خزينة الاَمثال
هنر على محمد
(وَلِلْعُقولِ تُضْرَبُ اَلاَمْثالُ)
ابن دريد
مَثَل چيست؟ (حنّا الفاخورى) از جمله آخرين كسانى است كه در الجامع فى تاريخ الادب العربى ـ كه به فارسى نيز ترجمه شده است ـ به اين سؤال پاسخ داده و در تعريف مثل گفته است:
عبارتى است كه از يك حادثه كه اتّفاق افتاده گرفته شده و به هنگامى كه حوادثى اتّفاق افتد كه شبيه آن حوادث اصلى باشند بر زبان آورده شود.1
بيش از وى نيزمؤسّس مجلّه معتبر (الهلال) و نويسنده مشهور (جرجى زيدان) در كتاب تاريخ آداب اللغة العربيّه نوشته بود:
تمام ملل امثال دارند, لكن امتياز عرب بر امثالى است كه مرتبط به وقايع و حوادث است, زيرا امثال عرب دو قسم است: اوّل امثال حكمت آميز مانند الجارُ قبل الدار و غيره, دوم امثال مرتبط به حوادث مانند وافَقَ شنُّ طَبَقَة و امثال آن و اين نوع مخصوص به عرب است.
مؤلّف خزينة الامثال هم نوشته : (مثل بيان يك تصادف و اتّفاق و سانحه اى است كه واقع شده است).2
استاد مرحوم احمد بهمنيار كرمانى (9 بهمن ماه 62 12ـ 12 آبان ماه 1334) ـ استاد كرسى ادبيّات عرب در دوره دكترى ادبيّات فارسى ـ در سلسله مقالاتى كه با عنوان (مَثَل) در مجلّه يغما به چاپ رسانيد 3 و بعدها عيناً در آغاز (داستان نامه بهمنيارى) نقل گرديد, به مدّعاى محقّقان عرب و غير عرب چنين پاسخ گفت :
(اين تصوّر باطل از اينجا ناشى شده است كه در لغت عرب شماره امثال مربوط به حوادث زياد و بيش از ساير لغات است, به خلاف السنه ديگر كه شماره امثال حكميّه آنها بيشتر است, اين اختلاف سبب شده است كه بعضى گمان نموده اند كه در السنه غير عربى امثال تمثيليّه مطلقاً وجود ندارد, در صورتى كه هيچ زبانى خالى از اين نوع امثال نيست, مخصوصاً زبان فارسى كه عدّه معتنابهى امثال تمثيليّه دارد …)4. تعريف مَثَل
در تعريف مثل سخنانى بسيار متفات گفته شده است كه به نقل دو سه مورد از قدما بسنده مى شود.ابن مقّفع (ابو محمّد عبداللّه بن المقفّع :106 ـ 143 ق) گفته است:
(اذا جُعِلَ الكَلامُ مثلاً كانَ اَوضَحَ لِلْمَنْطِقِ وَ آنَقَ لِلسَّمْعِ وَ اوسَعَ لِشُعُوبِ الحَدِيثِ)5 (برترى امثال بر سخنان ديگر به اين است كه معناى مثل روشن تر, تأثيرش در مغز شنونده شديدتر و استعمالش وسيع تر است).
ابراهيم نَظّام (ابراهيم بن سيّار البصرى: 185 ـ 221 ق) در باب مثل گويد:
(يَجْتَمِعُ فِى المَثَلٍ اَرْبَعَة لا تَجْتَمِعُ فى غَيرِهِ مِنَ الكَلامِ ايجازُ اللَفظِ وَ اِصابَةُ المَعْنى وَ حُسْنٍ التَّشْبيهِ وَجودَةُ الكِنايَةِ, فَهُوَ بلاغَة النّهاية)6 (در مثل چهار نكته موجود است كه در ديگر انواع كلام با هم وجود ندارند: اختصار لفظ, وضوح معنا, حسن تشبيه, لطافت كنايه كه اين آخرين درجه بلاغت سخن است).
مُبَرّد (ابوالعبّاس محمّد بن يزيد ثمالى: 210 ـ 285 ق) مى گويد:
(اَلمَثَلُ مَأ خوذ مِنَ المِثالِ وَ هُوَ قولّ سائِرّ يُشَبَّه بهِ حالٌ الثّانى بِاَوَّلِ وَ الاَمْثَلُ فيه التّشْبيهُ)7 (مثل سخنى است رايج كه بوسيله آن حال دوم را به حال اوّل يعنى حالتِ موجود را به حالتى كه سابق بر آن و شبيه بدان بوده است تشبيه مى نمايند, حال دوم يا حالت موجود, مشبّه است و حال اوّل با حالت سابقه مشبّه به). اهمّيّت و فايده مثل
بى شك بخش بزرگى از امثال هر زبان را كلمات قصار (Maxims) تشكيل مى دهد.
جمله هاى مشتمل بر كنايه راه نيز كه همانند كلمات قصار رايج مى باشند مثل بايست دانست. مثل شعبه مهم و عمده از ادبيّات هر زبان است كه نشان دهنده فطرت, افكار و آرا, عادات, اخلاق, جهان بينى, احساسات و كلّاً روحيّات مردمى است كه به يك زبان سخن مى گويند.
غالباً از دقّت در امثال هر ملّت مى توان به طرز زندگانى انفرادى و اجتماعى افراد آن, ميزان تمدّن و فرهيختگى و نيز پيشرفت آنان پى برد. از اين رو خصايص مشترك باعث به وجود آمدن مثل هاى مشترك مى شود كه نوعى از توارد است. اشتقاق مثل
مثل كلمه اى است مشتّق از مَثَلَ يَمْثُلُ مُثُولاً از باب نَصَرَ به معناى شباهت داشتن چيزى به چيز ديگر يا اينكه مشتّق است از مَثَلَ يَمْثُلُ مُثُولاً از باب نصَرَ و كَرم به معناى راست ايستادن و به پا خاستن. در كتاب المصادر و در تاريخ المصادر, (المثٌول: بر پاى ايستادن و به زمين با دوسيدن معنا شده و در منتخب اللغات8 آمده : (مثل بالفتح … مانند شدن چيزى به چيزى و بالكسر مانند و بفتحين مانندو صفت و حال گردآورى امثال و ميدانى داستان و قصّه كه مشهور شده باشد. گردآورى امثال و ميدانى
از قديمى ترين اعصار, اعراب و عربى دان ها به (مَثَل) توجّه خاص داشته اند, خصوصاً در عصر عبّاسى به اين امر عنايت بيشترى شده است.
گر چه پيش از (ميدانى) كسانى مانند مفضّل بن محمّد الضبى( 168 ق), يونس نحوى ( 182 ق), ابو عبيده معمر بن مثنّى ( 209 ق), ابوعبيد قاسم بن سلام ( 223 ق), ابو العبّاس ثعلب ( 291 ق), محمّد بن حبيب بغدادى (345 ق), حمزة بن حسن اصفهانى ( 350 ق), ابوهلال عسكرى ( 395). و … به جمع و تدوين امثال عرب پرداخته اند, امّا كار ابوالفضل احمد بن محمّد ميدانى نيشابورى ( 518ق) در تأليف مجمع الامثال از لونى ديگر است و به سبب دقّتى كه در نقل و ضبط امثال نموده و از پنجاه كتاب و رساله بهره برده است, افزودن امثال مولّدين و كلاً حدود شش هزار مثل را گرد آوردن از ديگر امتيازهاى اين اثر است.
ميدانى در ادب عربى داراى مكانتى والاست. وى شاگرد ابوالحسن عليّابن احمد واحدى, صاحب تفسير و نيز شاگرد يعقوب بن احمد نيشابورى بوده است, استماع حديث و روايت كرده و به گفته محمّد بن ابى المعالى بن الحسن الخوارى در كتاب ضالّةالاديب مِن الصّحاح و التّهذيب صورتى مجسّم از ذكا و شهامت و فضل بوده است, اگر از اين فضايل صورتى و تصويرى توان ساخت.
شرح احوال و آثار و افكار او در كتبى مانند معجم الادبا, روضات الجنّات, شاح الدّمية, ريحانة الادب, الذّريعة و … آمده است.وى درروز چهارشنبه بيست و پنجم رمضان به سال 518 ق در گذشته است.9
نگاهى شتابان به الامثال العربيّة القديمه 10از پژوهشگر كوشاى آلمانى (رودلف زلهايم) يا نظرى گذرا به موسوعة امثال العرب11 تأليف (اميل بديع يعقوب) روشنگر اين نكته است كه تا چه اندازه در تأليف و تدوين امثال عربى كار و كوشش شده است و اهل تحقيق با چه حوصله و دقّتى به يافتن و ضبط مثل هاى تازى پرداخته اند. خزينة الامثال
كتابى در زمينه امثال عربى ( و نيز فارسى) يكصد و سى و اندسال پيش از اين (1289 ق/1884 م) در شبهه قاره هند به صورت متن و حاشيه به چاپ سنگى منتشر شده بوده است كه ما از وجود آن بى خبر بوده ايم. اكنون طبع منقّح و مهذّب آن خوشبختانه در دسترس همه كس هست.
مؤلّف كتاب, حسين شاه متخلّص به حقيقت از فرزندان سيّد عبداللّه مظلوم است كه شجره وى با يازده پشت به حسين بن على (ع) مى رسد. وى در سال 1186 ق (1782 م) به دنيا آمد و در سال 1249 ق (4 ـ 1833 م) در شهر چيناتپن زندگى را بدرود گفت.
مؤلّف در مقدّمه اى به سه زبان فارسى و عربى و اردو, تحت عنوان (خطبه مصنّف) در سبب تأليف كتاب مى گويد:
(بنده نامه سياه, حسين شاه متخلّص به حقيقت … روزى در مجمع دوستان موافق و ياران صادق …[كه] با هم در خانه اى جمع بودند … به اتّفاق وقتى كه ذكر امثال در ميان آمد, همه يك زبان فرمودند… كتابى در جمع امثال به نظر نمى آيد, اگر تو براى پاس خاطر دوستان … امثال متفرّق را جمع كنى, خالى از لطف و فايده نخواهد بود… بنده به مدد خداى تعالى زحمت و مشقّت بسيار تحمّل كردم… و امثال عربى و فارسى و هندى را كه زبانزد خواص و عوام بود, جمع نمودم).12
خزينة الامثال به سال 1215 ق تأليف گرديده است و نخستين بار آن را (سيّد محسن على محسن) فرزند مؤلّف به سال 1270 ق (1835 م) در 222 صفحه به چاپ رسانيد و طبع دوم آن در سال 1872 م. شهر كانپور در چاپخانه نول كشور انجام پذيرفت كه بنا به توضيح مدير مطبعه, فصولى به آخر كتاب افزوده شد و مولانا ابوالبركات, ركن الدّين محمّد معروف به مولوى تراب على, ضرب المثل هاى عربى را اعراب گذارى و ترجمه كرد و بر نكته هاى لازم حاشيه نوشت. شيوه نثر نويسى مولانا ابوالبركات در ترجمه مثل ها و نيز حاشيه ها به روش فارسى و هندى است كه البتّه با فارسى معمولِ گهگاه تفاوت ها دارد, امّا به فارسى افغانى و فارسى تاجيكى بسيار نزديك است. نه تنها در جمله بندى كه در لغات و اصطلاحات هم اين تفاوت مشهود است:
(پاليندن) را مؤلّف به معناى (ديدن و جستن) آورده است. (ص 365) همين مصدر در كتاب فرهنگ مصادر زبان ها و گويش هاى ايرانى تاجيكستان چنين معنا شده است: (كافتن, جستجو كردن, جُستن) 13, همچنين به لغات عاميانهُ فارسى افغانستان14 و فارسى هروى 15 نگاه شود.
در معناى (پتواز) آمده است: (اوّل مفتوح, تخته را گويند كه براى كبوتران و ديگر جانوران بالاى دو چوب بندند)(ص 365) .
در باب (پتواز/بدواز) كه در فارسى ميانه به صورت (patvacjk) و در فارسى ميانه توزفان به شكل (padvaz) به كار رفته, رجوع شود به برهان قاطع,16 فرهنگ قوّاس 17; در فرهنگ عربى به فارسى تكملة الاصناف 18 معادلِ كلمه (العُشّ) بدوازِ مرغ در پوشش, واذِ مرغ ضبط شده است.
مؤلّف (شجيدن) را به اكرنا يعنى تخته شدن) معنا كرده است.(ص 375) شجيدن مصدر لازم (شجانيدن) است. در لغت فرس اسدى طوسى مى خوانيم:(شَجْد: سرماى سخت باشد, اگر كسى را سرمايى بزند, گويند شجيده باشد …).
به فرهگ قوّاس, اَلسّامى فى الاسامى, المصادر و تاج المصادر نگريسته شود 19.
غازيدن به (دانه از پنبه برچيدن) معنا شده (ص 376). در فرهنگ مصادر زبان ها و گويش هاى ايرانى در تاجيكستان مى خوانيم:20 (غازيدن غاز غاز كردن پشم يا پنبه, رشته رشته كردن پشم). فلخيدن و فلخودن (ص 376) يعنى (دانه از پنبه دور كردن) به صورت فلخميدن و نيز (فرخميدن) در كتاب هاى لغت دوزبانى عربى ـ فارسى به همين معنا ضبط شده است, نگاه كنيد به: المصادر در زوزنى 21 و تاج المصادر بيهقى22 و دستور الخوان23 و مقدّمه الادب زمخشرى.24
در مأخذ اخير آمده است: (حَلَجَ القُطنَ: فلخميدن پنبه را, فخلميد پنبه را, جدا كرد پنبه را از پنبه دانه …). گفتنى است آنچه در باب اين كلمه در متن و حاشيه مقدّمة الادب (ج 2, ص 13) به چاپ رسيده از مصحّح كتاب است نه از زمخشرى, به مقدّمه همين مجلّد, صفحه 3, فقره 2 رجوع شود.
مرحوم معين در باب (فلخميدن) نوشته است: (محرّف (فلخيدن = فلخودن).25
در ص 364 : پاغنده و تيار در جمله (پاغنده پنبه محلوج كه براى ريسيدن تيار كنند ديده مى شود; براى (پاغنده) به لغات عاميانه فارسى افغانستان و ضرب المثل هاى درى افغانستان رجوع شود.26 امّا (تيار) در تهران قديم و نيز خراسان بدون تشديد بوده است و گهگاه با طاءِ مؤلّف, نيز نوشته مى شده است, امّا كاربرد اين كلمه در تاجيكستان بيشتر از سرزمين هاى ديگر فارسى زبان بوده و هست;
نگاه كنيد به :
فرهنگ عاميانه فارسى; 27 لغات عاميانه فارسى افغانستان28; يادداشتى درباره لهجه بخارائى,29 فرهنگ زبان تاجيكى;30 تاريخ منغيتيّه 31; يادداشت ها 32; نوادر ضيائيّه 33. محتواى خزينة الامثال
كتاب در اصل شامل سه بخش امثال عربى و فارسى و اردو بوده است. امثال اردو به سبب نداشتن خواستار در سرزمين ما دراين چاپ حذف گرديده است, ولى ترجمه مقدّمه اى در شرح احوال مؤلّف از گوهر نوشاهى بر چاپ افست سال 1986 مسيحى به دست آقاى مغفور عبدالرّحمان پس از پيشگفتار مصحّح آورده شده است.
بنابراين كتاب در اصل, نَه شامل ترجمه امثال عربى بوده است و نه در بردارنده مطالب مندرج در صفحات 312 ـ 385 چاپ كنونى. محتوا و مطالب كتاب كلاً از اين قرار است:
ـ پيشگفتار آقاى مجاهد تا صفحه 9;
ـ شرح حال مؤلّف, ص10 و 11;
ـ ديباچه كتاب, ص 1 ـ 3;
ـ خطبه مصنّف, ص 4 ـ 5;
ـ امثال عربى, ص 6 ـ 213;
ـ ضميمه خزينة الامثال, ص 312 ـ 316 (مستخرجاتى از لطائف الطّوائف كاشفى, لطائف عبيد زاكانى …);
ـ در بيان كنايات و مصطلحات فارسى, ص 327 ـ 395 (منتخب از برهان قاطع, فرهنگ جهانگيري…);
ـ در بيان بعضى از لغات فارسى ص 360 ـ 381;
ـ در بيان تشبيهات ص 382 ـ 383;
= جدول تصحيح الفاظى كه غلظ مشهوراند ص 384.
ـ فهرست اصطلاحات خاصّ , كتاب ص 385;
ـ نام هاى كسان, جاى ها … ص 386 ـ 396; در ضرورت چاپ كتاب
در پيشگفتار مفيد و مختصر آقاى مجاهد (ص : 7 ـ 9) بى آنكه بوئى از تفاضل از آن استشمام شود, به نكته هايى اشاره شده است كه بازگو كردنى است, از جمله (شادروان دهخدا كه در پايان جلد 4 امثال وحكم مآخذ خود را ذكر مى كند از اين كتاب [ خزينة الامثال] نام نمى برد) (ص 7).
نيز در باب (امثال و حكم) نوشته (شادروان دهخدا در كتاب گرانقدر امثال وحكم متذكّر بعضى امثال عربى شده است, امّا در كار آن مرحوم دو اشكال وجود دارد: يكى اينكه اعراب امثال را نگذارده … دوم اينكه ترجمه مستقل مثل را نداده …) (ص 8).
واقع امر اين است كه (مرحوم على اكبر دهخدا اززمانى كه به تدوين لغتنامه پرداخته بود, يادداشت هاى امثال و حكم را نيز مانند لاروس بزرگ فرانسوى (6 و 8 جلدى) در داخل لغات كرده بود. مرحوم اعتمادالدّوله قراگزلو وزير معارف وقت بدان سبب كه طبع لغتنامه با وسائل آن عهد ميسّر نبود از ايشان درخواست كرد امثال و حكم را از يادداشت ها مجزا كند و جداگانه منتشر سازد. استاد نيز موافقت كرد و از ميان يادداشت هاى خود آنچه مثل, حكمت, اصطلاح و حتى اخبار و احاديث بود بيرون كشيد و مجموع را به نام امثال و حكم در چهار مجلّد به سال هاى 1308 و 1311 در تهران به همّت مرحوم قراگزلو به طبع رسانيد و در پايان فهرست اعلامى بر آ ن افزود).34
بلى از مشكلات امثال و حكم, يكى هم اين است كه دهخدا همه ضرب المثل هاى عربى را كه در كتاب هاى فارسى قديم ما به كاررفته است ذكر نكرده, آن قدر هم كه در لابه لاى مثل هاى فارسى آمده ,بدون اعراب و معنا و غالباًَ بى شأن نزول و توضيح است.
همچنين مصحّح محترم كتاب نوشته است:(مرحوم على اصغر حكمت از افاضل اساتيد در گذشته كه چند سال سفير كبير ايران در هند بود و به ذائقه كتاب دوستى بيشترين كتاب هاى فارسى چاپ هندوستان را گردآورى كرده بود و سرانجام هم كتابخانه خود را به دانشگاه تهران اهدا كرد, اين كتاب نيز در كتابخانه آن مرحوم وجود ندارد) (پيشگفتار, ص 7). على اصغر حكمت (1272 ـ 1359) تحصيلات دانشگاهى خود را در سرزمين هند به پايان برده و سپس براى تحصيلات تكميلى راهى اروپا شده بود. از جوانى هند را خوب مى شناخت و در سال 1332 به حكم قدردانى از خدماتش دانشگاه لاهور به وى درجه دكتراى افتخارى (Honoris Causa) داد. كتابخانه اى كه او بى مزد و منّت به دانشگاه تهران هديه كرد, جز از كتاب هاى چاپ هند داراى دوره هائى كامل از مجلاّت بود كه در هند طبع و نشر مى شد. غير از مرحوم حكمت, استاد ديگر ما كه با هند و كتاب هاى چاپ هند و كتب خانه هاى آن سرزمين كاملاً آشنايى داشت شادروان سعيد نفيسى (1274 ـ 1345) بود كه حتّى در دوران بازنشستگى براى گذران زندگى در دانشگاه عليگره تدريس مى كرد و در زمان هاى اقامت چند باره خود در هند كتاب هاى بسيارى خريد وبه تهران آورد,امّا دشوارى هاى زندگى وى را مجبور ساخت آنها را به دست خود پراكنده كند يا به اين دانشگاه و آن دانشگاه بفروشد. شايد در يادداشت هاى به جا مانده از آن بزرگوار يا كتاب هاى دست نويس چاپ نشده اش از اين كتاب اثرى باشد.
در بخشى ديگر از پيشگفتار نوشته شده : (غالب اين امثال در مطاوى كتب ادب و تاريخ و عرفان و فلسفه و جغرافيا و … بدون اعراب و ترجمه آمده است و مورد مراجعه محققّان علوم ادبى و نظرى است, با چاپ اين كتاب كمكى در حلّ بعضى معضلات متون خواهد شد …) (ص 7).
بايد افزود موضوع اين نوشته نيز مواردى چند است از به كار رفتن بعضى از مثل هاى عربى مندرج در خزينة الامثال كه در جاى جاى متون قديم فارسى به كار رفته, بى آنكه البتّه نويسنده مدّعى استقصا باشد.
به نوشته مصحّح (مؤلّف و مترجمِ خزينة الامثال بيشتر فقط ترجمه اصل مَثَل را داده اند, امّا در بعضى موارد هم به ذكر شأن حدوث مثل مى پردازند) (ص 8). ايشان نيز توضيحاتى بين دو كروشه [] در بسيارى از موارد داده است و اگر چه بيشتر از اينها هم جاى توضيح داشت, امّا چون خود دو مجلد امثال در دست چاپ دارد نخواست كه از كيسه خود در اينجا خرج كند. مصحّح گرامى در قسمت پايانى پيشگفتار به عنوان سخن آخر در باب چاپ كتاب نوشته است: (اگر نگارنده با چاپ اين كتاب هيچ خدمتى انجام نداده باشم, همين كه اين كتاب را به صورت فعلى منقح و مهذّب به چاپ رساندم براى اين جانب موجب رضايت خاطر است). (ص 9).بى گمان اين كتاب با چاپِ فعلى, عمر دوباره يافته است و هر كس كه با متون قديم فارسى و عربى سرو كار داشته باشد مى تواند از اين كتاب بهره مند شود و كاش كسى در جامعه ادبى ما ظهور مى كرد كه در هر دو زبان فارسى و عربى استاد بود و همه كتاب,كتاب ميدان ر ا مِن البدو الى الختم به فارسى برمى گرداند; بنابراين بايد سپاسگزار ايشان بود كه با صرف وقت بسيار و نيز دقّت لازم به تصحيح و تحشيه و طبع كتاب اقدام كرده است.
امّا در آنچه راجع به رسم الخطّ فارسى نوشته اند و عمل كرده اند ابداى رأى و ابراز نظرى نموده اند كه باب چون و چرا را مى گشايد:(سخن ديگر اينكه تحرير كتاب بر اصل استقلال واژه ها نوشته و چاپ گرديد و به گمان اين جانب اين بهترين راه كتابت خطّ و زبان فارسى است)(ص9). با نوشته و عملكرد مصحّح به وجه مِن الوجوه نمى توان روى موافق نشان داد, زيرا هيچ خطّى از خط هاى موجود عالم نيست ـ از جمله خطّ فارسى ـ كه نقائصى نداشته باشد, ولى با اِعمال ذوق و سليقه شخصى نمى توان نقائص هيچ خطّى را رفع كرد و كار نويسندگان به آن خط را آسان نمود. زبان و خطّ فارسى ميراث مشترك تمامى فارسى زبان هاى دنياست, ملك شخصى نيست, بلكه ملك مشترك فيه عموم است كه نمى توان در آن تصرّف مالكانه كرد.
نوشتن نگاه دارندگان,داد دهندگان,همسايگى, لهذا,بيهوده,هكذا و … (صفحات 6, 7, 10, 13و 35) مشكلى از مشكلات خطّ فارسى را حلّ نمى كند سهل است, بر مشكلات مى افزايد و باعث هرج و مرج بيشتر مى شود.
آنچه در پى مى آيد بعضى از مثل هاى مندرج در اين كتاب است كه در متن هاى كتب فارسى به كار رفته است, ولى نكته درخور ذكر, شيوه تصحيح كتاب است: علاوه بر آنكه به صورت الفبائى درآورده اند تا استفاده كردنى براى همه كس باشد, تا آنجا كه فرصت اجازه داده, در توضيح و شرح يا ترجمه ابيات و مصاريع تازى كوتاهى نكرده اند. مثلاً در ذيل فقره 2,ص 6, پس از ذكر يكى از مآخذ مثل در (المستقصى) بيت حافظ را نقل كرده اند كه جمله ما نحن فيه در آن به كار رفته و از بهترين نمونه هاى ارسال المثل است:
به صوت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى
علاج كى كنمت آخر الدّوا الكلّى35
***
اكنون به ذكر چند مثل مى پردازيم كه در كتب قديم ما بدانها تمثّل جسته شده است,به ترتيبى كه در خزينة الامثال آمده:
* فقره 2: آخِر الدَّواء اَلكيُّ
ـ مرزبان نامه, محمّد قزوينى, ص 209 و چاپ محمد روشن ص 402.
ـ شرح لغات و مشكلات ديوان انورى, ص 566.
ـ ترجمه تاريخ يمينى, ص 161.
ـ تاريخ وصّاف, ص 298.
ـ جهانگشاى جوينى, ج 3, ص 43.
علاّمه محمّد قزوينى در باب اين مثل نوشته (كذا فى ستّ نسخ و هو المشهور[نسخه آ] : آخر الدّاء الكيّ, قال جمهرة الامثال (هامش مجمع الامثال, ج 1, ص 64): وقولهم آخر الدّاء الكيّ قال ابوبكر المثل السّائر آخر الدّعاءِ الكيّ و ردّ بعض اهل اللغة هذا و قال انّما هو آخر الدّواء الكيّ).
*فقره 61: اَجِعْ كَلْبَكَ يَتْبَعْكَ, ايضاً فقره 884: جوِّع كَلبَكَ يَتْبَعْكَ
ـ المستقصى فى اَمثال العرب, ج 1 ص 50.
ـ التّمثيل و المحاضره, ص 354 و ما بعد.
ـ راحة الصّدور, ص 215.
ـ لطائف الحكمه, ص 251.
ـ كليله و دمنه, ص 22.
ـ جهانگشاى جوينى, ج 1, ص 8.
ـ امثال و حكم دهخدا, ج 2, ص 981.
ـ مجمل الاقوال,ورق 92 الف.
شيخ بهائى نوشته است (كشكول, ص 413 چاپ نجم الدوله):
(قال المنصور العبّاسى لِجُنْدِه صدق القائل: اجع كلبك فيتبعك …) (كليله و دمنه حسن زاده آملى, ص هـ).
نيز گفتنى است بعضى از امثال سائره از زمان جاهليّت تا به امروز باقى مانده است كه يكى از آنها (جَوِّع كلبك يتبعك) است: الوسيط فى الدب العربى و تاريخه, ص61, قاهره, 1931 م.
* فقره 150: اذا تَمَّ امر دنى نَقْصُه
ـ راحة الصّدور, ص 361.
ـ قابوسنامه, يوسفى, ص 302 و 303.
ـ تاريخ بيهقى, ص 292.
ـ ترجمه تاريخ يمينى, ص 41
ـ متنبيّ و سعدى, ص 214.
ـ مجمل الاقوال, ورق 75 الف.
ـ اغراض السّياسه, ص 201 و 231.
ـ تاريخ بيهقى, ص 247.
مصراع دوّم اين مثل سائر چنين است: (تَوَقَّع زَوالاً اذا قيل تَمّ). اين بيت را به ابى بكر محمّد بن العبّاس الخوارزمى نسبت داده اند : (محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغا, لابى قاسم حسين محمّد الرّاغب الاصبهانى, ج 2, ص 450. (بيروت, 1961 م).
بعضى نيز معقتدند ابى بكر خوارزمى آن را در مرثيه خود براى مرگ ركن الدّوله ديلمى به طريق تضمين نقل كرده است (يتميمة الدّهر, للثعالبى النيسابورى, تحقيق محمّد محيى الدّين عبدالحميد, ج 4, ص 226 ـ 1357 ق / 1956 م).
وَ خطّ الفناء على قبره
بخطّ البلى و بنان السقم
اذا تمّ امردنى نقصه
توقعْ زوالاً اذا قيل تَم
* فقره 155: اِذا جاءَ اَجل البعير حام حولَ البير
ـ تعليقات حديقة الحقيقه, ص 439.
ـ اغراض السيّاسه, ص 408.
ـ سند بادنامه, ص 326.
ـ جهانگشاى جوينى, ج 1, ص 67.
ـ راحة الصّدور, ص 371.
* فقره 162: اذا حلّت المقادير, ضُلّتِ التَّدابير
ـ متنبّى و سعدى, ص 117.
ـ سندبادنامه, ص 334.
ـ امثال و حكم, ج 1, ص 92.
ـ نهج البلاغه, ص 471, فقره 16ـ الكاشف عن الفاظ نهج البلاغه, ص 137, ستون 3; پژوهشى در اسناد و مدارك نهج البلاغه, ص 11.
* فقره 207: الاُذْنُ تَعْشَقُ قَبْلَ العَين اَحيانا
ـ مكارم اخلاق, ص 145
ـ جواهر الاسمار, ص 213.
ـ التّوسّل الى التّرسّل, ص 259.
ـ كليله و دمنه, ص 179.
در مرجع اخير به طور كامل آمده است: يا قَومِ اُذْنى لِبَعْضِ الحَيِّ عاشِقَة وَ الاُذْنُ … به توضيح آيت اللّه حسن حسن زاده آملى نيز نگريسته شود (كليله و دمنه, ص 256, ح 1365).
* فقره 341: اَعطِ القوسِ باريها
ـ مرزبان نامه, قزوينى, ص 281 ح و چاپ محمّد روشن ص 520.
ـ تاريخ وصّاف, ص 129.
ـ المضاف الى بدايع الازمان, ص 4.
ـ التّوسّل الى التّرسّل, ص 28 و 88.
ـ مقامات الحريرى (المقالة المراغيّه), ص 52,طبع دار صادر.
ـ جهانگشاى جوينى, ج 3 ص 19 و ص 20 ح
ـ مجمل الاقوال, ورق 91 ب.
* فقره 549: انّك لاتَجنى مِن الشّكوك العِتَب
روايت ديگر آن در بيت زير از (صالح بن عبد القُدّوس) به صورت ارسال المثل آمده است (الشّوارد, لعبد اللّه محمّد بن خميس, ج 1 ص 47 ـ 1394 هـ. 1974 م).
اِذا وَتَرْتَ امراء فَاحْذَر عداوَتَهُ
مَنْ يَزْرَعِ الشّوكَ لايَحْصُدْ بِهِ عَنِبا
نيز رجوع شود به : لردولف زلهايم, الامثال العربيّة القديمة, ترجمه الدكتور رمضان عبدالتوّاب, ص67, بيروت, 1391هـ/ 1971 م.
ـ كليله و دمنه, ص 125.
ـ نفثة المصدور, ص 28.
ـ ترجمه تاريخ يمينى, ص 100.
ـ امثال قرآن, ص 59.
ـ سندبادنامه, ص 34.
ـ تاريخ وصّاف, ص 120.
ـ دهخدا, امثال و حكم, ج 1, ص 193.
بايدافزود بنا به نظر (كارل بروكلمان) (C. Brockelman) منقول در امثال القران, ص 58: از آنجا كه در عصر جاهليّت, دين مسيح(ع) در نزد قوم عرب انتشارى فراوان داشته, از اين رو به نظر وى در امثال عرب بسيارى از حكم و مواعظ عيسى(ع), به خصوص از آنچه به (وعظ جبل) معروف است يافت مى شود. وى جدولى از اين گونه امثال با ذكر منابع انجيلى آنها ترتيب داده كه از آن جمله است (اِنَّكَ لاتَجنى مِنَ الشّوك العِنب) كه اصل آن در انجيل متى (باب هفتم, بند 16) چنين آمده است: آيا انگور را از خار و انجير را از خس مى چينند.
* فقره 577: انّ مِن البيان لَسحراً
ـ مجمل الاقوال, ورق 103 الف; مشكلات ديوان انورى36, ص 68; الحكمة الخالده, ص 107; كليله و دمنه ص 342.
ـ احاديث مثنوى, ص 99; ترك الاِطناب, ص 565, فقره 660; ترجمه شهاب الاخبار, ص 118, فقره 646 .
ـ تفسير ابوالفتوح رازى, ج 1, ص 169 (تهران, چاپ وزارت معارف).
* فقره 619 : الباحث عَن حَتْفِهِ بِظِلفِهِ
ـ ترجمه تاريخ يمينى, ص 126 .
ـ التّوسل الى الترسّل, ص 212.
ـ جهانگشاى جوينى, ج 1, ص 53.
ـ جواهر الاسمار, ص 489.
* فقره 724: تَرَكْتُ الرَّأْى بالرّى
ـ كليله و دمنه, ص 117; نفثة المصدور, ص 10; يادداشت هاى قزوينى, ج 2, ص 64.
ـ امثال و حكم, ج 1, ص 545; مجمل الاقوال, ورق 87 ب; سندبادنامه, ص 246; جهانگشاى جوينى, ج 2 ص 112.
* فقره 822: جَزاءُ مُقّبِلِ الاِسْتِ الّضراطُ
ـ تعليقات حديقة الحقيقه, ص 683; كليله و دمنه, مينوى, ص 76; كليله و دمنه, آيت اللّه آملى, ص 17.
* فقره 840 : الجُنونُ لَه الفنون
ـ درّه نادره, ص 648; اغراض السّياسه, ص 308; جهانگشاى جوينى, ج 2 ص 192; امثال و حكم37, ج 1 ص 241. در ديوان امير معزّى آمده ( چاپ اقبال آشيانى, 1318, ص 1318):
عظيم تر زخلافش, جنون ندانم من
و گر چه در مثل آمد كه الجنون فنون
ميدانى در مجمع الامثال ( ج 1, ص 133, چاپ مصر) اين بيت بوبكر قهستانى را ذيل الحديث ذوشجون نقل كرده:
تَذَكَّرَ نَجداً وَ الحديثُ شُجونُ
فَجَنَّ اشتياقاً و الجُنونُ فُنونُ
فقره 208 هم ديده شود.
* فقره 858 : حبّ الوطن مِن الايمان
=متنبّى و سعدى, ص 124; تاريخ وصّاف, ص 173; فرائد السّلوك, ص 278; احاديث مثنوى, ص 97 و 126; جواهر الاسمار, ص 122.
* فقره 860: حُبّكَ الشَّىءَ يُعْمى وَ يُصِمَّ
ـ كشف الاسرار و عدّة الابرار, ج 9, ص 268; جواهر الاسمار, ص 262; مرزبان نامه, محمّد روشن, ص 138.
ـ اخلاق محتشمى, ص 354; خلاصه شرح تعرّف, ص 571; تعليقات حديقة, ص 462; جاويدان خرد, ص 116.
ـ مقالات شمس تبريزى, ص 103, 172 و 176; الحكمة الخالده, ص 107 ; فرائد السّلوك, ص 223.
ـ ترك الاطناب, ص 108, فقره 172; ترجمه شهاب الاخبار, ص 29, فقره 176; بريد السّعاده, ص 83
ـ ترجمه رساله قشيريّه, ص 564 ح .
* فقره 881: الحرب خدعه
ـ ترجمه شهاب الاخبار, ص 6; ترك الاطناب,ص 17, فقره 5; الحكمة الخالده, ص 107.
ـ احاديث مثنوى, ص 87; تجربة الاحرار و تسلية الابرار, بخش 1, ص 72, متن و حاشيه; جاويدان خرد, ص 116.
ـ اغراض السّياسه, ص 61, 381 و 382 ; جهانگشاى جوينى ج 1, ص 102; فضائل بلخ, ص 352.
ـ مهمان نامه بخارا, ص 16.
* فقره 960: خُذ ما صَفا وَدَع ماكَدِر
ـ جواهر الاسمار, ص 148; متنبّى و سعدى, ص 120, متن و حاشيه; مفتاح النجّات, ص 281; سندبادنامه, ص 32.
ـ تعليقات حديقه, ص 447; اغراض السّياسه, ص 155.
*فقره 975: خَلالَكِ الجَوُّ اِقْبَضْ وَ افْرَحْ(با اختلاف در الفاظ)
ـ جهانگشاى جوينى, ج 3, ص 32 و 203 .
ـ سندبادنامه, ص 155 .
* فقره 990: خَير الامور اَوسَطُها
ـ تاريخ وصّاف, ص 140; احاديث مثنوى, ص 69; انس التائبين, ج 1, ص 336; جهانگشاى جوينى, ج 1, ص 8.
ـ مجمل الاقوال, ورق 74 الف; خلاصه شرح تعرّف, ص 112 و 572; لطائف الحكمة, ص 257.
= اغراض السّياسه, ص 207; التّوسل الى التّرسل, ص 66.
*فقره 1012: الدّالٍّ عَلَى الخَيرِ كَفا عِلِه
ـ ترجمه شهاب الاخبار, ص 17, فقره 91; ترك الاطناب, ص 52, فقره 80; التّوسل الى التّرسل, ص 82.
ـ فوائد السّلوك, ص 185; فضائل بلخ, ص 352; دستور الكاتب فى تعيين المراتب, ص 180 و 369.
* فقره 1035: الدّنيا مزرعةُ الآخرة
ـ احاديث مثنوى, ص 112; متبنى و سعدى, ص 128; تعليقات حديقة الحقيقه, ص 570, مرصاد العباد, ص 64, 109, 399 و 514.
ـ بدايع الوقايع, ج 1, ص 275; اسرار التّوحيد, دكتر صفا, ص 11; اغراض السّياسه, ص 404.
ـ كلّيّات سعدى, فروغى, ص 42.
*فقره 115 1: رُبَّ قولٍ اَشَدُّ مًن صولِ
ـ درّه نادره, ص 605; اخلاق محتشمى, ص 222; كليله و دمنه, ص 209; نهج البلاغه, صبحى صالح, ص 545.
ـ فقره 394; الكاشف عَن الفاظ نهج البلاغه, ص 247.
* فقره 1147: رَضيتُ مِنَ الغنيمة بالاياب
ـ مصراع دوّم بيتى است از (اِمرؤ القيس) كه نخستين مصراع آن, اين است: (لَقَد طَوَّفْتُ فى الآفاق حَتّى …).
ـ ديوان امرىء القيس, ص 141 ـ قاهره, 1282 ق; شرح ديوان امرىء, القيس, ص 11, بيروت 1968 م.
ـ ابراهيم بن السّيّد علّى الاحدب الطرابلسى,فرائد اللآل فى مجمع الامثال, ج 1, ص 253.
ـ زمخشرى, المستقصى فى امثال الحرب, تحقيق محمّد عبدالمجيد خان, ج 2 ص 100 ـ حيدر آباد, 1381 ق ـ 1962 م.
ـ ترجمه تاريخ يمينى, ص 481/ سندبادنامه, ص 159 و 270; مجمل الاقول, ورق 45 ب و 46 ب .
ـ درّه نادره, ص 515 .
* فقره 1189
بيتِ: زِيادَةُ المَرْءِ فى دُنياهُ نُقصان
وَ رِبْحُه غَيرَ مَحْضِ الخَيرِ خُسْران
مطلع قصيده نونيّه معروفى است از (ابوالفتح سنتى) كه (بدر جاجَرمى) همه ابيات آن را به شعر فارسى برگردانده است با اين مطلع:
هر كلامى كه ز دنياست, همه نقصان است
سود كز محضِ نكوئى نَبُود, خُسران است
متن تازى قصيده به طور كامل در جواهر الادب (ص 815) و … آمده است و ترجمه منظوم فارسى آن, در مونس الاحرار فى دقايق الاشعار تأليف محمّد بن بدر جاجرمى, تذكرة الشّعراى دولتشاه سمرقندى و … سندبادنامه, ص 391 و اغراض السّياسه, ص 113 نيز ديده شود.
* فقره 1208 : سَحابَةُ صَيفٍ عَنْ قَليلٍ يَتَقَشَّعُ
همان طور كه نوشته اند از (ابن شَبْرمَه) است . مصراع اوّل به صورت (اَراها وَ اِنْ كانَتْ تُحِبُّ فَاِنَّها) يا (فَاِنْ كانَتِ الدّنيا تُحِبُّ فَاِنَّها) ضبط شده است و به جاى (يَتَقَشَّعُ), (تَقَشَّعُ) آمده: محاضرات الادباء و محاورات الشّعرا و البلغاء , ج 1, ص 188 و ج 4 ص 384 ـ بيروت , 1961; البيان و التّبيين, حاخط, 1968 م. ج 3 ص 129 ـ 196 م).
*فقره 1228: السّفرُ قِطعة مِن السَّقَرِ
ـ درّه نادره, ص 489 و حاشيه; شرح مشكلات ديوان انورى, ص 313 ;جواهرالاسمار, ص 62.
ـ ترجمه شهاب الاخبار, ص 30 , فقره 180; ترك الاطناب, ص 111, فقره پ76; التّصفيه فى احوال المتصّوفه, ص 251 .
* فقره 1234: سَكَتَ اَلْفاً وَ نَطقَ خَلفاً
ـ مجمل الاقوال, ورق 144 الف; سندبادنامه, ص 74.
* فقره 1246: السّلطانُ ظِلّ اللّه
تا آنجا كه به ياد دارم اين جمله مأثوره بار نخست در مُروجُ الذَّهَبِ مسعودى نقل شده, امّا اكنون بدان كتاب دسترسى ندارم, نگاه كنيد به :
ـ دستور الكاتب فى تعيين المراتب, ص 466; تعليقات حديقة الحقيقه, ص 620; آداب الحرب والشّجاعه, ص 279.
ـ الحكمة الخالده , ص 179; بريد السعاده, ص 87; شرح شهاب الاخبار, ص 40, فقره 247; ترك الاطناب, ص 162, فقره 241.
ـ لطائف الحكمة, ص 164; فرائد السّلوك, ص 252; اخلاق محتشمى, ص 137; جهانگشاى جوينى, ج 2, ص 82.
ـ مهمان نامه بخارا, ص 17; اغراض السّياسه فى اعراض الرّياسه , ص 46 و 257.
* فقره 128: الشّبابُ شعبة مِن الجُنون
ـ جواهر الاسمار, ص 162; لمعة السّراج , ص 171; شرح شهاب الاخبار, ص 11, فقره 44; اسرار التوحيد, ص 33; سندبادنامه, ص 282 (مثل را به صورت (حلّ) آورده است); امثال و حكم , ج 1 ص 253.
* فقره 1444: طاعةُ النِّساءِ نَدامة
ـ شرح شهاب الاخبار, ص 30, فقره 181; ترك الاطناب, ص 112, فقره 177; دهخدا, امثال و حكم, ج 2 , ص 1064.
* فقره 1451: طَبيب يُداوى وَ هُوَ عَليل
در اصل به جاى عَليل ,مريض بوده. مصراع نخستين آن اين گونه است : (وَ غَيرُ تقّى يَأْمُرُ النّاسَ بِالتُّقى) بيت از (ابن عَيَيْنَه) است (وَفايت العيان و اَنباء اَبناء الزّمان, تحقيق الدكتور احسان عبّاس, ج 2, ص 370; فرائد اللآل, ج 1, ص 375; محاضرات الادباء و محاورات الشّعراء و البلغاء , ج 1, ص 133 ـ بيروت , 1961 و …).
* فقره 1487: الظُلم ظلماتُ يومَ القيامه
ـ مجمل الاقوال, ورق 54 الف; شرح فارسى شهاب الاخبار, ص 17, فقره 99 ; ترك الاطناب, ص 60, فقره 95; لمعة السّراج, ص 17; اخلاق محتشمى, ص 136; فرائد السّلوك, ص 320; الرسالة العلميّه فى الاحديث النبويّه, ص 241.
فقره 1488: الظلمُ مَرْتَعُهُ وَ خيم
در اصل بيتى است از جمله اشعار حماسه از يزيد بن حكم:
الًبْغيُ يَصْرَعُ اَهْلَهُ
وَ الظُّلْمُ مَرتَعُهُ وَ خيمُ
ـ شرح حماسه مرزوقى اصفهانى, ج 3 , ص 1990, مصر, 1372ق; كليله و دمنه ص 126.
ـ مجمع الاقوال ورق 54 الف; التّوسل الى الترسّل, ص 24.
* فقره 1545: عِش رجباً تَرَ عَجَباِ
ـ لمعة السّراج, ص 42; مجمع الاقوال ,ورق 83 ب, 14 ب و 145 الف; بختيارنامه ,ذبيح اللّه صفا, ص 41, (ملاحظات و اصلاحات, صفحه بيست و نه).
ـ جهانگشاى جوينى, ج 1, ص 108; التّوسل الى الترّسّل, ص 263; نفثة المصدور, ص 2.
در سندبادنامه, ص 193و لمعة السّراج , ص 42 و التّوسّل الى الترسّل ص 263 بيتى آمده است از على بن الحسن الباخرزى (ارشاد الاريب فى معرفة الاديب (معجم الادبا), ياقوت حموى, چاپ احمد فريد رفاعى, جزء 13 ص 38 ـ قاهره, 1963 م ) متضمّن اين مثل:
(عِشْنا الى اَن رَاَيْنا فِى الهَوى عَجَبا
كُلَّ الشّهور و فى الامثالِ عِش رجبا
در تاريخ وصّاف ( ص 286) اين مثل به صورت (اِنْ تَعْشِ تَرَ مالَمْ تَرَه) ضبط شده است.
* فقره 1538: عَلَى الخَبير سَقَطْتُ
ـ سندبادنامه, ص 89; كليله و دمنه, ص 404; المضاف الى بدايع الازمان, ص 4; مرزبان نامه, محمد روشن, ص 77.
ـ مجمل الاقوال, ورق 91 ب.
* فقره 1604: العَودُ اَحْمدُ
ـ نفثة المصدور, ص 97; مرزبان نامه, محمد قزوينى, ص 135 و چاپ محمد روشن, ص 251; ترجمه تاريخ يمينى, ص 326; مقامات الحريرى, ص 373 (المقامة الرّمليّة) ; درّه نادره , ص 243; التوسّل الى التّرسل, ص 295; مهمان نامه بخارا, ص 35;امثال و حكم, ج 1, ص 263 .
* فقره 1610: اَلَعْيرُ يَضْرطُ وَ المكواةُ فى النّار
ـ مرزبان نامه , محمّد روشن,ص 385; سندبادنامه, ص 88; اغراض السّياسه, ص 118 ح ; مجمل الاقوال, ورق 23 الف.
فقره 1664: اَلفُرَص مَرَّ مَرَّ السّحاب
ظاهراً مأخوذ است از قرآن مجيد, سوره مباركه 27 , آيه شريفه 88 كه با اختلاف در الفاظ در نهج البلاغه (صبحى صالح, ص 471, فقره 21) و نيز شرح غرر و دررِ آمدى ( ج 1 ص 297) ديده مى شود, نيز بنگريد به:
ـ مجمل الاقوال, ورق 88 الف; درّه نادره, ص 184; سندبادنامه, ص 140و 289; جواهر الاسمار, ص 151.
ـ نمونه نظم و نثر فارسى, ص 6 و 87.
* فقره 1771: القناعة مال لا يَنْفَدُ
ـ نهج البلاغه, ص 559, فقره 475 و فقره 57; الكاشف عن الفاظ نهج البلاغه فى شروحه, ص 360.
ـ ترجمه ادب و جيز ( ضميمه اخلاق محتشمى), ص 512; متنبّى و سعدى, ص 106; ترك الاطناب, ص 35 ,فقره 50.
ـ ترجمه و شرح شهاب الاخبار, ص 12, فقره 55.
* فقره 1785: كاد الفقر يكون كفرا
ـ شرح شهاب الاخبار, ص 69, فقره 401; گلستان سعدى, ص 170; سندبادنامه , ص 165; متنبّى وسعدى, ص 109.
ـ ترك الاطناب, ص 318, فقره 399; احاديث مثنوى, ص 45.
ـ كيمياى سعادت, ج 2, ص 153; ترجمه رساله قشيريّه, ص 460; امثال و حكم , ج 3, ص 1171.
* فقره 1830: الكريم اذا وَعداَوفى.
ـ مجمل الاقوال, ورق 68 ب, گلستان, ص 8 ; التوسّل الى الترسّل , ص 161 و 297; جواهر الاسمار, ص 30 .
ـ لطائف الحكمة, ص 187; سندبادنامه, ص 320.
* فقره 1844: كفى بِالموتِ واعِظاً
ـ مرزبان نامه, محمد قزوينى, ص 78; تعليقات حديقة الحقيقه, ص 536; مجموعه ورام ص 201 (چاپ 1302).
ـ ترك الاطناب, ص 749, فقره 904; كيمياى سعادت, ج 2, ص 614; ترجمه و شرح شهاب الاخبار, ص 164, فقره 874.
* فقره 1865: كُلّ اِناءِ يَتَرَشَّحُ بِما فيه
ـ كليله و دمنه, ص 94; مقالات شمس تبريزى, ص 144; گلستان, ص 203; مجمل الاقوال,ورق 95 الف.
ـ التّوسل الى الترسّل, ص 251; جهانگشاى جوينى, ج 2, ص 274; تاريخ وصّاف, ص 58 (با اختلاف بسيار در الفاظ).
*فقره 1912: كَما تَدينُ تُدانُ
ـ مجمل الاقوال, ورق 95 ب; كليله و دمنه , ص 337; نقثة المصدور, ص 589; كتاب النقض, ص 37.
ـ ترجمان البلاغه, ص 121; 1 اغراض السّياسه, ص 202; التوسّل الى الترسّل, ص 214; احاديث مثنوى ص 176 .
ـ جواهر الاسمار, ص 162; برزوى طبيب و منشأ كليله و دمنه , ص 92.
* فقره 1979: لا رَأْيَ لِمَن لايُطاع
ـ نهج البلاغه, صبحى صالح, ص 71,فقره 27; الكاشف عن الفاظ نهج البلاغه, ص 262 .
ـ نفثة المصدور, ص 189; كليله و دمنه, ص 236; اخلاق محتشمى,ص 394; تجارب السّلف ص 52
ـ اغراض السّياسه, ص 327; التّوسّل الى التّرسل, ص 345
* فقره 1986: لاطاعَةَ لِمَخلوقِ فى مَعصيةِ الخالِق
ـ نهج البلاغه, صبحى صالح, ص 500, فقره 165; الكاشف عن الفاظ نهج البلاغه, ص 287.
ـ اخلاق محتشمى, ص 66; خلاصه شرح تعرّف, ص 138 و 578 ; شرح شهاب الاخبار, ص 107, فقره 587.
ـ ترك الاطناب, ص 515, فقره 602; التوسّل الى الترسّل, ص 365; تاريخ سيستان, ص 114.
* فقره2042: لايُلدغُ المؤمنُ مِن حُجْرٍ واحدٍ مَرَّتَين
ـ مرزبان نامه, محمد قزوينى, ص 228 ح; تاريخ وصّاف, ص 313; راحة الصّدور , ص 261 و 346.
ـ آداب الحرب و الشّجاعة , ص 279; ترجمه جاويدان خرد, ص 118; كليله و دمنه, ص 286; ترك الاطناب, ص 496, فقره 579; ترجمه و شرح شهاب الاخبار, ص 103, فقره 563.
در ترجمان البلاغه آمده:
(قوله عليه السّلام: لايُلْسَعُ المُؤمِنُ مِن حُجرٍ مَرَّتَين). (فى ترجمة الاخبار و الامثال و الحكم, ص 119 و 120 ـ بخش عكس, ص 247) .
ترجمه: هر كرا مار ز سوراخى يك بار گزيد
گر دگر باره گَزَد , وى ز درِ دار بود.
امير معزّى گفته است:
و آنكه شد يكباره زهر آلود از سوراخ مار
بار ديگر گرد آن سوراخ چون سازد گذر
(ديوان, ص 206)
فخر الدّين اسعد گرگانى هم درويس و رامين گويد:
هر آن گاهى كه باشد مرد هشيار
ز سوراخى دوبارش كى گزد مار
(امثال و حكم, ج 3, ص 1361)
منوچهرى دامغانى مى گويد:
مردم دانا نباشد دوست او يك روز بيش
هر كسى انگشت خود يكره كند در زولفين
(ديوان, ص 69)
مولوى گفته :
گوش من لايلدغ المؤمن شنيد
قول پيغمبر به جان و دل گزيد
(احاديث مثنوى, ص 9)
در گلستان سعدى مى خوانيم:
دگر ره چون ندارى طاقت نيش
مكن انگشت در سوراخ كژدم ( ص 34)
به امثال و حكم, دهخدا, ج 3 , ص 1361 و ج 4 ص 1941 نيز نگاه شود.
در تاريخ سيستان آمده است:
(… و از حكايت هاى وى [از هربن يحيى= از هَرِ خَم] يكى آن بود نادر, كه روزى مردمان برخاستند اندر قصر يعقوبى, او انگشت به زُفْرين اندر كرده بود و انگشت او سخت كرده و آماس گرفته و بمانده, چون او بر نمى خاست نگاه كردند و آن بديدند. آهنگرى بياوردند تا انگشت او بيرون آورد از آن و برفت. ديگر روز هم آنجا بنشست. باز انگشت سخت كرده بود به زُفْرين اندر.
گفتند. چرا كردى؟ گفت نگاه كردم تا فراخ شد؟
دقيقى به شعر اندر ياد كند:
بر آب گُرْم دَر ماندست پايم
چو در زُفْرين در انگشت اَزْهَر)
(تصحيح محمد تقى بهار, ص 269 و 270 ـ 1314).
* فقره2165: ما اَشْبَهَ اَلليلَة بِالبارِحه
مصراع اوّل آن, اين است : فَكُلّهم اَرْوَعُ مَن ثَعْلَب.
ـ مجمل الاقوال, ورق 71 ب; التّوسُل اِلَى التّرسّل , ص 253; مقامات الحريرى, ص 411(المقامة السّاسانيّه).
ـ سندبادنامه , ص 306; السّعادة و الاسعاد, ص 321 .
* 2190: الماضى لايُذَكر
ـ مجمل الاقوال, ورق 87 ب; سندبادنامه, ص 63.
* فقره 2256: فَاِنَّ المَرءَ مَخْبوء تَحتَ لِسانِهِ
ـ نهج البلاغه, صبحى الصّالح, ص 497, فقره 148و ص 545, فقره 392; الكاشف عن الفاظ نهج البلاغه, ص 389; متنبّى و سعدى, ص 119.
ـ مجمل الاقوال, ورق 103 الف; اخلاق محتشمى , ص 420; احاديث مثنوى, ص 51; بريد السّعاده, ص 66.
* فقره 2295: المُلكُ عَقيم
ـ سندبادنامه, ص 145و 225; اغراض السّياسه, ص 314, 330 و 395; راحة الصّدور, ص 216
* فقره 2299: المُلكُ وَ الدّين توأمان
مأخوذ است از عبارتى از (عهد اردشير) يعنى وصيّت نامه اردشير براى شاهان بعد از او .
ـ فرائد السّلوك, ص 42; سندبادنامه , ص 4; كليله و دمنه, ص 4; اخلاق ناصرى, ص 285; التّوسّل الى التّرسل, ص 102.
ـ مرصاد العباد, ص 436; نامه تَنْسَر, ص 8 و 53; عهد اردشير , احسان عبّاس, ص 53; مجمل الاقوال, ورق 14 الف و 15 الف. سيّد مرتضى علم الهدى نيز اين جمله را از گفته هاى اردشيربابكان و بنا به نقل حضرت آيت اللّه حسن زاده آملى (كليله و دمنه, صفحه 9) در كتاب شافى, ص 7 مى نويسد:
(و هذا اردشير بن بابك و الفاظه و وصاياه فى الحكمة و ما يتعلّق بالأخذ بالجزم معروفة بقوله: الملك و الدّين اخوان توأمان لاقوام لأحدهما الاّ بصاحبه). (ص 7, طبع رحلى قديم).
فقره 2364: مَن حَفَر بِئراً لِأخيه فَقَدْ وَقَعَ فيهِ
در اخلاق ايران باستان (دينشاه ايرانى, ص 199, 1312, به نقل از كتاب اندرز آذرباد مهر سپندان) آمده است: (هر كس براى ديگران چاه كَنَد , خود در آن افتد).
در كتاب (جامعه) از (عهد عتيق) (امثال سليمان نبى, باب دهم, بند هشتم) نقل شده:( آنكه چاه مى كَنَد, ممكن است در آن بيفتد).
مولوى بلخى گفته است:
مَنْ حَفَر بئراً نخواندى از خبر
آنچه خواندى كن عمل جان پدر
فردوسى نيز مى گويد:
كسى كو به ره بَركَنَد ژَرْف چاه
سزد گر كند خويشتن را نگاه
ـ الرّسالة العليّه, ص 215; جواهر الاسمار, ص 398; احاديث مثنوى, ص 14; امثال قرآن, ص 57.
روايتى ديگر از اين جمله مأثوره كه در بعضى از متون قديم ما به كار رفته است ـ مثلاً كليله و دمنه, ص 154 و جواهر الاسمار, ص 133 و ... ـ به صورت (فَلَرُبَّ حافِرِ حُفْرَةٍ هُوَ يَصْرَعٌ )مى باشد همراه با مترادف فارسى آن(بد مكن كه بدافتى چَهْ مَكَن كه خود افتى).
*فقره 2406: مَن طَلبَ شيئاً وَ جَدَّ وَجََد
ـ احاديث مثنوى ص 78; شرح مثنوى شريف, جزء 2, ص 522; تاريخ بيهق, ص 189; سندبادنامه, ص 55.
ـ تعليقات حديقة الحقيقه, ص 402 و 629; التّوسّل الى التّرسّل, ص 309; امثال و حكم , ج 4, ص 1744.
ـ مجمل الاقوال , ورق 42 ب.
* فقره 2415: مَن عَز َّبَزَّ
ابى اسحق الغَزّى گفته است
مَن عَزَّبَزَّ و عِزُّ فى ظَلَفِهْ
فَاِنَّما يَسْغَبُ الهِرْماسُ مِنْ اَنَفِه ْ (جهانگشاى جوينى, ج1, ص 199 و 247).
در تاريخ وصّاف , ص 190 نيز ديده شود.
* فقره 2468: مَن لَم يُؤَدّبهُ الاَبوانِ اَدَّبَهُ الزَّمانُ
= مجمل الاقوال, ورق 83 ب;نقد حال, ص 88 و ما بعد; منتخب قابوسنامه, نفيسى ص 128; فرائد السّلوك, ص 128.
ـ جهانگشاى جوينى, ج 3, ص 64 و ص 299 ـ 300; تعليقات حديقه, ص 533.
روايت ديگر اين مَثَل, بيتى است از (ابراهيم بن شكله):
مَنْ لَمْ يُؤَدِّبْهُ والِداهُ
اَدَّبَهُ الَيل وَالنَّهار
* فقره 2490: مَنْ يَزْرَعِ الشّوكَ لَمْ يَحْصُد بِهِ عِنَباً
ـ تاريخ وصّاف, ص 271; احاديث مثنوى, ص 176; درّه نادره, ص 686; تجربة الاحرار, بخش 1, ص 475.
ـ سندبادنامه, ص 34; كليله و دمنه, ص 125; نفثة المصدور, ص 28; امثال قرآن, ص 59; ترجمه تاريخى يمينى, ص 100.
ـ مجمل الاقوال, ورق 97 ب.
صالح بن عبد القدّوس گفته است:
اِذا وَتَرْتَ امرأً فَاحْذَر عَداوَتَهُ
مَنْ يَزْرَعِ الشَّوكَ لايَحْصُد بِهِ عِنَبا (الشوارد, ج 1, ص 47).
* فقره 2506: المُؤمِنُ مِرآة المؤمن
ـ الحكمة الخالده, ص 107; ترك الاطناب فى شرح الشهاب, ص 66, فقره 106; اخلاق محتشمى , ص 354.
ـ ترجمه جاويدان فرد, ص 116; شرح فارسى شهاب الخبار, ص 110; مجمل الاقوال, ورق 152 الف.
* فقره 2528: النَّدَمُ توبه
ـ جاويدان خرد, ص 116, ترك الاطناب, ص 7, فقره 6; الحكمة الخالده, ص 107; ترجمه و شرح
ـ شهاب الاخبار, ص 7, فقره 7.
* فقره 2566: وافَقَ شَنّ طَبَقَة
ـ مجمل الاقوال, ورق 91 ب و ورق 35 1 الف; درّه نادره, ص 178; تاريخ وصّاف, ص 156.
* فقره 2589: وَ عَينُ الرِّضا مِنْ كل عَيْبٍ كَليلَة
بيتى است از عبداللّه بن معاويه كه مصراع دوم آن چنين است: (وَ لَكِنَّ عَيْنَ السُّخْطِ تُبْديِ المَساوِيا).
ـ وفيات الاعيان و انباء ابناء الزّمان, ج 1, ص 467; مجمع الاقوال, ورق 152 ب, راحة الصّدور, ص 64.
ـ جهانگشاى جوينى, ج 1, ص 8 و ج 3, ص 305 و 306; تاريخ وصّاف , ص 144; ترجمه رساله قشيريّه, ص 504.
* فقره 2590: الوَقتُ سَيف قاطِع
ابى اسحق الغزّى گفته :
بادِرِ فَاِنّ الوَقتَ سيف قاطع
وَ العُمرُ جَيش وَ الشَّبابُ اَميرُ
ـ جهانگشاى جوينى, ج 1, ص 197 و 246; ترجمه رساله قشيريّه, ص 90; جواهر الاسما, ص 26; التّصفيه فى احوال المتصوّفه, ص 194 و 380; متنبى و سعدى, ص 121; امثال و حكم, ج 1 ص 280.
* فقره 2614: وَهَل يَنهَضُ البازِى بِغَير جَناحٍ
مصراع دوم بيتى است از (مِسكين دارِمى) كه نخستين مصراع آن چنين است: (وَ اِنَّ ابنَ عَمِّ المَرءِ فَاعْلَم جَناحَه) (عبداللّه محمد بن خميس, الشوارد, ج 1و ص 138 ـ 1394 ق/ 1974).
سندبادنامه , ص 309 نيز از نظر گذرانده شود.
فقره 2714: يُتَداوَى الخَمرُ بِالخمرِ
كوتاه شده دوم اين بيت است از (قيس بن ذُريحْ):
تَداوَيْتُ مِنْ لَيْليَ بِلَيْلى مِنْ الهَوى
كَمَا يَتَداوَى شارِبُ الخَمْرِ بِالخَمْرِ
ـ اسلمة بن منقذ البديع فى نقد الشعر, تحقيق احمد احمد البدوى و حام عبدالمجيد, ص 226 ـ قاهره, 1380 ق / 1960.
منوچهرى دامغانى نيز گفته است :
راحت كژدم زده, كشته كژدم بود
مى زده راهم به مى, دارو و مرهم بود
(ديوان, تصحيح دبيرسياقى, ص 145 ـ 1326).
* فقره 1722: يَداكَ اَوكَتا وَ فُوكَ نَفَخ
ـ كليله و دمنه, ص 336; مجمل الاقوال, ورق 86 ب; لمعة السّراج , ص 68; جهانگشاى جوينى , ج 1, ص 202.
ـ التّوسّل الى التّرسل, ص 347, در همين كتاب آمده:
زرنج واقعه بدگوى تو چو ناله كند
زمانه گويد جان كن برو كه فوك نفخ (ص 299).
ـ تاريخ بيهقى, ص 259.
* فقره 2727 : اليَد العُليا خَير مِن اليد السُّفْلى
ـ الحكمة الخالده, ص 103; ترك الاطناب, ص 686, فقره 819; جاويدان خرد, ص 112.
ـ شرح شهاب الاخبار, ص 146, فقره 798; متنبّى و سعدى, ص 109; كيمياى سعادت, ج 1, ص 199.
* * *
دپى نوشت : 1 . تاريخ ادبيّات زبان عربى, ترجمه عبدالمحمّد آيتى, 1374, ص 155 . 2 . جزء اوّل, طبع دوّم 3 . سال اوّل (1327), ش 10, ص 432 ـ 437; سال دوّم (1328), ش 1 و 2 و 3 , ص 3 ـ 6, 49 ـ 52, 393; سال سوّم ( 1329), ش 1, ص 22 ـ 27 . 4 . داستان نامه بهمنيارى, 1381 ,ص 24 و 25 . 5 . امثال قرآن, على اصغر حكمت, 1332, ص 2 . 6 . همان, ص 2 . 7 . همان, ص 1 . 8 . كتاب المصادر, ج 1 ص 52 , چاپ بينش, 1339;تاج المصادر, طبع دكتر عالم زاده, ج 1 ص 48 , 1366;منتخب اللغات, ص 558,چاپ سنگى هند. 9 . فهرست الفائى لغات و تركيباتِ فارسيِ السّامى فى الاسامى, محمّد دبير سياقى, 1354; السّامى فى الاسامى, مقدّمه دكتر جعفر شهيدى, چاپ عكس, تهران, 1345 . 10 . لردولف زلهايم, الامثال العربيّة القديمه, ترجمة الدكتور رمضان عبدالتوّاب, بيروت, 1391 ق. 1971 م. 11 . اميل بديع يعقو
نگاهى به الشريعة الى استدراك الذريعة
صفرى على اکبر
الشريعة الى استدراك الذريعة (الجزء الاول), تأليف السيد محمد الطباطبائى البهبهاني (منصور), مكتبة متحف و مركز وثاق مجلس الشورى الاسلامى 372 ص وزيرى.
چندى پيش در راستاى معرفى آنچه بر روى جلد آمده است (سلسله فى تصانيف الشيعه) تعليقات استاد عبد الحسين حائرى و مستدركات الذريعه با عنوان (الشريعه الى استدراك الذريعه) از سوى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى به بازار چاپ و نشر عرضه شد. براى نقد و معرفى اين كتاب ناگزير به معرفى اجمالى الذريعه مى باشيم. الذريعه و مستدركات
دائرة المعارف بزرگ كتابشناسى شيعه (الذريعه الى تصانيف الشيعه) اثر عظيم و گرانسنگ علامه آقا بزرگ طهرانى (1293 ق ـ 1389 ق) مى باشد كه در 25 جلد ـ جلد نهم كه شامل فهرست ديوان هاى شاعران شيعه در چهار مجلد است ـ طى حدود نيم قرن از سال 1355 ق تا 1398 ق در نجف و تهران به طبع رسيد و مستدركات و يادداشت هاى مؤلف به اهتمام جناب استاد بزرگوار سيد احمد حسينى اشكورى در سال 1405 ق به اهتمام انتشارات آستان قدس رضوى در مشهد منتشر گرديد. مرحوم آقا بزرگ طهرانى در اين كتابشناسى تعداد 55095 عنوان كتاب را كه اگر كتاب هايى كه در ضمن ساير مدخل ها معرفى شده به اين عدد بيافزاييم حدود 55500 عنوان كتاب را در 11554 صفحه معرفى كرده است. وى در اين معرفى ها كه به كتاب هاى شيعه (امامى, زيدى اسماعيلى ) اعم از فارسى, عربى, تركى, كردى, اردو به ترتيب نام اوّل كتابها و طبق حروف الفبا مى پردازد, صاحب الذريعه براى تأليف اين اثر از سال 1329 و تا روزهاى آخر حيات طيبه خود (سال 1389 ق) قريب به شصت سال به تحقيق پرداخت و به كتابخانه هاى عمومى كشورهاى ايران, عراق, سوريه, فلسطين, حجاز, مصر و … و بسيارى از كتابخانه هاى خصوصى در اين كشورها مسافرت كرده است 64 كتابخانه را شخصاً تحقيق نمود و فهرست هاى بسيار ى را مطالعه كرد,
در اين اثر تحقيقات بسيارى در زمينه هاى كتابشناسى, نسخه شناسى, رجال, تراجم, لغت, معرفى ترجمه ها, تصحيح اشتباهات ديگران در نام كتاب ها و وفات مؤلفين, توضيح اصطلاحات علوم, مقالات موضوعى كتاب ها و … آمده است. پس از آنكه طى سال هاى گذشته كتابهايى درباره الذريعه تأليف شدند, از جمله تبويت الذريعه, اعلام الذريعه, تلخيص و ترجمه الذريعه به عنوان مصنفات شيعه, مقالات الذريعه, تعليقات الذريعه در كتاب مع موسوعات رجال الشيعه و نسخه پژوهشى و طرح تدوين كتابشناسى بزرگ شيعه و … درباره مستدركات الذريعه (آنچه كه مرحوم آقا بزرگ طهرانى نيز فهرست كرده اند) در ج 6 ص 239: مستدركات الذريعه تأليف علامه سيد عبدالعزيز طباطبائى يزدى كه از سال 1358 ش تا سال 1374 ش طى شانزده سال, يازده هزار كتاب كه مرحوم آقا بزرگ طهرانى ذكر نكرده ـ چه مؤلفين آنها مقدّم بر علامه طهرانى و چه مؤخر از او بوده باشند ـ فهرست نموده است كه اميد است در آينده اى نزديك به دست فرزندان ايشان در حدود سه هزار صفحه به طبع آراسته گردد; مرحوم محقق طباطبائى علاوه بر اهتمام در تدوين الذريعه و همراهى با آقا بزرگ طهرانى همزمان به استدراك پرداخته و طى آن تمامى مجلدات الذريعه را قبل از چاپ به خط خود استنساخ نموده است.
تكملة الذريعه تأليف علامه سيد سعيد اختر رضوى كه تعداد هشتصد عنوان در نسخه پژوهى دفتر دوم معرفى شده است.
تكملة الذريعه از علامه سيد محمد على روضاتى كه علاوه بر استدارك, تعليقه و نقد و تصحيح الذريعه را نيز شامل مى شود و به صورت مخطوط مى باشد.
مستدرك الذريعه كه علامه محمد حسين جلالى آن را تدوين كرد است و بيشتر فهرست نسخ خطى موجود در كتابخانه هاى كشورهاى غربى و امريكا است و به صورت مخطوط مى باشد. صعف ساختار كتاب
در اين استدارك نام كتاب, مؤلف, ملاحظات, اطلاعات نسخه شناسى و كتابشناسى معرفى شده است و اكثر قريب به اتفاق اين كتاب ها از فهرست كتابخانه مجلس و فهرست كتابخانه مركز مطالعات و تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى اخذ شده است. اين استقراى ناقص در مقايسه با فهارس صدها كتابخانه موجود در كشور و ساير كشورها و تدوين استدراك بزرگ ترين منبع كتابشناسى شيعه بسيار سخيف مى نماياند, صرف نظر از اينكه در ملاحظات كتاب اطلاعات ِنسخه شناسى و كتابشناسى تميز داده نشده و ارزش علمى كتاب ها و معرفى مهمترين نسخه هاى خطى كتاب ها و ذكر مختصات چاپى صورت نگرفته است, اين كتاب با احتساب اوراق سفيد در 370 صفحه تأليف شده است كه بيست صفحه به مقدمه و هفتاد صفحه به فهارس نام كتاب ها, مؤلفين و … اختصاص دارد. نام كتاب ها به ترتيب حروف اوّل عناوين از الف تا ياءِ فهرست شده است كه در مجلات بعدى1 به ساختار تأليف و ترتيب عناوين و فهارس خدشه وارد مى سازد. در اين مجموعه 590 عنوان كتاب فهرست شده است كه بعضى عناوين كتاب ها با تسميه ذوقى به دو نام يا سه نام معرفى شده و همه هم شماره مستقل دارد كه با حذف مكررات و موارد مخدوش از نصف تعداد عناوين هم كمتر خواهد شد. اين نوع ساختار و آمار بر خلاف روش تدوين الذريعه مى باشد و حتى بعد ازده ها سال از تأليف الذريعه هيچ نو آورى عرضه نشده, بلكه پسرفت داشته است, چرا كه مى توان در معرفى كتاب خطى به تمام موارد تحقيقى از جنبه هاى كتابشناسى, نسخه شناسى, موضوع شناسى,متن شناسى و حتى جنبه هاى هنرى پرداخت.
از بديهى ترين اشتباهات مؤلف در تدوين استدارك, اشتباه در تاريخ تأليف الذريعه است, چرا كه الذريعه مانند تمامى دائرة المعارف ها و معجم ها محدود به زمان مشخص مى باشد و به معرفى آثار مكتوب شيعه از آغاز قرن اوّل تا سال 1370 ق پرداخته شده است و مرحوم آقا بزرگ در جلد 9 ص 296 آورده است: (اتخذنا هذ العام آخر سنة نذكر التصانيفه المولفه فيما فى كتابنا الذريعه و تركنا الآتى و اللاتين بعدنا ليذكر فى المستدرك… فبعد هذا التاريخ لانذكر فى الذريعه الاما الفت سابقاً على هذا التاريخ او فيما و لا نزيد على ما كتبنا حتى اليوم الا الكتب القديمه و تجمع بعدئذٍ فى المستدرك),مؤلف بعضى كتابهاى تأليف شده بعد از اين تاريخ را نيز به عنوان مستدرك آورده است, براى نمونه شماره هاى 18, 19, 93, 342 را نگاه كنيد: اجوبة المسائل= بيست پرسش و پاسخ او فوائد هشتگانه و اجوبة المسائل اَو سى پرسش و پاسخ كه از جلمه كتاب هاى آيت اللّه سيد على موسوى بهبهانى اند (1264 ـ 1353هـ ش) كه در اصل به اين عناوين مى باشند. بيست پرسش پيرامون موضوعات اعتقادى و پاسخ آنها, چاپ قم, چاپخانه قم, چاپخانه حكمت, 1349 ش, رقعى, 75 ص و سى پرسش و پاسخ پيرامون موضوعات اعتقادى و پاسخ آنها, چاپ اصفهان, حسينه عمادزاده اعتقادى و پاسخ آنها, 1349ش, رقعى, 104 ص,
مؤلف با تصرف و جعل عناوين آنها را (اجوبة المسائل) يا (فوائد هشتگانه) تأليف ديگر مؤلف معرفى كرده است كه اين كتاب در الذريعه ( ج16,ص363 )فهرست شده است, اين دو كتاب در اصل بيست و يك سؤال بوده و در چاپ بعدى با اضافه كردن ده سؤال سى پرسش و پاسخ چاپ شده است,مضاف بر اينكه از تأليفات آيت اللّه موسوى بهبهانى به غير از آثارى كه در الذريعه آمده است يا رساله عمليه, التوحيد الفائق فى معرفة الخالق, حاشيه توضيح المسائل,مقالات حول مباحث الفاظ از قلم افتاده است و تعجب اينكه معرفى كتاب هاى چاپى را با آغاز و انجام به شيوه نسخ خطى بنا نهاده است مانند كتاب اساس النحو از تأليفات آيت اللّه بهبهانى (شماره 37). تكرار مدخل هاى الذريعه
از اشتباهات فاحش مؤلف عدم دقت و توجه درباره (استدراك) است در اين كتاب مدخل هايى كه در الذريعه فهرست شده است دوباره به عنوان (مستدرك) معرفى شده و عدم آشنايى با الذريعه باعث شده است كتابهايى كه مرحوم آقا بزرگ چند بار معرفى كرده باز هم (مستدرك) تصور شود براى نمونه:
ش 1: آئين بهين تأليف محمد عباس بن احمد بن محمد شروانى يمنى كه در الذريعه ( ج2, ص470) ذكر شده است. همين كتاب را مرحوم صدر الافاضل در مطلع الانوار با عنوان (آيين بهلين) ترجمه فارسى كتاب قانون ذكر كرده است و ترجمه مؤلف در نقباء البشر (ج 3, ص 987, 988) ذكر شده است.
ش2:الاربع عشريات كه در الذريعه (ج 24, ص 235و 236 )با عنوان نظم المناقب فهرست شده است كه چهارده منظومه از شانزده منظومه محمد كاظم بن محمد صادق كاشانى اصفهانى (1205 ـ 1273هـ ) مى باشد كه در الذريعه با مشخصات و تاريخ تأليف و … معرفى شده و نسخه آن در كتابخانه سيد محمد على روضاتى در اصفهان موجود است.
ش41: اسرار القلوب فى اوصاف المحبوب تأليف ميراز محمد باقر لاهيجى اصفهانى مشهور به نواب كه در الذريعه (ج 22, ص252 )فهرست شده و ترجمه مؤلف نيز در الكرام البرره (ج 1, ص188) آمده است.
ش 49: اظهار الحق و معيار الصدق تأليف احمد بن زيد العابدين علوى عاملى اصفهانى كه درباره زندگينامه ابومسلم خراسانى است و در الذريعه درسه مدخل معرفى شده است.
در ج4,ص150 ذيل ترجمه ابى مسلم المروزى;
در ج9, ص1221 ذيل ديوان نقيبى اصفهانى;
و در ج 11, ص91 با عنوان (رساله اظهار الحق و معيار الصدق):
ش 51: افضل التفاسير تأليف غلامحسين زندى شيرازى افضل الملك كه خلاصه تفسير مجمع البيان مى باشد در ج22,ص212 با عنوان (مخلص مجمع البيان) معرفى شده است.
ش52:افضل التواريخ تأليف غلامحسين زندى شيرازى. افضل الملك درباره تاريخ حكومت مظفر الدين شاه قاجار در ج 22, ص212 در ذيل اثر ديگر مؤلف (افضل التفاسير) با معرفى نسخه خطى معرفى شده است.
ش62 و 128: انجمن آرا = تذكرة شعرا تأليف احمد بيك بن فرامرز گرجى متخلص به اختر در ج 4, ص 28 ذيل تذكره انجمن خاقان فاضل گروسى با عنوان (تذكره شعراءِ عصر فتحعليشاه قاجار )معرفى شده. سير تأليف اين تذكره و وفات مؤلف و ادامه تدوين تذكره و … به طور مفصل ذكر شده است و با ر ديگر در ج 9,ص61 ذيل عنوان (ديوان اختر الگرجى) يادآورى شده است.
ش70: انيس العارفين فى شرح منازل السائرين تأليف صفى الدين محمد طارمى كه در ج 22, ص248 در ذيل منازل السائرين دربخش شروح فارسى از نسخه خطى كتابخانه مجلس معرفى شده است.
ش74: بحر الآمال تأليف محمد محسن بن محمد رفيع رشتى اصفهانى متخلص به عاصى در ج 9, ص1004 ذيل ديوان ِمؤلف, فهرست آثار از جلمه كتاب (بحر الآمال ) معرفى شده است.
ش84 و 127: بزم خاقان = تذكرة السلاطين تأليف شاهزاده محمد فرزند فتحعليشاه قاجار كه درج 9, ص 459 ذيل (ديوان سلطان قاجار) ذكر شده و دو نسخه خطى كتابخانه مجلس و سپهسالار معرفى شده است.
ش 87: البلابل و القلاقل اثر ابوالمكارم محمود بن محمد حسنى واعظ مفسر و متكلم قرن هفتم كه در ج 3, ص140 بدون ذكر مؤلف در ج 26,ص106 با ذكر مولف ذكر شده است و در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى (ج1, 676) كامل معرفى شده است.
ش 102:التبصره فى التصريف تأليف محمد كريم خان قاجار از بزرگان شيخيه كرمان در ج26,ص 146 با عنوان اصلى التبصره در علم صرف به زبان عربى معرفى شده است, اين كتاب در سال 1372 ق (چاپ اوّل) در 1384 ق (چاپ دوم) در كرمان منتشر شده است. كتابشناسى آن در فهرست مشايخ عظام, ص 431 آمده است,
ش105 و 108:تجويد القرآن تأليف حاجى بن يوسف الدين اسحاق شفتى گيلانى در ج 8, ص152 با عنوان دستور تجويد معرفى شده است.
ش121: تحليل الكلام فى فقه الاسلام تأليف شيخ راضى تبريزى نجفى كه در الذريعه ج7, ص232 با عنوان خلاصه الكلام فى فقه الاحكام فهرست شده است و علاوه بر الذريعه در معجم رجال الفكر و الاذب: ج 1, ص296, گنجينه دانشمندان, ج 2,ص100, نقباءِ البشر, ج 2, ص717, آثار الحجه, ج 2,ص93, تربت پاكان قم,ج 2, ص703, موسوعة نجف الاشرف, ج 7,ص 85, مع علماء النجف, ج 2, ص175 با همين عنوان ذكر شده است. اين اثر در سال 1382 ش از سوى انتشارات امير قلم تهران منتشر شده است.
ش123: تذكرة الافكار حكيم سعيد بن محمد صالح خلخالى, در ج 26, ص178 با همان عبارات و الفاظ معرفى شده است.
ش130: تذكره كاظم با عنوان (تذكرة الشعراء) كاظم توسيركانى در ج 9, ص900 از نسخه موجود در كتابخانه مجلس با عين عبارات و الفاظ معرفى شده است.
ش 157 و 543: تزويج نامه و منظومه تزويج نامه تأليف ميرزا عبدالمجيد ناجى تبريزى در ج 19,ص 142 با عنوان (مثنوى تزويج نامه) از نسخه موجود در دانشگاه تهران معرفى شده است,
ش 158: تشويق السالكين الى معارج الحق و اليقين اثر ملا حبيب اللّه شريف كاشانى در ج 19, ص143 با عنوان (مثنوى تشويق السالكين) معرفى شده است.
ش 159:تصريف از سيد محمد تقى بن محمد شفيع كازرونى بوشهرى كه در الذريعه با عنوان (شرح تصريف) در ج 13, ص149 فهرست شده است. علاوه بر آن سيد محمد تقى حجّت بوشهرى از علماى قرن چهاردهم مى باشد و اين كتاب را در اوايل تحصيل در حوزه به سال 1315 ق نوشته است كه اشتباهاً از علماى قرن سيزدهم قلمداد شده و مزيد بر آن, كتاب (تصريف) كه از نام و آغاز و انجام آن روشن است در علم (صرف) مى باشد كه عنوان شده از عوامل فى النحو, الفيه ابن مالك, و مصنفات زمحشرى و … اقتباس شده است. شرح حال و آثار اين نويسنده در كتاب علما و نويسندگان بوشهر بر پايه كتاب الذريعه الى تصانيف الشيعه, شيخ آقا بزرگ تهرانى نويسندگان بوشهر, ص 28, 29,60 و 61 به تفصيل آمده است.
ش163: تعليقات على المسائل المهنائية تأليف شيخ اسماعيل بن محمد حسين مازندرانى كه در ج 7,ص110 با عنوان (حواشى المسائل المهنائيه) از ملا اسماعيل خواجوئى (م1173 ق) كه در زمان حمله افغان ها به اصفهان در سال 1135 ق تأليف شده است.
ش171: تفسير آيه شريفه (رب المشرقين و رب المغربين) اثر محمد تقى بن محمد حسين كاشانى كه در ج 4,ص 489 با عنوان (توضيح الآيات ) ذكر شده كه جواب سؤال از بعضى آيات و تفسير آيه (رب المشرقين و …) مى باشد و نسخه موجود در كتابخانه آستان قدس رضوى معرفى شده است و اين كتاب در سال 1301 ق در تهران به طبع رسيده است.
ش172: تفسير آيه شريفه (فلا اقسم بمواقع النجوم) تأليف محمدبن محمود دهدار در ج 26,ص145 با عنوان (تاويل آيه فلا اقسم بمواقع النجوم) فهرست شده است.
ش188: تلخيص التراجم و تنقيح المعاجم از تأليفات سيد محمد بحر العلوم حسينى قزوينى در ج 5, ص115 در ذيل (جغرافياى عالم) اثر ديگر مولف ذكر شده است و بار ديگر در ج 10, ص148 با عنوان (رجال السيد محمد) به طور مستقل معرفى شده است.
ش 191: التهذيب فى النحو از آثار شيخ بهائى كه در اصل (تهذيب البيان) مى باشد در ج4, ص115 و ج 4, ص509 معرفى و شروح اين كتاب در ج 13, ص 158 فهرست شده است.
ش 197:جامع الاحكام فى مسائل الحلال و الحرام, تأليف رضى الدين محمد الحسينى در ج 24,ص362 در پاورقى با تصريح به اينكه در محل خود آورده نشده است در ج26, ص247 به طور مفصل معرفى شده است.
ش 214: الجواهر السنيه شرح عوامل المائه تأليف محمد على بن محمد حسن آرائى كاشانى در الذريعه ج13,ص372 و ج 21,ص385 معرفى شده است.
ش216:جواهر مكنونه, تأليف مصطفى بن محمد خوئى كه ج5, ص282 با عنوان (جواهر مكنونه او لئالى مخزونه) آمده است.
ش 217: جواهرنامه تأليف شاه محمد بن مبارك قزوينى كه در ج 21, ص255 با عنوان (معرفت جواهر يا جواهر نامه) معرفى شده است.
ش 248: حاشية الشفاءِ از آقاجمال خوانسارى كه حاشيه بر قسم الهيات شفا مى باشد و با همان آغاز و تفصيل در الذريعه ج 6, ص142و 143 معرفى شده است.
ش270:حدائق الادباء, تأليف عبدالرزاق بيك بن نجفقلى دنبلى در ج9, ص1083 در ذيل عنوان ديوان مؤلف ديوان مفتون دنبلى معرفى شده است.
ش 271 :حدوث العالم تأليف حسين بن ابراهيم تنكابنى كه در ج1, ص89 با عنوان (اثبات حدوث العالم) معرفى شده است.
ش 275:حقيقة الايمان تأليف شهيد ثانى كه در ج 7, ص30 و 31 با عنوان (حقايق الايمان )قريب به يك صفحه معرفى شده است و بار ديگر در ج 2, ص514 با عنوان (الايمان و الاسلام ) معرفى شده است و اين كتاب در 1305 ق به طبع رسيده است.
ش 277 و 360: حكمة يمانى در شرح فصل ثانى = شرح الدرر المكنوزه, تأليف محمد بن محمد باقر نواب لاهيجى كه در ج22, ص252 با عنوان (منازلات ) مجموعه رسائل فارسى از روى نسخه شماره 682 كتابخانه ملّى معرفى شده است.
ش310: رسالة الخطيه تأليف شيخ احمد بن عبدالرضا البصرى (مهذب الدين) با عنوان (رسم الخط) در ج 11, ص231 با مشخصات تأليف در روستاى خاور از نواحى مشهد و آغاز نسخه (احمدك يا من علّم…) معرفى شده است.
ش436 :قلائد الدرر فى بيان آيات الاحكام تأليف احمد بن اسماعيل جزايرى نجفى (متوفى (1151) كه در الذريعه ج 4, ص269 با عنوان (تفسير جزايرى) و ج 4, ص302 با عنوان (تفسير قلائد الدرر) و در ج 17,161 و 162 با عنوان (قلائد الدرر فى بيان آيات الاحكام بالاثر) به طور مفصل معرفى شده است.
ش 462:اللآلى البهيه از محمد بن اسماعيل آلابى كه در الذريعه ج 3, ص165 با عنوان (الرسالة البهيه ) و ج 11, ص133 با عنوان (الرسالة البهيه فى الرد على الطائفة الغويه) و در ج 15, ص295 با نام (عقد اللئالى البهيه فى رد الطائفة الغبيه) معرفى شده است كه نام اصلى كتاب (عقد اللئالى البهيه فى الرد على الطائفة الغبيّه) مى باشد.
مؤلف آن محمد بن اسماعيل بن عبدالجبار الحائرى معروف به ابى على رجالى صاحب كتاب رجال (منتهى المقال فى احوال الرجال) مى باشد,اين اشتباه در نام و مؤلف كتاب از فهرست كتابخانه مركز مطالعات كه مؤلف را (محمدبن اسماعيل أبّى) معرفى كرده ناشى شده است و مؤلف هم كلمه (أبّى ) را تبديل به (الآبى) نموده است.
ش502: مروج الذهب و معاد الجواهر از على بن حسين بن على مسعودى (م 346 هـ) كه در الذريعه در (ج 1, ص 331) ذيل مدخل (اخبار الزمان و من اباده الحدثان) آمده است.
مسعودى بنا بر نوشته خود در مقدمه مروج الذهب و مقدمه التبنية و الاشراف كتاب اخبار الزمان را در سى جلد تأليف كرده كه درباره تاريخ و جغرافياى اماكن و ذكر ملوك و اخبار انبياء و تاريخ خلفاى راشدين و بنى اميه و بنى عباس مى باشد و از آغاز آفرينش تا سال تأليف كتاب (332 ق) را در بر مى گيرد و بار ديگر خلاصه را مختصر نموده و (مروج الذهب و معاد الجواهر ) ناميده است. نسخه هايى از اين كتاب در كتابخانه ظاهريه دمشق و كتابخانه آبروزينانا ميلان ايتاليا موجود است, مرحوم آقا بزرگ طهرانى كتاب مروج الذهب را در معرفى كتاب هاى ديگر 65 مربته تكرار كرده است.
ش416: عجائب الاخبار و نوادر الآثار تأليف علامه سيد عبداللّه شبر كه در ج 15, ص218 با عنوان (غرائب الاخبار و نوادر الآثار ) معرفى شده است كه در دوازده هزار سطر تأليف گرديده است.
ش540: منشعبة للصرف كه در ج 23, ص46 با عنوان (منشعبة ) ذكر شده است.
ش 467:لمعات قدسيّه از احمد بن بن محمد ابراهيم بن نعمت اللّه الاردكانى كه در ج 11, ص50 با عنوان (رسالة فى اربعين حديثاً ) ذكر شده است.
ش 461: لئالى الاحكام تأليف ميرزا ابراهيم بن جمال الدين محلاتى كه در ج 18, ص257 معرفى شده است كه در حقيقت تأليف جمال الدين محلاتى مى باشد و در نقباء البشر (ج 1, ص11) نيز تصريح شده است: (كما ذكره الميرزا فرصت شيرازى آثار العجم ص 440 و ذكران والده مرجعاً فى محلات وله شرح زبدة الاصول و لئالى الاحكام فى الفقه) اين اثر تأليف والد ميرزا ابراهيم, ميرزا محمد على جمال الدين محلاتى مى باشد.
ش 475: مبانى الفروع تأليف شيخ ابراهيم شيروانى از شاگردان صاحب جواهر كه در ج 19, ص46 با عنوان (مبانى الفقه) از نسخه موجود در كتابخانه نجف اشرف معرفى شده است.
ش 574: نوافح الاسحار فى نتايج الاخبار تأليف شيخ محمد مهدى فتونى عاملى نجفى كه در الذريعه ج 24, ص42 با عنوان (نتايج الاخبار و نوافح الازهار فى الاحكام المنصوصة بالعموم و الخصوص من الكتاب و المائوة عن الائمة الاطياب فى كتب الاربعه و غيرها من كتب الاصحاب) به صورت مفصل فهرست شده است.
ش 574: نوافخ الاسحار فى نتايج الاخبار تأليف شيخ محمد مهدى فتونى عاملى نجفى كه در الذريعه ج 24 ص 42 با عنوان اصلى (نتايج الاخبار و نوافح الازهار) معرفى شده است و غير از آن در تكمله امل الامل: 392 و اعيان الشيعه ج 10, ص 67 ,فهرست كتابخانه مرعشى ج 20/12 با همين عنوان فهرست شده است.
ش 577: نهاية الايضاح فى شرح باب المساحة من المفتاح تأليف محمد على بن اسماعيل حسينى بيرجندى كه در ج 24, ص396 با عنوان (نهاية الايضاح) در موضوع هندسه معرفى شده است.
ش 548:منهج اليقين و صحيفة المتقين كه اين مدخل با مدخل تكرارى 141 با عنوان (ترجمه بحار الانوار) معرفى شده است,تأليف محمد رضى بن محمد تقى بن عبداللّه بن محمد تقى مجلسى ( برادرزاده علامه مجلسى دوّم) مى باشد كه جلد نهم بحار الانوار در موضوع امامت اميرالمؤمنين على(ع) را به فارسى ترجمه كرده است. اين كتاب در الذريعه ( ج 15, ص 23) با عنوان صحيح (صحيفة المومتقين و منهج اليقين) و بار ديگر در ج 4,ص 88 با عنوان (ترجمه تاسع بحار )معرفى شده است و فقط در دو نسخه موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى به شماره 1876 و 1907 با عنوان (منهج اليقين و …) فهرست شده است و در نسخه هاى ديگر كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره 7178, در فهرست نسخه هاى خطى فارسى (ج 2, ص968 و ج 6, 4501) در كتابخانه ملى ملك به شماره 6144, در فهرست نسخه هاى خطى فارسى پاكستان (ج10,ص296,297) در كتابخانه موزه ملى كراچى و كتابخانه آصفيه هند: (ج 3,ص380) و,. عنوان (صحيفة المتقين و منهج اليقين) آورده شده است.
ش70 و 387 :انيس العارفين فين فى شرح منازل السائرين تأليف صفى الدين محمد الطارمى كه در الذريعه (ج 22, ص 248 ) با مختصات معرفى شده از روى نسخه كتابخانه مجلس معرفى شده است.
ش 237: حاشيه شرح آداب البحث للعضدى = حاشية الرسالة الحنفية اين حاشيه تأليف ابوالفتح بن مخدوم حسينى قزوينى (م976 ق / 1568م ) در سال 953 ق تأليف شده است كه تاريخ وفات مؤلف (950 ق) در صفحات 118 و 122 اشتباه ثبت شده است و مرحوم آقا بزرگ طهرانى كتاب مورد نظر را با تأليف ديگر مولف حاشيه بر شرح قطب الدين رازى بر شمسيه نجم الدين كاتبى قزوينى كه هر دو در موضوع منطق مى باشد با عنوان (حواشى النقيه على الآداب و الشمسيه) در ج 7,ص 111 ذكر كرده است كه حاشيه است بر شرح ملامحمد حنفى تبريزى بر كتاب (آداب البحث ) قاضى عضد الدين ايجى و موضوع آن آداب البحث يا مناظره; صنعت جدل در منطق مى باشد و ده ها نسخه از جمله در كتابخانه اداره اوقاف موصل هفت نسخه, كتابخانه آستان قدس رضوى(ع) سه نسخه, كتابخانه دانشگاه تهران دو نسخه,كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى دو نسخه, و كتابخانه وزيرى يزد و كتابخانه مدرسه فيضيه و … موجود مى باشد و جالب اينكه در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره 2/3743 معرفى در فهرست جلد دهم, بخش چهارم, صفحه 1738 و به شماره 2/3482 در جلد دهم, بخش سوم, صفحه 1441 موجود است كه مؤلف فقط به فهرست كتابخانه مركز مطالعات و تحقيقات اشاره كرده است,براى اطلاعات بيشتر به دائرة المعارف تشيع (ج1,ص 428, 429) دايرة المعارف بزرگ اسلامى (ج6, ص100 ) و موسوعة مولفى الاماميه (ج 2, ص243, 244) مراجعه شود. همين مؤلف در دايرة المعارف تشيع به اشتباه دو مرتبه (در ج 1 با عنوا ن ابوالفتح سعيدى و در ج 9 با عنوان شرقه) معرفى شده است. شيعه شناسى صاحبان آثار
مرحوم آقا بزرگ تهرانى در الذريعه به كتاب هاى نويسندگان غير شيعى كه خارج از موضوع كتاب است پرداخته است و علت آن دلايلى از اين دست مى باشد: 1 و اين آثار درباره شيعه و اصول و اعتقادات شيعه تأليف شده است; 2. بودن مؤلف در مجتمع شيعى و تأليف كتاب به روش تشيع كافى است حكم كنيم از تأليفات شيعه محسوب شود; 3. نويسندگان آثار از نظر سياسى شيعه نبوده, لكن اكثريت از نظر فلسفى و كلامى شيعه بوده اند; 4. با فهرست اين آثار مانع از بين رفتن و مفقود شدن آنها گرديد, چه اينكه بسيارى از فهرست هاى نسخه هاى خطى و كتاب هاى تراجم و كتابشناسى و … هنوز چاپ نشده بود; 5. ذكر بعضى كتاب ها و تعليقات از سوى ديگران صورت گرفته است, امّا الذريعه نيز بايست تنقيح و تنظيم شود و مؤلف مستدرك بعد از نيم قرن همان سبك و سياق را پى گرفته و عناوينى را بدون نظم و روش عرضه كرده است, براى نمونه:
241, 257:حاشيه شرح حكمة العين و حاشيه محاكمات تأليف ميرزا حبيب اللّه جان باغنُوى شيرازى (5994) يكى از آخرين حكماى بزرگ ايران پيرو طريقه اشمريه و از شافعيا ن متعصب مى باشد.
ش 154: تشريح الادارك فى شرح تشريح الافلاك, تأليف ابراهيم بن حيدر صفوى حسين آبادى. اين كتاب شرح مزجى (تشريح الافلاك ) شيخ بهائى در موضوع علم هيئت مى باشد و از نسخه معرفى شده كتابخانه مرعشى فهميده مى شود كه شارح در خطبه آغازين كتاب به مسلك جد خود احمد بن حيدر حيدرى شافعى بوده است.
176: تفسير و حاشيه نهاية الطلب ازشاه نعمت اللّه ولى كه غير شيعه بودن و پيرو طريق اشعريه بودن وى احتياجى به توضيح ندارد.
مواردى ديگر
ش242 و 244 :حاشيه شرح حكمة العين و حاشيه شرح المواقف كه از روى فهرست مجلس به اشتباه تاليف كمال الدين مسعود شيروانى (995 ق) محسوب شده است و همان گونه كه در كشف الطنون (ج 1, ص685 ) معجم المؤلفين (ج12, ص227) و فهرست دانشگاه تهران (ج 3,ص 238) مسطور است تأليف كمال الدين مسعود شيرازى مى باشد.
ش292: دقائق التأويل و حقائق التنزيل تأليف ابى المكارم قوام الدين محمد حسنى از منابع تعليقه الذريعه محقق طباطبائى و مقدمه كتاب البلابل و القلاقل نوشته شده است, غافل از اينكه در كتابخانه مجلس به شماره 18394 [فهرست كتابخانه مجلس سنا, ج2, ص324] نسخه آن موجود است.
* تاريخ وفات مير ابوالفتح حسينى سعيدى در صفحه 117 سال 976 ق و در صفحه 122 سال 950ق نوشته شده است.
ش297: ديوان بهجت الشعراء او شعره كه نوشته شده است اشعارش در مجموعه قلندرشاه موسوم به دفتر الهيات يافت شده است و مؤلف غير از وى چند شعر از عبدالباقى افندى و قلندر شاه خوئى پيدا كرده و براى هر كدام ديوان درست كرده است در جلد هفدهم فهرست كتابخانه مجلس ديوان بهجت قاجار به شماره 5952 معرفى شده است.
ش220:حاجى بنياد مجموعه اى است كه به خط حاجى بنياد تبريزى خوشنويس كتابت شده است وبه اين ترتيب نام كتاب, مولف و خطاط يك عنوان شده است.
ش29 1و 438: تذكره شعراى كاشان يا كاشانه دانش تأليف حسين بيضائى (پرتو) كه مؤلف چنين معرفى شده است:
(للميرزا حسين بن الميرزا على محمد خان الاديب الروح الامينى الآرانى الكاشانى المشتهر بپرتو بيضائى من ادباء القرن الاخير و المتوفى سنه 1348 ش و المدفون بمقبرة الفيض الكاشانى بمدينة الكاشان). با اين اطناب كتاب بعد از سال تأليف الذريعه نوشته شده و مؤلف غير از اين هم تأليفات ديگرى درباره تاريخ كاشان, تاريخ زورخانه (ورزش باستانى ايران) و… داشته است كه يكى گلچين شده است.
ش 300: ديوان عبدالباقى افندى اوشعره كه منبع آن معرفى شده است :(فى دفتر الهيات لقلندر شاه خوئى فى مكتبة المجلس برقم 8919, من ورقة 273 الى 272) و اين گونه يك ورقه شعر ديوان معرفى شده است,
ش104: تجويد القرآن كه موضوع كتاب شيخ مهذب الدين احمد بن عبدالرضا بصرى مى باشد عنوان كتاب تلقى شده است. با اينكه صاحب الذريعه نيز اين كتاب را با عنوان تجويد القرآن آورده است, مؤلف به جاى (ياتى بعنوان) نوشته است (مرّ باسمه) كه در صفحات بعد با عنوان (التنضيديه) آمده است.
ش38: استيفاء المهمّات: كه در ادامه معرفى آمده است (ذكره الاستاد الحائرى بهامش نسخة من الذريعه من دون ذكر اسم المؤلف ) كه بدون اينكه معرفى شود در چه موضوع, مؤلف, از كدام كتابخانه و مصدر كتابشناسى اخذ شده است كه البته نمونه هاى ديگرى از اين قبيل وجود دارد. فهرست تأليفات شيعه و الذريعه
الذريعه بزرگترين و غنى ترين منبع كتابشناسى كه مى بايست تنظيم و تصحيح و تكميل گردد ودر عصر حاضر دانشنامه هايى به اين امر مى پردازند از جمله :
1. فهرست آثار مكتوب شيعه2 كه به همت محقق پر تلاش حجت الاسلام رضا مختارى در مؤسسه كتابشناسى بزرگ شيعه در قم تدوين مى شود كه به فهرست آثار شيعه به طور اعم از آغاز تا سال 1400 ق به سه زبان فارسى, عربى و انگليسى مى پردازد, اين منبع قريب به چهل جلد رحلى خواهد شد و هم اكنون در مرحله تحقيق مى باشد.3
2. موسوعة مؤلفى الاماميّه كه در مجمع الفكر الاسلامى= مجمع انديشه اسلامى در قم تدوين مى شود كه قريب به صد جلد وزيرى خواهد شد. در اين اثر نام مؤلفين به ترتيب نام كوچك و ترتيب الفبا تنظيم شده و شرح حال علمى و تأليفات آنها ذكر مى شود و شامل نويسندگان شيعه اماميّه از آغاز تا سال تدوين كتاب مى شود از اين موسوعه هفت جلد از سال 1421 ق تا كنون, حرف الف از نام (آتشى تا )اقرار به چاپ رسيده است.
اين دانشنامه ها همتى بزرگ و تحقيقى جامع مى طلبد, چرا كه فهرست تمام آثار شيعه اعم از نسخه هاى خطى و چاپى در كليه موضوعات و كه در تمام گستره جهان تأليف شده اند, فراتر از گفتن و نوشتن مى باشد, اميد است فهرست آثار شيعه كه ادامه راه الذريعه مى باشد به طور منظم و جامع نه اين گونه كه در نقد آمده است به صورت پراكنده پريشان تداوم يابد.
1 . مجلات بعدى نيز در شرف طبع قرار دارد كتاب ماه (كليات ) 96: 28 و 29 .
2. اين نام قطعى نمى باشد.
3. اين طرح در مجله آينه پژوهش شماره 29 ـ 30 (بهمن و اسفند 1373) معرفى شده و سپس به صورت كتاب مستقل با عنوان طرح تدوين كتابشناسى بزرگ شيعه در سال 1376 از سوى مركز بررسى هاى اسلامى الغدير و بار ديگر در كتاب جمع پريشان [مجموعه مقالات جناب آقاى مختارى] در جلد اوّل به طبع رسيده است.
گرايش هاى تفسيرى در تفسير راهنما
عابدى محمد
تفسير راهنما, روشى نو در ارائه مفاهيم و موضوعات قرآن, اكبر هاشمى رفسنجانى و جمعى از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن, قم, بوستان كتاب
مقدمه1. گرايش هاى تفسيرى
تقسيم هاى گوناگونى درباره گرايش هاى تفسيرى ارائه شده است كه مهمترين آنها تقسيم گلدزيهر (از مبتكران بحث روش ها و گرايش هاى تفسيرى)2 تقسيم دكتر ذهبي3 و تقسيم آيت الله معرفت4 است. در يك تقسيم بندى كلى مى توان گرايش هاى تفسيرى را چنين بر شمرد:5 مذاهب تفسيرى, مكاتب تفسيرى, سبك ها و سوگيرى هاى تفسيرى, شيوه هاى نگارش. مجموع اين چهار شاخصه تعيين كننده نوع گرايش يك تفسير خواهند بود.
الف) مذاهب تفسيرى: هر يك از مذاهب اسلامى, قرآن كريم را براساس باورهاى مذهبى خويش تفسير كرده اند. اسماعيليه به تفاسير باطنى و رمزى, خوارج به شيوه خاص خود و مفسران شيعه هم براساس روايات اهل بيت(ع) به ظاهر و باطن قرآن و آيات مربوط به اهل بيت(ع) توجه كرده اند, مثلاً به عصمت پيامبران در تفسير و… توجه كرده اند; بنابراين مذهب مفسران در گرايش تفسيرى آنان دخيل بوده است.
ب) مكاتب تفسيرى: علاوه بر تأثير مذاهب, مكاتب تفسيرى هم در نوع نگرش به آيات دخيل بوده اند و معتزله, اشاعره, و متكلمان شيعى هر يك با گرايشى خاص به تفسير آيات پرداخته اند.6
پ) سبك ها و جهت هاى تفسيرى: تخصص ويژه هر مفسر در دانش خاص, يا علاقه و ذوق به يك علم يا مبحث ويژه, نيز موجب بروز تفاوت ها در تفسير شده است و گرايش هاى متنوعى به وجود آمده است, مانند گرايش ادبى, فقهى, فلسفى, اجتماعى, اخلاقى, تاريخى, علمى و… . از سوى ديگر مفسران به دليل ارتباط با شرايط و مسائل ويژه عصر خود و احساس نيازهاى ويژه, به سوگيرى هاى خاص تمايل پيدا مى كنند و تفسير آنها گوياى جهت گيرى هاى متنوع مى شود, مانند تفسير فى ضلال القرآن كه سوگيرى اخلاقى و معنوى دارد, تفسير مبين محمدجواد مغنيه كه سوگيرى جهادى و سياسى دارد و… .
ت) شيوه هاى نگارش: ذوق و سليقه مفسران و مخاطبان تفسير در انتخاب شيوه ها و گرايش به شيوه اى خاص نقش اساسى دارد, از اين حيث تفاسير مى توانند ترتيبى (الميزان, مجمع البيان و…), موضوعى (پيام قرآن, منشور جاويد و…), مختصر يا طولانى (تفاسير سه گانه اصفى, مصفى, صافى, شبّر و…), شرح و متن (الميزان و…), مزجى (شبّر و نفخات الرحمان نهاوندي…), كامل (مجمع البيان), ناقص (برخى سوره ها) و بالاخره گاهى جامع (قرائات, لغت, ادب, اقوال, روايات) يا تخصصى(مانند تفاسير روايى يا ادبى) باشند.
با توجه به آنچه گفته شد به بررسى تفسير راهنما مى پردازيم و گرايش هاى مختلف مذكور را پى مى جوييم. 2. تفسير راهنما, تفسيرى جامع نگر
در هر تفسيرى, باورهاى مذهبى, كلامى, سوگيرى هاى عصرى, سبك هاى پردازش و شيوه هاى نگارش تأثير زيادى از خود بر جاى مى گذارند و اين امور خود محصول عقايد, نيازها, سليقه و تخصص علمى مفسر است.
در تفاسير فردى به دليل محدوديت گرايش هاى مفسر به راحتى مى توان گرايش مذكور را شناسايى و تبيين كرد, اما در تفاسير گروهى ـ از جمله تفسير راهنما ـ اين امر به راحتى ممكن نيست, زيرا در كار گروهى, تلاش بر لحاظ همه گرايش هاست.
تفسير راهنما را هم بايد در شمار تفاسير جامع نگر جاى داد, زيرا تفحص در بخش هاى مختلف نشان مى دهد اين تفسير از تمام گرايش ها در حد لازم بهره برده است. با اين همه تحقيق حاضر نشان مى دهد برخى گرايش ها (مانند گرايش اجتماعى و…) پر رنگ تر به نظر مى رسند. با اين مقدمه به معرفى ابعاد مختلف گرايش هاى تفسيرى در تفسير راهنما مى پردازيم. الف) مذهب تفسيرى در تفسير راهنما
بى شك محققان در تفسير راهنما براساس روايات اهل بيت(ع) به ظاهر و باطن قرآن و آيات مربوط به اهل بيت(ع) و انبياى الهى توجه كرده اند, از اين رو تفسير راهنما را بايد تفسيرى شيعى بر پايه هاى استوار و متقن دانست. با توجه به: منابع روايى استفاده شده التزام عملى به رهنمودهاى اهل بيت در تفسير آيات و اصولى كه محققان مجموعه به عنوان اصول موضوعى پذيرفته اند (از جمله عصمت پيامبر اكرم و…) اين ادعا را تأييد مى كند.
آيت الله معرفت معتقد است: (روايات تفسيرى در حقيقت راهنماى آموزشى تفسير و بيان كليد راهيابى به موضوعات و مفاهيم و بطون قرآن كريم است, آنان به ما ياد مى دهند كه چگونه قرآن را تفسير كنيم… بطن, همين تعمق در آيات قرآن است. اين برداشت هاى كلى است كه هدف قرآن, پيامبر و امامان معصوم(ع) است. اين برداشت هاى كلى كه از آيات مى شود و تفسير راهنما نيز براساس همين برداشت ها شكل گرفته است, بطن و تأويل قرآن است, زيرا ما پذيرفته ايم كه قرآن هفت يا هفتاد بطن دارد… زيرا از يك آيه برداشت هاى عرضى يا طولى مى شود و همه براى خود مثال صادق دارد. اين شيوه كار دقيقاً كارى اساسى, زنده, پويا و استوار است كه در تفسير راهنما انجام شد.7 براى نمونه وى با ذكر شبهه مشركان (مَآ أَنزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ) كه بشر عادى چگونه مى تواند فرستاده غيب باشد, به بيان دو جواب قرآن مى پردازد: نقض (وَلَوْ جَعَلْنَهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَـهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ)8; جواب حلى(فَسْئلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ)9 (وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً)10 كه از اهل كتاب بپرسيد, مى دانند پيش از تو هر پيامبرى فرستاديم بشر بودند. وى اين را اقتضاى ظاهر قرآن مى داند و مى گويد حال پيامبر به ما مى فرمايد دنبال بطن آيه باش, امام باقر نيز چنين فرمانى مى دهد و توضيح مى دهد كه بطنِ قرآن تأويل آن است و سپس با توجه دادن به اينكه (مشركان بما هو جاهل نه بما هو مشرك و اهل كتاب بما هو عالم نه اهل كتاب منظورند) سرانجام به اين بطن مى رسد كه (كل مجهول سواء كان من الاصول ام من فروع ينبغى رجوع الجاهل الى العالم) و اينكه تقليد عامى از فقيه عالم جايز است.11
منابع روايى مورد استفاده: گروه تفسيرى براى ثبت مطالب روايى به منابعى چون تفسير برهان, نور الثقلين, بحارالانوار, درالمنثور كه عمده روايات تفسيرى فريقين در آنها جمع شده, توجه كرده اند.12 و بيش از سى كتاب روايى در معرض مطالعه آنها قرار گرفته است.13 متن حديث ها از قديمى ترين منابع رجالى خاصه و عامه ديده شده است و متن روايات به شرط مخالف نبودن با قرآن و حكم عقل و اصول پذيرفته شده عقلى گزينش شده است. گرايش مذهب تفسيرى اهل بيت را در مقدمه اين تفسير هم به خوبى مى توان مشاهده كرد: (…رسول خدا بيان كننده مقصود قرآن است. همچنين به حكم حديث متواتر نبوى انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا)14 و به حكم حديث قطعى نبوى (انا مدينة العلم و على بابها)15 حضرت على(ع) كه شاخص ترين فرد از اهل بيت رسالت است, وارث علم رسول اكرم(ص) مى باشد, طبعاً همان علمى كه پيامبر خدا با آن مبهمات قرآن را تفسير مى كرد, نزد وى موجود است و ائمه اهل بيت از اولاد حضرت اميرالمؤمنين على(ع) نيز به حكم حديث ثقلين و روايات ديگر, عِدل قرآن هستند.
از اين رو, روايات معتبرى كه از حضرت على(ع) و ساير ائمه اهل بيت در تفسير قرآن وارد شده, مانند روايات معتبر نقل شده از رسول خدا, حجت است و ركنى اساسى در تفسير قرآن كريم است. بدين جهت براى درك كلام خدا از اين احاديث در تفسير راهنما بهره گيرى شده است. )16
التزام عملى با توجه به رهنمودهاى اهل بيت در تفسير: محققان تفسير راهنما در عمل هم كوشيده اند به اين گرايش وفادار بمانند, لذا بارها با رجوع به احاديث آيات را تفسير كرده اند به گونه اى كه گاه ميزان استفاده از روايات در تفسير برخى آيات چشمگير است. براى نمونه ذيل آيه 26 بقره از مجموع 15 نمايه (نمايه هاى 8, 11, 12, 13, 14, 15, مستفاد از روايات است در ذيل آيه 3 از سوره مائده هم به خوبى مى توان از نمايه هاى (20, 21, 22, 23, 24, 26 تا 30 و 53 تا 55) به اين موضوع پى برد. از جمله در نمايه 54 مى خوانيم: (ولايت على(ع) آخرين فريضه نازل شده از سوى خداوند. اليوم اكملت لكم دينكم. ) امام باقر(ع): (امر الله عزوجل رسوله بولاية على(ع)… و كانت الولاية اخر الفرائض فانزل الله عزوجل (اليوم… ) يقول الله عزوجل… قد اكملت لكم الفرائض17)18 ب) مكتب تفسيرى تفسير راهنما
ديدگاه هاى متكلمان شيعى در موارد متعدد پايه فكرى و اصول خدشه ناپذير محققان در تفسير آيات بوده است. عقايد مسلمانان در عصر پيامبر يكدست بود, اما بعد از ايشان در مسائل اعتقادى مثل امامت و خلافت اختلاف پيدا شده, با گسترش آن, دامنه اختلاف به امورى چون صفات خدا و پيامبران هم كشيده شد و بالاخره در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم علم كلام شكل گرفت. مكتب معتزله را واصل بن عطاء (80 ـ 131 ق) بنيان گذاشت و مكتب اشاعره را ابوالحسن اشعرى (330 ق) ايجاد كرد. مكتب كلامى شيعه هم با عقايد خاص در مسئله امامت, عصمت و… كه از صدر اسلام به دست اهل بيت طراحى شده بود به دست شيخ مفيد(336 ـ 413) سامان يافت. مكاتب كلامى براى اثبات عقايد خود سراغ قرآن آمدند و آيات موافق را پذيرفتند و آيات مخالف را تأويل كردند, به اين ترتيب گرايش كلامى (مكتب تفسيرى) در تفسير بروز كرد.
مهمترين مكاتب كلامى در تفسير را بايد گرايش كلامى معتزله,19 اشاعره20 و شيعه دانست. از مهمترين تفاسير با گرايش معتزلى مى توان به متشابه القرآن و تنزيه القرآن عن المطاعن از قاضى عبدالجبار, كشاف از ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشرى, انوار التنزيل و اسرار التأويل از قاضى ناصر الدين بيضاوى, جامع التأويل لمحكم التنزيل از ابومسلم اصفهانى و… اشاره كرد21 و از تفاسير با گرايش كلامى مى توان از تأويلات القرآن ابومنصور محمودبن ماتريدى, تأويلات اهل السنة (تفسير ماتريدى), مدارك التنزيل و حقايق التأويل عبدالله بن احمد نسفى, بيان المعانى عبدالقادر آل غارى, مفاتيح الغيب فخر رازى و… نام برد).22
آنچه از گرايش شيعيان در تفسير مى توان جستجو كرد عبارت است از اعتقاد به:
توحيد صفاتى و افعالى, عدل الهى, اهميت به عقل و نقل, پذيرش حسن و قبح عقلى, انسان را آزاد به صورت الامر بين الامرين مى دانند, تكليف به مالايطاق را نمى پذيرند, خدا را با چشم قابل مشاهده نمى دانند, به امامت دوازده امام اعتقاد دارند و پيامبران و امامان را معصوم مى دانند و در تفسير به هر دو بعد ظاهر و باطن توجه دارند.23 از مهمترين تفاسير با گرايش شيعى هم بايد از غرر الفوائد و دررالقلائد (امالى سيد مرتضى), تبيان طوسى, مجمع البيان طبرسى تا الميزان فى تفسير القرآن… اشاره كرد.
موارد متعدد از تفسير راهنما نشان مى دهد كه مكتب كلامى شيعه به خوبى در اين تفسير نمود يافته است, از جمله در تفسير آيه (وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا)24 در حالى كه اشعرى ها معتقدند خدا پيامبر را به سبب شب زنده دارى با خودش به عرش مى نشاند و معتزله, مكان داشتن خدا را نفى مى كنند و مى گويند, نشستن خدا بر عرش محال است,25 در تفسير راهنما چنين مى خوانيم:
(9.دستيازى به مقامات والاى معنوى (مقام محمود)…
14. راهنمايى پيامبر(ص) به كسب مقامات برتر معنوى جلوه اى از ربوبيت الهى براى آن حضرت.
15. پيامبر(ص) نيز در مسير كسب كمالات معنوى برتر نيازمند انجام اعمال مناسب با آن بود.
16. مقام محمود جايگاهى بس ارجمند و والا در ميان مقامات معنوى.
19. از امام باقر(ع) يا امام صادق درباره سخن خدا (عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا) روايت شده است كه فرمود: مراد از مقام محمود شفاعت است.
20. حضرت على فرمود: (…خداوند [در قيامت] مردم را در موضعى جمع مى كند كه مقام محمد(ص) در آنجاست و آن مقام محمود است)26. به اين ترتيب روشن مى شود كه تفسير راهنما با توجه به اصل قابل مشاهده نبودن خدا با چشم و جسم نبودن او و… , در سايه تفسير اهل بيت: مقام محمود را مقامى معنوى لحاظ كرده است.
درباره آيه (وُجُوه يَوْمَئذٍ نَّاضِرَة * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَة)27 هم برخى مفسران اشعرى معتقدند خدا در قيامت ديده مى شود و رواياتى از صحيح بخارى هم اين ديدگاه را تأييد مى كند,28 ولى معتزله ظاهر آيه را با آيه (لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ)29 در تعارض ديده اند و مشاهده خدا در قيامت را به صورت مجازى دانسته اند. 30 تفسير راهنما با توجه به اصول شيعى نگاه به خدا را به معناى چشم دوختن به ثواب الهى (نمايه 3), چشم اميد به خدا داشتن (نمايه 3), نظر به پروردگار بدون اينكه براى او كيفيتى و يا حد محدودى باشد (نمايه 4 حديث رسول اكرم), انتظار ثواب (نمايه 5, حديث امام رضا) دانسته اند.31 پ) سبك هاى تفسيرى
تنوع در تخصص محققان تفسير راهنما, محصولى را در پى داشته كه آكنده از تمام گرايش هاى لازم در تفسير است. در تفسير راهنما هم مى توان گرايش ادبى را ديد, هم فقهى, فلسفى, اجتماعى و… با اين همه برخى از سبك ها بيشتر مورد توجه واقع شده است از جمله اجتماعى, كلامى و…
1. گرايش ادبى
صاحبان اين گرايش از راه تجزيه و تركيب جملات, به پژوهش در الفاظ و معناى آيات مى پردازند و از (صرف, نحو, بلاغت, بديع, معانى و…) سود مى برند و معتقدند قرآن به زبان عربى است و براى فهم آن بايد از اين ابزار سود برد. مهمترين كتب تفسيرى با گرايش ادبى عبارتند از: مجمع البيان و جوامع الجامع طبرسى, الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل زمخشرى, املاء ما من به الرحمان من وجوه الاعراب و القرائات فى جميع القرآن از ابى البقاء العكبرى, تفسير تبيان و… (محققان تفسير راهنما از كتاب مجمع البيان و… در روند تحقيق خود سود برده اند).
تجزيه و تركيب, واژه شناسى و لغت يابى, فصاحت و بلاغت, لغات هم معنا و… از موضوعات مورد توجه در اين گرايش است. براى نمونه زمخشرى درباره آيه (وُجُوه يَوْمَئذٍ نَّاضِرَة * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَة)32 از مقدم شدن مفعول (الى ربها) انحصار را نتيجه مى گيرد يعنى در رستاخيز فقط به پروردگارشان نگاه مى كنند, آن گاه اشكال و و جوابى مفصل درباره انحصار نگاه به خدا و معناى آن (چشم دوختن مردم در قيامت به نعمت و كرامت خدا, نه قيافه ظاهرى خدا) مى دهد.33
تفسير راهنما هر چند با روش ادبى نگاشته نشده است, اما هم منابع استفاده شده و هم نكته هاى بديع ادبى گرد آمده در آن از دخالت اين گرايش در فهم آيات پرده بر مى دارد و به بيانى ادبيات نه به عنوان روش, بلكه به عنوان گرايش تفسيرى در تفسير راهنما به كرّات ديده مى شود, از جمله در تفسير همين آيه در تفسير راهنما مى خوانيم:
(1. چهره تابناك مؤمنان در روز قيامت, تنها متوجه خدا بوده و آنان مجذوب جمال اويند (وُجُوه يَوْمَئذٍ نَّاضِرَة * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَة). تقدم (إِلَى رَبِّهَا) مى تواند براى افاده حصر باشد.
2. مؤمنان در روز قيامت تنها به لطف و ثواب الهى چشم دوخته اند (إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَة). برداشت ياد شده مبتنى بر حذف مضاف است, تقدير آن چنين مى باشد: (الى ثواب ربها ناظره).
3. چشم اميد مؤمنان در قيامت تنها به خداست… )34.
اين نمايه ها به خوبى از گرايش ادبى در اين تفسير پرده بر مى دارد, هر چند بجا بود به منابع گرايش ها هم اشاره مى شد.
2) گرايش فقهى
قرآن كريم آيات متعددى درباره احكام تكليف بشر دارد.35 هر چند در عصر پيامبر به اين آيات عمل مى شد, اما در عصر بعدى اختلافاتى پيدا شد كه مفسران با وجود امام على و اهل بيت مشكلاتتان را حل مى كردند36 و اين سرآغاز تفسير موضوعى فقهى (فقه القرآن) بود كه تا كنون تداوم يافته است. اما با پيدايش مذاهب فقهى از قرن دوم به بعد, هر مذهبى به تفسير آيات الاحكام پرداخت و گاه برخى به تأويل روى آوردند و در اين راه به افراط افتادند.37 در اين گرايش به آياتى مى پردازد كه با زندگى مسلمانان سر و كار دارد و تكليف شرعى آنان را بيان مى دارد. اين تفسير براساس مبانى اى است كه مفسر در فقه و اصول مذهب خود پذيرفته. مفسر با گرايش فقهى مسائل را مى فهمد و همتش به استنباط احكام شرعى فرعى عملى از آيات است. در اين ميان مفسر شيعى براساس مذهب اهل بيت عمل مى كند و آيات الاحكام را با روايات آنان تفسير مى كند, البته از ديگر قراين عقلى هم سود مى برد. احكام القرآن راوندى, زبدة البيان فى احكام القرآن مقدس اردبيلى, كنز العرفان فاضل مقداد و… از اين گونه تفاسيرند.
برخى از آيات كه گرايش فقهى شيعى را در تفسير راهنما نشان مى دهند عبارتند از آيات متعه38, خمس39, حج تمتع, وضو40 و… . علاوه بر اين, محققان با عنوان (احكام) در طول تفسير, نكته هاى فقهى را مشخص كرده اند كه جملگى مبتنى بر مبانى فقهى شيعه است, براى نمونه در ذيل آيه 24 نساء با عنوان احكام, نمايه هاى 1, 2, 3, 4, 6, 8, 9, 11, 12, 13, 14, 16, 22, 23, 24 و 25 و عنوان ازدواج (احكام ـ 1, 4, 6, 7, 8, 14, 19, 22, 23, 25, احكام ـ موقت: 11, 12, 13, 20, 24; با دو خواهر14; با غير مسلمان 22 ; با محارم 4, حرام 1, 4; در اديان 7; در اسلام 7; اهميت 5 ; شرايط 8 ; شرايط صحت 14 ; معاهده 25 ; مهريه 8), روابط جنسى (محدود, 5), زن (حقوق, 15), كنيز (استمتاع 2), لذائذ (حرام 1 ; مجاز 2), محرمات (1, 4, 9), مصرف سال (حرام 9), مهريه (احكام ـ 12, 13, 14, 16) قابل مشاهده اند.41
علاوه بر چنين حجمى از مسائل فقهى به نمونه هايى از نمايه ها توجه مى كنيم:
(11. مشروعيت ازدواج موقت (متعه) (فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ). پرداخت مهريه, مشروط به استمتاع شده و مراد از استمتاع, ازدواج موقت (متعه) است, زيرا پرداخت اجرت و مهريه در عقد دائم منوط به استمتاع و بهره گيرى جنسى نيست. برداشت فوق را فرمايش امام باقر(ع) تأييد مى كند كه در پاسخ سؤال از ازدواج موقت فرمود: نزلت فى القرآن (فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَئَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً)42
12. وجوب تعيين مقدار مهر در ازدواج موقت….
13. وجوب پرداخت اجرت (مهريه) در مقابل بهره گيرى جنسى از زنان در ازدواج موقت.
14. تعيين مقدار مهر در ازدواج موقت شرط صحت عقد… .
16. جواز تغيير مقدار مهر (كم يا زياد كردن) و يا بخشيدن آن با رضايت طرفين….
20. تشريع ازدواج موقت و مقررات آن برخاسته از علم و حكمت خداوند….
24. جواز تمديد مدت و افزودن مهريه زن در ازدواج موقت پس از پايان مدت آن)43.
درباره آيه وضو هم گرايش فقهى شيعى در تفسير راهنما كاملاً مشهود است و محققان با بهره گيرى از اصول و قواعد و روايات اهل بيت(ع) تفسيرى دقيق و مستحكم ارائه مى دهند و 45 نكته استخراجى از اين آيه به دست مى آورند كه عموماً مؤيد گرايش فقهى شيعى است:
(2. تمام اجزاى دست, بين آرنج تا سر انگشتان, بايد براى وضو شسته شود (فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ).
(الى المرافق) توضيح و توصيف براى (أيديكم) است, نه قيد براى (فَاغْسِلُوا) يعنى دست ها را بشوييد و مراد از دست ها, دست تا مچ و يا تا كتف نيست, بلكه دست تا مرفق مقصود است. مؤيد برداشت فوق فرمايش امام باقر(ع) است كه در توضيح آيه فوق فرمود:… و ليس له ان يدع شيئاً من يديه الى المرفقين الا غسله لان الله يقول (اغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ… )44.45
(38. لزوم وضو گرفتن براى نماز بعد از بيدار شدن از خواب (إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوةِ فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ). امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از معناى (إِذَا قُمْتُمْ) در آيه فوق فرمود: اذا قمتم من النوم…46.47
همين طور درباره آيه 282 بقره تفسير راهنما توانسته 62 برداشت و فيش ارائه دهد.
3) گرايش فلسفى
بحث از وجود و مباحث آن در حوزه فلسفه جاى مى گيرد. برخى محققان چون فخررازى و غزالى افكار فلسفى ـ كه به ويژه از عصر منصور و مأمون عباسى با ترجمه آثار يونانى, هندى و فارسى آغاز شد ـ را در تعارض با اسلام ديدند.48 در عين حال گروهى چون فارابى, بوعلى, ملاصدرا با استقبال از فلسفه آن را گسترش دادند و با آيات قرآن هماهنگ خواندند.49 توجه به تفسير آيات مربوط به هستى و آيات متشابه و… از ويژگى اين روش است و از روش اجتهادى و عقلى استفاده مى شود. تفسير ابن سينا و التفسير القرآنى و اللغة الصوفيه فى فلسفة ابن سينا نوشته حسن عامى در شرح مبانى تفسيرى بوعلى از كتب تفسيرى با گرايش فلسفه مشاء است. از گرايش اشراقى هم بايد به مجموعه آثار شيخ اشراق مراجعه كرد. اما تفاسير متأثر از حكمت متعاليه عبارتنداز: بايد تفسير القرآن الكريم صدرالمتألهين و اسرار الآيات وى, تحفة الابرار فى تفسير القرآن, تفسير رضوان50 و بالاخره الميزان فى تفسير القرآن. مهمترين آيات مطرح در گرايش مذكور عبارتند از: اثبات وجود خدا و استدلال هاى مختلف آن, حقيقت وجود خدا و صفات او, توحيد و مراتب و مراحل آن, مسئله نفس, عقل, عليت, اعجاز و… 51 براى نمونه از آيات:
(اللَّهُ نُورُ السَّمَـوَ تِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَوةٍ)52 و (هُوَ الأَوَّلُ وَ الأخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ و… )53 مى توان ياد كرد.
براى نمونه ذيل آيه 35 نور در تفسير راهنما 25 نكته ذكر شده است كه در مواردى به ذات خدا, صفات او و… اشاره دارند, از جمله:
(2. وجود خداوند ظاهر و آشكار است… در تعريف نور آمده است ظاهر بنفسه و مظهر لغيره… .
3. خداوند هستى بخش جهان آفرينش است… مبنى بر اينكه مقصود از نور معناى كنايى و مجازى آن باشد, يعنى نور وجود, چرا كه جهان بدون هستى بخشى خدا در ظلمت و تاريكى عدم محض خواهد بود.
4. وجود جلوه گرى جهان آفرينش, پرتوى از نور خداوند است.
8. نور خداوند ذاتى و به دور از هر گونه تيرگى است… برداشت ياد شده براساس دو نكته اى است كه در تشبيه نور خدا وجود دارد: مايه نور, بدون دخالت عامل خارجى (عامل آتش زا) مشتعل و نورافشان است (وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَار), اين حكايت از آن دارد كه نور خدا از خود اوست و به سبب عامل خارجى نيست; نور چراغ همچون ستاره اى درخشان بسيار پرفروغ و شفاف است و اين بيانگر اين حقيقت است كه نور خدا از هر گونه تيرگى منزه است.
15. نور خداوند نهايت شدت و روشنايى و عارى از هر گونه ظلمت و تاريكى است… .
16. ذات خداوند حقيقتى دست نايافتنى و غير قابل شناخت است براى بشر. برداشت ياد شده براساس اين دو نكته اى است كه در تشبيه نور خدا وجود دارد.
ـ به جاى تشبيه ذات خدا, يكى از صفات او ـ كه نور باشد ـ مورد تشبيه قرار گرفت, در حالى كه آيه شريفه در مقام معرفى خود خداوند است.
ـ نور خدا ـ كه امرى نامحسوس است ـ به چند چيز محسوس و قابل شناخت براى همگان تشبيه شده است; بنابراين ذات خدا شناختنى نيست و آنچه قابل شناخت است, صفات او مى باشد. اين شناخت نيز در محدوده شناخت محسوسات ميسر است.
22. امكان شناخت اوصاف خدا از طريق تشبيه و تمثيل و… .
23. علم خداوند فراگير همه پديده هاى جهان است… .
24. مشيت خدا بر هدايت مردمان به نور خويش, برخاسته از علم فراگير است… )54.
مطالب گوناگونى هم در نمايه هاى پايانى آمده است.
4) گرايش اجتماعى
نهضتِ گرايشِ اجتماعى در تفسير قرآن را به تعبيرى مى توان به قرون اخير و حركت اجتماعى سيد جمال الدين اسدآبادى و محمد عبده ديد.55 تفاسير المنار, مراغى, فى ظلال القرآن, محاسن التأويل, الميزان, نمونه, پرتوى از قرآن, الكاشف, من وحى القرآن… هم در اين گرايش جاى مى گيرند,56 برخى ويژگى هاى اين گرايش عبارت است از:
پرداختن به آياتى كه مسائل اجتماعى را بيان مى كنند; توجه به مشكلات مسلمانان در عصر خود; تلاش براى اخذ عقايد از قرآن و توجه كمتر به گرايش فلسفى, مذهبى, ادبى, فقهى; جهت گيرى هاى عصرى در باب جهاد با دشمنان, استعمارگران, وحدت آفرينى و… ; تأكيد بر آموزه هاى تربيتى و ارشادى قرآن; اهميت دادن به عقل در تفسير و استفاده از روش علمى; دورى از اسرائيليات و روايات خرافى و جعلى و… ; به كار بردن بيانى شيوا, ساده, موجز و قابل فهم براى عموم; پاسخگويى به شبهات و اشكالات مخالفان قرآن و اسلام; تأويل يا مجاز داشتن ظواهر آياتى كه با حقايق ثابت شرعى و عقلى و علمى منافات دارد; داشتن روحيه اجتماع گرايانه و تفسير از زاويه اجتماعى نه فردى; تطبيق سنن اجتماعى آيات قرآن بر نيازهاى عصر و پرهيز از تقليد در تفسير.57
مطالعه دقيق تفسير راهنما نشان مى دهد, در ميان تمام گرايش ها, اين گرايش بيش از همه توجه محققان را برانگيخته است.
شرايط ويژه اى كه محققان در آن به سر مى برند يعنى بروز انقلاب اسلامى و تشكيل حكومت اسلامى, نياز به پاسخگويى دين به هزاران پرسش كاربردى و نظرى در عرصه دين را روشن مى كند. اين تفسير در موقعيتى ارائه مى شود كه بيش از هر زمان به اخذ پاسخ هاى سياسى, اجتماعى, اخلاقى, اقتصادى, علمي… از قرآن احساس نياز مى شود58 از اين رو تفسير راهنما كوشيده است به نيازهاى متنوعى پاسخ دهد. برخى از آيات كه گرايش اجتماعى در آنها بيشتر در تفسير راهنما لحاظ شده عبارتنداز:
1. آل عمران, آيه 200 و… (روابط اجتماعى مسلمانان, صبر و مقاومت در برابر دشمنان, عوامل پايدارى مسلمانان, روابط دينى, حراست از مرزها و…).
2. آل عمران, آيه 103 (وحدت امت اسلامى) كه 33 فيش و برداشت ارائه شده است.
3. نساء, آيه 101… (ارتباط با ملل ديگر و اصل نفى سبيل در سياست خارجى).
4. آيات مربوط به حكومت اسلامى.
5. آيات مربوط به امر به معروف و نهى از منكر.
6. آيات مربوط به بهداشت فردى و اجتماعى, همكارى و تعاون, جهاد اسلامى, آزادى انسان, مبارزه با استبداد, تعليم و تربيت و… مانند آيه 200 از سوره آل عمران. نمونه اى از آيات مذكور را بيان مى كنيم.
7. آل عمران, آيه 118 ـ 123, روابط مسلمان ها با بيگانگان, ضرورت هوشيارى در برابر دشمنان.
8. مؤمنون آيه 24, پيامبران و رويارويى طبقه اشراف با آنان, اعتقادات كافران به پيامبران, مخالفت اشراف با نوح… .
9. نور آيه 55, آرامش اجتماعى, عوامل پيروزى, زمينه حاكميت, خلافت انبياء, حاكميت شيعيان, وعده پيروزى, امنيت صالحان و… .
به ذكر نمونه اى بسنده مى كنيم. تفسير راهنما ذيل آيه (يَاأََيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) 25 نكته را يادآور مى شود كه عموماً گوياى گرايش اجتماعى (در ابعاد مختلف آن)اند, از جمله:
(3. مؤمنان موظف به پايدارى و مقاومت در برابر دشمنان سر سخت و ستيزه جو.
4. لزوم بردبارى و تحمل متقابل در بين مؤمنان… .
5. مؤمنان موظفند يكديگر را به صبر و شكيبايى در برابر مشكلات ترغيب كنند.
7. مؤمنان موظف به برقرارى ارتباط و پيوند و هماهنگى با يكديگر… .
8. حراست و پاسدارى از حدود و ثغور وطن اسلامى وظيفه همگانى مؤمنان… .
10. صبر و شكيبايى زمينه اى براى استحكام پيوندهاى اجتماعي… .
15. ايجاد پيوندهاى اجتماعى در جامعه ايمانى, نشانه پرهيز كارى مؤمنان… .
19. پيروزى و سعادت جامعه ايمانى در گرو ايجاد پيوند و ارتباط با يكديگر.
22. خوددارى از گناه, امر به معروف و نهى از منكر و آمادگى براى دفاع از ائمه وظيفه مؤمنان.
امام صادق7 درباره (اصبروا) فرمود عن المعاصى و درباره (واتقوا) فرمود (امروا بالمعروف و انهوا عن المنكر) و درباره (رابطوا) فرمود (…و نحن الرباط الادنى فمن جاهد عنا فقد جاهد عن النبى(ص)… 59)60.
همين طور محققان با عنوان جامعه به آثار روابط اجتماعى(19), دينى (15), روابط اجتماعى (10و 15), سعادت دينى 19) و… توجه كرده اند.
5) گرايش تاريخى
واقعيات موجود نشان مى دهد بخش عمده اى از آيات الهى به موضوع تاريخ اختصاص دارد, به گونه اى كه برخى محققان معتقدند 4 قرآن را مطالب تاريخى تشكيل مى دهد.61 هر چند تفسير راهنما از اين گرايش خالى نيست, اما به نظر مى رسد در ابعاد چهار گانه تاريخ (فلسفه تاريخ, تاريخ نگارى, جامعه شناسى تاريخ و روش شناسى تاريخ) به دليل نبود محققان متخصص نگرشى ضعيف را شاهد هستيم, براى نمونه در آيات اول سوره ضحى بحث (انقطاع وحى) مطرح نشده كه عنوانى تاريخى است, بلكه ذيل عنوان وحى آمده است, در صورتى كه حتى برداشت ذكر شده از آيه ناظر به يك رخداد تاريخى است كه هم انقطاع وحى رخ داده و هم پيامدهايى چون بهانه گيرى مشركان و… به دنبال داشته است.62 نمونه ديگر مقايسه سوره طه و قصص است كه در يكى جامعه اصالت دارد و در طه محور كلام شخص حضرت موسى است. به عبارت ديگر در صورت توجه به آيات به صورت مجموعه اى, بخش هاى متعددى از گرايش تاريخ قابل اعمال به نظر مى رسد. البته محققان در مواردى هم نكاتى را يادآور شده اند, مانند صنعت شيشه و استفاده از آن براى روشنايى در عصر بعثت با توجه به آيه 35 نور (فِى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَب دُرِّيّ)63, درباره آيه 213 سوره بقره (كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً) هم تفسير راهنما 45 برداشت ارائه مى كند.
البته روشن است كه اگر انتظار داشته باشيم تفسير راهنما در همه بخش هاى تاريخى و گرايش هاى آن حرف تمام و كامل داشته باشد, انتظار ما از تفسير راهنما كه تفسيرى جامع با گرايش هاى متنوع است, به تفسيرى تخصصى با روش تاريخى خواهد انجاميد نه گرايش تاريخى, موضوعى كه محققان نيز ادعاى آن را ندارند. ت) شيوه نگارش
شيوه نگارش هم گوياى گرايش هاى متعددى است, از اين روى در بخش گرايش ها بايد مورد توجه قرار گيرد. در اين بحث مى توان از موارد زير ياد كرد.
1) ترتيبى يا موضوعى: مركز فرهنگ و معارف قرآن در مقدمه ضمن تشريح تفسير ترتيبى و موضوعى و روش هاى هر يك سرانجام به اين نتيجه مى رسد كه (روش ديگر, تفسير سيستمى موضوعى است. اين روش بر خلاف روش هاى پيشين كه با هر يك از موضوعات همچون دائرةالمعارفى موضوعى به مسائل آن پاره پاره نظاره مى كند و هر يك را بدون ارتباط با ديگر موضوعات تحقيق و ارزيابى مى نمايد, براساس موضوعات مرتبط و منسجم با هم بررسى مى گردد و به طور سيستماتيك و سازواره عرضه مى گردد… اين روش در اصطلاح ديگر به تفسير موضوعى ارتباطى نام گرفته اس )64.
شيوه اى كه تفسير راهنما براساس آن تنظيم شده ترتيبى (از حمد تا آخر قرآن) است, با اين تفاوت كه نخست آيه, سپس مطالب قابل استفاده از ظاهر آيه يا روايات يا شأنِ نزول آمده است و اگر برداشتى نياز به استدلال داشته, به طور مختصر بيان شده است. در پايان هر بخش از آيات هم فهرستى از عناوين و موضوعات همان آيه آورده شده است.
2) مختصر يا طولانى: اين تفسير در مجموع به بيست جلد رسيده است. حقيقت اين است كه اگر قرار بود اين تفسير به سبك تفسيرهاى ديگر نگاشته شود و ضمناً اين حجم از اطلاعات هم حفظ شود, شايد حجمى به مراتب بيشتر از اين مى يافت. اختصار در بيان مطالب كه گاه به نا تمام ماندن جملات انجاميده, گوياى اين امر است. بنابراين اين تفسير بيست جلدى را از لحاظ حجم بايد تفسيرى طولانى, ولى از لحاظ متن نگارش مختصر دانست.
3) شرح متن يا مزجى: متن آيات در تفسير راهنما از ترجمه ها جدا شده است. نكات تفسيرى هم از ترجمه ها متمايز است. البته گاهى در نكات تفسيرى, مطالبى آمده كه عين ترجمه هاست و نمى توان نام آن را نكته تفسيرى نهاد.
4) كامل يا ناقص: اين تفسير كامل است و تمام قرآن كريم را شامل مى شود.
5) جامع يا تخصصى: تفسير راهنما در شمار تفاسير جامع جاى مى گيرد, لذا شاهد گرايش هاى متنوعى در آن هستيم. برخى با خلط دو موضوع اشكالى بر اين تفسير وارد مى كنند و انتظار دارند اين تفسير در موضوعى خاص مثلاً تاريخ به تمامى زواياى علم تاريخ, مسلط و آنها را در قرآن بازيابى كند. اگر چنين تفسيرى عرضه شود كه در عين جامع بودن, تمام علوم را به تمامى در تفسير لحاظ كند, نام چنين تفسيرى (جامع تخصصها) خواهد بود كه تاكنون كسى ادعاى نگارش چنين تفسيرى را نكرده است.
6) منبع دهى: در بخش آراى مفسران, به منابع استناد كافى نشده است, هر چند در ابتداى كتاب به منابع تفسيرى اشاره شده است.
7) ترجمه آيات: از جلد هشت به بعد ترجمه آيات اضافه شده است و محققان به دليل تأمين اهداف (نياز مخاطب به ترجمه و بى نيازى از قرآن مترجم) به اين كار اقدام كرده اند. البته تطبيق ترجمه آيات با تفسيرهاى ارائه شده و سنجش دقت آنها كارى مفصل را مى طلبد و از آن جهت كه محققان در نكات تفسيرى گاه احتمالات مختلف را يادآور شده اند و خود به روشنى مبناى خاص را برنگزيده اند, ارائه ترجمه اى دقيق (خلاصه تفسير راهنما به عنوان ترجمه) كارى مشكل به نظر مى رسد و بروز ناهماهنگى ها به نظر طبيعى مى رسد.
8) ترجمه روايات: در اين بخش هم ناهماهنگى هايى وجود دارد, گاه روايات ترجمه شده اند, گاهى متن عربى ذكر شده, در مواردى هم بخشى از روايات ترجمه شده است و البته به تدريج متن و ترجمه روايات منفك از هم جاى خود را در تفسير باز كرده و روند تكاملى يافته است.
9) ساده نويسى: اين تفسير به زبانى مفهوم براى همگان نگاشته شده است و حتى آياتى كه متضمن مباحث فلسفى و… است نيز به زبانى ساده و قابل فهم بيان شده است.
10) تفكيك مطالب.
11) ارائه فهرست هاى متنوع.
12) نمايه سازى: نمايه ها نشان مى دهند كه در هر آيه چند مطلب و چه مطالبى هست. نمايه ها ذيل هر آيه و به ترتيب عناوين اصلى و فرعى به صورت الفبايى تنظيم شده و در آخر هر جلد, مطالب سوره ها به تفصيل فهرست نگارى شده است. البته نمايه هاى مذكور خالى از اشكال نيستند65 و مسلماً با تفكرى مجدد در آيات باز هم افق هاى روشن گشوده خواهد شد و نمايه هاى افزوترى يافته خواهند شد. براى نمونه از نظر نگارنده در ذيل آيه 9 از سوره انعام (وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَـهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ) در كنار سيزده عنوان مى توان (پاسخگويى خداوند به شبهات كفار) را هم اضافه كرد; اينكه خداوند آيه اى براى رسول مى فرستد تا جواب آنها باشد; همين طور (آگاه كردن مردم از شبهه هاى كفار و پاسخ آن) قابل افزودن است, در كنار اين دو با الغاى خصوصيت از مشركان و كفار مى توان (پاسخگويى به جاهلان و افراد گرفتار شبهه) را نيز از آيه استفاده كرد; همچنين پاسخ دادن خداوند به صاحبان شبهه و جامعه اسلامى نشان مى دهد قرآن كريم از جاهلان انتظار دارد به پاسخ خداوند گوش دهند, پس اين آيه حتى براى خود كفار, مشركان و جاهل ها هم داراى پيام و نكته است كه درخور افزودن است و به بيان ديگر قرآن كريم انتظار دارد صاحبان شبهه و جهل قرآن را به عنوان پاسخگو بپذيرند; همين طور لزوم پاسخ به شبهات حتى اگر صاحبان شبهه عناد داشته باشد. (وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَـهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم…) كه موجب مصونيت ديگران است.
اين همه از ظرفيت بالاى آيات الهى و نيز عرصه وسيع كارهاى انجام نيافته پيرامون اين كتاب الهى نشان دارد.پى نوشت : 1. هدف اين تحقيق معرفى گرايش هاى تفسير راهنماست و نقد گرايش هاى مذكور فرصت ديگرى را مى طلبد. 2. گلدزيهر, ترجمه عبدالحليم النجار, مذاهب التفسير الاسلامى, مكتبة الخانجى, مصر, 1955 م. 3. محمدحسين ذهبى, التفسير و المفسرون, بى جا, بى نا, بى تا. 4. محمدهادى معرفت, التفسير و المفسرون فى توبة الغشيب, الجامعة الرضوية, مستعبه, 1418 ق. 5. دكتر محمدعلى رضايى اصفهانى, روش ها و گرايش هاى تفسيرى, مركز تخصصى تفسير, جزوه درسى, بخش گرايش هاى تفسيرى, بحث گرايش هاى تفسيرى به دليل نو و جوان بودن بحث, همواره در حال تكامل است و نظريه هاى جديدى عرضه مى شود. 6. تفسير كشاف زمخشرى نمونه اى از تأثير گرايش معتزلى در تفسير است. 7. تفسير راهنما از نگاه قرآن پژوهان, ص 26 ـ 31 (مقاله تفسير راهنما و راهيابى به بطن هاى آن, آيت الله محمد هادى معرفت. 8. انعام (6) آيه 9. 9. انبياء (21) آيه 7. 10. يوسف (12) آيه 109. 11. تفسير راهنما از نگاه قرآن پژوهان, ص 30. 12. تفسير راهنما, ج 1, ص 73. 13. همان, ص 73. 14. بلاغى,آلاءالرحمان, ص 44. 15. غاية المرام, ص 520, باب 29. 16. تفسير راهنما, ج 1, ص 69. 17. كافى, ج 1, ص 289, ح 4 ; نورالثقلين, ج 1, ص 587, ح 25. 18. تفسير راهنما, ج 4, ص 239. 19. شهيد مطهرى, آشنايى با علوم اسلامى, جلد كلام و عرفان, ص 27 ـ 42; ذهبى, التفسير و المفسرون, ج 1, ص 369 ـ 370 و 385. 20. همان, ص 27 ـ 50 ; التفسير و المفسرون فى توبة الغشيب, ج 2, ص 406و 414 و 415. 21. ر. ك: التفسير و المفسرون فى ثوبه الغشيب, ج 2, ص 430; ذهبى, التفسير و المفسرون, ج 1, ص 389. 22. التفسير و المفسرون فى ثوبة الغيب, ج 2, ص 414 و 415. 23. محمد على رضايى اصفهانى, روش ها و گرايش هاى تفسيرى, ص 393, جزوه آموزشى. 24. اسراء (17) آيه 79. 25. گلدزيهر, مذاهب التفسير الاسلامى, ص 123. 26. تفسير راهنما, ج 10, ص 211 ـ 214. 27. قيامت (75) آيه 22 و 23. 28. صحيح بخارى, كتاب التوحيد, باب قوله تعالى (وجوه يومئذ). 29. انعام (6) آيه 103. 30. مذاهب التفسير الاسلامى, ص 125 ـ 127. 31. تفسير راهنما, ج 19, ص 565 و 566. گفتنى است علامه طباطبايى (نظر قلبى و روية القلب بحقيقه الايمان) معنا مى كند. (الميزان, ذيل آيه). 32. قيامت (75) آيه 22 و 23. 33. كشاف, زمخشرى, ج 4, ص 662. 34. تفسير راهنما, ج 19, ص 565 ـ 566. 35. فاضل مقداد, كنز العرفان, ج 1, ص 5. برخى تعداد اين آيات را 500 تا 2000 دانسته اند. 36. مانند آيه 233 (حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ) و 15 و جمله (وَ فِصَــلُهُ ثَلَـثُونَ شَهْرًا) كه امام على(ع) براى عمر تفسير كرد. 37. تاريخ التشريع الاسلامى, السبكى و السايس و البريرى, ص 281 ; التفسير و المفسرون, ج 2, ص 434. 38. نساء (4) آيه 24, 39. انفال (8) آيه 41. 40. مائده (5) آيه 65. 41. تفسير راهنما, ج 3, ص 337 و 338. 42. كافى, ج 5, ص 448, ح 1 ; نورالثقلين, ج 1, ص 467, ح 171; تفسير برهان, ج 1, ص 360, ح 1. 43. تفسير راهنما, ج 3, ص 334 ـ 337. 44. كافى, ج 3, ص 26, ح 5 ; تفسير برهان, ج 1, ص 451, ح 7. 45. تفسير راهنما, ج 4, ص 257. 46. تهذيب, ج 1, ص 7, ح 9, ب 1; تفسير برهان, ج 1, ص 450, ح 1. 47. تفسير راهنما, همان, ص 263. 48. از معاصران دكتر ذهبى در التفسير و المفسرون اين گرايش را نوعى تأويل خطرناك مى داند (التفسير و المفسرون, ج 2, ص 418) و شيخ خالد عبدالرحمن العك تلاشى براى فهم صفات خدا توسط مفسران با فلسفه را گناهى بزرگ مى خواند… (اصول التفسير و قواعده, ص 234). 49. ر. ك: منبع پيشين به نقل از: رضايى, روش ها و گرايش هاى تفسيرى, ص 399. 50. دائرةالمعارف تشيع, ج 3, ص 183 و 185 به نقل از روش ها و گرايش ها, ص 401. 51. همان, ص 402. 52. نور (24) آيه 35. 53. حديد (57) آيه 3. 54. تفسير راهنما, ج 12, ص 271 ـ 274. 55. آيت الله معرفت شيخ محمد عبده را رهبر اين مدرسه مى داند (التفسير و المفسرون, ج 2, ص 453). 56. ذهبى نقدهايى بر اين گرايش دارد. (التفسير و المفسرون, ج 2, ص 547 ـ 550). در مقابل آيت الله معرفت از موافقان اين گرايش است (التفسير و المفسرون فى ثوبة الغيب, ج 2, ص 453. ). 57. محمدعلى رضايى, روش ها و گرايش هاى تفسيرى, ص 45. 58. آيت الله سبحانى معتقد است: درباره تفسير راهنما بايد بگويم… ريشه اين حركت را بايد در حركتى جست كه مرحوم طباطبايى آغاز كرده بود. ايشان قبل از ديگران به مسائلى پرداخت كه ديگران به آن توجه نداشتند و در تفسير الميزان به مسائل اجتماعى و مانند آن پرداختند. اين حركت موجب شد حركت هاى تفسيرى در حوزه علميه رشد كند و اجتماعاتى براى تفسير قرآن پديد آيد. يكى از همين اجتماعات تفسيرى, گروه محققان (تفسير راهنما) است كه ثمره اش چنين تفسير مباركى است. تفسير راهنما در نگاه قرآن پژوهان, ص 12 از آيت الله جعفر سبحانى. 59. تفسير عياشى, ج 1, ص 212, ح 179 ; بحارالانوار, ج 24, ص 216, ح 8. 60. تفسير راهنما, ج 3, ص 267 ـ 269. 61. درآمدى بر بازخوانى روشى نوين در تفسير قرآن; تفسير راهنما از نگاه قرآن پژوهان, ص 47; عبدالمجيد معاديخواه, تفسير راهنما و نهادينه سازى قرآن پژوهى در حوزه هاى علميه. 62. همان, ص 46 ـ 48. 63. تفسير راهنما, ج 12, ص 273 و 275. 64. تفسير راهنما, ج 1, ص 47 و 48. 65. درآمدى بر بازخوانى روشى نوين در تفسير قرآن… , ص 93 به بعد.
التَّصريف لمن عجزَ عَن التَّأليف
بيگ باباپور يوسف
نخستين پزشكى كه نامش در تاريخ پزشكى آورده شده, (ايمهوتپ) (Imhotep) مى باشد كه در مقام وزارت, منجّم و كاهن و پزشك دربار فراعنه مصر بوده و هم او بود كه در عصر فرعون جوذر (Djoser), مهر مهاى پلكانى صحرا را بنا نهاد. چنين به نظر مى رسد كه پزشكانِ در مصر قديم از نظر اقتصادى وضع خوبى داشتند و درآمد آنها از هدايا و غيره مى رسيد. در سنگ نوشته هايى كه از همورابى, پادشاه بابل (1686 ـ 1728 قبل از ميلاد) به دست آمده, براى ويزيت پزشكان و وسيله پرداختى قاعده ذكر شده است و همچنين نوشته اى درباره مجازات بعضى از اعمال جرّاحى ذكر گرديده است.
در ايران قديم نيز طبق آنچه در (اوستا) آمده است, جرّاحان به خلاف دو دسته ديگر پزشكان (دسته اى كه بيماران را با قوانين خاص و با كلام درمان مى كردند و دسته اى كه با استفاده از شيره گياهان مريض را شفا مى دادند) از مرتبه و منزلت والايى برخوردار بودند و هر پزشكى مى بايست يك آزمون سختى را بگذراند تا به درجه (جرّاح) برسد و باز اگر جرّاحى خطا مى كرد و موجب مرگ بيمارى مى شد, او را قصاص مى كردند و دليل بر اين امر (قانون حَمورَبى) بود كه در سيستم پزشكى ايران قبل از اسلام اجرا مى شد.
امّا جرّاحى اسلامى به گونه اى ديگر بود. البته همان محدوديت ها و ممنوعيت ها به گونه اى كمرنگ نيز بوده و طبق دستورات دين مقدّس اسلام كه (مُثله كردن مسلمان حرام است), جرّاحى و بالأخص تشريح نيز با محدوديت هايى همراه بوده است. امّا از رسول اكرم(ص) احاديث و رواياتى هم آمده كه حكايت از اين دارد كه در مواقع ناچارى, بايد به عمل جرّاحى مبادرت ورزيد, از جمله (ابوهريره) روايت كرده: (پيغمبر پزشكى را فرمان داد شكم مردى را كه دچار دل درد شده بود, بشكافند. از پيغمبر خدا(ص) پرسيده شد: آيا اين گونه پزشكى سودمند است. حضرت فرمود: آنكه درد را آورده, درمان را هم در آنچه كه بخواهد مى آورد. همچنين از على(ع) روايت است كه: (با پيغمبر(ص) به ديدار مردى رفتيم كه پشتش آماس (ورم) كرده بود. كسان گفتند كه مدّت درازى است كه دچار اين درد است. حضرت فرمود: آن را بشكافيد. در همان وقت ورم را شكافتند, در حالى كه پيغمبر خدا(ص) آن عمل را مشاهده مى كرد).
با توجّه به اين دو روايت مى توان نتيجه گرفت كه پيغمبر اسلام دست به آهن بردن را در برخى از بيمارى ها تجويز فرموده است و اگر آن حضرت در برخى موارد عمل جرّاحى را اكراه داشته, شرايط و كيفيّت خاصى آن كراهت را موجب شده است. مى توان گفت ظاهراً حضرت رسول(ص) از اينكه بدن مسلمان زير دست غير مسلمان جرّاحى شود كراهت داشته, شايد به اين دليل كه مسلمانان بايد خود در اين فن ّ مهارت پيدا كنند.
چون عمل جرّاحى با دستان چابك و ورزيده پزشك و ابزارهاى آهنينِ مناسب انجام مى گرفته, در تعبيراتى كه در پزشكى اسلامى از عمل جرّاحى شده, با كلمه يد (دست) و حديد (آهن) بوده است, در كتاب هاى پزشكى به كلماتى نظير (علاج الحديد) و (الاعمال بالحديد) و (عمل اليد) و (صناعة اليد) برمى خوريم و اين همان تعبيرى است كه امروز به آن جرّاحى مى گويند و در كتاب هاى فرنگى آن را به (Surgery) يا (Operative treatment) ترجمه كرده اند.
در متون اسلامى به پزشكى كه در اين فن ّ مهارت داشته باشد جرّاح يا (جرائحى) يا (دستكار) گويند كه كلمه اخير از زبان فارسى وارد عربى شده است. كلمه (جرّاح) در زبان عربى صيغه مبالغه و مفيدِ معناى حرفه و شغل است و از مصدر جراحت, يعنى آن كسى كه با ابزارهاى خود پوست بدن را مى شكافد و از درون درد را درمان مى كند. كلمه جرائحى منسوب به (جرائح) است كه جمعِ (جريحه) مى باشد و اين كلمه نيز در عرف پزشكان متداول بوده است.
پزشكان عالم اسلام همچون على بن ربّن طبرى در فردوس الحكمه و محمّد بن زكرياى رازى در الحاوى و على بن عبّاس مجوسى در كامل الصناعة و ابن سينا در القانون فى الطّب ّ بحث هاى مفصّلى درباره تشريح اعضا و منافع اعضا كرده و موارد متعدّدى را از قطع و وصل اعضا و شكافتن و دوختن آنها بيان داشته اند. متأسّفانه در دو نسل پس از دانشمندان ياد شده, اين شيوه از معالجه به باد فراموشى سپرده شد, چنان كه صاحبِ هداية المتعلّمين فى الطّب ّ (ابوبكر ربيع بن احمد الاخوينى البخارى) كه شاگرد ابوالقاسم مقانعى شاگرد رازى بود, در كتابش چيزى از تشريح و عمل جرّاحى نياورده است.
در اين گفتار مجال آن نيست كه همه پزشكان جرّاح اسلامى و همه كتاب هايى كه در اين زمينه نوشته شده, معرفى گردد, لذا فقط درباره يكى از جرّاحان بزرگ عالم اسلام (ابوالقاسم خَلَف بن عبّاس زَهراوى) و اثر عظيم وى با نام التّصريف لِمَن عَجز عَن التّأليف كه درسى جلد تأليف شده, سخن گفته خواهد شد.
زَهراوى, پزشك و جراح و داروشناس معروف اسلامى, اهل (الزَّهراء) بوده كه شهر كوچكى در قسمت باختر اندلس از بلاد اسپانيا است. تاريخ ولادت او به درستى مشخّص نيست. ولى با توجّه به سال فوت وى كه 400 يا 436 ق نوشته اند, بايد در قرن چهارم ق زاده شده باشد. زَهراوى در زمان عبدالرحمن سوم ملقّب به ناصر, هشتمين امير و نخستين خليفه از همان خاندان (جلوس 300 ـ فوت 350) و مؤسّس مدرسه طب ّ قرطبه در قرطبه طبابت مى كرد. اثر نفيس او كتاب التّصريف لمن عجز عن التّأليف است كه دائرة المعارف پزشكى محسوب مى شود و او را به يكى از بنيانگذاران جرّاحى اسلامى معروف و مشهور ساخته است و تاكنون مقاله سى ام آن (جرّاحى و ابزارهاى آن) به زبان هاى مختلف ترجمه شده است.
كتاب التّصريف لِمَن عجز عَن التّأليف به زبان عربى و درسى مقاله است كه بيست و نه مقاله آن اختصاص به بيمارى هاى مختلف و كيفيّت درمان آنها و همچنين شناخت ادويه و عقاقير دارد. از ميان آنها مقاله سى ام است كه توجه بسيارى را برانگيخته و بارها ترجمه شده. اين مقاله در باب جراحى است و از سه باب تشكل يافته است.
زَهراوى اين كتاب را براى آموختن فن ّ طب ّ به فرزندش نگاشته است و در مقدّمه مقالت سى ام خطاب به فرزندش چنين مى گويد: (اى فرزند من, هنگامى كه اين كتاب را كه پاره اى از علم پزشكى است براى شما كامل گردانيدم و توضيح و بيان آن به غايت رساندم, صواب چنان ديدم كه آن را با اين مقاله كه بخشى از دستكارى (العمل اليد) است به پايان رسانم, زيرا كه در سرزمين ما كسى كه آن را نيك انجام دهد وجود ندارد و به زودى اين علم نابود و اثرش ناپديد مى گردد و همانا آثار ناچيزى در كتاب هاى اوايل (آثار پزشكان يونان) باقى مانده كه دستخوش تصحيف و خطا و تشويش گشته است, چنان كه معانى آن بسته و فايده آن دور گرديده است. از اين روى من آهنگ زنده گردانيدن اين علم را كردم و با تأليف اين مقاله كه در آن طريق شرح وبيان و اختصار پيموده شده است و در آن تصوير ابزارهاى آهنين داغ كردن و ساير ابزارهاى عمل آورده شده, زيرا آن موجب افزونى بيان مى گردد و سخت بدان نياز است… ). (التصريف, ترجمه احمد آرام و دكتر مهدى محقّق, ص 1 و 2).
زَهراوى اين مقاله را در سه باب قرار داده است: باب اوّل در داغ كردن با آتش و سوزاندن با داروهاى تند و اين باب مرتّب گرديده از سرتا پاى با تصوير ابزار و آهنينه هاى داغ كردن و آنچه در درستكارى بدان نياز است; باب دوم در بريدن و شكافتن و فصد و حجامت و جراحات و بيرون آوردن تير و مانند آن با تصوير ابزرا و آلات اين اعمال; باب سوم در شكسته بندى (مُجبّرى) و جا انداختن استخوان و درمان سستى آن از سر تا پاى با صورت آلات و ابزار آن.
زَهراوى در باب اوّل كه به 56 فصل تقسيم مى شود, به آلات داغ كردن (مِكواة) و شيوه هاى مناسب داغ كردن (اَلْكَى ّ) اشاره كرده است. در آغاز اين باب سخن از سودها و زيان هاى داغ كردن و اينكه با كدام مزاج سازگار مى افتد, به ميان آورده است. او معتقد است داغ كردن براى هر مزاجى خوب است, مگر مزاج گرم و خشك, زيرا طبيعت آتش حرارت و خشكى است و كسى از بيمارى گرم و خشك با داروى گرم و خشك درمان مى يابد (التّصريف, ص 9) و عقيده دارد كه (داغ كردن با آتش بهتر از سوزاندن با دواى تند است, زيرا آتش جوهرى است مفرد و فعل آن از عضوى كه داغ شده تجاوز نمى كند و به عضوِ مُجاور آن زيانى فراوان نمى رساند… ). او در پايان اين مقدّمه درباره جمله معروف (الكَى ّ آخِرُ الطّب ّ) ـ كه به گونه اى ديگر نيز شايع گرديده و آن (آخِرُ الدَوأِ الكى ّ) است ـ مى گويد: (عامّه مردم از اين جمله چنين دريافت نمى كند كه پس از داغ كردن ديگر دارويى سودمند نيست, در حالى كه چنين نيست. معناى جمله اين است كه اگر داروهاى گوناگون به كار برده شده, سودمند نيفتاد, آن گاه بايد متوسّل به آخرين درمان شد كه داغ كردن باشد) (رك: التّصريف, ص 13). وى داغ كردن با ابزار آهنين را بهتر از داغ كردن با ابزار زرّين مى داند و در آخر مى گويد: (ترتيب اين باب را از سر تا پا قرار دادم تا دانشجو آنچه را كه مى خواهد آسان به دست آورد). زَهراوى در اين باب از انواع و اقسام گوناگون مِكواة (داغه) نام مى برد و شكل و صورت آن را نشان مى دهد, براى نمونه مى توان به اين موارد اشاره كرد: المكواة الزّيتونيّه (داغ كنِ زيتونى); المكواة المسماريّه (داغ كنِ ميخى); المكواة ذات السّكينين (داغ كنِ دو تيغه); المكواة السّكينيه (داغ كنِ تيغى); المكواة الهلاليّه (داغ كنِ نوماهى); المكواة المجوّفه (داغ كنِ ميان تهى); المكواة ذات السّفودين (داغ كنِ دو سيخه); المكواة الّتى تشبه الميل (داغ كنِ ميلى); المكواة المثلّثه (داغ كن سه دسته); المكواة العدسيّه (داغ كنِ عدسى) و… كه داغ كنِ اخير مخصوص دندان پزشكان است.
باب دوم از فصل سى ام كتاب التّصريف كه در 97 فصل است, در (بريدن و شكافتن و رگ زدن و زخم ها و مانند آن) است. او در آغاز اين باب خطاب به فرزندش مى گويد: (اى فرزند من, بايد بدانيد كه زيان هاى محتمل در اين باب بيش از زيان هاى احتمالى باب پيشين (داغ كردن) است. از اين روى دقّت و احتياط در اين بخش بايد بيشتر باشد, زيرا عمل هايى كه در اين باب ياد مى شود بيشتر همراه با خونريزى است… من شما را سفارش مى كنم كه خود را از موارد شبهه ناك به دور داريد, زيرا در اين فن ّ گروه هاى فراوانى از مردم با بيمارى هاى گوناگون به شما مراجعه مى كنند. برخى از آنان چنان از زندگى دلتنگ شده اند كه سختى درد و درازى بيمارى كه نشانه مرگ است, مرگ را بر آنان آسان كرده است و برخى از آنان داراى خود را به شما مى بخشند و شما را بى نياز مى گردانند, در حالى كه بيمارى آنان قتّال و كشنده است… ).
زَهراوى در اين باب به مواردى همچون جرّاحى لوزتين, شكافتن حنجره, بيرون آوردن تير, اخته كردن و… اشاره كرده وبرخى از ابزارهايى كه در اين باب نام و شكل آنها را آورده, به قرار زير است: انبوبه (لوله اى كه يك سر آن را در گوش مى كردند تا كرمى را كه در گوش رفته بيرون كشند); جفت (موچين گونه اى كه با آن ريشه دندان را بيرون مى كشيدند); زرّاقه (سرنگى كه با آن داروى مايع را وارد آلت تناسلى مردم مى كردند تا مثانه را درمان كنند); صنّاره (چنگك يا قلاّ بى كه چشم پزشكان براى برگرداندن پلك چشم به كار مى بردند); مدفع (ميلى كه براى بيرون كشيدن تير از آن استفاده مى كردند); مشداخ (ابزارى كه با آن سرجنين را فشار مى دادند); مشرط (نيشتر حجّامان) ; مقدح (سوزنى براى عمل جرّاحى چشم); موسى (تيغ دلاّ كى براى ختنه كودكان) و ابزارهاى ديگرى كه اينجا مجال ذكر آنها نيست.
عنوان باب سوم از فصل سى ام كتاب التّصريف كه شامل 35 فصل است, (فى الجَبْر) است. كلمه جَبْر به معناى بستن استخوان است و معمولاً در برابر كسر به معناى شكسته شدن به كار مى رود و از همين كلمه جبر, (مجبّر) به شكسته بند و (جبيره) كه جمع آن (جبائر) است, به معناى چوب شكسته بند آمده است.
زَهراوى در آغاز اين باب خطاب به فرزند خويش مى گويد: (اى فرزند من, بدانيد كه گاهى برخى از پزشكان نادان و مردم عوام و كسانى كه كتابى از پيشينيان را ورق نزده و حرفى از آن نخوانده اند, ادّعاى دانستن اين قسمت را مى كنند و از همين جهت است كه اين فن از علم پزشكى در ديار ما ناپديد گشته و من هرگز شكسته بند خوبى را نديده ام. من خود با خواندن بسيار از كتاب اوائل (كتب پزشكان يونانى) و حريص بودن بر فهم آنها, آنچه را كه مى دانم به دست آوردم و سپس آن را در طول زندگى خود با تجربه همراه ساختم و آنچه را اكنون بر شما عرضه مى كنم نتيجه علم و تجربه من است كه آن را براى شما تعريف و تلخيص كردم و از تطويل به دور داشتم و با آن تصوير و آلات و ابزراى كه در اين فن ّ به كار مى رود, آوردم تا موجب زيادتى بيان و توضيح گردد).
چنان كه ياد شد, اين كتاب در طى هشتصد سال گذشته به زبان هاى مختلف ترجمه و بارها طبع و نشر شده و سال ها جزو كتب درسى در دانشگاه هاى اروپا بوده و اكنون هم در درس هاى تاريخ پزشكى در دانشگاه هاى بزرگ جهان بحث و نقد و تفسير و تحليل مى شود. در ايران نيز چندى پيش فصل سى ام كتاب ارزشمند التّصريف لِمَن عَجز عَن التّأليف (بخش جرّاحى و ابزارهاى آن), به اهتمام دو دانشمند عالى قدر كشورمان, مرحوم احمد آرام و جناب مهدى محقّق ترجمه و در مجموعه انديشه اسلامى از انتشارات مطالعات اسلاميِ دانشگاه تهران و مؤسّسه بين المللى انديشه و تمدّنِ اسلامى مالزى (ايستاك) در سال 1374 شمسى طبع و نشر شده است.
درباره زَهراوى و كتاب التصريف, علاوه بر مقدمه كتاب مزبور مى توان به منابع زير مراجعه كرد:
ـ پژوهشى در تاريخ پزشكى و درمان جهان, محمّد تقى سرمدى, كتاب اول, ص 366 و 367 (چاپ دوم, انتشارات سرمدى, تهران, 1379).
ـ مجموعه متون ومقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران, مهدى محقّق, ص 371 ـ 385 (چاپ اوّل, انتشارات سروش, 1374).
ـ تاريخ طب ّ در ايران پس از اسلام (از ظهور اسلام تا دوران مغول), محمود نجم آبادى, ص 786 (چاپ سوّم, انتشارات دانشگاه تهران, 1375).
نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام
قيطرانى ولى
نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام, عبدالحيّ كتّانى, مترجم عليرضا ذكاوتى قراگزلو, پاييز 1384 .
كتاب نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام (نظام الحكومة النبويه المسمى التراتيب الادرايه) تأليف عبدالحى ّ كتّانى و ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو (انتشارات حوزه و دانشگاه, قم و سمت, تهران, 1384) از جمله كتاب هايى است كه بر اساس احاديث و روايات اسلامى و تحليل آنها به ويژه در امر حكومت نوشته شده و به لحاظ كثرت منابع و مطالب در نوع خود بى نظير مى باشد, كتاب مزبور از چند وجه حائز اهميت است:
1. مؤلف روشمندانه با تحليل و تفسير (تاريخى, اخلاقى, فقهي… ) بنيان هاى روايى ادارى حكومت و تمدن اسلامى را طى چند بخش با عنوان هاى فرعى بسيار و نتيجه گيرى ذيل كلمات و عباراتى همچون (مؤلف مى گويد), (فايده), (تنبيه) و (تذكر) معرفى كرده است.
2. به لحاظ موضوعات مطرح شده و نيز ملموس و كاربردى آنها (موضوعات) در زندگى اجتماعى سياسى و هم فردى مسلمانان, كتابى جالب و خواندنى مى باشد به طورى كه خواننده فارسى زبان (كه دسترسى به منابع عربى غرب اسلامى ندارد) با نگاهى اجمالى به محتواى آن جواب سؤال هاى خويش را مى يابد.
3. مؤلف كوشيده تا با اطلاع كافى از حديث, تاريخ و فقه (به خصوص اهل سنّت) اسلامى الگويى جامع از دين اسلام در شئون مختلف زندگى دنيوى پيش روى فرد مسلمان بگذارد. (با آنكه حدود هشتاد سال از نوشتن اين كتاب مى گذرد, به لحاظ اطلاعات سرشار و گردآورى روايات و آثار دست اول درباره اوضاع اجتماعى صدر اسلام, هنوز هم منبعى با اهميّت است, مگر اينكه از كتاب هاى تازه چاپ يا تازه ياب در تأييد, تكميل يا تصحيح مطالب آن چيزهايى به دست آيد و مقايسه و مقارنه صورت گيرد.
نويسنده علاوه بر آنكه در بيشترِ موارد اخبار منقوله را نقّادى كرده, همان ارائه روايات مختلف و متنوع در هر باب, خدمت بزرگى است كه زمينه قضاوت درست را براى خواننده فراهم مى كند و از آنجا كه مراجع و مدارك اين كتاب غالباً كتب اهل سنّت و گاه از نويسندگان مغرب اسلامى است, براى اهل مطالعه ما تازه تر و قابل توجه تر خواهد بود) (ص 17).
بايد گفت مؤلف نظام اداري… با طرح مقولات معتنابه از احاديث و روايات گردآورى شده ـ كه عمده ترين ارزش كتاب همين امر مذكور است ـ و ارائه شخصيّت قدسى و در عين حال مردمى پيامبر اسلام(ص) (مستخرَج از آيات و روايات) توانسته هر خواننده مسلمان (و بسا غير مسلمان) را با هر سليقه جذب و رغبت او را به خواندن تمامى كتاب جلب نمايد, فى المثل وقتى خواننده به عناوينى همچون (رازدار پيغمبر(ص) كه بود؟), (خادم بستر و بالين پيغمبر ـ ص), (ظروف پيغمير ـ ص), (دو به هم زنى ميان زنان), (كسى كه پيغمبر(ص) را مى خنداند) در كنار عناوين ديگرى همچون (كاتبان وحى), (مفصل ترين و جامع ترين سند باقى مانده از پيغمبر ـ ص), (بيعت, معاقده, معاهده), (پيغمبر(ص) و مسلمانان صدر اول از مهندسى ساختمان و راه سازى اطلاع داشتند) و جز اينها (كه روى هم نزديك به پانصد عنوان فرعى ذيل ده بخش كلى طى 410 ص مى شود) بر مى خورد, درصدد بر مى آيد كتاب مذكور را مطالعه كند و بهره لازم را ببرد.
البته در اين ميان نقش مترجم زبردست و صاحب نظر نظام ادارى مسلمانان… را نبايد فراموش كرد. يكدست بودن ترجمه و كاربرد واژه هاى مناسب محاوره اى در كنار لغات ادبى و رسمى و ادارى, گزينش مطالب و حذف زوائد و موارد ناصيح و مبتذل, و… از ويژگى هاى ترجمه استاد ذكاوتى در كتاب مزبور است (ص 19). ضمن اينكه ايشان جهت اطلاع خواننده مى گويد (لازم است به اجمال به نكته اى اشاره شود كه در قطعى بودن مصادر تاريخ اسلام جاى سخن است و افزون بر اشكالاتى كه در هر نقل و روايتى از سينه به سينه و از شفاهى به كتبى رخ مى دهد, چه بسا تصرّفات عمدى و كم و زيادها واقع شده و بنا به مصالح و منافع شخصى, گروهى, سليقه اى و فكرى دروغ ها ساخته اند و راست ها از قلم انداخته اند. اگر هم نقد و درنگى صورت گرفته, در احاديث احكام است, اما در روايات تاريخى, عقيدتى و حتى اخلاقى به مواردى بر مى خوريم كه خواننده عادى نيز به ساختگى بودن آن پى مى برد, هر چند بعضى اوقات نيز درستكارى چنان ماهرانه بوده كه كارشناسان هم در صحت و سقم آن دچار ترديد مى شوند. آنچه گفتيم براى اين است كه پيشتر به خواننده يادآورى كرده باشيم دست يافتن به مجموعه اى از بطون متون كهن, كه در آن مطالب منظّم و معنا دارى از سير حوادث قرون قديم بيرون كشيده شده و در معرض مطالعه آسان و بى زحمت ما قرار گرفته, بسيار مغتنم است, و كتاب حاضر چنين مجموعه اى است) (ص 17 و 18).
4. عبدالحى ّ در كنار فعاليت هاى سياسى با برپا كردن كتابخانه غنى از منابع كثير و دست اول و نيز جستجوى آثار و شواهد تاريخى در زمان معاصر با تأليف آثار بسيار از جمله كتاب حاضر به ضرورت حكومت جمهورى اسلامى پى برده و نويد آن را به مسلمانان داده است, زيرا پس از اضمحلال امپراطورى عثمانى و پيدايى كشورهاى مستقل مسلمان با گرايش هاى سياسى مختلف, (بازگشت خلافت اسلامى) همچنان براى متفكران عرب (مسلمان) مطرح بود. گروهى تحقق مقوله مزبور را غير ممكن و گروهى ممكن مى دانستند. كتاب هايى از دو جانب نوشته شد كه كتاب حاضر با رويكرد موافق مسئله مذكور مبنى بر نظريه (يگانگى دين و سياست) تأليف گرديد (ص 3 ـ 5). كتابى در مقدمه جامع خويش, (از همان ابتدا تأكيد مى كند كه در سيره نبوى تمامى آنچه كه مى توان از آنها به عنوان اجزاى حكومت ياد كرد به اجمال يا تفصيل وجود دارد, هر چند مورد غفلت كسانى قرار گرفته كه به گردآورى مسائل حكومتى از دوره خلفاى اموى و عباسى اشتغال داشته اند… سبب تأليف كتاب (حاضر) آن است كه همه آنچه مربوط به نظامات زندگى و حكومتى و ادارى بوده و در روزگار تأسيس تمدن اسلامى نبوى در مدينه وجود داشته, از دل متون تاريخ و سيره استخراج شده و در دسترس قرار گيرد… ) (ص 11 ـ 12).
البته منبع اصلى كتّانى كتاب تخريج الدلالات السمعيه على ما كان فى عهد رسول اللّه(ص) من الحِرَف و الصنائع و العمالات الشرعية نوشته ابوالحسن على خزاعى تلمسانى فاسى در سال 786 بوده كه او (كتّانى) با تهذيب كتاب مزبور به لحاظ مطالب تكرارى و نواقصِ اسنادى (احاديث و روايات)… و تصرفات زياد, آن را به صورت كتاب مستقل حاضر تحرير و تأليف نموده است (ص 18 ـ 19).
بارى نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام از يك مقدمه (استاد جعفريان) و يادداشت متجرم (استاد ذكاوتى) و ده بخش عمده تشكيل شده كه محتواى هر بخش نشانه دقت نظر و توجه بليغ مؤلف به ايجاد فضاى ذهنى مناسب با اوضاع ادارى, اجتماعى, تاريخي… اقتصادى و صنعتى صدر اسلام در خواننده مى باشد. ناگفته پيداست كه نظام اداري… خود گزيده اى از التراتيب الادرايه… است و به دست دادن گزيده ديگر از آن در اينجا مناسبِ كتابگزارى نيست, لذا بايد به كتاب رجوع كرد و از مطالب آن بهره مند شد, اما در هر حال جهت اطلاع خواننده مى توان به چند موضوع و شواهد مربوطه اشاره نمود.
واژه شناسى و سير تاريخى كاربرد برخى اصطلاحات اسلامى و مصاديق آنها: خليفه, اميرالمؤمنين (ص 21), فرق بين خليفه و مَلِك و سلطان (ص 25 ـ 26), اقسام بدعت (ص 30), فتوا (ص 45), اصطلاحات نامه هاى پيامبر(ص) (ص 76 ـ 81), وقف (ص 191) و… .
علم آموزى و ترجمه كتاب: وضعيتِ علمى صدر اسلام, ص 293 ـ 303), چگونگى علم آموزى صحابه (ص 309 و 310), روزهاى مخصوص اهل علم (ص 315), ترجمه كتاب هاى كهن (ص 333 و 334), آموختن نجوم (ص 350 و 351)… كه متضمّن نكات بسيارى در آداب علم آموزى و هم حرمت علما آمده است. (از على(ع)… از جمله حقوق عالِم بر تو اين است كه بر همه به طور عام سلام كنى و به ويژه او تحيّت نيز بگويى و پيش روى او بنشينى و با دست و چشم اشاره نكنى و قول مخالف او را به نام نقل نكنى و نزد او غيبت نكنى و جامه او را نگيرى و زمانى كه حوصله ندارد بر او وارد نشوى و بر طولِ صحبتش اعتراض و تعريض نكنى كه عالِم همچون نخل است, بايد منتظر بمانى كه چيزى از آن فرو افتد … ) (ص 356). افزون و مقدم بر اينها (پيغمبر(ص) هنگام علم آموزى, هر يك از اصحاب را بر حسب مرتبه مى نشانيد و مى فرمود بردباران و خردمندان شما نزد من بنشينند و سپس ديگران) يا (جاى گرفتن در مجالس جمعه و مجلس علم صبحگاهى (پيغمبر ـ ص), به ترتيب هجرت و علم بود) (ص 361). البته ترتيب حضور نزد پيامبر(ص) براى گروه هاى ديگر رعايت مى شد چنان كه (… در مجلس حرب, جنگ آزمودگان و دلاوران نزديك پيغمبر(ص) مى نشستند و در مجالس مشورت كسانى كه بصيرت داشتند و در… ) (همان جا).
(در آنچه به نوشتن مربوط مى شود) عنوان بخشى از كتاب درباره نوشتن و اهميّت آن نزد مسلمانان صدر اسلام است كه به كاتبان (ص 69 ـ 73), اندازه و وضع نامه ها (ص 72), اصطلاحات نامه هاى پيغمبر(ص) (ص 76), كيفيّت خطاب فرمانروايان عصر به آن حضرت (ص 76 ـ 77), نويسا بودن پيامبر(ص) (ص 86 ـ 87) و سپس ويژگى هاى سفيران پيامبر(ص) (ص 91 ـ 100), شعر و شاعرى نزد پيامبر(ص) (ص 103ـ 106) و… اختصاص دارد. (پيغمبر(ص) از شريد خواست شعر امية بن ابى صلت را برايش بخواند و او صد شعر يا صد بيت خواند… فرمود چيزى نمانده بود كه (اين شاعر) مسلمان شود … شعرش مؤمن و قلبش كافر است) (ص 105). مؤلف مى گويد (عرب ها بر اروپاييان در كشف رمز خطوطِ قديم سبقت دارند و به واسطه كتب عربى است كه اروپاييان به اين درجه از معرفت لغات و خطوط كهن رسيده اند, چنان كه در اواخر قرن سوم يا اوايل قرن چهارم, احمد بن وحشيه نَبَطى كتاب شوق المستهام… را نوشت كه شامل صور تمام خطوط مستعمل ميان امت هاى قديم بود… ) (ص 113).
يكى از بخش هاى بسيار جالب كتاب, بخش (پيشه ها و صناعات روزگار پيامبر(ص) است (ص 225 ـ 291). در اين بخش مؤلف ضمن آوردن عناوين متنوع با روايات و توضيحات درباره انواع حِرَف و پيشه هاى صدر اسلام مى گويد (مسلمانان نخستين به خريد و فروش مشغول نمى شدند, مگر احكامش را بدانند) و سپس اين كلام على(ع) را از شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحديد) نقل مى كند كه (من اتجر بغير فقه فقد ارتطم فى الربا), (مسائل معاملات با هم مشتبه اند و جز فقيه آن را فرق نمى نهد) (ص 234), (تاجر بايد احكام صحت و فساد و بطلان و حرام و حلال معاملات و ربا را بداند) (ص 235). البته در بخش مزبور اطلاعاتى راجع به وضع راه هاى ارتباطى ممالك مسلمانان جهت انتقال كالا و محصولات كشاورزى موجود است كه مربوط به بعد از زمان پيامبر(ص) مى شود, از جمله (آرد سفيد و روغن و عسل از شام به مدينه مى آوردند و مدينه بازار اعراب شده بود كه از راه هاى دور بدان جا كالا حمل مى شد) (ص 251).
بارى در بخش مزبور به روايات جالبى نيز بر مى خوريم مانند (على(ع) بركسى گذشت كه زعفران وزن مى كرد, فرمود نخست كامل وزن كن و سپس هر قدر خواستى اضافه بريز) (ص 240), (پيغمبر(ص) كندن گياه مكه را تحريم كرد, مگر اذخر كه براى سقف خانه ها و مصرف زرگرها به كار مى آمد) (ص 255), (پيغمبر(ص) سه بار مسجد ساخت, يك بار يكپارچه خشت پهلوى خشت, ديگر يك خشت و نيم خشت, سوم چيدن خشت به صورت نر و ماده و دو خشت كامل بالاى آن) (ص 262).
در كتاب نظام اداري… سخن از پزشكى و پزشكان و حتى قرنطينه در زمان پيامبر(ص) رفته است, چنان كه كتّانى به نقل مى گويد (پيغمبر(ص) زخم سعد بن معاذ را داغ كرد كه خون بند بيايد, مبادا مجروح از خونريزى بميرد) (ص 217). راجع به قرنطينه نيز مى گويد (پيغمبر(ص) فرمود هر گاه در سرزمينى وبا پديد آمد و شما آنجا بوديد بيرون مگريزيد) يا (… خود را به نزديكى مرض افكندن, همانا تلف شدن است) (ص 218).
اما بهداشت نيز از لوازم سلامتى بدن و پيشگيرى بيمارى هاست, لذا همو (كتّانى) در جاى ديگر كتاب با ذكر عنوان (سخن پيغمبر(ص) در بهداشت و درمان و تغذيه) مطالبى مى آورد كه ما بخشى از آن را نقل مى كنيم: (پيغمبر(ص) ماهى و شير را با هم نمى خورد و دو خوراكى كه هر دو طبيعت گرم يا سرد داشته باشد و يا دو قابض يا دو مسهل يا يك قابض و يك مسهل با هم نمى خورد , همچنين دو غذاى سنگين و يا سنگين و سبك را توأم نمى كرد, همچنين كبابى و آبپز, گوشت قورمه و رطب تازه ماست و تخم مرغ را با هم, گوشت و ماست را با هم و غذاى شب مانده و گنديده نمى خورد. نيز ثابت نشده حضرت غذاى نمك سود يا در سركه خوابانيده شده مصرف كرده باشد, اما دوغ و آب خرما و شربت عسل بسيار خنك ميل مى فرمود) (ص 266) و (پيغمبر (ص) فرموده است انسان چند لقمه بخورد كه پشتش راست بماند و قوّتش نابود نشود و اين يك سوم شكم است, يك سوم دوم براى آب و يك سوم آخر براى تنفس و اين براى بدن و قلب مفيدتر است) (ص 367).
يكى ديگر از عناوين فرعى نظام ادارى مسلمان… عنوان (توانگر شدن صحابه (از تصرف غنائم) مى باشد. مؤلف مفصلاً به اين موضوع پرداخته از جمله به نقل مى گويد (… طلحه انگشترى با نگين ياقوت داشت… از طلحه يكصد پوست گاو به جاى ماند, هر پوستى محتوى سه قنطار طلا (= سه پوست گاو پر از طلا)… در سر طويله عبدالرحمان بن عوف يك هزار اسب, يك هزار شتر و ده هزار گوسفند بود و ربع ميراث او, هشتاد و چهار هزار (دينار) شد. از زيد بن ثابت آن قدر طلا و نقره باقى ماند كه با تبر قطعه قطعه مى كردند, به جز املاكى به ارزش يكصد هزار دينار… ) (ص 386).
به دست دادن آمار و هم نام كسانى كه به نحوى در خدمت پيامبر(ص) و اسلام و مسلمانان بودند از ويژگى هاى بارز كتاب نظام اداري… است, طورى كه ذيل هر بخشى از آن چندين عنوان فرعى راجع به نام و مسئوليّت اين گونه اشخاص ديده مى شود. در اينجا چند عنوان از مقوله مزبور را ذكر مى كنيم: خادمان پيغمبر(ص) از بنده و ازد (ص 30), (كفشدار پيغمبر(ص) (ص 34), كسانى كه واسطه بين پيغمبر(ص) و مردم بودند (ص 45), كاتب سرّ پيغمبر(ص) (ص 71), مأمور نگهدارى اسيران) (ص 151), امين حرم پيغمبر(ص) (ص 171), هفت برادر صحابى كه گورشان از هم جداست (ص 383), … .
سواى اينها خواننده مى تواند با مطالعه نظام اداري… از وضع جهاد و عمليات جنگى در زمان پيامبر(ص) مطلع گردد. در اين مقوله عناوين چشمگيرى مانند شعار رزمندگان و علامتى كه با آن يكديگر را مى شناختند, تهيه اسب براى رزمندگان, اسلحه پيغمبر(ص), پيغمبر(ص) با كافران چه رفتارى مى كرد و… به ديده مى آيد (ص 153 ـ 186). كتاب مزبور راجع به (گردآورى ماليات) (ص 186 ـ 196), (خزانه دارى و انبار دارى) (ص 197 ـ 206) نيز مطالب خواندنى مفصل دارد كه با همين عناوين و بيشتر ـ همان طور كه گفته شد ـ سعى مؤلف در به دست دادن نام كس يا كسانى است كه فى المثل (تحويلدار خمس), (جزيه گيرنده), (عاملِ زكات), … بوده اند. ضمن اينكه اوزان مستعمل در زمان پيغمبر(ص) را هم معرفى و طريقه استفاده از درهم, شتر و گوسفند را با ذكر منابع و نقل قول از آنها توضيح داده است.
كتّانى درباره قدمت سكه در اسلام مى گويد (قديم ترين سكه اى كه تاكنون يافت شده, به سال 28 و در زمان خلافت عثمان در قصبه هرتك [؟] طبرستان ضرب شده و بر روى آن نگاشته اند (بسم اللّه ربى) و سكه اى ضرب شده به سال 37 زمان خلافت على(ع) كه بر آن نگاشته اند (ولى اللّه) و نيز سكه هاى سال 38 و 39 با نقش (بسم اللّه ربى) است… ) (ص 199).
در نظام اداري… مطالبى هم درباره زنان احتوا يافته آمده, از جمله ذيل عنوان (نماينده زنان در محضر پيغمبر ـ ص): (اسماء بنت يزيد بن سكن انصارى به خدمت پيغمبر(ص) رسيد و گفت من فرستاده گروهى هستم كه پشت سر من هستند و همين حرف مرا مى گويند و نظر مرا دارند. خداوند تو را بر همه مردان و زنان مبعوث كرده است و ما گروه زنان پرده نشين و محدود هستيم… و مردان با جماعات و تشييع جنازه ها بر ما برترى يافته اند و زمانى كه مردان براى جهاد بيرون مى روند, ما اموالشان را حفظ مى كنيم و… يا رسول اللّه آيا در اجر شريكيم؟ پيغمبر(ص)… فرمود اى اسماء بازگرد و به زنانى كه تو را فرستاده اند اعلام كن كه فضيلت شوهردارى نيكو و رضاجويى و همدلى با او برابر همه ثواب هاى مردان است كه ذكر كردى) (ص 280) يا ذيل عنوان (صحابه, زنان و كنيزان خود را تعليم مى دادند) و (پيغمبر(ص) روزهاى خاصى را به زنان اختصاص داده بود) آمده كه (زنان به پيغمبر(ص) عرض كردند مردان در محضر تو بر ما غلبه كرده اند (و اغلب وقتِ تو را مى گيرند), پس روز معيّنى از براى ما قرار بده. حضرت روزى را براى ملاقات با زنان و موعظه آنها وعده گذاشت) (ص 317). مزيد بر اطلاع از مسئله زنان در صدر اسلام مى توان به عناوين زنانِ معلم (ص 41), زندان زنان (ص 145), زن عطر فروش (ص 244), زنان پرستار در ميدان جنگ (ص 277), زنان تجارت پيشه (ص 279) و… توجه نمود.
ويژگى هاى جسمانى و رفتارى مسلمانان صدر اسلام و نيز شخص پيامبر(ص) و هم اشيا مانند شمشير على (ع) عناوين و مطالبى را در كتاب كتّانى (نظام اداري… ) به خود اختصاص داده است, در اين باره مى خوانيم: (در ميان صحابه, شمشير على(ع) به گره گشايى دشوارى ها معروف بود… ) (ص 380), (از صحابه آن كه قد بلندتر بود) (ص 381), (از صحابه آن كه بسيار كوتاه قد بود) (ص 382), اما پيامبر (رويش از نور مى درخشيد مانن شده چهارده, از ميانه بالا اندكى بلندتر بود و بسيار نبود و سرمباركش شب بزرگ بود و مويش نه بسيار پيچيده و نه بسيار فرو افتاده بود و موى سرش بيشتر اوقات از نرمه گوشش نمى گذشت و اگر بلندتر مى شد ميانش را مى شكافت و به دو طرف سر مى افكند… گشاده پيشانى بود و ابرويش باريك و قوس دار و كشيده بود و پيوسته نبود.
چون راه مى رفت, قدم ها را به روش متكبران بر زمين نمى كشيد, بلكه از زمين مى كند و مى گذاشت و سر را به زير مى افكند… گردن را به روش خودخواهان نمى كشيد… چون به جانب خود ملتفت مى شد كه با كسى سخن گويد به روش ارباب دولت به گوشه چشم نظر نمى كرد, بلكه با تمام بدن بر مى گشت و سخن مى گفت… چون اشاره مى نمود به دست اشاره مى نمود نه به چشم و ابرو… از شر مردم در حذر بود, اما از ايشان كناره نمى گرفت… مجلس شريفش مجلس بردبارى و حيا و راستى و امانت بود… ) (ص 401 ـ 405).
خلاصه بايد گفت كتّانى با يافتن احاديث و روايات از منابع معتبر و تأليف التراتيب الادرايه… در پى اين بوده (كه نشان دهد حرفه هاى مدنى و اعمال حكومتى, بدعت نيست و سنّت است) (ص 18). همان طور كه از محتواى كتاب بر مى آيد مؤلف بيشتر از كتب اهل سنّت (مالكى) استفاده كرده, لذا در بعضى جاها سيره صحابه و خلفا را هم به مثابه حجت و اصل گرفته است كه اين امر قابل تأمل است, اما به هر حال يافته هاى او به لحاظ تاريخى و كتابش از نظر جمع بودن مطالب بسيارزياد درباره وضع حكومت و اداره جامعه مسلمانان صدر اسلام حائز اهميّت است, چنان كه مى توان التراتيب الادارية… يا ترجمه خوب نظام ادارى مسلمانان… را در كنار كتاب تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى تأليف آدام متز و ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو (برنده كتاب سال 1362) قرار داد با اين تفاوت كه التراتيب… مربوط به (تمدّن) سده اوّل هجرى مى باشد. هر دو كتاب سال هاى سال مى تواند مرجع و منبع محققان و سخنوران و اهل مطالعه از هر نوع سليقه و نگرش باشد.
دشوارتر از تدريس استادانه
عابدى احمد
الحكمة المتعالية فى الأسفار الاربعة, صدر الدين محمد شيرازى, تصحيح و تحقيق و مقدمه على اكبر رشاد, به اشراف سيد محمد خامنه اى, بنياد حكمت اسلامى صدرا, تهران, 1383 ش, جلد هشتم, پنجاه و دو « 632 ص, وزيرى.
كتاب اسفار, ام الكتاب فلسفى ملاصدرا و مهمترين كتاب فلسفى است كه در حوزه علميه و نيز در مقطع دكترى فلسفه اسلامى دانشگاه ها تدريس مى شود. از زمانى كه بنياد حكمت اسلامى صدرا تأسيس شد اولين انتظار آن بود كه قبل برگزارى هر گونه كنگره و همايش, چاپى مصحح و منقح از آثار صدرالمتألهين و خصوصاً كتاب اسفار ارائه نمايد. پيشتر مرحوم استاد سيد جلال الدين آشتيانى بسيارى از آثار صدرا را بر اساس تصحيح قياسى و با روش خاص خود تحقيق و با مقدمه هايى عالمانه ارائه نموده بود, اما هيچ كدام تصحيح دقيق فنى و بر اساس نسخه هاى معتبر نبود. پس از آن نيز آيت اللّه حسن زاده به تصحيح اسفار همت گمارد و سه جلد آن را تصحيح و چاپ و منتشر نمود كه آن نيز به حقيقت تصحيح نمى باشد. مهمترين چاپى كه از اين كتاب تاكنون در اختيار طلاب و دانشجويان قرار داشت چاپ مصطفوى و افست آن است كه در بيروت انجام شده بوده است.
بحمداللّه پس از سال ها انتظار و به همت بنياد مذكور نُه جلد اسفار با تلاش و همت گروه زيادى از اساتيد بنام فلسفه دانشگاه هاى مختلف كشور تصحيح و منتشر گرديد. نگارنده ضمن ارج نهادن به اين پژوهش علمى و زحمات فراوان اساتيد و مصححان محترم براى تكميل كارِ تصحيح يك جلد از آن را در اين مقاله به نقد مى كشد و شايد با توفيق الهى در آينده ساير مجلدات را نيز بررسى نمايد. اميد آنكه اين قدمى كوتاه براى ارائه هر چه بهتر متون فلسفى و عقلى اين مرز و بوم باشد.
ـ لازم بود در مقدمه يك كتاب نه جلدى كه 520 صفحه مقدمه دارد اولاً شرح حال جامعى از مؤلف آورده شود, در حالى كه تنها چهار صفحه به آن اختصاص يافته است, ثانياً نوآورى ها صدر المتالهين لازم بود كه به صورت مشروح بحث شود, ثالثاً نسخه هاى خطى كتاب لازم بود در يك جا معرفى شوند, در حالى كه در جلد اول اصلاً نسخه اى معرفى نشده است و تنها تصوير يك نسخه آن هم با عبارتى نادرست در پانوشت آن آورده شده و در ساير مجلدات در ابتداى هر جلد پنج نسخه كه در تصحيح همه مجلدات از آنها بهره گرفته شده, معرفى گرديده اند و تصاوير ابتدا و انتهاى آنها در همه مجلدات آمده, با اينكه معرفى كامل و صحيح آنها در ابتداى جلد اول كافى بود, رابعاً بايد در ابتداى مقدمه جلد اول, جايگاه اسفار در ميان ساير آثار صدرا و نيز ميزان تأثير آن بركتاب هاى ديگر ذكر شود و نشان داده شود كه صدرا به چه آثارى بسيار مراجعه كرده و به چه آثارى كمتر رجوع نموده است, خامساً در ابتداى اين كتاب لازم بود فصل مشبعى درباره نام كتاب ذكر شود كه نام دقيق اين كتاب چيست. در مقدمه جلد اول مصحح محترم فرموده: نام كتاب (الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقليه الاربعه) است, در حالى كه اين نام بر روى جلد هيچكدام از مجلدات نه گانه چاپ بنياد نيامده است و كلمه العقليه را از آن حذف نموده اند.
ـ چون اين كتاب را چند نفر تصحيح كرده اند, هفت جلد كتاب داراى تعليقات مرحوم حاج سيد هادى سبزوارى است و جلد چهار و پنج آن اين تعليقات را ندارد و مصححان محترم هيچ كجا تذكر نداده اند كه آيا مرحوم سبزوارى بر جواهر و اعراض اسفار تعليقه ننوشته و يا نوشته است ولى در اين چاپ آورده نشده است. البته كسى كه كمتر آشنايى با آثار استاد آشتيانى داشته باشد مى داند كه مرحوم سبزوارى بر جواهر و اعراض تعليقه ننوشته, اما در اين چاپ تذكر داده نشده است. بر روى شش جلد نوشته شده است (بضميمه تعليقات سبزوارى) اما بر جلد ششم كه آن تعليقات را دارد اين جمله نيامده است.
ضمناً تعليقات مرحوم سبزوارى كه حجم آنها بسيار زياد و در برخى مباحث با خود متن اسفار برابرى مى كند در اين چاپ بدون هيچ گونه تصحيح و تحقيق آورده شده است, نه تنها از هيچ نسخه خطى بهره گرفته نشده, بلكه حتى مصادر روايات مستند حاجى نيز ذكر نشده است.
نگارنده در ميان اين نُه جلد به بررسى جلد هشتم يعنى قسمت اول از سفر چهارم كه سفر نفس است و به اهتمام جناب آقاى على اكبر رشاد تصحيح شده مى پردازد. روشن است چنين نقدى به معناى ناديده گرفتن. زحمات فراوان مصحح محترم و همكارانش نيست و تنها به قصد اصلاح و ارائه بهتر تراث بزرگان علم و فلسفه مى باشد. علت انتخاب جلد هشتم نيز چند چيز است:
اولاً مصحح محترم در مقدمه و در پاورقى ها با كلماتى چون (به نظر ما) و نيز (راهنمايى خود), (شاگردانم), (ما فلان عبارت را ترجيح داديم), (ما آن عبارت را ترجيح مى دهيم) و… كه حكايت از عدم تواضع و فروتنى در علم دارد از كار و آراى خود ياد مى كند.
ثانياً تنها مصححى است كه فرموده (با مطالعه و مداقه, بهترين گزينه را در همه موارد تفاوت تعيين كردم و اگر همه نسخه ها را نادرست مى دانستم تعبير يا واژه صحيح يا مناسب را البته داخل [ك] ثبت كردم (ص 39). ما در آينده اين مطالعه و مداقه را نشان خواهيم داد.
ثالثاً فرموده است: (حدود پنج هزار مورد پانوشت ذيل صفحات ثبت شده است) (مقدمه, ص 39).
رابعاً كار خود را تحقيق تصحيح انتقادى دانسته و فرموده (صد چندان دشوارتر از تدريس استادانه آن است) (مقدمه, ص 33). ما نشان مى دهيم كه اين تصحيح همانند يك تدريس سطحى اسفار نيز بوده و با يك مطالعه ساده به شرط آن كه همراه با فهم متن باشد نيز برابرى نمى كند.
خامساً مصحح محترم از ص 31 ـ 33 مقدمه مجموعاً 37 اشكال به فلسفه اسلامى گرفته است و همه آنها در اين خلاصه مى شود كه چه بايد بشود گذشته از آنكه تمام اين كلمات كلى گويى است به مصحح محترم عرض مى كنم شما دقيقاً از روش كسانى پيروى كرده ايد كه در نقد فلسفه همى فرياد بر مى آورند كه چه بايد بشود و چه كارهايى بايد بشود, بدون ارائه حتى يك طرح عملى, تا چه رسد به ارائه كارى سامان يافته از اين روى در پاسخ به اين بزرگوار بايد گفته شود كه لااقل شما يك كار انجام بدهيد تا ببينيم شما چه مى كنيد و چگونه كاستى ها و ناراستى ها را اصلاح مى نماييد, فقط گفتن اينكه كار نشده است كه فايده ندارد, آيا قبل از ارائه هر كار جديد نبايد آثار موجود و تراث اسلامى گذشته را به بدرستى ارائه كنيم و از آنها بهره بگيريم. قدم اول در يك كار جديد درست شناختن آثار فيلسوفان گذشته است و ما در اين مقاله نشان مى دهيم كه شما آثار تراث فلسفى را تصحيح كرده يا با آثار گذشتگان بازى نموده ايد.
آنچه آمد علت انتخاب اين جلد از اسفار براى نقد و بررسى مى باشد.
اين تصحيح را در چند بخش بررسى مى كنيم: اشكالات تصحيح و چگونگى گزارش نسخه بدل ها
1. از مجموع 24 نسخه خطيِ كتاب تنها از شش نسخه خطى استفاده شده است و تصاوير صفحه اول و آخر آنها نيز در پايان مقدمه كتاب آمده است, ولى هيچ توضيحى نيامده كه علت انتخاب اين شش نسخه چيست و چرا اصلاً به نسخه چاپى مراجعه نشده است, با اينكه مصحح جلد نهم اسفار مكرراً به نسخه چاپى مراجعه و اختلافات آن را نيز گزارش نموده است.
بنابراين اولاً بين مصححان محترم هماهنگى و وحدت روش نبوده است و ثانياً معلوم نيست علت انتخاب شش نسخه قدمتِ تاريخى آنها بوده يا خوانا و خوش خط بودن آنها يا آنكه هيچ ملاك و ضابطه اى در كار نبوده. به هر حال لازم بود اشاره اى به قوت و ضعف اين 24 نسخه خطى و وجوه ترجيح اين شش نسخه شود تا توهم ترجيح بلامرجح پيش نيايد.
2. در ص 8, پاورقى ش 8 آمده است: (مج 2: ـ المادة, بخلاف الكمال فإنه ينسب إلى امر محصل بالفعل ينسب اليه الافاعيل بالحقيقة اعنى النوع). مصحح محترم فرموده اين يك سطر عبارت در نسخه (مج 2) وجود ندارد, در حالى كه در تصوير نسخه خطى مج 2 كه در ص 44 مقدمه همين جلد كتاب چاپ شده است عين اين عبارت بتمامه و كماله موجود است. آيا واقعاً با اين گونه گزارش دادن اختلاف نسخ ديگر اعتمادى به تصحيح كتاب باقى مى ماند. البته اين را نمى توان سهو القلم به شمار آورد كه تنها يك بار اتفاق افتاده و قابل اغماض است, بلكه اين براعت استهلالى است براى نشان دادن روش تصحيح كتاب و در آينده, مكرر امثال اينها را خواهيد ديد.
3. در ص 8, سطر 11 متنِ كتاب اين گونه ثبت شده است: (و يخرج النفس المفارقة عنه. و هيچ علامت پاورقى يا نسخه بدل نيز وجود ندارد, در حالى كه در نسخه خطى (مج 2) و نيز (آ س) و (تو) عبارت (لايخرج النفس المفارقة عنه) است, ساير نسخه ها نيز در اختيار نگارنده نبود, اما به احتمال زياد همين صورت منفى را ضبط كرده اند و عجيب است كه مصحح محترم هرگز اشاره اى نيز به آن ننموده است, بلكه اگر كسى متن را به درستى بخواند يا تصحيح كند كه به گفته آقايان صد چندان دشوارتر از تدريس استادانه كتاب است بايد بفهمد عبارت بايد (لايخرج) يا (لاتخرج) باشد. به هر حال روشن است نفس مفارق نبايد از تعريف خارج باشد. آن گونه كه معلوم مى شود در اين تصحيح نه فهم متن ملاك بوده و نه گزارش كردن نسخه بدل ها. آيا اين گونه تصحيح موجب نمى شود كه خواننده تصور كند تمام نسخه هاى خطى (و يخرج…) بوده, در حالى كه چنين نيست.
4. ص 5, سطر 4 عبارت كتاب چنين است: (على ترتيب الاشرف فالأشرف حتى بلغ الى ادنى من ادنى البسائط و أخسّها منزلة). غلط بودن اين عبارت نياز به تأمل ندارد. در هيچ كدام از نسخ خطى كتاب و حتى نسخه چاپى اى كه مصححان چاپ جديد آن را پر غلط مى دانند نيز چنين غلط فاحشى وجود ندارد. تنها در نسخه (مط) كه خط واضح دارد اين عبارت آمده وسپس روى آن خط كشيده شده است و علامت خط خوردگى آن نيز واضح است, ولى مصحح محترم گويا حتى صفحه اول كتاب را نيز به دقت نخوانده است, گر چه در مقدمه فرموده: (با مطالعه و مداقه بهترين گزينه ها را در همه موارد تفاوت تعيين كردم). ظاهراً تنها ملاك در اين تصحيح خوانا بودن نسخه (مط) بوده, نه صحيح بودن آن يا مقابله با ساير نسخ و ترجيح بهترين نسخ. به هر حال با حذف كلمه (من ادنى) عبارت سليس و بى غلط مى شود. جالب آن است كه مصحح محترم به هيچ نسخه اى اشاره نكرده است. و چون تمام نسخه هاى خطى و حتى چاپ قبلى كتاب صحيح و اين نسخه اى كه به گفته مصحح تصحيح انتقادى شده, غلط واضح است, مى توان گفت اين تصحيح از بهترين مصاديق تغليط و نه تصحيح كردن و بلكه (شدرستنا) نمودن آن است.
5. در ص 3 كتاب, متن اين گونه است: (و فيه [فصلان]) و در پاورقى فرموده همه نسخه ها فصول است. در تمام نسخه هاى خطى كلمه فصول آمده, ولى چون مصحح محترم ديده است كه اين باب تنها داراى دو فصل است آن را به (فصلان) تبديل نموده است. با آنكه در تمام نسخ (فصول) ثبت شده و داراى توجيه صحيح است, زيرا شايد مقصود مؤلف جمعِ منطقى باشد در اين صورت وجهى ندارد كه عبارت كتاب عوض شود. آرى اگر چيزى غلط مسلّم بود لازم نيست در متن آورده شود, ولى ربطى به اينجا ندارد.
6. در ص 5, سطر 6 (لايتجاوزه) ضبط شده است و مصحح محترم در پاورقى شماره 3 فرموده: (دا, مج 2: لايتجاوز). مقصود آن است كه در اين دو نسخه, ضمير بارز متصل غايب وجود ندارد, در حالى كه در تصوير نسخه خطى (دا) و (مج 2) كه در پايان مقدمه كتاب آمده است كاملاً واضح است هر دو نسخه اين ضمير را دارند. اگر واقعاً تمام گزارش هاى اختلاف نسخ اين گونه باشد ديگر چه اعتمادى به كتاب و تصحيح آن باقى مى ماند. آيا اولين شرط تصحيح يك متن رعايت امانت و دقت در متن نيست؟!.
ضمناً مصحح محترم بايد به اين نكته نيز توجه مى كرد كه (لاتتجاوزه) به صورت مؤنت بهتر از (لايتجاوزه) است كه در دو نسخه (مج 1) و (تو) نيز آمده است, يعنى از آنچه كه بايد به آن توجه مى شد و اين دو نسخه نيز به آن تأكيد دارند, غفلت شده است.
7. در ص 5, سطر7 متن اين گونه است: (فكانت). مصحح محترم در پاورقى فرموده: (مج 1, مج 2, د 1, آس, تو: فكان). يعنى مصحح محترم ادعا كرده كه در پنج نسخه خطى (فكان) آمده و تنها در يك نسخه خطى يعنى نسخه (مط) فكانت بوده و آن را بر ساير نسخ ترجيح داده و لذا در متن قرار داده است. معلوم نيست مصحح محترم كلمه (فكان) را از كجا آورده و آن را به پنج نسخه خطى نيز نسبت داده است؟!. اولاً در تمامى نسخ ششگانه كه تصوير آنها در ابتداى كتاب آمده است (كانت) آمده, در ضمن (فكانت) و (فكان) هر دو غلط است و صحيح آن (و كانت) است كه نسخ خطى (د1), (مج 1), (مج 2) و (آس) نيز آن را تأييد مى كنند و مصحح در متن و پاورقى حتى مورد اشاره قرار نداده است يعنى غلط را در متن آورده و عبارت صحيحى كه در چهار نسخه خطى نيز وجود داشته اصلاً به آن توجه نكرده و يك غلط ديگرى از ناحيه خود ساخته و ناروا به چهار نسخه خطى نسبت داده كه در آنها وجود ندارد.
8. در پاورقى شماره 2, ص 6 اين گونه آمده است: (تو:«حيوة). ظاهر اين كلام آن است كه در ميان شش نسخه خطى حاضر تنها نسخه (تو) كلمه (حيوة) را اضافه داشته است, در حالى كه نسخه (د 1), (مج 2) (آ س) نيز اين اضافه را دارند يعنى به اين سه نسخه خطى توجهى نشده و احتمالاً تنها به نسخه (مط) كه خوش خط بوده مراجعه شده و ملاك در اين تصحيح خوش خط بودن است نه قدمت و نزديك بودن به زمان مؤلف و نه تصحيح و مقابله شدن نسخ. ضمناً كلمه (حيوة) اشتباه است و عجيب آنكه در متن كتاب رسم الخط كلمه (الحياة) با الف است و رسم الخط اين كلمه در پاورقى با واو است.
9. ص 6, سطر 13 در متن آمده است: (فهكذا شأن…), ولى در نسخه (د1) فكذا آمده است و مصحح محترم اصلاً اشاره اى به آن ننموده است.
10. ص 5, سطر آخر آخرين كلمه متن اين گونه است: مهيّأة. در پاورقى آمده است: (مط: متهيأة. خواننده تصور مى كند تنها در نسخه (مط) كلمه (متهيأة) بوده است, در حالى كه تمام نسخ خطى (د1), (مج 2), (آس), (تو) اين واژه را ضبط كرده اند و از نظر ادبى نيز صحيح است, ثانياً غلط در متن و صحيح در پاورقى آمده است, ثالثاً احتمال دارد مصحح محترم كه (مهيأة) را صحيح دانسته و در متن آورده است آن را از نسخه چاپ مصطفوى گرفته باشد, در حالى كه آن را پرغلط مى داند يا آن كه چون نسخه (مط) خط زيبا داشته به آن رجوع شده بدون لحاظ درستى يا ساير ارزش ها و ملاك هاى تصحيح نسخه خطى.
11. ص 7, سطر 1 در متن كتاب آمده است: (فى تلك الاجسام مبادى. ولى در نسخه خطى (مط) و (دا) و مج 1) اين گونه آمده است: (فى تلك الاجسام مباد) و مصحح محترم اصلاً اشاره اى به نسخه بدل نكرده است, با اينكه بناء داشته اختلافات را تذكر دهد, علاوه بر آنكه غلط را در متن و صحيح را در پاورقى آورده است.
12. پاورقى ها و نسخه بدل هاى كاملاً غلط و بى فايده كه براى خواننده هيچ سودى نداشته و تنها به شلوغ كردن كتاب مى انجامد در اين كتاب بسيار زياد است, براى نمونه ص 6, براى اين سطر (اذ قد توجه اجسام تخالف تلك الاجسام فى تلك الآثار و هى أيضاً قد لاتكون…) (6 و 7 و 8) ذكر شده. با اينكه روشن است كلمات (توجه) و (تخالف) و (لاتكون) همگى افعال مؤنثند و قبل و بعد عبارت نيز فرياد به آن دارد, ولى مصحح محترم در اين سه پاورقى در چند نسخه (يوجه) و (يخالف) و (لايكون) آمده است. اين گونه پاورقى ها با اينكه غلط واضح هستند و هيچ فايده اى ندارند و احتمال نيز ندارد كه در آينده شخصى از آنها به معناى جديدى برسد جز تشويش مراجعه كننده هيچ سودى ندارد. گر چه مصحح در ص 39 (مقدمه) فرموده (كلمات متفاوت حتى غلط به عنوان نسخه بدل در پاورقى درج شد), ولى اين كلام مشكلى را حل نمى كند و تذكر اشتباه رافع اشتباه نيست.
13. ابتداى نسخه (دا) اين گونه است: (بسم اللّه الرحمن الرحيم و به نستعين) كه نه در متن كتاب و نه در پاورقى آمده است. ابتداى نسخه (تو) را جناب آقاى رشاد اين گونه گزارش نموده است: (هكذا كتاب الحكمة المتعالية فى المسائل الربوبية المسمى بالاسفار الاربعة, بسم اللّه الرحمن الرحيم…). ولى ابتداى نسخه آن گونه كه در تصوير آمده است چنين است: (بسم اللّه الرحمن الرحيم و به حولى وقوتى ولاحول و لاقوة الاباللّه, السفر الرابع و هو الذى من الحق الى الخلق بالحق. المجلد الرابع من الاسفار الاربعة فى سفر النفس). ضمناً خوب بود مصحح محترم توضيح دهد بحث نفس سفر چهارم از كتاب اسفار است, ولى در حاشيه صفحه اول نسخه خطى (دا) السفر ثالث نوشته شده است.
14. ص5, سطر 6 در متن آمده است: (من غير ان يخرج…). ولى مصحح در پاورقى فرموده در نسخه (آ س) به جاى كلمه (من) كلمه (عن) آمده است. در اينجا مصحح محترم به كلمه (من) توجه نكرده و بلكه آن را نديده است و كلمه (غير) را (عن) خوانده است و لذا تصور كرده كه در نسخه (آس) (من) به (عن) تبديل شده است, در حالى كه نسخه (آس) با ساير نسخه ها هيچ تفاوتى ندارد, فقط مصحح محترم (غير) را اشتباه خوانده است.
15. ص 8, سطر 17 متن كتاب اين گونه ثبت شده است: (و قد تبين فى علم الميزان). هيچ علامت پاورقى و نسخه بدل نيز ندارد, در حالى كه در نسخه (آس) اين گونه است و قد بيّن فى علم الميزان) و اين نسخه بهتر از متن است.
16. در ص 71, سطر 4 متنِ كتاب اين گونه است: (و أما البرهان, فلأن ّ النفس بارادتها تبصر وترى). در پاورقى 1 همين صفحه آمده است: (آ س, مج 2: تبصر وترى). معلوم نيست اين پاورقى چه چيزى مى گويد و اين دو نسخه با متن كتاب چه تفاوتى داشته اند. فعلاً كه متن كتاب با اين پاورقى متحد است.
17. ص 5, سطر 3 در متن آمده (عناية البارى جل اسمه). در پاورقى فرموده است در نسخه (مج 1) و (آس) كلمه (تعالى) نيز اضافه شده است. در حالى كه اولاً در نسخه (مج 1) كلمه (تعالى) وجود ندارد, ثانياً پاورقى طورى تنظيم شده كه خواننده تصور مى كند نسخه (ا س) اين گونه است (عناية البارى تعالى جل اسمه), در حالى كه آن نسخه كلمه (جل اسمه) را ندارد.
18. در پاورقى 5 مربوط به ص 5, سطر 7 نوشته: (مج 1: ـ من غير ان يخرج من القوة). در حالى كه در تصوير نسخه خطى (مج 1) عين اين عبارت وجود دارد.
19. در ص 7, سطر 13 در متن كتاب آمده است (فاذا) و در پاورقى 3 فرموده در نسخه (دا) و (مج2) و (تو) عبارت (و اذا) است. اين گونه مطالب اصلاً اهميتى ندارد, ولى چون مصحح به اين نكته ها توجه كرده و اينها را تصحيح انتقادى مى داند لازم بود بگويد در نسخه خطى (مج 1) نيز (و اذا) است.
20. در ابتداى نسخه (مج 2) اين گونه آمده است: (الفن الثانى فى علم النفس). اما مصحح محترم اين گونه شروع كرده است (السفر الرابع فى علم النفس) و هيچ گونه اشاره اى نيز نكرده است كه نسخه (مج 2) عنوان بحث را (الفن الثانى) قرار داده است, در حالى كه تذكر اين گونه امور نه تنها مفيد بلكه ضرورى است يا لااقل در صفحه 37 (مقدمه) كه ابتدا و انتهاى نسخه ها را بيان مى نمود تذكر مى داد, به خصوص كه اين نسخه در دست فيلسوفان و مدرسان بزرگ اسفار بوده و تصحيح نيز شده است.
21. ص 5, سطر 9 در متن كلمه (لتصير) آمده و در پاورقى 9 همان صفحه فرموده: نسخه (مط) ليصير است به صورت مذكر. صحيح همان است كه در متن آمده است, اما اگر اشاره به اين اختلاف هاى بى فايده عمق تحقيق را مى نمايد خوب است گفته شود كه نسخه (مج 2) نيز ليصير است.
22. 5, سطر آخر در متن كتاب كلمه (بتوليد) آمده است و هيچ اشاره اى به نسخه بدل نشده است, در حالى كه در نسخه (مج2) (لتوليد) آمده است كه توجه مصحح را بر نينگيخته است.
23. شبيه اشكال قبلى اين است كه در (ص 6, سطر 17 عبارت اين گونه ضبط شده است (و لا الصورة الجسمية) و هيچ پاورقى يا گزارشى از نسخه بدل نيز وجود ندارد, در حالى كه در نسخه (مج 2) اين گونه است (و لاصورة الجسمية) به صورت مضاف و مضاف اليه, نه به صورت صفت و موصوف.
شايد مصحح محترم ادعا كند كه مقابله نسخ به عهده يكى از شاگردان و با راهنمايى و هدايت ايشان بوده است, اولاً خوب بود لااقل نامى از آن عزيز برده مى شد, و ثانياً اگر جمع نسخه بدل ها به عهده آن شاگرد اما با راهنمايى مصحح محترم بوده در واقع اشكال به مصحح است نه به گردآورنده.
24. مصحح محترم در ص 39 (مقدمه) فرموده: (مجموعاً حدود پنج هزار مورد پانوشت ذيل صفحات ثبت شده است). هيچ كدام از مصححان اين كتاب در تصحيح چنين ادعايى نكرده اند, با اينكه برخى از آنان بيش از پنج هزار پانوشت ثبت كرده اند. جناب آقاى رشاد اين جمله را براى تمجيد و بزرگ نمايى كار خود بيان كرده است.
حال آن كه اولاً مجموع پانوشت هاى كتاب حدود 3700 عدد است و 1300 مورد اضافه آن صرفاً مبالغه گويى است, ثانياً از 115 نسخه بدل ابتداى اين جلد 57 مورد آن غلط واضح و مسلم و كاملاً بى فايده مى باشد, بنابراين مجموع پانوشت هاى مفيد يا محتمل الفايده 1850 عدد است, ثالثاً نگارنده چون هيچ نسخه خطى از اسفار در اختيار نداشت تنها به مقايسه صفحه اول شش نسخه خطى كه تصوير آنها در ابتداى كتاب چاپ شده است با متن تصحيحى حضرت آقاى رشاد پرداخت و بيش از سى غلط واضح ـ البته با ملاك هاى مصحح محترم ـ به دست آورد كه در ضمن بيست اشكال قبلى برخى را صريح و برخى را ضمنى بيان نمو دو اگر كل كتاب اين گونه تصحيح شده باشد مى توان ادعا نمود در اين تصحيح بيش از پنج هزار و ششصد غلط تنها در تصحيح و ثبت پانوشت هاى كتاب قرار داده شده است.
البته اين پايان كار نيست, اگر در آينده اشكالات محتوايى و صورى وارجاعات و هماهنگى كتاب را نيز بررسى و آنها را اضافه كنيم وضع اسفبار تصحيح اين جلد بيشتر روشن خواهد شد. نگاهى به ارجاعات و كيفيت مستند سازى كتاب
25. اولاً قرآن مجيد جزء فهرست منابع تحقيق نيست با اينكه فراوان به آن ارجاع شده است.
ثانياً نسخه بدل آيات شريفه نيز ذكر شده است مانند ص 449. اين غلط فاحش و مضحك در تصحيح ساير مجلدات اسفار نيز تكرار شده است. چقدر خوب بود بنياد حكمت اسلامى صدرا به مصححان محترم دستور مى داد لااقل يك كتاب اوليه درباره روشن تصحيح متون مطالعه كنند يا لااقل به يكى از كتاب هايى كه تصحيح فنى شده است مراجعه و آن را ملاك قرار مى دادند تا دچار اين گونه اشتباهات نشوند كه علاوه بر اشتباه بودن, آثار زيانبار فرهنگى و اجتماعى آن بر اهل اطلاع پوشيده نيست.
ثالثاً براى ثبت آيات شريفه خوب بود لااقل يك مرتبه به قرآن مجيد مراجعه مى شد, مثلاً در ص 145 آيه شريفه دو اشتباه واضح دارد. آيه شريفه (قال رب لم حشرتنى اعمى) را بدون كلمه (رب) چاپ نموده و آيه شريفه (قال كذلك اتتك آياتنا) نيز بدون كلمه (كذلك) چاپ شده و آنچه نقل شده دو آيه 125 و 126 است كه در پاورقى تنها 125 ثبت شده است. اينها را نمى توان سهو القلم يا اشتباه چاپى به شمار آورد, بلكه ناشى از بى دقتى و مراجعه نكردن به قرآن مجيد است. و آيا وقتى وهابيان اينها را ببينند دليل بر اتهامات نارواى خود به شيعيان قرار نمى دهند؟
رابعاً گر چه رسم الخط آيات شريفه قرآن تعبّدى نيست, ولى در عرف مصنفان و مصححان رسم است كه رسم الخط قرآن مجيد رعايت شود, ولى در اين تصحيح چنين چيزى وجود ندارد, نمونه آن آيه شريفه اولِ ص 372.
خامساً در اوائل كتاب هنگام ارجاع به قرآن مجيد نام سوره و سپس شماره سوره و آن گاه شماره آيه را ذكر كرده اند و اين روش تا ص 154 ادامه دارد, ولى از ص 156 تا آخر كتاب ديگر اشاره اى به شماره سوره نشده است. يعنى در ارجاع به قرآن كريم دو روش مختلف و متفاوت در دو نيمه يك كتاب وجود دارد.
سادساً در ص 120 و 121 در سوره مباركه بقره و انفال و واقعه و جمعه بدون الف و لام آمده, اما دو سوره طلاق و زمر با الف و لام ذكر شده است. البته كلمه آيه را همه جا به صورت فارسى نوشته اند, اما نام سوره ها گاهى عربى و گاهى فارسى ذكر شده است.
26. نمونه ارجاعات و آدرس دادن يك كتاب را در پاورقى هاى اين كتاب ملاحظه بفرماييد:
ـ ص 40, پاورقى 11 چنين است: الاشارات و التنبيهات, الجزء الثانى فى علم الطبيعة, النمط الثالث, ص 298.
ـ ص 47, پاورقى 1 چنين است: اشارات, نمط سوم.
ـ ص 154, پاورقى 3 چنين است: الاشارات و التنبيهات, النمط الثالث, الفصل الثالث.
ـ ص 155, پاورقى 2 چنين است: الاشارات و التنبيهات, ج 3.
ارجاع اول عربى است با آنكه در مقدمه فرموده پاورقى ها به فارسى است, شماره جلد و صفحه آمده است ولى شماره فصل ذكر نشده است. ارجاع دوم فارسى است و بدون جلد و صفحه. ارجاع سوم نه شماره جلد و نه شماره صفحه دارد. در ارجاع چهارم تنها شماره جلد آمده است, بدون ذكر صفحه و بدون ذكر نمط يا ذكر فصل. به هر حال در چهار آدرس به يك كتاب چهار روشِ مختلف عمل شده است. آيا واقعاً اينها تصحيح و مستند سازى كتاب است. اكنون كه اشارات چاپ هاى مختلف دارد و در چاپ هاى مختلف حتى شماره فصل هاى آن متفاوت است ذكر چاپ و صفحه ضرورت دارد. ضمناً كتاب اشارات و تنبيهات بدون شرح خواجه يك جلد است و آن كه سه جلدى است اشارات با شرح خواجه و محاكمات قطب است كه حتى در كتابنامه نيز به آن اشاره نشده است.
كيفيت ارجاع به كتاب شفاء:
ـ در ص 21, پاورقى 1 اين گونه است: فصل نخست علم النفس طبيعيات شفا.
ـ در ص 23, پاورقى 3 آمده است: الشفاء, الطبيعيات, المقالة الاولى, الفصل الاول, ص 9.
ـ ص 57, پاورقى 2 شبيه عبارت فوق است, اما هيچ ذكرى از صفحه وجود ندارد.
ـ ص 243, پاورقى 2 اين گونه است: الشفاء, علم النفس, مقاله 4, فصل يكم.
در مورد اول ابتدا فصل و سپس كتاب النفس و سپس نام اصلى كتاب بدون شماره صفحه. در مورد دوم ابتدا نام كتاب و سپس كتاب طبيعات و مقاله و فصل پس از آن به همراه شماره صفحه. در مورد سوم و چهارم شماره صفحه ندارد. علاوه بر آنكه در مورد چهارم شماره مقاله با عدد و شماره فصل با حروف. به هر حال چهار آدرس به يك كتاب با چهار روش مختلف.
ضمناً چون كتاب النفس شفا را آيت اللّه حسن زاده تصحيح نموده و در بوستان كتاب چاپ شده, لازم بود ارجاعات كتاب النفس شفا ـ كه جلد هشتم اسفار نيز مربوط به همان مبحث نفس است ـ به اين چاپ باشد نه به چاپ مصر كه كمتر يافت مى شود.
نمونه ارجاع دادن به المباحث المشرقية:
ـ در پاورقى ص 57 آمده است: المباحث المشرقية, ج 2, ص 325.
ـ در پاورقى ص 62 آمده است: المباحث المشرقية, فصل 5, ص 239.
ـ در پاورقى ص 135 آمده است: فخر رازى, المباحث, ص 264.
ـ در پاورقى ص 152 آمده است: المباحث, ج 2, ص 404.
آن گونه كه مشاهده مى كنيد گاهى ارجاع به مؤلف است و گاهى به كتاب و گاهى نام كتاب كامل آورده مى شود و زمانى ناقص و گاهى شماره فصل ذكر مى شود و گاهى ذكر نمى شود. در ارجاع به يك كتاب در چهار جاى مختلف از چهار روش مختلف پيروى كرده است و اين حكايت از پيروى نكردن از هيچ قانون و حتى سليقه اى در تصحيح كتاب مى باشد.
شبيه اين اشكالات در جاهاى ديگر نيز وجود دارد, براى مثال شهرت انتساب كتاب توحيد به مرحوم صدوق و كتاب فتوحات مكيه به محى الدين يكسان است, اما در پاورقى ص 163 آمده است: صدوق, كتاب التوحيد. يعنى ابتدا ارجاع به مؤلف است. ولى در ص 162 در پاورقى آمده است: الفتوحات المكيه. يعنى ارجاع به كتاب است نه به مؤلف.
و نيز در ص 212 كتاب, پاورقى 4 آمده است:
حكمة الاشراق, ص 204. در حالى كه نام اصلى كتاب روى جلد مجموعه مصنفات شيخ اشراق است. و حكمة الاشراق جلد دوم مجموعه مصنفات است. متأسفانه كتابنامه آخر كتاب نيز طورى تنظيم شده كه خواننده به طور كامل نمى تواند خواسته خود را به دست آورد.
27. يكى ديگر از اشكالات اين تصحيح آن است كه وحدت رويه در ثبت و ضبط رسم الخط كلمات ندارد, مثلاً ص 12 يك مرتبه كلمه (ماهية) را با الف نوشته است و يك مرتبه بدون الف به صورت (مهية) و باز در ص 14 همين كلمه به دو صورت مختلف نوشته شده است, يعنى يكسانى رسم الخط حتى در يك صفحه نيز رعايت نشده است و اين گونه اشتباهات الى ما شاء اللّه زياد است.
28. گاهى نشانه ارجاع به مستند اقوال در ابتداى نقل قول آمده است, مثل ص 72 كه در ابتداى كلام فخر رازى به مباحث مشرقيه ارجاع داده است و گاهى در انتهاى نقل قول مثل آدرس كلام خواجه نصير در ص 122. يعنى رعايت نكردن هيچ ضابطه و قانونى در باب تصحيح و بلكه ناديده گرفتن قواعد و اصول اوليه تحقيق.
29. مواردى كه نياز به مستند سازى داشته اند و اصلاً به منابع آنها ارجاع نداده بسيار زياد است. در واقع كار اصلى يك محقق و مصحح ارائه يك متن صحيح از كتاب و مستند سازى مطالب كتاب است, كارهايى كه در اين جلد اسفار انجام نشده است.
آرى آدرس همه آيات شريفه قرآن ذكر شده, البته با توجه به اشكالات فراوانى كه قبلاً به آن اشاره شد, اما تنها يك مورد از روايات مستند شده است كه اگر آن يك نيز مستند نمى شد بسيار محترمانه تر بود.
در موارد متعددى صدرالمتألهين مى فرمايد شيخ طوسى در تهذيب يا شيخ كلينى در كتب الجنائز كافى و… كه يافتن مصادر اين گونه احاديث هيچ گونه زحمت و رنجى ندارد, اما مصحح محترم (به جهت تراكم اشتغالات و وقت گير بودن جستجو) به اين كار اقدام نكرده است. آرى, جستجو وقت گير است و به همين جهت است كه تصحيح ارزش دارد, ولى كسى كه وقتى براى جستجو ندارد آيا بهتر نيست به سراغ اين گونه كارها نرود و كارهاى بى دردسر را پيشه سازد.
اينك نمونه هايى از مواردى كه بايدمستند مى شد اما توجّهى به آنها نشده:
ـ در ص 410, شعر معروف ابن سينا كه آدرس آن نيز مشخص است.
ـ ص 43, جمله اعترض عليه بعض الفضلاء.
ـ ص 7, و قد عرفت فى مباحث… با اينكه در مقدمه فرموده اينها را مستند كرده است.
ـ همان صفحه, جمله ان الصورة عند الجمهور…
ـ ص 10, كما عرفت فى فن الميزان.
ـ ص 13, كما بيناه فى مباحث القوة.
ـ ص 16, استعصب المتأخرون حله.
ـ همان صفحه سيما قاله الشيخ.
ـ ص 24, حكمة الاشراق.
ـ ص 29, من الناس من ذهب.
ـ همان صفحه, هو المشهور و عليه الشيخ.
ـ ص 30 شكوك. قائل آنها كيست.
ـ ص 34, آدرس كلام رازى.
ـ همان صفحه, آدرس كلام شيخ.
اين گونه موارد كه كار اصلى مصحح و محقق كتاب است از صدها مورد تجاوز مى كند. جالب است به ص 20 كتاب نيز مراجعه شود كه در پاورقى 5 چگونه آدرس داده است. ملاصدرا فرموده: (كما علمت فى باب الوجود و المضاف و الاين و العقل و نظائرها). اولاً مصحح محترم علامت پاورقى را روى كلمه (باب) گذارده است با آنكه بايد پايان عبارت قرار مى داد, ثانياً پاورقى اين گونه آمده است: (در ردّ شبهات اصالة الماهية, در تفاوت مضاف مشهورى (اب) با مضاف حقيقى (أبوت) اتحاد عاقل و معقول), لازم بود مصحح بفرمايد: (اتحاد عاقل به معقول) نه (و معقول), ثالثاً اين چگونه آدرس دادنى است, شبهات اصالة الماهية و ردّ آنها يا بحث تفاوت دو نوع مضاف در كدام جلد اسفار و در چه صفحه اى مى باشد, رابعاً چرا مصحح محترم بحث (اين) را توجه نكرده است, خامساً مقصود از نظائرها چيست و چرا آن را مستند نكرده است. از مستند كردن كلماتى چون (قيل) يا (احتمال) و (نظائرها) قدرت تصحيح مصحح شناخته مى شود, نه از برف انبار كردن پاورقى ها و نسخه بدل هاى بى فايده و غلط.
از برخى افراد در اسفار ياد شده است كه چندان شناخته نيستند و يا به واقع شناخته شده نيستند, محقق بايد رنج تلاش را بر خود هموار كند و اين افراد را شناسايى كند و بشناساند, براى مثال:
ـ در ص 374, ابوسعيد قرشى.
ـ در ص 369, سئل الوسطي.
ـ در ص 366, و سئل ابوسعيد الخرّاز.
ـ در ص 365, و قال ابوصالح.
ـ در ص 364, و قال ابن عطا.
اين گونه افراد بايد معرفى و توضيح داده شوند و حتى اقوالى كه با عنوان قال بعضهم و قال بعض المفسرين و… در ص 364 آمده است نيز بايد معرفى شوند و گر نه كتاب اصلاً تصحيح نشده است.
30. از نظر شكلى هشت جلد از اين چاپ اسفار با مقدمه اى بدون عنوان و پيش از فهرست مطالب و با امضاى بنياد حكمت اسلامى صدرا شروع شده است و تنها جلد هشتم اين مقدمه را ندارد و نيز سر صفحات زوج هفت جلد كتاب با عنوان (السفر الاول) يا (السفر الثانى) يا… و نيز عنوان فرعى آن بوده و سر صفحات فردش به مرحله و فصل كتاب پرداخته و تنها در قسمت تعليقات مرحوم سبزوارى بالاى صفحات زوج الحكمة المتعاليه آمده است. و تنها جلد اول و جلد هشتم بالاى صفحات زوج به جاى (السفر الاول) و (السفر الرابع) نام الحكمة المتعاليه ذكر شده است.
31. جلد هشتم همچون ساير مجلدات كتاب داراى ده فهرست است كه به خواننده بسيار كمك مى كنند, اما
ـ فهرست منابع تحقيق تنها 10 كتاب است, در حالى كه براى تصحيح يك چنين كتابى بايد از مصادر بسيارى استفاده مى شد, زيرا مرحوم آخوند ملاصدرا خود از كسانى بوده كه فراوان كتاب در اختيار داشته و از آنها بهره برده و مكرراً از آنها در همين جلد هشتم نام برده است. معمولاً براى نگارش يك مقاله بايد به بيش از ده كتاب مراجعه شود, تا چه رسد به تصحيح يك جلد اسفار.
ـ قرآن مجيد با آنكه مكرر استفاده شده, جزء منابع تحقيق نيامده است.
ـ و اما فهرست اصطلاحات و تعبيرات بسيار ناقص و مشوش است كه براى نمونه كافى است به مدخل نفس مراجعه شود تا اين آشفتگى در ذكر شماره صفحات روشن شود. يا وقتى يك اصطلاح مثل (البرهان) را ذكر كرده, چند شماره صفحه ذكر مى كند و به ده ها صفحه ديگر اشاره نمى كند; همچنين اصطلاحات فراوان ديگر فلسفى وجود دارد كه ضرورت دارد در فهرست اصطلاحات آورده شود اما اشاره اى به آنها نشده است.
ـ يكى ديگر از فهرست هاى اين كتاب فهرست اشخاص است. اين هم از تحقيقات انتقادى كتاب اسفار است!!! كه مثلاً اگر خواننده اى بخواهد مدخل (خواجه نصير الدين طوسى) را در جلد هشتم اسفار به دست آورد و ببيند آيا مرحوم صدرا نامى از او برده يا چيزى از او نقل كرده است يا خير, اولاً نامى با عنوان اشهر القاب كه همان خواجه نصيرالدين طوسى است نخواهد يافت, ولى در اين فهرست دو صفحه اى يك جا با عنوان (المحقق) و گاهى با عنوان (محقق الاشارات) و يك مرتبه با عنوان (المحقق الطوسى) و يك مرتبه با عنوان (نصيرالدين طوسى) ذكر شده است. و اگر ملاصدرا در ص 122 از وى با عنوان (افضل المتأخرين) ياد نموده است ديگر چيزى از آن در فهرست ديده نمى شود. بيان ضعف همين فهرست اشخاص دو صفحه اى در حد يك مقاله اى دراز دامن است و آنچه كه ذكر مى شود فقط از باب مشت نمونه خروار است.
جالب است بدانيم يكى از اعلام جديد الولادة در (فهرست اشخاص) اين نام است (ابوبصير ابا عبداللّه جعفر بن محمد الصادق(ع), گويا نگارنده فهرست حتى اين قدر سواد نداشته است كه وقتى اين عبارت اسفار را مى خواند كه: (سأل ابوبصير ابا عبداللّه جعفر بن محمد (ع) بفهمد اين نام يك شخص نيست, بلكه ابوبصير سائل است و امام(ع) شخص سؤال شونده مى باشد.
در ص 69 صدرالمتألهين فرموده است: (كابى البركات البغدادى و الأمام الرازى و صاحب كتاب المواقف و شارحه السيد الجرجانى و شارح المقاصد مولى التفتازانى) در فهرست اشخاص اولاً بين (ابوالبركات) و(ابى البركات) فرق گذاشته و گويا اينها را دو نفر مى داند, ثانياً (صاحب كتاب المواقف) در فهرست نيامده است, در حالى كه شبيه اين نام فراوان آورده شده است, ضمناً محقق ايجى نيز نيامده است و ثالثاً (شارح المقاصد المولى التفتازانى) در همين صفحه را دو نام تصور كرده, يك مرتبه به عنوان (شارح المقاصد) و يك مرتبه با عنوان (المولى التفتازانى) به همين صفحه ارجاع داده است. اگر نگارنده اين فهرست لااقل به يك فهرست فنى مراجعه مى كرد گرفتار اين همه اشتباه نمى شد.
32. نگاهى به تصحيح كتاب از جهت محتوا:
الف) در ابتداى ص 31 آمده است: (فلم لايجوزان يكون السبب صغرا الجزء أو شدّة اللحاح). صحيح اين عبارت بايد اين گونه باشد: (… شدة الالتحام) به معناى جوش خوردن و اختلاط با يكديگر است و مطابق با عبارت مباحث المشرقيه نيز مى باشد, ولى مصحح محترم بدون توجه به معناى عبارت و بى توجه به مصدر و نسخه بدل صحيح غلط را در متن قرار داده است.
ب) در ص 49, سطر 9 در متن كتاب آمده است: (لأنها انّما تحدث عند حدوث المزاج الصالح ـ و المتأخر لايكون علة للمتقدم). روشن است كلمه (عند) در اين عبارت اشتباه است و بايد به جاى آن (بعد) باشد و شاهد روشنِ آن دنباله عبارت است كه فرموده (المتأخر لايكون علة للمتقدم) و بحث در اين است كه نفس پس از مزاج حاصل مى شود نه مقارن با آن. و روشن است كه اصلاً به فهم عبارت توجه نشده و هيچ نسخه بدلى نيز آورده نشده است, به فصل سوم از باب اول از المباحث المشرقيه, ج 2, ص 245 رجوع شود.
پ) در ص 68, سطر اول آمده است: (و منها أن ّ القوّة الباصرة لايقصر ادراكها على نوع واحد). روشن است كه (لايقتصر) صحيح است.
ت) عبارت آغاز كتاب در ص 5 چنين است: (اعلم عناية البارى ـ جل اسمه ـ لما افادت جميع ما يمكن ايجادها بالفيض الاقدس). و علامت اولين تعليقه مرحوم سبزوارى روى كلمه (ايجادها) نهاده شده است با اينكه شروع عبارت سبزوارى اين گونه است (متعلق بكلمة يمكن) و روشن است كه مرحوم سبزوارى جار و مجرور در (بالفيض الاقدس) را مى گويد نه كلمه ايجاد را.
ث) باز در همان ص 5 آمده است: (فبقى امكان وجود امور غير متناهية فى حد القوّة) و علامت تعليقه مرحوم سبزوارى بر روى كلمه (القوّة) است, در حالى كه بايد روى كلمه (فبقى) گذارده شود, زيرا ابتداى تعليقه چنين است: (جواب (لما) و روشن است كه فبقى را مى گويد جواب (لما) است.
33. نگاهى كوتاه به مقدمه چهل صفحه اى جلد هشتم:
الف) چون جلد هشتم در موضوع (معرفت نفس) است و برخى از پيشينيان فلسفه را به (شناخت نفس انسانى) تعريف كرده اند و از طرفى در كتاب هاى متداول درسى فلسفه مثل (بداية الحكمة) و (نهاية الحكمة) بحث معرفت نفس وجود ندارد و در (شرح منظومه) نيز اين بحث ضمن طبيعات قرار گرفته كه كمتر خوانده مى شود, لذا ضرورت داشت مقدمه جناب آقاى رشاد به اين بحث اختصاص مى يافت و يا لااقل فصل مشبعى درباره نفس ذكر مى نمود, شبيه كارى كه مصححان ساير مجلدات اسفار انجام داده اند, مثلاً جناب اكبريان در مقدمه تصحيح جلد نهم در واقع گزارشى كوتاه از كل ّ محتواى اين جلد را بيان كرده است اما جناب آقاى رشاد هرگز حتى اشاره اى به محتواى جلد هشتم ننموده و كسى كه اين مقدمه را بخواند تنها چيزى كه به ذهنش مى آيد جمله (مقدمه بى ربط) است. خوب بود مصحح محترم توضيح دهد كه اهميت و ويژگى خاص اين جلد اسفار ـ و نه اصل كتاب اسفار ـ چيست و بحث نفس نزد صدرا المتألهين با ديگر فيلسوفان چه تفاوتى دارد.
ب) مقدمه جناب آقاى رشاد در واقع بيان نقد و ضعف فلسفه ملاصدراست. هيچ كس مدعى عصمت حكمت متعاليه نيست, فلسفه دانش بشرى است نه وحيانى و آن هم بقدر طاقت بشرى. ولى اى كاش جناب آقاى رشاد اين قدر كلى گويى نمى كرد و ضعف اين فلسفه را به صورت جزئى و روشن و به اصطلاح محكمه پسند بيان مى كرد تا بهتر بتوان درباره آنها داورى نمود. با گفتن آنكه كارى نشده و كاستى و ناراستى بر قلم آوردن كه چيزى درست نمى شود, آيا بهترين نمونه كاستى و ناراستى و كم كارى و ضعف در فلسفه همين تصحيح جلد هشتم اسفار نيست. اگر بناست كارى بشود قدم اول ارائه متن صحيح و منقح از متون گذشته است نه بازى كردن با آنها و خراب كردن تراث علمى و سپس حمله كردن به آن.
پ) در ابتداى صفحه 31 (مقدمه) يكى از معايب روش شناسى حكمت صداريى را كه به نظر ايشان بايد مرتفع گردد اين مى داند كه روش هاى علمى اختصاصى سه حوزه دين و فلسفه و عرفان امتزاج شده است.
در پاسخ ايشان بايد گفت اولاً هيچ كدام از سه روش اختصاصى دين و فلسفه و عرفان روش علمى نيست, نه عرفان روش علمى دارد و نه فلسفه و نه دين, ثانياً مرتفع كردن اين امتزاج در واقع به معناى نفى حكمت صدرايى است. اصلاً مهمترين ويژگى حكمت صدرايى در جمع بين عرفان وبرهان و قرآن است و بدون اين ويژگى بايد نام آن را كلام يا فلسفه مشايى گذارد, ثالثاً خود اين روش و امتزاج بين سه روش هنوز طرفداران زيادى دارد و چيزى نيست كه با سخن چند نفر مدعى فلسفه علم باطل شده باشد.
ت) در همان صفحه آمده است: (نارسايى هاى موجود در قلمرو پژوهش و آموزش فلسفى و رفتار عقلانى, ضرورت هايى را محرز و اقداماتى را مبرم مى دارد, از جمله… بازنگرى امور عامه با توجه به تحولات علمى كه در فيزيك و شيمى روى داده است).
نمى دانم معناى امور عامه را نمى فهمم يا اشتباه متوجه شده ام, مباحث امور عامه كه همان بحث وجودشناسى است چه ربطى به تحولات علمى فيزيك و شيمى دارد, اصلاً بحث وجودشناسى و احكام عامه آن بحث فلسفى است و فيزيك يك علم است و علم هرگز نمى تواند درباره كل هستى نظر بدهد.
احتمالاً جناب آقاى رشاد بحث مقولات و جواهر و اعراض را با امور عامه اشتباه كرده است. تحولات علمى فيزيك در بحث شناخت ماده و جسم و صورت جسميه و نوعيه تأثير دارد و مثلاً مى توان موضوع ماده يا جسم در فلسفه و فيزيك را موضوع يك تحقيق گسترده و عميق قرار داد, اما مفهوم وجود يا اصالة الوجود و اشتراك وجود يا تشكيل وجود كه مباحث امور عامه است چه ربطى به تحولات علمى فيزيك دارد. شگفتى ديگر آن است كه تحولات شيمى چه ربطى به امور عامه دارد, آيا ايشان مى تواند به طور مشخص و نه كلى گويى تأثير شيمى را بر امور عامه و مباحث وجودشناسى فلسفى بيان كند. آرى بويل كه يك شيمى دان است در بحث كيفيات اوليه و ثانويه نظرياتى دارد, اما اين نيز به معناى تأثير تحولات علمى شيمى در بحث اعراض ـ ونه امور عامه ـ نيست, بلكه آقاى بويل شيمى دان است و فيلسوف و دليلى نداريم كه اين دو جنبه او تأثير مستقيم در يكديگر داشته باشند و قابل اثبات باشد.
ث) در صفحه 36 (مقدمه) يك صفحه به معرفى نسخه (مج 1) اختصاص داده است و فرموده اين نسخه جلد 2 و 3 اسفار اربعه ملاصدارست. اگر واقعاً اين نسخه جلد 2 و 3 اسفار است پس چه ربطى به موضوع اين جلد هشتم دارد كه در واقع جلد چهارم اسفار است. تصوير اين نسخه نيز آورده شده كه جلد چهارم را دارد, بنابراين لازم بود بفرمايد: اين نسخه جلد 2 و 3 و 4 اسفار است.
ج) در پاورقى صفحه 8 (مقدمه) بحث مفصلى درباره كاركردهاى عام و فرابخشى عقل بيان كرده است, در اين بحث چند مشكل وجود دارد:
اولاً بين عقل و بناء عقلا خلط شده و بناء عقلا ربطى به عقل ندارد. و جاى بحث آن اصول فقه است, بسيارى از آنچه كاركرد عقل دانسته ايد كاركردهاى بناء عقلا است نه عقل.
ثانياً (ادراك استقلالى پاره اى از علل و حِكَم و احكام دينى) را از كاركردهاى عقل در حوزه حقوق و تكاليف دانسته اند. سؤال اين است كه آيا شما نمونه اى سراغ داريد كه عقل مستقل به ارداك برخى از علل و حكمت هاى احكام شرع باشد و آيا ايشان تبعات و عواقب اين كلام را فكر كرده اند و آيا در فقه يا اصول نمونه اى براى آن سراغ دارند.
ثالثاً (ادراك مصالح و مفاسد را مترتب بر احكام در مقام تحقق) دانسته, در حالى كه مصالح و مفاسد جزء تقسيمات ماقبل الحكم است نه ما بعد آن. و به عبارت ديگر بين علل احكام و معاليل احكام خلط شده است.
رابعاً (جعل حكم اخلاقى) را جزو كاركردهاى عقل در حوزه اخلاق قرار داده است, در حالى كه عقل هرگز حاكم نيست و تنها كاشف از حكم شرع يا از مصالح و مفاسد است و فرق اين دو بسيار است.
خامساً در اين دو صفحه جعل اصطلاحات زيادى وجود دارد كه در مباحث علمى تنها موجب ابهام مى گردند, مثل تعبير كردن از اخلاق به شايدها و از احكام به بايدها و كاركردهاى درون بخشى عقل و فرابخشى عقل يعنى عام و خاص.
چ) در صفحه 14 (مقدمه) آيه شريفه (و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها…) نقل كرده و مى گويد: اين دسته از آيات آشكارا به اصل عليت و نيز اختيار انسان… اذعان مى دارد.
اين آيه كه به روشنى بر نفى عليت و اختيار انسان دلالت دارد و به همين جهت اين آيه از مهمترين دستاويزهاى اشاعره بر نفى عليت و نفى اختيار انسان مى باشد و سيد مرتضى نيز در ابتداى امالى خود آن را بحث كرده است(امالى مرتضى, ج1, ص2, مجلس اول). وقتى خداوند مترفين را امر به فسق نمايد و سپس به سبب اين فسق قريه اى را هلاك نمايد ديگر چه اختيارى براى آن افراد هلاك شده مى ماند, يك عده فسق را با امر خدا انجام دهند و يك عده ديگر هلاك شوند. البته اين پاسخ دارد ولى به هر حال ظاهر آيه نفى اختيار است نه اثبات آن.
ح) در صفحه شانزده آغاز قرون وسطى را غروب حكمت در غرب و شروع آفتاب دانش در شرق جديد اسلامى مى داند. آغاز قرون وسطى سال 325 ميلادى و چهار قرن پيش از اسلام است, آن موقع شرق اسلامى جايى نبوده است. ضمناً عبارت هاى اينجا همه اش كلى گويى است كه قضاوت كردن درباره آنها مشكل است. اما به هر حال به قرينه معلوم است كه مراد ايشان از اين دوره همان قرن اول اسلامى است. و ايشان براى قرن اول مختصاتى از قبيل راه يافتن تأويل و تعبير به حوزه عقلانيت دين و… ذكر كرده است در حالى كه تأويل و تعبير ربطى به قرن اول اسلامى ندارد. آيا ايشان كسى را سراغ دارد كه درقرن اول سراغ تأويل رفته باشد. صدور تفكر عقلانيت اسلامى به نقاط عالم چه ربطى به اين دوره دارد. رواج تدوين منابع و تأليف آثار چه ربطى به قرن اول دارد. اولين آثار حديثى مهم در نيمه دوم قرن دوم نوشته شده است. نوشته شدن چند تك نگارى جزئى در قرن اول را كه (رواج تدوين منابع و تأليف آثار) نمى گويند.
خ) در صفحه هفده كسانى را با عنوان متأله و بزرگان تعقل و انديشه نام برده كه عموماً سنى مذهب معتزلى هستند و هيچ خبرى از متلكمان و فلاسفه بزرگ شيعه در قرن دوم تا چهارم وجود ندارد.
د) در ابتداى صفحه 22 جناب آقاى رشاد تلفيق چهار مكتب و روش فلسفى را در حكمت متعاليه و معرفى حكمت متعاليه به تلفيق آن چهار روش را خطا و عدم درك صحيح ماهيت و مختصات حكمت صدرالمتألهين مى داند و معتقد است تلفيق چهار مشرب مشاء و اشراق و كلام و عرفان ربطى به پى نوشت : 1. مصحح محترم در صفحه 32 مقدمه فرموده: (بى شك تحقيق و تصحيح انتقادى يك متن, صد چندان دشوارتر از تد
معرفى هاى اجمالى
نوشته بر دريا, از ميراث عرفانى ابوالحسن خرقانى, مقدمه, تصحيح و تعليقات محمّد رضا شفيعى كدكنى, چاپ اوّل, سخن, تهران, 1384, 575 ص, رقعى, ميراث عرفانى ايران 2.
ابوالحسن على بن احمد بن جعفر بن سلمان خرقانى (352 ـ 452 ق) از اقران ابوسعيد ابوالخير, صوفى مردى امّى بود كه عمرى از دسترنج خويش ( از طريق برزيگرى و باغبانى) خورد و خانقاهش را اداره كرد و با خداى خود صميمانه و بى پروا متّصل بود. سهروردى, خرقانى, قصاب آملى, حلاج و بايزيد را ادامه هندگان حكمت خسروانى ايرانى (خميرة الخسروانيين) خوانده است. نوشته اى از او نمانده و نبايد هم مى ماند, امّا (گويا شخص يا اشخاصى كوشيده اند از مجموعه رفتارها و گفتارهاى اين مردِ امّى نانويسا و ناخوانا دفتركى ترتيب دهند). نوشته بر دريا حاصل پژوهش دكتر شفيعى كدكنى در طول ساليان سال, و به قول ايشان محصول جنبيِ تحقيق در تذكرة الاولياء عطّار است.
اين كتاب (جز مقدمه, نسخه بدل ها, تعليقات و فهارس) از هفت بخش (متن) كه به شكلى به ابوالحسن خرقانى مربوط است تشكيل شده كه به ترتيب چينش معرّفى مى شود. پيش از وارد شدن به اصل موضوع بر اين نكته تأكيد مى شود (از آنجا كه ابوالحسن خرقانى امّى يعنى نانويسا بوده است, مى توانيم يقين داشته باشيم كه هيچ بخشى از اين متن ها… نمى تواند تأليف يا نوشته شخص ابوالحسن خرقانى باشد) (ص 94 مقدمه).
كتاب با شعر مهدى اخوان ثالث در ستايش بُلحسن خرقانى (بيتى از آن: اندوه را تو كوهى و بشكوه/ توفان به گاه شادى و كولاك) آغاز مى شود و از آن پس مقدمه پر اطلاع و ممتّع استاد آمده, شامل اين بخش ها:
ابوالحسن خرقانى; جايگاه خرقانى در عرفان ايرانى و اسلامى; خرقانى و كرامات; انسان دوستى بوالحسن; تسامح و تساهل خرقانى; ابوالحسن و سماع; خرقانى و سفر; صميميّت با خدا;من و تو كردن او با حق;شعر ناب; گريز از استعاره و بر محور تمثيل; بلاغت بوالحسن; كهكشانى بودن معيارها; كشتى گرفتن با خدا; ترس و لرز بوالحسن; خرقانى, عارِف امّى; ابوالحسن و جوانمردى; در مركز آموزشهاى خرقانى[معرفت آدمى نسبت به ذاتِ حق موهبتى است آن سَرى كه با كوششِ عقل به دست نمى آيد]; مذهبِ كلاميِ خرقانى; مذهب فقهى خرقانى; خرقانى و قدرت هاى سياسى عصر; خانقاه ابوالحسن; ديدار ابن سينا و شيخ ابوالحسن خرقانى; خرقانى و بايزيد; همسرِ خرقانى; آثار منسوب به خرقانى 1; ارزيابى روايات تذكرة الاولياء; درباره مقالات ابوالحسن خرقانى; جغرافياى تأليف مقامات خرقانى; روايت تذكرة الاولياء;ذكر قطب السالكين; از گفتار ابوالحسن خرقانى; منتخب نورالعلوم (1. درباره چاپ برتلس; 2. چاپ مينوى; 3. نور العلوم در چاپ حاضر); افزوده ها; خرقانى در حديث ديگران; بازمانده هاى زبانِ قديم قومِس در سخنان ابوالحسن خرقانى2 (از مقامات خرقانى; از نسخه نويافته تذكره; بلهاشتن و اشقاقات آن; صورت بعضى كلمات ديگر; تكمله; تكمله دوم).
خواننده با مطالعه ِ اين مقدمه به پاسخ آنچه درباره خرقانى برايش مطرح مى شود مى رسد, امّا بخش هاى ديگر:
ـ ذكر شيخ ابوالحسن خرقانى رحمة اللّه عليه (ص 137 ـ 231, بند 1 تا 507): در واقع تصحيح مجدّد روايت مربوط به خرقانى است در تذكرة الاولياء عطّار. اين بخش كه پيش از اين در چاپ هاى مختلف تذكره (مصحّح تر از همه چاپ نيكلسون) در دسترس بود, اين بار دقيق تر از هميشه عرضه شده است. استاد نيكلسون اين قسمت را (كه جزو بخشِ بعد از حلاج است; بخشى كه دستنويس ها كهنه آن بسيار كمياب است و تفاوت هاى اساسى بين دستنويس هاى آن ديده مى شود) از نسخه كتابخانه سلطنتى برلن ـ مورخ ذوالقعده 710 ق ـ تصحيح كرده و در تكميل كار از نسخه هاى قرن يازدهم و چاپ هند بهره برده. در اين چاپ, اين بخش بر اساس نسخه شماره 3136 كتابخانه ايا صوفياى تركيه, مورخ (يوم الحادى خامس ربيع الآخر سنه ست عشرو سبعمائه[716 هجرى]) تصحيح شده و اختلافات آن با چاپ نيكلسون در بخش نسخه بدل ها (ص 492 ـ 483) آمده است. در باره اين نسخه در مقدمه مى خوانيم: (با اينكه اين نسخه به لحاظ تاريخ كتابت, شش سال جديد تر از نسخه اساس نيكلسون (دربخش ما بعد حلاج) است, از ديد ضبط كلمات و عبارات و نزديكى به لهجه شخصى خرقانى به مراحل اصيل تر و به نصّ گفتار او نزديك تر است) (ص 101). بايد منتظر بود و اين بخش را در متن كامل تذكرة الاولياء مصحّح استاد شفيعى هم ديد.3
ـ ذكر قطب السالكين (ص 233 ـ 267, بند 508 تا 631): در تصحيحات پيشين استا د شفيعى, دربخش تعليقات و منابع از رساله اى به نام (مقامات خرقانى) ياد مى شد (مثلاً رك: اسرار التوحيد, ج 2, ص 1061 ـ آگاه, 1366; حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير, ص 199 ـ آگاه, تهران, 1366; منطق الطير, ص 900 ـ تهران. سخن, تهران, 1383) كه بخشِ مورد بحث است. اين رساله كه در مجموعه شماره 1796 در كتابخانه مراد ملاّ در تركيه نگهدارى مى شود, براى نخستين بار4 است كه عرضه مى شود (دستنويس منحصر به فرد آن, در قسمتى ديگر تاريخ 877 هجرى دارد و از نظر خط, يكدست است). اطّلات منحصر به فردى در اين رساله ديده مى شود كه از زبان استاد چنين است:(… علاوه بر اينكه دقايقى اززندگى شخصى خرقانى از قبيل نام همسر او [گويا ميبتى] و نام يكى از فرزندان يا فرزند زادگان او و اشارتى به مسائل جغرافياى محلى خرقان و ناحيه را شامل است, بخش قابل ملاحظه اى از خصوصيّات زبانِ خرقانى را كه يادآور لهجه قومس هزار سال پيش از اين است, آينگى مى كند)(ص102), همچنين اطلاعى درباره خانقاه خرقانى پس از او و وسايل شخصى اش كه در آن خانقاه باقى بوده و در 566 ق تعداد زيادى از آنها را (لشكريان به غارت ببردند) (ص 245, بند 529).
ـ از گفتار ابوالحسن خرقانى (صص 335 ـ 269, بند 632 تا 1018): اين بخش شامل روايتى ممتاز و منحصر به فرد از بخش خرقانى تذكرة الاولياء عطّار است كه تنها در يك دستنويس (نسخه مورخ 697 ق كتابخانه گنج بخش كه بخش پس از حلاجِ آن البته كمى جديدتر استنساخ شده) باقى است و از لحاظ ضبط اقوال خرقانى برترى هاى چشمگيرى بر ديگر نسخه ها دارد. ولى تنها اين مسئله نيست كه باعث شده استاد اين روايت را جداگانه عرضه كند, بلكه تفاوتِ بنيادين آن نسبت به ديگر نسخه ها و نيز اشتمال بر اقوالى كه در هيچ نسخه ديگرى تاكنون ديده نشده علت اين امر است: (چنين به نظر مى رسد كه كاتب اين نسخه روايتى از مقاماتِ اصلى خرقانى را در اختيار داشته و در دنباله بخش خرقانى به سليقه و ميلِ خود, قسمت هايى از آن كتاب را برگزيده و در دنباله روايات اصلى تذكره افزوده است) (ص 105).
ـ المنتخب مِن كتاب نور العلوم (ص 337 ـ 380; بند 1019 تا 1160): اصل نورالعلوم (كه گويا نام مقامات اصلى خرقانى باشد) تاكنون برجاى نمانده, ولى در دستنويسى منحصر به فرد و البته ناقص (داراى افتادگى) منتخبى از آن باقى است كه البته وجود آن هم بسيار مغتنم است. اين دستنويس در كتابخانه موزه بريتانيا نگهدارى مى شود و دو بخش دارد: يكى همين منتخب نورالعلوم و ديگرى حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير (كه بهترين چاپ آ ن از آنِ استاد شفيعى است)5. كه كتابت بخش اول آن, در چهارم ذى قعده 698 ق پايان يافته است. چنان كه مى دانيم اين كتاب براى نخستين بار نيست كه عرضه مى شود و پيش از اين برتلس روس و استاد مجتبى مينوى تصحيحاتى از آن منتشر كرده بودند. امّا بر كسى پوشيده نيست امكاناتى كه يكجا در اختيار مصحّح كنونى اين متن است, به علاوه دانشى كم نظير كه در حوزه هاى تصوّف, متون كهن فارسى و … دارند و نيز ملازمتِ ساليان با دستنويس حاضر و بهره گيرى از روايات مختلف مقامات خرقانى, همه و همه باعث شده تصحيح كنونى برتر از دو تصحيح قبلى باشد. در واقع يكى از مشكلات اساسى تصحيح اين كتاب, كم نقطه بودن واژگان در اصل دستنويس بوده كه موارد بسيارى از آ ن را استاد شفيعى با دقّت خاص خود حل كرده و به نمونه هايى هم در مقدمه (صص 112 ـ 110) و تعليقات اشارت نموده است (لحن متواضعانه استاد در مقدمه نسبت به مصحّحين پيشين بسيار شايان توجّه است).
ـ افزوده ها (ص 381 ـ 384, بند 1161 تا 1179): شامل چند روايت و قول از خرقانى است كه در نسخه ديگرى از تذكرة الاولياء كه در اختيار استاد شفيعى است باقى مانده. اين نسخه كه در 1241 ق و به احتمال بسيار در ماوراء النهر كتابت شده گويا مادر نسخه اى كهنه داشته است.6
ـ ابوالحسن خرقانى در حديث ديگران (ص 385 ـ 437, بند 1180 تا 1345): مرحوم استاد مينوى در (احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى, اقوال اهل تصوّف درباره او به ضميمه منتخب نورالعلوم) (چاپ انجمن آثار ملّى, افست طهورى) اقوال خرقانى را از هشت منبع گرد آورده بوده اند كه نام آن منابع چنين است: كشف المحجوب, طبقات الصوفيه, انساب سمعانى, اسرار التوحيد, منطق الطير, تذكرة الاولياء, مرصاد العباد, مثنوى مولوى و نفحات الانس. شايد كارى كه مينوى كرد و نقص نسبى آن, استاد شفيعى را بر آن داشته باشد كه اين بخش را به كتابِ خرقانى (ا ز مجموعه پيران خراسان) بيفزايد, كارى كه در دو نمونه ديگر چاپ شده از اين مجموعه (دفتر روشنايى و چشيدن طعم وقت) ديده نمى شود. به هر روى, اين بخشِ ممتّع حاصل گردآورى ياد كرد خرقانى و اقوال و احوالِ اوست در تمام منابعِ عربى و فارسى تا عصر جامى (مولف نفحات الانس) كه موارد عربى آن با ترجمه استاد شفيعى همراه شده است. تعداد اين منابع سى و چهارتاست كه در بين آنها موارد چاپ نشده هم ديده مى شود.
ـ نجم رازى و تفسير شطحِ ابوالحسن خرقانى (ص 439 ـ 481)7: شطخ معروف خرقانى (الصوفيّ غيرُ مخلوق) از عصر حيات او (از زبان خودش) تا ادوار بعد بارها تفسير شده. يكى از اين تفسيرها از نجم الدين دايه رازى (صاحب مرصاد العباد, مرموزات اسدى, معيارالصدق, منارات السائرين و تفسير بحر الحقائق) است كه آن را به عنوان رساله اى, به عربى و در اواخر حياتش تأليف كرده. از اين رساله دو دستنويس باقى است8 (يكى را كه كهنه تر است, يكى از احفاد ابوالحسن خرقانى در تبريز كتابت كرده است). استاد شفيعى در تصحيح اين رساله از هر دو دستنويس كه مضبوطند و بسيار به هم شبيه, بهره برده و اختلافات اندك آنها را هم در صفحه 477 آورده است. ايشان ترجمه اى هم از اين رساله به دست داده كه پيش از متن عربى آمده (صص 465 ـ 450 ترجمه فارسى; ص 476 ـ 465 متن عربى).از ويژگى هاى اين ترجمه يكى ترجمه منظوم ابيات عربى است.
در پايان هم بخشى تحليلى ديده مى شود با عنوان (نگاهى انتقادى به اين رساله) شامل نظريه كلّى مصحّح پيرامون تعريف تصوّف, دسته بندى كلّى تصوف اسلامى و جايگاه نجم رازى و اين رساله در اين دسته بندى (كه البته خوانندگان با نظر كلّى استاد در اين باره, بعضاً در آثار ديگر ايشان آشنا هستند).
* * *
پس از اتمام متن ها, تعليقات آغاز مى شود(ص 493 ـ 552) كه با ارجاع به شماره بندها تنظيم شده است. اين تعليقات در نوع خود كم نظير است و در تصحيحاتى از اين دست, كم نمونه. البته مواردى هم هست كه اطّلاعات جامع تر را بايد در كتاب هاى ديگراين مجموعه (ميراث عرفانى ايران; پيران خراسان) جستجو كرد (مثل تعليقه نخستين كه درباره (زيارت دهستان) است و كامل تر از اينجا در تعليقات (دفتر روشنايى) بازشناسى شده است).
فهرست راهنماى كتاب (فقط مواردِ اعلام متن ها و نه تعليقات و مقدمه) در ص553 ـ 559 آمده و پس از آن, در پايان (مشخصات مراجع) (ص 561 ـ 575). تنها موردى را كه مى توانم آرزو كنم اين است كه اى كاش در مقدمه, تصويرى از دستنويس هاى مورد استفاده در تدوين اين اثر عرضه مى شد.
پى نوشت ها:1. بر شمارِ آثار منسوب به خرقانى (كه هيچ يك البته از او نيست) بايد نسخه شماره 16/183 كتابخانه گلپايگانيِ قم را هم افزود كه در فهرست آنجا (آداب تصوّف؟) نام گرفته كه رساله اى است به فارسى در شانزده برگ و درنسخه اى از قرن يازدهم ق . (رك: ابوالفضل عرب زاده, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى حضرت آيت اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه, ص 35, چاپ اول, دارالقرآن الكريم, قم, پائيز 1378). اين موردشايد يكى از مواردى باشد كه استاد شفيعى بر اساس فهرستواره استاد منزوى در مقدمه نام برده است.
2. البته اين بخش مفصل از مقدمه (ص 114 ـ 135) چنان كه استاد يادآورى كرده مقاله اى جدابوده كه به مقدّمه پيوسته است.
3. در آنجا استاد ازنسخه تازه يافته كتابخانه آيت اللّه مرعشى (شماره 13314) هم بهره مى برند. اميد كه هر چه زودتر كار تصحيح ديگر آثار عطّار (كه منطق الطّير آن منتشر شد) به نيكى پايان يابد.
4 . در سال 1383 كتابى به اين مشخصات چاپ و منتشر شد: مقامات شيخ ابوالحسن خرقانى, رساله خطّى نمونه نثر عرفانى قرن ششم هجرى, به كوشش عبدالرفيع حقيقت(رفيع), تهران, كومش, چاپ اول, 1383 . اگرچه نظم اين كتاب و بسيارى مطالب موجود در آن, به دور از پژوهش علمى است و از هرجا هر مطلبى كه به نوعى به خرقانى مرتبط بوده و بعضاً شايد سودى نداشته باشد در آن گرد آمده, ولى حق اين است كه در اين كتاب دو رساله را از رسالاتى كه در (نوشته بر دريا) به عنوان نخستين بار عرضه شده(!) مى بينيم. يكى (ذكر قطب السالكين) (ص 49 ـ 75) كه چاپ عكسى تنها دستنويس آن نيز آمده است (ص 15 ـ 45). ديگرى تصوير دستنويس (رسالة العاشق الى المعشوق فى شرح كلامه الصوفى غير مخلوق) (نسخه خط نواده خرقانى, كتابخانه مراد بخارى) (ص 217 ـ 230) به همراه ترجمه فارسى آن (ص 231 ـ 243) كه از روى ترجمه فرانسه, توسط دكتر نصراللّه پورجوادى فراهم شده و پيش از اين در كتاب (شيخ ابوالحسن خرقانى) از كريستين تورتل (ترجمه ع. روحبخشان, ص 214 ـ 226) آمده بوده. به هر صورت, جاى ياد كرد اين مطلب در كتاب استاد شفيعى خالى است.
5 . اخيراً همين كتاب به تصحيح استاد شفيعى به طرزى تازه و با تغييرات نسبت به چاپ هاى قبل و با افزوده هايى جزو منشورات انتشارات سخن واردبازار شده است.
6 . همان نسخه اى است كه استاد در تصحيح مقامات كهن ابوسعيد از آن بهره برده, رك: معرّفى(چشيدن طعم وقت) در همين قسمت مجلّه.
7 . اين بخش گويا قبلاً به شكل مقاله اى تنظيم شده بوده كه به اين صورت به (نوشته بر دريا) ضميمه شده است.
8 .البته در فهرست دستنويس هاى دانشگاه تهرا ن هم يك نسخه از اين رساله معرفى شده است كه آغاز و انجام آن و ديگر مشخّصاتش با اين رساله مطابقت مى كند و كامل هم هست. تاريخ كتابت اين نسخه بين سال هاى 1222 تا 1224 ق است (بسيار جديد است), امّا به هر حال نسخه اى است از اين رساله, رك: محمد تقى دانش پژوه, فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج 12, ص 2665, دستنويس شماره 3654, انتشارات دانشگاه تهران, همچنين دكتر رياحى از دستنويسى ديگر در يكى از (كتابخانه هاى استانبول) در 6 ورق كوچك 15 سطرى خبر مى دهد كه عكسى از آن را داشته (مرصاد العباد, ص 573).*چشيدن طعم وقت, از ميراث عرفانى ابوسعيد ابوالخير, مقدمه, تصحيح و تعليقات دكتر محمّد رضا شفيعى كدكنى, چاپ اوّل, سخن, تهران, 1385, 335 ص رقعى, ميراث عرفانى ايران 3.
نام اسرار التوحيد با نام دكتر شفيعى كدكنى گره خورده است (چنانكه مثلاً نام قزوينى با تاريخ جهانگشا). كارستانى كه در تصحيح آن گرامى كتاب از ايشان ديده ايم كم نمونه است و راهنماى تمامى كسانى كه از آن پس به سراغ اين متون رفته اند و خواهند رفت. از ايشان تصحيحِ متنِ كهنه ترِ (حالات و سخنان ابوسعيد ابوالخير) را هم داريم كه تقريباً همزمان با اسرار التوحيد منتشر شد و اخيراً هم چاپ ديگرى از آن را با افزوده ها و تغييرات, همين ناشر (سخن) منتشر كرده است.
در حالات و سخنان (ص 81 چاپ آگاه; ص 125 چاپ سخن) آمده است: (بدانيد كه فوائدِ انفاسِ آن بزرگ [=ابوسعيد] بيش از آن ست كه اوراق احتمال كند و قرب دويست مجلس از آنِ وى به دستِ خلق است) و اين نشان از نفوذ بى حد و حصر بوسعيد دراذهان همروزگارانش و پسينيانِ اوست و هيچ عجيب نيست كه از او مقامات هاى فراوانى ترتيب يافته باشد. درباره برخى از اين مقامات ها, كه به دست ما نرسيده و البته سرنخ هايى از وجود آنها در متون ديده مى شود, استاد شفيعى در مقدمه ممتّع اسرار التوحيد توضيح داده اند (رك: اسرار التوحيد, ص 175 ـ 181 مقدمه).
نيمه دوم سال 1380 شمسى بود كه مقاله اى از دكتر شفيعى در(نامه بهارستان) (دفتر چهارم, پاييز ـ زمستان 1380, ص 65 ـ 78) به چاپ رسيد با عنوان (مقامات كهن و نويافته ابوسعيد ابوالخير). در چكيده آغازِ اين مقاله خوانديم: ( در اين مقاله نسخه اى از اين مقامات كهن و نو يافته بوسعيد معرفى مى شود, كتابى كه تقريباً تماميِ آن حكايات و اقوال او [حكايات و اقوالى از بوسعيد كه در آثار مؤلفان قرن ششم و دوره هاى بعد بدان اشارت شده و در اسرار التوحيد و حالات و سخنان نيست] را شامل است و تاكنون هيچ كس از وجود آن اطلاع نداشته است. همچنين درين مقامات نويافته, مقدارى از شعرهايى كه بوسعيد در مجالس خود مى خوانده است ديده مى شود كه بعضى از آنها در هيچ جاى ديگر تاكنون ديده نشده است. كشف اين نسخه از مقامات بوسعيد حادثه اى است در جهان ايران شناسى و …) (ص 65)
در مقاله مورد بحث, استاد آورده است كه پس از بررسى نسخه هاى متعدّدى از تذكرة الاولياء, مقامات حاضر (يا منتخب آن) را تنها در نسخه اى ا زتذكرة الاولياء كه در 716 ق به دست محمود بن حسين بن محمد معروف به عمو در قريه افجان كرون كتابت شده بود (نسخه شماره 3136 كتابخانه اياصوفيا) يافت كه تقريباً حجمى در حدود شش برابر بخش ابوسعيد در چاپ نيكلسون از تذكرة الاولياء دارد. همچنين استاد گفته كه مترجم ترجمه عربيِ تذكرة الاولياء, كه دستنويسى منحصر به فرد از آن در دانشگاه تهران (اهدايى مشكوة, شماره 337) موجود است, يا همين نسخه 716 هجرى را در اختيار داشته يا نسخه اى كه مادر نسخه اى مشترك با آن داشته است,چرا كه حجم ابوسعيد آن به اندازه نسخه ايا صوفيا است و در تصحيحِ آن بخش مى توان از اين ترجمه عربى به عنوان منبعِ مشورتى كمك گرفت (صص 76 ـ 77). در آن سال ها استاد نسخه 716 هجرى را از اين لحاظ منحصر به فرد دانست, ولى بعدها به دو نسخه ديگر دست يافت كه از نظر حجم, بسيار پر مطلب تر از چاپ نيكلسون بود و آن نسخه هاى كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى بود و نسخه اى از تذكره كه ملكيِ خود استاد است.
پيش از ورود به معرفى اين چاپ از (مقامات بوسعيد) تفاوتى كه تحريرهاى مختلف تذكرة الاولياء عطار در بخش پس از حلاّج دارد, با تأكيد بربخش ابوسعيد از زبان مصّحح آن نقل مى شود: (نسخه هاى متعددى كه از تذكرة الاولياء عطار در جهان موجود است, بر دو گونه است: آنها كه به زندگينامه حسين بن منصور حلاج پايان مى گيرد و آنها كه بعد از حلاج نيز ادامه يافته و احوال و اقوال مجموعه اى ديگر از مشايخ تصوف را شامل است. تا آنجا كه ديده ام غالب نسخه هاى كهن تذكرة الاولياء همان هاست كه در حلاج به پايان مى رسد, اما بعضى از نسخه هاى كهن و اعمِّ اغلبِ نسخه هاى بعد از قرن هشتم و نهم به گونه اى متفاوت تدوين شده است كه مشايخ ما بعدِ حلاج را نيز داراست. آنچه قابل توجه است, اين است كه در بخش مشايخ ما بعد حلاج كمتر نسخه اى با نسخه اى ديگر مطابقه كامل دارد. چنين مى نمايد كه در بخشِ مشايخ بعد از حلاج هر كاتبى به سليقه خود عمل مى كرده, بعضى از مشايخ را حذف مى كرده و بعضى مشايخ را مى افزوده و در باب هر يك از ايشان نيز از بابت تفصيل و اجمال, شيوه كار به دلخواهِ كاتبان بوده است. آنچه درين گونه نسخه ها مرتبط با ابوسعيد ابوالخير است از مصاديق كامل اين تفاوت ها است. در بعضى ازين نسخه ها, كه ما ديده ايم, ذكرى از ابوسعيد ديده نمى شود و در آنها كه مشتمل بر ياد كردِ اوست, بعضى به اختصار عمل كرده اند و بعضى به تفصيل بيشتر و يكى از اين ميان دامنه اين فصل را چنان گسترده گرفته كه يك روايت قابلِ ملاحظه از مقامات او را براى ما حفظ كرده است و ما از طريق اين نسخه از تذكرة الاولياء با اثر مستقلى در باب ابوسعيد آشنا مى شويم كه تاكنون تصور مى شده كه از ميان رفته است.) (ص 73 ـ 74, چشيدن طعم وقت).
انتشار چشيدن طعم وقت عملى كردن وعده اى بود كه در مقاله (نامه بهارستان) بدان مژده داده شده بود: تصحيح و چاپ مقامات كهن و نويافته بوسعيد. كتاب با مقدمه اى تفصيلى (كه برخى اطلاعات آن در مقدمه اسرار التوحيد هم ديده مى شود) پيرامون ابوسعيد, معرفى مقاماتِ مورد بحث (كه البته قسمتى از آن تقريباً همان مقاله استاد است) و نيز بيان روش كار آغاز مى شود كه شامل بخش هاى زير است:
چهره تاريخى بوسعيد; نام و نشان و خانواده بوسعيد; زادگاهِ بوسعيد; استادان او; گرايش بوسعيد به عرفان; در محيط خانواده; خاندان ابوسعيد در تاريخ;ميهنه, در روزگار ما; ابوسعيد در نيشابور; سفرهاى بوسعيد; ابوسعيد و ارباب قدرت; بوسعيد و ابن سينا; بوسعيد و خرقانى; با زنان عارف; بوسعيد در سلاسل تصوف; آثار بوسعيد; ابوسعيد و شعر; ابوسعيد و نظام خانقاه; بوسعيد و سماع; بوسعيد و كرامات; سرچشمه هاى تصوف بوسعيد; آموزش بنيادين بوسعيد; بهشت و دوزخ باتوست; طعم وقت; شريعت و طريقت و حقيقت; درجه اعتبار سخنان مقامات نويسان بوسعيد; رابطه مقامات بوسعيد با حالات و سخنان و اسرار التوحيد; مشايخ بعد از حلاج در تذكرة الاولياء; ابوسعيد در رواياتِ تذكرة الاولياء; عطار و مقامات ابوسعيد; درباره متن حاضر; معرفى نسخه ها; روش تصحيح متن; درباره رسم الخط كتاب; مقامات كهن و نويافته ابوسعيد ابوالخير; امتيازات مقامات نويافته; نمونه هايى از احوال و اقوال بوسعيد; منابع قصص و تمثيلات در مثنوى هاى عطار; ترجمه عربى تذكرة الاوليا و مقامات بوسعيد.
پس از اين مقدمه جامع, بخشِ ابوسعيد (روايت تفصيلى) در تذكرة الاولياء عطار بر اساس نسخه مورخ 716 ق, وبا مقابله با نسخه هاى كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى (شماره 13314) و نسخه ملكيِ استاد, و نيز با استفاده از ترجمه كهن عربى تذكره به عنوان نسخه مشورتى به شكل مصحّح و منقّح آمده است. متن از صفحه 125 آغاز و به صفحه 220 ختم مى شود (در 300 بند). در ص 221 ـ 255 هم شرح نسخه بدل ها (با اشاره به شماره بندها وسطرها) آمده كه حاصل مقابله با دو نسخه مرعشى و ملكيِ استاد است و نيز اشاره به برخى اختلافات متن با چاپ نيكلسون. در ص 256 ـ 260 بخشى با عنوان (رباعيات شيخ ابوسعيد قدّس سره ) آمده كه شامل هيجده رباعى است و حائز اهميت; اين بخش منقول از نسخه شخصى استاد است. (تعليقات متن) هم در ص 261 ـ 313 آمده است كه بسيار پر اطلاع و ممتّع است. نمايه كتاب (صص315 ـ 335) هم كه آخرين بخش آن است به صورت عام تهيه شده و در بر گيرنده تمامى اعلام تاريخى, جغرافيايى و نيز لغات, تركيبات, مفاهيم و مصطلحات عرفانى و حكميِ متنِ (مقامات بوسعيد) است و مقدمه و تعليقات را شامل نمى شود. ارجاع ها به شماره بندهاست. افسوس كه كتاب فهرست منابع ندارد, اگر چه مى توان درباره آگاهى تفصيلى از فهرست منابع به ديگر آثار استاد شفيعى مراجعه كرد. اميدوارم هر چه زودتر مراحل چاپ كتاب هاى در هرگز و هميشه انسان (درباره خواجه عبداللّه انصارى) و درويش ستيهنده (درباره شيخ جام ژنده پيل) به پايان رسد و منتشر گردد. جواد بشرى من بلاغة الامام على(ع) فى نهج البلاغه ـ دراسة و شرح لاٌهم الصور البلاغيه, عادل حسن الاسدى چاپ اوّل, محبين,قم, 1427 ق, 660 ص, وزيرى.
دانشمندان گفته اند شرط اصلى سخن آرايى آن است كه كلام داراى فصاحت و بلاغت باشد يعنى تا استخوان بندى سخن درست و استوار نباشد, آوردن صنايع بديع بيهود و بى اثر است و مَثَلش چنان است كه ديوار سست بنياد را نقش و نگار كنند. فنون بلاغت يا علوم بلاغت شامل معانى و بيان و بديع است كه گاهى هر سه و گاهى دو فن آخر را فن بديع يا علم بديع مى نامند و فنون بلاغت از جمله علوم و صناعاتى است كه بعد از اسلام تأليف و تدوين شد و در ابتدا هر سه فن به هم آميخته بود.
خطيب قزوينى بلاغت متكلم را اين گونه تعريف كرده است:بلاغت متكلم ملكه اى است كه گوينده به واسطه آن قادر به ارائه سخن بليغ است.
اعراب در عصر جاهلى در بلاغت و بيان جايگاهى والاداشتند. شاعران و سخنوران در آن عصر پيوسته مى كوشيدند بهترين معنا را در قالب نيكوترين الفاظ بيان نمايند و زمانى طولانى اين آثار را بر صاحب نظران عرضه مى كردند تا آن را از هر عيب بپيرايند. مجامع ادبى چون بازار عكاظ در نزديك مكه جايگاه خوبى براى پرورش ذوق و داورى درباره آثار ادبى بود.
توجه به اين علم و فن با طلوع خورشيد اسلام و ارائه قرآن كريم به عنوان معجزه اى بزرگ و بى نظير در بلاغت و فصاحت افزون تر شد. در عصر امويان توجه به بلاغت كلام فزونى يافت و خطيبان و شاعران برجسته اى ظهور كردند. بازار مِربَد در بصره و كُناسه در كوفه جولانگاه شاعران بلند پايه بود. اما اين علم در كلام على(ع) بيشتر بروز دارد و با تار و پود آن آميخته است. على (ع) چنان كه در معلومات منحصر بوده و هست در سخن و بيان نيز سرآمد بوده و مى باشد. استاد جرج جرداق درباره نهج البلاغه و كلام امام(ع) مى نويسد:
بيانى است كه اگر به ملامت زبان بگشايد, زبان تندبادها را تحت الشعاع قرار مى دهد و اگر فساد و فسادگران را تهديد كند كوه هاى آتشفشان را توأم با سرو صدا مى نمايد و روشنايى ها از هم مى پاشد و اگر به سخن باز شود عقل ها و احساسات را مخاطب قرار مى دهد و هر درى را به روى هر برهانى غير از دليل خود مى بندد. بيانى است كه از بلاغت و تنزيل بهره فراوانى گرفته است و گفته اند كلام او فروتر از كلام خدا و فراتر از كلام خلق است.
چرا چنين نباشد كه او فرموده است: (و انّا لَاُمراءُ الكلام و فينا تنشبت عرقُه و علينا تهدّلَت غصونُه ; ما اميران گفتاريم. سخن به تعليم ما ريشه دوانيده و شاخه هايش را بر سرما تنيده است).
درباره بلاغت بيان امام(ع) و خصوص نهج البلاغه بسيارى از صاحب نظران و دانشمندان اظهار نظر كرده اند. شريف رضى در مقدمه و جاى جاى نهج البلاغه و ذيل كلمات حضرت و به فصاحت و بلاغت كلام حضرت اشاره كرده است. ايشان ذيل (قيمة كل امرىءٍ ما يحسنه) فرموده است: اين سخنى است كه آن را بها نتوان گذاشت و هيچ سخن حكمت آميزى همسنگ آن نتوان يافت و هيچ كلامى را همتاى آن نتوان دانست. پيش از او ابوعثمان جاحظ (م 255 ق) در البيان و التبيين به ستايش اين جمله امام(ع) پرداخته است. به همين منوال بيشتر كسانى كه بر نهج البلاغه شريف يا بخشى از كلمات صادره از وجود مقدس حضرت امير(ع) شرحى نوشته اند به مراتب متعالى ادبى و بيانى آن تصريح كرده اند. اما از ميان شارحين نهج البلاغه, ابن ميثم بحرانى, ابن ابى الحديد و ملاحبيب اللّه خويى بيشتر به بلاغت سخن امام اشاره و نظر دارند. دو كتاب جلوه هاى بلاغت در نهج البلاغه از دكتر محمد خاقانى به فارسى و بلاغة الامام على(ع) از دكتر احمد محمد الحوفى به عربى پرداختى مستقل به اين امر است.
بلاغة الامام على(ع) فى نهج البلاغة تلاشى ديگر در اين زمينه است. محقق گرامى جناب آقاى عادل حسن الاسدى به نسخه صبحى صالح اعتماد نموده ; وى مقاطعى از نهج البلاغه را كه به تشخيص وى داراى نكته اى بلاغى بوده است ذكر مى كند و سپس موضع بلاغى آن را معرفى مى نمايد. اثر حاضر در پنج بخش تدوين شده است:
1. بخش اول كه مقدمه كتاب است, شامل مطالب زير است:
الف) مميزات الخطب. مؤلف بيست و دو خصوصيت و شاخصه را براى خطبه ها ذكر مى كند و خطب نهج البلاغه را به خطب فكريه, و عظيه, تفريح, تحريض, ملاحم, استسقاء, حربيه و سياسيه تقسيم نموده و خصوصيات هر كدام از اين انواع را بررسى مى كند.
ب) مميزات الرسائل و انواعها. هشت خصوصيت براى نامه هاى امام(ع) ذكر شده و رسائل به پنج دسته تقسيم شده است.
پ) مميزات الاقوال و الحكم. در اين بخش نيز شش خصوصيت براى حكم نهج البلاغه ذكر شده است.
ت) اقوال العلماء و الادباء فى بلاغة الامام (ع). محقق در اين بخش نظربزرگانى چون ابن ابى الحديد, عامر شعبى, جاحظ, ابن نباته, ابن طلحه شافعى, شريف رضى, سبط بن جوزى و عبده, جرداق, نعيمه, خليل جبران را درباره بلاغت امام (ع) آورده است.
ث) اثر نهج البلاغه فى الأدب العرب. درباره اثر شگرف نهج البلاغه بر ادبيات و شعر عربى.
2. الباب الاول: الصور البلاغية فى خطب اميرالمؤمنين(ع). اين بخش كه مفصل ترين فصل كتاب است شامل ذكر قطعه هايى از خطب نهج البلاغه است كه داراى صور بلاغى اند. ابتدا قطعه مورد نظر از خطبه نقل مى شود و سپس نكته بلاغى آن ذيل يك شماره مسلسل مى آيد. كل موارد بلاغى در خطبه ها بنابر استقصاى مؤلف كتاب 2208 نكته است.
3. الباب الثانى: الصور البلاغية فى رسائل أميرالمؤمنين(ع). اين باب شامل 330 مورد بلاغى در نامه ها و رسائل نهج البلاغه است.
4. الباب الثالث: الصور البلاغية فى حكم أميرالمؤمنين(ع). در برگيرنده 263 موضع بلاغى در حكم نهج البلاغه است. نه نكته بلاغى ديگر از (من غريب كلامه(ع) المحتاج إلى التفسير) پايان بخش اين باب است.
5. ملحق بالمصطلحات البلاغية التى وردت فى الكتاب.
اين بخش كه فهرست همه اصطلاحات ادبى و بلاغى به كار رفته در كتاب حاضر است, به عبارتى راهنماى يافتن همه موارد بلاغى در نهج البلاغه است. براى مثال همه موارد و مثال هاى تلميح در اين فهرست ديده مى شود.
در اين فهرست كه بهتر بود به ترتيب الفبايى باشد, اصطلاحات بلاغى در چند جمله كوتاه تعريف شده و سپس موارد آن به صورت شماره صفحه در كتاب معرفى گرديده است.
نگاهى به اين فهرست مشخص مى كند بيشترين صنعت بلاغى به كار رفته در نهج البلاغه اختصا ص به استعاره دارد كه حدود 450 مورد است. بعد از آن, تشبيه و مجاز و كنايه و سجع كاربرد بيشترى دارند.
ذكر يك فن بلاغى به كار رفته در كلام نورانى امير بيان على(ع) حسن ختام اين نوشتاراست:
افتان: اين اصطلاح جايى است كه گوينده دو فن مختلف و متضاد را در يك جمله كنار هم قرار دهد, مثل آوردن غزل و حماسه, مدح و هجو يا تعزيت و تهنيت در يك متن.
قال (ع): زَرَعوا الفجورَ و سَقْوهُ الغُرور و حَصَدٍوا الثُّبُور لايقاس بِآل محمد(ص) مِنْ هذِهِ الامة أحدَّولا يُسَوَّى. بِهِم مَنْ جَرَتْ نِعْمتُهُم عليه أبَداً.
صدر اين كلام ذم و هجو دشمنان آل محمد(ص) و بدون فاصله مدح و منقبت ايشان است.به اعتقاد محقق, افتان فقط يك بار در نهج البلاغه به كار رفته است.*اهل البيت(ع) فى القران الكريم, على جلائيان اكبرنيا, بمشاركة قسم علوم الحديث, الجامعة الرضوية للعلوم الاسلامية, مشهد, 1426 ق. 1384 ش.
انسان براى پيمودن راه كمال, نيازمند رهبرى معنوى است. قرآن و اهل بيت(ع) به مصداق (إنّى تاركّ فيكم الثَّقَلين كتابَ اللّه و عِتْرَتى)1 هدايتگران بشر به سوى سعادتند; از اين رو شناختن و شناساندن آن دو ثقل گرانبها به تشنگان ِ معرفت ضرورى مى نمايد.
از جمله مباحث مطرح و شايسته در اين زمينه (جايگاه اهل بيت در قرآن كريم) است. اهل بيت(ع) خود اشاره به نزول ربع يا ثلث قرآن در حقشان مى كنند.2 از ديگر سو, عده اى نا آگاهانه نزول حتى آيه اى را در حق على بن ابى طالب(ع) انكار مى نمايند.3
دانشمندان علوم اسلامى از ديرباز در پى تبيين جايگاه اهل البيت(ع) در قرآن تلاش ها نموده اند كه هر يك در خور تقديرند. بسيارى از اين آثار در گذر زمان از بين رفته اند و آنچه باقى مانده است يا مربوط به معصومى خاص است4 يا به تعدادى محدود از آيات اشاره دارد5 يا در ضمن مجموعه هاى ديگر جا گرفته6 يا از منابع محدودى استفاده شده و عارى از مأخذ دقيق و كار آمد است.7
كتاب اهل البيت(ع) فى القرآن الكريم تلاش محققانه ديگرى در اين زمينه است, از اين رو به جمع آورى تمام آياتى كه درباره آنان مى باشد, پرداخته است. در اين نوشته جايگاه اهل البيت(ع) در قرآن به زبان روايات تبيين شده; رواياتى كه آيه اى را به نحوى در حق اهل البيت(ع) معرفى مى كنند. در نتيجه اين كتاب تفسيرى روايى است كه آيات مرتبط به اهل البيت(ع) را با حديث, تفسير يا تأويل نموده است.
اما درباره چگونگى تدوين اين كتاب بايد گفت شوراى پژوهش دانشگاه علوم اسلامى رضوى آن را در سال 1376 به تصويب رساند و مراحل پژوهشى آن به راهنمايى مرحوم حجت الاسلام و المسلمين مدير شانه چى و تأسيس واحد حديثِ گروه علوم قرآن و حديثِ مركز پژوهش دانشگاه آغاز گرديد و مراحل ذيل را پيمود:
1. كتابشناسى كه در دامنه اى وسيع صورت پذيرفت و بيش از هزار كتاب از منابع مختلف شيعى و سنى شناسايى و انتخاب شد.
2. فيش بردارى از منابع شناسايى شده در گستره كل قرآن و با حجمى بالا كه در مواردى, مسافرت هايى به خارج از كشور را به همراه داشت.
3. بازنگرى در شيوه فيش بردارى به سبب فراوانى فيش هاى تهيه شده و سيلقه هاى اعمال شده. در اين مرحله مطابق با اساسنامه هاى ويژه و با استفاده از رايانه فيش بردارى مجدد آغاز گرديد. فيش هايى كه پيشتر تهيه شده بود نيز مورد استفاده قرار گرفت. جهت بالا رفتن ضريب اطمينان, فيش هاى تهيه شده از نرم افزارها با متن اصلى كتاب مقابله مى گرديد تا صحت متون تأييد گردد.
4. ثبت تفاوت احاديث منابع مختلف. در اين مرحله روايت منقول از قديمى ترين و معتبرترين منبع به عنوان روايت اصلى ذكر شد و تفاوت هاى سندى و متنى منابع ديگر با اين حديث به شيوه اى خاص پس از نام منبع گوشزد گرديد.
5. مطالعه مضمونى و بررسى متن روايات. در اين مرحله تمام روايات با دقت مطالعه شد و ذيل برخى از روايات توضيحى مختصرآمد تا گره احتمالى از متن روايت برداشته شود. در اين بخش از راهنمايى هاى اساتيد بزرگوار آيت اللّه معرفت و آيت اللّه مهدوى مرواريد بهره ها برديم.
6. نظم ويژه رواياتِ ذيل آيه. در اين مرحله روايات بر اساس محتوا و معصوم(ع) ترتيب يافت, بدين صورت كه در ابتدا روايات به دو دسته تقسيم شدند:
الف) تقديم رواياتى كه در حق همه ائمه وارد شده بر رواياتى كه درباره امامى خاص است;
ب) ترتيب روايات بر اساس شخصى كه حديث از او صادر شده, از رسول اكرم(ص) تا وصى خاتم(ع) و سپس صحابه.
7. موضوع بندى روايات ذيل آيه و ذكر عنوان براى هر دسته.
جلد نخست كتاب در 292 صفحه به زيور طبع آراسته شده و شامل سوره هاى حمد و بقره مى باشد كه جمعاً نود آيه از اين دو سوره را با حدود چهارصد روايت تفسير نموده است. روايات ذيل آيات در 118 موضوع دسته بندى شده و در بخش منابع به 180 عنوان كتاب كه مورد استفاده قرار گرفته است اشاره شده است.
اين كتاب به زبان عربى نگارش يافته است. متن كتاب پس از مقدمه اى كوتاه و شيوه تنظيم و تحقيق آمده و با چهار فهرست آيات, موضوعات,اعلام و كتب به پايان آمده است.
شيوه كتاب بر اين است كه ابتدا آيه را ذكر نموده, سپس موضوع روايت يا روايت هاى ذيل آيه ياد مى شود و آن گاه سند و متن روايت ذكر مى شود و در صورتى كه در فهم روايت نكته اى يادكردنى باشد, ذيل عنوان ملاحظه ياد مى شود.
براى نمونه به اولين حديث از اين كتاب بنگريد:
(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ) [6]
هويّة المنهج المحمّد(ص) الإماميّ(ع)
ـ أخبرنا أبو محمّد عبداللّه بن محمّد بن عبداللّه العيانّى, حدّثنا أبوالحسين محمّد بن عثمان النصيبيّ ببغداد, حدّثنا أبوالقاسم بن نهار, حدّثنا أبو حفص المستملى,حدّثنا أبى, حدّثنا حامد بن سهل, حدّثنا عبداللّه بن محمّد العجليّ, حدّثنا إبراهيم بن جابر, عن مسلم بن حيّان, عن أبى بريدة فى قول اللّه تعالى: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم, قال: صراط محمّد و آله.
ملاحظة: و ما ذلك إلاّ لأنّ الصراط المؤدّى إلى اللّه تعالى, هو الاتّباع لولاية آل بيت الرسول و ذريّته الأطيبين(ع).
ذيل اين روايت, آدرس هفده منبع ياد شده كه به سه دسته تقسيم شده اند; دسته اوّل كتاب الكشف و البيان (تفسير ثعلبى) و منابعى است كه از او نقل نموده اند; دسته دوم شواهد التنزيل و منابعى كه از او نقل نموده اند و دسته پايانى كتاب كشف الغمه و منبعى كه از او نقل نموده است.
اما روايات يا به تفسير آيه مى پردازدند, مانند روايت پيش گفته;
يا آيه را تأويل مى نمايند, مانند:
بالسند المتقدّم [فرات قال: حدّثنى جعفر بن محمّد الفزاريّ, قال: حدّثنا القاسم بن الربيع, قال: حدّثنا محمّد بن سنان, عن عمّار بن مروان, عن منخل ابن جميل, عن جابر,] عن الباقر(ع) و امّا قوله (يُضِلُّ بِهِ… الفاسِقينَ) قال: فهو عليّ(ع) يضلّ اللّه به من عاداه و يهدى من والاه. قال:(و مَا يُضِلُّ بِهث) يعنى عليّاً (إلاَّ الْفاسِقِينَ) [يعنى من خرج من ولايته فهو فاسق].
ملاحظة: هذا تأويل للآية باعتبار أنّ ضرب الأمثال قد يوجب تمرّد أقوام, كذلك كان نصب الإمام أمير المؤمنين(ع) للولاية سبباً لتمردّ كثير من المنافقين.
يا شأن نزول آيه را بيان مى فرمايند, مانند:
(الّذين يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ)قال مقاتل الكبيّ: نزلت هذه الآية فى شأن عليّ بن أبى طالب كانت له أربعة دراهم لم يملك غيرها فلمّا نزل التحريض على الصدقة, تصدّق بدرهم بالليل و بدرهم بالنهار و بدرهم فى السرّ, و بدرهم فى العلانية فنزلت هذه الآية: الّذين يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ.
يا معصومان(ع) را مصاديق برتر آن معرفى مى داند, مانند:
1. حدّثنا محمّد بن عمر بن غالب, حدّثنا محمّد بن أحمد بن أبى خيثمة, قال حدّثنا عبّاد بن يعقوب, حدّثنا موسى بن عثمان الحضرميّ, عن الأعمش, عن مجاهد, عن ابن عبّاس, قال : قال رسول اللّه(ص) ما أنزل اللّه آية فيها (يا أَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا) إلاّ و عليّ رأسها و أميرها.أخرج أبونعيم عن (ترجمان القرآن) موفوعاً ما أنزل اللّه (عج) (يا أَيُّهَا الَّذٍينَ آمَنُوا) إلاّ و عليّ رأسها و أميرها.
ملاحظة: المقصود ما ورد تفخيماً لشأنهم و تعظيماً لمقامهم.
در انجام اين كتاب حجج اسلام على نصرتى, ابوالقاسم حسن پور, سيد على دلبرى, غلام رضا شهركى فلاح و محمد على بازوبندى اين بنده را يارى رسانده اند.پى نوشت ها:1. شيخ صدوق, عيون أخبار الرضا(ع), حسين الاعلمى, ج 1, ص 68 ـ بيروت, مؤسسه الأعلمى,1404.
2. شيخ كلينى, الكافى, على اكبر غفارى, ج2, ص 627 (كتاب فضل القرآن, باب نوادر) دارالكتب الاسلامية, تهران.
3. الحاكم الحسكانى, شواهد التنزيل, ج 1, ص 19.
4. مانند: أبونعيم الإصفهانيّ(430), النور المشتعل من كتاب (ما نزل من القرآن فى عليّ (ع) و البحرانيّ الموسويّ التوبليّ, السيّد هاشم (1107), المحجّة فى نزل فى القائم الحجّة(عج).
5. الحبريّ الكوفيّ, حسين بن حكم(286), ما نزل من القرآن فى أهل البيت(ع).
6. الكورانيّ, معجم أحاديث الآمام المهديّ (عج). جلد پنجم اين كتاب آيات نازل شده در حق حضرت مهدى(عج) را جمع آورى نموده است.
7. عموم كتاب هاى نگاشته شده در اين موضوع بدون آدرس مى باشد. على جلائيان اكبرنيا واژه نامه تفصيلى فقه جزا, يعقوب خاورى و همكاران, زير نظر عميد زنجانى, دانشگاه علوم اسلامى رضوى, مشهد, 1384.
با پيشرفت دانش و گسترش آن در حوزه هاى مختلف, دستيابى تفصيلى به تمام موضوعات و مباحث علوم ـ حتى در يك رشته خاص ـ دشوار نموده است و يافتن موضوعى پژوهشى از ميان كتابهاى مختلف دشوارتر. اين مسئله در دانش فقه نمود بيشترى دارد, زيرا پيشينه تخصصى بيشتر دانش ها در مقايسه با دانش فقه بسيار كوتاه است. فقه اسلامى با پيشينه اى كم و بيش هزار ساله به طور تخصصى بررسى مى شده است و با گذر از مراحلِ مختلف موضوعات گوناگونى را بر رسيده كه ارمغان آن, نوشته ها و كتاب هاى فراوان فقهى است.
امروز با توجه به گستردگى مباحث فقه پژوهى و موضوعات مختلف آن, نگارش معاجم و فرهنگ هاى موضوعى اهميت بسزايى يافته است, چه افزون بر اينكه در پردازش موضوعاتِ گوناگون فقهى تأثيرِ شايانى مى نهد, پژوهش را روشمندتر و آسان تر مى سازد.
اين مهم در مباحث فقه جزا ضرورتى بيشتر مى يابد, چه در ميان معاجم فقهى كمتر مى توان از معجمى سراغ گرفت كه اصطلاحات فقه جزا را مستقل گرد آورده و به توضيح آن پرداخته باشد; بنابراين, اهميت نگارش واژه نامه اى تفصيلى درباره اصطلاحات فقه جزا اهميتى دو چندان مى يابد. انديشه نگارش چنين واژه نامه اى ما را بر آن داشت تا به پژوهش دست بزنيم. ارمغان اين پژوهش دو ساله واژه نامه تفصيلى فقه جزا نام گرفته و با بهره گيرى از سيصد منبع معتبر فقهى و قانونى به توضيح الفبايى بيش از پانصد واژه و اصطلاح فقه جزا پرداخته است.
تدوين و نگارش اين واژه نامه, سه مرحله را پشت سر نهاده است. نخست مأخذشناسى كه در اين مرحله, منابع معتبر لغوى و فقهى مشخص شده است. البته تنها به منابع فقهى شيعه بسنده نشده, بلكه با بررسى منابع فقهيِ ديگر مذاهب اسلامى, كتابشناسى در شش مذهب شيعى, زيدى, مالكى, حنفى, شافعى و حنبلى سامان داده شده است. در مرحله دوم به اصطلاح گزينى فقه جزا پرداخته شد و بعد مرحله سوم دنبال گرديد.
در پردازش مطالب, تعريف لغوى و اصطلاحى مداخل ارائه شده است كه گاه تعريف اصطلاحى با تعريف لغوى يكى بوده و گاه متفاوت. در مداخلى كه اين دو تعريف متفاوت بوده, تعريفى را كه فقيهان ارائه داده اند ذكر شده و اگر هم تعريفى داده نشده است, تعريفى انتزاعى آمده است كه چه بسا غير واقعى نمايد. در تعاريف و احكام فقهى, تلاش شده است نگرش مشهور و نيز آراى مخالف, يادآورى و مستند شود.
در پايان هر مدخل, منابع مربوط به مدخل براى مطالعه بيشتر خواننده ذكر شده است. اين منابع, سه حوزه فقه شيعه, فقه سنت و منابع حقوقى و قانونى را در بر مى گيرد كه با نشانه هايى اختصارى (ف. ش., ف.س.و ح.ج.) مشخص شده است.
اين كتاب زير نظر استاد عميد زنجانى به سامان رسيده است; ايشان در مقدمه اى بر اين كتاب نوشته اند: (... فقه موضوعى چون تفسير موضوعى در دو قرن اخير به جز دو انگيزه فوق از عامل ديگرى نيز برخوردار بوده و سخت تحت تأثير آن, مورد توجه قرار گرفته است. مى توان اين عامل را در توسعه عرصه هاى فقهى جستجو نمود. امروز فقه به مثابه درياى پهناور و عميقى است كه دسترسى به همه ابعاد و گستره آن براى يك محقق و فقيه كار آسانى نيست.
محققان در مسائل فقهى برآنند تا به مقدار عطشى كه دارند از اين دريا بهره ببرند. امكان پذير نمودن چنين درخواستى و فراهم نمودن پاسخ به اين نياز, موضوع بندى فقه را به نحوى كه هر مسئله و موضوعى در جايگاه منطقى خود قرار گيرد و ارتباط علمى آن با ديگر موضوعات مشخص گردد, ضرورتى است كه حاملان فقه و حاميان آن بايد براى تحقق بخشيدن به اين وظيفه علمى و شرعى, كار موضوع بندى فقه و طبقه بندى فقهى را به طور جدى مورد امعان نظر قرار دهند.
بى گمان فقه جزا از مهمترين بخش هاى مهم فقه محسوب مى شود كه به لحاظ اجرايى نيز حائز اهميت است و آنچه در مورد فقه به طور عام گفته شد, در خصوص فقه جزا نيز صادق مى باشد و از اين رو (فقه جزاى موضوعى) جاى خود را در عرصه علوم اسلام باز نموده و بنا به ضرورت هاى عينى جامعه, توجه خاص محققان را به سوى خود مى طلبد.
امروز نياز به فقه موضوعى به طور عام و فقه جزاى موضوعى به طور خاص در دو سطح, مطرح و مورد نياز محافل علمى قرار گرفته است: نخست در سطح اجتهادى براى فقهايى كه استنباط احكام فقهى نياز به فقه موضوعى دارند و مى توان در اين سطح از دو نوع كار علمى و تحقيقى كه در فقه اماميه تحت عنوان معجم فقه الجواهر و نيز كار مشابهى كه در فقه اهل سنت تحت عنوان معجم المغنى فى الفقه الحنبلى انجام گرفته, نام برد.
دوم در سطح علمى و دانشگاهى كه معمولاً ادله احكام بدان گونه كه اهل اتنباط تحقيق كرده اند, مورد بحث قرار مى گيرد و محققان با شيوه اجتهاد آشنا و آراى فقها را با توجه به دلائل فقهى كه ارائه داده اند مورد مطالعه قرار مى دهند. كتاب هاى حقوقى و فقهى كه در سطح دانشگاه عرضه مى شود, بيشتر در اين راستا قرار مى گيرد و اهداف آموزش حقوق و فقه در مراكز دانشگاهى مربوطه چنين سبك و اسلوبى را مى طلبد كه متأسفانه در فقه جزاى موضوعى نه تنها به مقدار كافى ارائه نشده, اصولاً جاى آن كاملاً خالى است.
اگر با اين ديد كار تحقيقى واژه نامه تفصيلى فقه جزا را مورد بررسى و ارزيابى قرار دهيم, نه تنها ابتكار عمل را در آن به وضوح مى بينيم, بلكه آن را در سطح پژوهشى كه مى بايست انجام گيرد مى يابيم. گردآورى حدود پانصد و شصت اصطلاح در رابطه با فقه جزاى موضوعى و ارائه خلاصه و فشرده مباحث فقهى مربوط به هر يك, آن هم به توسط يك محقق, كار آسانى به نظر نمى رسد.
امروز اين دسته از محققان جوان كم نيستند كه در محيط هاى پژوهشى اسلامى مانند دانشگاه علوم اسلامى رضوى دست به كارهاى بزرگى مى زنند كه گاه اساتيد در انجام چنين كارهايى, احساس ناتوانى مى كنند. بى گمان چنين جرأتى از سوى محققان جوان, نويد صبح صادقى را مى دهد كه در آن, آرمان توليد علم و اعاده حيثيت گذشته تمدن بزرگ اسلامى قابل تحقق است….
ارزش اين اثر تنها در جمع آورى اصطلاحات فقه جزا و ترتيب واژگان تفصيلى فقه جزا نيست, ارائه فشرده مباحث فقه استدلالى كه گاه به صراحت و گاه به اشاره بيان شده و نيز ارائه مآخذى كه مى توان در هر موضوعى, ادله تفصيلى مسائل فقهى مربوط به هر واژه را در آن منابع جستجو نمود از ويژگى هاى آن به شمار مى آيد.
امروز عمد
معرفى هاى گزارشى
كلياتنج و گنج: يادمان ميراث شناسى برجسته معاصر علامه محقق سيد احمد حسينى اشكورى
به اهتمام سيد صادق حسينى اشكورى, چاپ اوّل, مجتمع ذخائر اسلامى, كتابخانه, موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى, تهران, 328 ص, وزيرى.
مجموعه حاضر در برگيرنده مقالاتى در زمينه شرح زندگى و آثار سيد احمد حسينى اشكورى ـ كتابشناس, فهرست نگار و نسخه شناس معاصر ـ است. برخى از اين مقالات, عبارتند از : گزيده شرح حال و آثار; سيد صادق حسينى ا شكورى, نگاهى به كارنامه ٌ علمى استاد,ابوالفضل حافظيان, احياگر ميراث كهن,محمد كاظمينى, آسيب هاى طبيعى و سنتى نسخه هاى خطى, ايرج افشار, مقدمه نويسى و تقريظ نگارى;محمد على باقرزاده, معرفى كتاب احسن الاثر فى اعلام القرن الخامس عشر;عليرضا دهاقن و فهرست كتابخانه مرعشى, گسترده و كارآمد. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه تخصصى مركز تحقيقات دارالحديث
على صدرايى خويى, چاپ اوّل, سازمان چاپ و نشر دارالحديث, قم جلد اول, وزيرى.
فهرست نامه حاضر بر اساس روش تركيبى (الفايى ـ موضوعى) تنظيم شده است, بدين ترتيب كه ابتدا نسخه ها در هشت موضوع قرآن و علوم قرانى, حديث و علو م حديث, تاريخ و فضايل اهل بيت(ع), ادبيات عربى و فارسى و تركى, فقه و اصول فقه, علوم عقلى و علوم دير تقسيم شده, پس از آن عنوان ها به صورت الفبايى در ذيل هر موضوع معرفى شده است. هر عنوان كتاب در دو بخش كتابشناسى و نسخه شناسى معرفى گرديده است. در بخش كتابشناسى, اطلاعات مربوط به كتاب, شامل عنوان كتاب, زبان كتاب, مؤلف, كتابشناسى, مصادر كتابشناسى و آغاز و انجام كتاب درج گرديده است و در بخش نسخه شناسى, اطلاعاتى درباره نسخه ها شامل شماره كتاب در مخزن كتابخانه, مباحث نسخه, آسيب ديدگى ها, آغاز و انجام نسخه, نوع خط, نام كاتب, تاريخ كتاب, محل كتاب, آرايه هاى نسخه, مشخصات نسخه شناسى, شماره ٌ نسخه, تعداد برگ ها و سطور, اندازه و مشخصات جلد نسخه ذكر گرديده است.
u فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مدرسه صدر بازار (اصفهان ـ ايران)
سيد جعفر حسينى اشكورى, چاپ اوّل, مجمع ذخائر اسلامى, قم, جلد اول, 244 ص وزيرى (شوميز).
مجموعه حاضر مشتمل است بر معرفى نسخه هاى خطى مدرسه ٌ صدر بازار اصفهان از شماره 1 ـ 350 در دو بخش كتابشناسى و نسخه شناسى. در بخش نخست, درباره كتاب هاى معروف به ذكر نام كتاب و مؤلفان آن ها اكتفا شده و درباره كتاب غير معروف, مختصرى از ابواب و فصول كتاب و نام شخصيتى كه كتاب به او اهدا شده با چند سطى از آغاز و انجام آن آمده است. بخش نسخه شناسى نيز دربرگيرنده ى اين اطلاعات است: نام كتاب, تاريخ كتابت, امتيازات تصحيحى يا هنرى و ديگر اوصاف نسخه از قبيل نوع جلد و طول و عرض و تعداد اوراق و سطرهاى آن. در اين بخش به بيان مالكان نسخه و ديگر يادداشت هايى كه بر نسخه آمده, نيز اشاره شده است. مجموعه مقالات همايش هاى انجمن كتابدارى و اطلاع رسانى ايران 1379 ـ 1381
به اهتمام محسن حاجى زين العابدينى, چاپ اول, سازمان اسناد و كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران, تهران, جلد دوم, 390 ص, ـ وزيرى (شوميز).
اين مجموعه متضمن مقالات همايش هاى انجمن كتابدارى و اطلاع رسانى ايران است كه از اسفند 1379 تا بهمن 1381 برگزار گرديد, برخى از مقالات عبارتنداز: نگاهى انتقادى بر توسعه كمى و كيفى حوزه كتابدارى و اطلاع رسانى در ايران;محمد حسين ديانى, تحليلى بر تبديل داده به اطلاعات و دانش;محمد رضا داورپناه, فهرست نويسى منابع اينترنتى; محسن حاجى زين العابدينى, بررسى وضعيت نشر مجلات كتابدارى و اطلاع رسانى در ايران;شيفته سطلانى, مقايسه عملكردها و امكانات جستوجوى موتورهاى كاوش و اينترنت; احمد يوسفى, راهنماى موضوعى سايت هاى ايران: تجربه طراحى و توسعه ابزارهاى كاوش; كيوان كوشا, وجه معرفت شناسى پوزيتيويسم منطق و نقش آن در مطالعات كتابدارى و اطلاع رسانى; عباس حرى, پست مدرنيسم و كتابدارى و اطلاع رسانى . مجموعه مقالات همايش هاى انجمن كتابدارى و اطلاع رسانى ايران 1382
به اهتمام محسن حاجى زين العبادينى, چاپ اول, سازمان اسناد و كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران, تهران, جلد دوم, 300 ص, وزيرى ( شوميز).
جلد دومِ اين مجموعه به مقالات همايش هاى انجمن كتابدارى و اطلاع رسانى ايران در سال 1382 تعلق دارد, برخى از اين مقالات بدين قرار است: تحليلى بر ارزش افزوده اطلاعات و نظام هاى اطلاعاتى;رحمت اللّه فتاحى, كتابخانه هاى ديجيتالى: مفاهيم و جنبه هاى فنى ـ اجرايى;مهدى على پور حافظى و داريوش مطلبى , زمينه هاى تحقيق در كتابخانه ديجيتالى: تحولات و روندهاى جارى;على اصغر شيرى ( ترجمه ٌ ابراهيم عمرانى), جهانى شدن و وجوه آن;مريم اخوتى, جامعه اطلاعاتى و جهانى شدن;عبدالرضا نوروزى چالكى, تعامل حرفه كتابدارى و اطلاع رسانى با فريند جهانى شدن; رحمت اللّه فتاحى و محمد حسن زاده, استفاده از نرم افزارهاى كد منبع باز در كتابخانه ها; محسن كاهانى, نگاهى به جنبه هاى مختلف وب نامرئى: مرورى بر پژوهش ها. يوميه صبح صادق سال او شمارگان 1 تا 151
مقدمه صادق حيدرى نيا, چاپ اول, دانشگاه تهران, مؤسسه انتشارات و چاپ, تهران, 680 ص, رحلى (گالينگور).
مجموعه حاضر, جلد نخست از دوره دو جلدى روزنامه صبح صادق ـ از روزنامه هاى عصر مشروطه ـ است كه شمارگان 1 تا 151 روزنامه را شامل مى شود ( روزنامه ٌ صبح صادق پس از روزنامه مجلس, بيش از نشريه ديگرى در انتشار اخبار و درج صورت مذاكرات مجلس نقش داشت… نخستين شماره روزنامه صبح صادق در تاريخ يكشنبه, 23 صفر 1325 ق, مطابق 7 آوريل 1907 در تهران منتشر شد. در طليعه همه شماره هاى روزنامه مشى و هدف آن در چند سطر بيان شده است, اما اين موضوع مانند لوگوى روزنامه ـ نشانه نام روزنامه در هر چند شماره ـ تغيير كرده است, ولى شماره 31 به بعد در طليعه روزنامه اين متن تكرار شده است: اين روزنامه آزادى ملى از حوادث و اتفاقات يوميه و مطالبى كه راجع به فوايد عامه است ذكر مى كند و مذاكرات مجلس شوراى ملى را هر روز به مشتركين محترم به طور خلاصه و نتيجه مى رساند, نرخ ارزاق و توسعه اجناس را هفته يك مرتبه معين مى كند, توقيعات و ورود و خروج پست طهران را همه روزه مى نويسد, اعلانات از هر قبيل پذيرفته مى شود, مقالات عام المنفعه به شرط امضا قبول و درج خواهد شد). فرهنگ ايثار و شهادت (مجموعه مقالات)
وزارت فرهنگ و ارشاد سالمى, چاپ اول, سازمان چاپ و انتشارات, تهران, 532 ص, وزيرى (شوميز).
مجموعه حاضر دربردارنده مقالاتى در زمينه ٌ فرهنگ ايثار و شهادت است, با عناوينى همچون: ايثار و ماهيت اجتماعى و فرهنگى آن; على آقاپور, آسيب شناسى فرهنگ ايثار و شهادت;فريبا احمدى, روان شناسى ايثار;حسين اعرابى, نقش ادبيات در ترويج فرهنگ ايثار وشهادت; عباس براتى پور, نقش رسانه ها در گسترش فرهنگ ايثار و شهادت; صادق برقى, شهادت و ايثار در شعارهاى انقلاب اسلامى;محمد حسين پناهى, تاثير فرهنگ ايثار و شهادت بر مناسبات نسلى; محمد رضا تمسكى, مفهوم شهيد و شهادت در زمان هاى دفاع مقدس; محمد جواد جزينى, الگوسازى و الگو پذيرى از منظر فرهنگ ايثار و شهادت.فلسفه و كلامسربازان خدا
داوود فتحى, چاپ اول, ايمان, تهران, 240 ص, وزيرى.
نوشتار حاضر دربردارنده ديدگاه شخصى نگارنده از بررسى وقايع تاريخ مذهبى جهان است. بدين منظور وى تحقيقات خود را از ايران باستان آغاز نموده است. در اين بخش, به نفوذ و اقتدار دين در آداب و سنن و فرهنگ اقوام باستان توجه شده است. به تصريح نگارنده با مطالعه دقيق تاريخ به اين تيجه مى رسيم كه اين فرهنگ بر پايه تعاليم زرتشت, كه همانا يكتاپرستى و پيروى از اصول خدايى و انسانى مى باشد, در عمق جوامع مختلف ايرانى ريشه دوانيده و بر اساس همين اصول, ايرانيان همواره مروج اين فرهنگ و ايدئولوژى بوده اند. در بخش ديگرى از كتاب, نگارنده با بررسى تاريخ مذهبى جهان به اين نتايج دست مى يابد: نخست رابطه مستقيم ايرانيان ساكن فلات ايران با يهوديان ساكن اورشليم و سپس رابطه ايرانيان با اسلام و پذيرش مكتب شيعه. در بخش ديگر از مقدمه كتاب آمده: نكته اصلى كه مد نظر دارم اين است كه ثابت كنم ايرانيان همواره در راه آزادى نسل بشر اقدام نموده اند. ولايت و رهبرى در نهج البلاغه
مسلم قلى پور گيلانى, چاپ اوّل, فروزش, تبريز, 120 ص, پالتويى (شوميز).
نگارنده در اين كتابچه ابتدا شناختى از حضرت على(ع) و گردآورنده نهج البلاغه يعنى سيد رضى(ع) و نيز نهج البلاغه از زواياى مختلف به دست مى دهد. در بخش شناخت اجمالى نهج البلاغه, بخش هاى تشكيل دهنده نهج البلاغه از جمله خطبه ها, نامه ها, كلمات قصار, نيز زبان و هدف از جمع آورى نهج البلاغه بازگو مى گردد و اين كه برخوردارى از بالاترين مرتبه فصاحت و بلاغت, مشتمل بودن بر عمده ترين مباحث و معارف اسلامى و اثر بخشى از امتيازات آن است. در بخش هاى ديگر اين مجموعه از نقش دين در زندگى نوجوان, امام على(ع) و سرنوشت نوجوانان, اخلاق در زندگى و رفتار نوجوان و سياست سخن مى رود. سپس طى خطبه ٌ 214 به حكومت و رهبرى تصريح گرديده است. حقوق همواره طريقتى دارد. بزرگ ترين اين حقوق متقابل, حق حكومت بر مردم و حق مردم بر حكومت است. اين يك فرضيه الهى است كه براى همه مردم حقوقى مقرر فرموده است و آن را در اتحاد و روابط مردم و عزت آنان مؤثر دانسته است. اگر حكومت مردم, صالح و عادل نباشد, مردم هيچ گاه روى صلاح و خوشبختى را نخواهند ديد و حكومت ها هم تا مردم و ملت, استوار نباشند به صلاح و عدالت روى نخواهند آورد. هر گاه توده ملت به حقوق حكومت وفادار باشد و حكومت نيز حقوق مردم را ادا كند, آن وقت است كه حق در اجتماع, محترم و حاكم خواهد شد, آن وقت است كه نشانه ها و علائم عدل بدون هيچ گونه انحرافى ظاهر خواهد شد و دشمن از طمع بستن به چنين اجتماعى محكم و استوارى مايوس خواهد شد. انسان در اسلام
غلامحسين گرامى, چاپ اول, دفتر نشر معارف, قم, 224 ص, وزيرى ( شوميز).
نگارنده پس از اشاره به اين نكته كه در آموزه هاى تمامى اديان الهى, شناخت انسان پس از خداشناسى, بيشترين اهميت را دارد, هدف اساسى انبيا را توجه دادن انسان به خويشتن معرفى مى كند. سپس از رابطه انسان شناسى و جهان بينى سخن مى گويد. همچنين در اين بخش, رويكردهاى مختلف در انسان شناسى بازگو شده كه از آن جمله است: درون نگرى و انسان شناسى عرفانى; روش عقلى و انسان شناسى فلسفى; انسان شناسى تجربى و تاريخى و انسان شناسى دينى. در پايان اين بخش نگارنده نتيجه مى گيرد كه بين انسان شناسى و خودشناسى, رابطه اى دو سويه وجود دارد. فرضيه هاى آفرينش انسان از ديدگاه علوم زيستى و قرآن در بخش دوم آورده شده است. ذكر دلايل دوبعدى بودن انسان, نيز حقيقت روح و هدف آفرينش از مباحث بعدى كتاب است. در بخش هاى ديگر, مباحثى چون نظريه هاى مربوط به سرشت انسان, سعادت و جبر و اختيار بازگو شده و در فصل پايانى موضوع با خودبيگانگى, تاريخچه و علل با آن مطرح گرديده است. مهدى منتظر(عج)
محمدرضا طبسى نجفى, ترجمه سيد محمد ميرشاه ولد, چاپ اوّل, جمهورى, تهران 512 ص, وزيرى (گالينگور).
در آغاز كتاب شرح حال مؤلف به اجمال بيان گرديده است. همچنين به سجاياى اخلاقى و گفته هاى دانشمندان درباره وى اشاره شده است. سپس مسئله رجعت بر اساس منابع شيعه و سنى مطرح گرديده, آن گاه برترى حضرت على(ع) بر همه صحابه بازگو شده, همچنين به وجود حضرت مهدى(عج) و عقايد صحابه پيغمبر در اين خصوص, تصريح گرديده است. دلايل قرآن بر وجود صاحب الزمان, تصريحات شخصيت هاى برجسته ٌ اهل سنت به وجود حضرت مهدى (عج), معترفين به ولادت مهدى, برخى از اوصاف مهدى منتظر, يادى از كهن سالان جهان, غيبت پيامبران و نشانه هاى ظهور حضرت از ديگر مطالب كتاب به شمار مى آيد. پلوراليسم دينى
كيهان كريمى, چاپ اول, فرياد كوير, ممسنى, 80 ص, رقعى (شوميز).
نگارنده براى پاسخ دادن به شبهه پلوراليسم دينى ( تكترگرايى دينى) در فصل هاى مختلف اين پژوهش درباره تاريخچه ٌ پلوراليسم دينى, انگيزه ها و زمينه هاى پيدايش آن, نظريات رقيب و شبهات قائلين به پلوراليسم دينى سخن مى گويد. به تصريح وى شبهه پلوراليسم دينى كه سال ها در غرب مطرح شده و در ايران از سوى برخى غرب زدگان ترويج شده است, بدين معناست كه حقيقت و رستگارى منحصر در دين ويژه اى نيست, همه اديان بهره اى از حقيقت دارند و پيروى از برنامه هاى هر يك از آنها مى تواند مايه نجات و رستگارى انسان باشد;بر اين اساس نزاع حق و باطل از ميان اديان, رخت بر مى بندد;در اين طرز تفكر, معيارى جهت تشخيص حق و باطل وجود ندارد و جز حيرانى و شكاكيت, نتيجه اى عايد انسان نمى شود. بحران معرفت: نقد عقلانيت و معنويت تجددگرا.
محمد فنايى اشكورى, چاپ اولّل, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى, مركز انتشارات, قم, 192 ص رقعى (شوميز).
اين كتاب, نقدى است بر كتاب راهى به رهايى (جستارهايى درعقلانيت و معنويت). گفتنى است راهى به رهايى حاوى 25 نوشته است در موضوعات مختلفى از ليبراليسم و جهانى شدن تا ايمان و نماز. نگارنده معتقد است اين اثر داراى ويژگى هاى مثبت و در خور تقدير بسيارى است كه حاكى از جديت, دقت نظر, توانايى و قابليت مؤلف در تحقيق, تفكر و نگارش است. نثر رسا و دقيق و وزين و دورى از تكرار و قلم فرسايى و سخنان شعارى همگى نشان پختگى قلم صاحب اثر است. از نكات مهم و درس آموز كتاب, كه لازم است مورد توجه اهل قم به ويژه نسل جوان باشد, اجتناب آگاهانه مؤلف محترم از واژه هاى بيگانه است.
شيوه مؤلف در بحث از آزادى مختلف و نقد آراى مخالف, منطقى است و رعايت ادب و اخلاق همواره در كتاب ديده مى شود. علاوه بر نكات ادبى, اخلاقى و منطقى, تحليل ها و آراى مفيد و مقبول نيز در كتاب مى توان يافت. اما در كنار اين نكات, اين اثر خالى از تحليل ها, ادله و موضوع هاى قابل بحث و مناقشه نمى باشد كه نگارنده سعى كرده در كتاب برخى از اين مناقشات را بررسى كند. دولت يار: نقد و بررسى كتاب آخرت و خدا, هدف بعثت انبيا
رسول حامدنيا, چاپ اول, دفتر نشر معارف, قم, 196 ص, رقعى (شوميز).
نوشتار حاضر نقدى است بر كتابى از مهدى بازرگان با عنوان آخرت و خدا, هدف بعثت انبيا كه در آن به جدايى دين از سياست و اهداف بعثت انبيا اشاره كرده است. بازرگان در كتاب خويش خاطرنشان مى سازد كه حاكميت, متعلق به خدا و معصومين(ع) نيست, بلكه به مردم تعلق دارد, به تصريح نگارنده:
1. با بررسى اهداف انبيا و دين و نقد كتاب آخرت و خدا , هدف بعثت انبيا به اين نتيجه رسيديم كه براى انبيا و دين, اهداف متعددى ترسيم شده است. سعادت و كمال انسان, معرفى و دعوت به توحيد, ترسيم سراى آخرت, برقرارى عدالت اجتماعى, آزاد سازى انسان از زنجير اسارت و تشكيل حكومت الهى از اهداف انبيا و دين هستند. 2. با بررسى رابطه دين و دنيا به اين مطلب دست يافتيم كه اديان الهى به خصوص اسلام, نه تنها با بهره گيرى از نعمت هاى دنيوى مخالف نيستند بلكه به استفاده صحيح از مواهب الهى تأكيد مى ورزند. همچنين دين الهى به امور فردى و عبادى محصور نمى گردد, بلكه امور اجتماعى نيز جزو قلمرو آن است. دين از شئون اجتماعى مانند اقتصاد, قضاوت, تعليم و تربيت و به خصوص سياست و حكومت بيگانه نبوده و سياست هاى كلان را در اين امور مشخص كرده است. 3 . بنابراين بينش الهى و توحيدى حاكميت و حكومت, هم در مرحله قانون گذارى و هم در مرحله اجرا از آن خداوند متعال است و كسانى مى توانند تصدى حكومت را برعهده بگيرند كه از طرف خداوند متعال داراى مجوز باشند. انبياى الهى, پيامبر اكرم(ص), امامان معصوم(ع), و فقيه عادل جامع الشرايط در عصر غيبت داراى چنين مجوزى هستند. مقايسه مردم سالارى دينى و دموكراسى ليبرالى
حمزه على وحيدى منش, چاپ اوّل, موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), قم, 272 ص, وزيرى (شوميز).
نگارنده به منظور عرضه تصويرى كلى از مبانى و بنياد هاى دو نظام مردم سالارى دينى و مردم سالاى ليبرالى و نيز مقايسه اين دو نظام و نشان دادن شباهت هاى و تفاوت هاى بنيادى آنها تصريح مى كند: فرضيه ما در اين تحقيق, اين بوده است كه مردم سالارى دينى با دموكراسى ليبرالى در قالب, شكل و نحوه توزيع قدرت, نقاط مشترك زيادى مى توانند داشته باشند, اما از نظر بنيادهاى فكرى, انديشه اى كه در وراى هر يك از دو نظام حكومتى نهفته, آنها را از يكديگر متمايز كرده است. شايان ذكر است كه خدامحورى در برابر انسان محورى بارزترين تضاد دو رويكرد را تشكيل مى دهد. اين دو نظام در عين برخوردارى از وجوه مشترك اختلاف هايى با يكديگر دارند, به گونه اى كه حكومت دينى هرگز در قالب دموكراسى ليبرال عملى نيست, چنان كه محال است ليراليسم بتواند مردم سالارى دينى را تحمل كند. سرشت و سرنوشت
گروه معارف اسلامى دانشگاه امام صادق(ع), چاپ اوّل, دانشگاه امام صادق(ع), تهران, 224ص, رقعى (شوميز).
شمارگان هفتم اين مجموعه در بر گيرنده خاصه كتاب هاى استاد مطهرى در باب انسان شناسى اسلامى است كه عبارتند از: فطرت, فلسفه اخلاق, مسئله ٌ شناخت, انسان و ايمان, انسان در عقل, علل گرايش به ماديگرى و انسان و سرنوشت. براى مثال, استاد مطهرى در كتاب فطرت در چهار نوبت و از ديدگاه هاى مختلف, مسئله فطرت را بررسى كرده و در كتاب فلسفه اخلاق كه محور اصلى آن بررسى معيار فصل اخلاقى است, پس از بررسى و نقد نظريات مختلف, نظريه پرستش را به عنوان نظر مختار خود مطرح مى سازد. دين در دموكراسى و حقوق بشر
مارسل گشته, ترجمه امير نيك پى, چاپ اول, نشر ثالث, تهران, 244 ص, رقعى (شوميز).
نگارنده در بخش نخست كتاب, دگرگونى هاى كنونى لائيسيته را بررسى مى كند. بر اين اساس وضعيت لائيسيته در فرانسه به منزله شاخص در نظر گرفته شده است. در دومين بخش كتاب, ظهور ايدئولوژى حقوق بشر در همين دوره به بحث گذاشته شده است. به تصريح نگارنده لائيسيته در فرانسه عليه يك رقيب جدى در هيأت كليساى كاتوليك برپا شد. مسئله جمهورى در فرانسه از همان آغاز حل تضادى بود كه انقلاب فرانسه در آن ناكام ماند. اين انقلاب, آزادى سياسى, حق انسان ها در وضع نمودن قوانين خود و حق حاكميت در اداره خود را اعلام كرد, اما به نام آزادى سياسى, آزادى دينى را سركوب نمود;آزادى عقيده مؤمنان را كه هنوز خواهان حقوق الهى بودند ناديده انگاشت و نفى كرد. قانون جدايى سال 1905 ميان كليسا و حكومت, اين مشكل قديمى را خاتمه داد, آن هم از طريق به رسميت شناختن آزادى دينى در عين حال كه آزادى سياسى را بر كرسى نشاند. در چارچوب اين دگرگونى بايد به همين شيوه به تخت نشستن حقوق بشر توجه كرد. حقوق بشر تاريخى طولانى دارد كه به سده هفدهم بر مى گردد و نخستين ميوه هايش را در انقلابات حقوق بشرى اواخر سده هجدهم در آمريكا و فرانسه مى بينيم. حكمت و هنر در عرفان ابن عربى (عشق و زيبايى و حيرت)
نصراللّه حكمت, چاپ اوّل, فرهگستان هنر, تهران, 300 ص, وزيرى (شوميز).
نگارنده پس از ذكر شرح حال ابن عربى ـ موسس عرفان نظرى ـ به اجمال, بحثى را درباره ٌ انسان شناسى, جايگاه وجودى انسان, انسان كامل و رابطه خدا, انسان و جهان از ديدگاه ابن عربى بازگو مى كند, سپس درباره حكمت و هنر از ديدگاه وى سخن مى راند. به تصريح نگارنده: از نظر ابن عربى, حكمت به معناى تصوف است و صوفى كسى است كه همه عالم در دست او امانت است و او به عنوان خليفه ى خدا و با تخلق به اسماى حسناى خدا ـ كه مبدأ ظهور موجودات عالمند ـ در سراسر عالم, تصرف امانى و حكيمانه مى كند. اسماى حسناى خداوند, غير قابل شمارش و نامتناهى است. پس آن كه متخلق به اسماى نامتناهى باشد, از خيرى كثير و ناپيدا كردن, بهره مند است. در جايى ديگر نيز نگارنده درباره هنر از ديدگاه ابن عربى مى گويد: مى توان از گفته هاى ابن عربى چنين استنباط كرد كه عظيم ترين هنر انسان آن است كه بتواند در راه عروجى صوفيانه گام نهد و در اين سلوك عارفانه اى كه به سوى حق دارد از تمام موانع عبور كند. عد ه اى اين نقطه از عرفان شيخ اكبر را چنان بزرگ كرده اند كه قائلند نزد ابن عربى صوفى همان هنرمند و كشف صوفيانه همان هنر است. درآمدى بر انديشه دينى ـ سياسى شهيد مطهرى
قدرت اللّه قربانى, چاپ اوّل, پژوهشكده امام خمينى (س) و انقلاب اسلامى, معاونت پژوهشى, تهران, 400 ص, وزيرى (شوميز).
نگارنده در اين كتاب كوشيده, ضمن معرفى انديشه دينى ـ سياسى مطهرى, ابعاد ديگر انديشه هاى وى را بازگو كند. به تصريح نگارنده با توجه به ابعاد انديشه دينى شهيد مطهرى مى توان وى را انديشمند آسيب شناسى در تمام حوزه ها دانست, چرا كه او با اشراف بر تمام علوم اسلامى, تحولات تاريخ دين, جريانات روشنفكرى جوامع اسلامى و شناخت انديشه هاى ديگر در مقامى بود كه مى توانست از جنبه هاى مختلف به آسيب شناسى و درمان دين اقدام نمايد. مطهرى با بررسى هايى كه انجام داد, عوامل چندى را مانع تحقق كامل دين و ديندارى در جامعه مى دانست كه عبارت بودند از: تلقى غلط از رابطه دين و عقل;تلقى غلط از خرافه زدايى از دين;تعبير نادرست از علم و دين; اشتباهات نسبت به كاركرد دين; رواج مفاسد اخلاقى. از بعد سياسى نيز مى توان به نظريات ايشان در خصوص ولايت فقيه, اثبات ولايت فقيه از طريق ضرورت عقل و اختيارات وسيع ولايت فقيه براى اداره بهينه امور كشور اشاره كرد. در كتاب, پس از بررسى احوال و آثار مرحوم مطهرى اين مباحث فراهم آمده است: احوال و آثار;مبانى انديشه دينى ـ سياسى; فلسفه دين;ويژگى ها و اصول تعاليم اسلامى; فلسفه اخلاق; انسان شناسى;بازسازى و احياى تفكر دينى;حكومت و سياست; عدالت; آزادى; قيام و انقلاب و جامعه و تاريخ.قرآن و حديثمعجم اعراب الفاظ القرآن الكريم
جمعى از محققين عرضه نشر كتاب, چاپ اول, دفتر نشر نويد اسلام, قم, 1385, 770 ص وزيرى.
اين كتاب كه پيرامون اعراب و شناخت ادبى و نحوى و صرفى قرآن مى باشد با مقدمه دو تن از عالمان عرصه ادب و فقاهت استاد دكتر محمد سيّد طنطاورى و شيخ محمد فهيم ابو عبيّه و با مقدمه اختصارى ناشر ايرانى به چاپ رسيده است.
مقدمه نگارِ با فضيلت در آغاز كتاب مى نويسد: مؤلف كتاب از وجوه اعراب قرآن دقيق ترين, صحيح ترين و دورترين از نقد و ايراد را برگزيده است و نگارش آن را به دور از تعقيد و ابهام و تكلّف به رشته تحرير در آورده است. ناشر كتاب هم در پيشگفتار افزوده است. خداوند متعال مى فرمايد (قرآن با لغت تو آسان نموديم), هر نوع تلاش و كوشش كه در آسان سازى فهم قرآن مفيد و مؤثر باشد يقيناً از امور اعتنا و توجه مى تواند باشد به ويژه آن گاه كه در محيطهاى غير متكلم با زبان عربى انشتار يابد. المعجم الفهرس لالفاظ القرآن الكريم
چاپ پنجم, دفتر نشر نويد اسلام, قم پاساژ, 94 ص.
اين كتاب شريف كه به اهتمام يكى از محققين مصرى تنظيم شده است بارها و بارها در كشورهاى اسلامى و عربى به شكل هاى مختلف به چاپ رسيده است. مزيت كه اين چاپ تصحيحِ برخى از اشتباهات لفظى چاپ هاى قبلى با حروف چينى جديد و تصحيح لازم و ارائه فهرست سوره هاست .
ناشر در مقدمه مى نويسد: توجّه به فهرست نگارى آيات شريفه, يكى از پيش نيازهاى علوم و معارف قرآن بود و تاكنون ده ها نوع كتاب در اين عرصه به وجود آمده است. در عالم تشيّع از كشف الآيات سيد مرتضى علم الهدى (432 ق) تا مرآة القرآن حافظ محمود هر كس عشق و علاقه خود را به اين كتاب آسمانى ابراز داشته است. معجم المفهرس شيخ محمد فؤاد عبدالباقى هم در اين عرصه است. مزيتى كه اين كتاب دارد آسان يابى و توجّه كامل به تمام اشتقاقات الفاظ قرآنى مى باشد, از اين رو در تمام محافل قرآنى كشورهاى اسلامى مد توجّه محققان و قرآن پژوهان قرار گرفته است. انتشارات نويد اسلام براى اداى احترام به ساحت مقدس قرآن كريم اين اثر جاويدانى را با حروفى چشم نواز به چاپ رسانده است و در مدت دو سال, پنج بار در تيراژ وسيع, تجديد چاپ گرديده است. كنز العرفان
مؤلف فاضل مقداد (826هـ. ق), ترجمه عبدالرحيم حقيقى بخشايشى, چاپ اوّل, دفتر نشر نويد الاسلام, قم, دو جلد (عبادات معاملات), 926 ص, وزيرى.
آيات الاحكام يكى از مباحث مطرح در عرصه فقه و فقاهت مى باشد, چون قرآن كريم يكى از منابع فهم استنباط احكام فقهى مى باشد. در قرآن كريم حدود پانصد آيه منحصراً در مسائل فقهى و حكمى آمده است. اين كتاب دربرگيرنده حدود 450 آيه از آيات قرآنى است. مؤلف با كمال ادب و متانت آرا و اقوال فقهاى اسلام را در ذيل آيات مى آورد و در كمال بى طرفى نقد و بررسى مى كند, برخى از آن آرا را مى پذيرد و برخى را با كمال رد مى نمايد; از اين رو مى توان اين كتاب شريف را در عداد كتاب هاى فقه مقارن يا فقه مقايسه اى نام برد. اين كتاب بر تمام ابواب فقهى نظر داشته است و در آن 44 باب از ابواب فقهى مطرح شده است. ترجمه كتاب با همه نقص و عيبى كه شايد داشته باشد نخستين بار به صورت كامل و در برگيرنده تمام مطالب و محتويات اصل كتاب كنز العرفان مى باشد. ترجمه و متن اربعين شيخ بهائى
محمد بن حسين عاملى, ترجمه عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, چاپ ششم, دفتر نشر نويد اسلام, قم, 752 ص, وزيرى.
اربعين نگارى و ثبت و ضبط چهل حديث از احاديث نبوى(ص) يا علوى(ع) بر اساس حديث شريف (من حفظ على امتى اربعين حدثياً مما يحتاجون اليه فى امر دينهم بعثه اللّه عزّوجل ّ يوم القيامة فقيها عاملاً) (متن كتاب, حديث اول) به شوق دريافت ثواب يكى از شيوه هاى متداول در بين عالمان دين و متدينان به دين حنيف اسلام بود; از اين رو اربعينات متعدّدى در عالم اسلام به وجود آمده است كه شمار آن خارج از احصا مى باشد. يكى از اين اربعين ها اربعين يا چهل حديث عالم متضلّع مرحوم شيخ بهائى (101 هـ. ق) مى باشد. اين اربعين به علت حسن انتخاب مؤلف يا بر اثر شهرت و اعتبار مؤلّف يكى از آن اربعين هاى متداول و مشهور مى باشد كه بارها به ترجمه در آمده, يكى از آنها ترجمه خاتون آبادى شاگرد شيخ مى باشد. ترجمه فعلى كه هم اكنون چاپ ششم آن را در اختيار داريم يكى از ترجمه هاى نامى معاصر مى باشد و به علت در پرداختن متن و ترجمه رغبت فضلا و ديگران را بيشتر برانگيخته است. صحيفه سجاديه: امام على بن الحسين(ع)
ترجمه و تحقيق و تعليق عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, چاپ دوّم دفتر نويد اسلام, قم, 416 ص, وزيرى.
صفحيه كامله سجاديه (ع) يكى از آثار گرانبها و ماندگار شيعه در عرصه دعا و مناجات با آفريدگار جهان مى باشد. اين كتاب شريف كه زبور آل محمّد لقب گرفته است دربردارنده دعاهاى پرمحتوى و ارزشمندى است. امام(ع) در لابه لاى دعا عالى ترين مضامين و مفاهيم و گنجينه اى از معارف والاى اسلامى را به يادگار گذاشته است.
صحيفه بارها به ترجمه و شرح درآمده و به مشتاقان اهل بيت هديه شده است. مترجم گرامى اين ترجمه و شرح ها را كه به صد عنوان مى رسند فهرست كرده و به ترجمه خويش انضمام ساخته, در ضمن وى از ترجمه صدر بلاغى و استاد ابوالحسن شعراى بسيار سود جسته است. ايمان و اخلاق در جزء سى ام قرآن كريم
آدم غلامى, ايلاف, شيراز, 96 ص, رقعى (شوميز).
نوشتار حاضر به شرح و تفسير جزء سى ام قرآن كريم, نيز موضوع ايمان و اخلاق در سوره هاى اين جز قرآن اختصاص يافته است. به نقل از نگارنده خداوند اركان ِ ايمان را در گوشه و كنار مباحث ايمان به قيامت, مطرح مى كند, مثلاً در سوره تكوير, ابتدا ايمان به قيامت را با آياتى كوبنده در دل مؤمنين مى كارد و سپس ايمان به كتب و رسل را محور بحث قرار مى دهد. اما فراموش نكنيم كه در آيات و سوره هاى مختلف اين جزء, يك محور واحد به عنوان اصل, مورد تعقيب مى شود و آن, قضيه قيامت است. در اين جزء, رابطه اى عميق و عجيب, ميان ايمان به قيامت و حيات قلب از يك سو و اخلاق حسنه از سوى ديگر به چشم مى خورد, براى مثال مى توان اين رابطه عميق را در سوره هاى همزه, تكاثر, مطفقين, فجر, ماعون, ضحى و ... درك نمود. بنابراين در نزول اوليه آيات هدايت بخش خداوندى بر قلب پيغام آور هدايت ـ حضرت محمد(ص) ـ علاوه بر عقيده, مسائلى بسيار مهم و ضرورى از اولويات اخلاق اسلامى يا به تعبير قرآن, خلق عظيم نيز مد نظر قرا داده شده است. آنچه مخصوصا مد نظر آيات و سوره هاى كوتاه جزء سى مى باشد قلب انسان است و اين همان قلبى است كه بايد بر اثر نزول آيات, حيات يابد و جان بگيرد.فقه و حقوقالروضة البهية فى شرح اللمعة المدشقيه
شهيد ادبى و شرح شهيد ثانى در تصحيح شيخ عبدالكريم و عبدالحسين عليزاده, قم, 1385, 2 جلد, 660 ص (هر جلد).
كتاب شرح لمعه يكى از كتاب هاى متداول حوزه هاى علميه شيعه در طول قرون و اعصار بوده است. اين كتاب فقهى با توجّه به سهل و آسان بودن متن و با توجّه به شخصيت والاى مؤلف و شارح كه هر دو از بزرگان سلسله فقاهت و اجتهاد عالم تشيّع هستند همواره مورد توجّه و عنايت فقهاى عظام و فضلا و طلاب علوم اسلامى قرار گرفته است و تاكنون شرح ها و تعليقه ها و بازنويسى هاى متعدد و مكرر به آن زده شده است. اين چاپ ضمن آوردن برخى از شرح هاى متداول عنايت كاملى به تصحيح متن و شرح مبذول داشته است, به حدى كه مى توان گفت يكى از بى غلطترين يا كم غلطترين متون مى باشد. امر به معروف در ترازوى تاريخ گامى نوين در فقه سياسى اسلام
عبدالحسين رضايى راد, چاپ اول, مؤسسه بوستان كتاب قم, 240 ص, وزيرى (شوميز)
نگارنده دراين پژوهش, نگاهى به موضوع امر به معروف و نهى از منكر از ديدگاه فقهى و تاريخى مى افكند, هم چنين روش هاى اجراى اين اصل در طول تاريخ و ميزان مطابقت يا عدم مطابقت هر يك از اين روش ها با آنچه در فقه مطرح شده, نيز هدف از بنيانگذارى اين اصل را از منظر دين و تجربه بررسى مى كند. به تصريح ناشر اين اصل (اصل امر به معروف و نهى از منكر از آن دسته احكام شرعى است كه در كليات و حتى فروع, ميان شيعه و سنى اختلاف چندانى وجود ندارد. اكنون با وجود اين اهميت و نيز اتفاق نظر, سؤال اين است كه چه عاملى سبب شده كه اين اصل, مهجور بماند اين اثربا طرح سؤال فوق مى كوشد تا پاسخ آن را در سرگذشت تاريخى اين اصل و شيوه هاى اجراى آن در دوره هاى مختلفِ تاريخ, جستجو كند. جايگاه احكام حكومتى و اختيارات ولى فقيه
محمد مؤمن قمى محقق: محمد مهدى بهداروند, چاپ اوّل, صبح ميثاق, 416 ص, وزيرى (شوميز).
بيست و هشتمين شماره از اين مجموعه در دو بخش فراهم آمده است. بخش نخست حاوى مقالاتى درباب احكام حكومتى و ولايت فقيه است با اين عناوين: بررسى مبادى نظريه ولايت فقيه; تزاحم كارهاى حكومت اسلامى و حقوق اشخاص; اجازه ولى امر در انجام قصاص; جهاد ابتدايى در عصر غيبت و بررسى احكام محارب و مفسد فى الارض. بخش بعدى دربرگيرنده مباحثى در قالب پرسش و پاسخ است كه با بهره گيرى از آيات و روايات ذيل اين عناوين فراهم آمده است: ارزيابى نظريه ولايت فقيه; نقش بيت در مشروعيت ولى امر ; تبيين موضوع احياى تفكر دينى; جايگاه احكام حكومتى و اختيارات ولى فقيه; بازتاب هاى فقهى سيره حكومتى امام على(ع) ;مشروعيت انتخابات; و شوراى نگهبان و احراز صلاحيت كانديداهاى خبرگان. خيارات بيع از نظر شيعه و اهل سنت
يعسوب اصغرى نيارى,چاپ اول, باغ رضوان, 118 ص, رقعى (شوميز).
نگارنده در كتاب حاضر يكى از مباحث فقهى با نام خيارات بيع را از ديدگاه شيعه و سنى تبيين نموده, سپس انواع آن را معرفى و تشريح مى كند كه عبارتند از: خيار حيوان, خيار مجلس, خيار شرط, خيار غبن, خيار تأخير, خيار رؤيت و خيار عيب. گفتنى است خيار يكى از احكام فقهى است كه در آن صاحب حق خيار, مالك فسخ عقد است يعنى اختيار بر هم زدن معامله يا باقى گذاردن آن را دارد. به تصريح نگارنده هر چند كه اصل در عقود, لزوم مى باشد و بيع هم عقد است و مقتضاى عقد, غير قابل تغيير و تبديل بودن است و تزلزل و عدم ثبات در آن را ه ندارد و اگر احياناً هر كدام بخواهد فسخ كند, اثرى نداشته و عقد به هم نمى خورد, مگر آنكه شارع از خارج عاملى را قانونگذارى كند كه با آن به طور موقت جلوى لزوم را بگيرد, مانند قانونگذارى خيار. شارع مقدس خيار را مباح قرار داده است تا مودت و دوستى در بينِ مردم حاكم باشد و كينه و عقده از بين آنها رخت بربندد و اين با اصل بيع كه لزوم است منافات ندارد, چرا كه خيار يك حق خارجى و قابل انفكاك از اصل بيع مى باشد يعنى خيار نسبت به بيع عرضى است نه ذاتى. بعضى از فرق اهل سنت قائل به همه ى خيارات نيستند و بعضى از آنها را لازم و نافذ مى دانند, اما اماميه قائل به نفاذ بودن همه ٌ خيارات از طرفين معامله (بايع و مشترى) مى باشند, مگر آنكه اسقاط خيارات از طرفين صورت پذيرد. مرور زمان ( بررسى فقهى ـ حقوقى)
احمد ديلمى, چاپ اوّل, بوستان كتاب قم, 320 ص, رقعى (شوميز).
نگارنده در اين اثر ابتدا كليات بحث فقهى ـ حقوقى مرور زمان را بازگو كرده, سپس مرور زمان را در حقوق عرفى و آن گاه حقوق اسلامى كاويده است. گفتنى است با اصل مرور زمان در حقوق به فلسفه اى اشاره مى شود كه تحول روابط اجتماعى در گذر زمان بر آن بنا شده است. برخى از نتايجى كه در پايان كتاب آمده بدين شرح است: مرور زمان مدنى به سه نوع مسقط, مملك و عدم استماع دعوا تقسيم مى شود و آثار آن به ترتيب, زوال مالكيت متصرف سابق, مالكيت متصرف فعلى و عدم امكان اقامه دعوا در دادگاه از سوى متصرف سابق است. عدم اهليت و حجر, وجود زوجيت و قرابت, قوه قاهره و برخى شرايط و كيفيات ديون و تحرير تركه, موجب تعليق جريان مرور زمان مى گردد. چون مرور زمان يك حق است تنها ذى نفع مى تواند با طرح ايراد مرور زمان از آن استفاده يا آن را اسقاط كند, اهداف و مبانى عمده ى پذيرش مرور زمان تجارى, تحكيم سرعت و اطمينان در روابط تجارى و تقويت اعتبار و تسريع در انتقال اسناد تجارى است. مرور زمان كيفرى به سه نوع تعقيب, صدور و اجراى حكم تقسيم مى گردد كه نتيجه سپرى شدن هر يك از آنها به ترتيب, عدم امكان تعقيب, صدور اجراى حكم است و گذشت زمان مى تواند به عنوان مصداق قواعد اعراض, اسقاط و ابرا, يكى از اركان مهم قاعده مروز زمان يعنى زوال مالكيت منصرف سابق را تأمين كند. حقوق جزاى اسلامى
نادر شهلايى و مظاهر توكلى مقدم, چاپ اوّل, دانشگاه افسرى امام على(ع), تهران, 262 ص, وزيرى ( شوميز).
كتاب حاضر منبع درسى حقوق جزاى اسلامى از دروس اختيارى دانشجويان دانشگاه افسرى امام على(ع) است كه با هدف آشنايى دانشجويان با حقوق كيفرى اسلام تدوين شده و در آن از مستندات فقهى و آيات و روايات استفاده شده و نيز به آراى وحدت رويه ٌ ديوان عالى كشور و نظريات مشورتى اداره حقوقى قوه قضاييه, استناد گرديده است. مباحث كتاب بدين قرار است: نظام حقوق كيفرى اسلام; عناصر تشكيل دهنده جرم; چگونگى اجراى مجازات هاى كيفرى در زمان, مكان و اشخاص; دلايل رفع كننده مسئوليت كيفرى; علل توجيه كننده ٌ جرم; آشنايى با مجازت برخى جرايم; اقسام امر به معروف و نهى از منكر. گفتنى است در پايان هر فصل, پرسش هايى در خصوص متن درس فراهم آمده است. حكومت حكيمانه: نقد نظريه حكمت و حكومت
محمد مؤمن قمى, محقق : محمد مهدى بهداروند, چاپ اول, صبح ميثاق, قم, 112ص, رقعى ( شوميز).
نوشتار حاضر, در نقد كتابى با نام حكمت و حكومت به قلم مهدى حائرى يزدى نوشته شده و نگارنده در آن با نظريه ولايت فقيه مخالفت ورزيده است. در بخش مقدمه كتاب آمده است: بر اين اساس, احساس خطاى كسانى همچون مؤلف كتاب حكمت و حكومت, همين انديشه يونانى است. وى و امثال او ابتدائاً تقسيم بندى معرفت شناسانه يونانى را پذيرفته اند و آن را ملاك قضاوت و داورى در باب دين دانسته اند و به تعبير ديگر ما با پذيرش دين حداقل به نفى اصل حكومت دينى پرداخته اند و لذا با صراحت سؤال مى كنند اصولاً چه ضرورتى دارد كه با وجود عقل عملى كه مى تواند در باب تهذيب نفس, خانه دارى و سياست مدن راهگشا باشد و حتى در حوزه هاى گسترده ترى همچون مديريت اجتماعى امروز به قضاوت صحيح بپردازد و بر اساس بداهت هاى خود نتيجه گيرى كند خود را نيازمند حكومت دينى و استعداد اين حوزه ها به وحى بدانيم. طبيعى است در اين حال, حكومت حتماً از آن دين نيست, بلكه معيار صحت آن, خرد انسانى خواهد بود و چون چنين است در عرصه سياست مدن و اقامه حكومت, هيچ امتيازى براى عالم دينى نسبت به سايرين وجود ندارد و اگر مردم به كسى وكالت دهند كه به تدبير امور بپردازد, تنها در محدوده وكالت خود مجاز به اعمال ولايت است, اما در اين صورت نيز وكالت حكيم مطرح است نه ولايت فقيه. الفقه و المسائل الطبيه
محمد آصف محسنى, چاپ اوّل, بوستان كتاب قم, چاپ دوم, 280 ص, وزيرى (كالينگور).
مجلد دوم از مجموعه الفقه و مسائل طبيه كه به زبان عربى نوشته شده بيان احكام شرعى و هماهنگى و توجيه پزشكى آنهاست. مؤلف در اين مجلد با بهره گيرى از روايات و اقوال دانشمندان 41 موضوع فقهى را همراه با برخى مسائل متفرقه بيان نموده كه برخى از آنها عبارتند از: انقلاب جديد بيولوژى; ژن و كرومزوم; اثر وراثتى در آزمايش پدر بودن و پسر بودن; وراثت ويژگى هاى جسمى; مسائل فقهى;مفاسد اجتماعى و ذاتى; بررسى هاى ژنتيك; ازدواج خويشاوندى; ازدواج با در نظر گرفتن سن;مضرات سيگار كشيدن و ديگر مواد مخدر….تعليم و تربيتعزت و ذلت در مكتب اسلام و سيره اولياى دين با تاكيد بر سيره سيدالشهدا(ع): همراه با ذكر برخى از افتخارات اولياى دين
محمد وحيدى, چاپ اوّل, موسسه فرهنگى تحقيقات دارالذكر, تهران, 432 ص, وزيرى ( شوميز).
نگارنده در كتاب بر آن است معانى مختلف عزت و ذلت را بر اساس احاديث و روايات اسلامى و نيز با ذكر نمونه اى از اشعار تشريح كند. كتاب عناوينى از اين دست را شامل مى شود: معناى عزت و انواع آن;عوامل قطعى عزت فردى و اجتماعى; اهميت و ارزش عزت خوب; ذلت و انواع آن; عواملى قطعى ذلت فردى و اجتماعى. در كتاب آمده است: عزت آن است كه در سايه ايمان به خداوند و ارتباط با او و اعتقاد به حق و مورد تأييد دين باشد و تمامى عزت هاى وابسته به زور و زر بى پايه و بى اعتبار است, زيرا شرف, شوكت و شكوهشان پايان پذير است; از منظر امام على(ع) هر عزتى كه دين آن را تأييد نكند ذلت است. فلسفه اخلاق
احمد مسائلى, چاپ اول, كانون پژوهش, اصفهان, 128 ص, وزيرى (شوميز).
كتاب در آغاز شامل تعاريفى است از كلمه اخلاق, فعل اخلاقى, علم اخلاق, فلسفه اخلاق و فلسفه علم اخلاق. بر اين اساس مباحث مطرح در فلسفه اخلاق, عبارتنداز: ملاك و مبناى تقسيم فعل اخلاقى به خوب و بد, هدف از آفرينش, و بررسى مفهوم خوب و بد; در ادامه اساسى ترين ابزارها و منابع تحقيق در فلسفه ٌ اخلاق برشمارده و ترشيح گرديده اند كه از آن جمله است: دين, عقل, شهود, فطرت, وجدان, و حس. به تصريح نگارنده در بين اين ابزراها در حال حاضر, دين و عقل جايگاه بسيار ويژه اى در تحليل هدف آفرينش يا تحليل خوب ها و بدها دارا هستند. بيشتر مردم جهان, هم اكنون معيار خوب ها و بدها يا هدف آفرينش را از طريق دين به دست آورده اند و دين يا وحى را عامل تبيين خوب ها و بدها مى دانند. اكثر مردم جهان, هدف آفرينش را عمل به فرمان هاى الهى مى دانند و معقتدند عمل به دستور هاى خالق هستى, كمال انسان است. كاربرد دين و عقل در تحليل هدف آفرينش, معيار خوب ها و بدها, لذت هدف آفرينش, لذت گرايى محدود به شروط هشتگاه, منفعت عمومى هدف آفرينش, مبناى فكرى شوپنهاور, نتيجه, مكتب كلبيان (دورى از دنيا و عدم تعلق به آن), مبناى فكرى ارسطو, روسو و كانت و اديان و معيار فعل اخلاق از مباحث بعدى كتاب به شمار مى رود. اخلاق و الگوى مصرف: درآمدى بر كم و كيف مصرف بر اساس فقه و اخلاق اسلامى
على اكبر كلانترى, چاپ اوّل, مؤسسه بوستان كتاب قم, قم, 360 ص, وزيرى (شوميز).
نگارنده در اين كتاب, الگوى مصرف را از بررسى كرده و نتايجى از اين دست را بازگو مى كند: 1. احكام و آموزه هاى دينى تأثيرى ملموس و بر رفتار فردى و اجتماعى مردم در امور گوناگون از جمله كم و كيف مصرف دارد. 2. مقصود از مصرف در اين كتاب, شامل تخصيص بودجه و هزينه نمودن امكانات و درآمدهاى عمومى از سوى دولت است. 3. اسراف كه به معناى خروج از اعتدال است, تنها به جنبه كمى و اندازه بهره ورى از مال و ثروت محدود نمى شود, بلكه درست و بهينه مصرف نمودن هم از مصاديق اسراف است. 4 . با توجه به نقش و جايگاه عرف در موضوعات وسايل نوظهور, طبيعى است در پاره اى موارد براى تبيين الگوى مصرف, تكيه بر عرف نماييم و به وضعيت متعارف در جوامع توجه نماييم و گاه چند و چون مصرف را به كمك عرف خاص يعنى ديدگاه كارشناسان امر تبيين كنيم. 5. از جمله مصارف حقوقى, كابين است كه تعيين اندازه آن در فقه و شريعت اسلامى به توافق و تراضيِ طرفين موكول شد است, ولى مستحب آن است كه بيش از مهرالسنه يعنى پانصد درهم و به عبارتى پنجاه دينار كه قيمت تقريبى پنجاه رأس گوسفند است نباشد. 6. در اخلاق اسلامى, جود و سخاوت حد وسطِ ميان بخل و اسراف و مورد تشويق و ترغيب فراوان است و در مقابل, بخل و اسراف مورد نكوهش است.7. در بسيارى از موارد, زياده روى در مصرف برق يا درست مصرف نكردن آن, فراتر از اسراف فردى و از نوع اسراف فرا فردى خواهد بود. 8. به طور كلى لازم است در تخصيص امكانات و خدمات و در توزيع ثروت ها, اصول و موازين زير از سوى دولت اسلامى مورد توجه قرار گيرد: عدالت ورزى در تخصيص امكانات و توزيع درآمدها, پيش داشت منافع توده ٌ مردم بر مصالح خواص, نگاه ويژه و راهبردى به آموزش و پژوهش, اهتمام ويژه به فرهنگ جامعه و پرهيز از تشريفات غير ضرورى. آداب زندگى اسلامى (دفتر اول), شامل مكارم الاخلاق
حسن بن فضل طبرى (قرن ششم ق), به اهتمام و ويرايش عبدالرحيم عقيقى بخشايشى چاپ اوّل دفتر نشر نويد اسلامى, قم, 1385, 490 ص.
درباره اخلاق و آداب معاشرت و زندگى, كتاب هاى متعددى به رشته تحرير در آمده است كه از معروفترين آنها احياء علوم الدين غزالى, المحجة البيضاء فيض كاشانى و جامع السعادات مى باشد. يكى از قديمى ترين آنها كتاب مكارم الأخلاق حسن بن فضل طبرسى فرزند برومند صاحب مجمع البيان است. او كه در خاندان عالى تربيت يافته بود كتاب ارزشمندى با توجه به روايات و آيات قرآن پيرامون اخلاق و رفتار رسول خدا و ائمّه هدى و برخى از خوّاص ادويه و گياهان و غيره به وجود آورده است. اين كتاب با مقدمه و پيشگفتار جامع جناب عتيق در معرفى موضوع و مؤلّف به است و با حروف چشم نواز به چاپ رسيده است. آداب زندگى اسلامى (دفتر دوم), شامل حلية المتقين
علاّ مه مجلسى به اهتمام عبدالرحيم عقيقى بشخايى, چاپ اوّل, دفتر نشر نويد اسلام, قم, 1385, 504 ص, وزيرى.
حلية المتقين تأليف علامه مجلسى(ره) مشهورتر از آن است كه نياز به معرّفى داشته باشد. اين كتاب همانند مكارم الاخلاق طبرسى پيرامون اخلاق, رفتار و آداب و معاشرت و زندگى فردى و اجتماعى است و چون مطالب آن پيرامون مستحبات و مباحات مى باشد به اصل مطلب بسنده شده و با حذف اسناد متن روايات كوتاه گرديده است. جناب عقيقى جهت استفاده بهينه خوانندگان آن را با ويرايش در خور و ادبى به چاپ رسانده است.تاريخ و شرح حالاساطير جهان: اديان ما قبل تاريخ, مصر, امپراطورى هاى شرق نزديك باستان سرزمين هاى سامى غربى
پى ير گريمال, ترجمه مانى صالحى علامه, چاپ اول, مهاجر, تهران, جلد اول, 12 ص, رحلى (شوميز).
در كتاب خاطرنشان شده است همه ٌ ملل و اقوام جهان داراى مجموعه اى از اساطير بوده و هستند كه مطالعه آن نمايانگر سير تحول انديشه انسانى و تلاش نياكان ما براى پى بردن به اسرار هستى و ناشناخته هاى عالم وجود است. اساطيرِ ملل برآمده از ژرفاى ذهن انسان ها در زمانى است كه هنوز انسان از فطرت خويش اين قدر فاصله نگرفته بود و مى توانست نيازها و تمايلات معنوى خود را در قالب داستان هايى دلكش عرضه كند تأثير اساطير در زندگى ما به حدى است كه روانشناسان پيرو مكتب يونگ, كهن الگوهاى اساطيرى را مشخص كننده رفتار فرد مى دانند و معتقدند براى نفوذ و شناخت ناخودآگاه جمعى وفردى بايد اساطير را مد نظر قرار داد كه در ذهن آن فرد يا جمع, جارى و در حال تعامل است. جلد اوّلِ كتاب, پس از مقدمه اى تحت عنوان انسان و اسطوره و تحقيقى درباره اساطير و اديان ما قبل تاريخ به معرفى و شرح اساطير مصر و اقوام باستانى شرق نزديك ـ سومر, بابل, هوريانى ها و هيتى ها ـ اختصاص دارد و با بررسى اساطير اقوام سامى و خصوصاً پيدايش ايده خداى متعال يا تك خدايى خاتمه مى يابد. انقلاب اسلامى جهشى درتحولات سياسى تاريخ
محمد تقى مصباح, تدوين قاسم شبان نيا, قم, چاپ اول, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), مركز انتشارات, قم, 488 ص, رقعى (شوميز).
اين كتاب ضمن بحث از منشا عظمت انقلاب اسلامى در دو بخش به بيان تشريح فلسفه ومنشأ پيدايى حك