براى آن آينه شيرين كار
ارشاد سرابى اصغر
به حُسن و خلق و وفا كسى به يار ما نرسد
ترا درين سخن انكار كار ما نرسد
اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده اند
كسى به حُسن و ملاحت به يار ما نرسد
به حقّ صحبت ديرين كه هيچ محرم راز
به يار يك جهت حق گزار ما نرسد
هزار نقش برآيد زكلك صُنع و يكى
به دلپذيرى نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار كاينات آرند
ييكى به سكّه صاحب عيار1 ما نرسد
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش
كه بد به خاطر اميدوار ما نرسد
حافظ
مُسَوِّدِ اين بياض, نه در شمار بعضى از استادان باد و بُروت دار و متفرعن دانشگاه است كه به يمن عضويت هيئت علمى و فرصت مطالعاتى, عيشش مدام2 باشد و نه در زيّ برخى از اهل صلاح و شرع كه دستار و دُرّاعه درپوشد و به مدرسه رود و فتوا نويسد و كارش به كام باشد; بل معلمى است شوريده حال و نقد عمر درباخته كه پيرانه سر, در تكاپوى تدارك مئونت اهل و عيال و شهريه تحصيل فرزندان ـ به شيوه آزادش ـ همچون ديگر بازنشاندگانِ بازبرخاسته به عذاب اليم گرفتار است! بدين روى, سياه كردن سينه سپيد كاغذ با پريشان حالى از يك سو, و عدم علم و اهليّت از سوى ديگر, جز روسياهى حاصلى ندارد و از اين بابت, اميد عفو و اغماض دارم.
وقتى در بازار آشفته بى تميزى, خزف رونق لعل را مى شكند3 و آينه هاى تابناك و جان هاى شيفته, ناشناخته و سر در گريبان مى مانند, تلاش اهل قلم براى زنده نگاه داشتن چراغ دانش, مايه اميدوارى و شكرگزارى است.
در روزگارى كه مجلاّت, پس از انتشار چند شماره, يكى پس از ديگرى به دلايل گوناگون از ادامه راه باز مى مانند و تخته بند مى شوند, جاى بسى شادمانى است كه آينه پژوهش از مرز صدمين شماره خود عبور كرده است و همچنان باسرافرازى و هدفمندى به پيش مى رود. اين مجله گران قدر را مى توان نقطه عطفى در تاريخ فرهنگى حوزه به حساب آورد كه به همت چند تن آدم درس خوانده و خردمند تأسيس شده و كم كم در ميان صاحب نظران حوزه هاى اسلامى, قبولى عظيم يافته است.
صاحب اين قلم كه دستى در كار ويرايش و تدوين كتاب و مقاله دارد, مى داند كه مسئولان آينه پژوهش, براى تدارك و راست و ريس كردن مقالات و مطالب مجله, چه رنج هايى را متحمل مى شوند و چه خون دل هايى مى خورند. واقعيت اين است كه تهيه اين همه مطلب و بازبينى و سر و سامان دادن آنها ـ آن هم هر دو ماه يك بار ـ به صورتى پاكيزه و زيبا و در عين حال آبرومند, كارى دشوار و طاقت فرساست و بيت زير ـ همچنان كه اشاره كرده اند4 ـ مصداق سخت كوشى و تلاش ياران آينه است.
ييرى الناس دهناً فى قوارير صافيا
و لم تدر ما يجرى على رأس سمسم5
آينه پژوهش با انگيزه بهسازى پژوهش و ارتقاى دانش دينى در زمينه نقد كتاب, كتاب شناسى و اطلاع رسانى در حوزه فرهنگ اسلامى منتشر مى شود, و از طريق انتقال انديشه ها, نقد آرا و معرفى آثار ارزنده علمى, به آگاهى و دانش خوانندگان خود مى افزايد.
خلاصه اهداف و فعاليت هاى اين مجله, همچنان كه نگاشته اند, به شرح زير است:
ـ معرفى متون بايسته تصحيح, ترجمه و طرح هاى شايسته پژوهشى;
ـ نقد و معرفى كتاب هاى تحقيقى و تخصصى;
ـ ارائه تحقيقات و تجربيات محققان;
ـ طرح مباحث و نظريه هاى جديد در حوزه فرهنگ و انديشه;
ـ شناساندن مراكز علمى ـ فرهنگى و طرح هاى پژوهشى;
ـ معرفى تازه ترين كتاب ها و مقالات تحقيقى نشريات;
ـ تجليل و ياد از شخصيّت هاى علمى تازه درگذشته.
غير از آنچه برشمرديم, آينه پژوهش ارزشمندى هاى ديگرى هم دارد. يكى آن كه با درج مقالات علمى, در واقع روش تحقيق و مقاله نويسى را به دانشجويان و طلبه جوان مى آموزد و از اين طريق, ضعف قوّه قلم اهل حوزه را كه بسيارى به آن مبتلايند, درمان مى كند! ديگر اين كه آينه سعى كرده ميان حوزه و دانشگاه پل بزند; هر چند توفيق چندانى در اين كار نيافته باشد. همچنين در طراحى, تنوع, صفحه آرايى, زيبايى و جذابيت خود تلاش كرده است.
به طور كلى, مقالات آينه پژوهش, كسالت بار و تكرارى نيست. تعارف و مجامله به آن راه نيافته, شأن و شوكت خود را تا به حال, نشكسته و به انحصار افرادى خاص در نيامده است.
آينه, در عرصه مباحث حوزوى, به خصوص, نقد كتاب جوششى به وجود آورده كه حالت صورى و سفارشى ندارد. به همين سبب, از شفافيت و جلاى خاصى برخوردار است. مى توان گفت كه در زمينه نقد و بررسى كتاب, به ويژه در محدوده حوزه, علمدار و پيشرو است.
آينه, در انعكاس مقالات, متعصب و يك سونگر نيست و به مقولات فرهنگى از منظر تبليغى و مقطعى نمى نگرد و مستقل مى انديشد. استوارى انديشه و روشمندى و نلغزيدنش به اين سو و آن سو, سبب شده تا اهل قلم به آن اقبال كنند و نخبگان حوزه و بعضاً دانشگاهيان در آن مطلب بنويسند.
بى شك, اين سخن سردبيرگرامى آينه پژوهش بجاست كه رونق و تداوم مجله را وابسته به همكارى (قبيله قلم), (فرهيختگان سخت كوش و ارجمند) و (فاضلان ناشناخته) دانسته است; امّا درايت و خبرگى مسئولان مجله را در ويرايش, آراستن و به سامان رساندن مقالات نمى توان ناچيز شمرد و انكار كرد.
سردبير و ياوران آينه پژوهش به لحاظ علمى, ملاّ و صاحب نظرند و تجربيات گران بهايى در زمينه هاى مجلّه گردانى, نقد و نگارش به دست آورده و در هر شماره حرف و حديث نوى را ارائه كرده اند.
سعى آينه برآن بوده با چاپ نقدهاى منطقى و منصفانه ثابت كند كه استمرار و اعتلاى معرفت و دانش, منوط به تداول نقد است و حتى المقدور اجازه نداده, ناقدان پاى از دامنه حقيقت جويى فراتر گذارند.
از نظر دور نيست كه كنار آمدن با سليقه هاى متفاوت, كار ساده اى نيست و آينه با توسّع مشرب, حُسن سلوك و بى ريايى خود, توانسته است نظر صاحبان انديشه و قلم را, از حوزه و دانشگاه, جلب كند و به ميدان همكارى سوق دهد.
خلاصه آن كه انتشار مجله, عشق و دلدادگى , همّت و پشتكار, حوصله و پايدارى مى طلبد و آينه, اين همه را يكجا و به تنهايى دارد.
در پايان, چند پيشنهاد هم دارم كه اگر كرده آيد, به نظرم آينه را دلخواه تر مى كند:
ـ اگر آينه, نشست هايى را درباره موضوعات مختلف برگزار كند و صاحبان انديشه و قلم را گرد هم آورد, تبادل نظر آنان مغتنم خواهد بود.
ـ اگر آينه به حيطه دانشگاه نزديك تر شود و حتى المقدور, موضوعات و كتاب هاى متنوع ترى بتوانند مجال عرضه بيابند, غناى آينه بيشتر مى شود.
ـ اگر مقالات و نقدهايى كه در آينه به چاپ مى رسد, كوتاه و موجزتر شود, گنجايش او افزون تر مى شود و آثار بيشترى مجال چاپ مى يابند. از طرفى مردم روزگار ما با دغدغه هاى گوناگون موجود, حوصله و فرصت خواندن مقالات و نقدهاى طولانى را ندارند.
ـ اگر در ويرايش علمى و ادبى مقالات, دقت و سخت گيرى بيشترى شود, به اتقان و استوارى و شفافيت و زيبايى آينه افزوده مى شود.
ـ اگر آينه, چند صفحه را به گزارش سفرهاى علمى, آثار ذوقى و خودنوشت بزرگان اختصاص دهد, به طورى كه خوانندگان, دَمَكى از كنكاش و تفحّص در بحث هاى علمى و قيل و قال مدرسه اى آسوده گردند, حلاوت و شيرينى آينه را بيشتر مزمزه خواهند كرد.
ـ اگر آينه, در كمند كرشمه آدم هاى محلى, كمتر گرفتار شود, و همچون غزالان كوه و دشت در جغرافياى گسترده ترى يله شود, رادى و آزادگى اش نمايان تر مى گردد.
ـ اگر آينه در پذيرش مقالات, تنها به اعتبار علمى آنها توجه كند و نام و عناوين نويسندگان, او را مفتون و افسون نكند, اعتبار علمى ا ش محفوظ تر خواهند ماند.
ـ اگر آينه, خود را ـ همچنان كه هست ـ از عطاى علمى ـ پژوهشى شدن معاف بدارد و به كابين اصاحب (قيچى) و (چسب) در نيايد, خدارت و عفافش در امان خواهد ماند.
ـ اگر آينه,با استفاده از اينترنت و ساير ابزارهاى اطلاع رسانى, خوانندگان خود, به ويژه اصحاب حجره را از وضعيت تحقيقات اسلامى در ديگر نقاط جهان بيشتر آگاه كند, جذّاب و خواستى تر خواهد شد.
ـ اگر شمارگان آينه, بيشتر و نحوه پخش آن گسترده گردد و سهل تر در دسترس مشتاقان قرار گيرد, خواهندگان بيشترى از آن بهره خواهند برد.
بيش ار اين مصدّع نمى شوم و از درگاه خداوند براى سياست گذاران و ياران فاضل و زحمتكش آينه, تندرستى, كاميارى و بهروزى را خواهانم. استوارى و راستكارى آينه قابل تمجيد و تقدير است, اما چنانچه قدر و قيمتش, حتى در ميان اهل حوزه, چنان كه بايد و شايد, شناخته نگردد و يا بى هنران, چشم انصاف فروبسته, تماماً نظر به عيب كنند, ياران آينه نبايد كه رنجيده خاطر و دلگير شوند و از ادامه راه بازمانند; زيرا پاداش آنان در پيشگاه خداوند ضايع نمى ماند; همچنان كه ابوالقاسم قشيرى در حق حسين بن منصور گفت: (اگر مقبول بود, به ردِّ خلق مردود نگردد و اگر مردود بود, به قبول خلق, مقبول نگردد6).پي نوشت ها: 1. اين غزل حافظ, عريضه پايمردى و شفاعتى است در حق قوام الدين محمد صاحب عيار, وزير شاه شجاع كه در سال 764 هجرى به امر شاه شجاع به قتل رسيده است. حافظ در اين غزل وفا و حُسن خلق و ملاحت صاحب عيار را وصف مى كند و به پادشاه اشاره مى كند كه وى بهترين محرم راز و يار يك جهت حق گزار اوست. ر.ك: بهروز ثروتيان, شرح غزليات حافظ, تهران, انتشارات پويندگان دانشگاه, 1380, دفتر دوم, ص 1619. 2. اشاره به اين مطلع غزل حافظ است: عيشم مدام است از لعل دلخواه كام به كام است الحمدالله 3. برگرفته از اين بيت حافظ است: جاى آن است كه خون موج زند در دل لعل زين تغابن كه خزف مى شكند بازارش 4. ر.ك: آينه پژوهش, شماره 101, سال هفدهم, شماره پنجم, آذر ـ دى 1385, ص 2(سرمقاله). 5. مردم روغن [كنجد] را در شيشه ها, روشن و زلال مى بينند, ليكن نمى توانند چه بر سر كنجد [بيچاره] آمده است. 6.ر.ك: فريدالدين عطار نيشابورى, تذكرة الاولياء, به تصحيح محمد استعلامى, تهران, انتشارات زوّار, 1364ش, ص 583 و 584.
به مناسبت صدمين شماره
فاطمى سيد حسن
دوازده سال پيش, پس از چند سال تحصيل در درس خارج حوزه, ادامه تحصيل را براى خود سودمند نمى ديدم. چيزى نمانده بود در زمره كسانى در آيم كه هنگام خروج از خانه, نمى داند به كجا مى روند. به ناچار بدون هيچ علاقه به شغل معلّمى در آزمون استخدامى آموزش و پرورش شركت كردم و از كنار گذاشتن آموخته هايم در حوزه غصّه مى خوردم. تا آن موقع, نه تنها مقاله اى ننوشته بودم, بلكه اهل مجله خواندن هم نبودم. با الگوبردارى از نقدى, من هم به كتابى فقهى نقد نوشتم و به دفتر آينه پژوهش بردم.1 حجت الاسلام والمسلمين مهدوى راد با ديدن آن نوشته بلبشو پى به دو امر پى برد: تازه كار بودنم و داشتن استعداد نويسندگى. لذا بنده را مورد لطف قرار مى دادند. البته آن مقاله در جاى ديگر چاپ شد و به نظرم اولين مقاله در آينه پژوهش, دومين نوشته ام باشد. پس از آن, قضيه آموزش و پرورش را دنبال نكردم و همكارى ام با آينه پژوهش تاكنون ادامه دارد. خرسندم كه در اين مدت از اين جانب شش كتاب و حدود 150 مقاله ـ به نام خودم يا مستعار يا بى امضا ـ نشر يافته است. مطمئنّم در مورد شخص من پيشرفت علمى ام در اين مدت, بيش از ده برابر تحصيلم در حوزه يا دانشگاه بوده است.
با توجه به اينكه يكى از ده ها نفرى هستم كه آينه پژوهش زمينه رشد آنها را فراهم كرده است, به عنوان اداى دين, پاره اى از موفّقيّت هاى اين مجله و عوامل آن را ـ در حد آشنايى با شماره هايى كه ديده ام ـ برمى شمرم:
1 . تا آنجا كه مى دانم اين مجله نقد كتاب را در حوزه علميه ترويج داد. اگر پيش از آن هم به نقد پرداخته مى شد, كم رنگ بوده است.
2 . آينه پژوهش تريبون آزاد است. نويسندگان با افكار مختلف و با ذوق هاى گوناگون و حتى با نثرهاى متفاوت در آن قلم مى زنند. دست اندركاران برخى مجلات, تنها تمايل به چاپ مقالاتى دارند كه مطابق سليقه آنها باشد و گاه آن قدر اعمال سليقه مى كنند كه گويى يك نفر قلم به دست گرفته و سرتاسر مجله را نوشته است و لذا اين نشريات خواننده كمترى دارند, اما آينه پژوهش مقالات با ذوق هاى مختلف را در خود جاى مى دهد و اين سبب جلب خوانندگان گوناگون شده است.
ييكدستى نثر و ويرايش, قابل قبول است, اما چون هر مقاله حكم كتاب و رساله مستقل دارد, رعايت يكدستى را بايد در هر مقاله جداگانه رعايت كرد.
3 . هر انسان با فضل ,گرايش هاى فكرى خاصى دارد. مسئولان آينه پژوهش گرايش خود را در نشريه اعمال نمى كنند; به گونه اى كه با مطالعه آن نمى توان به خط فكرى دست اندركاران پى برد و آشنايان با افكار آنها اطلاعات خود را از طريق مجله به دست نياورده اند.
4 . جسارت و گستاخى مسئولان به ويژه سردبير محترم در خور ستايش است. جالب است, از اينكه خودشان هم مورد انتقاد قرار گيرند, ابا ندارند. به ياد دارم به مناسبتى, در نامه اى عصبانيّتم را از دست اندكاران مجله اظهار داشتم و چون حدس مى زدم چاپ نشود, در نهايت تندى نوشتم. اما همان نامه بدون تصرّف چاپ شد.2
5 . بناى مجله, عدم تصرف در مقالات حتى به حذف است. به عبارت ديگر در نوشته هاى ديگران فضولى نمى كنند و اگر تصرف را لازم بدانند, از چاپ خوددارى مى كنند يا به عهده نويسنده مى گذارند. متأسفانه برخى مجلات, مقالات ديگران را آن قدر تكّه پاره مى كنند كه گاه به معناى بازى با آبروى نويسندگان است.
6 . در عين حال كه آينه پژوهش نشريه اى حوزوى است, مخاطبان دانشگاهى را هم جلب كرده, ايشان نيز در آن قلم مى زنند.
7 . پرهيز از شخصيت تراشى ويژگى ديگر مجله است.
8 . با اينكه چندين سال از چاپ آن مى گذرد, نه تنها در زمره مجلات فسيل شده در نيامده, بلكه همچنان جاذبه, نشاط و پويايى خود را حفظ كرده است.
برخى مجلات در ابتدا با استقبال زياد روبه رو مى شوند, اما به محض آمدن رقيب, خوانندگان خود را از دست مى دهند. پس از به ميدان آمدن آينه پژوهش, مجلات مشابه متعدد پا به عرصه مطبوعات گذاشتند, اما اين مجله همچنان در پيش است.
9 . نوع مقالات از پختگى بالا برخوردارند و از پذيرش نوشته هاى سبك وزن بدون رودربايستى خوددارى شده است.
10 . چاپ به موقع يا با تأخير مقبول, ويژگى ديگر مجله است كه نشان از نظم دست اندركاران و اقبال نويسندگان به آن دارد. پاسخ به سؤالات در نامه:
1. چه تعداد از شماره هاى مجله را ـ تقريباً ـ مطالعه كرده ايد؟
حدود چهل شماره را ديده ام.
2. چه بخش ها و چه نوع مقالاتى از مجله براى شما جذابيت بيشترى داشته است؟
نقد كتاب كه البته هرچه تندتر باشد, جاذبه آن بيشتر است, سپس نامه ها و نيز درگذشتگان.
3. چه نوع بحث ها, مقالات و يا بخش هايى را لازم مى دانيد بر صفحات مجله افزوده شود؟
مناسب است از هم اكنون برنامه ريزى شود كه در دويستمين شماره با تهيه فهرست هاى فنى بتوان ادعا كرد كه اين مجموعه, دايرةالمعارف كتاب هاى اسلامى است. اگر با اين ديد به مجله نگريسته شود, موضوعات و بخش هاى جديدى نمود پيدا خواهد كرد; مانند معرفى اين موارد: كتاب شناسان برجسته, نقدنويسان بزرگ, مجلات ويژه كتاب شناسى, كتابخانه هاى مهم از گذشته تا حال و… .
پس از چاپ راهنماى آينه پژوهش معلوم شد بسيارى از كتاب هاى مهم در آن معرفى نشده اند. به مرور كتاب هاى مهم به اهلش سفارش داده شود تا آنها را نيز معرفى و نقد كنند.
اگر در موضوعى مانند كتابخانه هاى مهم, به اندازه كافى در كتاب ها و مجلات ديگر كار شده, مى توان با ارائه كتاب شناسى ها و مقاله شناسى هاى مربوط, خواننده را به آنها ارجاع داد. به هرحال اين دويست شماره, به گونه اى تهيه شود كه خواننده هنگام مراجعه به اين مجموعه, دست خالى نماند.
4. چه نقدهايى را متوجّه شماره هاى گذشته مى دانيد؟
نقد برخى كتاب ها تند است; به گونه اى كه صاحب كتاب حس مى كند به حيثيّت او لطمه وارد شده است; در حالى كه مى توان نقد را به گونه اى نوشت كه به حيثيّت افراد لطمه وارد نشود. مى گويند: در پاره اى كشورها نقد مايه افتخار نويسنده كتاب است. اما تا زمانى كه اين امر در كشور ما جايگاه خود را نيافته, نوشتن پاره اى مطالب به صلاح نيست; هرچند ممكن است برخى آن قدر به بيراهه رفته باشند كه استحقاق نگه داشتن حرمت نداشته باشند. ممكن است افرادى آن قدر علوم اسلامى را به بازى گرفته باشند كه ريختن آبرويشان از اوجب واجبات باشد,ولى بايد در تعيين مصداق, احتياط لازم را به خرج داد.
5. بايسته هاى پژوهش.
الف) مقاله هاى ارزنده اى در سراسر آينه پژوهش پراكنده اند. چاپ آنها در كتاب هاى مستقل مناسب خواهد بود. يكى از بخش هاى جالب در اين دوره كه بيش از نود درصد مطالب آن دست اول است, بخش (درگذشتگان) است كه اگر به صورت كتاب در آيد, مفيدتر خواهد بود.
ب) امروزه بسيارى از كسانى كه به نويسندگى در حوزه فرهنگ اسلامى رو آورده اند, آشنايى لازم با زبان عربى ندارند و لذا ناچارند از منابع فارسى دست چندم استفاده كنند و اين سبب مى شود به مرور ناراستى ها در فرهنگ اسلامى راه يابد. ديگر اينكه درك معناى پاره اى از عبارات عربى براى آشنايان با اين زبان هم دشوار است. لازم است مؤسسه اى تأسيس گردد و وظيفه آن ترجمه متون كهن اسلامى باشد.
ج) نشر همه شماره هاى آينه پژوهش در لوح فشرده, منبعى سودمند براى پژوهشگران خواهد بود.
د) بخشى از قواعد ويرايش تنها با مطالعه متن توسط ويراستار عملى است, اما پاره اى از آنها را مى توان با دستورهاى كامپيوترى عملى كرد, با اين توضيح كه پس از تايپ نوشته, با دستورى به كامپيوتر هر جا مثلاً (آنچه كه) تايپ شده, به (آنچه) تغيير مى يابد. در اين بين بعضى تعابير مانند فعل ها بايد به گونه هاى مختلف به كامپيوتر داده شوند; مثلاً (آتش گشودن) به (تيراندازى كردن) تغيير مى يابد. اما صيغه هاى مختلفى چون (آتش گشودند) به (تيراندازى كردند) نيز بايد به برنامه داده شود.
همه واژه هايى از اين دست ـ كه شايد به پنج هزار مورد برسد ـ در يك برنامه طراحى مى شود و با يك فرمان, برنامه به صورت خودكار همه فايل را جست وجو كرده, واژه هاى صحيح را جايگزين مى كند.
كتاب هاى غلط ننويسيم تأليف ابوالحسن نجفى و بربال قلم تأليف سيد ابوالقاسم حسينى (ژرفا) در اين زمينه مى توانند مفيد باشند.
اين برنامه علاوه بر آنكه كار ويراستار را كم مى كند, مشكل در رفتن ايرادات از زير دست ويراستار را تا حد زيادى برطرف مى كند.
در خور ذكر است كه قسمت هايى در برنامه word طراحى شده است كه براى اين امر مى تواند مفيد باشد و مى توان الفاظ گردآورى شده جهت ويرايش را به آن ضميمه كرد.
چند طرح را با تفصيل بيشتر تقديم مى كنم: نرم افزار امام حسين(ع)
در ميان ائمه اطهار(ع) بيشترين تأليف و نشر مربوط به امام حسين(ع) است و توجه فراوان عوام و خواص به ماجراى كربلا سبب راه يافتن تحريفات زياد در تاريخ اين حادثه بزرگ شده است. بنابراين تهيه نرم افزارى شامل متون مربوط به اين واقعه, لازم است. آنچه در اين نرم افزار گرد مى آيد, به دو بخش تقسيم مى شود: الف) متون تا ابتداى قرن دهم
1. عبارات همه كتاب هايى كه تمام يا بخش مستقلى از آنها به موضوع مورد نظر مربوط اند و پيش از قرن دهم تدوين شده اند, در اين مجموعه گرد مى آيند.
2. كتاب هايى كه براى بخش اول مد نظرند, عبارت اند از:
اثبات الوصيه, مسعودى;
احتجاج, طبرسى;
اخبار الطوال, دينورى;
ارشاد, شيخ مفيد;
استيعاب, ابن عبد البر;
اسد الغابه, ابن اثير;
اصابه, ابن حجر;
اعلام الورى, طبرسى;
اغانى, ابوالفرج اصفهانى;
اقبال الاعمال, سيد بن طاووس;
امالى, شيخ صدوق, مفيد, طوسى و شجرى;
امامه و سياسه, ابن قتيبه;
انساب الاشراف, بلاذرى;
بدايه و نهايه, ابن كثير;
بستان الواعظين, ابن جوزى;
بصائر الدرجات, محمّد بن حسن صفار;
بغية الطلب, ابن عديم;
بلاغات النساء, ابن ابى طيفور;
بلد الامين, كفعمى;
تاريخ الاسلام, ذهبى;
تاريخ طبرى;
تاريخ مدينة دمشق, ابن عساكر;
تاريخ يعقوبى;
تحف العقول, ابومحمد حسن حرانى;
تذكرة الخواص, سبط ابن جوزى;
تسلية المجالس, محمّد بن ابى طالب;
تسمية من قتل مع الحسين(ع), فضيل بن زبير;
تهذيب التهذيب, ابن حجر;
تهذيب الكمال, مزى;
ثقات, ابن حبان;
جامع الاخبار;
حدائق ورديه, حميد بن احمد;
حياة الحيوان الكبرى, دميرى;
خرائج و جرائح, قطب راوندى;
درر السمط فى خبر السبط, ابن ابار;
دلائل الامامه, طبرى;
ذخائر العقبى, محب طبرى;
ذوب النضار, ابن نما;
رأس الحسين, ابن تيميه;
رجال شيخ طوسى;
الرد على المتعصب العنيد, ابن جوزى;
روضة الواعظين, محمد بن على فتال;
سير اعلام النبلاء, ذهبى;
شرح الاخبار, قاضى نعمان;
عقد الفريد, ابن عبد ربه;
علل الشرايع, شيخ صدوق;
عمدة الطالب, ابن عنبه;
فتوح, ابن اعثم;
الفصول المهمه, ابن صباغ;
فضائل الصحابه, احمد بن حنبل;
فضل زيارة الحسين, محمّد بن على شجرى;
كافى, محمّد بن يعقوب كلينى;
كامل الزيارات, ابن قولويه;
الكامل فى التاريخ, ابن اثير;
كتاب الطبقات الكبير, ابن سعد;
كشف الغمه, اربلى;
كفاية الاثر, خزاز;
كفاية الطالب, گنجى;
لهوف, سيد بن طاووس;
مثير الاحزان, ابن نما;
مجموعه نفيسه;
مروج الذهب, مسعودى;
مزار, شهيد اول;
مزار, شيخ مفيد;
مزار, محمد بن مشهدى;
مستدرك, حاكم نيشابورى;
مصباح المتهجد, شيخ طوسى;
مصباح, كفعمى;
مصنف, ابن ابى شيبه;
مطالب السئول, محمد بن طلحه;
معانى الاخبار;
معجم شعراء الحسين(ع), جعفر هلالى;
معجم كبير, طبرانى;
مقاتل الطالبيين, ابوالفرج اصفهانى;
مقتل الحسين, خوارزمى;
مناقب كوفى;
مناقب ابن شهر آشوب;
منتظم, ابن جوزى. ب) متون از قرن دهم
1. از قرن دهم به بعد كتاب هاى زيادى در مورد امام حسين(ع) تدوين شده و نيز تحريفات زيادى در مورد حادثه عاشورا به بعضى كتاب ها راه يافته است و از سوى ديگر نشر اين قبيل كتاب ها سبب نشر اكاذيب مى شود. بنابراين كتاب هايى از اين برهه از زمان گزينش مى شوند كه داراى تحليل هاى قابل توجه باشند و بناى نويسنده بر نياوردن اخبار محرّف باشد; هرچند همه تحليل ها و نقل ها مورد تأييد همگان نباشد.
2. كتاب هايى كه براى اين بخش فعلاً مد نظر است, عبارت اند از:
ابصار العين فى انصار الحسين, سماوى;
اربعين حسينيه, ميرزا محمد ارباب;
الاستشفاء بالتربة الحسينية, كلباسى;
اسرار جانكاه, برقعى(ترجمه نهضة الحسين);
اسرار شهادة آل الله, محمدباقر طباطبايى;
اصدق الاخبار في… . , سيد محسن امين;
اصول المعرفة فى شرح دعاء العرفة, بحرانى;
اعيان الشيعه, سيد محسن امين;
اقناع اللائم فى مآتم الحسين, سيدمحسن امين;
الامام الحسين, عبدالله علايلى;
الامام الحسين فى احاديث الفريقين, ابطحى;
الامام الحسين و اصحابه, فضل على قزوينى;
انصار الحسين(ع), محمدمهدى شمس الدين;
بحار الانوار, علامه مجلسى;
البكاء للحسين, سيد حسن ميرجهانى;
پرتوى از عظمت حسين, لطف الله صافى;
پس از پنجاه سال, جعفر شهيدى;
تاريخ كربلا و حائر الحسين(ع), كليددار;
تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء(ع), قاضى طباطبايى;
ترجمه التنزيه لاعمال الشبيه, جلال آل احمد;
ترجمه موسوعة كلمات الحسين;
تعزيه در ايران, صادق همايونى;
التنزيه لاعمال الشبيه, سيد محسن امين;
ثورة الحسين, محمد مهدى شمس الدين;
حماسه حسينى, شهيد مطهرى;
حياة الامام الحسين(ع), باقر شريف قرشى;
خصائص حسينيه, شيخ جعفر شوشترى;
دائرة المعارف ها و مدخل هاى مربوط;
الدر النضيد فى مراثي… , سيد محسن امين;
ذريعه, آقابزرگ (از كتاب شناسى تاريخى امام حسين(ع) تأليف محمد اسفنديارى);
زفرات الثقلين فى مآتم الحسين, محمودى;
سرگذشت كتاب شهيد جاويد, رضا استادى;
سيرتنا و سنتنا, علامه امينى;
شفاء الصدور فى شرح زيارةالعاشور, تهرانى;
شهيد آگاه, لطف الله صافى;
شهيد جاويد, صالحى نجف آبادى, (با نقدها);
عبرات المصطفين فى مقتل الحسين, محمودى;
قمقام زخّار, فرهاد ميرزا;
كتاب شناسى امام حسين(ع), صفرعلى پور;
كتاب شناسى امام حسين(ع), نجفقلى حبيبى;
كتاب شناسى تاريخى امام حسين(ع), محمد اسفنديارى;
كتاب شناسى عاشورا, محمّد حيدرى قاسمى;
لواعج الاشجان, سيد محسن امين;
لؤلؤ و مرجان, ميرزا حسين نورى;
المجالس السنيه, سيد محسن امين;
المجالس الفاخره, سيد عبدالحسين شرف الدين;
مسند الامام الشهيد, عزيز الله عطاردى;
مع الركب الحسينى من المدينه الى المدينه;
معالم المدرستين, علامه عسكرى;
معجم شعراء الحسين, هلالى;
معجم كتب ومؤلفين امام حسين, موسوى;
مقاله شناسى امام حسين(ع), خانه پژوهش قم;
مقتل الامام الحسين, محمّد رضا طبسى;
مقتل الحسين به روايت شيخ صدوق, صحتى;
ملحقات احقاق الحق, مرعشى نجفى;
منتهى الآمال, حاج شيخ عباس قمى;
موسوعة الامام الحسين(ع), دارالحديث;
موسوعة كلمات الحسين, پژوهشكده باقرالعلوم;
نگاهى به حماسه حسينى, صالحى نجف آبادى;
نهضة الحسين, سيد هبةالدين شهرستانى;
وقايع الايام, ملاعلى واعظ تبريزى. يادآورى
1. در اين مجموعه هر آنچه به آن امام همام, ارتباط مستقيم يا غير مستقيم دارد, مى گنجد, اعم از: پيش گويى ها, فضايل و مناقب امام(ع) و ياران, سخنان حضرت, اخبار مربوط به حادثه كربلا, قيام مختار, بارگاه حضرت, شرح حال دشمنان و… .
2. اخبار كتاب هايى كه دسته بندى موضوعى ندارند, جمع آورى نمى شوند; زيرا انتخاب اخبار مربوط, فرصت زيادى را مى طلبد, مگر روايات مورد نظر در اين قبيل كتاب ها به وسيله محققى جمع شده باشد.
3. كتاب هايى مثل تاريخ طبرى كه تنها بخشى از آنها به موضوع مورد نظر مربوط اند, تنها همان قسمت گزينش مى شود, به اضافه مقدمه محقق و نويسنده.
4. متون به فارسى برگردانده نمى شوند, اما آنها كه ترجمه شده اند, در اين مجموعه مى آيند.
5. علت متروك ماندن برخى نرم افزارها عدم آشنايى محققان با آنها است. جا دارد برنامه نويسى اين نرم افزار مطابق با يكى از نرم افزارهايى باشد كه محققان با كار كردن با آن آشنا هستند; مانند مكتبة اهل البيت(ع).
6. در عمل زواياى ديگرى نيز فرارو قرار خواهد گرفت و اين طرح تكميل تر خواهد شد. تاريخ حيات اعلام
يكى از مشكلات پژوهشگران, عدم دسترسى آسان به تاريخ حيات بسيارى از اعلام است و منابع شرح حال نگارى هرچند به تاريخ هاى تولد يا وفات اشاره كرده اند, اما در بسيارى مواقع, محقق ناچار است شرح حال مبسوطى را مطالعه كند تا شايد به تاريخ مورد نظر دست يابد. مشكل ديگر در منابع شرح حال نگارى عدم جامعيت آنها است و ديگر اينكه غالباً به معرفى قشر خاصى مثل راويان يا نويسندگان پرداخته اند. بنابراين جا دارد اعلام بدون در نظر گرفتن تخصص, مذهب, وطن و… جمع آورى شوند و تاريخ حيات آنها در كتابى با رعايت نكات زير مشخص گردد:
1. اعلامى كه سال تولد يا فوت آنها معلوم است, درج مى گردد و در غير اين صورت عصر آنها مشخص مى شود و اگر اين هم معلوم نبود, نام آنها بدون مشخص كردن تاريخ حيات مى آيد.
2. چينش اسامى به ترتيب الفبا است. كسى كه به چند نام شهرت دارد, همه آنها ذكر مى شوند; ولى مشخصات, ذيل نام كوچك مى آيد و بقيه موارد به آنجا ارجاع داده مى شوند.
3. طرح هايى كه فرصت زيادى را مى طلبند, به دلايل متعدد, معمولاً به انجام نمى رسند يا اينكه دوباره كارى ها, عدم يكدستى و نقص هاى ديگر در آنها راه مى يابند. لذا براى اينكه اين طرح, زمان زيادى را به خود اختصاص ندهد, موارد زير رعايت مى گردد:
الف) در اين مجموعه, شرح حال افراد درج نمى شود, بلكه تنها به ذكر تاريخ تولد و فوت يا عصر اشخاص بسنده مى گردد; اما براى عدم اشتباه با فرد ديگر, نام پدر و جد اول و برخى ويژگى ها ذكر مى شود; مثلا اگر نويسنده است, نام كتاب هاى او مى آيد.
ب) اظهار نظرى در مورد صحت يا عدم صحت نام ها, تاريخ حيات ها, انتساب ها و… نمى شود; بلكه آنچه در كتاب ها آمده, با اختلاف نظرها ضبط مى گردد.
ج) معمولاً در شرح حال هر شخص, نام هاى ديگر نيز مشاهده مى شود. اين گونه نام ها گرد نمى آيند; بلكه اسم هايى كه تيتر شده اند, مورد توجه هستند.
د) پيش بينى مى شود ذكر منبع, دست كم يك سوم بلكه نيمى از حجم كتاب را به خود اختصاص دهد و نيز ذكر آن, دقت و وقت زيادى را مى طلبد. لذا از ذكر مأخذ خوددارى مى شود.
هـ) يكى از مشكلات اين پروژه, مواجه شدن با اسم هاى تكرارى فراوان است. لذا حتى الامكان كتاب هايى براى شناسايى اعلام انتخاب مى شوند كه اين مشكل كمتر به وجود آيد.
و) پس از دست يافتن به مشخصات شخصى از كتابى, اگر همان نام در كتاب ديگر نيز يافت شد, شرح حال در كتاب دوم مطالعه نمى شود تا اگر مثلاً تاريخ وفات متفاوت است, درج گردد, مگر مشخصه مهمى مانند تاريخ وفات, از كتاب قبل به دست نيامده باشد و احتمال وجود آن در كتاب دوم باشد. مقايسه اسامى در كتاب هاى اعيان الشيعه و طبقات شيخ آقابزرگ, اهميت اين بند را بيشتر نشان مى دهد.
ز) اگر با نام هاى مختلفى برخورد شد كه بديهى است براى يك نفرند, مشخصات ذيل يك نام مى آيد و موارد ديگر به آن ارجاع داده مى شوند. اما اگر اين امر بديهى نبود, تحقيقى صورت نمى گيرد كه آيا اين نام ها براى يك نفرند يا چند نفر. در اين موارد تمام نام ها جداگانه ,با مشخصات ذكر مى شوند.
گذشته از اينكه اين قبيل بررسى ها فرصت زيادى را مى طلبند و احتمال خطا در نتيجه گيرى وجود دارد, هدف اين اثر, نشان دادن تاريخ حيات اشخاص است, اما اينكه نام او به صورت هاى ديگر هم مضبوط است يا خير, اين پژوهش عهده دار آن نيست.
4. براى شناسايى اعلام, از حدود چهل كتاب مهم استفاده مى شود و يافت نشدن نامى در اين مجموعه, نشان دهنده يافت نشدن آن در اين چهل كتاب است. كتاب هاى زير به عنوان منابع اين پژوهش پيشنهاد مى شود و در عمل, ممكن است كتاب هاى مناسب تر ديگرى نيز شناسايى شوند يا بعضى از موارد مذكور كنار گذاشته شود:
احوال و آثار خوشنويسان;
اعلام, زركلى;
إعلام بمن فى تاريخ الهند من الأعلام;
اعلام المكيين من القرن 9 الى القرن 14;
اعلام النساء المؤمنات, محمّد الحسون;
اعيان الشيعه, سيد محسن امين;
پژوهشگران معاصر ايران, هوشنگ اتحاد;
تاريخ رجال ايران, مهدى بامداد;
تحفة الازهار, ضامن بن شدقم;
تذكرة الشعراء, نصرآبادى;
تراجم الرجال, سيد احمد حسينى;
تهذيب الكمال, مزى;
دانشمندان آذربايجان, محمدعلى تربيت;
دانشنامه امام على(ع);
دانشنامه زنان فرهنگساز, پوران فرخزاد;
زنان شاعر ايران, مهرى شاه حسينى;
سخنوران نامى معاصر ايران, برقعى;
سير اعلام النبلاء, ذهبى;
شعراء الغرى او النجفيات, على خاقانى;
طبقات اعلام الشيعه, شيخ آقابزرگ;
فرهنگ بزرگان اسلام و ايران, آذر تفضلى;
فرهنگ سخنوران, خيام پور;
فرهنگ معين (بخش اعلام);
كواكب مشرقه, سيدمهدى رجايى. استفاده از اين كتاب سبب بى نيازى از اين كتاب ها در انساب مى شود: الاصيلى, انساب سمعانى, الفخرى, لباب الانساب, منتقلة الطالبيه;
گنجينه دانشمندان, شريف رازى;
مجله آينه پژوهش, بخش درگذشتگان;
مجمع الفصحاء, رضا قلى خان هدايت;
مرجع, پارسا;
مشاهير علماء الامصار, ابن حبان;
مطلع انوار(علماى هند وپاكستان), صدرالافاضل;
معجم المؤلفين, عمر رضا كحاله;
معجم رجال الحديث, آيت الله خويى;
معجم شعراء الحسين(ع), جعفر هلالى;
المنجد (بخش اعلام);
مؤلفين كتب چاپى, خانبابا مشار;
موسوعة مؤلفى اماميه, مجمع فكر اسلامى;
ميزان الاعتدال, ذهبى;
نامه دانشوران ناصرى;
وافى بالوفيات, صفدى.
5. تاريخ حيات چند شخصيت به عنوان نمونه ذكر مى گردد:
حر بن يزيد بن ناجيه رياحى, … ـ 61
از شهداى كربلا.
شيخ بهايى: محمّد بن حسين بن عبدالصمد بهايى
شيخ الطايفه: محمّد بن حسن بن على طوسى
شيخ طوسى: محمّد بن حسن بن على طوسى
محمّد بن حسن بن على طوسى, 385 ـ 460
معروف به شيخ طوسى و شيخ الطايفه و نويسنده كتاب هاى استبصار, امالى, تبيان, تهذيب الاحكام, خلاف, رجال, عدة الاصول, الغيبه, فهرست, مبسوط, مصباح المتهجد, نهايه.
محمّد بن حسين بن عبدالصمد بهايى, … ـ 1030 يا 1031
معروف به شيخ بهايى و نويسنده اثنا عشريه, جامع عباسى, الحبل المتين, كشكول, مشرق الشمسين, مفتاح الفلاح. نرم افزار تراجم
از جمله امور مهم در عرصه تحقيق, آشنايى با شرح حال اعلام است و مشكل اساسى در غالب منابع تراجم ,پرداختن به معرفى قشر خاصى مثل راويان يا نويسندگان است و مشكل ديگر, عدم جامعيت آنها است و نرم افزارهاى موجود نيز اين دو مشكل اساسى را دارند. بنابراين تهيه نرم افزارى كه در آن انواع كتاب هاى تراجم جمع باشند, لازم است. نكاتى در اين زمينه يادآورى مى شود:
1. كتاب ها از تخصص خاصى انتخاب نمى شوند; بلكه از تخصص ها و قشرهاى مختلف گزينش مى شوند, اعم از راويان, نويسندگان, فقها, شاعران, خوشنويسان, ايرانيان, غير ايرانيان, مسلمانان, غير مسلمانان, شخصيت هاى سياسى و….
2. تك نگارى ها, شرح حال هاى طولانى اند و در اين مجموعه گرد نمى آيند.
3. فعلاً منابع زير در نظر است و در عمل, كتاب هاى مناسب ترى شناسايى خواهند شد و چه بسا برخى از اين كتاب ها كنار گذارده شوند:
اثر آفرينان, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى;
اجازات الحديث, علامه مجلسى;
احوال و آثار خوشنويسان;
اختيار معرفة رجال, شيخ طوسى;
استيعاب, ابن عبد البر قرطبى;
اسد الغابه, ابن اثير;
اسعاف المبطأ برجال الموطأ, سيوطى;
اصابة, ابن حجر;
اعلام, زركلى;
إعلام بمن فى تاريخ الهند من الأعلام;
اعلام الحفاظ و المحدثين, عبدالستار شيخ;
اعلام المكيين من القرن 9 الى القرن 14;
اعلام النساء المؤمنات, محمّد الحسون;
اعلام هجر, هاشم الشخص;
اعيان الشيعه, سيد محسن امين;
اعيان العصر و اعوان النصر, صفدى;
امل الآمل, شيخ حر عاملى;
انساب, سمعانى;
ايرانيون و الادب العربى, قيس آل قيس;
ايضاح الاشتباه, علامه حلى;
بابليات, محمدعلى يعقوبى;
بحر الدم, ابن مبرد;
پژوهشگران معاصر ايران, هوشنگ اتحاد;
تاريخ اسماء الثقات, ابن شاهين;
تاريخ بغداد, خطيب بغدادى;
تاريخ خليفة بن خياط, خليفة بن خياط;
تاريخ رجال ايران, مهدى بامداد;
تاريخ صغير, بخارى;
تاريخ كبير, بخارى;
تاريخ مدينة دمشق, ابن عساكر;
التبيين لاسماء المدلسين, سبط ابن عجمى;
تحفة الازهار, ضامن بن شدقم;
تذكره مدينة الادب, محمّد على مصاحبى;
تذكرة الاولياء, فريدالدين عطار نيشابورى;
تذكرة الحفاظ, ذهبى;
تذكرة الشعراء, نصرآبادى;
تذكرة العلماء, تنكابنى;
تذكره علماى اماميه پاكستان, عارف نقوى;
تذكرة القبور, شيخ عبدالكريم گزى;
تراجم الرجال, سيد احمد حسينى;
تراجم المؤلفين التونسيين, محمّد محفوظ;
تربت پاكان قم, جواهر الكلام;
تسمية من لم يرو عنه غير واحد, نسائى;
تعجيل المنفعة, ابن حجر;
تقريب التهذيب, ابن حجر;
تكملة امل الآمل, سيد حسن صدر;
تلامذة العلامة المجلسى, اشكورى;
تنقيح المقال, مامقانى;
توضيح المشتبه, شمس الدين دمشقى;
تهذيب الانساب, عبيدلى;
تهذيب التهذيب, ابن حجر;
تهذيب الكمال, مزى;
تهذيب المقال, سيد محمد على ابطحى;
ثقات, ابن حبان;
جامع الرواة, محمد على اردبيلى;
جرح و تعديل, رازى;
خلاصة الاقوال, علامه حلى;
داستان دوستان, محمدعلى صفوت;
دانشمندان آذربايجان, محمدعلى تربيت;
دانشمندان و سخن سرايان فارس, آدميت;
دانشنامه امام على(ع);
دانشنامه زنان فرهنگساز, پوران فرخزاد;
دانشنامه مشاهير يزد, محمّد كاظمينى;
درجات رفيعه رجاليه, وحيد بهبهانى;
درجات رفيعه, سيد على خان مدنى;
ذريعه, شيخ آقابزرگ تهرانى;
ذيل تاريخ بغداد, ابن نجار;
ذيل تذكرة الحفاظ, ذهبى;
رجال, ابن داود;
رجال, خاقانى;
رجال, سيد بحر العلوم;
رجال, شيخ طوسى;
رجال, نجاشى;
رجال آذربايجان عصر مشروطيت, مجتهدى;
روضات الجنات, محمّد باقر خوانسارى;
رياحين الشريعه, ذبيح الله محلاتى;
رياض الجنه, زنوزى;
رياض العلماء, عبدالله افندى;
ريحانة الادب, مدرسى تبريزى;
زنان شاعر ايران, مهرى شاه حسينى;
زندگينامه رجال و مشاهير ايران, مرسلوند;
زندگينامه علمى دانشوران, احمد بيرشك;
سخنوران نامى معاصر ايران, برقعى;
سماء المقال فى علم الرجال, كلباسى;
سير اعلام النبلاء, ذهبى;
شعراء الغرى او النجفيات, على خاقانى;
شيخان قم, مينا احمديان;
ضعفاء, ابونعيم اصفهانى;
ضعفاءصغير, بخارى;
ضعفاء كبير, عقيلى;
ضعفاء و متروكين, نسائى;
ضياء الابصار فى ترجمة علماء خوانسار;
طبقات اعلام الشيعه, شيخ آقابزرگ;
طبقات المحدثين باصبهان, ابوالشيخ;
طبقات المدلسين, ابن حجر;
طبقات خليفة بن خياط, خليفة بن خياط;
طبقات كبرى, محمد بن سعد;
طبقات مفسرين شيعه, عقيقى بخشايشى;
طرائف المقال, سيد على اصغر جابلقى;
علل, احمد حنبل;
علماء البحرين;
علماء نجد خلال ثمانية قرون;
علماى معاصر, واعظ خيابانى;
الفايق فى رواة الامام الصادق(ع), شبسترى;
فرهنگ بزرگان اسلام و ايران, آذر تفضلى;
فرهنگ سخنوران, خيام پور;
فرهنگ معين (بخش اعلام);
فرهنگ ناموران معاصر ايران;
فهرست ابن نديم;
فهرست شيخ طوسى;
فهرست شيخ منتجب الدين;
فهرست مستند اسامى مشاهير, كتابخانه ملى;
قاموس الرجال, شوشترى;
قصص العلماء, تنكابنى;
كاروان هند;
كاشف, ذهبى;
الكامل فى ضعفاء الرجال, ابن عدى;
كشف الحجب و الاستار, اعجاز حسين;
كشف الظنون, حاجى خليفه;
الكمال فى رفع الارتياب…;
كنى والقاب, حاج شيخ عباس قمى;
الكواكب النيرات, ابن كيال;
كواكب مشرقه, سيد مهدى رجايى;
گلشن ابرار, سازمان تبليغات اسلامى;
گنجينه دانشمندان, شريف رازى;
لسان الميزان, ابن حجر;
مجروحين, ابن حبان;
مجله آينه پژوهش, بخش درگذشتگان;
مجله نشر دانش, بخش درگذشتگان;
مجمع الفصحاء, رضا قلى خان هدايت;
مختصر المحتاج تاريخ ابن الدبيثى, ذهبى;
مرجع, پارسا;
مشاهير آذربايجان, صمد سردارى نيا;
مشاهير شعراء الشيعه, شبسترى;
مشاهير علماء الامصار, ابن حبان;
مشايخ الثقات, غلام رضا عرفانيان;
مطلع انوار(علماى هند وپاك), صدرالافاضل;
معالم العلماء, ابن شهرآشوب;
معجم المطبوعات العربيه, اليان سركيس;
معجم المؤلفين, عمر رضا كحاله;
معجم المؤلفين و… , مرزوك;
معجم رجال الحديث, آيت الله خويى;
معجم شعراء الحسين(ع), جعفر هلالى;
معرفة الثقات, احمد بن عبد اللّه عجلى;
مفاخر آذربايجان, عقيقى بخشايشى;
مكارم الآثار, معلم حبيب آبادى;
المنجد (بخش اعلام);
مؤلفين كتب چاپى, خانبابا مشار;
موسوعة اعلام المغرب, محمّد;
موسوعة الاعلام, احمد عبدالرزاق;
الموسوعة الميسرة;
موسوعة رجال الكتب التسعة, عبدالغفار;
موسوعة طبقات الفقهاء, جعفر سبحانى;
موسوعة مؤلفى اماميه, مجمع فكر اسلامى;
موضوعات, ابن جوزى;
ميزان الاعتدال, ذهبى;
نامداران تاريخ, عمران على زاده;
نامه دانشوران ناصرى;
نقد الرجال, سيد مصطفى تفرشى;
وافى بالوفيات, صفدى;
وفيات الاعيان, ابن خلكان.
4. بخش عمده اى از كتاب هاى فوق در نرم افزارهاى مختلف وجود دارند و مى توان از آنها گرفت; يا اينكه چاپ جديد دارند و مى توان تايپ رايانه اى را از طريق ناشر يا نويسنده به دست آورد. در قدم نخست مى توان فعلاً تنها اين كتاب ها را در مجموعه اى به عنوان نسخه اول عرضه كرد و به مرور متن هاى ديگر تايپ شوند و پس از كسب تجربه هاى لازم و اصلاحات احتمالى, نسخه دوم عرضه گردد.
5. علت متروك ماندن برخى نرم افزارها عدم آشنايى محققان با آنها است. جا دارد برنامه نويسى اين نرم افزار مطابق با يكى از نرم افزارهايى باشد كه محققان با آن آشنا هستند; مانند مكتبة اهل البيت(ع). معجم انساب
در ميان پيامبران الهى, تنها پيروان پيامبر اسلام(ص) به ضبط نام و مشخصات نواده هاى او همت گماشتند و اين اهتمام به قدرى بود كه تبارشناسى به عنوان دانش مستقلى مطرح شد. اگرچه انگيزه اصلى در پديد آمدن اين علم, احترام فوق العاده به پيامبر(ص) و احكام فقهى خاص سادات بوده است, اما ثمرات ديگرى نيز بر اين علم مترتّب است. آن بخش از انساب كه مربوط به قرون اوليه است, يكى از پايه هاى علم رجال به شمار مى رود و نيز در سايه علم انساب, نقش سادات در وقايع سياسى و اجتماعى روشن مى شود.
فراوان شدن سادات و پراكندگى آنها در مناطق گوناگون و كمبود وسايل ارتباطى, دست به دست هم دادند و متأسفانه اين دانش به سردى گراييد و برخلاف گذشته كه علماى بزرگ به اين دانش اهتمام داشتند, آنان نيز ميدان را خالى كردند و با راه يافتن غيرمتخصصان و غير متعهدان در اين عرصه, روز به روز اين دانش به فراموشى بيشتر سپرده شد, به گونه اى كه شنيده شد سودجويانى با گرفتن پول هاى هنگفت, حتى براى غير سادات شجره نامه مى نويسند و آنان به لباس سيادت در مى آيند.
به هر حال عدم توجه لازم به اين دانش, سبب تشتت و اختلاف در نسب نامه ها و سردرگمى نسابه ها شده است; هرچند به نظر نگارنده, اگر تحقيق گسترده صورت گيرد, بسيارى از ابهام ها قابل رفع است.
براى احياى اين دانش, چند پيشنهاد مطرح مى شود:
الف) راه اندازى مجله اى تخصصى در مورد سادات;
ب) تهيه نرم افزارى ويژه كتاب هاى انساب از قرون مختلف;
ج) تدوين كتابى جامع در انساب, به اين صورت كه متون عمده كتاب هاى كهن و قابل اعتماد در انساب و تراجم در اين مجموعه گرد مى آيند.
ذكر نكاتى در تدوين اين اثر, مناسب است:
1. همه نام هاى سادات از قرن نخست تا قرن دهم در اين مجموعه گرد مى آيد.
2. همه اطلاعاتى كه در معرفى اشخاص, در منابع مختلف وجود دارد بدون تصرف در عبارات منابع كهن, در اين مجموعه گرد مى آيد و در صورتى كه محقق, تحليل يا تذكر خاصى داشت, در پايان متون يادآور مى شود.
3. جهت عدم اشتباه, هر نامى كه تيتر مى شود, تا جد سوم او ذكر مى گردد.
4. كتاب الكواكب المشرقة, تأليف حجت الاسلام سيد مهدى رجايى الگوى مناسبى است, با اين تفاوت كه اطلاعات مندرج در اين كتاب برگرفته از چند كتاب محدود است و بايد اطلاعات جامع گردآورى شود و ديگر اينكه مطالب اين كتاب برگرفته از منابع كهن و به قلم مؤلف است; اما در اين طرح پيشنهاد اين است كه در عبارات تصرف نشود. احياى سفرنامه ها
سفرنامه هاى سيّاحان داخلى و خارجى, بخش مهمى از تاريخ سياسى, اجتماعى, جغرافيايى و فرهنگى ما است كه مطالعه و بررسى آنها روشنگر بسيارى از حقايق تاريخى است; اما به شايستگى مورد توجه قرار نگرفته اند و اين كم توجهى سبب شده كه بخشى از امور تاريخى در هاله اى از ابهام باقى بماند و احياى سفرنامه ها باعث زدوده شدن اين ابهام ها است.
چنين ضرورتى برخى كشورها را بر آن داشته تا براى فعاليت متمركز در احياى سفرنامه ها مراكز مستقلى را تشكيل دهد. به نظر مى رسد زمان آن فرا رسيده كه از تشكيل مؤسسات تحقيقاتى با وظايف گسترده دست برداريم تا بتوان به نتايجى قابل توجه دست يافت. كارهاى زمين مانده در مورد سفرنامه ها, تأسيس مركزى در اين خصوص را ايجاب مى كند تا با منحصر كردن فعاليت خود در اين عرصه, بتوان به نتيجه سريع تر و مطلوب تر دست يافت. محدوده فعاليت هاى اين مركز چنين مى تواند باشد:
1. تشكيل كتابخانه تخصصى سفرنامه ها. در اين كتابخانه سفرنامه هاى داخلى, خارجى به زبان هاى مختلف ـ خواه به صورت كتاب باشند يا مقاله در مطبوعات ـ تصوير نسخه هاى خطى, فهرست هاى موجود از سفرنامه ها و كتاب هاى مرتبط ديگر گرد مى آيند.
2. ترجمه سفرنامه ها. سفرنامه هاى خارجى امتيازاتى دارند كه در عموم سفرنامه هاى داخلى مشاهده نمى شود; از جمله آنها عبارت است از:
الف) نظر به اينكه غير ايرانيان از فشارهاى حكومت وقت در امان بودند, به ويژه اگر سفرنامه پس از اتمام سفر و در خارج از كشور چاپ شده باشد,آنها راحت تر مى توانستند مشاهدات خود را بنويسند; هرچند نمى توان ملاحظات سياسى و روحيه استعمارگرى برخى از آنان را از نظر دور داشت.
ب) آنان از سرزمين ديگر وارد ايران مى شدند و بسيارى از آداب و رسوم, بناها و… برايشان تازگى داشت و خاطرات خود را براى كسانى مى نوشتند كه اين امور را نديده بودند. بنابراين بهتر مى توانستند امور مهم را گزينش كنند.
ج) صنعت چاپ در كشورهاى اروپايى سابقه ديرينه دارد و چاپ كتاب هاى فراوان, سبب مى شد كه آنان با فن نگارش بيشتر آشنا باشند و لذا نوشته هاى آنها از اتقان خاصى برخوردار است.
بنابراين يكى از گام هاى مهم, ترجمه سفرنامه هاى مربوط به ايران است كه هنوز به زبان فارسى برگردان نشده اند يا ترجمه آنها مغلوط است.
با توجه به آشنايى اين جانب با سفرنامه ها به نظر مى رسد تاكنون يك درصد سفرنامه هاى خارجى كه تاريخ آنها به قبل از پنجاه سال پيش باز مى گردد, به فارسى ترجمه نشده اند.
3. پشتيبانى مادى و معنوى از پژوهشگران سفرنامه ها, اعم از كمك هزينه براى تحقيق, چاپ كتاب و… .
4. تحقيق و نشر نسخه هاى خطى, چاپ سنگى و سفرنامه هايى كه به صورت سلسله مقاله در مطبوعات چاپ شده اند.
5. شناسايى و جمع آورى سفرنامه هاى كوتاهى كه در لابه لاى كتاب ها و مطبوعات داخلى و خارجى چاپ شده اند, به صورت سرى كتاب هايى مانند ميراث اسلامى ايران.
6. ارتباط با مراكز مشابه در خارج از كشور و تبادل اطلاعات.
7. تدوين و چاپ تك نگارى ها در زمينه سفرنامه ها; مانند تهيه فهرست هاى تفصيلى و تدوين تاريخ استانها با استفاده از سفرنامه ها.
روشن است كه با راه اندازى چنين مركزى زواياى ديگرى هم فرارو قرار خواهند گرفت. ده بايسته در تاريخ عاشورا
سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) متعلق به زمان, مكان انسان هاى خاص نيست. حسين(ع) از ابتداى خلقت تا پايان اين جهان و در قيامت مطرح است. او به همه سرزمين هاى و به همه انسان ها بلكه جن و ملك تعلق دارد. الگوى جهان گردان, سياست مداران, عابدان, عالمان, زاهدان و… است. جلب كننده همه اقشار و طبقات به خود است. به راستى مى توان ادعا كرد درباره هيچ شخصيت دينى و غير دينى همانند امام حسين(ع) به نظم و نثر, شفاهى و كتبى, به زبان ها و در زمان هاى گوناگون سخن گفته نشده است.
بر عالمان دين به ويژه عالمان شيعه است كه نگذارند در معرفى شخصيت اين بزرگ مرد خدشه اى راه يابد. جهت زدودن نادرستى ها و نشر فرهنگ صحيح عاشورا, برداشتن گام هاى اساسى زير لازم به نظر مى رسد: 1. تربيت متخصص
شناخت ابعاد زندگى چنين شخصيتى, كه مورد توجه عالميان است, نبايد در حاشيه حوزه هاى علميه مطرح باشد, بلكه بايد گروهى پرورش يابند كه تخصص آنها شناخت امام حسين(ع) از زواياى گوناگون باشد. بايد همواره متخصصين بتوانند با استفاده از منابع كهن و قابل اعتماد و با در دست داشتن معيارهاى صحيح تاريخى, با تحريفات مقابله كنند و پاسخگوى سؤالات و شبهه ها باشند. گاهى در برابر برخى شبهه افكن ها كسانى به مقابله برمى خيزند كه به دليل عدم تخصص لازم, نه تنها سبب دفع شبهه نمى شوند بلكه آن را تقويت مى كنند.
گذشته از تربيت متخصص, لازم است درس حسين شناسى از دروس رسمى حوزه ها بلكه دانشگاه ها شود. جاى بسى تعجب و تأسف است حادثه ا ى كه اين همه توجه ها را به خود جلب كرده و سالانه ميليون ها نفر براى فراگرفتن تاريخ آن, تجمع مى كنند, تبيين اين واقعه توسط كسانى صورت گيرد كه آشنايى درستى با تاريخ آن ندارند. اگر تاريخ كربلا از دروس رسمى حوزه هاى علميه بود و اخبار آن مورد تجزيه و تحليل قرار مى گرفت, اكنون شاهد اين همه تحريفات در تاريخ كربلا نبوديم. 2. كتابخانه تخصصى و بانك اطلاعات
يكى از مشكلات محققان در اختيار نداشتن بسيارى از كتاب هاى مورد نياز است. دسترسى نداشتن به كتاب هاى مورد نياز سبب مى شود كه گويندگان و نويسندگان ناچار شوند از كتاب هاى دست چندم استفاده كنند و در نتيجه مطالب سست و بى اساس نشر يابند. بنابراين لازم است كتابخانه اى تخصصى در اين زمينه تأسيس گردد و در آن همه كتاب ها و مقالاتى كه به آن حضرت ارتباط مستقيم يا غير مستقيم دارند, گرد آيند.
در اين كتابخانه علاوه بر كتاب, اطلاعات مربوط ديگر نيز گردد مى آيد; مانند تهيه آخرين اطلاعات در مورد اسم و آدرس نويسندگان و ناشران مربوط به امام حسين(ع), شناسايى آثار در حال تدوين درباره آن حضرت و… .
اين مركز مى تواند با راه اندازى سايت تخصصى و علمى ويژه امام حسين(ع) پيام قيام و شهادت سالار شهيدان را به جهانيان برساند. 3. نظارت بر چاپ كتاب ها
پاره اى اشتباهات نويسندگان آنقدر در كتاب ها تكرار مى شوند كه جزءِ مسلّمات تلقى مى شوند و به آسانى نمى توان به مقابله به آن ها برخاست و ممكن است لوازم و تبعاتى از قبيل سست شدن اعتقادات مردم نسبت به مسلّمات واقعى را در پى داشته باشد. هر چه كتاب ها در معرفى آن حضرت بيشتر مى شود و به جاى زدوده شدن ابهام ها, متأسفانه به حجم آن ها افزوده مى گردد.
ريشه اين امر عدم تخصص يا تعهد برخى نويسندگان است. جا دارد پيش از چاپ, نهادى با پشتوانه قانونى بر اين قبيل كتاب ها نظارت كند و نگذارد كژى ها و نادرستى ها نشر يابند يا از نشر مجدد كتاب هاى مغلوط پيش از اصلاح آن ها جلوگيرى شود. 4. كتابشناسى امام حسين(ع)
ييكى از امور مهم, كتابشناسى جامع امام حسين(ع)است. شخصى كه بنا دارد در مورد قيام و زندگانى آن حضرت بنويسد يا سخنرانى كند در نخستين گام بايد با كتاب هاى قوى و ضعيف در اين زمينه آشنا شود. بنابراين لازم است به شيوه علمى كتاب هاى مربوط به آن حضرت معرفى گردند و در معرفى هر كتاب به ذكر عنوان و نام نويسنده و محتواى آن بسنده نگردد بلكه بايد با بيان ميزان اعتبار و اتقان آن, اقدام به ارزش گزارى كرد. ارائه نرم افزارى در اين زمينه نيز مناسب به نظر مى رسد. 5. تدوين دائرة المعارف الفبايى
دائرة المعارفى الفبايى و جامع ويژه امام حسين(ع) كه با تمسك به منابع معتبر و با تحليل هاى مناسب و با رعايت اصول فنى به نگارش درآمده باشد, بسيارى از مشكلات عاشوراپژوهى را برطرف مى كند. كارهايى كه در اين زمينه سراغ داريم كه هركدام نقص هايى دارند و با مجموعه اى متقن و محكم فاصله داريم. 6. تهيه نرم افزار جامع
نرم افزارى كه در آن, متون همه كتاب هاى پيش از قرن دهم درباره امام حسين(ع) گرد آمده و اطلاعات مربوط را يكجا در اختيار خواننده قرار مى دهد, گام مهمى در عاشورا پژوهى خواهد بود. در خور ذكر است كه آوردن متن كتاب هايى كه در قرون متأخر نوشته شده اند و در لابه لاى آنها مطالب ضعيف وجود دارد, سبب نشر تحريفات خواهد شد; چرا كه غالب خوانندگان از تخصص لازم جهت تشخيص مطالب ضعيف و قوى برخوردار نيستند. به عبارت ديگر, از گردآورى متون به صورت فلّه اى خوددارى شود. 7. احياى نسخه هاى خطى
نسخه هاى خطى اى در مورد امام حسين(ع) وجود دارد ـ به ويژه در ايران, هند, تركيه و مصر ـ كه هنوز چاپ نشده اند يا اينكه چاپ هاى موجود از آن ها مغلوط است و با تحقيق شايسته نشر نيافته اند. چاپ شايسته نسخه هاى خطى گام مهمى است در برطرف شدن بسيارى از ابهام ها. 8. ترجمه متون كهن و معتبر
همه متون كهن درباره قيام كربلا به زبان عربى نوشته شده اند عمده كتاب هاى معتبر در زمان هاى بعد نيز تنها به همين زبان نگارش يافته اند. بسيارى از نويسندگان, سخنرانان, مداحان, محققان و شاعران به دليل عدم آشنايى با زبان عربى و زبان هاى ديگر, ناچارند از كتاب هاى دست چندم و غير معتبر استفاده كنند و لازمه آن, نشر تحريفات و تحليل هاى نادرست است. جا دارد اين متون به زبان هاى مختلف ترجمه و نشر يابند. 9. توليد و حمايت از توليدكنندگان
هر روضه خوان و مداحى توان مطالعه و تحقيق در متون كهن را ندارد. مناسب است با استفاده از منابع معتبر كتاب هاى روضه به زبان ساده و به دور از تحليل هاى علمى و تاريخى, مخصوص اين قشر به نگارش درآورد.
همچنين برخى نويسندگان با زحمات فراوان و با دقت زياد آثارى ارزشمند در مورد حضرت سيدالشهدا(ع) تدوين مى كنند يا كتاب ارزنده اى از پيشينيان را تحقيق مى كنند; اما امكان چاپ و نشر براى آنها كمتر فراهم است. جا دارد از اين قبيل نويسندگان جهت تدوين و چاپ آثارشان حمايت مالى شود. 10. نشر مجله اى تخصصى
برخى محققان, سخنان و نكات در خور توجه دارند كه نشر آنها در قالب كتاب براى آن ها دشوار است و گاه حجم آن ها به اندازه يك كتاب نمى شود. اما اگر مجله اى علمى مختص به آن حضرت نشر يابد, اين افراد به آسانى مى توانند ديدگاه هاى خود را نشر دهند. مى توان در اين نشريه به اين امور پرداخت: ارائه تحليل هاى نو از قيام عاشورا, نشان دادن تحريفات, نقد و بررسى كتاب و مقالات, معرفى عاشورا پژوهان, يك كتاب در يك مقاله, معرفى طرح هاى در دست پژوهش, معرفى كتاب ها و نسخه هاى خطى و مقالات در مورد آن حضرت, بايسته هاى پژوهش, مقالات پراكنده در موضوعات عزادارى و تاريخ آن و….
به نظر مى رسد اهميت برخى پيشنهادهاى مذكور به قدرى است كه بدون اجراى آن ها نمى توان چندان انتظار داشت كه كتاب هاى جامع و استوار در شناساندن شخصيت سيدالشهدا(ع) نشر يابند و همواره شاهد تحريفات و نادرستى ها خواهيم بود. به دليل روزافزون شدن ابزار نشر و نويسندگان, اهميت اين امور در عصر ما بلكه در آينده بيشتر خواهد شد.
مى توان پيشنهادهاى مذكور را جهت شناساندن امامان ديگر نيز به اجرا درآورد يا كلاً به اهل بيت تعميم داد.پي نوشت : 1. تا پيش از مراجعه به آينه پژوهش با مجلات هيچ انسى نداشتم و حتى نمى دانستم هر نشريه به موضوعات خاص مى پردازد و مراجعه ام به اين مجله اتفاقى بود. اگر به جاى تابلو آينه پژوهش, تابلو مجله ديگرى مثل اطلاعات هفتگى را مى ديدم, مقاله فقهى را به آنجا مى بردم. 2. آينه پژوهش, ش 62, ص 107.
اقتراح
بانيان آينه پژوهش آهنگ آن داشتند كه در شماره صد افزون بر نشستن پاى گفته هاى فرهيختگان و دانشيان درباره مجلّه, چگونگى ها و بايستگى ها و نابايستگى هاى آن از تنى چند از محققان بخواهيم تا درباره (نقد و چگونگى هاى آن در ايران), (وضع چاپ و نشر در ايران اسلامى و سنجش آن با كشورهاى اسلامى) و گرچه به اختصار, سخن بگويند, تنى چند از بزرگواران از پاسخ اعتذار جستند و برخى ديگر بلحاظ گرفتارى هاى فرهنگى, اجتماعى و… از اينكه نتوانستد جواب دهند پوزش طلبيدند, دوستانى كه پاسخ داده اند در نگاشته آنها نكات ارجمند و شايان توجهى آمده است كه خوانندگان عزيز را به تأمل در آنچه آمده است فرا مى خوانيم. 1. نقد را تعريف كنيد يا بديگر سخن, ارزيابى خود را از نقد بيان فرماييد.
استاد صالحى: نقد و نقادى را به سنجش و ارزيابى و داورى تعريف مى كنند. اين تعريف, تعريفى رسمى است و مانند غالب تعاريف سنتى,ناظر به دوره هاى ماقبل مدرن است; عصرى كه (انديشه) در چارچوب (انديشه ورز) قرار داشت و گستره و دامنه نشر, تبديل و بازخوانى و ده ها مؤلفه ديگر, مانند دوره هاى جديد نبود. با پيدايش صنعت چاپ, مطبوعات, رسانه هاى تصويرى, اينترنت و… امروزه وظايف و كاركردهاى منتقد, بس متفاوت و دگرگون شده است. گرچه ممكن است در پاره اى از كاركردها, همگونى هايى ديده شود, اما تمايزها و تفاوت ها چندان ژرف و پردامنه اند كه نمى توان به تشابه ها بسنده كرد. در اين فرصت و مجال اندك, به گوشه اى از اين كاركردهاى نو اشاره مى شود:
1. در گذشته, وظيفه منتقد, تمييز سره و ناسره محتواى متن بود. توصيه متداول آن بود كه منتقد, بايد به (ما قال) توجه كند و (مَنْ قال) را ناديده گيرد. اين روش, در روزگارى كه به گونه اى طبيعى, مؤلفان حدود و اندك بودند و غالب ايشان اهل دانش و فضل, سخنى به قاعده بود, اما در روزگارى كه به كمك ابزارهاى نشر (از چاپ كتاب و مطبوعات تا رسانه هاى ديجيتالى و…), امكان آن فراهم شده است كه هر (نيم سواد) فرصت حضور بيابد و خود را در مقام مؤلف بينگارد و با اين (انگاره), اين و آن را به خطا بيندازند و…. در چنين اوضاع و احوالى, سهم ناقد از نقد, تنها نقد نگاشته نيست, بلكه نقد سابقه و زمينه و شرايط تأليف نيز هست.
2. مكتوبات در دوره سنتى, در محفل خودمانى و نخبگان رد و بدل مى شدند; در نتيجه, ادبيات نقد چونان ادبيات متن, بايد در فضاى اهل علم رد و بدل مى شد. از آنجا كه (نقد) حاشيه اى بر متن بود, مقبول نمى نمود كه از گستره متداول متن پا فراتر نهد و حاشيه اى افزون بر متن گردد.
اينك به امداد (مداد) دستگاه هاى چاپ و ابزارهاى الكترونيك و ديجيتال, تيراژهاى ميليونى و ارتباطات صدها ميليونى, در دايره مخاطبان مؤلفان مكتوب و شبه مكتوب قرار گرفته اند. در اين شرايط و احوال, ادبيات نقد نمى تواند همچنان نخبگانه, كلاسيك و اشرافى باشد. چگونه مى توان در بازار مكاره, نجوايى در حاشيه گفت و اميد يافتن مستمع را داشت؟
3. در فرهنگ سنتى, كاركرد محورى منتقد, بازنمايى نكات خطا در محتواى متن بود. اينك در پرتوى ويژگى كثرت و تكثير ـ كه از آن ياد شد ـ چنان دايره توليدات, انبوه و فراوان اند كه صدف و خزف در هم مى آميزد و درّ غلطان در انبار علافان گم و گور مى شود. در چنين شرايط و روزگار, از كاركردهاى مهم و برجسته منتقد, نه سنجش درون متنى, كه ارزيابى و داورى برون متنى است; اينكه در موضوعات و رشته هاى گوناگون, آثار برجسته و متمايز را تشخيص دهد, آن را معرفى كند و در مقام مرجعيت فكرى و اهل خبره, متحيران وادى انديشه را هدايت و راهنمايى كند تا بر هر مائده اى حاضر نشوند و از طعام آلوده و مسموم, ذهن و روح را نيالايند.
در اين كاركرد, منتقد در عصر مدرن, واسطه اى ميان (مؤلف) و (خواننده) است. در عصر ما قبل مدرن, منتقد يك طرف گفتگو با مؤلف بود و واسطه گرى او ميان مؤلف و خواننده, محدود و معدود بود, اما اينك در ميان انبوه عرضه كنندگان, اين منتقد است كه به سان كارشناس امين براى خواننده فرهنگى عمل مى كند تا در ميان آثار متكثر و حيرت افزا, كالاى متناسب را با نياز و سليقه و ذائقه خويش پيدا كند.
استاد ذكاوتى قراگزلو: نقد يك اثر يعنى نشان دادن جايگاه تاريخى آن اثر در سير تحول آن فن يا هنر; يعنى اينكه سابقه اش چيست و به كجا مى رود؟ همچنين ارزيابى وضعيت كنونى آن اثر از جهت فرم و محتوا و انگشت گذاشتن بر نقاط ضعف و قوت.
استاد ملكيان: سنقدز در اينجا, البته به معناى تأكيد بر خطاها و عيوب و نقايص, يعنى به معناى خرده گيرى و عيبجويى نيست, بلكه به معناى بررسى محاسن و امتيازات و نيز عيوب و نقايص يك چيز و سپس داورى درباب آن چيز, بر اساس همان بررسى است. اين معناى اخير را مى توان به سبررسى و ارزيابى قدر يا ارزش يك چيز ز يا سبررسى نقاط قوت و ضعف يك چيزز نيز تعبير كرد. واژه ٌ سنقدز به ويژه در باب بازبينى يا برآوردِ متفكّرانه يا تحليلى يك شيئ يا يك وضع و حال (مثلاً يك اثر هنرى يا ادلى), به منظور تعيين طبيعت يا محدوديت هاى آن يا تعيين ميزان مطابقتش با معيارهاى مقبول به كار مى رود.
نقد, در واقع چيزى جز ارزيابى نيست. امّا در باب ارزيابى مسائل و سؤالات فراوانى طرح شده اند يا طرح شدنى اند; از جمله اينكه:1. ارزيابى يك رشته علمى است يا يك عمل يا هر دو؟2. جنبه هاى علمى ارزيابى كدامند؟ 3. آيا ارزيابى خاصّ حوزه هاى معيّنى است يا اينكه حضور فراگير و همه جايى و هميشگى دارد؟ 4. حقيقت و ماهيت ارزيابى چيست؟ 5. چه رويكردهايى به ارزيابى وجود دارند؟ 6. ارزيابى چه قدر و قيمتى دارد؟ 7. روش ارزيابى چيست؟ 8. زيرمجموعه هاى ارزيابى كدام اند؟ 9. ارزيابى بر اساس چه نظريه هايى صورت مى پذيرد؟ 10. اگر ارزيابى به يك رشته علمى تبديل شود, چه پيامدهايى دارد؟ 11. ارزيابى از ساير رشته هاى علمى چه مددهايى مى گيرد؟ 12. وضع كنونى ارزيابى بر چه منوال است؟ 13. اعتبار ارزيابى ها را چگونه مى توان معلوم كرد؟ 14 .محدوديت هاى ارزيابى كدام اند؟ و 15. چرا ارزيابى اهميت دارد؟
حق اين است كه تا به اين مسائل و سؤالات, و بسا مسائل و سؤالات ديگر در همين باب نپردازيم و درباره آنها اتخّاذ موضع نكنيم و مواضع خود را به شيوه عقلى و استدلالى , استوار نسازيم, نمى توانيم از چند و چون و پهنا و ژرفاى نقد آگاهى يابيم و, به طريق اولى, از عمل نقد, به معناى درست اين واژه نيز عاجز خواهيم ماند. توفيق ما در عمل نقد توقّف تامّ بر صدق و صحّت آرا و انظار ما در باره اين عمل دارد. 2. نقد آثار مكتوب ضرورتى فرهنگى و پژوهشى است؟ اگر پاسخ مثبت است اكنون نقد را (نقد موجود را در مجلاّت روزنامه ها, كتاب ها و بعضاً در ضمن كتاب ها) چگونه ارزيابى مى كنيد.
استاد صالحى: بى ترديد نمى توان گام هاى به پيش را در عرصه نقد ناديده گرفت, چه در آثار مكتوب و چه در آثار غيرمكتوب, (نقد) جايگاهى مشهود را دارد. نقدهاى مستقيم و غيرمستقيم رد و بدل مى شوند, مناظرات انتقادى شكل مى گيرند, ردّيه نويسى هايى به صورت كتاب يا در مطبوعات و رسانه هاى تصويرى و فضاهاى مجازى ديده مى شوند و ….
با اين همه, بر اوضاع و احوال (نقد) در كشور, مى توان نقدهايى جدى داشت و از جمله:
1. (نقد) در كشور ما, با ادبياتى محافظه كارانه و پاستوريزه عرضه مى شود, روحيه محافظه كارى شرقى ـ كه تركيبى از ادب تصنّعى و ترس و طمع و … است ـ از كيفيت و غناى نقد مى كاهد, فرهنگ (هزار دوست كم و يك دشمن بسيار) چنان بر ذهن و قلم حاكميت دارد كه يا آگاهان به وادى نقد بر نمى آيند و يا چنان آن را با تعارف و تملق مى آرايند كه لعابى بى بو و خاصيت را پيدا مى كند و نه تنها به افشاى خطا نمى انجامد كه بيراهه را هموار مى كند و به جاهلان, دل حضور مى دهد تا بى هراس به ميدان بيايند و مطمئن باشند كه يا موارد ايراد قرار نمى گيرند يا اگر هم احياناً شير مردى پيدا شود, چنان بى يال و كوپال ظاهر مى گردد كه در جنبنده اى وهم و هراس نمى افكند.
2. جايگاه نقد و منتقد در كشور ما جايگاهى شايسته و بايسته نيست. مؤلفان (به معناى عام آن يعنى آفرينشگران آثار مكتوب و غيرمكتوب) در برج عاج قرار دارند. (نويسنده), (كارگردان), (موسيقى دان) و… شناخته مى شوند و با پز مناسب در ميدان هاى حضور, خود مى نمايانند و معرفى مى شوند; اما منتقدان در هر ساحت تأليفى, شكست خوردگان حرفه اى آن ميدان شناخته مى شوند و مورد تحقير و سرزنش اين و آن!
تا وقتى كه حرفه (نقد), جايگاه مناسب خود را پيدا نكند, نمى توان اميدى به رونق نقد و نيز كاركرد نقد در كشور داشت, تا آن زمانى كه ما در هر رشته اى از ساحات تأليف, چند منتقد بنام و مؤثر نداشته باشيم كه اقبال و ادبار آنان, ميدان و مجال مصرف را دگرگون كند; در حقيقت ما هنوز مقوله اى به نام (نقد) و جايگاهى به نام (منتقد) در كشورمان نداريم. اينكه چگونه مى توان به جايگاه مناسب نقد و ناقد در كشور رسيد, خود موضوع جداگانه اى است كه تفصيلى را برمى تابد.
3. گسترش (فرهنگ نقد) در كشور, بستگى مستقيم به (فرهنگ گفتگو) دارد. فرهنگ رايج, يا (خودگفتمانى) است, يا (غيبت گفتمانى) يا در دل حديث نفس مى كنيم, يا در جمع ياران از بيگانگان مى ناليم. فرهنگ مبادله مستقيم انديشه (چه در قالب مناظره و چه در قالب مكتوب و چه در شيوه هاى ديگر) نياز به كارهاى مطالعاتى اجتماعى و برنامه ريزى عملياتى دارد. به نظر مى رسد بخش مهمى از نهادينه سازى اين فرهنگ, بايستى در مقاطع نخست آموزش شكل يابد.
انتقال يك طرفه مفاهيم آموزشى از استاد به دانش آموز و دانشجو, عملاً فرهنگ مبادله يك سويه انديشه (نويسنده ـ خواننده/كارگردان ـ تماشاگر و…)را فرهنگ مسلط و حاكم ساخته است. در صورتى مى توان از فرهنگ گفتگو سخن گفت كه تمرين گفتگو از نهاد خانواده و مدرسه آغاز شده باشد.
4. بحران اخلاقى نقد جدى است. حبّ و بغض ها و دسته بندى هاى سياسى و فرقه اى, به شدت بر نقد و ادبيات نقد تأثير گذارند. نقد طبعاً با زمينه اجتماعى و روانى ناقد پيوند دارد; اما با افزايش حساسيت ها, تأثيرگذارى هاى روانى ـ اجتماعى افزون تر مى شوند و ناقدان ـ بيش از سطح متعارف و قابل پذيرش ـ در چهارچوب احساسات و عواطف و تمايلات فردى ـ گروهى خويش, به نقد مى پردازند. اين نكته موجب آن مى شود كه اولاً, شأن نقد و ناقد فرو كاسته شود و ثانياً, نقد در خدمت اعتلا و بسط معرفت, كه در استخدام منافع و قدرت قرار گيرد. اگر (نقد) در جهت كشف حجاب از پرده حقيقت نباشد, خود بر حجاب مى افزايد و راه معرفت را دشوارتر مى سازد.
استاد ذكاوتى قراگزلو: نقد نه تنها ضرورتى فرهنگى پژوهشى است, بلكه ضرورتى است اجتماعى و اخلاقى و به لحاظى اعتقادى. اما معنى آنچه گفته شد, اين نيست كه اشخاص يا نهادهاى غيرصالح به صرف اينكه قدرت دارند, در حوزه نقد اعمال نفوذ نمايند. از آنجا كه نقد در ذات خود بار اجتماعى و اخلاقى و اعتقادى دارد ـ گرچه متظاهر به اين معنا نباشد و از ظاهر آن به نظر سطحى چنين بر نيايد ـ پس حتماً بايد نقد را جدى گرفت و از حوزه فحش يا تعارف بيرون برد. مع الاسف تا آنجا كه بنده ديده ام, چه پيش از انقلاب چه بعد از انقلاب, غالب نقدها مشوب به فحش يا تعارف است و البته چنين نيست كه اهل فحش يا تعارف, ندانند كه نقد خوب چگونه چيزى است, بلكه سيره بر اين جارى شده و همين طور ادامه يافته, خصوصاً وقتى ارتباط به مسائل روز پيدا كند, تعصب و يكجانبه نگرى در آن محسوس تر است. آنچه عرض شد,منافات با وجود نقدهاى آگاهانه و منصفانه و تيزبينانه و رهگشا ندارد, به ويژه بعد از
انقلاب با ورود و حضور نيروهاى جديد و تازه نفس به عرصه نقد, به گمانم محصول اين رشته نه تنها از جهت كمّى بلكه گاه كيفى نيز پيشى و بيشى يافت, زيرا پيش از انقلاب (بدون آنكه بر زبان آيد) حوزه نقد هم در انحصار گروهى خاص بود و خواه ناخواه محدوديت هاى خود را داشت; گرچه در نمونه هاى عالى خود هنوز خواندنى و قابل استفاده است.
نقد عالى مى تواند نه تنها تصحيح كننده انديشه هاى موجود بلكه پديدآورنده آينده اى متكامل تر باشد. بسا افكار فلسفى و نظام هاى نو آيين انديشگى كه حاصل و برآيند نقد و بحث در گفته هاى پيشينيان است.
استاد ملكيان: شكّى نيست كه نقد آثار مكتوب, اعم از آثارى كه در زمينه هاى رياضيات, منطق, فلسفه, علوم تجربى, علوم تاريخى, عرفان و علوم دينى و مذهبى نوشته شده اند و آثارى كه جنبه ادبى و هنرى دارند, ضرورت دارد; چون نقد فرايندى است كه وظيفه اش تعيين نظام اند و منصفانه ٌ مزيّت, قدر و قيمت, يا ارزش يك چيز است, بدون آن راهى براى تشخيص امور ارزشمند از امور بى ارزش نيست. فرايند نقد, البته همه عرصه هاى فكر و عمل را شامل مى شود و به هيچ عرصه اى بيش از ديگر عرصه ها اختصاص ندارد. از بازخوانى و بررسى كتاب ها, رسالات و مقاله ها گرفته تا كنترل كيفيتى كه در صنايع و كارخانه ها انجام مى گيرد و گفت و گوهاى سقراطى و علوم اجتماعى و انسانى و رياضيّات و احكامى كه محاكم قضايى صادر مى كنند و داورى هاى حقوقى و اخلاقى, در همه جا, مجال نقد هست. فنّاورى, علوم تجربى, صنعت, هنر, اخلاق, حقوق, فلسفه, عرفان, دين و مذهب, نهادهاى اجتماعى, و گفته ها و كرده هايى كه در زندگى هر روزه داريم, هيچيك از اينها از دايره شمول نقد بيرون نمى تواند بود.
ارزيابى نقد موجود در روزنامه ها, مجلات و نشريات, رساله ها و كتاب ها يا به تعبيرى, نقد اين نقدها, كار گسترده و دشوارى است. همين قدر مى توان گفت كه به نظر مى رسد كه در ا كثريت قريب به اتفاق اين نقدها, لااقلّ يكى از اين عيب و نقص ها وجود دارد:
ييك. نقد مطلق است; يعنى به نحوى قاطع يا بى قيد و شرط بيان مى شود و حال آنكه نقد درست, نقد نسبى و مقيّد است; يعنى نقدى كه در آن گفته مى شود كه اگر فلان مجموعه خاصّ از ارزش ها را بپذيريم, يا به شرط آنكه صدق مجموعه خاصّى ار ارزش ها را قبول داشته باشيم, سخن يا رأى مورد بحث صحيح و ناصحيح, يا صادق و كاذب است; زيرا هر سخن يا رأى را فقط در صورتى مى توان صحيح و ناصحيح, يا صادق و كاذب دانست كه صحت يا صدق مجموعه اى از سخنان يا آراى ديگر را مفروض و مسلّم گرفته باشيم.
دو. نقد كلّى است; يعنى به نحوى اجمالى سخن يا رأى مورد بحث را ارزيابى مثبت يا منفى مى كند و حال آنكه نقد درست نقد تحليلى است; يعنى نقدى كه در آن سخن يا رأى مورد بحث به اجزا يا جنبه هايى كه دارد, تحليل مى شود و سپس حق هر جزء يا جنبه ادا مى شود, خواه اين نقد مؤلفه اى (كه در آن يكايك اجزا ارزيابى مى شوند) و اين نقد ساحَتى (كه در آن يكايك جنبه ها ارزيابى مى شوند), روى هم رفته, به نقدى تركيبى و مجموعى بينجامند يا نينجامند. چنان كه اشاره شد, نقد تحليلى كه درواقع, نقد تفصيلى است, خود, دو نوع است: نقد مؤلّفه اى; يعنى نقد اجزاى يك سخن يا رأى, و نقد ساحَتى; يعنى نقد جنبه هاى يك سخن يا رأى.
سه. نقدْ ذَوْقى و استحسانى است; يعنى در آن آنچه ناقد مى پسندد و خوش دارد, صحيح و صادق انگاشته مى شود و بر اساس اين پسندها و خوشايند ها, سخن يا رأى مورد بحث را ارزيابى مثبت يا منفى مى كند. ناگفته پيداست كه نقد ذوقى و استحسانى, به هيچ روى معلوم نمى كند كه سخن يا رأى مورد بحث صحيح و ناصحيح, يا صادق و كاذب بوده است, بلكه فقط از يك واقعيت پرده برمى گيرد و آن اينكه ناقد و شخصى كه مورد نقد واقع شده است, پسندها و خوشايندهاى همسان يا ناهمسان دارند.
چهار. نقد (به اصطلاح متفكرانى كه در زمينه تفكّر نقدى, مطالعه و تحقيق مى كنند),نقدِ جعبه سياه است; يعنى نقدى است كه در آن ناقد به شيوه اى كلّى و اجمالى و غالباً كوتاه, سخن يا رأى مورد بحث را نقد مى كند و مخصوصاً بر وجوه عيب و نقص آن انگشت مى گذارد, ولى در باب راه هاى اصلاح و تصحيح و نيز علل و عواملى كه آن سخن يا رأى را به خطا افكنده اند, هيچ پيشنهادى عرضه نمى كند.
پنج. نقد تشريفاتى يا نُمادين است; يعنى نقدى است كه در آن از خواسته اند يا انتظار داشته اند كه ناقد نقدى بنويسد و سخن يا رأى خاصّى را ضعيف و مردود, يا قوى و مقبول جلوه دهد و ناقد براى اينكه به تكليف يا انتظار كسانى كه از او خواسته اند يا انتظار داشته اند لبّيك اجابت گفته باشد, دست به نقد يازيده است. در اين گونه نقدها, غالباً ناقد كمترين دغدغه اى در باب انجام دادن كار به وجهى نيكو و همراه با جديت ندارد. فقط كافى ست كه نتيجه كارش آب و رنگ و نقش و نگار ظاهرى نقد را داشته باشد.
شش. نقد سوگيرانه و پيشداورانه است; يعنى واقع نگرانه, منصفانه, بى طرفانه, بى غرضانه, وخنثا نيست. در اين گونه نقدها, ناقد خطاهاى حساب شده و پيش انديشيده را كه خود از خطا بودنشان خبر دارد, به قلمرو نقد راه مى دهد و يا استعداد و آمادگى روانى و ذهنى براى ارتكاب خطاهاى ناآگاهانه و ناخواسته دارد. خطرخيزى و فسادانگيزى اين استعداد و آمادگى روانى و ذهنى براى ارتكاب خطاهاى ناآگاهانه و ناخواسته كمتر از خطرخيزى و فسادانگيزى آن خطاهاى عالمانه و عامدانه نيست و از اين رو, توجه به آن اهميت دارد. سوگيرى و پيشداورى, يعنى اينكه باورها يا احساسات و عواطفى را به قلمرو داورى و ارزيابى راه دهيم كه نادرست و يا بى ربط به موضوع بحث اند; چنان كه روان شناسان نشان داده اند, سبب مى شود كه سخت مستعد و آماده درافتادن به خطاهاى ناآگاهانه و ناخواسته نيز بشويم.
هفت. نقد فاقدِ پذيرفتارى يا باورپذيرى است. نقد هميشه بايد افزون بر اينكه در واقع و در مقام ثبوت معتبر و صحيح است, در ذهن و ضمير مخاطبان و در مقام اثبات نيز چنين باشد; يعنى نقد را بايد چنان سامان داد و بيان كرد كه مخاطبان آن, يعنى شخصى كه سخن يا رأى وى مورد نقد واقع شده است و نيز خوانندگان ديگرى كه نقد را در مطالعه مى گيرند, بپذيرند و باور پيدا كنند كه نقد معتبر و صحيحى است. گفته معروفى هست بدين مضمون كه كافى نيست كه صرفاً به عدالت رفتار كنيم; لازم است كه عادلانه بودن رفتارتان بر ديگران نيز آشكار باشد. اين سخن حكيمانه درباره نقد نيز صدق مى كند. باورپذيرى يا پذيرفتارى نقد چيزى جز اين نيست كه ناقد, افزون بر اينكه از لحاظ اخلاقى سعى بليغ مى كند تا چيزى نگويد يا ننويسد كه خلاف حق و انصاف باشد, از لحاظ روان شناختى نيز به اصول تفهيم و اقناع اهتمام داشته باشد و بنابراين نقد خود را به صورتى درآورد كه از بيشترين ميزان ممكن و مقدور فهم پذيرى و اقناع آورى برخوردار شود.
شمار عيب و نقص هايى كه در نقدهاى انتشار يافته در روزنامه ها, مجلات و نشريات, رسانه ها و كتاب هاى ما ايرانيان به چشم مى آيند, بدون مبالغه بيش از 20 است; و من در اينجا به علت كمبود فرصت و مجال, به ذكر مهم ترين آنها اكتفا مى كنم و فقط بر اين نكته انگشت تأكيد مى نهم كه ارزيابى و نقد, به ويژه با توجه به دو اثر و نتيجه عملى اى كه دارد (يعنى اصلاح هر چيز و تصميم گيرى درست درباره هر چيز), مهم ترين ـ اگر نگويم يگانه ـ شيوه نزديك تر شدن به زندگى آرمانى و حيات طيباست. غرابت اين ادّعا وقتى كاستى مى گيرد كه به استثنا ناپذيرى ارزيابى و نقد و حضور فراگير و همجايى و هميشگى آن در همه عرصه هاى نظر و عمل, كه در آغاز پاسخگويى به اين پرسش بدان اشاره كردم, توجه شود و معلوم باشد كه نقد آثار مكتوب, بخش كوچكى از قلمرو بسيار پهناور و دراز دامنه ارزيابى و نقد, در زندگى بشرى است. و هم از اين رو است كه در جهان امروز, ارزيابى و نقد اينكه صرفاً نوعى مَشى, عمل و ورزه باشد, بسى فراتر رفته و شيوه هاى درست و سنجيده آن كشف و تنظيم شده و خود به مرتبه يك رشته علمى بسيار گسترده ارتقا يافته است, آن هم رشته علمى اى كه شأن فرا رشته (transdiscipline) بودن كسب كرده است, و اين بدان معناست كه ارزيابى و نقد علمى تلقى مى شود كه ابزارهاى همه علوم ديگر را, اعمّ از علوم رياضى و فلسفى و تجربى, تاريخ, هنرى و ادبى, و دينى و مذهبى, در معرض تدقيق مى آورد و اصلاح و تصحيح مى كند. كتاب ها, رسالات و مقاله هاى پرشمارى در باب مباحث گونه گون ارزيابى و نقد, مانند منطق ارزيابى, روش شناسى ارزيابى, روان شناسى ارزيابى, پديدارشناسى ارزيابى, اخلاق ارزيابى, آداب ارزيابى, و سياست و خط مشى ارزيابى, نشر يافته اند و مى يابند و تفكر نقدى يا ارزيابانه (Critical or evaluative thinking), به عنوان يكى از زيررشته هاى رشته ارزيابى و نقد, در برنامه درسى همه دانشكده ها, بى استثنا و فارغ از اينكه در آنها رياضيّات تدريس مى شود يا فلسفه يا علوم تجربى (طبيعى يا انسانى) يا علوم تاريخى يا علوم هنرى و ادبى يا علوم دينى و مذهبى, گنجانده شده است. افزون بر همه اينها, سعى مى شود كه نظام تعليم و تربيت چنان ساخته و پرداخته و اجرا و اعمال شود كه افراد, از همان آغاز كودكى, از اضطراب ارزيابى (evaluation anxiety) ـ يعنى اضطراب ناشى از اينكه شخص يا احتمال مى دهد كه مورد ارزيابى و نقد واقع شود يا واقعاً و عملاً مورد ارزيابى و نقد واقع شده است; از ارزش هراسى(valuephobia) يعنى ترس غيرعقلانى و نفرت غير منطقى شخصى از اينكه در معرض ارزيابى و نقد واقع شود و در نتيجه, مخالفت بسيار شديد با ارزيابان و ناقدان, و از پديده معروف به سپيام رسان را بكشز يعنى گرايش به كيفر دادن كسى كه حامل خبر بد است, و در اين مورد گرايش به كيفر دادن ارزيابان و ناقدان ـ رها و آزاد شوند; زيرا تا زمانى كه افراد يك جامعه به اضطراب ارزيابى, ارزش هراسى, و پديده سپيام رسان را بكش ز دچار باشند, فقط دو گروه زمام مراد در دست خواهند داشت: فريبكاران و خشونت ورزان; و خود پيداست كه زمامدارى اين دو گروه به معناى هر چيزى هست, جز پيشرفت و بهبود وضع و حال انسان ها. 3. بر پژوهش هايِ معاصر (= ربع قرن اخير پس از پيروزى انقلاب اسلامى) چه نقدهايى را وارد مى دانيد.
استاد صالحى: با اطلاعات محدود كه در عرصه پژوهش در علوم اسلامى ـ انسانى دارم, پيشرفت مناسب را مى توان خاطرنشان كرد. در دايرةالمعارف نويسى , گام هاى خوبى برداشته شده است, در عرصه ٌ مطالعات تطبيقى (چه در موضوعات و چه درميان متفكران برجسته ) توليدات و آثار در خور اعتنايى نشر يافته اند, در عرصه هايى چون: شعر, رمان و داستان كوتاه و…, آثار قابل دفاع و حتى برجسته اى خلق شده اند, در پاره اى از دانش هاى درجه دوم گام هاى ابتدايى اما مناسب ديده مى شود و نگاشته هايى مهم از متون و ميراث اسلامى ـ ايرانى, تصحيح و احيا گرديده اند و….
موارد فوق, گوشه اى از جنبش علمى در كشور است كه نمى توان از ديده دور داشت و به غفلت و تغافل و يا انكار و تعاند ناديده انگاشت. اما در اين ميان, هنوز راه ناپيموده بسيار است و ازجمله:
1. كشور هنوز فاقد (برنامه پژوهشى) است. مقصود از اين تعبير, ايجاد نظم آهنين در حوزه دانش نيست, كه نه مطلوب است و نه مقدور, بلكه تعريف و تبيين اهداف و استراتژى عرصه پژوهش است كه نهادهاى حاكميتى در آن ميدان پيش آيند و با كمك يكديگر, پازل هاى دانش را به يكديگر متصل كنند. همچنين اگر در عرصه هايى قصد پيشتازى و پيشگامى است, تعريف سهم عناصر پيشتاز انجام شود و متناسب با آن تقسيم كار و بودجه, منابع انسانى و … صورت پذيرد.
به نظر مى رسد كه برنامه پژوهشى كشور, گرچه نهادهاى حاكميتى را در صف مقدم خود قرار مى دهد, اما مى تواند با گونه اى سياست گذارهاى حمايتى, مؤسسات خصوصى و اشخاص حقيقى را نيز در عرصه دانش افزايى به كمك گيرد و با بسيج عمومى دانشوران در ساحت دانش, جنبش نرم افزارى شكل و شمايل مناسب خود را پيدا كند.
2. در حيطه نشر و پژوهش, كتاب هاى متعددى نشر مى يابند, اما حوزه هاى نوآورى و بداعت در آثار, روشن و شفاف نيست. رسم علمى آن است كه نويسنده در ضمن تبيين روش تحقيق خود, به نتايج ويژه اى كه دست يافته است, اشاراتى روشن داشته باشد. متأسفانه در اكثر آثار علمى منتشر, مقدمه ها و تبيين هايى مشخص وجود ندارد تا ميزان تازگى و ابتكارات اثر را بازنمايى كند. اين كاستى موجب شده است تا در ميان آثار منتشر, چه بسيار آثار رونوسيى و يا شبه تكرارى عرضه شود و احياناً در مواردى آثار نوگرايانه يا ايده هاى بديع در ميان صدها اثر مشابه خود را باز ننمايد.
3. بيشتر آثار نشر يافته, نگاهى ناقص و نارسا به منابع موجود, در موضوع اثر دارند. ضعف منابع مورد مراجعه, باعث شده تا هر اثر منتشر در يك موضوع, ناتمام بنمايد; زيرا نويسنده نتوانسته است با اشراف به منابع موجود, اثر خويش را بنگارد و عرضه كند. بخشى از تكرار آثار در موضوع واحد يا موضوعات مشابه, برخاسته از اين واقعيت است. به نظر مى رسد كه ايجاد يك شبكه اطلاع رسانى قوى و قابل اعتماد در زمينه معرفى منابع و نيز تسهيل ارتباطات محققان يا منابع مورد نياز, اين نارسايى را تا حدودى رفع كند.
4. متأسفانه ضعف قوانين حقوقى كشور در مورد مالكيت معنوى آثار و نيز كم بنيگى بنيادهاى اخلاقى ـ ارزشى در تعدادى نه چندان اندك, به بازار رونويسى و سرقت تأليفات و آثار رونق بخشيده است اگر تا دو دهه قبل, چند اثر معدود و محدود نام بردنى بود كه به گونه اى از آثار ديگران رونوشت بردارى كرده بودند, اينك در هر موضوع, مى توان ده ها اثر و مقاله را نام برد كه به گونه اى آشكار, و با جسارت و شجاعت, به اقتباس مضمون و يا حتى استعمال و كاربرد عبارات و الفاظ آثار ديگران پرداخته اند. اگر اين روزها, سخن از قاچاق فيلم و… به ميان است, سال هاست كه از سرقت و قاچاق انديشه و افكار مؤلفان نامور سخن هاست, اما هنوز بانگ و فرياد رسايى برنخاسته است.
استاد ذكاوتى قراگزلو:طبيعى است كه هرگاه كمّيت فزونى يابد, خواه ناخواه به كيفيت لطمه خواهد خورد; يعنى آنكه به طور موظف مرتب چيز بنويسد و آن چه به دستش بيايد نقد كند نقدش رقيق و رسمى و كم حتوا خواهد شد و چاره اى هم در اين مرحله نبوده است. بر همه كس آشكار است كه دائره پژوهش بعد از انقلاب بسيار گسترش يافته است و حتى گاه دوباره كارى هايى نيز چه در حوزه ترجمه و چه تحقيق و چه ابلاغ و تصنيف به عمل آمده, اما به سبب شتاب و حرارتى كه خصوصاً در سال هاى اول انقلاب همه كس در همه جا را فرا گرفته بود, بعضاًً كارها ضعيف هم هست.يك مثال ساده در اين مورد, ترجمه قرآن است. شايد ده ها ترجمه عرضه گرديده كه ممكن است بعض صرفاً رونويسى آنهاى ديگر باشد و آنها كه فاضل تر بودند, شايد كوشيدند تعبيراتى بياورند كه ديگرى نياورده است.
به هر حال, شايد اكنون زمان آن رسيده كه در اين گونه عجله كارى ها و بساز و بفروش ها تأمّلى شده و از راه فرهنگى و نقد سازنده, در مقام اصلاح برآيند. كه چاره اين عيب هم فقط از اين فرهنگ ساخته است.
استاد ملكيان: مهم ترين نقدهايى كه بر پژوهش هايى كه در ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى در حوزه هاى فلسفه, علوم تجربى انسانى, علوم تاريخى, هنر و ادبيات, و علوم دينى و مذهبى انجام يافته اند وارد مى توان دانست, عبارت اند از:
يك. اين پژوهش ها با غفلت و يا تغافل تمام از نيازها و خواسته هاى واقعى شهروندان صورت گرفته اند. مقتضاى اخلاقى و عقلانيت اين است كه وقتى كه با بى نهايت موضوع و مسئله مواجه مى شويم كه درباره همه آنها نظراً و على القاعده مى توان پژوهش كرد, اما عملاً و با توجه به محدوديت دارايى هاى مالى و انسانى نمى توان به همه آنها پرداخت, دست به گزينشى بزنيم مبتنى بر آنچه از آن به"ارزيابى نيازها " يا " تحليل نيازها" تعبير مى شود. ارزيابى يا تحليل نيازها به معناى هرگونه مطالعه و تحقيق است در باره نيازها و خواسته هاى واقعى كسانى كه هزينه پژوهش ها از جيب آنها پرداخته مى شود, بدين قصه كه آن نيازها و خواسته ها,بر حسب اهميت و نيز فورى و فوتى بودنشان, درجه بندى شوند و به ترتيب الويّت آنها پژوهش ها انجام گيرند.
سخن من اين است كه اين اولويت بندى در سازمان دهى پژوهش هاى ما مورد غفلت و يا تغافل است. چه بسا مسائلى كه درباره آنها پژوهش هايى انجام مى گيرد كه حتى به فرض صحت و اعتبارشان, گرهى از كار فروبسته شهروندان ايرانى نمى گشايند; چرا كه آن مسائل, در واقع, مسئله مبتلا به جامعه ايرانى نبوده اند و بر عكس, چه بسا مسائلى كه اگر حل شوند, در وضع و حال و كار و بار ما ايرانيان تأثير مثبت خواهند گذاشت, ولى پژوهشى درباره آنها صورت نمى گيرد. كوتاه سخن آنكه به مسئله نُمادها (Pseudoproblems) بيشتر مشغوليم, تا به مسئله ها.
دو. در بيشتر اين پژوهش ها, موضوع به حدى كلّى و گسترده است كه گاهى به درجه كليّت و گستردگى موضوع يك علم مى رسد و حال آنكه موضوع هر پژوهش بايد تا آنجا كه مقدور و ميسور است, جزئى و تنگ دامنه باشد, تا بتوان در محدوده زمانى اى كه براى به انجام رساندن پژوهش در نظر گرفته شده است و در چارچوب سرمايه گذارى مالى و انسانى اى را كه براى آن صورت گرفته است, پژوهشى, به معناى درست كلمه, كرد. كلّيت و گستردگى بيش از حد موضوعات پژوهشى سبب شده است كه: اولاً: تقريباً هيچ پژوهشى اعتبار لازم و كافى را ندارد; يعنى به قدر لزوم و كفايت قابل اعتماد و استناد نيست و ثانياً, (و اين پديده ٌ بسيار عجيب و غريب و خنده آورى است) در همه جا, و از جمله در دانشگاه ها همه از كمبود و نبودِ موضوع براى پژوهش مى نالند و مثلاً دانشجويان شكايت دارند از اينكه ديگر موضوعى وجود ندارد كه بتوان آن را موضوع رساله فوق ليسانس يا دكترى قرار داد. البته معلوم است كه اگر موضوعات پژوهشى چيزهايى از قبيل " معرفت شناسى در اسلام و غرب " و " بررسى و نقد اگزيستانسياليسم"," بررسى و نقد نظريات مختلف درباره طبيعت انسان", " ادلّه اثبات وجود خدا ", و " نقد مدرنيسم" باشند, شمار همه موضوعات پژوهشى به 50 نمى رسد ; و پژوهشگر پنجاه و يكم موضوع ناپژوهيده اى پيدا نمى كند. امّا اگر موضوعاتى از قبيل " نظر و تنگنشتاين درباره خطا بر اساس كتاب درباره يقين او" , "تأثير پديدارشناسى هوسرل در رأى سارتر در باب اختيار", و " نظر ارسطو درباره تنازع قواى انسان در كتاب نَفْس او", "شواهد و براهين وجود خدا در انديشه هاى پاسكال" و "بسط و نسبت مدرنيته و روشنگرى در آثار هابرماس" موضوع پژوهش واقع شوند, هم مى توان پژوهش هايى معتبر و قابل استناد عرضه كرد و هم نبايد در به در به دنبال موضوع پژوهشى بود و نيافت.
سه بسيارى از اين پژوهش ها تكرارى و نسخه بدل يكديگرند و اين پديده از سويى معلول همان امرى است كه در فقره قبل گذشت و از سوى ديگر, معلول عللى همچون كمبود اطلاعات و معلومات, ضعف قدرت تفكر, و فقدان تخيّل و غنى و خلاّق است. كسانى هستند كه از پهنا و گستره دانش هاى بشرى بى خبرند و خودشان نيز از چنان قدرت تفكرى برخوردار نيستند كه با مسئله جديدى رو به رويشان كند و فن و تخيّلشان هم در حدّى نيست كه بتوانند جهان محكى تصور كنند كه در آن يك پديده موجود در جهان بالفعل كنونى يا اصلاً وجود نداشته باشد و به صورت و سان ديگرى وجود داشته باشد و آن گاه از خود بپرسند كه چرا اين پديده در جهان ما, وجود دارد يا به اين صورت و سان وجود دارد. اين گونه كسان به فقدان يا كمبود سؤال و مسئله دچارند و در نتيجه اگر اهل پژوهش باشند (كه خود امر شگفت انگيزى تواند بود), موضوع پژوهشى نمى يابند.
چهارم. در اكثر اين پژوهش ها به پديده ساختراع دوباره چرخز برمى خوريم. فلسفه وجودى پژوهش اين است كه پژوهشگر همه مطالعات و تحقيقاتى را كه عالمان و محققان و متفكران پيش او, در زمينه مسئله و موضوع پژوهش به انجام رسانده اند, بخواند و فهم كند و آن گاه به اين قصد كه علم و تحقيق و تفكر را گام كوچكى به پيش ببرد, آن مطالعات و تحقيقات را ادامه دهد و دستاوردهاى پيشينيان خود را اصلاح و يا تكميل كند. حال اگر من از مجموعه مطالعات و تحقيقات پيشينيان خبرى نداشته باشم يا بى خبر نباشم, امّا قدرت بهره گيرى از آنها را نداشته باشم يا هم باخبر باشم و هم توان بهره بردارى از آنها را داشته باشم, اما عُجبِ جاهلانه به من احساس استغنا از آنها را داده باشد, در هر يك از اين سه صورت, پژوهش خودم را از نقطه صفر شروع مى كنم و با عزيمت از نقطه صفر, حتى اگر اسباب كار همه جمع باشد و بخت با من يار, به كشف مطلبى موفق مى شوم كه پيش از من و گاه حتى صدها و هزاران سال قبل از من, ديگرى كشفش كرده بوده است; و به اين مى گويند: ساختراع دوباره چرخز. هيچ عاقلى چرخى را كه اختراع شده است, دور مى اندازد و اقدام به اختراع مجدد آن مى كند؟ عاقلانه تر اين است كه چرخ اختراع شده را برگيرم و درصدد كشف عيوب و نقايص آن برآييم و سپس بكوشيم تا ذره اى از عيوب و نقايص آن بكاهيم. متأسفانه, نظام آموزشى كشور ما چنان است كه نه دانش آموز يا دانشجو را از گستره عظيم مطالعات و تحقيقات انجام يافته, در درازاى تاريخ و پهناى جغرافياى انسانى, با خبر مى كند و نه مسائل لازم براى استفاده از اين گنجينه سرشار را در اختيار او مى نهد, و نه تواضع علمى لازم را در او مى پرورد تا دستخوش احساس استغنا از ديگران نشود و دانايى را گمشده خود بداند و آن را در هر جا بجويد و از هر جا بيابد, برگيرد. دردا و دريغا كه چه نيروى عظيم انسانى و مالى و مادّى اى در اين ديار, صَرفِ جُستن يافته ها و ساختن ساخته ها مى شود و همه اين غَبن و خسران ها ناشى از جهل عُجب آفرينى است كه ما نسبت به اوضاع و احوال واقعى عالم و آدم داريم.
پنج. بسيارى از اين پژوهش ها دچار مغالطه اى خبرگى نامربوط اند. اين مغالطه زمانى رخ مى دهد كه براى اثبات ادعاى خود, در يك حوزه فكرى و علمى, به قول كسى استناد كنيم كه در حوزه ديگرى استاد و خبره است.
مثالى بزنم: فرض كنيد انگليسى زبانى, متخصص فلسفه افلاطون است و در حوزه شناخت فلسفه افلاطون, البته, قولش حجّت است; اما نه زبان عربى مى داند, نه قرآن و روايات اسلامى را مطالعه كرده است, نه از مسير فلسفه و عرفان در جهان اسلام اطلاعى دارد, نه با الاهيّات اسلامى آشنايى دارد, و نه براى يادگيرى فلسفه صدراى شيرازى در محضر استاد زانو زده است. در عين حال ترجمه انگليسى شكسته بسته و احياناً مغلوط يكى از دو كتاب از آثار صدراى شيرازى را خوانده است و چند مقاله را نيز كه در روزنامه ها و مجلاّت و نشريات انگليسى زبان درباره صدراى شيرازى نشر يافته, مطالعه كرده است. سخن چنين كسى درباره فلسفه صدراى شيرازى خصوصاً و در باب فلسفه فيلسوفان مسلمان عموماً تا چه حد شنيدنى و قابل اعتنا است؟ آيا خبرويّت و تخصص او در فلسفه افلاطون به سخن او در باب فلسفه صدراى شيرازى وثاقت و حجّيت مى بخشد؟ مسلماً, جواب منفى است.
حال انصاف دهيد, آيا وضع و حال فارسى زبانى كه متخصص فسلفه فيلسوفان مسلمان است و در اين حوزه قولش حجت است, اما نه زبان آلمانى يا انگليسى يا فرانسه مى داند, نه مبانى نظرى و مبادى علمى بر دانش و فرهنگ و تمدن جديد غرب را مى شناسد, نه از سير فلسفه در جهان غرب اطلاعى دارد, و نه با الاهيّات مسيحى آشنايى دارد, و نه براى يادگيرى فلسفه كانت يا هيوم يا دكارت در محضر استاد زانو زده است, ولى, البته, ترجمه فارسى شكسته بسته و احياناً مغلوط يكى دو كتاب از آثار كانت يا هيوم يا دكارت را خوانده است و چند مقاله را نيز كه در روزنامه ها و مجلات و نشريات فارسى زبان درباره يكى از اين سه فيلسوف نشر يافته مطالعه كرده است, عيناً و دقيقاً شبيه وضع و حال آن انگليسى زبان افلاطون شناس نيست؟ آيا سخن اين متخصصِ ايرانيِ فلسفه فيلسوفانِ مسلمان, درباره فلسفه كانت يا هيوم يا دكارت خصوصاً و در باب فلسفه جديد غرب عموماً شنيدنى و قابل اعتناست؟ آيا خبرويت و تخصص او در فلسفه مسلمان, به سخن او در باب فلسفه جديد غرب وثاقت و حجّيت مى بخشد؟حال اگر در پژوهشى به قول چنين كسى درباره كانت يا هيوم يا دكارت استناد شود, يا اگر چنين كسى, خود, به پژوهشى درباره يكى از اين فيلسوفان دست زند, ما با مخالطه خبرگى نامربوط سر و كار يافته ايم.
شش. در بسيارى از اين پژوهش ها, از فضايل فكرى در شخص پژوهشگر نشانى نمى بينيم; و فقدان فضايل فكرى در شخص پژوهشگر, هم در فرايند پژوهش سخت مؤثر مى افتد و هم, بالطّبع در فراورده هاى پژوهش كه در اختيار مخاطبان قرار مى گيرد, اثر مى گذارد. در اينجا, در مقام شمارش و شرح و وصف همه فضايل فكرى نيستم, امّا از ذكر سه فضيلت فكرى كه مهم ترين فضايل فكرى اند, صرف نظر نمى توان كرد: صداقت, شجاعت و تواضع. پژوهشگر به ميزانى كه از صداقت بى بهره است, به قلب و تحريف دست مى زند و تصوير غلطى از امور واقع به دست مى دهد, از امور واقع سوء استفاده مى كند و از آنها تبيينى عرضه مى كند كه بهترين تبيين نيست, و جهل خود را كتمان مى كند و به خطاى خود اعتراف نمى كند, و به ميزانى كه از شجاعت بى نصيب است, خودانديشى و استقلال فكرى ندارد و تحت تأثير القائات, تلقين ها, تقليد, افكار عمومى, حدهاى فكرى, مراجع قدرت, و از همه خطرخيزتر: ايدئولوژى هايى كه براى حفظ سلطه و سيطره خود از هيچ گونه خشونت ورزى و فريبكارى روگردان نيستند و براى بقا, با واقعيات تنازع دارند, واقع مى شود و نمى تواند به آنچه مُؤدّايِ تجربه و استدلال است, ملتزم بماند و به ميزانى كه از تواضع محروم است, دستخوش خودشيفتگى و پيشداورى و جزم و تعصب است. پيداست كه پژوهش چنين پژوهشگرى تا چه حدّ از حقّ و حقيقت به دور است. بدون فضايل فكرى, نه مى توان به حقيقت كشف نشده نزديك تر شد و نه مى توان حقيقت كشف شده را پاس داشت.
هفت. و سرانجام اينكه در بسيارى از اين پژوهش ها, پژوهشگر ندانسته است كه, به گفته حافظ, سچون جمع شده معانى گوى بيان توان زدز و در نتيجه, پيش از اينكه كثرت معلومات و قدرت تفكرش به حدّ نصاب لازم براى پژوهش برسد, عهده دار پژوهشى شده است كه حاصلش مكتوبى است فاقد اعتبار كه نه مسئله اى را حل كرده است و نه مشكلى را دفع.
واقع اين است كه پژوهش متأخر از آموزش و متوقف بر آن است, نظام آموزشى كشور ما چنان از آنچه بايد و شايد فاصله گرفته و دور شده است كه فارغ التحصيلان آن, حتى اگر عالى ترين مدارج دانشگاهى را پيموده باشند, رك و راست بگويم, از معلوماتى بسيار ناچيز و از قدرت تفكرى بسى ناچيزتر برخوردارند. اين حكم فقط يك استثنا دارد, و آن كسانى اند كه به شيوه اى خودآموزانه و فراتر از آنچه تحصيل در دانشگاه بر آنان الزام مى كند, به تحصيل علم و پرورش فكرى خود پرداخته اند و متأسفانه شمار اين كسان نيز, در قياس با كلّ فارغ التحصيلان, شمار اندكى است. نظامِ آموزشيِ درست, نظامى است كه از دانش آموزان و دانشجويان مطالبات فراوان داشته باشد; به طورى كه پيمودن مدارج آن مستلزم كار و كوشش فراوان و مطالعه و تحقيق بسيار باشد; و نظام آموزشى امروز ما چنين نيست. در نظام آموزشى درست, افراد به سهولت هر چه تمام تر وارد مدرسه و دانشگاه مى شوند و به صعوبت هر چه بيشتر از مدرسه و دانشگاه فارغ التحصيل مى شوند. در نظام آموزشى ما, درست بر عكس, افراد براى ورود به دانشگاه با سختى و دشوارى هرچه تمام تر مواجه اند; اما اگر توانستند اين سختى و دشوارى را پشت سر گذارند و وارد دانشگاه شوند, فارغ التحصيل شدنشان به نرمى و آسانى هرچه بيشتر صورت مى پذيرد. تو گويى دانشگاه, به زبان حال, به كسانى كه همين امروز وارد آن شده اند, مى گويد: " مدركتان حاضر و آماده است; فقط لطفاً براى گرفتنش سه ـ چهار سال ديگر تشريف بياوريد".
دانشگاه مطلوب دانشگاهى است كه خوش استقبال و بد بدرقه باشد: به سهولت بتوان وارد آن شد, اما فقط با صعوبت بسيار بتوان از آن فارغ التحصيل شد. دانشگاه مطلوب دانشگاهى است كه افراد اضطراب و تشويش وارد نشدن به آن را نداشته باشند, اما ترس و بيم فارغ التحصيل شدن از آن را داشته باشند; اما در كشور ما افراد اضطراب و تشويش وارد شدن به دانشگاه را دارند, اما ترس و بيمى از فارغ التحصيل شدن ندارند.
پيامد اين وضع نظام آموزشى براى وضع پژوهش معلوم است. فارغ التحصيلان دانشگاه, به منظور تتميم و تكميل و تعميق آموزش دانشگاهى خود و رفع خلل و فرج آن و يا به منظور امرار معاش, به مؤسسات پژوهشى رو مى آورند و عهده دار كار پژوهشى مى شوند; اگر چه, در واقع, در بيشتر موارد, در زير پوشش پژوهش, آموزش مى بينند و به همين جهت فرايند ظاهراً پژوهشى و باطناً آموزشى شان براى خودشان سودمند مى تواند بود ـ و در بيشتر موارد هست ـ ولى فراورده اين فرايند, براى مخاطبان, تقريباً سودى ندارد; زيرا از حدّ نصاب لازم براى اعتبار و اتقان برخوردار نيست.
آنچه گفته شد, همان طور كه اشاره كردم, در خصوص پژوهش هاى مربوط به فلسفه, علوم تجربى, انسانى, علوم تاريخى, هنر و ادبيات و علوم دينى و مذهبى است. در باب پژوهش هاى مربوط به علوم رياضى, علوم تجربى طبيعى, علوم فنى و مهندسى, و علوم پزشكى نفياً و اثباتاً سخنى نمى توانم گفت.
و اما نكته پايانى, آدمى هميشه خوش دارد كه سخنش صادق و بر حقّ باشد. امّا گاه هست كه صدق و حقّانيت, يك توصيف يا تعيين مقتضى وجود واقعيتى است كه چنان دردانگيز و رنج آور است كه خود شخصى كه آن توصيف يا تبيين را عرضه كرده است, از بين دندان و صميم قلب, آرزو دارد كه توصيف يا تبيين اش صدق و حقّانيت نداشته باشد. من نيز در اينجا از بيان اين آرزو خوددارى نمى توانم كرد كه ساى كاش همه توصيف ها و تبيين هايى كه از وضع نقد آثار مكتوب و پژوهش, در جامعه امروزينمان, كردم, كاذب و باطل باشندز. اگر چنين شود, من بر خطا بوده ام, اما جامعه اى روى در صواب خواهد داشت. 4. تصحيح, تحقيق و بازسازى متون كهن در كشورها از چه كفايت ها و كمبودهايى برخوردار است.
استاد ذكاوتى قراگزلو: در اين مورد كارهاى زيادى صورت گرفته و بعضاً ارزشمند, و در درجه بعد قابل قبول, و درصد قابل توجهى نيز ضعيف و حتى مبتذل است كه شما نمونه كارهاى ضعيف را در همين مجله حلاّجى كرده ايد. در هر حال, اشكال عمده ظاهراً نداشتن روش و دست اندازى اشخاص بى صلاحيت در اين حوزه بسيار حسّاس و دقيق است. 5. فرايند يا فراورده هاى پژوهشى در ايران را (= يا دست كم در يك حوزه را) با فرايند و فراورده هاى پژوهش در يكى از كشورهاى عربى يا غربى كه مى شناسيد, مقايسه فرماييد؟
استاد صالحى: 1 . چندى است كه در (حوزه علميه قم) انجمن هاى علمى شكل گرفته اند. اين تجربه كه در آغاز راه است, گامى ميمون و مبارك است كه مى تواند بازخوانى شود و به عنوان تجربه اى شكل گرفته, در سطح مجامع علمى كشور فراگيرتر گردد.
تشكيل و رونق انجمن هاى علمى در كشور, براى تبادل و تفاهيم در موضوعات, روش ها, منابع و… بسترسازى مى كند و نگاه هاى فردى را به ديدگاه هاى جمعى پيوند مى دهد و دانش سازى را در كشور, از سلطه معدود بزرگ مردان به گستره انبوه دانشوران سوق مى دهد.
2. تأسيس نمايشگاه هاى كتاب و نشريات علمى خارجى (كه از آثار مهم منتشر شده در يك يا چند سال اخير نمونه يا نمونه هايى ارائه دهند و حداقل در تهران و قم به صورت دائم برگزار شوند نقش بسزايى در روزآمدى و كارآمدى پژوهش در كشور دارد. با وجود چنين نمايشگاه دائمى پژوهشگران, هم در انتخاب موضوعات و هم در رويكردها و هم در تحقيق و اخذ نتايج مى توانند به آخرين آثار منتشر شده در يك موضوع نگاهى بيفكنند و آثار خويش را بر جديد ترين مأخذ و منابع در يك موضوع متكى سازند.
3. تقويت گفتگوهاى علمى بين المذاهب و بين الاديان و نيز ميان تمدنى مى تواند نگاه هاى درون گرايانه علمى ما را به نگرشى فراتر سوق دهد و جامعه مخاطب را ـ فارغ از زبان ـ جامعه اى جهانى كند; چه اينكه مشكل عدم حضور جدى در جامعه مخاطب جهانى, صرفاً دايره محدود فارسى خوانان نيست, بلكه مشكل اصلى تر آن است كه در دايره فهم و كدهاى ارتباطى مخاطب بومى, انتخاب موضوع و تبويب فصول و محتوا در آن گنجانيده مى شود. چنين آثارى چون با ذائقه مخاطب ايرانى نوشته شده اند, ترجمه پذير نيستند و قابليت انتقال مفاهيم در فرهنگ هاى ديگر را ندارند.
گسترش ارتباطات علمى ـ فرهنگى مى تواند افق علمى محققان را از محدوده مذهبى ـ تمدنى, به گستره اى فراخ در ابعاد جهانى تبديل كند. در آن موقعيت, دغدغه زبان را به راحتى مى توان زدود و مترجمانى لايق را مى توان يافت اما در ابتدا بايستى نگاه را جهانى كرد.
با اطلاعات محدودى كه دارم, مقايسه اى ميان عرصه نشر و پژوهش در كشورمان با كشورهاى عربى زبان خواهم داشت:
1. كشورهاى عربى زبان, با چند حوزه تمدنى ارتباط دارند: كشورهاى انگلوساكسون, فرانسوى زبان و تا حدودى آلمانى زبان (و صد البته تماس هاى محدود, ولى قابل توجه با كشورهاى اسپانيولى و روس زبان) تنوع ارتباطى عرب زبانان با حوزه هاى تمدنى فعال انديشه ساز, موجب آن شده است كه آثار مترجمان و نيز تأليفاتى كه به آثار غربيان ارجاع دارد, در ميان ايشان با تنوع و تكثير بيشترى همراه باشد. در كشور ما, به دليل غلبه فرهنگ زبان انگليسى, عمدتاً با آثار و منابع اين حوزه تمدنى ارتباط برقرار مى شود.
2. اتصال فرهنگ عقلى ـ فلسفى در ايران و نيز پاره اى از موشكافى ها و ريزنگرى ها در دانش هايى چون فقه و اصول, از نقاط امتياز مكتوبات حوزه تمدن اسلامى ـ ايرانى است; چه اينكه با توجه به
آينه آينه پژوهش
نشر آينه پژوهش چون در آستانه شماره (صد) قرار گرفت, بانيان آن سزامند چنان دانستند كه به نقد (آينه پژوهش) بنشينند و از پس فهم استوارى اين انديشه و كار آمدى اين نظر, در انديشه شدند كه چگونگى ها, بايستگى ها, نبايستگى ها و چندى و چونى مجله را در آينه صاف و بى غبار خوانندگان بنگرند. از اين روى عزم كردند تا از خوانندگان, استادان و فرهيختگان و انديشوران قبيله قلم بخواهند كه:
بنويسند, نقد كنند, راهنمايى خود را عرضه كنند و با نوشتن و نقد كردن و ارزيابى هاى خود از مجلّه بانيان آن را بنوازند و از چگونگى ها و چه سانى هاى مجله سخنى به ميان آورند و از آرزوها و آرمان هاى كوتاه و بلند خود در سمت و سويى كه مجله نشر مى يابد پرده بردارند….
بواقع از خوانندگان خواستند شماره (صد) را (آينه) (آينه پژوهش) بدانند و چگونگى آن را در صافى حقيقت نماى بنان و بيان خود بنمايانند تا بانيان نيز با چگونگى ها آشنا شوند و چين و چروك هاى صورت كار خود و كاستى ها و شايستگى هاى تلاش خود را دريابند و اينهمه پاسخ هايى است به فراخوان مجله با سپاس از عزيزان پاسخ گو و دست مريزاد به همه آن بزرگواران.
استاد ارجمند, محقق عاليقدر. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
باسلام و احترام
اميدوارم به كامى و بهروزى همبر زندگى آن بزرگوار و توفيق مدام باشد
اكنون ـ به توفيق الهى و مدد متفكران و انديشوران و همراهى و همدلى فرهيختگان و قبيله قلم ـ مجله آينه پژوهش در آستانه نشر صدمين شماره است. بانيان مجله برآنند كه صدمين شماره را ويژه نقد و بررسى آنچه گذشته است قرار دهند و با نگاهى به گذشته از طريق ارزيابى دقيق آن, (اكنون و چند و چونى حال) را باز شناسند و براى فردايى بهتر تجهيز شوند. از اين روى اميدوارند ديدگاه آن فرهيخته ارجمند را درباره نكات ذيل دريابند و در صورت صلاحديد حضرت عالى پاسخ را در شماره ويژه به چاپ سپارند:
1 . چه تعداد از شماره هاى مجلّه را ـ تقريباً ـ مطالعه كرده ايد.
2 . چه بخشها و چه نوع مقالاتى از مجله براى شما جذابيت بيشترى داشته است.
3 . چه نوع بحثها, مقالات و يا بخشهايى را لازم مى دانيد بر صفحات مجله افزوده شود.
4 . چه نقدهايى را متوجه شماره هاى گذشته مى دانيد.
5 . در شماره هاى آغازين, مجله بخشى داشت با عنوان بايسته هاى پژوهش. اين بخش براى آن رقم گشوده شده بود كه پژوهشيان ارجمند و عالمانى كه احتمالاً به موضوعات, آثار, كتابها و مسائلى انديشيده اند و مجال پرداختن بدانها و به سامان آوردن آنها را نداشته اند, از اين طريق آن همه را در پيشديد ديگران كه شايد چنان مجالى را فراچنگ داشته باشند, بنهند و بدين سان بر پربرگ و بارى ميراث مكتوب يارى رسانند. اكنون سزامند مى دانيم كه بپرسيم حضرت عالى چه كتابهايى را شايسته ترجمه مى دانيد, و يا كدام كتاب از متون كهن را بايسته تحقيق و بازخوانى و نشر مى شناسيد, و يا به چه موضوعاتى انديشيده ايد و هماره در ژرفاى جان مى خواستيد كه اى كاش آن موضوع پژوهش مى شد و نشر مى يافت, و بالأخره چه طرح و طرحهايى را ضرورى مى دانيد تا اجرا شود و اگر شما را مجالى بود چنان مى كرديد و اكنون علاقه منديد ديگران بدان بپردازند و… .
باسمه تعالى
جناب آقاى جنتى, با سلام و احترام
حسب الامر چند سطرى نگاشته ام كه تقديم مى دارم, اگر صلاح ديديد چاپ كنيد و تصرّف عدوانى هم مانعى ندارد, هر چند پيشتر براى آن كسب اجاز ه هم نمى كرديد!
مـن ز رخسـار تو آيينه پرستـم زيـرا كه هم آيين و هم آيينه صاحب نظرى
نشر صدم شماره آينه پژوهش مجالى است فرخنده كه قلم به دستانى, قلمى هاى خويش و قبيله خويش را بازخوانند و صد كه هزار خاطره شيرين برگ شماريِ اين دانش نامه گرامى را به ياد آورند و به گوشِ جان باز نيوشند كه الحق (هر ورقش دفترى است…); و ترنّم كنند كه:
هـر چنـد چو آيينـه يك حـرف نمى گويى صد طوطيِ خامش را سرگرم سخن دارى
بارى,كمتر گرامى نامه اى چنين دولت و اقبال مى يابد كه شايستگان با پايمردى در فراز و نشيب هاى اين سرزمين و اين سرزمان, آن را چنين پاس دارند:
دلم چو آينه خاموش گوياست به دسـت بوالعجب آيينه دار ى
كـز او در آينه ساعت به ساعت همى تابد عجب نقش و نگارى
و صاحب قلمانى بى جوياييِ نام بر سر آن از سرِ خامه خويش بگذرند:
باده با رندان صافى سينه مى بايد زدن حُسن اگر دارى درِ آيينه مى بايد زدن
و سرانجام صاحب نظرانى ـ نه اندك ـ چنينش زمزمه كنند كه:
صاف كن سينه اگر ذوق تماشا دارى كـه از اين آينه آفـاق سراسر پيداست
و البته از حق نبايد گذشت كه راد مرد فرزانه جناب مهدوى راد, و فاضل فرهيخته جناب جنّتى را بر گردن اين نشريه حقى است عظيم و به ويژه خوش خويى و قلم پرورى و بردبارى و پايدارى اين دوم عزيز را بايد ستود و بر دست اندر كاران, براى اين انتخاب دست مريزاد گفت و از هم ايشان خواست كه برگزيده خويش را نيك بنوازند.
و اكنون كه آينه پژوهش اصحاب خويش را به آيينى يادآور جشن سدگان, فراخوانده و فرموده كه:
دبيران پژوهش به كار آورند كم و بيشِ آن در شمار آورند
نكته هايى را محض استيناس بر كاغذ مى آورم:
1. نوشته هاى كوتاه ـ آن گونه كه در معرفى هاى اجمالى نمودار است ـ بيش از مقاله هاى بلند مورد توجه قرار مى گيرد و فتح باب آن در آينه پژوهش را بايد ارج نهاد. اين بخش را مى توان به چند حوزه ديگر هم تعميم داد:
ييكى معرفى اجمالى نرم افزارهاى حوزه علوم انسانى ـ چه آنها كه در داخل كشور توليد مى شود و چه آنها كه در فراسوى مرزها و بيشتر در كشورهاى عربى فراهم مى آيد ـ كه همه را يك به يك بايد شناساند و مجال نقد و بررسى آنها را فراروى محققان گشود.
دوم معرفى پايگاه هاى اينترنتى است كه كارايى آنها براى پژوهشگران انكار ناپذير است.
سوم چنانچه آينه پژوهش با مؤسسات آموزش عالى قراردادى منعقد سازد كه نسخه اى از پيشنهاد (=پروپوزال)هاى پايان نامه هاى دكترى و كارشناسى ارشد و كارشناسى و نيز طرح هاى پژوهشيِ اعضاى هيئت علمى خود را در حوزه علوم انسانى به مجرّدِ تصويب براى دفتر مجله ارسال كنند و از اين سو بخشى هم در مجله به معرفى چنين تحقيقات در حال انجام اختصاص يابد, اين آينه دارى هم از پژوهش هاى مكرر و موازى بر حذر خواهد داشت و هم وضعيت پژوهش در كشور را به اطلاع محققان خواهد رساند.
ديگر آنكه اهل تحقيق مى دانند گاه در جريان مطالعات و جستارهاى خويش, به نكته هاى تازه يابى برمى خورند كه ساعت ها آنان را سرخوش و سرگرم مى دارد. اين نكته ها كه معمولاً نطفه مقالات پژوهشى است, گاه چنين حظّى نمى يابند كه پرورده شوند و به صورت مقاله اى در آيند و بدين روى در گوشه ذهن و يا در لابه لاى يادداشت هاى آنان به فراموشى سپرده مى شوند. اگر در بخشى از مجله, اين (نويافته هاى پژوهشگران) را ـ كه اغلب در يكى دو بند گزارده مى شوند ـ عرضه شوند, طراوت و سرمستيِ يابنده آن به ديگران هم تسرّى مى يابد و به يقين گره از كار تحقيق بسيارى خواهد گشود.
پنجم,در كنار تجديد و احياى بخش (بايسته هاى پژوهش), به نظر مى رسد بخشى هم به عرضه سؤالات پژوهشگران اختصاص يابد تا هر محقّقى در جريان كار خود به مانعى رسيد كه گذر از آن برايش ميسّر نبود, از خانواده بزرگ مخاطبان آينه پژوهش استمداد كند و فرصتى براى تضارب آرا پيش آورد كه اين به يقين بركت آفرين خواهد بود و چه بسا سر نخ هاى تحقيق كه از اين ميان به دست آيد.
.2 شناسايى گسترده اهل قلم و اهل نظر و ارسال نشريه براى آنان نيز كارى بسزاست تا اولاً گوهريان بيشترى قدر اين گوهر بدانند و ثانياً, با گسترش اصحاب آينه و تماشاگران آن, پربارى و ماندگارى آن تضمين گردد. بيش از اين تصديع را روا نمى دارم كه صائب فرمود:
حـالـت آيـينـه بـر اربـاب بيـنـش روشـن اسـت جوهرى گر دارى اى روشن سخن خاموش باش سيد محمد رضا ابن الرسول
دانشگاه اصفهان
باسمه تعالى شأنه
سرور ديرين دانشمند, استاد ارجمند, حضرت حجت الاسلام آقاى مهدوى راد(دام ظلّه)
با عرض سلام و تجديد مراتب اخلاص و احترام
در پاسخ نامه آن جناب راجع به تدارك ويژه نامه گرامى آينه پژوهش, ضمن عرض تحيّات و تهنيت قلبى به مناسبت اين امر پر ميمنت, و تقدير و تقديس مساعى جميله شما طيّ هفده سال انتشار مستمرّ نامه كرامند كه خدا داند چه اندازه در آگاه گرى اهل علم و كتاب خوانان و ترويج معارف مصدر خدمات ثمينه بوده ايد ـ جزا كم الله تعالى خير جزا ـ در امتثال امر عالى به سؤالات مطروحه اختصاراً جوابگو مى شود:
1. تمامى شماره هاى مجله را ـ كه هم از شماره نخست لطفاً براى حقير امر به ارسال فرموده ايد ـ تقريباً من البدو الى الختم مطالعه كرده ام.
2. البته بخش كتابگزارى ها, نقد ونظرها, و مقالات تحقيقى(كه حظّ وافر يافته ام).
3. مباحث و مقالات در باب كتاب ها و متون تاريخ علم, تاريخ فِرَق شيعه. و به عقيده بنده گفتارهاى دين شناسى تطبيقى (چون به هر حال مجلّه وابسته به حوزه علميه مذهبى است) ـ كه جاى آن در مجلّه خالى بوده است.
4. به نظر اين جانب بعضى از موضوعات مذهبى كه در عصر حاضر (كاركرد) (Function) خود را از دست داده اند و به اصطلاح قديمى و متروك يا منسوخ شده اند, قلمفرسايى درباره آنها يا كتابگزارى متون آنها حرام كردن كاغذ و مركّب است; چيز نوشته هايى كه هيچ سودى براى حال و مآل مردم كتاب خوان ندارند. بنده گمان مى كنم بهترين معيار و ملاك يا شعار در امر بهگزينى مطالب و نقد النصوص و مقالات واصله, همين آيت شريفه تواند بود كه : ( و اما الزبدُ فيذهب جفاءاً و ما ينفع للناس فيمكث فى الارض). اميدوارم عرض خود را توانسته باشم به اشارت بيان كرده باشم.
5. همان بخش (بايسته هاى پژوهش) (در شماره هاى نخستين) مؤيد عرايض قبلى بنده است. واقعاً بايد ديد كه نياز جامعه امروزين از حيث اطلاعات تحقيقى و علمى و كتاب شناسى چيست و اصل سودمندى مطالب و آنچه (ما ينفع للناس) براى اهالى كتاب باشد, كدام است. در امر داير كردن چنين بخشى و يا بخش هاى ضرورى و مفيد در عرصه اطلاع رسانى موافق با مقتضيات و مطالب زمانه اقدام جدّى مبذول نمود. زياده از كلّى گويى هاى خود اعتذار مى نمايم. توفيق بيش از پيش آن عزيزان با اخلاص را همواره مسئلت دارم. مدى الايام و الشهور بطول السنين و الدهور مخلص ارادتمند قديمى: اذكائى
همدان
16/8 / 85
بسم الله الرحمن الرحيم
مدير محترم مجله آينه پژوهش جناب آقاى جنّتى(سلّمه اللّه)
اكنون كه مجله آينه پژوهش در آستانه طلوع يكصدمين شماره خود است, مناسب ديدم از زحمات مديران و همه دست اندركاران تدوين و نشر مجله و نيز از ارباب علم و اصحاب قلم كه از مقالات پرمايه آنها در مجله تا كنون بهره گرفته ايم, تشكر و قدردانى كنم. اين سفره اى كه شما گسترده ايد و اين فضاى علمى اى كه ايجاد كرده ايد, براى دانشمندان و محققين حوزه و دانشگاه عرصه بروز و ظهور ابتكارات علمى يا گزارش هاى جالب و ناشنيده يا نقدهاى متين و درس آموز مى تواند باشد. هم شما كه در گزينش و چينش اين مقالات و رعايت تناسب مطالب هر شماره اعمال هنر و سليقه مى كنيد هم نويسندگان بخش هاى مختلف كه مباحث هر شماره را فراهم مى آورند و به واقع پركننده سفره گسترده شما هستند, در تعالى و تعميق پژوهش هاى دينى و نشان دادن اصالت و عظمت فرهنگ اسلامى سهيم و در اجر معنوى آن شريك هستيد; چرا كه (ان اللّه لا يضيع اجر من احسن عملاً).
نكاتى چند از سر مهر و وفا و در پاسخ دعوت پر صدق و صفاى شما معروض مى دارم:
1. از جمله شايستگى هاى ارباب مجله دارا بودن سابقه كارى زياد است. شما انبوهى از تجربيات را همراه داريد و با بسيارى از صاحبان قلم ارتباط برقرار كرده ايد. چه بسيار نويسندگانى كه در سابق با شما همكارى خوبى داشته و اكنون به رحمت ايزدى پيوسته اند و بايد از آنان نيز ياد و تجليل شود و چه بسيار نويسندگانى كه پيشگام طرح برخى مباحث و مبتكر در گشودن ابواب مختلفى از علوم بوده اند و امروز كمتر از آنان ياد مى شود.
سهم و ارزش و قدر بزرگان اهل قلم به جاى خود, ولى امروز بايد مراقب باشيد كه با وارد شدن مجلات و نويسندگان جوان و پرتلاش حوزوى و دانشگاهى به عنوان رقباى عرصه علم و مطبوعات دينى, پيشگامى و رونق خود را از دست ندهيد.
2. عنوان مجله شما عام و فراگير است و در حوزه كتاب و كتاب شناسى دينى, طيف وسيعى از پژوهش هاى علمى را پوشش مى دهد و اين كمك خوبى است كه مجله را تنوع ببخشيد; چرا كه در مقايسه با مجلات تخصصى كه محدود به فلسفه و كلام يا تاريخ و سيره يا ادبيات و هنر يا فقه و اصول هستند, دست شما در تدوين هر شماره بيشتر باز است و همين توقع بيشترى ايجاد مى كند كه از انتشار مقالات كم محتوا و بى مايه يا بى خاصيت كه مصداق روشن (علم لا ينفع) است و از آن بايد به خدا پناه برد, پرهيز كنيد و از سوى ديگر در گزينش برخى مقالات وسواس علمى پيدا نكنيد و دارا بودن درصد بالايى از معيارهاى علمى را كافى براى چاپ و نشر بدانيد.
3. تأخير نداشتن در عرضه شماره جديد در موعد مقرر امتيازى ديگرى براى شماست كه نشان مى دهد مايه هاى اصلى مجله همواره بيش از نياز يك شماره موجود است, ولى از سوى ديگر توقع مى رود كه تدبيرى اتخاذ كنيد تا مقالات رسيده كه از امتياز كافى براى نشر برخوردار هستند, در فايل ها محبوس نمانند.
هر مقاله مى تواند جرقه اى باشد كه خرمن افكار ديگران را روشن كند. پس مقالات خوبى كه ماه ها كنار مى مانند و كهنه و بيات مى شوند و ابتكار و سبقت و نوآورى نويسندگان آنها با آمدن مقالات مشابه ناديده انگاشته مى شود, مورد جفا قرار گرفته اند.
4. اگر تصميم به برقرارى جشنواره تولد يكصدمين شماره مجله را داريد, مى توانيد برنامه هاى زير را در دستور كار خود قرار دهيد:
الف) بررسى وضعيت مجلات حوزه دين در يك دهه اخير از حيث محتوا, چاپ, نشر و مديريت كه ترجيحاً از سوى يكى از مقامات دولتى در وزارت ارشاد يا شخص وزير انجام شود.
ب) ارتباط مجله با نشريات همسو كه از طريق جناب عالى گزارش مى شود.
ج) بررسى مشكل نويسندگى و ويرايش در مجلات دينى كه يكى از ويراستاران پرسابقه و پرمايه بايد عهده دار آن شود و فرصت خوبى براى ساماندهى كار ويرايش با ارائه پيشنهادهاى لازم مى تواند باشد.
د) وضعيت نويسندگى در حوزه هاى علميه كه ترجيحاً يكى از نويسندگان پرسابقه در مجلات حوزوى عهده دار تبيين آن باشد.
هـ) برگزارى مراسم تقدير از:
ـ پركارترين نويسنده به لحاظ همكارى با اين مجله (فقط با لحاظ سابقه و كميت كار);
ـ بهترين نويسنده در ارائه مقالات با كيفيت در رشته نقد, معرفى, تحقيق علمى و… ;
ـ بهترين خواننده و ناقد مجله يا مشاور علمى و ارزياب;
ـ بهترين نيروى اجرايى در دفتر مجله كه زير نظر سردبير و مدير اجرايى كار مى كند;
و) انتقال تجربيات سردبير در برخورد با نويسندگان و چگونگى اداره مجله و تقدير و تشكر از حضار.
5. همزمان با برگزارى جشنواره مذكور انتشار چند ويژه نامه در فضاى اين جشنواره براى حاضران مى تواند جالب باشد; از جمله:
الف) فهرست مقالات همه شماره ها در يك شماره;
ب) فهرست موضوعى مقالات كه مهم تر از فهرست اول است;
ج) گلچين بهترين مقالات از بخش هاى مختلف در يك شماره ويژه;
د) گلچين نامه هاى واصل و انعكاس نقطه نظرات اعلام و شخصيت ها درباره مجله. وفقكم اللّه و ايانا لخدمةالاسلام والمسلمين
و انا العبد الراجى رحمة ربه البارى
رضا اسلامى 15/2/85
بسمه تعالى
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاى محمدعلى مهدوى راد(دام عزه )
سردبير محترم مجله آينه پژوهش
سلام عليكم
احتراماً, نامه شماره 1424 / پ 26/7/85 آن برادر ارجمند عز وصول بخشيد. حقير پس از دريافت نامه در پى مجالى بودم كه دعوت شما را به گونه اى مبسوط پاسخ دهم و بدين وسيله زحمات فراوان شما و ساير همكاران را ارج نهم, ولى متأسفانه توفيق نيافتم و از طرفى بى پاسخ گذاشتن نامه شما را نيز روا نمى دانستم. چنين شد كه تصميم گرفتم چند سطرى به مقتضاى ادب تقديم دارم.
بحمدالله مجله وزين آينه پژوهش در مجموعه مجلات پژوهشى به ويژه مجلاتى كه ويژه نقد كتاب و معرفى آثار پژوهشى در ساحت هاى دينى هستند, از جايگاه بلند و شايسته اى برخوردار است.
صرف نظر از انبوه كتاب هاى دينى كه متأسفانه بسيارى از آنها محتوايى سست و عوامانه دارند و بعضاً آميخته با خرافات و مطالب بى پايه و اساس اند و به وفور چاپ و نشر مى شوند و به هيچ وجه درخور معرفى و يا نقد و بررسى نيستند, در سال هاى اخير به بركت انقلاب اسلامى توليد كتاب و آثار علمى پژوهشى در عرصه دين به نحو چشمگيرى فزونى يافته است و اين البته امر مبارك و ارزشمندى است, ولى صد البته اگر اين آثار به وسيله نقادان توانمند و شايسته مورد ارزيابى قرار نگيرند و در كوره نقد عيار آنها سنجيده نشود و سره از ناسره جدا نگردد, توليد و عرضه آثار دينى جايگاه واقعى خويش را نخواهد يافت.
اين جانب از علاقه مندان مجله آينه پژوهش بوده و هستم و تقريباً همه شماره هاى آن را اجمالاً ديده ام و از برخى مقالات آن استفاده كرده ام. به نظر مى رسيد برگزارى ميزگرد و انجام مصاحبه با صاحب نظران و فرهيختگان عرصه نقد و تصحيح و پژوهش و نيز گزارش برخى گفتمان ها و همايش ها در همين زمينه مى تواند بر غناى مجله و جذابيت بيشتر آن بيافزايد. اسماعيل اسماعيلى
جانشين مدير مسئول مجله حوزه
دبير شوراى مطبوعات (دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم)
بسمه تعالى
از بخش هاى ارزشمند مجله آينه پژوهش, قسمتى است كه حالات دانشمندان, نويسندگان, مراجع تقليد و بزرگان دين را پس از فوت آنان مى نگارد. اهميت و ارزش اين نگارش از چند جهت است:
1. بسيارى از فرهيختگان ممكن است فقدان چنين عالم و دانشمندى را ندانند و ياممكن است بدانند, ولى از خدمات, آثارعلمى, قلمى و … سال تولد, دوران زندگى, حسن اخلاق و رفتار آنان و نيز زحمات و تلاش هايى كه در دوران زندگى داشته, اطلاعى نداشته باشند و نگارش شرح حال آنان علاوه بر آگهى بر احوال و آثارشان, مى توند راهنما و الگويى براى بازماندگان و به ويژه جوانانى كه مى خواهند در مسير علم و تحقيق گام نهند, باشد.
2. بزرگداشتى است از مقام علما و دانشمندان كه بايد ياد و نام آنان در جامعه و نيز در عرصه حوزه هاى علمى, دينى و دانشگاهى بماند و به وسيله نگارش شرح حال از غربت بيرون آمد, تا جزء گروهى كه درباره آنها گفته مى شود: (عاشَ غريباً و ماتَ غريباً), نباشند.
3. نگارش شرح حال دانشمندان, نشانه تمدن و فرهنگ يك ملت, يك جامعه و يك كشور است و به ساير ملل مترقّى جهان مى فهماند تا چه حد براى دانش, دانشمند و علم و تحقيق ارج و منزلت قائل اند كه بعد از فوت نيز از يادها نرفته و گويا زنده اند.
4. قلم رسا و جاذب نويسنده, محقق و دانشمند اين مقالات جناب حجت الاسلام ناصرالدين انصارى قمى,بر ارزش و اهميت آن افزوده; به گونه اى كه خواننده احساس خستگى نمى كند و با نشاط اين سلسله مقالات را پى گيرى مى كند.
در خاتمه توفيق روزافزون متصديان و مديران مجله و نويسنده محترم اين مقالات را از خداوند متعال خواستارم. احمد امين شيرازى
20 بهمن 1385
بسمه تعالى
اينجا چراغى روشن است
بهره گيرى از قلم صاحبان رأى و انديشه و روشن بنيان عرصه ادب و حكمت اسلامى, ويرايش سخت و بجا به همراه چاپ كم نقص و حتى بى نقص نشريه آينه پژوهش, بى گمان بيانگر و نشان دهنده مديريت آگاه و پى گيرى ياران و اصحاب دلسوز و با همت اين نشريه وزين است; اما با اين همه, اين سؤال پيش مى آيد كه با تمام زحماتى كه براى چاپ اين مجله كشيده مى شود, چرا جز اندكى از چهره هاى فرهيخته و يا آنانى كه بنا به دلايلى از آن جمله كه محل چاپ مقاله استادان قرار گرفته و حالا تبديل به منبع امتحانى شده است و… دانشجويان بايد به تعداد, آن مقاله را تكثير كنند, محل توجه و دقت نظر قرار گرفته است. بايد گفت هر چند آينه پژوهش در روند رو به رشد خود تا حدى ـ شايد حتى از ديد صاحب امتياز خود بسيار فراتر از آنچه توقع وجود دارد ـ جايگاه خود را به دست آورده است, اما همچنان كه آمد اين مسئله از ديد نگارنده تنها همان (تا حدّى) است; چه اينكه در اين آشفته بازار فرهنگى كه هراس نگاه به دست ديگرى دارد و مشق از روى ديگرى مى نويسد و (فرهنگ), دكّانى گشته است پر زرق و برق كه سوداگران آن ـ متأسفانه ـ از سرقت يكجاى كالاهاى ديگران حتّى خم به ابرو نيز نمى آورند, جايگاه پر رونق نشرياتى چون آينه پژوهش و خلأ آن در داد و ستدهاى فرهنگى كشور, بيشتر به چشم مى آيد. به راستى اين مسئله از كجا نشئت مى گيرد؟ امروزه توزيع مناسب و تبليغات, دو ركن مهم از اركان شناخت يك نشريه است كه البته با فرض آنكه مجله آينه پژوهش حتى قصد فعاليت اقتصادى نيز نداشته باشد, قرار گرفتن آن در كيوسك هاى روزنامه فروشى, فروشگاه هاى كتاب و محصولات فرهنگى و مانند آن, اين امكان را براى نشريه و مخاطبان آن فراهم مى آورد كه (ديده شوند); حتى اگر تمام نسخه هاى آن مُهر (مرجوعى) بخورند كه با شناختى كه از نشريه آينه پژوهش دارم, اين امر را بعيد مى دانم.
ديده شدن و جذب كردن مخاطب كار آسانى نيست; تبليغات و توزيع يك روى ماجراست; روى ديگر, جذابيت بصرى و گرافيك نشريه است. در اين زمينه آينه پژوهش در طراحى جلد و فونت فارسى نگار, عملكرد بسيار خوبى داشته است; امّا با تمام سفيد خوانى اى كه گاهى اوقات در مجله رعايت مى شود, صفحات داخل, آن جذابيت بصرى را ندارند; حتى نشريه اگر به دليل صبغه فرهنگى ـ پژوهشى خود تمايلى به استفاده از رويكرد (تصوير محور) (Photograghic) نداشته باشد, دست كم مى تواند از رويكرد (خط محور) (Typograghic), منتها با تمام قابليت هاى آن ـ كه كمترين آن استفاده از (سوتيتر) در صفحات متن است ـ استفاده كند. مى توان مطمئن بود كه با بهره گيرى از اين رويكرد با جذاب تر كردن فضاى بصرى مجله, تمايل بيشترى در خواننده براى خوانش مقاله و مطالب بى شمار آن ايجاد خواهيم كرد; چه اينكه مى توان اميد داشت با ژرف نگرى بيشترى در برخى مسائل كه گاهى كوچك مى نمايند, در كنار محتواى غنى و پربار نشريه كه ديگران هميشه و در همه حال حسرت داشتنش را برده اند, آينه پژوهش با پايندگى و پويايى هميشگى خويش, زنگار از آينه پژوهش اين سرزمين بزدايد. محمد باقر انصارى
بسمه تعالى
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاى مهدوى راد(زيدعزه)
سردبير مجله آينه پژوهش, سلام عليكم
خبر نشر حدود صد شماره از نشريه گرانسنگ آينه پژوهش مرا به سال ها قبل برد و خاطره چند سالى را كه در آن مجله وزين زير نظر جنابعالى تلمذ مى كردم, زنده كرد; هرچند كه اين جانب از آن زمان تاكنون معمولاً آن نشريه را تورق نموده و از مطالب آن بهره برده ام و گهگاه در كلاس درس منابع مرجع به آن استناد كرده و همچنين به برخى مقالات آن سرك كشيده و مطالبى از آن را در وب لاگ اينترنتى حوزه قرار داده ام. بايد اضافه كنم كه بيشتر نقدهاى مجله برايم تازگى داشته و از نمايه آن استفاده فراوان برده ام و آن را به دوستان زيادى معرفى كرده ام.
با توجه به گذر زمان و نقش اساسى فنّاورى اطلاعات و ارتباطات و تأثير شايان ذكر آن بر قشرهاى مختلف در سود ده و سود رساندن, مطالبى به ذهنم خطور كرد كه جسارتاً به شرح ذيل تقديم مى كنم:
ـ امروزه علاوه بر كتاب و مجله, پايگاه هاى اينترنتى و نشريات الكترونيكى بسيار زيادى وجود دارد كه همانند كتاب ها و نشريات چاپى قابل استفاده هستند و سريع تر در محيط هاى مختلف نمود دارند; چرا كه با جست وجوى الكترونيكى به راحتى در دسترس قرار مى گيرند و هزينه و حجمى را هم نمى طلبند. به نظر مى رسد اختصاص سر فصل هاى جديدى به اين منابع و نقد و معرفى آنها به دانش پژوهان و تشنگان اطلاعات كمكى نمايد تا بهتر و مناسب تر و جامع تر از مطالب استفاده كنند يا استفاده برسانند.
ـ برخى از متون مرجع در علوم انسانى مرتبط با دين وجود دارد كه به زبان اصلى اند و فارسى زبانان, يا آن را نمى شناسند يا اگر مى شناسند, اعتبار آن را نمى دانند; هر چند كه در خيلى مراكز تخصصى يا دانشگاه ها مورد استفاده قرار مى گيرد.خوب است امثال اين آثار نقد و معرفى شوند يا اگر ترجمه شده اند و ترجمه هاى آن خالى از خطا نيست, به تصوير كشيده شوند تا انگيزه اى براى ترجمه مجدد آن گردد; زيرا صرف وجود يك ترجمه در بازار كتاب, هر چند پر از خطا, مترجمان را بر نمى انگيزد تا ترجمه ديگرى از آن ادامه دهند.
ـ معرفى امكانات و ظرفيت هاى كتابخانه هاى معتبر يا كتابخانه هاى الكترونيكى كه خدماتِ تحويل مدرك دارند, معرفى اشخاص صاحب نظر در زمينه كتاب و كتاب شناسى و نقد كتاب, ارائه مقالاتى در روش تحقيق و اصول نقد, معرفى پايان نامه هاى ناب در مقطع ارشد و دكترا, معرفى نمايشگاه هاى كتاب به صورت تخصصى نه صرف بيان خبر, معرفى بانك هاى اطلاعاتى الكترونيكى, نقد و معرفى برخى از نويسندگان و ارائه روش و ديدگاه هاى آنان. درصدى از مقالات هر شماره به ويژه نامه هايى اختصاص يابد كه در هر شماره قبل و سرفصل هاى آن طرح و در شماره هاى بعد به رشته تحرير درمى آيد.
ـ راه اندازى يك پايگاه اينترنتى مستقل به نام نشريه (نه فقط از طريق پايگاه هاى دفتر تبليغات اسلامى), ارائه لوح فشرده تمام متن نشريه از شماره اول تاكنون و ايجاد فضاى تعاملى در بستر اينترنت براى ارتباط بيشتر مخاطبان و همچنين ارتباط با آنان جهت اطلاع رسانى روز آمد از طريق عضوگيرى الكترونيكى مى تواند مفيد فايده باشد.
آخرالامر بايد عرض كنم كه متأسفانه اطلاع رسانى گسترده اى در مورد نشريه در سطح كشور فراهم نشده و اگر هم صورت گرفته, امكان دسترسى به تمامى شماره هاى آن مجله نيست. لذا بهترين راه و ماندگارترين راه مى تواند بستر الكترونيكى مناسب باشد.
گفتنى است نمايه منتشر شده فقط نمايه تركيبى نشريه است كه احساس مى شود اگر به صورت الكترونيكى صورت گيرد, امكان لينك نمايه ها به اصل مطالب است و كاربر يا خواننده راحت تر مى تواند پاسخگوى نيازهاى خودش در انبوهى از اطلاعات آن مجله وزين گردد.
نكته اى كه از قلم افتاد و ضرورت داشت جلوتر عرض گردد,اينكه متأسفانه اين نشريه اعتبار نشريه علمى ترويجى يا علمى پژوهشى وزارت علوم را ندارد و يا از استاندارهاى نشريات علمى از نظر نگارش مثل كليد واژه ها و چكيده هاى هر مقاله برخوردار نيست; هر چند كه معرفى چند سطرى نگارندگان مقالات هم مى تواند بر اعتبار مطالب نزد خواننده يا كاربر بيفزايد. با تقديم و احترام و سپاس خالصانه
رمضانعلى بذرافشان
بسمه تعالى
حضور محترم حجت الاسلام و المسلمين آقاى مهدوى راد(زيد عزه العالى)
با سلام
به اختصار به پرسش هاى مطروحه در نامه حضرتعالى پاسخ مى دهم:
1. در حدود سى شماره از مجله را مطالعه كرده ام.
2. بيشتر مقالات مربوط به حوزه تخصصى اين جناب يعنى فلسفه, كلام و اخلاق, يكى از بخش هاى مهم مورد علاقه من معرفى كتاب ها و پژوهش هاى مربوط به حوزه كار من است.
3. به نظر مى رسد با توجه به لزوم اطلاع رسانى در خصوص كنفرانس ها, سمينارها و كار گروه هاى تخصصى و عدم اطلاع برخى از محققان, مناسب است با استفاده از دوستان مطلع و به كمك اينترنت درمورد كنفرانس هاى آتى بين المللى و يا ملّى اطلاع رسانى گردد.
به علاوه در هر شماره يكى از رشته هاى علمى مربوط به علوم انسانى موردبحث و گفت و گو قرار گرفته, سرفصل درس ها, كتاب ها و نحوه آموزش آن مورد انتقاد و ارزيابى قرار گيرد.
همچنين مناسب است در هر شماره بخشى خاص به يكى از مراكز پژوهشى, دستاوردهاى آنها, طرح آنها و نيز نقاط ضعف آنها اختصاص يابد;
4. بخش آيينگى آن براى پژوهش به رغم نامش كم رنگ است و بيشتر بايد سمت و سوى نقد جدّى و آسيب شناسى پژوهش در آن نمايان باشد;
5.به نظر من ساختار فعلى احياى تراث اسلامى غير كارشناسانه است و هر كس به لحاظ ارتباط فاميلى, قبيله اى, شهرى و يا علقه هاى شخصى, به يكى از گذشتگان اهتمام مى ورزد و به احياى آثار او در قالب چاپ كتاب هاى نفيس مى پردازد. اين موضوع به نظر من علاوه بر كار زايد اتلاف هزينه پژوهش است. بهتر است در هر دوره و در هر رشته متون اصلى شناسايى و در قالب متون تراث منتشر گردد و در مقدمه آن محقق اشاره اى به مجموعه اى از متون وابسته به آن و جايگاه نگهدارى آنها بكند تا محققان عنداللزوم بدان دسترسى يابند و نيازى به چاپ آنها نباشد.
به نظر من به جاى احياى هر كتاب به صورت مستقل, بهتر است شبيه آنچه در خارج به عنوان reading (مجموعه برگزيده) است, به چاپ متون اقدام شود.در اين جهت مجله شما مى تواند كمك مؤثرى بكند. با تشكر
محسن جوادى
بسمه تعالى
پژوهش در آينه نقد
هرچه مى خواستم قلم را بردارم و شروع به نوشتن كنم, احساس سنگينى مى نمودم. برايم بسيار دشوار بود كه مجله آينه پژوهش را مورد نقد يا معرفى قرار دهم. هر چند سردبير و مدير اجرايى آن, نويسندگان را به آزادى در نقد و نگارش درباره مجله دعوت نموده اند, اما اين امرى است بس سخت;چون دو سال كامل با اين نشريه وزين زيستم و آن را در بالين خود داشتم و هميشه احترام و ارزش بسيارى برايش قائلم.
همكارى رسمى و مستمر خود را با مجله آينه پژوهش, از سال نهم آن(1377 ش) شروع كردم . البته تذكر اين نكته لازم است كه در شماره 49 آينه, شرح حال استاد مورّخ عبدالرزاق حسنى و نيز شرح حال آيت الله ميرزا محمد آيت اللهى زنجانى به قلم اين جانب بود, ولى به دلايلى به نام دوست گران قدر ما جناب آقاى شيخ ناصر الدين انصارى قمى به چاپ رسيد.
بنابراين براى نخستين بار در شماره 51 آينه, مورّخ مرداد 1377ش كه در آن شرح حال حجت الاسلام سيد فاضل موسوى آمده است, به نام اين جناب به چاپ رسيد و اين نقطه عطف مهمى براى همكارى نزديك من با اين مجله بود, و اين همكارى تا شماره 62, سال يازدهم آن (خرداد 1379ش) به طور مرتب ـ به مدت دو سال ـ با نگارش مقالاتى در بخش اخبار(درگذشتگان)ادامه يافت. شايان ذكر است كه مجموع شرح حال هايى كه در اين مدت معرفى كرده ام, 37 شخصيت بوده است.
آمار دقيقى از مجموع شخصيت هاى معرفى شده در اين مجله در اختيار ندارم, ولى به راحتى مى توان گفت كه بخش اخبار درگذشتگان خود كتابى ارزشمند و پرفايده و شامل شرح حال هاى جديد است كه براى نخستين بار در اين نشريه معرفى مى شوند. بار سنگين اين بخش طى چند سال بر دوش حجت الاسلام آقاى شيخ ناصر الدين انصارى بوده است.
اگر هيچ نگوييم, اما در معرفى و توصيف بخش درگذشتگان مجله, همين بس كه متوفيان صاحب نام و اثر و حتى گمنام كه نام و نشانى از آنان پس از درگذشت باقى نخواهد ماند, در صفحات زرّين آينه پژوهش همچو آينه مى درخشد.
البته نويسندگانى هستند كه در اين بخش مطالبى جسته گريخته نوشته اند كه مى توان از آقايان: محمدرضا حكيمى, حسن امين, غلامرضا گلى زواره, يدالله جنتى, محمد صالح آل داوود, على اصغر محمدخانى, مهدى سليمانى آشتيانى, امرالله شجاعى و … نام برد.
همين جا به طور اختصار بايد بگويم كه بخش هاى: معرفى مراكز علمى ـ فرهنگى, گفت و گو, تراجم, اسناد, نقد حقيقى كتاب و … ديده نمى شوند. به همين خاطر از سردبير محترم مى خواهم تا انقلابى بزرگ و شايسته در بهتر شدن فصل هاى مختلف مجله در آينده نزديك پديد آورد.
در پايان, از برخورد ريزه پرورى و نويسنده نوازى و خوش رويى مديران و ارباب آينه كه بر كسى پوشيده نيست و اين جانب از نزديك بارها تجربه نمودم, صميمانه تشكر مى نمايم. عبدالحسين جواهر كلام
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله الذى مَنّ عَلَينا بمحمدٍ نبيّه ـ صلى الله عليه و آله ـ دونَ الأممِ الماضية و القرونِ السّالفة
به قصد عرض ارادت
گرامى نامه آينه پژوهش ـ زيدَ عِزُها وَ جَمالُها و حُسنُها و كَمالُها ـ (صدشمارگيِ خود را جشن نگرفته, ولى (ويژه) داشته است.جاى آن است اين بلوغ خجسته و رخدادِ فرخنده را به همه كسانى كه به همّت و اخلاص, چُنين مجله پربرگ و بار و يادگار ِ ماندگارى را بدين پايه رسانيده اند, شادباش و فَرُّخْ باد گوييم.
در مملكتى كه به قولِ استاد ايرجِ افشار (… همه چيز از ياد رفتنى, دور افتادنى و گم شدنى است) (بخارا, ش55, ص35), ماندن و باليدن و بالانيدنِ چُنين سروِ سايه فگن, بيراه نيست اگر بگويم, سخت جانى مى خواهد.
فرمانِ سخت كوشانِ (آينه گردان) بُردن و چيزگى از براى امتثال در پاسخ دعوت و نظرخواهى ايشان قلمى كردن, كمترين كارى است كه براى اسقاط اين واجب و حُصول مسمّاى اداى تكليف, مى توانم كرد.
* * *
بيش و كم از سال سوم يا چهارم نشر آينه پژوهش بود كه خواننده آن شدم. درست به ياد ندارم كدامين مقاله بود كه مرا به خواندن و ورق زدن اين گرامى نامه كشانيد. شايد مقاله آقاى مؤذّنِ جامى بود, درباره اينكه چرا تاريخ بيهقى را اثرى ادبى قلمداد مى كنيم و شايد مقاله آقاى دكتر على اشرف صادقى درباره نخستين تصحيح القَند فى ذِكرِ علماء سمرقند.آن سال ها سخت در كار مطالعاتِ ايران شناختى و به ويژه شهنامه پژوهى بودم. هم از اين روى, چنان مقالاتى نخستين بار مرا به خواندنِ آينه پژوهش كشانيد.
در همان سال ها شوق مطالعاتِ جدّى اسلام شناختى در جانم جوانه مى زد. نوشتارهايِ افق گستر استاد علامه محمدرضا حكيمى ـ دام علاه ـ با آن قلم استوار و نثر آبدار و درونمايه هاى نغز و آرمانى, در پيدايش اين گرايش بسيار مؤثر بود. و اينك در آينه پژوهش چشمم به مقالاتى روشن مى شد كه آفاق فرهنگ و ميراث اسلامى را درمى نورديد, و با دقّت هايِ متن شناختى و ريزبينى هاى پژوهشگرانه, همان سان كه در جهانِ شهنامه پژوهى مى ديدم و در كارنامه برترين متن پژوهان آكادميك آزموده بودم, تحقيق و نشر تُراثِ اسلامى را عيارسنجى مى كرد.
آينه پژوهش به راستى (آينه)يِ (پژوهش) بود.نشان مى داد كه گروهى از پيران كاردان و جوانان سخت كوش, خاصّه در حوزه علميه قم ـ سَيَّدَ اللهُ أركانَها ـ هستند كه با قدمى راسخ و همّتى بلند به تحقيق در زوايا و خبايايِ معارفِ اسلامى مى پردازند و به ويژه نقد و تحليل و تحقيقِ (تُراث) را ارجى ويژه مى نهند.
نام هايِ كسانى چون: ( محمدعلى مهدوى راد) (و چند نام مستعار كه بعداً (تأويل) به حضرت ايشان شد!), (رضا مختارى) (باز به علاوه يك نام مستعار), (مهدى مهريزى), (محمد اسفنديارى), (رسول جعفريان) و…, از همان اوان, در ذهن و زبانم جاى گير شد, و البته دفتر زمانه چُنان ورق خورد كه سال ها بعد به آشنايى و دوستيِ همه اين بزرگواران مفتخر شدم.
اندك اندك آينه پژوهش مرا به مطالعاتى كشاند كه پيشتر اهل آن نبودم يا آن گونه مطالعات را بِه جدّ نمى گرفتم. كم كم با تأثير ژرفى كه از دمِ گرم و قلم آتشينِ استاد حكيمى يافته بودم و با جهانى كه على الخصوص از روزنه آينه پژوهش در حوزه تحقيقات اسلامى پيش نظرم هويدا شده بود, راه گردانيدم و رخت به حوزه علميه كشيدم و…; تا بعدها افتخار يافتم خود در زمره قلمزنان آينه پژوهش درآيم.
به جدّ مى گويم كه بعيد بود اگر آينه پژوهش نبود, گذرِ من ـ اينسان ـ به دنياى طلبگى بيفتد. پس اگر امروز بدين تنعّم روحانى مسرور و از اين انعام ربّانى محظوظ ام, خود را وامدار آينه گردانان و همه آن قلم هاى خدوم و شريف و نجيب مى دانم كه مرا ـ از جمله از طريق اين مجله ـ با گرم پويى هاى عرصه اسلام پژوهى و شيعه شناسى آشنا ساختند.
درباره آينه پژوهش و شايستگى ها و بايسته هاى آن, سخن بسيار است.
اگر از پيشينه آشنايى ام با آينه پژوهش و گوشه اى از تأثيرگذارى آن بر روند كار و بار و زندگى ام, ياد كردم, نه از اين روست كه پنداشته ام كسى هستم! خير! تنها خواستم به برخى قلم هاى جوان و تازه كار كه شايد به حدود اثرگذارى كمّ و كيفِ مكتوبات خود بر مخاطبان وقوف كامل نداشته باشند, هشدار داده باشم كه در چه واديِ خطيرى گام مى نهند و يك نشريه مانند آينه پژوهش چه تأثير ژرفى بر گروهى از خوانندگان خود تواند داشت.
باز در همين راستا, روا مى دانم دو سه خرده مشفقانه را در باب ماده و صورتِ مقالات چندسال اخير مجله مجال طرح دهم كه إن شاءالله الرحمن, غايةالامر, جز بر انگيزه دفعِ (عين الكمال) حمل نخواهند فرمود:
1. در سال هاى نخست نشر آينه پژوهش, نقّادى ها (چه در حوزه تأليف و چه تصحيح متون و چه ترجمه) , جاندارتر و روزآمدتر بود. قلمزنى خامدست چون داعى, با مطالعه آن نقدهاى جدّى و آموزنده, مى توانست (دفع دخل مُقدّر) كند و پيشاپيش برخى از لغزش ها و كاستى هاى نوشتارش را كه ناقدان بر نظاير آن خرده ها گرفته بودند, بزدايد, و لغزشگاه هاى پژوهش و نگارش را بازشناسد, و از (تله)ها و (دام) هاى اين مسير خبر يابد, تا از درافتادن بدان ها بپرهيزد.
ديدن كژى ها و كاستى هايِ نگارش ها وپژهش هاى اين و آن كه به مِنقاشِ نقادى حرفه اى برگرفته و فرانموده مى شد, لا اقل اين حُسن را داشت كه خواننده همان سنجه ها را در حقِّ خويش و نوشتار خويش به كار گيرد و از ارتكاب چنان ندانمكارى ها پرهيز كند.
گفته اند:
عَـرَفتُ الشَّرَ, لا لِلشَّرِّ, لـكِن لِتَوَقّيـه فَمَن لَم يَعْرِفِ الشَّرّ مِنَ النّاسِ يَقَعْ فيه
(حاصل معنا اينكه: شرّ و كژى و كاستى را شناختم, نه از آن روى كه در پى آن بوده باشم و مطلوب و آرزوى من بوده باشد; بلكه براى پرهيز از آن; زيرا هر كس از مردمان كه شرّ و كژى و كاستى را نشناسد, به آن درافتد و گرفتار گردد).
متأسفانه آن نقدهاى پرشور ِ نكته بينانه كه زير و بالاى عبارات و اشارات را به نيكويى فرا مى نمود, در آينه پژوهش كم رنگ و كم حضور شده است.
جاى مقاله هاى كسانى چون استاد مختارى كه به محققان و مصحّحان جوان نكته ها مى آموخت و مَزالّ أقدام را مى شناسانيد و از اغلاط مشهور پرده بر مى گرفت, در اغلب شماره هاى اخير آينه پژوهش خالى است.
آينه پژوهش, خواسته يا ناخواسته, كارگاهِ تجربت اندوزى در كار تحقيق و تصحيح بر پا كرده بود. دريغ است كه آن باب فرخنده مسدود گردد.
2. آينه پژوهش در سال هاى نخست اغلب از نثرهاى فرهيخته و فاخر, يا دست كم ويراسته و كم غلط, برخوردار بود و حتى در كثيرى از نقدها و مقالاتش كاستى ها و ناراستى هاى قلم اين و آن را در عبارت پردازى و نثرنويسى, تذكّر مى داد, و به پرهيز از تعابير نادرست و اغلاط انشايى و ناهموارى هاى نگارشى توصيه مى كرد; ليك در سال هاى اخير, گاه در نثر مقالاتِ خودِ آينه پژوهش نادرستى ها و ناهموارى هاى چشمگير به چشم مى خورد. پندارى آن حوصله مندى و وقت گذارى سابق در خواندن و ويراستن مقالات در كار نيست; يا تزاحم اشغال و كثرت مجلات و گسترش مجال هاى مقاله نويسى, برخى از نويسندگان را در تنقيح عبارات و ترتيب اشارات بى حوصله و شتابكار گردانيده است.
3. در چند مورد طى اين سال ها سهوهايى بزرگ و تلخ در آينه پژوهش ديده ام و در انتظار تدارك آنها مانده ام, ولى انتظار برنيامده است. يكى از تلخ ترين موارد ـ لا اقل براى مخلص كه عمرى است گردن خود را زير بار منت پيشروان عرصه متن پژوهى مى داند و بدين سپاسدارى و حق شناسى مباهى و مفتخر است ـ مقاله خسارت بار و جسارت آميزى بود كه شخصى در حقّ كليله و دمنه مصحّح استاد مجتبى مينوى نوشت و در حقِّ او ادّعاى (انتحال) كرد, آن هم به ناروا; و افسوس! افسوس كه آن مقاله زشت و خام بى پاسخ ماند!
مقاله نويس به گمان خود مُچِ مينوى را گرفته و نشان داده بود كه ترجمه ابيات عربى كليله و دمنه, مأخوذ و مقتبس از شرح هاى كهن ترى است كه اخيراً به همّت آقاى بهروز ايمانى و از سوى مركز نشر ميراث مكتوب طبع شده است. پس حتماً مينوى دزدى كرده است و دست به انتحال آلوده!…
سال هاست كه مجتبى مينوى به جوار رحمت پروردگار خود شتافته و اينك رسيدگى به نيك و بد كار و كارنامه اش با آستان حضرت بارى است, ليك اين تهمت ناروا به هر كه باشد خاصّه به او, برتافتنى نيست.
مجتبى مينوى هر كه بود و هر چه كرد, دزد و انتحالگر نبود, بل در كار تحقيقِ متن و تصحيح, سوداى امانت و دقت در سر داشت و كارهايى چون كليله و دمنه او, از اين منظر, تا سال هاى سال مَثل زدنى خواهند ماند.
كاش آن نويسنده عجول كه چنان تهمتى به ميان آورده يا آن عزيزى كه نشر آن تهمت نامه را در گرامى نامه آينه پژوهش رخصت داده است, دقتى مى كرد و در مى يافت كه عكسِ آن دو شرح نفيس و كهن ابيات كليله را مينوى, خود, فراهم آورده و در شمار نسخ و مصادر مورد استفاده اش در تصحيح كليله و دمنه به اين دو شرح اشاره كرده, و آنها را از منابع تصحيح و تحشيه كليه و دمنه قلم داده و تازه نيّت چاپ مفصّل تر كليله و دمنه را با ارجاعات تفصيلى و حواشى و تعاليق مبسوط به دل بسته بوده, و چاپ كنونى جز خلاصه تحقيقات مينوى در ضبط نصّ و شرح مشكلات كليله نبوده است.
دريغ! اگر همان مقدّمه مينوى بر متن مصحح كليله و دمنه درست خوانده مى شد, چُنين تهمتى زشت و رسوا مجال طرح نمى يافت.
كليله مينوى را بگشاييد; صفحه (يط) و (ك) از (مقدمه مصحّح) را بياوريد; آنجا كه (فهرستى مختصر از نسخِ ملاكِ كار و مُمِدّ كار و كتبِ چاپى و مراجع) به دست داده است و در اواسط آن فهرست ـ از جمله ـ مى خوانيد:
(شرح ابيات: نسخه محفوظ دركتبخانه لالااسماعيل (استانبول) به شماره 516 مورّخ 707 از مؤلّفى مجهول.
شرح ابيات: تأليف فضل اللّه اسفزارى (يا اسفرائنى) نسخ موزه بريتانيايى و پاريس و ماربورگ و مجلس…).
مينوى, آن اندازه در كثرت استفاده اش از اين مآخذ, (حُسن تقرير) و (صراحتِ اقرار) به خرج داده كه حتى در كنار نسخ خطّى مبنايِ تصحيح, از اين شرح ها و چند متنِ ديگر به عنوان منابع و سرچشمه هاى اصلى پژوهشِ خود, ياد كرده است. آن گاه پس از سال ها قلمى شتابكار به جنبش مى آيد و از سرِ ناخواندگى, او را به دزدى و انتحال باز مى خواند!… افسوس ! افسوس!
بگذريم… على رغم اين چنين موارد كه حسب الامر استاد مهدوى راد, سردبير ارجمند و بسياردانِ آينه پژوهش, و جناب جنتى عزيز, مدير داخلى مجله و حلقه اصلى ارتباطات آن, به خود جسارت داده به اسم انتقاد و خرده گيرى قلمى كردم و ـ باز مى گويم كه ـ (به بزرگوارى خود) جُز محض دفع (عين الكمال) تلقى نخواهند فرمود, آينه پژوهش بى هيچ ترديد, يكى از دو سه مجله حقيقتاً داشتنى و خواندنى حوزه كارى ماست, و اين بنده همواره به وصول آن, مشتاق, و آن گاه, در تصفّح و گزيده خوانى اجمالى و گاه بازخوانى برخى مقالات آن, مولع و بى قرار بوده ام. البته در موارد متعدد نيز به جهت اهميت فراوان برخى از مقالات, اصلاً از قرائت آن مقاله ها محروم مانده ام!!… تعجب نفرماييد! مزاح نمى كنم!… علت آن است كه برخى از مقالات آينه پژوهش, آن اندازه مايه وَر و دقت خواه بوده است كه پس از تصفّح اجمالى, شماره حاوى آن مقاله ها را به كنارى نهاده ام تا با حواس جمع و حوصله كافى آنها را بخوانم و اميدوار بوده ام در آن مطالعه دقيق, موارد لازم را نيز بيرون نويس كنم و بر هوامش به همان كتاب و فلان مرجع الحاق نمايم…. با همين رجاى واثق و اميد فراوان, شمار معتنابهى از مقالات پرمايه آينه پژوهش را نخوانده ام و البته اميد آن دارم كه (اگر توالى فرمايش هاى برخى سروران و اوامر مطاع بعضى مخدومان مجالى دهد, و مثلاً قرار نباشد يكصدمين شماره آينه پژوهش نشر شود و بدان مناسبت راقم را به (پرچانگى) نيندازند!,… آرى, (بَعْدَ اللُّتيا و الَّتى ) ) آن مقالات را بخوانم و (اگر موافق تدبير من شود تقدير), در دويستمين شماره آينه پژوهش, مقاله مبسوط و مفصلى درباره اهميت و تأثيرگذارى اين مقاله هاى هنوز ناخوانده, پيشكش كنم!
دوام (آينه) و توفيق (آينه داران) و بى زنگارى دل هاى آينه سان دوستان را از خداى پاكِ بى هنباز خواهانم.
اين سطور در برفِ نابهنگام اصفهان, پيش از فرجام فصل خزان, و هنگامى كه ناگزير از جمع بين (بخارى) و (مُسلِم) شده ام!, به دست ارادت قلمى شد. دعاگو:جويا جهانبخش
آذرماه 1385هـ ش
بسمه تعالى
دانشمند محترم جناب آقاى مهدوى راد
با سلام و آرزوى توفيقات روزافزون
اينك كه در آستانه انتشار صدمين شماره از نشريه وزين آينه پژوهش قرار گرفتيد, به شما و ياران همراهتان تبريك مى گويم و اميدوارم استمرار و تكامل اين حركت ارزنده فرهنگى, در كنار روشن بينى و پايمردى دست اندركاران و همكاران نشريه, زمينه مناسبى براى منسجم ساختن و تعمّق بخشيدن به تحقيقات اسلامى فراهم سازد.
آينه پژوهش نشريه وجيه و آبرومندى در نزد اهل تحقيق است كه با گذشت صد شماره از عمرش, هنوز خواندنى است و جذّابيت خاص خود را داراست. پس از تولد آينه پژوهش, نشريات پژوهشى بسيارى قدم به عرصه نهادند كه در روش و منش, متأثر از سبك آن بودند.
در پاسخ به گرامى نامه آن جناب, چند نكته كه شايد تكرار مكررات باشد, تقديم مى شود:
ـ به گمان من خواندنى ترين شماره هاى نشريه, ويژه نامه هاى آ
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة