بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 0
دو ماهنامه آينه پژوهشدوره انتشار:

دوماهنامه

موضوع:

نقد كتاب، كتابشناسي و اطلاع رساني در حوزه فرهنگ اسلامي

ISSN:

1023-7992

زبان:

فارسي

شروع انتشار:

خرداد - تير 1369

صاحب امتياز:

دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم

مدير مسئول:

محمد تقي سبحاني

محل انتشار:

قم

تلفن:

37742152 (025)

نمابر:

37742152 (025)

نشاني:

قم، خيابان شهداء ( صفائيه )، كوچه آمار، پلاك 42، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي

صندوق پستي:

قم، 6393-371185

سايت اختصاصي:

www.daftarmags.ir

نشاني الكترونيك:

ayenehpazhoohesh@yahoo.com

بخش اشتراک:

آقاي شريعتي


صفحه 1

امام معيار كرامت


يكم:
خداوند انسان را آفريد و او را برترى بخشيد و در سنجش با ديگر پديده ها و موجودات در گستره هستى او را در جايگاهى بلند و مرتبتى عظيم قرار داد و قرآن كريم بدين سان از اين مكانت عظيم سخن گفت: (و لقد كرّمنا بنى آدم; و به راستى ما فرزندان آدم را ارجمند داشتيم).
خداوند انسان را ارجمند داشته, به خردِ راهنما و انديشه جهت گزين و تفكّر والاى بازنمايِ سره از ناسره.
او را كرامت بخشيده, به قامت موزون, سلطه بهره گيرانه او از تمامت هستى و تصرف آگاهانه او بر نعمت ها و دهش هاى الهي…
او را برتر داشته, به راهيابى او به نيروى خرد و بهره ورى از رهنمود هاى اجرايى الهى و بازشناسى حق از باطل و رهيدن از تنگناها در زندگى و گزيدن كشتى نجات و استوار گشتن بر امواج و جَستن از هنگامه هاى دشوارِ غرقاب و رسيدن به ساحل نجات و….
انسان گرامى شده است با داشتن روحى لطيف, عاطفه اى مهرورزانه, جانى مشتعل و روانى ناب و….
اينها و جز اينها را بايد موارد و مصاديقى تلقى كرد كه مفسران در تفسير اين آيت الهى رقم زده اند (الميزان, ج13/ 15; فى ظلال القرآن, ج4/; التحرير و التنوير, ج8 (ج15) 124 به بعد; نمونه, ج12/ 197 به بعد; تفسير راهنما, ج10/ 188, …)
و گرنه گراميداشت انسان و تكريم آدم بر آنچه بر بسيط زمين و گستره هستى و دراز ناى زمان شكل گرفته است, فراتر از اين همه و آن همه است; و نيز بر آنچه ياد شد, بايد افزود اختيار و گزينش گرى انسان و بر اين پايه تأكيد آموزه هاى الهى بر اينكه اين مدال افتخار, انسان را از آنچه در اساس رقم خورده است, برتر خواهد آورد و به جايگاهى والاتر از آنچه در بنياد آفرينش او رقم خورده است, تواند رساند كه: (ان اكرمكم عندالله اتقكم… ).
بر پايه اين آموزه الهى پس از به فرجام نشستن (فاعليت الهى در فعل اكرام و افضال),اين انسان است كه قابليت خود را در پذيرش و چندى و چونى آن رقم مى زند, و هر چه تقواى الهى را فراتر مى آورد, كرامت و منزلتش بيشتر اوج مى گيرد; چرا كه انسان بيشترين زمينه ها, امكانات, خلاقيت ها, ابتكارها و روش ها را در رسيدن به اوج كرامت و قلّه هاى شرف و رادى در اختيار دارد كه چون بدان توجه كند و از آن به درستى بهره گيرد, (رسد به جايگاه و مكانتى كه به جز خدا نبيند) .
لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم… (ر. ك: ( آوردگاه طف, در آينه قرآن), آينه پژوهش, شماره78ـ77, ص82 و اكنون در (آفاق تفسير) مقاله ياد شده). بر اين همه بايد افزود سخن بلند خداوند جلّ و علا و تبارك و تعالى شأنه بهنگام آفرينش انسانى كه فرمود: (فتبارك الله احسن الخالقين).
و اين آفرينش بى بديل و (صُنع فاخر) و خلقت ستايش برانگيز را ستود و با اين ستايش جايگاه بس والايى بر انسان رقم زد. اين همه اندكى است از آنچه از آموزه هاى الهى ـ قرآنى و نبوى و ولوى ـ در كرامت انسان و جايگاه ويژه و مكانت بى بديل او در آفرينش آمده است. انسان در نگاه اين آموزه ها, بس بزرگ, ارجمند , عزيز و فرازمند است, و بدين سان ناديده انگاشتن اين جايگاه, شكستن عزت انسان و ضربه پذير ساختن كرامت او و بى توجهى به عظمت و جلالت او ـ كه خليفه الهى اوست و مالاً ـ ناپذيرفتنى. و چنين است كه رسول الله(ص) در آخرين پيام و خطابه بلند و ارجمند و هدايتگر و روشنى بخش و سپيدى آفرينش,(بر كبر و نخوت و كبريايى جاهلانه خط بطلان كشيد و بر حرمت انسان و كرامت او و حفظ آبرو و حيثيت او و حراست از شأن انسانى او تأكيد ورزيد).
اكنون و در اين مقام, مجال گستراندن سخن نيست تا اندكى از نصوص بسيار و روايات و نقل هاى فراوان و آموزه هاى ارجمند اسلامى و حقايق آفتابگون نبوى و ولوى را درباره انسان و عظمت و ارج او بازگوييم, اما از تأكيد بر اين نكته نمى توانيم تن بزنيم كه اسلام دينى است انسانى, و آموزه هاى آن يكسر در بركشيدن انسان و ارج نهادن به او و عظمت بخشيدن به شخصيت او و تأكيد بر حراست از آبروى اوست و اين تعاليم در جهت حفط حيثيت و مكانت اجتماعى, سياسى و فرهنگى انسان بى نظير است. دوم:
اگر حضرت امام خمينى (رضوان الله تعالى عليه) را در روزگار معاصر مهم ترين و نقش آفرين ترين و استوارگام ترين مصلح در جهت بركشيدن انسان و هويت بخشيدن به او و هوشمندترين مصلحان در جهت مبارزه با خودباختگى و وارفتگى انسان بدانيم كه فرياد بيدارى و هوشيارى و بازيابى جايگاه والاى لگدمال شده بشريت, و (عزّت مغصوب) و (حرمت و شخصيت مصلوب) انسان را فراز آورده است, يقيناً گزافه نگفته ايم.
حضرت امام(ره) از همان آغازين روزهاى حركت و فرياد عليه ستم و جباريت زمان بر شأن انسان و حفظ حرمت و حراست از كرامت او تأكيد كرد و هجوم عليه كرامت انسان و يورش بر شكستن عظمت او را از سوى حاكميت مزدور روزگار برنتابيد و فرياد برآورد و همگان را به قيام عليه جباريت روزگار و رها شدن از ستم و زورگويى فراخواند, و بر اين نكته تأكيد ورزيد كه حماسه شرر افكن روحانيت و مردم عليه اسارت, بى بند و بارى, شكسته شدن و حرمت انسان و حفظ و حراست از استقلال, آزادى و كرامت انسان است. سخنرانى هاى شكوهمند و عظيم امام در آن روزگاران سياه و خفقان زده سرشار است از آنچه آمد, و پس از آن نيز هماره تا واپسين روزهاى حيات آن (انسان بزرگ) و فريادگر آزادى, عزت, كرامت و حرمت انسان, توجه به انسان و حرمت و عزت او, از جمله سرفصل هاى روشن و افتخار آفرين آموزه هاى آن پيشواى بى بديل است. اكنون سزامند است بخش هايى از سخنرانى تاريخى و شورآفرين وحماسه ساز امام را در مخالفت با (كاپيتولاسيون) و رسواسازى طرح هاى اسارت بار عليه امت اسلامى را بياوريم كه ياد آور فريادهاى پيشوايان الهى در جهت آزادى انسان و جباريت هاى روزگاران است در گذرگاه تاريخ:
من تأثرات قلبى خودم را نمى توانم اظهار كنم. قلب من در فشار است. اين چند روزى كه مسائل اخير ايران را شنيده ام, خوابم كم شده است [گريه حضار]. ناراحت هستم [گريه حضار]. قلبم در فشار است[گريه حضار]. با تأثرات قلبى روزشمارى مى كنم كه چه وقت مرگ پيش بيايد [گريه شديد حضار]. ايران ديگر عيد ندارد[گريه حضار]. عيد ايران را عزا كرده اند[گريه حضار]; عزا كردند و چراغانى كردند[گريه حضار]; عزا كردند و دسته جمعى رقصيدند[گريه حضار]. ما را فروختند, استقلال ما را فروختند, و باز هم چراغانى كردند; پايكوبى كردند. اگر من به جاى اينها بودم اين چراغانى ها را منع مى كردم; مى گفتم بيرق سياه بالاى سر بازارها بزنيد[گريه حضار]; بالاى سر خانه ها بزنيد; چادر سياه بالا ببرند, عزت ما پايكوب شد; عظمت ايران از بين رفت; عظمت ارتش ايران را پايكوب كردند….
آقا, من اعلام خطر مى كنم! اى ارتش ايران, من اعلام خطر مى كنم! اى سياسيون ايران, من اعلام خطر مى كنم! اى بازرگانان ايران, من اعلام خطر مى كنم! اى علماى ايران, اى مراجع اسلام, من اعلام خطر مى كنم! اى فضلا, اى طلاب, اى مراجع, اى آقايان, اى نجف, اى قم, اى مشهد, اى تهران, اى شيراز, من اعلام خطر مى كنم! خطردار است. معلوم مى شود زير پرده ها چيزهايى است و ما نمى دانيم. در مجلس گفتند نگذاريد پرده ها بالا برود! معلوم مى شود براى ما خواب ها ديده اند! از اين بدتر چه خواهند كرد؟ نمى دانم, از اسارت بدتر چه؟ از ذلت بدتر چه؟ چه مى خواهند با ما بكنند؟ چه خيالى دارند اينها؟ اين قرضه دلار چه به سر اين ملت مى آورد؟ اين ملت فقير[پس از] ده سال, هشتصد ميليون تومان نفع پول به امريكا بدهد؟ در عين حال ما را بفروشيد براى يك همچون كارى؟!…
رجال سياسى ما, صاحب منصب هاى بزرگ ما, رجال سياسى ما, يكى بعد از ديگرى را كنار مى گذارند! الآن در مملكت ما به دست رجال سياسى كه وطن خواه باشند, چيزى نيست. در دست آنها چيزى نيست. ارتش هم بداند, يكى تان را بعد از ديگرى كنار مى گذارند, ديگر براى شما آبرو گذاشتند؟ براى نظام شما آبرو گذاشتند كه يك سرباز آمريكايى بر يك ارتشبد ما مقدم است؟! اگر من بودم استعفا مى كردم. اگر من نظامى بودم, استعفا مى كردم; من اين ننگ را قبول نمى كردم. اگر من وكيل مجلس بودم استعفا مى كردم…. (نهضت امام خمينى, ج1, ص1034 ـ 1037).
اين همه برخاسته از قلبى بيدار, تفكرى بلند, انديشه اى سرشار از حقايق والاى الهى و روحى آكنده از عزت مدارى است. بدين سان امام بزرگ ترين پرچمدارى آزادى, كرامت, عزت انسان وحراست از جايگاه والاى (خليفه الهى) او و پرشورترين فريادگر عليه (عزت مصلوب) و (كرامت مغصوب) انسان است در اين روزگار.
راستى را اين سخنرانى و همگنان آن, از اسناد شكوهمند و هيجان بار اسلام, روحانيت و نشانگر اوج تعالى تفكر دينى و انديشه روحانى و بيانگر ايستادن ـ آن عزيز از دست رفته ـ بر قلّه كرامت, آزادى, هوشمندى, رادى و فضيلت است. سوم:
اكنون در آستانه هجدهمين سال پرواز آن روح منوّر و جان مطهر به سوى (مينوى) و ملكوت شيفتگان انديشه امام, و علاقه مندان به آموزه هاى والا, سپيدى آفرين و عزت آفرين آن پيشواى برنا دل ـ كه رضوان الهى جايگاهش باد ـ آهنگ آن كرده اند كه با تشكيل مجمعى فاخر با عنوان (همايش امام خمينى و قلمرو دين با موضوع كرامت انسان) و فراخوانى از فرهيختگانى از (قبيله قلم) انديشه هاى آن بزرگوار و آموزه هاى اسلام عزيز را درباره انسان و كرامت او برنمايانند., بانيان آينه پژوهش ـ كه بى گمان چونان بسيارى از كسانى كه به واقعِ صادق روزگاران و چه و چه هاى آن آگاهند; خود را در قلمى كه مى زنند و سخنى كه مى گويند و حقايقى كه بر بنان و بيان جارى مى سازند, وامدار آن بزرگمرد بى بديل تاريخ معاصر و حركت الهى و انقلابى عظيمش مى دانند, و كرامت به دست آمده اين امت را فرايند فريادهايى شكوهزاد و آموزه هاى عزت آفرين آن پيشواى الهى تلقى مى كنند ـ سزامند چنان دانستند كه شماره اى را ويژه موضوع ياد شده كنند و مجموعه اى را بدان محفل فخيم ارمغان آورند. دوست, همكار و همراه و همدل عزيزم حضرت دكتر كاظم قاضى زاده را سپاس مى گويم كه با دعوت از بانيان مجلّه و نيز يارى هاى بى دريغ براى تدوين اين مجموعه ما را رهين همكارى و به حضور در اين حركت ارجمند و فرهنگى مفتخر كردند.
و اكنون و پيشتر از آن كه خامه بر زمين نهم, از خداوند توفيق فهم آموزه هاى قرآن و اسلام و امام عزيز را در آنچه ياد شد, بخواهيم و پس از فهم بر همگان توفيق تحقق عينى و متبلور ساختن آن همه را در صفحه ذهن و صحنه زندگى از خداوند كارساز بنده نواز طلب كنيم. انه قريب مجيب.
و الله من وراء القصد آينه پژوهش


صفحه 2

كرامت انسان از نگاه قرآن
سلطانى محمدعلى


از نگاه قرآن, كرامت انسان به عنوان يك اصل آفرينش در نظر گرفته و كرامت در سرشت انسان تنيده شده است. خداوند متعال مى فرمايد: (و لقد كرّمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير مماً خلقنا تفضيلاً); ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم, و آنان را در خشكى و دريا بر نشانديم, از چيزهاى پاكيزه روزى اشان داديم و آنان را بر بسيارى از آفريده هاى خود برترى آشكار داديم.(اسراء/ 70)
اين آيه نگاه اصلى قرآن به انسان را مى نماياند, در اين آيه سخن از آفرينش انسان و امتيازات او بر ديگر موجودات است; از جمله اين امتيازات كه انسان بر غير خودش چيره گشته و موجودات ديگر را در اختيار خود گرفته است. مرحوم طبرسى درباره مفهوم آيه مى گويد: (يعنى آنان را به نطق, عقل, قدرت, تشخيص, چهره زيبا, قامت استوار, تدبير امر معاش و معاد, چيرگى آنان بر هر آنچه در زمين است و به اختيار گرفتن ديگر حيوانات, تكريم كرديم.
ديدگاه مرحوم علامه طباطبايى درباره اينكه مقصود از اين كرامت چيست و شامل كدام يك از انسان ها مى شود, حائز اهميت و براى بحث مورد نظر بسيار راه گشاست, و مى نويسد: (مقصود از آيه, بيان حال همه انسان ها با قطع نظر از كرامت الهى و قرب و فضيلت روحى خاص براى پاره اى از افراد است. پس اين كلام شامل مشركان, كافران, فاسقان هم مى شود, و گرنه مفهوم امتنان وعتاب تحقق پيدا نمى كند. بنابراين مقصد از تكريم در: (و لقد كرّمنا بنى آدم), تخصيص يافتن چيزى به توجه و شرافت بخشيدن به آن به وسيله چيزهايى است كه به وى اختصاص يافته و در غير آن يافت نمى شود. تفاوت مفهوم تفصيل با تكريم در اينجا بروز پيدا مى كند, چون تكريم مفهومى اصيل ونفسى است, به اين معنا كه در وجود او, شرافت و كرامت قرار داده شده است; در حالى كه در تفصيل هر دوى آنها در اصل عطا مشترك اند, ولى عطاى يكى بيش از ديگرى است. انسان در بين موجودات هستى مختصّ به برخوردارى از عقل گشته است… و به طور اجمالى آدميان به سبب آنكه خداوند آنان را از بين ديگر موجودات هستى به چيزى اختصاص داده, مكرّم شده اند و با اين چيز بر ديگر موجودات امتياز يافته اند و اين همان خردى است كه با آن حق را از باطل, خير را از شرّ, و سود را از زيان باز مى شناسند)
اين امتياز چيزى جز همان انتخاب گرى و توان تشخيص نيست. خداوند متعال از اين آفرينش ويژه به كرامت ياد كرده است. بنابراين در اين نگرش,كرامت در اصل آفرينش انسان لحاظ و با سرشتش عجين شده است, فرارويش خشكى و دريا قرار گرفته و بر آن دو چيره گشته است, نوع تغذيه اش از پاكى هاست كه پيوند استوار با كرامت و ارزشمندى انسان دارد و بر بسيارى از آفريده هايى كه از اين اهميت برخوردار نيستند, برترى داده شده است. اين نگاه بايد در همه زندگى, رفتارها, گفتارها و كردارهاى انسان جارى و سارى باشد و هرگونه رفتارى كه با اين اصل آفرينش انسان در تضاد باشد, از سوى هيچ كس و هيچ نيرو و قدرتى پذيرفته نيست و با انسانيت انسان ناهماهنگ است و انسان نبايد چنين رفتارى را بپذيرد. قرآن در همه مواردى كه براى انسان تعيين تكليف مى كند, اين اصل را در نظر مى گيرد و در هر جا كه رفتارى با اين اصل ناهماهنگ باشد, به ترك آن و هر چيزى كه اين اصل را تقويت كند, بدان سفارش مى كند. شايد نيك قوامى انسان كه در آيه 4 سوره التّين در آفرينش انسان مطرح شده است, نگاهى به همين سرشت ارزشمند و كرامت مند انسان دارد كه اگر اين اصل را زير پا بگذارد,به پست ترين مرتبه پستى سقوط مى كند ولى آنان كه آن را پاس مى دارند, از اين سقوط در امان مى مانند و پاداشى شايسته مى يابند. اين برداشت را در ادامه مقاله به هنگام تبيين نسبت كرامت انسانى بامقوله ايمان و آرزوى اعتقاد و عمل صالح, توضيح بيشترى خواهيم داد.
اگر با توجه به آيه ياد شده در آغاز بحث, كرامت انسان را به عنوان يك اصل آفرينش در وجود انسان در نظر بگيريم, آن سان كه قرآن كريم آن را مورد تأييد قرار داده است, بايد از هر نوع رفتارى كه با اين اصل منافات داشته باشد, پرهيز كنيم و قرآن نيز همين منطق را در برخورد با انسان در نظر گرفته است كه در زير به نمونه هايى اشاره مى كنيم: 1. آزادى اعتقاد
نخستين چيزى كه در كرامت انسان مطرح مى شود, آزادى عقيده و انتخاب است. انسانى كه به پذيرش باورى اجبار شود, حتى اگر باور درستى هم باشد, كرامت وى سركوب شده است و شخصيت انسانى او مورد اهانت قرار گرفته است. به همين سبب از نگاه قرآنى انسان براى پذيرش باورى مجبور نيست و بايد در گزينش اعتقادى به اقناع دست پيدا كند. اين اقناع بايد در فضايى به دور از هر گونه جوّسازى و فشارهاى محسوس و نامحسوس باشد و پيامبران موظّف بودند تنها هر كدام از گزينه ها فرجام هر يك از آنها را براى مردم تبيين و تشريح كنند و موانع را كه فراروى انسان براى گزينش آگاهانه و آزادانه قرار دارد, كنار بزنند تا او بتواند آزادانه و آگاهانه, شخصيت انسانى خود را پاس دارد و كرامت خود را زير پا نگذارد. تعبيرى كه در قرآن از پيامبران به عنوان مبشران و منذران وجود دارد, تبيين طرق كه خداوند آن را به خود نسبت مى دهد (انسان/ 3) تا انسا ن ها با گزينش خود شكور و كفور بودن خودشان را تثبيت كنند, اينكه خداوند به طور قاطع در برابر انديشه (چيرگى پيامبران بر هدايت انسان ها) مقاومت مى كند و آن را بيرون از دايره وظيفه آنان مى شمارد, در همين جهت معنا پيدا مى كند. خداوند در خطاب به پيامبر اسلام مى فرمايد: (فذكّر انّما انت مذكّر, لست عليهم بمصيطر; پس تذكّر بده كه تو تنها تذكر دهنده اى, بر آنان چيره نيستى)(غايشه/ 21 ـ 22). حتى خداوند در برابر شدت علاقه پيامبر اكرم(ص) به هدايت جامعه مى ايستد و آن را غير لازم مى شمارد و مى گويد: (فلعلّك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفاً; شايد اگر به اين سخن ايمان نياورند, تو از اندوه جان خود را در پيگيرى كارشان تباه كنى)(كهف/6) و نيز فرموده: (لعلّك باخع نفسك ان لا يكونوا مؤمنين; شايد تو از اينكه ايمان نمى آورند, جان خود را تباه سازى) (شعراء/3). قرآن هدايت را امرى انتخابى با پس زمينه هاى خاص خود كه در هر كس وجود دارد, مى داند و آن را الزاماً در پيوند باعلاقه و تمايل پيامبران نمى داند و تصريح مى كند كه: (انّك لا تهدى من اجبت و لكنّ الله يهدى من يشاء و هو اعلم بالمهتدين; در حقيقت, تو هر كسى را كه دوست دارى, نمى توانى راهنمايى كنى, ليكن خداست كه هر كه را بخواهد راهنمايى مى كند, و او به راه يافتگان داناتر است) (قصص/56).
در سوره بقره نيز تصريح مى كند: (ليس عليك هداهم و لكنّ الله يهدى من يشاء; هدايت آنان بر عهده تو نيست, بلكه خدا هر كه را بخواهد, هدايت مى كند)(بقره/272). اين بيان در واقع توضيح اين حقيقت است كه مقوله ايمان و كفر و باور و عدم باور, نه تنها در چهارچوب اجبار و اكراه قرار نمى گيرد, كه حتى در چهارچوب علايق و دلبستگى هاى شديد پيامبر هم قرار نمى گيرد و امرى است كه كاملاً در اختيار افراد با پس زمينه هاى خاص خودش است و اين امر, امرى مجعول الهى و طبق اراده و خواست اوست كه از طريق چگونگى و شكل آفرينش و قوانين سارى و جارى در فطرت بشر اعمال مى شود. بر همين پايه است كه قرآن عدم اكراه در دين را به عنوان يك اصل مطرح مى كند و مى گويد: (لا اكراه فى الدّين قد تبيّن الرشد من الغيّ فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى لا انفصام لها و الله سميع عليم; در دين هيچ اجبارى نيست, و راه از بيراهه به خوبى آشكار شده است, پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد, به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست, چنگ زده است, و خداوند شنواى داناست) (بقره/ 256).
در اين آيه, اجبار در دين به طور كامل نفى و تنها پيامد ايمان توضيح داده شده است كه د رمقوله بشارت مى گنجد. عدم اجبار در دين در كنار تبيين راه درست و نادرست, چيزى جز حرمت گذارى به كرامت انسان نيست. كرامت انسانى در آزادى اراده و انتخاب اوست و پاسدارى از اين كرامت در گرو حفظ آن آزادى در كنار تبيين راه هاى درست و نادرست است. به همين دليل پيامبر اكرم(ص) هيچ گاه, كسى را به پذيرش دين مجبور نساخت, بلكه از راه هاى گوناگون به روشنگرى جامعه پرداخت و در مواردى كه جامعه پذيراى انديشه او نگشت, براى زندگى مسالمت آميز در عين حرمت گذارى به انديشه ديگران, راهكارهايى از قبيل معاهده يا برقرارى جزيه به عنوان راهكار مشاركت در مديريت اقتصادى جامعه را در پيش گرفت. اينكه در زندگى پيامبر اكرم(ص) به عنوان بنيان گذار اسلام, جنگ ابتدايى ديده نمى شود و همه درگيرى هاى او براى رفع مانع از تبليغ بود كه معمولاً از سوى ديگران بر وى تحميل مى شد, بيانگر همين واقعيت است كه پيامبر(ص) طبق دستور قرآن, بر كرامت انسان ارج مى نهاد و اصل انتخاب و گزينش را با كرامت انسانى هماهنگ مى ديد و در مواردى كه انديشه هاى او را نمى پذيرفتند, همواره راهكارهايى ارائه مى داد كه در آنها تفاهم در حدّ اقل ها وجود داشت. هنگامى كه اهل كتاب ديدگاه پيامبر(ص) را نپذيرفتند, خداوند به پيامبر(ص) دستور داد تا اين پيشنهاد تفاهم آميز مبتنى بر اصل انتخاب و گزينش را به آنان ارائه كند كه: (قل يا اهل الكتاب تعالوا الى حكمة سواء بيننا و بينكم ألاّ نعبد اِلاّ الله و لا نشرك به شيئاً و لايتخذّ بعضنا ارباباً من دون الله, فان تولوا فقولوا اشهدوا بانّا مسلمون; بگو; اى اهل كتاب, بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است, بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم,و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد. پس اگر از [ اين پيشنهاد] اعراض كردند, بگوييد: شاهد باشيد كه ما مسلمان هستيم)(آل عمران/64).
اين پيشنهاد, در واقع يك طرح تفاهم آميز عقيدتى بر پايه اصول و حداقل هاست, در عين حفظ اعتقادات هر كدام از طرفين, براى ايجاد زمينه زندگى مسالمت آميز در جامعه اى با باورهاى گوناگون. در اين پيشنهاد, حفظ كرامت انسان از طريق پاسدارى از آزادى عقيده و پرهيز از اجبار و اكراه ديده مى شود و قرآن در برخورد با اهل كتاب بر اين اصل تأكيد داشت و اجبار آنان به تغيير عقيده را نه ممكن و نه مناسب با كرامت انسانى مى دانست و اگر از سوى آنان تلاش برخلاف اين حداقل انجام نمى گرفت و در مسير برهم زدن زندگى مسالمت آميز جامعه قدم بر نمى داشتند و با پيمان شكنى ها و تجاوزاتشان, جامعه چند باورى كريمانه اى را كه پيامبر اسلام ايجاد كرده بود برهم نمى زدند, پيامبر(ص) به جنگ با آنان نمى پرداخت. به اين موضوع در بحث از جزيه كه احتمالاً پندارى آن را با اصل كرامت انسانى ناهماهنگ دانسته, درجاى ديگر خواهيم پرداخت.
در هر صورت, پيامبر اكرم(ص) به اين اصل آفرينش توجّه داشت كه كرامت انسانى در حفظ آزادى انتخاب انسان در زمينه اعتقاد و باور است و نبايد هيچ اجبارى به كار گرفت و بايد تنها راه را روشن و واضح نشان داد تا افراد از روى آگاهى انتخاب كنند. به فرمان خداوند دراين خصوص توجه كنيد: (و لو شاء ربّك لأمن من فى الأرض كلهم جميعاً أفأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين و ما كان لنفس أن تؤمن الاّ بأذن الله و يجعل الرجس على الذين لا يعقلون; اگر پروردگار تو مى خواست, قطعاً هر كه در روى زمين است, همه آنان يكسر ايمان مى آوردند. پس آيا تو مردم را ناگزير مى كنى كه بگروند؟ و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا, ايمان بياورد, و خدا بر كسانى كه نمى انديشند, پليدى را قرار مى دهد). (يونس/ 99 ـ 100)
اين آيات به روشنى نشان مى دهد كه اعتقاد و باور, اجبار ناپذير است و اين خواست و اراده خداوند در چگونگى آفرينش انسان است. اين به واقع ارج و حرمت گزارى به انسان و حفظ كرامت اوست كه وى را به پذيرش اجبارى وا نداشته و به گونه اى آفريده است كه براى اعتقاد به راه درست بايد خرد و انديشه خودش را به كار گيرد و با كمك آيات و نشانه هاى طبيعى و به يارى راهنمايى هاى پيامبران, خودش را از گمراهى نجات دهد. اجبارناپذيرى اعتقاد و باور در سرشت انسان است و پرتوى از تكريمى است كه خداوند در آفرينش انسان لحاظ كرده است. اين بحث دامنه درازى دارد كه بايد در خارج از گستره يك مقاله پى گرفت و براى اثبات مدّعا همين مقدار بسنده است. 2.نفى تحميق
ييكى از روش هاى ديگر قرآن براى ارج گزارى به كرامت انسان و حفظ شخصيت انسانى, نفى تحميق از زندگى بشر است. قرآن بين كرامت و شخصت انسان با تقليد و پذيرش بى چون و چرا منافات مى بيند و به همين دليل, همواره به تدبّر, تفكّر, تعقّل, دانش و فهم سفارش مى كند. از انسان مى خواهد كه با نگرش به محيط زندگى خودش و طبيعت موجود كه از آن به عنوان آيه و نشانه ياد مى كند, خردورزى و انتخاب گرى خودش را رشد بدهد و آگاهى و تدبير را بر زندگى اش حاكم كند.
قرآن در عين آنكه افراد جامعه را به دين دارى فرا مى خواند و هدف پيامبران را در دين دار ساختن مردم مى بيند, اما همواره از مورد تحميق واقع شدن انسان ها به وسيله افرادِ متولّى دستگاه دين, برحذر مى دارد. قرآن مسيحيان و يهوديان را به دليل اينكه دانشوران و راهبان خودشان را از حد و اندازه خودشان بالا برده و در دام نيرنگ آنان گرفتار شده اند,و به بهانه دين دارى به تحميق آنان گردن نهادند, توبيخ مى كند و مى گويد: (اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله و المسيح بن مريم و ما أمروا الا ليعبدوا إلهاً واحداً لا اله الاّ هو سبحانه عما يشركون; اينان دانشمندان و راهبان خود مسيح پسر مريم را به جاى خدا به الوهيّت گرفتند, با آنكه مأمور نبودند, جز اينكه خدايى يگانه را بپرستند كه هيچ معبودى جز او نيست. منزه است او از آنچه [باوى] شريك مى گردانند) (توبه/31). اينكه توده مردم راهبان و احبار را به عنوان ارباب خود بگيرند, به سادگى انجام نگرفته است, بلكه نخست اينان از انديشه ورزى و نقد شخصيت ها و سخنان, دور شده و به سوى تقليد كوركورانه رفته اند و سپس آمادگى ذهنى براى پذيرش آنان به عنوان ارباب پيدا كرده اند. اين كار نوعى تحميق و ناآگاهى سازى است كه معمولاً در بين پيروان همه اديان به وجود مى آيد و عالمان دين براى استحكام موقعيت خود, تلاش مى كنند توده هاى باورمند را نخست از تفكر و خردورزى دور سازند و به تعبيرى از محتواى انسانى و كرامت بشرى جدا سازند و سپس بهره كشى از آنان را آغاز كنند و آنان را در دام خوارى ناآگاهانه و عزّت كشى كور گرفتار سازند. قرآن اين واقعيّت را در زندگى يهوديان و مسيحيان چنين گزارش مى كند:( يا ايها الذين آمنوا انّ كثيراً الذّين يكنزون الذهب و الفضّة و لا ينفقوا فى سبيل الله فبشّرهم بعذاب اليم; اى كسانى كه ايمان آورده ايد, بسيارى از دانشمندان يهود و راهبان, اموال مردم را به ناروا مى خورند, و [آنان را] از راه خدا باز مى دارند, و كسانى كه زر و سيم را گنجينه مى كنند و آن را در راه خدا هزينه نمى كنند, سپس ايشان را از عذابى دردناك خبر ده)(توبه/34).
اينكه قرآن رفتار راهبان و احبار را با توده مردم گزارش مى كند و آن را به بسيارى از آنان نسبت مى دهد و در نهايت آنان را به عذابى دردناك بشارت مى دهد, گوياى اين حقيقت است كه قرآن تحميق را به دور از كرامت شخصيت انسان مى بيند. اينكه گروهى بازيچه ديگران واقع شوند و سرنوشت و زندگى خودشان را به دست افرادى خاص بسپارند, حتى اگر اين افراد خاص منسوب به دين و متصدّى رسمى دين هم باشند, از نگاه قرآن پسنديده نيست و با شخصيت و كرامت انسان ناسازگار است. قرآن ناروايى تقليد كوركورانه را نه تنها از عالمان دين, بلكه از آبا و اجدادى و به تعبير ديگر سنت هاى قبيله اى و قومى را هم مورد تأكيد قرار مى دهد. اين بدان معناست كه هر آنچه بيرون از دايره خردورزى و آگاهى باشد, با كرامت انسان ناهمخوان است و بايد از زندگى انسان زدوده شود. 3. نفى نگرش طبقاتى
قرآن براى حفظ كرامت انسان, نگرش طبقاتى را نفى مى كند و آن را با كرامت انسان ناسازگار مى داند و همواره توصيه مى كند كه انسان از اين نگرش دست بشويد. در بحث هاى قبلى گفتيم كه رسول خدا(ص) به يهوديان و مسيحيان پيشنهاد كرد كه: (بياييد همديگر را به جاى خدا ارباب نگيريم)(آل عمران/ 64). نظام ارباب و رعيتى, زاييده نگرش طبقاتى است. در اين نگرش, بعضى بر بعض ديگر برترى دارند و بايد در خدمت آن بعض قرار گيرند. در اين روش, عزّت انسان سركوب و لگدمال مى شود و همواره عدّه اى از مردم خودشان را در برابر عدّه اى ديگر خوار و كوچك مى بينند.
در جزيرة العرب و در فرهنگ بومى آنجا چنين نگرشى شايع بود و اين نگرش آن قدر عميق و گسترده بود كه حتى آداب عبادى را هم در بر مى گرفت. با دقّت در بعضى از آيات چنين به دست مى آيد كه در ذهن پاره اى از اشراف كه مسلمان شده بودند, اين باورها همچنان ريشه داشت و قرآن در بسيارى از موارد, آنها را مطرح و يادآورى كرده است; از جمله آنكه در آداب برگزارى مراسم حج, اشراف در عرفات از منطقه اى كه توده مردم حركت مى كردند, حركت نمى كردند و اين را بر خلاف شأن خود مى دانستند. قرآن به آنان تذكر مى دهد كه اين قبيل بينش هاى طبقاتى را كنار بگذاريد و مى گويد: (ثم افيضوا من حيث افاض الناس و استغفروا الله إن الله غفور رحيم; پس از همان جايى كه [انبوه] مردم روانه مى شوند, شما نيز روانه شويد و از خداوند آمرزش خواهيد كه خدا آمرزنده مهربان است)(بقره/ 199)
در جامعه طبقاتى, توده هاى انسانى به عنوان افراد پست و رذل به شمار مى آيند و يكى از عوامل گريز اشراف از پذيرش دين الهى, آن بود كه همان توده ها به اين دين ها روى مى آوردند. قرآن نگرش جامعه اشرافى و طبقاتى را به موضوع دين باورى توده ها چنين گزارش مى كند: (قالوا أنؤمن لك و اتبعك الأرذلون;(قوم نوح) گفتند: آيا به تو ايمان بياوريم و حال آنكه فرومايگان از تو پيروى كرده اند؟ (شعراء/ 17). و نيز فرمود: (فقال الملأ الذّين كفروا من قومه ما نريك الاّ بشراً مثلنا و ما نريك اتّبعك الاّ الذين اراذلنا بادى الرأى و ما نرى لكم علينا من فضل بل نظنُّكم كاذبين; پس سران قومش كه كافر بودند, گفتند: ما تو را جز بشرى مثل خود نمى بينيم و جز فرومايگان ما, آن هم نسنجيده, نمى بينيم كسى تو را پيروى كرده باشد, و شما بر ما امتيازى نداريد, بلكه شما را دروغگو مى دانيم)(هود/27).
اين نوع نگرش طبقاتى با كرامت و شرافت انسان ها ناسازگار است و اديان معمولاً با اين نگرش مواجه مى شدند و به همين جهت, معمولاً پيروان نخستين اديان الهى, توده هاى محرومى بودند كه در سايه نگرش طبقاتى, كرامت انسانى آنان خرد شده بود و در دين الهى بازيابى آن كرامت را مى جستند.
اين جريان در مورد دين اسلام تبلورى روشن تر داشت; زيرا اسلام در جامعه اى پا به عرصه گذاشت كه نگرش طبقاتى, لايه ها و رنگ هاى مختلف داشت. در اين جامعه اهل كتاب خودشان را جمع برگزيده خدا مى دانستند و ديگران را به حساب نمى آوردند.
قرآن در چندين مورد به اين موضوع اشاره مى كند و آن را پندارى واهى شمرده, بر آن مهر بطلان مى نهد و با بيان عدم اعتماد آنان به پيامدهاى چنين باورى, نادرستى آن را نشان مى دهد و به عنوان نمونه, مى توان آن را در سوره بقره آيات 94 تا 96 و سوره جمعه آيه 6 مطالعه كرد. برتر پندارى اهل كتاب چنان بود كه بنابر گزارش قرآن, آنان به خود حق مى دادند كه در امانت ساكنان غير اهل كتاب جزيرة العرب خيانت بورزند; چون آنان را طبقه پست تلقى مى كردند. در اين مورد قرآن از قول بعضى از اهل كتاب چنين مى آورد: (… ذلك بأنهم قالوا ليس علينا فى الاعيين سبيل…; اين بدان سبب است كه آنان گفتند: در مورد كسانى كه كتاب آسمانى ندارند, بر زيان ما راهى نيست) (آل عمران/ 75). افزون بر اين, مشركان هم بر پايه قبايل, عضو اصلى و وابسته, آزاد و برده سفيد و سياه, عرب و غيرعرب, زن و مرد و مانند آن طبقه بندى مى شدند. اين نگرش ها و رفتارهاى طبقاتى با كرامت انسانى منافات داشت و اسلام با فرو ريختن اين قبيل تقسيم بندى ها, كرامت هاى افراد سركوب شده را باز گرداند. 4. نفى رفتارهاى كرامت سوز
قرآن براى حفظ كرامت انسان در جامعه, هر نوع رفتارى را كه موجب از بين رفتن كرامت افراد مى شود, نفى مى كند. گر چه بخش قبلى هم تا حدودى در زير اين عنوان جاى مى گيرد, اما هدف در اين بخش توجه به رفتارهاى فردى است و شايد همين تفاوت اين دو بخش باشد. در اين بخش به شمارى از اين رفتارها اشاره كرده, توصيه قرآن را يادآور مى شويم. الف) منت گزارى
ترديدى نيست كه در جوامع بشرى همواره عده اى نيازمند پيدا مى شوند و افراد برخوردار بايد به گونه اى نياز افراد ندار را برآورده كنند. چگونگى برآوردن نياز آنان بسيار حائز اهميت است: مى تواند همراه منّت و تحقير باشد و مى تواند با حفظ كرامت و شخصيت. كسانى كه برآوردن نياز ديگران را به عنوان ابزار بهره ورى فزون تر از جامعه تلقّى مى كنند, معمولاً آن را به گونه اى انجام مى دهند كه موجب تحقير و خوارى كمك گيرنده مى شود. اين افراد با مسئله كمك رسانى به ديگران به عنوان ابزار تجارى برخورد مى كنند و قصد داد و ستد دارند. اينان در برابر اندك چيزى كه به نيازمند مى دهند, مقبوليّت و آوازه دارى در بين ديگران را مى جويند. اين مقبوليت, گاه به خودى خود هدف است و موجب رضايت و خشنودى فرد مى گردد و گاه زمينه ساز بهره مندى فزون تر از امكانات جامعه و سوء استفاده از اعتماد و خوش بينى و خوش باورى افراد جامعه مى شود و اين هدف مورد توجه كمك كننده است. هر دو اين هدف مذموم هستند, اما پيداست كه نوع دوم زشت تر و از نگاه خردمندانه منفورتر است. متأسفانه از زمانى كه جلب اعتماد ديگران به عنوان يكى از مقوله هاى مؤثر در تجارت و كسب سود مطرح شده است, كمك رسانى و يارى به ديگران به شيوه مذموم تر, رونق فزون ترى يافته است. از نگاه قرآنى اين قبيل كمك رسانى مذموم و مورد نكوهش است و دستاورد معنوى آن را به طور كلى از بين مى برد. قرآن كريم به اين موضوع اهميت ويژه اى داده است; زيرا پيوند جدّى با كرامت و شخصيت انسانى دارد. ما در اينجا ترجمه چندين آيه متوالى را كه مربوط به همين امر است, با همه طولانى بودن نقل آن, ياد مى كنيم: (مثل [صدقاتِ] كسانى كه اموال خود را درراه خدا انفاق مى كنند, همانند دانه اى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه اى صد دانه باشد, و خداوند براى هر كسى كه بخواهد, چند برابر مى كند و خداوند گشايشگر داناست* كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند, سپس در پى آنچه انفاق كرده اند, منّت و آزارى روا نمى دارند, پاداش آنان برايشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و بيمى بر آنان نيست و اندوهگين نمى شوند* گفتارى پسنديده [در برابر نيازمندان] و گذشت [از اصرار و تندى آنان] بهتر از صدقه اى است كه آزارى به دنبال داشته باشد و خداوند بى نياز بردبار است)(بقره/ 263 ـ 261).
نكته ظريف در اين آيه كه به بحث ما پيوند استوار مى بخشد, آوردن منّت و آزار در كنار هم است. اين آيات به روشنى بيانگر آن است كه منّت گذارى به نيازمند, آزار شدن او را در پى دارد; زيرا شخصيت و كرامت او را زير سؤال مى برد و او را خرد مى سازد. شخصيت و كرامت انسان بسيار والاتر از آن است كه در برابر برآورده شدن نيازى از بين برود و اگر بناست شخصيت و كرامت نيازمند در برابر لقمه نانى از بين برود, بهتر آن است كه از اين بخشش صرف نظر شود و به تعبير مثل معروف, عطاى آن به لقايش بخشيده شود.
آيه اخير به روشنى توضيح مى دهد كه گفتار پسنديده كه نشانه اهميت كرامت فرد نيازمند است, از برآورده كردن نياز او به همراه آزار شخصيت او بهتر است. اين آيه حتى افرادى را هم مورد توجه قرار داده است كه بى توجه به حفظ شخصيت خود براى برآورده شدن نياز خودشان پافشارى و گاه تندى مى كنند.مخاطبان آيه موظّف هستند, شخصيت اين افراد را هم محترم شمارند و در برابر آنان به تندى نگرايند و سخنى نگويند كه كرامت آنان را از بين ببرد, بلكه با گذشت و عزّت نفس, به حفظ كرامت درخواست كننده بپردازند.
آيه هاى بعدى اين سوره نيز براى تبيين همين مسئله است و مى فرمايد: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد, صدقه هاى خود را با منّت و آزار باطل نكنيد; مانند كسى كه مالش را براى خودنمايى به مردم, انفاق مى كند و به خدا و روز بازپسين ايمان ندارد. پس مثل او همچون مثل سنگ خارايى است كه بر روى آن, خاكى [نشسته] است, و رگبارى به آن رسيده و آن [سنگ] را سخت و صاف بر جاى نهاده است. آنان [= رياكاران] نيز از آنچه به دست آورده اند, بهره اى نمى برند, و خداوند, گروه كافران را هدايت نمى كند.(بقره/ 264). قرآن در اين آيه به طور صريح فرمان مى دهد كه صدقه هاى خود را با منت و آزار توأم نسازيد و براى خودنمايى انفاق نكنيد; زيرا چنين صدقاتى هيچ بهره اخروى و معنوى ندارد و در واقع تلف شدن مال است; چون در برابر احسان و انفاق, ضربه هولناكى بر او زده شده و شخصيت و كرامت وى نابود گشته است.
در آيه بعد نقطه مقابل اين گونه انفاق را چنين توضيح مى دهد: (و مثل [صدقات] كسانى كه اموال خويش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى كنند, همچون مثل باغى است كه بر فراز پشته اى قرار دارد[كه اگر] رگبارى بر آن برسد, دو چندان محصول برآورد, و اگر رگبارى هم بر آن نرسد, باران ريزى [براى آن بس است], و خداوند به آنچه انجام مى دهيد, بيناست* آيا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما, انگور داشته باشد كه از زير آنها نهرها روان است,و براى او در آن [باغ] از هر گونه ميوه اى باشد و در حالى كه به او پيرى رسيده و فرزندان خردسال دارد, [ناگهان] گردبادى آتشين بر آن [باغ] زند و بسوزد؟ اين گونه, خداوند آيات [خود] را براى شما روشن مى گرداند, باشد كه شما بينديشيد)(بقره / 256 ـ 266). در اين آيات با توجه به ذهنيت مردم مدينه كه بيشتر آنها كشاورز بودند, به تبيين ارزش صدقه پرداخته شده است.
اين تفاوت ژرف بين صدقه بى منّت و با منّت كه از بهره دهى كامل به زيان دهى كامل مى رسد, بيانگر اهميت و ارزش قدر و كرامت انسان از نگاه خداوند است. خداوند متعال نه تنها در چگونگى رفع نياز انسان ها, بلكه در نوع كمك انسان به ديگرى نيز به مقوله حفظ كرامت انسان توجه ويژه مى كند. به اين آيه بنگريد: (يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم و مما اخرجنا لكم من الأرض و لا تيمّموا الخبيث منه تنفقون و لستم بآخذيه الاّ ان تغمضوا فيه و اعلموا ان الله غنيّ حميد; اى كسانى كه ايمان آورده ايد, از چيزهاى پاكيزه اى كه به دست آورده ايد, و از آنچه براى شما از زمين برآورده ايم, انفاق كنيد, و در پى ناپاكى آن نرويد كه [از آن] انفاق كنيد; در حالى كه آن را [اگر به خودتان مى دادند] جز با چشم پوشى [و بى ميلى] نمى گرفتيد, و بدانيد كه خداوند, بى نيازِ ستوده است) (بقره /267). در اين آيه انفاق چيزهاى بى ارزش و تحقيرآميز, نكوهش شده است. هيچ كسى دوست ندارد كه با گرفتن چيزهاى بى ارزش به عنوان صدقه و يا كمك, شخصيت و كرامت خود را زير پا بگذارد. در اين آيه از همين مسئله روانى بهره گرفته و وجدان انفاق كننده به داورى فرا خوانده شده است كه نيك بنگر كه اگر كسى به تو چنين چيزى بدهد و شخصيت تو را نابود كند, چقدر موجب آزردگى و ناخشنودى ات مى گردد؟ اينحالت در ديگران هم وجود دارد و همگى مى خواهند كرامت و شخصيتشان با اين برخوردهاى توهين آميز, مورد تجاوز قرار نگيرد.
اين آيات متوالى كه به مقوله انفاق مى پردازند, حفظ كرامت انسانى نيازمندان جامعه را در نظر دارد و مى خواهد نوعى امنيّت شخصيتى به نيازمندان بدهد; چيزى كه در جوامع انسانى و به ويژه در بين مسلمانان, كمتر بدان توجه مى شود. ب) منع تجاوز به حريم خصوصى
هر كس در جامعه دو شخصيت دارد; شخصيتى كه با آن در بين مردم زندگى مى كند و شخصيتى كه با آن در زندگى خصوصى خود از آن برخوردار است. فاصله اين دو شخصيت در بين افراد نسبى است: ممكن است در شخصى, اين دو حوزه, كاملاً متضاد باشد و در شخص ديگرى از همگونى فزون ترين برخوردار باشد. در هر صورت اصل وجود دو شخصيت براى افراد, ترديد ناپذير است و انسان ها بر اين پايه دو زندگى دارند و به طور كلى كسى دوست ندارد كه شخصيت و رفتار و كردارهاى ناشى از شخصيت درونى و خصوصى او براى ديگران آشكار باشد و تجاوز به اين حريم را شكسته شدن شخصيت و از بين رفتن كرامت خود تلقى مى كند.
از سوى ديگر, همواره در بين افراد جامعه كسانى پيدا مى شوند كه به ورود به اين دايره از زندگى ديگران علاقه مند هستند. شايد اين علاقه مندى در همه افراد و يا دست كم در اغلب افراد با درجات مختلف وجود داشته باشد, اما مقوله اى است كه تربيت پذير است و افراد مى توانند اين علاقه را كم و زياد كنند.
پاسخ مثبت دادن به اين علاقه و ورود به زندگى خصوصى ديگران و شكستن حريم آنان به هيچ وجه مطلوب نيست و هيچ خردمند و منصفى آن را شايسته نمى داند. به همين جهت, براى كنترل علاقه ياد شده و ممانعت از ورود آن به حريم زندگى ديگران, همواره در جوامع بشرى قوانينى براى آن در نظر گرفته شده است. دراسلام نيز قوانين ويژه اى در اين مورد وجود دارد كه ما فعلاً در پى بيان آن نيستيم, البته آبشخور آن قوانين, آيات قرآنى است كه هدف اين نوشتار است.
شكستن حريم خصوصى افراد, به واقع ضربه زدن و اهانت به كرامت انسانى است و از نگاه قرآن بسيار مذموم است. قرآن در آيه اى, چندين مشكل از اين حريم شكنى را ياد و از آن نهى كرده و فرموده است: (يا ايها الّذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظّن انّ بعض الظّن اثم و لا تجسسوا و لا يغتب بعضكم بعضاً أيحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتاً فكرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحيم; اى كسانى كه ايمان آورده ايد, از بسيارى از گنان ها بپرهيزيد كه پاره اى از گمان ها گناه است, و جاسوسى مكنيد, و برخى از شما غيبت بعضى نكنيد; آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ از آن كراهت داريد. از خدا بترسيد كه خدا توبه پذير مهربان است)(حجرات/ 49). گمان درباره ديگران, ورود به حوزه خصوصى افراد است و با شكسته شدن كرامت انسانى گره خورده است. گمان ها, پندارهاى بى واقعيتى است كه معمولاً انسان ها به بهانه آن, به بازگويى زندگى خصوصى و شخصى افراد به ديگران مى پردازند كه نتيجه آن, فرو ريختن شخصيت فرد مورد پندار در بين ديگران است.
در ادامه آيه, به موضوع تجسس پرداخته شده است; بلاى خانمان سوزى كه معمولاً در جوامع مبتنى بر ايدئولوژى, به عنوان افشاگرى, مجوّز مى يابد و شخصيت و كرامت افراد را به يغما مى برد در جوامع مذهبى گاه اين امر از سوى افراد متعصب و قشرى با تكليف پيوند مى خورد و افراد نه تنها احساس گناه نمى كنند, بلكه انتظار پاداش اخروى هم دارند.
وقتى شكسته شدن حريم خصوصى افراد, از سوى گروهى متعصب به عنوان تكليف شرعى و دينى تصور شود, فاجعه بزرگ آغاز مى شود; زيرا شكسته شدن حريم هيچ حد و مرزى نخواهد داشت و تنها در گرو فهم و برداشت افراد متعصب خواهد بود و از آنجا كه فهم اين افراد با دريايى از جهل و نادانى گره خورده است, دايره شكسته شدن حرمت و كرامت افراد به وسعت جهل و نادانى افراد متعصب خواهد بود و نتيجه آن بر باد رفتن كرامت كامل همه افراد جامعه ها خواهد بود. واژه (لا تجسسوا) (جاسوسى نكنيد), مطلق آمده و هيچ قيدى ندارد و بديهى است كه دست كم اگر موارد استثنايى وجود داشته باشد, به زندگى خصوصى و شخصى افراد مربوط نمى شود, بلكه مباحث اجتماعى نظير امنيت ملى و يا جنگ و امثال آن خواهد بود.
در هرصورت, آيه قرآن براى حفظ كرامت انسان ها به طور مطلق جاسوسى را نهى مى كند; زيرا در اين كار بسيارى از چيزهايى كه با شخصيت بيرونى افراد در تضاد است, براى مردم آشكار مى گردد و انسان ها در نگاه افراد ديگر جامعه خوار و بى مقدار مى شوند. كدام انسان است كه در زندگى خصوصى و فردى خويش رفتارهايى نداشته باشد كه از آشكار شدن آنها نگران است و نخواهد آن را در پيش روى ديگران انجام دهد؟ همه انسان ها كم و بيش رفتارهاى ناروايى پنهانى دارند و به تعبير قرآنى حتى كسانى كه نيكوكار هستند, باز هم اندكى دامن آلوده هستند. به اين آيه توجه كنيد: (…و يجزى الذين احسنوا بالحسنى الذين يجتنبوا كبائر الأثم والفواحش الاّ اللمم ان ربك واسع المغفرة هو اعلم بكم اذ أنشأكم من الارض و اذ انتم اجنة فى بطون امّهتكم فلا تزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى; و آنان را كه نيكى كرده اند, به نيكى پاداش دهد; آنان كه از گناهان بزرگ و زشت كارى ها ـ جز لغزش كوچك ـ خوددارى مى ورزند, پروردگارت [نسبت به آنها] فراخ آمرزش است. او از آن دم كه شما را از زمين پديد آورد و از همان گاه كه در شكم هاى مادرانتان [در زهدان] نهفته بوديد, به [حال] شما داناتر است. پس خودتان را پاك شماريد. او به [حال] كسى كه پرهيزكارى كرده, داناتر است) (نجم/ 32 ـ 31).
اين آيه آب پاكى بر دستان همگى مى ريزد و هيچ كس از اين دايره بيرون نيست. آنان كه همواره خود را پاك مى پندارند و در اين پندار هستند كه فقط ديگران خطا مى كنند و آنان وظيفه دارند كه افشاگرى كنند, بايد بدانند كه خود در نهان كارهاى بسيار مى كنند و خدا بدان آگاه است و نبايد خويش را منزّه پندارند; زيرا همه حتى آنان كه نيكى مى كنند و از گناهان بزرگ و زشت كارى ها دورى مى ورزند و مورد ستايش و تقدير خداوند هستند نيز لغزش هاى كوچك دامنشان را مى گيرد و صد البته اگر به مفهوم (لمم) و مصدايقى كه در پاره اى روايات براى آن توجه كنيم, خواهيم فهميد كه اين پاكان هم چه بسيار نارواها انجام مى دهند.بنابراين نبايد به خويش غرّه شويم و خود را پاك پنداريم و ديگران را ناپاك دانيم و به تجسس و افشاگرى بپردازيم.
در لسان العرب ذيل واژه (لمم) در تفسير و بيان مصاديق اين از سوى اديبان و واژه شناسان عرب مى خوانيم: ( اللمم: نزديكى به گناه است, و گفته شده: (اللمم) گناهانى هستند كه كبيره نيستند. ابواسحاق گفته: (اللمم) مثل بوسيدن و نگاه كردن وامثال آن است. جوهرى در ذيل واژه (نول) گفته است كه مقصود از (اللمم) در شعر و منّاح اليمين كه گفته: (توجهى نكرد تا آنكه نزدش تضرع كردم و به او گفتم كه خداوند (اللمم) را اجازه داده است) بوسيدن است. و نيز گفته شده كه (الاّ اللمم) يعنى اينكه بنده اى كار ناشايستى انجام دهد و سپس توبه كند و دليل آن هم كلام خداوند است كه فرموده: خداوند تو, فراخ آمرزش است).
اگر اين تفسيرها را درباره واژه (لمم) بپذيريم و به اين مسئله هم توجه كنيم كه خوبان و نيكوكاران هم مرتكب (لمم) مى شوند, خواهيم فهميد كه دامن ناآلوده در جوامع انسانى بسيار اندك است. پس همه, چيزهايى دارند كه از آشكار شدن آن بيمناك هستند و با اميد به اينكه پروردگارشان گسترده آمرزش است و همه آنها را مى بخشد, طبل رسوايى خودشان را به صدا در نمى آورند. پس ديگران چه حق دارند كه با تكيه به خودپاك پندارى, به افشاگرى و رسوا سازى و كرامت كشى ديگران دست يازند و به تشييع فاحشه بپردازند. افرادى كه خصلت كرامت كشى دارند و چنين كارى برايشان تبديل به عادت شده است, معمولاً در نشست هاى خود به غيبت و بدگويى ديگران مى پردازند و همواره شخصيت ديگران را با نقل مطالب خصوصى و ويژگى هاى شخصى افراد, مى شكنند. در آيه ياد شده, در كنار نهى از جاسوسى, از غيبت ديگران هم نهى شده است و افرادى را كه به چنين كارى دست مى يازد, بيرون از دايره انسانى مى شمرد و آنان را به درنده خويان تشبيه مى كند و مى گويد: آيا كسى از شما دوست دارد كه لاشه مرده برادرش را بخورد؟ آن كه باغيبت, به تخريب كرامت و شخصيت ديگران مى پردازد, به واقع به درنده خويى روى آورده است. ج) نهى از تمسخر
مورد تمسخر قرار گرفتن افراد نيز كرامت افراد را خدشه دار مى سازد. كسانى كه مورد تمسخر قرار مى گيرند, احساس مى كنند كه كرامتشان شكسته شده است. هيچ كس نيست كه از موارد استهزا قرار گرفتن خشنود باشد و آن را با كرامت خود سازگار بداند. قرآن كريم با اين موضوع بسيار جدى برخورد كرده است و در سوره اى كه به همين عنوان نام گذارى شده است, مى گويد: (ويل لكلّ همزه لمزه; واى بر هر بدگوى عيب جوى) (لمزه/ 1) و در سوره حجرات آيه 11 مى فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم عسى ان يكونوا خيراً منهم و لا نساء من نساء عسى ان يكنّ خيراً منهنّ و لا تلمزوا انفسكم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الأسم الفسوق بعد الأيمان و من لم يتب فأولئك هم الظالمون; اى كسانى كه ايمان آورده ايد, نبايد قومى قوم ديگر را ريشخند كند; شايد آنها از اينها بهتر باشند, و نبايد زنانى زنان [ديگر] را [ريشخند كند]; شايد آنها از اينها بهتر باشند, و از يكدگير عيب مگيريد, و به همديگر لقب هاى زشت مدهيد. چه ناپسنديده است نام زشت پس از ايمان! و هر كه توبه نكرد, آنان خود ستمكارند) (حجرات/11). اين آيه براى پاسدارى كرامت انسانى در جامعه اى نازل شده است كه هنوز رسوب هاى فرهنگ گذشته در وجودشان باقى است و با تمسخر, ريشخند زدن, عيب گيرى از يكديگر و دادن لقب ها و نام هاى زشت به تحقير يكديگر مى پردازند, شخصيت افراد را با اين روش ها مورد تهاجم قرار مى دهند و افراد را بى ارزش جلوه مى دهند. لقب ها و نام هاى زشت, همچون رمزهايى است كه به حادثه اى از زندگى گذشته خود فرد يا وابستگان او و يا به نقصى در جسم و يا روح فرد, اشاره دارد. اين اشاره, حادثه هاى ناشايست را كه فرد مى خواهد فراموش كند و شخصيت خودش را از پيوند با آن ببرد, زنده مى كند و در نتيجه كرامت شخص را براى هميشه در معرض تهاجم قرار مى هد.
در اين آيه به يك اصل مهم در زندگى بشر اشاره شده است و آن اصل امكان است. اگر بپذيريم كه خوبى و بدى در هر فرد و يا جامعه اى بدون توجه به جنسيت و يا وابستگى ها, امكان ظهور دارد و اگر موردى را در زندگى ديگران ناروا ديديم, احتمال بدهيم كه در زندگى خودمان هم شايد باشد و يا اگر خود نيك پندار هستيم اين احتمال را بدهيم كه ديگران هم ممكن است نيك باشند, از شكستن شخصيت و كرامت ديگران لذت نمى بريم; بلكه به جاى آن همواره بيمناك خواهيم بود كه در برابر شكستن كرامت ديگران, كرامت خودمان هم در معرض شكسته شدن از سوى ديگران است و در نتيجه از اين كار دست مى شوييم. خداوند متعال در ادامه اين آيه و آيه بعد كه قبلاً توضيح داديم, روش نگرش درست به ديگران را چنين توضيح مى دهد: (اى مردم, ما شما را از يك مرد و زن آفريديم, و شما را ملت و ملت و قبيله و قبيله قرار داديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد, در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست. بى ترديد خداوند داناى آگاه است)(حجرات/13). اين آيه بيانگر آن است كه تمايزات و اختلاف هايى كه گاه دست مايه شكستن كرامت يكديگر مى شود, براى اين مقصود, آفريده نشده است, اين اختلاف ها و گاه تمايزها, فقط براى شناسايى يكديگر است و ملاك برترى ها نيست و نبايد مايه تفاخر و يا توجيه گر تحقير و كرامت شكنى ديگران شود و تنها ملاك ارزشمندى از نگاه خداوندى تقواست كه البته اين تقوا نبايد موجب برخوردارى فزون تر از حقوق و بهره هاى عام گردد. پيامبر اكرم(ص) و نيز على ابن ابى طالب(ع) به هنگام به دست گرفتن قدرت اين امر را مبناى تمايز و اختلاف حقوقى قرار ندادند و تنها در دوره خليفه دوم و سوم بود كه اين مسئله دست مايه اختلاف در برخوردارى از حقوق اجتماعى گشت. اين بحث را بايد در جاى ديگر كاويد. آنچه مورد توجه در اين نوشته است, يادآورى اين نكته است كه اختلاف هاى آفرينشى و تقسيم بندى هاى قبيله اى و نژادى, جز براى شناسايى و ملاك براى برترى جويى و يا تحقير و توهين به ديگران نيست. د) نهى از تهمت
يكى از ابزارهاى شكستن كرامت انسان در جامعه اتهام زدن است. افراد متهم در جامعه افرادى كه سرافكنده و شخصيت شكسته اند, هيچ كس دوست ندارد كه اتهامى متوجه وى شود و به همين جهت, در برابر اتهام به شدت عكس العمل نشان مى دهد و آرام و قرار خود را از دست مى دهد. اين واكنش بيانگر چيزى جز اين نيست كه فرد كرامت خودش را در معرض تهديد جدى مى بيند. در بين جوامع و مردمى كه فرهنگ بالايى ندارند, اتهام زدن كارى بسيار ساده و متداول است.همچنين كسانى كه تمايلات شديد به پول, قدرت و امثال آن دارند, راحت تر از ديگران دست به دامن اتهام مى شوند. افراد متعصب و به تعبير رايج اجتماعى, افراد غيرتى و به تعبير قرآنى افراد حميّتى, از ديگر افراد زودتر به دام اتهام زدن مى افتند;زيرا آنان احساس تكليف مى كنند و از آنجا كه در ذهنشان خطاى ديگران و به ويژه خطاهايى كه به نوعى در حوزه مسايل جنسى و ناموسى قرار مى گيرد, بزرگ مى نمايد, با شتاب عكس العمل نشان مى دهند و زودتر به يقين مى رسند. البته اين همه به غير از اتهام زدن هاى آگاهانه اى است كه در آنها اتهام, ابزار دستيابى به منفعتى است. در همه اين موارد, كرامت و شخصيت فرد متهم مورد خدشه جدى قرار مى گيرد.
قرآن كريم با توجه به ذهنيت تازه مسلمانان و شرايط اجتماعى جامعه در حال تحول عصر پيامبر و نيز احتمال آن كه حميت و غيرت افراد تازه مسلمان موجب شود كه آنان به راحتى به ديگران اتهام بزنند, محدوده مجازات هايى را كه در قلمرو مسائل جنسى قرار دارد, مشروط به (زشت كارى) آشكار كرد و ازسوى ديگر, اثبات آن را چنان دشوار قرار داد كه عملاً اثبات ناپذيرباشد و در همه مواردى كه شبهه اى در كار بود, زشت كارى را از دايره مجازات بيرون نهاد و در عوض دست يازيدن به تهمت در حق ديگران را به عنوان جرمى مستقل و داراى مجازات حد قرار داد تا افراد جامعه از هول حليم پاك سازى, به ديگ اتهام نيفتند و كرامت افراد را ساده نينگارند و آن را دستخوش پندارها و گمان هاى نادرست خود نسازند. قرآن مى گويد: (كسانى كه نسبت زنا به زنان شوهردار مى دهند, سپس چهار گواه نمى آورند, هشتاد تازيانه به آنان بزنيد, و هيچ گاه شهادتى از آنان نپذيريد و اينان اند كه خود فاسق اند) (نور/ 4). و سپس ادامه آياتى كه در اين سوره درباره موضوع مورد بحث آمده, چنين مى گويد: (و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و اينكه خدا توبه پذير سنجيده كار است, [رسوا مى شويد])(نور/10).
تدوين چنين مقررات دشوارى براى كسانى كه به نوعى كرامت و شخصيت افراد را مورد اتهام روابط نامشروع جنسى قرار مى دهند, بيانگر آن است كه از ديد قرآن كريم شخصيت و كرامت انسان بسيار مهم است و هيچ گونه پندارگرايى در آن راه ندارد. جامعه پاك و سالم جامعه اى است كه حرمت اشخاص حفظ شود و بسيارى از كارها و رفتارهاى زشتى كه انجام دهندگان آن تلاش مى كنند, پنهان بماند و در ميان مردم مطرح نشود.
فرمان به مجازات افراد تهمت زن بدان معنا نيست كه در جوامع بشرى روابط نامشروع انجام نمى گيرد و يا خداوند از وجود چنين روابطى اطلاع ندارد, بلكه بدان معناست كه خداوند درستى زندگى اجتماعى افراد را در پوشيده نگه داشتن اين امور مى بيند و آثار مخرّب يك زشت كارى آشكار شده را از هزاران زشت كارى در پرده مانده بيشتر مى داند; زيرا در اولى كرامت و شخصيت افراد و به تبع آن شخصيت و كرامت جامعه خدشه دار مى گردد و در دومى فقط زشت كارى پنهان تحقق پيدا مى كند و زشت كارى ها هر چه آشكارتر شوند و حرمت شكن تر باشند, بيشتر به تبديل زشت كارى به رفتارهاى عادى و در نتيجه گسترش آن كمك مى كند.
قرآن در ادامه آيات مزبور, به داستان (افك) اشاره دارد و مسلمانان را توبيخ مى كند كه چرا اين اتهام را به عنوان يك تهمت تلقى نكردند و آن را جدى نگرفتند و مى فرمايد: (چرا هنگامى كه آن [بهتان] را شنيديد, مردان و زنان مؤمن گمان نيك به خود نبردند و نگفتند: (اين بهتانى آشكار است)؟* چرا چهار گواه بر آن نياوردند؟ پس چون گواهان نياوردند, اينان اند كه نزد خدا دروغگويان اند* و اگر فضل خدا و رحمتش در دنيا و آخرت براى شما نبود, قطعاً به [سزاى] آنچه در آن به دخالت پرداختيد, به شما عذابى بزرگ مى رسيد* آن گاه كه اين [بهتان] را از زبان يكديگر مى گرفتيد و با زبان هاى خود چيزى را كه بدان علم نداشتيد, مى گفتيد و مى پنداشتيد كه كارى سهل و ساده است, با اينكه آن[امر] نزد خدا بس بزرگ است* و [گرنه] چرا وقتى آن را شنيديد, نگفتيد: (براى ما سزاوار نيست كه در اين [موضوع] سخن گوييم. [خداوندا] تو منزهى, اين بهتان بزرگ است). خدا اندرزتان مى دهد كه هيچ گاه ديگر مثل آن را ـ اگرمؤمنيد ـ تكرار نكنيد)(نور/ 18 ـ 12).
توجهى كه قرآن به جزئيات برخورد جامعه اسلامى آن روز به يك اتهام مى كند و به تفصيل بيان مى دارد كه در برابر يك اتهام چگونه بايد برخورد سنجيده و اخلاقى كرد, بيانگر نقش تخريبى اتهام از سويى و لزوم حفظ كرامت و شخصيت افراد از سوى ديگر است. قرآن تلاش مى كند افراد جامعه را در برابر كرامت خودشان و ديگران متعهد و مسئول به بار آورد و آن را در نگاهشان با عظمت ومهم سازد تا به آسانى به شكستن آن اقدام نكنند. هـ) نفى تكبر
از جمله رفتاريهايى كه موجب شكسته شدن كرامت ديگران مى شود, رفتارهاى متكبرانه اى است كه از سوى افراد كم ظرفيت و تنگ نظر در مورد ديگران انجام مى گيرد. تكبر, بيان احساس حقارت درونى افراد به شيوه واكنشى است. كسانى كه نوعى خود كم ب


صفحه 3

فيض الهى و كرامت انسانى
حسينى فر رضا

مقدمه
اهل معرفت هستى را بر بنيان هايى حقيقى, استوار يافته اند; چنان كه در سلسله مراتب آن, جايى براى اعتبار و مجاز نمى توان يافت. اين مراتب كه بر اساس بهره مندى از موهبت هستى سامان يافته, از بالاترين مرتبه وجودى آن يگانه بى همتاست, آغاز مى شود و تا قعر هستى و مرز وجود و عدم امتداد مى يابد.
در اين هرم هستى, شرافت, برترى, كمال, جمال و همه خيرها و خوبى ها و زيبايى ها, تنها و تنها از آنِ اوست كه: (ولله الاسماء الحسنى);1 چرا كه هستى نيز مِلك طرق او است: (الله نور السماوات و الارض)2 و ديگر موجودات, همان گونه كه در هستى خود مرهون اويند, در كمالات وجودى نيز دست نياز به سوى او دراز كرده و به ميزان نزديكى به آن حقيقت هستى بخش, فرهمند گشته اند: (يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد3; اى مردم, شما نيازمند به خداييد و تنها خداوند است كه بى نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايشى است).
در سلسله هستى, هر كسى را جايگاهى است و اين جايگاه ها نشان از ظرفيت هاى وجودى آنها دارد:( و ما منّا الا له مقام معلوم).4 بنابراين عبور از يك جايگاه و ورود به جايگاهى بلند مرتبه تر, جز از راه افزايش ظرفيت وجودى, شدنى نيست كه آن نيز حركتى در جوهر مى طلبد و راه و رسم ويژه خود را دارد5 و از طريق اعتبار و مجاز يا وضع و قرارداد, چنين ارتقاى رتبه اى امكان پذير نيست.
با اين حساب به جاست آنان كه ميل رسيدن به كمالات وجودى را در سر مى پرورانند, يا آنان كه سوداى ژرف كاوى در هستى را دارند, از وهم و خيال مجازات و اعتباريات به در آيند و هستى را با همان صلابت و جديت و با همان نظم و انسجام خلل ناپذيرش دريابند و با ناموس آفرينش كنار آيند. همراهى اسما و صفات با مراتب تشكيكى هستى
اگرچه در نظر عارفانى كه چشم بر هستى مطلق و مطلق هستى دوخته اند, جز وحدت به چشم نمى آيد و كثرت عوالم و تعينات, خيال اندر خيال است6 و به گفته شيخ اكبر (عالم, غيبى است كه هرگز رخ ننمود و حق, آشكارى است كه هرگز غايب نشد).7 اما به باور محققين از عرفا و اصحاب حكمت كه وحدت را در عين كثرت و كثرت را در عين وحدت مشاهده مى كنند, خصوصيات و كمالات وجودى, با حقيقت هستى پيوند خورده و با او يگانه است. بنابراين تمايز خصوصيات و كمالات وجودى از يكديگر و نيز از حقيقت هستى, جز در عالم ذهن يا در ظرف اعتباريات و مجازات به ثبت نرسيده است.8 به تعبير آن عارف صافى دل:
(بايد دانست كه در علوم عاليه, مقرر و ثابت است كه جميع دار تحقيق و مراتب وجود, صورت فيض مقدس كه تجلى اشراقى حضرت حق است, مى باشد و چنانچه اضافه اشراقيه, محض ربط و صرف فقر است, تعيّنات و صور آن نيز محض ربط مى باشند و از خود, حيثيت و استقلالى ندارند, به عبارت ديگر, تمام دار تحقق, ذاتاً و صفتاً و فعلاً فانى در حق هستند).9
بنابراين هستى مطلق و مطلق هستى, مختص آن يگانه بى همتاست و همه اسم ها و صفت ها, و همه خيرها و خوبى ها, چون از منظر حق بينان نگريسته شود, ناپيدا و فانى در آن ذات است.10 به تعبير آن عارف بزرگ:
(هر آنچه از خير و بهاء و حسن و ثنا يافت شود, به بركت وجود و از سايه هاى آن است; تا جايى كه گفته اند: (اين مسئله كه وجود برابر با خير و بهاء است, در شمار بديهيات مى باشد).11
در اين صورت, سخنى نخواهد ماند, جز آنكه:
ييكى هست و هيچ نيست جز او
وحده لا اله الا هو
بنابراين بايد بر اين حقيقت اعتراف كرد كه:
ما خرابات نشينان همگى عين هميم
ظاهراً عين وجوديم, به باطن عدميم

بنابر آنچه گذشت, هر كمال و جمالى كه در هستى, از اعلى مرتبه آن, تا قعر عالم هستى كه به دليل مادى بودن, گرفتار آلودگى نقص و كدورت است و حتى پايين تر از آن, يعنى (هيولى) كه از شدت كم بهرگى از وجود, (عالم وحشت و ظلمت, و مركز شرّ و دون مايگى خواند ه شده)12, همه و همه به اقتضاى برخوردارى از موهبت هستى ـ هرچند هم كه آن هستى, دربند نقص و كدورت باشد ـ از صفات كمال و جمالى برخوردار است.13
بر اين بنيان, علم, قدرت, زيبايى, كرامت و… همراه با حقيقت وجود, در سراسر مراتب هستى سريان يافته و همه وجودات طولى و عرضى, به قدر گنجايش خود, جلوه گاه اين كمالات گشته اند; 14 تا جايى كه حتى قعر عالم هستى و اسفل سافلين 15 به دليل نسبتش با هستى مطلق و نشانه هايى كه از او دارد, زيبا و نورانى, و جلوه گاه و مظهر حضرت اوست:16
به نزد آنكه جانش در تجلى است
همه عالم گواه حضرت اوست

امام خمينى در اين باره مى فرمايند:
(در علوم عاليه ماقبل الطبيعه, به ثبوت پيوسته است كه وجود, عين كمالات و اسما و صفات است و در هر مرحله ظهور پيدا كند و در مرآتى تجلى نمايد, با جميع شئون و كمالات, از حيات و علم و ساير امهات سبعه, ظاهر گردد و متجلى شود).17
بنابراين هر موجودى, آيتى از آيات و كلمه اى از كلمات فراوان و غيرقابل شمارش او است: ( ولو انما فى الارض من شجرة اقلام والبحر يمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمات الله; 18 و اگر همه درختان روى زمين قلم شود و دريا مركّب گردد و هفت دريا به آن افزوده شود, (همگى تمام شود, ولى) كلمات خدا پايان نمى گيرد).
و چون در دار وجود, جز هستى هيچ چيز نمى توان يافت; و هستى نيز مختص او ـ جل و على ـ است و هر موجودى هر آنچه كه دارد از آنِ اوست, بنابراين اگر كسانى به گمان خويش, چيزى براى خود قائل باشند و براى داشته هاى خود, نامى برگزينند, بايد بدانند كه جز واژگانى بى محتوا نصيبشان نشده است و در پى اين نام ها حقيقتى نمى توان يافت; (ان هى الا اسماء سمّيتموها).19
با اين حساب, نه تنها عزت از آن حضرت حق است كه (من كان يريد العزة فلله العزة جميعا)20 و نه تنها به حكم (لا قوة الا بالله),21 حول و قوه مختص اوست و به حكم (ان الحكم الا لله)22 حكمرانى جز در اختيار خداوند, در دستان هيچ كس ديگر نيست, درباره ديگر اسما و صفات نيز اين حصر صادق است و همه آنها مختص هستى مطلق است.23
در اين ميان, (كرامت) نيز همچون ديگر اسماى الهى است و در قبضه طلق او. معناى كرامت
اما كرامت چيست و افاضه آن به موجودات بر چه مبنا و معيارى است؟
در مقام وضع الفاظ براى معانى كلى ـ خواه متواطى باشند يا مشكّك ـ اغلب با معانى اى مواجهيم كه از گستره روشنى برخوردارند و تنها در حد و مرزها, اختلافات اندكى رخ مى نمايد. واژه هايى چون علم, قدرت, غفران, رزق و… معناى روشنى دارند و جز در پاره اى مصاديق, اختلاف چندانى به چشم نمى خورد.
اما در اين بين با واژه هايى چون (كمال), (سعادت), (شرافت) و … روبه رو مى شويم كه گستره مفهومى روشنى ندارد و هم در مقام تعريف و هم زمان به كارگيرى, به حريم ديگر واژه ها راه مى يابند.
(كرامت) نيز در شمار اين واژگان است: گاه كرامت را به معناى (جود و بخشش) به كار مى برند, گاه آن را مترادف (عفو)به كار مى گيرند, گاه با اين واژه به (عزت و گاه به (عظمت) نظر دارند, و گاه به شىء نفيس, كثير, شريف و… اطلاق مى شود.
اما آيا (كريم) براى هر يك از اين معانى وضع شده است؟ بى گمان چنين نيست; زيرا در همان زمان كه از لفظ (كريم) يا مشتقات آن در معانى ياد شده بهره مى گيريم, توجه داريم كه واژه (كريم) داراى بار معنايى گسترده ترى است.
واقعيت آن است كه (كرامت) مفهومى است كه از اجتماع پاره اى كمالات وجودى انتزاع مى شود.24 به ديگرسخن, (كرامت) واژه اى است كه براى (هرآنچه ستودنى و مورد رضايت است)25, برمى گزينيم و در برابر آن, لفظ (لئامت) را براى هرآنچه پست, بى ارزش و نفرت انگيز است, به كار مى بريم.
در اين زمينه, آنچه در لسان العرب آمده, بسى راه گشا است:
(و الكريم: الجامع لانواع الخير و الشرف و الفضائل. و الكريم اسم جامع لكل ما يُحمد… ابن سيده: الكرم نقيض اللؤم… قال الفرّاء: العرب تجعل الكريم تابعا لكل شىء نفت عنه فعلا تنوى به الذم).26
بنابراين هر موجودى را كه در نظر آوريم, اگر كمالات لايق خود را داشته باشد و نقص و عيبى به ساحت او راه پيدا نكند, (كريم) مى خوانيم.27صورت كريم, گفته كريم, كتاب كريم, حتى زمين يا سنگ كريم, همه از تحسين گونه خلقت و رضايت از نوع هستى برخوردارند. ظاهراً (كريم) در آيه شريفه (… من كل زوج كريم)28 نيز بايد بدين سان تفسير شود.29 تشكيك كرامت بر محور فرهمندى از هستى
گذشت كه كرامت, از كمالات وجودى است و گرچه اصالتاً ـ همچون وجود ـ در انحصار حضرت حق است, اما در مسير فيضان هستى, هر موجودى به قدر ظرفيت وجودى, از كرامت نصيبى برده است. با اين نگاه, تا آن قعرى كه هستى امتداد يافته, مى توان (كرامت) را نيز در موجودات نظاره كرد; چرا كه هستى, كرامت دارد.
امام خمينى در شرح اين فراز از دعاى سحر كه: (اللهم انى اسألك من آياتك بأكرمها و كل آياتك كريمة, اللهم انى اسألك بآياتك كلها)30 درباره تسرّى كرامت و ساير صفات الهى به كل هستى, از صدر تا ذيل آن, مى فرمايند:
(كل سلسله هستى, از عناصر و افلاك و اشباح و ارواح وغيب و شهود و پايين و بالاى آن, كتاب هاى الهى و صحيفه هاى مكرّم ربوبى و نوشته هايى است كه از آسمان احديت نازل گشته است, و هر مرتبه اى از مراتب و هر درجه اى از مدارج كه در سلسله طولى و عرضى واقع است, آياتى است كه براى گوش هاى اهل يقين خوانده شده است…. بنابراين سالكى كه به اين مقام نايل شود, هر چيزى را نشانه و آيتى از غيب مى داند; چراكه هر موجودى (حتى جمادات و نباتات) كتاب الهى است كه سالك را به سوى خدا فرا مى خواند….
و فى كل شىء له آية تدل على انه واحد)31

اما اين آيات روشن و آشكار, از چشم محجوبان, مستور و چشم ناپاك از ديدن چنين مناظرى محروم است. درك هستى مطلق در جلوه ها و آيه هاى آن, تنها براى آنانى ممكن است كه (گوششان به آواى غيب آشنا گشته و تاريكى ها و كدورت هاى عالم ظلمانى از پيش چشمانشان برداشته و از خواب غفلت بيدار شده اند).32 از اين رو, اولياى الهى در مقام تنازل نگاه و هم سنخى و هم سخنى با محجوبان, دو كرانه هستى را بر محور (كرامت) به تصوير كشيده اند.
نبايد انگاشت كه اين دو تصوير بسته به اعتبار مُعتبِر و امرى قراردادى است; گفتيم كه هستى بر بنيان هايى حقيقى استوار است و هر آنچه در حكمت متعاليه و عرفان نظرى مطرح است, مربوط به حقايق هستى و متن واقعيت خارجى است; حتى آنچه به دريافت ها و شهودات عارف باز مى گردد, در واقع گزارشى است از حقايق هستى در آن مرتبه وجودى. بنابراين دو نگاهى كه به آن اشارت رفت, مربوط به گونه گونى حالت هاى مشاهده سالك است. امام خمينى در اين باره مى فرمايد:
(…الاعتبار و الأخذ و اللحاظ و غيرها من أمثالها من لواحق المهيات و الطبائع و لا تمشى فى حقيقة الوجود. بل ما هو المصطلح عند أهل الله ليس إلا نتيجة مشاهداتهم و التجليات الواردة على قلوبهم.
و بعبارة اخرى: هذه الاصطلاحات إما نقشة تجليات الحق على الأسماء و الأعيان و الأكوان, أو تجلياته على قلوب أهل الله و أصحاب القلوب و مشاهداتهم إياه).33
به ديگر سخن, (هر موجودى داراى دو وجهه و رويه است: چهره اى نورانى كه رو به عالم قدس و طهارت دارد و چهره اى ظلمانى كه از عالم تاريكى و كدورت برخاسته است).34 اگر به موجودات از جنبه نورانى شان نگريسته شود, همگى آيت الهى اند و مظهر او; اما اگر از جنبه كدورت و ظلمتشان به آنها نظر افكنيم, در اين صورت با توجه به مرتبه وجودى و ميزان بهره مندى از نور يا گرفتارى شان در ظلمت ها و كدورت ها, مراتبى پديدار خواهد شد.
بر اين مبنا, بالاترين مرتبه كرامت, مخصوص خداوند متعال است, در آن جايگاه كه اسماء و صفات تجلى يافت35 و از آن پس, مراتب هستى در سيرى نزولى, رخ نمود و به ميزان بهره مندى از هستى, از كرامت نيز نصيبى برد. روشن است كه هر چه فيض وجود بيشتر تنازل يافت, به دليل گرفتار شدن در كثرت ها و ظلمت ها, از كرامت كمترى نيز برخوردار شد.
نقطه پايان اين تنازل, كرانه دوم, يعنى عالم دنياست كه گرفتار ظلمت هاى بى شمار و كثرات گوناگون است. هستى در اين كرانه آن قدر به ضعف گراييد و گرفتار آفات و نقايص شد كه به تعبير حضرت امام (همچون زنى زشت رو است كه نگران از نماياندن خويش است)36 و به همين دليل نيز آن را (دنيا) ناميدند, 37 تا بر پيشانى آن ننگ دنائت, پستى و لئامت, همواره خودنمايى كند. نگاه تشكيكى به كرامت در آيات و روايات
آيات و روايات فراوانى, بر اين نگاه تشكيكى گواه اند. خداوند تعالى خود را با صفت كرامت چنين معرفى مى كند: (تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام)38,( فان ربى غنى كريم)39, و براى آنكه قرار گرفتن خداوند تعالى در بالاترين مرتبه كرامت روشن شود, در سوره علق از صفت تفضيل بهره گرفته شد: …(اقرأ و ربك الاكرم).40
همچنين در كلمات معصومان(ع) از آن مرتبه چنين ياد مى شود:(يا من له اكرم الاسماء… و اكرم من غفي… و اكرم الاكرمين)41, (يا من لايفد الوافدون على اكرم منه)42, (يا من اكرم من اعتذر اليه المسيئون)43.
اما در مقام فيضان كرامت الهى بر مراتب هستى, از كرامت عرش الهى44 و كاتبان اعمال 45 سخن به ميان آمده است. همچنين اصل پيام خداوند به انسان ها و نيز رسولانى كه براى ابلاغ اين پيام برگزيده شده اند, با كرامت دانسته شده اند: (وجائهم رسول كريم)46, (انه لقول رسول كريم)47, (فى صحف مكرمه)48, (انه لقرآن كريم)49.
روشن است كه وقتى خداوند كريم, از طريق فرشتگانى با كرامت و همراه با كتابى مكرّم, رسالتى را براى رسولانى كريم برمى گزيند, آن رسالت نمى تواند از كرامت بى بهره باشد. از اين رو, رسول مكرم اسلام, رسالت خويش را چنين تشريح مى كند: (بعثتُ لاُتمّم مكارم الاخلاق).50 به همين دليل , نخستين دستور الهى به پيامبر اكرم, آغاز تعليم و تربيت بر محور كرامت است: (اقرأ و ربك الاكرم الذى علم بالقلم).51
بدين سان محتواى پيام نيز بر محور كرامت شكل مى گيرد و چنان كه گفتيم, چنين محتوايى, با حقايق هستى پيوند دارد, نه با اعتباريات و مجازات, و تنها كسانى مى توانند از اين طريق به فيض كرامت الهى نايل شوند كه محتواى پيام را در جان خويش تحقق بخشند و با تخلّق به اخلاق الله, كريم شوند:(ان اكرمكم عند الله اتقاكم)52.
آنچه در اين سير نزولى گذشت, مسير تنزيلى پيام كريمانه الهى براى رسيدن آدمى به كرامت بود. اما بايد ديد كه در مسير خلقت هستى و در عالم تكوين, آدمى در چه جايگاهى از كرامت قرار دارد و در قوس صعود, رسيدن به چه مرتبه اى از كرامت براى او مقدور است؟
براى اين منظور بايد با مراتب هستى و جايگاه انسان بيشتر آشنا شويم. كرامتى ويژه,در قعر عالم هستى!
در سريان كرامت, طبيعى است كه هر چه به مراتب نازل هستى نزديك تر مى شويم, به دليل بهره مندى اندك آن از هستى بايد انتظار كرامت كمترى را نيز داشته باشيم, اما قرآن كريم از كرامت موجودى سخن مى گويد كه در قعر عالم هستى قرار گرفته است; او موجودى رانده شده از عالم بالا و جاى گرفته در پايين ترين مرتبه وجودى است: (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين)53; همانا انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم; سپس او را به پايين ترين مرتبه (هستى) فرو فرستاديم).
آرى, آدمى وليده عامل دنائت و پستى و پديد آمده از گلى متعفن و آبى گنديده است. با وجود اين, قرآن كريم از كرامت او سخن به ميان مى آورد:(لقد كرّمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات)54.
سياق آيه, مربوط به موجودات عالم خلق است و شامل عالم امر نمى شود, در عالم خلق و ميان موجودات اين عالم, آدمى يگانه موجودى است كه داراى كرامت معرفى شده است. در كنار كرامت انسان, از فضيلت او بر بسيارى از مخلوقات نيز ياد شده است.
مفسران با استفاده از ظواهر برخى روايات, بهره گيرى از انديشه و عقل, يا كاوش در نشانه ها و قرائن, به بيان دلايل كرامت و فضيلت انسان پرداخته و به مواردى چون عقل, نطق, موزونى اندام, يا حتى غذا خوردن با دست و… رسيده اند. با وجود اين, به نظر مى رسد, چنين برداشت هايى, فارغ از سير نزولى انسان از بالاترين مرتبه وجودى با اسفل سافلين و بى توجه به رسالت آدمى در پيمودن قوس صعودى, ارائه شده است و كرامت در اين آيه را صرف نظر از مبدأ و منتهاى سير آدمى معنا كرده اند.
همين امر موجب شده تا در دلايل كرامت آدمى, گاه به امورى اشاره كنند كه نه تنها نشانى از بزرگوارى و كرامت درخود ندارد, بلكه بسا كه خلود در ارض را نيز موجب شود.
بايد از اين مفسران پرسيد: اگر خداوند آن قدر دنيا را پست مى داند كه هرگز به آن نگاهى نينداخت: 55(… و لا نظر اليها مذ خلقها)56 و اگر قرآن كريم, دنيا را چيزى جز (لعب و لهو و زينت و تفاخر و تكاثر در اموال و اولاد)57 نمى شمارد, آيا بر روى دو پاى ايستادن يا برخلاف ديگر حيوانات با دست غذا خوردن, يا حتى سخن گفتن و در تدبير امور دنيوى از عقل بهره گرفتن, به راستى براى آدمى كرامت مى آفريند و موجب فضيلت او بر ساير موجودات مى گردد؟ و آيا اگر برخى از حيوانات در اثر آموزش, يا حتى بر مقتضاى غريزه, چنين كنند, به كراماتى دست يافته اند؟! اين از عجايب امور است كه برخى, درحالى كه به چيزى مى نگرند و به گمان خويش آن را مى شناسند, از آن بى خبرند: (تراهم ينظرون اليك و هم لا يبصرون).58
حاشا كه خداوند كريم, به چنين سهم اندكى براى خليفه خويش راضى شود! قرآن كريم, ساخت انسان را از دلخوش شدن به چنين گمان ها و گرفتار شدن در بازيچه هاى دنيوى برحذر مى دارد. از نظرگاه قرآن كريم از كنار دنياى فارغ از سير به سوى خدا كه سراسر لغو است و لهو, بزرگوارانه مى گذرند: (فاذا مرّوا باللغو مرّوا كراماً) .59
پرسش اين است: مگر ممكن است خداوندى كه آدمى را مسافر مى داند و او را با بيان هاى گوناگونى, رهرو مى شمارد,60 در آيه (لقد كرمنا…) بى توجه به همه اين آيات و فارغ از سير او به سمت مبدأ هستى, از كرامتى سخن بگويد كه در مسير او تعريف ارزشمندى نمى يابد؟
امام خمينى در اين باره سخن صريحى دارد كه براى پرهيز از اطاله به اندكى از آن بسنده مى كنيم. ايشان در برابر كسانى كه بى توجه به حركت جوهرى انسان در سير الى الله, همچنان آدمى را از ساير موجودات برتر مى دانند, مى فرمايند:
(نبايد گمان كرد كه… انسان از ساير انواع حيوان برتر است… خيلى از حيوانات به انسان نزديك اند… خيلى از حيوانات از اراده و اختيار و شعور, نصيبى دارند و قدرت تشخيص حسن و قبح و صلاح و فساد را دارند….
(انسان) چون خودش را به مراتب بالاتر و در ارتقاى وجودى مى بيند, چنين حكم مى كند كه انسان از آنان برتر است, و چون قلم در كف اوست, هر چه مى خواهد بر صفحات كاغذ مى نويسد و حكم به اشرفيت و اعلميت و افضليت افراد بشر مى كند.
و حكم نمودن به فضيلت, مقتضاى فطرت همه است كه خودشان را بالاتر و برتر از ديگران مى بينند; چنان كه آن مور ضعيف و ناتوان وقتى كه حاكم شود وقلم قضاوت را به دست گيرد, به جهالت و بى علم بودن انسان حكم مى كند; گرچه طرف مقابل, حضرت سليمان پيامبر61 و همراهانش باشند).62
حق آن است كه كرامت و شرافت آدمى بر ساير مخلوقات را بايد در بدو و ختم سير او يافت; همان كه در آموزه هاى دينى ما به اشاره و كنايه, يا به صراحت و تأكيد, بارها و بارها طرح شده است و حكيمان متألّه و عارفان روشن ضمير, به مدد اين كلمات نورانى, حقايق فراوانى را از هستى آدمى كاويده اند كه پس ازاين به قدر طرح موضوع به آن خواهيم پرداخت و طبيعى است كه از اين مقال انتظار تفصيل نيست. خاستگاه كرامت آدمى
حق آن است كه آدمى كريم است; اما خاستگاه كرامت او را نبايد در بيغوله هاى دنيوى جستجو كرد; كرامت او در عمق جان و در سرشت او است و همين كرامت, رسول باطنى او براى پيمودن راه بس پر خطر قوس صعود, تا مرز بى انتهايى هستى است; كه (ان الى ربك الرجعى).63
آنان كه آدمى را تنها در زندان ماده و ماديت ديدند, بايد چون شيطان, به ناچار بپذيرند كه اگر آدمى بر برخى موجودات سرآمد است, اما جنيان به دليل خلقت آتشين خود, از آدم نيز برترند, و چنين نگاهى چقدر نزديك به نگاه شيطان است كه پس از سر فرود نياوردن در پيشگاه انسان, از برترى طينت خود بر آدمى سخن راند. امام خمينى در اين باره مى فرمايد:
(شيطان آن جهت(جهت شرافت انسان بر ساير موجودات) را نمى ديد; بلكه جهت طينى آدم را ملاحظه مى كرد و لذا استدلال كرد: (خلقتنى من نار و خلقته من طين)64 البته اين كبرا كه اشرف بر اخسّ نبايد سجده كند و اطاعت نمايد, درست است, ولى خطاى شيطان در صغرا بود كه آن جهتِ منسوبِ الى الله را نديد).65
در اين زمينه, حكيم بزرگ جناب صدراى شيرازى سخنى صريح و درس آموزى دارند كه براى پرهيز از اطاله, از ذكر آن خوددارى مى كنيم و خواننده گرامى را بدان ارجاع مى دهيم.66
بنابراين حتى اگر در قعر هستى و در ميان موجودات عالم ماده و اندكى فوق آن, كرامت و شرافتى يافت مى شود, اين كرامت و شرافت, نشانه مقصد و مقصود, سرمايه راه و گنجينه اى است در دل خاك, تا آدمى پس از كشف و بهره گيرى از آن, به معدن كرامت و بزرگى بار يابد, نه آنكه خاك را وطن انگارد و عطيه هاى خاص الهى را زينت سراى اين جهان خويش گرداند و با خلود در ارض, به گمان واهى خويش بر ساير موجودات زمينى فخر كرامت و شرافت فروشد.
بله, جملگى پذيرفته ايم كه (انسان اختصاصاتى دارد كه ساير موجودات ندارند).67 و همين ويژگى ها نيز به او كرامت و فضيلت بخشيده است; اما اين اختصاصات, با مبدأ و مقصد او پيوند خورده است; (از اول در سرشت انسان هست كه اين انسان از عالم طبيعت سير بكند تا برسد به آنجايى كه وهم ماها نمى تواند برسد).68
آرى, آدمى كريم است, چون خداوند خميره جانش را به گونه اى متفاوت رقم زده است. جسمش را از خاك آفريد, اما جانى بس عطشناك را با اين جسم پيوند داد; عطشى كه اگر تمام عالم را نيز به يكباره بنوشد, فرو نمى نشيند:
(اين انسان است كه سير نمى شود; اين انسان است كه هواهاى نفسانيه اش آخر ندارد… اين طور نيست كه حدود داشته باشد آمال انسان, هر چه كه يافت به دنبال اين است كه آنى كه نيافته, او را هم بيابد…. شما گمان نكنيد كه اگر منظومه شمسى را تمامش را يك انسانى به دست آورد, باز بنشيند كه خوب بس است; مى گويد يك منظومه ديگرى برويم ببينيم چه خبر است…).69
اين عطش ارزانى همه انسان هاست; خداوند اين سرشت رمز آلود عطشناك را ويژگى مشترك آدميان مى داند و در اين بين استثنايى نمى شناسند:… (فطرت الله التى فطر الناس عليها).70
اين سرشت يكپارچه ديگرگون و زايل نيز نمى شود: (لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم)71; هر چند كسانى, خود را از آن غافل كنند يا خويش را گرفتار سراب ها كنند.
روشن است كه چنين عطشى با جسمى كه وليده خاك است, سنخيت و قرابت چندانى ندارد. سيرابى اين جان و فرونشستن آن عطش, در جايى ديگر است; جايى كه بايد در قوس صعود آن را جستجو كرد. اما پيش از آن بايد از مبدأ او خبرى گرفت و حقيقت آدمى را در ابتداى خلقت او بازشناخت.72
با اين حساب كرامت انسان, ريشه در آفرينش رمز آلود نخستين او و به دليل مرتبه نهايى و منتهايى سير او است. از اين رو, ماجراى كرامت انسانى در عالم هستى را بايد در دو قوس نزول و صعود به صورتى جداگانه پى گرفت; اما پيش از آن, توضيحى درباره اين دو قوس ضرورى مى نمايد. قوس نزول و قوس صعود
چگونگى شكل گيرى عوالم وجودى يا حضرات الهيه, ماجرايى است كه ظرايف و نكته هاى فراوانى دارد. حضرت امام نيز در بيان اين ماجرا سخن ها دارند و به نوآورى هاى چشمگيرى دست يافته اند كه سخن از آنها مجالى ديگر مى طلبد و علاقه مندان را به منابع مربوط ارجاع مى دهيم.73
آنچه در اين مقام به كار ما مى آيد, آن است كه به باور اهل معرفت, تبيين ماجراى هستى و چگونگى و دلايل شكل گيرى آن جز در پرتو پرداختن به دو قوس نزول وصعود ممكن نيست. در اين تبيين, عشق و محبت, ماجراى هستى را رقم مى زند و حركت مى آفريند.74
در آغازين مرحله هستى, اين حب, به ظهورات و جلوه هايى مى انجامد كه در حديث شريف قدسى اين گونه شرح داده شده است: (كنت كنزا مخفيا فأحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف);75 من گنجى (گران بها و) ناشناخته بودم; دوست داشتم شناخته شوم. پس دست به آفرينش موجودات زدم تا شناخته شوم).
بنابراين خداوند بر مبناى حركت حبّى, خويش را در مراتب و منازل خلقت جهان هستى نماياند و به تعبير آن عارف صافى ضمير:
(فإنّ بالعشق قامت السماوات); 76 قيام آسمان ها به عشق است.
اين عشق سبب شد تا خداوند بر مظاهر و آينه هايى جلوه كند و عوالم عقول و مراتب بالاتر از آن, و نيز عالم مثال و ملك رخ نمايند. اين سير حبّى, هر مرتبه اى را وامى دارد تا تجلى كند و مرتبه پايين تر را به منصه ظهور رساند. مى تواند قانون كلى عالم هستى را در اين سير چنين مطرح كرد: (امور كلى و معانى حقيقى به حركت حبى ذاتى, هميشه در حركت است تا به حضرت شهادت مطلقه واصل بشود و در تحت اسم ظاهر در آيد).77 اين همان است كه اهل معرفت از آن به (قوس نزول) تعبير مى كنند.
امام خمينى در تبيين اين عشق و ماجراى آفرينشى كه در پى آن رقم خورده است, مى فرمايد:
(چون خداوند دوست داشت تا در آينه صفات, خويش را شهود كند, عالم صفات, رخ نمود و خداوند با جلوه ذاتى خود در آنجا تجلى كرد…. سپس اين محبت به ديدن خود در عالم عين تعلق گرفت; پس, از پسِ پرده اسما, در آينه هاى خلقى تجلى كرد و عوامل مختلف, با ترتيبى سامان مند, ظاهر شدند…. تا پايين ترين مرتبه اين عوالم كه عالم ملك و ماده است).78
از سوى ديگر, در سرشت هر موجودى در هر مرتبه اى كه قرار دارد, عشق بازگشت موج مى زند و همين شوق بازگشت به مقصد نخستين است كه ولوله اى در عالم به پا مى كند و همه موجودات را ـ از ناسوت زمين گرفته تا ملكيان و ملكوتيان ـ سراسيمه كرده است:
وه چه افراشته شد در دو جهان پرچم عشق
آدم و جن و ملك مانده به پيچ و خم عشق
عرشيان ناله و فرياد كنان در ره يار
قدسيان بر سر و سينه زنان از غم عشق79
حتى براى موجوداتى كه در آخرين نقطه انتها و قعر هستى, گرفتار انواع تاريكى ها و حجاب هايند نيز عشق, حركتى به سمت نقطه آغازين را مى آفريند كه (الى الله تصير الامور)80 و (ان الى ربك الرجعى)81.
بنابراين نبايد سريان عشق را محدود به انسان دانست; اين عشق در كل نظام آفرينش جارى و سارى است و همه مراتب هستى, از مِى وصال محبوب, مست و حيران اند:
كو آن كه سخن ز هر كه گفت, از تو نگفت؟
آن كيست كه از مِى وصالت نچشيد؟82

به گفته امام خمينى:
(در فطرت تمام موجودات, حب ذاتى و عشق جبلّى ابداع شده است كه به آن جذبه الهى و آتش عشق ربانى, به كمال مطلق, وطالب و عاشق جميل على الاطلاق اند و براى هر يك از آنها نورى فطرى ـ الهى قرار داده كه به آن نور, طريق وصول به مقصد و مقصود را دريابند)83.
آرى موجودات, يك دل و يك زبان, با خداى خويش چنين نجوا مى كنند:
(همه ما سلسله موجودات و ذرات كائنات, از ادنى مرتبه سفل ماده تا اعلى مرتبه غيبِ اعيانِ ثابته, حق طلب و حق جو هستيم و هر كس در هر مطلوبى,طلب تو كند و با هر محبوبى, عشق تو ورزد: (فِطْرتَ الله الَّتى فَطرَالناسَ عليها), 84 (يُسبّحُ له ما فى السَّموات و الارض).85
بنابراين قوس نزولى و صعودى عرفانى با عشق همراه است. هم تجليات الهى در قوس نزول, زاييده عشق و محبت است و هم سالكان در قوس صعود, با عشق در سلوك اند.
عالم عشق است هر جا بنگرى از پست و بالا
سايه عشقم كه خود پيدا و پنهانى ندارم86

اكنون بايد ديد در ميان همه موجوداتى كه به بركت اين عشق, پديد آمدند و به اندازه ظرفيت وجودى خود, نمايانگر جمال جميل شدند و در نهايت نيز عشق رسيدن به او را در دل مى پرورانند, انسان در قوس صعود و نزول از چه جايگاهى برخوردار است؟ به ديگر سخن, بايد ديد كرامت آدمى كه در قرآن كريم و روايات بدان تصريح شده, در هر يك از اين دو قوس چگونه معنا مى يابد؟ كرامت انسانى در قوس نزول
چنان كه گذشت, در نگاه اهل معرفت, حقيقت هستى و هستى حقيقى, تنها و تنها از آنِ اوست. آن حقيقت در مرتبه اى است كه نه مى توان از آن سخن گفت و نه قابل اشاره است, نه ظاهر است و نه باطن. در آن مقام نه از عينيت با اسما خبرى هست و نه از غيريت.87آن مقام, همان است كه حتى صاحب جايگاه (قاب قوسين او ادنى)88 يعنى وجود مبارك ختمى مرتبت نيز از شناخت آن عاجز ماند و ناله (ما عرفناك حق معرفتك)89 سر داد.
عنقا شكار كس نشود دام باز گير
كانجا هميشه باد به دست است دام را

اين حقيقت همان است كه اهل معرفت با واژگانى چون حقيقت غيبيه, غيب الذات, مقام لا اسم له و لا رسم له, عنقاى مُغرب(به معناى شگفت انگيز يا مَغرب به معناى دور است)و … به آن اشاره مى شود.
روشن است كه طلب آن ذات و آرزوى دست يافتن يا دست كم شناخت او, كوششى است بيهوده و (خيالى است كج)90. آن ذات نه تنها از دسترس ما دور است, بلكه حتى (براسما و صفات خود نيز نظرى نمى اندازد و هيچ سنخيتى با هيچ يك از موجودات عالم هستى ندارد).91
با اين حساب, بايد پرسيد: چگونه ابواب خير گشوده شد و عوامل هستى رخ نمود; در حالى كه آن ذات, همواره در پسِ پرده غيب است و حتى بر اسماى خويش هم نظرى بيفكنده است؟ افاضه هستى بر هياكل موجودات يا حتى اسما و صفات الهى چه نسبتى با آن ذات غيبيه مى توانند داشته باشند؟
ممكن ز تنگناى عدم نا كشيده رخ
واجب ز جلوه گاه قدم نا نهاده گام
در حيرتم كه اين نقش عجيب چيست
بر لوح خاطر آمده محفوظ خاص و عام

اين معماى حيرت انگيز جهان هستى و اين راز نهان و سر به مهر عالم وجود را پاسخى جز (انسان) نيست; انسان كامل; همو كه خليفه الهى است و جان جهان و كون جامع!
حضرت امام, مقام انسانى را مقام (برزخيت كبرا) و خليفه عظمى92 مى داند; زيرا او تنها موجودى است كه توانست واسطه ميان آن ذات غايب و اسماى الهيه شود.93 ايشان, انسان كامل را به دليل برخوردارى از اين مرتبه, با كرامت ترين موجود هستى و بزرگ ترين حجت الهى مى دانند:
(ان الانسان الكامل لكونه كونا جامعا و خليفة الله فى الارضين و آية الله فى العالمين, كان اكرم آيات الله و اكبر حججه… فهو بوحدته واجد لجميع مراتب الغيب و الشهادة و ببساطة ذاته جامع لكل الكتب الالهيه…).94
اما رسالت انسانى در اينجا پايان نمى پذيرد; در تمام طول قوس نزول, انسان كامل همين رسالت و وظيفه را برعهده دارد: در مرتبه اسماء الله, واسطه فيض به ديگر اسماست و در مرتبه اعيان ثابته, در عالم امر و در نهايت, در عالم خلق, همه و همه به بركت اوست كه به اندازه ظرفيت خويش فيض مى گيرند:
(بكم فتح الله و بكم يختم و بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء ان تقع على الارض و بكم ينفّس الهم و يكشف الضرّ).95
(المهدى المرجى الذى ببقائه بقيت الدنيا و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبت الارض و السماء).96
از رهگذر خاك بر سر كوى شما بود
هر نافه كه در دست نسيم سحر افتاد97

روشن است موجودى كه در قوس نزول از چنين جايگاهى برخوردار است, كريم ترين موجودات و جلوه تام كرامت الهى خواهد بود….
از شگفتى هاى خلقت آدمى آنكه موجودى است با جبروتيان جبروتى, با ملكوتيان ملكوتى و با خاكيان خاكى است به ديگر سخن, در همه مراتب آفرينش حضورى اثرگذار دارد و در هر مرتبه اى كه باشد, ديگر موجودات آن مرتبه وامدار او هستند.98
چنين موجودى ناگزير بايد از خلقت ويژه اى برخوردار باشد و در آفرينش او, كرامت الهى به خوبى خودنمايى كند. به اجمال به اين ويژگى بارز آفرينش انسان مى پردازيم.
تجلى تام كرامت الهى در خلقت جان آدمى در شرح اين سرشت, بايد از چگونگى خلقت آدمى و تفاوت آن با ديگر مخلوقات برترى گرفت. خداوند آدمى را ساخته دو دست خويش مى داند: دستى جمالى و دستى جلالى.99
اين در حالى است كه اين دو دست, هرگز و در خلق هيچ موجود ديگرى, چنين به كار گرفته نشدند. ساير موجودات, يا جمالى بودند يا جلالى و هر كدام محدود به حد خاصى بودند و مقيد به قيدى ويژه, همين تركيب فصلى, آنان را چنان محدود كرده بود كه توان تحمل وجه اتمّ الهى را از آنان سلب كرده بود.100
اما آن ذات بى همتا هم جميل بود و هم صاحب جلال, و اين هر دو مى بايست در موجودى رخ مى نمود و بدين سان انسان بر صورت خدا 101 پديدار شد. بنابراين ( انسان كامل صورت اسم اعظم است… حق تعالى بيدى الجلال و الجمال تخمير طينت آدم اول و انسان كامل فرموده)102 است.
روشن است كه چنين موجودى كريم و بزرگوار است; چرا كه خداوند در خلقت او چنان كرد كه در آخر به خود به سبب چنين خلقتى آفرين گفت:(فتبارك الله احسن الخالقين).103
قرآن كريم در تبيين ماجراى خلقت آدمى, پس از آنكه از خلقت اندامواره او سخن مى گويد, از مرحله ديگر آفرينش او با واژه (انشا) ياد مى كند: (و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين… فكسونا العظام لحما ثم أنشأناه خلقا آخر).104
امام خمينى بر خلاف مفسرانى كه اشارتى به آنان شد, معتقدند كه كرامت و شرافت آدمى را نه در بعد مادى, كه در بعد روحانى انسان بايد جست, ايشان با اشاره به آيه (فتبارك الله احسن الخالقين) مى فرمايند:
((خداوند) اين جمله را در چيزى كه از ماديات و جسمانيات بود, نفرموده است, و ليكن از تشريفات اين انشاى جديد است كه احسن الخالقين را فرموده است. پس معلوم مى شود كه اين يك موجودى شريف و وراى جسم و جسمانى است).105
ايشان همچنين در نحوه انتساب انشاى روح به انسان مى فرمايند:
(از غايت تشريفات اين است كه فرمود: (فاذا سويته و نفخت فيه من روحى).106 البته از تشريف است كه تسويه را به خودش نسبت داده است; مثلاً اگر يك شريفى بيايد, از شرافت اوست كه صاحب منزل مباشرت به كارهاى او بكند و از اهميت و شرافت فعل است كه خود خواجه مباشر آن باشد; و باز از تشريف است كه روح او را به خودش نسبت مى دهد و مى فرمايد: (و نفخت فيه من روحى), و راضى نمى شود كه نفخش را به ديگرى, از قبيل ملائكةالله نسبت بدهد; زيرا روح, مظهر الوهيت و از صقع ربوبى و نشانه اوست. و اگر انسان اين جنبه را در خودش ببيند, طبيعتش را فراموش مى كند).107
آنچه از كرامت آدمى در قوس نزول گفتيم, فرجامش به هبوط آدمى در عالم خاك بود و گرفتار شدنش در چنبره نفس و شيطانى و ظلمت هاى گونه گونه عالم نقصان و تباهى. كرامت انسان در قوس صعود
با هبوط آدمى به سراى خاك, دايره وجود به نيمه راه خود رسيد. آدمى, جدا شده از دار كرامت و بزرگى, گرفتار عالم خاك و بى خبرى و گناه شد.
اما آيا اين, پايان داستان كرامت آدمى و به ديگر سخن چنان كه برخى مى انگارند, تراژدى غمبار نامرادى و ناكامى هاى خلقت آدمى است, يا آنكه مى توان دوباره به كرامت و بزرگى پيشين دست يافت؟ شايد هم ماجراى خلقت جز دستيابى به همان شكوه گذشته 108 نباشد.
شكى نيست كه اگر دايره هستى و سير كرامت گل سر سبد آفرينش در اين نيمه نزولى متوقف شود, آفرينش بسى هرزه و عبث خواهد بود. چنين خلقتى نه از خداى حكيم, كه حتى از موجودات با شعور اندكى نيز بعيد مى نمايد.
حق آن است كه ماجراى خلقت زمانى معناى كامل خويش را مى يابد كه نيمه ديگر وجود نيز به درستى شناخته شود و سير آدمى به نقطه انتهايى خود برسد كه (ان الى ربك الرجعى).109
بسيارى بر اين گمان اند كه خروج آدم(ع) و ذريّه او از بهشت و هبوط آنان به سراى خاك و گناه, نتيجه معصيت آن پيامبر الهى يا دست كم ترك اولاى اوست; در نتيجه, آن را نشانه غضب الهى و تنبيهى براى انسان ها به شمار مى آورند. اما از نگاه اهل معرفت, و به طور خاص امام خمينى, اين تناول و هبوط نيز بيانگر قابليت هاى فراوان آدمى و نشانه كرامت اين موجود شگفتى ساز عامل هستى است.
اما به راستى چگونه ممكن است موجودى كه در بالاترين مرتبه هستى قرار داشت و صاحب كرامت و تشرّف نفخه و نفخه الهى بود, به اسفل سافلين و قعر هستى رانده شود و همچنان كريم و بزرگوار باشد؟ شگفت تر اينكه تنزل اين موجود نيز نه تنها از كمالات او نكاست, بلكه اين درجه از تنازل, خود از كمالات انحصارى و در نتيجه از كرامات ويژه اين موجود به شمار مى آيد.110
حضرت امام در اين خصوص, توضيحات راهگشايى ارائه داده اند:
(بدان كه آدم(ع) در حال جذبه در بهشت لقا بود و توجه به شجره طبيعت نداشت و اگر به آن جذبه باقى مى ماند, از آدميت ساقط مى شد و به سير كمالى كه بايد در قوس صعودى نايل شود نمى شد, و بسط بساط رحمت در اين عالم نمى گرديد. پس اراده ازليه تعلق گرفت كه بساط رحمت و نعمت را در اين نشئه بسط دهد و فتح ابواب خيرات و بركات نمايد و جواهرِ مخزونه نفوسِ عالمِ ملك و طبيعت را از ارض طبيعت خارج كند و اثقال آن را بيرون آورد; و اين در سنت الله حاصل نمى شد, مگر به توجه آدم به طبيعت و … خارج شدن از بهشت لقا و جذبه الهيّه كه اصل همه خطيئات است. پس, بر او مسلط فرمود قواى داخليه و شيطانى خارجى را, كه او را دعوت به اين شجره كنند كه مبدأ بسط كمالات و منشأ فتح ابواب فيوضات است. پس او را از بساط قرب قبل التنزل تبعيد كردند و به توجه به طبيعت دعوت نمودند تا آنكه وارد حجت ظلمانيه گردد; زيرا كه تا وارد در حجاب نشود, خرق آن نتواند كرد. قال تعالى: ( لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم, ثم رددناه اسفل سافلين).111 ردّ به اسفل سافلين كه آخرين حجب ظلمانيه است, از جامعيت اين اعجوبه الهيّه است و لازمه تعليم اسما و صفات در حضرت علميه است).
با اين حساب, روشن است كه رسالت آدمى چيزى جز سير صعودى و رسيدن به منزل نخستين نيست و اين راه, عزمى جزم مى خواهد و اراده اى پولادين. امام خمينى در ترغيب خاكيان به سلوك تا منزل نخستين, مى فرمايند:
(اى برادر راه حقيقت, از خواب غفلت بيدار شو و چشم دل و ديده قلب را باز كن و كتاب نفس خود را قرائت نما… مادامى كه در حال غشوه عالم طبع و مستى شراب هيولى هستى, نمى توانى خود و نفسيت خود را شهود كنى و كتاب ذاتت را بخواني… حجاب طبع و طبيعت را پاره كن كه تو از جهان قدس و طهارتى و از جايگاه نور و كرامت; چنانچه عارف شيرازى مى گويد:
چاك خواهم زدن اين دلق ريايى چه كنم
روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم سرمايه بى مانند آدمى
آدمى در جستجوى پيراستن خويش از همه نقص ها و كاستى هاست و چنان كه گفتيم, (كرامت) چيزى جز برخوردارى از كمالات درخور آن وجود نيست.
از سويى سرشت تمامت خواه و بى نهايت طلب آدمى, تصاحب برخى كمالات, آن هم به صورتى نسبى را بر نمى تابد; سرشت آدمى به گونه اى است كه همه كمالات را در حد نهايت طلب است. به ديگر سخن, او تشنه رسيدن به مرتبه (ذوالجلال و الاكرام) است. بنابراين (منتهى الكرامه, غايت آمال اولياست).112
اما رسيدن به اين مرتبه, كشش و كوشش فراوانى مى طلبد; تنها آنان كه گرفتار سراب ها نمى شوند و به كج راهه نمى روند, مى توانند به معدن و سرچشمه كرامت و عظمت, و به منتهاى آرزويشان دست يابند و در اين راه, نخستين گام, دل كندن از دنيا و مافيهاست.
آنان كه مسافر بودن خويش را باور دارند و فناى در حضرت دوست و رسيدن به معدن عظمت و كرامت را آرزو دارند, دل از اين بيغوله دنيا بر مى كنند و خود را گرفتار لهو و لعب اين خرابه نمى سازند; آنان چون چشم به منتهاى كرامت و عظمت دوخته اند, از كنار بيغوله ها و بيهودگى ها با بزرگوارى و كرامت مى گذرند و راه خويش مى گيرند:(و اذا مرّوا باللغو مرّوا كراما).113
بار يافتگان به اين مرتبه, نه از لذت هاى دنيا, كه از شهوت هاى اخروى نيز مى رهند و شرمنده از توجه به هر آنچه غير او است, وجهه قلب خويش را به سوى او مى كنند و (وجهت وجهى للذى فطر السماوات و الارض)114 مى سرايند.
راهبر اين وادى, در تناظرى ظريف و درخور تأمل, مراتب مختلف سير سالك را در قوس صعودى برابر با مراتب نماز مى داند. به اعتقاد ايشان, (مادامى كه انسان صورت انسان و انسان صورى است, نماز او نيز نماز صورى و صورت نماز است… و اگر از مرتبه ظاهر به باطن و از صورت به معنى پى برد, تا هر مرتبه كه متحقق شد, نماز او نيز حقيقت پيدا مى كند. بلكه… مطلب منعكس شود… پس ميزان در كمال انسانيت و حقيقت آن, عروج به معراج حقيقى و صعود به اوج كمال و وصول به باب الله, با مرقات نماز است).115
و جز اين نيز نمى توان از نماز انتظار داشت. نماز كه معراج مؤمن شمرده شده, سفرنامه اين اولياى الهى است تا منتهاى كرامت و بزرگوارى, و مگر نه اين است كه آدمى بايد در قوس صعود به معراج رود و به مرتبه نخستين خود بار يابد كه و (ان الى ربك الرجعى)116, مگر نماز را معراج مؤمن نخوانده اند؟ پس بايد از نماز درس سير گرفت و ماجراى سير آدمى را تا مرتبه (دنى فتدلى فقاب قوسين او ادنى)117, در نماز او جست. امام خمينى چه زيبا و دقيق به شرح اين سير روحانى پرداخته اند. 118 در روايتى كه سير عرفانى انسان كامل و مقصود خلقت, پيامبر اكرم(ص) بيان شده, آمده است: (إن النبى(ص) لما أسرى به إلى السماء, قطع سبع حجب; فكبر عند كل حجاب تكبيره, فأوصله الله عزّوجل بذلك إلى منتهى الكرامه; 119 رسول خدا را كه به آسمان سير دادند, در شب معراج هفت حجب را قطع فرمود و در نزد هر حجابى تكبيرى فرمود تا خداى تعالى او را به منتهاى كرامت واصل كرد).
روشن است كه آنچه بر پيامبر گذشت و رسيدن به آخرين درجه كرامت, نه واقعه اى تاريخى بود و نه قضيه اى شخصى; اين راه براى همه سالكان كوى دوست و جستجو گران آن كرامت ذاتى باز است. بنابراين آنان كه در جستجوى كرامت نخستين خويش اند, بايد راه رسيدن به مراتب كرامت, بلكه بالاترين مرتبه ومنتهاى كرامت را در قوس صعود, از آن وجود مبارك بياموزند.
به فرموده آن پير راه, اين سير معنوى و روحانى, در هيچ عبادتى به زيبايى نماز رخ نمى نمايد:
(نماز اوليا چنان است كه در هر تكبيرى حجابى خرق كنند, و عوالم اين حجاب را رفض كنند, و قاطنين اين سرادق را ترك گويند, پس از آن, كشف حجاب ديگرى بر آنها شود و تجلى تقييدى ديگرى بر قلوب آنها گردد. باز آن خار طريق آنها نگردد و مايه سرگرمى و توجه قلبى آنها نشود, و آن را به تكبير ديگر خرق كنند. گويى باطن قلب آنها مى سرايد: الله اكبر من ان يتجلى تجلياً تقييدياً…. پس سالك الى الله و مسافر كوى عشق و مجذوب طريق وصول يك يك حجب را خرق كند تا به تكبير آخر رسد, و بدان حجاب سابع را خرق كند و رفض غير و غيريت كند و گويد: وجهت وجهى للذى فطرالسموات و الارض…120 تا تجلى ذاتى مطلق شود و وصول به منتهى الكرامه, كه غايت آمال اولياست, حاصل شود).
در انتهاى اين مقال, بايد به اين پرسش پاسخ گفت كه غالب اين كرامات, بهره انسان كامل است; ديگر انسان ها چه بهره اى از كرامت هاى ذكر شده دارند؟ و چگونه مى توان ميان كرامت هاى انسان كامل و ساير انسان ها رابطه اى برقرار كرد؟
در پاسخ بايد به دو نكته كه يكى تحذيرى است و ديگرى تبشيرى, اشاره كرد:
اما نكته تحذيرى اينكه اهل حكمت و نيز عارفان بر اين نكته تأكيد دارند كه شيئيت شىء به فصل آخر آن است121 و فصل اخير انسان, ناطقيت اوست. همچنين ناطقيت را نه قوه سخن گفتن, يا داراى عقل عرفى بودن (كه وهم و خيال را نيز در بر مى گيرد); بلكه داراى نفس مرتبط با عالم ملكوت و جبروت مى دانند. بنابراين تنها كسى حقيقتاً داراى نفس ناطقه است و انسان شمرده مى شود كه (از حاشيه ادناى دار وجود, سير كمالى كند و تا حاشيه اعلاى دار وجود سيرش را ادامه دهد…. چنين موجودى است كه قابل است در دار هستى يك دايره كامل وجودى را سير كند).122
هشدار آنكه حضرت امام از قول مرحوم صدرا چنين مى فرمايند:
(چنين موجودى كه بتواند دايره وجودى را كامل كند, درنهايت قلّت و ندرت است; چون اغلب افراد بشر به تجرد برزخى مى رسند و درعالم برزخ با حيوانات هستند; گرچه در برزخيت اقواى از حيوانات مى باشند…. بعضى از افراد بشر با اين گمان كه انسان غير از حيوان است, دلشان را شاد كردند…; اين گمان باطلى است و قضيه آن چنان نيست كه آنها گمان كرده اند, بلكه خيلى از افراد بشر همانند حيوانات خواهند بود).123
بنابراين نبايد صورت انسانى, ما را بفريبد و كمالاتى كه براى (انسان حقيقى) ذكر شده, به (صورت هاى انسانى) نسبت دهيم.124
از نگاه اينان, خوردن, خوابيدن, غضب, شهوت, شيطنت, خيال, توهم و… بسيارى از اعمال انسان ها مربوط به صورت اخير آنها (ذو نفس ناطقه) نيست و به همين دليل از جنبه انسانى آنها صادر نشده است.125
بنابراين بايد توجه داشت كرامتى كه از آن سخن رفت, مربوط به حقيقت انسانيت است, نه صورت انسانى. با اين حساب كسانى كه صورت انسانى دارند, اما در باطن حيوان يا بدتر از آن و يا حتى از سنگ نيز پست تر هستند, از كرامت انسانى كاملاً بى بهره اند. اسف انگيزتر آنكه با همه توانمندى هايى كه دارند, در حضيض پستى و دنائت قرار مى گيرند.
اما نكته تبشيرى آنكه در نگاه حكماى الهى و اهل معرفت, انسانيت مقوله اى تشكيكى است و ميزان انسانيت انسان ها, بسته به مدارجى كه طى كرده اند, متفاوت است. به ديگر سخن, هر انسانى به ميزانى كه از عقلانيت انسانى برخوردار است, به همان ميزان نيز از كرامت هاى گفته شده, نصيب مى برد. به عنوان نمونه, از ويژگى هاى مهم انسان كه موجب كرامت او شده, مقام خلافت و باطن آن يعنى ولايت است; هر انسانى (وليّ) است, و حيطه و سيطره اين ولايت بسته به سعه وجودى او و ميزان انسانيت اوست. آرى, چنان كه در قيامت گفته مى شود: (قرآن بخوان و به مدارج بالاتر نايل شو)126, بايد كتاب نفس را خواپي نوشت ها: 1. اعراف/180. 2. نور/ 35. حضرت امام به تبع بسيارى از اهل معرفت, نور را به هستى و وجود معنا كرده اند. (به عنوان نمونه ر.ك: سرالصلاة, ص 86 ـ 87. 3. فاطر/15. 4. صافات/16


صفحه 4

كرامت انسان و انسان كامل در عرفان
رمضانى مرضيه

مقدمه
درباره انسان و كمالات انسانى او تفسيرهاى متفاوتى در مكتب هاى مختلف ارائه شده است كه هر كدام از آنها به جنبه خاصى از ابعاد وجودى انسان مى پردازند, اما مكتب عرفان از مقام مكتبهاى قديم و جديد در باب انسان كامل غنى تر است; به طورى كه عارفان مسلمان از منظرى بسيار بالا و والا و در عين حال, جامع از كمالات انسانى بحث كرده اند.
ضرورت بحث انسان كامل در عرفان بدان جهت است كه مسائل اصلى عرفان نظرى, شناخت توحيد و در درجه بعد شناخت موحد است; يعنى بعد از شناخت توحيد, بحث انسان كامل يكى از ضرورى ترين حقايق عرفانى, علمى, نظرى, اخلاقى, تربيتى و بلكه اعتقادى است. در بحث از مقامات و جايگاه انسان كامل د رنظام هستى, سؤال اصلى آن است كه آيا اين جايگاه و كرامتى كه انسان كامل در نظام هستى از آن برخوردار است تكوينى است يا اينكه اراده و اختيار خود او نيز نقشى ايفا مى كند؟
از آنجا كه افكار و انديشه هاى احياگر حضرت امام خمينى(ره) در تفسير و شناخت معارف اسلامى و عرفانى, نقش مهمى دارد, اين مقاله در صدد است كه با استفاده از محوريت مباحث انسان كامل در انديشه عرفانى امام خمينى, به تبيين و پاسخ اين سؤال اصلى بپردازد. جايگاه انسان كامل در نظام هستى
از مجموع تحقيقات و كاوش ها در متون عرفانى روشن مى شود كه مباحث مربوط به انسان شناسى و مقام انسان از جمله محورهاى مهم مورد بحث عرفا است; به طورى كه در آثار عرفانى مقام عرفاى اسلامى, مطالب بسيار بلند و ارزشمندى در باب انسانى كه جامع جميع اسما و صفات الهى و مظهر تام خداوند است, عنوان شده است كه از جمله آنان مى توان به ابن عربى, حلاج, ترمذى, عطار نيشابورى, اشاره كرد اما اصطلاح عميق و پرجاذبه (انسان كامل) اولين بار در قرن هفتم هجرى از سوى عارف نامدار اين قرن يعنى محى الدين عربى, به كار برده شد و پيش از اين عارف, اگرچه مباحث و مسائل مربوط به انسان كامل در عرفان اسلامى وجود داشت, اما از چنين لفظى استفاده نمى شد. (عارف عربى), انسان كامل را به عنوان فصّ(نگين) انگشتر هستى معرفى مى كند, در آنجا كه مى گويد:
انسان كامل نگين انگشتر عالم آفرينش است كه خداى تعالى او را خليفه و جانشين خود در حفظ عالم قرار داده است و نظام آفرينش در پرتو وجود انسان كامل حفظ و نگهدارى مى شود .1
گرچه ديدگاه امام خمينى(ره) به عنوان عارفى سترگ در باب انسان كامل مبسوط بوده و در ادامه به آن اشاره خواهد شد, اما در اين قسمت به منظور بيان اجمالى سيماى انسان كامل به اين حد اكتفا مى شود كه از منظر ايشان انسان كامل مانند آيينه اى است كه دو چهره دارد: در يك چهره آن اسما و صفات الهى, تجلى مى كند و حق سبحانه خود را در آن آيينه شهود مى كند و در چهره ديگر آن, عالم هستى را با تمام اوصاف و كمالات وجودى نشان مى دهد:
انسان كامل همچنان كه آيينه حق نماست و خداى سبحان ذات خود را در آن مشاهده مى كند, آيينه شهود تمام عالم هستى نيز مى باشد.2
قبل از ورود به بحث مقام انسان كامل و وجوه كرامت او در نظام هستى, يكى از مطالبى كه ذكر آن در تبيين بحث ضرورى است, تفسير هستى شناسانه عرفا از جهان آفرينش است. از ديدگاه عرفا, نظام هستى به دو بخش يا مرحله (قوس نزول) و (قوس صعود) قابل تقسيم است كه قوس نزولى وجود, نتيجه تجلى يا ظهور هويت غيبه است. اساس سير نزولى وجود (كنت كنزاً مخفياً فاجبت ان اعرف) است كه آن هويت غيبيه بر اساس اين حب ّ به خود, در همه مراتب هستى, ظاهر و جلوه گر شده و سراسر هستى را آيينه و جلوه گاه خود ساخته است. حقيقت انسان كامل در قوس نزول به اعتبار جنبه روحانى وى, در هر مرتبه اى از مراتب وجود, مقامى دارد; چنان كه به اعتبار كليت و تجرد تنزلاتى كرده تا به مرتبه انسان شخصى در عالم فلك رسيده است. تبيينى از قوس نزولى وجود در ابيات زير جلوه گر است:
احد در ميم احمد گشته ظاهر
در اين دور (اوّل) آمد عين آخر
ز احمد تا احد يك ميم فرق است
جهانى اندر اين يك ميم غرق است

پس از پايان يافتن قوس نزول و متحقق شدن عالم مادون, قوس صعودى وجود, بر اساس جذبه و جاذبه ميان كل و جزء و اصل وضع آغاز مى شود. اين صعود بر اساس سير جلّى از نخستين درجات جهان ماده آغاز مى شود و از مسير انسان كامل(به دليل جا معيتش و شمول وجودى اش به عنوان كون جامع) به جهان تجرّد راه مى يابد و با طى ّ مدارج تجرّد به مقام اطلاقى و اصل خود باز مى گردد.
امام خمينى در تفسيرى بديع و زيبا, قوس نزول را (ليلة القدر محمدى) و قوس صعود را (يوم القيامة احمدى) مى دانند:
مراتب نزول حقيقت وجود به اعتبار احتجاب شمس حقيقت در افق تعنيات (ليالى) است, و مراتب صعود به اعتبار خروج شمس حقيقت از آفاق تعيّنات (ايام) است و به اعتبارى قوس نزول (ليلة القدر محمدى) و قوس صعود (يوم القيامه احمدى) است.3
مقدمه دوم در تعيين جايگاه و ابعاد كرامت انسان كامل در نظام هستى, درباره انواع كرامت در نظام دينى است. با استفاده از متون دينى, دو نوع كرامت براى انسان تعريف شده است:
1. كرامت ذاتى: اين كرامت به دليل نعمت ها و قابليت هاى خاصى است كه به طور تكوينى از جانب خداوند به انسان اعطا مى شود; به طورى كه اختيار انسان در كسب اين مقام, نقشى ندارد; مقام كه به واسطه آن انسان در جايگاهى برتر نسبت به ساير موجودات قرار مى گيرد.
2. كرامت اكتسابى(ارزشى): منزلت و جايگاهى است كه انسان در سايه اختيار خود, با تلاش و كوشش در تصفيه درون به دست مى آورد. با دقت در اين دو مقدمه, آشكار مى شود كه در نظام هستى, تناظرى زيبا بين اين دو وجود دارد, به طورى كه مقام و جايگاه انسان در قوس نزول وجود, به دليل كرامت ذاتى خداست و در قوس صعودى وجود, كرامت و جايگاه انسان, اكتسابى و در سايه تلاش است و در مورد انسان كامل بحث است كه آيا علاوه بر جنبه اكتسابى, عطاى خداوندى نيز نقش دارد يا خير؟ كرامت انسانى در قوس نزول
هر آنچه باعث تكريم و علوّ جايگاه انسان كامل در قوس نزولى وجود است, موهبتى است; يعنى همه, فضل خداوندى است و اراده و اختيار در ايجاد آن نقشى ندارد, بلكه به طريق انعام و افضال از جانب خداى سبحان به او عطا شده است. ابن عربى در فص داودى فصوص, امر موهبتى را اين چنين تبيين مى كند:
مواهب ليست جزاءً ولا يطلب عليها جزاء فاعطاوه على طريق الإنعام و الإفضال.4
اين مواهب و كرامات الهى, امتيازات خاصى هستند كه شاخص عنايت خدا به انسان كامل است و در قرآن كريم و احاديث معصومان(ع) نيز به آنها اشاره شده است, در آنجا كه از انسان كامل به عنوان خليفه الهى(و اذ قال ربّك للملائكه انى جاعلُ فى الارض خليفة) 5, امانت دار الهى(انّا عرضنا الأمانه على السّموات و الأرض و الجبال فأبين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان6 …), مسجود ملائكه(و اذ قلنا للملائكه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس) 7, معلّم فرشتگان(قال يادم أنبئهم بأسمائهم) 8, هدف آفرينش(خلقت الاشياء لأجلك و خلقتك لأجلى),9 واسطه فيض الهى و… نام برده مى شود كه در اين قسمت به طور مختصر به تببين هر كدام پرداخته مى شود. 1. تجلى خلافت الهى در انسان كامل
ييكى از مسائل مهمى كه درباره جايگاه انسان كامل در نظام هستى مطرح مى شود, مسئله خلافت الهى اوست. از تحقيق در آثار عرفانى به خوبى به دست مى آيد كه محور مباحث عرفانى انسان كامل را بحث خلافت و ولايت او شكل مى دهد و ساير مسائل به نحوى به خلافت الهى او باز مى گردد.
خلافت در لغت از ريشه (خلف) و به معناى پشت سر و جانشينى ا ست. به تعبير ديگر خليفه يعنى مستخلف از غير.
در آثار عرفانى حضرت امام, تعريف اصطلاحى از (خلافت) به چشم نمى خورد, اما مى توان گفت كه خلافت در انديشه امام(ره) عبارت است از جانشينى در ظهور و افاضه و تعيّن:
هذه الخلافة هى الخلافة فى الظهور و الافاضه و التعيّن بالأسماء و الاتّصاف بالصفات من الجمال و الجلال; لاستهلاك التعيّنات الصفاتيه و الأسمائية فى الحضرة المتسخلف عنه و اندكاك كل ّ الانيّات فى مقام غيبه….10
اين خليفه الهى, آيينه تمام نماى حضرت حق است كه در انسان كامل بالفعل و در انسان هاى ديگر به صورت بالقوه وجود دارد; آن چنان كه بزرگان اهل معرفت مى گويند:
خلافت مرتبه جامعِ جميعِ عالم هستى است, لاجرم آدم را آيينه اى الهى گردانيده, تا قابل ظهور جميع اسما باشد و اين مرتبه براى انسان كامل بالفعل و براى سايرين بالقوه وجود دارد. 11
سر آغاز قصه خلافت الهى از آنجا آغاز مى شود كه ذات الهى هويت غيبيه اى است كه فوق شهود عارفان و فهم حكيمان است:
عنقا شكار كس نشود دام بازيگر
كانجا هميشه باد به دست است دام را

و خداى سبحان كه رئوف به بندگان است, در تنبّه به اين حقيقت, بندگان خود را با عبارت (يُحذّركم اللّه نفسه) .12 از حماى عظماى خود برحذر داشته است و كامل ترين عالم به اسما و صفات الهى بر اين حقيقت اعتراف كرده است كه (ما عرفناك حق ّ معرفتك)13. لذا براى اين هويت غيبى, خليفه اى لازم بود كه از جانب آن در اظهار اسما و انعكاس نورش در آيينه اسمايى, خلافت كند.
اين خليفه قدسى يك چهره به سوى هويت غيبى دارد كه از آن جهت هرگز قابل تصور نيست و يك رخ به جانب عالم اسما و صفات دارد و از بزرگ ترين شئون الهى و كريم ترين مقام هاى ربوبى است و كليد غيب و شهود و باب ظهور و وجود است و اين خلافت, روح خلافت انسان كامل و ريشه آن است و اين خلافت, سر آغاز خلافت در تمام مراتب هستى است; همان طور كه حضرت امام(ره) در اين زمينه مى فرمايند:
اين خلافت همان روح خلافت محمّدى و رب ّ و اهل آن است, بلكه اساس خلافت در همه عوالم هستى و اصل جريان خلافت و خليفه و استخلاف, از همين خلافت سرچشمه مى گيرد.14
حضرت امام در خصوص تجلى خلافت الهى در انسان كامل, گوياتر و صريح تر از اين نيز سخن گفته اند; در آن جا كه مى فرمايند:
خداى سبحان با همه شئون خود تنها بر انسان كامل تجلّى مى كند; زيرا ساير موجودات هستى هر كدام مظهر اسم خاصى هستند; امّا يثرب انسانى و مدينه نبوت, چون در هيچ مقام خاصى توقف ندارد, لذا حامل ولايت مطلقه علوى گرديده كه تمام شئون آن الهى است و سزاوار خلافت كبراى حق ا ست. 15
از آنجا كه مسئله خلافت الهى, يكى از پر بركت ترين مسائل كتاب هاى عرفانى است, بزرگان اهل معرفت در اين باره معارف بسيار عميقى مطرح كرده اند. از جمله آنها عزيزالدين نسفى است كه كتابى جامع در بخت انسان كامل و خصوصيات او دارد. وى در باب خلافت الهى انسان كامل مى گويد:
چندين گاه است كه مى شنوى در درياى محيط, آيينه گيتى نماى نهاده اند تا هر چيز كه در آن دريا روانه شود, پس از آنكه به ايشان رسد, عكس آن چيز در آينه گيتى نما پيدا نشود… آن دريا عالم غيب غيب است و آن آيينه دل انسان كامل است.16
به دليل اهميت بحث خلافت انسان كامل, خوب است به اين باور عرفانى نيز اشاره شود كه از منظر بزرگان اهل معرفت, خليفه الهى بايد به همه صفات حق, به غير از وجوب ذاتى حق سبحانه, متصف و تمام كمالات اسماى او را داشته باشد تا بتواند نيازهاى وجودى مظاهر اسماى الهى را به آنان اضافه كند. از جمله اين عارفان قيصرى است كه معتقد است.
خليفه بايد به جز صفت وجوب ذاتى, به تمامى صفات حضرت حق, متّصف باشد و استثناى وجوب ذاتى بدان جهت است كه فرقى ميان خليفه و ذات واجب بوده باشد.17
امّا حضرت امام(ره) در مورد اتصاف انسان كامل به صفات الهى به اين سطح قناعت نكرده اند و ديدگاه شگفت انگيزى در اين زمينه دارند: (از نظر من وجود و ساير موارد ياد شده, همه براى انسان كامل كه مظهر اتم ّ الهى است, ثابت است. تنها تفاوت آنچه براى انسان است با آنچه براى خداوند در مقام احديّت ذات وجود دارد, همان تفاوت بين ظاهر و مظهر, جمع و فرق, و غيب و شهادت است. پس همه اسما, چه ذاتى و چه غير آن, در مظهر اتم ّـ انسان كامل ـ به ظاهر خواهد شد). 18 انسان كامل مسجود ملائكه
از جمله مسائلى كه متفرّع بحث خلافت الهى انسان كامل است, مسئله سجده ملائكه در پيشگاه انسان كامل است كه اين شكوه به علت و اقتضاى خلافت الهى او بر دو جهان است.
سرّ علوّ مقام انسان كامل, در نحو تجليات حضرت حق است كه در تجلى نخستين ابتدا بر اسم اعظم تجلى يافت. در حضرت على نيز ذات به واسطه اسم اعظم بر عين ثابت محمّدى(ص) تجلى يافته و در حضرت شهادت مطلقه تجلى بر انسان كامل با اسم اللّه بود كه واجد تمام كمالات اسمايى و صفاتى است. لذا اين انسان كامل كه تجلّى عينى اسم اعظم است, به تعليم فرشتگان مأمور شد(يا آدم أنبئهم بأسمائهم) و ملائكه مأمور سجده بر آدم(ع) شدند كه به تصريح روايات, اين سجده بر آدم(ع) به علتِ حضورِ نورِ مصداقِ حقيقيِ انسانِ كامل, يعنى پيامبر(ص) و انوار متحد با آن يعنى ائمه اطهار(ع) در صلب آدم(ع) بود. اين سجده و دستور به تعليم ملائكه, نشانگر تكريم انسان كامل از سوى حضرت حق است.
از سوى ديگر, قرآن كريم, با تأكيدهاى متعدّد تصريح مى كند كه همه فرشتگان, اعم ّ از مسبّح, مهلّل, حامدّ, راكع, ساجد و… , در اين صحنه حضور داشتند و همگى پس از تعلّم, سجده كردند. در روايات اهل بيت(ع) آمده است كه تسبيح, تهليل, و تكبير فرشتگان به تعليم ما بوده است:
فسبّحنا, فسبّحتِ الملائكه و هلّلنا, فهلّلتِ الملائكه و كبّرنا, فكبّرت الملائكه و كان ذلك من تعليمى و تعليم عليّ….19
حضرت امام(ره) در خصوص سجده ملائكه بر انسان كامل و سبب آن مى فرمايند:
ييكى از اسرار فرمان خداوند به ملائكه براى سجده بر آدم(ع) تجلى اسم اللّه بر انسان كامل بدون واسطه شدن صفت يا اسمى ديگر بوده; هر چند كه شيطان لعين به سبب قصور خود, حقيقت آن را درنيافت; و اگر (اللّه) با اسم محيط خود بر آدم(ع) تجلى نكرده بود او نمى توانست همه اسما را بياموزد و اگر شيطان مربوب(پرورده) اسم (اللّه) بود, خطاب سجده بر آدم به او نمى شد.20
مسئله سجده ملائك بر آدم قضيه اى تاريخى نيست كه در تاريخ آن را جستجو كنيم, بلكه هم اكنون نيز آنها در پيشگاه انسان كامل عصر يعنى حضرت حجت(ع) ساجدند. 2. انسان كامل واسطه فيض الهى
يكى ديگر از وجوه تكريم انسان كامل كه در ره آورد شهودى اهل معرفت, به ويژه امام خمينى به آن اشاره شده است, وساطت فيض انسان كامل به عالم و آدم است آن آنجا كه حق سبحانه در آينه دل انسان كامل تجلّى مى كند و عكس انوار تجلّيات از اين آينه بر عالم مى تابد و همگان با دريافت آن فيض, حفظ مى شوند, مادامى كه انسان كامل در عالم وجود داشته باشد, از تجلّيات ذاتى و رحمت رحمانى حضرت حق, براى عالم استمداد مى كند و عالم به سبب اين استمداد محفوظ مى ماند.
از نظر بزرگان اهل معرفت, حقيقت انسان كامل كه خليفه الهى است, داراى دو وجه است: او به اعتبارى (رب ّ) است و به لحاظ صفت امكان و مربوبيّت وى نسبت به ذات حق (عبد) است و لذا شايستگى خلافت حق را يافته است كه جهتى دارد مناسب با ربوبيّت و جهتى ديگر مناسب با عبوديّت. از اين رو, فيض حق را با جهت ربوبيّت از حق مى گيرد و با جنبه عبوديّت خود آن فيض را به خلق مى رساند. بنابراين انسان يك آينه دو رو است كه يك جهت آن خصايص ربوبيّت است و جهتى ديگر با نقايص عبوديّت. به اعتبار خصايص ربوبيّت از همگان برتر و به لحاظ نقايص عبوديّت از همه كائنات خوارتر و بى مقدارتر.
چون در خود از اوصاف تويابم اثرى
حاشا كه بود نكوتر از من دگرى
آن دم كه فتد به حال خويش نظرى
در هر دو جهان نباشد از من بترى

به همين دليل در زيارت جامعه كبيره درباره اين مقام انسان كامل آمده است:
بكم فتح اللّه و بكم يختم و بكم ينزّل الغيث و بكم يمسك السماء أن تقع على الأرض….
حضرت امام(ره) نيز يگانه راه استفاده موجودات از مقام غيب احدى را مجرا و مجلاى انسان كامل مى داند:
تمام دايره وجود از عوالم غيب و شهود, تكويناً و تشريعاً, وجوداً وهدايتاً ريزه خوار نعمت آن سرور هستند و آن بزرگوار واسطه فيض حق و ربط بين حق و خلق است و اگر مقام روحانيت و ولايت مطلقه او نبود, احدى از موجودات لايق استفاده از مقام غيب احدى نبود و فيض, حق عبور به موجودى از موجودات نمى كرد و نور هدايت در هيچ يك از اين عوالم ظاهر و باطن نمى تابيد.21
در كتاب شريف مصباح الهدايه كه اثر عميق امام(ره) در باب خلافت و ولايت انسان كامل است نيز آمده است:
اگر عين ثابت انسان كامل نباشد, هيچ عينى از اعيان ثابته ظاهر نمى گردد, و اگر ظهور اعيان ثابته نباشد, هيچ يك از موجودات عينى خارجى ظاهر نمى شود و فيض وجود را دريافت نمى تواند كرد. بنابراين با عين ثابت انسان كامل است كه اول به آخر متصل شده و آخر به اول مرتبط مى شود.22
بر اساس اين ديدگاه, براى تحقّق هستى و جريان فيض در عالم, نه تنها مبدأ فيّاض و خداى هستى بخش واجب است, بلكه مجراى فيض نيز ضرورت انكارناپذيرى دارد. لذا در روايات اهل بيت(ع) وارد شده كه (لولا الحجة لَساخت الارض بأهلها) و در دعا عديله بعد از يادآورى نام مبارك پيامبر اكرم(ص) و هر يك از ائمه(ع) خطاب به مهدى منتظر(عج اللّه فرجه) چنين آمده:
المهدى ّ المرجى الّذى ببقائه بقيت الدنيا و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض و السماء. 3. هماهنگى وجودى انسان كامل با حقيقت قرآن كريم
از جمله شئون ديگرى كه در ره آورد عرفانى امام خمينى و سير عارفان نامدار, به عنوان يكى از جلوه هاى پر فروغ كرامت ذاتى انسان كامل مطرح مى شود, بحث هماهنگى و تطابق وجودى انسان كامل با قرآن كريم است, نكته اى كه پيش از هر چيز بايد مورد توجه قرار گيرد, آن است كه اگر گفته مى شود (حقيقت كلام خدا بر حقيقت انسان كامل برترى ندارد). منظور آن است كه درجه وجود خارجى كلام خدا بر درجه وجود خليفه خداوند برترى ندارد و هر كدام از آن دو از غيب هستى, مراحل و منازلى را طى كرده اند تا به نشئه طبيعت رسيده اند. امام خمينى در اين زمينه چنين مى فرمايد:
همان طور كه من راجع به قرآن عرض كردم كه قرآن ـ و اين در روايات است ـ نازل شده به منازل مختلف, كلياتش سبع و الى سبعين و الى زيادتر, تا حالا رسيده است به دست ماها به صورتِ يك مكتوب; حضرت امير(ع) هم اين طور است; رسول خدا(ص) نيز چنين است. مراحل طى شده است, تنزّل پيدا كرده است. از وجود مطلق تنزّل پيدا كرده و به عالم طبيعت آمده است.23
اين كلام حضرت امام در حقيقت, مفهوم و محتواى آن حديث نورانى را بازگو مى كند كه پيامبر(ص) فرمودند:
خداى سبحان به من خبر داد كه قرآن و عترت هرگز از يكديگر جدا نمى شوند (لن يفترقا حتّى يردا على ّ الحوض).24
ييكى از موارد هماهنگى انسان كامل با قرآن كريم, آن است كه در كلام برخى از بزرگان حكمت بدان اشاره شده كه قرآن كريم از جانب حق سبحانه با هزار حجاب به سوى مردم نازل شده است و اگر به فرض, تنها حرف باء (بسم اللّه) آن با همان عظمتى كه در لوح محفوظ دارد, بر عرش نازل مى شد, از پرتو حقيقت وجودى آن, عرش ذوب مى گرديد و مضمحل مى شد, چه رسد به آسمان دنيا. حضرت امام(ره) نيز همانند ملاصدرا از ملكوت قرآن كريم, يعنى انسان كامل پرده بر مى دارد; در آنجا كه مى فرمايد:
(كتاب تكوين الهى و قرآن ناطق(انسان كامل) نيز از عالم غيب با هفتاد هزار حجاب نازل شده و كتاب تكوين حق را با خود همراه داشته و براى هدايت و نجات بشر و تأمين سعادت آن, قيام كرده و اگر اين كتاب(انسان كامل) حجاب نورى از رخسار وجود بيفكند, بدون ترديد, اركان آسمان و زمين فرو مى پاشد و هستى فرشتگان الهى متلاشى مى شود. لذا مولانا گفته است:
احمد را بگشايد آن پر جليل
تا ابد مدهوش ماند جبرئيل25

با استفاده از اين ديدگاه عميق حضرت امام(ره) روشن مى شود كه قرآن كريم و انسان كامل به عنوان دو جلوه تام ّ الهى در نظام هستى, نه تنها از لحاظ وجودى همسنگ هستند, بلكه هر كدام مفسّر و مبيّن حقيقت ديگرى است; يعنى اگر قلب انسان كامل نمى بود, زمينه ظهور و محل نزول حقايق وحى وجود نداشت; زيرا هر قلبى نمى تواند محل نزول فرشته و دريافت حقايق وحى باشد. از اين رو, اميرالمومنين(ع) فرمود:
ذلك القرآن, فاستنطقوه, ولن ينطق و لكن اخبركم عنه; آن قرآن است, پس آن را به سخن آوريد, اما سخن نخواهد گفت, ولى من شما را از عمق پيام آن آگاه مى كنم. 26
از جانب ديگر, به گفته عرفا قرآن كريم, صورت كتبى انسان كامل است و اگر قرار باشد اوصاف كمالات وجودِ انسانِ كامل به نگارش در آيد, به صورت قرآن خواهد شد و در جهت هماهنگى قرآن و انسان كامل است كه خداى سبحان فرمود: (لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعاً متصدّعاً) .27
عين همين تعبير در نهج البلاغه درباره انسان كامل آمده است كه: (لو أحبّنى جبلُ لتهافت). 28
حضرت امام(ره) نيز انسان كامل را كتاب كلّى الهى ناميده و از آن چنين ياد كرده است:
پس انسان كامل, كتاب كلى الهى است و اگر او را به صورت يك كتاب لحاظ كنيم, عقل, نفس, خيال و طبيعت او هر كدام, ابواب و سور, و مراتب هريكى از آنها, آيات و كلمات الهى اوست. اگر او را به عنوان كتاب هاى متعدد در نظر بگيريم, هر يكى از آنان كتاب جداگانه اى است كه داراى ابواب و فصول است و اگر به طور جامع بين دو صورت ياد شده, او را ملاحظه كنيم, كتابى خواهد بود كه داراى چندين جلد است و قرآنى خواهد شد كه صاحب سوره هاو آيات متعدد است و به اعتبار كثرت و وجود تفريقى خود, فرقان است و به لحاظ وجود جمعى خويش قرآن است. 29 4. انسان كامل هدف آفرينش
انسان كامل جامع ترين موجود عالم و مقصد و مقصود آفرينش است و حضرت حق, اين چنين او را مورد تكريم خويش قرار مى دهد كه بدون اينكه اين امر به عنوان جز او پاداشى در برابر او باشد يا در قبال آن از او شكرى را طلب كند, او را غاية القصواى عالميان قرار مى دهد. بزرگان اهل معرفت بر اين باورند كه همان طور كه هدف از خلقت جسد انسانى, نفس ناطقه اوست و به همين دليل, پس از زوال و انتقال نفس ناطقه از دنيا, جسد او متلاشى مى شود, هدف از خلقت دنيا نيز, تحقق انسان كامل در آن است. لذا بعد از زوال و انتقال انسان كامل از دنيا, عالم متلاشى مى گردد. حضرت امام(ره) در اين زمينه مى فرمايند:
تربيت نظام عالم ملك از فلكيّات و عنصريّات و جوهريّات و عرضيّات آن, مقدمه وجود (انسان كامل) است و در حقيقت اين وليده, عصاره عالم تحقق و غاية القصواى عالميان است و از اين جهت آخرين وليده است; و چون عالم مُلك به حركت جوهريّه ذاتيّه, متحرّك است و اين حركت ذاتى استكمالى است, به هر كجا منتهى شود, آن غايت خلقت و نهايت سير است و چون به طريق كلى نظر افكنيم, انسان آخرين وليده اى است كه پس از حركات ذاتيّه جوهريّه عالم به وجود آمده. پس دست تربيت حق تعالى در تمام دار تحقق به تربيت انسان پرداخته است الانسان هو الاوّل و الاخر.30
همان طور كه غايت آفرينش هستى, خلقت انسان كامل است, غايت خلقت انسان كامل نيز, عالم غيب مطلق است, چنانكه در قدسيّات وارد است: (يا بن آدم خلقت الأشياء لأجْلِك و خلقتك لأجلى) 31 و يا در قرآن شريف, خطاب به موسى بن عمران كه از مظاهر انسان كامل است, مى فرمايد: (و اصطنعتك لِنفسى; 32 اى موسى, من تو را براى خودم برگزيدم, پس انسان مخلوق لاجل اللّه و ساخته شده براى ذات قدس اوست.
مسئله هدف آفرينش بودن انسان كامل در اشعار عرفانى حضرت امام(ره) درباره مهدى موعود(ع) چنين جلوه كرده است:
خاصه كنون كاندر جهان گرديده مولودى عيان
كز بهر ذات پاك آن شد امتزاج ماء و طين
مهدى امام منتظر نوباوه خير البشر
خلق دو عالم سر به سر برخوان احسانش نگين
مرآت ذات كبريا, مشكاة انوار هدا
منظور بعثت انبياء,مقصود خلق عالمين 5. ولايت الهى و انسان كامل
بحث ولايت, پيوند ناگسستنى با نظريه انسان كامل دارد, بلكه اخص خواص آن را تشكيل مى دهد و ديگر صفات وى همه وامدار همين ويژگى او هستند; حتى خلافت الهى از ثمرات ولايت است و در واقع انسان كامل با ولايت خويش است كه از مبدأ فيّاض هستى و منشأ خيرات وجودى, فيض جويى و خيرطلبى مى كند و سپس اين فيض او در قالب خلافت يا نبوت و رسالت ظاهر مى شود. لذا ولايت بيت الغزل عرفان اصيل و ناب اسلامى و به تعبير سيد حيدر آملى(ره). (ولايت, كمال اخير حقيقى انسان است). 33
ييعنى كامل بودن انسانِ كامل به فصل اخير او يعنى ولايت وابسته است. در حقيقت (ولايت) و (انسان كامل) دو مفهوم در هم تنيده اند و در عالم ملك و ملكوت, مفهوم و مصداق هم هستند. معناشناسى ولايت
ولايت را در لغت از (ولى) به معناى قرب و نزديكى گرفته اند. لذا حبيب را ولى گويند; زيرا كه به محبّش نزديك است, و در اصطلاح, همان نزديكى به خداى سبحان است.
اعْلَم أن ّ الولاية مأخوذة من الولى و هو القرب لذلك يُسمّى الحبيب ولياً, لكونه قريباً من مُحبّه و فى الاصطلاح هى القرب من الحق ّ سبحانه34.
قريب به اين تعريف اصطلاحى قيصرى, جامى در نفخات الانس, ولى را كسى مى داند كه:
فانى از حال خود و باقى در مشاهده حق و خود از نفس خود خبر ندارد و با غير حق عهد و قرارى ندارد.35
با تتبّع و تدقيق در آثار عرفانى و ره آورد فكرى امام خمينى(ره) آشكار مى شود كه بخش اعظم مباحث عرفانى ايشان را بحث خلافت و ولايت انسان كامل تشكيل مى دهد و به گفته بزرگان اهل معرفت, ايشان با نوشتن كتاب نفيس مصباح الهدايه الى الخلافة و الولاية, (از چهره خلافت محمّدى(ص) و ولايت علوى(ع) غبار غربت را مى زدايد. حضرت امام در مصباح در باب ولايت مى فرمايند:
ولايت عبارت است از قرب يا محبوبيت يا تصرّف يا ربوبيّت كه جامع همه اينها فناى در حق است36.
بنابراين ولايتى كه به معناى قرب و فناست, همان مقام انسان كامل است كه در تمام حضرات سارى و جارى است و حقيقت محمدى(ص) به اعتبار قرب تام به حق و فناى تام ّ در او و نيز وساطت فيض حق به خلق به حكم برزخيت كبراى خويش, سِمَت ولايت مى يابد; همچنان كه به حكم جامعيت و مظهريت تام ّ حق, صفت خلافت مى يابد.
بزرگان اهل معرفت بر اين باورند كه ولايت مثل وجود در مقام مراتب هستى, سارى و جارى است و مبدأ تعيّنات در مقام مراتب هستى به واسطه حقيقت ولايت است; به طورى كه:
ولايت همان حقيقت كليّه اى است كه شأنى از شئون ذاتيّه حق و منشأ ظهور و بروز و مبدأ تعيّنات و متّصف به صفات ذاتيه الهيّه و علت ظهور حقايق خلقيّه, بلكه مبدأ تعيّن اسماء الهى در حضرت علميّه است. حقيقت ولايت, نظير وجود متجلى در جميع حقايق است كه مبدأ تعيّن آن حضرت احديّت وجود و انتهاى آن عالم ملك و شهادت است.37
مفسرين در تفسير آيه شريفه (انّا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فأبين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان) 38 احتمال هاى متعددى در باب چيستى اين امانت الهى داده اند. برخى مفسران بر اين عقيده اند كه عرضه امانت در اين آيه در معناى حقيقى خود به كار رفته است, نه معناى مجازى, و منظور از آسمان و زمين و كوه ها, اهل كوه ها و ملائكه در آسمان هستند. اما مهم ترين بحث در آيه شريفه, تعيين مصداق امانت است. مفسران در معناى امانت, سخن بسيار گفته اند. برخى آن را تكليف دانسته, گروهى اختيار و آزادى و عده اى ديگر آن را عقل مى دانند كه ملاك تكليف است.
اما در تفسير عرفانى بسيارى از اهل معرفت از جمله حضرت امام(ره), اين امانت الهى همان مقام (ولايت مطلقه) است كه تنها انسان كامل به صورتى تام و كامل اين امانت الهى را بر دوش مى كشد.
اين امانت در مشرب اهل عرفان, ولايت مطلقه است كه غير از انسان هيچ موجودى لايق آن نيست, و اين ولايت مطلقه همان مقام فيض مقدّس است كه در كتاب شريف با آيه (كل ّ شىءٍ هالك الّا وجهه) به آن اشاره مى شود.39
و در جاى ديگر, اين امانت را برحسب ظاهر, شريعت يا دين اسلام يا قرآن يا نماز معرفى كرده, اما به حسب باطن (حقيقت ولايت) مى دانند .40 رابطه ولايت با خلافت و نبوّت
خلافت از ثمرات ولايت است و در واقع انسان كامل با ولايت خويش است كه از مبدأ فيّاض هستى و منشأ خيرات وجودى, فيض جويى و خيرطلبى مى كند و سپس اين فيض و خير او در قالب نبوّت, رسالت يا خلافت ظاهر مى شود.
از آنجا كه طبق تعريف حضرت امام(ره) (خلافت عبارت است از جانشينى در ظهور و افاضه و تعيّن) و مقام اين امور متفرّع بر قرب و فناست; پس خلافت نيز مبتنى بر ولايت است. از اين رو, حضرت امام مى فرمايند:
الولاية باطن الخلافة و الولاية المطلقه الكلّية باطن الخلافة الكذائيه. ولايت باطن خلافت است و سرّ اينكه سرور يگانه پرستان و پيشواى عارفان جهان, اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: (من با پيامبران در باطن و با رسول اللّه در ظاهر همراه بودم), آن است كه حضرت امير(ع) صاحب ولايت مطلقه كليه بود و ولايت باطن, خلافت(و نبوت) است.41
پس طبق اين حديث, حضرت على(ع) به دليل مقام ولايت كليه, قائم بر همه نفوس و آنچه كسب مى كنند, بوده است و با همه موجودات معيّت قيّومى دارد; منتها چون ولايت در انبيا بيشتر است(انبيا مقرب ترند) آنان را به طور خاص نام برده است.
از نظر امام(ره) مقام ولايت الهى انسان كامل همان مقام فقر محض است كه پيامبر(ص) مى فرمايند: (الفقر فخرى) و جهت فقر بودن آن, بدان سبب است كه فقر محض, لازمه فناى ذاتى و بقاى به حق است كه اين مقام بالاترين درجه ولايت است:
حقيقة الخلافة هى الفقر المحض المشار اليه بقوله(ص): (الفقر فخرى); يعنى حقيقت خلافت, يعنى آنچه خلافت رقيقه اوست, همان ولايت است. 42
هر چند رسالت و نبوت تشريعى مربوط به قوس صعودى است, اما به مناسبت ذكر دقايق ولايت الهى, بايد گفت: همان طور كه ولايت, باطن خلافت است و سبب خلافتِ انسانِ كامل, ولايت و قرب اوست, همچنين ولايت, باطنِ نبوّت و رسالت است و نيل به اين دو نيز مبتنى بر ولايت است. ولايتِ نبى جنبه حقّانى و اشتغال به حق تعالى است, اما نبوّت او وجهه خلقى دارد كه توجّه نبّى به خلق است. لذا ولايتِ اشرف از نبوّت است; چون ولايت ابدى است, اما نبوّت, منقطع و جزء صفات كونيه و زمانى است, برخلاف ولايت كه از صفات الهيّه است و حق سبحانه در وصف خودش فرمود: (هوالولّى الحميد). آيت الله حسن زاده آملى با استفاده از اين آيه شريفه درباره عدم انقطاع ولايت مى فرمايد:
ولّى از اسماء الله است و اسماء الله باقى و دائم اند. انسان كامل كه مظهر اتم ّ و اكمل اين اسم شريف است, صاحب ولايت كليّه است كه مى تواند به اذن الله در ماده كائنات تصرف كند و از آنجا كه اسماى الهى باقى است, لذا اسم (ولى ّ) هميشه مظهر مى خواهد, پس انقطاع آن جايز نيست و اولياى خدا هميشه در عالم هستند.43 مراتب ولايت در قوس نزول
ولايت الهى داراى مراتبى است كه اين ولايت در دو قوس نزولى و صعودى بحث مى شود و در اين بخش از مراتب ولايت در قوس نزول و ارتباط آن با حقيقت انسان كامل بحث مى كنيم. ولايت در قوس نزولى داراى شش مرتبه است كه به ترتيب عنوان مى شود:
1. ولايتِ فيضِ اقدس و تجليِ اول كه اصل و سر منشأ تمامى ولايت هاست. از آنجا كه غيب مطلق هيچ تعيّن و صفتى ندارد, فيض اقدس, نخستين خليفه غيب الغيوب در قوس نزول است و مظهر حقيقت غيبيّه در آيينه اسما و صفات الهى است كه حضرت امام در مورد آن مى فرمايند:
اين خلافت, روح خلافت محمديّه(ص) رب ّ و اصل و مبدأ آن است و اصل خلافت در همه عوالم از آن آغاز مى شود… و اين خلافت, جان جانان منصب ولايت است. 44
2. دومين مرتبه از مراتب ولايت و خلافت كه مظهر نخست فيض اقدس است, ولايت اسم اعظم است. از آن جا كه فيض اقدس به جهت ظهور در كثرت اسمايى و صفاتى به خليفه اى نياز دارد كه صلاحيت پذيرش تكثر مذكور را داشته باشد, اين خليفه جز, اسم اعظم (اللّه) نيست. حضرت امام در مورد اسم اعظم مى فرمايند:
اسم اعظم عبارت است از آن اسم و علامتى كه واجد همه كمالات حق تعالى است به طور ناقص; يعنى نقص امكانى, و واجد همه كمالات الهى است نسبت به ساير موجودات به طور كامل. 45
ايشان در بيانى واضح تر اسم اعظم را همان حقيقت انسان كامل معرفى مى كنند:
انسان كامل, اسم اعظم است, بلكه حقيقت اين دو در حضرت غيب يكى است و در عالم تفرقه از هم به صورت متفرق, ولى باز به حسب معنا از هم متفرق نشوند و اين يكى از معانيِ (لن يفترقا حتّى يردا على ّ الحوض) مى باشد.46
3. ولايت و خلافتِ عينِ ثابتِ انسانِ كامل. عين ثابت انسان كامل, خليفة اللّه اعظم در ظهور به مرتبه جمع احدى است; همچنان كه خليفه آن حضرت در اظهار صور اسمايى در نشئه علمى و عالم معناى است; چه اينكه اسم اعظم به جهت جامعيتش نسبت به جمال و جلال و ظهور و بطون, نمى تواند با مقام جمعى اش بر اعيان ثابته ظاهر شود. پس بايد مرآتى باشد كه نور آن اسم اعلى را در خود منعكس كند و چنانچه عين ثابت انسان كامل نبود, هيچ عينى از اعيان ثابته ظاهر نمى گشت و به تبع آن هيچ عين خارجى پديدار نمى شد. پس به واسطه اين عين بود كه اوّل به آخر رسيد:
فالولي المطلق من ظهر عن حضرة الذات بحسب المقام الجمعى و الاسم الجامع الأعظم رب ّ الأسماء و الأعيان فالولاية الأحمديه الأحدية الجمعيه مظهر الإسم الأحدى الجمعى و سائر الأولياء مظاهر ولايته و محال ّ تجلّياته… و سائر الأعيان رشحات العين الأحمدى و تجلّيات نوره الجمالى و الجلالى فاللّه تعالى هو الهو المطلق و هو(ص) الولى ّ المطلق.47
4. خلافت و ولايت فيض مقدس درنشئه عينى. نخستين چيزى كه در عالم خلق يا جهان آفرينش ظهور كرد, فيض مقدس(مشيت مطلقه) است كه منشأ آن حب ذاتى خداوند به بروز كمالاتش در عالم عين و خارج است:
اوّل من فلق الصبح الأزل و تجلّى على الآخر بعد الأول و خرق استار الأسرار هو المشية المطلقه و الظهور الغير المتعين الّتى يعبّر عنها تارة بالفيض المقدس….48
و ولايت اين مرتبه مذكور همان فناى آن در حق است; چنان كه:
اِن ّ حضرة المشية المطلقة المستهلكة فى الذات الّتى هي ظّل (اللّه) الأعظم و حجابه الأقرب الأكرم و ظهور الأوّل و نوره الاتم, بحقيقتها مستهلكه فى الحضرة الأحدية….49
چنانچه مشيت مطلقه را كه اولين ظهور در عالم خلق است, با احاديث نقل شده در اين باب بسنجيم, در مى يابيم كه روح انسان كامل(روح محمدى و علوى ـ ع ـ) همان مشيت مطلقه است. لذا حضرت امام(ره) مى فرماييد:
ان الأحاديث الواردة عن اصحاب الوحى و التنزيل فى بدء خلقهم (ع) و طينة أرواحهم و أن اول الخلق روح رسول اللّه و على(ع) أو أرواحهم و اشارة الى تعيّن روحانيّتهم الّتى هى المشية المطلقه و الرّحمة الواسعه تعيناً عقلياً….50
5. ولايت و خلافت در نشئه امرى عقلى كه خلاف عقل, يعنى ظهور در عالم كون و موجودات كونيه, و ولايت او عبارت است از تصرّف تامى كه در همه مراتب غيب و شهود دارد و اين عقل همان نور مقدس محمّدى و علوى است كه بالأصاله متعلق به حضرت ختمى مرتبت(ص) و بالوراثة متعلق به اميرالمؤمنين وسائر امامان(ع) است و به حكمِ اتحادِ نورِ ايشان بر حسب ولايتِ كلّيِ مطلق است كه فرمود: (كلّنا من نور واحد).
6. خلافت و ولايت در نشئه خلقى. چون كيانى, آيه و نشانه عالم ربّانى است, به حكمِ (صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى), به ناچار بايد كه براى حقيقت عين ثابته انسان كامل و حقيقت محمّدى(ص) و نيز براى اسم اعظم (اللّه) مظهرى تام و تمام در عالم غيبى و خلقى تحقق يابد تا احكام ربوبى را ظاهر سازد, مانند حاكميت اسم اعظم بر ساير اسما و نيز حاكميت عين ثابت انسان كامل بر بقيه اعيان ثابته در حضرت علميه. انسان كامل در نشئه خلقى بر ديگر اعيان خارجى و موجودات, حكم مى كند.
همان طور كه حكم اسم اعظم اللّه به جهت اطلاقش, شامل تمامى اسما مى شود, به همين ترتيب در مظاهر اسما نيز چنين است. لذا وسعت دايره خلافت و نبوت و ضيق آن در عالم ملك برحسب احاطه اسماى حاكم بر خلفا و انبياى الهى, متفاوت است. از اين رو, خلافت مظهرِ اسمِ اعظمِ باقى و دائمى و محيط و ازلى و ابدى است; به طورى كه بر ساير نبوّت ها و خلافت ها سيطره و حاكميت دارد. پس حضرت محمد(ص) خليفه اسم اعظم و ساير انبيا خليفه غير او از اسماى مهاط اند; بلكه تمام انبيا و خلفاى الهى, خليفه او و دعوتشان, دعوت به سوى اوست و اين معناى (آدم و من دونَه تحت لوائه) است. پس دوره خلافت ظاهرى آن حضرت از ابتداى ظهور ملك تا انقضا و انقهار آن تحت تابش نور (الواحد القهار) در قيامت كبرا گسترش دارد.51
و اين پايان ولايت الهى به عنوان يكى از پرفروغ ترين جلوه هاى كرامتى انسان كامل در قوس نزول وجود بود. كرامت انسانى در قوس صعود
پس از آنكه حقيقت انسان كامل در نشئه عينى در مصداق واقعى و خارجى خود قرار گرفت, قوس نزول پايان مى پذيرد و اين همان ظاهر شدن احد در ميم احمد و سرآغاز قوس صعود است. محور اصلى بحث كرامت انسان كامل در قوس صعود, بحث ولايتِ اوست.
اقسام ولايت
همان طور كه در قبل بيان شد, ولايتِ كه در اصطلاح, قرب و نزديكى به حق سبحانه است, در قوس صعود وجودى به دو نوع تقسيم مى شود:
1. ولايت عامه اين نوع ولايت براى تمام كسانى است كه به خدا ايمان آورده, عمل صالح انجام مى دهند و شاهد گوياى آن آيه شريفه اللّه وليّ الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور)52است.
2. ولايت خاصه كه عبارت است از (فناى فى اللّه ذاتاً, صفتاً و فعلاً. پس ولى ّ كسى است كه (فانى فى اللّه) است و ظاهر به اسما و صفات خداى متعال.
آنچه در ولايت خاصه مورد بحث است, سير و سلوك عارف در قوس صعود است و قوس صعود كه اساس ولايت خاصه است, در حوزه علم حصولى قابل درك نيست, بلكه بحث شهودى صرف است. اقسام ولايت خاصه
از سوى ديگر, ولايت خاصه به دو نوعِ عطائى(موهبتى) و كسبى قابل تقسيم است.
1. ولايت عطائى(موهبتى). جذب و كشش به سوى خداى تعالى پيش از مشاهده حاصل مى شود و صاحب چنين كششى را (محبوب) مى نامند, از آن لحاظ كه خداى سبحان او را به سوى خود كشيده است.
2. ولايت كسبى. جذب شدن در حضرت حق, به دنبال رياضت و مجاهده به دست مى آيد و چنين كسى, (مُحب ّ) ناميده مى شود; زيرا كه او نخست براى نزديكى به خداوند, تلاش مى كند و سپس مشمول جذبه الهى قرار مى گيرد. با اين تفصيل روشن مى شود كه محبوبان از محبّان كامل تر و برتر هستند و جزء پيشگامان و پيشتازان سير و سلوك هستند. در ادامه تبيين خواهد شد كه راه رسيدن به ولايت خاصه چيست؟ و آيا اين دو نوع ولايت(عطائى و كسبى) و پيمودن مسير سير و سلوك به طور كامل براى همگان امكان پذير است؟ سفر هاى معنوى
راه رسيدن به ولايت خاصه, سير و سلوك يا سفرهاى معنوى است كه از جانب اهل معرفت, تقريرهاى مختلفى از مراتب آن عنوان شده است. حضرت امام(ره) نيز در اواخر كتاب شريف مصباح الهدايه از ولايت و نبوّت انسان كامل در قوس صعود بحث مى كنند و در تبيين مسير ولايت, تنها به مراتب چهارگانه, يعنى (اسفار اربعه) اشاره كرده اند. اسفار اربعه در آثار اهل معرفت با روش هاى گوناگون طرح و تبيين شده است كه حضرت امام(ره) سفرهاى چهارگانه را چنين مطرح مى فرمايند.
1. سفر اول از خلق به سوى حق مقيّد ـ يعنى همان فيض مقدس و تجلّى فعلى حق ـ است كه براى سالك پس از رفع حجاب هاى امكانى, فناى افعالى حاصل مى شود و در صورت حصول فناى مذكور, فناى صفاتى كه نتيجه قرب نوافل است, براى او حاصل مى شود.(سفر از خلق به سوى حق مقيّد)
2. از حقّ مقيد آغاز مى شود و به حقّ مطلق (اللّه سبحانه) مى رسد كه در اين مرحله, مقام هويّات وجودى در نزد او نابود مى شود. نهايت سفر دوم, فناى ذاتى در حضرت احديت جمع و مقام (قاب قوسين) براى ساير انبيا و اوليا(ع) و مقام (أدنى ) براى اولياى محمدى(ص) است كه نتيجه قرب فرايض است.(سفر از حق مقيّد به حق مطلق).
3. سفر سوم عبارت است از فناى از هر دو فنا و بقاى به حق است. در اين سفر, سالك اعيان ثابته موجودات را در حضرت واحديت مشاهده مى كند كه ثمره آن مشاهده كثرت در وحدت است.(سفر از حق مطلق به خلق). در اين سفر از نبوّت هيچ اثرى نيست.
4. چهارم, سفر از خلق يعنى اعيان ثابته, به سوى اعيان خارجى است كه سالك در اين سفر, جمال حق را در همه چيز مشاهده مى كند و نهايت اين سفر, نبوّت, تشريع و جعل احكام ظاهرى است كه نبى مذكور در اين مرتبه از خداوند و صفات حقه او خبر مى دهد.
حضرت امام(ره) پس از طرح اسفار اربعه و تبيين تفاوت مقامات انبيا و اولياى الهى در پپمودن اين سفرها به مقام و منزلت خاتم انبيا اشاره مى كند كه همه اين سفرهاى چهارگانه براى او حاصل شده است و براى حقيقت خاتم ولايت مطلقه محمّدى, يعنى على بن ابى طالب(ع) و اولاد معصوم او(ع) نيز موجود است; تنها تفاوت موجود در اين است كه مقامات ياد شده براى حقيقت محمّدى به نحو اصالت و براى اوصياى معصوم او به صورت تبعيت و وراثت متحقق است.
از نكته هاى اساسى درباره ياد شده آن است كه گر چه سير در مراحل ابتدايى اين مسير براى همه سالكان كوى توحيد ميسور و مقدور است. اما رسيدن به مراتب و مراحل نهايى آن, تنها براى مقام ختمى مرتبت و اوصياى معصوم آن حضرت امكان پذير است. امام(ره) در تبيين اين حقيقت مى گويد:
هنگامى كه پروردگار هستى با اسماى خويش بر سالك كوى توحيد جلوه نمود, زمينه تجلّى اسم جامع كه داراى همه شئونات است, در قلب او پيدا مى شود و با رسيدن به اين مرتبه, مراحل سير و ترقى به پايان مى رسد و اين آخرين مرتبه سير الى اللّه و سفر چهارم و بقاى بعد از فنا محسوب مى گردد كه حقيقت اين مقام, جز براى پيامبر اكرم(ص) و اولياى آن حضرت كه از مشكات جان او علم و معرفت اقتباس مى كند براى هيچ كس امكان تحقق ندارد.53
همان طور كه در قبل اشاره شد, ولايت انسان كامل در قوس نزول كاملاً موهبتى است و اراده و اختيار ولى ّ در آن هيچ دخالتى ندارد و تكريم او به سبب امرى عطائى است و جمله گوهربار پيامبر(ص) كه مى فرمايد:
(كنتُ ولياً و آدم بين الماء و الطين) 54, اشاره به اين مقام ولايت موهبتى دارد. امّا در قوس صعود و بحث ولايت خاصه و اسفار اربعه(كه تنها راه رسيدن به اين مقام است), جاى بحث در اينجاست كه روشن شود آيا ولايت خاصه انسان كامل در سير صعود كه منجر به نبوّت و تشريع احكام از جانب انسان كامل مى شود, امرى عطائى است يعنى اراده و اختيار سالك كامل در آن هيچ نقشى ندارد, يا تماماً كسبى است و بستگى به مجاهده و تلاش خود او دارد يا اينكه تلفيقى از هر دوست؟
در اين بحث, نظر اهل معرفت متفاوت است, برخى از عرفا از جمله ابن عربى در فصوص الحكم, در فض داودى, پيمودن اين اسفار اربعه را به طور كامل و رسيدن به مقام نبوّت و تشريع را كاملاً موهبتى مى داند:
اِعلم انه لمّا كانت النبوة و الرسالة, اختصاصاً الهياً, ليس فيها شى من الاكتساب, أعنى نبوةَ التشريع, كانت عطاياه تعالى لهم(ع), من هذا القبيل(أى من قبيل الاختصاص و الامتنان) مواهب ليست جزاءً و لا يطلب عليها منهم جزاء فاعطاؤه اياهم على طريق الانعام و الافضال.55
بنابراين از نظر ابن عربى, رساندن انسان كامل به مقام نبوت و رسالت, به جهت تكريم ذاتى اوست كه تماماً موهبتى از جانب حق ّ سبحان است. حضرت امام(ره) در اين مورد به طور صريح سخنى ايراد نفرموده اند كه آشكارا بيانگر ديدگاه ايشان باشد. اما با كنار هم قرار دادن برخى از نظريات ايشان, آشكار مى شود كه از نظر ايشان, مقام نبوت تشريعى و رسيدن به ولايت خاصه, هم عطائى است و هم جنبه كسبى دارد.
از طرفى ايشان در تعليقات خود بر فصوص الحكم در مقابل اين نظر ابن عربى سكوت مى كند و بدون اظهار نظر از آن مى گذرند كه شايد به نظر برسد كه ايشان تماماً نظر محيى الدين را قبول دارد و اين كرامت را موهبتى محض مى داند. همچنين در فرازى از سخنان ايشان در شرح مناجات شعبانيه و تفسير جمله (الهى هب لى كمال الانقطاع اليك) مى فرمايند:
اين كمال انقطاع, خروج از منزل خود و خودى و پيوستن به اوست و گسستن از غير هبه اى الهى از جانب حضرت حق به اولياى خُلَّص(پيامبر و اوصياى او) اوست.56
اما با تدبّر در بياناتى كه ايشان در مورد اهل بيت(ع) و اوصاف ايشان فرموده اند, مشخص مى شود كه ايشان در طى طريق معنوى آن بزرگواران به (كسب) نيز معتقدند; يعنى اراده و اختيار و مجاهده آنان در رسيدن به اين مقام نقش دارد, در آنجا كه مى فرمايند:
شما خيال مى كنيد كه گريه هاى ائمه طاهرين و ناله هاى حضرت سجاد(ع) براى تعليم بوده و مى خواستند به ديگران بياموزند؟ آنان با تمام آن معنويات و مقام شامخى كه داشتند, از خوف خدا مى گريستند; و مى دانستند راهى كه در پيش دارند, پيمودنش چقدر مشكل و خطرناك است….57
و در جاى ديگر, توجه به كثرات را از جمله گناهان اوليا برشمرده كه مضمون (حسنات الابرار سيّئات المقرّبين را مى رساند:
آنان به ما تعليم مى دهند و اين طور نيست كه دعا براى تعليم ماباشد, دعا براى خودشان بوده است, خودشان مى ترسيدند, از گناهان خودشان گريه مى كردند تا صبح, از پيامبر(ص) گرفته تا امام عصر(ع) و گناه آنان غير از آن است كه من و شما داريم. آنها يك عظمتى را درك مى كنند كه توجه به كثرت در نزد آنان از گناهان كبيره است.58
بنابراين مقام هاى انسان كامل در قوس صعود, هم به اقتضاى اعيان ثابته آنان, كرامتى موهبتى است, هم به استناد اراده و اختيار و تساوى تكليف بين انسان ها, كسبى مى شود.
شايد سؤالى پيش آيد كه آيا ممكن است ساير انسان ها به مقام انسان كامل برسند؟ جواب آن است پي نوشت ها: 1.محيى الدين عربى, فصوص الحكم, فص ّ آدمى, ص 61 . 2.امام خمينى, تعليقات على فصوص الحكم, ص 59. 3.امام خمينى, آداب الصلاة, ص328. 4.مح


صفحه 5

امام خمينى و كرامت ، عزّت و عظمت ملل مسلمان
گلى زواره‌ غلامرضا

معنا و مفهوم كرامت
كرامت در زبان و ادبيات فارسى چندين معنا را به ذهن متبادر مى كند; از جمله بزرگوارى, جوانمردى, نوازش ها, كارهاى خارق العاده اوليا1, محرومان را مشمول لطف خويش قرار دادن, با قدر و قيمت بودن كار و يا تلاش, عزت و عظمت روح, كسى كه قدر و منزلت و رتبه اى بالا, به لحاظ معنوى و اخلاقى دارد.2
در فرهنگ اسلامى كرامت يك نوع علوّ روحى و اعتلاى معنوى و معرفتى است كه موجب مى شود آدمى از موضع عزّت, صلابت و عظمت روحانى اخلاق, رفتار و كردار خود را سامان دهد و مناسبات خود را با افراد جامعه و حتى مخالفان بر اين اساس تنظيم كند. انسانى كه به اين بزرگوارى روحى رسيده است, باتلاق هاى ذلّت را پشت سرمى نهد و از امور لهو و بيهوده بپرهيزد و با رسيدن به آزادگى ويژه اى, در قبال سرنوشت اجتماعى و فردى خاموش نمى ماند, زير بار هيچ قدرتى كه از راه زور و سلطه به وجود آمده نمى رود و حق آزادى در انديشه و انتخاب را براى گزينش بهترين راه سعادت براى اشخاص باز مى گذارد; ضمن اين كه وفادارى به اصول و ارزش هاى اسلامى و بنيان هاى عقيدتى را در نظر دارد و حتى از چنين منابع ارزشمندى براى حل مشكلات جهانيان كمك مى گيرد. انسان اهل كرامت جنبش ها, نهضت ها و جوشش هاى اجتماعى را به سوى فضيلت ها هدايت مى كند.
امام خمينى در جستجوى كرامت و عزتى بود كه برخدا باورى و توحيد اتكا داشت و هدايت و تربيت انسان را عملى مى ساخت و در اين زمينه, همان اصلاحاتى را پى گرفت كه انبيا و اولياى الهى آغاز كرده بودند. تجديد حيات معنوى و بيدارى كه آن روح قدسى به وجود آورد, حركتى فرهنگى براى رشد معنوى, پرورش هاى اخلاقى و عروج و سير انسان ها به سوى حق تعالى به شمار مى رفت. او دين دارى و رعايت موازين شرعى را لازمه چنين كرامتى تلقى مى كرد و بر اين باور بود كه فضيلت خواهى, عزت, عظمت و سربلندى مسلمانان با هر گونه غرب زدگى, خرافات, نژادگرايى, مادى گراى و سلطه در تضاد آشكار است و امكان ندارد هويت اسلامى مسلمين, بدون پايبندى به احكام قرآن و سنّت نبوى حفظ شوند. به همين دليل, او تمام جوشش ها و حركت ها را به سمتى هدايت كرد كه بر ايمان و پارسايى اتكا داشت و همين امر پايه گذار حركت زنده و جاويدى در تاريخ شد و از اين روى, لازم است ارزش هاى نهضت امام را براى تقويت يا تحصيل كرامت انسان ها به جهان انتقال دهيم. البته نبايد فراموش كرد كه امام اين تحول را با تزكيه درونى, با تكيه بر قدرت الهى, زيستن با عموم مردم و انس با محرومين صالح آغاز كرد و با همين شروع ارزشمند طاغوت را درهم شكست, استكبار را در هراسى عميق فرو بُرد و جهان غرب را تكان داد و از همان مكان ساده اى كه در قم و جماران در آن مى زيست, قدرت هاى مهم جهان را به چالش كشيد. ريشه ها و ميوه هاى كرامت
كرامت همان پاكى از هر گونه پستى و فرومايگى است و در مقابل فرد كريم, دنّى وجود دارد. كسى كه مى خواهد به مقام مكرمين دست يابد, از اعتبارات دنيايى فراتر مى رود. به اعتلا گرايش دارد و كرامتى كه به سوى مسير حق مى رود, بر تقوا و پارسايى متكى است و به عنوان كمالى نفسانى, بدون علم و عمل كامل نمى شود. بنابراين مقدمات آن مبتنى بر معرفت و كردارى صالح است. خداوند وقتى از اين دو عنصر سخن مى گويد, يكى را به عنوان راهنما و ديگرى را به صورت دستيار معرفى مى فرمايد: (اِلَيْه يَصْعَدُ الكَلمُ الطّيّبُ والعَمَلُ الصالحَ يرفَعُهُ)3 كلم طيّب همان نيّت پاك, اعتقاد درست, باور ژرف و معرفت اصولى است كه به جانب حق ّ در حال صعود و ارتقاست و عمل صالح در اين ترقّى و تعالى معرفت را يارى مى كند. البته دانش و بينشى در اين زمينه كارساز خواهد بود كه ميوه اش اخلاص است و تقوا و كرامت را به دنبال دارد.
خداوند به گونه اى انسان ها را خلق كرده كه هم راه تقوا را مى شناسند و هم طريق فجور را: (فَالهما فجورها و تقويها)4.
انسان وقتى به تقوا رسيد, كرامت را در آغوش مى گيرد; چنان كه قرآن مى فرمايد: (اِنَّ اكرمكم عند الله اَتْقيكُمُ)5; يعنى انسان تقّى, در محور كرامت قرار مى گيرد.
انسان دلباخته دنائت, در مدرسه تكريم پذيرفته نمى شود. از اين روى, حضرت على (ع) فرموده اند: (و اكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنّيه و اِنْ ساقَتْكَ اِلتى الرغائب;6 يعنى روح خود را از هر گونه پستى گرامى بدار; اگر چه برحسب ظاهر تو را به سوى امورى مرغوب مى كشاند). كسى كه به امور فرومايه روى مى آورد, نه تنها چيزى نصيب خود نمى كند, بلكه از جان و روح و سرمايه هاى عظيم درونى خود مايه گذاشت و كالايى بسيار نازل دريافت كرده است. انسان كريم آزادگى دارد, بنده هيچ كس جز خداى خويش نيست, آنچه با گوهر ذاتش بيگانه است, به بوستان وجودش راه نمى دهد, از بند تمام دشمنان درونى و بيرونى رها شده و با سرشتى عالمانه و روحى كريمانه و آزاده به سوى فضايل قدم بر مى دارد. قرآن فرموده است: (لَقَدْ كرّمنا بنى آدم)7; يعنى خداوند بنى آدم را برساير مخلوقات برترى داده است و اين نكته مؤيد آن است كه پروردگار متعال به انسان ها عنايت افزون تر و ويژه اى دارد, اما آنان اين لطف را همچون ديگر نعمت هاى الهى به بوته فراموشى و غفلت مى سپارند. از اين آيه استنباط مى شود كه هر كمالى كه در ساير موجودات هست, حدّ اعلاى آن در آدمى وجود دارد و اين كرامت, هم يك وجه عمومى و كلّى دارد كه شامل همه انسان هاست و هم فضايل روحى و معنوى و يژه اى كه به پاره اى اختصاص يافته است. از اين رو, حتى انسان هاى مشرك, كافر و فاسق از كرامت الهى برخوردار بوده اند, ولى چنين گوهرى را كفران كرده و به سوى پستى ها سوق يافته و اصالت و هويت اصيل خويش را كه هديه اى الهى است, به پاى امور فناپذير, فاقد ارزش و بسيار پست, ذبح كرده اند.
انسان با عنايت به چنين سرمايه معنوى و فضيلت ملكوتى, مى تواند در تمام وجوه زندگى قدم هاى بزرگى به سوى كمال بردارد و اين خصيصه است كه او را در ميان ساير موجودات ممتاز مى كند; ويژگى نابى كه مى تواند به كمك آن حق را از باطل, خير را از شر, سود را از زيان تفكيك كند. خردمندى, نطق و بيان, استخدام ساير مخلوقات و دانش هايى كه به وسيله آن انسان به ترقى و توسعه و اختراع ابزارها و امكاناتى مى رسد, شاخه هايى از اين شجره مبارك هستند.8
افرادى كه از كرامتى آسمانى برخوردارند, در محفل هاى گناه حاضر نمى شوند و از بدى ها و امور بيهوده كريمانه عبور مى كنند: (وَ اذا مَرُّوا باللغو مرّوا كراماً)9 و اگر هم در صدد حذف فساد از جامعه باشند, كريمانه اين كار را انجام مى دهند: (والَّذينَ هُمْ عَنِ اللّغو مُعرِضُونَ)10. آنان به بركت پارسايى, قدرت تشخيص بين حق و باطل را به دست مى آورند: (اِنْ تَتَّقُوا اللّه يَجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً)11. انسانى كه چنين معرفتى دارد, زيبايى حقايق را مشاهده مى كند و از زشتى باطل آگاه است و كرامت نيز اين گونه است: و نيروى معنوى آن موجب شرح صدر مى گردد و تقوا طاقت را افزايش مى دهد. راه و خصال بزرگواران
خداوند زمينه هايى را در درون و برون انسان ها فراهم كرده تا با آنها بتوانند به گوهر عزّت, بزرگوارى و كرامت دست يابند. فطرت حق جويى و سرشت نيك خواهى, بينش درست و گرايش به خوبى ها, حجت هاى باطنى آدمى هستند. اين ويژگى كه بشر را به سوى ديانت, فضيلت و كرامت سوق مى دهد, در طول تاريخ در نهان تمام انسان ها بوده است و هيچ كس فاقد اين سرمايه هاى درونى نيست: (فطرة الله التى فَطَر الناس عَلَيها لا تبديل لِخلق الله ذلك الدّين القيّم)12 پس انسان به طور ذاتى مستعد كمال و كرامت است, اما بايد با پارسايى آن را شكوفا كند و به فعليّت برساند. بعثت انبيا براى تعليم كرامت است; همان گونه كه رسالت خاتم انبيا براى تتميم مكارم اخلاقى است13 و فرستادگان الهى به عنوان معلمان مدرسه بزرگوارى, زمينه هاى بيرونى تحقّق چنين خصلتى را فراهم مى سازند.
بنابراين تمام علل, لوازم و مبادى براى نايل شدن به اين صفت وجود دارند و اينها خود شاهد قطعى هستند بر اينكه خداوند متعال مى خواهد انسان ها را به مقامات بالاى معنوى كه برتر از رتبه فرشتگان است, برساند و چون دين اسلام كامل ترين آيين است, تعليمات آن قادر است آدمى رابه عالى ترين درجه كرامت سوق دهد.
(احسن المخلوقين) بودن انسان هم اين واقعيت را به اثبات مى رساند كه او جامع كمالات است; زيرا خداوند از روح خويش در وجودش دميده: (نَفَخْتَ فيه من رُوحى)14 و خداوند در آفرينش هيچ موجودى جز انسان نفرمود: (فتبارك الله اَحْسَنُ الخالقين)15 پيمودن راه بزرگوارى اگر چه توأم با سختى ها و مشكلات است, ولى اجبارى نيست: (قل الحَق من ربّكم فَمَنْ شاء فَلْيُومِنْ و مَنْ شاءَ فَلْيَكفر)16. ولى وقتى راه مزبور را برگزيد, بايد با گرفتارى ها و ناملايمات به مبارزه برخيزد و اين عزّت پايدار و جاويدان را با تحمل رنج و مشقّت به دست آورد. حضرت على (ع) فرموده اند: (المكارم بالمكاره)17.
مسافر مسير كرامت, به سوى مقصدى مقدّس و جاويد در حركت است و اين هجرت با ناگوارى هايى توأم است: (يا ايّها الاِنسان اَنَّكَ كادِحَ ربَّكَ كَدْحا فَملاقى)18. اما آن كه در محورى درست حركت مى كند و زاد و توشه تقوا را با خود آورده است, در تنگنا قرار نمى گيرد: (وَ مَنْ يَتَّقِ اللّه يَجْعَلْ له مخرجاً)19 اگر انسان كرامت را در آغوش بكشد, ديگر در مسير زندگى دچار افسردگى و نگرانى نخواهد شد و آنچه را فناناپذير است, به خود اختصاص خواهد داد. (ما عِنْدكُم يَنْفَد وَ ما عِندَ الله باقٍ)20. او هرگز غصّه دنيا و مسائل مربوطه به آن را نمى خورد, چنان كه حضرت على (ع) تذكر داده اند: (مَنْ كَرُمَتْ نَفْسَهُ صَغُرَتِ الدُّنيا فى عنه). 21
انسان هاى كريم حيثيّت فردى و اجتماعى را با امكاناتى كه در اختيار دارند, صيانت مى كنند و مى دانند اگر عكس آن عمل كنند, يعنى امتيازات مادى و رفاهى را به وسيله آبروى خويش حفظ كند, نه تنها از كرامت بهره اى ندارند, بلكه اين كار عين لئامت است و اين سخن حضرت على(ع) است كه فرموده اند: (الكَرَمُ ايثار العِرْضِ عَلى المال)22. اهل كرامت همتى والا دارند, چنان كه على(ع) فرمود: (الكرم نتيجه عُلّو اِلّهمه)23. اراده قوى, مختص بزرگواران است و روحشان چنان قدرتى معنوى دارد كه بدن هاى آنان تحت اراده آن است. امام صادق(ع) چنين گوهر افشانى كرده اند: (ما ضَعُفَ بَدَنُ عَما قَوَيَتْ عَلَيْه الِّنّية)24.
روح كريم در حوادث ناگوار, صحنه ها را ترك نمى كند, بلكه با مشكلات و مشقّات مى سازد و آنها را پشت سر مى گذارد تا به مقامات معنوى ديگرى برسد. كريم و اهل كرامت از حرام الهى اجتناب مى كند و صَفِ خود را از خلافكاران و معصيت كاران جدا مى سازد: (الكريم مَنْ تَجَنَّتِ المَحارِم وَ تَنَزة عَنِ العُيُوب)25.
كرامت, راستى و صداقت مى آورد اميرمؤمنان (ع) فرموده اند: (الصادق على شفا منجاة و كرامة و الكاذب على شرف مهواة و مهانة);26 يعنى راستگو در مسير نجات و بزرگوارى و دروغگو بر لب پرتگاه هلاكت و خوارى است. آن حضرت خطاب به مالك اشتر مى فرمايند: پست هاى مهم را به كسانى بسپار كه موقعيت و مقام و ارجمندى آنها را مغرور نسازد.27
عظمت خدا در چنين افرادى چنان جلوه كرده كه غير او در نظرشان خوار و حقير است: (عَظُمَ الخلَقُ فى اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُوَنُه فى أعيُنهم)28 و چون در وجه الله به سر مى برند و با حق مرتبط شده اند, نام و يادشان باقى است: (كُلُّ من عليها فان و يَبقى وجه ربّك ذوالجلال و الاكرام)29. از اين جهت, حضرت على(ع) علماى راستين را كه در وجه الله بوده اند, اين گونه توصيف كرده اند: (العُلماءُ باقون ما بقى الدّهر). 30 اين گونه انسان ها نزد خدا شادمان و مسرورند و در نوعى آرامش روانى و امنيت درونى به سر مى برند: (الكريم عندالله محبور مُثابُ)31.
دنياطلبى, تكاثر خواهى, جهالت, غفلت و طغيان مى توانند از موانع جدى رسيدن به كرامت باشند. بذرهاى عظمت
بزرگان و نامورانى چون حضرت ابراهيم(ع) در كشاكش حوادث سهمگين, مصائب فرساينده و برخلاف نقشه هاى كفار و مشركين براى اعاده كرامت به آدميان, شجره خبيث شيطانى را مورد هدف قرار دادند. حضرت موسى و عيسى براى نيل انسان ها به شرافت و بزرگوارى و گام نهادن در طريق حق دمى فرو ننشستند. رسول اكرم(ص) براى رهايى قافله انسانيت از توفان ضلالت و موج هاى انحراف, با تلاش هاى خستگى ناپذير خود كوشيد تا نسل خوبان و پاكان را بر رفيع ترين قله هاى كرامت و رستگارى مستقر سازد.
در اين ميان, انسانى از سلاله انبيا كه بحق ثارالله, وارث كشتى نوح, حامل تبر ابراهيم, صاحب عصاى موسى, مسلح به دم عيسوى و مفسّر با فراست قرآن و سنت جدش خاتم پيامبران بود, در مقابل جرثومه هاى ستم, طغيان و تباهى, قيام بحق كرد و خُروشيد; همو كه تولدش طلوع شمس فداكارى بود و شهادتش معيار تشخيص حق از باطل.
از همين نسل رادمردى چون امام خمينى ظهور كرد; انسانى شگرف و با صلابت همچون اجداد پاكش, دل هاى كويرگونه آدميان را از معرفت و معنويت سيراب ساخت و نكهت گلواژه هاى كلام و عطر جان بخش پيام هاى او در صحراى وجود انسان ها تحولى بزرگ به وجود آورد.
آن قله استوار ايمان و عرفان با شجاعت معنوى, چنان موضعى را در دفاع از اسلام و مسلمين اتخاذ كرد كه دنيا در مقابلش متحيّر ماند: (و با يد بيضاى موسوى و بيان مصطفوى به نجات مظلومان كمر همت بست, نخست فرعون هاى زمان را لرزانيد و دل محرومان را به نور اميد روشن ساخت, به انسان ها كرامت, به مؤمنان عزّت و به مسلمانان قوت و شوكت و به دنياى مادّى و بى روح, معنويت و به جهان اسلام حركت و به مبارزان و مجاهدان فى سبيل الله, شجاعت و شهادت داد. اوبت ها را شكست و باورهاى شركت آلود را زدود). 32
به فرمايش مقام معظم رهبرى: (بر اثر نهضت امام, مسلمانان در همه جاى عالم احساس عزّت كردند. مسلمانى از يكى از كشورهاى بزرگى كه در آن مسلمين در اقليت هستند, به من گفت: قبل از انقلاب اسلامى, ما اسلام و مسلمانى خودمان را هرگز به زبان نمى آورديم و اظهار نمى كرديم, اما بعد از انقلاب, مردم ما با افتخار اسلام و مسلمانى خودشان را مى گويند.
اكنون مسلمانان در همه جاى دنيا احساس عزت كرده و به مسلمانى خود افتخار مى كنند. قبل از اين مسلمانان در هر جاى دنيا كه بودند, چيزى به نام امّت اسلامى براى مسلمين عالم مطرح نبود يا جدى نبود; امروز مسلمانان در اقصى نقاط آسيا تا قلب آفريقا و در تمام خاورميانه, در اروپا و آمريكا, همه احساس مى كنند كه جزء يك جامعه جهانى بزرگ هستند; يعنى جزء امت اسلامى هستند. اين احساس شعور به امت اسلامى را امام خمينى در دنيا به وجود آورد و اين بزرگ ترين حربه براى دفاع از جوامع اسلامى در مقابل استكبار است). 33
ايشان در جاى ديگر يادآور مى شود: (امروز در هر نقطه اى از دنياى وسيع اسلام, جمعيتى و گروهى به انگيزه آزادى خواهى و ضديت با استكبار حركت مى كنند, مبنا و قاعده كارشان, اميدشان و رُكنشان, تفكر اسلامى است و نهضت جهانى اسلام به بركت امام عزيز به راه افتاده است.34
و اين طبيعت انقلاب است كه اگر بر پايه اى درست و منطقى استوار باشد, همچون آتشفشان, زلزله در تمام اركان محيط پديد مى آورد و همه چيز و همه جا و همه كس را از گرمى و اشتعال خود متأثر مى سازد). 35
به باور مقام معظم رهبرى, اين نهال طيّب اسلامى به وسيله آن دست ملكوتى و معنوى در سرزمين فطرت انسان غرس شده و عصر جديدى در مناسبات عالم پديد آمده كه بايد آن را عصر امام خمينى ناميد و بيدارى, جرئت, اعتماد به نفس ملت ها در برابر ابرقدرت ها, شكستن قدرت هاى ظالمانه, بالندگى نهال قدرت واقعى انسان ها و سر بر آوردن ارزش هاى معنوى از ويژگى هاى آن است. او بود كه اين فضا را پديد آورد و ارزش هاى اسلامى را از انزوا خارج كرد و مس وجود مسلمانان را به طلا مبدل ساخت.36
ايشان عقيده دارد: (يكى از مشخصه هاى عصر جديدى كه امام به وجود آورد, اين احترام به حقوق انسان ها, احترام به حقوق ملت, احترام به نيازهاى مردم, به انگيزه هاى مخلصانه طبقات مستضعف و فقير جامعه است كه بارها بر روى آن تكيه مى كردند).37
البته امام خمينى عزت و عظمت مسلمين را در گرو نفوذ معنوى فرهنگ اسلامى در ميان آنان تلقى مى كرد و عقيده داشت كه در پرتو اين خصلت, مسلمانان مى توانند به قله بلند ايمان و تعهد به اسلام صعود كنند و با شجاعت و شهامت كم نظير, بر كفر جهانى بتازند و قدرت هاى بزرگ از اين نيروى روحانى غافلند. 38
امام بارها اصرار مى كرد كه همه بايد خدمتگزار مردم باشند و با وجود اينكه قدرت ها مى خواستند نهضت او را منزوى كنند, حركت مقدسش كه از روى اخلاص بود, در تمام دنيا مطرح شد و مسلمين به همراه او به پا خاستند; زيرا او مى خواست جهان اسلام را به اين حقيقت توجه دهد كه عزت و صلابت و كرامت در نوكرى براى امريكا و صهيونيست ها نيست, و سرورى در اسلام و حول بيرق الهى جمع شدن است.39
امام در پيامى فرياد زد: (هان اى مسلمين از هر تيره و پيرو هر مذهب كه هستيد, دشمنى خانگى را كنار بگذاريد و به فرمان قرآن كريم و خداى بزرگ گردن نهيد: (و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا)40. خداوند تعالى عزت را براى خود و رسول عظيم الشأن خود و مؤمنين قرار داده41 است).42
آرى, اگر مسلمانان خالصانه رفتار كنند و ارزش هاى الهى را در نظر گيرند, به قدرت لايزال الهى مرتبط مى شوند و به اقتدار دست مى يابند. امام تأكيد داشت كه اگر مسلمين روى پاى خود بايستند و بكوشند و قبل از هر پيشرفتى در انسانيت ترقى كنند, در اين صورت خداوند به يارى آنان خواهد آمد و با پيش گرفتن اين مشى مى توانند استقلال, آزادى و آيين خود را حفظ كنند.43
ايشان در پيامى به انجمن اسلامى دانشجويان در آمريكا و كانادا متذكر شدند:
نسل حاضر و نسل هاى آينده, سرمايه هاى اميدبخش اسلام و كشورهاى اسلامى هستند. اينان اند كه با تعهد و صلاح, استقامت و پايدارى, مى توانند كشتى نجات امت اسلامى و كشورهاى خود باشند و اين عزيزان اند كه استقلال و آزادى و ترقى و تعالى ملت ها مرهون زحمات آنان است44.
امام عيد مسلمين را هنگامى مبارك مى دانست كه آنان, استقلال و مجد خويش را به دست آورند:
مبارك روزى است كه دست اجانب از ممالك اسلامى كوتاه شود و مسلمين روى پاى خودشان بايستند و امور مملك خودشان را به دست بياورند.45 پناه به پگاه شرافت
امام مدام هشدار مى دادند كه اگر مردم مسلمان به تعاليم نورانى و رهايى بخش قرآن تكيه كنند و احكام اين كتاب مقدس را به كار بندند, آن گاه عزت و كرامت را به خود اختصاص مى دهند و مرعوب استكبار و مقهور ابرقدرت ها نمى شوند و فريب نقشه هاى شيطانى دولت هاى سلطه گر را نمى خورند. او قرآن و فرهنگ اسلامى را محرك و بيدار كننده انسان ها و عاملى براى اعتراض عليه متجاوزان مى دانست و خاطرنشان مى ساخت:
حيات و عظمت مسلمانان در اعصار قبل, به دليل عمل به قرآن, و سستى كنونى آنان در جدايى از اين كتاب شريف است و اگر تجديد حيات معنوى را خواستارند, بايد به سوى قرآن بازگردند).46
او دردمندانه نوشت: (هان اى ملت غيور قرآن, دست تبهكاران را كوتاه كنيد و قلم جنايتكاران را بشكنيد تا تاج كرامت و شرف شما كه قرآن است, بر قرار بماند).47
به باور آن روح قدسى, وقتى مسلمانان به قرآن پناه آورند, بيگانگان جرئت نخواهند كرد مفاخر اسلامى, هويت دينى و ارزش هاى الهى را كه مورد اتفاق مسلمانان است, هتك كنند. امام عقيده داشت مسئوليت پاسدارى از قوانين الهى و عمل به قرآن كريم تنها راه بازيابى عظمت, عزت و شكوه پيشين اسلامى و مسلمين و زداينده هرگونه استعمار است).48
ايشان راه رهايى از قدرت هاى شيطانى را اين چنين نشان داده اند:
(مسلمين كه در آستانه اين قرن دردهاى جانفرساى خود را يافته و از قدرت هاى شيطانى جز گرفتارى هاى گوناگون و چپاولگرى ها و جنايات چيزى نديده اند, بايد با به هم پيوستگى صميمانه و توجه به خداوند بزرگ و اسلام عزيز به فكر چاره برآيند. چاره و يا مقدمه اساسى آن است كه ملت هاى مسلمان و دولت ها, اگر ملى هستند, كوشش كنند تا وابستگى فكرى خود را از غرب بزدايند و فرهنگ و اصالت خود را بيابند و فرهنگ مترقى اسلام را كه الهام از روحى الهى مى باشد بشناسند و بشناسانند. 49
امام در توصيه به جوانان مسلمان اصرار داشت در تحقيق و بررسى حقايق اسلامى در ابعاد گونانون سياسى, اجتماعى, اقتصادى و غير آن, اصالت هاى اسلامى را در نظر گيرند و امتيازاتى را كه آيين مزبور را از ديگر مكاتب جدا مى سازد, فراموش نكنند و هشدار داده كه مبادا قرآن مقدس و تعليمات نجات بخش اسلامى را با مكتب هاى غلط و منحرف كننده كه از فكر بشر تراوش كرد, مخلوط كنند. 50 تقاضاى مكرر امام بر اين اصل استوار بود كه اگر مسلمانان مى خواهند بيدار شوند و بر مشكلات خود غلبه كنند, بايد اسلام را آن گونه كه هست, بدون تحريف و اعوجاج, اجرا كنند, همان گونه كه در صدر اسلام مسلمين چنين كردند و مجد و عزت را به دست آورند.51
امام گرچه رعايت آداب و رسوم اسلامى, سنت هاى مذهبى و در يك كلام شعارهاى دينى را در جوامع اسلامى امرى ضرورى مى دانست, اما آن را كافى تلقى نمى كرد و مى فرمود بايد به سوى شعور و درك عمق گام برداشت; زيرا اين دو لازم و ملزوم هم و تفكيك ناپذيرند:
من اميدوارم كه مسلمين و خصوصاً سران مسلمين از شعار به اسلام, دست بردارند و به اسلام به حسب آنچه كه هست, فكر كنند و عمل كنند. تا كنون گرفتارى مسلمين و ملت هاى مظلوم اسلامى اين بوده كه سران آنها به شعارهاى اسلامى اكتفا مى كردند و در پوشش شعار مقاصد ديگرى كه داشتند, اجرا مى كردند و من اميدوارم كه ملت هاى اسلامى و خصوصاً دولت ها, اين ها از اين شعار منتقل بشوند به شعور و عمل به اسلام و قرآن كريم.52
اصولاً امام در تأكيدهاى مكرر خويش از مسلمين مى خواهد به دستورهاى دينى عمل كنند و اگر بخواهند استقلال واقعى را به دست آورند, بايد در صحنه ها حضور يابند; همان طور كه ملت ايران در طليعه آنان علماى مسلمان اين گونه بوده اند. بى تفاوتى به ارزش هاى اسلامى و مسائل اجتماعى مسلمانان, آفت خطرناكى است كه راه نفوذ ابرقدرت ها را به سرزمين هاى مسلمان هموار مى كند, گرفتارى ها را افزايش مى دهد و با تلقينات و تبليغات دروغين ايادى استكبار, مردم مسلمان هويت و فرهنگ ارزشمند خويش را فراموش مى كنند. 53امام مى فرمايد اگر مسلمانان به عمل روى نياورند و به مشكلات خود فكر نكنند, نمى توانند عزت را به خود اختصاص دهند:
… تا فكر نكنند بر بدبختى هاى ملت هاى اسلام… غربت اسلام و قرآن كريم, سيادت نمى توانند بكنند. بايد فكر كنند, عمل كنند تا سيادت كنند و اگر اين مطلب را انجام بدهند, سيّد دنيا خواهند شد. اگر اسلام را آن طورى كه هست, به دنيا معرفى كنند و آن طورى كه هست, عمل بكنند, سيادت با شماست, بزرگى با شماست. 54
بديهى است اگر قوانين اسلامى در جامعه پياده شود و نظام سياسى, مناسبات اجتماعى و روابط انسان ها بر اساس موازين قرآنى سامان يابد, ديگر پراكندگى وجود نخواهد داشت و چنان تأليف قلوب و انسجام و وفاق ملى پديد مى آيد كه ابرقدرت ها با هيچ توطئه اى نمى توانند تلاطم فكرى و سياسى ايجاد كنند:
اگر اسلام پياده شود, همان برادرى و همان برابرى كه در صدر اسلام بود و همان قطع ايادى ظلمه كه در آن وقت بود, ان شاءالله بر قرار مى شود. 55
امام در جاى ديگر يادآور مى شود:
اسلام تنها پناهگاه همه ما است و در زير پرچم پر افتخار آن همه گروه ها به حقوق خود مى رسند.56
اگر ملت هاى مسلمان همت ورزند و حق را در جامعه خودشان محقق سازند, ديگر جايى و مجالى براى باطل وجود نخواهد داشت:
آمدن حق, شعار نيست; آمدن حق, عمل است. آمدن حق نشان دادن به حسب اعتقادات, اخلاق و اعمال است, پياده كردن همه احكام الهى است واگر چنانچه احكام الهى در يك ملت پياده شود, باطل از آن ملت كوچ مى كند و اگر در همه ملت هاى اسلامى, احكام الهى ـ اخلاقى كه سفارش شده است. اخلاق انسانى, عقايد ايمانى پياده بشود, خود به خود باطل زاهق مى شود… [عموم مسلمانان] مفادّ آيه شريف جاء الحق… 57 را متحقق كنند, تا باطل خود به خود از بين برود….
امام مى افزايد:
شرط عمده, پايدارى ما درباره حق است… ما كه مدعى هستيم كه اهل حق هستيم و مسلمانان كه… قرآن كتاب آنهاست, كعبه قبله آنهاست, كسانى كه به اسلام ايمان آورده اند, بايد در حق خودشان مجتمع باشند… من اميد آن دارم كه ملت ها به سرعت رو به حق بروند… تا باطل ها را به سرعت عقب بنشانند… . 58
امام رمز پيروزى را در همه جوانب اين مى داند كه ملل اسلامى به پاخيزند و تابع قرآن بشوند. به عقيده او ارزش مسلمانان, در عمل به دستورهاى اسلام است:
همه مسلمين در نظر ما اگر چنانچه به احكام اسلام عمل بكنند, عزيزند. ملت اسلام را, تُركش باشد, عربش باشد, عجمش, از آفريقا باشد, از آمريكا باشد, از هر جا مى خواهد باشد, عزيز مى داريم. 59 رمز اقتدار جهان اسلام
قرآن مى فرمايد: (انّما المؤمنُونَ اِخوة فاصلحوا بين اَخويكم).60 اين كلام الهى بر وحدت و اصلاح ميان برادران مسلمان تأكيد دارد. امام خمينى كه يكى از مهم ترين و موفق ترين مناديان اتحاد و همبستگى جوامع اسلامى بودند, وحدت را عامل اساسى اقتدار جهان اسلام معرفى مى كند.
از نظر ايشان از مقاصد بزرگ شرايع و انبياى عظام, توحيد كلمه و عقيده بود كه وسيله اى مهم براى تشكيل مدينه فاضله و نيروى بازدارنده از تعديات ظالمانه است و اين مهم جز در سايه وحدت نفوس, اتحاد همت ها, اُلفت و اُخوت, صداقت قلبى, صفاى باطنى و ظاهرى, امنيت روانى و سياسى و توسعه و تعالى در پرتو آن پديد نمى آيد. در صدر اسلام اين اخوّت اسلامى موجب شد تا در اندك زمانى, جمعيتى كم بر سلطنت هاى بزرگ آن روز از جمله ايران و روم استيلا يابد. امام افراد جامعه را به قطراتى تشبيه مى كند كه اگر از هم جدا باشند, با وجود كثرت و فراوانى, نمى توانند كارى انجام دهند, اما در صورتى كه به هم بپيوندند, قادر خواهند بود رودى خروشان را تشكيل دهند:
هان اى قطره هاى جدا از اقيانوس قرآن و اسلام, به خود آييد و به اين اقيانوس الهى متصل شويد و به اين نور مطلق استناره كنيد تا چشم طمع جهانخوران از شما ببُرد و دست تطاول و تجاوز آنان قطع شود و به زندگى شرافتمندانه و ارزش هاى انسانى برسيد و از اين زندگى ننگين… رهايى يابيد. 61
به باور امام اخوّت و اتحادى كه خميرمايه آن را ايمان و انگيزه هاى خالصانه و الهى تشكيل دهد, قدرت معنوى و مادى را به وجود مى آورد:
ممالك اسلامى با اين مخازن كه دارند, اگر آن طورى كه خدا فرموده است, نسبت به يكديگر اخوّت داشته باشند, نه در اقتصاد به كسى احتياج دارند و نه در فرهنگ و ساير جهات. شما ديديد كه ملت ما با اين كه از نظر تجهيزات نظامى هيچ نداشت, ولى چون به قدرت اسلامى متكى بود, هيچ نيرويى نتوانست جلوى او را بگيرد. از اين رو, اگر تمام مسلمين با هم متعهد شوند, قدرتى خواهند بود كه هيچ قدرتى در مقابل آنها نمى تواند ايستادگى كند. 62
اين دست نيازى كه كشورهاى مسلمان به سوى اجانب و استكبار دراز كرده اند و نيز يورش ابرقدرت ها به قلمرو مسلمين, به دليل نبود اتحاد است و امام متذكر مى شود كه در صورت وجود اخوت اسلامى, مسلمانان به استقلال سياسى, اقتصادى و فرهنگى مى رسند:
اگر اين دولت هاى اسلامى كه همه چيز دارند, با هم اتحاد پيدا كنند, در سايه اتحاد احتياج به هيچ چيز و هيچ كشورى و هيچ قدرتى ندارند, بلكه آنها به اينها محتاج هستند. اگر مسلمين با هم آن پيوند اخوتى كه خداى تبارك و تعالى در قرآن كريم فرموده است, حفظ كنند و ايجاد كنند, نه افغانستان مورد هجوم واقع مى شود و نه فلسطين مورد حمله واقع مى شود و نه ساير كشورها. احتياج وقتى پيدا مى شود كه متفرق باشند. چرا بايد كشورها كه يك همچو پشتوانه عظيمى دارند و آن قرآن كريم و اسلام عزيز و خداى بزرگ است, چرا بايد همچو پشتوانه اى كه آنها را دائم دعوت مى كند به وحدت, تفرقه مى اندازند. 63
ملل مسلمانان در صورت اتحاد و اتفاق از هر گونه آسيبى مصون مى مانند و به كرامت و شرافت معنوى و اقتدار سياسى دست مى يابند:
(براى همه مسلمين, پيام من اين است كه با دارا بودن تمام امكانات و جمعيتى عظيمى كه مسلمين دارند و با ممالك كثيرى كه تحت سلطه و قدرت آنهاست, اگر چنانچه متحد شوند, هيچ يك از ابرقدرت ها, قدرت اين كه به آنها تجاوز كنند, ندارند).64
امام در جاى ديگر فرموده اند:
شما با داشتن ذخاير مادى كه از حساب افزون است و از همه آنها مهم تر ذخيره هاى الهى و معنوى كه اسلام است, مى توانيد قدرتى باشيد كه هرگز ابرقدرت ها هوس تسلط بر شما را نكنند و اين گونه شما را از چپ و راست مورد حمله قرار ندهند و همه چيزتان را غارت كنند. 65
او دلسوزانه توصيه كرد:
مسلمين بايد با هم يد واحده باشند, خودشان را از هم جدا ندانند, مرزها را اسباب جدايى قلب ها ندانند… مسلمين داراى قدرت بسيار هستند و داراى خزائن بسيار, اگر چنانچه با هم باشند و با هم اتحاد پيدا كنند (ضمن) حفظ مرزهاى خودشان, آنها جمعيت بسيار كثيرى هستند, خزائن بسيارى دارند و احتياج به هيچ كشورى ندارند).66
امام اتّحاد را وظيفه تمام مسلمانان مى داند و سخنان ايشان مضمون اين روايت است كه: (المسلمون يد واحدة على من سواهم يسعى بذمتهم ادفاهم 67 ; مسلمانان به مثابه يك دست اند كه در مقابل هر كه جز آن است, برافراشته و همه در مسئوليت عمومى يكسان اند). امام هرگونه امتياز, نژاد و عاملى را كه اين وفاق را بر هم مى زند, مطرود اعلام مى دارد و استقلال حقيقى را در گروه وحدت كلمه مى داند.
به عقيده او تنها با عمل به يك امر و نهى قرآن, تمام مشكلات مسلمانان حل مى شود:
… اگر مسلمين به حسب امرى كه خداى تبارك و تعالى فرموده است: (و اعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا)68 اگر به همين يك امر وهى عمل مى كردند, تمام مشكلاتشان رفع مى شد و هيچ قدرتى نمى توانست با آنها مقابله كند, لكن مع الاسف به واسطه غفلت بعضى و عدم توجه بعضى و تعامل بعضى, از اين امر محروم ماندند و تا اين امر الهى تحقق پيدا نكند, بايد مسلمين انتظار گرفتارى هاى بيشتر داشته باشند).69
اگرچه وحدت خود وسيله اى براى عزّت, عظمت و اقتدار جهان اسلام به شمار مى رود, اما خود نيز به عوامل, اسباب و مقدماتى نياز دارد كه امام آنها را مورد توجه قرار داده اند. يكى از مهم ترين اين عوامل اتكال به خدا و عامل دوم اسلام است كه وجه مشترك تمام مسلمانان و سعادت آنان را تأمين مى كند. انسان مؤمن, لطف, رحمت و نعمت الهى را به سوى خويش جلب مى كند و با انجام دادن تكاليف الهى و اداى مسئوليت, دچار تحوّل معنوى مى شود. البته بدون اراده الهى پيروزى ميسّر نخواهد شد و تأييدات خداوند توطئه فتنه انگيزان را نقش بر آب مى كند. عوامل بسيارى را براى تقويت وحدت كلمه مى توان برشمرد كه از آن جمله است اجتماعات مذهبى چون نماز جمعه و جماعات, فريضه حج, ضيافت الله, رهبرى سالم و صالح, اصلاح ساختارهاى ادارى و سياسى, مجالس محرم و صفر و تكريم و تعظيم ساير شعائر مذهبى70. باران بيدارى
جهان اسلام از نظر امكانات فكرى, فرهنگى و مادى در سطح بالايى قرار دارد و ذخاير معنوى و اشتراكات مقدس توان مسلمانان را ارتقا مى دهد. به علاوه, آنان در نواحى سوق الجيشى قرار گرفته اند و از منابع خداداد طبيعى بسيارى برخوردارند. جمعيت يك و نيم ميليارد نفرى آنان نيز, قدرت سياسى شان را افزايش داده است. فرازهاى تاريخى هم مؤيّد آن است كه مسلمانان در ابتكارات علمى, خلاقيّت هاى فكرى, فرهنگ و تمدن جامعه بشرى و سامان دادن دانش هاى گوناگون پيشگام بوده اند و مورخان غربى و محقّقان اروپايى اين موفقيت ها را تأييد و به آنها در آثار خويش تصريح كرده اند.
با اين همه, جهان اسلام, در فرهنگ و ارزش هاى بشرى زخم هاى خون چكانى هم دارد و صليبى ها, مغول ها و ساير مهاجمان بر پيكر اين مجموعه ضربه هايى سخت وارد كرده اند. در قرون اخير نيز استكبار و استعمار چنين تشكّلى را نخست تجزيه كرده و سپس به غارت منابع مادى و و معنوى آن پرداخته است و ايجاد نزاع هاى فرقه اى, مرزى و منطقه اى و آتش افروزى در سرزمين هاى اسلامى مانند: عراق, فلسطين, افغانستان, سودان, و… . از امورى است كه جهان اسلام به آن دچار شده است و آگاهى يافتن از اين معضلات و تنگناها نيز نيازمند تحوّل فكرى, فرهنگى و تبليغى است. امام خمينى كوشيده است در مناسبت هاى مختلف براى حفظ كرامت و شرافت و اعاده مجد و عظمت مسلمانان, آنان را به سوى بيدارى, خودآگاهى و بازگشت به هويت اصيل سوق دهد:
(آيه وَاعِدّو لَهُمَ مااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قّوةٍ) 71 دستور مى دهد كه تا حد امكان نيرومند و آماده باشيد تا دشمنان نتوانند به شما ظلم و تجاوز كنند. ما متّحد و نيرومند و آماده نبوديم كه دستخوش تجاوزات بيگانه شديم و مى شويم و ظلم مى بينيم.72
امام خمينى مسلمين را به سوى ايجاد تحوّل ژرف در فكر, روح و اخلاق فرا مى خواند:
مسلمين بايد فكرى بكنند كه اين تحوّل در آنها حاصل بشود, تحوّل از خوف به شجاعت و تحوّل از توجه به دنيا, به ايمان, به خدا. منشأ همه پيروزى ها همين است كه ما متحول بشويم به يك موجود انسانى و ايمانى كه خداى تبارك و تعالى از ما خواسته است و الاّ گفتگوها و ذكر دردها و گاهى درمان ها و بعد فراموش كردن آنها, نتيجه اى ندارد.73

آن روح قدسى هشدار مى دهد:
هان اى مسلمانان جهان, به پاخيزيد و مقدّرات خود را به دست گيريد تا كى نشسته ايد كه مقدّرات شما را واشنگتن يا مسكو تعيين كنند؟ تا كى بايد قدس شما در زير چكمه تقاله هاى آمريكا و اسرائيل پايكوب شود؟ تا كى سرزمين قدس, فلسطين, لبنان و مسلمانان مظلوم آن ديار در زير سلطه جنايتكاران به سر برند و شما تماشاچى باشيد؟ تا كى به جاى مقابله با دشمنان اسلام غفلت نموده(ايد)؟74
او از جنبش هاى آزادى بخش مى خواهد كه ملّت مسلمان را به فجايعى كه در جهان رخ مى دهد, آگاه كنند:
شما اى جنبش هاى آزادى بخش و اى گروه هاى در خط به دست آوردن استقلال و آزادى, به پاخيزيد و ملّت خود و ملل اسلامى راهشدار دهيد كه زير بار ستم رفتن, بدتر و قبيح تر از ستمكارى است و به دولت ها اخطار كنيد و از زبونى و ذلّت خود را نجات دهند و به همه تذكر دهيد كه به اسلام باز آييد و به اخوّت اسلام بگرائيد.75
امام در جمع نمايندگان سازمان هاى آزادى بخش جهان يادآور شده است:
كشورهاى اسلامى, اگر هم به يك نقطه روى بياورند و آن نقطه اسلام است, با اين جمعيت زيادى كه دارند, با اين تجهيزاتى كه دارند, با اين سلاح هايى كه در اختيار دارند مثل نفت و غير نفت, در دنيا به آقايى مى رسند. مع الاَسف نمى گذارند اين طور بشود. بايد ملّت خود را به يك ملّتى كه هشيار باشد, برگردانيد. اميدوارم كه خداوند همه مسلمين را بيدار كند.76
امام وضع مسلمانان را در عصر حاضر با مسلمين صدر اسلام مقايسه مى كند و مى افزايد: چرا در آغاز رشد و شكوفايى اسلام, دولت اسلامى به تفّوق و قدرت دست يافت و اكنون دولت هاى مسلمان و جمعيت يك ميلياردى مسلمانان با آن همه امكانات مشغول تماشاى جنايات صهيونيست در فلسطين و لبنان هستند, و فرياد مى زند كه مسلمين كى مى خواهند از خواب بيدار شوند و مشكلات بين خود را حل كنند؟ 77
امام توصيه مى كند كه مبلغان مسلمان, پس از تهذيب نفس و مطالعات و تحقيقات وسيع و براى شناخت احكام اسلام, تضاد اسلام راستين را با حكومت هاى جائر و دست نشانده استعمار را افشا كنند و اضافه مى كند:
چنان كه كراراً اعلام خطر كرده ام, اگر ملّت اسلام بيدار نشوند و به وظايف خود آگاه نگردند, اگر علماى اسلام احساس مسئوليت نكنند و به پا نخيزند… روزهاى سياه تر و نكبت بارى براى جامعه اسلامى در پيش است و خطر ويران كننده اى متوجّه اساس اسلام و احكام قرآن است… و ملّت اسلام و دولت هاى كشورهاى اسلامى هميشه خوار و ذليل و اسير دست تجاوزكاران بين المللى بوده و روى استقلال, آزادى, آسايش و امنيت نبينند.78
امام تأكيد مى كند كه منافع تمام كشورهاى اسلامى به هم پيوند خورده است و از هم جدا نيستند و هر مشكلى كه در گوشه اى از جهان پيش مى آيد, براى ديگر مسلمانان هم مطرح است و همه براى رفع گرفتارى هاى جهان اسلام بكوشند. به باور امام تمام مسلمانان بايد معضلات را بررسى و براى رفع آنها هم فكرى كنند و راه هاى نفوذ ابر قدرت به جهان اسلام را بشناسند:
(اى مسلمانان جهان, شما را چه شد كه در صدر اسلام با عدّه بسيار كم, قدرت هاى عظيم را شكستيد و امت بزرگ اسلامى ايجاد نموديد; اكنون با يك ميليار جمعيت و دارا بودن مخازن بزرگى كه بالاترين حربه است, در مقابل دشمن اين چنين ضعيف و زبون شديد؟ از جاى برخيزيد و قرآن كريم را به دست گرفته و به فرمان خداى تعالى گردن نهيد تا مجد و عظمت اسلام عزيز را اعاده كنيد. بياييد به يك موعظه خداوند گوش فرا دهيد, آنجا كه مى فرمايد: قُلْ اِنّما اَعظُكُمْ بِواحِدَةً اَنْ تَقُومُوا لله مَثنى و فرادى79…80 اى مسلمانان عالم, دست به دست هم دهيد و به خداى بزرگ روى آوريد و به اسلام پناهنده شويد و عليه مستكبران و متجاوزان پرخاش كنيد. مسلمين كى مى خواهند از اين خواب بيدار شوند و كى مى خواهند كه مشكلات خود را رفع كنند؟ اميد اينكه بتوانيد مجد خودتان را به دست بياوريد.81
به اعتقاد امام مسلمانان با هوشيارى و بيدارى مى توانند مقدّرات خود را به دست پر قدرت خويش پايه گذارى كنند. البته صرف بيدارى كفايت نمى كند و لازم است آنان خود را از قيد بندگى غير خداى متعال كه شياطين جنّى و انسى اند, رها كنند و به عبوديت خداوند در آيند و به قدرت لايزال الهى بپيوندند. سپس ايشان اظهار اميدوارى مى كند كه:
(مسلمانان جهان گرفتارى ها و منشأ آن را به درستى بررسى كنند و دردهاى جانفرساى خود را يافته, به فكر چاره برآيند.82
همچنين دولت هاى اسلامى را به بيدارى توصيه مى كند:
بايد دولت ها و ملّت هايى كه بيدارند, از مصائب با خبر و با مسلمين متعهد, هم فكر, ملّت ها را بيدار و دولت هاى ديگر را بيدار كنند.83 نويدهاى اميدوار كننده
اگر چه جهان اسلام دچار مشكلات عديده اى است و با بحران و چالش هاى زيادى روبه روست, اما زمينه هايى به وجود آمده كه اميد و اطمينان را افزايش مى دهد و عزم ها و اراده را تقويت مى كند. آينده اى سرشار از پيروزى, رستگارى و پيشرفت و تحقق نويدهايى كه قرآن و احاديث بدان ها اشاراتى آشكار دارند و نيز ارزش هاى نهفته در روح اسلام كه مسلمانان را به سوى كمال, خير و سعادت سوق مى دهد, اشتياق ملت هاى مسلمان به ويژه نسل فرهيخته و متعهّد را به توسعه مادى و معنوى امت اسلام برانگيخته است. گويا در دهه هاى اخير موج بيدارى اسلامى در ميان ملّت هاى خفته روز به روز بيشتر و جريان هاى نوانديش در گوشه و كنار عالم اسلام ظاهر شده كه به نظر مى رسد آن تحوّل و هوشيارى و بيدارى كه امام بارها بر آن تأكيد مى كرد, اكنون آغاز شده و گسترش موج بيدارى در ميان مسلمانان اروپايى و آمريكايى, سردمداران غرب را به وحشت انداخته است. جان اسپوزيتو, استاد دانشگاه اكسفورد, ضمن آنكه اين بيدارى را خطرى براى غرب مطرح مى كند, اعتراف مى كند كه از الجزاير تا بوسنى و تا آسياى ميانه, پاكستان و كشمير, اسلام همچنان به عنوان يك عامل مهم در سياست هاى بين المللى حضور خود را نشان داده است انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى كه بارقه اى الهى و ارمغانى آسمانى بود, استكبار را سرگردان كرد و به اعتراف دشمنان, تمام كاخ هاى ستم, تجاوز و استعمار را به لرزه در آورد و منافع زورگويان عالم را به شدّت تهديد كرد.84
آرى, چهارده قرن پس از هجرت با بركت رسول اعظم, با پيروزى اين نهضت, بزرگ ترين تحوّل در جهان معاصر روى داد و براى نخستين بار يك كشور اسلامى به طور شگفت آميزى ابرقدرت ها را به مبارزه طلبيد و آنها را دچار ذلّت ساخت و منافعشان را به مخاطره انداخت. مقام هاى اطلاعاتى و امنيتى آمريكا اذعان داشتند. اين انقلاب و رخدادهاى آن, اوضاع ما را نابود كرد و افرادمان را پراكنده ساخت و روش هاى باثباتمان را به سوى پوچى سوق داد.85
به بركت نهضت امام خمينى, گرايش هاى معنوى در جهان رشد كرد و جرئت ملّت ها در برابر ستم ابر قدرت ها, افزايش يافت. نشانه هايى از رشد دينى در جهان آشكار شده و ايامى كه ديانت و فضيلت را استهزا مى كردند, سپرى شده و هويت اسلامى در دنياى اسلام احيا گشته است. به بركت اين درخشش احساس عزّت و كرامت مى كنند و تعلّق خاطر به اين آيين محمدى احساس مشترك را در ميان تمام مسلمانان پديد آورده كه در افزايش اقتدار معنوى آنان دخالت عمده اى دارد.
كمتر منطقه اى از جهان اسلام را مى توان يافت كه از خيزش هاى مذهبى و معنوى بى بهره باشد و اين نظريه متفكران غربى كه مى گفتند نقش تاريخى اسلام رو به ركود مى رود, از اعتبار ساقط و باطل شده و برعكس, تحولات اخير نشان مى دهد كه ليبراليزم غربى و مدرن گرايى اروپايى در حال افول است.
پل و يريچ, رياست بنياد كنگره آزاد آمريكا, به همراه ويليام اس ليند, ضمن هشدار به رهبران آمريكا تصريح كرده اند: بعد از حدود سيصد سال كه اسلام استراتژى دفاعى داشت, حالا استراتژى تهاجمى را اتخاذ كرده است, الان اسلام در حال گسترش به تمام جهان است: از پايين به هر دو ساحل آفريقا, از شرق به سوى جنوب درياى چين تا استراليا, از شمال به سمت اروپاى شرقى و غربى و از غرب به سمت ايالات متحده امريكا اسلام نسبت به ساير اديان در آمريكا بيشترين رشد را دارد و به همين دليل جهان مسيحيت در مخاطره قرار گرفته است.86 آفت كرامت و شرافت
به رغم اينكه در قلمرو مسلمانان جهان, امواج بيدارى پديدار شده و مردم مسلمان ديگر دچار هزيمت روحى نيستند و شكوفايى مجدّد اسلام در سراسر جهان آغاز شده و حركت هاى اسلامى در حال رويش و رشد و گسترش است, اما هنوز جوامع مسلمانان از برخى تلخى ها رنج مى برند و در مسير دستيابى به صلابت سياسى و كرامت و شرافت خود با ناملايماتى مواجه اند. امام خمينى ابعاد اين آفت ها را بررسى كرده و چند عامل را كه به ابهت و خروش و خيزش مسلمانان آسيب وارد ساخته, برشمرده است كه در ذيل به آنها اشاره اى گذرا خواهيم داشت. 1. غفلت از توانايى ها و توطئه ها
اگر ثروت ها و توانايى هاى مهم و تأثير گذار مسلمانان, با معنويت و اتحاد توأم شود, قدرتى فوق تصور خواهند داشت امّا به فرمايش امام:
ملت هايى با جمعيتى بسيار انبوه, اراضى بسيار وسيع, ذخائر بسيار گران بها, سوابق بسيار درخشان و فرهنگ و قوانين اسلامى تحت اسارت استعمار با گرسنگى, برهنگى, فقر, فلاكت و عقب ماندگى دست به گريبان بوده….87
به دليل آنكه مردم مسلمان از اين امكانات و نيروها غافل ند و تحت تأثير تبليغات غربى سرمايه هاى مادى و معنوى را فراموش كرده اند. از اين روى, امام از اين غفلت مسلمين اظهار نگرانى مى كند:
چه وقت ممكن است كه دولت هاى ما, دولت هاى اسلامى, چشم هايشان را باز كنند؟ آيا نمى فهمند يا مى فهمند و نمى كنند؟ اگر نمى فهمند, بايد توجّه كنند به مسائل كه بينند بدبختى مسلمين از كجا شروع مى شود و چه هست آن دردى كه مسلمين را اين طورى كرده كه خزاين آنها را مى برند و خودشان روى خزاين خودشان گرسنگى مى خورند.88
در جايى ديگر غفلت مسلمانان را مورد انتقاد قرار مى دهد.
مسلمين را چه شده است كه در اين مسائل كه مربوط به حيثيّت مسلمين است, ساكت نشسته اند, تماشاچى شده اند؟ تأسف دارد كه مسلمين بى توجه هستند به اين مسائل اسلامي… چرا مطالعه نمى كنيد در امر اسلام و در امر سرنوشت هاى مسلمين؟ تا كى ما بايد زير سلطه اجانب باشيم؟89
به اعتقاد امام, بر اثر همين غفلت ها, برخى جوانان كه حقايق اسلام را نشناخته بودند به مكتب هاى انحرافى روى آوردند و از سوى ديگر, ابرقدرت ها رهبران مسلمان را با تبليغات دروغين ثروتمند يا حامى زراندوزان معرفى كردند تا جوانان از آنها فاصله گيرند. دشمنان, نژاد و مليت را در مقابل مذهب قرار دادند و سران كشورهاى مسلمان را از مسائل اصلى غافل كردند و حتى اسلام را به گونه اى جلوه دادند كه از جاذبه هاى آن كاسته شود. آنان از طريق آموزش و پرورش و دانشگاه نسل جوان را از فرهنگ مذهبى و ارزشى جدا كردند و روحانيان دلسوز و عالمان وارسته را, چهره هايى منفى جلوه دادند. در پوشش مورخ, سيّاح, زمين شناس و جامعه شناس به سرزمين هاى اسلامى گام نهادند و با مطالعه فرهنگ سنت و شناخت امكانات مسلمانان, آنچه را كه مايه عزّت و شرافت بود, يا از مردم جدا ساختند و يا چهره اى مخدوش از آن ارائه كردند. سلطه سياسى و اقتصادى, تبليغ جدايى اسلام از سياست, روى كار آوردن حكومت هاى فاسد, ترويج ملى گرايى و قرار دادن اقوام مسلمانان در برابر يكديگر, از ديگر عوامل عقب ماندگى مسلمانان است. همه اين امور, تاوان غفلت جهان اسلام است. مسلمانان بايد پس از خود آگاهى, منشأ چنين مصايبى را شناسايى و براى آنها چاره انديشى كنند. 2. تجزيه و پراكندگىپي نوشت ها: 1. فرهنگ معين, ج3, ص 2929, ذيل كرامات و كرامت.


صفحه 6

مأخذشناسى كرامت انسان


(معرفى گزيدهاى از منابع با محوريت امام خمينى) جمعى از نويسندگان مقدمه
1. در دوره معاصرطرح مباحث انسان شناسى در ميان متدينان و نيزغير دين داران (سكولارها) رشد چشمگيرى داشته است. با نگاهى به منابع قرون نخست و ميانى اسلامى مانند الفهرست ابن خير, فهرست ابن نديم, الفهرست شيخ الطائفه, معالم العلماء ابن شهرآشوب, فهرست منتجب الدين, در مى يابيم كه حتى يك كتاب و رساله با عنوان كرامت (كرامه) در اين منابع ذكر نشده,ولى وقتى به دوره معاصر قدم مى گذاريم, آثار بسيارى در اين موضوع و با اين عنوان مى يابيم; به طورى كه اين تلقى پديد آمده كه پس از قرن ها نوعى غفلت از برخى آموزه هاى دينى در حوزه انسان شناسى, اينك با تلاش هاى عالمان اين دوره آن غفلت زدوده شده است. البته شرط انصاف آن است كه به ميراث و عارفان مسلمان مباحث انسان شناختى اشاره كنيم; زيرا آنان با تأليف كتاب هايى در باب انسان كامل و مانند آن, نشان داده اند كه از اين موضرع غفلت نورزيده اند.
2. كرامت انسان داراى دو بُعدِ ذهنى (مثل تعريف كرامت) و عينى و بيرونى (مانند پرداخت دستمزد به زن به هنگام كار ) است.
بُعد ذهنى يا تلقى انسان از كرامت غالباً حاصل فرايندى است كه از چهارگونه تعريف پديد آمده است:
ـ تعريف كرامت انسان با تكيه بر واژگان مترادف و متضاد (شرح الاسم);
ـ تعريف كرامت بر اساس گزارش هاى تاريخى (كاركرد تاريخى);
ـ تعريف كرامت با تكيه بر عملكرد اجتماعى انسان (كاركرد اجتماعى);
ـ تعريف كرامت انسان با تكيه بر خُلق و خو يا رفتارهاى اخلاقى (كاركرد اخلاقى).
بُعد عينى كرامت انسان نيز داراى ابعاد گوناگون ِ اجتماعى (مانند وقف, تأمين اجتماعى),
پزشكى (مانند پيوند اعضا, سقط جنين, مرگ اختيارى), حقوقى (مانند توهين به مجرم), طبيعى (مانند خلقت انسان و قواى نفس), محيطى (مانند گازهاى سمى و آلودگى محيط), ژنتيكى (مانند شبيه سازى و معلوليت) سياسى (مانند مردم سالارى, مشاركت سياسى, آزادى), عرفانى (مانند انسان كامل), اقتصادى (مانند فقرزدايى, غناى مالى و تأمين مسكن) و تربيتى (مانند روش هاى تربيتى)است.
اين مفاهيم به عنوان مصاديق كرامت, منشأ انتزاع مفهوم كرامت در انسان مى گردد. اما به جز موارد عينى, كرامت با قضاياى اخلاقى يا نورمتيو يا حقايق نامحقق در خارج از ذهن هم ارتباط دارد; يعنى گاه از بايدها و نبايدهاى اخلاقى يا حقوقى, قضيه عام ترى به صورت (ضرورت كرامت انسان), (كرامت انسان بايد عملى شود) و مانند اينها انتزاع مى شود. اما موارد نورمتيو كه بر اساس آنها كرامت انسان مورد انتزاع قرار مى گيرد, عبارت اند از:موارد اخلاق فردى (مانند قناعت به عنوان عامل كرامت و اسراف به عنوان عامل حقارت), اخلاق اجتماعى (مانند لزوم برخورد كريمانه با مردم) وحقوق دينى (مانند تأسى به ائمه(ع) به عنوان اسوه كرامت و لزوم پرهيز از فرامين شيطان).
روشن است كه اين مأخذشناسى, رويكرد اسلامى ـ ايرانى دارد, به عنوان مثال, اگر اين مأخذشناسى از سوى محققى آمريكايى انجام مى گرفت, قطعاً دغدغه هاى ديگرى داشت.
از مباحث فوق مى توان دريافت كه كرامت انسان مبحثى چند وجهى است كه مرتبط با دانش ها و حرفه هاى گوناگون است. از اين رو, تعيين قلمرو آن براى جستجوى منابع, بسيار مشكل است. اما در كتاب شناسى حاضر, مديريت پژوهش به گونه اى انجام گرفت كه تا از تشتت و چند گانگى جلوگيرى شود.
3. حرفه كتاب شناسى, خدمتى اطلاع رسانى است كه اقتضاى آن, معرفى تمام منابع است. همان گونه كه نبايد اطلاعاتى از قلم بيفتد و ناديده انگاشته شود, آوردن موارد بى ربط هم مشكل ساز و گمراه كننده است. مهم ترين اشكال در برخى كتاب شناسى ها, عملكرد سليقه اى است. مدير پروژه گاه بدليل تخصص در دانش خاص يا گرايش او به موضوعات مخصوص,برخى از منابع را پررنگ مى بيند و برخى ديگر را اساساً نديده مى انگارد; در حالى كه كتاب شناس بايد نگاه يكسان به همگان داشته باشد. در همين كتاب شناسى تجربه كرديم كه گاه پژوهشگر مثلاً در رشته قرآن يا در علوم اسلامى تبحر دارد و اساساً با آوردن منابع مربوط به كرامت اجتماعى (مثل اشتغال جوانان) مخالف است; در حالى كه برخلاف او, محققان ديگر به اهميت و سودمندى آن اذعان داشتند.
4. كرامت مشترك بين چند معناست و حداقل با سه مضاف اليه در فرهنگ اسلامى به كار رفته است: كرامت انسان, كرامت قرآن (كه اغلب به شكل قرآن كريم استعمال شده) و بالاخره كرامت خداوند (كه بيشتر به صورت وصفى يعنى خداوند كريم به كار رفته است). كرامتى كه در عنوان منابع به كار رفته, به معناى كرامت انسان است; يعنى توانايى ها, ويژگى ها و خصايص ويژه انسان,نه ديگر موجودات. در واقع كرامت انسان در فرهنگى دينى مقوّم نوعيت انسان است; همان طور كه در فلسفه ارسطويى, نطق, مقوِم نوعيت آدمى است;يعنى, انسان به عنوان نوع, ويژگى هايى دارد كه هيچ موجودى در عالم هستى ندارد. اين ويژگى گاه ذاتى و گاه عرض خاص آدمى است. البته در اينجا گاهى مباحث درباره قشر خاصى از انسان ها مانند زنان و گاهى فقط درباره يك انسان به عنوان نمونه كامل كرامت انسان مانند حضرت فاطمه(س) برخى از نويسندگان در پژوهش حاضر, به بررسى يك يا چند عامل كرامت پرداخته اند; مانند تأثير آزادى يا دولت اسلامى در پيدايش و تداوم كرامت.
مثال فوق آورده شد تا معلوم گردد كه كرامت انسان با شبكه اى از متغيرات گوناگون ارتباط دارد.
5. چند دهه است كه كرامت انسان نقل همه محافل علمى و فرهنگى است. البته ممكن واژه كرامت يا Dignity را به زبان نياورند, ولى از خشونت, صلح, دزدى و غارت اموال, آزادى و مفاهيمى از اين قبيل سخن مى گويند كه اينها با كرامت انسانى ارتباط دارند. از نظر آمارى, بعد از حقوق بشر, بيشترين حجم تحقيقات درباره كرامت است. هم اكنون چند عنوان مجله تخصصى در جهان به نام كرامت انسان انتشار مى يابند و آثار زيادى در قالب كتاب, مقاله و پايان نامه تأليف و عرضه مى شوند.
كرامت از دو منظر قابل بررسى است: يكى از منظر عينى و ديگرى از منظر متغيرات انتزاعى و ذهنى كرامت.
در منظر اوّل مقوله هايى مثل ورزش, فوتبال, دولت, آداب و رسوم, اعمال ماه رمضان, كربلا, عاشورا, زلزله, معلم, حقوق مادى ادارى ها, روزنامه نگارى, رفتار اصلاح طلبان و امثال اينها را متغيرى مرتبط با كرامت انسان مى شناسند و به بررسى آنها اقدام مى كنند. تقريباً همه منابع اين فهرست واره اين گونه اند.
بعضى اين گونه بررسى ها را علمى نمى شمارند و ارزش علمى براى آنها قائل نيستند, امّا على رغم ميل اينان, تحقيقات در سراسر جهان به اين روش گرايش دارد. متأسفانه در بين متدينان و حوزه هاى دينى, كمتر به متغيرهاى عينى كرامت توجه شده است و همواره به موضوعاتى مثل تعليم اسما به آدم, سجده ملائكه, خلقت آدم و حوا, فطرت و اختيار و اراده مى پردازند. اين مسائل مناسب و در جاى خود كارساز است, ولى بايد به موضوعات عينى هم پرداخت.
6. اين مأخذشناسى گزيده هاى از كتاب نسبتاً حجيمى است كه در معرفى آثار كرامت انسان براى همايش كرامت انسان و امام خمينى تأليف شده است. منابعى از آن كتاب كه در عنوان واژه كرامت و مترادفات يا متضادهاى كرامت را داشت, در اين مأخذشناسى ذكر و در دو فصل تنظيم شده است:
فصل نخست: آراى امام خمينى و تحليل ديدگاه هاى ايشان;
فصل دوم: عناصر كلامى و معنوى كرامت;
اين مأخذشناسى گزينشى است و همه منابع را معرفى نكرده است; بلكه در آن منابعى آمده كه درباره كرامت و به نوعى با امام خمينى مرتبط است.البته علاوه بر منابعى كه ديدگاه هاى ايشان را جمع آورى و ايشان را تحليل كرده, آثارى هم كه براى بررسى آراى ايشان سودمند است معرفى شده است.

فصل نخست: آراى امام خمينى و تحليل ديدگاه هاى ايشانالكائى, قربانعلى
نقش زمان و مكان در اجتهاد و بررسى جايگاه آن در انديشه فقهى حضرت امام خمينى1, استاد راهنما عليرضا فيض, استاد مشاور على مهدى زاده, تهران, دانشگاه آزاد واحد تهران مركزى. مركز كارشناسى ارشد, 1376 ـ 1377 .
هدف اين تحقيق تبيين هماهنگى و تناسب فقه و جامعه, شريعت و تحول زندگى امروزى و اجتهاد شيعى و تأثير زمان و مكان در فرايند اجتهاد استنباط است; تا اندازه تأثير فقه در تحقق جامعه ايده آل و كرامت اجتماعى به دست مى آيد. اين پژوهش در سه فصل به تبيين ضرورت و جايگاه عينى و ارزشى فقه و جامعه پرداخته و نتيجه كلى آن نشان دادن اين است كه با توجه به جهان مدرن و روابط عينى و انديشه هاى جديد, بايد از اجتهاد سخن گفت. انسان مدرن گرفتار بحران هاى گوناگون است و براى رهايى بايد فقه را به عنوان فلسفه عملى زندگى برگزيند; البته فقهى كه به اقتضائات مدرن و كرامت انسان توجه داشته باشد.
امام خمينى, سيدروح اللّه (رهبر انقلاب و بنيان گذار جمهورى اسلامى ايران)
آيين انقلاب اسلامى از ديدگاه امام خمينى (گزيده اى از انديشه و آراى امام خمينى), چاپ چهارم; تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376.
گردآورى و تنظيم انديشه ها و سخنان امام خمينى درباره انقلاب اسلامى است. اهم مباحث آن چنين است: مبانى انقلاب, ضرورت و فلسفه بعثت انبياء, امامت و تشيع, علل و زمينه هاى انقلاب, نقش مردم در انقلاب, استبداد رژيم به عنوان عامل انقلاب.
به نظر امام خمينى رژيم پهلوى زمينه ساز حقارت انسان و تحقير مسلمانان بود, ولى انقلاب اسلامى به مردم كرامت و شرافت بخشيد.
استضعاف و استكبار از ديدگاه امام خمينى, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1380, 191ص.
استضعاف (به ضعف كشاندن مردم) مرادف تحقير مردم است. عامل اين حقارت استكبار است. اين تجربه در مقاطع مختلف تاريخ بشر بوده و به ويژه در دوره انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى هم وجود داشته است. برخى از فصل هاى اين كتاب چنين است: نقش مستكبرين در تحقير مردم, نقش مستضعفين در تكوين نهضت اسلامى, محروميت زدايى از حقوق مستضعفان, توجه به كرامت هاى مستضعفان.
انسان شناسى در انديشه امام خمينى, به كوشش مرضيه اخلاقى و شايسته شريعتمدارى, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1385, 428ص.
اين اثر جلد 43 تبيان است كه سخنان امام خمينى را ذيل موضوعات مختلف طبقه بندى و تنظيم كرده است.
غير از مباحث درباره انسان كامل, بقيه نظريات امام خمينى در هشت فصل آمده است. فصل اول درباره حقيقت و ماهيت انسان است و به مباحثى مثل مقايسه انسان و حيوان, بُعد حيوانى انسان, تكامل مراتب وجودى انسان, مقامات نفس انسان پرداخته است. فصل دوم (انسان در نظام هستى) به جايگاه و منزلت انسان در جهان هستى مى پردازد. فصل سوم (قواى نفس انسان), حدود و روابط قواى نفس, اختلافات قوا, تربيت و تعديل قوا و تجديد قوا در شرع را بررسى مى كند. فصل چهارم درباره روح و قلب مثل جايگاه و ويژگى هاى آنها است. فصل پنجم به شناخت انسان مى پردازد و فصل ششم درباره چگونگى خلقت, هبوط و تكامل نفس, فطرت و چگونگى فطرت و فطرت الهى است. فصل هفتم (مقام و جايگاه انسان) به عظمت و منزلت انسان, مقامات والاى انسانى, مقامات انسان در سير تكامل, ملاك ومعيار انسانيت و كمال انسان مى پردازد. سرانجام آخرين فصل درباره انسان و تربيت او است و اهميت و ضرورت تربيت, روش انبيا و ائمه(ع), روش و آثار تربيتى انبيا, عوامل مؤثر بر تربيت را بررسى مى كند.

جايگاه زن در انديشه امام خمينى, چاپ هفتم, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1378, 312ص.
اين اثر دفتر هشتم مجموعه تبيان است كه گفتارهاى امام در اين موضوع را دسته بندى كرده است. به نظر نويسنده, امام خمينى منزلت و عزت ويژه اى براى زنان قائل است. ديدگاه هاى امام در شش فصل دسته بندى شده اند:
زنان بزرگ عالم, فصل نخست اين اثر است و به زنانى مثل حضرت فاطمه, زينب, خديجه و مريم مى پردازد. اينان زنانى اند كه در نگاه امام, در اوج كرامت و شرافت قرار دارند و مى توانند الگوى مناسبى براى زنان باشند.
فصل دوم (جايگاه حقوق زن در نظام اسلامى) داراى اين عناوين است: كرامت و مقام زن در اسلام, حقوق زن در اسلام, نقش زن در مبناى جامعه توحيدى.
فصل سوم (نقش خانواده و زنان در تربيت انسان ها) به اين مباحث مى پردازد: توجه اسلام به زندگى خانوادگى, اهميت خانواده و وظايف آن.
مباحث شايان توجه سه فصل ديگر عبارت اند از: نقش زنان در انقلاب اسلامى ايران, حضور زنان در جنگ تحميلى, نقشه هاى استعمار براى حقارت زنان در دوره پهلوى, خود باختگى و غرب زدگى عوامل ضد كرامت, ادعاى تساوى حقوق زنان دامى براى زنان, آزادى كاذب زنان در دوره پهلوى.
جايگاه مردم در نظام اسلامى از ديدگاه امام خمينى. چاپ اول, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1379, 244ص.
اين اثر دفتر 35 از مجموعه تبيان است. اين دفتر به جايگاه مردم در نظام اسلامى اسلام مى پردازد. در واقع انسان كريم و با كرامت است كه در عرصه جامعه حضور و مشاركت مى يابد ولى انسان هاى عقب مانده و حقير, چنين توان و استعدادى را ندارند. مباحث مهم اين اثر عبارت اند از: حق حاكميت مردم در نظام اسلامى, نقش مردم در برپايى نظام ها به نظر امام خمينى هر نوع مردم موضوعيت و مطلوبيت ندارد و فقها مردمى كه داراى اين ويژگى هاست مطلوب است: ايمان, اسلام خواهى, بيدارى و رشد دينى و رشد سياسى.
حكومت اسلامى و ولايت فقيه در انديشه امام خمينى, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1384, 857ص.
اين كتاب به عنوان دفتر چهل و پنجم تبيان به گردآورى و تنظيم انديشه هاى امام خمينى در زمينه حكومت اسلامى و ولايت فقيه مى پردازد. اهم مباحث اين كتاب چنين است: حكومت و منشأ مشروعيت آن, جمهوريت و اسلاميت, اختيارات ولى فقيه, كاركرد حكومت اسلامى, مردم گرايى, گسترش عدالت, رفع تبعيض, گسترش كرامت و آزادى, مردم در حكومت اسلامى, حقوق اجتماعى مردم.

روحانيت و حوزه هاى علميه از ديدگاه امام خمينى, به كوشش معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. چاپ دوم, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1378.
مجموعه اى از ديدگاه هاى امام خمينى درباره روحانيت به عنوان هدايتگران جامعه و زمينه سازان كرامت مردم است. مباحث مربوط به كرامت عبارت اند از: وظايف روحانيت, بيدار كردن مردم, ظلم ستيزى, فقه ستيزى.
نيز به عوامل ضد كرامت در جامعه روحانيت مى پردازد: آفات فردى و اجتماعى روحانيت, هواى نفسانى, تحجر و سطحى نگرى.
سرّ الصلوة (معراج السالكين و صلوة العارفين), چاپ اول, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, 1369, 169« 96ص.
برخى مباحث مهم اين اثر عبارت است از:مقامات و مدارج انسان, نماز انسان معمولى و نماز انسان سالك و انسان ولى, حضور قلب, طهارت, وقت, سجود, ركوع, تشهد.
نبوت از ديدگاه امام خمينى, به كوشش فروغ السادات رحيم پور, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1380, ج« 705ص.
اين اثر جلد چهل و يكم تبيان است كه به روش موضوعى به مجموعه سازى نوشته ها و آثار گفتارى امام مى پردازد. اساساً نبوت عامل سعادت و كرامت انسان است.
نويسنده مباحث را در سيزده فصل تنظيم كرده است در فصل اول درباره ضرورت ارسال انبيا سخن گفته شده و در زمره ضرورت ها, زمينه سازى براى كرامت انسان است. حقيقت نبوت و نبى, خصوصيات انبياى الهى, معجزه, عصمت, مقام رسالت انبيا, مقام و شخصيت انبيا, مقام و شخصيت رسول اكرم (ص), بعثت, معراج, وحى قرآن, جامعيت و عالميت اسلام, مقاصد و جوهره دين از ديگر مباحث اين كتاب است.
در لابلاى مطالب اين فصل ها, در جاهاى مختلف, به كرامت و انسان سازى مى پردازد.
ولايت فقيه (حكومت اسلامى), چاپ اول: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1373.
بررسى مسائل و ابعاد ولايت فقيه است. امام خمينى نخست به لزوم و ضرورت حكومت اسلامى مى پردازد و نقش آن را در تحقيرزدايى از انسان و ايجاد زمينه هاى كرامت انسان تحليل مى كند.
(امام سجاد(ع): اسوه فضيلت و كرامت), انتخاب, (22 ارديبهشت 1378), ص7 .
بررسى شخصيت امام چهارم شيعيان به عنوان اسوه كرامت موضوع اين مقاله است. بابايى زارك, على محمد
امت و ملت در انديشه امام خمينى, چاپ اوّل: تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1383.
كرامت انسان مرتبط با قلمرو جغرافيايى به نام امت يا ملت است. با نقد و ردّ ملى گرايى و اثبات امت اسلامى, قلمرو كرامت انسان گسترش مى يابد. نويسنده آراى امام در نقد ملى گرايى و اثبات امت اسلامى و مبانى امت مثل ظلم ستيزى, وحدت و پيوستگى امت را بررسى مى كند. پهلوان, عاطفه
آزادى و دموكراسى در انديشه امام خمينى, مقدمه سيدمحمد موسوى خوئينى. چاپ اوّل: تهران, مؤسسه نشر و تحقيقات ذكر, 1379.
به نظر نويسنده آزادى از طبيعى ترين حقوق انسان و نمادهاى كرامت است و نوع مطلوب آن موجب كرامت و بزرگ منشى انسان مى شود. سرفصلهاى مرتبط با كرامت عبارت اند از: آزادى اقليت هاى مذهبى, دموكراسى, مشروعيت و مقبوليت, اختلاف آرا و احترام به آنها, انتقاد از نظام و رفتار مسئولان و احترام به آن. حاجتى, مير احمدرضا(متولد 1345)
عصر امام خمينى, قم, بوستان كتاب قم, 1381,400ص.
نويسنده علاوه بر شخصيت امام خمينى و زندگانى ايشان, به سيره و آراى ايشان در اين عصر مى پردازد. برخى مباحث از اين اثر درباره منزلت انسان و كرامت او است: حيات معنوى انسان, عصر امام خمينى و رويكرد دينى و معنوى انسان معاصر, آسيب هاى انسان, تحقير انسان, ارزش انسان, سرخوردگى و ناهنجارى هاى انسان, نابسامانى ها يا مصاديق حقارت انسان مثل رشوه, سرقت, انحطاط اخلاقى بشر. حاجى زاده, عليرضا و دارينى, محمود
استكبار جهانى و شيطان بزرگ از ديدگاه امام خمينى, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى,1383, 278ص.
استكبار در فرهنگ قرآنى از ديدگاه امام خمينى, تحقيركننده انسان ها و جوامع جهانى است و موجب نابودى كرامت انسانى مى شود.
اين كتاب مجموعه اى از اقوال و سخنان امام درباره استكبار و شيطان بزرگ است و به عنوان جلد سى و يكم تبيان منتشر شده است. برخى سرفصل هاى مهم آن اين گونه است: ايجاد تفرقه, عقب نگه داشتن ملل, ترويج ظلم و فساد و فقر, بيدارى و هوشيارى در برابر استكبار, اتحاد و همبستگى ملل. حسينى, سيدعلى اصغر (متولد 1344).
مشاركت سياسى از ديدگاه امام خمينى. چاپ اوّل: قم, حبيب, 1381, 232ص.
ابتدا نظريات مشاركت سياسى را بررسى و آن گاه نقش و جايگاه مشاركت را در سياست و توسعه تحليل كرده است. سپس ذيل سرفصل هايى مثل آراى مردم, مقبوليت مردم, دموكراسى از ديدگاه امام, تبيين مشاركت سياسى, آراى امام خمينى را بررسى مى كند. مشروعيت سياسى در مكاتب سياسى از عناصر كرامت اجتماعى انسان شمرده مى شود و همين نكته در انديشه امام هم به چشم مى خورد. حسينى, سيده معصومه
(نقش هاى سياسى مردم از ديدگاه امام خمينى), مردم سالارى دينى, تهران, عروج, 1385, ج 2, ص121 ـ 150 .
نويسنده توجه به مشاركت مردم در سياست را داراى پيشينه اى دير هنگام در اسلام مى داند; تا اينكه امام خمينى با جديت لزوم مشاركت مردم را مطرح مى كند.
در اين مقاله در چهار فصل ديدگاه هاى ايشان را توضيح مى دهد: سازگارى نظام اسلامى با دموكراسى, مقبوليت بخشى يا مشروعيت دهى, نظارت مردمى, حمايت از نظام سياسى. حكيمى, محمدرضا
تفسير آفتاب: نگرشى به رسالت اسلام و حماسه انسان در رهبرى امام خمينى, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, بى تا.
اين اثر نخستين كتاب درباره امام خمينى است. بخش اول به شناخت نهاد ها در طول تاريخ اختصاص دارد و در فصل هايى چون پادشاهان, حاكمان, رهبران راستين, به رفتار و منش اين اقشار در طول تاريخ مى پردازد.
نويسنده در بخش بعد, آزادگى نهضت, حماسه آفرينى, آرمان ها را جزء مبادى اين انقلاب مى داند, سپس به ماهيت ايدئولوژيكى انقلاب و جايگاه دينى و تاريخى آن مى پردازد و اشاره مى كند كه تحقير شخصيت انسانى, يكى از عوامل شروع انقلاب در ايران بود. به عقيده نويسنده, انقلاب اسلامى ايران با رهبرى امام خمينى, براى رفع تحقيرها و تحقق كرامت و عزت پديد آمد. حماده, طراد
اسرار الحكمه والعرفان فى شعر الامام الخمينى, ع. بيروت, دار المحجه البيضاء, 1422 ق/ 2001 م.
بررسى اشعار عرفانى امام خمينى كه گوياى ديدگاه هاى ايشان درباره انسان كامل و كرامت انسانى است. برخى مباحث آن چنين است: حب و عشق, انانيت و عبادت, فضاى الهى و عبوديت. خليلى, مصطفى (متولد 1342).
شريعت و معيشت از ديدگاه امام خمينى و علامه طباطبايى, قم, دفتر تنظيم و نشر آثار علامه طباطبايى, 1382.
معيشت و شريعت يا دين و دنيا را از نگاه امام و علامه بررسى و رابطه انسان در بهره بردارى از مواهب دنيا و نقش شريعت در كرامت و سعادت انسان را تحليل مى كند. اهم مباحث اين كتاب چنين است: نگرش انسان به دنيا, تفسير غلط از دنيا, ارتباط دين و دنيا, توسعه جامعه از نظر اسلام و تأثير آن در كرامت انسان, جامعه مدنى, نقش دين در اداره مطلوب جامعه, علل انحطاط مسلمانان و توسعه حقارت, نقش دين در تأمين سلامت مردم. دريايى, محمد رسول
(امام خمينى و احياى شخصيت زن مسلمان در اسلام), مجموعه مقالات كنگره بين المللى امام خمينى و احياى تفكر دينى, ج 1,تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376, ص163 ـ204 .
به نظر نويسنده يكى از دغدغه ها و تلاش هاى امام خمينى, احياى منزلت و كرامت و حقوق زن بوده است. اين مقاله ابعاد اين تلاش ها را توضيح مى دهد. ذبيان, سامى
ايران والخمينى, ع. بيروت, دار الميسره, بى تا.
در اين اثر, كارنامه امام خمينى در مبارزه با رژيم پهلوى و رهبرى انقلاب اسلامى و تأسيس جمهورى اسلامى و تحقق شرافت و عزت انسانى نقد و بررسى و ثمرات فعاليت هاى ايشان در عرصه هاى مختلف از جمله در كرامت و منزلت آدمى و حقوق انسان و زن تحليل شده است. راه چمن, محمدرضا
سيماى تعليم و تربيت اسلامى در آينه تفكرات امام خمينى, تهران, واحد مركزى دانشگاه آزاد اسلامى, 1376.
نويسنده به تعليم وتربيت در انديشه و رفتارهاى عملى امام خمينى مى پردازد. به نظر او, تربيت عامل و زمينه ساز سعادت و كرامت انسان است. اهم مباحث اين پايان نامه چنين است: اهميت تربيت از نگاه امام خمينى, عوامل مؤثر بر تربيت, انسان از ديدگاه امام, ويژگى هاى ذاتى انسان, ويژگى هاى اكتسابى انسان, ويژگى هاى اجتماعى, معنوى و عاطفى انسان, روش تهذيب و خودسازى, مراحل تربيت. رجائى, غلامعلى
برداشتهايى از سيره امام خمينى, چاپ پنجم, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376, 340ص.
از آنجا كه امام خمينى داراى كرامت ذاتى بود, انديشه ها و رفتارهاى مردم گرايانه داشت. در واقع او مردم را باور داشت. از ديگر سو,رفتار امام زمينه ساز كرامت بوده است.
كتاب حاضر, علاوه بر سيره امام خمينى, به جنبه هاى كرامتى امام هم توجه داشته است. رجبى, محمدحسن
زندگى سياسى امام خمينى, تهران, چاپ هاى مختلف.
چاپ عربى:
الحياة السياسية للامام الخمينى, ع. ترجمه فاضل عباس بهزاديان. بيروت, دار الروضه, 1993 م.
بررسى زندگى و سيره سياسى امام خمينى است. فعاليت هاى امام در مبارزه با رژيم شاهنشاهى به سرنگونى اين رژيم منجر شد و در واقع موانع كرامت انسان مرتفع شد. به علاوه, انقلاب اسلامى نوعى تكريم انسان ها و مشاركت آنها در سرنوشت خودشان بود و سپس تشكيل جمهورى اسلامى در ايران, به گسترش كرامت و دفع حقارت انسان انجاميد. رنجبر, مقصود
(آزادى سياسى از ديدگاه امام خمينى), مردم سالارى دينى, تهران, عروج, 1385, ج3, ص465 ـ 498 .
بررسى آزادى سياسى به عنوان عامل كرامت سياسى انسان است. امام خمينى اصل آزادى را مورد توجه قرار داده و يكى از اهداف انبياى الهى و نيز انقلاب اسلامى, تحقق آزادى در جامعه بوده است. اما ايشان قيودى براى آزادى و حدود آن به كار مى برد كه درك مراد ايشان را از آزادى دشوار مى سازد; چون وى معتقد است آزادى واقعى, رهايى از قيد و بند نفس و سير و سلوك به سوى كمال است. پس از تحقق آزادى درونى, زمينه براى آزادى بيرونى هم فراهم مى شود. اين مقاله در دو فصل تنظيم شده است: آزادى از ديدگاه امام خمينى, انواع آزادى از ديدگاه امام خمينى.
حقوق و آزاديهاى فردى از ديدگاه امام خمينى, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1382,224ص.
آزادى هر كس در عقيده, انديشه و فعاليت, نوعى احترام به اوبه شمار مى رود و موجب گسترش كرامت اجتماعى مى گردد. نويسنده در فصل مستقلى ذيل انسان شناسى امام خمينى به مبانى نظرى آزادى مى پردازد.رفتار با مردم, خوددارى از تجاوز به حقوق مردم, مخالفت امام با شكنجه و بدرفتارى با زندانيان, به عنوان مصاديق بارز ناديده گرفتن كرامت افرادبر شمره شده اند. رؤوف, عادل
الامام الخميني… الخطاب, الدولة, الوعى. ع. دمشق, المركز العراقى للاعلام والدراسات, 1422 ق/ 2001 م.
بررسى انقلاب اسلامى ايران بر اساس آرا و رفتارهاى امام خمينى است. در اثر دستاوردها و كارنامه امام خمينى در دوره انقلاب بررسى و موفقيت اين تجربه در آزادى و دموكراسى و كرامت بخشيدن به جامعه ايران تحليل شده است. ريعان, زهرا
آثار و مقاصد بعثت نبى اكرم(ص) از ديدگاه حضرت امام خمينى, كارشناسى ارشد. تهران, دانشگاه آزاد اسلامى, 1377.
ييكى از اهداف بعثت انبيا به ويژه رسول اكرم(ص), توسعه معنويت و انسانيت, فضاى احترام آميز و كرامت ورزى متقابل ميان انسان ها بوده است. برخى عناوين اين پايان نامه اين گونه است: ضرورت بعثت از نگاه فلاسفه و متفكران بزرگ شرق و غرب, تكامل انسان, ترقى معنوى انسان, ساخته شدن انسان كامل.
بررسى سيماى قرآن در انديشه حضرت امام خمينى, تهران, پيام آزادى, 1378, 328ص.
بررسى روش فهم قرآن از ديدگاه امام خمينى است. نويسنده ابتدا به انسان كامل مى پردازد و در ادامه, اجراى عدالت اجتماعى و تهذيب نفس و نقش قرآن در انسان سازى را بررسى مى كند. زاهدى, احسان
نگاهى به آزادى از منظر امام خمينى, قم, الطيار, 1382, 95ص.
به نظر نويسنده, امروزه از آزادى سوء استفاده مى شود و اين واژه مجملى براى مبارزه با عدالت و حق دانسته شده است, ولى امام خمينى آزادى را براى نجات امت,برقرارى عدالت, و بزرگى و كرامت ملت مى خواست. از اين رو, نويسنده علاوه بر پرداختن به انواع آزادى ها, به نقش آنها در زندگى اجتماعى مى پردازد. زمانپور, مجيد (متولد 1338)
لطايف عرفانى برگرفته از آثار امام خمينى, تهران, پازينه, 3801, 200ص.
بررسى ديدگاه هاى عرفانى امام درباره مسائل مختلف است از جمله:انسان كامل, فطرت, قلب انسان, نفس, مؤمن و ويژگى هاى مؤمن, سير و سلوك, انسان به عنوان خليفه خداوند, شيطان به عنوان عامل ضد كرامت. سلطانى, منظر
(زن و عرفان, حضرت فاطمه زهراء مظهر انسان كامل), تأملى بر جايگاه زن, مجموعه مقالات فارسى كنگره بين المللى جايگاه و نقش زن از ديدگاه امام خمينى, ج 2,تهران, كميته تبليغات و انتشارات ستاد, 1379, ص169 ـ 196(347).
كتاب, تبيين عرفانى انسان كامل و مقام و موقعيت فاطمه زهرا(س) به عنوان يك انسان با كرامت است. نويسنده, به روش توصيفى و با بهره گيرى از آيات, روايات و كلمات عرفا و امام خمينى در مورد انسان كامل و اثبات مقام جانشينى خداوند براى او, حضرت زهرا (س) را مصداق انسان كامل مى داند, نويسنده در ادامه به برخى از ويژگى هاى آن حضرت اشاره مى كند; از جمله: عبادت, عصمت حضرت زهرا(س), صراط مستقيم بودن انسان كامل, كرامت, علم, غيرت و صبر حضرت زهرا(س),; دعا براى گنهكاران و رضا به قضاى الهى.
در پايان, اسماى آن حضرت و وجه تسميه آنها را توضيح داده شده است. سليمان, سمير
الامام الخمينى والمشروع الحضارى الاسلامى, ع. بيروت, دار الوسيله, 1413 ق/ 1993 م.
بررسى نقش امام خمينى در تمدن و فرهنگ اسلامى پرداخته و خط مشى تمدنى ايشان را توضيح داده است. تمدن سازى براى انسان هاى تربيت يافته اى است كه از هر جهت آمادگى داشته باشند. شفيعى مازندرانى, سيدمحمد
پرتوى از مبانى تربيتى عرفانى امام خمينى, چاپ دوم, قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1376.
نويسنده به تفصيل به مقايسه آراى تربيتى امام با ديگر فرهيختگان تربيتى مى پردازد و سرفصل هايى مثل عوامل تربيت, اهداف تربيتى و مبانى تربيتى امام خمينى را به عنوان روشى براى نيل به عزت و انسانيت و كرامت بررسى مى كند. به نظر نويسنده, هدف امام خمينى تربيت و پرورش انسان هاى مورد نياز جامعه و برقرارى نظامى است كه همه انسان ها محترم شمرده شوند و كرامت همه تأمين شود. شكورى, ابوالفضل
(مفهوم آزادى در انديشه سياسى امام خمينى), آينه پژوهش, ش 58, مهر 1378,ص10 ـ 20 .
آزادى به عنوان يكى از جلوه هاى كرامت انسان در ديدگاه هاى مختلف از جمله در انديشه سياسى امام خمينى بررسى شده است. نويسنده سپس با مراجعه به سخنان امام خمينى در باره آزادى, جايگاه و مفهوم آزادى را در انديشه سياسى امام خمينى توضيح مى دهد و در ادامه, آزادى منفى و آزادى مثبت و سخنان امام خمينى در باره انواع آزادى هاى مدنى را مطرح مى كند. وى در پايان نتيجه مى گيرد كه امام خمينى آزادى را از حقوق اساسى و اوليه هر فردى مى داند كه نه اعطائى و نه قابل سلب است. وى اضافه مى كند: برداشت امام خمينى از مفهوم آزادى, مفهوم مثبت آن است كه طبق آن هر انسانى تا آنجا آزاد است كه از آزادى, در نفى كرامت انسانى خود و تعرض به حقوق مسلم ديگران استفاده نكند. از نظر امام خمينى حدود آزادى را قوانين اساسى اسلام معلوم مى كند. شيدان شيد, حسينعلى
(مردم سالارى در انديشه سياسى ميرزاى نائينى و امام خمينى), معرفت, پيش شماره اول, زمستان 1370, ص36 ـ42 و ش2 (بهار 1371).
نويسنده به بررسى انديشه هاى نائينى و امام خمينى در عرصه مشاركت مردم در امور سياسى و اجتماعى و به طور كلى مردم سالارى پرداخته است كه در نظام جهانى يكى از جلوه هاى كرامت انسان شناخته مى شود. شيركش, هيثم
(كرامت انسان در حكومت امام خمينى), روزنامه جمهورى اسلامى, ش7956 (12 دى ماه 1385), صفحه10 .
نظريات و رويه عملى انسان در تكريم انسان و احترام به مردم معرفى شده است. صادقى, حجت اللّه
گذرى بر انديشه هاى سياسى امام خمينى, بى جا, نشر عصمت, 1379, 160ص.
اين كتاب به تحليل ديدگاه ها و مواضع سياسى امام خمينى مى پردازد. نويسنده معتقد است كه مباحثى مثل ضرورت تشكيل حكومت اسلامى براى توسعه فرهنگ مردم و ارتقاى انسانيت, مرتبط با كرامت است. سرفصل هاى ديگر عبارت است از: نقد مشروعيت دولت بر اساس زور و غلبه, اهداف حكومت اسلامى مثل اقامه قسط و عدل, سعادت بشر, حفظ نظم و امنيت, نجات مردم مظلوم, گسترش تعليم و تربيت, بررسى اصول سياست خارجى مانند حمايت از مظلومين, احترام متقابل و دفاع از مسلمانان. صادقى اُرزگانى, محمد امين (متولد 1341)
انسان كامل از نگاه امام خمينى و عارفان مسلمان, قم, بوستان كتاب قم, 2138, 175ص.
نويسنده از دغدغه هاى ديرينه بشر در مورد شناخت انسان بحث و ويژگيها و توانايى هاى او را معرفى مى كند و درپاسخ به اينكه انسان چه بايد بشود و چه هدفى دارد, انسان كامل شدن بر اساس اسوه هاى مذكور در قرآن را هدف اصلى مى داند. براى شناخت انسان كامل از ديدگاه امام خمينى و مقايسه با عارفان بزرگ مسلمان اين اثر در شش فصل تأليف شده است. فصل اول (سيماى انسان كامل) مفهوم و هويت و ويژگى هاى انسان كامل از ديدگاه محيى الدين عربى, عارف جيلى و امام خمينى را بررسى مى كند.
در فصل دوم (ضرورت وجود انسان كامل در عالم) در سه محور نظريه اهل كلام, ديدگاه فلاسفه مسلمان و ديدگاه اهل معرفت در زمينه ضرورت انسان كامل بررسى و در هر مورد نظر امام خمينى هم مطرح و بررسى شده است. فصل سوم درباره جايگاه انسان كامل در نظام هستى است و در پنج محور به بررسى اين جايگاه مى پردازد. اين جايگاه را ابتدا به عنوان مشيت و خواست خداوند و آن گاه حق نما بودن انسان كامل را دليل بر جايگاه او دانسته است. سپس نويسنده, ظهور خلافت الهى در انسان كامل, معيت و احاطه علمى انسان كامل بر عالم و هماهنگى و تطابق كتاب تكوين و تدوين را نشانگر جايگاه انسان كامل در فرهنگ اسلامى مى شمارد. در فصل چهارم درباره مقامات انسان كامل و مراتب او بررسى و در فصل پنجم راه رسيدن به مقام انسان كامل در دو شيوه اسفار اربعه بررسى مى شود. آخرين فصل درباره مصاديق انسان كامل است. صرامى, سيف اللّه
حقوق مردم در حكومت از ديدگاه امام خمينى: با توجه به مبانى و ادله در منابع اسلامى, چاپ اول: تهران, ستاد بزرگداشت يكصدمين سالگرد ميلاد امام خمينى, 1381, 218ص.
نويسنده بر اساس ديدگاه ها و فقه شيعه به بررسى حقوق مردم در نظام سياسى البته از ديدگاه امام خمينى پرداخته و راه هاى دسترسى به كرامت اجتماعى پرداخته است. سرفصل هاى مباحث مهم اين اثر عبارت اند از: مبانى حقوق بشر و حقوق مردم, حقوق زن, حقوق اقليت ها, قانون مدارى, مردم سالارى (دموكراسى), موارد ابعاد حقوق مردم, حقوق سياسى مردم, حقوق اجتماعى و اقتصادى مردم, حقوق قضايى مردم, تساوى همه در برابر قانون. طباطبايى, سيده فاطمه
(كرامت انسان), يك ساغر از هزار: سيرى در عرفان امام خمينى, تهران, عروج, 1379, ص307 ـ320 (563).
كتاب دربردارنده مباحثى درباره كرامت هاى وجودى انسان, به روش توصيفى و با بهره گيرى از آيات قرآن و روايات است. از جمله عناوين آن است: تعريف انسان, انسان از ديدگاه اسلام, عدم تفاوت زن و مرد در كرامت انسانى, رسالت انسان در برابر ديگران, ظلوم و جهول بودن انسان در تفسير عرفانى امام خمينى. عفتى, قدرت الله
(كرامت انسان در قرآن با نگاهى به شعر امام خمينى), ماهنامه پاسدار اسلام, ش 302, بهمن 1385, ص21.
مقاله حاضر به منزلت و كرامت بر اساس دو منبع يكى آيات قرآن و دوم اشعار امام خمينى پرداخته است. به نظر نويسنده عزت و شرافت انسان به عواملى مثل تقوا, ايثار, پاكدامنى, عفت و نيز نظام اجتماعى مطلوب بستگى دارد. علم الهدى, جميله
فلسفه تربيتى نهضت امام خمينى: نقدى بر سوبژكتيويسم و دوآليسم, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1381, 148ص.
نقد انانيت و ثنويت بر اساس ديدگاههاى امام خمينى است. اين دو بحث, از مبانى تعليم و تربيت و نيز در شمار مبانى كرامت انسان است. در انانيت اخلاقى, درباره منفعت گرايى شخصى و در ثنويت انسان شناختى, از ضرورت تحقق علم در كنار عمل بحث مى شود. فاضلى, قادر
(انسان كامل و امام مهدى(عج) در ديوان امام خمينى), حضور, ش 26 زمستان 1377, ص204 ـ 218 .
مقاله درباره تفسير و تحليل اشعار امام خمينى در چارچوب انسان كامل است.نويسنده در صدد است تا انسان كامل را در اشعار امام خمينى بررسى كند و به مقايسه آراى امام با ديگر عارفان بزرگ بپردازد.
شرح و تفسير و موضوع بندى ديوان امام خمينى, چاپ دوم: تهران, فضيلت علم, 1378.
اين كتاب به شرح ديدگاه هاى امام در چارچوب تحليل و تفسير اشعار و ديوان امام خمينى مى پردازد,كتاب حاضر سرفصل هايى مرتبط با كرامت دارد; مانند آزادى, آغاز و انجام انسان, انسان كامل, نقش ابليس و شيطان در رفتار انسان, بندگى انسان. فرخنده, حسن
عدالت اجتماعى از انديشه امام خمينى, كارشناسى. قم, مركز آموشى عالى تربيتى مربى عقيدتى سياسى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى, 1382.
عدالت اجتماعى يكى از پيش فرض هاى علمى و عملى براى نظريه امام خمينى درباره كرامت و تحقق آن است; زيرا تبعيض موجب تخصيص امكانات و اعتبارات به گروه خاصى مى شود و ديگر قشرها امكانى براى رشد و ترقى و دست يابى به كرامت ندارند. سرفصل هاى مهم اين پايان نامه اين گونه است: عدالت اجتماعى در اديان و آيين هاى مختلف در تاريخ كهن و دوره جديد, عدالت خواهى فطرى, عدالت اجتماعى از نگاه امام خمينى, شرايط لازم براى تحقق عدالت, رابطه عدالت با كمال معنوى و احترام اجتماعى. فرشبافيان, احمد
مشرب عرفانى امام خمينى و حافظ, چاپ دوم: تهران, مؤسسه چاپ و نشر عروج, 1378.
نويسنده ديدگاه هاى عرفانى امام خمينى را بر اساس اشعارش بررسى و انسان شناسى خاصى را مطرح كرده است. در اين انسان شناسى روابط انسان ها به گونه اى خاص شكل گرفته است. قاضى زاده, كاظم (متولد 1340)
ولايت فقيه و حكومت اسلامى در منظر امام خمينى, تهران, نشر كنگره, 1378, 259ص.
نويسنده در چهار فصل به بررسى ديدگاه هاى امام خمينى مى پردازد: مبانى حكومت اسلامى, مشروعيت, ولايت مطلقه فقيه, نحوه مشاركت مردم در حاكميت.
در لابلاى اين فصول مباحثى كه به نوعى با كرامت مرتبط است نيز آمده است; مانند مباحث ضرورت حكومت اسلامى, انواع مشروعيت ها و اتكاى آن به مردم, توجه به علايق مردم و نفى هرگونه تحميل و اجبار, مردم سالارى دينى, نقش مردم در حكومت. كديور, محسن
(كرامت انسان در حكومت امام خمينى), روزنامه جمهورى اسلامى,ش 7957 (13 دى 85), ص10 .
بررسى تأكيدها و فرامين و ديدگاه هاى امام خمينى كه منجر به پيدايش كرامت در جامعه پس از انقلاب اسلامى شده است. كهريزى, مهوش
حقيقت و خلافت انسان كامل از ديدگاه حضرت امام خمينى, كارشناسى ارشد, دانشگاه آزاد اسلامى واحد تهران, 1374.
بررسى برخى از انديشه هاى عرفانى امام خمينى است. محور اين بررسى ها عبارت است از: انسان كامل, خلقت انسان, انسان كامل در اين جهان و در جهان آخرت, حقيقت انسان كامل, صفات الهى و تجلى آن در انسان, صفات انسان. لطيفى, محمود
(امام خمينى, شخصيت و كرامت زن), پيام زن, ش 91, (مهر 1378): ص42 ـ 49,ص 139 .
بررسى ديدگاه امام خمينى راجع جايگاه انسانى زن بر اساس متون و تأليفات عرفانى امام خمينى است. نخست مبانى كرامت زنان را به بحث گذاشته است و سپس اين ديدگاه را نشئت گرفته از انسان شناسى و هستى شناسى اسلامى بر شمرده است. در بخش ديگرى از مقاله, نويسنده ديدگاه هاى ديگر را راجع به زن به بحث گذاشته و با انتقاد از آنها, كرامت الهى و انسانى زن را در اسلام مطرح كرده است. لكزايى, شريف
(مردم سالارى دينى و حقوق اقليت ها در نظريه سياسى امام خمينى), مردم سالارى دينى, تهران, عروج, 1385, ج 3, ص 185 ـ216.
به بررسى حقوق اقليت ها و گروه هاى انسانى و منزلت آنان پرداخته است. از قديم حقوق اينان مورد بحث بوده و ديدگاه هايى مخالف و موافق با حقوق آنها مطرح شده است. حقوق اينان گوياى كرامت آنها است. نويسنده ذيل سرفصل هاى زير به بررسى حقوق و منزلت اقليت ها مى پرازد:
هويت اقليت ها, مصونيت و امنيت آنها, آزادى مذهبى و انجام شعائر عبادى, آزادى عقيده و اظهار نظر, رفتار با اقليت ها در حكومت دينى, آزادى اجتماعى و سياسى, اهل ذمه, اقليت ها در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران. محمدى, منوچهر
(امام خمينى و رابطه تئوكراسى و دموكراسى), مجموعه مقالات كنگره بين المللى امام خمينى و احياى تفكر دينى, ج 1, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376, ص 415ـ 452 .
نويسنده با بررسى تطبيقى دو نظام دموكراسى و تئوكراسى, به ريشه هاى تاريخى اين دو مى پردازد و محاسن و معايب آنها را برمى شمارد. نيز نظام ولايت فقيه و حاكميت مردم و مشاركت توده ها در اين نظام را با آن دو نظام بررسى مى كند. مركز تحقيقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامى
آزادى از ديدگاه امام خمينى, چاپ دوم, تهران, ستاد نمايندگى ولى فقيه در سپاه, 1378.
مباحثى كه مرتبط با كرامت اند عبارت است از: دموكراسى و مشاركت مردم در عرصه هاى سياسى, اظهار عقيده, اقليت هاى مذهبى, حدود آزادى و نقش آن در كارهاى مشروع, انتقاد, سوء استفاده از آزادى.
سيره اخلاقى امام خمينى, چاپ دوم, تهران, انتشارات سپاه پاسداران, 1376.
ذيل سرفصل هاى زير به كرامت و عزت انسان هم مى پردازد:
انسان كامل, جلوه هاى كمال انسانى در نگاه امام خمينى (علم, ايمان, شرح صدر, بصيرت, عشق, هجرت, جهاد), خودسازى, ستيز با موانع رشد, حقارت زدايى, اخلاص و توكل, زهد و نيايش, توسل و تواضع, مردم دارى, عطوفت, حسن خلق.
نيز نويسنده در يك فصل مستقل به عزت و كرامت انسان پرداخته است و راههاى كسب عزت را پنج مورد دانسته: اطاعت خدا, تقوا, بريدن از غير خدا, اقامه حق, فضايل اخلاقى. مطهرى, محمدرضا
شرحى بر جلوه هاى رفتارى امام خمينى با كودكان و نوجوانان, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1378.
احترام به كودكان و تكريم آنان به عنوان جزئى از سيره امام خمينى بررسى شده است. مظاهرى تهرانى, ناصر (متولد 1351)
امام خمينى و نظام بين الملل (الامام الخمينى والنظام الدولى), ع. ترجمه منير مسعودى. تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1383, ص293 .
مجموعه مقالات در بررسى نظريات امام خمينى درباره نظام بين الملل است. احترام به كشورها و پاسدارى از كرامت شهروندان در اين نظام از مباحث مهم و مطرح است. برخى سرفصل هاى مقالات چنين است: دفاع از مستضعفين, دعوت اسلامى, التزام به معاهدات, رأى عمومى, اخلاق در نظام بين الملل, رعايت حقوق كشورها, مبارزه با سلطه امپرياليسم. مقيمى, غلامحسين (متولد 1343)
مشروطيت, جمهوريت, اسلاميت: مطالعه تطبيقى انديشه سياسى امام خمينى, محقق نائينى در مورد نقش مردم, قم, انتشارات معناگرا, 1385, 296ص.
سه مقوله مشروطيت, جمهوريت و اسلاميت در كنار هم و به روش مقايسه اى بررسى شده اند. اهم مباحث آن چنين است: مفهوم مشروطيت و نقش مردم, مفهوم جمهورى و نقش مردم, مشروطه خواهان سكولار و مسلمان و تلقى هاى آنها پيرامون مردم, ولايت سياسى و مردم, حقوق سياسى مردم, انديشه سياسى محقق نائينى, حقوق و نشر مردم در دوره مشروطيت, شيوه تحقق حقوق سياسى مردم. ملكزاده, محمّد
(مردم سالارى دينى از ديدگاه امام خمينى), مردم سالارى دينى, تهران, عروج, 1385, ج 1, ص315 ـ 334 .
بررسى امام خمينى به عنوان بنيان گذار نظام و تئورى سياسى ويژه اى در جهان اسلام با خطم شى كرامت و عزت انسانى است. مهم ترين مبناى امام, احترام به مردم و ترسيم جايگاه مردم در سيستم حكومتى اسلام است. براى تأييد اين برداشت, تاريخچه هاى از مشاركت عمومى در تاريخ را عرضه مى كند و وقتى به دوره معاصر مى رسد, نمونه امام خمينى را مطرح مى كند. در ديدگاه ايشان مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خود, تبعيت حكومت از مردم, حكومت براى مردم نه مردم براى حكومت اهميت دارد و خلاصه اينكه مردم سالارى دينى از اركان انديشه ايشان است. اهم سرفصل هاى اين مقاله عبارت اند از: مشاركت عمومى, الگوى حكومتى امام خمينى, اركان عقلى حكومت, مشروعيت حكومت, جايگاه مردم. منتظرقائم, مهدى (متولد 1345)
آزادى هاى شخصى و فكرى (از نظر امام خمينى و مبانى فقهى آن). تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1381, 238ص.
نخست درباره منشأ آزادى و رابطه آن با تكليف دينى و تزاحم آن با مصالح و قانون سخن مى گويد و در ادامه مبانى فقهى و مبانى كلامى آزادى مثل خلقت آزاد انسان, تساوى انسان ها در انسانيت را طرح مى كند, سپس به آزادى هاى شخصى, آزادى فكرى از نگاه امام خمينى مى پردازد.
آزادى در نظر امام خمينى به نوعى تأييد حق ذاتى براى انسان است كه مصداقى از كرامت شمرده مى شود. نيز آزادى هاى اجتماعى مقدمه مشاركت مردمى است كه نوع ديگرى از كرامت است. منصورنژاد, محمد (متولد 1340)
بررسى تطبيقى تعامل مردم و حاكم از ديدگاه امام محمّد غزالى و امام خمينى. تهران, پژوهشكده امام خمينى و انقلاب اسلامى, 1381, 367ص.
معمولاً حاكمان مستبد ارزشى براى مردم قائل نبوده و به تحقير آنها مى پردازند, ولى حاكميت و دولت اسلامى كه در آراى امام به آن اشاره شده, دولت را زمينه و عامل براى حقارت زدايى و برقرارى كرامت مى داند. نويسنده اين موضوع را با مطالعه تطبيقى بين ابوحامد غزالى و امام خمينى بررسى مى كند. سرفصل هاى مهم عبارت اند از: ضرورت حكومت, رابطه مطلوب حاكم و مردم, محدوديت هاى حاكم اسلامى, حقوق و آزادى هاى مردم در مقابل حاكم, تعامل حاكم و مردم از نگاه امام خمينى. موسوى بجنوردى, سيدمحمد
(كرامت زن از ديدگاه امام على(ع), مجموعه مقالات همايش جايگاه و نقش زن در انديشه و حكومت امام على(ع), تهران, دانشگاه علامه طباطبايى, 1380,ص196 ـ 205 (210).
تبيين مقام و منزلت انسان و به تبع آن زنان از ديدگاه اسلام, قرآن و حضرت على(ع) است. از ديدگاه نويسنده تمام تعبيراتى كه در مورد كمال, كرامت و عزت انسان ها در منابع اصيل اسلامى و از جمله كلام امام على(ع) آمده, همگى در مورد مطلق انسان است و زن و مرد در آنها از هم جدا نشده است. حقوق عمومى انسان ها هم مشترك بين زن و مرد مى باشد و در عالَم تكوين و تشريع هيچ گونه ظلم و تبعيضى در مورد حقوق زنان صورت نگرفته است. تمام اشكالاتى كه وجود دارد, ناشى از برداشت هاى نادرست و ضعيف از متون و منابع اسلامى است. از نظر نويسنده, اگر شاهد تعبيرات تندى در كلام امير المؤمنين در مورد زنان هستيم, اين امر ناظر به زنان بازمانده از دوران جاهليت است, نه مطلق زنان و مثلاً زنانى كه مورد تربيت صحيح اسلامى قرار گرفته اند. هيچ گاه نمى توان پذيرفت كه اسلام راجع به جنس زن ديدگاهى متفاوت از مرد داشته باشد و عقل و نقل, ديدگاه تبعيض آميز را رد مى كند. نويسندگان

اعمال مؤتمر العرفان عند الامام الخمينى, ع. چاپ اول: بيروت, بى نا, 1420 ق/ 1999م.
مجپي نوشت ها: 1. The Impact of Time and Place on practicing Religious Jurisprudence and Their significance in yurispudential Thougt of Tate Imam Khomeini . 2. مشهور به افغانى; سيد جمال الدين; جمال الدين افغانى. 3. Arthropology 4. اين اثر ده ها چاپ دارد:


صفحه 7
Array