معرفى و نقد كتاب الأسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة
مسعودى محمدمهدى
الأسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة (مقدمه محقق), نورالدين على بن محمّد بن سلطان المشهور بالملاّ على القارى, الطبعة الثانية, المكتب الاسلامى, 1406,
يكى از آفت هاى مورد ابتلاى احاديث, ورود اخبار موضوعه به ميان آنها است. از اين رو,تحقيق در اين زمينه امرى ضرورى به نظر مى رسد. محدّثان از ديرباز به اين نكته توجه داشته و كتب زيادى براى پالايش روايات نگاشته اند. برخى به جمع آورى احاديث موضوعه مشهور بين زبان ها پرداخته اند كه از جمله آنها كتاب الأسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة از ملا على قارى است. در اين تحقيق قصد داريم كه تا حدّ توان به معرفى اجمالى اين كتاب پرداخته, به برخى نقاط قوّت يا ضعف كتاب اشاره اى كنيم.
مؤلف
على بن (سلطان) محمد, نورالدين الملاّ هروى القارى, معروف به ملاّعلى قارى, فقيه حنفى مذهب, در منطقه هرات از مناطق خراسان متولد شد, در زادگاهش رشد كرد, همان جا مشغول تحصيل شد, سپس به مكه عزيمت كرد, در آن جا اقامت گزيد و در سال 1014 ق در همان جا درگذشت.1
وى در مكه نزد تعدادى از بزرگان آن سامان, همچون ابى الحسن بكرى (م952 ق) و احمد بن حجر الهيتمى2 شاگردى كرد.3
او از رجال قرن دهم بود كه اوايل قرن يازدهم را هم درك كرد.
وى فردى متنوع الثقافة بود و مصنفاتى در زمينه تفسير, فقه, حديث, عرفان و توحيد از خود به جاى گذشت.4 محقق كتاب مى نويسد:
(آنچه با مطالعه كتاب هاى او و مطالبى كه در مورد زندگى اش نوشته اند, استفاده مى شود, اين است كه وى اطلاعات وسيعى در مورد كتاب هاى اسلامى داشته و بسيارى از مطالبى را كه مى خوانده, خلاصه مى كرده و به همين دليل تعداد زيادى مؤلفات از خود برجاى نهاده كه متجاوز از يكصد تأليف است).5
زركلى مى نويسد:
(معاش او از دسترنج خودش تأمين مى شده و گفته اند: او در هر سال مصحفى مى نوشت و آن را با قرائات و تفسير حاشيهتنگارى مى كرد, سپس آن را مى فروخت و براى مدت يك سال قوتش كافى بود).6
محقق كتاب مى گويد:
(برخى مواضع او دلالت بر وجود تعصب در مذهبش دارد).
وى به نقل از محبّى مى گويد:
(لكنّه امتحن بالاعتراض على الأئمة و لاسيّما الشافعى و أصحابه و اعترض على الإمام مالك فى إرسال اليد فى الصلاة… و بالجملة فقد صدر منه أمثال لما ذكر, و كان غنياً عن أن تصدر منه…).7
وى به تبعيت از ابن قيم جوزى بدون ذكر هيچ گونه دليلى و بدون اشاره به حديث خاصى تمام احاديثى را كه در فضايل اميرالمؤمنين(ع) وارد شده,ساخته شيعيان دانسته و از آن ها به رافضه تعبير كرده است و اين مى تواند نشانگر تعصب خشك و دور از انصاف او باشد.8
براى مؤلف سه كتاب در زمينه ى احاديث موضوعه با عناوين زير گزارش شده است:
1. الأسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة;
2. الهبات السنيات فى تبيين الأحاديث الموضوعات 10;
3. رسالة المصنوع فى معرفة الحديث الموضوع.
در اين تحقيق برآنيم كه در حد توان به معرفى و نقد كتاب الأسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة بپردازيم.
مشخصات كتاب شناختى
اين كتاب ظاهراً براى اولين بار در سال 1289 در چاپخانه العامريه در آستانه با عنوان الموضوعات چاپ شده و نسخه اى از آن در كتابخانه الظاهرية موجود است و نيز در استانبول با همكارى شركت چاپ عثمانى با عنوان موضوعات على القارى11 و بالأخره در سال هاى 1391 و 1406 با تحقيق آقاى محمد بن لطيفى الصباغ چاپ شده است.12
محقق كتاب گويد:
(عنوانى كه مؤلف براى اين كتاب اختيار كرده, غير از عنوانى است كه بين طالبان علم از زمان هاى دور تاكنون شايع بوده و آنچه به روشن شدن عنوان اصلى كمك كرد, اين بود كه مصنف عنوان را در مقدمه كتابش نياورده است).13
عنوان شايع اين كتاب الموضوعات الكبرى است و برخى آن را تذكرة الموضوعات الكبرى ناميده اند. 14
همان گونه كه قبلاً نيز گفته شد, در مراجعى كه به ذكر كتب و تعريف آن ها پرداخته شده, سه كتاب براى مؤلف در زمينه احاديث موضوعه گزارش شده است.15آن چه از كلام محقق كتاب استفاده مى شود كه عنوان كنونى كتاب در ابتدا بر تحقيق كننده مشخص نبوده است; زيرا از دو نسخه خطى كه وى در اختيار داشته, عنوان كتاب بر ورقه اول نسخه خطيِ كامل نوشته نشده بود; چرا كه اين كتاب در واقع رساله اى از مجموعه رسائل مؤلف بوده است. همچنين عنوان موجود بر جلد نسخه خطى ديگر كه ناقص بوده, (موضوعات كبير) بوده است كه موافق با چاپ آستانه است. از اين رو, نام اصلى كتاب به فراموشى سپرده و در ميان مردم به موضوعات كبرى مشهور شده است و اين,عنوانى نبوده كه مصنف براى كتابش اختيار كرده باشد. محقق كتاب هرچه جستجو مى كند, در دستيابى به عنوان اصلى موفق نمى شود و از گفته هاى علما در مورد عنوان اين كتاب نيز به نتيجه قطعى نمى رسد; چرا كه هر كدام به يكى يا بيشتر از اين سه عنوان در كتابشان اشاره كرده اند, اما چيزى از اوايل كتاب ها را ذكر نكرده اند 16. تا مشخص شود كه عنوان مربوط به كدام كتاب است. برخى نيز عنوان الأسرار المرفوعة را نام براى دو كتاب صغرى و كبرى شمرده اند.17و18
بالأخره محقق, اين كتاب را ظاهراً با همان عنوان الموضوعات الكبرى چاپ مى كند, ولى پس از پايان نسخه هاى چاپ اول كتاب و قبل از چاپ دوم, استاد زهيرالشاويش او را از وجود نسخه اى خطى از اين كتاب در كتابخانه عامره مطلع مى سازد كه نسخه اى قريب العهد به مؤلف و بر روى ورقه اول آن چنين مكتوب بوده است: الأسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة.19
گفتنى است كه اين نسخه خطى همراه با رسائل ديگرى در سال 1057 نوشته شده و از آن معلوم مى شود كه وفات مصنف در سال 1014 ق بوده است.20ظاهراً محقق كتاب المصنوع فى معرفة الحديث الموضوع نيز با همين مشكل مواجه بوده است. ايشان در مقدمه اين كتاب مى نويسد:
(مؤلف كتاب در ابتداى اين كتابش و نيز كتاب ديگرش به نام الموضوعات الكبرى 21 عنوانى براى هيچ كدام از دو كتاب ذكر نكرده است و اگر اين كار را كرده بود, بهتر بود. شايد ايشان بر عنوانى كه بر صورت هر دو كتاب نوشته, اكتفا كرده, لكن در بسيارى از مواقع نُسّاخ در حفظ نام مذكور بر وجه كتاب سهل انگارى مى كنند و گاهى در آن تصرف كرده و گاهى نيز در مواقعى كه ورقه اول كتاب موجود نيست و يا عنوان از روى ورقه اول پاك شده است, از آن عنوان بى اطلاع اند. از اين رو, عناوين بين نسخه هاى مختلف, متفاوت مى شود).22
زمان تأليف
اين كتاب ظاهراً از آخرين مصنفات مؤلف است; چرا كه دو اشاره در اين كتاب وجود دارد كه دلالت بر اين مطلب دارد. يكى در مقدمه كتاب است كه مؤلف مى گويد: (زمان تأليف اين كتاب متجاوز از 1000 سال پس از هجرت است).23
و دوم ذيل حديث شماره 557 است كه مى گويد: (فَإنّنا متجاوزون عن الألف بضع عشره سنة).24
محقق كتاب المصنوع فى معرفة الحديث الموضوع مى نويسد:
(وَ لَعَلَّهُ ألَّفَهُ قبل كتابه الموضوعات الكبرى إذ فيها من الأحاديث المجزوم بوضعها ما ليس هُنا; احتمالاً مؤلف كتاب المصنوع را قبل از كتاب موضوعات كبرى تأليف كرده; زيرا در كتاب الموضوعات الكبرى احاديثى يافت مى شود كه مؤلف به وضع آن ها يقين داشته, وليكن در اين كتاب موجود نيستند).25
انگيزه و روش مؤلف
از مقدمه اى كه مؤلف در بخش دوم كتاب آورده, انگيزه و طرح او در گردآورى مطالب كتاب به دست مى آيد. وى در مقدمه مى نويسد:
(وقتى ديدم كه گروهى از حفّاظ سنت نبوى, احاديث مشهور بر زبان ها را جمع آورى كرده, صحيح, حَسَن و ضعيف آن ها را مشخص ساخته اند و موقوف و مرفوع و موضوع را از يكديگر جدا كرده اند, به ذهنم خطور كرد تا اين دفاتر را با بسنده كردن به آن چه در مورد آن (لاأصل له) يا (موضوع بأصله) گفته شده, خلاصه كنم….بنابراين آن چه را كه موضوع بودنش اختلافى بود, واگذارده ام تا از خطر در امان بمانم; چون ممكن است روايتى از طريقى موضوع بوده و از جهت ديگر صحيح باشد…).26
مؤلف در پايان اظهار مى كند كه احاديث كتابش را به ترتيب حروف تهجّى از افعال و حروف و اسما گرد آورده است.27 وى از حرف همزه شروع كرده و با حرف ياء به پايان رسانده است. تعداد احاديثى كه در اين بخش از كتاب آمده, 625 حديث است.
از بيانات مؤلف در ابتداى كتاب پنج نكته مى توان برداشت كرد:
1. مؤلف كتبى را كه احاديث مشهور بر زبان ها را جمع آورى كرده اند, خلاصه كرده است.
2. او از ميان اين احاديث تنها موضوعات را آورده است.
3. از ميان آن ها بر آن چه در موردش (لااصل له) يا (موضوعٌ) گفته شده, اكتفا كرده است.
4. وى احاديثى را كه در موضوع بودن آن ها اختلاف وجود داشته, از ترس اينكه مبادا صحيح باشند, ذكر نكرده است.
5. احاديث را به ترتيب حروف تهجى آورده است.
وقتى كتاب ـ يعنى بخش دوم آن را ـ را مطالعه و بررسى كنيم, مى بينيم كه مؤلف جز به دو شرط اول عمل نكرده است. به عبارت ديگر, وى كتاب هايى را كه حاوى احاديث دائر بر زبان هاست, خلاصه كرده و از ميان آن ها فقط احاديث موضوعه را آورده است. البته اين بدان معنا نيست كه به كتب حديثى ديگر در مورد احاديث موضوعه مراجعه نكرده, بلكه گاه به تعدادى از آن ها نيز مراجعاتى داشته. به عنوان مثال, گاهى از اللئالى المصنوعه28 سيوطى و نيز از الدرر المنتثرة 29 او نقل كرده است كه برخى اوقات به نقل از آن دو تصريح كرده و گاهى نيز ساكت مانده است و نيز به تخريج الإحياء 30 حافظ عراقى و الذيل سيوطى مراجعاتى داشته است.31
به هر حال, مؤلف به سه شرط بعدى كه در مقدمه به آن ها اشاره داشته ملتزم, نبوده است و ما به طور مختصر به هر يك اشاره مى كنيم:
1. اين كه وى فقط به احاديثى كه در مورد آن ها (لاأصل له) يا (موضوعٌ) گفته شده, اكتفا كرده باشد, در برخى از مواقع اين گونه نيست. به عنوان مثال, در مورد حديث شماره 311 مى گويد: (قال النووى: لايَصِحُّ).32
2. اين كه مؤلف احاديثى را كه موضوع بودنشان اختلافى است, در كتابش نياورده تا مبادا آن احاديث صحيح بوده باشند و او در خطر معصيت قرار بگيرد, در بسيارى از موارد نقض آن مشاهده مى شود. گاهى مؤلف قصد تصحيح حديث را داشته و احتمالاً گاهى هم تعصب مذهبى, وى را به چنين كارى وا داشته است. به عنوان مثال, او حديث (أنا مدينة العلم و عليٌّ بابُها) را فقط به صرف اين كه بخارى گفته: (إنه كذبٌ, لاأصل لَه) ,جزء موضوعات آورده است;33هر چند خود مؤلف پس از نقل قول بخارى مى نويسد:
( سُئل عنه الحافظ العسقلانى فأجاب: بأنه حسن, لاصحيحٌ كما قال الحاكم و لاموضوعٌ كما قال ابن الجوزى ذكره السيوطى. و قال الحافظ ابوسعيد العلائى: الصواب أنه حسن بإعتبار طُرُقه, لاصحيحٌ و لاضعيفٌ فضلاً عن أن يكونَ موضوعاً ذكره الزركشى).34
البته اين كه بخارى در كدام كتابش چنين چيزى راجع به حديث گفته, مؤلف اشاره اى نكرده و محقق كتاب نيز ظاهراً منبع آن را نيافته است; چون از سخنان محقق در مقدمه چنين فهميده مى شود كه هرجا به مصدر اشاره نكرده, به دليل عدم اطلاع از مصدر آن بوده است.35 ما نيز هرچه تلاش كرديم, نتوانستيم آن را بيابيم.
به هر حال, بخارى كه قريب العهد به زمان امام صادق(ع) بوده و به مدت شش سال در مدينه اقامت گزيده, در حالى كه مدينه مركز تدريس امام صادق(ع) و شهرت آن حضرت همه عالم اسلامى را فرا گرفته بود, تا جايى كه علماى اهل سنت در آن زمان از ايشان بهره ها برده اند, با اين حال وى حتى يك حديث از امام صادق(ع) نقل نكرده; در حالى كه از برخى خوارج و نواصب و مخصوصاً كسانى كه دشمنى آن ها با اهل بيت(ع) به طور قطع ثابت شده, روايت كرده است.36 وى احاديثى را كه بخشى از آن ها در فضائل اميرالمؤمنين(ع) بوده , تقطيع كرده 37 است. بنابراين جاى تعجب نيست كه در مورد اين حديث چنين قضاوت كند.
محمد صادق نجمى در كتاب سيرى در صحيحين مى نويسد:
(آرى, كسى كه مى خواهد كتابى بنويسد كه جامع احاديث و تفسير و تاريخ باشد تا جايى كه خود را موظّف مى داند, گفتار و مدح يكى از صحابه را در باره شخص ديگرى (معاويه) نقل كند, چگونه مى تواند موضوع غدير را با آن اهميت و عظمت تاريخى ناديده بگيرد و يا حديث (أنا مدينة العلم و على ّ بابها) را فراموش كند؟ و اين بى اعتنايى و فراموش كارى محمل ديگرى به جز پرده پوشى فضايل اميرالمؤمنين (عليه السلام) و از بين بردن حقايق و واقعيات نمى تواند داشته باشد).38
جالب اينجاست كه محقق كتاب در پاورقى هيچ گونه واكنشى نشان نداده و مطلبى را از كتاب كشف الخفاء39 عجلونى نقل كرده كه در آن اشاره شده به اين كه اين احاديث به افضليت ابوبكر و عمر ضررى نمى رساند و نيز در تأييد آن به روايتى در فضيلت ابوبكر و عمر بر على(ع) كه آن هم به اميرالمؤمنين(ع) نسبت داده شده, استناد كرده است,40هرچند محقق اثر در جاى ديگر در پاورقى از اميرالمؤمنين(ع) به بزرگى ياد كرده و گفته است:
(هوَ أميرالمؤمنين على بن ابى طالب, ابن عم النبى و زوج ابنته فاطمه(س) و أول من أسلم من الصبيان, ولد قبل البعثه بعشر سنين و ربى فى حجر النبى(ص) و شهد معه المشاهد الا غزوة تبوك و اشتهر بالفروسية و الشجاعة و الخطابة و العلم…)41.
گفتنى است كه ابن المغازلى, از علماى اهل سنت (م483 يا 534), اين حديث را با هفت طريق مختلف در كتابش به نام مناقب الامام على بن ابى طالب(ع) آورده است.42
براى آگاهى بيشتر راجع به اين حديث, خوانندگان گرامى را به كتاب الغدير علامه امينى ارجاع مى دهيم.43
مؤلف در مورد حديث (مَن أخْلَصَ لله أربعين يوماً ظَهَرَت ينابيع الحكمة مِن قلبه على لسانه) مى گويد: (ذكره ابن الجوزى فى الموضوعات وَ قَدْ أخْطَأ).44
هم چنين در مورد حديث ردّ الشمس بر اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع), گرچه سعى در تصحيح آن دارد, اما به گونه اى به تصحيح آن پرداخته كه حاكى از تعصب در عقيده اش است. وى پس از ذكر اين حديث مى گويد: ( قال احمد: لاأصل له و ادّعى ابن الجوزى: أنه موضوع لكن. قال السيوطى: أخرجه ابن منده و ابن شاهين و ابن مردويه و صَحَّحَهُ الطحاوى و القاضى عياض).45
سپس مى نويسد: (أقول: وَ لَعَلَّ المنفى رَدُّها بأمر عليّ و المثبت بدعاء النبى ّ (عليه الصلاة و السلام)).46
در مورد اين حديث در همين تحقيق هنگام معرفى بخش سوم كتاب, به تفصيل صحبت خواهيم كرد.
3. ترتيبى كه مؤلف در مورد احاديث كتابش آورده, در برخى موارد نادرست است. به عنوان مثال, ترتيب احاديث شماره 3, 4, 5/ 54, 55/ 78, 79/ 125, 126/ 133, 134 مطابق با ترتيب الفبايى نيست و احتمالاً اشتباهى از سوى مؤلف بوده است. گاهى اوقات در مورد كلمه ى دوّم يا سوّم احاديث ملتزم به ترتيب الفبا نبوده است همان گونه در مورد احاديثى كه اولشان (انَّ اللّه….) آمده, در مورد كلمه بعد از لفظ جلاله اين ترتيب را رعايت نكرده است; مانند احاديث شماره 85, 86 و 87 .47
گاهى حديثى را به دليل اين كه مناسبت بين آن حديث و باب ديگر وجود داشته, در غير از باب خودش آورده و گاهى نيز به آن اشاره اى كرده و نص حديث را نياورده است; مانند احاديث شماره 36 و 114.48
و بالاخره گاهى نيز حديثى را آورده, ولى هيچ گونه اظهار نظرى در مورد آن نكرده است; مانند حديث شماره 315.49
در كتاب موسوعة الأحاديث و الآثار الضعيفة آمده:
(نكته قابل توجه اين كه مؤلف كتاب عيناً همان مطالبى را كه در مقدمه كتاب الأسرار المرفوعة آورده و انگيزه و طرح خود را در جمع آورى مطالب بيان كرده, در مقدمه كتاب ديگرش به نام المصنوع فى معرفة الحديث الموضوع كه مختصر كتاب الأسرار المرفوعة است, آورده است 50و ظاهراً تعمدى از سوى مؤلف بوده كه كتاب الأسرار المرفوعة را از بخش اول و سوم آن مجرد ساخته و به بخش دوّم آن به اختصار بسنده كرده است).51
با توجه به اين نكته, به نظر مى رسد مؤلف, كتاب المصنوع را پس از كتاب الاسرار المرفوعة تأليف كرده باشد, برخلاف نظر محقق كتاب المصنوع كه معتقد بود اين كتاب قبل از كتاب الاسرار المرفوعة تأليف شده كه قبلاً توضيح آن گذشت.
گفتنى است كه احاديث كتاب الاسرار المرفوعة بالغ بر 625 حديث است; در حالى كه احاديث كتاب المصنوع فى معرفة الموضوع, 478 حديث است.52
مباحث كتاب
مباحث اين كتاب را مى توان به سه بخش تقسيم كرد:
1. بخش اول كه شامل فصولى است در تخريج حديث ( من كذب عَلَيَّ متعّمداً…) و ذكر روايات آن كه طرق آن بالغ بر 102 طريق است53, قصاص و چگونگى برخورد آن ها با احاديث54 و خطرات آن ها55, و ذكر احاديثى كه آن ها وضع كرده اند56و57, چگونگى برخورد علماى حديث با برخى احاديث موضوعه58و59, زنادقه و وضع حديث 60, و فصلى در ذكر اقوال علما درباره اين كه سخن گفتن در مورد اشخاصى كه حديث مردودى نقل كرده اند, غيبت محسوب مى شود يا خير؟61
محقق كتاب گويد:
(مؤلف اين فصول را از كتاب تحذير الخواص سيوطى خلاصه كرده و به آن ملتزم بوده و از آن خارج نشده است و اين گونه تصرف از جانب مؤلف عجيب به نظر مى رسد; كه فصولى را از كتابى خلاصه كند و چيزى نيز بر آن نيفزايد, اما كوچك ترين اشاره به كتابى كه از آن نقل كرده, نداشته باشد).62
همان گونه كه محقق كتاب متذكر شده, مؤلف اين بخش از كتابش را از كتاب سيوطى اخذ كرده و سيوطى نيز در جمع آورى طرق حديث (من كذب عليَّ متعمّداً…) , ذكر بالغ بر هفتاد طريق براى آن ,متعرض شدن به قصاص وضع كننده حديث و خطرات آن ها, راه ابن جوزى را پيموده است.63
2. بخش دوم شاملِ احاديثِ موضوعه مرتب شده براساس حروف معجم است. همان گونه كه قبلاً ذكر شد, مؤلف كتاب در ابتدا قصد داشته كه احاديث موضوعه اى را كه مشهور بر زبان ها بوده, گردآورد و از ميان آن ها بر آن چه در مورد آن ها (لا اصل له) يا (موضوعٌ) گفته شده, اكتفا كند و احاديثى را كه موضوع بودن آن ها اختلافى است, نياورد و نيز احاديث را به ترتيب حروف الفبا ذكر كند; اما او فقط احاديث موضوعه مشهور بين زبان ها را جمع آورى كرده و به بقيه شروط ملتزم نبوده است.
مؤلف در اين بخش از كتابش بر كتبى مانند الدرر المنتثرة64 از سيوطى, المقاصد الحسنة 65 از سخاوى, تميز الطيب من الخبيث از ابن ربيع و المغنى عن حمل الأسفار از حافظ عراقى تكيه كرده و نيز از كتبى مثل الموضوعات از ابن جوزى و مختصر آن از ذهبى و كتاب اللآلى المصنوعة و ذيل آن از سيوطى بهره گرفته است.66
احاديث اين بخش از كتاب متجاوز از ششصد حديث است.
محقق كتاب مى نويسد:
(آن چه قابل توجه است, اين است كه (در جاهايى كه مؤلف به اظهارنظر شخصى در مورد حديثى پرداخته) بهره متن در مناقشه احاديث بيشتر از بهره سند است. گاهى مؤلف كتاب بر بطلان حديثى به دليل معارض بودن با آيه اى از قرآن استدلال كرده; مانند حديث (الغرباءُ ورثة الأنبياء و لم يبعث اللّه نبيّاً إلاّ و هو غريب فى قومه)67 كه مؤلف به دليل آيه شريفه (إنّا أرسلنا نوحاً إلى قومه) 68 حكم به بطلان آن كرده است و اين مزيت نيكويى است).69
3. بخش سوم كتاب را فصول پايانى كتاب تشكيل مى دهد. مؤلف در ابتداى فصل اول اين بخش مى نويسد:70
(قال شيخ مشايخنا الحافظ شمس الدين السخاوى فى خاتمة المقاصد الحسنة فى بيان الأحاديث المشتهرة على الالسنة…).
آن چه از كلام مؤلف استفاده مى شود, اين است كه مؤلف مطالب اوّليه بخش پايانى كتابش را از كتاب المقاصد الحسنه برگرفته است.
همچنين با مراجعه به كتاب المنار المنيف ابن قيم جوزى, بسيار واضح است كه مؤلف مطالب بخش پايانى كتاب (از فصل سوم تا پايان كتاب) را از كتاب المنار ابن قيم جوزى گرفته, مگر جاهايى كه خودش بر مطالب ابن جوزى حاشيه زده و اظهارنظرى كرده است.71
از آن جا كه نويسنده كتاب در بسيارى از موارد اشاره اى نكرده كه مطلب را از كتاب المنار ابن قيم جوزى نقل مى كند, لذا در برخى موارد به مطالبى برخورد مى كنيم كه با نظر خود مؤلف در جاهاى ديگر همين كتاب يا كتب ديگر او مخالف است. به عنوان مثال, با اين كه ذيل حديث ردّ الشمس72 سعى در تصحيح حديث كرده و در كتب ديگرش در صدد دفع ايراد مخالفان از اين حديث برآمده است,73و74 در عين حال در يكى از فصول پايانى كتاب جايى كه به ضوابط تشخيص موضوع بودن حديث بدون ملاحظه سند پرداخته, اين حديث را جزء احاديث موضوعه آورده است.75
اين فصول پايانى كتاب را مى توان به سه قسمت تقسيم كرد:
3ـ1. فصولى در تنبيه بر امورى كه مشهور شده اند, اما صحيح نيستند. اين فصول شامل اين مباحث است: ملاقات برخى ائمه (اهل سنت) با برخى اشخاص, بررسى نسبت برخى كتب به صاحبان آن ها, بررسى صحت قبور بعضى از اعلام, كتبى كه در زمينه حديث تأليف شده اند, ولى موضوع اند و نيز به مناسبت به مباحثى مانند عدم جواز نقل حديث از كتب متداول و دليل وجود برخى احاديث موضوعه در كتب برخى علما پرداخته است.
3ـ2. فصلى در مورد اين كه آيا غير از بررسى سندى, ضابطه اى ديگر براى شناخت حديث موضوع وجود دارد يا خير؟ مؤلف در خلال بحث به احاديث موضوعه اى كه بنفسه دلالت بر مصنوع بودن خود دارند, اشاره كرده است.76
مطالب اين فصل تا پايان كتاب برگرفته از كتاب المنارُ المُنيف ابن قيم جوزى است كه البته مصنف در خلال آن ها نظريات خودش يا ديگران را به عنوان حاشيه بر آن مطالب افزوده است.77
3ـ 3. فصولى در مورد ضوابطى كه به وسيله آن ها مى توان حديث موضوع را از غير آن بدون ملاحظه سند تشخيص داد. مؤلف پس از ذكر هر كدام از اين ضوابط, به نمونه هايى از احاديث اشاره كرده است. اين فصول در ادامه فصل قبلى است و همان گونه كه توضيح آن گذشت, برگرفته از كتاب المنار المنيف ابن قيم جوزى است و البته در برخى مواقع مؤلف ديدگاه خود و يا ديگران را نيز آورده است.78 اين ضوابط كه در اين فصول, ياد شده اند, از اين قرارند:
ـ اشتمال حديث بر گزافه گويى هاى بى مورد; 79
ـ مفاد و معنى حديث مخالف با حس باشد;80
ـ ناهنجارى حديث و مايه تمسخر بودن آن;81
ـ مخالفت آشكار با سنت صريح.82 مؤلف كليه احاديثى را كه مشتمل بر فساد يا ظلم يا عبث يا مدح باطل يا ذم حق و امثال آن هستند, از اين قسم مى داند;
ـ اين كه ادعا شود پيامبر(ص) عمل آشكارى را در محضر تمام صحابه انجام داده است و همه آن ها در كتمان آن متفق بوده باشند.83
در نقد اين ضابطه مى گوييم: پذيرفتن آن مشروط بر اين است كه عملى كه در محضر صحابه انجام شده, كتمان آن به سوده عده اى و به ضرر عده اى ديگر نباشد. به عبارت ديگر, عده اى از كتمان آن نفع نبرند كه در غير اين صورت بسيار طبيعى به نظر مى رسد كه آن عمل يا سخن از سوى اين عده پنهان شود. از اين رو, بسيارى از فضايل اهل بيت(ع) را كه از زبان پيامبر(ص) توسط جمع كثيرى از صحابه شنيده شده است, گروهى كه معاند با اهل بيت(ع) بودند, نه تنها كتمان ساختند, بلكه در مبارزه با آن بزرگواران نهايت سعى و تلاش خود را نيز به كار گرفتند. دستور منع نقل و نگارش حديث كه تا زمان عمربن عبدالعزيز ادامه داشت,نمونه اى بارز از تلاش آن ها در كتمان حقايق و محو احاديث فضايل اهل بيت (ع) بوده است. مؤلف كتاب به تبعيت از ابن قيم جوزى, حديث ردّ الشمس بر اميرالمؤمنين(ع) را از اين دسته شمرده است; هرچند هنگام برشمردن احاديث موضوعه در بخش دوّم كتاب, متذكر آن شده و سعى در تصحيح آن نموده است.84
در مورد اين حديث بايد گفت: موردِ اين حديث با مبنايى كه مؤلف متذكر شده, بسيار فاصله دارد; چرا كه طبق مبناى مؤلف بايد تمامى صحابه يا گروه زيادى از آن ها شاهد اين واقعه بوده باشند كه نمى توان در مورد اين واقعه چنين چيزى را اثبات كرد. پس اين كه همه صحابه يا اكثر آن ها, زمانى كه پيامبر(ص) در دامان اميرالمؤمنين(ع) خوابيده بود, در حضور پيامبر (ص) بودند, قابل اثبات نيست و خود حديث نيز بر اين مطلب دلالت ندارد و اگر مراد مؤلف رؤيت بازگشت خورشيد در آسمان از سوى همه مردم بوده, اين هم قابل اثبات نيست; چون مى توان تصور كرد كه ردّ شمس اتفاق افتاده باشد, ولى بسيارى از افراد كه از ماجرا بى اطلاع بوده اند, اصلاً متوجه آن نشده باشند.
ذكر اين نكته لازم است كه سيوطى در مورد اين حديث تصنيف مستقلى دارد به نام كشف اللبس عن حديث ردّ الشمس85 و قبل از او ابى الحسن فضلى شبيه اين تصنيف را داشته و طرقش را با اسانيد بسيار آورده و صحتش را در حد اعلى تأييد كرده و با ابن جوزى كه در بعضى رجال آن خدشه وارد ساخته, به مخالفت پرداخته است.86و87
براى اطلاع بيشتر راجع به اين حديث, خوانندگان محترم را به كتاب الغدير علامه امينى ارجاع مى دهيم;88
ـ اين كه حديث فى نفسه باطل باشد و بطلان آن دلالت دارد بر اين كه از فرمايش هاى پيامبر(ص) نيست;89
ـ اين كه حديث با سخنان انبيا(ع) و صحابه شباهتى نداشته باشد.90
در نقد اين ضابطه مى گوييم: در صورتى مى توان اين ضابطه را پذيرفت كه وجه عدم شباهت مشخص شود و در صورت منطقى بودن آن مى توان به اين ضابطه عمل كرد.به عنوان نمونه, مؤلف حديثِ (ثلاثة تزيد فى البصر: النَّظَر إلى الخُضَره و الماء الجارى و الوجه الحسن)91 را طبق اين ضابطه موضوع شمرده, ولى به وجه عدمِ شباهت اين سخن با سخنان انبيا (ع) اشاره اى نكرده است;
ـ اين كه در حديث ذكر تاريخ شده باشد.92
در نقد اين ضابطه نيز بايد گفت: كليت آن قابل پذيرش نيست;
ـ حديث بيشتر به سخنان اطبا شباهت داشته باشد.93
اين مبنا نيز قابل مناقشه است, زيرا از آن جا كه علم پيامبران(ع) از جانب خداست, طبيعى است كه در مورد غذاها و داروهاى مختلف و خواص آن ها سخنانى داشته باشند. از اين رو, پذيرش اين مبنا در نسبت دادن يك حديث به وضع بعيد به نظر مى رسد, مگر اينكه دليل خاصى بر وضع گروهى از اين گونه احاديث داشته باشيم;
ـ احاديث عقل, همگى دروغ است.94
اين مورد نيز نمى تواند يك مبنا محسوب شود; چرا كه اثبات آن نياز به دليل ديگرى دارد;
ـ احاديثى كه در مورد خضر(ع) و زندگى اش است, همگى دروغ است و حتى يك حديث در مورد زندگى خضر(ع) صحيح نيست.95
اين مورد نيز به عنوان مبنا و ضابطه قابل پذيرش نيست و خودش نياز به دليل دارد; گرچه ممكن است كه با بررسى تك تك احاديث به چنين نتيجه اى هم برسيم;
ـ حديثى كه شواهد صحيحى بر بطلان آن موجود است. 96
مؤلف حديث (قاف جبلٌ محيطٌ بالأرض) را از اين دسته دانسته است;
ـ مخالفت حديث با صريح قرآن;97
ـ همه احاديث نمازهاى ايام و ليالى مثل نماز روز شنبه و شب آن و…, دروغ است.98
همان گونه كه ملاحظه مى شود, در اين جا نيز نياز به ارائه دليل داريم و تا دليلى منطقى ارائه نشود, نمى توانيم كليت اين مبنا را بپذيريم;
ـ احاديث نماز نيمه شعبان.99
اين مورد نيز مانند مورد قبلى است;
ـ ركاكت الفاظ حديث و ناهنجار بودن آن به گونه اى كه گوش طاقت شنيدن آن را ندارد و طبع انسان از آن دورى مى كند;100
ـ احاديث ذم اهل حبشه و سودان;101
ـ احاديث ذم ترك, خصيان و بردگان;102
ـ همراه حديث قرائنى باشد كه از آن قرائن بطلان حديث فهميده شود.103
مؤلف حديثِ برداشته شدن جزيه از اهل خيبر را از اين قسم شمرده است.104
مؤلف در پايانِ فصول, احاديثى را به كلى موضوع شمرده است; مانند احاديث مربوط به كبوتر, مرغ, ذمِّ اولاد, فضايل سور و….
همان گونه كه مشاهده مى شود, بسيارى از احاديثى كه مؤلف در بخش پايانى كتاب آن ها را موضوعه دانسته, جاى بررسى دارد; مانند احاديث فضايل سور كه وى همه آن ها را موضوع شمرده است.105 برخى از احاديث هم بدون دليل قابل قبولى جزء احاديث موضوعه شمرده شده; مانند احاديثى كه در مورد خواص برخى غذاها وارد شده; در حالى كه مؤلف همه آن ها را تنها به اين دليل كه شباهت با كلام اطبا دارند, موضوعه دانسته است.106 پاره اى را نيز به پيروى از تعصب عقيدتى ابن قيم جوزى جزء احاديث موضوعه شمرده است. به عنوان مثال, بدون ذكر هيچ گونه دليلى و بدون اشاره به مورد خاصى, تمام احاديثى را كه در فضايل اميرالمؤمنين(ع) وارد شده, ساخته و پرداخته شيعيان دانسته و از آنان به رافضه تعبير كرده است و اين نشانه تعصب عقيدتى بيجا و بى مورد او و كسى است كه از او (ابن قيم جوزى) نقل مى كند. 107
تحقيق كتاب
اين كتاب با تحقيق محمدبن لطيفى الصباغ , در سال 1406 در بيروت براى بار دوم به چاپ رسيده است. محقق كتاب درباره انگيزه اش در مورد تحقيق اين كتاب مى نويسد:
(و هناك مزيّة أخرى للكتاب و هى أنه يتعرض للأحاديث الشائعه بين الناس و يقتصر من هذه الأحاديث على الموضوع فحصلتُ على نسخة من الكتاب و شرعت فى نسخه, فوجدت هذه الطبعة محشوّةً بالتحريف و الأغلاط و عافيت فى تحقيقها ما أحتسب الأجر فيه عند الله….).108
محقق در مقدمه كتاب عملياتى را كه بر روى اين كتاب انجام داده, بيان كرده كه در اين جا به طور خلاصه به آن اشاره مى كنيم:109
1. تصحيح متن كتاب با مراجعه به دو نسخه خطى و يك نسخه چاپى. وى هيچ كدام از اين سه نسخه را براى اين كه آن را متن اصلى قرار دهد, ارجح نديده است. اين سه نسخه عبارت اند از:
ـ نسخه كاملى كه ضمن مجموعه اى از رسائل متعدد بوده است.
ـ نسخه خطى ناقصى كه احاديث تا حرف ظاء بيشتر در آن موجود نبوده است.
ـ نسخه اى كه شركت صحافى عثمانيه در استانبول آن را به چاپ رسانده و سال چاپ آن مذكور نيست.
محقق مى گويد اين كتاب نسخه هاى خطى زيادى دارد; از جمله در: مكتبة السعودية در رياض, مكتبة الحرم المكى, مكتبة الاوقاف در بغداد و كتابخانه هايى در تركيه و آلمان كه همه اين ها دلالت بر شيوع اين كتاب دارد.
وى اظهار مى دارد: به كتبى كه به عقيده او مؤلف بر آنها اعتماد داشته, مراجعه كرده است; مثل الدرر المنتثرة از سيوطى,تميز الطيب من الخبيث از ابن ربيع, المقاصد الحسنه از سخاوى, و نيز كتبى كه پس از اين كتاب تأليف شده; مثل كشف الخفاء عجلونى كه وى بسيار از آن بهره جسته و الفوائد الموضوعة مرعى كرمى.110
2. ترجمه بسيارى از اعلام كتاب.
3. تعليق بر مطالب كتاب در موارد لزوم و اشاره به مواردى كه نظرش مخالف ديدگاه مؤلف بوده و يا احياناً خطايى ديده و نيز گاه اشاراتى به آرا و نظريات علما كرده است.
4. ارجاع آيات و اعراب گذارى آن ها.
5. مصدريابى احاديثى كه مؤلف به آن ها استشهاد كرده است.
6. شماره گذارى طرق حديث متواتر (من كذب عَلَيَّ متعمّداً فليتبوا مقعده من النار) كه مؤلف در بخش اوّل كتاب آورده و نيز شماره گذارى احاديثى كه بخش دوم كتاب را تشكيل مى دهد, ولى احاديثى را كه در بخش سوّم كتاب آمده, شماره گذارى نكرده است.
7. اعراب گذارى مطالب كتاب تا جايى كه نياز خواننده عادى را پاسخگو باشد و نيز اعراب گذارى نصوص احاديث و اسماء اعلام از اشخاص و امكنه تا جاى ممكن.
8. ارائه فهرست هاى متعدد در پايان كتاب براى راحتى كار مراجعه كننده; مانند فهرست احاديث كتاب و غيره.
ساير تأليفات
همان گونه كه گذشت, صاحب كتاب مؤلفات متعددى از خود در زمينه هاى مختلف به جاى نهاده است كه محقق كتاب به 125 عنوان كتاب از وى اشاره كرده و گفته است:
(آن چه گمان مى رود; اين است كه مؤلف كتب ديگرى نيز داشته كه ما بر آن اطلاع نيافته ايم و بعيد نيست كه كتابى با دو اسم نام گذارى شده باشد و حجم اين كتب نيز بين رساله اى كه شامل چندين برگه است تا كتابى كه مجلدات متعدد دارد, متفاوت است.)111و112
به علت فراوانى مؤلفات مصنف و براى جلوگيرى از اطاله كلام, از ذكر تك تك مؤلفات خوددارى مى كنيم و محققان گرامى را به مقدمه كتاب الاسرار المرفوعة ارجاع مى دهيم.113
پي نوشت ها:1. الأعلام, خيرالدين الزركلى, ج 5, ص 12, دارالعلم للملايين, الطبعة التاسعة.
2. احمد بن حجر الهيتمى المكّى الشافعى, متولد 909 ق در منطقه ابى هيتم از نواحى غربى مصر و متوفاى 974 ( ق) در مكه است. (ر.ك: اكتفاء القنوع بما هو مطبوع, أدورد فنديك, دار صادر, بيروت, 1896 م, ج1, ص 202 .
3. ر.ك: الأسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة (مقدمه محقق), نورالدين على بن محمّد بن سلطان المشهور بالملاّ على القارى, الطبعة الثانية, المكتب الاسلامى, 1406, ص 12 .
4. براى اطلاع از كتاب هاى مؤلف ر.ك: الأعلام, الزركلى, ج5, ص12 و نيز ر.ك: هدية العارفين فى أسماء المؤلّفين و آثار المصنّفين, اسماعيل باشا البغدادى (م1339), دار احياء التراث العربى, بيروت, ج1, ص 753ـ 751 .
5. الاسرار المرفوعة فى الاخبار الموضوعة, ص22 .
6. الاعلام, ج 5, ص12 .
7. الاسرار المرفوعة فى الاخبار الموضوعة, ص22 و نيز ر.ك: خلاصة الأثر فى أعيان القرن الحادى عشر, مولى محمد المحبّى, دار صادر, بيروت,ج 3, ص 185.
8. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص454 . ممكن است گفته شود كه مؤلف اين مطلب را از ابن قيم جوزى نقل كرده, ولى بايد گفت از آن جا كه فصول پايانى كتابش ـ به جز مواردى كه خود مؤلف در خلال مباحث به اظهارنظر پرداخته است ـ تماماً رونويسى از كتاب المنار المنيف ابن قيم جوزى است و نيز چون كه برخلاف مواردى كه ذيل گفته ابن جوزى از خودش اظهارنظر كرده و حاشيه زده است, در اين جا اظهارنظرى نكرده است, هيچ گونه عذرى از مؤلف پذيرفته نيست. ر.ك: المنار المنيف فى الصحيح و الضعيف, ابن قيم الجوزية, دارالآثار 1423 ق.
10. ر.ك: كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون, حاجى خليفه (م1067), دار احياء التراث العربى, بيروت ج 2, ص 2027.
11. الأسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص15.
12. ر.ك: الأسرار المرفوعة فى الاخبار الموضوعة, المكتب الاسلامى, 1406 .
13. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص15 .
14 .همان .
15. در ادامه بحث به منابعى كه به ذكر عناوين اين كتب پرداخته اند اشاره مى شود.
16. اسماعيل باشا در هداية العارفين هر دو كتاب الأسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة و رسالة المصنوع فى معرفة الموضوع را آورده (ر.ك: هدية العارفين فى اسماء المؤلفين و آثار المصنفين, ج1, ص751ـ752 )و نيز در كتاب ايضاح المكنون فى الذيل على كشف الظنون, (رسالة المصنوع فى معرفة الموضوع) ذكر شده (ر.ك: ايضاح المكنون فى الذيل على كشف الظنون عن أسامى الكتب و الفنون, اسماعيل باشا البغدادى, دار احيا التراث العربى, بيروت, ج 1, ص 569) و حاجى خليفه (م 1067) در كشف الظنون به كتاب الهبات السنيات فى تبيين الأحاديث الموضوعات اشاره كرده است (ر.ك: كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون, ج2, ص2027).
17. ر.ك: كشف الخفاء و مزيل الإلباس عما اشتهر من الأحاديث على أَلْسِنَة النّاس, الشيخ اسماعيل بن محمدبن عبدالهادى الجراحى العجلونى الشافعى(م1162 ق), دارالكتب العلميه, بيروت, 1418, ج 1, ص 7.
18. ر.ك: الاسرار المرفوعة فى الاخبار الموضوعة, مقدمه, ص16ـ 18.
19. همان .
20. همان .
21. تحقيق كتاب الاسرار المرفوعة بعد از كتاب المصنوع فى معرفة الموضوع صورت گرفته; لذا محقق كتاب المصنوع فى معرفة الموضوع از آن كتاب به الموضوعات الكبرى كه نام مشهور آن است ياد كرده است.
22. المصنوع فى معرفة الحديث الموضوع و هو الموضوعات الصغرى, على القارى الهروى المكى (م1014), حَقَّقَهُ عبدالفتاح ابوغدّه, مكتب المطبوعات الاسلامية, الطبعة الخامسة, بيروت, حلب, 1414 , ص14 .
23. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص 38 .
24.همان, ص 369 .
25. المصنوع فى معرفة الحديث الموضوع, ص13 .
26. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص98 .
27. همان, ص 99 .
28. ر.ك: اللئالى المصنوعة فى الاحاديث الموضوعة, جلال الدين عبدالرحمن السيوطى, دارالكتب العلميه, الطبعة الاولى, بيروت, 1417 ق .
29. ر.ك: الدرر المنتثرة فى الاحاديث المشتهرة, ابى الفضل جلال الدين عبدالرحمن ابى بكر السيوطى (م 911), دارالكتب العلمية, الطبعة الاولى, بيروت, 1408 ق .
30. ر.ك: المستخرج من الكتب تخريج احاديث إحياء علوم الدين للعراقى (806 ـ 725) و ابن السبكى (771 ـ 727) و الزبيدى (1205 ـ 1145), ابى عبد اللّه محمود بن محمد الحداد, دار العاصمة للنشر, الطبعة الاولى, رياض, 1408 ق.
31. ر.ك: الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص11 .
32.همان, ص6 .
33. همان, ص 138.
34. همان, ص139 .
35.همان, مقدمه, ص20 .
36. أضواء على الصحيحين, محمد صادق النجمى,مؤسسة المعارف الإسلامية, الطبعة الاولى, قم, 1419 ق, ص 110 ـ 111.
37. همان, ص 116.
38. سيرى در صحيحين, محمد صادق نجمى, انتشارات المهدى, 1396 ق, ج 1, ص 114 ـ 113.
39. نام كامل اين كتاب, كشف الخفاء و مزيل الإلباس عَمّا اشتهر من الأحاديث على أَلْسِنَة الناس است كه شيخ اسماعيل بن محمدبن عبدالهادى جرّاحى عجلونى شافعى متوفاى سال 1162 ق آن را تأليف كرده است.
40. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص139 .
41. همان, ص41 .
42. ر.ك: مناقب الامام على بن ابى طالب (عليه السلام), ابى الحسن على بن محمد الشافعى الشهير بابن المغازلى, الطبعة الثانية, دار الأضواء بيروت, 1412, ص 151 .
43. ر.ك: موسوعة الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب, العلامة الشيخ عبدالحسين احمد الامينى النجفى, الطبعة الثانية, مؤسسة دائرة المعارف الفقه الاسلامى, قم, 1424, ج6, ص 87 ـ 117 .
44. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص315 .
45. همان, ص141 .
46. همان .
47و48و49 . شماره احاديث بر اساس كتاب الاسرار المرفوعة فى الاخبار الموضوعة, تحقيق محمدبن لطيفى الصباغ, طبع دوم, مكتب اسلامى, 1406 است.
50. ر.ك: المصنوع في معرفة الحديث الموضوع, علي القاري الهروي المكي, مكتب المطبوعات الاسلاميّه بحلب, طبع پنجم, 1414, ص 43 ـ 44.
51. ر.ك: موسوعة الأحاديث و الآثار الضعيفة و الموضوعة, على حسن على الحلبى و…, مكتبة المعارف للنشر و التوزيع, الطبعة الاولى, 1416, ج 1, ص 137.
52. همان.
53. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص102 .
54. همان, ص74 .
55. همان, ص90 .
56. همان, ص81 .
57 .مؤلف, فصول مربوط به قصاص را به صورت پراكنده ذكر كرده و يكجا نياورده است.
58. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص75ـ 77 .
59. به عنوان مثال, محمدبن اسماعيل بخارى بر پشت كتابش در مورد روايت (الايمان لايزيد و لاينقُصْ) نوشته: (مَنْ حَدَثَ بهذا استوجب الضرب الشديد و الحبس الطويل) (الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص75 يا 77) .
60.همان, ص89 .
61. همان, ص78 .
62.همان, ص12 .
63. ر.ك: الموضوعات, ابى الفرج عبدالرحمن بن على بن الجوزى القرشى (597 ـ 510), دار الفكر, الطبعة الثانية, 1403, ج 1, ص 102 ـ 29.
64 . ر.ك: الدررالمنتثرة فى الاحاديث المشتهرة, سيوطى, دارالكتب العلمية, الطبعة الاولى, بيروت, 1408ق .
65. المقاصد الحسنة فى بيان كثير من الأحاديث المشتهرة على الأسنة, شمس الدين ابى الخير محمد بن عبدالرحمن السخاوى (م 902), مكتبة الخانجى, الطبعة الثانية, قاهره, 1412 ق .
66. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص13 .
67. همان, حديث شماره ى 309 .
68. نوح / 1 .
69. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص14 .
70. همان, ص381 .
71. ر.ك: المنار المنيف فى الصحيح و الضعيف, دار الآثار للنشر و التوزيع.
72. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص141, حديث 77 .
73. در بحث هاى بعدى در مورد اين حديث مفصل صحبت خواهيم كرد.
74 . علامه امينى در الغدير مى نويسد: (ملاعلى قارى (م1014), در كتاب مرقاة در شرح مشكوه پس از ذكر اين حديث و ذكر كلام عسقلانى نامبرده, مى نويسد: از اين جا دانسته مى شود كه ردّ الشمس به معنى تأخير خورشيد است; يعنى نزديك بود غروب كند و پيامبر(ص) آن را باز داشت و بدين ترتيب, ايراد عده اى (يعنى ابن جوزى) كه گفته اند اين از غفلت دروغ ساز بوده كه صورت فضيلتى را نگريسته و توجهى به فايده اش نكرده است, زيرا نماز عصرى كه با غروب آفتاب قضا شد, بازگشت خورشيد آن را روا نمى سازد,خود به خود پاسخ داده مى شود).
علامه امينى در ادامه مى فرمايد: (در عين حال, قضا شدن نماز را با بازگشت خورشيد مى توان از خصوصيات و امتيازات دانست كه در كار معجزات تأثيرش را بيشتر مى كند و خداوند از حقيقت آگاه تر است.) ر.ك: الموسوعة الغدير فى الكتاب و السنة و الادب, ج 3, ص 195 .
75. ر.ك: المنار و المنيف فى الصحيح و الضعيف, ص34.
76. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص399 .
77 . ر.ك: المنارُ المنيف فى الصحيح والضعيف, دارالآثار للنشر و التوزيع, الطبعة الاولى, 1423 .
78 . همان.
79 . الاسرار المرفوعه فى الأخبار الموضوعة, ص 406 .
80. همان, ص406 .
81. همان, ص409 .
82. همان, ص 412 .
83. همان, ص413 .
84. همان, ص 141 .
85 .اين كتاب و نيز كتاب مزيل اللبس عن حديث ردّ الشمس تأليف شمس الدين ابى عبد اللّه محمد بن يوسف الصالحى (م 942) در ضمن كتاب كشف الرّمس عن حديث ردّ الشمس از شيخ محمد باقر محمودى آورده شده است. (ر.ك: كشف الرمس عن حديث ردّ الشمس, الشيخ محمد باقر المحمودى, مؤسسة المعارف الاسلاميّة, الطبعة الاولى, قم, 1419ق) .
86. ر.ك: موسوعة الغدير فى الكتاب و السنة و الادب, ج3, ص197 .
87 . براى اطلاع از كتبى كه در زمينه (ردّ الشمس) تأليف شده, ر.ك: همان, ص 184 .
88. علامه امينى در الغدير (ج 3, ص 196 ـ 197) مى نويسد: (شهاب الدين خفاجى, حنفى (م 1069) در شرح الشفا گويد: (طبرانى به اسناد مختلف از رجالى كه اكثر آن ها مورد وثوق اند, اين حديث را روايت كرده است) و نيز گويد: (يكى از شارحان بر اين حديث اعتراض كرده و گفته: اين حديث دروغ و رجالش مورد ايراد, دروغگو و جعّال اند.) او نمى داند اين سخنان برخلاف حقيقت است و او از كلام ابن جوزى به اين اشتباه افتاده, غافل از اين كه اكثر مطالب كتاب ابن جوزى مردود است; چنان كه خاتمة الحفاظ سيوطى و نيز سخاوى گفته اند: ابن جوزى در كتاب موضوعات خود براى مجعول جلوه دادن احاديث, خود را سخت به زحمت انداخته; تا جايى كه بسيارى از احاديث صحيح را چنان كه ابن صلاح اشاره كرده, در رديف مجعولات آورده است).
علامه امينى در ادامه مى نويسد: (مصنف (ره) كه به صحت اين حديث اعتراف كرده, از تعدد طرق آن شاهد صدقى بر صحتش آورده و قبل از او بسيارى از پيشوايان حديث مانند طحاوى, صحتش را تأييد كرده اند. ابن شاهين, ابن منده, ابن مردويه و طبرانى در معجمش آن را نقل كرده و طبرانى افزوده است: (حديث حسن است) علامه امينى در جاى ديگر (ج3, ص 188 ـ 189) مى نويسد: (ابوالمظفر يوسف قزأ وغلى الحنفى (م654) در كتابش به نام تذكرة الخواص اين حديث را روايت كرده, آن گاه به جدّ خود ابن جوزى در قضاوتى كه در زمينه اين روايت داشته, ايراد گرفته است. خلاصه ايراد او اين است كه دليلى بر مجعول بودن اين روايت نداريم. رواتى كه نامبرده شد (ابن جوزى نام برده), اگر در آن ها ايرادى باشد, عين اين روايت را از راويان مورد وثوق كه هيچ گونه ايرادى به آن ها نيست و نامبردگان هم در طريقش نيستند, نقل كرده ايم… و اين كه جدِّ من, ابن عقده را متهم دانسته, اين اتهام از روى گمان و ترديد است, نه از روى قطع و يقين. ابن عقده مشهور به عدالت است. او فضايل اهل بيت(ع) را روايت و بر آن ها اكتفا مى كرد و چون متعرض مدح و ذم صحابه نمى شد, او را به رفض نسبت داده اند و مراد از ردّ شمس بازداشت و توقف خورشيد از سيرمعمولى است نه بازگشت حقيقى و اگر واقعاً هم بازگشت باشد, جاى شگفتى نيست; زيرا اين امر معجزه پيغمبر خدا (ص) و كرامت على (ع) است…) .
89. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة, ص413 .
90. همان, ص415 .
91. همان.
92. همان, ص418 .
93. همان .
94. همان, ص421 .
95. همان, ص422 .
96. همان, ص425 .
97. همان, ص431 .
98. همان, ص438 .
99. همان.
100. همان, ص441.
101. همان, ص442 .
102. همان, ص443 .
103. همان, ص22 .
104. همان .
105. همان, ص453 .
106. همان, ص418ـ 420 .
107. همان, ص 454 و نيز ر.ك: المنار المنيف, ابن قيم الجوزيّه, ص58 .
108. الاسرار المرفوعة فى الأخبار الموضوعة,مقدمه, ص9.
109. همان, ص18 .
110. ر.ك: همان, مقدمه.
111. همان, ص 32 .
112 .براى اطلاع از ساير كتاب هاى مؤلف ر.ك: هدية العارفين فى اسماء المؤلفين و آثار المصنفين, اسماعيل باشا البغدادى, ج1, ص751ـ 753; الاعلام, الزركلى, ج5, ص12 .
113. ر.ك: الاسرار المرفوعة فى الاخبار الموضوعة, ص23ـ 32 .
معرفى هاى اجمالى
بشرى جواد
جغرافياى نزول قرآن, محبوبه خسروى, انتشارات سلوك جوان, قم, 1385, 328ص, 21صفحه نقشه, 2 صفحه تصوير, 5 صفحه جلد.
اين اثر در يك مقدمه و شش فصل تأليف شده است. فصل اول به كليات جغرافيا شبه جزيره عربستان در عصر نزول اختصاص يافته و مشتمل است بر: موقعيت جغرافيايى, زمين شناسى و ناهموارى ها, منابع آب, كويرها و بيابان هاى عربستان ويژگى هاى اقتصادى (كشاورزى, دامدارى و ثروت معدنى), نمود جغرافياى طبيعى عربستان در قرآن, آب در قرآن, گياهان در قرآن, گياهان, رستنى ها, ميوه ها, حيوانات مورد اشاره در قرآن و رابطه آن با محيط جغرافيايى شبه جزيره عربستان.
فصل دوم كتاب به تقسيمات جغرافيايى شبه جزيره عربستان در عصر نزول, شامل تقسيمات جغرافيايى حجاز, تهامه, يمن, عمان و احساء است. اين فصل كم حجم ترين فصل كتاب است.
در فصل سوم كتاب به ويژگى هاى جغرافياى ناحيه حجاز در عصر نزول پرداخته و به تفصيل درباره اماكن جغرافيايى حجاز, مكه و مضافات مكه, جُدّه, صفا و مروه, مدينه, اُحد, قبا, خيبر, جار, فُرع, جحفه, ودّان, غديرخم و ينبُع سخن گفته شده است.
فصل چهارم به ويژگى هاى جغرافيايى ساير نقاط عربستان در عصر نزول اختصاص يافته است. نواحى مورد بحث عبارت اند از: ناحيه تهامه, ناحيه يمن, نجران, عمان, بحرين, احساء و يمامه.
فصل پنجم به بستر جغرافيايى نزول قرآن در دوره مكى, زندگانى پيامبر اسلام(ص) از تولد تا بعثت و از بعثت تا دومين پيمان عقبه و جغرافياى فراز و نشيب هاى زندگانى پيامبر اسلام(ص) همچون: شعب ابى طالب, كوه ثور (مخفى گاه هجرت), عرفات, كوه تَمَره, جبل الرحمه, مشعرالحرام, وادى مُحسّر, سرزمين منى و عقبه منى پرداخته است.
فصل ششم به بيان بستر جغرافيايى نزول قرآن در دوره مدنى, هجرت پيامبر اسلام (ص) به مدينه و بيان ويژگى هاى مهم سال اول هجرت تا سال يازدهم و رحلت حضرت رسول اكرم(ص) اختصاص يافته است. ذكر جنگ هاى پيامبر اعظم(ص) همراه با مكان هاى آن با بهره گيرى از نقشه هاى متعدد بر غناى اين فصل افزوده است. در بخش هايى از كتاب چنين آمده است:
(پيرامون قرآن كريم, اين كلام الهى و برداشت هاى بشرى از آن تا كنون كتب, نشريات, مقالات و آثار بسيارى به رشته تحرير در آمده است. مى توان ادعا نمود در خصوص هيچ كتابى همچون قرآن اين مقدار كار علمى و تفسيرى صورت نگرفته است. با وجود اين حجم بسيار, هنوز اين كلام الهى از جنبه هاى بى شمارى داراى رمز و راز هايى بوده و افق هاى ناشناخته اى از آن در مقابل بشر نمود مى يابد. گسترش علوم بشرى و برداشت هاى گوناگون از قرآن و ارتباط آن با علوم جديد, جنبه هاى ديگرى از اعجاز قرآن را نمودار مى سازد. در گذشته در انجام تفاسير و انجام مطالعات پيرامون قرآن كريم از منابعى همچون: سيره پيامبر گرامى اسلام (ص) احاديث و روايات موجود, تاريخ صدر اسلام بويژه تاريخ 23 سال عصر نزول بهره مى گرفتند. امروزه در انجام بهتر و علمى تر برداشت هاى قرآنى, علاوه بر اين منابع از ساير منابع علمى همچون علوم روز بهره مى گيرند. دانشمندان و فضلاى بسيارى قرآن را با بهره گيرى از علم روز به صورت تخصصى مورد بررسى قرار داده و جنبه هاى بسيارى از اعجاز قرآن را مطرح نموده اند. آثارى كه در خصوص علوم مختلف به صورت تك نگارى صورت گرفته است, از اين قبيل اند; آثارى همچون: گياهان در قرآن, ستارگان در قرآن, جانوران در قرآن, قصه هاى قرآن, سنت هاى اجتماعى در قرآن, باد و باران در قرآن و … آنچه در اين مختصر بدان مى پردازيم; جغرافياى نزول قرآن است).
مؤلف كوشيده است از آثارى كه در قرون اوليه و نزديك به عصر نزول; نگاشته شده است, بهره گيرد. علاوه بر اين, تاريخ زندگانى پيامبر اسلام(ص), قبل و بعد از بعثت, از بعثت تا هجرت و رحلت, جنگ ها و غزوات ايشان, با ذكر مكان ها و موقعيت جغرافيايى غزوات و مسافت بين شهرها, و مسافت هاى اصلى و فرعى, آب و هوا, منابع آب, زندگى جانورى, گياهان, مردم, ويژگى هاى اقتصادى و عمرانى با استناد به منابع معتبر و بهره گيرى از نقشه هاى جغرافيايى عصر نزول ترسيم و تبيين شده است.
آيات الهى در بسيارى از موارد اشاراتى به سرزمين عربستان دارد. از اين رو, در بيان مثال ها, قصه ها, پندها و وقايع تاريخى به مواردى اشاره شده كه در شبه جزيره عربستان موجود و براى اكثر مردم قابل فهم بوده است. به عنوان نمونه, در قرآن كريم اشارات متعددى به (شتر) شده كه از جمله حيوانات نواحى خشك و بيابانى در عصر نزول است. همچنين در بيابان گياهان و درختان, عمدتاً به مواردى اشاره شده كه در شبه جزيره مى رويد. به عنوان نمونه, نام (نخل) بيشتر مورد اشاره بوده كه از جمله گياهان بومى عربستان است.
بهره گيرى از كتب جغرافياى تاريخى عمدتاً دست اول قرون اوليه تا پنجم هجرى, در ترسيم وضعيت جغرافيايى و آب هوا بر غناى اين اثر افزوده و مؤلف از بيش از 112 منبع بهره گرفته است. بيان وقايع تاريخى عمدتاً با ترسيم موقعيت جغرافيايى گره خرده است و در بيان حكايت ها مورد اشاره در آيات الهى به بيان مسائل تاريخى بسنده نشده و بستر جغرافيايى منابع تاريخى نيز مورد اشاره بوده است.
آنچه در كتاب حاضر ضرورى بود, وجود نمايه آيات, مكانها, اشخاص, نقشه هاست كه بهره بردارى از آن را دو چندان كند.
حميدرضا مير محمدىجايگاه شناسى علم اصول, گامى به سوى تحول (گزارش, تحليل و سنجش وضعيت علم اصول), به كوشش سيد حميدرضا حسنى و مهدى على پور , انتشارات مركز مديريت حوزه علميه قم, چاپ اول, تابستان 1385 .
از نظر شيعه باب اجتهاد گشوده است. اين گزاره, بى ترديد مايه پويايى دانش فقه شيعى بوده و آن را انعطاف پذير و پويا ساخته و افتخارات فقه شيعى و پويندگى اش محصول همين عامل بوده است. فقه شيعى برپايه علم اصول استوار و مديون آن است, اما گاه از اين رشته و نقش آن غفلت مى شود كه اين غفلت مى تواند خطرآفرين شود. شيعه در عصر غيبت از روزن اجتهاد نفس مى كشد و طبعاً ضرورى و بايسته است كه جايگاه اجتهاد و علم اصول تبيين و حتى تعليم شود.
بارى, به هر روى كتاب جايگاه شناسى علم اصول, با هدف تبيين جايگاه اين علم, نقش آن در ميان علوم اسلامى و فهم دينى, ضابطه مند كردن روش اجتهاد در بررسى ديدگاه ها, بررسى و شناخت فلسفه و انگيزه ها و اهداف اين دانش, كاويدن آفات, شناخت راه هاى صحيح ايجاد تحول در آن, طراحى الگوى جامع تحوّل و سرانجام ايجاد تنش مثبت در جويندگان اين علم, نگارش يافته است.
بسته بودن باب اجتهاد را حادثه كمرشكن تاريخ علوم اسلامى دانست كه به سان خوره اى رونده و آزارنده به جان اصول فقه اهل سنت افتاد و بالندگى علمى عالمان را گرفت و آنها را در انزواى تحجر محبوس كرد. براى همين است كه امروزه فقيهان و عالمان رشته اصول فقه اهل سنت, تنها و تنها به نقل و شرح و تبيين, و در يك تعبير كوتاه بازى علمى, دل خوش كرده اند و توان هر گونه عرضه اى در عرصه علم را از دست داده اند.
به عكس اهل سنت, اصوليان شيعه, آن هم در سده هاى اخير تركتازان وادى اصول و نوآوران اجتهاد و استنباط بوده اند, بى آنكه هماوردى در برابرشان بايستد.
اجتهاد شيعى بر پايه اصول استوار است و مذهب تشيع بر پايه اجتهاد. اصول فقه, آموزه هايش را روزبه روز در عرصه هاى علوم دينى مى گستراند و مى كوشد براى فهم قرآن و سنت و دريافت و كشف حقايق علمى در علوم متفاوتى چون كلام و اخلاق, ابزار و راهكارهايش را به كار برد و به آن رشته به عاريت دهد.
از همان سده هاى آغازين, اين ايده مطرح بود كه اصول اصلى ترين ابزار فهم دين است و براى دريافت حقايق, بايد از ابزار اصولى بهره برد, اما در روزگار كنونى ضرورت اين آموزه ملموس تر و نياز به آن بيشتر مى شود.
در روزگار كنونى, اگرچه اصول فقه همچنان پوياست و از نفس نيفتاده است, اما در حسرت تكرار دوران طلاييِ چون: نائينى ها, ميلانى ها, عراقى ها و اصفهانى است; عالمانى كه شاخسار اصول را به خوبى تكاندند و ميوه هاى خوشگوارى از آن برچيدند.
(روزگار معاصر كه صنايع و علوم گوناگون خيزشى بلند و شتابى بزرگ برداشته, زندگى امروزه دچار دگرگونى هاى فراوانى گرديده, فقه از انزواى حجره و گرد وغبار كتاب ها خارج شده و بر اريكه فرمانروايى نشسته, ايران و جهان اسلام بيشتر از پيش به دريافت هاى جديد و متناسب و همسوى زندگى امروزى نيازمند است, همچنين نياز به ايجاد تحول در جايگاه اصول و بهره بردن از آن و تعليم و تعميم آن به ساير علوم دينى نيز محسوس تر شده است.
نياز به متخصصان دين و مجتهدان نوآور در روزگار كنونى بسيار شديد است و امور نوپديد كنونى و مستحدثات فراوانى كه روزبه روز رو به تزايدند, در انتظار فقه و بيان حكم آنهاست, تا هويتشان مشخص شود و جواز راه يابى به جوامع اسلامى را به دست آورند. صد البته اين نياز فراوان, بر دشوارى كار استنباط افزوده , اما آنچه در آن ترديدى نيست, ضرورت فعاليت بيشتر و فراگيرى افزون تر و تبيين گسترده تر است.
اگر اصول متورم است, بايد درمانش كرد و اگر خسته است, بايد نشاطش بخشيد تا بتواند بيش از پيش همگام زمان گام بردارد و تحيّر را از مكلفان بزدايد و به وظيفه قدسى اش عمل كند. بايد جوامع تشنه آن سوى مرزها را دريابد و راهكارهاى عملى خود را ارائه دهد. بايد جايگاه و رتبه و ارزشش بار ديگر تبيين شود. اين كتاب از اين مهم سخن مى گويد و در پى رازگشايى از چنين ابهام هايى است.
اين كتاب پربرگ و پربها در يازده فصل متنوع, با گستره اى گسترده و هدفمند, و با بهره گيرى انديشه هايِ نزديك به سى تن از انديشه وران و اصول پژوهان و عالمان دينى منتشر شده است كه صد البته كارى است كارستان و سخته.
در فصل اوّل به تاريخ تدوين علم اصول و علل و چگونگى پيدايش آن و گستردگى دامنه اش پرداخته شده است. در اين فصل گاه محض مثال برخى مسائل آن مطرح مى شود و گاه از رشد آن در سده هاى نخستين و معرفى استوانه هايش سخن رفته است. نقش قرآن در استنباط و تاريخ اجتهاداتِ اوليه, سنت در كشاكش تاريخ و مشكلاتى كه پيش روى آن بود, اجماع و اشكال هاى علمى اين منبع, خلفا و صحابه و رويّه هاى آنان در برخورد با قرآن و سنت, و بسيارى مسائل خوشخوان ديگر مطرح شده است.
در فصل دوم به ادوار و مكاتب اصول و ارتباط و ويژگى هايشان, معيارهاى صاحب مكتب و بايسته هايش, تقسيمات موجود و بيان تقسيم مناسب و منطقى, تفاوت مكتب اصولى و دوره اصولى, عوامل پيدايش يك مكتب يا دوره و… پرداخته شده است. در مسير بحث به تفصيل و كاملاً علمى در مكتب اصولى قم و نجف واكاوى و تفاوت هاى آن دو مطرح شده است.
در فصل سوم, از ديدگاه ها و طرح هاى بايسته در دانش اصول فقه, بررسى نظريه هاى اصلاح گرايانه, نظريه لزوم تورّم زدايى, نظريه تفكيك اصول عرفى از اصول فنى, نظريه لزوم تفكيك اصول كاربردى از اصول انتزاعى, اصول فقه حكومتى و برخى مباحث همگراى ديگرى سخن رفته است.
چهارمين فصل اين كتاب به قلمرو علم اصول و به تعبير ديگر به اينكه دانش اصول, اصولى براى فقه يا اصولى براى فهم دين است, پرداخته است. از رهگذر اين موضوع كلى و پس از به دست دادن تعريفى براى علم اصولى و بيان عرضِ تدوينِ آن, به سؤالاتِ همبسته ديگرى پاسخ داده مى شود; سؤالاتى چون: يا اصول راهكارهاى استنباط است يا ابزار فهم و كشف ساير معارف دينى؟ اگر تنها ويژه استنباط احكام فقهى است, چه موانعى براى فهم ساير معارف دينى پيش روست؟ فهم سنت معصومان و نيز ساير علوم دينى به ويژه قرآن, چرا نبايستى از راه اين اصول صورت گيرد؟ انديشه ضرورت دستيابى به اصول پردامنه استنباط ساير معارف دينى, چه زمينه و سابقه اى دارد؟ و…
در پنجمين فصل از روش شناسى اصول و متدولوژى اين دانش بحث مى شود. از رهگذر اين مهم, بحث هايى چنين طرح شده: تعريف واژه هايى مانند روش و منبع, راه هاى اثبات گزاره هاى اصولى و بررسى روش هاى تجربى ـ استقرايى و روش هاى نقلى و…, طرح تاريخ اصول به عنوان روشى براى فهم گزاره هاى اصولى, بررسى روش تحليلى در برابر روش عقلى و چيستى و چگونگى آن و نيز ارتباط منابع و دلايل اصولى با دلايل فقهى, و…
در فصل ششم با هدف دستيابى به فلسفه علم اصول اين مباحث طرح مى شود: بررسى و تعريف فلسفه اصول و فلسفه فقه و علم اصولِ فقه, بررسى نياز به تدوين فلسفه اصول فقه يا فلسفه فقه و استقلال دادن به آن به عنوان علمى كامل, جايگزينى مبادى و مدخل علم اصول به جاى فلسفه اصول, مباحث مهمّ فلسفه فقه و فلسفه اصول فقه و… .
در فصل هفتم اصول تطبيقى با دو محور: علم اصول و رابطه اش با دانش هاى زبانى همگن, و اصول مقارن واكاوى و از اين رهگذر اين بحث ها طرح مى شود: اصول تأثيرپذيرى علوم از يكديگر تا چه مايه جدّيّت دارد؟ رابطه اصول با دانش هاى نوپديدى چون: هرمونتيك, فلسفه تحليلى, فلسفه زبان, زبان شناسى نيز با كلام, فلسفه, اخلاق نظرى, منطق و مانند اينها چگونه مى تواند باشد و در چه جهاتى است و چگونه مى توان آنها در حوزه جاى داد و چرا؟
همچنين منظور از تأسيس چيست و ملاك آن چيست و با تدوين چه تفاوتى دارد؟ آيا واقعاً شافعى, مدوّن اين علم است؟ بررسى استقلال شيعه در اصول و تأثير آنها بر اصول اهل سنت و رابطه علمى اين دو حوزه و پوياى اصولى شيعى و ركود اصول اهل سنت و… .
از فصل هشتم كه به بررسى آموزش علم اصول و تحليل كتاب هاى درسى و شيوه هاى تدوين و آزمون ها پرداخته شده, بحث ها از حالت نظرى به حالت كاربردى تبديل مى شوند.
در فصل نهم به بررسى وضعيت مؤسسات و مراكز پژوهشى و آموزش علم اصول پرداخته شده , در دهمين فصل مسئله اطلاع رسانى در علم اصول و در فصل يازدهم از طراحى الگوى اوليّه تحول علم اصول سخن به ميان آمده است.
چنان كه پيشتر گفته شد, اين كتاب پربها و ارزشمند است و مباحث مهم و مفيدى را براى علاقه مندان اين دانش طرح مى كند. اين كتاب در مسير طرح تحول در اصول فقه گردآورى شده است و پديدآورندگان آن با نزديك به سى تن از عالمان و متخصصان اين رشته مصاحبه هاى طولانى انجام داده اند و پس از ويرايش آن را به صورت كتابى شكيل و استخواندار در آورده اند. مصاحبه اى بودنِ اكثر مباحث موجب خوش خوانى و تنوع مطالب آن گرديده , گاه مباحثى بكر و نو مطرح شده است.
پديدآورندگان اين كتاب علاوه بر قم حوزه هاى نجف و مشهد را نيز مد نظر داشته و براى انجام دادن مصاحبه به آنجا نيز سفر كرده اند. جايگاه شناسى علم اصول طرح كامل و پردامنه اى است كه اين كتاب در مسير آن است و ظاهراً با نشر آن اين طرح به سرانجام خود نرسيده است و انجام دادن تحقيقات ميدانى و كامل كردن مباحث و بررسى ساير حوزه هاى شيعى و سامان بخشيدن به فراگيرى اين دانش, فعاليت هايى است كه به يارى خداوند ادامه خواهد يافت.
*
درآمدى بر فقه اسلامى (ادوار, منابع, مفاهيم, كتاب ها و رجال مذاهب اسلامى), رضا اسلامى, انتشارات مركز مديريّت حوزه علميه قم, چاپ اول, پاييز 1385, 288 ص, وزيرى.
درسنامه درآمدى بر فقه اسلامى, در كتابخانه اسلامى, به ويژه علوم شيعى مى تواند جايگاه خاصى به دست آورد. خوشخوانى, محور بندى درست و آگاهانه, كم گويى و گزيده گويى, به دست دادن منابع دستِ اوّل براى پژوهش بيشتر, پرداختن به مسائل حاشيه اى اما ضرورى فقه, توجه به تاريخ و ادوار فقه, معرفى دانش هاى وابسته, مانند درايت الحديث و… از امتيازات اين كتاب است. نويسنده در اين كتاب به خوبى دانسته و توانسته است كه چه چيزهايى را ننويسد و اصول گزيده گويى را رعايت كند, هر چند در ادامه به ضعف هايى نيز اشاره مى كنيم.
مطالعه اين كتاب, با هدفِ آشنا شندن با دانش فقه شيعى, خواننده را راضى خواهد كرد. درس بندى كتاب و آوردن خلاصه بحث يا نكات مهم درس, هم به كار خواننده عام مى آيد و هم خواننده خاص.
كتاب در شش فصل فراهم آمده و تمام اين فصل ها در بردارنده 47 درس است. اينكه نويسنده در پردازش مباحث, بداند كه: از انبوه مطالب و آموزه ها و گزاره هاى متنوع, چه چيزى را نياورد, هنرمندى و خردمندى فراوانى مى طلبد.
شش فصل كتاب, هم از سير رشد دانش فقه, و هم از محتوا و ابواب آن, و هم تاريخ انديشه هاى فقهى پيروى كرده است. اينك شتابان گزارشى از فصل هاى كتاب را به دست مى دهيم:
فصل نخست به آشنايى با دانش فقه اختصاص يافته است و پس از تعريف فقه, گونه هاى مذموم و ممدوح اجتهاد و مقدمات و مسئله تجزّى و آموزه تخطئه و تصويب بررسى شده است.
در فصل دوم منابع چهارگانه فقه شيعى معرفى مى شود, به اختصار. مؤلف قرآن, سنت, اجماع و عقل را نه زياد و نه ناقص برا ى خواننده توضيح مى دهد, آن هم در هشت درس و با به دست دادنِ منابعى براى بيشتر دانستن يا پژوهيدن.
فصل سوم در چهار درس با منابع فرعى فقه اهل سنت, از آن جمله قياس, استحسان, استصلاح و عرف را پس از تعريف و ارائه مثال هايى كافى واكاوى مى كند و ديدگاه شيعه را بيان و اثبات مى نمايد.
بدين ترتيب, ذهن خواننده در اين فصل ورزيدگى و درگيرى بيشتر مى يابد و از پذيرنده محض, خارج و با استدلال ها, هر چند اندك, آشنا مى شود.
نويسنده در فصل چهارم ابواب فقه شيعه و مباحث مربوط به آن را پيش مى كشد و هفت درس را به تبويب و تنوع, تفصيل عبادات و عقود و ايقاعات, اشكالات تقسيم بندى فقهيِ كتاب شرائع الاسلام, تبويب روزآمد و خاصِ شهيد صدر و حتى روش تبويب رساله هاى فارسى, اختصاص مى دهد و سرانجام به قانونمندى فقه و تقنين آن نيز اشارتى مفيد مى كند .
فصل پنجم با چهارده درس به بحث ادوار فقه اماميه, اختصاص يافته است. دوران تشريع و حضور حضرت رسول(ص) سرآغاز بحث است و در ادامه و پياپى و برپايه سير تاريخ تولد دوره هاى فقه, يكى پس از ديگر طرح مى شوند. معرفى دوره هاى اوّل تا سوم, نقش شيخ طوسى در دوره چهارم, دوران ركود يا دوره پنجم و علل آن, معرفى فقيهان دوران ششم تا روزگار معاصر, اصوليان و اخباريان, نقش وحيد بهبهانى و شيخ انصارى و حوزه علميه قم و تأكيدهاى فراوان امام خمينى(ره) بر پويايى آن, همگى بحث هايى اند كه در اين فصل پربرگ طرح شده اند.
نگارنده در فصل ششم خواننده خود را با فقه اهل سنت و مشخصه هاى آن و ادوار و مذاهب فقهى آشنا مى سازد و در ادامه, مسائلى چون: داستان انسداد بابِ اجتهاد, معرفى عصر انحطاط علمى و شكسته شدن سدّ حصرِ مذاهب, معرفى برخى كتاب هاى مهم و فقيهان مشهور را به صورت علمى و حساب شده مطرح مى سازد و با بحث روش فقهاى هم روزگار, كتاب را به سرانجام مى رساند.
بايسته ها
اين كتاب با تمام حُسن و كمالى كه دارد, از نقص هايى چند مى رنجد:
نخست. نداشتن فهرست هاى راهنماست. درباره ضرورت اين فهرست ها هرچه بگوييم, توضيح واضحات است, آن هم كتابى چنين كه مى تواند كليد ورود به بحث فقه باشد. نمى توان از دو فهرست كسان و كتاب ها بى نياز شد.
ديگر آنكه در درس سى و نهم:( دوره دهم: عصر تجربه عملى ساختنِ فقه يا عصر حاكميت فقه, از تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى (1399ق) تا زمان حاضر), على رغم عنوان طولانى اش, بحثى كوتاه و حتى ناكافى طرح شده است. مى طلبد در چاپ هاى بعدى اين درس را هم عميق تر و هم اصولى تر طرح كرد و از شائبه شعار به شعور و ژرفا روى آورد.
معرفى روزگار كنونى و دنياى ارتباطات, دوران پيش از ظهور حضرت مهدى(عج) و به بار نشستن و ثمره بخشيدن فقه, نبايستى چنين شتابان و گذرا طرح شود و تأمل مى طلبد.
نيز بجاست در پايان هر درس, منابعى براى بيشتر دانستن معرفى شوند. در پانوشت منابع ذكر شده, به كار پژوهشگر مى آيند, اما دانش پژوهى كه مى خواهد بيشتر بداند, كمتر مى تواند به منابع مكتوب مراجعه كند و بيشتر در پى منابع فارسى عصرى است.
از گفته هاى ديگر, زبان نگارنده محترم است كه بيش از حد علم زده است و مى توانست روان تر و آسان تر بنويسد: دانش واژه ها را توضيح دهد و اصطلاحات را كمتر بياورد و زبان طلبگيِ آميخته با زبان عربى را فارسى تر كند. چه اشكالى دارد كه دانشجويان يا معلمان يا علاقه مندان اين دانش ها نيز از اين كتاب بهره ببرند؟ چنين كسانى بى ترديد در همان صفحات نخست مى رمند و تنها طلابِ آشنا با اين زبان و اصطلاحات مى مانند. اگر همان صفحه نخستِ درس اوّل را با اين ديد دوباره بخوانيد, در مى يابيد كه مى توان روان تر و همه كس فهم تر نوشت, هر چند همين نيز غنيمتى است بزرگ. تلاش هاى نگارنده در آسان ساختن متن بى ترديد آشكار و مشهود است, اما راهكار و تلاش بيشتر نيز ضرورى است.
ويرايش اين اثر نيز خالى از خطا و سهو نيست. محض نمونه اولين صفحه كامل, يعنى صفحه درس اوّل را مثال مى آوريم. در اين صفحه هم علايم ويرايشى آشفته اند و هم نثر آن, كه همه وظيفه ويراستارند. اين هم مثال ها:
علايم اختصارى صلى الله عليه و آله و عليه السلام ـ كه بر اساس روايات فراوان, چنين سلام هايى ضرورى اند ـ از قلم افتاده اند. سطر 5 و سطر 23.
در سطر دو (… قيد شرعي…) و سطر چهار (… قيد (الفرعيه…) آمده است; در حالى كه نقش هر دو كاملاً مساوى است. لذا يا در سطر دو به اين صورت بيايد: (… قيد (الشرعيه)…) يا در سطر چهار به اين صورت: (…قيد فرعي…), و دليلى ندارد كه ميان دو قيد همسان ذكر شده در تعريف اصلى, دوگانگى و تفاوت باشد.
نيز در سطر نهم نقطه ويرگول اشتباه است و بايد به ويرگول تبديل شود و در دو سطر بعد يعنى سطر يازدهم با همان موقعيت ونقش به جاى ويرگول, نقطه گذاشته شده است. هر دو پيش از واژه (ولى) بوده و در نقش مساوى كه باز با تفاوت و دوگانگى آمده است, درست مثل خطاى پيشين.
در سطر نوزده فصل ربطيِ (است), زايد است; زيرا در همان جمله, پيشتر آمده است. همچنين بى جهت پاراگراف جديد شروع شده است; مانند پاراگراف پنجم (پس مى توان …) و هفتم ( اما در اصطلاح,…) در اين دو مورد قطعاً نيازى به پاراگراف جديد نيست. اگر سخت گيرى بيشترى شود, در همان صفحه باز مى توان يكى ـ دو مورد پاراگراف زايد را مثال آورد.
متن در برخى جاها از ضعف ويرايشى زار مى زند; مثلاً: (… بنابراين , شخص عالى نيز از طريق فتواى مجتهد, آگاه به احكام شرعى فرعى است) كه مى توان آن را خوش خوان تر و سالم تر نوشت; مثلاً (بنابراين, افراد عامى نيز از راه گرفتن فتوا از مرجع تقليد, از احكام شرعى فرعى آگاه شوند) و حتى خوشخوان تر از اين نيز مى توان نوشت.
مثال ديگر: (…(نبط) به معناى ظهور بعد از خفا است [خفاست] و بدين جهت…) كه تبديل شود به: (…(نبط) به معناى ظهور و آشكارى است, از اين رو…).
بارى, آنچه گفته شد فقط مربوط به صفحه 20 كتاب, دومين صفحه درس اول است. اگر تا آخر كتاب, اين ضعف ها ادامه يابند, ناشر ناچار است در چاپ بعدى, آن را دوباره ويرايش كند.
به هر روى, اين كتاب مى تواند طليعه اى باشد براى چاپ كتاب هاى خوشخوان علمى ـ اسلامى.
محمد خنى فرمسائل زنان; پرسشگرى و شبهه شناسى, سيدضياء مرتضوى, چاپ اول, انتشارات ميثم تمّار, قم, 1385, 144ص, رقعى.
اگر بگوييم كه ( زنان) مظلوميت دوران هاى مختلف جوامع بشرى را بر دوش مى كشند, سخنى گزاف نگفته ايم و تأسف بارتر آنكه گاه به نام دفاع از حقوق زنان, به گونه اى ديگر, بر آنان ظلم و ستم را روا مى دارند. اما اسلام عزيز, به زن كرامتى ضابطه مند به ارمغان آورد. اگر جنس مرد را يك نيمه انسانيت بدانيم, جنس زن نيمه دوم است. هر دو ماهيتى انسانى دارند, اما به سبب طبيعت متفاوت خود, بحث هاى بسيارى را برانگيخته اند و منازعاتى را پديد آورده اند. اين خطايى آشكار است كه به آيين سراسر انديشه ورزانه اسلام كه رهايى بخش جامعه زنان از نگاه هاى جاهلانه و خرافه آميز بود, انگ تبعيض و خشونت و… را بزنيم. تفاوت نگاه به زن و مرد, در آيين هاى زرتشت, يهود و مسيحيت نيز وجود داشته است, اما آنچه نگاه اسلام را با ساير اديان متمايز مى سازد, نگاهى بسيار دقيق است كه تلاش كرده تا به دور از افراط و تفريط ها, ضمن توجه به تفاوت طبيعى اين دو, در همه ابعاد حقوق هر كدام را مشخص سازد.با اين همه, عوامل بسيارى باعث شده است كه شبهه ها و پرسش هاى بسيارى در باب حقوق زنان در زمينه هاى مختلف پديد آيد.
نويسنده كتاب (مسائل زنان; پرسشگرى و شبهه شناسى) در اين زمينه, در صفحات محدود اثر خود, سه مبحث را در سه بخش, تحت عناوين زير مورد توجه قرار داده است:
بخش اول: كلياتى در باب شبهه شناسى مسائل زنان; بخش دوم: گزيده اى از نظريه ها و شبهه ها و پرسش ها; بخش سوم: ارزيابى كلّى و نقدگذار.
در بخش نخست, چكيده سخن نويسنده اين است:
1. اختلاف ديدگاه در ميان فقيهان و در دانش فقه, همانند اختلاف صاحب علمان ديگر علوم امرى طبيعى است(ص 17).
2. نمى توان توقع داشت كه فقيه به رغم نظرى كه به آن دست يافته و براى خود حجت مى داند, آن را اظهار نكند و يا از آغاز به چنين نظريه اى نرسد(ص20).
3. با اينكه اجماع در فقه شيعه با تعريف خاص خود پذيرفته شده, اما نبايد به صرف حضور اجماع در ميدان, همواره و به شكلى مطلق از رويارويى با آن روى برتافت (ص 23) و شگرد مخالفت با اجماع براى بيرون راندن نظريات كافى نيست و در واقع نارساست(ص25).
4. كفر و ارتداد پيامد زيرپاگذاشتن مرزهاى قطعى اعتقادى با شرايطى است كه از جمله در فقه آن مرزها را برشمرده اند و البته در ترسيم اين مرزها ديدگاه يكسانى هم وجود ندارد, اما مشكل و خسارت هنگامى است كه همين ابزار كارآمد ـ كه بايد در جايگاه واقعى و به دست افرادى باشايستگى هاى علمى وعملى باشد ـ تبديل به حربه اى عمومى در دست اين فرد و جريان و رسانه و محفل شود (ص 27 ـ 28).
5. نه تنها نظريه پردازى, بلكه حتى اظهار نظر در مسائل دينى و شرعى نيازمند تخصص است و برخى از شبهه افكنى ها بدين سبب است كه گاه كسانى در اين گونه مسائل اظهار نظر كرده اند كه حداقل هاى شايستگى و صلاحيت را نداشته اند (ص 32).
6. در نقطه مقابلِ مطلب قبل, لازم است صاحب نظران و افراد با صلاحيت, ديدگاه و فتواى خود را حتى اگر مخالف با مشهور باشد ـ با در نظر گرفتن همه جوانب ـ بيان دارند. در اين زمينه, موقعيت شناسى درافتا و بهره مندى از ديدگاه ها و پژوهش هاى عالمانه لازم است (ص 35 ـ 42).
7. ملاك مشروعيت قوانين و مقررات آن است كه مصوبه از چارچوب موازين اسلامى ـ در اينجا موازين اجتهاد و استنباط ـ بيرون نباشد (ص 47).
8. خاستگاه شبهه ها و شبهه سازى ها, يكى اختلافات برخاسته از تحريف و وارونگى دين به دست جاهلان و جاعلان و ديگرى هواهاى نفسانى است, و البته بايد ميان پرسش علمى و شبهه تفاوت قائل شد (ص 59 ـ 60).
9. در ريشه يابى شبهات و داورى در مورد آن, نبايد با نگاهى سطحى, خاستگاه آن را مقطعى خاص از زمان قرار داد و براى جلوگيرى از آن به عوامل و زمينه ها نيز توجه داشت (ص 70 ـ 71).
بخش دوم كتاب حاضر, گزيده اى از نظريه ها, شبهه ها و پرسش هاست. نويسنده هدف از بازگويى اين شبهات را چهار امر دانسته است: 1. برخى مسائل همچنان نيازمند تبيين و تبليغ و كار علمى است; 2. ادبيات منتقدان و شبهه افكنان نزد صاحب نظران روشن تر شود; 3. امكان داورى درباره مرز شبهه افكنى با پرسشگرى وجود داشته باشد; 4. ارزيابى و پاسخى كلى در اين زمينه ها ارائه شود.
نويسنده در اين بخش گزيده اى از شبهه ها و سؤالات را از مطبوعات برگرفته و در موضوعات زير فراهم آورده: فرهنگ و تاريخ, حقوق زنان, خانواده و ازدواج, آزادى روابط زن و مرد, حجاب و پاكدامنى, فيلم و هنر.
در بخش سوم كتاب حاضر, نويسنده خاستگاه و زمينه شبهات و سؤالات مطرح شده در بخش دوم را چنين برشمرده است: اختلاف نظر فقيهانه, نگاه عالمانه, خرده گيرى ناآگاهانه, گزافه گويى جاهلانه, تلاش هاى مغرضانه, عملكرد نادرست.
نويسنده در پايان كتاب, بر امور زير تأكيد مى ورزد:
ـ حجاب يك حكم قطعى شرعى است, نه يك حق اختيارى, و البته اصل پوشش اختصاص به بانوان ندارد و مردان نيز ضوابط شرعى خود را دارند.
ـ روابط جنسى در چارچوب ضوابط شرع است و حرمت نگاه, يك دستور مطلق و فراگير و هميشگى است و اين حرمت را, رضايت هر يك از طرفين يا شخص ثالث, تغيير نمى دهد.
ـ فعاليت هاى هنرى زن و مرد, پيرو ضوابط شرعى است و صرف كار هنرى مجوّز ناديده گرفتن مرزهاى شرعى و اخلاقى نيست.
ـ آيين اسلام در حقوق و تكاليف, وضعيت عادلانه اى را ميان زنان و مردان برقرار كرده اند و تلاش براى كاستن تفاوت هاى حقوقى محذورى ندارد, ولى اين پيش فرض كه هيچ تفاوتى ميان اين دو صنف در نظام حقوقى اسلام وجود ندارد, با متون و گزاره هاى دينى ناسازگار است.
ـ احكام اسلامى بر اساس مصالح و مفاسد نفس الامرى وضع شده اند, اما درك همه راز و رمزها و اهداف وحكمت احكام, توقعى نابجاست. علت اين امر را شايد بتوان دو چيز برشمرد: يكى, ضعف و محدوديت ادراكات بشرى و ديگرى, عمق و نسبت هاى پيچيده اعمال و احكام و غايات گزاره ها و تكاليف شرعى.
*
موسيقى و غنا از ديدگاه اسلام, محمد اسماعيل نورى, چاپ اول, مؤسسه بوستان كتاب, قم, 1385, 360ص, وزيرى.
به اتفاق همه عالمان مسلمان, موسيقى و غناى مطرب و فساد انگيز, حرام است, اما اگر نوازندگى و خوانندگى مطرب و فسادانگيز نبود, حكم آن چيست و در برابر آن چه بايد كرد؟ نويسنده كتاب حاضر, نُه فصل را ترتيب داده تا به ابعاد گوناگون موسيقى از منظر فقها بپردازد. يكى از ويژگى هاى اين كتاب آن است كه نويسنده علاوه بر جنبه هاى علمى, به جنبه هاى عملى بحث نيز پرداخته و مباحث خود را به استفتائات مراجع تقليد نيز مستند ساخته تاخوانندگان با مسائل و تكاليف شرعى خود در اين زمينه آشنا شوند.
فصل اول: مفهوم موسيقى و غنا; در اين فصل چهار مفهوم تبيين شده كه عبارت اند از: موسيقى, غنا, ترجيح و طرب. پس از مفهوم شناسى واژگان, نويسنده, ديدگاه ها و استفتائات چند تن از مراجع تقليد گذشته و كنونى مانند حضرات آيات: امام خمينى, گلپايگانى, خامنه اى, مكارم شيرازى و … را درباره تعريف موسيقى, حكم موسيقى, ملاك موسيقى حرام, تفاوت غنا و موسيقى و … مى آورد.
فصل دوم: سير تاريخى موسيقى و غنا; اين فصل به اين مباحث پرداخته است: مخترع موسيقى, موسيقى در زمان جاهليت و بعد از ظهور اسلام, اهميت و جايگاه موسيقى و آواز خوانان در نزد خلفاى صدر اسلام مانند بنى اميه و بنى عباس و نيز پادشاهان صفوى, قاجار, پهلوى.
فصل سوم: ادله اربعه در موسيقى و غنا; در اين فصل, نويسنده به تفصيل با استفاده از ادله اربعه (قرآن, سنت, اجماع و عقل) به مبغوض بودن موسيقى و غنا استدلال كرده است. در اين فصل نام 34 تن از فقها آمده كه ادعاى اجماع در حرمت غنا كرده اند.
فصل چهارم: آيات درباره غنا و موسيقى; نويسنده در اين فصل ده آيه از قرآن كريم را همراه با روايات و تفسير مربوط به آنها ذكر كرده و در پايان نتيجه گرفته است كه: (در قرآن كريم آياتى است كه طبق تفسير مفسران و روايات منقول از پيشوايان معصوم ,بر زشتى و حرمت غنا و موسيقى دلالت مى كند).
فصل پنجم: روايات درباره غنا و موسيقى; چنان كه از عنوان فصل پيداست,در فصل پنج تلاش شده است تا با بهره گيرى از روايات, به حرمت غنا و موسيقى استدلال شود. مؤلف روايات اين باب را به پنج دسته تقسيم كرده است: 1. روايات در ممنوعيت غنا و موسيقى; 2. روايات در مذموم بودن موسيقى و ممنوعيت آلات آن; 3. روايات در نكوهش شخص خواننده و نوازنده; 4 . روايات در ممنوعيت گوش دادن به غنا و موسيقى; 5. روايات در پرهيز از غنا و موسيقى و پاداش اخروى آن.
در پايان فصل, نويسنده نتيجه گرفته است كه: (از مجموع احاديثى كه … به حد تواتر رسيده است,استفاده مى شود: غنا و موسيقى, هم براى خواننده و نوازنده و هم براى شنونده آنها حرام است; مالى كه خواننده يا نوازنده از اين راه به دست آورد, سُحت و حرام و دهنده آن مال نيز مرتكب گناه زشتى شده است و كسى كه از اين گناهان پرهيز كند, در آخرت به نعمت هاى بهترى مى رسد).
فصل ششم: غنا و موسيقى از ديدگاه فقهاى اسلام; بنابر كاوش نويسنده كتاب حاضر, حكم غنا در نزد اهل سنت, بسيار متفاوت و پر اختلاف است: برخى آن را حرام, عده اى مباح, بعضى آن را براى كسى كه به تنهايى در خانه نشسته جايز, پاره اى ديگر غناى مرد براى زن و بالعكس را حرام, برخى آن را با نيت درست جايز و بدون آن مكروه , و… دانسته اند.
اما حكم غنا و خوانندگى در نزد فقهاى شيعه, ذاتاً حرام دانسته شده است, چه حرام ديگرى با آن باشد يا نباشد. به گفته مؤلف, تنها فيض كاشانى در حرمت ذاتى غنا ترديد كرده و آن را در صورتى حرام دانسته كه با حرام ديگرى مانند نواختن آلات موسيقى و اختلاط زن و مرد, استماع صداى نامحرم و … همراه باشد. در ادامه, ديدگاه 22 تن از علماى شيعه نقل شده كه حكم به حرمت غنا كرده اند. همچنين پاسخ استفتائات تعدادى از فقهاى معاصر در باب موسيقى و خوانندگى آمده كه همگى حكم به حرمت غناى طرب آور و محرك كرده اند.
بحث ديگرى كه نويسنده غنا و موسيقى از ديدگاه اسلام آن را پى گرفته, حكم آلات موسيقى است كه با نقل كلام بيش از بيست تن از فقهاى شيعه از قدما و معاصران, به حرمت ساخت و ساز و فروش و استعمال آلات لهو استناد شده است. در اينجا نيز فتواى تعدادى مراجع تقليد معاصر آمده كه حكم به حرمت شده است. از باب نمونه, پاسخ يكى از سؤالات را در اين زمينه مى آوريم:
سؤال: خريد و فروش و استعمال و نگهدارى تنبك, دايره و فلوت چه صورت دارد؟
پاسخ هاى آيات عظام:
خامنه اى: خريد و فروش آلات مختص حرام, جايز نيست.
فاضل لنكرانى: خريد و فروش و استعمال و نگهدارى آلات مختصه لهو و لعب حرام است.
بهجت : جايز نيست.
تبريزى: خريد و فروش آلات لهو جايز نيست.
مكارم شيرازى: با توجه به اينكه بيشترين استفاده از اين وسايل در حال حاضر استفاده حرام است, خريد و فروش و نگهدارى آنها جايز نيست.
صافى گلپايگانى: جايز نيست.
نويسنده در اين فصل, ابتدا ديدگاه آيت الله خوانسارى و لارى و سپس ديدگاه مراجع تقليد معاصر را در اين باب آورده و در پايان به طرح اين سؤال پرداخته كه چرا روايات ضعيف به كتب حديث راه يافته اند و در پاسخ گفته است: نقل اين روايات به معناى پذيرش آنها نيست و اين گونه روايات نه در باب غنا و موسيقى, بلكه در مسائل اجتماعلى, فردى, عبادى و … نيز وجود داشته. و از سوى ديگر, محدث وظيفه دارد كه همه روايات را نقل كند تا زمينه را براى تحقيق محققان فراهم سازد.
فصل هشتم: مستثنيات; هدف نويسنده كتاب حاضر در اين فصل, كه پاسخ به اين پرسش است كه آيا مواردى استثنايى در جواز غنا و موسيقى وجود دارد؟ در اينجا نيز وى ديدگاه تعدادى از علما را در اين زمينه آورده كه همه آنان قائل به حرمت و عدم جواز غنا و موسيقى در همه جا شده اند. نويسنده همچنين استفتائاتى را هم در اين زمينه ذكر كرده است; از جمله استفاده از دايره را در مجالس جشن و عروسى, از ديدگاه حضرات آيات: خامنه اى, بهجت, سيستانى, تبريزى, صافى گلپايگانى, فاضل لنكرانى و مكارم شيرازى, حرام دانسته است. اين بزرگواران فرموده اند كه بدون استثنا, استفاده از آلات لهو حرمت دارد, چه در عروسى باشد يا نباشد.
فصل نهم: مطالب متفرقه; اين فصل مشتمل بر مطالبى متفرقه درباره موضوع مورد بحث كتاب است. در پايان اين فصل, نويسنده نتيجه گرفته است كه هرگاه تحقق غنا و موسيقى معلوم باشد, حتماً بايد از آن دورى كرد و اگر در مواردى مشكوك باشد, احتياط اين است كه اجتناب شود.
ابوالقاسم آرزومندىفهرست نسخه هاى خطى كتابخانه ممتاز العلماء (لكهنو ـ هند), با گزارشى از خاندان علمى غفران مآب, سيد صادق حسينى اشكورى, معرّفى ميراث مخطوط (35), دفتر اول, چاپ اول, مجمع ذخائر اسلامى, قم, زمستان 1385, 232 ص, وزيرى.
ممتاز العلماء علامه سيد محمد تقى بن سيدحسين بن سيد دلدار على نصير آبادى (م 1289ق) پس از خود در لكهنو كتابخانه اى به يادگار گذاشت كه اكنون با دو هزار نسخه خطّى از مهم ترين هاى اين شهر هند است.
او نوه سيد دلدار على غفران مآب (1325 ـ 1166ق), عالمِ مشهورِ شيعيِ اين خطّه هند و سر سلسله خاندانى دانشور بود. پدرش سيد حسين (سيد العلماء) (1237 ـ 1211ق) نيز فقيهى صاحب اثر و شناخته شده بود. خودِ سيد محمد تقى (ممتاز العلماء) كه در 16 جمادى الاول 1234 متولد شد, در 28 سالگى از عمويش اجازه اجتهاد گرفت و سپس از پدر بزگوارش و پس از او, صاحب جواهر الكلام, شيخ محمد حسن نجفى. او كه بنيان گذار اولين مدرسه عربى شيعى در لكهنو است, از امجد على شاه به (فخرالمدرسين و مدرّس اعلى) ملقّب شد. وفات او در 23 رمضان 1289ق روى داد و در عزا خانه خود (حسينيه جنت مآب) به خاك سپرده شد. كتابخانه ممتاز العلماء در طبقه فوقانيِ اين عزاخانه و در جوار مسجد تحسين على واقع شده است.
اين فهرست كه در آن 184 دست نويس اين كتابخانه وصف شده, محصول تلاش فهرست نويس و مرد كوشاى عرصه نسخه هاى خطى اسلامى, سيد صادق حسينى اشكورى است كه در سفر خود به اين بخش از عالم اسلام در فرصتى كوتاه, در حالى كه متحمّل رنج سفر و بيمارى بود, آن را تهيه كرد.
در مقدمه كتاب به اهميت ميراث شيعى هند, شهر لكهنو, خاندان غفران مآب و معرفى افراد تأثيرگذار اين خاندان و نيز آثار آنها پرداخته شده است. مقدمه همچنين به زبان هندى ترجمه گرديده و در صفحه مقابل آن آمده است. در اين مقدمه, تصاويرى از ممتاز العلماء و مزار افراد اين خاندان و نيز نمونه هايى از مهرهاى نسخه هاى خطى كتابخانه او ديده مى شود.
متن فهرست كه از صفحه 29 كتاب تا 196 است, با معرّفى نسخه اى از قرآن كريم (كه معمولاً به عنوان نخستين نسخه كتابخانه هاى علما شماره مى خورده است), آغاز مى شود و آخرين نسخه اى كه در آن آمده, بشارة المصطفى لشيعة المرتضى است به شماره 184. چنان كه دانستيم, اين فهرست كامل نيست و تنها تعدادى از نسخه هاى اين كتابخانه معرفى شده (آمار كتاب هاى خطّى آن حدود دو هزار نسخه است). اميد است كار ادامه يابد و فهرست باقى نسخ نيز منتشر شود. در اين فهرست تصاوير تعدادى از نسخه هاى مهم تر و قديمى تر نيز آمده است (شنيده ام تصويرى از اين نسخه ها به ايران نرسيده است كه اى كاش خاندان اشكورى در اين زمينه اقدام كنند و خدمت را كامل سازند).
از صفحه 197 تا 224 نيز, شش گونه فهرست براى اين كتاب تهيه شده, بدين شرح: الفبائى [كتاب ها], موضوعى , مؤلفين, اعلام و اشخاص, كاتبان, جاى ها و امكنه.
در فهرست حاضر تعداد زيادى از آثار خاندان غفران مآب معرّفى شده كه گويا بيشترين دست نويس هاى آن در همين كتابخانه نگهدارى مى شود و شايد برخى منحصر به فرد باشند. در پايان برخى از نسخه هاى كهنه تر اين كتابخانه را نام برده مى شود كه البته علاقه مندان براى اطلاعات كامل تر به فهرست حاضر مراجعه خواهند كرد:
1. نورالثقلين, از عبدعلى بن جمعه عروسى هويزى شيرازى (1104ق), شماره 19 كه تفسيرى است به عربى حاوى جزء دوم (از آغاز سوره اعراف), مورّخ 1103 هجرى و شماره 30 مورخ 1104ق از آغاز سوره مريم تا آخر فاطر.
2.الكشاف زمخشرى, شماره 27, بسيار آراسته و به خط نستعليق كهن از اوايل سده دهم و شماره هاى 40 و 41 نستعليق كهن (ادامه شماره 27 و به همان خط).
3. تحفة الغريب فى الكلام عن مغنى اللبيب از بدرالدين محمد دمامينى (828ق), شماره 46 در نحو, نسخ سده نهم يا دهم و حواشى فراوان.
4. الشفاء بتعريف حقوق المصطفى, از قاضى عياض, شماره 68, مورخ 788, به خط نسخ ابوبكربن عثمان بن ابى بكر شافعى مشهور به ابن العجمى.
5. وجديات, از عين القضاة همدانى, شماره 74 درادب عربى, به نسخ قديم كه در نسخه تملك شيخ بهائى آمد. آغاز كتاب وجديات عين القضاة: ( الحمدالله على ما اتانا من فضله العميم و طوله العظيم… اما بعد حمداً للّه تعالى فقد كنت و اخوانى بهمذان نتناشد فنون الشعر و …).
6. الكافى كلينى, شماره 91, از آغاز تا ابتداى كتاب الايمان و الكفر و شماره 94 (ادامه آن) به خط نستعليق عبدالقادر حسينى مرعشى, مورخ 975ق.
7. كتابى ناشناس به فارسى در تاريخ كه ـ در مورد آن بايد تحقيق شود. اول و آخر آن افتاده, شماره 101, به نسخ سده دهم.
8. احتجاج طبرسى, شماره 104, خط نسخ 981 هجرى.
9. قصص الانبياء راوندى, شماره 121, نسخ كهن سده دهم يا يازدهم.
10. زهرالرياض و زلال الحياض, از ابن شدقم مدنى, شماره 131, نسخ 1051 در مكه معظمه.
11. تفسير القرآن الكريم, از نجم الدين ابوحفص عمربن محمد نسفى حنفى (537ق), شماره 138, خطّ نسخ سده نهم يا دهم.
12. حاشية الكشاف, از شيخ قطب الدين(؟), از اول قرآن تا آخر سوره نساء, شماره 151, به خط نسخ بسيار قديمى, داراى تاريخى به عدد كه در فهرست 568 خوانده شده در جامع الاموى دمشق (عكس يك صفحه از نسخه در صفحه 168 آمده) و نيز نسخه شماره 170 و 178.
13. تفسير القرآن الكريم, از ناشناس, شماره 153, از سوره يونس تا پايان قرآن, نسخ قديمى.
14. الثمرات اليانعة, از نجم ا لدين يوسف بن احمدبن عثمان زيدى يمانى (832ق), در فقه القرآن, شماره 164, نسخ نزديك عصر مؤلف.
15. المستنير فى اختلاف القراءات العشر, از ابوطاهر احمدبن على مقرى, ابن سوار (499ق), مشماره 166, نسخ سده نهم.
16. معالم التنزيل ( تفسير البغوى), شماره 174, نسخ كهن نزديك عصر مؤلف (قرن ششم), نسخه هاى كهنه ديگرى از آن هم در اين كتابخانه هست.
17. تحصيل عين الذهب من معدن جوهر الأدب فى علم مجازات العرب, از ابوالحجاج يوسف بن سليمان نحوى شنتمرى, معروف به اعلم (476ق) شماره 175, نسخ معرّبِ ابراهيم بن على معازلى در سال 517هجرى.
18. المكتفى فى الوقف و الابتداء, از ابو عمر و عثمان بن سعيدبن عثمان مقرى دانى (444ق), شماره 176, به خط نسخ نزديك عصر مؤلف (قرن پنجم).
19. المكرر فيما تواتر من القراءات السبع, از سراج الدين عمربن قاسم بن محمد انصارى, نشّار (983ق), به شماره 182, نسخ كهنه.
20. الدر المنثور سيوطى, شماره 183,خط نسخ, مورّخ 936 هجرى.
در پايان گفتنى است كه معرفى ميراث مخطوط عنوان سلسله اى است از فهارس دست نويس ها كه به سرپرستى نويسنده اين فهرست, تا كنون 36 عنوانِ آن (برخى در بيش از يك مجلّد) منتشر شده است.
اين مجموعه به معرّفى نسخه هاى پراكنده كتابخانه هاى غيرمشهور (به خصوص نسخه هاى موجود در شهر هاى ايران) پرداخته است.
*
آغاز نامه (فهرست آغازِ نسخه هاى خطّى) , محمد حسين امينى, زير نظر سيد محمود مرعشى نجفى, چاپ اول, كتابخانه بزرگ آيت الله العظمى مرعشى نجفى(ره), گنجينه جهانى مخطوطات اسلامى, قم, 1385, وزيرى, ج 1, نسخه هاى عربى, آ ـ الحمد, 800ص; ج 2, نسخه هاى عربى, الحمد ـ ى, 800ص; ج3 , نسخه هاى فارسى, 1056ص; ج 4, نسخه هاى تركى, 264ص.
يكى از كاستى هاى عرصه فهرست نويسيِ نسخه هاى خطّى, فهرست سر آغاز نسخه هاى خطى است تا از طريق آن بتوان كتاب هاى ناشناس را شناسايى كرد. توضيح مطلب اينكه در روند شناسايى كتاب خطّى, فهرست نگاران گاه با مشكلاتى از قبيل افتادگى هاى دست نويس از آغاز و انجام, و يا ناشناس بودن كتاب روبه رو مى شوند. اگر كتاب ناشناس بوده و البته افتادگى اى نداشته باشد, ممكن است مالكان قبليِ نسخه, آن را خوانده و نامى به حدس خود در آغاز نسخه نوشته باشند, ولى عملاً ثابت شده كه بسيارى از آنها به نام دقيق كتاب پى نبرده و نامى كه براى آن برگزيده اند, نادرست يا خودساخته و جعلى بوده است. از اين رو, فهرست نويس تلاش مى كند تا با خواندن ديباچه كتاب و يا ترقيمه (انجامه) كاتب كه احتمال دارد حاوى نام كتاب يا مؤلّف باشد, بر هوّيت اثرِ آگاهى يابد.
اما باز هم برخى كتاب ها با سپرى شدن تمام اين مراحل ناشناس مى مانند. آيا فهرست نويسان ـ كه شديداً با كمبود وقت مواجه ا ند, در حالى كه ده ها كتابِ ديگر پيش روى خود دارند تا فهرست كنند ـ مى توانند به دقّت كتاب را از ابتدا تا انتها بخوانند و سرنخ هاى احتمالى را كه در متن وجود دارد, جستجو كنند تا كتاب شناسايى شود؟ پاسخ در برخى موارد مثبت و در بسيارى موارد منفى است.
از اين رو, فهرستى از آغازِ كتاب هاى ِاسلامى مورد نياز بود تا فهرست نويسان با در اختيار داشتن آن, روند شناسايى كتاب ها خطّى را سرعت بخشند. اين فهرست تنها براى فهرست نويسان كاربرد ندارد, بلكه تمامى كسانى كه به گونه اى با كتاب سروكار دارند, مى توانند اطّلاعات برخى فهرست هاى مختصر را كه در وضعيّتى عجولانه تهيه شده, با اين فهرست آغاز نامه ها مطابقت دهند و كتاب هايى را كه تنها آغاز و انجام آن را (در حدّ چند كلمه) در دست دارند, بشناسند.
خوشبختانه سال ها تلاش هاى فهرست نگار ارجمند جناب محمّد حسين امينى در اين زمينه به بار نشست و محصول آن در چهار مجلّد در اختيار اهل تحقيق قرار گرفت. مؤلف كه اين اثر را با حوصله و طيّ سال ها, در كنار فهرست نويسى نسخه هاى خطّى كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى انجام داده, درباره كارش مى نويسد:
( در فهرست نگارى كتاب ها و نسخه هاى خطى, براى ثبت مشخصات دقيق هر كدام, معمولاً چند كلمه يا چند سطر از آغاز و انجام نسخه را مى آورند. در منابع مهمّى چون: الذريعة الى تصانيف الشيعة از آقا بزرگ تهرانى, كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون از حاجى خليفه, ايضاح المكنون فى الذيل على كشف الظنون از اسماعيل پاشا بغدادى و بسيارى از منابع و فهارس ديگر, اين رويه به چشم مى خورد. از سوى ديگر, تمام فهارس كه براى كتاب ها و نسخه هاى خطى نوشته شده, به ترتيب نام كتاب ها يا به ترتيب نام مؤلّفان و يا به صورت موضوعى است و تا كنون فهرستى به ترتيب آغاز نسخه ها صورت نگرفته و كمبود چنين فهرستى مشاهد
معرفى هاى گزارشى
كليات
تفكر نظرى در جامعه شناسى
ويليام اسكيدمور, ترجمه: جمعى از مترجمان, چاپ اول, پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, قم, 1385ش, 260 ص, وزيرى.
اسكيدمور, نويسنده كتاب حاضر, معتقد است كه بسيارى از مواردى كه در دانشگاه نظريه شناخته مى شود, دقيقاً نظريه نيست. از اين رو, وى عنوان Theoritical Thinking in Sociology را براى عنوان كتاب خود برگزيده است و با توجه به همين نكته مترجمان نيز عنوان (تفكر نظرى در جامعه شناسى) را بر آن نهاده اند. اين كتاب علاوه بر آنكه منبعى ارزشمند براى درس هاى جامعه شناسى محسوب مى شود, براى مباحث روش تحقيق نيز مفيد است.
برخى از ويژگى هاى كتاب عبارت است از: اشمال بر اطلاعات و پيش زمينه هاى لازم براى فهم نظريات, اسناد و اتقان كافى, شيوايى و روانى, زبده گويى, انسجام و چينش موزون, ارائه شواهد ومثال هاى گويا. اين ويژگى ها باعث شده تا با وجود كتاب هايى در اين زمينه, هنوز اين اثر از بهترين آثار نظرى موجود شمرده شود.
مباحث كتاب حاضر در هفت عنوان تنظيم شده كه عبارت است از:
1. نظريه جامعه شناختى; 2. مسائل اصلى نظرى; 3. انواع نظريه در جامعه شناسى و مسئله اثبات صحت نظريه ها; 4. نظريه مبادله; 5. فونكسيو ناليزم; 6. تعامل گرايى نمادى; 7. اتنومتدولوژى (روش شناسى مردمى).
سه فصل نخست كتاب به ماهيت و اهميت نظريه جامعه شناختى, چالش ها و مسائل آن اختصاص يافته و درباره ابعاد و جنبه هاى متفاوت منطق و سازمان يك اثر نظرى در علوم اجتماعى و طبقه بندى نظريه ها بر اساس سازمان نظرى بحث شده است.
به اعتقاد اسكيدمور براى مطالعه يك پديده دو راه وجود دارد: يكى, تقسيم پديده مورد نظر به عناصر و اجزا و سپس مطالعه تك تك آنها; دوم, به جاى تجزيه, بررسى كل پديده به مثابه يك نظام تام و مطالعه ارتباط ميان اجزا. مبحث چهارم و پنجم به ترتيب نمونه هايى از اين دو روش نظريه پردازى است.
در فصل ششم, مؤلف معتقد است كه تعامل نمادى به رغم ادعاى صاحب نظران آن يك ديدگاه است, نه نظريه, و كوشش هاى شارحان آن عمدتاً با معيارهاى تبيين و پيشگويى علمى سازگار نيست. البته صاحب نظران تعامل نمادى خود نيز اذعان دارند كه در اساس با علم گرايى در جامعه شناسى مخالف اند و بيشتر به جنبه هاى تفسيرى كنش اجتماعى علاقه مندند. اين ايراد به اتنومتدولوژى, مبحث پايانى كتاب, نيز وارد است. اسكيدمور بحث هاى اتنومتدولوژى را, فلسفى و فرانظرى مى داند و معتقد است كه مباحث مربوط به نظريه هاى ميان برد, در آن جايى ندارد.
صاحب نظران اين ديدگاه معتقدند كه بايد از ايده ها و افكار و تقدم سنت به ماهيت نظم اجتماعى پرهيز شود و اسكيدمور هم مى گويد كه اتنومتدولوژى را به علت بينش هستى شناسانه خاصى كه به نظم اجتماعى دارد, نمى توان در چارچوب جامعه شناسى قرار داد.
فقه و حقوق
پژوهش فقهى در خبر و خبرگزارى
جواد فخار طوسى,چاپ اول, پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, قم, 1385, 352ص, رقعى.
گذشت زمان باعث شده است تا در حوزه احكام دينى و فقهى, گاه موضوعاتى مطرح شود كه در عصر حيات معصومان هيچ نام و نشانى از آن ديده نشده است. در فقه از اين موضوعات با عنوان (مسائل مستحدثه) ياد مى شود. فقيه يا پژوهشگر متعبّد و در عين حال زمان شناس كه در پى پاسخ به اين مسائل جديد است, ممكن است با دشوارى هايى در اين راه مواجه شود. شايد محور اين دشوارى ها در دو امر متمركز شود: يكى, شناخت درست و دقيق موضوع و ديگر, استخراج حكم مسئله از ميان منابعى كه ممكن است هيچ نامى از آن برده نشده باشد.
در گذشته هاى دور وجود (مسائل مستحدثه) به سبب تحولات زمان و مكان وجود داشت, اما شايد يكى از ويژگى هاى عصر حاضر اين باشد كه پديدار گشتن موضوعات جديد, شتابى روز افزون گرفته و از سويى هم فقه شيعه, با پيروزى انقلاب اسلامى, به طور جدّى به عرصه احكام اجتماعى و حكومتى پا نهاده و خود را در معرض پاسخ به سؤالات تازه گذاشته و از اين رو, پژوهشگران عرصه فقاهت و دانش آموختگان آن, بايد به همان سرعت زمان, در صدد تحليل دشوارى پيشگفته برآيند تا به خوبى بتوانند به پاسخگويى بپردازند.
نويسنده كتاب حاضر معتقد است هر چند (تحولات شگرفى كه در ادوار اخير در حوزه هاى شيعى صورت گرفته, به ويژه رخداد عظيم انقلاب اسلامى و تصدى حكومت به وسيله فارغ التحصيلان حوزه ها, نقيصه مذكور را برطرف نمود), اما بر كنار ماندن فقها را از نگرش همه جانبه به مسائل و جامعه, باعث ارائه ظاهر نا كارآمد از اين فقه پويا و بالنده در جهان معاصر مى داند.
نويسنده با چنين دغدغه اى با نگاه و پژوهشى فقهى, به مسئله (خبر و خبرگزارى) پرداخته است. از اين رو, وى براى تبيين درست و همه جانبه اين موضوع, اثر خود را در چندين بخش سامان مى دهد.
در (كليات) محور بحث را در دو عنوان اصلى قرار مى دهد: 1.آشنايى با ماهيت خبر و نهادخبرگزارى; 2. سياست هاى كلى مورد نظر شارع در خبر رسانى. وى در مبحث دوم خود, به مباحث مختلفى مى پردازد و از جمله اين نكته را بررسى مى كند كه مقصود از سياست هاى شارع و راه كشف سياست هاى شرعى چيست؟ وى آن گاه بحثى را درباره اصل (آزادى اطلاع رسانى) مى آورد. نويسنده در ادامه, (عدالت در گردش اطلاعات) را مطرح مى سازد و به بررسى آزادى اطلاعات براى مخالفان سياسى, سانسور و راهكارهاى مقابله با جريان هاى ناسالم اطلاعات مى پردازد.
پس از (كليات) در دو فصل مباحث كتاب ادامه مى يابد:
فصل اول: احكام فقهى مربوط به مبدأ خبر. اين فصل, داراى اين پژوهش هاست: جايگاه مخبر در چرخه اطلاع رسانى, حقوق خبر, مصونيت قضايى, برخوردارى از آثار پديد آورندگان آثار فكرى تكاليف و وظايف مخبر (منبع خبر) در باب وظايف مخبر, خوددارى از نشر اسرار, خوددارى از اشاعه فحشا, خوددارى از تجسس و خوددارى از نشر اكاذيب.
فصل دوم: احكام فقهى مربوط به خبر و مقصد آن. اين فصل, خود شامل دو بخش است: بخش اول: خبر و ظرفيت هاى مختلف خبر; بخش دوم: خبر و پيامدهاى آن.
نويسنده كتاب حاضر در بخش نخست فصل دوم, درباره ظرفيت هاى اصيل خبر و ظرفيت هاى ابزارى خبر سخن به ميان مى آورد و گسترش و تعميق قانونمندى در سطح جامعه و تسهيل و تسريع در شكل گيرى مناسبات حقوقى بين آحاد و گروه هاى جامعه را از ظرفيت ها برمى شمرد و از نقش و تأثير اطلاع رسانى در بهينه سازى و روند رسيدگى به دعاوى و نيز نقش آن در سالم سازى فضاى جامعه سخن مى گويد.
(خاتمه), عنوان پايانى كتاب است و شامل توصيه هايى به متصديان نهاد اطلاع رسانى و بيانگر اصول و سياست هاى مورد نظر شريعت در فعاليت هاى خبرگزارى است. برخى از اصول مورد نظر شريعت در اين زمينه عبارت است:
1. نهاد خبرگزارى موظف است زمينه دستيابى بدون تبعيض به اخبار را براى همه فراهم سازد.
2. سانسور اخبار ممنوع است, مگر آنكه كارشناسان خبره و مورد تأييد ملت مصلحت اهمّى را تجويز كنند.
3. نهاد خبرگزارى بايد اخبار مهم و مؤثر را به عنوان موضوعات داراى ارزش اقتصادى به رسميت بشناسد و به حقوق مولّدين آنها احترام بگذارد.
4. افشاى اسرار شخصى افراد, به طور مطلق ممنوع است.
5. مبدأ خبر در قبال اخبار كذب مسئوليت حقوقى خواهد داشت.
6. انتشار اخبار مخالف با عفت و اخلاق عمومى هر چند از اسرار افراد شمرده نشود, ممنوع است.
7. حرفه خبرنگارى بايد از تجسس در امور شخصى افراد بركنار باشد.
8. نهاد خبرگزارى نمى تواند در زمينه مصالح و منافع ملى به صورت خنثى و منفعل عمل كند, بلكه بايد با تلاش در جهت مقابله با جريان هاى خبر ناسالم و نيز خدمت رسانى به اهداف نظام اسلامى فعال باشد.… و موارد ديگر.
شرح حجية المظنة
آيت اللّه شيخ محمدباقر نجفى, عطر عترت, اصفهان, 1427 ق/1385ش, 832 صفحه, وزيرى.
مقدّمه اصولى معالم الدين به 9 بخش تقسيم شده است: 1. مباحث الفاظ; 2 . اوامر و نواهى; 3. عموم و خصوص; 4. مطلق و مقيد و مجمل و مبيّن; 5 . اجماع; 6. اخبار; 7. نسخ; 8 . قياس و استصحاب; 9. اجتهاد و تقليد و خاتمه مربوط به تعادل و تراجيح.
آيت اللّه شيخ محمدتقى نجفى شرحى مفصل به نام هداية المسترشدين بر معالم نوشته اند و در بخش پنجم (اجماع) كه پايان مباحث الفاظ و آغاز بيان ادلّه شرعيه است,به بيان پنج مطلب در مورد حجيت ظنون پرداخته اند و در واقع از شرح كلام معالم خارج شده و اصلاً به بررسى مسائل اجماع نپرداخته اند .
بعد از او فرزندش شيخ محمد باقر نجفى همين بخش از كلام پدر را شرح داده و در رساله اى به نام شرح حجية المظنّة به تحقيق در اين موضوع پرداخته است.
وى انگيزه شرح اين بخش را در مقدّمه كتابش چنين بيان كرده است:
(… چون رساله والدم استاد العلماء مجدّد مذهب در قرن 3, بر علماء اين زمان سنگين مى نمود و دقايق و حقايقش بر آنان پوشيده بود و به خاطر لغزش در فهم به نقض آن پرداخته اند, تصميم به نوشتن شرحى گرفتم كه مشكلاتش را حل كند…).
وى اين شرح را به صورت (قال, اقول) نوشته است.
محمد باقر نجفى اصفهانى فرزند محمدتقى صاحب هداية المسترشدين, در سال 1325 در اصفهان به دنيا آمد. بعد از مرگ پدر در سيزده سالگى, مادرش ـ كه دختر شيخ جعفر كاشف الغطاء بود ـ او را براى ادامه تحصيل به نجف فرستاد.
در نجف از محضر صاحب جواهر و دايى اش شيخ حسن كاشف الغطاء و شوهر خاله اش سيد صدرالدين موسوى ـ كه بعدها داماد او هم شد ـ بهره علمى وافرى برد. او براى فراگيرى علم اصول به منزل شيخ انصارى مى رفت و كتاب پدرش ـ هداية المسترشدين ـ را از او مى آموخت. رابطه او با شيخ بسيار صميمى بود, همسفر حجّش شد و اجازه روايى نيز از او گرفت.
پس از مدّتى به اصفهان بازگشت و در مسجد شاه به سيراب كردن تشنگان دانش همّت گماشت. در رسيدگى به درماندگان كوشا بود. در سال 1288ق كه قحطى آن ديار را فرا گرفته بود, مبلغ فراوانى را قرض و بين نيازمندان تقسيم كرد. وى در امر به معروف و اجراى حدود يدى مبسوط داشت و حكم اعدام عدّه اى از بابيه را اجرا كرد.
از شاگردانش مى توان به سيد كاظم يزدى صاحب العروة الوثقى, آقا ضياء عراقى, سيّد اسماعيل صدر, جهانگيرخان قشقايى, شيخ الشريعه اصفهانى و شيخ محمد حسن نائينى (رحمهم اللّه) اشاره كرد.
مرحوم نائينى مى فرمودند كه در شانزده سالگى با نامه اى كه پدرم نوشته بود, به محضر او شتافتم و در بيرونى منزلش كه براى اسكان طلاّب بود, اقامت گزيدم و در طول هشت سالى كه در اصفهان بود, يك روز هم درسش را رها نكردم. مرحوم نائينى در درس خود از اين استاد به عنوان فقيه بزرگ ياد مى كردند. او شش پسر داشت كه همگى مجتهد بودند.
او هر سال چند روز از ماه رجب, به مقبره پدرش در تخت فولاد مى رفت و به راز و نياز مشغول مى شد. در رجب سال 1300 ق كه احساس مى كند مرگش نزديك شده است, شبانه بدون اطلاع مردم به سمت عراق حركت مى كند و شب عاشوراى سال 1301 ق به كربلا مى رسد. بعد از سه روز به نجف مى رود و دستور مى دهد قبرى در كنار مقبره كاشف الغطاء برايش حفر كنند. سرانجام در شب هشتم صفر به ديار باقى سفر مى كند. روحش شاد!
آثار متعدّدى از او به جا مانده: لبّ الاصول, لبّ الفقه, شرح حجية المظنة و… .
وى كتاب شرح حجية المظنّه را در زمان حيات شيخ انصارى نوشته و براى اوّلين بار در سال 1283 چاپ شده است. چاپ كنونى نيز براساس تحقيق و تصحيح همان نسخه است. در آغاز اين چاپ دو مقدّمه وجود دارد: يكى مقدّمه اى كه شيخ هادى نجفى , از نوادگان مؤلّف , نوشته در شرح حال مؤلّف و مباحث مختصرى در مورد تأسيس علم اصول, و ديگرى مقدّمه اى كه محقق كتاب آقاى مهدى باقرى سيّانى نوشته و او نيز مباحث كوتاهى در تطوّر اصول فقه و زندگى نامه مؤلّف نوشته است. محقق در انتهاى كتاب, فهرست منابع تحقيق و فهرست موضوعات كتاب را آورده, ولى جاى فهرست آيات و احاديث و اعلام و اسامى كتب خالى است.
اسلام و زن
احمد زكى يمانى, ترجمه سيدضياء مرتضوى,چاپ اول, انتشارات ميثم تمّار, قم, 1385, 248ص, رقعى.
احمد زكى يمانى همان شخصيت آشناى سياسى عربستان است كه حدود 25 سال وزير نفت عربستان سعودى بود. اما او وجهه اى علمى و فرهنگى نيز دارد و داراى آثار علمى است. نگاه زكى يمانى به موضوع زن در كتاب حاضر نشان مى دهد كه او از نظر فكرى و فرهنگى از جريان حاكم در كشور خود فاصله گرفته است.
مترجم كتاب اسلام و زن,ضمن ترجمه اين اثر, توضيحاتى را هم در متن افزوده و به نقدو بررسى ديدگاه نويسنده پرداخته است.
مباحث كتاب در دو بخش و چندين فصل سامان يافته, به قرار زير:
بخش نخست: احكام عمومى زن مسلمان:
فصل يكم: وضع زن در دوران نبوى. اين فصل داراى اين عناوين است: آزادى زنان در مدينه, شركت در جهاد, حضور در عرصه دانش و سياست.
فصل دوم: نقش زن در دوره هاى پس از پيامبر. در اين فصل به نقش زن در عرصه هاى جهاد, سياست, ادبيات, علوم دينى و روايت, و حكومت پرداخته شده است.
فصل سوم: زن در چارچوب همسرى و مقايسه آن با مرد. يكى از مباحث اين كتاب كه مترجم عنوان (ازدواج به شرط طلاق) را بر آن نهاده, گونه اى ازدواج است كه در عربستان سعودى, ازدواج مسيار ناميده شده است. اين نوع ازدواج شبيه (ازدواج موقت) است كه شيعه بدان معتقد است. زكى يمانى با استناد به فتواى برخى از علماى اهل سنت, اين ازدواج را حرام شمرده است و مترجم اين ديدگاه را نقد و بررسى كرده و يادآور شده كه برخى ديگر از علماى اهل سنت مانند صالح وردانى از فقهاى سنى سلفى مصر, در كتابى به اثبات حليت آن پرداخته اند.
نويسنده در اين فصل, اهميت شرعى موافقت زن و ازدواج, ازدواج با زنان اهل كتاب, و مباحثى چون: هم شأنى, حقوق زناشويى, زدن همسر, كار زن در خانه, جواز چند همسرى, دخالت حكومت در اين امر, چندهمسرى در قانون يمن و مصر, مسئله طلاق, حضانت, حق زن در ميراث در مقايسه با مرد, شهادت زن در داورى را تبيين كرده است.
بخش دوم: ولايت عمومى زنان و شايستگى سياسى آنان:
اين بخش داراى دو فصل است:فصل نخست: حكم ولايت عمومى زن در فقه قديم و جديد. نويسنده در اين فصل, ديدگاه موافقان و مخالفان ولايت عمومى زن را بيان داشته و نظر عالمانى چون: ابوالاعلى مودودى, سيدجمال الدين اسدآبادى, محمد ابوزهره, محمد متولّى شعراوى و عباس محمود عقاد را آورده و سپس ادله موافقان و مخالفان را با توجه به قرآن, سنت نبوى, اجماع, قياس, مصلحت و سدّ ذرايع بيان كرده است. در اين فصل نيز مترجم, در موارد متعددى به نقد و بررسى نظريات عالمان اهل سنت و ادله آنان پرداخته است.
فصل دوم: وظايف سياسى زن. مباحث اين فصل داراى اين عناوين است: توحيد, خاستگاه اصل برابرى, عموميت خطابات دينى, شايستگى و توانايى سياسى زن, فقها و شايستگى سياسى زنان.
قرآن و حديث
نقش دانش رجال د رتفسير و علوم قرآن
دكتر على اكبر كلانترى ارسنجانى, تهيه: مركز فرهنگ و معارف قرآن, چاپ اول, بوستان كتاب, قم, 1384ش, 271ص, وزيرى.
توجه ويژه به روايات فقهى آن هم روايات مربوط به واجبات و محرمات موجب شده تا بررسى سند روايات در حوزه هاى ديگرى دينى كم رنگ تر باشد; اما نويسنده كتاب حاضر با ذكر دلايلى, تحقيق و كاوش درباره رجالِ رواياتِ تفسيرى را ضرورى مى داند; از جمله اين دلايل است:
1. زدودن توهمات ناصوابى كه در داستان هاى بى اساسى چون قصه ورقة بن نوفل و افسانه غرانيق به ساحت قدسى پيامبر نسبت داده شده است;
2. پالايش روايات و جرح و تعديل اسرائيليات;
3. رفع اتهام از رواياتى كه داراى مطالب سست و خردستيز است.
نويسنده هدف خود را از نگارش كتاب حاضر, پاسخ به سه پرسش زير مى داند:
1. آيا بررسى راويان و رجال احاديث غير فقهى همچون روايات فقهى لازم و ضرورى است؟
2. مرز ها و حدود تأثيرگذارى دانش رجال در برداشت ها و موضع گيرى علوم قرآنى كدام است؟
3. كدام بخش از علوم قرآنى, اتصال و پيوندى عميق و گسترده با دانش رجال دارد و كدام بخش چنين پيوندى ندارد؟
نويسنده كتاب, دو نكته را به عنوان فريضه هاى مهم اثر خود تلقى كرده است:
1. از آنجا كه بخش عظيمى از احاديث موجود در متون روايى تفسيرى را روايات غير فقهى ـ از جمله اخبار مربوط به علوم قرآنى و تفسير ـ تشكيل مى دهد و با توجه به عدم اختصاص حجيت خبر واحد به روايات فقهى, بررسى هاى رجالى روايات غير فقهى, امرى لازم و يا دست كم مفيد است.
2. بررسى رجال احاديث, نقشى تعيين كننده و اجتناب ناپذير در برخى از برداشت ها و موضع گيرى ها در عرصه هاى مختلف علوم قرآنى دارد.
بر اساس آنچه گفته شد, اثر حاضر در هفت فصل ترتيب مى يابد, به قرار زير:
فصل نخست: كليات; فصل دوم: دانش رجال و مسائل مربوط به نزول وحى; فصل سوم: دانش رجال و شبهه تحريف قرآن; فصل چهارم: دانش رجال و مسائل مربوط به تلاوت قرآن; فصل پنجم: دانش رجال و احاديث تفسيرى; فصل ششم: دانش رجال و اسرائيليات; فصل هفتم: احاديث تفسيرى و پديده وضع.
پرسمان قرآنى نبوت
تدوين: سيد على هاشمى, چاپ اول, تهيه : مركز فرهنگ و معارف قرآن (گروه پاسخ و پرسش ها و شبهات قرآنى), مؤسسه بوستان كتاب, قم, 1385, 248ص وزيرى.
نمى توان پرسشگرى را از انسان گرفت; چه پرسش كليد دانايى و آگاهى است و روحيه پرسندگى در انسان نهفته است. با اين همه, بايد با پديد آمدن هر پرسش, به جستجوى پاسخ پرداخت, به ويژه در پرسش هاى دينى, بايد به جدّ در پى پاسخ درخور بود. كسى نمى تواند ما را از پرسيدن باز دارد, اما اين بدان معنا نيست كه پرسش ها را بايد بى پاسخ گذاشت. بدين منظور هم پرسشگر به دنبال پاسخ برود و هم بايد زمينه پاسخگويى فراهم آيد. اين ضرورت را حوزه هاى علميه به خوبى دريافته اند و از اين روست كه اينك به طور مشخص در قم, مراكز متعددى متكفل پاسخگويى به پرسش هاى اعتقادى شده اند. گروه پاسخ و پرسش ها و شبهات قرآنى, مدت هاست كه با همين هدف فعاليت مى كند. اين مجموعه كه وابسته به دفتر تبليغات حوزه علميه قم است, تلاش دارد تا با بهره گيرى از معارف بلند قرآن, به پرسش هايى كه ممكن است براى هر فرد مسلمانى پديد آيد, پاسخ گويد و البته به سؤال هاى بسيارى پاسخ داده و در اقدامى ارزشمند تلاش كرده تا اين پرسش ها و پاسخ ها را به صورت موضوعى يكجا در كتابى به چاپ رساند و آن را در دسترس همگان قرار دهد.
در كتاب حاضر به پرسش هايى درباره نبوت عامه و خاصه پاسخ گفته و بدين ترتيب مباحث آن تحت دو گفتار تنظيم شده است: گفتار اول, نبوت عامه و گفتار دوم, نبوت خاصه.
گفتار اول: به پرسش هايى از اين قبيل پاسخ داده شده است: مفهوم شناسى نبوت, فلسفه و ضرورت بعثت پيامبران, اهداف و فوايد بعثت, فراگيرى نبوت, معيار گزينش پيامبران, اعجاز, تفاوت اعجاز و سحر و كرامت, معجزات پيامبران اولواالعزم, عصمت و اقسام آن, دلايل عصمت, تنزيه پيامبرانى مانند آدم, ايوب, ابراهيم, لوط, و…, علم و وحى, تفاوت الهام و وحى, و….
گفتار دوم, داراى دو بخش است: بخش اول, به سؤالاتى درباره پيامبران پيشين پاسخ داده و بخش دوم به سؤالات مربوط به خاتم پيامبران (صلى الله عليه و آله) اختصاص يافته است; مانند بعثت آن حضرت, معجزات حضرت محمد مانند شق القمر, معراج, مباهله و قرآن, فلسفه نزول قرآن, مفهوم شناسى قرآن, حالت پيامبر هنگام نزول قرآن, تفاوت قرآن و تورات و انجيل, ويژگى هاى دين اسلام و….
پرسمان علوم قرآنى
تهيه: مركز فرهنگ و معارف قرآن, چاپ اول, بوستان كتاب قم, 1384ش, 200 ص, وزيرى.
(واحد پاسخ به پرسش هاى قرآنى) در (گروه پژوهش هاى نوآمد) وابسته به مركز فرهنگ و معارف قرآن از زير مجموعه هاى دفتر تبليغات اسلامى, يكى از واحد هاى برخاسته از حوزه علميه در سال 1377 با هدف پاسخگويى به سؤال هاى عقيدتى كار خود را آغاز كرد. از زمان تأسيس اين مركز پژوهشى تا كنون, به بيش از چهل هزار پرسش, پاسخ داده شده است. بدون ترديد سؤال هاى ارسال شده به اين مركز, مى تواند ذهن بسيارى ديگر به جز پرسش كنندگان را نيز به خود مشغول سازد. از اين رو, اين مركز با هدف پاسخ گويى به همه كسانى كه فرصت طرح پرسش و دريافت پاسخ به آنها را به هر دليل نداشته اند, اقدام به چاپ تعدادى از اين سؤالات كرد و اثر حاضر بدين منظور به چاپ رسيد.
اثر حاضر در هفت فصل/ هفت موضوع سامان يافته است و سؤالات مربوط به هر موضوع, در فصلى مستقل سامان يافته است:
فصل اول: كليات; فصل دوم: تاريخ قرآن; فصل سوم: تحريف ناپذيرى; فصل چهارم: همانند ناپذيرى (تحدّى و اعجاز); فصل پنجم: ناسخ و منسوخ; فصل ششم: محكم و متشابه; فصل هفتم: تفسير و تأويل; فصل هشتم: تفاسير و مفسران.
البته در ذيل هر فصل, عناوين و موضوعات جزئى ترى, ذكر و پرسش ها و پاسخ هاى آن با استناد به منابع گوناگون ارائه شده است.
ميراث حديث شيعه
دفتر چهاردهم, دارالحديث, قم, 1385, 484 ص.
ميراث حديث شيعه دفترى است مخصوص انتشار رساله هاى كوتاه و علوم حديثى شيعه كه تا كنون منتشر شده است. اين مجموعه هر شش ماه يك بار منتشر مى شود. مطالب و رساله هاى درج شده در اين دفتر, عبارت اند از:
گزارشى از چهارده شماره منتشر شده. اولين رساله آن اثر مهمى است كه بارها در كتاب شناسى ها از آن ياد شده بود, ولى در اختيار محققان قرار نداشت. اين اثر را دانشمند مشهور شيعه, احمد بن مُسلى كوفى معروف به ابن ناقه (م 593ق), در ادامه نسخه اى از نهج البلاغه از كلمات على(ع) تدوين كرده و بدين جهت به ملحق نهج البلاغه مشهور و در كتاب شناسى ها به اين نام معرفى شده است. در بر داشتن چندين خطبه و كلام منحصر از على(ع) مانند: خبر اعمش, قول ناقوس, خطبه اقاليم و خطبة البيان, از ويژگى هاى اين رساله است. شايان ذكر است خطبه اى كه به نام خطبة البيان در اين رساله آمده, با خطبه اى كه هم اكنون به نام خطبه البيان رايج است, تفاوت اساسى دارد.
رساله بعدى اين دفتر, اربعون حديثاً از ضياء الدين محمد, معروف به ابن جعفريه (م573ق), درباره فضايل اهل بيت(ع) است.
رساله سوم شرحى فارسى و ادبى و عرفانى بر دعاى سحر ماه رمضان است. اين شرح را ميرزا محمد از عالمان قرن سيزدهم نگاشته و در اثناى آن از اشعار خود فراوان استفاده كرده است.
شرح كوتاه و عرفانى بر حديث حقيقت, چهارمين رساله اين دفتر است. اين شرح را آيت الله على مردندى (م 1369ق) به شيوه عرفانى نگاشته كه خود مرجعى صاحب رساله بوده است. او در پايان اين شرح متذكر شده كه اجازه بيان اسرارى بيش از اين را ندارد; چون آشكار ساختن اسرار, كفر است. اين كلام را فقيهى مى گويد كه رساله عمليه نيز دارد.
رساله بعد, از شيخ آقا بزرگ تهرانى موسوم به الاسناد المصفى الى آلى المصطفى است كه به مشيخه نيز معروف است. شيخ آقا بزرگ در اين كتاب, مشايخ روايتى خود را بيان كرده است. در اين دفتر براى نخستين بار ذيل اين مشيخه كه به مشايخ اهل سنّت وى اختصاص دارد, متن اجازت با دستخط عالمان اهل سنّت آمده است.
اجازه هاى روايتى فخر المحققين فرزند علامه حلى, رساله هفتم اين دفتر است كه در آن نوزده اجازه از فخرالمحققين به شاگردانش درج شده است.
اين دفتر با مقاله اى در معرفى كتاب مجمع الاحاديث اثر آيت الله سيد محمد حجت كوهكمرى (م 1372ق) پايان مى يابد. اين كتاب دايرة المعارفى حديثى نظير جامع الاحاديث آيت الله بروجردى است كه تدوين آن ناتمام مانده, ولى بخش هاى تدوين شده از اهميت بسيارى برخوردار است. در اين مقاله, گزارشى از نسخه هاى شناخته شده از اين كتاب و بخش هاى تدوين شده, آمده است.
در پايان دفتر نيز فهرست عمومى چهارده دفتر و پس از آن فهرست تفصيلى دفتر چهاردهم آمده است.
ميراث حديث شيعه
دفتر پانزدهم, در الحديث, قم, 1385, 564ص.
دفتر پانزدهم, با نگاهى به مضمون و محتواى روايات (انّ الأرض على الحوت) (قرار گرفتن زمين بر روى ماهى) شروع مى شود. پس از آن شرح وبرى بر نهج البلاغه كه اولين شرح اين كتاب است, در حدود چهل صفحه آمده است. اصل اين شرح به دست ما نرسيده و قسمت هايى از آن كه در آثار ديگران نقل شده, در اين تحقيق, بازسازى و تدوين شده است.
رساله دوم اين دفتر, تبيان اللغة در شرح لغات قرآن و صحيفه سجاديه است كه مدرسى چهاردهى آن را از تحقيقات و تعليقات كفعمى گردآورى كرده و به فارسى نگاشته است. رساله هاى بعد دو شرح از فيلسوف نامى ملاعلى نورى (م1246ق) است بر دو حديث: حديث نورانيت منقول از على (ع) و حديث انّ الأرض على الحوت.
شرحى بر دعاى يا من أظهر الجميل مشهور به دعلى أهل بيت المعمور و رساله كوتاهى در درايه و رجال به نام الايجاز از محمد جعفر استرآبادى, رساله هاى بعدى اين دفتر است.
اولين اثر منتشر شده از احمد هزار جريبى به نام جواهر الكلمات در حالات راويان و ارزيابى شيوه نقل روايات, هشتمين رساله اين دفتر است.
در پايان اين دفتر, شرح حال خود نوشت ملا على آرانى (م 1244ق) كه از مشايخ اجازات حديثى سده سيزده نيز به شمار مى رود, درج شده است كه حاوى نكاتى درباره تحولات دوره زنديه و قاجاريه است.
ميراث محدث ارموى: آثارى چند درباره دعاى ندبه
به اهتمام سيد جعفر حسينى اشكورى, چاپ اول, دارالحديث, قم, 1385, 384ص, وزيرى.
دعاى ندبه از دعاهاى بسيار معروف است كه مؤمنان در روزهاى جمعه و برخى اعياد اسلامى آن را مى خوانند اين دعا به بيان فضايل و مناقب معصومان(ع) و پاره اى از مصائب آنان مى پردازد و تعجيل در فرج و ظهور امام زمان(ع) را از خداوند مى خواهد. اين دعاى شريف را بسيارى شرح و ترجمه كرده اند كه تعدادى از اين شروح در كتاب الذريعة علامه تهرانى آمده است.
محدث ارموى به دعاى ندبه عشق فراوانى داشت و از آغاز جوانى, به آن دعا اهتمام مى ورزيد. وى از چند تن از استادان خود خواسته بود كه آن را شرح كنند كه آنان نيز اجابت كردند.
كتاب حاضر با مقدمه, زندگى نامه مختصر محدّث اُرموى, معرفى آثار ايشان و گزارشى از كتابخانه و نسخه هاى خطى نفيس ايشان آغاز مى شود. فاضل محترم آقاى مرتضى وفايى و حجت الاسلام سيد جعفر اشكورى, اين بخش را نگاشته اند.
بخش بعد, شامل رساله وسيلة القربة فى شرح دعاء الندبة تأليف شيخ على رضا خاكمردانى خويى است كه به درخواست مرحوم محدث ارموى تأليف شده است. محقّق توانا حجت الاسلام سيّد احمد اشكورى اين رساله را تحقيق كرده است.
در بخش بعد, ترجمه رساله وسيلة القربة به وسيله مرحوم محدّث اُرموى آمده و حجت الاسلام سيد جعفر اشكورى تحقيق اين رساله را بر عهده داشته است.
بخش پايانى كتابت, رساله كشف غطاء الكربة عن وجه دعاء الندبة, شرحى ناتمام بر دعاى ندبه است كه مرحوم محدّث اُرموى در طول ساليان دراز, آن را تأليف كرده است. تحقيق اين رساله را نيز حجت الاسلام سيد صادق اشكورى به انجام رسانده است.
در اين شرح پس از آوردن متن دعا, مطالبى درباره سند دعا, اوقات خواندن دعا, فرق دعاى ندبه و زيارت ندبه و مباحثى از اين دست به چشم مى خورد. سپس نكاتى با عنوان (فائدة…) بيان و اشعارى در بيان فضايل و مناقب اهل بيت(ع) نقل مى شود. در ادامه فرازهاى مهم دعا به تفصيل شرح داده شده است.
نهج الدّعاء
محمد محمدى رى شهرى, ترجمه حميدرضا شيخى, چاپ اوّل, دارالحديث,قم, 1385, دو جلد, 737 صفحه« 680ص.
يكى از بزرگ ترين نعمت هاى الهى به انسان اين است كه اجازه داده او را بخواند و بزرگ تر از اين نعمت, نعمت اجابت دعاست كه خداوند متعال آن را تضمين كرده است. براى بهره بردارى از اين دو نعمت بزرگ, آگاهى به ارزش, اهميت و عظمت دعا, شناخت آداب, شرايط, آفات و موانع اجابت دعا, همچنين آشنايى با سيره عملى پيشوايان اسلام در اين زمينه ضرورى است.در اين باره, كتاب هاى مفيد و ارزنده فراوانى تأليف شده است, ولى با اين وصف برا ى پاسخگويى به نيازهاى روزافزون تشنگان معارف اسلام ناب, به ويژه مراكز پژوهشى و پژهشگران علوم اسلامى, ميدان براى تلاش بيشتر و ارائه مجموعه هايى كاربردى تر باز است. نهج الدعاء گامى است در راه وصول به اين هدف كه با نظمى تازه و سهل الوصول, همراه با تحليل هاى كارآمد سامان يافته است.
در تدوين اين مجموعه اصول ذيل رعايت شده است:
1. از همه احاديثِ روايت شده از پيامبر(ص) و خاندان او, يكسان بهره گرفته است.
2. همه روايات مربوط به هر موضوع از منابع گوناگونِ شيعه و اهل سنّت گردآورى و كامل ترين, موثّق ترين و كهن ترين ِ آنها انتخاب و در مورد استفاده از دعاها نيز جز در مواردى اندك, تنها از ادعيه اى كه مستند به معصومان است, بهره گرفته شده است.
3. از آوردن روايات تكرارى اجتناب شده, جز در آنجا كه نكته مهمّى در تفاوت واژه ها و اصطلاحات, نهفته بوده است و يا در مواردى كه متن حديث, در متون شيعه و اهل سنّت, تفاوت داشته است و يا آنجا كه متن روايت, بيش از يك سطر نبوده و مربوط به دو باب بوده است.
4. در مواردى كه متن هاى رسيده از پيامبر خدا و امامان(ع) متعدّد بوده اند, حديث پيامبر(ص) در متن, و نشانى روايات ائمّه ديگر با ذكر عنوان و مأخذ, در پانوشت آمده, مگر آنكه روايت آنان, نكته تازه اى داشته باشد كه آن نيز در متن ذكر شده است.
5. در هر موضوع, پس از ذكر آيات مربوط به آن, روايات معصومان به ترتيب زمانى (از پيامبر خدا تا امام مهدى(ع)) آمده اند, مگر آنكه روايتى در تفسير آياتِ مذكور باشد (كه در اين صورت, پيش از روايات ديگر مى آيد) يا آنكه تناسب موضوعى روايات, ترتيب ديگرى را ايجاب كرده باشد.
6. در پانوشت ها, منابع احاديث, به ترتيب معتبرترين آنها تنظيم شده است.
7. پس از ذكر منابع, گاه با نشانه (راجع), به منابع ديگر ارجاع داده مى شود.
8. ارجاع به ابواب ديگر اين كتاب, به خاطر تناسب و اشتراك محتوايى ميان احاديث آنهاست.
در آغاز فصل هاى كتاب, مطالبى با عنوان درآمد نوشته شده يا توضيحات و استنتاج هايى در ادامه احاديث آمده است كه هدف از اين كار, ارائه چشم انداز كلى روايات آن بخش يا فصل است. گاه هم به توضيح و تبيين برخى از مفاهيم دشوار و پيچيده احاديث, پرداخته شده است.
در انتهاى جلد دوم كتاب, نمايه هايى با عنوان فهرست آيات, فهرست ا علام, فهرست اديان و فرقه ها و مذاهب و جمعيت و قبيله ها, فهرست شهرها و مكان ها, فهرست شعرها, فهرست زمان ها و روزها, فهرست منابع و مآخذ آمده است. اين فهرست دسترسى به مطالب مورد نظر در كتاب را آسان كند.
آداب اميرالمؤمنين(ع), المشهور بحديث الأربعمئه
القاسم بن يحيى الراشدى, تحقيق مهدى خدّاميان آرانى, چاپ اول, دارالحديث, قم, 1385, 288ص, وزيرى, عربى.
حديث در طول تاريخ به وسيله محدثان با امانت و صداقت نقل و حفظ شده است. اين ميراث گران بها در طول قرن ها با ضوابط و قواعدى كه محدثان به كار گرفته اند, ارزيابى و نقد شده و تمامى همت ايشان صرف يافتن راه هايى براى حفاظت و ارزيابى دقيق تر از حديث شده است. از آنجا كه بر اساس شواهد تاريخى, شيعيان پيشگامان در تأليف و تدوين حديث بوده اند, بسيارى از قواعد ارزيابى و نقد هم به همين ويژگى معطوف شده است. آنها به نقد احاديث بر اساس منبعى كه حديث در آن نقل شده و بر چگونگى برخورد علماى شيعه با آن منبع پرداخته اند.
با توجه به اين نكته مى توان با بازسازى و بازيابى كتب اصلى و مصادر اوليه حديث, محتواى آنها را ارزيابى كرد. كتاب هايى از اين دست در نزد اصحاب و علماى قديم ما كه معاصر عصر ائمه بوده اند, مورد اعتماد بوده است و بر پايه همين ديدگاه هم قدما محتواى آنها را به ديد اعتماد و صحت نقل كرده اند.
اولين قدم عملى كه در مسير بازيافت و بازسازى كتب معتمد اصحاب برداشته شد, بازسازى كتاب آداب امير المومنين(ع) تأليف قاسم بن يحيى راشدى است كه در قرن دوم هجرى مى زيست. اين كتاب به نقل حديث مشهور به حديث اربعمئه اختصاص دارد. چهارصد توصيه از امام على(ع) است.
بخش عمده اين حديث در كتاب الخصال شيخ صدوق آمده و با مراجعه به مصادر ديگر, اين حديث تكميل شده است. همچنين با استفاده از قراين رجالى و فهرستى, نظام كتاب و اسناد شبيه به آن گرد هم آمده است. به اين ترتيب كتابى كه در ميان اصحاب از كتاب هاى مشهور به حساب مى آمد, با توجه به مصادر و نيز مؤيدات روايى كه در ميان كتب حديثى و فقهى ما وجود داشت, دوباره تحقيق و بازيافت شده است.
بحث تفصيلى از مؤلف و كتاب او و ارائه دقيق اصول اين شيوه ارزيابى احاديث كتب, در مقدمه كتاب آمده است. متن كتاب هم بر اساس نه نسخه خطى از كتاب الخصال تصحيح و در حاشيه و تعليقات كتاب اين مباحث آمده است: اختلاف نسخه ها, مصادر روايى ديگر و كتب فقهى اى كه از اين كتاب حديث نقل كرده اند, نقل همان روايت ها از غير طريق راشدى, مويدات حديثى محتواى حديث, شرح واژگان غريب و مشكل در متن.
فهرست هاى تفصيلى آيات و موضوعات احاديث هم در پايان كتاب آمده است.
الحاشية على اُصول الكافى
سيّد احمدبن زين العابدين العلوى العاملى, تحقيق: سيد صادق اشكورى, دارالحديث, قم, 1385ش, 476ص, وزيرى.
يكى از معتبرترين و كهن ترين جوامع حديثى شيعه, كتاب الكافى است كه بيش از هزار سال قبل و در عصر غيبت صغرا, دستان پرتوان دانشمند بى مانند و مجاهد سخت كوش, ثقة الاسلام محمدبن يعقوب كلينى آن را پديد آورد.
جامع بودن احاديث و گستردگى شان, مسند بودن روايات و تأليف كتاب در عصر تحيت صغرا, تنها بخشى از امتيازاتى است كه باعث جلب و عنايت ويژه شيفتگان عترت به اين اثر ارزشمندش شده است; به گونه اى كه احاديث آن مبناى اعتقادات و فقه شيعه اماميه قرار گرفته و شروح و حواشى و تعليقات فراوانى بر آن نوشته شده است.
الشروح و الحواشى على الكافى عنوان سلسله اى است كه به تحقيق و احياى شرح ها و حاشيه ها و تعليقه هايى مى پردازد كه در طى قرن هاى گذشته, انديشمندان و صاحب نظران و عالمان دينى بر اين اثر جاودانه نگاشته اند. كتاب حاضر فقط حاشيه بر كتاب العقل و كتاب فضل العلم و كتاب التوحيد كافى است كه مؤلف به شرح برخى از كلمات و جملات مشكل روايات پرداخته است. وى متأثر از تعليقه ميرداماد بر كافى و شرح اصول كافى ملاصدرا بوده و از اين دو اثر بسيار سود برده است و در برخى موارد عين عبارت آنان را آورده است. مؤلف در مباحث فلسفى و ادبى, بنا بر كوتاهى سخن داشته است.
اين حاشيه كه براى نخستين بار منتشر مى شود بر اساس تك نسخه موجود, تصحيح شده و در گروه احياء و تصحيح متون پژوهشكده علوم حديث به فرجام رسيده است.
موسوعة ميزان الحكمة
محمّد محمدى رى شهرى, با همكارى جمعى از فضلا, چاپ اول, دارالحديث, قم, 1385, جلد 2 و 3, عربى, 496 و 516ص, وزيرى.
قرآن و سنّت پيامبر گرامى اسلام, دو گوهر جاودان و گنج بى پايان هستند كه دستيابى به معارف انسان ساز آنها و گردآورى و فهم آنها در كنار هم, از دل مشغولى هاى دانشمندان اسلامى در طول قرون و اعصار بوده است. اين معارف مشتمل بر برترين و بهترين برنامه براى سعادت, كاميابى و اداره جوامع بشرى هستند و رجوع به آنها موجب رفع ظلمات جهل و رسيدن به نور و رستگارى مى شود.
موسوعة ميزان الحكمة, بر اساس شيوه الفبايى ـ موضوعى به گزارش احاديث مرتبط با موضوعات پرداخته است. اين موسوعه, گسترش يافته و تكميل شده ميزان الحكمة است و پيش بينى مى شود كه بالغ بر پنجاه جلد شود.
اين موسوعه با استناد به آيات و روايات معصومان(ع) به توضيح و تبيين موضوعات, مفاهيم و مدخل هاى دينى مى پردازد و از جهت موضوعى از دامنه گسترده اى برخوردار است و مفاهيم دينى, اعتقادى, اخلاقى, سياسى, اقتصادى, و فرهنگى را دربر مى گيرد. ذيل هر مدخل, شناسه ها و زير شاخه هاى متعددى هست كه به صورت منطقى طبقه بندى و آيات و روايات مربوط به آنها گزارش شده است.
شيوه موسوعه در نقل استنادها اين گونه است كه ابتدا آيات مرتبط با موضوع ذكر مى شوند و سپس احاديث معصومان(ع) به صورت شماره گذارى شده, آن هم بر اساس ترتيب تاريخى حيات معصومان از حضرت محمد(ص) تا حضرت مهدى(عج) مى آيند. احاديثى كه جنبه تفسيرى و توضيحى براى آيات دارند, بر ديگر موارد مقدّم مى شوند و بعد از آيات قرار مى گيرند. در مواردى كه حديثى به چند تن از معصومان(ع) مستند باشد, حديث مستند به پيامبر(ص) در متن و ديگر مستندات آن در پاورقى گزارش مى شود.
ويژگى ديگر موسوعه اين است كه در نقل نصوص و روايات متعدد, (بلاغت) و (شموليت), ملاك ترجيح و تقدّم است. در پاورقى هم مآخذ بر اساس ميزان اعتبار و سنديت, رده بندى شده اند. همچنين در ذكر منابع روايى شيعه و اهل سنّت, ابتدا منابع شيعى و سپس منابع روايى اهل سنّت آمده و از خلط منابع, جلوگيرى شده است.
جلد دوم و سوم اين موسوعه كه به تازگى انتشار يافته است, به مدخل هاى: ادب, اذان, ايداء, تاريخ, ارض, اسوه, مواساة, اكل, الفة و الله اختصاص يافته است. در ابتداى هر مدخل, به توضيح معانى لغوى و اصطلاحى آن مدخل با استناد به واژه نامه ها و متون معتبر لغت شناسى پرداخته و سپس به اختصار, سرفصل هاى اصلى مدخل, تشريح و جوانب موضوع, تبيين شده است. همراه با عنوان فصل و در ذيل هر موضوع و سرفصل اصلى, نخست, آيات قرآنى و سپس روايات مرتبط با آن موضوع آمده و مآخذ آنها در پاورقى ذكر شده است.
گفتنى است كه ترجمه اين مجموعه با عنوان دانش نامه ميزان الحكمه منتشر شده است.
مكاتيب الأئمه
على احمدى ميانجى, تحقيق و مراجعه: مجتبى فرجى, چاپ اوّل, دارالحديث, قم, 1385, ج4, صفحه 530.
حديث, حكايتگر گفتار و كردار و تأييد معصومان(ع) است. اما در اغلب موارد با شنيدن لفظ حديث نقل كلمات شفاهى معصومان(ص) به ذهن متبادر مى شود; حال آن كه مكتوبات ائمه اطهار(ع) هم كم نيستند. آنها احاديثى هستند كه به عنوان مكاتبه شناخته مى شوند. مجموعه اين مكاتبات مى تواند به منبع مهم اسناد علمى و تاريخى بدل شود.
نگاشته هاى هر امام, از زمينه ها و شرايط سياسى فرهنگى عصر آن امام حكايت دارد. نيازهاى عصر امام, ديدگاه هاى فقهى و كلامى, حوادث تاريخى و بسيارى مطالب ديگر از اين دست را مى توان از مطالعه دقيق اين نگاشته ها بازشناسى كرد.
مرحوم آيت الله احمد ميانجى سال ها پيش كتاب مكاتيب الرسول(ص) را تأليف كرده بود پس از آن شروع به تأليف مكاتيب الأئمه(ع) كرد. پس از درگذشت ايشان مجموعه دست نوشته هاى وى به مركز تحقيقات دارالحديث سپرده شد. پژوهشگران دارالحديث به تكميل اين اثر ارزنده پرداختند و مجموعه مكاتيب ائمه اطهار(ع) را آماده نشر كرده اند.
در موارد بسيارى مؤلف براى تبيين شرايط نگارش نامه هايى كه مخاطب خاص دارند, به شرح حال مخاطبان پرداخته اند. در تكميل اين گونه اطلاعات, كوشش شده كه در حد توان اطلاعاتى درباره همه كسانى كه نقشى در نامه مورد نظر دارند, ارائه شود. همچنين تنظيم موضوعى نگاشته ها و در مواردى تنظيم تاريخى آنها, از جمله كارهاى تكميلى اين اثر بوده است.
جلد اول تا سوم اين مجموعه كه بيشتر انتشار يافته است, به مكاتيب حضرت على(ع) و امامان اوّل تا پنجم اختصاص داشت. جلد چهارم كه به تازگى انتشار يافته است, مكاتيب امام جعفر صادق(ع) و امام موسى كاظم(ع) را در بر دارد.
حكمت نامه لقمان
محمّد محمدى رى شهرى, با همكارى مهدى غلامعلى, ترجمه جعفر آريانى, چاپ اوّل, دارالحديث, قم, 1385, 328ص.
لقمان بنده اى خردمند بود كه حكمت را بر حكومت ترجيح داد و از مقام بندگى مردمان به بالاترين مقام حكيمان گام نهاد. نام و كلام او براى همه پيروان اديان ابراهيمى شناخته شده است. شهرت لقمان بيش از هر چيز, به سخنان گهربار و درر بار اوست كه همگى نشان از اوج حكمت و دانايى او دارد.
براى اوّلين بار مجموعه اى كامل از تمامى سخنان حكيمانه اين شخصيت اسطوره اى, از ميان صدها منبع حديثى و تاريخى گردآورى و به صورتى زيبا, جذاب و بديع, موضوع بندى و مستندسازى شده است.
حكمت نامه, در ده فصل سامان يافته است: زندگى نامه لقمان حكيم, اندرزهاى وى به روايت قرآن, داستان هايى از حكمت لقمان, حكمت هايى درباره علم و معرفت, عوامل و آفات خودسازى, آداب اخلاقى و اجتماعى, مثل ها, حكمت هاى پراكنده و حكمت هاى جامع.
مطالب حكمت نامه همگى از زبان لقمان يا درباره وى است.
فرهنگ نامه ادب
محمد رى شهرى, با همكارى عبدالهادى مسعودى, ترجمه حميدرضا شيخى, دارالحديث, قم, 1384, 83ص.
فرهنگ نامه ادب, قطره اى از درياى بى كران علوم و معارف ناب اسلامى و مَدخَلى از دانشنامه ميزان الحكمه است كه به صورت مستقل, منتشر مى شود. در اين دانشنامه, واژه ها و اصطلاحاتى كه در قرآن و احاديث, كاربرد فرهنگى گسترده اى دارند, به ترتيب الفبايى, با نظمى نو و با ذكر نمونه كاربرد ها (شواهد), معناشناسى و تحليل و تبيين مى شوند. در لابه لاى اين دانشنامه, برخى مداخل ها, از كاربرد فرهنگى ويژه و بسامد بالايى برخوردارند, بدين معنا كه عموم مسلمانان و يا گروه هاى خاصى از آنان, به صورت شبانه روزى و گسترده با آنها سروكار دارند. از اين رو, به منظور تصحيح و تقويت فرهنگ عمومى جوامع اسلامى, ضرورى است معارف مربوط به اين گونه واژه ها و اصطلاحات, به صورت كتاب همراه و راهنما, در اختيار همگان قرار گيرد. با اين نگاه, مدخل هايى از اين دست, به صورت كتاب هايى مستقل و در اندازه هايى كه حمل و مطالعه آن آسان باشد, در اختيار علاقه مندان قرار مى گيرند.
فرهنگ نامه ادب, نخستين كتاب از مجموعه فرهنگنامه هايى است كه با هدف تصحيح و تقويت فرهنگ ارزش هاى رفتارى ارائه مى شود. در اين فرهنگنامه, مسائل مهمى مانندِ: تعريف ادب, انواع و مراتب ادب, نقش ادب در زندگى, خاستگاه هاى ادب, آموزگاران ادب, روش ادب آموزى و آفات ادب آموزى از منظر قرآن و احاديث اسلامى تبيين شده است.
فرهنگ نامه اذان
محمد محمدى رى شهرى, با همكارى عبدالهادى مسعودى, ترجمه حميد رضا شيخى, دارالحديث, قم, 1384, 115ص.
فرهنگ نامه اذان نيز يكى از مدخل هاى ميزان الحكمه است كه به صورت مستقل, منتشر شده و در آن كاربرد واژه ها و اصطلاحات به كار رفته در قرآن و احاديث, معنا شناسى و تحليل و تبيين شده است. فرهنگ نامه اذان, دومين كتاب از مجموعه فرهنگنامه هايى است كه با هدف تصحيح و تقويت فرهنگ ارزش هاى رفتارى ارائه مى شود. در اين فرهنگ نامه, مسائل مهمى مانندِ: آغاز تشريع اذان, اهميت گسترش فرهنگ اذان, حكمت ها و پيام هاى فردى و اجتماعى و سياسى, آثار و بركات, چگونگى و تفسير باطن اذان, ارزش اذان گو و حق مؤذّن, و اذان زنده در عصر حاضر, بررسى شده است.
فرهنگ نامه آرزو
محمد محمدى رى شهرى, با همكارى سيد محمدكاظم طباطبائى, ترجمه حميدرضا شيخى, دارالحديث, قم, 1385, 168ص.
فرهنگ نامه آرزو, سومين كتاب از مجموعه فرهنگ نامه هايى است كه با هدف تصحيح و تقويت فرهنگ ارزش هاى رفتارى ارائه مى شود. در اين فرهنگ نامه, مسائل مهمى مانند: نقش آرزو در زندگى, گم شده حقيقى انسان, راه رسيدن به آرزوها, فوايد كوتاه كردن آرزو, خطر آرزوهاى طولانى, خاستگاه آرزوهاى بيهوده و زيان هاى آرزوهاى پوچ و بى حاصل, از منظر قرآن و احاديث اسلامى تبيين شده است.
آينه يادها: مناسبت هاى شمسى و قمرى در قرآن و حديث
به كوشش هادى ربّانى و سيد محسن موسوى, چاپ پنجم, مركز تحقيقات دارالحديث, قم, 1385, 307ص.
روزهاى سرنوشت ساز در تاريخ و فرهنگ ملّت ها, خاطره جمعى آنان را سامان مى دهد. اين روزها, آن گاه كه از دريچه اعتقادات اصيل دينى و مذهبى به آن نگريسته شود, كرامتى ويژه مى يابد و در تعبير قرآنى به (ايام الله) نام بردار مى شود.
مجموعه آينه يادها تلاش مى كند تا در بزرگداشت مناسبت هاى شمسى و قمرى كه رنگ و بويى دينى و ملّى دارند, از قرآن و حديث استعانت جويد.
برخى از ويژگى هاى اين مجموعه چنين است:
1. تفكيك هر يك از مناسبت هاى شمسى و قمرى, شامل 52 مناسبت شمسى و 56 مناسبت قمرى;
2. آوردن گزيده اى از آيات و روايات مربوط به هر مناسبت در ذيل آن;
3. ارائه ترجمه اى شيوا و امروزين از آيات و روايات;
4. ارائه اطّلاعات كامل كتاب شناختيِ مربوط به آيات و روايات در ذيل هر صفحه;
5. ارائه نمايه كامل موضوعى براى آيات و روايات در پايان مجموعه.
چاپ پنجم اين مجموعه به تازگى انتشار يافته است.
ادبيّات
رؤيا بينان بيدار
درباره عناصر داستان, معنا, نماد و روانكاوى در سه روايت از داستان پرندگان به قلم ابن سينا, محمد غزالى و عطار نيشابورى
دكتر ويدا اسلامى,چاپ اول, انتشارات سنبله, مشهد, 1385, 184ص, وزيرى.
نماد جايگاهى ويژه در ادبيات به طور عام و در بيان عرفا به طور خاص دارد و فهم نمادها, ما را به درك مقصود آنان مى رساند. تحليل و تبيين مفهوم نمادها در كلام ابن سينا, محمد غزالى و عطار نيشابورى, تلاش ارزشمندى است كه دكتر ويدا اسلامى در كتاب حاضر بدان همت گماشته است. وى در اين اثر خود, نماد پرندگان را از منظر اين سه دانشمند مسلمان بررسى كرده و در تبيين ديدگاه خود از نظريات ديگران نيز بهره برده است. به منظور آشنايى با كتاب حاضر, به گونه اى گذرا و فهرست وار به عناوين و مباحث مطرح شده در آن مى پردازيم.
كتاب مشتمل بر هشت بخش به قرار زير است:
بخش اول: داستان پرندگان; ادبيات هنر. نويسنده معتقد است كه امر متعال در جهان ما به سه صورت تجلى يافته است: دين, فلسفه و هنر. زبان ادبى گونه اى از هنر است و دين نيز همان خبر بزرگ است و ادبيات نيز چنين است. از اين رو, وى با طرح ديدگاه متفكرانى چون هگل و بيان تفاوت ميان واقعيت و واقعيت برتر به مثابه دو گونه خبر و همسويى زبان هنر و ادبيات, در صدد دستيابى به اين نتيجه است كه گزاره
مجله هاى پژوهشى
بانوان شيعه
سال چهارم, شماره 11, بهار 1386
ماهيت شناسى فقهى مسئله پوشش وجه و كفين با رويكردى قرآنى; قانون منع حجاب و تعارض آن با اصول دموكراسى; نقش حاكميت اسلامى در تربيت دينى حوزه حجاب; نقد و بررسى الگوهاى حجاب اسلامى در سه دهه اخير; بررسى تاريخى و جامعه شناسى حجاب در اديان الهى; حجاب و رابطه آن با تكامل اجتماعى.
پژوهش و حوزه
سال هشتم, شماره اول, بهار 1386
بايسته هاى نظام پژوهشى در علوم دينى; بررسى رويكرد سيستمى به مؤلفه هاى نظام پژوهشى; نظام پژوهشى و نظم اجتماعى پژوهش; ارزيابى پژوهش هاى فرهنگى ـ دينى و مبانى آن; ارزيابى علوم دينى; شيوه ها, شاخص ها و پيامدهاى كلان; بررسى عملكرد گروه علوم انسانى در سامانه علمى كشور; روش شناسى دين پژوهى; پژوهش و موازين روساختى; پژوهش و چشم اندازهاى پيش روى حوزه.
پگاه, راهبرد تقريب(2)
تقريب فقهى; مظلوميت تاريخى شيعه در جغرافياى عرب; خبرگان و تحليل حقوقى (نظارت); جهان اسلام و راديكاليزم افراطى; پيام آور عدل و امن; گفت و گوى انديشه و انديشه گفت و گو در قرآن; بيانات آيت الله هاشمى رفسنجانى در نشست تخصصى (جهان اسلام و چالش هاى فراراه); جهان اسلام در شطرنج جهانى.
تحقيقات اسلامى
سال هفدهم, شماره 2, بهار 1386
محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم, موعود پيامبران و با نشانه هاى الهى فراوان; بررسى مسأله توسّل به پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم و اولياى دين از منظر قرآن و روايات فريقين; على عليه السلام و تفسير قرآن با استفاده از سنّت پيامبر اعظم صلّى الله عليه و اله و سلّم; تاريخ و نقد حديث; عوامل نخستين پيشرفت اسلام; وجودشناسى پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم در تفسير فلسفى ـ عرفانى ملاصدرا; حقوق متقابل حكومت و مردم از ديدگاه سنّت نبوى; المعرفة النّورانيّة فى الحقيقية المحمّدية و العلويّة; افضل الاتّباع الاقتداء برسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم; كتاب شناسى گزينشى پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم به زبان هاى اروپايى .
خردنامه صدرا
شماره چهل و هفتم, بهار 1386
نگاهى جديد به مقدمات, جايگاه و آثار بحث زيادت و جود بر ماهيت; مقايسه ميان نظر ملاصدرا و فارابى درباره (رئيس اول مدينه); ابتكارات فلسفى ملاصدرا و نقش آنها در نظريه عالم صغير و انسان كبير; جستارى در باب نسبت عالم با خدا با نگاه ويژه به غزالى و ابن رشد; خيال در مقام توجيه و تبيين از فارابى تا صدراالمتألهين; تصحيح شرح بيتى از گلشن راز تأليف محقق دوانى.
شيعه شناسى
سال پنجم, شماره 17, بهار 1386
قوامى رازى ستايشگر شيعه; فقه القرآن شيعه در بستر تاريخ; ويژگى هاى جريان تشيّع در عصر نبوى(ص); انقلاب اسلامى ايران و پروژه جهانى شدن; نقش شيعيان و رهبران مذهبى در تحولات سياسى و اجتماعى عراق در سده اخير; سيماى حضرت فاطمه(س) در آينه شعر حكيم سنايى و ناصر خسرو.
مشكوة
شماره 94, بهار 1386
امكان فهم قرآن; امر بين الأمرين در آيات و روايات; تجلى علم و حكمت الهى در متن قرآن از ديدگاه علامه طباطبايى; بررسى رابطه يهود با پيامبر از نگاه تفسير كشف الاسرار; فتوحات پس از پيامبر زمينه ها و پيامدها; دايرة المعارف آستان قدس.
مطالعات اسلامى
شماره 75, بهار 1386
امنيت و ابعاد در قرآن; بررسى مشروعيت قراردادهاى نامعين در حقوق اسلامى; بررسى حقوق ترجمه و مترجم در فقه و حقوق موضوعه; عفو در حقوق كيفرى ايران و بررسى فقهى آن; در آمدى بر مبانى حقوقى درمان ناباورى.
معرفت
سال شانزدهم, شماره اول, فروردين 1386
آسيب شناسى تربيت اخلاقى; مهم ترين آسيب جنسى دوران نوجوانى; الگوها و نظريه هاى عمده بهداشت روانى; ثبات و تغيير شخصيت; وعظ در فرهنگ اسلامى; حب و بغض در تحليل روان شناختى; سن ازدواج; عوامل افزايش و راهبردهاى كاهش آن.
مقالات و بررسيها
مجله علمى ـ پژوهشى, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, دانشگاه تهران, دفتر 80/ 1385 ش/ 1427ق
ويژه فقه و مبانى حقوق اسلامى
لزوم انطباق موارد جواز بيع عين موقوفه در قانون مدنى ايران با فقه اسلامى; قاعده على اليد و ضمان منافع; نگاهى گذرا به مبحث تعادل و تراجيح; پول و احكام فقهى آن; ازدواج دائم با اهل كتاب در فقه اسلامى و حقوق مدنى ايران.
مقالات و بررسيها
مجله علمى ـ پژوهشى, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, دانشگاه تهران, دفتر 81/ 1385ش / 1427ق
(ويژه فلسفه و كلام اسلامى)
نقد روش شناختى ادله اثبات هيولى; مقايسه مسأله نفس و بدن در بينش فلسفى لايبنيتس و ملاصدرا; پژوهشى در مبانى فلسفى حكماى اسلام در تحليل علم بارى تعالى به ماديات; ارتباط خودشناسى و خداشناسى نزد ابن عربى و ملاصدرا; رابطه فهم يا ديالكتيك, تاريخ و زبان در هرمنوتيك فلسفى گادامر; كم, يك عرض.
ميقات
سال پانزدهم, شماره 59, بهار 1386
اسرار حج و مناسك آن; تبار ساكنان مدينه, اندكى پيش و پس از اسلام; پيامبر خدا در مخزن الاسرار نظامى; جواهر التاريخ الملكى; معمارى مساجد و ابنيه در عصر پيامبر; وحدت و همبستگى مذاهب اسلامى; سياست هاى دولت هلند در مورد حج.
m
سرقت علمى
نجمى احمد
پيرو مطلب شماره 98ـ99 مجله وزن و سودمند آينه پژوهش (نشر كتاب خدمت يا تجارت) كه به بررسى سرقت علمى پرداخته بود, لازم دانستم مورد ديگر و جالب توجهى را جهت اطلاع خوانندگان ارائه دهم. گفتنى است اين روش جديد سرقت علمى از كتاب ها متأسفانه روزبه روز افزايش مى يابد و با ناديده گرفتن زحمت و تلاش شبانه روزى يك نويسنده, به وسيله تغيير يك نام مورد سوء استفاده برخى افراد سودجو قرار مى گيرد و حق يك مؤلف به راحتى تضييع مى شود. اميد است اين افراد با آگاهى به قباحت كار خود از تضييع حقوق معنوى و مادى محققين و مؤلفين جلوگيرى كنند.
اما داستان اين سرقت:يكى از تأليفات والد ارجمند حاج شيخ محمد صادق نجمى كتاب سيرى در صحيحين مى باشد كه تقريباً سى و پنج سال پيش منتشر شده و مورد استقبال جامعه علمى كشور قرار گرفته است و در طول اين مدت دوبار به زبان عربى با عنوان تأمّلات فى الصحيحين ( در بيروت) و اضواء على الصحيحين (در قم) و همچنين به زبان اردو و تركى استامبولى نيز ترجمه شده است.
چندى قبل مطلع شديم درباره صحيحين كتابى به نام عفواً صحيح البخارى در بيروت و سپس در مصر چاپ شده است. به اعتبار اينكه مطالب جديد و تحقيقى در اين كتاب مطرح شده است, با اشتياق و زحمت فراوان يك نسخه از آن را به دست آورديم, ولى با شگفتى مشاهده كرديم كه اين كتاب همان تأملات فى الصحيحين است كه شخصى به نام (دكتر عبدالامير الغول) با تغييرات بسيار جزئى مانند نام كتاب, مؤلف و مترجم آن را به نام خود بازنويسى و با ادبياتى ديگر و پر غلط منتشر كرده است و جالب اينكه يك صفحه از كتاب را به بيان رنج فراوانى كه در مدت پنج سال براى تأليف اين كتاب متحمل شده است و به كتابخانه هاى زيادى مراجعه و منابع فراوانى را مورد مطالعه قرار داده ! اختصاص داده است. وى براى تأييد و تثبيت عملكرد خويش و زدودن هر نوع شك و ترديد از خواننده, مقدمه كوتاهى نيز از نويسنده و محقق گران قدر جناب آقاى (سيدجعفر مرتضى عاملى) در آغاز كتاب آورده است.
در سفر اخير جناب آقاى عاملى به قم, به همراه ابوى ساعتى در خدمتشان بوديم. ضمن صحبت از مباحث مختلف, بحث از كتاب عفواً صحيح البخارى پيش آمد و در اين جلسه از ماوقع و آنچه كه بر سيرى در صحيحين گذشته تا به عفواً صحيح البخارى رسيده خدمتشان گزارش داديم. ايشان با شگفتى خاصى گفتند: چه خوب شد مشكل من درباره اين كتاب و به اصطلاح نويسنده آن را حل كرديد; زيرا اين آقاى دكتر پزشكى است كه مدت ها و به من مراجعه و از تأليف اين كتاب تعريف و توصيف و تقاضاى مقدمه مى نمود و من تعجب كردم كه يك نفر پزشك بدون تحصيلات دينى و سابقه علمى توانسته است چنين كتابى را تأليف نمايد. با اصرار وى و با توجه به ضيق وقت خودم, كتاب را در اختيار يكى از دوستان طلبه قرار دادم و ايشان مطالب كتاب را تأييد نمود و من نيز براى تشويق او و نسل دانشگاهى بر مطالعه در بحث هاى علمى اين مقدمه را نوشتم. آقاى عاملى لبخندى زد و افزود: ولى آقاى دكتر پس از دريافت اين مقدمه, ديگر به ديدنم نيامد و شايد هم از ترس اينكه حنايش رنگ باخته و اختلاسش رو شده باشد اثرى از وى نيست.
و اين بود سرگذشت كتاب عفواً صحيح البخارى و نويسنده تلاشگر آن !
در حاشيه سفر هند
(قسمت اول)
عصر يكى از روزهاى ماه آخر سال 1385 در حال استراحت بودم كه تلفن زنگ زد و برگزيده شدن مجله آينه پژوهش و سفر خارج از كشور(اروپا) را خبر داد. اين سفر علمى از سوى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تدارك ديده و بخش رسانه وزارت خارجه عهده دار اجراى آن شده بود.
موضوع را با سردبير محترم مجله برادر با فضل و فضيلت و دانشمندم حجت الاسلام والمسلمين دكتر مهدى راد در ميان گذاشتم و سپس موضوع را به اطلاع مدير مسئول مجله استاد گران قدر حجت الاسلام والمسلمين دكتر محمدتقى سبحانى رئيس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى و معاونت پژوهشى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم رساندم, و اين دو بزرگوار كريمانه اين سفر را به بنده سپردند.
اين سفر به منظور بازديد از مراكز مطبوعاتى , خبرگزارى ها , نشريات, و آشنايى با دستاوردهاى علمى و پژوهشى رسانه اى كشورهاى آلمان, فرانسه, روسيه, هند, تركيه و… تدارك ديده شده بود و بالأخره ما عازم هند شديم.
در اين سفر, هشت نفر ديگر از همكاران مطبوعاتى كه در سال 1385 نشريه شان برتر شناخته شده بود, مانندِ: بيّنات, حكومت اسلامى, فرهنگ مردم, طب گياهى و … نيز حضور داشتند.
با برنامه ريزى و هماهنگى ستودنى بخش رسانه وزارت خارجه و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ـ كه بايد صميمانه از همه دست اندركاران اين برنامه تشكر كنم ـ بعد از يك روز تمام پودمان آموزشى ـ كه از كم و كيف آن بگذريم ـ مقدمات سفر مهيا و پاسپورت ها و ويزاها آماده شد; ولى متأسفانه سفارت كشور هند به سختى ويزا صادر كرد و باعث شد تا گروه ما آخرين هيئت اعزامى باشد.
به هر حال, روز سه شنبه(8 / 12 / 85) ساعت سه بعدازظهر به اتفاق سردبير مجله حكومت اسلامى و مدير مسئول مجله بيّنات و بشارت, قم را به قصد فرودگاه امام خمينى (ره) ترك كرديم. پس از انجام برخى از كارهاى ادارى پرواز, وقت نماز مغرب فرا رسيد و صداى خوش اذان حال و هواى سالن انتظار را دگرگون كرد. نماز را در يك مكان نامناسب و كاملاً قناص كه با يك تخته فرش دوازده مترى مفروش بود و آن هم از همه طرف جمع شده بود و ظرفيت حداكثر بيست نفر را فقط براى آقايان داشت, به جا آورديم. پس از نماز عازم قطر شديم. در قطر مدتى فرصت براى پرواز به هند داشتيم. براى لختى استراحت, به نمازخانه آنجا رفتيم و افسوس خورديم وقتى ديديم كه نمازخانه آنان در بهترين جاى سالن انتظار قرار دارد, با چشم انداز بسيار زيبا, موكت هاى قرمز و بسيار تميز و نماى تمام شيشه اى و با ظرفيت حدود 200نفر.
صبح روز چهارشنبه 9/12/ 1385 موقع نماز صبح وارد فرودگاه دهلى پايتخت كشور هند شديم. جمعيت بسيار زيادى را با تنوع رنگ در البسه و ابدان ديديم, در صفوفى بسيار منظم.
هر چه از نمازخانه و جهت قبله پرسيديم, نتيجه اى نگرفتيم. فضاى بسيار غريب و حال و هواى عجيبى بود, بالاخره چشممان به جمال جناب آقاى اسدى, مسئول امور رسانه سفارت جمهورى اسلامى ايران در دهلى, روشن شد. تكه كارتنى پيدا كرديم و نمازى به جا آورديم, سپس به اتفاق ايشان به مهمان سراى (مركز فرهنگ اسلامى) كه براى اسكان ما در نظر گرفته شده بود, رفتيم.
سفير ايران در هند قبل از ظهر, ما را به حضور پذيرفت و جلسه معارفه اى با حضور نمايندگان صدا و سيما و ايرنا دردهلى برگزار شد. گفتگوى بسيار صميمانه و مفيدى بود. بعد از ظهر هم از مركز چاپ و نشر مؤسسه انتشاراتى (kerest) كرست, ناشر فصلنامه فونيكس (Phonix), بازديد كرديم; مؤسسه اى با پيشرفته ترين امكانات و سيستم هاى كامپيوترى و دستگاه هاى مدرن ليتوگرافى و چاپ در دنيا اما خصوصى كه در يك ساختمان سه طبقه معمولى كه در كوچه اى چهار مترى واقع شده بود.
در روز دوم سفر به ديدار خانه فرهنگ ايران رفتيم و با مركز ميكرو فيلم نور كه مركز موفقى در رصد و به چنگ آوردن نسخ خطى و تهيه ميكروفيلم دارد, آشنا شديم. خانه فرهنگ ايران دو فصلنامه يكى به زبان فارسى و ديگرى به زبان هندى و انگليسى منتشر مى كند. در آنجا نوشتن شجره نامه معصومين(ع) بر روى پوست آهو و كاغذهاى پاپيروس با آب طلا به وسيله شيعيان هند توجهمان را جلب كرد. در پايان , نرم افزارى حاوى فهرست ميكروفيلم هاى موجود و يك نسخه كتاب به ما هديه شد كه بسيار مشعوف شديم. بعد از ظهر هم به ديدار اثر باستانى و كهن همايون تُمب رفتيم.
روز سوم را با ديدار از مؤسسه انتشاراتى india Today آغاز كرديم; مؤسسه اى شخصى با چندين روزنامه, نشريه و خبرگزارى و كانال تلويزيونى. با مدير مسئول آن گپ و گفت خوبى داشتيم كه بسيار راحت و صميمانه به سؤالات ما پاسخ داد و اظهار خوشحالى كرد كه در جمع همكاران مطبوعاتى غير هم وطن و ايرانى است. سپس به اتفاق يكى از مديران ارشد مؤسسه كه فارسى هم صحبت مى كرد, از بخش هاى مختلف مؤسسه ديدن كرديم و ابتدا توضيح مفصلى داد از خدايشان(!) كه از فلز بسيار گران قيمت تهيه و در جاى مخصوص و در محل ورودى مؤسسه نصب شده بود.
وى با سعه صدر و بردبارى و چهره اى خندان, ما را به قسمت هاى مختلف روزنامه, نشريات, خبرگزارى برد و به توضيح چگونگى ورود و خروج , پردازش و نهايتاً روى آنتن رفتن اخبار و اطلاعات پرداخت. از ايران خاطرات بسيار خوشى داشت و گفت كه چندين بار به نمايشگاه بين المللى كتاب تهران آمده است.
روز چهارم, يكشنبه 13 اسفند, مصادف بود با روز جشن رنگ ها (holy color). در اين روز هندوها به مناسبت فرا رسيدن فصل بهار به جشن و پايكوبى مى پردازند و به يكديگر رنگ مى پاشند. ما از ترس رنگى شدن, خود را در منزل حبس كرديم و حوالى عصر براى هواخورى به پاركى كه نزديك محل اقامتمان بود, رفتيم و يكى ـ دو ساعتى از انواع گل ها, درختان سربه فلك كشيده و بسيار زيبا, حيوانات مختلف كه به گونه اى مسالمت آميز در كنار هم بودند, انواع پرندگان خصوصاً طوطيان, ديدن كرديم و از طبيعت ناب و هواى بسيار سالم و صاف آنجا بهره برديم.
بسيارى از مردم محلى هم براى تفريح يا براى ورزش آمده بودند. برخى از آنان به صورت دسته جمعى يا انفرادى مشغول ورزش يوگا بودند و عده اى هم مطالعه يا بحث مى كردند. آنچه بيش از همه توجه مرا جلب كرد و مرا واداشت تا عكس بگيرم, حضور خانم هاى جوانى بود كه چوب هاى بسيار بلندى داشتند و بر سر آن , داسى را محكم بسته بودند و با آن ,شاخه هاى خشك درختان را قطع مى كردند تا از هيزم آن استفاده كنند.
روز پنجم به شهر معابد واقع در حاشيه شهر دهلى به ديدار خدايان هندوها رفتيم. سوگمندانه بايد اعتراف و اذعان داشت كه حتى امروزه هم با وجود تمام پيشرفت هاى بشر در زمينه هاى مختلف علوم و فنون , انسان هاى سودجويى يافت مى شوند كه از فطرت پاك انسان ها سوء استفاده مى كنند و در پى بهره بردن از جهل و عوام زدگى مردم اند. معابد هندوها بسيار زيبا, خوش رنگ و تميز بود و بازديد كنندگان گوناگون را تحت تأثير قرار مى داد. برخورد خوش متوليان معبدها خصوصاً با توريست ها و پيروان ديگر اديان بسيار جالب بود. اين وضع در مورد مساجد آنجا كاملاً برعكس بود. وضعِ بسيار نامناسب و محيط كثيف مساجد, آه از نهاد ما بلند مى كرد.
بعد از ظهر هم به ديدار معبد نوساز و بسيار هنرمندانه اى رفتيم كه هر بيننده اى را مجذوب و مدهوش مى كند. در حاشيه شهر دهلى, (معبد آكشاردام) قرار دارد كه اخيراً به وسيله دولت طى پنج سال با حدود شش هزار معمار, مهندس, هنرمند و كارگر در زمين چند هكتارى تراشيده شده است. اين معبد بسيار زيبا و ديدنى كه ورودى گران قيمتى هم دارد, مانند كوه عظيم سنگى است كه به رنگ شكلاتى بسيار خوش رنگ با هنرمندانه ترين وجه ممكن تراشيده شده است. گفته مى شود كه اين محل را براى تحت شعاع قرار دادن تاج محل ساخته اند. تاج محل ساختمانى است عظيم كه آن را با معمارى اسلامى ـ ايرانى ساخته اند. شايد اين امر يكى از اهداف ساخت اين معبد بسيار بزرگ باشد. براى ساخت اين معبد هزينه كلان و گزافى صرف شده است; فقط آب نماى معبد ميلياردها روپيه هزينه برداشته است. اين در حالى است كه فقر در هند بيداد مى كند و انسان هاى بسيارى هستند كه تنها براى اسكان و دو وعده غذا شبانه روز بايد كار كنند. به طور كلى مردم هند, مردمى فقيرند. بسيارى از آنان از امكانات ضرورى زندگى محروم اند و ظاهراً اين وضع را پذيرفته اند. آنها نه توقعى از دولت دارند و نه دولت با آنان كارى دارد و حتى برخى از آنان در پياده روها به دنيا مى آيند, بزرگ مى شوند, ازدواج مى كند و در همان جا هم مى ميرند.
آخرين روز سفرمان به ديدار از (تاج محل) در شهر آگرا گذشت.اين شهر در دويست كيلومترى دهلى در ايالت اوتارپرداش واقع است و اكثريت سكنه آن را مسلمانان تشكيل مى دهند. تاج محل يكى از بناهاى مهم و تاريخى هفت گانه جهان است. در سال 1631 همسر شاه جهان امير گوركانى, پنجمين پادشاه مغول در هند, هنگام وضع حمل مى ميرد و اين بناى عجيب, مقبره (ارجمند بانو بيگم) ملقب به ممتاز است. مساحت ساختمان حدود پنجاه متر مكعب است كه بر روى كرسى و تخته اى عظيم در اندازه 100ھ100 متر, با زيباترين و سفيدترين سنگ هاى دنيا در باغى هيجده هكتارى ساخته شده است. اين بنا كه به سمبل عشق, وفا و اخلاص معروف است, در طول 22 سال, به دست هنرمندان ايرانى ساخته شد. معروف است كه يكى از ملكه هاى انگليس وقتى از تاج محل ديدن مى كند, مى گويد: اگر مطمئن بودم كه پس از مرگ برايم چنين مقبره اى مى سازند, همين الآن مى مُردم. همچنين نقل شده است كه يكى از رؤساى جمهور آمريكا وقتى تاج محل را مى بيند, مى گويد: مردم دنيا دو دسته اند: آنها كه تاج محل را ديده اند و آنها كه نديده اند. در اين سفر جناب آقاى اسدى جوان خوش سيما و خنده بر لب در هند همراه, مترجم و همگام با ما بود.
آشنايى با هند و فرهنگ آن و شناسايى و كشف نويسندگان و صاحبان فكر و انديشه و آثار مكتوب و غير مكتوب آن ديار خصوصاً شيعيان آنجا, مجال و فرصتى حداقل سه ماه را مى طلبد.
ديدار از مركز علمى ـ فرهنگى, دانشگاه ها و گفتگو با شخصيت هاى علمى قطعاً سودمند است, به ويژه براى اصحاب قلم و صاحبان مطبوعات كه قطعاً در نوع نگاه آنان به فرهنگ و فرهنگ سازى مؤثر خواهد بود. از اين رو, تدارك چنين سفرهايى از جهات مختلف امرى پسنديده و گاه ضرورى است.
يداللّه جنتىهندوستان مهد مطبوعات
از انتشارات شبنامه ها و اطلاعيه هاى تك برگى در قرن هفدهم ميلادى كه بگذريم آغاز تاريخ مطبوعات در هند به 225 سال قبل برمى گردد. يك جراح انگليسى به نام (جيمز آگوستوس هيكى)(James Augustus Hicky) براى اولين بار با انتشار يك هفته نامه دو صفحه اى به نام كلكته گزت (Calcutta Gazette) در 29 ژانويه 1780 پايه گزار مطبوعات در سرزمين هند شد. اين مجله شامل ستونى نيز به زبان فارسى بود كه اخبار دهلى و قلعه سرخ (دربار پادشاه) در آن منعكس مى گرديد. هيكى از منتقدين سرسخت كمپانى هند شرقى بوده و براى آزادى بيان و شبه قاره تلاش زيادى به عمل آورد ولى در پى بدرفتارى انگليسى ها با وى, روزنامه وى تعطيل و خود اونيز به موطنش بازگشت. پس از وى (راجا رام موهان روى)(Raja Ram Mohan Roy) (1833 ـ 1772) كه از او به عنوان (سازنده هند نوين) ياد مى شود, پس از آنكه دو هفته نامه به زبان هاى انگليسى و بنگالى در سال 1821 تأسيس نمود, هفته نامه فارسى زبان (مرآت الاخبار) را نيز در سال 1823 پايه گذارى كرد; اگر چه پس از چند شماره, در اعتراض به سياست هاى استبدادى دولت در قبال مطبوعات, انتشار آن را متوقف ساخت.
جالب آنكه روزنامه حبل المتين كه اولين روزنامه فارسى زبان ايران محسوب مى شود, نيز در هند چاپ مى شده است. اين روزنامه در سال 1267 قمرى (1311 شمسى) توسط آقا سيد جلال الدين حسينى در كلكته تأسيس شد. وى كه همزمان با انقلاب مشروطه به هندوستان رفته و تأليفاتى نيز به زبان انگليسى داشته, در سال 1316 از طرف دولت ملقب به (مؤيدالاسلام) شد. روزنامه حبل المتين از جمله روزنامه هايى است كه از سوى شوراى ساماندهى ميراث مطبوعات ايران گردآورى و تكثير گرديده و هم اكنون در 26 مجلد در كتابخانه ملى و ساير كتابخانه هاى بزرگ كشور موجود مى باشد. مؤيد الاسلام همچنين روزنامه مفتاح الظفر را نيز در كلكته منتشر نمود.
هم اكنون روزنامه هاى انگليسى زبان (Statesman) , (Pioneer) و (Hindu) از قديمى ترين روزنامه هاى در حال انتشار در هند هستند كه تاريخ تأسيس آنها به ترتيب به 1818, 1864 و 1878 برمى گردد.
در دوره استعمار انگليس مطبوعات تحت فشار و سانسور سختى از سوى انگليسى ها اداره مى شد و حتى خواندن روزنامه تنها در ميان طبقه خاصى از بورو كراتهاى انگليسى معمول بود. اما در جريان مبارزات استقلال طلبانه هند, مطبوعات به صورت فعال ترى رشد كردند و حتى از خود (مهاتما گاندى) نيز به عنوان يك روزنامه نگار فعال ياد مى شود.
در سال 1950 با تصويب قانون اساسى در كشور, مطبوعات هند به عنوان چهارمين ركن دموكراسى در كشور مطرح گرديد.
هند هم اكنون بزرگترين كشور در زمينه چاپ مطبوعات است و حجم مطبوعات اين كشور هر روز شاهد افزايش مى باشد. آمار رسمى ارائه شده تا پايان ماه مارس 2006, حاكى از تعداد 62483 روزنامه و نشريه در حال انتشار در سراسر هند مى باشد كه نسبت به سال قبل, تعداد 2070 مورد افزايش يافته است. اين بدان معنى است كه روزانه 5 تا 6 رسانه نوشتارى جديد در هند متولد مى گردد. رسانه هاى نوشتارى در اين كشور به 126 زبان مختلف يافت مى شوند.
فقط مجموعه شمارگان روزنامه هايى كه گزارش اظهارنامه سالانه خود را در دوره 2005 تا 2006 به اداره ثبت مطبوعات هند ارائه كرده اند, بيش از 180 ميليون نسخه در روز بوده است. ايالت هاى دهلى و اوتارپرادش بيشترين عناوين و بيشترين شمارگان مطبوعات را در ميان ايالت ها به خود اختصاص داده اند.
روزنامه (Times of India) با حدود 8/2 ميليون نسخه تيراژ ( در مجموع 7edition خود) از سال 2004 توانست روزنامه (USA Today) آمريكا را پشت سر گذاشته و به رتبه پر تيراژترين روزنامه انگليسى زبان جهان برسد.
بر اساس طبقه بندى وزارت اطلاع رسانى هند, روزنامه بالاى 150 هزار تيراژ, هفته نامه بالاى 75 هزار و … مطبوعات بزرگ شناخته مى شوند.
منابع:
- Rezwan Ullah, " Mission lost wilderness", Milli Gazette, 15/07/ 2001, accessible at: http:// www. milligazette.com/ Archives/ 150722001/ Art 5ts. htm
- Indo- Asian News Service, "James A. Hicky, a pioneer of Indian Journalism, Remembered", 10/ 02/ 2006, accessible at:
http://www.iacfpa.org/p-news/nit/ iacpa-archieve/ 2006/ 02/ 10 Newsmakers 163326. shtml
- Ministry of Human Resource Development (Government of India), "Report of the Committee for promotion of Urdu 1975", accessible at:
http://www.education.nic
cd50years/u/47/3Y/473Y0701.htm
- Annual Report of Registrar of Newspapers for India (2005 - 2006). accessible at:
http://www.rni.nic.in/pii.htm.
سعيد اسعدى