درگذشتگان
آيت اللّه مشكينى
آيت اللّه على اكبر فيض, معروف به مشكينى, در سال 1300ش در روستايى از توابع بلوك مشكين و در ميان خانواده اى متدين و اهل علم چشم به جهان گشود. پدرش از اهل علم بود و در كسوت روحانيت به تحصيل علم و رتق و فتق امور مردم مى پرداخت. او هنگامى كه همراه با پدر در نجف اشرف مقيم بود, به مكتب خانه مى رفت و پس از آنكه به همراه پدر به وطن بازگشت, مقدارى از مقدمات علوم دينى را نزد او فرا گرفت. با رحلت پدر و به سفارش او, براى تحصيل علوم دينى به شهرستان اردبيل سفر كرد و مقدارى از صرف و نحو را در آنجا آموخت. سپس در معيّت عالم بزرگوارى كه از زخميان حادثه مسجد گوهرشاد مشهد در زمان رضاخان بود, به شهر قم آمد و در آن ديار عالم خيز به تحصيل علوم دينى پرداخت.
در آن زمان سايه منحوس رژيم پهلوى بر كشور مستولى بود و تحصيل در حوزه هاى علميه بسيار دشوار مى نمود. با اين حال, آيت اللّه مشكينى دروس دوره سطح را به خوبى به پايان برد و در درس خارج فقه و اصول استادان مشهور دوره خود مانند حضرات آيات بروجردى و محقق داماد حاضر شد. او نزديك به هفت ماه نيز در نجف اشرف سكونت داشت و در درس هاى خارج استادان آن ديار به ويژه امام خمينى(ره) شركت مى كرد, اما پس از چندى به دليل هواى گرم نجف و ضعف مزاج به ناچار به ايران بازگشت.
او در سال هاى تحصيل و پس از آن با فضلا و استادان بسيارى نيز رابطه دوستى داشت كه از آن ميان مى توان آيت اللّه جوادى آملى و آيت اللّه امينى را نام برد.
وى در سال هاى عمر خود فعاليت هاى بسيارى داشت و شاگردان فراوانى در درس او حضور مى يافتند كه بسيارى از استادان و علماى كنونى از خرمن دانش او بهره گرفته اند. ايشان علاوه بر جلسه و درس اخلاق كتب دوره مقدمات و سطح را بارها تدريس كرد و سالها به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال داشت. درس تفسير او نيز از دروس مشهور حوزه علميه قم بوده است و در ضمن درس اخلاق ايشان براى طلاب بسيار تأثيرگذار بود .
ييكى از فعاليتهاى مهم وى, تأسيس مدرسه علميه براى تربيت طلاب و مؤسسه الهادى است كه علاوه بر چاپ و انتشار متنوع قرآن كريم با ترجمه هاى مختلف و قطع هاى گوناگون و عرضه آن با قيمت تمام شده و كمتر, به چاپ كتب مفيد و اسلامى براى سطوح گوناگون جامعه مى پردازد و مردم را با حقايق و معارف اسلامى آشنا مى سازد.
آيت اللّه مشكينى كتاب هاى فراوانى در زمينه هاى گوناگون علوم اسلامى تأليف و منتشر ساخت كه برخى از آنها به شرح زير است:
1. اصطلاح الاصول ;
2. مصطلحات الفقه ;
3. الفقه المأثور (دوره فقه به شيوه اى جديد).
4. دروس فى الاخلاق (يك دوره اخلاق عربى);
5 .ازدواج در اسلام;
6. المنافع المعامه (شرح كتاب احيا الموات شرايع);
7. مصباح المنير;
8. المواعظ العدديه;
9. واجب و حرام احكام الزامى (دوره فقه);
10ـ قصار الجمل (احاديث كوتاه, دو جلد);
11ـ ترجمه قرآن كريم به زبان فارسى ;
12ـ الهدى الى موضوعات نهج البلاغه;
13ـ المبسوط (تفسير سوره آل عمران);
14ـ واجبات و محرمات ( استقصاى آنچه در شرح واجب و حرام اعتقادى و عملى است);
15ـ تفسير سوره ص;
16ـ بحث تكامل از نظر قرآن;
17ـ مسلكنا فى العقائد و الاخلاق و العمل;
18ـ زمين و آنچه در آن است;
19ـ تقليد چيست؟ ;
20ـ رساله خمس ;
21ـ حاشيه توضيحى بر كتاب مضاربه, عروة الوثقى ;
22ـ نهج البلاغه موضوعى ;
23ـ تحرير المواعظ ;
24ـ تحرير المعالم ;
25ـ الرسائل الجديده;
26ـ تلخيص المكاسب (در دست چاپ);
27ـ تفسير روان براى نسل جوان (در دست چاپ);
28ـ ترجمه و شرح فارسى سه كتاب مضاربه, مزارعه و شركت در عروة الوثقى (در دست چاپ).
همچنين از وى مقالات بسيارى در نشريات نورعلم, پاسدار اسلام و… و نيز در روزنامه جمهورى اسلامى و… به چاپ رسيده است.
زندگى آيت اللّه مشكينى سرشار از مبارزه و تلاش هاى سياسى براى برپايى حكومت اسلامى است. او از نخستين افرادى بود كه به نهضت امام خمينى(ره) پيوست. او در جلسات مخفى مبارزان شركت مى كرد و حدود چهار ماه در تهران متوارى بود و سپس ايران را به مقصد عراق ترك كرد. پس از بازگشت به قم, در همان روز اول دستگير شد و ساواك از او خواست تا 48 ساعت بعد, قم را ترك كند. از اين رو, به مشهد رفت و پانزده ماه در آنجا به تدريس پرداخت و بار ديگر به حوزه علميه قم رفت و مبارزات را پى گرفت; اما پس از مدتى به همراه 27 نفر از استادان و فضلاى حوزه تبعيد شد. از اين رو, به زادگاه خود رفت, ولى پس از سه ماه ساواك او را دستگير و به ماهان كرمان و گلپايگان تبعيد كرد. و بار ديگر, پس از دو سال به كاشمر نيز تبعيد شد. آيت اللّه مشكينى در طول دوره تبعيد هم دست از مبارزه بر نمى داشت; اين گونه بود كه ساواك او را به مكان ديگرى منتقل مى كرد.
وى از اعضاى جامعه مدرسين حوزه علميه قم بود و بسيارى از اعلاميه هاى آن را امضا كرده است. با پيروزى انقلاب اسلامى ايران, آيت اللّه مشكينى در مسؤوليت هاى گوناگونى به ايفاى نقش پرداخت كه برخى از آنها به شرح زير است:
ـ عضويت در خبرگان تدوين قانون اساسى;
ـ مسئول گزينش و اعزام قضات با حكم امام(ره);
ـ رياست مجلس خبرگان رهبرى در هر سه دوره;
ـ امامت جمعه قم با حكم امام خمينى(ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامى;
ـ عضويت در جامعه مدرسين حوزه علميه قم;
ـ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى.
وى در روز دوشنبه 8 / 5 / 1386 مصادف با 15رجب 1428جان به جان آفرين تقديم نمود و در جوار مرقد مطهره حضرت معصومه(س) در صحن بالاسر رخ در نقاب خاك كشيد.
در پى رحلت اين فقيه مجاهد و پارسا, حضرت آيت اللّه خامنه اى(مد ظله العالى), رهبر معظم انقلاب اسلامى پيام تسليتى صادر فرمودند. متن اين پيام به شرح زير است:
( بسم اللّه الرحمن الرحيم. اناللّه و انا اليه راجعون . رحلت فقيه مجاهد و پارسا حضرت آيت اللّه آقاى حاج ميرزا على مشكينى (اعلى اللّه مقامه) موجب تأسف و تأثر شديد اينجانب گرديد. اين روحانى عالى قدر از جمله شخصيت هاى نادرى بود كه در سراسر عمر با بركت و در مراحل گوناگون زندگى نورانى خويش منشأ بركات فراوان براى حوزه علميه و مردم مؤمن و اسوه اخلاقى و عملى براى شاگردان و ارادتمندان خود بود. رفتار و عمل او بيش از بيان شيرين و رسايش, دعوت كننده به ايمان و پارسايى و حق طلبى و حق گويى بود. جايگاه رفيع او در نظام جمهورى اسلامى و رياست مجلس خبرگان رهبرى از آغاز تشكيل اين مجلس كه نشانه حرمت و مكانت او در چشم نخبگان و علماى بزرگ و اساتيد مبرّز روحانى كشور است, هرگز نتوانست در تواضع و فروتنى او يا در زندگى زاهدانه و دامن پاك او كمترين خدشه اى وارد آورد. او جامع علم و عمل, جهاد و زهد و تشخيص و سلوك صائب و مستقيم و بدون انحراف بود. فقدان اين عالم ربانى و اين روحانى جليل القدر, ضايعه اى بزرگ است. از خداوند متعال علوّ درجات و مغفرت و رحمت واسعه اش را براى روح مطهر ايشان مسئلت مى كنم و به ملت ايران و حوزه هاى علميه و مراجع عظام و علماى اعلام به ويژه به خاندان مكرم و بازماندگان محترم و همه ارادتمندان و شاگردان ايشان تسليت عرض مى كنم. والسلام عليه و رحمه اللّه و بركاته.
سيد على خامنه اى
8/مرداد/ 1386
يداللّه جنتىعلامه آيت اللّه عسگرى
علامه آيت اللّه سيد مرتضى عسگرى, محقق برجسته جهان تشيع پس از هشتاد سال تحقيق و ترويج مكتب اهل البيت(ع) دارفانى را وداع گفت.
اين محقق پرتلاش و خستگى ناپذير در سال 1293 شمسى در خانواده اى روحانى در شهر سامرا به دنيا آمد, پدر و مادر وى ايرانى الاصل و اهل ساوه بودند, علامه عسگرى در سال 1310 هجرى شمسى در دوران مرجعيت مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى مؤسس حوزه علميه قم, به قم آمد و در دروس سطح عالى حوزه و مباحث اخلاقى و تهذيب و كلام و تفسير از محضر آيات عظام مرعشى, ساوجى, امام خمينى (ره) و حاج ميرزا خليل كمره اى و ديگران بهره جست.
وى مدت چهار سال در قم مانده و همگام با مرحوم آيت اللّه طالقانى طرح نوينى براى تحصيل و تعليم علوم قرآنى پى ريزى كرد. پس از تكميل دروس عالى درحوزه سامرا با اوج گيرى فعاليت هاى احزاب و جريانات سياسى و فرهنگى مختلف مانند ملى گراها و بعثى ها و به ويژه جهت مقابله با اقدامات تبشيرى و تبليغ مسيحيت در عراق, به بغداد مهاجرت كرده و تحت حمايت مستقيم مرحوم آيت اللّه العظمى سيد محسن حكيم به فعاليت هاى سياسى ـ اجتماعى ـ فرهنگى روى آورد. از جمله مهم ترين فعاليت هاى علامه عسگرى در اين دوره تأسيس مؤسسه هاى آموزشى و فرهنگى جهت تربيت دينى نوجوانان و جوانان بود, علامه عسگرى در سال 1384 هجرى قمرى به منظور گسترش و تعميق معارف دينى و دفاع از مكتب اهل بيت(ع) در ميان جوانان و در سطح جهان اسلام با مجوز دولت وقت عراق اقدام به تأسيس دانشكده اصول دين در بغداد كرد, اما اين دانشكده پس از پنج سال فعاليت علمى و فرهنگى و به دنبال كودتاى بعثى ها در عراق و تحت تعقيب قرار گرفتن علامه عسگرى تعطيل شد و علامه ناگزير به ترك عراق گرديد, ايشان پس از مدتى اقامت در لبنان به ايران آمد و در مبارزات مردم ايران با حكومت طاغوت, همراه مردم شد.
علامه عسگرى پس از پايان هشت سال دفاع مقدس و با تشويق مقام معظم رهبرى جهت تربيت مبلغان دينى و مروجان مكتب اهل بيت (ع) در سال 1375 هجرى شمسى موفق به تأسيس دانشكده اصول الدين در ايران شد; اين دانشكده هم اكنون با داشتن سه شعبه فعال در ايران, پذيراى صدها دانشجوى داخلى و خارجى از كشورهاى مختلف اسلامى چون عراق, پاكستان, بحرين, يمن, كويت, عربستان, لبنان, مراكش, تاجيكستان, گينه و … است كه در مقاطع كارشناسى, كارشناسى ارشد و دكترى مشغول فراگيرى علوم اسلامى و قرآن و حديث است و تاكنون حدود سيصد دانشجو فارغ التحصيل شده اند.
علامه عسگرى از مروجان پر تلاش و خستگى ناپذير مكتب اهل بيت(ع) در قرن اخير به شمار مى آيد كه با تأليفات و اقدامات فرهنگى شهرت جهانى يافته و از قلم و انديشه خود به شايستگى بهره برد, قلمى كه هرگز از مسير انصاف در تحقيق و نقد علمى و اخلاص خارج نشده, مقام معظم رهبرى در بخشى از نامه خود به علامه عسكرى جهت تأسيس دانشكده اصول دين و راه اندازى مجدد آن درباره ايشان نوشته اند: (من از خداوند منان آرزومندم كه مركز اين دانشكده در شهر مقدس قم و فروع آن در شهرها و كشورهاى ديگر باشند تا اين حركت در راستاى حركت علمى خستگى ناپذير و مخلصانه شما در راه نشر حقايق اسلامى با داشتن روحيه علمى پاك و به دور از تعصب و با دقت كافى, قرار بگيرد).
تأليفات وى عبارتند از:
الف. آثار عربى:
1. القرآن الكريم و روايات المدرستين (3ج);
2. الاسطور السبئيه(2ج);
3. عبداللّه بن سبأ(عربى,2ج);
4 . خمسون و مائة صحابى مختلق (3ج);
5 . معالم المدرستين(3ج);
6 .احاديث ام المؤمنين عائشه (2ج);
7 . عقائد الاسلام من القرآن الكريم (2ج);
8 . مقدمه لكتاب آراء و اصداء حول عبداللّه بن سبأ و روايات سيف فى الصحف السعوديه;
9 . قيام الائمة باحياء الدين;
10 . سيرة المعصومين الاربعة العشر و ام المؤمنين خديجة (ع);
11 . ولاية الإمام على(ع) فى القرآن الكريم;
12 . افتراءات و اكاذيب فى كتاب للّه ثم للتاريخ;
13 . على مائدة الكتاب و السنة(17ج);
14 . مع التليدى فى كتاب الانوار الباهره;
15 . دور الأئمة فى إحياء الدين;
16 . فى طريق اهل البيت (ع);
17 . المصطلحات الاسلامية;
18 . مع الدكتور الوردى فى كتابه وعّاظ السلاطين (القسم الاول);
19 . منهج البحث التاريخى لدى العلاّمة العسكرى
20 . صلاة أبى بكر;
21 . حديث الكساء;
22 . تعليم اللغة العربية(4ج);
23 . جامع المقدمات;
24 . الهداية فى النحو;
25 . كتاب التصريف;
26 . تهذيب المغنى;
27 . تهذيب البلاغة;
28 . تهذيب شرح ابن عقيل;
29 . نصاب ا لصبيان;
30 . المنطق و مناهج البحث;
31 . قواعد الاملاء;
32 . احكام الاسلام (عربى);
33 . تعليم الصلاة;
34 . كتاب التجويد;
35 . منتخب الادعية;
ب. آثار فارسى:
1 .عبداللّه سبأ(فارسى,3ج)
2 . يكصدو پنجاه صحابى ساختگى (4ج);
3 . ترجمه معالم المدرسين(2ج) ;
4 .سقيفه;
5 . نقش عايشه در تاريخ اسلام (4ج);
6 . عقائد اسلام از قرآن كريم(3ج);
7 . نقش ائمه در احيا دين(2ج);
8 . ولايت امام على (ع) در قرآن كريم و سنت پيامبر(ص);
9 .برگستره كتاب و سنت(16ج);
10 . راهنماى تعليم اللغة العربية(4ج);
11 . كتاب الامثله و صرف مير;
12 . احكام الاسلام (فارسى);
13 . منتخب حلية المتقين(فارسى)
14 . تهمت ها و دروغ پردازيها.
علامه عسگرى پس از هشتاد سال تحقيق و تأليف و ترويج دفاع از مكتب اهل بيت(ع) در بيست و پنجم شهريور 1386هـ.ش مصادف با چهارم رمضان المبارك 1428ق بر اثر بيمارى قلبى و كليوى در سن 93 سالگى دارفانى را وداع گفت. و در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) آرميد.
در پى درگذشت اين عالم ربانى مراكز علمى, حوزوى و تحقيقاتى پيام تسليت صادر كردند, از جمله در قسمتى از پيام مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى آمده است: (…مرحوم علامه سيد مرتضى عسگرى در طول عمر با بركتشان تأليفات بسيارى در جهت روشنفكرى افكار عمومى و تقويت بنيان هاى علمى به ويژه در مباحث فقهى, حديثى و تاريخ اسلام داشتند و در اين راه متحمل رنج ها و مصايب زيادى شدند. در پايان اين بيانيه آمده است: اهتمام جدى و دقت نظر علامه سيد مرتضى عسگرى محقق, نويسنده و پژوهشگر, حديث شناس و رئيس دانشكده اصول دين به تاريخ اسلام و دفاع وى از حريم ولايت و امامت و توجه به معارف اهل بيت(ع) زبانزد حوزه هاى علميه و محافل دانشگاهى بود كه ارتحال اين عالم فرزانه ضايعه اى بزرگ و جبران ناپذير است.)
حضرت آيت اللّه خامنه اى(مد ظله العالى) رهبر معظم انقلاب اسلامى پيام تسليت صادر فرمودند. متن پيام به اين شرح است:
(بسم اللّه الرحمن الرحيم
درگذشت محقق و نويسنده عاليقدر مرحوم آيت اللّه آقاى حاج سيد مرتضى عسگرى رحمة اللّه عليه را به علماى اعلام و حوزه هاى علميه و شاگردان و ارادتمندان و به طور ويژه به خاندان مكرم و فرزندان محترم ايشان تسليت مى گويم.
اين عالم بزرگوار و سختكوش دهها سال از عمر با پركت خود را در راه پژوهش در كلام و تاريخ و حديث صرف كرد و محصول مبارك آن تأليفات و مقالاتى است كه در گستره جهان اسلام با استقبال و تحسين روبرو شد و در ترويج مكتب اهل بيت عليهم السلام موفقيت هاى ارزشمندى به دست آورده است.
رحمت خدا بر آن دانشمند بلند همت و پرتلاش و خستگى ناپذير. و السلام عليه و رحمة اللّه .)
سيد على خامنه اى
27 شهريور ماه 1386
يداللّه جنتىحجة الاسلام بكايى
حضرت مستطاب حجت الاسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ محمدحسن بكايى, يكى از خطبا و قرآن پژوهان معاصر به شمار بود.
فقيد سعيد در خرداد 1313ش در خوى به دنيا آمد. پس از دوران كودكى و تحصيلات ابتدايى, در 13 سالگى (1329) به مدرسه نمازى رفت و ادبيات را از اساتيدى همچون: حاج شيخ جليل مزور, شيخ حبيب فياضى و شيخ على مجتهدى و مطول را هم نزد شيخ جابر فاضلى فرا گرفت. سپس در 1329ش به حوزه علميه قم آمد و سطوح را نزد حضرات آيات: جعفر سبحانى (معالم), ميرزا باقر مرندى (شرح لمعه), مشكينى (رسائل), منتظرى (مكاسب) و مجاهدى تبريزى (كفايه) آموخت و پس از آن بود كه به تبليغ دين در شهرهاى آذربايجان پرداخت. از سال 1332 تا 1338ش به درس خارج بزرگان حوزه حاضر شد و بهره هاى فراوان برد. در سال 1338ش به تبريز مهاجرت كرد و به تبليغ و سخنرانى در مجامع و مساجد پرداخت, و بارها به خاطر سخن گفتن بر عليه ظلم و فساد موجود در تبريز و اروميه و مراغه به زندان افتاد, تا آنكه در سال 1349ش به تهران آمد و براى دورى از تعرضات مأموران ساواك, در اداره واحدهاى آموزشى گروه فرهنگى قدس ـ كه از مدارس اسلامى و خودگردان تهران بود ـ مشغول به كار شد و همزمان به منبر و سخنرانى اشتغال داشت و در راه روشنگرى افكار عموم و انتقاد از اوضاع كشور, بارها گرفتار و مورد بازجويى و زندان رژيم شاه قرار گرفت. پس از پيروزى انقلاب, مدّتى در كميته انقلاب اسلامى و پس از آن در دانشگاه امام صادق(ع) به كار علمى مشغول شد و دفتر دانشنامه قرآن كريم را تأسيس نمود و به خدمت به ساحت مقدس قرآن كريم پرداخت.
كتاب هاى او عبارتند از:
1 . كتابنامه بزرگ قرآن كريم (22ج) ;
2. تفسير نامه (3ج);
3. الدليل الى الفروق فى اللغة العربية (3ج);
4 . ترتيب (اصلاح المنطق) (ابن سكيت);
5 . ترتيب (العين) (خليل بن احمد);
6 . دليل و معجم (فقه اللغة) (ثعالبى);
7 . كتابنامه انقلاب اسلامى ;
8 . كتابنامه سالار شهيدان ;
9 . كتابنامه حج;
10 . كتابنامه وقف ;
11 . كتابنامه زن ;
12 . احكام زندان در اسلام (ترجمه كتاب (احكام السجن) دكتر احمد وائلى).
آن عالم بزرگوار و خدمتگذار, در تاريخ 14 مهر 1368 (24 رمضان 1428ق) در 73 سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش پس از تشييع و نماز آيت اللّه مهدوى كنى, در قبرستان بهشت زهرا به خاك خفت.
ناصرالدين انصارى قمىآيت اللّه حق شناس
ميرزا عبدالكريم تهرانى, معروف و ملقب به (حق شناس), از علماى ربانى و وى در سال 1338ق برابر با 1298ش در تهران پا به عرصه گيتى نهاد.
حق شناس پس از فراگرفتن مقدمات و ادبيات, سطوح را نزد آيت اللّه شيخ محمد رضا تنكابنى (پدر فلسفى خطيب نامدار), و عرفان را نزد آيت اللّه شيخ محمدعلى شاه آبادى و اخلاق نظرى و عملى را نزد حجت الاسلام شيخ محمدحسين زاهد تهرانى فراگرفت.
در سال 1358ق برابر با 1318ش رهسپار حوزه علميه قم شد و در دروس خارج حضرات آيات: سيد محمدحجت كوهكمرى, سيد محمدتقى خوانسارى و سيد حسين طباطبائى بروجردى و دروس فلسفه امام خمينى(ره) شركت جست. اقامت ايشان در حوزه قم پانزده سال به درازا كشيد.
در سال 1373ق در پى رحلت استاد خود شيخ محمدحسين زاهد كه در مسجد امين الدوله واقع در جنوب بازار تهران انجام وظيفه مى كرد, بنا به درخواست اهل مسجد و محل و به دستور آيت اللّه بروجردى به تهران مراجعت فرمود و به رسيدگى امور شرعى و حل مشكلات دينى مردم پرداخت.
ايشان مدتى رئيس مدرسه فيلسوف الدوله و مدرسه سپهسالار بود و همان جا به تدريس كتب سطح و شرح منظومه سبزوارى اشتغال داشت و با وجود مشغله فراوان علمى و دروس حوزوى از مسائل سياسى و روز جامعه بى خبر نبود. همچنين علاوه بر علوم حوزوى, به زبان هاى فرانسه و انگليسى تسلط داشت.
او موفق به دريافت اجازاتى از حضرات آيات: حجت كوهكمرى, بروجردى, شاه آبادى, شيخ عبدالنبى عراقى و سيد ابوالقاسم خوئى شد.
از آثار او مى توان به رسالة فى ارث الزوجة, تقريرات فقه الحجة, تقريرات أصول الخوانسارى, تقريرات اصول البروجردى و تقريرات فقه البروجردى نام برد.
جلسات اخلاقى ايشان از ويژگى هاى خاصى برخوردار بود. شايد زمان موعظه او از يك ربع تا چهل دقيقه بيشتر نبود, و در همين فرصت كوتاه, بيان ايشان سرشار از آيات و احاديث ويژه بود. صدها جوان از محضر ايشان استفاده علمى مى كردند و اغلب آنان سخنان استاد را مى نگاشتند. گاهى هم در حين بيان روايت, چشمان ايشان اشكبار مى گرديد و فضاى جلسه تحت تأثير گريه اى عارفانه قرار مى گرفت.
استاد حق شناس مصداق حديث قدسى (أنا مطيع لمن أطاعني) بود. شايد براى او كشف و كرامات زيادى رخ داده بود, ولى او اطاعت و بندگى پروردگار را زيباتر از هر چيز مى دانست و آن طور كه نقل كرده اند, از ابتداى جوانى هم مراقب نفس خويش بوده است.
زنده ياد حق شناس كه به دليل اختلال در سيستم تنفسى سه ماه پيش از رحلت تحت درمان بود و با دستگاه تنفس مصنوعى به حيات خويش ادامه مى داد, عاقبت صبح روز دوشنبه 8 رجب 1428ق برابر با اول مرداد 1386ش در 90 سالگى در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.
پيكرش صبح روز سه شنبه در تهران تشييع و پس از اداى نماز ميت به امامت آيت اللّه شيخ محمدرضا مهدوى كنى به شهر رى منتقل و در آستان مطهر حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) به خاك سپرده شد.
آيت اللّه باقرى نجف آبادى
شيخ غلامرضا باقرى فرزند ابوالقاسم و نوه يوسف شيرازى, كه از اساتيد بزرگ حوزه ها بود و در سن 87 سالگى رحلت نمود.
وى در سال 1340 ق/ 1301 شمسى در روستاى (حاجى آباد) از توابع نجف آباد (استان اصفهان), پا به عرصه گيتى نهاد. در سن 5 سالگى پدر خود را از دست داد. او بخشى از مقدمات را نزد پسر عموى خود حجت الاسلام شيخ قاسم على آيت آموخت. و در سال 1356ق رهسپار حوزه علميه قم شد, و مقدمات و بخشى از سطوح را از محضر: شيخ حيدرعلى يوسفان نجف آبادى, شيخ ابوالقاسم حججى نجف آبادى, شيخ فرج اللّه قزوينى, شيخ محسن الهى لاهيجانى, و سيد مرتضى علوى فريدنى استفاده نمود.
ايشان در ايام عرفه سال 1361ق به نجف اشرف هجرت نمود, و سطوح را از حضرات آيات: شيخ عبدالحسين رشتى, سيد يحيى مدرسى يزدى, ميرزا هاشم آملى, و شيخ محمدحسين دهقانى (خرد), و معقول را از علامه شيخ صدرا بادكوبى بهره مند گرديد. و در دروس خارج حضرات آيات: شيخ محمدعلى كاظمينى, شيخ محمدكاظم شيرازى, ميرزا عبدالهادى شيرازى, سيد محسن طباطبائى حكيم, و سيد ابوالقاسم خوئى شركت جست. ضمناً از سوى آيت اللّه سيد جمال الدين گلپايگانى به درجه اجتهاد مفتخر گرديد.
استاد باقرى از شاگردان ممتاز آيت اللّه خوئى به شمار مى رفت و پيوسته به تدريس سطوح عاليه اشتغال داشت, و جمع زيادى از محضر پر فيض ايشان استفاده نمودند.
نامبرده در ربيع الثانى1 1391ق برابر 135 شمسى به ايران بازگشت و به تدريس خود ادامه داد. ولى در پى حوادثى ناگوار در سال 1393ق به مشهد مقدس عزيمت و تا آخر عمر در آن ديار زيست, و همواره مشغول تدريس و تأليف بود.
از آثار او :
1 . أنوار الهداية فى الإمامة و الولاية, چاپ شده;
2 . رسالة في شرح رسالة الحقوق, چاپ شده;
3 . شرح العروة الوثقى, كه مقدار زيادى از آن به رشته تحرير درآمده است;
4 . تقريرات الاصول (بحث الخوئى);
5 . رسالة في إرث الزوجة;
6 . فقه القرآن (طهارت وصوم);
7 . رساله اى در اعتقادات;
8 . داستان كاروان كربلا;
9 . حجية ظواهر الكتاب;
10 . تقريرات الفقه (بحث الخوئى);
11 . رسالة فى العدالة.
استاد باقرى نجف آبادى سرانجام در پى بيمارى در صبح روز جمعه 16 ذى قعده 1427ق برابر با 17 آذر 1385ش در بيمارستان آيت اللّه گلپايگانى ـ قم درگذشت. پيكرش در قم تشييع و پس از اداى نماز آيت اللّه سيد محمد رجائى اصفهانى به نجف اشرف انتقال يافت و در وادى السلام به خاك سپرده شد.
درگذشت بهجتى (شفق)
دانشمند محترم و اديب نامور شيخ محمدحسين بهجتى متخلص به (شفق), امام جمعه اردكان و رياست حوزه علميه و انجمن ادبى اين شهرستان در سن 84 سالگى زندگى را وداع گفت.
او در سال 1354ق برابر با خرداد/ 1314ش در اردكان (استان يزد) در منزل تقى بهجتى زاده شد. پدرش كاسبى ساده بود و با پاكى و صداقت و اصالت زندگى مى كرد.
محمدحسين در سن هفت سالگى به مكتب راه يافت و در سن 12 سالگى (1326ش) به مدرسه علوم دينى اردكان راه يافت و ادبيات عرب, منطق و معانى بيان را نزد اساتيدى چون: شيخ محمد اردكانى حائرى و سيد روح اللّه خاتمى و مدتى چند در حوزه علميه يزد نزد شيخ احمد علوى اردكانى و سيد على محمد كازرونى مقدمات را به پايان رساند.
شفق در تابستان 1331ش رهسپار حوزه علميه قم شد و ابتدا در مدرسه خان و پس از آن در مدرسه فيضيه و اخيراً در مدرسه حجتيه حجره اى داشت و شرح لمعه و قوانين الاصول را نزدسيد موسى صدر به پايان برد. سطوح را كاملاً نزد حضرات آيات: شيخ محمد فكوريزدى, شيخ عبدالجواد سدهى جبل عاملى, شيخ مرتضى حائرى يزدى, سيد محمد طباطبائى سلطانى بروجردى, ميرزا على مشكينى و سيد موسى شبيرى زنجانى فرا گرفت.
اخيراً در دروس خارج حضرات آيات: سيد حسين طباطبائى بروجردى (دوسال), شيخ مرتضى حائرى يزدى, امام خمينى(ره) و سيد محمد داماد يزدى و حداكثر استفاده را از حائرى يزدى كسب نمود.
در ضمن تفسير قرآن كريم را از سيد محمدحسين تبريزى (علامه طباطبائى), و مباحث اخلاقى را از شيخ عباس تهرانى و شرح منظومه را از شيخ حسينعلى منتظرى بهره مند شد. او تا وقتى كه در قم بود در دروس خارج فقه و اصول و نيز فلسفه شركت مى نمود و از مطالعه تاريخ, حديث و فراگيرى زبان انگليسى بى بهره نماند. در ايام تبليغ به وعظ و هدايت اشتغال داشت و رسماً در كتابخانه مدرسه حجتيه به كتابدارى پرداخت.
استاد بهجتى در تابستان 1351ش به تهران منتقل شد و اين اقامت به مدت نه سال طول كشيد و مشغول انجام وظايف دينى از هدايت و ارشاد و كمك بود.
در سال 1360ش در پى دعوت مدرسه حقانى و مؤسسه در راه حق جهت تدريس ادبيات فارسى و غيره تهران را به سوى قم رها كرد و پس از گذشت يك سال د رمرداد 1361ش به سمت امام جمعه اردكان منصوب شد و تاپايان عمر در همين سمت باقى ماند. رياست حوزه علميه اردكان را بر عهده گرفت و همينطور رياست انجمن ادبى شهر بر آن افزوده شد و عملاً جنبش علمى ـ ادبى و شور و هيجانى در آن خطه ايجاد نمود.
نمونه هاى زيادى از نظم ايشان در مجلات ذيل چاپ و منتشر شد: مكتب اسلام, مكتب تشيّع, معارف جعفرى, پيام انقلاب, پاسدار اسلام, نشريه مسجد اعظم قم و غيره.
از آثار او :
1 . سرود سحر, اشعارى است راجع به توحيد و مناجات هاى اهل بيت(ع), از انتشارات شفق قم;
2 . بهار آزادى, اشعارى است راجع به پيروزى انقلاب اسلامى, از انتشارات شفق قم;
3 . بارش نور (اشعار);
4 . باده هاى ازلى;
5 . غزليات, كه تا كنون چاپ نشده است;
6 . سرچشمه خورشيد.
زنده ياد استاد شفق كه به علت بيمارى قلبى در يكى از بيمارستانهاى تهران بسترى بود, عاقبت در شامگاه دو شنبه 6 شعبان 1428ق برابر با 29مرداد 1386ش بر اثر سكته قلبى در سن 74 سالگى جان به جان آفرين تسليم نمود. پيكرش صبح روز سه شنبه در تهران تشييع و جهت خاكسپارى به زادگاهش اردكان انتقال يافت و پس از تشييعى با شكوه در عصر روز چهارشنبه در بهشت شهدا به خاك سپرده شد.
وحدت تبريزى
حجت الاسلام و المسلمين شيخ محمود وحدت, واعظى پويا و مبارزى كوشا و سخنورى توانا بود.
وى در سال 1351ق برابر با 1311ش در شهر تبريز زاده شد.
پدرش شيخ ابراهيم وحدت فرزند محمود ميانجى, از اساتيد معروف هيئت و نجوم و دانشمندان به نام تبريز بود.
شيخ محمود تحصيلات مقدماتى را در تبريز به پايان رساند و در سال 1370ق برابر با 1330ش رهسپار حوزه علميه قم گرديد و سطوح را نزد: ميرزا محمد مجاهدى تبريزى, ميرزا على مشكينى, سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى, سيد موسى شبيرى زنجانى و سيد موسى صدر فرا گرفت. در ضمن شرح منظومه را از سيد رضا صدر آموخت. سپس به مدت چهار سال در دروس خارج آيت اللّه سيد حسن طباطبائى بروجردى شركت جست. وحدت از همان دوران نوجوانى و نخستين روزگار طلبگى, فردى خوش قريحه, اجتماعى, با احساس, فعال, دلسوز و پر تلاش بود و به همين دليل در دوران ملى شدن صنعت نفت و مبارزات فدائيان اسلام به عنوان هوادار در فعاليت هاى آنان شركت داشت.
او در سال 1381ق برابر با 1341ش به زادگاهش مراجعت فرمود و رسماً علاوه بر تبريز, در شهرهاى بزرگ آذربايجان به وعظ و تبليغ و هدايت پرداخت.
وحدت در اعتراض به رفراندوم شاه در بهمن 1341ش در يك سخنرانى تند و شفاف به مدت دو ساعت, نخستين واعظى بود كه در تبريز دستگير و به زندان قزل قلعه تهران اعزام شد. پس از مدتى از زندان رهايى يافت و به تبريز مراجعت نمود.
در پانزده خرداد 1342ش همه منبرهاى تبريز در دفاع از مرجعيت و شريعت و افشاى جنايات رژيم شاه در مدرسه فيضيه سنگ تمام گذاشتند و در روز 18محرم همراه با حجج اسلام شيخ عيسى اهرى و شيخ محمد حسن بكائى خوئى به كاروان زندانيان در زندان موقت شهربانى تهران پيوست و پس از مدتى آزاد شد.
در 14 آذر همان سال همراه با علماى تبريز دستگير و مدت بيش از سه ماه در ساواك تبريز زندانى شد.
پس از پيروزى انقلاب در سال 1399ق برابر با 1358ش براى هميشه پايتخت را برگزيد و در اين شهر همچنان در امور تبليغى, امامت و ارشاد در برخى مساجد, خدمت در سازمان عقيدتى ـ سياسى ارتش و كمك به فقرا و نيازمندان بدون وقفه و خستگى ناپذير, فعّال بود.
از آثار او :
1 . اسلام دين آزادى نه بردگى;
2 . توقيعات حضرت مهدى (عج);
3 . شرح حديث كسا;
4 . يادداشت هاى منبرى, در چند دفتر.
و نيز نگارش ده ها مقاله در زمينه هاى مختلف مى توان اشاره كرد.
ايشان تا آخرين روزى كه بسترى شد, على رغم كسالت قلبى, به امامت در مسجد و حضور در مراسم نيروهاى مسلح ادامه داد.
سرانجام در ذى حجه 1427ق برابر با دى 1385ش در سن 86 سالگى در تهران چشم از جهان فروبست. پيكرش با تجليل فراوان تشييع و در قبرستان بهشت زهرا آرام گرفت.
على اصغر مدرّس
استاد فرزانه و توانا زنده ياد على اصغر مدرس كه از اساتيد حقوق دانشگاه تبريز بود, در سال 1332ق برابر با1293ش در شهر تبريز ديده به جهان گشود. پدرش دانشمند نامدار ميرزا محمدعلى مدرس تبريزى نگارنده كتاب معروف ريحانة الأدب متوفاى سال 1373ق/ 1333ش است.
وى پس از سپرى كردن مرحله هاى ابتدايى و متوسطه, در دبيرستان (متوسطه دولتى) تبريز به تحصيل ادامه داد. در سال 1352ق / 1312ش به تهران رفت و در رشته هاى قضايى و سياسى به تحصيل خود ادامه داد و در سال 1315ش موفق به اخذ ليسانس و فارغ التحصيل شد.
مدرس در دوره هفدهم مجلس شوراى ملى (ارديبهشت 1331ش تا آبان 1337ش) از سوى مردم تبريز انتخاب و راهى مجلس شد. در اين دوره آيت اللّه كاشانى به رياست مجلس رسيد و استاد مدرس از طرف هيئت وزيران به عضويت شوراى عالى شركت ملى نفت درآمد.
ايشان پس از پايان دوره مجدداً به تبريز بازگشت و به كار تدريس حقوق در دانشگاه تبريز پرداخت.
او مردى با فضل و فطانت و كياست و در شهر تبريز از نام آوران بود. در امور علمى و فرهنگى از پيشگامان به شمار مى رفت و خدمات شايسته اى تقديم جامعه تبريز كرد. در فضايل اخلاقى و مبادى اجتماعى نمونه اى كامل بود.
از آثار او مى توان موارد زير را نام برد:
1. اصول اجتماعى عرب قبل از اسلام;
2. پنج گفتار در فطرت;
3. حجيت عقل يا دليل عقلى, دو جلد;
4. حقوق فكرى يا مبانى حقوق بشر;
5. عقل از ديدگاه هاى مختلف;
6. هفت گفتار اصولى.
استاد مدرس عاقبت در اثر كهولت سن در اوايل شعبان 1428ق برابر با اواخر مرداد 1386ش در 96 سالگى در تبريز دار فانى را وداع گفت و همان جا به خاك سپرده شد.
دكتر محمود بهزاد
دكتر محمود بهزاد از چهره هاى علمى موفق كشور و مؤسسان سازمان كتاب هاى درسى ايران و مترجمان برجسته و نويسندگان توانا بود.
وى در ربيع الثانى 1332ق برابر با 22 اسفند 1292ش در شهر رشت به دنيا آمد. پدرش جواهر ساز بود.
دبستان و راهنمايى و دبيرستان را در زادگاهش به پايان رساند و در آذر ماه سال 1311ش به دانشسرايعالى در تهران ملحق شد و در خرداد 1314ش موفق به دريافت ليسانس رشته علوم طبيعى شد و نظر به اينكه نمرات بالاترى داشت, به اخذ مدال درجه يك علمى نايل آمد.
بهزاد از مهر 1314ش به شهر سمنان رفت و به تدريس مشغول شد.
سرانجام پس از 24 سال خدمت, در سال 1339ش تقاضاى بازنشستگى نمود.
در سال 1341ش به پيشنهاد دكتر پرويز ناتل خانلرى ـ وزير آموزش و پرورش وقت ـ و با حكم هيئت وزيران مأمور تأسيس (سازمان كتاب هاى درسى ايران) شد. هدف اين سازمان, تجديد نظر در محتواى كتاب هاى درسى با رسم الخط جديد و نوشتن كتاب هاى جديد از دوران ابتدايى تا دوران متوسطه, براى يكنواخت كردن كتب درسى در تمام نقاط كشور بود.
در سال 1348ش از سوى شوراى استادان دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران به درجه استادى نايل آمد.
بهزاد همزمان با تحصيل و تدريس به كار تأليف و ترجمه پرداخت. در سال 1323ش نخستين كتاب خود را تحت عنوان (داروين چه مى گويد؟) را تأليف كرد و در رشت منتشر ساخت كه بعدها مكرراً در تهران به چاپ رسيد. در سال 1339 ترجمه او از كتاب (سرگذشت زمين) تأليف جورج گاموف, برنده جايزه سلطنتى شد. ترجمه كتاب (روانشناسى فيزيولوژيك) كه در سال 1348ش انتشار يافت, موجب شد كه از او براى تدريس روان شناسى به دانشگاه تهران دعوت شود و اين كتاب به عنوان كتاب پايه دانشكده روان شناسى دانشگاه تهران برگزيده شد. وى از سال مذكور به بعد در دانشگاه تهران, دانشسرايعالى و مدرسه عالى دختران به تدريس زيست شناسى و روان شناسى فيزيولوژيك پرداخت.
ايشان از دى ماه سال 1360ش تا آخرين روزهاى عمر خود در زادگاهش رشت زيست و با استفاده از دكتراى داروسازى كه داشت, با جامعه داروسازان گيلان به همكارى پرداخت.
ايشان پركارترين نويسنده و مترجم كتاب هاى علمى در ايران بود. تعداد تأليفات و ترجمه هاى او به صد جلد كتاب در بيش از هفتاد عنوان مى رسد كه 65 كتاب به تنهايى و 35 كتاب ديگر را با همكارى دانشمند, خود تأليف و ترجمه كرده است.
آثار او عموماً مورد استقبال و توجه دانش پژوهان, دانشجويان و دانش آموزان قرار گرفته و برخى از تأليفات و ترجمه هايش بارها تجديد چاپ شده است. علاوه بر آن, صدها مقاله در زمينه هاى مختلف علمى در نشريات و مجلات كشور منتشر ساخت.
تأليفات:
1. بيولوژى براى همه, 1330 ش, تهران;
2. آيا براستى انسان زاده ميمون است؟
3. بدن من, انتشارات شوراى خواندنى هاى نوسوادان, تهران;
4. علوم, سال سوم دبستان هاى كشور;
5. علوم, سال چهارم دبستان هاى كشور;
6. نكاتى چند درباره ژنتيك;
7. نكاتى چند درباره فيزيولوژى عمومى;
8. نكاتى چند درباره فيزيولوژى اعصاب و غدد داخلى;
9. نكاتى چند درباره زيست شناسى;
10. نكاتى چند درباره روانشناسى فيزيولوژيك;
11. داروينيسم و تكام;
12. گياه شناسى, سال ششم طبيعى;
13. علم;
14. روان شناسى حيوانى;
15. تئورى تكامل روان شناسى; 16. مغز آدمى از ديدگاه روانشناسى;
17. جانورشناسى, 16 جلد;
18 . قانون جنگل, ترجمه و تأليف;
19. داروين چه مى گويد؟ 1373ش, رشت. و در تهران نيز چاپ هاى متعددى شده است;
20. تست هاى بيولوژى جانورى و گياهى, انتشارات سيروس, تهران, چاپ سوم.
ترجمه ها :
1. راز وراثت, 1330 ش, چاپ رشت و تهران;
2.قرن داروين;
3 . اسرار مغز ادمى;
4. تن آدمى;
5. علم و راثت;
6. رمز تكوين;
7. اسرار بدن;
8 . زندگى ما به چه موادى بسته است؟
9. حيات و انرژى;
10. بيوگرافى پيش از تولد;
11. فقط يك تريليون;
12 . روانشناسى فيزيولوژيك;
13 . جهان از چه ساخته شده است؟
14. سرگذشت زمين;
15 . جهان چگونه آغاز شد;
16. شناخت حيات;
17. زندگى گياهى, 1339 ش, تهران;
18. سرچشمه زندگى;
19 . سرگذشت زيست شناسى;
20 . زيست شناسى B.S.C.S ;
21 . محدوديت هاى رشد;
22. زمين در خطر;
23 . تكامل (سرى طلايى);
24 . گياه شناسى (سرى طلايى);
25 . راهنماى تشخيص كانى هاى جهان (سرى طلايى);
26 . وراثت و طبيعت آدمى;
27 . پاولف;
28 . آيا به راستى مردان از زنان برترند؟
29 . جهان در سراشيبى سقوط;
30 . دانشنامه عمومى (جهان جانداران);
31 . بيونيك (تكنولوژى از جانداران الهام مى گيرد), ترجمه با همكارى مهندس پرويز قوامى;
32 . هشت گناه بزرگ انسان متمدن, ترجمه با همكارى فرزندش دكتر فرامز بهزاد;
33 . روان شناسى و فضا;
34 . ژنتيك.
دكتر بهزاد كه به پدر زيست شناسى نوين ايران لقب يافته, پس از عمرى تلاش و تكاپو, عاقبت در عصر روز پنجشنبه16 شعبان 1428ق برابر با 8 شهريور 1386 بر اثر بيمارى در سن 96 سالگى در شهر رشت به ديدار حق شتافت.
پيكرش صبح روز سه شنبه 13 شهريور از بيمارستان گلسار رشت با تشريفات ويژه اى تشييع و در جوار مزار ميرزا كوچك خان جنگلى در سليمان داراب رشت به خاك سپرده شد.
داشنمند فرزانه محدّث خراسانى
ميرزا احمد محدّث فرزند دانشمند و واعظ نامدار خراسان شيخ على و نوه واعظ بزرگ آستان قدس رضوى شيخ حسن پائين خيابانى, كه از دانشمندان و واعظان برجسته مشهد مقدس بود, پس از يك دوره طولانى بيمارى به ملكوت اعلى پيوست.
وى در يك خانواده اصيل علمى در مشهد مقدس تولد يافت. ادبيات را از محضر استاد شيخ محدتقى اديب نيشابورى بهره مند گرديد, سپس شرح لمعه و قوانين را از محضر آيت اللّه ميرزا احمد مدرس يزدى استفاده نمود. كفاية الاصول را از محضر آيت اللّه شيخ هاشم قزوينى فراگرفت, سپس در دروس خارج ايشان كه در مدرسه نواب تشكيل مى شد, شركت نمود.
همزمان معقول را در محضر اساتيدى بزرگ چون حضرات آيات: ميرزا حسن فقيه سبزوارى, شيخ محمدحسين فقيه خراسانى (محدّث), شيخ جعفر جورابچى (زاهدى), سيد محمود مجتهدى سيستانى, آموخت.
در سال 1340ش /1380ق دوره ليسانس الهيات و علوم اسلامى را در دانشگاه مشهد آغاز كرد, و پس از اتمام آن در دانشسرايعالى تهران در رشته الهيات (دوره فوق ليسانس) شركت و به پايان رساند. او پس از فراغت, در آموزش و پرورش اهواز, و پس از آن در مشهد مقدس در مركز تربيت معلم و دبيرستان ها به تدريس علوم اسلامى, ادبيات فارسى, و اصول عقايد اشتغال ورزيد.
او يك معلم و راهنما در مراكز مختلف علمى و آموزشى بود.
نامبرده داراى آثار و تأليفاتى گرانسنگ و پژوهشى مى باشد, كه نگارش بيش از ده جلد كتاب, و نيز مقالات علمى ـ پژوهشى در نشريات است.
برخى از آثار او به شرح زير است:
1 . عقايد و معارف اسلامى, كه در اهواز به چاپ رسيد;
2 . مناظر دكتر و رهبر, مشهد, 1350 ش;
3 .حجّ ميعادگاه عشّاق;
4 . جلوه قرآن و عترت (ترجمه و شرح ديباچه تفسير صافى), دو جلد, قم, 1384ش;
5 . خورشيد تابان در علم قرآن, كه از تأليفات پدرش مى باشد, تحقيق و اضافات, مشهد مقدس, 1382ش.
سرانجام استاد محدّث در اواسط ماه رمضان 1427ق برابر با اواسط مهرماه 1385ش در پى بيمارى در مشهد مقدس درگذشت, و در آن سرزمين اطهر به خاك سپرده شد.
استاد عابد تبريزى
استاد محمد متخلص به عابد فرزند حسين تاج الشعرا (مولانايتيم) تبريزى, از اساتيد ادب و شاعران برجسته آذرى زبان است كه در سن 74 سالگى درگذشت.
ايشان امروزه يكى از شعراى توانا و به نام تبريز و خطه آذربايجان به شمار مى رفت كه اشعارش از استحكام و انسجام برخوردار بود.
علاقه وافر وى به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) موجب شد كتابهاى زير را در رثاى آن بزرگواران تأليف و به يادگار گذارد.
1 . ماه در محاق, به زبان فارسى;
2 . مهر در شفق, به زبان فارسى;
3 . ستاره سحرگاهى, به زبان تركى;
4 . ديوان اشعار عابد.
سرانجام استاد عابد در روز چهارشنبه 14ذى القعده 1428ق برابر با 15 آذر 1385ش به علت عارضه قلبى در يكى از بيمارستانهاى تهران دار فانى را وداع گفت. پيكرش صبح روز پنجشنبه در تبريز تشييع و در قبرستان (وادى رحمت) به خاك سپرده شد.
در بخشى از پيام تسليت وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامى (محمدحسين صفّار هرندى) چنين آمده است:
(او به حق از مردان بزرگ و دلباخته اهل بيت(ع) و از شعراى نامدار و متعهد معاصر بود. نام او در ذيل شعراى بزرگى چون: صائب تبريزى, ابوالقاسم نباتى, استاد محمدحسين شهريار, جاودانه خواهد ماند).
استاد سيد على عدنانى
سيدعلى عدنانى فرزند حجت الاسلام و المسلمين سيدمحمد على فرزند آيت اللّه فقيه فرزانه سيد عدنان موسوى غُريفى, كه از بزرگان و فضلاى خوزستان بود, درگذشت.
ايشان در حدود سال 1370ق/ 1330ش در شهر خرّمشهر ديده به جهان گشود, و تحت رعايت پدر خود پرورش يافت.
عدنانى پس از به پايان رساندن مرحله دبيرستانى, جهت تحصيل علوم دينى در سال 1388ق به نجف اشرف مهاجرت نمود و مقدمات را نزد شيخ عماد كعبى, شيخ محمدباقر ايروانى, و شيخ عادلى به پايان برد, و سطوح را از محضر آيات: سيد عبدالصاحب حكيم, سيد محى الدين غريفى, و شيخ بشير پاكستانى نجفى استفاده نمود. بخشى از كفاية الاصول و خارج را از محضر آيت اللّه شيخ عباس مظفّر بهره مند گرديد.
وى در سال 1398ق به زادگاه خويش مراجعت فرمود و مشغول هدايت و ارشاد گرديد. در سال 1400ق/ 1359ش . پس از آغاز جنگ عراق عليه ايران در قم مستقر شد, و در دروس خارج آيت اللّه سيد ابوالقاسم كوكبى تبريزى حاضر و مشغول تحقيق و تأليف گرديد.
سرانجام پس از پايان جنگ و رسماً از سال 1411ق به خرمشهر مراجعت, و نماز جماعت را در مسجد جدّ خود (سيدعدنان) برپا نمود, و نفوذ زيادى ميان مردم پيدا كرد.
از آثار او:
1 . إعداد و تقديم (ديوان الغريفي) (يعنى عموى خود سيدعلى), 1404 ق, قم;
2 . تحقيق (بناء المقالة الفاطمية فى نقض الرسالة العثمانية);
3. على(ع) و الأنبياء, تأليف حكيم محمد سيالكوتى, ترجمه به زبان عربى, تهران;
4. تحقيق (المناقب و المثالب), اثر قاضى أبوحنيفه نعمان;
5 . علماء البحرين;
6 . ديوان شعر;
7 . موسوعة شعراء الحسين(ع), در چند جلد.
ايشان در پى يكدوره بيمارى در پنجشنبه شب 24 شوال 1427ق برابر با 25آبان 1385 در بيمارستان مهر تهران در گذشت. پيكرش پس از تشييعى باشكوه در شهر خرمشهر, در حسينيه خاندان عدنانى به خاك سپرده شد.
شيخ هشام صيمرى
حجت الاسلام شيخ هشام صيمرى فرزند حاج عبدالرزاق آل طه خوزستانى از اساتيد حوزه علميه امام على بن ابى طالب(ع) اهواز و امام جماعت مسجد حضرت فاطمه(س) بود.
وى در سال 1381ق برابر با 1340ش در كشور كويت ديده به جهان گشود. پس از اينكه مرحله دبيرستان را پشت سر گذاشت در سال 1400 ق/ 1980م به دانشگاه كويت ملحق شد. ابتدا در رشته شيمى و پس از آن تحصيلات خود را در رشته علوم سياسى دنبال كرد, و هم زمان تحصيلات دانشگاهى ساير مقدمات را نزد حجت الاسلام سيد مصطفى ذوالقدر آموخت. در سال 1409ق/ 1988م در نوشتن مقاله اى به زندان افتاد و حدود دوسال در آن ماند.
صيمرى در پى حمله عراق به كويت 1411/ق 1990م رهسپار حوزه علميه قم شد و سطوح را نزد حجج اسلام: سيد حسين شاهرودى, سيد محمدرضا جلالى, سيد كمال حيدرى به پايان رساند و مدتى چند خارج را از محضر آيات: ميرزا جواد تبريزى, شيخ محمد فاضل لنكرانى, شيخ حسين وحيد خراسانى, سيد محمد شاهرودى و سيد كاظم حائرى استفاده نمود.
وى به دليل نياز مبرم جوانان اهوازى به مسايل فرهنگى ـ اعتقادى كمر به خدمت در اين شهر و آشنايى شيفتگان معرفت دينى در محروم ترين مناطق اهواز بست. از سال 1374ش شروع به تردد نمود و رسماً در سال 1377ش به آن ديار منتقل شد.
او همزمان مسؤوليت نظارت بر بيست مسجد در منطقه را به عهده داشت كه موجب آبادى, عمران و پررونق شدن آنان شد. همچنين در تأسيس كتابخانه و تربيت و تدريس طلاب نقش مؤثر و تعيين كننده اى ايفا كرد.
ايشان در مقابل هجمه سنگين و سرمايه گذارى وسيع وهابيون در شهر اهواز ايستادگى كرد, در مقابل دشمنان كينه توز تشيّع وجود او را تحمل نكرده و دوشنبه 9جمادى الثانى 1428ق برابر با 3 تير 1386ش با اقدامى تروريستى به شهادت رساندند.
آثار وى عبارت اند از:
1 . كلمة السبط الشهيد(ع);
2 . أسئلة و أجوبة حول الدين و الاسلام;
3 . الحقائق تتكلم حول ولادة أميرالمؤمنين(ع);
4 . وقفة مع الفكر القومى;
5 . دروس فى التوحيد;
6 . تفسير سورة الحمد;
7 . بحث عن الامام المهدى (عج);
8 . دروس فى العقيدة الاسلامية (ناقص ماند);
9 . محاضرات دينية (در دست تأليف داشت).
پيكر ايشان در حالى كه فقط 47 سال داشت در روز سه شنبه در مراسمى با شكوه در اهواز از مسجد فاطمه زهرا(س) تشييع آنگاه رهسپار بقعه سيد هادى (اهواز ـ حميديه) شده و به خاك سپرده شد.
تائب تبريزى
حاج صادق تائب فرزند حاج رضا تبريزى, از شعراى بنام و عاشقان حريم ولايت و امامت پس از عمرى پربار در 86 سالگى در گذشت.
وى در سال 1342ق برابر با 1302ش در شهر تبريز ديده به جهان گشود.
وى مقدمات را تا پايان شرح لمعه نزد اساتيدى چون: ميرزا على نورى, ميرزا رسول شاهدى تبريزى و ميرزا على اكبر محدث تبريزى به پايان رساند.
اشعار خود را به سوگ اهل بيت(ع) خصوصاً سالار شهيدان امام حسين(ع) اختصاص داد.
فهرست آثار به شرح زير است:
1. ارمغان تائب, 6 جلد;
2. جواهر المصائب, 3 جلد;
3. سيماى عاشورا, 2 جلد;
4. حماسه كربلا, 2 جلد;
5. پيام كربلا;
6. هديه تائب;
7 . ديوان اشعار, كه تا كنون خطى مانده است.
سرانجام تائب در پى بيمارى و كهولت سن در يكى از بيمارستان هاى تهران در روز چهارشنبه 29 شعبان 1428ق برابر با 21 شهريور 1386ش چشم از جهان فروبست. پيكرش پس از تشييعى شايسته در صبح روز جمعه در قبرستان بهشت زهراى تهران در خاك آرميد.
عبدالحسين جواهر كلامفرهنگىدر حاشيه سفر هند
(قسمت دوم)
روزهاى پايانى سال 1385 توفيق يار شد و همت بخش رسانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى قرين, با جمعى از همكاران مطبوعاتى عازم كشور هند شديم.
در بدو ورود به فرودگاه دهلى پايتخت هند نظم و انضباط خاصى در آنجا حاكم بود كه براى ما قابل تأمل و تعجب بود اگر چه موقع نماز صبح بود و جا و مكانى براى نماز نبود و كسى هم قبله را نمى دانست. ولى با ديدن جناب آقاى اسدى مسؤول بخش رسانه سفارت جمهورى اسلامى ايران در هند مشكلات نماز خواندن تا حدودى برطرف شد. سپس با مينى بوسى كه فرمان آن سمت راست بود و عبور و مرور و خيابان ها همه از سمت چپ بود, بالاخره به محل جامعه اسلامى دهلى نو محل استقرارمان كه در يكى از محله هاى خوب و جنب لودى پارك واقع بود رسيديم و پس از يك استراحت مختصر راهى سفارت جمهورى اسلامى ايران شديم كه سفير و برخى از مسؤولين سفارت به گرمى از ما استقبال كردند; پس از معارفه كوتاه در گپ و گفتگوى بسيار صميمى با سفير ايران بطور اجمال با هند و فرهنگ آن ديار آشنا شديم. در طول روزهايى كه در هند بوديم از برخى چاپخانه ها, خبرگزارى ها, مطبوعات و جاهاى ديدنى هند, ديدن كرده با فعا