
دوماهنامه
موضوع:نقد كتاب، كتابشناسي و اطلاع رساني در حوزه فرهنگ اسلامي
ISSN:1023-7992
زبان:فارسي
شروع انتشار:خرداد - تير 1369
صاحب امتياز:دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم
مدير مسئول:محمد تقي سبحاني
محل انتشار:قم
تلفن:37742152 (025)
نمابر:37742152 (025)
نشاني:قم، خيابان شهداء ( صفائيه )، كوچه آمار، پلاك 42، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي
صندوق پستي:قم، 6393-371185
سايت اختصاصي:www.daftarmags.ir
نشاني الكترونيك:ayenehpazhoohesh@yahoo.com
بخش اشتراک:آقاي شريعتي
مصابيح الاحكام و مؤلف آن
باقری سیانی مهدی
مصابيح الاحكام, تحقيق وتصحيح سيد مهدى طباطبايى و فخرالدين صانعى, چاپ اول, موسسه فقه الثقلين, انتشارات ميثم تمار, 1427ق/ 1385ش.
يكى از آرزوهاى ديرينه پژوهشگران فقه غنى شيعه احيا و نشر كتاب مصابيح الاحكام بود. به لطف خدا, كتاب مذكور در سال1385 با تحقيق دو پژوهشگر ارجمند آقايان سيد مهدى طباطبايى و فخرالدين صانعى در مؤسسه فقه الثقلين به زيور طبع آراسته گرديد.
مؤلف اين اثر ماندگار, سيد مهدى طباطبايى بروجردى معروف به بحرالعلوم در سال1155ق در كربلا چشم به جهان گشود. در همان شهر علوم و معارف را از پدر دانشمندش, سيد مرتضى طباطبايى و شيخ يوسف بحرانى, صاحب الحدائق الناظره فرا گرفت. در ادامه تحصيل از محفل علمى علامه وحيد طباطبايى, شيخ محمدباقر هزارجريبى و شيخ مهدى فتونى بهره برد. سپس خود به كرسى تدريس تكيه زد. وى در سال1187ق به زيارت حضرت رضا(ع)مشرف مى شود. پس از بازگشت از سفر, فقيه و فيلسوف بزرگ علامه سيد محمدمهدى اصفهانى وى را بحرالعلوم خطاب مى كند و پس از آن وى با اين لقب شناخته مى شود.
تأليفات سيد بحرالعلوم بيش از بيست كتاب و رساله است كه برخى از آنها بدين قرار مى باشد:
الفوائد الرجاليه, الدرة النجفيه, مبلغ النظر فى حكم قاصد الاربعة فى السفر, مشكاة الهداية, حاشيه بر ذخيرة المعاد محقق سبزوارى, الفوائد الاصوليه و… .
سيد بحرالعلوم پس از عمرى سرشار از بركت, در ماه رجب1212ق در حالى كه پنجاه و هفتمين سال عمر مباركش را سپرى مى كرد, چشم از جهان فروبست و در جوار مرقد اميرمؤمنان در حجره اى كه شيخ طوسى در آن قرار دارد, در دل خاك آرام گرفت.
نكاتى درباره مصابيح الاحكام
مصابيح الاحكام يكى از مهم ترين كتاب هاى فقهى شيعه و مشحون از نكات ناب و نظريات دقيق علمى است. اين كتاب را على رغم جايگاه ويژه اى كه دارد تنها به صورت خطى آن هم در گوشه وكنار كتابخانه ها مى توان يافت و فقها و محققان از دسترسى به اين كتاب كه مفصل ترين ومهم ترين اثر فقهى مؤلف آن است محروم بوده اند; تنها آن قسمت از نظريات مؤلف دراين كتاب در اختيار محققين قرار گرفته است كه در كتاب هاى بعد از وى نقل شده باشد مانند مفتاح الكرامة و جواهر الكلام و در برخى از آثار فقهى شيخ انصارى و….
با توجه به آنچه گفته شد زدودن غبار غربت از چهره اين اثر ارجمند و نشر محققانه آن خدمتى شايسته در جهت نشر و اشاعه فقه ناب شيعى است. اميد آنكه پژوهشگران گرامى, فضلاى ارجمند, تشنگان معارف الهى و علاقه مندان فقه آل محمد(ع) اين در يتيم وگوهر شاهوار را قدر دانسته, در جهت پديد آمدن اين چنين آثارى باشكوه و جاودانه بكوشند.
اسم كتاب
الف) مصابيح الاحكام.
ب) المصابيح فى الفقه المستنبط على الوجه الصحيح.
ج) مصابيح الفقه.
دو نام نخست را بزرگ كتاب شناس شيعه, مرحوم علامه آقا بزرگ تهرانى در الذريعه ذكر مى كند1 و سومين عنوان را مرحوم علامه سيد محمدباقر موسوى خوانسارى در روضات الجنات براى اين كتاب ذكر مى كند.2
تاريخ تأليف كتاب
ظاهراً سيد بحرالعلوم در سال هاى پايانى قرن دوازدهم قمرى به تأليف اين كتاب مشغول بوده است, البته از آنجا كه تقسيم بندى كتاب به صورت منظم و طبق دسته بندى متعارف در كتاب هاى فقهى نبوده, بلكه به صورت متفرقه وتنها دربردارنده برخى از ابواب و مباحث فقهى است و از طرف ديگرمؤلف در دليل پنجم از قول مختار خود ـ مصباح سيزدهم كتاب ـ تصريح مى نمايد كه فقيهان شيعى در اين روزگار كه همانا سال1199ق باشد به اين مطلب فتوا داده اند. عبارت سيد بحر العلوم در اين مورد چنين است: (… فإن فقهائنا الحين, وهو عام مائة و تسع وتسعين بعد الالف يفتون بذلك و لايختلفون فيه… ).3 پس مى توان گفت محدوده زمانى آفرينش اين اثر, پايان قرن يازدهم وآغاز قرن دوازدهم بوده است.
مصابيح الاحكام; شرح يا متن ؟
كتاب هاى فقهى استدلالى شيعه به دو صورت است; يا به صورت متن يا به صورت شرح يا حاشيه بر متنى مستقل وهر يك از اين دو نوع نيز يا تمام ابواب فقه را در بردارد و يا برخى ابواب چون صلاة, زكات, خمس, حج, مكاسب و… را شامل مى شود.
ما در اينجا براى هر يك از اين تقسيم بندى چهارگانه نمونه هايى را نقل مى كنيم و سپس به بيان و تعيين جايگاه كتاب حاضر مصابيح الاحكام مى پردازيم.
الف) متن مستقل و شامل تمام ابواب فقه:
النهاية, المبسوط و الخلاف از شيخ طوسى.
شرايع الاسلام و مختصرالنافع از محقق حلى.
قواعد الاحكام, إرشاد الاذهان و مختلف الشيعة از علامه حلى.
اللمعة الدمشقية و الدروس الشرعية از شهيد اول.
مفاتيح الشرايع از فيض كاشانى.
كفاية الاحكام از محقق سبزوارى.
مستندالشيعه از مولى احمد نراقى.
ب) متن غيرمستقل و شامل تمام ابواب فقه:
إيضاح الفوائد (شرح قواعد الاحكام) از فخر المحققين حلى.
مسالك الافهام (تعليقه بر شرايع الاسلام) از شهيد ثانى.
جواهر الكلام (شرح شرايع الاسلام) از شيخ محمدحسن نجفى.
الروضة البهية (شرح اللمعة الدمشقية) از شهيد ثانى.
ج) متن مستقل وشامل برخى از ابواب فقهى:
الالفية, النفلية, ذكرى الشيعة و البيان از شهيد اول.
مشرق الشمسين و الحبل المتين از شيخ بهائى.
كشف الغطاء از شيخ جعفر كاشف الغطاء.
معتمد الشيعة از مولى مهدى نراقى.
تبصرة الفقهاء از شيخ محمدتقى رازى نجفى.
د) متن غير مستقل و شامل برخى از ابواب فقهى:
روض الجنان (شرح إرشاد الاذهان), المقاصد العلية (شرح الالفية), و الفوائد الملية ( شرح النفلية) از شهيد ثانى.
ذخيرة المعاد (شرح إرشاد الاذهان) از محقق سبزوارى.
مشارق الشموس ( شرح الدروس الشرعية) از محقق خوانسارى.
مفتاح الكرامة (شرح قواعد الاحكام) از سيد جواد عاملى.
مطالع الانوار (شرح شرايع الاسلام) از سيد محمدباقر شفتى اصفهانى.
جامع المقاصد (شرح قواعد الاحكام) از محقق ثانى.
كتاب حاضر مصابيح الاحكام در سومين رديف از اين تقسيم بندى قرار دارد و تنها شامل برخى از ابواب فقهى چون كتاب الطهارة, كتاب الصلاة, كتاب الزكاة, كتاب التجارة, كتاب النكاح و… است و برخى از ابواب ديگر چون كتاب الجهاد, كتاب النذر, كتاب الوقف و… را شامل نمى شود.
البته گفتنى است كه از بين كتاب هاى فوق دو يا سه مورد به صورت مفصل بحث شده است مانند كتاب الطهارة و كتاب الصلاة و بقيه نيز به صورت مختصر و رساله هايى كوچك است.
نحوه تقسيم بندى مباحث كتاب
برخى از كتاب هاى فقهى و اصولى شيعه در تقسيم بندى ابواب و فصل هاى خود نظمى خاص دارند. به اين معنا كه مؤلف تا پايان كتاب, قسمت ها و مباحث مختلف كتاب را با عناوينى خاص مانند (فصل) و(هداية) و… از هم مجزا ساخته است.
ظاهراً مبتكر و مؤسس اين شيوه در كتاب هاى فقهى و اصولى فقيه و اصولى و مفسر و فيلسوف بزرگ مرحوم فيض كاشانى باشد. وى يك دوره فقه شيعه را تدوين نمود و هر قسمت را از قسمت ديگر با عنوان (مفتاح) جدا كرد و نام آن را (مفاتيح الشرايع) نهاد.4
شايد بتوان گفت دومين نفر در اين ميدان, علامه بحرالعلوم با كتاب ارزشمند مصابيح الاحكام است. پس از سيد بحر العلوم برخى از شاگردان وى اين راه را ادامه دادند وآثارى را به اين شيوه پديد آوردند, مانند:
الف) مقابس الانوار از شيخ اسدالله تسترى.
ب) المناهل از سيد محمد طباطبائى معروف به سيد مجاهد.
ج) مصابيح الظلام از سيد عبد الله شبر.
د) تبصرة الفقهاء از شيخ محمدتقى رازى نجفى اصفهانى (صاحب هداية المسترشدين).5
هـ ) منهاج الهداية از حاج محمد ابراهيم كلباسى اصفهانى.6
و) العناوين از سيد مير عبد الفتاح حسينى مراغى (زنده در سال1243 قمرى); وى شاگرد سيد مجاهد و از شاگردان با واسطه سيد بحر العلوم مى باشد.7
ز) مفاتيح الاصول از سيد محمد مجاهد.
ح) إشارات الاصول از حاج محمد ابراهيم كلباسى.
ط) الفصول الغروية از شيخ محمدحسين اصفهانى حائرى (متوفاي1354 قمرى); وى شاگرد شيخ محمدتقى رازى نجفى و از شاگردان با واسطه سيد بحرالعلوم مى باشد.8
قسمت هاى مختلف كتاب هاى نه گانه9 فوق به ترتيب با كلمات زير تفكيك شده است:
(مقباس), (منهل), (مصباح), (تبصرة), (هداية), (عنوان), (مفتاح), (إشارة) و (فصل).10
برخى از ويژ گى هاى كتاب1. مباحث مقدماتى كتاب
در برخى از كتاب هاى فقه استدلالى, مؤلف قبل از ورود در اصل بحث, بعضى از مباحث مقدماتى لازم را مطرح مى كند. نمونه چنين سيرى را در كتاب هايى چون ذكرى الشيعة و… مى توان سراغ گرفت. مصابيح الاحكام نيز اين ويژگى را داراست. سيد بحرالعلوم قبل از شروع كتاب با تمهيدات و مقدماتى هفتگانه خواننده را با فقه و جايگاه فقيه و اطلاعاتى سودمند در اين مورد آشنا مى سازد. اين تمهيدات عبارت اند از:
ـ تعريف فقه و جايگاه فقيه.
ـ دسته بندى ابواب فقه.
ـ اقسام عبادات.
ـ مسائل و دلائل فقه.
ـ علوم مقدماتى پيرامون فقه و شرايط اجتهاد.
ـ اجتهاد مطلق و اوصاف فقيه.
ـ عظمت جايگاه فقه و منصب فقيه.
مؤلف در اوصاف فقيه از دو مطلب ديگر نيز بحث مى كند:
ـ نظريات مختلف درباره تقليد از اعلم.
ـ كيفيت و چگونگى اثبات اجتهاد.
2. فقه مقارن
سيد بحرالعلوم از چنان تسلطى بر مباحث فقهى ـ كلامى عامه برخوردار بوده است كه در سفر خود به بيت الله الحرام در شهر مكه به تدريس پرداخته و بسيارى از پيروان مذاهب چهارگانه اهل سنت در آن شركت نموده اند. با توجه به اين ويژگى, سيد در اين كتاب نيز به مناسبت متعرض اقوال و آراى اهل سنت گرديده است, مانند:
(… و قد تبين من ذلك أن الاخبار الدالة على نجاسة القليل مخالفة للمشهور بين أهل الخلاف, و ما تضمن منها التحديد بالكر مخالف لجميع أقوالهم, فيحمل ما خالفها على التقية. وهذا أبين المحامل فيها, وإن غفل عنه الاكثر… .)11
3. نكات ناب اعتقادى
مؤلف در قسمت (فضل العبادة فى الكتاب و الروايات) اين حديث را نقل مى كند:
(إن الله لم يخلق العباد إلا ليعرفوه, فإذا عرفوه عبدوه, وإذا عبدوه استغنوا عن عبادة من سواه. قيل له: يابن رسول الله فما معرفة الله؟ قال: معرفة أهل كل زمان إمامهم الذى تجب عليهم طاعته).
و سپس مى فرمايد: (… و فى تفسير المعرفة بمعرفة الامام دلالة على أن المراد بها المعرفة التفصيلية اللائقة بعلو شأنه, ولا تحصل إلا بقول الامام و تعريفه و بيانه وهذه هى التى تبلغ بالعبد إلى ساحة القرب, وترتقى به إلى معارج الحب دون المعرفة الاجمالية المتقدمة على معرفة النبى و الامام و كيف يحب الله جبرى يسند كل ظلم وقبيح إلى الله, أو قدرى ينفى قدرة الله ويدعى لنفسه سلطان الله, أو جاهل ينكر حب الله للعبد وحب العبد لله وما أبعد هولاء عن معرفة الله و حبه وعبادته فإنهم لايأتوا البيوت من أبوابها ولم يتوسلوا إلى الاشياء بأسبابها. وكذلك المنهمك فى الدنيا الذى جعلها اما وأبا و اتخذها دينا ومذهبا فإن حب الله و حب الدنيا ضدان لا يجتمعان, ولحبه تعالى آثار وعلامات من ادعاه من غير حقيقة كذبته شواهد الامتحان…).12
4. بررسى گسترده نظريات گوناگون فقهى
شايد بتوان گفت صاحب جواهر الكلام در كتاب خود براى نقل اقوال مختلف از مفتاح الكرامة استاد خود سيد جواد عاملى استفاده نموده است. مفتاح الكرامة در نقل اقوال مختلف, معروف و مشهور است. با توجه به اين نكته كه سيدجواد عاملى شاگرد سيد بحرالعلوم است و تعداد بسيارى از اين اقوال را با استفاده از كتاب استاد خود نقل نموده است,13 مى توان نتيجه گرفت كه مؤلف مصابيح الاحكام در اين عرصه نيز پيشگام بوده و تمامى اقوال و آراى را مراجعه نموده و خود استخراج كرده است. عظمت اين عمل, آن گاه بيشتر نمود پيدا مى كند كه توجه كنيم مؤلف در يك فرع فقهى كه در شش صفحه بيان شده است نام بيش از چهل نفر ازفقهاى شيعه را نام برده وهم چنين به نام بيش از شصت كتاب تصريح كرده است.14 پس از سيد بحرالعلوم برخى از شاگردان وى نيز شيوه استاد را ادامه دادند و با نقل اقوال مختلف در فروعات احكام آن هم به صورت گسترده امر تحقيق را بر پژوهشگران هموار و آسان نمودند و اينك نام برخى از آنان با ذكر آثارشان زينت بخش اين نوشتار مى شود:
سيد جواد عاملى در مفتاح الكرامة فى شرح قواعد العلامة.
مولى احمد نراقى در مستند الشيعة فى أحكام الشريعة.
شيخ محمد تقى رازى نجفى اصفهانى در تبصرة الفقهاء.
سيد محمدباقر شفتى اصفهانى در مطالع الانوار فى شرح شرائع الاسلام.
5. عصاره نظريات رجالى مؤلف
همان گونه كه در قسمت آغازين اين نوشتار گذشت سيد بحرالعلوم از جمله نام آورانى است كه در علم رجال نيز از جايگاه ويژه اى برخوردار است و نظريات رجالى ايشان مورد توجه عالمان و فقيهان شيعى مى باشد و مى توان گفت عصاره نظريات رجالى مؤلف در اين كتاب منعكس شده است مانند صحيحه دانستن روايات ابراهيم بن هاشم و قول به وثاقت محمد بن سنان و احمد بن يحيى و… .
ما در اين مبحث تنها به نقل دو قسمت از كلام مؤلف اكتفا مى كنيم: (… واعلم أن هذه الرواية وإن لم تكن مسندة إلى معصوم إلا أن ذلك لا يقتضى القطع المنافى للصحة; إذ الظاهر أن الاضمارات الواقعة فى الروايات إنما نشأ من تقطيع الاخبار ولان الشيخ (رحمه الله)… ) ;15 و يا (… و مما يؤيد توثيقه (ابراهيم بن هاشم) و يرشد إليه اعتماد أجلة الاصحاب وثقاتهم عليه, على أن مدحهم إياه بكثرة الرواية, وأنه أول من نشر حديث الكوفيين بقم, عبارة شاملة… ومجرد عدم تنصيص علماء الرجال لو انتهض دليلا على العدم, لزم أن يكون كثير من أجلة الاصحاب غير موثقين;كيف والصدوق (رضوان الله تعالى عليه) لم ينص أحد من علماء الرجال على وثاقته, مع أنه لا يكاد يختلج بالبال إخراج الحديث عن الصحة من جهته). 16ر17
6. آراى خاص و متفردات علامه بحرالعلوم
مى توان در اين كتاب كه مهم ترين كتاب فقهى مؤلف است, برخى از نظريات خاص و متفردات وى را يافت, نمونه مؤلف در مبحث حكم ماء البئر پس از بيان پنج نظريه موجود در مسئله, قول دوم طهارة ماء بئر را مطلقا پذيرفته و دلائل خود را بيان نموده است كه قسمتى از عبارت دليل پنجم قول خود چنين است: (الخامس: إطباق أصحابنا على الطهارة و استحباب النزح, بعد الخلاف; فإن فقهائنا الحين… يفتون بذلك, ولا يختلفون فيه وقد استقر مذهبهم عليه منذ مائتى سنة و أكثر, وقد تبين فى محله أن إجماع كل عصر حجة, و أن الحق لايخرج من الفرقة الناجية فى شىء من الاعصار).18
7. حواشى علمى و ارزشمند كتاب
از ديگر ويژگى هاى كتاب دربرداشتن حواشى ارزشمند و علمى مؤلف آن است كه گاه در درك مطلب و فهم مقصود مؤلف, بسيار راهگشا و مفيد بوده و بر دامنه اطلاعات علمى خواننده مى افزايد. مؤلف در قسمت (العبادة فضلها والمقصود منها) دو روايت از امام حسين (ع) نقل مى كند و در توضيح يكى از آن دو در حاشيه كتاب چنين مى فرمايد:
(وفى قوله: إن الله لم يخلق العباد إلا ليعرفوه إشارة إلى أن الغرض من خلق العباد أن يعرفوه, ليفوزوا بفوائد المعرفة, لا أن يعرف هو على أن يكون المقصود معروفيته ـ كما يوهمه ظاهر الحديث القدسى ـ فإنه غنى عن ذلك, فيجب تنزيله على أرادة عارفية العبد العائد نفعها إليه, لا معروفية الرب; ولابد فيه وفى آية العبادة من الحمل على التكليف بهما, لتخلفهما فى كثير من العباد, وامتناع تخلف الغاية فى الحكيم العالم بالعواقب).19ر20
8. مؤلف مصابيح الاحكام
برخى از بزرگان ترديد نموده اند كه آيا مصابيح الاحكام از تأليفات سيد بحرالعلوم است يا از نگاشته هاى شاگردان وى. بيان صاحب روضات الجنات در اين باره چنين است:
(… ثم إن من جملة مصنفات الرجل ـ غير ما ذكر ـ كتابه المصابيح فى الفقه المستنبط له على الوجه الصحيح, وفيه غاية الرعاية لما يخاله الانسان من التهذيب و التنقيح… و لهذا انتسب تدوينه إلى بعض تلاميذه; و هو قريب عند المتأمل اللبيب).21
مرحوم صدر الاسلام خوئى در كتاب مرآة الشرق در شرح حال سيد رضا نجفى طباطبائى, فرزند علامه بحرالعلوم چنين مى نويسد: (هو نجل العلامة الكبير السيد مهدى بحر العلوم و كان من الفقهاء المتبحرين… و قد رأيت مصابيح والده العلامة, بخط المترجم تاما فى ثلاث مجلدات و هذا يكشف من شدة عنايته و كثرة ولعه واشتغاله بالعلميات. ومن هنا يقدح فيما عن العلامة الخونسارى فى روضاته من نسبة تدوين كتاب المصابيح المذكور إلى بعض تلامذة حضرة العلامة بحر العلوم و استقرا به ذلك, بل أظن أن فى نسخة المترجم المذكورة نسبة الكتاب إلى والده العلامة أيضا, فى آخر مجلداته بعضها أو بعضها أو جميعها صريحا).22
افزون بر آنچه ذكر شد, دقت در كتاب و نحوه ورود و خروج در مباحث آن و شهرتى كه در اين باره وجود دارد, هرگونه شك و ترديدى را در مورد صحت انساب اين كتاب به علامه بحرالعلوم, برطرف مى سازد.
درباره تحقيق اين اثر
1. ارائه متنى كامل وصحيح
اين كتاب يكى از بهترين نمونه هاى إحياى ميراث گرانقدر فقهى شيعى است. از آنجا كه نسخه اصل كتاب دستياب نبوده است دو محقق ارجمند براى تحقيق و تصحيح اين كتاب, پس از تهيه چهارده نسخه خطى از آن, رنج مقابله آن ها را به جان خريده و در تلاشى ستودنى, نسخ هاى صحيح و كامل از اين اثر ارجمند رافراروى خواننده آن قرار داده اند. قابل ذكر اينكه تعدادى از نسخه هاى مورد استفاده, تاريخ كتابت ندارد, ولى نزديك ترين نسخه ها به عصر مؤلف, دانشكده الهيات مشهد است كه تاريخ كتابت آن ماه صفر1228 ق است يعنى شانزده سال پس از وفات مؤلف ـ و ديگرى نسخه كتابخانه ملك و پايان كتابت آن1251 است ـ يعني39 سال پس از وفات مؤلف. البته هر يك از اين دو نسخه قسمتى از مصابيح الاحكام را دربر دارد و در كنار هم نسخه اى كامل از متن را ـ به جز كتاب الطهارة ـ به دست مى دهد.
دو محقق محترم از روش تلفيق نسخه ها استفاده نموده و اختلاف نسخ را در حاشيه يادآور شده اند; البته نه تمامى موارد اختلاف را, بلكه مواردى را كه اشتباه از ناحيه كاتب بوده ذكر ننموده اند و اين كار ستودنى برخلاف شيوه برخى از احياگران متون قديمى است كه خود را به ذكر تمام موارد اختلاف مقيد مى دانند و در چنين تحقيقاتى پاورقى هاى كتاب پر از موارد اختلافى است كه هيچ گونه خاصيتى ندارد جز حجيم شدن كتاب و زياد شدن پاورقى ها.23
2. ارائه تحقيقى كامل
دو محقق كتاب با همتى تحسين برانگيز تمامى مواردى را كه مؤلف به آن تصريح نموده است, به منابع ارجاع داده اند. اين مطلب آن گاه نمود بيشترى پيدا مى كند كه توجه كنيم مؤلف با احاطه فوق العاده به مسائل و مباحث و هم چنين در اختيار داشتن كتابخان هاى بسيار غنى گاه در يك يا دو صفحه به بيش از چهل كتاب استناد مى كند.24 در اين تحقيق افزون بر ارجاع منابع متن تمامى مواردى كه مؤلف در حاشيه كتاب از آن نام برده و به آن استناد نموده است آدرس يابى شده است.
3. منبع يابى اقوال اشاره شده
در تحقيق اين كتاب, همچنين دو محقق ارجمند تمامى مواردى را كه مؤلف تنها به آن اشاره نموده و تلاش بيشتر براى بازيابى قائلين به آن را بر عهده خواننده كتاب نهاده است, استخراج كرده اند; ما در اينجا چند نمونه از اين موارد را ذكر مى كنيم:
ما قيل… صفحه11 كتاب.
مايقال… صفحه34.
كما نبه عليه بعض المحققين… صفحه 121.
كما اختاره بعض محققى المتأخرين… صفحه122.
و قد ناقش فى ذلك بعض فضلاء المحققين… صفحه178.
ذهب إليه بعض الاصحاب… صفحه191.
و رجح بعض المتأخرين… صفحه379.
قد صرح غير واحد منهم… صفحه381.
ذهب إليه آخرون… صفحه115.
كما صرح به جملة من الاصحاب… صفحه380.
كما لهج به جماعة من المتأخرين… صفحه279.
اجيب عن هذا… صفحه281.
واعترض عليه… صفحه281.
ويؤيده ما نقل عن الشهيد… صفحه115.25
4. دقت هاى رجالى
خواننده در پاورقى كتاب از برخى تذكرات رجالى نيز بهره مند مى شود, مانند:
سيد بحرالعلوم ضمن نقل روايتى از اسماعيل بن أبى زياد (معروف به سكونى) پس از اشكال در سند آن مى فرمايد: (اين روايت از اين جهت كه سكونى و نوفلى, هر دو عامى هستند مخدوش مى باشد).
دو محقق محترم ضمن پذيرفتن بيان مؤلف درباره سكونى, به نقد سخن وى در مورد نوفلى مى پردازند و تصريح مى كنند كه به كسى يا كسانى كه با مؤلف در اين عقيده هماهنگ باشند و به آن تصريح كنند, دست نيافتند وسپس كلام مرحوم نجاشى را كه به نوفلى آن هم در پايان عمر نسبت غلو داده است, نقل مى كنند.
عبارت متن كتاب و پاورقى آن به ترتيب چنين است: (…وأما رواية السكونى فيتوجه عليها أولا الطعن فى السند; لاشتماله على السكونى والنوفلى, وهما عاميان).
(وأما السكونى فصرح بكونه عاميا… وأما النوفلى, فلم نجد التصريح بكونه عاميا إلا النجاشى حكى غلوه فى آخر عمره).26
برخى كاستى هاى تحقيق
اگرچه اين گونه تحقيق تمام و كامل, آن چنان ارزشمند است كه يك يا چند كاستى در آن به چشم نمى آيد, ليكن با تمام آنچه در قسمت هاى قبلى اين نوشتار به آن اشاره گرديد و توجه به اين مطلب كه مجلدات بعدى اين اثر ارجمند نيز در راه است, به برخى كاستى ها در تحقيق اشاره مى گردد.
1. اشتباهات نوشتارى مانند تصحيف, اعراب گذارى غلط و تشديد بى جا.
اعراب گذارى ناصحيح; مانند: (حُريز).27 علامه حلى در كتاب إيضاح الاشتباه در اين باره مى فرمايد: (حريز بالحاء المهملة المفتوحة أولا والياء المنقوطة تحتها و… ).28
تصحيف, مانند: (الخليل) به جاى (الخيل)29 و (إبن نويس) به جاى (إبن يونس).30
تشديد بى جا مانند: (إبن بزيع) با تشديد بر روى حرف (ز).31
2. اشكال در تحقيق و ارجاع به منابع مانند ارجاع به چاپ سنگى با بودن چاپ حروفى يا منابع غير مستقل و…
كتاب ارزشمند حبل المتين هم داراى چاپ سنگى است كه در ضمن رسائل شيخ بهائى مى باشد و هم دو چاپ حروفى يكى در لبنان و ديگرى در ايران از آن وجود دارد كه بهترين اين دو, چاپ محققانه بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى در سال1384 ش مى باشد. در تحقيق اين كتاب مصابيح الاحكام از چاپ سنگى استفاده شده است.
كتاب معالم الدين فى فقه آل ياسين از شيخ شجاع الدين إبن قطان حلى است كه در سال1424 ق با تحقيق محقق ارجمند مرحوم حجةالاسلام ابراهيم بهادرى به زيور طبع آراسته گرديد. از اين اثر در پاورقى كتاب با عنوان (مخطوط) نام برده شده است.32
كتاب الرجال از إبن غضائرى است كه در سال1422 ق با تحقيق محقق توانا حضرت آية الله سيد محمدرضا جلالى به زيور طبع آراسته گرديد, ولى در تحقيق مصابيح الاحكام به كتاب مجمع الرجال مرحوم مولى عناية الله قهپائى ارجاع داده شده است.33
تذكر دو نكته
اول) اسوه حسنه
مؤسسه فقه ثقلين و دفتر مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى صانعى ـ مد ظله العالى ـ با نشر محققانه اين اثر, خدمتى شايسته به فقه و فقاهت انجام داد. اين عمل مى تواند فتح باب و الگوى حسنه اى براى ساير بيوت و دفاتر حضرات آيات عظام ـ دامت بركاتهم ـ باشد, كه هر يك عهده دار تحقيق و نشر يكى از ميراث مكتوب بر جاى مانده از سلف صالح را عهده دار گردند و بدين گونه برگى ديگر بر كتاب پر افتخار مرجعيت شيعه افزوده و نام خود را جاودانه سازند.
قابل ذكر اين كه فقيهان راحل شيعه به امورى اين چنين اهتمامى خاص داشته اند مانند:
مرحوم آية الله العظمى بروجردى با اينكه خود داراى تأليفات رجالى است جامع الرواة مرحوم اردبيلى را چاپ و منتشر نمود. از ديگر فعاليت هاى وى نشر كتاب الخلاف شيخ طوسى بود.
مرحوم آية الله العظمى سيد محمد حجت كوه كمره اى تفسير تبيان را كه مادر تفاسير شيعه است چاپ نمود.
مرحوم آية الله العظمى مرعشى نجفى و كتابخانه ارزشمند ايشان بسيارى از ميراث مكتوب شيعه را نشر دادند كه معرفى آن خود فرصتى مفصل مى طلبد.
جامع احاديث شيعه با اشراف آية الله العظمى بروجردى نگاشته شد و بعد از ايشان دفتر مرحوم آية الله العظمى خوئى عهده دار هزينه چاپ و نشر آن گرديد و برخى از مجلدات آن با كمك دفتر مرحوم آية العظمى گلپايگانى منتشر گرديد و مابقى آن نيز با هميارى دفتر حضرت آية العظمى سيستانى چاپ گرديد و پس از اتمام چاپ تمامى مجلدات آن نيز به كوشش آية الله العظمى سيستانى ـ مد ظله العالى ـ مجددا به زيور طبع آراسته گرديد.
البته درايت و دورانديشى مرحوم آية العظمى گلپايگانى در جهت پديد آوردن معجم فقهى رايانه اى, و به خدمت گرفتن علوم جديد براى تحقيق علوم اسلامى بر اهل تحقيق و پژوهشگران اين عرصه هيچ گاه مخفى نيست.
دوم) بايسته هاى پژوهشى
نگارنده در اينجا فهرستى هرچند ناقص از برخى از كتاب هاى فقهى و اصولى شيعه ارائه مى كند كه بعضى مخطوط است و غبار غربت بر چهره آن نشسته و بعضى ديگر نيز اگرچه چاپ سنگى دارد ولى شايسته است كه با تحقيقى كامل به زيور طبع آراسته گردد و دسته سوم شايسته تكميل و يا نشر مجدد مى باشد.
الف) برخى از آثار خطى
جامع الفوائد شرح قواعد الاحكام از ملاعبد الله تسترى (م1021 ق), استاد علامه محمدتقى مجلسى و اولين رواج دهنده اخبار در اصفهان.34
مناهج السوية شرح اللمعة الدمشقية از شيخ بهاءالدين محمد اصفهانى معروف به فاضل هندى (م1137 ق).
نبراس الهداية شرح كفاية الاحكام از سيد محمدمهدى اصفهانى خراسانى (م1218 ق).
البحر الزاخر منظومه فقهى از سيد محمد شهشهانى اصفهانى (م1246 ق).35
شوارع الهداية شرح كفاية الاحكام و از حاج محمد ابراهيم كلباسى (م1262 ق).
دلائل الاحكام از سيد ابراهيم قزوينى صاحب ضوابط الاصول, (م1262 ق).
منهج الاجتهاد از مولى محمدتقى برغانى معروف به شهيد ثالث (م1263).
أنوار الفقاهة از شيخ حسن بن شيخ جعفر كاشف الغطاء (م1264 ق).
كشف الاسرار شرح شرائع الاسلام و از مولى حسين على تويسركانى (م1296 ق).
منتهى مقاصد الانام شرح شرائع الاسلام و از مولى عبد الله مامقانى (م1351 ق).36
البته مجموعه هاى ارزشمندى چون رسائل شيخ لطف الله ميسى كه از اتقان لازم برخوردار و در نهايت تحقيق است, خود حديثى مفصل دارد.
ب) برخى از نسخه هاى چاپ سنگى
ذخيرة المعاد از محقق سبزوارى (م1090 ق).
مشارق الشموس شرح الدروس الشرعية از محقق خوانسارى (م1098 ق).
مقابس الانوار از شيخ اسدالله تسترى (م1234).
المناهل و مفاتيح الاصول از سيد محمد مجاهد (م1242 ق).
مطالع الانوار شرح شرايع الاسلام از سيد محمدباقر شفتى اصفهانى (م120 ق).
منهاج الهداية از حاج محمدابراهيم كلباسى اصفهانى (م121 ق).
الفصول الغروية از شيخ محمدحسين اصفهانى حائرى (م1254 ق).
ج) تحقيق وتكميل
برخى از كتاب ها چون كشف الالتباس عن موجز أبى العباس تنها يك مجلد آن به زيور طبع آراسته گرديده است و متأسفانه از تحقيق و نشر مجلدات بعدى آن خبرى نيست. نخستين مجلد اين كتاب در سال1417 ق يعنى بيش از ده سال قبل توسط مؤسسه صاحب الامر (عج) و با اشراف مرحوم آية الله شيخ حسن صافى اصفهانى(قدس سره) تحقيق و منتشر گرديد.
د) نشر مجدد
برخى از كتاب ها اگرچه يك بار تحقيق و عرضه شده است, ولى سال هاست كه نسخه هاى آن ناياب و جاى آنها در كتابخانه ها خالى است و محققان از مطالعه آن محروم اند مانند قسمت فقه كتاب ارجمند معالم الدين. اين كتاب در سال1418 ق با تحقيق محقق ارجمند حجة الاسلام سيد منذر حكيم, تحقيق و در شهر مقدس قم چاپ و منتشر گرديد.
هـ ) تحقيق, تكميل ونشر مجدد
برخى از كتاب ها نيز اگرچه به صورت حروفى منتشر شده اند, ولى بايد تحقيق شوند و دوباره نشر يابند مانند كتاب ارجمند وسائل الشيعة إلى أحكام الشريعة از مرحوم علامه سيد محسن اعرجى معروف به (مقدس بغدادى); اين كتاب يك مرتبه چاپ سنگى شده بود و در بهمن ماه1364 ش نيز بدون تحقيق و با حروف چينى نامناسب نشر و عرضه گرديد.
و… سخن پايانى
زينت بخش قسمت پايانى اين نوشتار را ابياتى چند از شيخ جعفر كاشف الغطاء(فقيه بزرگ شيعه) قرار مى دهيم. وى در توصيف علامه بحرالعلوم چنين مى سرايد:
(لسانى عن إحصاء فضلك قاصر
وفكرى عن إدراك كنهك حاسر
جمعت من الاخلاق كل فضلية
فلا فضل إلا عن جنابك صادر
ييكلفنى صحبى نشيد مديحكم
لزعمهم إنى على ذاك قادر
فقلت لهم: هيهات لست بقائل
لشمس الضحى: ياشمس نورك ظاهر
وما كنت للبدر المنير بناعت
له ابدا بالنور والليل عاكر
ولا للسماء: بشراك أنت رفيعة
ولا للنجوم الزاهر أنت زواهر). 37
پي نوشت ها:1 . الذريعه, ج21, ص81, رقم 4046.
2 . روضات الجنات, ج7, ص215.
3 . مصابيح الاحكام, ج1, ص346.
4 . اين كتاب مورد توجه فقهاى دوره هاى بعد از فيض قرار گرفت و بر آن شروح و حواشى متعددى نگاشته شد, مانند مصابيح الظلام از علامه وحيد بهبهانى و الذخر الرائع از عبدالله بن نور الدين جزائرى (متوفاى 1173 قمرى), نك: مقدمه اى بر فقه شيعه, ص245 ـ 249.
4 . اين كتاب در1385 شمسى در سه مجلد و با تحقيق حجة الاسلام سيد صادق اشكورى و اهتمام كتابخانه آية الله نجفى در اصفهان منتشر گرديد.
6 . اين كتاب دو سال پس از وفات مؤلف آن, چاپ حجرى شد و در سال1428 قمرى نيز قسمتى از آن به اهتمام دوست گرامى آقاى مهدى رضوى در ضمن مجموعه نصوص و رسائل به زيور طبع آراسته گرديد.
7 . اين كتاب در دو مجلد و از سوى مؤسسه نشر اسلامى, در سال1417 قمرى به چاپ رسيد.
8 . قسمتى ازاين كتاب به اهتمام دوست و محقق گرامى جناب حجة الاسلام مجيد هادى زاده در مجموعه (نصوص و رسائل) منتشر شد.
9 . كتاب الشرائع المحمدية در فقه نيز اين گونه است و عناوين آن شريعة شريعة است, نك: الذريعه, ج13, ص51, رقم166.
01. در تقسيم بندى فوق به جز مقدم بودن كتاب هاى فقهى بر اصولى سال وفات مؤلفين نيز لحاظ شده است.
11. مصابيح الاحكام, ج1, ص212.
21. همان, ص41 ـ 42 .
31. البته اين سخن از عظمت كار صاحب مفتاح الكرامة نمى كاهد; چرا كه سيد بحرالعلوم تنها برخى از ابواب فقهى را بررسى كرده است و شايد بتوان گفت بررسى اقوال مختلف, در مفتاح الكرامة مفصل تر مى باشد.
41. مصابيح الاحكام, ج1, ص 244 ـ 256 (مصباح ششم).
51. هما ن, ص121.
61. همان, ص212 ـ312.
71. نمونه هاى ديگر در صفحات 106, 107, 183.
81. همان, ص 346.
19 . همان, ص346.
02. نمونه هاى ديگر در صفحات 94, 112, 130, 137, 139…
12. روضات الجنات, ج 7, ص215.
22. مرآة الشرق, تحقيق على صدرائى خوئى, ج 1, ص 726, رقم 330.
32. در اين باره نگارنده مقاله اى دارد با عنوان يك نكته از هزاران.
42. نك: ص244 ـ 246 كتاب; مؤلف در3 صفحه, به48 كتاب استناد نموده است.
52. تمام موارد فوق با كلماتى مانند (هو), (منهم), (المعترض) و… در پاورقى كتاب مشخص شده است.
62. مصابيح الاحكام, ج1, ص 218.
72. همان, ص207.
82. إيضاح الاشتباه, مؤسسه نشر اسلامى, ص165, رقم235.
29 . مصابيح الاحكام ,ج, ص109.
03. همان, ص182.
13. همان, ص135 ـ 235.
23. همان ص, 246و 327.
33. همان, ص 202 ; تذكر اين نكته لازم است كه چنين مواردى, بسيار اندك وانگشت شمار است و هيچ گاه از ارزش كار اين دو محقق محترم نمى كاهد.
43. نك: الذريعه, ج 14, ص 19, رقم1565.
53. قسمتى از اين منظومه فقهى با تحقيق دوست فاضل و گرامى جناب حجة الاسلام مجيد هادى زاده در مجموعه نصوص و رسائل به زيور طبع آراسته گرديده است.
36 . نسخه هاى خطى تمامى اين دوازده كتاب در كتابخانه هاى مختلف موجود است.
37 . نك: رجال سيد بحرالعلوم, ج1, ص99.
كتاب و كتاب پژوهشى
بشرى جواد
مدتى است حجم يادداشت هايى كه درباره موضوعات به ظاهر پراكنده كتاب و نسخه خطى دارم افزايش يافته است, پس تصميم گرفتم به گونه اى آنها را منتشر كنم. اما نظم دادن به اين دست نوشته ها عملاً دشوار است. در اين ياداشت ها كه با عنوان (پابرگ)1 و سلسله وار در مجله آينه پژوهش منتشر خواهد شد (به اميد خدا), هر چيزى كه در حوزه نسخه خطى جاى گيرد ديده مى شود. پيش از اين, مقالات كوتاه عباس اقبال, يادداشت هاى پراكنده اى كه در بخش هايى از (ارمغان), (يغما), (آينده) و غيره منتشر مى شد, نوشته هاى پر اطلاع محمد تقى دانش پژوه كه سبكِ استطراد نويسى داشت و از همه مشهورتر تازه ها و پاره هاى استاد افشار تجربه هاى موفقى بوده اند از عرضه اطلاعات پراكنده ايران شناسى و كتاب خطى. همچنين وبلاگ ها و سايت هايى هستند كه چنين يادداشت هايى عرضه مى كنند.
در (پابرگ) ممكن است اين قسمت ها جاى گيرد: اطلاعى از كتابى نويافته كه به صورت خطى يا چاپ سنگى و به ندرت چاپ هاى كمياب ولى مهم به دست آمده, كشف اثرى تازه از نويسنده اى مشهور و شناخته شده, يافته شدن نسخه اى از اثرى گمشده, نكته اى پيرامون يكى از بزرگان متقدم در متنى چاپ نشده يا در لابه لاى نسخه اى خطّى, بيتى يا ابياتى كه شايسته اهميت است, اصلاحيه اى بر فهرست هاى دستنويس هاى اسلامى يا افزودن اطلاعى بر آنها, معرفى نسخه يا نسخه هاى نويافته اى از متنى كم نسخه, پيگيرى محل نگهدارى دستنويس هايى كه قبلاً در مجموعه هاى شخصى قرار داشته و برخى چيزهاى ديگر.
در حال حاضر تعدادى از اين اطلاعات را كه به نظر فايده اى دارند تدوين كرده ام و اميدوارم چنان كه طبيعتِ اين رشته اقتضا مى كند, مقدار آنها روزافزون شود و در صورت صلاحديد خوانندگان ادامه يابد.
در اين شماره كه نخستين است, اطلاعى پيرامون متنى فارسى از قرن ششم, نكته اى درباره فرهنگنامه اى فارسى از قرن نهم يا دهم, گشودنِ پرونده اى براى يكى از بزرگان و شاعران قزوين در سده نهم و دهم با كشف جُنگى به خط او, سرگذشت نسخه اى از قرن هشتم كه از آنِ ميرزا حسنخان وثوق الدوله بوده و يك رباعى از خيام در مجموعه اى دستنويس از سده نهم كه در خانقاه عمادِ فقيه كرمان كتابت شده است ديده مى شود. در صورت امكان, تصاويرى نيز در كنار بعضى نوشته ها به روشن شدن مطلب كمك خواهد كرد. در اينجا بايد از استاد مهدوى راد كه پذيرفتند اين طرح در (آينه پژوهش) جايى داشته باشد, تشكر كنم.
1. لزوم تصحيح مجدّد (گزيده در اخلاق و تصوف) و انتشار (خلاصة السلوك) اثر خانقاهى
نسخه اى خطى از سده نهم ق در كتابخانه مرحوم سعيد نفيسى وجود داشت كه متنِ فارسى اى بود در موضوع تصوف و گويا متعلق به قرن ششم ق. سعيد نفيسى درباره متن اين دستنويس بر پشت نسخه اش يادداشتى نگاشت و آن را (نسخه منحصر به فرد) دانست. اين متن همان است كه در 1347 ش با عنوان (گزيده در اخلاق و تصوف) به كوشش استاد ايرج افشار منتشر شد و بعد از آن به سال 1374 با افزودن مطلبى بر مقدمه قديم مجدداً تجديد چاپ شد.
مؤلف ابونصر طاهر بن محمد خانقاهى است كه گويا در عصر تدوين الانساب سمعانى وفات كرده بوده و به احتمال فراوان در قرن ششم ق مى زيسته است. استاد افشار در مقدمه و افزودگى اى كه در چاپ دوم ديده مى شود, اطلاعاتى در باب وى آورده كه از تكرار آن دورى مى كنم. فقط بايد گفت در افزودگى چاپ دوم دانستيم نسخه اى ديگر كه تحريرى مختصر و متفاوت از اين متن به شمار مى آيد در كتابخانه توبينگن آلمان نگهدارى مى شود. استاد افشار همان زمان لزوم تصحيح مجدّد اثر را متذكر شد, به ويژه آنكه منابع فرعى ديگرى چون ترجمه تركى قرن دهمى از متن فارسى كه خوشبختانه نسخه هاى متعددى دارد و سه ميكروفيلم از آنها در دانشگاه تهران هست, به تصحيح بهتر متن فارسى كمك خواهد كرد.
البته هدف از اين يادداشت خبر دادن از نسخه اى ديگر به جز نسخه نفيسى و توبينگن است كه آن را آقاى عارف نوشاهى شناختند و اشاره به اثرى ديگر از ابونصر طاهر خانقاهى است كه دستنويسى از آن باقى مانده است و ضرورت دارد تصحيح و بررسى شود.
نسخه سومِ كتابِ گزيده در واقع به كتابخانه شخصى مجموعه دار مشهور مرحوم خليل الرحمان داوودى (در گذشت 2002 ميلادى) متعلق بوده كه در 115 صفحه به خط نسخ سده دوازده و سيزده ق كتابت شده. در آغاز اين دستنويس به اشتباه آمده (هذا رساله مولانا زين الدين ابوبكر تايبادى قدس الله تعالى ارواحهم) كه آقاى نوشاهى آن را شناسايى كرد و چند جا مطلبى راجع به آن نوشت (از جمله ر. ك: عارف نوشاهى, (نسخه هاى خطى چند مجموعه شخصى در لاهور (پاكستان)), نسخه پژوهى, دفتر سوم, ص 495). اگر به آن كتابخانه شخصى دسترسى نباشد, عكسى از اين نسخه در كتابخانه عارف نوشاهى به شماره 85 موجود است (ر.ك: عارف نوشاهى, (فهرست نسخه هاى خطى و عكسى (عربى و فارسى) كتابخانه عارف نوشاهى (اسلام آباد ـ پاكستان)), نسخه پژوهى, دفتر اول, ص 450).
اما اطلاع ارزنده اين نوشته, خبر از وجود دستنويسى از كتاب ديگر ابونصر خانقاهى است كه خلاصة السلوك نام دارد. ما از خلال متن چاپى گزيده در اخلاق و تصوف از وجود دو اثر ديگر مؤلف كه هادى و تحفه نام دارد مطلع بوديم. ولى نفيسى در تاريخ نظم و نثر (ج 1, 146) از خلاصة السلوك او نام مى برد كه حتى مثلاً استاد افشار هم نتوانستند مرجع اين انتساب را بيابند و نوشتند: (مرجع انتساب اين كتاب به شيخ نيز معلوم نگرديد) (گزيده در اخلاق و تصوف, ص سيزده مقدمه).
نفيسى در دى ماه 1329 نسخه اى از خلاصة السلوك را در كتابخانه رياست رامپور هندوستان ديد. وى در مقاله اى پر اطلاع با عنوان (كتاب هاى مهم كتابخانه رياست رامپور) (پيام نو, ج 4, ش 9, ص 52ـ53) ضمن بر شمردن 149 نسخه مهم اين كتابخانه به توصيف خلاصة السلوك مى پردازد. با توجه به در دسترس نبودن اين منبع براى بسيارى از خوانندگان و نويافته بودن آن, عين نوشته نفيسى در اينجا نقل مى شود:
(خلاصة السلوك از خواجه فقيد[ظ: فقيه] زاهد واعظ امام ابونصر طاهر ابن محمد خانقاهى سرخسى مغربى به فارسى در تصوف. اين امام واعظ سرخسى از بزرگان صوفيه قرن پنجم بوده, منتهى در كتاب ها ذكرى از او نيست و به جز اين كتاب خلاصة السلوك كتاب ديگرى در تصوف دارد به نام گزيده كه شامل چهل و پنج باب است و در آن كتاب خود تصريح مى كند كه پيش از كتاب گزيده دو كتاب ديگر به نام هادى و تحفه تأليف كرده است. از اين كتاب گزيده نسخه اى بسيار معتبر كه از خط و كاغذ آن پيداست در آغاز قرن نهم نوشته شده, نزد من هست و آقاى فؤاد كوپرلو, دانشمند معروف تركيه كه اكنون وزير امور خارجه آن كشور است, نسخه اى از ترجمه تركى اين كتاب گزيده دارد و در آن ترجمه نام مؤلف را تنها (شيخ الاسلام سرخسى) ضبط كرده اند. نسخه خلاصة السلوك كتابخانه رامپور در چهل و شش باب است و بدين گونه آغاز مى شود: الحمد لله رب العالمين و الصلوة على رسوله محمد و آله اجمعين, چنين گفت خواجه امام جليل زاهد واعظ ابونصر طاهر بن محمد الخانقاهى السرخسى المغربى كه چون ديدم حاجت مردمان به علم و اخبار آمده است از رسول صلى الله عليه و سلم كه علم بيش از آن است كه او را بتوان شمردن… ).
اگر بنا باشد كسى به تمامى آثارِ ابونصر خانقاهى را بررسى كند بايد علاوه بر عكس نسخه خليل الرحمان داوودى به دستنويس خلاصة السلوك2 هم دست يابد. در اين حالت است كه باقى مواد يك تحقيق جامع را در گنجينه كتابخانه دانشگاه خواهد يافت, از جمله ميكروفيلم نسخه توبينگن كه در 754 ق كتابت شده, نيز ميكروفيلم هايى از سه نسخه ترجمه تركى گزيده نيز اصل دستنويس سعيد نفيسى كه پس از فوت او به دانشگاه منتقل شد و اكنون به شماره 5666 در آنجا نگهدارى مى شود و دو ميكروفيلم هم از آن در همان جا محفوظ است.
2. يادداشتى اصلاحى درباره اقانيم العجم
در فهرست گرانسنگ استاد ايرج افشار از دستنويس هاى فارسى كتابخانه ملى اتريش (ايرج افشار, فهرست دست نويس هاى فارسى در كتابخانه ملى اتريش و آرشيو دولتى اتريش در وين, فهرستگان ـ فرهنگستان علوم اتريش, 1382) نخستين نسخه اى كه معرفى شده است اقانيم العجم نام دارد. از آنجا كه درباره جزئيات اين فرهنگ لغت حدس هايى زده ام, اين يادداشت را ترتيب دادم تا نظر ديگران را هم بدانم.
در فهرست آمده كه كتاب لغتِ فارسى به فارسى و فارسى به تركى است به ترتيب الفبايى. از آنجا كه (مؤلف در چندين جا ابياتى و حتى قطعاتى به شاهد مى آورد كه ذكر جمال الدين ابواسحاق در آنها ديده مى شود احتمال دارد آن اشعار به ظن قوى سروده مؤلف و در مدح پادشاه همعصر خود او باشد) و اين جمال الدين ابو اسحاق همان شاه شيخ ابواسحاق اينجو شيرازى (م 758 ق) فرض شده است. همچنين يك ويژگى اين فرهنگنامه وجودِ شواهد شعرى فراوان از شعراى متقدم فارسى گوى است, به طورى كه عرضه ليستى از نام اين شاعران در فهرست توجه خواننده را جلب مى كند. با اين حال تعلق آن به ابواسحاق اينجو ذهنم را به سمت معيار جمالى اثر شمس فخرى اصفهانى برد; كتابى كه در چهار بخش تدوين و به نام ابو اسحاق اينجو شده و بخش چهارم در لغت فارسى است (شمس فخرى اصفهانى, واژه نامه فارسى بخش چهارم معيار جمالى, ويراسته دكتر صادق كيا, دانشگاه تهران, 1337). مقايسه اى بين اشعار مرتبط با ابواسحاق در اقانيم (كه استاد افشار تعدادى از آنها را در فهرست آورده) و معيار جمالى مشخص كرد اقانيم به هيچ وجه در قرن هشتم و در شيراز و به نام ابواسحاق تدوين نشده, بلكه چنان كه بعد از اين خواهد آمد به احتمال فراوان در يكى از مناطق روم و پس از قرن هشتم نگاشته شده است. اكنون به ذكر ابيات مرتبط با ابواسحاق در اقانيم و پيگيرى آنها در معيار اشاره اى مى كنم و سپس درباره محل تدوين اين فرهنگنامه مطلبى مختصر خواهم گفت.
در فهرستِ اتريش, صفحه 23 و 24 ابياتى در ستايش ابواسحاق آمده كه به ترتيب در اين صفحات واژه نامه معيار جمالى ديده مى شود: ص 51 (عالم از عدل… ), ص 35 (يگانه شيخ… ), ص 42 (ابواسحاق آن شاهي… ), ص 229 (شيخ ابواسحاق كز تيغش… ), ص 238 ـ 237 (رحمتى آخر اى مه بى باك… ) و ص 431 (فلك بر آستانش سر… ).
از اين مقايسه روشن شد كه مؤلف اقانيم برخى بخش هاى معيار جمالى را بدون ذكر مأخذ آورده و همين موجب شده كه اثر در نگاه اول تقديم شده يا مرتبط با ابواسحاق اينجو دانسته شود. البته قصد من اين نيست كه بگويم اقانيم فقط از بخشِ لغت معيار جمالى استفاده قرار كرده, چون ليست سرايندگان شواهد شعرى در اقانيم نشان مى دهد وى از فرهنگ هاى ديگرى كه از معيار قديم ترند, استفاده كرده كه نخستين احتمال, لغت فرس اسدى است. تا بررسى دقيق اين فرهنگنامه با لغت فرس و موارد ديگر بيش از اين نمى توان در اين باره سخن گفت.
اما درباره مكان تأليف اين فرهنگ بايد گفت از اشاره مؤلف نا شناس در مقدمه كه در سرزمينى مى زيسته كه زبان فارسى, زبان دوم آنهاست و محل كتابت يكى دو نسخه اين اثر مى توان فهميد اين كتاب در حوزه روم گردآورى شده است. خاصه آنكه معادل تركى اكثر واژه ها را هم به دست مى دهد; وى در مقدمه كه در فهرست استاد افشار نقل شده گويد: (… ديدم در اين عهد لغت فرس رواجى هر چه تمام تر يافته است تا حدى كه همه اهل قلم از اكابر و اصاغر به آموختن زبان فارسى رغبتى تمام نموده اند و آن كتب را به فارسى ترجمه كرده اند… و چون اين رساله در زبان عجم قانون و اصل بود او را اقانيم العجم نام نهاده شد….).
نسخه كتابخانه ملى اتريش در 935 ق در صوفيه كتابت شده است. همچنين نسخه كتابخانه عارف حكمتِ مدينه در (اَدِرنه) تركيه به قيد كتابت در آمده است (احمد منزوى, فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج 3, ص 1962 ـ 1963).
در پايان گفتنى است آغاز برخى نسخه هاى وصف شده در فهرست منزوى از جمله نسخه دهخدا و آستان قدس رضوى با نسخه اتريش نمى خواند و گويا كتاب ديگرى است.3 ولى در كتابخانه مراد ملاى تركيه نسخه اى وجود دارد شبيه نسخه اتريش (توفيق هـ. سبحانى, فهرست نسخه هاى خطى فارسى كتابخانه هاى تركيه, مركز نشر دانشگاهى, ص 512).
3. اطلاعاتى از شريف بن على قزوينى, سراينده سده نهم و دهم در جُنگى به خط خودش
در موزه باستان شناسى (نمى دانم كجاست, گويا در ايران نباشد) نسخه اى كشكول وار نگهدارى مى شود كه موضوع بحث اين نوشته است. مرحوم مجتبى مينوى ميكروفيلمى از اين جُنگِ كشكولى تهيه كرد كه اكنون به شماره 101 در كتابخانه مركزى دانشگاه و عكس آن به شماره هاى 152 تا 154 در همان جا نگهدارى مى شود (ر. ك: محمدتقى دانش پژوه, فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ص 408).
جُنگ موزه باستان شناسى در سال هاى 933 ـ 939 ق گردآورى و كتابت شده است. اگرچه جُنگ خطِ چند نفر را در خود جاى داده, ولى بيشتر بخش هاى آن به خط شخصى موسوم به شريف بن على حسنى قزوينى است كه جاى جاى آن هم تاريخ زده است. وى در برگ هجده (عكسى) سلسله نسبِ سيادت خود را تا امام على(ع) چنين آورده است:
(شريف بن على بن عبداللطيف بن قطب بن عبداللّه بن محمد بن محمد بن احمد بن على بن ناصر بن اميركاء ابن ابى هاشم بن عراقى بن داعى بن زيد بن على بن عبدالرحمن الشجرى بن قاسم بن حسن بن بن [كذا] زيد بن الامام حسن (سبط رسول اللّه رب العالمين) بن على بن ابى طالب عليهما السلام).
بيشتر يادداشت هاى اين جُنگ اعم از شعر و نثر به فارسى است و شامل برخى يادداشت هاى تاريخى (بيشتر از عهد تيمورى), حديثى, تراجم تصوف و ادبى است. در انتها يا ابتداى برخى بخش ها نام منابع ذكر شده, مانند: احياء العلوم (غزالى), حدائق الانوار(فخر رازى), كشاف (زمخشرى), شواهد النبوة (كه فراوان از آن نقل شده), شاهنامه و… . اشعار فارسى آن بيش از همه از جامى است و پس از او از حافظ. اشعارى نيز در جُنگ هست به خط بسيار درشت تر كه به يقين بسيار جديدتر نوشته شده و آنها را بايد افزوده مالكان بعدى دانست.
جنگ مزبور حدود 150 برگ دارد و از جنبه هاى گوناگون سودمند است, ولى منظور من از نوشتن اين يادداشت توجه دادن به اشعار كاتب جُنگ است كه خود از رجال علمى و ادبى قزوين بوده. اين جُنگ را بايد در واقع دفتر يادداشت او تلقى كرد كه تا آخرين روزهاى حياتش هم نزدش بوده و شخصى پس از مرگش ماده تاريخى ارزشمند در جايى از آن درباره مرگ او نوشته است. اين شخص محمد امين هروى جامى متخلص به (وصالى) است كه در 939 ق در قاهره مصر ماده تاريخ زير را براى شريف بن على قزوينى سروده است:
(تاريخ وفات سيد شريف ولد قاضى على قزوينى عليه الرحمة فى غرّه شهر شعبان
رفت ازين دار فنا سيد پاكيزه شريف
نور چشم خرد و روشنى ديده دين
داشت علم و عمل و خلق و كرم, عقل و تميز
بود موصوف درين دهر باوصا[ف] چنين
ميل كرد از وطن خويش به سوى كعبه
زين جهت بود برون آمدنش از قزوين
گرچه آهو صفت او تيزتك آمد در راه
ليك شير اجلش بود نشسته به كمين
پنجه زد شير اجل رشته عمرش بگسيخت
مگر آن رشته باريك نبودست متين
شيشه ساعت عمرش به حلب خرد شكست
لاجرم مى شكند شيشه چو افتد به زمين
رفت از عالم و عالم شده بر ما تاريك
زانكه روشن به رخ دوست بود چشم, ببين
هست ازين واقعه صعب (وصالى) محزون
واقعاً هيچ كسى نيست كه او نيست حزين4
بهر فوتش بطلب خلد برين گفت دلم
گشت تاريخ وفاتش (بطلب خلد برين)[=939]
قايله و محرره محمد امين الهروى الجامى كتبه فى تاريخ عاشر شهر شوال سنه 939 تسع و ثلاثين و تسعمائه فى قاهرة المصر مصون عن الآفات و العاهات والسلام) (برگ 99ـ عكس).
از خلال اين قطعه شعر بر مى آيد كه شريف بن على قزوينى قاضى زاده اى ساكن قزوين بوده كه زمانى كه به قصد كعبه قزوين را ترك كرده و به سال 939 در حلب در گذشته است (وصالى) تخلصى, ماده تاريخى براى او سروده و در حاشيه يكى از اوراقِ جُنگ مزبور ـ كه گويا تا دم مرگ نزد شريف قزوينى بوده ـ يادداشت كرده است. چون شريف قزوينى در مواردى قاهره را محل ّ كتابت برخى صفحات آورده, مى توان حدس زد وى سفرهايى به قصد غرب عالم اسلام آغاز كرده بوده و قصد داشته آن را به كعبه پايان دهد و حج گزارد و به قزوين بازگردد كه اجل مهلتش نداده است. تخلص قزوينى (شريف) است, اينك برخى اشعار وى در اين جُنگ:
ـ برگ 3 عكسى: (لكاتبه فى تاريخ الامام على ابن موسى الرضا عليهما السلم:
على موسى جعفر عليه الف سلام
امام انسى و جنّى و رهبر مطلق
چو سال رحلت او از جهان طلب كردم
بداد هاتف غيبى بدين وتيره سبق
كه چون امام توجه به سوى رضوان كرد
ندا رسيد ز فردوس (يا امام بحق) [=203]
نظمها و كتبها العبد الفقير الى شفاعة ائمة الهدى شريف بن على الحسنى فى 23 شهر محرم سنه 939).
ـ برگ 116 عكسى: لراقمه
گلرخ سروروان مايى
مهوش موى ميان مايى
تو كمين كرده به قصد دل ما
ترك خم كرده كمان مايى
ما ترا دوستر از جان داريم
تو چرا دشمن جان مايى
زحمت من مده اى ناصح, چون
غافل از درد نهان مايى
از تو چون گل دل پرخون داريم
گرچه تو غنچه دهان مايى
و له:
خطى كه تازه ز نسرينِ تر برآورده
خطيست ناسخ حسن بشر برآورده
چه كاكلست عجب فتنه ايست بر سر او
به قصد جان و دل خلق سر برآورده
نوشته از قلم مو بگرد لب خط سبز
به ملك حسن, برات دگر برآورده
نهال سركش موزون او به باغ امل
بلندگوى كه سوزجگر برآورده
گلست آن نه بدن كى بود… [ناخوانا]
كه بينم آن گل سيراب در بر آورده
جدا ز لعل لبش تلخ كام ازان باشم
كه بختِ شور, مرا زان شكر برآورده
اگر به كوى تو نبود شريف را راهى
به روى غير تو اين بس كه در برآورده
راقمه و ناظمه افقر عباداللّه الغنى شريف بن على الحسنى كتب… شهر ذى قعده سنه 935
وله:
بى درد و غمت شادى ازين دل دورست
بى مهر رخت عالم جان بى نور است
پيوسته دلم خراب باد از غم تو
زانرو كه نه گنج را محل معمور است
لمحرره:
مائيم و غم عشق و ره بدنامى
وز جام محبت همه درد آشامى
عمرى ره عشق رفته وز محنت و غم
ننهاده به كام خود درين ره گامى
[بدون عنوان]:
اى گشته به وصف حسن تو ناطقه لال
ييك صورت دلكش چو تو كم بسته خيال
از روز سياه من چه پرسى احوال
خال رخ خود بين و بدان صورت حال
وله:
هر چند كه بيش بيند آن شوخ نياز
بر شيوه ناز و غمزه افزايد ناز [ظ: باز]
اوراست همه كرشمه و خنده مدام
ماراست هميشه گريه و سوز و گداز
ـ در برگ 150 عكسى نيز اشعارى با عنوان (لراقمه) و (لكاتبه) هست كه به نظر از همين شريف قزوينى باشد.
4. سرگذشت نسخه كهن (محاسن اصفهان)
سيد جلال طهرانى كتاب محاسن اصفهان اثر مافرّوخى اصفهانى (قرن پنجم ـ به عربى) را به سال 1352 ق تصحيح كرد و همان زمان از سوى چاپخانه مجلس به طبع رسيد و بعدها آن را انتشارات اقبال افست كرد. مفضّل بن سعد بن الحسين المافروخى الاصفهانى, كتابُ محاسن اصفهان, تصدّى لتصحيحه و طبعه و نشره السيد جلال الدين الحسينى الطهرانى, بى تا, [تهران]; به ضميمه آن: رسالة الارشاد فى احوال الصاحب الكافى اسمعيل بن عبّاد, للسيد الجليل ابى القاسم احمد بن محمد الحسنى الحسينى القوبائى الاصفهانى). مرحوم طهرانى در اين تصحيح از نسخه اى كهن استفاده كرد كه ميرزا حسنخان وثوق الدوله آن را به او اعطا كرده بود. اين نسخه كه در 735 ق كتابت شده, زمانى از آنِ شيخ بهايى بوده و او ابياتى به عربى و فارسى برآن نوشته است. خوشبختانه مرحوم طهرانى تصوير خط شيخ بهايى را در صفحه پايانى مقدمه خود آورده كه شامل سه شعر عربى و يك رباعى فارسى است. اين مورد اخير از سروده هاى خود شيخ است, چون عنوان (لكاتبه… ) دارد. تصوير انجامه (ترقيمه) اين دستنويس نيز در پايان متن محاسن, ص 124 آمده است. از سرنوشت اين نسخه اطلاعى در دست نبود تا اينكه اتفاقى در فهرست كتابخانه آية اللّه گلپايگانى وصف آن را يافتم و دانستم كه اكنون در مخزنِ كتاب هاى خطى آنجا نگهدارى مى شود. اين كتاب 143 برگِ 19ھ14 سانتى دارد و به شماه 132 در كتابخانه نامبرده در دسترس است (ر. ك: ابوالفضل عرب زاده,فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى حضرت آية اللّه العظمى گلپايگانى, ص 638, دار القرآن الكريم, قم, پائيز 1378).
5. يك رباعى از خيام
در كتابخانه فاضل خوانسار مجموعه اى كهنه به شماره 239 نگهدارى مى شود كه چندين رساله عربى و فارسى دارد. اجزاى اين مجموعه در فهرست فاضلانه جناب سيد جعفر حسينى اشكورى معرفى شده است كه خوانندگان را بدان ارجاع مى دهم (سيد جعفر حسينى اشكورى, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آية اللّه فاضل خوانسارى(ره), ج 1, ص 199 تا 203 ـ مؤسسه… فاضل خوانسارى ـ انصاريان, چاپ اول, 1374). بعدها عكسى از اين نسخه تهيه شد كه اكنون به شماره 186 در مركز احياى ميراث اسلامى در قم محفوظ است. در مراجعه اى كه به اين نسخه (عكسيِ مركز احياء) داشتم ـ باعثِ آن نيز عكسى بود كه در پايان مجلد اول فهرست خوانسار ديده بودم ـ مقدارى شعر فارسى در آن ديدم كه گرچه زياد نبود, ولى نكات نادر و ارزشمندى در برداشت.
اين مجموعه شامل دو بخش كلى است كه به حداقل دو دوره زمانى متفاوت مربوط است. بخش نخست كه از آغاز تا پايان صفحه 219 را گرفته, متعلق به قرن دهم ق است و شامل رسالاتى به خط دانشمند مشهور شيعى, محقق كركى و برخى رسالات منقول از خط وى و تعدادى ديگر كه يكى تاريخ 1040 ق دارد. بيشتر يا شايد تمام محتويات اين بخش (تا پايان ص 219) شيعى است. اما بخش دوم كه سراسر متفاوت از قسمت نخست است از صفحه 219 با رساله معرفة التقاويم (سى فصل) خواجه نصير الدين طوسى آغاز مى شود و تا پايان مجموعه (ص272) ادامه دارد. البته در بين رسالات اين بخش هم مطالبى به خط جديدتر ديده مى شود كه مالكان نسخه در ادوار بعدى آنها را نوشته اند و كم ارزش است.
اين قسمت دوم حاوى معرفة التقاويم, قصيده (قفانبك) از امرؤالقيس, رسالة الطير و اثبات العقل و النفس هر دو از محمد غزالى, رسالة الطير بوعلى سينا, دو اجازه روايتى براى جلال الدين صديق, مورخ 831 ق و رساله اى مختصر در فرق بين الحاد و توحيد پيشكش به جلال الدين صديق طبسى در 852 ق است. در پايان رساله نخست كه از خواجه نصير است رقمى چنين آمده: (تمت فى اوائل شعبان بكوبنان سنة 829 [به عدد] ولله الحمد والمنة) (ص 240 نسخه). اين كوبنان همان زادگاه نعمت اللّه ولى است كه كوهبنان هم خوانده شده و از ايالت كرمان است. در انتهاى رسالة الطير غزالى هم چنين آمده: (تمت رسالة الطير يوم الاربعاء ثانى شوال سنة 831 ببلدة كرمان فى المدرسة الركنية) (ص 249 نسخه). رقم رساله اثبات العقل و النفسِ غزالى هم چنين است: (تمت الرسالة عصر ثانى شوال سنة 831) (ص 255 نسخه). انجامه رسالة الطير بو على مفصل تر و پر اطلاع تر است: (تمت… … يوم الجمعة ثالث شوال سنة 831 ببلدة كرمان… عن الحدثان فى الخانقاه العمادية الفقيهية, لـازالت محفوفة بالبركات و الحمد لله و على نبيه الصلوات و على آله السلم و التحيات) (ص 260 نسخه) كه نشان مى دهد كاتب, اين رساله را در خانقاهى كتابت كرده است كه گويا منسوب به عماد فقيه كرمانى, صوفى و شاعر مشهور قرن هشتم ق بوده است.
البته اين نكته دليل بر صوفى بودن كاتب نمى باشد, چون كسانى كه صوفى و خرقه پوش هم نبوده اند مى توانسته اند در خانقاه به سر برند و ساعاتى را در آن بگذرانند. در كل اين مطلبى است كه بيش از اين نمى توان روى آن بحث كرد.
رساله پايانى را چندين سال بعد در 852 ق شخصى به نام ابو اسحاق بن نظام بن منصور كتابت كرده است و در انجامه آورده: (حرره العبد العاصى, ذو القلب القاسى, ابواسحاق بن نظام بن منصور عفا اللّه عنهم فى العشر الاول من ذى القعده لسنة اثنتين و خمسين و ثمانماية هجرية) (ص 272 نسخه).
اشعارى در چند جاى اين بخش دوم (بخش كهنه قرن نهمى) هست كه البته اشعار فارسى آن مد نظر است, از جمله در ابتداى اين بخش, ص 219 ابياتى پراكنده آمده كه يكى تخلص عماد دارد و يكى عنوان (شيخ سعدى) و بقيه كه چهار بيت بيشتر نيست, جستجو نكردم كه از كيست. غزلى هم تخلّص (حافظ) دارد كه براى تشخيص قدمت آن بايد مركب نسخه را از روى اصل دستنويس بررسى كرد. مطلع آن اين است:
گر درج گوهرت به سخن درفشان شود
چشمم گهرنثار و دلم خون چكان شود
و مقطعش چنين است:
دانى كَى از دهان تو حافظ رسد به كام
روزى كه همچو روى تو بختش جوان شود
گفتنى است اين غزل در نسخه هاى معتبر و كهنه ديوان نيست و قوّت چندانى هم ندارد. جز اين در صفحه 267 تعداد زيادى شعر معمايى آمده كه در بين سرايندگانش نام (امير عليشير نوايى) و (جامى) ديده مى شود. اشعار اين صفحه به خط نستعليق قرن نهم و دهم ق است و بدون تاريخ.
اما مهم ترين شعر فارسى اين مجموعه ـ كه غرض از نوشتن اين يادداشت, بيان اهميت آن است ـ رباعى اى است به نام خيام. اين شعر در پايان نسخه به خطى كهنه آمده كه بعد راجع آن بحث خواهم كرد. تصوير اين شعر را خواهم آورد تا خوانندگان هم آن را در نظر داشته باشند. (تصوير آن در پايان جلد نخست فهرست فاضل خوانسار هم آمده است). اما شعر مزبور:
(لعمر الخيام
لقد قال لما زار فى الخل لم يكن
سوى الثقل و الابرام عندك حاصلى
فقلت نعم ابرمت حبل مودتى
و اثقلت بالانعام و البر كاهلى
و ايضاً له:
مى خوردن و شاد بودن آئين منست
ايمن بودن ز كفر و دين, دين منست
گفتم بعروس دهر كابين تو چيست
گفتا دل خرم تو كابين منست) (ص 272 نسخه)
مشكلى كه شايد در نظر آيد, يكى خدشه وارد كردن بر خط اين اشعار است كه آيا واقعاً كهنه است و در همان سده نهم ق كتابت شده (بين سال هاى 829 ـ 852 ق). در اين مواقع محتاطانه ترين كار اتخاذ جديدترين تاريخ است كه در اينجا سال 852 ق باشد. ولى مشكل اين است كه قلم اين دو تاريخ (852 كه در پايان آخرين رساله آمده) و شعر مزبور با هم متفاوت است و نمى توان از طريق آن كهنگى كتابت ابيات را ثابت كرد.
اما خوشبختانه از ميان پراكنده نويسى هاى اين بخش يكى تاريخ كتابت دارد و خط آن بى شباهت به خط شعر خيام نيست كه مى تواند به اثبات كهنگى كتابت رباعى خيام كمك كند و آن تاريخى است كه در پايان بيتى عربى در حاشيه صفحه 265 ديده مى شود. اين تاريخ چنين است: (فى يوم الجمعة 10 رجب المرجب سنة 853 ببندر اباد عمّراللّه) (تصوير آن ديده شود). حال اگر بپذيريم كه شعر خيام حداكثر در 853 ق كتابت شده, چنان كه نوع خط نيز قدمت آن را گواهى مى دهد, بايد وجود اين رباعى را ـ كه عجالتاً در مجموعه هاى رباعيات پرشمار منسوب به خيام آن را نيافتم ـ غنيمت دانست. البته تاريخ كتابت آن چه 831 باشد و چه 853 به هر حال در طرح آقاى سيد على مير افضلى (در كتاب (رباعيات خيام در منابع كهن)) جايى ندارد, ولى سندى است تا حدودى كهنه و درخور ملاحظه.
پي نوشت ها:1. (پابرگ) معادلى است كه براى اصطلاح (ركابه) آن را به كار مى برند. (ركابه) در كتاب هاى خطى يك يا دو كلمه آغاز برگِ بعدى است كه در پائيين اوراق قبلى مى نويسند تا در صورتى كه اوراق كتاب به هم خورد از طريق ركابه ها نظم پيشين را بيابند. اين سلسله از يادداشت ها را به دلايل چندى از جمله اختصار مطلب و نيز پيوندها و ارجاعاتى كه درباره دانسته هاى پيشين در اختيار مى گذارد (پابرگ) ناميدم.
2 . دوست بسيار فاضل و ارجمندم, آقاى بهروز ايمانى نسخه اى ديگر از اين كتاب را ـ كه در دانشگاه عليگرِ هند قرار دارد ـ يافتند. نسخه مزبور در اين منبع معرّفى شده است: سيرى در كتابخانه هاى هند و پاكستان, عزيزاللّه عُطاردى, انجمن مخطوطات ايرن ـ عطارد, 1376, ص 312 .
3 . در تدوين فرهنگى فارسى به تركى معروف به (لغت نعمت اللّه رومى) (م969ق) از مأخذى به نام (اقنوم عجم) استفاده شده است. در اين باره ر. ك: احمد منزوى, فهرست نسخه هاى خطّى فارسى, ج 3, ص 2020 ـ 2022; محمدتقى دانش پژوه, فهرست نسخه هاى خطّى كتابخانه دانشكده حقوق و علوم سياسى و اقتصادى دانشگاه تهران, دانشگاه تهران, ص 181 ـ 180, 1339 (تاريخ مقدمه). حدس مى زنم (اقنوم عجم) و (اقانيم عجم) نام دو اثر مجزّاست كه در فهرست استاد منزوى با هم خلط شده است و گويا نُسخِ دهخدا و آستان قدس (اقنوم عجم) و نسخه اتريش و شايد عارف حكمتِ مدينه و مراد ملاى تركيه (اقانيم العجم) باشد.
4 . جزين هم مى تواند باشد.
فهرست طرح 110 جلدى بزرگان شيعه
مؤسسه كتابشناسى شيعه
مقدمه
برگ برگ تاريخ زندگى بشر مملو از سرگذشت افراد نيك و بدى است كه هريك به فراخور زمان و مكان در اين دفتر بزرگ, صفحات روشن يا تاريكى را به خود اختصاص داده و رفتار, گفتار و كردارشان را به ثبت رسانده اند.
هر انسانى در عرصه گسترده گيتى بسان ستاره اى است كه مى درخشد, خواه اين درخشش كم فروغ باشد, خواه پرفروغ… اما آنچه كه به جا مى ماند, انوار ساطعه از ستارگان پرفروغ است و در واقع ستاره هاى كم سو محكوم به فنا هستند… .
بارى, تنها درخشندگى ستاره هاى پرفروغ است كه مى ماند, آن هم در كوير جهل و ظلمت. دانشمندان و علماى بزرگ نيز به مثابه همان اختران تابناك آسمان اند كه كوير تاريك و دهشتناك جهالت را روشنى مى بخشند و راه گم كردگان از پرتو تابنده آنان كسب نور كرده, راه را از چاه باز مى شناسند. منافاتى ندارد كه درخشندگى اين ستاره ها در عصر حاضر باشد يا از سال هاى بسيار دور, همچنان كه ممكن است عمر ستاره اى ميليون ها سال پيش به پايان رسيده باشد و ما هنوز شاهد درخشش آنها هستيم… .
تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى ويژگى خاصى است كه در زندگى بشر نهفته است. يكى تأثير مى گذارد و ديگرى تأثير مى پذيرد, يكى مؤثر است و ديگرى متأثر. در طول تاريخ پرفراز و نشيب اسلام نيز ستارگان پرفروغى وجود دارند كه از سال هاى بسيار دور از سرچشمه هاى ناب نور گرفته و به افراد ديگر بخشيده اند و اگر امروز مذهب حقه شيعه اثنى عشرى پابرجاست, به بركت نورافشانى همان ستاره هاى پرفروغ است, همان هايى كه چون شمع سوختند تا دليل راهى براى آيندگان باشند و راهنمايى براى جويندگان اسلام ناب محمدى(ص).
زندگى علماى اسلام و شيعه از ساليانِ دور در كتاب هاى گوناگونى مطرح بوده و در آن كتاب ها به بررسى ابعادِ مختلف زندگى آنها پرداخته شده است, در برخى كتاب ها به درس هاى اخلاقى, در دسته ديگرى به سختى ها و مرارت هاى زندگى و در منابع ديگر به ذكر آثار و… .
مهم اين است كه شرح حال بزرگان با هر زاويه ديدى براى همگان سودمند است و منحصر به قشر خاصى نيست. آشنايى با فراز و نشيب هاى زندگى مردانى خودساخته و مهذب, راهى است به سوى رشد و تعالى جويندگان علم و حقيقت… .
آنچه در اين طرح عرضه مى شود, زندگى نامه علمى بزرگانى است كه در عرصه علم و عمل گوى سبقت را از ديگران ربوده, منشأ خدمات كم نظيرى به مكتب پوياى شيعه شده اند و نقشى اساسى در حفظ و پاسداشت حريم تشيع ايفا كرده اند.
پرداختن به ابعاد مختلف زندگى نامه همه بزرگان كارى است بس دشوار و عظيم; با اين حال مؤسسه كتاب شناسى شيعه براى تحقق بخشى از وظايف حوزه هاى علوم دينى در زمينه معرفى دقيق و همه جانبه عالمان, بزرگان, مؤلفان و آثار مكتوب مترقى تشيع و نيز تبيين صحيح و عالمانه پيشينه علمى و فرهنگى شيعه, ترويج فرهنگ ناب اين مكتب و تأمين پشتوانه هاى علمى براى كارآمد سازى تحقيقات پژوهشگران اين طرح را در دستور كار خود دارد. حال پيش از معرفى اين عزيزان گوشزدِ مطالب زير بى فايده نيست:
1. هر جلد از اين دوره 110 جلدى به يكى از عالمان بزرگ شيعه اختصاص دارد و 400 تا 600 صفحه وزيرى خواهد داشت.
2. احفاد, فرزندان و خاندان, شاگردان, استادان و معاصرانِ برخى بزرگان صاحب اثرند, ولى چون نياز نيست كتابى به آنان اختصاص يابد در همان جلد معرفى مى شوند, مثلاً پدر شيخ صدوق در همان كتاب صدوق و ابوعلى طوسى با پدرش شيخ طوسى.
3. هر كتاب به عنوان عام و كلّى (بزرگان شيعه) معنون است كه عبارت اخراى (أعلام الشيعة) در زبان عربى است, سپس عنوان خاص يعنى شهرت شخصيت و سپس نام و نام پدر و نسبت, مثلاً:
ـ شهيد اول, محمد بن مكى عاملى;
ـ شهيد ثانى, زين الدين بن على عاملى;
ـ محقق حلّى, حسن بن سعيد حلّى.
4. شماره فروست هر كتاب به ترتيب تاريخى است, هرچند هنوز تأليف نشده باشد, مثلاً شماره 1 به فضل بن شاذان مى پردازد, هرچند آخرين كتابى باشد كه تأليف و آماده مى شود.
5. عمده توجه در اين مجموعه به آثار مكتوب و آرا و نظريات عالمان شيعه و برجستگى هاى اخلاقى و مردمى و انسانى آنان است و آنچه به حجم فرهنگ بشرى و اسلامى افزوده اند و نيز نقش آنان در حركات سازنده اجتماعى عصر خود و تلاش آنها در ابعاد مختلف انسانى است و داستان ها, سوانح حيات و مانند آن جنبه طفيلى و ثانوى دارد, هرچند به اهم حوادث حيات هريك اشاره مى شود, ولى آثار آنان به طور مبسوط مانند غاية المراد در طرح تدوين كتاب شناسى بزرگ شيعه شناسايى مى شود.
6. اين دوره 110 جلدى علاوه بر اينكه خود با قطع نظر از دانشنامه ارزش مستقل بسيارى دارد, مواد اوليه دانشنامه آثار شيعه را تشكيل مى دهد.
7. در آغاز يا در خاتمه يا در فصلى مستقل همه كارهاى انجام شده درباره شخصيت هاى مورد بحث اعم از كتاب و مقاله معرفى مى شود و منابع ارزشمند و دست اول و داراى مطالب بكر از ساير منابع تميز داده مى شود و نيز معيّن مى شود كه ما از كدام منبع بيشتر استفاده كرده ايم و حق ّ تقدّم ها محفوظ مى مانند, مانند (الشهيد الأوّل: حياته و آثاره).
8. شرح حال خودنوشت يا كوتاه هر شخصيت در منابع اوّليه ـ مانند شرح حال شيخ مفيد و شيخ صدوق در رجال نجاشى ـ عيناً درج مى شود. همچنين فوائد و اجازات كوتاه, اشعار متفرّق, دستورالعمل هاى مختصر ـ مانند الشهيد الأوّل: حياته و آثاره عيناً ـ مى آيد.
9. نكاتى كه در چكيده طرح تدوين كتاب شناسى راجع به معرفى آثار آمده, در اين مجموعه نيز لحاظ مى شود, اين نكات عبارت اند از:
ـ موضوع, زبان و نام دقيق و كامل كتاب و نيز نام هايى كه به آن شهرت دارد يا با آن نام ها از آن اثر ياد مى شود;
ـ ذكر نام مُهدى اليه;
ـ تاريخ دقيق شروع و پايان تأليف و اينكه آيا تحريرهاى متعدد دارد يا نه؟
ـ ارزش علمى كتاب;
ـ خلاصه محتواى كتاب;
ـ روش مؤلف در تدوين و بخش بندى;
ـ كتاب هايى كه از اثر مورد بحث به نحو محسوس و ملموس تأثير پذيرفته اند;
ـ ذكر همه نسخه هاى خطى و در مواردى اهم ّ نسخه هاى خطى كتاب (هرگاه كتابى بيش از بيست نسخه خطى داشته باشد با اشاره به تعداد مخطوطاتِ شناخته شده آن, بيست نسخه از اهم ّ و اصح ّ و اقدم نسخ معرفى مى شود);
ـ كتاب چاپ شده است يا نه؟ بر فرض تعداد چاپ, تعداد چاپ ها, اوصاف و مشخصات دقيق آنها و در صورت عدم چاپ, ذكر آغاز و انجام;
ـ يادآورى منابع پژوهش بيشتر درباره كتاب;
ـ يادكرد اجمالى شروح, حواشى, تعليقه ها, ترجمه ها, تلخيص ها, مستدرك ها, ردّيه ها و نظم كتاب;
ـ ذكر ديگر آثار نويسنده كه در اثر موردِ بحث نام برده يا به آنها ارجاع داده است و نيز تصريح به عدم آن در صورتى كه نامى از ديگر آثارش نبرده باشد;
ـ ذكر مواردى كه نويسنده در ديگر آثار از اثر مورد بحث ياد كرده است (دو مورد اخير در صحّت انتساب كتاب ها نقش اساسى دارد);
ـ فوايد گوناگون علمى, تاريخى و كتاب شناختى كه از آثار استفاده مى شود, مانند نام بردن و نقل از كتاب هايى كه اكنون مفقودند;
ـ با استفاده از ارجاعات دقيق و روشمند از تكرارهاى بى ثمر پرهيز مى شود;
ـ نمونه هايى از دستخط علماى شيعه و تصوير صفحاتى از نسخه هاى خطى مهم و معتمد در مواضعِ مناسب كليشه مى شود.
10. اين مجموعه به زبان فارسى و عربى تدوين مى شود.
11. دلايل ضرورتِ اين طرح در اظهار نظرها درباره طرح دانشنامه آمده و در دفترِ سوم نسخه پژوهشى چاپ شده است.
12. برخى از علماى شيعه ـ كه كتابى مستقل به آنها اختصاص نداده ايم ـ در سرگذشت معاصران يا استادان يا شاگردانشان به تفصيل معرفى مى شوند, مثلاً ضياءالدين و عميدالدين در سرگذشت شاگردشان شهيد اوّل و سرگذشت ميرزاى رشتى و سيدحسين كوه كمرى در سرگذشت شاگردان بزرگ شيخ انصارى.
13. درباره بسيارى از اين 110 نفر كتاب هاى مستقل نوشته شده است و نبايد دوباره كارى كرد, بنابراين با موافقت پديدآوردندگان آثار مذكور, آثارشان متناسب با اين طرح ساماندهى مى شود.
14. نثر مجموعه, متقن و بدون حشو و زوايد و تكرار و خالى از عبارت پردازى هاى شاعرانه خواهد بود.
15. فهارس نسخه هاى خطى آكنده از اغلاط مختلف است, از اين رو اعتماد مطلق به آنها نمى شود و اغلاطشان حتّى الامكان به اين مجموعه راه پيدا نمى كند.
16. عمده آثار و مآثر شيعه در اين مجموعه به نحوى معرّفى مى شود, حتى كسانى كه كتابى مستقل به نامشان تدوين نمى شود به مناسبت شاگردى يا استادى يا همعصرى يا خاندان و مانند آن, آثارشان ياد مى شود.
17. به گونه علمى و محترمانه به ضعف و ايراد برخى آثار و آرا اشاره مى شود, بدون اينكه لطمه اى به حيثيت مذهب تشيع بخورد. هدف اصلى تدوين اين مجموعه پشتوانه علمى ـ فرهنگى قوى مذهب تشيع است و اگر هم اثر يا نظرى نقد مى شود با عنايت بدين نكته خواهد بود.
18. اين فهرست و طرح نهايى نيست, بلكه بهانه اى براى اظهار نظر اهل فن است.
19. فاز اول اين طرح مشتمل بر 110 نفر از عالمانى است كه تا سال 1400 يعنى آغاز قرن پانزدهم از دنيا رفته اند.
20. ملاك انتخابِ اين عالمان كثرتِ آثار مكتوب يا تأثيرگذارى در فرهنگ شيعى يا اتقانِ آثار آنان است و صرفِ كثرت آثار مكتوب ملاك نيست.
تذكر 1: علامت ستاره پيش از شماره هريك از عالمان نشانه آن است كه تأليف سرگذشت آن عالم شروع شده يا با نويسنده آن قرارداد امضا شده است.
تذكر 2: سزاوار است مراكز حوزوى و دانشگاهى اين طرح را موضوع پايان نامه هاى دكترى و سطح چهار قرار دهند, همچنان كه در برخى دانشگاه هاى خارج از ايران رساله هايى به عنوان پايان نامه درباره اين شخصيت ها تأليف شده است. روشن است كه برخى بزرگان شيعه داراى ابعاد گوناگون اند مانند شيخ طوسى, خواجه نصيرالدين طوسى و علامه حلّى و بررسى هريك از ابعاد علمى آنان نيازمند پايان نامه اى مستقل است.
اين 110 نفر به ترتيب تاريخ وفات عبارت اند از:
1. فضل بن شاذان نيشابورى (م 260).
2. احمد بن محمد بن عيسى اشعرى (م حدود 274) و اشعريون قم.
3. ابوسهل نوبختى (م 311) و ساير نوبختيان.
4. كلينى (م 329) و برخى از مشايخ و معاصران مانند محمد بن همام اسكافى و كشى ّ و ابن وليد (م 343).
5. ابن قولويه (م 368) و پدرش ابن قبه (م 317) و نيز قديمين: ابن جنيد (م 360) و ابن ابى عقيل (م 329).
6. شيخ صدوق (م 381) و پدر و برادر و احفاد تا منتجب الدين.
7. صاحب بن عبّاد (م 385).
8. شريف رضى (م 406) و پدر و خاندان.
9. حكيم فردوسى (م 411).
10. شيخ مفيد (م 413).
11. ابوعلى مسكويه رازى (م 421) و مكتب اخلاقى و فلسفى وى.
12. سيد مرتضى (م 436).
13. ابوالصلاح حلبى (م 447) و ساير علماى حلب از جمله ابن زهره صاحب غنيه (م 585) و ساير بنى زهره.
14. كراجكى (م 449) و ديگر شاگردان مفيد مانند نجاشى (م 450), سلاّ ر (م 436) و ابو يعلى (م 463) و معاصرشان ابن برّاج (م 481).
15. شيخ طوسى (م 460) و فرزندش ابوعلى طوسى.
16. ابوعلى طبرسى (م 548) و خاندان يعنى ديگر طبرسى هاى وابسته و غيروابسته به وى.
17. ابوالفتوح رازى (م 554).
18. قطب راوندى (م 573) و ضياء الدين راوندى و ساير راونديان.
19. عبدالجليل قزوينى صاحب نقض (م بعد از 585) و معاصر متكلّم وى سديدالدين حمّصى (م 585).
20. ابن ادريس حلى (م 598) و همشهرى و معاصر وى ابن بطريق حلّى (م 600).
21. على بن طاووس (م 664) و برادر و احفاد هركدام.
22. خواجه نصيرالدين طوسى (م 672).
23. محقق حلى (م 676) و پدر و پسرعمو يعنى يحيى بن سعيد حلّى و برخى اساتيد محقق مانند ابن نما (م 645).
24. ابن ميثم بحرانى (زنده در 681) و برخى شارحان قديم نهج البلاغه.
25. رضى استرآبادى (م 688) و ساير ادباى بزرگ شيعه از جمله ابن سكيّت.
26. على بن عيسى اربلى (م 693) و طبرى امام صاحب كامل بهائى (زنده در 708).
27. علامه حلى (م 726) و پدر و برادر.
28. فخرالمحققين (م 771) و عمده شاگردان علامه حلّى.
29. شهيد اوّل (م 786) و فرزندان و خاندان و برخى از شاگردان و استادان بزرگ وى.
30. غياث الدين جمشيد كاشانى (م 832) و ديگر رياضيدانان بزرگ شيعه.
31. ابن فهد حلى (م 841) و معاصر و همشهرى اش ابن قطّان حلّى (م 832).
32. على بن يونس بياضى نباطى (م 877) و ساير علماى نبطيه.
33. ابن ابى جمهور احسائى (م بعد از 909).
34. على بن عبدالعالى ميسى (م 938) و فرزندان و احفاد به خصوص شيخ لطف اللّه ميسى (م 1033).
35. محقق كركى (م 940) و فرزند و احفاد.
36. غياث الدين منصور دشتكى (م 948) و مكتب فلسفى شيرازى.
37. شهيد ثانى (م 965) و فرزندش صاحب معالم (م 1011) و نوه اش صاحب مدارك (م 1009) و احفاد آن.
38. مولى فتح اللّه كاشانى (م 988) صاحب تفسير و احفادش از جمله علامه شعرانى (م 1393) و برخى از اساتيد وى.
39. مقدس اردبيلى (م 993).
40. قاضى نوراللّه شوشترى (م 1019) و برخى از شوشترى هاى معاصر وى مانند مولى عبداللّه شوشترى (م 1021).
41. محمدامين استرآبادى (م 1023) و مكتب و برخى معاصران وى مانند ميرزا محمد استرآبادى (م 1028).
42. شيخ بهايى (م 1030) و پدر و خاندان وى از جمله كفعمى.
43. ميرداماد (م 1040).
44. مولى صدرا (م 1050).
45. ميرفندرسكى (م 1050).
46. مولى محمدتقى مجلسى (م 1070) و خاندان و مولى صالح (م 1086) و آقاهادى مازندرانى.
47. فياض لاهيجى (م 1070) و فرزند و برخى اساتيدش.
48. محقق سبزوارى (م 1090) و فرزند و احفاد.
49. فيض كاشانى (م 1091) با فرزندش علم الهدى.
50. آقاحسين خوانسارى (م 1098) و فرزندش آقاجمال (م 1125) و ساير علماى خاندان.
51. شيخ حر عاملى (م 1104) و خاندان.
52. سيدهاشم بحرانى (م 1107) و بحرانى هاى معاصر وى مانند سليمان بن عبداللّه ماحوزى (م 1121).
53. محمدباقر مجلسى (م 1110).
54. سيدعلى خان مدنى (م 1120) و برخى از معاصرانش مانند سيدنعمت اللّه جزائرى (م 1112).
55. فاضل هندى (م 1137) و معاصرش مولى عبداللّه اصفهانى صاحب رياض (م ح 1130).
56. مولى اسماعيل خواجويى (م 1173).
57. شيخ يوسف بحرانى (م 1186) و شيخ حسين آل عصفور (م 1216) و ساير علماى خاندان.
58. آقامحمد بيدآبادى (م 1197).
59. وحيد بهبهانى (م 1205) با فرزندان و احفاد.
60. مولى مهدى نراقى (م 1209) و فرزندش مولى احمد نراقى (م 1245) و ساير علماى خاندان.
61. سيدمهدى بحرالعلوم (م 1212) و احفاد.
62. سيدجواد عاملى (م 1228).
63. شيخ جعفر كاشف الغطاء (م 1228) با فرزندان به استثناى شيخ محمدحسين كه كتاب مستقل دارد.
64. صاحب رياض (م 1231) با فرزندان و احفاد.
65. ميرزاى قمى (م 1231) و برخى از معاصران.
66. محقّق تسترى صاحب مقابس (م 1234) و احفادش به خصوص معزّى دزفولى.
67. سيد دلدار على نقوى (م 1235) و فرزندان.
68. سيد عبداللّه شبّر (م 1242) و اساتيد و شاگردان.
69. محمدتقى اصفهانى صاحب هدايه (م 1248) و احفادش و برادرش صاحب فصول (م 1250) و احفاد وى.
70. حجة الاسلام شفتى (م 1260) و احفاد.
71. محمدابراهيم كلباسى (م 1261) و احفاد.
72. صاحب جواهر (م 1266) و احفاد.
73. شيخ انصارى (م 1281) و احفاد و برخى اساتيد مانند شريف العلماء (م 1245).
74. مولى هادى سبزوارى (م 1289).
75. شيخ جعفر شوشترى (م 1303) و خاندان.
76. ميرحامد حسين هندى (م 1306) و پدر و برادر و احفاد.
77. مولى على كنى (م 1306) و احفاد.
78. آقاعلى مدرس تهرانى (م 1307) و شاگردان و استادان وى.
79. شيخ محمود عراقى صاحب قوامع (م 1308) و ديگر شاگردان بزرگ شيخ انصارى.
80. آخوند مولى حسينقلى همدانى (م 1311) و مكتب اخلاقى وى و شاگردانش تا مرحوم قاضى.
81. ميرزاى بزرگ شيرازى (م 1312) و برخى از شاگردان و معاصران وى.
82. صاحب روضات (م 1313) و برادر و خاندان.
83. سيدجمال الدين اسدآبادى (م 1314).
84. ميرزا محمدحسن آشتيانى (م 1319) و احفاد.
85. محدّث نورى (م 1320) و پدر.
86. شيخ هادى تهرانى (م 1321) و شاگردان بى واسطه و با واسطه اش مانند ميرسيدعلى بهبهانى (م 1395).
87. شيخ فضل اللّه نورى (م 1327).
88. آخوند خراسانى (م 1329).
89. سيد محمد كاظم يزدى (م 1337) و فرزند و احفاد از جمله آقاى سيد عبدالعزيز طباطبائى.
90. سيداسماعيل صدر (م 1338) و اجداد و احفاد و خاندان از جمله سيدحسن صدر.
91. ميرزا محمد تقى شيرازى (م 1338) و معاصرش شيخ الشريعه اصفهانى (م 1339).
92. سيد عبدالحسين لارى (م 1342) و احفاد.
93. شيخ محمدجواد بلاغى (م 1352).
94. ميرزاى نائينى (م 1355) و برخى از شاگردان بزرگ وى.
95. حاج شيخ عبدالكريم حائرى (م 1355) و فرزندان و برخى از شاگردان بزرگ و برخى از معاصران وى.
96. سيدحسن مدرس (م 1356) و برخى استادان و معاصران و همفكرانش از جمله آية اللّه كاشانى.
97. حاج شيخ عباس قمى (م 1359).
98. محقق اصفهانى (م 1361) ـ و آقا ضياء عراقى (م 1361) ـ و شاگردان بزرگش مانند آية اللّه ميلانى.
99. آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى (م 1365) و برخى از شاگردان.
100. ميرزا مهدى اصفهانى (م 1365) و مكتب تفكيك و بزرگان اين مكتب.
101. سيدمحسن امين عاملى (م 1371) و فرزندش سيدحسن امين و خاندان وى.
102. شيخ محمدحسين كاشف الغطاء (م 1373).
103. سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى (م 1377) و اجداد.
104. آيةاللّه حاج آقا حسين بروجردى (م 1380) و برخى از شاگردان بزرگ وى.
105. آيةاللّه سيد محسن حكيم (م 1390) و خاندان.
106. شيخ آقابزرگ تهرانى (م 1389).
107. علامه امينى (م 1390).
108. امام موسى صدر (تاريخ ربوده شدن 1398) و پدر بزرگوارش.
109. استاد شهيد مرتضى مطهرى (م 1399).
110. آيةاللّه شهيد سيدمحمد باقر صدر (م 1400) و برادر و خواهرش.
مأخذشناسى اسرائيليات در تفسير و حديث
ديارى بيدگلى محمد تقى
مقدمه
پديده اسرائيليات از كهن ترين موضوعاتى است كه در فرهنگ اسلامى بدان توجّه شده و در روند رشد يا انحطاط فرهنگى و اعتقادى, آثار و پيامدهاى متعدّدى را بر جاى گذاشته است. پيدايى اسرائيليات عمدتاً ناشى از آميزش هاى فرهنگى و اجتماعى مسلمانان صدر اسلام و پيروان آيين يهود به ويژه دانشمندان اهل كتاب (يهودى و نصرانى) بوده است, چه وقتى كه صحابه پيامبر(ص) بسيار علاقه مند بودند كه به اطلاعات و آگاهى هاى بيشترى درباره داستان هاى قرآنى ـ كه به نحو موجز و مجمل در آيات و سور قرآنى بدانها پرداخته شده است ـ دست پيدا كنند و چه بعد از تهاجم فرهنگى و اعتقادى و نيّت هاى سوء و شيطنت آميز چهره هاى شناخته شده گزارشگران و قصه پردازان يهودى و نصرانى كه از روى عمد و آگاهى مطالبى را ساخته و پرداخته و به فضاى ذهنى جامعه دين خواهان آن روزگار تزريق نمودند. همزيستى و همجوارى اهل كتاب با مسلمانان در دوران آغازين اسلام به ويژه در مدينه بسترى مناسب براى پيدايش و نفوذ اسرائيليات در ميان جامعه و فرهنگ اسلامى را فراهم ساخت. برخى از عالمان يهودى (احبار) به آيين اسلام گرويدند و به تدريج موقعيت برجسته و درخور توجهى به دست آوردند; از اين رو گفته هاى آنان در ميان مسلمانانِ كم اطلاع مقبول و رواج يافته است.
علامه طباطبايى (م 1402 ق) دو عامل مهم را ريشه و اساس پيدايى و گسترش روايات اسرائيلى دانسته اند; يكى اينكه داستان سرايى بسيار مورد توجّه اهل كتاب بوده و مسلمانان نيز در اقتباس و حفظ روايات و گسترش آنها زياده روى نموده اند و به ويژه صحابه و تابعين بسيارى از اطّلاعات درباره پيشينيان را از گروهى از دانشمندان نوآيين و تازه مسلمان اهل كتاب ـ كه با آنان ارتباط داشته ـ فراگرفته اند; ديگر اينكه شيوه قرآن كريم در نقل داستان ها بر گزيده گويى و بيان نكته هاى سودمند و مهم بوده است, برخلاف داستان هاى اهل كتاب كه همواره با ذكر جزئيات و شرح و بسط هاى بى فايده همراه بوده است.
نگارنده در اين نوشتار درصدد است ضمن اشاره به پيشينه تاريخى پيدايش اسرائيليات و فراوانى نقل و احياناً نقد آنها در منابع تفسيرى و حديثى و تاريخى, مهم ترين مآخذ و مصادر و كتاب ها و مقالاتى را كه تاكنون در اين زمينه تدوين و نگارش يافته معرّفى نمايد تا دسترسى به آنها براى اهل تحقيق و مطالعه آسان شود. با جستجويى كه انجام گرفته, تاكنون 22 كتاب, 10 پايان نامه و 48 مقاله كوتاه و بلند در اين زمينه شناسايى گرديده است. درباره آثار گردآورى شده چند نكته شايان ذكر است:
1. از مجموع كتاب هاى منتشر شده, 21 مورد به زبان عربى و تنها دو مورد به زبان فارسى نگاشته شده است. آخرين كتاب با نام الاسرائيليات فى التفسير القرآنى در سال 2007 م به چاپ رسيده است.
2. از مجموع پايان نامه هاى تدوين شده, دو مورد به زبان عربى, هفت مورد به زبان فارسى و تنها يك مورد به زبان تركى است.
3. بيشتر كتاب هاى معرفى شده, در كتابخانه هاى مركز فرهنگ و معارف قرآن و مرحوم آية اللّه مرعشى نجفى نگهدارى مى شود.
4. از مجموع مقالات ياد شده, سى مورد به زبان فارسى, پانزده مورد به زبان عربى, ده مورد به زبان انگليسى, آلمانى, ايتاليايى و فرانسوى انتشار يافته است.
5. بخشى از مقالات ياد شده, برگرفته از كتاب ها يا دائرة المعارف هاى تخصصى قرآنى است.
6. متأسفانه با وجود تلاش فراوانِ نگارنده برخى از كتاب ها در دسترس نبود, از اين روى چكيده آنها در اين نوشتار نيامده است و نيز برخى مقالات به دليل عدم دسترسى به آنها با واسطه معرفى گرديده است.
7. شايسته است كليه آثار چاپ شده و نشده از سوى مراكز و مؤسسات پژوهشى گردآورى و در دسترس علاقه مندان و اهل قلم قرار گيرد و موسوعه اى جامع از روايات اسرائيلى (اسرائيليات) همراه با نقد و بررسى آنها فراهم آيد.
8. افزون بر ده سال است كه يكى از دلمشغولى هاى نگارنده, مطالعه و تحقيق و تدريس درباره اين موضوع است. اميدوار است در آينده نزديك مجموعه اى از مقالات برگزيده در اين مقوله را به زيور چاپ بيارايد.
از همه مراكز علمى و نيز كسانى كه بنده را در شناسايى آثار مساعدت نمودند, به ويژه كتابخانه تخصصى مركز فرهنگ و معارف قرآن و خانم پرفسور (جين دمن مك اوليف) استاد دانشگاه جورج تاون آمريكا براى ارسال مقاله ارزشمندشان صميمانه سپاسگزارى مى نمايم.
10. بدين وسيله از همه صاحبنظران و محققان گرانقدر دعوت مى شود نگارنده را در شناسايى ديگر آثار و نوشته هاى مرتبط با اين موضوع راهنمايى و يارى فرمايند.
پيشينه اسرائيليات
اگرچه دكتر محمدحسين ذهبى (م 1397 ق) مدّعى است پيشينيان در اين باره سخن نگفته اند1, در برخى منابع از وهب بن منبه (م 114 ق) به نخستين كسى كه اين اصطلاح را به كار برده ياد شده است; گفته شده وى كتاب المبتدأ را با عنوان (اسرائيليات) نوشته است و نيز آورده اند ابن اسحاق (م 150 ق) تحت تأثير راويان يهودى و مسيحى يا مسلمانان متأثّر از اهل كتاب بوده و كتاب المبتدأ (= تاريخ پيدايش عالم) را كه ابن هشام (م 128 ق) در سيره خود نياورده است, از طريق آنان و با استفاده از مأخذ اهل كتاب نگاشته است و چون بخش المبتدأ حذف شده, به طور حتم نمى توان گفت اين بخش از سيره او اسرائيليات بوده است.
اسرائيليات و تفاسير فريقين
متأسفانه با آغاز عصر تدوين تفسير, اسرائيليات فراوانى ـ كه وارد حوزه فرهنگ اسلامى شده بود ـ به تفاسير راه يافت. ذهبى اعتراف مى كند بسيارى از صحاح عامّه و نيز تفسير و تاريخ طبرى مملوّ از اخبار كعب الاحبار, ابن جريج و عبداللّه بن سلام است.2 وى تفاسير عامّه را از نظر نقل يا عدم نقل و نيز كيفيت نقل و نقد روايات اسرائيلى به شش گروه دسته بندى مى كند:
1. تفاسيرى كه اسرائيليات را با سند آنها يادآور شده و جز مواردى اندك به نقد و ارزيابى آنها نپرداخته است, مانند تفسير جامع البيان ابن جرير طبرى (م 310 ق);
2. تفاسيرى كه روايات اسرائيلى را با اسانيد آنها آورده و به نقد و بررسى آنها نيز پرداخته است, مانند تفسير ابن كثير دمشقى (م 774 ق);
3. تفاسيرى كه اسرائيليات را بدون ذكر سند و نقد آنها يادآور شده است, نظير تفسير مقاتل بن سليمان (م 150 ق) و الكشف و البيان ثعلبى (م 427 ق);
4. تفاسيرى كه اسرائيليات را بدون سند يادآور شده و گاهى به نقد و بررسى آنها پرداخته است, مانند لباب التأويل فى معانى التنزيل, علاء الدين خازن (م 741 ق);
5. تفاسيرى كه اسرائيليات را بدون ذكر سند آورده و فراوان به نقد و ارزيابى آنها اهتمام داشته است, مانند روح المعانى آلوسى (م 1270 ق);
6. تفاسيرى كه ضمن حمله به راويان اسرائيليات خود نيز در نقل آنها مبالغه كرده اند, نظير تفسير المنار محمد رشيد رضا (م1354 ق).3
استاد علاّ مه عسكرى (م 1428 ق) ضمن ابراز تأسف از راهيابى اسرائيليات و خرافات يهودى به كتب معتبر حديثى و از همه بيشتر و مهم تر تفسير و تاريخ طبرى و الدّر المنثور و ابن كثير و امثال آنها مى افزايد:
از اين بدتر آن است كه فرهنگ يهودى كعب الاحبار از كتب تفسير مكتب خلفا به پاره اى از كتب تفسيرى موجود در مكتب اهل بيت(ع) نيز نفوذ كرده است و تا همين حدّ كه به اين گونه مصادر نفوذ كرده, معارف اهل بيت(ع) را كنار زده است. 4
استاد محمدهادى معرفت (م 1428 ق) با الگوگيرى از تقسيم بندى ذهبى تفاسير فريقين را به شش دسته تقسيم نموده اند; وى الدّر المنثور سيوطى (م 911 ق) را جزو آن گروه از تفاسير قرار داده كه فراوان به نقل اسرائيليات پرداخته, بى آنكه سند آنها را ذكر نمايد يا اينكه به نقد آنها بپردازد. ايشان تفاسيرى نظير مجمع البيان طبرسى (م 584 ق) و روض الجنان ابوالفتوح رازى (م 520 ق) را از جمله تفاسيرى دانسته كه اسرائيليات را بدون سند نقل كرده و بيشتر به نقد آنها اهتمام ورزيده است, همچنين از تفاسير الجامع لاحكام القرآن (م 671 ق) و روح المعانى آلوسى (م 1270 ق) به تفاسيرى ياد كرده كه ضمن حمله شديد به اسرائيليات و ناقلان آنها خود نيز در مواردى گرفتار اين روايات شده و بدون نقد آنها را نقل كرده اند. ايشان قسم ششم از تفاسير را تفاسيرى برشمرده كه ضمن احتراز از نقل اسرائيليات, جز در موارد اندك, به نقد و ردّ آن مبادرت كرده و تفسير الميزان علاّ مه طباطبايى (م 1402 ق) را از اين دسته تفاسير دانسته و افزوده است كه وى گاهى اسرائيليات را با سند يا بدون سند و با ذكر منبع نقل كرده, امّا با معيارهاى عرضه بر قرآن, سنّت و عقل به نقد اين روايات مى پردازد.5
فهرست كتاب ها
1. اسرائيليات القرآن, تفسير اسرائيليات القرآن يظهر حقيقه اليهود و عقيدتهم الصهيونيه, محمدجواد مغنيه, دارالجواد, بيروت, 1404 ق, 246 صفحه.
چكيده: اين اثر خلاصه بحث هاى مؤلّف در همان تفسير كاشف درباره يهوديان و بنى اسرائيل است. هم از يهود باستان و هم از يهود معاصر با رسول خدا(ص) در تاريخ صدر اسلام و مقارن با ظهور آيين اسلام و كارشكنى هاى آنان و همدستى و هم داستانى با كفّار و مشركان قريش در تهديد كيان اسلام و هم از يهوديان امروز سخن گفته است. اين كتاب با مقدمه اى مفصّل و افزودن مقالاتى برگرفته از تفسير كاشف از سوى فرزند مؤلّف, عبدالحسين مغنيّه به سال 1400 ق/ 1981 م در لبنان انتشار يافته است.6
2. الاسرائيليات و اثرها فى كتب التفسير, رمزى نعناعه, طبع اول, دارالقلم, دمشق, 1390 ق/1970 م, 295 صفحه.
چكيده: اين اثر از يك مقدمه, چهار باب و يك خاتمه سامان يافته است; مؤلف در مقدمه كتاب درباره آغاز تفسير و سير تطور آن در دوران هاى گوناگون بحث كرده و چگونگى ارتباط قرآن با ديگر كتاب هاى آسمانى را بيان نموده و سپس درباره تغييرات و تحريفاتى كه در تورات و انجيل پديد آمده, سخن گفته است. در باب اول به بيان معناى اسرائيليات, اقسام و احكام آن و نيز چگونگى آميختگى فرهنگ اسرائيلى با فرهنگ اسلامى و راهيابى و نفوذ آن به تفسير قرآن كريم پرداخته است. وى در بابِ دوم اسرائيليات را در دو مرحله روايت و تدوين مطرح نموده و موضع گيرى صحابه و تابعين را در مقابل آن يادآور شده است. در باب سوم ـ طولانى ترين و مهم ترين بخش كتاب ـ به تفصيل درباره اسرائيليات در كتب تفسيرى و موضع گيرى مفسران به بحث پرداخته است. در باب چهارم به دو موضوع پرداخته است: بررسى تطبيقى اسرائيليات در منابع تفسيرى و مصادر آنها در عهدين و ديگر مآخذ اهل كتاب و بيان ديدگاه ها و نحوه برخوردهاى خاورشناسان در برابر اسرائيليات. پايان بخشِ كتاب درباره پيامدهاى اسرائيليات بر عقايد و افكار مسلمانان, مسئوليت سنگين مفسران در باب نقل و نشر اسرائيليات و نيز پيشنهادهايى در خصوص راهكارهاى رهايى از چنگال اسرائيليات و آثار سوء آن است. شايان ذكر است اين كتاب رساله دكتراى تخصصى رمزى نعناعه در دانشگاه الازهر مصر بوده كه با راهنمايى محمدعلى ابوالروس و محمدحسين ذهبى در سال 1869 م به قلم نويسنده در قاهره نگارش و نخستين بار در سال 1970 م از سوى دارالقلم دمشق انتشار يافته است.
3. اسرائيليات فى التفسير و الحديث, محمدحسين الذهبى, طبع دوم, لجنه النشر فى دارالايمان, دمشق, 1405, 1985 م, 210 صفحه.
چكيده: يكى از تأليفات ارزشمند در زمينه اسرائيليات, اثر دكتر ذهبى استاد برجسته دانشگاه الازهر مصر در دوران معاصر است. نويسنده در اين اثر ضمنِ اشاره به رابطه قرآن با ديگر كتب آسمانى به معناى اسرائيليات, علل نفوذ آن در تفسير و حديث و تاريخ پرداخته است. وى ضمن بيان اقسام اسرائيليات و مشهورترين راويانِ آن نمونه هايى از اين روايات را آورده و نيز بخشى از تفاسيرى را كه موضعى طرفدارانه يا نقّادانه داشته اند, معرفى كرده است. در فصل اول و دوم كتاب به بيان مفهوم, تاريخچه, علل و زمينه هاى نفوذ گسترش اسرائيليات و نيز معرّفى ناقلان آنها پرداخته است. وى با تفصيل به اقسام اسرائيليات, حكم روايت آنها و نيز مراجعه به اهل كتاب اشاره كرده است. در فصلِ سوم ضمنِ معرّفى تفصيلى كتب تفسيرى آنها را از نظر نقل و نقد اسرائيليات به شش دسته تقسيم نموده است. وى در بخش پايانى كتاب پيشنهادهايى را مطرح ساخته است از جمله: زدودن و پاك كردن تفاسير از اسرائيليات از سوى علما و چاپ آنها همراه با تعليقات و ارزيابى و نقد و در نتيجه نگارش تفاسيرى خالى از اسرائيليات و گردآورى مجموعه اى از روايات اسرائيلى در كتابى مستقل براى روشنگرى اذهان و پرهيز از نقل آنها.
4. الاسرائيليات و الموضوعات فى كتب التفسير, محمد بن محمد ابوشهبه, طبع اول, دارالجيل, بيروت, 1413 هـ. /1992 م, 348 صفحه.
چكيده: دكتر ابوشهبه (استاد علوم قرآن و حديث دانشگاه الازهر مصر) اين اثر را با مقدمه اى درباره انگيزه نگارش و تدوين آن آغاز كرده و سپس به مفهوم شناسى اسرائيليات, موضوعات, تفسير و تأويل و دانش هاى مورد نياز مفسر, اقسام تفسير (مأثور, قرآن با قرآن), تفسير صحابه و تابعين و مفسران هر دوره, مدارس تفسيرى مكه و مدينه, عراق و شام, مصر و يمن, تفسير به رأى, آفات تفسير مأثور, اسباب وضع در تفاسير, اسرائيليات و شرح حال كوتاهى درباره راويان روايات اسرائيلى, اقسام اسرائيليات, مهم ترين تفاسير مأثور, روش هاى تفسيرى مفسران, معرفى اهم تفاسير اجتهادى, طرق حديثى ابن عباس, تفسير ابن مسعود, امام على(ع) و بيان اسرائيليات در داستان هاى قرآنى و نقد و بررسى آنها (بيش از سى مورد) پرداخته است و در پايان نيز به احاديث موضوعه در باب فضايل آيات و سور از طريق ابى بن كعب و جز او و نيز در باب اسباب نزول قرآنى اشاره نموده است; مهم ترين آنها از نظرِ مؤلف افسانه غرانيق, داستان ازدواج پيامبر(ص) با زينب بنت جحش و اسباب نزول آيات سوره دهر و قدر, حديث انا ابن الذبيحين و برخى قرائات موضوعه است.
5. الاسرائيليات فى التراث الاسلامى, مصطفى حسين, بى جا, بى نا, بى تا, 137 صفحه.
چكيده: نويسنده در آغازِ كتاب ضمنِ تبيين اصطلاح اسرائيليات به زمينه ها و ريشه هاى پيدايى آن اشاره كرده و سپس به موضع گيرى مفسران در برابر جريان اسرائيليات پرداخته و از برخى مفسران از جمله محمد عبده به چهره برجسته تفسيرى عقل گراى ياد كرده كه به شدت به مقابله با پديده نفوذ اسرائيليات در تفاسير برخاسته است. سپس وى مصادر اصلى اسرائيليات را (تورات, تلمود, اوهام و خرافات نومسلمانان اهل كتاب نظير كعب الاحبار و وهب بن منبه) ذكر كرده است. نويسنده عواملِ نفوذ اسرائيليات در تفاسير را به پنج دسته شناسايى نموده است: يهوديان شبه جزيره; منافقان; اهل كتاب تازه مسلمان; برخى صحابه; وعاظ و قصه خوانان.
در بخش ديگر كتاب به انواع گوناگون اسرائيليات با عنوان طوابع الاسرائيليات به چهار عنوان اشاره كرده است: الطابع الاسطورى; الطابع الخرافى; الجنس; النزوع الى التفاصيل.
نگارنده در پايان اهدافِ اصلى پشت پرده جريان اسرائيليات را ويرانگرى بنيه عقلانيت و شبهه افكنى در ميراث اعتقادى و فرهنگى جامعه اسلامى از سوى معاندان و دشمنان اسلام دانسته است; توهين به مقام شامخ پيامبران الاهى به ويژه زير سؤال بردن گوهر عصمت آنان از جمله نقشه هاى شوم آنان براى متزلزل ساختن اعتقادات مسلمانان است. با اينكه حجم كتاب زياد نيست, حاوى مطالبى سودمند است كه خواندن آن به اهل علم و تحقيق توصيه مى شود.
6. الاسرائيليات, مكونات اسطوريه فى المعرفه التاريخيه العربيه, عصام سخينى, طبع اول, المؤسسه العربيه للدراسات و النشر, بيروت, 2004 ق, 231 صفحه.
چكيده: اين كتاب از يك مقدمه, هشت فصل و يك خاتمه تشكيل شده است. فصل اول: با عنوان مقدمات و تعريفات و مؤاطات اوليه; فصل دوم: الكتاب فى ترجمانه العربيه الاولى; فصل سوم: رواه الاسرائيليات و مصادرهم اليهوديه; فصل چهارم: رواه الاسرائيليات و تلويناتهم العربيه و الاسلاميه; فصل پنجم: تلقى الاسرائيليات بالقبول; فصل ششم: العناصر الاسرائيليه فى الخطاب التاريخى العربى; فصل هفتم: رفض الاسرائيليات; فصل هشتم: الاسرائيليات فى الكتابات العربيه الحديثه.
7. الاسرائيليات فى التفسير, معايير و نماذج, عبداللّه الحاج, بيروت, مؤسسه ام القرى, طبع اول, 1424 ق / 2004 م, 390 صفحه.
چكيده: اين كتاب از چهار فصل و يك خاتمه سامان يافته است. نويسنده در فصل اول با عنوان (كليات التفسير و اصوله) به مفهوم شناسى, نيازمندى, تاريخ پيدايش و سير تطور تفسير از عهد پيامبر(ص) به بعد تا دوره تدوين, اقسام و روش هاى تفسير, مقدمات و شرايط تفسير و مفسر و اسباب اختلاف در تفسير پرداخته است و در فصل دوم با عنوان (تاريخ الاسرائيليات) به مباحث مختلفى از جمله پيوند كتاب هاى آسمانى با يكديگر, مفهوم شناسى اسرائيليات, اقسام, اسباب پيدايى, موضع قرآن در قبال آن, موضع گيرى پيامبر(ص) در برابر اسرائيليات, موضع گيرى ائمه(ع) و صحابه, پيامدهاى منفى اسرائيليات و معرفى برجسته ترين چهره هاى مروج اسرائيليات اشاره شده است و در فصل سوم با عنوان (معابير كشف الاسرائيليات) پنج معيار اصلى (قرآن كريم, سنت شريفه, علم قطعى, عقل سليم و تاريخ) معرفى شده است. در فصل چهارم با عنوان (نمادج الاسرائيليات) ده نمونه از روايات اسرائيلى با توجه به معيارهاى يادشده در فصل پيشين به نقد و بررسى درآمده است. در پايان كتاب, فهارس آيات و روايات و مصادر و موضوعات نيز افزوده شده است.
8. الاسرائيليات فى تفسير الطبرى, دراسه فى اللغه و المصادر البحريه, آمال محمد عبدالرحمن ربيع, القاهره, 1422 ق /2001 م, 428 صفحه.
چكيده: اين كتاب در دو بخش و دو پيوست سامان يافته است. نويسنده در آغاز به معرفى فصل هاى كتاب اهتمام ورزيده است; در بخش اول با عنوان (الاطار العام) به تفصيل درباره تفسير طبرى و پيدايى اسرائيليات در تفسير و موضع گيرى طبرى در برابر آن و در بخش دوم با عنوان (الدراسه النصيه) به عبرى و روايات اسرائيلى تفسير طبرى (حدود 350 مورد) پرداخته است.
پيوست نخستِ كتاب درباره جداول تطبيقى مواضع اسرائيليات در تفسير طبرى و مصادر يهودى است و پيوست دوم نيز مربوط به برجسته ترين راويان اسرائيليات (29 نفر) در تفسير طبرى و ميزان فراوانى روايات آنان است. كتاب حاضر با مقدمه اى از دكتر عبدالصبور مزروق استاد راهنماى رساله دكترى خانم آمال محمد عبدالرحمن ربيع به چاپ رسيده است.
9. اسرائيليات حول الرسول محمد(ص), شاكر الحاج, طبع اول, مؤسسه المعارف, بيروت, 1424 ق/2003 م, 96 صفحه.
چكيده: نويسنده در اين كتاب كم حجم تلاش نموده است بى اعتبارى بيشتر روايات اسرائيلى را كه در منابع تاريخى به ويژه تاريخ طبرى درباره سيره و شخصيت پيامبر اكرم(ص) نقل گرديده است نشان دهد. متأسفانه اين اثر فاقد ارجاعات و مستندات روايى و تاريخى است.
10. الاسرائيليات و الموضوعات فى كتب التفاسير قديماً و حديثاً, سعد يوسف محمود ابوعزيز, المكتبه التوفيقيه, القاهره, 1422 ق /2001 م, 336 صفحه.
چكيده: اين كتاب مشتمل بر دو فصل است: در فصل اول با عنوان تعاريفات عامه به اختصار درباره مفهوم تفسير, تأويل, جايگاه و اهميت تفسير, اقسام تفسير به ويژه تفسير به رأى, تفسير اشارى, مأثور و معرفى مشهورترين مفسران عهد صحابه و تابعين, شروط تفسير و آداب آن, مفهوم اسرائيليات و موضوعات, راويان اسرائيليات, اسباب وضع حديث و مشهورترين كتاب هاى تفسيرى كهن و دوران معاصر و روش هاى نادرست در تفسير بحث و گفتگو شده است.
نويسنده در فصل دوم با عنوان (موضوعات و اسرائيليات فى كتب التفسير القديمه و المعاصره) به تفصيل به نقل و نقد نمونه هايى از روايات اسرائيلى و موضوعه در منابع تفسيرى عامه و در پاره اى موارد نيز تفاسير شيعه ذيل آيه هفت و هشت سوره دهر و قصه على بن ابى طالب مع و اليتيم و الاسير اقدام نموده است; در نهايت رواياتِ ساختگى درباره فضايل بعضى سور قرآن را آورده است. وى سبب نزول صحيح آيات سوره دهر را بر اساس نظر قرطبى عام دانسته و اختصاص آن به اهل بيت(ع) را رد كرده و گفته است: و الصحيح انها نزلت فى جميع الابرار و من فعل فعلاً حسناً, فهى عامه (ر. ك: تفسير القرطبى, ج 19 ص 116). وى بيش از بيست مورد از روايات اسرائيلى و موضوعه را در تفاسير قديم و جديد بررسى و نقد كرده است.
11. الاسرائيليات فى التفسير القرآن, محمدوهيب علام, طبع اول, دارالعلوم العربيه, 2007 م, 275 صفحه.
چكيده: اين اثر منعكس كننده ديدگاه هاى قرطبى در تفسير الجامع لاحكام القرآن در باب اسرائيليات است. نويسنده تلاش نموده موضع گيرى قرطبى را با ديگر مفسران موافق يا مخالف مانند فخر رازى, خازن, طبرى, ابن كثير و جز آنان مقايسه نمايد و اسباب و عوامل را كه موجب گرديده هريك از آنان جهت گيرى طرفدارانه يا نقادانه داشته باشند, بازگو كند و اينكه از كدام مأخذ و منبعى به چنين داورى و حكم نهايى مى توان رسيد.
12. الاضواء القرآنيه فى اكتساح الاحاديث الاسرائيليه و تطهير البخارى منها, السيد صالح ابوبكر, شركه مطابع محرم الصناعيه, القاهره, 1974 م, 384 صفحه.
13. الاسرائيليات فى الغزو الفكرى, عائشه عبدالرحمن, جامعه الدول العربيه, معهد البحوث و الدراسات العربيه, القاهره, 1975 م.
14. البدايات الاولى للاسرائيليات فى الاسلام, حسنى يوسف الاطير, طبع اول, مكتبه النافذه, القاهره, 1425 ق / 2004 م, 159 صفحه.
چكيده: اين كتاب در دو بخش كلى تنظيم يافته است; بخش اول با عنوان آثار (من ترجمه الاسفار المعتمده فى العهديين القديم و الجديد قبل البعثه المحمديه و بعهدها فى نهايه القرآن الثانى للهجره ـ الثانى للميلاد) به موضوع نشانه هاى ترجمه تورات و انجيل به زبان عربى و سير تطور و مستندات تاريخى آن قبل از بعثت پيامبر اكرم(ص) و پس از آن تا پايان قرن دوم ق پرداخته و در بخش دوم با عنوان (آثار من ترجمه اسفار منحوله فى العهدين القديم و الجديد ظهرت عندالاسلاميين منذ البعثه و حتى نهايه القرن الثامن للهجره ـ الثامن للميلاد) درباره ترجمه اسفار جعلى عهدين (اپوكريفا) به زبان عربى كه در ميان مسلمانان و قبل از آنان رواج يافته است, ارائه مطلب كرده است. مؤلف در فصول پنجگانه اين بخش رواياتِ اسرائيلى ساختگى در منابع اسلامى را با اپوكريفاى يهودى و نصرانى و اناجيل غيرمعتبر ـ كه از طريق برخى صحابه نظير ابن عباس و ابوهريره وارد فرهنگ اسلامى شد ـ به نحو تطبيقى نقد و بررسى نموده است. حسنى يوسف كتابش را به سال 1410 ـ 1411ق در قاهره به رشته تحرير درآورده است.
15. التراث الاسرائيلى فى العهد القديم و موقف القرآن الكريم منه, صابر طعيمه, دارالجيل, بيروت, 1979 م, 843 صفحه.
16. 180 سئوال و جواب فى الرد على الاكاذيب الاسرائيليات فى تفسير الايات و شبهات الطاعنين فى عصمه النبيين, سمير ربيع سليم, طبع اول, مكتبه الدعوه, الازهر, 1419ق /1998 م, 137 صفحه.
چكيده: نويسنده در اين اثر تلاش نموده است از مهم ترين منابع تفسيرى رواياتِ اسرائيلى را گردآورى و تبيين نمايد و در ضمن شبهاتِ مربوط به عصمت پيامبران الاهى را پاسخ گويد. وى كتابش را به گونه پرسش و پاسخ سامان داده است. مؤلف درباره انگيزه تأليف كتاب مى نويسد: و السبب الذى دعانى الى اعداد الكتاب اننى رأيت ان تلك الاسرائيليات و الشبهات متفرقه متناثره فى كتب التفسير و بعض كتب العلماء قديمها و حديثها فاردت ان اجمعها فى كتاب مستقل يجمع شتاتها و يؤخر على قارئه مشقه الرجوع الى كثير من الكتب المطوله… .7
نويسنده نخستين پرسش كتاب را با چيستى اركان ايمان آغاز كرده و سپس درباره ويژگى هاى پيامران الاهى و جواز سهو و گناه از سوى آنان سخن گفته و آن گاه به ترتيب در زمينه نسبت هاى ناروايى كه به پيامبران الاهى داده شده, يكايك از حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص) بر اساس آيات قرآنى و نظريات مفسران اهل سنت به بحث پرداخته است. گفتنى است بسيارى از پرسش ها و پاسخ هاى نويسنده هيچ ارتباطى با مبحث اسرائيليات ندارد.
17. السياده العربيه و الشيعه و الاسرائيليات فى عهد بين اميه, فان فلوتن, تعريب و تعليق دكتر حسن ابراهيم حسن و محمدزكى ابراهيم, النهضه المصريه, القاهره, 1965 م.
18. اليهود خرافاتهم حول انبيائهم و القدس ـ الاسرائيليات, عبدالعزيز عزت الخياط, اردن, 2001 م.
19. داء الفصام بين الدينى و الوطنى, الاسرائيليات فى التفسير القرآنى على ضوء تاريخيه التوراه, د. فضال عبدالقادر الصالح, طبع اول, دارالطليعه, بيروت, 2003 م, 165 صفحه.
چكيده: اين كتاب از يك مقدمه كوتاه و چهار فصل و يك خاتمه تنظيم شده است; نويسنده در آغاز انگيزه خود را از تدوين و نشر آن بيان داشته و اين ادعاى يهوديان را كه سرزمين فلسطين ارض موعود آنان است و بر اساس اسطوره هاى اسرائيلى خود را مردم برگزيده خداوند دانسته اند, ادعايى دروغين و موقوم دانسته و گفته هيچ مستند تاريخى درستى ندارد. در فصل اول با عنوان (بنواسرائيل فى التوراه) به موضوعاتى از قبيل ماهيت تورات, ابراهيم و خاندانش, موسى(ع) و تجديد وعده الاهى, سرزمين افسانه اى يهود در تورات, دوران اسارت و چرايى و چگونگى آن در تورات پرداخته شده است. در فصل دوم با عنوان (اليهود و اليهوديه) به معرفى يهوديان امروزين و يهوديان از منظر دينى و سياسى و مسيحيت صهيونى و در فصل سوم با عنوان (الاسرائيليات بين الاسطوره و التاريخ) به پيشينه تاريخى بنى اسرائيل از ابراهيم تا موسى و پادشاهان و سرزمين هاى بنى اسرائيل اشاره شده است. در فصل چهارم با عنوان (الاسرائيليون فى الاسلام) تورات از منظر اسلام, ابراهيم(ع) و موسى(ع) و ذريه آن دو و نيز پادشاهان و سرزمين هاى بنى اسرائيلى به نحو تطبيقى بر اساس متون اسلامى (قرآن كريم) و موارد افتراق آن با تورات بررسى و تحليل گرديده است. نويسنده به نفوذ برخى انديشه هاى اسرائيلى در فرهنگ اسلامى به ويژه تفاسير و نيز بيمارى جدايى ميان دين مدارى و ملى گرايى (سكولاريزم) هشدار داده است.
20. اصحاب الكهف فى التوراه و الانجيل و القرآن, احمدعلى المجذوب, ترجمه سيد محمدصادق عارف, ويراسته سيدجلال قياسى ميرحسينى, چاپ اول, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس, مشهد, 1380 ش, 88 صفحه.
21. المواجهه بين القرآن و الاسرائيليات, حسنى يوسف الاطير, طبع دوم, مكتبه النافذه, الجيزه, 2004 م, 320 صفحه.
چكيده: اين كتاب از يك پيشگفتار و دو باب اصلى تشكيل شده است; در باب اول با عنوان (توطئه و تمهيد چگونگى و چرايى پيدايش اسرائيليات پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) در جامعه اسلامى و چهره هاى اصلى پديد آورنده (راويان) اسرائيليات) تنها سه موضوع مهم يعنى مسئله آفرينش هستى, داستان آفرينش انسان و قصه آدم و حوا از منظر قرآن و تورات به نحو مقايسه اى بررسى گرديده است.
22. اسرائيليات و تأثير آن بر داستان هاى انبياء در تفاسير قرآن, حميد محمد قاسمى, سروش, تهران, 1380 ش, 537 صفحه.
چكيده: اين كتاب از يك مقدمه, سه بخش عمده و يك خاتمه تشكيل شده است; در مقدمه, اصطلاح اسرائيليات تعريف و مصادر آن شناسايى شده اند. در بخش اول با عنوان (اسرائيليات و تاريخچه آن) به عوامل و زمينه هاى نفوذ اسرائيليات در تفاسير در دوره صحابه و تابعين و پس از آن اختصاص يافته و نيز در ادامه نمونه هايى چند از موضع گيرى هاى مفسران اسلامى فريقين (شانزده تفسير = ده تفسير سنى « شش تفسير شيعى) نقل گرديده است. مؤلف در بخش سوم با عنوان (اسرائيليات در داستان هاى انبياء) ابتدا به تأثير روايات اسرائيلى به داستان هاى انبيا در تفاسير قرآن (آدم(ع), نوح(ع), ابراهيم(ع), يوسف(ع), ايوب(ع), موسى(ع), داوود(ع), سليمان(ع), عيسى(ع) و حضرت محمد(ص) پرداخته و سپس ويژگى هاى داستان هاى قرآن را با اسرائيليات مقايسه نموده و در خاتمه نيز ضمن بيان آمار و پيامدهاى سوء اسرائيليات رسالتِ مفسران و دانشمندان مسلمان را در قبال اسرائيليات يادآور شده است.
23. پژوهشى در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن, محمدتقى ديارى, دفتر پژوهش و نشر سهروردى, تهران, 1379 ش, 296 صفحه.
چكيده: اين اثر از يك مقدمه, شش فصل و يك خاتمه سامان يافته است; نويسنده در آغاز به ضرورت پژوهش, روش, اهداف و تاريخچه آن اشاره نموده و در فصل اول با عنوان (دانش تفسير, روش ها و منابع) به مهم ترين روش هاى تفسيرى به ويژه يهوديان و نيز معارف تورات و وجوه تمايز و تشابه داستان هاى قرآن و عهدين اشاره شده است. فصل سوم به زمينه ها و انگيزه هاى ورود اسرائيليات و گسترش آن در جامعه و فرهنگ دينى اختصاص يافته است. در فصل چهارم شاخص ترين چهره هاى پديدآورنده اسرائيليات شناسايى شده اند و در فصل پنجم دلايل پذيرش يا عدم پذيرش روايات اهل كتاب بررسى گرديده و واكنش هاى پيشوايان دينى(ع) و برخى صحابه در قبال اسرائيليات گزارش شده است. در فصل ششم با تفصيلى بيشتر به نقد و بررسى اسرائيليات در تفاسير و بيان نمونه هايى از آنها پرداخته شده است. در خاتمه مهم ترين نتايج پژوهش و پيشنهادهاى نويسنده براى پژوهش هاى كامل تر و همسو با موضوع كتاب مطرح گرديده است.
فهرست پايان نامه ها
1. اسرائيليات و تأثير آن در تفاسير قرآن كريم, سيد محمدحسين ميرصادقى, راهنما: دكتر سيد محمدباقر حجتى, دانشگاه تربيت مدرس, تهران, 1364 ش, 380 صفحه.
2. اسرائيليات در تفاسير, سهيلا پيروزفر, راهنما: محمدعلى مهدوى راد, دانشگاه تهران, 1373 ش, 262 صفحه.
3. افسانه غرانيق, فاطمه تهامى, راهنما: على دوانى, دانشگاه تهران, 1369 ش, 142 صفحه.
4. موقف الامام ابن كثير من الاسرائيليات فى ضوء تفسيره, محمدابراهيم تراورى, رساله ماجستر, الجامعه الاسلاميه بمدينه المنوره, بدون تا.
5. اسرائيليات در تفاسير (به زبان تركى), حاجى اورلنج, دانشكده الهيات داكا, تركيه.
6. كعب الاحبار و دوره فى التفسير, صباح بيضون, راهنما: محمدتقى ديارى, دانشگاه قم.
7. بررسى اسرائيليات در تفسير الدرالمنثور و نورالثقلين, بخش قصص انبياء, مرجان نجفى, راهنما: ولى اللّه نقى پورفر, دانشكده اصول دين, 1379 ش, 261 صفحه.
8. بررسى اسرائيليات در قصص انبياء (طالوت, داوود, سليمان, عليهم السلام در تفاسير الدرالمنثور و نورالثقلين), مژگان نجفى, راهنما: ولى اللّه نقى پورفر, دانشكده اصول دين, تهران, 1384 ش.
9. نقد و بررسى اسرائيليات در قصص انبياء (زكريا, يحيى, مريم, عيسى عليهم السلام) با توجه به تفاسير الدرالمنثور و نورالثقلين منظر قرنقلى, راهنما: ولى اللّه نقى پورفر, دانشكده اصول دين, تهران, 1384 ش.
10. نقد و بررسى اسرائيليات در قصص انبياء (درباره ى چهار پيامبر شعيب, موسى, يوشع, يونس عليهم السلام) با توجه به تفاسير الدرالمنثور و نورالثقلين, فهيمه كلباسى اصفهانى, راهنما: ولى اللّه نقى پورفر, دانشكده اصول دين, تهران, 1384 ش.
فهرست مقاله ها
1. آفرينش زن در قرآن, كتاب مقدس و نقد و بررسى اسرائيليات, سيدحيدر علوى نژاد, پژوهش هاى قرآنى, شماره 27 و 28, 1380 ش, ص 176 ـ 193.
2. اسرائيليات, پيرايه اى بر تفسير, داود معمارى, صحيفه مبين, شماره 3, ص 191 ـ 170, 1379 ش.
3. اسرائيليات و زمينه هاى نفوذ آن به فرهنگ اسلامى, حميد محمدقاسمى, بينات, شماره 24, ص 87 ـ 103, 1378 ش, و مشكاه, شماره 62 ـ 65, ص 175 ـ 192, 1378 ش.
4. ابوهريره و نشر اسرائيليات و احاديث موضوع, حسينعلى تركمانى, علوم حديث, شماره 10, ص 136 ـ 161, 1377 ش.
5. اسرائيليات و اساطير ايرانى, نصراللّه امامى, دانشكده ادبيات و علوم انسانى تبريز, شماره 112, ص 421 ـ 431, 1353 ش.
6. اسرائيليات در تاريخ طبرى, سيدجعفر مرتضى عاملى, كيهان انديشه, ش 25, ص 42 ـ 56, 1368 ش.
7. اسرائيليات, محمدهادى معرفت, دائره المعارف قرآن كريم, ص 220 ـ 234, چاپ اول, مركز فرهنگ و معارف قرآن, 1385.
8. الاسرائيليات فى تاريخ الطبرى, سيدجعفر مرتضى عاملى, دراسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام, ج 3, بخش سوم, چاپ اول, مركز الجواد, بيروت, 1414 ق.
9. اسرائيليات در قرآن و حديث, وهبه الزحيلى, على اوجبى, كيهان (روزنامه) 25 دى ماه, ص 10, 1376 ش (شماره كتاب شناسى ملى ايران, 22310 ـ 76).
10. الاسرائيليات فى تفسير القرآن الكريم, عبداللّه ابوالسعود, منارالاسلام, سال هشتم, ص 12 ـ 21, 7/1403 ق = 4 و 5/ 1983 م.
11. الاسرائيليات و تفسير القرآن الكريم, فضل حسن عباس, منار الاسلام, ص 26 ـ 30, آوريل 1977 م.
12. اسرائيليات فى تفسير ابن كثير, اسماعيل سالم عبدالعالى, الوعى الاسلامى, سال يازدهم, ص 74, 1395 هـ.
13. اسرائيليات, فرامرز حاج منوچهرى, دائره المعارف بزرگ اسلامى, ج 8, ص 290 ـ 294, چاپ اول, تهران, 1377 ش.
14. اسرائيليات و مسيحيات, محمد ابوريه, اضواء على السنه المحمديه, مصر, دارالمعارف افست قم, دارالكتب العلميه, بى تا.
15. الاسرائيليات, علوم القرآن عند المفسرين, ج 3, ص 403 ـ 422, چاپ اول, مركز فرهنگ و معارف قرآن, قم, 1417 ق/1375 ش.
16. اسرائيليات, مسعود انصارى, دانشنامه قرآن, ج 1, ص 213 ـ 217, به كوشش بهاءالدين خرمشاهى, چاپ دوم, دوستان و ناهيد, تهران, 1381 ش.
17. الاسرائيليات, محمدهادى معرفت, التفسير و المفسرون فى ثوبه القشيب, ج 2, ص 79 ـ 311, الجامعه الرضويه للعلوم الاسلاميه, مشهد, 1377 ش/1419ق.
18. الاسرائيليات, محمدحسين الذهبى, التفسير و المفسرون, ج 1, ص 165 ـ 201, قاهره, دارالكتب الحديثه, 1381ق/1961 م.
19. ارزش گذارى اسرائيليات, معضلى در تفسير, جين دمن مك اوليف استادِ ادبيات عرب و مطالعات قرآنى دانشگاه جورج تاون آمريكا و سر ويراستار دائره المعارف قرآن چاپ ليدن, 1998 م.
20. اسرائيليات در سيره نبوى از نگاه الصحيح, قاسم خانجانى, مجموعه مقالات نكوداشت آية اللّه علامه سيد جعفر مرتضى عاملى, ص 22 ـ 238.
21. افسون ابليس, اسرائيليات در تفسير كشف الاسرار (بخش اول), عبدالوهاب شاهرودى, گلستان قرآن, ش 165, ص 16 ـ 19, 1382.
22. تقديس ابليس, اسرائيليات در تفسير كشف الاسرار (بخش دوم), عبدالوهاب شاهرودى, گلستان قرآن, ش 166, ص 20 ـ 25, 1382 ش.
23. الاسرائيليات فى صحيح البخارى, الشيخ حسين غيب غلامى, مركز الابحاث العقاعديه, 1420ق/ 2002 م.
24. الاسرائيليات فى الاسلام, توراى (ت 1863 م), خاورشناس آمريكايى, نيويورك, 1933 م.
25. الاسرائيليات فى الاسلام, آرنت جان وينسينك (ت1939 م), خاورشناس هلندى.
26. بررسى اسرائيليات در تفسير و حديث, محمدهادى مؤذن, كيهان انديشه, ش 47, ص 151 ـ 157, 1372 ش.
27. عيار نقد, نقدى بر مقاله ابوهريره و نشر اسرائيليات, سيد كاظم طباطبايى, علوم حديث, ش 15, ص 134 ـ 143, 1379 ش.
28. تفسير رمزى كعب الاحبار, نعمت اللّه صالحى نجف آبادى, كيهان انديشه, ش 68, 1375 ش.
29. التفكير الاسطورى فى الاسرائيليات, محمد شاهين, الدعوه الاسلاميه, رقم 612, 6 سبتمبر 1428 ق.
30. التكفير الاسطورى فى الاسرائيليات, تيسير بن موسى, الدعوه الاسلاميه, رقم 959, 8 اغسطس 1429 ق.
31. التكفير الاسطورى فى الاسرائيليات, قضايا و شخصيات, عبدالحكيم النطاح, صحيفه الشمس, رقم 1707, 11 فبراير 1429 ق.
32. تلاش براى گريز از اسرائيليات, محمود حكيمى, ديدار جام جم, ش 5, ص 12, 28 ارديبهشت 1385 ش.
33. منابع اسرائيليات در ادبيات فارسى, نصراللّه امامى, دانشكده ادبيات و علوم انسانى تبريز, ش 18, ص 561 ـ 568, 1352 ش.
34. فرهنگ ضد زن مبنتى بر اسرائيليات است, جميله كديور, بهمن, سال اول, ش 12, ص 6, 26 اسفند 1374 ش و ش 13, ص 7, 18 فروردين 1375 ش.
35. مسلمانان صدر اسلام و انديشه هاى اسرائيلى (پذيرش و انكار), على غلامى دهقى, تاريخ در آينه پژوهش, ش 3, ص 81 ـ 82, 1383 ش.
36. نقل و نقد اسرائيليات در تفسير ابوالفتوح رازى, محمد تقى ديارى بيدگلى, مجموعه مقالات كنگره ابوالفتوح رازى, جلد اول, ص 287 ـ 332 (46), چاپ اول, دارالحديث, تابستان 1384 ش.
37. اسرائيليات و ابوالفتوح رازى, سيدمحمد كاظم طباطبايى و معصومه خاتمى, مجموعه مقالات كنگره ابوالفتوح رازى, ص 257 ـ 286, چاپ اول, دارالحديث, قم, 1384 ش.
38. اسرائيليات زمينه ها و ريشه ها, محمد تقى ديارى, قرآن در آيينه پژوهش, دفتر دوم, ص 167 ـ 196, هستى نما, تهران, چاپ اول, 1380 ش.
39. اسرائيليات و مجعولات در تفاسير, محمدتقى ديارى بيدگلى, دانشنامه قرآن شناسى, پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى (در شرف نشر).
40. آيا كعب الاحبار در قتل خليفه دوم نقش داشته است, رسول جعفريان, 23 اسفند 1383 ش, كتابخانه تخصص تاريخ اسلام و ايران, www.historylib.com.
41. نقش يهود در تخريب مبانى اسلام (پژوهشى در باب حوزه هاى تأثيرگذارى اسرائيليات در فرهنگ اسلامى), على اسعدى, مركز فرهنگ و معارف قرآن, كد مقاله 8, 8631ش, www.maarefquran.com.
42. نقد و بررسى اسرائيليات از ديدگاه حضرت آية اللّه معرفت, محمدتقى ديارى بيدگلى, مجموعه مقالات يكمين سالگرد ارتحال مرحوم آية اللّه معرفت (در شرف نشر).
43. خيره در مغاك, نگاهى به كتاب اسرائيليات و تأثير آن بر داستان هاى انبياء در تفاسير قرآن, سيدرضا نجفى, كتاب ماه دين, ش 60 ـ 61, ص 92 ـ 97, 1381 ش.
44. نگين سليمان (اسرائيليات در تفسير كشف الاسرار ميبدى), عبدالوهاب شاهرودى, يادنامه ابوالفضل رشيد الدين ميبدى صاحب كشف الاسرار و عده الابرار, ص 1 ـ 31.
45. موقف السيد العلامه الطباطبايى (ت 1402 ق) من الاسرائيليات فى تفسيره الميزان, الدكتور محمدتقى الديارى, الجامعه الحره, آلمانيا, برلين, 15 ينراير 2008 م.
46. كعب الاحبار هوالصهيونى الاول, محمود ابوريّه, الرساله, ش 14, ص 360 ـ 363, 1946.
47. حدّثوا عن بنى اسرائيل و لاحرج, بررسى يك حديث كهن, ام. جى. كيستر, مجله مطالعات خاورشناسى اسرائيل, ش 2, ص 215 ـ 239 (به زبان انگليسى), 1972.
48. درباره نوشته هاى وهب بن منبه, ام. جى. كيستر, ش 37, ص 215 ـ 239 (به زبان انگليسى), ش 37, بولتن مدرسه آفريقايى و آسيايى, 1974.
49. يك موقعيت جديد انتقادى در رويارويى با اسرائيليات, روبرتو توتولى, شرق جديد, ش 70, ص 115 ـ 118 (به زبان ايتاليايى), 1990 م.
50. رابطه آگادا با افسانه هاى اسلامى, برنارد هلر, جهان اسلام, ش 24, ص 281 ـ 286 (به زبان انگليسى), 1934.
51. اسرائيليات, دائره المعارف اسلام (به زبان انگليسى) تأليف جى وجدا, ج 4, ص 211 ـ 213, 1986.
52. اسرائيليات در تفسير, شكل گيرى تفسير قرآن در نخستين سده هاى اسلامى و پيوند آن با منقولات يهودى ـ مسيحى در تفسير كتاب مقدس (به زبان انگليسى), تأليف گردن نيوباى, نشريه مؤسسه آمريكايى دين, ش 47, ص 685 ـ 697, (ر. ك: مرتضى كريمى نيا, كتاب شناسى مطالعات تفسيرى در زبان هاى اروپايى, پژوهش هاى قرآن, ش 35 ـ 36, ص 315, رديف 300).
53. ريشه هاى يهودى آيات 65 ـ 82 سوره كهف, بازنگرى در نظريه ى آرنت وينسينگ (به زبان انگليسى), تأليف برانون ويلر, نشريه مطالعات خاورشناسى آمريكايى, ص 153 ـ 171, 1998 م (ر. ك: پيشين, ص 431, رديف 411).
54. تفسير جديد اسلامى و رد اسرائيليات: افسانه هاى مربوط به عصاى موسى كه مار شده است (به زبان ايتاليايى), تأليف روبرتو توتولى, مجموعه خاورشناسان, ش 21, ص 25 ـ 35, 1990 م (ر. ك: ص 429, رديف 397).
55. آميختگى يهودى ـ عربى, اسرائيليات, گلدزيهر, مجله مطالعات يهوديان, ش 44, ص 63 ـ 66, 1902 م (به زبان فرانسوى).
پي نوشت ها:1. ر. ك: التفسير و المفسرون, ص 165.
2. همان, ص 186 ـ 198.
3. الاسرائيليات فى التفسير و الحديث, ص 119 ـ 121.
4. سيدمرتضى عسكرى, نقش ائمه در احياى دين, ج 6, ص 113 و نيز ج 7, ص 70.
5. اسرائيليات, دائره المعارف قرآن, ج 3, ص 233 ـ 234.
6 . دانشنامه قرآن, ج 1, ص 217.
7 . كتاب حاضر, ص 6.
تازه های نشر
معرفى هاى اجمالى
معيارهاى شناخت احاديث ساختگى, قاسم بستانى, چاپ اول, رسش, اهواز, 1386, 481 صفحه.
كتاب و سنت در بين مسلمانان دو منبع مهم براى دستيابى به اراده و خواست خداوند از بندگان خويش به شمار آمده و مى آيد. توقيفى بودن قرآن و اهتمامى كه مسلمانان به اصالت قرآن داده و مى دهند, موجب شده است افراد سودجو نتوانند چيزى در راستاى اهداف و خواسته هاى خويش به آن بيفزايند يا از آن كم كنند. نبود اين محدوديت در حديث و سنت و دستبرد برخى منفعت طلبان در آن از قبيلِ جعل, دس و تحريف سبب گرديده دستيابى به سخن پيامبر (ص) و امامان معصوم يا اصحاب پيامبر (ص) واقعاً دشوار ودر مواردى غير ممكن باشد, هرچند در ساختن فرهنگ و سنت مسلمانان نقش بسزايى داشته است. البته شايد در مواردى اندك بتوان تواتر معنوى به دست آورد, امّا تواتر لفظى درباره سخنى از پيامبر (ص) يا امامان معصوم (ع) واقعاً دشوار وشايد غير ممكن است. علاوه بر حكومت ها كه براى تثبيت قدرت خويش و كوبيدن مخالفان دست به جعل روايات زدند, افراد نادان به دليل احساس وظيفه دينى و اهتمام به نجات ديگران از دوزخ با هر وسيله ممكن, افراد علاقه مند به جريان خاص مذهبى, افراد كاسب كار براى رونق دادن به كسب وكار خود, افراد جاه طلب براى اثبات كثير الروايه بودن خويش و افراد ديگر با انگيزه هاى گوناگون شانس خود را در ميدان جعل روايت و حديث سازى به كار گرفتند. اين همه در كنار انبوهى از بى احتياطى ها, كم سوادى ها, كم توانى هاى ذهنى و شنوايى و ده ها علت و دليل ديگر (سنت وحديث) را با انبوهى از روايات غير صحيح آميخته كرده و كار را براى علاقه مندان به سنت نبوى و علوى بسيار دشوار نمودند.
به چه وسيله اى مى توان حديث درست را از نادرست تشخيص داد, آيا راهى براى اين مقصود وجود دارد ؟ از دير باز دانشورانى دلسوز و شيفته به سنت نبوى وعلوى تلاش كرده اند راهى براى جداسازى روايات واقعى از روايات ساختگى پيدا كنند و در اين مسير آثار فراوانى نوشته اند كه متأسفانه در اين خصوص آنان نيز راه به جايى نبردند و با توجه به اختلاف گرايش ها و اختلاف نظرها راه هاى گوناگون وگاه متضاد پيشنهاد كرده اند كه خود دشوارى بر دشوارى ها افزوده است. با اين حال اين تلاش ها تنها راه هايى است كه فرارويمان قرار دارد, زيرا يا بايست از حديث دست شست و همه احاديث را كنار گذاشت يا همين راه ها را پذيرفت. كنار گذاشتن همه احاديث نه ممكن است و نه معقول ونه مفيد, زيرا با كنار گذاشتن حديث راهيابى به مفاهيم كلام خداوند در بسيارى از موارد مشكل وشايد غير ممكن باشد و موجب مى گردد بخش اعظم معارف دينى كه بر گرفته از روايات است كنار گذاشته شود و دين با خلئى جبران ناپذير مواجه گردد; ازاين رو بايد براى بهره گيرى از روايات و سخن معصومان در توضيح و تفسير دين و معارف قرآنى هرچه بيشتر راه هاى دستيابى به احاديث درست را كاويد و به شيوه هاى تازه اى در اين مسير دست يافت.
ييكى از كتاب هايى كه اخيراً در اين حوزه نگارش يافته است, كتاب معيارهاى شناخت احاديث ساختگى است. اين كتاب كه پايان نامه آقاى دكتر قاسم بستانى در سال1382 است, با تجديد نظر و اصلاحاتى كه نويسنده در مقدمه به آن اشاره كرده است, در زمستان سال1386 به چاپ رسيده است. اين كتاب از تتبع درخور تحسينى برخوردار است و نويسنده كوشيده به همه معيارهايى كه انديشوران حوزه حديث پژوهى براى شناخت حديث سره از ناسره ارائه كرده اند, اشاره كند. اين كتاب از پنج فصل سامان يافته است كه نويسنده در فصل نخست به كليات بحث پرداخته و در آن افزون بر بيان احكام فقهى نقل حديث جعلى, گزارش خواندنى از تاريخ و چگونگى روند جعل حديث در بين مسلمانان داده است. همچنين وى در اين بخش زمينه هاى وضع حديث و علل آن را به اجمال فهرست مى كند. در ادامه اشاره اى به شيوه هاى وضع, منابع واضعان حديث, مضامين و نيز معيارهاى آن مى كند. وى معيارهاى وضع حديث را به سه بخش تقسيم مى كند و درباره هركدام از اين بخش ها را به طور مستقل بحث مى كند كه در واقع سه فصل بعدى كتاب را همين بخش ها تشكيل مى دهند.
اين سه بخش عبارت اند از: ملاك ها و معيارهاى سندى, ملاك ها ومعيارهاى متنى وسندى و در نهايت ملاك ها ومعيارهاى متنى.
نويسنده در بخش اول از هفده معيار براى شناخت حديث جعلى ياد مى كند كه دانشوران حديث از آن سخن گفته اند. اين معيارها فهرست وار عبارت اند از: اعتراف واضع بر وضع حديث, وجود قرينه اى از سخن راوى كه به مثابه اعتراف به وضع باشد, وجود قرينه اى در راوى كه بر وضع دلالت كند, شهرت راوى به وضع يا دروغگويى, اهل هوا وبدعت بودن راوى, ظاهر الفسق بودن راوى در قول يا فعل, كافر بودن راوى, پراشتباه بودن يا مختلط بودن راوى, فراوانى نقل احاديث شاذ و منكر و غريب, سفاهت و بد گفتارى راوى, ادعاى عمر غير عادى از سوى راوى, ادعاى كشف و شهود و رؤيا از سوى راوى, اشتهار به تساهل در سماع حديث, دريافت مزد براى نقل حديث, اشتهار به تلقين در حديث, كودك بودن راوى و در نهايت مجنون بودن راوى. اينها معيارهاى سندى هستند كه نقادان حديث براى جعلى بودن گفته اند.
نكته اى كه نبايد از آن غفلت كرد, خلطى است كه در اين مورد بين حديث جعلى وساختگى و بين حديث غير معتبر انجام گرفته است. پاره اى از اين معيارها را مى توان معيار براى جعلى بودن روايتى دانست از قبيل معيار اول و دوم وسوم وچهارم, اما بعضى ديگر الزاماً نمى تواند معيار براى جعل باشد, گرچه معيار براى معتبر نبودن نقل راوى باشد, براى نمونه كافر بودن راوى با جاعل بودن وى ملازم نيست, گرچه نقل وى حجت نمى باشد, همچنين نقل كودك الزاماً به معناى جعلى بودن نيست. تفاوت كار در اين است كه اگر اينها ملاك ومعيار جعل باشد هيچ ارزشى نخواهند داشت, در حالى كه اگر فقط به حجت نبودن آن اعتقاد داشته باشيم, مى توان اين قبيل روايات را معاضد روايات ديگر دانست, گرچه خودشان به تنهايى فاقد ارزش باشند. اين نكته مهمى است كه خوب بود نويسنده محترم به آن توجه مى كرد و در انتخاب عنوان فصل ها دقيق تر مى بود.
فصل سوم به معيارها و ملاك هاى متنى ـ سندى اختصاص دارد. در اين قسمت در حقيقت فقط از يك معيار ياد شده است و آن شاذ بودن حديث است. نويسنده يادآور شده است كه شاذ بودن روايت بر دو ركن استوار است: منفرد بودن راوى; خلاف مشهور بودن راوى. نويسنده در اين فصل دو بحث فرعى را هم مطرح مى كند كه بعيد نيست كم حجمى فصل نويسنده را به طرح آن الزام كرده است. اين دو بحث عبارت اند: برخى از احاديث شاذ ومنكرترين حديث.
فصل چهارم به معيارهاى متنى احاديث ساختگى مى پردازد. مؤلف در اين فصل از32 معيار براى شناخت ساختگى بودن روايت به شرح ذيل ياد مى كند: مخالفت تأويل ناپذيرحديث با عقل و مقتضيات آن, مخالفت تأويل ناپذير حديث با دلالت قطعى قرآن, مخالفت تأويل ناپذير حديث با سنت متواتر, مخالفت حديث با سيره قطعى پيامبر (ص) وامامان (ع) در نزد شيعه, مخالفت حديث با مقاصد شرع ودين, مخالفت حديث با قواعد عام در حكم واخلاق, مخالفت حديث با اصول عقايد و ضرورت هاى شريعت ودين, مخالفت حديث با ضرورت مذهب, مخالفت تأويل ناپذير حديث با حس ومشاهده, مخالفت تأويل ناپذير حديث با اجماع قطعى, انفراد در نقل در احاديث مهم و پر انگيزه براى نقل, زياده روى در وعد و وعيد براى كارهاى خرد, همسويى محتواى حديث با مذهب و اعتقادات راوى, مخالفت حديث با تاريخ قطعى, مخالفت حديث با قطعيات علمى, عدم مشابهت حديث با سخن پيامبران به خصوص پيامبرخاتم (ص) و ائمه و صحابه, مشابهت حديث با اقوال پزشكان, مخالفت حديث با ذوق سليم, اشتمال حديث بر عجايب و غرايب و بعضاً همراه با شرح وبسط, اشتمال حديث بر مدح يا ذم ّ شهرها و سرزمين ها, اشتمال حديث بر مدح يا ذم ّ نژادها, اشتمال حديث بر مدح يا ذم ّ برخى امور معيشتى, عدم وجود حديث نزد اصحاب حديث و منابع مدوّن كهن, اشتمال حديث بر تناقض و اضطراب, اشتمال حديث بر مدح راوى, دفاع حديث از اهوا يا اباحه مفاسد, تمسخر آميز بودن حديث, وجود شواهد درست بر بطلان حديث, وجود قرائنى در حديث بر بطلان آن, مخالفت حديث با سنن الهى در جهان و انسان, مخالفت حديث با كارى كه به مثابه سنت است و در نهايت مخالفت حديث با دليل قطعى.
اينها معيارهايى است كه مؤلف ازمجموعه سخنان و ديدگاه هاى نقادان حديث جمع آورى كرده و در ذيل عنوان (ملاك ها ومعيارهاى متنى بر ساختگى بودن حديث) آورده است. بحثى كه در خصوص اختلاط بين عدم حجيت واعتبار حديث با جعل وساختگى بودن آن مطرح شد, در اين بخش نيز مطرح است. بسيارى از اين ملاك ها الزاماً به معناى ساختگى بودن نيست, بلكه فقط دليل بر حجت نبودنِ آنهاست.
تتبع و پژوهش گسترده نويسنده محترم جاى تقدير بسيار دارد, چنان كه دقت نظرهاى وى در بسيارى موارد نيز چنين است, امّا عنوان بندى بخش ها نيازمند اصلاح و ويراستارى است تا با ادبيات و اصطلاحات متداول در بين متخصصان اين دانش هماهنگ گردد.
وى در فصل پنجم به دو امر مهم پرداخته است. نخست فهرست ابوابى را نقل كرده است كه نقادان حديث اين قبيل ابواب را جعلى و رواياتِ ذيل آنها را به طور كلى ساختگى دانسته اند. وى اين قسمت را بدون نقد و بررسى جدى آورده است, در حالى كه هركدام از اين ادعاها جاى بحث و نقد وبررسى جدى دارد و نمى توان آنها را به طور مطلق و دربستى پذيرفت. مطلب ديگرى كه مؤلف در اين فصل آورده است, ارزيابى ميراث حديث مسلمانان است كه در آن به موضع گيرى ها و شواهدى بر آسيب ديدن حديث از رهگذر جعل پرداخته است.
اين كتاب بسيار پر محتواست, اما به طور جدّ به بازنگرى ساختارى نيازمند است تا بتواند در مجامع علمى حديث پژوهى جاى خود را باز كند و اميد است مؤلف محترم وسخت كوش آن به اين مهم دست يازد و به نقش آفرينى كتاب در مجامع حديث پژوهى كمك كند.
محمدعلى سلطانى
تاريخ فلسفه اسلامى, مجموعه نويسندگان, زير نظر سيد حسين نصر و اليور ليمن, ترجمه مجموعه مترجمان, چاپ اول, انتشارات حكمت, جلد نخست: 1383, جلد دوم وسوم: 1386 (3جلد).
سيد حسين نصر, مؤلف بخش هاى عمده كتاب و نيز سرويراستار دانشور اين مجموعه كه به همراه آقاى ليمن اين مجموعه ارزشمند را سامان دادند, مى گويد با درخواست ناشر انگليسى (راتلج) دست به تأليف كتاب تاريخ فلسفه اسلامى زده اند. وى در مقدمه اى كه بر ترجمه فارسى آن نوشته, مى نويسد: (ناشر انگليسى (راتلج) مسئوليت نشر يك دوره كامل تاريخ فلسفه از دوران قبل از سقراطى تا عصر حاضر را بر دوش گرفت و از اين جانب خواست كه با همكارى دانشمند انگليسى اليور ليمن كه متخصص ابن ميمون و ابن رشد و به طور كلى فلسفه قرون وسطايى يهودى واسلامى است, يك دوره كامل تاريخ فلسفه اسلامى به چاپ برسانيم. به علت اهميت اين مجموعه, حقير اين دعوت را پذيرفتم وطرح كتاب را كه مبتنى بر تماميت فلسفه اسلامى ودر بر گرفتن مكاتب گوناگون آن از آغاز تا عصر حاضر بود, تهيه كرد. به اصرار اليور ليمن قرار شد بخشى از كتاب نيز به فلسفه يهودى كه در قرون ماضى محتواى موازى با فلسفه اسلامى داشت اختصاص داده شود). آقايان ويراستاران براى تدوين اين مجموعه افزون از محققان بنام از پژوهشگران جوانى هم كه در زمينه موضوع كتاب توان لازم را داشته اند يارى گرفته اند. بديهى است با توجه با اشرافى كه خود بر اين مجموعه داشتند, بهره گيرى از نيروهاى جوان به مفهوم سبك شدن كفه تحقيق مجموعه نيست. البته نبايد توقع داشت كه كيفيت مقالات در اين مجموعه يكسان باشد, زيرا تدوين مجموعه از سوى افرادگوناگون به طور طبيعى تفاوت سطح ايجاد مى كند و ويراستاران محترم خود بر اين امر واقف بودند و آقاى نصر در مقدمه خود به اين نكته اشاره كرده است. همچنين به دليل نبود اطلاعات لازم وكافى از روند فلسفه در پاره اى از اقطار جهان اسلام اين اثر نتوانسته تاريخ كاملى از فلسفه اسلامى ارائه دهد و اين نكته است كه سرويراستاران خود به آن واقف اند. آقاى نصر در توجيه اين كمبود مى نويسد: (بسيارى ازادوار تاريخ فلسفه اسلامى مانند مكتب شيراز و تاريخ فلسفه در دوران گوركانيان هند و در قرون يازدهم وسيزدهم هجرى در تركيه وغيره هنوز حتى براى متخصصان روشن نيست و بايد بسيارى از متون چاپ وبررسى شود وتحقيقات دقيق درباره شخصيت هاى مهم فلسفى مانند غياث الدين منصور دشتكى وشمس الدين خفرى در ايران و تا فلاسفه فرهنگ محل هند انجام يابد تا بتوان يك تاريخ فلسفه اسلامى نسبتاً كامل مدون ساخت). البته سرويراستار محت
رم با اين همه بر اين باور است كه اين مجموعه كامل ترين تاريخ فلسفه هاى موجود است واحتمال قوى داده است كه مرجع اصلى تاريخ فلسفه اسلامى براى يك نسل باقى خواهد ماند.
البته اميد است هرچه زودتر پژوهشگران توانمند در پى يافتن و نشر آثار فلاسفه در مراكز مورد اشاره بيفتند و منابع لازم را در اختيار گزارشگران تاريخ فلسفه اسلامى بگذارند تا تاريخى كامل از روند فلسفه در جهان اسلامى به دست بيايد و چنين نباشد كه نويسنده اى با اعتراف به نقص مجموعه خود احتمال قوى بدهد كه براى يك نسل به عنوان مرجع اصلى باقى بماند.
اين مجموعه در هر صورت راهى بازار شده است و لازم است گزارشى از آن ارائه شود تا شايد در گستره بهره گيرى از آن مفيد افتد.
اين مجموعه با مقدمه عالمانه آقاى ليمن آغاز مى شود كه در آن به بحث بسيار مهم ريشه ها و خاستگاه هاى نخستين فلسفه اسلامى و به طور مشخص به ريشه هاى يونانى آن مى پردازد و در اين پى جويى بر آن است تا به اين پرسش پاسخ بدهد كه اگر ريشه هاى فلسفه در اسلام در بيرون از دنياى اسلام قرار دارد و مسلمانان در واقع از اين انديشه ها فقط در مسائل اسلامى بهره گرفته وآنها را به كار بسته اند, در آن صورت در بهره گيرى از عنوان فلسفه اسلامى ترديد جدى به وجود مى آيد. وى ضمن بحث مفصل اين گونه به ايراد فوق پاسخ مى دهد: (انطباق يك مفهوم كه از جايگاه ويژه ومناسبى در يك متن خاص برخوردار است, با يك فضاى كاملاً متفاوت امرى بى اندازه دشوار است و در همين جاست كه اهميت بسيارى از مباحث فلسفه اسلامى نهفته است. فلسفه اسلامى داراى اين توانايى بود كه پاره اى از مفاهيم كليدى فلسفى را از فرهنگ هاى پيشينى اخذ نموده و از آنها در پاسخگويى به مسائلى كه از درون فرهنگ خودى سر برآورده بود بهره جويد و براى به انجام رساندن اين رسالت از قدرت انطباق مفاهيم فلسفى متناسب با اين وظيفه برخوردار بود. تأليف انديشه هاى مجرد فلسفى از سويى و آميختن آنها با مسائلى كه از متن اسلام ناشى شده اند ازسوى ديگر, تو انايى ويژه وهاضمه قوى و قابل انعطاف در پاسخگويى به مسائل, موجبات غنا وذوابعاد بودن فلسفه اسلامى را فراهم آورده است).
افزون بر مقدمه آقاى ليمن, مقدمه ديگرى از آقاى نصر وجود دارد كه در آن آقاى نصر علاوه بر توضيحات لازم درباره چگونگى كار مباحثى هم در تكميل ديدگاه آقاى ليمن درباره مفهوم فلسفه اسلامى ارائه كرده است كه خواندنى و بسيار ارزشمند است.
نويسندگان در جلد نخست اين مجموعه در پى يافتن ريشه ها و زمينه ها و به تعبير دقيق تر پيشينه فلسفه اسلامى هستند. در اين ارتباط آقاى نصر در مقاله اى مفهوم ومعناى فلسفه در اسلام را تبيين مى كند و در مقاله ديگر قرآن وحديث را سرچشمه و منبع الهام فلسفه اسلامى مى داند. پيشينه يونانى و سريانى آن را آقاى پيترز و پيشينه هندى و ايرانى آن را آقاى سيد نعمان الحق نشان داده اند. پس از آن مباحث كلامى كه در اسلام با فلسفه روابطِ تنگاتنگى دارد به بحث درآمده است كه كلام قديم را آقاى محمد عبدالحليم, كلام سنى و منازعات الهياتى را پاولين, انديشه فلسفى و كلام شيعى را عباس مهاجرانى و فلسفه اسماعيلى را عظيم ناجى گزارش كرده اند. در اين بين يگانه شايگان گزارشى از چگونگى انتقال فلسفه يونانى به عالم اسلام داده است. آقاى ليمن به بحث انسان مدارى اسلامى در قرن چهارم پرداخته و گزارشى خواندنى از آن ارائه كرده است.
نويسندگان پس از اين به گزارش هاى موردى از فلسفه اسلامى دست يازيده اند و به گزارش انديشه هاى فلسفى فيلسوفان مطرح جهان اسلام تحت عنوان (نخستين فيلسوفان اسلامى مشرق زمين) پرداخته اند, از جمله كندى, فارابى, محمد بن زكرياى رازى, عامرى, اخوان الصفا, ابن سينا, ابن مسكويه و غزالى. اين مطالب محتواى جلد نخست را تشكيل مى دهند.
در جلد دومِ اين مجموعه نخست گزارشى از فيلسوفان مسلمان در غرب عالم اسلام داده شده است. در اين قسمت فلسفه ابن مسرّه, ابن باجه, ابن طفيل, ابن رشد, ابن سبعين وابن خلدون گزارش شده است.
پس از اين گزارش هاى موردى به بررسى روند فلسفه با توجه به گرايش هاى آن پرداخته اند. در آغاز به پژوهش در باب مقوله فلسفه و سنت عرفانى پرداخته اند كه در آن افزون بر معرفى سنت عرفانى از عين القضات همدانى و اوضاع فكرى زمانه اش سخن رفته است. اين بحث را آقايان حميد دهباشى و امير مازيار بر عهده گرفته اند. فصل ديگر اين جلد درباره بنيانگذار مكتب اشراق, شهاب الدين سهروردى است. اين بحث را سه تن از محققان مجموعه, آقايان حسين ضيايى و دكتر يوسف شاقول و سركار خانم سيما نوربخش به سامان رسانده اند. آقايان مزبور افزون بر مشاركت در نگارش مقاله ياد شده, بحثى با عنوان سنت اشراقى ارائه كرده اند كه در حقيقت گزارش پى گيرى مكتب اشراق پس از بنيانگذار آن است. آخرين بحث اين مجلد به ابن عربى و مكتب وى مربوط مى شود. ابن عربى و مكتب وى را ويليام سى. چيتيك گزارش كرده كه آقاى دكتر محسن جهانگيرى آن را ترجمه كرده است. گزارش مكتب ابن عربى بسيار كوتاه و گذرا انجام گرفته است. مكتب ابن عربى از مكاتبى است كه بيشترين حضور را در تاريخ عرفانِ جهان اسلام دارد و كمتر عارفى است كه پس از ابن عربى به گونه اى از انديشه هاى وى تأثير نپذيرفته باشد. به نظر مى رسد اين بحث گذرا در باره مكتب ابن عربى نتوانسته حق اين مكتب را به درستى ادا كند.
جلد سوم اين مجموعه با عنوان فلسفه اسلامى متأخر كار خود را با گزارش انديشه خواجه نصير الدين طوسى آغاز كرده است. از طوسى تا مكتب اصفهان, ميرداماد و تأسيس مكتب اصفهان, ملا صدرا و زندگى وآثار, ملا صدرا و تعاليم وى و نيز شاه ولى الله از جمله مباحث اين جلد است كه به حوزه فلسفه اسلامى مربوط مى شود.
به نظر مى رسد اين گزارش از تاريخ فلسفه اسلامى بسيار مختصرتر از آن است كه بتواند نماى مقبولى از فلسفه در جهان اسلام ارائه كند. بسيارى بزرگان فلسفه در جهان اسلام به طور عام و در ايران به طور خاص از چشم افتاده اند. اگر جمعى در انديشه گزارش كامل تاريخ فلسفه در جهان اسلام باشند و بخواهند يك سنت از سنت هاى فلسفى در جهان اسلام را گزارش كنند, به مطالبى فزون تر از اين نياز دارند. اين مجموعه شايسته اين نام عام نيست و بهتر بود دست اندركاران محترمِ مجموعه نامِ ديگرى از قبيل تاريخ مختصرفلسفه در جهان اسلام را براى آن برمى گزيدند.
بخش ششم اين كتاب زير عنوان (سنت فلسفى يهودى در جهان فرهنگى اسلام) به گزارش انديشه هاى فلسفى يهوديانى مى پردازد كه در جهان اسلام زندگى مى كردند ودر آن از انديشه هاى سعديا گائون فيومى, ابن جويرول, يهودا هلوى, ابن ميمون, لوى بن گرشوم ياد شده است و نيز بحثى از يهوديت و تصوف و ابن رشد گرايى يهودى ارائه گرديده است.
افزودن اين بخش به كتاب توجيه قانع كننده اى ندارد. اگر بنا بود از روند انديشه فلسفى معتقدان به ديگر اديان در جهان اسلام كه با مسلمانان تعامل و داد وستد فكرى داشته اند, گزارشى داده شود, چرا اين امر به فيلسوفان يهودى اختصاص يابد ؟ آيا در اين حوزه فيلسوفان مسيحى يا حتى فيلسوفانى كه از آنان با عنوان زنديق ياد مى شود, در جهان اسلام زندگى نمى كردند و در روند فلسفه در جهان اسلام نقشى نداشته اند؟ اين ترجيح بدون مرجح زيبنده اين مجموعه نيست و اميد است كه دست اندركاران در چاپ هاى بعدى يا گزارشى از تاريخ انديشه فيلسوفان غير مسلمان و غير يهود ارائه كنند يا به روش مقبولى اين تقديم بدون وجه را اصلاح كنند. در هر صورت اين نوشته على رغم كاستى هاى آن, مجموعه اى مفيد و ارزشمند است و اميد است براى خوانندگان و پى جويان تاريخ فلسفه در جهان اسلام سودمند باشد.
محمدعلى سلطانى
شاخه هاى شوق, به كوشش على دهباشى, چاپ اول, نشر قطره, تهران, 1386, 1136 صفحه(جلد اول).
تقدير و سپاس و معرفى تلاشگران حوزه معرفت ودانايى, وظيفه اى است كه بردوش همه علاقه مندان به آگاهى و معرفت قرار دارد. در هرجامعه اى شمارى از افراد هستند كه با فداكارى و هوشمندى توان خود را در راستاى اهدافى بزرگ به كار مى گيرند. در اين امر نه سودمندى دنيوى كه عشق به معرفت آنان را به پيش مى برد و تحمل دشوارى ها را برايشان امكان پذير مى سازد. در اين گردونه اگر عشق به معرفت از آنان ستانده شود, هيچ توجيهى براى تلاش آنان نيست. بهره مندى مادى كه مهم ترين و شايد بى نظيرترين انگيزه در تلاش هاى افراد جامعه است, در حوزه معرفت وآگاهى كارآيى لازم را ندارد. پس در اين حوزه در پى انگيزه اى ديگر بايست بود تا راه پر پيچ وخم معرفت را مقبول روندگان اين راه سازد و گفتنى است هيچ انگيزه اى جز عشق وعلاقه به معرفت و فنا شدن در اين درياى بى انتها پويندگان اين وادى را به راه نمى كشاند. دستاوردِ اين عشق و علاقه معرفت و دانايى است كه جوهره و بنيان هر جامعه و شخصيت و كيان آن را مى سازد. بر افراد جامعه كه از اين تلاش ها بهره مى برند, لازم است سپاسگوى زحمت كشان و رنج ديدگان اين وادى باشند, زيرا اين سپاس ها مايه تشويق علاقه مندان ديگر مى شود و در نهايت جامعه از اين سپاس ها بهره مند ميگردند.
يكى از افرادى كه به اهميت وارزش اين تقديرها وسپاس ها نيك پى برده است, جناب آقاى دهباشى است كه به حق در اين مورد قدم هاى استوار وسنجيده اى برداشته و رنج فراوانى بر دوش كشيده است و در حقيقت وظيفه اى كه بر دوش تك تك اهل معرفت ودانايى است يك تنه بر دوش كشيده است. بر همه اهل قلم ومعرفت است كه رسم ادب از اين بزرگوار بياموزند و چنان كه وى از اهل معرفت به نيكى تقدير مى كند, از وى به شايستگى سپاسگزارى نمايد.
ييكى از كارهاى ارزشمند و صد البتّه دير هنگام جناب آقاى على دهباشى يادگارنامه اى است كه از استاد مسلم حوزه معرفت در شاخه هاى گوناگون آن كه ساليان سال معرفت جويان را از تراوش هاى ذهن عميق و پرگستره خود بهره مند ساخته, يعنى جناب استاد بهاء الدين خرمشاهى به جامعه كتاب خوان ارائه كرده است.
استاد خرمشاهى براى بسيارى از اهل كتاب شناخته است, امادر زندگى هر انديشورى زواياى آموزنده وبسيار مفيدى وجود دارد كه اگر فردى كمر همت بر آشكار كردن آنها نبندد شايد براى هميشه از دسترس علاقه مندان به معرفت پنهان بماند. استاد خرمشاهى نيز از اين قاعده مستثنى نيست. صاحب اين قلم كه از دير باز به استاد علاقه مند هستم و آثار وى را در حد وسع و توان خود خوانده و از آنها بهره گرفته ام, در مواجهه با اين ارج نامه به اين امر پى بردم كه در زندگى استاد دانستنى هاى بسيارى وجود دارد كه در صورت دسترس نداشتن به اين كتاب از آنها محروم مى شدم; از اين رو در همين جا سپاس خود را از كار ارزشمند و خواستنى جناب آقاى دهباشى اعلام مى دارم و از پروردگار مى خواهم كه همواره توفيق را رفيق راهش سازد.
آقاى دهباشى چنان كه در پيشگفتار همين كتاب يادآور شده در سه دهه اخير توفيق جمع آورى, تدوين, طبع و نشر ده ها جشن نامه ويادنامه را داشته اند كه از جمله توفيقات اخير وى ياد نامه استاد خرمشاهى است كه هم بسيار پربرگ وهم بسيار پر بار است و اين پربرگ وبارى چيزى جز باز تابِ تلاش فراوان آقاى دهباشى و علاقه مندان بسيار استاد خرمشاهى در بين اهل قلم وادب نيست.
از ويژگى تقدير بر انگيز آقاى دهباشى در اين قبيل كارها, دخالت ندادن گرايش هاى سياسى در حوزه معرفت ودانش است. وقتى وى درباره شخصيتى به كند و كاو مى پردازد, فقط بنا دارد آن شخصيت را خوب و درست به جامعه معرفى نمايد. بديهى است اين ديدگاه موجب مى شود كه گرايش هاى افراد در ديگر حوزه ها سايه بر تصميم و اراده آقاى دهباشى در پذيرش مقاله يا خاطره از افراد گوناگون نيفكند و در نتيجه از آفت پنهان ماندن زوايايى از زندگى افراد به دور باشد. شايد اين ويژگى در خصوص اين يادگار نامه اثرِ برجسته نداشته باشد, اما در ديگر مجموعه هايى كه آقاى دهباشى تهيه وبه جامعه علمى ارائه كرده است تأثير روشن ترى مى توان ديد.
در ميان كارهاى آقاى دهباشى شايد اين كار از حجيم ترين كارها باشد. اكنون كه جلد نخست اين يادگار نامه به زيور طبع آراسته گشته, مى توان به شمار علاقه مندان استاد خرمشاهى پى برد. آقاى دهباشى نيز در آغاز كار فكر نمى كرد استقبال اهل قلم از خرمشاهى چنين باشد. وى در اين مورد مينويسد: (وقتى با دوست دانشمندم جناب آقاى سيد فريد قاسمى در آبان1383, دعوت نامه اى براى مقاله خواهى اين جشن نامه براى بزرگان اهل علم وادب و فرهنگ كشورمان و بعضى ايران شناسان وفارسى زبانان فرستاديم, گمان نمى كرديم با استقبالى به اين وسعت مواجه شويم ) (پيشگفتار, ص29).
اين جشن نامه در هر صورت با استقبال فراوان روبه رو شده و نوشته هاى بسيارى به اين جشن نامه سرازير مى شود. تهيه كننده محترم در آغاز اين مجموعه افزون بر پيشگفتار خود كه در آن به معرفى اجمالى كارش پرداخته است, خود نوشتى از استاد خرمشاهى و سال شمارى از زندگى استاد و ياد كردى از جوايز و لوح تقديرهايى كه استاد دريافت كرده است, گنجانده است. آقاى خرمشاهى در اين خود نوشت نخست از چگونگى روند تحصيلى خويش واز اين شاخه به آن شاخه رفتن هايى ياد مى كند كه زمام آن را به دل سپرده بود و در نهايت وى را در بارگاه عشق اولين و آخرينش يعنى فعاليت هاى قلمى قرار مى دهد. وى در اين نوشته از اساتيد بنامى كه وى را در پيمودن اين راه يارى رسانده اند ياد مى كند, افرادى چون ذبيح الله صفا, مهدى محقق, سيد جعفر شهيدى, پرويز ناتل خانلرى, سيد صادق گوهرين, آية الله ابو الحسن شعرانى, بديع الزمان كردستانى و سركار پوراندخت سلطانى. آقاى خرمشاهى در اين نوشته كار مورد علاقه اش را دو چيز معرفى مى كند: (كار دلخواهم يكى استخدام شدن در مركز خدمات كتابدارى در معيت كامران فانى بود… كار ديگر پرداختن به عشق اولين و آخرينم يعنى ترجمه وتأليف و انواع فعاليت هاى قلمى وبه ويژه مقاله نويسى (على الخصوص نگارش نقد كتاب) در نشريات مختلف بود) (شاخه هاى شوق, ص34). آقاى خرمشاهى ياد آور مى شود كه بيش از هفتاد كتاب و هزار مقاله نوشته است. اين همه كار فقط از شيفته اى چون خرمشاهى امكان پذير است. اگر كسى شيفته و عاشق نباشد, هرگز به چنين توفيقى دست نمى يابد.
آقاى دهباشى مقاله هاى رسيده را در پانزده بخش سامان داده است كه چهار بخش از پانزده بخش آن در مجلد نخست ارائه شده است. عنوان اين بخش ها به قرار زير است:
1. در باره بهاء الدين خرمشاهى
در زير اين عنوان چهل وهفت نوشته و گفتار وجود دارد كه سرشار از مطلب خواندنى است. دوستان, آشنايان, اقوام, همكاران و كسانى كه به نوعى با آقاى خرمشاهى در ارتباط بودند و در اين ارتباط شناختى داشته اند و گزارش آن را براى مردم سودمند تشخيص داده اند, قلم به دست گرفته و به ارائه مطلب پرداخته اند. البته بايست گفت بسيارى از اين بزرگداشت خبرى نداشتند و در نتيجه نتوانستند اطلاع و آگاهى خويش از آقاى خرمشاهى را به اطلاع همگان برسانند.
در اين بخش مى توان افزون بر سلوك اجتماعى و رفتارهاى جمعى استاد با همكاران علمى و فرهنگى گزارشِ منش خانوادگى وى را از زبان نزديكانش خواند. همسر, فرزندان, برادر و ديگر اقوام و نيز همكاران استاد در مجموعه هاى علمى از قبيل دائره المعارف تشيع, فرهنگستان زبان وادب فارسى, انجمن حكمت وفلسفه, نشر فرزان و امثال آن خاطرات خودشان را از استاد گزارش كرده اند. اين بخش به ظاهر جنبه گزارشى وروايى از زندگى ورفتار و كردار استاد دارد, اما در آن مطالب علمى بسيارى مى توان يافت. جنبه هاى روايى اين بخش به نوشته ها جاذبه وكشش خاصى داده است و به همين دليل دريافت مطالب علمى مقالات را آسان ساخته است.
2. قرآن پژوهى
بخش دوم اين يادگارنامه مجموعه مقالاتى در حوزه قرآن پژوهى است. خرمشاهى يكى از قرآن پژوهانى است كه بسيار پر كار است ودر اين حوزه آثار به ياد ماندنى و فراوانى از خود به جا گذاشته است و با توجه به عشق و علاقه آقاى خرمشاهى به قرآن وقرآن پژوهى و توانى كه از اين محقق پرآوازه سراغ داريم, براى آينده نيز اميد نوشته هاى ارزشمند ديگرى داريم. اين بخش داراى هفده مقاله است. چند مقاله از اين بخش ارتباط مستقيمى با قرآن پژوهى هاى آقاى بهاء الدين خرمشاهى دارد, ولى عمده مقالات بحث هاى مستقلى است كه به استاد تقديم شده است. يكى از مقالاتى كه ارتباط با قرآن پژوهى هاى خرمشاهى دارد, مقاله آقاى مسعود انصارى مترجمِ قرآن و قرآن پژوه است كه به نوآورى هاى استاد خرمشاهى در ترجمه قرآن پرداخته است. مقاله ديگرى كه به قرآن پژوهى هاى آقاى خرمشاهى مرتبط است, مقاله (مبادى مطالعات قرآنى در برنامه پژوهشى خرمشاهى) است كه آقاى فراستخواه آن را نوشته است.
اين بخش از كتاب بسيار خواندنى وپربار است و نويسندگانى كه عموماً در حوزه قرآن پژوهى فعاليت مى كنند و از تلاش هاى آقاى خرمشاهى در اين حوزه آگاهى دارند, آثارى ارزشمند ارائه كرده اند.
3. حافظ پژوهى
يكى ديگر از حوزه هاى مورد علاقه استاد خرمشاهى حافظپژوهى است. گرچه وى در بسيارى از حوزه ها تواناست وبه تعبير دقيق تر فردى ذوفنون مى باشد, اما هر ذوفنونى معمولاً در يك يا چند حوزه ورودى ويژه دارد و كارهاى اصلى و عمده اش در آن حوزه هاست. خرمشاهى هم از اين قاعده مستثنى نيست. استاد خرمشاهى بر پايه همين قاعده, افزون بر حوزه قرآن پژوهى در حوزه حافظ پژوهى ورودى ويژه دارد و در اين موضوع آثار فراوانى نگاشته است.
بيست مقاله از نويسندگان بنام و حافظ شناسان صاحب نام به اين بخش جلوه خاصى بخشيده است. مى توان گفت همه اين نوشته ها خواندنى و پر بهره است. از بزرگانى چون دكتر استعلامى, دكتر سليم نيسارى, دكتر فتح الله مجتبايى, دكتر شايگان, دكتر احمد مهدوى دامغانى و نظاير اين بزرگان مى توان مقالاتى در اين بخش خواند.
4. ادبيات فارسى
استاد خرمشاهى افزون بر حوزه هاى ياد شده در زمينه ادبيات فارسى نيز تلاشى تحسين برانگيز داشته است. بر همين اساس تدوين كننده مجموعه, بيست وهشت مقاله در زمينه ادبيات فارسى از دانشوران اين حوزه معرفت را به پاس بزرگداشت اين استاد فرزانه در اين بخش از كتاب آورده است. اين مقالات گرچه از يك نظر پراكنده اند, امّا همه بر محور ادبيات فارسى دور مى زنند. پاره اى از اين نوشته ها مى توانست در بخش قرآن پژوهى هم جاى گيرد, از قبيل مقاله (مولانا وقرآن) از دكتر قمر آريان و (مثنوى روشى آسان براى فهم برخى مشكلات قرآن) از شادروان دكتر سيد جعفر شهيدى كه گويا آقاى دهباشى جنبه هاى ادبى اين مقالات را پر رنگ تر ديده ودر اين بخش جاداده است.
اين چهار بخش, مهمترين وپرنوشته ترين بخش هاى مجموعه است كه سه بخش نخست به ضميمه نيمى از بخش چهارم جلد اول آن را تشكيل مى دهند ودر مجموع مجلدى 1136 صفحه اى به وجود مى آورند.
نيمى از بخش چهارم به همراه يازده بخش ديگر مجلد دوم اين مجموعه را تشكيل مى دهد كه پس از نشر و در دست قرار گرفتن لازم است از آن گزارشى ارائه گردد. آقاى دهباشى در همين مجلد فهرست مقالات جلد بعدى را هم ارائه كرده است كه درست بودن اين روش جاى تأمل دارد.
محمدعلى سلطانى
فرهنگ عربى ـ فارسى المورد, روحى البعلبكى, ترجمة محمد مقدس, چاپ اول, انتشارات اميركبير, تهران, 1387.
زبان و گفتار هر قومى همواره در حال تحول و تغيير است. واژگان جديدى وارد زبانى مى شود يا واژه اى از آن به فراموشى و مهجورى سپرده مى شود. اصطلاحى جديد ساخته مى شود و اصطلاحى از گردونه خارج مى شود. در تعامل و ارتباط با زبان و فرهنگ ديگر, واژه يا اصطلاحى را به وام مى گيرد و يا به آن زبان وام مى دهد. دانش هاى جديدى پا به عرصه مى گذارد و در نتيجه واژگان و اصطلاحات تازهاى ساخته و به دايره لغات آن زبان افزوده مى شود. در اين ميان فرهنگ هاى لغت اند كه بايد همواره خود را با اين تحول مدام هماهنگ كنند. فرهنگ هاى دوزبانه كه در حقيقت پل ارتباطى بين دو زبان را بازى مى كنند و مهم ترين عامل تعامل فرهنگى و علمى بين ملت ها هستند, كار بسيار دشوار چگونگى انتقال مفاهيم بين دو زبان را از راه يافتن معادل هاى مناسب برعهده دارند. اين امر موجب شده است كه نياز به فرهنگ هاى جديد همواره وجود داشته باشد و زبان دانان را به فكر تدوين فرهنگ ها ى نو بيندازد. يكى از فرهنگ هاى نه چندان قديم فرهنگ المورد است كه از زمان تدوين آن كمتر از بيست سال مى گذرد. گرچه با توجه به شتاب تحوّلات در حوزه زبان همين زمان هم چندان كم نيست, اما با عنايت به روند كند فرهنگ نويسى در بين مسلمانان اين مدت زمان را بايد خيلى ندانست. اين فرهنگ را روحى البعلبكى فرزند فرهنگ نويس پرآوازه لبنانى و بنيانگذار انتشارات دارالعلم للملايين, آقاى منير البعلبكى تدوين كرده است ويژگى هايى كه اين فرهنگ دارد واز ديد علاقه مندان به حوزه زبان دور نيست, موجب شده است فرهنگى قابل قبول و مورد توجه باشد. اين فرهنگ را مترجم سختكوش آقاى محمد مقدس به زبان فارسى ترجمه كرد و انتشارات امير كبير آن را به چاپ رساند.
ترجمه اين فرهنگ براى علاقه مندان به زبان فارسى غنيمتى در خور است و براى مترجمان متون عربى ابزارى سودمند ومفيد مى باشد. اين فرهنگ برپايه هيئت واژگان تنظيم شده است و بر خلاف بسيارى از فرهنگ هاى عربى و عربى به فارسى كه برپاية ماده و ريشه كلمات تنظيم گرديده اند, اين فرهنگ از اين روش پيروى نكرده است. در اينكه اين عدول از روش متداول به اين روش در زبانهايى چون زبان عربى كه زبان قالبى است و در آنها ريخت و ساختار نقش اول را بازى مى كند چقدر درست است جاى بحث جدى دارد. البتّه اين تغيير روش از سوى آقاى روحى انجام گرفته است و قهراً مترجم محترم در اين مورد نمى توانست كارى انجام دهد.
چنان كه مترجم محترم در آغاز كتاب ياد آور شده, ترجمه اين فرهنگ پنج سال از وقت و نيروى مترجم را به خود اختصاص داده است. بديهى است در اين مدت نياز به اصلاحات و مرور قسمت هاى ترجمه يافته قبلى امرى لازم باشد و به همين جهت مترجم بازنگرى هاى كلى و ويرايش هاى ضرورى را انجام داده است. البته در چنين كار عظيم و دشوار اين قبيل بازنگرى ها هرگز به مفهوم كمال كار نيست و قهراً مترجم را در چاپ هاى بعدى نيازمند به مرورهاى مكرر خواهد كرد, زيرا افزون بر اينكه دشوارى و گستردگى چنين كارى احتمال وجود اشتباه را پذيرفتنى مى كند, موضوع كار و تجدد و تحولى كه همواره در آن وجود دارد اين قبيل باز نگرى ها را الزامى مى سازد.
در ترجمه فرهنگ ها ى عربى به فارسى دو شيوه متداول است. پاره اى فقط به ترجمهُ واژه عربى به فارسى بسنده مى كنند. اين روش شايد از نظرى دقيق باشد, اما مفيد بودن آن به شدت مورد ترديد است و كارايى آن براى مترجمان بسيار اندك و در مواردى موجب گمراهى مى گردد. در برابر اين روش, روش ديگرى وجود دارد كه در آن به جاى ترجمه واژه به واژه به جايگزينى معادل به معادل مى پردازند. اين روش معمولاً از آن افرادى است كه پيش از آنكه دست به برگردان فرهنگى از زبانى به زبان ديگر بزنند, خود به عنوان مترجم به ترجمه آثارى دست يازيده و نكات كور در امر ترجمه را به خوبى درك كرده اند. ترجمه فرهنگ هاى عربى به فارسى به روش دوم بسيار دشوار و نياز به تبحر فراوان دارد. در اين روش مترجم بايد تسلط بسيار بالايى به هردو زبان داشته باشد به گونه اى كه به معادل هاى هر واژه در زبان مبدأ به همان مقدارى آشنا باشد كه در زبان مقصد آشنا است. از آنجا كه معمولاً زبان مقصد زبان مادرى مترجمان است, كاربرد واژه در زبان مبدأ برايشان خيلى روشن نيست و از اين رو معادليابى براى آن در زبان مقصد با دشوارى مواجه است; از اين رو بهترين روش براى ترجمه فرهنگ ها مشاركت چند نفر است و بايد كار جمعى انجام گيرد و به حتم در بين مجموعه, فردى يا افرادى وجود داشته باشد كه زبان مبدأ زبان مادرى وى باشد. در اين قبيل كارها, كار گروهى ضريب اطمينان را بسيار بالا مى برد و نتيجه كاردرخشان مى شود. اما گويا كار جمعى در بين ما هنوز نتوانسته جايگاه واقعى خود را پيدا كند.
كار آقاى مقدس با آنكه فردى است, اما توانمندى وى در كار تا حدودى از آثار كار فردى در اين مورد كاسته است. با اين حال مى توان گفت اگر وى در مواردى از يارى ديگران بهره بيشترى مى برد شايد معادل هاى گوياترى پيدا مى كرد, براى نمونه به مواردى اشاره مى شود كه در آنها مى شد از معادل هاى ديگر بهره برد:
1. در ترجمه( ابوذقن) آورده: پستاندار مورچه خوار نقب زن, پستاندار افريقايى داراى زبان دراز و لزج, مورچه خوار.
بديهى است كه دو معناى اول در حقيقت توضيح و معرفى اين حيوان است و شايد براى فرد عرب زبان مفيد باشد و احتمالاً آقاى روحى هم براى شناساندن اين حيوان چنين توضيحى را آورده است. اما در مقام برگردان بهتر بود به جاى اين توضيح معادل مناسب گذاشته شود, مثلاً به جاى همه آن توضيح ها گفته شود: مورچه خوار افريقايى.
2. در ترجمة ( لاب ّ (من حيث القرابه) آورده: پدرى, پدرانه. اين دو معادل در زبان فارسى معمولاً به عنوان وصف به كار مى روند, در حالى كه در عبارت عربى جنبه انتسابى آن مقصود بوده است. بنابر اين بهتر بود همچون بخش عربى توضيحى آورده مى شد, مثلاً نوشته مى شد نسبت پدرى و واژه پدرانه آورده نمى شد, زيرا اين واژه در زبان متداول فارسى براى نسبت به كار برده نمى شود و معمولاً به مفهوم پدر گونه به روش پدرى و نظائر آن به كار مى رود.
3. در ترجمه واژه( اتكاليه) آورده است: توكل گرايى, وابستگى به ديگران. ساختار واژه نشان مى دهد كه اين واژه اصطلاحى در حوزه كلام و اعتقادات است و بهتر بود در برابر آن مثلاً جبر گرايى, قدرى گرايى و امثال آن را آورد.
4. در ترجمه (اثبات شخصى (بشهاده شهود)) آورده است: گواهينامه, استشهاد, مدرك شخصى, تصديق, تأييديه. به نظر مى رسد واژه استشهاد و تصديق و تأييديه به مقصود نويسنده نزديك باشد, امّا گواهينامه و مدرك شخصى چندان نزديك به مقصود نيست. بهتر بود در برابر آن مثلاً تعيين هويت گذاشته مى شد.
5. در ترجمه (اجرائى: خاص ّ باجرءات محكمه أوقانون إلخ, غيرموضوعى) آورده است: تشريفاتى, غيراساسى, غير مهم, زايد.
به نظر نمى رسد جز معناى نخست معادل هاى ديگر خيلى دقيق باشد. در موضوع دادرسى ها بخش هاى اجرايى مهم است و نمى توان آنها را غير مهم و زايد دانست و مقصود نويسنده هم اين نبود. بنا براين بهتر بود از واژه هايى كه در زبان فارسى براى اين امر بهره مى گيرند, استفاده شود. در زبان فارسى براى اين بخش همان واژه اجرايى يا اجرائيات به كار مى رود و در تابلوهاى راهنما در دادگسترى ها هم بخش اجرائيات مى نويسند.
6. در ذيل واژه (أب بالتّربيه أو التّنشئه) آورده: پرورنده, بزرگ كننده انسان. البتّه معناى لغوى اين واژه همين است, امّا آيا اين معنا در زبان فارسى كار برد هم دارد ؟ معمولاً در زبان فارسى واژه هايى از قبيل پدر معنوى, پدر اندر, مربى اخلاقى, پدر خوانده و امثال آن به كار مى رود كه بنا بر شرايط مختلف بايد مناسب ترين را به كار برد.
7. در ذيل (ابن بالرّضاع أو التّربية) آورده: فرزند رضاعى, فرزند شيرى. اين دو معنا يكى است, در حالى كه نويسنده از دو نوع فرزندى بحث مى كند و بهتر بود عبارت فرزند خواندگى هم افزوده مى شد تا ترجمه كامل مى شد.
8. در ذيل (احادى المجلس) آورده است: يك مجلسى, پارلمانى كه فقط يك مجلس مقننه داشته باشد. به نظر مى رسد كه بهتر بود نوشته شود: سيستم قانون گذارى تك پارلمانى يا تك مجلسى. چون مجلس و پارلمان دست كم در زبان فارسى كاربردى واحد دارند.
ازاين قبيل موارد درخور تأمل در اين ترجمه ديده مى شود كه البتّه دليل اصلى آن حجم كار و فردى بودن انجام آن است. يك انسان با همة توانايى در اين قبيل امور نيازمند كار گروهى است واحتمالاً اگر جناب آقاى مقدسى در اين كار بزرگ همكارانى مى داشت كه در معادل يابى وى را يارى مى كردند, نتيجه به مراتب قوى تر و كاراتر مى بود.
ترجمه آقاى مقدسى از المورد نه به طور كامل از نوع ترجمه برگردان واژه به واژه است و نه به طور كامل از نوع معادل گذارى است, بلكه آميزهاى از اين دو روش مى باشد. در مواردى معادل گذارى كرده است كه براى مترجمان بسيار سودمند است و در مواردى از معادل يابى يا غفلت ورزيده يا معادل مناسب نيافته است و در نتيجه به ترجمه واژه بسنده كرده است كه اين امر نوعى نقص براى اين ترجمه مى باشد. بخشى از اين نقص به كمبود اصطلاح در زبان فارسى برمى گردد كه بايد مراكزى چون فرهنگستان زبان در پى رفع نقص آن برآيد و بخشى از آن همان گونه كه يادآورى شد به فردى بودن كار برميگردد. البتّه اين نوع تأملات هرگز از بزرگى كار آقاى مقدسى نمى كاهد و بايد تلاش وى را ارج نهاد و دست مريزاد گفت. هدف اين قلم هم بواقع معرفى اين اثر است و نه نقد وبررسى آن. نقد و بررسى اين كار براى بهتر و مفيدتر شدن نتيجه لازم است و شايسته است از سوى متخصصان زبان و فرهنگ انجام گيرد. مترجم محترم نيز در مقدمه خود به اين امر روى خوش نشان داده است كه اين خود, گوياى سعه صدر و دانش دوستى وى است و بسيار درخور احترام.
با آرزوى توفيق فزونتر براى مترجم سخت كوش و ارجمند و با اميد به بهره گيرى فزون تر مراجعه كنندگان به اين فرهنگ.
محمدعلى سلطانى
زبان عرفان, عليرضا فولادى, قم, فراگفت, 1387, 520 صفحه.
(به باور ما اساساً زبان ادبيات چيزى جز نسخه بدل زبان دين نيست, يعنى اين دو زبان در واقع دو سرِ زمينى و آسمانيِ يك رشته اند; به عبارت ديگر منشأ واقعى هنر وحيانى است. البته اين سخن ربطى به ريشه الهامى آثار هنرى ندارد, بل بر آن است كه اصولاً همه هنرها از وحى الهى ريشه گرفته اند و انسان در اين ميان با تمام خلاقيت هايش, تنها مقلّدى است و بس) (ص 16 ـ 17).
مطلب بالا بخشى است از پيشگفتار نويسنده بر كتاب (زبان عرفان). اين كتاب كه نخستين بار با موضوع گفتمان شناسى عرفانى در زبان فارسى به چاپ مى رسد, از دو گفتار مفصّل تشكيل شده است; گفتار اول با عنوان (درآمد) طى دو فصلِ (عرفان و زبان) و (عرفان و ادبيات) به بررسى رابطه ميان عرفان و زبان و ادبيات مى پردازد; گفتار دوم نيز با عنوان (بررسى), طى ّ دو فصل (سطح تناقضى) و (سطح محاكاتى) آزمايش عمليِ مباحث نظريِ گفتار پيشين است. با مرورى بر مطالب كتاب پى مى بريم كه شواهد و امثال آن ذيل مباحث گوناگون عموماً از نثر عرفانى ـ فارسى فراهم آمده اند. نويسنده در اين باره چنين دلايلى مى آورد: (نثر در برخورد با زبان عرفان بى طرف تر مى نمايد و نُرم هاى اين زبان را به نحو طبيعى ترى باز مى تابد, حال آنكه شعر براى خويش نُرم هايى دارد كه چه بسا تشخيص آنها از نرم هاى چنين زبانى مشكل باشد) (ص 17).
براى اينكه بتوانيم تصوّرى از مباحث تو در توى كتاب (زبان عرفان) داشته باشيم, ذيلاً به معرّفى فصول اين كتاب مى پردازيم:
عرفان و زبان
نويسنده در اين فصل ابتدا منظور خود از زبان را مفهومِ روش شناختى آن مى داند و بر آن است كه اين مفهوم در تركيب هايى مانند (زبان دين) و (زبان علم) از فلسفه تحليلى گرفته شده است و البته فحواى آن به چگونگى پيوند ميان ساختار انديشه و ساختار زبان باز مى گردد. در ادامه, دو مبحث (عرفان در انديشه) و (عرفان در زبان) مى آيد.
مبحث (عرفان در انديشه) به دو بحث درخور توجّه (عرفان به مثابه معرفت) و (عرفان به مثابه تجربه) اختصاص دارد. بررسى آفاق معرفت شناسى جديد عرفان, موضوع بحث اول است كه طى ّ آن رابطه عرفان با علم, منطق و دين مطالعه مى گردد و از اين رهگذر همه نظريات معرفت شناسان جديد عرفان در سه دسته نظريه نفى اى (معتقد به غيرعلمى, غير منطقى, و غير دينى بودن تجربه عرفانى), اثباتى (معتقد به علمى, منطقى و دينى بودن اين گونه تجربه) و تباينى (معتقد به فراعلمى, فرامنطقى, و فرادينى بودن آن) جاى مى يابد. پس از آن نوبت به بحث از تجربه عرفانى مى رسد. ابتدا دلايل واقعيت تجربه عرفانى يعنى (تواتر) و (وجدان) به بحث درمى آيد و نتيجه اينكه اين گونه تجربه نهايتاً تجربه اى است ذوقى و مستلزم ورود مستقيم به آن. بعد به اقتضاى موضوع, بحث ويژگى هاى تجربه عرفانى در مقايسه با تجربه علمى پيش مى آيد. قبلاً كسانى مانند برتراند راسل در (عرفان و منطق) و استيس در (عرفان و فلسفه) به اين بحث دامن زده اند, امّا نويسنده مى كوشد با استفاده از سخنان عرفا و عرفان پژوهان استقصاى كاملى از اين ويژگى ها داشته باشد و سرانجام آنها را در هشت ويژگى زير
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة