تازه های نشر
معرفى هاى اجمالى
ملاكات احكام و شيوه هاى استكشاف آن, سيد محمدعلى ايازى, چاپ اول, پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, قم, 616 ص.
بررسى عليت و ملاكات احكام و جستجو براى دستيابى به نظريه هاى اساسى شريعت على رغم پيچيدگى و حساسيت آن, يكى از دل انگيزترين و شيرين ترين پژوهش هاى فلسفه فقه است. در ميان دانشوران شيعى كمتر كسى را مى توان يافت كه مستقلاً به اين موضوع پرداخته باشد. اصوليان قديم هم كه بحث قياس را مطرح و در مواردى از آن انتقاد كرده اند, به بحث عليت و موارد حجت و عدم حجت آن نپرداخته اند, حتى مواردش را هم مشخص نكرده اند تا بخواهند درباره تعيين ملاك هاى آن سخن بگويند, در حالى كه همه موارد قياس در بين شيعه ممنوع نيست و از قياس منصوص العله و قياس اولويت با شرايطى در جاى جاى فقه بهره بردارى شده يا استفاده از برخى راه هاى كشف علت مانند تنقيح مناط و الغاى خصوصيت در بين كلمات فقها از دوران هاى بسيار دور تا عصر حاضر رايج است.
اين بى توجهى و تأثير ملاكات احكام نگارنده را واداشته است امكان اكتشاف ملاك را به صورت موجبه جزئيه و شيوه هاى استكشاف ملاكات را در چهار فصل به شرح زير مورد بررسى قرار دهد:
فصل اول با عنوان سير و تاريخچه بحث ملاكات: به جايگاه موضوع, توضيح مفاهيم و واژه هاى مطرح, سير و تاريخچه بحث ملاكات در بين اهل سنت و شيعه و بيان نمونه اى از مباحث آن و تحولات كه تا به امروز يافته مى پردازد, مثلاً مؤلف در چرايى توضيح مفاهيم مى نويسد بيان مطالب با تعبيرهاى فنى و علمى نيازمند توضيح مفاهيم مورد بحث و مفاهيم مربوط موضوع است تا روشن شود نسبت هريك از اين مفاهيم با هم چيست و چه تفاوت هايى با هم دارند كه هم جنبه مفهومى دارد و هم جنبه كلامى مفهومى, لازم به توضيح است كه مقاصد و اهداف, سدّ ذرايع, مصالح, علت, سبب, حكمت, مناسبت, مناط, ملاك و قياس چيست و هركدام چه فرق هائى با هم دارند و در پى تاريخمند بودن برخى مفاهيم سخن مى راند كه بعضى از مفاهيم مانند قياس طى ّ ادوار تاريخى تحول يافته و ممكن است عده اى با مفهوم آن به طور كامل و در همه موارد آن يا گاهى با پندارهاى متفاوت برخورد كنند و عده اى آن را روشى براى استنباط مى دانند, عده اى يكى از منابع و عده اى نفس قياس را عمل و اجتهاد مى شمارند. يا در تاريخچه بحث ملاكات آورده, اهل سنت از قديمى ترين جريانات دينى و مذهبى اند كه درباره فلسفه احكام و ملاكات و مباحث نظرى آن مانند قياس بحث كرده اند و از افرادى چون ابوعبداللّه محمدبن على ترمذى, ابوبكر ابهرى, ابوبكر باقلانى, امام الحرمين جوينى نام مى برد كه به تأليف اثرى در اين باب دست زده اند (ص 52 ـ 57).
نقطه عطف بحث ملاكات احكام در ميان اهل سنت را كتاب الموافقات شاطبى مى داند و اين كتاب به حدى اهميت مى يابد كه مؤلف آن را امام المقاصد مى نامند (ص 55).
و گوشزد مى كند بدون معرفى كتابِ حجةاللّه البالغة اثر دانشمند بزرگ هندى, شيخ احمدشاه ولى اللّه دهلوى بحث درخصوص تاريخچه ملاكات را ناكامل مى داند; اين كتاب به بيان اسرار احكام و علل تكاليف مى پردازد و وابستگى احكام به مصالح را اجماعى مى داند.
نگارنده جهت تكميل تاريخچه بحث ملاكات بحث فلسفه و تعليل ميان شيعيان در بستر آموزه هاى اهل بيت پيامبر را پيش مى كشد و مى گويد مؤلفين شيعه از قرن هاى دوم و سوم ـ عصر اصحاب ائمه(ع)ـ درباره عللِ احكام كتاب هايى نوشته اند, عمده اين كتاب ها از بين رفته و تنها نام و برخى منقولات آنها در كتاب ها باقى مانده است. فهرست نام آنها گوياى دو نكته است:
ـ اهل بيت پيامبر(ع) در بيان احكام به مسئله فلسفه و علل احكام توجه جدّى داشته اند و خود آن را اظهار كرده اند و صحابه و شاگردانِ آنها كتابت نموده اند;
ـ شاگردان ائمه(ع) در كنار نگارش هاى ديگر به بحث علل توجّه جدّى داشته اند.
پس از اين مرحله آهسته آهسته به موازات حركت هاى اجتهادى و نگارش كتاب هايى به اين سبك و سياق زمينه طرح مباحث نظرى درباره شيوه اجتهاد و استنباط احكام آماده گرديد. در اين دوره فقه شيعه براى اولين بار در كنار مباحث اصولى و نظرى از اجتهاد استفاده كرد و از صورت نقل متون به صورت فنى درآمد و با به كار بردن استدلال فروع منصوص و غيرمنصوص بر اصول منطبق گرديد.
مهم ترين شخصيتى كه در اين دوره پس از شيخ مفيد حضور و نقش فكرى و اجتهادى خود را نشان داد, سيدمرتضى علم الهدى است كه اولين دوره اصول شيعه را در كتاب الذريعة الى اصول الشريعة و در چهارده باب و هر باب مشتمل بر چندين فصل نگاشت (ص 62). گسترده ترين بحث سيدمرتضى موضوع قياس است. مباحث نظرى قياس راهگشاى موضع وى درباره ملاكات احكام و حتى جهت گيرى درباره مقاصد شريعت است. سيدمرتضى برخلاف ديگران در تعريف قياس نظر خاص شيعى را جايگزين مى كند (ص 63).
نويسنده كلام را چنين پى مى گيرد كه پيشرفت و توسعه جوامع در دوران معاصر و پيدايى فرهنگ و آداب تازه سؤالات فراوانى در زمينه دين به وجود آورد و اين سؤال مطرح شد كه آيا اسلام توانائيِ كافى براى اداره جامعه و پاسخگويى به مشكلات انسان اين جهانى را دارد يا خير؟ و پاسخ مى دهد در نظر نوانديشان پشتِ سر گذاشتن اين فراز و نشيب ها فقط با بهره گيرى از فرآيند اجتهاد به معناى روشن انديشى و نوفهمى متون دينى و بازنگرى در آن امكان پذير است.
وى بيان مى دارد مباحث مقصدشناسى و طرح ملاكات احكام طى چند دهه اخير با استقبال شايانى از سوى فقيهان شيعى مواجه گرديد و مباحث جديد نظرى و اصولى با اصلاح روش هاى پيشين و نقد تفريط گرى ها مطرح شد, بر مقام عقل و اصل تبعيت احكام از مصالح و مفاسد تأكيد بيشترى شد و ملاكات در زبانِ فقيهان تداول بيشترى يافت, از جمله: علامه ابوالحسن شعرانى; امام خمينى; شهيد مطهرى; شهيد صدر; علامه محمدتقى حكيم; علامه احمد كاظم بهادلى; علامه طباطبائى (ص 92 ـ 105).
وى درباره امام خمينى مى نويسد: بدون شك يكى از متفكران معاصر شيعى است كه به مسئله ملاكات احكام و حتى مقاصد شريعت توجه زيادى نشان داده و در مواردى به بحث و بررسى استنباط احكام از زاويه اهداف شريعت پرداخته اند; در عرصه استدلال و فتوا, فقه ايشان فقه اجتماعى و سياسى و متأثر از شرائط و تحولات زمان است; يكى از مهم ترين مسائلى كه امام در سال هاى آخر حيات آشكارا مطرح كرد, لزوم توجه به زمان و مكان و تغييرات در موضوع است كه در پرتو ملاكات براى دستيابى به اجتهاد مطلوب موردنياز است. در اين زمينه تا آنجا پيش مى رود كه اجتهاد فقيه ناآگاه از زمان و مكان ناكارآمد, بلكه اجتهاد چنين كسانى را غيرممكن مى داند (ص 93). آرايى كه امام(ره) درباره امر به معروف و نهى از منكر, تئورى حكومت, عدالت اجتماعى, ثروت هاى عمومى, ربا, شطرنج, توجه و ارج نهادن به علوم تجربى و لزوم مددگيرى از روش هاى كارشناسى عرضه كردند مصاديقى از نگرش هاى كلان و توجه به ملاكات احكام در انديشه ايشان است.
جناب ايازى شهيد مطهرى را يكى ديگر از متفكرين و فقيهانى مى داند كه در دوران اخير و در بستر تحولات اجتماعى و فكرى مسئله ملاكات احكام در جاى جاى نوشته هايش اهميت پيدا مى كند و از آن به مبناى تشريع احكام و اتكاى به مصالح و مفاسد نام مى برد و بر اين اصل همواره تأكيد مى ورزد كه احكام شرعى برخاسته از يك سلسله مصالح و مفاسد واقعى است (ص 96) و از توجه به اين ملاكات احكام است كه با اخباريون و اخبارگرايان, ضديت بسيار داشت و آنان را فاجعه بزرگ عالم تشيع مى دانست و معتقد بود هنوز هم كم و بيش آثار اين فاجعه در ميان علما وجود دارد و موجب ركود و توقف و جمود جامعه مسلمانان شيعه شده است.
استاد با نگرانى از وضعيت اجتهاد مى نويسد: (اى بسا مجتهدينى كه با مغز اخبارى اجتهاد مى كنند. بسيارى از مطالب و مسائلى كه گاه ديده مى شود به نام معارف اهل بيت(ع) به بازار مى آيد و از پشت به اهل بيت پيغمبر(عليهم السلام) خنجر مى زند, چيزى جز بقاياى افكار مولى امين استرآبادى نيست).
شهيد مطهرى تحريم قياس را درباره رأى هاى مبتنى بر ظن و تخمين صادق مى داند و طبق نظر اصوليان شيعه به استفاده از عقل تأكيد مى كند, گرچه باز نقدى به وضعيت موجود فقه دارد و آن را متأثر از جريان اشعرى (حوزه هاى اهل سنّت) مى داند و عنوان عدليه در زبان علماى شيعه را كم و بيش تشريفاتى مى شمارد.
شهيد مطهرى در جاى ديگرى مجدداً به علل و انگيزه هاى مخالفت با قياس در فرهنگ شيعه اشاره و تصريح مى كند, مخالفت شيعه با رأى و قياس مبارزه با دخالت عقل در استنباط احكام شرعى نيست. مخالفت آنان به اين علت است كه در عصر ائمه(ع) مراجعه به قياس به معناى پاسخگو نبودن كتاب و سنت به نيازها بود و مى بينيم كه امام على(ع) در خطبه هاى نهج البلاغه و ساير ائمه(ع) در كتب حديث به اين شبهه پاسخ مى دهند و اصرار زيادى دارند كه نشان دهند اين فكر باطل است. وى به همين دليل اظهار تأسف مى كند كه چرا اصوليان متأخر شيعه درباره قياس و اجتهاد بحث نمى كنند تا حدود قياس ممنوع بهتر شناخته شود و انديشه و تفكر اشخاصى شناخته شود كه تحت عنوان جلوگيرى از قياس با آزادى عقل مبارزه كردند, سپس مى افزايد: (آيا بهتر نبود علماى اصول, بابى به عنوان باب عقل در اصول باز مى كردند؟ زيرا بحث نكردن در مورد قياس خسارت هاى زيادى به فقه و اجتهاد شيعه وارد كرده است) (ص 98).
و مؤلف درباره نپرداختن بزرگان علم به مبحث ملاكات احكام مى نويسد: از قرون نخستين در زمينه مقاصد و علل شرايع تأليف هايى صورت گرفت و شيخ صدوق (م 381 ق) به طور رسمى كتاب علل الشرايع را در اين زمينه بر اساس روايات اهل بيت(ع) گرد آورد, اما نظريه پردازى و تدوين علم در بين آنها وجود نداشت; دلايل زير از مهم ترين علل مهجور ماندن علم مقاصد به حساب مى آيد:
ـ طولانى بودن دسترسى علماى شيعه به منابع احكام;
ـ صدور رواياتى از ائمه(ع) در مذمّت قياس و نهى از مراجعه به احكام متكى به ظنون و استحسانات;
ـ دورى فقه شيعه از حكومت و انزواى سياسى در طول قرون;
ـ ايجاد جريان هايى از قبيل اخبارى گرى;
بحث ملاكات احكام هم كه ارتباط تنگاتنگى با فلسفه احكام دارد مانند علم مقاصد مورد بى مهرى قرار گرفته است, با آنكه شيعه از عدليه است و به تبعيت احكام از مصالح و مفاسد اعتقاد دارد. در بخش نظرى و در علمِ اصول كمتر به اين بحث توجه كرده و تنها جمعى از اصوليان و فقيهان از آن بحث كرده اند و اين وضعيت را مى توان نتيجه اين دلايل دانست:
ـ موضع علماى شيعى در راستاى فاصله گرفتن از بحث هايى است كه به گونه اى با موضوع قياس ارتباط دارد;
ـ موضع جمع زيادى از علماى شيعه بيشتر تدافعى است تا علمى و تحليلى;
ـ علماى شيعه از تحولات پيش آمده در زمينه قياس ـ به ويژه تحولات پس از قرن سوم به بعد و نقد متكلمين اهل سنت به قياس ـ غفلت كرده اند و انتقادهاى حنابله, شافعيه و مالكيه بر روش و شيوه ابوحنيفه را ناديده انگاشته اند;
ـ بسيارى از علماى شيعه به روح روايات نهى از قياس توجه نكرده اند و كمتر به اين سؤال جواب داده اند كه چرا ائمه(ع) به قياس در آن شرايط (حتى شرايط تقيه) حمله كرده اند يا از خود نپرسيده اند كه چرا مسئله نهى از قياس در رديف نهى از تفسير به رأى و استفاده از رأى قرار گرفته است;
ـ تفاوت برخورد علمى و عملى در موضوع ملاكات است (ص 107 ـ 113).
فصل دوم به روش برخورد قرآن و سنت در بيان ملاكات و علل احكام: قرآن كريم نيز به مسئله علل پرداخته است. اين علل عمدتاً در جاهايى وجود دارد كه علت بودن آن از كلام استفاده مى شود. البته در بعضى موارد بايد ملاك حكم را وارسى و شفاف كرد. در آيات قرآن به دنبال اين نيستيم كه به فلسفه و حكمت احكام به طور كلى تمسّك جوييم, اما به دنبال اهداف و غايات حكم هستيم. قرآن مجيد در ارائه اوصاف منتهى به علل از چند روش استفاده مى كند: ذكر حكم همراه با وصف; ذكر حكم همراه با سبب; ذكر حكم همراه با استدلال; بيان حكم همراه با حكمت آن; بيان حكم با ذكر قيود; بيان حكم همراه با تعليل (118 ـ 138).
بيان ملاكات در لسان اهل بيت(ع) يكى از راه هاى فهم موضع صاحب شريعت درباره اكتشاف ملاكات است. در روايات اهل بيت(ع) با حجم انبوهى از مسائلى مواجه مى شويم كه ائمه(ع) چه در اجراى احكام و چه در كنار گذاشتن احكام به رعايت مصالح توجه زيادى مى كردند يا در اين روايات معيارهايى براى حكم بيان مى شود يا تحليل هايى براى جعل حكم يا حكمت احكام بيان مى گردد, يا ميان دو حكم مقايسه مى شود و حكمى از اصل به فرع راه مى يابد كه همه نشان مى دهد ائمه(ع) به ملاكات احكام توجه داشته اند و مخاطبان خود را به اين شيوه از استنباط توجه مى داده اند.
شيوه ويژه سنت در مقايسه با قرآن كريم, ذكر جزئيات, انطباق مصاديق بر احكام كلى, تفسير مفاهيم, تعليل شريعت, توجه به مصالح احكام و دگرگونى موضوعات است. مسائل به صورت مستقل و شفاف بيان و حتى به جزئيات آن پرداخته شده است. تعبيرات روائى وصف حقوقى و قانونى دارد. عبارات به صورت شفاف در قالب حرام, واجب, صحيح و باطل و احكام وضعى بيان شده و گاه به صراحت علتِ حكم ذكر شده است (ص 142).
ويژگى مهم روايات اهل بيت(ع) بيان اقناعى آنها و توضيح مشكلات و پاسخ به شبهات مخالفين و جلوگيرى از خلط هايى است كه در فهم احكام از ناحيه فقهاى عصر ائمه(ع) به وجود آمده است. از همه جالب تر در بيان ملاكات و ذكر تعليل ها آموزشِ اجتهاد به شاگردان و ياران و نشان دادن روش استنباط در برابر روش هاى غلطى همچون استفاده از تفسير به رأى و قياس باطل است (ص 168).
توجه به ملاكات احكام در كلام اهل بيت(ع) تأثير سرنوشت سازى در استنباط حكم از نصوص دارد كه مى تواند علاوه بر پيشگيرى از برداشت هاى سطحى مشكلاتِ احكام را در مسائل مبتلا به روز جهان به راحتى حل نمايد و پويايى فقه اهل بيت(ع) را به جامعه بشرى نشان دهد (ص 167 ـ 168).
فصل سوم: مبانى ملاكات احكام: اين فصل از شش بخش صورت يافته است. بخش اول در پى اثبات تبعيت احكام از مصالح و مفاسد است مستلزم اثبات غرض داشتن خداوند و ارزش ذاتى افعال حضرت بارى تعالى است, همچنين نيازمند طرح نقد و ادله مخالفان تبعيت و نيز امكان درك مصالح است (ص 399). بخش دوم به بحث پيچيده بعدى جايگاه عقل در شريعت اختصاص دارد. در استنباط احكام علاوه بر عقل قطعى از عقل غيرقطعى مورد استفاده در شريعت و احكام نيز بهره گيرى مى شود. همان طور كه از دليل علمى در اثبات شريعت مى توان بهره گرفت, از عقل اطمينان زا هم مى توان سود جست. البته قلمرو استفاده از عقل هميشه در بعد ايجابى نيست و در ابعاد سلبى هم مى توان به استناد عقل پرداخت و از محدوده آن سخن گفت.
در اين بخش جايگاه عقل در نصوص دينى (قرآن و سنت) بيان و شبهاتى كه پيرامون عقل ايجاد شده مطرح و خردگرايى مذموم شرح داده مى شود. سپس به مخالفان جدى عقل در عالم اسلام, انگيزه ها و عوامل وادارنده آنها به مخالفت با خردگرايى در شريعت توجه مى گردد. بحث بعدى عقل و كاربرد و مبانى آن در نظر نوپردازان مسلمان است. طرح اين مباحث به لحاظ تطبيق مسائل و تعيين قلمرو دخالت دين و شريعت و حوزه كارآيى عقل در اين ميدان ضرورى به نظر مى رسد (ص 399).
بخش سوم پردازشى به جايگاه عرف در شريعت است. شناخت عرف و تحولاتى كه شريعت از جنبه هاى گوناگون فهم موضوعات و تغيير احكام پيدا مى كند, توجه به عرف و حجّيت آن را ضرورى مى سازد. حجيتِ عرف نقشى فراتر از امضا و اثبات عدم ردع مى يابد, حتى به رفع دغدغه هايى كه فقيه درباره تحولات عرف دارد مى انجامد در قلمروِ اصول چارچوبى از عرف تأييد مى شود و اين معنا با يكسان انگارى عرف, سيره عقلا, بناى عقلا و تكرار مبتنى بر عقلانيت و تداوم و عموميت روش عقلا اثبات و شبهات موجود در اين باب پاسخ داده مى شود و فرق ميان عرف و حكم عقل و نيز رابطه تحولات عرفى و ملاكات احكام بررسى مى گردد (ص 400 ـ 401).
بخش چهارم به تأثير معرفت بشرى در معرفت كنه شريعت مى پردازد و علومى را كه در استنباط احكام, افزون بر علوم و مبادى اجتهاد, تأثير مهمى برجاى مى گذارد ارائه مى كند. ضمن نشان دادن نمونه هايى از تأثير معرفت بشرى به مقايسه دو دسته از مفسران مى پردازد كه چگونه معلومات پيشين آنها در فهم احكام اثر گذاشته و برخورد متفاوتى با احكام پيدا كرده اند. البته اين به معناى تأثير هر علم در استنباط و فهم ملاكات نيست (ص 401 ـ 402).
بخش پنجم به مفهوم تاريخمندى و شواهد وجود آن در احكام مى پردازد. از شواهد زبانى گرفته تا احكام منطقه اى روايات و اسباب نزول و امضايى بودن بخشى از احكام همه مبين تاريخى بودن بخش زيادى از احكام است. آن گاه راه هاى كشف ملاك و تجريد احكام تاريخى را نشان مى دهد كه چگونه مى توان ميان احكام ابدى و غيرابدى فاصله گذارد و از پارامترهايى براى گوهر احكام سود جست (ص 402).
بخش ششم آخرين و گسترده ترين بخشى است كه به اثبات غايتمندى احكام و دارا بودن هدف در احكام مى پردازد و نسبت ميان مقاصد و ظواهر را روشن مى كند. هدفدارى و كاوش در مقاصد را تنها در احكام غيرتعبدى و مصلحت سنجى و طرح مقاصد را در احكام عبادى تعبدى براى توسعه و تعميم و تجريد كارآمد و قاعده مند نمى داند.
چون هدفدارى احكام از مباحث مهم فلسفه فقه نيز است, نسبت ميان اين دو بحث و حساسيت آن را در اقسام و انوع اين بحث آشكار و با ذكر مثال ابعادِ مسئله را روشن مى سازد. استنباط حكم را بر دو استوانه نص و مقاصد مى داند و از قواعدى مانند اصل عدالت و قاعده لاحرج كه بيانگر هدفدارى احكام و توجه به غايات و نتيجه حكم است, بهره مى جويد.
در دنباله بحث پويندگى علمِ مقاصد در بين اهل سنت و تأليف كتاب هاى بسيار در عصر حاضر مورد توجه قرار داده, روش فقهاى شيعه در اين علم را باز مى گويد و تأكيد مى كند كه فقها على رغم تمايل ظاهرى به اين بحث عملاً در جاى جاى فقه از آن استفاده مى كنند اما نه در همه جا. بدين جهت قلمروِ مقاصد در فقه شيعه را معين مى سازد. آن گاه مباحثِ كاربردى و عملى مقاصد از قبيل تقسيمات, معيارها و شرايط آن را برمى شمرد و روش تفكيك مقاصد ذاتى و عرضى و عام و خاص را بيان مى نمايد.
مباحث پايانى اين بخش به تفصيل مباحث مصالح, اقسام و دسته هاى آن, ارتباط مصالح با مقاصد, جهت گيرى فقهاى شيعه در باب مصلحت و ضوابط آن, رابطه مقاصد و ملاكات احكام مى پردازد (ص 402 ـ 404).
فصل چهارم: روش هاى كشف ملاكات: نويسنده ابتدا خلاصه اى از واژه هاى مرتبط با ملاكات و درجه اهميت آن را در كشف ملاك بيان كرده و براى روشن شدن صورت مسئله به كليت موضوع توجه نموده و چگونگى شناخت و مورد اعتماد بودن روش هاى اكتشاف بررسى گرديده است. همچنين به دو نكته اشاره كرده كه عبارت اند از:
ـ بخش زيادى از احكام اسلام, امضايى و ارشادى اند و پيش از اسلام سابقه داشته اند و دليل چنين رويه اى در ميان عقلاى آن عصر معلوم بوده است;
ـ برخى از احكام غيرتعبدى فروض گوناگون نداشتند و در يك فرض خاص داراى حكم معينى شده بودند, اما با چندگانه شدن صورت مسئله در زمان هاى متأخر زمينه فهم ملاك آن و تجديد نظر در فهم حكم پيشين فراهم شد.
در مرحله بعد از ضرورتِ اكتشاف ملاك, فوائد و ضرورت شناخت اين روش ها, تأثير آن در پاسخ به تحولات زمانه و حل مشكل فاصله زمانى ميان وضع شريعت و اجراى آن در عصر حاضر و بازسازى عنصر اجتماعى احكام سخن به ميان مى آيد.
نكته ديگر اهميت بسيار تبيين قلمرو استكشاف ملاك است و تأكيد بر اينكه كلاً بحث استنباط عقلى نگارنده درباره روش هاى ملاك در احكام غيرمنصوص در حوزه امور غيرتعبدى است و اين حوزه را با تفصيل در مفهوم موضوع و معناى مقابل آن يعنى احكام توصلى و قلمرو آنها شرح مى دهد و براى آنكه مسئله روش استكشاف با پشتوانه علمى و تاريخى همراه باشد, بهره گيرى از ملاكات را در كتاب هاى فقيهان شيعه نشان مى دهد.
پس از بررسى روش هاى اكتشاف ملاك به مهم ترين روش بحث برانگيز در جهان اسلام يعنى موضوع قياس مى پردازد, موضوعى كه نيازمند توضيح جايگاه و سابقه تاريخى مقدماتى در شناخت آن است. علل مخالفت اهل بيت(ع) و ريشه هاى پيدايش قياس در فرهنگ اسلامى بررسى و توضيح داده مى شود كه آنچه اهل بيت(ع) نهى كرده اند تنها يك قسمت خاص و آن هم جستجوى علل واقعى با دليل عقلى در امورى است كه بعد تعبدى دارند و دليل پذير نيستند, نه قياس به اين معنا كه از تنقيح مناط يا الغاى خصوصيت و ساير روش هاى اكتشاف ملاك نهى شده باشد. به همين دليل قياس در بين اهل سنت شرح داده مى شود و نقشى كه اهل بيت(ع) در پيشگيرى از افراط گرى ها و تصحيح بخش هاى وسيع از اين شيوه را به دنبال داشت بيان مى كند. آن گاه با بررسى روايات به جايگاه دقيق نهى و مذمت مى پردازد و نشان مى دهد كه چگونه اجتهاد و تفسير به رأى و قياس در يك رديف قرار گرفتند, در حالى كه نه از اجتهاد مطلق نهى شده و نه از تفسير به رأى مطلق و نه از قياس مطلق, بلكه آنچه نهى شده بود, اجتهاد بدون دليل و قاعده و تفسيرهاى دل بخواهى و فلسفه بافى هاى بدون مستند و بى توجهى به نصوص بود, لذا عمليات قياس كه در نص ّ علتِ آن بيان شده يا با استنباط از آن مشخص شده از موضوع مخالفت ادله بيرون برده شده است. سپس به ادله مخالفان و نقد آن پرداخته و توضيح مى دهد كه اين مخالفت ها چگونه از موضوع خاص ّ تبديل به موضوع عام شده و دغدغه گرفتار شدن در قياس منهى چه زمينه هاى و مخالفت هايى را به ويژه در ميان اخباريان فراهم ساخته است. بعد از آن با اشاره به برخورد اصوليان شيعه ـ به ويژه در موضع عمل و فتوا ـ نشان مى دهد اين فقها ـ آن گونه كه مشهور است ـ با دسته اى از قياس مخالف نبوده اند (ص 584 ـ 585), اسامى تعدادى از علماى شيعه كه قائل به جواز قياس مفيد بوده اند, به شرح زير است:
فضل بن شاذان نيشابورى; ابن جنيد اسكافى; شريف رضى; شيخ مفيد; سيدمرتضى علم الهدى; شيخ طوسى; محقق حلّى; محقق كركى عاملى; محقق اردبيلى; وحيد بهبهانى (و شاگردانش: سيدمحمدمهدى بحرالعلوم, شيخ جعفر كاشف الغطاء, ميرزا ابوالقاسم قمى, سيدعلى طباطبائى); سيد عبداللّه شبّر; شهيد مطهرى; شهيد صدر; محمدتقى حكيم (ص 462 ـ 479).
بخش ديگرى از شيوه هاى استكشاف ملاك مربوط به موضوع علت است. نويسنده ابتدا درباره جايگاه و اهميت علت در فلسفه حكم و اقسام و ادوات و قلمرو و شرايط علت سخن گفته و در اين مقدمات تفاوت انديشه و موضع موافقت را با بهره گيرى از علت يعنى همان مناط و ملاك بيان كرده است, خصوصاً در مباحث شرايط علت مانند باعث و عامل بودن علت در جعل حكم, مضبوط بودن, استفاده از علت به شرط عدم مخالفت با نص ّ ديگر و عموميت داشتن علت آمده است كه همه اينها قابل استناد و استدلال است و از بدفهمى هاى بسيار در اين باره پيشگيرى مى كند.
در بخشِ ديگر ادله مخالفان استناد به علت بررسى و نشان داده شده كه مشكل اصلى و ريشه اى با استفاده از علت ناشى از روايات نهى از قياس است و اين روايات چنين اطلاقى ندارد كه شامل مباحث علت شود و حداكثر شامل حكمت و آن هم در جاهايى خاص مى شود.
بعد از آن مسئله اجتهاد در علت مطرح و ادله مخالفان نقد مى شود و ضمن پاسخگويى به شبهات در صحت و حجّيت اين دسته از علل استدلال شده است. همچنين روش هاى دستيابى علت كه از دو بخش ظواهر نصوص مانند اشاره و تنبيه و ايما و شيوه ديگر چون مناسبت و حكمت و سبر و تقسيم تشكيل مى گردد ـ شرح داده شده است. مهم ترين قسمت در روش هاى دستيابى به علت تنقيح مناط است كه فقهاى شيعه اهتمام بسيارى به آن نشان داده اند, لذا راه هاى اثبات تنقيح مناط و منبع استناد و قلمرو آن بيان گرديده است.
پايان بخش فصل در موضوع استقرا يكى از روش هاى اكتشاف ملاك است. در اين فصل, كوشش بر آن بوده است كه از اين روش در استنباط احكام به طور عام و در اكتشاف ملاك به طور خاص دفاع شود, لذا در آغاز اهميت استقرا و معنا و اقسام و زاويه هاى كاوش در استقرا بحث و مشخص شده كه در دو محور بايد بحث كرد:
ـ كاربرد استقرا در فقه و مواضعى كه در فقه مى توان از آن استفاده كرد و اهميت و تأثير اين روش را نشان داده;
ـ اثبات حجيت استقرا نه از راه قياس و منطق صورى, بلكه از روشى كه هم اكنون در علوم تجربى استفاده مى شود و تا به جايى مى رسد كه مفيد اطمينان بلكه يقين مى شود. سپس به مشكلات و راه حل هاى آن اشاره شده و به سابقه گفتمان و به كارگيرى آن در كتاب هاى فقيهان توجه شده تا معلوم شود كه اين مسئله موضوع غريبى در فقه نبوده است و در نهايت به نقش استقرا در كشف ملاكات اشاره و ابعاد استفاده از اين روش در اكتشاف ملاك شرح داده شده است.
گفتنى است نگارنده در نگارش اين اثر از 292 منبع بهره برده است.
على اديب قفقازى
ده چهره, ده نگاه (مجموعه ده گفت و گوى جداگانه در تاريخ, ادب و فرهنگ معاصر ايران), گردآورنده: جلال قيامى ميرحسينى, چاپ اول, خانه آبى, مشهد, 1385, 720 ص.
در اين كتاب علاوه بر آشنايى با زندگى مصاحبه شوندگان محترم با ديدگاه ها و خاطراتشان درباره برخى اشخاص و وقايع مهم تاريخى آشنا خواهيم شد.
موضوعات:
خراسان شناسى, شعر معاصر ايران و خراسان, دانشكده ادبيات مشهد, موسيقى پاپ و سنتى, انجمن هاى ادبى, فرهنگستان, گسترش زبان فارسى, سبك شناسى نثر معاصر, گزيده سازى, نهضت ترجمه, نهضت خاطرات نويسى, نسخه شناسى و تصحيح, عرفان و تصوف ايرانى و اسلامى, انسان كامل, درگيرى سنت و مدرنيته در ايران, جنبش فمينيستى, تاريخ, فرهنگ, زبان و شعر افغانستان.
وقايع تاريخى:
كشف حجاب و فاجعه مسجد گوهرشاد, جنگ جهانى دوم و شهريور 1320, نهضت ملى شدن صنعت نفت و كودتاى آمريكايى 28 مرداد, احزاب سياسى, انقلاب اسلامى بهمن 1357.
مشاهير:
آيةاللّه كاشانى, دكتر مصدق, صادق هدايت, نيمايوشيج, غلامرضا تختى, فروغ فرخزاد, مهدى اخوان ثالث, بزرگ علوى, جلال آل احمد, محمدتقى شريعتى, على شريعتى, محمود فرخ, ذبيح بهروز, محمود حسابى, عبدالحسين زرين كوب, مجتبى مينوى, عبدالهادى حائرى, سيد جلال الدين آشتيانى, كاظم سامى و غزاله عليزاده.
مصاحبه شوندگان به ترتيب عبارت اند از:
1. دكتر محمد حبيب اللهى (شاعر, پژوهشگر, مترجم و استاد دانشگاه), فرزند ابوالقاسم حبيب اللهى متخلص به نويد, نوه حاج ميرزا حبيب اللهى مجتهد خراسانى
متولد: مشهد ـ 1306.
آثار: ارمغان نويد; ترجمه كتاب (سرزمين آدميان), اثر سنت اگزوپرى; چندين مقاله در مجلات مختلف.
تحصيلات: دكتراى زبان شناسى از دانشگاه سوربن فرانسه (موضوع رساله: لهجه مشهدى).
شغل: استاد دانشگاه اصفهان (بازنشسته 1372).
پدر هنوز بر بستر بيمارى نيفتاده بود كه جنگ شروع شد. خوب به خاطر دارم در يكى از روزها كه كنار هم ايستاده بوديم و راجع به جبهه و جنگ صحبت مى كرديم, او آرزومندانه گفت: كاش من هم يكى از اينها بودم, حسرتى توصيف ناپذير در نگاهش مشاهده نمودم (ص 17).
در سال 1350 به اصفهان رفتم. در آنجا سازمان امنيت مشكلى برايم پيش آورد. هرچه رفتم سؤال كردم كه قصه چيست, جوابى ندادند تا اينكه آقاى يداللّه قرائى را واسطه قرار دادم. ايشان به من گفت كه مى گويند شما مى خواسته اى كتابى عليه شاه به فارسى ترجمه كنى. بنده از چنين چيزى هيچ خبر نداشتم و ندارم. بالاخره با پادرميانى آقاى قرائى مشكل برطرف شد.
2. دكتر يحيى حدادى ابيانه (شاعر, پزشك, متخصص)
متولد: ابيانه ـ 1323.
تحصيلات: دكتراى پزشكى.
شغل: پزشك متخصص زنان و زايمان.
درخواست يكى از استادان دانشگاه معتبرى در آمريكا را ردّ كردم و گفتم من در ايران درس خوانده ام و اكنون موقع اداى دين است. اين وقتى بود كه دو عمل برداشتن رحم از طريق واژن و يك عمل از راه شكم را ظرف 3 ساعت انجام دادم (ص 149).
بعد از پيروزى انقلاب خيلى ها به خارج از كشور رفتند ولى پزشكان ماندند و… در جبهه ها از جان و دل كار كردند. در اين باره شعرى سروده ام كه چند بيت آن را مى خوانم:
در جنگ تحميلى همه از جان گذشتيم
تا سربلند از جبهه و ميدان گذشتيم
در زير بارانى ز بمب و موشك و تير
با همت و ايمان ما شد عشق, تفسير
عشقى كه از ايران و ايرانى به دل بود
عشقى كه جان در پيشگاه آن خجل بود
(ص 150 ـ 149)
فكر و ذكر پزشك, نجات جان بيمار است و برايش فرقى نمى كند كه بيمار زن است يا مرد, زشت است يا زيبا, دشمن است يا دوست. در مثنوى به اين مطلب اشاره كرده ام (ص 156).
پزشكان ايران از مجرب ترين و دقيق ترين افراد در رشته كارى خود به خصوص در رشته هاى جراحى اند و اگر امكانات داشته باشند, بزرگ ترين اعمال جراحى را به بهترين وجه انجام مى دهند (ص 160).
در زمان قديم وقتى يك نفر مى خواست پزشك بشود علاوه بر دروس پزشكى, ادبيات, نجوم, علوم حوزوى, عربى و… را اول مى خواند, بعداً پزشك مى شد و اين شغل را انتخاب مى كرد. تمام پزشكان قديمى جامع الشرائط بودند, ولى امروزه چنين نيست (ص 166).
شاه آشكارا اعلام مى كرد كه هركس نمى خواهد عضو حزب رستاخيز شود, گذرنامه اش را بگيرد و از اين كشور برود (ص 183).
در سال 1357 ش مرتب براى شركت در راهپيمايى ها با يكى از پزشكان شهر قرار مى گذاشتم. بعدها كه اسامى ساواكى ها درآمد, ديدم اسم او هم هست (ص 184).
وقتى قرار شد مردم شب ها بر بالاى پشت بام ها اللّه اكبر بگويند, در محله ما تعداد زيادى نبودند كه اين دستور را اجرا كنند. مستخدمى داشتيم كه پسركى 8 ساله داشت. من و او نردبان مى گذاشتيم و مى رفتيم بالاى پشت بام براى اللّه اكبر گفتن. بچه هاى خودم هنوز خيلى كوچك بودند. كم كم همسايگان هم به شوق آمدند و ترسشان ريخت و آمدند روى پشت بام ها و تكبير مى گفتند. پشت بام ها بيشتر يك طبقه بود. بعد از آنكه تيمسار ازهارى در سخنرانى خودش گفت كه اين اللّه اكبرها نوار است, تازه ياد گرفتيم كه از نوار كاست هم براى تكبير گفتن استفاده كنيم و استفاده هم كرديم, چون در آن محله در حقيقت ما در اقليت بوديم (ص 185).
3. محمدحسن حسامى محولاتى (شاعر طنزپرداز)
متولد: محولات از توابع تربت حيدريه ـ 1307.
آثار: لبخند بدون قلقلك (مجموعه اشعار طنز).
تحصيلات: ديپلم ادبى.
شغل: بازنشسته اداره اوقاف.
دو حزب به نام هاى مليون و مردم درست شده بود كه رئيس يكى دكتر اقبال (رئيس دولت) و رئيس ديگرى اسداللّه اعلم بود, يعنى هر دو وابسته به دربار بودند.
… روزى كه دكتر اقبال به مشهد آمد, اين شعر را در روزنامه خراسان منتشر كردم:
تازگى ها دو حزب گشته به پا
هر دو با نام (مردم) و ملت
سخت افتاده اند جان شما
بنده از اين دو حزب در حيرت
ترسم آخر شوند اين احزاب
بهر مردم, مزيد بر علّت
هدف هر دو مى شود معلوم
با كمى فكر و با كمى دقت
حزب ملت, مخالف مردم
حزب مردم, مخالف ملت (صص 203 ـ 202)
شعر طنز با شعر فكاهى خيلى تفاوت دارد. در شعر طنز بايد نكته و مضمون و انتقادى حتماً وجود داشته باشد. به قول معروف: (چو حق تلخ است با شيرين زبانى ـ حكايت سر كنم آن سان كه دانى) (ص 206).
شعر شاعرى كه درباره معشوقه يا زنش سروده است, به مردم ربطى ندارد, پس چرا بايد وقت مردم براى شنيدن آن گرفته شود. از اين گذشته تعصب اين شاعر كجا رفته است؟ من بارها به برخى از دوستان شاعرم گفته ام شعرى كه در وصف چشم و مو و پا و سر يارتان گفته ايد, بد است, چون مردم را به ذوق مى اندازد… شعرى براى مردم خوب است كه دردها و گرفتارى هاى آنها در آينه اش منعكس شده و اثر گذاشته باشد.
خوبى شعرِ طنز اين است كه شاعر در آن حرفش را مى زند (ص 207).
در عين حال كه همه كارها را جدى مى گيرم, اگر نشد به خودم زياد فشار نمى آورم كه ناراحت بشوم و مى گويم خُب, خدا خواسته است, زيرا معتقداتى مذهبى دارم (ص 207).
طنز به انسان روح و انرژى مى دهد درست مثل لبخند (ص 208).
هرچقدر كه پدرم جدى بود, من به جنبه طنز توجه داشتم (ص 209).
در آتش سوزى مكّه در سال 1354 چند هزار حاجى در آتش سوختند. در آن هنگام, من عضو سرپرستى حجّاج ايران بودم. با مديركل حج براى بازديد وضع حاجيان ايرانى آمدم و ديدم از ناراحتى و اضطراب, كسى از حاجيان خوابش نبرده است. اين شعر طنز را ساختم و براى آنها خواندم, آرام شدند و توانستند بخوابند:
حاجيانى كه در مناسك حج
بر زمين منا زدند خيام
آتشى چون كه در منا افتاد
سوخت جمعى چو از خواص و عوام
بعد از آن حاجيان دو دسته شدند
حاجى پخته ماند و حاجى خام (ص 216)
شعر ديگرى دارم با عنوان: مرحمت كن
روستازاده اى به شهر آمد
با زن شصت ساله اى از ده
برد زن را به پيش محضردار
گفت هى منتى تو بر من نه
اين زن شصت ساله را بردار
مرحمت كن سه بيست ساله بده(ص 217)
دكتر محمود حسابى جانشين ندارد. محمد محيطى طباطبائى ديگر جانشين ندارد. ابوالحسن وزرى جانشين ندارد… دكتر حسابى خودش تعريف مى كرد و مى گفت (من به لندن رفتم و براى استادان رياضى دانشگاه هاى آنجا يك ساعت صحبت كردم, آنها گفتند كه ما چيزى نفهميديم, شما بهتر است پيش انيشتن برويد. انيشتن در آمريكا بود. من گفتم كه چون ايرانى و عضو دولت ايرانم, بايد برگردم به ايران. گفتند: نه, تو ايرانى نيستى, تو جهانى هستى. اين بود كه برايم بليت گرفتند و من به آمريكا رفتم. در آمريكا انيشتن به استقبالم آمد, بعد كه حرف هايمان را باهم زديم به او گفتم كه بيا فكرمان را روى هم بريزيم و كار كنيم. او گفت: نه, تو فكر خودت را تعقيب كن و من هم فكر خودم را دنبال مى كنم, تو در آن ساختمان باش و من هم در اين ساختمان مى مانم. دو سه سال اين جور بود و شب هنگام صرفِ شام با هم حرف مى زديم. من به همان جايى رسيدم كه انيشتن رسيده بود, ولى هركدام از راهى جداگانه, حتى من زودتر هم رسيدم, ولى او چون يهودى بود و يهودى ها دنبالش بودند و در آن وقت هم مثل الان دنيا در دست يهوديان بود, او شناخته شد و من كه ايرانى بودم و پشتوانه اى نداشتم ناشناخته ماندم. جهودها براى او زياد تبليغ مى كردند و اين بود كه او شد انيشتن) (ص 249).
4. مهندس على صابرى (مترجم و خواننده اوپرا)
متولد: جويمند, مركز شهرستان گناباد, 1321.
تحصيلات: فوق ليسانس مهندسى سراميك (كاربرد مواد معدنى غيرفلزى) از آلمان.
شغل: كشاورز.
آثار: ترجمه و تأليف كتاب سراميك و كاربردهاى آن.
در اقتصاد ملى ايران, معدن حرف آخر را مى زند يا دست كم بعد از كشاورزى مى تواند محور قرار بگيرد. ما در ايران به ويژه خراسان منابع خداداد عظيمى داريم كه اگر از آنها استفاده درست و بهينه شود مى تواند تأثير شگرفى در اقتصادى كشور داشته باشد. ما در زمينه مواد معدنى غيرفلزى غنى هستيم, به خصوص در جنوب خراسان كه از سنگ هاى تزئينى گرفته تا كالون هاى خاك هاى چينى متال و… به طور سرشار وجود دارد. متأسفانه هنوز چنان كه بايد از اين منابع استفاده نمى شود. بايد كوشش كنيم در جنوب خراسان كه مناطق محرومى هستند, صنايعى ايجاد كنيم كه در جهت معدن باشد, زيرا كشاورزى در جنوب خراسان به سبب كويرى بودن زمين, كم آبى و وجود ساختار خرده مالكى نمى تواند محور قرار گيرد. باتوجه به وجود معادن غنى و گسترده در جنوب خراسان با ايجاد صنايعى در خدمت معدن مى توانيم اقتصاد را در اين مناطق پويا و منطقه را متحول كنيم (ص 278).
موسيقى, زن و مرد نمى شناسد, همان طور كه آقايان از موسيقى لذت مى برند خانم ها هم از موسيقى لذت مى برند. در زمينه كار خوانندگان زن هم بايد يك فكر اساسى شود, آن چنان كه با شئونات مذهبى نيز برخورد نداشته باشد تا خانم هاى هنرمند هم بتوانند هنر خود را عرضه كنند… يكى از اين راه ها مى تواند برگزارى كنسرت براى همجنسان خودشان باشد. هرچه جلو عرضه كار خوانندگان اصيل زن را بگيريم, ناخواسته راه را براى عرضه صداى خوانندگان مبتذل زن باز مى كنيم (ص 281).
نسل جوان ايران بايد از نظر فرهنگى و علمى خود را بسازند و تا جايى كه مى توانند مطالعه كنند و علم را براى نفس علم بخواهند و بجويند, نه براى اينكه در خدمت ثروت قرار بگيرد. اكنون بيشتر جوانان ما علم را در خدمت ثروت مى خواهند و اين جاى تأسف دارد (ص 294).
5. غلامرضا صديق غريب (شاعر و استاد دانشگاه)
متولد: مشهد ـ 1305.
آثار: اخوانيه اى از مهدى اخوان ثالث (م ـ اميد) و غلام رضا صديق (1377).
تحصيلات: فوق ليسانس آموزش و پرورش از دانشگاه آمريكايى بيروت.
شغل: بازنشسته آموزش و پرورش.
نزديك ميدانى در شهر واشنگتن زندگى مى كرديم. يكى از روزها كه به قصد صرف غذا در رستوران بيرون آمدم ديدم عده اى پليس داخل كوچه اى ايستاده اند و باتوم هاى خود را نيز درآورده اند و در كنارى گذاشته اند, عده اى از مردم هم جمع شده اند. پرسيدم: جريان چيست؟ گفتند: ژنرال آيزنهاور (رئيس جمهور وقت آمريكا) و همسرش آمده اند به كليسائى كه از دوره كودكى در آن نيايش مى كرده اند. گفتم: چرا پليس ها باتوم هايشان را درآورده اند؟ گفتند: طبق قانون در اينجا وقتى رئيس جمهور از جايى عبور مى كند نبايد افراد مسلح دور و برشان باشند. آن سال, سال 1957 (1336 شمسى) بود, اما اخيراً (1367) كه به آمريكا رفتم ديدم اصلاً از آن دوره و آن مردم متمدن و آن اخلاق و آداب خبرى نيست, تنها چيزى كه مانده, وحشت است و ترور و درگيرى و فيلم هاى جنگى و سكسى و فضائى و ديگر هيچ (ص 304).
سال 1335 در فرانكفورت آلمان, ساختمان ها با اينكه نزديك به ده سال از جنگ جهانى دوم مى گذشت, خرابه بود, در انگلستان هم ساختمان ها دودزده و خرابه بود. در آلمان تعداد زيادى از مردم در جاهاى مختلف در صف ايستاده اند, پرسيدم: آنها براى چه ايستاده اند؟ گفتند: هركس خود را موظف مى داند روزى دو ساعت در يكى از اين صف ها بايستد و هركارى براى ساختن دوباره كشورش از دستش برمى آيد, رايگان انجام دهد) (ص 312).
در آنجا از خانه گوته هم ديدن كردم, هنوز اسباب و اثاثيه اش باقى بود. اطراف آن خانه خراب شده بود, ولى خود آن خانه, نه (ص 302).
پيش از اينكه مسافرت هاى خودم را به خارج از كشور انجام بدهم, خويش را موظف مى دانستم اول كشور ايران را بهتر بشناسم (ص 313).
متأسفانه بيشتر استادان قديمى و پرتجربه را به عناوين مختلف كنار گذاشته اند و عده اى را كه به زور فوق ليسانس گرفته اند, بر دانشجويان مسلط كرده اند كه در مجامع علمى ـ دانشگاهى به شوخى به آنها (استادچه) مى گويند. مخصوصاً سطح تحصيل در دانشگاه هاى آزاد خيلى پايين آمده است و اگر بگويند در جايى رشد كرده, بدانيد كه مبالغه مى كنند. اغلب استادان تازه استخدام شده, به سهولت, بيست صفحه اى ترجمه كرده اند و نامش را رساله گذاشته اند و شده اند فوق ليسانس, نه اطلاعات كافى دارند و نه به روش هاى تربيتى و فن تدريس آشناى اند (ص 315).
براى اينكه تدريس زبان انگليسى در دبيرستان ها سامان بگيرد بايد عده اى از متخصصان زبان با روش هاى تازه زبان شناسى و شيوه هاى جديد تعليم و تربيت به آموزش و پرورش بيايند… آموختنِ زبان تكرار مى خواهد و بايد گفتگو شود (ص 326).
نسل ما در آن زمان كه امكاناتى نبود, تكه تكه مثل گازانبر از زبان مردم چيز ياد مى گرفت, ولى حالا اين همه امكانات هست اما اثرى از شوق آموختن در اين نسل ديده نمى شود. ياد گرفتنِ زبان, پشتكار و همت مى خواهد. اين نكته را هم بگويم كه استعداد آموختنِ زبان يك موهبت است, خيلى افراد اصلاً زبان خارجى ياد نمى گيرند, خيلى از افراد هم هستند كه خيلى زود اين زبان را ياد مى گيرند (ص 327).
ييك وقتى شنيدم در پشت باغ ملى مشهد در كليساى انجيلى يك نفر هست كه انگليسى درس مى دهد. من با يكى از دوستان رفتم. حق التدريس او هم زياد بود. يك ماهى كه گذشت, ديدم او مى خواهد ما را به طرف مسيحيت سوق بدهد. ما در عين حال كه كم سن و سال بوديم, زرنگى داشتيم و اين چيزها را مى فهميديم و گفتيم كه ديگر نمى خواهيم در اينجا زبان انگليسى ياد بگيريم. بعد پيرمردى را پيدا كرديم كه خيلى در انگليسى وارد بود… او بازنشسته شركت نفت بود (ص 326 ـ 327).
متأسفانه جامعه ما سير قهقرايى پيدا كرده و به موسيقى مبتذل روى آورده است. اگر جوانان شعر حافظ را نمى فهمند, تقصير حافظ و آقاى شجريان چيست. گناه از كوتاهى فكر جوان هاست كه ساده طلب هستند, وگرنه هفتصد سال است كه درهرجا اشعار حافظ و ديگر شاعرانى مثل او با نوائى دلكش خوانده مى شود و همه هم مى فهمند و مى پسندند (ص 329).
جوانان بايد بكوشند و اگر درست دقت كنند مى فهمند كه من از هيچ به اينجا رسيده ام. همه چيز در سايه تلاش به دست مى آيد. جوانان بايد همراه با كوشش پيگير توكل به خدا داشته باشند و هيچ گاه نااميد نشوند, بلكه بايد آن قدر دنبال كار را بگيرند تا به مطلوب خود برسند (ص 329).
آخرين شعرى كه مرحوم ناصر اجتهادى مشغولش بوده, درباره بدكردارى هاى صدام بوده است. كار سرودن آن شعر را تمام كرده, قلمش را زمين گذاشته… بعد ناگهان سرش روى شانه آقاى جواد ايران منش افتاده و به همين سادگى از دنيا رفته است (ص 343).
در زمان جنگ جهانى دوم و اشغال ايران, فقر فراوان بود و نان پيدا نمى شد. تراشه چوب و خاك اره را قاطى آرد مى كردند و مى پختند. تا نان را مى گرفتى مى شكست, براى اينكه قاطى آن آشغال داشت. مردم بايد مى رفتند مدت ها مى نشستند تا شايد نوبت شان بشود و بتوانند نان بگيرند. نان خيلى گران شده بود. در بين مردم بيمارى زياد بود. بيشتر مردم به خاطر آلودگى سبزيجات و نبودن آب لوله كشى حصبه مى گرفتند. در مجموع در ايرانِ آن زمان, زندگى خيلى مشقت بار بود (ص 345).
6. محمد عظيمى (شاعر)
متولد: توابع تربت حيدريه ـ 1319.
آثار: از پنجره هاى زندگانى (گزيده غزل معاصر ايران).
تحصيلات: ديپلم ادبى.
شغل: كارمند بازنشسته دانشكده ادبيات مشهد.
متأسفانه خبر فروش دانشكده ادبيات مشهد حقيقت دارد. اين دانشكده با حدود ده هزار متر زمين و هفت ساختمان چند طبقه به ثمن بخس به جهاد دانشگاهى فروختند. گويا اين بيع و شرى در سال 1379 انجام گرفته است. بله, دانشكده اى را كه سابقه تاريخى دانشگاه مشهد را در خود جاى داده بود و بزرگانى چون دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى, دكتر حسين خديوجم, دكتر على شريعتى, دكتر على ميلانى و… در آنجا دانشجو بوده اند و استادانى همچون شادروان دكتر على اكبر فياض, دكتر غلام حسين يوسفى, دكتر جمال رضائى, دكتر جلال متينى, دكتر رحيم عفيفى, دكتر جواد حديدى و دكتر ابراهيم شكورزاده در آن تدريس كرده اند. من تأسف عميق خود را از اين واقعه اعلام مى دارم (ص 386).
مى كنم پنهان من از آيينه روى خويش را
تا نبينم رو به او با خود عدوى خويش را (ص 420)
7. حسن على ميرزا قهرمان (شاعر و ويراستار)
متولد: بزنگان سرخس ـ 1295.
آثار: خرگوش و لاك پشت (منظومه اى براى كودكان) (همراه با جلال قيامى ميرحسينى).
تحصيلات: ديپلم.
شغل: معلم ابتدايى, بازنشسته سال 1360.
وقتى كه محمدولى خان اسدى را به دستور رضاخان كشتند, با اينكه خود گلشن آزادى (صاحب امتياز روزنامه آزادى) مى دانست اينها همه اش صحنه سازى و دروغ بوده است در روزنامه اش چنين تيتر كرده بود: (ديدى كه خون ناحقِ پروانه شمع را ـ چندان امان نداد كه شب را سحر كند). از همان تاريخ, ديگر حتى با او سلام و عليك هم نكردم (ص 432).
روز كودتاى 28 مرداد همه عزادار بوديم, زيرا تمام اميدهاى ما با دستگيرى دكتر مصدق بر باد رفت. دوستى داشتم كه فاميلش (مصدقى) بود. روزى من او را از آن طرف خيابان صدا زدم. وقتى به اين طرف خيابان و نزديكم آمد, فحش داد و گفت: پدرسگ, براى چه فاميل مرا صدا زدى؟ الان مرا مى گيرند و آن وقت كلى زحمت دارد تا شناسنامه ام را بياورند و مأموران متوجه موضوع بشوند و مرا آزاد كنند (ص 440).
8. محمدكاظم كاظمى
متولد: هرات (افغانستان) ـ 1346.
در افغانستان, سربازى كه به خدمت مى رفت, به خدمت نظام كمونيستى مى رفت و احتمالاً كشته مى شد كه مرتد بود… كسى كه دبيرستان را تمام مى كرد, مى كوشيد به يك شكلى خود را از كشور بيرون بكشد… ما از بيراهه مى آمديم و دولت ايران مشكلى نداشت و مهاجران را مى پذيرفت. در همان جا ماشين هايى بود كه سوار مى شديم و به اردوگاه مى آمديم. در آنجا ثبت نام مى شديم و بعد از چند روزى كه معاينات پزشكى و بهداشتى انجام مى شد هركسى به جايى تقسيم مى شد, برخى به كاشمر و برخى به جاهاى ديگر. ما را به مشهد فرستادند (ص 5 ـ 463).
مهاجرانى كه به ايران آمدند, كمتر از پايتخت (كابل) بودند, بلكه بيشتر از شهرهاى اطراف به خصوص حوزه غرب افغانستان يعنى هرات و مناطق همجوار بودند, به اين لحاظ در بين اين مهاجران افرادِ تحصيل كرده كمتر بود (ص 482).
خانواده ما در سال 1363 به ايران مهاجرت كرد. چهار فرزند داشت, سه پسر و يك دختر… اولين سالى بود كه در دانشگاه سهميه اى براى مهاجران قائل شدند. از دانشگاه فردوسى مشهد در رشته مهندسى عمران ليسانس گرفتم (ص 343 ـ 345).
مصاحبه شونده محترم در فرازى از شعرش با عنوان (بازگشت) خطاب به ملت ايران مى گويد:
تمام آنچه ندارم, نهاده, خواهم رفت
پياده آمده بودم, پياده خواهم رفت
مرحوم ذبيح اللّه صاحبكار, شاعر غزلسراى خراسانى هم گفته بود: (او خيال كرده حالا كه پياده آمده, بايد با ماشين برگردد) (ص 505).
پناه دادن جمهورى اسلامى ايران به افاغنه طى 30 سال گذشته و كمك هاى فراوان به اشتغال و تحصيل آنان در حالى كه بسيارى از شهروندان ايرانى محروم از آن امكانات بوده اند, نشان از ايثار ايرانيان دارد. اكنون و
كتاب شناسى آثار و تأليفات علمى علاّمه ذوالفنون آقا محمّدعلى بهبهانى كرمانشاهى حائرى
متقى حسين
ترديدى نيست نگارش شرح احوالى كوتاه درباره يكى از عالمان و دانشمندان سترگ, پرتأليف و پرماجرايِ اماميّه ـ رضوان اللّه تعالى عليهم ـ همچون علاّمه ذوالفنون آقا محمّدعلى كرمانشاهى بن علامه وحيد بهبهانى(متولّد 1144 ق در كربلا/متوفاى 1216 ق در كرمانشاه) با ريشه بسيار عميق به بلنداى تاريخ تشيّع ـ از شيخ مفيد تا علامه وحيد ـ و بيان تمام زوايا و خصوصيّاتِ زندگى علمى, آثار و تأليفاتِ عالمانه اش نه امرى است سهل و نه درخور توانِ بضاعتِ علمى ناچيز راقمِ سطور و شكّى نيست كه اين نوع پژوهش هاى خُرد تنها مى توانند توفيقِ شناساندنِ محدودِ گوشه اى از دنياى بسيار ژرفِ عالمانى برجسته و تقريباً ناشناخته همچون علامه كرمانشاهى را داشته باشند و بس.
حقيقت اين است كه اگر پژوهشگرى اندكى در زواياى احوال, زندگى و آثارِ متنوع علمى (آقا محمّدعلى) تعمّق و تأمّلى كوتاه داشته باشد, بى ترديد اذعان خواهد داشت كه وى را بايد (نابغه ذوالفنون), (اعجوبه ى دوران), (نادره زمان) و (عالم شگفت انگيز تاريخ تشيّع) ناميد و گويا به جهتِ همين ذوالفنون بودنش بوده باشد كه والد علامه اش, آقاوحيد بهبهانى, وى را (شيخ بهائى زمان) ناميده است. البته براى اثبات اين امر حقيقتاً نيازى به استدلال نيست. اگر فردى از سرِ انصاف تنها به يكى از آثارِ علمى وى همچون دائرة المعارفِ سترگ و كم نظيرِ مقام الفضل بنگرد, به ميزان تبحّر و تسلّط علمى در علوم گوناگون الهى و بشرى همچون تفسير, حديث, فقه, اصول فقه, رجال, درايه, كلام, ادعيه, رياضيات, جغرافيا, نجوم و هيئت, اخلاق, ادبيات, تاريخ و… پى خواهد برد, چنان كه فرزند دانشمندش آقا احمد كرمانشاهى بهبهانى مشهور به (آقا احمد آل آقا) (در گذشته به سال 1243 ق) در مرآت الاحوال جهان نما (ج 1, ص 134) مى گويد: (مصنّفاتش خصوص كتاب مقامع الفضل به مضمون (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق) بر جامعيتش گواهى است ناطق). خوانسارى نيز در روضات الجنات (ج 7, ص 150 ـ 151) ضمن بيان شمّه اى از احوال ايشان مى نويسد: (… فالنظر إلى مقامع فضله يكفيه, إذ فى مطاويه الواعية على كل ّ ما يشتهيه تنبيه ولكل ّ ما يقتضيه ويرتضيه ثنويه على أثر تمويه وهو فيما ينيف على عشرين ألف بيت ويشرف على مأتين وألف مسألة من المسائل العويصات والمشاكل الامتحانيّات من مقولة الشرعيّات وغير الشرعيّات… وفى مقامعه أيضاً تفاصيل لبغض المسائل الفقهيّة يليق أن يجعل لكل ّ منها كتاباً على حدة, مثل مسألة الخلع شرائط التى تبلغ ألف بيت تقريباً وهو باللغة العربيّة مع أن ّ المبنى الكتاب بالفارسيّة ولم يكتب أحد فى المرحلة المذكورة مثله ومثل مسألة مصدّقية المرأة فى علمها بموت زوجها الغائب مع عدم التهمة, فإنّها أيضاً تبلغ حدّ ذلك مع تمام الاستيفاء للاقوال والمدارك ومسألة القبلة وبيان مراد أهل الهيئة من عرض وطول البلاد وتقسيمهم الارض إلى الاقاليم السبعة بالاّطراد, فإنّها أيضاً مذكورة هناك بأبسط ما يكون ويظهر منها كمال مهارة الرجل فى أكثر الفنون). همچنين معلم حبيب آبادى در مكارم الاثار (ج 2, ص 565) در تبيين عبارتِ صاحب الروضات مى افزايد: (مقام الفضل اشهر و اجل ّ و اعظم تأليفات آن جناب و نماين
ده فضائل و فواضل و وسعت و احاطت و خبرت و تتبّع و اطلاع اوست و آن به زبان فارسى و زياده بر بيست هزار بيت1 در مطالب متفرّقه كشكول مانند و به ترتيب ابواب كتب فقهيه, لكن حاوى حدود هزار و دويست مسئله از مسائل مشكله مهمّه متفرّقه امتحانيّه از فقه و تاريخ و رجال و حل ّ غوامض و اشكالات آيات و اخبار و اشعار و الغاز عديده و غيره است كه آنها را عنوان و در آنها بحثى مستوفى نموده و بعضى از آنها سزاوار است هريك به تنهايى رساله اى گردد). تنكابنى در قصص العلماء (ص 201) در اين خصوص نيز مطلبى دارد: (كتاب مقامع الفضل آن جناب مطبوع ارباب الباب و مطالعه آن دال ّ بر آن است كه او را فضيلت و جامعيت بى نهايت بود).
در بسيارى از فهارس, منابع, مصادر و كتبِ تراجم از محمّدعلى بهبهانى و آثارش به فراخور و ميزانِ شناختِ نگارندگانشان ياد شده است و به جرأت مى توان گفت كمتر منبعى مى توان يافت كه از مجاهدت ها و آثارش يادى نشده باشد. الحمدللّه در اين 10 سال, راقم سطور نيز با سعى بليغ و اشتياق فراوانِ خويش با بررسى بسيارى از اين نوع منابع و مصادر و همچنين بررسى ده ها و بلكه صدها فهارس دستنويس هاى كتابخانه هاى ايران و ساير كشورها به زبان هاى گوناگون, تا آنجا كه توانسته و بضاعتِ علمى ناچيزش اقتضا مى كرده, براى روشن شدن شخصيت علمى آن بزرگوار خصوصاً در بخش آثار و تأليفاتِ آن نابغه دوران ـ كه اين نوشتار نيز در واقع با تمركز بيشتر بر همين موضوع استوار است ـ از هيچ كوششى دريغ ننموده است و به همين دليل اين امكان فراهم نيامده تا به ساير زواياى حياتِ علمى و اجتماعى وى به تفصيل پرداخته شود. به هر تقدير تراجم نويسان بنا به فراخور برداشت ها, مشرب ها و صبغه فكرى و علمى شان از زواياى زندگى شگفت انگيز و شورانگيز علامه كرمانشاهى به گونه هاى مختلف و گاه متضّاد ياد نموده اند. شوربختانه ذكر حتّى گزيده اى از برخى عباراتِ آنان در ديباچه اين نوشتار بدون ترديد باعث تطويل و خروج از قاعده مقاله نويسى خواهد بود, به همين جهت تفصيل آن را به نوشتار ديگر و مشروح ترى حواله مى كنيم كه ان شاءاللّه در آن افزون بر شرح تفصيلى احوال و آثار آقا محمّدعلى كرمانشاهى به آثار و احوال فرزندان و نوادگانش (خاندان آل آقا) نيز خواهيم پرداخت.
حجّت الاسلام على دوانى در وحيد بهبهانى (ص 286) درباره آثار و تأليفاتِ علمى علامه آقا محمّدعلى كرمانشاهى مى نويسد: (… در خلال مطالب گذشته تا حدّى علوم و فضائل و وسعت اطلاعات مرحوم آقا محمّدعلى را در تمام فنون معقول, منقول, ادبيّات, رياضى و غيره بيان داشتيم و اينك تفصيلاً توضيح مى دهد كه آقا محمّدعلى در همه آن رشته ها تأليفات و آثار گرانبهايى از خود به يادگار گذارده است كه مايه بسى خوشوقتى است. مى توان گفت كمتر عالمى مانند آقا محمّدعلى موفّق بوده است. وى با آن همه مسافرت ها و گرفتارى هاى مرجعيت و اجراى حدود و رسيدگى به كارهاى عمومى و درس و بحث و مبارزه با فرقه هاى باطله, خاصّه سلسله صوفيّه, كتاب هاى سودمندى از خود به يادگار گذارده كه هركدام نماينده جامعيّت و علوم سرشار و تبحّر و احاطه اوست و آقا محمّدعلى در نوشتن و قدرت قلم نيز مثل نطق و بيانش بسيار توانا و ورزيده و در عربى و فارسى و نظم و نثر استاد بوده است. علوم و فنون به هنگام چيزنويسى در دستِ وى بسان موم و الفاظ و لغات و معما و لغز در مقام تجزيه و تحليل و نقض و ابرام مطالب علمى و فلسفى و ادبى چون آب روان بوده, چنان كه از مطالعه تصنيفات و تأليفاتش به خوبى آشكار است. لطايف و ظرايفى كه در تصانيف آقا محمّدعلى است و تحقيقات بكر و نكات بديع منحصر بفردى كه در آنها آورده و صراحت عبارت آنها امتياز مخصوصى به تأليفات او داده است, به طورى كه خواننده از مطالعه آنها ابداً احساس خستگى و ناراحتى نمى كند… آقا محمّدعلى از لحاظ نيروى بيان و پشتكار و شهامت و علاقه به درس و بحث و تأليف و تصنيف و ملكات نفسانى آئينه تمام نماى پدر عالى مقدارش علامه وحيد بهبهانى بوده است,
تو اگر برگ گلى او چمن ياسمن است/در گلستان جهان هر دو نداريد نظير).
بنابر استقصا و پژوهشى كه راقم سطور در طى يك دهه در ميان فهرست هاى دستنويس هاى كتابخانه هاى داخلى و خارجى و ساير منابع و مصادر گوناگون چاپى و دستنوشته داشته است, تعدادِ 95 اثر دستنويس از آثار تأليفى وى دانسته شده است كه از اين تعداد حدود 77 اثر تقريباً به طور قطع و يقين از ايشان است و در انتساب برخى شك و ترديد است و البته تعداد انگشت شمارى نيز به طور قطعى از تأليفاتِ ديگران به خصوص وابستگانش مى باشد. آثار وى در اين نوشتار در دو بخش بررسى گرديده است. در بخش نخست 77 اثر از آثار و تأليفاتِ قطعى كرمانشاهى به تفصيل كتاب شناسى گرديده و نسخه هاى دستنويس آنها در كتابخانه هاى ايران و خارج از كشور گزارش شده و احياناً اگر به چاپ هم رسيده باشند, به اطلاعات كامل آنها اشاره شده است. در بخش دوم نيز آثار منسوب به ايشان بررسى دقيق شده و دلايل ترديد در انتساب آنها يا قطعيّت منسوب نبودن آنها به جناب كرمانشاهى به صورت مشروح و مستدل ّ بيان گرديده, با اين حال, نسخه هايى دستنويس از آنها در كتابخانه ها براى بهره بردارى و استفاده هاى ديگر پژوهشگران ارائه گرديده است.
پايان سخن اينكه طرح نگارش مقاله اى درباره علامه ذوالفنون, آقا محمّدعلى كرمانشاهى دقيقاً به سال 1377 ش به مناسبتِ (همايش بزرگداشتِ علامه آقا محمّدعلى بهبهانى, معروف به آل آقاى كرمانشاهى) در كرمانشاه برمى گردد كه راقم سطور نيز از سر علاقه به خاندان علمى و سترگ علامه مجدد وحيد بهبهانى ـ رحمت اللّه عليه ـ و فرزندان علامه اش (آل آقا) مقاله اى كوتاه با موضوع (كتاب شناسى مرحوم آل آقا)2 تهيه نموده بود و از عجايب روزگار آنكه مسموع افتاد به دلايلى نامشخص و گويا براى جلوگيرى از بهره بردارى سوءِ صوفيه از آن محفل و يا تبعاتِ احتمالى اين همايش و حساسيّت آن از نظر امنيت ملّى اصلِ همايش ملغى گرديد. برخى مشغوليت ها و مسئوليت هاى راقم سطور عملاً حداقل ّ 10 سال تكميل اين مجموعه را به تأخير انداخت تا اينكه به فضل و توفيق الهى و عنايتِ معنوى حضراتِ معصومين ـ عليهم السلام ـ و به خصوص استعانت از روح پرفتوح و متعالى خود (آقا محمّدعلى) فرصت و فرجه اى كوتاه براى تكميل اين كتاب شناسى و درج افزوده ها و برخى تنقيح ها به وجود آمد كه الحمدللّه اينك بخشى از آن به جامعه پژوهشگران و خاندان علمى و سترگِ (آل آقا) به عنوان براعتِ استهلال تقديم مى گردد. اين اثر را به جهتِ تقارن اتمام آن با شبِ شهادت سيّده دو سرا حضرت فاطمه زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ به روح بلند آن بزرگوار پيشكش مى كنم و ثواب و بهره معنوى نگارشِ آن را نيز به ساحت روح بلندِ علامه كرمانشاهى تقديم مى داريم, اميد كه قبول افتد و در سراى ديگر از شفاعتِ آن سترگ مردِ كم نظيرِ تاريخ تشيع بى نصيب نباشم. درضمن از همه دوستان بزرگوارى كه در گردآورى اين مجموعه اين ناچيز را به هر ميزان يارى دادند, به خصوص جناب آقاى محسن صادقى كه در واپسين روزهاى تكميل اين نوشتار با در اختيار نهادن كتابِ چاپى تكملة أمل الامل تأليفِ سيدحسن صدر حقّاً كمك شايانى به پيشبرد اين مجموعه كردند, كمال سپاس را دارم و در پايان توفيق روزافزون ايشان را از خداوند متعال مسئلت مى دارم ـ واللّه ولى ّ الخير و هوالمستعان.
الف) تأليفات قطعى آقا محمّدعلى كرمانشاهى
1) إجازة الآقا محمّدعلى بن الآقا باقر البهبهانى للمولى على ّ بن محمّد الرشتى
آغاز: (بسملة, أحمده على نواله مصليّاً على أحمده وصحبه [و] آله التابعين لفعله وقال وبعد فلمّا كان شرف نوع الانسان وفضله من بين جنس الحيوان أنما هو بالعقل الذى امتاز به عن أبناء جنسه…) انجام: (… ومظان ّ الاجابات ومآن ّ الاصابات وكتب ذلك بيمناه الوازرة الداثرة المذنب القاصر محمدعلى بن محّمدباقر الاصبهانى البهبهانى المجلسى, عفا اللّه عنه وعن والديه وأجزل نعمه عليهما وعليه فى عصر يوم الاثنين العشر الخامس من الثلث من الربع الثالث من العشر السادس من العشر الثالث من الالف الثانى من الهجرة, حامداً مصلّياً).
گزارش متن: صورت اجازه آقا محمّدعلى كرمانشاهى به (مولى على بن ميرزا محمّد رشتى) (درگذشته پس از سال 1227 ق است كه در روز دوشنبه چهارم ماه ربيع الثانى سال 1205 ق صادر گرديده است. نسخه شكسته نستعليق مجيز, اكنون در كتابخانه ملى ملك ـ تهران به شماره (/671) نگهدارى مى شود. رك: فهرست كتابخانه ملى ملك, ج 5, ص 138 ـ 139. ناگفته نماند كه در اين مجموعه ارزشمند اجازات ديگرى نيز خطاب به مولى على رشتى آمده است. گفتنى است از مولى على رشتى آثار دستنويس چندى هم بر جاى مانده, از جمله استيفاء المهمّات رك: فهرست كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى, ج 12, ص 78 ـ 79) المتاجر رك: الذريعه, ج 19, ص 60 كه هر دو نسخه آن در كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره) در قم موجود است.
2) إجازة الآقا محمّدعلى الكرمانشاهى للشيخ محمّدتقى بن محمّد الأحمدى البيانى النجفى
گزارش متن: اجازه آقا محمّدعلى كرمانشاهى به شيخ محمّدتقى بن شيخ محمّد احمدى بيانى نجفى صاحب الدلائل الباهرة فى فقه الائمّة الطاهرة رك: الذريعة, ج 8, ص 247) است. به نظر مى رسد وى همان فردى باشد كه حرزالدين در معارف الرجال (ص 310) درباره وى نوشته است: (… تتلمّذ على الاقا محمّدعلى الكرمانشاهي… الشيخ تقى بن الشيخ محمّد ملاكتاب النجفى المتوفّى حدود 1250 هـ. و أجازه أن يروى عنه…).
3) احكام ارث (رساله در… )
گزارش متن: رساله اى فقهى در فرايض و احكام ارث است. شيخ على دوانى در كتاب وحيد بهبهانى (ص 288) اين رساله را در زمره آثار آقا محمّدعلى كرمانشاهى دانسته است. به نظر نگارنده سطور اين اثر را قاعدتاً نبايد مستقل ّ شمرد, بلكه ممكن است بخش سوم از كتابِ فتاح المجامع بمفاتح الشرايع وى و شرح كتاب المواريثِ مفاتيح الشرايع علامه فيض كاشانى (در گذشته به سال 1091 ق بوده باشد; به تقدير نياز به تحقيق بيشترى است).
4) أحوال الصحابة (رسالة في… )
گزارش متن: رساله اى در احوال صحابه رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه و آله و سلم ـ كه به نظر مى رسد در آن به بررسى ياران موردِ تأييد آن حضرت و اقوالشان پرداخته است. بايد افزود به اعتقاد مشهورِ اماميّه ـ رضوان اللّه عليهم ـ كسانى از صحابه گرامى آن حضرت كه بعد از رحلتِ آن بزرگوار به مولى الموحّدين حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ وفادار ماندند و در ركاب آن بزرگوار و بر فرمان آن حضرت بودند, داخل عموم (صحابى) و مابقى افرادى كه با آن حضرت از سرِ خصومت درآمدند, تخصّصاً از اطلاق عام (صحابى) خارج مى گردند و به دگر تعبير وقتى در متونِ شيعى و خطبه ها و ديباچه هاى آثار آنان عموماً اصحاب آن حضرت به صورتِ (صحبه) مورد تحيّت قرار مى گيرد, بدون ترديد تنها (اصحابِ) موردِ تأييدِ نبى اكرم اسلام ـ صلى اللّه عليه و آله و سلم ـ مراد است كه بعد از رحلتِ آن بزرگوار بر اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ نيز وفادار ماندند و لاغير. جالب است بدانيم شايد به همين معنا و دليل بوده باشد كه علامه كرمانشاهى خود نيز عموماً در سرآغاز آثار تأليفى خود از كلمه (صحبه) بهره مى جسته و معمولاً خطبه كتاب هاى خود را به صورتِ (بسم اللّه الرحمن الرحيم, أحمده على نواله مصلّياً على أحمده وصحبه وآله…) مى آورد, كما اينكه برخى بزرگان ديگر همچون شهيدين ـ رحمهما اللّه ـ نيز در عباراتشان معمولاً مقيّد و ملتزم به ذكر تحيّت بر صحابه بوده اند و بعيد نيست كه آنان نيز دقيقاً به اين دليل و مبنا از واژه (صحبه) استفاده مى نمودند. ناگفته نماند كه علامه آقابزرگ تهرانى(ره) در مصفى المقال (ص 312) و الذريعة (ج 10, ص 134) اين اثر را از جمله تأليفاتِ آقا محمّدعلى كرمانشاهى برشمرده است.
5) اخلاق (رساله در… )
گزارش متن: رساله اى در موضوع اخلاق است كه در پايان مجموعه اى دستنويس از تأليفاتِ آقا محمّدعلى در كتابخانه دانشكده الهيّات و معارف اسلامى دانشگاه تهران به شماره (4/98) آمده است رك: فهرست دانشكده الهيات تهران, ج1, ص 714; ممكن است اين اثر نيز همچون ساير رساله هاى اين مجموعه از آن مرحوم بوده باشد ـ واللّه العالم.
6) اصول دين3 = رسالة اصول الدين والصلاة للعوام
گزارش متن: رساله اى در عقايد و كلام است كه در يك مقدمه و چند فصل به زبان فارسى نگارش يافته است. از اين اثر نسخه اى در كتابخانه مسجد اعظم قم به شماره (1/489) (28 برگ) موجود است رك: فهرست نسخه هاى خطى مسجد اعظم قم, ص 449. آية اللّه استادى احتمال داده اند اين اثر از آقا محمّدعلى كرمانشاهى بوده باشد, چون در آن اثر از علامه مجلسى(ره) (خالى المفضال) ياد نموده است. علامه ميرزا محمّدحسن زنوزى (در گذشته به سال 1218 ق) در قسم چهارم روضه رابع كتابِ رياض الجنّة (ص 339) از اين رساله با عنوان رسالة أصول الدين و الصلاة للعوام ياد نموده است.
7) الامامة4 = رساله اماميّه = رساله در امامت
آغاز: (أحمده على نواله…).
گزارش متن: كتابى است در موضوع امامت كه در آن مؤلّف بر ابوحامد زين الدين محمّد بن محمّد غزالى طوسى (درگذشته به سال 505 ق) و ابوالعبّاس شهاب الدين احمد بن محمّد هيتمى مكّى مشهور به (ابن حجر) (درگذشته به سال 973 ق) انتقاد مى كند, از اينكه آنها اهل منبر را از ذكر احاديث مقتل حضرت اباعبداللّه الحسين ـ عليه السلام ـ منع نموده اند تا مذمّت يزيد و تبعه او آشكار نشود. جالب اينكه اميرعليشير نوايى (در گذشته به سال 906 ق ـ كه آقابزرگ تهرانى در طبقات أعلام الشيعه, احياء الداثر من القرن العاشر) (ص 154 ـ 155) وى را از اعلام شيعه دانسته است ـ نيز در نقد كلام غزالى گفته است:
اى كه گفتى بر يزيد و آل او لعنت مكن / زآنكه شايد حق تعالى كرده باشد رحمتش / آنچه با آل نبى او كرده, گر بخشد خدا / هم ببخشايد تو را گر كرده باشى لعنتش.
گفتنى است اين اثر همچون كتاب سنّة الهداية در يك مقدمه, سه فصل و يك خاتمه نگارش يافته است. تاريخ تأليف آن نيز با توجّه به برخى عبارات اين اثر قاعدتاً پس از سال 1202 يا 1203 ق يا همان سال ها خواهد بود. علامه كرمانشاهى در پايانِ اين اثر صورت مكتوبِ طولانى (47 برگ) (اميرمعصوم بيگ بن امير دانيال ملقّب به بيگ جان, والى ماوراء النهر) را آورده است كه به يكى از سرخيلان, بزرگان و خوانين دارالايمان خراسان ارسال داشته است; تاريخ نگارش اين مكتوب ماه شعبان المعظّم سال 1202 يا 1203 ق بوده است.5 بر اين فرض اگر اين مكتوب جزء لاينفك اين اثر بوده باشد, قاعدتاً اين اثر غير از كتاب سنة الهداية خواهد بود. آقابزرگ تهرانى در الذريعة (ج 11, ص 111) ضمن معرفى كتاب الامامة آورده است: (وليس هو سنة الهداية ظاهراً), به نظر مى رسد تراجم نويسان بين اين اثر و كتاب ديگر مؤلّف يعنى سنّة الهداية اندكى خلط نموده اند, چرا كه اگر محتواى سنّة الهداية و عناوين فصول آن ملاحظه گردد, تمايز كّلى اين دو اثر از هم روشن مى شود; موضوع اصلى كتابِ سنة الهداية لهداية السنّة ـ همچنان كه در ادامه اين كتاب شناسى به تفصيل آمده است ـ امامت است, ليكن در اثبات امامت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام, بطلان خلافت خلفاى جور و مطاعن آنان است و كسانى همچون معلّم حبيب آبادى در مكارم الاثار (ج 2, ص 564), محدّث نامى حاج شيخ عباس قمى در فوائد الرضوية (ص 574) و ديگران كتاب الامامة را بر كتاب سنّة الهداية لهداية السنّة تطبيق نموده اند, چنان كه قمى (ره) مى نويسد: (الظاهر أنها هى المسمّات ـ بـ الهداية, رأيتها فى خزانة كتب شيخى المحدّث النورى رحمه اللّه).
همچنان كه گذشت آقابزرگ تهرانى نسخه اى از اين اثر را [شايد در كتابخانه محدث نورى در نجف اشرف] ديده و داده هايى را از روى آن ثبت نموده است, ليكن شوربختانه راقم سطور على رغم تفحّص فراوان به جايگاه كنونى اين نسخه واقف نگرديد. نسخه شماره (1/1769) كتابخانه ملى در تهران (رك: فهرست كتابخانه ملى, ج 4, ص 226) و نسخه شماره (2/410) كتابخانه آية اللّه جليلى در كرمانشاه (رك: فهرست كتابخانه جليلى, ص 294) كه در ادامه آن صورتِ مكتوب اميرمعصوم والى ماوراءالنهر (پيش گفته) ملحق گرديده, نيز با توجّه به عناوين و فصول آن قاعدتاً همان كتاب سنة الهداية بايد باشد. به هر تقدير با توجّه به تفصيلات و جزئيّاتى كه حبيب آبادى در خصوص اين اثر در مكارم الآثار ثبت نموده, بايستى يا نسخه اى از آن در دسترس داشته يا به دستنويسى از آن در اصفهان ضمنِ مجموعه اى خصوصى دسترسى داشته است يا اينكه به هر حال از منبعى همچون أعيان الشيعة (ج 10, ص 26)6 مطالبِ تفصيلى كتاب شناسى را گرفته است. واپسين سخن در امر وجود نسخه هاى كتاب الامامة, اينكه در كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره) در قم نسخه اى با عنوان الامامة از آقا محمّدعلى كرمانشاهى موجود است كه به شماره موقّت (8583) ثبت گرديده است; محتمل است نسخه اى از همين اثر مورد بحث بوده باشد, هرچند كه سنة الهداية بودن آن نيز منتفى نمى باشد, گفتنى است داده هاى نخستين اين نسخه از سوى نگارنده سطور از روى فيش هاى دستنوشته نسخ خطى فهرست نشده آن كتابخانه ثبت گرديده است.
8) أم ّالقري= أخبار أم ّ القرى
گزارش متن: اين اثر نخستينِ دو تأليفِ مؤلّف است كه درباره تاريخ و موقعيّتِ حرمين شريفين مكّه مكرّمه و مدينه مشرّفه نگاشته است; اين رساله بنابر ماده تاريخ (أخبار أم ّالقرى) در سال 1185 ق در مكه مكرمه و به زبان فارسى در طى ّ دو جلد تأليف گرديده است. فرزند دانشمندِ مولّف آقا احمد كرمانشاهى بهبهانى (در گذشته به سال 1243 ق) در مرآت الاحوال جهان نما (ج 1, ص 135) مى گويد: (… به حج ّ بيت اللّه الحرام مشرف شده, دو سال [در مكّه مكرّمه] توقّف نمودند و در آن مدّت به جهت تقيّه به تدريس مذاهب اربعه اهل سنّت و جماعت مشغول شدند و علماى چهار مذهب, استفاده و تحصيل علوم نقليّه و عقليّه در خدمتش مى كردند و در آن مدت, دو رساله در احوال مكه معظّمه و مدينه مشرّفه نوشتند و به نوعى مقامات و مواضع را معين فرموده كه اگر اساس آن دو بلده شريفه ـ نعوذ باللّه ـ منهدم شود, از روى آن دو رساله هر مقامى را در محلّش معيّن مى توان نمود…).
9) انتخاب الزاد8 (رسالة… )
گزارش متن: يكى از رسائل پنج گانه فقهى آقا محمّدعلى كرمانشاهى در موضوع مناسك حج ّ است كه در ماه رجب المرجّب سال 1188 ق به زبان فارسى نگارش يافته است. معلم حبيب آبادى در مكارم الاثار (ج 2, ص 563) مى گويد: (رساله عمليه است) و از عبارت وى برخلاف نوشته زنوزى به نقل از عباراتِ كرمانشاهى در رياض الجنة (الروضة الرابعة, القسم الرابع, ص 338) چنين برمى آيد كه انتخاب الزاد جزو پنج رساله فقهى نيست و تأليفى مستقل ّ در زمينه مسائل حج ّ مى باشد, چنان كه علامه آقابزرگ تهرانى نيز در الذريعة مى گويد: (انتخاب الزاد رسالة عمليّة لاقا محمّدعلي… ينقل عنه الحاج ّ المولى باقر المعاصر التسترى فى كتابه دستور العمل جملة من الفروع المتعلّقة بأعمال الحج ّ).
بايد افزود نسخه اى از اين اثر در كتابخانه مركزى دانشگاه اصفهان نگهدارى مى گردد (رك: نشريه نسخه هاى خطّى, ص 11 ـ 12, ص 883, 1362). به نظر مى رسد نسخه اى منحصر بفرد بوده باشد.
10) پنج رساله در مناسك حج9 = خمس رسائل فى مناسك الحج ّ
گزارش متن: پنج رساله فقهى در مناسك حج ّ است كه بنا به نوشته آقابزرگ تهرانى در الذريعة (ج 22, ص 268) پاره اى مبسوط و برخى نيز به صورت مختصر به زبان فارسى نگارش يافته است و بعيد نيست كه برخى از اين پنج رساله در ايّام اقامت ايشان در مكه مكرّمه بين سال هاى 1185 ـ 1186 ق تأليف گرديده باشد. بنا به گفته شيخ ابوعلى محمّد بن اسماعيل حائرى طبسى (درگذشته به سال 1215 يا 1216 ق) در منتهى المقال (ص 290) يكى از رسائل فارسى مذكور (مناسك الحج ّ الثالثة) را به زبان عربى برگردانده است, كما اينكه مناسك الحج ّ والد ماجدِ مؤلّف يعنى علامه مجدّد وحيد بهبهانى(ره) را هم به عربى ترجمه نموده است. اسامى اين رسائل پنج گانه عبارت اند از: زاد (زارح) الحاج ّ فى قطع الفجاج; انتخاب الزاد; سدّ الرمق; قوت لايموت; دليل الناسك. كه در اين كتاب شناسى به تفصيل به صورت الفبايى در ذيل مدخل خود معرفى گرديده است.
11) تاريخ الحرمين الشريفين
گزارش متن: دومين رساله مؤلّف در تاريخ و موقعيّتِ حرمين شريفين مكه مكرّمه و مدينه مشرّفه است كه در سال 1185 ق در مكه مكرمه به زبان فارسى نگارش يافته است. به توضيحاتِ بيشترى كه ذيل عنوان (اخبار ام ّ القرى), نخستين رساله مؤلّف در اين موضوع داده شده مراجعه گردد. همان گونه كه پيشتر نيز اشاره شد, اين اثر در دو جلد نگارش يافته كه قاعدتاً بايستى يك جلدِ آن در تاريخ مكه مكرمه و موقعيّت كعبه معظّمه و اماكن متبركه پيرامون آن باشد و جلد ديگر در تاريخ مدينه منوّره و موقعيّت مسجدى نبوى و بقاع متبرّكه بقيع.
12) تحديد الكرّ بالمساحة10 (فائدة في… )
گزارش متن: رساله اى فقهى در تعيين مساحت, ميزان و مقدار شرعى كرّ از نظر حجم آن است كه قاعدتاً در سال 1185 ق به نام استادش شيخ جعفر يعنى (محمّد جعفر بن محمّدباقر بن محمّدحسين نيشابورى مكّى) (درگذشته پس از سال 1185 ق) در مكه مكرّمه تأليف گرديده است. از اين اثر نسخه اى عكسى در كتابخانه موسّسه علامه مجدّد وحيد بهبهانى(ره) در قم نگهدارى مى گردد و نيز نسخه ديگرى ضمنِ الفوائد المتفرّقة ذيل شماره (1/4812) در كتابخانه مدرسه غرب (آخوند) همدان موجود است كه در سال 1187 ق كتابت گرديده است. به نظر مى رسد اين اثر بايستى بخشى از تأليفِ ديگر مؤلّف با عنوان ميزان المقادير بوده باشد ـ واللّه العالم.
13) تحديد الموازين من الدرهم وغيره11 (فائدة في… )
گزارش متن: رساله اى فقهى در تعيين و بررسى مقدار شرعى درهم و غير آن است كه در احاديث به آنها اشاره گرديده است. اين فايده فقهى نيز قاعدتاً بايستى در سال 1185 ق در مكه مكرّمه به نام استادش شيخ جعفر يعنى (محمّدجعفر بن محمّدباقر بن محمّدحسين نيشابورى مكّى) (درگذشته پس از سال 1185 ق) تأليف گرديده باشد. از اين اثر نسخه اى ضمن الفوائد المتفرّقة ذيل شماره (1/4812) در كتابخانه مدرسه غرب (آخوند) همدان موجود است كه در سال 1187 ق كتابت گرديده است. به نظر مى رسد اين اثر نيز بايستى بخشى از كتابِ ميزان المقادير مؤلّف بوده باشد ـ واللّه العالم.
14) تعارض أدلّه در باب نكاح و تحديد بعض ما تعم ّ به البلوي… 12 (مطالبى در… )
گزارش متن: رساله اى كوتاه در برخى فروع فقهى موضوع نكاح و برخى مقادير فقهى و… است كه عصر روز چهارشنبه 12 شعبان المعظّم سال 1185 ق (الخمس الثانى من السدس الثالث من الربع الرابع من الثلث الثانى من النصف الاول من الخمس الثالث من العشر التاسع من العشر الثانى من الالف الثانى) نگارش يافته است. نسخه اى از اين اثر با عنوان (مطالبى در تعارض ادلّه در باب نكاح و تحديد بعض ما تعم ّ به البلوى ومطالبى متفرّقه) در ضمن مجموعه اى نفيس به شماره (259) در كتابخانه آية اللّه فاضل خوانسارى در شهر خوانسار نگهدارى مى گردد (رك: فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آية اللّه فاضل خوانسارى, دفتر اول, ص 235). به نظر مى رسد بخشِ نخستين اين اثر كه در موضوع نكاح آمده است, از كتابِ ديگرى بوده كه با بخشى از كتاب ميزان المقادير آقا محمّدعلى ممزوج گرديده باشد و حتّى ممكن است اين اثر همان نسخه اى باشد كه آقابزرگ تهرانى بدان اشاره نموده است.
15) تعليقة على مختصر النافع
آغاز: (بسملة, كتاب الطهارة, أى هذا كتاب الطهارة والكتاب مصدر كتب بمعنى جمع, قال الجوهري…).
گزارش متن: تعليقات و حواشى كرمانشاهى بر كتاب مختصر النافع اثر بديع و مشهور ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن حسن هذلى حلّى مشهور به (محقق حلّى) (درگذشته به سال 676 ق)13 است. از اين اثر با عنوان تأليفى از آقا محمّدعلى در منابع و مصادر موجود هيچ يادى نشده است. گفتنى است نسخه اى دستنويس از اين اثر به شماره (3/5197 موقّت) در كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره) در قم موجود است كه اطلاعات و داده هاى نخستين آن از سوى نگارنده سطور از روى فيش هاى دستنوشته نسخ خطّى فهرست نشده آن كتابخانه ثبت گرديده است. بايد افزود كه در نسبت اين اثر به آقا محمّدعلى كرمانشاهى بايد تحقيق بيشترى صورت گيرد.
16) تفضيل الحسنين على فاطمة الزهراء سلام اللّه عليها14 = تفضيل الحسنين على أمّهما الصديّقة سلام اللّه عليها = الرسالة التفضيليّة فى إثبات أن ّ الحسنين عليهما السلام أفضل من فاطمة عليها السلام = رسالة فى ردّ من قال بـ أفضليّة فاطمة عليها السلام من ابنيها الحسن و الحسين عليهما السلام = الرسالة التفضيليّة فى تفضيل سيّدى شباب أهل الجنّة أجمعين على أمّهما سيّدة نساء العالمين = رساله در افضليّت حسنين عليهما السلام بر فاطمه زهرا سلام اللّه عليها.
آغاز: (بسملة, أحمده على نواله مصلّياً على أحمد وآله… بعد چنين گويد قاصر محمّدعلى بن محمّدباقر اصفهانى بهبهاني… كه در اين اوان سعادت اقتران مسموع شد كه بعضى از فضلاى اعيان قائل است به افضليتِ سيّده زنان عالميان از دو سيّد جوانان اهل جنان و مستند شده به آنچه خود نقل كرده از… بحارالانوار).
انجام: (… و وارد سبيل توريه از براى اتمام حجّت بر غاصبين حقوق و ظالمين بر ايشان كار همه كس نيست).
گزارش متن: رساله اى در اثبات أفضليّت سبطين, حضرت امام حسن مجتبى و حضرت سيّدالشهداء اباعبداللّه الحسين ـ عليهما السلام ـ نسبت به صدّيقه طاهره, فاطمه مرضيه ـ سلام اللّه عليها ـ بر مبناى اخبار و روايات صحيحه و ردّ و نقدِ قائلين بر افضليّت فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ بر حسنين عليهما السلام است كه در سال 1205 ق بنا به درخواستِ آقا محمّدخان قاجار15 در دارالسلطنه تهران به زبان فارسى تأليف گرديده است. آقا احمد آل آقا, فرزند مؤلّف در كتابِ ارزنده مرآت الاحوال (ج 1, ص 149 ـ 150) درباره اين اثر ارزنده مى نويسد: (رساله تفضيليّه كه در اوان تشريف داشتن در دارالسلطنه طهران, حسب الخواهش پادشاه جم جاه, آقا محمّدخان قاجار در اثبات افضليّت حسنين از حضرت فاطمه ـ عليهم السلام ـ تأليف فرموده اند…).
اين اثر در يك مقدّمه و سه فصل به ترتيب ذيل تنظيم گرديده است: فصل اوّل در بيان أدلّه تفضيل حسنين ـ عليهم السلام, فصل دوم در اخبار موهنه (موهمه) تفضيل حضرت فاطمه ـ زهرا سلام اللّه عليها ـ بر حسنين و ائمه اطهار ـ عليهم السلام, فصل سوم در مناقب امام حسن ـ عليه السلام. بايد افزود بنابر آگاهى نگارنده سطور تنها نسخه دستنويس اين رساله به شماره (5202) (42 برگ) در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى در تهران نگهدارى مى شود.
17) حاشية الروضة البهيّة فى شرح اللمعة الدمشقيّة
آغاز (ج 2), (بسملة, الحمدللّه على نعمائه والشكر له على آلائه… وبعد فهذه تعليقة كافية وتذكرة شافية وافية قد علّقتها على الروضة العلّية البهيّة فى شرح اللمعة الدمشقيّة… وهذا ما علّقناه على الجلد الثانى من الشرح المذكور; كتاب الاجارة بعوض عيناً كان…).
انجام (خيرات خان): (… على المالك مع ظهوره وبقاء العين أو ردّ بدله مع تلفها).
انجام (گوهرشاد): (… قوله وإن لم يكن فيهم مالك فهو للمالك).
گزارش متن: حواشى و تعليقاتى توضيحى بر كتاب الروضة البهيّة فى شرح اللمعة الدمشقيّة اثر جاويدِ شهيد ثانى, شيخ زين الدين بن على بن احمد جبعى جزينى عاملى (شهيد در 15 رجب المرجّب سال 965 ق در استانبول) است كه به زبان عربى نگارش يافته است. در اين اثر, محشّى, آقا محمّدعلى كرمانشاهى بيشتر به نظريّات شخصى خود پرداخته و گفته هاى ديگران را تكرار نمى نمايد و گاهى نيز به ردّ و ايراد با شهيد مى پردازد (رك: ريحانة الادب, ج 3, ص 398). خوانسارى در روضات الجنّات (ج 3, ص 377) درباره اين حاشيه مى نويسد: (ومنهم فى هذه الاواخر الاقا محمّدعليان الفقيهان الالمعيان ابنا محمّدباقرين المجتهدين اللوذعيين, أعنى المروّج البهبهانى والهزارجريبي… وشرحهما أيضاً فى نهاية البسط وغاية التحبير…).
بايد افزود اين حاشيه در سه جلد تنظيم گرديده است. دو نسخه دستنويس از جلد دوم اين اثر مشتمل بر كتاب الاجارة تا پايان كتاب اللقطة به شماره هاى (8546) (269 برگ) و (9052) (210 برگ) در كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره) در قم موجود است (رك: بنگريد به فهرست كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى نجفى, ج 22, ص 122 ـ 123 و ج 23, ص 208 ـ 209). علامه آقابزرگ تهرانى(ره) نيز در الذريعة (ج 6, ص 95) مى گويد كه (جلد سوم اين اثر را كه مشتمل بر كتاب التجارة تا آخر كتاب الديات است, در بازمانده كتابخانه طهرانى در كربلا ديده ام).
ناگفته نماند از اين اثر نسخه هاى ديگرى نيز در برخى كتابخانه ها موجود است كه از آن جمله است: نسخه كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى در مشهد به شماره (7141) (رك: فهرست آستان قدس رضوى, ج 5, ص 410; فهرست الفبايى آستان قدس, ص 194); نسخه كتابخانه جامع گوهرشاد مشهد به شماره (1972) (رك: فهرست چهار كتابخانه, ص 267); نسخه كتابخانه مدرسه خيرات خان مشهد, مشتمل بر جلد دوم اثر به شماره ()56 در 263 برگ (رك: فهرست كتابخانه هاى رشت و همدان و… , ص 1738); نسخه كتابخانه دانشكده الهيّات و معارف اسلامى دانشگاه فردوسى مشهد به شماره (1080) (رك: فهرست دانشكده الهيّات و معارف اسلامى مشهد, ج 2, ص 230) و دو نسخه عكسى نيز در مؤسسه علامه وحيد بهبهانى(ره) در قم نگهدارى مى گردد.
18) حاشية سنّة الهداية لهداية السنّة16
آغاز: (بسملة, أحمده على نواله مصلّياً على أحمده وصحبه وآله وبعد فيقول القاصر محمّدعلى بن محمّدباقر الاصبهانى البهبهانى ـ عفى عنهما ـ هذه حواشٍ علّقتها على رسالتى المسمّاة بـ سنّة الهداية جمعتها خوفاً من الضياع;17 بسم اللّه الرحمن الرحيم, والاباء ولك أن تأخذ من كلام الناظم… قوله: محمّد بن عبداللّه. أقول: الانبياء كلّهم منزّهون…).
گزارش متن: حواشى و تعليقاتِ خود آقا محمّدعلى كرمانشاهى بر يكى از تأليفات كلامى و عقايدى خويش با عنوان كتاب سنة الهداية لهداية السنّة است كه به زبان عربى و فارسى نگارش يافته است. نسخه اى از اين اثر در كتابخانه جامع گوهرشاد مشهد به شماره (2/565) در 23 برگ موجود است كه در زمان حياتِ خود مؤلّف كتابت گرديده است و نسخه اى عكسى نيز در كتابخانه مؤسّسه علامه مجدّد وحيد بهبهانى(ره) در قم نگهدارى مى گردد. براى توضيحات بيشتر درباره كتاب سنة الهداية به مدخل آن اثر در همين كتاب شناسى ارجاع شود.
19) الحاشية على المدارك18
گزارش متن: حواشى و تعليقاتى بر كتابِ فقهى مدارك الاحكام فى شرح شرائع الاسلام تأليف سيّدمحمّد بن على موسوى عاملى (درگذشته به سال 1009 ق) است. اين تعليقات فقط مشتمل بر بخش طهارت كتاب است و باقى نانوشته و ناقص مانده است. به نظر مى رسد اين اثر با ديگر تأليفِ آقا محمّدعلى يعنى كتاب الفذلك فى شرح المدارك والمسالك يكى بوده باشد, چنان كه معلم حبيب آبادى هم در مكارم آلاثار (ج 2, ص 654) اين نظر را تقويت كرده است. براى توضيحات بيشتر به مدخل الفذلك رجوع شود.
20) الحاشيه على معالم الأصول = حاشية المعالم = الحواشى على معالم الأصول19
گزارش متن: حواشى و تعليقات اصولى آقا محمّدعلى بر كتاب معالم الاصول تأليف ابومنصور حسن بن زين الدين عاملى (درگذشته به سال 1011 ق) است كه به زبان عربى نگاشته شده است. علامه آقابزرگ تهرانى در الذريعة (ج 6, ص 208) به نقل از سيّدحسن صدر در كتاب تكملة أمل الامل (ج 5, ص 458) آن را از تأليفات آقا محمّدعلى دانسته است.
21) الحاشية على نقد الرجال20 = الحواشى على رجال التفرشى
گزارش متن: حواشى و تعليقات رجاليِ آقا محمّدعلى بر كتاب نقد الرجال ميرمصطفى بن حسين تفرشى (درگذشته پس از سال 1044 ق) است كه به زبان عربى نگارش يافته است. محدّث نورى در خاتمه مستدرك الوسائل مى گويد: (آن, حواشى زيادى است كه من به خطّ خود مؤلف آن را ديده ام). بزرگ تهرانى نيز در الذريعة (ج 22, ص 388) ذيل منتخب تلخيص المقال مى گويد: (تعليقات آغا محمّدعلى بر نقد الرجال در حواشى اين كتاب با رمز (غا) آمده و اين نسخه اكنون دستِ سيّدرضا بن سيّدمحمّد هندى درگذشته به سال 1323 هـ. مؤلّف منتخب تلخيص المقال [بوده] است).
22) حاشية على شرح تهذيب طريق الوصول إلى علم الاصول21 = الحاشية على شرح تهذيب العميدى
گزارش متن: حواشى و تعليقاتِ اصولى آقا محمّدعلى بر كتاب شرح تهذيب طريق الوصول إلى علم الاصول تأليفِ سيّدحسين عميدى اعرجى مى باشد كه به زبان عربى نگارش يافته است. بنا به نوشته آقابزرگ تهرانى در الذريعة (ج 6, ص 120) سيّدحسن صدر در كتاب تكملة أمل الامل (ج 5, ص 458) آن را از تأليفات آقا محمّدعلى دانسته است. ناگفته نماند كه علاوه بر آقا محمّدعلى فرزندِ علامه وى آقا محمّدجعفر بهبهانى كرمانشاهى نيز بر شرح تهذيب عميدى حواشى و تعليقاتى دارد و آن غير از رساله حاضر مى باشد.
23) حاشية مقامع الفضل
گزارش متن: حواشى و تعليقات علامه آقا محمّدعلى كرمانشاهى است كه پس از نگارش كتاب مقامع الفضل در سال 1192 ق از سوى خودِ وى بر آن اثر نگاشته شده است. گفتنى است اين تعليقات در سال 1421 ق به اهتمام محقّقان و پژوهشگران مؤسّسه علامه مجدّد وحيد بهبهانى(ره) در پايان مقامع الفضل (ج 2, ص 521 ـ 545) در قم به چاپ رسيده است. بايد افزود اين تعليقات و حواشى قاعدتاً نبايستى داراى نسخه دستنويس مستقلّى باشند, بلكه نظر دقيق آن است كه اين حاشيه ها در هامش برگ هاى نسخ دستنويسِ مقامع الفضل با عنوان (منه رحمه اللّه) آمده و مصحّحان نيز آنها را استخراج و در نهايت به صورتِ مستقل در پايانِ نسخه چاپى مقامع الفضل درج نموده اند ـ واللّه العالم.
24) حسب و نسب خليفه ثاني22
گزارش متن: رساله در معرّفى حسب و نسبِ خليفه دوم اهل سنّت و جماعت, عمر بن خطّاب (درگذشته 9 ربيع الاول سال 23 ق) است كه بايد بخشى از مقدمه كتاب سنّة الهدايه مؤلّف بوده باشد كه در تعريف معناى امامت و نسب خلفا نگارش يافته است ـ واللّه العالم. از اين اثر نسخه اى دستنويس به شماره (167/6) در كتابخانه آية اللّه العظمى گلپايگانى(ره) در قم (رك: فهرست نامگوى كتابخانه آية اللّه العظمى گلپايگانى, ص 269) و يك نسخه عكسى نيز در كتابخانه مؤسّسه علامه مجدّد وحيد بهبهانى(ره) در قم نگهدارى مى شود.
25) الخطبة قبل العقد23 (فائدة في… )
گزارش متن: رساله اى فقهى در حجّيت و شرعيّتِ خطبه قبل از عقد است كه قاعدتاً بايستى در سال 1185 ق در مكه مكرّمه به نام استادش شيخ جعفر يعنى (محمّدجعفر بن محمّدباقر بن محمّدحسين نيشابورى مكّى) (درگذشته پس از سال 1185 ق) تأليف گرديده باشد. از اين اثر نسخه اى دستنويس ضمن الفوائد المتفرّقة با عنوان (فائدة فى الخطبة قبل العقد) ذيل شماره (1/4812) در كتابخانه مدرسه غرب همدان نگهدارى مى گردد كه در سال 1187 ق كتابت گرديده است.
26) خوان الاخوان أخو الكشكول والمخلات ورياض الجنان24
گزارش متن: كتابى است در چهار جلد به زبان فارسى كه همچون الكشكول بهاءالدين محمّدبن حسين عاملى مشهور به (شيخ بهايى) (درگذشته به سال 1030 ق), المخلاة سيّد صدرالدين على خان بن نظام الدين احمد حسينى مدنى دشتكى شيرازى مشهور به (سيّد عليخان كبير) (درگذشته به سال 1120 ق) و رياض الجنان شيخ عبداللّه بن صالح سماهيجى (درگذشته به سال 1135 ق) تنظيم گرديده و حاوى ظرايف و طرايف اقوال و غرايب اخبار و عجايب روايات به نظم و نثر است و محتمل است مؤلّف از اين چهار اثر در خوان الاخوان بهره برده باشد ناگفته نماند اين كتاب به مختصر خوان الاخوان نيز شهرت دارد. زنوزى در رياض الجنّة (الروضة الرابعة, القسم الرابع, ص 337) به نقل از مؤلّف (به سال 1212 ق) آورده است: (كتاب الاخوان أخو الكشكول والمخلات و رياض الجنان, خرج منه أربع مجلّدات إلى الان). علامه آقا بزرگ تهرانى در الذريعة (ج 7, ص 274) مى نويسد: (خوان اخوان فى أربع مجلّدات للاقا… ذكره فى الروضات ونقل المولى عبدالجواد المعاصر له فى المجاميع التى رأيته بخطّه بعض الفوائد عن هذا الكتاب معبّراً عنه بقوله: قال بعض أهل العصر فى كتابه الموسوم بـ خوان اخوان الذى خطأ فيه جماعة من الفقهاء وسائر العلماء…).
شوربختانه على رغم تفحّص فراوان صاحب قلم در مصادر و فهارس داخلى و خارجيِ موجود دسترسى به نسخه اى دستنويس از اين اثر گرانسنگ ميسور و مقدور نگرديد.
27) الخيارات (كتاب… )
آغاز: (أحمدك اللهم ّ على نعمائك وأشكرك على آلائك… وبعد فهذه رسالة كافية فى خيارات ثلاثة, المجلس والشرط والحيوان, قد احتوت على أبحاث شريفة…).
گزارش متن: رساله اى است فقهى و استدلالى كه مؤلّف در آن به تفصيل و مبسوط به استدلال و ايراد و نقض و ابرام آرا و نظريّاتِ فقهى ديگر فقها در مبحثِ خيارات ثلاثِ (مجلس), (حيوان) و (شرط) پرداخته است. بايست افزود از آنجا كه نام بيشتر آثارِ آقا محمّدعلى كرمانشاهى تاريخِ تأليف آن نيز هست, به نظر مى رسد نامِ اين اثر نيز تاريخ تأليف آن بوده باشد و آن به حساب ابجد سال 1212 ق است ـ واللّه العالم.
بر اساس آگاهى نگارنده سطور, تنها نسخه دستنويس اين اثرِ نسبتاً حجيمِ فقهى به شماره (1/7313) در 158 برگ در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى در تهران نگهدارى مى گردد (رك: فهرست كتابخانه مجلس, ج 25, ص 300 ـ 301). شايسته توجّه است كه اين اثر با توجّه به موضوع آن قاعدتاً بايد غير از اثرِ ديگرِ مؤلّف با عنوان (الرسالة الخياريّة أن ّ للمشترى بيع المبيع فى مدّة الخيار) بوده باشد كه در ذيل اين مدخل معرّفى گرديده است.
28) خياريّه25 = الرسالة الخياريّة فى أن ّ للمشترى بيع المبيع فى مدّة الخيار
گزارش متن: رساله اى است فقهى در اينكه مشترى مى تواند در ايّامى كه خيار معتبر است, به فروش كالاى مورد معامله اقدام نمايد; زنوزى در رياض الجنّة (الروضة الرابعة, القسم الرابع, ص 338) به نقل از مؤلّف به اين اثر اشاره دارد و با توجّه به موضوع آن, همان گونه كه گذشت, جزء كتاب الخيارات او مى باشد.
29) خيراتيّه26 = الرسالة الخيراتيّة فى ذم ّ الصوفية = الخيراتيّة فى إبطال طريقة الصوفية
آغاز: (أحمد (= نحمده) على نواله ومصلّياً على أحمده وصحبه وآله; نفيس ترين گوهرى كه از صدفِ رشحات سحاب توفيق و عنايت بى غايت يزدان در بحر ايمان و صدف ايقان اهل عرفان متكوّن و مكنون و به دستيارى غوّاص زبان فصاحت نشان بلاغت توأمان از لجّه معانى به ساحل بديع بيان آيد… اما بعد چون محافظت حصن حصين شريعت و سدّ ثغور شبهات اهل بدعت و ضلالت بر علماى اعلام و مجتهدين ذوى الاعزّ والاحترام كه حصون اسلام و به مضمون (إنّى جعلته عليكم حاكماً فارضوا به حكماً) نايب مناب و به مصداق (علماء أمّتى كأنبياء بنى اسرائيل) وارثان علم سيّد الانام اند, لازم و متحتّم بود, درين اوقات كه لواى كفر و الحاد مذهب حلول و اتحاد را طايفه طاغيه صوفيه… لهذا قاصر جانى محمّدعلي… به جهت ردّ شبهات واهيه و ترويج طريق انيقه فرقه ناجيه به تأليف رساله خيراتيّه كه از جمله خيرات جاريه است, پرداخت…).
گزارش متن: اثرى در ردّ و نقدِ عقايد صوفيان به فارسى است كه مؤلّف در آن با استدلال و استشهاد از آيات, احاديث و گفتار بزرگان صوفيه به نقد و نقض كلمات و مرام آنان پرداخته است. آقا محمّدعلى در ديباچه اين كتاب در سبب تأليف آن مى گويد: (امّا بعد چون محافظت حصن حصين شريعت و سدّ ثغور شبهات اهل بدعت و ضلالت بر علماى اعلام و مجتهدين ذوى الاعزّ والاحترام كه حصون اسلام و به مضمون (إنى جعلته عليكم حاكماً فارضوا به حكماً) نايب مناب و به مصداق (علماء امّتى كأنبياء بنى اسرائيل) وارثان علم سيّد الانام اند, لازم و متحتّم بود, درين اوقات كه لواى كفر و الحاد مذهب حلول و اتحاد را طايفه طاغيه صوفيه پشمينه پوش و مستان شرابِ ضلالت نوش افراخته, در هر بلدى بى دينى و در هر سرزمينى بى كيشى بدآيينى چون ظلمت شعار نور على [شاه طبسى] و شقاوت آثار معصوم على [شاه دكنى] و ميرزا تقى شقى [مظفّر على شاه] و ميرزامهدى [معطّر على شاه كرمانى] گمراه ابدى چون غولان راهزن سر راه بر مرد و زن گرفته, شبهات باطله را به صورت حق ّ جلوه داده گرگ وار در اغنام دين اسلام افتاده, جمعى كثير را از جاده استقامت شريعت بيرون مى برند, لهذا قاصر جانى محمّدعلي… به جهت ردّ شبهات واهيه و ترويج طريقه انيقه فرقه ناجيه به تأليف رساله خيراتيّه كه از جمله خيرات جاريه است, پرداخت…). شيخ على دوانى(ره) در كتاب وحيد بهبهانى (ص 301 ـ 327) به تفصيل درباره اين اثر بحث نموده است كه بسيار جالب توجّه و تأمّل است. بايد افزود تاريخ تأليف اين كتاب مطابقِ كلمه هاى (خيرات) و (تاريخ) سال 1211 ق مى باشد و كلمه (خيرات) در واقع عكس كلمه (تاريخ) هم هست. علامه آقابزرگ تهرانى در الذريعة (ج 7, ص 286) درباره واژه (خير) و (خيرات) به كلام حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ استناد جسته, مى نويسد: (وممّا روى فيه عن أميرالمؤمنين عليه السلام قوله: الصوفى من لبس الصوف على الصفا وجعل الدنيا على القفا وسلك طريق المصطفى واستوى عنده الذهب والحجر والفضّة والمدر وإلاّ فالكلب الكوفى خير من ألف صوفى. وأحال فى ظرائفه إلى الخيراتيّة…).
گفته شده آقا محمّدعلى اين اثر را در جوابِ يكى از نامه هاى حاجى ابراهيم خان شيرازى مشهور به اعتماد الدوله, صدر اعظم آقا محمّدخان قاجار (مقتول به سال 1211 ق) نگاشته و ارسال داشته است. از اين اثر چند نسخه دستنويس در برخى كتابخانه هاى داخلى موجود است كه از آن جمله اند: نسخه هاى كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره) در قم به شماره هاى (5318) و (7751) (رك: فهرست كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى, ج 14, ص 105 و ج 20, ص 124); نسخه كتابخانه مدرسه فيضيه قم به شماره (855) (رك: فهرست كتابخانه مدرسه فيضيه, ج 2, ص 53 ـ 55); نسخه كتابخانه دانشكده الهيّات و معارف اسلامى دانشگاه تهران به شماره (119)27 (رك: فهر
اخبار درگذشتگان
آيةاللّه مدرسى يزدى
حضرت مستطاب آيةاللّه آقاى حاج سيد جواد مدرسى يزدى يكى از علماى بزرگ يزد بود. معظم له در سال 1344 ق (1304 ش) در يزد در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدر بزرگوارش آيةاللّه سيد احمد طباطبايى مدرسى (1295 ـ 1388 ق) از شاگردان خاص و بيست ساله آيةاللّه حاج سيد يحيى موسوى يزدى (نجوم السرد, ص 130 ـ 131) بود كه از شاگردانش آيةاللّه سيد محمد محقق داماد و آيةاللّه سيد يحيى مدرسى يزدى بوده اند. وى پس از تحصيلات دبيرستان به اقتضاى شوق فطرى و اقتضاى سيره خانوادگى به تحصيل علوم دينى نزد والد ارجمندش روى آورد و سطوح عاليه را نزد آقايان سيد حسين باغ گندمى, سيد على رضا مدرسى و سيد احمد مدرسى آموخت. در سال 1323 ش به قم آمد و بقيه سطوح عاليه را نزد حضرات آيات مرعشى نجفى, بهاءالدينى و حاج آقا روح اللّه كمالوند تكميل نمود و پس از آن به درس خارج آيات عظام بروجردى, گلپايگانى و محقق داماد حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت, اما به دنبال بيمارى سختى كه گريبانگيرش شد به يزد بازگشت و به فعاليت هاى دينى ـ تدريس, تأليف, اقامه جماعت (صبح در مسجد فُرط, ظهر و شب در مسجد بياق خان ـ بازار) منبر و موعظه مؤمنان پرداخت و سرسختانه با طاغوت و مظاهر آن به مخالفت پرداخت (تا آنجا كه براى فرزندانش از ثبت احوال آن زمان شناسنامه اخذ نكرد).
وى از آغاز نهضت اسلامى مردم ايران به پشتيبانى جدى از انقلاب اسلامى و امام خمينى پرداخت و با همكارى آيةاللّه صدوقى آتشِ مبارزه با رژيم را برافروخت و از هيچ اقدامى فروگذار نكرد. پس از پيروزى انقلاب هم در تمام مواقع و مواضع ـ از حضور و پشتيبانى جبهه هاى نبرد و صدور پيام هاى گوناگون در مناسبت هاى مختلف و اقامه نماز جمعه در شهر (شاهديه) ـ حاضر بود و سر از پاى نمى شناخت. تواضع و فروتنى, سختكوشى علمى (كه با وجود بيمارى و كسالت ممتد به تأليف و تدريس و مطالعه و منبر اشتغال داشت), احياى سنت هاى دينى, اهتمام به مستحبات و احتياط در صرف وجوهات از خصوصيات بارز او بود. برخى از تأليفاتش عبارت اند از:
1. الرسائل البهية فى الفوائد الفقهيه (16 رساله فقهى);
2. الحجة فى التخيير بين الظهر والجمعة;
3. نجوم السرد بذكر علماء يزد (با مقدمه و پاورقى سيد محمدحسين مدرسى يزدى);
4. آهنگ اقتصاد (ميانه روى در خوراك, پوشاك و مسكن);
5. نقدى بر مثنوى (تكميل و تتميم و شرح رساله ملاعلى اكبر مصلايى يزدى در انتقاد از مثنوى);
6. العقد الحسينى (نوشته شيخ حسين بن عبدالصمد حارثى عاملى; تحقيق و مقدمه و فهارس);
7. بينش, غرض آفرينش (تفسير سوره دهر و قدر از فاضل هندى ـ كاشف اللثام ـ وصدرالدين محمد طباطبايى يزدى);
8. تقريرات درس فقه آيةاللّه بروجردى;
9. تقريرات درس اصول آيةاللّه داماد;
10. رساله مختصر در شرح حال و مبارزات آيةاللّه سيد حسن مدرس;
11. (مقدمه نجوم السرد, ص شش ـ چهل و شش);
آن مرحوم پس از 83 سال زندگى در تاريخ چهارشنبه 20 آذر 1387 (11 ذى حجة الحرام 1429 ق) چشم از جهان فروبست و به مواليان طاهرينش پيوست. با اعلام خبر وفاتش موجى از غم و اندوه در شهر يزد سايه افكند و در استان يزد يك روز تعطيل عمومى و سه روز عزاى عمومى اعلام شد و پيام هاى تسليت متعدد از سوى مراجع عظام تقليد, مقام معظم رهبرى, نهادها و سازمان ها و شخصيت ها صادر گرديد.
پيكر پاكش روز پنجشنبه در ميان حزن و ماتم مردم با شركت ده ها هزار نفر تشييع ـ كه در شهر يزد باشكوه و بى سابقه بود و پس از نماز فرزندش حجةالاسلام والمسلمين حاج سيد محمدرضا مدرسى در امامزاده جعفر به خاك سپرده شد و مجالس بزرگداشت مقام علمى اش تا مدت ها در يزد و استان هاى ديگر ادامه يافت.
حجةالاسلام آل غفور
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد محمدعلى موسوى جزايرى آل غفور يكى از مؤلفان وائمه جماعات قم بود. فقيد سعيد در عيد سعيد غديرخم 1357ق (بهمن ماه 1317 ش) در شوشتر زاده شد. پدرش حجةالاسلام آقاى حاج سيد محمدتقى آل غفور (م 1362 ق) از عالمان و واعظان شوشتر بود كه نسب او با 7 واسطه به علامه سيد نورالدين ـ تنها فرزند علامه بزرگ سيد نعمت اللّه جزايرى (م 1112 ق) ـ مى رسيد.
معظم له نخست تحصيلات خويش را نزد آيةاللّه سيد محمدحسن آل طيب آغاز كرد و در 20 سالگى (1337 ش) به نجف اشرف مهاجرت كرد و سطوح عاليه را نزد آيات شهيد مدنى, شيخ غلامرضا باقرى اصفهانى, ميرزا كاظم تبريزى, سيد محمدجعفر جزايرى مروج تكميل نمود و پس از آن به درس خارج آيات عظام امام خمينى, خويى و سيد عبدالاعلى سبزوارى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در سال 1350 ش بر اثر فشار و اجبار رژيم بعثى عراق و اخراج ايرانيان به قم آمد و به درس آيةاللّه گلپايگانى حاضر شد و علاوه بر آن به تدريس, تبليغ و تأليف پرداخت. او خوش مجلس, خوش سخن و خوش اخلاق بود و هر ساله در ايام فاطميه در خانه اش مجلس سوگوارى برپا مى ساخت و در ايام محرم و مواقع ديگر خود بر اريكه منبر تكيه مى زد و براى مأمومين خويش ـ در مسجد امام حسن عسكرى(ع) ـ سخن مى گفت و هرجا از او براى منبر دعوت مى شد, مى پذيرفت.
آثار او
1. شرح المكاسب (6 ج ـ تاكنون);
2. از هر چمن گلى;
3. دروس اخلاقى اسلامى;
4. امام حسين(ع) مشعل هدايت;
5. اوصاف روزه داران ـ شرح خطبه شعبانيه پيامبر اكرم(ص);
6. تقريرات درس فقه آيةاللّه خويى ـ مخطوط;
7. شرح مزجى شرح لمعه ـ مخطوط.
سرانجام آن عالم بزرگوار در 70 سالگى در سحر جمعه 15 آذرماه 1387 ش (6 ذى حجة الحرام 1429 ق بدرود حيات گفت و پيكر پاكش روز يكشنبه, پس از تشييع و نماز آيةاللّه صافى گلپايگانى بر آن در قبرستان شيخان به خاك آرميد).
ناصرالدين انصارى قمىآيةاللّه قديرى
فقيهى نامدار, دانشمندى دانا و يكى از اساتيد حوزه علميه قم بود. در اجتهاد پايه اى محكم داشت و در فقه و اصول آثار ارزشمندى از خود به يادگار گذاشت, او قديرى شهرت داشت.
شيخ محمدحسن فرزند آيةاللّه شيخ على و نوه نصراللّه قديرى كفرانى اصفهانى در سال 1357 ق/ 1317 ش در اصفهان ديده به جهان گشود.
پدرش (متوفاى 1407 ق/1365 ش) از علماى اصفهان بود و صاحب آثارى در فقه و اصول بود. شيخ محمدحسن همراه پدر خود در هفت سالگى به قم رفت و پس از مدتى به نجف اشرف رفت و همان جا به مكتب راه يافت. در سال 1367 ق/1327 ش همراه پدر خود به قم مراجعت نمود و پس از يك سال مجدداً به اصفهان رفت و همان جا درس جديد را تا حد ديپلم رياضى به پايان رساند. دروس حوزه را نزد پدر و ديگر فضلاى اصفهان آموخت. در سال 1378 ق/ 1337 ش مجدداً به نجف رفت و قوانين را نزد سيد اسداللّه مدنى تبريزى, رسائل و مكاسب را نزد سيد مرتضى خلخالى, سيد محمدباقر محلاتى و شيخ صدرا بادكوبى و كفايه را نزد سيد مرتضى خلخالى و شيخ صدرا بادكوبى به پايان رساند.
تفسير قرآن را نزد شهيد مدنى و حكمت عقلى از قبيل شرح منظومه و بخشى از اسفار را نزد شيخ صدرا بادكوبى فرا گرفت. از محضر آيات ميرزا باقر زنجانى (فقه و اصول), سيد ابوالقاسم خوئى (فقه و اصول), شيخ حسين حلى (اصول), سيد محسن طباطبائى حكيم (فقه), سيد على فانى (علامه اصفهانى) و سيد روح اللّه خمينى در درس خارج استفاده نمود و از سال 1391 ق/1350 ش به عضويت هيئت استفتاى اخير درآمد.
آثار او:
1. رسالة في الوضع والاستعمال;
2. التيمم;
3. البحث في رسالات عشر (فقه و اصول);
4. البيع (تقريرات);
5. الإجارة;
6. حاشية على العروة الوثقى;
7. المباحث في علم الأصول;
8. تقريرات درس اصول خوئى;
9. تصحيح تحرير الوسيلة.
البته بحث هايى از قبيل نماز جمعه و نماز مسافر در مجلات از او به چاپ رسيده است. نامبرده در طى حكمى به تاريخ 5 تير 1359 ش به سمت امامت جمعه رويدشت (كوهپايه اصفهان) منصوب شد و مدتى در اين پست خدمت كرد. در پايان قم را جهت سكونت برگزيد و بيش از بيست سال به تدريس اشتغال ورزيد. ابتدا سطح مى گفت, سپس خارج فقه و اصول تدريس كرد. اما آخرين پست حساس وى عبارت بود از عضويت فقهاى شوراى نگهبان.
در زندگى نامه خودنوشت ايشان درباره فعاليت هاى دينى و اجتماعى اش مى نويسند:
در زمان شروع بنهضت در نجف اشرف فعاليت هايى داشتم و از هنگام ورود حضرت امام به نجف به خدمتگزارى ايشان درآمدم و در جلسه استفتاى ايشان شركت نمودم و در سامان يافتن مناسك كه چند چاپ خورده و مختصر توضيح المسائل و منتخب توضيح المسائل و استفتائات حضرت امام دستى داشته ام و در تصحيح چاپ تحريرالوسيله هم كمك كرده ام. در مورد فعاليت هاى اجتماعى بايد عرض كنم محل ما مجموعه چند روستاست در اصفهان به نام رويدشت كه مربوط به بخش كوهپايه است و بنده قبل از انقلاب و بعد از آن در آنجا به تبليغ و ترويج و انجام وظيفه مى رفتم و ماه رمضان يا مواقع ديگر خدمت مى كرده ام و در مواقعى كه آنجا مى مانده ام نماز جمعه هم مى خوانده ام و تأثير هم به لطف خداوند داشته است. خدمتگزارى من در دفتر حضرت امام ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته و بعد از آن در دفتر حضرت آيةاللّه العظمى اراكى ـ مدظله ـ به همان كار استفتائات اشتغال دارم.
اما راجع به تدريس, از قبل از ورود حضرت امام به نجف تدريس مى كردم و تا امروز ادامه داده ام و البته خصوصى خارج گفته ام, لكن از جهت اينكه احساس مى كنم فائده سطح براى حوزه بيشتر است سطح كفايه و مكاسب تدريس مى كنم و از خداوند متعال توفيق خدمتگزارى بيشتر مسئلت دارم.
قديرى پس از سكته هاى متعدد مغزى سرانجام در صبح روز جمعه 17 شوال 1429 ق/26 مهر 1387 ش در سن 72 سالگى در پى سكته قلبى در شهر قم زندگى را وداع گفت. پيكرش صبح روز شنبه از مسجد امام حسن عسكرى(ع) تشييع و در حرم حضرت معصومه(ع) به خاك سپرده شد.
سيد مرتضى جزائرى
حكيم دانا و فقيه توانا, استاد معقول و منقول, اخلاقى بزرگ سيد مرتضى جزائرى كه از نوادر عصر ما بود, در سن 80 سالگى در تهران دارفانى را وداع گفت.
او كه فرزند آيةاللّه سيد صدرالدين ونوه آيةاللّه سيد حسن موسوى جزائرى است, در 20 رجب 1349 ق/20 آذر 1309 ش در نجف اشرف ديده به جهان گشود و در سال 1358 ق/1318 ش همراه پدرش به تهران رفت و همان جا مقدمات علوم دينى را نزد پدر و ديگر اساتيد مدرسه مروى به پايان برد.
جزائرى در سال 1365 ق/1325 ش راهى حوزه علميه قم شد و مدت كوتاهى در مدرسه فيضيه سكونت اختيار و كتاب مكاسب را به روشى جديد از آيةاللّه سيد زين العابدين كاشانى حائرى استفاده نمود و پس از اتمام سطح به دروس خارج حضرات آيات سيد حسين طباطبائى بروجردى, سيد كاظم شريعتمدارى و سيد محمدحسين تبريزى (علامه طباطبائى) راه يافت. او از علامه طباطبائى به مدت يازده سال هم در علوم عقلى و هم علوم نقلى استفاده نمود.
استاد جزائرى در سال 1375 ق/1335 ش با مشورت بزرگانى چون سيد موسى صدر, شيخ جعفر سبحانى, شيخ مجدالدين محلاتى, شيخ ناصر مكارم شيرازى و… و اشاره آيةاللّه شريعتمدارى مجله مكتب اسلام را پايه گذارى كرد و مقالات زيادى در سال اول انتشارش از خود به يادگار گذاشت.
از ايشان در سال 1378 ق/1338ش از طرف دانشگاه مشهد جهت تدريس دعوت به عمل آمد و يك سالى در آن ديار مقدس اقامت كرد, سپس به تهران مراجعت نمود و در دانشكده هاى ادبيات, حقوق و معقول و منقول به تدريس خود ادامه داد. در اين دوره گرايش هاى سياسى پيدا كرد و فعاليت هاى خود را در سطح بالايى پس از فوت آيةاللّه بروجردى آغاز نمود, اما ديرى نگذشت كه در آذرماه 1342 ش گرفتار زندان شد و پس از رهايى كاملاً از فعاليت هاى سياسى گريزان بود. مدتى چند (دو سال) در مسجد فرشته در پى امر آيةاللّه سيد احمد خوانسارى به اقامه جماعت اشتغال داشت و پس از آن تا آخر حيات مبارك خود تنها به تدريس و برگزارى جلسات علمى اهتمام نمود. البته به كارهاى اجتماعى و حل مشكلات توده مردم از قبيل كمك افراد در خانه دار شدن, تهيه اثاث و جهيزيه, تأمين هزينه هاى درمان بيماران, اقدام جهت خلاصى افراد از زندان ها و… سخت علاقه مند و گام هاى بسيارى را در اين راه برداشت.
جزائرى در خوشنويسى و ادبيات بهره فراوانى داشت و انواع خطوط را خوش مى نوشت. در سرودن اشعار مهارت داشت و از لحاظ صنعت بسيار محكم و زيبا شعر مى سرود, اما از لحاظ توانايى علمى او خود مى گفت: (من پس از تسلط كامل به فلسفه و فقه و نگاه عميق به حديث و قرآن و نيز اطلاع وسيع از عرفان و روان شناسى, سرانجام به اين نكته مهم و كليدى دست يافتم كه در تمامى اين دانش ها, سخن از حقيقت و احدى مى رود كه گم گشته آشكار و در عين حال پنهان همه آنها همان حقيقت وجود انسان است و آنها خود نمى دانند كه در پى كدام حقيقت در تكاپوى اند).
آثار او:
1. ترجمه قرآن كريم, ترجمه اى آزاد از قرآن بر اساس ترتيب نزول;
2. انسان شناسى, دين شناسى و اسلام شناسى, سلسله بحث هايى كه در كرج ايراد مى نمود;
2. مقدمه اى بر فقه, سلسله دروسى كه در بررسى تمام ابواب فقه به طور كليدى در تهران گفته بود;
4. كتاب طهارت;
5. كتاب صلات;
6. كتاب زكات;
7. سلسله بحث هاى اخلاقى, جامعه شناسى و مواضيع گوناگون كه در تهران گفته و در بيش از 900 نوار ضبط شده است;
8. شناخت اسلام;
9. ديوان اشعار;
10. رخساره خورشيد (راجع به پيامبر اكرم(ص) ).
جزائرى در روز دوشنبه 5 جمادى الثانى 1429 ق/20 خرداد 1387 ش پس از 45 روز معالجه در بيمارستان شركت نفت تهران و بر اثر ابتلا به بيمارى ذات الريه جهان فانى را وداع گفت. پيكرش صبح روز چهارشنبه تشييع و در حرم حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) ـ در مجاورت امامزاده طاهر(ع) ـ به خاك سپرده شد.
شيخ محمدجواد سهلانى
دانشمند بزرگ و شاعر نامدار عراق آيةاللّه شيخ محمدجواد سهلانى پس از يك قرن خدمت در عرصه هاى دينى, فرهنگى و سياسى در دمشق بدرود حيات گفت.
شيخ محمدجواد فرزند شيخ على و نوه آيةاللّه شيخ عبدالرضا فرزند شيخ جواد سهلانى در سال 1329 ق/1290 ش در نجف اشرف ديده به جهان گشود. او پدر خود را در سن پنج سالگى از دست داد, به همين دليل در دامان جد دانشمند و فقيه خود پرورش يافت. شيخ عبدالرضا (متوفاى 1360 ق) از جمله شاگردان حضرات آيات شيخ محمدحسين كاظمى, شيخ محمدطه نجف تبريزى و ملامحمد كاظم خراسانى بود.
شيخ محمدجواد پس از تحصيل مقدمات سطوح را نزد شيخ محمدطه حويزى, شيخ محمدتقى آل صادق عاملى, شيخ محمدعلى دمشقى (آل صندوق), شيخ محمدرضا كاشف الغطاء, شيخ محمدجواد جزائرى و شيخ عبدالحسين حلّى (قاضى نامدار بحرين) به پايان برد و مدتى از درس خارج آيةاللّه سيد ابوالحسن اصفهانى بهره مند شد.
ايشان از شانزده سالگى به نظم شعر پرداخت و مورد تشويق شيخ مهدى حجّار و شيخ محمدطه حويزى قرار گرفت و با شخصيت هايى جوان و بافضل حوزه آن زمان چون سيد موسى بحرالعلوم, شيخ محمدجواد آل راضى, شيخ عبدالوهاب آل راضى و على خاقانى ـ نويسنده شعراء الغرى ـ آشنا شد.
سهلانى همراه جد خود به شهر عماره رفت و به كارهاى دينى و اجتماعى پرداخت و پس از رحلت پدربزرگ خود در سال 1320 ش از طرف آيةاللّه سيد ابوالحسن اصفهانى سمت نمايندگى پيدا كرد. او در سال 1379 ق/1338 ش يك شماره از مجله المكارم را همان جا منتشر ساخت, اما به علت مخالفت هاى قانونى نشريه با حكومت بغداد به تعطيلى گراييد. وى پس از سال ها اقامت در شهر عماره در پى خواست مردم بصره و امر آيةاللّه سيد محسن حكيم به سوى آن ديار مهاجرت كرد و يكى از شخصيت هاى ممتاز جنوب عراق به شمار آمد.
ايشان در محله اصمعى بصره مسجدى بزرگ ـ كه به مسجد شيخ سهلانى معروف شد ـ در سال 1385 ق/1344 ش تأسيس نمود كه امروزه از يادگارهاى مهم ايشان در شهر بصره محسوب مى شود. نامبرده پس از انتشار عقايد كمونيستى در عراق به مبارزه برخاست و در ميان جوانان اثر بزرگى داشت, به همين خاطر بود كه به منطقه داقوق (استان كركوك) تبعيد شد و پس از مدت كوتاهى به سوى كربلا تبعيد گرديد و طولى نكشيد كه مجدداً به بصره مراجعت نمود.
ايشان در سال 1402 ق/1361 ش در پى فشارهاى دولت عراق به علما و مردان دين, عراق را به سوى كويت ترك گفت و پس از يك سال و براى هميشه پايتخت سوريه ـ دمشق را انتخاب نمود.
آثار او:
1. الأحوال الشخصية ومصدرها القرآن الكريم;
2. المسائل الشرعية والعقل السليم;
3. رسالة موجزة في علم المنطق;
4. في ظل الخليل (دراسة عروضية);
5. الأمواج, الجزء الأول من ديوان شعره.
مخفى نماند كه ساير آثار فوق به زبان عربى است و در شهر بصره به چاپ رسيده است. البته اشعار ايشان در مجله هاى الهاتف (به مديريت جعفر خليلى) و الموسم (به مديريت محمدسعيد طريحى) و كتاب شعراء الغرى (اثر على خاقانى) چاپ شده است.
سرانجام اين دانشمند فرزانه در بامداد يكشنبه 12 شوال 1429 ق/21 مهر 1387 ش در پى بيمارى و كهولت سن در زينبيه ـ دمشق دار فانى را وداع گفت. پيكرش روز بعد همان جا تشييع و به عراق انتقال داده شد. پيكر سهلانى پس از تشييعى باشكوه در كنار مسجدى كه در شهر بصره ساخته بود, به خاك سپرده شد.
دكتر جعفر آل ياسين
استاد برجسته علوم فلسفى, پژوهشگر نامدار جهان عرب دكتر جعفر آل ياسين در سن 82 سالگى در بغداد درگذشت.
وى فرزند آيةاللّه فقيه نامى شيخ مرتضى (1311 ـ 1398 ق) و نوه آيةاللّه شيخ عبدالحسين فرزند شيخ باقر فرزند آيةاللّه فقيه مشهور شيخ محمدحسن آل ياسين كاظمينى مى باشد. نامبرده در سال 1347 ق/1307 ش در شهر كاظمين ـ عراق ديده به جهان گشود. در سن كودكى همراه پدر به كربلاى معلى رفت و دوره ابتدايى را همان جا به پايان برد, سپس به كاظمين بازگشت و دوره هاى راهنمايى و دبيرستان را طى نمود. وى در اين دوره از راهنمايى هاى سيد صدرالدين فرزند آيةاللّه سيد عبدالحسين شرف الدين و پسرعموى خود دكتر عزالدين آل ياسين استفاده كرد و توانست مقالاتى را در مجله العرفان ـ بيروت و مجله الآداب ـ بغداد به چاپ برساند.
وى در دانشكده ادبيات ـ دانشگاه بغداد به تحصيل رشته فلسفه پرداخت و در سال 1953 م/1332 ش موفق به دريافت ليسانس شد و رسماً در مدارس راهنمايى و دبيرستان هاى بغداد به تدريس رشته هاى ادبى پرداخت. سرانجام به انگلستان رفت و در دانشگاه آكسفورد در مقطع دكترى به تحصيلات خود ادامه داد. از دكتر گالزر كه استاد كرسى فلسفه بود, استفاده شايانى نمود و در سال 1341 ش/1926 م از دانشگاه آكسفورد موفق به دريافت دكتراى فلسفه شد و به عراق بازگشت.
آل ياسين ابتدا در دانشكده ادبيات دانشگاه بغداد به تدريس فلسفه پرداخت, سپس در حدود سال هاى 1968 م به كويت رفت و در دانشگاه كويت مشغول تدريس فلسفه شد, سپس به العين امارات رفت و از سال هاى 1977 ـ 1979 م مشغول به تدريس بود و در پايان سال 1979/ 1358 ش به بغداد فراخوانده شد و از خدمت رسمى معزول و بازنشسته گرديد.
وى در ميان سالهاى 1993 م/1372 ش تا 2002 م/1381 ش در كشور ليبى و در شهرهاى زاويه و مصراته به تدريس علوم عقلى اشتغال داشت و در پى سقوط نظام ديكتاتورى بعث به بغداد بازگشت و در حى الجامعه سكونت اختيار نمود. اما طولى نكشيد كه بر اثر كار وهابى ها در بغداد و شهادت دختر خود بغداد را به سوى نجف اشرف ترك گفت.
اشاره به اين نكته حائز اهميت است كه ايشان با پسرعمه خود آيةاللّه شهيد سيد محمدباقر صدر نامه هاى علمى و مكاتبات زيادى داشت, مباحث مختلف فلسفى را مطرح و بررسى مى كرد, به ويژه نامه هايى چند درباره كتاب (صدرالدين شيرازى) رد و بدل شده است. روابط ويژه او با دانشمند متفكر سيد موسى صدر و ديگر روحانيون خاندان خود فصلى از زندگى اش را تشكيل مى داد.
دكتر آل ياسين كه دوران پايانى عمر خود را در نجف اشرف سپرى مى كرد, در پى كسالت به بغداد منتقل شد و همان جا در روز دوشنبه 30 شعبان 1429 ق/11 شهريور 1387 ش در سن 82 سالگى درگذشت. پيكرش روز بعد به نجف حمل و در وادى السلام به خاك سپرده شد.
آثار او:
1. التنبيه على سبيل السعادة, اثر فارابى, تحقيق, بيروت, 1987 م;
2. تحصيل السعادة, اثر فارابى, تحقيق, دارالأندلس, بيروت, 1401 ق;
3. أربع رسائل فلسفية, اثر فارابى, تحقيق, نشر حكمت, تهران, 1371 ش;
4. المسائل الفلسفية والأجوبة عنها, اثر فارابى, تحقيق, نشر حكمت, 1371 ش;
5. فصوص الحكم, اثر فارابى, تحقيق, انتشارات بيدار, قم, 1405 ق;
6. مايصح ومالا يصح من أحكام النجوم, اثر فارابى, تحقيق, نشر حكمت, 1371 ش;
7. التعليقات, اثر فارابى, دراسة و تحقيق, بيروت, 1988 م;
8. رسالتان فلسفيتان, اثر فارابى, تحقيق, بيروت, 1987;
10. الفارابي في حدوده ورسومه, عالم الكتب, بيروت, 1985 م;
11. فيلسوفان رائدان الكندي والفارابي, دارالأندلس, بيروت, 1980 م;
12. مؤلفات الفارابي, با همكارى دكتر حسين محفوظ, بغداد, 1975 م;
13. مؤلفات ابن سينا, با همكارى دكتر حسين محفوظ, قاهره, 1950 م;
14. فيلسوف عالم (دراسة تحليلية لحياة ابن سينا و فكره الفلسفي), دارالأندلس, بيروت, 1404 ق;
15. ابن سينا و فلسفته الطبيعية, انتشارات دانشگاه آكسفورد, لندن;
16. المنطق السينوي (عرض و تحليل للنظرية المنطقية عند ابن سينا), دارالآفاق الجديدة, بيروت, 1983 م.
احمدى زنجانى
دانشمند دانا, نويسنده توانا, شيخ زين العابدين احمدى كه از علماى معروف معاصر زنجان بود در سن 81 سالگى بدرود حيات گفت.
شيخ زين العابدين در خانه كشاورزى فهيم به نام داداش على فرزند اصحاب على در ذى حجه 1347 ق/خرداد 1308 ش در روستاى بوئين از توابع سلطانيه (استان زنجان) ديده به جهان گشود و همان جا به مكتبخانه رفت. در ده سالگى (1318 ش) به زنجان منتقل شد در مكتبخانه ملانادعلى قزلباش كتب و متون ادبى ابتدايى را آموخت. سپس به مدرسه سيد (حوزه علميه) راه يافت و مقدمات را نزد شيخ جلال الدين اصحابى و شيخ ابراهيم نحوى فراگرفت, آن گاه در حدود سال 1321 ش راهى حوزه علميه قم شد.
احمدى سطوح را نزد حضرات آيات شيخ احمد كافى الملك تبريزى (رسائل), شيخ صادق فراحى خوئى (قوانين الاصول), شيخ موسى عباسى زنجانى (مكاسب), سيد شهاب الدين مرعشى (كفايه) به پايان رساند و به درس خارج آيةاللّه سيد حسين طباطبائى بروجردى راه يافت و در دروس خارج حضرات آيات سيد روح اللّه خمينى (اصول), سيد كاظم شريعتمدارى, سيد محمدصادق شريعتمدارى (اصول) و سيد محمدصادق روحانى قمى (فقه) شركت جست. ايشان در سال 1375 ق/1334 ش به زادگاهش رفت و مشغول هدايت شد. پس از توقف چندساله به زنجان رفت و در دروس آيةاللّه سيد عزالدين حسينى شركت جست و خود در حوزه علميه به تدريس و مدتى در مسجد جامع سيد به اقامه جماعت پرداخت.
آثار او:
1. اختران تابناك (زندگى مختصر چهارده معصوم (ع) );
2. تبصره متعلمين در اثبات نبوت و امامت, به فارسى;
3. البيان على تبصرة المتعلمين (اثر علامه حلى), شرح استدلالى عربى, سه جلد;
4. البيان في شرح تحرير الوسيلة (شرح استدلالى), بيش از 12 مجلد;
5. بوستان شهدا, راجع به زندگى بعضى شهدا و وصيتنامه آن, سه جلد, فارسى;
6. اصول دين در اسلام, چاپ شده, 1402 ق;
7. علماء نامدار زنجان, 1374 ش, دارالنشر اسلام ـ قم;
8. شرح الباب الحادي عشر;
9. الدّرر المنثورة;
10. مجموعة الدّرر;
11. خزائن الأشعار, دو جلد;
12. حقايق الإيمان, دو جلد;
13. علائم الدين;
14. مصباح الهدى;
15. جواهر الأخبار, دو جلد;
16. كتاب الميزان;
17. شرح دعاى كميل, دو جلد;
18. چهل حديث;
19. نور الأنوار;
20. شرح عوامل (ملامحسن);
21. فضيلت قرآن;
22. مصباح الفقيه (در معنى ولايت فقيه);
23. الحكم والمواعظ;
24. تقويم سال و تقويم الرجال;
25. سفينة النجاه, سه جلد;
26. هداية المؤمنين;
27. كلمه طيبه;
28. جواهر الكلام, دو جلد;
29. ايضاح الصمدية;
30. كتاب الروضة;
31. ارشاد الطالبين;
32. روضة العلماء;
33. جزوه انقلاب;
34. حالات خود.
برخى از آثار فوق نزد ايشان رؤيت شد و ديگر آثار براساس نوشته اى كه ايشان تهيه كرده, ثبت گرديد.
استاد احمدى سال هاى آخر عمر دچار بيمارى شده بود, با اين حال در حد توان به فعاليت هاى مذهبى و اجتماعى مى پرداخت. عاقبت در ظهر روز يكشنبه 5 شوال 1429 ق/14 مهر 1387 ش هنگامى كه براى اقامه جماعت به امامزاده ابراهيم(ع) رفته بود, در جوار امامزاده دچار ايست قلبى شد و جهان خاكى را وداع گفت. پيكرش روز دوشنبه در زنجان تشييع و در قبرستان بالا ـ در مجاورت علما و شهدا ـ به خاك سپرده شد.
آيةاللّه صائغ عاملى
آيةاللّه شيخ بدرالدين صائغ از علما, فقها و بزرگان جبل عامل كه مردى اخلاقى و فردى خودساخته و با معنويت و اخلاص بود, در حدود سن 104 سالگى در جنوب لبنان درگذشت.
پدرش حاج امين فرزند حاج حسين صائغ است و از سرشناسان و ثروتمندان قانا بود. سلسله نسب ايشان بنا به نقل حاج شيخ آقابزرگ تهرانى به شهيد اول مى رسد.
بدرالدين در حدود سال 1325 ق/1286 ش در شهر قانا از توابع صور (جنوب لبنان) ديده به جهان گشود. نگارنده مكرر از خود ايشان تولدش را پرسيد, اما طفره مى رفت. اين معما به يارى مورخ جبل عامل آيةاللّه شيخ ابراهيم سليمان حل شد, هنگامى كه به نگارنده فرمود: آيةاللّه صائغ حداقل دو يا سه سال از من بزرگ تر است. بنابراين تاريخ مذكور بسيار به واقع نزديك تر است از آن چه كه علامه تهرانى در نقباءالبشر ثبت كرده است.
نامبرده جهت فراگرفتن اوليات به روستاهاى مجاور رفت و مدتى چند در حنويه نزد شيخ اسعد بسمه و مدتى در روستاى عين بعال نزد شيخ محمد بسمه تحصيل كرد و در حدود 1344 ق/1305 ش همراه پدر خود راهى عراق شد و در شهر كوت ـ جنوب عراق ـ نزد پسرخاله و شوهرخواهرش آيةاللّه شيخ حبيب آل ابراهيم معروف به مهاجر به تحصيلات دينى ادامه داد.
ايشان در حدود 1346 ق وارد نجف اشرف شد و سطوح را نزد حضرات آيات شيخ عبدالرسول جواهرى, سيد محمدحسن فضل اللّه و شيخ محمد عسيلى عاملى به پايان رساند و به درس خارج حضرات آيات ميرزا محمدحسين نائينى, سيد جمال الدين گلپايگانى (اصول), شيخ محمدحسين كاشف الغطاء (فقه) و سيدحسين حمامى راه يافت. او تعلق خاطرى به دو استاد خود يعنى جواهرى و گلپايگانى داشت و تا پايان عمر به نيكى از آنها ياد مى كرد. ذكر اين نكته هم ضرورى است كه او از آخرين يادگارهاى آيةاللّه نائينى به شمار مى رفت, خصوصاً ميرزاى نائينى حكم اجتهاد ايشان را تأييد كرده بود.
صائغ از حضرات آيات كاشف الغطاء, سيد جمال الدين گلپايگانى و شيخ محمدرضا آل ياسين به دريافت اجازه هاى اجتهاد مفتخر شده و از طرف آيةاللّه حكيم به عنوان نماينده مرجعيت در شهر كوت انتخاب و سال ها مشغول فعاليت هاى دينى در آن خطه بود. وى در حدود سال 1373 ق/1333 ش به كشورش لبنان بازگشت و در قانا به تدريس و ارشاد و تأليف پرداخت. مدتى هم در حوزه علميه صور تدريس رسمى داشت و جمعى از فضلا از محضرش استفاده كردند. جالب اينكه در طول حيات خود به هيچ گروه و حزبى گرايش پيدا نكرد و همواره به هدايت و ارشاد اشتغال داشت. شهر قانا و روستاهاى مجاور بيش از نيم قرن از بركت وجود او بهره بردند.
آثار او:
1. شرح كتاب الاجارة من شرح اللمعة;
2. رسالة في اجتماع الأمر والنهى;
3. تقريرات السيد الگلپايگانى في الأصول;
4. روضة الأديب, چاپ شده;
5. رسالة الإيضاح في إرشاد القضاة الى الصلاح, سه جلد, جلد اول به چاپ رسيده;
6. ضالة المؤمن في الأخبار والأخلاق, چاپ شده;
7. قصص الأنبياء;
8. أنا مدينة العلم و علي بابها, شش جلد, چاپخانه عرفان ـ صيدا, 1952 م;
9. أهل البيت(ع), چاپ شده;
10. القداسة الانسانية (درباره اهل بيت(ع);
11. حلية الصائغ (كشكول), سه جلد, چاپ شده;
12. المنظومة الذهبية في الإمامين علي والحسين ـ عليهما السلام;
13. الحسين(ع) ويوم الطف;
14. سلمان الفارسى;
15. بنوهاشم;
16. الرجل والمرأة (بحث تاريخى ـ تحليلي);
17. ديوان شعر (أغلبه في حق أهل البيت(ع));
همان طور كه پيداست ساير آثار فوق به زبان عربى نوشته شده و در لبنان به چاپ رسيده است.
آيةاللّه صائغ بر اثر كهولت سن, چندسال آخر عمر خودرا بيشتر در منزل و بستر بيمارى گذراند. عاقبت هم در بامداد روز يكشنبه اول ذى حجه 1429 ق/10 آذر 1387 ش پس از گذشت يك قرن و اندى نداى حق را لبيك گفت. پيكرش عصر روز سه شنبه در قانا تشييع و به بيروت انتقال يافت, از آنجا هم به نجف اشرف انتقال و در روز شنبه 16 آذر در وادى السلام به خاك سپرده شد. از او سه فرزند پسر به نام هاى حجةالاسلام والمسلمين شيخ جعفر, حاج مرتضى و حاج عبدالرسول صائغ و يك دختر به يادگار ماند.
عبدالحسين جواهركلام
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة