نخستين ترجمه هاى لاتينى قرآن كريم
معايرجى حسن
و تأثير آن برترجمه هاى قرآن به زبانهاى اروپايى
(قسمت اول)
(فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا خطا مما ذكروا به و لاتزال تطلع على خائنة منهم الا قليلاً منهم فاعف عنهم و اصفح ان الله يحب المحسنين)
(پس چون (بنى اسرائيل) پيمان شكستند, آنان را لعنت كرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم (كه موعظه در آنها اثر نكرد) كلمات خدا را از جاى خود تغيير مى دادند و از بهره آن كلمات كه به آن (در تورات) پند داده شده بودند, نصيب بزرگى را از دست دادند. و دايم بر خيانتكارى و نادرستى آن قوم مطلع مى شوى جز قليلى از آنها كه مردمى با ايمان و نيكوكارند. پس تو از آنها درگذر و كار بدشان را عفو كن كه همانا خدا نيكوكاران را دوست مى دارد) [سوره مائده آيه 13]
مقدمه
وقايعى كه در دو قرن يازدهم و دوازدهم رخ داد و منجر به اين شد كه قرآن كريم براى نخستين بار به زبان لاتينى ترجمه شود, وقايعى فراوان و مرتبط با يكديگر است كه تدوين وبيان آنها نياز به مرورى طولانى در تاريخ مسيحيت اروپا در طول اين مدت دارد. همچنين نيازمند ذكر مواردى, چون تاريخ مسلمانان در اندلس و جنوب فرانسه و سوئيس و تاريخ مسلمانان در سيسيل, جنوب ايتاليا, ساردينا, جزيره كرس و جزاير بلئار است. و نيز تاريخ تهاجم عبدالرحمن غافقى كه طى اين تهاجم, نيمى از مساحت سرزمينى را كه اكنون فرانسه مى ناميم, تصرف كرد و به منطقه بين بواتيه و تور رسيد. و نيز تاريخ جنگهاى صليبى و علل پيامدهاى اين جنگها. ولى اين مقاله كوتاه, مجال پرداختن به تمام اين زمينه هاى تاريخى را ندارد; زيرا شرحى مبسوط و سخنى دراز بايد تا خواننده خود را در محيطى احساس كند كه قرآن به زبان لاتينى ترجمه شد; ترجمه اى كه نقطه آغازى شد براى حملات فكرى عليه اسلام كه از زمان اين ترجمه تاكنون ادامه دارد.
اين حملات فكرى, در عين حال كه خطر و تأثيرى به مراتب بيشتر از حملات نظامى داشته و دارد, بتدريج رشد كرد. تا به مرحله پيچيده و گوناگون كنونى رسيده است كه مى توان آن را تحت دو جريان كلى در نظر گرفت:
نخست, حملاتى بود كه مسيحيان را مخاطب قرار مى داد تا آنان را در مقابل اسلام ـ كه در آن زمان گسترش يافته و نفوذش رو به ازدياد بود ـ نفوذ ناپذير كند. اين كار به وسيله مخدوش كردن چهره اسلام و اشكال و انتقاد كردن بر آن و دست اندازى بر اسلام و قرآن و مسلمانان انجام مى شد و منجر به ايجاد افكار و اعتقادات نادرستى درباره اين دين حنيف شد. تا آنجا كه حتى در عصر ما نيز اگر يك مسيحى غربى نسبت به مسيحيت ديد منفى پيدا كند و در پى يافتن دينى باشد كه او را اشباع و اقناع كند, به مطالعه و تحقيق در تمام اديان, مثل بودايى و هندو و مانند آن مى پردازد, اما نسبت به اسلام به عنوان دينى كه شايسته تدبر و مطالعه است, نمى انديشد; مگر در موارد اتقافى. بنابراين يك فرد غربى بعد از اينكه اسلام از قرن يازدهم به بعد به وسيله ترجمه قرآن به لاتين مورد تهاجم فكرى قرار گرفت, نسبت به اسلام به عنوان دينى كه از آن اميد خيرى مى توان داشت, نمى نگرد. اين هجوم فكرى در قالب ترجمه لاتينى قرآن, به بيست و دو زبان اروپايى(1) ديگر نيز انعكاس يافت و باعث خدشه دار شدن چهره اسلام شد كه بتدريج همين تصور از اسلام در نزد ايشان, جزء مسلمات درآمد.
اما جريان دوم اين هجوم فكرى, مسلمانان را مخاطب قرار مى داد كه به صورت فعاليتهاى تبليغى مسيحيت در ميان ملتهاى اسلامى عموماً و در كشورهاى پرجمعيت اسلامى مانند نيجريه, بنگلادش و اندونزى خصوصاً, به مرحله عمل درمىآمد. اين هجوم عقيدتى كه ابتدا به وسيله راهبان كليساى كلونى (cluny) و با تكيه بر داستانهاى اسطوره اى و با فحاشى و ناسزاگويى آغاز شد, بتدريج متحول گشت تا اينكه بعد از مدتى تبديل به علم و بلكه علومى گرديد كه مدارس و شيوه هاى خاص خود را داشت. شرقشناسى, تطبيق و مقايسه اديان وانجمنها و مؤسسات مطالعات شرقى كه در دانشگاههاى غرب ايجاد گرديد, همه از نتايج اين هجوم فكرى بود.
همچنين رهبانيت و مراكز و مدارس آموزش الهيات و تبليغ و همين طور بيمارستانها و آسايشگاهها و مؤسسات انسان دوستانه و كتابخانه ها و چاپخانه ها و راديوها و هواپيماها و كشتيهاى تبليغى كه تمام درياها را پشت سر گذاشتند, همه و همه سنگرگاهها و مراكز اين تهاجم عقيدتى بوده است.
بارى, نخستين ترجمه لاتينى از قرآن مانند جرقه اى بود كه منشأ ايجاد انبوهى از ترجمه هاى ديگر به زبانهاى مختلف اروپايى شد. اين ترجمه ها چيزى نيست مگر وارد كردن ايرادهاى شديد بر اسلام و تغيير معناى قرآن كريم از حالت حقيقى و نيز حقير و ناچيز شمردن ميراث گذشتگان و واردكردن انواع شبهه ها و اشكالات بر آنها. اكثر قريب به اتفاق اين ترجمه ها به وسيله راهبان, اسقفها, مبلغان مسيحيت و يا شرقشناسان انجام گرفته و تر جمه هاى مناسب ـ كه بسيار هم كم است ـ فقط به دست مسلمانان انجام شده است; مانند ترجمه مولانا ابوالاعلى المودودى و عبدالله يوسف على به انگليسى و ترجمه استاد محمد حميدالله به فرانسه. اين ترجمه ها بقدرى كم است كه تعداد آنها از انگشتان يك دست تجاوز نمى كند(2)
البته مسلمانى كه شيرينى و حلاوت ايمان را چشيده و قرآن را حفظ كرده و علوم مختلف آن را فرا گرفته است, قطعاً ترجمه او از قرآن با فرد غير مسلمانى كه براى قرآن, حرمت و در برابر آن مسؤوليتى قائل نيست, فرق چشمگيرى دارد. كسى كه عمق تعاليم قرآن را درك نكرده و شيرينى آن را نچشيده است, البته كه نمى تواند ترجمه اى امين از قرآن به دست دهد. هنگامى كه به اين, دشمنى و سوء نيت را بيفزاييم, نتيجه آن پيداست كه چه خواهد شد.
آنها كلام الهى را تحريف كردند و ترتيب سوره ها را تغيير دادند. گاه سوره اى به طور آزاد ترجمه شده است و گاه يك سوره در يك مجموعه آمده و گاهى در چند مجموعه جداگانه. و گاهى چيزهايى را نوشته و تنظيم كرده اند و آن را (خلاصه قرآن), يا (قرآن محمد), يا (قانون تركها) ناميده اند! و گاهى عكسهايى به قرآن اضافه شده و مؤلف ادعا كرده كه متعلق به پيامبر ـ ص ـ است. و يا اينكه مجموعه اى انتخاب شده با نام (ده سوره مهم قرآن) يا آنچه خود, (احاديث محمد درباره مائده) ناميده اند و مسائلى ديگر از اين قبيل كه ا گر بخواهيم نمونه هايى از اين تحريفات و سخنان ياوه آنها كه در ترجمه هاى قرآن به زبانهاى اروپايى آمده است ذكر كنيم, نياز به چندين مجلد كتاب است.
حقيقت اين است كه ريشه اين فتنه, همان نخستين ترجمه لاتينى در سال 1143 ميلادى, متعلق به روبرت, از اهالى شهر كيتون (Robert Ketton) است كه تنها يك ترجمه صرف هم نبوده, بلكه انواع حمله و انتقاد و القاء شبهه نسبت به اسلام و قرآن و پيامبر مسلمين هم به آن اضافه شده است, كه آنها خود آن را بحث و جدل (Polemic) مى نامند. به دنبال اين ترجمه, در سال 1721 ميلادى توسط لودويچ ماراچى با هجوم و حمله اى شديدتر از ترجمه اول نسبت به اسلام انجام شد. اتفاقات و حوادث پيش رو
بيش از صد سال از رحلت پيامبر اسلام ـ ص ـ نگذشته بود كه لشكريان اسلام اسپانيا را فتح كردند. و به ناربون در ناحيه شمال غربى درياى مديترانه واقع در ميان مرزهاى فرانسه و اسپانيا رسيدند. اين فتح در سال 720 ميلادى اتفاق افتاد. سپس لشكريان اسلام در سال 721 به تولوز و در سال 725 به كاركاسون و در سال 732 به بوردو و نيز در سال 732 به تور و پواتيه در نزديكى پاريس رسيدند, و به اين ترتيب تقريباً نصف مساحتى كه اكنون به عنوان كشور فرانسه شناخته مى شود, فتح شد.
اما تمام جنوب ايتاليا, سيسيل, جزيره كرس, مالت, ساردينا, جزاير بلئار, رودس, قبرس و سلسه كوههاى آلپ و سوييس, در دوره هاى مختلف ديگرى به دست مسلمانان فتح شد, و بدون شك اين فتح اسلامى رعدآسا, اروپايى را كه در جهالت دوران قرون وسطا در آن زمان غوطه ور بود, تكان داد و به حركت واداشت. اروپايى كه همچنان در نواحى شمالى آن به بت پرستى مى پرداختند. اروپا در آن دوره از طرف شمال و شرق از سوى بت پرستان و از طرف جنوب و جنوبى غربى از سوى مسلمين مورد تهاجم قرار گرفت. فتح اندلس و جزئى از شهر لانژودوك در جنوب فرانسه در مدت زمانى كمتر از دو سال به وقوع پيوست. مورّخان عرب مى گويند نقشه موسى بن نصير اين بود كه درياى مديترانه را دور بزند و از راه آلمان و تنگه قسطنطنيه و آسياى صغير به مقر خلافت امويان, يعنى دمشق برسد. مسلمانان در بعضى از دوره هاى اين جنگ در وضعى بودند كه به راحتى و آزادى و در كليه اوقات شبانه روز در تمام بخشهاى كشور سوييس رفت و آمد مى كردند و حتى به دروازه هاى شهر سن گال در نزديكى درياچه كنستانس هم رسيدند.
در خلال جنگهاى صليبى, تمدن عربى و اسلامى از طريق اسپانيا و سيسيل و سوريه به اروپا منتقل شد و بدون شك, اسپانيا مهمترين مجرايى بود كه فرهنگ عربى و اسلامى از آن عبور كرده و باعث بيدارى اروپا شد. چه, شهر تولد و, در اسپانيا به پايگاه بزرگ ترجمه معارف و علوم اسلامى تبديل شده بود. همچنين سيسيل در نقل تمدن و علوم و فرهنگ اسلامى سهم بزرگى ايفا نمود كه در تاريخ روابط بين اعراب و اروپا منحصر به فرد است. در آن زمان نورمانديها بر سيسيل حكم مى راندند, موجب انتقال آداب و علوم عربى گشته و زبان عربى را به عنوان زبان رسمى در كنار زبان لاتين و يونانى مورد استفاده قرار داده و به رسميت شناختند و به سبك اسلامى اقدام به ضرب سكه نمودند. معروفترين حاكم آنها, فردريك دوم (1215 ـ 1250م) و پسرش ما نفرد مى باشد, كه اين دو زبان عربى را مى دانستند و حتى تأليفاتى هم به زبان عربى دارند. فريدريك در سال 1224, دانشگاه ناپولى را تأسيس, و مجموعه بزرگى از كتابهاى عربى را به آنجا هديه كرد. ممكن بود اين دادوستد بين فرهنگ اسلامى و اروپا درآمدى مناسب براى برخورد منصفانه مسيحيان اروپا با اسلام باشد. همچنين ممكن بود با اندكى واقعگرايى و پرهيز از تعصب كور و برترى جويى, درگيريهاى طولانى و دردهاى جانگذازى كه تاريخ روابط اسلام و مسيحيت را تيره كرده بود, جبران شود. اما به شرطى كه مسيحيان با واقع بينى بيشتر و دور از تعصب دينى كور حاكم بر رهبرانشان با تأثيرات تمدن مسلمانان برخورد مى كردند. ولى رهبرى مسيحيت در آن عهد به دست كليسا بود كه دشمنى با اسلام و مسلمانان را ابزار حل اختلافات ميان مسيحيان مى دانست و هدف آن وحدت بر ضد دشمن مشترك, يعنى همان اسلام و مسلمانان بود.
تمام تاريخ نويسان اتفاق نظر دارند كه دوره جديدى براى كليساى غربى در نيمه اول قرن يازدهم آغاز شد و آن تصور پاپها بود مبنى بر اينكه پاپ جانشين پطرس و وارث مسيح است و مى تواند اطاعت از خود را بر پادشاهان و مردم تحميل كند. پديده دوم اين عصر جديد كليسا. ظهور رهبانيتى است كه دعوت به اصلاح و بازسازى حيات دينى مى كرد. دير, كلونى كه در فرانسه ساخته شد از مواردى است كه زمينه ساز اين حركت اصلاحى گشت كه داراى نفوذى گسترده تا اسپانيا و واتيكان بود. در اين دوره شاهد ظهور آموزرشهاى عالى و تفكر فلسفى و ظهور علم الهيات به معناى جديد آن (متافيزيك) هستيم. همچنين دستگاه پاپ شديداً تحت تأثير هول و اضطرابى قرار مى گرفت كه از طرف كليساى شرقى هرازگاهى بر پا مى شد. اين ترس و اضطراب, متأثر از فشار حكومت سلجوقى بر امپراطورى بيزانس در آسياى صغير بود.
از ديگر ديرهايى كه نقش بارزى در اين خيزش اصلى در مسيحيت داشت, دير و كليساى ستيه در فرانسه مى باشد كه در سال 1098 تأسيس شد و شعار آن زندگى ساده فقيرانه و كار بدنى بود. و به اين وسيله تئورى و مبانى خاصى را كه بنديكت مقدس در ايتاليا, مركز اوليه حركت جديد راهبان و ديرها مطرح كرده بود, مورد تأئيد و تأكيد قرار مى داد اين حركت اوليه در ابتدا به صورت محدود و جزئى در ديرهايى مانند كامالدوليس و والومبروسات شروع شد و سپس به فرانسه منتقل شد و فعاليتهاى آن شدت يافت و رهبانيت گراند مونتين و كارتوزيان در سال 1084به وقوع پيوست و حركتهاى ديگرى در بريتانيا صورت گرفت و راهبان در سرتاسر اروپا پراكنده شدند تا اينكه در اروپاى قرن دوازدهم از اين نظر به حد اشباع رسيد. از معروفترين رؤساى اين كليساها, سنت برنارد, رئيس كليساى ستيو در شهر كليرفو بود كه از سال 1115 تا 1153 رئيس اين كليسا بود و تقريباً حدود سى سال كشيشان منطقه سيسترسيان را رهبرى مى كرد و رقابت شديدى با كليساى كلونى و رئيس آن پطرس كلونى داشت. كليسا و معبد فرسان در فرانسه نيز در اين جريان بسيار پيش رفت و نقش زيادى در جنگهاى صليبى داشت و داراى ويژگى نظامى بود. همچنين در نتيجه هدايا, نذور و بخششهاى زيادى كه به علت نقش اين كليسا در جنگهاى صليبى, به آن سرازير مى شد, قدرت مالى فراوانى كسب كرد تا جايى كه باعث نگرانى پادشاهان فرانسه شد. و به گونه اى كه فيليپ چهارم ناچار شد خود را از خطر دوتن از از پاپها رهايى دهد. لذا وى بونيفاك هشتم را ربود و بنديكت يازدهم را مسموم كرد. و به اين ترتيب توانست كلمنت پنجم را انتصاب كند و از كمكهاى او درجهت سركوب كليساى فرسان درسال 1307 بهره ببرد.
اين قرن, يعنى قرن دوازدهم, به عنوان دوران طلايى كليساهايى تلقى مى شود كه در گوشه و كنار اروپا نفوذ كردند. مانند كليساى كلونى يا كلرمونت يا فنينيون در فرانسه و كليساهاى كلونى و آخن در آلمان و كانتربى در انگليس و سنت جيل در سوئيس و كانوزا و روم در ايتاليا و سنتيا جودى كومباستيلا در اسپانيا.
بدين ترتيب متفكران زيادى ظهور كردند و مكتبها و جهتگيريهاى مختلف فلسفى به وجود آمد و بسيارى به وسيله فعاليتهاى اصلاحى خود به شهرت رسيدند و حمله عليه اسلام در مسيحيت گسترده و فراگير شد. اين حركتها و فعالتيها را كشيشانى مانند لانفرات و انسيلم در كانتربرى و هيگ و پطرس در كلونى, و ريچارد در سنت ويكتور و برنارد در كلرفو رهبرى مى كردند. در چنين فضاى آلوده و مملو از عداوت با اسلام و حملات همه جانبه اى كه بر ضد آن در شهرهاى سيسيل, اندلس و قدس صورت مى گرفت, قرآن كريم براى اولين بار در اروپا به لاتين, يعنى زبان كليسا ترجمه شد.كليساى كلونى
ناگزيريم درباره اين كليسا صحبت كنيم. كليسايى كه ابتكار جنگ فكرى بر ضد اسلام در فرانسه و خارج از آن را در دست داشت و اين حركت منجر به بدفهمى و دشمنى خاصى نسبت به اسلام شد كه تا امروز هم در ميان مسيحيان پا بر جا مانده است. كليساى كلونى در سال 910 در استان بورگاندى تأسيس شد. تأسيس و اداره مالى و ادارى اين كليسا بر عهده خانواده مونت بودسيه بود. افراد و فرزندان اين خانواده به طور وراثتى و پى در پى, منصب رياست اين كليسا را بر عهده مى گرفتند.
اين كليسا در قرن دوازدهم پيشرفت زيادى كرد و داراى اهميت فراوانى در اروپا شد و به عنوان مركز مهمى براى حركت و تجديد تفكر مسيحيت و مدرسه بزرگى براى اين انديشه تلقى مى شد. اين كليسا, همچنين, نزد پاپ در روم مقام خاصى داشت و از اين حق برخوردار بود كه به طور مستقل با كليساهاى ديگر رابطه برقرار نمايد و اين امر باعث قدرت و ثروت بسيار زياد آن گرديد. پيشرفت و موفقيت اين كليسا, مديون رؤسا و گردانندگان آن بود كه با اداره دقيق و دورانديشيهاى خود, آن را تبديل به پايتخت فرمانروايى بزرگ دستگاه كليسا كردند. به طورى كه اين كليسا بر ششصد كليسا و دير در فرانسه و اسپانيا و دهها هزار راهب و كشيش پراكنده در بخش عظيمى از دنيا اعمال نفوذ مى كرد.
در سال 972, يعنى 62 سال بعد از تأسيس كليساى كلونى, حادثه اى اتفاق افتاد كه احتمالاً بر وقايع بعد مؤثر بود و انعكاس بزرگى در تمام اروپا درآن زمان داشت و مسيحيان با جار و جنجال نسبت به اين حادثه به خونخواهى برخاستند.
نقل مى كنند كه مايول مقدس, داراى ارج و مقام نزد همگان بود و در آن زمان رياست كليساى كلونى در بورجونيا را بر عهده داشت و بدان حد از اشتهار رسيد كه در نظر بود وى را به منصب پاپى برگزينند.
در حالى كه آقاى مايول از سلسله كوههاى آلپ مى گذشت و گروهى از كسانى كه به قصد زيارت به رم رفته بودند نيز در بازگشت به شكل قافله اى او را همراهى مى كردند, و به رودخانه (دراك) رسيدند. در گذرگاه تنگى بين رودخانه كوه, اين قافله به اسارت سپاهيان مسلمانى كه در قله هاى آلپ مستقر بودند, درآمد. طبق معمول كه اسرا براى آزادى فديه مى پردازند, اين گروه اسرا هم توافق كردند فديه اى به مبلغ هزار ليره نقره بپردازند.
مايول يكى از دوستانش را به كليساى كلونى فرستاد تا براى آزادى خود و ديگر اسيران, فديه تهيه نمايد و طى نامه اى احساس برانگيز نوشت:
(به برادران كشيش كليساى كلونى, از مايول مسكين و در بند زنجير … و كسى كه تلخيهاى مرگ را چشيده است)….
كشيشان هنگام خواندن نامه او شديداً به گريه افتادند و بسرعت مشغول جمع آورى اموال موجود در كليسا شدند و سپس با استمداد از ساكنين منطقه و با جلب نظر آنها توانستند مبالغى را به عنوان صدقه جمع آورى نمايند و بالاخره توانستند فديه را بپردازند و موجبات آزادى اسيران را فراهم كنند. بديهى است كه اين حادثه تأثير بدى در ضمير افراد كليسا داشت. پطرس كلونى
از پييرموريس دو مونت بواسيه, يا پيتر فنيراپلى, از خانواده مونت بواسيه بود كه مؤسس كليساى كلونى بودند. وى از حدود 28سالگى در سال 1122 رياست كليساى كلونى را بر عهده گرفت. وى تا سال 1156 كه از دنيا رفت به مدت 34 سال بر كليسا و توابع آن رياست كرد.
قبل از ولادت وى حكم رياست او بنا بر سلسله مراتب خانوادگى, از پيش مشخص شده بود. از اجداد او كه رياست كليسا را بر عهده داشتند هيوز اول مى باشد كه نذر كرده بود پطرس, راهب و كشيش شود. در يك دوره سه ماهه, برادر پطرس, بونتيوس, رياست كليسا را با زور و نيروى اسلحه به دست گرفت و با كمك لشكر كوچكى از مزدوران, كليسا را فتح كرد و بر آن مسلط شد كه دوران فرمانروايى او, باعث وحشت فراوان گرديد. او بسيارى از كشيشان را به زندان افكند و ثروت دير را به غارت برد و دير را در حالى كه وضع مالى بدى داشت, به برادر خود پطرس واگذار كرد.
پطرس در عين بيمارى, براى محكم كردن پايه هاى فرمانروايى بر كليساهاى تابع, سفرهاى بسيار نمود تا از پادشاهان و سلاطين, پول, زمين وهداياى مختلف جمع آورى كند.
كليساى كلونى تا زمان انقلاب فرانسه در اوج قدرت و شكوفايى بود. انقلاب كه در اكتبر سال 1791 رخ داد, باعث متفرق شدن كشيشان گرديد و در نوامبر همان سال اين كليسا غارت گشت و انقلابيون, كتب و اشياء مقدس كليسا را در ميدان بازار به آتش كشيدند وكليسا را در مزايده علنى, در معرض فروش قرار دادند. و بالاخره كليساى كلونى بين سالهاى 1798 تا 1832 ويران شد و بدين ترتيب آثار بزرگترين مؤسسه مسيحيت, بعد از واتيكان, از ميان رفت.
همان طور كه قبلاً اشاره شد, پطرس با رئيس كليساى ديگر, يعنى كليساى كليرفو كه سنت برنارد نام داشت, اختلاف عقيدتى داشت. اين اختلاف ادامه پيدا كرد و روز به روز شديدتر شد تا حدى كه تبديل به بدترين و حادترين اختلاف در تاريخ كليساها گرديد. پطرس طى نامه هاى متعدد كه به برنارد نوشت, سعى كرد كه اختلافات موجود بين دو كليسا و مذهب را از ميان ببرد. همچنين سعى كرد به جاى پرداختن به اين اختلافات, اهتمام سنت برنارد را متوجه دشمن مشتركشان, يعنى اسلام و مسلمانان كند. وى دعوت به جنگى مختلط عليه اسلام نمود; يعنى جنگ نظامى و جنگ فكرى, او در نامه هايش به پادشاهان صليبى نوشت كه يك كشيش بايد در فضايل و اخلاق, يك مسيحى, در اعمال و رفتار, يك فرد نظامى باشد; و تلاش براى مسيحى كردن مسلمانان, به مراتب از كشتن آنها براى مسيحيت سودمندتر است.
پطرس در صليبى گرى از ديگر صليبيان پيش بود; زيرا هدف ديگر صليبى ها فتح بيت المقدس و كشتار مسلمانان در مسجد الاقصى بود, در حالى كه پطرس به اين مى انديشيد كه اين فتح نظامى بزرگ و مهم, همراه با فتح روحى, يعنى مسيحى كردن مسلمانان باشد. و اين آغاز دادگاههاى تفتيش عقايد از سوى مسيحيان مى باشد. پطرس معتقد بود كه شمشير و سلاح حقيقى كليسا, شمشيرمعروف ومعمولى نيست; بلكه سلاح كليسا, شمشير تبليغات مذهبى به وسيله انجيل وعقايد مسيحى است.
پطرس, همچنين اعتقاد داشت كه اولين و آخرين هدف جنگهاى صليبى, مسيحى كردن مسلمانان است. ولى اين جنگها به يك عمل سياسى و نظامى صرف وغير كامل تبديل شده و آن مسؤوليت اساسى به فراموشى سپرده است.
وى سبب اين امر را عدم شناخت صحيح مسيحيان از حقيقت دين اسلام مى دانست و از اين رو آنچه را به عنوان مسؤوليت دنبال مى كرد و سعى در تشويق برنارد به آن داشت, عبارت بود از بررسى دين اسلام و بحث و گفتگو با مسلمانان و اقناع آنها براى دست كشيدن از اسلام و روى آوردن به مسيحيت و رهايى. پطرس اعتقاد داشت كه شعار جنگهاى صليبى (به خاطر عشق به خدا و رضايت او مسلمانان را به قتل مى رسانيم) (to slay for God's love), بايد به اين شعار تبديل شود: (شمشير كلمه به جاى شمشير).
و اگر همچنان كه اشاره شد, پاپ اوربان دوم فارغ آلتحصيل كليساى كلونى, در سخنرانى مشهور خود در كلرمونت در سال 1095 آغاز جنگهاى صليبى عليه مسلمانان را اعلان كرد, پطرس كلونى نيز حمله و جنگ فكرى عليه مسلمانان را اعلان كرد كه تا زمان حاضر نيز آثار و نتايج اين حمله در غرب, موجبات دشمنى و كينه بر ضد مسلما نان و پيامبر اسلام ـ ص ـ را فراهم مى آورد.
در ادامه همين روند پطرس كلونى در سال 1142 در حالى كه جفرى أوف بوردو را در زمان غيبت خود موظّف به رسيدگى امور ديرها و كليساها كرده بود, عازم سفرى به اسپانيا شد. اين سفر بعد از اين بود كه پطرس دعوت نامه اى از سوى امپراطور الفونس هفتم دريافت كرد. و اين فرصتى بود كه پطرس با كتابهاى مسلمانان آشنا شود و آنچه را براى ترجمه به لاتين مناسب مى بيند, انتخاب نمايد. همچنين ملاقات با امپراطور نيز براى او ارزش داشت; كسى كه پدر بزرگ او, الفونس ششم, جزو كمك كنندگان به دير بود و سالانه با هزار مثقال از كليسا پشتيبانى مى نمود و همچنين به شكرانه سقوط شهر تولد و (طليطله) اهداف زيادى را دنبال مى كرد. او در ميان كليساها مى گشت و به مسائل و مشكلات آنها رسيدگى مى نمود.
شايد آنچه از موارد قابل توجه اين سفر براى ما باشد, اين است كه پطرس كلونى, براى آشنايى با دين اسلام گروهى از مترجمين را موظف به مطالعه و ترجمه كتابهاى زيادى نمود كه يهوديان مسيحى شده و يا مسيحيان عرب زبان نوشته بودند. اين كتابها دورترين و ناسازگارترين كتابهاى ممكن از اسلام حقيقى بود كه بيشتر به افسانه و داستان مى مانست. اين كتابها اولين ابزارهاى آشنايى غرب با اسلام بود. علاوه بر اين, پطرس نسبت به ترجمه قرآن كريم نيز توصيه هايى نمود كه زمينه و مقدمه اى بود براى نقد و تخطئه و تضعيف و تكذيب و حمله عليه قرآن و تغيير كلمات و معانى آن و ريشخند زدن به مطالب و مضامين آن و بالاخره براى خالى كردن عقده و كينه خود عليه مسلمانان.
اگر چه پطرس كلونى اولين كسى بود كه در غرب به نقد و بحث و جدل (Polemic) با اسلام پرداخت, ولى بايد گفت قبل از او گروهى در شرق, در اين كار بر او پيشى داشته كه فعاليت آنها به عنوان نقد شرقى (Oriental Polemic) ناميده مى شود. البته نقد شرقى وغربى, هر دو از منبع واحدى سرچشمه مى گرفتند كه همان كينه و بغض و تلخى شكست بود.نقد شرقى(3)
نقد و تخطئه اسلام ابتدا در بين مسيحيان يونانى زبان كه اعراب آنها را در سوريه شكست داده بودند و تحت حكومت اموى زندگى مى كردند, آغاز شد. اين نقد بتدريج رشد كرد و در زبان عربى, ادبيات ويژه اى يافت (اگر اين تعبير, درست باشد). همچنين در همان زمان, نقد بيزانسى در مناطق مجاور سرزمينهاى رشد كرد كه آزادى بيشترى در اظهار دشمنى با اسلام برخوردار بود.
غربيان لاتينى زبان, بعدها از همين نقد شرقى استفاده كردند و در تهاجمشان عليه اسلام كه از سوى مسيحيان عرب زبان و يونانيان ساكن در شرق به آنها منتقل شده بود, تأثير پذيرفتند. گذشته از اين, مطالبى را هم از مسيحيان آندلس و مستصربين (متشبهين به عرب) فرا گرفته بودند كه آنان تحت لواى حكومت اسلامى مى زيستند. در اين ميان, اولين كسى كه وظيفه نزاع و جدال بر ضد اسلام را بر عهده گرفت, يوحناى دمشقى و بعد از او جانشينش, تئودور ابو قره بود. يوحناى دمشقى كه متولد سال پنجاه هجرى بود, كتابى با موضعگيرى شديد نسبت به تمام اعتقادات اسلام و مسلمين نوشته بود. و در واقع سعى در انكار تمام معتقدات مسلمانان درباره خدا و مسيح داشت. حتى اگر آن عقايد با آنچه درمسيحيت آمده مطابق باشد, او صرف اينكه برخى از آنها در اسلام آمده, آنها را مردود و باطل مى شمرد. وى رابطه اى بين اسلام و عقايد مشركين در زمان جاهليت قائل بود و گمان مى كرد كه پيشرفتها و موفقيتهاى اسلام چيزى است مانند اوج گرفتن كوتاه مدت فواره كه به زودى به گذشته جاهليت و نادانى و شرك خود باز مى گردد. نوشته ها و نقدهاى او آميزشى از اسلام و عقايد جاهلى است و از جمله آثار او Dialexis - de haeresibus است كه در آن با وارد كردن شبهه هاى بسيار به اسلام, به آن حمله مى كند و آن را مرتبط با بت پرستى و شرك جاهلى دانسته است و نه تنها در آن در مقام دفاع از مسيحيت نيست, بلكه موضعى تهاجمى عليه اسلام گرفته است.
ييوحنا به يك بازى جدلى پرداخت كه مسيحيان متأثر از فلسفه يونانى با آن آشنايى كامل داشتند و مسائل و شبهه هايى اين چنين را مطرح كرد كه مثلاً آيا كلام خداوند مخلوق است يا غير مخلوق; و يا روح آلله مخلوق است يا غير مخلوق؟ و آيا زمانى بوده است كه در آن نه خداوند و نه روح, هيچ حرفى نزده باشند؟
اين شيوه از مسائل جدلى براى مسلمانان ناآشنا بود,و درحالى كه براى مسيحيان, مسائلى آشنا تلقى مى شد و نزد آنها بسيار مورد بحث قرارمى گرفت و احتمالاً كلمه (جدل بيزانسى) از همين منازعات كلامى بى نتيجه گرفته شده است. يوحنا, پستى و رذيلت را به حدى رساند كه به اعتقادات اسلامى و مضامين قرآنى به شكل نادرستى اشاره و استناد مى كرد. مثل (ناقة الله) (شتر خداوند). و يا مى گفت آنچه را پيامبر ـ ص ـ ادعا مى كرد كه وحى است, خود بر حسب اميال نفسانى و جنسى خود جعل مى كرده است. (معاذالله). و به داستان زيد و زينب اشاره مى كرد كه بعدها بين مسيحيان جزو اسطوره ها و افسانه ها شد و از آن به عنوان وسيله اى بر ضد اسلام استفاده مى كردند.
او اولين كسى است كه اين مسأله را مطرح نمود كه پيامبر با كمك يك راهب فرارى مسيحى از افكار و مطالب تورات و انجيل استفاده مى كرده است. مسيحيان اندلس, اين شبهه هاى يوحناى دمشقى را جمع آورى كردند و به لاتين برگرداندند كه بعدها, همين شبهات زيربناى حمله لاتينى زبانهاى غرب عليه اعتقادات اسلامى را تشكيل داد.
خلاصه كلام اينكه يوحناى دمشقى كه در زير سايه دربار اموى زندگى مى كرد و از امنيت و آزادى بهره مى برد, از اين آزادى براى پايه ريزى هجوم عليه اسلام از راه شبهات استفاده كرد كه لاتينى هاى غرب (پطرس كلونى) بعدها اين سرنخها را گرفته و به شكلهاى گوناگون آن را تكرار كردند.
جريان نقل و أخذ افكار اسلامى از تورات و انجيل در حيره و توسط يك راهب مسيحى, و يا آنچه بعدها در اسطوره هاى خود به نام سرگين نسطورى آورده اند, يا آنچه بيزانسيها آن را تكرار كردند. و لاتينيها آن را ترجمه كرده و مسيحيان عرب زبان در كتاب خود آورده اند, مبنى بر اينكه بحيرا, مجبور شد كه اسرار دين مسيحيت را براى پيامبر اسلام توضيح دهد, و يا اينكه چگونه ممكن است مردم در مورد گاوى كه از آسمان مى آيد و قرآنى بر شاخ خود حمل مى كند, فريب بخورند, همه و همه مواردى است براى حمله به شخص پيامبر ـ ص ـ و سيره و اخلاق آن حضرت. بيزانسيهاى كينه توز و دشمنان قرآن و پيامبر, كتابهاى ديگرى نيز نوشته اند; مانند Anatrope متعلق به نكيتاس و نوشته هاى زيگابينوس كه متأثر از آثار يوحناى دمشقى بود.
طبيعى است كه نقد شرقى مقدم بر نقد غربى باشد و اين امر هم ريشه در شكستهاى بيزانسيها در برابر مسلمانان دارد كه پيش از نافرجاميهاى لاتينيها رخ داد.
شناخت اسلام براى غربيها مسأله جالب توجهى نبود; البته تا زمانى كه عرب در فلسطين (جنگهاى صليبى) و اسپانيا و سيسيل و جنوب ايتاليا و فرانسه و سويس, رو در روى مسلمانان ايستاد. و هنگامى كه غرب لاتينى نسبت به شناخت اين نيروى مهم وجديد, احساس نياز نمود و شكست و عقب نشينى مسلمانان درسيسيل و فرانسه و شمال اسپانيا شروع شد, سفر پطرس كلونى به اسپانيا نقطه آغازى براى حمله فكرى عليه اسلام شد تا حمله سياسى و نظامى را تكميل كرده باشد.طرح پطرس كلونى براى مطالعه و حمله عليه اسلام
قبل از صحبت درباره كتابهايى كه پطرس كلونى براى ترجمه و حمله عليه اسلام برگزيد, مناسب است از مدرسه و مركز ترجمه اى ياد كنيم كه اسقف رايموند در كليسايى در شهر تولد ودر سال 1125 ـ 1151 تأسيس كرد. يعنى پس ازسقوط شهر به دست الفوس ششم و پس از اينكه حدود چهار قرن, يعنى از سال 712 تا 1085 زير سايه حكومت اسلام و مسلمانان بسر برده بود و آن شهر مركزى مدنى ـ فرهنگى بود كه پرتو معارف اسلام از آنجا به اروپا مى تابيد.
بعد از اينكه مسلمانان شهر تولد و را رها كردند. اين مدرسه به ترجمه كتب مسلمين از عربى به لاتين پرداخت. براى به پايان بردن هر چه سريعتر متون در دست ترجمه, مترجمين دو به دو, به اين كار همت گماشتند كه بيشتر شامل يهوديان مسيحى شده و مسيحيان عرب زبان بودند.
زبانهاى متداول اسپانيا در آنزمان عبارت بود از: عربى فصيح جهت مكاتبات ادارى و مسائل علمى, عربى عامى و محاوره اى براى مكالمات روزمره, زبان رومى (اسپانيولى يا كاستيلان) و زبان لاتينى در كليساها.
دو منيگو گوانزاس و جان أشبيلى, از معروفترين مترجمين اين مدرسه هستند كه كتابهاى (فرغانى) در نجوم, فارابى در فلسفه و آثار ابن سينا و غزالى را ترجمه كردند. در مرحله بعد, مترجمينى مانند هيگ از شهر سانتالا و بلاتو از شهر تيفولى و آبراهام برحيا و جرارد از شهر كريمون قرار دارند. آثار اين گروه, بالغ بر 71 ترجمه, شامل ترجمه هايى از آثار اقليدس, ژو لى, هيپوكريتس, ارسطو, فارابى و غيره مى باشد.
هنگامى كه پطرس كلونى براى بازديد به اسپانيا رفت, بسيارى از ترجمه ها با وجود گذشت زمان كمى از عمر مدرسه به پايان رسيده بود و مترجمين زيادى به اين كار اشتغال داشتند. پس از رشد و بالندگى, اين مدرسه در سال 1250 ميلادى به عنوان مدرسه و مركز تحقيقات و مطالعات شرق شناسى انتخاب شد. و هنگامى كه در قرن سيزدهم اين مدرسه رو به ويرانى نهاد, بيشتر آثار اصلى و مهم اعراب و يونانيان را در علوم وفلسفه به لاتين برگردانده بود.
مى توان گفت كه در تمام اروپا حتى يك مركز علمى هم نمى توان يافت كه از ترجمه هاى اين مدرسه متأثر نشده باشد. مسأله مهم اين است كه مؤسس و پايه گذار اين مدرسه ترجمه, اسقف رايموند, مذاكره اى با پطرس كلونى در ژوئيه سال 1142 در شهر سلامانكا داشته است و يقيناً جريان ترجمه كه از نظر مالى به وسيله كلونى تقويت مى شد, دراين ملاقات مورد بررسى قرار گرفته است و لابد مدرسه ترجمه تولد و نيز به طور غير مستقيم در طرح مطرح شد.
پطرس پنج نفر مترجم را به ترجمه مجموعه اى معروف به (مجموعه تولدو) موظف نمود. مجموعه اى كه به مدت چهارصد سال در كليساى كلونى نگهدارى شد تا اينكه بعد از اختراع صنعت چاپ, اين مجموعه براى اولين بار در شهر بازل در ژانويه 1543 چاپ و منتشر شد.
مترجمين پنجگانه عبارتند از: 1 ـ پطرس معلم, از شهر تولدو. وى عربى را به خوبى مى دانست و با آداب و رسوم عربى و اسلامى آشنا بود. وى از خانواده اى مسيحى و عرب زبان بود و در ترجمه قرآن كريم به لاتينى سهم داشت. و شايد او بود كه ترجمه لاتينى را با متن اصلى تطبيق داد. همچنين مى توان او را به عنوان رئيس گروه مترجمين دانست, گذشته از اينكه خود, يكى از كتب اين مجموعه, يعنى نامه كندى را ترجمه كرد. اين كتاب, نامه عبدالله بن اسماعيل هاشمى به عبدالمسيح ابن اسحاق كندى و پاسخ كندى در رد هاشمى است كه در آ به طور متعصبانه از عقيده تثليث دفاع كرده است. و به همين دليل اين كتاب مورد توجه خاص مسيحيان بوده و علاوه بر لاتين, به تركى و انگليسى هم ترجمه شده است. اين رساله مشتمل بر نامه يك مسلمان در زمان مأمون به يك مسيحى است كه او را به اسلام دعوت نموده و پاسخ منفى مسيحى به آن دعوت كه در جواب نوشته شده است. گفته مى شود مأمون نيز از جريان اين دو نا مه اطلاع يافت. البته اين احتمال هم وجود دارد كه هر دو نامه تأليف خيالى يك مؤلف مسيحى باشد كه چنين مناظره دو جانبه و افراطى را نوشته كه موجب خرسندى و افتخار مسيحيان, حتى در عصر حاضر مى باشد.
2 ـ روبرت كيتونى. وى يك انگليسى الاصل است و قبل از اينكه در بارسلون در سال 1136 براى مطالعه و تحصيل نجوم و هندسه اقامت كند, مسافرتهاى زيادى انجام داد. او علاقه فراوانى به فراگيرى اين دو علم داشت و با بلاتو ـ از اهالى تيفولى و يكى از مترجمين مدرسه تولدو ـ در ترجمه كتب مسلمانان درباره نجوم و هندسه همكارى كرد. وى مترجم اصلى قرآن كريم به لاتين بود و بعد از پايان ترجمه, به او منصب ارشيمندريت پامپلونا اعطا شد كه اين منصب, يك مقام و رتبه رده بالا در كليسا محسوب مى شد و بر اسقف بودن روبرت دلالت مى كرد.
او در سال 1114 كتابى را در شيمى ترجمه كرد و در سال بعد, ترجمه كتاب جبر خوارزمى را به پايان برد, كه اين ترجمه آغاز علم جبر در اروپا محسوب مى شود. اين كتاب به عنوان يك كتاب درسى و به صورت گسترده اى مورد استفاده قرار گرفت. گفته مى شود پس از آن, روبرت به لندن بازگشت. وى در آنجا در سال 1150, كتابى درباره اسطرلاب نوشت و جداول نجومى خاصى براى طول و عرض جغرافيايى شهر لندن ترتيب داد كه مبتنى بر نظريات بتانى و زراكلى بود.
روبرت درباره ترجمه خود از قرآن كريم مى نويسد:
با دستان خود, آيينى را كه, محمد مردم را به آن مى خواند, كشف كردم و فهم آن را آسان كردم و آن را به گنجينه هاى زبان رومى افزودم تا پايه ها و اساس اين آيين شناخته شود و انوار الهى بر انسانها آشكار شود و مردم سنگ زير بناى عيسى مسيح را بشناسد.
وى در ادامه مى افزايد: نظر كليساى كلونى در پطرس كلونى همان گونه بود كه نظر عيسى مسيح در دولت خود. و شايسته است كه او (پطرس كلونى) مورد قدردانى قرار گيرد; زيرا پس از آنكه شاگردان كليسا اجازه دادن اين كفر (اسلام) گسترش يابد و قوت گيرد و تا حدود پانصدو سى و هفت سال به اين انتشار ادامه دهد, اين پطرس كلونى بود كه مبانى و مبادى اسلام را هويدا ساخت. و من در ترجمه خود آشكار كردم كه آبشخور مسلمانان كدام بركه آلوده است. و اين كار من, مانند كار سربازان پياده است كه راه را براى غير خود باز مى كنند. و من دودى را كه حاصل آتش افروخته محمد ـ ص ـ بود, پراكنده كردم, باشد كه تو (يعنى پطرس كلونى) اين نور و آتش را خاموش كنى. [يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لوكره الكافرون.]
اين روحيه اى است كه بر يك مترجم قرآن به لاتين حكمفرماست و با كسى كه او را به مزدورى گرفته, چنين سخن مى گويد. ترجمه قرآن او به لاتين, فقط يك سال طول كشيد و حالت مسخره و استهزاء بطور آشكار در تمام نوشته هاى روبرت, بويژه در ترجمه قرآن كريم و در نامگذارى سوره ها و همچنين در مكاتبات او با پطرس كلونى به چشم مى خورد.
او اعتراف كرد ه است كه در ترجمه قرآن با مشكلات زيادى مواجه بوده و آزادانه در متن دخالت و تصرف كرده تا كار را به پايان رساند. مثلاًسوره بقره را به سه بخش يا سوره تقسيم كرد. و اين كار را در موارد ديگر هم انجام داده است و لذا به تعداد اصلى سوره هاى قرآن كريم, نه سوره افزود!
3 ـ پطرس شهر پواتيه. پطرس پواتيه, كشيشى در كليساى كلونى بود و به عنوان منشى رئيس كليسا (پطرس كلونى) كار مى كرد و به همين علت دوستى نزديكى بين آنها برقرار بود و پطرس پواتيه به عنوان رئيس كشيشان سنت مارتيلا درليموژ انتخاب شد. اين مسأله قبلا از مرگ پطرس كلونى در سال 1156 اتفاق افتاد.
به نظر مى رسد پطرس پواتيه در حكم رئيس تحريريه مجموعه تولدو عمل مى كرد.
مجموعه اى كه يكى از ذخائر كليسا تلقى مى شد و كشيشان به مدت چهارصد سال مشغول مطالعه آن بودند و محورهاى جدل و نقد و ابطال يا بدنام كردن آن را به دست مى آوردند. پطرس پواتيه كسى است كه چندين بار اقدام به مرتب كردن و فصل بندى و تحرير نهايى اين مجموعه نمود. وى رساله اى از كندى را در آن آورد و همچنين كتاب ديگرى به نام خلاصه كه پطرس كلونى آن را نوشته بود و پطرس پواتيه نيز مجموعه تولدو را بر همين كتاب استوار كرد. وى در نامه اى به پطرس كلونى نوشت:
اكنون با ترتيبى بهتر از قبلى, مجموعه را تنظيم كرده ام. اگر آن را پسنديدى, كه هيچ; و اگر نپسنديدى, آزادى كامل دارى كه هر چه را خواستى, تصحيح كنى. تو تنها كسى هستى كه به وسيله شمشير كلمات مقدس, دشمنان سه گانه مسيحيت (يعنى يهوديان, بت پرستان و مسلمانان) را متلاشى ساخت…..
وى در ادامه مى افزايد:
ما بايد شكرگزار باشيم كه برنارد در شهر كلفرو, مايل نبود نسبت به اين عمل اقدام نمايد. (منظور جمع آورى و نگارش مجموعه تولدو به عنوان نقطه عطف حمله عليه مسلمانان مى باشد.)
4 ـ هرمان دلماتى. وى در اسپانيا زندگى مى كرد و دوستى زيادى با روبرت كيتونى داشت. آنها مطالعات مشترك و مخفيانه اى براى دفع شبهات از خود و عقايد خود داشتند. هرمان دلماتى, غير از ترجمه هايش در مجموعه تولدو, داراى ترجمه هاى ديگرى نيز بود; مانند ترجمه كتابى درباره نجوم كه متعلق به سهل بن بشير مى باشد و نيز ترجمه جدولهاى فلكى خوارزمى و ابومعشر و مجسطى (مجريطى) و ديگران. مسيحيان از آزادى و امنيت خود در جامعه اسلام اسفتاده كرده و نسبت به ترجمه علوم مسلمانان به لاتين اهتمام ورزيدند كه اين كارا را مى توان تشبيه كرد به تلاشهاى شوروى در عصر حاضر براى اقتباس و انتقال تكنولوژى غرب و تلاشهاى غرب براى دستيابى به آنچه ابرقدرت شرق به آن دست يافته است. معمولاً اين كار مسيحيان به صورت سرّى و در كليسا به وسيله كشيشان و اسقفها انجام مى شد.
اما نقش هرمان, در مجموعه تولدو: وى اقدام به ترجمه Liber generationis Mahumet كرد و آن را در سال 1142 در شهر ليون به اتمام رساند. گفته مى شود پطرس كلونى او را به شام فرستاد تا عربى و عبرى را بياموزد و او سيزده سال در آنجا ماند و صرف و نحو را فراگرفت. سپس به عنوان استاد زبان عربى در مدرسه پدران مسيحى در رتينا به اندلس برگشت. البته تصديق اين جريان نياز به تواتر اخبار آن دارد. همچنين ممكن است اين جريان درباره فرد ديگرى به نام هرمان باشد.
كتاب Liber generationis Mahmumet مانند كتابهاى ديگر آنها مملو از افسانه ها و اسرائيليات است و گفته مى شود كه اصل آن در عربى, كتاب نسب پيامبر اكرم ـ ص ـ شامل اخبار و سخنان كعب الاحبار و سعيدبن عمر مى باشد و كتابى است درباره ولادت پيامبر و نورى كه نسل به نسل از حضرت آدم تا پيامبر اكرم ـ ص ـ منتقل شده است.
5 ـ در اينجا شخصيت پيچيده ديگرى وجود دارد به نام (محمد) كه نام او يك بار در حاشيه يكى از كتابهاى پنجگانه ترجمه شده ـ كه مجموعه تولدو را تشكيل مى دهد ـ آمده است. شايد نقش اين فرد به نام محمد, اين باشد كه به مترجمين, مفهوم دقيق واژه هاى عربى و مدلول دينى آنها را بنماياند و شايد او كسى بوده كه به روبرت و هرمان در اين مورد كمك مى كرده است. اما اگر اين شخص در امر ترجمه نسخه اى از قرآن كريم به مترجمين كمك كرده باشد, يقيناً مرتكب گناه بزرگى شده, زيرا واجب است كه از قرآن كريم محافظت شود تا در دست غير مسلمانان نيفتد. و چه بسا او در جريان اين ترجمه فريب خورده و گمان كرده باشد كه با اين عمل, قدمى در جهت نزديكى اسلام و مسيحيت برمى دارد. حتى در عصر كنونى ما, چه بسيارند چنين افرادى كه چنين فريبى مى خورند.
احتمال قويتر اين است كه او يك شخصيت خيالى باشد. زيرا عادت مسيحيان است كه بعضى از كتابها را چنين جلوه مى دهند كه نويسنده آن مسلمانى است كه به مسيحيت رو آورده, تا به اين وسيله بر اعتبار كتاب بيفزايند. و اين حيله اى است كه همواره و بخصوص درباره ترجمه قرآن كريم به كار رفته است. و چه بسيار ادعا شده است كه ترجمه اى از روى متن عربى انجام گرفته, در حالى كه در آن زمان اصل كتاب به زبان عربى شناخته نشده است.مجموعه تولدو Toledan Collectio و ترجمه اوليه قرآن كريم به لاتين
مجموعه تولدو, مجموعه ترجمه هايى است كه به هزينه پطرس كلونى تهيه شده است. و شايد اين نام گذارى در رابطه با پطرس تولدو باشد. محتويات اين مجموعه عبارت است از كتاب (مسائل) متعلق به ابى حارث عبدالله ابن سلام و كتاب (نسب پيامبر اكرم (ص)) متعلق به سعد ابن عمر و كتابى درباره تاريخ و قصص انبياء كه اصل كتاب و نويسنده آن مجهول است و نامه عبدالله بن اسماعيل هاشمى به عبدالمسيح ابن اسحاق كندى. علاوه بر اين كتابها, ترجمه قرآن كريم و نوشته هاى پطرس كلونى در رد اسلام وجود دارد.
اساس كتاب (مسائل ابى حارث صد سؤالى است كه بزعم نويسنده چهار نفر يهودى از پيامبر (ص) بعمل آوردند.
اين كتاب شامل بسيارى از افسانه ها و اسرائيليات و تصورات يهوديان و سؤالها و احتجاجات ديگر است. در اينجا چند نمونه از اين سؤالها را كه در اين كتاب ذكر شده, مى آوريم كه نشانگر سطحى بودن كتبى است كه پطرس براى مجادله با مسلمانان به آن استناد كرده است.
فردى يهودى از پيامبر ـ ص ـ سؤال كرد: آن كدام فرزند است كه از پدر خود قويتر مى باشد؟ آن حضرت پاسخ داد: آن آهن است كه از مواد خامى كه از آن گرفته مى شود قويتر است و آتش كه از آهن قويتر و آب از آتش قويتر است و باد, كه از آب قويتر است. (شايد منظور آن يهودى, پسر نزد مسيحيان است كه از پدر قويتر است. يا يعقوب كه با خداوند كشتى گرفت و او را مغلوب كرد.
سؤال: آن كدام زمين است كه خورشيد را يك بار ديد و هرگز تا آخرالزمان خورشيد را نخواهد ديد؟ جواب: كف درياى سرخ (مراد داستان عبور موسى ـ ع ـ است.)
سؤال: آن كدام زن است كه از مردى متولد شد, و آن كدام مرد است كه از زنى باكره متولد شد؟ جواب: حواء از پهلوى آدم ـ ع ـ و مسيح از زنى باكره آفريده شد (اگر سؤال كننده يهودى است معلوم نيست كدام مسيح منظور اوست؟)
سؤال: زير زمين هفتم چه چيزى يافت مى شود؟ جواب: گاوى كه بر سر سنگى سفيد ايستاده و سنگ بر كوهى است و زير كوه, زمين و درياها و ماهى قرار دارند.
اين نمونه اى بود از كتابهايى كه اسلام به وسيله آن به اروپا برده شد و يهوديان مسيحى شده و مسيحيان عرب زبان و اسقفهاى كينه توز نسبت به اسلام و مترجمين مزدور, دست به دست هم دادند تا دين الهى را به وسيله اين ترجمه به كليساها و صومعه ها برسانند. اين كتاب در لاتين به آيين محمّد (Doctrina Mahumet) معروف است.
اما كتاب نسب پيامبر ـ ص ـ نيز مانند كتاب قبلى مملو از افسانه ها و اسرائيليات است و گفته مى شود كه اصل آن به زبان عربى, كتاب نسب پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ مى باشد و شامل اخبار و سخنان كعب الاحبار و سعيد بن عمر است. و كتابى است درباره ولادت پيامبر و نورى كه نسل به نسل از آدم تا پيامبر اسلام منتقل شده است. اين كتاب به زبان لاتين كتاب نسب محمد (Liber generationis Mahumet et nutritia eius) ناميده مى شود.
كتاب ديگر, كتاب تاريخ انبيا و به لاتين Fabule Saracenorum است كه اصل آن به زبان عربى كشف و شناخته نشده است. اين كتاب درباره آدم, آفريده شدن انسان, تعداد پيامبران و كتابهاى آسمانى صحبت مى كنند و اينكه تعداد پيامبران به 120 هزار مى رسد و 315 نفر از آنها رسول مى باشند و پنج هزار نفر از آنها از يهود و پنج نفر از اعراب بوده اند, و موسى (ع) را اولين و عيسى (ع) را آخرين پيامبر از پيامبران پنجگانه كه از يهود بوده اند, مى داند و مى افزايد كه بر پيامبران 104 كتاب نازل شده است, و اعراب و فارسها و روميان و يهوديان دانشمندترين و فرزانه ترين ملتها هستند. و اينكه پيامبر ـ ص ـ در خواب ديد كه عمر جهان هفت هزار سال است و حضرت در هزاره ششم مبعوث شده اند. سپس درباره سيره زندگى پيامبر و خلفاى راشدين اخبارى نقل مى كند و از شيوه اين نقل مى توان فهميد كه مورخان غيرمسلمان در كتابت آن دست داشته اند.
اين عين كتابهايى است كه پطرس كلونى جمع آورى و ترجمه نمود و علاوه بر آن ترجمه روبرت كيتونى از قرآن كريم به لاتين وجود دارد, و ديديم كه او چگونه دست خود را در ترجمه بازگذاشت و به يك ترجمه آكادميك ـ كه محدوديتهاى ناشى از اختلاف شديد دو زبان عربى و لاتين را رعايت نمايند ـ ملتزم و پايبند نماند.
فهم زبان عالى و بى نظير قرآن كريم براى كسى كه زبان عربى را به خوبى نمى داند و كسى كه با اسلام آشنايى ندارد, بدون شك بسيار مشكل است; چه برسد كسى كه در صدد ضربه زدن به اسلام است. چاره اى كه روبرت براى اين مشكل انديشيد, همان طور كه خود به پطرس كلونى مى نويسد, فدا كردن وقت, در ازاء دست يافتن به يك مفاهيم كلى و اجمالى است و همانطور كه كرتيزك اشاره مى كند, او در اين ترجمه آزاد به نتايجى رسيده كه بيشتر به فكاهى مى ماند.
قبلاً اشاره كرديم كه او به ترتيب سوره ه
پاورقى
1. اگر زبان افريكان را كه زبان مردم سفيدپوست جنوب
درباره گزيده قصايد سعدى
احمدى بيرجندى احمد
گزيده قصايد سعدى. انتخاب و شرح جعفر شعار. مقدمه حسن انورى.
(چاپ اول: تهران, انتشارات علمى, 1369).
برخى از صاحبنظران را عقيده بر اين است كه شاهكارهاى ادبى و هنرى را نمى توان( گزيده) و ( خلاصه) كرد. يك مجسمه عالى, يك تابلو نفيس نقاشى, يك داستان كامل عيار را كه هر كلمه اش به جاى خود نشسته, يك قصيده يا غزل ناب سعدى يا حافظ را نمى توان سر و دست شكسته, به بهانه تلخيص, به ديگران عرضه كرد. همه آثار هنرى جاودانى در هر مقوله هنرى چنين وضعى دارد. بنابراين خلاصه ( داستان رستم و اسفنديار) يا( رستم و سهراب) را به دست دادن در حكم( مثله كردن) آثار ادبى است و جايز نيست.
بعضى ديگر, اين كار را تا حدى ضرور و شدنى مى دانند.( ضرور) و( لازم) از باب اينكه فرصت ها و حوصله ها در عصر حاضر كم شده است. دانشجويانى كه قرار است از هر چمنى گلى ببويند و بچشند و راهى كارى شوند و عموماً شتابزده دست به كار مطالعه آثار مى زنند; به دنبال( لقمه) هاى جويده و سهل التناول مى گردند. بنابراين( گزيده) هايى از اين دست به بازار( تقاضا); (عرضه) مى شود و باب دندان مشترى است و گريزى نيست! متاعى است باب روز!
(گزيده قصايد سعدى) نيز چيزى است در همين مقوله و مقال.
استادان محترم آقايان دكتر شعار و دكتر انورى دو بخش اين( گزيده) را فراهم كرده اند.
كتاب با مقدمه ومتن و فهرست راهنما و كتاب نامه بر روى هم 260 صفحه است. در اين مقدمه: هدف هاى تهيه ( مجموعه هاى ادب فارسى) كه اين جلد يكى از آنهاست روشن شده است. در پيشگفتار; قصيده سرايى سعدى و شيوه كارش مشخص گرديده است. سعدى گاهى مدح دارد. گاه پند و اندرز, گاه رثاء و ابيات تنبّه آميز و مسائل ديگر كه هر يك را به بهترين و شيواترين الفاظ و تركيبات بيان كرده و شيوائى كلام و سخندانى خود را به اثبات رسانده است; كه( حدّ همين است سخندانى و زيبايى را). آن گاه زندگى و محيط و اوضاع اجتماعى سعدى مورد بحث قرار گرفته و از آثار وى سخن رفته است. پس آن گاه( ديدگاه ها) و نظر ديگران ـ از شاعران و پژوهندگان گذشته و بيشتر معاصر. هر يك از اين بخش ها در جاى خود مفيد است. طالب علم و دانشجو در كوتاه ترين مدت و كمترين صفحات از زندگى شاعر و نظريات صاحبنظران نسبت به شاعر و آثارش آگاه مى شود و مى فهمد كه ديگران درباره مثلاً( سعدى) چه گفته اند و ارزش هنر نثرنويسى و شاعرى وى را باز نموده اند.
در بخش دوم كه حاوى( قصايد) است; نخستين قصيده آمده است و سپس توضيحات لازم كه گاه لغت است با معانى و گاه تلميحات و اشارات است با تبيين مطلب و گاه معنى ابيات و اشعار است.
در بخش دوم به چند نكته جزئى برخورد كردم كه به نظر من بنده ناصواب نمود. فكر كردم بازگفتن آنها, شايد مفيد باشد تا اگر نكته يا نكاتى مورد قبول شارحان قرار گرفت در چاپ هاى بعد جبران شود و الاّ فلا.
1. در صفحه 92 سطر 17 ـ( مُلك يمين) به ضمّ( م) آمده است ظاهراً صحيح آن( مِلك يمين) يا (مَلِك يمين) باشد.( ر. ك: منتهى الادب ذيل ملك)
2. در توجيه اين بيت معروف سعدى كه مطلع قصيده ا ست:
ايها الناس, جهان جاى تن آسانى نيست
مرد دانا به جهان داشتن ارزانى نيست
در توضيحات آمده است: تن آسانى: آسودگى و خوش گذرانى, تن پرورى ـ جهان داشتن: داشتن مال و جاه دنيا ـ ارزانى: شايسته, درخور, لايق.
در مصراع اول بيت بحثى نيست. اما در مصراع دوم چنين مى نمايد كه شارح مى خواهد بگويد: مرد دانا به داشتن مال و جاه دنيا شايسته نيست, اين معنى دور از صواب مى نمايد.
توجيه ديگرى كه درباره اين بيت, مخصوصاً مصراع دوم, به نظر مى رسد, اين است: اى مردم! جهان جاى تن پرورى و آسودگى نيست. رسيدن به مقام علم و معرفت در جهان هستى امرى آسان و زودياب نيست. دست يافتن به مردى دانا رايگان و ارزان حاصل نمى شود.
به طور كلى در اين قصيده, توجه سعدى به علم و معرفت و تربيت است. چنان كه در بيت چهارم همين صفحه مى گويد:
داروى تربيت از پير طريقت بستان
كآدمى را بتر از علت نادانى نيست./ بحث درباره دانايى و داناست.
3. در صفحه 103, بيت 9: تكاپوى حرم تا كى؟ خيال از طبع بيرون كن/ كه محرم گر شوى ذاتت حقايق را حرم گردد. در توجيه اين بيت در صفحه 104 ـ آمده است:( حرم( مصراع اول) زن و فرزند و در مصراع دوم به معنى جاى أمن, به معنى شبستان و حرمسرا نيز اشاره دارد.)
(حرم) به معنى( كعبه و خانه خدا و بيت الحرام و…) در گلستان و مواضع ديگر نيز آمده است; سعدى در گلستان گويد:(گفت : اى برادر حرم در پيش است و حرامى از پس. اگر رفتى بردى و اگر خفتى مردي…) (گلستان سعدى به تصحيح استاد فقيد دكتر يوسفى ص91). ظاهراً توجيه سعدى به زيارت گل و زيارت دل و بازگشت به معنويت باطنى است كه اگر آدمى محرم راز شود ذاتش حرم حقايق خواهد گرديد. اين همه تكاپو چرا؟/
4. در صفحه 106 شماره 8. فرو كوفت بر دامنش سيخ كوه. ظاهراً غلط مطبعى است و (ميخ كوه) درست است.
5. در صفحه 126 ـ در توجيه اين بيت: وقت آن است كه داماد گل از حجله غيب/ بدر آيد, كه درختان همه كردند نثار. شارح آورده است: حجله: اتاق آراسته براى عروس داماد ـ( عالم غيب) به حجله كه دور از نظرهاست و درختان به عروس تشبيه شده است.
ظاهراً (حجله غيب) در اين بيت, كنايه از غنچه است كه داماد گل به موقع است كه از حجله خارج شود و بشكفد زيرا كه درختان و شكوفه هاى بهارى در مقدم و قدوم او گلبرگ هاى خود را[ كه همچون سكه هاى سفيد و زرد است] نثار مى كنند. گل نوعاً براى عروس و داماد است, درختان چرا به عروس مانند شده اند؟
6. در صفحه 128 توضيح بيت 40 آمده است ولى از بيت مورد نظر خبرى و اثرى نيست: لابد بعدها حذف شده است.
7.در صفحه 131, در توضيح شماره 19, درست آن چنين است: از دست بيرونت برد.
8. در توضيح كلمه ( حصر) در اين بيت: بلندپايه قدرش چه جاى فهم و قياس/ فرا خ مايه فضلش چه جاى حصر و بيان/ در صفحه 148, حصر به معنى شمردن آمده است. با توجه به تقابلى كه بين كلمه ( فراخ) و ( حصر) وجود دارد حصر علاوه بر معنى شمردن كه در كتاب آمده است, مى توان محصور كردن, مختصر كردن و … را نيز دانست.
در صفحه 148 در شماره 35 در توضيحاتى كه براى كيوان آمده است افزودن كلمه ( زحل) نيز لازم است.
10. در صفحه 155 در توجيه بيت: ترنجبين و صالم بده كه شربت صبر / نمى كند حفقان فؤاد را تسكين ـ اشاره به داروى صبر( كه در خراسان صبرزرد مى گويند) و ظاهراً براى رفع خفقان به كار رفته است; ضرورت دارد. صبرمسهل بسيار قوى است. سعدى در جاى ديگر گويد: دردا كه طبيب صبر مى فرمايد/ وين نفس حريص را شكر مى بايد.
11. در صفحه 159 در توضيح اين بيت: كف نياز به حق بر گشاى و همت بند/ كه دست فتنه ببندد خداى كارگشاى. / در صفحه 161, همت بستن به صورت عزم را جزم كردن توجيه و تبيين شده است.
و اين بيت حافظ مهم در تأييد آمده است: جهان پيرو عنا را ترحم در جبلّت نيست/ ز مهر او چه مى پرستى در و همت چه مى بندى. همت بستن, به ويژه در اين بيت و موارد مشابه آن, به معنى توجه دل و باطن است به امرى معنوى و دلبستگى خاص داشتن, مانند توجه باطن و دعا.
در همين صفحه: جريده, دفت معنى شده است. ظاهراً( نامه عمل) بهتر مى نمايد.
12. در توضيح اين بيت: گوشت حديث مى شنود هوش بى خبر/ در حلقه اى به صورت و, چون حلقه بر درى. بهتر است به اين نكته توجه شود كه منظور سعدى از حلقه, حلقه درس استادى است كه حديث و روايت نقل مى كند, نه در ميان مردم. اين نكته شبيه است به مضمون اين بيت: جانا وجود حاضر غايب شنيده اى/ من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است.
13. در صفحه 166 بيت 46, در توضيح اين بيت: فرق عزيز و پهلوى نازك نهاده تن/ مسكين به خشت بالشى و خاك بسترى در توضيحات آمده است: يعنى, بيچاره[ در قبر] سر عزيز را به بالش خشت و پهلوى نازك را به بستر خاك نهاده است. سپس در پرانتز افزوده اند روشن نيست كه لفظ تن در اين بيت چه نقشى دارد؟ شايد علت ابهامى كه براى شارح پيش آمده است اين باشد كه به موقوف است و مسكين صفت آن و تن مسكين از جهت نحوى, فاعل است زيرا اگر بيت را به صورت نثر درآوريم چنين مى شود: تن مسكين فرق عزيز را به خشت بالشى و پهلوى نازك را به خاك بسترى نهاده است.
14. در صفحه 170, در توضيح بيت 57, مصرع دوم: در شهر آبگينه فروش است و جوهرى, آبگينه فروش را آينه فروش معين كرده اند. بهتر است در برابر جوهرى, آبگينه فروش را شيشه فروش معنى كنيم.
15. در همين صفحه, بيت 6, به نام ايزد(= بناميزد)( براى تعجب و دفع چشم زخم گويند.) معنى شده است. خوب بود مى نوشتند: معادل ماشاءالله است در مقام تعجب و دفع چشم زخم.
16. اِعراب كلمه ( نبود) در صفحه 173 بيت 10 با فتح( واو) درست نيست با ضمّ درست است( نبود= صيغه ماضى مطلق).
17. در صفحه 173, بيت 26, نه كاروان برفت و توخواهى مقيم بود/ ترتيب كرده اند تو را نيز محولى.در توضيح( خواهى مقيم بود), نوشته اند: مقيم خواهى بود, كلمه (مقيم) را قدما با توجه معنى قرآنى آن مانند عذاب مقيم و نظاير آن, بيشتر به معنى هميشه, پيوسته و پايدار و… به كار برده اند. يعنى تو هميشه خواهى بود.
18. در صفحه 177, در توضيح بيت 21, سخن دراز مكن, سعديا, و كوته كن/ چو روزگار به پيرانه سر به رعنايى. در توضيح اين بيت نوشته اند: يعنى, اى سعدى, سخن را مانند روزگار كه دراز است به تكبّر و به هنگام پيرى دراز مكن, سپس نوشته اند: بنا به اين معنى, بيت تعقيد لفظى دارد.
به نظر مى رسد كه در بيت تعقيدى نيست. زيرا اگر آن را به صورت نثر در آوريم, چنين مى شود : اى سعدى! سخن را مانند روزگار(= عمر) به پيرانه سر دراز مكن, بلكه آن را به رعنايى( و زيبايى) كوتاه كن.
19. باغ بيروزى يا باغ فيروزى يا بستان فيروزى نام يكى از باغ هاى شيراز بوده است و ذكر آن در جامع التواريخ و وصّاف آمده است ( به نقل از سعدى نامه, قزوينى, ص 766) اين توضيح در صفحه 110 اين كتاب آمده است. مجدداً در صفحه 189, شارح نوشته است: باغ فيروزى: باغ معروف در غزنين در زمان سلطان محمود و در اينجا نمادگونه به كار رفته است. ظاهراً همان توضيح صفحه 110 درست مى نمايد.
20. در صفحه 205 كلمه مسعود كه توضيح آن آمده, از قلم افتاده است.
در همين صفحه در توضيح بيت: خاكت در استخوان رود, اين نفس شوخ چشم/ مانند سرمه دان كه در و توتيا رود. با توجه به بيت كه مى گويد: اى نفس شوخ چشم(بى حيا) خاك در استخوانت مى رود همان طور كه توتياى سوده در سرمه دان داخل مى شود و سرمه دان شامل مقدارى توتيا و روغن است كه براى روشنى چشم با ميله اى ظريف به داخل پلكها ماليده مى شود. شعرا به خواص توتيا يا سرمه زياد اشاره كرده اند: ناصرخسرو مى گويد:
گفته او بر تن حكمت سراست
چشم خود را سخنش توتياست
***
كسانى كه پوشيده چشم و دل اند
همانا كزين توتيا غافلند(بوستان)
ديده سر را اگر, سرمه ببخشد فروغ
كورى دل را چه سود مكحله توتيا
(فيض هندى)
توضيح شارح چنين است: سنگى است كه كوبيده آن را به صورت گرد براى رفع بيمارى بر روى پلك ها مى پاشيدند. نمى دانم اين توجيه تا چه حد درست است؟ آيا مأخذى دارد؟
در هر حال سعى مؤلفان كتاب مشكور است و به هر حال در ترويج زبان فارسى و ترغيب و تشويق دانشجويان و معلمان و آشنا كردن آنان با اين آثار مهم ادبى ـ اين قبيل كارها ـ مى تواند سودمند باشد. ان شاءالله
با آرزوى موفقيت شارحان كتاب
سيرى در مجموعه نظريات شوراى نگبهان
کديور محسن
مجموعه نظريات شوراى نگهبان: دوره اول از تيرماه 1359 تا تيرماه 1365. تدوين و نگارش دكتر حسين مهرپور. (چاپ اول: تهران, انتشارات كيهان, 1371). ج1, 433ص, وزيرى.
1 ـ اصل بر اين است كه كليه قوانين مصوبّ يك كشور با قانون اساسى آن هماهنگ باشد. براى تضمين اين عدم تعارض, مسأله كنترل قوانين توسط يك مرجع با صلاحيت مطرح مى شود. فارغ از افكار عمومى و اراده ملى كه بزرگترين و قويترين پشتيبان قانون اساسى به شمار مى رود, در اين باب دو روش عمده در قوانين اساسى دنيا به چشم مى خورد: اول: روش كنترل به وسيله دستگاه قضائى. بر مبناى اين روش به قوّه قضائيه حق داده مى شود كه در عين حال كه خود مجرى بخشى از قوانين مصوّب قوّه مقنّنه است, ناظر بر انطباق آن با قانون اساسى نيز باشد. اين شيوه مأخوذ از حقوق ايالات متحده آمريكا است. دوم: روش كنترل به وسيله ارگان سياسى. اين روش منطبق با دكترين حقوق فرانسه است. بر اين اساس (شوراى قانون اساسى) عهده دار بررسى انطباق قانون عادى با قانون اساسى است. اين شورا بر انتخابات نيز نظارت دارد.(1) در اولين قانون اساسى ايران (1285 و متمم آن 1286) ارگان خاصى براى كنترل مصوبات قوه مقننه نسبت به قانون اساسى پيش بينى نشده بود. طبق اصل نودو يكم قانون اساسى جمهورى اسلامى جهت ايفاى اين مهم شوراى نگهبان پيش بينى شده است, كه مبتنى بر روش كنترل به وسيله ارگان سياسى است.
* 2 ـ از آنجا كه در يك كشور اسلامى قوانين مصوّب مى بايد هماهنگ با قواعد و قوانين شرعى باشد, در اصل دوم متمم قانون اساسى ايران (1286ش) آمده است:
(بايد در هيچ عصرى از اعصار مواد قانونيه آن مخالفت با قواعد مقدسه اسلام و قوانين موضوعه حضرت خيرالانام(ص) نداشته باشد و معيّن است كه تشخيص مخالفت قوانين موضوعه با قواعد اسلاميه بر عهده علماى اعلام ـ ادام الله بركات وجود هم ـ بوده و هست. لذا رسماً مقرّر است در هر عصرى از اعصار هيئتى كه كمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدين و فقهاى متدينين كه مطلع از مقتضيات زمان هم باشند … موادى كه در مجلس عنوان مى شود بدقت مذاكره و غوررسى نمود, هر يك از آن مواد معنونه كه مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد طرح و ردّ نمايند كه عنوان قانونيت پيدا نكند و رأى اين هيأت علما در اين باب مطاع و متبّع خواهد بود و اين ماده تا زمان حضور حضرت حجت عصر ـ عجل الله فرجه ـ تغيير پذير نخواهد بود.)
در قانون اساسى جمهورى اسلامى عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراى اسلامى به عهده شوراى نگبهان نهاده شده است. طبق اصل چهارم كليه قوانين و مقررات مى بايد بر اساس موازين اسلامى باشد و تشخيص اين امر به عهده شوراى نگهبان است. اصول 91 تا 99 قانون اساسى كيفيت تركيب و محدوده اختيارات شوراى نگهبان را مشخص مى كند. وظائف اصلى شوراى نگبهان عبارت است از: 1 ـ نظارت بر مصوبات مجلس شوراى اسلامى از لحاظ عدم مغايرت آنها با قانون اساسى و موازين شرع اسلام (اصل 91 و 4) 2 ـ تفسير قانون اساسى (اصل 98) 3 ـ نظارت بر انتخابات (اصل 99). شوراى نگهبان طبق ديگر اصول قانون اساسى و نيز تفسيرى كه خود بر بعضى از اين اصول كرده است, نُه وظيفه فرعى ديگر نيز به عهده دارد. پيش بينى اصل شوراى نگهبان در قانون اساسى با رعايت ضوابطى مى تواند يكى از نقاط قوّت آن باشد.
* 3 ـ آراء قانون شوراى نگهبان را مى توان بر سه قسم تقسيم كرد: 1 ـ آرائى كه در ارتباط با مصوبات مجلس شوراى اسلامى ابراز مى شود 2 ـ آرائى كه فقهاى شورا در رابطه با ديگر قوانين از لحاظ مغايرت آنها با موازين شرع اسلام اعلام مى دارند. اين بخش خود بر سه قسم است: اول: اظهار نظر در مغايرت يا عدم مغايرت آيين نامه هاى دولتى با موازين شرع پس از ارجاع ديوان عدالت ادارى (اصل 170 قانون اساسى و ماده 25 ديوان عدالت ادارى مصوّب بهمن 1360). دوم: تشخيص انطباق يا عدم انطباق قوانين جاريه كشور با موازين اسلامى (قوانين قبل از انقلاب يا شوراى انقلاب بر اساس تفسير و برداشت شوراى نگهبان از اصل چهارم قانون اساسى مشمول اين قسمت است.) سوم: نظرياتى كه در پاسخ استعلامات حقوقى مسئولين اجرائى كشور ابراز شده است. 3 ـ آراء تفسيرى در ارتباط با تفسير بعضى از اصول قانون اساسى.
مجموعه آراء شوراى نگهبان در روزنامه رسمى كشور درج مى شود. جاى آن داشت كه دبيرخانه شوراى نگهبان خود به جمع آورى و تبويب مجموعه آراء اين شورا اقدام مى نمود, كه متأسفانه اين مهم تاكنون صورت نگرفته است. در زمستان 1369, اداره كل قوانين و مقرّرات كشور (رياست جمهورى) با توجه به نقش مهمى كه نظريات شوراى نگهبان در امر قانونگذارى دارد, اقدام به جمع آورى و ارائه آنها در دو جلد در 1372 صفحه كرد. اين مجموعه شامل 434 نظريه شوراى نگهبان است كه از سال 1359 تا پايان سال 1368 نسبت به لوايح و طرحهاى قانونى مصوّب مجلس شوراى اسلامى يا در پاسخ به سؤالات مسؤولان كشور اعلام نموده است. در اين مجموعه سه فهرست تفصيلى راهنما در 76 صفحه, يافتن آراء را بسيار آسان مى كند: 1 ـ فهرست تاريخى 2 ـ فهرست موضوعى ( بر اساس 74 موضوع) 3 ـ فهرست نظريات بر اساس اصول قانون اساسى. از طرف همين اداره مجموعه نظريات تفسير شوراى نگهبان نيز در يك جلد منتشر شده است. در مجموعه مذكور در هر مورد ابتدا نظريه شوراى نگهبان و سپس متن لايحه, طرح يا موضوع مورد سؤال, قرار گرفته است.
*4 ـ حدود يك سال و نيم پس از انتشار مجموعه فوق, آقاى دكتر حسين مهرپور از حقوقدانان شوراى نگهبان اقدام به جمع آورى تنظيم و توضيح آراء شوراى نگهبان كرده است كه توسط انتشارات كيهان تحت عنوان مجموعه نظريات شوراى نگهبان چاپ شده است. اين مجموعه دو جلدى شامل نظريات دوره اول شوراى نگهبان (از تير 1359 تا تير 1365) است كه فعلاً تنها جلد اول آن در 431 صفحه, آراء شوراى نگهبان را تا تاريخ 21/7/1362 در برمى گيرد. اين مجموعه شامل يك مقدمه و سه بخش است: مقدمه, شامل توضيحات مفيدى درباره جايگاه شوراى نگهبان در جمهورى اسلامى, وظايف آن و كيفيت گردآورى آراء اين شوراست. بخش اول, نظريات شوراى نگهبان در رابطه با مصوبات مجلس شوراى اسلامى; بخش دوم, آراء تفسير شوراى نگهبان در رابط با اصول قانون اساسى; بخش سوّم, نظريات فقهاى شورا در رابطه با قوانين سابق. كتاب حاضر ارائه كننده نيمى از بخش اول است و نيمه دوم بخش اول و دو بخش اخير به جلد دوم كتاب موكول شده است. در مقدمه كتاب وعده داده شده است كه نظريات دوره دوم در مجموعه هاى بعدى منتشر خواهد شد. مبناى نقل نظريات در هر بخش ترتيب تاريخى است, ولى در هر مورد پس از نقل نظريه اگر در ارتباط با آن بحث و اظهار نظر ادامه پيدا كرده باشد, تا تكميل و اتمام مطلب موضوع دنبال شده است. در نتيجه نظرياتى كه در تاريخهاى مؤخّر اعلام گرديده, به طور متصّل ذكر شده است تا مطلب ناقص نماند. به نظر مؤلف محترم: هدف اصلى, انعكاس و انتشار نظريات شوراى نگهبان است ولى چون در برخى ازموارد براى تبيين نظر شورا, توضيحاتى لازم ديده مى شد, در همين حد توضيحاتى داده شده است, اين توضيحات در واقع تبيين نظر اكثريت شوراست كه اعلام شده و از اظهار نظر شخصى حتى الامكان پرهيز شده است … به هر حال در اين مقام خود را مسئول سداد يا عدم سداد آنها و يا ذى صلاح در مدافع يا مخالف آن بودن نمى دانم.) (مقدمه, صفحه سى و سه). مؤلف محترم در مورد آراء متعارضى كه در سير نظريات شوراى نگهبان ممكن است به چشم بخورد, توجيه هايى انديشيده است; ازجمله تغيير اكثريت اعضا و تغيير دوره اى برخى از اعضا.
*5 ـ مؤلف محترم در مقدمه كتاب هيچ اشاره اى به دو جلد مجموعه نظريات شوراى نگهبان كه قبلاً توسط اداره كل قوانين و مقررات كشور منتشر شده بود, نكرده است. به هر حال امتيازات كتاب آقاى دكتر مهرپور نسبت به مجموعه ياد شده در چند نكته است:
1 ـ دنبال كردن موضوع تا تكميل و اتمام مطلب. (مثلاً اگر شوراى نگهبان در دى 1359 نسبت به قانونى اظهار نظر نموده و به مجلس اعاده نموده است و مجلس اصلاحاتى در آن بعمل آورده و پس از سه ماه به شوراى نگهبان ارسال شده است و مجدداً شوراى نگهبان اظهار نظر نموده و تجديد نظر و اصلاح قانون را لازم دانسته و به مجلس باز گردانده است و مجلس براى بار دوم در مقام اصلاح برآمده و مصوبه اصلاحى خود را به شوراى نگهبان فرستاده است, تمام اين مراحل پى در پى ذكر شده و تا رسيدن به نتيجه قطعى كه سرانجام تصويب قانون از سوى مجلس و تأثير شوراى نگهبان و يا احياناً مسكوت ماندن آن يا خروج از دستور كار مجلس مى باشد, موضوع پيگيرى شده است.) (2)
2 ـ تفكيك مطالب بر اساس دوره هاى شوراى نگهبان.
3 ـ توضيحات مختصر مؤلف كه در مقام تبيين و رفع اشكالات است در بسيارى موارد راهگشاست.
4 ـ تفكيك بين آراء شورا در رابطه با مصوبات مجلس شوراى اسلامى و آراء شورا در رابطه با ديگر قوانين و مقررات كشور.
5 ـ چاپ اين كتاب نسبت به مجموعه دو جلدى ياد شده چشم نوازتر است. چرا كه دركتاب دكتر مهرپور, مطالب حروفچينى شده, حال آنكه در مجموعه اداره كل قوانين و مقررات كشور متن اظهار نظرها گراور شده است.
6 ـ اين كتاب جهت استفاده عموم مناسبتر از مجموعه ياد شده است.
7 ـ مقدمه كتاب حاوى اطلاعات نافعى است.
اما امتيازات مجموعه دو جلدى نظريات شوراى نگهبان نسبت به كتاب دكتر مهرپور عبارت است از:
1 ـ دو فهرست موضوعى و فهرست نظريات بر اساس اصول قانون اساسى.
2 ـ اين مجموعه, بالفعل كاملتر از كتاب مذكور است; چرا كه شامل تمام آراء غير تفسيرى دوره اول و نزديك به دو سوم دوره دوّم شوراى نگهبان است و با اضافه كردن مجموعه آراء تفسير كه اخيراً چاپ شده است, استفاده از اين مجموعه فعلاً كارآيى بيشترى دارد. به اين اميد كه مؤلف محترم بقيه مجلدات را بسرعت تهيه و منتر نمايند.
*6 ـ (مجموعه نظريات شوراى نگهبان) از چند جهت مى تواند مورد استفاده قرار گيرد: اول: در تدوين قوانين از جهت انطباق با موازين شرعى و قانون اساسى مورد مراجعه تهيه كنندگان پيش نويس لوايح و طرحهاى قانونى, از جمله دستگاههاى اجرائى و نمايندگان مجلس شوراى اسلامى قرار گيرد و نتيجتاً تصويب قوانين را سرعت بخشد. دوم: اين مجموعه براى قضات و وكلاى دادگسترى, اساتيد و دانشجويان و صاحبنظران و علاقمندان حقوق مفيد است. سوّم: اين مجموعه و مجموعه هاى مشابه آن فوائد فقهى فراوان دارد. و اين مسأله نوعاً مورد غفلت واقع شده است. انتظار آن بود كه اين مجموعه بسيار زودتر از اينها چاپ شود. جالب اينجاست كه مشروح مذاكرات مجلس شوراى اسلامى با چند روز تأخير در روزنامه رسمى كشور چاپ شده و بتدريج به صورت مستقل نيز منتشر مى شود. اما مشروح مذاكرات شوراى نگهبان كه قطعاً اهميت فراوانترى از مذاكرات مجلس دارد, تاكنون چاپ نشده است. ظرائف فقهى وحقوقى كه از جانب فقها حقوقدانان گزيده در اين شورا مطرح شده است, رهگشاى بسيارى از معضلات و مشكلات علمى, فقهى و حقوقى مى تواند باشد. اگر آنچه به عنوان تفسير اصلى از اصول قانون اساسى از سوى شوراى نگهبان اعلام شود, در حكم قانون اساسى و همان اعتبار را دارد.(3) چرا نبايد مشروح مذاكراتى كه به اين تفسير انجاميده است, مانند مشروح مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى جمهورى اسلامى و مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى منتشر شود؟ اگر چنين مجموعه اى در اختيار بود, بى شك ارزيابى استنادها واستدلالهاى حقوقى و فقهى مهمترين ركن قانونگذارى كشور بسيار آسانتر مى شد. اميدواريم دبيرخانه شوراى نگهبان هر چه زودتر نسبت به انتشار مشروح مذاكرات شوراى نگهبان اقدام كند.
سخن در فوائد فقهى (مجموعه نظريات شوراى نگهبان) بود. مى دانيم فقه شيعه به دلائلى چند, از جمله دورى از حكومت, در مسائل اجتماعى راهى دراز در پيش دارد. صبغه (فردى) خصيصه اصلى فقه موجود ماست.(1/3) موضوعات جديد سياسى, اقتصادى, فرهنگى, اجتماعى, نظامى و علمى كمتر مورد مداقّه و بررسى واقع شده و با لتبع احكام آن كمتر مورد ژرفنگرى و استخراج بوده است. به لحاظ آنچه ياد شد اجتهاد فقهاى ما با اتكاى به ادله فقهى, كارى به پيامدهاى فتوا يا هماهنگى يك فتوا با مجموعه احكام شرعى گذشته نداشته است. مآلاً اينكه نظام مجرى فتاواى فقها و مجتهدين احكام در هنگام اجرا با چه مشكلات و نابسامانيهايى دست و پنجه نرم خواهد كرد, هرگز دغدغه يك فقيه نبوده است. لذا مسائل فرضى و دور از ابتلاء بسيارى در فقه ما مطرح شده, و اذهان فقها را به خود مشغول دا شته است. اما مهمترين مسائل مورد ابتلاى جامعه گاه مورد غفلت واقع شده است.
تأسيس جمهورى اسلامى, فرصتى مناسب براى فقه شيعه ايجاد كرد كه با توجه به منابع غنى و روش مجرّب خود با مسائل اجتماعى دست و پنجه نرم كند و نقصان عظيم خلأ احكام اجتماعى اسلام را پر كند. چه بسا حوزه هاى علميه, مراجع و علماى حوزه هنوز آنچنانكه شايد و بايد اهميت ضرورت پرداختن به اين مهم را درك نكرده باشند. اما نهادهاى فقهى نظام اسلامى از قبيل رهبرى, شوراى نگهبان, شوراى مصحت نظام, مجلس خبرگان قانون اساسى, مجلس خبرگان رهبرى, قوه قضائيه و… بى شك در لمس مشكلات اجرائى يك نظام نو پا بيش از هر كسى ديگرى به اين مهم واقفند. در اين ميان فقهاى شوراى نگهبان جايگاهى ويژه دارند. وظيفه خطير انطباق قوانين عادى با شرع انور حساسترين و مقدسترين وظائف محسوب مى شود. قوانينى كه در دستور كار شوراى نگهبان قرار مى گيرد, از قبيل مسائل مألوف حوزه ها نيست, بلكه زنده ترين و حياتى ترين مسائل اجتماعى يك نظام است كه مى بايد با موازين شرعى ارزيابى شود. موازينى كه قرنهاست صيقل نخورده و احكام اوليه اى كه فارغ از حيات اجتماعى و حكومت اسلامى مورد استنباط و اجتهاد واقع شده است. بى شك بعضى مصوبات مهم مجلس با چنين معيارى خلاف شرع تلقى مى شود. در ذهن مسؤولين اوايل دهه شصت چنين سؤالى خلجان مى كرد: آيا با اين تلقى از شرع مى توان جامعه را اداره كرد؟ اين نكته را در نامه تاريخى رئيس مجلس وقت به حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه در تاريخ 5/7/1360 به نحوى مى توان مشاهده كرد(4), در چنين شرايطى نگاهها به احكام ثانويه معطوف مى شود و مسأله (ضرورت) مطرح مى گردد. اين مسأله هر چند در فقه ما سابقه داشته و مورد بحث و فحص قرار گرفته, اما در اين مرحله وارد صحنه اجتماع مى شود. و اين آغاز مرحله دوم تطوّر فكرى فقه حكومتى ماست. ضرورت را چگونه تشخيص دهيم؟ ملاكهاى عموميت ضرورت نوعى چيست؟ اينها و جز اينها سؤالهاى ميمون و مباركى است كه كم كم جوانه مى زند. مجلس شوراى اسلامى كه مرجع تشخيص ضرورت تعيين شده است, با اكثريت نسبى در جهت تشخيص ضرورت عمل مى كرده است, پس از مدتى حضرت امام رضوان الله تعالى عليه ملاك تشخيص ضرورت را به سه چهارم نمايندگان مجلس ارتقاء مى دهد. نحوه برخورد فقهاى متعبد شوراى نگهبان كه به حكم اولى دلبسته اند با قوانين جديد در اين مجموعه خواندنى است. حكم ثانوى, اگر چه شرعى است و متبع, ولى به هر حال مادام الضروره و ال
حرج است به هر حال ماندنى نيست, با حكم ثانوى و ضرر و حرج و اضطرار چند صباحى نظم فقهى سامان مى يابد اختلافات طبيعى شوراى نگهبان با مجلس يا مسؤولين اجرايى كشور در اين وادى سبب خير مى شود. حضرت امام ـ رضوان الله تعالى عليه ـ بارها اين مهم را به فقهاى شوراى نگهبان يادآور مى شوند; اما براستى با فقه موجود, سخن همان بود كه فقهاى شوراى نگهبان بر آن پاى مى فشردند. يعنى احكام اوليه بر مبناى اجتهادات مألوف و حداكثر در بعضى موارد احكام ثانويه توانى بيش از اين نداشت و خروج از اين دور بسته به شجاعت علمى بيش از اينها نياز داشت. بدين ترتيب مرحله سومّ سير تطور تفكر فقهى در جمهورى اسلامى آغاز مى شود.
حكم حكومتى به عنوان حكم اولى شرعى وارد صحنه مى شود. آنان كه با فقه شيعه آشنايند, مى دانند حضرت امام ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در اين وادى گام بلندى برداشت, توجه به عنصر زمان و مكان در اجتهاد و توجه به مصلحت نظام به عنوان يك امر شرعى, ره آورد اين مرحله است. انتظار آن بود كه فقهاى شوراى نگهبان اين ملاك را نيز به ميزانهاى خود بيفزايند و طبق قانون اساسى, خود عهده دار اين مهم شوند. چرا كه پرسيدنى است چه كسى گفته است كه مراد از اسلام در اصل چهارم و نودويكم قانون اساسى منحصر در حكم اولى (غير حكومتى) و حكم ثانوى است؟ ولى گويى كه اين الفت ذهنى با تلقى سنّتى و فردمدارانه از احكام شرع اجازه نمى داد خارج از اين محدوده را هم دين بدانيم. به هر حال شوراى مصلحت نظام اين مهم را به عهده مى گيرد. در اين مقام مناسب است چند سطرى از نامه امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ را در ارتباط با شوراى مصلحت نظام در تاريخ 10/10/1367 متذكر شديم:
(تذكر پدرانه به اعضاى عزيز شوراى نگهبان مى دهم كه خودشان قبل از اين گيرها مصلحت نظام را در نظر بگيرند. چرا كه يكى از مسائل بسيار مهم در دنياى پر آشوب كنونى نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميم گيريهاست. حكومت فلسفه عملى برخورد با شرك و كفر و معضلات داخلى و خارجى را تعيين مى كند و با اين بحثهاى طلبگى مدارس كه در چهارچوب تئوريهاست, نه تنها قابل حلّ نيست كه ما را به بن بستهايى مى كشاند كه منجر به نقض ظاهرى قانون اساسى مى گردد. شما در عين اينكه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعى صورت نگيرد وخدا آن روز را نياورد, بايد تمام سعى خودتان را بنماييد كه خداى نكرده اسلام در پيچ و خمهاى اقتصادى, نظامى, اجتماعى و سياسى متهم به عدم قدرت در اداره جهان نگردد.)(5)
فقه ما در حل مسائل و مشكلات اجتماعى هنوز در خم اول كوچه است, ضوابط مصلحت نظام چيست؟ از تجربه فقه اهل سنت و جماعت درسها و عبرتها بايد گرفت. غناى فقه شيعى پشتوانه اى است كه با مجاهدت و بصيرت فقهاى آگاه به زمان ـ ان شاءالله ـ به بار خواهد نشست.
به هر حال مطالعه دقيق آراء شوراى نگهبان ما را با سير تطور فقهى دهه اول عصر جمهورى اسلامى و اولين كوششهاى فقه شيعه در مسائل قانونى و اجتماعى آشنا مى كند. ميزان توفيق يا عدم توفيق فقهاى شوراى نگهبان و ريشه يابى آن مقال و مجالى ديگر مى طلبد. اين مجموعه مقدمه مفيدى است بر عواملى كه منجر به آراء نهايى حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه در باب اجتهاد و روش حوزه ها شد. توجه به آراء فقهى شوراى نگهبان و بررسى علمى آن در مجامع علمى, دروس خارج حوزه هاى علميه از سوى علما و فضلا و طلاب حوزه ها كمترين كمكى است كه از ايشان در رابطه با نظام اسلامى انتظار مى رود.
*7 ـ در پايان بعضى از آراء مهم شوراى نگهبان در اين مجموعه به عنوان نمونه ذكر مى شود و جهت پرهيز از اطاله كلام از توضيح و تشريح در مى گذريم و تنها به ذكر عناوين بحث و توضيحى مختصر اكتفا مى كنم.
ييك: نظر شورا در باب طرح قانونى اراضى شهرى مورخ 29/5/1360, به قول مؤلف كتاب: (اصل مصوبه كه يكى از قوانين بحث انگيز و پر سر و صداى مجلس شوراى اسلامى بود موجب ورود عامل جديدى بنام (ضرورت) در سيستم قانونگذارى باشد. يعنى روى آوردن به (احكام ثانويه). حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه در پاسخ رياست وقت مجلس شوراى اسلامى در تاريخ 19/7/1360 حد و مرز استناد به ضرورت را تعيين مى كنند. سير بحث پس از نظر كليدى حضرت امام از سوى شوراى نگهبان و مجلس خواندنى است.(6)
دوم: نظر شورا در مورد لايحه حدود و قصاص و مقررات آن مورخ 30/5/1361 مبنى بر اينكه كه قانون نمى تواند ميزان تعزير را معين و مشخص نمايد يا قاضى را ملزم نمايد كه در همان محدوده مشخص شده از جانب قانون ميزان تعزير را تعيين كند.(7)
سوم: نظر شوراى نگهبان در مورد طرح الزام وزارتخانه ها و مؤسسات دولتى به ارسال كليه قوانين مورد عمل به شوراى نگهبان مورخ 13/6/1361. (8)
چهارم: نظر شوراى نگهبان در مورد طرح قانونى تشكيل شوراهاى اسلامى كشورى مورخ 1/7/1361. (9)
پنجم: نظر شوراى نگهبان در مورد لايحه متمم قانون بودجه سال 1361, مورخ 1/9/1361 كه متعاقب آن شورا به اين نحو اظهار نظر مى كند: (با توجه به فتواى حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه چون بر حسب تحقيقاتى كه انجام شده سرمايه بانك مركزى ملك دولت است, استقراض دولت از بانك مركزى قرض ربوى محسوب نمى شود.) (10)
ششم: نظر شورا در مورد طرح قانونى احياء و واگذارى اراضى مزروعى مورخ 28/10/1361. مؤلف پس از ذكر قانون مجلس مى نويسد: اين مصوبه مجلس هم از جمله مصوبات بحث برانگيز مجلس بود كه مجلس اول و دوم را به خود مشغول داشت و سرانجام هم تاكنون به تصويب نهايى نرسيده است و مسكوت مانده و يكى از اشكالات عمده اى كه فقهاى شوراى نگهبان بر آن داشتند, اين بود كه محدود كردن سلطه مالك در زمينى كه ملك شرعى و قانونى اوست و آن را گرفتن و به ديگرى واگذار كردن كه به عنوان ضرورت دراين طرح مطرح گرديد, هنگامى مى تواند محل شرعى داشته باشد كه مجلس ضرورت فعلى آن را, آن هم در سراسر كشور تشخيص بدهد. به دنبال اختلاف نظر شوراى نگهبان و مجلس, حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه ملاك تشخيص ضرورت را دو سوم نمايندگان مجلس قرار دادند و نمايندگان مجلس را به توجه و دقت بيشتر در مصوباتى كه عنوان ضرورت و حكم ثانويه دارد دعوت كردند. دنباله بحث پس از نظر امام خواندنى است. (11)
هفتم: نظر شورا درمورد لايحه قانونى اصلاح موادى از قانون مدنى مورخ 4/11/1361 از جمله در مورد سن رشد دختر.(12)
هشتم: نظر شورا در خصوص لايحه راجع به قانون منع دريافت خسارات و جرائم و بهره مندرج در قانون تأمين اجتماعى مورخ 29/1/1362 كه منجر به اين نظر مى شود: دريافت بهره و خسارات تأخير تأديه از دولتها و مؤسسات و شركتها و اشخاص خارجى كه بر حسب مبانى عقيدتى خود دريافت آن را ممنوع نمى دانند, شرعاً مجاز است. (13)
نهم: نظر شورا در مورد تفسير قانونى موادى از قانون اراضى شهرى مورخ 18/5/1362 كه پس از رفت و برگشتهاى فراوان بالاخره مجمع تشخيص مصلحت نظام در تاريخ 16/1/1367 نظر تفسيرى مجلس شوراى اسلامى را تأئيد كرد. (14)
دهم: نظر شوراى نگهبان در مورد لايحه تعزيرات مورخ 10/6/1362. رفت و برگشتها, ابلاغ قانون از جانب رئيس جمهور وقت پس از پايان مهلت قانونى, و نامه به امام و بالاخره اشكالات به متن لايحه از مطالب خواندنى كتاب است. (15)
در پايان ذكر اين نكته ضرورى است كه اين مباحث با همه فراز و فرودهايش, شروعى مبارك و فتح بابى نيكو در فقه اجتماعى و سياسى ماست, باشد تا با بصيرت ادامه يابد. ان شاءالله.
پاورقى
(1) رجوع كنيد به حقوق اساسى و نهادهاى سياسى: مبانى و كليّات. ابوالفضل قاضى. (انتشارات دانشگاه تهران, 1368). ج1, ص105 تا 113.
(2) مجموعه نظريات شوراى نگهبان: دوره اول. حسين مهرپور. (تهران, انتشارات كيهان. 1371). ج1, مقدمه, صفحه سى و يك.
(3) همان, صفحه سى. (1/3) از جمله رجوع كنيد به مقاله ارزشمند شهيد سيد محمدباقر صدر ـ ره ـ به نام همراه با تحوّل اجتهاد; جلد اول مجموعه مقالات آيت الله شهيد سيد محمدباقر صدر, همراه با تحول اجتهاد, ترجمه اكبر ثبوت و… (تهران, روزبه 1359). ص11 تا 16.
(4) همان, ص 73.
(5) صحيفه نور, ج31, ص 61.
(6) مجموعه نظريات شوراى نگهبان. دكتر حسين مهرپور, ص 68 تا 80.
(7) همان, ص 225 تا 229.
(8) همان, ص230, 235.
(9) همان, ص 251 تا 258.
(10) همان ص265 تا 266.
(11) همان ص267 تا 288.
(12) همان ص292 تا 303.
(13) همان ص336 تا 342.
(14) همان ص386 تا 397.
(15) همان ص405 تا 430.
نقدى بر كتاب سرزمين و مردم سوريه
گلى زواره غلامرضا
سوريه كشورى است با چهره طبيعى متفاوت كه در شرق درياى مديترانه واقع شده و 185180 كيلومتر مربع وسعت دارد.(1)
سرزمينى كه اكنون به نام سوريه مشهور است, از سرزمينهاى باستانى آسيا و خاورميانه است كه نه هزار سال قبل از ميلاد, مسكونى بوده و در حدود سه هزار سال قبل از ميلاد صاحب تمدنى درخشان بوده است.(2) در هزاره دوم قبل ازميلاد, سلسله (مارى) (آمورى) در آن حكمرانى مى نموده اند كه حدود بيست هزار لوحه خاك رُس از آنها به دست آمده است. اين ناحيه در هزار و دويست سال قبل از ميلاد به وسيله آراميها اشغال گرديد و بعد از آن آشوريها و بابليها در اين سرزمين حكومت مى كردند. در قرون قبل از ميلاد بخشهايى از سوريه جزء فنيقيه بود. در عصر امپراطورى, پارسها كه نقاط تحت قلمروشان شامل بيست و سه (ساتراپ) (ايالت) بود, سوريه, فلسطين و قيرس, پنجمين ساتراب آنها محسوب مى گرديد.
دولت روم به مدت چهار قرن سوريه را در اختيار داشت و با تجزيه آن به دو بخش شرقى و غربى سوريه جزء قلمرو امپراطورى روم شرقى (بيزانس) گرديد.
در سال 635 ميلادى و در زمان ابوبكر, خالدبن وليد شام (سوريه فعلى) را متصرف گرديد. اين فتح بزرگ پس از شكست روميان در نبرد يرموك نصيب مسلمانان شد و در سال 680 ميلادى زبان رسمى اين كشور, عربى گرديد.(3)
در زمان خلافت عثمان, حكومت شام به معاويه واگذار شد و او در مقابل حضرت على ـ ع ـ جبهه گيرى كرد و از در مخالفت و عصيان با آن امام وارد گرديد و عده اى از اصحاب و شيعيان خالص اهل بيت را به شهادت رسانيد. حضرت امام حسن مجتبى ـ ع ـ با دسيسه وى و به وسيله زهر هلاهل, شهيد گشت. وى بر خلاف معاهده اى كه با آن امام منعقد نموده بود, يزيد را به عنوان جانشين خود تعيين كرد و زمينه ظلم دامنگسترى را فراهم كرد تا جايى كه آن ستمگر, امام حسين ـ ع ـ و يارانش را به شهادت رسانيد و اهل بيت ايشان را به اسارت درآورد. دمشق تا سال 725 ميلادى, مطابق با 127 هجرى, مركز خلافت بنى اميه بود.
ابوذر غفارى به خاطر حمايت از اهل بيت عصمت و طهارت, توسط عثمان به شام تبعيد گرديد و به دستور معاويه به وسيله شترى لاغر و بدون پوشش به مدينه بازگردانده شد; به گونه اى كه گوشت پاهاى آن صحابى خاص پيامبر اسلام ـ ص ـ و حضرت على ـ ع ـ از هم متلاشى شده بود. وجود با بركت ابوذر در سوريه باعث رواج تشيع در اين كشور شد و چون حكّام اموى با شيعيان مخالفت مى نمودند و به شديدترين نحوى حاميان ائمه را به شهادت مى رسانيدند, در حالتى از تقيه روزگار مى گذرانيدند. پس از آن آثار شيعه در سوريه احيا گرديد و آثار بنى اميه روبه ويرانى نهاد. حتى در درون گنبد مسجد اموى نام ائمه حك شده است و هم اكنون شيعيان در امور سياسى, بازرگانى دخالت دارند و آزادانه به اجراى برنامه هاى ويژه خود مى پردازند.(4)
پس از بنى اميه, تركان سلجوقى بر اين سرزمين حكومت مى كردند. سلجوقيان از سال 1096 ميلادى تا سال 1270 ميلادى درگير جنگهاى صليبى بودند كه اين نبردهاى خونين با رشادت و شجاعت صلاح الدين ايوبى و به نفع مسلمانان خاتمه يافت. در سال 1516 ميلادى سوريه به دست سلطان سليم اول سقوط كرد و به مدت چهار قرن جزو قلمرو دولت عثمانى قرار گرفت (تا 1918 ميلادى). پس از اضمحطلال اين ابرقدرت مسلمان, سوريه جزء مستعمرات فرانسه قلمداد گرديد و اين سلطه گرى را جامعه ملل تحت عنوان (قيموميت) به رسميت شناخت. در مدت متجاوز از بيست سالى كه سوريه را تحت انقياد خود درآورده بود, به بمباران شهرها پرداخت. بسيار از مردم را كشت و نهرهاى خون را جارى ساخت تا اينكه در سال 1945 ميلادى پس از مبارزات خونين مردم, سوريه به استقلال دست يافت.(5)
پس از استقلال, سوريه كودتاهاى متعددى را نظاره گر بود و به ترتيب گروههاى ناسيوناليستى, نيروهاى نظامى, جناحهاى چپ و راست حزب بعث, مدتى قدرت را به دست مى گرفتند. سوريه در 15 مه سال 1948 در جريان جنگ اعراب بر عليه اسرائيل شكست خورد و همچنين در جنگ 1967 اعراب و اسرائيل, بخشى از سرزمين خود (ارتفاعات جولان) را از دست داد.
از سال 1970, حافظ اسد كه از جناح ميانه رو حزب بعث بود, با كودتايى بر روى كار آمد و در سال 1971 پس از انتخاب, رييس جمهور سوريه گرديد. سوريه از كشورهاى مهم جهان اسلام محسوب مى گردد و جزو كشورهاى مترقى خاورميانه عربى به شمار مى آيد و در برخورد با دولت غاصب اسرائيل, تاكنون موضع خوبى اتخاذ كرده است.* كتاب سرزمين و مردم سوريه
قبل از انقلاب شكوهمند اسلامى ايران, توسط بنگاه ترجمه و نشر كتاب, آثارى تحت عنوان (چهره ملل) به بازار كتاب عرضه مى شد كه به معرفى سرزمين و مردم كشورها مى پرداخت. در رأس هيئت مديره اين مؤسسه, جعفر شريف امامى قرار داشت و بازرس آن فردى به نام ادوارد ژوزف بود. از موارد استثنا كه بگذريم, نويسندگان كتابهاى مذكور با انگيزه هاى سياسى و اغراض جاسوسى به تأليف اين گونه آثار مى پرداختند و در لابلاى كتاب به تبليغ فرهنگ غربى و مذهب اروپائيان پرداخته و فرهنگ ملل جهان سوم و كشورهاى اسلامى را مسخ مى نمودند.
فعاليت مذكور كه نفس آن قابل تحسين مى باشد, بعد از انقلاب اسلامى توسط شركت انتشارات علمى و فرهنگى به نحو مطلوبى و با اصلاحات و تغييرات قابل توجه و دقت وامعان نظرى شايسته, ادامه يافت.
به تازگى توسط اين مؤسسه كتابى انتشار يافته تحت عنوان سرزمين و مردم سوريه كه نويسنده آن پُل كوپلند است و به وسيله آقاى فريبرز مجيدى ترجمه و در 238 صفحه و 17 فصل عرضه شده است. گرچه كتاب, اطلاعات قابل توجهى را در خصوص مسائل جغرافيايى, سياسى, تاريخى و فرهنگى سوريه ارائه مى دهد, اما نگارنده به نكاتى برخورد كه احساس نمود نويسنده آن اغراضى را تعقيب مى نموده و در مواردى هم دچار اشتباهاتى شده است كه مترجم محترم هم بدون هيچ گونه توضيحى از آن گذشته است:
نويسنده در صفحه 47 كتاب, اسلام را اين گونه معرفى مى كند:
(… اسلام … شيوه زندگى اى بود كه براى اقوام بيابانى كمال تناسب را داشت, زيرا قواعد معينى درباره سلوك نيكو, فرصت هاى مهيّجى براى فتح و تغيير كيش, و وعده زندگى آينه اى رها از سختى هاى بيابان ارائه مى داد… اسلام زبان مشترك عربى را در ميان اقوام متعدد انتشار داد. علاقه اعراب به شعر و پرداختن آنان به از بر خواندن اشعار باعث شد كه عشق به زبان به مناسبت اصوات موسيقيانى خود آن بسط و توسعه يابد….)
در اين سطور نويسنده مى خواهد به خواننده اين گونه القا كند كه علت پذيرش اسلام از سوى عربها به خاطر تناسب آن با زندگى ايشان و نيز رواج زبان عربى بود و در واقع به اين آيين جهانى و جاودانى و فطرى رنگ ناسيوناليستى مى دهد.
در صفحه 62 كتاب در مورد ماه رمضان آمده است:
… ماه رمضان تقريباً همان قدر براى مسيحيان جنبه آزمايش دارد كه براى مسلمانان هيچكس به اندازه كافى نمى خوابد, خستگى افزايش مى يابد, اخلاقها به نحسى مى گرايد و با بلند شدن روزها تعداد دعواها و كتك كاريها بيشتر مى شود).
و در صفحه 63 مورد عيد فطر كه از اعياد اسلامى است مى نويسد:
(… پايان ماه رمضان با ترتيب دادن ضيافت جشن گرفته مى شود اين جشن كه عيد فطر نام دارد معمولاً سه روز طول مى كشد و تركيبى است از كريسمس و عيد قيام مسيحيان…)
عجيب است نويسنده اى كه عيد فطر را سه روز مى داند! به تحليل آن نيز پرداخته است.
در صفحه 49 كتاب آمده است:
… مردان بجاى ور رفتن با سيگار, رشته نخى با خود حمل مى كنند كه سى و سه مهره به آن كشيده شده و به طور مداوم آنها را از زير انگشت مى گذرانند. بسيارى از اعراب مسيحى از همين وسيله, كه آن را (مهره هاى) اندوه مى نامند, استفاده مى كنند, اين سى و سه مهره در نزد مسلمانان معرف نامهاى خدا, و در نظر مسيحيان مبين سالهاى عمر مسيح…
در صفحه 82 كتاب كه به معرفى خلفاى اسلام مى پردازد, نويسنده از جانشين واقعى پيامبر اسلام, يعنى حضرت على ـ ع ـ هيچگونه يادى نكرده و نوشته است:
با مرگ حضرت محمد (ص) ابوبكر به عنوان خليفه برگزيده شد… سپس عمر انتخاب شد و رهبرى پر تحركى از خود نشان داد….
اما از معاويه,اين گونه ياد مى كند:
ييك سردار جوان عرب, معاويه, به فرمانروائى منصوب شد و دمشق را پايتخت خود ساخت. خط مشى بردبارانه او موجب شد كه همه زيردستان كه اكثرشان هنوز مسيحى بودند با او بيعت كنند. همسرش نيز مانند بسيارى از مأموران دربار او مسيحى بود!
در 661 [ميلادى] 41 هجرى قمرى معاويه به سمت خليفه دنياى مسلمين برگزيده شد, او سلسله مشهور امويان را كه براى دمشق و سوريه عزت و افتخار به بار آورد[؟] بنياد نهاد. معاويه در بستر مرگ, پسرش يزيد را به جانشينى خود تعيين كرد. اعلام اين خبر, رسم قبيله اى انتخابات را درهم شكست و اصول موروثى سلسله هاى اسلامى را استقرار بخشيد, اصلى كه از آن پس دنبال شد.…
اين آقاى نويسنده مسيحى و اروپايى دليل خوبى و تعريف و تمجيد از امويان را خوش سلوكى آنها با مسيحيان مى داند. گويا مسلمانان واقعى كه از دست اين خلفا ستمها ديدند, انسان نبوده اند! وى مى نويسد:
… در سراسر دوره حكمرانى امويان, خلفا به بردبارى در مسايل دينى شهره بودند. بسيارى از مسيحيان با استعداد, مقامهاى عالى را بر عهده گرفتند و برخى به فرماندارى منصوب شدند. زبان يونانى, زبان رسمى بود. چندتن از امويان همسرانى مسيحى داشتند كه مجاز بودند به معتقدات خود پاى بند باشند….
وى در مورد تاريخ صدر اسلام هيچ اشاره اى به جريان كربلا و شهادت حضرت امام حسين ـ ع ـ ننموده و از تاريخ اسارت اهل بيت آن سرور ذيل تاريخ شام, ذكرى به ميان نياورده است.
در صفحه 84 كتاب, نويسنده به غلط, عباسيان را شيعى مى داند و علت مخالفت با آنها را برخورد نامناسب اين سلسله با مسيحيان مى داند:
سيصدو پنجاه سالى كه از پايان خلافت امويان تا نخستين جنگهاى صليبى سپرى شد سالهايى بود كه سوريه در طى آن بر اثر نفاق رو به متلاشى و زوال رفت, رابطه بى تكلّف ديرينه ميان مسيحيان و مسلمانان, كه بر پايه احترام متقابل استوار بود, جاى خود را به اهانت و آزار داد….
نويسنده در خصوص اعمال عبادى سياسى ـ حج, نظرى به شرح زير دارد:
آخرين ركن از اركان پنجگانه اسلام[؟!] حج است. از هر مسلمان خوب انتظار مى رود كه در مدت عمرش دست كم يك بار به زيارت مكه برود. اين كار در زمان حضرت محمد(ص) كه مؤمنان كاملاً نزديك به مكه بسر مى بردند, كار چندان دشوارى نبود…. امروزه صدها هزار زاير ناگزيرند كه به موقع به مكه انتقال داده شوند. مسكن و غذا برايشان تهيه شود, جامه هاى تشريفاتى بپوشند و براى هر يك گوسفندى جهت قربانى فراهم گردد…. مراسم حج كه انجام گرفت آخرين روز, يعنى دهم ذوالحجه در سراسر جهان اسلام جشن گرفته مى شود. گوسفندى براى برگزارى جشن قربانى مى گردد… گوسفند به همان اندازه جنبه سنّتى دارد كه بوقلمون براى جشن شكرگزارى يا غاز در هنگام عيد ميلاد مسيح…. (ص64 و 65).
نويسنده طبق آمار سال 1985 ميلادى تعداد جمعيت سوريه را 10/5 ميليون نفر ذكر كرده و ادعا دارد كه (تقريباً هشتاد و پنج درصد آنان مسلمانند). در حالى كه طبق آمار سال 1979 ميلادى كه اين كشور 8350000 نفر سكنه داشته و 88% آن مسلمان بوده اند و بنابراين در تاريخ مذكور (1985) متجاوز از 90% مردم سوريه پيرو اسلام بوده اند. و در حالى كه مؤلف كتاب در جاى جاى اثرش از مسيحيان و آثار مسيحيت سوريه سخن مى گويد (در حالى كه اين گروه اقليت ناچيزى در سوريه هستند) از اسلام و مسلمين كمتر سخن گفته و هر جا هم كه اشاره اى داشته, به گونه اى مغرضانه و اگر خوش بين باشيم, از روى خطا مطالبى را مطرح نموده است. نگاهى به صفحات كتاب و دقتى درفهرست راهنما (اعلام) اين واقعيت را بخوبى روشن مى كند.
در اين كتاب از گروههاى مختلف مذهبى و ملى صحبت شده, اما در خصوص شيعيان مطلب در دو ـ سه سطر خلاصه گرديده و سعى نويسنده بر اين است كه شيعيان را گروهى منزوى و بى آثر معرفى كند و از آنها به عنوان افرادى كه در روستاهاى دور افتاده زندگى مى كنند, ياد مى نمايد.
در معرفى آثار سوريه و نيز مواريث فرهنگى اين سرزمين اسلامى از فهرست كردن مشاهد مقدس و اماكن مذهبى و آثار شيعيان اجتناب شده است; گرچه مترجم محترم توضيح مختصرى در چند سطر مى اورد; اما نمى توان اين جرم نابخشودنى مؤلف را ناديده گرفت.
فهرست آثار شيعى كه در اين كتاب بايد بدان اشاره مى گشت, مى توان به شرح زير خلاصه نمود:
ـ بارگاه مطهر حضرت زينب; گنبد و بارگاه حضرت رقيه;
ـ مقام حضرت سكينه; مقام حضرت ام كلثوم;
جايگاه مقدس راس الشهدا; مقام والاى راس الحسين عليه السلام; مقام حضرت عبدالله فرزند حضرت امام سجاد ـ ع ـ آرامگاه ميمونه دختر امام حسن ـ ع ـ آرامگاه حميده دختر مسلم بن عقيل; بارگاه مقداد ابن الاسود الكندى; مرقد بلال حبشى; مقبره عبدالله جعفر طيار; مقبره حجربن عدى و جايگاه مقدس اصحاب كهف.(6).
نويسنده كتاب در فصل دوازدهم از حَلَب به عنوان مركز صرفاً بازرگانى سخن ياد كرده, در حالى كه اين شهر محل سكونت حضرت ابراهيم و از پايگاههاى مهم شيعه در تاريخ اسلام است. اين شهر در سال شانزدهم هجرى بدون خونريزى و جنگ توسط مسلمانان فتح گرديد. حلب در دوران سلسله (حمدانى) به اوج شكوفائى رسيد و حكومت سيف الدوله على بن عبدالله بن حمدان در حلب و شام و جزيره, نشر تشيع را موجب گرديد و در نتيجه سوريه در اين دوران محل بسيارى از شيعيان بوده است. در اين عصر علماى اسلام موفق شدند آثار گرانبهائى را به شيفتگان علوم اسلام عرضه دارند. مواريث فرهنگى حلب نيز جالب است; از آن جمله مسجد جامع كبير, جامع توته, آرامگاه حضرت زكريا, مقبره شيخ شهاب الدين سهروردى عارف و فيلسوف شيعه و مقبره عماد الدين سنيمى (شهيد شيعه). چه خوب بود كه در اين كتاب اشاره اى هر چند فهرستوار به اين مسائل مى شد و اگر نويسنده نخواسته بدانها اشاره كند, مترجم محترم بدانها اشاره اى گذرا مى كرد.
مؤلف كتاب در چندين جاى از رژيم اشغالگر قدس به عنوان كشور اسرائيل ياد كرده و از آن به عنوان: (قدرت بالنده صهيونيست) نام برده و در ادامه خواسته است دولت انگلستان را از جرمى كه در رابطه با موجوديت دولت اسرائيل مرتكب شده, معاف كند:
… رهبران صهيونيست اعلاميه* [بالفور] را به منزله دعوتى به ايجاد يك دولت سياسى, تعبير مى كردند. هنگامى كه بريتانيا, كه از خطر مهاجرت دسته جمعى به فلسطين كوچك, آگاهى يافت, مرزها را بست. يك ارتش زيرزمينى صهيونيستى به حملاتى تروريستى به قواى بريتانيا و روستاهاى عربى اقدام كرد. دستگاه مديريت بريتانيا كه از كوششهاى ناموفق خود در مصالحه راه حلها متنفر شده بود, مسأله را به سازمان ملل متحد محول كرد و آخرين بخش قواى خود را در 14 مه 1948 بيرون برد…. (ص 207 و 208).
وى علت عقب افتادگى سوريه و ساير ملل عرب را دليل زير مى داند:
… نه او [سوريه] و نه هيچ يك از ملتهاى ديگر عرب منظور دموكراسيهاى غربى را به درستى نفهميده اند يا كمكى از آنها نخواسته اند…. (ص205).*
پى نوشت
(1) جغرافياى كشورهاى اسلامى. عبدالرضا آخوند فرج. (تهران, وزارت آموزش و پرورش).
(2) جغرافياى كامل جهان. حبيب الله شاملونى. (تهران, انتشارات بنياد, 1361).
(3) سوريه. ناصر صبح خيز و زهرافرد. (تهران, 1363).
(4) تاريخ شيعه. علامه مظفر. ترجمه سيد محمدباقر حجتى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1368).
(5) گيتاشناسى كشورها. محمود معجوب و فرامرز ياورى. (تهران, مؤسسه گيتاشناسى, 1362).
(6) راهنماى زوار. احمد كنعانى. (تهران, انتشارات طاهرى, 1363).
مجموعه آثار علامه طباطبايى
فسائى محسن
1
علامه سيدمحمدحسين طباطبائى ـ ره ـ (1281 ـ 1360ش)، در زمره درخشانترين علماى اسلام در قرن اخير است. احياى معارف قرآنى از يكسو و تجديد حيات حكمت الهى از سوى ديگر در حوزه علميه قم، بزرگترين خدمت اين عالم ربانى و حكيم صمدانى است. آثار قلمى و تربيت يافتگان محضر پر فيض او، دو ميراث گرانبهاى جامعه اسلامى معاصر است. الميزان تحقيقاً نقطه عطفى در تاريخ تفسير شيعى، بلكه در تاريخ تفسير قرآن به قول مطلق است. روش تفسير قرآن به قرآن در الميزان و مباحث مستقل آن، دو ويژگى بارز اين تفسير گرانسنگ است. الميزان، بحق دائرة المعارف بزرگ اسلامى است كه هيچ محقّقى در پژوهشهاى عميق اسلامى خود از آن بى نياز نيست. از سوى ديگر، كتاب ابتكارى اصول فلسفه و روش رئاليسم، تعليقات بر اسفار و نيز تقرير حكيمانه و موجز استاد علامه از آخرين دستاوردهاى حكمت متعاليه در نهاية الحكمة، سرآغاز يك تحوّل خواستنى در آثار فلسفى ماست. مباحث مستقل روائى الميزان و تعليقات مختصر اما پر مغز بر بر بحارالانوار و اصول كافى، آغازى نيكو بر ديدگاه جديد شيعه در مسائل روايات اهل بيت ـ ع ـ را ارائه مى كند. علامه طباطبايى از علماى صاحب روش ماست: در تفسير، در فلسفه، در روايات. بعلاوه در همه زمينه هاى ياد شده، صاحب آراء جديد و ابتكارى است. بيان متقن، سنجيده، منقّح و دور از حشو و زوائد، خصيصه لاينفك آثار اين دانشور بصير است.
علاوه بر كتابهاى ياد شده، آثار فراوانى به زبانهاى عربى و فارسى، در قالب كتاب، رساله، مقاله، مذاكره و نيز پاسخ به پرسشهاى مختلف، از استاد علامه به جا مانده است كه هر يك به نوبه خود خواندنى است. بسيارى از اين آثار در حكم تفسير و تبيين و بسط الميزان به حساب مى آيند. عظمت و درخشش الميزان كه ام الكتب علامه محسوب مى شود، باعث شده است ديگر آثار اين رجل الهى ـ آن چنانكه بايد و شايد ـ مورد عنايت ارباب نظر واقع نشوند. تا آنجا كه هنوز نه تنها تمامى آثار حضرت علامه منتشر نشده است، بلكه آنچه منتشر شده، خالى از ويژگيهاى لازم آثار تحقيقى است. جاى خالى طبع محقّق، فهرستهاى فنى، بويژه فهرست عام موضوعى، و نيز مجموعه كامل آثار در يك سلسله به روش علمى، كاملاً محسوس است.
راستى اين گلايه و شكايت را بايد از كه كرد؟ از بازماندگان و خانواده محترم آن استاد؟ از شاگردان و دست پروردگان علمى آن بزرگ؟ از حوزه هاى علميه و يا از جامعه فرهنگى كشور به طور كلى؟ افزون از ده سال از رحلت آن عالم ربانى مى گذرد و انتشار آثار ارزشمند او هنوز سامان شايسته مقام علمى آن عالم ربانى نيافته است.
2
على رغم فهرستهاى مختلفى كه از آثار علامه به مناسبتهاى مختلف منتشر شده است، جاى خالى يك فهرست كامل آثار كه به روش علمى تهيه شده باشد، باز بچشم مى خورد. فهرست ذيل كوششى ا ست در اين راه: الف) آثار منتشر شده: عربى
1 ـ رسائل سبعة. شامل: 1 ـ البرهان (1349ق) 2 ـ المغالطة (1349) 3 ـ التركيب (1348) 4 ـ التحليل (1348) 5 ـ الاعتباريات (1348) 6 ـ المنامات و النبوات (1350) 7 ـ القوة و الفعل (1373). (1)
2 ـ سنن النبى. 1350ق (2)
3 ـ رسائل التوحيدية. 1361ق. شامل: 1 ـ التوحيد 2 ـ الاسماء 3 ـ الافعال 4 ـ الوسائط 5 ـ الانسان قبل الدنيا 6 ـ الانسان فى الدنيا 7 ـ الانسان بعد الدنيا. (3)
4 ـ حاشية الكفاية. 1368ق (4)
5 ـ تعليقة على بحار الانوار. 1370ق (5)
6 ـ تعليقه على الاصول من الكافى. (قبل از 1375ق) (6)
7 ـ تعليقه واحدة على مرآة العقول (قبل از 1376هـ. ق) (1/6)
8 ـ تعليقه على الاسفار الاربعة. (قبل از 1378ق) (7)
9 ـ على والفلسفة الالهية. 1379ق (8)
10 ـ رسالة فى التوحيد. 1389ق (9)
11 ـ رسالة فى العلم. 1389ق (10)
12 ـ بداية الحكمة. 1390ق
13 ـ الميزان فى تفسير القرآن. 20 جلد. (پايان تأليف 1392ق)
14 ـ نهاية الحكمة. 1395ق
15 ـ رسالة الولاية. (بى تاريخ) (11)
16 ـ رسالة فى علم النبى (ص) و الامام (ع) بالغيب. (بى تاريخ) (12)
17 ـ مقدمه يا تقريظ بر: 1 ـ المراقبات ازميرزا جواد ملكى تبريزى(13) 2 ـ وسائل الشيعة از حرّ عاملى(14) 3 ـ نورالثقلين حويزى(15) 4 ـ تفسير عياشى (16) 5 ـ مفاهيم القرآن از جعفر سبحانى(17) 6 التقريظ على الفرقان فى تفسير القرآن از محمد صادقى دوّم: آثار فارسى
1 ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم. (قبل از 1332ش) (18)
2 ـ تذئيلات و محاكمات بر سه مكتوب اول سيد احمد كربلايى و شيخ محمدحسين غروى اصفهانى در مورد بيتى از شيخ عطار.(19)
3 ـ شيعه: مجموعه مذاكرات با پروفسور هانرى كربن فرانسوى. (1338ش (20)
4 ـ رسالت تشيع در دنياى امروز: گفتگويى ديگر با هانرى كربن. 1340ش (21)
5 ـ شيعه در اسلام. 1348ش (22)
6 ـ قرآن در اسلام. 1353ش (23)
7 ـ آموزش دين: براى كودكان (24)
8 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد اول (25)
9 ـ اسلام و انسان معاصر. (جلد دوم بررسيهاى اسلامى) (26)
10 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد سوّم (96 صفحه اول آن) (27)
11 ـ اشعار. (28)
12 ـ مقدمه و تقريظ بر: 1 ـ روش انديشه از شهيد محمّد مفتح(29) 2 ـ عشق و رستگارى از احمد زمرديان (30) 3 ـ داستان زنده ها از عبدالكريم اقدمى(31) 4 ـ بشارات عهدين (32) 5 ـ كتابى در مورد حج (33)
13 ـ چند يادداشت مختصر: 1 ـ دولت پوشالى و دست نشانده اى به نام اسرائيل(34) 2 ـ گفتگوئى با استاد درباره شهيد مطهرى (35) 3 ـ دو اظهار نظر مختصر درباره بعضى آثار مرحوم دكتر على شريعتى(36) 4 ـ توضيحى درباره اظهار نظر ياد شده در پاسخ يك نامه. (37) ب) آثار منتشر نشده:
1 ـ رساله اى در مبدأ و معاد. (38)
2 ـ رساله اى در نبوّت. (39)
3 ـ رساله اى در عشق. (40)
4 ـ رساله اى در مشتقات. (41)
5 ـ حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى. (42)
6 ـ سلسله انساب طباطبائيان در آذربايجان. (43)
7 ـ منظومه اى در خط نستعليق. (44)
ج: در دو كتاب مهر تابان (45) و لب اللباب، (46)، مى توان نقل به مضمون بعضى آراء علامه ـ ره ـ را پى گرفت.
3
از جمله كسانى كه درجمع آورى آثار پراكنده استاد علامه و انتشار آنها، بويژه در زمان حيات و با اجازه استاد، سهم وافرى داشتند، جناب آقاى سيدهادى خسروشاهى است. به همت ايشان، شش كتاب از آثار علامه جمع آورى و منشر شده است: 1 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد اول (1396ق) 2 ـ اسلام و انسان معاصر. جلد دوم بررسيهاى اسلامى (1357ش) 3 ـ بررسيهاى اسلامى. جلد سوّم (1360ش) 4 ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم. مجموعه 14 مقاله بدون پاورقيهاى استاد مطهرى (1356ش) 5 ـ شيعه: مجموعه مذاكرات علامه با پروفسور هانرى كربن در 1338، با توضيحات همراه با آقاى احمدى ميانجى، 1397ق (چاپ اول: 1339ش) 6 ـ رسالت تشيع در دنيا امروز: مجموعه مذاكرات علامه با كربن در 1340، با توضيحات همراه با آقاى احمدى ميانجى. (1370ش).
سه كتاب اول، مجموعه رسائل و مقالات و پاسخهاى پراكنده استاد علامه به پرسشهاى مختلف است كه به اهتمام ستودنى آقاى خسروشاهى گردآورى شده است. گفتنى است اگر اين مجموعه ها از سوى ايشان گردآورى نمى شد، چه بسا توفيق زيارت اين آثار گرانبها نصيب دوستداران آثار علامه نمى شد. سعيش مشكور بار.
4
اخيراً دفتر نشر فرهنگ اسلامى، به كوشش آقاى خسروشاهى، اقدام به تجديد چاپ آثار مرحوم علامه، با عنوان (مجموعه آثار) كرده است. از اين مجموعه تاكنون پنج جلد منتشر شده است: 1 ـ شيعه 2 ـ رسالت تشيع در دنياى امروز (كه اين دو مذاكرات علامه و كربن است دوّمى براى اولين بار به شكلى مستقل چاپ مى شود.) 3 ـ مجموعه مقالات، پرسشها و پاسخها، جلد اول 4 ـ مجموعه مقالات: پرسشها و پاسخها، جلد دوم 5 ـ مجموعه رسائل
آنچه به دنبال مى آيد، بررسى و نقد سه كتاب اخير است: 1 ـ در مقدمه مجموعه رسائل (جلد پنجم مجموعه آثار) كه در سال 1370 منتشر شده است، نوشته اند:(47) (جلد اول و دوّم >>بررسيهاى اسلامى
كتابى سودمند در تاريخ امويان
انصارى قمى محمدرضا
مقاتل الأمويّين. محمّد الحسينى. مراجعه: السيد عبدالزهراء الحسينى الخطيب.
(بيروت, مؤسسة البلاغ). 460ص, وزيرى.پيش از ظهور اسلام و بعثت پيامبر(ص), شهر مكّه در قبضه چند خانواده متنفذ و ثروتمند قرار داشت. اينان مناصب اشرافيت و افتخارآور را ميان خود تقسيم كرده بودند و به علت جايگاه ويژه شهر مكّه, كه عبادتگاه اعراب جاهلى و جايگاه خدايان و بتهاى آنان بود, و قداست و احترامى كه اعراب براى آن قائل بودند, اين خانواده ها در نزد تمام اعراب, سربلند و پرآوزاه بودند. مناصب صدانت كعبة (=توليت), سقايت حجاج (=تهيه آب), عماره كعبه و جز اينها, مناصبى بودند كه خانواده ها نسل اندر نسل حافظ آنها بوده و از اعتبار و موجوديت آنها دفاع مى كردند و براى بقاى آن حاضر به انجام هر كارى بودند. اين مناصب نه تنها براى آنها اعتبار و شخصيت به ارمغان مى آورد, كه منبع سرشارى براى تغذيه اشرافيت و جمع ثروت آنان بود.
از اين ميان دو خانواده مشهورى كه همواره با يكديگر در تصاحب مناصب و جلب امتيازها در تنازع و تخاصم بودند, بنى هاشم و بنى اميه بودند. اين نزاع و تخاصم همواره ميان اين دو ادامه داشت; گو اينكه همواره نجابت و پاكدامنى و روح بلند و انساندوستى بنى هاشم بر بنى اميه رجحان داشت. تا اينكه خداوند از ميان بنى هاشم, پيامبر خاتم را اختيار و مبعوث كرد و اين افتخارى بود كه بلندى آسمانها در برابر آن حقير و پست مى نمود. ظهور پيامبر(ص), آتش حسد و كينه را در دل آنان شعله ور كرد و دشمنى بنى اميه نسبت به بنى هاشم, از هر زمانى ديگر شديدتر شد. بنى هاشم در صف نور قرار گرفتند و بنى اميه مدافع و پايبند جاهليت, با همان اشرافيت كذائى آن شدند. سرانجام نور اسلام و ايمان و مقام شامخ پيامبر اسلام, بر تمام عادات جاهلى و عصبيتهاى تنگ قومى فائق آمد و همه مكيّان و قرشيان را در قالب واحدى به نام مسلمان درآورد. پس از رحلت پيامبر(ص) و بروز مجدّد عصبيتهاى جاهلى و وابستگيهاى قبيله اى, آتش كينه اى كه در دوران زندگانى پيامبر در زير خاكستر قلوب تيره آنان خموده بود, زبانه كشيدن گرفت و كينه هاى بدر و حُنين, عواطف و احساسات آنها را تحريك كرد. امّا بنى هاشم علاوه بر پيشينه تابناك در دوران جاهليت و رشادتها و شجاعتهاى دوران بعثت و هجرت, از فضيلت و شرافت بزرگى برخوردار بود كه آن را آيات قرآن و احاديث پيامبر(ص) ابدى و غير قابل خدشه و تزلزل نموده بود. شرافت اهل بيت پيامبر بودن و فضيلت ذريه پاك او قرار داشتن, شرافتى بود كه هر مسلمانى ملزم به رعايت و احترام آن بود. ولى در مقابل, از بنى اميه به عنوان شجره ملعونة و ذريه ناپاك و خبيث در قرآن و احاديث ياد گرديده بود و بدين گونه آنها مطرود مسلمانان گرديدند.
دوران خوش اهل بيت (ع) چندان به درازا نكشيد و محنت و سختى آنان هنگامى فرا رسيد كه نخستين أموى منصب خلافت پيامبر(ص) را تصاحب كرد. (البته پيشتر معاوية بن ابى سفيان از سوى عمربن الخطاب, به حكومت شام منصوب شده بود.) در سال بيست و سوّم, عثمان بن عفان بن العاص بن اميه, سومين خليفه گرديد. او بتدريج تعدادى از اقوام خود را به مناصب حكومت و امارت منصوب كرد كه مهمترين آنان معاوية بن ابى سفيان و مروان بن الحكم بود. پس از كشته شدن عثمان و به هنگام خلافت اميرالمؤمنين, نخستين مخالفت با خلافت آن حضرت از سوى معاويه ابراز شد كه وقايع آن در تاريخ صدر اسلام مشهور است. پس از شهادت اميرالمؤمنين ـ ع ـ, معاويه خلافت مطلقه خود را آغاز كرد. اين خلافت تا سال 132 درتبار امويان بود و در اين سال بود كه خلافت آنان توسط بنى العباس سرنگون گرديد. در اين سالهاى محنتِ طالبيين و علويان, گروه كثيرى از آنان توسط بنى اميه از دم تيغ گذشتند و يا مسموم گرديدند. تا آنكه عاقبت دوران ظلم آنها به پايان رسيد و روز انتقام وحشتناك از جنايتهاى آنان فرا رسيد و فرياد (يا لثاراتِ) مسلمانان, خلافت هزار ماهه آنان را درنورديد و آنان را از پاى درآورد. ابوالعباس سفاح (نخستين خليفه عباسى), خلافت خود را با قتل عام بزرگان امويان آغاز كرد. جرقه اين كشتا را شاعرى به نام شريف روشن كرد. او طى قصيده اى در حضور ابوالعباس چنين گفت:
كيف بالعفو عنهم و قديماً
قتلوكم و هتكو الحرمات
أين زيد و أين يحيى بن زيد
ييالها من مصيبة و تراتِ
و الامام الذى اصيب بحرا
نَ امامُ الهدي§ و رأس الثقاتِ
قتلّوا آل احمدٍ لاعفا الذز
بَ كمروانَ غافر السيئات
از آن پس, كشتار امويان در سرتاسر سرزمينهاى اسلامى آغاز شد. سفاح در عراق و سليمان بن على بن عبدالله بن عباس در بصره و داود بن على در مدينه و ديگر واليان در استانهاى خود, آنان را از زير هر بوته اى يافته و قتل عام نمودند و تنها عبدالعزيز بن عمربن عبدالعزيز از اين كشتار امان يافت. و بدين گونه از آنان انتقام وحشتناكى گرفته شد. پس از دو قرن از اين واقعه, يكى از نوادگان آنان به نام على بن الحسين بن محمد أموى اصفهانى, مكنيَّ به ابوالفرج اصفهانى, (284 ـ 356), كتابى را درباره آن گروه از فرزندان و نوادگان على بن ابى طالب ـ ع ـ (طالبين) كه به گونه اى كشته شده اند (اعم از اعدام, مرگ به وسيله خوراندن سم, مرگ در مخفيگاه, مرگ در زندان) نوشت. اين كتاب كم نظير كه به نام مقاتل الطالبين و يا بنا به روايت النديم مقاتل آل ابى طالب مشهور است, يكى از مهمترين منابع تاريخ آن دورانهاست كه به جنگها و شورشهاى علويان و قتل عامها و كشتارهايى كه عمدتاً توسط خلفاى بنى اميه و بنى العباس رخ داده, پرداخته و از اين راه خدمت شايانى به اهل البيت ـ ع ـ كرده و خاطره دلاوريها و رشادتها و جنايات وارده بر آنان را زنده نگاه داشته است.
ابوالفرج اصفهانى, روش خود را در آغاز كتابش اين گونه توضيح داده است:
نحن ذاكرون فى كتابنا هذا ـ ان شاءالله و ايدنيه بعون و ارشاد ـ جُملاً من اخبار من قتل من ولد ابى طالب منذ عهد رسول الله ـ ص ـ الى الوقت الذى ابتدأ نافيه هذا الكتاب, و هو فى جمادى الاولي§ سنة ثلاث عشر و ثلثمائة للهجرة. و من اُحتيل فى قتله بَسمٍ سُقيه و كان سبب وفاته, و من خاف السلطان و هرب منه فمات فى تواريه, و من ظُفر به فحبس حتى هلك فى حبسه, على السياقة التواريخ مقاتل من قتل فهم, و وفاة من تو في بهذه الاحوال لاعلى قدر مراتبهم فى الفضل و التقدم, و مقتصرون فى ذكر اخبارهم على من كان محمود الطريقه, سديد المذهب, لامن كان بخلاف ذلك او عدل عن سبيل اهله و مذاهب اسلافه, او كان خروجه على سبيل عبث و إفساد.
او در اين كتاب به نگارش زندگانى دويست تن از علويان مقتول, از هنگام شهادت جعفربن ابى طالب در جنگ موته تا دوران ابوالفضل جعفربن المعتضد مشهور به المقتدر بالله عباسى, (خلافت از سال 295 تا 320) پرداخته است. وى در كتاب خود شرح حال كليه علويان را كه در اين مدت در سرتاسر كشور پهناور اسلامى از شمال آفريقا و بلاد مغرب عربى و مصر و سودان و حجاز و عراق و يمن و شامات و بلاد فارس و آذربايجان و خراسان و ماوراءالنهر به شهادت رسيده اند, آورده است. اينك پس از گذشت هزار سال از تأليف كتاب گرانسنگ ابوالفرج اصفهانى, علوى تبارى ديگر از بلاد شام به نام سيد محمدالحسيني… بن زيد بن على بن الحسين بن الحسين بن على بن ابى طالب ـ ع ـ به انگيزه پاسخ به نيكى ابوالفرج اُموى و ردّ جميل او نسبت به علويان و اولاد ابى طالب, كتابى در مقاتل اُمويين نگاشته است و در آن به روش ابوالفرج اصفهانى درمقاتل الطالبين, به نگارش زندگانى امويانى كه در جنگها و شورشها و قتل عامها به قتل رسيده آند, پرداخته است. او در آغاز كتاب خود مى گويد:
لقد كتب ابوالفرج اصفهانى كتابه مقاتل الطالبيين و هو أموى, فالفت كتاباً باسم مقاتل الأمويين و انا طالبي من باب ردّ الجميل مقتضياً اثره فى ذكره لمن قتل و من اُحتيل بُسمٍ سُقيه و…. قد اقتصرت فى كتابى هذا على ذكر من انتسب الى اُمية الاكبر….
او در مجموع, با روشى علمى و با استفاده از منابع ارزشمند و با قلمى روان و شيوا و دور از هر گونه داورى يكسويه, به شرح زندگانى يكايك مقتولين پرداخته و آنچه را كه منابع تاريخى درباره اين خاندان آورده اند, بيطرفانه تحليل و بررسى كرده است. مؤلف, كتاب را به پيشنهاد دانشمند متتبّع و سختكوش, سيدعبدالزهراء حسينى خطيب (نويسنده كتاب گرانقدر مصادر نهج البلاغه و اسانيده و آثار سودمند ديگر), آغاز كرده و با راهنماييها و ياريهاى وى به پايان رسانيده است. در پانوشتها, اجمالى از زندگانى كسانى كه در ضمن نقل حوادث و تاريخ زندگانى امويان ياد شده اند, آمده است و افزون بر راى, توضيحاتى درباره مطالب متن ياد شده است. فهرستهاى كتاب نيز دقيق, سودمند و كارآمد است; بدين سان: فهرست اعلام, جايها, اشعار, احاديث, منابع و مصادر و شرح حالها.
كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و براى جستجوگران آگاهى در زمينه تاريخ امويان و چگونگى چهره هاى اين جريان, سودمند و كارآمد است.
پژوهشهاى در آستانه نشر
مهدوى راد محمدعلى
النّجاة فى القيامه فى تحقيق الأمامه
كمال الدين ميثم بن على البحرانى
تحقيق بنياد بعثت
مؤلف, از عالمان و متكلمان و فيلسوفان بزرگ قرن هفتم هجرى است. آثار وى به ژرفنگرى و استوارنگارى ممتازند. شرح گرانقدر وى از نهج البلاغه, از بهترين شرحهاى اين كتاب عظيم است. وى در مباحث كلامى نيز آثار گرانسنگى از خود بر جاى نهاده است كه اين كتاب از جمله آنها و ويژه بحث امامت است.
كتاب در يك مقدمه و سه باب سامان يافته است, مقدمه كتاب به معناى امامت مى پردازد و آنگاه مسأله رهبرى را از نگاه فرق اسلامى به بحث مى گذارد. در ادامه اين بحث, باب اول كتاب است در شرايط امامت كه در ضمن چهار فصل سامان يافته است. باب دوم در چگونگى تعيين امام, در يك مقدمه و دو فصل است. در مقدمه, اقوال مختلف را آورده و در بحث اول به اثبات خلافت على ـ ع ـ پرداخته و در بحث دوم از امامت امامان سخن گفته است. باب سوّم ويژه شبهه ها و اعتراضهاى مخالفان است و پاسخ آنها در يك مقدمه و چهارفصل. نسخه هاى معتمد:
محققان, كتاب را بر پايه دو نسخه مقابله و تصحيح كرده اند:
1 ـ نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره /8041, نگاشته يوسف بن محمد بن ابراهيم, به تاريخ 17/ذيحجه 852.
2 ـ نسخه كتابخانه بزرگ اسلامى به خط على بن محمدبن الحسن بن زين الدين عاملى (م1103).
محققان اين دو نسخه را با دقت تمام مقابله كرده و اختلافهاى مهم را در پانوشتها ثبت كرده اند. تمام نصوص منقول و اقوال متن را از منابع و مصادر معتمد استخراج كرده, در مستندسازى منقولات آن كوشيده اند. استوارسازى متن و پيرايش آن از تصحيف و تحريف و عرضه متنى استوار و در حدّ امكان بى غلط نيز از جمله تلاشهاى محققان كتاب است. واژه هاى دشوارياب نيز به اختصار شرح شده است و شرح حال كوتاهى از اعلام متن با اشاره به شرح حال آنها نيز آمده است. محققان در ضمن مقدمه اى گسترده از شرح حال, آثار و شخصيت علمى مؤلف نيز سخن گفته اند. كتاب اكنون مراحل نهايى تحقيق و تصحيح را مى گذراند و اميد است به زودى نشر يابد. مصباح الزائر
السيد رضى الدين أبى القاسم على بن موسى بن طاووس الحسينى (ابن طاووس)
تحقيق مؤسسه آل البيت (ع) لاحياء التراث
دعا و زيارت در مكتب اسلام و بويژه تشيع, در تربيت انسان و عرضه نابترين تعاليم زندگيساز و سپيده گشا از جايگاهى بلند و اهميتى شگرفت برخوردار است. دعا شامل والاترين و استوارترين مسائل الهى است و محتواى دعاهاى مأثور غالباً تفسيرى است از جهان بينى اسلام و تكليف اجتماعى, سياسى انسان مؤمن و بالاخره دستورالعملى براى (شدن) در تمام ابعاد. و زيارت, بار يافتن انسان است بر مزار انسانهاى والا و شيداى حق و بهره گرفتن از تربت پاكانى كه زندگى را يكسره به كرامت وعزّت سپرى كرده اند و مألاً چگونه زيستن و چگونه رفتن را آموختند. محتواى زيارتنامه هاى مأثور آميخته است به هيجانبارترين, تنبه آفرين ترين و بيدارگرترين تعاليم كه در قالب جمله هاى خطابى به قلّه سانان تاريخ بشريّت خوانده مى شود. و راستى را اين دو تعليم ناب انسانساز در مكتب تشيع, چه جلوه اى عظيم و شگفت آور دارد. عالمان, محدثان, فقيهان و انديشوران بر اين نصوص مواظبت مى كردند و زندگى را با اين زمزمه ها مشغول مى داشتند و با ملكوت نجوا مى كردند و عالمان و محدثان اين مجموعه ها را به عنوان ميراثى گرانقدر فراهم مى آوردند و به نسلها و عصرها مى سپردند, كه (مصباح الزائر) ازجمله بهترين اين مجموعه هاست.
اين كتاب تاكنون به صورت خطى بر كتابخانه ها, غبار فراموشى بر چهره داشت. اينك بانيان مؤسسه آل البيت لاحياء التراث, دامن همت به كمر زده اند تا در كنار دهها تحقيق استوار و روزآمد, اين اثر گرانقدر را نيز به گونه اى شايسته احيا كنند. كتاب در بيست فصل به آداب سفر, مستحبّات و مسائل مربوط به سفر مى پردازد و آنگاه با نگاهى به فضايل زيارت و باز يافتن به مزار امامان معصوم ـ ع ـ, متن زيارات آن بزرگواران را عرضه مى كند. كتاب از جمله منابع بحارالأنوار است و مؤسسه ياد شده آن را در ضمن (سلسلة مصادر بحارالانوار) منتشر خواهد كرد. نسخه هاى معتمد:
1 ـ نسخه كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى ـ ره ـ به شماره 597 كه داراى تعليقات بسيار و سودمنى است.
2 ـ نسخه اى ديگر از كتابخانه ياد شده, نگاشته شده به تاريخ 1024.
3 ـ نسخه اى ديگر از كتابخانه ياد شده, نگاشته شده به تاريخ 1087.
محققان افزون بر مقابله نسخه ها ضبط و اختلاف است, تمام روايات و زيارات را از منابع و مصادر كهن استخراج مى كنند و پس از ضبط دقيق واژه ها و اعرابگذارى لازم, با توضيحاتى از واژه هاى دشوارياب, كتاب را براى بازنگرى نهايى آماده مى سازند. كتاب اكنون مراحل نهايى تحقيق را مى گذراند و اميد است به زودى نشر يابد. مكارم الاخلاق
حسن بن فضل بن حسن الطبرى
تحقيق علاء آل جعفر
جايگاه اخلاق و معارف اخلاقى و سلوك اجتماعى و رفتار اخلاقى در فرهنگ اسلامى مشهورتر از آن است كه نياز به يادكرد داشته باشد. پيامبر بزرگوار اسلام و مبشر نجات انسان از تاريكزار زندگانى انسان به فلاح و عزت, فلسفه بعثت عظيمش را گسترش اخلاق و كمال بخشيدن به مكرمتهاى اخلاقى دانسته, فرموده اند (بعثت لأتمم مكارم الاخلاق). با توجه به اين جايگاه بلند, عالمان و محدثان از ديرباز احاديث و روايات اين باب را افزون بر گردآورى در ضمن مجموعه ها, دركتابهايى مستقل نيز گرد آورده اند. بهترين اين مجموعه ها, كتاب بسيار مشهور و گرانقدر مكارم الاخلاق, نگاشته حسن بن فضل بن حسن الطبرسى است. از شرح حال و زندگانى وى اطلاعات دقيقى در دست نيست. برخى از شرح حالنگاران وى را به عنوان محدثى فاضل, فقيهى بزرگوار وعالمى جليل ستوده اند. مكارم الاخلاق نخست بار به سال 1303 درمصر با تصحيف و تحريف و اغلاط شگفتى به چاپ رسيد. ادوارد فنديك اين تصحيفها و تحريفهاى زشت را توجيه كرده و نوشته است:
طبرسى شيعى است و كتاب وى از عيبجويى اهل سنت پيراسته نبود. از اين روى مصحّحان به هنگام چاپ در بولاق پيراستن آن را از اين موارد نيكو دانسته و كتاب را پيراسته از آنچه مربوط به اهل سنت بود, عرضه كردند. (اكتفاء القنوع, ص160).
توجه به اين چاپ مصحّف و محرّف, تنى چند از عالمان را برانگيخت تا با فراهم آوردن نسخه هايى, چاپى منقح از آن عرضه كنند. پس از آن نيز كتاب به صورتهاى گونه گون در ايران و عراق و لبنان چاپ و منتشر شد. مكارم الاخلاق از همان آغاز تأليف مورد توجه بوده و در ميان عالمان به عنوان متنى اخلاقى و آموزشى بدان نگريسته مى شود. از اين روى هم نسخه هاى فراوان شايعى دارد و هم ترجمه هاى متعدد و گونه گون. (الذريعة, ج22, ص147 به بعد.) يادآورى كنم كه كتاب در دوازده باب و هر بابى در فصولى سامان يافته است; با تنظيمى نيكو و زودياب و دقيق. روايات كتاب يكسره بى سند است و چاپهاى موجود متداول از تحقيق شايسته و استوار برخوردار نيست. حروفچينيهاى متعدّد و چاپهاى گونه گون نيز در افزونى اغلاط بى تأثير نبوده است. با توجه به اين همه و اهميت والاى كتاب, جناب علاء آل جعفر دامن همت به كمر زده است تا به گونه اى روزآمد و با ارجاع روايات به مصادر و تحقيق دقيق, آن را عرضه كند. محقق محترم دو نسخه كهن را كه يكى نزديك عصر مؤلف نگاشته شده است, با نسخه هاى چاپى مقابله و تصحيح كرده و اختلاف نسخ را در پانوشتها ضبط كرده است. افزون بر اين, تمام روايات را به منابع كهن ارجاع داده و با توجه به مصادر احاديث كوشيده است تا متنى منقح و مصحح عرضه كند. واژه هاى دشوارياب را توضيح داده و در مواردى روايات را شرح كرده است. همچنين تمام روايات كتاب را شماره گذارى كرده است تا ارجاع بدان سهل باشد. و در پايان, فهرستهاى فنى و سودمند و كارآمدى مى آورد و بدين سان اين كتاب گرانقدر ـ چنانكه شايسته بود ـ عرضه بازار تحقيق خواهد شد. يادآورى كنم كه مكارم الاخلاق در ضمن منشورات مؤسسه قائم آل محمد (عج) نشر خواهد يافت. اصطلاحات الصوفيه
كمال الدين عبدالرزاق كاشانى
تحقيق و تعليق محمدكمال ابراهيم جعفر
ترجمه محمدعلى مودود لارى
آثار صوفيانه كه در فرهنگ اسلامى حجم عظيمى از آثار مدوّن را به خود اختصاص داده است, آكنده است از رازها و رمزها. متفكران و نويسندگان اين جريان گسترده در آثار خود اصطلاحات ويژه اى را به كار گرفته اند كه دست ايابى به معنى آن اصطلاحات, از يكسو جستجوگران را در رسيدن به مقصود آنان دچار مشكل ساخته و ازسوى ديگر بسيارى از كسان را به داوريهاى ناصواب و دور از واقع درباره آنها واداشته است. توجه به اين نكات انگيزه آن بوده است تا برخى از آنان در توضيح و تبيين اين اصطلاحات آثارى پديد آورند و در گشودن اين رازها و رمزها بكوشند. عبدالرزاق كاشانى از عارفان و صوفيان بزرگ قرن هشتم هجرى و از شارحان و مدافعان جدّى عرفان ابن عربى, با نگاشتن كتاب مورد گفتگو, گامى جدّى و روشنگرانه در اين زمينه برداشته است. متن كتاب را آقاى محمدكمال ابراهيم جعفر بر پايه پنج نسخه مقابله كرده و با پانوشتهاى سودمندى منتشر كرده است كه همان چاپ به گونه افست در ايران نيز نشر يافته است. (رك: آينه پژوهش: شماره 10, ص87). اكنون آقاى محمدعلى مودود لارى به ترجمه آن كتاب مزبور همت گماشته اند. كه بزودى در ضمن سلسله انتشارات حكمت نشر خواهد يافت.
طرح مقدماتى تدوين دائرة المعارف تاريخ پزشكى در اسلام و ايران
مهدی مح
قق مشاور علمى بنياد دائرة المعارف الاسلامى الف: مقدمه
در اسلام به علم پزشكى اهميت بسيار داده شده و پس از حلال و حرام, يعنى علم فقه, از شريفترين علوم به شمار آمده و در حديث شريف (علم ابدان) در كنار (علم اديان) قرار گرفته است. چه آنكه اگر تن سالم نباشد, نمى تواند درباره مبدأ جهان بينديشد و او را ستايش و پرستش كند. حكيم ميسرى, پزشك بزرگ و نامدار ايرانى در مقدمه دانشنامه پزشكى خود چنين مى گويد:
پزشكى را ودين را گر ندانى
زيانست اين جهان و آن جهانى
پزشكى دانشش تن را پناهست
و دين دانستنش جان را سپاهست
تنى بايد درست و راست كردار
نه باريش و نه با درد و نه بيمار
كه دين ايزدى بتواند آموخت
به دانش جان خود بتواند افروخت
ييكى از منابع مهم پزشكى در جهان اسلام, آثار پزشكى ايرانى است. چه آنكه در پيش از اسلام, علم پزشكى و داروشناسى و گياهان دارويى در ايران رونق و رواج فراوانى داشته و (پجشگان), يعنى پزشكان, يكى از طبقات ممتاز جامعه به شمار مى آمده اند. داستان برزويه طبيب در آغاز كليله و دمنه, نشان دهنده شرافت علم پزشكى و مبانى اخلاق و آداب آن در ايران پيش از اسلام است. همچنين بيمارستان جنديشابور اهواز, يكى از مراكز مهم اين علم در ايران بوده كه در آن دانشمندان ايرانى و يونانى و هندى با هر آيين و مذهبى به اين پيشه شريف اشتغال داشته اند و آثار آن مركز علمى و ساير مراكز ديگر حتى قرن ها پس از اسلام باقى بوده است. از شاپوربن سهل كه در سال 255 هجرى وفات يافته كتابى تحت عنوان القرافا دين فى البيمارستان باقى مانده و او كه خود را در آغاز كتاب (كبير بيمارستان جنديشابور بمدينة اهواز) معرفى مى كند, در اين كتاب داروهاى مركبى را كه براى بيماريهاى مختلف به كار مى رود و در بيمارستان نگهدارى مى شود, به تفصيل ياد كرده است. اسلام كه حد و مرزى براى بهره بردارى از دانش نمى شناخت, نه تنها از طب ايرانى, بلكه از طب هندى نيز استفاده كرد.على بن ربن طبرى كه از قديمترين دانشمندانى است كه در علم پزشكى كتابى جامع در طب تأليف كرده, گفتار چهارم از كتاب خود, فردوس الحكمه, را تحت عنوان (من جوامع كتب الهند) قرار داده و در آن از دو منبع مهم هندى, يعنى كتاب سسرد و كتاب چرك كه ترجمه هاى عربى آن موجود بوده, مطالب فراوانى را نقد مى كند. ولى مهمترين منبع پزشكى اسلامى, آثار دانشمندان يونانى, بويژه بقراط و جالينوس بوده است. از حنين بن اسحق رساله اى در دست است كه او در آن متجاوز از يكصد كتاب از جالينوس را بر مى شمارد كه به وسيله او و يارانش از زبان يونانى به زبان عربى ترجمه شده است. اين آثار مورد استفاده دانشمندان بزرگ اسلامى, همچون على بن عباس مجوسى اهوازى در كتاب كامل الصناعة و محمدبن زكرياى رازى در الحاوى و ابن سينا در قانون و ابوريحان بيرونى در الصيدنه قرار گرفت و اين كتابها منبع مهمى براى تأليفات دانشمندان بزرگ ايرانى كه پزشكى را به زبان فارسى براى مردمان اين مرز و بوم تأليف كردند, گرديد. از مهمترين اين تأليفات مى توانيم از الابنيه عن حقائق الادوية از ابو منصور موفق هروى, و هداية المتعلمين از اخوينى بخارى, و ذخيره خوارزمشا
هى از سيد اسماعيل جرجانى نام ببريم.
با توجهى كه دانشمندان بزرگ اسلامى به علم پزشكى داشتند, اين علم گسترش فراوانى پيدا كرد و شعبه ها و فروع زيادى در آن پيدا شد كه اين تشعب و تنوع گاه به موضوعات آن علم مرتبط مى شود; همچون پزشكى و دامپزشكى و داروشناسى و معرفت عقاقير و گياهان دارويى. گاه به كيفيت درمان همچون كى (= داغ كردن), جبر, (شكسته بندى), عمل اليد, (جراحى), و گاه به روش درمان همچون روش اصحاب قياس و اصحاب تجارب و اصحاب طب حيلى, و گاه به حالتهاى مختلف انسانها هنگام معالجه و درمان, همچون (تدبير الاصّحا), يعنى پزشكى و نگاهداشت سلامتى كسانى كه از تندرستى برخوردارند, و (تدبير الحُبالى), يعنى پزشكى و نگاهداشت سلامتى زنان آبستن به منظور سالم نگاهداشتن كودك در رحم, و (تدبير المولودين) پزشكى نوزادان, و (تدبير الصبيان) پزشكى كودكان, و (تدبير المشايخ) پزشكى سالخوردگان.
دانشمندان اسلامى آنچه را در قرآن و احاديث درباره حفط صحت و سلامتى و جلوگيرى از بيماريها وارد شده بود, گردآورى كردند كه از ميان مهمترين اين مجموعه ها مى توانيم از الطب فى الكتاب و السنة از عبداللطيف بغدادى و الطب النبوى از ذهبى, و الطب النبوى از ابن القيم, و الرحمة فى الطب و الحكمة از سيوطى نام ببريم. در اين كتابهاى دستورهاى كلى براى حفظ و نگاهداشت سلامتى داده شده است: از جمله آنكه در خوردن و آشاميدن نبايد اسراف ورزيد, و معده آغاز هر درد و پرهيز از خوردن, آغاز هر درمانى است, و تا آنجا كه امكان دارد بيمارى را با غذا درمان بخشيد, نبايد به دارو روى آورد. گذشته از مجموعه هاى طبى مانند كامل الصناعه و حاوى و قانون و هداية المتعلمين و ذخيره خوارزمشاهى كه پيش از اين به آنها اشاره شد, پزشكان بزرگ كتابهاى مفرد يا تك نامه ها درباره بيمارى هاى گوناگون تأليف كرده اند; همچون فى المرض المسمى ديابيطا از عبداللطيف بغدادى, و فى المعده و مداوتها از ابن جزّار قيروانى, و الحميّات از تبها اسحق بن سليمان, و فى الماليخوليا از اسحق بن عمران, و فى الاغذيه از اسحق بن سليمان, و فى النبض و التفسرة (=ادرار) از على بن رضوان, و العمدة فى الجراحة از ابن القف, و عشر مقالات فى العين از حنين بن اسحق.
از آنجا كه مسلمانان معتقد به تأثير روح و جسم در يكديگر بودند, توجه فراوانى به درمان نفس و طب روحانى معطوف داشتند و آثار فراوانى در اين زمينه تأليف كردند كه از مهمترين آنها مى توان از الطب و الاحداث النفسانية از ابوسعيد بن بختيشوع و الطب الروحانى از رازى والطب الروحانى از ابن جوزى نام برد. همچنين در آداب و اخلاق پزشكى عنايت فراوانى شده و كتابهاى زيادى در اين باب تأليف گشته است. از جمله: فى التطرق بالطب الى السّعادة از ابن رضوان, و ادب الطبيب از رهاوى, و التشويق الطبى از صاعدبن الحسن. نيز در مورد تعليم پزشك و تربيت پزشكان, كتابهايى همچون مفتاح الطب و منهاج الطلاب از ابن هندو و الناف فى كيفية تعليم صناعة الطب از ابن رضوان تأليف گشته است. در اين كتابها تأكيد شده است كه پزشكان در نگاهداشت شرافت پزشكى و نفروختن آن به مال و جاه دنيا بايد بقراط را اسوه و پيشواى خود قرار دهند كه پادشاهى صدهزار دينار براى او فرستاد كه يونان را ترك كند و به سرزمين آن پادشاه بيايد و وعده داد كه صدهزار دينار ديگر به او تسليم خواهد كرد. امّا بقراط در پاسخ گفت: (من فضيلت را به مال نمى فروشم). لذا در روستاهاى يونان به درمان رايگان فقيران مى پرداخت. همچنين مى گفتند كه پزشك واقعى بايد فقر با حلال را بر ثروت با حرام ترجيح دهد; زيرا ذكر جميل كه باقى مى ماند, بهتر از مال نفيس است كه فانى مى گردد. مال نزد سفيهان و جاهلان فراوان يافت مى شود, ولى حكمت است كه آن را فقط نزد اهل فضل و كمال مى توان يافت. و چون امر پزشكى ارتباط با جان و زندگى مردمان دارد, پزشك ضامن و مسؤول شناخته شده و پيغمبر اكرم(ص) فرموده است:يجب على الامام ان تحبس الفساق من العلماء و الجهال من الاطباء (كسى كه به حرفه پزشكى بپردازد در حالى كه دانش آن را پيش از آن نداشته است, ضامن و مسؤول است). از اين جهت به امتحان پزشكان و بازشناختن پزشكان از پزشك نمايان, حسبت (=بازرسى) پزشكان اهميت فراوانى داده شده است. در آزمايش پزشكان كتابى تحت عنوان فى محنة الطبيب و در شناسايى پزشك نمايان, كتابى به نام فى مخاريق المثاتين به وسيله رازى نوشته شده و در كتابهاى مهم حسبت مانند معالم القربة فى احكام الحسبة از قرشى و نهاية الرتبة فى طلب الحسبة از شيزرى, فصلى درباره شرايط پزشك و بازرسى پزشكان و مجازات پزشكان متخلف آمده است.
با توجه به اهيمت و گستردگى سابق, علوم پزشكى و فنون وابسته به آن در جهان اسلام عموماً و كشور ايران خصوصاً, ضرورت نشر دائرة المعارف تاريخ پزشكى كه در آن همه ابعاد موضوع مورد تحقيق و بررسى قرار گيرد, احساس مى شد كه در آن مجموعه دانشمندان بزرگ و كتابهاى ارزنده و انديشه هاى ابتكارى آنان معرفى شود و بدين وسيله اصالت انديشه و تفكر مسلمانان و نبوغ علمى آنان به جهانيان معرفى گردد.
ب: مواد و مطالبى كه در دائرة المعارف تاريخ پزشكى در اسلام و ايران خواهد آمد
1 ـ شرح احوال و آثار پزشكان در تمدن اسلامى بر اساس منابعى همچون ابن نديم و قفطى و شهرزورى و ابن ابى اصيبعه.
2 ـ معرفى كتابهاى مهم پزشكى وداروشناسى بر اساس منابع بالا و نيز كشف الظنون و بروكلمان و سزگين.
3 ـ نام بيماريها و تعاريف و راههاى درمان آنها بر اساس منابعى مانند حاوى و قانون و هداية المتعلمين و ذخيره خوارزمشاهى.
4 ـ شرح احوال پزشكان يونانى كه آثارشان مورد استفاده قرار گرفته است; مانند بقراط و جالينوس.
5 ـ نام بيمارستانها و دارالشفاها بر اساس متون تاريخى و كتاب تاريخ البيمارستانات از احمد عيسى بك.
6 ـ ادويه مفرده و مركبه بر اساس منابعى مانند حاوى و قانون و الابنيه هروى و مفردات ابن سمجون و ابن بيطار و غافقى.
7 ـ قراباذين ها, مانند قراباذين شاپور بن سهل و قرابباذين كندى و قراباذين سمرقندى.
8 ـ آلات و ابزار جراحى بر اساس منابعى مانند التصريف زهراوى و العمدة فى الجراحة ابن القف كركى.
9 ـ دانشمندان اسلامى كه تاريخ طب نوشته اند; مانند شوكت شطى و سامى حمارنه.
10 ـ دانشمندان اروپايى كه تاريخ طب اسلامى نوشته اند; مانند لكلرك و برون و الگود و ديتريش و اولمان.
11 ـ دانشمندان ايرانى كه در تاريخ طب اسلامى كتاب و مقاله نوشته اند; مانند دكتر نجم آبادى و دكتر ولايتى و دكتر محقق و دكتر مير.
12 ـ تحليل كتابهاى مربوط به طب اسلامى به زبانهاى خارجى و ذكر مشاهدات بالينى مؤلفان آن كتب.
13 ـ معرفى فهرستهاى كتب طبى, نظير پيناكس جالينوس ورساله حنين و رساله بيرونى.
14 ـ گياهان دارويى با ذكر معادل خارجى و سوابق لاتينى و يونانى و خواص و تحليل و تجزيه آنها بر اساس منابعى مانند الصيدنه, چاپ دكتر زرياب و گياهان دارويى دكتر زرگرى.
15 ـ اصطلاحات خاص مربوط به علم پزشكى مانند خادم (=پرستار) دستور (=نسخه طبيب).
16 ـ كلمات قصار و پند و اندرز و امثال مربوط به پزشكى بر اساس كتب اخلاق پزشكى در اسلام و در طى كتابهاى طبى.
17 ـ آيات و احاديث مربوط به پزشكى با استفاده از كتابهاى طب النبى و طب نبوى.
18 ـ اخلاقيات پزشكى (=ادب الطبيب) با استفاده ازمنابعى مانند اصلاح الصناعة الطبية.
19 ـ معرفى مقالات و تحقيقات مربوط به طب اسلامى كه در كنگره هاى بين المللى تاريخ پزشكى مورد بحث قرار گرفته است.
20 ـ معرفى مراكز تحقيقى درباره پزشكى اسلامى و فعاليتهاى علمى آن مراكز مانند مؤسسه همدرد هند و پاكستان و مؤسسه تاريخ ميراث علمى عربى حلب و مؤسسه ميراث علمى عربى فرانكفورت.
ج: منابعى كه در مرحله اول مورد مطلب يابى و بهره بردارى قرار خواهد گرفت
1 ـ بقراط: كتاب فى الاجنة يا جنين شناسى (كمبريج 1987م), فى حبل على حبل يا آبستنى روى آبستنى (كمبريج 1968م), فى طبيعة الانسان (كمبريج 1968م), فى تدبير الامراض الحادة (كمبريج 1966م), فى الاخلاط (كمبريج 1971م), فى الغذاء (كمبريج 1971م), فى الامراض البلدية (كمبريج 1971م).
2 ـ جالينوس: فى فرق الطب (قاهره 1978م), فى النبض للمتعلمين (قاهره 1986م), الى اغلوقن فى التاتى لشفاء الامراض (قاهره 1982م), الاسطقات على راى بقراط (1987م), فى اختلاف الاعضاء المتشابهة (برلن 1970م), فى ان قوى النفس تابعة لمزاج البدن (بيروت 1981م), فى التجربة الطبية, (آكسفورد 1944م), فى ان الطبيب الفاضل يجب ان يكون فيلسوفا (گوتينگن 1966م), فى اجزاء الطب (برلن 1969م), فى الاسباب الماسكة (برلن 1969م), فى عمل التشريح (ليپزيك 1906م), فى الاسماء الطبية (برلن 1931م), فى محنة التى يعرف بها افضل الاطباء (برلن 1988م), فى الصناعة الصغيرة (قاهره 1988م).
3 ـ طب نبوى: الطب من الكتاب و السنة, عبداللطيف بغدادى (بيروت 1406هـ), الطب النبوى, الحافظ الذهبى (قاهره 1404م), الطب النبوى, ابن القيم الجوزية (قاهره 1398هـ), الرحمة فى الطب و الحكمة, جلال الدين سيوطى (قاهره 1357هـ), الاحكام النبوية فى الصناعة الطبية, ابن طرخان الحموى (قاهره 1955م), الاربعين الطبية, البرزالى (قاهره 1392), المنهل الروى فى الطب النبوى, ابن طولون (حيدرآباد 1987).
4 ـ على بن ربن طبرى: فردوس الحكمة (برلن 1928م).
5 ـ محمدبن زكرياى رازى: الحاوى (حيدرآباد 1974م), الفارق اوالفرق بين المراض (حلب 1978م), منافع الاغذية و دفع مضارها (بيروت 1984م), الطب المنصورى (1986م).
6 ـ على بن عباس المجوسى: كامل الصناعة الطبية (قاهره 1294م).
7 ـ ابن سينا: القانون (قاهره 1294هـ), الارجوزة فى الطب (پاريس 1956م), دفع المضارالكلية عن الابدان الانسانية (حلب 1984م), الادوية القلبية (حلب 1984م).
8 ـ ابن رشد اندلسى: تلخيصات ابن رشد الى جالينوس (مادريد 1984م), تلخيص كتاب فى اصناف المزاج (قاهره 1987م) در مجموعه رسائل ابن رشد الطبية.
9 ـ ابن زهر الاندلسى: التيسير فى المداواة و التدبير (دمشق 1403هـ).
10 ـ ابن رضوان مصرى: دفع مضارالابدان (كاليفرنيا 1984م), كفاية الطبيب (لون 1978م).
11 ـ ابن نفيس: شرح تشريح القانون (قاهره 1988م), الموجز فى الطب (قاهره 1986م).
12 ـ پزشكى اطفال: تدبير الحبالى (=زنان آبستن) و الاطفال, احمدبن محمد البلدى (بغداد 1980م), خلق الجنين و تدبير الحبالى و المولودين, عريب بن سعد القرطبى (الجزاير 1956م), سياسة الصبيان و تدبيرهم, ابن جزار قيروانى (تونس 1968م).
13 ـ چشم پزشكى: عشر مقالات فى العين, حنين بن اسحق (قاهره 1928م), تذكرة الكحالين, على بن عيسى (حيدرآباد 1983م).
14 ـ جراحى: العمدة فى الجراحة, ابن القف (حيدرآباد 1356هـ), التصريف لمن عجز عن التأليف, خلف بن عباس زهراوى (كاليفرنيا 1972).
15 ـ كتابهاى مفرد (=تك نامه, مونوگراف) در بيماريهاى گوناگون: فى المرض المسمى ديابيطا, عبداللطيف بغدادى (بون 1971م), فى المعدة و امراضها و مداواتها, ابن جزار قيروانى (بغداد 1980م), مصالح الابدان و الانفس, ابوزيد بلخى (فرانكفورت 1984م), الحميات (=تب ها), اسحق بن سليمان (كمبريج 1981م), فى الماليخوليا, اسحق بن عمران (هامبورك 1977م), الاغذية, اسحق بن سليمان (فرانكفورت 1986م), فى النبض و التفسرة (=ادرار) على بن رضوان مصرى (بون 1984م).
16 ـ اخلاق و آداب پزشكى: النافع فى كيفية تعليم صناعة الطب, ابن رضوان مصرى (بغداد 1984م), التشويق الطبى, صاعد بن الحسن (بون 1968م), ادب الطبيب, ايوب رهاوى (فرانكفورت 1985م), المقالة الصلاحية فى احياء الصناعة الطبية, ابن جميع (ويسبادن 1983م), فى التطرق بالطب الى السعادة, ابن رضوان مصرى (حلب 1978م), النوادر الطبية, يحيى بن ماسويه (ژنو 1980م), عمل من طب لمن حب, ابن الخطيب (سلمنقة 1972).
17 ـ متفرقات: الدستور البيمارستانى, ابن ابى البيان (قاهره 1933), دعوة الاطباء ابن بطلان (ويسبادن 1985م), خمس رسائل, ابن بطلان بغدادى و ابن رضوان مصر (قاهره 1937م), الذخيرة, ثابت بن قره (قاهره 1928م), مقالة فى تدبير الامراض العارضة للرهبان الساكنين فى الديرة و من بعد عن المدينة (ميشيگان 1968م), الروضة الطبية, عبيدالله بن جبرائيل بختيشوع (قاهره 1927م), رسالة فى الطب و الاحداث النفسانية, ابوسعيد بن بختيشوع (بيروت 1977م), مقالتان فى الحواس, عبداللطيف بغدادى (كويت 1392هـ), مفتاح الطب, ابن هندو (تهران 1368), بستان الاطباء, ابن مطران (تهران 1369).
18 ـ كتابهاى داروشناسى: مفردات الادويه, ابن بيطار, مفردات الادويه, غافقى, النبات, ابوحنيفه دينورى, جامع سماء النبات, شرى فادريسى, مفردات الادويه, ابن سمجون, الصيدنه, ابوريحان بيرونى, المعتمد فى الادوية المفردة, غسّانى, تذكره, داود انطاكى.
از معاصران: احياء التذكرة فى النباتات الطبية و المفردات العطارية, الدكتور رمزى مفتاح, گياهان دارويى, دكتر على زرگرى.
19 ـ منابفع متفرقه: فهرستهاى عمومى براى شناسايى نسخ خطى طبى, مانند فهرست بروكلمان و فهرست فؤاد سزگين و فهرست مؤسسه ولكام لندن در تاريخ پزشكى و مؤسسه اسلر دانشگاه مك گيل در تاريخ پزشكى و فهرستهاى نسخ خطى داخلى و خارجى و شناسايى مقالات مربوط به تاريخ پزشكى از ايندكس اسلاميكوس براى مقالات خارجى و فهرست مقالات فارسى افشار براى مقالات داخلى.
20 ـ كتابهاى فارسى: البنية عن حقائق الادوية, ابومنصور موفق هروى, التنوير, ابومنصور حسن بن نوح قمرى بخارى, دانشنامه حكيم ميسرى, ترجمه تقويم الصحة, ابن بطلان. ذخيره خوارزمشاهى, سيد اسماعيل جرجانى, اغراض الطبية, سيد اسماعيل جرجانى, خفى علائى, سيد اسماعيل جرجانى, هداية المتعلمين, اخوينى بخارى, مخزن الادوية, عقيلى خراسانى, تحفة المؤمنين, حكيم مؤمن.