فرهنگستان زبان عربى دمشق
رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در دمشق فرهنگستان زبان عربى دمشق
عوامل و جرقه هاى اصلى نهضت جديد عربى (پان عربيسم) را كه نهايتاً در نيمه هاى قرن بيستم منجر به تحولات عميق سياسى, اجتماعى, فرهنگى در سراسر منطقه شد, بايد پس از قرن هيجده در نمادهايى چون تأسيس مدارس بيگانه و ملى و در ادامه آنها دانشگاهها و ظهور صنعت چاپ و توسعه چاپخانه ها و راه اندازى روزنامه ها و مجله ها به دست روشنفكران و ادباى ملى گراى عرب و تشكيل هسته هاى علمى و ادبى تحت عنوان انجمنها و مجامع ادبى و فرهنگى در مراكز اصلى جنبش, چون دمشق و بيروت و قاهره جستجو كرد.
فرهنگستان زبان عربى دمشق (مجمع اللغة العربية) وارث و شكل تكامل يافته هسته هاى ادبى پيشين دوره استعمار و قيموميت است و در واقع اين فرهنگستان در چهار چوب هاى گذشته و با استفاده از تجارب قبلى بنا نهاده شد و خود سر منشأ تحولات مهم ادبى و علمى در سوريه و جهان عرب گرديد. قابل توجه است كه نخستين بار در سال 1847 ميلادى انجمنى به نام الجمعية السوريه با مساعدت رجال مذهبى آمريكا در بيروت شكل گرفت و هدف آن در آن دوره كمك به پيشرفت علم و گسترش فرهنگ و فنون و ادب اعلام گرديد و مى توان از اعضاى فعال و مؤثر آن به افرادى چون شيخ ناصيف يازجى و بطرس بستانى و جمع ديگرى از مردان نامى علم و ادب اشاره كرد.
در ادامه اين انجمن, بعدها در سال 1882 ميلادى انجمن ديگرى تحت عنوان المجمع العلمى الشرقى در بيروت تأسيس شد كه مى توان از بنيانگذاران آن به افرادى چون يعقوب صروف و شيخ ابراهيم يازجى اشاره كرد. و بالاخره در سال 1919, فرهنگستان زبان عربى دمشق به صورت جدى شكل گرفت كه در واقع نقطه عطفى در روند تشكيل انجمنها به شمار مى رفت. ناگفته نماند كه تشكيل اين انجمنها پوشش مناسبى براى سازماندهى اصولى جنبش در جدايى از امپراتورى عثمانى به حساب مى آمد, به گونه اى كه حساسيت برانگيز نبود و بر عكس, نقطه آغازين بسيارى از انديشه هاى مترقيانه و استقلال طلبانه در كل خاورميانه تلقى مى شد و تأثير تحولات جديد و سريع انجام يافته در اروپا را نبايد از نظر دور داشت چرا كه اغلب مؤسسين و بنيانگذاران انجمنهاى علمى و ادبى كه در اصل از سياستهاى انگليس و فرانسه و آمريكا تغذيه مى كردند, خود تحصيلكرده دانشگاههاى غرب و زباندان و يا فارغ التحصيل دانشگاههاى داخلى وابسته به غرب بودند. در ابتدا و پس از تشكيل اولين دولت عربى موقت, وظيفه فرهنگستان عربى دمشق, عربى كردن ديوانها و زبان آموزشى بود; چرا كه تا قبل از آن, از زبان تركى استفاده مى شد و در ادامه كار, تأليف كتابهاى علمى و گزينش اصطلاحات و زبان علمى مناسب با تحولات روز در زبان عربى به عهده اين فرهنگستان نهاده شد.
از جمله افتخارات فرهگستان سوريه اين است كه دوازده سال از مجمع اللغة العربيه مصر زودتر تأسيس شد. دكتر عدنان الخطيب, يكى از اعضاى فعال اين فرهنگستان مى گويد تأسيس ستادى براى ترجمه و تأليف, از بندهاى اصلى بود كه در دستور كار حكومت موقت عربى در سال 1918 قرار گرفت. اين مهم بر عهده جمعى از عناصر زباندان و فرهنگى نهاده شد و سپس در تاريخ دوازدهم فوريه سال 1919, نام اين ستاد به ديوان المعارف تغيير يافت و انجام امور معارف و تأسيس اداراتى براى حفاظت از آثار باستانى و كتابخانه هاى عمومى و توجه به كتابخانه ظاهريه برعهده آن گذاشته شد. ديرى نپاييد كه به علت اقبال زياد مردم از اين ديوان و درخواستهاى مكرر آنان براى ثبت نام در كلاسهاى سواد آموزى و تأسيس مدارس, دولت موقت مجبور شد در سلا 1919 ديوان معارف را به دو بخش مستقل ذيل تجزيه و تفكيك كند:
1ـ ديوان المعارف, كه وظيفه آن امور مربوط به آموزش و پرورش بود. همين ديوان هسته هاى اوليه وزارت را بعدها تشكيل داد.
2ـ المجمع العلمى العربى, كه وظيفه آن امور مربوط به زبان عربى و اداره كتابخانه هاى عمومى و حفظ آثار باستانى بود و بعدها به مجمع اللغة العربية تغيير نام يافت.
مجمع اللغة العربية در زمينه هاى علمى و ادبى و واژه سازى از كارنامه خوبى برخوردار است; به طورى كه داراى چندين مجله و نشريه و نشستهاى دوره اى است و از اعضاى توانمند و صلاحيتدارى در رشته هاى مختلف علمى برخوردار است و در زمينه فهرست بردارى از كتابهاى خطى و شناسايى مخطوطات و بررسى منابع موجود در كتابخانه الظاهريه دمشق, نشر آثار قديمى و تاريخ ابن عساكر و تأليف معجمها و فرهنگهاى علمى و فلسفى و پزشكى و داروسازى و آثار باستانى و هنر و علوم و … كارهاى موفقى انجام داده است. از جمله افتخارات اين فرهنگستان, عضويت علامه سيد محسن امين عاملى در آن است كه ذيلا نام چند تن از چهره هاى برجسته آن را ذكر مى كنيم. قابل ذكر است كه رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در سوريه, اخيراً با هماهنگى و همكارى فرهنگستان زبان عربى دمشق, سمينار گراميداشت علامه امين را در محل كتابخانه ملى اسد به مدت دو روز برگزار كرد كه با استقبال بى نظير قاطبه عالمان و دانشگاهيان شيعه و سنى و علوى مواجه شد.
كتابخانه فرهنگستان كه در خيابان مالكى دمشق قرار دارد از بيست هزار جلد كتاب نفيس و مرجع و دوهزار كتاب خطى بر خوردار است و فصلنامه فرهنگستان به نام مجمع اللغة العربية از مجله هاى وزين عربى سوريه است كه تاكنون به طور منظم انتشار يافته است.
اعضاى مهم فرهنگستان و سال ورودشان به آن, به قرار ذيل است:
دكتر حسنى سبح(1946م),
دكتر محمد كامل عيّاد (1958),
دكتر عدنان الخطيب (1960),
دكتر شكرى فيصل (1961),
دكتر امجد الطرابلسى (1961),
پرفسور وجيه السمان (1968),
پرفسور عبدالهادى هاشم (1968),
دكتر شاكرالفحام (1971),
دكتر عبدالرزاق قدوره (1975),
دكتر محمد هيثم الخياط (1976),
دكتر عبدالكريم اليافى (1976),
پرفسور احمد راتب النفاخ (1976),
دكتر احسان النص (1979),
دكتر محمد مروان المحاسنى (1979),
پرفسور عبدالكريم زهور على (1979),
دكتر عبدالحليم سويدانى (1983) و
دكتر عبدالكريم الاشتر (1990)
رئيس فعلى اين مركز دكتر عدنان الخطيب و معاون وى دكتر شاكر الفحام است. آدرس: سوريه ـ دمشق ـ ص. ب 9351
معرفى هاى اجمالى
منتهى المطلب فى تحقيق المذهب
الحسن بن يوسف بن على بن المطهر, تحقيق قسم الفقه مجمع البحوث الإسلامية. (چاپ اول: قم, 1371). ج 1, وزيرى.
حسن بن يوسف بن مطهر, مشهور به علامه حلى, از دريادلان, نستوهان و چهره هاى برجسته سلسله منور فقيهان, فيلسوفان و متكلمان شيعه است كه گستره آثار و نگاشته هايش زواياى فرهنگى اسلامى را درنورديده و در موضوعات مختلف اسلامى كتاب هاى بزرگ و مجموعه هاى گرانقدرى سامان داده است. كارنامه فقهى علامه حلى در اين ميان بسيار پربرگ است و پربار. آثار فقهى وى از انصاف علمى روح تحقيق, استوارى مبانى, اشراف بر انديشه ها و ديدگاه هاى مذاهب مختلف, لطافت تعبير و جزالت بيان در سطح بسيار بالايى برخوردار است. مرحوم آية الله سيدبحرالعلوم در چگونگى آثار فقهى وى نوشته اند:
در فقه, استاد فن و شناگر درياى موج خيز آن است. دوازده كتاب نوشته است… اولين اين آثار (منتهى) است و آخرين آنها (مختلف) و بهترين, نيكوترين ومحكمترين آنها (قواعد) است و سودمندترين آنها براى اهل استدلال, (مختلف) , (منتهى) و (تذكره) و جامع ترين و آسان تر آنها در مطالعه, (تحرير) كه گفته مى شود داراى چهل هزار مسأله است. (رجال السيد بحرالعلوم, ج 2, ص 273).
منتهى المطلب, ارائه سنت حسنه شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى است كه با نگارش كتاب عظيم (الخلاف) فصلى كارآمد در پژوهش هاى فقه استدلالى, فراروى محققان گشود و عملاً (فقه تطبيقى) و به تعبير ديگر (فقه مقارن) را بنياد نهاد.علامه حلّى در اين ميدان دو كتاب بزرگ نگاشته, تذكرة الفقهاء و منتهى المطلب. علامه حلى, در ضمن شمارش آثارش, اين اثر را كتابى بى نظير ناميده (خلاصه الاقوال, ص 47) و در چگونگى محتواى آن نوشته است:
در اين كتاب آراء تمام مذاهب اسلامى را در فقه آورده ام و پس از ابطال آراء و ديدگاه هاى ديگر به اثبات و برترى آراء فقيهان شيعه پرداخته ام. (همان).
(منتهى) , مانند بسيارى از آثار مهم فقهى, كامل نيست و آنچه از آن نگاشته شده از آغاز فقه است تا پايان كتاب متاجر. اين اثر به سال 1316 و 1333 قمرى در دو جلد بزرگ به صورت سنگى منتشر شده است. اين چاپ ها به اندازه اى مغلوط و مشوش و ناهنجار است كه برخى از ظريفان از آن به عنوان (منتهى الأخطا) ياد كرده اند.
اكنون جلد اول اين كتاب را در پيش روى داريم با چاپى منقح و تحقيقى استوار و عرضه اى سودمند و چشمنواز. در تحقيق و تصحيح و تعليق اين مجموعه, تنى چند از محققان بنياد پژوهش هاى آستان قدس رضوى همكارى كرده اند (ص85) و جناب دكتر محمود بستانى بر آن مقدمه اى دقيق و سودمند نگاشته اند. نگاه به اين تحقيق را از مقدمه آغاز كنيم.
جناب بستانى با اشاره به شخصيت علمى و فقهى علامه حلى به توضيح شيوه آن بزرگوار در (استدلال) و (مقارنه) و ديدگاه هاى وى, مقارنه اقوال, عرضه آراء, استدلال بر ديدگاه ههاى برگزيده, نقد آراء ونقض ديدگاه هاى مخالف, گزارش آراء مخالف شيوه تبيين مطلب و برخورد با نصوص و … پرداخته است. همه بحث ها مستند است بر مواردى از متن كتاب و اين بحث از جمله بحث هاى دقيق و سودمندى است كه مطالعه كنندگان سير و تصور فقه و شيوه هاى استدلال و اجتهاد فقيهان را بسيار سودمند خواهد بود. در اين مقدمه جاى شرح حال كوتاهى از علامه حلى, تاريخ نگارش كتاب, فرق آن با (مختلف) و (تذكره) و اينكه در اين كتاب از ديگر آثارش ياد كرده است يا نه خالى است.
كتاب بر اساس نسخه كامل و ناقص, مقابله, تحقيق و تصحيح شده است. محققان در تحقيق و تعليق اين كتاب آيات, احاديث و اقوال فريقين را دقيقاً استخراج كرده, و احاديث اقوال را با مصادر اوليه آنها سنجيده اند. همچنين گزارشى از شرح تمام اعلام و راويان نگاشته و منابع شرح آنها را ياد كرده اند.
در اين تخريج و تعليق ها گاه خلط در روايات را بازشناسى كرده اند (ص 220) و ديگر گاه, ديدگاه هاى مختلف را درباره راويان مورد گفتگو و مناقشه آورده و دلايل طرفين را ياد كرده اند. اما اين موارد, غالباً از اظهار نظر نهايى خالى است. (ص 93, 111, 191 و …) تبيين و توضيح نام هاى همگون, كه بسيار لازم مى نمايد, از ديگر تلاش هاى محققان كتاب است. (ص 153). ضبط هاى اشتباه را نيز از اسناد روايات زدوده و دلايل گزينش ضبط صحيح را باز گفته اند (ص 261). همچنين طوايف و فرقى را كه نامشان در متن آمده است, شناسانده اند.
در پايان كتاب, فهرست آيات, احاديث جاى ها و آبادى ها, كتاب هاى ياد شده در متن, اعلام كتاب و موضوعات آمده كه گويا بهتر و كارآمدتر آن است كه در مجلدات متعدد, فقط فهرست موضوعات را بگذراند و در مجلدى مستقل, ضمن ارائه فهرستى موضوعى ـ الفبائى, فهرست هاى ديگر را بياورند محمدعلى مهدوى راد معجم ما كتب عن الرّسول و اهل البيت صلوات الله عليهم.
عبدالجبار الرفاعى. (چاپ اول: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1371). ج 1 و 2, وزيرى.
نگارش سيره پيامبر گرامى اسلام و ائمه معصومين (ع) و تحليل و بررسى زندگانى درس آموز و تنبّه آفرين آن بزرگواران, ضرورتى است مهم و سودمند. از گذشته هاى بسيار دور, گزارش سوانح زندگانى و نگارش ابعاد حيات نورانى اين بزرگواران, بهترين, ارجمندترين و مهم ترين دلمشغولى عالمان و متفكران اسلامى بوده است. و بى گمان پيشينه اين گونه نگارش ها به اولين قرن تاريخ اسلام مى رسد. اكنون نيز كتاب ها, مقالات و پژوهش هاى فراوانى در تبيين و تحليل; زندگانى معصومين نشر مى يابد كه برخى متأسفانه از حداقل شرايط پژوهش ونگارش تهى است. تبيين و تفسير حضور پيشوايان در عينيت جامعه و بازشناسى مواضع سراسر اقدام و موضع گيرى پيامبر و ائمه طاهرين (ع) در صلابت و استوارى, تصحيح مواضع و گسترش درك امت اسلامى از واقعِ صادقِ فرهنگ اسلام و قرآن, نقش عظيمى خواهد داشت. شناخت دقيق و شناساندن كارآمد زندگانى آن بزرگواران, افزودن بر درك و دريافت راستين و داشتن زاويه ديد درست و نقد متون, آگاهى گسترده اى به تمامى منابعى را مى طلبد كه به گونه اى درارتباط با آن بزرگاران به قلم آمده است. براى دست يافتن به منابع موجود و مصادر مهم زندگى معصومين, مهم ترين گام پژوهشى فراهم آوردن كتاب شناسى فراگير و معجم هاى كليدهاى راهنماى متون تاريخى است. در اين زمينه تاكنون آثار سودمندى, اما نه شامل و كامل, فراهم آمده است كه از جمله مى توان از كتاب هاى ذيل نام برد: محمد رسول الله: ببليو جرافيا مختاره از يحيى محمود ساعاتى و جعفرابراهيم التاى, معجم ما الف عن رسول الله از صلاح الدين المنجّد, و سلسله مقالات اهل البيت فى المكتبه العربيّه از سيدعبدالعزيز طباطبايى (كه ويژه نگارش هاى عربى غير شيعى درباره ائمه اطهار (ع) است) و كتاب نامه امام رضا (ع) از على اكبر الهى خراسانى, و كتاب نامه امام حسين (ع) و كتاب نامه امام صادق (ع) از رضا استادى و كتاب نامه امام موسى بن جعفر (ع) از ناصرالدين انصارى قمى, و كتاب نامه امام مهدى (عج) و نيز كتاب در جستجوى قائم (عج) از سيد مجيد پورطباطبايى.
مجموعه اى كه اينك مورد گفتگوست, شامل ترين, كامل ترين و سودمندترين اثرى است كه تا كنون در اين موضوع سامان مى يابد. آقاى عبدالجبار رفاعى, مؤلف سختكوش اين مجموعه, از كتاب شناسان و فاضلان ارجمند و پر اطلاع حوزوى است كه سال هاست در شناخت منابع و مصادر فرهنگ و تاريخ اسلامى مى كوشد و تاكنون آثار ارجمندى عرضه كرده و آثار شايسته و شايان توجهى در حال چاپ و نشر و تدوين دارد. اين مجموعه به لحاظ زمانى تمام آثار مخطوط, مطبوع, مقاله و پژوهش هاى ضمن مجموعه ها را كه درباره معصومين (ع) از آغاز تأليف تا سال يافته است, دربر مى گيرد. كتاب شناسى حاضر به لحاظ لغت, شامل تحقيقاتى است كه به زبان هاى عربى, فارسى, تركى و اردو نگاشته شده است. منابع و مصادر مؤلف افزون بر اطلاعات شخصى و جستجو در كتاب خانه هاى عمومى و شخصى و تصحف و تفحص و نشريات كتاب شناسى و اطلاع رسانى و مجموع هاى خرد و كلان كتاب شناسى, مانند الذريعه, كشف الظنون, اسماء الكتب, ايضاح المكنون, معجم المطبوعات العربيّه و فهارس كهن مانند فهرست ابن نديم, فهرست شيخ طوسى و … مجموعه هاى عظيم شرح حالنگارى, تاريخ ادبيات ها و … و بالاخره هر آن چيزى است كه به گونه اى از كتابى و مقاله اى اطلاعى به دست مى دهد.
كتاب حاضر در شانزده بخش تدوين يافته است. چهارده بخش آن ويژه ائمه معصومين (ع) و بخش پانزده در باره اهل بيت در منابع مشترك و بخش شانزده شامل مصادر و منابع سنت نبوى است. كتاب ها در هر بخش بر اساس حروف الفبا تنظيم شده و در ذيل هر كتاب, اطلاعاتى چون نام مؤلف, زبان كتاب (اگر به زبان عربى نباشد), مخطوطات آن (اگر خطى باشد), چاپ هاى متعدد آن و منابعى كه اين اطلاعات بر اساس آن منابع ياد شده است (اگر مستقيماً مؤلف كتاب را نديده باشد), به دست داده شده است.
بدين سان مى توان گفت كه كتاب آقاى رفاعى, راهنمايى است دقيق, كارآمد و سودمند اما هرگز نمى توان آن را به تمام معنى كامل تلقى كرد. در برخى موارد از ميان مجموع مجلدات كتابى, برخى از مجلدات ذكر شده است. مانند كتاب خيانت در گزارش تاريخ كه سه جلد است و فقط از جلد اول آن ياد شده است. (ج1, ص 534). گاهى اطلاعات داده شده درباره اثرى كامل نيست; يا اينكه مشكلى براى اطلاع دقيق در ميان نبوده است. مانند شماره 1058, مقاله آقاى دوانى. كه در سمينار طبرى ايراد شده و پس از آن در يادنامه طبرى چاپ شده است. و نيز از كتاب عبدالكريم خطيب درباره اعجاز قرآن بدين سان ياد شده است. (اعجاز القرآن فى مفهوم جديد), در حالى كه (فى مفهوم جديد) عنوان مجموعه است كه كتاب اول آن (الإعجاز فى دراسات السابقين) است و كتاب دوم آن, (اعجاز القرآن فى دراسة كاشفه لخصائص البلاغة العربيه و معاييرها…) است.
اين موارد زير به هيچ روى از عظمت و اهميت اين تلاش گرانقدر نمى كاهد در پايان يادآورى كنم كه جناب رفاعى در بخش اول (كتابشناسى پيامبر اكرم (ص) كه اكنون دو جلد از آن نشر يافته و به پنج جلد خواهد رسيد) هر آنچه را به مباحث قرآنى و پژوهش هاى قرآنى, از بعد اعجازى آن مربوط مى شود, فهرست كرده اند. لذا اين مجموعه به نوعى كتاب شناسى علوم قرآنى نيز هست.
توفيق مؤلف را از خداوند خواهانيم و همت بلند سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى را در عرصه اين اثر عظيم كه در كمال نفاست و زيبايى و چشم نوازى عرضه شده است, مى ستاييم. محمدعلى غلامى مبانى فقهى حكومت اسلامى
حضرت آية الله العظمى منتظرى. ترجمه و تقرير محمود صلواتى و ابوالفضل شكورى. (قم, نشر تفكر 1370و 1371)ج 3 و 4, 637« 400 ص, وزيرى.
اثر عديم النظير دراسات فى ولاية الفقيه و فقه الدولة اسلاميّه, تنها كتابى است كه با نگاهى ژرفگرانه و از جايگاه بلند فقاهت در سطح بحث هاى عالى اجتهادى با گستردگى و شمول, مبانى و مسائل حكومت اسلامى را به بررسى نهاده است. اين مجموعه در حقيقت تكامل يافته بحث ها و تحقيقات سلف صالح است. دراين كتاب افزون بر تبيين ضرورت حكومت و اثبات ولايت فقيه, با نگاهى نو تمام مباحث مربوط به حكومت به بحث نهاده شده است. متن عربى كتاب از استقبال عظيم عالمان, فقيهان و متفكران و حوزويان برخوردار شد و فقيهان بزرگى, عظمت و والايى آن را ستودند و آن را در ميان آثار فقهى, بحق بى نظير تلقى كردند.
(ر. ك: مبانى فقهى حكومت اسلامى, ج3, ص 17 ـ 19). از آغاز انتشار متن عربى اين كتاب, ضرورت ترجمه آن نيز آشكار بود. از اين رو تنى چند از شاگردان مؤلف كتاب همت ورزيدند تا كتاب را به پارسى برگردانند و از اين رهگذر بهره آن را فراگير كرده و خلأ محسوس اين بحث را در ادبيات سياسى فارسى بزدايند. و آنچه اكنون با اندكى فاصله نشر يافته است جلد سوم و چهارم اين كتاب است كه شامل بحث هاى متنوع و سودمندى است.
جلد سوم ترجمه, شامل بحشى از متن عربى جلد دوم است كه با بحث از اهداف دولت اسلامى و وظايف حاكم مسلمانان آغاز شده و با بحث مهم شورا و مشورت و جايگاه آن در نظام اسلامى ادامه يافته است. مسؤوليت رهبر در حكومت اسلامى و اشراف وى بر قواى سه گانه, بحث بعد كتاب است. آنگاه بحث مهم وظايف و گستره مسؤوليت قواى سه گانه, با بحث و بررسى درباره چگونگى قوه مقننه و با نقد و بررسى آراء و تبيين و توضيح بحث به گونه اى مبتكرانه, آغاز مى شود. پس از آن چگونگى و ابعاد مسؤوليت قوه مجريه است و در ادامه آن, بحث از قوه قضائيه. در اين بحث شرايط و ويژگى هاى قاضى, اجتهاد قاضى, تجزّى و عدم تجزّى در اجتهاد, تساوى افراد در برابر قانون, وظايف و اختيارات قاضى و بالاخره ولايت مظالم, به بحث نهاده شده است. فصل پنجم, شامل بحثى است ارجمند و خواندنى در باب امر به معروف و نهى از منكر كه در ضمن آن به جايگاه امر به معروف و نهى از منكر در نظام اسلامى, مراتب و شرايط آن و مسأله ( حسبه) در نظام اسلامى اشاره رفته و چگونگى آن در روزگاران گذشته به تفضيل مورد بحث قرار گرفته است.
فصل ششم عهده دار سخن از تعزيرات شرعى است كه با بررسى چگونگى آن در روايات و آثار فقها و نقد و بررسى آراء و انديشه هاى فقيهان, محدوده آن گسترده شده و تعزيرات مالى نيز پيشنهاد شده است. اين بحث از جهات متعددى قابل تأمل است و استاد, مطالب و آراء جديد و ارزشمندى در آن به دست داده اند.
در خاتمه اين بحث از چگونگى اجراى تعزير و فرق آن با حدّ سخن رفته است. جلد چهارم كتاب حاضر, يكسره به دو مسأله بسيار مهم و خطير نظام اسلامى, يعنى زندان ها و اطلاعات, پرداخته است. بحث زندان با عنوان كلى احكام و آداب اداره زندان ها در يازده بحث سامان يافته است. در بحث اول مفهوم زندان بازشناسى شده و در بحث دوم از مشروعيت اجمالى زندان سخن رفته است. بحث سوم درباره اولين زندان در تاريخ اسلام است در بحث چهارم, زندان به لحاظ موضوع, انگيزه ها و اهداف مورد بررسى قرار گرفته و در بحث پنجم جايگاه زندان در كيفرهاى شرعى تبيين شده است. از موارد جمع ميان زندان و ديگر كيفرهاى شرعى در بحث ششم سخن به ميان آمده است و در بحث هفتم از انواع زندان به لحاظ زندانيان و در بحث هشتم از انواع زندان به لحاظ عامل و موجب آن بحث شده است. هزينه ها و مخارج زندان و زندانيان و برخى از مسائل حقوقى زندانيان و موارد زندان در روايات ـ كه بحثى است مفصل و دراز دامن ـ در بحث هاى نهايى اين فصل پيگيرى شده است.
در فصل هشتم از احكام استخبارات, اطلاعات و پنهان پژوهى, در ضمن چهار بحث سخن رفته است. در بحث اول آن از وجوب نگهدارى اسرار و حيثيت و آبروى مسلمانان سخن رفته و در بحث دوم از لزوم نهادهاى خبريابى و امنيتى و اطلاعاتى بحث شده است. فراهم آوردن خبر و اهداف آن, مراقبت فعاليت هاى سياسى ـ نظامى دولت هاى بيگانه, فعاليت هاى مخالفان, منافقان و جاسوسان از مطالب بحث سوم اين فصل است كه نگاهى تاريخى به مسأله (نقيب) و (عريف) پايان يافته است.
در ترجمه كتاب, متن عربى دقيقاً ترجمه شده و در پانوشت ها مستندات مطالب كتاب و متن عربى آيات و روايات دقيقاً آمده است. فقيه عالى قدر به هنگام القاء درس, گاهى دربارٌ متن كتاب, فضاى صدور روايات, اسناد روايات, مسائل اجتماعى, فرهنگى و سياسى و تاريخى ـ كه به گونه اى در روشنگرى بحث سودمند بوده است ـ مطالب فراوانى فرموده اند كه مترجمان آن بحث ها را از نوار پياده كرده و در پانوشت ها آورده اند, و گاهى خود مطالبى در جهت توضيح و تأييد متن آورده اند.
بدين سان, اين مجموعه ضمن آنكه ترجمه متن عربى كتاب است, به گونه اى تقرير درس معظم له نيز هست و از اين رو ترجمه كتاب, شامل تر و گسترده تر از متن آن است. اميد است جلدهاى ديگر اين مجموعه نيز به زودى نشر يابد و بر آگاهى هاى سياسى, فكرى مسلمانان بيفزايد. محمد علوى دراسات فى الأخلاق و شؤون الحكمة العمليّة.
آية الله حسين مظاهرى. (قم, مركز الدراسات و البحوث الاخلاقيه, 1371) ج1, 527ص, وزيرى.
تعاليم اخلاقى و آموزه هاى حكمت عملى در مجموعه تعاليم فرهنگ اسلامى از جايگاهى بلند و مرتبتى عظيم برخوردار است. پيامبر گرامى اسلام (ص) كه در آغاز رسالت خويش از (قرائت) , (قلم) و (دانش) سخن گفت و با جمله (بالتَّعليم اُرسِلتُ) آهنگ قيام و هدف رسالتش را زدايش جهل و گسترش معارف سپيده گشا و بركشيدن انسان به جايگاه بلند آگاهى بينش اعلام كرد, در بيان بلند و زيباى ديگرى فرمود (بُعثتُ لاُتَمِّم مَكارِم الأخلاق) تا معلوم شود كه دانش و آگاهى, چونان بذرى است كه بايد در زمين مساعد برويد, و درخت خرد و شعور در آن رشد كند و ببالد, اخلاق است;آن هم اخلاق با ابعاد گسترده آن (اخلاق فردى و اجتماعى).
دانش اندوزى, نشر و انتقال علم, گسترش و ژرفايى ابعاد فرهنگ, نياز به دل هاى پاك و جان هاى پيراسته دارد. گران جانى و آلودگى, با فرزانگى و دانشورى, آن سان كه شايسته است, جمع نخواهد شد. در ميان مردمى كه نفس آنان پيراسته نباشد و خردشان پاك و جانشان آكنده از جلوه هاى پاكى نباشد, هيچ پرتو علمى و هيچ فروغ دانش نمى تابد, و اگر آگاهى هايى فراهم آيد جز (تيغ دادن در كف زنگى مست) نخواهد بود. مگر نه اين است كه خداوند انسان آفريد فرمود: و اتقوا الله و يعلمكم الله. (بقره, آيه 282). و عيسى ـ پيامبر آگاهى, بيدارى و صفا ـ فرمود: حكمت فقط در جان هاى پاك و دل هاى فروتن خواهد روييد.
عالمان اسلامى از اين تعاليم آگاه بودند كه هماره در تعاليم و آموزه هاى خويش, اين حقايق را بزرگ مى داشتند و مى پراكندند; بدان سان كه جامعه اسلامى و مسلمانان, شهره اخلاق بودند و جلوه منش هاى والاى انسانى. (ر. ك: دانش مسلمين, ص 320 ـ 322) سير نگارش هاى اخلاقى عالمان اسلامى قابل توجه و تأمل است. در هم آميختن فرهنگ هاى گوناگون با انديشه اسلامى و به وجود آمدن جريان هاى مختلف در حوزه فرهنگ اسلامى, منجر بدين گرديد كه در ترسيم شيوه و روش هاى اخلاقى, راه و روش هاى گوناگونى را پيشنهاد كردند كه قطعاً هر جريان نيز به نوعى آبشخور انديشه اش را اسلام مى دانست و قرآن… اما بايد گفت اين دارو را جز از طبيبان اصيل دل ها برگرفتن خطاست.
اكنون خوب است كلام هوشمندانه دانشورى را بياموزيم كه پس از تبيين ناكارآمد بودن مشرب هاى اخلاقى نوشته اند:
اخلاق اسلامى را از (طهارة الأعراق) ابن مسكويه و اخلاق ناصرى خواجه نصير طوسى (كه آداب مى گسارى را نيز دربر دارد) خواستن, آب در هاون كوفتن و با دبه غربال پيمودن است. آب را بايد از سرچشمه ها برداشت و اين سرچشمه ها جز ارشادات و تعليمات پيشوايان دين نيست. كلمات پيامبر (ص) و خطبه هاى نهج البلاغه و دعاهاى صحيفه السجاديه, منبع فوّار فضايل خداپسند اسلام اند و براى تدوين علم اخلاق اسلامى بايد از آنها مدد جست.
براستى آيا مفاهيم عظيم و سرنوشت سازى چون توكل, تقوا, توبه, شكر, زهد و … را جز از اين معارف درياوار و تعاليم آفتابگون كه همه و همه تفسير و تبيين سپيده گشاى كلام الهى است, توان دريافت.
اكنون همت حضرت استاد آية الله مظاهرى ستودنى است كه با مراجعه به سرچشمه زلال (ثقلين) كوشيده اند كه مجموعه جديدى درباره اخلاق اسلامى با پرداختى استوار و دقيق رقم زنند. جلد اول از اين كتاب به ده موضوع از موضوعات اسلامى پرداخته است و جلدهاى بعدى آن به زودى منتشر خواهد شد. در اين جلد سخنى است كوتاه در جريان ها و مشرب هاى اخلاقى. پس از آن مقدمه كتاب است در پنج فصل درباره تعريف علم الاخلاق, موضوع علم اخلاق, فوائد آن, دلائل وجوب تهذيب نفس و چگونگى تزكيه نفس و راه هاى آن. آنگاه متن كتاب آغاز مى شود با فصل اول در تبيين يقين و در مقابل آن شك و ترديد. در فصل بعدى از توحيد و شرك. فكر ,تفكر, غفلت (شجاعت و خوف, ; سخن رفته است. در تمام فصل ها ابتدا موضوع بحث تبيين مى شود, آنگاه آيات آن موضوع با تفسيرى مختصر مى آيد و پس از آن روايات در هر موضوع, زمينه ها, ابعاد, نتايج و چگونگى موضوع كاملاً رسيدگى شده است. و در مجموع اثرى سودمند, كارآمد و خواندنى سامان يافته است. ظاهراً در بخش هاى مختلف كتاب بنابر استقصا نبوده است, از اين روى از آيات و رواياتى; در فصولى مى شد مورد بهره گيرى قرار گيرد, بازمانده است. و در مواردى آيات و روايات گوياترى برجاى مانده است به مثل در باب تفكر, دوازده روايت آمده است و همه برگرفته از بحارالانوار و مى دانيم كه در اين باره, روايات كوتاه; بلند و بيدارگرتر و تكان دهنده ترى در منابع كهن آمده است. مانند اين روايت امام صادق (ع): كان اميرالمؤمنين (ع) يقول ( التفكر حياة قلب البصير). (الكافى, ج 1, ص 28). و نيز اين سخن على ـ امام انديشوران ـ به امام حسن: اى نبى! الفكرة تورث نوراً و… (تحف العقول, ص 65). و چنين است آنچه در زير عنوان (آيات فى التفكر فى الموت) و (روايات التفكر فى الموت) و (آيات فى التفكر فى المعاد) آمده است. در موارد تفسير آيات ـ كه معركه آراء است ـ هم جاى گفتگو باز است. در مثل ذيل آيه 59 احزاب, در تفسير (يدنين جلابينهن…) آمده است: (امر بحفظ وجوههن و ادفاء جلبابهن عليها) كه قطعاً اين تفسير بسيار مورد گفتگوست. در مورد منابع كتاب هم اين يادآورى لازم است كه تا آنجا كه امكان دارد, خوب است روايات به كهنترين منابع موجود مستند شود و نه به منابع متأخر كه از آن منابع برگرفته اند. از اين رو پيشنهاد مى شود تا آنجا كه مقدور است به جاى نقل هاى از بحار الانوار,
مفاتيح الجنان و… به منابع كهن ارجاع شود. گو اينكه تعدد منابع براى خواننده سودمند خواهد بود اما مى بايد نخست از منابع كهن ياد شود و سپس منابع بعد از آن. بايد افزود كه نگاهى گذرا به پانوشت ها نشان مى دهد كه تتبع وسيع و شامل در منابع براى گردآوردن روايات نيز صورت نگرفته است. با اين همه, كتاب حاضر مجموعه اى است بسيار سودمند و ارزشمند كه اميدواريم جلدهاى بعدى آن كامل تر و پيراسته تر, به زودى منتشر شود. براى مؤلف بزرگوار توفيق سامان بخشى به اين مجموعه را آرزومنديم. محمدعلى مهدوى راد كتاب الامامة و الرد على الرافضة
حافظ ابونعيم الاصبهانى, تحقيق و تعليق على بن محمد بن ناصر الفقيهى. (مدينه 1407ق)
حافظ ابونعيم اصفهانى, محدث و مورخ متصوف (متوفى 430ق) را بعضى شيعه انگاشته اند و البته اين نظريه كه از زمان مجلسى به بعد در بعضى كتب اظهار شده, به علت آن است كه على المشهور حافظ ابونعيم از اجداد مجلسى بوده و مقبره اش از ديرباز مورد احترام اهل اصفهان بوده است. در زمان مجلسى كتيبه اى مشعر بر شيعى بودن ابونعيم بر گورش نصب كردند, و عجيب اينكه ميرلوحى سبزوارى محض خصومت و توهين به مجلس دستور داد آن گور را ويران كردند. (روضات الجنات, ج1, ص 275).
از قدماى شيعه ابن شهر آشوب صريحاً ابونعيم را سنى مى داند الا اينكه مى گويد نوشته هايى در منقبت اهل بيت و كتابى درباره آيات نازله در حق اميرالمؤمنين دارد (معالم العلماء, ص25). همچنين از خاتوان آبادى نقل كرده اند كه ابونعيم شيعه بود و احاديث در فضيلت حضرت على (ع) آورده كه در ساير كتب نيامده, و علماى شيعه اخبار سنيان در فضائل على (ع) را از كتاب ابونعيم[حليةالاولياء] استخراج مى كنند. (روضات الجنات, ج1, ص 273). البته بايد دانست كه ابونعيم احاديثى هم در فضائل ديگر صحابه نقل كرده; چنانكه در كتاب معرفة الصحابه (چاپ مدينه, 1988 / 1408 ق به كوشش دكتر محمد راضى حاج عثمان) عشره مبشره را مى ستايد. يعنى ـ فى المثل ـ طلحه و زبير را كه با على (ع) جنگيدند بهشتى مى داند. البته ابونعيم احاديثى نيز درباره مهدى (عج) آورده كه از ديدگاه شيعه اهميت دارد. (نامه دانشوران, ج7, ص 21به بعد). علامه شيخ محمدتقى شوشترى صاحب قاموس الرجال منكر شيعى بودن ابونعيم است و مى گويد: او در مراتب ولايت, اولى را[يعنى ابوبكر] اولى دانسته (ج1, ص 494) و از همين قبيل است كه سيد محسن امين در اعيان الشيعة آورده, كه نمى توان جزم بر تشيع او كرد; نهايت اينكه ناصبى نيست. (ج3, ص 7).
انتشار كتاب الامامة و الرد على الرافضة از ابونعيم به يكباره اين بحث را تمام مى كند و مشخص مى دارد كه او با (رافضة) (يعنى رد كنندگان حقانيت سه خليفه) مخالف است و رواياتى در ستايش سه خليفه, به ويژه ( شيخين) از پيغمبر (ص)و على (ع)نقل مى كند. از جمله آنكه از قول على (ع) مى آورد: بهترين مردم بعد از پيغمبر, ابوبكر بود و سپس عمر, و اگر مى خواستم, سومى را هم نام مى بردم. (ص283). و نيز از قول على (ع) مى آورد كه عمر بارها با من مشورت مى كرد و گاه من ناچار از پيروى رأى او مى شدم (ص 296); حال آنكه شيعه از قول عمر نقل مى كنند كه بارها مى گفت: (لو لا على لهلك عمر). همچنين ابونعيم از عايشه روايت كرده است: (قال رسول الله فى مرضه الذين مات ادعوا لى عبدالرحمن بن ابى بكر اكتب كتابا لا يختلف بعدى. ثم قال: دعه, معاذالله ان يختلف المؤمنون فى ابى بكر). (ص 249); كه شيعه و بعضى از اهل سنت قضيه را طور ديگر آورده اند و گويند شخص ديگرى مانع شد وصيت پيغمبر ـ كه مسلماً درباره ابوبكر نبوده ـ نوشته شود. و نيز ابونعيم از عمر روايت مى كند كه گفت: (اين امر ميان اهل بدر است, سپس اهل احد و ديگر مواضع[ يعنى مجاهدان اسلام]; و طُلقا و تسليم شدگان مكه در آن حقى ندارند). و اين نظير آن است كه از قول ابوبكر آورده اند: (الامامة فى قريش).
ابونعيم ايرادهايى را هم كه مسلمين برعثمان گرفتند و بر ضد او شوريدند توجه نموده, و نيز آن روايت را كه از عمر مى آورند كه گفت: سقيفه, (فلته) اى بود كه خدا مسلمانان را از شر آن نگهداشت, چنين معنى مى كند كه (فلته), شركت انصار بود در جلسه سقيفه (ص 258). و نيز گويد: اگر بپرسند چرا ابوبكر, بيعت عمر را به شورا نگذاشت, گوييم در آن مورد واضح بوده كه عمر متعين است و شورا در جايى است كه امر مشتبه باشد (ص277). احاديثى هم كه از پيغمبر در قدح بعضى از اصحاب وارد شده, بدين گونه پاك مى كند كه پيغمبر (ص) فرمود: (إيما رجل من امتى سببته سبةً او لعنته لعنةً فى غضب… فاجعلها له صلاة يوم القيامه). (ص 342). و مى گويد سلمان با افشاگرى هاى حذيفه[ كه منافق شناس بود] درباره بعضى از صحابه مخالفت مى كرد: ( أما تنتهى حذيفة؟ حتى تورث رجلاً حبّ رجال و رجالاً بعض رجال و حتى توقع اختلافاً و فرقةً), (ص 342).
اين در كل نظرى است كه عقلاى اهل سنت از ديرباز داشته اند و عقلاى شيعه نيز وحدت اسلامى را همواره حفظ كرده اند اما محقق كتاب يك ضد شيعه افراطى است كه مقدمه اى مفصل, هر چه تهمت و حمله بر ضد شيعه هست, از اينجا و آنجا التفاط كرده و راست و دروغ را به هم آميخته, حتى بهتان هاى تاريخى بر شيعه را تكرار كرده است: ابن العلقمى (وزير شيعى مستعصم عباسى) ارتش را مرخص كرده بود تا مغول بغداد را بگيرد قيام عباسيان عليه امويان هم به تحريك شيعه بود. و نيز گويد داستان بابيت اما غائب را محمدبن نصير نميرى درست كرد و چون رقبا او را آدم قوى مى دانستند كنارش زدند و عثمان بن سعيد را به جاى او گذاشتند, و محمد بن نصير هم مذهب نصيريه را بر ساخت.
مقدمه نويس, روايت مشهور و متقن عليه فريقين كه (اِنّ عليا فى و انا منه و هو وليّ كل مؤمن) را چنين معنى مى كند كه پيغمبر (ص), على (ع) را بر سريّه اى گماشته بود و بر غنيمتى اختلاف سليقه ميان آن افراد و على (ع) پيدا شد و پيغمبر (ص) كلمه حديث مذكور را فرمود, و شيعيان فقره (مِن بعدى) را هم برآن افزوده اند (ص 219, حاشيه). بدين گونه روشن مى شود كه ابونعيم اگر هم متشيع تلقى شده, شيعى نبوده, اما اينكه چه مذهبى داشته است, على المشهور در اصول اشعرى و در فروع شافعى است. البته بعضى از قدما (و به پيروى آنان, بعضى از معاصران) ابونعيم را سَلَفى و پيرو اهل حديث انگاشته و حتى مذهب او را حنبلى پنداشته اند; اما سؤال اين است كه اگر ابونعيم حنبلى بود, با ابن منده چرا اصطكاك پيدا كرد؟ و خطيب بغدادى چرا او را مورد بى اعتنايى قرار مى داد؟
اقوى آن است كه ابونعيم را يك شافعى متشيّع (يعنى دوستار خاندان پيغمبر) بدانيم كه البته در زمان خود نقش تعديل كننده اى در شهر سنى گراى اصفهان داشته است و بدين گونه ابونعيم و كتاب صوفى منشانه اش, حلية الاولياء, در تمهيد ذهنيت شيعيانه مؤثر بوده و ستايش رهبران شيعى عصر صفوى از وى بى وجه نمى نمايد. عليرضا ذكاوتى قراگزلو حركت و زمان در فلسفه اسلامى
درس هاى قوه و فعل اسفار استاد شهيد مرتضى مطهرى
تنظيم و نشر از انتشارات حكمت,جلد اول, 502 صفحه, 1368, جلد دوم, 306 صفحه, 1371.
در مورد حركت حداقل چهار نظريه مختلف ارائه شده است: نظريه اول, ديدگاه اليائيان كه اساساً منكر حركت هستند و احساس حركت را ناشى از خطاى حس مى دانند و مى گويند در واقع حركتى در جهان وجود ندارد. اين نظريه در ميان فلاسفه پيش از سقراط مطرح بوده و در همان عرصه نيز دفن شده است.
نظريه دوم, نظريه اتميست هاست. اين نظريه, حركت, بلكه مطلق تغيير را از سطح اشيا بيرون مى داند. به نظر دموكريت, پدر نظريه اتمى, تمام تغييرات و تبديلات, جوهرى نيست; يعنى به اساس اشيا كارى ندارد و تنها به ظواهر اشياء مربوط است. حركت يك امر سطحى در ظاهر اشياء است و در ماهيت و واقعيت آنها تأثيرى ندارد. زيرا واقعيت را همان ذرات اتمى ـ كه ابدى و ازلى و تغيير ناپذيرند ـ تشكيل مى دهد و ماهيت آنها تغييرناپذير است.
نظريه سوم, از آن ارسطوست. اين نظريه, در حدود دو هزار سال در جهان حاكم است. ارسطو با فرق گذاشتن ميان تغيير و حركت, معتقد بود كه تغييرهاى تدريجى, حركت است و تغييرات دفعى, كون و فساد نام دارد. به نظر ارسطو تغييرات تدريجى در سطح اشيا و در كميت و كيفيت و نقل و انتقال ها و ظواهر آنهاست كه همه مقولات عرضى هستند. پس به نظر او, در عمق وجود اشياء حركت نيست, ولى تغيير هست و اسم اين تغيير, كون و فساد است. بر جهان ارسطو هم ثبات حاكم است و هم تغيير دفعى (كون و فساد) و هم تغيير تدريجى (قوه و فعل). به نظر او, صورت اشياء در (آن) حادث مى شوند و در (آن) معدوم مى شوند, ولى در زمان باقى مى مانند. يعنى فاصله آن حدوث و آنِ فنا را ثبات و بقا پر مى كند. به عقيده ارسطوئيان, در همه مقولات ده گانه, تغيير صورت مى گيرد. تغيير تدريجى, يعنى حركت در چهار مقوله (كم) و ( كيف) و (اين) و (وضع) جارى است, اما تغيير ساير مقولات دفعى است. بنابراين بر همه مقولات, اعم از آنكه تغيير دفعى باشند يا تدريجى, ثبات نسبى حكمفرماست. زيرا مقولاتى كه در آنها حركت هست, آن حركات دائم نيست, گاه هست و گاه نيست, و از اين رو ثبات نسبى بر آنها حكمفرماست. زيرا مقولاتى كه در آنها حركت هست, آن حركات دائم نيست گاه هست و گاه نيست و از اين رو ثبات نسبى بر آنها حكمفرماست. مقولاتى كه تغييراتشان دفعى است, نظر به اينكه تغييرات در ( آن) واقع مى شود, يعنى صورت ها در (آن) حادث مى شوند و در (آن) نابود مى گردند و در فاصله دو آن كه قهراً (زمان) است ثابت و باقى است. پس بر اين مقولات نيز تغيير نسبى و ثبات نسبى حكمفرماست. پس جهان ارسطو جهانى است كه در آن ثبات بيش از تغيير به چشم مى خورد.
نظريه چهارم, از آن ملاصدراست. اين نظريه كه به صورت يك اصل فلسفى مبرهن تنها در فلسفه اسلامى يافت مى شود, مبتنى بر حركت جوهرى است كه توسط او ارائه شد. به نظر صدرا, كون و فسادى در عالم نيست و هر چه هست, حركت است. اساس عالم ما را جوهر تشكيل مى دهد و اعراض, تبعى و طفيلى هستند. در سراسر جهان متحرك است, بلكه بايد گفت جهان يك واحد حركت است و يك جريان دائم است. در اعراض متحرك و حركت دوتاست, در جوهر متحرك و حركت يكى است. طبيعت مساوى است با حركت و حركت مساوى است با حدوث و فناى مستمر و دائم و لاينقطع. بنابر اصل حركت جوهرى چهره جهان ارسطويى به كلى دگرگون مى شود. بنابراين اصل, طبيعت و ماده, مساوى است با حركت و زمان, عبارت است از اندازه و كشش اين حركت جوهرى و ثبات, مساوى است با ماوراءالطبيعى بودن. آنچه هست يا تغيير مطلق است (طبيعت) و يا ثبات مطلق ا ست (ماوراء طبيعت). ثبات طبيعت, ثبات نظم است و نه ثبات وجود و هستى. يعنى در جهان, نظام مسلم و لا يتغيرى حاكم است, ولى محتواى نظام متغير است و بلكه عين تغيير است. اين جهان, هم هستيش ناشى از ماوراء است و هم نظامش و اگر حكومت جهان ديگر نمى بود, اين جهان كه يكپارچه لغزندگى و دگرگونى است, رابطه گذشته و آينده اش قطع بود. در قديم مى گفتند جسم يا ثابت است و يا متغير; ولى فلسفه صدرايى مى گويد در جسم, ثبات معنى ندارد, بلكه اين هستى است ـ يعنى همان حقيقت واحد اصيل ـ كه در برخى مراتب خود ثابت است و در برخى مراتب ميان هستى ثابت مساوى است با ماوراء طبيعت. بر مبناى اين نظريه, جهان يك پارچه حركت و جريان و حدوث است. جهان, حادث است; به اين معنى كه عين حدوث است. نبايد دنبال اين بگرديم كه جهان از كى آغاز شده است. اين حرف بى معنى است. جهان از هر ابتدايى كه فرض كنيم, هميشه در حال حدوث بوده است. ما دائماً در حال شدن هستيم.
به هر حال قبل از ملاصدرا بحث ثابت و متغير در طبيعيات مطرح مى شد. چرا كه مقسم ثبات و تغيير جسم بود و حركت و سكون از عوارض جسم. با ابتكار صدرالمتألهين, وجود و هستى همچنان كه در ذات خود به واجب و ممكن تقسيم مى گردد, در ذات خود به ثابت و سيال نيز تقسيم شود. لذا از نظر او تنها قسمتى از حركات, يعنى حركات عارضى جسم كه نقطه مقابلشان سكون است, شايسته است در طبيعيات ذكر شود. اما ساير حركات و يا همان حركات نه از آن جهت كه عارض بر جسم طبيعى مى باشند, بايد در فلسفه اولى درباره آنها بحث و تحقيق به عمل آيد. صدرالمتألهين مباحث حركت را در امور عامه اسفار ضمن بحث قوه و فعل آورده است, هرچند حق اين بود كه فصل مستقلى براى آن قرار مى داد.
آنچه گذشت, نمودار ديدگاه شارح بزرگ حكمت متعاليه در عصر ما, استاد شهيد مطهرى از مباحث حركت و زمان است. مرحوم آخوند مباحث حركت را در ضمن پنجاه و پنج فصل در بيش از دويست صفحه از جلد سوم اسفار ارائه كرده است. على رغم اينكه اين فصول آكنده از ابتكارات بديع و نكات تازه و بنيادى فلسفى است, با اين همه, بيان مطالب آن فاقد نظم معقول است و به طورى كه ترتيب مباحث اسفار, بدون نظم منطقى و گاه باعث سردرگمى است. به نظر استاد شهيد مرتضى مطهرى مناسب تر بود عنوان بحث به جاى (قوه و فعل) , (حركت و سكون) انتخاب مى شد; چرا كه حركت و سكون از عوارض موجود بما هوَ موجود است و مباحث مربوط به قوه و فعل را به عنوان مبادى بحث در مقدمه ذكر مى كردند. ترتيب پيشنهادى استاد مطهرى براى مطالب بحث قوه و فعل اسفار به طور خلاصه به شرح ذيل است:1. تعريف حركت و سكون, 2. اركان حركت: يك: فاعل حركت, دو: متحرك يا موضوع حركت, سه: مبدأ و منتهاى حركت, چهار: ما فيه يا مسافت حركت, بحث حركت در حركت در اين فصل بايد مطرح شود, پنج: زمان يا ماعليه الحركة. آيا اصولاً زمان در خارج وجود دارد يا نه؟ حقيقت زمان چيست؟ آيا زمان طرف و نهايت دارد يا طبع زمان اقتضا مى كند فاقد اول و فاقد آخر باشد؟ 3. اقسام حركت, 3. احكام حركت, مباحث ملاك تماثل و تضاد در حركات اينجا مطرح مى شود. به نظر مرحوم مطهرى در اين بحث قوه و فعل اسفار مباحثى مطرح شده كه جاى آن در ديگر مباحث كتاب است. ضمناً مرحوم آخوند مباحث قوه و فعل را ضمن دو مرحله سابعه و ثامنه با عناوين ( قوه و فعل) و (فى احوال الحركه و امكانها) مطرح كرده اند كه اولى اين است كه هر دو تحت يك عنوان و در يك مرحله آورده شدند. به نظر مرحوم مطهرى: (اسفار از اول كه تهيه شده است, به صورت يادداشت هايى تهيه شده و خود مؤلف نرسيده است كه براى مرتبه دوم آن را پاكنويس كند و به آنها نظم بدهد). ايشان بر اين ادعا قرائن فراوانى اقامه كرده اند.
به هر حال كتاب مزبور, شامل درس هاى استاد مطهرى در حوزه علميه قم در سال هاى 1354 تا 1357 است كه چهارشنبه و پنجشنبه هر هفته براى جمع كثيرى از طلاب ارائه مى شده است. مطالب كتاب پس از پياده شدن از نوار با مختصر ويرايش توسط آقايان عطاءالله كريمى و حسين غفارى تنقيح و تدوين گرديده است. صد صفحه اول به نظر استاد شهيد رسيده است. ضمناً در پايان توضيحات استاد در هر فصل, متن همان فصل اسفار همراه با توضيحات عبارتى استاد در پاورقى آورده شده است. جلد اول دربر دارنده مطالب فصل دهم تا بيست و چهارم و جلد دوم حاوى مطالب فصل 25 تا 32 بحث قوه و فعل اسفار است. قرار است مجموعه مجلدات اين سلسله به پنج جلد برسد.
اين مجموعه مفصل ترين بحث استاد در مباحث قوه و فعل و زمان و حركت است. قبلاً آراء استاد در اين زمينه به طور مختصر و پراكنده در ضمن آثار ذيل منتشر شده بود:
1. مقاله اصل تضاد در فلسفه اسلامى, 2. مقاله (بحث حركت), (اين دو مقاله در ضمن جلد اول مقالات فلسفى به چاپ رسيده است), 3. بحث متغير و ثابت در جلد اول مجموعه آشنايى با علوم اسلامى, بخش فلسفه (179 تا 187), 4. مقاله سير فلسفه در اسلام (ص 99 تا 107و 111 تا 115 از جلد سوم مقالات فلسفى), 5. بحث هاى حركت و تضاد در كتاب نقدى بر ماركسيسم (ص 350 ـ 291), 6. پاورقى بر مقاله دهم كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم, تحت عنوان (قوه و فعل, امكان و فعليت) و نيز يادداشت هاى مقاله دهم.
جلد چهارم پاروقى هاى استاد بر اصول فلسفه با تأخير فراوان پس از شهادت ايشان منتشر شد و پاورقى هاى مقاله قوه و فعل نيز ناتمام است, و از جمله علل, آن اختلاف نظر علمى شارح و ماتن در مباحث فاقد پاروقى است.مباحثى كه به نظر استاد شهيد نياز به تفكر و تعمق بيشترى داشت. آراء استاد شهيد در باب قوه و فعل و نيز اختلافات علمى اين دو حكيم فرزانه به تفصيل ضمن دروس اسفار مورد مداقه و تأمل و تحقيق واقع شده است. و در حقيقت دروس اسفار استاد, مكمل پاورقى هاى اصول فلسفه ايشان است. از جمله نكات مثبت و چشمگير (حركت و زمان در فلسفه اسلامى) موارد ذيل است: 1. مطالب كتاب در عين اتقان و استحكام علمى خالى از تعقيدهاى مصنوعى كتب سنتى فلسفه است و پيچيده ترين مباحث فلسفى را به ساده ترين زبان ممكن ارائه كرده است. 2. چگونگى بيان كتاب, مناسب آن دسته از شيفتگان فلسفه اسلامى است كه توان استفاده از متون عربى را ندارد. 3. توجه استاد شهيد به فلسفه غرب و مقايسه ها و تطبيق ها و تدقيق هايى كه بين دستگاه فلسفه صدرايى و به ويژه فلسفه هگلى شده است, از جمله امور مباركى است كه فتح باب آن از ابتكارات استاد شهيد است. هر چند در اين زمينه در آغاز راهيم. 4. پرداختن به تاريخ هر مسئله و پيشينه و سير تطور آن از نكات برجسته كتاب به حساب مى آيد, 5. ابتكارات فلسفى استاد مطهرى و نيز نكات بديعى از مرحوم علامه طباطبايى در لابه لاى اين دروس مطرح شده است كه استخراج آنها و مقايسه مبانى اين دو حكيم خود موضوع يك تحقيق مستقل مى تواند باشد. اين دروس اگر چه در زمان ارائه خود فارغ از بار علمى, پشتوانه فرهنگى انقلاب و به قصد مسلح شدن جوانان مسلمان با ذخائر فلسفى دين خود در مقابل هجوم فرهنگى مكاتب الحادى و انحرافى القا شده است, اما هنوز طراوت و جلاى خود را حفظ كرده است و برخوردهاى بنيادى و ريشه اى فرهنگى را مى بايد از شيوه استاد شهيد آموخت. لذا اينكه چرا استاد از ميان مباحث مختلف اسفار, بحث قوه و فعل را برگزيده, قابل درك است. در اين مباحث رفع شبهه خودسامانى جهان و بى نيازى آن از خالق, هدف دارى جهان, اثبات معاد براى عالم, نفى نظريه اتفاق و تصادف, حدوث زمانى عالم حل مشكل رابطه ميان نفس و بدن و بسيارى مسائل اساسى ديگر فلسفه مطرح شده است.
آثار فلسفى استاد شهيد مطهرى همچون شروح مختلف منظومه, درس هاى شفاء, درس هاى اسفار و مقالات فلسفى, ارائه كننده روش جديدى در نگارش, تدريس و ارائه مباحث فلسفى است و بحمدالله در دروس فلسفه حوزه هاى علميه و دانشگاه ها جاى خود را باز كرده است. توفيق تنظيم كنندگان و ناشر محترم را در انتشار هر چه سريعتر ديگر مجلدات اين مجموعه ارزنده از خداوند بزرگ خواستارم. محسن كديور شرح عبدالصاحب على المكاسب
سيد محمدمهدى مرتضوى لنگرودى, (قم, منشورات مكتبة المفيد, ج1, 1411 ـ ج2, 1412) 322 « 276ص, وزيرى.
كتاب مكاسب, تأليف نامدارترين فقيه شيعه در دوران اخير, شيخ اعظم انصارى (1214 ـ 1281) ـ قدس سره الشريف ـ از هنگام تدوين آن تا امروز, غنى ترين كتاب فقهى حوزه هاى علميه به شمار رفته است. تسلط و تبحر شيخ انصارى بر همه ابواب فقه و آشنايى كامل او بر اقوال و كلمات فقهاى گذشته و تحقيقات و تأملات و ابتكارات فراوان, به همراه فكر نقاد او, موجب شده اند كه كتاب مكاسب او هميشه مورد توجه خاص اهل فن قرار گيرد. و از آنجا كه اين اثر از كتب درسى حوزه هاى علميه است, شرح و حاشيه هاى فراوانى بر آن نوشته شده كه البته از نظر محتوا, در يك سطح نيستند. كتاب حاشية المكاسب از مرحوم آية الله سيد محمد كاظم يزدى از دقيق ترين حواشى بر مكاسب است. در مقابل, بعضى از كتاب ها تنها به عبارت مكاسب و بازى با متن آن پرداخته و هرگز به عمق افكار شيخ انصارى توجه نكرده اند. چيزى كه همگى اين كتاب ها خود را از آن كنار كشيده و هرگز به آن نپرداخته اند. سبك و روش فقهى شيخ انصارى است و حتى در درس هاى مكاسب نيز طرز ورود و خروج شيخ در مسائل را مطرح نمى كنند; در حالى كه اگر يك تفر طلبه بداند شيخ هر مسأله اى را چگونه عنوان كرده و لُبّ مطلب چيست و بايد چگونه آنها را فرا گرفت و به كار برد, يقيناً براى او بسيار مفيدتر از پرداختن به يك مسأله خاص و فرا گرفتن چم و خم عبارات است, زيرا يك مسأله معين, هرگز مفيد براى ساير مسائل نيست, اما سبك و روش بحث در هر مسأله اى براى ساير مسائل نيز راهگشا است. به اميد آنكه در كتاب ها و نيز درس هاى فقهى به اين جنبه توجه شود.
كتابى كه اينك مورد گفتگوست, از آخرين شروح بر مكاسب است و دو جلد اين كتاب تنها مشتمل بر شرح بيست صفحه از مكاسب خط طاهر است. نكات برجسته و خوبى در اين كتاب ملاحظه مى شود, از جمله: گاهى مطالب كتاب مكاسب را با ساير كتاب هاى شيخ, همچون كتاب الطهارة, مقايسه كرده كه روشى است بسيار پسنديده (ج1, ص 167, ص 235).
و نيز جدا كردن اشكالات و انتقادات شارح از شرح و قراردادن آنها در پاورقى. همچنين معادل فارسى بعضى از لغات مشكل ذكر شده است. (ج1, ص 169و 170). و نيز جمع و دسته بندى منظم اقوال نيز از محاسن كتاب است. (ج2, ص152 و 163).
با اين همه معايب فراوانى در كتاب حاضر به چشم مى خورد كه به برخى از آنها مى پردازيم:
1. نام كامل كتاب در صفحه عنوان چنين آمده است: (شرح عبدالصاحب على المكاسب الشيخ الانصارى (قدس سره البارى) . و اين چند اشكال دارد: اولاً كلمه (شرح) با حرف جرّ (على) به كار نمى رود. ثانياً الشيخ الانصارى صحيح نيست; بلكه بايد للشيخ الانصارى ذكر شود.
2. كتاب هيچگونه مقدمه اى ندارد كه هدف از تأليف و يا امتيازات آن را بيان كند و تنها در صفحه اول هر دو جلد كتاب اين عبارت اغراق آميز آمده است: (شرح مزجى جامع كامل تام واف بجميع اغراض المصنف ـ ره ـ حتى الضمائر, ما من مطلب الا و قد شرح و فصل…).
3. گاهى آياتى نشانى آن داده نشده است. مانند ج1, ص 318و 320; و بعضى از آيات, غلط نقل شده و يا رسم الخط قرآن مجيد مراعات نشده است, مانند ج1, ص 289 و ج2, ص 196.
4. نشانى بعضى از روايات نيامده است, مانند ج1, ص 6و 55; گاهى نشانى آن در پاورقى (مانند ج 1, ص 82 و 83) و گاهى در متن كتاب (ج1, ص 62, 63, 80 و 149) ذكر شده است كه نشان دهنده آن است كه از روش واحدى پيروى نشده است.
5. غلط هاى ادبى فراوانى در كتاب ديده مى شود. مثلاً در ج1, ص 230, مى گويد: (افتوا فقهاء الامامية) كه بهتر بود فعل را به صورت مفرد ذكر نمايد. همچنين در ج 1, ص 10 مى گويد: لانهم منتخبون و منصبون من …) و صحيح آن است كه گفته شود (منصوبون من…) و در ج1, ص 64 مى گويد: (و هى على ما فحَّصنا ستة اقوال) در حالى كه لغت (فحص) از باب تفعيل استعمال نشده است. و در ج1, ص 318 مى گويد: (كقوله تعالى لنبى الاكرم)در حالى كه (للنبى الاكرم) درست است; زيرا كلمه (اكرم) صفت نبى (ص) است نه مضاف اليه آن. همچنين در ج2 ص 165 در شرح كلام شيخ كه فرموده: (فقال له…), گفته است: ( (فقال) عبدالله بن المبارك (له) اى لقيل فى الجواب…) در حالى كه بايد بگويد (اى للسائل فى الجواب) و در ج 1, ص 66 مى گويد: فاستناد صحة المعاملة الكذائية الى الشارع تشريع) صحيح آن است كه بگويد: (فاسناد…). همچنين در ج1در ص 67 مى گويد: (لا يهمّنا البحث فى معني…) و بهتر است بگويد: (عن معني…).
6. در تعيين سر فصل ها و عناوين كتاب دقت نشده است. مثلا در ج1, ص 30كلمه (الاجارة) كه در قسمتى از حديث تحف العقول مطرح شده, نبايد در يك صفحه كامل قرار گيرد; بلكه تنها به سر سطر بودن مى توان اكتفاء كرد. همچنين است عنوان ( وجه الصراحة) در ج2, ص 220. اما عناوين (مسأله) در ج 1, ص 67 و 84 بايد با خط درشت چاپ مى شد تا به سادگى قابل دسترسى باشد. احمد عابدى المباحثات
ابوعلى حسين بن عبدالله بن سينا. تحقيق و تعليق محسن بيدارفر. (قم, انتشارات بيدار, 1371). 400 صفحه, وزيرى.
آثار شيخ الرئيس به لحاظ نظم در نگارش و دنبال كردن هدف واحد و رعايت ترتيب منطقى به دو بخش تقسيم مى شود: كتبى مانند شفا و نجاة و اشارات و دانش نامه و… نمونه بخش اول هستند.
بخش دوم آثارى است كه شيخ, قصد تأليف كتاب خاصى نداشته بلكه پاسخى به سوالاتى است كه از وى شده يا عباراتى است كه مأخوذ از اوست و يا مطالبى است كه شيخ املا كرده و شاگردانش تقرير كرده اند. مشهور ترين آثار شيخ در
معرفى هاى گزارشى
كليات
فهرست مقالات مطبوعات پيرامون شعر در نخستين دهه انقلاب اسلامى ايران. پروين دلپسند مقدم. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). 341 ص, وزيرى.
فهرست دقيق مجموعه پژوهش ها و مقالاتى است كه از سال 1358 تا بهار 1368 در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران درباره شعر عرضه شده است. برخى عناوين آن عبارت است از: فن شعر, بررسى و نقد شعر, شعر معاصر فارسى, شعر نو فارسى, شعر فارسى انقلاب اسلامى, شعر فارسى و جنگ تحميلى, شعر كودكان, شعر محلى, شعر جهان, معرفى و نقد مجموعه هاى شعر.
فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعى. گردآورى مارى بريجانيان. ويراسته بهاءالدين خرمشاهى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1371). 2ج, سي« 969, وزيرى.
مجموعه آثار. حسين نورى. (چاپ اول: قم, انتشارات انصاريان, 1371). ج1, 181ص, وزيرى, مصور.
مجموعه اى است از اشعار و نامه ها و خط هاى مرحوم حجت الاسلام و المسلمين حسن نورى.
مجموعه سخنرانى هاى اولين سمينار بين المللى وحدت اسلامى, زاهدان. تنظيم نمايندگى مقام معظم رهبرى در امور اهل سنت بلوچستان (دفتر قم). (چاپ اول: قم, نمايندگى مقام معظم رهبرى در امور اهل سنت و بلوچستان,1371). 176ص, رقعى.
متن سخنرانى هاى تنى چند از شخصيت هاى شيعه و سنى در اولين سمينار بين المللى وحدت اسلامى است. برخى از سخنرانان عبارتند از: واعظ زاده خراسانى, كليم صديقى, محمدابراهيم جناتى, مكارم شيرازى, محمدهادى معرفت و مولوى عارفى.
راهنماى مراكز فرهنگى شهرستان قم. تهيه بانك اطلاعات علوم اسلامى مركز مطالعات و تحقيقات علوم اسلامى. (چاپ اول: قم, مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, 1370). 176ص, جيبى.
مشتمل بر مشخصات ده ها مركز تحقيقى ـ فر هنگى و كتاب خانه ها و مجله هاى منتشره در قم مى باشد.
فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371), 542ص, وزيرى.
شماره دوم از دوره دهم (1370) مجموعه كارآمد و سودمند فهرست مقالات فرهنگى است. در اين مجموعه مقالات ذيل هشت عنوان كلى فهرست مى شود و در پايان, فهرست مؤلفان, فهرست تحليلى عناوين و فهرست نشريات آمده است.
چهل مقاله. رضا استادى. (قم, كتاب خانه عمومى آية الله العظمى مرعشى, 1371). 716ص, وزيرى.
مجموعه چهل مقاله است در شرح حال, كتاب شناسى و نقد و بررسى برخى از كتاب ها و متون تفسيرى, حديثى و فقهى. از اين مجموعه, سه مقاله آن كتاب نامه است: كتاب نامه نهج البلاغة, كتاب نامه امام حسين (ع) و كتاب نامه امام صادق (ع). هفده مقاله شرح حال و بيست مقاله آن نقد و تحليل و گزارش كتاب هايى است در موضوعا مختلف. مقاله هاى, فقه الرضا, طبرى, تفسير عياشى, تفسير نعمانى, تفسير ابن ماهيار, از مقالات شايان توجه اين مجموعه است. مجموعه مقالات اين كتاب براى كسانى كه در جستجوى اطلاعات در اين زمينه ها هستند, نكات سودمند و مهمى در بردارد.
فهرست موضوعى مشروح مذاكرات مجلس شوراى اسلامى. مديريت پژوهش هاى فرهنگى. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). 278ص, وزيرى.
فهرست موضوعات مطرح شده در سال دوم از دوره اول مجلس است كه با دقت گزارش شده و در پايان فهرست نام هاى كسان, نام هاى جغرافيايى, سازمان ها و نهاد ها, مشاغل, مناصب و لغات و اصطلاحات آمده است. كتاب شناسى
كتاب شناسى خانات و جمهورى هاى آسياى ميانه و قفقاز. عطاءالله حسنى. (تهران, مركز مطالعات و تحقيات فرهنگى بين المللى1371). 181 « 6 ص, وزيرى.
مشخصات چاپى نزديك به دو هزار و چهارصد كتاب و مقاله است به زبان هاى اروپايى درباره موضوع ياد شده. فلسفه و كلام
به سوى دولت كريمه. لطف الله صادفى گلپايگانى.
كتاب در دو فصل تدوين شده است: فصل اول نگاهى است به ويژگى هاى جامعه موعود با هشت عنوان, مانند شكوفايى وضع اقتصادى, امنيت و صلح عمومى, قسط وعدل جهانى, حذف تجمل گرايى و… فصل دوم سروده هايى است در مقام بلند امام زمان (عج).
معارف اسلامى. محمدرضا امين زاده. (قم, انتشارات رئوف, 1371). 128ص, رقعى.
كوششى است در شناخت توحيد و مسائل مربوط به آن… در آغاز از مسأله شناخت سخن رفته است و آنگاه مفهوم هستى بررسى شده و سپس هستى ادراكى عقلى تبيين شده است. در ضمن مباحث كتاب, مسأله عدل, جبر و اختيار و قضا و قدر با توجه به ديدگاه هاى مختلف متكلمان نقد و بررسى شده است. مؤلف كوشيده است مطالب را روان و دور از اصطلاحات پيچيده عرضه كند تا دانشجويان و نوآموزان مسائل عقيدتى را سودمند افتد.
عقل و وحى در قرون وسطى. اتين ژيلسون. ترجمه شهرام پازوكى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1371). 75, وزيرى.
پژوهشى است درباره سه موضوع مهم در تاريخ اديان و از مسائل جنجال برانگيز در قرون وسطى. عنوان فصول كتاب عبارت است از: برترى ايمان, برترى عقل, هماهنگى ميان عقل و وحى.
الباب الحادى عشر مع شرحه النافع ليوم الحشر. علامه حلى و مقداد سيورى. تصحيح و تعليق محمود رضا افتخارزاده. (چاپ اول: قم, انتشارات علامه, 1413ق). 133ص, رقعى.
تصحيح كتاب باب حادى عشر بر اساس دو نسخه موجود در مدرسه آيت الله گلپايگانى و نسخه تصحيح شده دكتر مهدى محقق است. برخى از عبارات كتاب نيز در پاصفحه, شرح داده شده است.
النصايح الكافية لمن يتولى المعاوية. سيدمحمدبن عقيل بن عبدالله بن عمر العلوى. (قم, دارالثقافه للنشر, 1412). 274ص, وزيرى.
اثرى است گرانقدر, مستند, دقيق و تحقيقى در برنمودن چهره مزورانه بنى اميه, به ويژه معاويه و اثبات جواز, بلكه لزوم و وجوب لعن او. مؤلف در اين كتاب از معناى لعن و انواع آن سخن گفته و نصوص فراوانى را با تكيه به معناى مهم حديثى و رجالى آورده و ثابت كرده است كه معاويه به زبان رسول الله (ص) لعن شده است. آنگاه دسيسه ها, توطئه ها, جنايت ها و نكبت هاى معاويه و بنى اميه را در مبارزه با اسلام و تلاش در خاموش كردن چراغ فضيلت گزارش كرده است. سپيدى ستيزانى كه اين حقايق را بر نتابيده اند, تلاش عبثى به كار بسته اند تا به ادلّه اين محقق گرانقدر پاسخ گويند; اما اين تلاش ها در برابر اين همه حقايق باد در غربال پيمودن است. مؤلف به برخى از اين رد گونه ها نيز پاسخ گفته است, در نگاشته اى كوتاه با عنوان تقويةالأيمان بردّ تزكية ابى سفيان. در روزگارى كه جهل مداران, و فضيلت ستيزان و پاسداران زشتى ها درباره معاويه قلم مى زنند و او را صحابى عظيم و مجاهد كبير مى نامند. (بنگريد به كتابى به همين نام) نشر آثارى از اين دست كه به خانه حقگسترانى از حق ونمودن چهره باطل ضرورى است. اگر همتى بلند اين اثر را تحقيق كند و با هيئتى روز آمد و چشم نواز, با استخراج منابع و تدوين فهرست ها نشر كند, خدمتى بزرگ به علم و تحقيق خواهد كرد.
الرذّ على الملحد. قاسم بن ابراهيم الرسى. تحقيق محمديحيى سالم عزان. (دارالتراث اليمنى, 1412). 65ص, رقعى. اثرى است مهم درباره خالق هستى و حكمت خلق.
كتاب حاضر با اينكه بسيار مختصر و فشرده است. اما به لحاظ قدمت آن (قرن سوم) قابل توجه است. استناد مؤلف به آيات در ضمن بحث, چشمگير و جالب مى نمايد.
عقيدة المسيح الدجّال فى الأديان. سعيد ايّوب. (قم, دارالبيان للطباعة و النشر و التوزيع, 1413). 593ص, وزيرى.
نقد و بررسى آينده انسان, تاريخ و جامعه از ديدگاه اديان الهى است. مؤلف با نگاهى ژرفكاوانه به اتهامات توطئه آميز مبشران مسيحى و فرهنگ ستيزان يهودى عليه رسول الله (ص) و آيين الهى آن بزرگوار پاسخ داده و مطالب كتاب را با استناد به منابع اديان بررسى و عرضه كرده است. بخشى از كتاب نگاه اسلام است به آينده, مسأله مهدويت كه با منشى محققانه و دور از يكسويه نگرى و با استناد به منابع مهم عامه بررسى شده است. كتاب در مجموع اثرى است مهم و خواندنى و سودمند.
طرائف. سيدرضى الدين على بن موسى بن طاووس. ترجمه و تحقيق و نگارش داود الهامى. (قم, دفتر نشر نويد اسلام, 1371). 502 ص, وزيرى.
اين كتاب يكى از آثار گرانقدر, پربار و سودمند سيدبن طاووس ـ رضوان الله عليه ـ است. مؤلف, كتاب را به سبك داستان نگاشته و خود را در آغاز مردى ذمّى و اهل كتاب معرفى نموده است كه مى خواهد از آيين خود روى برتابد و به اسلام گرايد و از اين رو هيچگونه تعصب و پيشداورى نسبت به مذهبى خاص ندارد. سير كتاب به گونه اى است كه مؤلف, تشيع را موافق عقل و قرآن و اخبار صحيح مى داند, برخلاف مذاهب ديگر كه در انديشه و اعتقاد داراى تناقض و تهافت هستند. مترجم, محتواى كتاب را در سبكى نو ريخته و نظمى اصولى بدان داده و افزون بر منبع و يا منابع مؤلف, به منابع ديگر مراجعه كرده و با افزودن رواياتى ديگر, عملاً كتاب را به صورت ترجمه و تأليف عرضه كرده است. افزون بر آنچه ياد شد, مترجم, مقدمه اى دارند سودمند در شرح حال و چگونگى كتاب طرائف و مسائل مربوط به آن. منطق
گنجينه خرد. مهدى هادوى تهرانى. (تهران, انتشارات الزهراء) 328 « 329ص, رقعى.
بررسى و تحليل و سير تاريخى منطق است در فرهنگ اسلام. مؤلف در اين پژوهش گسترده آراء و انديشه هاى متفكران و عالمان را در موضوعات مختلف منطق عرضه كرده و با سنجش آراء و نقد و بررسى هاى افكار, كتاب را سامان داده است. جلد اول با عنوان مبادى منطق, به رؤوس ثمانيه, جايگاه, مؤلف, تعريف منطق, اقسام علم, غرض, موضوع و ابواب منطق پرداخته است. در جلد دوم با عنوان مباحث الفاظ, از تصورات, اقسام دلالت مفرد و مركب, اقسام اسم فعل, اقسام مفرد و مركب… سخن رفته است. اسلام
آنچه بايد يك زن بداند. اسدالله محمدى نيا (قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1371) 232ص, رقعى.
در اين كتاب در ضمن فصولى از شخصيت زن در ميان ملت ها و مقام زن در اسلام و لزوم حجاب و عواقب بى حجابى سخن رفته است. اخلاق و تعليم و تربيت
انسان و خودسازى. محمدجواد باهنر. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371), 179ص, رقعى. مجموعه اى از سخنرانى هاى دانشمند شهيددكتر محمدجواد باهنر درباره مسائل تربيتى و خودسازى است عناوين كتاب بدين گونه است: خودشناسى نخستين گام در خودسازى, هوى پرستى و خودسازى, معيار هاى اخلاق, خودسازى در نهج البلاغه.
بحرالمعارف. ملا عبدالصمد همدانى, تحقيق و ترجمه حسين استاد ولى. (تهران, انتشارات حكمت, 1371). 815ص, وزيرى.
اثرى است گرانقدر در حكمت نظرى و عملى و سرشار از آيات و روايات و تفسير و تبيين هاى دقيق و آموزنده. از چگونگى اين اثر پيشتر سخن گفته ايم (شماره 10. ص 53). محقق محترم افزون بر عرصه متنى استوار و دقيق, عبارات عربى كتاب را ترجمه كرده و منابع اقوال و روايات را استخراج نموده و گاه توضيحات كوتاهى درباره متن بدان افزوده اند.
راهنماى پدران و مادران: شيوه هاى برخورد با نوجوانان. محمدعلى سادات. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 160ص, رقعى.
شيوه هاى برخورد با نوجوانان, تربيت ويژه دختران و پسران, نوجوانان و ميل جنسى, روش الگويى در تربيت نوجوانان, تربيت دينى نوجوانان, و روابط پدر و مادر و تأثير آن در تربيت فرزندان, عنوان فصل هاى اين كتاب است. علوم قرانى و تفسير
آشنايى با تفاسير قرآن. سيد محمدعلى ايازى. (چاپ اول: قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1371), 144ص, پالتويى.
برخى از تفاسير مهم قرآن مجيد به اجمال معرفى شده و به ويژگى هاى آن اشاره شده است. در پايان, فهرست كتاب هايى كه درباره تفاسير نوشته شده, آمده است.
طبقات مفسران. عقيقى بخشايشى. (قم, دفتر نشر نويد اسلام, 1371). 635ص, وزيرى.
جلد اول از مجموعه اى است كه به انگيزه تدوين طبقات مفسران شيعه تدوين شده است. مؤلف در سرآغاز اين مجلد از قرآن و مفسران آن به اجمال سخن گفته و سپس به چگونگى تدوين و گردآورى قرآن پرداخته است. آنگاه از علوم و معارف پيش نياز تفسير, به اختصار تمام بحث كرده است. ترجمه و بازگردانى قرآن, بخش ديگرى از مباحث كتاب است. تفسير و تأويل و فرق آن دو و چگونگى طبقه بندى مفسران و تفسير از بحث هاى بعدى كتاب است. نگاهى به تفسير امامان (ع) نيز در بخش ديگرى آمده است. آنگاه شرح حال و آثار مفسران است به ترتيب قرن ها تا پايان قرن چهارم. كتاب حاضر اثرى است گسترده و شامل معرفى طبقات مفسران شيعه از آغاز تا كنون. كه اميد است جلدهاى بعدى آن پيراسته تر و آراسته تر عرضه شود. حديث
خطبه حسين بن على (ع) در منى
تحقيق و ترجمه محمدصادق نجمى. (مشهد, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1371). 128 ص, رقعى.
ترجمه و شرح و تحقيق خطبه پرشور عظيم اباعبدالله الحسين (ع) در اجتماع حاجيان در مكه است. اين خطبه از غرر خطب امام است و آقاى نجمى با دقت تمام آن را ترجمه كرده و افزون بر برگردان فارسى آن در ضمن چند فصل, از محتواى خطبه, سند آن, انگيزه و چگونگى ايراد خطبه, و حاضران در خطبه سخن گفته و بر روى هم اثرى خواندنى و سودمند ارائه كرده است.
با مردم اين گونه برخورد كنيم. مهدى فقيه ايمانى. (قم, ناشر: مؤلف, 1371), 233ص, وزيرى.
در اين كتاب يكصد و پنجاه داستان حديثى درباره چگونگى سلوك با ديگران از پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) نقل شده است. در اين مجموعه جلوه هاى زيباى زندگانى آن بزرگواران ـ كه مى تواند براى رهروان راه آن عزيزان الگوى مناسبى باشد ـ بر اساس منابع معتمد عرضه شده است.
گفتار دلنشين. محمدمهدى اشتهاردى. (قم, انتشارات انصاريان, 1371). 993ص, رقعى. مجموعه اى است از گزارش هاى كوتاه درباره زندگانى چهارده معصوم و آنگاه چهل حديث از هر يك از آن بزرگواران كه همراه با ترجمه آورده شده است اين مجموعه را روابط بين الملل سازمان تبليغات اسلامى تدوين كرده و آقاى اشتهاردى ترجمه نموده است.
امثال و حكم الامام الكاظم (ع) و كلماته المختاره. محمدالغروى. (مشهد, كنگره جهانى حضرت امام رضا (ع) 1412). 771ص, وزيرى.
بخش ديگرى از مجموعه عظيم و ارجمند ( الامثال…) مؤلف است ويژه امثال و حكم در روايات امام موسى بن جعفر (ع) سخنان برگزيده شده از كلمات قصار آن حضرت مؤلف در اين مجله به تفصيل از مفهوم (مثل) و (حكمت) و اقسام مثل سخن گفته و آنگاه مثل ها و كلمات برگزيده را آورده و شرح كرده است. شيوه تحقيق بدين گونه است كه ابتدا مثل و حكمى مى آيد و پس از آن به تفصيل با توجه به آگاهيهاى قرآنى و حديثى ديگر شرح مى شود; شرح ها دقيق و مطالب كتاب كاملاً مستند است.
هداية الأمة الى احكام الائمة عليهم السلام. محمدبن الحسن حرّ عاملى. (مشهد, بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1412). 4ج.
محدث خبير محمدبن الحسن. مشهور به حر عاملى, پس از تدوين كتاب عظيم وسائل الشيعة به درخواست تنى چند از نيكان به تلخيص و گزينش آن پرداخته و كتاب هداية الامة را سامان داده است. او مى گويد: در اين مجموعه, روايات را از كتاب هاى متعدد آوردم و اسناد آنها را به خاطر اختصار افكندم و احاديثى را نقل كردم كه مفهومشان استوار است و معارض ندارد. بنابراين هدايةالامة, يك دوره فقه روايى است بدون اسناد روايات. محققان, كتاب را بر اساس مقابله و سنجش نسخه هاى متعددى تصحيح كرده و در پانوشت ها, روايات را به وسائل الشيعه ارجاع داده و گاهى لغات غريب را معنى كرده اند. اين اثر براى آگاهى از نتايج روايات در هر باب و براى دست يافتن به گزيده مسائل فقهى بر مبناى روايات بسيار سودمند است.
درخشان پرتوى از اصول كافى. سيد محمدحسين همدانى. (همدان, ناشر: مؤلف, 1412). 134ص, وزيرى.
مؤلف كه از عالمان و فقيهان شهر ديرپاى همدان است, پس از نگارش يك دوره تفسير قرآن با عنوان (انوار درخشان), به تفسير و شرح اصول كافى با عنوان ياد شده پرداخته اند. مؤلف, مجموعه احاديثى را كه به گونه اى به يك موضوع مربوط مى شده است, گرد آورده و شرح كرده اند اين مجلد, ويژه معاد جسمانى و روحانى است. برخى از عناوين آن عبارتند از: برزخ و بدن مثالى, فرق قرآن و فرقان, رابطه روح با بدن, تجسم عمل در نظام آخرت. فقه و اصول
مرقاة الوصول الى علم الأصول. قاسم بن محمد. تحقيق محمديحيى عزّان. (دارالتراث اليمنى, 1412). 67ص, رقعى.
بحث هايى است فشرده در علم اصول به خامه يكى از پيشوايان زيدى قرن دهم هجرى. محقق افزون بر تحقيق متن, گزارش مختصرى از زندگانى مؤلف را در آغاز كتاب آورده است.
الموسيقى. على الحسينى. (قم, ناشر: مؤلف, 1371). 240ص, رقعى.
مؤلف پيشتر بحثى سودمند درباره غنا داشته اند كه ما از آن ياد كرديم ( آينه پژوهش, شماره 11, ص 90). اكنون در ضمن شش فصل به موسيقى پرداخته اند. در فصل اول از معناى موسيقى سخن گفته اند و در فصل دوم از تأثيرآن. فصل سوم كلمات تنى چند از فقيهان را آورده اند و در فصل چهارم به تبيين و توصيح و تحديد دقيق موضوع پرداخته اند. پس از موضوع يابى دقيق در فصل پنجم به حكم موسيقى پرداخته اند و مستفاد از ادلّه چهارگانه را عرضه كرده اند. در فصل ششم تأثير زمان و مكان و زمينه هاى اجتماعى را در چگونگى حكم مطرح كرده اند كه بسيار سودمند و كارآمد است. كتاب در مجموع از نگرشى نو, تحليلى استوار و تتبعى شايسته برخوردار است.
وضو در پرتو قرآن و سنت. غلامرضا عرفانيان خراسانى. (قم, ستاد منطقه دو سازمان تبليغات اسلامى). 67ص, رقعى.
چگونگى وضو و شستشوى صورت و دست ها و مسح سر و پا و اختلافات درباره آن, با نگرش شيعى و با تكيه بر منابع اهل سنت, تبيين شده است.
مغنى ذوى العقول الى معرفة الأصول. على بن صلاح الطبرى. تحقيق محمديحيى سالم عزان. (دارالتراث اليمنى, 1412). 41ص, وزيرى.
بحث هايى است فشرده و مختصردر برخى از عناوين اصول فقه. محقق افزون بر تحقيق, مواردى از متن را نيز شرح كرده است. سياسى
امريكا: انتخاب يك رئيس جمهور.
اليزابت درو: ترجمه حسن نورانى بيدخت. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1371). 617ص, وزيرى.
كتاب حاضر عهده دار چگونگى انتخاب رياست جمهورى امريكا و برخى از مسائل پشت پرده آن در چهارده فصل است. مبدأ تحقيق اين كتاب, نوامبر 1979 و پايان آن, نوامبر 1980 است.
موضع هند در قبال مسائل اقيانوس هند. لادن ايرانى. (تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1371). 98ص, وزيرى.
اين كتاب به بررسى موضع هند در قبال مسائل اقيانوس هند در فاصله سال هاى 1947 ـ 1987 پرداخته است. كتاب در پنج فصل سامان يافته است: فصل اول درباره ويژگى هاى جغرافيايى, اقتصادى و سياسى اقيانوس بحث شده و در فصل دوم از ابرقدرت ها و اقيانوس هند سخن رفته است. فصل سوم عهده دار تبيين سياست خارجى هند است و در فصل چهارم سياست هند در قبال مسائل اقيانوس هند تحليل شده است. كتاب با فصل پنجم از اقيانوس هند به عنوان يك منطقه صلح, پايان مى پذيرد. اقتصاد
بيمه در سيستم اقتصادى اسلام.
محمدنجات الله صديقى ترجمه گروه ترجمه و ويراستارى مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم. (قم, مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, 1371) 100 ص, وزيرى.
بحث و بررسى دقيقى است از بيمه در نظام اقتصادى اسلام و رابطه آن با ديگر مسائل اقتصادى كه بيشتر از چگونگى آن سخن گفته ايم (آينه پژوهش, شماره 9, 53ص).
اقتصاد ايران. عبدالرضا ركن الدين افتخارى و ديگران. (چاپ اول تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى بازرگانى, 1371). بيست و پنج « سه « 967ص, وزيرى, جدول, نمودار.
تحقيقى است مفصل درباره اقتصاد ايران. در فصل اول به وضعيت طبيعى ايران و در فصل دوم به وضعيت اجتماعى و فرهنگى و در فصل سوم به كشاورزى و در فصل چهارم و پنجم به صنعت و معدن و خدمات بازرگانى اشاره رفته است. آمارهاى دقيق كتاب و جدول ها و نمودار ها به ارزش آن افزوده است.
اقتصاد كلان: كاربردى. احمد اخوى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى بازرگانى, 1371). ط« هشت« 677ص, وزيرى.
كتاب حاضر داراى 21 فصل و مشحون از مطالب و تحليل هاى نظرى, كاربردها و ملاحظات عملى اقتصاد كلان و اطلاعات بسيار متنوع است.) (از مقدمه كتاب.)
تجارت خدمات و نقش كشورهاى در حال توسعه. فرشاد صمصامى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى بازرگانى, 1371). 224ص, وزيرى.
كتاب حاضر مشتمل بر هشت بخش به ترتيب ذيل است: خدمات در اقتصاد جهان, خدمات مخابرات, خدمات بيمه, خدمات ساختمانى و طراحى مهندسى, خدمات حمل و نقل دريائى, خدمات رسانه ها, خدمات تجارى, و نقش خدمات در اقتصاد تعدادى از كشورهاى آسيايى و اقيانوسيه.
قانون مقررات صادرات و واردات و آيين نامه اجرائى آن. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى بازرگانى, 1371). 526« 59ص, وزيرى.
گزارش قانون ياد شده, مصوب فروردين سال 1367 است با آخرين اصلاحات تا مهرماه 1371. حقوق
نفقه زوجه در حقوق ايران و مطالعه تطبيقى.
حسن فرشتيان. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1371). 176ص, وزيرى.
بحث و بررسى گسترده اى است درباره نفقه زوجه با نگاهى تطبقى به آراء فقيهان و حقوقدانان. مؤلف پس از تعريف لغوى و اصطلاحى نفقه به تاريخچه آن در اقوام و ملل و مكاتب الهى پرداخته و سپس در ضمن دو بخش, مبنا و ماهيت حقوقى نفقه زوجه و اركان و شرايط آن را تبيين كرده است. بخش سوم كتاب عهده دار ويژگى هاى نفقه زوج است با بحث هايى مانند امتيازات نفقه زن بر اقارب,نفقه زن پس از انحلال نكاح, ضمانت اجرايى نفقه زوجه و مباحثى ديگر نظير اينها.
زبان و ادبيات
واژه نامه زبان شناسى و علوم وابسته. همادخت همايون. ويراسته على محمد حق شناس. (چاپ اول تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1371). بيست« 200« 296ص, وزيرى.
گويش افترى. همادخت همايون. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيات فرهنگى, 1371). يازده« 192ص, وزيرى. پژوهشى است درباره يكى از گويش هاى ايرانى كه مواد آن از يادداشت هاى آقاى دكتر صادق كيا فراهم آمده است.
هديه مور. محمد علامه. (چاپ پنجم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 325ص, وزيرى.
مجموعه اشعار و مراثى و مدايح در سوگ ائمه طاهرين (ع) است.
تجزيه و تركيب و بلاغت قرآن. عباس ظهيرى. (قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1371). ج1, 304ص, وزيرى
تجزيه, تركيب و تبيين جنبه هاى بلاغى سوره هاى جمعه, منافقين و تغابن است.
مؤلف در لابه لاى صفحات كتاب به بحث هاى سودمند نحوى و صرفى و بلاغى پرداخته و گاه آراء بزرگان ادب را آورده و تحليل كرده كه اين همه در فهرست كتاب منعكس نشده است و اين كاستى هاى كتاب است. حروف چينى و صفحه آرايى كتاب نيز به هيچ روى شايسته نيست. اميد ا ست اين نقايص و نواقص در مجلدات بعدى اين مجموعه و چاپ هاى بعدى اين جلد زدوده شود.
اصلاح المنطق. ابن سكيّت, ترتيب و تعليق محمدحسن بكائى. (مشهد, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1371). 491ص, وزيرى.
اصلاح المنطق از متون بسيار كهن و مهم و گرانقدر لغوى است. تبيين و توضيح واژه ها و اصطلاحات به لحاظ قدمت كتاب بسيار كارآمد و سودمند است. كتاب ترتيب دقيق و سهل الوصول نداشته است. آقاى بكائى واژه هاى كتاب را بر اساس حروف الفبا تنظيم كرده است و با نظام ارجاعى برخى از واژه ها را به برخى ديگر ارجاع داده, و با فهرست هاى دقيق و سودمندى كتاب را عرضه كرده است.
به بيانى ديگر. رضا رهگذر. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 208ص, رقعى.
اين مجموعه شامل سه مقاله و سه نقد است. در مقاله اول به معيارهاى ارزيابى و انتخاب كتاب هاى خردسالان پرداخته شده و اينكه چگونه بچه ها را به مطالعه علاقمند كنيم در مقاله ديگر از تمثيل و قصه هاى تمثيلى سخن رفته است. نقدها, در نقد دو كتاب است و يك فيلم كه نقد آخرى, بسيار خواندنى و تنبه آفرين است. درباره چگونگى قلمزنى و هنرآفرينى جماعت روشنفكر و…
كرانه ها. حسن عرفان. (قم, انتشارات هجرت, 1412ق),524ص, وزيري…
شرحى است گسترده و اديبانه بر مختصر المعانى. مؤلف ابتدا قسمتى از متن را آورده و پس از ترجمه به شرح و بسط آن مى پردازد. در پانوشت هاى كتاب نكات مهم ادبى, تفسيرى و بلاغى آمده است و نيز, خلاصه اى از شرح حال كسانى كه در متن ياد شده اند با منابع زندگانيشان گزارش شده است. داستان
ستيز. بنت الهدى صدر. ترجمه لطيف راشدى. (چاپ سوم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371) . 45ص, رقعى.
علوم
رياضيات در زمين شناسى: كاربرد رياضيات در علوم زمين و معدن. جان فرگوس. ترجمه نسرين پايدار و ديگران. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). پنج« 290ص, وزيرى تاريخ و شرح حال
الحسين فى طريقه الى الشهاده. على بن الحسين الهاشمى. (قم, انتشارات الشريف الرضى, 1371). 256ص, وزيرى.
گزارش دقيق و گام به گام مسير اباعبدالله الحسين (ع) است در حماسه عظيم كربلاء. مؤلف منازل, جاى ها و آبادى هاى اين مسير را بر مبناى شعر بلند از مكه آغاز مى كند و تا كوفه ادامه مى دهد, مطالب كتاب دقيقاً مستند است.و بر روى هم اثرى است ادبى, تاريخى و جغرافيايى سودمند و كارآمد.
صديقه طاهره, بانوى بزرگ اسلام. عقيقى بخشايشى. (قم, دفتر نشر نويد اسلام, 1371). 299ص, رقعى.
گزارشى است از شخصيت و زندگانى صديقه طاهره حضرت زهرا (س).
مؤلف در آغاز نگاهى دارد گذرا به شخصيت زن در تاريخ. آنگاه متن كتاب است با بحث از نام ها, القاب و زندگانى حضرت زهرا. فصل: فاطمه زهرا در قرآن, به تفسير آياتى پرداخته است كه در فضيلت آن حضرت و فرزندانش نازل شده است. در فصول بعدى از شخصيت آن بزرگوار از نگاه روايات, عالمان و متفكران سخن رفته و آنگاه به تحليل روش سياسى و اجتماعى آن حضرت پرداخته شده است.
نقش مجتهد فارس در نهضت تنباكو.
محمدرضا رحمتى. (تهران, بنياد تاريخ انقلاب اسلامى, 1371). فارس, سيدعلى اكبر فال اسيرى است با 340 ص, وزيرى.
بررسى زندگانى سياسى و اجتماعى عالم بيدار و مجتهد شجاع درگيرنگاهى دقيق به وضع سياسى و اجتماعى آن روزگار. كتاب با پيشگفتارى درباره چگونگى منابع كتاب شروع مى شود و با نگاهى به ايران در يك قرن پيش ادامه مى يابد. چگونگى مواضع سياسى روحانيت عصر ناصرى در بخش دوم آمده است و زندگانى علمى و سياسى فال اسيرى در بخش سوم گزارش شده است. در بخش چهارم از تبعيد وى به اصفهان, نقش سيد در جنبش تنباكو و ساير تلاش ها و موضع گيرى هاى سياسى وى سخن رفته است. بخش پنجم عهده دار تبيين منزلت اجتماعى اوست و در بخش ششم درگذشت فال اسيرى و نتيجه نهايى مباحث كتاب آمده است. اين اثر تنها كتاب مفردى است كه درباره اين بزرگوار به قلم آمده است. سعى مؤلف و ناشر مشكور باد.
خراسان و ماوراء النهر ( آسياى ميانه). آ. بلنيتسكى. ترجمه پرويز ورجاوند. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1371).
دوازده« 320ص, وزيرى, مصور.
تحقيقى است مفصل درباره آسياى ميانه در ضمن شش بخش. بخش هفتم كتاب شامل نقد مترجم برنتيجه گيرى هاى نويسنده كتاب است و در آن به نگرش نويسنده درباره تاريخ هنر و تاريخ مذهب خرده گرفته شده است.
اسلام و مسلمانان در آسياى مركزى و قفقاز. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت امور خارجه, 1371). 380 ص, وزيرى.
گزيده مقالاتى است به زبان انگليسى درباره وضع آسياى مركزى و قفقاز.
الامام جعفر الصادق (ع). جمعى از محققان (دمشق, رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران, 1412). 496ص, وزيرى.
مجموعه مقالات عالمان و محققان شيعه و سنى است كه به كنگره امام صادق (ع) درتاريخ 17 ربيع الاول 1412 در دمشق ارائه شده است. امام صادق (ع) و اجتهادهاى فقهى از محمدمهدى شمس الدين, امام صادق (ع) و تقيّه از سيدمحمدبن فضل الله, بعد اجتماعى و سياسى شخصيت امام صادق (ع) از سليمان كتانى مسيحى, امام صادق و شاگردش جابربن حيان, از زهيربابا, امام صادق (ع) و ويژگى هاى او و فقهش از وهبه زحيلى, جهت گيرى هاى انسانى در فقه امام صادق (ع) احياگر سنت نبوى از سيدمرتضى عسگرى نقش امام صادق (ع) در حركت علمى صدر اسلام از محمد واعظ زاده, برخى از مقالات اين مجموعه است.
تاريخ حرم كاظمين. محمدحسين آل ياسين. ترجمه غلامرضا اكبرى. (مشهد, كنگره جهانى حضرت رضا (ع), 1371). 295ص, وزيرى.
گزارشى است جامع از چگونگى حرم كاظمين (ع) و تحولات آن در گذرگاه تاريخ. در فصل اول از حرم كاظمين (ع) در دوران عباسيان سخن رفته است و در فصل دوم از آغاز اشغال مغولان تا پايان اشغال خلفاى عثمانى. آنگاه گزارش وضع كنونى حرم كاظمين است. (روزگار نگارش كتاب). در پايان, چهار پيوست ضميمه شده است: 1. فرزندان ا مام كاظم (ع). 2. نقباء و متوليان حرم كه در اين بخش شرح حال چهل تن از نقيبان و سرپرستان به اختصار آمده است, 3. بزرگانى كه در حرم مدفونند, 4. موزه حرم. كتاب بر روى هم اطلاعات سودمند و آگاهى هاى گرانقدرى را از چگونگى حرم و تاريخ در اختيار خواننده مى نهد.
البابليات. محمدعلى يعقوبى. (قم, دارالبيان للطباعة و النشر و التوزيع, 1412), ج4.
كتابى است, ادبى, تاريخ و گزارش شرح حال و آثار اديبان حله و خاندان هاى تاريخى آن از آغاز تأسيس تا زمان مؤلف.
تاريخ اين ديار ارجمند, به گونه اى تاريخ شيعه نيز هست. كتاب گرانقدر يعقوبى كه خود از اديبان و متفكران پراطلاع آن ديار است, با چگونگى شكل گيرى حله و دولت مزيديه آغاز مى شود و آنگاه شاعران آن ديار قرن به قرن معرفى مى شوند. در ضمن بحث از زندگانى شاعران, تمام رويدادهاى تاريخى, فرهنگى و اجتماعى كه به گونه اى با زندگانى شاعران پيوند داشته, عرضه شده و تاريخ بسيارى از خاندان هاى آن ديار گزارش شده است. از اين روى بابليات را مى توان تاريخ اجتماعى, ادبى و فرهنگى حلّه دانست.
بطل العلقمى. عبدالواحد المظفر. (قم, انتشارات الشريف الرضى, 1413), 3ج, 1478ص, وزيرى.
پژوهشى است دقيق و گسترده درباره زندگانى, شخصيت و خاندان مادرى حضرت ابوالفضل العباس (ع) و پدر و نياكان پدرى و خلق و خو و عظمت هاى شخصيت قهرمان عالى قدر حماسه بزرگ عاشورا. مؤلف به گونه استطرادى, ده ها موضوع تاريخى, عقيدتى, ادبى و تبارشناسى را در اين كتاب مطرح كرده و به گستردگى در ابعاد شخصيت ابوالفضل العباس سخن رانده است. مثلاً براى توضيح كلام بلند على بن الحسين (ع) كه فرمود: رحم الله عمّى العباس فلقد آثر و ابلى, و قدى أخاه بنفسه… و كلام عظيم حضرت صادق (ع) كه فرمود: كان عمّى العباس… نافذالبصيره, صلب الايمان و يا كلمات ديگر كه آن بزرگوار بدان ها ستوده شده است, به تفصيل تمام سخن گفته شده است. عملاً كتاب به همانگونه كه مؤلف توضيح داده است: تاريخ زندگانى عباس بن اميرالمؤمنين, و تفصيل صفات و خلق و خوى آن بزرگوار و به گونه استطرادى, گزارش اخلاق آن بزرگوار و اخلاق پسنديده عرب كه بدين سان كتاب, اثرى است تاريخى, ادبى, اخلاقى و اجتماعى.
نقش ائمه در احياء دين. سيدمرتضى عسكرى. (تهران, مجمع علمى اسلامى, 1371, ج14, ص 202ص, رقعى.
اين مجلدات از مجموعه مجلدات نقش ائمه در احياء دين, يكسره به زندگانى على (ع) در سه فصل پرداخته است. در فصل اول زندگانى آن بزرگوار در بيست و پنج سال پس از پيامبر (ص) گزارش شده در ضمن آن برخورد على (ع) با خلفا و صيانت او از سلامت دين و حراست و صيانت او از سلامت دين و حراست از تماميت مكتب بررسى گزيده است. فصل دوم و سوم به پنج سال حكومت على (ع) پرداخته است و در ضمن آن جنگ هاى سه گانه وى بررسى شده و خدمات امام در زمان حكومت در تصحيح كج روى ها و استوارسازى مبانى دين عرضه شده است.
رساله سياسى. قطب الدين محمد نيريزى شيرازى. به اهتمام رسول جعفريان. (قم, كتاب خانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى, 1371). 95 ص, رقعى.
نوشته اى است كوتاه اما هوشمندانه در علل سقوط دولت صفويه و چگونگى بازيافت قدرت از دست رفته. محقق, رساله را بر اساس تنها نسخه اى كه بدان دست يافته تصحيح و سپس ترجمه كرده و متن و ترجمه را يكجا عرضه كرده است. در مقدمه كتاب از شرح حال مؤلف و چگونگى اين رساله سخن گفته است. اين رساله با توجه به موقعيت اجتماعى مؤلف و نگاه دقيق وى به قضايا براى پژوهشگران اين دوره قطعاً سودمند خواهد بود.
رسالة الامام زيد الى علماء الامة. تحقيق محمديحيى سالم عزان (دارالتراث اليمنى, 1412) 44ص, رقعى.
نامه اى است پرشور و حماسى و مستند به آيات از چهره خونين تاريخ اسلام, زيدبن على, به عالمان اسلامى كه در ضمن آن از اهميت امر به معروف, نهى از منكر, جهاد, و جايگاه اهل بيت (ع) سخن رفته است. محقق افزون بر تحقيق كتاب, در مقدمه اى به معرفى متن و تثبيت نسبت آن به زيدبن على پرداخته و چگونگى تصحيح و تحقيق كتاب را گزارش كرده است.
زندگى نامه سياسى امام خمينى. محمد حسن رجبى. (كتاب خانه ملى جمهورى اسلامى ايران, 1371). ج 1, 325ص, وزيري« مصور.
بررسى دقيق و گزارش مستندى است از زندگانى حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ با نگاهى به ابعاد سياسى آن. كتاب در شش فصل تدوين يافته است: فصل اول انقلاب و اختناق است كه در ضمن آن دوره رضاخان و چگونگى انديشه و سياست حاكم بر آن روزگار بررسى شده است. فصل دوم دوران كودكى و نوجوانى حضرت امام (ره) را دربر دارد و در فصل سوم با عنوان فرصت هاى از دست رفته به بررسى اوضاع سياسى كشور از 1320 تا 1343 پرداخته شده است. فصل چهارم عهده دار بررسى و گزارش زندگانى امام (ره) از سال 1320 تا 1342 است.
نزاع سنت و تجدد. رسول جعفريان. (قم, انتشارات رئوف, 1371). 279ص, رقعى.
مجموعه مقالاتى است درباره برخى از مسائل فكرى و فرهنگى و اجتماعى معاصر. عناوين برخى از آنها چنين است: مناسبات فكرى استاد مطهرى و دكتر شريعتى, طرح كلى ارائه دين در آثار دكتر شريعتى, سلفيه و نوگرايى, سر سيداحمدخان هندى و دانشگاه عليگره, سر سيد احمدخان و انديشه دينى.
زينب بنت محمدالشهاريّه. عبدالسلام عباس الوجبه. (موسسه دارالتراث اليمنى, 1411). 88 ص, رقعى.
گزارش زندگانى و مكانت ادبى و برخى از اشعار شاعره يمنى زينب الشهاريه است كه مؤلف در ضمن مجموعه (اعلام النساء فى اليمن) بدان پرداخته است.
در آستانه سالزاد پيامبر (ص). محمود راميار. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 303ص, رقعى.
پژوهشى است استوار, دقيق و مستند از حوادثى كه در آستانه ميلاد رسول الله (ص) پيش آمده است ; به ويژه آنچه در جنوب عربستان مى گذشت و با ميلاد پيامبر (ص) پيوند داشت. نگرش انتقادى مؤلف فقيد و محقق به اسناد و ارزيابى حواث در پرتو آگاهى هاى گسترده از متون و اسناد و مدارك متقن تاريخى, به همت اين اثر گرانقدر افزوده است.
تذكره سخنوران قم. محمدعلى مجاهدى (پروانه) (قم.مؤسسه انتشارات هجرت, 1371). 388ص, وزيرى.
جلد اول از مجموعه اى است كه به آهنگ نگارش شرح حال و ارائه نمونه آثار شاعران قم تدوين مى شود. محدوده مكانى قم در اين تذكره فراتر از محدوده فعلى است; يعنى آنچه در منابع شرح حالنگارى از شاعران به عنوان ساكن قم و يا محدوده ياد شده آمده است, در اين مجموعه با همان تلقى آمده است. مؤلف در ابتدا شرح حال شاعر را مى آورد و آنگاه نمونه اشعار آنها و منابع شرح حالشان را آورده است.
تهذيب الاسّاب و نهاية الأعقاب. شيخ الشرف عبيدلى. تحقيق محمدكاظم محمودى. (قم, كتابخانه عمومى آية الله العظمى مرعشى, 1371). 584ص, وزيرى.
اين كتاب از كهن ترين, سودمند ترين و بهترين كتاب هاى انساب علويان است. پيشتر از چگونگى كتاب و تصحيح آن ياد كرده ايم (آينه پژوهش, شماره 6, ص 61); اينك يادآورى كنيم كه افزون بر آنچه در آن معرفى آمده است, محقق مقدمه اى دارند كه در ضمن آن از اهميت كتاب, شرح حال مؤلف, آثار و خاندان وى, متن موجود و اضافات ابن طباطبائى نسخه كتاب و شيوه تحقيق و تصحيح سخن گفته اند.
ابراهيم در مصادف با شرك نمرود. يوسف صديق, ترجمه و تحقيق سيدمحمد شريف حجتى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 52ص, رحلى.
جلد اول از مجموعه اى است كه با تصاوير زيبا و گويا زندگى مناديان توحيد و مبشّران آزادى (رسولان الهى) را گزارش مى كند. اين جلد ويژه شرح زندگانى, مبارزات و سوانح حيات سراسر اقدام و تلاش قهرمان توحيد, حضرت ابراهيم (ع) است. مترجم, در ابتدا در ضمن مقدمه اى زندگانى آن حضرت را گزارش كرده و آنگاه ترجمه متن كتاب آمده و وقايع را با تصاوير و توضيحات لازم و گويا آورده است. مطالب كتاب با استناد به آيات و روايات تنظيم شده و از دقت لازم برخوردار است.
داستان هاى كودكى مردان بزرگ. احمدصادقى اردستانى. (قم, انتشارات رئوف, 1371). 389ص, رقعى.
داستان هايى است خواندنى و تنبه آفرين از روزگار خردسالى چهره هاى برجسته و مردان بزرگ تاريخ. اين گزارش ها و داستان ها در چهارده فصل عرضه شده است: ويژگى هاى كودكى بزرگان, يتيم هاى پيروز و خوشبخت, نابينايى و كودكى دانشمندان و حافظان قرآن, فقر و تنگدستى دانشمندان, معجزه اراده و پشتكار قوى.
مجله هاي پژوهشي
*آزادگان.
شماره 7, آذر 1371, 66ص.
چرا لانه جاسوسى آمريكا بايد تسخير مى شد (مصاحبه با مهندس عبدى); پرخاشگرى در كودكان و دانش) آموزان; ازدواج و پيرايه ها (3); بوسنى هرزگوين در غربت غرب هنوز مى گريد.
* بررسى هاى بازرگانى.
سال6, شماره 66, آبان 1371, 132ص.
محوريت بخش كشاورزى و مفهوم آن; بازارهاى بين المللى و كشورهاى در حال توسعه; اصطلاحات تجارى و اقتصادى; آشنايى با آخرين مقررات صادرات و واردات.
* بررسى هاى بازرگانى.
سال6, شماره 67, آذر 1371, 116ص.
بورس اوراق بهادار و آثار آن بر اقتصاد و بازرگانى; نظام توزيع كالا در ژاپن; اصطلاحات تجارى و اقتصادى; آشنايى با آخرين مقررات صادرات و واردات.
* بقيع.
سال 6, شماره 69, آبان 1371, 34ص.
تحولات درونى و واقعيت هاى موجود; نامه وهابى ها به بن باز عليه شيعيان; عربستان; اقتصادى بيمار و آينده اى نامعلوم; الكواشف الجليه فى كفر الدولة السعوديه.
* پاسدار اسلام.
شماره 132, آذر 1371, 50 ص.
تفسير سوره رعد. آرامش هميشگى نفس مطمئنه; امام راحل و فقه سنتى (24); حوادث سال اول هجرت (9); اتحاد شوم صليبى گرى و صهيونيسم; نقش رسانه هاى گروهى و نظر حضرت امام (ره) (2); پژوهشى پيرامون ذوالقرنين و كورش.
* پاسدار اسلام.
شماره 133, دى 1371, 50 ص.
على عليه السلام, اولين و آخرين مولود كعبه; نفس مطمئنه و آرامش دائمى; امام راحل (س) و فقه سنتى; افشاى چهره غرب (4) تراژى حقوق بشر!;
بوسنى و هرزگوين, سرزمين اسلامى در قلب اروپا.
* پيام زن
سال1, شماره 9, آذر 1371, 68ص.
امام و عرفان (3); زن و گواهى (3); جلوه هاى رفتارى حضرت زهرا (س) (6); تازه هاى دانش و پژوهش; نوجوانان و خانواده ; ام خليل (9); كتاب شناسى حجاب.
* پيام يونسكو (كودكان در خطرند).
شماره 275, آبان 1370 (انتشار: شهريور 1371), 52 ص.
گفت و گو با گابريل كارسيا ماركز; نسل گمشده آفريقا; فشار عصبى در خردسالى; كودك نازپرورده;كودكان شاغل در دنياى امروز, اعلاميه حقوق كودك; كودكان در آيينه سينما.
* التوحيد.
سال 11, شماره 61, ربيع الاول و ربيع الثانى, 1413هـ, 192ص.
مشكلة التخلف فى العالم الاسلامى (1); آفاق الوحدة الاسلامية; دائرة المعارف البريطانية فى ميزان النقد (2); المسلون فى جمهوريات آسيا الوسطى; حوار مع الدكتور كليم صدّيقى; الشيخ ابوالأعلى المودودى; اُسس المنهج الاسلامى فى التنمية الاقتصادّيه.
* جام.
سال1. شماره 9, آبان 1371. 62ص.
كلام رهبر; صنعت توسعه و ديوانسالارى; راهنماى عمل در قراردادهاى باى بك; مالزى; امروز و فرداى مناسبات اقتصادى; آشنايى با بنياد بين المللى روسيه; انفورماتيك; ما و دنياى امروز.
* جام.
سال1, شماره 10, آذر 1371, 80ص.
انسان, ايدئولوژى و مدار هاى توسعه; نيروى كار جهانى در سال 2000; گزارش از كنگره جهانى فضا; از اينجا تا دور دست هاى سيحون (گزارش از نخستين كنگره بين المللى همكار ى هاى علمى و فرهنگى آسياى ميانه).
*حضور.
شماره 5 و 6, تابستان و پاييز 1371, 170ص.
عرفان در ارتباط چهارگانه انسان; سيرى در تقريرات در س فلسفه امام خمينى (س); نقش زمان و مكان در فقه و اجتهاد; امام باورى و فروپاشى قدرت جهانى كمونيسم; حج و سفيران وحدت; شيوه هاى تبليغى امام خمينى (2); هنرفلسطين در سال هاى مبارزه; كتاب شناسى حضرت امام خمينى (س); مكتب واسطه اقتصاد اسلامى از ديدگاه امام خمينى (ره).
* رسالة القرآن.
شماره 8, شوال ـ ذو الحجة 1412هـ, 222ص .
معالجة دعاوى التناقض بين نصوص القرآن الكريم; التفسير نشأته و تظورّه (3);
من أساليب الحرب النفسية فى القرآن الكريم (2); الظلم و الإعتداء أهمّ آفات المجتمعات و الحضارات; رسائل جامعية حول القرآن الكريم (1); الفهرس العالم للمجلدالثانى.
* زمينه.
سال2, شماره 16, مهر و آبان 1371, 76ص.
روش ها و آثار آموزش در واحد هاى توليدى; مديريت نافذ و نفوذپذيرى مديريت (2); چند نظريه درباره سازمان; گزيده رويدادهاى اقتصادى و اجتماعى ايران و جهان;
* زمينه.
سال 2, شماره 17, آذر 1371, 80ص.
ناسازگارى در اهداف; دريچه اى به مديريت منابع انسانى; چند نظريه درباره سازمان (2); گزارشى از چهارمين سمينار مديريت; مقدمه اى بر بازاريابى بين المللى.
* زنان.
سال 1, شماره 8, آبان و آذر 1371, 72ص.
زن در پويه تاريخ, تحصيل زنان از كودكى تا مادرى; اجتهاد و مرجعيت زنان; برده كودكان نباشيم; سير تحول خانواده در ايران; پروين و شعر زنانه خوب; افراد پرخاشگر از اقتدار تا خيرانديشى.
* سوره.
دوره 4, شماره 9, آذرماه 1371, 82ص.
غفلت و رسانه هاى فراگير (ژورناليسم); ولتر تجسم جهان نگرى عصر روشن گرى; طراحى, زبان قبيله اى (گفت و گو با نويل برودى, طراح انگليسى); كودكان زيربناى جامعه; ما بعدالطبيعه و ما فى الطبيعه در سينما (2); تئاتر ملى در مواجهه با تئاتر بين المللى.
* سوره.
دوره 4, شماره 8, آبان 1371, 82ص.
مقهوم آزادى در آراء ژان پل سارتر; سينما, تهاجم, تدافع (گفت و گوى اختصاصى با ژان كلودكرى پر); دنياى نمايش; سيدمحمد محيط طباطبائى و موسيقى ايرانى.
* سياست خارجى.
سال 6, شماره 2 و 3, تابستان و پاييز 1371, 315ص.
دوازده سؤال بنيادى در روابط بين الملل; زمينه تعريفى بحران گروگان ها در ايران; بررسى موضوعى حقوق بشر توسط ارگان هاى حقوق بشرى سازمان ملل; بررسى روند و اثرات اقتصادى مخارج نظامى در كشورهاى مختلف جهان; ژاپن و خاورميانه;
* سيماى جوان.
سال 1, شماره 4, آبان و آذر 1371, 72ص.
المپيادهاى علمى, سفر به دنياى نبوغ; بحثى پيرامون سيستم آموزشى جديد: دانش آموزان در بوته آزمايش; گفتگو با عليرضا خمسه; گرماى زرد; هنر شعر; ارتباطات; زمينه ساز توسعه يا استعمار نو; مديريت و زندگى; كلاس تقويتى يا زنگ تفريح.
* قند پارسى (فصلنامه رايزنى جمهورى اسلامى ايران در دهلى نو).
شماره 4, بهار 1371, 204ص.
فردوسى; تأثير عرفان در شهر نظامى گنجوى; بيدل و مثنوى هايش; سيرى در قصه نويسى معاصر ايران; خواجوى كرمانى و مرشد او شيخ امين الدين گازرونى; انسان بينى در مبانى اعتقادى فردوسى; مثنوى باسطى.
* كلك
شماره 33 و 32, آبان و آذر 1371, 269ص.
ايدئولوژى, اخلاقيات و فرهنگ (1); نكته هايى پيرامون مسأله ( ما و تجدد); هنر داستان نويسى بهرام صادقى; در غرب چه خبر; گفتگو با استاد محمدخان شكوراف; دفتر هاى گفتگو هاى بتهون; درآمدى بر دومين هزاره شاهنامه.
* كلمه دانشجو.
شماره 2, آبان و آذر 1371, 64ص.
نظرى به ريشه هاى فلسفى تفكر آرمان خواهى امام خمينى (ره); خلأ تئوريك در نظام اسلامى; حمايت از تهاجم فرهنگى چرا؟!; استعمار فرهنگى غرب در مدارس و دانشگاه ها; پيشگامان وحدت: شهيد دكتر مفتح;
* كيان.
سال 2, شماره 9, مهر و آبان 1371, 79ص.
آزادى و نظريه جهان هاى سه گانه; فلسفه دين; دعوى درويشى و وعده خاموشى; ديوار كوتاه روشنفكرى; تبيين تجربه هاى دينى; اوگوستين قديس.
* كيهان فرهنگى.
سال 9, شماره 8, آبان 1371, 98ص.
تاريخ پزشكى در اسلام و ايران, جندى شاپور از طلوع تا افول; جرجانى و فرهنگ پزشكى; از افسونگرى تا روان درمانى; ادبيات فارسى در بوسنى و هرزگوين; ابديت و انديشه تراژيك; خدا و فلسفه معاصر; باستان شناسى باستان شناسى (1).
* كيهان فرهنگى.
سال 9, شماره 9, آذر 1371, 66ص.
مضامين اسلامى, اوج شعر فارسى (گفت و گو با دكتر ابراهيم الدسوقى شتا); گفتگو با دكتر عبدالنعيم محمد حسنين; تقريب مذاهب شيوه ها و راه حل ها; (گفت و گو با دكتر عبدالفتاح حسينى الشيخ الرئيس دانشگاه الازهر); نگاهى به تاريخ مطبوعات مصر از آغاز تا كنون; به گرداگرد خود چندان كه بينم… (راه هاى همكارى حوزه و دانشگاه).
* كيهان فرهنگى.
سال 9, شماره 10, دى 1371, 66ص.
فرهنگ; تبادل, تهاجم و…; ريشه هاى اساسى ثابت ها و ارتباط آنها با متغيرها (1); فلسفه اسلام و غرب; تاريخ اديان, شاخه اى از معرفت; خويشتن كارى; سهم ديرينه مرو در شكوفايى فرهنگ و تمدن اسلامى.
* مجله تحقيقات تاريخى.
شماره 4 و 5, بهار و تابستان 1369, تاريخ انتشار تابستان 1371, 293ص.
دو انديشه شناسى ارزنده; مرآت الطالبين; جريان هاى فكرى در اميرنشين هاى آناتولى و دولت هاى قراقوينلو و آق قيونلو; كاروانسرا در فرهنگ ايران.
* مجله تحقيقات تاريخى (مرونامه)
شماره 6 و 7, پاييز و زمستان 1371, 238ص.
مرو كهن و مرو تاريخى; مرو در دوره خلفاى راشدين; شاعران مرو; مرو در دايرة المعارف اسلام; آسياى ميانه در عصر بازى قدرت ها; ايران شرقى و آسياى مركزى.
* مجله تحقيقات حقوقى.
شماره 10, بهار و تابستان 1371, 390ص.
مجمع تشخيص مصلحت نظام و جايگاه قانونى آن; قرارداد تشكيل بيع; تحليل حقوقى جرايم سياسى و مطبوعاتى; شناخت منطقى حقوق بين الملل, تأملى پيرامون ضمانت هاى حقوق اساسى و نظريه تفسير; فهرست پايان نامه هاى پذيرفته شده در ( دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتى) تا پايان سال سال 1370).
* مجله حقوقى.
شماره 14 و 15, بهار ـ زمستان 1370, 421ص.
حقوق و تعهدات و قراردادهاى بين المللى در فقه و حقوق اسلام; مسئوليت مدنى داوران; گامى در راه يك حقوق اجتماعى بين المللى; حقوق جديد متحدالشكل بيع بين المللى; كنوانسيون سازمان ملل متحد.
* مجله مطالعات آسياى مركزى و قفقاز.
سال1, شماره 2, پاييز 1371, 396ص.
ژئوپلتيك ايران و منطقه در دوران پس از جنگ سرد; آسياى مركزى: جغرافياى سياسى; نگرش هاى موجود در غرب درباره رفتار ايران با جمهورى شوروى سابق; جمهورى خودمختار نخجوان; سفرى به ديار همسايه (2); نگاهى به تركمنستان; گاه شمار آسياى مركزى و قفقاز.
* مديريت دولتى.
دوره جديد, شماره 15, زمستان 1370, 115ص.
تحول ادارى و نوسازى سياسى; نظريه حركت, مرورى بر نظريه هاى معاصر مديريت, انتخاب طرح سازمانى مطلوب.
*مشكوة
شماره 35, تابستان 1371, 209ص.
نفاق و منافقان در قرآن كريم; تاريخ كتاب خانه هاى اسلامى از قرن هفتم تا چهاردهم ميلادى; نقش دولت در فرهنگ; آشنايى با زندگانى مرحوم علامه سيد محسن امين جبل عاملى; اسلام تنها راه حل معضلات اقتصادى ما; مفاوضه اى در مسأله اى شيئيت معدوم.
* معرفت.
سال 1, شماره 2, پاييز 1371, 64ص.
گفتارى درباره نزول قرآن (2); نقل و نقد نظريه كانت در متافيزيك (1), كاربرد روان شناسى در استخدام نيروى انسانى; علل افت تحصيلى (2); حكم ارتداد و آزادى عقيده (2); بازار مشترك اسلامى; پويش مهاجرت در جهان اسلام.
* نشر دانش.
سال12, شماره 6, مهر و آبان 1371, 80ص.
نقطويان قرن بيستم; شيوه ها و امكانات واژه سازى در زبان فارسى معاصر (7); داستان ملى شدن نفت ايران; نايب حسين كاشى از ديدگاه مجتهدى روشنفكر; نظرى اجمالى به چند كتاب چاپ خارج; نمايه سال دوازدهم.
* نورالاسلام.
سال 3, شماره 29 و 30, محرم و صفر 1413هـ, 104, 40ص.
المجاعات… قنابل موقوفة تهدد البشرية; (الفجر) ما حقيقته; التلفزيون فى قفص الاتهام; احكام المشتركات; المرأة و الحجاب بين الاسلام و الغرب; نيويورك مآذن تجاوز ناطحات السحاب.
* نور علم.
دوره 4, شماره 11, مهر و آبان 1371, 188ص.
پيام مقام معظم رهبرى به جامعه مدرسين حوزه علميه قم; امام حسن عسگرى (ع); تعليم و تربيت از ديدگاه حجت الاسلام محمد غزالى; نجوم امت: حضرت آيت الله العظمى حاج سيدابوالقاسم خوئى (ره); عبدالجليل قزوينى رازى و انديشه تفاهم مذهبى; فقر دانش و روش در تصحيح جامعه الشتات; كلمة فى التشريح.
* ياد.
سال 7, شماره 28, پاييز 1371, 296ص.
دانشگاه و تاريخ; تاريخ و فلسفه تاريخ در قرآن, بعثت پيامبران (2).
انقلاب اسلامى ايران به روايت خاطره; حزب توده; سيرى در دنياى تفكر و انديشه مدرس; زندگانى سياسى ـ اجتماعى آخوند ملا عبدالله مازندرانى; تاريخ نگارى با بهره گيرى از آرشيو كامپيوترى (2): كاپيتولاسيون و مجلس شوراى ملى; نگايه به اهم رويداد هاى ايران و ديگر كشور ها در بهار 1371.
كتاب شناسى موضوعى ميرزا رفيعاى نائينى
گلى زواره غلامرضا
ميرزا رفيع الدين طباطبائى، معروف به ميرزا رفيعاى نائينى و ميرزا رفيعا، در سال 998 قمرى، مقارن با سومين سال سلطنت شاه عباس اول، در زواره به دنيا آمد و پس از 85 سال عمر با بركت، در اصفهان، رخ در نقاب خاك كشيد.
ميرزا رفيعا، از فلاسفه مشهور بوده و علاوه بر آن، در حديث نيز تبحر داشته است. شروحى كه وى به اصول كافى و صحيفه سجاديه نوشته، نمونه بارزى از احاطه ايشان بر روايات است. جالب اينكه مباحث فلسفى و كلامى ايشان نيز حاوى مطالبى است كه در آنها به روايات استناد شده و در واقع بحث هاى عقلى خود را با كلام ائمه(ع) زينت داده است.
از ديگر جنبه هاى تخصص اين دانشور شيعه، تسلط بر تفسير قرآن است گرچه وى اثر مستقلى در تفسير ندارد، ولى اگر در مباحث فلسفى و كلامى او دقت شود، برداشت هاى عميق او از آيات قرآن آشكار است.
اغلب تراجم نويسان، ميرزا رفيعا را در زمره فقها قلمداد نموده اند و در برخى منابع آمده كه ايشان در مسائل فقهى صاحب نظر و نكته سنج بوده است. به عنوان نمونه، وى قائل به وجوب تخييرى نماز جمعه بوده است و ميرزا على رضا تجلى در رديه خود بر رساله محقق سبزوارى نا او را جزو فقهايى مى آورد كه بر اين عقيده بوده اند.1
از اساتيد ميرزا رفيعا، شيخ بهائى و مولى عبدالله شوشترى و ميرابوالقاسم فندرسكى بوده اند و علامه مجلسى و شيخ حر عاملى در شمار شاگردان او بوده و او را ستوده اند.
در ذيل، فهرست آثار ميرزا رفيعا آورده مى شود:
1. شجره الهيه. رساله اى است فارسى و حاوى مباحثى عميق با نثرى متين و نسبتاً ثقيل در مسائل اعتقادى شيعه كه از نظر كلامى و فلسفى به تحرير آن مبادرت شده است. در لابه لاى مضامين فلسفى و كلامى اين اثر، بحث هاى تفسيرى هم ديده مى شود. از مزاياى رساله حاضر اين است كه در لابه لاى كتاب، شبهات و سؤالاتى كه ممكن است براى مخالف و موافق پيش آيد، مطرح شده و با ژرف نگرى خاصى به جواب آنها پرداخته شده است. رساله حاضر را ميرزا رفيعا به نام شاه صفى (شاه سليمان صفوى) نوشته و در نهم ربيع الاول 1047 از آن فارغ گشته است.
آغاز رساله: (بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام على خير خلقه محمد و آله اجمعين). پايان آن:( مفهوم مى شود كه آنچه ذكر نموديم مراد بوده، و الله اعلم).
مؤلف در سبب تأليف آن مى نويسد:
… اما بعد چون عظيم ترين نعمتى كه انسان به آن اختصاص يافته، معالم دينيه و معارف يقينه است كه نجات و فلاح نشأتين به تحصيل و نشر آن منوط است و خسران عظيم و عقاب اليم به فقدان و كتمانش مربوط، بنده قليل البضاعه كثير المعاصى، محمدبن حيدر الملقب به رفيع الدين الحسينى الطباطبائى نبذى از مسائل متعلقه را در سلك تحرير و بيان منظم گردانيده، بر نهجى ايراد نمود كه هر يك از مبتدى و منتهى على اختلاف المراتب، از آن منتفع گردند و اين رساله را به شجره الهيه موسوم گردانيده مرتب ساخت بر مقدمه و هشت مطلب.
رساله حاضر با مقدمه اى مشتمل بر دو فصل، آغاز مى شود. بعد از مقدمه، مطلبى در اثبات واجب الوجود در چند سطر آمده است. ولى مطلب دوم كه در صفات ثبوتيه خداوند است در هفت فصل تنظيم شده است: فصل اول در علم بارى سبحانه، فصل دوم در قدرت بارى جل شأنه، فصل سوم در آنكه بارى تعالى حى است، فصل چهارم در آنكه بارى تعالى جلّت عظمت مريد است، فصل پنجم در آنكه بارى سبحانه سميع و بصير است، فصل ششم در آنكه بارى تعالى متكلم است، فصل هفتم در آنكه واجب الوجود ازلى و ابد است. مطلب سوم نيز در پيرامون صفات سلبيه خداوند، مى باشد و شامل هفت فصل است. مطلب چهارم كه مشتمل بر ده فصل است به بررسى افعال و توحيد افعالى پرداخته است.
مرحوم ابوالقاسم رفيعى مهرآبادى، از فضلاى معاصر دو نسخه خطى از اين رساله را كه يكى در سال 1067 قمرى و ديگرى به سال 1073 قمرى تحرير گرديده، ملاحظه كرده است.
سه نسخه از اين رساله در كتاب خانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد با مشخصات ذيل موجود است.
1. شجره الهيه، تاريخ فراغت از تأليف، نهم ربيع الاخر 1047 كه رساله ثمره شجره الهيه و نيز رساله اى به نام حدائق الصالحين از شيخ بهائى، ضميمه آن است. رساله اول و دوم در جمعه 22 ذيحجه 1092 قمرى به خط شكسته نستعليق، توسط محمد معصوم بن عليرضا حسينى تحرير گشته است 10 سطرى، 8ھ 14، قطع 5/13 ھ 19.2
2. نسخه اى ديگر به شماره 59 تحت عنوان مجموعه در اين كتاب خانه موجود است كه قسمت اول آن رساله شجره الهيه ميرزا رفيعا مى باشد.3
3. نسخه ديگرى شامل شجره الهيه و ثمره شجره، در اين كتاب خانه به شماره 1337 موجود است.
همچنين در كتاب خانه مركزى دانشگاه تهران، نسخه اى از اين اثر به شماره 159 موجود است كه از جمله موقوفات على اصغر حكمت مى باشد.
آقاى عبدالله نورانى، از فضلاى معاصر، نسخه ياد شده را تصحيح كرده كه در نشريه جاويدان خرد(نشريه انجمن فلسفه ايران) به چاپ رسيده است.4
2. ثمره شجره الهيه. اين رساله، ملخصى است از شجره الهيه و در واقع تكميل كننده مباحث آن، آغاز آن چنين است:(بسم الله الرحمن الرحيم، هو المستعان، الحمدلله الذى بالالهية لجميع ماسواه، المتفرد بالربوبيه لقاطبه ماعداه،…) و پايان آن: (و درود بر خيرالبشر و خاتم النبيين و آله الطيبين و الطاهرين، اقتصار نمود، تحريراً فى شهر ذيحجه الحرام سنّه سبعين و الف هجريه).
پس از توضيحات نويسنده، در آغاز كتاب مقدمه اى در دو باب به دنبال آن آمده است. مقصد اول كتاب در هشت باب تبويب شده، در توحيد و صفات جمال خداوند است. مقصد دوم كه مشتمل بر چهار باب، به بحث درباره صفات جلال خداوند اختصاص يافته است. مقصد سوم در پنج باب، افعال را دربرمى گيرد. مقصد چهارم بر بعثت رسل و انبياست و شامل چهار باب. مقصد پنجم درشش باب عهده دار بحث امامت است. پايان بخش كتاب، بحثى است درباره معاد جسمانى.
نسخه هايى از اين رساله همراه با شجره الهيه در كتاب خانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد موجود است. همچنين در كتاب خانه مسجد جامع گوهرشاد، نسخه اى از اين كتاب به شماره 552، با مشخصات ذيل نگاهدارى مى شود: قطع رقعى، خط نستعليق، شكسته، تحرير در سال 1238 هجرى قمرى.
نسخه اى ديگر در كتاب خانه مركزى دانشگاه تهران به شماره 4033، خط نسخ، تحرير شده در سال 1070 قمرى در قطع رحلى، موجود است كه آغاز آن افتاده است.
رساله حاضر را آقاى عبدالله نورى تصحيح كرده و در كتاب عامرى نامه، از انتشارات يغما در سال 1353 شمسى، چاپ شده است.5
3. شرح اصول كافى. اين شرح كه ظاهراً ناتمام است، سه نسخه آن به شماره هاى 1697 و 1698 و 3380 در كتاب خانه مدرسه عالى شهيد مطهرى تهران موجود است.
در فهرست كتاب خانه آستان قدس رضوى، ذيل معرفى نسخه خطى شرح اصول كافى آمده است:
ميرزا رفيعا شرحى عربى بر كافى نوشته است به عنوان(قوله) و حاولى تحقيقات و تدقيقاتى است كه آن را تمام ننموده. نسخه موجود در كتاب خانه آستان قدس تا حديث شريف (انكم لا تكونون صالحين حتى تعرفوا) مذكور در باب(معرفة الامام و الرواية) را دارد و معلوم مى شود كاتب، آن را ناتمام گذارده است.
آغاز كتاب:( الحمد لله رب العالمين و الصلوة على سيد المرسلين و خاتم النبيين محمد و آله الطاهرين قوله المحمود له نعمته المعبود لقدرته لما كان الغامه باعثالان يحمد و شكراً لما وقع و جسماً لما يقع و قدرته على ما يشاء…) پايان آن:(حيث قال يتقبل الله من المتقين).
در كتاب خانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد مجموعه اى به شماره 1422 موجود مى باشد كه چهارمين بخش آن شرح كافى است از سيد امير رفيع الدين طباطبايى. امير معصوم قزوينى(متوفى به سال 1091قمرى) كه از شاگردان ميرزا رفيعا بوده، در پشت صفحه اول اين نسخه مرقوم داشته است: (… و بعد فهذه تعليقات دقيقه و تدقيقات انيقه متعلق بايضاح المقصود و تبيين المرام و ابداء الاحتمالات الاحاديث المرويه من اهل بيت العصمة عليهم السلام فى نبذ من اصول كافي…) و بعد از آن به معرفى شارح كتاب كه خود، شاگردش بوده، پرداخته است.
آغاز اين شرح يا حاشيه:(بسمله قوله المحمود لنعمته المعبود لقدرته، لما كان الغامه تعالى باعثاً لان يحمد شكراً لما وقع. اين نسخه از آغاز تا شرح حديث عرض ما بين صنعا الى ايله از باب ما فرض الله عزوجل و رسول من الكون مع الائمه(ع) از كتاب حجت اصول كافى را دارد و نسخه را كاتب به پايان نبرده است.)
مشخصات: نستعليق، نام كاتب نامعلوم، 19 سطرى، عنوان و نشانه ها شنگرف، كاغذ ترمه، جلد تيماج قهوه ايى لايه اى.6
6. حاشيه بر صحيفه سجاديه: بر اين كتاب نفيس تاكنون حواشى و شروحى از سوى عالمان شيعه نوشته شده است. از جمله آنها، شرحى است كه محدث جليل سيد نعمت الله جزايرى بر اين كتاب شريف نوشته است. همچنين سيدعليخان حسينى شيرازى صاحب كتاب سلافة العصر، از معاصرين(رفيعا)، صحيفه را شرح كرده است. و نيز بديع الزمان هرندى قهپايى، فقيه محدث عصر صفوى(معاصر با شاه عباس اول) بر اثر مذكور شرحى نوشته است.7 راقم اين سطور اطلاعى در مورد نسخه خطى اين رساله ميرزا رفيعا به دست نياورده است. ولى تراجم نويسان ذيل معرفى او، اثر مذبور را جزء آثارش شمرده اند.
5. شرح حديث حدوث الاسماء، رساله حاضر كه به عربى نوشته شده، از تأليفات ميرزا رفيعاست. آغاز آن:(قال(ع) الله تعالى خلق اسماء بالحروف غير متصوف الخ فى اكثر النسخ اسماء بلفظ الجميع و فى بعضها اسماء بالافراد). انجام آن:( و يستوى فيه صحة التعبير عنه بهاء، هذه من افاداته ميرزا رفيعا، و السلام على من اتبع الهدى و لعنة الله على اعادئهم الى يوم الدين). نسخه اى از به شماره 11 و با مشخصات زير در كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى نگاهدارى مى شود: خط نسخ بدون نام محرّر، 19 سطرى، عنوان و نشان قرمز رنگ.7
6. حاشيه بر شرح على الارشاد، از محقق فقيه، ملا احمد بن محمد اردبيلى(مقدس اردبيلى)؛
7. حاشيه بر شرح ارشاد الاذهان علامه حلى. شيخ آقا بزرگ تهرانى در كتاب الذريعه، ذيل معرفى كتاب مزبور، چنين مرقوم داشته است: از كتاب هاى ميرزا رفيعا، شرح ارشاد الاذهان علامه حلى است و نام حاشيه نيز بر آن اطلاق مى شود؛
8. حاشيه بر مختلف علامه؛
9. حاشيه بر مدارك الاحكام؛
10. حاشيه بر شرح حكمة العين ميرك بخارى؛
11. حاشيه بر شرح اشارات خواجه نصيرالدين طوسى؛
12. حاشيه بر شرح مختصر الاصول حاجبى؛
13. رساله اى در اقسام تشكيك و حقيقت؛
14. رساله اى در شبهه استلزام؛
15. حاشيه بر شرح حكمة العين شريف جرجانى؛
16. اجوية المسائل در خصوص عبادات كه به فارسى نوشته شده است؛
17. حاشيه بر قواعد علامه حلى.پى نوشت ها 1. دين و سياست در دوره صفوى رسول جعفريان 10(قم، انتشارات انصاريان) ص 171. 2. فهرست كتاب هاى خطى كتاب خانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد، ج1، ص 484 و 485. 3. همان، ج3، ص 1333. 4. ر. ك: مجله جاويدان خرد(سال دوم، شماره دوم، پاييز 1355) ص 38 ـ 61. 5. ر. ك: عامرى نامه، از انتشارات مجله يغما. سال 1353، ص 276 ـ 321. 6. مآخذ شماره 2، ص 568، 569 و 570. 7. فوائد الرضوية، حاج شيخ عباس قمى، ج 2، ص 245. 8. فهرست كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى. ج12: كتب خطى عربى، احمد منزوى، ص 36.
نامه ها
توضيحى ديگر
جناب آقاى محمدهادى يوسفى در نامه خود درباره مقاله ( ابو مخنف و سرگذشت مقتل وى)، كه نامه ياد شده در شماره 9 مجله آينه پژوهش درج شده است، خواسته اند به چهار اشكال اساسى ما پاسخ بگويند. گرچه نامه آقاى يوسفى اصرار بر اشتباه است ليكن اينجانب به طور اجمال به پاسخ آن مى پردازم.
1. ايشان با آوردن چند مطلب كوتاه و جزئى از تاريخ طبرى، كه به زيان دستگاه بنى اميه بوده، دوباره خواسته اند بگويند كه طبرى تمامى مقتل ابومخنف را در تاريخ خود آورده است. بديهى است با اين گونه استحسانات نمى توان قطع پيدا كرد كه طبرى تمام مقتل ابومخنف را در كتاب خود نقل كرده است. طبرى اگر مى خواست اين نوع مطالب را نيز نياورد پس مى بايد يكباره تاريخ كربلا را حذف مى كرد. وانگهى خود طبرى تصريح كرده برخى از مطالب را كه دوست ندارد، ذكر نمى كند.
2. آقاى يوسفى مجدداً آن اشتباه بزرگ و آشكار را تكرار كرده و گفته است: هشام بن محمد كلبى كتاب مقتل نداشته، بلكه فقط راوى مقتل ابومخنف بوده است. روشن است كه هشام خود مصنف مقتل مستقلى درباره نهضت كربلاست. براى آگاهان فن مثال روز روشن است كه طبرى تاريخ كربلا را از دو كتاب جداگانه نقل مى كند. اينكه گاهى مى گويد: قال ابومخنف و گاهى مى نويسد: قال هشام بن محمد، يعنى از دو كتاب نقل مى كند، نه فقط به لحاظ تفنن در تعبير. و اما اينكه آقاى يوسفى گفته اند طبرى در ج 5، ص 487 به اين مطلب تصريح دارد كه هشام راوى مقتل ابومخنف است، به هيچ وجه صحيح نيست و اشتباهى است بس بزرگ. زيرا در صفحه يادشده فقط گفته است:( قال هشام عن ابى مخنف…) و ده ها جاى ديگر هم اين تعبير را دارد. و استاد مسلم و ماهر اين فن، ابوالعباس نجاشى در شرح حال هشام مى گويد: هشام بن محمد كلبى، مقتلى دارد. ر. ك: رجال نجاشى، انتشارات اسلام، ص 43و 320).
سبط ابن الجوزى در تذكرة الخواص از مقتل هشام مطلب نقل مى كند كه بسيارى از آنها اصلاً در تاريخ طبرى وجود ندارد. از اين روست كه مرحوم شيخ عباس قمى در مقدمه كتاب( نفس المهموم) (ص 8) مى گويد:( و اَنْقُلُ عَنْ مَقْتَل الكلبى بِتَوَسُّطِ تذكرة السِبط و تاريخ طبرى، و عن مقتل ابى مخنف بتوسط الطبرى). و نيز در كتاب( هدية الاحباب) (ص 54) ضمن شرح مقتل ابومخنف مى نويسد:( لكن افسوس و آه كه اصل آن مقتل مانند مقتل كلبى و مدائن و امثال آنها بتمادى ايام مفقود شده است).
3. همان گونه كه در مقاله گفته شد، آقاى يوسفى در استخراجشان برخى از مطالب مقتل هشام را به ابومخنف نسبت داده اند كه قطعاً و جزماً غلط است و هيچگونه توجيه و پاسخى ندارد.
4. اشكال ما به آقاى يوسفى مبنى بر اينكه در استخراج مطالب دقت نكرده و برخى از مطالب سقط شده، به قوت خود باقى است و هيچگونه پاسخ موجهى، جز اصلاح و استدراك در چاپ هاى بعدى ندارد. سيدعلى ميرشريفى
***
ذيلى ديگر بر مقاله مجموعه آثار علامه طباطبايى(ره)
از استاد اساتيد ما، حضرت علامه سيد محمدحسين طباطبايى(ره) سه اثر مختصر ديگر به جا مانده كه به عنوان تكمله اى ديگر بر مقاله مجموعه آثار علامه طباطبائى(ره) مندرج در شماره 13 ـ 14 آن مجله تقديم مى شود. با تشكر از عزيزانى كه نگارنده را به موارد ذيل راهنمايى كردند.
1. مقدمه كتاب محاسبة النفس لابن طاووس و الكفعمى ويليه كشف الريبة عن احكام الغيبة للشهيد الثانى( چاپ سوم: بيروت، دارالحوراء، 1410)، ص 9 ـ 10.
2. سه دستور العمل اخلاقى، منتشر شده در مجله حوزه( شماره چهارم، سال هشتم، شماره مسلسل 46، مهر و آبان 1370)،ص 93 ـ 95.
متأسفانه به سند مورد اخير يا مخاطب آن در مجله ياد شده اشاره اى نشده است.
3. تقريطى بر كتاب شرح زندگانى ملاجلال الدين دوانى، نوشته على دوانى.
چاپ خانه حكمت قم، 1375هـ.ق، 20 صفحه. محسن فسائى
***
بسمه تعالى
به دنبال چاپ( كتاب شناسى حضرت زينب كبرى سلام الله عليها) و معرفى صد و ده عنوان درباره زندگانى آن بزرگوار در مجله آينه پژوهش به كتاب هاى ديگرى برخوردم كه يادآورى آن براى خوانندگان گرامى بدون فايد نخواهد بود.
1. مقام السيدة زينب( حول بناء و تعمير المقام الشريف الغاية 1377ق). حاج مهدى بهبهانى، رقعى، 280ص، چاپ دمشق، 1377ق.
2. زينب الكبرى من المهد الى اللحد.
سيد محمدكاظم حايرى قزوينى. (اين كتاب آماده چاپ است).
3. آنها زنده اند… (زندگانى حضرت زينب) غلامرضا امامى. وزيرى، 19 ص(مصور). كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، تهران، 1354ش.
4. خواهر و برادر كربلا. نظم شيخ محمدتقى بهلول خراسانى. با مقدمه محمد مقيمى، جيبى، 110 ص. چاپ پيام، تهران، بى تا.
5. زندگانى حضرت زينب(س). احسان، جيبى، 82ص. انتشارات پديده، تهران، 1345ش/ 1386ق.
6. زينب قيام آزاديبخش حسين را به نتيجه مى رساند. احمد مدنى، 16ص، تهران، 1352ش.
7. ثانى زهرا حضرت صديقه صغرى جناب زينب كبرى. (اردو). مولوى محمدصادق حسين. با مقدمه سيد على اختر رضوى. رقعى، 38ص، لكهنو، 1938م.
8. سيده كى بيبى، (اردو)، رازق خيرى. چاپ 1944م.
9. سيرت حضرت صديقه جناب زينب صلوات الله عليها، مظلومه كربلا.(اردو) سيد اظهار حسين. چاپ لكهنو، (اين كتاب ترجمه طراز المذهب سپهر است).
10. سيرت جناب زينب سلام الله عليها. (اردو)، جمعى از نويسندگان، وزيرى، 205ص، لاهور، 1964م.
(كتاب بنت الشاطى تحت عنوان بطلة كربلا در اين مجموعه به اردو ترجمه شده است). ناصرالدين انصارى.
اخبار درگذشت ها
درگذشت آيت الله حاج شيخ مهدى نوغانى
مرحوم آيت الله حاج ميرزا مهدى نوغانى ـ طاب ثراه ـ سال 1345 در مشهد مقدس به دنيا آمد. پدرش حضرت آيت الله حاج ميرزاعلى اكبر نوغانى (1300 ـ 1370ق) مؤلف( سه مقاله) و( دو مقاله) يكى از برترين عالمان خراسان به شمار مى رفت.
فقيد سعيد پس از پشت سر نهادن دوران كودكى، به فراگيرى علوم دينى روى آورد. ادبيات را در محضر اديب نيشابورى به اتمام رسانيد و سپس به مجلس درس پدرش و مرحوم آيت الله العظمى ميلانى حاضر شد و از خرمن دانش آن بزرگان بهره ها برد. پس از اتمام تحصيلات به تدريس روى آورد و سال هاى بسيار به تعليم فقه، اصول و تفسير پرداخت و از اين رهگذر شاگردان بسيارى را پرورش داد. آن مرحوم علاوه بر تدريس، به اقامه جماعت، ارشاد و راهنمايى مردم، تبليغ مبانى مذهب، و سرپرستى مؤسسات خيريه نيز پرداخت.
(مؤسسه خيريه حضرت ولى عصر) نهادى است كه با پايمرى آن بزرگمرد كار رسيدگى به امور مستمندان، ايتام و بيماران را بر عهده گرفته و چراغ زندگى را در خانه بسيارى از محرومان روشن نموده بود. وى با شروع حركت مرم مسلمان و آغاز انقلاب اسلامى در مشهد، پيشاپيش مردم با دستگاه استبداد به مبارزه برخاست و هماره نامش در ذيل اعلاميه هاى روحانيت مبارز مشهد ديده مى شد.
سرانجام روز جمعه 15 آبان 1371 (10 جمادى الاول 1314) و در 68 سالگى، نداى قدسيان را به گوش جان شنود و رخ در نقاب خاك كشيد. درگذشت آيت الله سيدمرتضى موحد ابطحى
آيت الله حاج سيد مرتضى موحد ابطحى در سال 1323 قمرى در اصفهان پا به عرصه وجود نهاد. نوجوانى بيش نبود كه در محضر اساطين دانش چون حضرات آقايان استاد جلال الدين همايى، ميرزا احمد شهيدى، ميرزا محمدتقى موسوى احمدآبادى (صاحب مكيال المكارم و پدر همسر خويش) و آقا سيد مهدى درچه اى، زانوى ادب به زمين زد و به آموختن دروس سطح مشغول شد. پس از اتمام سطح به درس خارج حضرات آيات سيد محمد و سيدعلى نجف آبادى، شيخ محمدرضا مسجدشاهى، شتافت و مبانى فهى و اصولى خويش را تكميل نمود و همزمان از محضر آقا شيخ محمود مفيد (حكمت و كلام) شيخ محمدباقر قزوينى (هيئت) و ميرزا ابوالقاسم طبيب (طب سنتى) رافرا گر فت.
آن مرحوم پس از تحصيلات، رو به تدريس آورد و در مدرسه صدر به تدريس دوره سطح پرداخت و ده ها شاگرد تربيت كرد. وى از حضرات آيات شيخ آقا بزرگ تهرانى، محدث قمى، سيدمحمدتقى موسوى احمدآبادى (صاحب مكيال المكارم) و مرعشى نجفى (كه اجازه ايشان مديح است، يعنى مرحوم آيت الله مرعشى نيز از او اجازه اخذ كرده) اجازه روايت و از آيات عظام سيدابوالحسن اصفهانى، بروجردى و ملامحمدحسين فشاركى اجازه امور حسبيه را دريافت كرد. از آثار ايشان مى توان ديوان اشعار، رساله هاى گوناگون در حديث، تاريخ، كلام، ادعيه و احراز، طب و زيارات را نام برد. آن مرحوم سرانجام پس از عمرى سرشار از توفيق در نود سالگى، در تاريخ نهم جمادى الثانى 1413 (13 آذرماه 1371) دار فانى را وداع گفت و به اجداد طاهرينش پيوست. درگذشت آيت الله سيدمحمدحسن ميرجهانى
آيت الله حاج سيد محمدحسن ميرجهانى طباطبايى اصفهانى در ذى القعده 1319 در روستاى محمدآباد اصفهان در بيت دانش و تقوى ديده به جهان گشود. پنج ساله بود كه به مكتب رفت و تا هفت سالگى، قرآن، خواندن و نوشتن و برخى از كتاب هاى فارسى را فرا گرفت و پس از آن به آموختن ادبيات عرب پرداخت و سپس براى ادامه تحصيل به اصفهان آمد و در مدرسه صدر نزد مرحوم معلم حبيب آبادى (صاحب مكارم الآثار) و اساتيد ديگر چون مرحوم آيت الله سيدابوالقاسم دهكردى و آيت الله حاج شيخ محمدعلى فتحى دزفولى، به تكميل معلومات خود پرداخت و با اتمام سطوح عالى به محضر حضرات آيات عظام شيخ محمد مسجدشاهى (صاحب نقد فلسفه داروين) و آخوند ملا محمدحسين فشاركى شتافت و مبانى فقهى و اصولى خود را در درس آن دو بزرگ استوار ساخت.
آن مرحوم در سال 1346 به نجف رفت. در آنجا به استفاده از محضر پر فيض حضرات آيات عظام، آقا ضياء عراقى، سيد ابوالحسن اصفهانى و شيخ عبدالله مامقانى پرداخت در سلك خواص اصحاب آيت الله اصفهانى درآمد. پس از سالى چند، براى ترويج دين به اصفهان و پس از فوت پدر بزرگوارش (مرحوم علامه ميرسيدعلى محمدآبادى اصفهانى) به مشهد مقدس رفت و چندى پس از آن به تهران آمد و به رهبرى فكرى تشنگان علم و دانش، اقامه جماعت، تأليف و تصنيف و وعظ و ارشاد اشتغال ورزيد.
آن مرحوم پس از 94 سال زندگى و ارائه ده ها خدمت دينى و مذهبى، سرانجام در روز چهارشنبه 25 آذر 1371 (21 جمادى الثانى 1413) بدرود حيات گفت و در مسجد جامع اصفهان، در جوار مقبره علامه مجلسى، به خاك خفت.
از ويژگى هاى آن فرزانه مرد، عشق به آستان اهلبيت (ع) زهد و قناعت، تقوا و تهجد، مداومت بر اذكار و اوراد، همت بلند و فناى در حضرت بقيةالله را مى توان نام برد. برخى از آثارش ـ كه شاهد اطلاعات وسيع و معلومات گسترده اش در علوم گوناگون است ـ عبارتند از:
1. مصباح البلاغه (مستدرك نهج البلاغه) در دو جلد ؛ 2. كنوزالحكم و فنون الكلم (خطبه ها و سخنان امام مجتبى (ع)؛ 3. روايح النسمات (شرح دعاى سمات)؛ 4. نوائب الدهور (در علائم ظهور) در چهار جلد؛ 5. ولايت كليه در دو جلد؛ 6. لوامع النور فى علائم الظهور (به عربى)؛ 7. ديوان اشعار؛ 8. گنجينه سرور؛ 9. گنج رايگان (در علم غريبه)؛ 10. سعادت ابدى؛11. الدرّ المكنون (در تاريخ ائمه اطهار به عربى)؛ 12. احكام رضاع؛ 13. رساله در نجوم و فلكيات؛ 14. شهاب ثاقب؛ 15. الجنة العاصمة (زندگانى حضرت فاطمه (س)؛ 16. مقامات اكبريه (زندگانى حضرت على اكبر)؛ 17. مقلاد الجنان (ادعيه و زيارات)؛ 18. ذخيرة المعاد (ادعيه و آداب ساعات)؛ 19. انساب سادات؛ 20. تفسير بعضى از سوره هاى قرآن؛ 21. البكاء على الحسين؛ 22. سبيكة الذهب. درگذشت استاد ابوالقاسم حالت
استاد ابوالقاسم حالت، شاعر، مترجم و محقق توانا بر اثر عارضه سكته قلبى، دارفانى را وداع گفت. ابوالقاسم حالت در سال 1298 شمسى در تهران متولد شد. او به زبان هاى انگليسى و عربى تسلط كامل داشت و ترجمه منظوم او از سخنان مولاى متقيان حضرت على (ع) از آثار ماندگار ادب فارسى است.
شعر فارسى در دوران معاصر، شايد كمتر كسى چون حالت را به خود ديده باشد و توانايى او در سرودن شعر در قالب هاى مختلف شعرى زبانزد خاص و عام بود. شادروان حالت در اشعار طنز و فكاهى سرآمد طنزسرايان متأخر بود.( بحر طويل) را او ابداع كرد در مطبوعات طنز كشور جايگاه خاصى دارد.
ابوالقاسم حالت همه عمرش را در كار سرودن شعر، ترجمه و تحقيق گذراند و بيش از چهل كتاب از خود به يادگار گذاشت.
او سراينده نخستين سرود جمهورى اسلامى ايران بود كه بيش از 13 سال به گوش مردم ايران و جهان رسيد.
شادروان حالت از همكاران مجله فكاهى( توفيق) و عضو هيأت تحريره مجله( گل آقا) بود كه آثارش را با نام هاى مستعارى چون( خروس لارى) و( هدهد ميرزا) عرضه مى كرد.
ابوالقاسم حالت عضو شركت ملى نفت ايران بود و در سال 1352 بازنشسته شد.
شادروان حالت در زمينه طنز و فكاهه آثار بسيارى منتشر كرده است كه مهمترين آنها عبارتند از: گلزار خنده، فكاهيات حالت، ديوان ابوالعينك، ديوان شوخ، ديوان خروس لارى، بحرطويل هاى هدهدميرزا، عيالوار، رقص كوسه و مقالات طنزآميز كه اين مقالات در هشت مجلد انتشار يافته است.
از ديگر آثار شادروان حالت، ترجمه هاى او از عربى و انگليسى است. در زمينه ترجمه از عربى مى توان به فروغ بينش (سخنان حضرت محمد (ص)) شكوفه هاى خرد (سخنان حضرت على (ع)) ، راه رستگارى (سخنان امام حسين (ع))، كلمات قصار على بن ابن طالب (ع)، كلمات قصار حسين بن على (ع) و ترجمه تاريخ كامل ابن اثير اشاره كرده.
تاريخ فتوحات مغول، تاريخ تجارت، ناپلئون د رتبعيد، زندگى من (مارك تواين)، زندگى بر روى مى سى سى پى، پيشروان موشك سازى، بهار زندگى جادوگر شهر زمرد و بازگشت به شهر زمرد از آثارى هستند كه بوسيله شادروان حالت از زبان انگليسى به فارسى برگردانده شده است.
فرهنگي
بزرگداشت محمدبن حكيم، مفسر كبير قرآن در چين
رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران از چين به منظور. تحليل از محمدبن حكيم، مفسر قرآن كريم در چين، اقدام به تهيه سنگ بناى يادبودى براى نصب بر مزار اين عالم دانمشند نمود كه در تاريخ پانزدهم دى ماه سال جارى به مناسبت بزرگداشت اين شخصيت بزرگ اسلامى بر مزار وى نصب گرديد.
محمدابن حكيم كه به زبان چينى وى را( چانگ جى ماى) مى نامند، در چهاردهم ربيع الاول 1019 در اصفهان به دنيا آمد. نياكان وى در اصل از اهالى سمرقند بودند، وى در نه سالگى به چين رفت و تا پايان عمر در دهكده اى از توابع استان شاندونگ زندگى كرد و سرانجام در پنجم محرم 1081 در همان مكان وفات يافت. محمدابن حكيم، قرآن و علوم مربوط به آن را نزد اساتيدى مانند مارجى اووچانگ شائوس فرا گرفت و پس از آن به تدريس پرداخت.
محمدابن حكيم كتاب معروف دستور زبان فارسى را به زبان چينى تأليف نمود. مسجد بزرگ غرب استان چى نينگ نيز به سرپرستى ايشان ساخته شد. او تمام زندگيش را وقف تعليم و تربيت مسلمانان و نيز تقويت وحدت مسلمانان چين و جهان نمود.
به گزارش روابط عمومى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به زودى سرگذشت اين عالم اسلامى به صورت فيلم درخواهد آمد. برگزارى سمينار كامپيوتر و علوم اسلامى
در تاريخ 17 و 18 دى ماه سال جارى، همزمان با ميلاد اميرالمؤمنين (ع) به همت مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى سمينار كامپيوتر و علوم اسلامى در شهر مقدس قم به منظور سازماندهى و هماهنگى تحقيقات كامپيوترى مراكز مختلف در زمينه علوم اسلامى، استاندارد كردن تحقيقات كامپيوترى، اتخاذ وحدت روش در امور فنى، ارتقاء دانش و تكنيك، استخدام كامپيوتر در علوم اسلامى و استفاده از نظريات و پيشنهادها و انتقادات صاحبنظران و متخصصين در امور تحقيقاتى و فنى كامپيوتر برگزار گرديد.
برخى از سخنرانان اين سمينار عبارت بودند از: آيت الله جوادى آملى و حجت الاسلام رى شهرى، مرواريد (از بنياد فرهنگ انقلاب اسلامى)، عميد زنجانى، عراقى (از سازمان تبليغات اسلامى)، مهدى پور (از پژوهشكده باقرالعلوم). مجموعه موضوعات سخنرانان عبارتند از:
نقش كامپيوتر در خدمات رسانى به علوم اسلامى، ارزيابى روش هاى تهيه معجم الفاظ و نقش اعراب و كيفيت تميز مشتركات و سيستم مترادفات در آن، ارزشيابى روش هاى استخراج موضوعات نمايه سازى و ارتباط معجم موضوعات و الفاظ، معجم رجال؛ حفاظت اطلاعات و امنيت كامپيوتر، روش هاى ورود اطلاعات، نحوه ارتباطات و هماهنگى مؤسسات و معرفى مراكز و مؤسسات تحقيقاتى ـ كامپيوترى.
سمينار فوق با قرائت بيانيه اى در عصر روز جمعه 18 دى ماه به كار خود پايان داد. برگزارى مراسم پايانى اولين نمايشگاه كتاب هاى آموزشى و پژوهشى روابط بين الملل
بعد از ظهر روز پنجشنبه 23 آبان، مراسم پايانى اولين نمايشگاه كتاب هاى آموزشى و پژوهشى روابط بين الملل با حضور آقاى عباس ملكى معاون آموزش و پرورش وزارت امورخارجه و آقاى امير نمازى مدير عامل مؤسسه چاپ و انتشارات اين وزارت خانه و مديران مؤسسات انتشاراتى شركت كننده در اين نمايشگاه، در محل نمايشگاه برگزار گرديد.
نخست آقاى نمازى گزارش مبسوطى در مورد فعاليت نمايشگاه مزبور ارائه كردند؛ سپس آقاى ملكى ضمن اظهار قدردانى از برگزاركنندگان و شركت كنندگان در اين نمايشگاه، مؤسسات انتشاراتى را به فعاليت بيشتر در زمينه تشكيل نمايشگاه هاى آتى در داخل و خارج از كشور و تلاش در بهينه سازى سطوح كيفى و كمى كتاب در زمينه هاى مختلف و خصوصاً ايجاد تسهيلات و امكانات بيشتر براى علاقه مندان به كتاب، ترغيب و تشويق نمودند. در پايان ايشان ضمن آرزوى موفقيت براى تمامى ناشران، به ناشران شركت كننده در اين نمايشگاه لوح تقدير اهدا كردند.
اين نمايشگاه با همت مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه به مناسبت گرامى داشت 13 آبان، سالروز مبارزه با استكبار جهانى، در محل نمايشگاه و فروشگاه مركزى اين مؤسسه به مدت ده روز برگزار گرديد.
در اين نمايشگاه بيش از 2500 عنوان كتاب در زمينه هاى مختلف، خاصه علوم انسانى، ارائه گرديد؛ امكانات و تسهيلات بى سابقه از جمله تخفيف ويژه و ديگر موارد و همچنين فضاسازى زيباى نمايشگاه و ارتباط صميمانه مراجعين با مسؤولين غرفه ها و ساير خدمات مورد لزوم در اين نمايشگاه ازجمله فعاليت هاى مؤثر نمايشگاه مزبور بود كه در نتيجه موجب گرديد كه نه تنها علاقمندان به كتاب و كتاب خوانى براى تهيه كتاب هاى مورد نياز خود از اين فرصت بهره گيرى كنند، بلكه از آن استقبال گرمى به عمل آورند. انتصاب 9 تن از فضلاى حوزه هاى علميه از سوى رهبر انقلاب برا ى پاسخ گويى به مسائل و نياز هاى روز
حضرت آيت الله خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى و ولى امر مسلمين طى حكمى هيئتى از صاحبنظران و فضلاى برجسته حوزه هاى علميه را به منظور بررسى موضوعات و مسائل جديد فقهى و تهيه پاسخ فقهى عالمانه و محققانه به مسائلى كه وضع كنونى جهان و پيشرفت هاى علمى نو، براى فرد و جامعه مسلمانان مطرح مى سازد منصوب فرمودند.
متن حكم مقام معظم رهبرى به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
خداى متعال را سپاس گزاريم كه در اين زمان توفيق و فرصت آن را عطا فرموده است كه فقه اماميه كه مبتنى بر تعاليم مكتب اهل بيت مطهر نبى اكرم صلى الله عليه و آله است، در مجامع علمى جهان اسلامى مطرح شود و مبانى فقهى و تحقيقات و نظريات علمى فقهاى عالى مقام شيعه كه از مواريث گران بهاى جوامع اسلامى است، در منظر خبرگان و محققان فقه اسلام، مورد تحسين و اعجاب صاحبنظران فرق اسلامى قرار گيرد. در سال هاى اخير نمايندگان جمهورى اسلامى در مجامع فقهى بين المللى، توانسته اند سهم مهمى در طرح و حل سوال هاى فقهى امروز بر عهده گيرند و پاسخ گويى به نياز هاى كنونى فرد و جامعه مسلمان از ديدگاه شريعت اسلام را تسهيل كنند.
اكنون به نظر مى رسد كه براى تكميل اين نقش مهم و ايفاى رسالتى كه بر دوش علماى امت در تنقيح موضوعات و احكام اسلامى قرار دارد لازم است هيئتى از صاحبنظران و فضلاى برجسته حوزه هاى علميه تشكيل شود تا موضوعات و مسائل جديد را مشتركاً مورد تدفيق و بررسى قرار دهند و ناب ترين دستاوردهاى فقه اماميه را براى طرح در مجامع فقهى بين المللى، آماده سازند.
دستور كار اين هيئت عمدتاً پاسخ فقهى عالمانه و محققانه به مسائلى است كه وضع كنونى جهان و پيشرفت هاى علمى نو به نو، براى فرد وجامعه مسلمان امروز مطرح مى سازد. لكن ثمرات و دستاوردهاى چنين هيئتى با بركتى بى شك در اين امر منحصر نمانده و ان شاءالله بر مراكز فقهى داخل كشور نيز تأثير و تأثرمتقابل خواهد داشت.
حضرات حجج اسلام و آيات: سيد مهدى روحانى، احمد ميانجى، محمد مؤمن، سيدمحمود هاشمى، سيدكاظم حائرى، سيدمحمد خامنه اى، محمدابراهيم جنّاتى، حسن جواهرى و محمدعلى تسخيرى را به عنوان اولين اعضاى اين هيئت منصوب مى كنم و اميدوارم تحت توجهات حضرت بقيةالله ارواحنا فداه، آقايان نامبرده كه بحمدالله از صلاحيت و برجستگى برخوردارند به تشكيل سرآغاز مباركى براى اين هيئت و اين اقدام توفيق يابند.
سيد على خامنه اى، 8/ 10/ 71 بيانيه مؤسسه وحيد بهبهانى درباره نشر آثار وى
مؤسسه علامه مجدد وحيد بهبهانى، طى بيانيه اى اعلام كرد كه در نظر دارد كليه آثار آن مرحوم و خاندان وى را منتشر كند. متن بيانيه به شرح ذيل است.
با نهايت مسرت به استحضار عموم علماء و محققين و كليه مؤسسات تحقيقاتى مى رساند كه مؤسسه علامه مجدد وحيد بهبهانى در نظر دارد تمامى آثار علمى استاد كل وحيد بهبهانى و ساير علماى بيت ايشان را تحقيق و عرضه نمايد. از آنجا كه اين مؤسسه، اخيراً به ذخيره عظيمى از منابع و مخطوطات دست يافته، از كليه محققين تقاضا مى شود چنانچه كتاب و يا رساله اى در دست تحقيق و يا چاپ داشته، و يا تصميم به طبع اثرى از ايشان دارند به آدرس ذيل با ما هماهنگى نموده تا از دوباره كارى جلوگيرى شده و احياناً از منابع ياد شده بهره مند شوند.
مؤسسه علامه مجدد وحيد بهبهانى، قم، صندوق پستى 37185 ـ 581 انتشار مجله ميقات حج
نخستين شماره مجله ميقات حج، فصلنامه حوزه نمايندگى ولى فقيه در امور حج و زيارت، در پاييز سال جارى در 196 صفحه به قطع وزيرى منتشر شد. كليه مقالات اين مجله يكسره به مسائل مربوط به حج و جوانب گوناگون آن پرداخته است. عناوين برخى از مقالات آن عبارت است از: ويژگى هاى حج ابراهيمى از ديدگاه حضرت امام خمينى قدس سره، حج در كلام رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آيت الله خامنه اى مد ظله، اسامى كعبه در قرآن، استطاعت چيست؟ حج در سيماى ادب فارسى، تقريب بين شيعه و سنى در مناسك حج، جايگاه حج در انديشه اسلامى، خاندان ابوسعد ورامينى و تلاش براى آبادانى حرمين شريفين، شنيدنى هاى سفر حج.
نشانى مجله: تهران، خيابان آزادى، نبش خوش، سازمان حج و زيارت. انتشار مجله تبيان
نخستين شماره مجله تبيان در دى ماه سال جارى در 60 صفحه منتشر شد. صاحب امتياز و مدير مسئول آن سيدموسى موسوى است و هر دو ماه يكبار منشر مى شود.
اين مجله سابقاً با نام بيان زير نظر مركز بزرگ اسلامى غرب كشور انتشار مى يافت با توجه به تشابه اسمى با نشريه فارسى زبان ديگرى به همين نام ونداشتن مجوز رسمى از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و … براى مدتى تعطيل و هم اكنون با نام جديد و روش جديد زير نظر مقام معظم نمايندگى ولى فقيه در منطقه كردستان انتشار مى يابد.
در يادداشت اين شماره آمده است: اين بار (بيان) (تبيان) گرديد تا بيانى باشد بليغ، زيرا كثرت حروف و زيادت لفظ، دليل بر كثرت معنى است و از طرفى ميان (بيان) و (تبيان) يكنوع جناس ناقص هم وجود دارد، با اين اميد كه مندرجات و مطالب مجله (تبيان) اين بار غنى و پربارتر از محتواى نشريه بيان باشد. هر چند نشريه به خاطر داشتن مجوز، طيف وسيعى از مخاطبين را دربر مى گيرد، اما در نظر است بيشتر براى منطقه غرب كشور و اهل تسنن منطقه و روحانيون معظم و طلاب علوم دينى اين خطّه باشد.
اين شماره مجله اختصاص به ويژه نامه سومين سمينار بين المللى وحدت اسلامى در كردستان دارد و بعضى از عناوين مقالات آن به اين ترتيب است: پيام رهبر معظم انقلاب اسلامى به سمينار وحدت در شهر سنندج، هفته وحدت از ديدگاه قرآن و عترت، منشور تقريب بين مذاهب اسلامى، وحدت اسلامى از ديدگاه روحانيون كردستان كه توسط ماموستا ملا عبدالرحمن احمدى چراغى، استاد عبدالكريم بى آزار شيرازى، دكتر لاريجانى، ملاحيدر مصطفوى، حجت الاسلام و المسلمين نجمى و … به رشته تحرير درآمده است.
نشانى مجله: سنندج، خيابان امام خمينى، رو به روى استاندارى، دفتر نشر تبيان.