بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 6

آب در هاون كوبيدن‌
علوى‌ عبدالله


ارمغان شهيد ترجمه مسكّن الفؤاد. مترجم: عباس مخبر دزفولى. چاپ دوّم: دفتر انتشارات اسلامى، 1368، 121 صفحه.
مسكّن الفؤاد عند فقه الأحبّة والأولاد، يكى از تأليفات سودمند شهيد ثانى - قدّس سرّه الشريف - (911 - 956ق) است كه در سال 954 از نگارش آن فراغت پيدا كرده است.
اين كتاب در مسائل و اموى است كه دل داغديدگان را آرامش مى‌بخشد و براى اين مقصود از آيات و روايات و سخنان عالمان بزرگ و انسان‌هاى صبور تاريخ و جز آن بهره گرفته است.
از مسكّن الفؤاد چاپهاى زير را مى‌شناسيم:
1. تهران. 1310 ق. چاپ سنگى. در سالهاى اخير كتابفروشى بصيرتى در قم اين چاپ را افست كرده است؛
2. بمبئى. بدون تاريخ. چاپ سنگى. (خانبابامشار. فهرست كتابهاى چاپى عربى، ص 843)؛
3. نجف. چاپخانه حيدريّه، 1342 ق. چاپ حروفى. (فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى. ج 6، ص 564)؛
4. قم. مؤسسه آل البيت لإحياءالتّراث، 1366 ش / 1407 ق. چاپ حروفى.
از ميان چاپهاى مزبور، چاپ اخير از همه بهتر است.
تا كنون پنج ترجمه فارسى مسكّن الفؤاد منتشر شده كه به ترتيب تاريخ ترجمه عبارت است از:
1. ترجمه مرحوم ميرزا اسماعيل مجد الادباء خراسانى، به نام تسليةالعباد فى ترجمة مسكّن الفؤاد كه در سال 1321 قمرى در مشهد چاپ سنگى شده است.
2. ترجمه آقاى دكتر سيّد محمّد باقر حجّتى، به نام اسلام در كنار داغديدگان و افسرده دلان كه در فروردين 1363 توسّط انتشارات رشد در تهران منتشر شده است.
3. ترجمه آقاى حسين جناتى، به نام آرام بخش دل داغديدگان (تاريخ مقدمه: خرداد 63)، كه تا كنون دوبار چاپ شده، و چاپ دوّم با عنوانى ديگر يعنى مقام داغديدگان شكيبا منتشر شده كه البته نام چاپ اوّل درست و مطابق اصل است.
4. ترجمه آقاى سيد مصطفى فارغ دزفولى، به نام آرام بخش دل و جان در فقدان عزيزان و فرزندان (تاريخ مقدّمه: جمادى الآخره 1404) كه كتابخانه صدر در تهران در مهرماه 1364 آن را منتشر كرده است.
5. ترجمه مرحوم عباس مخبر - ره - به نام ارمغان شهيد كه چاپ اوّل آن در جمالى الآخره 1405 در مشهد انجام شده است.
غير از ترجمه اوّل و دوّم، بقيّه آنها ارزش چندانى ندارند و از ميان ترجمه‌هاى 3 و 4 و 5، ترجمه اخير از همه بى ارزشتر است و نواقص و نقايص فراوان دارد.
اخيراً دفتر انتشارات اسلامى در قم، ترجمه اخير را از نو حروفچينى و منتشر كرده است!، درحالى كه - چنان كه گفته شد - ارزش آن از همه ترجمه‌ها كمتر، و اغلاطِ آن از همه بيشتر است. مهمترين نقص آن -كه ناشر حتّى متوجه آن هم نشده و تذكر نداده است - در اين است كه ترجمه مزبور ناقص است و مترجم - حتى بى هيچ ضابطه درست - هر جا را دلش خواسته ترجمه كرده و هر جا را نخواسته ترجمه نكرده است! سهل است، در كلّيّه مواردى هم كه بخشى از كتاب را ترجمه نكرده، متذكّر آن نشده است.
از اين نقص عمده كه بگذريم، ترجمه حاضر داراى اشتباهات بزرگى است كه براى نمونه به چند مورد اشاره مى‌شود. گو اينكه ترجمه حاضر يكسره ارزشى ندارد؛ حتّى ارزش نقد را.
1) در صفحه 18، نوشته‌اند: «شهيد... در سال 925 به ميس (دشت ميشان) كه امروز به دشت آزادگان معروف است مسافرت كرد. و در نزد شوهر خاله‌اش شيخ على بن عبدالعالى ميسى مشغول تحصيل شد.» با اين كه مى‌دانيم ميس يكى از روستاهاى منطقه جبل عامل بوده است و هيچ ربطى به دشت ميشان يا دشت آزادگان امروز ندارد.
2) در صفحه 16، شهيد ثانى را از شاگردان علامه حلى *41* دانسته‌اند، كه البتّه اشتباه بودن آن آشكار است و عقلاً نيز محال است شهيد كه در سال 911 قمرى متولّد شده؛ شاگرد علامه حلّى باشد كه حدود دو قرن پيش از او، يعنى در سال 726 از دنيا رفته است.
3) در صفحه 117، نوشته‌اند: «بعد شهيد مى‌گود [!]: اين باب تعزيه، باب آخر اين رساله است كه آن را در كتاب السماوات [كذا] والمهمّات نقل كرده‌ام.» در همين عبارت كوتاه سه خطا به چشم مى‌خورد: اوّلاً كتاب «التتمّات والمهمّات» است، و نه السماوات والمهمّات. ثانياً اين كتاب از ابن طاووس - قدّس سرّه الشّريف - است؛ ولى مترجم پنداشته از شهيد ثانى است و لذا نوشته: «آن را در كتاب... نقل كرده‌ام». ثالثاً عبارت متن مسكّن الفؤاد (ص 119، چاپ مؤسسه آل البيت (عليهم السّلام)) در اينجا چنين است: «هذا آخر التعزية بلفظها... و عليها نختم الرسالة»؛ و منظورش از كلمه «التعزية»، نامه‌اى است از امام صادق(عليه السّلام) كه به عنوان تعزيت، خطاب به گروهى از بستگانش مرقوم فرموده و شهيد آن را عيناً در پايان كتاب نقل كرده است؛ ولى مترجم عبارت پيش گفته را چنين ترجمه كرده كه «اين باب تعزيه، باب آخر اين رساله است»؛ و پنداشته كه تعزيه، عنوان بابى است. و طرف اينكه در پايان (ص 117) تاريخ ختم ترجمه چنين ذكر شده است: «جمادى الثانى 1360». ماه قمرى و سال شمسى! افزون بر اينكه «جمادى الثانى» فى حدّ نفسه غلط و صحيح آن «جمادى الآخره» است.
چنانكه يادشد ترجمه مزبور حتّى ارزش نقد را ندارد و نكات ياد شده به عنوان مشتى از خروار و براى نشان دادن تصويرى از بى اطّلاعى ناشر از وضعيّت كتاب است. تازه با اين همه، ناشر در آغاز كتاب (ص 3) با طمطراق نوشته است: «اين دفتر بعد از بررسى كامل و استخراج [!؟] و ويراستارى و اعراب و غيره آن را طبع و منتشر نموده است»! كه اگر ناشر حتّى يك قلم از اين كارها را انجام داده بود، هرگز به نشر آن اقدام نمى‌كرد. معلوم نيست چگونه ناشر ان را «بررسى كامل» كرده است! و نيز به جز «بررسى كامل و استخراج [!؟] و ويراستارى و اعراب»؛ نمى‌دانم ناشر چه عملى روى كتاب انجام داده كه عبارت «و غيره» را هم به دنبال اين همه عنوانِ ادعائى افزوده است!
با اينكه در خصوص همين ترجمه‌هاى مكرّر مسكّن الفؤاد، دوسال پيش در يكى از مجلاّت علمى به مناسبتى هشدار داده شده و چنين آمده است: «و اين است نمونه بارزِ كارِ تكرارى بى ثمر! و ديمى كاركردنِ بى حاصل، و بر باد دِه نيروها و امكانات مادّى و معنوى كشور، و اصولاً كارهاى تكرارى و بُنجُل و تُنُك مايه فرهنگى در كشور ما رواج تام دارد و واقعاً يك فاجعه است».
باى، چنانچه ناشر مايل بود كه ترجمه‌اى از مسكّن الفؤاد را منتشر كند، شايسته بود ترجمه اوّل يا دوّم را انتخاب مى‌كرد؛ نه چنين ترجمه‌اى را كه از نظر ارزش در رتبه بعد از ترجمه‌ها قرار دارد!!
انتشارات مذهبى ما از نظر نظم، وضع نامطلوبى دارد؛ بگذريم از آثار و نوشته‌هايى‌كه اساساً مضر و مايه بى آبرويى است. آثار و نوشته‌هاى مفيد و سودمند ما نيز با برآورد قبلى نيست؛ يعنى بر اساس محاسبه احتياجات و درجه بندى ضرورتها صورت نگرفته است. هر كسى به سليقه خود آنچه را مفيد مى‌داند، مى‌نويسد و منتشر مى‌كند. بسى مسائل ضرورى و لازم كه يك كتاب هم درباره آنها نوشته نشده است، و بسى موضوعات كه بيش از حد لازم كتابهايى درباره آنها نوشته شده است، از اين نظر مانند كشورى هستيم كه اقتصادش پايه اجتماعى ندارد و همه چيز به دست «تصادف» سپرده شده است.
اينكه راه علاج چيست، ساده است. هسته اولى اين كار اصلاحى را همكارى و همفكرى گروهى از اهل تأليف و تصنيف و مطالعه مى‌تواند به وجود آورد.
استاد شهيد مرتضى مطهرى، عدل الهى. ص 8 (ويراسته و خلاصه شده)



صفحه 7

عوائد الايام ملاّ احمد نراقى‌
درايتى‌ مصطفى


ملاّ احمد بن مهدى بن ابى ذر النراقى الكاشانى (1158 - 1245 ه ق)، فقيه متفكّر و دانشمند نوانديش و مبتكرى است كه شجاعت او در طرح مباحث جديد، از او عالمى جاودان و شاخص ساخت. نوشته‌هاى متنوّع اين نادره زمان، نشان از گستردگى دامنه فضل و دانش او دارد. فقه، اصول، رياضيّات، اخلاق، شعر و ادب و علوم غريبه، عرصه‌هايى‌است كه نراقى استوار در آن گام نهاده و سرافراز از آن بيرون آمده است.
ملا احمد نراقى در نراق (از روستاهاى كاشان) متولّد شد و تحت تربيت پدر ارجمند و دانشمند خويش به بالندگى رسيد. او با بهره مندى از درياى دانش و تفكّر جامع پدر خود ملامهدى نراقى (م 1209)، معروف به محقّق نراقى - كه دانشمندى نوجو و فيلسوف و فقيهى وارسته و از درخشانترين چهره‌هاى فضل و اجتهاد و مرجعيّت عامه در نيمه قرن دوازدهم تا اواسط قرن سيزدهم بود. قلّه‌هاى انديشه را پيمود و با درك محضر عالمان بزرگ نجف و كربلا، كمالات خويش را افزود و در مدّت كوتاهى موفّق به اخذ درجه اجتهاد از استادان خود شد.
ملا احمد نراقى در سال 1205 قمرى به همراه پدر به عتبات مسافرت كرد و در اواخر عمر وحيد بهبهانى (م 1208)، در درس او شركت جُست. پس از آن در كربلا به حلقه درس فقه ميرزا مهدى شهرستانى (م 1216) پيوست؛ ولى اين مدّت ديرى نپاييد و در سال 1209 به علّت وفات پدرش به كاشان بازگشت سال بعد به نجف مشرّف شد و از محضر اساتيدى چون سيّد مهدى بحرالعلوم (م 1212) و شيخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء (1228) بهره‌ها برد و در سال 1212 - در حالى كه جوانى بيست و هفت ساله بود و به عنوان مجتهدى فاضل شناخته ميشد - به كاشان بازگشت و به تدريس پرداخت. در هوش و استعداد خارق العاده وى همين بس كه گويند كتاب عين الاصول را در بيست و سه سالگى تأليف كرد و رساله حجّيةالمظنّة را نيز در سنين جوانى به رشته تحرير درآورد.
ملا احمد نراقى گرچه استاد بسيار نديد، ولى آثار و *44* تأليفات ارزشمند او نشانگر قدرت تفكّر و نبوغ سرشار اوست.
در فضيلت علمى او همين بس كه شيخ مرتضى انصارى (م 1281) و حاج سيّد محمّد شفيع حابلقى (م 1280) و عالمان بسيار ديگرى از شاگردان او بوده‌اند. آورده‌اند كه شيخ مرتضى انصاى - ره - در سال 1240 به قصد زيارت مشهد و درك محضر عالمان وقت از شهرهاى مختلف ايران عبور كرد. در بروجرد و اصفهان به حضور عالمان بزرگ رسيد، ولى مدّت زيادى توقّف نكرد؛ و چون در كاشان به حضور ملا احمد نراقى رسيد، مدّت چهار سال آنجا اقامت كرد و با بهره مندى از درياى دانش و قدرت و نبوغ فكرى استاد خود، سنگ بناى روش نو در فقه و اصول را نهاد كه هنوز محور محافل تدريس در حوزه‌هاى علميّه است. ارزش كتاب عوائد الايام‌
در ميان تأليفات گوناگون فاضل نراقى، كتاب گرانسنگ عوائد الايام از جايگاه ارزشمندى برخوردار است. چه اينكه نظريات و انديشه‌هاى نوگرايانه و تفكّرات بلند او در جاى جاى اين كتاب مى‌توان ديد.
مرحوم نراقى عوائد را بر خلاف ديگر تأليفات خود، با روشى جديد سامان داده و آن را بر مبناى «عائده» «عائده» تبويب كرده است. وى در اين اثر ابتكارى، به پژوهش در مسائل و مباحثى پرداخته كه براى استنباط احكام لازم دانسته، و يا جاى آن را در كتابهاى فقهى و اصولى خالى يافته است.
عوائد الايّام به روى هم مشتمل بر هشتاد و هشت عائده است و مؤلّف در هر عائده، مسأله و يا قاعده را با دقّت تمام به بحث گذاشته است. اغلب مباحث عوائد الايّام از نوآوريهاى مؤلّف آن است و پيش از آن هيچ اثرى يافت نمى‌شود. از اين روى اطّلاع از مطاوى اين اثر، خاصّه عائده ولايت فقيه آن، در بايسته دانشوران و پژوهندگان است.
اشتغالات ملا احمد نراقى به امور اجتماعى و سياسى و توجّه ظاهرى فتحعلى شاه قاجار به نظريات او، تلاش وى را در طرح مباحث جديد فقهى به گونه‌اى كه راهگشاى اداره زندگى مردم باشد، افزود و از او عالمى روشنفكر و فقيهى مبتكر ساخت و شهامت خرق سنّتهاى غلط و عدم تبعيّت كوركورانه و مقلّدانه از آراء گذشتگان را در او تقويت كرد. بسيارى از اين تفكّرات نوجويانه نراقى را در كتاب جاودانه عوائد مى‌توان يافت. در مثل بحث اسراف را كه در عائده شصت و يك به صورت مبسوط و محقّقانه و واقع گرايانه مطرح شده، در هيچ كتاب فقهى و فنى مانند آن يافت نمى‌شود. تلاش نراقى بر آن بود تا ضمن حذف مباحث زايد در فقه و اصول، جهتگيرى آن را به واقعيّات زندگى نزديكتر نمايد. و از سوى ديگر پژوهش در مباحثى را كه جز اتلاف عمر و سرگرمى بى ثمر نتيجه‌اى بر آن متصوّر نيست، با زبان شعر و با جسارت تمام به تمسخر گيرد و بر آن بتازد. پاره‌اى از اين درايتها و شجاعتها را در مثنوى طاقديس نراقى مى‌توان سراغ گرفت. و اين همه نشانگر درد عميق و درك روشن او از واقعيّات ملال آور گذشته، و فراخوانى وى به پويايى فقه و جاندار شدن آن است. (در مقدّمه‌اى كه بر كتاب عوائد الايام نگاشته خواهد شد. به تفصيل بدين مسائل پرداخته خواهد شد).
امتيازات كتاب عوائد را چنين مى‌توان برشمرد:
الف: مشتمل بر آخرين نظريّات و يافته‌هاى فقيهى ژرف انديش و نوگراست.
ب: داراى موضوعات و مباحثى است كه در تأليفات پيش و برخى از آنها در تأليفات پس از آن، مستقلاً مطرح نگرديده است.
ج: مباحثى در اين كتاب آمده كه اطّلاع از آن براى فقيهان و دانشوران دربايسته است. سهل است كه سراغ گرفتن اين مباحث به شكل منسجم و مرتّب، در آثار ديگر مشكل است.
د: داراى نوآوريهايى در طرح مباحث و شكل استنباط احكام است كه امروزه مورد نياز فقيهان دورنگر مى‌باشد.
با عنايت به آنچه گذشت، مركز تحقيقات و پژوهشهاى علوم اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم، از مدّتى پيش تحقيق و تصحيح و چاپ اين اثر گرانسنگ را آغاز كرده است. سپس درباره آن سخن خواهيم گفت.
گفته‌اند كه عوائد آخرين تأليف نراقى است؛ ولى در اجازه وى به برادر همنام پدر خود، مهدى نراقى (به سال 1228 ق كه عين دستخط آن موجود است)، ضمن برشمردن تأليفات خويش، از كتاب عوائد نيز نام برده است. شايد بتوان گفت اين كتاب به تفاريق و در طول ساليان دراز تدريس و *45* تحقيق نوشته شده است. آنك مؤلّف در اواخر عمر آن را تكميل كرده است؛ چنانچه نام كتاب نيز شاهدى بر اين مدّعاست. گو اينكه يقيقناً بخشى از اين اثر پس از تأليف كتاب ارزشمند مستند الشيعه نگاشته شده است. چه اينكه در مواردى نراقى در عوائد به نقد نظر خويش در مستند پرداخته و نظر جديدى مطرح كرده است. (گفتنى است تأليف كتاب مستند الشيعه به سال 1234 خاتمه يافته است).
اثر ياد شده به جهت اهميّت آن مورد توجّه عالمان عصر مؤلّف و پس از آن واقع شده و تنها كتاب فقهى نراقى است كه بر بعضى از مباحث آن حواشى مفيدى از مبرّزترين شاگرد خود شيخ انصارى را دارا است. همچنين محمّد حسين بن آقاى محمّد على النجفى بن آقاى محمّد باقر هزار جريبى، حاشيه‌اى به‌ام البوارق لكشف معضلات الحقائق بر اين كتاب دارد. قسمتى از حاشيه شيخ انصارى بر نسخه‌اى كه در سال 1266 قمرى چاپ سنگى شده، به عنوان مدقّق تسترى ديده مى‌شود. چاپهاى عوائد
در فهرست خانبابا مشار آمده كه اين اثر نخست به سال 1245 در 229 صفحه در تهران چاپ سنگى شده است. سپس در سال 1266 به صورت سنگى و بدون شماره صفحه به چاپ رسيده؛ و آنگاه در سال 1321 در قطع وزيرى در 301 صفحه چاپ سنگى شده است.
چاپى كه در فهرست مشار به سال 1245 نسبت داده شده، ملاحظه نشد و بنظر مى‌رسد اساساً چنين چاپى از عوائد نشده است. چه اينكه تاريخ 1245 كه در پايان نسخه آمده، سال وفات مؤلّف است و نه چاپ كتاب. تعداد صفحات اين چاپ نيز 298 صفحه است، و با اين قرائن مى‌توان حدس زد كه چاپ مفروض، همان چاپ سال 1321 است. چنانچه حاشيه‌اى كه ناشر در آخر كتاب آورده، گوياى اختلاف ايشان با ناشر ديگرى است كه همزمان و با استفاده از كتاب وى به چاپ آن اقدام كرده است. در آخر يادداشت او تاريخ 1321 ديده مى‌شود كه گوياى سال چاپ اين كتاب است. در سالهاى اخير انتشارات بصيرتى مكرراً از روى اين چاپ اُفست كرده است كه چاپ سوّم آن به تاريخ 1408 قمرى باز مى‌گردد.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى و ضرورت تبيين مسأله ولايت فقيه، كتاب عوائد الايّام با علّت احتواء اين مسأله و گستره پژوهش آن پرآوازه گرديد. چنانچه بحث ولايت فقيه اين اثر به نام حدود ولايت حاكم اسلامى، به نام وزارت ارشاد اسلامى به فارسى گردانيده و در سال 1365 چاپ شد. فرايند پژوهش در عوائد الايّام‌
اثر حاضر بر اساس نسخه‌هاى معتبرى كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى‌شود، تصحيح گرديده است:
1- نسخه‌اى به خط مؤلّف كه سى عائده نخست آن ناقص است.
2- نسخه‌اى مصحح و مقابله شده با نسخه اصل؛ با تاريخ تحرير 1261 قمرى.
3- نسخه‌اى تصحيح شده كه در كنار آن علامت تصحيح دارد و حواشى شيخ انصارى و دعاى «منه رحمه اللَّه» در حاشيه آن ديده مى‌شود. تاريخ تحرير اين نسخه 1266 است.
4- نسخه‌اى بدون تاريخ، متعلّق به حسن نراقى كه متن اجازه ملا احمد نراقى به برادر خود و به خط خودش در اوّل آن موجود است.
5- نسخه‌اى تصحيح شده كه به تاريخ 1264 نوشته شده است.
6- نسخه‌اى نگاشته شده به سال 1253.
افزون بر اين، كليّه روايات و اقوال در متن كتاب، به مصادر اصلى ارجاع داده شده و تا حد امكان اقوالى كه با اشاره «قيل» و مانند آن آمده و يا به مضامين رواياتى اشاره كرده، به مصادر آن بازگردانده شده و تعليقاتى بر آن افزوده شده است. مقدّمه‌اى جامع در شرح حال مؤلّف و تنظيم فهرستهاى متعدد بر كتاب، از كارهاى جديدى است كه در انتشار اين كتاب مورد توجّه است.
بيش از نيمى از كار تصحيح و تحقيق سامان يافته است و اميد مى‌رود تا آخر سال جارى، كليّه مراحل كار به پايان رسيد و به چاپى چشم نواز و شايسته در دوجلد، به دانشوران و حوزه‌هاى علميّه عرضه گردد. اين تحقيق به صورت گروهى انجام مى‌پذيرد و جمعى از پژوهندگان اين مركز دست اندركار پژوهش آن مى‌باشند.


صفحه 8

رسائل المحقّق الحلّى
استادى‌ رضا


يكى از بلند پايه‌ترين و نامدارترين فقيهان شيعه مرحوم محقّق حلّى قدّس سرّه الشريف (602 - 672 ق) است. علامه حلّى - عليه الرّحمة - درباره او گويد: «وى فاضلترين فرد روزگار خويش در دانش فقه بود».
تا كنون شش كتاب از تأليفات محقق حلّى مكرّراً به چاپ رسيده كه عبارت است از:
1) شرائع الاسلام في مسائل الحلال والحرام؛
2) النافع في مختصر الشرائع؛
3) المعتبر في شرح المختصر؛
4) نكت النهايه؛
5) رسالة في القبله؛
6) معارج الاصول.
اين كتاب‌ها - جز معارج الاصول كه در دانش اصول است - فقهى و در زمينه دانش فقه است. يكى از كهنترين چاپهاى شرائع، چاپ سنگى سال 1267 ق است. پاره‌اى از شرائع به زبان روسى ترجمه شده و در سال 1862 و 1867 م در دو جلد به چاپ رسيده است. همچنين همه شرايع به زبان فرانسه ترجمه گرديده و در سال 1871 م در دو جلد در پاريس چاپ شده است. ولى هنور جاى تصحيح فنّى و دقيق و عرضه شايسته اين كتابها خالى است.
محقق حلّى افزون بر كتابهاى مذكور، تأليفات ديگرى دارد كه تاكنون به چاپ نرسيده است. از آنجا كه آثار اين فقيه بزرگ عموماً ارزنده و مورد نياز حوزه‌هاى علوم دينى است؛ اين ناچيز بر اين شد كه آثار چاپ نشده اين بزرگوار را تحقيق و آماده نشر سازد.
از اين آثار، رساله‌هاى زير تهيّه شده و در دست تحقيق است:
1) المسائل العزيّة؛ شامل نُه مسأله فقهى. (در ذريعة شامل ده مسأله ذكر شده است كه درست نيست.) اين رساله يكى از بهترين نوشته‌هايى است كه مى‌تواند شيوه استدلالها و مباحثات فقهى زمان محقّق را ارائه دهد. از رساله مزبور چهار نسخه در اختيار است: يكى متعلق به كتابخانه ملك تهران و سه نسخه متعلق به كتابخانه آيةاللَّه العظمى مرعشى.
2) المسائل العزّية؛ شامل هفت مسأله كلامى و رجالى و فقهى. از اين رساله فقط يك نسخه متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوى در اختيار است؛ و جز آن نسخه ديگرى سراغ نداريم.
3) المسائل المصرية؛ شامل پنج مسأله فقهى. ازاين اثر شش نسخه در اختيار داريم و نسخه‌هاى ديگرى هم در كتابخانه‌ها هستند.
4) المسائل البغدادية؛ شامل چهل و دو مسأله فقهى. از اين رساله چهار نسخه در اختيار داريم كه قديميترين آنها مورّخ 997 ق و متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوى است.
5) المسائل الخمسة عشر؛ (شايد نام ديگرى هم داشته باشد). شامل پانزده مسأله فقهى. از اين رساله فقط يك نسخه، شامل مسأله پنجم تا پانزدهم، و متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوى در دست است و نسخه ديگرى از آن سراغ نداريم.
6) المسائل الكمالية؛ شامل ده مسأله كلامى و فقهى. دو نسخه از آن متعلق به كتابخانه ملك تهران و كتابخانه آستان قدس رضوى در اختيار است.
7) المسائل الطبرية؛ (يا المسائل الخواريات، و يا المسائل الخوارية). شامل بيست و دو مسأله فقهى. از چهار نسخه آن در تصحيح استفاده شده است.
*47* 8) رسالة في القبلة؛ نسخه‌هاى فراوانى از آن در كتابخانه‌ها هست و تا كنون بارها چاپ شده است. در تصحيح آن علاوه بر برخى نسخه‌هاى چاپى، از دو نسخه خطى هم استفاده شده است.
9) المقصود من الجمل و العقود؛ اثر مزبور مختصر الجمل و العقود شيخ طوسى است و محقق علاوه بر تلخيص، آن را با فتواهاى خود مطابق كرده است. از اين اثر تنها دو نسخه سراغ داشته و تهيه كرده‌ايم: 1- نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى؛ 2- نسخه كتابخانه حجةالاسلام والمسلمين حاج سيد محمد على روضاتى در اصفهان.
10) الماتعية؛ مختصرى است در كلام و عقائد. نسخه‌اى از آن در كتابخانه ملك تهران است و تصحيح آن بر اساس همان نسخه صورت گرفته است. نسخه ديگرى هم از آن معرّفى شده است كه متأسّفانه نتوانستم عكس آن را تهيه كنيم.
كار تصحيح ده رساله مزبور متجاوز از دو سال پى آغاز شده و تا كنون بخش مهمى از آن انجام شده است و به خواست خداوند سبحان تا چند ماه ديگر آماده چاپ و نشر خواهد شد.
در اينجا مناسب است از كتابشناسان و مطّلعان تقاضا شود كه اگر از نسخه‌هاى چهار كتاب و رساله ذيل (تأليف محقق حلّى) آگاهى دارند، اينجانب را مطّلع كنند تا به توفيق حضرت منّان نسخه‌هاى آن تهيه و تصحيح و آماده نشر شود:
1) مختصر المراسم؛ مختصر كتاب مراسم سلاّر در فقه است در ذريعة (ج 20، ص 207 - 208)، يك نسخه آن معرّفى شده است.
2) مختصر الفهرست؛ مختصر فهرست شيخ طوسى در رجال است؛ گويا يكى از كتابشناسان يك نسخه از آن سراغ دارند. مرحوم آقا بزرگ تهرانى - قدس سره - در ذريعة (ج 4، ص 425) گفته است كه يك نسخه اثر مزبور را در كتابخانه مرحوم سيد حسن صدر - ره - ديده است.
3) الكهنة؛ رساله‌اى است در منطق. نام دقيق اين رساله مشخص نيست و گوناگون ضبط شده است. سالها پيش يكى از دانشمندان نسخه‌اى از آن را ديده‌اند، ولى اكنون از آن اطّلاعى نداريم.
4) المسلك؛ كتابى است در علم كلام، و يك نسخه از آن در كتابخانه ملك تهران هست.


صفحه 9

غايةالمراد في شرح نكت الأرشاد
شهيد اول

##على اكبر زمانى نژاد##
مؤلّف: ابوعبداللَّه شمس الدين محمد بن مكى معروف به شهيد اوّل (متولد 734 و مستشهد 786 ق)، يكى از چهره‌هاى تابناك فرهنگ اسلامى و بويژه دانش فقه است. ميراث علمى او نشان دهنده تضلّع او در فقه و نمايانگر بينش ژرف و روحيّه پژوهنده او در مسائل علمى، و احاطه وى بر علوم اسلامى رايج در قرن هشتم هجرى و نيز بر اقوال و آراء دانشمندان سَلف در آثار او متجلى است. خوانسارى در روضات الجنات درباره‌اش گفته است:
او در احاطه به مبانى فقهى چنان بود كه شيخ صدوق در نقل احاديث، و در علم اصول و كلام و جدل همانند شيخ مفيد و سيد مرتضى، و در وسعت دايره فهم و كثرت استادان و شاگردان به سان شيخ طوسى، و در نقض و ابرام چون ابن ادريس و در حل مشكلات شبيه خواجه نصيرالدين طوسى، و در ادبيات همپاى نجم الأئمه محقق رضى بود.»(1)
فخر المحققين استاد شهيد، سه مرتبه به وى در سالهاى 751، 756، 757 يا 758 اجازه داده و شاگرد جوانش را بسيار ستوده *48* و از جمله گفته است:
«الإمام العلامة الاعظم، أفضل علماء و سيد فضلاء بني آدم، مولانا شمس الحق و الدين، محمد بن مكي بن حامد، أدام اللَّه أيّامه...»(2)
فقيه بلند پايه قرن دهم هجرى، محقق كركى نيز درباره شهيد گفته است:
«الشيخ الأجلّ، شيخ الإسلام و فقيه أهل البيت صدقاً، أفضل المتقدِّمين و المتأخّرين، شمس الملة و الحقِّ والدين، أبى عبداللَّه محمد بن مكى، قدّس اللَّه روحه الطاهرة، و جمع بينه و بين ائمته في الآخرة.»(4)
يكى از دانشمندان معاصر درباره مكتب فقهى شهيد نوشته است:
«شهيد اوّل... با تنقيح قواعد و اصول بنيادى فقه شيعى در كتاب القواعد و الفوائد و ديگر آثار خود و با به كار بستن عملى آن در فقه شيعى... بدان شخصيّت و هويّت مستقل بخشيد. شهيد به كمك همين قواعد و اصول، فقه شيعى را بسيار تبسيط نموده و افاق تازه‌اى را به روى آن گشود. او در تفريعات تحقيقى و ارزنده فقهى ابتكارات و نوآورى‌هاى بسيار دارد كه فقه او را از پيشينيان خود به طور كامل مشخص و ممتاز مى‌سازد. آثار فقهى او... از مصادر ارزنده فقه شيعى و نمايانگر خصوصيات مكتب فقهى اوست. دانشمندان پس از او تا حدود يك قرن و نيم پيرو مكتب او بوده و گرچه تازه آوريهايى داشته‌اند، امّا در اساس كار بيشتر بر شرح و بيان آراء و افكار او همت مى‌گماشته‌اند، و از چهار چوب ترسيمى او پا فراتر نهاده‌اند.»(5)غايةالمراد و ويژگيهاى آن‌
غاية المراد في شرح نُكَتِ الإرشاد، كه در لسان فقهاء از آن با تعابير «شرح إرشاد» و نُكت الإرشاد» هم ياد مى‌شود، يكى از تأليفات فقهى شهيد اول در دو جزء است كه از نگارش جزء دوم آن در نيمه ماه ذيقعده 757 در شهر حله فراغت پيدا كرده است. اثر مزبور شرحى است بر كتاب إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان، نوشته علامه حلى - ره - و مشتمل بر يك دوره كامل فقه اسلامى. شهيد اوّل اين كتاب را از آغاز تا پايان، به گونه «قوله»، «أقول» شرح كرده است.
غايةالمراد از جمله ارزنده‌ترين آثار فقهى شهيد است و ويژگيهايى دارد، از جمله:
1- يك دوره كامل فقه است - گرچه شامل همه مسائل تمامى ابواب فقه نيست - به خلاف ساير تأليفات فقهى شهيد كه هيچ يك شامل سراسر ابواب فقه نيست، بجز لمعه كه بسيار موجز است.
2- در تتبع و احاطه و اشتمال بر اقوال فقهى پيشين، از زمره كتابهائى كم‌نظير محسوب مى‌شود، و علاوه بر تحقيق و تدقيق، جنبه تتبع و نقل اقوال نيز در آن چشمگير است، و بخصوص منبع خوبى براى اطلاع از آراء فقيهانى است كه امروزه آثار فقهى آنها در دست نيست، و يا بسيار نادر و مخطوط است، مانند ابن جُنَيد، ابن ابى عقيل، نصيرالدين قاشى، مفيد ثانى (صاحب شرح نهايه)، سيد احمد بن طاوس (صاحب، بُشرى و ملاذ) و سديد الدين (پدر علامه حلى)، و بسيارى ديگر.
3- از ديگر ويژگيهاى غاية المراد اين است كه شهيد از استاد بزرگش فخر المحققين و نيز استاد ديگرش عميدالدين پسر خواهر علاّمه حلى مطالبى را شفاهاً نقل ميكند كه برخى از آنها در آثار اين دو فقيه نيست و شهيد در جلسه درس آنها را شنيده است. اينك به نمونه‌هايى از سخنان وى در اين زمينه‌ها اشاره مى‌شود.
الف) غايةالمراد، ص 134 چاپ سنگى، «اعلم أنّي تصفّحتُ كتبَ أصحابنا رضوان اللَّه عليهم فلم أجِد أحداً قال بالضمان في هذه الصورة إلاّ المصنِّف في هذا الكتاب...»
ب) ص 31: «و سمعت عن شيخنا الإمام فخر الدين ولد المصنّف أنّه رجع عن هذه المسألة». شهيد تصريح مى‌كند كه از استادم فخرالدين فرزند علامه شنيدم كه علامه از اين مسأله رجوع كرد.
ج) ص 103: «.. أصلح ولدُ المصنِّف ما فى الإرشاد إلى قوله لم يصح...» در اينجا علامه درباره مسأله‌اى فرموده است «صح»، ولى فخرالمحققين فرزند علامه، كه از طرف علامه مجاز بوده كتابهاى او را هر طور صلاح بداند اصلاح كند، به دلائلى آن را به «لم يصح» تغيير داده و اصلاح كرده است.
د) ص 142: «و اعلم أنّ شيخنا المرتضى عميد الدين - دامت سيادته - قال في شرح مشكلات القواعد و سَمِعنا منع في الدرس *49* مشافهةً ان...»
ه) ص 402 درباره يكى از مسائل إرشاد الأذهان چنين نوشته‌اند: «هذه المسألة مضروب عليها في أصل المصنف الذى بخطّه و هي موجودة في أكثر النسخ لأنّها سارت [ظ شايعت‌] قبل الضرب من المصنِّف أو غيره و أنا نقلتُها من خطِّه في أصلي».
و) ص 8: «فقد كان شيخنا المرتضى عميد الدين يقول في الدرس...».
4- افزون بر اينها شهيد در غاية المراد در اغلب مسائل راى علامه در ساير آثار فقهيش را نقل و مقايسه مى‌كند كه از اين نظر نيز حائز اهميت است. و جالب است بدانيم كه نخستين كتابى كه در كتاب عظيم مفتاح الكرامة از آن مطلب نقل شده، غاية المراد است.
اين كتاب تنها دوبار در سالهاى 1271، 1302ق چاپ سنگى شده، كه گذشته از مغلوط بودن و پريدگى و ساييدگى حروف، و ديرياب بودن مطالب آن كه صفت مشترك بيشتر كتابهاى چاپ سنگى است، بسيار ناياب و از دسترس اهل فضل بدور، و كمتر مورد مراجعه و استفاده است. لذا مركز تحقيقات و پژوهشهاى اسلامى تحقيق و تصحيح آن را وجهه همت خود قرار داد كه - بحمداللَّه - كار تصحيح آن به همت چهار تن از فضلا، به سرعت در حال انجام است و اميد مى‌رود تا چند ماه آينده، اين اثر مهم فقهى در دسترس اهل استنباط قرار گيرد.فرايند پژوهش در اين اثر
اين تصحيح بر اساس چند نسخه خطى از بهترين نسخه‌هاى غايةالمراد انجام مى‌شود و متن مصحِّح و منقِّح ارشاد علامه نيز در بالاى صفحات قرار ميگيرد. از ميان نسخه‌هاى معتمد كه اساس تصحيح بوده است، مى‌توان به نسخه‌اى كه شاگرد شهيد، ابن نجده به سال 770، 771 و شانزده سال قبل از شهادت شهيد آن را استنساخ كرده و اجازه شهيد به وى در آن ديده مى‌شود، و نيز نسخه كتابخانه مرحوم آيت اللَّه زنجانى - قدس سره الشريف - اشاره كرد.
تصحيح مزبور عهده‌دار انجام پژوهشهايى چند گرديده است كه در اين مختصر به برخى از آنها اشاره مى‌شود:
الف) ذكر مآخذ روايات، اقوال فقيهان و لغويان. گفتنى است كه مأخذ روايات از جوامع روائى پيش از شهيد مشخص مى‌شود و اگر روايتى در بيش از يك مأخذ آمده باشد، كليه مآخذ آن ياد مى‌شود. افزون بر ذكر مصادر اوليه، براى سهولت مراجعه، جايگاه حديث در كتابهاى متأخِّر و متداول (مانند وسائل الشيعة)، نيز مشخص مى‌شود.
ب) گويندگان اقوالى كه شهيد مشخص نكرده و با تعبير «قيل» و مانند آن ياد كرده است، با استفاده از منابع پيش از غايةالمراد مشخص مى‌گردد. همچنين اقوالى را كه شهيد به اشاره از آنها گذشته است، عين آن عبارات براى وضوح بيشتر آورده مى‌شود.
د) كليه مطالب منقول، بر منابع آن عرضه و مقابله ميشود و اختلافات مهم ياد مى‌گردد.
ه) مقدمه‌اى ممتِّع و كارآمد در روش فقهى شهيد و ساير جوانب شخصيّت وى، و انواع فهرستهاى فنى راهنما در پايان آخرين مجلد آن، از ديگر كارهايى است كه همراه تصحيح متن انجام خواهد شد.
كوتاه سخن اين كه در راه هر چه دقيقتر شدن تصحيح و عرضه شايسته اين اثر، از هيچ كوششى فروگذار نخواهد شد و اميد است كه پس از گذار از مراحل چاپ، در چهار مجلد در اختيار ارباب فقه و تفقه قرار گيرد، إنّ ذلك على اللَّه يسي
1. الشموس الطالعة فى شرح الزيارة الجامعة.
السيّد حسين الهمدانى الدورود آبادى (1343). تحقيق بنياد معارف اسلامى امام رضا(ع).
زيارت قبور صالحان، پيامبران و امامان (ع) كه به عنوان سنتى بيدارگر از سوى پيامبر (ص) بدان تأكيد مى‌شده است، در مجموعه معارف فرهنگ اسلامى جايگاه بلندى دارد. در فرهنگ تشيع متونى كه به عنوان زيارتنامه در منابع روايى موجود است، از بلندترين معارف الهى، تعاليم مسائل اجتماعى، سياسى و... برخوردارند زيارت جامعه هماره مورد توجه عالمان و بيداردلان بوده است و به لحاظ وثاقت، محدّثان و فقيهان با توجه به مضامين بلند و محتواى ژرف آن، صدور آن را از ناحيه حضرت امام هادى(ع) قطعى دانسته‌اند، و بسيارى از عالمان به شرح و توضيح متن آن پرداخته‌اند. (الذريعة ج 13، ص 305؛ روضة المتّقين، ج 5، ص 452، حياةالامام الهادى (ع)) از جمله شرحهاى بسيار مهم و گرانقدر آن شرح مورد گفتگوست. مؤلّف آن مرحوم آيت اللَّه سيّد حسين همدانى از فقيهان عالمان و عارفان بزرگ قرن چهاردهم هجرى و از شاگردان برجسته محفل درس مرحوم آيت اللَّه ملا حسينقلى همدانى بوده است. شرح وى روايى - عرفانى است و صفحات زرّين آن آكنده است از مباحث عقيدتى، معارف الهى و حقاق بلند عرفانى.
كتاب به سال 1378 ق با مقدّمه‌اى از عالم وارسته و محقق بزرگوار جناب آقاى شيخ حسن مصطفوى منتشر شده است. اغلاط فراوان متن و اهميّت كتاب، چاپى منقّح و چشم نواز را الزامى مى‌ساخت. بنياد معارف اسلامى امام رضا(ع) به تصحيح، تحقيق و تعليق آن همت گماشته است و با استخراج كليّه روايات متن و عرضه آن به مصادر اصلى، چاپى در خور كتاب را نويد داده است. اثر حاضر اينك در حال بازنگرى نهايى و ويراستارى است و به زودى به چاپ سپرده خواهد شد.2. معجم المطبوعات العربيّة فى ايران‌
تحقيق و تدوين عبدالجبّار الرفاعى.
از روزى كه اسلام به ايران وارد شد و انديشه‌ها و اديان ديگر مقهور تفكّر اسلامى شده و يا از بُن پاشيده شدند؛ ايرانيان هوشمندانه پذيراى اسلام شدند و در سايه سار تعاليم حيات بخش آن به رشد انديشه و شخصيّت خود پرداختند.
عالمان، محققان و متفكّران اين ديار زبان عربى را به عنوان زبان علمى خود براى انتقال انديشه‌ها و آثار خود برگزيدند و دهها كتاب فلسفى، عرفانى، تاريخى، اخلاقى، فقهى به اين زبان نگاشتند. بدين سان زبان عربى (زبان قرآن كريم)، زبان انديشه، فرهنگ و نگارش و تدوين ايرانيان بوده و هست. از روزى كه وسايل طبع و نشر در ايران رخ نمود، بسيارى از متون كهن عربى به زيور طبع آراسته گرديد و آثار فراوانى نيز به قلم محققان و عالمان نگاشته شد و نشر يافت. روند تحقيق و نشر پس از انقلاب اسلامى ايران و تشكيل نظام مقدّس جمهورى اسلامى به رهبرى حضرت امام خمينى - رضوان اللَّه عليه - شتابى فزونتر يافت.
محقق سختكوش جناب آقاى عبدالجبار رفاعى كه در فهرست نگارى تلاشى ستودنى دارند، از سالها پيش براى نشان دادن سهم مؤثّر عالمان ايرانى در نگارش و تدوين آثار عربى دست به تأليفى زده‌اند با عنوان «معجم المطبوعات العربيّة فى ايران». اين فهرست به گونه الفبايى، تمام آثار عربى نشر يافته در ايران را از ظهور چاپ و نشر تا سال 1410 در بر خواهد داشت.
اين فهرست بر اساس نام كتابها تدوين يافته است. پس از نام كتاب، نام مؤلّف يا مترجم (اگر كتاب از زبانى ديگر به عربى ترجمه شده است)، محقق (اگر كتاب از متن‌هاى تحقيق شده باشد)، محل چاپ، ناشر، تعداد صفحات، قطع كتاب و اشاره به نوع چاپ خواهد آمد. در پايان، فهرست مؤلّفان خواهد آمد با ياد كرد كليه آثار آنان.
بى گمان تلاش آقاى رفاعى سودمند است و كارآمد. و ما اميدواريم هر چه زودتر شاهد چاپ و نشر آن باشيم.
3. طرح و تنظيم سيره پيامبر (ص) بر اساس روايات شيعى‌
پژوهشى و تنظيم مؤسّسه المرتضى للتحقيق. زير نظر جعفر مرتضى عاملى.
بسيارى از پژوهشگران در سيره و تاريخ، آنچه را پيشنيان نگاشته‌اند به عنوان اساس پژوهش و تحقيق خود در اين موضوع گرفته‌اند؛ با اينكه حقيقت جويى در مقابل بسيارى از ادّعاها و *51* نقلهاى آنان، محل ترديد است.
آنچه در اين زمينه مايه تأسف است اينكه تاكنون اثرى كه سيره پيامبر را بر اساس روايات اهل البيت -كه پيراسته‌ترين منبع انديشه، تاريخ و احكام است، و نقش آن در پيرايش سيره پيامبر و دورسازى آن از تحريف و جعل و تزوير انكار ناكردنى است - تدوين نموده باشد، نگاشته نشده است.
يقيناً از مجموع آنچه در لابلاى صفحات منابع حديثى شيعه آمده است، مى‌توان سيره پيامبر را ترسيم كرد و منابع و مواد آن را تدوين نمود.
اهميّت موضوع و فوريّت پژوهش آن با همه دشواريهايش، گروه تحقيق و تأليف «مؤسسة المرتضى للتحقيق» را بر آن داشته كه با اشراف، نظارت و راهنمايى علامه محقق سيد جعفر مرتضى عاملى - دام حفظه - به جمع و تدوين نصوص و روايات سيره پيامبر كه از طريق اهل البيت رسيده است اقدام كند.
روايتها و آثار موجود در اين زمينه دو گونه است: احاديثى كه در جهت عرضه حادثه‌ها، مواضع و رويدادهاى مهم زندگى پيامبرند از آغاز بعثت تا رحلت؛ مانند آنچه مربوط است به بعثت، دعوت در مكّه، هجرت، جنگها، قراردادها و... احاديثى كه بيانگر جنبه‌هاى فردى زندگى آن بزرگوارند؛ مانند چگونگى زندگانى شخصى، ويژگيهاى اخلاقى، برخوردها، وصايا، محاورات، خطبه‌ها و...
كليّه متونى كه در اين دو جهت به گونه‌اى براى محقّقان كارآيى داشته باشد، در اين پژوهش با دقّت و حفظ متن و آوردن سند از مصادر اصلى آورده مى‌شود، و در صورت عدم دستيابى به مصادر اصلى از مصادر متأخرى كه از آن مصادر نقل كرده‌اند، نقل مى‌شود.
نصوص و اخبار در اين مجموعه بر اساس سنوات هجرى تنظيم مى‌شود و در تدوين آن به پيرايش اسناد و ارزيابى آنها بر اساس معيارهاى دانش رجال پرداخته نمى‌شود. همچنين در تدوين اين مجموعه به حدّ و حدود صحّت مطالب و استوارى آنها و چگونگى انطباق با قواعد عامّه توجه نمى‌شود؛ گواينكه گاهى به لحاظ ضرورتى به اينگونه مسائل پرداخته خواهد شد.
كار گردآورى و پژوهش مصادر براى تدوين نهايى مراحل پايانى خود را مى‌گذراند و اميدوار است در آينده‌اى نه چندان دور، پس از تنظيم نهايى به چاپ و نشر سپرده شود.
(گزارش نقل شده بر اساس يادداشت مؤسّسه ياد شده آمده است).4. شواهد التنزيل‌
تأليف ابوالقاسم عبيد اللَّه بن عبداللَّه بن احمد الحسكانى. تحقيق الشّيخ محمّد باقر المحمودى. بازنگرى و فهرستها از مجمع احياء فرهنگ اسلامى.
شواهد التنزيل از منابع مهم و كم نظير تفسيرى است كه روايات مربوط به فضايل آل على - ع - را در ذيل آيات گردآورى كرده است. مؤلّف از عالمان و محدّثان قرن چهارم و پنجم هجرى است كه مؤلّف تاريخ نيشابور، وى را به اتقان در حديث، سختكوشى در فرا گرفتن و تلاش در تعليم و تعلّم ستوده است (تاريخ نيشابور المنتخب من السّياق، ص 463). سوگمندانه از وى جز كتاب ياد شده و رساله‌اى كوتاه در فضايل ماه رجب اثرى در دست نيست. بارى شواهد التنزيل پيشتر بر اساس يك نسخه (نسخه‌اى كه از كرمان به نجف منتقل شده است)، به تحقيق متتبع پركار جناب آقاى حاج شيخ محمّد باقر محمودى، تحقيق و تصحيح و در دو جلد منتشر شده بود. اينك پس از پانزده سال با دست يافتن به نسخه‌اى ديگر (كه از آن به نسخه يمن ياد شده و ميكروفيلم آن در كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى است)؛ استاد به بازنگرى و تدقيق دوباره آن همّت گماشته و بسيارى از تصحيفات آن را زدوده و نقاصى و نواقصش را پيراسته و جبران كرده است.
محقق محترم، اثر ديگر مؤلّف را نيز تحقيق نموده و در تصحيح اسانيد و متون احاديث آن بجدّ كوشيده است. براى آماده سازى نهايى و چاپ و نشر كتاب، مجمع احياء فرهنگ اسلامى به يارى جناب مؤلّف شتافته و با تنظيم فهرستهاى گونه‌گون و كارآمد، كتاب را براى چاپ و نشر آماده ساخته است. گرانقدرى و اهميّت كتاب، تلاشى عظيم را مى‌طلبيده و محققان با پژوهش در ابعاد مختلف آن تحقيقى كم مانند را سامان داده‌اند. كتاب حاضر اينك در سه جلد (جلد اوّل و دوّم، متن كتاب و جلد سوم، رساله ياد شده به ضميمه فهرستهاى آن) مراحل نهايى چاپ و نشر را مى‌گذراند.5. تفسير فرات الكوفى‌
تأليف ابوالقاسم فرات بن ابراهيم بن فرات الكوفى. تحقيق محمّد الكاظم المحمودى.
تفسير فرات از متون بسيار كهن و گرانقدر تفسيرى است زمان نگارش آن به پايان قرن سوم و اوّل قرن چهارم هجرى مى‌رسد *52* (دوران غيبت صغرا). شيوه تفسير مؤلف روايى و موضوع آن غالباً در ارتباط با مناقب و فضايل اهل البيت - ع - است. تفسير فرات پيشتر در نجف چاپ شده و در ايران همان چاپ به گونه افست نشر يافته است. تحقيق مورد گفتگو بر اساس هفت نسخه، مقابله و تصحيح شده است:
1- نسخه كتابخانه امير المؤمنين - ع - در نجف اشرف.
2- نسخه كتابخانه آيت اللَّه العظمى بروجردى در نجف.
3- نسخه متعلق به آيت اللَّه حاج سيد مصطفى خوانسارى.
4- نسخه دانشمند معظم جناب آقاى سيد محمد على روضاتى.
5- نسخه كتابخانه ملك.
6- نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى.
7- نسخه كتابخانه مدرسه فيضيه قم.شيوه تحقيق‌
در گزينش متن شيوه تلفيق به كار رفته و از آنجا كه متن كتاب داراى دگرگونيها و نابسامانيها بوده است، تمام احاديث موجود كتاب بر اساس سوره‌ها تنظيم شده است. افزون بر اينها، تمام اعلام كتاب استخراج شده و اسناد ناقص و يا بازمانده، شناسايى و تكميل گرديده است. متون احاديث نيز از منابع ديگر استخراج شده و تصحيفها و كاستيهاى آنها زدوده شده است. مقدمه كتاب شرح حال مؤلف و استادان و شاگردان وى است، كه با نبود اطلاعات لازم در منابع شرح حال نگارى سعى شده اينك مراحل نهايى چاپ و صحافى را مى‌گذراند كه اميد است به زودى منتشر شود.6. قرب الأسناد:
الشيخ ابى العباس عبد اللَّه بن جعفر الحميرى. تحقيق مؤسسه آل البيت لأحياء التراث.
«قرب الاسناد» احاديث مسندى را گويند كه با راوى كم به امام معصوم مى‌رسد، از اين گونه احاديث در علم درايه به حديث عالى نيز تعبير مى‌كنند. (دراية الحديث، ص 67؛ الذريعة ج 17، ص 67). مرحوم علامه تهرانى در الذريعة (ج 17، ص 67 - 70)، هفت كتاب با اين عنوان ياد مى‌كند كه يكى از آنها، نگاشته دانشمند پارسا و محدث وارسته ابى العباس عبداللَّه بن جعفر حميرى، از اعاظم محدثان و مفاخر فقيهان شيعه است. كتاب وى از متون معتمد و از منابع مهم حديثى و روايى است. آنچه در اين كتاب آمده است، قرب الأسناد به امام صادق - ع -، امام كاظم - ع - و امام رضا - ع - است. قرب الأسناد به امر مرحوم آية اللَّه العظمى بروجردى به سال 1369 و به خط مرحوم آقا سيد حسين ميرجهانى، همراه «اشعثيات» محمد بن اشعث كوفى، چاپ و منتشر شد. نيازمندى كتاب به تحقيق و تصحيح و چاپ مجدّد غير قابل انكار است. زيرا اهميت و عظمت كتاب، چاپى چنين مغلوط و ناهنجار را برنمى‌تابد خوشبختانه اينك تحقيق و نشر آن با ويژگيهايى كه ياد مى‌كنيم در جريان است:نسخه‌هاى معتمد:
الف: نسخه آقاى سيد محمد على روضاتى، كه در آن اجازه‌اى به تاريخ 304 از محمد بن عبداللَّه بن جعفر حميرى ديده مى‌شود. اين نسخه را محمد بن احمد ناصر الدين حسينى به تاريخ 980 كتابت نموده است.
ب: نسخه ديگر به تاريخ 1066 قمرى (محفوظ در كتابخانه آية اللَّه العظمى نجفى مرعشى)، همراه تعليقات و حواشى، در اين نسخه نيز اجازه محمد بن عبداللَّه بن جعفر حميرى موجود است.شيوه تحقيق و تصحيح:
كار تحقيق و تصحيح به گونه گروهى و به شيوه ذيل انجام مى‌شود:
1- گروهى متن چاپ شده را با دو نسخه ياد شده براى دست يافتن به متنى مطمئن و دقيق مقابله مى‌كنند.
2- گروهى ديگر، متون روايات را به مراجع و منابع حديثى ارجاع داده احاديث همگون با اين منابع را به دقت نشان مى‌دهند.
3- تقويم نصّ؛ اين گروه تلاش مى‌كنند تا متنى استوار و نزديك به متن مؤلف را ارائه دهند.
4- بازنگرى نهايى؛ اين گروه براى آخرين بار كتاب را بازنگرى مى‌كنند و با نگارش حواشى و توضيحات، گروههاى ديگر كتاب را براى چاپ آماده مى‌سازند. تحقيق كتاب مراحل نهايى را مى‌گذراند و به زودى به چاپ سپرده خواهد شد.7. مجمع البيان فى علوم القرآن‌
تأليف الشيخ ابى على الفضل بن الحسن الطبرسى. تحقيق *53* مؤسسة آل البيت لأحياء التراث.
تفسير مجمع البيان از تفاسير گرانقدر و بسيار سودمندى است كه در آستانه قرآن تدوين شده است. بى گمان در جريان تفسير نگارى و در ميان آثار سامان يافته درباره قرآن كريم، به لحاظ گونه‌گون، مجمع البيان كم مانند و بلكه در برخى جهات عديم النظير است. سخن از مجمع البيان و مؤلف عظيم الشأن آن در اين مجال نمى‌گنجد. اين بنده در مقامى اشارتى كوتاه به چگونگى آن داشته‌ام و منابع پژوهش درباره آن و مؤلف بزرگوارش را ياد كرده‌ام. (مجله حوزه شماره 19، ص 77).
مجمع البيان تاكنون بارها به چاپ رسيده است كه از آن چاپها نيز در مقاله ياد شده سخن به ميان آمده است. امّا هيچكدام از اين چاپها درخور كتابى به اين عظمت نيست. در شماره اول اين مجله به مناسبتى از اين كتاب ياد شد (ص 27) و لزوم تحقيق و تصحيح بنيادين آن مطرح گرديد. به دنبال اين ياد و پيشنهاد، مؤسسه آل البيت خبر تحقيق و چگونگى پژوهش آن را در ضمن يادداشتى به مجله ارسال داشته‌اند كه مى‌خوانيد:
تحقيق و تصحيح كتاب مجمع البيان مدتى است كه در مؤسسة آل البيت (ع) لأحياء التراث، همزمان با تحقيق تفسير التبيان - كه خبر آن پيشتر به اطلاع محققان رسيده است، حوزه شماره 33، ص 185 - آغاز شده است.نسخه‌هاى معتمد
1) نسخه كتابخانه آية اللَّه العظمى مرعشى، نگاشته شده به سال 707 ه، از آغاز تا پايان سوره بقره.
2) نسخه كتابخانه آية اللَّه مرعشى، كه نسخه‌اى است كهن و نفيس، از آغاز سوره انعام تا آيه 70 از سوره انفال.
3) نسخه همان كتابخانه، از سوره عنكبوت تا سوره ص، به خط على بن احمد المزيدى، نگاشته شده به تاريخ 739.
4) نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى، نوشته شده به سال 776 ه، از آيه 183 سوره بقره تا آيه 110 سوره يوسف.
5) نسخه همان كتابخانه، به خط حسن شيعى سبزوارى از شاگردان علامه حلى، كتابت شده به سال 731.
6) نسخه كتابخانه آستانه مقدسه قم، به خط قطب الدين كيدرى، نوشته شده به سال 585، و مقابله شده با نسخه مؤلف و خوانده شده بر خواجه نصير الدين طوسى.شيوه تحقيق و تصحيح:
تحقيق كتاب همانند ديگر كارهاى تحقيقى و پژوهشى مؤسسه، به گونه گروهى در حال انجام است. گروهى از آشنايان به قرائت نسخه‌ها، متن را بازخوانى و مقابله مى‌كنند. گروهى ديگر به استخراج آيات و روايات همت مى‌گمارند و تنى چند از فاضلان به استخراج اقوال مى‌پردازند. برخى نيز در جهت استخراج اشعار و تبيين شواهد آنها و نيز تشريح و توضيح مفردات لغات مى‌كوشند. قسمت عظيمى از كار تحقيقى و پژوهشى كتاب انجام شده، و روند تحقيق در حال تداوم است.8. كشف المحجّة لثمرة المهجة:
تأليف رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس. تحقيق الشيخ محمد الحسّون.
كشف المحجّه از متون بسيار مهم اخلاقى اجتماعى است كه مرحوم سيد بن طاووس آن را به عنوان دستورالعملى براى فرزندش نگاشته است و نيز براى همه مؤمنان و راهيان حق. مؤلف، كتاب را هنگامى كه در كربلا مقيم بوده، در سن 61 سالگى خطاب به فرزندش كه هفت ساله بوده است، نوشته و مباحث مهم و سودمندى را در آن آورده است.
كتاب حاضر از فوايد رجالى، تبارشناسى و مطالب تاريخى نيز خالى نيست. در مثل، او نسب خود، فرزندان و چگونگى زندگيش ياد مى‌كند و از هجوم تاتار بر بغداد سخن مى‌گويد؛ و از اينكه مناضب دولتى را با همه اصرار خليفه عباسى نپذيرفته است گزارش مى‌دهد و...
محدث بزرگ مرحوم فيض كاشانى با ستايش بليغى از آن، به تلخيص و گزينش كتاب ياد شده پرداخته و آن را تسهيل السبيل بالحجة فى انتخاب كشف المحجة لثمرة المهجة نام گذاشته است. (اين كتاب به تحقيق و تعليق آقاى حامد الخفّاف و همت مؤسسه آل البيت عليهم السلام لأحياء التراث در ضمن منشورات مؤسسه مطالعات و تحقيق فرهنگى بمناسبت كنگره چهارصدمين سال تولّد مرحوم فيض چاپ و منتشر شده است) كتاب به سال 1370 در نجف اشرف با مقدمه‌اى كوتاه از مرحوم علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى به چاپ رسيده و همان چاپ در ايران افست شده است. اين چاپ افزون بر اغلاط و تصحيفها، از امور فنى چاپ و نشر نيز تهى است. آقاى محمد حسّون با توجه به اهميّت كتاب و نارسايى چاپ پيشين، *54* به تحقيق و تعليق آن همت گماشته كه چگونگى آن به شرح ذيل است.نسخه‌هاى معتمد
1) نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى، اين نسخه را مرحوم ميرزا حسين نورى نوشته و دوبار مقابله كرده و آنچه را خطا مى‌دانسته، اصلاح نموده است.
2) نسخه كتابخانه آيللَّه العظمى نجفى مرعشى، به خط محمد بن شمس الدين يحيى بن الجوينى الحنفى، نوشته شده به سال 893. شيوه تحقيق‌
1) متن چاپى كتاب با دو نسخه ياد شده مقابله شده و با دقت، آنچه صحيح تشخيص داده شده در متن آمده و اختلاف نسخه‌ها در پانوشتها ياد گرديده است.
2) آيات، موضع يابى شده، و تمام روايات، از منابع حديثى استخراج شده و در پانوشتها آمده است.
3) اقوال و اشعارى كه مؤلف از منابع گونه‌گون نقل كرده است منبع يابى شده و مآخذ آنها ذكر شده است.
4) برخى از اعلام ياد شده در متن كه نيازمند توضيح بوده‌اند، شرح حال كوتاهى از آنها آمده است.9. شرح القواعد:
تأليف الشيخ زين الدين بن على عاملى (معروف به شهيد ثانى). تحقيق رضا مختارى و سيد ابوالحسن مطلبى.
يكى از آثار فقهى و ممتّع و سودمند فقيه بزرگ شيعه در قرن دهم هجرى مرحوم شهيد ثانى - قدّس سره - شرحى است بر قواعد الأحكام فى معرفة الحلال و الحرام، نوشته علامه حلّى (م 726 ق). متأسفانه اين شرح ناتمام مانده و مؤلف تنها تا اواخرِ كتاب متاجرِ قواعد را شرح كرده است.
ابن عودى شاگرد شهيد درباره اين اثر گفته است: «مباحث مهم را در اين كتاب تحقيق كرده و در آن مانند حاشيه شهيد اوّل بر قواعد (مشهور به حاشيه نجاريه) مشى كرده و بيشتر مباحث آن، در حول و حوش حاشيه مذكور است و يك مجلدِ لطيف از آن كتاب التجارة تأليف شد». (درّ منثور، ج 2، ص ) سيد محسن امين افندى صاحب رياض نيز گفته است: «اين كتاب، نكت القواعد و فوائد القواعد نيز ناميده شده است و من آن را به خط شريف شهيد، نزد (شيخ على) نواده‌اش ديدم...» (رياض العلماء، ج 2، ص 370).
اين كتاب تاكنون مطلقاً چاپ نشده است؛ نه چاپ سنگى و نه غير آن؛ ولى خوشبختانه نسخه‌هاى خطى آن موجود است و تقريباً تاكنون از هفت نسخه آن اطلاع داريم. اين تصحيح بر اساس چند نسخه، و از جمله نسخه شماره 1/4242 كتابخانه حضرت آية اللَّه مرعشى - دام ظله - انجام مى‌شود. در بالاى صفحات، متن مصحّح قواعد علامة تا آخر كتاب المتاجر - كه اين شرح حاوى آن است - قرار مى‌گيرد تا سهل التناول باشد. كليه اقوالِ فقيهان و روايات و آيات تخريج مى‌شود و هرجا مؤلف با اشاره از قولى گذشته‌اند يا قائل قولى را مشخص نكرده‌اند، كاملاً توضيح داده مى‌شود؛ و در يك كلام همه شرايط يك تصحيح خوب در آن رعايت مى‌شود. همچنين در مقدمه از روش فقهى شهيد ثانى در اثر مذكور سخن به ميان مى‌آيد و در پايان فهرستهاى گوناگون راهنما آورده مى‌شود پيش بينى مى‌شود كه اثر حاضر در پانصد صفحه به قطع وزيرى، تا يك سال آينده در دسترس مشتاقان فقهِ امام صادق عليه السلام قرار گيرد.10. رياض الجنّة:
ميرزا حسن بن عبدالرسول زين العابدين بن زين الدين بن صدر الدين حسينى زنوزى تبريزى. تحقيق على رفيعى.
ميرزا حسن بن عبد الرسول بن حسن زين العابدين بن زين الدين بن صدرالدين حسينى زنوزى تبريزى. تحقيق على رفيعى.
رياض الجنة از آثار بسيار مهم و سودمند تاريخى است كه در ضمن مباحث تاريخى، از مطالب مهم اعتقادى و فرهنگى نيز در آن سخن رفته است. مؤلف، كتاب را در خوى و به امر حسينقلى دنبلى (حاكم آن ديار) نوشته است. كتاب در يك مقدمه، هشت روضه و يك خاتمه سامان يافته است. در مقدمه، علل تأليف كتاب و فهرست ابواب و مطالب آن آمده است. در مقدمه، علل تأليف كتاب و فهرست ابواب و مطالب آن آمده است. مطالب روضه‌هاى هشتگانه از اين قرار است: در روضه اوّل، توحيد ذات و صفات الهى، شرح حال مصعومان - ع - و نزديكان پيامبر و ياران آن بزرگوار، ماجراى فخّ و شرح حال سادات آمده است. روضه دوّم ويژه گزارش چگونگى مدعيان نبوّت و خلافت است كه در ضمن آن از شرح حال عالمان بزرگ اهل سنّت و مصنّفان صحاح ستّه سخن رفته است. روضه سوّم شامل مطالبى است راجع به خلقت عالم، معنى كرسى و عرش، حاملان عرش، تقسيم و تفصيل انواع موجودات، فرشتگان، جن، آدم و حوّا، تعداد انبيا، اقاليم هفتگانه درياها، نهرها و جزاير عالم. روضه چهارم ويژه تراجم عالمان عامه و خاصه است. در اين بخش گاه از عالمان پيش از اسلام نيز سخن رفته است و از معاصران مؤلف به تفصيل بحث شده است كه قابل توجه و شايان اهميّت است. روضه پنجم شرح حال شاعران است؛ در دو بخش شاعران عرب و عجم. روضه‌هاى ششم و هفتم ويژه تراجم پادشاهان، طبقات سلاطين و مشاهير آنان در قبل و بعد از اسلام، و نيز شرح حال وزيران و برخى از اصطلاحات علوم و مطالب متنوع ديگر در فنون مختلف. و در خاتمه كتاب از تاريخ پايان كتاب و مطالب ديگر سخن رفته است.
به هر حال آنچه اينك در دست پژوهش است، روضه چهارم اين اثر است كه شامل شرح حال عالمان، عارفان، حكيمان و دانشمندان عامه و خاصه است. شيوه تحقيق و نسخه‌هاى اساس را محقق محترم در نامه‌اى به شرح ذيل نوشته‌اند.نسخه‌هاى معتمد
1) نسخه كتابخانه آية اللَّه العظمى نجفى مرعشى؛ نسخه‌اى است خوانا و با خطى زيبا كه آن را اصل قرار داده‌ام؛ اما املاى اين نسخه سالم نيست و نواقص ديگرى نيز دارد.
2) نسخه‌اى مربوط به مجموعه خطى مرحوم حاج محمد نحجوانى كه اينك در اختيار كتابخانه ملى تبريز است. املاى اين نسخه قابل اطمينان است؛ اما خط آن بسيار بد و گاهى حواشى آن محو شده است.
نسخه‌هاى ديگرى از اين كتاب است؛ از جمله نسخه كتابخانه سلطنتى (سابق) كه فعلاً در اختيار اينجانب نيست.شيوه تحقيق‌
1) استنساخ كتاب بر اساس نسخه‌هاى ياد شده و رفع نواقص و نقايص آن.
2) تطبيق و مقابله نقلهاى مستقيم مؤلف با منابع و مآخذ وى و اصلاح و تصحيح متن اين نسخه‌ها بر اساس متون اصلى و مآخذ مورد استفاده مؤلف.
3) نزديك سازى نثر مؤلف با نثر و رسم الخط كنونى، بدون تصرف در متن و افزون سازى كلمه يا حرفى در داخل كروشه. در اين مرحله اغلاط فاحش و اشتباهات نُسّاخ از صفحات كتاب زدوده شده و در پانوشتها بدان اشاره شده است.
4) رديابى از گزارشهاى مؤلف و نقلهاى وى و ارائه دقيق جايگاه آن در منابع مختلف. در اين منبع‌يابى، تمام منابع را استخراج كرده‌ام؛ حتى آنها را كه مؤلف به اشاره‌اى گذشته است نيز غالباً با سطر سطر خواندن كتابى رديابى كرده‌ام.
5) در شرح حال عالمان، تاريخ وفيات و مواليد را دقيقاً آورده‌ام و تعليقات گسترده در تكميل شرح حالها، بويژه در شرح حالهايى كه به اختصار نهاده شده است، افزوده‌ام. همچنين منابع شرح حال رجال را كه گاه افزون بر صد منبع شده است، ياد كرده‌ام. و اين نكته را در شرح حال عالمان شيعه كه غالباً با بى‌اعتنايى شرح حال نگاران مواجه بوده‌اند، دقيقاً انجام داده‌ام.
در اين پژوهش، بسيارى از دوستان و عالمان همراهيم كرده‌اند كه از آنان سپاسگزارم؛ بويژه جناب حجه الاسلام و المسلمين حاج سيد محمود مرعشى كه افزون بر پيشنهاد تصحيح، و قرار دادن آن در سلسله نشريات كتابخانه، از هيچ راهنمايى و كمكى در تهيه منابع و ارائه مصادر دريغ نورزيده‌اند. جلد اوّل كتاب به زودى منتشر مى‌شود و اميد است نشر جلدهاى بعدى نيز ديرى نپايد و منتشر شود.


پانوشتها:
1. ميرزا محمّد باقر موسوى خوانسارى. روضات الجنات فى أحوال العلماء و السادات. (8 جلد، قم، اسماعيليان، 1390 ق) ج 7، ص 4.
2. علامه محمد باقر مجلسى، بحارالأنوار الجامعة لِدُرَرِ أخبار الأئمةالأطهار عليهم السّلام. (چاپ سوم، 110 جلد + ج صفر = مدخل - جز 6 مجلَّد 29 تا 34 - بيروت، دارإحياء التراث العربى، 1403 ق) ج 107، ص 178، اجازه فخرالدين به شهيد در سال 756 ق.
3. محمد رضا شمس الدين. حياةالإمام الشهيد الأول. (چاپ اول)، نجف، مطبعة الغري الحديثة، 1376 ق) ص 38.
4. بحارالأنوار، ج 108، ص 62، اجازه محقق كركى به شيخ احمد بن ابى جامع عاملى. حسين مدرسى طباطبائى، زمين در فقه اسلامى. (چاپ اوّل، دو جلد تا كنون، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362 ش) ج 1، ص 65 - 66.


صفحه 10

ضرورت و چگونگى تحقيق در تزهاى اصلاحى جهان اسلام‌
سلطانى محمدعلى


جهان اسلام مدت زمان درازى را در جهل و تاريكى بسر برد، از انديشه‌هاى دينى غافل گشت، و راه و رسم زندگى درست را از دست داد. درگيريها و اختلافات درونى اوج گرفت و تعصبات بى پايه توان مسلمانان را به هدر داد. حاكمان در لاك فساد و شهوت خود فرو رفتند و عالمان در بگو - مگوهاى بى‌حاصل غرق گشتند و توده مردم بى آنكه ره به جايى ببرند، در آتش هواپرستيهاى حاكمان و غفلت عالمان تباه گشتند.
جنگهاى ديرپاى صليبى كه زمانى به سود مسلمانان و وقتى به نفع مسيحيان در جريان بود، با بهره‌گيرى از ركورد و سستى حاكم به جهان اسلام و اتّخاذ شيوه‌هاى نو از سوى مسيحيان، براى هميشه به سود آنان تمام گشت و دنياى اسلام به همراه ديگر كشورهاى غير اروپايى در دامن غرب افتاد و اقتدار و شكوه مسلمانان درهم شكست؛ از اين تاريخ قلم تقدير در دست كشورهاى پيشرفته و استعمار پيشه اروپايى جا خوش كرد و نكبت و بدبختى بر جهان اسلام سايه افكند.
توده مردم به خاطر گرفتاريهاى روزمره زندگى و فقدان آگاهى و بيدارى ثمربخش از شرايط زندگى خود غافل ماندند و توان انديشيدن به چرايى وضع موجودشان را از كف دادند و به آن عادت كردند. لكن متفكران چندى كه از تيزهوشى بالايى برخوردار بودند و در دام روزمرّگى گرفتار نشدند، افق ديد خود را گسترش دادند؛ اينان در فكر رهايى از وضع موجود برآمدند و به درافكندن طرحهاى رهايى دست يازيدند. كم كم مقوله‌اى جديد تحت عنوان «مصلحان و تزهاى اصلاحى»، در فرهنگ مسلمانان راه يافت و بحثى نو وارد ميدان انديشه محققان گشت. مقالات و كتابهايى نگاشته شد و اين سو و آن سوى حيات اصلاحى مصلحان بى انسجام و غير فراگير از سوى محققان به بحث و بررسى درآمد.
نگارشهايى اين سان با همه كمبودهايى كه دارد، تلاشى است ارجمند و شايان تقدير؛ لكن كارى بسنده نيست و با توجه به فراوانى تزهاى اصلاحى و تفاوتهاى بنيادى كه ميان آن وجود دارد، به تلاشى بيشتر و همتهايى والاتر نيازمند است و پژوهشى بايسته را از سوى محققان مى‌طلبد. در اين نوشته تلاش خواهد شد تا ضمن گزارش ضرورت كار، شيوه‌اى براى بسامان رساندن آن ارائه گردد؛ با اين اعتراف كه طرح پيشنهادى، خالى از ايرادات و اشكالاتى كه به گونه طبيعى بر طرحهاى ابتدايى سايه مى‌افكند، نخواهد بود و قطعاً پيوندها و پيرايشهاى تكميلى را خواهد خواست.
ضرورت كار
واقعيتى انكارناپذير فرا روى جهان اسلام قرار دارد؛ دردى مزمن و توان كش به نام «عقب ماندگى» كه آثار آن را در سرتاسر زندگى مسلمانان مى‌توان ديد. براى اين بيمار درد كشيده، نسخه‌هاى فراوانى نوشته شده است؛ پاره‌اى از آنها بهبودزا بودند و پاره‌اى ديگر بر شدت درد افزودند؛ گروهى از طبيبان در شناخت درد به بيراهه رفتند و گروهى ديگر در تجويز دارو به اشتباه افتادند؛ شمارى بر تمام علائم بيمارى توجه كردند و شمارى ديگر به جلوه‌هايى از آن ديده دوختند؛ پاره‌اى بى عنايت به توان مريض به درمان دست يازيدند و پاره‌اى ديگر هماهنگ با قدرت و موقعيت مريض نسخه‌اى نگاشتند.
و اينك در پايان چندين دهه تلاش مستمر، شمار فراوانى نسخه‌هاى نگاشته شده است كه تاريخ جهان اسلام را در دهه‌هاى اخير ساخته است. بيمارى گرچه بهبودى نسبى يافته و جهان اسلام نسبت به چندين دهه پيش گامهايى به پيش برداشته است؛ لاكن بيمارى همچنان باقى است و نيازمند درمانى اصولى مى‌باشد. در دهه‌هاى آينده نيز اين واقعيت ادامه خواهد يافت؛ متفكرانى ظهور خواهند كرد، طرحهايى ارائه خواهد شد، تلاشهايى انجام خواهد گرفت و درگيريهاى فراوانى در جهان اسلام به وجود خواهد آمد و گامهايى به پيش برداشته خواهد شد. عقل سليم حكم مى‌كند كه محققان اين روزگار به جمع بندى تلاشهاى درمانى پيشينيان همت گمارند و مجموعه آن را با كشف نقاط ضعف و قوت در اختيار مصلحان آينده بگذارند؛ باشد كه آنان با بهره‌گيرى از تجربيات و عملكرد گذشتگان، در تشخيص درد و شناخت درمان توان فراوانترى به دست آورند و به بهبودى كامل مريض دست يابند.
بررسى و شناخت نهضتهاى نجات بخش و تزهاى اصلاحى، در واقع بازخوانى تجربيات فكرى و عملى دهها متفكر دورنگرى است كه با توجه به موقعيت و محيط فكرى و اجتماعى خويش، براى سعادت و بهروزى جهان اسلام شيوه‌اى را ارائه كرده‌اند و راهى را نشان داده‌اند. و نيز نوعى مطالعه منسجم و فراگير نسخه‌هايى است كه براى يك دوره از بيمارى و ناخوشى، از سوى طبيبان مختلف ارائه شده است. و پيداست كه اين مهم براى طبيبان آينده سودمند و راهگشاست.
بى سامان يافتن ضرورت ياد شده، مصلحان را در دام تكرار خواهد افكند و تجربيات تلخ و بدفرجام را به آزمايش دوباره خواهد كشاند. نيروها به هدر خواهد رفت و فرصتها از چنگ بيرون خواهد شد. پاره‌اى همگون كاريهاى ناسودمند در عملكرد مصلحان گذشته، گواه بر زيانى است كه از ناحيه نپرداختن به جمع بندى كار گذشتگان در حركت مصلحان به وجود آمده است. اگر پژوهشگران كمر همت مى‌بستند و به جمع بندى كار گذشتگان مى‌پرداختند، علل توفيقها و ناكاميها را بررسى مى‌كردند، شرايط اجتماعى و فرهنگى ظهور مصلحان را بازگو مى‌كردند، جبرهاى موجود را نشان مى‌دادند، روزنه‌ها و گريزگاههاى ممكن را كه در پيش پاى مصلحان بود و آنان از آن غافل بودند، مى‌نماياندند؛ قطعاً در روند حركتهاى اصلاحى پيشرفتهاى خيره كننده‌اى فراهم مى‌آمد و موانع و مشكلات به سهولت كنار زده مى‌شد؛ وليك چنين كارى به شايستگى انجام نيافت و اشتغالات فكرى و به احتمالى فوريت اصل «اصلاح» به متفكران و پژوهندگان فرصت كافى براى پرداختن به چنان كارى نداد، و در نهايت ميزان بهره‌ورى از تجربيات گذشتگان را پايين آورد و زيانها مى‌تواند دليل لازم بر ضرورت و فوريّت بررسى عملكرد مصلحان و تزهاى اصلاحى آنان باشد و پژوهشگران را بر سر غيرت آورد و به كار جمع بندى تجربيات مصلحان وادارشان كند.
*58* شيوه و شرايط:
تحقيق و كاوش در تزها و نهضتهاى اصلاحى را به شيوه‌هاى گوناگون مى‌توان انجام داد؛ شيوه‌هايى چون مطالعه بر پايه همگونيهاى تزها، شخصيت‌هاى اصلاحى، ترتيب تاريخى، تقسيم فرقه‌اى، فصل بندى موضوعى، مرزبندى محيطى، كاميابى و ناكامى و غير آن. در انجام كار نيز مى‌توان مطالعه و تحقيق را به صورت فردى يا گروهى و سازمانى پيش گرفت. لكن در هر شيوه انتخابى بايد شرايط و چگونگيهايى را در نظر گرفت كه فراورده تحقيقى در راستاى هدف «تجربه اندوزى» واقع شود و مناسبترين محصول به دست آيد. شرايط و چگونگيهاى مورد لزوم را مى‌توان چنين به شرح ذيل برشمرد. 1. واقعيت‌گرايى:
اغلب حركتهاى اصلاحى در محيط و زمان خود، پديده‌هايى بدعت آلود و نامأنوس جلوه مى‌كردند. خشم گروهى را بر مى‌انگيختند و عشق و علاقه گروه ديگرى را شعله ور مى‌ساختند، و خود به موضوعى جنجالى و بحث‌انگيز تبديل مى‌شدند و غوغاى فراوانى له و عليه خود بر انگيختند. تبليغات موافق و مخالف در حول و حوش حركتهاى اصلاحى چنان گسترده و فراگير است كه تبليغات گمراه كننده را به لازمه عادى حركتها مبدل ساخته است و كمتر حركتى را مى‌توان يافت كه از حصار آن بيرون قرار گرفته باشد. اين حركتها در جوامع مذهبى - كه موضوع پيشنهادى اين مقاله است - با پديده ديگرى به نام «تكفير» و «تفسيق» نيز مواجه شد. چنانكه اتهام و وابستگى و دست نشاندگى نيز سايه خود را بر سر اين حركتها افكنده است. از اين روى تحقيق سالم در شناسايى حركتها با موانع و مشكلات عمده‌اى گريبانگير است و محقق در هر لحظه در سراشيب انحراف قرار داد و هر آن امكان آن است كه روند كار به بيراهه كشانده شود.
محققى كه در پى كشف واقعيت و تبيين درست حركت‌هاى اصلاحى است، بايد خود را دور از تأثيرپذيريهاى تبليغ شده و جونگريهاى زيانمند قرار دهد و خويش را بسان نظاره گرى در نظر آرد كه بر بلندايى ايستاده و بر حركت كاروانهاى گوناگون در پايين پاى خويش نگاه مى‌كند و بدون ملاحظه خواست كاروانيان و علاقه خويش، روش و شيوه سير آنان را مى‌سنجد، سره و ناسره آن را شناسايى مى‌كند و حوادث را آن گونه كه واقع شده براى آيندگان مى‌نگارد. تحقيقى اين سان نيازمند دو عامل اساسى است: از سويى دليرى، شجاعت و سعه صدر محقق را مى‌طلبد، تا جوّسازيها و غوغا سالاريها وى را به نديدن بخشى از واقعيتها، بزرگ نشان دادن پاره‌اى ديگر و واقعيت نمايى تحقق نيافته‌ها مجبور نكند. و از سوى ديگر، روشن‌بينى و ظرافت‌نگرى خوانندگان و محيط نشر دستاورد تحقيق را مى‌خواهد، تا ميان تحقيق و بررسى يك پديده تاريخى و تبليغ و جانبدارى از انديشه‌اى يا مخالفت و عناد با آن، فرق گذاشته شود و بيان واقعيت از سوى محقق، ابراز عقيده و مدرك اعتقاد تلقى نشود.
محقق بايد كليه احتمالات ممكن را در فرايند تحقيق خود وارد كند و در مواردى كه يك حركت و نهضت به طور قطع انحرافى و نادرست معرفى شده است، امكان سلامت و درستى را از نظر دور ندارد. چون در جوامع اعتقادى حصول قطع و يقين به نادرستى و انحراف پديده‌اى، ساده‌تر و فراوانتر از مجامع علمى و تحقيقى است. از اين روى محقق و پژوهنده كه با دليل علمى و ابزار منطقى در پى كشف واقعيت است، بايد خود را از لوازم طبيعى جوامع اعتقادى دور نگه دارد و مرز باور و اعتقاد فردى خود را با كار علمى و تحقيقى محفوظ دارد.
واقعيت‌گرايى رخصت پيشداورى را نيز از محقق مى‌گيرد؛ چرا كه پيشداوريها به مقدار زيادى زاييده تأثير محيط و باورهاى فردى است كه در سايه زندگى اجتماعى شكل مى‌گيرد. پيشداورى پژوهشگر را فزون بر آنكه از دست يافتن به تمام اسناد و مدارك باز مى‌دارد؛ در تفسير و تحليل درست اسناد نيز ناتوان مى‌سازد. پژوهنده پيشداور بيش از آنكه در پى دست يافتن به واقعيت باشد، به دنبال تثبيت و تأييد داورى اوليه خود است. از اين روى ناخودآگاه همه اسناد، آراء و اقوال موجود در حول و حوش حركت اصلاحى را نمى‌بيند و به نوعى گزينش اجبارى كشانده مى‌شود. 2- فراگيرى:
تحقيق در حركتهاى اصلاحى جهان اسلام به طور حتم بايد فراگير باشد. ويژگى و خصلت «موضوعى» در حركتها، *59* نوعى به هم پيوستگى و ارتباط بين آنان برقرار مى‌كند و آن را به مطالعه منسجم و مرتبط نيازمند مى‌سازد.
پژوهشگر در اين تحقيق پرسش عمده‌اى فرا روى خود دارد كه بايد براى آن پاسخ درست پيدا كند. اين پرسش عبارت از اين است كه براى نجات مسلمانان از عقب ماندگى و ركود، چه طرحها و نظرياتى ارائه شده است. پاسخ به چنين پرسشى به محقق رخصت نمى‌دهد كه ويژگى «اسلامى» يا «خلوص دينى» را در گزينش موضوعات تحقيقى مدخليت دهد. بنابراين هر نوع حركتى كه در جهان اسلام به عنوان طرح نجات و رهايى مطرح شده است، در اين فرايند جاى مى‌گيرد. ويژگيهايى از قبيل درستى و نادرستى، وابستگى و ناوابستگى، دينى و غير دينى، ملى و فراملّى و نظائر آن، مانع از ورود نهضت و حركتى در موضوع تحقيق نمى‌گردد.
در جهان اسلام و ميان مسلمانان، طرحهاى فراوان و گوناگون اصلاحى وجود دارد كه از وابستگى كامل تا بريدگى و استقلال تمام عيار؛ به ديگر بيان پاره‌اى از طرحها نجات مسلمانان را در دست شستن از فرهنگ دينى و ملى خود و پيروى بى چون و چرا از دول غربى مى‌ديدند، و پاره‌اى ديگر راه درستكاى را در قهر و جدايى همه جانبه از آنان سراغ مى‌گرفتند؛ گروهى به خلوص و پاكسازى دينى فكر مى‌كردند و گروهى ديگر به نوعى دوباره سازى دين با بهره‌گيرى از داده‌هاى علوم بشرى و فراورده‌هاى دانش انسانى؛ بخشى به تجديد نظر در حوزه كاربرد مذهب مى‌انديشيدند و بخشى ديگر به توسعه و فراگيرسازى آن در تمام زواياى زندگى مسلمانان و بازآفرينى خلافت دينى؛ مصلحانى به دست كشيدن از باورهاى مذهبى و فرقه‌اى تأكيد مى‌ورزيدند. و مصلحانى ديگر به درجه بندى باورهاى دينى و قومى و نژادى توصيه مى‌كردند. افرادى كمر به نفى استبداد مى‌بستند و اشخاصى سايه استبداد را براى مبارزه با استعمار مغتنم مى‌شمردند. همه اينها به نوعى طرح و انديشه اصلاحى است كه محقق بايد به تحقيق و بررسى آنها بپردازد.
در فراگيرى تحقيق، مرزها و سرزمينها بايد درنورديده شود و كليه جوامع مذهبى و كشورهاى اسلامى در طرح تحقيقى وارد گردد، حتى فرقه‌هاى خاص كه به نوعى انديشه اصلاحى ارائه داده‌اند يا از سوى محققان و پژوهشگران به اصلاحگرى توصيف شده‌اند، بايد مورد تحقيق و بررسى واقع شود. البته اين سخن به مفهوم تأييد و مهر تثبيت بر فرقه‌گرايى نيست؛ بلكه تأكيدى بر فراگير بودن طرح است. به طور حتم محقق در ضمن گزارش خود به حق و ناحق تلقى شدن اين فرقه‌ها در جوامع اسلامى اشاره خواهد داشت؛ لكن چنين اشاره‌اى محقق را از آن باز نخواهد داشت كه همه حركتها را كه داعيه رهايى و اصلاح داشتند، يا از سوى صاحب نظران به حركت اصلاحى توصيف شده‌اند، در تحت پوشش تحقيقى خود جاى دهد. بنابراين بايسته است كه انديشه‌ها و حركت‌هايى نظير صوفيان قادريه الجزاير، سنوسيهاى سودان، وهابيان عربستان، قاديانيان پاكستان و ديگر فرقه‌هايى از اين دست را نيز وارد جريان تحقيق كرد. با تيزبينى به تحقيق، نقد و معرفى علمى، و مقدار تأثير مثبت يا منفى آنان در روند جامعه اسلامى همت گماشت. چنانكه فراگيرى ياد شده پژوهنده را ملزم مى‌كند تا تلاشهاى ضد دينى افرادى چون آتاتورگ، رضاخان، آخوندزاده، ملكم خان، ميشل عفلق، تقى زاده، و نظائر آنان كه به نوعى بر نژادگرايى تأكيد مى‌كردند و در نهايت پيروى از شيوه غرب را سفارش مى‌كردند، مورد بررسى قرار دهد و شرايط پيدايش، علل و نتايج آن را باز نمايد و رابطه آنها را با حركتهاى اصلاحى روشن كند. 3. تفسيم بندى:
تلاشهاى اصلاحى گونه‌هاى مختلف داشته و در حوزه‌هاى متفاوت نموّ پيدا كرده است. هر كدام از مصلحان برپايه تشخيص خويش، حوزه‌اى را مهم و بنيادى تلقى كرده اند و به اصولى و پايه‌اى بودن تحوّل در آن، اعتقاد پيدا كردند و به ارائه طرح و نقشه براى تغيير و تحوّل و بهسازى آن دست يازيده‌اند. پاره‌اى از اين طرحها به طور مستقيم به زندگى اجتماعى و سياسى مسلمانان مربوط است و در نتيجه استعمال عنوان «اصلاح» و «اصلاحگرى» براى آن رايجتر و متداولتر است؛ و پاره‌اى ديگر به گونه غير مستقيم به سرنوشت مسلمانان مرتبط مى‌شود و در نهايت به كارگيرى عنوان «اصلاح» براى آن از سوى محققان با ترديد انجام مى‌يابد. وليك واقعيت اين است كه كاربرد اصلاح در طرحهاى گونه دوم چندان دور از صواب نيست چرا كه تلاشهايى نظر تلاش علامه شيخ عبدالحسين *60* امينى در تبيين درست حوادث تاريخى، يا شجاعت استاد شيخ محمد ابوزهره در چهره‌پردازى صحيح حاملان حديث و راويان حوادث تاريخى، در تعديل تخاصمات مذهبى و زدودن موانع راه كم سودتر از كوششهاى سياسى براى ايجاد اتّحاد ميان مسلمانان نيست و به طور حتم به عنوان تزهاى اصلاحى و نشان دادن راههاى درست حل اختلاف درونى قابل طرح و بررسى است. همانگونه كه تحوّلات و تغييرات مهم در مقوله اجتهاد ميان شيعيان و سنيان به عنوان شيوه‌هايى براى حل تضاد اصول‌گرايى و پويايى، درخور بحث و بررسى در طرح بررسى حركتهاى اصلاحى است و مى‌تواند موضوع تحقيق پژوهنده را تشكيل دهد.
محقق، نخست بايد به نوعى تبيين و فصل بندى موضوعى در باب حوزه‌هاى اصلاح و اصلاحگرى دست يابد؛ و آنگاه رابطه طرح و انديشه ارائه شده را با عنوان جامع اصلاح و اصلاحگرى تبيين كند و سپس به بيان طرح و نمودن نقاط ضعف و قوّت آن بپردازد. گفتنى است كه چنين تقسيم بندى نبايد محقق را از مطالعه پيوسته و مرتبط طرحهاى اصلاحى باز دارد؛ چرا كه بررسى منفصل و ناپيوسته طرحهاى اصلاحى، امكان كشف تأثيرگذارى مصلحان را در يكديگر كم مى‌كند و دستيابى به نقاط ضعف و قوّت طرحها را در ارتباط با عنوان جامع «اصلاح حال مسلمانان» مشكل مى‌سازد. از اين روى محقق بايد در بررسى هر طرح و انديشه‌اى، يافتن پاسخ اين سؤال را در نظر داشته باشد كه چگونه اين طرح مى‌تواند در بهبود وضع مسلمانان مفيد باشد. آنگاه آن بخش از طرح را كه در پاسخ بر پرسش فوق كارآيى مفيد دارد، مشخصتر كند. 4- جامع نگرى:
در ظهور يك مصلح و تكوين انديشه اصلاحى، علل و شرايط فراوانى تأثير مى‌گذارد و زمينه و ساختار پيدايش تز اصلاحى وى را موجب مى‌گردد. مطالعه تزهاى اصلاحى به گونه مجرد و انتزاعى و بدون در نظر گرفتن علل پيدايش و تكوين آن، مانع شناخت درست و واقع بينانه آن مى‌گردد و محقق را به بيراهه مى‌كشاند. محقق نبايد محيط و شرايط اجتماعى خود را ملاك بررسى و شناخت انديشه‌هاى اصلاحى و نقد عملكرد مصلحان در محيطها و جوامع ديگر، يا زمانهاى پيشتر قرار دهد. اين شيوه موجب خواهد شد كه موانع كار دقيقاً درك نشود و مصلحى بى جهت به قصور يا تقصير متّهم گردد. ناگفته پيداست كه زمينه و شرايطى كه موجب ظهور انقلاب اسلامى در سال 1357 شد، در انقلاب مشروطه نبود. بنابراين رهبران آن را نمى‌توان با توجّه به شرايط كنونى متهم به بى‌دينى و يا كم علاقگى به اجراى دستورات شرع دانست. چنانكه تزهاى اصلاحى چون «بازآفرينى خلافت» پس از جنگ جهانى دوّم، زاييده شرايط و محيطى بود كه امروزه اثرى از آن باقى نمانده است. از اين رو نبايد مصلحان اخير را كه تز خلافت اسلامى را طرح نمى‌كنند، بى توجه به عظمت و مجد اسلامى دانست. هر شرايطى، مقتضى فكر و انديشه‌اى است و متفكران و مصلحان با تأثيرپذيرى از محيط خود به ابداع و ابتكار در زمينه اصلاح كشانده مى‌شوند. اين سخن ناديده گرفتن قدرت انتخاب انسانى و پذيرش جبر نيست؛ بلكه تأكيد بر اين واقعيّت است كه قدرت انتخاب نيز با توجّه به محيط خود به كار گرفته مى‌شود و انسان از چندين راه ممكن در شرايط خاص يكى را بر مى‌گزيند. و يا دست كم تكيه بر اين واقعيّت است كه بسيارى از اصلاحى، با عنايت به ظرف زمانى و توانمنديهاى محيط خود مطرح شده است. تأثير علل و شرايط در تكوين انديشه اصلاحى در مصلحان و تزهاى اصلاحى، از دو زاويه مشروع ذيل قابل طرح و بررسى است: الف: شرايط عصرى‌
نخستين زاويه نگرش بر تأثيرگذارى علل در پيدايش انديشه‌هاى اصلاحى - زاويه شرايط عصرى است. هر دوره‌اى از ادوار تاريخى، خصوصيّات و ويژگيهاى مخصوص به خود دارد. سطح آگاهى عمومى، فرهنگ و سنتهاى اجتماعى، شيوه‌هاى توليد، مصرف و زندگى، نوع و مقدار ارتباطات، حجم تأثيرگذاريها و تأثير پذيريها، شيوه‌هاى حكومتى، و دهها مميزه ديگر، هر عصرى را از عصر ديگر متمايز مى‌كند. اين علل عصرى در ساخت و شكل‌گيرى انديشه تأثير فوق العاده مى‌گذارد، مصلحان هر دوره‌اى به خاطر تأثير پذيرى از علل ياد شده از همگونيهاى قابل توجّهى برخوردارند؛ و اگر علل ديگرى تأثير ويژه‌اى در مصلحان نمى‌گذاشت، به جرأت مى‌توان گفت كه اختلافات فكرى و تفاوتهاى تزها به حداقل *61* مى‌رسيد.
محقق، در بررسى آراء و نظريّات مصلحان، بايد به آثار و علل توجّه كند. در دورانى كه خلافت اسلامى - با همه كاستيها و نادرستيهايش تازه درهم ريخته و دشمن با بهره‌گيرى از اين درهم پاشى، كشورهاى اسلامى را قطعه قطعه ساخته و زير سلطه آورده است؛ به طور طبيعى ذهن مصلحان و انقلابيون به بازگرداندن خلافت يا محقق ساختن وحدت اسلامى معطوف مى‌شود، چنانكه ظهور پيشرفتهاى غرب در كنار استبدادهاى حاكم بر جهان، ذهن آنان را به سوى رهايى از استبداد، پيروى از غرب و حاكم سازى سيستم دموكراسى سوق مى‌دهد. از اين رو در بررسى هر طرح و نظريّه‌اى، نخست بايد بسراغ شرايط عصرى ظهور آن رفت. اوضاع جهانى و چگونگى زندگى و حاكميّت در جهان اسلام را مورد كنكاش قرار داده، و آنگاه با توجّه به آن شرايط، پستيها و بلنديهاى طرح و تز ارائه شده را تبيين كرد. ب: محيط پرورشى و آموزشى‌
زاويه ديگرى كه نبايد از آن غافل شد، محيط پرورشى و آموزشى مصلحان است. مصلحان گرچه تا حدودى جلوتر از همروزگاران خود زندگى مى‌كنند و به آينده‌اى مى‌انديشند، ولى تزها و طرحهاى ذهنيشان در محيط آموزشى و پرورشى خاص خود بروز مى‌كند. در محيط شيعى تزهاى اصلاحى صبغه شيعى، و در محيط سنّى رنگ سنّى دارد. در شرايط رونق دينى، سيماى دينى پيدا مى‌كند و در شرايط رونق لائيزاسيون، چهره‌اى لائيك مى‌يابد.
انتظار ظهور مصلحى با تز اصلاحى هماهنگ با تعليمات سنّى از يك محيط شيعى، همانقدر دور از خرد است كه اميد پيدايش مصلحى با تز اصلاحى شيعى از محيط آموزشى سنّى.
افزون بر اينكه نه تنها نبايد چنين انتظارى از مصلحان شيعى يا سنى داشت، بلكه مصلح تربيت يافته در محيط حوزوى را نبايد با مصلح آموزش ديده در مراكز آموزشى غير حوزوى يكى انگاشت و با يك ملاك هر دو را سنجيد. نقد و بررسى تز اصلاحى مصلح سنى با ملاك شيعى، همانقدر دور از انصاف و غير علمى است كه انديشه مصلحى غير حوزوى را با معيارهاى حوزويان به سنجش آورد. محقق تيزهوش به بهانه مصلح بودن صاحب انديشه، نبايد انتظار دست شستن مصلح از باورهاى دينى يا فراورده‌هاى آموزشى و تربيتش را داشته باشد. 5- تأثيرها:
انسان‌ها و بالتّبع آن فرهنگها، تحت تأثير يكديگر قرار مى‌گيرند. ارتباطات هر چه گسترده‌تر باشد، اثرگذارى و اثرپذيرى وسعت بيشترى پيدا مى‌كند. ابتكارات و ابداعات مصلحان به هر مقدار عنوان ابتكار و ابداع به خود بگيرد، خالى از تأثيرپذيرى و بهره‌ورى از انديشه ديگران نيست. چه اينكه مصلحان در پى يافتن مطلوبترين راه، به ارتباطات اهميّت بيشترى مى‌دهند، آراء همديگر را مورد تحقيق و بررسى قرار مى‌دهند و از تجربيات يكديگر بهره مى‌گيرند. آثارى كه از مصلحان گذشته باقى مى‌ماند، مورد مطالعه مصلحان متأخر واقع مى‌شود و اندوخته آنان زاد راه اينان مى‌گردد.
يكى از موضوعات بسيار اساسى در بررسى و نقد آراء اصلاحى و انديشه‌هاى انقلابى و تحوّل زا، ميزان تأثيرپذيرى و تأثيرگذارى مصلحان در يكديگر است. محقق بايد با تيزهوشى، تأثير گذاريها و تأثيرپذيريها را كشف و مقدار آن را تعيين كند.اين كار علاوه بر بيان چگونگى پيشرفت انديشه‌هاى اصلاحى، مقدار ابتكارات و ابداعات مصلحان را نيز روشن مى‌كند.
آنچه گفته شد از شرايط لازم - نه كافى - براى تحقيق در حركتهاى اصلاحى جهان اسلام است. محقق بايد با توجّه به شرايط ياد شده، به سراغ اسناد و مدارك و آراء مستقيم صاحبان تزهاى اصلاحى برود، چهره واقعى و ميزان كاميابى و ناكاميابى مصلحان را روشن و تبيين سازد، تأثيرپذيرى از گذشتگان و تأثيرگذارى بر آيندگان را تعيين كند، و در نهايت با سنجش آگاهانه با ديگر نظريّات، به ارزيابى آن بپزدازد و درسها و پندهايى را كه از هر يك مى‌توان به دست آورد، تبيين كند.
براى بسامان در آوردن طرح ياد شده، پژوهنده يا پژوهندگان را بايسته است كه چندين كار انجام دهند: نخست آنكه آثار مربوط به زندگى، تحوّلات فكرى و تزهاى اصلاحى شخصيّتهاى فراوانى كه نوعى در تحوّل جامعه نقش داشته‌اند، مطالعه كند. در اين مطالعه بايد آثار باقيمانده از اين شخصيتها را نيز به دقّت مورد توجّه قرار دهد. اين آثار، اعم از نوشته‌ها، *62* كتابها و پيامهاى آنان است. به عنوان نمونه به پاره‌اى از اين افراد در ذيل اشاره مى‌شود.
1- آزاد، ابولكلام محى الدين احمد (1888 - 1959)؛ نويسنده مبارزه و اصلاح طلب هندى.
2- ابراهيمى، محمّد البشر (1889 - 1965)؛ رهبر نهضت اصلاح طلب الجزايرى و جانشين ابن‌باديس.
3- ابن باديس، عبدالحميد (1889 - 1931)؛ مؤسس نهضت اصلاح طلب الجزايرى و بنيانگذار روزنامه المنتقد والشهاب.
4- اسدآبادى، سيّد جمال الدين (1839 - 1897)؛ سر سلسله مصلحان قرن اخير.
5- ارسلان، شكيب (1869 - 1946)؛ مؤلف و سخنور مشهور كه آثار فراوان دارد؛ از جمله: حاضر العالم الاسلامى.
6- اقبال، محمد ( 1289 - 1357 ق)؛ فيلسوف، مصلح و شاعر پاكستان.
7- بروجردى، سيّد حسين (1292 - 1380 ق)؛ مرجع تقليد و مشوق دارالتقريب بين المذاهب الاسلامى.
8- شراره، موسى (1267 - 1304)؛ استاد سيّد محسن امين عاملى و دارنده نظريّات اصلاحى در شعائر دينى و مجالس عزادارى.
9- امين عاملى، محسن (1284 - 1371)؛ از چهره‌هاى پرشور اصلاحگرى در مراسم عزادارى و انديشه اسلامى.
10- طالقانى، محمود (1329 ه. ق - 1358)؛ از مصحلان فعّال عليه استعمار و استبداد و استثمار، از آثار اوست: پرتوى از قرآن.
11- شريعتى، محمّدتقى ( - 1367)؛ از چهره‌هاى پرشور اصلاحگرى و بنيادگذار كانون نشر حقايق اسلامى، از آثار اوست: تفسير نوين، وحى و نبوّت.
12- خالصى، مهدى ( - 1343؛)
13- بلاغى، محمّد جواد (1282 - 1338ق)؛ مؤلف و مبارز شيعى كه تلاشهاى فراوانى عليه فرهنگ غرب انجام داد.
14- البنّاء، حسن (1906 - 1949)؛ مؤسس اخوان المسلمين و شخصيّت قدرتمند در جهان عرب.
15- تقى زاده، حسن (1257 - 1347)؛ از مشروطه خواهان مشهور و سلسله جنبان تز غربگرايى در ايران.
16- عبدالناصر - جمال (1918 - 1970)؛ رئيس جمهور و بنيانگذار مكتب ناصريسم.
17- جناح، محمّد على (1293 - 1368)؛ مؤسس پاكستان و از بنيانگذاران حزب مسلم ليك و مبارز شبه قاره هند.
18- الجزائرى، عبدالقادر (1807 - 1883)؛ مبارز پرسابقه الجزائرى كه پس از شكست از فرانسويان به فراماسونرى روى آورد.
19- الحصرى، ابوخلدون ساطع (1880 - 1969)؛ بنيانگذار قوميّت عربى و معتقد به جدايى سياست از دين.
20- خمينى، امام روح اللَّه (1320 - 1410)؛ بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران و احياء كننده دين در قرن حاضر، فريادگر عزّت مصلوب و كرامت مغصوب امت اسلامى.
21- خيابانى، محمّد (1297 - 1397)؛ مبارز آذربايجانى.
22- رشيد رضا، محمّد رشيد بن على رضا (1865 - 1935)؛ از شاگردان عبده، طرفدار تز وهّابيّت، مؤلف المنار و الخلافة و الأمامة العظمى.
23- سنوسى ادريس، محمّد بن على (1202 - 1275)؛ اصلاح طلب الجزائرى، مدّعى مهدويت.
24- شريعتى، دكتر على (1312 - 1356 ش)؛ متفكّر و مصلح پرنفوذ ايرانى، از آثار اوست: اسلام‌شناسى، بازگشت به خويش و...
25- مهدى سودانى، محمّد احمد (1843 - 1885)؛ مؤسس فرقه سودانى و مبارز پرآوازه سودان.
26- شلتوت محمود (1893 - 1963)؛ رئيس الأزهر و صاحب فتواى مشهور جواز عمل به مذهب جعفرى و از پيشروان و طرفداران جدّى وحدت اسلامى.
27- شيرازى، ميرزا حسن (1230 - 1312 ق)؛ مرجع تقليد و صاحب فتواى تنباكو.
28- شيرازى، ميرزا محمّد تقى (1270 - 1338 ق)؛ مرجع تقليد و رهبر انقلاب عراق.
29- حسين، طه (1889 - 1973)؛ نويسنده مصرى و داراى آثار فراوان.
30- عبده، محمّد (1266 - 1323ق)؛ مفتى مصرى، شاگرد و همكار اسدآبادى و صاحب تز اصلاحى.
31- على، عبدالرزاق (1888 - )؛ نويسنده مصرى و *63* پيشنهاد دهنده نظريه «اسلام روحانى نه سياسى»، از آثار اوست: الاسلام واصول الحكم.
32- قاديانى، غلام احمد (1835 - 1908)؛ مؤسس فرقه قاديانيه.
33- قطب، سيّد (1906 - 1966)؛ نويسنده مفسّر و مبارز مصرى.
34- كمال، مصطفى (1874 - 1908)؛ مبارز ملّى گراى مصرى، مؤسس روزنامه اللواء و هفته نامه العالم الاسلامى و بنيانگذار حزب الوطنى.
35- الكواكبى، عبدالرحمان (1271 - 1320)؛ مؤسس روزنامه الشهاب و مؤلف طبايع الأستبداد و ام‌القرى.
36- كردعلى، محمّد (1876 - 1953)؛ مؤسس مجلّه المقتبس، از آثار اوست غرائب الغرب و الاسلام الحضارية العربيه.
37- محمّد بن عبدالوهاب (1115 - 1206ق)؛ مؤسس فرقه وهابيه و داراى آثار فراوان.
38- مطهرى، مرتضى (1299 - 1358 ش)؛ فقيه، فيلسوف و نويسنده اصلاح طلب.
39- منتظرى، حسينعلى؛ مرجع تقليد و مبارز و تشيرح كننده تز ولايت فقيه.
40- ميرزا ملكم خان (1249 - 1324ق)؛ مؤسس روزنامه قانون و انتقال دهنده انديشه مشروطه.
41- نورى، فضل اللَّه (1259 - 1327)؛ پيشنهاد دهنده تز مشروطه مشروعه.
42- نديم پاشا، عبداللَّه (1845 - 1896)؛ از مصلحان مصرى و صاحب تز اصلاحى.
43- هندى، سر سيّد احمدخان (1817 - 1897)؛ صاحب تز اصلاحى و مؤسس دانشگاه عليگره هند.
44- هندى، امير على بن سعادتعلى (1849 - 1928)؛ مؤسس الجمعية الوطنية الاسلامية در هند و نويسنده مبارز.
مصلحانى كه در فوق نامشان گذشت، پاره‌اى از كسانى هستند كه بايد محقق درباره آنان تحقيق كند؛ از اين گونه افراد، كسان ديگرى نيز هستند كه محقق بايد در پى شناسايى آنان رود.
كار ديگرى كه محقق بايد انجام دهد مطالعه آثار نويسندگانى است كه تمام يا پاره‌اى از نگاشته‌هاى آنان به موضوع ياد شده مربوط است؛ از آن جمله مى‌توان از مصلحان ذيل نام برد.
سيّد جمال الدّين اسد آبادى؛ شيخ محمّد عبده؛ رشيد رضا؛ ابوالكلام آزاد؛ ابوالاعلى مودودى؛ محمّد قطب؛ سيّد قطب؛ محمّد اقبال لاهورى؛ محمّد غزالى؛ زينب غزالى؛ حسن النباء؛ دكتر على شريعتى؛ مهدى بازرگان؛ مرتضى مطهرى؛ محمّد ابو زهره؛ محمّدرضا حكيمى؛ سيّد محمود طالقانى؛ محمّد بن عبدالوهاب؛ شكسب ارسلان؛ احمد امين؛ طه حسين؛ عباس محمود العقاد.
سوّمين كار در اين باره، مطالعه پيامها و بيانه‌هاى احزاب و سازمان‌هاى سياسى كشورهاى اسلامى در قرن اخير است كه از آن جمله مى‌توان به سازمان‌هاى زير اشاره كرد.
اخوان المسلمين؛ فدائيان اسلام؛ مسلم ليك؛ حزب بعث؛ احزاب كمونيست كشورهاى اسلامى؛ احزاب ملّى گراى كشورهاى اسلامى؛ انجمنهاى سرى مشروطه؛ نهضت آزادى ايران.
خواندن كتابهاى زير نيز به محقّق كمك خوبى خواهد كرد.
1- عبقرى الأصلاح والتعليم الامام محمّد عبده. عباس محمود العقاد.
2- تاريخ الأستاذ الأمام شيخ محمّد عبده رشيد رضا حسينى. قاهره، مطبعة المنار، 1931.
3- سيّد جمال الدّين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى صدر واثقى. شركت سهامى انتشار، 1348.
4- ام القرى. سيّد عبدالرحمان كواكبى. قاهره.
5- طبايع الأستبداد و مصارع الاستعباد. مصر، مطبعة المعارف، 1904.
6- تنبيه الأمة و تنزيه الملة. ميرزا محمّد حسين غروى نائينى. تهران، 1374.
7- سيرى در انديشه سياسى عرب. حميد عنايت. اميركبير، 1306.
8- انديشه سياسى در اسلام معاصر. حميد عنايت. ترجمه بهاءالدّين خرمشاهى خوارزمى، 1362.
9- اسلام و سوسياليسم در مصر. همو. انتشارات موج، *64* 1350.
10- مسلمانان در نهضت آزادى هندوستان. ترجمه و تأليف سيّد على خامنه‌اى. انتشارات آسيا، چاپ اوّل 1347.
11- افضل الجهاد. عمار اوزگان، ترجمه حسن حبيبى.
12- اسلام در جهان امروز. اسميت، ويلفرد كنت ول ترجمه جسينعلى هرولى. دانشگاه تهران، 1356.
13- زعماء الأصلاح فى عصر الحديث. احمدامين. قاهره، مكتبة العربية، 1948.
14- رشيد رضا و دعوةالشيخ محمّد بن عبدالوهاب. محمّد بن عبداللَّه السلمان. مكتبة العلاة الكويت. 1988.
15- مقدّمه‌اى بر نهضت‌شناسى. على محمّد نقوى. انتشاراتى نور.
16- اخوان المسلمين مصر در امتحان تاريخ. كمال حاج سيّد جوادى. نشر ميثاق، تهران 1358.
17- من وثائق الصراع بين الأخوان المسلمين و جمال عبدالناصر مصطفى السبائى. دمشق، 1954.
18- فضائح الأحزاب السياسيه فى مصر. انوار الجندى.
19- حتى يعلم الناس. احمد انيس الحجاجى. دمشق، 1954.
20- وثائق، همو. 1947.
21- صوت من الجنة. همو. 1952.
22- نهضة الشعوب الأسلامية فى العصر الحديث. محمّد حبيب احمد. 1953.
23- فى اعقاب الثورة المصرية. عبدالرحمان الرافعى. 51 - 1948.
24- الاخوان المسلمين فى الميزان. محمّد حسن احمد. 1947.
25- الاخوان و الارهاب.
26- الاخوان المسلمون والمجتمع المصرى. محمّد شوقى زكى. 1954.
27- شيخ محمّد عبده مصلح بزرگ مصر. سيّد مصطفى حسينى طباطبايى. قلم، 1357.
28- در خاورميانه چه گذشت. ناصر الدّين نشاشيبى. ترجمه محمّد حسين روحانى. توس، 1357.
29- ماهيّت حكومت اسلامى از ديدگاه آيت اللَّه نائينى. حميد رضا مستعان [مستعار]. كامل، 1355.
30- مرجعيّت و روحانيّت. جمعى از نويسندگان. شركت انتشار.
31- نهضت بيدارگرى در جهان اسلام. جمعى از نويسندگان. ترجمه محمّدمهدى جعفرى. شركت انتشار.
32- روريارويى مسلكها و جنبشهاى سياسى در خاورميانه عربى. على السّمان ترجمه حميد نوحى. انتشارات قلم.
33- وهّابيان. على اصغر فقيهى. صبا، 1354.
34- تاريخ افريقا. ترجمه و تأليف ع. دخانيانى. انتشارات توكاسل، 1358.
35- الكواكبى حياته و آرائه. خلفُ اللَّه محمّد. قاهره، مكتبته العرب، 1956.
36- تاريخ الحركة القوميّه. عبدالرحمان الرافعى. قاهره، مكتبة النهضة المصرية، 1955.
37- مصطفى كمال، باعث الحركة الوطنية. قاهره، مطبعة الشرق، 1939.
38- الحركة السنوسية. احمد صدقى الدجانى. دارالبنان للطباعة و النشر، 1967.
39- الفكر الدينى الاسلامى فى العالم العربى، توفيق الطويل. بيروت، دارالفكر العربى، 1967.
40- كشف الارتياب فى اتباع محمّد بن عبدالوهاب. محسن امين.
41- القوميّة فى نظر الاسلام، محمّد احمد باشميل، بيروت، 1960.
42- انديشه‌هاى ميرزا آقاخان كرمانى، فريدون آدميّت. تهران 1364.
43- انديشه‌هاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده. همو. تهران، 1349.
44- انديشه ترقى و حكومت در عصر سپهسالار. همو. تهران، 1349.
45- تشيع و مشروطيّت در ايران. عبدالهادى حائرى.
46- نخستين روياروئى انديشه‌گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازى غرب عبدالهادى حائرى، 1367، تهران.



صفحه 11

گفتگو با استاد عبدالحسين حائرى‌



استاد عبدالحسين حائرى در خاندان علم و اجتهاد پرورش يافت و در پى تحصيل در حوزه علميه، پژوهش در فرهنگ گرانسنگ اسلامى دست يازيد. وى ساليان بسيارى است كه قرين كتاب و محققان است و خود محققى است پر تجربه و كارآمد كه نكته‌هايى آموختنى در توشه دارد. استاد حائرى در اين گفتگو به چگونگى فهرست نگارى، ضرورت احياء متون، روشهاى صحيح تحقيق، لزوم فضاى سالم براى سامان دادن به پژوهشهاى علمى و مسائلى ديگر از اين دست، اشاره داشته است. اميد است خوانندگان را سودمند باشد. آينه پژوهش: استاد! علاقه‌منديم كه پيشداشتى از تحصيلات و تأليفات حضرتعالى داشته باشيم.
استاد: من از كوچكى مشغول تحصيل عربى شدم و نزد پدرم اوائل مقدّمات را تحصل كردم. به خاطر كمى سن اجازه نداشتم به حوزه علميه بروم و چند گاهى افرادى معيّن شده بودند كه در منزل برايم درس مى‌دادند. در خدمت حاج قاسم نحوى كه معلّم سيوطى، مغنى و مطول بود، كتاب‌هاى ياد شده را آموختم. در محضر مرحوم حاج ميرزا محمّد على اديب تهرانى، كه مرد فاضلى و از علماى تهران بود و در حوزه قم مرتباً مطول تدريس مى‌كرد نيز مقدارى از آن كتاب را آموختم. استاد خصوصى يك مقدار مشكل بود. مرحوم حاج آقا مرتضى (دائى من) به خاطر علاقه‌اى كه به من داشت و نگرانى پدرم را از بابت اختلال در تحصيلم مى‌دانست، تعهد كرد كه به من درس بگويد و به عنوان شوخى گفت: «به شرطى كه درس خارج را پيش خودم بخوانى». مقدّمات، حاشيه ملاعبداللَّه و مقدارى از شرح لمعه را پيش ايشان خواندم، معالم و فصول را نيز خدمت همو آموختم. آقاى ميرزا على آقا مشكينى هم با من درس معالم مى‌آمد؛ يادم نيست فصول را هم شركت كرد يا نه.
*66* در فلسفه شرح هدايه را در نزد مرحوم ميرزا على حكيمى كه از فضلاى قم و خواهر زاده استاد بزرگ ميرزا على اكبر حكمى يزدى بود فرا گرفتم و اسفار را با يكى از فضلاى حوزه مباحثه كرديم و ديگر فلسفه نخواندم و يك مقدارى مطالعه كردم. وقتى بزرگتر شدم و به درس خارج مرحوم آيةاللَّه سيّد محمّدتقى خوانسارى و بروجردى رفتم، فكر كردم موقع اين رسيده كه كار تحقيق را خدمت آقاى حائرى داشته باشم. آن وقت در يكى از حجره‌هاى مدرسه فيضيّه كه مرحوم حائرى رفت و آمد داشت، خارج مكاسب را با ايشان شروع كرديم. در آغاز من تنها بودم و سپس آقاى موسى زنجانى و بعد عدّه‌اى ديگر آمدند كه ديگر من در اواخر نرفتم. به هر حال آقاى حائرى مردى محقق و موشكاف بود. هفت - هشت سال به درس خارج اساتيد بزرگ حوزه رفتم و بعد به دلايل خاصّى تصميم گرفتم به تهران بيايم. يك - دو سال بعد به كتابخانه مجلس دعوت شدم. در اين وقت چند سال بعد از ماجراى نفيسى در كتابخانه بود. از من دعوت كردند كه كارشناسى كتابهاى خطى را به عهده بگيرم و تا چند سال پيشتر كه مسؤول ادارى اينجا شدم، تنها به همان كارشناسى كُتب خطى مشغول بودم و اكنون نيز اشتغال دارم. در مدّتى كه در تهران بودم، طبعاً مطالعات مختلف كردم: در ادبيات فارسى، تاريخ و غير آن. چند سالى در لغت نامه دهخدا با مرحوم دهخدا، و از سال 1334 با مرحوم دكتر معين همكارى كردم. مقالاتى در مجلّه وحيد و مجلاّت ديگر نوشتم. تبصره علامه را با توضيحاتى مختصر و حواشى آيت اللَّه بروجردى كه به خط طاهر خوشنويس نوشته شده بود، چاپ كردم. الآن آن‌چاپ تبصره در بازار موجود نيست و خودم هم ندارم. يك كتابى به نام تبصرةالعوام علم الهدى رازى كه به فارسى و در علم كلام است چاپ كرده‌ام. كار مهمّى نشده و بيشتر اشتغالم به كتابشناسى بوده است.
آينه پژوهش: حضرتعالى، هم خدمت آقاى بروجردى بوديد و هم خدمت آقاى خوانسارى، مرحوم حجّت و مرحوم صدر؛ خواستيم مقايسه‌اى داشته باشيم ميان اين آقايان.
استاد: تا حدودى چيزهايى يادم است. تدريس مرحوم آقاى بروجردى ممتاز و فوق العاده بود؛ چيزهايى تازه وارد حوزه كرد و مطالب جديدى ياد طلبه‌ها داد. شيوه ايشان اين بود كه به احاديث بيشتر مراجعه مى‌كردند و كتب قدما را مورد توجّه قرار مى‌دادند. اينها غير از عقايد علمى جديدى بود كه داشتند. سخنى كه در اجماع داشت كلام جالبى بود. اجمال دخولى را از معنايى كه سابق داشت به گونه ديگر تفسير كرد. ايشان مى‌فرمود كه فقهاى گذشته، جز از قول امام ممكن نبود كه فتواى بدهند. و حتّى شيخ الطائفه هر جا قرينه‌اى بر دخالت نظر در فتوا نياورد، اين فتوا بدون شك متكى بر قول امام معصوم است. بنابراين وقتى مجتهدى در عصرهاى بعد مى‌بيند كه كليّه فقهاى شيعه از عصر او تا به عصر امام معصوم(ع) اتّفاق بر فتوايى دارند، اطمينان حاصل مى‌كند كه اين فتوا، قول امام معصوم است. پس اجماع به اين معنى است؛ نه به معناى آنكه يك نفر ناشناس ميان فقها باشد كه احتمال بدهيم كه امام معصوم است.
ايشان مى‌فرمود كه هرگاه به مطالعه درباره مسأله‌اى مى‌پردازم، خود را همچون يكى از فقهاى گذشته، مقيّد به بررسى كتابهاى آن عصر مى‌كنم و كتاب‌هاى آن دوره را مى‌نگرم. ايشان نظريّات و روش‌هاى علمى جديد داشت و روش بحثش اين بود كه احاديث شيعه و سنى را به طور مبسوط بررسى مى‌كرد و با شيوه كار صاحب وسائل كه احاديث را تقطيع كرده است، بسيار مخالف بود. در چند جلسه درس راجع به تقطيع احاديث و ضررى كه به صحّت استنباط مى‌زند بحث كرد. و يادم است كه مى‌فرمود تقطيع احادث، موجب فوت قرائن مى‌شود و احاديث بايد كاملاً ديده شود. به احاديث و فتاوى و كتابهاى فقهى عامّه از نظر فهم قرائن حالى و زمانى اهميّت مى‌داد و مى‌گفت: در خيلى از مباحث وقتى فتاواى اهل سنّت ديده شود، مسائل آن زمان به دست مى‌آيد و انسان مى‌فهمد كه سؤال حقيقى چه بوده و نيّت اصلى امام از كلامى كه گفته است چيست. در غير اين صورت، يك كلام مجردمقصود را نمى‌فهماند؛ مقصود اصلى با قرائن حالى و مقامى كه بوده فهميده مى‌شود. البته بعضى معتقد بودندكه وقتى پاى مسائل فلسفى پيش مى‌آمد، قدرت درخشانى از خود نشان نمى‌داد. مثلاً راجع به ترتّب كه يك مقدار حرفها فلسفى مى‌شود، آن استحكام لازم را نداشت. از بحثها و شيوه‌هاى جديدى كه ايشان وارد اصول كرد، ارتباط بحث طلب و اراده با بحث كلام نفسى است. راجع به طلب و اراده كه بحث كرد (و *67* بعد ديدم آقاى منتظرى در كتاب تقريرات آورده است)، مطلب ديگرى را بحث كرد و گفت ريشه، راجع به طلب و اراده اين است كه آيا صفتى غير از اراده هست كه قائم به نفس باشد و اسمش طلب باشد يا نه. اين بحث براى حوزه خيلى تازگى داشت و براى اوّلين بار در حوزه اين بحث وارد شد. خلاصه آقاى بروجردى درباره ريشه مسائل اصولى و فقهى به طور مفصّل بحث مى‌كرد. مراجعه به كتب مبسوط فقهى و اصولى، مراجعه به احوال قدما، احوال عامّه و احاديث عامّه را تشويق مى‌كرد.
استاد بزرگ ديگر مرحوم آيةاللَّه آقاى حجّت از جهت بررسى كتب حديث و فقه و جستجوى نسخ اصلى و مصحّح، همين شيوه را داشت. ولى در تدريس آن بسط را نداشت. از طرف ديگر بحث را منظم و دسته بندى شده ارائه مى‌داد. از معايب درس آقاى بروجردى شلوغ بودن بحثش بود كه بايد هر شاگرد خودش درسها را مرتّب مى‌كرد. ولى آقاى حجّت منظّم درس مى‌داد و بسيارى از نكات ريز را از احاديث استخراج مى‌كرد كه از اختصاصات وى بود. مرحوم آيةاللَّه آقاى سيّد محمّد تقى خوانسارى - رحمةاللَّه - هنگامى كه به محضر او رسيديم، دوران شادابى درسش گذشته بود؛ لااقل اصولش اين گونه بود. فقط بايد كسى مى‌بود كه با وى بحث مى‌كرد. فقط براى بحث كردن خوب بود و اگر كسى مى‌بود كه از وى سؤال مى‌كرد و سؤالاتش ادامه مى‌يافت، او براى جواب دادن آماده بود. من يادم هست راجع به مقدّمه موصله در حدود دو ماه معطّل شد. من گاهى پس از درس تا درِ خانه‌اش مى‌رفتم و با او حرف مى‌زدم. من آن وقت آغاز حركت و رشد فكريم بود و نمى‌توانستم دنباله بحث را رها كنم. آن درس بسيار مفيد بود، چون عده كمى مى‌آمدند. از ملتزمين آن درس آقاى شيخ محمّد على اراكى بود كه خودش با همه مقام و سابقه علمى، تدريس نداشت و به ايشان ارادت داشت و قوم و خويش هم بودند و هميشه با هم راه مى‌رفتند و آقاى اراكى يك كمى عقبتر از ايشان راه مى‌رفت و دائماً به نماز ايشان مى‌آمد. يك خاطره‌اى از درس مرحوم آقاى خوانسارى به ياد دارم كه برايم جالب است: در درسِ ايشان عده‌اى شركت مى‌كردند؛ آقاى حاج آقاى على صافى بود، و آقا شيخ محمّد حسن هرسينى كرمانشاهى بود و ديگران. آقاى خوانسارى مطابق معمول اوّل متن كفايه را نقل كردند و فرمودند مرحوم مشكينى اشكالى به كلام آخوند وارد كرده‌اند. من قبلاً متن و اشكال محشى را ديده بودم و به نظر اشكال وارد نبود. بحث تداخل اسباب بود. ايشان گفتند: به نظر شما حرف مرحوم مشكينى چطور است و عيبش كجاست؟ من گفتم ايرادش اين است و جوابش هم اين است. چون من كوچك بودم، همين كه شروع به حرف زدن كردم، يكى از بزرگان اصحاب درس به خنده افتاد. آقاى خوانسارى به شدّت آن آقا را ملامت كرد و فردا صبح زود يك جايزه به وسيله مرحوم آقا شيخ على اصغر قزوينى كه از مقدّسين حوزه و مقسّم ايشان بود، براى من فرستاد. اين خاطره را من از آن زمان دارم.
امّا مرحوم آيةاللَّه آقاى صدر، مرد بزرگى بود و فقيه بود و داراى اخلاق الهى و اسوه. ساليان زيادى حوزه درس بزرگ داشت، امّا اين اواخر شاگردان زيادى نداشت. سالها شهريه عمومى و اداره مدرسه فيضيّه و تعميرات آن را بر عهده داشت و مرجع حلّ مشكلات و اجتماعى حوزه به شمار مى‌رفت؛ ولى وقتى كه آقاى بروجردى آمدند، تقسيم را ترك كردند. از نزديكان ايشان آقاى صدوقى بود. اين اواخر در منزلشان درس مى‌گفتند و نسبتاً عدّه حاضران درس زياد شده بود، آقاى مطهرى، آقاى ملك افضلى و آقاى شيخ محمّد حسين دزفولى مى‌آمدند. همچنين آقاى صدوقى و آقاى رضا صدر كه اكنون از مدرسان بزرگ حوزه‌اند. به هر حال اين آقايان هر كدام براى خودشان شيوه مخصوصى داشتند؛ ولى آقاى بروجردى يك مجدّد بود. امام خمينى (كه در آن وقت با عنوان حاج آقا روح اللَّه شناخته مى‌شدند و از افاضل مدرسين و ممتاز بودند)، يك بار گفتند: صدها سال است كه حوزه‌هاى علمى نظير آقاى بروجردى را نديده است.
يكى از وقايعى كه آن زمان اتّفاق افتاد، مسأله نماز جمعه بود. آقاى بروجردى مبحث نماز جمعه را شروع كردند؛ البتّه من تمام بحث را نتوانستم شركت كنم؛ ولى خيلى از آن را شركت كردم. در نماز جمعه نظرش به اشتراط مشروعيّت نماز جمعه به حضور امام معصوم (ع) منتهى شد و به عدم مشروعيّت آن در غير زمان حضور امام. ايشان مى‌گفت: شيعه در اصل نماز جمعه نداشت و خيلى از كلمات علما را آورد كه شيعه دأب نماز جمعه نداشت. نماز جمعه از اينجا باب شد كه در آغاز دوران صفويه كه حكومت به دست شيعه افتاد و ديدند كه جاى *68* نماز جمعه خالى است و آن عظمت و كبكبه و اجتماع عظيمى كه در روزهاى جمعه در موقع حاكميّت اهل تسنن وجود داشت، از بين رفته است؛ احساس خلأ شد و از اين رو به اين فكر افتادند كه نماز جمعه را باب كنند. از آن موقع دويست رساله در وجوب عينى نماز جمعه تأليف شد؛ اين بيانات آقاى بروجردى بود. من خودم پنج يا شش رساله را در همين كتابخانه در وجوب، حرمت، يا وجوب تخييرى نماز جمعه به فارسى و عربى ديده‌ام. ولى ايشان مى‌فرمودند دويست رساله نوشته شده است. پيش از آمدن و تدريس آقاى بروجردى، آقاى سيّد محمّدتقى خوانسارى درسش به بحث نماز جمعه رسيد و نظرش منتهى به وجود عينى نمام جمعه در تماز اعصار (در صورت قدرت اقامه) شد و با كمال شجاعت رفت و نماز جمعه را اقامه كرد. محل نماز جمعه در مسجد امام بود و يادم هست كه از ملتزمين دائمى نماز، آقاى خمينى بود. عدّه ديگرى هم بودند كه از ملتزمين دائم بودند. از آقاى حائرى شنيدم كه ايشان فرمودند: من و آقاى خمينى خدمت آقاى بروجردى رفتيم و مشكل را با ايشان مطرح كرديم كه نماز جمعه به وسيله شخصى مثل آقاى خوانسارى شروع شده و عدّه‌اى از آقايان هم حاضر مى‌شوند. پس اگر مطابق با نظر خود در درس فتوا بدهيد كه، عوارض نامطلوب خواهد داشت و شايد تفسيق آنان تلقّى شود و خيلى ناجور است. سرانجام ايشان را راضى كرديم كه فتوا به احتياط وجوبى نماز ظهر براى كسى كه نماز جمعه را خوانده است بدهد؛ به همين شكلى كه در رساله شان است.
در مورد آقاى خوانسارى علاقه‌مندم نماز استسقاى ايشان را هم نقل كنم؛ چون من خودم در آن نماز حضور داشتم و بسيار مهمّ است و من فكر مى‌كنم اگر شجاعت و ايمان آقاى خوانسارى نبود، امكان نداشت چنين كارى انجام بگيرد. چون در آن موقع آتش جنگ جهانى دوّم فروزان بود. قشون خارجى؛ انگليسى، هندى، مصرى در قم حضور داشت و همه جور آدم بودند. در خدمت ايشان رفتيم به خاكفرج، شايد بيش از ده هزار جمعيّت بوديم. ارتش انگليس وحشت كرد؛ گويا با مأمورين دولتى تماس گرفتند و به آنها حالى كردند كه يك مسأله مذهبى است. آنها هم آمدند و ايستادند براى تماشا. آقاى خوانسارى بالاى منبر رفت و عبايش را وارونه انداخت و خطبه خواند؛ خيلى جالب بود. آن روز آفتاب خيلى شديد بود و از باران خبرى نشد؛ آن زمان، هر روز دو - سه نفرى در قم بر سر آب نزاع مى‌كردند و گاه افرادى كشته مى‌شدند. غالباً بر سر تقسيم آب دعوا مى‌شد. آقاى خوانسارى فرداى آن روز بر طبق دستور و آداب نماز استسقاء با يك عده خاصّ از جانب ديگر شهر رفتند؛ آقاى حاج شيخ محمّد حسن هرسينى را - كه از مقدسين قم و جزء نزديكان آقاى خوانسارى بود - با خود بردند؛ باز هم از باران خبرى نشد. روز سوّم آقاى خوانسارى كه روزه گرفته بود و به نزديكان اصحاب خود هم گفته بود كه روزه بگيرند؛ طبق سنّت به يك طرف ديگر رفتند. وقتى برگشتند، باران سه - چهار ساعت آمد. همه مات ماندند. اين جلوه‌اى از ايمان بود و مى‌توان چنين تعبير كرد كه آقاى خوانسارى قسمتى از پاداش ايمانش را در دنيا گرفتند. آينه پژوهش: از اين فهرستهايى كه در اينجا وجود دارد، چه مقدار آن به قلم حضرتعالى است و چه اندازه به صورت خطى و چاپ نشده است؟
استاد: قبل از اشتغال من، دو جلد چاپ شده بود (جلد سوّم و چهارم). جلد اوّل از فهرست كتابخانه مجلس، يك دفترچه مانندى بود كه كلّ كتب موجود كتابخانه را تا سال 1305 در آن آورده‌اند. حدود سه هزار جلد كتاب خطى و چاپى بود و خيلى به اختصار و اجمال آورده‌اند و فاقد بسيارى از مشخصات است. بعد از 1312، براى اوّلين بار يك فهرست مخصوص كتب خطى چاپ كرده‌اند. در اين قهرست: كلّ كُتب خطى مجلس را تا آن وقت كه حدود هشتصد جلد بود، آورده‌اند. در اين فهرست، دويست كتاب خطى كه در دفترچه اوّل بود، نيز هست؛ كه كتابهاى كتابخانه مرحوم جلوه بوده كه براى كتابخانه خريدارى شده است. اين جلد دوّم، اولين فهرست خطى كتابخانه حساب مى‌شد. قرار شد من جلد سوّم يا چهارم به بعد را بنويسم. جلد ششم از كتابهايى بود كه سعيد نفيسى فهرست نوشته بود. من كه آمدم مواجه شدم با فهرست سعيد نفيسى؛ مطالعه كردم، ديدم مقدارى از آن مربوط به مجموعه‌هاست. مجموعه‌هايى با رساله‌هاى مختلف، شامل يادداشتهاى مهم و متفرقات نفيسى به نثر و نظم است. سعيد نفيسى اينها را با كمال بى دقّتى و نادرستى فهرست كرده بود؛ به گونه‌اى كه به هيچ وجه معرّف واقعيّت نبود. من به مسؤولان *69* مجلس گفتم كه آن كتابها تمامش بايد از نو فهرست شود. در بين اينها 317 كتاب بود. جلد ششم مخصوص اين كتابهاست كه آنها هم خالى از اشتباه نبود. كه قرار شد من پاورقى بزنم و چون آقاى نفيسى زنده بود و براى اينكه مشكلى پيش نيايد، من از ذكر نام خود روى جلد خوددارى و آن را چاپ كردم. البتّه آقاى نفيسى تشكّر كرد كه در مقدّمه فهرست به قلم رئيس كتابخانه منعكس است.
جلد هفتم مخصوص كتابهاى اهدايى مرحوم امام جمعه خويى است. نهم در دو جلد و دهم كه چهار جلد است و نيز از هفدهم به بعد تا جلد بيست و دو كه الآن زير چاپ است، تأليف من است. جلد يازدهم تا شانزدهم، تأليف آقايان افشار، دانش پژوه و منزوى است كه از دانشگاه دعوت شده بودند. جلد بيست و دوّم هم كه الآن زير چاپ است؛ به جز حدود سيصد جلد كه باقى مانده، كليّه كتابهاى كتابخانه كه شانزده هزار جلد است، فهرست شده است. امّا هنوز چاپ نشده و آنچه چاپ شده، حدود هفت هزار جلد است. آينه پژوهش: روش شما در فهرست نگارى چگونه است؟
استاد: روش من چيزى بود كه اندك اندك تكميل شد؛ از اوّل كه مشغول شدم، يك مطلب هميشه مورد توجّهم بود و آن شناخت كتاب و مؤلف آن بود. گاهى راجع به يك كتاب، دو يا سه ماه معطّل مى‌شدم؛ يعنى مجموعه‌اى كه هفتاد يا هشتاد رساله دارد، گاهى يك سال در دستم بود. اوّل با كتابخانه قرارداد بستيم به تعداد كُتبى كه فهرست مى‌كنم، حق الزحمه بگيرم. هر كتابى پنج تومان كه نصف آن را قبل و نصف ديگرش را بعد از چاپ بپردازند. از آن رو من نمى‌توانستم در اين كار عجله كنم كه شناخت كتاب در نزد من مهم بود.
كم كم چشمم در كار كتابشناسى باز شد و فهرستها را ديدم، بيشتر متوجّه شدم كه نكته مهم در كار فهرست، همان نكته‌اى است كه درست به آن توجّه نمى‌شود و وقتى براى آن صرف نمى‌گردد؛ در حالى كه مسأله مهم فهرست نويسى همين نكته است. خيلى از آثار اسلاميمان ممكن است موجود باشد، ولى ما اطلاع نداريم. در فهرستها و شرح حالها بر مى‌خوريم كه فلان شخص - مثلاً ابن عميد، كاتب معروف كه الآن شهرتش به منشآتى است كه دارد؛ بگذريم از اين كه همان مجموعه منشآت منسوب به او كه باقى مانده؛ مشكوك است كه از اوست يا نه - داراى مجموعه‌اى از رياضيّات بود. در مقدّمه كتاب كواكب عبدالرحمان صوفى نوشته شده است كه من در رى، رصد خانه ابن عميد را ديدم. اين شخص، آن قدر در علم رياضى و ستاره‌شناسى پيشرفت كرده كه رصدخانه داشته است. الآن هيچ كتابى از او در دست نيست (البتّه در ذريعه مجموعه رياضيات از او ياد شده كه در تركيه است). چنان كه كتاب‌هاى زيادى مى‌شناسيم كه صاحبان آن شناخته نشده است. بر اين اساس من هميشه فكر مى‌كردم و هنوز هم فكر مى‌كنم كه وظيفه بزرگ براى مسلمانان، خاصّه ايرانيان مسلمان، شناسايى اين آثار است. اينها افتخاراتى است مربوط به مسلمانان، اين همه آثار خطى در هيچ مذهب، قوم و قبيله‌اى ديده نشده و بسيارى از اينها همين طور ناشناخته مانده است؛ يعنى از يك سو بسيارى را مى‌دانيم كه كتابهايى داشتند، ولى كتابهاى آنان را نمى‌شناسيم؛ و از سوى ديگر كتابهاى بسيارى را مى‌شناسيم كه صاحبانش معلوم نيست. بايد دست كم اينها معلوم شود كه نوشته كيست. متأسفانه بر اثر سهل انگاريهايى كه بود، شناسايى نشده است؛ معمولاً اندكى كه نگاه مى‌كردند و چيزى نمى‌يافتند، رها مى‌كردند. بگذريم كه گاه نام ديگرى را پيدا مى‌كردند و آن را نام اصلى تلقّى مى‌كردند كه اين خيلى خطرناك است. گاه در اوّل و يا آخر نسخه نامى به نظرشان مى‌رسيد و آن را روى كتاب مى‌گذاشتند. اين ديگر را ه تحقيق را مسدود مى‌كند. مثلاً در يك برگ اضافى در اوّل نسخه ترجمه كشف الغمه، نام محراب القلوب ديده مى‌شود.و فهرست نگار آن را نام كتاب پنداشته و متأسفانه اين نام غلط در كتابشناسيهاى ديگر، مانند ذريعه وارد شده است. حداقل درستكارى در اين موارد آن است كه به ذكر موضوع كتاب اكتفا كنند.
شايد سهل انگارى از اينجا ناشى شده بود كه كار روى نسخه خطى، كار تحقيقى تلقّى نمى‌شد و براى عدّه‌اى وسيله امرار معاش بود. الآن نمى‌دانم شايد بهتر شده باشد! به هر حال روش من اين بود كه با لجبازى و سماجت عجيبى و بدون توجّه به تأخير كار، در شناسايى كتاب و مؤلف كوشش مى‌كردم و برايم خيلى دشوار بود كه كتاب را نشناخته بگذارم. كتابهاى كه مؤلّفانش اشخاص مشهورى بودند، شرح حال آنان را *70* نمى‌نوشتيم؛ امّا آنهايى كه مشهور نبودند، حتماً بايد شرح حالشان نوشته مى‌شد. در مراحل بعدى كه دستم بازتر و اطلاعاتم بيشتر شده بود، كم كم كار تكامل پيدا كرد. بعضى كتابها هستند كه قبلاً شناخته شده‌اند؛ نسخه‌هايى از آن در فهرستها آمده است و حتّى چاپ شده‌اند؛ ولى كتابهايى هستند كه شناخته شده نيستند و بايد شناخته شوند. گاه كتابهاى شناخته شده نيز احتياج به بازشناسى محتوا دارد؛ مثلاً كتاب اختيارات مجلسى كه ما در جلد نوزده معرّفى كرده‌ايم، كتابى است مهم كه كسى زياد مطالعه‌اش نكرده است؛ ولى در آن مطالب بسيار جالبى است. يا مثلاً كتابى است به نام اشجار و آثار و يا آثار و اشجار از علاء بخارى در احكام نجوم كه به خاطر موضوعش چندان مورد رغبت قرار نگرفته است؛ در حالى كه كتابى است جالب راجع به تاريخ اجتماع زمان خودش. در آن كتاب، تاريخ زندگى خودش را كه چندان شناخته شده نيست به طور كامل آورده است؛ در كودكى چه كرده است، مدّتى درويش بوده، بعد موسيقى دان شده و مسائلى از اين دست را آوده است. در بررسى معلوم شد كه نسخه‌هاى آن مختلف است و در تحريرى كه ما داريم، فصلى راجع به موسيقى و ابزار آن دارد كه در تحريرهاى ديگر نيست. شناسايى اين كتابها به دوبار خوانى نياز دارد كه من انجام مى‌دادم. (نگاه كنيد به فهرست مجلس، ج 19، ص 536 - 548).
يكى از كارهايى كه من در شيوه كار خودم اعمال مى‌كردم، استخراج نامهاى مؤلفين، شخصيّتها و كتابهايى است كه در كتاب در دست فهرست آمده است. به اين گونه كه قيد مى‌كنم كه در اين كتاب، نام اين افراد و اين كتابها آورده شده است. اين كار نظر آقاى سزگين را بسيار جلب كرده بود. در فهرستها، اسامى كتابهاى زيادى برده شده است كه الآن اثرى از آن نيست؛ ولى جزء كتابهاى اسلامى بوده و اينها به وسيله مسلمانان تأليف شده بود. من عقيده دارم كه اين كار هر محقّقى است. فهرست نويس بايد براى ترغيب و تشويق ديگران اين كار را انجام دهد؛ يعنى ما در مرحله‌اى هستيم كه بايد به محقّقان خودمان بگوييم اين كتاب، در منابع ما نام برده شده است؛ بگرديد و پيدايش كنيد و چاپ كنيد. نوشتن در مورد هويت كتاب و محتواى آن موجب ترغيب ديگران به كار مى‌گردد. آينه پژوهش: انتساب يك كتاب بى نام و نشان را به يك مؤلف بر پايه چه روشى انجام مى‌دهيد؟
استاد: اين مربوط به مجموعه عواملى است كه در كنار كتابشناسى و در مقدّمات آن است. فهرست‌نويس هرچه اطلاعتش در مودر مؤلفين بيشتر باشد؛ سريعتر قرائن را به دست مى‌آورد و زودتر به نتيجه مى‌رسد. مثلاً شرح حكمةالعين محمّد بن مباركشاه بخارى معروف است و چاپ هم شده است؛ ولى كسى محمد بن مباركشاه را نمى‌شناسد. ما براى شناسايى وى از اين راه پيش رفتيم كه كتاب را خوانديم. سپس كسانى را كه از اين كتاب نقل كرده بودند و يا اين كتاب از آنان نقل كرده بود، به دست آورديم. حدود زمانيش معلوم شد و براى ما روشن گشت كه شخصى بوده در قرن هشتم؛ 710 و قبل از 795 زندگى مى‌كرده است. (نگاه كنيد به فهرست مجلس، ج 5، ص 327 - 328). يا مثلاً كتابى را بررسى مى‌كنيم و مى‌بينم موضوع آن در فقه است و روش آن نيز به گونه خاصّى است. از سوى ديگر روش مؤلفان در موضوع فقه را هم مى‌دانيم؛ مثلاً مى‌دانيم كه روش نگارش فقهى علاّمه چگونه است. مجموعه اين شناختها به ما كمك مى‌كند تا حدودى به نام مؤلف پى ببريم، و اگر نام مؤلف را به دست نياورديم، حدود زمانى تأليف را پيدا مى‌كنيم. اين شيوه به مهارت در شناسايى شيوه‌هاى مؤلفان بستگى دارد كه اگر كسى فاقد آن باشد، نمى‌تواند به درستى كار را انجام دهد. به طور خلاصه بايد گفت كه توجّه به تعدادى قرائن خيلى مهم است؛ بررسى اينكه از چه كتابهايى نقل مى‌كند، چه كسانى از اين كتاب نقل كرده‌اند، به دست آوردن حدود زمانى تأليف، شناسايى مؤلّفان در آن حدود زمانى و در موضوعى كه كتاب در آن موضوع تأليف يافته است، و در نهايت حدس زدن در مورد مؤلف احتمالى آن؛ و در يك كلمه، دنبال كردن و مايه داشتن. آينه پژوهش: در حدود سى سال كه به طور مرتّب اين كار را انجام داده‌ايد، به چه تجربيات قابل انتقالى رسيده‌ايد؟
استاد: من فكر مى‌كنم كه فهرست نويس نبايد كارش را سهل تلقّى كند، بايد مقدارى از مبادى آن را بياموزد. آشنايى با رجالى ايران و مسلمان در رشته‌هاى مختلف داشته باشد، رجال تاريخ، علوم رياضى، نجوم و غير آن. سرى به كتابهاى آنان *71* كشيده باشد، در علوم مختلف تفنّن داشته باشد، و در حد آشنايى - و نه عالم شدن - دوره‌هايى از علوم را ديده باشد. البتّه بخشى از آن سرمايه در خلال كار به دست مى‌آيد.
يك موضوع مهم ديگر اين است كه بايد در فهرستهاى نوشته شده كتابخانه‌ها تجديد نظر شود؛ بخصوص آنچه مربوط به مجموعه هاست. در همين فهرست مجلس، در جلد دوّم كتابى معرّفى شده است به نام تشييد العقائد كه شوارق بخش جواهر و اعراض و الهيّات است و نيز تفسير فارسى است منسوب به ابن خاتون امامى اصفهانى. ولى وقتى ما ديديم، معلوم شد خلاصه تفسير منهج الصادقين است. (اين فهرست با اصلاحات كامل براى تجديد چاپ آماده شده است). در مجموعه‌ها از اين نمونه‌ها فراوان است كه درست معرّفى نشده‌اند. در مجموعه‌ها چنان نكات تاريخى فراوان است كه نمى‌شود به سادگى از كنار آن گذشت. و حرف اصلى من اين است كه نمى‌شود فهرست نويسى را براى كسب درآمد انجام داد و در آنچه تاكنون انجام يافته است، بررسى مجدد ضرورت دارد. چون مسأله درآمد، عجله مى‌آورد و كمتر كسى است كه با وجود نيازهاى زندگى، بر تشويش نفسانى بتواند غالب شود؛ مخصوصاً وقتى كه احتياج باشد. در فهرست نويسى بايد حوصله به خرج داد و تمام نكات را ديد؛ مثلاً ما يك مجموعه‌اى داريم كه مربوط به زمان خواجه نصيرالدين طوسى است؛ قسمتى از آن ويژه قرن هفتم و قسمتى ويژه بعد است. آن قسمتى كه مربوط به قرن هفت است، بسيارى از آثار بابا افضل، خواجه نصير و محقق حلّى در آن است. در يك صفحه آن چند نكته تاريخى خيلى مهم است؛ منقول از خط عمادالدين طوسى كه عيناً نقل مى‌شود:
«قاضى شرف الدين احمد بن عبداللَّه النخعى المالكى در صحبت على بن موسى الرضا - عليه السّلام به خوراسان آمد و متولى قضاء طوس شد، فرزندان داشت. از فرزندان يا فرزند فرزندان او سه دختر بودند: ناز بانويه جده عماد الدين طوسى صاحب واسطه و وسيله نزيل قم. عفيفه جده قضات طوسى كاشان است. لطيفه مفتيه بودى جده خواجه نصير الدين طوسى. شوهران اين هر سه خواهر هم از نسل ذكور قاضى شرف الدين مذكور بوده است».
نكات تاريخى اين سطور پوشيده نيست.
فهرست كتابها و مجموعه‌ها با عجله انجام گرفته است و خيلى ناخوانده مانده‌اند. من يك خاطره‌اى دارم كه در اينجا نقل مى‌كنم. يك وقتى ما مشغول فهرست كردن بوديم كه يك گروهى آمدند و اعلام آمادگى كردند كه ما حاضريم كتابخانه مجلس را در ظرف دو يا سه سال فهرست كنيم. در آن وقت من مشغول نوشتن جلد پنجم كه در فلسفه و منطق است، بودم. معتقد بودند كه من بيش از حدّ لازم، كار را معطل مى‌كنم. من رفتم پيش آن آقايى كه مسؤول امور بود و گفتم چه كار مى‌خواهيد بكنيد. او گفت كه اين آقايان مى‌گويند ما مى‌خواهيم يك شناسنامه بنويسيم تا بعداً ديگران بيايند و كار كنند. گفتم شناسنامه نوشتن مهم است يا شناسايى كردن! شناسنامه نوشتن كه وقتى نمى‌گيرد؛ آنچه مهم است، شناسايى است كه وقت مى‌گيرد. خلاصه آنها آمدند و قرارداد بستند و كتابى پنج تومان گرفتند. فهرستها عجيب از كار درآمد و بهانه خوبى براى تعطيل آن كار به دست داد. مثلاً عنوان را نوشته بودند يك شعر يا دو بيت؛ و حتّى نگفته بودند كه از كدام شاعر است. طبعاً به خاطر نوشتن اين جمله، پنج تومان حق الزحمه دريافت كردند. و نيز به خاطر شتاب، مجموعه را كه صدوسى رساله بود، دوبار فهرست آن را چاپ كردند كه اگر شما جلد شانزده را نگاه كنيد، مى‌بينيد كه عكسهايى كه آخر كتاب بايد بگذارند، وسط كتاب گذاشته‌اند! خلاصه اينكه نبايد در كار فهرست نگارى عجله كرد. اينها تجربيات من است كه عرض مى‌كنم. فهرست نويسى نبايد به عنوان يك حرف تلقّى شود، بلكه بايد فهرست نويس با چشم باز و دل راحت و مطمئن به كارش مشغول باشد. بايد كار، با حوصله و با توجه به جزئيّات انجام گيرد. در كشور خودمان بسيارى از كتابخانه‌ها را داريم كه كتابهاى ناشناخته در آن بسيار است؛ تا چه رسد به تركيه، هند و عراق كه آقاى سزگين مى‌گفت در عراق كتابهاى بسيارى، بخصوص به زبان فارسى است كه اصلاً كسى به آنها دست نزده است. بايد اينها با دقّت فهرست شود و مجموعه‌ها بازنگرى شود. يك مجموعه‌اى در كتابخانه ما بوده كه چهارده رساله آن ناديده گرفته شده است و در فهرست پس از برگ سيزده، از برگ 121 ياد شده است. اين براى ما مسأله شد، رفتيم نسخه را كه ديديم، متوجّه شديم رساله‌هاى فراوانى در وسط مانده است: رساله‌هاى كوچك در فلسفه، عقايد و غير *72* آن. از جمله يك رساله‌اى است در مبحث عدم از سيّد مصطفى. من فكر مى‌كنم كه اين جا افتادگيها بر اساس شتاب بوده است و گرنه بدون شك كسانى كه اين فهرستها را نوشته‌اند استاد بودند و آدمهاى مشهورى هستند. ما فعلاً براى اين مجموعه‌ها مى‌خواهيم يك فهرست دستى چاپ كنيم، فيشهايش هم خيلى وقت نوشته شده است، عنوان كتاب و نام مؤلف در آن نوشته شده است. آينه پژوهش: نقصهايى كه فرموديد، ممكن است كه به ناقص بودن نسخه يا بدخط بودن آن و يا شتاب باشد؛ و ممكن است به خاطر فقدان تجربه لازم باشد. در حال حاضر شما فكر مى‌كنيد فنّ فهرست نويسى به حد مطلوب خود رسيده است؟
استاد: در ايران كه هنوز تكامل پيدا نكرده است. فهرستهاى درستى نوشته نمى‌شود و فهرستها از نظر درجه دقّت كاملاً مختلف است البتّه استادان فن هستند و اميد است كامل شود. بسيارى از فهرستها بسيار نقص تحقيقى دارند؛ مقام علمى نويسندگان آن بالا است؛ ولى گويا برخى از آنان فهرست نويسى را كوچكتر از آنچه بايد تلقى مى‌كردند. شايد هم علّت ديگرى داشته است كه من نمى‌دانم. ولى هر چه هست، به فهرست نويسى توجّه لازم نشده است. فهرستهاى آستان قدس اشتباه زياد دارد. فهرستهاى دانشگاه كه مؤلفين آنها استادانى والامقام و ارزشمندند، در بسيارى از جاها اختصار غير مفيد، بلكه مضرّ دارد. بهترين فهرستهاى دانشگاه، همان مجلدات نخستين است كه فهرست كتابهاى اهدايى مرحوم مشكاة است. آينه پژوهش: براى ارائه كتابشناسى شيعه به دنيا، به نظر شما بايد الذريعه تكميل شود و يا كار جديدى شبيه كار آقاى سزگين انجام گيرد؟
استاد: كار آقاى سزگين خوب است، ولى شيوه‌اش با شيوه شيخ آقا بزرگ فرق دارد. اوّلاً كار سزگين هم شامل كتابهاى شيعه و هم كتابهاى اهل سنّت مى‌شود و جاى نسخه را نشان مى‌دهد؛ ولى خالى از اشتباه نيست. با آنكه آقاى سزگين اهل دقّت است؛ ولى در هر حال در آن اشتباهاتى وجود دارد. از طرف ديگر من دلم نمى‌آيد بگويم الذريعه را كنار بگذاريم.
ذريعه هنوز مرجع بزرگى است و حق بزرگى بر گردن كتابشناسى شيعه دارد؛ دلم مى‌خواهد كسى به عنوان متمّم و مكمّل ذريعه كار كند. اشتباهات ذريعه را در پاورقى تذكر دهد، جاى نسخه‌ها را معرّفى كند و كمبودها را جبران كند و مستدرك نوشته شود. آنچه نوشته شده، ناقص است و آقاى على نقى منزوى گويا در صدد اين كار است و از ما و از ديگر كسانى كه در كتابشناسى كار كرده‌اند، خواسته است كه اگر حواشى داريم براى ايشان بفرستيم. چون رسم ماست كه اضافات و نظريّات را در حاشيه نسخه‌هايمان مى‌نويسيم. آينه پژوهش: با توجّه به آشنايى دقيق شما با آثار و ميراث اسلامى، ضرورت احياء آثار و متون گذشته را چگونه ارزياى مى‌كنيد؟
استاد: من آرزو داشته و دارم كه مسلمانان علّت انحطاط خود را درك كنند. ما اكنون يك نقص فرهنگى داريم كه بايد جبران كرد. اين مسأله كه چرا روحيه مسلمانان ضعيف شد و به مرور هويّت فكرى آنان به ضعف گراييد و علّت اين وضع چيست. ما يك وقتى در دوران شكوفايى تمدّن بوديم. تقريباً قرن چهارم در رشته‌هاى مختلف، كشفيّات فراوانى داشتيم؛ امّا امروز اين روحيه كجا رفته است! آن عالم اسلامى، شريف ادريسى، اوّل كسى است كه كره را در دروه اسلامى به وجود آورده است و براى پادشاه نرماندى كه مسيحى بود فرستاده است. اليان سركيس مى‌نويسد كه پادشاه نرماندى از وى خواهش كرد كه جغرافى را بنويسد واين كره را بسازد. وى آن را ساخت و به حدّى مورد احترام شاه نرماندى بود كه وقتى وارد مجلسش مى‌شد، او از كرسى خود پايين مى‌آمد و وى را استقبال و در وقت خروج مشايعت مى‌كرد. وى جغرافياى مشهور جهان را نوشت و كره‌اى از مس ساخت كه در آن كوهها و درياها را نشان داده است؛ البتّه الآن معلوم نيست آن كره كجاست و چه بر سرش آمده است. به طور كلّى مسلمانان در علوم، پيشرفت فراوانى داشتند. دلم مى‌خواهد مسلمانان از گذشته خود آگاه شوند و از جايگاه مهمّى كه داشتند با خبر شوند و از خود فراموشى بيرون آيند. سالهاست فكر مى‌كنم كه زنده كردن و نوشتن تاريخ علم در ميان مسلمانان، به اين خود آگاهى كمك خواهد كرد. خواهند دانست كه اين كارها را *73* خودشان كرده‌اند، خودشان را به يادشان خواهند آورد و خواهند فهميد كه چه مبتكرينى بودند و بايد دنبال آن را بگيرند و خود را همآهنگ كنند. البتّه براى نوشتن تاريخ علم، بايد آثار و ميراث گذشته مان احيا گردد. اين كار، حداقل ثمرش اين است كه مسلمانان به ياد خواهند آورد كه داراى اين فرهنگ عظيم بوده‌اند. متأسفانه هر چه تاريخ علم نوشته شده، توسط بيگانگان بوده است؛ مثل جرج سارتون و الدوميلى ايتاليايى و غير آنان. شما اگر تاريخ علم را در ميان مسلمانان پى‌گيرى كنيد، چيزهاى مهمّى خواهيد ديد. يك كتابى است به نام كشف القناع از خواجه نصيرالدين طوسى؛ وى اوّلين كسى است كه مثلثات را يك علم جداگانه كرده است. آقاى جرح سارتون مى‌نويسد كه در همين قرن هفتم در اروپا هم مثلثات كشف شد و از نويسنده‌اى ديگر نام مى‌برد و مى‌گويد معلوم نيست كه اين دو تن از هم خبر داشتند. ما نمى‌دانيم واقع چه بوده؛ آنچه مسلم است اينكه ما خودمان مثلثات را به صورت دانش در آورديم؛ ولى كسى نمى‌داند و در تاريخ علم از ديگران ياد مى‌شود. مسلمانان با تاريخ علم خودشان آشنا نيستند؛ من از اوّل انقلاب معتقد بودم و توصيه كردم كه كرسى تاريخ علم بگذارند. تاريخ علم بسيار مهم است. يك چيزهاى مختصر داريم و تأليف درستى انجام نيافته است. شخصيّتهاى مهمّى مثل خوارزمى، بنى‌موسى، فرغانى، ابوالصلاح همدانى، خازنى و خيّام داشتيم كه كارهاى با اهميّتى كرده‌اند؛ بخصوص در علوم تجربى. در فلسفه و فقه كه دنياى ديگرى است؛ دنيايى وسيع و گسترده. من فكر مى‌كنم بايد كتابشناسى كنيم و بر پايه آن تاريخ علم خودمان را تنظيم كنيم آنچه نوشته شده است كارهاى ضعيفى است. مثلاً آقاى كارل نالينو كه ايتاليائى و شخص دانشمندى است و چهل سخنرانى به زبان عربى دارد كه با نام علم الفلك عندالعرب چاپ شده است و كتاب مهمّى است راجع به تاريخ علم فلك در ميان مسلمانان. وى مى‌نويسد: تا قبل از كپلر و كوپرنيك مسأله حركت زمين و سازمان نجومى دنيا بر اساس سازمان بطلميوسى بود و كسى كارى نكرد؛ تا اينكه اينان آن سازمان را بر هم زدند. آن‌گاه اضافه مى‌كند كه از ابوعلى مراكشى نقل مى‌كنند كه وى در كتابش (المبادى و الغايات) آورده كه در استيعاب بيرونى اشاره به احتمال حركت زمين شده است. من تعجّب دارم كه آقاى كارلينو استيعاب بيرونى را نديده است و اين عجيب است اين كتاب در كتابخانه‌هاى اروپا هست و آقاى كارلينو، هم عربى دان است و هم تخصص در علم فلك دارد. اين هم از كوتاهى و ضعف مسلمانان است كه اين كتاب را چاپ نكردند. به هر حال اين كتاب، تاريخ نجوم و بخصوص اسطرلاب است. (وسيله‌اى كه براى اندازه‌گيرى ابعاد خارج از دسترس به كار گرفته مى‌شود.) كه انواع مختلف دارد و يكى از آن اسطرلاب زورقى است. ابوريحان بيرون مى‌گويد اين اسطرلاب بر اساس اعتقاد آن گروه از علما كه به حركت زمين اعتقاد داشته‌اند، ساخته شده است. اين مطلب را ابوسعيد سنجرى كه مقدم بر ابوريحان است، در قرن سوّم - چهارم آورده است. خود ابوريحان مى‌گويد كه از نظر مهندسين، حركت زمين قابل رد شدن نيست؛ هر چند فلاسفه در آن ايراد كرده‌اند. يك چنين فكرى است كه مسجل شده و بر اساس آن اسطرلاب ساخته‌اند؛ آن وقت آن عالم فرنگى مى گويد عالمان اسلامى چيزى نيفزوده‌اند و تغييرى نداده‌اند.
در يك فيلمى كه از تركيه به دانشگاه آورده‌اند، مجموعه‌اى است كه در آن مجموعه كتابى است از ابوالصلاح ابن السرى كه يك كتاب در تسطيح كره دارد. اين كتاب از مجسطى بطلميوس با اصطلاحات و حواشى همين آقاى ابوالصلاح است. و نيز در اين مجموعه، آثارى از خواجه نصير و قطب شيرازى است. مجموعه‌اى است در حدود 1200 صفحه به قطع بزرگ قطب الدين شيرازى در ذيل يكى از كتابهاى مجموعه مى‌نويسد كه در اين كتاب اعتراضات استادم بر مجسطى را آورده‌ام. آن وقت آن متخصص علم نجوم مى‌گويد همه بر سازمان بطلميوسى معتقد بودند و فقط يك احتمالى از ابوعلى مراكشى مبنى بر حركت زمين وجود دارد. خلاصه معتقدم كه براى احياء فكر مسلمانان و حيات دوباره علميشان، بايد تاريخ علم نوشته شود. البتّه قدم اوّل براى انجام اين كار، شناسايى آثار علماست.
آينه پژوهش: چه زمينه‌هايى را در مجموعه فرهنگ اسلامى نيازمند تحقيق و در اولويّت تحقيقى مى‌بينيد؛ اگر متون خاصّى در ذهن داريد بفرمائيد؟
استاد: به بخشى از اين سؤال پاسخ دادم و اشاره كردم كه بايد تاريخ علوم نوشته شود؛ كتابهايى كه در زمينه علوم مثبت و *74* تجربى است و سر و كار با زندگى دارد و مربوط به ريشه‌هاى حياتى است، احيا شود و مؤلفان آن شناسايى گردند. بسيارى از متون چاپ نشده‌اند و يا نيازمند تجديد چاپ هستند. از متونى كه خيلى در ذهنم است، كتاب استيعاب بيرونى است. كشف القناع خواجه نصير كه مخصوص مثلثات است در آخر قرن 16 ميلادى (حدود 400 سال پيش) در استانبول چاپ شده و مثل نسخه خطى مى‌ماند البته يكى - دو نسخه هم بيشتر در جهان نيست. منظورم اين است كُتبى كه مربوط به علوم اساسى است و خيلى مهم است، احياء شود. زمينه ديگر فقه است. قضيه فقه به نظرم حرفش را نزنيم بهتر است. در فقه بيشتر روى عباديّات كار شده و اجتماعيات آن كه خيلى مهم است، چندان مورد توجّه واقع نشده است. وظايف و تكاليفى كه واجب كفايى است، يك باب عظيمى است كه در حقيقت وظايف اجتماعى به شمار مى‌آيد. در فقه، مسائل درشت و مهمّى هست كه بايد بروند و ببينند اسلام چه مى‌گويد و نظر واقعى اسلام با توجّه به گذشت زمان چيست؛ آيا چه نوع و چه مقدار تحوّل قابل پذيرش است. در مورد فلسفه كتابهاى چاپ نشده بسيار است؛ آثار علامه حلّى چاپ نشده است و بايد چاپ شود. البته بايد نگاه كرد چقدر خدمت به رشد افكار است. اگر راجع به علوم مثبت و تجربى تأكيد زياد مى‌كنم، براى اين است كه فكر مى‌كنم اين قدم اوّل است براى رشد و شكوفايى فرهنگ مسلمانان. قدم بعدى عمل است كه در پى شناسايى گذشته‌مان به وجود خواهد آمد. چون وقتى معلوم شد علوم، اختصاص به غربيها ندارد و برخلاف تلاش پاره‌اى كه مى‌خواهند علوم را به غربيها اختصاص بدهند، شرقيها و بخصوص مسلمانان گذشته علمى درخشانى داشتند؛ يك نوع اتكاء به نفس حاصل خواهد شد. از كتابهاى خوب فلسفى كه بايد چاپ شود، نهايه علامه حلى است در فلسفه كه در آن مباحثاتش را با خواجه نصير بيان مى‌كند و در مواردى مى‌گويد كه خواجه اعتراض مرا قبول كرد. اين كتاب در علم كلام و فلسفه است و بسيار مهم مى‌باشد. ولى افسوس كه تمام نيست و بسيارى از مباحث را ندارد.
كتاب ديگر علامه كه مهم است، به نام اسرار الخفيّه است و به مصداق اسمش در آن حرفهايى را كه تا به حال كسى نزده، مطرح مى‌كند. كتابهاى زيادى وجود دارد كه بايد احيا شود. آينه پژوهش: آيا در تفسير، مخصوصاً شيعى، آثار قابل توجّهى داريم كه هنوز چاپ نشده باشد؟
استاد: بله؛ آثار خوبى وجود دارد. تفسيرى وجود دارد به نام تفسير الائمّة كه تقريباً سى جلد است، از شخصى به نام عبدالحسين بن محمد رضاى طوسى كه گويا از اولاد خواجه نصير است و در قرن يازده نوشته شده و ما چند جلدش را داريم و دانشگاه چند جلد ديگر آن را دارد و در عين حال كامل نيست. تفسير به فارسى و عربى است و هر آنچه به فارسى نوشته، همان را به عربى آورده است. و هر آنچه را از ائمه (ع) را در ذيل آيات وارد شده، در آنجا آورده است. همچنين تفسير ديگرى است به نام دقائق التأويل و حقائق التنزيل از محمود بن محمّد حسينى واعظ. تفسير ديگرى است به نام بحرالعرفان كه شش جلد است و گويا دارند چاپ مى‌كنند. مؤلفش مرحوم محمّد صالح برغانى است و در آن ادعا كرده كه آنچه از ائمه در ذيل يك آيه رسيده، استقصاء كرده است. بايد هم همين طور باشد؛ شش جلد قطور است. همچنين تفسير واحدى نيشابورى است كه يك تفسير الوسيط دارد و يك تفسير الوجيز كه اگر هم چاپ شده است، چاپ قديم شده و در دست نيست و در قرن چهارم نوشته شده است. تفسير ديگرى است مربوط به قرن يازدهم كه مؤلفش معلوم نيست. آينه پژوهش: براى ارائه يك متن تحقيقى و خوب بايد كار از كجا شروع شود و چطور پيش برود؟
استاد: اوّلين قدم اين است كه صحيحترين نسخه را پيدا كنيم. در صحيحترين نسخه نيز اختلاف نظر است كه آيا قديميترين نسخه، صحيحترين نسخه است يا نه. ولى به هر حال من فكر مى‌كنم كه بايد قديميترين نسخه تهيّه شود، چه معتقد باشيم كه صحيحترين نسخه است يا نه. چون قديميترين نسخه، مستندتر است. علاوه بر آن، بايد نسخ متعدّد گردآورى شود و از قديمترين آن آغاز شود و اگر متن از قبيل حديث يا فقه است، حتماً بايد متنى تهيّه شود كه بر شيخى يا يك شخصيّت علمى خوانده شده باشد. چون فقه و حديث تفاوت يك حرف و يك كلمه‌اش موجب تفاوت حكم مى‌شود و خيلى چيزها فرق مى‌كند. بنابراين اگر متنى فقهى يا حديثى را چاپ كنيم و مبناى كار را بر متنى كه بر شخصى يا شخصيّت علمى خوانده *75* نشده است قرار دهيم؛ در حقيقت كارى نكرده‌ايم. بعد از تعيين نسخه، بايد همّت كرد كه بدون تصرّف، آسان خواندن آن فراهم شود. در واقع تحقيق متن همان است كه واقعيّت را نشان بدهد و خواندن آن را براى خواننده آسان كند و از قواعد سجاوندى (نشانه گذارى) استفاده شود. يعنى نشان بدهيم كجا جمله نيمه تمام است، و كجا جمله تمام شده است. آن وقت اختلاف نسخ را پايين متن قرار دهيم. اگر متنى حديثى، فقهى يا تفسيرى، و يا متن تاريخى و ادبى است كه استشهاداتى دارد؛ بايد استخراج مآخذ بشود كه معمولاً در كتب ما استخراج نشده است. بايد كتاب مأخذ را پيدا كرد و چاپ و صفحه آن را نشان داد. بايد اختلاف نسخ را هم تا آن قدرى كه موجب اختلاف معنوى مى‌شود، آورد. البته لزومى ندارد همه اختلافات را ذكر كرد؛ مگر آنكه متن ويژه‌اى باشد. مثلاً در يك متن فارسى ادبى بايد اختلافات لفظى را هم آورد. پاره‌اى از محققان كه اجتهاد مى‌كنند و بر پايه اجتهاد خود صحيحترين متن را ذكر مى‌كنند و از بقيه مى‌گذرند، كار درستى انجام نمى‌دهند. چون بايد اجتهاد، مستند داشته باشد و اعتقاد محقق كافى نيست. زيرا اگر اعتقاد به مفهوم اين است كه مطابق نسخه مؤلف است، بايدآن را با دليل اثبات كرد. آينه پژوهش: در متون فقهى از پاره‌اى از كُتب نام برده شده است و اكنون اثرى از آنها نيست؛ نظير آثار فقهى ابن جنيد، عمّانى و سيّد بن طاووس. آيا فكر مى‌كنيد نسخه‌هايى از آن در گوشه و كنار دنيا باشد؟
استاد: من فى نفسه خيلى بعيد مى‌دانم كه از بين رفته باشد. البته مى‌شود در حملات و آتش سوزيها پاره‌اى از كُتب از بين رفته باشد؛ ولى هيچ نسخه‌اى را نمى‌توان گفت نادر است يا معدوم. مگر اينكه تمام نسخه‌هاى دنيا فهرست شود. ما الآن خيلى از نسخه‌ها را مى‌گوييم نادر يا منحصر به فرد است؛ در حالى كه اين حرف درستى نيست؛ چون ممكن است چندين نسخه در جاى ديگر باشد. آينه پژوهش: يك محقّق موفق به نظر شما داراى چه ويژگيهايى است؟
استاد: من معتقدم چه آن كسى كه روى يك متن كار تحقيقى مى‌كند، و چه آن كه در انديشه نگارش مطلبى است، بايد سرمايه علمى كافى داشته باشد؛ به مقام تحقيق رسيده باشد و نيمه عالم نباشد و صاحب نظر در آن علم باشد. علاوه بر آن بايد از صداقت نيز برخوردار باشد. در استناد و بررسى متن تحقيقى هوا و هوس خود را كنار بگذارد و نسخه را بر پايه علاقه‌اش تنظيم نكند و قرائن را ناديده نگيرد. فردى هم كه در مورد يك مطلب تحقيق مى‌كند، بايد اين گونه باشد. من در دوران بحثم كه با عدّه زيادى در موضوعهاى مختلف بحث كرده‌ام، به اين نتيجه رسيده‌ام كه بسيارى از افرادى كه در رشته‌اى از علوم كار مى‌كنند، اهل بحث حقيقى نيستند و بحث با آنان به نتيجه مطلوب يك بحث واقعى نمى‌رسد؛ چون صداقت در آنان نيست. بحث يعنى جستجوى حقيقت؛ در حالى كه مباحثان غالباً در پى پيروزى لفظى خود هستند. اين موضوع بين پير و جوان عموميّت دارد. پس به اين نتيجه رسيده‌ايم كه بحث با ديگران


صفحه 12

گزارشى از مؤسسه تحقيقى و آموزشى مكتب اميرالمؤمنين و تشكيلات وابسته


پيشينه‌
مكتب اميرالمؤمنين به همّت آيت اللَّه سيّد عبدالكريم موسوى اردبيلى و چهارتن از بازرگانان به نامهاى حاج محمّد على متحدان، مرحوم حاج تقى رسوليان، مرحوم حاج ابوالقاسم متحدان و مرحوم حاج على اكبر مصدق در سال 1349 در تهران تأسيس شد. اهداف نخستين آن آموزشى و تربيتى بود و چنين تنظيم يافته بود:
1- ايجاد تشكيلات براى فعّاليّتهاى مذهبى و خدمات اجتماعى - مردمى.
2- سازماندهى صحيح براى استفاده از نيروهاى انسانى و امكانات موجود به منظور حدّاكثر بهره‌گيرى از آنان و احتراز از هر نوع پراكندگى.
3- تحصيل مجوّز براى كارهاى مفيد و ضرورى، از قبيل ايجاد مدارس دينى و مراكز آموزشى و هرگونه فعّاليت فرهنگى و خدماتى كه نياز به مجوّز قانونى داشت.
مكتب، نخست ساختمانى چهار طبقه با مساحت چهارصد متر مربع در خيابان نصرت در ضلع شرقى مسجد اميرالمؤمنين خريد و در آن كتابخانه و كلاسهاى آموزشى در سطح دانش‌آموزان و خانمهاى خانه‌دار وكلاسهاى علمى در سطح اساتيد و دانشجويان برقرار ساخت.
تلاش تحقيقى و پژوهشى مكتب با همكارى گروهى از دانشوران، چون آقايان شهيد بهشتى، شهيد مطهرى، شهيد مفتح، مهدوى كنى، موسوى زنجانى و موسوى اردبيلى، كه در زمينه شناخت اسلام دست به پژوهش زده بودند، شروع شد.
فعّاليّتهاى مكتب از سوى ساواك در سال 1355 متوقف شد و فقط بخش علمى آن تا سال 1357 به گونه‌اى كمرنگ ادامه پيدا كرد.
مكتب در سال 53 - 54 به فكر تأسيس كانونى تبليغى، نظير حسينيّه ارشاد در غرب تهران افتاد و در خيابان پرچم، كانون توحيد را با مجموعه‌اى از اتاقهاى تدريس، مسجد، سالن خطابه و كتابخانه بنا نهاد. كانون توحيد بين سالهاى 54 - 57 نقش مؤثّرى در تبليغات دينى داشت. مكتب اميرالمؤمنين فعّاليّت آموزشى خود را در سال 1351 با تأسيس مدرسه راهنمايى مفيد در خيابان انقلاب آغاز نمود و با تأسيس دبيرستان مفيد در سال 54 - 55 در خيابان زنجان (واقع در تهران)، فعّاليّت فرهنگى - آموزشى خود را گسترش داد. با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، فعّاليّتهاى مكتب به سبب اشتغالات اجراى مسؤولين آن به كُندى گراييد.
*78* حيات دوباره‌
ركود مكتب تا سال 1364 ادامه يافت. در اين سال تصميم بر ادامه فعاليت مكتب و هماهنگ با اهداف انقلاب اسلامى گرفته شد. مكتب، اساسنامه خود را دوباره و هماهنگ با شرايط تنظيم كرد و فعاليتهاى خود را در پنج محور سامان بخشيد: 1- تحقيقات 1- آموزش 3- تبليغات 4- خدمات 5-اقتصاد؛ به منظور تأمين هزينه‌هاى چهار بخش ديگر. هيئت مؤسس جديد عبارتند از: عبدالكريم موسوى اردبيلى، رفيع ناصرى، سيّد اسماعيل موسوى زنجانى، حاج محمّد على نويد، حاج محمّد على متحدان.
شرح فعاليتهاى مكتب اميرالمؤمنين‌ در ذيل به شرح فعّاليتهاى مكتب در بخشهاى ياد شده، پرداخته مى‌شود. تحقيقات‌
اين بخش به قم منتقل شد و كار خود را در زمينه علوم قرآنى، اقتصاد اسلامى و مبحث حجيّت «سنت» آغاز كرد. كار تحقيقى در علوم قرآن، در واقع تداوم تلاشى بود كه از سال 1349 با همكارى گروهى از دانشوران - كه در آغاز گزارش ياد شد - آغاز شده بود. تنظيم مطالب بر پايه كُدبندى خاصى بود كه ذيل هر كُد راهنما، بندهاى فرعى قرار گرفته بود و قريب سى هزار فيش از كُتب مختلف گردآورى شده بود. اين كار اكنون به صورت فيش حافظه كامپيوترى (ديسك) نگهدارى مى‌شود و تصميم بر آن است كه به صورت تأليف به جامعه عرضه شود. اين بخش تا كنون بيش از ششصد و شصت كتاب را در زمينه علوم قرآن فيش بردارى كرده است. تحقيق در اقتصاد اسلامى نيز آغاز شده است و گروهى از فضلاى حوزه در اين بخش اشتغال دارند. در اين بخش محققينى كه داراى ديپلم رياضى و تجربى و ليسانس و فوق ليسانس اقتصادى هستند و از تحصيلات حوزوى در سطح درس خارج برخوردار مى‌باشند، فعاليت دارند. طرح و برنامه اين بخش توسط افراد با صلاحيّت حوزه و دانشگاه تهيّه شده است. آموزش
فعّاليّتهاى آموزشى مكتب تداوم تلاشهاى گذشته است كه اكنون گسترش يافته و علاوه بر مقطع دبيرستان، در مقطع دانشگاهى نيز وارد كار شده است. مكتب، علاوه بر مدرسه راهنمايى مفيد و دبيرستان مفيد - كه پيشتر تأسيس شده بود - دبيرستان ديگرى را در قيطريه تأسيس كرده است. فعاليت دانشگاهى مكتب با تأسيس «دارالعلم مفيد» آغاز شد. دارالعلم مفيد در پى توجّه به نياز جهان اسلام به تشكيلات و مركزى كه توان پاسخگويى به مشكلات اعتقادى و نيز شناخت و معرّفى كامل اسلام داشته باشد، به وجود آمد. مؤسسين دارالعلم مفيد در پى مطالعه در شيوه آموزش عالى در ايران به اين نتيجه رسيدن كه در ايران دو شيوه آموزشى وجود دارد كه هر كدام بخشى از درستى را دارند و در صورت ادغام مى‌تواند پاسخگوى مشكلات و معضلات باشد. در شيوه دانشگاهى، هر محصل پس از ورود به دانشگاه، كتابهايى را با روش علمى مى‌خواند و پس از گذراندن دوره تخصصى، وارد بازار كار مى‌گردد و در مواردى براى تكميل تحصيلات به مراكز علمى خارج از كشور روانه مى‌شود. اينان معمولاً مسائل علمى مربوط به رشته خود را مى‌دانند ولى از نظريّات اسلام درباره دريافتهاى علمى خود اطلاع لازم ندارند. امّا در شيوه حوزوى، هر محصل در پى آموختن پاره‌اى از مقدّمات علوم، به روش استدلال و استنباط آشنا مى‌شود و توان استنباط احكام الهى را از متون دينى به دست مى‌آورد، لكن آگاهى لازم به روشهاى اجراى احكام پيدا نمى‌كند. نتيجه كار در ناآشنايى اين دو قشر به زبان يكديگر نمايان مى‌گردد: يك متخصص مسائل اقتصادى، چندين راه مبارزه با مشكلات اقتصادى را پيشنهاد مى‌كند و مجتهد در مسائل اسلامى همه آنها را مردود مى‌شمارد. يك پزشك، عمل طبى خاصّى را لازم مى‌شمارد و عالم دينى آن را نامشروع مى‌داند. يك متخصص مديريّت، روشهايى براى اداره جامعه ارائه مى‌كند و عالم دينى مهر ابطال بر آن مى‌نهد؛ و دهها نمونه ديگر كه مانند آن را در جامعه مشاهده مى‌كنيم. پى بردن به اين نقص موجود در آموزش عالى، مسؤولين مكتب را به فكر تأسيس دارالعلم مفيد افكند تا در آن فارغ‌التحصيلانى تربيت شوند كه علاوه بر كارشناسى، از قدرت استنباط احكام از منابع اسلامى به صورت اجتهادى نيز برخوردار باشند.
مكتب اميرالمؤمنين در پى آن است كه در آينده در بخش تحقيقات خود از فارغ التحصيلان دانشگاه استفاده كند؛ چنانكه بهره‌گيرى از فارغ التحصيلان دانشگاه را در بخشهاى آموزشى وابسته به مكتب، از نظر دور نمى‌دارد.
تا كنون دارالعلم مفيد مراحل ذيل را طى كرده است:
1- براى احداث ساختمان دارالعلم، زمين وسيعى در شهر قم تهيّه شده و نزديك به هفتاد و پنج درصد بناى آن انجام يافته است.
2- اساسنامه آن با همكارى اساتيد متعدّد فراهم گرديده و امتياز آن از طرف شوراى انقلاب فرهنگى صادر شده است.
3- برنامه ريزى براى رشته‌هاى اقتصاد و حقوق انجام يافته و در بخش اقتصاد نظرى در سال 67 و 68، در مجموع شصت دانشجو از ميان طلاب حوزه‌هاى علميّه كه در سطوح عالى مشغول تحصيل بودند، گزينش كرده است. كار اين دانشكده به شكل واحدى و به صورت نيمه وقت در طول سال تحصيلى ادامه دارد. دانشجويان اين دانشكده صبحها به تحصيل دروس حوزوى بر طبق روش معمول حوزه‌ها مى‌پردازند. برنامه‌هاى دانشكده به طو كلّى در قالب ضوابط كلّى وزارت فرهنگ و آموزش عالى قرار دارد.
4- گروههاى تحقيق در رشته‌هاى علوم قرآنى، اقتصاد، سنّت و حديث در سطوح و مراحل مختلف مشغول كار مى‌باشند. تبليغات‌
تبليغات مكتب نيز ادامه كار كانون توحيد است و اينك در نظر دارد در پاره‌اى از شهرهاى ديگر نيز شعبه‌اى تأسيس كند. اقتصاد
وظيفه اين بخش، پرداختن به فعاليتهاى اقتصادى، چون كشاورزى، امور توليدى، بازرگانى و جذب هداياست كه در واقع پشتوانه مالى مكتب را فراهم مى‌كند. مكتب در سال 66 با نگاشتن نامه و توضيح اهداف خود از حضرت امام - قدس اللَّه روحه - درخواست كرد كه سه دانگ از يك كارخانه را در اختيار مكتب قرار دهد. جناب آقاى حاج احمد آقا در پاسخ نامه آيت اللَّه موسوى اردبيلى، موافقت حضرت امام را به ايشان ابلاغ فرمود چنانكه در سال بعد مشابه همين جريان در ارتباط با كتابهاى به دست آمده از منزل طاغوتيان انجام گرفت كه مجدداً آقاى حاج احمد آقا موافقت حضرت امام را به آقاى اردبيلى در خصوص كتابهاى چاپى ارزشمند اعلام كردند. ولى متأسفانه به جهت پاره‌اى از مشكلات، تنها بخشى از كتابهاى مذكور به مكتب اميرالمؤمنين منتقل شد. و مسؤولان مكتب ضمن تأسف از اين مشكلات، انجام يافتن دستور حضرت امام را براى اين مكتب بسيار مفيد تلقّى مى‌كنند.
*80* تاريخ العراق بين احتلالين‌
عباس العزاوى. (قم، انشارات الشريف الرضى، 1410). 3475 ص. وزيرى.
در جريان تاريخ نگارى و تدوين مجموعه‌هاى تاريخى، تاريخ نگارى شهرها، آباديها و كشورها، از جمله شيوه‌هايى است كه مجوعه‌اى عظيم را در آثار تاريخى تشكيل مى‌دهد. مؤلفين اين آثار، گاه به تحوّلات اجتماعى، سياسى و فرهنگى ديارها مى‌پردازند و ديگرگاه، با عرضه شرح حال و آثار و سوانح زندگانى رجال شهرها و آباديها، عملاً تاريخ آنها را تدوين مى‌كنند. كتاب مورد گفتگو را توان گفت كه از هر دو شيوه سود جسته و تاريخ سياسى و فرهنگى و تحولات گونه گون آن را، همراه با شرح حال كوتاه و گزيده محققان و عالمان آن ديار، تدوين كرده است. حوزه پژوهش مؤلف به لحاظ زمانى از سال 656 قمرى (سال ورود هلاكوخان به بغداد) تا سال 1335 است.
وى در اين مدت تمام حكومتهايى را كه به گونه‌اى بر عراق حكم رانده‌اند به بحث و بررسى گذاشته و چگونگيهاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى آنها را بررسى كرده است. مؤلف در آغاز هر بخش، ابتدا به نقد و بررسى منابع و مصادر بحث مى‌پردازد و آنگاه سير تاريخى بحث را بر اساس سنوات پيش مى‌برد و ضمن عرضه حوادث سياسى، اجتماعى و نظامى، به وفيات اعلام و زندگانى رجال علم و سياست نيز به اجمال مى‌پردازد. كتاب در مجموع، عالمانه و محققانه به قلم آمده است و نويسنده آن نشان داده است كه از ذوق تاريخ نگارى و قدرت تجزيه و تحليل برخوردار بوده است. او در عرضه حوادث به نقل خشك بسنده نمى‌كند و در پرتور آگاهيهاى گونه گون به نقد و بررسى نقلها مى‌پردازد. اما با اين همه نبايد فراموش كرد كه نويسنده آن محقق عربى است كه تاريخ ديارش را نوشته است؛ پس نه از تعصبهاى خشك خالى است و نه از داوريهاى غلط در مسائل تاريخى و جغرافيايى نسبت به ديگر ديارها به دور. فى المثل با اينكه گاه عنوان «خليج فارسى» (ج 7، ص 80) را بدون هيچ اشاره‌اى به نام و يا نامهاى جعلى مى‌آورد؛ ولى ديگرگاه در متن و غالباً در فهرستها از آن به «خليج البصرة» ياد مى‌كند؛ و چنين است نسبت به خرمشهر، آبادان و... در حوادث تاريخى و نامهاى اشخاص نيز لغزشها در آن كم نيست؛ او احمدشاه را با رضاشاه تركيب مى‌كند و موجودى با عنوان «احمدرضاشاه» مى‌سازد (ج 8، ص 318).
با اين همه كتاب ياد شده از آثار سودمندى است كه اگر محقق و خواننده با احتياط بدان مراجعه كند، در تاريخ عراق از جهات مختلف از آن بهره‌هاى فراوان خواهد برد. مؤلف از زبان فارسى و تركى بهره‌مند بوده و در تدوين آن افزون بر منابع عربى، به آثارى كه در اين زمينه به اين دو زبان نيز بوده مراجعه كرده است. برگزيده الاغانى
ابوالفرج اصفهانى. ترجمه و تلخيص و شرح از محمد حسين مشايخ فريدنى. (تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1368) ج 1، 892 ص، وزيرى.
الاغانى در ادامه نگارشهاى گونه گونى است كه در زمينه موسيقى و ضبط قواعد علمى آن و جمع آوازها و طبقه بندى نغمه‌ها و شرح احوال مطربان و نوازندگان از اواسط قرن دوّم هجرى آغاز شد.
كتاب ابوالفرج دايرةالمعارف موسيقى عربى و تذكره جامع نغمه‌ها و نغمه پردازان عربى از زمان جاهليت تا نيمه قرن چهارم هجرى است. هدف مستقيم نويسنده از نگارش آن همان است كه ياد شد؛ اما صفحات اين كتاب عظيم آكنده از اطلاعات سودمند تاريخى، اجتماعى، سياسى، اخلاقى است. از اين روى اثر حاضر از مهمترين منابع شناخت فرهنگ عرب و آيين كشوردارى و تشريفات دربار و خُلقيات خلفاء و رجال دولت امويان و عباسيان به شمار مى‌رود. به گفته ياقوت حموى در معجم الأدباء: «الأغانى محتوى دانشهاى بزرگ و فوايد بسيار است. جدّو هزل را در كنار هم نشانده و لطائف و فوائد بى‌شمار در خود جمع آورده است».
الاغانى از زمان حيات مؤلف آن، پيوسته مورد استفاده و تحسين رجال علم و ادب و حديث و هنر بوده و همه به ديده اعجاب بدان نگريسته‌اند. اديبان بسيارى به استنساخ و حفظ و نقل اخبار و اشعار آن پرداختند، و محققان به تفضيل درباره آن به بحث و نقد روى آوردند، و پژوهشيان و متفكرانى چند به تلخيص، پيرايش و گزينش آن همت گماشتند كه از همه اين موارد، مترجم محترم در مقدمه كتاب سخن گفته‌اند. (ص 19 - 28). از جمله آخرين گزينشها كه در فهرست جناب مشايخى نيامده است، تلخيصى است كه اخيراً در سه جلد در سوريه نشر يافته است (اغانى الأغانى، مختصر اغانى الأصفهانى، تخيّرها و تنخّلها و جمعها الخورى يوسف عون، صحّح *81* شرح الحواشى الشيخ عبداللَّه العلايلى، قطع جيبى).
جناب دكتر محمد حسين مشايخ فريدنى كه از استادان مسلم ادبيات فارسى و عربى است، سالها پيش به ترجمه و شرح الأغانى پرداخت و ترجمه جلد اوّل آن را در دو جلد به سال 1356 منتشر ساخت. سپس ادامه كار ترجمه و شرح الأغانى متوقف شد. آنگاه مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى از وى خواست تا برگزيده‌اى از اخبار و اشعار الأغانى را كه به گونه‌اى با تاريخ و فرهنگ ايران ارتباط دارد به فارسى برگرداند. جناب فريدنى از اين پيشنهاد استقبال مى‌كنند كه اينك جلد اوّل اين گزينش منتشر شده است. مترجم محترم از شيوه كار خود از جمله نوشته‌اند: كتاب حاضر شامل چهل فصل در تراجم احوال شاعران و موسيقى دانان ايرانى تبار يا شيعى مذهب و يا شاعرانى است كه در تاريخ و ادب ايران مشهورند. در آغاز هر فصل، مقدمه مختصرى نوشته شده است تا خواننده را در شناخت صاحب ترجمه كمك كند... در ذيل هر فصل، حواشى كوتاهى افزون شده كه شامل تراجم احوال و تعريف قبايل و اماكن و كوهها و رودها و چاها و چشمه‌هاى عربستان و ساير توضيحات مربوط به قصايد و غزليت و اخبار متن با ذكر مآخذ آنهاست... حكايات و قصه‌هاى خرافى و منافى اخلاقى را ترجمه نكرده و تنها آنچه براى تاريخ اسلام و ايران و شناخت جامعه عرب و روش حكومت اموى و عباسى لازم بوده در اين كتاب نقل شده است.
مترجم و محقق محترم، افزون بر آنچه در شيوه كار خود در صفحات 29 و 28 ياد كرده است، مقدمه‌اى سودمند و خواندنى بر كتاب افزوده و در آن از اهميت كتاب و پيشينه اين گونه نگارشها و مسائل ديگر ياد كرده است. در ترجمه فارسى سعى بليغى به كار رفته است تا سخن پارسى درى آن متناسب با اتقان و فصاحت اصل عربى باشد. ترجمه بسيار استوار و شيواست و حروفچينى و چاپ و تجليد كتاب نيز چشم نواز و ستودنى است فهرست‌هاى فنى و كارآمد كتاب نيز بهره ورى از آن را سهل الوصول ساخته است. المعين فى تفسير الكتاب المبين‌
نورالدين محمد بن شاه مرتضى الكاشانى (معروف به نورالدين اخبارى). تحقيق حسين درگاهى. (قم، كتابخانه آيت اللَّه العظمى نجفى مرعشى، 1410). 3 ج، 1085 ص، وزيرى.
تفسيرى است مختصر، گويا و سودمند كه مؤلف براى سهل الوصول ساختن محتواى آيات الهى براى خوانندگان و شيفتگان قرآن مجيد به نگارش آن دست يازيده است. تفسير معين مانند تفسير صافى، تفسيرى است مزجى كه مؤلف در نگارش آن گزيده گويى در تبيين معانى آيات الهى را با لطافت تعبير درهم آميخته و تفسيرى كوتاه و كارآمد سامان داده است.
محقق محترم در پى جويى نسخه‌هاى كتاب به شش نسخه دست يافته است و از آن ميان نسخه مجلس را كه به سال 1090 از روى نسخه نگاشته شده در حيات مؤلف نوشته شده است و تعليقاتى به همراه دارد، اصل قرارداده و با بقيه نسخه‌ها مقابله كرده و اختلاف نسخه‌ها را در پانوشتها ضبط كرده است. در برخى از اين نسخه‌ها حواشى قابل توجهى از مؤلف بوده كه همه در پانوشتها آمده است. افزون بر آنچه ياد شد، محقق محترم مقدمه‌اى نوشته‌اند و در ضمن آن از شرح حال مؤلف آثار وى، و نيز شيوه تصحيح خود سخن گفته است، چاپ كتاب نيز شكيل و چشم نواز و زيباست؛ آيات قرآن در بالاى صفحات و توضيحات در ذيل آن آمده است.
تعليقةامل الامل‌
ميرزا عبداللَّه افندى. تحقيق سيد احمد حسينى. (قم، كتابخانه آيت اللَّه العظيمى مرعشى نجفى، 1410). وزيرى.
امل الأمل در ميان شرح حال نگاريهاى شيعه از شهرت و اهميت بسزايى برخوردار است. اين كتاب از همان آغاز نشر در مجامع علمى مورد توجه قرار گرفت و عالمان بسيارى بدان تعليقه و حاشيه نوشتند. (الذريعة، ج 6، ص 20؛ امل الأمل، ج 1، مقدمه، ص 59). يكى از تعليقها و حاشيه‌ها، نگاشته نقاد بزرگ دانش رجال و تراجم، و شرح حال نگار سختكوش و دقيق النظر، مرحوم ميرزا عبداللَّه افندى است. حواشى وى دو گونه است. برخى مستقيماً مربوط به متن است؛ به صورت نقد مطالب شيخ حرّ و يا تكميل آن در شرح حال، كتابشناسيها و... و برخى ديگر بدون توجه به آنچه در متن كتاب آمده است، افزون سازى اطلاعاتى است در باره رجال ياد شده در امل الأمل در جنبه‌هاى مختلف.
محقق، كتاب را بر اساس تنها نسخه موجود در كتابخانه آيةاللَّه مرعشى تصحيح نموده و بخش اوّل از مطالب مرحوم ميرزا عبداللَّه افندى را به گونه تعليق و شرح كلمات شيخ حرّ پس از ياد كرد قسمت مربوط به آن از متن امل الأمل، آورده است. بخش دوم را از مواضع مختلف و متعدد جمع آورى كرده و تنظيم نموده است. در تعليق كتاب، محقق راه اختصار جسته و به توضيحاتى اندك در توضيح متن، و گاهى در نقد آن بسنده كرده است. در پايان فهرستهاى فنى كتاب را برآورده و در ضمن مقدمه، از شرح حال مؤلف، اهميت كتاب و چگونگى تصحيح سخن گفته است.
*82* نهايةالأحكام في معرفةالأحكام‌
حسن بن يوسف بن على المطهر الحلى. تحقيق سيد مهدى رجايى. (قم، مؤسسةاسماعيليان، 1410). 578 + 567، وزيرى.
نهايةالاحكام كه گويا از آخرين نوشته‌هاى علامه گرانقدر و فقيه بزرگوار جهان تشيّع، آيةاللَّه حسن بن يوسف حلى است؛ از اتقان و استحكام ويژه‌اى برخوردار است. علامه اين اثر را به درخواست فرزندش نگاشته است و در چگونگى نگارش و تدوين آن گفته است: فتاوى شيعه اماميه را خلاصه و كوتاه آوردم و به دلائل احكام بدون درازنويسى و فزون‌گرايى پرداختم. (ج 1، ص 18). عالمان و محققان و فقيهان نيز بدان به ديده عنايت نگريسته‌اند و از آن به تجليل نام برده‌اند. استاد بزرگوار ما فقيه عاليقدر بارها در بحثهاى پژوهشگرانه فقهى خود از آن به عظمت ياد مى‌كرد و استحكام و اتقان آن را مى‌ستود، متأسفانه كتاب شامل تمام ابواب فقه نيست و نگارش آن تا بحث «صرف» در كتاب «بيع» پيش رفته است. به هر حال نهايةالاحكام به تحقيق و تعليق آقاى سيد مهدى رجائى و همت مؤسسه آل البيت (ع) لأحياءالتراث به سال 1405 چاپ و در بيروت منتشر شد. و اخيراً همان چاپ به گونه افست توسط ناشر ياد شده انتشار مى‌يابد. ناشر متأسفانه نام محقق را از روى جلد برداشته و در شناسنامه كتاب هم هيچ اشاره‌اى به وى ننموده است و لابد اين هم نوعى اخلاق انتشاراتى است!
محقق محترم، كتاب را بر اساس سه نسخه مقابله و تصحيح كرده و در ضمن مقابله و تصحيح، منابع احاديث را در پانوشتها به دقت نشان داده و غالباً به مصادر اقوال فقهى اشاره كرده است. همچنين گاهى در توضيح متن، نكاتى را آورده ونسخه بدلها را در پاورقيها ضبط كرده است. الحياة
محمدرضا حكيمى و ديگران. (طهران، مكتب نشر الثقافةالاسلامية، 1410). 520 ص، وزيرى.
كتاب الحياة مجموعه‌اى است علمى، پژوهشى و تخصصى كه در آن تعاليم اسلام بر پايه قرآن كريم و حديث شريف گردآورى و تدوين گشته است، اين گردآورى و تدوين به گونه‌اى انجام پذيرفته و شكل يافته و عنوان گذارى و فصل بندى شده است كه راه يك زندگى آزاد و پيشرو را براى فرد و جامعه نشان مى‌دهد؛ زندگيى برخاسته از متن «مذهب»، ارج نهنده به ماهيت والاى «انسان»، شناسنده واقعيت متحول «زمان» و انگيزنده به محتواى جدى «زندگى».
آنچه آمد بخشى از سرآغاز جلد اوّل از ترجمه فارسى اين اثر گرانقدر بود؛ و براستى الحياة چنين است، مؤلفان در پى آن بوده‌اند كه آيات و روايات را بر اساس يك دستگاه فكرى و سيستم منسجم و مرتبط، شكل دهند و عينيت حيات و چگونگى «حيات طيبه» را نشان دهند آگاهى گسترده مؤلفان -بويژه نويسنده دانشور و پرسوز حضرت محمدرضا حكيمى - از يك سوى و اطلاعات سودمند و كارآمد آنان از فرهنگ اسلامى و كفايتهاى آن از سوى ديگر، به آنان اين امكان را داده است كه اين مجموعه را به بهترين، كارآمدترين، جهت بخش‌ترين و آموزنده‌ترين طرز شكل دهند. پس از جلد اوّل و دوّم كه سالها پيش نشر يافت (1358 ه. ش)، چاپ و نشر مجموعه چهارجلدى بعد در سال (1367) آغاز شد. اين بنده بمناسبت انتشار جلد سوّم اين مجموعه (در جايى به اجمال از آن سخن گفته است (حوزه، شماره 28 / 186). اينك اين معرفى كوتاه را به مناسبت انتشار جلد ششم اين مجموعه كه در پايانش آمده است «انتهى الجزء السادس من كتاب «الحياة» و به انتهت «الدورة الأولى من الكتاب» مى‌نويسم.
اين جلد مباحث بسيار مهم و حساسى را در بر دارد. محتواى تنبه آفرين اين جلد با فصل بيست و يكم مى‌آغازد كه ادامه فصول انفاق است؛ با عناوينى از قبيل انفاق از حلال و در مسير حلال، تعليل و توجيه، چرا انفاق، انفاق از چه، اهداف و اغراض از تشريع انفاق و نقش آن در مجتمع انسانى. در ادامه اين بحث از زندگى مطلوب و حدّ و حدود آن و نگاه اسلام به مسأله معيشت انسان مطالبى آمده است كه بسيار قابل توجه است. در فصل 37، بحث بسيار مهم جلوگيرى از حاكميت سفيهان بر اموال و تبيين دقيق مفهوم آن مطرح شده است. عرضه آيات و روايات زكات با دو عنوان «الزكاة الظاهرة» و «الزكاة الباطنة» و تفسير هوشمندانه از اين دو عنوان، بويژه از زكات باطنى و طرح و بحث مطالب بسيار جهت دهنده و ارزشمند، در فصول بعدى آمده است. وظايف حاكمان اسلامى و حكومت در مقابل اموال و حفاظت و حراست از آن و چگونگى برخورد با آن نيز در اين فصول تبيين شده است.
گفتار پايانى اين جلد، بحث شكوهمند و بسيار گرانقدر، عدالت و توازن اقتصادى است كه بايد گفت العدل، و ما ادريك ما العدل!
در اين فصل، عدل و عدالت و توازن اقتصادى دقيقاً معنا شده و از ابعاد و گستره آن سخن رفته است و عدل و احسان و رابطه اين دو تبيين گشته است. همچنين جمله بلند على(ع) الرّعية لا يصلحها الاّ العدل، از منظره‌هاى مختلف به بحث نهاده شده و توضيح داده شده است، و جاى جاى به آنان كه توانمندى گستراندن عدالت را دارند هشدار داده شده است كه به اين تعاليم آفتابگون و معارف درياوار *83* بنگرند و از اين حقايق غفلت نورزند. آنچه در اين مجلدات چهارگانه افزون بر دو جلد آغازين اين مجموعه آمده است، توضيح و تبيين بسيار آگاهانه مؤلفان از آيات و احاديث است. درباره اين مجلدات زمينه سخن بسيار است و اينك در اين گفتار كوتاه، بيش از اين مجال گستراندن سخن نيست. خوانندگان را قبل از مراجعه مستقيم به اين مجموعه، به خواندن جزوه‌اى دعوت مى‌كنم كه با عنوان «الحياة، گزارشى درباره جلد سوم تا ششم»، به قلم محقق عاليقدر جناب محمدرضا حكيمى براى شناساندن دقيق اين چهار جلد به قلم آمده است.
به هر حال الحياة مجموعه بى مانندى است كه بر اساس تفكرى پيشرو، اصولى و استوار بر مبانى قويم قرآن و عترت پديد آمده است. سوگمندانه برخى از خوانندگان و حتى فاضلان، چون و چرايى تدوين اين مجموعه را در نيافته‌اند و از ابعاد آن به درستى مطلع نگشته‌اند. و برخى اين اثر را فقط تدوين و تفصيل آيات و روايات پنداشته و آن را با مجموعه‌هايى مانند كرده‌اند كه مؤلفان آن حتى گاه از وضع عنوان براى روايات نيز عاجز بوده‌اند. اين گونه كسان نيز براى بهره ورى هر چه بيشتر از اين مجموعه ارزشمند، مى‌بايست به مقدمه جلد اوّل ترجمه اين مجموعه مراجعه كنند. اميد است جمله پايانى جلد ششم - كه پيشتر آورديم - به معناى پايان پذيرى اين مجموعه نباشد و مجلدات ديگر نيز - گرچه با توضيحات كمتر - عرضه شوند؛ ان شاءاللَّه. مجموعه مقالات انجمن واره‌
بررسى مسايل ايرانشناسى‌
على موسوى گرمارودى (به كوشش). (تهران، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، 1369). 447، وزيرى.
دفتر مطالعات سياسى و بين المللى كه همتى بلند در نشر آثار سياسى - فرهنگى دارد، اخيراً مجموعه مقالات نخستين انجمن واره بررسى مسائل ايرانشناسى را منتشر كرده است. ايرانشناسى كه روزگارى در اين ديار در جهت مطامع جبّاران و بيشتر به عنوان خوشداشت براى گروهى و سرگرمى براى گروهى ديگر، و در نهايت از سوى حاكميت ستم در مسير اسلام زدايى شكل مى‌گرفت و مى‌گسترد؛ پس از انقلاب عظيم اسلامى نه تنها تصحيح و ترميم نشد كه طرد و نفى گشت؛ و به راستى چنانكه جناب گرمارودى در مقدمه اين مجموعه گفته‌اند: «كناره جويى ما در زمينه ايرانشناسى كه از آغاز انقلاب تا كنون بدان دچار شده‌ايم، بخشودنى نيست».
ايرانشناسى اگر امروز به همت و پايمردى محققان و دانشى مردان متدين و متعهد انجام پذيرد و ابعاد مختلف فرهنگى، اعتقادى و تاريخى ايران از ديرباز تا كنون و بويژه در بستر فرهنگ اسلام بررسى شود؛ ثمرات فراوان فرهنگى، تحقيقى و تاريخى به دنبال خواهد داشت، نبايد از ايرانشناسى، پژوهشهاى ايران پرستانه را منظور داشت و نه به آنگونه پژوهشها مجال داد. ايرانشناسى بايد دقيقاً در حوزه شناخت راستين ايران و فرهنگ جارى در بستر آن (اسلام) صورت گيرد؛ كه شناخت ايران عجين شده با اسلام از وجوه بسيار برجسته ايرانشناسى است.
به هر حال اين همت بلند و گام شايسته دفتر مطالعات سياسى و بين المللى بسيار ستودنى است و اين مجموعه نيز كه اوّلين ثمره اين اقدام است بسيار خواندنى و ممتّع است. كتاب با متن سخنرانى وزير امور خارج آغاز مى‌شود كه نگاهى است هوشمندانه به ايرانشناسى و ابعاد آن و نيز ضرورت بازشناسى و پرداختن به آن. سپس با متن سخنرانى مدير كل دفتر مطالعات ادامه مى‌يابد و آنگاه پيشگفتار اديبانه و سودمند دبير كل انجمن واره است در ضرورت بحث و فحص در ايرانشناسى و پيشنهادهاى سودمند در چگونگى گسترش و گستراندن ابعاد آن. آنگاه مقالات ارائه شده در اين انجمن آمده است كه همه مقالات سودمند و ارزشمندى است. عناوين برخى از مقالات چنين است.
نگاهى به ايرانشناسى و شيعه‌شناسى هانرى كربن، روند پژوهشهاى ايرانى در كنگره‌هاى بين المللى خاورشناسى، شرقشناسى و سياست، ايرانشناسان و متون عرفاى فارسى، ترقى و انحطاط زبان فارسى در هند، هويت ارزشى سرزمين ايران در سه مجموعه بزرگ، و...
اميد است اين سلسله پژوهشها ادامه يابد و آثار بيشتر و عميقترى در اين زمينه عرضه شود. همچنين سزاست كه محققان و عرضه كنندگان اين مجموعه از نشر مقالات تكرارى اجتناب ورزند و به عرضه مقالات استوار و ابتكارى همّت گمارند. اميد است فهرستهاى لازم را كه اين جلد فاقد آن است، در چاپهاى بعدى اين مجموعه و مجموعه‌هاى ديگر آورده شود. طرائف المقال فى معرفة طبقات الرجال‌
سيد على اصغر بن العلامة السيد محمد شفيع الجابلقى البروجردى. تحقيق سيد مهدى رجائى. (قم، مكتبة آيت اللَّه العظمى النجفى المرعشى، 1410). 656 + 688 ص، وزيرى.
دانش رجال در ميان علوم اسلامى در شناخت دقيق راويان و روايات، و مآلاً در دست يافتن به احكام اسلامى و معارف مكتب *84* نقش عظيمى دارد. و آشنايى با طبقات رجالى در علم رجال نيز از جايگاه بلندى برخوردار است. با آگاهى دقيق از طبقات رجاليان، بسيارى از ابهامها زدوده مى‌شود و ناهنجاريهاى فراوان اسناد روايات تصحيح مى‌گردد و احياناً واسطه‌هاى مفقوده به دست نيامده در زنجيره اسناد ترميم مى‌گردد. از اين روى عالمان و رجاليانى به تنظيم طبقات رجال روايات و احاديث همت گماشته‌اند. كتاب ياد شده از آثارى است كه در تبيين و توضيح طبقات رجال نگاشته و از جمله آثار سودمند و كارآمد اين فنّ است. مؤلف، كتاب را در يك مقدمه و ده باب و يك خاتمه تنظيم كرده است. مقدمه كتاب درباره دانش رجال و درايه و نيز رموز به كار گرفته شده در كتاب سخن مى‌گويد. باب اوّل - كه بخش مهم كتاب را فرا گرفته است - مشتمل بر طبقات رجال است درسى و يك طبقه كه از مشايخ و معاصران مؤلف مى‌آغازد و به راويان و محدثان زمان پيامبر (ص) مى‌رسد. پس از آن، باب دوم است در القاب منسوبه؛ ماقد انبارى، آبى، احمرى، اسكافى و... و توضيح معانى اين القاب و چگونگى نسبتها. باب سوم در القاب غير منسوبه است؛ مانند اعمش، اصلع، اصحاب الصحيفه، الأثناعشر و... و توضيح معانى آنها. باب چهارم عهده‌دار بيان نامها، كنيه‌ها و القاب معصومان - ع - است. باب پنجم به شمارش مذاهب و فرق گونه‌گون مى‌پردازد؛ با توضيحاتى كوتاه در چگونگيهاى آن، در باب ششم از اقسام حديث و اصطلاحات علم الدراية سخن مى‌رود. و باب نهم ويژه تبيين اسباب مدح، تضعيف و توثيق راويان است. در باب هشتم منشأ اختلاف مذاهب و چگونگى انشعابها در ميان مسلمانان آمده است و نيز اثبات حقانيت مذهب اثنا عشريّة با تكيه به منابع اهل سنّت، در باب نهم از چهارده فايده رجالى سخن رفته است؛ مانند: اصحاب اجماع، معناى «اسند عنه»، معناى غلوّ، معناى اصل و نوادر و كتاب و... در باب دهم به شرح حال بسيارى از عالمان و محدثان پرداخته است؛ يا به خاطر جايگاه بلند آنها و يا بدان جهت كه در كتابهاى رجالى مشتبه واقع شده‌اند و براى تمييز، نيازمند تحقيق و پژوهش بيشترى بوده است. در خاتمه كتاب درباره مشايخ فنّ رجال، طرق مؤلف به صاحبان تأليف و تصنيف در زمينه رجال، و شرح حال مؤلف سخن رفته است.
محقق كتاب را بر اساس تنها نسخه موجود به خط مؤلف و با مراجعه به منابع رجالى تصحيح كرده‌اند. و حضرت آية اللَّه مرعشى نجفى مقدمه‌اى در اهميت كتاب و شرح حال مؤلف نگاشته‌اند. كتاب در مجموع از آثار سودمند اين فن است و چاپ تجليد آن نيز نفيس و شكيل و ستودنى است. ربا در اسلام (تفسير آيات 281 - 275 سوره بقره)
سيد محمد حسينى بهشتى. (چاپ اوّل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1369). 216 ص، رقعى.
«بدون شك هر قدر مطالعات ما در زمينه مسائل گوناگون و آگاهى ما بر آراء و عقايد گوناگون، در تمام زمينه‌هاى عقيدتى و عملى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، فلسفى بيشتر باشد، و با اين آگاهى بيشتر به مآخذ اسلامى و كتاب و سنت مراجعه كنيم، برداشتهاى روشنتر، و جا افتاده‌تر و كاملترى از اسلام خواهيم داشت».
آنچه گذشت، گفتارى از مرحوم روانشاد شهيد بهشتى در كتاب حاضر (ص 200) بود. فى الواقع اين گفتار، وصفِ انديشه و آگاهى گسترده او، و برداشت روشن و كامل وى از اسلام است. شاهد آن را در كتاب حاضر كه پژوهش تفسيرى در آيات 275 تا 281 سوره بقره است، مى‌توان به عيان بازيافت.
اثر ياد شده مجموعه گفتارهاى تفسيرى آيت اللَّه بهشتى در فاصله سالهاى 1352 - 1353 است و در آن به بحث و بررسى از مسائل ذيل پرداخته شده است: بيع و ربا، نقش واقعى سرمايه، پول، پول و بانك، بانك بدون ربا، و پاسخ به پرسشهايى درباره ربا و مسائلى ديگر از اين دست.
ريزبينيها و روشن نگريهاى تفسيرى مرحوم شهيد بهشتى در جاى جاى اين اثر پيداست. چه اينكه جوانب گونه‌گون ربا و شكلهاى نامرئى و كلاه شرعى يافته آن، مورد پژوهش و نقد و نقض قرار گرفته و بى‌محابا، ساختار اقتصاد ربوى به تيغ بى دريغ نقد علمى گردن زده شده است. اين همه دغدغه در نقض ربا، برخى دوستان شهيد بهشتى را بر آن داشته بود كه به او گويند: چرا تا اين حد جوش و خروش در تحريم ربا مى‌كنى؟ (ص 117). امّا هنگامى كه مى‌نگريم آيت اللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى در وسيلة النجاة مى‌گويد كه به استقصاء من بزرگترين گناهان كبيره رباست؛ به دردشناسى و استضعاف ستيزى اين دسته فقيهان متفطّن مى‌شويم.
نتيجه پژوهش اين اثر را از متن آن مى‌توان به دست داد: از مجموع بررسيهايى كه من تاكنون در زمينه ربا در كتاب و سنت و مبانى فقهى معتبر و اصيل داشته‌ام اين است كه ربا از نظر اسلام بر طبق آگاهيم، مطلقاً حرام و «نجس بالذات» مى‌دانم. (ص 125). و: نتيجه اينكه از هيچ چيز نترسيم، سر راست و مستقيم و قاطع بگوييم كه «ربا با همه اقسامش حرام است». (117).
لازم است از «شوراى احياء آثار شهيد مظلوم آيت اللَّه بهشتى» *85* به سبب چاپ مناسب و زيبنده اين اثر، و تنظيم روشمند آن قدردانى شود. و جا دارد كه سلسله پژوهشهاى تفسيرى آن مرحوم (چنان حج در قرآن، خدا از ديدگاه قرآن و كتاب حاضر)، در يك يا چند مجلد به صورت تفسير موضوعى، در دسترس قرآن پژوهان و باحثان آن قرار گيرد. زندگينامه رجال و مشاهير ايران (1299 - 1320 ه. ش).
حسن مرسلوند. (چاپ اوّل: انتشارات الهام، 1369). ج 1، آ - الف، 458 ص. وزيرى.
كتاب حاضر عهده‌دار تبيين و بررسى زندگى رجال و مشاهير ايران در فاصله سالهاى 1299 تا 1320 شمسى است. معيار نويسنده براى برگزيدن زندگى مشاهير ايران در اين تاريخ، «شغل داشتن، در صحنه بودن و يا مرگ افراد در اين دوره است». از اين رو، زندگى شمارى از رجال مشروطه در كتاب حاضر آمده است. همچنين زندگى بسيارى از رجالى كه پس از تاريخ 1320 و يا در سالهاى پيش در گذشته‌اند، به اعتبار اينكه در سالهاى 1299 - 1320 در صحنه‌هاى سياسى و فكرى حضور داشته‌اند، در كتاب حاضر آورده شده است.
نگارنده براى سامان دادن اين اثر، علاوه بر مراجعه به كتابها و نشريات آن دوره، كوشيده است كه با برخى بازماندگان كسانى كه شرح حال آنان را آورده، به گفتگو پردازد و اطلاعات بيشترى از زندگى آنان به دست آورد. همچنين مؤلف براى مستند ساختن اثر خويش، نامه‌ها و اسناد و تصاوير باقيمانده از آن دوره را فراچنگ داده است. ديگر اينكه در ضمن زندگى برخى افراد، اشاراتى به وقايع و حوادث عصر آنان شده و اطلاعات فرعى را براى آشنايى بيشتر، در پايان كتاب به دست داده است. گفتنى است كه نگارش زندگى هر يك از افراد در اين مجموعه، يك اندازه نيست و بلكه به تناسب اهميت هر يك، و يا بسته به اينكه مولف تا چه حد اطلاعاتى در اختيار داشته، زندگى آنان را كوتاه و بلند نگاشته است. بنابراين كتاب حاضر را با اشاراتى كه رفت، مى‌تون دايرة المعارف رجال ايران قلمداد كرد.
اشاره‌اى به چند نمونه از اشكالات كتاب و پيشنهادهايى براى بهبود آن، مى‌تواند براى پژوهنده كوشا و كم‌ادعا و در عين حال كم اطلاع اين اثر، مفيد باشد. مهمترين نقص كتاب حاضر در كمبود و فقر چشمگير منابع دست اوّل و معتمد است. در مثل هنگامى كه مى‌نگريم زندگى آيت اللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى با مراجعه به كتابهاى دست دوّمى چون خاطرات صدر الاشراف، تشيّع و مشروطيت در ايران، مجله وحيد و آثارى ديگر از اين دست نگاشته شده، دچار شگفتى مى‌شويم. در صورتى كه در جلد ششم الاعلام (ص 289 به بعد)، و در جلد دوّم اعيان الشيعة (ص 332 به بعد)، مفصلاً و در بيش از هفت صفحه، زندگى و شرح اقدامات آيت اللَّه اصفهانى آمده است. همچنين شرح حال محتشم السلطنه (حسن اسفنديارى)، با استناد به كتابهاى دست دوّم فراهم آمده است. در صورتى كه هم درباره تاريخ خاندان اسفنديارى چند كتاب مستقل و مفصّل نگاشته شده است؛ و هم درباره زندگى حسن اسفنديارى چندين كتاب و مقاله مستقل موجود است. اعتماد چشم بسته مؤلف به منابع، و رونويسى ناشيانه - منشيانه از آثار ضعيفى چون گنجينه دانشمندان و شهداى روحانيت شيعه، نشانگر ضعف منابع كتاب است. از اين روست كه مى‌نگريم در شرح حال سيد ابوالحسن اصفهانى آمده كه رساله عمليه‌اش به نام «صراط النجات» مشهور است؛ در حالى كه كتاب همو به «وسيلة النجاة» مشهور است. و يا در شرح حال سيد حسن اصفهانى (آيت اللَّه زاده) بر اساس كتاب شهداى روحانيت شيعه آمده است كه پس از درگذشت او، شهر نجف به مدت «يكماه و چهل روز» عزاخانه شد. معلوم نيست كه ذكر دو ماه و ده روز، يا هفتاد روز چه اشكالى داشته كه به صورت يكماه و چهل روز (كه آن هم گزافه است) ياد شده است. همچنين تاريخ ولادت سيد ابوالحسن اصفهانى در سال 1277 قمرى ذكر شده كه غلط فاحش است و صحيح آن 1284 قمرى است.
اين را نيز بيفزاييم كه در شرح حال آيت اللَّه اصفهانى، هيچ اشاره‌اى به مقام مرجعيت عامه و فقاهت وى نشده و يك زندگى تمام عيار سياسى از او به دست داده شده است. در صورتى كه آوازه مرحوم اصفهانى و جنبه معتنابه زندگى او به سبب مقام مرجعيت و جايگاه دينى - علمى وى در تاريخ گذشته ايران و اسلام است.
البته از اين دست اشكالات در سراسر كتاب به چشم مى‌خورد كه سبب عمده آن، كمبود منابع دست اوّل مؤلف، و اعتماد وافر و چشم بسته وى به منابع ضعيف و غير تحقيقى است.
ياد كرد چند پيشنهاد براى بهبود كتاب حاضر خالى از فايده نيست: يكم اينكه ضرورى است مشخصات كامل كتابشناسى كليه منابع در پايان كتاب آورده شود. ثانياً ذكر شماره صفحه هر منبع نيز در پايان هر شرح حال ضرورى است. سه ديگر اينكه در شرح حالهاى بلند، منابع آن بايد در متن آورده شود و نه در پايان. رابعاً لازم است تاريخ تولد و وفات هر يك از رجال، در ذيل نام آنان *86* آورده شود. و ديگر اينكه كليه سالهاى قمرى بايد به شمسى تبديل، و يا معادل شمسى آن آورده شود. پايگاه محمّد النديم در كتابسناسى‌
(چاپ اوّل: مشهد، انتشارات جاويد، 1368). 118 ص، وزيرى.
كتاب حاضر در پنج بهره سامان يافته است: نخست از مفهوم و سرگذشت كتابشناسى، گونه‌ها و بازدهى آن سخن رفته است. آنك به پنج اهرم جهش در فرهنگ اسلامى (دادگرى، دانش، نيايش، رهبرى، وقف) اشاره رفته، و از آن ميان نقش نهاد وقف در گسترش دانش مسلمانان نمايانده شده است. بهره سوم اين اثر عهده‌دار بحث از نام و نشان محمّد النديم، زادگاه، دانش و پيشه و مذهب، سفرها و نگاشته‌هاى اوست. سپس به پايگاه النديم در كتابشناسى پرداخته شده و از پيشينه فهرست نگارى در اسلام، شيخ طوسى و الفهرست، رونويسى و وراقت، و مسائلى ديگر از اين دست سخن رفته است. بهره پنجم اين اثر مشتمل بر تاريخ نگارش الفهرست و تاريخ نشرهاى آن است. پايان كتاب نيز احتواء بر دو پيوست است و در آن دو متن كهن درباره امانت دهى كتابها به فارسى گردانيده شده است.
داده‌هاى پژوهشى اين اثر فراوان است و در جاى جاى آن باريك بينى، استقصاء منابع، تدقيق در آراء و داورى در چند و چون آن نمايان است. تنظيم كتاب نيز روشنمند، و نثر آن پرمايه و زنده است. همچنين منابع كتاب به فارسى و عربى و انگليسى و فرانسه، نشان از پژوهش ژرف مؤلف است؛ جز اينكه در منابع كتاب حاضر، نشانى از مجله آينده (سال 10، شماره 6 و 7 شهريور و مهر 1363) نيست. چه اينكه شماره ياد شده آينده، ويژه كتابشناسى و سرشار از اطلاعات كتابشناسى است و قطعاً محقق كاوشگر اين كتاب را مفيد خواهد افتاد.
كوشش مؤلف فرهيخته اين اثر در فراهم آوردن پژوهشى بدع و بكر، مشكور باد. نهج البلاغه‌
محمّد بن ابى احمد حسنى «سيّد رضى». ترجمه سيد جعفر شهيد. (چاپ اوّل: تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1368). لو + 596 ص، وزيرى.
«همين متن عظيم نهج البلاغه را در نظر بگيريد: عالم بزرگ و سخندان و اديب كبير، سيّد رضى، نام مجموعه‌اى را كه از سخنان اميرالمؤمنين(ع) گردآورده است «نهج البلاغه» نهاده است، يعنى سخنانى كه نه تنها خود «بليغ» است بلكه روش بلاغت را به ديگران نيز مى‌آموزد. آنگاه به ترجمه‌هاى فارسى آن مراجعه كنيد، تا ببينيد چه مى‌بينيد: خطبه توحيدى، خطبه سياسى، خطبه جهادى، همه به يك گونه ترجمه شده است و كلمات قصار با همان سبكى كه دعاها و وصيت نامه‌ها... حالا چه عرض كنم از ديگر مسائل. آنهمه رعايتى كه خود امام در به كار بردن واژه‌ها و تعبيرات و استعارات مبذول فرموده است، ابداً براى مترجمان مطرح بلكه شناخته نبوده است. آنهمه...».
آنچه گذشت، گوشه‌اى از گفتار استاد محمّدرضا حكيمى، درباره چگونگى ترجمه‌هاى نهج ابلاغه بود. (ر.ك: ادبيات و تعهد در اسلام، فصل سوّم، خاصّه صفحات 66 تا 68 آن، كه استاد درباره چگونگى ترجمه و آيين ترجمه نهج البلاغه، حجت را تمام كرده و داد سخن داده است. نيز ر.ك: شيخ آقا بزرگ، ص 276 تا 293، خاصّه صفحات 285 تا 287 آن، كه از چند و چون ترجمه‌هاى اسفناك از متون دينى، عالمانه و دردمندانه سخن گفته است.)
بارى، ترجمه‌هاى نهج البلاغه در روزگار ما، به روى هم سست و ضعيف، و گاه بسيار نابهنگار و غلط است. در دهه‌هاى اخير در ايران، بيش از ده ترجمه از نهج البلاغه به دست داده شده است. امّا از ميان، جز يك - دو ترجمه نسبتاً متوسط، بقيه را بايد به سبب لغزشهاى چشمگير آن به يكسو نهاد. گو اينكه ممكن است برخى خوانندگان اين داورى را برنتابند و اين همه سختگيرى را نسبت به ترجمه‌هاى نهج البلاغه، متعصّبانه و غير منصفانه بپندارند؛ و ليكن كافى است اين دسته خوانندگان را به ترجمه اين حديث اميرالمؤمنين (ع) ارجاع داد كه حضرتش مى‌فرمايد: «السُّلْطانُ وَزعَةُ اللَّهِ فىِ أَرْضِهِ»؛ و در نهج‌البلاغه مرحوم فيض الاسلام چنين ترجمه شده است: «امام عليه السلام (درباره پادشاهان) فرموده است: پادشاهان پاسبانان خدايند در زمين (.. الف و لام السُّلْطانُ الف و لام جنس است كه همه پادشاهان را شامل ميشود).»
بنگريد كه نهج البلاغه را «مانيفست ستمديدگان» مى‌خوانند. و فؤاد جرداق (شاعر مسيحى) مى‌گويد كه: «چطور در اجتماعى هم نهج البلاغه هست و هم ظلم؟!» و آنك از سخن على(ع) چنان ترجمه‌اى به دست داده مى‌شود كه موجبات مشروعيت نظام شاهنشانى را فراهم مى‌آورد و همه پادشاهان را پاسبان دين خداوند به شمار مى‌آورد! بگذاريم و بگذريم...
امّا اينك مى‌توان دل خوش داشت كه از پى سالها انتظار، و در پى سالها كوشش و مرارت استاد دكتر سيد جعفر شهيدى، ترجمه‌اى *87* از نهج البلاغه فراچنگ آمده كه آن را بايد چرخشگاه و نقطه عطفى در ترجمه‌هاى نهج البلاغه قلمداد كرد. روش استاد شهيدى در ترجمه نهج البلاغه چنين بوده كه كوشيده است زيورهاى لفظى كلام برين على (ع) را در فارسى بتاباند و ترجمه‌اش را به زيورهاى لفظى خاصه صنعت سجع - بيارايد. گو اينكه بر اين دقيقه نيز متفطن بوده كه نبايد معنى فداى آرايش لفظ گردد. از اين روى ترجمه وى گذشته از «وفا» به متن، چون متن نيز «زيبا» است و از انفاس قدسى فرمايش امام البلغاء(ع) در آن دميده شده است. بنگريد كه فرمايش حضرتش را چسان به جامه برازنده و زيبنده فارسى ترجمه كرده است: «مَنْ كَسَاهُ الحَياءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَالنَّاسُ عَيْبَهُ»؛ «هركه پوشش شرم گزيند كسى عيب او نبيند». آنگاه در تعليق كتاب آورده است: «ترجمه اين حديث «قَليلٌ مَدُومٌ عَلَيْهِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ»، آورده است: «اندكى كه دوام دارد، به از بسيارى كه ملال آرد.» گرچه مى‌توان گفت نهج البلاغه، كتابى «ترجمه‌ناپذير» است و هر اندازه مترجم اين كتاب گراسنگ به زبان مبدأ و مقصد و موضوع ترجمه مسلط باشد؛ باز هم در برابر چنين اثرى، كميت لنگ دارد. از اين روى ترجمه حاضر نيز خالى از هفوت و منقصت نيست. بعد از اين درباره كار استاد شهيدى، و چگونگى و سنجش ترجمه او، مقاله درازدامنى خواهيم داشت. كه اميد است در مجله آينه پژوهش منتشر گردد. مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمى
(بحثهايى از حقايق التفسير و رسائل ديگر)
نصراللَّه پورجوادى (گردآورى). (تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1369). 502 ص، وزيرى.
ابوعبدالرحمن سلمى نيشابورى يكى از مهمترين محققان و نويسندگان ايرانى است كه آثار گرانقدرى در موضوعات مختلف، خاصه در تصوف و عرفان اسلامى از وى باقى مانده است. سُلَمى نويسنده سختكوش و مورخى پركار بوده است و به گفته ابوالحسن عبدالغافر فارسى بيش از صد كتاب و رساله نگاشته است. گو اينكه بسيارى از آثار وى - چنان آثار ديگر عالمان سلف - از ميان رفته است و اينك از آن صدواندى كتاب و رساله گويا فقط چهارده عنوان باقى است. جناب دكتر نصراللَّه پور جوادى كه در تحقيق و نگارش همتى بلند و تلاشى شگفت دارند، تصميم گرفته‌اند تا مجموعه اين چهارده رساله را در دو جلد منتشر كنند كه اينك جلد اوّل آن شامل بخشهايى از حقايق التفسير، تاريخ الصوفيّة، جوامع آداب الصوفيه، عيوب النفس و مداوتها، درجات المعاملات، به تحقيق تنى چند از محققان و مقدمه و هم وى منتشر شده است. مجموعه اين آثار در شناخت تاريخ تصوف و شرح احوال و افكار مشايخ صوفيه، بخصوص در قرن سوم و چهارم، بسيار سودمند تواند بود. همچنين بخشهاى اول اين مجلد، يعنى گزيده‌هاى حقايق التفسير كه مشتمل است بر تفسير منس


صفحه 13

تازه هاي نگارش و نشر


تاريخ العراق بين احتلالين‌
عباس العزاوى. (قم، انشارات الشريف الرضى، 1410). 3475 ص. وزيرى.
در جريان تاريخ نگارى و تدوين مجموعه‌هاى تاريخى، تاريخ نگارى شهرها، آباديها و كشورها، از جمله شيوه‌هايى است كه مجوعه‌اى عظيم را در آثار تاريخى تشكيل مى‌دهد. مؤلفين اين آثار، گاه به تحوّلات اجتماعى، سياسى و فرهنگى ديارها مى‌پردازند و ديگرگاه، با عرضه شرح حال و آثار و سوانح زندگانى رجال شهرها و آباديها، عملاً تاريخ آنها را تدوين مى‌كنند. كتاب مورد گفتگو را توان گفت كه از هر دو شيوه سود جسته و تاريخ سياسى و فرهنگى و تحولات گونه گون آن را، همراه با شرح حال كوتاه و گزيده محققان و عالمان آن ديار، تدوين كرده است. حوزه پژوهش مؤلف به لحاظ زمانى از سال 656 قمرى (سال ورود هلاكوخان به بغداد) تا سال 1335 است.
وى در اين مدت تمام حكومتهايى را كه به گونه‌اى بر عراق حكم رانده‌اند به بحث و بررسى گذاشته و چگونگيهاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى آنها را بررسى كرده است. مؤلف در آغاز هر بخش، ابتدا به نقد و بررسى منابع و مصادر بحث مى‌پردازد و آنگاه سير تاريخى بحث را بر اساس سنوات پيش مى‌برد و ضمن عرضه حوادث سياسى، اجتماعى و نظامى، به وفيات اعلام و زندگانى رجال علم و سياست نيز به اجمال مى‌پردازد. كتاب در مجموع، عالمانه و محققانه به قلم آمده است و نويسنده آن نشان داده است كه از ذوق تاريخ نگارى و قدرت تجزيه و تحليل برخوردار بوده است. او در عرضه حوادث به نقل خشك بسنده نمى‌كند و در پرتور آگاهيهاى گونه گون به نقد و بررسى نقلها مى‌پردازد. اما با اين همه نبايد فراموش كرد كه نويسنده آن محقق عربى است كه تاريخ ديارش را نوشته است؛ پس نه از تعصبهاى خشك خالى است و نه از داوريهاى غلط در مسائل تاريخى و جغرافيايى نسبت به ديگر ديارها به دور. فى المثل با اينكه گاه عنوان «خليج فارسى» (ج 7، ص 80) را بدون هيچ اشاره‌اى به نام و يا نامهاى جعلى مى‌آورد؛ ولى ديگرگاه در متن و غالباً در فهرستها از آن به «خليج البصرة» ياد مى‌كند؛ و چنين است نسبت به خرمشهر، آبادان و... در حوادث تاريخى و نامهاى اشخاص نيز لغزشها در آن كم نيست؛ او احمدشاه را با رضاشاه تركيب مى‌كند و موجودى با عنوان «احمدرضاشاه» مى‌سازد (ج 8، ص 318).
با اين همه كتاب ياد شده از آثار سودمندى است كه اگر محقق و خواننده با احتياط بدان مراجعه كند، در تاريخ عراق از جهات مختلف از آن بهره‌هاى فراوان خواهد برد. مؤلف از زبان فارسى و تركى بهره‌مند بوده و در تدوين آن افزون بر منابع عربى، به آثارى كه در اين زمينه به اين دو زبان نيز بوده مراجعه كرده است. برگزيده الاغانى
ابوالفرج اصفهانى. ترجمه و تلخيص و شرح از محمد حسين مشايخ فريدنى. (تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1368) ج 1، 892 ص، وزيرى.
الاغانى در ادامه نگارشهاى گونه گونى است كه در زمينه موسيقى و ضبط قواعد علمى آن و جمع آوازها و طبقه بندى نغمه‌ها و شرح احوال مطربان و نوازندگان از اواسط قرن دوّم هجرى آغاز شد.
كتاب ابوالفرج دايرةالمعارف موسيقى عربى و تذكره جامع نغمه‌ها و نغمه پردازان عربى از زمان جاهليت تا نيمه قرن چهارم هجرى است. هدف مستقيم نويسنده از نگارش آن همان است كه ياد شد؛ اما صفحات اين كتاب عظيم آكنده از اطلاعات سودمند تاريخى، اجتماعى، سياسى، اخلاقى است. از اين روى اثر حاضر از مهمترين منابع شناخت فرهنگ عرب و آيين كشوردارى و تشريفات دربار و خُلقيات خلفاء و رجال دولت امويان و عباسيان به شمار مى‌رود. به گفته ياقوت حموى در معجم الأدباء: «الأغانى محتوى دانشهاى بزرگ و فوايد بسيار است. جدّو هزل را در كنار هم نشانده و لطائف و فوائد بى‌شمار در خود جمع آورده است».
الاغانى از زمان حيات مؤلف آن، پيوسته مورد استفاده و تحسين رجال علم و ادب و حديث و هنر بوده و همه به ديده اعجاب بدان نگريسته‌اند. اديبان بسيارى به استنساخ و حفظ و نقل اخبار و اشعار آن پرداختند، و محققان به تفضيل درباره آن به بحث و نقد روى آوردند، و پژوهشيان و متفكرانى چند به تلخيص، پيرايش و گزينش آن همت گماشتند كه از همه اين موارد، مترجم محترم در مقدمه كتاب سخن گفته‌اند. (ص 19 - 28). از جمله آخرين گزينشها كه در فهرست جناب مشايخى نيامده است، تلخيصى است كه اخيراً در سه جلد در سوريه نشر يافته است (اغانى الأغانى، مختصر اغانى الأصفهانى، تخيّرها و تنخّلها و جمعها الخورى يوسف عون، صحّح *81* شرح الحواشى الشيخ عبداللَّه العلايلى، قطع جيبى).
جناب دكتر محمد حسين مشايخ فريدنى كه از استادان مسلم ادبيات فارسى و عربى است، سالها پيش به ترجمه و شرح الأغانى پرداخت و ترجمه جلد اوّل آن را در دو جلد به سال 1356 منتشر ساخت. سپس ادامه كار ترجمه و شرح الأغانى متوقف شد. آنگاه مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى از وى خواست تا برگزيده‌اى از اخبار و اشعار الأغانى را كه به گونه‌اى با تاريخ و فرهنگ ايران ارتباط دارد به فارسى برگرداند. جناب فريدنى از اين پيشنهاد استقبال مى‌كنند كه اينك جلد اوّل اين گزينش منتشر شده است. مترجم محترم از شيوه كار خود از جمله نوشته‌اند: كتاب حاضر شامل چهل فصل در تراجم احوال شاعران و موسيقى دانان ايرانى تبار يا شيعى مذهب و يا شاعرانى است كه در تاريخ و ادب ايران مشهورند. در آغاز هر فصل، مقدمه مختصرى نوشته شده است تا خواننده را در شناخت صاحب ترجمه كمك كند... در ذيل هر فصل، حواشى كوتاهى افزون شده كه شامل تراجم احوال و تعريف قبايل و اماكن و كوهها و رودها و چاها و چشمه‌هاى عربستان و ساير توضيحات مربوط به قصايد و غزليت و اخبار متن با ذكر مآخذ آنهاست... حكايات و قصه‌هاى خرافى و منافى اخلاقى را ترجمه نكرده و تنها آنچه براى تاريخ اسلام و ايران و شناخت جامعه عرب و روش حكومت اموى و عباسى لازم بوده در اين كتاب نقل شده است.
مترجم و محقق محترم، افزون بر آنچه در شيوه كار خود در صفحات 29 و 28 ياد كرده است، مقدمه‌اى سودمند و خواندنى بر كتاب افزوده و در آن از اهميت كتاب و پيشينه اين گونه نگارشها و مسائل ديگر ياد كرده است. در ترجمه فارسى سعى بليغى به كار رفته است تا سخن پارسى درى آن متناسب با اتقان و فصاحت اصل عربى باشد. ترجمه بسيار استوار و شيواست و حروفچينى و چاپ و تجليد كتاب نيز چشم نواز و ستودنى است فهرست‌هاى فنى و كارآمد كتاب نيز بهره ورى از آن را سهل الوصول ساخته است. المعين فى تفسير الكتاب المبين‌
نورالدين محمد بن شاه مرتضى الكاشانى (معروف به نورالدين اخبارى). تحقيق حسين درگاهى. (قم، كتابخانه آيت اللَّه العظمى نجفى مرعشى، 1410). 3 ج، 1085 ص، وزيرى.
تفسيرى است مختصر، گويا و سودمند كه مؤلف براى سهل الوصول ساختن محتواى آيات الهى براى خوانندگان و شيفتگان قرآن مجيد به نگارش آن دست يازيده است. تفسير معين مانند تفسير صافى، تفسيرى است مزجى كه مؤلف در نگارش آن گزيده گويى در تبيين معانى آيات الهى را با لطافت تعبير درهم آميخته و تفسيرى كوتاه و كارآمد سامان داده است.
محقق محترم در پى جويى نسخه‌هاى كتاب به شش نسخه دست يافته است و از آن ميان نسخه مجلس را كه به سال 1090 از روى نسخه نگاشته شده در حيات مؤلف نوشته شده است و تعليقاتى به همراه دارد، اصل قرارداده و با بقيه نسخه‌ها مقابله كرده و اختلاف نسخه‌ها را در پانوشتها ضبط كرده است. در برخى از اين نسخه‌ها حواشى قابل توجهى از مؤلف بوده كه همه در پانوشتها آمده است. افزون بر آنچه ياد شد، محقق محترم مقدمه‌اى نوشته‌اند و در ضمن آن از شرح حال مؤلف آثار وى، و نيز شيوه تصحيح خود سخن گفته است، چاپ كتاب نيز شكيل و چشم نواز و زيباست؛ آيات قرآن در بالاى صفحات و توضيحات در ذيل آن آمده است.
تعليقةامل الامل‌
ميرزا عبداللَّه افندى. تحقيق سيد احمد حسينى. (قم، كتابخانه آيت اللَّه العظيمى مرعشى نجفى، 1410). وزيرى.
امل الأمل در ميان شرح حال نگاريهاى شيعه از شهرت و اهميت بسزايى برخوردار است. اين كتاب از همان آغاز نشر در مجامع علمى مورد توجه قرار گرفت و عالمان بسيارى بدان تعليقه و حاشيه نوشتند. (الذريعة، ج 6، ص 20؛ امل الأمل، ج 1، مقدمه، ص 59). يكى از تعليقها و حاشيه‌ها، نگاشته نقاد بزرگ دانش رجال و تراجم، و شرح حال نگار سختكوش و دقيق النظر، مرحوم ميرزا عبداللَّه افندى است. حواشى وى دو گونه است. برخى مستقيماً مربوط به متن است؛ به صورت نقد مطالب شيخ حرّ و يا تكميل آن در شرح حال، كتابشناسيها و... و برخى ديگر بدون توجه به آنچه در متن كتاب آمده است، افزون سازى اطلاعاتى است در باره رجال ياد شده در امل الأمل در جنبه‌هاى مختلف.
محقق، كتاب را بر اساس تنها نسخه موجود در كتابخانه آيةاللَّه مرعشى تصحيح نموده و بخش اوّل از مطالب مرحوم ميرزا عبداللَّه افندى را به گونه تعليق و شرح كلمات شيخ حرّ پس از ياد كرد قسمت مربوط به آن از متن امل الأمل، آورده است. بخش دوم را از مواضع مختلف و متعدد جمع آورى كرده و تنظيم نموده است. در تعليق كتاب، محقق راه اختصار جسته و به توضيحاتى اندك در توضيح متن، و گاهى در نقد آن بسنده كرده است. در پايان فهرستهاى فنى كتاب را برآورده و در ضمن مقدمه، از شرح حال مؤلف، اهميت كتاب و چگونگى تصحيح سخن گفته است.
*82* نهايةالأحكام في معرفةالأحكام‌
حسن بن يوسف بن على المطهر الحلى. تحقيق سيد مهدى رجايى. (قم، مؤسسةاسماعيليان، 1410). 578 + 567، وزيرى.
نهايةالاحكام كه گويا از آخرين نوشته‌هاى علامه گرانقدر و فقيه بزرگوار جهان تشيّع، آيةاللَّه حسن بن يوسف حلى است؛ از اتقان و استحكام ويژه‌اى برخوردار است. علامه اين اثر را به درخواست فرزندش نگاشته است و در چگونگى نگارش و تدوين آن گفته است: فتاوى شيعه اماميه را خلاصه و كوتاه آوردم و به دلائل احكام بدون درازنويسى و فزون‌گرايى پرداختم. (ج 1، ص 18). عالمان و محققان و فقيهان نيز بدان به ديده عنايت نگريسته‌اند و از آن به تجليل نام برده‌اند. استاد بزرگوار ما فقيه عاليقدر بارها در بحثهاى پژوهشگرانه فقهى خود از آن به عظمت ياد مى‌كرد و استحكام و اتقان آن را مى‌ستود، متأسفانه كتاب شامل تمام ابواب فقه نيست و نگارش آن تا بحث «صرف» در كتاب «بيع» پيش رفته است. به هر حال نهايةالاحكام به تحقيق و تعليق آقاى سيد مهدى رجائى و همت مؤسسه آل البيت (ع) لأحياءالتراث به سال 1405 چاپ و در بيروت منتشر شد. و اخيراً همان چاپ به گونه افست توسط ناشر ياد شده انتشار مى‌يابد. ناشر متأسفانه نام محقق را از روى جلد برداشته و در شناسنامه كتاب هم هيچ اشاره‌اى به وى ننموده است و لابد اين هم نوعى اخلاق انتشاراتى است!
محقق محترم، كتاب را بر اساس سه نسخه مقابله و تصحيح كرده و در ضمن مقابله و تصحيح، منابع احاديث را در پانوشتها به دقت نشان داده و غالباً به مصادر اقوال فقهى اشاره كرده است. همچنين گاهى در توضيح متن، نكاتى را آورده ونسخه بدلها را در پاورقيها ضبط كرده است. الحياة
محمدرضا حكيمى و ديگران. (طهران، مكتب نشر الثقافةالاسلامية، 1410). 520 ص، وزيرى.
كتاب الحياة مجموعه‌اى است علمى، پژوهشى و تخصصى كه در آن تعاليم اسلام بر پايه قرآن كريم و حديث شريف گردآورى و تدوين گشته است، اين گردآورى و تدوين به گونه‌اى انجام پذيرفته و شكل يافته و عنوان گذارى و فصل بندى شده است كه راه يك زندگى آزاد و پيشرو را براى فرد و جامعه نشان مى‌دهد؛ زندگيى برخاسته از متن «مذهب»، ارج نهنده به ماهيت والاى «انسان»، شناسنده واقعيت متحول «زمان» و انگيزنده به محتواى جدى «زندگى».
آنچه آمد بخشى از سرآغاز جلد اوّل از ترجمه فارسى اين اثر گرانقدر بود؛ و براستى الحياة چنين است، مؤلفان در پى آن بوده‌اند كه آيات و روايات را بر اساس يك دستگاه فكرى و سيستم منسجم و مرتبط، شكل دهند و عينيت حيات و چگونگى «حيات طيبه» را نشان دهند آگاهى گسترده مؤلفان -بويژه نويسنده دانشور و پرسوز حضرت محمدرضا حكيمى - از يك سوى و اطلاعات سودمند و كارآمد آنان از فرهنگ اسلامى و كفايتهاى آن از سوى ديگر، به آنان اين امكان را داده است كه اين مجموعه را به بهترين، كارآمدترين، جهت بخش‌ترين و آموزنده‌ترين طرز شكل دهند. پس از جلد اوّل و دوّم كه سالها پيش نشر يافت (1358 ه. ش)، چاپ و نشر مجموعه چهارجلدى بعد در سال (1367) آغاز شد. اين بنده بمناسبت انتشار جلد سوّم اين مجموعه (در جايى به اجمال از آن سخن گفته است (حوزه، شماره 28 / 186). اينك اين معرفى كوتاه را به مناسبت انتشار جلد ششم اين مجموعه كه در پايانش آمده است «انتهى الجزء السادس من كتاب «الحياة» و به انتهت «الدورة الأولى من الكتاب» مى‌نويسم.
اين جلد مباحث بسيار مهم و حساسى را در بر دارد. محتواى تنبه آفرين اين جلد با فصل بيست و يكم مى‌آغازد كه ادامه فصول انفاق است؛ با عناوينى از قبيل انفاق از حلال و در مسير حلال، تعليل و توجيه، چرا انفاق، انفاق از چه، اهداف و اغراض از تشريع انفاق و نقش آن در مجتمع انسانى. در ادامه اين بحث از زندگى مطلوب و حدّ و حدود آن و نگاه اسلام به مسأله معيشت انسان مطالبى آمده است كه بسيار قابل توجه است. در فصل 37، بحث بسيار مهم جلوگيرى از حاكميت سفيهان بر اموال و تبيين دقيق مفهوم آن مطرح شده است. عرضه آيات و روايات زكات با دو عنوان «الزكاة الظاهرة» و «الزكاة الباطنة» و تفسير هوشمندانه از اين دو عنوان، بويژه از زكات باطنى و طرح و بحث مطالب بسيار جهت دهنده و ارزشمند، در فصول بعدى آمده است. وظايف حاكمان اسلامى و حكومت در مقابل اموال و حفاظت و حراست از آن و چگونگى برخورد با آن نيز در اين فصول تبيين شده است.
گفتار پايانى اين جلد، بحث شكوهمند و بسيار گرانقدر، عدالت و توازن اقتصادى است كه بايد گفت العدل، و ما ادريك ما العدل!
در اين فصل، عدل و عدالت و توازن اقتصادى دقيقاً معنا شده و از ابعاد و گستره آن سخن رفته است و عدل و احسان و رابطه اين دو تبيين گشته است. همچنين جمله بلند على(ع) الرّعية لا يصلحها الاّ العدل، از منظره‌هاى مختلف به بحث نهاده شده و توضيح داده شده است، و جاى جاى به آنان كه توانمندى گستراندن عدالت را دارند هشدار داده شده است كه به اين تعاليم آفتابگون و معارف درياوار *83* بنگرند و از اين حقايق غفلت نورزند. آنچه در اين مجلدات چهارگانه افزون بر دو جلد آغازين اين مجموعه آمده است، توضيح و تبيين بسيار آگاهانه مؤلفان از آيات و احاديث است. درباره اين مجلدات زمينه سخن بسيار است و اينك در اين گفتار كوتاه، بيش از اين مجال گستراندن سخن نيست. خوانندگان را قبل از مراجعه مستقيم به اين مجموعه، به خواندن جزوه‌اى دعوت مى‌كنم كه با عنوان «الحياة، گزارشى درباره جلد سوم تا ششم»، به قلم محقق عاليقدر جناب محمدرضا حكيمى براى شناساندن دقيق اين چهار جلد به قلم آمده است.
به هر حال الحياة مجموعه بى مانندى است كه بر اساس تفكرى پيشرو، اصولى و استوار بر مبانى قويم قرآن و عترت پديد آمده است. سوگمندانه برخى از خوانندگان و حتى فاضلان، چون و چرايى تدوين اين مجموعه را در نيافته‌اند و از ابعاد آن به درستى مطلع نگشته‌اند. و برخى اين اثر را فقط تدوين و تفصيل آيات و روايات پنداشته و آن را با مجموعه‌هايى مانند كرده‌اند كه مؤلفان آن حتى گاه از وضع عنوان براى روايات نيز عاجز بوده‌اند. اين گونه كسان نيز براى بهره ورى هر چه بيشتر از اين مجموعه ارزشمند، مى‌بايست به مقدمه جلد اوّل ترجمه اين مجموعه مراجعه كنند. اميد است جمله پايانى جلد ششم - كه پيشتر آورديم - به معناى پايان پذيرى اين مجموعه نباشد و مجلدات ديگر نيز - گرچه با توضيحات كمتر - عرضه شوند؛ ان شاءاللَّه. مجموعه مقالات انجمن واره‌
بررسى مسايل ايرانشناسى‌
على موسوى گرمارودى (به كوشش). (تهران، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، 1369). 447، وزيرى.
دفتر مطالعات سياسى و بين المللى كه همتى بلند در نشر آثار سياسى - فرهنگى دارد، اخيراً مجموعه مقالات نخستين انجمن واره بررسى مسائل ايرانشناسى را منتشر كرده است. ايرانشناسى كه روزگارى در اين ديار در جهت مطامع جبّاران و بيشتر به عنوان خوشداشت براى گروهى و سرگرمى براى گروهى ديگر، و در نهايت از سوى حاكميت ستم در مسير اسلام زدايى شكل مى‌گرفت و مى‌گسترد؛ پس از انقلاب عظيم اسلامى نه تنها تصحيح و ترميم نشد كه طرد و نفى گشت؛ و به راستى چنانكه جناب گرمارودى در مقدمه اين مجموعه گفته‌اند: «كناره جويى ما در زمينه ايرانشناسى كه از آغاز انقلاب تا كنون بدان دچار شده‌ايم، بخشودنى نيست».
ايرانشناسى اگر امروز به همت و پايمردى محققان و دانشى مردان متدين و متعهد انجام پذيرد و ابعاد مختلف فرهنگى، اعتقادى و تاريخى ايران از ديرباز تا كنون و بويژه در بستر فرهنگ اسلام بررسى شود؛ ثمرات فراوان فرهنگى، تحقيقى و تاريخى به دنبال خواهد داشت، نبايد از ايرانشناسى، پژوهشهاى ايران پرستانه را منظور داشت و نه به آنگونه پژوهشها مجال داد. ايرانشناسى بايد دقيقاً در حوزه شناخت راستين ايران و فرهنگ جارى در بستر آن (اسلام) صورت گيرد؛ كه شناخت ايران عجين شده با اسلام از وجوه بسيار برجسته ايرانشناسى است.
به هر حال اين همت بلند و گام شايسته دفتر مطالعات سياسى و بين المللى بسيار ستودنى است و اين مجموعه نيز كه اوّلين ثمره اين اقدام است بسيار خواندنى و ممتّع است. كتاب با متن سخنرانى وزير امور خارج آغاز مى‌شود كه نگاهى است هوشمندانه به ايرانشناسى و ابعاد آن و نيز ضرورت بازشناسى و پرداختن به آن. سپس با متن سخنرانى مدير كل دفتر مطالعات ادامه مى‌يابد و آنگاه پيشگفتار اديبانه و سودمند دبير كل انجمن واره است در ضرورت بحث و فحص در ايرانشناسى و پيشنهادهاى سودمند در چگونگى گسترش و گستراندن ابعاد آن. آنگاه مقالات ارائه شده در اين انجمن آمده است كه همه مقالات سودمند و ارزشمندى است. عناوين برخى از مقالات چنين است.
نگاهى به ايرانشناسى و شيعه‌شناسى هانرى كربن، روند پژوهشهاى ايرانى در كنگره‌هاى بين المللى خاورشناسى، شرقشناسى و سياست، ايرانشناسان و متون عرفاى فارسى، ترقى و انحطاط زبان فارسى در هند، هويت ارزشى سرزمين ايران در سه مجموعه بزرگ، و...
اميد است اين سلسله پژوهشها ادامه يابد و آثار بيشتر و عميقترى در اين زمينه عرضه شود. همچنين سزاست كه محققان و عرضه كنندگان اين مجموعه از نشر مقالات تكرارى اجتناب ورزند و به عرضه مقالات استوار و ابتكارى همّت گمارند. اميد است فهرستهاى لازم را كه اين جلد فاقد آن است، در چاپهاى بعدى اين مجموعه و مجموعه‌هاى ديگر آورده شود. طرائف المقال فى معرفة طبقات الرجال‌
سيد على اصغر بن العلامة السيد محمد شفيع الجابلقى البروجردى. تحقيق سيد مهدى رجائى. (قم، مكتبة آيت اللَّه العظمى النجفى المرعشى، 1410). 656 + 688 ص، وزيرى.
دانش رجال در ميان علوم اسلامى در شناخت دقيق راويان و روايات، و مآلاً در دست يافتن به احكام اسلامى و معارف مكتب *84* نقش عظيمى دارد. و آشنايى با طبقات رجالى در علم رجال نيز از جايگاه بلندى برخوردار است. با آگاهى دقيق از طبقات رجاليان، بسيارى از ابهامها زدوده مى‌شود و ناهنجاريهاى فراوان اسناد روايات تصحيح مى‌گردد و احياناً واسطه‌هاى مفقوده به دست نيامده در زنجيره اسناد ترميم مى‌گردد. از اين روى عالمان و رجاليانى به تنظيم طبقات رجال روايات و احاديث همت گماشته‌اند. كتاب ياد شده از آثارى است كه در تبيين و توضيح طبقات رجال نگاشته و از جمله آثار سودمند و كارآمد اين فنّ است. مؤلف، كتاب را در يك مقدمه و ده باب و يك خاتمه تنظيم كرده است. مقدمه كتاب درباره دانش رجال و درايه و نيز رموز به كار گرفته شده در كتاب سخن مى‌گويد. باب اوّل - كه بخش مهم كتاب را فرا گرفته است - مشتمل بر طبقات رجال است درسى و يك طبقه كه از مشايخ و معاصران مؤلف مى‌آغازد و به راويان و محدثان زمان پيامبر (ص) مى‌رسد. پس از آن، باب دوم است در القاب منسوبه؛ ماقد انبارى، آبى، احمرى، اسكافى و... و توضيح معانى اين القاب و چگونگى نسبتها. باب سوم در القاب غير منسوبه است؛ مانند اعمش، اصلع، اصحاب الصحيفه، الأثناعشر و... و توضيح معانى آنها. باب چهارم عهده‌دار بيان نامها، كنيه‌ها و القاب معصومان - ع - است. باب پنجم به شمارش مذاهب و فرق گونه‌گون مى‌پردازد؛ با توضيحاتى كوتاه در چگونگيهاى آن، در باب ششم از اقسام حديث و اصطلاحات علم الدراية سخن مى‌رود. و باب نهم ويژه تبيين اسباب مدح، تضعيف و توثيق راويان است. در باب هشتم منشأ اختلاف مذاهب و چگونگى انشعابها در ميان مسلمانان آمده است و نيز اثبات حقانيت مذهب اثنا عشريّة با تكيه به منابع اهل سنّت، در باب نهم از چهارده فايده رجالى سخن رفته است؛ مانند: اصحاب اجماع، معناى «اسند عنه»، معناى غلوّ، معناى اصل و نوادر و كتاب و... در باب دهم به شرح حال بسيارى از عالمان و محدثان پرداخته است؛ يا به خاطر جايگاه بلند آنها و يا بدان جهت كه در كتابهاى رجالى مشتبه واقع شده‌اند و براى تمييز، نيازمند تحقيق و پژوهش بيشترى بوده است. در خاتمه كتاب درباره مشايخ فنّ رجال، طرق مؤلف به صاحبان تأليف و تصنيف در زمينه رجال، و شرح حال مؤلف سخن رفته است.
محقق كتاب را بر اساس تنها نسخه موجود به خط مؤلف و با مراجعه به منابع رجالى تصحيح كرده‌اند. و حضرت آية اللَّه مرعشى نجفى مقدمه‌اى در اهميت كتاب و شرح حال مؤلف نگاشته‌اند. كتاب در مجموع از آثار سودمند اين فن است و چاپ تجليد آن نيز نفيس و شكيل و ستودنى است. ربا در اسلام (تفسير آيات 281 - 275 سوره بقره)
سيد محمد حسينى بهشتى. (چاپ اوّل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1369). 216 ص، رقعى.
«بدون شك هر قدر مطالعات ما در زمينه مسائل گوناگون و آگاهى ما بر آراء و عقايد گوناگون، در تمام زمينه‌هاى عقيدتى و عملى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، فلسفى بيشتر باشد، و با اين آگاهى بيشتر به مآخذ اسلامى و كتاب و سنت مراجعه كنيم، برداشتهاى روشنتر، و جا افتاده‌تر و كاملترى از اسلام خواهيم داشت».
آنچه گذشت، گفتارى از مرحوم روانشاد شهيد بهشتى در كتاب حاضر (ص 200) بود. فى الواقع اين گفتار، وصفِ انديشه و آگاهى گسترده او، و برداشت روشن و كامل وى از اسلام است. شاهد آن را در كتاب حاضر كه پژوهش تفسيرى در آيات 275 تا 281 سوره بقره است، مى‌توان به عيان بازيافت.
اثر ياد شده مجموعه گفتارهاى تفسيرى آيت اللَّه بهشتى در فاصله سالهاى 1352 - 1353 است و در آن به بحث و بررسى از مسائل ذيل پرداخته شده است: بيع و ربا، نقش واقعى سرمايه، پول، پول و بانك، بانك بدون ربا، و پاسخ به پرسشهايى درباره ربا و مسائلى ديگر از اين دست.
ريزبينيها و روشن نگريهاى تفسيرى مرحوم شهيد بهشتى در جاى جاى اين اثر پيداست. چه اينكه جوانب گونه‌گون ربا و شكلهاى نامرئى و كلاه شرعى يافته آن، مورد پژوهش و نقد و نقض قرار گرفته و بى‌محابا، ساختار اقتصاد ربوى به تيغ بى دريغ نقد علمى گردن زده شده است. اين همه دغدغه در نقض ربا، برخى دوستان شهيد بهشتى را بر آن داشته بود كه به او گويند: چرا تا اين حد جوش و خروش در تحريم ربا مى‌كنى؟ (ص 117). امّا هنگامى كه مى‌نگريم آيت اللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى در وسيلة النجاة مى‌گويد كه به استقصاء من بزرگترين گناهان كبيره رباست؛ به دردشناسى و استضعاف ستيزى اين دسته فقيهان متفطّن مى‌شويم.
نتيجه پژوهش اين اثر را از متن آن مى‌توان به دست داد: از مجموع بررسيهايى كه من تاكنون در زمينه ربا در كتاب و سنت و مبانى فقهى معتبر و اصيل داشته‌ام اين است كه ربا از نظر اسلام بر طبق آگاهيم، مطلقاً حرام و «نجس بالذات» مى‌دانم. (ص 125). و: نتيجه اينكه از هيچ چيز نترسيم، سر راست و مستقيم و قاطع بگوييم كه «ربا با همه اقسامش حرام است». (117).
لازم است از «شوراى احياء آثار شهيد مظلوم آيت اللَّه بهشتى» *85* به سبب چاپ مناسب و زيبنده اين اثر، و تنظيم روشمند آن قدردانى شود. و جا دارد كه سلسله پژوهشهاى تفسيرى آن مرحوم (چنان حج در قرآن، خدا از ديدگاه قرآن و كتاب حاضر)، در يك يا چند مجلد به صورت تفسير موضوعى، در دسترس قرآن پژوهان و باحثان آن قرار گيرد. زندگينامه رجال و مشاهير ايران (1299 - 1320 ه. ش).
حسن مرسلوند. (چاپ اوّل: انتشارات الهام، 1369). ج 1، آ - الف، 458 ص. وزيرى.
كتاب حاضر عهده‌دار تبيين و بررسى زندگى رجال و مشاهير ايران در فاصله سالهاى 1299 تا 1320 شمسى است. معيار نويسنده براى برگزيدن زندگى مشاهير ايران در اين تاريخ، «شغل داشتن، در صحنه بودن و يا مرگ افراد در اين دوره است». از اين رو، زندگى شمارى از رجال مشروطه در كتاب حاضر آمده است. همچنين زندگى بسيارى از رجالى كه پس از تاريخ 1320 و يا در سالهاى پيش در گذشته‌اند، به اعتبار اينكه در سالهاى 1299 - 1320 در صحنه‌هاى سياسى و فكرى حضور داشته‌اند، در كتاب حاضر آورده شده است.
نگارنده براى سامان دادن اين اثر، علاوه بر مراجعه به كتابها و نشريات آن دوره، كوشيده است كه با برخى بازماندگان كسانى كه شرح حال آنان را آورده، به گفتگو پردازد و اطلاعات بيشترى از زندگى آنان به دست آورد. همچنين مؤلف براى مستند ساختن اثر خويش، نامه‌ها و اسناد و تصاوير باقيمانده از آن دوره را فراچنگ داده است. ديگر اينكه در ضمن زندگى برخى افراد، اشاراتى به وقايع و حوادث عصر آنان شده و اطلاعات فرعى را براى آشنايى بيشتر، در پايان كتاب به دست داده است. گفتنى است كه نگارش زندگى هر يك از افراد در اين مجموعه، يك اندازه نيست و بلكه به تناسب اهميت هر يك، و يا بسته به اينكه مولف تا چه حد اطلاعاتى در اختيار داشته، زندگى آنان را كوتاه و بلند نگاشته است. بنابراين كتاب حاضر را با اشاراتى كه رفت، مى‌تون دايرة المعارف رجال ايران قلمداد كرد.
اشاره‌اى به چند نمونه از اشكالات كتاب و پيشنهادهايى براى بهبود آن، مى‌تواند براى پژوهنده كوشا و كم‌ادعا و در عين حال كم اطلاع اين اثر، مفيد باشد. مهمترين نقص كتاب حاضر در كمبود و فقر چشمگير منابع دست اوّل و معتمد است. در مثل هنگامى كه مى‌نگريم زندگى آيت اللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى با مراجعه به كتابهاى دست دوّمى چون خاطرات صدر الاشراف، تشيّع و مشروطيت در ايران، مجله وحيد و آثارى ديگر از اين دست نگاشته شده، دچار شگفتى مى‌شويم. در صورتى كه در جلد ششم الاعلام (ص 289 به بعد)، و در جلد دوّم اعيان الشيعة (ص 332 به بعد)، مفصلاً و در بيش از هفت صفحه، زندگى و شرح اقدامات آيت اللَّه اصفهانى آمده است. همچنين شرح حال محتشم السلطنه (حسن اسفنديارى)، با استناد به كتابهاى دست دوّم فراهم آمده است. در صورتى كه هم درباره تاريخ خاندان اسفنديارى چند كتاب مستقل و مفصّل نگاشته شده است؛ و هم درباره زندگى حسن اسفنديارى چندين كتاب و مقاله مستقل موجود است. اعتماد چشم بسته مؤلف به منابع، و رونويسى ناشيانه - منشيانه از آثار ضعيفى چون گنجينه دانشمندان و شهداى روحانيت شيعه، نشانگر ضعف منابع كتاب است. از اين روست كه مى‌نگريم در شرح حال سيد ابوالحسن اصفهانى آمده كه رساله عمليه‌اش به نام «صراط النجات» مشهور است؛ در حالى كه كتاب همو به «وسيلة النجاة» مشهور است. و يا در شرح حال سيد حسن اصفهانى (آيت اللَّه زاده) بر اساس كتاب شهداى روحانيت شيعه آمده است كه پس از درگذشت او، شهر نجف به مدت «يكماه و چهل روز» عزاخانه شد. معلوم نيست كه ذكر دو ماه و ده روز، يا هفتاد روز چه اشكالى داشته كه به صورت يكماه و چهل روز (كه آن هم گزافه است) ياد شده است. همچنين تاريخ ولادت سيد ابوالحسن اصفهانى در سال 1277 قمرى ذكر شده كه غلط فاحش است و صحيح آن 1284 قمرى است.
اين را نيز بيفزاييم كه در شرح حال آيت اللَّه اصفهانى، هيچ اشاره‌اى به مقام مرجعيت عامه و فقاهت وى نشده و يك زندگى تمام عيار سياسى از او به دست داده شده است. در صورتى كه آوازه مرحوم اصفهانى و جنبه معتنابه زندگى او به سبب مقام مرجعيت و جايگاه دينى - علمى وى در تاريخ گذشته ايران و اسلام است.
البته از اين دست اشكالات در سراسر كتاب به چشم مى‌خورد كه سبب عمده آن، كمبود منابع دست اوّل مؤلف، و اعتماد وافر و چشم بسته وى به منابع ضعيف و غير تحقيقى است.
ياد كرد چند پيشنهاد براى بهبود كتاب حاضر خالى از فايده نيست: يكم اينكه ضرورى است مشخصات كامل كتابشناسى كليه منابع در پايان كتاب آورده شود. ثانياً ذكر شماره صفحه هر منبع نيز در پايان هر شرح حال ضرورى است. سه ديگر اينكه در شرح حالهاى بلند، منابع آن بايد در متن آورده شود و نه در پايان. رابعاً لازم است تاريخ تولد و وفات هر يك از رجال، در ذيل نام آنان *86* آورده شود. و ديگر اينكه كليه سالهاى قمرى بايد به شمسى تبديل، و يا معادل شمسى آن آورده شود. پايگاه محمّد النديم در كتابسناسى‌
(چاپ اوّل: مشهد، انتشارات جاويد، 1368). 118 ص، وزيرى.
كتاب حاضر در پنج بهره سامان يافته است: نخست از مفهوم و سرگذشت كتابشناسى، گونه‌ها و بازدهى آن سخن رفته است. آنك به پنج اهرم جهش در فرهنگ اسلامى (دادگرى، دانش، نيايش، رهبرى، وقف) اشاره رفته، و از آن ميان نقش نهاد وقف در گسترش دانش مسلمانان نمايانده شده است. بهره سوم اين اثر عهده‌دار بحث از نام و نشان محمّد النديم، زادگاه، دانش و پيشه و مذهب، سفرها و نگاشته‌هاى اوست. سپس به پايگاه النديم در كتابشناسى پرداخته شده و از پيشينه فهرست نگارى در اسلام، شيخ طوسى و الفهرست، رونويسى و وراقت، و مسائلى ديگر از اين دست سخن رفته است. بهره پنجم اين اثر مشتمل بر تاريخ نگارش الفهرست و تاريخ نشرهاى آن است. پايان كتاب نيز احتواء بر دو پيوست است و در آن دو متن كهن درباره امانت دهى كتابها به فارسى گردانيده شده است.
داده‌هاى پژوهشى اين اثر فراوان است و در جاى جاى آن باريك بينى، استقصاء منابع، تدقيق در آراء و داورى در چند و چون آن نمايان است. تنظيم كتاب نيز روشنمند، و نثر آن پرمايه و زنده است. همچنين منابع كتاب به فارسى و عربى و انگليسى و فرانسه، نشان از پژوهش ژرف مؤلف است؛ جز اينكه در منابع كتاب حاضر، نشانى از مجله آينده (سال 10، شماره 6 و 7 شهريور و مهر 1363) نيست. چه اينكه شماره ياد شده آينده، ويژه كتابشناسى و سرشار از اطلاعات كتابشناسى است و قطعاً محقق كاوشگر اين كتاب را مفيد خواهد افتاد.
كوشش مؤلف فرهيخته اين اثر در فراهم آوردن پژوهشى بدع و بكر، مشكور باد. نهج البلاغه‌
محمّد بن ابى احمد حسنى «سيّد رضى». ترجمه سيد جعفر شهيد. (چاپ اوّل: تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1368). لو + 596 ص، وزيرى.
«همين متن عظيم نهج البلاغه را در نظر بگيريد: عالم بزرگ و سخندان و اديب كبير، سيّد رضى، نام مجموعه‌اى را كه از سخنان اميرالمؤمنين(ع) گردآورده است «نهج البلاغه» نهاده است، يعنى سخنانى كه نه تنها خود «بليغ» است بلكه روش بلاغت را به ديگران نيز مى‌آموزد. آنگاه به ترجمه‌هاى فارسى آن مراجعه كنيد، تا ببينيد چه مى‌بينيد: خطبه توحيدى، خطبه سياسى، خطبه جهادى، همه به يك گونه ترجمه شده است و كلمات قصار با همان سبكى كه دعاها و وصيت نامه‌ها... حالا چه عرض كنم از ديگر مسائل. آنهمه رعايتى كه خود امام در به كار بردن واژه‌ها و تعبيرات و استعارات مبذول فرموده است، ابداً براى مترجمان مطرح بلكه شناخته نبوده است. آنهمه...».
آنچه گذشت، گوشه‌اى از گفتار استاد محمّدرضا حكيمى، درباره چگونگى ترجمه‌هاى نهج ابلاغه بود. (ر.ك: ادبيات و تعهد در اسلام، فصل سوّم، خاصّه صفحات 66 تا 68 آن، كه استاد درباره چگونگى ترجمه و آيين ترجمه نهج البلاغه، حجت را تمام كرده و داد سخن داده است. نيز ر.ك: شيخ آقا بزرگ، ص 276 تا 293، خاصّه صفحات 285 تا 287 آن، كه از چند و چون ترجمه‌هاى اسفناك از متون دينى، عالمانه و دردمندانه سخن گفته است.)
بارى، ترجمه‌هاى نهج البلاغه در روزگار ما، به روى هم سست و ضعيف، و گاه بسيار نابهنگار و غلط است. در دهه‌هاى اخير در ايران، بيش از ده ترجمه از نهج البلاغه به دست داده شده است. امّا از ميان، جز يك - دو ترجمه نسبتاً متوسط، بقيه را بايد به سبب لغزشهاى چشمگير آن به يكسو نهاد. گو اينكه ممكن است برخى خوانندگان اين داورى را برنتابند و اين همه سختگيرى را نسبت به ترجمه‌هاى نهج البلاغه، متعصّبانه و غير منصفانه بپندارند؛ و ليكن كافى است اين دسته خوانندگان را به ترجمه اين حديث اميرالمؤمنين (ع) ارجاع داد كه حضرتش مى‌فرمايد: «السُّلْطانُ وَزعَةُ اللَّهِ فىِ أَرْضِهِ»؛ و در نهج‌البلاغه مرحوم فيض الاسلام چنين ترجمه شده است: «امام عليه السلام (درباره پادشاهان) فرموده است: پادشاهان پاسبانان خدايند در زمين (.. الف و لام السُّلْطانُ الف و لام جنس است كه همه پادشاهان را شامل ميشود).»
بنگريد كه نهج البلاغه را «مانيفست ستمديدگان» مى‌خوانند. و فؤاد جرداق (شاعر مسيحى) مى‌گويد كه: «چطور در اجتماعى هم نهج البلاغه هست و هم ظلم؟!» و آنك از سخن على(ع) چنان ترجمه‌اى به دست داده مى‌شود كه موجبات مشروعيت نظام شاهنشانى را فراهم مى‌آورد و همه پادشاهان را پاسبان دين خداوند به شمار مى‌آورد! بگذاريم و بگذريم...
امّا اينك مى‌توان دل خوش داشت كه از پى سالها انتظار، و در پى سالها كوشش و مرارت استاد دكتر سيد جعفر شهيدى، ترجمه‌اى *87* از نهج البلاغه فراچنگ آمده كه آن را بايد چرخشگاه و نقطه عطفى در ترجمه‌هاى نهج البلاغه قلمداد كرد. روش استاد شهيدى در ترجمه نهج البلاغه چنين بوده كه كوشيده است زيورهاى لفظى كلام برين على (ع) را در فارسى بتاباند و ترجمه‌اش را به زيورهاى لفظى خاصه صنعت سجع - بيارايد. گو اينكه بر اين دقيقه نيز متفطن بوده كه نبايد معنى فداى آرايش لفظ گردد. از اين روى ترجمه وى گذشته از «وفا» به متن، چون متن نيز «زيبا» است و از انفاس قدسى فرمايش امام البلغاء(ع) در آن دميده شده است. بنگريد كه فرمايش حضرتش را چسان به جامه برازنده و زيبنده فارسى ترجمه كرده است: «مَنْ كَسَاهُ الحَياءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَالنَّاسُ عَيْبَهُ»؛ «هركه پوشش شرم گزيند كسى عيب او نبيند». آنگاه در تعليق كتاب آورده است: «ترجمه اين حديث «قَليلٌ مَدُومٌ عَلَيْهِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ»، آورده است: «اندكى كه دوام دارد، به از بسيارى كه ملال آرد.» گرچه مى‌توان گفت نهج البلاغه، كتابى «ترجمه‌ناپذير» است و هر اندازه مترجم اين كتاب گراسنگ به زبان مبدأ و مقصد و موضوع ترجمه مسلط باشد؛ باز هم در برابر چنين اثرى، كميت لنگ دارد. از اين روى ترجمه حاضر نيز خالى از هفوت و منقصت نيست. بعد از اين درباره كار استاد شهيدى، و چگونگى و سنجش ترجمه او، مقاله درازدامنى خواهيم داشت. كه اميد است در مجله آينه پژوهش منتشر گردد. مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمى
(بحثهايى از حقايق التفسير و رسائل ديگر)
نصراللَّه پورجوادى (گردآورى). (تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1369). 502 ص، وزيرى.
ابوعبدالرحمن سلمى نيشابورى يكى از مهمترين محققان و نويسندگان ايرانى است كه آثار گرانقدرى در موضوعات مختلف، خاصه در تصوف و عرفان اسلامى از وى باقى مانده است. سُلَمى نويسنده سختكوش و مورخى پركار بوده است و به گفته ابوالحسن عبدالغافر فارسى بيش از صد كتاب و رساله نگاشته است. گو اينكه بسيارى از آثار وى - چنان آثار ديگر عالمان سلف - از ميان رفته است و اينك از آن صدواندى كتاب و رساله گويا فقط چهارده عنوان باقى است. جناب دكتر نصراللَّه پور جوادى كه در تحقيق و نگارش همتى بلند و تلاشى شگفت دارند، تصميم گرفته‌اند تا مجموعه اين چهارده رساله را در دو جلد منتشر كنند كه اينك جلد اوّل آن شامل بخشهايى از حقايق التفسير، تاريخ الصوفيّة، جوامع آداب الصوفيه، عيوب النفس و مداوتها، درجات المعاملات، به تحقيق تنى چند از محققان و مقدمه و هم وى منتشر شده است. مجموعه اين آثار در شناخت تاريخ تصوف و شرح احوال و افكار مشايخ صوفيه، بخصوص در قرن سوم و چهارم، بسيار سودمند تواند بود. همچنين بخشهاى اول اين مجلد، يعنى گزيده‌هاى حقايق التفسير كه مشتمل است بر تفسير منسوب به امام صادق(ع)، تفسير ابن عطا، تفسير ابوالحسن نورى، تفسير حسين بن منصور حلاج در ارزيابى و بررسى جريان تفسير عرفانى در مجموعه نحله‌ها و جريانهاى تفسير نگارى بسيار ارزشمند است. بايد يادآورى كنم كه تفسير منسوب به امام صادق(ع) در اين مجموعه كه مصحح آن با اطمينان از انتساب كتاب به امام صادق(ع) سخن گفته است و برخى ديگر با قاطعيت اين انتساب را رد كرده‌اند، جاى گفتگوى بسيار دارد و براى داورى دقيق درباره آن، مجالى ديگر بايد.
به هر حال اين مجموعه به جهات ياد شده، و نيز از جهت شناخت ابوعبدالرحمن سلمى. به عنوان يكى از چهره‌هاى برجسته عرفان اسلامى، و شناخت عصر او. به عنوان يكى از درخشانترين اعصار تاريخ كشور ما در دوره اسلامى - عصرى كه از آن به عنوان «عصر رنسانس» در تمدن اسلامى ياد مى‌كنند - مجموعه‌اى است خواندنى و مفيد. همچنين مقدمه‌هاى نگاشته شده بر اين رساله‌ها نيز سودمندند و ارزش اين مجموعه را افزونتر كرده‌اند. گفتنى است كه برخى از رساله‌ها، مستقلاً داراى فهرستهاى راهنما هستند و برخى فاقد آن، كه شايسته بود براى آن رساله‌ها نيز فهرستهاى لازم تنظيم شود.
اميد است جلد دوم اين اثر نيز هر چه زودتر در دسترس قرار گيرد و فايده آن را به كمال رساند. كوشش گردآورنده در اهتمام ورزيدن به نشر اين مجموعه مشكور باد. لباب الأنساب والألقاب والأعقاب‌
ابى الحسن على بن ابى القاسم بن زيد البيهقى الشهيد بابن فنُدُق. تحقيق السيد مهدى الرجايى. (قم، منشورات مكتبة آية اللَّه العظمى النجفى المرعشى، 1410). 882 ص، وزيرى.
دانش تبارشناسى از ميراثهاى علمى مسلمين و در واقع شعبه‌اى از تاريخ نگارى است. البته با تأكيد بر شناسايى خاندانها و شرح حال مشاهير يك خاندان نسب‌شناسى از قبل از اسلام و بعد از آن هماره مورد توجه بوده است. با اينكه معمولاً محققان اين رشته در انساب عرب كار مى‌كرده‌اند؛ امّا تجلى خاص آن در شناخت *88* انساب علويان بوده كه به دلايلى پيوستگى آنان بيشتر از ديگران بوده است. آثار تبارشناسى از مجموعه‌هاى مهم و عظيم فرهنگ اسلامى است و از آن ميان، آثارى چون المجدى و عمدة المطالب نام آورتر و قابل توجه‌تر هستند.
كتاب لباب الأنساب كه به قلم يكى از فرهيختگان و دانشى مردان سختكوش و پر اطلاع نگاشته شده است، يكى از گرانقدرترين و پرمايه‌ترين اين آثار است كه افزون بر اطلاعات نسب‌شناسى آكنده است از آگاهيهاى تاريخى و شرح حال نگارى، اصل كتاب دو جزء بوده است كه جزء دوم آن تا كنون به دست نيامده است. جزء اوّل كه اينكه به معرفى آن مى‌پردازيم، در دو مجلد منتشر شده است. كتاب بر اساس چهار نسخه تصحيح شده كه سه نسخه آن از روى نسخه آستان قدس رضوى استنساخ شده است. در اوّلين بخشهاى كتاب كلياتى درباره نسب‌شناسى و نيز شناخت انسان علويان آمده است؛ آنگاه موضوعاتى همچون ارتباط قريش با قبيله تميم، شكل‌گيرى قريش و وجه تسميه اين قبيله، توضيح مراد پيامبر از اينكه خود را «ابن العواتك» و «ابن الفواطم» ناميده، توضيح معناى علوى، شرحى از معناى «حسن» و «حسين»، بيان جايگاه علم انسان و شرافت آن، تقسيم بنديهاى داخلى عربان از قبيله، فصيله، عشيره و... و سرانجام فضايل حسنين (ع) را آورده است.
پژوهش قابل توجه و ابتكارى مؤلف، شناسايى كليه خاندانهاى علوى است كه در سراسر جهان زندگى مى‌كردند و هر كدام لقبى ويژه داشته‌اند. وى اين مجموعه را بر اساس حروف الفبا و نيز ابجد شناسانده است. فرزندان اميرالمؤمنين(ع) و پس از آن حسنين(ع) نيز با ارائه جدولهايى شناسانده شده‌اند. شرحى از زندگانى امام مجتبى(ع) گزارشهايى از زندگانى امام حسين(ع) فصل مبسوطى درباره مادر امام سجّاد (ع) و... از ديگر مطالب كتاب است. خاندان جعفر بن ابى طالب و عقيل با عناوين «العلويّة الجعفريّة و العقليّة» شناسانده شده‌اند. اطلاعات اين قسمت بسيار گسترده است؛ اما مانند بخشهاى ديگر آن از نظم منطقى و دقيقى برخوردار نيست. از جمله بخشهايى مهم كتاب جدولهايى است كه به علويان مقتول اختصاص داده شده و در شش ستون، اطلاعات مربوط به نامها، محل قتل، قاتلان، مدت عمر و محل دفن آنان آمده است. اطلاعات اين قسمت در برخى از موارد احتمالاً منبع منحصر به فرد است.
در جلد دوّم، ابتدا فصلى به طالبيانى اختصاص داده شده است كه از آنان فرزندى بر جاى نمانده است، آنگاه از يكى از علويان خراسان كه سمت نقابت داشته و مؤلف را به وى دلبستگى ويژه‌اى بوده؛ به تفصيل سخن گفته است. او در اين بحث شرح احوال اجداد وى را شناسانده و از خاندان او كه به «بنى‌زباره» شهرت دارند، به تفصيل سخن گفته است. وى با جستجو در منابع مختلف، خاصه «تاريخ نيشابور» از حاكم نيشابورى - كه اينك از اصل آن خبرى نيست. اطلاعات گرانقدرى در مورد اين خاندان علوى آورده است. يادآورى اين نكته خالى از فايده نيست كه آنچه مؤلف از اين كتاب پر ارزش نقل كرده، بسيار مفصل و سودمند است و مى‌توان با گردآورى آن و آنچه در ساير مآخذ آمده است، بخشى از آن كتاب را بازسازى كرد.
پس از آنچه كه آمد، مؤلف فصلى را به اميران مكه و مدينه اختصاص داده است و آن‌گاه به تفصيل از نقباى شهرهاى مختلف اسلامى سخن گفته است. اطلاعات مؤلف در جهت ارائه تصويرى از حضور علويان در ايران كه در ضمن مى‌تواند به عنوان حضور مذهب شيعه، و يا دست كم به عنوان گرايشهاى شيعى در اين مناطق تلقّى شود، به لحاظ تاريخى ارزشمند است. مؤلف در فصلى ديگر، از نسب‌شناسان علوى سخن گفته و از تلاش آنان در پيرايش نسب علويان و جلوگيرى از انتساب‌هاى ديگران به اين سلسله جليله ياد كرده است. آداب نقابت در پايان آمده است كه در شناخت آيين نقابت در كشورهاى اسلامى منبعى است سودمند.
محقق كتاب كوشيده است تا با استفاده از ساير مآخذ تبار نامه‌شناسى، از جمله المجدى، الفخرى، والشجره المباركة فخر رازى كه برخى به تحقيق وى و با همت همين ناشر انتشار يافته است، اطلاعات ارائه شده در كتاب را تكميل كند و در پايان فهرستهاى مختلفى ارائه داده كه بهره ورى كتاب را افزون ساخته است.
لباب الأنساب در مجموع مشحون است از اطلاعات تاريخى، و از مصادر ارزشمند شناخت تاريخ ايران و تشيع است كه براى پژوهشيان در اين زمينه‌ها، كارآمد است و ارزشمند.
كتاب حاضر مقدمه‌اى دارد مفصل و بسيار ارزشمند از حضرت آيت اللَّه العظمى نجفى مرعشى كه شرحى است گويا از شرح حال نسب شناسان معروف چهارده قرن اسلامى و شرح حال مؤلف و چگونگى اين كتاب. اين مقدمه خود كتابى مفرد در تاريخ تبارنامه‌شناسى است و از جهاتى قابل توجه است. به هر حال بايد به ناشر كتاب كه در نشر آثار سلف صالح همتى ستودنى دارد، دست مريزاد گفت: كه به جاى كارهاى تكرارى، به احياى متون ارزشمند تاريخى و فقهى و از اين قبيل دست مى‌يازد. گويا اينك در انديشه نشر كتاب الأصيلى از ابن طقطقى به صورت فاكس هستند كه بايد توفيق نشر آن را از خداوند براى نشر مسئلت نمود.

محققان، نويسندگان، مترجمان و مراكز تحقيقى و پژوهشى، كه مى‌خواهند آثارشان در اين بخش از مجله معرفى شود، يك نسخه از آثار خود را به دفتر مجله ارسال دارند. «قرآن»
1. نقد بازشناسى قرآن. عباسعلى براتى. زير نظر جعفر سبحانى. (چاپ اول: قم، مؤسسه سيّد الشهداء، 1369). 348 ص، وزيرى. 1500 ريال.
2. معانى القرآن. ترجمه و تفسير قرآن مجيد. محمّد باقر بهبودى. (چاپ اول: تهران، نشر خانه آفتاب، 1369). 612 ص، وزيرى. 300 تومان.
3. انوار ملكوت قرآن. سيّد محمّد حسين حسينى طهرانى. (چاپ اول: مشهد، انتشارات علامه طباطبائى، 1410). جلد اوّل از نور ملكوت قرآن از قسمت انوار الملكوت كه بخشى است ازسلسله بحثهاى مؤلف با عنوان دوره علوم و معارف اسلامى، 364 ص، وزيرى. 1600 ريال.
4. حليةالقرآن «2» قواعد تجويد بروايت حفص از عاصم. سيّد محسن موسوى بلده. (چاپ اول: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 152 ص، رقعى. 300 ريال.
5. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم. حسن المصطفوى. (وزارت الثقافة الارشاد الاسلامى، 1368). 291 ص، وزيرى. 1300 ريال. اين كتاب از جمله آثار سودمند و گرانقدرى است كه در ريشه يابى واژه‌هاى قرآنى تلاشى ستودنى دارد. مؤلف مى‌كوشد پس از رديابى يك معنا براى هر واژه، اين معنا را در موارد استعمال ديگر نشان دهد. پيشر 7 جلد از اين كتاب منتشر شده و در علوم قرآنى به عنوان كتاب برگزيده اولين دوره كتاب سال جمهورى اسلامى ايران انتخاب گرديد.
6. دلائل الأعجاز فى القرآن. شيخ عبدالقاهر جرجانى. ترجمه و تحشيه: دكتر سيّد محمّد رادمنش. (مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1368