بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 6

تأثير بحران اقتصادى عصر فاطمى از نگاه مقريزى



صفحه 7

بيشتر دقت كنيم 5



صفحه 8

نامه
حکيمى محمدرضا

ادامه مطالب بخشهاى پيشين
در اين بخش از نامه, عرايض خود را زير عنوان (غياب) معروض مى دارم: غياب
حضور (در برابر (غياب)), در جبهه هدايت انسان و مراقبت بر احوال انسانها, در شرايط گوناگون و با پيشامدها و حوادث متفاوت, امرى است بسيار مهم. حضور در (حوادث), آثارى دارد و غيبت و عدم حضور آثارى ديگر. زندگى بدون هدايت نه تنها پوچ است بلكه زيانبار نيز هست, زيانى آشكار (خسران مبين ـ به تعبير قرآن كريم).
انسان ـ چنانكه خواهد آمد ـ سرمايه اى فوق ارزش است. و اين در صورتى است كه هدايت شود و در مسير درست (صراط مستقيم) حركت كند. حركت انحرافى در زندگى, عين سقوط است. جبهه هدايت انسان همواره مورد سختترين هجومهاست. مؤثّرترين هجومهايى كه به انسان مى شود ـ چه به افراد و چه به اجتماعات, و چه به دولتها و چه به ملّتها ـ همواره از همين جبهه است. اگر انسان در اين جبهه محافظت شود, در ديگر جبهه ها تواناست و مى تواند هر هجومى را بازپس راند و از آن بسلامت رها شود. اگر در اين جبهه شكست خورد ديگر اميدى به نجات و رهايى او نيست.
مقصود از هدايت انسان, حركت او در (صراط مستقيم) است. وهمين چگونگى است كه ممكن است از ناحيه هاى بسيارى مورد هجوم قرار گيرد و متزلزل گردد. يك اختراع, يك تحوّل اجتماعى, يك فكر وانديشه, يك امكان رفاهى, يك كشف علمى, يك طرحريزى سياسى, يك سازمان فعّال با اهداف خاصّ, يك شيوه نو در ادبيّات, يك فلسفه جاذبه دار نوين, و هر چه از اينگونه است, همه اگر در جهت درست قرار نگيرند, مى توانند به هدايت انسان زيان وارد آورند, و او را از حركت در صراط مستقيم بازدارند.
اهميّت تبليغ نيز به همين امر مربوط است. تبليغ آن است كه مبلّغانى صراط مستقيم و مسير درست را به انسان بشناسانند, و او را به پيمودن آن مسير وادارند, موانع او را در سپردن راه برطرف سازند, و سپس مراقب باشند تا مسائلى و امورى او را منحرف نسازد و از حركت صحيح در مسير درست بازندارد. تبليغ مفيد و جامع و اصولى اين است.
و اينكه گفته اند, (تبليغ وسيله مهمى است براى تغيير رفتارها و هنجارهاى افراد و جوامع) درست است. شخص تبليغ كننده هر چه را خود مى انديشد به ديگران القا مى كند. بنابراين هر چه حضور او در زندگى قوى تر باشد, تبليغ او موفّق تر است. (غربيها با تكنولوژى پيشرفته اى كه دارند, توانسته اند چيزهايى را كه در مغز خود دارند, در ذهن ملّتهاى جهان سوم وارد كنند. انحصارات تبليغاتى, با مراكز قدرت مالى و سياسى و نظامى غرب ارتباط كامل دارند. و بدينگونه مى كوشند تا فكر و فرهنگى را در ميان ملّتها رواج دهند كه منافع آنان را تأمين كند. و هر ملّتى تا هر اندازه فرهنگ سرمايه دارى را بپذيرد, تسليم فرهنگ جهانى سرمايه دارى شده است, كه همان فرهنگ استكبارى و ضد اسلامى است).
و اين امور كه ياد شد همه مربوط است به تبليغ و هدايت. و تبليغ و هدايت مربوط است به (حضور) و (غياب). يعنى مدّعيان هدايت و علاقه مندان به آن و كسانى كه در اين باره مسئوليّتى پذيرفته ند, بايد در همه پهنه هاى انديشه و زيست انسانى حاضر باشند, و همه اين مرزها را (كه حسّاستر از مرزهاى طبيعى و سياسى و جغرافيايى است و نفوذپذيرتر است) حراست كنند, و چونان مرزبانى مشرف و حسّاس و توانمند, مرزهاى ياد شده را پاس دارند, و از هجومها و تهاجمها مصون گردانند. و اين مسئوليّت بسيار حسّاس بر عهده عالمان و مبلّغان و مسئولان دينى ملّتهاى اسلام است. غياب آنان از هر صحنه اى از صحنه هاى زيست انسانى, و از برخورد مناسب با هر انديشه و فكر و پديده سياسى و اجتماعى وعلمى و فلسفى و ادبى و اقتصادى وهنرى و نظامى و… زيانهايى جبران ناپذير دارد, و مرزها هدايت را هجوم پذير مى سازد.
هجوم به مرزهاى هدايت انسانى, همواره كار شيطان و ايادى شيطان است, شيطانهاى مرئى و نامرئى; اينانند كه دشمن افراد و اجتماعات هدايت يافته اند, و طالب افراد و اجتماعات گمراهند, و همواره مى خواهند بشر هدايت نشود, و اگر شد مجدّد گمراه گردد و به گمراهى بازآيد. پس بايد مسئولان هدايت بسيار حسّاس و مراقب باشند, و از غيابها بپرهيزند و به حضورها توسعه وعمق دهند. و از اينجاست كه در احاديث رسيده است كه عالمان دين, مرزهايى را پس مى دارند و مرزبانى مى كنند كه شيطان و ايادى خبيث او همواره در آن مرزها حضور دارند و مترصّد حمله و هجومند.
و روشن است كه مرزدار خواب, يا غافل, يا غايب هرگز نمى تواند مرزى را نگاه دارد, و كسانى را كه در درون آن مرزند از هجومها برهاند. از اينجاست كه زيانِ (غياب) عالمان و مبلّغان دينى ـ كه مسئول هدايت امّت و نگهداشتِ آن هدايتند ـ بخوبى روشن مى شود; و آشكار مى گردد كه يكى از وظايف بزرگ مدّعيان هدايت و مسئولان تربيت انسان, حضور است, حضور در (روح زمان). برخى كسان در (جسم زمان) حضور دارند, ليكن در روح زمانه نه. جسم زمان يعنى زمان تقويمى, و روح زمان يعنى زمان فرهنگى.
چون هجومهاى ياد شده, بيشتر از راه فكر و انديشه و تصرف در تشخيص, عمل مى كنند و فرهنگ و شيوه نگرش و زندگى فرد يا جامعه را هدف مى گيرند, بايد در همه ابعاد فكر و فرهنگ و انديشه و هر چه به اين امور مربوط است, و مدخل تصرّف در انديشه و نگرش و تشخيص فرد و جامعه است, همواره حضورى آگاهانه و قاطع وجود داشته باشد, و هيچگونه غيابى مشاهده نگردد. و ما متأسفانه مى نگريم كه اينچنين نبوده است و نيست. يعنى علماى اسلام ـ چه سنّى و چه شيعه ـ از چندين و چند سده پيش, در مقطعهايى بسيار مهم, در كار هدايت انسان و حفظ اين هدايت, حضورى كه در خور بوده است, و آن را مسئوليّت شناسى لازم مى كرده است, نداشته اند; و در برابر حوادث و امورى مهم, موضعگيرى لازم واقدام مناسب صورت نيافته است. و به امور و رويدادهايى توجهى كه بايد بشود نشده است. و در واقع, در جاهايى كه حضورهايى فعّال ضرورى بوده است, يا غياب بوده است يا چيزى در حدّ غياب. و بنابراين كارهايى كه بايد بشود نشده است. مقطعهاى مورد اشاره, بروز حوادث و تحوّلات و امور و تبليغات و اشخاص وانديشه ها و توطئه هايى است گوناگون, در سرزمينهاى گوناگون, كه بخشى از آنها را, به صورت فهرست, در اينجا مى آورم. دوست داشتم اين محورها را, بصورتى دقيق و منسجم با رعايت ترتيب تاريخى, و اهميّت وقوعى و تأثيرى آنها, و توجّه به برخى خصوصيّات ديگر, همراه با ذكر اسناد و شواهد, و زيانها و نتايج, در اين بخش طرح كنم, و درباره هر يك حقّ مطلب را ـ تا حدّ امكان ـ ادا نمايم, ليكن حال و مجال همراهى نكردند, از اين رو محورهايى چند را يادآورى مى كنم, به همان اميد و آرزويى كه ياد شد, شايد ـ به خواست خداى بزرگ ـ (حضور)هايى را سبب گردد, و (غياب)هايى را جبران كند:
1 ـ حمله مغول و بررسى آثار آن.
2 ـ جنگهاى صليبى و بررسى پيامدهاى آنها.
3 ـ مسأله اسپانيا و اهميت آن (بويژه).
4 ـ بيسوادى عمومى در اروپا و علم آموزى از مسلمين (از جمله, اعزام دانشجو از فرانسه به مصر براى طلب سواد و علم و دانش), و سهم بزرگ و بنيادين (دانش مسلمين), در شعبه هاى گوناگون علم و صنعت و تمدّن غرب, و چگونگى شكل گيرى تمدن غربى:
(1) ـ غارت كتابخانه ها و نسخه هاى خطّى مسلمين.
(2) اسرار علمى مسلمين (علوم غريبه) و دست يافتن غربيها به آن اسرار و استفاده ـ وسوء استفاده ـ از آنها.
(3) بهره ورى سرشار از منابع و مآخذ ياد شده, در علوم جديد و اختراعات علوم فضايى.
(4) استفاده سرشار از رياضيّات مسلمين.
(5) بهره گيرى اساسى و گسترده از طبّ اسلامى در عرصه طبّ نوين.
5 ـ ترجمه كتابهاى اسلامى به زبانهاى اروپايى و غربى:

(1) ـ ترجمه (قرآن كريم).
(2) ترجمه احاديث نبوى.
(3) ترجمه سخنان على(ع).
(4) ترجمه آثار عالمان و متفكران و فيلسوفان و پزشكان و روانشناسان و فيزيكدانان و شيمى دانان و طبيعت شناسان و رياضيدانان و شاعران مسلمان, در رشته هاى گوناگون علوم و آداب و فرهنگ و انديشه و فلسفه و حقوق و صنعت و….
6 ـ تفكّرات و فلسفه هاى شرقى و اسلامى و سهم عمده آنها در:
(1) ـ فلسفه هاى غربى.
(2) ـ مكتبهاى ادبى غربى.
(3) ـ مكتبهاى تربيتى غربى.
(4) ـ نظامهاى آموزشى غربى.
7 ـ خروج مسيحيّت از ظلمات قرون وسطي§ و عوامل آن.
8 ـ كوشش برخى از روحانيّون مسيحى براى جايگزين سازى الهيّات كتاب مقدّس به جاى الهيّات ارسطويى و فلسفه مدرسى (با وجود ضعف عميق الهيّات كتاب مقدّس موجود).
9 ـ رنسانس:
(1) شناخت ابعاد.
(2) تحليل علل.
(3) تبيين درست عوامل.
(4) آيا حذف مذهب در پيدايش رنسانس مؤثر بود, يا برگشت به مذهب پيراسته؟
10 ـ اصلاح دينى در مسيحيّت و زمينه ها و نتايج آن.
11 ـ انديشه جديد سياسى غرب (سياسى ـ استعمارى).
12 ـ ظهور و گسترش علوم تجربى جديد (راجر بيكن, گاليله و…).
13 ـ تجديد نظر درباره ارسطو و آراء او (فرانسيس بيكن و…).
14 ـ ظهور رياضيّات جديد (نيوتن و…).
15 ـ ظهور منطق جديد (منطق رياضى).
16 ـ ظهور فلسفه هاى جديد (دكارت و…).
17 ـ كشفهاى علمى جديد (كشف اتم و انرژى اتمى و آثار آن, كشف ميكرب…).
18 ـ عقل و عقل گرايى, در مفهوم غربى آن (كانت و…).
19 ـ درهم ريزى هيئت بطلميوسى و پيدايش آسمان شناسى جديد (كپلر و…).
20 ـ اومانيسم:
(1) ـ اومانيسم يونانى و اومانيسم اروپايى.
(2) ـ اصالت انسان و انسان مدارى.
(3) ـ نشر انسان شناسى الحادى.
(4) ـ روح و روح شناسى و مسائل مربوط به آن.

21 ـ قرن نوزدهم و بيستم و مسائل خاص آن دو:
(1) ـ ديالكتيك هگلى.
(2) ـ اگزيستانسياليسم…
(3) ـ مسائل فلسفى مربوط به انسان در اين دو قرن.
(4) ـ (اختيار) و تفسير نادرست آن.
(5) ـ ظهور افكار و متفكّرانى چند: سارتر, كيركگارد… ياسپرس… و…

22 ـ انسانگرايى اسلامى:
(1) ـ شناخت درست انسان (انسان شناسى قرآنى).
(2) ـ مواهب و استعدادهاى انسانى.
(3) ـ فطرت, جوهر نهادى انسان.
(4) ـ (عقل عادى) و (عقل نورى) در انسان.
(5) ـ كرامت انسان (انسان خليفه خدا در زمين).
(6) ـ انسان و جهان.
(7) ـ انسان و زمان.
(8) ـ انسان و هدايت (تأثير (انسان هادى) بر (انسان عادى) و حداكثر استفاده از آن).
(9) ـ انسان و تكليف.
(10) ـ انسان و ايمان.
(11) ـ انسان و عمل صالح.
(12) ـ انسان وعدالت.
(13) ـ انسان و ديگران.
(14) ـ انسان, خدا و ابديّت.
(15) ـ مسائل گوناگون انسانى ديگر در اسلام, و غفلت اساسى از آنها و كوتاهى در شناساندن درست آنها به زبانهاى روز, در جهان غرب, براى مقابله با اومانيسم نادرست اروپايى, و انسان شناسيهاى غلط غربى, به منظور نجات انسانها از حرمان شناختى و رسانيدن آنان به نورانيّت عقلى, و (عقل نورى), و دور داشتن انسان از افتادن در مغاك پوچى و پوچگرايى (انسان بى هدف).

23 ـ فئوداليسم و ارتباط آن با كليسا.
24 ـ فعاليّتهاى تشكيلاتى پاپ و مسيحيّت.
25 ـ ظهور الهيّات آزاديبخش در بخشى ازمسيحيّت (بررسى علل و آثار و نتايج).
26 ـ استعمار و عملكرد آن در دوران صفويّه.
27 ـ استعمار در دوران قاجاريّه (درباريان و رجال عهد قاجارى و حضور ننگين آنان در تاريخ ايران و اسلام).
28 ـ سقوط امپراطورى عثمانى (علل و عوامل و آثار و نتايج).
29 ـ پيدايش صنعت چاپ و مسائل آن.

30 ـ ظهور انجمنهاى سرّى فراماسونى (فراموشخانه ها) و حضور عواملى چون ملكم خان1 در جريانهاى سياسى كشور اسلامى, و نفوذ سازمان ياد شده:
(1) ـ در فرهنگ و آموزش و پرورش.
(2) ـ در سياست.
(3) ـ در اقتصاد و بازار.
(4) ـ در انديشه و ادبيات و هنر.
(5) ـ در دفاع, و…

31 ـ تجزيه سرزمينهاى اسلامى.

32 ـ عملكرد استعمار در:
(1) ـ آسيا.
(2) ـ افريقا.
(3) ـ امريكاى لاتين.
(4) ـ برخى از سرزمينهاى اسلامى بصورتى عميق و وسيع (الجزاير, مصر, تركيه, عربستان سعودى, عراق…).

33 ـ انقلاب فرانسه, زمينه ها و آثار آن.
34 ـ پيدايش انقلاب صنعتى (از 300 سال پيش) و تحوّلات برخاسته از آن, تا نظام نوين توليد ثروت كه گفته اند, بنيادش ديگر بر (عضله) نيست كه بر (مغز) است (اقتصاد كارگران (فكرى) نه (ديدى)).
35 ـ كمپانى هند شرقى و مبارزه با گسترش اسلام در هند (تأسيس شركتهاى بظاهر تجارى و اقتصادى, با اهداف استعمارى و تهاجمى ـ تهاجم اقتصادى و فرهنگى).
36 ـ نفوذ يهود در دانشگاههاى غربى, بويژه در رشته تاريخ اديان شرق, تاريخ اسلام, و تأليفات خائنانه در اين موضوع.
37 ـ احياى فكر قومى (ملى گرايى) در ميان ملل اسلامى, با اهداف استعمارى و تهاجمى, در جهت تجزيه و تضعيف دنياى بزرگ اسلام:
(1) ـ پان عربيسم.
(2) ـ پان ايرانيسم.
(3) ـ پان تركيسم, و…
38 ـ استعمار در ايران پس از دوران قاجاريّه.
39 ـ تحميل عوامل بيگانه بر اسلام و مسلمين (آتاتورك, رضاخان, و…).
40 ـ ضرورت نوسازى ميراث اسلامى وغفلت از آن.
41 ـ نفوذ فرهنگى:
(1) ـ تأسيس مدارس و دانشگاهها در كشورهاى اسلامى.
(2) ـ اقدام براى چاپ كتب و متون اسلامى.
(3) ـ تحقيق درباره هنر و معمارى اسلامى.
(4) ـ تحقيق درباره آداب و سُنن و لهجه ها و قصه ها و (ادبيات و دانش عوام) (فولكلور) در كشورهاى اسلامى.
(5) ـ آموختن كارهاى دستى و نفوذ نزديك درخانواده ها و افراد.
(6) ـ نفوذ در فرقه هاى اعتقادى (از جمله تصوّف) و ترويج آنها و ديگر گروههاى اجتماعى.
(7) ـ تظاهر به مسلمانى و وارد شدن در عمق زندگيها.
(8) ـ تأليف دايرة المعارفها و فهرستها.
(9) ـ در اختيار قرار دادن كتاب و نسخه خطى (از همان ميراث غارت شده اى كه از خود مسلمانان ربوده بودند), به منظور جلب محققان و فرهنگ شناسان.
(10) ـ مسافرتهاى علمى و تحقيقى و…
42 ـ تهاجم فرهنگى, از روزگارى بسيار پيش:
(1) ـ تأليفات مرموز و ضدّ اسلامى (غير مستقيم و مستقيم).
(2) ـ مبارزه با زبانهاى اسلامى (از جمله زبان فارسى در هند…).
(3) ـ تغيير خط و جايگزين سازى خط بيگانه.
(4) ـ تأليفات خاورشناسان درباره موضوعات اسلامى (تاريخ اسلام, قرآن, عقايد, ملل و نِحَل, ادبيّات مسلمين و…) با اهداف استعمارى, و ظهور عناصر مزدور و مأمور و خيانت پيشه و دروغپردازى چون هانرى لامنس و گلدتسيهر…
(5) ـ ترجمه كتابهاى ياد شده به زبانهاى اسلامى و غفلت از رسيدگى به آنها.
(6) ـ تأليف كتابها و نوشتن مقالاتى در تعريف و تمجيد از ميراث ملى يا دينى ملتهاى اسلامى, به منظور جلب اعتماد مسلمانان و نفوذ در آنان.
43 ـ مسخ فرهنگى:
(1) ـ تخطئه عقايد و تحقير سنّتها و آداب و مبارزه با آنها.
(2) ـ ترويج مدرنيسم و گسستن از سنّت و آداب.
44 ـ نقش انحطاط آفرين و اصالت شكن شمارى از روشنفكران بى بوته و فاقد اعتقاد (به نام هنرمند, نويسنده, شاعر و…), در زندگى اجتماعى انسان شرقى و مسلمان, و ملتهاى جهان سوم, و غفلت از تبيين درست اين پديده براى مردم و برخورد خنثى كننده با آن.
45 ـ مشكلات نوظهور, يا تحميلى بر ملل اسلامى, و غفلت از شناخت درست و تبيين آنها و نشان دادن راه حلهاى مناسب براى آنها:
(1) ـ مشكلات فكرى و عملى.
(2) ـ مشكلات فرهنگى و اجتماعى.
(3) ـ مشكلات اقتصادى و آثار بد آنها.
(4) ـ مشكلات سياسى.
(5) ـ مشكلات دفاعى, و…
46 ـ نفوذ صهيونيسم در فكر و فلسفه معاصر غربى, و ترويج افكارى شبه فلسفى به سود اهداف صهيونيستى.
47 ـ صهيونيسم و مسئله فلسطين.
48 ـ فرقه سازى در درون دنياى اسلام, و استفاده از فرقه ها براى نفوذ دادن استعمار و اهداف آن درميان توده هاى مسلمان.
49 ـ برنامه هاى دراز مدت براى مبارزه با اسلام (تهاجم تعليمى و تربيتى, با حضور ميسيونرهاى مسيحى و تأسيس مدارس در كشورهاى اسلامى,نيز بندهاى مناسب ديگر در اين فهرست).
50 ـ كمكهاى اقتصادى به ملل محروم اسلامى با اهداف استعمارى.
51 ـ جنگ جهانى اوّل و آثار آن.
52 ـ جنگ جهانى دوم و آثار آن.
53 ـ ايجاد جنگهاى تحميلى, در ميان ملتهاى مسلمان, و در داخل كشورهاى اسلامى و وادار ساختن مسلمانان به برادركشى.
54 ـ بازار مشترك اروپا.
55 ـ كاپيتاليسم و ابعاد آن.
56 ـ نهضتهاى سوسياليستى.
57 ـ سنديكاليسم و نهضتهاى كارگرى.
58 ـ نفوذهاى پوشيده و پيچيده تعيين كننده استعمار (در سياست, مطبوعات, دانشگاهها, حوزه هاى علميّه, حوزه هاى روشنفكران, بازارها, و…).
59 ـ ضرورت تقويت (ادبيّات سياسى اسلامى) وغفلت از آن.
60 ـ استعمار نو و شيوه عملكرد آن در:
(1) ـ شعب فرهنگى.
(2) ـ شعب تربيتى.
(3) ـ شعب اقتصادى.
(4) ـ شعب سياسى.
(5) ـ شعب صنعتى.
(6) ـ شعب اجتماعى (زندگى, آداب…).
61 ـ ظهور بانك و بانكدارى و مسائل آن.
62 ـ تأسيس شركت نفت ايران و انگليس و مؤسّسات وابسته به آن در ايران, و شركتها و مؤسّسه هاى مشابه در كشورهاى ديگر اسلامى, و غفلت از اهداف و عملكردهاى آنها.
63 ـ سازمان استعمارى ملل متحد.
64 ـ منشور حقوق بشر (فريب بزرگ قرن).1
65 ـ حقوق زنان و مسائل مربوط به اين موضوع و كوتاهى در اين مقوله اساسى.
66 ـ علوم انسانى جديد (روانشناسى و شُعب آن, جامعه شناسى و شُعب آن, و…).
67 ـ ظهور جامعه شناسيهاى استعمارى و فلسفه هاى استعمارى.
68 ـ تأسيس مؤسّسات فرهنگى وابسته و مأمور…
69 ـ ظهور روزنامه و روزنامه نگارى در جهان اسلام و خارج آن.
70 ـ ظهور نظامهاى آموزشى جديد و آثار آن.
71 ـ رواج مكتبهاى حقوقى.
72 ـ ظهور هنر جديد (سينما, تئاتر نو, و…).
73 ـ ظهور نويسندگى جديد (ادبيات نوين جهانى).
74 ـ ظهور روشهاى جديد تحقيق و آثار و اهداف آنها.
75 ـ روش نوين نقد و آثار آن.
76 ـ ترجمه جديد آثار يونانى و بازنگرى آنها.
77 ـ حركت جديد ترجمه در سده اخير (ترجمه كتابهاى گوناگون به زبانهاى اسلامى و ريختن آنها در ميان مسلمين), تحليل و ارزيابى.
78 ـ تغيير سيماى زندگى:
(1) اختراعات جديد.
(2) ارتباطات جديد.
(3) وسايل رفاهى جديد.
(4) روشهاى اغفالگر براى حذف سنّتها و اصالتها.
79 ـ امتيازگيريهاى تجارى دولتهاى خارجى, و شركتهاى تجارى استعمار و غفلت از عملكرد آنها.
80 ـ حركت خاورشناسى (استشراق) و اهداف آن, و حضور جمعى از كشيشان درحركت ياد شده.
81 ـ سرمايه گذارى و حضور يهود در حركت ياد شده.
82 ـ چهره هايى و افكارى, و غفلت از انديشه هاى آنان و استفاده از پيشنهادهاى آنان و آثار مثبت آن پيشنهادها, و كوتاهى در برخورد آگاهانه با آنان:
(1) ـ سيد جمال الدين اسدآبادى و (اتّحاد اسلامى).
(2) ـ اميركبير و دارالفنون.
(3) ـ گاندى و اصلاحات او و مسلمانان هند.
(4) ـ اقبال لاهورى و افكار او.
(5) ـ شيخ محمد خيابانى و اهداف او و (روزنامه تجدّد).
83 ـ سياهان و مسائل آنان, و افكار و كارهاى كسانى چون فانون وامه سه زر, در ارتباط با مسائل انسان شرقى و اسلامى, و بى توجّهى به اين افكار و كارها.
84 ـ امكانات مختلف سرزمينهاى اسلامى, و نشناختن و بهره نبردن از آنها.
85 ـ غفلت بسيار دردآور, از نقش بسيار مهم عدالت اقتصادى و مسائل معيشتى در حيات و تربيت انسان, و تأكيدهاى مهم اسلام در اين باره.
86 ـ غفلت از ساختن (جامعه قرآنى), و نشر اصول آن در سطح جهان, براى ايجاد جاذبه اى بزرگ به منظور توجّه به اسلام.
87 ـ عدم رابطه ميان شخصيّتهاى اسلامى و ملّتهاى مسلمان و نكوشيدن براى ايجاد رابطه اى سازنده, و بيخبرى دانشمندان و متفكّران كشورهاى اسلامى از يكديگر.
88 ـ توجّه يافتن برخى از دانشمندان و فلاسفه و متفكران مشهور جهانى به اسلام و ارزشهاى اسلامى و عدم بهره بردارى مفيد از آن (از جمله (ولتر) و (تولستوى)).
89 ـ توجّه برخى از ملتهاى زير ستم به اسلام و كار نشدن در اين باره.
90 ـ نبودن تأليفات لازم و نشريّات مناسب, به روش عصر, به زبانهاى مختلف, درباره شناساندن اسلام به مردم جهان, و زيانرسانيهاى دشمن با معرفيهاى ضعيف يا نادرست و كاذب خود از اسلام, و بى بهره ماندن مردم ناآگاه جهان از حقيقت دين جاويد الهى.
91 ـ عدم تأسيس ايستگاههاى فرستنده, براى معرّفى وسيع اسلام.1
92 ـ عدم اعزام افراد و هيئتهاى شايسته و صلاحيّت دار, براى معرّفى اسلام در جهان, براى ملّتها, و در سطح دانشگاهها.
93 ـ حضورهاى تعيين كننده سرمايه داران و مُترَفين و مسرِفين, و نفوذ هماره آنان (ديكتاتورى پول).
94 ـ وجود امتيازها و امتيازگراييهاى موهوم در جامعه هاى اسلامى, و تجمل گرايى در برخى زندگيها و نهادها, و عدم برخورد مناسب با اين انحرافها, و زير پا گذاشتن (مساوات والاى اسلامى).
95 ـ عدم توجّه به كشف استعدادهاى سرشار و نبوغهاى خلاّق در افراد امّت و پروراندن آنها و استفاده از آنها.
96 ـ عدم ايجاد ضابطه براى ورود به حوزه هاى علمى اسلامى و پوشيدن لباس روحانى و عدم ملاك و ضابطه براى اشتغال به تبليغ و دخالت در امور دين.
97 ـ روشهاى تبليغى نارسا يا زيانبار, و نينديشيدن و اقدام نكردن در اين باره ها:
(1) ـ وضع منابر و مجالس و خطبه ها و خطابه ها…
(2) ـ تحريفها و انحرافها.
(3) ـ عدم عرضه نوين دين.
(4) ـ نشناختن مسأله جوانان.
(5) ـ ضعف (فرهنگ تبليغ).
98 ـ مشكل ارتباطات جهانى, و جريان آزاد اطلاعات, و عملكرد ماهواره اى (بايد در اين باره حضورى نيرومند وجود يابد, بايد مرعوب نگردند, و با دادن رشد فرهنگى و اخلاقى به ملتهاى اسلامى, از مرزهاى فرهنگ و سنت و عقيده پاسدارى كنند, و نگذارند اين جريان به سود استعمارگران تمام شود, و پيام استعمار را بگستراند, و وضعيّت مقاومت آميز ملّتها را متزلزل كند, كه اين چگونگى مقصود عمده دشمنان بشريّت و ارزشهاست).
99 ـ مسئله فراگير رايانه ها (كمپيوتر) و نقش آنها و پيامدهاى گوناگون اين پديده (بايد در اين مرحله حسّاس, غيابى نباشد, و به ذهنيّت انسان عصر كمپيوتر ـ كه درباره خود و زندگى چه مى انديشد ـ توجّه شود, و تصرّف معقول و اقدام لازم ـ از راههاى مؤثّر و مناسب ـ براى تصحيح ذهنيّت مسخ شده انسان معاصر بعمل آيد. همواره هر اختراع تازه اى ـ اگر درست هدايت و توجيه نشود ـ ذهنيت انسان را مسخ مى كند, و او را از ارتباط با فطرت خود ـ كه گرته اصلى انسانيّت انسان است ـ محروم مى سازد , يا آن را ضعيف مى گرداند).
100 ـ مسئله (جابجايى در قدرت), كه مدتى است در محدوده اى مطرح گشته است, و بر نقش (دانايى تأكيد دارد, و چيرگى آن را بر نقش سنّتى (پول) و (زور) در زندگى انسان, و در بهره كشى استثمارگران, يادآور مى شود.
*
و اينها بود پاره اى از محورهايى كه روحانيّت اسلام ـ اعم از سنّى و شيعه ـ در مورد آنها و وظايف حياتى و مهمّى كه نسبت به آنها داشته است, يا اصلاً از آنها آگاه نگشته است, يا حضور نداشته و كارى نكرده است, يا حضورى بى اثر, و ناظروار, و غير فعّال و بلكه منفعل داشته است.
و بايد ناديده نگيريم كه گاهگاه حضورهايى بهم رسيده است, مانند فتواى تنباكو, حركت مشروطيّت, جنگ با انگليس در عراق, حسّاسيّت حاج ملاعلى كنى در مورد ملكم خان, و برخى مقاومتها در برابر رضاخان قلدر, و مجاهدات آية الله كاشانى در قضاياى ملّى شدن صنعت نفت ايران, و امثال اين اقدامها و حضورها در ايران و برخى ديگر از كشورهاى اسلامى, ليكن اين حضورها ـ اغلب ـ داراى جامعيّت لازم نبوده است, و از جنبه فرهنگى تهى يا ضعيف بوده است. حركتهاى سياسى و اجتماعى و انقلابى اگر با حركت فرهنگى نيرومندى همراه نباشد, سرانجام به شكستهايى منتهى مى شود, و كسانى كه قدرت كار فرهنگى دارند به كارشكنيهايى ظريف دست مى زنند, و سرانجام, آنان كه از نظر كار فرهنگى كم توانند, مجبور به اعمال اختناق و خشونت مى شوند, كه خود حركتى ضدّ اهداف ارزشى است, پس بايد از ابعاد فرهنگى به هيچ روى غفلت نشود.
همچنين اشاره مى كنم كه حركتهايى فرهنگى نيز در اين تاريخ مورد بحث پديد آمده است, مانند نشر روزنامه (العروة الوثقى), به وسيله سيد جمال الدّين اسدآبادى و شيخ محمد عبده; و كتاب (امّ القري§) و كتاب (طبائع الاستبداد)1 عبدالرحمن كواكبى, و كتاب (عبقات الانوار) حضرت ميرحامد حسين هندى; و سپس كارهاى سيد شرف الدين و شيخ محمدحسين كاشف الغطاء, وعلامه امينى و تأليف كتاب عظيم (الغدير), و شيخ آقابزرگ تهرانى و تأليف كتاب گرانسنگ (الذريعه), و پاره اى از كارهاى شيخ محمدجواد مغنيه لبنانى, و برخى ديگر از تأليفات و مقالات تنى چند از عالمان و متفكران اسلامى در ايران و مصر و هند و… و روزنامه (تجدّد) شيخ محمد خيابانى, ليكن اينها همه نيز جامع همه ابعاد فرهنگى مورد نياز نبوده است. (البته اين اقدامها, و اقدامهايى كه اندكى پيشتر نيزبه آنها اشاره شد, و همانند اين اقدامها, همه در خور تقدير بسيار است)2.
و هنوز نيز ـ بصورتى بسيار ملموس و جدّى ـ اين (غياب), نسبت به بسيارى از جريانهاى پيدا و پنهان جهان معاصر, در بُعد فرهنگ و انديشه (و اختراع فلسفه هاى استعمارى) و سياست و اقتصاد حس مى شود. بايد از اين جريانها غفلت نشود, و براى اطلاع يافتن از چند و چون آنها سرمايه گذارى شود, و سپس براى جلوگيرى از زيانهاى آنها به جهان اسلام و مردم مسلمان برنامه ريزى و اقدام گردد.
دوست داشتم موارد ياد شده را جايى مطرح كنم, و اكنون ـ خالى از انسجامى كه در نظر داشتم, و تكميل نيافته ـ به ذكرآنها پرداختم, و چه بسا برخى را بتوان در برخى ادغام كرد, و چيزهايى و محورهايى ـ بحتم ـ مى توان بر آنها افزود. و بيقين مى بايست درباره هر بند از اين بندها و هر موضوع از اين موضوعها, توضيحاتى و نمونه هايى آورده مى شد, كه اكنون مجالى نيافتم.
مثلاً درباره (بند 19): (درهم ريزى هيئت بطلميوسي…), بايد دانشمندان مسلمان, از سده ها پيش, آسمان شناسى اسلامى را خود استخراج و تدوين مى كردند, و نشان مى دادند كه اين آسمان شناسى يونانى و اسكندرانى, يعنى هيئت اِبَرخُسى (سده دوم پيش از ميلاد), و اين منظومه زمين مركزى بطلميوسى (سده دوم پس از ميلاد), و اين افلاك توهّمى براى توجيه حركات آسمانى, هيچ كدام كيهان و كيهان شناسى قرآنى و اسلامى نيست. و كيهان شناسى قرآنى و اسلامى مبتنى بر حقايق وسيع جهان سماوى است, چنانكه علامه فاضل, مرحوم سيّد هبة الدّين شهرستانى (م.1386ق), اين كار را ـ تا اندازه اى ـ در كتاب پر ارج (الهيئة و الإسلام) انجام داده است. و اگر چنين كرده بودند, و در اين مورد غياب و غفلتى نداشتند, هم كشف شدن واقعيّات كيهانى به نام مسلمين ثبت گشته بود, و هم بهره بردارى و استفاده اى كه جهان استعمارگر غربى و مسيحى, از كنار گذاشتن آن آسمان شناسى موهوم كرد, نصيب مسلمانان مى گشت, و هم تسلّطى كه اكنون اين دشمنان بشريّت بر فضا يافته اند, در اختيار مسلمانان بود.
همچنين درباره (بند 35): (كمپانى هند شرقي…), بايد اهميّت توجه به اين پديده استعمارى, و زيانهاى بزرگ غفلت از آن را مورد بحث و تحليل قرار مى داديم. گفته اند:
(تا يكصدسال پس از رحلت پيامبر(ص), حكومت مدينه, از راه فتوحات و از راههاى مسالمت آميز به صورت امپراطورى وسيعى, از شمال افريقا تا جنوب آسيا, گسترش يافته بود. ايجاد يك امپراطورى وسيع عربى (اسلامى), با دامنه اى از اسپانيا تا هند, تنها در مدت يك قرن, يكى از شگفت انگيز ترين رويدادهاى تاريخ است. سرعت, عظمت, گستردگى و دوام اين پيروزيها انسان را دچار حيرت مى كند, و تقريباً بطلان دلايل ما را مى رساند.
… توجّه به اين نكته بسيار مهم است كه على رغم شكست خلافت مركزى, اسلام از لحاظ سياسى و فرهنگى به گسترش و شكوفايى ادامه داده است. رسالت و حكومت اسلام, به بيشتر قسمتهاى آسيا و آفريقا گسترش يافت. حكومتها و جوامع اسلامى تازه اى بوجود آورد كه نسبت به اسلام اظهار وفادارى كردند… از عربستان قرن هفتم (ميلادى), زمان حضرت محمد(ص), تا ظهور استعمار اروپا در قرن شانزدهم, اسلام حركت مذهبى ـ سياسيِ وسيعى و غالبى بود كه در آن, مذهب بخشى از زندگى خصوصى و اجتماعى بود. گسترش اسلام در آسيا انواعى گوناگون و مختلف از جوامعى را كه آگاهى اسلامى داشتند پديد آورد. همه مسلمانان داراى دينى مشترك بودند و به خداى يگانه و كتابش و تعاليم پيامبرش ايمان داشتند… پيشرفت اسلام, از قرن شانزدهم به بعد, در برخورد با استعمار اروپا, به صورتى اسفبار متوقف شد. نخستين شركتهاى تجارتى در واقع پيشگامان استعمار اروپا بودند. حضور شركتهاى تجارى بريتانيا, فرانسه, هلند, روسيّه و پرتغال, در قرن نوزدهم, زمينه را براى تسلّط اقتصادى, سياسى و (اغلب) نظامى, در بيشتر نقاط جهان اسلام فراهم كرد. حكومتهاى مستقل اسلامى در افريقا, خاورميانه, جنوب و جنوب شرقى آسيا, به مستعمرات اروپايى تبديل شدند… در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم, قوانين اروپايى جايگزين بسيارى از قوانين عرفى عملى و اسلامى شده بود….)1
و همينگونه ديگر مسائل و موارد كه شرح آنها و نشان دادن تأثيرهاى آنها و آثار غياب و غفلت از آنها, نياز به تأليف كتابى مستقل دارد.
و بيقين نبايد از اين واقعيّت مهم و دهشتناك غفلت كرد, كه زندگانى و انديشه انسان معاصر ـ پيوسته ـ در تحوّل و دگرگونى است. و اين دگرگونى در ابعاد مختلف بهم مى رسد. با توجه به اين واقعيّت, مسئله (حضور) و (غياب), بسى عميق تر و گسترده تر و چه بسا ـ در مواردى ـ لحظه اى مى شود; و حضورهاى بسيارى ضرورت مى يابد, و غيابها بسيار بسيار زيانبارتر مى گردد. و اكنون شرح اين احوال و تحوّلات گسترده و پرشتاب را, در زندگى كنونى جهان, و بيدارگرى افكار و اذهان را درباره آنها به عهده آگاهان متعهّد و مسئوليّت شناسان بيدار مى گذارم.
من اميد دارم همين يادآورى فهرستوار در بيدارى هرچه بيشتر حوزه هاى اسلامى, و در ايجاد بيداريى شورآور, در طلاب جوان, اثرى بسيار شايسته و سازنده بر جاى گذارد. انشاءالله تعالى.


صفحه 9

كتابخانه هاى عراق
پرتو بابک

در اين بررسى به سابقه وجود كتابخانه در سرزمين فعلى عراق اشاره مى شود. در زمانهاى دور (3600ق.م) تمدن بين النهرين در اطراف رودهاى دجله و فرات شكل گرفت و گسترش يافت. سومريان, بابليان و آشوريان سوابقى از تمدن خود در اين سرزمين بر جاى نهادند.
پس از اسلام, تمدن با شكوه اسلامى دوران عظمت و شكوه را در همين سرزمين از سر گذرانيد.
خلفاى عباسى, شيعيان و سلاجقه, خاطره پرشكوه تمدن باستانى سومر, بابل و آشور را زنده كردند. با يورش مغول به سركردگى هلاكوخان, تلى از ويرانه ها بر روى مراكز تمدن اين منطقه بر جاى ماند.
در دوران عظمت عثمانيها, سرزمين كنونى عراق نتوانست سهمى در خور تاريخ خود به دست آورد. پس از تشكيل كشور عراق و استقلال آن در سال 1339ق/1920م كوششهاى اين كشور بيشتر در مسيرى ويرانگر افتاد و به مركزى جهت تشنج آفرينى در منطقه تبديل شد. فرهنگ و علوم و, به تبع آن, كتابخانه سهمى متناسب با ساير بخشهاى اقتصادى اين كشور به دست نياورد. آمارهاى منتشره نشان مى دهد كه كتابخانه هاى فعلى عراق پيشرفت قابل توجهى را نسبت به دوران گذشته بخصوص دوران تمدن اسلامى كسب نكرده است. تمدن بين النهرين, سومريها
اگر مسير مشترك دجله و فرات تا خليج فارس را تعقيب كنيم, در نزديكى شهرك تازه قرنه و در امتداد فرات به طرف باختر, در شمال و جنوب اين شهر, شهرهاى زير خاك رفته قديمى سومرى را خواهيم يافت. چون نهر فرات را در مسير آن به طرف شمال باخترى و به جانب بابل كه روزى نامدارترين شهر بين النهرين بوده است تعقيب كنيم, شهر كيش را خواهيم يافت كه جايگاه كهنترين فرهنگ شناخته شده در اين ناحيه است. تاريخ قديم بين النهرين از يك لحاظ عبارت از كوششى بوده است كه ملتهاى غير سامى ساكن شهرهاى سومر براى حفظ استقلال خود در برابر هجوم و مهاجرت ساميان از كيش و ديگر مراكز عمرانى شمال به كار مى برده اند. اين نژادهاى مختلف بى آنكه خود آگاه باشند, در ضمن اين مبارزه دست به دست يكديگر داده و طرح نخستين تمدن دامنه دارى را ريخته اند كه از لحاظ ايجاد و ابداع از همه تمدنهاى ديگر بزرگتر است. در آن هنگام كه تمدن سومر قدمت پيدا كرده بود (يعنى در حدود 2300ق.م) شاعران و دانشمندان ايشان در صدد تدوين تاريخ قوم خود بر آمدند.
سومريان از ميان رفتند, ولى مدنيت و فرهنگ آنان بر جاى ماند. از سومر و اكد هنوز صنعتگران و شاعران و هنرمندان و حكيمان و قديسان بر مى خاست. تمدن شهرهاى جنوبى در امتداد نهرهاى فرات و دجله ـ سرزمين كنونى عراق ـ به شمال انتقال يافت و همچون ميراث اصلى تمدن بين النهرين به سرزمين بابل و آشور رسيد.
شگفت انگيزترين چيزى كه از سومريان بر جاى مانده خط نويسى آن مردم است. نوشته هاى قديمترى كه به دست آمده بر روى سنگ است و تاريخ آن به 3600ق . م مى رسد. در حدود 3200ق. م الواح گلى ظاهر مى شود. پيدايش خط ميخى, تطور و تكامل آن, بزرگترين منتى است كه سومريان بر تمدن جهان دارند. از كتابت براى ثبت كردن يادداشتها و گزارشهاى دينى ومحفوظ نگهداشتن طلسمهاى جادويى وادعيه و داستانهاى مذهبى استفاده مى كردند. هنوز قرن بيست و هفتم قبل از ميلاد به پايان نرسيده بود كه در شهرهاى سومرى عده زيادى كتابخانه هاى بزرگ تأسيس شد. در محل شهرتلو مجموعه اى از سى هزار لوح گلى به دست آمده است كه با نظم و ترتيب خاصى روى هم چيده شده بود. در ميان كتابهايى كه به صورت اصلى سومرى به دست رسيده است لوحه اى است كه در نيپور كشف شده و اصل سومرى منظومه گيلگمش بر آن ثبت است. در ميان نخستينهاى بسيارى كه به تمدن سومرى نسبت مى دهند مى توان از نخستين كتاب قانون, نخستين استفاده وسيع از خط نويسى و نخستين مدرسه ها و كتابخانه ها نام برد. بابليها
هيچ كس نيست كه چون امروز به محل بابل قديم نظر كند بر خاطرش بگذرد كه اين سرزمين فقير و بيحاصل و سوزان بر ساحل نهر فرات روزگارى مركز مدنيتى نيرومند و پر ثروت , و شايد واضع علم نجوم بوده و از همين نقطه بوده كه به ترقى علم پزشكى كمك فراوانى شده, علم لغت پديد آمده, نخستين قانون نامه فراهم آمده, اصول علم حساب و فيزيك و فلسفه به يونان آموخته شده و پاره اى از اطلاعات علمى و معمارى به اعراب انتقال يافته و از راه ايشان, روح خفته اروپاى قرون وسطى را بيدار ساخته است.
آنچه مايه امتياز بابل است, مؤلفات كتبى آنان راجع به قانون و تجارت است. هنر منشيگرى در بابل نضج گرفت و هر كسى به آن مى پرداخت در اجتماع مقامى پيدا مى كرد و از اين راه مى توانست به مناصب دولتى يا روحانى برسد. منشيهاى بابلى با قلمى كه نوك آن به شكل منشور مثلث القاعده تيزى بود بر لوحهاى گلى خشك نشده مى نوشتند. همين خط است كه امروزه خط ميخى ناميده مى شود. لوحهاى گلى را در خمره ها و كوزه هايى مى گذاشتند و اين خمره ها را بر روى رفها مى چيدند. به اين ترتيب كتابخانه هايى براى معابد و كاخهاى سلطنتى درست مى شد. اين كتابخانه ها همه نابود شده, ولى يكى از بزرگترين آنها كتابخانه بورسيپا بود. از كتابخانه بورسيپا نسخه هايى استنساخ شده و در كتابخانه آشوربانى پال نگاه داشته بودند. سه هزار لوح گلى كتابخانه اخير منبع اطلاعاتى است كه درباره زندگى مردم بابل قديم به دست آمده است. دوازده لوح شكسته اى كه از كتابخانه آشوربانى پال به دست آمده, و اكنون در موزه بريتانيا نگاهدارى مى شود, جالبترين اثر ادبى بين النهرين, يعنى حماسه گيلگمش را در بر دارد. از كتابخانه مزبور هشتصد لوحه پزشكى بابلى بر جاى مانده كه اطلاعاتى درباره طب بابلى دارد. آشوريها
تمدن و فرهنگ بين النهرين و بابل , پس از يك سلسله طولانى از حوادث تاريخى مهم از گاهواره خود جا به جا شد و به صورت جزئى از ميراث فرهنگى بشريت درآمد: آشوريان بابل را گشودند و ميراث فرهنگى اين شهر كهن را تصاحب كردند و آن را در اطراف واكناف امپراتورى وسيع خويش انتشار دادند.
دولت جديد آشور در اطراف چهار شهر واقع بر دجله يا نهرهايى كه به آن مى ريزد توسعه پيدا كرد. اين شهرها عبارت است از آشور (قلعه شرقاط فعلى), آربلا (اربيل كنونى), كالح (نمرود فعلى) و نينوا (قريونجيك كنونى, مقابل شهر موصل).
الواح به دست آمده از حفاريهاى سرزمين آشور بيشتر مشتمل بر كار شاهان است. الواح مربوط به سالهاى بعد رنگ ادبى دارد. مهمترين چيزى كه نام آشور را در تاريخ جاودانى ساخته, كتابخانه آشوربانيپال در شهر نينوا, پايتخت آشوربانى پال در بخش شمالى عراق است كه سى هزار لوح طبقه بندى شده و فهرست دار دارد. به هر لوحه برچسبى متصل است كه به آسانى مى توان آن را شناخت. بيشتر اين لوحها از نسخه هاى قديميتر استنساخ شده است. قصد آشوربانى پال, بنابه اظهار خودوى, آن بوده است كه ادبيات بابلى را از خطر فراموشى محفوظ نگهدارد. ولى بيشتر اين الواح عبارت است از گزارشهاى رسمى و ارصاد نجومى, دستورها و نسخه هاى پزشكى و گزارش سحرى و تعاويذ و سرودها و اوراد دينى و سلسله نسب پادشاهان و خدايان. طرحى رده بندى به نام رده بندى سلطنتى نيز براى موضوعات اصلى كتابخانه مورد استفاده قرار مى گرفت.
آشوربانى پال در سال 626 ق.م از دنيا رفت. چهارده سال پس از آن سپاهى بابلى به فرماندهى بنوپلسر بر آشور تاخت. نينوا به همان صورت خراب شد كه شاهان پيش از اين شهرهاى شوش و بابل را به آن صورت خراب و ويران ساخته بودند و طبعاً كتابخانه هاى آشور نخستين بناهايى بودند كه به آتش كشيده شده و ويران گشتند.
از خرابه هاى بين النهرين و ساير قسمتهاى خاور نزديك تاكنون حدود نيم ميليون لوح گلى حفارى شده است. بيشتر الواح مذكور به موزه هاى آمريكا و اروپا انتقال يافته است. از خرابه هاى كتابخانه سارگن دوم نيز الواحى به دست آمده است كه نام شاهان آشور از بيست و سه قرن قبل از ميلاد تا زمان آشور نيزارى (753 ـ 46 ق.م) بر آن ثبت شده است. دوره تمدن اسلامى
بغداد, از شهرهاى مشهور جهان اسلام پايتخت كنونى كشور عراق, واقع در دو طرف شط دجله به امر منصور دوانيقى (دومين خليفه عباسى) در سال 145 هجرى قمرى بنا شد و تا پايان دولت عباسيان (656 ق) مركز خلافت بود. بغداد كه از مراكز مهم علمى و تجارى عصر عباسى بود بسرعت گسترش يافت و آباد شد و در عصر هارون الرشيد و برامكه به اوج قدرت, شكوه و آبادانى خود رسيد. عليرغم جنگهاى متعدد كه در سرزمين عراق و در شهر بغداد رخ داد, اين شهر همچنان مركز علمى و تجارى و فعاليتهاى فرهنگى باقى ماند. خلفاى بنى عباس
خلفاى بنى عباس از بزرگترين مشوقان تأسيس كتابخانه بودند. آنان مدارسى برپا كردند و كتابخانه هاى نفيسى براى آنها ايجاد نمودند. قلقشندى مى گويد: "بزرگترين كتابخانه ها در اسلام سه تا بودند كه اولين آنها كتابخانه خلفاى بنى عباس در بغداد است." اين كتابخانه تا زمان حمله مغول به بغداد داير بوده است.
كتابخانه ها بيشتر در مساجد و نهادهاى آموزشى وجود داشت و كمتر مدرسه اى در عراق و ساير بلاد اسلامى يافت مى شد كه كتابخانه نداشته باشد. ارزش هر كتابخانه به وضعيت مالى مدرسه بستگى داشت. از مدارك اسلامى چنين بر مى آيد كه سرزمين عراق بيش از ساير ممالك اسلامى داراى مدرسه و در نتيجه كتابخانه بوده است. البته در اين مورد بايد مشرق زمين و خراسان را مستثنا كرد.
پس از روى كار آمدن خلفاى عباسى, بغداد مركز تمدن بزرگى شد و امپراتورى اسلامى از آسياى مركزى تا آفريقاى شمالى و اسپانيا گسترش يافت. از مشهورترين كتابخانه هاى مسلمانان در بغداد مى توان از بيت الحكمه نام برد كه مركز مطالعاتى كتابخانه و مكانى جهت ترجمه محسوب مى شد و توسط هارون الرشيد, خليفه عباسى, در سال 215 هـ/830 م در بغداد ساخته شد. اين كتابخانه متجاوز از چهار ميليون جلد كتاب داشت. بسيارى از ترجمه هاى كتابها به زبان عربى از زبانهاى سانسكريت و يونانى در اين كتابخانه انجام شده است. بيت الحكمه به عنوان كتابخانه تا قرن ششم هجرى/دوازدهم ميلادى به فعاليت خويش در جهان اسلام ادامه داد. كتابخانه بيت الحكمه بغداد شامل اتاقهاى مجزا براى خطاطان, كتابداران, صحافان و مترجمان بود.
علاوه بر كتابخانه بيت الحكمه در سرزمين عراق مجموعه اى از كتابخانه هاى عمومى وجود داشت. اين كتابخانه ها از حكومت مبلغى دريافت مى كردند. حق وقف مردم نيز بخش عمده اى از هزينه كتابخانه ها را تأمين مى كرد.
گورگيس عواد در كتاب كتابخانه هاى قديمى در عراق كتابخانه هاى موجود در دوران تمدن اسلامى و در عصر خلفاى بنى عباس را به پنج بخش تقسيم مى كند:
بخش اول: كتابخانه هاى خلفا, مانند منصور و هارون الرشيد, بخش دوم: كتابخانه هاى شاهان و سلاطين, چون كتابخانه عضدالدوله ديلمى و نورالدين ارسلان, بخش سوم: كتابخانه هاى عمومى, چون كتابخانه حيدريه نجف, كتابخانه هاى موصل و بصره, كتابخانه شاپور, كه دارالعلم نيز نام داشت, و كتابخانه مدرسه نظاميه و كتابخانه مدرسه مستنصريه, بخش چهارم: كتابخانه هاى وزرا, چون كتابخانه يحيى برمكى, بخش پنجم: كتابخانه هاى شخصى.
در قرن نهم 33 كتابخانه در بغداد وجود داشت كه اكثر آنها بر روى محققين و مردم باز بود. در سال 931 ميلادى مدرسه پزشكى بغداد و كتابخانه آن تأسيس شد.
بنابه گفته يعقوبى مورخ, در بغداد علاوه بر كتابخانه ها بيش از يكصد كتابفروشى وجود داشت. سوق الوراقان, از بازارهاى كتاب بسيار مشهور در بغداد بود. عصر طلايى بغداد
پس از تصرف بغداد توسط معزالدوله از خاندان آل بويه و به قدرت رسيدن شيعيان در سال 334 قمرى بغداد بار ديگر كانون مهم علم و تمدن اسلامى شد. با به قدرت رسيدن شيعيان از نظر سياسى و ادارى افق جديدى در حيات اجتماعى اين شهر پديد آمد و بغداد به صورت يكى از مهمترين مراكز تجمع دانشمندان شد. از مراكز علمى عصر آل بويه در بغداد چند كتابخانه مهم بود كه در آن عصر مانند نداشت. از جمله كتابخانه ابونصر شاپور بن اردشير وزير بهاء الدوله كه در قسمت كرخ بغداد غرب دجله تأسيس شد و مجموعه اى بيش از ده هزار جلد كتاب داشت. اين كتابخانه با كتابخانه بيت الحكمه رقابت مى كرد. ياقوت حموى مى گويد كه آن كتابخانه در دنيا نظير نداشت. كتابخانه سيد مرتضى در بغداد با هشتاد هزار جلد كتاب و كتابخانه سيد رضى به نام دارالعلم نيز از جمله كتابخانه هاى مهم بغداددر اين عصر بود. كتابخانه شيخ الطائفه , شيخ طوسى, نيز محل تجمع رجال علم بود.
عصر طلائى بغداد با تصرف اين شهر به دست معزالدوله احمد بويهى شروع و با اشغال آن توسط طغرل بيك سلجوقى در سال 447 هجرى قمرى پايان يافت. وى بسيارى از بناهاى بغداد از جمله كتابخانه ها را ويران كرد. كتابخانه ابونصر شاپور كه در زمان خود بزرگترين كتابخانه شيعى و اسلامى جهان بود و كتابخانه شيخ طوسى از كتابخانه هاى مهمى بودند كه به آتش كشيده شدند. پايان عصر طلايى بغداد, سلاجقه
در سال 457 ق/1065 م خواجه نظام الملك, وزير دانشمند الب ارسلان, و فرزندش ملكشاه سلجوقى مدرسه نظاميه را تأسيس كردند. كتابخانه اى در نظاميه در همان سال ساخته شد. كتابهاى اين كتابخانه به طور عمده از طريق وقف گردآورى مى شد. كتابداران كارآموزده اى در نظاميه به كار گماشته شدند و حقوق قابل توجهى دريافت مى كردند. ابو زكرياى تبريزى و يعقوب بن سليمان العسكرى از مشهورترين كتابداران نظاميه بودند. در سال 510 ق/1116 م كتابخانه مزبور طعمه حريق شد و ساختمان جديدى به دستور خليفه النصير براى كتابخانه ساخته شد. اين شخص بيش از هزاران جلد از كتابهاى خود را وقف نظاميه كرد. بودجه كتابخانه اى كه خواجه نظام الملك در نظاميه بغداد بنا كرده بود به يك ميليون و پانصد و چهل هزار فرانك طلا بالغ مى شد.
در سال 625 ق/1227 م و بنابه قولى در سال 631 هجرى قمرى, المستنصر بالله, خليفه عباسى, كتابخانه بزرگ و بى مانندى در مدرسه اى به نام مستنصريه ساخت. كتابخانه مذكور هم مدرسه بود و هم بيمارستان. صدها هزار جلد كتاب و صدها كتابدار در آن مدرسه كار مى كردند. به گفته ابن بطوطه, سياح مشهور, قسمتى از كتابهاى اهدايى به اين كتابخانه توسط صد و پنجاه شتر حمل شده كه به هشتصد جلد بالغ مى گشت.
حمله وحشيانه هلاكوخان مغول در سال 656 ق/1285 به بغداد در ميان خرابيها و قتلهاى وحشتناك منجر به انهدام گسترده كتابخانه هاى اين شهر نيز شد. به طورى كه بنا به گفته مورخين سطح رودخانه دجله با كتابهاى كتابخانه هاى بغداد پوشيده شد. عراق در عصر حاضر
عراق پيش از جنگ جهانى اول جزء قلمرو حكومت عثمانيها بود. با نخست وزيرى عبدالرحمان گيلانى, بغداد در سال 1339 ق/1920 / به عنوان پايتخت رسمى دولت عراق اعلام گرديد و دوره اى جديد در تاريخ اين كشور آغاز شد.
در عراق جديد و معاصر, كتابخانه ها همپاى تعليم و تربيت در اين كشور گسترش يافته اند. كتابخانه ملى عراق كه در سال 1924 گشايش يافت داراى مجموعه اى در حدود 39000 جلد است. تعداد زيادى نشريات و روزنامه كه شامل نخستين نشريات و روزنامه هاى انتشار يافته در آغاز اين قرن مى باشند و مجموعه اى از نسخ دستنوشت و مواد آرشيوى در كتابخانه ملى عراق نگهدارى مى شود. كتابخانه ملّى مورد استفاده وسيع مردم عراق و بخصوص دانش آموزان مدارس آن قرار مى گيرد. وزارت اطلاعات كه مسؤوليت كتابخانه ملى را بر عهده دارد, طرحى را براى ساختمانى جديد و بزرگ براى كتابخانه مذكور تهيه كرده است. ساختمان جديد با هزينه اى نزديك به دو ميليون دلار در نقطه تجارى و پرجمعيت بغداد به نام باب المعادن احداث شده است. گرچه ساختمان جديد كتابخانه بغداد نيز با جمعيت زياد استفاده كننده مواجه است و از كمبود كاركنان متخصص و فقدان وسايل و تجهيزات جديد رنج مى برد, با اين حال كتابخانه ملى عراق به صورت كتابخانه اى واسپارى در آمده و به مركزى ملى و بين المللى براى مبادله كتاب و ساير مواد كتابخانه اى تبديل شده است. كتابخانه ملى فهرست مشتركى انتشار مى دهد كه با فهرست مشترك كتابخانه مركزى دانشگاه بغداد تكميل مى گردد. هفتاد و سه كتابخانه عمومى در بغداد به فعاليت مشغول هستند (1980) كه مجموعه اى در حدود پانصد هزار جلد دارند. استفاده كنندگان كتابخانه هاى مذكور در حدود 000/250/1 نفر در طول سال مى باشند. برخى از كتابخانه هاى عمومى عراق عبارتند از: كتابخانه عمومى موصل (در استان نينوا) با 44000 جلد كتاب و تعدادى نشريه و كتب قديمى و كمياب و روزنامه هاى جارى و نقشه و ساير مواد كتابخانه اى, كتابخانه عمومى قادسيه در استان قادسيه كه مجمـوعه اى بيش 17000 جلد كتاب و دويست عنوان نشريه و صد و پنجاه عنوان روزنامه دارد, كتابخانه عمومى كازينه در بغداد با 680/11 جلد و بيش از چهل عنوان نشريه و روزنامه و 1050 كتب كودكان (كتابخانه اخير داراى ساختمان بسيار زيبايى است كه در خيابان جنب رودخانه دجله قرار دارد), كتابخانه عمومى الكندى والعظيميه نيز از كتابخانه هاى عمده بغداد به شمار مى روند. مجموعه اى از مواد و تجهيزات سمعى و بصرى نيز در كتابخانه هاى عمومى بغداد وجود دارد.
علاوه بر كتابخانه ملى و كتابخانه هاى عمومى, كتابخانه موزه عراق نيز قابل ذكر است. كتابخانه مذكور داراى هشتاد هزار جلد كتاب, نُه هزار نسخه دستنوشت و تعداد زيادى روزنامه و نشريه است. گرچه بخش بزرگى از كتابخانه مزبور اختصاص به مجموعه هاى تاريخ و باستانشناسى دارد, ساير موضوعات, چون علوم اجتماعى, نيز سهمى را به خود اختصاص داده اند. اكثر كتب به زبان عربى مى باشد و كتبى نيز به زبانهاى انگليسى, اسپانيولى, پرتقالى, ژاپنى, تركى, فارسى, كردى, فرانسوى, آلمانى و غيره در كتابخانه وجود دارد. كتابخانه مدرن مذكور با وسايل و تجهيزات پيشرفته و گرانقيمت تجهيز شده است. سالن اجتماعات بزرگ و با شكوهى نيز تكميل كننده اين مجموعه گرانقدر است.
وزارت تعليمات عاليه مسؤوليت اداره كتابخانه هاى آكادميك را به عهده دارد. كتابخانه هاى آكادميك عراق از سازماندهى بهترى برخوردارند. مجموعه هاى غنى ترى دارند و از كاركنان متخصص و حرفه اى بهره مى برند. كتابخانه مركزى دانشگاه بغداد در سال 1959 تأسيس شده و داراى مجموعه اى بالغ بر 43000 جلد كتاب مى باشد. كتابخانه مركزى بزرگترين مجموعه عناوين نشريات عراق را در خود جاى داده است. علاوه بر اين مجموعه اى غنى از نقشه ها , رسالات, مواد سمعى و بصرى, نسخ دستنوشت, اسناد سازمان ملل و ميكروفيلم در كتابخانه به چشم مى خورد. كتابخانه داراى بخشهاى توزيع, كسب مواد, مبادله, مرجع, اسناد دولتى, كتابشناسى, انتشارات سازمان ملل و صحافى است. كاركنان كتابخانه مركزى بالغ بر 73 نفر است كه حدود سى تن از آنان كتابداران حرفه اى متخصص مى باشند. كتابخانه مركزى, ساختمان جديد و بزرگى دارد ولى با توجه به حجم مجموعه و استفاده كنندگان نياز به ساختمان بزرگترى با تجهيزات بيشترى احساس مى شود.
كتابخانه دانشگاهى بصره, كه در سال 1965 تأسيس شد, داراى مجموعه اى بالغ بر 52000 جلد است كه حدود چهل هزار جلد آن به زبانهاى خارجى از جمله انگليسى است. بيش از نه هزار نشريه صحافى شده به زبانهاى مختلف, ششصد نسخه دستنوشت و 250 نقشه نيز در مجموعه كتابخانه مزبور جاى دارد.
كتابخانه دانشكده هنر در بغداد با 105000 جلد (چهل هزار جلد به زبان انگليسى) در سال 1949 گشايش يافت و در نتيجه ادغام با ساير دانشكده هاى مرتبط در سال 1969, كتابخانه از نظر مجموعه و خدمات گسترش پيدا كرد.
كتابخانه دانشگاهى المستنصر در سال 1964 گشايش يافت و تا سال 1972 مجموعه اى بيش از 44000 جلد كتاب و مجموعه اى از اسناد دولتى و نشريات داشت كتابخانه مذكور داراى 33 كارمند است و روزى دوازده ساعت به عرضه خدمات لازم مى پردازد و جمعيتى در حدود پانزده هزار دانشجو را تحت پوشش قرار مى دهد. همچنين كتابخانه به انتشار بولتن فصلى در رابطه با مجموعه و فعاليتهاى خود مى پردازد.
از بين ساير كتابخانه هاى آكادميك مى توان از كتابخانه هاى دانشكده پزشكى با بيش از 25000 جلد و دانشكده اقتصاد و مديريت با 24500 جلد نام برد.
كتابخانه هاى تخصصى در عراق عمدتاً به وسيله نهادهاى دولتى و يا نيمه دولتى سازماندهى شده اند. اكثر آنها در شهر بغداد قرار دارند. وزارتخانه ها, سازمانهاى عمده دولتى, بانكها, اتاق بازرگانى, شركتهاى بزرگ و ساير سازمانها داراى مجموعه اختصاصى كتب, نشريات و اسناد گزارشهاى فنى و ساير مواد مى باشند. از كتابخانه هاى تخصصى مى توان موارد ذيل را ذكر كرد: كتابخانه وزارت اطلاعات, كتابخانه وزارت برنامه ريزى, كتابخانه شركت ملى نفت, كتابخانه بانك مركزى و كتابخانه اتاق بازرگانى در بغداد.
دروس علوم كتابدارى در دانشگاه بغداد والمستنصر عرضه مى شود. به فارغ التحصيلان دوره هاى مذكور ديپلم كتابدارى در سطح كاردانى داده مى شود. برنامه هايى جهت تبديل دوره هاى مذكور به كارشناسى در دست مطالعه است. در دانشگاه بغداد برنامه اى دو ساله در سطح كارشناسى ارشد كتابدارى از سال 1972 شروع شد. دوره اخير جانشين دوره هاى تربيت كتابدار در كتابخانه مركزى دانشگاه بغداد گرديد.
دوره هاى آموزش كتابدارى با دوره هاى زمانى متفاوت و در سالهاى مختلف در كتابخانه مركزى دانشگاه اجرا گرديد. دوره هاى مذكور شامل دوره هاى شش ماهه در سالهاى 1967, 1968, 1969, 1971 و دوره هاى سه ماهه در سالهاى 1961, 1962, 1963, 1970 بود. اكثر دوره هاى مذكور و همچنين ساير دوره ها هنوز به وسيله كتابداران حرفه اى عراقى با كمك يونسكوبه آموزش كتابداران مى پردازد.
هيأت كتابخانه هاى عراق در سطح ملى كه كميته عالى كتابخانه هاى عراق ناميده مى شود در سال 1970 در وزارت اطلاعات با نمايندگانى از وزارت تعليمات عاليه, وزارت كشور, استاندارى بغداد , وزارت اطلاعات و سه كتابدار متخصص, كه داراى درجات علمى در كتابدارى و تجربه عملى مى باشند, تشكيل شد. كميته تحت نظر معاون وزارت اطلاعات اداره مى شود و مسؤوليت برنامه ريزى فنى و ادارى كتابخانه هاى عراق را به عهده دارد.
انجمن كتابداران عراق در سال 1968تشكيل شد و از آن زمان در فعاليتهايى چون نمايشگاههاى كتاب, سخنرانيها و نشستهاى گوناگون شركت كرده است. انجمن مذكور داراى انتشارات ويژه خود مى باشد. عضويت در انجمن براى كتابداران حرفه اى فارغ التحصيل از مدارس كتابدارى و دوره هاى آموزشى كتابدارى كوتاه مدت آزاد است.
* اطلاعات و آمار كتابخانه هاى عراق مربوط به سالهاى پيش از شروع جنگ ايران و عراق است. در سالهاى اخير اطلاعاتى راجع به كتابخانه هاى عراق انتشار نيافته است.

منابع:
ــ دورانت, ويل, تاريخ تمدن, ج1: مشرق زمين: گاهواره تمدن. ترجمه احمد آرام و ديگران. تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1365.
ــ سردار, ضياء الدين. "نقش كتاب در تمدن و فرهنگ اسلامى". ترجمه مهيار علوى مقدم. كيهان انديشه: 33 (1370) :122 ـ 132
ــ شهيدى , عبدالحسين. "بغداد". دايرة المعارف تشيع. ج3, ص279 ـ 286.
ــ فدائى, غلامرضا. "نخستين كتاب و كتابخانه در اسلام." كيهان انديشه. 31 (1370) : 133 ـ 146.
-Hessel, Alfred. History of Libraries. 2nd ed. New York. Scarecrow Press, 1955.-Hobson, Anthony. Great Libraries. New York: G.P. Putnam`s Sons, 1970.-International Library Directory: Aworld Directory of Libraries. Ed. A.P. Wales. London. The A.P. Organization, 1988.-Al - Kindlichie, Amer I. "Iraq Libraries in," Encyclopedia of Library and Information Science 1975.-Kramer, Samuel Noah. From the tablet of Sumer. Indian Hills, Colo.: Falcon wing`s Press, 1956.-Thompson, James west fall. Ancient Libraries.Berkeley: University of California Press, 1970


صفحه 10

كتابخانه مدرسه نمازى خوى و نسخه هاى خطى آن
صدرائى نيا على

شهر خوى به طول جغرافيايى 44 درجه شرقى گرينويچ وعرض 33 درجه شمالى در غرب سرزمين پهناور كشور ايران واقع شده جزء مهمترين شهرهاى استان آذربايجان غربى است. اين ديار زادگاه مردان بزرگى همچون سيدابراهيم بن فتح الله شريف حسينى خويى (م1233ق)1 و سيد محمدحسن بن عبدالرسول زنوزى خويى (1172 ـ 1246ق) صاحب دايرة المعارف عظيم موسوم به رياض الجنه و شهيد آية الله ميرزا ابراهيم بن حسين غفار دنبلى خويى (شهادت 1325ق) صاحب الدرة النجفيه فى شرح نهج البلاغه الحيدريه و ملخص المقال فى علم الرجال, و مرحوم سيدحبيب الله بن محمد امين الرعايا (1261 ـ 1324ق) صاحب منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه2 و آخوند ملاعلى خويى, مؤلف تعليقه بررسائل شيخ انصارى و در اين دوران حضرت آيت الله العظمى حاج سيدابوالقاسم بن على اكبر موسوى خويى (1317 ـ 1413ق) قدس الله اسرارهم بوده است.
به عنايت همين بزرگان در اين شهر مانند ساير شهرهاى كشور اسلامى ايران حوزه هاى علميه تشيع از قديم الايام داير و رونق داشته است و حدود سه حوزه علميه به نامهاى مدرسه شفيعيه3 و مدرسه مسجد ملااحمدخان4 و مدرسه نمازى5 در اين شهر وجود داشته است, لكن بر اثر مرور زمان از بين رفته و متأسفانه زمين وقفى بعضى از آنها هم به دلايل گوناگون به تصرف اشخاص حقيقى يا حقوقى درآمده و اكنون از آن سه مدرسه فقط مدرسه علميه نمازى داير است.
حقير از بدو ورود به آن مدرسه متوجه شدم كه در آنجا گنجينه گوهربارى كه حاصل كوششهاى علماى سلف مى باشد نگهدارى مى شود, لذا به توصيه امام جمعه علم پرور آن ديار و مساعدت مدير محترم مدرسه و بر اساس علاقه شخصى به احياى آثار تشيع, اقدام به تهيه فهرست براى كتب مذكور كردم و طى چندين ماه در ايام تعطيلى حوزه علميه قم شبانه روزى مشغول شماره گذارى و فهرستنگارى آنها شدم تا اينكه در سال 1366 هجرى شمسى فهرست آن تهيه گرديد.6 به دليل اهميت فوق العاده اين كتب, بعد از تهيه فهرست اوليه بنا گذاشتم با بازنگرى مجدد و تكميل موارد ناقص اقدام به چاپ آن بنمايم و اين كار تا به حال ادامه داشته و الان مراحل نهايى خود را مى گذراند.
در اين ميان افرادى با مراجعه به كتابخانه و استفاده از فهرست درصدد چاپ آن برمى آيند كه نمونه اى از آن در شماره 8 صفحه 96 آن مجله گرانسگ درج شده است.7 تأسف راقم از اين است كه با اين اقدام زحمات طاقتفرساى حقير كه صفحه به صفحه آن كتب را دوباره بررسى و اطلاعات دقيقى از لابلاى كتابها راجع به كتابشناسى و نسخه شناسى كتب استخراج كرده ام ضايع شده و فهرست اوليه حاوى آنها نمى باشد. و به جهت اين اطلاعات ذيقيمت, بنا به چاپ فهرست تفصيلى آن دارم.
نتيجه اى كه عايد از اين كار شد و همه آنها از لابلاى اين كتب جمع آورى شده به طور اختصار در چند بند عرضه مى شود:
الف: اين كتابخانه داراى هفتصد و اندى جلد كتاب خطى است كه از قرن ششم تا قرن چهاردهم استنساخ شده و در علوم اسلامى مى باشند و بيشتر آنها در عقايد و فقه و اصول و حديث و كلام اهل تشيع و قسمتى در فقه و اصول و كلام برادران اهل سنت مى باشد. برخى از نفايس اين كتابخانه عبارتند از: نهج البلاغه اى استنساخ شده در سال 604ق, الهيات شفا با حواشى به خط خواجه نصيرالدين طوسى, مكارم الاخلاق زمخشرى, كتابت سال 679ق كه ظاهراً منحصر به فرد است, و مفاحص صائن الدين بن تركه اصفهانى, كتابت سنه 823ق.
ب: اين كتابها عمدتاً از طرف علماى شهر به مدرسه وقف شده اند و اهم واقفين عبارتند از:
1 ـ مرحوم حاج سيد ابراهيم بن فتح الله شريف حسينى خويى متوفى سنه 1233ق8, وى از علما و فضلاى مشهور عصر خود بوده است و سمت شيخ الاسلامى شهر خوى را به عهده داشته است. در سال 1223 از طرف فتحعلى شاه قاجار به عنوان سفير ايران به دولت عثمانى اعزام مى شود و در اين مسافرت ايشان را مناظره اى با عالم اهل سنت روى مى دهد كه بى ارتباط با تاريخ كتابخانه نمى باشد.
ايشان چندين كتاب را با كتب مورثى از اجدادشان وقف دو فرزند خود, فتح الله مشهور به آغا و على نقى, مشهور به حاجى و خواهرزاده شان محمدتقى خويى كردند, لكن بعد از فوت وى بسيارى از اين كتب با محو مهر وقف به فروش مى روند. خوشبختانه متجاوز از صد جلد از اين كتب به طرق نامعلوم به كتابخانه مدرسه وقف مى شود كه الان موجود است و از نفيس ترين كتب كتابخانه, بلكه از گرانبهاترين ميراث علمى كشور به حساب مى آيند. همه با جلد و كاغذ مرغوب و خط زيبا و نوعاً داراى قدمت چندين صدساله و در اكثر موارد منحصر به فرد مى باشند.
2 ـ مرحوم شهيد آية الله حاج ميرزا ابراهيم بن حسين بن غفار دنبلى خويى (شهادت 1325ق). ايشان بعد از تحصيلات مقدماتى در خوى به نجف اشرف مهاجرت مى كنند و از محضر اساتيدى همچون شيخ انصارى و شيخ محمدحسين كاظمى و شيخ مهدى نجفى كسب فيض مى كنند و بعد از بازگشت به وطن مشغول تبليغ و ارشاد مردم مى شوند تا اينكه در سال 1325 ق در غائله حمله اكراد به خوى در منزلش به شهادت مى رسند و جنازه اش به نجف اشرف حمل مى شود. وى با توجه به اينكه اجدادش از حاكمان و خوانين شهر بودند اموال زيادى از اين طريق به او مى رسد و ايشان همه آن اموال را وقف در راه الله مى كند كه تمامى موارد وقفى را در كتاب وقفنامه خود ذكر كرده است و هم اكنون نسخه اى از آن در اداره اوقاف شهر خوى موجود است. از جمله موارد وقفى ايشان كتب كتابخانه شخصى خودش مى باشد كه از اين ميان نزديك به صدجلد آن خطى مى باشد كه در ضمن آنها تأليفات خودشان به خطشان موجود است. نكته جالب توجه اينكه ايشان در وقفنامه خود وجوهى را از عوايد زمينهاى وقفى, وقف هزينه نگهدارى, صحافى و چاپ كتابهايش كرد, كه متأسفانه تا به حال از آن استفاده نشده است. در ابتدا و انتهاى كتب وقفى ايشان مهر كتابخانه وى موجود است.
3 ـ حاج حسن صدرزاده خويى. ايشان در سال 1347 شمسى توسط اداره اوقاف خوى كتبى را به مدرسه وقف كرده كه حدود پنجاه تا شصت مجلد آن خطى مى باشد. فهرست كتب وقفى ايشان به مهر اداره اوقاف مهر شده است.
4 ـ مرحوم حاج شيخ جابر فاضلى خويى. متجاوز از پنجاه جلد كتاب خطى ايشان در سال 1369 شمسى توسط خلف صالح وى به كتابخانه وقف شده است.
5 ـ و افراد ديگر كه ذكر همه آنها خارج از وسع اين مقال است و اسامى هر كدام با كتب وقفيشان در فهرست مشخص شده است.
ج: علماى اين شهر اهتمام زيادى در نگهدارى اين گنجينه عظيم داشته اند كه جهت اداى حق بايد از مرحومان شيخ جابر فاضلى خويى و حاج سيدابراهيم علوى ـ قدس سرهما ـ نام برد. ضمناً مديريت سابق مدرسه و مديريت فعلى آن زحمات بى شمارى را جهت بقاى كتابخانه متحمّل شده اند والحمدالله با عنايت مديريت فعلى مدرسه, اتاق مجهزى با قفسه بندى جهت نگهدارى اين ذخاير عظيم ترتيب داده شده است كه جاى تقدير و تشكر دارد.
د: كيفيت تنظيم فهرست بدين سان مى باشد كه با مراجعات مكرر به كتب, اطلاعات مربوط به كتابها از درون آنها جمع آورى و يادداشت شده است. اين اطلاعات به دو قسمت دسته بندى مى شوند: اوّل اطلاعات راجع به كتابشناسى, شامل عنوان كتاب, مؤلف, موضوع, زبان, شماره جلدها, آغاز كتاب, انجام كتاب, برگهاى افتاده و خصوصيات كتاب (مانند فصول كتاب و حواشى آن و به كدام شخصيتى اهدا شده و امثال آنها.) دوّم اطلاعات مربوط به نسخه شناسى, شامل نوع خط كتاب, نام كاتب و تاريخ و محل كتابت, نوع جلد كتاب, تعداد صفحات و تعداد سطور و قطع كتاب و واقف و سال وقف و ساير خصوصيات نسخه (مانند عناوين و بلاغها و اجازه ها و تمكلها و غيره.) در مرحله دوّم براى تكميل اطلاعات به منابعى نظير الذريعه و فهارس كتب خطى و ساير مآخذ مراجعه نموده و در مرحله سوّم بعد از تكميل و تنظيم اطلاعات در فيشها, آنها را با آوردن شماره هر كتاب, اطلاعات مربوطه را به صورت منظم پياده و در مرحله نهايى فهرست اعلام, كتب, موضوعات, اماكن, مجيزين, واقفين و مهرها به صورت الفبايى و با ذكر شماره مسلسل كتب تنظيم و به آخر كتاب ملحق شده اند. هم اكنون مراحل نهايى كار در دست انجام مى باشد و انشاءالله بزودى پيشكش اهل فضل و تحقيق خواهد شد.

پى نوشتها:
1. مرحوم سيدمحمدحسن زنوزى خويى از فضلا و شعراى عهد فتحعلى شاه قاجار و متخلص به فانى است. اشعار ديوان او در دست نيست. از تأليفاتش بحرالعلوم درهفت جلد (شامل علوم گوناگون) و رياض الجنه در هشت روضه كه اخيراً قسمت اوّل روضه چهارم آن توسط كتابخانه حضرت آيت الله مرعشى نجفى به طبع رسيده و در شماره دوّم اين مجله معرفى گرديده است.
2. اين شرح ناتمام بوده و توسط استاد بزرگوار حضرت آيت الله حسن حسن زاده آملى ـ دام ظله العالى ـ تكميل شده و حدود 21 جلد است.
3. اين مدرسه جنب مسجد شفيعيه ـ كه الان هم موجود است قرار داشته, لكن سپس خيابان بين اين مسجد و جايگاه مدرسه فاصله شده و زمين مدرسه تبديل به ساختمان شده كه فعلاً اداره اوقاف شهرستان خوى در آن مستقر است.
4. ظاهراً اين مسجد همان مسجد ملااحمد فعلى مى باشد, لكن از محل مدرسه اطلاعى به دست نيامد.
5. اين مدرسه كه به همت جناب شيخ محمد غازى در سال 1242ق تجديد بنا شده و به نام وى باقى مانده, در سال 1361ش به امر رهبر كبير انقلاب حضرت امام خمينى(قده) و به همت علماى محل تجديد بنا شده و هم اكنون طلاب در آن مشغول تحصيل هستند.
6. فهرست اوليه را در كتابخانه گذاردم تا مراجعين جهت استفاده از كتب از آن استفاده كنند.
7. در اين اواخر ايضا دانشجويى با زيراكس از فهرست ظاهراً تصميم دارد آن را به عنوان تز تحصيلى خود ارائه بدهد.
8. مرحوم شيخ آغابزرگ در كرام البرره درگذشت ايشان را به سال 1230ق ذكر كرده, لكن بر اساس دستنوشته يكى از نوادگان ايشان در كتاب مثنوى به شماره 390, تاريخ فوت آن مرحوم در سال 1233ق است.


صفحه 11

نامه ها



صفحه 12

اخبار