بيشتر دقت كنيم 7
مختارى رضا
تصوير صفحه اى از كتابى فقهى و استدلالى در باب حدود وديات كه اخيراً تأليف و در سال 1413 در ايران چاپ شده است.
در اين صفحه تعدادى خطاى كوچك و بزرگ, چاپى و غير چاپى, به چشم مى خورد, كه ابتدا خطاهاى جزئى و سپس خطاى عمده آن ذكر مى شود.
1 ـ (بالقاذورات و) كه درست آن (في القاذورات و) است;
2 ـ (عليه أمره) كه درست آن (عليك أمره) است;
3 ـ (أمرَه) كه درست آن (أمرُه) است;
4 ـ (يصليَّان) كه درست آن (يصلِّيان) است;
5 ـ (فخذَّ) كه درست آن (فخدّ) است;
6 ـ (جحدٍ ما) كه درست آن (جحدِما) ـ بدون تنوين ـ است;
7 ـ تا آخر اين صفحه و بخشى از صفحه بعد, سخن صاحب جواهر است, كه با مراجعه به جواهر (ج41, ص601 ـ 600) مشخّص مى شود, ولى عبارت طورى تقطيع و نشانه گذارى شده كه صريح در اين است كه تنها نيم سطر, عبارت جواهر است; زيرا نويسنده آورده است:
قال في الجواهر: (سواء كان الكفر سَبَقَ إسلامَه أم لا). كه گيومه بعد از (أم لا) بسته شده, با اينكه تا آخر اين صفحه و بخشى از صفحه بعد كلام جواهر است.
8 ـ در اين صفحه دو پانوشت هست و در هرهيچيك شماره صفحه مرجع ذكر نشده است. (ارجاع دقيق پاورقى شماره 1, بايد چنين باشد: المغنى, ج12, ص264, چاپ جديد). و اين اشكال در صفحات بسيار ديگر هم رخ داده, و در برخى صفحات فقط به ذكر اسم كتاب اكتفا شده و ذكرى از شماره مجلّد و صفحه نرفته است.
9 ـ در پانوشت 1 در نام (المغنى) كلمه (كتاب) جزء اسم كتاب نيست و هيچ لزومى ندارد در آغاز آن آورده شود, و بلكه ذكر آن (حشو) و زايد است ـ گذشته از آنكه مخلّ به يكدستى كتاب است ـ همچنان كه پيش از نام (وسائل) كلمه كتاب نيامده است.
تصوير صفحه اى از جواهرالكلام (ج41, ص600) كه مطلب مورد بحث از آن نقل شده است.
اينها همه جزئى بود. اشكال عمده اين است كه:
در متن فوق نويسنده به نقل از جواهر كلمه (بالبيّنة) را آورده است. ـ چنانكه گذشت نقل از جواهر تا آخر صفحه ادامه يافته است ـ از اين رو معناى مراد صاحب جواهر به طور كامل تغيير مى كند و به صورت زير درمى آيد:
(ارتدادِ مرتد بابينه ثابت مى شود…) و خواننده گمان مى كند مقصود صاحب جواهر اين است كه ارتداد بابينة, اقرار و… ثابت مى شود و در نتيجه قيد بعدى (ولو فى وقت مترقَّب أو التردُّد فيه) بى معنى و نامناسب با جمله پيش مى شود و….
كالشمس في رابعة النهار روشن است كه كلمه (بالبينة) در جواهر چاپ جديد (43جلدى) قطعاً خطاست و يا ناشى از خطاى مصحح است يا چاپ, و در جواهر چاپ قديم كلمه (بالنيّة) آمده است و معناى عبارت اين است كه نيت و قصدِ كافر شدن موجبِ تحقق ارتداد است گرچه شخص مسلمان الآن تصميم بگيرد در زمان معينى در آينده مرتد شود. همانگونه كه شك و ترديد در كافر شدن نيز موجب ارتداد است و هيچ مشكلى در معناى قيد (ولو في وقت مترقب…) باقى نمى ماند. گواه اين مطلب اين كه فقيهان پيش از صاحب جواهر, كه غالباً در اين موضع از (موجبات ارتداد) بحث كرده اند, نيز همين مطلب را گفته اند; يعنى نيت را از اسباب ارتداد شمرده اند. به عنوان نمونه شهيد ثانى در شرح لمعه در آغاز بحث ارتداد گويد: (الارتداد و هو الفكر بعد الاسلام و… والكفر يكون بِنيّةٍ, و بقول كفرٍ, و فعل مكفِّرٍ. فالأوّل العزم على الكفر ولو في وقت مترقَّب و في حكمه التردُّدُ فيه…) (شرح لمعه, ج9, ص334 ـ 333, چاپ ده جلدى).
از كلام شهيد و ديگر فقيهان معناى اين سخنِ جواهر (و بالإقرار على نفسه بالخروج عن الاسلام) روشن مى شود ; يعنى اظهار سخنى كه موجب ارتداد شود و نه اقرار در محضر قاضى و مانند آن.
شايسته است كه نويسنده ـ بخصوص نويسنده كتاب فقهى استدلالى ـ در نقل مطلب دقت كند و تنها از روى مأخذ به (رونويسى) نپردازد. و اگر عبارت منقول ايرادى دارى ولو با علامت تكذيه (كذا) يادآورى كند. در غير اين صورت بالاخره دُم خروس نمايان خواهد شد.
بارى از اينگونه اشتباهات در كتاب مورد نقد فراوان است و به يك صفحه به عنوان نمونه اكتفا شد.
تذكر: اشكال عمده واصلى اين شماره را, روحانى فاضل جناب آقاى سيدعلى حسينى تحرير فرموده و در اختيارم نهاده اند.
o
نـامــه 10
حکيمى محمدرضا
پيشنهادهاى اصلاحى
در اين بخش از نامه اشاره مى كنم به پاره اى از آنچه درباره عالمان دينى (و اهل حوزه ها) گفته شده است. در اين باره سخن اندك نيست. در قرآن كريم در اين مقوله ـ بسزاوار ـ سخن گفته شده است. در موعظه ها و حكمتهاى انبياى عظام(ع) نيز سخنانى آموزنده درباره عالم دينى و مربّى روحى آمده است;1 همچنين در احاديث نبوى, در (نهج البلاغه), در خطابه معروف امام حسين(ع), در رسالة الحقوق, در نامه امام سجّاد(ع) به محمّدبن مسلم زُهرى; و در دهها و دهها حديث ديگر از ائمّه طاهرين(ع). همانگونه كه در كمتر دينى و مسلكى به اندازه دين اسلام به علم و عالم توجّه شده و از آنها تكريم بعمل آمده است, در كمتر دينى و مسلكى به اندازه دين اسلام درباره خوب و بد عالم و سود و زيان هر كدام سخن گفته شده است. هر چه اهميت چيزى بيشتر باشد, آسيب پذيرى آن نيز بيشتر است. اينگونه نيست كه اولياى اسلام از عالم تعريف كرده باشند, و مقصودشان هر عالمى و هر اصطلاح دانى باشد, با هر نفسانيّاتى و هر عملكردى. اينگونه نيست كه قرآن عالمان را تا آن قلّه بلند بركشيده باشد, و عالم خوب و عالم بد را در يك رديف قرار داده باشد. دين اسلام مردمان را به عالم رجوع داده است, و خود اوصاف عالمان صالح را ذكر كرده و معيّن نموده است كه كدام عالم, با چه اوصاف و اخلاق و اعمالى, مراد و مقصود است.
در كتابهاى بسيارى نيز ـ از قديم تا دوره هاى بعد ـ درباره اين موضوع سخن گفته اند, وحتى عالمان بزرگ و متعهّد ـ به پيروى از قرآن كريم و ائمّه طاهرين(ع) ـ كوشيده اند تا ويژگيهاى عالمان خوب و بد را بر طبق احاديث ذكر كنند, تا خوبان واجد شرايط جدا گردند و مردمان بدانند از چه كسانى بايد پيروى كنند.
شيخ بزرگوار, ابوجعفر محمدبن يعقوب كلينى (م:329ق), در كتاب عظيم (اصول كافى), در اين باره, در چند باب (در جلد اول), احاديثى آورده است. نيز شيخ زين الدّين شهيد ثانى (م:965ق), در كتاب سازنده (مُنية المريد) احاديث و مطالب بسيار مهمى نوشته است. علاّمه بزرگوار ملامحمدباقر مجلسى(م:1110ق), در كتاب (بحارالانوار) (ج2), بابهايى در اين باره ترتيب داده است, از جمله بابى با اين عنوان: (باب ذمّ علماء السُّوء و لزوم التَّحرُّز منهم). اين بزرگان اين بابها را بيخود نياورده اند. بايد اين آيات و احاديث نيز همواره درحوزه ها مطرح باشد, تا طلبه و روحانى و طالب علوم دينى بداند كه راهى كه مى رود دو انتها دارد: انتهاى خوب و الهى و مايه نجات, و انتهاى بد و شيطانى و مايه هلاكت ابدى, تا خود چگونه آن را بپيمايد, در خدمت عقل و شرع, يا در خدمت نفس و اميال. و از اينجاست كه انسان عاقل و متعهّد و معتقد, اگر چه با زحمت بسيار, وارد خودسازى مى شود… و خودسازى دو بعد دارد: فردى و اجتماعى. در خودسازى اجتماعى مسائل بسيار ديگر نيز مطرح است كه يكى از آنها (آگاهى) است.
سپس مى رسيم به كتابهايى ديگر, درباره عالم و روحانى, از قبيل (ايقاظ العلماء), تأليف شيخ احمد كوزه كنانى (چاپ دفتر تبليغات اسلامى ـ قم, 1406ق). آنگاه مى رسيم به مسائل ديگرى كه در اين روزگار مطرح شده است, و در واقع شواهدى است بر همان فاجعه (غياب), كه ياد شد و ابعاد آن نموده گشت. يعنى اين كتابها و مقالات نشان دهنده ركودها و نقصها و كمبودهايى است كه بطور عمده از همان (عدم حضور) سرچشمه مى گيرد.
خوشبختانه در اين نوشته ها, مصاحبه ها, كتابها و گفتارهاى مورد اشاره, مطالب و مسائل بسيار مهم و سازنده اى مطرح گشته است كه توجّه به آنها براى حوزه ها ـ در همه سطوح و شئون ـ از اهم وظايف و واجبات است; مانند آنچه در كتاب (ده گفتار), ازعالم شهيد, شيخ مرتضى مطهرى خراسانى آمده است; و در كتاب (مرجعيّت و روحانيّت), يعنى مقالات مفيد آن, از جمله مقاله شهيد مطهرى, با عنوان (مشكل اساسى در سازمان روحانيّت). در همه مقالات اين كتاب مطالب بسيار سودمند و بيدار كننده اى آمده است, از جمله مطالب شهيد مطهرى درباره
ـ (بودجه),
ـ (عوام زدگى),
ـ (اثر ايمان وتقوى),
ـ (وعظ و تبليغ).
بايد مديران و برنامه ريزان حوزه ها اين نوشته ها را بخوانند و در راه رفع نواقص مهمى كه در آنها مطرح گشته است بكوشند, و راههاى اصلاحيى كه پيشنهاد شده است مورد بررسى قرار دهند. به هر حال بايد بخواهند كه حوزه ها سامانى در خود بيابد و كارآيى رسالتى و انبيايى پيدا كند.
برخى از كسان اين اصلاحات را نمى خواهند, و برخى درك نمى كنند. و من به بيشتر از اينها فرامى خوانم, به (انقلاب در حوزه ها) نه تنها اصلاحات. عيب اصلاح هميشه اينست كه از عيوب و مفاسد پيش از اصلاح, مقدارى در خود نگاه مى دارد, و همين مقدار بذرى مى شود براى رويش مجدّد همان عيوب و مفاسد; همچنين از كسان و دست اندركاران پيش از اصلاح, افرادى را نگاه مى دارد, و همانان سبب مى شوند براى حضور فاسدان و ناشايستگان در عرصه اصلاحات نيز, و مايه هر اصلاحى را ـ اگر چه در مدتى بعد ـ مى سوزانند. از اينرو بايد همواره دم از (انقلاب) زد, يعنى دگرگونى بنيادين. در كلمات انبيا(ع) مراد از اصلاح, همين روش سازنده است يعنى (انقلاب). البته ما هنوز در خم و چم پسكوچه هاى اصلاحات نيز مانده ايم. ما آنچه از (انقلاب) مى گوييم لفظى است كه بر زبان جارى مى كنيم… (لفظ مى گويم و معنى زخدا مى طلبم).
تا از يادم نرفته است اين نكته مهم را نيز كه مناسب اين مقام است ياد كنم, كه خواندن آثار و افكار دو بيدار بزرگ و بيدارگر سترگ, سيّد جمال الدين اسدآبادى (م:1314ق) و شيخ محمد خيابانى (م:1338ق) نيز بسيار مفيد و لازم است. ما عالمان و مدرّسان و طلابى داريم كه در اين روزگار زندگى مى كنند و خود را عالم و مدرّس و مربّى و… و چه بسا مرجع… مى دانند و اظهار نظرهايى نيز مى كنند… و اطلاعات و آگاهيهاى لازم را ندارند, و از جمله از اين دو شخصيّت دينى و دو كانون نشر آگاهى و بيدارى بيخبرند. ـ يا خبر چندانى ندارند ـ و زهى سعادت آنان. شايد اينگونه كسانى بهتر مى فهمند, و ما جوش مفت مى زنيم, و موى خويش ـ بيخود ـ سپيد مى كنيم, و اعصاب خود ـ بيخود ـ مى فرساييم؟!
كتاب (زعماء الإصلاح فى العصرِ الحديث), تأليف احمد امين مصرى, نيز نكاتى مفيد براى حوزه هاى و طلاّب بيدارى طلب دارد, از جمله در شرح حال (سيّد عبداللّه نديم مصرى). در اينجا قصد تتبّع در ذكر اينگونه آثار ندارم. خوب است كسانى از فاضلان دلسوز و علاقه مند دست به اين كار بيازند و همه مطالب و كتابها و مقاله ها و مصاحبه هاى مربوط به اين موضوع (يعنى علماى دينى, حوزه ها, و تكاليف و صيرورتها و موضعگيريها و ضرورتها و اوضاع موجود و اوضاع مطلوب) را از قديم تاكنون جمع آورى و فهرست نويسى كنند و تدوين نمايند, و خلاصه گيرى كرده نتايج و نكته ها و پيشنهادها و طرحهاى مهم را جدا سازند, و به صورتى مناسب در دسترس قرار دهند. مقالات و سخنرانيهاى مورد اشاره در برخى از روزنامه ها و مجلات به چاپ رسيده و در آنها مطالبى بسيار سودمند ـ و تا حدود نظام يافته ـ آمده است. چند مجموعه نيز شامل بخشى از اين مقالات و سخنرانيها انتشار يافته است, مانند (حوزه, كاستيها و بايسته ها) (مجموعه مقالات), از انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم, كه در آن 27 مقاله گرد آمده است. در جزوه اى كه با عنوان (گزارش پيش سمينار بررسى مسائل حوزه) به وسيله (دفتر تبليغات اسلامى) انتشار يافته است نيز پيشنهادها و طرحهايى بسيار ضرورى و سازنده عرضه گشته است, اگر چه بايد چيزهاى مهم ديگرى نيز بر آنها افزوده گردد.
همچنين در نشريّه مجلّه (حوزه), با عنوان (گزيده مقاله ها), كه بمناسبت سمينار (مجمع بررسى مسائل حوزه) انتشار يافته است (و با كمال تأسّف تاريخ ندارد), مسائل مهم و مفيدى عرضه شده است. در مجموعه اى ديگر بيش از 120 مقاله و مصاحبه و… درباره موضوعات مختلف مربوط به حوزه گرد آمده است. اينها همه مفيد و مغتنم است. چيزى كه مايه تأسّف و تعجب است اين است كه در كمتر جايى از اين چند مجموعه ـ كه حدود 200 مقاله و گفتار را در بر دارد ـ مطلبى درباره آگاهى و اهميّت آن به چشم مى خورد. و در هر حال بايد اين مقاله ها, گفتارها, مصاحبه ها, همه, عصاره گيرى شود و تنقيح و تنظيم و تلخيص گردد, و مكرّرات آنها بيفتد, و سپس از آنها همه, از نو, مجموعه اى مدوّن و جامع, تأليف و تركيب يابد, و بر پايه آنها ـ پس از تكميل موارد نقص ـ براى مسائل و موضوعات مربوط به حوزه و مذهب و وظايف گوناگونى كه در اين موارد وجود دارد, برنامه ريزى شود, و سپس بصورتى جدى مورد اقدام قرار گيرد.1
در اينجا به چند نكته اشاره مى كنم:
1 ـ در مقالات و مصاحبه ها, از جمله, درباره (موانع تحوّل حوزه), به اشاراتى سودمند برخوردم, كه اگر قدرتهاى محيطى بگذارند آن موانع برطرف شود, گامى بزرگ برداشته شده است.
2 ـ موضوع مهم ديگرى كه به آن توجه شده است اينست كه نبايد (تحوّلهاى قشرى), به جاى (تحوّلهاى بنيادين) رخ نمايد و به نيازهاى تحوّلى پاسخى كاذب داده شود.
3 ـ مسئله (مدّت ماندن در حوزه) و تعيين مقدار آن نيز اهميّت دارد كه به آن اشاره شده است.
4 ـ موضوع ديگر چاره جويى براى تورّم زيانبار و ضدّ ارزشى (علم اصول فقه) است, و اتلاف وقت پرارزش طلاب و فاضلان, كه بايد با جدّيت تعقيب شود.
5 ـ تحوّل سازنده و خلاّق در اجتهاد و ابعاد آن و توسعه قلمرو استنباط, بويژه اهميت دادن به (جهان بينى قرآنى), و توجه به (اهداف دين) در مرحله استنباط (احكام دين). اين موضوع بايد مورد توجه گسترده اى قرار گيرد.
هنوز نكته هاى مهم بسيارى هست كه در آن مجموعه وسيع مقالات و مصاحبه ها و نوشته ها آمده است, كه بايد چنانكه عرض كردم تدوين و تنقيح و عرضه گردد;2 ليكن مسائلى هم از نظر دور مانده است كه خوب است به آنها اشاره شود:
1 ـ ضابطه براى ورود به حوزه: بايد ورود به حوزه معيارهايى داشته باشد و بر اساس آن معيارها گزينش شود. و هر كه خواهد گوبيا و هر كه خواهد گوبرو نباشد, بلكه ترتيب و آدابى در كار باشد. كار بى ترتيب و آداب نه مورد قبول عقل است, نه مورد رضاى شرع. كسى كه قصد ورود به حوزه دارد و مى خواهد وارد (زندگى طلبگى) بشود بايد پس از رسيدگيهاى نسبةً سنگينى گزينش شود, از نظر جسمى, روحى, اخلاق فردى, اخلاق خانوادگى, اخلاق اجتماعي… و…
2 ـ نشر آگاهى در حوزه ها و اهميت آن, كه به آن اشاره اى گذشت. هر كس به علم دين منسوب است و به نام دين سخن مى گويد بايد (آگاه) باشد. انسان ناآگاه اگر علاّمه دهر هم باشد از نظر فرهنگ زمان و زندگى بى اطلاع و خواب است, و نمى تواند عامل بيدارى ديگران شود, خفته را خفته كى كند بيدار؟
3 ـ ارتجاع شناسى و ارتجاع زدايى, از موضوعات حياتى و بسيار مهم است.
4 ـ پايان نامه نويسى. اين امر بصورتى بسيار جدى و علمى و مسئولانه بايد در حوزه ها عملى گردد و جزء ضرورى برنامه ها شود. بايد فاضلان حوزه اى, دست كم, در سه مرحله پايان نامه بنويسند.
5 ـ تأكيد برداشتن (جهان بينى قرآنى) در اجتهاد كه به آن اشاره شد.
6 ـ برخوردارى از ديد انبيايى و روش انبيا و اوصيا ـ عليهم السّلام ـ در مبارزه با ظالمان, و ايستادن در كنار محرومان و دفاع از آنان, چنانكه على(ع) فرموده است, بويژه ظالمان اقتصادى (أن لايقارّوا على كِظّةِ ظالمٍ و لاسَغَبِ مظلوم).
7 ـ درس اخلاق عملى با تمرين, از آغاز ورود به حوزه.
8 ـ معارف تفكيكى. معارف اهل حوزه ها بايد معارف خالص قرآنى و اوصيايى باشد, بنابراين, طلاّب مستعدّى كه به خواندن فلسفه مى پردازند, بايد نخست (محكمات معارف اسلامى) و (بيّنات حقايق قرآنى) را بياموزند, تا سپس كه فلسفه خواندند قرآن كريم را (فلسفى) يا (عرفانى) نفهمند, بلكه (قرآنى) بفهمند. فقط فهم خالص قرآنى فهم قرآن است. براى طلاب مستعد, مجهّز ساختن خود به اطلاع از علوم و فنون لازم است, از جمله فلسفه اسلامى, كه متفكّران بزرگ اسلامى آن را تدوين كرده اند, ليكن روش علمى آن است كه مفاهيم فلسفه و عرفان و حقايق قرآن از هم جدا شوند. حتى اقتضاى روش علمى اين است كه فلسفه و عرفان نيز ممزوج نگردند.
9 ـ زنده كردن و دميدن روح زهد و بى نياز در طلبه و روحانى, كه عزّت علم و مناعت دين را در خود جان بدهد, و به دست مردم دينا چشم نداشته باشد.
10 ـ اخلاص و توكّل, مراقبت و توسّل.تتميم(1)
گمان نمى كنم اگر بگوييم, اسلام براى تكامل انسانها و صيرورت متعالى آنها آمده است كسى مخالفت كند; آقايان تا اين اندازه به اسلام ارادت دارند كه سخن بالا را درباره آن بپذيرند. همچنين اگر بگويم, اسلام به همه بندگان خدا به يك چشم نگاه مى كند, نيز پذيرفته است. در اين صورت آيا نبايد امكانات تكامل ـ امكانات مادى و معنوى تكامل ـ براى همه فراهم گردد. آيا اين سفر كه در قرآن بدان امر شده است, و فوايد سازنده اش بر كسى پنهان نيست, و در سفر به اماكن مذهبى اجر معنوى آن نيز معلوم است, نبايد فقيران و بينوايان نيز از آن بهره مند گردند؟ آيا نبايد آنان نيز به سوريه اى و عمره اى برسند؟ عجبا, سخن از اندكى دارو, براى طفلى در حال مرگ بايد گفت, و قرصى نان, و وجبى خاك, سفر سوريّه و عمره پيشكش. و كجا كه راه بيمار بينوايى به بيمارستانى باز باشد؟ آيا آن محرومان, كودكان, پيره زنان, پيره مردان… از امت محمّد(ص) نيستند؟ آيا آنان شيعه مهدى(ع) نيستند؟ آيا آنان انسان نيستند؟ آيا وليّ زمان(ع) از محروميّت آنان و سقوط آنان رنج نمى برد و غم نمى خورد؟.
و نقل كرديم كه امام على(ع) فرموده است: (ما مسئوليم حتى نسبت به زمينها و چهارپايان) (نامه 8, شماره 20). و در حديث از امام صادق(ع) مى بينيم كه مى فرمايد: (به مؤمنان نيازمند زكات بدهيد تا از جمله با آن به حج بروند).1
پس اگر درباره زمينها و چهارپايان مسئوليم, درباره انسانها چطور؟ مسئول نيستى؟ اگر بينوايان بايد از رفتن به حج نيز محروم نباشند, پس ما چه ادّعايى داريم, و چگونه مسلمانى هستيم, آنهم مسلمان شيعه جعفرى؟
فقر تنها موجب محروميّت مادّى نيست, كه فقط زندگى مادى انسان محروم را تباه سازد, بلكه موجب محروميّت معنوى نيز هست, يعنى محروميّت از فراگيرى دين و عمل درست به احكام دين و سپس سقوط… و آيا چه كسانى مسئول حرمان محرومان و بينوايى بينوايانند؟ از احاديث استفاده مى شود كه مسئول عمده در اين باره سه طايفه اند, حاكمان, عالمان و توانگران (اُمراء, علماء, اغنياء). اگر در روز قيامت فقرا و بينوايان بگويند, ما از آنچه ظلم در دنيا ديديم و از زندگى و امكانات محروم بوديم گذشتيم, بياييد پاسخ محروميّت ما را از معنويات بدهيد, بياييد بگوييد چرا ما را از عمل به احكام دين و رعايت آداب آن محروم ساختيد؟ فقر به ما اجازه نمى داد كه واجبات خود را, درست و بموقع, انجام دهيم تا چه رسد به مستحبّات…
در يكى از دعاهاى مشهور و معتبر و مهم رسيده است:
… اللّهمّ أغنِ كلَّ فقيرٍ, اللّهمّ أَشبِع كلَّ جائعٍ, اللّهم اكسُ كلَّ عريان, اللّهمّ اقضِ دينَ كلِّ مَدينِ, اللّهمِ فَرِّج عَن كلِّ مكروبٍ…
ـ خداوندا, همه فقيران را توانگرا گردان! خداوندا, همه گرسنگان را سير كن! خداوند, همه برهنگان را جامه بپوشان! خداوندا, قرض همه قرضداران را ادا فرما! خداوندا, غم از دل همه غمگينان (و مشكل داران) بردار!
از اين مضامين كه در اين دعا آمده است (و يك بُعد از ابعاد دعا بُعد تعليمى آن است, كه مسائل و حقايق و تكاليف و معارف را به انسان مى آموزد و به گوش انسان مى خواند), بخوبى روشن مى شود كه كمال مطلوب اسلام اين است كه در جامعه قرآنى, فقر و گرسنگى و برهنگى و قرضدارى و گرفتارى نباشد, و هيچ كس زيربار اين فشارها قرار نگيرد تا از رشد و تعالى بازماند. بايد در جامعه قرآنى مقتضيات رشد انسانى و الهى فراهم باشد و موانع آن از ميان برداشته شود. بجز اين دعا, آيات و احاديث, بصور گوناگون دعوت به همين امر كرده است. كه در نوشته هاى خويش ـ بتناسب ـ يادآور شده ام.
از سويى ديگر مى نگريم كه جهان, جهان اسباب است و خداوند كارها را ـ چنانكه در احاديث آمده است ـ با اسباب انجام مى دهد و به اسباب محوّل كرده است. يعنى هنگامى كه از خدا مى خواهيم كه هر فقيرى و بينوايى را بى نياز و توانگر سازد, معنايش اين نيست كه ما تكليفى نداريم و خداى متعال خود از آسمان براى بينوايان مائده نازل مى كند. نه اين نيست. بلكه بايد بينوايان از طريق اسباب و مسبّبات عادى ـ اقتصادى و اجتماعى و حقوقى ـ به بى نيازى برسند و توانگر گردند. و اينجاست كه اين مسئوليّت بزرگ احساس مى شود كه بايد در جامعه, با اقدامهاى لازم و گوناگون مردم, عالمان و حاكميّت, و حاكميت, عالمان و مردم, فقر ريشه كن گردد, و همه موانع رشد الهى انسان محمّدى برطرف شود, و انسانهاى ديگرى كه در ذمّه حاكميت اسلاميند نيز در آسايش باشند.تتميم(2)
جهان سراسر مظاهر و تابلوهاى گوياى رحمت خداست. آنچه بر در و ديوار عالم وجود نوشته است, حروف و كلمات رحمت است. اين كتاب بزرگ را ـ سراسر ـ با اين واژه (واژه رحمت) نوشته اند. وجود خود انسان ـ همه و همه ـ رحمت است, اگر آنى بدرستى در خود بينديشد اين را مى يابد. خلقت ـ بطور كلى و عام ـ بروز رحمت است. اگر رحمت خداى متعال نبود خلقتى نبود. و اين رحمت, در حقيقت و واقع خود, واسعه است. ذكر صفت (واسعه) براى (رحمت الهى) مى توان گفت, صفت (توضيحى) است. زيرا كه رحمت, بذات خود, واسعه است. واردان در باب معرفت به اين حقيقت مى رسند. اگر در دعاى مبارك كميل (گنج گرانسنگ معارف), گفته بودند, (اللّهمّ إنّى أسأَلُك برحمتك) و نه بيشتر, (وَسِعَت كلَّ شىءٍ) نيز در آن مندرج بود. (رحمة ـ رحمت), مرحله اجمالى تعبير است از حقيقت رحمت الهيّه, و (وَسِعَت كلَّ شىء), مرحله تفصيلى.
و از همينجاست كه در (دعاى مبارك سحر), هنگامى كه امام محمدباقر(ع) عرض مى كند: (اللّهمّ إنّى أسأَلُك مِن رحمتِك بأَوسَعِها), بيدرنگ مى افزايد: (و كلُّ رحمتِك واسعه). پس رحمت الهى, در واقع و حقيقت خود ـ چنانكه ياد شد ـ (واسعه) است, يعنى ذات تحقّق آن, تحقّق (سِعى) است. و از اين جهت است كه رحمت, شامل همه موجودات امكانى هست, از اشرف موجودات كه خود تحقق نخستين آن است ـ و از او به ديگران مى رسد ـ تا پايين ترين موجود و مخلوق. و اگر در موردى شامل نشود از باب تخصّص و تضيّق است نه تخصيص و تضييق, يعنى مورد از قبول رحمت قاصر است يا فاقد قابليّت نه رحمت از فراگيرى آن. و اين فقط در مورد موجود مختار و مكلّف است از قبيل انسان, كه ممكن است به سوء اختيار خود خود را از درجاتى از رحمت خدا محروم سازد. و اينكه در قرآن كريم آمده است: (إن رحمةَ اللّهِ قريب من المُحسنين) ناظر به همين جهت است, رحمت خدا در كنار نيكوكاران است, پس بدكاران با بدكارى خود سبب مى شوند كه از رحمت خدا دور و مهجور مانند.
و اينكه گفتيم از درجاتى از رحمت محروم گردند, از اينروست كه هيچ كس از همه رحمت خدا و درجات آن بى بهره نيست. اصل وجود و نعمتهاى مداوم در جهت هستى و حيات و بسيارى امور ديگر ـ كه همه از آن برخوردارند حتى اشقيا ـ همه رحمت و مظاهر و ظهورات رحمت است. پس حرمانى كه براى كسانى به سبب اعمال خودشان حاصل مى شود (پس از (ويَعفُوا عن كثير)), مربوط به درجاتى از رحمت است نه اصل رحمت.
و نظر به همين تحقّق سِعى رحمت الهيه است كه پس از اسم مبارك جلاله, كه دلالت دارد بر ذات مستجمع جميع كمالات, دو اسم مبارك (رحمان) و (رحيم) آمده است كه نزديكترين اسماى الهى به اسم جلاله (اللّه) است. در ميان اسماى حُسني§ هيچ اسمى نزديكتر و مناسبتر و متّحدالتحقّق تر از اين دو اسم مبارك به اسم جلاله يافت نشده است تا آنها را پس از اسم جلاله بياورند, و اين بخوبى دلالت بر اين واقعيّت دارد كه ذات متعال, در تجلّى اسمايى, پس از تجلّى جامع به اسم جلاله, نخستين تجلّى او به رحمانيّت است و سپس به رحيميّت. و اين نكته اى بسيار مهم است. و (رحمان) و (رحيم) دو اسمند, و اقرب اسمايند به اسم (اللّه). چنانكه اقرب اسماء به اسم مبارك (هو), دو اسم مبارك (حى) و (قيّوم) است. و اهل اذكار, در اذكار احيائيّه جليّه, اين دو اسم مبارك را پس از (هو) مى آورند, همانگونه كه در (آية الكرسى) آمده است. بارى, و اين رحمت عامّه واسعه الهيّه دو مظهر دارد:
1 ـ رحمت عام تكوينى (ايجادى).
2 ـ رحمت عام تشريعى (اِسعادى).
ظهور رحمت عام تكوينى در آفرينش كائنات و ايجاد موجودات است, و ظهور رحمت عام تشريعى در هدايت و سعادتمند ساختن اهل عقل و تكليف, بوسيله فرستادن پيامبران و كتب آسمانى و حجّت باطنى يعنى عقل. رحمت تشريعى نيز مانند رحمت تكوينى, عام است مگر كسى خود خود را از آن ـ يا درجاتى از آن ـ محروم سازد.
و اين رحمت عام تشريعى داراى دو مرحله است, مراحل مقدماتى و مرحله كمال. مراحل مقدماتى آن در انبياء سلف و پيامبران پيشين ظهور كرده است و مرحله كمال آن در بعثت خاتم(ص) و نزول قرآن كريم و بسط هدايت قرآنى. بسط هدايت قرآنى, در مرحله كمال خود, مربوط است به تعيين (مبيّن قرآن) و (قيّم قرآن), كه در روز غدير سال دهم هجرى واقع شده است, و (طبق احاديث و مدارك سنّى و شيعه), آيه مباركه (اليومَ أكمَلتُ لكم دينكم…) در آن روز نازل گشته است, و چونان (مهرى الهى), بر دفتر بزرگ هدايت عامّه و رحمت تامّه تشريعيّه خورده است, و ظهور تام و كامل هدايت الهى را در (قرآن و معصوم) منحصر ساخته است.
و معلوم است كه اين هدايت در برابر جاهليّت قرار دارد. يعنى بشر از دو حال خارج نيست, يا اهل هدايت است يا اهل جاهليّت. جاهليّت دوگونه است: جاهليت تاريخى, جاهليّت جغرافيايى. جاهليّت تاريخى زمانش گذشته است, و مربوط به روزگار پيش از اسلام است, ليكن جاهليت جغرافيايى نه. زيرا هميشه سرزمينها و اقوام و اشخاصى بوده اند و هستند كه اهل جاهليتند, يعنى دورند از هدايت كامل قرآنى. و از اينجاست كه در احاديث اهل سنت و شيعه, اين مضمون, از قول پيامبر اكرم(ص), رسيده است كه (مَن ماتَ و لم يَعرِف إمامَ زمانِه ماتَ ميتَةً جاهليةً). و امام يعنى مفسّر معصوم قرآن, كه هم آگاه از همه ابعاد قرآن است و هم عامل به همه ابعاد قرآن.
پس ظهور رحمت عام و كامل تشريعى, در (تشريع محمدى) است, كه تحقّق تفصيلى آن, قرآن و معصوم است. و همين معنى است كه در حديث متواتر ثَقَلين (كه اهل سنّت و شيعه هر دو با اسناد خود روايت كرده اند), بيان شده است, يعنى پيامبر اكرم(ص), كه مظهر تامّ رحمت عامّ تشريعى است مى گويد, اثر وجودى من (دو چيز توأمان) است كه در ميان شما مى گذارم و مى روم: قرآن و عترت (يعنى معصومان مفسّر قرآن و عامل به آن).
اكنون ببينيم اين رحمت عام تشريعى, مظاهرش چيست و تجلّى تفصيلى آن كه فعليّت يافته باشد و براى انسان قابل لمس باشد كدام است؟ از آنچه گفته شد روشن است كه مظاهر تفصيلى آن, معارف و اخلاق و احكام قرآن است در تبيين معصوم. بنابراين هر كس از معارف قرآنى ـ با ديد خالص قرآنى ـ بهره مند گردد و به آن اخلاق تربيت شود و به آن احكام عمل كند, از اين رحمت عام استفاده كرده و مشمول آن گشته است, وگرنه نه. و آن كس كه از اين رحمت (رحمت هدايت قرآنى و تزكيه و تعليم محمّدى) برخوردار گردد, به اندازه برخوردارى, به سعادت ابدى رسيده است. و رسيدن به سعادت بدون استفاده از رحمت ياد شده شدنى نيست.
اشاره كريم كه سرّ وجود رحمت است, و اين رحمت است كه به فعليّت رساننده همه چيزهاست. و (وَسِعَت كلَّ شَىء) كه گفته شده است, به اين معنى است كه هر شيئى در اصل خلقت و در خروج از قوّه به فعل و رسيدن به شيئيّت كامله خود مرهون رحمت است.1 و تا هر قوّه اى به فعليّت نرسد چيزى بدست نيامده است. مثلاً نفس انسان بالقوّه داراى استعداد انسان شدن و به انسانيّت (انسانيّت سيرتى نه شكلى و صورى) رسيدن است. اگر اين قوّه به فعليّت رسيد به سعادت رسيده است. مقدّمه سعادت, صيرورت و (شدن) است, كه تحوّلى است از مرحله قوّه به فعليّت.
پس انسان بايد در راه كسب سرمايه ابدى و نجات از فقر دائمى و جاودانى, چيزى بدست آورد, يعنى قوّه ها و استعدادهاى خويش را به فعليّت برساند. در انسان قوّه و استعداد شناخت خدا هست, آن را به فعليت برساند; قوه و استعداد شناخت وليّ خدا هست, آن را به فعليّت برساند; قوّه و استعداد حبّ خدا و قرب به خدا, و حب وليّ و قرب به وليّ, و شناخت قرآن و بهره مندى از آن هست, اينها را به فعليّت برساند; اگر رسانيد رسيده است وگرنه نه. همچنين در انسان قوّه و استعداد قيام به وظيفه بزرگ انسانى يعنى عبادت هست, اگر آن را به فعليّت رسانيد و به عبادت قيام كرد, به مقصود رسيده است وگرنه نه; و خلاصه, ليس للإنسانِ إلاّ ما سعي§.
پس از اين مقدّمه كه قدرى طولانى شد, به عرض مى رسانم كه اكنون ببينيد كه انسانهاى محروم كه نمى توانند معارفى از قرآن كسب كنند, و به اخلاق و احكام قرآنى عمل كنند, از نظر معنوى نيز چگونه محرومند و مظلوم؟! و اين محروميّت هزاران بار سنگين تر و زيانبارتر است از محروميّت مادى در زندگى دنيايى. پس مسئوليت در برابر انسان محروم مسئوليّتى است سنگين و مضاعف. باز تكرار مى كنم: اگر در قيامت انسانهاى محروم بگويند, از آنچه در دنيا بر ما رفت, آن گرسنگيها, برهنگيها, سرماها و گرماها, بيماريها و سختيها, از آنهمه گذشتيم, در برابر محروميّت دينى و اخلاقى و معارفى و عبادى و تربيتى كه آوار زندگانى ما شد, و از كوتاهى برخى, و ظلم و ستم برخى ديگر, و بيخبرى مسئولان ما از عالم و حاكم و غنى, بر سر ما آمد, بياييد و پاسخ دهيد, چه خواهيم گفت؟
چون عمده نظر اينجانب در اين نامه ها به طلاب جوانى است كه در آينده, هر كدام بگونه اى, در ارتباط با مردم و دين نقشى ايفا مى كنند, همواره مى خواهم مسئوليّتهاى سنگين آنان را به احساس آنان درآورم. از اينرو اين دو تتميم را, افزودم.
1. از جمله در پايان كتاب گران ارج (تحف العقول), بخش سخنان حضرت موساى كليم(ع) و سخنان حضرت عيساى مسيح(ع) ملاحظه شود.
1. در نوشته ها و گفته هاى مورد اشاره, گاه اشخاص كم استعداد و بسته ذهن ـ اگرچه فاضل ـ مطالبى گفته اند كه بطبع نبايد مورد توّجه باشد.
2. مقاله (احكام دين و اهداف دين) را, در آينه (نقد و نظر), ويژه نامه مجله آينه پژوهش, شماره اول ملاحظه كنيد.
پی نوشت :
1. (دعائم الاسلام) ج1, ص265; (بحارالانوار) ج96, ص70, (وسائل الشيعه) ج6, ص200 ـ 301.
1. و از اينجا معلوم مى شود كه از (ولى) كه تعبير به (رحمت واسعه) شده است به چه معنى است.
اتحاديه نويسندگان عرب در سوريه
رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران, دمشق
ا تحاديه نويسندگان عرب سوريه از مراكز فرهنگى فعال در كشور سوريه است كه توانسته به همت اعضاى خود, كه همگى از اهل فكر و ادب و فرهنگ منطقه اند, به موفقيتهاى قابل توجهى دست يابد.
اين اتحاديه, در سال 1969م تأسيس شد, اما تأييد رسمى آن طى ابلاغ شماره 72, مصوب از سوى پارلمان, در سال 1972م اعلام گرديد.
اتحاديه نويسندگان در حال حاضر داراى 587 نفر عضو از ارباب علم و ادب و اهل ذوق و نويسندگى در رشته هاى مختلف علوم انسانى است كه دويست نفر از اعضاى آن را نويسندگان ساير كشورهاى عربى تشكيل مى دهند و ثبت نام كماكان از ميان چهره هاى فعال فرهنگى ادامه دارد.
على عقله عرسان, دبير كل اتحاديه, طى گفتگويى اهداف آن را به شرح ذيل بيان كرد:
1 ـ شناسايى و بسيج استعدادهاى ادبى در سراسر سوريه.
2 ـ بازپرورى و شكوفا ساختن استعدادهاى مذكور.
3 ـ پيگيرى واقعيتهاى جهان عرب در زمينه هاى توليدات و دستاوردهاى ادبى و فرهنگى.
4 ـ شعله ور ساختن روحيه مقاومت و پايدارى در شهروندان عرب.
5 ـ تأكيد بر آزادى بيان و قلم.
6 ـ فراهم ساختن فضاى مناسب فرهنگى براى بروز امكانات و استعدادهاى ابتكارى با هدف ظهور آنها.
7 ـ پاسخگويى به استعمار و امپرياليسم و صهيونيسم.
8 ـ مبارزه با جريانهاى فرهنگى و انحرافى, پوچگرايى, سازش پذيرى.
* نقش عضو در اتحاديه و خدمات متقابل آن به اعضا: عضو اتحاديه به صورت طبيعى در كليّه جلسات رسمى و برنامه ريزى سياستهاى سالانه آن شركت كرده و از حق رأى و كانديدا شدن در سطوح مختلف برخوردار مى باشد. اتحاديه در قبال اعضاى خود نيز مسؤول و از حقوق مادى و معنوى نويسندگان عضو حمايت مى كند و مقالات و نوشته هاى فكرى, فرهنگى, ادبى آنها را به تناسب موضوع در مجله ها و منشورات اتحاديه به چاپ مى رساند و خدمات و زمينه ها و امكانات لازم را براى نشر و طبع دستاوردهاى فكرى اعضا فراهم مى نمايد و از ديگر سو در خصوص بيمه درمانى و خدماتى و تهيه مسكن و مشاركت دادن اعضا ضمن هياتهاى اتحاديه كه با هدف شركت در فعاليتهاى فرهنگى اتحاديه در داخل و خارج برگزار مى شود, اقدام مى كند.
* ساختار سازمانى اتحاديه: اين اتحاديه برابر آيين نامه داخلى, هر ساله در ماه اول سال, نشست سالانه صنفى خود را با شركت كليه اعضا برگزار مى نمايد. عملكرد سال گذشته اتحاديه پس از استماع به گزارش دفتر اجرايى مورد بررسى و بازبينى و ارزيابى قرار مى گيرد و در خلال اين اجلاس بودجه مالى آن سال, به علاوه برنامه كارى سال آينده مورد بحث قرار مى گيرد.
گزينش رده هاى مختلف صنفى اتحاديه از جانب اعضا در اين اجلاس صورت گرفته و براى مدت پنج سال تعيين مى گردد.
اعضاى اتحاديه 25نفر هستند و براى مدت پنج سال انتخاب و آنها از بين خود اعضاى دفتر اجرايى را كه نه نفرند برگزيده و نهايتاً دفتر اجرايى يك نفر را از ميان خود به عنوان رئيس اتحاديه و يك نفر را به عنوان معاون اتحاديه به مدت پنج سال انتخاب مى نمايد.
شوراى مذكور هر چهارماه با تشكيل جلسات ثابت روند پيشرفت كارى و نحوه اجراى طرحهاى داده شده را مورد بررسى و ارزيابى قرار مى دهد و دفتر اجرايى با تشكيل جلسات هفتگى خود بر روند روزانه سير امور اتحاديه نظارت و متولى اتخاذ تصميم هاى لازمه در كليه امور مربوط به تشكيلات است.
* دوائر و مسؤوليتهاى وابسته به دفتر اجرايى: 1 ـ اداره نظارت و ارشاد ادبى از نقطه نظر برنامه ريزى عام, 2 ـ روابط خارجى, 3 ـ اداره مخطوطات و انتشارات, 4 ـ فعاليتهاى فرهنگى, 5 ـ امور اجتماعى, 6 ـ شاخه هاى اتحاديه در سراسر كشور, 7 ـ كميته هاى داخلى, 8 ـ امور ادارى و مالى.
* مهمترين فعاليتهاى اتحاديه: اتحاديه داراى انتشارات است و امور چاپى و مطبوعاتى آن منحصر به تأليفات و نوشته هاى اعضا نمى شود, بلكه آغوش آن براى چاپ كليه مكتوبات نويسندگان ديگر خارج از اتحاديه باز است. نويسنده در صورتى كه مايل به چاپ كتاب خود در انتشارات اتحاديه باشد, كتاب خود را به اتحاديه ارائه نموده و پس از بررسى و نظرخواهى آن توسط دو نفر از اعضاى اتحاديه در صورت مثبت بودن به چاپ سپرده و در غير اين صورت كتاب ياد شده به دو نفر ديگر جهت بررسى و اعلام نظر واگذار و نهايتاً پس از موافقت به چاپ آن برابر شرايط جارى مبادرت مى گردد. در صورت چاپ, حق التأليف مناسب بر اساس (كلمات) به نامبرده داده مى شود و درصد معقولى از قيمت روى جلد نيز, پس از پايان حق تملك, كه چهار سال است, به نويسنده تعلق مى گيرد.
* وظايف اداره نظارت و ارشاد: اداره نظارت و ارشاد ادبى در ترسيم خطوط فرهنگى و نشر و تأكيد بر قضاياى فكرى ـ ادبى عام مساعدت و هميارى مى كند و كميته هاى مربوطه علاوه بر خط دهى و مشاوره در امور جوهرى و مفاهيم و اشتباهات و خطاهاى لفظي… تأليفات را به نويسندگان نيز گوشزد مى نمايند.
* مطبوعات و منشورات اتحاديه: اتحاديه علاوه بر چاپ كتاب داراى چهار مجله به شرح ذيل است كه توسط اعضاى كميته هاى فرعى وابسته به اتحاديه نوشته و به صورت منظم در تيراژ مناسبى چاپ و در سطح سوريه توزيع مى گردد.
1 ـ مجله الموقف الادبى. اين مجله ماهانه است و ويژه ادبيات معاصر عربى است.
2 ـ مجله التراث العربى. اين مجله هر سه ماه يك بار منتشر مى شود و قلمرو آن فقط تراث عربى به معنى عام كلمه است.
3 ـ مجله الاداب الاجنبيه. اين مجله فصلنامه است و عمدتاً ترجمه ادبيات زبانهاى خارجى است و برخى از اوقات به صورت ويژه نامه ادبيات زبان خاصى منتشر مى شود. نظر به اهميت درج نمايى از ادبيات فارسى در مجله مذكور, كه مورد اهتمام و توجه محافل ادبى و فرهنگى عرب زبان است, چنانچه اطلاعاتى از سوى مراكز مربوط در ايران تهيه و به اين رايزنى ارسال گردد, بديهى است مقدمات چاپ ويژه نامه اى بدين منظور, كه در برگيرنده جوانب مختلف ادبيات قديم و معاصر و تاريخ آن باشد, بسيار مناسب به نظر مى رسد. مسؤولين اتحاديه نيز نظر مثبت خود را در چاپ ويژه نامه ادبيات فارسى اعلام كرده اند.
4 ـ مجله جريده الاسبوع الادبى. اين مجله فرهنگى ـ ادبى است و عمدتاً مقالات آن به اختلاف اعراب و اسرائيل نظر و روى آن تكيه مى كند.
* فعاليتهاى جانبى اتحاديه: برگزارى موسم فرهنگى از ابتداى ماه ژانويه تا پايان ماه ژوئن هر سال, از برنامه هاى ثابت هر ساله اتحاديه است كه در اين دوره دفتر مركزى و شاخه هاى تابعه آن در استانهاى مختلف نسبت به برگزارى كنفرانسهاى علمى, ادبى, فرهنگى و برپايى شب شعر اقدام مى كنند و در اين راستا با هماهنگى و همكارى برخى از سازمانها و وزارتخانه هاى مربوطه نسبت به برگزارى كنفرانسهاى تخصصى نيز تلاشهايى را به ثمر مى رساند.
* انتشارات اتحاديه: برابر آمارهاى ارائه شده, اتحاديه مذكور تاكنون نسبت به صدور و چاپ موارد ذيل اقدام نموده است:
1 ـ چاپ 850 عنوان مقاله ادبى.
2 ـ صدور 258 شماره از مجله الموقف الادبى.
3 ـ صدور 49 شماره از مجله التراث العربى.
4 ـ صدور 60 شماره از مجله الآداب الاجنبيه.
5 ـ صدور 340 شماره از مجله جريدة الاسبوع الادبى.
يادآورى مى شود, اتحاديه ياد شده داراى شاخه هاى مختلف در استانهاى سوريه است و سه نفر از اعضاى دفتر اجرايى آن بر روند امور و تشكيل كميته هاى فرعى شهرستانها نظارت دارند.
o
معرّفيهاى اجمالى
وسيلة الخادم الى المخدوم
در شرح صلوات چهارده معصوم(ع)
فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى (م972). به كوشش رسول جعفريان. (چاپ اول: قم، كتابخانه عمومى آية الله العظمى نجفى مرعشى ـ ره ـ، 1372). 310ص، وزيرى.
چگونگى شكل گيرى عقايد و باورهاى مختلف در حوزه فرهنگ و جامعه اسلامى و ريشه ها و زمينه هاى آنها در تاريخ اسلام از مباحث تأمل برانگيز تاريخ عقايد و مذاهب اسلامى است. پس از رحلت رسول الله ـ ص ـ و شكل گيرى خلافت در مسيرى جدا از آنچه آن بزرگوار رقم زده بود يك سلسله ديگرسانيهايى را در ساختار فكرى، سياسى و اعتقادى جامعه اسلامى الزامى كرد. دور ماندن على بن ابى طالب و ياران وى، كه بواقع حاملان اصلى باورهاى استوار از آيين حق بودند، و چهره نمايى شخصيتها و جريانهاى فكرى مختلف، اندك اندك تفسير و تحليلهاى ويژه اى از مكتب را همسوى با حاكميت سياسى به وجود آورد. يكى از اين جريانهاى فكرى (مذهب عثمانيه) است كه در نيمه اول قرن اول چهره نمود و در نخستين قرون اسلامى دامن گسترد. باورداران به اين ديدگاه از اساس خلافت امام على ـ ع ـ را مشروع تلقى نمى كردند. (بحوث مع اهل السنه و السلفيه، ص24 و 25؛ جغرافياى تاريخى و سياسى شيعه در جهان اسلام، ص115) در برابر ديدگاه افراطى اينان كه روزگارى از گستردگى نيز برخوردار بود، كسانى بر نشر فضائل امام و ساير اهل بيت اصرار مى ورزيدند. اين گونه كسان در منابع متقدم رجالى اهل سنت با عبارت (فيه تشيّع) ياد شده اند، و به همين دليل غالباً از سوى رجاليان اهل سنّت ردّ شده اند. نمونه اين موضع را مى توان در موارد متعدّدى از (ميزان الاعتدال) ذهبى يافت كه كسان بسيارى به دليل نقل فضايل على و اهل بيت ـ ع ـ متّهم به تشيع شده اند.
ابن قتيبه، از عالمان ميانه قرن سوّم، در كتاب كم حجم خود به عنوان الاختلاف فى اللفظ، كسانى از اهل حديث (و در واقع گروه عثمانى مذهب آنها) را كه در برابر فضايل على ـ ع ـ موضع انكارى شديد دارد انتقاد كرده است. در ادامه مواضع افراطى اهل حديث، احمدبن حنبل در پذيرش فضايل على ـ ع ـ نقطه عطفى به وجود آورد و بر جايگاه آن بزرگوار در خلافت تأكيد كرد و عقيده تربيع (چهارمين خليفه بودن على) را در ميان اهل سنت استوار كرد. او در كتاب حديثى بزرگش به نام مسند، روايات فراوانى در فضايل على و اهل بيت ـ ع ـ كه متأسفانه بسيارى از آنها در صحيحين و ديگر صحاح و سنن يافت نمى شود، نقل كرده و در كتاب فضائل الصحابة احاديث فضايل على ـ ع ـ بويژه حديث غدير را با طرق متعدّدى گزارش كرده و بدين سان در تعديل مذهب عثمانيه تلاش شايسته اى نمود.
پس از احمدبن حنبل، حنابله بغداد با پيشرفت روزافزون شيعه در بغداد مواجه شدند كه روى كارآمدن دولت بويهى شيعى به روند آن شدّت بخشيد. نزاعهاى دويست و پنجاه ساله معتزله و شيعه از يكسو، و حنابله با آن از سوى ديگر، سبب شد تا اهل حديث حنبلى مذهب در مقابل شيعه و معتزله موضع تندى بگيرند؛ تا بدان جا كه عالمى بزرگ چون محمدبن جرير طبرى به لحاظ نگارش كتابى در طرق حديث غدير مورد طعن و بى حرمتى گرفت. و با فروكش كردن اين نزاعها در قرن ششم، نگارش كتابهايى درباره اهل بيت رو به گسترش نهاد و آثار تعديل در نگاشته عالمان اهل سنت چهره نمود. از سوى ديگر عالمان با شركت در حلقات درس و نقل حديث آنان احاديث فضايل را گرد آوردند و نشر دادند. نمونه اى از اين تلاش را در العمده ابن بطريق و اليقين سيدبن طاووس توان ديد.
برآمدن سبط بن جوزى در خاندانى حنبلى و سرسخت و نگارش كتابى چون تذكرة الخواص مى تواند نشانى از اين تعديل در انديشه حنبليان باشد. آثار رشيدالدين ابوالفضل ميبدى، از عالمان و مفسّران اهل سنّت و صاحب تفسير گران ارج كشف الاسرار و عدّة الابرار، نيز در اين رده است. تفسير ياد شده آكنده است از روايات فضايل و نثر وى گاهى در تبيين فضايل شكوه و شيوايى ويژه اى پيدا مى كند. (ر.ك: مقاله جلوه هاى تشيع در تفسير كشف الاسرار در يادنامه علامه امينى). در قرنهاى بعدى نيز اين روند ادامه مى يابد و آثارى گران ارج در فضايل على و اهل بيت ـ ع ـ به خامه دانشوران اهل سنت سامان مى يابد. (همين كتاب، مقدمه، ص22 به بعد)
وسيلة الخادم الى المخدوم… فضل بن روزبهان نيز در اين جريان جاى دارد كه كتابى خواندنى و تأمل برانگيز است. ابن روز بهان از عالمان قرن دهم هجرى است كه در حوزه هاى مختلف فرهنگ اسلامى، كلام، تاريخ، فقه و عرفان قلم زده است. اين كتاب، چنانكه خواهيم گفت و از عنوان آن نيز روشن است، يكسره در تبيين عظمت، فضيلت و جايگاه بلند چهارده معصوم است. اين كتاب به خامه مردى است كه در مدتى كوتاه پس از نگارش (ابطال نهج الباطل…) در ردّ (نهج الحق…) علامه حلى، آن را نگاشته است. روزبهان در اين كتاب، به گفته مصحّح فاضل آن، (در رديف كسانى قرار مى گيرد كه با گرايشات قوى شيعى تا مرز تشيّع رسيده اند). (مقدمه، ص29). اين اعتدال و گرايش به تشيّع در آثار ديگر وى نيز نمايان است. (همان) حتى در كتاب (نهج الباطل…) نيز او موضع منكر فضايل على ـ ع ـ و اهل بيت ـ ع ـ را ندارد، بلكه بر عظمت و اهميت اين خاندان و فضايل آنها اشاره مى كند و در ضمن فضايل حضرت فاطمه ـ س ـ شعر بلند و ارجمندى را در فضايل امامان ـ ع ـ مى آورد (همان، ص31). ابن روزبهان در آغاز كتاب با بيانى دلپذير از معصومان ـ ع ـ ياد مى كند و آنگاه مى گويد:
آن كس كه زمهر چهارده محروم است
محرومى او به نزد حق معلوم است
در نزد خدا وسيله روز جزا
ما را صلوات چهارده معصوم است
او در آغاز كتاب از رنجها، گرفتاريها و دشواريهاى زندگى سخن مى گويد و از انديشه توسّل براى رهايى از سختيها و (دفع غموم). و در اين آهنگ است كه به معصومان ـ ع ـ مى انديشد و مى نويسد:
انديشه كردم كه از اصحاب قبور جماعتى اختيار كنم جهت استعانت كه قبر هر يك بيت المعمور جهان آخرت و كعبه مقاصد اصحاب حاجت باشد، و جميع طوائف امت متفق باشند در آنكه استعانت از ايشان موجب نجات از غم و سبب حصول حاجات عرب و عجم است و در اين… خلافى ميان اوّلين و آخرين نباشد، پس اين معنى را مقصود و محصور در چهارده معصوم پاك كه قبور ايشان همچون صندوقهاى افلاك، زيور خاك است دانستم و وجهه توجه خود را قبله آستان ايشان ساختم و… (ص55).
ابن روزبهان اين توسّل را در قالب درودهايى بر معصومان تنظيم مى كند و در اين باره مى گويد:
صورت تركيبى صلواتى مرتب كه مشتمل بر شمّه اى از جلايل مناقب و جزايل مآثر و مفاخر ايشان بود، در خاطر ورود يافت. فى الحال آن را از لوح ضمير به اعانت كلك تحرير تصوير كردم و… (ص55).
آنگاه برخى از كسان از وى مى خواهند كه آن را شرح كند و اشاره هاى آن را به مناقب و فضايل و مسائل تاريخى باز گويد. بدين سان وى به شرح آن همت مى گمارد و اثرى سامان مى دهد آكنده از فضايل و سرشار از مناقب چهارده معصوم ـ عليهم السلام.
محقق محترم، كتاب را بر اساس نسخه موجود در كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى ـ ره ـ بازنويسى و تصحيح كرده است و در پانوشتها موارد مبهم متن را توضيح داده و گاهى اشتباهات تاريخى و كلامى مؤلف را يادآورى كرده است. وى مقدمه اى نگاشته است درازدامن و سودمند. در اين مقدمه به زندگانى ابن روزبهان اشاره كرده و سالشمار زندگى وى را آورده است. سپس آثار علمى او را گزارش كرده و چگونگى برخى از آنها را توضيح داده است. در بخش ديگر مقدمه، مآخذ شرح حال وى را در دو بخش، منابع متقدم و منابع متأخر، آورده و مآخذ تفصيلى زندگى و انديشه او را فهرست كرده است. فصل جالب توجه و با اهميت مقدمه، تبيين سير شكل گيرى برخى از عقايد و افكار در حوزه فرهنگ اسلامى و چگونگى ظهور و بروز آثارى نظير كتاب ابن روزبهان است كه وى از آن به (تسنن دوازده امامى) ياد مى كند.
وى سير اين بحث را از آغاز تا زمان نگارش كتاب مورد گفتگو آورده است كه خواندنى است و جالب و در آغاز اين معرفى از آن بهره برده ايم. از اين اثر، خواننده بهره هاى فراوانى خواهد برد كه بگذاريم تا خواننده خود بدان دست يابد. كتاب اندك اغلاط چاپى نيز دارد. در مثل در صفحه 20، سطر 4 (همام) درست و (همان) نادرست است و در صفحه 40، س11، (اوراد) صحيح و (اولاد) غلط است و در صفحه 18 (پانوشت) س10 و 12 (آق قويونلو) درست است. محقق محترم يادآورى كرده اند كه پس از چاپ و نشر كتاب به نسخه اى ديگر در كتابخانه مرحوم آيت الله ملاعلى معصومى (آخوند همدانى) دست يافته اند كه چاپ دوّم را براى استوارسازى بيشتر متن با آن مقابله خواهند كرد. محمدعلى مهدوى راد
***
پرتوى از نهج البلاغه
پژوهش و برگردان و ويراستارى سيّد محمّد مهدى جعفرى، با استفاده از ترجمه آيت اللّه سيدمحمود طالقانى. (چاپ اول: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1372). 724ص، وزيرى.
نهج البلاغه از ديرباز، بويژه در سده اخير، مورد عنايت دانشوران بوده و ترجمه ها و تفسيرهاى متعددى از آن شده است؛ تا بدانجا كه اگر آثار تأليف شده درباره نهج البلاغه گرد آيد، خود كتابخانه اى شود. از ترجمه هاى متعددى كه از نهج البلاغه به زبانهاى گوناگون شده، ترجمه هاى فارسى آن بيشتر است و ترجمه هاى فارسى آن نيز در پنجاه سال اخير، بيش از همه ترجمه هايى است كه در سده هاى گذشته شده است.
در ميان ترجمه هاى فارسى نهج البلاغه كه ناتمام مانده و كمتر مورد استفاده قرار گرفته، به ترجمه مرحوم آيت اللّه طالقانى مى توان اشاره كرد. اين ترجمه كه در سال 1325 انجام گرفته، شامل ترجمه 81 خطبه است كه دو ـ سه بار در دوران انقلاب و يك ـ دوبار در سالهاى پيش از آن چاپ شده و به لحاظ كامل نبودن، چندان كه بايد مورد استفاده قرار نگرفته است. ترجمه آيت الله طالقانى از معدود ترجمه هاى دقيق نهج البلاغه است و اين، يكى به لحاظ خبرويت ايشان در ادبيات عرب است (بدان گونه كه از تفسير پرتوى از قرآن ايشان هم مى توان يافت) و ديگر به لحاظ توجه وى به اهميت كارى است كه داشته اند. آيت اللّه طالقانى در مقدمه اين ترجمه مرقوم داشته اند: (در ترجمه اين كتاب سعى نموديم كه از ترجمه مقيّد تجاوز نكنيم و متن عبارات را بدون كم و زياد به قالب زبان فارسى درآوريم…. چون اين كتاب پس از قرآن مدرك بزرگ اسلامى است! معارف دين پس از قرآن از آن بايد گرفته شود، و اختلافات مذهبى و مسلكى مسلمانان بوسيله اين كتاب بايد حل شود؛ پس بايد چنان ترجمه شود كه اعتبار آن از دست نرود.) (پرتوى از نهج البلاغه، ص60).
اينك پس از گذشت نزديك به پنجاه سال از ترجمه نهج البلاغه مرحوم آيت الله طالقانى، جناب آقاى سيد محمدمهدى جعفرى ـ كه از شيفتگان اميرالمؤمنين على ـ ع ـ و از شاگردان برجسته مرحوم آيت الله طالقانى است ـ آستين همت بالا زده و به احياى اين ترجمه و ادامه آن كمر بسته است.
جلد اوّل كتاب حاضر مشتمل است بر ترجمه 81 خطبه نهج البلاغه. با انتشار اين جلد، ترجمه آيت الله طالقانى به پايان رسيده و آقاى جعفرى وعده داده است بقيّه ترجمه را خود به عهده گيرد.
متنى كه براى ترجمه برگزيده شده، مطابقت شده با چهار نسخه معتبر است. مضافاً اينكه خطبه ها و نامه هايى كه توسط مرحوم سيدرضى تقطيع شده، به طور كامل آورده و ترجمه شده است. همچنين براى خطبه ها عنوانى متناسب با آن گذاشته شده و منابع و اسناد هر خطبه نيز نشان داده شده است. افزون بر همه اينها، موضوع هر خطبه در آغاز آورده شده و تاريخ آن نيز به قرينه مطلب و يا اشاره سيدرضى و يا از راههاى ديگر مشخص شده است.
بدين ترتيب، پرتوى از نهج البلاغه مشتمل است بر: 1. ارائه متنى محقَّق از نهج البلاغه، 2. ترجمه نهج البلاغه، 3. موضوع شناسى، 4. عنوانگذارى خطبه ها و نامه ها، 5. تعيين تاريخ خطبه ها و نامه ها، 6. ارائه متن كامل خطبه ها و نامه ها و 7. مأخذشناسى.
خواننده از رهگذر اين كتاب علاوه بر ترجمه نهج البلاغه، بهره هاى ديگرى نيز خواهد برد. اميد است جلدهاى بعدى كتاب بزودى منتشر شود و خوانندگان با معارف آفتابگون و سپيده گشاى اميرالمؤمنين على ـ ع ـ آشنا شوند. عبدالمحمّد نبوى
***
زندگى و اشعار عمادالدين نسيمى
به كوشش يداللّه جلالى پَندَرى. (تهران، نشرِ نى، 1372). 436ص.
خواهد نسيمى از سر زلف تو دم زدن
چندان كه عمر در سر اين گفت و گو كند
عمادالدين نسيمى (مقتول در حدود 820ق) بزرگترين شاعر حروفى است. وى خليفه و جانشين فضل اللّه حروفى استرآبادى و از بزرگان اين فرقه به شمار مى رود. در باب سال تولد و محل ولادت او اتفاق نظر وجود ندارد. نسيمى در شهر حلب و به روزگار امير يشبك به اتهام الحاد و زندقه محاكمه شد و به فتواى شيوخ شهر به قتل رسيد و به فرمان سلطان زمان پوست او را كندند و جنازه اش روزها در ملأ عام و در منظر ديد همگان آويخته بود.
شعر نسيمى از زمان خود شاعر در ميان حروفيه رايج بوده است و از همان روزگار يكى از بهترين راههاى تبليغ و رساندن پيام حروفيه همين اشعار لطيف و پرسوز بوده است. نسيمى به دو زبان فارسى و ترك شعر سروده است، ولى شعر او گذشته از ارزش ادبى آن، بيشتر از لحاظ اشتمال بر انديشه هاى حروفيه حائز اهميت است.
مكتب حروفيه در عصر حاضر مورد توجه بسيارى از محققان شرقى و غربى و ايرانى بوده است و از ديدگاههاى گوناگون به آن پرداخته اند، ولى متأسفانه بسيارى از اين محققان به جاى تكيه بر اصول تحقيق و توجه به زمان و مكان خاصى كه باعث پيدايش نهضت حروفيه شده است، گرايش امروزين خود را اصل قرار داده اند. به نظر مى رسد كه پس از تحولاتى كه در سالهاى اخير در فضاى فكرى و سياسى ايران و جهان پديد آمده است مى توان با ديدگاهى علميتر و فارغ از برخى پيشداوريها اين فرقه و جريانهاى مانند آن را مورد تحليل و بررسى قرار داد و بديهى است كه لازمه اين كار اين است كه متون عمده و اساسى مربوط به اين جنبشها به شكلى پيراسته و نزديك به اصل در دسترس باشد.
تاكنون تصحيح علمى و انتقادى اى از ديوان فارسى نسيمى در دست نبود. در ميان چند چاپ نامعتبر و ناقص ديوان نسيمى بهترين چاپ به كوشش حميد محمدزاده در باكو (1972) انجام گرفته كه گذشته از اشكالاتى كه در متن آن ديده مى شود، تعداد و حجم اشعار آن نيز بسيار كمتر از چاپ انتقادى حاضر است. اغلب چاپهاى ديوان نسيمى كه پيش از اين در ايران صورت گرفته بر اساس همين چاپ بوده است.
چاپ حاضر كه در اصل رساله دوره كارشناسى ارشد مصحح بوده است و با راهنمايى و ارشاد استاد دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى تدوين گرديده بر اساس هشت نسخه خطى، كه يكى از آنها نسخه اى نويافته است، تصحيح شده و در كنار اين نسخ از چند نسخه خطى ديگر و نيز نسخه چاپ باكو و اشعار پراكنده نسيمى در چندين جُنگ خطى و برخى آثار ديگر حروفيه استفاده شده است.
متن ديوان كه شامل غزلها، قصايد و… است از آغاز تا پايان به ترتيب توالى ابيات شماره گذارى شده و هر شعر (غزل، قصيده و…) نيز شماره جداگانه اى دارد. در پايان هر شعر نخست نام اختصارى نسخه هايى كه آن شعر را در برداشته اند ذكر شده و سپس تمامى اختلاف نسخه ها در ذيل همان شعر نقل شده است. مصحح در ذكر نسخه بدلها اهتمامى خاص داشته است و تمامى اختلافات را بدقت نشان داده است.
گذشته از متن تصحيح شده ديوان در ابتداى كتاب، مصحح در فصلى با عنوان سيرى در زندگانى و اشعار نسيمى باختصار و با تكيه بر منابع قديم و جديد به مكتب حروفيه و زندگى نسيمى پرداخته است و نسخه هاى خطى و منابع مورد استفاده را نيز معرفى كرده است. پس از اين فصل، مقاله نسبتاً بلندى از دكتر رضا توفيق (محقق ترك) آورده شده است. اين مقاله به وسيله استاد غلامرضا سميعى براى درج در اين كتاب از فرانسه به فارسى ترجمه شده است و بخوبى خواننده را با ابعاد عمده مكتب حروفيه آشنا مى كند. پس از متن كتاب، اشعار الحاقى نسيمى آمده است و فرهنگ لغات ديوان و چند فهرست پايان بخش كتاب است.
با توجه به اينكه مصحح گرامى سالها با شعر نسيمى و آثار حروفيه مأنوس و مشغول بوده است و بخوبى با زواياى مختلف ادبيات حروفى آشنايى دارد، جاى آن بود كه تعليقاتى براى متن حاضر فراهم مى آورد؛ خصوصاً كه شماره گذارى ابيات نيز انجام اين كار را ميسّر و آسان نموده است. اميد است كه اين آرزو در چاپ بعد برآورده شود و در كنار آن به چاپ و نشر برخى ديگر از آثار و رسائل حروفيان، كه براى تحقيق حاضر نيز مكرر بدانها مراجعه داشته است، كمر همّت بربندد. مسعود جعفرى
***
ترجمة الامام الحسين(ع)
ترجمة الامام الحسين عليه السلام من تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر. تحقيق محمدباقر محمودى. مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، قم، 1414ق، 704ص. وزيرى.
ابوالقاسم على بن الحسن بن هبة الله بن عبدالله شافعى، معروف به ابن عساكر (499 ـ 571) از فقهاى بزرگ شافعى است كه در تاريخ و حديث يد بيضاء داشته است.. هر چند كه در برخى علوم ـ همچون تاريخ ـ تفصيل زياد مطلوب مى باشد اما كتابى قريب به صد جلد در يك موضوعِ خاصِ از تاريخ و آنان كه در آن شهر بوده يا گذرى بر آن داشته اند ـ، حكايت از تبحر فوق العاده مؤلف آن مى نمايد.
ياقوت در معجم الادباء مى گويد: (مؤلف اين كتاب را در 570 جزء قرار داده است و نسخه جديد آن در 80جزء مى باشد). (ج13، ص76).
ابن خلكان مى گويد: (با استادم ابومحمد عبدالعظيم منذرى ـ ادام الله به النفع ـ درباره كتاب تاريخ دمشق صحبت مى كردم كه يك جلد آن را بيرون آورد و صحبت زيادى در عظمت آن مطرح نمود و گفت: گمان مى كنم اين مرد از روزى كه عقل و هوش به دست آورده تصميم به نوشتن اين كتاب گرفته و شروع به جمع آورى حديث براى آن نموده است. وگرنه عمر انسان كمتر از آن است كه از هنگام عالم شدن بتواند چنين كتابى را جمع آورى نمايد.) سپس ابن خلكان مى گويد حق همين كلام است و هر كس آن كتاب را ببيند متوجه درستى اين كلام مى شود و او نوشتن اين كتاب را بايد بر اساس بى نهايت فيشهايى كه تهيه كرده است نوشته باشد. (وفيات الاعيان، ج3، ص310).
هرگز بدون يك طرح و هدف مشخص نمى توان اثرى بديع و شاهكارى علمى و فرهنگى پديد آورد. و هميشه انسانهاى موفق از همان ابتداى عمر خود برنامه اى براى آينده ترسيم كرده و به مطالعه و درس و بحث و خريد كتاب و فيش بردارى خود جهتِ مشخصى داده و از سردرگمى و ندانم كارى و تشتت و پراكنده كارى كه امروز حلق آويز بسيارى از طلاب شده است خود را نجات داده اند. و ابن عساكر وظيفه خود را خوب تشخيص داده بود و مى دانست چه بايد بكند و تا آخر عمر به دنبال تحقق بخشيدن مقصود خود بود. و در نتيجه چنين اثر بزرگى را به جاى گذارد.
تاريخ دمشق يك گزارش تاريخى مفصل و جامع است، نه تحليل تاريخى. زيرا ابن عساكر تاريخ را همچون حديث با سلسله سند كامل و با اشاره به صحيح يا ضعيف بودن سند حديث نقل مى كند و لذا هيچوقت قضاوتى را به خواننده تحميل نمى كند، بلكه مطالعه كننده آن خود بايد با استقلال رأى به تجزيه و تحليل و ارتباط و پيوند احاديث آن اقدام كند.
تاريخ دمشق دو بخش اصلى دارد: اول به آغاز تاريخ و هجرت نبوى ـ صلى الله عليه و اله ـ و اشتقاق نام ايام و ماهها، توضيح نام دمشق، فضائل مردم و وضعيت جغرافيايى آن سرزمين و احاديث مربوط به دمشق و مساجد دمشق اختصاص دارد. در بخش دوم به شرح حال افرادى كه ساكن دمشق بوده و يا گذرى بر آن داشته اند پرداخته است و به جهت تبرك با نام (احمد صلى الله عليه و اله) شروع نموده است.
تاريخ دمشق گرچه از دقيقترين و مفصلترين كتابهاى تاريخى است، اما چند ذيل بر آن نوشته شده است. مانند ذيلى كه قاسم، فرزند مؤلف، و نيز صدرالدين بكرى و عمربن الحاجب نوشته اند. چند نفر نيز به تلخيص آن همت گمارده اند مانند ابن شامه و اسماعيل عدوانى و ابن منظور كه مهمترين آنها مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر از ابن منظور است كه در سى جلد چاپ شده است. ابن منظور كه گرايش شيعى داشته معمولاً هر چه از فضائل اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در تاريخ دمشق بوده در مختصر خود ـ كه يك چهارم اصل آن است ـ آورده است. (ر.ك: روضات الجنات، ج8، ص86).
چون عمر يك نفر عادى به تصحيح و چاپ اين كتاب بزرگ كفايت نمى كند، جناب آقاى محمدباقر محمودى به تصحيح برخى از مجلدات آن اقدام كرده است. ترجمه امام حسين ـ ع ـ اين كتاب در سال 1398ق توسط ايشان تصحيح و در بيروت به قطع رحلى بزرگ چاپ شده بود و اينك با تكميل و بازنگرى تصحيح آن و با اضافه نمودن چند فهرست به قطع وزيرى چاپ شده است.
در تصحيح مجدد كتاب برخى از تعليقات چاپ قبلى حذف شده (مانند ص19). و برخى از پاورقيها به آن افزوده شده است مانند ص14، سطر6 ـ 16. در اين تصحيح به اختلاف نسخ احاديث كاملاً توجه شده و غالباً احاديث آن با (مختصر تاريخ دمشق) ابن منظور و نسخه علامه امينى ـ رضوان الله عليه ـ مقايسه شده و به آن اشاره شده است و اين بسيار به ارزش كتاب افزوده است. در آخر چاپ اول فهرستى به نام تعضيد العباقر فى ترتيب و تمييز المكنين من مشايخ ابن عساكر در شانزده صفحه دارد كه در آن 124 نفر از مشايخ ابن عساكر معرفى شده است، ولى در چاپ جديد فهرست اعلام آن در 216 صفحه مى باشد. علاوه بر آنكه فهرست آيات، قبائل و اقوام، و اماكن نيز به آن افزوده شده است.
در عين حال كاستيهايى نيز در تصحيح اين كتاب وجود دارد، مثلاً در ص38، حديث 32 آمده است: (… نعم والله ذكرت تكفيه حين رأيته يمشى). ولى در (مختصر تاريخ دمشق) ابن منظور، ج17، ص117 همين عبارت اين گونه است (… نعم والله ذكرته بابنه حين رأيته يمشى). و نيز در ص50 كتاب آمده است: (و رأيت حسناً و قد اقيمت الصلاة ـ زاد بن المقرىء: و قد. قالا ـ سحر بين الامام و بين بعض الناس). ولى در (مختصر) ابن منظور مى گويد: (و رأيت حسناً و قد اقيمت الصلاة و قد شجر بين الامام و بين بعض الناس)، و روشن است كه عبارت ابن منظور صحيح است و بايد (شجر) را در متن كتاب مى آوردند به دليل آيه شريفه (فلاور بك لايومنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم) (النساء: 65) و يا لااقل در پاورقى به آن اشاره مى نمودند، در حالى كه بدون هيچ اشاره اى از آن گذشته اند.
و همچنين برخى از ارجاعاتى كه در ص496 ذكر شده است صحيح نمى باشد.
به هر حال در اين كتاب احاديث زيادى راجع به امام حسين ـ ع ـ نقل شده است. تاريخ ولادت آن حضرت، كنيه، علت نام (حسين)، شباهت به پيامبر، فضائل و مناقب بى شمار آن حضرت، نزول آيه تطهير درباره اهل بيت، محبت به او، زندگى و سلوك عملى آن امام با مردم و خلفا و مساكين، پيشگوييهاى شهادت آن حضرت از پيامبر و اميرالمؤمنين، وقايع روز عاشورا، عذاب قاتلين آن حضرت در دنيا، حوادث پس از شهادت و… موضوعات اين كتاب است. احمد عابدى
***
ترجمة الامام زين العابدين
ترجمة الامام زين العابدين على بن الحسين عليه السلام من تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر، تحقيق محمدباقر محمودى. چاپ اول: تهران، به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، 1413ق. 307ص، رحلى.
پس از آنكه محقق سختكوش جناب آقاى محمدباقر محمودى ترجمه امام اميرالمؤمنين و امام مجتبى و امام حسين ـ عليهم السلام ـ را از تاريخ دمشق تصحيح و منتشر نمودند، به تصحيح قسمت مربوط به حضرت سجاد امام زين العابدين و حضرت باقر علوم النبيين امام محمد باقر ـ عليهما السلام ـ پرداخت و شرح حال اين دو امام را تصحيح و در يك مجلد چاپ نموده است.
در تاريخ دمشق ترجمه امام صادق ـ عليه السلام ـ وجود ندارد، با آنكه طبق مبناى ابن عساكر مى بايست آن حضرت را نيز ذكر مى كرد. دقت و وسعت اطلاع ابن عساكر بر احاديث تاريخى هميشه اين تأسف را در ذهن انسان مى آورد كه چرا ترجمه امام ششم ـ عليه السلام ـ را ننوشته است. و نيز اى كاش ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ نيز مسافرتى به شام و دمشق مى داشتند تا ترجمه آنان با همه خصوصيات و ويژگيها در اين تاريخ بيايد.
مكارم اخلاق حضرت سجاد به بلنداى ابديت تاريخ بوده و حتى دشمنان آن حضرت چاره اى جز اعتراف و تحسين و انگشت شرم به دندان گرفتن نداشتند. هر چند ابن عساكر در اين قسمت از كتاب خود روايات فراوانى را نقل كرده كه متن آنها شهادت به دروغ و جعلى بودن آنها مى دهد (ر.ك: به ص24) و رواياتى را براى تطهير شجره ملعونه و خبيثه بنى اميه و تكذيب اعتقادات حقّه شيعه نقل نموده كه هيچ دانشمندى منصفى حتّى احتمال صحت آنها را نمى دهد. البته مصحح محترم در پاورقيهاى كتاب شهادت بزرگان علم رجال را به دروغگو بودن راويان اين احاديث نقل كرده است. اما در عين حال روايات زيادى نيز در فضائل و مناقب، عبادات، صدقات و گريه هاى آن حضرت نقل كرده است.
(فضائل و مناقب زين العابدين غير قابل شمارش است. به عنوان نمونه آن حضرت بسيار به مادر خود نيكى مى كرد، به طورى كه به او گفته شد شما نيكوكارترين مردم به مادر خود هستى. پس چرا با او بر سر يك سفره غذا نمى خورى؟ فرمود مى ترسم دستم به طرف چيزى دراز شود كه زودتر نظر مادرم به آن باشد و عاق او گردم). (وفيات الاعيان، ج3، ص268).
با آنكه ابن عساكر خود رواياتى را نقل كرده كه پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه واله ـ و بلكه خداوند متعال آن حضرت را به (سيدالعابدين) ملقّب نموده است و دعاهاى بى شمار آن امام همام بر كسى پوشيده نيست، اما تنها چند دعا كه هر كدام از يك سطر تجاوز نمى كند در تاريخ دمشق نقل شده و از اين موضوع مهم گذشته است و هيچ اشاره اى به (الصحيفة الكاملة السجادية) ـ كه انجيل اهل بيت و زبور آل محمد عليهم السلام است ـ ندارد. به هر حال دعاهاى زيادى از آن حضرت در كتابها وجود دارد و شيخ حر عاملى قسمتى از آنها را در صحيفه ثانيه و ميرزا عبدالله افندى در صحيفه ثالثه و حاجى نورى در صحيفه رابعه و سيدمحسن امين در صحيفه خامسه و شيخ محمدصالح مازندرانى حائرى در صحيفه سادسه گردآورى نموده اند.
قصيده رائيه حضرت سجاد در 54 بيت در تحذير از دنيا در تاريخ دمشق و نيز در مختصر تاريخ دمشق نقل شده است كه بسيار زيبا و بهترين موعظه براى رهايى از دنيا و وسوسه هاى نفس اماره است. سه بيت آن قصيده چنين است:
تُخَرِّبُ ما يَبقي و تعمر فانياً
فلا ذاك موفور و لاذاك عامر
و هل لك ان وافاك حتفُك بغتةً
و لم تكتسب خيراً لدى الله عاذر
أترضى بان تفنى الحياة و تنقضى
و دينك منقوص و مالُك وافر
(ترجمة الامام زين العابدين من تاريخ دمشق، ص105؛ مختصر تاريخ دمشق، ج17، ص254) اى نفس خراب مى كنى آنچه را كه باقى ماندنى است و آباد مى كنى آنچه را فانى است. پس نه آن را به دست خواهى آورد و نه اين را مى توان آباد نمايى. و چه عذرى نزد خداوند دارى اگر مرگت ناگهان برسد و خيرى را به دست نياورده باشى؟ آيا دوست دارى كه عمرت بگذرد و دين خودت را خراب و ثروتت را فراوان نموده باشى؟
مصحح محترم در استخراج احاديث و داستانهايى كه ابن عساكر اشاره اى بيش به آنها ننموده است رنج فراوانى را متحمل گرديده است. ايشان اصل اين كتاب را از نسخه علامه امينى ـ رضوان الله عليه ـ استنساخ نموده كه شايد ديگر آن نسخه اصل در نجف اشرف وجود نداشته باشد.
ضمناً از صفحه121 الى 167 كتاب به ترجمه امام باقر ـ صلوات الله عليه ـ اختصاص دارد كه به تاريخ ولادت و شهادت آن حضرت و نيز ملاقات جابر با آن امام و ابلاغ سلام رسول الله به وى و عبادتها و مواعظ و نصايح آن حضرت پرداخته است.
در پايان كتاب مستدركات ترجمه امام باقر و سپس فهرست اعلام، اقوام، اماكن و آيات آورده شده است.
ضمناً گاهى اشكالاتى در چاپ كتاب روى آورده است؛ مثلاً در ص23 آمده است (آخر الجزء الثالث و الثمانين بعد الاربع من الفرع) و صحيح آن است كه (الاربعمأة) باشد. همان گونه كه در ص93 آمده است: (آخر الجزء الرابع و الثمانين بعد الاربعماة من الفرع).
در پايان با دو حديث شريف از اين كتاب سخن خود را به پايان مى بريم:
عن على بن الحسين ـ عليه السلام ـ (سادةُ الناسِ فى الدنيا الأسخياءُ و فى الآخرةِ اهلُ الدين و اهلُ الفضلِ والعلمِ لأنّ العلماء ورثةُ الانبياء).(ص55).
عن عبدالله بن عطاء قال: (ما رأيتُ العلماء عند أحدٍ أصغر علماً منهم عند ابى جعفرٍ، لقد رأيتُ الحَكَم عنَده كأنّه متعلّم). (ص142). احمد عابدى
***
الشيخ الكلينى البغدادى و كتابه الكافى (الفروع)
ثامر هاشم حبيب العميدى. (قم، مركز النشر مكتب الأعلام الاسلامى، 1414ق) 495ص، وزيرى.
(كتاب كافى ارجمندترين، گرانقدرترين و سودمندترين كتابهاى شيعه است.) شيخ مفيد(ره) تصحيح الأعتقاد، ص55.
عالم معتمد، محدث موثق، فقيه جليل القدر، محمدبن يعقوب كلينى، در پى درخواست يكى از برادران دينى و شكايت وى از نبودن كتابى جامعِ اصول و فروع، كتاب عظيم، و مجموع جليل و بى مانند (الكافى) را پى نهاد.
شيخ كلينى ـ رضوان اللّه عليه ـ براى گردآورى و تدوين آن بيست سال تلاش كرد و هر جا سراغ عالمى از مشايخ حديث را گرفت بسوى وى شتافت تا حديثى از وى فرا گيرد. (كافى) مجموعه اى است فراگير مسائل اصول و فروع و در بر گيرنده مسائل اخلاقى، اجتماعى، معيشتى، فرهنگى و… مجموعه احاديث (كافى) را عالم بزرگوار، مصحّح و محقق امين و دقيقِ متون اسلامى جناب آقاى على اكبر غفّارى با دقت شمرده اند، و طرق مختلفى را كه شيخ كلينى ـ ره ـ براى برخى از احاديث نقل كرده اند جداگانه به حساب آورده اند، كه بر روى هم به 15176 حديث رسيده است (مقدمه ترجمه و شرح اصول كافى، ص9).
(كافى) از ديرباز مورد توجه و مراجعه عالمان بوده و مستندى ارجمند و كارآمد براى شناخت معارف اسلامى شناخته شده است.
درباره كافى، چگونگى تدوين و حدّ و حدود اعتبار روايات آن از ديرباز محدثان و محققان سخن بسيار گفته اند كه از در نگريستن به آن بررسيها و ديدگاهها به روشنى مى توان دريافت كه (الكافى) از معتمدترين و ارجمندترين و استوارترين مجموعه هاى حديثى است. (ر.ك: رجال النجاشى، ص277؛ الفهرست، للشيخ الطوسى؛ رجال بحرالعلوم، ج3، ص330؛ لؤلؤة البحرين، ص394؛ بحوث فى علم الرجال، ص176؛ دراسات عن الحديث و المحدثين، ص161 به بعد؛ كليات فى علم الرجال، ص351؛ دليل القضاء الشرعى، ج3، ص125 و نيز بنگريد به كتاب مورد گفتگو، ص153 به بعد…).
اكنون پژوهشى گسترده و سودمند را در پيش روى داريم كه مؤلف در لابه لاى صفحات به بررسى، تحليل و گزارش زندگانى، آثار و مآثر محدّث جليل القدر محمدبن يعقوب كلينى پرداخته و درباره بخش (فروع) كافى به تفصيل بحث كرده است. وى كتاب را در دو باب، شش فصل و يك مقدمه سامان داده است:
باب اوّل عهده دار بحث از وضع فرهنگى، سياسى و فكريِ رى و بغداد است و نيز زندگانى شيخ كلينى در آن دو ديار. اين باب در سه فصل تدوين يافته كه فصول سه گانه آن داراى مباحثى است. در فصل اوّل و در ضمن چهار مبحث از حيات فكرى در رى، و جريانهاى عمده فكرى در آن ديار، زمينه ها و عوامل رشد و گسترش انديشه دررى، وضع سياسى و حكومتى آن سخن گفته است (23 ـ 45) آنگاه به حيات فكرى و سياسى در بغداد پرداخته و از دانشهاى رايج در آن عصر بحث كرده و چگونگى فرق مختلف و علوم اسلامى در آن ديار را شناسانده است (46 ـ 64). اين فصل با همه فشردگى و كوتاهى داراى مطالب مهمّى است. مؤلف كوشيده است در پرتو مطالعه اى بسيار گسترده و با استناد به منابع فراوان مسائل ياد شده را تبيين كند و عوامل گسترش دانش در رى و بغداد را بازگويد و نقش اين همه را در قوام فكرى و شخصيت علمى شيخ كلينى و تدوين كتابش نشان دهد.
در فصل دوّم ضمن سه مبحث، از نام، كنيه، تبار، القاب، زادگاه، رشد و بالندگى علمى و تربيتى، وفات و جايگاه مرقد مطهّر آن بزرگوار بحث كرده است. در بحث القاب با دقت تمام از چگونگى القاب و دلالت آنها به زادگاه، دانش، مسكن و صداقت و وثاقت شيخ بحث كرده است. در تاريخ وفات و جايگاه مرقد آن بزرگوار نيز اختلاف است كه مؤلف در پرتو نقد و تحليل گزارشها و نقلها كوشيده است ديدگاهى استوار عرضه كند (86 ـ 65).
در فصل سوّم و در ضمن چهار مبحث از شخصيت علمى، جايگاه فكرى، استادان (95 ـ 89). (استادانى كه در بخش فروع كافى از آنان روايت نكرده است) شاگردان (112 ـ 95)، آثار و مآثر شيخ (140 ـ 114) سخن رفته است. در اين فصل استادان و شاگردان آن بزرگوار به اجمال معرفى شده اند.
كتابهاى شيخ نيز شناسايى شده و چگونگى محتواى آنها با توجه به برخى از قرائن عرضه شده و درباره كافى (بخش اصول و روضه) به تفصيل گفتگو شده است. در بخشى كه از كافى سخن رفته است مؤلف با در نگريستن به اظهار نظرهاى كوتاه و بلندى كه شيخ در آغاز بخشها و يا توضيح روايات آورده است ابعاد فكرى و گستره دانش شيخ را نمايانده و از شيوه تدوين و تصنيف كافى (به لحاظ سند و متن) به تفصيل بحث كرده است. برخى از عالمان در انتساب بخش روضه كافى به شيخ كلينى ترديد كردند، مؤلف با توجه به اسناد روايات و شيوه تدوين و قرائن ديگر به نقد اين ديدگاه پرداخته و نشان داده است كه اين بخش نيز تأليف شيخ است.
در پايان اين فصل ديدگاه عالمان و محدثان و محققان را درباره شيخ آورده است كه همه و همه نشانگر جايگاه بلند و مكانت عظيم آن بزرگوار در فرهنگ اسلامى است.
باب دوّم يكسره درباره كافى و بطور مشخّص به گستردگى درباره فروع كافى بحث مى كند. اين باب نيز سه فصل دارد و هر يك از فصول آن داراى مباحثى است:
فصل اوّل از اين باب عهده دار شناسايى كتاب كافى، جايگاه آن ميان كتابهاى حديثى، آوازه كتاب در ميان عالمان و فقيهان و ارجمندى و والايى آن در ديدگاه متفكّران و محدثان است. وى در اين مبحث، افزون بر بحث و بررسى از نام كتاب، انگيزه نگارش و مدت زمانى كه مرحوم شيخ در تدوين آن گذرانده است؛ از مخطوطات كتاب سخن گفته و شرحها، تعليقه ها، چاپها و كارهاى انجام شده درباره آن را معرفى كرده است. يادآورى كنم كه در ميان ترجمه هاى فارسى آن از ترجمه عالم فقيد جليل القدر مرحوم دكتر سيدجواد مصطفوى خراسانى ياد نشده است و از ترجمه استاد محمدباقر كمره اى در ضمن چاپهاى كتاب ياد شده است. در ضمن فهرستها نيز از فهرست دقيق و كارآمد مرحوم مصطفوى با عنوان (الهادى الى الفاظ اصول الكافى) كه جايگاه احاديث در دو چاپ، يك ترجمه و سر شرح نشان مى دهد ياد نشده است.
در فصل دوّم از اين باب از شيوه كلينى در تدوين احاديث (فروع كافى) به تفصيل سخن رفته است. در مبحث اوّل اين فصل با عنوان (منهجه فى السند و تقويمه) ابتدا سند را تعريف كرده و آنگاه اهميت آن را بازگفته است و سپس چگونگى اسناد احاديث كتاب را عرضه كرده و شيوه شيخ را در گزارش سند، اختصار سند، و چگونگى استخدام روشهاى گونه گون را در عرضه سند ياد كرده است (218 ـ 181).
مؤلف در اين مبحث با توجه و دقت در چگونگى سند و تبيين و توضيحات كلينى از راويان، القاب، شغلها و مكانتهاى آنها و ديگر مسائل مربوط به شناخت دقيق اشخاص نشان داده است كه كلينى در چه مرتبه اى از شناخت حديث و آگاهى از رجال و احوال آنها بوده است. توجه به اين نكات و ژرف بينيهاى شيخ در شناخت راويان نشان مى دهد كه جستجوگران معارف اسلامى با فقدان كتاب رجال كلينى چه مايه از آگاهيهاى سودمند و كارآمد را در شناخت اسناد احاديث از دست داده اند. در مبحث دوّم اين فصل از شيوه شيخ در عرضه متن و استوارسازى و توضيح و تبيين آن بحث كرده است. چگونگى عرضه احاديث آميخته به آيات در آغاز اين بحث آمده و آنگاه گزارش دقيق، توضيحها، تبيين ها و تحليلهاى كلينى است (اجتهادات شخصى او و يا نقلهايش از محدثان و راويان) درباره متن احاديث، تعارض نقلها، چگونگى روايات مخالف اجماع و… اين گزارشها بخوبى نشانگر عظمت علمى كلينى و شناخت عظيم و استوار آن بزرگوار است از احاديث.
فصل سوّم اين باب عهده دار نشان دادن موارد نقل كلينى از راويان است. مؤلف اين بخش را در زير سه عنوان آورده است: 1) نقل شيخ از غير (عدة)؛ در ذيل اين عنوان 93 نفر به اجمال معرفى شده اند كه شيخ مستقيم و غير مستقيم از آنان روايت نقل كرده است. 2) نقل شيخ از (عده)؛ در ذيل اين عنوان در دو بخش عده اى كه افراد آن معلوم است و عده اى كه افراد آن معلوم نيست موارد نقل را گزارش كرده است.
بيفزاييم كه از ويژگيهاى اسناد روايات كافى اين است كه شيخ، برخى از روايات را با اين عنوان نقل كرده است: (عدة من اصحابنا عن…)
برخى از موارد افراد اين عدة معلوم هستند و مواردى نامعلوم، مؤلف در اين بحث، هر دو بخش را گزارش كرده است پس از تبيين و تفصيل موارد نقل و تحليل چگونگى آن، فهرست تفصيلى موارد، ذيل عناوين ياد شده آورده و روايات نقل شده از آنان را در فروع كافى به دقت نشان داده است.
پايان بخش كتاب با عنوان (الخلاصه) گزارش نتايج بحث و تحقيق مؤلف در اين كتاب است و پس از آن فهرست منابع و فهرست تفصيلى موضوعات.
خواننده با نگاهى گذرا به كتاب (الشيخ الكلينى البغدادى و كتابه الكافى (الفروع) ـ كه اوّلين اثر با اين تفصيل و دقت درباره كتاب ارجمند و بى مانند (الكافى) است ـ درمى يابد كه با اثرى تحقيقى، سودمند و كارآمد رو به روست. مؤلف رنج گرائى را در نگارش و تدوين آن بر خود هموار ساخته است؛ كه سعيش مشكور باد. اميد است آثارى از اين دست درباره ديگر مجموعه هاى ارجمند حديثى و محدثان و عالمان نيز سامان يابد، حق عظيم آن قلّه سانان بر ذمّه حوزويان، بدرستى گذارده شود. در پايان اين نگاه گذرا يادآورى كنم كه بررسى دقيق و نشان دادن مسافرتهاى كلينى به آباديها و شهرها براى اخذ حديث در اين بررسى خالى است و نام كتاب گويا (الشيخ الكلينى الرازى) و (الشيخ الكلينى) مناسبتر بود. تا (الشيخ الكلينى البغدادى) چنانكه از شرح وى كه با دقت در همين كتاب نيز آمده است شيخ مدت بسيار كوتاهى در بغداد بوده است و اين مدت زمان عنوان (بغدادى) برنمى تابد. محمدعلى مهدوى راد
***
اساليب البيان فى القرآن
سيد جعفر الحسينى. (الطبعة الاولى، تهران، موسسة الطباعة والنشر، وزارة الثقافة و الأرشاد الأسلامى،1413). 888ص، وزيرى.
قرآن كريم در ستيغ بلاغت، قّله فصاحت، اوج جزالت بيان و سلاست تعبير است، كه چون خورشيد تابناك سپيدى آفرين آن در آسمان جزيرة العرب طلوع كرد ـ در روزگارى كه در آن ديار، مردمان در اوج بلاغت بودند و به گفته (جاحظ): (سخن و سخنورى و زيبا گفتن و استوار بيان كردن تمام همت، زندگى و تفاخر آنان را تشكيل مى داد.) همگان را در برابر خويش به اعتراف و خضوع واداشت. در آوردگاهى كه قرآن هماورد طلبيد دهها تن از اديبان، شاعران، سخنوران كه ميدان دار صحنه گسترده بلاغت و فصاحت آن روزگار بودند، زمينه توان نمايى و عرضه سخن داشتند. امّا همگان در برابر بلنداى بلاغت قرآن خيره گشتند و به همانند ناپذيرى آن خستو شدند و بدين سان قرآن بر معبر تاريخ بى همتا در بلاغت و فصاحت چونان مشعلى فروزان جاودانه ماند و راهيان مقصود والا و مقصد اعلى را راه نمود و هدايت كرد. اين جلوه زيباى قرآن هماره مورد توجه عالمان، اديبان و قرآن پژوهان بوده است؛ از اين روى از آخرين سالهاى قرن سوّم كه آثارى در جهت بازشناسى وجوه زيبايى سخن و بلاغت قرآن آغاز شد و سپس با عنوان (اعجاز القرآن) در قرنهاى واپسين اينگونه آثار بگسترد تاكنون صدها كتاب، و تحقيق را در اين باره توان ياد كرد كه هر يك از زاويه اى و منظرى به زيباييها و عظمتهاى بيانى قرآن نگريسته اند. (ر.ك: البرهان فى علوم القرآن، ج3، ص218، پانوشت. محقق كتاب آثار بسيارى را در اين باره فهرست كرده است، رسالة القرآن، شماره 2، ص182).
از جمله جديدترين آثار در اين زمينه كتابى است كه اينك با نگاهى گذرا به معرفى آن مى پردازيم. مؤلف از پس سالها پژوهش و كوشش درباره بلاغت قرآن، آهنگ آن دارد كه نتايج تحقيقاتش را در سه مجموعه با عناوين: 1) اساليب البيان فى القرآن، 2) اساليب المعانى فى القرآن، 3) اساليب البديع فى القرآن، عرضه كند، كه اكنون بخش اول آن را پيش روى داريم. مؤلف، كتاب را در پنج باب كه هر كدام از آنها داراى فصولى است سامان داده است.
در باب اول، فصاحت را به لحاظ لغت و اصطلاح تبيين كرده است و آنگاه آراء نقّادان و بليغان را درباره فصاحت آورده و بحث را در اين بخش؛ با سه فصل فصاحت كلمه، كلام و متكلم پايان داده است. (111 ـ 11). آنگاه از معانى لغوى و اصطلاحى بلاغت سخن گفته، و تطوّر معانى بلاغت را در ديدگاه اديبان و بليغان از جاحظ تا خطيب قزوينى نمايانده است. و در پايان اين باب از ويژگيهاى بيانى واعجاز قرآن سخن به ميان آورده كه بحثى است خواندنى و ارجمند.
آنگاه باب دوّم آغاز مى شود در تبيين و توضيح معناى لغوى و اصطلاحى (بيان) (194 و 193) و سير تطوّر آن تا زمان سكاكّى و تسلّط ديدگاه وى بر بليغان و اديبان و… (199 ـ 197) سپس از شيوه هاى (بيان) سخن رفته است كه با بحث از تشبيه آغاز مى شود و با گفتگو از كنايه و چگونگيهاى آن تمام مى شود. تشبيه در لغت (205) و اصطلاح و تطوّر معناى آن (206 ـ 241) گزارش دقيق اركان تشبيه (242) و بحث از انواع آن (251) و اقسامش (267) و گونه هاى مختلف تشبيه و شناسايى دقيق آنها و تفاوتها مصاديق تشبيه با هم (304 ـ 329) از مباحث بعدى كتاب است كه يكسر با توجه به ديدگاه عالمان بلاغت و در پرتو مثالهاى روشنگر قرآن و روائى عرضه شده است.
باب سوّم كتاب، عهده دار بحث از مجاز است و تبيين ابعاد آن در پرتو آيات و نمونه هاى قرآنى و روايى آن. در اين بخش ابتدا حقيقت و مجاز به لحاظ لغت و اصطلاح معنا شده است (383 ـ 373) و با توجه دادن به چرايى استعمال عرب مجاز را (389) بحث درباره انواع مجاز ادامه يافته است. بحث از علاقه در مجاز مرسل، كه يكسر با توجه به مثالهاى قرآنى عرضه شده است، مبحثى است خواندنى كه با يادكرد هيجده علاقه، تبيين شده است. پس از مباحث جمع بندى شده مجاز عقلى تبيين و توضيح شده است پايان بخش اين بحث، توارد عناوين استعاره و مجاز مرسل است؛ بدين معنى كه ممكن است آيه اى با يك نگاه مصداق استعاره باشد و با نگاهى ديگر مصداق مجاز مرسل.
باب چهارم يكسر به استعاره پرداخته است. كه با تبيين معانى لغوى و اصطلاحى آن (461 ـ 459) آغاز مى شود و با بحثى دقيق و سودمند در تاريخ تطوّر واژه استعاره در نگاه اديبان و عالمان بلاغت از جاحظ تا ابن اثير ادامه مى يابد (513 ـ 461). پيوند بين تشبيه و استعاره اقسام استعاره (629 ـ 525) از مباحث بعدى كتاب است. در پايان اين باب و ذيل عنوان (الأستعاره التمثيليّه)، از مثل و مثال و اهميت آن در سخنورى بحث شده و نمونه هاى مَثَل قرآنى بيان گرديده است. اين باب از كتاب از دقتهاى شايان توجهى برخوردار است. مؤلف كوشيده تا در پرتو آگاهيهاى دقيق آميختگى برخى از عناوين بلاغى را در آثار عالمان بزرگ بلاغت شناسايى كند و بر آن تنبّه دهد (511) و از در هم ريختگى بحثها جلوگيرد.
آخرين باب كتاب ويژه تبيين و توضيح ابعاد (كنايه) است. كه در آغاز از معانى لغوى و اصطلاحى آن سخن رفته و آنگاه تطوّر معناى (كنايه) به تفصيل نقد و بررسى شده است (727 ـ 690) كنايه از صفت، موصوف و نسبت مباحث بعدى اين بخش است (744 ـ 728) و بالأخره با اقسام كنايه اين بحث پايان يافته است.
پايان بخش كتاب بحثى است با عنوان (علم الأساليب و الدراسات البلاغيه) كه در ضمن آن مقارنه اى است بين بلاغت و تعبير جديدى كه اديبان عرب از آن به (علم الأسلوب) ياد مى كنند. مؤلف ضمن توضيح و تفسير اين عنوان و تفاوت آن با بلاغت شيوه هاى علمى، ادبى، علمى ادبى و خطابى را در بيان مطالب و تبيين مباحث شناسانده است.
پايان بخش كتاب، فهرستهاى فنّى آن است. فهرست مصادر و مراجع، آيات قرآن، احاديث نبوى، و برگرفته هايى از نهج البلاغه، اشعار و بالاخره فهرست موضوعات كتاب.
در كتاب اساليب البيان بر روى هم، 572 آيه (كه برخى چند بار و از چند منظر مورد گفتگو قرار گرفته اند) 116 حديث نبوى و 141 سخن از نهج البلاغه تفسير ادبى و بلاغى شده است. در پايان اين نگاه گذرا و دست مريزاد به مؤلف كه اثرى ارجمند در آستانه قرآن سامان داده اند؛ بايد ياد كنيم كه كتاب متأسفانه از اغلاط مطبعى خالى نيست؛ افزون بر اين گاهى حديثى آمده و منبع آن ياد نشده است (ص200) و ديگر گاه اشعار بدون مصدر و مرجع رها شده اند (ص202). پايان بخش كتاب (الباب السادس، الكنايه) است امّا از (الباب الخامس) خبرى نيست. چنان كه در ضمن اين سير اجمالى روشن شد، گستردگى شواهد قرآنى، توجه دقيق به سير تطوّر مباحث بيان استوار و استناد دقيق به منابع و مصادر معتمد از جمله برجستگيهاى اين اثر است. براى مؤلف توفيق سامان دادن دو بخش ديگر اين مجموعه را از خداوند خواستارم. محمدعلى مهدوى راد
***
كتاب آرايى در تمدن اسلامى
نجيب مايل هروى. كتاب آرايى در تمدن اسلام: مجموعه رسائل در زمينه خوشنويسى، مركب سازى، كاغذگرى، تذهيب و تجليد. به انضمام فرهنگ واژگان نظام كتاب آرايى. (مشهد، آستان قدس رضوى، 1372). نود و يك«1048ص.
كتاب در فرهنگ اسلامى از اهميت بسزائى برخوردار است. در اهميت آن همان بس كه معجزه جاويد رسول خدا (ص) (كتاب) است و نام سوره اى از آن كتاب (قلم) و خداوند به قلم و آنچه رقم مى زند سوگند ياد كرده است: ن و القلم و مايسطرون. در احاديث ائمه طاهرين(ع) نيز به كتاب و كتابت توصيه هاى متعددى شده است و از صادق آل محمد(ع) روايت شده است: سيأتى على الناس زمان لايأنسون الا بكتبهم.
اي
معرّفيهاى گزارشى
كليّات
* مرآة الكتب. على بن موسى (ثقة الاسلام تبريزى), ج1. تحقيق محمدعلى حائرى. (چاپ اول: قم, كتابخانه عمومى حضرت آية الله العظمى مرعشى نجفى, 1414ق). 514 ص, وزيرى.
مرآت الكتب از آثار ارجمند و مهم كتابشناسى است كه مؤلف, آن را در دو بخش تدوين كرده است. بخش اول يادكرد مؤلفان شيعى است بر اساس آغازين حروف نامها و بخش دوّم گزارش كتابهاى شيعى. برخى از جلدهاى اين اثر قويم پيشتر از روى خطّ مؤلف به گونه افست منتشر شده بود. اينك جلد اوّل آن را كه بخشى از قسمت مؤلفان است (الف. حسن بن احمد) با تحقيق و تصحيح و تعليق دقيق و گسترده و سودمند در پيش روى داريم. در اين تحقيق منابع شرح حال رجال به تفصيل آمده اقوال و احاديث منبع يابى شده است. معرفى مرآت الكتب نيازمند مقاله اى تحقيقى و درازدامن است كه بايد پس از نشر آخرين مجلد بدان پرداخته شود. (ر.ك: نشر دانش, سال هفتم, شماره پنجم/57).
* راهنماى مجله هاى ايران. پورى سلطانى و رضا اقتدار. (چاپ اول: تهران, كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران, 1372). 330ص, وزيرى.
اين راهنما, شامل شناسايى تمام مجله هايى است كه به فارسى و يا زبانهاى ديگر در ايران منتشر مى شود, اطلاعات داده شده عبارت است از: نام و نوع مجلّه, تاريخ انتشار اوّلين شماره آن, فاصله انتشار, صاحب امتياز, سردبير و مدير مسؤول, نشانى و تيراژ آن. حديث
* زن موجودى است فرزانه يا…؟. معصومه گلگيرى. (چاپ اول: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1372). 64ص, رقعى.
اين كتاب شرحى است بر خطبه 79 نهج البلاغه, كه حضرت آن را پس از جنگ جمل ايراد كرده و ظاهراً محتواى آن با ديگر معارف اسلامى درباره زن همگون نيست. نويسنده كوشيده است با توجه به فضاى ايراد خطبه و نيز جملات ديگر نهج البلاغه و كلمات على(ع) نشان دهد محتواى خطبه در جهت تحقير وجود زمان بگونه مطلق نيست و شرايط خاص زمانى و مكانى را داراست. كتاب نه فهرست دارد و نه عناوين بحثها را!! فقه و اصول
* جايگاه اخصّ و ممتاز زن. محمدرضا امين زاده. (چاپ اول: تهران, مركز چاپ و انتشارات سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 231ص, رقعى.
در اين كتاب مؤلف كوشيده تا در ضمن چند فصل شخصيت ارجمند و والاى زن را بازگويد.
جايگاه زن در آفرينش, زن و زيبايى, زن و محبت, زن و عشق, زن و سعادت از جمله فصول كتاب است كه در پرتو معارف و حقايق برگرفته از آيات و روايات تبيين شده است. پايان بخش كتاب درباره حضرت زهراء(س), و شخصيت والاى آن بزرگوار بحث شده است.
* دورنماى حقوقى ازدواج موقت. اسماعيل هادى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 104ص, رقعى.
* موانع ارث در حقوق مدنى و فقه شيعه. محمدرضا بندرچى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان انتشارات كيهان, 1372). 297ص, رقعى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا موانع ارث را از نگاه قانون مدنى و فقه شيعى ارزيابى كند. ابتدا واژه (مانع) را به دقت معنا كرده و ابعاد آن را بازشناسى كرده است. و آنگاه به اجمال موانع ارث را برشمرده است.
در فصل دوّم در ضمن چند گفتار از قتل, معاونت در آن, قتل عمدى و غير عمدى و شبه عمد و چگونگى آنها در مانعيت از ارث بحث كرده است.
فصل سوم درباره كفر است و تبيين چگونگى آن در جلوگيرى از ارث. در فصل چهارم به (لعان) رسيدگى شده است.
* حقوق بين الملل اسلامى. سيد خليل خليليان. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 319ص, وزيرى.
در اين كتاب در ضمن دوازده فصل كلّياتى از حقوق بين الملل اسلامى بحث و بررسى شده است.
آشنايى با تعريف واژه ها, بنياد حقوق بين الملل اسلامى, سير تكوين و تدوين آن, منابع حقوق بين الملل اسلامى, جايگاه حقوق بين الملل در نظام حقوقى اسلام از جمله بحثهايى است كه در فصول آغازين كتاب آمده است. در فصل ششم ضمن تبيين دقيق واژه (موضوع) و تنبّه به اشتباهى كه در كاربرد آن رخ داده است, موضوع و به تعبيرى دقيقتر مكلّفان و تابعان حقوق بين الملل اسلامى را روشن كرده و ديدگاه جهانى اسلام را شناسانده است. بررسى عناصر كشور, نظام قبيله اى و كشور, اصول كلّى حاكم بر روابط بين الملل در فصلهاى ديگر بررسى شده است.
واپسين فصل كتاب نگاهى است به روابط بين الملل از ديدگاه قرآن كه در ضمن آن, رسالت جهانشمول قرآنى, منع مداخله قهرآميز براى تحميل عقيده, نفى چشمداشتهاى سود جويانه, شناسايى ملل بيگانه و… بررسى شده است.
* منطق اجتهاد: شرح معالم الدين. رضا اسلامى. (چاپ اول: قم, شفق, 1372). 253ص, وزيرى.
از شروح ابتكارى كتاب معالم است كه به جاى ترجمه و در بند عبارات و مرجع ضماير بودن, عصاره و محصَّل هر بحث را با نمودارهايى ترسيم كرده و تبيين دقيق و جاندارى از مطالب آن كرده است. نويسنده كوشيده است به گره گشايى از مطالب مغلق و پيچيده كتاب بپردازد و طلاّب را با مباحث اجمالى كتاب آشنا سازد. پايان بخش كتاب جمالى از شرح حال كسانى است كه در متن از آنها ياد گرديده است. فلسفه و كلام
* مناظره مأمون الرشيد با چهل نفر از علماى اهل سنت. مهدى فقيه ايمانى. (چاپ اول, قم, مؤلف, 1372). 64ص, رقعى.
مأمون الرشيد در محفلى با چهل تن از عالمان درباره افضليت على(ع) بر خلفاء و تقدم آن بزرگوار بر آنها به گفتگو نشست, و بر آنان چيره شد. اين مناظره را عالمان و محدثان در كتابها نقل كرده اند, از جمله محمدبن عبدربّه از اديبان بزرگ قرن چهارم.
اين كتاب ترجمه مطالب آن مناظره است با مقدمه اى در چگونگى تشكيل مناظره و منابع نقل آن.
* تجلّى امامت, تحليلى از حكومت اميرالمؤمنين على(ع). سيد اصغر ناظم زاده قمى. (چاپ اول: قم, دفتر الهادى, 1372). 831ص, وزيرى.
اين كتاب شرح مفصّلى است از حوادث حكومت پنجساله على(ع) و تحليل و تحقيقى است از سيره آن بزرگوار در حكومت; دستمايه كتاب جلد پنجم مجموعه مفصل و ارزشمند (الفصول المأله فى حياة ابى الائمّه) است كه پيشتر از آن سخن گفته ايم, (آينه پژوهش, شماره 11/78).
اين كتاب در سيزده بخش به تفصيل از سياحت, عدالت, قضاوت, و حكومت علوى سخن گفته است. عناوين برخى از فصول كتاب چنين است: امامت و حكومت على(ع), عدالت على(ع), سياست على(ع), سيره على(ع), در امر بمعروف و نهى از منكر, على و فرقه هاى كلامى, جنگهاى على(ع), مظلوميت على(ع), و بالاخره شهادت آخرين برگ از حيات على(ع). پايان بخش كتاب فهرستهاى فنى است كه دقيق است و سودمند.
* شرح كتاب بداية الحكمة. حسين حقّانى زنجانى. (چاپ اول: تهران, معاونت پژوهشى دانشگاه الزهراء, 1372). 20«668ص, وزيرى.
بداية الحكمه از آثار مهم و ارجمند فلسفى علامه عاليقدر سيد محمدحسين طباطبائى رضوان الله عليه است كه در ضمن فصول آن مهمترين مباحث فلسفى را به اختصار و استحكام نگاشته است. متن كتاب در يازده مرحله كه هر كدام آنها در فصولى تدوين يافته است.
آقاى حقانى ضمن حفظ ساختمان اصلى كتاب, مطالب را در ضمن 54 درس ترجمه و شرح كرده است تا آموزش آن در مراكز آموزشى سهل گردد. وى در بخشهاى كتاب ابتداء متن كتاب را با اعراب آورده, آنگاه به ترجمه آن همت گماشته و شرحها و توضيحها را در درون پرانتز يا پانوشتها آورده است كه از اصل مطلب بازشناخته شود.
در پايان درسها سؤالاتى آمده است تا بدان دانشجوى فلسفه آزموده شود.
* مناسبات فرهنگى معتزله و شيعه. رسول جعفريان. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 163ص, رقعى.
اين كتاب يكى از وجوه فكرى جريان مهم فكرى در فرهنگ اسلامى يعنى معتزله را به بحث كشيده است, پيوند اعتزال با تشيع و مناسبات فكرى و فرهنگى معتزله و شيعه كمابيش مورد توجه متفكران بوده است. در فصل اوّل از چگونگى شكل گيرى اعتزال و ارتباط آن با تشيع سخن رفته و در فصل دوّم از پيوند ديدگاههاى هشام بن الحكم با اعتزاليان و چگونگى آن بحث شده است, گرايش معتزله بغداد به تشيع, زمينه هاى نزديكى شيعه و معتزله در قرن سوّم, برخوردهاى فكرى شيعه و معتزله در قرن چهارم, مكتب معتزله متأخر بصره و برخورد با شيعه در فصول بعدى كتاب بررسى شده است. پايان بخش كتاب با عنوان (شيخ مفيد و معتزله) موضع آن متلكم بزرگ را در برابر معتزله بازگفته است. مطالب كتاب مستند و مباحث آن خواندنى و سودمند است.
* سرگذشت انديشه ها. ترجمه عبدالرحيم گواهى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 2ج. 797 ص, وزيرى.
شامل مباحث اجتماعى و كيهان شناسى و فلسفى است كه نقد و بررسى استاد محمدتقى جعفرى نيز همراه كتاب است. اين اثر پيشتر در مجله آينه پژوهش معرفى شده بود.
* گوهر مراد. عبدالرزّاق فيّاض لاهيجى. (چاپ اول: لاهيجان, كنگره بزرگداشت حكيم لاهيجى, 1372). 751ص. وزيرى. مصور.
گوهر مراد از آثار متين و استوار در كلام اسلامى و از معدود كتابهايى است كه به استوارى مبانى و استحكام استدلال مشهور است, برخى از فيلسوفان از آن بدين سان ياد كرده اند: كتاب مستطاب گوهر مراد, مرغوب و مطبوع است و در تحقيق مسائل دينيّه و معارف الهيّه وحيد و فريد است (مقدمه/11). گوهر مراد با اينكه بارها به چاپ رسيده بود, ولى از آن چاپى منقح و مصحّح در اختيار نبود. اكنون چاپ منقحى از آن را پيش روى داريم كه به مناسبت كنگره بزرگداشت حكيم لاهيجى نشر يافته است.
اين چاپ بر اساس سه نسخه خطّى و با توجه به برخى نسخ چاپى تصحيح و تحقيق و مقابله شده و اختلاف نسخه هاى مهم در پانوشتها آمده است. برخى از مطالب منقول در متن منبع يابى شده, و در پايان حواشى و تعليقات سودمندى جهت توضيح مطالب متن افزوده شده است. كتاب مقدمه اى نيز دارد به خامه دانشمند مكرّم جناب زين العابدين قربانى ـ كه كنگره به همت وى به پا گشته بود ـ كه در آن از زندگى, آراء و ويژگيهاى حكيم لاهيجى سخن رفته و درباره اهميت و عظمت كتاب گوهـر مراد و چگونگى تصحـيح آن نيز بحث شده است. تعليم و تربيت
* اخلاق به ضميمه اخلاق خانواده. مصطفى نورانى. (چاپ اول: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 216ص, رقعى.
در اين كتاب در ضمن نوزده فصل برخى از عناوين اخلاقى توضيح داده شده است; غضب, بخل, حسد, حقوق پدر و مادر, سخن چينى, حقوق همسايه, دشنام, غيبت, دروغ, عهد و پيمان برخى از عناوين كتاب است; در فصل بيستم به اخلاق خانواده پرداخته و پايان بخش كتاب بحث توبه است.
* تحليلى از اوقات فراغت و تفريحات سالم. جعفر وفا. (چاپ اول: قم, انتشارات شكورى, 1372). 136ص, رقعى.
اين كتاب تحقيقى است فقهى و اجتماعى از (مزاح) و (تفريح). مؤلف ابتداء به تعريف مزاح پرداخته, و عوامل آن را برشمرده و آنگاه با تحليل دلائل روايى و عقلى و اجتماعى مشروعيت آن را برنموده است. در بخش ديگر به دلايل مخالفان پرداخته و آنها را نقد كرده است, در ضمن بحث آراء عالمان جز بزرگان را نيز آورده و در تبيين مطلب از آنها سود جسته است.
* اخلاق در هستى ادراكى توحيدى. محمدرضا امين زاده. (چاپ اول: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1372). 135ص, رقعى.
اين كتاب با تبيين مفهوم اخلاق آغاز مى شود و بحث از ضرورت اخلاق و گزارش برخى از مسائل كلى اخلاق ادامه مى يابد. اخلاق و تربيت, تهذيب اخلاق در مراتب نفس اخلاق و هدف, اخلاق و روابط, صفات اخلاقى از جمله عناوين بخشهايى از كتاب است, پايان بخش كتاب مقاله اى است خوب و خواندنى با عنوان (امام خمينى و تهذيب نفس).
* محرمان راز. مسعود برهمن. (چاپ اول: نشر تبليغ, 1372). 194ص, رقعى.
مجموع صفحات اين كتاب ـ بجز مقدمه و فهرست و صفحات آغاز كتاب ـ 180صفحه است. و بيش از 80صفحه آن عيناً از روى كتاب سيماى فرزانگان رونويسى شده, و نامى هم از اين مأخذ به ميان نيامده است و فقط به منابع كتاب مذكور ارجاع داده شده است!
* خاطرات و تجارب تبليغى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 72ص, رقعى.
مشتمل بر نكات و اشارات پراكنده اى در باب تبليغ و چگونگى آن است كه بيشتر در قالب تجربه و حكايت است.
* راهنماى پدران و مادران. محمدعلى سادات. (چاپ يازدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 2ج.160 « 202ص, رقعى.
جلد كتاب اول درباره شيوه هاى برخورد با نوجوانان و جلد دوم درباره شيوه هاى برخورد با كودكان است. اين كتاب پيشتر در مجله آينه پژوهش معرفى شده بود.
* از ژرفاى نماز. سيدعلى حسينى خامنه اى. (چاپ يازدهم: تهران, دفتر نشرفرهنگ اسلامى, 1372). 64ص, رقعى.
تحليل مختصر و قابل توجهى است از نماز كه پيشتر در مجله آينه پژوهش معرفى شده بود.
* سير اجمالى تاريخ تعليم و تربيت اسلامى. سيد على اكبر حسينى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 218ص, وزيرى.
در اين كتاب در ضمن هشت فصل از تاريخ تعليم و تربيت اسلامى سخن رفته است. تعليم و تربيت در عصر جاهليت, از بعثت تا وفات, از وفات پيامبر تا حادثه عاشورا, از حادثه عاشورا تا عصر امام صادق(ع), تعليم و تربيت از عصر غيبت تا تدوين كتب اربعه, از وفات شيخ طبرسى تا حوزه حلّه و… برخى از عناوين كتاب است.
موضوع كتاب بسيار گسترده و نيازمند تحقيق بس ژرف و دامنه دارترى است. تاريخ و شرح حال
* فرازهاى برجسته از سيره امامان شيعه. محمدتقى عبدوس و محمد محمدى اشتهاردى. (چاپ اول: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1372). 2ج. 312«312ص, وزيرى.
درمجموع اين دو جلد, مؤلفان كوشيده اند تا در ضمن ده فصل بخشهاى برجسته اى از زندگانى امامان(ع) و سيره عملى آن بزرگواران را تبيين كنند; در بخش اوّل مواريث و منابع علوم ائمه(ع) گزارش شده است و در بخش دوّم از زندگانى سياسى و سياستمدارى آن بزرگواران سخن رفته و مواضع سياسى ائمه(ع) تبيين شده است.
اقتصاد و منابع درآمد مالى امامان(ع) و ساده زيستى آن بزرگواران در فصول بعدى آمده است كه سودمند است و خواندنى.
گزارش چگونگى حضور فرهنگى امامان(ع) در جامعه و اشراف بر جريانهاى فكرى و اجراى امر بمعروف و نهى از منكر در واپسين بخش جلد اوّل آمده است.
سيره امامان(ع) در تربيت فرزند, خواب و تعبير آن, اصول اخلاقى و شيوه هاى رفتارى آن بزرگواران(ع), عناوين برخى ديگر از فصول كتاب است.
* سيد محسن حكيم مرزبان حوزه نور. عباس عبيرى. (چاپ اول: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 112ص, رقعى.
در اين كتاب در ضمن چهاربخش از زندگانى مرجع عاليقدر شيعه, آية الله العظمى سيدمحسن حكيم رضوان الله عليه سخن رفته است. حوادث سياسى روزگار مرجعيت آن بزرگوار و حضور جدّى وى در صحنه سياست و اشرافش بر جريانهاى سياسى و فكرى و نيز تأييد بى دريغ وى از تجمّع هاى اسلامى به خوبى بازگو شده است. اما متأسفانه جاى شرح حال دقيق استادان, شاگردان و گزارش آثار و مأثر وى در اين كتاب خالى است, و ظاهراً كتاب بيشتر در جهت تبيين چهره سياسى آن بزرگوار است تا علمى و فقهى وى. و اين نقص بزرگ كتاب است كه اميد است در چاپهاى بعدى جبران شود.
* نوّاب صفوى سفير سحر. سيدعلى رضا سيّدكبارى. (چاپ اول: تهران, مركز چاپ ونشر سازمان تبليغات اسلامى).
سيّد مجتبى نواب صفوى, در فضا تاريخ و يخزده آن روزگار شراره اى بود آتشين; او قامتى استوار, روحى بلند و همّتى به صلابت كوهها داشت.
اين كتاب سرايش حماسه سراسر اقدام, جهاد و تلاش آن بزرگوار است. در فصول مختلف كتاب از تهران, وضع فرهنگى آن,
دوران كودكى نوّاب و تحصيلات وى در تهران و نجف, حضور در اجتماع و سياست درگيرى با ستم در افتادن با جبّاران سخن رفته است. مسافرتهاى نوّاب صفوى چگونگى بنيادگذارى فدائيان اسلام و مبانى عقيدتى سياسى آنان و برخى از آثار آن شهيد نيز در اين كتاب گزارش شده است. اقدامات شجاعانه نوّاب و يارانش و آثار آن اقدامات در بخشهاى ديگر كتاب تحليل و گزارش شده است.
* سيدرضى برمساحل نهج البلاغه. محمد ابراهيم نژاد. (چاپ اول: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 106ص, رقعى.
چهارمين كتاب از مجموعه (ديدار با ابرار) است. كه زندگانى و آثار اديب, فقيه و متكلم بلندپايه سيّدرضى, گردآورنده نهج البلاغه را گزارش كرده است.
مؤلف در صفحات اين كتاب, از تبار, پدر, مادر, زندگانى و آثار و سوانح حيات سيدرضى به اختصار بحث كرده است. و از آن روى كه سيدرضى نقيب علويان بوده است از تاريخچه نقابت و چگونگى آن در خاندان سيّد بحث كرده است و در بخش ديگر كتاب از نهج البلاغه و عظمتهاى آن گفتگو كرده است.
* امام جعفر صادق(ع). عبدالحليم جندى. ترجمه عباس جلالى. (چاپ اول: تهران, مركز چاپ و انتشارات سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 446ص, وزيرى.
اين كتاب نگاهى است تحليلى و عالمانه به زندگانى امام صادق(ع). نويسنده از متفكران مصرى و از شيفتگان شخصيت آن بزرگوار است; وى در اين كتاب ابتدا نگاهى دارد گذرا به تاريخ صدر اسلام, و آنگاه تاريخ تحليلى زندگانى امام صادق(ع) را آورده با توجه به جريانهاى سياسى و حوادث فرهنگى و اجتماعى روزگار.
مكتب بزرگ, درس بزرگ, شيوه علمى, مكتب اقتصادى عناوين برخى از فصول آن است كه در ضمـن آن به ميراث علمى و فرهنگى آن امام بزرگوار پرداخته شده است. خواننده بى گمان از خواندن اين اثر ارجمند سود خواهد برد امّا نبايد فراموش كرد كه وى متفكرى است از اهل سنت و گاه تحليلها و برداشتهايى خواهد داشت كه خواننده شيعى با آن همسو نخواهد بود.
* شهيد ثانى مشعل شريعت. على صادقى. (چاپ اول: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 110ص, رقعى.
زين الدين بن على مشهور به (شهيد ثانى) از قلّه هاى افراشته و چهره هاى منور سلسله فقيهان شيعه است, و اين مجموعه نگاهى دارد گذرا به زندگانى, آثار و شخصيت عظيم وى. در صفحات اين اثر از تولّد, نخستين استاد, جايگاههاى تحصيل, مسافرتها, و هجرتهاى وى براى فراگيرى دانش و گسترش معارف سخن رفته است و با نگاهى به آثار علمى و تحقيقى آن بزرگوار چهره علمى و فقهى و شخصيت والايش نموده شده است. پايان بخش كتاب چگونگى فرجام خونين زندگى آن بزرگوار است و مرثيه غروب خونينش.
* سيد بحرالعلوم درياى بى ساحل. نورالدين على لو. (چاپ اول: تهران, مركز چاپ و انتشارات سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 114ص, رقعى.
اين كتاب در يك پيشگفتار و چهاربخش به شخصيت, زندگانى و آثار فقهى, اصولى و رجالى بزرگ علامه سيد مهدى بحرالعلوم پرداخته است. در پيشگفتار از زادگاه وى ـ بروجرد ـ و برخى از استادانش سخن رفته است.
بخش اوّل از استادان آن بزرگوار, سفرها, شخصيت, تقوى و زهد وى گفتگو كرده است. در بخشهاى بعدى, خاندان, شاگردان, و آثار وى گزارش شده و از كرامات آن فقيه بزرگ بحث شده است.
* سرزمين اسلام. غلامرضا گلى زوّاره. (چاپ اول, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1372). 652ص, وزيرى.
اين كتاب نگاهى است به كشورهاى اسلامى و نواحى مسلمان نشين جهان. مؤلف كتاب را در يك مقدمه وهفت فصل تدوين كرده است, در مقدمه كتاب عوامل گسترش را بحث كرده و در فصل اوّل جهان اسلام و مسائل آنرا از ديدگاه امام خمينى(ره) بازگفته است.
فصل دوّم كلياتى درباره جهان اسلام است. در فصول بعدى از كشورهاى قاره هاى مختلف كه اسلامى هستند و يا مسلمانان در آن كشورها از حضور و جمعيت قابل توجهى برخوردارند بحث كرده است, در تمام فصول ابتداء سيماى كلى قاره شناسانده شد و آنگاه به چگونگى ورود اسلام به آن كشورها, وضع فرهنگى و سياسى كنونى مسلمانان آن ديار و ديگر مسائل مربوط به مسلمانان گزارش شده است.
* همگام با خورشيد (از ايران تا ايران). اسماعيل فرودسى پور. (چاپ اول: فردوس, مجتمع فرهنگى, اجتماعى امام خمينى, 1372). 553ص, وزيرى.
نگارش تاريخ انقلاب شكوهمند اسلامى ايران; ريشه ها و روندها, فرازها و فروديهايش ضرورتى است فورى. در تدوين اين تاريخ بى گمان خاطرات كسانى كه از نزديك با جاريهاى آن در تماس بودند, و بگونه مستقيم بر گوشه هايى از مسائل اشراف داشتند بسيار مهم و كارآمد است. آقاى فردوسى پور كه از آغازين روزها با حركت عظيم امام امت(ره) همراهى داشته و ساليان در نجف در محضر آن بزرگوار بوده اند, خاطرات خو درا تدوين و منتشر كرده اند اين مجموعه در يازده فصل تدوين شده است, و از جمله فصل هاى مهم آن جريانهاى نجف چگونگى شكل گيرى (روحانيون مبارز كشور), هجرت امام به پاريس و جريانهاى پاريس را مى توان نام برد. در متن كتاب عكس هاى بسيارى است كه زيرنويس نشده است.
* تاريخ الحلّه. شيخ يوسف كركوش. (قم, منشورات الشريف الرضى, 1372). ج1 و 2. 253«288ص, وزيرى.
حله از شهرهاى پرآوازه و آباديهاى مشهورى است كه روزگارى به دانش مشهور و از مراكز مهم ادب و فقاهت بوده است.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است حيات سياسى و فرهنگى و ادبى حله را از آغاز تا اوائل قرن چهاردهم هجرى بازگويد. جلد اوّل, با عنوان (فى الحياة السياسيه) در ضمن يازده فصل تاريخ سياسى حلّه در حكومتهاى مختلف بازگفته است. جلد دوّم با عنوان (فى الحياة الفكريه) جريانهاى فكرى و چگونگى دانش در آن ديار را در تاريخ ياد كرده و در ضمن دو فصل آن دوره شكوفائى دانش و نهضت علمى آن دوره ركود و ايستايى تلاشهاى فرهنگى ـ علمى گزارش كرده است. در اين جلد زندگانى, آثار و موقعيت علمى بسيارى از شخصيتها و خاندانها به اختصار آمده است.
* سيره نبـوى. مصطـفى دلشـاد تهرانى. (چاپ اول: تهــران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1372). 2ج, 505«576ص, وزيرى.
تحقيق عالمانه و استوارى است درباره سيره رسول خدا ـ ص ـ كه با استناد به منابع متعددى نوشته شده و ابعاد گوناگون سيره آن حضرت بدقّت و با روشى جديد ترسيم شده است. جلد اوّل كتاب شامل سيره فردى آن حضرت است و پس از بحث درباره سيره و چگونگى آن, دوازده اصل از سيره آن حضرت مورد بررسى قرار گرفته است: اصل حفظ حدود اللّه, اصل كيفيّت استخدام وسيله, اصل زهد, اصل حرّيت, اصل عزت, اصل نظم و انضباط, و غيره. جلد دوّم درباره سيره اجتماعى رسول خدا ـ ص ـ است و دوازده اصل از سيره حضرتش مورد كندوكاو قرار گرفته است: اصل رفق و مدارا, اصل عدم مداهنه, اصل عدالت اجتماعى, اصل شورا, اصل اهتمام براى مستضعفان, اصل اخوّت, و غيره. از مقدمه كتاب چنين برمى آيد كه جلدهاى بعدى آن شامل سيره مديريتى, سيره خانوادگى, سيره سياسى, سيره نظامى و سيره اقتصادى باشد. اميد است جلدهاى بعدى كتاب بزودى منتشر شود.
* ملامهدى نراقى: منادى اخلاق. عبدالرحيم اباذرى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 104ص, رقعى.
پنجمين جلد از مجموعه ديدار با ابرار است كه به آهنگ معرفى ابرار در قالبى روان و جاندار براى نسل جوان فراهم شده است. در اين اثر به اجمالى از احوال و افكار و آثار نراقى پرداخته و محيط وى شناسانده شده است.
*نگاهى به مشهد مقدس. بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1372). 80ص, رقعى.
گزارشگونه اى است از تاريخ مشهد, حرم مطهّر, آثار كهن تاريخى و تفريحگاههاى مشهد و اطراف آن.
* سيد نعمت الله جزايرى. عباس عيبرى. (چاپ اول: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 90ص, رقعى.
گزارش زندگانى عالم جليل القدر و محدّث سختكوش سيد نعمت الله جزايرى است در چهار بخش. بخش اوّل و دوّم و سوّم از زندگانى, تحصيلات, سوانح حيات, مهاجرتها و جريانهاى مختلف زندگانى وى سخن رفته است. و در بخش چهارم از آثار و شاگردان آن بزرگوار. كتاب نثرى روان و خواندنى دارد, اما نويسنده با كوشش فراوان در تعبير آفرينى, بويژه در عناوين مطالب, آنها را يكسره از گويايى انداخته است.
* تراجم الرجال. السيد احمد الحسينى. (چاپ اول: قم, كتابخانه عمومى حضرت آية الله العظمى مرعشى نجفى, 1414). 2ج. 1006ص, وزيرى.
مؤلف به سال 1403 كتابى با عنوان ياد شده در يك مجلّد منتشر كرد, شامل شرح حال عالمان و رجالى كه در منابع متداول رجالى و شرح حال نگارى از آنها ياد نشده و مؤلف در ضمن تحقيقات خود در نسخه هاى خطّى و حواشى كتـب و… بدانها دست يافته بود. اكنون آن مجموعه را گسترانده, افراد جديدى بدانها افزوده و يا معلومات عرضه شده درباره آنها را تكميل كرده و در دو مجلد عرضه كرده است. در اين دو جلد بر روى هم از 1648نفر ياد شده است كه برخى مفصل و برخى بسيار كوتاه است. در پايان كتـاب فهرست اعلام, جايها, مؤلفان و مترجمان و موضوعات كتاب آمده است.
سعى جناب حسينى مشكور است كه آگاهيها و اطلاعاتى در اين مجموعه عرضه كرده است كه گاه به راستى به هيچ روى امكان دستيابى بدانها براى جستجوگران نبوده است.
* داستانهايى از زندگانى اميركبير. محمود حكيمى. (چاپ بيست و نهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 450ص, وزيرى.
داستانهايى خواندنى و تنبه آفرين از زندگانى قهرمان بزرگ و ستيزنده عليه استعمار.
داستانهاى زندگانى اميركبير در هشت فصل گزارش شد و در فصل نهم داستانهايى از شخصيّت ميرزا آقاخان نورى آمده است و آنگاه اميركبير از ديدگاه دانشمندان ايرانى و خارجى.
اين كتاب در قالب داستان, اثرى است خواندنى از تاريخ معاصر و نيز چهره مردى بزرگ از تبار رادمردان.
* زندگانى فاطمه زهرا(س). سيد جعفر شهيدى. (چاپ هيجدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). وزيرى.
هيجدهمين چاپ اثر ارزشمند و خواندنى جناب شهيدى است درباره زندگانى حضرت زهرا(س). (ر.ك: آينه پژوهش, شماره 18 ـ 17, ص162).
مطالب كتاب از استوارى, صحت و پختگى ويژه اى برخوردار است و مى سزد كه به زبانهاى زنده دنيا ترجمه شود و بى گمان در شناساندن ابعاد شخصيت آن بزرگوار سودمند تواند بود.
* تاريـخ روابط روس و ايران. محمدعلى جمالزاده. (چـاپ اول: تهران, موقوفات دكتر محمود افشار, 1372). 249ص, وزيرى.
شامل تاريخ روابط روس و ايران و گزارشى از حملات روس به ايران است كه سالها پيش نوشته و در مجله كاوه چاپ شده بود.
* بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى. عبدالرضا سالار بهزادى. (چاپ اول: تهران, موقوفات دكتر محمود افشار, 1372). 439ص, وزيرى.
در آغاز منابع كتاب معرفى شده و سپس بحثى تحت عنوان درآمدى بر تاريخ بلوچستان در قرون اخير گشوده شده و آنگاه اسناد حكومت زين العابدين خان اسعدالدوله آورده شده است.
* علل برافتادن صفويان. رسول جعفريان. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 440ص, وزيرى.
كتاب حاضر در بردارنده چند رساله و مقاله درباره فتنه افغان و مسائل سياسى ـ فرهنگى دوره صفوى است. عناوين برخى از آنها عبارت است از: مكافات نامه (كه نظمى است درباره علل برافتادن صفويان), اشعار ميرزا زكى مشهدى درباره فتنه افغان, ديدگاههاى سياسى قطب الدين تبريزى, متن عربى و ترجمه فارسى رساله طب الممالك, شيخ لطف الله اصفهانى و رساله اعتكافيه, آگاهيهاى اجتماعى و تاريخى از عهد صفوى در آثار سيد جزايرى.
* ذيل تاريخ گزيده. زين الدين بن حمدالله مستوفى قزوينى. (چاپ اول: تهران, موقوفات دكتر محمود افشار يزدى, 1372). 224ص, وزيرى.
تاريخ گزيده حاوى اخبار تا سال 744 است و ذيل آن, به خامه فرزند مؤلف آن, اطلاعاتى است درباره دوره هايى كه جلايريان و چوپانيان در آذربايجان و اران حكومت مى كرده اند.
* دوحة الوزاء فى تاريخ بغداد الزوراء. رسول كركوكلى. ترجمه موسى كاظم نورس. (چاپ اول: قم, منشورات الشريف الرضى, 1414). 312ص, وزيرى.
در اين كتاب حوادث اجتماعى و سياسى ـ عراق, ايران و تركيه در سالهاى 1237 ـ 1132 گزارش شده است. گزارشها بر اساس سنوات تنظيم شده, و داراى اسناد و اخبار مهمى از اين دوران است.
* السيدة زينب عقيلة بنى هاشم(ع). عائشه بنت الشاطى. (قم, منشورات الشريف الرضى, 1372). 170ص, وزيرى.
خانم بنت الشاطى از نويسندگان و مفسّران بنام ديار مصر است. عشق و علاقه او به خاندان رسول الله(ص) ستودنى است. اين مجموعه يكى از آثار ارجمند و خواندنى اوست, درباره يكى از برجسته ترين چهره هاى منوّر آن خاندان يعنى حضرت زينب كبرى(ع).
وى در صفحات كتاب گزارش زندگانى آن بزرگوار را داستانگونه با نثرى دلنشين و پرداختى ستودنى به قلم آورده است. اين كتاب به زبانهاى مختلف ترجمه شده است. ادبيات
* خيزران. عبداله خداكريمى. (چاپ اول: بندرعباس, فرهنگستان جنوب). 80ص, رقعى.
* زبان فارسى در آذربايجان. از نوشته هاى دانشمندان و زبانشناسان. (چاپ اول: تهران, موقوفات دكتر محمود افشار, 1371). 480ص, وزيرى.
شامل مقالاتى است درباره زبان فارسى در آذربايجان كه به قلم دانشمندان و زبان شناسان معاصر نگاشته شده است. عنوان برخى از مقالات عبارت است از: زبان تبريزى, زبان كنونى آذربايجان, آذربايجان و زبان درى, آذرى.
* 17 مقاله درباره ادبيات كودكان. معصومه سهراب (مافى). (چاپ اول: تهران, شوراى كتاب كودك). 243ص, وزيرى.
شامل هفده مقاله تأليفى و يا ترجمه اى درباره ادبيات كودكان در سه بخش است: نوشتن و خواندن, بررسى و نقد, تاريخچه و انواع آثار. تفسير قرآن
* ترجمه تصويرى و تفسيرى آهنگين. عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 72).ج1. 63ص, وزيرى.
شامل ترجمه و تفسير كوتاهى از سوره هاى فاتحة الكتاب و توحيد همراه با تصاوير و اشعارى است و براى آشنا ساختن نسل جوان با قرآن سودمند و كارآمد است. اقتصادى
* آشنايى با موافقتنامه عمومى تعرفه و تجارى (گات). اسفنديار اميد بخش و مسعود طارم سرى. (چاپ دوم: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1372). 363ص, وزيرى. جغرافيا
* عربستان. محمد فخرى. (چاپ دوم: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1372). 232ص, رقعى.
اين كتاب ويرايش دوّم شناسنامه عربستان است و شانزدهمين كتاب از مجموعه نظرى اجمالى به كشورها.
در ضمن فصول ششگانه اين كتاب از جغرافياى طبيعى و انسانى عربستان و ويژگيهاى فرهنگى و مذهبى, آموزش و بهداشت, رسانه هاى گروهى آن, وضعيت سياسى, ساختار حكومت و وضع نظامى و اقتصادى آن سخن رفته است. دو فصل پايانى كتاب ويژه بررسى روابط سياسى و اقتصادى دو كشور جمهورى اسلامى ايران و عربستان است. عرفان
* رتبة الحيات. خواجه يوسف همدانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات توس, 1362). 118ص, وزيرى.
كتاب حاضر شامل دو رساله است: رتبة الحيات خواجه يوسـف همدانى و رسالة الطيور نجم رازى كه اولى در حدود نهصد سال پيش و دومى در حدود هشتصـدسال پيش نوشته شده است. علمى
* آتشى كه نگرفت. جك لندن. (چاپ دوم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 44ص, رقعى.
مجلّه هاى پژوهشى
* اقتصاد كشاورزى و توسعه
سال اول, شماره 3, پاييز 72. * بررسيهاى بازرگانى
شماره 79, آذرماه, 72. * بررسيهاى بازرگانى
شماره 80, ديماه 72.
درسهايى از اصلاح سياست تجارى; اصطلاحات تجارى و اقتصادى; تازه هاى كتابخانه مؤسسه و…. * پاسدار اسلام
شماره 146, بهمن ماه 72.
امام خمينى ثابت و استوار; دانستنيهايى از قرآن; امام و رسالت نويسندگان; قلم ها را نازك كنيد. * پيام حوزه
فصلناه شوراى عالى حوزه علميّه.
پيش شماره, پاييز 72.
هدفها و انگيزه ها; مصوبات شوراى عالى حوزه علميّه; مرورى بر فعاليتهاى شوراى مديريت(سابق); گزارشى از رشته تخصصى تفسير; امروز و فرداى حوزه ها; ساختار مديريت حوزه علميه; نوع اجتهاد مطلوب از ديدگاه امام خمينى(ره); چند مسئله مهم فقهى مورد ابتلاى محافل قضايى; بررسى تازه اى پيرامون صحيفه سجاديه و… * پيام زن
سال دوّم, شمـاره هشتم (پياپى 20), آبان 72.
امام و امامت انديشه ها(6); گذرى بر پيشينه تهاجم فرهنگى(4); زنان, (تحصيلات) و (برداشتهاى دينى)(2); غربت سپيده; اوي§ زنى در عرصه مردانگى; از نقص تا كمال; جوان و اغواگريهاى تصوير(3); تازه هاى دانش و پژوهش; انسان ـ پوشش و ريشه هاى تاريخى(3). * پيام زن
سـال دوم, شمـاره نهــم (پيــاپـى21), آذر 72.
حضرت فاطمه(س) در نقش مادرى; كنگره بزرگداشت بانوى مجتهده مرحومه امين; گزارشى از نمايش تناك; دانشگاه علوم پزشكى فاطميّه قم; جوان و شوراى عالى جوانان; تازه هاى دانش و پژوهش. * پيام زن
سـال دوم, شمـاره دهـم(پياپى 22), دى 72.
بيدارى دوباره; زن در دو عرصه سلوك انسان و مديريت اجتماعى(1); اين گونه بود كه اسلام آوردم; زنان, تحصيلات و برداشتهاى دينى(3); راز خوشبختى; تازه هاى دانش و پژوهش; گزارش كتاب و.... * پيام يونسكو
سال بيسـت و چهــارم, شماره 271, آذر 72. * پيام يونسكو
سال بيـست و چهــارم, شماره 272, آذر 72. * التوحيد
العدد69, السنة الثانية عشرة, رجب ـ شعبان 1414هـ ـ.
الثابت و المتغير فى الفكر الاسلامى; التقريب بين مراتب الادلة فى الاجتهاد… المنهج العالمى فى تجربة الرسول الاعظم(ص) و… * تبــيان
سال اول, شماره 3, بهار و تابستان 72. * خبرنامه دانشگاه علامه طباطبائى
سال سوم, شماره 11 و 12, آبان 72
معرفى گروه آموزشى زبان و ادبيات فارسى دانشگاه; وظايف اجتماعى وسايل ارتباط جمعى; گزارشها; معرفى كتب و نشريات; تازه هاى علمى ـ فرهنگى; دانشگاه علامه طباطبايى در آينه مطبوعات. * رسالة الثقلين
العدد الخامس, السنة الثانية, محرم ـ ربيع الاول 1414هـ, 1993م.
معجم ما كتب عن الرسول و اهل البيته(ع); رواة حديث الثقلين و…. * رهنمون
شماره 6, پاييز 72
صد كلمه اميرالمؤمنين(ع); حدود و اختيارات ولى فقيه; فريضه امر به معروف و نهى از منكر; نگرشى جديد بر قانون ديات; غيبت امام عصر عجّل الله تعالى فرجه الشريف; جبر و اختيار و امه بين الامرين; فارابى ـ معلم ثانى; معرفى كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى, گزارشى از مسجد و مدرسه زوزن; انتشار كتاب ضياء القلب. * زمينه
سال سوم, شماره 30, دى ماه 72.
معيار گزينش مدير در نهج البلاغه; مفاهيم و مكارم اخلاق و… * سوره
دوره پنجم, شماره هشتم, آبانماه 72.
نقد ادبى; از رنسانس تا دوران بازگشت; مقام عالم مثال در هنر اسلامى; نسبت هنرمند و كتاب و…. * العلوم الإنسانية
السـنة الثـالثة, العدد 1 ـ 2, الربيع والصيف 70.
منهج سعدى فى الاقتباس من القرآن الكريم و الحديث; الاتجاهات الانسانية فى فقه الامام جعفر الصادق(ع); نظرات ادبية حول تفسير الطبرى; عرض الكتب. * العلوم الإنسانية
السنة الثالثة, العدد 3 ـ 4, الخريف و الشتاء, 70.
رسالة القرآن الكريم; اول كتاب و مكتبة فى تاريخ الاسلام; عرض الكتب و…. * الفكر الاسلامى
مجلة فصلية يصدرها مجمع الفكر الاسلامى.
العدد الاول, السنة الاولي§, محرم الحرام ـ ربيع الاول 1414هـ, 1993م.
قاعدة القرعة فى الفقه الاسلامى; ملكيّة المعادن فى الفقه الاسلامى; دور الوحيد البهبهانى فى تجديد علم الاصول; مبدأ العليّة و الارادة الانسانية; العقود و الاستثمارات المُثلي; دراسات فى الاجتماع الاسلامى. * كيهان فرهنگى
سال دهم, شماره 9, آذرماه 72.
وضعيت كنونى اسلام شناسى; دين و حكومت; تأويل و تفسير در اسلام; اجتهاد زن; عروض و قافيه علمى; انديشه اجتماعى ابوريحان بيرونى و ابن خلدون; سخنى پيرامون (مكتب تفكيك); نگاهى به زندگى ميرزا مهدى نوقانى; برگزارى كنگره جهانى عطار نيشابورى; نمايشگاه اسناد تاريخى و…, دومين كنگره بزرگداشت بانوى مجتهده امين, نظريه كنترل رسانه ها. * كيهان فرهنگى
سـال دهـم, شمـاره 10, پياپى 105, دى ماه 72.
ارزشهاى بلاغى در نقد ادبى; فلسفه يا تاريخ فلسفه؟!; تأويل و تفسير در اسلام(2); علم و دين; دانش نقد ادبى; فرهنگ رفتارى; شيوه ها ـ ارزشها و…; آيين وهابى; بنيادگرايى يا اصلاح طلبى؟! انوارالهداية; المعجم المفهرس; مكتبهاى ادبى راهنماى مطبوعات ايران; در خواست هيأت كنگره جهانى عطار نيشابورى از پژوهشگران; كنگره دايرة المعارف فقهى و…; پيشينه فكرى سياهپوستان برزيلى و…. * كيهان انديشه
شماره 51, آذر و دى 72.
ديدگاه شهيد مطهرى; نظريه تعين تقليد از اعلم; مكتبهاى كلامى و…. * كلِك
شماره 43,44 مهر و آبان 72.
يادواره استاد سيدابوالقاسم انجوى شيرازى; سمينار فارس شناسى و مشكلات نشر كتاب در شيراز; در جستجوى روزگار وصل; نيما در يوش; چهره هاى شعر امروز ايران. * كيـان
سال سوم, شماره 16, آذر و دى 72.
جايگاه انديشه اسلامى معاصر, گذرى بر نمايشگاه اسناد تاريخ معاصر ايران; جامع شناسى جامعه شناسى ادبيات; ساختار زبان متناقض نما در شعر حافظ; تعداد اديان; خبرهاى فرهنگى و هنرى و…. * مبين ويژه قرآن پژوهى.
شماره صفر, پاييز 72.
شيعه و پژوهشهاى قرآنى; زن در قصه هاى قرآن; قرآن و حافظ; چند خبر قرآنى و…. * مجلس و پژوهش
سال اول, شماره پنجم, آذر و دى 72.
نظم نوين جهانى و جايگاه اسلام در ژئوپليتيك فردا; از مدرنيسم تا فرا مدرنيسم; مركز پژوهشها; شروع ارتباط با شبكه هاى اطلاع رسانى جهانى; كتابخانه فارابى; اخبار مجلس شوراى اسلامى; اخبار مجالس دنيا; تازه هاى نشر درباره موضوعات حكومتى و…. * مسجد
سال دوّم, شماره 10, مهرو آبان 72.
كاوشى در مفاد آيه آل حم; فقه الحديث; دين تبليغى و تبليغ دينى; تاريخچه منبر و جايگاه آن در اسلام; مساجد و علماى بوسنى; اختر سپهر فقاهت; كتابشناسى اصول فقه شيعه; موعظه; عوالم العلوم و المعارف و الاحوال. * معرفت
سال دوم, شماره سوم, زمستان 72.
اخلاق و عرفان اسلامى; توبه و جايگاه آن در عرفان; درآمدى بر مبانى عرفان و تصوّف در قرآن; حكماى اسلامى و قضاياى اخلاقى; تأملى بر معاجم قرآنى; تفاوت روانى نژادها و…. * مطالعات آسياى مركزى و قفقاز
سال دوّم, شماره 2, پاييز 72.
دو رساله از ابونصـر فـارابى; فتنه الفبا, اسـلام و سـياسـت در داغسـتان; كشـيش در پارلمـان; وقـف در آســياى مـركـزى: تـاريخ حزب الملل بخـارا; خلاصـة السـيد; روابـط فرهنــگى ايـران و هند; فعاليت انجـمن خيـريه در اسپرياى آمريكا در قزاقسـتان. * مشكوة
شماره 29, تابستان 72.
كنگره بزرگداشـت فيـاض لاهيجى; توازن عددى در قرآن كـريم; امـامت در قرآن و سنّت; طب ايرانى ـ اسلامى در تاريخ; كتابخـانه ها در ژاپن; عالم مثال از ديدگاه شيخ اشـراق; حجاب در هنرهـاى تجسـّمى; بزرگان و رجال اسفـراين; معرّفى يك نسـخه خطى مهمّ و منحصر بفرد در آسياى ميانه. * نشر دانش
ســال سـيزدهم, شمـاره 6, مهـر و آبـان 72.
استشهادهاى ظريف به آيات قرآن; جهان اسلام و ژاپن در دوره ميجى; تاريخنگارى فلسـفه اسـلامى; تحقـيق يا تحـريف; ساختار متن (بررسى فنى اجزاى داخلى كتاب); كتابهاى تازه; معرفى نشريه هاى علمى و فرهنگى; خبرهاى علمى و فرهنگى ايران و جهان. * ندا
فصلنامه جميعت زنان جمهورى اسلامى ايران
سال سوم, شماره دوازدهم, پاييز 72.
حاصل معراج; زن و اجتهاد; رسالت زن مسلمان در دنياى امروز; مسابقه فرهنگى ندا به مناسبت هفته زن. * نصر
سال دوم, شماره 5, آذرماه 72.
احترام نفس يا جهاد نفس(3); اخبار آموزش عالى; اخبار دانشگاه و…. * النور
السنة الثالثة, العدد الثانى و الثالثون, رجب 1414.
مدخل تصحيح مسار الفكر القومى; تكامل العروبة و الاسلام; انسانية الاسلام كما يراها الرسول(ص); النسخ فى القرآن; السياسة فى الشعر النجفى. * نمايه
سـال سـوم, شمـاره 8 (پيــاپى 25), آذر 72. * نمايه
سـال سـوم, شماره 7 (پيـاپى 24), آبـان 72.
معرفى نشريات علمى و فرهنگى و كتابهاى روز و…. * نمايه
سـال سـوم, شمـاره 9 (پيـاپى 26); دى 72. * هگمتانه
شماره 35, آبانماه 72.
نامآوران همدان; تاريخچه مجلات و روزنامه هاى همدان; نويسندگان همدان; هشدار و… * هگمتانه
شماره 36; آذر 72.
دروازه هاى تاريخى همدان; نامآوران همدان; نويسندگان همدانى و…. * هگمتانه
شماره 37, ديماه 72.
تفسيرى بر كلمات قصار بابا طاهر; دانستنيهاى فرهنگى; از اين سوى تاريخ; نويسندگان همدان و…. * نوآوران
شماره 72, آبان و آذر 72. * نامه اتاق بازرگانى
آذرماه 72 * نامه اتاق بازرگانى
ديماه 72.
كتابشناسى امام مجتبى ع
انصارى قمى ناصر الدين
چند يادآورى:
1 ـ اين مقاله به معرفى 130 كتاب پيرامون امام مجتبي§ ـ عليه السلام ـ و حدود 40 كتاب درباره حسنين ـ عليهماالسلام ـ پرداخته است.
2 ـ اين فهرست نتيجه استقصاء كامل نيست و نمى تواند معرّف تمام كتابهاى نوشته شده در اين موضوع باشد.
3 ـ ابتدا نام كامل كتاب و نويسنده آن, سپس محل چاپ و سال آن و قطع و تعداد صفحات ذكر شده است.
4 ـ برخى از كتابهايى كه در اين فهرست ياد شده از نوآورى, استحكام و تحليل, ارزش علمى و ابتكار تهى بوده و تنها از سر فراگير بودن مقاله بدانها اشاره شده است.
5 ـ اين مقاله شامل بخشهاى ذيل است: 1 ـ كتابهاى چاپى عربى 2 ـ كتابهاى چاپى فارسى 3 ـ كتابهاى چاپى اردو 4 ـ كتابهاى تركى 5 ـ كتابهاى خطى عربى 6 ـ كتابهاى خطى اردو 7 ـ كتابهاى خطى ـ غير چاپى ـ فارسى (درباره حضرت امام مجتبي§) 8 ـ كتابهاى چاپى عربى 9 ـ كتابهاى چاپى فارسى 10 ـ كتابهاى خطى عربى (پيرامون امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ).
6 ـ مقالات در اين كتابشناسى ذكر نشده است.
7 ـ اميد است در آينده اى نه چندان دور كتابشناسى كامل امام مجتبي§ عليه السلام انتشار يابد.
8 ـ در ضمن به چند شرح چاپى وصيت اميرالمؤمنين به امام مجتبى ـ در نهج البلاغه ـ اشارتى رفته است.
9 ـ از زحمات فاضل محترم جناب آقاى محمد فلاحى قمى نيز سپاسگزارى مى شود. الف ـ كتابهاى چاپى عربى:
1 ـ اشعة من حياة الامام الحسن بن على عليه السلام. گروه نويسندگان. كويت, دارالتوحيد, 1400ق. 77ص, جيبى.
2 ـ الامام الثانى الامام الحسن عليه السلام. گروه نويسندگان. ترجمه محمد عبدالمنعم خاقانى. چاپ دوم: قم, مؤسسه در راه حق, 1409ق. 24ص, رقعى. اين كتاب به فارسى است و به عربى, اردو و تركى نيز ترجمه شده است.
3 ـ الامام الحسن عليه السلام. گروه نويسندگان. تهران, مؤسسة البلاغ, 1405ق/ 1363ش. 92ص, جيبى. اين كتاب به فارسى ترجمه شده است.
4 ـ الامام حسن بن على عليه السلام. شيخ محمدحسن آل ياسين كاظمى. بيروت, المكتب العالمى للطباعة و النشر, 1400ق. 191ص, رقعى.
5 ـ الامام حسن بن على. توفيق ابوعَلَم. قاهره, مطبعة السعادة, 1391ق /1970م. 153ص, وزيرى. مؤلف از نويسندگان اهل سنت مى باشد.
6 ـ الامام حسن بن على(ع). على محمدعلى دخيّل. چاپ دوم: بيروت, دارالتراث الاسلامى, 1394ق. 104ص, رقعى.
7 ـ الامام الحسن بن على(ع). گروه نويسندگان. قم, مؤسسة الامام الحسين(ع), 1371ش/ 1413ق. 28ص, رقعى.
8 ـ الامام حسن بن على(ع). گروه نويسندگان. چاپ سوم: بيروت, الدار الاسلامية, 1410ق/ 1990م. 28ص, وزيرى. مصور.
9 ـ الامام حسن بن على المجتبى(ع). عبدالودود امين. مراجعه و مقدمه: شيخ عفيف نابلسى. كويت, دارالتوجيه الاسلامى, 1400ق. 76ص, رقعى.
10 ـ الامام الحسن عليه السلام قدوة و اسوة. سيد محمدتقى مدرسى. قم, رابطة الاخوة الاسلامية, 1404ق/ 1365ش. 96ص, رقعى. اين كتاب به فارسى ترجمه شده است.
11 ـ الامام الحسن الكوثر المهدور. سليمان كتانى, نويسنده مسيحى لبنانى. قم, دارالكتاب الاسلامى, 1409ق. 164ص, وزيرى. اين كتاب از نثرى زيبا برخوردار است و در مسابقه تأليف كتاب درباره امام مجتبى رتبه اول را به دست آورده است.
12 ـ الامام المجتبى عليه السلام حياته, مقاماته, … عن كتب اهل السنة و صحاحهم و تواريخهم. حسن مصطفوى. قم, مركز نشر كتاب, بى تا. 260ص, وزيرى.
13. بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار. علامه مجلسى مولي§ محمدباقر بن محمدتقى اصفهانى. (1037 ـ 1110ق). چاپ دوم: بيروت, مؤسسة الوفاء, 1403ق. 213ص, وزيرى. اين كتاب به فارسى و اردو ترجمه شده است.
13 مكرر ـ بلاغة الامام الحسن عليه السلام (خطب, رسائل, كلمات). عبدالرضا صافى حايرى. چاپ نجف, 1966م. مصادر نهج البلاغه 1/272 و معجم المؤلفين العراقيين, ج1.
14 ـ ترجمة الامام الحسن(ع) من تاريخ مدينة دمشق. ابن عساكر ابوالقاسم على بن الحسن الدمشقى (499 ـ 571ق). تحقيق: محمدباقر محمودى. بيروت, مؤسسة المحمودى, 1400ق. 293ص, رحلى.
15 ـ ثورة الامام الحسن عليه السلام. سيدمحمد حسينى شيرازى. كويت, 1398ق. 50ص, جيبى. اين كتاب به فارسى ترجمه شده است.
16 ـ الحسن بن على(ع), دراسة و تحليل. كامل سليمان. بيروت, دارالفكر, 1373ق. 223ص, رقعى. اين كتاب به فارسى ترجمه شده و تاكنون به چاپ نرسيده است.
17 ـ الحسن بن على(ع) عام الجماعة. عبدالقادر احمد يوسف السامرّائى. بغداد, مطبعة الهلال, 1948م. 167ص, رقعى. مؤلف از نويسندگان اهل سنت مى باشد.
18 ـ حليم آل بيت الامام الحسن بن على. موسى محمدعلى. چاپ دوم: بيروت, عالم الكتب, 1405ق. 227ص, وزيرى.مؤلف از اهل سنت بوده و بخوبى از عهده ترسيم زندگانى امام مجتبى برآمده است.
19 ـ حياة الامام الحسن. محمود شَلَبى. چاپ بيروت. نويسنده از اهل سنت مى باشد.
20 ـ حياة الامام الحسن بن على(ع). باقر شريف قرشى. نجف, مطبعة الآداب, 1385ق. 2ج, 727 «532ص, وزيرى. به فارسى ترجمه شده است.
21 ـ الحياة السياسية للامام الحسن(ع) فى عهد الرسول(ص) و الخلفاء الثلاثة بعده. سيد جعفر مرتضى عاملى. قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1364ش. 196ص, وزيرى. اين كتاب به فارسى ترجمه شده است.
22 ـ ذكر بيعة الحسن بن على(ع). مؤلف: ناشناخته. چاپ نجف, بى تا. 32ص, رقعى.
23 ـ الروائع المختارة من خطب الامام الحسن السبط و كتبه و رسائله و كلماته القصار. سيد مصطفى موسوى آل اعتماد. مراجعه و تعليق سيدمرتضى رضوى. چاپ دوم: تهران, مدرسه چهلستون, 1400ق. 130ص, وزيرى.
24 ـ صلح الحسن(ع).شيخ راضى آل ياسين. چاپ دوم: بغداد, دارالكتب, 1384ق. 374ص, وزيرى. اين كتاب به فارسى ترجمه شده است.
25 ـ صلح الامام الحسن, اسبابه و نتائجه. سيد محمدجواد فضل الله. بيروت, دارالغدير, 1392ق. 240ص, رقعى.
26 ـ عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآيات و المعارف والاقوال. علامه شيخ عبدالله بن نورالله بحرانى اصفهانى. مستدرك: سيد محمدباقر موحد ابطحى اصفهانى. چاپ دوّم: قم, مؤسسة الامام المهدى(عج), 1414ق. 2ج, 1200ص, وزيرى.
27 ـ كلمة الامام الحسن(ع. شهيد سيدحسن حسينى شيرازى (1354 ـ 1400ق). چاپ چهارم: بيروت, مؤسسة الوفاء, 1403ق. 255ص, وزيرى. اين كتاب به فارسى ترجمه شده است.
28 ـ مقتل الحسن عليه السلام., ابوالفرج على بن حسين اصفهانى (284 ـ 356ق). تحقيق سيدمصطفى مرتضى قزوينى. بيروت, مركز الدراسات و البحوث العلمية, مجله تراثنا, ش13, ص254.
29 ـ منية الطالب فى مولد الامام الحسن بن على بن ابيطالب(ع). ابوعزيز محمدبن عبدالله بن محمد خُطّى بحرانى(ق12هـ). تاريخ نگاش: 1167ق. نجف, مطبعة الحيدرية, بى تا. 56ص, رقعى.
30 ـ المواهب و المنن فى بعض مناقب سيدنا الامام الحسن. سيدمحمدبن حسين مدنى حنفى جعفرى (ح1149 ـ 1186ق). تحقيق محمدسعيد طريحى. بيروت, مؤسسة الوفاء, بى تا.
31 ـ مولد السبط الامام الحسن الزكى(ع). محمدحسن نائينى. چاپ قم.
32 ـ وفاة الامام حسن بن على(ع). شيخ على آل سيف. نجف, مكتبة الحيدرية, 1370ق.
33 ـ ولادة امام حسن المجتبى(ع). محمدحسين طالقانى. نجف, دارالمعارف, 1387ق. 36ص, رقعى.
34 ـ هل تعرف الامام الحسن(ع)؟ محمدحسن نائينى. چاپ قم. ب ـ كتابهاى چاپى فارسى:
1 ـ آفتابى در هزاران آينه. (پرتوى از زندگانى تابناك امام مجتبى عليه السلام). جواد نعيمى. تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371ش. 120ص, رقعى.
2 ـ از گوشه و كنار تاريخ: بررسى صفحه اى از زندگانى امام حسن مجتبى(ع). سيدعلى شفيعى دزفولى. تهران, انتشارات صدر, 1359ش/ 1400ق. 87ص, رقعى.
3 ـ اسرار صلح امام حسن(ع). محمدعلى انصارى اراكى. تهران, بى نا, 1386ق. 80ص.
4 ـ امام حسن عليه السلام. اميد اميدوار. قم, انتشارات شفق, 1352ش. 32ص, جيبى.
5 ـ امام حسن عليه السلام پرچمدار صلح و آزادى. مهدى پيشوايى. چاپ دوم: قم, انتشارات توحيد, 1360ش. 172ص, جيبى.
6 ـ امام حسن(ع) در موضع واقع بينى و هدفگرائى. على اميرى قائمى. قم, انتشارات شفق, 1361ش. 125ص, رقعى.
7 ـ امام حسن عليه السلام مظلوم تاريخ. رضا محمدى. قم, انتشارات صحفى, 1370ش. 144ص, رقعى.
8 ـ بامداد روشن در اسرار واگذارى خلافت حضرت امام حسن عليه السلام به معاويه. سيدعلى اكبر برقعى قمى (1317 ـ 1408ق). چاپ دوم: قم, انتشارات نوين, بى تا. 148ص, رقعى.
9 ـ بررسى كوتاهى از زندگانى امام حسن عليه السلام. سيدمحمد حسينى شيرازى. ترجمه سيد محمدباقر فالى. چاپ دوم: قم, كانون نشر انديشه هاى اسلامى, 1369ش. 89ص, رقعى.
10 ـ بحثى درباره صلح امام حسن(ع). غلامرضا اشرف سمنانى. تهران, انتشارات بعثت, 1364ش. 40ص, جيبى.
11 ـ پرتوى از چهره تابناك سبط المصطفى الحسن بن على المجتبى سلام الله عليه. بدون مؤلف. شيراز, جمعيت اتحاد حسينى, 1366ش. 28ص, وزيرى.
12 ـ پرچمدار صلح حسن بن على(ع): برگزيده اشعار در مدح و مرثيه امام مجتبى. تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1351ش/ 1392ق.
13 ـ پيشواى دوم امام حسن مجتبى عليه السلام (مجموعه مقالات). گردآورنده: حبيب چايچيان (حسّان). تهران, مكتب الحسن(ع), 1349ش/ 1390ق.
136ص, رقعى.
14 ـ تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن عليه السلام. سيدجعفر مرتضى عاملى. ترجمه محمد سپهرى. تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1369ش. 246ص, وزيرى.
15 ـ ترجمه جلد دهم بحار الانوار: زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام. علاّمه مولي§ محمدباقر مجلسى (1037 ـ 1110ق). ترجمه محمدجواد نجفى. تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1355ش. 453ص, وزيرى.
16 ـ ترجمه (كلمة الامام الحسن(ع)). شهيد سيدحسن حسينى شيرازى. (1354 ـ 1400ق). ترجمه عليرضا ميرزا محمد. تهران, انتشارات نور, بى تا. 258ص, وزيرى. (ترجمه همراه با متن).
17 ـ چرا امام حسن(ع) صلح را پذيرفت؟. رجبعلى مظلومى. تهران, بى نا, 1347ش. 56ص, جيبى.
18 ـ چشمه كوثر يا مدايح امام حسن مجتبى عليه السلام. حيدر تهرانى (معجزه). تهران, انتشارات اسلاميه, 1358ش. 224ص, جيبى.
19 ـ حسن(ع) كيست؟. فضل الله كمپانى. تهران, انتشارات فراهانى, 1354ش, 315ص, وزيرى.
20 ـ حضرت امام حسن عليه السلام. عبدالامير فولادزاده. تهران, انتشارات اعلمى, بى تا. 35ص, وزيرى. مصور.
21 ـ حضرت امام حسن مجتبى (سيره عملى اهل بيت ـ ع ). سيدكاظم ارفع. تهران, مؤسسه تحقيقاتى فيض كاشانى, 1370ش/ 1411ق. 58ص, رقعى.
22 ـ حضرت امام حسن مجتبى(ع). [ميرابوالفتح دعوتى]. قم, انتشارات شفق, بى تا. 32ص, وزيرى. مصور. اين كتاب به عربى ترجمه شده است.
23 ـ حضرت امام حسن مجتبى(ع) معصوم چهارم. سيد مهدى آيت اللهى ـ دادور ـ. نقاشى: على مظاهرى. تهران, انتشارات جهان آرا, 1368ش. 24ص, وزيرى. مصور. اين كتاب به اردو ترجمه شده است.
24 ـ حيات حسن بن على(ع). شيخ محمدجعفر شاملى شيرازى. شيراز, بى نا, 1348ش. 90ص, رقعى.
25 ـ خورشيد روشن: ترجمه و شرح وصيت اميرالمؤمنين على(ع) به امام حسن مجتبى عليه السلام. ترجمه و نگارش محمدعلى انصارى قمى (1329 ـ 1405ق). چاپ دوازدهم: قم, 1390ق. 85ص, رقعى.
26 ـ الرسول و الذرارى ـ معصوم چهارم. احمد سيّاح. تهران, انتشارات اسلام, بى تا. جيبى.
27 ـ دستور زندگانى: شرح وصيت امام على به فرزندش امام حسن(ع). غلامعلى بن محمدحسن رئيس يزدى. چاپ 1369ق. الذريعة 25/204, فهرست كتابهاى چاپى فارسى 1/1425.
28 ـ زمامدارى امام مجتبى(ع). احمد مطهرى (1317 ـ 1369ش). قم, انتشارات دارالكتاب, بى تا. 254ص, رقعى.
29 ـ زندگانى امام حسن بن على عليهماالسلام و اسرار صلح او با معاويه. حسين وجدانى. قم, چاپخانه پيروى, 1353ش. 237ص, رقعى.
30 ـ زندگانى امام حسن مجتبى عليه السلام. سيدهاشم رسولى محلاتى. تهران, انتشارات علميه اسلاميه, 1366ش. 2ج, 256 «228ص, وزيرى.
31 ـ زندگانى حسن بن على(ع). باقرشريف قرشى. ترجمه فخرالدين حجازى. چاپ دوم: تهران, انتشارات بعثت, 1353ش. 2ج, 621 « 406ص, رقعى.
32 ـ زندگانى حسن بن على عليهماالسلام. محمدعلى خليلى. تهران, چاپخانه ملّى, 1319ش. 355ص, وزيرى.
33 ـ زندگانى حضرت امام حسن عليه السلام. سيدجعفر غضبان. چاپ سوم: تهران, انتشارات ارديبهشت, بى تا. چاپ سوم: تهران, انتشارات ارديبهشت, بى تا. 264ص, رقعى.
34 ـ زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام. حسين حماسيان (صابر كرمانى). تهران, انتشارات اقبال, 1344ش. 45ص, رقعى.
35 ـ زندگانى حضرت مجتبى عليه السلام. حسين عمادزاده اصفهانى (1325 ـ 1410ق). چاپ دوم: تهران, انتشارات اسوه, 1371ش. 630ص, وزيرى.
36 ـ زندگى و سيماى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام. سيد محمدتقى مدرسى. ترجمه محمدصادق شريعت. تهران, مؤسسه انصارالحسين, 1370ش. 80ص, وزيرى.
37 ـ سبط المصطفى الحسن الجتبى(ع). سروده لطف الله صافى گلپايگانى. مشهد, مؤسسه نشر و تبليغ, 1365ش. 12ص, رقعى.
38 ـ ستارگان درخشان ـ ج4: زندگانى امام حسن مجتبى عليه السلام. محمدجواد نجفى. چاپ پنجم: تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1362ش. 240ص, جيبى.
39 ـ سرچشمه هاى نور: حضرت امام حسن مجتبى(ع). گروه نويسندگان مؤسسة البلاغ. ترجمه واحد تدوين و ترجمه. تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1367ش. 102ص, جيبى.
40 ـ سخنان كوتاه امام حسن(ع). محمدهادى فقهى. تهران, بى نا, 1345ش. 56ص, جيبى.
41 ـ شخصيت امام مجتبى(ع). محمدعلى شاه محمدى. تهران, هيئت تعاونى مكتب اسلام, 1350ش.
42 ـ شخصيت حضرت مجتبى(ع). سيد على اكبر قرشى. تقريظ علامه سيد محمدحسين طباطبايى (م1402ق). اروميه, چاپخانه ميهن, بى تا. 385ص, وزيرى.
43 ـ صلح امام حسن پرشكوه ترين نرمش قهرمانانه تاريخ. شيخ راضى آل ياسين. ترجمه رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آيت الله خامنه اى. چاپ يازدهم: تهران, انتشارات آسيا, 1366ش. 548ص, وزيرى. اين كتاب ارزنده ترين و برترين كتابى است كه با تحليلى ژرف و دقيق به ارزيابى صلح امام عليه السلام پرداخته است.
44 ـ صلح امام حسن(ع) فرازى ناشناخته. محمد انتظام پور. تهران, كانون نشر و معارف اسلامى صادقيه, بى تا. 28ص, رقعى.
45 ـ فرياد يك سكوت. محمديوسف حريرى. قم, دارالتبليغ اسلامى.
46 ـ فضائل الامام الحسن عليه السلام. على اكبر تلافى داريانى. تهران, شركت نشر وتبليغ نيك معارف, 1371ش. 24ص, جيبى.
47 ـ فلسفه صلح امام حسن(ع). محمد محقق مرندى. قم, چاپخانه حكمت, 1387ق. 132ص, جيبى.
48 ـ فلسفه صلح دومين پيشواى شيعه. محمد مقيمى. تهران, انتشارات معراجى, بى تا. 469ص, وزيرى.
49 ـ قهرمان دو ميدان: داستان زندگى امام حسن مجتبى عليه السلام. بازآفريده رضا شيرازى. تهران, انتشارات پيام آزادى, 1370ش. 158ص, رقعى. مصور.
50 ـ كنوزالحكم و فنون الكلم. سيدحسن طباطبايى ميرجهانى (1319 ـ 1413ق). اصفهان, حسينيه عمادزاده, 1371ش. 273ص, رحلى. اين كتاب در برگيرنده خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار امام مجتبى ـ عليه السلام ـ با ترجمه فارسى است.
51 ـ مبارزه اى در قالب صلح. رضا گلسرخى كاشانى (1354 ـ 1411ق). قم, انتشارات شفق, 1357ش. 63ص, رقعى.
53 ـ معصوم چهارم. جواد فاضل (1355 ـ 1381ق). تهران, انتشارات علمى, 1336ش. 200ص, رقعى.
54 ـ مكتب امام حسن(ع). حسن سعيد. تهران, مسجد جامع چهلستون, 1365ش. 64ص, جيبى.
55 ـ ميلاد سبط اكبر. گروه نويسندگان. تهران, كتابخانه دوشيزگان اسلامى, بى تا. 60ص, جيبى.
56 ـ ناسخ التواريخ: زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام. ميرزا محمدتقى خان سپهر, لسان الملك (قبل 1217 ـ 1297ق). چاپ دوم: تهران, انتشارات علميه اسلاميه, 1363ش. 2ج, 408 « 468ص, وزيرى.
57 ـ نظم الوصية. ناظم: سيدحسين بن ابراهيم قزوينى (م1028ق). اين كتاب در تركيه به چاپ رسيده است. مصادر نهج البلاغه 3/312.
58 ـ وصيت امير مؤمنان به امام حسن. جواد فاضل (1335 ـ 1381ق). چاپ تهران, 40ص, رقعى. فهرست كتابهاى چاپى فارسى 2/3366. ج ـ كتابهاى چاپى اردو:
1 ـ تاريخ حسن مجتبى عليه السلام. خواجه محمدلطيف انصارى (1305 ـ 1399ق). لاهور, مكتبه اماميه, 1963م. 683ص, رقعى.
2 ـ حسن مجتبى عليه السلام. سيد آقاحسين رضوى. لكهنو, مطبعه يوسفى پريس, 1945م. 16ص, جيبى.
3 ـ حضرت امام حسن عليه السلام. مؤسسه در راه حق. ترجمه سيد احمدعلى عابدى. فيض آباد, نور اسلام, 1405ق/ 1985م. 32ص, رقعى.
4 ـ حياة الامام المجتبى عليه السلام: تاريخ المعصومين, ج4. سيد ظفرحسن بن دلشاد على آمروهى نقوى هندى. ظاهراً اين كتاب به چاپ رسيده است. نقباء البشر 3/978.
5 ـ ذكر خير جناب امام حسن عليه السلام منشى عبدالرؤف خان هاتف. اگره, كارخانه عزيزى, بى تا. 23ص, رقعى.
6 ـ سرور چمن در سوانح امام حسن(ع). سيد اولاد حيدر بلگرامى هندى. چاپ هند. الذريعة 12/174.
7 ـ صلح حسن(ع). سيد مظفر حسن زيدى. كراچى, اداره باب مدينة العلم, بى تا. 23ص, جيبى.
8 ـ ضياء الشهادتين فى سمّ الحسن و قتل الحسين عليهما السلام. سيدمهدى رضوى لكهنوى. چاپ هند. الذريعة 15/124.
9 ـ صلح اورجنگ. سيد احتشام حسين صاحب رضوى. لكهنو, مطبعه سرفراز قومى پريس, 1379ق. 16ص, جيبى.
10 ـ عناصر الشهادتين. مولوى محمدناصر على صاحب. لكهنو, مطبعه نشى نول شور, 1932م. 292ص, وزيرى.
11 ـ محاسن الابرار, در تاريخ زندگانى امام مجتبى, ترجه بحارالانوار. تأليف علامه ملامحمد باقر مجلسى (1037 ـ 1110ق). ترجمه سيدحامد حسين فيض آبادى جنفورى. چاپ هند, 1316ق. الذريعه 20/125.
12 ـ معصومين كاتعارف. معصوم چهارم (حضرت امام حسن عليه السلام). سيد مهدى آيت اللهى. ترجمه گروه مترجمان. قم, انتشارات انصاريان, 1371ش. 26ص, وزيرى. مصور. ط ـ كتابهاى تركى
1 ـ ايكينجى امام حضرت حسن عليه السلام. گروه نويسندگان مؤسسه در راه حق. ترجمه ابراهيم زال. تهران, بنياد بعثت, 1371ش. 30ص, رقعى.
2 ـ حلية الحسنين الاحسنين. عبدالله بن عبدالعزيز بالى كسرى رومى حنفى (1117 ـ 1197ق). مجله تراثنا, ش11, ص19.
ز ـ كتابهاى خطّى عربى در زندگانى امام مجتبى عليه السلام
1 ـ اخبار الحسن بن على عليه السلام. ابواسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى اصفهانى. ترجمه فهرست نديم: 410.
2 ـ اخبار الحسن بن على عليه السلام و وفاته. ابوعبدالرحمن هيثم بن عدى بن زيدبن سيدبن جابر طائى كوفى (114 ـ 207ق). ترجمه فهرست نديم: 167.
3 ـ ارجوزة فى مناقب الامام ابى محمد الحسن المجتبى عليه السلام. شيخ هادى بن شيخ عباس كاشف الغطاء (1290 ـ 1361ق). در اين كتاب بخشهاى زندگانى آن امام بزرگوار از اخلاق, صفات, امامت, صلح و شهادت به شعر كشيده شده است. الذريعة 1/497.
4 ـ الامام الحسن بن على المجتبى عليه السلام. سيد عبدالرزاق موسوى مقدم (1316 ـ 1391ق).
5 ـ الجواب الحسن عن صلح الحسن عليه السلام. سيد هبة الدين ـ محمدعلى ـ حسينى شهرستانى (1301 ـ 1381ق). شعراء الغريّ 10/178.
5مكرر ـ ذكر امرالحسن(ع). ابواحمد عبدالعزيزى بن احمدبن عيسى جلّودى (م332ق) ـ از مشايخ ابن قولويه (م367ق). رجال النجاشى 2/56.
6 ـ ذكر من روي§ عن ابى محمد الحسن بن على عليهما السلام. شيخ صدوق محمدبن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى (ح306 ـ 381ق). رجال النجاشى 2/314.
7 ـ زهد الحسن عليه السلام. شيخ صدوق محمدبن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى (ح306 ـ 381ق). رجال النجاشى 2/314.
8 ـ سفن النجاة (ج5). شيخ غلامحسين نجفى نجف آبادى (1300 ـ 1349ق). او براى هر يك از ائمه اطهار, كتابى جداگانه نوشته است. نقباء البشر, 4/1423, الذريعة 12/192.
9 ـ صلح الحسن عليه السلام. عبدالرحمن بن كثير هاشمى. رجال نجاشى 2/45.
10 ـ صلح الحسن عليه السلام و معاويه. ابن عقده زيدى جارودى ابوالعباس احمدبن محمدبن سعيد (م333ق) ـ او بسيار بزرگوار بوده و كثرت حفظ, ثقه و امانتش در بين اصحاب مشهور است. رجال نجاشى 1/241.
11 ـ طبقات اولى النُهى (فى المصطفى و آله) ـ ج4. شيخ محمدرضا حكيمى حايرى. القرآن خواصه و آثاره: 7.
12 ـ قيام الحسن بن على (عليه السلام). ابواسحق ثقفى ابراهيم بن محمدبن سعيدبن هلال بن عاصم كوفى (م283ق) صاحب (الغارات). وى ابتدا زيدى بود و سپس به تشيع امامى گرويد. رجال نجاشى 1/91.
13 ـ قيام الحسن بن على (عليه السلام). ابومنذر هشام بن محمدبن سائب بن بشربن زيدبن عمرو كلبى (م205ق) ـ وى بسيار مورد علاقه مورد امام صادق عليه السلام بوده و داستانش با حضرت مشهور است. رجال نجاشى 2/401.
14 ـ لجج الحقايق فى تواريخ الحجج على الخلايق, ج5. حاج ملااحمد يزدى مشهدى (مح1310ق). الذريعة 18/296, نقباء البشر 1/96.
14 مكرر ـ لمحات من حياة الامام الحسن(ع). سيدمرتضى حسينى شيرازى. اسرة المجدد الشيرازى: 323.
15 ـ مسند الامام الحسن المجتبى عليه السلام. شيخ عزيزالله عطاردى قوچانى. اين كتاب بزودى آماده چاپ مى شود.
16 ـ مقتل الحسن بن على(عليهما السلام). ابوعبدالله واقدى محمدبن عمربن واقد مدنى بغدادى (130 ـ 207ق). ترجمه فهرست نديم: 165.
17 ـ مكاتيب الامام المجتبى عليه السلام. حاج شيخ على احمدى ميانجى. اين كتاب آماده چاپ است.
18 ـ وفاة الحسن عليه السلام. شيخ حسين عصفورى بحرانى بن محمدبن احمدبن ابراهيم (م1216ق) برادرزاده شيخ يوسف بحرانى. الذريعة 25/118.
19 ـ وفاة الحسن عليه السلام. شرف الدين يحيى بن عزّالدين حسين بن عنبرة بن ناصر بحرانى ـ شاگرد محقق كركى (م940ق). الذريعة 25/118. ز ـ كتابهاى خطى اردو پيرامون امام حسن عليه السلام.
1 ـ امام حسن(ع) اعجاز حسين بن شيرمحمد. تذكره علماى اماميه پاكستان: 38.
2 ـ تعدّد ازواج الحسن عليه السلام. سيد ظفرحسن بن سيد دلشاد على نقوى آمروهى هندى. نقباء البشر 3/978.
3 ـ الشعاع من صولة الحسن(ع). فاضل سهلانى. تذكره علماى اماميه پاكستان: 213.
4 ـ صلح امام حسن(ع). سيدمرتضى حسين (1341 ـ 1407ق). تذكره علماى اماميه پاكستان: 348.
5 ـ صلح امام حسن(ع). محمد اعجاز. تذكره علماى اماميه پاكستان: 267. ح ـ كتابهاى خطى فارسى:
1 ـ امام حسن مجتبى ـ عليه السلام ـ. گروه كودكان و نوجوانان بنياد بعثت. بازنويسى مهدى رحيمى. (از سرى (برگزيدگان) ـ 4). اين كتاب بزودى به چاپ مى رسد.
2 ـ تاريخ امام حسن مجتبى عليه السلام. كامل سليمان. ترجمه بدرالدين كتابى (م1408ق). اين كتاب آماده چاپ است.
3 ـ خلافتنامه امام حسن(ع). ميرزا على خان يزدى ـ خاموش ـ (1287 ـ 1379ق). اين كتاب در تاريخ امام مجتبى در هيجده هزار بيت است. الذريعة 7/238, نقباء البشر 4/1410.
4 ـ زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام. ابوالقاسم سحاب (م1376ق). اين كتاب آماده چاپ است.
5 ـ سيره سياسى امام مجتبى عليه السلام. سيّد احمد خاتمى. اين كتاب بزودى انتشار مى يابد.
6 ـ صلح امام حسن عليه السلام. غلامحسين عابدى. اين كتاب بزودى منتشر مى شود. هـ ـ كتابهاى چاپى عربى پيرامون امام حسن و امام حسين عليهماالسلام
1 ـ امامان: الحسن و الحسين. سيدهادى مدرسى. بى جا, بى نا, 1393ق. 143ص, رقعى.
2 ـ الامامان: على و الحسن عليهماالسلام. سعيد عسيلى. بيروت, دارالزهرا, 1412ق.
3 ـ الحسن والحسين امامان, ان قاما او اوقعدا. سيد محمد بحرالعلوم. بيروت, دارالزهرا, 1412ق. رقعى.
4 ـ الحسن و الحسين(ع) امامان قاما او قعدا. سيد محمد حسينى شيرازى. قم, هيئة سيدالشهداء, بى تا. 40ص, رقعى.
5 ـ الحسن والحسين سبطا رسول الله(ص). محمدرضا مصرى. بيروت, دارالكتب العلمية, 1395ق. 168ص, رقعى. اين كتاب به فارسى ترجمه شده است.
6 ـ السبطان فى موقفيهما. سيد علينقى نقوى لكهنوى (م1408ق). مقدمه شيخ محمدباقر ناصرى. بيروت, دارالمرتضى, 1406ق. 150ص, رقعى.
7 ـ سبطا الرسول: الحسن والحسين. عبدالحفيظ ابومسعود. قاهره, شركة الاتحاد للتجارة و الطباعة والنشر, بى تا. 208ص, رقعى.
8 ـ مأتم الثقلين فى شهادة على و الحسنين. حسن الزمان محمدبن قاسم على تركمانى حيدرآبادى (م خ 1328ق). در حيدرآباد هند به چاپ رسيده است. مجله تراثنا, ش19, ص114.
9 ـ معالى السبطين (فى احوال السبطين الامامين الحسن و الحسين). شيخ محمدمهدى حايرى مازندرانى. تبريز, كتابفروشى قرشى, 1356ق. 2ج, 282 « 198ص, وزيرى.
10 ـ ملحقات احقاق الحق 11 ـ مناقب اميرالمؤمنين و ولديه الحسن و الحسين عليهم السلام. مؤلف: ناشناخته. چاپ مصر (سنگى), 1280ق. مجله تراثنا, ش25, ص85.
12 ـ مناقب على بن ابيطالب و الحسنين. مصطفى زركلى دمشقى. به چاپ رسيده است. مجله تراثنا, ش26, ص106. و ـ كتابهاى چاپى فارسى درباره امام حسن و امام حسين سلام الله عليهما
1 ـ امام حسن و امام حسين عليهماالسلام. آيت الله علامه سيدمحسن امين عاملى (1284 ـ 1371ق). ترجمه وزارت ارشاد اسلامى. چاپ پنجم: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1366ش. 312ص, وزيرى.
2 ـ امام حسن و امام حسين عليهماالسلام. حسن سعيد. تهران, كتابخانه مسجد چهلستون, 1352ش, 40ص, رقعى.
3 ـ بر امام حسن(ع) و امام حسين(ع) چه گذشت؟. سيد محمدحسن موسوى كاشانى. قم, انتشارات زاهدى, 1372ش/ 1414ق. 240ص, وزيرى.
5 ـ سياسية السبطين يا صلح امام مجتبى و قيام سيد الشهداء. فاضل ورسى افغانى. قم, بى نا, 1369ش. 400ص, وزيرى.
6 ـ صلح امام حسن و قيام امام حسين عليهماالسلام. گروه نويسندگان. قم, مؤسسه در راه حق, بى تا, 37ص, رقعى. ى ـ كتابهاى خطى عربى پيرامون امام حسن و امام حسين عليهماالسلام
1 ـ اخبار الحسن والحسين (عليهماالسلام). ابوحارث اسدبن حمدويه بن معبد ورثينى نسفى (م315ق). معجم المؤلفين 2/240.
2 ـ اخبار الشهيدين الحسن والحسين (سلام الله عليهما). ابن حجر هيتمى شافعى مكّى احمدبن محمدبن على (م974ق). نسخه اى از آن, در هشت صفحه, در كتابخانه احمديه دانشگاه (الزيتونه) تونس, ضمن مجموعه ش5031 موجود است. مجله تراثنا, ش1, ص17.
3 ـ اخبار فاطمة و الحسن والحسين رضى الله عنهم. ابن ابى الثلج بغدادى ابوبكر محمدبن احمدبن محمدبن عبدالله بن اسماعيل كاتب (م ح325ق). رجال نجاشى 2/299.
4 ـ اشراق النيّرين فى فضائل الحسنين. از مؤلفى ناشناخته. نسخه خطى آن در دارالكتب مصر به شماره 1414(تاريخ) موجود است. مجله تراثنا, ش2, ص42.
5 ـ اقرار العين بذكر من نسب الى الحسن والحسين عليهماالسلام. سيد محمدمرتضى حسينى زبيدى حنفى بلگرامى مصرى (1145 ـ 1205ق). الاعلام 7/70.
6 ـ تفضيل الحسنين علي§ امّهما الصديقة عليهم السلام. آقا محمدعلى بن وحيد بهبهانى (1216ق). الذريعة 4/359.
7 ـ تنبيه رسن العين بتنزيه الحسن والحسين عليهما السلام عن مفاخرة بنى السبطين. سيد محمدحيدر موسوى عاملى. (1071 ـ 1139ق). الذريعة 4/449.
9 ـ ذكر الحسن و الحسين(ع). ابواحمد عبدالعزيزبن يحيى بن احمدبن عيسى جلودى بصرى ازدى (م332ق). رجال نجاشى 2/56.
10 ـ ذكر ما للسبطين الشهيدين الحسن و الحسين عليهما السلام. مؤلف: ناشناخته. نسخه اى از آن در كتابخانه حرم شريف در مكه مكرمه به ش34 (تراجم) وجود دارد. مجله تراثنا, ش4, ص101.
11 ـ رسالة الحسنين. محمدبن على نيازى ملاطى مصرى (م1105ق). هدية العارفين 2/305.
12 ـ الرسالة فى الحسن و الحسين. ابويوسف يعقوب بن شيبة بن الصلت بن عصفور سدوسى بغدادى (182 ـ 262). رجال نجاشى 2/429.
13 ـ الريحانين الحسن و الحسين. ابومحمد حسنبن عبدالرحمن بن خلاد رامهرمزى (م ح360ق) ـ وى تأليفاتى خوب و تصنيفاتى نيكو دارد. ترجمه فهرست نديم: 255.
144 ـ قرة العينين فى تراجم الحسن والحسين. شيخ ياسين عمرى موصلى (م بعد 1232ق). نسخه خطى آن در 89 ورقه در يكى از كتابخانه هاى موصل و ميكروفيلم آن در كتابخانه دانشگاه بغداد و مجمع علمى عراقى موجود است. مجله تراثنا, ش18, ص65.
15 ـ مجمع البحرين فى فضائل السبطين. سيد ولى بن نعمة الله حسينى رضوى حايرى ـ معاصر شيخ بهايى (م1031ق). تاريخ نگارش: 981ق.
16 ـ مشجر فى اولاد الحسن و الحسين عليهما السلام. سيد محمدمرتضى حنفى زبيدى ـ ابوالفيض محمدبن محمدبن محمدبن عبدالرزاق حسينى (1145 ـ 1205ق) ـ صاحب (تاج العروس). الاعلام 7/70.
17 ـ كتاب من روي§ عن الحسن و الحسين عليهما السلام. ابن عقده زيدى جارودى ابوالعباس احمدبن محمدبن سعيدبن عبدالرحمن بن زياد (249 ـ 333ق). رجال نجاشى 1/240.
اخبار
درگذشتها
* درگذشت حجت الاسلام والمسلمين سيد عبدالزهرا حسينى خطيب
حضرت حجت الاسلام والمسلمين سيد عبدالزهرا حسينى در سال 1339ق (1921م) در (خضر) از توابع شهر (سماوه) عراق چشم به جهان گشود. پس از طيّ دوران كودكى، عشق به فراگيرى علوم دينى وى را به سوى علامه شيخ طالب آل حيدر منتفكى كشانيد و مقدمات علوم را نزد وى فراگرفت. 16ساله بود (1355ق) كه به حوزه علميه نجف كوچ كرده و نزد آيت الله شيخ محمدحسين كاشف الغطاء و علامه شيخ اسد حيدر و علامه شيخ على مرهون قطيفى و سيد سعدون البعاج به تحصيل دانش اسلامى پرداخت و از اين رهگذر بود كه اختصاص تمام به مرحوم كاشف الغطاء پيدا كرده و امين اسرار وى گرديد.
در سال 1386ق بود كه نخستين تأليف خود را با نام مصادر نهج البلاغه و اسانيده در اثبات انتساب نهج البلاغه به اميرالمؤمنين ـ ع ـ و ردّ اتهام متعصبين اهل سنت مبنى بر ساختن و پرداختن نهج البلاغه به وسيله سيدرضى در نجف منتشر ساخت و ثابت كرد كه تمام خطبه هاى اين كتاب شريف سالها پيش از پيدايش سيد رضى و پدرش در كتابهاى شيعه و سنّى بوده است و كمترين كلمه اى در كتاب از تراوشات فكرى شريف رضى نبوده است. اين كتاب دائرة المعارفى از نهج البلاغه و شامل شرح لغات دشوار، كتابشناسى نهج البلاغه، مدرك يابى خطبه هاى نهج البلاغه و شرح اعلام كتاب است. آن مرحوم سالها در بَلَد ـ نزديك سامراء ـ به رهبرى مردم و رسيدگى به امور دينى آنان مى پرداخت و وكالت آيات عظام حكيم و خويى را بر عهده داشت. اخيراً به سوريه مهاجرت نموده و به خدمات دينى پرداخته و پس از درگذشت علامه سيدعلى غريفى در 1411ق به دبى كوچيد و هدايت و راهبرى شيعيان دوبى و كشورهاى خليج را بر عهده گرفت و از طريق خطابه و منبر و تأليف و تصنيف به ارشاد آنان پرداخت. از خصوصياتش فروتنى بسيار، جود و بخشش، رسيدگى به حال ضعيفان، دورى از مكروهات و پايبندى به مستحبات دينى را مى توان نام برد.
برخى از آثار وى عبارتند از: 1 ـ مصادر نهج البلاغه و اسانيده (4ج) 2 ـ شرح شرايع الاسلام (8ج) 3 ـ مأة شاهد و شاهد يا حكم الامام على فى شعر المتنبّى 4 ـ تحقيق الشافى سيد مرتضى (4ج) 5 ـ تحقيق الغارات ثقفى 6 ـ تحقيق و تهذيب منارالهدي§ شيخ على بحرانى 7 ـ تحقيق اعلام نهج البلاغه على بن ناصر حسينى سرخسى 8 ـ مختصر معجم الادباء ياقوت حموى 9 ـ مصادر الحكم المنثوره للامام اميرالمؤمنين 10 ـ كشكول.
سرانجام آن مرحوم پس از عمرى تلاش و كوشش در راه بزرگداشت نام و ياد ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ و دفاع از كرامت والاى نهج البلاغه، در 75سالگى، در شب 11 شعبان المعظم 1414ق (3بهمن 1372ش) در سوريه چشم از جهان فروبست و پس از تشييع با شكوه در حرم حضرت زينب ـ عليها سلام ـ به خاك سپرده شد. * درگذشت مرحوم آيت الله حاج سيداحمد امامى اصفهانى
حضرت آيت الله آقاى حاج سيداحمد فقيه امامى ـ طاب ثراه ـ كه يكى از مشهورترين علماى اصفهان به شمار مى رفت، در آذرماه سال جارى چشم به جهان فروبست.
آن مرحوم در سال 1312شمسى در بيت علم و تقوا در اصفهان ديده به جهان گشود. پدرش مرحوم آيت الله حاج آقا عطاءالله امامى نيز از علماى مشهور اصفهان بود. او پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى به فراگيرى علوم اسلامى در نزد پدر بزرگوارش و حضرات آيات معلم حبيب آبادى، فياض و فقيه قودجانى پرداخت و پس از تكميل ادبيات و سطح، جهت استفاده از محضر اساتيد حوزه علميه قم بدانجا آمد و كفايه را از آيت الله مجاهدى و آيت الله سلطانى طباطبايى فراگرفت. سپس خارج فقه و اصول را نزد مرحوم آيت الله العظمى بروجردى و امام خمينى و فلسفه را هم نزد مرحوم علامه طباطبايى تحصيل نمود. از خدمات وى كتابخانه عظيم الزهرا با بيش از شصت هزار جلد كتاب و توسعه و نوسازى مسجد سقا در اصفهان را مى توان نام برد.
از تأليفات چاپ شده اش (چرا جمهورى اسلامى؟) و (روش رهبران انقلابى ما) و از كتابهاى چاپ نشده اش مى توان از اينها نام برد: 1 ـ تقريرات درس فقه آيت الله العظمى بروجردى 2 ـ تقريرات درس اصول امام خمينى 3 ـ تقريرات درس فقه (مكاسب) امام خمينى 4 ـ اجتهاد و تقليد 5 ـ جغرافياى كشورهاى اسلامى 6 ـ شرح دعاى عرفه 7 ـ جنگ در نظام كامل اسلام 8 ـ قواعد درايه و رجال 9 ـ مبارزه و راه آن در قرآن 10 ـ آيات معجزه آساى قرآن 11 ـ انسان در قرآن 12 ـ ولايت و امامت از ديدگاه قرآن 13 ـ اخلاق در قرآن 14 ـ تمثيلات و تشبيهات قرآن 15 ـ قرآن و تعهدات انسان 16 ـ تفسير جزء 30 قرآن 17 ـ تفسير قرآن (از سوره بقره تا انفال) 18 ـ اسرار حج 19 ـ سنت تغيير 20 ـ راه مستقيم 21 ـ بشر و رسالت او 22 ـ قدرت و نيرو 23 ـ جاسوسى در اسلام 24 ـ انقلاب در پرتو وحى 25 ـ جهاد 26 ـ روحانيت و تبليغ در اسلام 27 ـ انحرافات و مبارزه مكتب تشيع با آن 28 ـ وظايف مردم در زمان غيبت 29 ـ شيطان در خانه ما 30 ـ چگونه بايد زيست 31 ـ راهنماييهاى حضرت على(ع) ـ 7ج ـ 32 ـ قيامت ـ 3ج ـ 33 ـ اسلام تنها راه مبارزه با استعمار 34 ـ جامعه اسلامى 35 ـ خدمات اهل بيت پيامبر 36 ـ فرهنگ واژه هاى علمى 37 ـ فرازهاى عالى صحيفه سجاديه 38 ـ اقتصاد 39 ـ شناخت خط انقلابى حضرت مهدى(عج) 40 ـ شرح نامه على(ع) به مالك اشتر.
سرانجـام آن عـالم بزرگ و خـدمتـگذار صادق مكتــب در پنجشــنبه چهـارم آذر 1372 (11 جمـادى الثانى 1414ق) در 60 سـالگى بدرود حـيات گفـت و پـس از تشـييع با شـكوه در امـامزاده ابوالعبـاس خوراسـگان به خاك خفت. * درگذشت مرحوم آيت الله حاج شيخ محمدعلى اجتهادى
عالم ربّانى مرحوم آيت الله حاج شيخ محمدعلى اجتهادى اراكى به سال 1350ق (1309ش) در اراك، در بيت دانش و تقوا چشم به جهان گشود. پدرش حضرت آيت الله ميرزا ابوالحسن مجتهد اراكى (م1362ق) از افاضل شاگردان آيات عظام آخوند خراسانى و سيد محمدكاظم يزدى و مرجعى متنفّذ و داراى منصب قضا و صاحب مهمات الاصول، كتاب الصلاة و كتاب القضاء بوده است.
فقيد سعيد پس از يادگيرى دروس مكتبى، به شوق تحصيل علوم دينى وارد حوزه علميه شده و در مدرسه سپهدار اراك و سپس مدرسه حاج محمدابراهيم مقدمات را فراگرفت. هفده ساله بود (1367ق) كه براى ادامه تحصيل به حوزه علميه قم كوچ نمود و دروس سطح را در نزد حضرات آيات محقق داماد، مجاهدى، صدوقى و شيخ ابوالقاسم نحوى فراگرفت. سپس به درس خارج آيت الله حاج سيداحمد زنجانى و حضرات آيات عظام بروجردى و گلپايگانى ـ قدّس سرّهم ـ حاضر گرديد و مبانى استنباط و ملكه اجتهادش را در درس آنان استوار ساخت.
برخى از تأليفات وى عبارتند از: 1 ـ نهاية المأمول فى شرح كفاية الاصول (5جلد آن به چاپ رسيده است) 2 ـ قضاء الاحكام فى شرح قضاء شرايع الاسلام (1جلد آن به چاپ رسيده است). 3 ـ رساله در احكام صلح 4 ـ تقريرات درس فقه آيت الله العظمى گلپايگانى (بحث قضاء) 4 ـ كشكول (در چند جلد).
سرانجام پس از عمرى با بركت و سرشار از توفيق در سى ديماه 1372 (7شبان 1414ق) در 63سالگى چشم از جهان فروبست و به مواليان طاهرينش پيوست. * درگذشت دكتر حسين كريمان
دكتر حسين كريمان استاد برجسته ادبيات فارسى و معارف اسلامى سه شنبه شب در هشتاد سالگى بر اثر سكته قلبى دار فانى را وداع گفت.
مرحوم استاد كريمان حدود پنجاه سال به تدريس دروس ادبيات فارسى، معارف اسلامى و معقول و منقول در دانشگاه هاى تهران و شهيد بهشتى (ملى سابق) پرداخت و كتا بهاى رى باستان، سيره و قيام زيدبن على و نقدى بر طبرسى و مجمع البيان وى سه بار جايزه بهترين كتاب سال را از آن خود كرده است.
از ديگر آثار به جاى مانده از استاد كريمان مى توان به تهران در گذشته و حال، جغرافياى شهر قم، برخى آثار بازمانده از رى قديم و تهيه اولين نقشه از شهر قم اشاره كرد.
اخبار فرهنگى
* برگزيدگان فرهنگى و پديد آورندگان كتاب
طى مراسمى با حضور معاون اول رئيس جمهور، برگزيدگان فرهنگى و مديران و پديدآورندگان كتاب معرفى شدند.
در اين مراسم كه از سوى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در محل تالار علامه امينى دانشگاه تهران با حضور دكتر حبيبى معاون اول رئيس جمهور و دكتر لاريجانى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى و احمد مسجد جامعى معاون فرهنگى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى برگزار شد 23 نفر از برگزيدگان و پديدآورندگان كتاب معرفى و به آنان لوح تقدير اهدا شد.
در اين مراسم دكتر حبيبى معاون اول رئيس جمهور طى سخنانى گفت: زبان، الفاظ و چگونگى دريافت بايد نزد خواننده و مؤلف مشترك باشد تا پيام مؤلف بطور عام از جانب خواننده فهم شود كتابى كه با خواننده مألوف و مأنوس نباشد چنين كتابى هيچگاه بين مؤلف و خواننده سازش ايجاد نخواهد كرد.
معاون اول رئيس جمهور در بخـش ديگرى از سخنان خود با اشاره به ارتباط تنگاتنگ مؤلف و خواننده گفت: كتاب از هنگامى معنى پيدا مى كند كه خوانده و قرائت شود خواندن نوعى ساختن مجدد اثر است خوانندگان از كل پيام يك كتاب همه يا بخشى از پيام را برمى گزينند و نوعى معانى تازه اى را بر روى انديشه كتاب مى افزايند. در واقع خواننده بخاطر درگير شدن با فرهنگ، محيط اجتماعى و تمايلات و استعدادها، پيام را دگرباره مى سازد.
همين گزارش حاكيست آقاى احمد مسجد جامعى معاون فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى قبل از سخنان معاون اول رئيس جمهور طى گزارش كوتاهى فهرست وار عملكردهاى فرهنگى وزارت ارشاد اسلامى را برشمرد و گفت:
برگزارى 1054 نمايشگاه كتاب در مدارس، 156 نمايشگاه كتاب در مساجد، 20 نمايشگاه در مراكز دانشگاهى، افتتاح 14 كتابخانه عمومى و 75 كتابخانه در مساجد و 70 كانون فرهنگى و هنرى در مساجد از جمله كارهاى مهم فرهنگى وزارت ارشاد اسلامى مى باشد.
بنا به همين گزارش در پايان مراسم جوايز و هداياى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به برگزيدگان و پديدآورندگان كتاب شامل يك جلد كلام الله مجيد، 5سكه بهار آزادى و يك لوح يادبود توسط دكتر حبيبى معاون اول رئيس جمهور و دكتر لاريجانى وزير ارشاد و مسجد جامعى معاون وزير اهداء شد.
اسامى نويسندگان، مترجمان، پژوهشگران، ويراستاران، كتابفروشان، ناشران و دست اندركاران نمونه توليد كتاب بدين شرح است: دكتر فتح الله مجتبائى، مهدى ولايى، حجت الاسلام رضا استادى، اسماعيل سعادت، على اكبر غفارى، كريم امامى، على رضا برازش، كامران فانى، سيدكاظم موسوى بجنوردى، محمدعلى مهدوى راد، حسينعلى متين رضا، استاد احمد آرام، پرويز اسدى زاده، فردريش لان كامرر، رمضان علمدارى، داود شايسته خصلت، حسين مصطفوى، محسن بخشى، زين العابدين بلادى، ناصر فاتحى، مهدى فيروزان، حسين مشتاق و فاطمه راكعى. * مسابقه كتاب خوانى مولود كعبه
بنياد نهج البلاغه و ستاد برگزارى هفته كتاب به مناسبت هفته كتاب و تولد با سعادت مولاى متقيان حضرت على ـ ع ـ و به منظور بررسى ميزان آشنايى با كتاب ارزشمند نهج البلاغه مسابقه اى برگزار خواهد كرد.
اين مسابقه در گروه سنى 12 تا 18سال و 19 سال به بالا برگزار مى شود.
درگروه سنى 12 تا 18 سال، شركت كنندگان بايد يك يا تعدادى از 8 كتاب معرفى شده درباره زندگى و شخصيت حضرت على ـ ع ـ و در گروه سنى 19 سال به بالا يك يا تعدادى از 21 كتاب معرفى شده درباره آن حضرت را خلاصه و يا نقد كنند و حداكثر تا تاريخ 20 فروردين 73 به بنياد نهج البلاغه ارسال كنند. در اين مسابقه 24 سكه بهار آزادى به دو گروه سنى شركت كننده اهدا خواهد شد. * برگزارى مراسم جشن كتاب در دانشگاههاى سراسر كشور
سرويس علمى فرهنگى: مراسم جشن كتاب به صورت همزمان در دانشگاههاى سراسر كشور از سوى جهاد دانشگاهى و با همكارى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى برگزار شد.
به گزارش خبرنگار همشـهرى در يكى از جشن هاى كتـاب كه در دانشـگاه تهران برگزار شـد، احمد مسجدجامعى معاون فرهنـگى وزارت فرهـنگ و ارشاد اسلامى طى سخنانى با اشاره به اهميت تعميم كتابخوانى اضافه كرد: بارور شدن و شناخت استعداهاى دانشجويى در تصحيح متون و ترجمه رمان از برنامه هاى آتى معـاونت فرهنگى وزارت ارشا دو جهاد دانشگاهى است. وى افزود: متون و رساله هاى اسلامى و نسخه هاى قديمى در اختيار آنها قرار خواهد گرفت و با مساعدت اين معاونت نسبت به چاپ آن اقدام خواهد شد.
مسجد جامعى همچنين در سمينار تشويق و ترغيب به مطالعه كه در ساختمان اجتماعات وزارت آموزش و پرورش و با حضور وزراى آموزش و پرورش و فرهنگ وارشاد اسلامى برگزار شد، گفت: عرضه وسيع كتابهاى كم حجم يك راه حل منطقى براى توسعه فرهنگ كتابخوانى در نسل انقلاب است.
وى افزود: آموزش و پرورش با تدابير جامع مى تواند در ترويج كتابخوانى نقش مهمى داشته باشد، همچنين رسالت فرهنگى رسانه هاى گروهى ايجاب مى كند كه نقش قابل توجهى در اين زمينه ايفاء نمايند.
مسجدجامعى با اشاره به وظايف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در هدايت صنعت نشر كتاب، عرضه كتابهاى كم حجم، تنوع در موضوعات منتشره، توزيع فراگير كتاب و پرورش كتابداران علاقمند را از ديگر تدابير لازم برشمردند. * برگزارى كنفرانس منطقه اى (نهج البلاغه و انديشه هاى انسانى معاصر) در دمشق
كنفرانس منطقه اى نهج البلاغه و انديشه هاى انسانى معاصر، همزمان با ولادت با سعادت مولاى متقيان حضرت على ـ ع ـ در كتابخانه اسد دمشق برگزار شد.
اين كنفرانس كه با حضور جمعى از شخصيتهاى فرهنگى، دانشگاهى و استادان حوزه هاى علميه سوريه و لبنان برگزار شد با پيام دكتر على لاريجانى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى آغاز به كار كرد.
دكتر لاريجانى در پيام خود با اشاره به مهجور ماندن نهج البلاغه ويژگى چند بعدى بودن اين كتاب را خاطرنشان ساخته است.
در اين كنفرانس همچنين علامه محمدتقى جعفرى به بررسى شخصيت حضرت على ـ ع ـ پرداخت و يكى از ويژگيهاى شخصيت آن حضرت را توصيف كردن واقعيات ملموس ذكر كرد.
علامه سيدمحمد حسين فضل الله، شيخ احمد مفتى، ژوزيف هاشم، دكتر اسعد على، از ديگر سخنرانان اين كنفرانس بودند كه به بررسى شخصيت حضرت على ـ ع ـ و كتاب نهج البلاغه پرداختند. * پانصدهزار جلد كتاب در اختيار كتابخانه هاى عمومى كشور قرار گرفت
پانصدهزار جلد كتاب در قـالب يك هزار و دويست عنوان امسال در اختيار كتابخانه هاى عمومى كشور قرار گرفت.
به گفته محمدابراهيم انصارى، دبير كل هيأت امناى كتابخانه هاى عمومى كشور، تا پايان سال جارى 800 ميليون كتاب ادبى، تاريخى، آموزشى، و علمى ديگر نيز كه رقمى در حدود 300 هزار جلد است به كتابخانه هاى عمومى كشور ارسال خواهد شد.
وى افزود: سالانه هشت هزار عنوان كتاب با مضامين مختلف در كشور منتشر مى شود كه به دليل محدوديتهاى اعتبارى تنها يك چهارم آن براى استفاده مردم در كتابخانه هاى عمومى خريدارى مى شود.
وى گفت تاكنون 60 درصد از 15 ميليارد ريال اعتبار توسعه كتابخانه هاى كشور جذب شده است.
به گفته او در حال حاضر 600 كتابخانه عمومى در سطح كشور فعاليت دارند كه بطور متوسط براى هر 48 هزار نفر با سواد يك كتابخانه وجود دارد.
وى گفت با اعتبارى معادل يك ميليارد ريال تا پايان سال جارى 100 كتابخانه در سطح كشور به سيستم كامپيوترى مجهز مى شود. * تهيه دايرة المعارف قرآن كريم در هند
خبرگزارى جمهورى اسلامى: مركز تحقيقات اسلامى دهلى نو كار تهيه دايرة المعارف قرآن كريم به زبان انگليسى را به اتمام رساند.
مولانا وحيدالدين خان مدير مركز تحقيقات اسلامى دهلى گفت: اين دايرة المعارف اطلاعات زيادى را در مورد غنا و عظمت قرآن كريم در اختيار خوانندگان قرار مى دهد.
وى افزود: اين كتاب خصوصاً به علاقه مندان كمك خواهد كرد تا درباره قرآن كريم و سابقه تاريخى اسلام اطلاعات جامعى به دست آورند.
اين دايرة المعارف شامل شش بخش (شخصيتهاى قرآن كريم، سرزمين و محل پيدايش قرآن كريم، تاريخ قرآن كريم، فهم قرآن كريم، مطالعه قرآن كريم و واژه نامه قرآن كريم) است. * افتتاح اولين دانشكده تربيت معلم قرآن كريم در قم
طى مراسمى همزمان با فرخنده سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا ـ س ـ اولين واحد از دانشگاه تربيت معلم قرآن كريم در قم افتتاح شد.
در مراسم افتتاح اين دانشكده كه وزير فرهنگ و آموزش عالى قائم مقام وزير ارشاد، سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه، نمايندگان مردم قم در مجلـس شوراى اسلامى تنى چند از اساتيد و مدرسان عاليمقام حوزه و دانشـجويان مجتمع آموزشى عالى قم حضـور داشتند، دكتر هاشـمى گلپايگانى طى سخنانى با تأكيـد بر توسعه و گسترش هر چه بيشـتر مفاهيم عـلوم قرآنى در جامعه اظهار داشت: تأسيس چنين مراكز آموزش عالى علوم قرآنى در جامعه ما، علاوه بر آثـار مهمى كه مى تواند داشـته باشد در بعد همـاهنـگى حوزه و دانشـگاه نيز داراى اهمـيت است.
بر اساس اين گزارش پيش از سخنان وزير فرهنگ و آموزش عالى حجة الاسلام والمسلمين امام جمارانى نماينده ولى فقيه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه طى سخنانى ضمن برشمردن اهداف تأسيس چنين مراكز آموزش عالى در زمينه علوم قرآنى گفت: در كشور ما بعد از انقلاب عليرغم توجهات خاص حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبرى چيزى كه جايش بسيار خالى بود دانشگاه قرآن بود.
وى با بيان اينـكه فارغ التحصـيلان اين مراكز جذب آموزش و پرورش خواهنـد شد تأكيد نمـود، توجه نسل جوان جامعه به قرآن كريم ايجاب مى كـند كه بيشتر از گذشته به اين موضوع اهميت داده شود و جبران مافات شود اين گزارش حاكيست: در پـايان اين مراسم از تابلوى اولـين دانشـكده تربيت معـلم قرآن كريـم واحد قم پرده بردارى شد. گفتنى است اين دانشـكده شعبـه اى از دوره كارشـناسى دانشـگاه تربيت معـلم قرآن كريم تهران مى باشد كه از مهرماه سال جارى با پذيرش 36 نفر دانشـجو از طريق كنكور سراسرى فعاليت آموزشى خود را آغاز نموده است. * افتتاح 14 كتابخانه بزرگ عمومى در سراسر كشور
به مناسبت ميلاد با سعادت اميرالمؤمنين على ـ ع ـ و هفته كتاب مراسمى در مسجد جامع محمديه تهران برگزار شد. در اين مراسم كه بعد از نماز مغرب و عشا برگزار گرديد ابتدا امام جماعت مسجد به حاضران تبريك گفت و سپس آقاى احمد مسجدجامعى معاون فرهنگى وزير ارشاد اسلامى سخنرانى كرد.
معاونت وزارت ارشاد با اشاره به مجموعه عملكردهاى انجام گرفته در هفته كتاب و برنامه هاى آتى تا پايان اين هفته اعلام كرد 14 كتابخانه بزرگ عمومى در سراسر كشور طى اين هفته افتتاح خواهد شد.
آقاى مسجدجامعى با اشاره به اينكه همه دست اندركاران و مسؤولان ايران اسلامى به نوعى خود عناصر فرهنگى هستند و بر توجه و سرمايه گذارى فكرى و مالى در زمينه كتاب و كتابخوانى تأكيد دارند گفت: انتظار ما از همه مسؤولين به ويژه ائمه جمعه و جماعات و علماى فرهيخته اين است كه فرهنگ كتابخوانى را در شمار نيازهاى اساسى و فرائض مذهبى مؤمنين تبليغ و ترويج نمايند.
در اين مراسم همچنين آقاى موحدى ساوجى نيز در زمينه فضيلت كتابخوانى و ترويج و توسعه مطالعه سخنرانى كرد. * اخبار هفته كتاب
* بعدازظهر پنجشنبه نهم ديماه به مناسبت آغاز دومين سال انتشار روزنامه همشهرى، مراسمى در تالار وحدت برپا شد.
* در ششمين روز از هفته كتاب 31 نفر از برگزيدگان كتابدار از سراسر كشور، جوايزى دريافت كردند.
* بيش از سه ميليون جلد كتاب به ارزش دويست و پنجاه ميليون تومان در حوزه ادبيات كودكان و نوجوانان براى هزار نمايشگاه مدرسه اى در سراسر كشور ارسال شده است.
* نخستين نمايشگاه بزرگ كتاب استان خوزستان با 40هزار عنوان كتاب از 600 ناشر ايرانى و خارجى برگزار شد.
* 37 نمايشگاه و فروشگاه كتاب در مدارس، مساجد و كتابخانه هاى استان اردبيل برپا شد.
* جشن كتاب در 30 دانشگاه كشور برگزار شد.
* 500 هزار نفر از نمايشگاه كتاب در اهواز بازديد كردند.
* نخستين نمايشگاه بزرگ كتاب ناشران كتاب در اهواز برگزار شد.
* مراسم هفته بزرگداشت كتاب و كتابخوانى در اصفهان برگزار شد.
* مراسم جشن كتاب در دانشگاه علوم پزشكى ايران برگزار شد.
* نمايشگاه تخصصى كتاب هنر در موزه هنرهاى معاصر برگزار شد.
* نمايشگاه كتابى با 500 عنوان در زمينه هاى علمى، فرهنگى، ادبى، هنرى، مذهبى كودكان توسط امور تربيتى اداره آموزش و پرورش شهرستان گناباد برگزار شد.
* نخستين سمينار شاعران، نويسندگان و طراحان مراكز و دانشسراهاى تربيت معلم فارس برگزار شد.
* براى اولين بار در كشور نمايشگاه عكس (پيامبر سرزمين ما) در همدان برگزار شد.
* نمايشگاه آثار تصويرگران كتاب كودك با آثارى از هنرمندان ايرانى در سريلانكا برگزار شد.
* نخستين غرفه و نمايشگاه دائمى كتاب و سرگرمى هاى آموزشى و سازنده در استان همدان برپا شد.
* اولين هفته كتاب جمهورى اسلامى ايران، تحت عنوان (1000 مدرسه ـ 1000 نمايشگاه) با همكارى اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى با بيش از 15هزار جلد كتاب در زمينه هاى مختلف اجتماعى، هنرى، تاريخى و غيره در 7مدرسه در بندر انزلى برگزار شد.
* كتابخانه شخصى مرحوم دكتر حائرى به دانشكده ادبيات دانشگاه فردوسى مشهد اهدا شد.
* كتابخانه عمومى (ابن سينا) واقع در چهارصد دستگاه منطقه 14 تهران افتتاح شد.
* به مناسبت ايام الله دهه مبارك فجر، سه كانون بزرگ فرهنگى در شهرهاى شيراز، تهران و يزد به بهره بردارى مى رسد.
* به منظور گراميداشت دهه مبارك فجر، پنجاه نمايشگاه فرهنگى، هنرى و صنعتى در استان سمنان برپا شد.
* سمينار نماز با شركت بيش از يكهزار نفر از روحانيون، مسؤولان، فرهنگيان و جمعى از دانش آموزان شهرستان خمينى شهر برگزار شد.
* دومين سمينار علم، تكنولوژى و توسعه با هدف شناخت مسائل و مشكلات علوم و تكنولوژى و ارائه راه حلهاى مناسب، طى روزهاى ششم و هفتم بهمن ماه جارى در محل دانشگاه صنعتى اميركبير برگزار شد.
* بهره بردارى از بيست و يك سالن مطالعه كتاب در دزفول.
* باشگاه بزرگ مطبوعاتى در تهران ايجاد مى شود. * كنگره علمى ـ تخصصى دايرة المعارف فقه اسلامى
نخستين كنگره علمى ـ تخصصى دايرة المعارف فقه اسلامى با عنوان (رهيافتى به دايرة المعارف فقهى بر مذهب اهل بيت(ع)) با پيام مقام معظم رهبرى، صبح پنجشنبه چهاردهم بهمن ماه كار خود را آغاز كرد.
در بخشى از پيام آمده است: نخستين گردهمايى علمى ـ تخصصى دائرة المعارف فقه، پيام آور آن است كه در حوزه علميه قم تحول مباركى كه همه چشم انتظار آنند، با آهنگى متين و بى وقفه، در حال وقوع است…. فقه مصطلح اسلامى، متضمن مجموعه كاملى از مباحثى است كه در عرف علمى امروز (علم حقوق) ناميده مى شود و داراى عرصه هاى متنوعى است كه مجموعاً متكفل تنظيم روابط ميان افراد جامعه بشرى است و نظامات و مقررات حاكم بر زندگى بشر از جهات گوناگون را شامل مى شود. افزون بر اين فقه، روابط ميان انسان با خدا را نيز در قالب احكامى متين و مشروع، مشخص مى سازد كه علم حقوق از اين بخش، بيگانه است و بدين ترتيب، فقه مصطلح جهانى، بسى گسترده تر است.
دايرة المعارف فقه اسلامى با هدف بهره گيرى از آراء و نظرات فقهاء، انديشمندان و صاحبنظران براى يافتن شيوه اى مناسب در مورد روش تنظيم و دسته بندى مطالب و موضوعات و چگونگى استفاده از آراء و نظرات فقهاى گذشته و معاصر تشكيل شد.
اين كنگره در وزه هاى چهاردهم و پانزدهم بهمن ماه (پنجشنبه و جمعه) همزمان با ايام دهه فجر در تالار شيخ مفيد مدرسه عالى تربيتى قضايى طلاب در شهر قم برگزار شد.