كتابشناسى توصيفى
کديور محسن
فلسفه اشراق
فلسفه اشراق يكى از سه مكتب فلسفه اسلامى است كه در قرن ششم هجرى توسط شهاب الدين يحيى سهروردى (549 ـ 587 ق) تأسيس شد. شيخ اشراق هرچند فلسفه مشّاء را براى فهم مبانى فلسفه اشراق ضرورى مى داند، ولى با نقد روش ارسطو و ابن سينا اعلام مى دارد كه براى تحقيق در مسائل فلسفى و به ويژه حكمت الهى تنها استدلال و تفكرات عقلى كافى نيست، سلوك قلبى و مجاهدات نفس و تصفيه آن نيز براى كشف حقايق ضرورى است. او غايت فلسفه را نجات نفس از ظلمات هوا و هوس و رياضت و تزكيه نفس را لازمه علم كامل مى داند.
برخلاف حكمت مشّاء كه از فلسفه يونان و به ويژه ارسطو و تفاسير نو افلاطونى آن سرچشمه گرفته است، حكمت اشراق خود را ميراثدار دو انديشه فلسفى مى داند: يونان و ايران. از فلسفه يونان بر مكاتب فيثاغورى، افلاطونى و هرمسى تكيه دارد، و از فلسفه باستان ايران، كه غالب اصطلاحاتش مأخوذ از آن است، جنبه رمزى نور و ظلمت و فرشته شناسى را وام مى گيرد.1 شيخ اشراق با اعراض از تعليمات ظاهرى زردشتيان خود را با گروهى از حكماى ايران كه اعتقاد باطنى مبتنى بر وحدت مبدأ الهى داشتند يكى مى دانست.2
شيخ اشراق در انديشه تركيب حكمت افلاطون و زردشت بود. او حكمت ايران باستان را داخل جريان كلى فلسفه اسلامى كرد. با فلسفه اشراق، فلسفه و عرفان با هم تلفيق شدند. مهمترين منابع حكمت اشراقى، آثار صوفيه و مخصوصاً نوشته هاى حلاج و غزالى است. رابطه ميان نور و امام بى شك برگرفته از مشكوة الانوار غزالى مى باشد. سهروردى مهمترين سلف بلاواسطه خود را در جهان اسلامى فلاسفه معروف نمى دانست، بلكه نخستين صوفيان از قبيل بسطامى و تسترى مى شمرد.3
فلسفه اشراق در تلفيق فلسفه و دين پاپيش مى نهد. قرآن كريم و احاديث نبوى را سرچشمه الهامبخش فلسفه مى داند و بر تمسك به كتاب و سنت پا مى فشارد.4 با اين همه، فلسفه اشراق مكتبى التقاطى نيست؛ بازگشتى است به وحدت ابتدائى حكمت كه هر صورت آن نزد قومى رشده كرده بود و سپس در صورت نخستين خود جمع و احيا مى شود.
با فلسفه اشراق، خشكى براهين مشائى با ذوق اشراقى جلا مى يابد. فلسفه اشراق به يكه تازى فلسفه مشاء در انديشه فلسفى مسلمين پايان داد و تا قرن يازدهم اين دو انديشه فلسفى در جهـان اسـلام پا بپاى هم رشد كردند. قتل زود هنگام شهاب الدين سهروردى در آغاز جوانى، مانع تدوين همه جانبه يك مكتب فلسفى گشت و از سوى ديگر ظهور حكمت متعاليه و به خدمت گرفتن تفكر اشراقى به عنوان يكى از اركان اربعه خود، اگرچه باعث استمرار حيات عنـاصر اشراقى در حكمت متعـاليه شد، امـا به حيـات مستقل آن به عنـوان يك جريـان مشخص فلسفى پايان داد.
پرداختن به حكمت اشراق امروز از دو جنبه ضرورى است: اوّل آشنايى با يكى از مكاتب بزرگ فلسفه اسلامى كه نزديك پنج قرن يكى از دو جريان بزرگ حكمت اسلامى بوده است؛ دوّم فهم حكمت متعاليه بى شك بدون درك عناصر اشراق آن ميسر نيست. هرچند دل مشغولان فلسفه مشاء نيز براى پاسخگويى به نقدهاى حكمت اشراق بر مبانى ارسطو و ابن سينا بايد با چنين فلسفه اى آشنا شوند. لذا از ديرباز در حوزه فلسفى ايران شرح حكمت الاشراق قطب الدين شيرازى به عنوان كتاب درسى فلسفه اشراق به رسميت شناخته شده است. ضمناً در مطالعات پيرامون فلسفه اشراق در نيم قرن گذشته در ايران، دواعى غير علمى را نيز نبايد از نظر دور داشت.
2
در فلسفه اشراق، سهروردى همچون خورشيدى نورالانوار اين مكتب فلسفى است. و ديگر حكماى اشراقى به ستاره هايى در روشنايى روز مى مانند. حكماى اشراقى ـ يعنى فلاسفه اى كه نماينده تمام عيار اين كلمه فلسفى باشند ـ بسيار محدودند و در مقايسه با حكماى مشّاء از تعداد كمترى برخوردارند. به علاوه برخلاف حكمت مشاء كه فارابى و ابن سينا دو شخصيت كانونى آن هستند، حكمت اشراق تك كانونى است. مى دانيم كه شهاب الدين سهروردى در 38 سالگى، يعنى در سنى كه معمولاً آغاز بروز علمى است، ناجوانمردانه به قتل رسيد1 و همچون عقلى سرخ بر پر ملائك نشست. از اين رو او آن چنان كه بايد، نتوانست شاگرد بپرورد. لذا رواج فلسفه اشراق بيشتر متكى بر آثار سهروردى است تا حوزه درسى و شاگردان شيخ اشراق.
به هر حال دومين شخصيت فلسفه اشراق، شمس الدين محمّد شهرزورى (م بعد از 687) است.2 او نخستين شارح حكمت الاشراق و صاحب كتابى مفصل و معتبر به نام (الشجرة الالهية فى علوم الحقائق الربانية) و نيز (نزهة الارواح و روضة الافراح) (تاريخ الحكماء) است.
سومين حكيم اشراقى، علامه قطب الدين محمد بن مسعود شيرازى (م 710) است.3 شرح قطب الدين بر حكمت الاشراق هرچند متأثر از شرح شهرزورى است، امّا اكنون به عنوان مهمترين شرح حكمة الاشراق، قرنهاست كتاب درسى فلسفه اشراق است و حكيمان بزرگى از قبيل صدرالمتألهين و سبزوارى بر آن تعليقه نگاشته اند. قطب كه از شاگردان محقق طوسى و صدرالدين قونوى است، صاحب بزرگترين دايرة المعارف فارسى علوم عقلى، يعنى( درة التاج لغرة الدّباج) مى باشد. تأثير الشجرة الالهية شهرزورى بر اين كتاب مشهود است.
چهارمين حكيم اشراقى ابن كمّونه، سعد بن منصور (م683)4 از معاصرين محقق طوسى است كه مهمترين شرح بر تلويحات به نام (التنقيحات)، از اوست. شبهات مشهور وى در كتاب (الكاشف) آمده است. از آثار ديگر وى (الجديد فى الحكمة) و نيز دو مجموعه سؤال از محقق طوسى و پاسخهاى حكيم ياد شده، يادكردنى است.
پنجمين حكيم اشراقى ودود تبريزى (م پس از 930)1 است كه شرح مهمى بر الالواح العماديه سهروردى به نام (مصباح الارواح فى كشف حقائق الالواح) (الاشراق) و حاشيه اى بر حكمة الاشراق نگاشته است.
ششمين حكيم اشراقى محمّد شريف نظام الدين احمد بن الهروى2 است كه در 1008 انواريه را در ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى نگاشته است.
هفتمين حكيم اشراقى اسماعيل بن محمّد ريزى3 است كه در قرن هفتم (حيات النفوس) را در فلسفه اشراق به زبان فارسى نگاشت.
گفتنى است اطلاق حكيم اشراقى بر حكماى سبعه مذكور بر يك منوال نيست، كلّى مشكّك است.
غير از هفت حكيم ياد شده، گروهى از حكما نيز با تأليف شروح معتبرى بر آثار سهروردى گرايش خود را به فلسفه اشراق ابراز داشته اند. اينان هرچند به اندازه گروه اوّل اشراقى محسوب نمى شوند، اما به هر حال در اين باب صاحب منزلتى ويژه هستند. از اين نكته نيز غافل نبوده ايم كه هر شارحى لزوماً بر مذهب ما تن نيست.
مهمترين حكيمان گروه دوّم از اين قرارند:
1ـ جلال الدين محمّد دوانى (م 908) حكيم و متكلم پرآوازه قرن نهم، صاحب مهمترين شرح هيا كل النور.
2ـ غياث الدين منصور دشتكى (م 940 يا 949) كه در نقد شرح دوانى، شرحى ديگر بر هيا كل النور نگاشته است.
3ـ علامه حلّى (م 716) كه در آثار وى شرح حكمة الاشراق4 و حلّ المشكلات من كتاب التلويحات5 و كتاب المقاومات، كه در آن درباره حكماى سلف بحث كرده است6ديده مى شود.
4ـ عبدالرزاق لاهيجى، معروف به فياض (متوفى 1051 يا 1072) صاحب شرح هيا كل النور.
5ـ سيد ميرشريف جرجانى (م 812) صاحب شرح حكمت الاشراق.7
6ـ محمدعلى حزين لاهيجى (م1180) صاحب شرح كلمة التصوف، تعليقه بر تلويحات، حاشيه بر شرح حكمة الاشراق و حاشيه بر شرح هياكل النور.
در اين ميان گروه سوّمى از فلاسفه هستند كه نه به مثابه حكماى گروه اوّل نماينده فلسفه اشراق به حساب مى آيند و نه همچون حكيمان گروه دوّم كتابى اشراقى تأليف كرده اند، ولى در آثار ايشان رگه هاى اشراقى بسيار مشخص است.
مهمترين حكيمان اين گروه محقق طوسى و ميرداماد و ميرفندرسكى هستند. نظريه محقق طوسى درباره علم خداوند در شرح اشارات وى نشانگر گرايشى اشراقى است.8 ميرداماد در شعر اشراق تخلص مى كرد و عناوينى همچون قبسات و جذوات براى آثار خود برمى گزيد و مهمتر از همه گرايشهاى مختلف اشراقى در آثار مختلف وى پراكنده است.9
گروه چهارم از حكماى اشراقى همه فلاسفه مكتب حكمت متعاليه هستند كه فلسفه اشراق را يكى از مقدّمات مكتب خود دانسته، فى الواقع شكل تكامل يافته فلسفه اشراق را ارائه نموده اند. گذشته از رگه هاى آشكار اشراقى در آثار مختلف حكمت متعاليه،10 صدرالمتألهين و سبزوارى11بر شرح حكمت الاشراق نيز تعليقه نگاشته اند.
مى توان اذعان كرد از زمان سهروردى تاكنون سايه سنگين فلسفه اشراق بر انديشه فلسفى مسلمانان كاملاً مشهود است. تعيين ميزان تأثر حكماى قرن هفتم به بعد از فلسفه اشراق موضوع تحقيق جداگانه اى است.
3
كهنترين و معتبرترين گزارش از زندگى و آثار شهاب الدين سهروردى، شرح حالى است كه شمس الدين محمّد شهرزورى، مريد دانشمند شيخ اشراق، در نزهة الارواح به رشته تحرير آورده است.1وى با اطلاع از مقام درونى سهروردى با بيانى روان و قلمى شيوا چهره معنوى و صورت باطنى سهروردى را به نحوى بديع ترسيم كرده است. ديگر تراجم نگاران مسلمان نتوانسته اند مطلبى تازه بر نوشته شهرزورى بيفزايند.2 شهرزورى در اين كتاب چهل و پنج رساله و كتاب از سهروردى (غير از اشعار عربى و فارسى و مواعظ وى) را معرفى مى كند؛ هرچند وجود كتب ديگرى از شيخ اشراق را نيز ممكن مى شمارد. او تنها در دو مورد از كتابهاى معرفى شده ترديد روا مى دارد.
در عصر ما در ربع دوّم قرن بيستم از جانب بعضى دانشمندان غربى عنايت ويژه اى در شناخت آثار و انديشه سهروردى شده است. نخستين كوششهاى روشمند در شناخت آثار سهروردى از سوى بروكلمان3 و ريتر4 اعمال گشته است. اما دانشمندى كه بزرگترين سهم در معرفى افكار و آراء و روش سهروردى در غرب، بلكه در ايران را داراست، هانرى كربن، عارف و دانشمندفقيد فرانسوى است.5 او ابتدا با نگارش مقاله پرمايه اى به نام (سهروردى، بنيانگذار فلسفه اشراق) در پاريس6 و سپس (روابط حكمت اشراق و ايران باستان) در تهران،7 و بالاخره با انتشار (المجموعة فى الحكمة الالهيه)،8 كه تصحيح انتقادى الهيات سه كتاب اصلى سهروردى يعنى تلويحات و مقاومات و مطارحات در استانبول و پس از آن انتشار متن منقح حكمة الاشراق، بزرگترين قدمها را در راه شناخت و معرفى حكيم پرآوازه سهرورد برداشت. تدوين و انتشار سه جلد مجموعه مصنفات شيخ اشراق از سوى هانرى كربن با اسلوبى علمى تاكنون درباره آثار هيچيك از حكماى اسلامى انجام نشده است. كربن در كار تدارك جلد چهارم اين مجموعه بود9 كه اجل مهلتش نداد. وى بر هر سه جلد مقدمه هاى مفصل تحليلى به زبان فرانسوى نگاشته است10 اين سه مقدّمه حاوى بديعترين نكات درباره انديشه سهروردى و فلسفه اشراق است. چند كتاب و رساله سهروردى توسط كربن به زبان فرانسه ترجمه شده است.11 همچنين در كتاب بزرگ بجا مانده از كربن تحت عنوان (در سرزمين اسلام ايرانى)، بخش قابل ملاحظه اى به سهروردى اختصاص دارد.12 در ميان غربيان اسپيس و ختك1 نيز به ترجمه رسائل سهروردى اقدام كرده اند. لويى مايسنيون نيز از جمله كسانى است كه درباره سهروردى مطالبى نگاشته است.2 در ايران بعد از كربن، سهم بزرگ در تصحيح و معرفى آثار سهروردى از آن دكتر سيد حسين نصر است از وى چند مقاله و نيز تصحيح آثار فارسى سهروردى در مجموعه مصنفات در دست است.3
در ميان پژوهشهاى عربى درباره انديشه سهروردى و فلسفه اشراق، كارهاى ابوريان4 و مصطفى حلمى5 قابل ذكر است. در تحليل فلسفى آراء سهروردى، كار دانشمند معاصر، دكتر ابراهيمى دينانى در كتاب (شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردى) ياد كردنى است.
على رغم امتيازات فراوان مجموعه سه جلدى مصنفات شهاب الدين يحيى سهروردى، اين كتاب حاوى همه آثار شيخ اشراق نيست. در مجموعه مصنفات مجموعاً بيست رساله و كتاب سهروردى تصحيح شده است. از اين بيست اثر، در سه مورد تنها بخشى از سه كتاب سهروردى انتشار يافته است. كربن تنها بخش سوّم، يعنى الهيات، كتابهاى تلويحات، مقاومات و مطارحات را منتشر ساخته است. بخشهاى منطق و طبيعيات اين سه كتاب در مجموعه مصنفات نيامده است. منطق تلويحات توسط دكتر فياض جداگانه تصحيح و منتشر شده است. سه رساله الالواح العمادية، كلمة التصوف و بخش الهيات كتاب اللمحات توسط دكتر نجفقلى حبيبى ادامه كار كربن و نصر در مجموعه مصنفات به حساب مى آيد. متن كامل لمحات پيشتر توسط امين معلوف در بيروت تصحيح و منتشر شده بود. متن هيا كل النور را نيز كه در هندو ايران منتشر شده است، اگر به موارد ياد شده بيفزاييم، درمى يابيم كه مجموعاً بيست و چهار رساله و كتاب سهروردى تصحيح و منتشر شده است. امّا حدود يك چهارم آثار سهروردى هنوز تصحيح و منتشر نشده كه در ميان آنها طبيعيات تلويحات و منطق و طبيعيات مقاومات و مطارحات، (منطق و طبيعيات لمحات در ايران) و نيز الواردات و التقديسات قابل توجه است. بنابر فهرست شهرزوردى بيست و چهار عنوان از آثار سهروردى هنوز منتشر نشده است. ما نام شانزده اثر ديگر از سهروردى را نيز كه در فهرست شهرزورى نيامده است به عنوان آثار قابل تحقيق آورده ايم. به علاوه شروح قابل ملاحظه اى از آنچه ميراث فلسفه اشراق را تشكيل مى دهد، هنوز به زيور طبع آراسته نشده است، شرح ودود تبريزى بر الالواح العمادية و شرح ابن كمونه بر تلويحات در اين ميان يادكردنى است.
متن شرح حكمة الاشراق قطب الدين شيرازى و تعليقه ارزشمند صدرالمتألهين شيرازى، على رغم اينكه كتاب درسى فلسفه اشراق در حوزه هاى فلسفى ايران به حساب مى آيد، هنوز تصحيح نشده و چاپ سنگى قرن گذشته تنها نسخه چاپ شده آن است. كتاب ارزشمند الشجرة الالهيه شهرزورى نيز تاكنون مطلقاً منتشر نشده است. انتشار مصحّح و روشمند آثار ياد شده قدم اوّل در راه تحقيق در فلسفه اشراق است، و بدون چنين قدمى هرگونه تحليل و پژوهش فلسفى درباره حكمت اشراقى همه جانبه، تام و دقيق نخواهد بود.
قدم بعدى تدوين متنى مطمئن و دقيق و به زبان روز از فلسفه اشراق است. متنى كه جوانب مختلف، مبانى و آراء و ابتكارات اين نظام فلسفى را عيان سازد و به كار تعليم و آموزش فلسفه اشراق بيايد.
4
شهاب الدين سهروردى همچون شهابى زودگذر در آسمان حكمت و عرفان ايران درخشيد و اثرى جاودانه در انديشه مسلمانان برجاى گذاشت. على رغم عمر كوتاه اين نابغه اسلامى، افزون از پنجاه كتاب فارسى و عربى از وى به جا مانده است. نثر عربى وى متين و جذّاب است. نوشته هاى فارسى وى از شاهكارهاى ادب فارسى به شمار مى آيد و سرمشق نثر نويسى داستـانى فلسفى و عرفـانى گشته است.1
آثار سهروردى را به چند گونه مى توان تقسيم كرد. نخستين بار لوئى ماسينيون2 تقسيم بندى سه گانه اى از آثار سهروردى ارائه كرد كه قابل مناقشه فراوان است.
پس از وى كربن تقسيمى چهارگانه از مصنفات سهروردى به دست داد.3 نصر با جزيى تغيير، به تقسيمى پنجگانه در آثار سهروردى قائل شد.4 با رجوعى دوباره به آثار سهروردى و شروح و تعليقات آنها و تحقيقات انجام يافته درباره آراء سهروردى و فلسفه اشراق، آثار سهروردى را مى توان به شش دسته تقسيم كرد:
دسته اوّل: كتبى كه مختص بيان عقايد اشراقى است. در اين دسته تنها كتاب حكمة الاشراق جاى مى گيرد كه با تمام آثار سهروردى متفاوت است و سنگ اوّل فلسفه اشراقى به حساب مى آيد. وى در اين كتاب سيماى تمام عيار مكتب تأسيسى خود را جلوه گر مى سازد.
دسته دوم: چهار كتاب بزرگ تعليمى و نظرى سهروردى كه همگى به زبان عربى نگاشته شده است. در آنها ابتدا از فلسفه مشائى، با تفسير خاص سهروردى سخن رفته است. سپس بر اين مبنا، فلسفه اشراق مورد تحقيق قرار مى گيرد. هر چهار كتاب داراى سه بخش منطق، طبيعيات و الهيات است. اين چهار كتاب عبارتند از: التلويحات، المشارع والمطارحات، المقاومات، اللمحات. در ميان اين چهار كتاب، تلويحات مهمترين آنهاست. مطارحات به منزله شرحى است بر تلويحات، لمحات در حكم تلخيص آن است و مقاومات الحاقى است بر تلويحات.
دسته سوم: رساله هاى كوتاهتر فارسى و عربى كه در آنها مواد پنج كتاب سابق به زبانى ساده تر و به صورت خلاصه توضيح داده شده است. در اين دسته دو رساله بسيار مهم هيا كل النور و الالواح العماديه قرار دارد كه به زبان عربى نگاشته شده و توسط خود سهروردى به فارسى برگردانيده شده است. رساله فى اعتقاد الحكماء به زبان عربى و رساله هاى پرتونامه و بستان القلوب به زبان فارسى نيز در اين دسته جاى مى گيرد. در انتساب بستان القلوب به سهروردى بحثهايى در گرفته است كه ما انتساب را به دلايلى كه در جاى خود خواهد آمد ترجيح داده ايم.
دسته چهارم: حكايتهاى رمزى و يا داستانهايى كه در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسيدن به اشراق و سعادت سخن رفته است. زبان اكثر اين رساله ها فارسى است و برخى از آنها عبارتند از: عقل سرخ، صفير سيمرغ، آواز پر جبرئيل، لغت موران، رسالة فى حالة الطفولية، روزى با جماعت صوفيان و رساله پراهميت الغربة الغربيه و نيز رسالة فى المعراج كه هنوز منتشر نشده است.
دسته پنجم: تحريرها، ترجمه ها، شروح و تفاسير كتب فلسفى گذشته و نيز آنچه بر قرآن كريم و احاديث نبوى نوشته است. از اين زمره است تفسير چند سوره قرآن و بعضى احاديث حضرت رسول ـ ص ـ كه هنوز منتشر نشده است، شرح فارسى اشارات شيخ الرئيس ـ كه اين نيز تاكنون منتشر نشده، ترجمه فارسى رسالة الطير ابن سينا و از همه مهمتر رسالة فى حقيقة العشق يا مونس العشاق كه مبتنى بر رسالة فى العشق شيخ الرئيس است.
دسته ششم: دعاها و مناجاتنامه هايى كه همگى به زبان عربى هستند و الواردات و التقديسات خوانده مى شوند و مجموعه اى بديع در نيايش به حساب مى آيد و متأسفانه تاكنون منتشر نشده است.
مشخص كردن ترتيب زمانى نگارش آثار سهروردى بسيار دشوار است. چرا كه سهروردى در آثار مختلف خود به يكديگر ارجاع مى دهد.
* * *
آثار ديگر حكـماى اشراقى را مى توان به سه دسته تقسيم كرد:
دسته اول: كتبى است كه به عنوان شرح و تعليقه بر آثار سهروردى نگاشته شده است. شروح شهرزورى و قطب الدين بر حكمة الاشراق، شرح ابن كمونه بر تلويحات، شرح دوانى و غياث الدين دشتكى بر هياكل النور، شرح ودود تبريزى بر الالواح العماديه، مهمترين كتب اين دسته اند:
دسته دوم: كتبى كه مستقلاً در فلسفه اشراق نگاشته شده است. كتاب ارزشمند الشجرة الالهيه شهرزورى ـ كه متأسفانه هنوز منتشر نشده است، درة التاج قطب الدين شيرازى كه دائرة المعارفى است از جمله حاوى انديشه اشراقى و نيز حيات النفوس ريزى (حكمت اشراق به زبان فارسى) از اين دسته به حساب مى آيند.
دسته سوّم: با توجه به ديدگاه خاص فلسفه اشراق به منشأ فلسفه، تاريخ فلسفه در اين انديشه جايگاهى ويژه مى يابد. نزهة الارواح شهرزورى يك تاريخنگارى فلسفى به شيوه اشراقى است و در موضوع خود منحصر به فرد مى باشد (متأسفانه متن اصلى يعنى عربى آن، هنوز در ايران منتشر نشده است.)
5
اين كتابشناسى از دو بخش تشكيل شده است: بخش اوّل به معرفى آثار منتشر شده فلسفه اشراق و نيز كتب و مقالاتى كه درباره انديشه سهروردى و حكمت اشراق منتشر شده اند مى پردازد. بخش دوّم عهده دار معرّفى آثار منتشر نشده فلسفه اشراق است.
بخش اوّل از پنج فصل فراهم آمده است: فصل اوٌل حاوى مجموعه هاى منتشر شده آثار سهروردى است. در اين فصل هفت مجموعه معرفى شده است. در فصل دوّم به معرفى آثار منتشر شده شيخ اشراق پرداخته ايم. در اين فصل مشخصات بيست و چهار كتاب يا رساله معتبر منتشر شده سهروردى آمده است. فصل سوّم عهده دار ارائه مشخصات شروح و تعليقات منتشر شده بر كتب حكيم سهرورد است. مجموعاً بر چهار كتاب سهروردى هشت شرح و تعليقه نگاشته شده منتشر شده است. در فصل چهارم به معرفى ديگر متون منتشر شده فلسفه اشراق پرداخته ايم. تنها چهار كتاب در اين فصل معرفى شده است. فصل پنجم عهده دار كتب ومقالات منتشر شده عربى و فارسى درباره فلسفه اشراق است. اين فصل در دو قسمت عرضه شده است: در قسمت اوّل يعنى كتب و مقالات عربى كارهاى چهار نفر از محققين عرب را آورده ايم. در قسمت دوّم يعنى كتب و مقالات فارسى درباره فلسفه اشراق، چهار كتاب و چهل و هشت مقاله معرفى شده اند.
لازم به ذكر است مقالاتى كه در نقد كتب اشراقى نوشته شده در ذيل عنوان كتاب آورده ايم.
در زمينه عنوان كتابهاى سهروردى و ديگر حكماى اشراق، صحيحترين عنوان را برگزيده ايم و ديگر عنوانها را درپرانتز آورده ايم.
كليه چاپهاى هر كتاب و رساله، اعم از ايران و خارج از آن، را به ترتيب زمان نشر با مشخصات كامل ارائه كرده ايم. كوشيده ايم كتب ارائه شده با تتبع كامل ارائه شود. مقالات منتشر شده در ايران نيز همين گونه است. اما در مورد مقالات عربى و مقالات فارسى منتشر شده در خارج از ايران، به علت كمبود منابع، استقصاى كامل ميسر نشده است. در اين كتابشناسى كتب و مقالات درباره فلسفه اشراقى، غير از زبانهاى فارسى و عربى، مدّنظر نبوده است؛ هرچند به موارد مهمّ آن در متن يا حاشيه اشاره كرده ايم. در زمينه پايان نامه هاى تحصيلى نيز، در اين مجال معرفى عناوينى كه به فلسفه اشراق اختصاص يافته است، ميسر نشد.
بخش دوّم، يعنى آثار منتشر نشده فلسفه اشراق، در دو فصل فراهم آمده است: فصل اوّل به آثار منتشر نشده سهروردى پرداخته شده است و بيست و پنج اثر قطعى الاستناد (براساس فهرست شهرزورى) كه هنوز منتشر نشده و شانزده اثر كه در ديگر منابع به سهروردى نسبت داده شده، آورده شده است. قضاوت نهائى درباره صحّت استناد و عدم آن منوط به رجوع به جميع نسخ خطى موجود آنها و تحقيق و مقايسه با آثار سهروردى است. در فصل دوّم ديگر كتب منتشر نشده فلسفه اشراق را گرد آورده ايم. در اين فصل بيست و چهار شرح بر آثار سهروردى و پنج كتاب مستقل حكماى اشراق معرفى شده است. اينكه نسخه اى از اين كتب بجا مانده يا نه، و نيز صحت استناد و عدم آن همه دو گرو تحقيق در نسخ خطى اين عناوين است. منابع استناد اين عناوين به حكماى اشراقى و سهروردى در متن يا پاورقى ذكر شده است.
تا آنجا كه مى دانيم درباره كتابشناسى فلسفه اشراق تاكنون تحقيق مستقلى صورت نگرفته است. بى شك قدم اوّل ناقص و نارسا است. تذكر كاستيها و خطاهاى نگارنده سبب مزيد امتنان است.
***
بخش اوّل: آثار منتشر شده فلسفه اشراق
فصل اوّل: مجموعه هاى منتشرشده از آثار سهروردى
به طور كلى هفت مجموعه از آثار شيخ اشراق منتشر شده است. مقصود ما از (مجموعه) كتابى است كه حاوى حداقل متن اصلى دو رساله شهاب الدين سهروردى باشد. اين فصل را به ترتيب تاريخ انتشار تنظيم كرده ايم. در فصول آينده بكرّات به اين مجموعه ها استناد خواهيم كرد. در اين فصل عنوان رسائل و تعداد آنها را آن چنان كه گردآورندگان مجموعه ها ذكر كرده اند، آورده ايم و از اشاره به عنوان مشهور يا ديگر عنوان رساله پرهيز كرده ايم. اين مشخصات را به فصل آينده موكول نموده ايم.
1ـ سه رساله درباره تصوفThree Treatises of Mysticismاشتوتگارت 1935م. همراه با مقدمه در شرح احوال سهروردى و ترجمه انگليسى رساله ها به قلم اسپيس (spies ) و ختك (Khatak ) شامل سه رساله: 1ـ رساله لغت موران، 2ـ رساله صفير سيمرغ 3ـ رسالة الطير.
2ـ دو رساله از سهروردى، تهران، 1317ش، به اهتمام دكتر مهدى بيانى. شامل: 1ـ رساله فى حالة الطفوليت، 2ـ روزى با جماعة صوفيان.
3ـ مجموعة فى الحكمة الالهية من مصنفات شهاب الدين يحيى سهروردى. استانبول، 1945م، به اهتمام هانرى كربن Opera Metaphysica et Mystica ،ed. H. Corbinشماره 16 سلسلة النشريات الاسلاميه. مشتمل بر بخش الهيات سه كتاب: 1ـ التلويحات، 2ـ المقاومات، 3ـ المشارع و المطاوحات. همراه با مقدّمه تحليلى مفصلى به زبان فرانسوى.
چاپ دوّم: تهران، 1355ش، تحت عنوان مجموعه مصنفات شيخ اشراق شهاب الدين يحيى سهروردى، جلد اوّل انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران، شماره11، گنجينه نوشته هاى ايرانى، دوره جديد، شماره 1.
چاپ سوّم: تهران، 1372ش. مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى (پژوهشگاه).
4ـ مجموعه دوّم مصنفات شيخ الاشراق، شهاب الدين يحيى سهروردى در حكمت الهى
Oeuvre philosophiques et mysliques (Opera Metaphysica et Myslica II )، با تصحيح و مقدمه تحليلى مفصل فرانسوى هانرى كربن به زبان فرانسوى، تهران، 1331ش، پاريس، 1952م، قسمت ايران شناسى انستيتو ايران و فرانسه، مجموعه آثار ايرانى، شماره2.
چاپ دوّم: تهران 1355ش، تحت عنوان مجموعه مصنفات شيخ الاشراق، شهاب الدين يحيى سهروردى، جلد دوّم، انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران، شماره 13، گنجينه نوشته هاى ايرانى، دوره جديد، شماره2.
چاپ سوّم، تهران، 1372ش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى (پژوهشگاه).
مشتمل بر: 1ـ كتاب حكمة الاشراق، 2ـ رسالة فى اعتقاد الحكماء، 3ـ قصة الغربة الغربيّة، همراه با منتخباتى از دو شرح قطب الدين شيرازى و شهرزورى بر مقدّمه حكمت الاشراق و ترجمه و شرح فارسى قصه الغربة الغربية.
5ـ چهارده رساله، تأليف و ترجمه فخرالدين رازى، شهاب الدين سهروردى، اثيرالدين ابهرى، ذوالفضائل اخسيكتى و ديگران، ترجمه و تصحيح و مقدمه و تراجم احوال از سيد محمّد باقر سبزوارى، تهران، 1340، دانشگاه تهران.
شامل چهار رساله: 1ـ رساله هشتم ترجمه رسالة الطير (كه به نظر گردآورنده كتاب از ذوالفضائل اخسيكتى است)، 2ـ رساله يازدهم داستان سيمرغ و كوه قاف (سيّاح و باز) كه گردآورنده نام مؤلف آن را تعيين نكرده است، 3ـ رساله دوازدهم، پرتونامه از شيخ اشراق، 4ـ رساله سيزدهم، روضة القلوب كه به نظر گردآورنده احتمالاً از شيخ اشراق است.
اين مجموعه فاقد مشخصات نسخ و در ميان مجموعه هاى اين بخش در پايين ترين سطح قرار دارد.
6ـ مجموعه آثار فارسى شيخ اشراق، با تصحيح و تحشيه و مقدمه دكتر سيد حسين نصر، با مقدمه تحليلى به زبان فرانسه از هانرى كربن، تهران، 1348ش. قسمت ايران شناسى انستيتو ايران و فرانسه، گنجينه نوشته هاى ايرانى، شماره 17.
چاپ دوّم: تهران، 1355ش، تحت عنوان مجموعه مصنفات شيخ الاشراق شهاب الدين يحيى سهروردى، جلد سوّم، مشتمل بر مجموعه آثار فارسى شيخ اشراق، انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران، شماره 14، گنجينه نوشته هاى ايرانى، دوره جديد، شماره3.
چاپ سوّم: تهران، 1372، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى (پژوهشگاه)
مشتمل بر 14 رساله: 1ـ پرتونامه، 2ـ هياكل النور، 3ـ الواح عمادى، 4ـ رسالة الطير، 5ـ آواز پر جبرئيل، 6ـ عقل سرخ، 7ـ روزى با جماعت صوفيان، 8ـ فى حالة الطفوليت، 9ـ فى حقيقة العشق يا مؤنس العشاق، 10ـ لغت موران، 11ـ صفير سيمرغ، 12ـ بستان القلوب (يا روضة القلوب)، 13ـ يزدان شناخت، 14ـ رساله عربى الابراج به تصحيح كربن.
7ـ سه رساله از شيخ اشراق شهاب الدين يحيى سهروردى، به تصحيح و مقدمه دكتر نجفقلى حبيبى، تهران، 1356، انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران. مشتمل بر: 1ـ الالواح العماديه، 2ـ كلمة التصوف، 3ـ بخش الهيات اللمحات.
لازم به ذكر است كه در انتهاى مقدّمه جلد سوّم مجموعه مصنفات شيخ اشراق آمده است كه (جلد چهارم مجموعه آثار سهروردى كه اكنون [يعنى سال 1348ش] در دست تهيه است شامل: 1ـ متن عربى الالواح العماديه 2ـ متن عربى هيا كل النور 3ـ كلمة التصوف 4ـ الواردات و التقديسات خواهد بود، به اين ترتيب اميد مى رود بزودى مجموعه كامل آثار سهروردى در اين سلسله انتشار يابد.)1 متأسفانه اين وعده هنوز جامعه عمل نپوشيده است. از اين به بعد از مجموعه هاى شماره 3 و 4 و 6 به نام سه جلد مجموعه مصنفات ياد خواهيم كرد.
***
فصل دوم: آثار منتشر شده شيخ اشراق
در اين فصل مجموعاً بيست و چهار كتاب يا رساله معتبر از سهروردى به ترتيب الفبائى اشاره مى شود. مراد از معتبر آثار مسلّم و نيز تأليفاتى است كه نسبت به آنها به شيخ مقتول محتمل است.
1ـ آواز پر جبرئيل (رساله …): الف: 1935م، به اهتمام هانرى كربن وپل كراوس، همراه با ترجمه فرانسوى در مجله آسيايى.
ب: تهران 1325ش، به اهتمام دكتر مهدى بيانى، ضميمه مجله پيام نو.(چاپ دوّم، تهران 1361، انتشارات مولى)
ج: تهران، 1348(1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات. ترجمه عربى اين داستان همراه با شرح توسط عبدالرحمن بدوى در كتاب شخصيات قلقة فى الاسلام: قاهره 1946 و نيز در مقدمه كتاب اللمحات سهروردى، تصحيح امين معلوف، بيروت 1969م آمده است.
2ـ اعتقاد الحكماء (رسالة فى …)
الف: تهران، 1331ش (1355، 1372)، جلد دوم مجموعه مصنّفات، ب: تهران، 1354، ص 741 ـ 726، مجله گوهر، بنياد نيكوكارى نوريانى. اين رساله توسط حسين خليقى در 1354 به فارسى ترجمه شده است: تهران، انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران.
3ـ الالواح العمادية.
تهران، 1356ش، سه رساله از شيخ اشراق
4ـ الواح عمادى (ترجمه رساله قبل است كه توسط خود سهروردى انجام گرفته است.)
جلد سوّم مجموعه مصنفات، تهران، 1348 (1355، 1372)
5ـ بستان القلوب (روضة القلب)2
الف: چهارده رساله، تهران، 1340، رساله سيزدهم. ب: جلد سوّم مجموعه مصنفات، تهران، 1348 (1355، 1372)
6ـ پرتونامه
الف: چهارده رساله، تهران، 1340، رساله دوازدهم. ب: جلد سوّم مجموعه مصنفات، تهران، 1348 (1355، 1372)
7ـ التلويحات اللوحيه والعرشيه (التلويحات)
العلم الاوّل فى المنطق: منطق تلويحات، حاشيه و تعليقه از على اكبر فياض، تهران، 1334، دانشگاه تهران، شماره 170.
العلم الثالث فى الالهيات: جلد اوّل مجموعه مصنفات، استانبول، 1945، تهران، 1355 (1372)
8ـ حكمة الاشراق
الف: تهران، 1315، در ضمن شرح قطب الدين شيرازى، چاپ سنگى.
ب: جلد دوّم مجموعه مصنفات، تهران، 1331 (1355، 1372)
حكمة الاشراق توسط هانرى كربن به فرانسوى و توسط دكتر سجادى به فارسى ترجمه شده است.
9ـ رسالة الابراج (الكلمات الذوقيه و النكات الشوقيه، كلمات ذوقيه)
تصحيح هانرى كربن، جلد سوّم مجموعه مصنفات، تهران، 1348 (1355، 1372)
10ـ رسالة فى حالة الطفولية
الف: تهران، 1317، دو رساله. ب: تهران، 1348 (1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنّفات
11ـ رسالة الطير (ترجمه فارسى رسالة الطير ابن سينا)
الف: اشتوتگارت، 1935، سه رساله درباره تصوّف، ب: تهران، 1340ش، چهارده رساله به نام ذوالفضائل اخسيكتى (آقاى سبزوارى در اين انتساب به خطا رفته است)1 ج: تهران، 1348 (1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات
12ـ رسالة فى حقيقة العشق (مونس العشاق)
الف: اشتوتگارت، 1934، به نام مونس العشاق The lover's friend همراه با شرح فارسى رسالة العشق. ب: تهران، به اهتمام دكتر مهدى بيانى، مجله پيام نو، شماره7. ج: تهران، 1347، به اهتمام سيد حسين نصر، نشريه معارف اسلامى، شماره7. د: تهران، 1348 (1355، 1372)، جلد سوّم مجموعه مصنفات
13ـ روزى با جماعت صوفيان
الف: تهران، 1317، دو رساله. ب: تهران 1348 (1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات
در زمينه متن اين رساله، تحقيق لغوى ذيل منتشر شده است:
واژه نامه بسامدى روزى با جماعت صوفيان سهروردى، فراهم آمده مينو احمدى فرهنگستان زبان ايران، بنياد شاهنشاهى فرهنگستانهاى ايران، تهران 1356.
14ـ صفير سيمرغ (در احوال اخوان تجريد)
الف: اشتوگارت، 1935م، سه رساله در تصوّف. ب: 1939م، با ترجمه فرانسوى، مجله هرمس، جلد سوّم، مجموعه سوم، به اهتمام هانرى كربن. ج: تهران، 1348 (55، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات.
15ـ عقل سرخ
الف: اصفهان، 1319 به اهتمام دكتر مهدى بيانى، چاپ دوّم: تهران، 1332، انجمن دوستداران كتاب، چاپ سوّم: تهران، 1361، انتشارات مولى. ب: تهران، 1340، چهارده رساله، رساله يازدهم به نام داستان سيمرغ و كوه قاف (سيّاح و باز). (آقاى محمد باقر سبزوارى در عدم انتساب اين رساله و يافتن نام اصلى آن به خطا رفته است.)2 ج: تهران، 1348 (55، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات.
16ـ قصّة الغربة الغربية
الف: تهران، 1331 (55، 1372) جلد دوّم مجموعه مصنّفات، همراه با ترجمه و شرح كهن به فارسى.
ب: قاهره، 1952م، تصحيح احمد امين، همراه با دو رساله حى بن يقظان ابن سينا و ابن طفيل.
در مقدّمه كوتاه اين قصه عرفانى سهروردى اشاره اى به داستان حى بن يقظان و سلامان و ابسال ابن سينا كرده است. اين نكته ظاهراً باعث شده است احمد امين اين قصه را نيز در شمار حى بن يقظان در رديف داستانهايى به همين نام از ابن سينا و ابن طفيل به حساب آورد. اما در متن قصه نامى از حى بن يقظان نيست و در واقع قصه الغربة الغربيه از جايى شروع مى شود كه حى بن يقظان پايان گرفته است.
اين رساله علاوه بر ترجمه فوق، در سال 1364 تحت عنوان بيگانگى در باختر زمين توسط حسين خراسانى به فارسى ترجمه و نشر شده است. تهران، بعثت.
17ـ كلمة التصوّف (كتاب فى التصوف يعرف بالكلمة، المقامات)
تهران، 1356، سه رساله
18ـ لغت موران (رساله …)
الف: اشتوتگارت، 1934م، سه رساله در تصوف
ب: 1939م، مجله هرمس، به اهتمام هانرى كربن
ج: تهران، 1348 (55، 1372)، جلد سوّم مجموعه مصنفات.
19ـ اللمحات فى الحقائق (اللمحات)
الف: بيروت، 1969، حقّقه و قدّم له امين المعلوف، (رساله دكتر اى او در دانشگاه كمبريج) سلسله دراسات و نصوص فلسفيه، ش3، درالنهار للنشر، همراه با مقدمه تحليلى و پيشگفتار انگليسى. ب: قاهره، 1969، تحقيق مع مقدّمه محمّد على ابوريّان
ج: تهران، 1356، سه رساله. در تصحيح دكتر حبيبى تنها بخش سوّم لمحات يعنى الهيات آن منتشر شده است، كه مناسب بود در پشت جلد كتاب به اين مهم اشاره مى شد.
20ـ المشارع والمطارحات (المطارحات)
العلم الثالث (العلم الالهى): استانبول، 1945م، تهران، 1355 (1372) جلد اوّل مجموعه مصنفات.
21ـ المقاومات
العلم الثالث (العلم الالهى): استانبول، 1945م، تهران، 1355ش (1372) جلد اوّل مجموعه مصنفات.
22ـ هياكل النور (الهياكل النورية)
الف: مصر، 1335ق (مقتطفات من الهياكل النورية مع زيادات من شرحها بالاضافة الى بعض مقتطفات من حكمة الاشراق، لحسن الكردى). ب: قاهره، 1377ق، هياكل النور للسهروردى الاشراقى، قدّم له و حقّق نصوصه مع تعليقات الدكتور محمّد على ابو ريان، المكتبة التجارية الكبرى. ج: مدارس هند، 1953م در ضمن شواكل الحور فى شرح هياكل النور جلال الدين دوانى، تصحيح د. محمّد عبدالحقّ .د: مشهد، 1411ق در كتاب ثلاث رسائل للدوانى به تحقيق د. سيد احمد تويسركانى، اين رساله قبل از شرح دوانى مستقلاً چاپ شده است.
23ـ هياكل النور فارسى
خود سهروردى متن عربى رساله را به فارسى برگردانيده است. تهران، 1348 (1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات
24ـ يزدان شناخت (رساله …)
الف: تهران، 1316ش، چاپ سنگى، رساله يزدان شناخت، به تصحيح حاج سيد نصراللّه تقوى.
ب: تهران، 1327ش، رساله يزدان شناخت با مقدمه و تصحيح بهمن كريمى. (وى اين رساله را از آن عين القضاة همدانى مى داند. با توجه به مقايسه مفاد اين رساله با ديگر آثار شيخ اشراق، استناد آن را به سهروردى ترجيح داديم.)1
ج: تهران، 1348 (1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات.
***
فصل سوّم: شرحها و تعليقه هاى منتشر شده بر كتب سهروردى
شرحها و تعليقه هاى چهار كتاب و رساله سهروردى منتشر شده است. اين كتب عبارتند از: آواز پر جبرئيل حكمة الاشراق، رساله مونس العشاق، رساله قصه الغربة الغربية و هياكل النور: عدد اين شروح و تعاليق منتشر شده به نه مى رسد.
اوّل: شرح آواز پر جبرئيل
توسط شارحى ناشناس در اواخر قرن 7 يا اوّل قرن 8 تصحيح مسعود قاسمى، معارف، دوره اوّل، شماره 1 فروردين ـ تير 1363، صفحه 99 ـ 77.
دوّم: شروح و تعليقات منتشر شده بر حكمة الاشراق
1ـ شهرزورى، شمس الدين محمّد (قرن7ق)، شرح حكمة الاشراق
تصحيح و تحقيق و مقدمه تحليلى دكتر حسين ضيايى تربتى، تهران، 1372، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى (پژوهشگاه)
2ـ قطب الدين شيرازى، محمّد بن مسعود (م710ق)، شرح حكمة الاشراق
چاپ سنگى، تهران، 1313ق، (افست چاپ سنگى، قم، انتشارات بيدار، بى تا)
3ـ الهروى، محمّد شريف نظام الدين احمد؛ انواريه ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى، نگاشته شده در 1008ق، متن انتقادى و مقدمه دكتر حسين ضيائى تربتى، و به اهتمام آستيم. تهران، 1358، (چاپ دوّم، 1363 اميركبير) ترجمه و شرح پاره اى مسائل مهمّ در قسمت اوّل (مقدّمه و مباحثى از فصل سوّم مقاله ثالثة) و بر ملحض مباحث مهم اشراقى در قسمت دوّم از كتاب حكمة الاشراق.
4ـ صدرالمتألهين شيرازى، محمّد بن ابراهيم (م1050ق) تعليقات على شرح حكمة الاشراق لقطب الدين الشيرازى، در حاشيه شرح قطب الدين شيرازى منتشر شده است. (چاپ سنگى، تهران، 1313، افست چاپ سنگى، قم، بيدار)
5ـ سجادى، دكتر سيد جعفر؛ حكمة الاشراق، ترجمه و شرح، تهران، 1355، دانشگاه تهران، (چاپ چهارم، 1366). اين كتاب در مقاله ذيل مورد نقد قرار گرفته است: اكبرى، فتحعلى، گوهر، شماره6، 1357.
سوّم: شرح مونس العشاق
الف: شرح مؤنس العشاق، به اهتمام اسپيس (Spies )، مجلة الابحاث الفلسفية، ج2، 33 ـ 1932 ب: شرح مونس العشاق، به تصحيح دكتر سيد حسين نصر و مظفر بختيار، تهران، 1350، انتشارات مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى، مجموعه متون فارسى، شماره1.
ج: شرح مونس العشاق، توسط شارحى ناشناس در اواخر قرن 7 يا اوائل قرن8 (ظاهراً همان شارح آواز پر جبرئيل)، تصحيح مسعود قاسمى، معارف، دوره چهارم، شماره1، فروردين ـ تير 1366، صفحه 164 ـ 149
چهارم: شرح قصّة الغربة الغربية
ترجمه و شرح كهن قصه الغربة الغريبة، به تصحيح هانرى كربن، مجموعه دوّم مصنفات، تهران، 1331 (1355 ـ 1372)
پنجم: شرح رساله هياكل النور
الدوانى، جلال الدين محمّد بن اسعد (م 908)؛ شواكل الحور فى شرح هياكل النور، در ثلالث رسائل تحقيق الدكتور السيد احمد تويسركانى، مشهد، 1411 مجمع البحوث الاسلامية الآستانة الرضوية المقدّسة.
***
فصل چهارم: ديگر متون منتشر شده فلسفه اشراق
پس از اينكه با آثار منتشر شده شيخ اشراق و نيز شروح و تعليقات منتشر شده بر كتب وى آشنا شديم، اينك نوبت به آن رسيده است كه آثار مستقل ديگر اشراقيان را برشماريم. يعنى آثار مستقل شهرزورى، قطب الدين شيرازى، ابن كمّونه و ريزى.
1ـ شهرزورى، شمس الدين محمّد نزهة الارواح و روضة الافراح (تاريخ الحكماء) تصحيح خورشيد احمد، حيدرآباد 1976م. تاريخ الحكماء شهرزورى دوبار به فارسى ترجمه و منتشر شده است: 1ـ تهران، 1316ش، ترجمه ضياء الدين درّى 2ـ تهران، 1365ش، ترجمه مقصود على تبريزى (نگاشته شده در 1011ق) همراه با ديباچه اى درباره تاريخنگارى فلسفه به كوشش محمّد تقى دانش پژوه و محمّد سرور مولايى. با توجه به تكيه فراوان فلسفه اشراق بر آراء حكماى باستان ايران و يونان، تاريخ فلسفه يا به عبارت صحيحتر تاريخ فلاسفه از ديدگاه يك حكيم اشراقى امرى مهمّ است كه شهرزورى با محدوديتهاى همه تاريخنگارى هاى فلسفى گذشته ما به رشته تحرير درآورده است. بخش سهروردى تاريخ الحكماء قديمى ترين و معتبرترين منبع شناخت آثار و زندگى مؤسس فلسفه اشراق را به دست مى دهد و بارها مستقلاً به عربى يا فارسى منتشر شده است.
2ـ قطب الدين شيرازى، محمّد بن مسعود؛ درة التاج لغرّة الدباج. سه بخش از اين كتاب منتشر شده است:
يك: بخش فاتحه (در فضيلت، حقيقت و اقسام علوم)، جمله اوّل در منطق، جمله دوّم در فلسفه اولى، جمله سوّم در علم اسفل (علم طبيعى) و جمله پنجم در علم اعلى (علم الهى) به كوشش و تصحيح سيد محمّد مشكوة، تهران، 1317ش چاپ دوّم، تهران، 1365ش، انتشارات حكمت.
دو: فن دوم (در تلخيص مجسطى بطلميوس، فن سوّم در ارثماطيقى (خواص اعداد)، فن چهارم در علم الحان (موسيقى) از جمله چهارم كتاب در علم اواسط (علم رياضى)؛ تصحيح سيد حسن مشكان، تهران
سه: قطب سوّم در حكمت عملى و قطب چهارم در سلوك راه حق از خاتمه كتاب، به اهتمام ماهدخت بانو همايى، تهران، 1369 شركت انتشارات علمى و فرهنگى. با اين حساب حدود 60% از متن درة التاج منتشر شده است. درة التاج دائرة المعارف بزرگ علوم عقلى به زبان فارسى است و رگه هاى فلسفه اشراقى بخوبى در آن هويدا است.
3ـ ابن كمّونه، سعد بن منصور؛ الجديد فى الحكمة، به كوشش حميد وعيدالكبيسى، بغداد 1403ق. اين كتاب حاوى مسائل عمومى فلسفه است.
4ـ ريزى، اسمعيل بن محمّد (قرن7ق)؛ حيات النفوس (فلسفه اشراق به زبان فارسى) به كوشش محمّد تقى دانش پژوه، تهران، 1369ش، بنياد موقوفات دكتر محمود افشار. اين كتاب بر سياق تلويحات و مطارحات شامل سه فن منطق، طبيعى و الهى نگاشته شده است.
اين كتاب توسط عليرضا ذكاوتى قراگزلو مختصراً معرفى شده است: نشر دانش، سال دوازدهم، شماره6، مهر و آبان 1371، صفحه 54).
***
فصل پنجم: كتابها و مقالات منتشر شده عربى و فارسى درباره فلسفه اشراق
اوّل: كتابها و مقالات عربى
1ـ ابوريان، محمّد على؛ اصول الفلسفة الاشراقية عند شهاب الدين السهروردى؛ قاهره، 1952م، چاپ دوّم 1969، چاپ سوّم، 1987، دارالمعارف الجامعيه، اسكندرية.
اين كتاب مفصلترين اثرى است كه به زبان عربى درباره سهروردى منتشر شده است. مطالب كتاب بيشتر مبتنى بر تحقيقات هانرى كربن و لويى ماسينيون است، لكن شامل برخى اطلاعات تازه درباره زمينه تاريخى عصر سهروردى و علت تكفير اوست. اين كتاب توسط دكتر محمّد على شيخ به نام مبانى فلسفه اشراق از ديدگاه سهروردى در سال 1372ش در سلسله انتشارات دانشگاه شهيد بهشتى (شماره 243) به فارسى ترجمه و منتشر شده است.
از دكتر ابوريان مقاله نظرية الامامة بين الباطنيه والسهروردى در سال 1951م در مجله الثقافة و نيز تصحيح هياكل النور (قاهره، 1957) واللمحات فى الحقائق (1969) از آثار سهروردى منتشر شده است.
2ـ بدوى، عبدالرحمن، شخصيات قلقة فى الاسلام، دراسات الّف بينها و ترجمها؛ دراسات اسلاميه شماره 3، قاهره 1946م، طبع2 قاهره 1964م دارالنهفته العربيه.
اين كتاب كم حجم ترجمه مقالات لويى ماسينيون و هانرى كربن درباره سه شخصيت بزرگ اسلامى سلمان فارسى، حلاج و سهروردى است. مطالب بخش سهروردى آن فراهم آمده از دو رساله ذيل است:
1ـ ترجمه مقاله هانرى كربن از فرانسه به عربى به نام السهروردى الحلبى مؤسس المذهب الاشراقى (نشرت جماعة الدراسة الايرانية، رقم16، باريس 1936م)
2ـ ترجمه متن رساله آواز پر جبرئيل و ترجمه مقدمه تحليلى هانرى كربن ويل كراوس از فرانسه به عربى (مجله آسيايى 1935م)
3ـ الكيالى، سامى،السهروردى؛ قاهره 1955م، دارالمعارف، نوابغ الفكر العربى رقم13، 100 صفحه. اين كتاب كم حجم از دو بخش فراهم آمده است: بخش اوّل ترجمان عربى تحقيقات پژوهشگران غربى درباره سهروردى است. بخش دوّم، نمونه اى از آثار مختلف سهروردى مى باشد.
4ـ مصطفى حلمى، محمّد؛ 4/1: آثار السهروردى المقتول، تصنيفاتها و خصائصها التصوفيه والفلسفيه، مجلة كلية الآداب، جامعة القاهرة، المجلد 13، الجزء الاول، مايو 1951م. ص 178 ـ 145. 4/2: ذيل مقاله السهروردى S. Van Den Bergh در دائرة المعارف الاسلاميه، ج15 تحت عنوان تعليق (السهروردى و حكمة الاشراق)، ص 311 ـ 300. هر دو مقاله، حاوى نكاتى نسبتاً تازه است.
لازم به ذكر است تحقيقات انجام گرفته درباره سهروردى و فلسفه اشراق در زبان عربى هيچيك منبع دست اوّل به حساب نمى آيد و غالباً سرچشمه گرفته از تحقيقات غربى در اين زمينه است.
دوّم: كتب و مقالات فارسى
در زبان فارسى درباره فلسفه اشراق و انديشه سهروردى چهار كتاب و تعدادى مقاله منتشر شده است:
الف: كتابها:
1ـ دانا سرشت، اكبر ؛ افكار سهروردى و ملاصدرا يا خلاصه اى از حكمت الاشراق و اسفار، تهران، 1316ش (چاپ سوم تهران، 1348ش)، 35 صفحه. اين رساله مختصر اولين قدم در معرفى انديشه سهروردى در زبان فارسى به حساب مى آيد.
2ـ امام، سيد محمّد كاظم؛ فلسفه در ايران باستان و مبانى حكمة الاشراق و افكار و آثار و تاريخچه زندگانى سهروردى. تهران، 1353ش، از سلسله انتشارات بنياد نيكوكارى نوريانى، شماره5.
اين كتاب ابتدا به صورت مقالاتى در مجله گوهر 2و3 منتشرشده است. كتاب آقاى امام، حدود بيست سال پس از انتشار توسط آقاى فاطمى نيا مورد نقد قرار گرفته است:
(شيخ اشراق در دام تهمت)، مجله گلچرخ، شماره4، آبان 1371، ص 11 ـ 5.
3ـ سجادى، سيد جعفر؛ (شهاب الدين سهروردى و سيرى در فلسفه اشراق) تهران، 1363، انتشارات فلسفه، فلسفه در جهان سوّم، شماره7، 156 ص.
اين كتاب، همان مقاله آقاى دكتر سجادى در جشن نامه هانرى كربن (زير نظر سيد حسين نصر، تهران 1356، ص 126 ـ 63) به نام شهاب الدين سهروردى و فلسفه اشراق با تغييراتى جزئى است اما متأسفانه در كتاب از سوى نويسنده يا ناشر به اين نكته اشاره نشده است.
اين كتاب توسط دكتر سيد جواد طباطبايى نقد شده است: (شيخ باز مقتول)، نشر دانش، سال پنجم، شماره دوّم، بهمن و اسفند 1363، صفحه 37 ـ 34.
ضمناً موارد اختلاف اين مقاله با مقدمه ايشان بر ترجمه و شرح حكمة الاشراق (تهران، 1355) نيز بسيار ناچيز است.
4ـ ابراهيمى دينانى، غلامحسين؛ شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردى، تهران، 1364، انتشارات حكمت، مجموعه آشنايى با فلسفه اسلامى، شماره 9، 710ص.
اين كتاب مفصلترين و جدى ترين تحقيقى است كه در زمينه فلسفه اشراق در زبان فارسى منتشر شده است. نويسنده بجاى آنكه خود را به شرح احوال و خصوصيت آثار و نحوه زندگى سهروردى مشغول دارد، به متن مسائل و ماهيت افكار شيخ اشراق بر مبناى مراجعه مستقيم به آثار وى پرداخته است. كار دكتر دينانى در زمينه سهروردى يك كار فلسفى است، حال آنكه اكثر كارهاى پيشين تاريخ فلسفه به حساب مى آيد.
ب: مقالات1
در پاورقى:
1. سهروردى، حكمة الاشراق، مجموع
نقد بررسى شروح بداية الحكمه
در شماره 24 مجلّه وزين آينه پژوهش (ص 31 ـ 37) چند صفحه اى تحت عنوان (بررسى شروح بداية الحكمة) به نقد شروح بداية الحكمه پرداخته شده است و از نويسنده محترم آن, از اين جهت تشكّر و قدردانى مى كنيم كه با ديد نقد و اصلاح به اين شروح نگريسته است, ولى در عين حال پاره اى از مطالب درباره شروح مربوط به كتاب بداية الحكمه بيان داشته اند كه به نظر خالى از ضعف و اشكال نيست.
اوّلاً به نظر مى رسد كه مقدارى از اشكالات, مبنائى است; به اين معنى كه نويسنده محترم از كلمه شرح معنايى را اراده كرده است كه وسيعتر از معناى اصطلاحى آن مى باشد; چنان كه خود ايشان در ابتداى مقاله شان توضيحى در اين باره داده و تعليقات و حواشى را نيز داخل در معناى شرح كرده است.
كتابى مرحوم استاد علاّمه طباطبايى در موضوع فلسفه و بيان مسائل آن به صورت مختصر و مفيد ارائه فرموده كه برخى از مطالب و عبارات آن چه بسا ممكن است براى برخى از دانش پژوهان در حوزه و دانشگاه مبهم و يا احياناً غير قابل فهم باشد; به طورى كه نياز به توضيح دارد. خصوصاً عبارات فلسفى استاد مرحوم علامه بسيار سنگين است و حداقل در پاره اى از موارد نياز به توضيح و شرح دارد. حال شارح در مقام توضيح و شرح آن چه بايد بكند؟ آيا در مرتبه اول در مقام توضيح مراد و مقصود مؤلّف كتاب به مطالب آن حاشيه بپردازد. و در مقام ايراد و اشكال بر آن بيايد, يا اينكه اولاً سعى كند مقصود مؤلّف را در حدّى كه ممكن است توضيح بدهد, سپس اگر لازم باشد و شارح نيازى در نقادى آن نوشته احساس كند به آن تعليقه زده و در پاورقى و پانويس به نقد مطالب مؤلّف بپردازد.
حال سؤال ديگرى در اينجا مطرح مى گردد و آن اينكه در شرح و توضيح يك كتاب, اگر مطلبى واضح باشد و نيازى به توضيح بيشترى نباشد و شارح تنها آن را به صورتى كه واضح است بيان كند, به اين معنا كه آن را در پاورقى و يا وسط پرانتز ذكر نكند, آيا اين عمل ترجمه حساب شده و از عنوان شرح و توضيح كلام مؤلّف خارج مى گردد؟ آيا مى توان كتابى را كه توضيح دارد (در وسط پرانتز و يا پاورقى آن) و هم ترجمه دارد, در مجموع, آن را ترجمه دانست و نسبت ترجمه را مطلق به آن داد؟ البته ممكن است اين مطلب نيز مبنائى باشد; يعنى نويسنده محترم به آن عنوان ترجمه بدهد, لكن برخى ديگر آن را شرح بدانند; به اين معنا كه معناى شرح اين گونه بيان مراد مؤلّف را نيز در بر مى گيرد. بنابراين اين جمله نويسنده محترم در ضمن نقد و نقادى شرح بر بداية الحكمه (مؤلّف محترم در عين حالى كه خواسته است از قيد ترجمه متن راحت باشد كارى بيش از ترجمه متن ارائه نداده است) آيا واقعيت دارد؟ كارى بيش از ترجمه متن ارائه نداده است؟ آرى در ذيل آن فرموده اند: (و اين به معناى نفى كلى نيست). لكن اين ذيل اصل اشكال مبنائى را حلّ نمى كند. مثل اينكه مبناى نويسنده محترم در معناى شرح اين است كه تمام الفاظ كتاب بايد همراه شرح و توضيح كافى (و يا احياناً داراى تعليقه و حاشيه) باشد!
به نظر حقير اين نوع اشكال نويسنده محترم بر ساير شروح بداية الحكمه نيز وارد نيست; چنان كه از لحن كلام نويسنده ورود اين اشكال بر شروح ديگر نيز هست.
ثانياً قبل از هر چيز لازم است دانسته شود كه اصول نقد و نقّادى و بررسى كتب چيست تا طبق آن اصول مشى شود به نظر مى رسد در اين مقوله نيز اختلاف فكرى و اصولى و مبنايى وجود دارد و يا حدّاقل در مقام عمل, اين اصول پياده نشده و به آن ترتيب اثر داده نشده است. زيرا محور اصلى و اصل اوّلى در نقد و نقادى به طور كلّى اين است كه اگر كتابى تأليفى باشد و مؤلّف پيرامون موضوعى قلمفرسايى كرده و مسائل گوناگونى را ذكر نموده و نظريات گوناگونى را در مورد آن بيان داشته و خود مؤلّف آنها را نيز مورد تاكيد قرار داده است, نقد اين گونه كتاب به اين نحو است كه ملاحظه شود آيا اين نظريات با واقعيتهاى عينى و يا واقعيّتهاى قابلِ قبول, از قبيل مثلاً وحى و كلمات بزرگان و پيشوايان اسلامى و يا با موازين عقل و علم و تحقيقات علماء و ساير موازين معتبر منطبق است يا نه؟
امّا اگر كتابى به عنوان ترجمه و يا شرح باشد و اصل در نحوه نقادى آن با نحوه نقادى صورت قبلى فرق مى كند, گرچه در برخى از امور, مثل بررسى جمله بندى و تركيب و ورود و خروج در مطلب و غير آن با هم مشترك باشند, اصل اوّلى در اين گونه نقّادى اين است كه ملاحظه شود آيا مترجم و يا شارح درست بر طبق نظر و مقصود مؤلّف حركت كرده يا نه؟ يعنى درست شرح كرده, تطبيق با مطالب مؤلّف و مقصود او مى كند يا نه؟ اصولاً عبارات وافى به مقصود مؤلّف است يا نه؟ چه بسا شارح يا مترجم مقصود نويسنده را نفهميده و برداشت انحرافى دارد و يا كلمات وافى به بيان مقصود مؤلّف نيست.
اين اصل اساسى در نقّادى يك كتاب مربوط به شرح و تعيين بهينه يك شرحى بر شرح ديگر يا يك ترجمه بر ترجمه ديگر است. متأسفانه اصولاً نويسنده محترم اين مقاله به اين اصل اساسى نپرداخته است و روى اين اصل لازم و اساسى مشى نكرده است تا ببيند كه كدام شرحى از شروح دقيقاً با مطالب و مقاصد مرحوم علامه طباطبايى در بداية الحكمه مطابق است يا نزديك بواقع. محتمل است نپرداختن نويسنده محترم به آن, به اين دليل باشد كه همه شروح را مطابق با متن و مقاصد مؤلّف دانسته است. اگر هم اين, در نظر نويسنده محترم باشد به هر حال لازم بود حداقل اشاره اى به آن داشته باشد. ايشان در نقادى چند شرح مربوط به بداية الحكمه رفته روى نحوه بيان و جمله بندى و بعض ايرادات لفظى و عباراتى كه آيا مطابقِ قواعد زبان فارسى ترجمه يا شرح شده است يا نه؟ كه خود اين نيز بيان خواهد شد كه خالى از ايراد و نقص و اشكال نيست.
با وجود اين, تعجب هر خواننده بيطرفى را به خود جلب مى كند چگونه ايشان در آخر مقاله خود در انتخاب يكى از شروح و برخى ديگر و مزيّت آن صريحاً اظهارنظر كرده, برخى را بهتر و قابل اعتمادتر دانسته است!! به اين معنا كه برخى از شروح, مقاصد مرحوم علامه طباطبايى را بهتر درك نموده و بر طبق آن حركت كرده است و لذا قابل اعتمادتر است. گرچه ممكن است همان نظر در واقع صحيح باشد يعنى برخى از شروح كه نويسنده محترم آن را مقدّم بر ساير شروح دانسته صحيح باشد ولكن مطلب, اين نيست بلكه مطلب اساسى در معيار سنجش نويسنده محترم است و اصلاً در مقاله خود متأسفانه به آن نپرداخته و اين معيار را در ذهن خود نداشته ولكن به قضاوت و داورى در آن نشسته و دليل و مدركى نيز بر انتخاب معيار و ملاك نقادّى خود بيان ننموده است!!
و ثالثاً نويسنده محترم در آخر ص 37 مجلّه ادّعا كرده اند كه نثر فارسى كتاب چندان روان مطلوب نيست سپس به ذكر چند نمونه از آن پرداخته اند كه به نظر ما اين نيز خالى از ايراد و نقد نيست.
همچنين نويسنده محترم ادّعا كرده اند كه كلمه (مطلقا و به طور كلى) به معناى هم بوده و تكرار در ص 105 واقع شده است. عرض مى كنم كه معناى كلمه (مطلقا) از كلمه (بطور كلّى) اعمّ است چون كلمه مطلقا حتّى در مواردى كه كلّى نباشد ولكن از لحاظ زمان و حالات مشمولى در آن باشد كلمه اطلاق در آنجا آورده مى شود, چنان كه اصوليين, از جمله مرحوم صاحب معالم در باب مطلق و مقيد آن را فرموده اند, ولكن كلمه (بطور كلى) به صورت عام در آنجا مورد ندارد پس ذكر كلمه (به طور كلى) دنبال (مطلقا) از قبيل ذكر خاص بعد از عامّ بوده, عين يكديگر نبوده خالى از اشكال است علاوه بر اين ذكر دو كلمه مختلف كه داراى يك معنى باشد در يك جا آوردن چه اشكال نحوى و صرفى و ملاحظه دستور زبان فارسى دارد؟ آيا كلام را از لطافت و زيبايى و فصاحت مى اندازد و مخالف قاعده و دستور زبان است؟ آيا به نظر نويسنده محترم كلمه يك نوع رابطه عين (نسبت) است؟ و اين جمله از لحاظ ادبى و دستور زبان فارسى و عربى اشكال دارد؟: (علم نفس به چيزى و شى اى يك نوع رابطه و نسبتى است كه نفس با آن شئ پيدا مى كند) و همين طور صحيح نبودن عطف كلمه استدلال بر كلمه اثبات دليلى بر آن ذكر نكرده اند. شايد صحيح نبودن آن به دليل عدم استحسان ذهنى باشد كه ايشان داشته اند. به هر حال عبارت علاّمه در متن بدايه در اين مورد عبارت: (احتجّ المشهور …) مى باشد و احتجاج هم با اثبات و هم با استدلال سازگار است; مگر اينكه بفرماييد يك نوع تكرار است كه پاسخ آن نيز در بالا داده شد.
برخى از موارد اصلاحى نويسنده محترم آشكارا, اشكال دارد و حتّى با متن مرحوم علاّمه طباطبايى نيز تطبيق نمى كند. زيرا در عبارت عربى متن ص 99 عبارت: (الى غير ذلك) وارد شده و كلمه ذلك اشاره به موارد ذكر شده در عبارات سابق است و موارد ديگر ذكر شده در سابق دو مثال است كه مرحوم علاّمه آن دو را به عنوان شاهد بر اينكه حكم ايجابى بر معدوم ها نيز جايز است آورده است. مورد اوّل مثل قول ما: (دريائى از جيوه چنين و چنان است) و مورد دوّم: (اجتماع نقيضين غير اجتماع ضدّين است) و موضوع هر دو از قبيل عدم است و حكم آن دو ايجابى است طبعاً (غير ذلك) متوجّه مى شود به غير اين دو مورد از موارد و حتّى مى توان ادّعا كرد كه تعبير نويسنده از كلمه: (الى غير ذلك) به ديگر موارد و موارد ديگر و امثال اين موارد (نظائر آن) اصولاً با عبارت مرحوم علاّمه اصولاً تطبيق (نمى كند) و با (كلمه (ذلك)) كه (اشاره به مطلب) سابق است سازگار نيست. زيرا كلمه ذلك نمى تواند اشاره به موارد ديگر و امثال اين موارد و نظاير آن به صورت جمع باشد, در حالى كه مشاراليه آن بيش از دو مورد ذكر نشده است. حسين حقّانى زنجانى
اخبار
* درگذشت آيت الله سيد محمدحسن آل طيب
حضرت آيت الله آقاى حاج سيد محمدحسن آل طيب جزايرى (كه نسبش با هفت واسطه به علامه بزرگ سيد نعمت الله جزايرى مى رسيد) از علماى بزرگ استان خوزستان به شمار مى رفت. وى در ذيقعدة الحرام 1330ق در شوشتر در بيت علم و تقوى و فضيلت ديده به جهان گشود. پدرش مرحوم آيت الله آقاى حاج سيد محمدحسين جزايرى ـ معروف به آقا سيد بزرگ ـ مرجع تدريس, ارشاد, امامت و محل مراجعات مردم و ماهر در علوم عقلى و نقلى و فنون غريبه و متبحر در خطوط سه گانه: نسخ, ثلث و كتيبه بوده و مراتب زهد و تقوى و حافظه شگرف و زيبايى بيان اخلاق خوش و خدمات دينى و اجتماعى و رسيدگى به حال درماندگان و كرامات او مشهور است. فقيد سعيد پس از سپرى كردن دوران كودكى, مقدمات و سطوح را نزد آيت الله حاج سيد باقر جزايرى و سطوح عالى را نزد آيت الله حاج شيخ محمد كاظم ابن الشيخ و برخى از مباحث رياضيات, هيئت, نجوم و طب را نزد پدر بزرگوارش فرا گرفت. سپس به دزفول مهاجرت فرمود و در درس حضرت آيت الله حاج شيخ محمدرضا دزفولى شركت جست و زمانى چند از ايشان در فقه و اصول و درايه و علم الحديث بهره برگرفت. در سال 1353ق به حوزه علميه قم آمد و در محضر آيات عظام:حاج شيخ عبدالكريم حايرى, سيد محمد حجت وسيد احمد خوانسارى, زانوى ادب به زمين زد و از دانش سرشار آنان در فقه و اصول توشه ها گرفت. سپس به قصد شركت در درس فيلسوف بزرگ مرحوم آيت الله علامه ميرزا مهدى آشتيانى و فراگيرى فلسفه و كلام به تهران مهاجرت كرد و مدتها در درس ايشان شركت جُست. پس از سالى چند به شوشتر بازگشت و رياست حوزه علميه آنجا را بر عهده گرفت و طى سالهاى متمادى به تربيت طلاب, تدريس علوم دينى, وعظ و ارشاد, امامت جماعت, تاليف و تصنيف و مبارزه با فساد, امر به معروف و نهى از منكر پرداخت. او داراى اجازه هاى متعدد در اجتهاد و روايت از حضرات آيات عظام: حايرى يزدى, سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا ضياء عراقى, شيخ محمد كاظم شيرازى, سيد محمد هادى ميلانى و شيخ آقا بزرگ تهرانى بود و در علوم عقلى ونقلى چون: فقه, اصول, حديث, هيئت و نجوم, حساب و رياضيات و هندسه و جبر و مقابله, ادبيات عرب مهارت فراوان داشت. آثار ايشان بجز احياى حوزه علميّه شوشتر (مدرسه سيد نعمت الله جزايرى) عبارتند از: 1ـ تضمين الفيه ابن مالك به نام (الرياض المرضيه) 2ـ منظومه در حكمت 3ـ رساله در حديث (لاتعاد) 4ـ تقريرات فقه و اصول 5ـ تحرير
العروة الوثقى. آن مرد بزرگ پس از عمرى سرشار از خدمات دينى, علمى و اجتماعى, سرانجام به دنبال كسالتى طولانى در تاريخ جمعه 5صفر 1415ق (23تير 1373ش) در سنّ 84سالگى چشم از جهان فرو بست. با درگذشت ايشان در استان خوزستان سه روز عزاى عمومى اعلام شد و با تشييعى با شكوه به خاك سپرده شد.
*** * درگذشت معلم فرزانه آيت الله نصيرى متكازينى
آيت الله حاج سيد تقى حسينى نصيرى در سال1289هـ.ش در روستاى متكازين از توابع بهشهر پابه عرصه وجود نهاد. در خانواده اى اهل علم نشو و نما كرد و پس از تحصيل دوره مقدماتى نزد والد بزرگوارش, باتفاق مرحوم آيت الله محمدى لائينى (عضو خبرگان رهبرى) رهسپار حوزه علميه كوهستان شد و زير نظر عارف نامى, استاد آيت الله حاج شيخ محمد كوهستانى ـ اعلى الله مقامه ـ به رشد علمى و اخلاقى نائل آمد.
وى سطوح عاليه را در حوزه علميه مشهد فرا گرفت وسپس براى تكميل دروس فقه و اصول عازم نجف اشرف شد.او در حلقه درسى آيات عظام مرحوم ميرزا حسن يزدى, سيد محمود شاهرودى و آميرزا هاشم آملى ـ ره ـ شركت كرد و در تحصيل علم و عمل كوشيد, تا انكه صاحب سجاياى اخلاقى ارزنده گشت. آن گاه پس از هشت سال اقامت و تحصيل مداوم, مراتب علمى وى مورد تأييد و تصديق آيات عظام و مراجع زمان قرار گرفت و با اخذ درجه اجتهاد به ميهن مراجعت كرد. وى بنا به درخواست استاد و مرادش آيت الله كوهستانى ـ ره ـ ساليانى در حوزه علميه كوهستان به كار تدريس و تربيت طلاب علوم دينى اشتغال ورزيد. سپس بنا به دعوت عده اى از علما و اهالى شريف و متدين نوكنده براى رتق و فتق امور دينى و معنوى مردم در آن بخش اقامت گزيد و با تشكيل حوزه علميه, شاگردان زيادى را تربيت كرد. او با شوقى وصف ناپذير همراه با توكّل به خدا, به مدت چهل سال با طهارت روح و قوّت ايمان چندين دوره دروس ادبيات و سطوح عاليه را با جديّت تمام تدريس كرد. در دوران قبل از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى كه دينداران بجرم ديندارى و بيداران بجرم بيدارى در رنج و شكنجه بودند, حوزه علميه نوكنده چون چراغى تابان بر تارك سرسبز خطه مازندران مى درخشيد و امروز كه دهها تن از فضلا, اساتيد, نويسندگان و ائمه جمعه و جماعات در سنگر مقدس انقلاب اسلامى عاشقانه خدمت مى كنند و در پرتو رهبريهاى خردمندانه مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى ـ مدظله العالى ـ منشأ آثار فراوانى هستند, همه از ثمرات شيرين آن حوزه پر بركت به شمار مى آيند و محصول تلاش و مجاهدتهاى بى دريغ آن سيد بزرگوار است.
مرحوم آيت الله نصيرى درتواضع, اخلاص, متانت, گشاده رويى, تصلّب در دين, احترام به مردم, كارسازى و گره گشايى و رسيدگى به دردممحرومان, ساده زيستى, قناعت و تعهد در اداى وظايف, زبانزد خاص و عام بود. وى همواره با رأفتى پدرانه در حل مشكلات مردم پيشقدم بود و با حضور در مناطق محروم و روستاهاى دور افتاده بخش هزارجريب به حل وفصلِ مشكلات روزمرّه مردم و امور عمرانى روستائيان مى پرداخت. خانه محقرش به روى همه مردم باز بود و انصافاً كار يك دادگسترى را بدون هيچ تكلّفى انجام مى داد. آيت الله نصيرى عميقاً تحت تأثير افكار و بيانات رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ بود; به ايشان عشق مى ورزيد و فرامين آن بزرگوار را بمثابه اداى واجبات شرعى تلقى مى كرد. همواره خدمت به انقلاب عينى فرض مى كرد و به همين دليل به رغم كهولت سن, دعوت شوراى عالى قضايى را اجابت كرد و سالها با خدمت در منصب قضا, به طور منظّم و با حوصله اى خاص پرونده ها را به دقت مى رسيد و بى پيرايه به كار دعاوى رسيدگى مى كرد.
سرانجام با يكدنيا خلوص و محبّت به مردم و با قلبى مالامال از عشق و معرفت به خدا در صبحگاه هشتم ذى القعده 1414ق در 84سالگى, دعوت حق را لبيك گفت و به ديدار معبود شتافت. عاش سعيداً و مات سعيداً
*** * درگذشت حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمدتقى خويى
فاضل ارجمند حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمين آقاى سيد محمد تقى موسوى خويى فرزند مرجع تقليد شيعيان جهان آيت الله العظمى خويى در سال 1377ق در نجف اشرف ديده به جهان گشود. دوران كودكى و نوجوانى را تحت توجهات پدر بزرگوارش سپرى كرد و پس از دوره دبيرستان, در سنّ هفده سالگى به تحصيل علوم دينى روى آورد. دوره سطح را نزد اساتيدى مانند جناب حجت الاسلام شيخ محمد باقر ايروانى و خارج فقه و اصول را در محضر حضرت آيت الله العظمى خويى و آيت الله شهيد سيد عبدالصاحب حكيم گذراند. وى در رهبرى قيام شيعيان عراق در ماه شعبان 1411ق نقش به سزايى داشت و در اداره امور حوزه نجف و رسيدگى به خانواه هاى مستمندان, ايتام و زندانيان نجف بسيار كوشيد وى دبير كلى مؤسسة الامام الخويى الخيرية را نيز بر عهده داشت. مقامات علمى او مورد تأييد علماى نجف چون حضرت آيت الله سيد على بهشتى بود (و از ايشان اجازه مفصل و جامعى را دريافت داشته بود).
از نوشتارهاى او عبارتند: 1ـ الشروط (3جلد) درباره مفهوم شرط و حدود و ضوابط و مسائل مربوط به آن در فقه شيعه 2ـ مبانى العروة الوثقى (4جلد) ـ تقريرات درس فقه پدر عالى مقامش در مباحث: مضاربه, مزارعه, شركت, ضمان, حواله, غصب و نكاح (كه همه به چاپ رسيده اند). ايشان به سنّ 37سالگى در شب جمعه يازدهم صفر 1415ق (30تير 1373) به هنگام بازگشت از زيارت مرقد مطّهر سالار شهيدان, حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در تصادفى مرموز و مشكوك به همراه جناب حجة السلام والمسلين حاج سيد محمد امين خلخالى ـ اخوالزوجه ايشان ـ جان به جان آفرين تسليم كرد و به اجداد طاهرينش پيوست. پيكر پاكش بدون هر گونه مراسم تشييع و تدفين ـ به علت ممانعت رژيم بعث عراق ـ پس از نماز ميت توسّط آيت الله حاج سيد على بهشتى در جوار مرقد پاك پدرش در مسجد الخضراء ـ در كنار صحن مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام ـ به خاك سپرده شد. از مقام علمى و عملى او در نجف, ايران, لبنان, سوريه و برخى كشورهاى اروپايى نيز تجليل به عمل آمد.
***
* كنگره بزرگداشت حكيم فرزانه ملاحسين قلى همدانى
كنگره بزرگداشت عارف سالك و حكيم فرزانه آيت الله العظمى ملاحسيقلى همدانى همزمان با يكصدمين سالگرد ارتحال وى, در دانشگاه بوعلى سيناى همدان برگزار شد. در مراسم افتتاح اين كنگره آيت الله نورى همدانى, آيت اللّه حسن زاده عاملى, حجت الاسلام موسوى نماينده ولى فقيه و امام جمعه همدان, رؤساى كميسيونهاى فرهنگ و ارشاد اسلامى و برنامه بودجه مجلس شوراى اسلامى, استاندار همدان,نمايندگان مردم استان در مجلس شوراى اسلامى, ائمه جمعه استان, روحانيون و طلاب حوزه هاى علميه, تنى چند از اساتيد دانشگاههاى كشور و جمعى از چهره هاى علمى و دينى حضور داشتند.
آقاى هاشمى رفسنجانى در بخشى از پيام خود به اين كنگره با تأكيد به بررسى عالمانه ابعاد فقهى, عرفانى و مكتب اخلاقى ملاحسينقلى همدانى, وى را صاحب كرامات و تفكرات سياسى, اجتماعى و مبارزاتى خواند و افزود:تفكرات اين عالم جليل القدر به شاگردانش, در مراتب متوالى منتقل شده كه هر يك از آنان, در نقطه اى از جهان منشاء تحول و انقلابى عظيم بوده اند. رئيس جمهورى با برشمردن پرورش يافتگان محضر اين بزرگمرد و اسوه اخلاق و عرفان افزود:قهرمان قهرمانان اخلاق و عرفان امام خمينى(ره) در بعد اخلاق, از سلسله آخوند همدانى و در سير منازل عرفان,سالكى از قافله آن عارف سالك است.
در اين كنگره كه به مدت 2روز ادامه داشت, علاوه بر سخنرانى شخصيتهاى شركت كننده درباره شخصيت والاى آخوند حسينقلى همدانى, 15مقاله در بيان افكار سياسى, اجتماعى و مذهبى آن عارف برجسته قرائت شد.
همچنين در حاشيه برگزارى اين كنگره, نمايشگاهى از آثار هنرى خوشنويسان و كتب فقهى, فلسفى و عرفانى نويسندگان برجسته كشور داير شد.
ملاحسينقلى معروف به آخوند همدانى بسال 1329هجرى قمرى در روستاى شوند شهرستان رزن همدان ديده به جهان گشود.
وى پس از تحصيلات مقدماتى در زادگاهش, براى كسب دانش بيشتر عازم تهران شد و از محضر اساتيدى چون حاج ملا هادى سبزوارى, شيخ مرتضى انصارى و استاد سيدعلى شوشترى بهره جست.
قدرت نفوذ و توان تربيتى از جمله كرامات اين عالم بزرگوار است. ملاحسينقلى همدانى از نوادگان جابربن عبدالله انصارى, يكى از صحابه رسول گرامى اسلام است و در سال 1311هجرى قمرى در سفرى به كربلا دار فانى را وداع گفت و در همان مكان مقدس به خاك سپرده شد.
*** * حمايت از مطبوعات محلى
مصطفى ميرسليم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى كه درجلسه بررسى و شناخت مسايل فرهنگى استان هاى شمال غرب كشور, در اورميه سخن مى گفت; گام اول براى توسعه فرهنگى را برنامه ريزى ذكر كرد و از فرهنگيان منطقه خواست تا زمينه هاى لازم را در اين باره فراهم سازند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى در سفر به شهرستان نقده از عمليات نوسازى و تجهيز كتابخانه نقده بازديد كرد و خلاء مطبوعات قوى و پرمحتوا در اين منطقه را به عنوان يك مشكل بزرگ فرهنگى دانست.
وى افزود: سياست ما تقويت مطبوعات محلى است.
*** * با مشاركت دختران دانش آموز دومين دوره مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كريم آبان ماه برگزار مى شود
مديركل امور فرهنگى و هنرى وزارت آموزش و پرورش طى سخنانى در محل اردوگاه كشورى شهيد رجايى نيشابور با تأكيد بر لزوم مشاركت همگانى آحاد گوناگون جامعه جهت تحقق و اجراى مفاهيم قرآن در سطح كشور خصوصا در ميان دانش آموزان, گفت: شناخت و تكيه بر معارف گرانقدر قرآن و توجه به امر حفظ آيات الهى و اثرات معنوى آن در سازندگى و تكوين و رشد شخصيت اسلامى دانش آموزان امرى ضرورى است كه بايد همواره مد نظر قرار گيرد.
وى گفت: امسال دومين دوره مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كريم دانش آموزان براى اولين بار با مشاركت دانش آموزان دختر در هفته اول آبان ماه برگزار مى شود و برگزيدگان دوازدهمين دوره مسابقات قرآن و نهج البلاغه كشور, به همراه ساير دانش آموزان كشورهاى اسلامى در دومين دوره مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كريم در تهران شركت خواهند كرد.
*** * انتصاب دبير شوراى گسترش زبان و ادبيات فارسى
طى حكمى از سوى مهندس ميرسليم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى و رئيس شوراى گسترش زبان و ادبيات فارسى, دكتر سيد كمال حاج سيد جوادى , به سمت دبير شوراى گسترش زبان و ادبيات فارسى منصوب و مشغول به كار شد.
*** * تاسيس دانشكده تربيت معلم قرآن در ملاير
از سوى سازمان اوقاف و امور خيريه استان همدان و در جهت آموزش مفاهيم قرآن كريم و جلب و جذب استعدادهاى درخشان و افراد علاقه مند, دانشكده تربيت معلم قرآن در شهرستان ملاير تاسيس شد نام اين شهرستان در دفتر شماره12 راهنماى انتخاب رشته هاى تحصيلى چاپ و توزيع گرديد. اين دانشكده در سال تحصيلى 73ـ74 اقدام به جذب دانشجو با ظرفيت 80 نفر پسر و دختر نموده است.
*** * معرّفى طرح تبليغات تابستانى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم
دفتر تبليغات حوزه علميه قم, طى سالها در سطح كشور, موفق شده است نقاط مختلف را تحت پوشش فعاليتهاى تبليغى ـ آموزشى خود درآورده و از راههاى مختلف و با استفاده از شيوه هاى گوناگونِ تبليغ و آموزش, افراد بسيارى را با فرهنگ ناب و حياتبخش اسلام و قرآن آشنا سازد. مديريت و سازماندهى اين فعاليتها, از طريق شعبه هاى دفتر در مراكز استانها و شهرستانها, انجام مى پذيرد. اين شعبه ها كه در سراسر كشور مشغولند, تحت پوشش واحد امور استانهاى دفتر به صورت يك شبكه منسجم عمل مى كنند.
واحد امور استانها, در تلاش براى استفاده مطلوبتر از اين شبكه گسترده و فعّال, و در جهت انجام وظيفه, در راستاى سياستهاى مقابله با شبيخون فرهنگى كه از طرف مقام معظم رهبرى, اتخاذ و اعلام شده است, طرحى نوين و فراگير ارائه نموده است. مخاطبين اصلى اين طرح, جوانان عزيز كشورمان هستند كه در تهاجم فرهنگى غرب, در معرض بيشترين خطر قرار دارند. ويژگيهاى طرح
با توجه به خصوصيات روحى افراد تحت پوشش كه معمولاً در دروه نوجوانى و جوانى قرار دارند, سعى شده تا برنامه ها به گونه اى انتخاب شوند كه ضمن تأمين اهداف آموزشى و محتوايى طرح, علايق و انگيزه هاى جوانان نيز مورد توجه قرار گيرند. در ادامه به برخى از ويژگيهاى طرح اشاره مى كنيم:
الف) ويژگيهاى محتوايى
محورهاى اصلى طرح كه مشخص كننده عناوين كلى برنامه ها و دربر دارنده محتواى آموزشى طرح است, در چهار محور بيان مى گردد: 1ـ برنامه هالى فرهنگى, 2ـ هنرى, 3ـ علمى و 4ـ ورزشى.
ب) ويژگيهاى عمومى
اين طرح ويژگيهاى ديگرى دارد كه بيشتر ناظر به خصوصيات جنبى و اجرايى آن است. و در پنج محور تشريح مى شود:
1ـ مكان اجرا
در اين طرح, مساجد به عنوان مراكز اجراى برنامه هاى آموزشى و در حد امكان به عنوان مركز كلاسهاى علمى و هنرى انتخاب شده اند. مساجد به مثابه يك كانون, قسمتى از مكان برنامه ها را به خود اختصاص خواهند داد.اين ويژگى باعث خواهد شد كه ضمن تحكيم ارتباط بين جوانان و مساجد, مسجد نقش ويژه خود را در جهت تقويت انگيزه هاى مذهبى جوانان ايفا نمايد.
2ـ مربّيان طرح
روحانيون معظّم به عنوان اساتيد, مربيان و راهنمايان طرح در زمينه هاى آموزشى و فرهنگى انتخاب مى گردند كه اين ويژگى نيز باعث ايجاد ارتباط قوى و آموزنده بين جوانان و روحانيت خواهد بود و از آنجايى كه محل تلاقى اين ارتباط مسجد است, دورنماى روشنى از موفقيت و تأثير آموزشها به دست مى آيد.
3ـ برنامه ريزى
يكى از مهمترين ويژگيهاى طرح, برنامه ريزى دقيق اجرايى, آموزشى است كه براى نخستين بار در سطح كشور, اين گونه آموزشها را تحت يك نظام و برنامه ريزى واحد درمى آورد. از آنجايى كه شعبه هاى دفتر از نظر اجرايى, تحت نظارت واحد امور استانها بوده و از طرف ديگر, محتواى آموزشى برنامه نيز توسط هيأت علمى و ارزيابى (مستقر در واحد امور استانها) تهيه و تدوين خواهد شد, حصول اين هماهنگى در سطح كل دفاتر عملى مى گردد.
4ـ ويژگيهاى جنبى
برگزارى مسابقات مختلف فرهنگى, ورزشى, هنرى و اهداى جوايز نفيس, تشكيل اردوهاى تفريحى ـ زيارتى نيز از ديگر ويژگيهاى طرح است كه به منظور متنوع ساختن برنامه ها مورد توجه واقع شده اند. در اين خصوص, اردويى يك روزه, در داخل استانها براى همه شركت كنندگان, و اردويى پنج روزه در نقاط زيارتى و خوش آب و هوا براى نفرات ممتاز در نظر گرقته شده است كه ضمن فراهم آوردن اوقاتى پر نشاط, اهداف آموزشى ـ پرورشى نيز دنبال خواهد شد.
5ـ استفاده از امكانات موجود
در طرح بر اين نكته تأكيد مى شود كه از امكانات موجود و بالقوه در شهرستانها, از قبيل مساجد, مكانها و امكانات ورزشى هنرى به نحو احسن استفاده شود. اين ويژگى باعث مى گردد كه با استفاده از كمترين امكانات, بيشترين بهره دهى حاصل آيد. مراحل اجراى طرح
اين طرح, به عنوان يك مجموعه آموزشى از دو مرحله اصلى (مرحله تابستانى و مرحله تداوم) تشكيل شده است: مرحله تابستانى
قسمت اعظم برنامه هاى آموزشى, فرهنگى, هنرى و ورزشى طى دو ماه از فصل تابستان و با استفاده از فرصت تعطيلى به انجام خواهدرسيد. مرحله تداوم
يكى از آفاتى كه تاكنون در اجراى اين قبيل برنامه ها وجود داشته است, مقطعى و پراكنده بودن كارهاست. اين موضوع با گذشت زمان باعث فاصله گرفتن فرد از محتوا و جوّ برنامه ها شده و در مواردى نيز او را در مسيرى خلاف آموزشهاى ارائه شده, به حركت مى اندازد. به منظور دفع اين آفت و لزوم تداوم اين گونه آموزشها, مرحله تداوم, در اين طرح پيش بينى شده است. در اين مرحله كه پس از پايان مرحله تابستانى و در طول سال تحصيلى انجام خواهد گرفت با ارائه برنامه هاى كم حجم به صورت حضورى و غير حضورى ـ يك روز در هفته ـ به حفظ ارتباط و تداوم برنامه هاى آموزشى ـ تربيتى اقدام خواهد شد تا فرد را براى تابستان آينده و استفاده از سطوح بالاتر آموزش, آماده نگه دارد.
***
مرآة التّحقيق
جعفريان رسول
حول مرآة الاحوال السحرية تتطرق المقالة أولاً و بشكل اجمالى الى كيفية طبع كتاب (مرآة الاحوال السحرية) فى تأليف الاقا أحمد, بن محمدعلى الكرمانشاهي, حفيد العلامة وحيد البهبهاني, و طريقة تصحيحه, بعدها يقدم كاتب المقال تقريراً عن محتوى الكتاب و يعنى بدقة الى ما ذهب اليه الكاتب فى مصنفه هذا. و تأخذ هذه المقالة بيد القارئ للوقوف ولو بشكل اجمالى على ماورد فى هذا الكتاب و ماهيته. نظرية فى كتاب بدائع الدرر
على الحسيني
تبحث المقالة بشكل مجمل فى القاعدة الفقهية (لاضرر ولا ضرار فى اسلام) ثم تعنى بتعريف كتاب بدائع الدرر فى تأليفات الامام الخمينى الراحل(ره).
و يختم كاتب المقال مقاله بأرائة اجمالية لاراء الامام الخمينى(ره) حول هذه القاعدة, و كون الحديث من الاحكام المولوية و التشريعية للرسول الاعظم(ص), و عبر مطالعة هذه المقالة, يتعرف القارئ على محتوى الكتاب المذكور بشكل اجمالي. عالِم المخطوطات و البحث العلمى
احمد شوقى بنبين
كثر الحديث عن عملية تصحيح النسخ الخطية و اصول و اسس ذلك العمل و مع هذا هنالك المتسع من المجال للحديث فى هذا المجال. و مقالتنا هذه تتطرق الى هذه الموضوعات و مباحث اخرى منها: افضل النسخ و اقدمها, النسخ التى يظن مصحح الكتاب بأنها مفقودة, التعليقات التى يتركها النساخ و الكتّاب على المخطوطات. و أمور أخرى يجب على المحقق الالتفات اليها اثناء عملية التصحيح, نذكران المقالة وردت فى المجلة باللغة الفارسية عن اصلها العربي. الاعتماد على التصحيح عملية مرفوضة فى التأليف
محمد الاسفندياري
تعنى المقالة اولاً و بصورة اجمالية بالحديث عن تاريخ بدء التصحيح, بعد ذلك تطرح طاهرة اعتماد بعض الكتّاب المعاصرين على المصححين, الأمر الذى يقود الى بروز بعض النواقص فى مصنفاتهم المحررة, و رغم ذلك يعتبر كاتب المقال عملية التصحيح حالة مفيدة فى علم الكتابة, و يذكّر فى الختام بان الاتكاء على المصحح ذريعة مرفوضة فى عملية التأليف و التحرير. مشروع مبحثى الاهم فالمهم
مهدى المهريزي
يطرح كاتب المقال مشروعاً على المحققين ان يخوضوا غماره, و هو تحديداً بحث الاهم فالمهم. و يتناول الكاتب اهداف مشروعة و بنوده العريضة و مصادره, ثم يلوح بموضوعات يكون من المفيد على المحققين الالتفات اليها. تسليط الاضواء على: احد آثار رشيد الدين الهمدانى
نجيب مايل الهروي
يتناول كاتب المقال واحداًِ من مؤلفات رشيد الدين الهمدانى, و هو كتاب (بيان الحقائق) فيقدم فهرستاً بموضوعات الكتاب (الذى يضم فى طياته 17رسالة). ثم يشير الى ان بعض هذه الرسائل مفقودة اليوم, و يعرج أخيراً على ذكر محتوى الرسائل الموجودة. البيبلوغرافيا الوصفيه
فلسفة الاشراق
محسن كديور
تخوض المقالة أولاً بتعريف فلسفة الاشراق و كبار الاشراقيين, ثم تعدد مؤلفات المرحوم شهاب الدين السهروردى و تدرج معلومات عن آثاره المطبوعة و غير مطبوعة, ثم تعنى المقالة بتعريف الشروح و الحواشيب على كتابه, ثم يعنى بتعريف الكتب التى تتناول فلسفة الاشراق. نقد (المعجم القرأني)
اصغر ارشاد السرابي
نقد المقالة الحاضرة نقداً و تعريفاً شافياً و وافياً للكتاب (المعجم القرأني) الذى تولت نشره مؤسسة النشر فى الروضة المقدسة. و فى بدايتها تخوض المقالة فى كيفية اعداد و تدوين هذا الكتاب ثم تعرّج على النواقص و الاخطاء الواردة فيه و فى الختام تعرض المقالة اقتراحات لتحسين الاثر. جدير ذكره ان كاتب المقال نفسه, كان من العاملين على اعداد و تدوين هذا الكتاب. التعريف الاجمالي
تحت هذا العنوان نطالع ثلاث مقالات فى:
1ـ التعريف الاجمالي: و تحت هذا العنوان ثم التعريف بالكتب التالية: امالى الشيخ الطوسى, (معجم دهخدا), مجموعة رسائل الخواجه عبدالله الانصاري, (صراع الفكار), شرح المثنوى (شعر), سيماء المسجد, تحرير تمهيد القواعد, (الميراث الاسلامى فى ايران).
2ـ التعريف التقريرى (الموضوعي), و تحت هذا العنوان ثم تعريف عشرات الكتب حديثة الصدور موضوعياً.
3ـ مجلات الابحاث, و تحت هذا العنوان ثم التعريف بعدد من مجلات الابحاث حديثة الصدور. خطوة خطوة مع شيخ گنجه
ينشد (ناكجا آباد) المعمورة
محمد حسن الطهرانى
تعنى المقالة الحاضرة بتعريف كتاب (شيخ گنجه, ينشد (ناكجا آباد) المعمورة) من تأليف الدكتور الاستاد عبدالحسين زرين كوب. فتعّرج عليه فصلاً بعد فصل و موضوعاً بموضوع و ينهى كاتب المقال بحثه حول الكتاب دون ان يبدى رأيه او يتعرض بنقد ما الى الكتاب. يائية مير فندرسكى و شروحها
محسن كديور
تعنى المقالة و تقد كتاب تحفة المراد, الذى يتضمن شرحاً للقصيدة اليائية لحياة مير فندرسكى و مؤلفاته.
About Miraat -al ahwal -e- jahan numa
in the name of Allah By Rasul Jafariyan
In this article the format of the recent print of the book Miraat al-ahwal -e- jahan numa of Agha Ahmad - who is the son of Muhammad Ali Kirmanshahi and grandson of Allamah Wahid Behbahani- has been initially commented upon and the manner of its editing has been summarily reviewed - Later a report of its contents has been provided which accurately points out the issues discussed by the author.
The reader, after reading this article, will get a limited grasp of this book.
A Glance at the book Badai al-durar
By Sayyid Ali Hasayni
Initially the article gives a brief account of the Islamic legal dictum 'La Zarar wa la Zirar fi al-Islam' (Islam does not tolerate harm and the causing of harm). Later the book Badai al-durar of Imam Khumayni is introduced. At the end of the article a summary of Imam Khumayni's views about this dictum and that this tradition of the Prophet (s) is a part of his (s) administrative and governmental powers is highlighted. The reader of this article becomes summarily aware of the contents of this book.
Identifying Manuscripts and Scientific Research
By Ahmad Shawqi Benbin
The mode of editing manuscripts and the rules and regulations of proper editing are among the issues about which lot has been said and about which there is still place for something to be said. The present article undertakes this task and discusses the following issues: The best manuscripts, the most ancient manuscript, manuscripts which the editor of a book imagines as being lost, the impact of scribes over manuscripts, and other issues which require to be attended to while editing. This article has been translated from the Arabic into Persian.
Editing: An Excuse for Writing Carelessly
By Mohammad Isfandyari
The present article initially provides a brief history of the concept of editing and then observes that presently some writers, on the presumption that there exists an editor, write carelessly and provide the excuse that there is an editor present to edit their works. How ever the writer of this article, although he considers editing as useful, reminds that these days editing has become an excuse for writing incorrectly.
A Research Plan for Determining the Most Important (Aham) and the Important (Muhim)
By Mahdi Mehrizi
In this article the writer has presented a plan over which it is necessary that researchers conduct research. The plan is about determining what is aham and what is muhin. The objectives of this plan, the titles of its various chapters and its reference sources have been discussed in this article. Attention has been drawn to some points which can be helpful for researchers of this subject.
An Effort for Restoring a work of Rashiduddin Hamadani
By Najib Mayal Harawi
This article introduces the book Bayan al-haqaiq of Rashiduddin Hamadani and provides a list of its contents (which includes seventeen treatises). The writer points out that some of these treatises have not yet been traced. The contents those which have been found have been alluded to in this article.
A Descriptive Bibliography of Illuminism (Falsafa -e- Ishraq)
By Muhsin Kadivar
In this article illuminism has been introduced and its major figures named.
Later the works of Shahabuddin Suhrawardi have been introduced and the details of print of each book provided. Then his printed works have been introduced.
Subsequently the commentaries and glosses of his book have been introduced. At the end books written on illuminism have been introduced.
A Critical Review of the Quranic Lexicon
By Asghar Irshadsarabi
The present article is a critique and a detailed and scholarly introduction of the Farhangnameh -e- Qurani (Quranic Lexicon) which has been published by Astan -e- Quds -e- Razavi. In this article, initially the mode of compilation of this work has been discussed, and later some of its discrepencies and errors explained.
Finally suggestions for improving the work have been given. It is noteworthy that the writer of this article is himself one of those involved in the compilation of this lexicon.
Summary Introductions
Under this title occur the following three articles:
1.Summary Introductions: Under this heading the following books have been introduced: Amali of Shaykh Tusi, Lughatnameh -e- Dehkhuda.
Collection of treatises of Khwaja Abdullah Ansari, Takapo -e- andisheha, Sharh -e- Mathnawi, Sima -e- masjid, Tahrir -e- Tamhid al-qawaid, and Mirath -e-Islami -e- Iran.
2. Introductory Reports: Under this caption tens of recently published books have been introduced under separate subject headings.
3. Research Magazines: Under this title some recently published research magazines have been introduced.
Step -in- step with Pir -e- ganje dar justaju -e- Nakujabad
By Mohammad Hasan Tehrani
The article undertakes to introduce the book Pir -e- ganje dar justaju -e- Nakujabad of Dr. Abd al-Husayn Zarrinkub. The book has been introduced chapter after chapter and issues discussed in each chapter have been precisely highlighted. The writer of the article has abstained from giving his own opinion and providing a critique of the book.
The Yayi Poem of Mir Fendereski and Its Commentaries
By Muhsin Kadivar
In this article the book Tuhfat al-murad, which contains the yayi poem (qasida -e- yayiyah) of Mir Fendereski, has been introduced. Initially the writer has provided a brief biography of Mir Fendereski which also includes an account of his works. Later the book Tuhfat al-murad has been introduced and critically reviewed.
***