بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 6

درباره مرآت الاحوال جهان نما
جعفريان‌ رسول

(مرات الاحوال) اثر ارجمند و باارزش (آقا احمد) فرزند (آقا محمد على كرمانشاهى)، و نواده علامه مجدد (وحيد بهبهانى) سالهاى متمادى، تنها براى برخى آشنايان با نسخه هاى خطى شناخته شده بود. گويا تفصيلى ترين بهره را آقاى على دوانى و عبدالهادى حائرى از آن برده اند. كه اين دوّمى با لطف برادرش جناب عبدالحسين از نسخه مجلس (ش 5551) بهره برده است. پس از آن در سال 1370ش، براى نخستين بار جلد اول آن توسط آقاى على دوانى با لطف فرزندشان جناب آقاى رجبى (رئيس وقت كتابخانه ملى) و بر پايه دو نسخه از كتابخانه ملى چاپ و منتشر شد.1 اينك متنى كامل و مصحَّح آن توسط (مؤسسه علامه مجدد وحيد بهبهانى) در دو جلد (مجموعاً 1125 صفحه) با فهارس مفصل و دقيق به چاپ رسيده است. قابل ذكر است كه مـوسسه اخيرتلاش خود را وقف آثــار خــاندان وحيد بهبهانى كرده و تاكنون چند اثر از جمله (خيراتيه)، (راد شبهات كفار) و (فضايح الصوفيه) را نشر كرده است.
چاپ جديد مرات الاحوال با مقابله چهار نسخه صورت گرفته و تا آنجا كه مقدور محققان بوده علاوه بر ذكر نسخه بدلهاى مفصل، درباره پاره اى از مسائل و اعلام و لغات متن، به اختصار، توضيحاتى آورده اند. براى چنين كتابى كه به موضوعات متنوع پرداخته، وجود فهارس چندگانه لازم بوده و محققان با تنظيم فهارسى چون فهرست آيات، روايات، كتابها، اشعار، لغات، اماكن، اعلام، مصادر و مآخذ، و فهرست موضوعات كار را بر پژوهشگران آسان نموده اند.
نكته اول آن كه لازم بود تا مقدمه مفصلترى در شرح حال آقا احمد و ارزيابى كتاب نوشته شده و اهميت و جايگاه كتاب در متون مشابه مورد نقد و بررسى قرار مى گرفت.
نكته دوم آنكه محققان با زحمت فراوان كوشيده اند تا تمام نسخه بدلها را ياد كنند در حالى كه حداقل نيمى از آنها فاقد ارزش است و اصولا در تصحيح متون به اين قبيل نسخه بدلها آن هم در كتب متأخر چنين توجهى روا نيست؛ مثلاً به جاى (از) (واز) (ص73)؛ و يا درباره (واز) گفتن اينكه: و، در (د) نيامده است! از اين قبيل نسخه بدلها فــراوان است و البته در كنــار آنها نسخه بدلهاى سودمند نيز بسيار.1
محققان، در شرح لغات متن نيز توضيحاتى داده اند اما برخى از لغات نيازى به اين توضيحات نداشت، چون فهم آنها چندان دشوارى ندارد مثل (دمى تغافل) كه معنا شده: لحظه اى غفلت؛ (صيت) به معناى: آوازه؛ (مرعى ميدارند): مراعات مى كنند: مَلا: آشكار؛ ناس: مردم؛ اين قبيل توضيح لغات مربوط به كتابهاى فارسى مدارس است نه تصحيح متون.
توضيحاتى كه در پاورقى در شرح حال افراد، كتابها و يا مكانها آمده، سودمند است گرچه گاهى اغلاطى در آن ديده مى شود؛ مثلاً در ذيل ص 227 در شرح منطقه، (حُسَيكه) با استفاده از (معجم البلدان)، آن را محلى در مدينه منوره دانسته؛ در حالى كه اصولا در متن،صحبت از عراق است! همين طور در توضيح اصطلاح (متواتر) در اين كلام است كه: (استشفاع و استمداد از ارواح مطهره در اخبار، وارد و متواتر است)، در پاورقى چنين آمده؛ متواتر: پياپى، پشت سرهم صادر شدن. روشن است كه اين معناى لغوى تواتر است و مقصود مؤلف، تواتر معنوى روايات در باب استشفاع است.
در يك مورد (ص 794) نيز در متن، تاريخ روى كار آمدن نواب سراج الدوله سنه يك هزار و دوصد و شصت نه [1269] آمــده؛ در حــالى كه محققــان بــايد مى دانستند كه مؤلف در سال 1243 مــرحوم شده؛ به علاوه در ص809 يعنى چنــد صفحه بعـد شهادت ســراج الــدوله سال 1170 آمـده كه اين درست است.2 طبيعى است كه حــتى اگـر متن نادرست بوده محققان بايد آن را يــادآور مى شدند. چند سفرنامه مشابه در دهه هاى نخست قرن سيزدهم هجرى
مرات الاحوال، حلقه اى از حلقات سفرنامه نويسى فارسى در قرن سيزدهم هجرى است؛ شمارى از انديشمندان اين قرن، دست به تأليف سفرنامه هايى زدند كه از منابع بسيار غنى براى شناخت تاريخ اجتماعى ايران در قرن دوازدهم هجرى است؛ قرنى كه شاهد تحولات اقتصادى و سياسى شگرفى در عرصه جهان بويژه اروپا و نيز كشور ما و همسايگان آن خصوصاً هند بوده است.
در اينكه چه عواملى اين افراد را بر آن داشته تا دست به نوشتن سفرنامه و خاطرات خود بزنند، حدسهاى مختلفى مى توان زد، اما آنچه مهم است آنكه اين افراد طى سفرهاى خود، بويژه به هند يا اروپا روسيه، شاهد تحولات جديد سياسى و اقتصادى بوده اند. شگفتى تحولات سبب شده تا گزارش آنها را به عنوان ارمغان و براى عبرت، براى هموطنان خويش بنگارند.
تأثير و تأثر ميان آنها را از يكديگر نيز نبايد از نظر پنهان داشت؛ به عنوان مثال همين آقا احمد در (مرات الاحوال) شديداً متأثر از شيوه نگارش (مسير طالبى) و (تحفة العالم) دوست خود عبداللطيف شوشترى بوده و در مواردى از آنها نقل كرده است.3
عامل ديگر، سفرنامه نويسى غربيان و استقبال عموم مردم از آنها بوده كه آقا احمد نسبت به آنها آگاهى داشته است. او در جايى از كتاب خود درباره انگليسيها مى نويسد: (اگر كسى [از آنان] به مُلكى رود و يا از عجايب المخلوقات چيزى بيند آن را و احوال آن و ملك را و آن حيوان را نويسد و صورت آن را كشد و چون به كلكته و دارالرياسه ديگر اين جماعت رسد وى را اعزاز كنند و آن كتاب را در چهاپخانه (كذا) برده از آن صدها نسخه چاپ كنند و به قالب نويسند … و لهذا هركس به هر ملكى كه رفت يا به جزيره اى كه رسيد، احوال آن را به شوق آنكه علاوه بر اعزاز و اشتهار، مبلغ كلى عايد او خواهد شد، ثبت مى كند.1
در اينجا اشارتى به فهرست اين سفرنامه ها مفيد است:
الف: تحفة العالم2 از عبداللطيف شوشترى (1172 ـ 1220)؛ ولى كتاب خود را در سال 1216هـ.ق نگاشته3 و در آن مشاهدات و خاطرات خويش را بويژه در مورد هند و سلطه انگليسيها در آن ـ جايى كه مؤلف از سال 1202 تا پايان زندگى در آنجا بوده ـ ثبت كرده است. ساختار اين كتاب كه شامل سفر مؤلف از عراق به سمت هندوستان است شباهتهايى با مرات الاحوال آقا احمد دارد. او نيز همان طور كه آقا احمد بعداً در كتاب خود چنين كرد شرحى مفصل از چگونگى حكومت انگليسيها در هند به دست داده است. حتى آنچه كه در ذيل تحفه صص 477 ـ 481 درباره حمله وهابيون به عراق آمده در مرآت الاحوال نيز منعكس است جز آنكه آقا احمد در جريان حمله وهابى ها در عراق حاضر و ناظر بوده است. از جمله رساله محمد بن عبدالوهاب كه در تحفة العالم صص 479 ـ 480 آمده عيناًَ در مرآت الاحوال ج1 صص 220 ـ 232 آمده است. البته مى دانيم كه آقا احمد با عبداللطيف دوست بوده و در هند مكرر با او ديدارهايى داشته است.4
ب: سفرنامه و حيرتنامه سلطان الواعظين در هند؛ وى پس از سفر خود به هند كه در سال 1221 صورت گرفته، مشاهدات خويش را از وضعيت هند و عادات و آداب ساكنان آن نوشته و در سال 1231 به دستور فتحعلى شاه يادداشتهاى خود را تنظيم و تحرير نهايى كرده است. قاعدتاً آقا احمد در زمان تأليف سفرنامه خود نمى توانسته از آن مطلع بوده باشد.
ج: سفرنامه ديگر اثر ميرزا ابوطالب خان [اصفهانى، تبريزى، لندنى] است كه به آن نام (مسير طالبى فى بلاد افرنجى) داده است.
ميرزا ابوطالب كه در هند زندگى مى كرده در فاصله سالهاى 1213 هـ.ق تا 1218 مسافرتى به اروپا داشته و اندكى بيش از دو سال در لندن به سر برده است. او پس از آن به هند بازگشت و يادداشتهاى سفر خود را تنظيم كرده است. بخش عمده سفرنامه مربوط به انگليس و قسمتى نيز درباره هند است، او در سال 1221 هـ.ق درگذشته است. اين كتاب با نام (مسير طالبى) به كوشش حسين خديو جم توسط انتشارات آموزش انقلاب اسلامى به چاپ رسيده است.
د: چهارمين سفرنامه در اين رديف همين ( مرآت الاحوال) است كه نوشته حاضر به قصد معرفى آن نوشته شده است. وى كتاب خود را در سال 1225 هـ.ق تأليف كرده و از اين جهت متأخر از تحفة العالم و همان گونه كه گفته شد متأثر از آن بوده است.
البته مؤلف ما از سفرنامه شيخ محمد على حزين لاهيجى نيز كه به نحوى مشابه سفرنامه هاى سابق الذكر است خبر داشته اما از لحاظ حلقه اى، تنها به عنوان يكى از حلقات (كاروان هند) كه تا اين اواخر هنوز ادامه داشته با آن پيوند مى خورد اين در حالى است كه از لحاظ محتوا در رديف همان تحفة العالم، سفرنامه سلطان الواعظين و مسير طالبى است.
مشابه اين سفرنامه ها، البته در گزارش وضعيت دنياى جديد، (حيرتنامه سفرا) اثر ابوالحسن ايلچى است كه شرح سفر سياسى او به لندن در سال 1224 قمرى است. محتواى كتاب
فهرست بندى محتواى كتاب از سوى مولف بسيار ريز و گسترده بوده و خود وى، در آغاز كتاب آن فهرست را آورده است. در نسخه چاپى، فهرست مؤلف علاوه بر آنكه براساس نسخه اصل، در آغاز كتاب آمده در فهارس پايانى نيز خلاصه اش آمده است.
در اصل مى بايست ضمن فهرست مؤلف كه در آغاز كتاب آمده، شماره صفحه ها نيز از سوى محققان افزوده مى شد تا علاوه بر سودمندى آن، از ذكر مجدد خلاصه فهرست مؤلف در فهارس پايانى نيز بى نياز شود، محققان، خود نيز فهرست مطالب كتاب را با قيد عناوين ريز ـ نه فقط فصل اول، فصل دوم … ـ در فهارس پايانى آورده اند. حق آن بود كه فهرست مزبور در آغاز كتاب باشد، همان گونه كه اكنون در بيشتر كتابها رايج است و نفع آن آشكار.
در اينجا براى آن كه خوانندگان اين مقال با كليت محتواى كتاب آشنا شوند، بر پايه موضوع بندى كلى كتاب، آن را در چند موضوع مى شناسانيم:
بخش نخست كتاب، شرح حال خاندان مجلسى و وحيد بهبهانى است كه در اصـل شرح و بسط و تكميل رسـاله خاندان علامه مجلسى از ميرزا حيدرعلى مجلسى (تأليف به سال 1194) است. اين بخش تا ص 183 نسخه چاپى ادامه دارد.
بخش دوم كتاب شرح حال خود مؤلف و به عبارتى سفرنامه اى است كه او نگاشته و در آن خاطرات تحصيل و مسافرت به شهرهاى گوناگون (ايران و عراق) را آورده است اين بخش تا آغاز ورود مؤلف به بمبئى ادامه داشته و در نسخه چاپى از ص 185 تا 254 آمده است.
بخش سوم كتاب كه از مهمترين قسمتهاى كتاب است شامل شرح سفر از ورود به بمبئى است كه در آن به تفصيل از شهرهـاى مختلف هند و حـالات خـود سخن مى گويد و تا خـاتمه اين بخش ادامـه دارد. ايـن قسمت در نسخه چـاپى از ص 257 تا 640 مى باشد. خاتمه اين قسمت درباره تأليفات نويسنده و اجازاتى است كه اعاظم علما به وى داده اند.
بخش پايانى كتاب كه از آن به مقصد سوم تعبير شده ياد از احوال شاهان فرنگستان و غيره است كه ضمن آن آگاهيهايى از كشورهاى اروپايى، امريكايى و افريقايى به دست داده است.
مقام سيم اين بخش ويژه كشور انگليس و حكومت كمپانى هند شرقى است كه شرح چگونگى حكومت انگليسيها در هند است. اين مباحث در صص 657 ـ 889 كتاب آمده است.
خاتمه كتاب نصايحى به ملوك و غير ملوك است كه ضمن آن به برخى رخدادهاى اواخر عصر صفوى و دوره نادرى نيز اشاره شده است. خاتمه كتاب ضمن صفحه هاى 900 ـ 952 كتاب آمده است.
تقسيم بندى فوق از حيث معرفى محتواى كتاب بوده و از نظر بخش و باب ربطى به فهرست مؤلف ندارد. مؤلف، كتاب را در پنج مطلب آمده كه تا مطلب چهارم شرح حال خاندان و مطلب پنجم از شرح حال مؤلف تا خاتمه كتاب را دربر مى گيرد و شامل سه مقصد است. خاتمه نيز در انتهاى كتاب آمده است. ارزش و ارزيابى محتواى كتاب
گذشت كه مؤلف، كتاب خود را در پنج مطلب تقسيم كرده و چهار مطلب آن را اختصاص به شرح حال خاندان مجلسى و بهبهانى و وابستگان نسبى و سببى آنها دارد. اين بخش، تفصيل كتابچه خاندان علامه مجلسى از ميرزا حيدرعلى مجلسى است. متن مزبور در قياس با مختصر ميرزا حيدرعلى شامل توضيحات تفصيلى نسبت به خاندان، نقش علمى و احياناً سياسى آنها و نيز آثار مكتوب و شاگردان آنان است. تاريخنگارى خاندانهاى شيعه
آنچه در بدو امر جالب است آن كه كتاب مزبور سرگذشت يك خاندان عريض و طويلى است كه در طى قريب دويست سال نسل اندر نسل عالمان برگزيده بسيارى از شهرهاى ايران بوده اند. اين خانواده، همزمان با ايجاد پيوندهاى جديد خانوادگى، بسط بيشترى مى يافته و زنجيره اى را تشكيل مى داده كه حلقات آن از عراق عرب گرفته تا عراق عجم و تا هند، در بسيارى از شهرها حضور داشته است.
خاندانهاى علمى شيعه در هر دوره تاريخى، از عصر اول تاكنون، موضوع بسيار جالب براى تحقيق هستند. زمانى عباس اقبال، خاندان نوبختى را نوشت؛ زمانى ديگر آقاى محمد على ابطحى خاندان آل اعين و آقاى مدرسى طباطبايى خاندان فتحان را نگاشتند. شناخت خاندانهاى شيعه از عصر صفوى بدين سو، براى شناخت تاريخ تفكر شيعى در دوره مزبور حائز اهميت بسيارى است. در مواردى اين خاندانها با يكديگر پيوند برقرار كرده ونقش قابل توجهى در سياست و فرهنگ ايفا كرده اند؛ نگاهى به مدخل (آل) در (دائرة المعارف تشيع) وسعت اين قبيل خاندانهاى شيعى را از روى كار آمدن دولت صفوى به بعد، به خوبى نشان مى دهد.
متأسفانه سرگذشت تفصيلى برخى از اين خاندانها و ارتباطات داخلى آنان در دسترس ما قرار نگرفته است؛ اما از برخى ديگر ـ كه يك نمونه آن همين كتاب است ـ با آگاهيهاى تفصيلى برجاى مانده است؛ همت آقا احمد در ثبت جزئيات مربوط به خاندان مجلسى و بهبهانى در مرآت الاحوال، ما را در شناخت هرچه بهتر اين خاندان يارى كرده است.
اهميت خاندان مزبور به لحاظ فرهنگى و سياسى كاملاً مشهود و هويداست. از ميان آنان دو چهره برجسته علامه مجلسى و وحيد بهبهانى نقش بزرگى در شكل دهى تفكر شيعى در سده هاى اخير داشته اند.
بسيارى از افراد خاندان در شهرهاى مختلف منصب امامت جمعه را داشته و به علاوه اكثر آنان اهل تأليف و تصنيف بوده اند و بدين ترتيب در بناى عظيم تفكر شيعه نقش ويژه خود را داشته اند. بدين ترتيب بايد توجه داشت كه كتاب مذكور شرح حال بسيارى از عالمان شهرها را كه برخى از آنها در جاى ديگرى شناسانده نشده اند، آورده است.
آقا احمد مى كوشد تا در زمينه هاى علمى و فرهنگى آگاهيهاى لازم را در اختيار ما بگذارد. به علاوه هر كجا كه آگاهى ويژه اى از نقش اجتماعى آنان داشته مطالبى آورده و نقش و سهم آنان را در رخدادهاى مهم اين دوره ياد كرده است. اخلاقيات داخل خانواده كه سهم بسزايى در برجستگى اين قبيل خاندانها دارد از امورى است كه آقا احمد به آنهاتوجه داده است. نبايد فراموش كرد كه كار اصلى او در اين نوشته، ( تبارشناسى) است. در واقع مطالعه تاريخ اجتماعى ايران و نيز تاريخ تفكر شيعه در گرو اين قبيل نوشته هاست.
گفتنى است كه از يك اشارت مؤلف در صفحه 175 چنين به دست مى آيد كه بخش نخست كتاب نيز در هند نوشته شده است، قاعدتاً مؤلف يادداشتهايى طى مسافرتها فراهم كرده و در هند به تدوين آن پرداخته است. نكته ديگر آن كه مؤلف تنها چهره هاى روحانى خاندان را ياد كرده و اين از اشارت ديگر او در ص 110 كتاب روشن مى شود؛ به علاوه از مجموع شرح حالها نيز نكته اخيرمستفاد مى شود.
در اينجا يكى دو سه نمونه از برخوردهاى فرهنگى كه مؤلف از آنها ياد كرده مى آوريم.
در يك مورد از سفر (سرجام مالكوم) انگليسى به كرمانشاهان ياد مى كند. توجه داريم كه در آن زمان كه دهه هاى نخست قرن سيزدهم هجرى است مناظرات مسيحى ـ اسلامى درايران رواج يافته و به دنبال آمدن (هنرى مارتين) به ايران از شيراز تا اصفهان، و از آنجا تا قم و تهران، عالمانى چند، رساله هايى در رد بر كتاب وى نگاشتند. يادداشت آقا احمد اشاره به درآمد اين مباحث است كه در قضيه حضور مالكوم در خانه آقا محمد على پدر آقا احمد در كرمانشاه رخ داده است:
چون هميشه اين جماعت، طالب و جوياى ملاقات با بزرگان و نام آوران و اصحاب معرفت و كمالند، در بلده كرمانشاهان كه رسيدند، استدعا كردند كه به دولتخانه والد اين فقير آمده فيض ياب ملاقات آن جناب شده … چون نشستند سخن از هرجا در ميان آمده تا آنكه به مذهب رسيد. ايشــان عرض كردند كه مـا را از دين و آيين، آن قدر اطلاعى نيست. جناب سامى اين مطالب را در رساله اى عليحده نوشته عنـايت فرمايند كه جواب را از ولايت ارسال خواهيم داشت. آن جنــاب در مدت يك هفته (رساله نبويه) را در اثبات نبوت خـاتم الأنبيـا به شرح و بسط تمام نوشتند.1
مورد ديگر اشاره به رشد جريانات صوفى منشانه در ايران، بويژه در غرب آن، است كه با تلاش آقا محمد على كرمانشاهى، رشد جريان مزبور متوقف و به تدريج محدود گرديد. آقاى احمد شرحى كوتاه از اين ماجرا را در كتاب خود آورده است:
چنانكه در اين اعصار، مذهب باطل صوفيه ضلالت شمار در دارالايمان ايران به نهايت اشتهار رسيده بود، جناب مستطاب غفران مآب زبدة المجتهدين والد ما جد فقير ـ قدس الله سرّه الشريف ـ به اعانت و تأييد پادشاه جمجاه عالم پناه … فتحعلى شاه ـ نصره الله لدفع اعداء الدين ـ … قلع و قمع شده و در اطراف و اكناف آن مملكت اشخاصى را كه اختيار آن مذهب كرده بودند توبه داده داخل زمره مسلمين كردند و اين آتش فتنه را خاموش نمودند و باعث نجات چندين هزار كس از مسلمين شدند.2
او در انتهاى كتاب نيز ضمن بحث نصايح به ملوك شرحى از صوفى كشى فتحعلى شاه آورده است. زندگينامه خودنوشت
مؤلف در مطلب پنجم پس از شرح حال خاندان درمطالب پيشين، به شرح زندگى خويش مى پردازد؛ او از كودكى آغاز مى كند، از شهر كرمانشاهان، جايى كه سالهاى متمادى آقا محمد على كرمانشاهى پدرش در آنجا زندگى كرده است. آگاهيهاى او از زندگى خود منحصر به تحصيل ومسافرت بدين سوى و آن سوست و از تجربه هاى زندگى بهره اندكى دارد. در برابر شرحى از عالمان آن زمان كرمانشاه به دست مى دهد و تك تك عالمان فاضل آن ديار را مى شناساند. پى از گذشت بيست بهار به سوى عتبات مى رود. از آنجا كه وى اين سفرنامه را بعدها نگاشته خالى از ذكر جزئياتى است كه اغلب در سفرنامه ها وجود دارد. وى در شرح سفر به عتبات تنها از چشمه آب گرم نيمه راه و شهر (ذهاب) ياد مى كند و آنگاه به بغداد و توصيف آن مى پردازد. در شرح بغداد از مقابر برخى اصحاب ائمه (ع) و بزرگان ديگر ياد مى كند، و نيز از مسجد( براثا) و آنگاه حرم كاظمين (ع). در ياد از حرم كاظمين و نجف از شرح كارهاى آقا محمد خان قاجار و نادرشاه در آبادى و بناهاى مذهبى اين دو شهر سخن مى گويد. در ادامه از ادامه تحصيل خويش بحث مى كند.
از ميان آنچه او درباره تحصيل خود آورده مى توان متون درسى حوزوى آن دوره را در فقه، اصول و بلاغت و ديگر مسائل، به راحتى به دست آورد.
در آن دوره (مفاتيح الشرايع) فيض جايگاه ويژه اى داشته چنانكه شروح متعددى نيز براى آن نوشته شده است. حمله وهابى ها به نجف
زمان حضور وى در عتبات از سال 1210 هـ.ق به بعد بوده و او بيشترين تحصيل خود را در سطوح عالى نزد شيخ محمد جعفر نجفى به انجام رسانده است. او شرح حال شمارى از عالمان اين شهر را به دست داده است. در طى سالهاى حضور وى، يكى از مهمترين حوادث حمله وهابى ها به شهر مقدس نجف است. اين حمله در سال 1216 قمرى واقع شده و طى آن، پس از شكسته شدن خط دفاعى شهر در روز غدير آن سال، وهابى ها به داخل شهر آمده به تخمين مؤلف، سه هزار نفر را به قتل رساندند. مؤلف به دنبال شرح واقعه، به بيان معتقدات وهابيان پرداخته و متن رساله اى از محمد بن عبدالوهاب را درتكفير ساير مسلمانان و دعوت به توحيد منعكس كرده است. وى سپس به رد ديدگاههاى وى پرداخته است.
آنچه كه در خصوص ارتباط حوزه هاى علمى ايران و عراق قابل توجه است اين كه حادثه مزبور شمارى از عالمان معروف عراق را به سوى ايران كوچ داد. مؤلف در شرح حال عالمان خاندان و غير خاندان در چند مورد اشاره كرده كه به دنبال حادثه وهابيون عراق را به سمت ايران ترك كردند1 همين حادثه مؤلف ما را نيز از عتبات به ايران بازگردانده است. سفر به شهرهاى ايران
وى پس از چند ماه توقف در كرمانشاه، بدون خانواده، به قم آمده، شش ماه در آن شهر توقف و از ميرزاى قمى بهره برده است. آنگاه به بروجرد و نهاوند رفته به كرمانشاه بازگشته و براى چند ماه به عتبات رفته است. در آنجاست كه او (به سبب زيادتى ديون و پريشانى احوال) عزيمت سفر هند كرده است. گذشت كه (كاروان هند) اصولاً براى رهايى از همين مشكل، ايران و عراق را رها كرده به هند رفته اند. او براى سفر به هند، سفر خود را به سمت مشهد مقدس، از همدان آغاز كرده، از كاشان، نايين، يزد، طبس، تون [فردوس فعلى] عبور كرده تا به مشهد رسيده است. وى از شهرهاى طول راه عمدتا از عالمان و برخى از حكام آنها سخن گفته كه به لحاظ تاريخ محلى سودمند است. پس از مدتى توقف در مشهد در سال 1219 عازم بندرعباس شده و آغاز سال 1220 قمرى را در مسقط بوده است. سفر او از مسقط تا بندر بمبئى [يا به قول خودش ممبئى كه معتقد است درست همان است] از طريق دريا هيجده روز به درازا كشيده است. مؤلف در هند
بخش عمده كتاب از اين پس آغاز مى شود. او به هند مى رود و به توصيف آنچه ديده و شنيده مى پردازد. شرحى از جغرافيايى هند، اقوام مختلف و دولتها و دولتيان به دست مى دهد اما حقيقت آن است كه در ميان آگاهيهاى داده شده، تنها آنچه از مشاهدات مؤلف است ارزش علمى دارد آن هم در حد يك برداشت. مسموعات چندان عالمانه نيست. مثل آنچه مؤلف در ريشه يكى از اعياد براهمه گفته است (ص300). وى پس از كليات به سراغ آداب و عادات هندوان مى رود و بخشى را به اعياد آنان اختصاص مى دهد (ص299 ـ 310)؛ به دنبال آن، ديگر معتقدات هنود با اصطلاحات خاص هندى، و نيز آداب اخلاقى و اجتماعى شان به عنوان نكات برجسته توجه مؤلف را به خود جلب مى كند، از آن جمله (كيفيت عروسى كردن هنديان) و (آداب حضور حكام نزد سلاطين) است. از نكات برجسته كه به حق نظر مؤلف را جمع كرده آن كه (كناسان) را در اين مملكت (حلال خور) مى نامند. نظر مؤلف نيز آن است كه (حق آن است كه اين اسم با مسمى است.) (ص 339).
مؤلف از كثرت فساد از زنا و لواط سخن مى گويد آن گونه كه (زنان فاحشه … علانيةً بر مناظر و غرفات و بالاخانه ها و كوچه ها … نشسته اند و…) (ص 339) و حكام نيز از اين راه درآمد فراوانى دارند. شفاعت امام حسين (ع) براى كيست؟
متأسفانه شيعيان نيز گرفتار فساد شده و توجيه شان اين بود كه (حضرت سيد الشهدا ـ عليه السلام ـ به جهت شفاعت گناهكاران و نجات دادن ما عاصيان به درجه شهادت رسيده است.) (ص 343). مؤلف از اين سخنان برمى آشوبد و به شدت به آن مى تازد. ريش تراشى نيز رايج است و دليلش به عقيده مؤلف، تحصيل (رضامندى زنان) (ص 347). در جاى ديگرى از زنى فاحشه ياد مى كند كه مشيرالملك هشتاد لك روپيه از نقد و جواهر از او گرفت و بعد به خواهش برخى به او پس داد. آن زن (قريب پانصد نفر ملازمان و چاكران دارد و شبى هزار روپيه از رقص مى گيرد و (عجب آنكه خواسته به ملاقات آقا احمد بيايد، و وقتى حتى قبول نكرده (متعجبه) شده است. آن زن تنها چيزى كه عبادات فهميده (اخلاص به حضرت امير) بوده است (ص379).
آقا احمد در صفر 1220 وارد بمبئى شده است او در آغاز به توصيف اين شهر پرداخته و از زردتشيان شهر و نفوذشان در اين شهر سخن مى گويد (ص 354)؛ وى از آنجا راهى شهرهاى ديگرى از قبيل (نپولى) (پونه) (بيجاپور) و (حيدرآباد) شده و در هر شهر اگر بر آشنايى وارد شده به معرفى وى پرداخته است. او در حيدرآباد عبداللطيف خان شوشترى را ملاقات كرده است.
همان گونه كه گذشت مؤلف اين كتاب را به صورت خاطرات روزانه ننوشته و لذا از حوادث قبل و بعد نيز ياد مى كند؛ مثلا در حالى كه سفر سال 1220 خود را مى گويد فوت مير عالم بهادر در سال 1223 را يادآور مى شود. شيوه نفوذ انگليسيها در هند
يكى از پديده هاى كه آقا احمد از آغاز سفر به هند به آن روبه روست برخورد با انگليسيهاست. آنان در مناطقى تسلط كامل داشته و در مناطق ديگر رفت و آمد تجارى داشتند. آقااحمد به تناسب به شرح كارهاى آنان مى پردازد.
يك مسأله مهم براى وى آن است كه چگونه انگليسيها در اين بلاد مسلط شدند. او در موارد متعددى مى كوشد تا به اين سؤال پاسخ دهد و آن را به عنوان عبرت ديگران ارمغان بگذارد. البته ارزيابى آقا احمد از موقعيت انگليسيها در سراسر كتاب پراكنده است و براى به دست آوردن ديدگاه وى بايد تمامى كتاب به دقت مطالعه شود.
نخستين اشاره او به اين مطلب است كه (اغلب ملك و كهن و بنگاله تا به شاه جهان آباد (دهلى) كه چشم و چراغ اين مملكت بود، در تصرف جماعت انگليسيها است (ص 282).
او در همان صفحه از غارتگرى مالى آنان كه به نام تجارت صورت مى گيرد سخن گفته و مى افزايد: كه (سپاه ايشان منحصر در قوم خود، و جمعى از اراذل و اوباش اين ملك است). اشراف همه ترس از آن دارند كه (به عدالت ضلالت دستگاه اين قوم مبتلا شده بالمره نيست و نابود شوند) (ص 283).
گام بعد برخورد آقا احمد با منارى است كه (جماعت انگريزيه) لب دريا ساخته اند و (در شب بالاى آن چراغ روشن كنند) و بدين ترتيب راهنماى ناخدايان است. آقااحمد اين اقدام را از (اوضاع پسنديده) آنان مى داند. (ص 354)
زمانى كه به شهر (پونه) مى رسد در توجيه علت نفوذ انگليسيها چنين مى گويد كه (چند سال است كه جماعت انگريزيه در آن شهر دخل كلى كرده اند و به اسم نوكرى آنجا را نيز به احاطه خود در آورده اند (ص 359). در شرح شهر حيدرآباد دكهن عنوان بحث (كيفيت تسلط انگريزيه در دكهن) است. مشيرالملك كه رشته امور شهر را در دست داشت براى رهايى از دست مخالفان كه با قوم (فرانكسيس) سر و سرّ داشتند، (چنين صلاح دانست كه استمداد از جماعت انگريزيه كند) و البته انگليسيها كه (هميشه طالب و جوياى اين معنى اند كه كسى ايشان را به ملك راه دهد تا به طلبيدن چه رسد) (سر قدم ساخته) به حيدرآباد رفتند. اول قوم (فرانكسيس) را اخراج كردند. بعد در خارج شهر قلعه اى ساختند و بالاخره بر شهر مسلط شدند (ص 367). شگفتى مؤلف از آن است كه ظواهر را كاملاً رعايت كرده و به (سهولت و آسانى) و بدون آنكه (به ظاهر حال بر كسى جبر) كنند حيدرآباد را گرفتند (ص369). نعل ذوالجناح در حيدرآباد
وى به تفصيل درباره اميران و بزرگان اين شهر، كه عمدتا نژاد ايرانى دارند، سخن مى گويد. اين شهر بيشترين نژاد ايرانى را درخود جاى داده، كسانى كه در سلك كاروان هند به عنوان اديب و سياستمدار به آنجا رفته و شأن و شخصيتى پيدا كرده اند. اين شهر كه جمعيت شيعه بسيارگسترده بوده، پناهگاهى براى مهاجران به شمار مى آمده است.
از نكات شنيدنى حيدرآباد آنكه (نعل پاره) اى هست كه مى گويند نعل ذوالجناح اسب امام حسين (ع) است. شب تاسوعا آن را در حجره اى مى نهند و منتظر شنيدن آواز آن مى شوند. همه اين آواز را مى شنوند. يكى به صداى آواز فيل، ديگرى شير و… شگفت آنكه نعل مزبور، سالى دو بچه نعل مى زايد.
آقا احمد در ادامه مى گويد كه اين افعال از حسن اعتقاد مردم به حضرات ائمه (ع) است (چنان كه در حدود هندوستان … زياد از صد موضع به نظر آمده است كه قبه و بارگاهى ساخته اند و در آنجا صندوقى گذاشته اند و مى گويند كه از موى ريش مبارك حضرت رسول (ص) در آنجاست (ص387). ساختن (ضرايح) نيز در ايام عاشورا نه فقط براى شيعيان كه براى هنود نيز مرسوم است.
آنان در برابر ضرايح سجده مى كنند! و پس از فرارسيدن محرم آنها را در آب غرق كرده يا در (جاى معينى كه او را كربلا ناميده اند دفن مى نمايند).
فرهنگ شيعى هند كه در اصل برگرفته از آداب مذهبى ايران عصر صفوى بوده، چنان زايشى از خود نشان داده كه شگفت انگيز است. در آنجا در ايام عاشورا گودالى در اطراف تعزيه خانه مى كَنَند، و روز آخر آن را پر مى كنند و آن را علامت پايان مصيبت مى دانند. اين همان خندقى است كه اظراف خيمه ها بوده (ص388). كوهى در اطراف حيدرآباد با نام (بهار ولى) هست كه گفته حضرت (حيدر)(ع) به آنجا آمده است.
همانطور كه آقا احمد فهميده (در امورات بى اصل، آن قدر دقت دارند، و در چيزى كه شرعاً محترم است اين قدر مسامحه مى كنند.) او فهرست آن امور بى اصل را به دست داده است كه در اينجا نمى توان ذكر كرد! از جمله اصل دارها كه رها كرده اند آنكه روزه نمى گيرند و اغلب نماز نمى خوانند (ص390).
وامانده زاصل و پيوسته به فرع
كم معتقد خدا و بسيار به شرع ادامه سفر
او پس از شرحى از روابط ديپلماتيك انگليسيها با شاه قاجار و رفت و شد سفيران، سفر خويش را از حيدرآباد به سمت (مچهلى بندر) ادامه مى دهد، در محرم سال 1221 را در اين شهر بوده و در صفر همان سال راهى كلكته شده است (ص403).
آنچه توجه وى را جلب كرده يكى وضع انگليسيها بويژه در ساختن قلعه هاى مستحكم و ديگر آداب بت پرستى هُنُود و ديگر اقوام است. در آنجا نيز با استقبال آشنايان كه نوعا از شخصيتهاى برجسته اند روبرو شده است. شهر كلكته گودالى بوده با چند خانه از تهيدستان كه اكنون (جماعت انگريزيه به تعمير آن پرداخته اند) و به صورت شهرى (در غايت شكوه و صفا و عمارات عاليه) درآمده است؛
و البته (تمام هندوستان خراب شده است تا آن بندر آباد گرديده است) (ص407).
شگفتى آقا احمد از كارخانه هاى توپ ريزى است كه در تمام ايام به كار مشغولند؛ استحكامات نظامى آنان نيز تعجب وى را برانگيخته و مى گويد آمادگى آنان به طورى است كه در هر آن (مستعد حرب اند).
آقا احمد پس از چند روز به (مرشد آباد) رفته و در آنجا خانواده تشكيل داده است. در آنجا از زن جعفرعلى خان با نام بيوبيگم مصاحبه ياد مى كند كه چه خدماتى به او و ديگر كسانى كه از عتبات مى آمده اند كرده است (ص420). در اين شهر نيز ايرانيان فراوانى با پسوندهاى اصفهانى و كرمانى بوده اند كه آقا احمد با آنان مراوده داشته است (ص422 ـ 423).
از نكات جالبى كه در (مرشد آباد) گزارش كرده حكايت دين جديدى با نام دين خفشانى است كه (بانى آن مدعى نبوت جديد بوده و براى هر دو گروه شيعه و سنى، و جذب آنها اقتباساتى داشته است. آقا احمد با بهره گيرى از كتاب (سير المتأخرين) و آگاهيهاى شفاهى، سير پيدايش دين خفشانى تا انحطاط آن را كه بر اثر اختلاف بين جانشينانش بوده گزارش كرده است. به هر روى اين قسمت تجربه اى جالب است (ص426 ـ 439).
وى در ادامه سفر به (عظيم آباد) و سپس به (بنارس) رفته و به لحاظ دينى مورد مراجعه بسيارى از اهالى سنى و شيعه شهر واقع شده است. نكته قابل توجه در اين شهر مقبره (شيخ محمد على حزين)، عالم، شاعر و تذكره نويس اواخر عهد صفوى است كه آقا احمد شرح حال وى را نسبتاً مفصل آورده است (ص460 ـ 464). وى را متهم به قول به (وحدت وجود) كرده اند. مؤلف در دفاع از وى كوشيده و گفته است كه نظاير حرفهاى او را، حتى علامه مجلسى نيز دارد. وى در راه سفر به (فيض آباد) از چندين منطقه گذشته و در هر جا از اعيان شهر و متفردات آن بلد سخن گفته از روغن جونپور، پل جانپور و درخت بر و…؛ در بهدرسه نيز سادات بى شمار بوده اند و از آقا احمد استقبال شايانى كرده اند. در فيض آباد وى در آغاز سال 1222 هـ.ق. به فيض آباد رفته است. وى از تاريخچه اين شهر و حكام آن در طى يكصد سال سخن گفته است. در بسيارى از اين بلاد مؤلف از طايفه قزلباشيه و نقش آنها در آبادانى شهر سخن مى گويد؛ مثلاً درباره همين فيض آباد آمده است كه: (و آن شهر به سبب ازدحام و اجتماع قزلباشيه نظير يكى از بلاد عظيمه ايران شد) (ص476). ولى تاريخچه اين شهر را بيشتر به جهت بيان يك هيأت نفوذ انگليسيها در آن بيان كرده است. عمده دليل نفاق داخلى ميان قدرتمندان شهر و روابط پنهانى با انگريزيها براى حفظ موقعيت خودشان بوده است (ص480). آقا احمد درباره ولى نعمت خود (مقدّسه متعاليه و خلف مرحوم مغفور ميرزا محمد امين خان را كه الى الان نظير او را در زمره مردان نيز نديده چه رسد به زنان) به تفصيل سخن گفته و از بسيارى از اعيان شهر نام برده است (تا ص 494). آگاهيهاى داده شده جز براى تاريخ محلى برخى از شهرها سود ديگرى ندارد. اشارتى نيز به بى سوادى امام جمعه فيض آباد كرده كه برخى از طلاب خطبه اش را معرَّب مى كردند و باز غلط مى خواند. آقا احمد چندى در فيض آباد به تدريس كتابهاى فقهى و اصولى مشغول بوده است.
آقا احمد در رجب آن سال به (لكنهو) آمده است تا در آنجا براى وى مراقب گذاشته اند. در اين شهر (سيد دلدار على) عالم نامى شيعه آن سرزمين سكونت داشته و چندين بار به ملاقات آقا احمد آمده گرچه در ادامه روابط آن دو پايدار نمانده است (ص506) جدال مختصرى نيز براى تعيين روز عيد فطر پيش آمده كه خود سبب كدورت بيشتر وى با حاكمان بلد شده، است. او مى گويد كه در لكنهو طعنه بر فيض كاشانى بسيار گسترده و شايع بوده و لاجرم اين مربوط به اتهام تصوف گرايى فيض بوده است. مقدسه عاليه مجدداً وى را به فيض آباد دعوت كرده و آقا احمد پس از سه ماه لكنهو را ترك كرده است. با اينها شرحى از عالمان و انديشمندان اين شهر در آن دوره به دست داده كه از لحاظ تراجم عالمان و اعيان شيعه آن بلد بسيار سودمند است (ص513 ـ 519). شرحى نيز از احوال لكنهو آورده و ارزيابى او از مردم شهر به عنوان نتايج مصيبتهاى وارده اينكه: (اغلب اهالى آن در بى وفايى با ا هل كوفه شباهت بسيار دارند و نفاق اگرچه در تمام هند عالمگير است ولكن ظاهر آن است كه آن بلده معدن و پايتخت اوست) (ص521). در اينجا وى به شرح حال آصف الدوله و آثار باقيمانده از وى در نجف (نهر آصفيه) و تعزيه خانه و ديگر خدمات وى آورده است. باز هم حيله هاى انگليسيها
آقا احمد در اينجا توجهش معطوف به شيوه نفوذ انگريزيهاست كه عمدتا با استفاده از نزاحهاى امراى محلى و بهره گيرى از حماقت آنها (كلاه فرحت را به اوج رخصت) مى اندازد و همه را به ريشخند مى گيرند (ص530). آقا احمد همه جا از همكاران انگليسيها به عنوان ابلهان (نمك به حرام) سخن گفته و بيان حيله گرى انگليسيها را براى عبرت ديگران وظيفه خويش دانسته است، حيله گريهايى كه ضمن آنها (يكى را شمشير از نيام و خون از اندام برنيامد) (ص 545). آقا احمد تحت تأثير سياست بازيها زيركانه آنهاست كه مى گويد: و حق آن است كه اين جماعت در اين مراحل و در حزم و تدبير قليل النظير بلكه بى مثل و مانندند و هيچ قومى از مسلم و كافر را با ايشان لياقت همسرى نيست (ص546). آقا احمد علاقه مند به تاريخ محلى (لكنهو) بوده و فصل مفصلى درباره آن آورده است. آگاهى جالب او درباره مبدأ نماز جمعه در اين شهر است. بانى آن ملا عسكرى كشميرى است كه با كسب اجازه از وحيد بهبهانى اقدام به آن كرده است (ص564 ـ 565). اساس مطلبى كه وى درباره شاه جهان آباد گفته بار ديگر، مربوط به چگونگى سلطه انگليسيها در آنجاست. در واقع اين (توپ) است كه سبب شده هيچ كس ياراى برابر با آنها را نداشته باشد.
پيدايش مذهب سكه (سيكها) نيز سرگذشت جالبى دارد. مذهبى تلفيقى از عقايد صوفيانه اسلامى و هندويى با آداب و رسومى خاص. اشعارب كه از (نانك) بنيانگذار اصلى اين فرقه و ديگر خلفاى او برجاى مانده در حكم كتاب مقدس آنهاست (ص572 ـ 582).
تجربه اين دين جديد نيز در سرزمين اديان و مذاهب، تجربه اى شيرين و پرعبرت است. آقا احمد پس از آمدن به فيض آباد، گرفتار دردسرهايى شده اما با حمايت (مقدسه متعاليه) و ديگر حاميان خود بر آن توطئه ها فائق آمده است تمام اين مصايب (از جماعت نفاق پيشه قزلباشيه) بوده است (ص589). دستخطى نيز از سوى يكى از اعيان لكنهو در رد آقا احمد نشر يافته كه سبب شده وى متنى تحت عنوان در عنايتنامه) بنويسد و به آن مطالب پاسخ دهد. گويا يكى از موارد مربوط به فيض كاشانى بوده كه آقا احمد دفاع از او كرده و ديگر اين كه اجتهاد آقا احمد ترديد كرده اند (ص591 ـ 599).
آقا احمد كم كم انديشه بازگشت را مطرح مى كند و در رجب سال 1223 عازم (عظيم آباد) مى شود. در حالى كه (مسلمانان از يك طرف به آه و فغان بودند و هنود از يك طرف، (ص601)، در بازگشت سفارشات لازم به شهرها و بلاد براى استقبال از وى شده بود حتى چندين از صاحبمنصبان انگريزى نيز از وى ديدار كردند و از جمله (مستر گورنر) دستخطى فرستاده (مشتمل بر حكم به حفاظت و حراست اين فقير). تعزيه خوانى انگريزيها!
آقا احمد آغاز سال 1334 را در (جهانگير) در راه بازگشت بوده است. وى از تعزيه خانه دارالشرب مرشد آباد! ياد مى كند كه املاك وقفى آن را انگريزيها گرفته و البته (در ايام عاشورا از دولت سركار كمپنى بهادر فى الجمله رسوم تعزيه دارى در آنجا به عمل مى آيد). (ص620) و (اگر مقدمه دوازده هزار روپيه و اهتمام جماعت انگريزيه نبود چون تعزيه خوانهاى ديگر اثرى الى آلان از آن مكان باقى نمانده بود. سياست انگليسيها آن بوده كه معمولا موقوفات مهم را در مناطق تحت سيطره خود در تصرف خويش داشت و درآمدى از آن را به مصرف مزبور مى رسانده اند. اولين نماز جمعه در عظيم آباد
آقا احمد در شعبان سال 1324 براى اولين بار نمازجمعه براى شيعيان امامى مذهب شهر (عظيم آباد) اقامه كرده چه اداى آن (موجب رونق دين و شكوه مذهب اماميين در نظر مخالفين خواهد بود.) (ص632). شاعران شهر اشعارى درباره اين نماز جمعه و آقا احمد سروده اند كه او آن اشعار را آورده است. نماز عيد سال 1324 را نيز در عظيم آباد بر وفق مذهب شيعه اقامه كرده است. او محرم سال 1325 را در عظيم آباد بوده و از عزادارى مردم ياد كرده است. وى از تلاش خود براى اصلاح عزاداريها و نيز از اين كه برخى جهال مرجع دينى مردم شده و فتواهاى عجيب ـ از جمله پاك بودن فضله گربه داده اند ـ سخن مى گويد (ص639).
خاتمه اين كتاب بازگشت به شرح حال خود آقا احمد است: (عدد تأليفات اين فقير) كه هجده اثر است؛ (صورت اجازه شيخ محمد جعفر نجفى) (صورت اجازه مير سيد على طباطبايى)؛ و چند تن ديگر از جمله ميرزاى قمى (ص649). ساختار حكومت انگريزيها
مقصد سوم كتاب اختصاص به سرگذشت پادشاهان فرنگ و غيره دارد. در اين مقصد تاريخچه مختصرى از اين بلاد و شاهان آن گفته شده كه حاوى مطلب تازه اى نيست. آنچه كه كم و بيش سودمند است بخش مربوط به روسيه است كه ضمن آن به (جنگهاى ايران و روسيه) كه مؤلف معاصر آن جنگها بوده، پرداخته شده كه آن هم در حد كليات است (ص688 ـ 697). بحثهاى وى درباره ممالك مزبور تا صفحه 751 ادامه دارد. پس از آن به (شرح احوال جماعت انگريز و حقيقت احوال كمپنى) مى پردازد. آگاهيهاى او از تاريخ انگلستان چندان قوى نيست مخصوصا كه در يك مورد مى گويد (بريتانيه اكبر كه در عهد خلفاى بنى اميه و عباسيه به تصرف مسلمانان بوده اند) (ص765).
در شرح حكومت انگليس به ساختار سياسى اين كشور توجه كرده است. به نوشته او انگريزيها از دو صد سال قبل دريافتند كه نبايد (پادشاهى و لوازمات آن موقوف بر يك شخص) باشد. در اين كشور سه طايفه قدرت سياسى را در در اختيار دارند: پادشاه، وزراء و پارلمنت (ص772). ولى بخشى از آگاهيهاى خود را در اين باره از ميرزا ابوطالب خان نويسنده كتاب (مسير طالبى) گرفته است (ص773). البته نقلهاى شفاهى نيز از طرق موثق از خود صاحب منصبان انگليسى، مى آورد. وى درباره تك تك سه قدرت مزبور شرحى به دست داده است. از نظر و سلطان بالاستقبال همان (وزير) است كه با كمك پارلمنت در برابر خواسته شاه مقاومت مى كند. در عصر وى در ميان وزيران، يك وزير امور مذهبى نيز در انگليس بوده كه كار كليساها و انجام ديگر آداب و عادات مسيحى در اختيار او بوده است. وى در بخش قوه قضائيه به استقلال اين قوه در برابر (اعاظم و اراذل) اشاره مى كند و اينكه عدالت به يكسان اجراء مى شود (ص782).
آقا احمد به درستى دريافته كه اگرچه انگريزيها بر دين مسيحيت اند اما (به جز آنكه در كليساها ناقوس زنند … چيزى ديگر از احكام در ميان ايشان مشهور نيست). بزرگان و امرايشان نيز (به جز اقرار به وحدت، همه را افسانه مى دانند و اوقات خود را با التمام صرف تدبير تسخير ملك … و سياست مُدُن مى كنند).
آثار اجتماعى و سياسى عصر روشنگرى تا آن حد برجسته بود، كه در هند آنها را به درستى دريافته است. استعمار در شمار اين آثار اين است لذا بلافاصله مى گويد (و نتيجه آن اين است كه كمپنى يعنى تجار اين فرقه نيز بر ممالك بعيده غالب شده اند و اكثر بلاد را در تصرف خود آورده اند) (785). اكنون نوبت آن است تا درباره اين كمپنى كه مؤلف آنچه گفته مقدمه شرح آن بوده سخن بگويد. كمپانى هند شرقى
آقا احمد، اشارتى صورى به كار كمپانى داشته و آن را صرفا اقتصادى مى داند. در اينجا نيز مطالبى از مسير طالبى نقل مى كند (787 و 789). در آغاز و در عصر (جهانگير بابرى) تنها در (بند سورت) مكانى به عنوان بيت التجاره به آنها داده شد اما چيزى نگذشت كه بيشتر بلاد هندوستان را به تصرف خود در آوردند. آقا احمد از بى غيرتى هنديان تأسف مى خورد و در همانجا از صفويان و زنديان كه اروپائيان را از جزاير جنوب ايران اخراج كردند ستايش مى كند و مى گويد: (حق آن است كه اين مردى و مردانگى در آن كشور از اثر آب و هواى آنجاست (ص791). در برابر سلاطين هند روحيه تسامح داشته و حاضر به جنگ براى اخراج انگليسيان نبودند. البته وى اشارتى به برخى از مقاومتها از جمله جنگهاى سراج الدوله با انگليسيها كرده است كه آن هم منجر به مصالحه و پرداخت غرامتى سنگين شد؛ جنگهاى بعدى نيز منجر به (شهادت) او در سال 1170 گرديد (ص809). به جز (مسير طالبى) مؤلف در شرح وقايع اين دوره از كتاب (سير المتأخرين) نيز بهره برده است (ص814).
آقا احمد كه با شيوه حكومت در عثمانى و ايران آشنايى داشته، نظام جديدى را در هند تحت سلطه انگليسيها ديده و لذا به جز آنچه پيش از اين آورد، فصولى را به (آيين و طريقه حكومت آن قوم) اختصاص داده است. نظام قضايى و سياهيگرى
از مجموعه ساختار اقتصادى و سياسى و نظامى كمپانى او تنها به شيوه قضايى و نظامى آنها، كه گويى بيش از هرچيز توجه او را به خود جلب كرده، پرداخته است. ابتدا به سيستم (عدالت ديوانى) در امور حقوقى پرداخته و از نظم حاكم بر آن و اجراى عدالت و نيز مراحل رسيدگى به دعوا بحث كرده است. پس از آن نوبت به (عدالت فوجدارى) مى رسد كه مربوط به رسيدگى به خيانت و دزدى و فساد و امثال ذلك است. در برابر احكام قضايى اسلام مثلاً قطع دست، جرايمى نظير هفت سال زندان را تعيين كرده اند (832). آقا احمد در بخش عدالت فوجدارى دو انتقاد عالمانه مطرح مى كند كه از نظر قضايى قابل توجه است. (837 ـ 838) پس از سيستم قضايى، آقا احمد به سپاهيگرى آنها مى پردازد چرا كه آنها (در جنگ توپ و تفنگ و مهارت در آن از اعجوبه روزگار و نادره دورانند). آقا احمد بر اين باور است كه تسلط آنها بر توپ اندازى يكى از رازهاى اصلى سلطه آنان بر هند است. بنابراين ضرورت ديده تا شرحى از سيستم نظاميگرى آنها به دست دهد، (القاب سرداران)، (طريقه توپ انداختن)، (طريقه تربيت سياهيان و قواعد كردن ايشان) (مواجب لشكريان) از جمله اين مباحث است. رفتار منظم آنان در اين امر سبب شده (كه با آنكه زياده از دوازده هزار كس در اين ملك نيستند، به اين سهولت و خوبى مالك و مسلط شده اند.) وى درباره طريقه لشكركشى آنان نيز به تفصيل سخن گفته است (ص850 ـ 859).
دراينجا يك نكته جالب وجود دارد و آن اينكه پس از پيروزى به قتل و شهب نمى پردازد بلكه با سلطان شكست خورده به عزت و احترام برخورد مى كنند (به خلاف و ضوابط اهالى ايران و روم [عثمانى] كه دفعتاً دودمانى را خراب و شيرازه انساب و اخلاف جمع كثيرى را در آن واحد گسسته بيخ و بنياد ايشان را به آب مى رسانند)، و اين سبب مى شود تا نظام مملكت ويران شود. نظر نهايى آقا احمد در اين بخش آنكه: (اگرچه آيين و قواعد ايشان نيز خالى از مكر و خدعه و حيله نيست و در بسيارى از امور بر رعيت، در پرده، ظلم و تعدى مى شود، ولكن چون به ظاهر در لباس عدالت است، روز به روز دولت و مملكت ايشان در ترقى و تزايد است (859). در واقع بايد سخن او را به اين گونه تجزيه و تحليل كرد كه عدالت براى خود و ظلم براى اقوام ديگر، دمكراسى براى خود، استبداد براى ديگران؛ اين رمز ترقى و تزايد نيروى استعمار در چند قرن اخير بوده است.
آقا احمد در ادامه بار ديگر به شرح برخى از خصوصيات زندگى اجتماعى و خانوادگى و صنعتى انگليسيها مى پردازد. (طريقه معيشت)، (نفى بكارت زنان)، (تسلط و بى پردگى زنان و كيفيت رفتار مردان با ايشان)، (احوال اطبا و قابله شدن) (دلالت تشخيص مقدار حرارت و برودت هوا)، (وضع ربا و سود) (بيمه مال التجاره) كه آقا احمد درباره اش مى گويد: (چون يك طرف معامله كفارند ظاهراً عذر شرعى ندارد و الا شرعا نهايت مشكل بود) (875). (نوشتن كتب به قالب و مسأله چاپ [چهاپه!] )، (ثبت عجائبات و اخبار جديده) و (مدرسه كلكته) از آخرين مباحثى است كه در كيفيت زندگى قوم انگريز آورده است.
در پايان لازم است كه به يك نكته اشاره كنم. از آنچه گذشت به دست مى آيد كه آقا احمد مثل هر عاقلى از مظاهر تمدن جديد ستايش مى كند اما هيج گاه ، روى خوش به انگليسيها نشان نداده و در بسيارى از موارد با متهم كردن آنان به حيله و دغل، از غيرتمندانى كه اروپايى را از كشو رانده اند ستايش مى كند. او همكاران انگليسى ها را مشتى نمك به حرام مى خواند و كوشش او شرح و بازگو كردن چگونگى سلطه انگليسى است.
با وجود اين همه نص، تعجب از مرحوم دكتر عبدالهادى حائرى است كه متأسفانه، تصورى واژگون از ديدگاههاى وى به دست داده و حمل به صحت آن اين است كه چون كتابِ در دسترس وى مخطوط بوده، وى نتوانسته سراسر آن را مطالعه كند.1 يك سياستنامه ديگر
آقا احمد در لابه لاى مطالب اظهاراتى در مقايسه مسائل كشورهاى مختلف با نظام سياسى و اجتماعى انگليسيها آورده؛ اما به نظر مى رسد خواسته است تا (خاتمة الكتاب) خود را به عنوان حـاصل تجربيات خود به (نصايح


صفحه 7

پا به پاى پير گنجه در جستجوى ناكجا آباد
تهرانى محمدحسن

عبدالحسين زرين كوب. پير گنجه در جستجوى ناكجا آباد. (چاپ اوّل: انتشارات سخن, 1372). 359ص, وزيرى.
حكيم الياس بن يوسف نظامى گنجوى, شاعر بلند آوازه و قصه پرداز چيره دست ايرانى كه چهره او از وراى قرنها فاصله همچنان درخشان و پرتلألو مانده است, شاعرى است كه زندگانى و انديشه اش, هنوز نيازمند تأمّل و كاوش است. استاد عاليمقدار ادب فارسى و نويسنده انديشه مند پرتكاپو, دكتر عبدالحسين زرين كوب ـ دام بقائه ـ كه عمرى را در مسير بازنمايى و تبيين انديشه اسلامى و ادب فارسى و كاويدن زندگى و تفكّر انديشمندان و اديبان پيشرو اين مرز و بوم نهاده است, اينك هديه ماندنى ديگرى را براى دوستداران اين زمينه ها به ارمغان آورده است. استاد, خود هدف از تأليف اين كتاب را ـ كه راهى بيست ساله پيموده است ـ چنين بيان مى نمايد:
با وجود پژوهش هاى گوناگون كه طى سالهاى اخير درباره نظامى گنجوى انتشار يافته است, زندگى او هنوز پر از نقطه هاى ابهام است. اقوال تذكره نويسان درين باره غالباً آكنده از اشتباه و تناقض و مشحون از خلط و خطاست …. به علاوه, هم شعر و هنر او هنوز محتاج ارزيابى عميق ترى است, هم محتوا و مأخذ انديشه و تعليم او به بررسى بيشترى نياز دارد. با اينهمه, تصوير رنگ روباخته و تا حدّى از هم گسيخته يى كه هم اكنون از روى اطّلاعات بالنسّبة موثّق موجود مى توان از زندگى او طرح كرد, براى درك برخى جزئيات از هنر و انديشه او خالى از فائده نيست. (ص14).
در آغازين بخش كتاب, تحت عنوان (شهربند گنجه), جغرافياى تاريخى اين شهر ـ كه زادگاه نظامى است ـ با تكيه بر نابسامانيها و پريشانيهاى گنجه, به طور گذرا كاويده شده است. با همه اين نابسامانيها, امّا گنجه, كانون عمده رواج شعر و ادب فارسى بوده است و (شاعر شهر) الياس بن يوسف, مشهور به نظامى گنجوى است, ولى او در عزلت و انزوا مى زيد, عزلتى كه حصار آزادى و استقلال او محسوب است و به گفته مؤلف:
برخلاف اكثر شاعران كه در جستجوى ممدوح, دائم از يك ولايت به ولايت ديگر مى رفتند و از يك دربار به دربار ديگر سرك مى كشيدند, وى از اين دربارگروى ها خود را بركنار مى داشت. (ص21).
مؤلف, آنگاه به گوشه هايى از زندگى اين شاعر بزرگ پرداخته و آبشخورهاى فكرى و منابع تغذيه انديشه وى را تا حدود روشنى نشان داده است و نموده است كه وى چگونه ضمن انصراف از ابتذال محيط عصر خود با نمونه هاى كمال انسانى ـ كه جامعه عصرى او روز به روز از آن فاصله مى گرفت ـ آشنا شده و خويشتن را براى جستجوى كمال مطلوب انسانى و ترسيم الگوى انقلاب واقعى در آن مدينه جاهله, آماده مى كرده است. و از همين روست كه مؤلف معتقد است طرز ديدگاه و انديشه نظامى به شعر او حال و هواى يك هنر غير عادى داده است و او در عزلت رهيده از ابتذال خود, از هر چيزى, چيزهايى مى يافت كه به ندرت به چشم ديگران مى رفت و بالنتيجه زبانش زيبايى حاضر را يافته است. همين تازه جويى در بيان باعث مى شود تا او به استعاره بيش از تشبيه و به تشبيه بيش از توصيف عادى گرايش يابد.
نكته زيبايى كه مؤلف در اين قسمت بدان اشاره كرده است, اين است كه: نظامى گو اينكه عمر خويش را در عزلت به سر كرد, ولى گاه گاه, ظاهراً به جهت تأمين استمرار فراغت و عزلت, ناچار به سرودن قصايدى براى بعضى از پادشاهان اطراف شده است, ولى سرايش اين اشعار با عنايت به ناخرسندى شاعر از هرج و مرج و استبداد حاكم بر گنجه از طرفى و ذوق شعرى و شناخت وى از سخن, باعث شده تا صورت قدرت و هيبت شاهانه آنان در خاطر وى نقش آرمانى يابد و از اميدها و خوش باوريهاى بلندى كه فقط با صورت آرمانى آن ممدوحان تناسب داشته ولى با حقيقت حال موافق نبوده ـ آكنده گردد. از اين رو علاقه اى كه نظامى در مورد برخى از شاهان ابراز كرده, تنها ناشى از خوش بينى و زود باورى ذهن شيفته او بوده كه از حقيقت حال خبر نداشته است (ص21). آگاهى از اين نكته مى تواند, آن ابراز علاقه ها و مدح سرايه ها را تا حدّى در نظر خواننده اهل دقت, توجيه پذير كند. مؤلف تصريح مى كند كه نظامى با تمام اهتمامى كه شاهان به وى نموده اند, تا پايان عمر نه عزلت خود را ترك گفت و نه عشق خانگى خود را به طرز زندگى بيدردان خرابات آلود و نه لب به شراب زد (ص23).
مخزن الاسرار وى كه اوّلين ثمره عزلت و رياضت شاعر محسوب مى شود, در عين حال اوّلين تجربه عمده شاعرانه عصر وى در (پيوند شعر با شرع) بود. در عين اينكه, توجه و علاقه او به زهد و تشرّع, هيچگاه باعث اصرار در تعليم تصوّف رسمى عصر هم نشد. حفظ اين اعتدال در محدوده شعرى مخزن الاسرار از خصائص نظامى است و نكته اى كه مؤلف به ظرافت آن تأكيد ورزيده است. به همين جهت مخزن, در محافل صوفيه, آن شهرت و قبولى مورد انتظار شاعر را نمى يابد.
در اينجا مؤلف بستر ذهنى نظامى را از سرودن مخزن الاسرار اين چنينى تا هوسنامه خسرو و شيرين آن چنانى, كاويده است و عدم مغايرت در پديد آوردن اين دو منظومه را نموده است. سپس چگونگى پديد آمدن منظومه هاى ليلى و مجنون, هفت پيكر و اسكندرنامه را و اينكه نظامى چگونه مسيرى چنين بلند را طى بيست و هفت سال در جستجوى مدينه فاضله انسانى پوئيده است, مورد بحث قرار داده; جستجويى كه از سالهاى نظم مخزن آغاز و از آن پس در اقاليم دنياى خسرو و شيرين, ليلى و مجنون و هفت پيكر دنبال شده و سرانجام در منظومه دوگانه اسكندرنامه, به نهايت رسيده است, اگرچه حتّى (گنجه) كه او را در همه عمر شهربند خويش كرده بود, مثل همه جاى ديگر دنيا, هيچگاه به آفاق آن مدينه فاضله نزديك نشد. و اين (آرمان شهر نيكان) همان ناكجا آبادى است كه فكر نظامى, همه سعى در تحقيق و طلب آن بوده است.
بخش نخستين كتاب با ابياتى بس مناسب كه خلاصه گفته هاى مؤلف است, پايان مى يابد.
در بخش دوّم, تحت عنوان راز گنج, از اولين منظومه پنج گنج بتفصيل سخن مى رود و بر تقليد و نظيره گويى شاعر ـ مثل عطار در اسرارنامه ـ از منظومه حديقة الحقيقة سنايى غزنوى تأكيد رفته است.
نكته قابل توجّهى كه مؤلّف بدان اشارت آورده, اين است كه نظامى در مخزن براى نماياندن برترى خود ـ كه در آن زمان شاعرى نوخاسته و جوان محسوب مى شد ـ دچار نوعى افراط در نوآورى شده كه احياناً كلام او را در پيچ و خم استعارات غريب و تعبيرات بى سابقه به تعقيد و ابهام كشانده و فهم دقيق پاره اى از معانى و اغراض وى را دشوار ساخته و بدينسان بود كه مخزن با وجود همه فخامت بيان و اشتمالش بر مقالات و حكايات جالب و پرمغز, شهرت و قبول سزاوار را در نزد صوفيه و زهّاد نيافت.
آنگاه مؤلف, به تحليل و كاويدن يك يك مقالات بيست گانه مخزن پرداخته است و در همه آنها رگه هاى روشنى از جستجوى نظامى به دنبال (ناكجا آباد) را نموده است.
در اين بين, استاد, هم به علّت عدم رابطه منطقى و هندسه اى عقلى ميان اين بيست مقالت اشاره آورده است و بر آن دليل قرائنى را اقامه كرده, (ر. ك: ص47), گو اينكه در يك مورد, (مقالت دهم), برابر قرائنى ديگر توالى منطقى با مقالت سابق رعايت شده است (ر. ك: ص49), و هم در ضمن ارائه گزارشى گويا و مفيد از هر مقالت, احياناً به ناخن زدنهاى محققانه به مضامين اين مقالات نيز پرداخته اند.
اين بخش با بسط سخن در نقد و تحليل حكايات مخزن و ساختمان شناسى اين داستانها پايان مى پذيرند.
بخش سوّم كتاب زير عنوان قصه خسرو و شيرين آغاز مى گردد و به خواننده نشان مى دهد كه شاعر, چگونه با عبور از اقليم زهد مخزن الاسرار و ورود به دنياى خسرو و شيرين, جستجو براى دست يابى به جامعه آرمانى را پى گرفته است; گرچه ملامتگران اين شيوه او را نيز, به نوعى مورد نكوهش قرار داده اند. استاد چگونگى پديد آمدن خسرو وشيرين را پيش از اين در بخش اوّل, به مناسبت, آورده بود (ر. ك: ص23). آنچه كه ظرافت و شيوايى اين بخش را چند چندان كرده است, امتزاج اشعار نظامى است با نثر شاعرانه و استادانه مؤلف كه جاى جاى اين نثر قويم را آذين بسته و بر زيبايى آن افزوده, خواننده را با شور و اشتياق در پى گيرى سخن, به دنبال خود مى كشد.
پس از نقل داستان خسرو وشيرين, مؤلف به مقايسه اى عالمانه ميان خسرو وشيرين نظامى با خسرو وشيرين فردوسى بزرگ پرداخته و مجموعاً خسرو وشيرين نظامى را برترى داده است. پيش از اين نيز در ابتداى بخش سوّم مقايسه اى گذرا بين اين دو داستان آورده بود. (ر. ك: ص74 و 75).
آنگاه, روايت نظامى از اين حكايت, از ديدگاه نقد تاريخى نيز بررسى شده است. مولف را اعتقاد بر آن است كه پاره اى از قسمتهاى اين قصّه برابر روايت پير گنجه در مآخذ اصلى وجود ندارد و اين پاره ها احتمالاً آفريده تخيّل پربار قصّه پرواز گنجه باشد و پاره اى ديگر نيز برابر قرائنى, مبنى بر عناصر حكايات عاميانه است. در اين باره استاد سخنى دراز دامن آورده اند.
در بخش چهارم كه عشق و جدايى نام گرفته است, ابتدا از سير پديد آمدن منظومه ديگر خمسه نظامى ـ ليلى و مجنون ـ سخن رفته است و اينكه نظامى در آن مقطع, ديگر در چشم پادشاهان, نه يك شاعر مدّاح دربارى, بل به عنوان يك هنرمند حكيم طرفه كار, جاى خود را باز كرده و شعر وى از انعكاس قابل ملاحظه اى در نزد آنان برخوردار گشته بود.
نگرشى تاريخى به قصّه ليلى و مجنون, بيان اين قصّه با همان نثر قويم آذين گرفته به تك مصرعهاى نظامى, نگاهى گذرا به تفاوتهاى ليلى و مجنون با خسرو وشيرين, سخنى تحليلى در ساختمان شناسى حكايت ليلى و مجنون, نمودن اين نكته كه اقدام به نظم اين حكايت هم دنباله سيرى در آفاق يك ناكجا آباد در دنياى سنّت ها و محنت هاى باديه است ـ گو اينكه ناكجا آباد ليلى و مجنون كمتر از ناكجا آباد خسرو وشيرين بى اميد نيست ـ, ديگر قسمتهاى اين بخش را تا پايان, تشكيل مى دهد.
گنبد پريان پنجمين بخش كتاب است كه در باب هفت پيكر بتفصيل سخن مى گويد. سير پديد آمدن اين منظومه پس از نه سال كه از پايان قصه ليلى و مجنون مى گذشت, براى ادامه جستجوى ناكجا آباد, اولين سخن اين بخش است. آنگاه همانند قصّه هاى پيشين, حكايت به نثر نقل مى شود, گو اينكه در نقل اين حكايت, بابسى كمتر از حكايتهاى قبلى, از اشعار نظامى, كمك گرفته شده است.
استاد, هفت پيكر را خيال انگيزترين و پررنگ و نگارترين منظومه از پنج گنج نظامى مى داند.
بررسى تحليلى ساختمان حكايت هفت پيكر و تبيين مواضع قوّت و ضعف اين داستان, مقايسه روايت نظامى با مآخذ اصلى تاريخى هفت پيكر و بيان موارد توافق و تخالف آنها, نيز نمودن ردّپاى پير گنجه در جستجوى ناكجا آباد در اين داستان ـ كه قدرت شاعرى و ذوق قصّه پردازى وى ـ هيچ جا به اندازه آن به اوج تعالى نرسيده سخنى تفصيلى است كه تا پايان اين بخش ادامه مى يابد.
ردّپاى قهرمان كه درباره اسكندرنامه ـ آخرين تلاش نظامى در جستجوى مدينه فاضله ـ است, ششمين بخش كتاب را به خود اختصاص مى دهد. نظامى از اسكندر, نه يك اسكندر مقدونى تاريخ, بلكه تركيبى از او با يك حاكم حكيم افلاطونى و يك ذوالقرنين قرآنى تصوير مى كند.
در اين بخش, ابتدا از مجموعه اسكندرنامه, تصويرى شتابزده ارائه مى شود, آنگاه روايت نظامى از اين حكايت با مآخذ تاريخى و خلط و حذف وى در اين مآخذ به مقايسه درمىآيد. آنگاه بتفصيل, به شرفنامه پرداخته شده و پس از آن به اقبالنامه, و اسكندر تا رسيدن به شهرى ـ كه يك آرمان شهر واقعى است ـ همراهى مى شود.
بدين گونه حديث اسكندر پايان پذيرفته و پير گنجه هم بعد از قريب سى سال داستانسرايى آميخته با حكمت و هنر, سرانجام مطلوب خود را در اين (شهر نيكان) قابل تصوير ميابد.
هفتمين بخش كتاب نغمه در خلوت است كه در آن مطالب متعدد و پراكنده اى بحث شده است. نظير: شهرت و نام آورى كم نظير نظامى در جهان از ايران تا اَران و از اَران تا آلمان, بحثى درباره غزلسرائى نظامى, اهتمام پير گنجه به آوردن مضامين تازه و تعابير بى سابقه در شعر, قدرت و مهارت (تصويرسازى غريب) در شعر نظامى با نمودن نمونه هاى آن در پنج گنج و بيان اينكه چنين نگرشى به كائنات عالم ـ كه در عين حال متضمّن باريك نگرى در چيزهاى عادى زندگى هر روزينه است ـ وى را از پاره اى جهات پيشرو آنچه در شعر فارسى سبك هندى مى خوانند, نشان مى دهد, نگرشى نظامى به شعر باديده تقديس و تكريم به رغم نــاخرسنديهايى كه از حـاسدان و زهد فروشان داشته و مبارزه مؤدّبانه وى با آنان, نازك انديشى جلوه گر در كلام او, پويايى مستمر شعر نظامى در طى زمان و سير خط تعالى و تكامل.
بخش هشتم تحت عنوان زبان و قصّه آغاز مى گردد. اين بخش سخنى بلند درباره زبان نظامى دارد. دقت و وسواس بارز نظامى در انتخاب واژگان, استفاده از الفاظ و تركيبات زيبا و خوش آهنگ رايج غير فارسى كه با موسيقى ويژه گفتار پير گنجه هماهنگى تمام دارد, كاربرد انواع ضرب المثلها, زبانزدها و صيغه هاى سوگند و دعا, كاربرد پى در پى و پيوسته استعاره, مجاز و تلميح, مشحون نبودن كلام پير گنجه از لغات و تعبيرات علمى و حكمى كه ناشى از رعايت همزبانى با مخاطب است, گرايش به لغات عاميانه و الفاظ (سوقه) در همين راستا, كثرت اشارات وى به آداب و رسوم و عادات و خرافات عاميانه در لسانى موعظه آميز و در برخى موارد سرزنش آميز كه در عين حال نمودارى از اين آداب و عادات در عهد اوست, طرح سؤال و جوابهاى هنرمندانه, كاربرد زبانزدهاى سنّتى, استفاده از حشو و ايجاز در موارد مناسب خود, همه و همه از ويژگيهاى زبان نظامى است. مَع هذا زبانى تا اين اندازه پرداخته و حساب شده و در عين حال موسيقيايى و سرشار از تصويرهاى مجازى و خيال انگيز, در پاره اى موارد, هرچند البتّه نادر, مسامحه آميز, بى بند و بار و احياناً مخالف قياس نيز به نظر مى رسد, استفاده از تركيبات مهجور و استعارات بسيار كه گاه دور از ذهن است و حتى آوردن برخى تعبيرات نامأنوس و مفردات مهجور از ويژگيهاى ديگر زبان نظامى است كه مثل زبان بسيارى ديگر از آفرينندگان آثار, كلام او را از مسامحاتى هرچند كوچك آغشته است. البته پاره اى از اين موارد, ناشى از التزام (طرز غريب) او و پاره اى ديگر ناشى از برخورد با جوازها و ضرورت هاى وزن و قافيه اى است. همين غريب گرائيهاست كه استاد آن را در ابتداى كتابش, باعث عدم شهرت و مقبوليت سزاوار مخزن الاسرار دانسته است. (ر. ك: ص40).
امّا اين طرفه زبان ـ با وجود اشتمالش بر آن مسامحات ـ تقريباً همواره دل انگيز و آكنده از لطف و ظرافت به نظر مىآيد و اينجاست كه استاد, نظامى را مخترع واقعى آيين قصّه سرايى در شعر فارسى مى خواند.
بخش نهم از بخشهاى قابل توجه كتاب است كه زير عنوان انديشه آغاز شده است. در ارزيابى آنچه حاصل فعاليّت مستمر آفرينندگى نظامى محسوبست, بايد به بررسى صورتهاى گونه گون انديشه وى پرداخت. در مراحل تحوّل اين انديشه خلاّق و جستجوگر, نوعى جهان بينى منسجم, نوعى فلسفه الهى و نوعى تعليم اخلاقى ناظرِ به فنّ سياست, قابل كشف است, امّا نه به صورت يك تعليم فلسفى تمام عيار, بلكه در تقريرى كه با خيال انگيزى شاعرانه بيشتر از برهان جويى سر و كار دارد و اين نيز از استحكام و اصالت هنر شاعر ماست كه بدون محصور كردن خود در چار ديوار نظم و انسجام منطقى ـ كه لازمه يك انديشه فلسفى تامّ است ـ هر آنچه در قلمرو تأمّلات آدمى مى گنجد, از كلام متألّهان و دقائق حكمت عملى گرفته, تا لطايف حكمت نظرى, همه را در طى آفرينش هاى شاعرانه, مجال ظهور و بروز مى دهد و اينها همه, بدون غور و تعمّق فيلسوفانه و متكلّمانه است. چرا كه نظامى به همزبانى با مخاطب خود, متعهّد مانده است و مى داند كه استدلال وراى طور شاعرى است و به جوهر شعر لطمه مى زند.
اين بخش يكسره عهده دار تبيين چنين مباحثى است. اين بحثها, از سويى نشانگر عمق تأثير و وسعت نفوذ حكمت اسلامى و بالاخصّ كلام مسلمين در انديشه نظامى و نوع ويژگيهاى اين انديشه است و از سوى ديگر فهم دقائق سخن او را ـ كه در جاى جاى آن ردّپاى آثار افلاطون, ارسطو و حكماى باستانى و نو افلاطونى يونان به چشم مى خورد ـ آسانتر مى سازد.
در اين بخش, همچنين نمونه هاى بارزى از انديشه هاى فلسفى, كلامى پيرگنجه بتفصيل كاويده مى شود و استاد در پايان اذعان مى دارد كه تخيّل بلند پرواز شاعرانه نظامى در آفاق (كلام) بيشتر مجال آسمان پويى دارد تا تنگناى محدوده برهان فلسفى و از اين رو گرايش وى بيشتر به راه حلّ هاى دينى است.
بخش پايانى و سخن آخر با عنوان ناكجا آباد, كه ديگر براى خواننده, تعبيرى آشنا و روشن است, آغاز مى گردد. اين بخش تبيين ويژگيهاى اين ناكجا آباد را در نظر نظامى و توصيه هاى بلند وى را در زمينه چگونگى برپا كردن اين مدينه فاضله, عهده دار مى شود. آرمان شهرى كه جايگاه تبلور صلح و آرامش انسانى, وجدان بشرى, آزادى و استقلال و اختيار فرد آدمى است, سرزمين بهجت و سعادت كه تنها زيستگاه پاكان و پرهيزكاران است:
كسى گيرد از خلق با ما قرار
كه باشد چو ما پاك و پرهيزگار
اين بخش نيز چونــان نُه بخش سـابق دلكش و خواندنى است.
كوتاه سخن آنكه كتاب حاضر پا به پاى نظامى در جستجوى ناكجا آباد رفته است و ردّپاى او را به خوبى به خوانندگان نموده است. در پايان كتاب چند فهرست و راهنما و يك كتابنامه كه شامل پاره اى از مآخذ كتاب به علاوه آثارى است كه رجوع بدانها, براى خواننده متضمّن فايده به نظر مى رسد, نيز بخشى به عنوان يادداشتها پس از آخرين بخش كتاب آورده شده است, ولى صد حيف كه اين يادداشتها ـ كه هر كدام در حكم يك پاورقى روشنگر ـ است و كاملاً مربوط به مطالب متن مى باشد, بدون هيچ علامت مشخص كننده اى در متن كتاب, آورده شده. اميد است در طبعهاى آتى, اين كاستى توسّط ناشر محترم, مرتفع گردد. اغلاط مطبعى در كتاب بسيار نادر و در حكم معدوم است.
سعى بليغ استاد فرزانه, مشكور و بر عمر عزيز گرانمايه اش افزوده باد.
***


صفحه 8

نگاهى به بدائع الدرر فى قاعدة نفى الضرر
حسينى سيد على

يكى از عناصرى كه نقش مهم و سازنده اى در استنباط احكام دارد، قواعد فقهيه است. قواعد فقهيه عبارتند از احكامى كلى كه با تطبيق آنها بر مصاديقشان احكام شرعى به دست مى آيد. از اين رو اين قواعد، مانند قاعده هاى اصولى ابزار كشف حكم نيستند وبسانِ منطق فقه عمل نمى كنند و مانند مسائل فقهى به مورد معينى اختصاص ندارند.
تفاوت اساسى آنها با قوانين اصولى در اين است كه اينها در واقع نتيجه قياسى هستند كه كبرايِ آن قاعده اصولى است و فقيه در استنباط اين احكام كلى ـ همانند ساير احكام ـ از ضوابط اصولى بهره مى برد. و با مسائل فقهى از آن رو متفاوتند كه برخلاف آنها، اين قواعد كليت و شمول دارند و ويژه موردِ معينى نيستند و گاه گستره آنها به گونه اى است كه بر سر تا سر ابواب فقه پرتو مى افكند و در سايه همين كليت و عموميت و شمول است كه فقيه مى تواند از اين قواعد احكام مختلفى را به دست آورد.
اين قواعد از بنيادها و استوانه هاى اجتهادند و در كنار قوانين اصولى مى توانند به فقه چهره اى شاداب بخشيده و در حوادث نو پيدا يارى رسانِ فقيه باشند. گرچه آنها واسطه و ابزار اجتهاد نيستند، اما عملاً در بسيارى از موارد برخى از اين قواعد از بسيارى از ضوابط اصولى كارآيى بيشترى دارند. نگاهى گذرا به منابع استدلالى فقه بروشنى نشانگر اين واقعيت است.
اما على رغم اين همه، با كمال تأسف اين قواعد مورد بى مهرى دست اندركاران فقه و فقاهت قرار گرفته و اهميت لازم به آنها داده نشده است و گويا اين يكى از عوامل نارسايى فقه شيعه است. در اين ميان برخى از اين قواعد ـ همانند قاعده لاضرر ـ از اين كم لطفى استثناء بوده و در موازات مسائل اصولى مورد بحث قرار گرفته اند.
قاعده لاضرر در زمره آن دسته از قواعد فقهيه است كه مورد عنايت ويژه فقيهان بوده و هماره درباره آن، افزون بر كتابهاى ويژه قواعد فقهيه و منابع اصولى، رساله هاى مستقلى نگاشته شده است.1
فقيه و اصولى برجسته سده هاى اخير، مرحوم شيخ انصارى ـ ره ـ افزون بر رساله مستقلى كه در اين باره نوشته است، آن را در كتاب فرائد الاصول مورد تحقيق و بررسى قرار داده و مرحوم آخوند خراسانى در كتاب كفاية الاصول از شيوه شيخ تبعيت نموده و ضمن بحث از قاعده لاضرر در نوشته هاى اصولى خود، به بررسى ابعاد مختلف آن پرداخته است. گروهى از فقيهان و محققان متأخر، افزون بر بررسى و بحث از لاضرر در اصول فقه، رساله هاى مستقلى در اين زمينه نگاشته اند كه برخى از آنها بحق عالمانه و درخور است.
يكى از اين رساله هاى مستقل كه به تازگى به دست چاپ سپرده شده، رساله بدائع الدر امام خمينى است. دقت، ژرفايى و نوآورى امام خمينى در اين رساله ارزشمند چهره ممتازى به آن بخشيده است.
امام خمينى در مقدمه اين رساله به بررسى رواياتى كه دربر دارنده (لاضرر ولاضرار) است مى پردازد و روايات را از طرق شيعه و سنى نقل مى كند و در پايان به سخن فخرالمحققين اشارت مى كند كه حديث لاضرر ولاضرار متواتر است. سپس نتيجه اين مقدمه را در طليعه فصل اول چنين بيان مى كند:
بى گمان (لاضر ولاضرار) از معصوم عليه السلام صادر شده است، زيرا اولاً اين روايت ميان شيعه و سنى مشهور است، ثانياً روايات دربر دارنده اين جمله مستفيض است؛ همان گونه كه بى هيچ ترديدى اين جمله در ضمن قضيه سمرة بن جندب وارد شده است. (ص41).
در فصل اوّل قاطعانه به صدور اين جمله از معصوم در ضمن روايات حكم مى كند، اما صدور آن را به طور مستقل از معصوم ـ ع ـ مورد ترديد و اشكال قرار مى دهد و بر مرحوم نائينى ـ ره ـ كه مدعى است اين جمله افزون بر اينكه در ضمن روايات وارد شده، مستقلاًِ نيز از معصوم ـ ع ـ صادر شده است، خرده مى گيرد.
فصل دوّم را به بيان و بررسى اشكالاتى كه ورود اين جمله در ذيل روايات (شفعة ومنع فضول الماء) به دنبال مى آورد، پرداخته است. آنگاه ادله علامه شيخ الشريعه اصفهانى را مبنى در وارد نشدن (لاضرر) در ذيل اين دو قضيه نقل كرده و آنها را مردود مى داند و در پايان بر تاييدى كه مرحوم نائينى ـ ره ـ از اين مطلب كرده است، سخت انتقاد مى كند.
در فصل سوّم وارد نشدن (لاضرر) را در ذيل اين دو قضيه با دليلى ابتكارى مى پذيرد در فصل چهارم به تفسير و توضيح كلمه (فى الاسلام) و كلمه (على مؤمن) پرداخته و احاديث معتبر را خالى از كلمه (فى الاسلام) مى داند، امّا در مورد كلمه (على مؤمن) مى فرمايد: (بعيد نيست بگوييم اطمينان داريم اين كلمه در ضمن روايات وارد شده است.)
در پايان اين فصل نيز مطالبى درباره كلمه (على مؤمن) از مرحوم نائينى ـ ره ـ نقل و نقد كرده است. در فصل پنجم مفردات حديث را توضيح مى دهد و پس از تتبع در كتابهاى لغت و استمداد از آيات متعدد قرآن مى نويسد:
از آنچه گذشت روشن مى شود كه (ضرر) به معناى نقص در مال و جان است و ضرار به معناى در تنگنا قراردادن و رساندن ناراحتى و زيان و حرج [به شخص ديگرى] است … نه به معناى ضرر ـ آن گونه كه آخوند در كفايه گفته است ـ … و نه به معناى اصرار بر ضرر آن گونه كه مرحوم نائينى بيان كرده است و نه ….
شيوه طرح مطالب اين فصل و فصل پيشين ارزنده است. امام راحل ـ ره ـ از سويى در اين دوفصل به طور دقيق به ريشه يابى اشتباهاتى كه در اين باره شده است مى پردازد و از طرفى براى به دست آوردن معناى لغوى ضرار از قرآن مددجويى مى كند.
در فصل ششم به اساسى ترين بحث قاعده لاضرر، يعنى بررسى معناى كل جمله (لاضرر ولاضرار) مى پردازد و سه نظريه اصلى را در اين باره بدقت و با تفصيل مورد پژوهش قرار مى دهد. در آغاز نظر شيخ را نقل كرده، آنگاه سخنان فقيهان و اصوليان برجسته را ـ همانند آخوند خراسانى، مرحوم نائينى و مرحوم حائرى ـ در تفسير كلام آن فقيه فرزانه بيان كرده و هر يك را بررسى مى كند و درباره تفسير مرحوم نائينى از كلام شيخ چنين مى گويد:
(برخى از اعاظم ـ رحمة الله عليه ـ در اين باره خود را بسيار به زحمت انداخته و درباره گفته شيخ انصارى و حديث لاضرر بحث را طولانى كرده و گمان برده اند كه نظر او موافق با سخن شيخ است و پس از اين همه، مطلبى درخور ارائه نكرده است و نقل و نقد همه سخن ايشان بحث طولانى و مفصل و بى نتيجه اى را درپى دارد.) آنگاه به طور مشروح اصول و اركان نظريه مرحوم نائينى را بررسى كرده و آن را مردود مى داند.
در فصل هفتم همه احتمالات كلام شيخ انصارى را دوباره بيان كرده و هيچكدام را نمى پذيرد. در فصل هشتم نظريه علامه شيخ الشريعه اصفهانى را بررسى مى كند. (آن بزرگوار بر اين نظر بود كه در حديث لاضرر، نفى به معناى نهى است.)
در فصل نهم نظريه خود را درباره روايت مطرح كرده و براى توضيح آن مقدمه اى بيان مى كند؛ و آن اينكه پيامبر اكرم (ص) داراى سه مقام و منصب است:
1ـ پيام آورى و تبليغ احكام الهى، بيان كردن آنچه در اسلام واجب است و يا حرام است و….
و اين مسؤوليتى است كه از طبيعت مقام نبوت و رسالت نشأت مى گيرد و اين منصب ويژه پيامبر است و تنها او مى تواند احكام و قوانين الهى را از سرچشمه زلال وحى به بندگان خدا برساند و بدين خاطر امر و نهى دارد، ليكن اوامر و نواهى وى ارشاد به اوامر و نواهى خداست و از اين اطاعت و معصيت از اين گونه اوامر نيز به اطاعت و معصيت خدا برمى گردد.
2. زعامت و رهبرى جامعه اسلامى؛ پيامبر، راهبر، ولى و پيشواى جامعه اسلامى است و حفظ مصلحت امت اسلامى و دفاع از آن و رشد و بالندگيش در گرو اطاعت و فرمانبردارى از رهبرى شايسته و لايق است و بدين سان پيامبر (ص)، به عنوان رهبر، حق امر و نهى دارد؛ امر و نهى كه برخاسته از زعامت وى و حفظ مصالح جامعه اسلامى است و نه وظيفه ابلاغ احكام خدا. از اين رو اين دستورات، ارشاد به حكم خدا نيست بلكه اوامر مستقلى است كه اطاعت از آنها واجب است و آيه (اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولى الامر منكم)1 و (ما كان لمومن و لا مومنة اذا قضى الله امراً ان يكون لهم الخيرة من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبيناً)2 به همين گونه از اوامر و نواهى اشارت دارد و از اينها به اوامر و نواهى سلطانى يا احكام حكومتى تعبير مى شود.
3. قضاوت ميان مردم؛ پيامبر ـ ص ـ داراى منصب قضاوت است. از اين رو حكم او نافذ است و بر مسلمانان اطاعت از احكام وى و اجراى آنها لازم. و بايد توجه داست كه از اين جهت نيز حضرتش داراى امر و نهى است، اما بدين خاطر كه قاضى است و نه بدين جهت كه رهبر جامعه اسلامى و يا مبلغ احكام خداست. آيه شريفه (فلا و ربك لايؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا فى انفسهم حرجا ممّا قضيت و يسلموا تسليماً)1 نيز بر اين مطالب دلالت دارد.
نكته بسيار حائز اهميت اين است كه مقام نخست ويژه رسول خداست، ولى دو منصب بعدى به حضرتش اختصاص ندارد و فقيه نيز در قلمرو اين دو مسؤليت داراى همه اختياراتى است كه خداوند به پيامبر تفويض كرده است. حديث لاضرر از احكام سلطانى و حكومتى پيامبر (قسم دوّم) است و نه حكم كلى تشريعى و يا حكم قضايى آن حضرت، از آن رو كه مبلغ احكام خدا و يا قاضى و داور است. و همان كونه كه اشارت رفت، حكم حكومتى و سلطانى پيامبر غير از حكم خداست كه پيامبر به عنوان مبلغ احكام خدا و پيام آور احكام الهى آن را براى ما به ارمغان آورده است. چه در اين صورت ايشان واسطه اى بيش نيست و حكم از آن خداست و به همين دليل اطاعت و معصيت از چنين فرمانهايى اطاعت و معصيت از خداست. اما حكم پيامبر از آن رو كه سلطان، راهبر و زمامدار جامعه است، به گونه ديگرى است. چه حضرتش در اين صورت درپى حفظ و صيانت جامعه اسلامى از حيله هاى دشمنان و رشد و بالندگى آن در ابعاد مختلف است و چنين حكمى در گرو مصلحت جامعه اسلامى است و (لاضرر) از اين سنخ است. رسول الله (ص) از آن جهت كه رهبر جامعه اسلامى است در پى اجراى عدالت است، به مرد انصارى فرمان مى دهد درخت خرماى سمرة را بكند و بيرون اندازد و ادامه مى دهد كه (لا ضرر ولاضرار). و اين مطلب بلندى است كه توجه بدان مى تواند يارى رسان فقيه در جاى جاى فقه باشد كه به دو نمونه از كاربرد فقهى آن از مكاسب محرمه امام راحل ـ ره ـ به طور بسيار فشرده اشارت مى كنيم. امام راحل ـ قده ـ ضمن ردّ فتواى آنان كه به روايات غيبت متجاهر به فسق استدلال كرده اند مى نويسد:
اين حكم حكومتى بوده است. از اين رو نمى توانيم به طور مطلق از آن وجوب غيبت متجاهر به فسق را اثبات كنيم.2
درباب خمر و فقاع رواياتى از نبى اكرم وارد شده است كه حضرتش (ص) دستور دادند شرابهايى را كه امكان سركه شدن آنها بود از بين ببرند.3 امام راحل ـ قده ـ در اين باره مى نويسد از بين بردن آن واجب نيست. زيرا امر پيامبر حكم سياسى حكومتى بوده و حضرت ـ ص ـ در مقام بيان حكم واقعى شرعى نبوده اند.
و لعل الامر به (بالصب) لمصلحة قاهرة ـ امر سلطانى لقلع الفساد ولعله لم يكن قلعه ممكناً الا بذلك.4
بنابراين حكم حكومتى در چهارچوب احكام شرعى نيست، بلكه حاكم اسلامى برپايه مصلحتها مى تواند احكام مختلفى، اگرچه خارج از قلمرو احكام فرعى باشد. صادر نمايد. امام راحل در اين باره در نامه اى چنين مى نويسد:
… اگر اختيارات حكومت در چهارچوب احكام فرعيه الهيه است، بايد عرض كنم حكومت الهيّه و ولايت مفوّضه به نبى اسلام ـ ص ـ يك پديده بى معنا و محتوا باشد. اشاره مى كنم به پيامدهاى آن كه هيچكس نمى تواند مستلزم به آنها باشد: مثلاً خيابان كشيها كه مستلزم تصرف در منزلى است يا حريم آن است، در چهارچوب احكام فرعيه نيست. نظام وظيفه و اعزام الزامى به جبهه ها و جلوگيرى از ورود و خروج ارز و جلوگيرى از ورود و خروچ هر نحو كالا و منع احتكار در غير دو ـ سه مورد گمركات و ماليات و جلوگيرى از گرانفروشى، قيمتگذارى و جلوگيرى از پخش مواد مخدر و منع اعتياد به هر نحو، غير از مشروبات الكلى، حمل اسلحه به هر نوع كه باشد و صدها امثال آن كه از اختيارات دولت است ….1
در واقع در اين تنبيهات، امام راحل به اشكالاتى كه بر قاعده لاضرر شده است، برپايه مبناى خودش (حكم حكومتى) پاسخ مى دهد و بر طبق اين مبناى جديد پاسخ اين اشكالات را بسيار آسان و سهل مى داند.
در تنبيه دوّم نكته مهمى را بررسى مى كند و آن اينكه قاعده لاضرر بر ادله احكام اوليه حكومت ندارد، امّا برقاعده سلطنت حاكم است. آنكاه مى گويد نفى لزوم در معامله غبنى و واجب نبودن وضويى كه ضرر دارد و امثال اينها ربطى به حديث (لاضرر) ندارد و براى اثبات چنين احكامى نمى توان به (لاضرر) تمسّك كرد.
پر واضح است كه حكومت احكام حكومتى بر احكام اوليه آثار بسيار مهمى دارد. امام راحل در اينجا قاعده لاضرر را بر قاعده سلطنت، كه از احكام اوليه است، حاكم مى داند و در جاى ديگر احكام حكومتى را بر همه احكام اوليه حاكم مى داند. در اين باره در صحيفه نور چنين آمده است:
… بايد عرض كنم حكومت ـ كه به شعبه اى از ولايت مطلقه رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم است ـ يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه، حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى تواند مسجد يا منزلى را كه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزلش را به صاحبش رد كند. حاكم مى تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند. … حكومت مى تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يكجانبه لغو كند و مى تواند هر امرى را، چه عبادى و يا غير عبادى كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى تواند از حج كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى است موقتاً جلوگيرى كند.2
در پايان يادآورى اين نكته لازم است كه مباحث (لاضرر) حضرت امام خمينى را آية الله جعفر سبحانى در ضمن تهذيب الاصول تقرير و به دست چاپ سپرده است. افزون بر آن رساله اى ارزشمند به قلم خود حضرت امام در اين باره نوشته شده است كه در ضمن كتاب الرّسائل با تحقيق و حواشى آية الله مجتبى تهرانى منتشر شده است و رساله بدائع الدر در واقع متن از نو تصحيح و تحقيق شده همان رساله لاضرر است كه اين بار توسط محققان موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى تحقيق شده است. اين محققان فاضل افزون بر نگارش مقدمه ارزشمندى درباره كتابشناسى قاعده لاضرر دوازده فهرست سودمند به كتاب افزوده اند.

پاورقى:
1. آية الله سيستانى دراين باره چنين مى نويسد: )قاعده لاضرر از قواعدى است كه ميان فقيهان مسلمان معروف است و بنابر نظر مشهور كه معناى آن نفى حكمِ ضررى است، آثار مهمى در بسيارى از احكام فقهى بر آن بار مى شود تا آنجا كه برخى از فقيهان اهل سنت ادعا كرده اند كه فقه بر پنج محور مى چرخد و يكى از آنها حديث لاضرر است.)
1. نساء: 59 2. احزاب: 36 1. نساء، 65.
2. مكاسب محرمه، ج1، ص283.
3. وسائل الشيعة، ج12، ص164، باب 55.
4. مكاسب محرمه، ج1، ص81.
1. صحيفه نور، ج2، ص170.
2. صحيفه نور، ج2، ص1 ـ170.


صفحه 9

مؤسسه وقف ديانت تركى دائرة المعارف اسلام



دائرة المعارف اسلام, مهمترين كتابى است كه موسسه (وقف ديانت تركى) آن را به چاپ رسانده است. اين موسسه در 13مارس 1975 تاسيس شد و مركز اصلى آن را در (آنكارا) قرار دارد. اين موسسه با هدف همكارى با رياست امور دينى به منظور آگاه ساختن افكار عمومى و شناساندن اسلام حقيقى آغاز به كار كرد. همچنين اين مؤسسه به ايجاد مساجد و مدارس حفظ قرآن و ايجاد مراكزى براى افتاء و تهيه مسكن براى فقيهان همت مى گمارد, و به مشاركت در كليه امور مربوط به ترويج دين و بازگشايى موسسات آموزشى و فرهنگى مى پردازد, همچنان كه به اعطاء بورس تحصيلى به دانشجويان دانشگاه و كسانى كه در مقاطع فوق ليسانس و دكترا در داخل و خارج تركيه اشتغال به تحصيل دارند, اهتمام دارد و نيز به امدادرسانى مالى و اجتماعى به شهروندان فقير اشتغال دارد.
اين موسسه كه از سال1978 در كنار رياست امور دينى به تنظيم امور كاروانهاى حج و عمره پرداخته است تاكنون به 15000 دانشجو بورس تحصيلى اعطا كرده است و 50 اثرى چاپى و سمعى ـ بصرى منتشر كرده و براى توزيع اين آثار, مراكزى در شهرهاى بزرگ مثل استانبول, آنكارا, آدنه, آيدين و دياربكر تاسيس كرده است.
علاوه بر هزاران مسجدى كه به تنهايى يا با همكارى موسسات ديگر بنا نموده, اخيراً مسجد جامع (قوجه تپه) را در آنكارا بنا كرده كه بزرگترين مسجد جامع بوده و مى تواند 24000نمازگزار را در خود جاى دهد.
اين موسسه داراى هفتصد شعبه است كه در 73 شهر و ششصد روستا پراكنده اند, و شمار املاك و اموال غير منقول آن به 3200 مى رسد.
اين موسسه (مركز پژوهشهاى اسلامى) (ISAM) را در استانبول ايجاد كرده و هدفش تربيت پژوهشگران در داخل و خارج تركيه و تعيين سياستهاى كلى تحقيقاتى به منظور آسان نمودن امر تحقيقات براى پژوهشگران و نظارت بر اجراى اين سياستهاست. اين مركز در آينده نقش عمده اى را در قبال دائرة المعارف اسلام و برنامه هاى عالى براى آموزش محققان ايفا مى كند كه تاكنون 42 دانشجو در مقاطع تحقيقات عالى فارغ التحصيل شده اند تعدادى از اين دانشجويان در كشورهاى غربى مثل انگلستان, فرانسه, آلمان, آمريكا و ايتاليا به تحصيلات عالى اشتغال دارند و عده اى ديگر در دانشگاههاى مختلف تركيه به تحصيل علم مى پردازند و با توفيق الهى در رشته هاى گوناگون علوم همچون تفسير, سنت نبوى (علم الحديث), علم كلام, فقه اسلامى, فلسفه اسلامى, تاريخ اسلام, تاريخ اديان, تاريخ سياسى, زبان عربى, فلسفه دينى, جامعه شناسى دينى, روان شناسى دينى, مردم شناسى اجتماعى و تربيت دينى فارغ التحصيل خواهند شد و مسؤوليتهاى بزرگى را در نوشتن قسمتى از دائرة المعارف اسلامى و تصحيح آن در زمينه تخصص خود بر عهده خواهند گرفت و طبيعتاًَ همكارى درازمدت بين موسسه دائرة المعارف اسلام و مركز پژوهشهاى اسلامى (ISAM) برقرار خواهد شد.
(وقف ديانت تركى) از ماه نوامبر 1988ميلادى چاپ دائرة المعارف اسلام را به طور جزئى آغاز كرد و هر ماه يك جزء آن را به چاپ مى رساند و با دانشگاهها براى برگزارى سمينارها و كنفرانسهاى علمى همكارى دارد. اهداف انتشار دائرة المعارف اسلام
بديهى است كه مسلمانان, شگفت انگيزترين و كاملترين تمدنها را, كه نشأت گرفته از كتاب خدا و سنت رسول برگزيده اش است, به وجود آورده اند و از گنجينه فرهنگى كه در نوع خود بى نظير است روشنى بخش دلها و عقلهاى انسانها را به بشريت عرضه كرده اند. لكن فرزندان اين تمدن و فرهنگ ريشه دار و اصيل, كه برترى خود را در عرصه هاى علوم گوناگون, انديشه, سياست و هنر در طول قرون متمادى به اثبات رسانده اند, در حال حاضر در معرض جريانهاى فرهنگى و سياسى جهان غرب كه در اين دو قرن اخير در زمينه هاى اقتصادى و صنعتى پيشى افتاده, قرار گرفته اند. در نتيجه نسلهايى به وجود آمده اند. كه در سرزمينهاى خود نيز با تمدن و فرهنگشان بيگانه اند.
امروزه كه تمدن غربى در بحران به سر مى برد و در حال انتقاد از خود است, جوانان در جهان اسلام تصميم گرفته اند به هويت اصيل اسلامى خود بازگردند و از نو, آگاهى اسلامى را تدارك ببينند و اين تصميم كه جرقه اميدى دوباره را ايجاد نموده صرفاً براى جوامع مسلمان نيست بلكه براى انسانيت است. و پرورش نسلهاى جديد با ارزشهاى تمدن و فرهنگ خودشان ممكن نيست مگر آنكه اين ارزشها به آنها شناسانده و تعليم داده شود. سوق دادن افكار جوانان به ثروت فرهنگى خودشان, انتقال ميراث اسلامى به شيوه اى صحيح, شناساندن موسسات مختص به جهان اسلام و نهادهاى اسلامى كه نقش عظيمى را در عرصه هاى مختلف سياسى, اجتماعى و اقتصادى حيات ملل مسلمان ايفا مى كنند, يادآورى رسالت تاريخى نسلهاى جديد مسلمان و گشودن افقهاى جديدى رودرروى بشريت در پرتو ارزشهاى جاودان اسلامي… اينها اهدافى اند كه انتشار چنين دائرة المعارفى را ضرورى مى سازد و در حال حاضر اين دائرة المعارف براى تحقق اين اهداف تلاش مى كند.
از سوى ديگر, بديهى است كه دائرة المعارفها يا كتابهاى ديگرى كه غربيها مى نويسند اسلام را چه در اصول و چه در مسائلى كه مربوط به علوم اسلامى است به شيوه صحيح و دور از نقص منعكس نمى سازند, زيرا دانشمندان غربى از چارچوب ديدگاه تقليدى خود به اسلام و نهادهاى آن مى نگرند و حال آنكه اين ديدگاه, به ديدگاهى تحت نفوذ و ستمكارانه شناخته شده است. ترديدى نيست كه تصحيح اين اشتبـاهـات بزرگ و دور نگــه داشتن و حفـاظت نسل جديد از فساد فرهنگى امرى بس عظيم و ضرورى است. زمان تاسيس و قسمتهاى مختلف موسسه دائرة المعارف اسلام
اين موسسه در سال1983 ميلادى به وسيله (وقف ديانت تركى) تاسيس شد, پس از پايان يافتن مدت پنج ساله آماده سازى قسمتهاى ادارى و علمى موسسه, از نوامبر1988 شروع به انتسار جزوه هاى ماهانه نمود.
براى انجام امور مربوط به دائرة المعارف و تاليف آن بخشها و مديريتهاى زير تشكيل شد كه تحت رياست (شوراى سرپرستى), كه از يك رئيس و چهار عضو تشكيل شده است, انجام وظيفه مى كنند:
1ـ گروه تحقيق و ويرايش: اين گروه كه از يك رئيس و تعدادى اعضا تشكيل شده است مسؤوليت آماده سازى دائرة المعارف را در مراحل مختلف تا رسيدن به مرحله اصلاح فنى بر عهده دارد.
2ـ گروه علمى: در مؤسسه دائرة المعارف اسلام گروههاى مختلفى وجود دارد كه از شخصيتهاى علمى تشكيل شده اند كه هريك از اين گروهها با توجه به تخصص خودشان به تحقيقات علمى و تاليف و ويرايش مقالات مى پردازند. اين گروههاى تخصصى عبارتند از: گروه تفسير, حديث, فقه, كلام, تاريخ مذاهب, تصوّف, تاريخ تمدن اسلام و تاريخ اسلام, تاريخ اديان, فلسفه اسلامى و اخلاق, هنرهاى اسلامى (معمارى, موسيقى و خط), زبان و ادبيات عربى, زبان و ادبيات فارسى, تاريخ علوم, خاورشناسان و موضوعات گوناگون ديگر. كه در حال حاضر (1991) سيزده استاد, چهارده دانشيار, دوازده استاديار, هشت دكتر و سيزده كارشناس در اين گروه مشغول فعاليتند.
3ـ گروه اصلاح فنى, اين گروه از يك رؤس و تعدادى اعضا تشكيل شده است و وظيفه تحقيق در مقالات, از حيث لغت دستور و املا را بر عهده دارد.
4ـ دبيرخانه ؛ كه به نام (شوراى سرپرستى) انجام كليه امور مالى, ادارى و حقوقى را بر عهده دارد. و براى انجام وظيفه خود با پنج مديريت در حال فعاليت است:
الف ـ مديريت نشر:
اين مديريت تنظيم و تصحيح مقالات, صفحه آرايى و چاپ عكسها و نقشه هاى مورد نياز در صفحات مقالات و گرافيك را بر عهده دارد.
ب ـ مديريت كتابخانه و اسناد:
هدف از تشكيل اين مديريت, ايجاد كتابخانه اى است كه نياز محققان و نويسندگان مقالات را برطرف نمايد و منابع و مراجع اصلى را در اختيار آنها قرار دهد تا دائرة المعارف مستندتر عرضه شود.
اعضاى مديريت كتابخانه و اسناد با تفحص و جستجو كتب, مجلات دوره اى مربوط به علوم اسلامى كه در نقاط مختلف جهان منتشر مى شوند, تاريخ اسلام و تمدن اسلام را فراهم مى آورند تا مواد اوليه را براى محققان و نويسندگان دائرة المعارف اسلام فراهم نمايند.
ج ـ مديريت واگذارى مقالات:
اين مديريت با متخصصانى كه توانايى نوشتن مقالات در رشته خاصى را دارند, تماس برقرار نموده و تأليف مقالات در موضوع خاصى را به آنها واگذار مى نمايد, سپس جريان كار را پى گيرى مى كند و پس از دريافت مقالات ارائه شده, آنها را به گروههاى تخصصى علمى تحويل مى نمايد.
د ـ مديريت حسابدارى:
كه وظيفه رسيدگى به امور مالى و حسابدارى دائرة المعارف اسلام را بر عهده دارد.
هـ ـ مديريت امور ادارى و استخدامى:
كه امور استخدامى كارمندان و كاركنان و سرويس دهى به ايشان در زمينه اجتماعى را بر عهده دارد. ويژگيهاى علمى دائرة المعارف اسلام:
اين دائرة المعارف از ابتداى حرف (الف) تا پايان حرف (ى) تأليف شده است. همچنين ترتيب موضوعات آن پس از بررسى پانصد ريشه اصلى, ابتكارى است. تعداد مدخلهاى آن 18000 عنوان اصلى كه با در نظر گرفتن بعضى از عناوين مربوط به يكديگر به 23000 مدخل مى رسد.
اين مدخلها, اصطلاحات مربوط به علوم اسلامى, فرهنگى, تمدن اسلام, سيره انبياء, زندگينامه اصحاب مشهور پيامبر(ص), دانشمندانى كه داراى آثارى ارزشمندند , متصوفه, اديبان, شاعران, هنرمندان و شخصيتهاى مشهور و آثار آنها, وقايع و جنگهاى مهم حكومتهاى اسلامى, شخصيتهاى سياسى مشهور و مذاهبى كه در حيات ملل مسلمان موثر بوده اند, طريقه هاى صوفى و ساير زمينه هاى دينى و فكرى, موسسات تاريخى, علمى و فرهنگى, مكانهاى تاريخى و فرهنگى پراهميت, اديان ديگر از اين جهت كه در زمره اعتقادات هستند خصوصاً ارتباط آنها با اسلام, و اشخاص ديگرى كه مسلمان نيستند لكن از جهت علمى, فكرى و سياسى ارتباط عميقى با اسلام و فرهنگ و تمدن اسلامى داشته اند و تأثير مثبت يا منفى فراوانى در زمينه هاى فوق گذارده اند, را در بر مى گيرد.
اين موسسه در نوشتن مقالات به هيئت تحريريه معينى اكتفا نكرده بلكه در اين امر از كليه دانشمندان در داخل و خارج تركيه يارى گرفته است و تاكنون (1991) نويسندگان داخلى به ششصد نفر بالغ مى شوند كه پس از ايجاد ارتباط با سه هزار نويسنده از سى دانشگاه, تعداد دانشمندانى كه در نوشتن مقالات دائرة المعارف مشاركت نموده اند به 1500 نفر رسيده است.
اين دائرة المعارف تنها مجموعه نوشته هاى ملّى نيست همچنين دائرة المعارف تخصصى اى كه تنها دانشگاهيان توان استفاده از آنرا داشته باشند نيست, بلكه كتابى است كه همه مردم ـ اعم از دانشگاهى و غير آن ـ به آن نيازمندند. امر اساسى كه با كمال دقت در نوشتن دائرة المعارف اسلام به كار گرفته شده است, اطلاع رسانى صحيح با استناد به اسناد ارزشمند و منابع اصلى است. به خاطر همين ويژگى مردمى كه از جهت علمى و فرهنگى متفاوتند آن را معتبر مى شمارند و به آن استناد مى كنند. با اين وجود مسؤولين در تلاشند تا دائرة المعارف به سطح علمى بسيار بالايى نايل شود تـا اينكه محققـان و پژوهشگران از مـراجعه به آن بى نياز نباشند. آماده سازى مقالات:
آماده سازى يك مقاله مراحل زير را مى گذراند:
1ـ واگذارى: مديريت واگذارى مقالات برحسب جدول زمانى از پيش تنظيم شده, فهرست عناوينى را كه زمان واگذارى آنها رسيده است را به گروه علمى مربوطه اعلام مى كند. اسامى متخصصان و دانشمندان مربوطه به آن موضوع در داخل تركيه يا خارج آن و يا اسامى دانشمندانى كه با توجه به آثار علمى و تحقيقاتى آنها, از سوى مسؤولين براى نوشتن مقالات انتخاب شده اند, در ليستى ثبت مى شود. در اين ليست ارتباط موضوع مقاله با علوم ديگر و عناوين اصلى موضوعات ديگرى كه در ارتباط با موضوع مقاله هستند نوشته مى شود. تصميم گيرى در مورد نوشتن مقاله مربوطه و زمان بندى تاليف و حجم آن با رئيس گروه علمى است و در موارد لزوم براى نوشتن مقاله طرحى را ارائه مى دهد خصوصاً در مورد موضوعات گسترده, مى تواند با تذكرات توضيحى چارچوب كار را مشخص نمايد. سپس فرم واگذارى مقاله را پس از ويرايش و بازنگرى به وسيله دبيرخانه براى نويسندگان ارسال مى نمايد.
2ـ تأليف: نويسنده پس ازقبول درخواست, در زمان مقرر مقاله را تحويل مى گيرد. در صورت نياز, نويسنده مى تواند توضيحات بيشترى را درباره مقاله واگذار شده و مطالب علمى آن از شعبه مركزى دائرة المعارف و يا نمايندگيهاى آن بخواهد.
3ـ ويرايشِ محتوايى: مقالاتى كه نويسنده براى دائرة المعارف مى فرستد به گروه علمى مربوط به آن تخصص تحويل مى شود. رئيس گروه علمى ابتدائاً به ارزيابى مقاله مى پردازد; وى مى تواند مقاله را بپذيرد يا رد نمايد يا براى پاره اى از اصلاحات به نويسنده برگرداند يا اينكه براى ويرايش علمى به افراد گروه واگذار نمايد. در صورتى كه مقاله پس از ويرايش علمى تغييرات بسيارى پيدا كرد براى نظرخواهى براى نويسنده مقاله ارسال مى شود. پس از موافقت رئيس گروه علمى, مقاله به گروه تحقيق و ويرايش ارسال مى شود.
4ـ يكى از اعضاء متخصص در گروه تحقيق و ويرايش به بررسى و ارزيابى كيفيت و شكل و الگوى مقاله ارائه شده مى پردازد و آن را با مقالات مشابه ديگر مقايسه مى كند و نحوه استفاده نويسنده را از منابع و اسناد بررسى كرده و هر گونه بازنويسى و تصحيحى كه لازم باشد انجام مى دهد.
5ـ ويرايش صورى: مقالات در اين مرحله استنساخ مى شوند و اشتباهات دستورى و املايى اصلاح و شيوه نگارش و ترتيب منطقى عبارتها مورد توجه قرار مى گيرد و اشتباهاتى كه در ذكر مراجع و منابع يا شماره آيات قرآنى و منابع حديث نبوى(ص) و يا در ذكر تاريخ هجرى و ميلادى صورت گرفته, اصلاح مى گردد.
6ـ نظارت بر چاپ: زمانى كه مقاله آماده چاپ شد براى بازديد نهايى به گروه تحقيق و ويرايش عرضه مى شود, سپس به مديريت نشر تحويل مى گردد.
7ـ حروف چينى, صفحه پردازى و آماده سازى براى چاپ:
پس از اينكه مقالات به مديريت نشر تحويل گرديد به صفحه پردازى آن و انتخاب حروف مناسب براى چاپ و افزودن نقشه ها, علائم سجاوندى و اشكال كره اى و غير آنها مى پردازد و شكل نهايى مقاله را ترسيم و آن را آماده چاپ مى كند.
هدف دائرة المعارف اسلام اين است كه از حيث محتواى و سطح علمى, بهترين و برترين كتاب در تركيه باشد , و در تربيت نسلهاى جديد مطابق با ارزشهاى فرهنگ و تمدن اسلامى مشاركت نمايد و راه را براى كسانى كه در اين موضوع مى خواهند به تحقيقات و پژوهشهاى علمى بپردازند, روشن نمايد و مشكلات اين راه را آسان سازد. ترديدى نيست كه اين هدف, هدفى والا و عالى است و رسيدن به آن مشكل است. لكن با ايمان و توكل به خداوند متعال هر مشكلى آسان مى شود ما با يارى و توفيقات الهى و با تكيه بر دانشمندان بزرگوارى كه نهايت تلاش خود را در اين زمينه عرضه مى كنند و حمايت و علاقه اى كه ملت عزيز ما از خود نشان مى دهند, عزم ما براى رسيدن به اين هدف عالى جزم مى شود. امكانات تكنيكى:
دائرة المعارف اسلام كارهاى خود را در مجتمعى متشكل از سه ساختمان بزرگ به انجام مى رساند, مركز تحقيقات اسلامى وابسته به (وقف ديانت تركى) نيز براى انجام امور مربوط به خود ساختمانى مجزا و مستقل دارد. كارهاى مقدماتى براى احداث ساختمانهايى مناسبتر و وسيعتر براى استمرار فعاليتهاى دو مؤسسه صورت گرفته است.
1ـ كتابخانه: امور مربوط به ايجاد كتابخانه از همان زمان شروع كارهاى مقدماتى دائرة المعارف, آغاز شد, كتابهاى موجود در كتابخانه در حال حاضر به 21000 جلد بالغ مى شود كه 3000جلد آنها را مجلات دوره اى تشكيل مى دهد. كتابخانه دائماً كتب مربوط به فرهنگ و هنر اسلامى و كتب مربوط به ملل مسلمان معاصر يا ملتهاى اسلامى گذشته را از نقاط مختلف جهان خريدارى مى كند.
2ـ بخش اسناد: بانك اطلاعات, كه به منظور جمع آورى مقالات علمى براى دائرة المعارف تشكيل يافته, تاكنون دوهزار كتاب و هفتصد نشريه ادوارى را كه در خارج از تركيه منتشر مى شود گردآورى نموده است و با دسته بندى خاصى هر يك از آنها را در محلهاى آماده شده براى موضوعات خاص خودشان دسته بندى نموده است كه شمار آنها به 12000 بالغ مى شود.
تعداد نشريات ادوارى كه در ضمن كارمان از وجود آنها اطلاع يافتيم به 1500 نشريه مى رسد. در حال حاضر گردآورى كتاب (Index Islamicus) (فهرست اسلامى) كه دربر دارنده كتابشناسى موضوعات تحقيقاتى در زمينه اسلام است به پايان رسيده است كه موضوعات تحقيقى سالهاى 1665 ـ 1992 را دربر مى گيرد.
3ـ كامپيوتر: دائرة المعارف اسلام در مراحل مختلف كار از كامپيوتر به طور گسترده اى بهره مى گيرد. معلومات گوناگون مربوط به ريشه و مواد كلمات مورد بحث دائرة المعارف و اطلاعات مقدماتى براى آنها, كتابخانه, بانك اطلاعات و امور ادارى و حسابدارى را ضبط مى نمايد كه كليه اين امور در چارچوب برنامه هاى خاص متنوعى كه به اين منظور تهيه شده اند صورت مى گيرد. همچنين اسامى دوهزار دانشمند مسلمان كه سيصد تن از آنان خارج از تركيه هستند در كامپيوتر ضبط شده است. همچنين نام اشخاصى كه نوشتن مقالاتى به آنها واگذار شده است و كليه كارهاى مربوط به دائرة المعارف در كامپيوتر مضبوط است و واحد پيگيرى با كمك كامپيوتر به انجام وظايف خود مى پردازد. ضمناً, متن و منابع مقالات نوشته شده كه به موسسه دائرة المعارف رسيده است در كامپيوتر ضبط شده است و اين كار به منظور استفاده از آنها در مرحله نظارت و مقابله و فهرست بردارى است. علاوه بر موارد مذكور, ضبط كليه مقالات مفيد و مورد نياز كه در كتابخانه هاى دانشكده الهيات دانشگاه مرمره, دانشگاه دوقوز اپلول, كتابخانه سليمانيه, كتابخانه هاى بزرگ ديگر استانبول مثل موسسه (الشرقيات), كتابخانه مركز تحقيقات اسلامى در دانشگاه استانبول, كتابخانه نور عثمانيه و عاطف افندى, كتابخانه هاى دانشگاه استانبول (مجموعه ابن الامين, كتب خطى تركى و كتب خطى عربى), حاجى سليم آغا, متحف ديوان ادبياتى, آتاتورك, راغب پاشا, ملّت, با يزيد و مراد ملاّ يافت مى شود, ادامه دارد.
4ـ تصوير: وظيفه اين واحد, تهيه نيازهاى مقاله از قبيل عكس, نقشه, نقشه هاى كروى شكل و غيره مى باشد تاكنون 17000 تصوير, رسم, طرح و نقاشى, 15000عكس جمع آورى شده است. اين واحد كليه امكانات لازم فنى براى تهيه عكسهاى مورد نياز دائرة المعارف را در اختيار دارد.
5ـ صفحه پردازى: دائرة المعارف براى صفحه پردازى به وسايل و تجهيزات كامپيوترى مجهز است. اين وسيله مى تواند هر حرفى را به 180 اندازه از 0.01 ميلى متر تا 18 ميلى متر بنويسد و در زمان واحد مى تواند حروف عربى و انگليسى را به كار گيرد. اطلاعاتى فنى پيرامون دائرة المعارف:
جدول زمانى چاپ: چاپ دائرة المعارف اسلام به صورت چاپ اجزاء آن با چاپ جلد اول در نوامبر1988 آغاز شد, جلد دوم در مدت نه ماه به اتمام رسيد و جلد سوم در مدت هفت ماه. مسؤولين چاپ دائرة المعارف قصد دارند با توفيق الهى از جلد پنجم, ساليانه دو جلد به بازار فرهنگى عرضه كنند هشت هزار مدخل از 18000 ماده اصلى دائرة المعارف به نويسندگان واگذار شده است كه بيش از نيمى از آنها به مركز دائرة المعارف واصل شده است, اميدواريم چاپ كليه جلدهاى دائرة المعارف تا سال 2000 ميلادى به پايان رسد.
وظيفه فروش و امور مشتركين بر عهده اداره نشر وابسته به موسسه وقف ديانت تركى است. اين اداره به وسيله يكى از شركتهاى توزيع, منشورات خود را به كتابفروشان عرضه مى كند. فروش دائرة المعارف به دو صورت تك جلدى و دوره اى انجام مى گيرد, مشتركين مى توانند براى اشتراك به مراكز نشر و كتابخانه هاى وابسته به وقف ديانت تركى و مراكز افتاء در شهرها و روستاها مراجعه نمايند و در خارج از تركيه رايزنهاى دينى, وابستگان دينى در سفارتخانه هاى تركيه و ائمه جماعت مساجد وظيفه فروش دائرة المعارف اسلام يا اشتراك مشتركين را بر عهده دارند. ويژگيهاى شكلى:
دائرة المعارف بر روى كاغذ ممتاز 75گرمى با چهار رنگ افست شده است و هر جلد از 37 قسمت و تقريباً 560 صفحه تشكيل شده است.
در ابتدا موضوع مقالات با عبارتهاى تعريفى آغاز شده و در صورت نياز بعضى از عناوين با حروف عربى نوشته شده است و نقشه ها و عكسها و نقشه هاى كروى شكل در موارد لزوم افزوده شده است.
براى چاپ دائرة المعارف, حروفى انتخاب شده است كه خواندن آنها براى خواننده آسان باشد, همچنين دائرة المعارف صفحه پردازى و گرافيك خاص خود را داراست.
همچنان كه براى نوشتن اصطلاحات و نام مقالات و نويسندگان و عبارتهايى كه در ميان پرانتز بيان شده است و نوشته هايى كه در زير علايم توضيحى نوشته شده است حروف گوناگونى به كار رفته است. بازاريابى و فروش دائرة المعارف اسلام:
اداره بازاريابى و انجام امور اشتراك وابسته به موسسه وقف ديانت تركى, انجام معاملات فروش دائرة المعارف و ثبت مشتركين را با همكارى يكى از شركتهاى توزيع بر عهده دارد كه به واسطه اين شركت دائرة المعارف به دست فروشندگان جرايد مى رسد. همچنان كه مراكز نشر وابسته به وقف ديانت تركى و كارمندان در مراكز افتاد در شهرها و روستاها امر فروش تك جلدى و دوره اى دائرة المعارف و پذيرش مشتركين را بر عهده دارند و در خارج از تركيه رايزنهاى دينى و وابستگان فرهنگى و ائمه جماعت تركها در مساجد اروپا اين وظيفه را انجام مى دهند. ارتباطات:
دائرة المعارف اسلام سياست ايجاد ارتباط با بسيارى از مراكز و مؤسسات علمى و فرهنگى در داخل و خارج از تركيه را دنبال مى كند و نمايندگيهايى در قاهره, اسلام آباد و لندن دارد. علاوه بر اين , اين موسسه از كليه كارمندان خود كه در كشورهاى مختلف به ارائه خدمات دينى اشتغال دارند مانند رايزنها و وابستگان دينى و همچنين از كليه شعبات داخلى و خارجى براى شناسايى نويسندگان و تهيه منابع اساسى و مراجع جديد يا اطلاعات و عكسهاى مورد نياز آنها استفاده مى كند.
همچنين اداره دائرة المعارف همواره در ارتباط و همكارى با تعدادى از موسسات علمى در داخل و خارج تركيه است; به عنوان مثال با سازمان كنفرانس اسلامى در جده و مركز تحقيقات تاريخ, هنر و فرهنگ اسلامى در استانبول و اداره دائرة المعارف به نام (دائرة المعارف اردو) كه دانشگاه پنجاب در پاكستان آن را به چاپ مى رساند و مركز (دائرة المعارف بزرگ اسلامى) كه در تهران منتشر مى شود و موسسه دائرة المعارف تمدن اسلامى در اردن كه كارهاى مقدماتى آن از سوى مجمع علمى پادشاهى اردن انجام مى گيرد و با رئيس جامعه اسلامى سارايوو, در ارتباط است.


صفحه 10

كتابشناسى توصيفى علوم عقلى


آثار فارسى و عربى منتشره در ايران
از آغاز تا 1373
علوم عقلى از نقاط قوّت معارف اسلامى است و عالمان ايرانى در اين زمينه گوى سبقت از ديگر مسلمانان ربوده اند. اين ميراث گرانقدر از جهات مختلف شايسته عنايت است. عزّت و سربلندى و كرامت هر فرهنگ و تمدّنى در گرو حيات تعقّلى فرزندان آنهاست. استمرار اين حيات تعقلى در گرو تهذيب و تنقيح ميراث سلف صالح و بهتر از آن رشد و توسعه و تكميل و ادامه آن مى باشد. معرفى اين گنجينه ارزشمند عقلى, كه بخشهاى قابل توجهى از آن هنوز در كنج كتابخانه و لابلاى نسخ خطى از ديده ها مخفى است, از فرايض علمى و فرهنگى به حساب مى آيد. تاريخ فلسفه اسلامى هنوز به شيوه علمى تدوين نگشته است. آثار فلاسفه بزرگ اسلامى تاكنون با اسلوب فنى و در قالب مجموعه آثار استوانه هاى عقلى تشيع و ايران زمين, تصحيح و ارائه نشده است. متون اصلى فلسفى كلامى در قالب متون آموزشى بازنويسى نشده, و گزارشى جامع, تحليلى و انتقادى از سه جريان بزرگ فلسفه اسلامى حكمت مشاء, حكمت اشراق و حكمت متعاليه به طالبان حكمت الهى و پژوهشگران فلسفه اسلامى عرضه نشده است. بسيارى از متون اصلى فلسفى, از جمله متون درسى, هنوز به شكل مصحّح و محقّق درنيامده, بلكه عدد قابل توجهى از متون هنوز به هيأت ده قرن پيش باقى مانده است. بسيارى از مفاهيم اساسى فلسفى در جريان سير تطور تاريخى خود مورد مطالعه انتقادى و علمى واقع نگشته اند. ارائه نقاط قوت و ضعف, تعيين ابتكارات فلسفه اسلامى نسبت به فلسفه يونان, و نيز فلسفه تطبيقى بويژه در مقايسه با فلسفه غرب, گامهاى ابتدايى خود را طى مى كند.
تدوين يك مجموعه اطلاع رسانى علوم عقلى گام اوّل هر نوع مطالعه و تحقيق بنيادى فلسفى خواهد بود. از فوايد چنين مجموعه اى صرفه جويى فراوان در وقت پژوهشگران فلسفى است. فايده مهمّ ديگر آشنايى هر محقق با ديگر آثار و پژوهشهاى حول موضوع مورد نظر وى است. اين آشنايى به وى فرصت خواهد داد با ادامه تحقيقات پيشينيان, كار آنها را تصحيح و تكميل نمايد و از تكرار و دوباره كارى بپرهيزد و از ارائه كارى ضعيفتر از كار ايشان اجتناب ورزد. ما اكنون در پاره اى از عناوين با تورّم تأليف و تحقيق مواجهيم و در اكثر عناوين با كمبود يا فقدان آثار علمى و فنى روبرو. از ديگر فوايد اين مجموعه اطلاع رسانى, زمينه سازى بررسى و نقد وضعيت علوم عقلى در ايران است. يعنى ارزيابى مراكز آموزشى و پژوهشى فلسفى, اعم از حوزوى و دانشگاهى در ايران.
فارغ از كتابشناسى هاى عمومى و موضوعى منتشره در ايران, كه متأسفانه بيش از شصت درصد كتب منتشره را دربر نمى گيرند و فهرست انتشارات يكى ـ دو سال نيز تاكنون چاپ نشده, در زمينه فلسفه, به طور مستقل تنها دو كتابشناسى زير منتشر شده است:
1ـ حسين بنى آدم. كتابشناسى منتخب فلاسفه اسلامى. تهران, 1365. 191ص.
2ـ سيد حسن افتخارزاده. فهرست مقالات و كتب فلسفى در سالهاى 53 و 54 و 1355. تهران, 56 ـ 1354. 95«109«123ص.
طرح (كتابشناسى توصيفى علوم عقلى: آثار فارسى و عربى منتشره در ايران از آغاز تا 1373) چندى است در قم آغاز شده است. اين تحقيق نخستين كتابشناسى توصيفى و مستقل علوم عقلى در ايران خواهد بود.
علوم عقلى در اين تحقيق عبارتند از:
1ـ فلسفه (معرفت شناسى, متافيزيك و تاريخ فلسفه),
2ـ منطق,
3ـ كلام (بخش عقلى),
4ـ عرفان نظرى (بويژه در ارتباط با حكمت متعاليه),
5 ـ طبيعيات قديم (مقدار مرتبط با فلسفه يونان و اسلام),
6 ـ اخلاق نظرى,
7ـ فلسفه علوم.
علوم عقلى در آثار ذيل تحقيق مى شود: 1ـ كتب چاپى, 2ـ مقالات منتشر شده در كتب و نشريات, 3ـ پايان نامه هاى تحصيلى.
آثار فارسى و عربى در دو بخش جداگانه عرضه مى شود.
دامنه تحقيق در ابتدا كليه آثار فارسى و عربى علوم عقلى منتشره در سراسر جهان را شامل مى شد. امّا ارزيابى امكانات و محاسبه هزينه فراوان دسترسى به فهارس و مراجعه مستقيم به كتابخانه هاى بزرگ جهان باعث شد آثار موجود در ايران (با اولويت آثار منتشره در ايران) مورد پژوهش واقع شود. با اين اميد كه با تهيه امكانات و مقدمات لازم نه تنها معرفى آثار علوم عقلى منتشره در خارج از ايران ميسر شود, بلكه معرفى آثار علوم عقلى اسلامى به زبانهاى زنده دنيا, از قبيل انگليسى, فرانسه, آلمانى و روسى نيز ميسر شود.
قابل ذكر است كه در اين مجموعه, مطلق آثار علوم عقلى در زبانهاى فارسى و عربى معرفى مى شود; اعم از حوزه معارف عقلى فرهنگ اسلامى و غير آن. بنابراين فلسفه غربى در زبانهاى فارسى و عربى از اجزاى اين تحقيق شمرده مى شود.
اين تحقيق در سه مرحله سامان مى يابد:
مرحله اوّل: گردآورى. در اين مرحله از دو طريق, يكى مطالعه كليه كتابشناسى هاى عمومى و موضوعى منتشره و ديگرى مراجعه مستقيم به كليه كتابخانه معتبر ايران, فهرست مشخصات كتب و مقالات و پايان نامه هاى علوم عقلى گردآورى مى شود. طريق اوّل اين مرحله پايان يافته, و طريق دوم آن رو به اتمام است.
مرحله دوم: تهذيب و گزينش و تنظيم اطلاعات براساس ترتيب الفبايى پديد آورندگان در سه بخش كتب, مقالات و پايان نامه ها. در اين مرحله آثارى كه به چند عنوان منتشر شده اند, ترجمه هاى يك اثر, مقالاتى كه با تفصيل بيشتر به كتاب تبديل شده اند, پايان نامه هايى كه به زيور طبع آراسته شده اند, شناسايى و تنقيح مى شوند و بر اين اساس فهرست مادر كتب به دست مى آيد. كار مقالات و پايان نامه ها در اين مرحله به اتمام رسيده است.
مرحله سوّم: توصيف و تنظيم موضوعى. ابتدا هر اثر در چند سطر معرفى مى شود. سپس مدخلهاى علوم عقلى تنظيم شده, با تعيين موضوع هر اثر با مدخلهاى ياد شده, آثار به دست آمده در مرحله دوم به شكل موضوعى مرتب مى شوند. به نحوى كه كليه تأليفات درباره هر موضوع, ذيل مدخلهاى علوم عقلى معرفى مى شوند. تنظيم اين فهرست موضوعى همراه با ارجاعات متعدد آن كمك بزرگى به پژوهشگران فلسفى خواهد بود.
پس از انجام مراحل سه گانه تحقيق, حاصل كار به صورت زير عرضه خواهد شد:
مقدمه تحليلى درباره (وضعيت علوم عقلى در ايران معاصر)
بخش اوّل: كتابشناسى توصيفى آثار علوم عقلى (به ترتيب الفبايى پديدآورندگان).
1ـ فهرست توصيفى كتب, 2ـ فهرست توصيفى مقالات, 3ـ فهرست توصيفى پايان نامه ها.
بخش دوم: كتابشناسى موضوعى آثار علوم عقلى.
بخش سوّم: فهرستهاى عام:
1ـ پديدآورندگان, 2ـ كتب, 3ـ نشريات, 4ـ پايان نامه ها. بخش چهارم: ضمائم:
1ـ نشريات ادوارى فلسفى, 2ـ مراكز آموزش فلسفه, 3ـ مراكز پژوهش فلسفى, 4ـ سمينارهاى فلسفى و يادواره هاى فلاسفه, 5 ـ كتابخانه هاى تخصصى فلسفه, 6 ـ نرم افزارهاى فلسفى, 7ـ راهنماى مراجعه به آثار علوم عقلى اسلامى در ديگر زبانها.
اين پژوهش از زمستان 1372 به همت جناب آقاى محمّد نورى آغاز شده و با اِشراف و نظارت مستمر جناب آقاى محسن كديور ادامه دارد و اميد است در آينده نزديك, تكميل, چاپ و نشر شود.
***


صفحه 11

طرح پژوهشى مسأله اهم و مهم
مهريزى مهدى

1ـ طرح موضوع
توان محدود آدمى و گسترش قلمروِ زندگى فردى و جمعى از يك سو و برخورد منافع و تصادم سود و زيان از سوى ديگر، هميشه انسان را با تزاحم مواجه مى كند و او را وادار به گزينش، اولويت بندى منافع و شناسايى اهم و مهم مى كند.
تزاحم ها براى همه انسانها اعم از مسلمان و كافر، و در همه عرصه هاى زندگى وجود دارد. و حكم عقل فطرى، به انتخاب اصلح و برترى دادن اهمّ نيز هميشه بوده است. امّا تعيين ملاك دقيق (اهم و مهم) و رده بندى منافع كارى آسان نيست و دشوارى و پيچيدگى آن، سبب ناكامى انسان در پاره اى از بهره هاى زندگى و سوء استفاده برخى ستمگران شده است. اديان الهى به ويژه اسلام در اين وادى به كمك عقل آمده و در تشخيص مصاديق، او را يارى كرده اند.
عرصه هاى مهم وعمده (اهم و مهم) را در چهار زمينه مى توان جمع كرد:
الف: عرصه قانونگذارى.
ب: عرصه اجرا.
ج: عرصه سلوك اخلاقى.
د: عرصه پژوهش و تحقيق.
در تمام اين قلمروها پرسشهاى فراوانى وجود دارد كه همگى پاسخ مى طلبند.
اين طرح پژوهشى به دو عرصه نخست اختصاص دارد و به طرح سؤالهايى از قبيل:
اهم و مهم چيست؟
راه شناسايى آن كدامست؟
مسئول تشخيص اهم و مهم كيست؟
عقل و عرف در اين حوزه چه نقشى برعهده دارند؟
كداميك مقدم است؟ آزادى يا استقلال؟ حكومت يا آزادى و…؟
مى پردازد، و ضرورت پرداختن به اينها و منابعى براى تحقيق و پژوهش را بيان مى دارد. 2ـ پيشينه تحقيق
در مطالعه تاريخ اين موضوع و ريشه يابى آن در تاريخ مسلمين، پس از حكم فطرى عقل به قاعده (اهم ومهم)، مى توان آن را در سنت پيامبر (ص) و ائمه (ع) به طور مستقيم و غير مستقيم رديابى كرد. مراد از مستقيم گفته ها و رفتارهايى است كه بى واسطه به اين مسأله پرداخته است، از قبيل:
1ـ فى حديث: اذا اجتمعت حرمتان طرحت الصغرى للكبرى.1
(آنجا كه دو امر واحب الاحترام جمع شد بايد از كوچكتر به خاطر بزرگتر صرف نظر كرد.)
2ـ عن النبى(ص): اذا اجتمع الداعيان فاجب اقربهما باباً فان اقربهما بابا اقربها جواراً.2
(آنگاه كه از دو منزل تو را خواندند، به نزديكترين در پاسخ ده، زيرا نزديكترين در به همسايگى نزديكتر است.)
3ـ عن على بن الحسن (ع): اذا اجتمعت سنة و فرض بدء بالفرض.3
(آنگاه كه واجب و مستحبى جمع شدند از واجب آغاز مى شود.)
4ـ عن على(ع): اذا اضرت النوافل بالفرائض فارفضوها.1
(اگر نافله ها (عبادات مستحبى) به واجبات ضرر رساندند، مستجب را ترك كنيد.)
5ـ عن على(ع): لاقربة للنوافل اذا اضرت بالفرائض.2
(نافله ها نزديك كننده به خدا نخواهند بود، آنگاه كه به واجبات ضرر رسانند.)
6ـ عن الصادق (ع): وليس العاقل من يعرف الخير من الشر ولكن العاقل من يعرف خير الشرين.3
(عاقل آن نيست كه تنها ميان خوب و بد تميز دهد، بلكه عاقل آنست كه از ميان بدها بهتر را بشناسد).
منظور از غير مستقيم سخنانى است كه در باب، مصلحت، ضرورت، تقيه، توريه، عسر و حرج و… از آن بزرگواران نقل شده است.
از اين گنجينه هاى ذيقيمت كه بگذريم در خصوص عنوان (اهم و مهم) تحقيق و تاليف مستقلى سراغ نداريم، اگرچه از زير عنوانهاى آن در كتب فقه و اصول بحث شده است، مانند: قاعده نفى عسر و حرج، تقيه، توريه و… در فقه.
و در ضمن بحث ترتّب، اجتماع امر و نهى، تعادل و تراجيح، مصالح مرسله و … در علم اصول. همچنين فقيهان به صورت غير مستقيم از اين قاعده در فقه فراوان استفاده كرده و مى كنند. 3ـ ضرورت تحقيق
ضرورت تحقيق در اين باب را با ذكر چند مطلب مى توان نشان داد:
الف ـ يكى از مباحث كلان كلامى در عصر حاضر، چگونگى انطباق قوانين ثابت و شريعت با تغيير و تحولهاى زندگى است. متكلمان بزرگى چون شهيد مطهرى (ره) بحثهايى را در اين زمينه طرح كرده كه از جمله آن موضوع (اهم و مهم) است. ايشان اصل (اهم و مهم) را يكى از كليدهاى گشودن اين معضل معرفى مى كند.
(يكى ديگر از جهاتى كه نشانه هماهنگى تعليمات اسلامى با فطرت و طبيعت است و به آن امكان جاويد ماندن مى دهد، رابطه علّى و معلولى احكام اسلامى با مصالح و مفاسد واقعى و درجه بندى احكام از اين نظر است.
در اسلام اعلام شده كه احكام تابع يك سلسله مصالح و مفاسد واقعى است و اعلام شده كه اين مصالح و مفاسد در يك درجه نمى باشند.
اين جهت سبب شده كه باب مخصوصى در فقه اسلامى به نام باب (تزاحم) يا (اهم و مهم) باز شود و كار فقها و كارشناسان اسلامى را در موارد برخورد و اجتماع مصالح و مفاسد گوناگون آسان نمايد. اسلام خود اجازه داده است كه در اين گونه موارد علماى امت درجه اهميت مصلحتها را با توجه به راهنماييهاى خود اسلام بسنجند و مصالح مهمتر را بر مصالح كم اهميت تر ترجيح دهند و خود را از بن بست خارج نمايند.)4
ب ـ در مجامع علمى و فرهنگى سؤالهايى جدى از اين دست مطرح است كه از ديد اسلام:
آزادى برتر است يا حفظ حكومت؟
پرداختن به معنويت و حفظ ايمان مردم مقدم است يا تامين رفاه و آسايش؟
حفظ استقلال جامعه و دولت اولويّت دارد يا رفاه عمومى؟
نگهدارى سرزمين اسلامى مقدم است يا پاسدارى از حكومت اسلامى؟
و سؤالهاى فراوان ديگر.
روشن است كه اين سؤالها در فرض تزاحم مطرح است نه در شرايط عادى.
پژوهش در باب (اهم و مهم) و زير عنوانهاى آن مى تواند در گشودن بسيارى از اين گره هاى فكرى سودمند باشد.
ج ـ پس از پيروزى انقلاب اسلامى و تحقق حكومت دينى در ميان سياست گذاران و مجريان، اختلاف نظرهاى فاحشى در مسائل اقتصادى، فرهنگى و سياسى جامعه به وجود آمده، همچون: نرخ گذارى، حذف سوبسيد، استفاده از اعتبارهاى خارجى، ورزش، ويدئو، ارتباط سياسى با برخى دولتها و…
مطالعه و ريشه يابى در بسيارى از اين موارد ما را به اين جا مى رساند كه اختلاف اصلى در اين است كه: كدام مهمتر است؟ تحقيق گسترده در اين زمينه و گشودن باب بحثهاى جدى و گفتگوهاى علمى مى تواند در كاهش اختلافات موثر باشد.
د ـ نه عمر آدميان چنان طولانى است كه فرصت تجربه كردن يك مسأله را بارها داشته باشند، و نه امكانات آنقدر فراوان است كه بتوان آنها را در تجربه هاى بى ثمر هدر داد. شناخت معيارهاى گزينشِ اهم مى تواند از بسيارى ضايعات در نيروى انسانى و مادى جلوگيرى كند.
به تعبير مولوى پرداختن به امور مهم و رها كردن اهم كار بيدردان و بيكاران است:
آن يكى زد سيلى ايى مر زيد را
حمله كرد او هم براى كيد را
گفت سيلى زن سؤالى مى كنم
پس جوابم گوى وآنگه مى زنم
بر قفاى تو زدم آمد طراق
يك سوالى دارم اينجا در وفاق
اين سؤال از تو همى پرسم بگو
حل كن اشكال مرا اى نيكخو
اين طراق از دست من بوده است يا
از قفاگاه تو اى فخر كيا
گفت از درد، اين فراغت نيستم
كه در اين فكر و تامل بيستم
تو كه بى دردى همى انديش اين
نيست صاحب درد را اين فكر همين
دردمندان را نباشد فكر غير
خواه در مسجد برو خواهى به دير
غفلت و بى درديت فكر آورد
در خيالت نكته بكر آورد.1
هـ ـ گذشته از اينها در جامعه دينى كه مبناى سياست گذارى و اجرا شريعت است بايد اهم و مهم را در شريعت شناخت تا بتوان آن را مبناى كار قرار داد. 4ـ اهداف
با توجه به مطالب فصل 2 و 3 كه تاريخ و ضرورت پژوهش را بيان داشت، اين تحقيق مى تواند اهداف زير را محقق سازد:
الف. دستيابى به ملاكهاى روشن در سياست گذارى، بويژه سياستهاى كلان و دراز مدت.
ب. رسيدن به ملاكهاى عملى در كارگزارى امور جامعه.
ج. روشن شدن مبانى فكرى بسيارى از حركتها و موضع گيريهاى مهم اما ناشناخته در تاريخ مصلحان دينى.
د. جلوگيرى از پيامدهاى نابهنجار عدم توجه به قانون اهم و مهم در تقنين و تدبير. 5ـ سرفصلها
موضوعات پيشنهادى در طرح (اهم و مهم) در عرصه فقه و قانونگذارى، تدبير و اجرا به قرار زير است:
مقدمات
يك: مفاهيم و واژه ها
تبيين مفهومى و اصطلاحى واژگان مربوط به موضوع از قبيل:
اهم و مهم
هدف و وسيله
تعارض و تزاحم
حكم اولى و ثانوى و حكومتى
ضرورت و اضطرار
مصلحت
تقيه
توريه
عسر و حرج
اولويت
قرعه
حق الله و حق الناس
دو: اصول پايه
الف. امكان تعيين اهم و مهم در قوانين و ارزشها.
ب. حدود دخالت عقل و عرف در تعيين اهم و مهم.
ج. حدود استفاده از شرع در تعيين اهم و مهم.
د. راههاى كشف اهم و مهم در شريعت مانند:
رجوع به ساختار (افعل التفضيل) در قرآن و سنت.
ميزان تاكيد و اهتمام بر احكام.
مقدار ترخيص در احكام و….
هـ. (اهم و مهم) بحثى فقهى، اصولى يا كلامى.

بخش اول: اهم و مهم در فقه و قانونگذارى فصل يك: تزاحم
1ـ تبيين مفهومى و تزاحم و تعارض و تفاوت آنها.
2ـ منشا تزاحم در قوانين و حقوق
3ـ انواع تزاحم احكام از قبيل: واجب و حرام، دو واجب، دو حرام و…
4ـ انواع تزاحم حقوق از قبيل: حق فرد و جامعه، حق مسلمان و كافر، مسلمان با مسلمان، حق الله و حق الناس و… فصل دو: علاج تزاحم
1ـ بررسى مرجحات قطعى
2ـ بررسى مرجحات احتمالى
3ـ رده بندى مرجحات فصل سه: مصلحت و ضرورت
1ـ تبيين مفهومى مصلحت و ضرورت و تفاوت آنها.
2ـ انواع مصلحت از قبيل: مصلحت فرد، جامعه، دين، حكومت و…
3ـ انواع ضرورت از قبيل: ضرورت عرفى، عقلى، شرعى يا ضرورت فردى، اجتماعى و…
4ـ موارد كاربرد ضرورت و مصلحت.
5ـ رابطه مصلحت و ضرورت از جهت تقدم و تاخر.
فصل چهار: عسر و حرج
1ـ بررسى اصل سهولت در قانونگذارى.
2ـ نبود عسر و حرج يا تحقق يُسر و سهولت.
3ـ عسر و حرج فردى يا نوعى. فصل پنج: تقيه
1ـ قلمرو تقيه
2ـ تقيه، حكم فردى يا اجتماعى
3ـ مسؤول تشخيص موارد تقيه فصل شش: توريه
1ـ تبيين مفهومى توريه و دروغ و تفاوت آنها.
2ـ موارد كاربرد توريه.
3ـ حكم توريه از جهتِ جواز، وجوب، حرمت.
و… فصل هفت: مسؤول تشخيص تزاحم و راههاى علاج
1ـ حاكم اسلامى
2ـ مرجع تقليد
3ـ مجتهد
4ـ كارشناسان
5ـ عرف و عقلا
6ـ مكلفين فصل هشت: مصاديق قابل پژوهش و تعيين رده بندى آنها در تزاحم
1ـ عدالت
2ـ حفظ نظام و حكومت اسلامى
3ـ حفظ حريم و قداست حاكم اسلامى
4ـ حفظ شريعت و دين
5ـ حراست از سرزمين اسلامى
6ـ حفاظت از جان انسانها و مسلمانان
7ـ امنيت عمومى
8ـ حيثيت اجتماعى انسانها و مسلمانان
9ـ عزت و استقلال جامعه اسلامى
10ـ آزادى
11ـ اموال
12ـ رفاه و آسايش
13ـ حفظ تدين و معنويت جامعه
فصل نه: بررسى درستى اصل (هدف وسيله را توجيه مى كند)
1ـ تبيين مفهومى هدف و وسيله
2ـ ميزان درستى اين قاعده
3ـ بررسى موارد مشتبه در تاريخ اسلام از قبيل:
قطع درختان در جنگ از سوى پيامبر (ص).1
فصل ده: جستجو و بررسى نمونه هاى تاريخى استفاده از اصل (اهم و مهم) در زمان پيامبر (ص) و ائمه (ع) از قبيل: صلح حديبيه، صلح امام حسن، اظهار برائت عمار، وضو ساختن على بن يقطين و…
فصل يازده: بررسى درستى قاعده (دفع مفسده اولى از جلب منفعت است). بخش دوم: اهم و مهم در تدبير و اجرا
1ـ تفاوت عرصه تقنين و تدبير در استفاده از قاعده (اهم و مهم).
2ـ منشأ تزاحم در تدبير از قبيل: كمبود امكانات، شرايط سياسى و….
3ـ راههاى كشف اهم و مهم در مسايل اجتماعى:
الف. مشورت با كارشناسان متعهد
ب. در نظر داشتن رضايت عامه2
ج. توجه به راى منتقدان
د. حساسيت دشمن
4ـ مسؤول تشخيص اهم و مهم
5ـ اهم و مهم وسيله اى براى درستى كار يا توجيهى بر سُستى در كار؟
6ـ واقع نگرى يا واقع گريزى؟
7ـ بررسى نمونه هاى تاريخى رعايت (اهم و مهم).
8ـ بررسى نمونه هاى تاريخى عدم رعايت (اهم و مهم).6ـ منابع3 با توجه به اينكه تاليف و تحقيق مستقلى در اين زمينه موجود نبود، منابع معرفى شده اعم از كتاب و مقاله صرفاً متناسب با عناوين سرفصلهاست. همچنين در معرفى منابع، تناسب مستقيم با سرفصلها يا قسمت معتنابهى از آن به لحاظ كيفيت، در نظر بوده است. در عين حال به جهت پراكندگى عنوانهاى ارائه شده، مدعى استقصاى كامل در معرفى منابع نيستيم.همان گونه كه خود را مصون از خطا در معرفيهاى انجام گرفته نمى دانيم. مصادر و منابع اين پژوهش در سه قسمت، كتاب، مقالات و كليدهاى پژوهشى ارائه مى گردد. در معرفى كتب و مقالات ترتيب الفباييِ عنوان كتاب و مقاله را ملاك قرار داده ايم. به سبب حجم كم منابع، تفكيكى ميان كتب و مقالات عربى و فارسى صورت نگرفت. البته كتابها و مقالات عربى را در پايان شناسه با واژه (عربى) مشخص مى سازيم.
الف) كتب
1ـ اسلام و مقتضيات زمان، شهيد مرتضى مطهرى، حكمت، تهران، چاپ چهارم 1368، ج1، ص 248 و ج2، ص 26 ـ 22 و 86 ـ 81 (اهم و مهم، تزاحم).
2ـ الهام از گفتار على(ع)، محمد تقى حكيم، كتابخانه صدر، تهران 1364، ص 5 (اهم و مهم).
3ـ الاصول الاصيلة، محمد حسن الفيض القاسانى، سازمان چاپ دانشگاه تهران 1349، ص 170 ـ 179 (اهم و مهم)، عربى.
4ـ البدعة والمصالح المرسلة، توفيق يوسف الواعى، مكتبة دار التراث، كويت، عربى.
5ـ ترجمه و تفسير نهج البلاغه، محمد تقى جعفرى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، چاپ چهارم 1368، ص74 ـ 106 (هدف و وسيله).
6ـ تفسير و نقد و تحليل مثنوى، محمد تقى جعفرى، انتشارات اسلامى، چاپ يازدهم 1364، ج3، ص 305 (اصل ضرورت در قانونگذارى).
7ـ ختم نبوت، شهيد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، قم 1354، ص83 ـ 85 (قاعده تزاحم و اهم و مهم در فقه اسلامى).
8ـ دراسات فى ولاية الفقيه، آية الله منتظرى، المركز العالمى للدراسات الاسلامية، قم 1409ق، ج2، ص 591 ـ 539 (التجس والاستحبارات)، عربى.
9ـ رفع الحرج فى الشريعة الاسلامية، عدنان محمد جمعه، دار الامام البخارى، دمشق، چاپ اول 1399ق، (1979م)، عربى.
10ـ ضوابط المصلحة الشرعية فى الحكم، محمد سعيد رمضان البوطى، موسسة الرسالة، بيروت، عربى.
11ـ فلسفه حقوق، ناصر كاتوزيان، دانشگاه تهران، تهران 1352، ص 112 ـ 103 (نظريه مصلحت گرايى).
12ـ فلسفه سياسى، گروهى، الهدى، تهران، 1371، ص 251 ـ 219، (مصلحت عمومى).
13ـ قضايا فقهية معاصرة، د. محمد سعيد رمضان البوطى، مكتبة الفارابى، دمشق، اول، 1412ق، 1991م، 191 ـ 188 (ميزان المصالح الحقيقية)، عربى.
14ـ القواعد الفقهية، حسن الموسوى البجنوردى، مكتبة بصيرتى قم، ج1، ص190 (قاعدة لاحرج) و ج5، ص 67 ـ 43 (التقية) و ص 261 ـ 249 (حرمة اهانة المحترمات فى الدين)، عربى.
15ـ القواعد الفقهية، ناصر مكارم الشيرازى، مطبعة الحكمة، قم 1382ق، ج1، ص 199 ـ 152 (قاعدة لاحرج) و ج2، ص 173 ـ 120 (قاعدة القرعة) و ج3، ص 79 ـ 8 (قاعدة التقية)، عربى.
16ـ مبانى حكومت اسلامى، جعفر سبحانى، كتابخانه اميرالمؤمنين (ع)، اصفهان 1362، ص 122 ـ 106 (نظام حكومت و مصالح عمومى).
17ـ مقارنه و تطبيق در حقوق جزا، عليرضا فيض، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران1364، ص 200 ـ 197(تعدى به مصالح اسلام).
18ـ موسوعة الاستحبارات والامن، على دهوش العاملى، دارالامير للثقافة والعلوم، بيروت1993، ج1، ص192 ـ 1 (التجس ـ الاهم و المهم)، عربى.
19ـ موسوعة الفقه الاسلامى المقارن، گروهى، ج7، ص 90 ـ 68 (استصلاح) و ج14، ص 105 ـ 61 (اضطرار)، عربى.
20ـ نظرية الضرورة الشرعية، د. وهبة الزحيلى، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ چهارم 1405ق (1985م) عربى.
21ـ هذه مشكلاتهم، د. محمد سعيد رمضان البوطى، مؤسسة الرسالة، بيروت، ص 52 ـ 51 (ميزان المصالح الحقيقية)، عربى.
22ـ ولايت فقيه، يوسف صانعى، بنياد قران، تهران 1361، ص89 ـ 79 (قوانين و مصالح اسلام).
ب) مقالات در لابلاى مجله ها و نشريه ها ادوارى، مقاله هاى پرمحتوا و عميقى به چشم مى خورد. تعداد اين نشريه ها فراوان است اما مجلاتى كه به آن دسترسى داشتيم و مقاله هاى آن استخراج شد از اين قرار است: فقه، حوزه، نور علم، كيهان انديشه، سياست خارجى، رهنمون، رسالة الاسلام، مجله قضايى و حقوقى دادگسترى، پاسدار اسلام و برخى مجلات ديگر.
1ـ احكام اوليّه و ثانويه، پاسدار اسلام، ش 39، ص51.
2ـ احكام ثانويه، به قلم يكى از علماى حوزه علميه قم، مجله قضايى و حقوقى دادگسترى، ش1، سال اول، ص 116 ـ 108.
3ـ اصالت نظر غزالى مبنى بر استفاده از استصلاح در استنباط احكام، عبدالمجيد تركى، معارف، ش3، آذر1364، ص91.
4ـ اصل سهولت، حوزه، ش52، ص 58 ـ 60.
5ـ اصول انقلاب اسلامى، اسدالله بيات، پاسدار اسلام، ش99، ص 21 ـ 20.
6ـ امام خمينى و سياست خارجى، پاسدار اسلام، ش116، ص389 و ش117، ص 27 ـ 26 و ش 118، ص39 ـ 38 و ش 119، ص 39 ـ 38.
7ـ امام و احكام ثانويه، بيان، ش7، سال 1369، ش17.
8ـ بررسى واژه اعسار از نظر حقوقى و قضايى، رسالت، ش 1621، شهريور 1370، ص 5.
9ـ تحول در مفهوم منافع ملى، سيد حسين سيف زاده، سياست خارجى، ش2، س 5، ص 290 ـ 259.
10ـ جايگاه مصالح مرسله و استصلاح در منابع اجتهاد، محمد ابراهيم جناتى، كيهان انديشه، ش31، ص 73 ـ 57.
11ـ جنگ تحميلى و مصالح اسلام، مكتب انقلاب، ش20، ص47.
12ـ چه كسانى در نظام اسلامى اولويت دارند؟ پاسدار اسلام، ش102، ص 38 ـ 35.
13ـ حدود اختيارات ولى امر، پاسدار اسلام، ش84، ص 16 ـ 12.
14ـ حكم حاكم و احكام اوليه، محمد صادق مزينانى، فقه، ش1، ص150 ـ 79.
15ـ سياست مصلحت و انقلاب، پيام انقلاب، ش57، ص2.
16ـ ضرورت تشكيل مجمع تشخيص مصلحتِ نظام، پاسدار اسلام، ش95، ص 39 ـ 38.
17ـ الضرورة تعفى المضطر من العتاب، محمد جواد المغنية، رسالة الاسلام، ش2، سال4، ص161 ـ 157، عربى.
18ـ على و مصلحت اسلام، پيام انقلاب، ش 236، ص4.
19ـ قاعده لاحرج، سيد ابوالفضل ميرمحمدى، مقالات و بررسيها، ش44 ـ 43، ص 17 ـ 1.
20ـ مصالح مرسله چيست، ناصر مكارم شيرازى، نور علم، ش 15، ص 75 ـ 68.
21ـ المصلحة فى الشريعة الاسلامية، نجم الدين الطوفى، رسالة الاسلام، ش؟ ، سال2، ص 105 ـ 94.
22ـ مصلحت و پايه هاى فقهى آن، سيد محمد حسن مرعشى، مجله قضايى و حقوقى دادگسترى، ش6، ص 39 ـ 9.
23ـ مقايسه بين احكام حكومتى و احكام ثانويه، محمدى گيلانى، رهنمون، ش 3 ـ 2، ص 65 ـ 58.
24ـ مكتب و مصلحت، حوزه، ش28، ص 162 ـ 139 و ش33، ص 156 ـ 137 و ش 34، ص 162 ـ 141 و ش 40، ص 116 ـ 93 و ش 41، ص 152 ـ 129.
ج) كليدهاى پژوهش در اين قسمت مظان طرح بحث را در دو دانش فقه و اصول مشخص مى سازيم:
1ـ فقه در اين بخش سرفصلهاى مربوط به موضوع را از سه كتاب فقهى جواهر الكلام (فقه استدلالى شيعى) المغنى (فقه استدلالى اهل سنت) و تحريرالوسيله (كتاب فتوايى امام خمينى (ره)) استخراج كرده و به ترتيب كتابها و ابواب فقهى ارائه مى دهيم. روشن است كه نشان دادن نمونه هاى فقهى، علاوه بر آنكه محل بحث را مشخص مى سازد، مى تواند در استخراج حكم به طريق استقراء، و تبيين موارد نيز كارساز باشد: وجوب نبش قبر براى تغسيل مگر در صورت هتك حرمت ميت يا حَرَج زندگان: تحرير الوسيلة، ج1، ص71، م8 لزوم اخراج مرده از قبر براى تطهير كفن مگر در صورت هتك حرمت: جواهر الكلام، ج4، ص251 تحرير الوسيلة، ج1، ص74، م4 لزوم تقديم نماز واجب بر نماز ميت در فرض تزاحم: جواهرالكلام، ج12، ص119 و تحرير الوسيلة، ج1، ص85، م8 حكم اخراج فرزند مرده با فرض حيات مادر و برعكس: جواهرالكلام، ج4، ص 376 ـ 374 المغنى، ج2، ص 414 ـ 413 تحرير الوسيلة، ج1، ص88، م7 جواز انتقال جسد مرده قبل از دفن در صورت هتك حرمت ميت: تحرير الوسيلة، ج1، ص93، م1 موارد جواز نبش قبر: جواهر الكلام، ج4، ص 359 ـ 353 و المغنى، ج2، ص 416 ـ 414 تحرير الوسيلة، ج1، ص95ـ94 حكم شكافتن شكم مرده براى اخراج مال: المغنى، ج2، ص 414. مجوز تيمم: جواهرالكلام، ج5، ص 118 ـ 77 و المغنى، ج1، ص242 ـ 235 تحريرالوسيلة، ج1، ص 104 ـ 102 چگونگى تيمم در حال اختيار و اضطرار: جواهرالكلام، ج5، ص 184 ـ 179 تحريرالوسيلة، ج1، ص 108، م 2ـ1 لزوم تطهير مسجد قبل از انجام نماز: تحريرالوسيلة، ج1، ص120، م1 حكم خواندن نماز با پوشش نجس در سرما: تحريرالوسيلة، ج1، ص121، م7 خواندن نماز در مكان غصبى با اضطرار: جواهرالكلام، ج8، ص 301 و تحريرالوسيلة، ج1، ص147، م1 پوشش در حال نماز با لباس حرير يا نجس: جواهرالكلام، ج8، ص 118 و المغنى، ج2، ص632 ـ 631 شرايط محل سجده در اختيار و اضطرار: جواهرالكلام، ج8، ص 437 تحريرالوسيلة، ج1، ص151 ـ 150، م13 ـ 11 جواز تاخير تسبيحات در نماز جعفر طيار در فرض ضرورت: تحريرالوسيلة، ج1، ص243، م1 افراد استثنا شده از وجوب روزه: جواهرالكلام، ج17، ص 133 و ص 154 ـ 144 المغنى، ج3، ص 16 تحريرالوسيلة، ج1، ص295، م8 موارد جواز خروج از محل اعتكاف: جواهرالكلام، ج17، ص 180 المغنى، ج3، ص 135 تحريرالوسيلة، ج1، ص307، م9 لزوم پرداخت زكات به يك فقيه، با مصلحت اسلام و مسلمانان: تحريرالوسيلة، ج1، ص342، م5 استحباب رعايت مرحجات در مصرف زكات: جواهرالكلام، ج15، ص 427 المغنى، ج2، ص 547 ـ 546 تحريرالوسيلة، ج1، ص343، م6 استحباب رعايت مرحجات در مصرف زكات فطره: جواهرالكلام، ج15، ص 542 المغنى، ج2، ص 655 تحريرالوسيلة، ج1، ص350 استحباب رعايت مرحجات در مصرف خمس: تحريرالوسيلة، ج1، ص365، م2 مشروط بودن وجوب حج به عدم اختلال در امور زندگى: تحريرالوسيلة، ج1، ص377، م30 مشروط بودن وجوب حج به نبود حرج: جواهرالكلام، ج17، ص 280 ـ 279 تحريرالوسيلة، ج1، ص380، م43 مشروط بودن حج نذرى به نبود حرج: جواهرالكلام، ج17، ص 354 تحريرالوسيلة، ج1، ص389، م5 محل بستن احرام در اختيار و اضطرار: جواهرالكلام، ج18، ص112 ـ 110 تحريرالوسيلة، ج1، ص409، م1 جوار قسم خوردن در حال احرام با فرض ضرورت: تحريرالوسيلة، ج1، ص424، م27 وجوب تقديم حج بر ازدواج: جواهرالكلام، ج17، ص 260 جواز گرفتن ناخن براى محرم در ضرورت: جواهرالكلام، ج18، ص 464 جواز حمل سلاح در احرام با فرض ضرورت: جواهرالكلام، ج18، ص 422 تحريرالوسيلة، ج1، ص429 وقوف به مشعر و عرفه در حال اختيار و اضطرار: جواهرالكلام، ج19، ص35 تحريرالوسيلة، ج1، ص444 ـ 443 جواز مقدم داشتن مناسك حج بر وقوف در مشعر و عرفه در اضطرار: جواهرالكلام، ج19، ص 392 تحريرالوسيلة، ج1، ص452، م3 جواز تقديم برخى از اعمال حج بر برخى ديگر در حال اضطرار و ضرورت: جواهرالكلام، ج19، ص 242 تحريرالوسيلة، ج1، ص453، م10 ـ 9 زمان اختيارى و اضطرارى رمى جمره: جواهرالكلام، ج19، ص 103 - 102 المغنى، ج3، ص 517 تحريرالوسيلة، ج1، ص456، م3 رعايت اهم در امر به معروف و نهى از منكر: تحريرالوسيلة، ج1، ص464، م10 ـ 9 و ص 467، م4 و ص 468، م7 و ص 468، م 16 ـ 14 ـ 12 تحمل ضرر در اقامه امر به معروف و نهى از منكر با فرض اهميت: تحريرالوسيلة، ج1، ص472، م16 ـ 6 رعايت اهم و مهم در ورود علما به دربار سلاطين: تحريرالوسيلة، ج1، ص474، م12 و ص 477، م3 رعايت اهم و مهم در پذيرش هديه از دولتهاى ظلم: تحريرالوسيلة، ج1، ص477، م6 قبول منصب از سوى دولتهاى ظلم با رعايت اهم و مهم: تحريرالوسيلة، ج1، ص483، م8 رعايت مصلحت اسلام و مسلمانان در روابط با دولتها: تحريرالوسيلة، ج1، ص487 ـ 486 موارد جواز غيبت: جواهرالكلام، ج22، ص 65 موارد جواز پذيرش منصب از سوى دولتهاى ظلم: جواهرالكلام، ج22، ص 165 تحريرالوسيلة، ج1، ص502، م24 جواز اجاره املاك كودك با رعايت مصلحت: تحريرالوسيلة، ج1، ص574، م12 جواز مضاربه با اموال كودك با رعايت مصلحت: تحريرالوسيلة، ج1، ص621، م49 جواز رهن گذاشتن اموال كودك و مجنون با رعايت مصلحت: جواهرالكلام، ج25، ص 160 المغنى، ج4، ص397 تحريرالوسيلة، ج2، ص3، م1 جواز فروش املاك كودك در فرض مصلحت و نياز: تحريرالوسيلة، ج2، ص14، م9 جواز برترى دادن بعضى از فرزندان با فرض اولويت: تحريرالوسيلة، ج2، ص61، م22 جواز قسم خوردن دروغ براى دفع ظالم: جواهرالكلام، ج35، ص 342 تحريرالوسيلة، ج2، ص116، م17 موارد استثناء از حرمت نگاه به نامحرم: جواهرالكلام، ج29، ص 87 المغنى، ج7، ص 459 تحريرالوسيلة، ج2، ص244، م22 جواز شنيدن صداى زن نامحرم در فرض ضرورت: جواهرالكلام، ج29، ص 97 تحريرالوسيلة، ج2، ص245، م29 ازدواج سفيه از سوى پدر و وصى با فرض مصلحت: جواهرالكلام، ج29، ص 191 تحريرالوسيلة، ج2، ص255، م7 تزويج صغير از سوى حاكم در فرض ضرورت و مصلحت: جواهرالكلام، ج29، ص 188 تحريرالوسيلة، ج2، ص256، م11 جواز خروج زن مطلقه بدون اذن همسر در ضرورت: جواهرالكلام، ج32، ص 338 ـ 334 المغنى، ج9، ص 171 تحريرالوسيلة، ج2، ص347، م12 تقديم هزينه تجهيز ميت و بدهى وى بر حبوه (اموال مختص پسر ارشد): جواهرالكلام، ج39، ص 134 تحريرالوسيلة، ج2، ص382، م8 تعارض دو بنيه و دو يد: جواهرالكلام، ج41، ص 213 المغنى، ج12، ص 177 ـ 176 تحريرالوسيلة، ج2، ص433 ـ 432، م8 ـ 7 تزاحم موجب جنايت: جواهرالكلام، ج43، ص 145 المغنى، ج9، ص 332 تحريرالوسيلة، ج2، ص569
2ـ علم اصول در چند موضع از دانش اصول مباحثى متناسب با اين مسأله مطرح مى شود، در اينجا به استخراج اين موارد بر حسب كتاب (كفاية الاصول) چاپ مؤسسه آل البيت مى پردازيم:
الف. (امر به شئ مقتضى نهى از ضد):
1ـ اهم و مهم، ص135
2ـ تزاحم، ص 136
ب. (اجتماع امر و نهى):
1ـ اضطرار رافع حرمت، ص 167
2ـ تخلص از حرام با حرام، ص 170
3ـ نماز در خانه غصبى، ص174
4ـ تعارض و تزاحم، ص174
5ـ ترجيح نهى بر امر، ص176
6ـ دفع مفسده اولى از جلب منفعت، ص177
ج. (انسداد):
1ـ ترجيح مرجوح بر راجح، ص315
2- ترجيح به ظن و گمان، ص 332
3ـ ترجيح به قياس، ص333
د. (اصل برائت):
1ـ حسن احتياط به شرط عدم اختلال نظام، ص 354
هـ. (اصل تخيير يا دوران بين محذورين)
1ـ مناط در ترجيح، ص 357
و. (تعادل و تراجيح)
1ـ تزاحم متعارضين، ص 440
2ـ مرجحات منصوص، ص443
3ـ تعدى از مرجحات مخصوص، ص446
4ـ ترتيب ميان مرجحات، ص 453
5ـ مرجحات خارجى، ص 458 گفتنى است در معظم كتابهاى اصولى اهل سنت از مصالح مرسله بحث مى شود. البته برخى از كتابهاى اصولى شيعى مانند (اصول الفقه) اثر مرحوم مظفر و (اصول الاستنباط) نوشته علينقى حيدرى و… نيز دربردارنده اين موضوع هستند.

پاورقى:
1. النهاية، ابن اثير، ج1، ص 374.
2. مسند احمد، ج5، ص 608.
3. بحارالانوار، ج2، ص 278، ح34، ب33. تهذيب الاحكام، ج1، ص109، ح18، ب5. الاستبصار، ج1، ص101، ح10، ب60.
1. بحارالانوار، ج84، ص 30، ح13، ب1. نهج البلاغه، حكمت312.
2. نهج البلاغه، حكمت 39.
3. بحارالانوار، ج75، ص6، ح58،ب15. در تذكرة الاولياء، ج1، ص12 اين حديث با اضافه (خير الخيرين) نقل شده است.
4. مجموعه آثار، شهيد مطهرى، ج3، ص193. آن بزرگوار از اين مطلب در نوشته هاو سخنرانى هاى ديگر نيز ياد كرده است: نظام حقوق زن در اسلام، ص 135. اسلام و مقتضيات زمان، ج1، ص 248، پاسدار اسلام، ش126، ص31.
1. مثنوى، دفتر سوم، ج2، ص78 نيكلسون. نقد، تحليل و تفسير مثنوى، ج7، ص161.
1. تفسير الميزان، ج19، ص203 و 208.
2. نهج البلاغه، نامه 53، ص 429 صبحى صالح (وليكن احب الامور اليك او سطها فى الحق واعمها فى العدل واجمعها لرضى الرعية.) وانساب الاشراف، ج2، ص 162، تاريخ يعقوبى، ج2، ص203 (عن على (ع): … و لست ارى ان اجبر احداً على عمل يكرهه.)
3. براى دستيابى به كتب و مقالات از بانك اطلاعات پژوهشكده باقرالعلوم (ع) و دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم بهره برديم. از برخورد فرهنگ دوستانه فرهيختگان اين مراكز سپاسگذاريم. در ضمن بايد از برخى مراكز كامپيوترى فقهى كه از ارائه سرويس، به جرم نوشتن و نشر مقاله (بلوغ دختران) از سوى نويسنده، امتناع ورزيدند، گله داشت و برادرانه به آنان توصيه مى شود كه فضاى پژوهش و تحقيق را با سليقه هاى شخصى آلوده نكنند.


صفحه 12

معرفى‌هاى اجمالى


امالى شيخ طوسى
امالى شيخ طوسى (385 ـ 460ق) مجموعه اى است از روايات درباره موضوعهاى متنوع, اعم از مناقب اهل البيت و بويژه اميرالمؤمنين ـ ع ـ سيره رسول الله (ص) و تاريخ حوادث و وقايع صدر اسلام و جز اينها. اين مجموعه ارزشمند حاصل 49 جلسه درس (= املاء) است كه شيخ آن جلسات را از تاريخ ربيع الأول سال 455 در يكى از رواقها يا شبستانها و مساجد اطراف بقعه مطهر اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در نجف اشرف آغاز نمود و به طور كم و بيش منظم تا روز 8 ذى الحجة سال 458 (=يوم الترويه) به پايان رساند. حاصل اين مجالس خواندن و املاء 1537 حديث بر شنوندگان آن مجالس بوده است. و بدين وسيله شيخ, علم خود را كه از پيشينيان و مشايخ خود تلقى كرده بود و در حفظ و نگهدارى آن سعى و كوشش فراوان نموده بود, با امانتى وصف ناپذير در سالهاى پايانى عمر مباركش به اخلاف و شاگردان انتقال داده و همت بلند دو دانشمند, يكى نويسنده اى مجهول كه بخش اول آن را از مجلس درس شيخ نوشته و بر ما رسانيده, و ديگرى فرزند شيخ, فقيه بزرگوار مرحوم شيخ ابوعلى بن محمد بن الحسن طوسى كه بخش دوم (يا المجالس) را روايت كرده و به ما رسانده است, بايد گرامى داشت كه چنين مجموعه عظيمى از ميراث گذشتگان را براى نسلهاى بعدى خود به يادگار گذاشتند.
بخش اعظم امالى شيخ رواياتى را دربر دارد كه متضمن فضايل و مناقب اميرالمؤمنين ـ ع ـ مى باشد, و اين فضايل را شيخ, بويژه از مشايخ سنى خود روايت كرده است, تا بدين وسيله و از باب (الفضلُ ماشهدت به الاعداء) بتواند حقانيت مذهب اماميه را براساس روايات اثبات نمايد. اين مجموعه احاديث متجاوز از نيمى از روايات كتاب را دربر مى گيرد.
شيخ در امالى خود توجه ويژه اى به تفسير آيات قرآن دارد. از اين رو دهها روايت تفسيرى را كه در تفسير آيات قرآن از پيامبر و امامان معصوم وارد نشده, نقل كرده است. علاوه بر اين, از آنجايى كه شعر تنها وسيله اى بوده است كه عربها مكنونات و خواسته ها و تفكرات خود را درباره مطالب روزمره و اجتماعى و مذهبى و عقيدتى در آن بيان مى كرده اند, شيخ نيز عنايت ويژه اى به شعر كرده و از برجستگان شعراى عرب اشعارى درتاييد مطالب مطرح شده (و بويژه در اثبات مطالب عقيدتى) آورده است.
تاريخ امامان معصوم شيعه قسمت ديگرى از مطالب امالى را به خود اختصاص مى دهد. شيخ در امالى به تفصيل درباره زندگانى اميرالمؤمنين ـ ع ـ و جنگهاى جمل, صفين, نهروان و ديگر حوادث آن سالهاى پر التهاب و آشوب بحث كرده است. آنگاه شيخ به طور اجمال به حوادث زندگانى امام حسن مجتبى ـ ع ـ اشاره كرده و به تفصيل به وقايع كربلا و حوادث عاشورا پرداخته است. علاوه بر اين شيخ توجه ويژه اى به سير تاريخى وقايعى كه بر سر آرامگاه حضرت آمده, دارد و سلسله وار تاريخچه حائر مقدس را از هنگام دفن سيد الشهداء تا قرنها پس از آن مى آورد.
شيخ در ادامه بحث خود درباره تاريخ امامان به طور اجمال, به گوشه هايى از زندگانى حضرت زين العابدين و امام باقر و امام صادق ـ عليهم السلام ـ و گفتارهاى عقيدتى و كلامى آنان پرداخته و سپس جزئياتى از چگونگى زندانى شدن و بالاخره شهادت حضرت موسى بن جعفر ـ ع ـ را در زندان هارون الرشيد مى آورد. آنگاه احاديثى چند درباره زندگانى حضرت رضا ـ ع ـ و روابط ميان آن حضرت و مأمون و بخشهايى از گفتگوهاى حضرت در مجالس مناظره با مخالفين را آورده است.
گذشته از امامان معصوم, شيخ توجه خاصى هم بر زندگانى حضرت زهرا ـ ع ـ دارد و به وقايع و كشمكشهايى كه ميان آن حضرت و غاصبان خلافت رخ داده است, پرداخته و بالاخره چگونگى شهادت رسيدن آن بزرگوار را با استناد به روايات بيان كرده است.
شيخ بخشهاى ديگرى از امالى خود را به نقل روايات وارده درباره سنتهاى حسنه اسلامى كه بر انجام آنها تاكيد فراوانى در شرع شده, اختصاص داده است. در اين بخش رواياتى مطرح مى شود كه متضمن تشويق مؤمنين به انجام بعضى سنتهاى اسلامى, نظير مشاركت در نماز جماعت, تختم به عقيق, تأدب در برابر بزرگان و نظاير آن است.
امالى شيخ طوسى كتابى گرانقدر است كه خواننده را به خود جذب كرده و اطلاعات ارزشمندى را در اختيار او قرار مى دهد. اين مجموعه از روز نخست همواره مورد توجه دانشوران و بزرگان شيعه و اهل نظر بوده است و همواره از او به عنوان مرجعى امين ياد مى كرده اند.
اين كتاب نخستين بار در سال 1313 قمرى در تهران به صورت سنگى به چاپ رسيد و تقريباً نزديك به هشتاد سال مورد استفاده محققين و اهل علم بود. پس از اين مدت در سال 1384 قمرى اين كتاب با تحقيق يكى از محققين و مقدمه مرحوم سيد محمد صادق بحرالعلوم در نجف اشرف در چاپخانه النعمان به چاپ رسيد و اين چاپ برغم كاستيهاى فراوان آن, سالها مورد استفاده قرار داشت. پس از اين تاريخ نيز همين چاپ دوبار, يكى در قم در سال 1355 شمسى توسط كتابفروشى داورى و مجدداً در بيروت توسط دارالاضواء به روش اُفست منتشر شد. ليكن نظر به اينكه هر دو چاپ و بويژه چاپهاى اخير امالى براساس نسخه هاى خطى نسبتاً مغلوط و متاخر انجام گرفته بود, از اين رو متن كتاب و بويژه رجال آن داراى كاستيها و اشتباهات و نقايص و تصحيفهاى فراوان بود كه نياز به تحقيقى مجدد را ضرورى مى كرد, كه اين وظيفه را بخش تحقيقات اسلامى بنياد بعثت در قم به عهده گرفت و بخوبى از انجام آن نيز برآمد.
چاپ جديد كتاب كه توسط دارالتقافه در قم انجام پذيرفته است, براساس نسخه اى ارزشمند مى باشد كه تقريباً يك قرن پس از وفات شيخ در سال 580 به وسيله نويسنده و نسخه بردارى امين و دانشمند به نام سديد بن محمد بن عبدالله بن محمد بن هلال كاتب, نوشته شده بود. از ويژگيهاى اين نسخه آنكه يك اشتباه تاريخى كه بسيارى از محققين را به ترديد و اشتباه واداشته بود, برطرف كرد, و بدين وسيله معلوم گرديد كه راوى بخش نخست امالى كه نزد كتابشناسان شيعه به عنوان امالى شهرت دارد, همانا خود شيخ طوسى است كه توسط كاتبى مجهول در هنگام املاء شيخ نوشته شده و به ما رسيده است, و بخش دوم كتاب كه به نام المجالس شهرت دارد, تنها به وسيله روايت فرزند شيخ, ابوعلى محمد بن الحسن طوسى, مى باشد.
علاوه بر اين, متن احاديث و بويژه رجال حديث آن توسط دو تن از خبرگان و آگاهان به علم رجال, يعنى حضرت استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى, و آية الله سيد موسى شبيرى زنجانى, مورد دقت و بازبينى قرار گرفت. با توجه به مراتب فوق به نظر مى رسد اين كتاب جايگاه ويژه خود را از لحاظ تحقيق و چاپ بازيافته و به عنوان يكى از منابع اصيل شيعه قابل عرضه مى باشد. محمّد رضا انصارى قمى

***ميراث اسلامى ايران
به كوشش رسول جعفريان. (چاپ اوّل: قم, كتابخانه حضرت آية الله العظمى نجفى مرعشى, 1373). ج1, 680 ص, وزيرى.
عالمان اسلامى در حيات پربار و زندگانى سرشار از تلاش و اقدام خود آثار بسيار و نگاشته هاى فراوانى از خود برجاى نهاده اند. حاصل تلاش بسيارى از اين بزرگان در گذرگاه زمان بر اثر تند باد حوادث تباه شده و جهالت و تنگ انديشى ميراثبران نيز گاه بر اين تباهى يارى رسانده است. رساله هاى خرد و نگاشته هاى كوتاه در موضوعات مختلف فرهنگ اسلامى از ميراث ارجمند و گرانقدرى است كه از عالمان به يادگار مانده است. اين گونه رساله ها چون غالباً نشر مستقل را برنمى تابند و درحدّ كتابى مفرد نيستند تا محققان به تحقيق و نشر آنها همت گمارند در بوته فراموشى مى مانند و بهره ورى از آنان ميسّر نمى گردد. اكنون فاضل سختكوش, حضرت رسول جعفريان, با همكارى و همدلى متولى دانشور كتابخانه آية الله العظمى مرعشى نجفى, جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى سيد محمود مرعشى, همت ورزيده اند كه مجموعه اى از اين گونه رساله ها را با تحقيق و تصحيح و چاپ منقح منتشر كنند كه مجموعه مورد گفتگو اوّلين اثر از اين اقدام شايسته فرهنگى است. اين مجموعه مشتمل بر سيزده رساله و چند مقاله كتابشناسانه است. قالب رساله هاى اين مجموعه جنبه تاريخى ـ اجتماعى دارند.
رساله اوّل با عنوان (روزنامه وقايع سفر كربلاى معلاّ) گزارش وقايع سفر يكى از منسوبان ناصرالدين شاه است كه ثبت و ضبط وقايع با حركت از تهران آغاز مى شود و با بازگشت به تهران پايان مى پذيرد. سفر به سال 1272 هجرى اتفاق افتاده و نگارنده آگاهيهاى فراوانى از شهرها و آباديها مسير را در اين گزارش گنجانده است. اين مجموعه به لحاظ مسائل جغرافياى طبيعى, انسانى, اقتصادى, و نيز آگاهيهاى تاريخى و سياسى و رجالى شايان توجه است. از نكات جالب و خواندنى اين مجموعه گزارش ملاقات وى با شيخ مرتضى انصارى ـ رضوان الله عليه ـ است. اين گزارش, دقيق, خواندنى و جالب است. اين رساله را آقاى على مختارى رضوانشهرى تصحيح و تحقيق كرده اند.
رساله دوم با عنوان انتخابى (ارشاد عباد به حكم جهاد) يكى از چند رساله اى است كه عالمان در دوران جنگهاى ايران و روس نگاشته اند. مخاطب رساله مردم و فرماندهان جنگ هستند. از اين روى مؤلف فقط به بحث فقهى بسنده نكرده و از ابعاد ديگر جهاد نيز سخن به ميان آورده است. اين رساله به لحاظ فقهى و نيز در جهت نماياندن اوضاع سياسى, اجتماعى و نظامى آن روزگار مهم است. اين رساله به همت آقايان محمد رضا هدايت پناه دزفولى و احمد عابدى رضوانشهرى آماده نشر شده است.
رساله سوّم با عنوان (ترغيب المسلمين الى دفاع المشركين) در كشاكش هجوم ناوگان جنگى انگليس به سواحل ايران به سال 1273 قمرى و به انگيزه برانگيختن مردم به شركت در دفاع از وطن و شرف و ناموس نگاشته شده است كه از جهات تاريخى و فقهى حائز اهميت است. تصحيح و تحقيق اين رساله را آقاى سيد ابوالحسن علوى لامردى به عهده داشته است.
(مفاوضه اى در مسأله شيئيت معدوم) عنوان رساله چهارم اين مجموعه است به خامه يكى از دانشوران سرزمين بلند آوازه حلّه. اين مقاله را جناب دكتر سيد حسين مدرس طباطبايى تصحيح كرده اند. مقدمه عالمانه مصحّح در تبيين محتواى رساله و نيز گزارش وضعيت فرهنگى علمى آن روزگار و چرايى توجه به اين گونه مسائل و شناساندن مؤلف و خاندان وى خواندنى و سودمند است.
(رساله اى نويافته در نكوهش مشروطه) عنوان رساله بعدى است. اين رساله كه براساس اظهار نظر مصحح بايد در دوره استبداد صغير نگاشته شده باشد, از اين جهت كه چگونگى جريان فكرى مخالف مشروطيت را برمى نماياند داراى اهميت است. شناخت و شناسايى جريانهاى مختلف در مشروطيّت هنوز نياز به بازنگريهاى گسترده اى دارد و اين گونه رساله ها در اين جهت بى گمان محققان را يارى خواهد رساند. آقاى جعفريان كه پيشتر نيز به شناسايى و شناساندن رساله هايى در اين زمينه همت گمارده است, بر اين رساله مقدمه اى نوشته اند سودمند و در نماياندن محتوا و جهتگيرى مؤلف كارآمد.
رساله ششم با عنوان (تاريخ كعبه و مسجد الحرام) گويا بخشى از نوشته اى است كه آهنگ نگارش (وقايع و سوانح راه مكه از بندر سورت تا مدينه و بازگشت به بندر ياد شده) را داشته است. امّا آنچه در اين نوشته آمده, حاوى مطالبى در محدوده عنوان ياد شده است. اين متن بر پايه تنها نسخه موجود آن كه در اختيار استاد محقق جناب آقاى سيد محمد على روضاتى بوده, تحقيق و تصحيح شده است.
در مطلب بعدى و با عنوان (وقفنامه مدرسه سلطان حسينيّه), معروف به مدرسه آقا كمال در اصفهان, كه اكنون هيچ اثرى از آن باقى نيست, با گوشه هايى از تاريخ آن روزگار آشنا مى شويم. مقدمه كوتاه امّا پربار مصحّح درشناساندن واقف, جريان وقف در آن روزگار و مطالب مربوط به آن نوشته اى است سودمند. اين دو رساله را آقاى جعفريان تحقيق و تصحيح كرده اند.
رساله هشتم با عنوان (فوائد ازدواج) به خامه عليقلى جديد الأسلام است. وى از كشيشان برجسته مسيحى است كه اسـلام آورده و در دربار صفوى به تبـليغ اسلام و نقد و ردّ مسيحيت اشتغال داشت. مصحّح محترم به شرح حال وى دست نيـافته, امـّا بر پايه نسخـه خطّى دو كتـاب ديگر وى آگـاهيهـايى از افكـار و بـاورهاى او به دست داده است. اين رساله را آقاى محمد رضا زائرى تصحيح و تحقيق كرده اند.
رساله نهم با عنوان (اعتكافيه) رساله اى است فقهى درباره اعتكاف كه افزون بر تحقيقات عالمانه فقهى, حاوى فوايد تاريخى و اجتماعى نيز هست. تحقيق اين رساله دقيق و پانوشتهاى آن در ارجـاع احاديث و اقوال گسترده و سودمند است.
رساله دهم با عنوان (الخلاصه فى علم الكلام) متنى است مختصر, استوار و دقيق در علم كلام. اين رساله را بر پايه سه نسخه, آقاى يعقوبعلى برجى استنساخ و مقابله كرده و آقاى رضا مختارى به بازنگرى نهايى آن پرداخته و در مقدمه اى سودمند درباره مؤلف و چگونگى محتوا و نسخه هاى رساله بحث كرده است. اين رساله را بر پايه شش نسخه آقاى سيد محمد رضا جلالى حسينى نيز تصحيح كرده و با مقدمه اى عالمانه در شماره34 مجله وزين تراثنا چاپ كرده است.
رساله يازدهم به خامه عالم جليل ميرزا زين العابدين كاشانى است كه به دست سنيان متعصب به شهادت رسيده است. اين رساله گزارشى است از واقعه جريان سيل در مكّه و مسجد الحرام به سال1039 كه در ضمن آن مردمانى از بين رفته و مسجد و كعبه تخريب شده و سپس تجديد بنا شده است.
مجموعه بعدى فهرست بخشى از نسخه هاى خطّى كتابخانه عمومى علاّمه طباطبايى شيراز در دانشكده پزشكى است, به خامه كتابشناس سختكوش حضرت حجة الأسلام والمسلمين حاج سيد عبدالعزيز طباطبايى. كتابخانه آية الله العظمى نجفى مرعشى گنجينه عظيم و جليلى است از ميراث گرانقدر فرهنگ اسلامى, نسخه هاى بس كهن و گاه منحصر به فرد و عتيق و ارجمند. سرپرست ارجمند كتــابخـانه در اين بخش شصت و سه نسخه خطّى نفيس را از سده هاى چهارم و پنجم و ششم شناسانده اند.
نزاريّه يكى از فرقه هاى اسماعيلى است و امروز يكى از بدنه هاى اصلى اين جريان به شمار مى رود. مقاله عالمانه (ميراث اسماعيليان نزارى ايران) كتابشناسى شخصيتهاى نزاريه ايران از حسن صبّاح تا قرن حاضر را به عهده دارد. ابتدا شخصيتها به اجمال معرفى شده اند و آنگاه منابع شرح حال, سوانح زندگانى و افكار آنها عرضه شده است. اين مجموعه را آقاى مهدى ارجمند ترجمه كرده اند. فهرست نسخه هاى فارسى موجود در فرهنگستان جمهورى ازبكستان, رساله بعدى اين مجموعه است كه آقاى عارف رمضان آن را از روسى ترجمه كرده است.
(شيم عليّه) عنوان رساله پانزدهم است كه درباره حكومت و حكمرانى و چگونگى رسيدگى به امور حكومت و اداره آن به اختصار سخن گفته است. آقاى موسى نجفى كه آن را بر پايه نسخه شماره 6423 از كتابخانه آية الله مرعشى تصحيح كرده, در مقدمه به چگونگى رساله و محتواى آن نيز پرداخته است. آية الله سيد عبدالحسين لارى فقيه بلند آوازه و مجتهد نستوه خطّه جنوب است كه انديشه والا و زندگانى سراسر اقدام و حماسه وى و مبارزاتش عليه استعمار و استبداد نيازمند تحقيق و بررسى جدّى است.
رساله (دوحه احمديّه فى احوال الذرية الذكية) شرح حال تفصيلى و سرشار از اطلاعات تاريخى ـ سياسى آن بزرگوار است كه آقاى سيد على ميرشريفى با تحقيق دقيق و گسترده اى آن را براى چاپ در اين مجموعه عرضه كرده است. محقق در مقدمه اى كوتاه چگونگى نگارش اين رساله و اهميت آن را به اجمال باز گفته است. اميد است محقق محترم در آينده مجموعه آگاهيها و بررسيهايش درباره اين بزرگوار را در كتابى مفرد عرضه كند.
پايان بخش اين مجموعه شناسايى و گزارشى نسخه اى است نفيس در تاريخ سلاطين مماليك مصرى از سال 748 تا 802. اين نسخه شناخته شده نبوده و آقاى رضا مختارى با دقت در متن و منابع كتابشناسى و شرح حالنگارى به چگونگى آن دست يافته و آن را معرفى كرده اند.
به هرحال كتاب بر روى هم داراى هجده رساله و مقاله در تاريخ, رجال, فقه و كلام است. مجموعه اى است ماندنى و ارجمند. اميد است اين مجموعه ديرى بپايد و چنان كه در مقدمه وعده داده شده است دست كم سالى يك مجموعه در پيشديد محققان قرار گيرد. گويا فهرستهاى فنى در پايان مجموعه هايى از اين دست ضرورى است. اميد است در مجموعه هاى بعدى انجام شود. محمد على مهدوى راد***لغت نامه دهخدا
على اكبر دهخدا. (چاپ اوّل از دوره جديد: تهران, مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران با همكارى انتشارات روزنه, 1372). 1532ص, رحلى.
زبان فارسى استوارترين ركن مليّت ماست و هر تلاش و كوششى براى احياى اين زبان قويم و متين بر ذمّه همه عالمان و دانشيان ادب فارسى, فرض است.
علاّمه فقيد على اكبر دهخدا, با بذل عمر خويش در اين كار و نيز در جهت معرّفى مفاخر و مآثر ملّى, نقد عمر گرانبها را به كف كفايت گرفت و در اين راه دشوار و بسى دراز, سالهاى طولانى, رنجى طاقتفرسا برد و كتابى پرداخت كه الحق لغتنامه اى كامل و شامل و جامع الاطراف است. در عظمت لغتنامه دهخدا همين بس كه مرحوم محمد قزوينى پس از ملاحظه چند جزوه چاپ شده از آن گفته بود: (در تأليف عظيمى مانند لغت نامه تا ده هزار اشتباه معفُوّ است) و اين سخن نه از سر غلّو و مبالغه گويى و تعارف كه به لحاظ وقوف آن استاد بر عظمت و اهميّت اين دايرة المعارف و دشواريهاى بسيار آن از مرحله فيش بردارى تا مرحله چاپ بوده است.
تأليف, تدوين, تكميل و چاپ اين مجموعه بيست و شش هزار صفحه اى در 222 جزوه, پنجاه سال به علاوه آن سالهايى كه دهخدا در خانه خود نشست و يادداشتهايى از حافظه خود و كتب موجود فراهم نمود, به طول انجاميد. از اين رو وجود چندين گروه مؤلف و نمونه خوان و حروفچين و صفحه بند و عوامل ديگر كه همزمان فعاليت مى كرده اند از يكسو و عدم امكان هماهنگى و يكنواختى در طول اين پنجاه سال بين آن گروهها, باعث آن شد تا از حيث نظامِ صورى اثر, روشى يكسان و درخور به كار بسته نشود و در درازناى اين مدّت هر جزوه اى با تغييراتى جديد طبع شده و در دسترس علاقه مندان و دانشيان قرار گيرد. از اين وضعيّت, مفرّى هم نبود تا آنكه چاپ مجموعه به تمامت رسد.
اينك كه چند سال است كه جزوه آخرينِ لغت نامه هم به طبع رسيده و كار طبع لغتنامه دهخدا, يكسره پايان پذيرفته و آن مجموعه كمال ابتدايى خود را يافته, لازم مى نمود كه لغتنامه با روش مطلوب و هماهنگ بار ديگر حروفچينى و چاپ شود.
بدين منظور, از اسفندماه سال 1370 با انعقاد قراردادى بين دانشگاه تهران و انتشارات روزنه, كار حروفچينى كامپيوترى و چاپ جديد لغتنامه در تيراژ ده تا دوازده هزار دوره آغاز شد. ترتيب كار نيز آن بود كه مؤلّفان لغتنامه و برخى از دانشجويان دوره هاى دكترى و كارشناسى ارشد زبان و ادبيات فارسى, هريك بخشى از لغتنامه را بازبينى و غلطهاى چاپى آن را اصلاح كرده و جزوه را جهت حروفچينى به ناشر تحويل مى داده اند. پس از دريافت نمونه هاى ماشينى شده, گروهى از دانشجويان زبان و ادبيات فارسى نمونه هاى موجود را با خبر تطبيق داده و غلطها و افتادگيها را اصلاح نموده و براى بالا بردن ضريب اطمينان, در برخى از جزوه ها تا نمونه هاى هفتم, كار نمونه خوانى ادامه يافته است. نيز به منظور ايجاد نظمى هماهنگ در اين چاپ, قواعدى مقرّر شده كه همه عاملان و دست اندركاران آن را مراعات كرده اند. در مقدمه مؤسسه لغتنــامه دهخدا, خـلاصه اى از آنچه در چاپ جديد صورت انجام پذيرفته در 16 بند, همچنين شرح ترتيب الفبـايى مدخلها و نيز هويّتهاى دستورى به تفصيل آورده شده است.
پس از اجازه چاپ مقدّماتى, تعدادى از دانشجويان زبان و ادبيّات فارسى, بررسى نهايى تمام مجموعه را از حيث تعداد و نظم مدخلها, پيوند مطالب در نقل از فايلهاى كامپيوترى به نمونه آخر, وارسى و كنترل ضبط و هويّت مدخلها و سرانجام بررسى تطبيق تركيبها با معنى مربوط به آن با دقّت تمام, انجام داده و در موارد لازم نظر مؤلفان نيز استفسار و در پاره اى از مراحل كه مشكلى رخ نموده, تحقيق و استقصاى لازم به عمل آمده است. بدين ترتيب بايد گفت مجموعه لغتنامه دهخدا يك بار ديگر در معرض بررسى و قضاوت علمى مولّفان و هيأت مقابله قرار گرفته كه كارى است بسيار مفيد و لازم.
كار ديگرى كه در اين چاپ صورت انجام پذيرفته, توجه بيشتر به تصاوير بناهاى اسلامى و بزرگان ايرانى بوده و كوشش شده تا تصاوير بهترى تهيه و چاپ گردد و در برخى موارد, تصاوير كسانى كه با فرهنگ اسلامى و ايرانى رابطه اى نداشته و در جهان نيز داراى چندان شهرتى نبوده اند, حذف شده است. همچنين تصاويرى كه در فهم معنى لغت بى فايده بوده يا از كيفيت مطلوب برخوردار نبوده اند, نيز يا حذف شده و يا عكس مناسب ديگرى جايگزين آن شده است.
در چاپ جديد, تعداد صفحات به ميزان تقريبى يك ششم از چاپ پيشين كمتر است كه علّت اين صرفه جويى, آن است كه نام شاعران در پايان مصراع دوّم شواهد شعرى, چپ چينى شده و به سطر بعدى نرفته است, همچنين, حتى الامكان از رفتن به سرسطر خوددارى شده, در روش درج اسناد و عناوين هم, قسمتى از مكرّرات حذف و حتى المقدور عنوان منابع يكسان شده است.
در ابتداى هر جلد, نام كسانى كه مسئوليت تنظيم مطالب آن مجلّد را عهده دار بوده اند, همچنين نام اعضاى هيأت مقابله و نيز نام كسانى كه مطالب آن مجلّد را مورد بررسى نهايى قرار داده اند در صفحه جداگانه اى آمده است.
قطع كتاب در چاپ جديد از رحلى به قطع كوچكتر تبديل شده است كه حمل و نگهدارى آن را آسانتر مى سازد. در اين چاپ هر مجلّد تقريباً مشتمل بر 1500 صفحه با كاغذ نرم اعلاء است كه اين خود سهم بسزايى در كاستن قُطر اين مجموعه نسبت به چاپ پيشين داشته است.
قرار بر اين است كه چاپ اخير از اين مجموعه در هجده الى بيست جلد در اختيار همه علاقه داران به زبان فارسى قرار گيرد. تا جايى كه نگارنده مطلّع است تاكنون هفت جلد از اين مجلّدات چاپ و منتشر شده است. نكته قابل ذكر و توجه آن است كه در چاپ قبل, يك مجلّد به عنوان مقدمه مشتمل بر مطالبى سودمند و كارآمد به قلم تنى چند از عالمان و انديشه مندان اين مرزوبوم به طبع رسيده بود كه در اين چاپ قرار است در پايان مجلّدات, طبع گردد.
متأسفانه, علائم و نشانه هاى اختصارى كه در ابتداءِ هر جلد, جهت اطلاع خواننده درج مى گردد, در مجلّدات اوّل تا سوّم از اين طبع چاپ نشده است.
در مجموع, چاپ جديد, به گونه اى شكيل و آراسته, هماهنگ و يكنواخت و زيبا و دلكش به انجام رسيده است. توفيق همه تلاشگران در اين حركت فرهنگى, بخصوص مؤسسه لغتنامه دهخدا را خواستاريم. حسن حسين زاده***تكاپوى انديشه ها
مجموعه اى از مصاحبه هاى انجام شده با استاد علاّمه محمّد تقى جعفرى
تنظيم و تدوين على رافعى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373). سى و يك « 574 ص, وزيرى.
كتاب حاضر شامل مجموعه مصاحبه هايى است كه از سال 1340 تا 1371 با استاد محمد تقى جعفرى انجام گرفته است. همه اين مصاحبه ها با دانشوران خارجى انجام شده و در آن پرسشهاى آنان درباره مسائل مربوط به اسلام از سوى استاد پاسخ داده شده است. مهمترين مسائلى كه در اين مصاحبه ها مورد بحث قرار گرفته, عبارت است از: فلسفه, كلام, دين, عرفان, فقه و حقوق بشر. برخى از افرادى كه با استاد جعفرى مصاحبه داشته اند, عبارتند از: علال الفارسى, چارلز آدامس, روژه گارودى, محمد عبد اسلام, گاليندوپل, و يانگ. نام افرادى كه با استاد گفتگو داشته اند, با قيد كشور, تخصص, موضوع بحث و تاريخ مصاحبه در آغاز آمده است.
در تنظيم اين مصاحبه ها, گاهى استدلالهاى استاد جعفرى نياز به شرح و تفسير بيشتر داشت كه گردآورنده در پاورقى عهده دار توضيحات لازم شده است. همچنين در مواردى ـ كه با علامت ستاره مشخص شده است ـ پاسخهاى استاد جعفرى توسط خود ايشان در پاورقى با توضيحات بيشتر آورده شده است.
كتاب حاضر با مقاله اى تحت عنوان (نگاهى اجمالى به نمونه اى از تفكرات استاد بزرگ, علامه جعفرى) به قلم دكتر على مدرسى آغاز مى شود كه در آن به شرح ارتباط انسان با خويشتن, با خدا, با جهان هستى و با همنوعان خود, پرداخته شده است. سپس پيشگفتار گرد آورنده مجموعه آورده شده كه در آن از چگونگى تنظيم اين مجموعه سخن رفته است. آنگاه مقدمه اى كوتاه از استاد جعفرى آورده شده و سپس متن كتاب, يعنى مصاحبه ها, آورده شده است. مجموع اين مصاحبه ها به 57 عدد مى رسد. پايان بخش كتاب, فهرست نامها و كتابهاست.
از نكات قابل توجه در اين مصاحبه ها, مقايسه اى است كه استاد جعفرى ميان مسيحيت و اسلام كرده است, همچنين دلايل ايشان در رد ايده آليسم, تبيين اختلافات شيعه و اهل سنت به صورت علمى و با رعايت ادب نقد, فقدان فلاسفه در اروپا و پيدايش طبقه اى به نام كارمندان فلسفه (به نقل از پرفسور ماير), تبيين نظرگاه اسلام درباره حقوق بشر, تحليل كتاب بينوايان ويكتورهوگو (كه استاد متن كامل آن را دوبار خوانده اند و در حدود صد و پنجاه جمله آن را در مقدمه جلد سوّم تفسير و نقد و تحليل مثنوى آورده اند) است.
به هر صورت, در اين مصاحبه ها, مسائل بسيارى مورد بحث و تحليل قرار گرفته است كه همه آنها, نشانگر تكاپوى انديشه هاى استاد جعفرى و شناخت او از مقتضيات زمان و مسائل عصر جديد است. عبدالمحمد نبوى***شرح مثنوى
سيد جعفر شهيدى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات علمى فرهنگى, 1373). جزء چهارم از دفتر اوّل. 398ص, وزيرى.
مولانا جلال الدّين محمد بلخى رومى, خود سرآمد شوريدگان و دلدادگان است و مثنوى معنوى او ـ كه (آتشى افروخته در بيشه انديشه ها) ـ به گفته بسيارى از عارفان ما تفسير عالمانه كتاب خداست. چنان كه ظاهراً شيخ بهائى مى گويد:
من نمى گوييم كه آن عالى جناب
هست پيغمبر ولى دارد كتاب
مثنوى معنوى مولوى
هست قرآنى به لفظ پهلوى
گرچه مولوى را, آثار گرانسنگ ديگرى نظير ديوان كبير و فيه مافيه است, امّا, اين (مثنوى معنوى) است كه بيش از ديگر آثار او, دل از عارف و عامى ربوده است و از همين روست كه شارحان انديشه مند بسيارى, براى تبيين و بازنمايى اسرار اين كتاب حكيمانه, به تكاپو و تلاش درافتاده اند.
برخى از شارحان اين كتاب شريف, از صد و نود و پنج شرح و ترجمه به زبانهاى فارسى, عربى, تركى, اردو, پنجابى, سندهى, پشتو, انگليسى و سوئدى نام برده اند (ر. ك: شرح مثنوى معنوى, نگاشته داعى الى اللّه شيرازى, پاكستان, 1363, ص 57ـ1), و اين تنها بخشى از شرحهايى است كه بر مثنوى معنوى نگاشته شده و اگر بخواهيم كتابشناسى كاملى در زمينه آثار مولانا و انديشه و زندگى وى, فراهم آوريم, رساله اى مفصل خواهد شد.
اين همه تلاش, نشان از عظمت مقام مولانا از سويى و عمق و طراوت سروده هاى بلند او از سويى ديگر دارد كه نه تنها در هنر شاعرى او ـ كه انّ من الشعر لَحكمة ـ بلكه برتر از آن در شخصيّت والاى عارفانه و ژرفناى انديشه الهى او نهفته است. انديشه مولانا, در يك كلام, (عشق) است و ناگزير هر فكرَتى كه در بيان اين انديشه, رنگ سخن پذيرد, نيز از عشق است و لاجرَم (نامكرّر):
يك نكته بيش نيست غمِ عشق واين عجب
كز هرزبان كه مى شنوم نامكرّر است
نخستين تفسير مشروح مثنوى در قرن نهم هجرى به دست كمال الدين حسين خوارزمى پديد آمد, شرحى به نام جواهر الاسرار و زواهر الانوار, گرچه اين شرح تنها سه دفتر از مثنوى را شامل بود.
اين تلاشها در قرون بعد نيز بى وقفه ادامه يافت تا در قرن سيزدهم, يكى از معروفترين تفاسير مثنوى به قلم حكيم متألّه, حاج ملاّ هادى سبزوارى (اسرار) نگاشته شد, شرحى عميق و عرفانى كه درصدد تفسير مثنوى با موازين حكمت و شريعت و پيوند ميان مولانا و مكتب صدرالمتألهين شيرازى و ديگر حكماى الهى است.
در روزگار ما, شناخت مولانا و مثنوى بيش از همه و پيش از همه, مديون دو استاد نامدار و معاصر, استاد بديع الزمان فروزانفر و استاد جلال الدين همائى ـ رحمهما اللّه ـ است, كه اين هر دو, خدماتى بزرگ بر آستان مولانا و در حلّ مشكلات و پاسخ سؤالات مربوط به آثار او, انجام دادند. پس از همايى و فروزانفر, نيز, خدمات كسانى چون استاد دكتر عبدالحسين زرّين كوب, استاد دكتر سيد جعفر شهيدى, استاد دكتر عبدالكريم سروش و برخى ديگر از انديشه مندان به حضرت مولانا, با حرمت بسيار قابل ذكر است; پاره اى از آثار آنان منتشر شده و پاره اى ديگر هم چنان منتشر ناشده باقى مانده است.
الحقّ, استاد فقيد بديع الزّمان فروزانفر را در اين ميدان, بر ذمّه ارادتمندان مولانا حقّى است عظيم. ايشان, خود شرح پاره اى از فعاليتهاى عالمانه شان را در زمينه مولوى و مثنوى آورده اند. (ر. ك: شرح مثنوى شريف, ص دو تا شش). استاد فروزانفر در اين راستا طرحى نو درانداخته و به شرحى بلند بر مثنوى معنوى اقدام ورزيد. در عظمت اين شرح همين بس كه استاد سيد جلال الدين آشتيانى ـ دام بقائه ـ از قول استاد فروزانفر نقل كرده اند كه: (وى در هر هفته حدود 7 و يا 8 صفحه به چاپ معمول از اين شرح را مى نوشته است. (ر. ك: شكوه شمس, آن مارى شيمل, با مقدمه استاد سيد جلال الدين آشتيانى, ص شصت و دو), كه اين سخن مى تواند حاكى از دقت و امعان نظر شارح محترم در نگارش اين شرح باشد.
افسوس كه عمر او كفاف اتمام اين خدمت بلند را نداد و پيش از پايان دفتر اوّل, قلم از دست استاد, افتاد.
اينك, يكى ازفرزانگان معاصر, كه خود استادى است پرتلاش و مثنوى شناس, بر آن شده است تا راه آن مولوى شناس شهير را بپويد و نشان پاى او را در اين راه بجويد و كار او را تكميل كند. استاد دكتر سيد جعفر شهيدى شرح مثنوى حضرت مولانا را از همانجا كه استاد فروزانفر, قلم را نهاده بود, سرگرفته اند و به حمد خداى, اوّلين جلد از شرح ايشان ـ كه به عنوان جزو چهارم از شرح فروزانفر محسوب است ـ به زينت طبع آراسته شده است.
شيوه مرحوم فروزانفر در شرح مثنوى شريف چنين بوده است كه هر حكايت از حكايات بلند را در چهاربخش شرح مى نمود: 1. مآخذ و نقد وتحليل داستان, 2. لغات و تعبيرات, 3. مباحث كلّى, 4. شرح ابيات. اين روش, گرچه از توضيح بيشتر و تبيين مرحله به مرحله مطالب برخوردار بود, لكن نيازمند تطويل و تفصيل بسيار است.
شيوه استاد دكتر شهيدى, امّا, شيوه اى است كه آن تفصيل را دربرندارد. ايشان هنگام شرح ابيات مثنوى, نخست بسيارى از واژه هاى ابياتِ آورده را معنى كرده, سپس هرجا لازم نموده, برحسب اقتضا توضيحاتى را اضافه كرده اند. آنگاه به اختصار مآخذ قصص را مورد اشارت قرار داده اند, خلاف مرحوم فروزانفر كه در اين قسمت به طور تفصيل سخن گفته و فى المثل عين رواياتِ موجود در مآخذ را ـ بطوله ـ نقل كرده است و در پاره اى موارد, اين بخش در شرح ايشان, بسيار طولانى شده است. (به عنوان نمونه ر. ك: داستان اعرابى و خليفه, ص 915).
استاد شهيدى در اين قسمت, معمولاً به كتاب مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى فروزانفر, استناد جسته و خواننده را بدانجا ارجاع مى دهند, جز آنكه در پاره اى موارد, خود به تغييرات و اضافات محققانه اى نيز دست زده اند.
برخى ديگر از مزاياى شرح ايشان بر شرح استاد فقيد بديع الزمان, عبارت است از:
1) استاد فروزانفر در شرح خود, ابياتى از مثنوى را برگزيده و ديگر بيتها راوانهاده است, ايشان در جهت بهره مندى بيشتر خوانندگان, بهتر آن ديده اند كه تمامى ابيات در شرح گرفته شود.
2) مستند احاديث وارده در شرح مثنوى شريف, كتب اهل سنت و جماعت است, استاد شهيدى ـ كه خود از تبار شاگردان و محققان مكتب اهل بيت ـ ع ـ است ـ به احاديثى كه از طُرق شيعى نيز نقل شده, ارجاع داده اند.
3) اقتباسهاى وارده در مثنوى از كلمات گوهربار مولى على ـ ع ـ را ـ كه مولانا دلباخته آن حضرت بوده است . تا حدّ مقدور مورد اشارت قرار داده اند. چه بهتر آنكه در مجلّدات بعد, بيش از اين هم شرح شريف خود را از كلمات على ـ ع ـ و ديگر ائمه هدى ـ ع ـ اشباع كنند, در اين صورت مثنوى دوستان را افادت, چندين برابر خواهد شد.
4) در پايان اين مجلّد كه خاتمت دفتر نخست از شش گنجينه مثنوى معنوى است, فهرستى از تمام آيات و احاديث, كتب و اشخاص, مكانها و لغات و تعبيرات كه هم در اين مجلّد و هم در سه جزو نوشته استاد فروزانفر آمده, فراهم گردانيده اند. اين فهرستها بسيار سودمند وبراى هر خواننده و پژوهشگرى كارآمد و راهگشا است. فى المثل فهرست لغات و تعبيراتى كه در شرح ايشان آمده ـ و البته مشتمل بر لغات و تعبيرات شرح فروزانفر هم هست ـ كارِ همان بخش لغات و تعبيرات ـ كه در بخش دوّم هر حكايت در تفسير فروزانفر مىآمده ـ را انجام مى دهد.
5) مرحوم فروزانفر, متنى را كه براى شرح برگزيده بود, چاپ استاد فقيد نيكلسون بوده است, ولى استاد دكتر شهيدى ـ گرچه همين متن را براى شرح مانده دفتر نخست گزيده اند ـ امّا از دفتر دوّم به بعد (نسخه قونيه) را ـ كه نسخه اى ممتاز و مهمّ است و اخيراً مركز نشر دانشگاهى آن را منتشر نموده ـ اساس كار خود قرار داده اند.
استاد, با تواضع و فروتنى خاصّ خود, هرجا تذكّر و يادداشتى از دوستان داشته اند, آن را با ذكر نام يادآورى كننده, آورده اند كه اين درس اخلاقى و بلندى است به همه نويسندگان و دانشيان.
نگارنده نيز از اين افتادگى استاد استفاده كرده و از روى بى هنرى و جسارت, دو نكته را عرضه مى دارد:
نخست آنكه, استاد, بسيارى از روايات را, همانند استاد فروزانفر, به كتابِ احاديث مثنوى تأليف مرحوم فروزانفر, ارجاع داده اند. شايد بهتر آن باشد كه اين روايات به منابع اصلى و قديميش ارجاع شود, نه كتاب استاد بديع الزّمان كه منبع روائى محسوب نمى شود, مگر اين كار دليل خاصّى داشته باشد كه نگارنده از آن بى خبر است.
ديگر, آنكه استاد فروزانفر در بخش سوّم از شرح هر حكايت, مطالبى را به عنوان مباحث كلّى به صورت فهرستواره مى آورند كه در حقيقت, فهرست مطالب مورد بحث در هر حكايت است. اگر استاد شهيدى هم, براى شرح خويش, چنين مطالبى را ـ نه بدان شكلى كه آن مرحوم كرده است ـ بلكه به صورت تيترهايى در متن يا به صورت فهرست موضوعى در پايان هر جلد بياورند, البتّه خوانندگان را بسى مفيد خواهد افتاد.
با پايان اين جزء, دفتر اوّل در چهار جزو ـ كه سه جزو به قلم استاد فروزانفر و يك جزو به قلم استاد شهيدى است ـ به اتمام مى رسد و از جلد بعد, دفتر دوّم مثنوى گشوده مى شود. اميد آنكه, استاد دكتر سيد جعفر شهيدى تا پايان دفتر ششم همچنان با طراوت به شرح خود ادامه دهند.
در مجموع خدمت بلند ايشان به مثنوى و مثنوى دوستان در پيگيرى كار در ابتداى راه مانده مرحوم استاد فقيد, كارى است بس در خور و شايسته. سعى استاد عزيز ما مشكور و خدمتش به آستان حضرت مولانا مأجور بادا. محمد حسن تهرانى***تحرير تمهيد القواعد
عبدالله جوادى آملى. (تهران, انتشارات الزهراء, 1372). 833 ص, وزيرى.
از زمان محى الدين بن العربى تاكنون كتابهاى بسيارى در عرفان نظرى نوشته شده است, امّا چهار كتاب تمهيد القواعد, شرح قيصرى بر فصوص الحكم, مصباح الانس و الفتوحات المكيه, از موقعيت ويژه و ممتازى برخوردار است; به طورى كه كتاب درسى حوزه هاى علميه شده اند.
ابوحامد محمد خواجه افضل الدين بن حبيب الله اصفهانى, معروف به (تركه) از محققين عرفا و در عرفان نظرى يد طولايى داشته. و در نيمه اول قرن هشتم هجرى مى زيسته است. بزرگ خانواده (تركه) از خجند تركستان بوده و در زمان خوارزمشاهيان به اصفهان مهاجرت مى كند و به همين جهت خانواده او به نام (آل تركه) معروف مى گردند.
آل تركه از خانواده هاى معروف علمى و دينى شيعه در اصفهان به شمار مى روند چند نفر از آنان در حكمت و عرفان بسيار قوى و توانا بوده اند كه ابوحامد اصفهانى سرآمد, آنان است. وى چند كتاب در عرفان نظرى نوشته است; چون الاعتماد الحكمة الرشيدية, رساله در وجود مطلق, و قواعد التوحيد كه معروفترين آنهاست. پس از ابوحامد, نواده او ضياء الدين على بن محمد بن محمد تركه, معروف به صائن الدين, سرآمد عارفان قرن نهم به شمار مى رود. وى در اصفهان متولد و مدت 25سال نزد برادرش درس خواند و در فقه و فلسفه و عرفان و علم حروف (ارثماطيقى) متضلع و متبحر گرديد.
از وى كتابهاى بسيارى به جاى مانده است و تمهيد القواعد كه شرح كتاب قواعد التوحيد جدّ خود ابوحامد مى باشد, هميشه مورد استفاده فيلسوفان و عارفان پس از او بوده است.
علامه افندى مى گويد: (الخواجه صائن الدين على بن محمد بن محمد تركه كان من اكابر علماء الصوفية والحكماء المتألهة و ال تركه اهل بيت فضلاء معروفون بالتشيع قد كانوا فى اصفهان و غيرها). (رياض العلماء, ج4, ص240). و قاضى نورالله درباره او مى گويد: (خواجه فاضل, عارف ربانى, خواجه صائن الدين على تركه اصفهانى, چون ساير اسلاف سلسله رفيعه خود متحلى بحليه فضل و حكمت بود. و در مضمار توحيد گوى تفريد از عرفاى روزگار مى ربود. و در اكثر فنون علمى مؤلفات عربى دارد … وفات خواجه در دارالسلطنه هرات در چهارم ذى حجه از شهور 830 اتفاق افتاد). (مجالس المؤمنين, ج2, ص42).
كتاب قواعد التوحيد و شرح آن تمهيد القواعد, براى اثبات اصالت وجود و رد قول شيخ اشراق كه قائل به اعتباريت وجود بوده است و نيز اثبات وحدت شخصيه وجود مطلق خارجى نوشته شده است.
مرحوم آقا محمد رضا قمشه اى, آقا ميرزا هاشم اشكورى, آيت الله رفيعى قزوينى, سيد كاظم عصار, آقا ميرزا احمد آشتيانى, محمد حسين فاضل تونى, علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالى عليهم ـ از مدرّسان بزرگ كتاب تمهيد القواعد بوده اند.
حضرت استاد, آيت الله جوادى آملى ـ حفظه الله و ابقاه ـ يك بار در سال 1403 قمرى در مشهد رضوى ـ صلوات الله عليه ـ و يك بار در سال 1404 در حوزه علميه قم كتاب تمهيد القواعد را براى طلاب تدريس فرموده اند. اينك نوار آن درسها پياده شده و به صورت كتاب درآمده و كاملاً حالت گفتارى آن به صورت نوشتارى تبديل شده است. در ابتداى كتاب مقدمه اى در 66 صفحه به قلم حضرت استاد نيز زينت آن شده است.
در سراسر كتاب عبارتهاى عربى تمهيد القواعد آورده شده و سپس بيانات آية الله جوادى آملى به دنبال آن قرار دارد. در همه جاى كتاب استاد به نقد و بررسى دقيق كتاب پرداخته و در مواردى كه بيانات ابن تركه, كافى نبوده, تبيين نموده است. توجه خاص و گرايش استاد به عارف بزرگ سيد حيدر آملى ـ رحمة الله عليه ـ در تمام كتاب مشهود است.
آيت الله جوادى آملى در مقدمه كتاب پس از توضيح كوتاهى درباره حركت جهشى و اشاره اى به تدريس خصوصى كتاب تمهيد القواعد توسط علامه طباطبائى , بيست مطلب را بيان فرموده است:
1ـ براى عرفان نظرى تصفيه روح لازم است و دستوراتى براى آن بيان كرده است.
2ـ فرق عرفان نظرى و عملى با اخلاق نظرى و عملى.
3 ـ اختصاص وجود به واجب تعالى و تقدس.
4ـ همه ماسوى الله اعتبارى هستند.
5ـ مقدمات شهود وحدت شخصى وجود.
6ـ معرفت اكتناهى ممكن به واجب محال است.
7ـ اساس عرفان بر وحدت شخصى وجود است.
8ـ حقيقت تشكيك.
9ـ علم و هويت جمعى آن.
10ـ ذات واجب ـ تعالى و تقدس ـ همان هويت مطلقى است كه اطلاق وجود بر او عنوان مشير است نه وصف و قيد.
11ـ پرهيز از خلط مفهوم و مصداق وجود, و آن عنقائى كه صيد كس نشود اينجاست.
12ـ نقد مقدمات چهارگانه شيخ غلامعلى شيرازى بر اثبات وحدت شخصى وجود.
13ـ وجوه اشتراك عرفان نظرى با اخلاق نظرى در بعضى مسائل و تمجيد از كتاى اوصاف الاشراف و آغاز و انجام.
14ـ جمع بين وحدت وجود و كثرات.
15ـ نقد و بررسى كلام آيت الله رفيعى قزوينى درباره وحدت وجود.
16ـ بررسى رساله وحدت وجود مرحوم عصار.
17ـ وحدت وجود از ديدگاه سيد حيدر آملى.
18ـ مراتب توحيد.
19ـ توضيح عرفانى قاعده (الواحد لايصدر عنه إلاّ الواحد).
20ـ انسان كامل از ديدگاه تمهيد القواعد و شرح قيصرى بر فصوص الحكم.
در اين مقدمه مكرراً اين نكته تذكر داده شده است كه (عرفان در ارائه معارف تواناتر از فلسفه و كلام است). (ر. ك: ص23, 55, 568 و 764) و در پايان مقدمه يازده نفر از بزرگان فلسفه و كلام را نام مى برد كه از علوم رسمى ندامت پيدا كرده و به عرفان رجوع كرده اند (ر. ك: ص62, 63). و چون اساس عرفان بر دو ركن (توحيد) و (انسان كامل) استوار است, در اين كتاب بيشترين بحث به مسأله (توحيد و وحدت شخصى وجود) اختصاص يافته و اشكالات مطرح شده را پاسخ داده و هماهنگى عقل و نقل و شهود را بر اين مطلب ذكر كرده است (ر. ك: ص 18). و در بيان اطلاق سعى وحود و پرهيز از اتحاد و طول و تبيين وحدت شخصى وجود مى فرمايد: (اگر چيزى در قبال خداوند موجود باشد ـ هرچند وجودش عين ربط باشد ـ لازم مى آيد كه خداوند هستى محدود باشد. ليكن اين تالى و لازم باطل است پس مقدم و ملزوم هم مانند آن باطل خواهد بود. و بيان تلازم بين مقدم و تالى همان است كه نامحدود مقابل ندارد و غير محدود جائى براى غير خود نمى گذارد هرچند آن غير عين ربط به او باشد). (ر. ك: ص 41). و آنگاه مى فرمايد: تمثيل ظهور وحدت در كثرت به نفس در قوى و يا دريا و موج و يا خورشيد و ظل صحيح نيست و درست همان تمثيل به آيينه است كه در كلمات اهل بيت صلوات الله عليهم آمده است (ر. ك: ص 221).
حسن روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد
اينهمه نقش در آيينه اوهام افتاد
اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود
يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
با وجود اين, در كتاب حاضر به بحثهاى مربوط به انسان كامل كمتر پرداخته شده است. از وپژگيهاى اين كتاب آن است كه جناب استاد آيت الله جوادى در اكثر مباحث كتاب به مقايسه و تطبيق بحثهاى عرفانى با مبانى حكمت متعاليه پرداخته است.
در بحثِ راه تشخيص مكاشفه صحيح از غير صحيح مى فرمايد انبياء و اولياء الله ميزان مى باشند به چهار دليل: فتح ربانى, اخلاص, تقوى, جهاد و اجتهاد. (ص 139).
به هر حال مطالعه اين كتاب انسان را به خدمات ارزنده اهل عرفان در شناخت انسان و جهان هدايت مى كند و در زمانى كه درسهاى فلسفه و عرفان در حوزه علميه از وضعيت مطلوب و ايده ال بسيار فاصله دارند, انتشار اين گونه كتابها و تحرير درسهاى اساتيد بزرگ علوم عقلى خدمتى بس ارزشمند به رشد درس و بحثهاى مربوط به معارف و اصول دين مى باشد. احمد عابدى***سيماى مسجد
رحيم نو بهار. سيماى مسجد. (چاپ اول: قم, 1372). ج1, 408ص, وزيرى.
پيشنيه تاريخى مسجد با ظهور اسلام در پيوند است. اين نهادِ جوشيده از بطن اسلام, پس از بعثت پيامبر اكرم(ص) پديد آمده است. در فرهنگ اسلام مسجد يگانه پايگاهى است كه عهده دار نقشهاى تربيتى, تعليمى و اجتماعى است.
در صدر اسلام مسجد به عنوان مركز تعليم و تعلم معارف قرآن و نيز مباحثات دينى مطرح بوده تا قرون اخير ـ با وجود تشكيل مدارس و مراكز فرهنگى گوناگون ـ مساجد همچنان كانون اصلى نشر معارف اسلامى بشمار آمده است. از اين رو در جامعه اسلامى مسجد در گسترش آگاهى و رشد فرهنگى نقش اساسى داشته است.
مسجد در سالهاى اوّليه طلوع اسلام به منزله قلب تپنده جامعه اسلامى به حساب مى آمد; به گونه اى كه تاريخچه آن با توّلد شهرهاى جديد التأسيس بهم پيوند خورده بود, تا آنجا كه بايد گفت: نخست مسجد پايه گذارى مى شد و سپس شهر پيرامون آن بنا مى گرديد.
طبرى در كتاب تاريخ خود مى نويسد:(هنگامى كه بنابر ساختن شهر كوفه شد, اولين بنايى كه نقشه و سپس ساختن آن آغاز شد, مسجد بود. بدين صورت كه مردى در وسط ايستاد و از چهار طرف تيرهايى پرتاب كرد. و بدين ترتيب حدود چهارگانه مسجد معين شد. اين مسجد به دست يك معمار ايرانى از اهل همدان به نام (روزبه) ساخته شد.)
در صدر اسلام,مساجد پايگاههاى سياسى شهرها و بلاد نيز بشمار مى رفتند, زيرا هرگاه اميرى براى حكومت در منطقه اى منصوب مى شد, پس از ورود به شهر, نخست به مسجد مى رفت و مراسم معارفه در آنجا انجام مى گرفت.
براى نمونه: هنگامى كه اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ در دوازدهم رجب سال 36 به شهر كوفه نزول اجلال فرمود, ابتدا به مسجد كوفه وارد شد و خطبه اى درباره اصول معنوى اسلام ومسائل سياسى ـ اجتماعى روز براى مردم ايراد فرمود. همچنين شواهد تاريخى حاكى از آن است كه بيشتر سخنان و خطبه هاى آن حضرت در نهج البلاغه كه امروز در اختيار ماست در همين مسجد ايراد شده است.
افزون بر اين هنوز سكوى سنگى (دكة القضاء)كه مولا على ـ عليه السلام ـ سالها بر آن مسند, قضاوت مى فرمود, در مسجد كوفه باقى است, كه خود يادآور نقش اجتماعى مسجد در آن دوران است.
از طرف ديگر در صدر اسلام, مساجد مركز قدرت نمايى موافقين و مخالفين دستگاه حاكمه بشمار مى رفت, از اين رو از حساسيت خاصى, برخوردار و همواره مورد توجه حاكمانِ وقت بود.
درحقيقت مسجد در مسير تاريخ عبادتگاه, دانشگاه, دادگاه و نيز پايگاه نظامى بشمار مى رفته است. اما بيش از همه به عنوان حوزه علوم اسلامى جهت آشنايى و فراگيرى تعاليم مكتب مورد استفاده قرار مى گرفت. بهترين نمونه آن همان مسجد مدينه است كه در زمان پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ به صورت يك مركز علمى ـ آموزشى فعال و پرجوش درآمد و از آن پس جايگاه تعليم و تعلم ومناظرات علمى هزاران طالب علم گرديد, به گونه اى كه هر روز محل تشكيل حلقه هاى درس و تدريس بود, و از اين رو مورد توجه و علاقه شخص رسول خدا(ص) قرار


صفحه 13

معرفيهاى گزارشى


كليات
* فرهنگ بزرگ اسلام و ايران. آذر تفضّلى ـ مهين فضائلى جوان. (چاپ اوّل: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1373). 745 ص, وزيرى.
شرح حال كوتاه نام آوران ايران و اسلام است براساس نام كوچك افراد, و آنگاه گزارش برخى از منابع شرح حالها.
در ذيل نامها تاريخ تولد و وفات به هجرى و قمرى و ميلادى با شرحى اندك از زندگانى و گاه اهم آثار و سوانح.
منابع شرح حالها, تا حدود زيادى منابع سهل الوصول است. شرح حالها به لحاظ كمى و كيفى از همگونى لازم برخوردار نيست,ولى اثرى است سودمند و كارآمد.حديث
* چهل حديث. سيد امير سجادى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 63ص, جيبى.
متن چهل حديث است با ترجمه درباره دعا, اهميت و فضيلت آن و نيز جايگاهش در فرهنگ اسلامى.
* چهل حديث. محمود شريفى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 56 ص, جيبى.
مجموعه چهل حديث با ترجمه درباره آغازين ها, نوشته اى است لطيف خواندنى به مثل: اوّلين پايه دين, نخستين ريشه گناه, آغازين شفاعت كنندگان اوّلين جانشين پيامبر, نخستين شهيد و….
* ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج24. محمد تقى جعفرى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 386 ص, وزيرى.
ترجمه و تفسير خطبه هاى صدوسى و هشتم تا صدوپنجاه ويكم در اين جلد آمده است. در ضمن تفسير جملات نهج البلاغه بحثهاى متنوع و سودمندى بصورت موضوعى آمده است, مانند بعثت پيامبران, فضيلت اهل البيت (ع) حجت و راهنماى درونى و برونى انسان و… از ص 126 به بعد به مناسبت مؤلف بزرگوار داستان (نماز استسقاء) مرحوم آيه الله سيد محمد تقى خوانسارى را بشرح آورده اند كه خواندنى و دلپذير است.
* اربعين حديث. عبدالحسين عترتى كوشالى. (چاپ اوّل: تهران, نشر سايه, 1373). 194 « تصوير, رقعى.
حضرت آيت الله شيخ عبدالحسين عترتى كوشالى, از عالمان, زاهدان و بزرگمردان خطه لاهيجان و از شاگردان برجسته آخوند خراسانى و حاج شيخ عبدالله مازندرانى است. چهل حديث به يادگار مانده از آن بزرگوار كه اينك به تصحيح و ترجمه آقاى صدرالدين قربانى نشر مى يابد, مجموعه اى است در عقايد, اخلاق و مسائل اجتماعى. ابتدا هر حديث نقل شده و آنگاه ترجمه حديث آمده است. استاد زين العابدين قربانى در مقدمه اى سودمند به تفصيل از زندگانى و شخصيت علمى و منش اخلاقى مؤلف سخن گفته اند. در پايان كتاب تصاوير اسنادى آمده است كه به لحاظ تاريخى قابل توجه است.
* دنياى ناشناخته نيايش. شهيد عليرضا تقدسى. (چاپ هشتم: تهران, دفتر نشرفرهنگ اسلامى, 1372). 88 ص, رقعى.
نگاهى است گويا, دلپذير و هنرمندانه به ابعاد ناشناخته, نيايش پيشواى نيايشگران حضرت سيد الساجدين امام زين العابدين ـ ع ـ. مقدمه زيباى آن نشانگر آن است كه نويسنده آموزه هاى اين وادى نور را با تمام وجود, نيوشيده. او در ذيل عناوين گونه گونى همچون:
درس توحيد و نبوت, پيوند با حق, نيايش با ارائه تئورى نظامى, ماهيت جبهه باطل, خشوع در اوج آگاهى و… ابعاد تنبه آفرين و بيدارگر دعاهاى امام(ع) را نموده است. اين آموزه هابوده كه جان نويسنده را مشتعل داشته, قفس تن را شكسته و با نوشيدن شهد شهادت به ملكوت پر كشيده است.فقه
* ازدواج موقت و اثر آن در اصلاح جامعه. سيد مجتبى موسوى زنجانرودى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات حافظ نوين,1371 [نشر 1373]). 228 ص, رقعى.
مفهوم ازدواج, ازدواج موقت, حكمت تشريع آن, بررسى ازدواج موقت از نگاه قرآن و سنّت و آراء و انديشه فقيهان مذاهب اسلامى از جمله بحثهايى است كه مؤلف در اين كتاب بدانها پرداخته است.
نقد و بررسى ديدگاه فقيهان عامه براساس متون فقهى و حديثى معتمد آنان نيز در اين كتاب آمده است.
از جمله نكات مثبت آن توجه به سير تاريخى مباحث و ارزيابى ريشه هاى ديدگاههاست.
* رساله نوين فقهى پزشكى ج2. عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 236 ص, وزيرى.
جلد دوّم از مجموعه فقهى پزشكى است كه مسائل درمانى را بحث و بررسى كرده است. در اين مجموعه, از درمان با امساك و پرهيز, درمان با غذا, حمّام و آب درمانى, درمان با راه رفتن, روان درمانى و دعا درمانى سخن رفته است. مؤلف آگاهيهاى اسلامى, آيات و روايات و اطلاعات كهن پزشكى را با دستاوردهاى نوين آن درهم آميخته, و با همراهى تصويرها و توضيحاتِ گويا, كتابى خواندنى و سودمند ارائه داده است.
* حياة ابن عقيل العمانى و فقهه. مركز المعجم الفقهى. (چاپ اوّل: قم, سيد شرف موسوى, 1413). 556 ص, وزيرى.
مركز معجم فقهى كه آهنگ فهرست نگارى موضوعى و اطلاع رسانى موضوعات در متون فقهى را دارد, در اين كتاب مجموعه آراى و انديشه هاى فقهى فقيه بلند پايه شيعى ابن ابى عقيل نعمانى را از لابلاى متون كهن استخراج, تدوين و عرضه كرده است. در مقدمه كتاب شرح حال و يادكرد وى از منابع رجالى و شرح حال نگارى استخراج و گزارش شده است, آنگاه برخى از آراى نادر وى ياد شده و سپس متن آراى فقهى آن بزرگوار براساس كتب فقهى آمده است. با توجه به اينكه اثرى از كتاب عظيم فقهى وى نيست, اين پژوهش سودمند است و كارآمد.فلسفه و كلام
* نظريه عدالت صحابه و رهبرى سياسى در اسلام. احمد حسين يعقوب ـ مسلم صاحبى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 460 ص, وزيرى.
مسأله عدالت صحابه, از مسائل مهم كلامى, فقهى است. چگونگى تئورى عدالت صحابه و تأثير آن در فرهنگ اسلامى و چراييِ به وجود آمدن اين ديدگاه, شايان توجه و قابل بررسى متعمق است. كتاب آقاى احمد يعقوب حسين اثرى است محققانه و باريك بينانه در نقد و بررسى اين ديدگاه به هنگام چاپ و نشر متن عربى آن به تفصيل از اهميت كتاب سخن گفته ايم (شماره 61/20) اكنون با دست مريزاد به مترجم فاضل آن, خوانندگان را به مطالعه دقيق اين كتاب توصيه مى كنيم.
* معاد. حسين ربّانى ميانجى. (چاپ دوّم: قم, مؤلف, 1373). 495ص, وزيرى.
مسأله معاد, فرجام نگرى و باور به روزگار واپسين در ميان تمام ملّتها و اقوام به چهره هاى گونه گون جلوه دارد. نقش اين باور در زندگى انسان بس عظيم است. قرآن كريم و آموزه هاى اهل البيت (ع) نشانگر آن است كه هيچ موضوعى در فرهنگ اسلامى بدين پايه مورد توجه و تنبه قرار نگرفته است.
اين كتاب موضوع مهم معاد را براساس كتاب و سنت و عقل به بحث نهاده و در ضمن مباحث كتاب گاه آرا و ديدگاه فيلسوفان بويژه صدرالمتألهين را نقد كرده است. كتاب در يك مقدمه و ده بخش سامان يافته است. در مقدمه از اهميت معاد و كليّت آن در قرآن و حديث و ديدگاه فيلسوفان سخن رفته, و در بخشهاى اوّل و دوّم از تكوّن عوالم و تكوّن انسان بحث شده است. بخش سوّم عهده دار بازشناسى روح حقيقت آن است و در فصل چهارم از ادلّه اثبات معاد گفتگو شده است. در فصول ديگر كتاب از معاد جسمانى, حقيقت مرگ, عالم برزخ, نفخ صور و برآمدن انسانها از قبر و صحنه قيامت روز حساب, بحث شده است.
* حماسه غدير. محمدرضا حكيمى. (چاپ چهاردهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 354 ص, رقعى.
استاد جليل القدر پس از جمع و تدوين و نشر يادنامه علاّمه امينى, حاوى بيست مقاله تحقيقى در موضوعات مختلف فرهنگ اسلامى, به سال 1355 كتابى منتشر كردند با عنوان (حماسه غدير) شامل بحثى دراز دامن, استوار, دلپذير و ارجمند درباره علاّمه امينى, آرمانهايش, الغدير و محتواى بلند و سبك بى بديل آن و نيز مجموعه اى است از مقاله ها و سروده ها درباره آن بزرگمرد و آثارش.
آنچه اكنون چاپ چهاردهمش را پيش رو داريم,شامل بحث حماسه غدير است كه در آن كتاب عنوان مدخل را به خود گرفته بود. در ا ين مدخل از فلسفه سياسى, اهميت اعتقادى غدير, وحدت اسلامى, استشراق و مستشرقان, موضع اسلامى كتاب الغدير نقش آن در وحدت اسلامى, آميختگى الغدير با قرآن, شخصيت علمى علاّمه امينى, آرمانهاى بلند و اصلاحى آن بزرگوار و… سخن رفته است.
حماسه غدير با نثرى استوار دلكش و پرداختى زيبا و ارجمند مباحث خواندنى و سودمندى دارد.
* مقدس اردبيلى تقديس پارسايى. سيد سجّاد موسوى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 80 ص, رقعى.
در اين كتاب مؤلف از زادگاه, تحصيلات و ابعاد شخصيت علاّمه محقق و فقيه ژرفنگر مولى احمد مقدس اردبيلى سخن گفته است. وى به مناسبت اين زندگينامه به جريان تشيع در بستر تاريخ بويژه در قرن دهم, حوزه نجف و ادوار تاريخى آن نيز اشاره كرده است.
در بخش ديگر, از آثار و شاگردان و خدمات علمى آن بزرگوار سخن رفته و در فصلى از ابعاد اخلاقى و عملى آن عالم جليل القدر.
در ضمن آثار وى از (حديقة الشيعه) ياد شده و قاطعانه اين كتاب تأليف مقدس اردبيلى پنداشته شده است. هرچند مطلب به اين قاطعيت نيست. نويسنده در جايى نوشته است: (شاه نعمت الله صوفى) يكى از كسانى است كه مسلك صوفيه داشته و در كتاب (طرائق الحقايق) ج 99/1 به بعد درصدد ردّ انتساب كتاب برآمده …
شگفتا! مقدس اردبيلى به سال 993 فوت كرده است و شاه نعمت الله ولى 834. چگونه شاه نعمت الله انتساب حديقة الشيعه را قبل از تولّد مقدس رد كرده است! اين مطالب مربوط به مقصود على شاه است در ج/1 186 به بعد طرائق الحقايق.
نويسنده آنگاه نوشته: دلايل بسيار ضعيفى براى ردّ انتساب اقامه شده … كه بايد گفت اوّلاً چندان ضعيف نيست و ثانياً, فقيه و شرح حالنگار بزرگ باقر خوانسارى نيز در انتساب ترديد روا داشته است (روضات الجنات, ج202/1 چاپ اصفهان).اخلاق و تعليم و تربيت
* راه روشن. مولى محسن فيض كاشانى, ترجمه سيد محمد صادق عارف. (چاپ اوّل: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستانقدس رضوى, 1372). 617 ص, وزيرى.
ابوحامد محمد بن محمّد طوسى غزّالى ملقّب به (حجة الاسلام) اثر گرانقدر خود (احياء علوم الدين) را به انگيزه بازسازى انديشه دينى و روشنگرى در كاستيها و افزونيها افكار مسلمانان در عقايد و اخلاق و سلوك نگاشت. علاّمه جليل القدر مولى محسن فيض كاشانى ضمن ستايش از اثر بزرگ غزالى آن را به لحاظ عدم توجه به معارف اهل البيت (ع) و تكيه بر برخى نقلهاى نااستوار و احاديث ضعيف و افسانه ها و حكايتها نامعقولِ صوفيانه, بسنده ندانسته و پيرايش و آرايش آن را لازم اِنگاشت و بدان همت ورزيد كه اكنون ترجمه جلد اوّل آن را با نثرى روان و يكدست در پيش رو داريم. خوب بود مترجم محقق متن عربى روايات بويژه روايات كوتاه را مى آورد. محقق محترمِ متن عربى گاه به كتابهايى ارجاع داده كه در آن روزگار چاپ نشده بودند و يا چاپ درستى نداشتند. خوب بود اين گونه منابع بازنگرى مى شد و به منابع جديد ارجاع داده مى شد.
* نماز شب. دكتر محمد تقى مقتدرى. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373). 183 ص, وزيرى.
اين كتاب در ضمن هشت فصل مسائل مربوط به نماز شب را بررسى كرده است. نماز شب چيست؟ آداب و كيفيت و ادعيّه نماز, تهجد, سجده و دعاى آن تطهير و نظافت و ادعيه, نماز حضرت على, چگونگى دعا در نماز شب براى مؤمنان و… از جمله فصول اين كتاب آموزنده و ارجمند است.تاريخ و شرح حال
* علاّمه بلاغى. على عليزاده. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 82 ص, رقعى.
آيت الله حاج شيخ محمد جواد بلاغى, از عالمان, متكلمان, فقيهان و مرزداران نستوه انديشه اسلامى شيعى در قرن چهاردهم است. علاّمه بلاغى از محدود انديشوران حوزوى است كه از آفاق برون فكرى گسترده حوزوى برخوردار بود و در آن روزگاران به زبانهاى مختلف و فرهنگهاى گونه گون آشنايى داشت. در اين مجموعه از تولّد, رشد, تحصيل و حضور جدى آن بزرگوار در صحنه جهاد و قلم سخن رفته است. آثار علاّمه بلاغى, استادان و نيز شاگردان مكتب وى نيز در صفحاتى از كتاب گزارش شده است.
* ميرزاى قمى احياگر علم اصول. عليرضا شهروى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 96 ص, رقعى.
اين كتاب گزارشى است از زندگانى علمى, و شخصيت فقهى و اصولى آيت الله ميرزا ابوالقاسم گيلانى مشهور به ميرزاى قمى.
كتاب در چهار فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از زادگاه, آغاز تحصيل, هجرت به مراكز علمى و حوزه هاى علوم اسلامى براى تعميم و تعميق اندوخته هاى علمى سخن رفته و در فصل دوّم, شاگردان و آثار ارجمند وى گزارش شده اند. فصل سوم با عنوان (از ميرزا بياموزيم) جنبه علمى اخلاقى و عظمتهاى منشى و روشى ميرزا را نشان داده و در فصل چهارم از غروب خورشيد فقاهت سخن رفته است.
* شيخ طوسى خورشيد ابرار. عليرضا شهروى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 108 ص, رقعى.
مؤلف در دوازده فصل كوشيده تا چهره علمى, فقهى و اجتماعى و فرهنگى شيخ الطائفة شيخ طوسى رضوان الله عليه را بنماياند.
در ضمن فصول كتاب از زادگاه شيخ (طوسى) تحصيلات آغازين, هجرت براى گسترش دانش, استادان, شاگردان و آثار شيخ سخن رفته است. فردگرايى در شيعه, جايگاه شيعه در حديث و علوم اسلامى چگونگى ورود شيخ به نجف و وضع آن ديار در آن روزگار, نقش شيخ در بنياد نهادن حوزه كهنسال علوم اسلامى نجف, از جمله مسائلى است كه در ضمن مباحث كتاب به آنها توجه شده است.
* شهيد هاشمى نژاد. مرتضى بذرافشان. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 137 ص, رقعى.
شهيد سيد عبدالكريم هاشمى نژاد خطيبى زبردست, دانشورى ژرف انديش و فقيهى برجسته بود. او زبانى برنده و فريادى رعدآسا داشت. طنين خطابه هاى پرشورش هيجان آفرين و بيدارگر بود. هاشمى نژاد را بايد (فرياد رعدگون) انقلاب دانست كه در تاريكى متراكم ستم جرقه آفريد و روشنايى بخشيد.
اين كتاب نگاهى است به زندگانى, تحصيلات , آثار قلمى, مبارزات و تأثير و نقش خطابه هاى آن بزرگوار. چگونگى حضور علمى و سياسى و انقلابى آن شهيد جليل و محافل بحث و انتقاد و روشنگرى وى در راه شناساندن اسلام و حقايق قرآن بخوبى گزارش شده است. امّا جاى تحليلى درست و گويا از اوّلين اثر پرجاذبه و ديگر آثارش در اين نوشته خالى است و به يادكردى نارسا بسنده شده است.
* سيره پيشوايان. مهدى پيشوايى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق (ع), 1372). 792 ص, وزيرى.
اين كتاب كوشيده است زندگانى اجتماعى, سياسى و فرهنگى امامان (ع) را با نثرى روان و پرداختى استوار و نگرشى دقيق براى عموم مردم و شيفتگان اهل البيت (ع) بازگويد. از اين رو از بحثهاى تخصّصى دورى گزيده و از پژوهشهاى پيچيده كلامى ـ فرقه اى كه خواص را سودمند خواهد بود و نه عموم را, تن زده است.
كتاب در دوازده فصل تدوين يافته, هر فصل ويژه يكى از امامان(ع). در تمام بخشها افزون بر زندگانى عمومى, ويژگيهاى اخلاقى, ابعاد سياسى, اجتماعى و فرهنگى امامان (ع) نموده شده و اوضاع اجتماعى, سياسى و فرهنگى آن بزرگواران روشن گشته است كه بى گمان در شناخت ابعاد زندگانى آنان بسى سودمند خواهد بود .
در پايان كتاب فهرستهايى فنى آمده كه سودمند است و كارآمد. مطالعه اين اثر ارجمند را به شيفتگان اهل بيت (ع) و جستجوگران معارف آن بزرگواران, توصيه مى كنيم.
* زندگانى حكيم جهانگير قشقايى. مهدى قرقانى. (چاپ اوّل: اصفهان,گلها, 1371). 263 ص, وزيرى.
اين كتاب در سه فصل كوشيده تا زواياى تاريك زندگى, تحصيل و حيات فكرى, فلسفى حكيم بزرگ حوزه اصفهان, جهانگيرخان قشقايى را روشن كند.
در فصل اوّل با عنوان زيباى (از ظهور تا عروج) از زندگانى حكيم در روزگار ايل نشينى و دوران تحصيل و مقايسه آن دو و نيزرحلت و مدفن وى سخن گفته است.
در فصل دوم از چگونگى تحصيل, اساتيد و همراهان دوره تحصيل, سخن رفته و انتساب شرحى بر نهج البلاغه به آن بزرگوار مورد ترديد قرار گرفته است.
فصل سوم شامل چگونگى فلسفه در آن روزگار, سير فلسفه صدرايى و جايگاه حكيم در آن و يادكردى از شاگردان وى است.
با توجه به اينكه درباره اين حكيم عاليقدر, منابع پژوهش بسيار اندك است, تلاش نويسنده مشكور و ستودنى است.
* آينه دار طلعت يار: زندگينامه و اشعار اديب پيشاورى. على ابوالحسنى (منذر). (چاپ اوّل: تهران, چاپ و نشر بنياد, 1373). 621 ص, وزيرى.
كتاب حاضر در طى هشت فصل عهده دار بررسى زندگى و مقام علمى و ادبى داناى پيشاور, شادروان سيد احمد رضوى, معروف به اديب پيشاورى است. در فصل اوّل, زندگى و زمانه اديب پيشاورى گزارش شده است. فصل دوم درباره شخصيت علمى و ادبى اديب و فصل سوّم پيرامون مكارم اخلاق اوست. فصل چهارم عهده دار توصيف آثار اديب پيشاورى (ديوان اشعار, مثنوى قيصرنامه, تصحيح تاريخ بيهقى و…) است. در فصل پنجم مكانت اديبان و شاعران پيشين از چشم اديب نمايانده شده است. فصل ششم با عنوان قلم در آئينه, اشعارى را كه اديب در قيصرنامه خطاب به قلم سروده, به دست مى دهد. فصل هفتم سيرى است در اشعار اديب و بيشتر بر اشعار اخلاقى ـ اعتقادى و سياسى ـ ضد استبدادى وى انگشت نهاده شده است. واپسين فصل كتاب در شرح حال اعلام كتاب است.
كتاب حاضر نخستين اثرى است كه در باب زندگى اديب پيشاورى منتشر شده است; ضمن اينكه نويسنده به كليات بسنده نكرده و كوشيده همه ابعاد و جزئيات زندگى و شخصيت علمى و ادبى اديب را مورد بررسى قرار دهد و پرده از شخصيت مجهول و ارزنده او بردارد.
* تاجيكستان بهاى آزادى. شادمان يوسف. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373). 334 « تصوير, وزيرى.
مؤلف كه از مردمان زجركشيده و آواره تاجيكستان است در اين كتاب كوشيده تا در ضمن چهار فصل تاريخچه سراسر رنج, تلاش و مظلوميت تاجيكان را بنماياند. در فصل اوّل از تصرّف آسياى ميانه از سوى بلشويكيان و عاقبت فاجعه بار آن سخن رفته, و در فصل دوّم, آغاز نهضت ملى و آزاديخواهى در تاجيكستان به سال 1990 و به تعبير مـؤلف از بهمن ماه خونين, بحث شده است.
كودتاى كمونيستى و پى آمدهاى آن, حضور جدى و دخالتهاى ارتش در آن و ستم و جنايتهايى كه كمونيستها بر مردم روا داشته اند, رفتارهاى غير انسانى حاكمان در فصل سوم و چهارم گزارش شده است. كتاب در لابلاى صفحات خود اطلاعات و آگاهيهاى بسيار از حضور فرهنگ ادبيات اسلامى و مشتركات ارجمند فرهنگى و فكرى ايران ـ تاجيكستان در اختيار مى نهند و در پايان تصويرى است نمايشگر ستم جبارانه از يكسوى و مظلوميت از سوى ديگر.
* زوال انديشه سياسى در ايران. سيد جواد طباطبايى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كوير, 1373). 290 ص, وزيرى.
اين كتاب با يازده فصل به چگونگى انديشه سياسى, آغاز, گسترش و زوال آن پرداخته است. عناوين برخى از فصول آن چنين است:
زايش انديشه سياسى, افلاطون و بنياد گذارى فلسفه سياسى قديم, ارسطو و پايان فلسفه سياسى يونان, از بامداد اسلام تا نيمروز سقوط ايران زمين, از ابوالحسن عامرى تا ابوعلى سينا, خواجه نصير طوسى و تدوين نظام حكمت عملى و….
* رساله نوين. عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ هيجدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 270 ص, وزيرى.
مجلد اوّل از مجموعه چهار جلدى رساله هاى فقهى است كه جناب بى آزار شيرازى براساس فتاوى حضرت آيت الله العظمى امام خمينى (قدس سره) تنظيم كرده و همراه با نگاهى به اصول اعتقادى, تاريخچه فقهى, نشر داده است. نويسنده بزيبايى مسائل فقهى را با آثار روايى, اجتماعى و اخلاقى, آميخته و كتاب را بسى خواندنى و آموزنده سامان داده است.
* پروتكلهاى دانشوران صهيون. عجاج نويهض. (چاپ اول: مشهد, آستان قدس رضوى, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1373). 796ص, وزيرى.
صهيونيسم چيست؟ ريشه در كجا دارد؟ و از كجا آغاز شده و چگونه به زندگانيش ادامه مى دهد؟ چه برنامه هايى دارد؟ تاكنون چه كرده است؟ و… اينها و امثال اين سؤالها و ابهامها درباره اين جريان مرموز در اين كتاب بررسى و بازشناسى شده است. كتاب در چهار بخش تنظيم شده كه بخش دوم آن با عنوان (پروتكلهاى دانشوران صهيون) بدنه اصلى كتاب را تشكيل مى دهد. اين بخش حاوى بيست و چهار پروتكل و يا سخنرانى است كه يكى از بزرگان يهود و سردمداران صهيونيسم آنها را در مجمعى متشكل از مغزهاى متفكر صهيونيسم ايراد كرده است. سه بخش ديگر در واقع مقدمه و مؤخّره اى است براى شناخت گسترده تر و بيشتر بخش دوم.
مترجم محترم كتاب, افزون بر ترجمه روان و يكدست متن, گاه توضيحاتى درباره متن بدان افزوده اند.
* قيام حسين (ع). سيد جعفر شهيدى. (چاپ پانزدهم: تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامى).216ص, رقعى.
اين كتاب در سى فصل كوتاه و بلند, حادثه كربلا, قيام اباعبدالله الحسين (ع) ريشه هاى اين جريان, و زمينه هاى تاريخى آن را بررسى كرده است.
از جمله نكات برجسته اين اثر كه اكنون دهمين چاپ آن نشر مى يابد (پس از نشر صدوپنج هزار نسخه آن در نه چاپ) بايد از نگرش دقيق تاريخى و تحليل جريانهاى گوناگون تاريخى جهان اسلام در آن روزگار, استناد به منابع كهن و ارزيابى دقيق نقلها, و نثر استوار و دلنشين آن ياد كرد.
* آية الله گلپايگانى, فروغ ولايت. ناصرالدين انصارى قمى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 126 ص, رقعى.
عالم بزرگ, فقيه نام آور, آيت الله العظمى حاج سيد محمدرضا گلپايگانى قدس الله نفسه, از مراجع جليل القدر و از فقهاى كم نظير تشيع است كه پس از عمرى مشحون از حسنات و با كارنامه اى سترگ در راه احياى دين و گسترش آيين مبين به روز 18 آذر/ 1372 زندگانى را بدرود گفت.
نويسنده محترم در اين كتاب از زندگانى, تحصيلات, استادان, همراهان دوره تحصيل, مشايخ اجازه, شاگردان و كيفيت تدوين آن بزرگوار به اختصار سخن گفته است. در بخشهاى ديگر كتاب ويژگيهاى اخلاقى, مبارزات سياسى, استوارى و استقامت آن بزرگوار را در برابر ستم و يارى رسانيها بى دريغش را در راه پيروزى انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت آية الله العظمى امام خمينى شناسانده است.
* تحقيقى جديد در تاريخ, مذهب و جامعه دروزيان. نجلا. م. عزالدين, ترجمه احمد غايى. (چاپ اوّل: مشهد, بنياد پژوهشهاى آستانقدس رضوى, 1372). 428 ص, وزيرى.
جامعه دروزى در نيمه اوّل قرن پنجم در پاسخ به دعوتى مذهبى از سوى الحاكم بأمرالله ششمين خليفه فاطمى مصر شكل گرفت. اين جامعه به رغم تغيير و تحوّلات فراوان در محيط اطراف خود, هويت خويش را از آغاز پيدايش, حفظ كرده است. رازدارى دروزيان در بسيارى از باورها, انديشه, منشها باعث شده است تا آنان چنانكه بايد و شايد شناخته نشوند. اين اثر را يكى از دروزيان پرداخته و از اين رو مى توان گفت مستند به منابعى است مطمئن. او به تفصيل از پيشينه تاريخى, تحولات اجتماعى و سياسى آنان سخن گفته و اصول دينى و اخلاقى دروزيان را نمايانده است. تحقيق مؤلف همه سويه, دقيق و بسيار خواندنى است. گو اينكه وى به لحاظ وابستگى به ايشان گاه لحنى طرفدارانه و توجيه گرانه دارد, اما اثرش براى جستجوگران آگاهيهايى از اين دست بسى سودمند است.زبان و ادبيات
* تجزيه و تركيب و بلاغت قرآن ج2. عباس ظهيرى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1372). 447 ص, وزيرى.
مؤلف پيشتر تجزيه و تركيب سوره هاى جمعه, منافقين, تغابن را منتشر كرده بود. استقبال ادب دوستان از آن مجموعه مؤلف را بر آن داشت كه مطالب را پى گيرد و اينك جلد دوم را در پيش رو داريم با تجزيه, تركيب و بررسى نكات بلاغى سوره هاى نباء, نازعات, عبس و تكوير شيوه بحث چنين است كه در ابتدا چند آيه با ترجمه آورده مى شود و آنگاه واژه هاى آيات به لحاظ صرفى تجزيه مى شود و آنگاه در قالب جمله چگونگى تركيب آن گزارش مى شود و در پايان نكات بلاغى آيات بحث و بررسى مى شود.
بخش پنجم كتاب بحثى است دراز دامن درباره زندگانى سياسى و مذهبى فرزدق و قصيده حجيه او از لحاظ ادبى, تاريخى و بلاغى. اين بخش خود رساله اى است منفرد, خواندنى و سودمند.
* هنر از ديدگاه مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى. فضل الله نيك آيين. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 120 ص, رقعى.
كتاب مجموعه اى است از اظهارنظرها, ديدگاهها و گزيده اى از سخنرانيهاى مقام معظم رهبرى درباره هنر, اهميت آن, موسيقى, هنر ديروز و امروز, شعر,تئاتر و سينما و….
برخى از اين اظهارنظرها, عينى است, يعنى پس از شنيدن موسيقى و يا ديدن تئاتر يا… اظهار شده است و از اين جهت شايان توجه است. آگاهان مى دانند كه آگاهيها و اطلاعات مقام معظم رهبرى از شعر, ادب, هنر, و كفايتها و بايستگيها آن ژرف است و گسترده, و آن بزرگوار از معدود كسانى است كه در اين باب توان اظهارنظر استوار و صائب دارند. يادآورى كنيم كه اين مجموعه گزيده هايى از سخنرانى ها, گفتگوها و پيامهاى دوران رياست جمهورى ايشان است به ضميمه سه سخنرانى و گفتگوى مفصل در موضوعات ياد شده.
* زندگانى فاطمه زهرا(س). سيد جعفر شهيدى. (چاپ هيجدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373). 291 ص, وزيرى.
كتابى ارجمند, گويا و خواندنى درباره زندگانى بانوى اطهر اسلام, حضرت زهرا (س) كه بارها در اين مجلّه از چگونگى آن سخن گفته ايم. ر. ك: شماره 142/18.اقتصادى
* قانون مقررات صادرات و واردات. اداره كل مقررات صادرات و واردات بازرگانى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1373). 516 ص, وزيرى.
كتاب, گزارش تفصيليِ قانون مقررات صادرات و واردات است كه به تاريخ 1372/7/4 تصويب شده و نيز آئين نامه اجرايى آن كه فروردين ماه 1373 تصويب شده است.علمى
* الشكوك على جالينوس. محمد بن زكرياى رازى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات اسلامى, 1372). 182 ص, وزيرى.
موضوع كتاب, تناقض گويى جالينوس طبيب است. فيلسوف و طبيب بزرگ اسلامى محمد زكرياى رازى, در اين كتاب قدرت فلسفى و طبى خود را ظاهر ساخته و اندازه تتبع خويش را در كتب جالينوس معلوم مى دارد. كتاب شكوك بهترين نماينده آزادى فكر رازى است… (مقدمه/ 68)
استاد ارجمند جناب دكتر مهدى محقق متن كتاب را براساس سه نسخه تصحيح كرده و بر آن سه مقدمه (به عربى ,فارسى و انگليسى) افزوده است.
مقاله شكوك (رازى بر جالينوس) آكنده است از اطلاعات سودمند درباره تاريخ پزشكى, شرح حال جالينوس و آثار او, اهميت رازى در اين دانش و نقد و بررسى هاى وى از آثار جالينوس.
در بخش ديگر, از آثار جالينوس سخن رفته و در پايان اصطلاح علمى شرح شده در متن كتاب فهرست شده است. بر رويهم اثرى سودمند و كارآمد پديد آمده كه براى جستجوگرانِ آگاهيهايى از اين دست بسيار مفيد است اين كتاب با همكار و همدلى پروفسور دكتر سيد محمد نقيب العطاسى, مدير مؤسسه بين المللى انديشه تمدن اسلاميِ مالزى, نشر يافته است.

***