سرمقاله
قلم، كتاب و كتابت، نمودها و نمادهاى والاى فرهنگ، تمدّن و فرهيختگى جامعهها، نسلها و امتهاست.
چندى و چونى فرهنگ و ارزشها و باورهاى مردم را مىتوان با آثار مكتوب آنان دريافت و ارزش آنان را به دانش آنان دانست.
اسلام، دين دانش است و قرآن، آييننامه فرهنگ، فرهيختگى، آگاهى و گسترش ديدورى و دانشورى. گلبانگ روحپرور سپيدهگشاى قرآن، براى بركشيدن انسان به قلّه كمال، با تعليم، قرائت و قلم آغاز شد و بدينسان جايگاه بلند و والاى دانش و موقع فخيم كتابت و كتاب در اين مكتب رقم خورد. 1
خداوند بزرگ براى عظمت بخشيدن به قلم بدان سوگند ياد كرد2 و آن را نعمتى عظيم تلقى كرد. به گفته پژوهشگرى: قرآن كريم نه تنها در تاريخ عقيده و باورها راه درخشانى گشود، بلكه در تاريخ آموزههاى بشرى نيز با گراميداشت عالمان و ارج نهادن به انديشوران و سوگند به نگاشتهها و قلم - كه برترين ارجگذارى است - در پيشديد انسان فروغ آفريد. 3
رسول خدا(ص) نيز بارها عالمان را ستود و به دانشگستران ارج نهاد و مشعلافروزان واديهاى تاريكى را بزرگ داشت و همگان را به كتابت علم، استوارسازى دانش و ثبت و ضبط آگاهيها و آموزهها فرا خواند 4 و فرمود: قيّدوا العلم. يعنى دانش را (با نگارش) به بند كشيد.
پيشوايان الهى نيز مسلمانان و شيعيان را بر فراگيرى دانش و ثبت و ضبط علم تشويق كردند 5 و از ايجاد كانونهاى فرهنگى و مجامع علمى از هيچ كوششى دريغ نورزيدند. 6 امام صادق(ع) فرمود: اكتب و بثّ علمك فى اخوانك، فان مت فأورث كتبك ابنك فانه يأتى على الناس زمان هرج لا يأنسون فيه الاّ بكتبهم. يعنى بنويس و دانش و آگاهيهايت را در ميان برادرانت نشر كن، و در آستانه مرگ كتابهايت را در نزد فرزندانت به ميراث بگذار، زيرا زمانى رسد درهم آشفته كه مردم جز به كتابهايشان انس نگيرند.
امام حسن(ع)، فرزندان خود و برادرانش را جمع كرد و بدانها فرمود: هان اكنون شما خردسال هستيد، زودا كه بزرگسال شويد، پس دانش را فرا گيريد و اگر بر حفظ آن و نقلش توان نداريد، بنويسيد و در خانهها حفظ كنيد. 7
عالمان و دانشوران اين مكتب به پيروى از آموزههاى قرآن و راهنماييهاى پيشوايان الهى، كتابت را فريضهاى دينى تلقى كردند و بدينسان نگارش آثار و تدوين حقايق و كتابت تاريخ و حقايق دين از آغازين سده تاريخ اسلام در جامعه اسلامى آغاز گشت و در گذرگاه تاريخ دامن گشود و بسى گسترده و گستردهتر گشت. كتاب با زندگانى عالمان در آميخت. لحظههاى حيات آنان از بام تا شام با دانش بود و كتابت و كتابخانهها، به گونههاى مختلف شكل گرفت: كتابخانههاى شخصى، منطقهاى، عمومى و... در خانهها، مسجدها، خانقاهها، دارالعلمها، نظاميهها، مدرسهها و... . 8
*3* گو اينكه بسيارى از كتابها، كتابخانهها و آثار عالمان در حوادث تلخ روزگار و در جريانهاى فرهنگ ستيزانه شبپرستان و پاسداران جهل و تاريكى به تباهى رفت و كرسيهاى درس، كتابها، نگاشتهها، كتابخانهها و... طعمه ويرانى و تباهى شد و بدينسان بخشى از قصّههاى پرغصّه تاريخ رقم خورد، امّا اكنون بازگويى حديث آن همه تلاشها و كوششها در سامان بخشيدن به انبوه آثار مكتوب - چه آنچه از آنها فقط نامى مانده است و يا آنچه اينك در اختيار است - حديثى است بس غرورآفرين و شكوهزاد.
حدود يك سال پيش بانيان مجله خبر برگزارى كنگره كتاب و كتابخانه در فرهنگ و تمدن اسلامى را كه بايد در شهريور 1373 برگزار مىشد با شادمانى دريافتند. براى آنان كه به خدمت كتاب و فرهنگ كمر همت بربستهاند و به خدمتگذارى به خادمان كتاب و كتابخانه مباهى هستند، اين خبر بسى مسرتآفرين بود. از اين روى بر تهيه، تدوين و نشر شمارهاى ويژه كتاب و كتابخانه و فهرست و فهرستنگارى همت ورزيدند كه چونان هديهاى در آستانه كنگره به فرهيختگان، فرهنگبانان و كتابدوستان عرضه كنند.
در زمان مقرّر (شهريور 73) كنگره برگزار نشد و با اينكه بخش عظيمى از مطالب شماره ويژهنامه فراهم آمده بود، از نشر آن تن زده شد.
بانيان كنگره (مسؤولان بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى) وعده داده بودند كه كنگره در آغاز سال 1373 و به يمن ميلاد باسعادت حضرت رضا(ع) برگزار مىشود. از اين رو در جهت استقبال از اين تلاش نيك و اقدام خداپسندانه آثار بسيارى درباره كتاب، كتابخانه و فهرست و فهرستنگارى آماده شد، امّا در زمان مقرّر دوم نيز كنگره سامان نگرفت و برگزارى آن به شهريور 1374 موكول گرديد.
آينه پژوهش، شماره 29 و 30 را ويژه مباحث كتاب، كتابخانه، فهرست و فهرستنگارى ساخت. اينك از آنرو كه مطالب همه آماده و صفحهآرايى مجلّه نيز پايان پذيرفته است، تأخير را روا ندانسته و به نشر آن اقدام مىكنيم. با يادآورى اين نكات:
1) سال 73، بيست و پنجمين سال درگذشت فرهنگبان بزرگ و ميراثدار جليلالقدر تشيع، علاّمه شيخ آقابزرگ تهرانى بود. كتابشناس سختكوش و فقيه و متفكر خستگىناپذيرى كه با بيش از نيم قرن تلاش و درنورديدن شهرها و آباديها و كاوش و پىجويى طاقتفرسا در كتابخانههاى عمومى و شخصى، نام هزاران كتاب شيعى را در اثر بىبديلش، الذريعه الى تصانيف الشيعه، ثبت كرد و حماسه جاويد فرهنگ شيعه را رقم زد. از اين روى اين شماره را چونان يادمان بيست و پنجمين سالگرد آن بزرگوار نيز تلقى كردهايم؛ با مقالاتى درباره وى، كتاب الذريعه و پيشنهادى درباره كتابشناسى شيعه.
2) به صورت طبيعى بايد شماره 30 در فروردين و ارديبهشت نشر مىيافت، امّا اكنون در بهمن و اسفند نشر مىيابد، يعنى دو شماره در دو ماه، به جاى چهار ماه. اين اقدام را از آن رو پسنديده ديديم كه شمارههاى مجله دقيقاً در يك سال قرار گيرد. سال ششم در سال 74 و... .
3) مقالات و مطالب و بحثهاى جالبى درباره كتاب، كتابخانه و فهرستنگارى گرد آمده بود كه در اين دو شماره مجال نشر نيافتند. همچنين برخى از گفتگوها از آن رو كه آمادهسازى نهايى آنها ممكن نشد، از نشرشان بازمانديم. اميد داريم در شمارههاى بعدى صفحات مجله را با آن آذين بنديم.
و اللَّه من وراء القصد آيينهپژوهش.
پي نوشت ها:
1. سوره علق، آيه 1.
2. سوره قلم، آيه 2.
3. مصادر التراث العربى، ص9.
4. بنگريد به: منيةالمريد، ص99 به بعد؛ الكافى، ج1، ص403؛ وسائلالشيعه، ج18، ص63؛ سنن ابنماجه، ص84؛ النص و الاجتهاد، ص13، چاپ جديد.
5. الكافى، ج1، ص42؛ بحارالانوار، ج2، ص159.
6. بنگريد به: تقييدالعلم، ص89؛ نهجالبلاغه، حكمت 315؛ تدوين السنّة الشريفة، ص144 به بعد.
7. تاريخ دمشق (ترجمة الحسن عليهالسلام)، ص167 - 168.
8. در شناخت اين كوششها و تلاشها و مراكز فرهنگى و كتابخانهها پژوهشهاى درخور توجهى سامان يافته است كه با بخشهايى از آن در اين شماره آشنا مىشويد.
كتابشناسى، نخستين گام اطلاعرسانى
مسرت حسين
از آن هنگام كه بشر توانست انديشه خود را مكتوب سازد، سدهها مىگذرد. رفته رفته، گستردگى و تنوع كتابهاى تأليف شده، نياز به تدوين فهرست يا سياههاى پيدا كرد كه انديشوران و پژوهندگان از طريق آن بتوانند از آنچه پيشينيان يا كسان ديگر در موضوع مورد علاقه خود نوشتهاند، آگاهى يابند. اين كار دو حُسن داشت: نخست، راه دستيابى به اطلاعات و آموختهها و تجربهها را آسان مىكرد و ديگر آنكه مانع از دوبارهكارى مىشد. تعريف كتابشناسى
درباره كتابشناسى تعريفهاى گوناگونى داريم. برخى بر اين باورند كه «كتابشناسى عموماً ناظر بر دو انگاره است: يكى اطلاق بر آن دسته از فعاليتهاى انسان كه مواد نوشته در آن دخالت دارند، ديگرى ابزارها و خدمات واسطه كه مواد نوشته را از توليد كننده به استفاده كننده نهايى منتقل مىسازند. به عبارت ديگر كتابشناسى هم به يك فرايند اطلاق مىشود و هم به عينيتى كه حاصل آن فرايند است. در اين باب شايد بهترين تبيين از مالكه (Malcles ) باشد كه كتابشناسى و فنّ كتابشناسى را بدين شكل از يكديگر تفكيك مىكند كه منظور از فنّ كتابشناسى كاربرد قوانين مشخص جهت جستجو، تشخيص، تبيين و ردهبندى مواد و مدارك است و اين فنّ به حاصلى مىانجامد كه آن را كتابشناسى مىخوانيم.»(1)
«كلاپ نيز كتابشناسى ر ا از دو نقطه نظر بررسى مىكند: به عنوان يك علم و به عنوان يك فن. وى معتقد است كه كتابشناسى به عنوان يك علم پيكره منتظمى از دانش بشرى است كه به كتابها از تمام جهات و جوانب مىنگرد (خواه به عنوان واحدهاى فيزيكى و يا وسيلههايى براى انتقال افكار و عقايد). به عنوان فن، كتابشناسى شامل مجموعه فعاليتهايى است كه به گرد آوردن، تنظيم و ارائه اطلاعاتى درباره كتابها منجر شود.»2
در فرهنگ اصطلاحات داكومانتاسيون، كتابشناسى بدين گونه تعريف شده است:
1- دانشى است كه به تجزيه و تحليل كمى و كيفى و تاريخى آثار و نوشتههاى مكتوب مىپردازد.
2- دانشى است كه تحوّل آثار مكتوب را در طول تاريخ و با توجه به عوامل مؤثر و متأخر مورد مطالعه قرار مىدهد.
3- به مجموعهاى كه حاوى اطلاعات كتابشناسى آثار خطى و يا چاپى بوده و با نظم مخصوص و با قصد استناد و ارائه اطلاعات تهيه شده باشد نيز اطلاق مىگردد.
4- از روى مسامحه در معناى كتابنامه (اثرى كه فقط كتابهاى مربوط به يك شخص يا يك رشته را معرفى كند) هم به كار مىرود.»3
«در عصر حاضر حجم انتشارات به صورتهاى گوناگون، اعم از كتاب يا مقاله يا ديگر اشكال انتشاراتى، *5* چون صفحه و نوار، به حدى است كه براى پژوهشگران و نيازمندان به اين اطلاعات و دستيابى به اين منابع بدون بهره گرفتن از منابع و مراجع نظاميافته نامحتمل و حتى گاهى ناممكن مىباشد. از جمله اين مراجع مىتوان از انواع كتابشناسيها ياد كرد. كاربردهاى عمده كتابشناسيها را شايد بتوان به شرح زير خلاصه كرد:
كتابشناسى وسيلهاى است براى انتخاب كتاب و ديگر منابع در زمينه مورد نظر.
كتابشناسى وسيله گردآورى اطلاعات كتابشناختى نوشتههاى مربوط به يك موضوع است.
كتابشناسى وسيلهاى است براى بهرهگيرى بهتر از دانش موجود و از تجربههاى ديگر جوامع.
كتابشناسى وسيلهاى است براى اعتلاى سطح كيفى پژوهشها.»4
افرادى همچون دكتر اسار. رانگاناتان دكومانتاسيون را مترادف با كتابشناسى گرفتهاند. «با اين تفاوت كه وظيفه تحليل جزئيات مطالب مندرج در مقالات نشريات و تنظيم كتابشناسيها، خدمات مرجع و تكثير ماشينى مطالب مورد نياز خوانندگان را در حوزه فعاليت دكومانتاسيون شناخته است. رانگاناتان مىگويد: «دكومانتاسيون چيزى نيست مگر خدمات مرجع گسترش يافته.»5 و تهيه كتابشناسىها را يكى از خدمات دكومانتاسيون مىداند. اما «كانتيكار» در مقاله دكومانتاسيون و علم كتابدارى متذكر مىگردد: اصطلاح كتابشناسى و دكومانتاسيون عملاً با دو معنا و كاربرد متفاوت نزد اهل فن معروف گرديده است. كتابشناسى، چه در معناى سنتى و چه در معناى قراردادى، معمولاً به سياهه كتابها يا به عبارت ديگر، به كلان اطلاق مىشود. حال آنكه دكومانتاسيون براى مواد غير چاپى و بويژه براى مواد خرد به كار رفته است.»6
*
تاريخچه كتابشناسى
الف) در جهان
«كلمه كتابشناسى طبق نوشته پيرسن، سابقه 2500 ساله دارد. كلمه كتابشناسى كه اغلب به طور عام به كار مىرود، نشاندهنده فهرست كتابهايى است كه از نظر موضوع نزديك به يكديگر باشند.
در حدود پنج قرن قبل از ميلاد مسيح كراتى نوس ميچر، از اهالى يونان، كلمه كتابشناس را به معنى نويسنده يا كاتب به كار برده است. كتابشناسى به اين معنى تا سال صد ميلادى به كار برده شده و از آن ايام به بعد شخص ديگرى به نام، «ديوسكوريدز» كلمه بپيلوگرافيا را كه به معنى نوشتن كتاب مىباشد، معرفى نمود.»7
آقاى كامرانى فانى درباره پيشينه تهيه اين گونه فهرستها و كتابشناسيها مىنويسد:
«قدمت تهيه چنين فهرستهايى به يك معنى با قدمت كتابخانهها برابر است. كتابخانه آنشورباينپال (قرن 7 ق.م) كه از دهها هزار الواح گلى تشكيل يافته بود، داراى فهرستى بود كه آن هم بر روى لوحههاى گلى نقر شده بود. كتابخانه بزرگ اسكندريه نيز كه به قولى 600 هزار طومار و كتاب در آن وجود داشت، داراى فهرست موضوعى كتابها بود. پس از اختراع چاپ فزونى گرفتن انتشار كتاب، تهيه و تدوين كتابشناسى در اروپا مورد توجه قرار گرفت.»8
آقاى افشار نيز درباره كتابشناسى جديد در اروپا مرقوم داشته است:
«نخستين گام كتابشناسى اروپائى در سال 1494، يعنى پس از 37 سال كه از ايجاد صنعت چاپ مىگذشت، به نام Liber de scriptoribus ecclesiasticis شامل فهرست آثار مؤلفين كليسا انتشار يافت. ... اولين كتابشناسى جهانى از نوع عمومى فهرستى است كه Conurd Gesner ، زبانشناس زوريخى، به نام universalisBibliotheca به سال 1545 به طبع رسانيد كه در آن فهرست پانزده هزار كتاب لاتينى، عبرى و يونانى به ترتيب الفبايى اسم شخصى مؤلفين جمعآورى شده بود.
*6* در سال 1548 نخستين كتابشناسى مربوط به تأليفات نويسندگان يك مملكت كه آن را بايد اولين «كتابشناس ملى» ناميد، توسط John Bale در انگلستان منتشر شد.»9 ب) در اسلام و ايران
آقاى ايرج افشار در مقدمه فهرستنامه كتابشناسيهاى ايران مرقوم داشته است:
«فن كتابشناسى در ايران از نظرى جوان و از جهتى كهنسال است. جوان است به اعتبار آنكه فن كتابشناسى به شيوه علمى اروپايى بيش از چند سالى نيست كه در ايران رواج يافته و كوششهاى مقدماتى در اين زمينه آغاز شده است. اما كهنسال و سالخورده است، بدان علت كه تدوين فهرست كتب از قرون چهارم و پنجم در پهنه اسلامى عالم باب بوده است و كتب اختصاصى در اين باب از آن ايام به جاى مانده و در كتابهاى رجال و طبقات روات و احوال علما و نويسندگان، فهرست آثار و كتب آنها ذكر مىشده است. كتابهاى الفهرست و فهرست طوسى و فهرست منتخبالدين از مراجع مهم كتابشناسى ملل اسلامى و در شمار كتابشناسيهاى قديمى جهان به شمار مىآيد.»10
در عصر كنونى پيشگام تدوين كتابشناسى در ايران را مىتوان آقابزرگ تهران نام برد كه در مجلدات بيست و ششگانه كتاب نامآور خود، الذريعه الى تصانيف الشيعه، به گردآورى و شناسايى چندين هزار جلد كتاب عربى و فارسى پرداخته كه به وسيله دانشمندان و نويسندگان شيعهمذهب نگارش يافته است.
اما تأليف كتابشناسى فارسى در ايران به شيوهاى كه امروز رايج است، سابقه چندانى ندارد و نخستين قدم را در اين زمينه ايرج افشار با تأليف كتابشناسى ايران برداشت. وى در سال 1333 موفق شد با همكارى حسين بنىآدم نخستين كتابشناسى علمى و روزآمد زبان فارسى را به چاپ برساند. از آن زمان اين كتابشناسى با عناوين تقريباً مشابهى از سوى انتشارات ابنسينا و انجمن كتاب چاپ شد. از سال 1342 كتابخانه ملى ايران عهدهدار چاپ كتابشناسى سالانه ايران شد و خدمتى بس بزرگ به امر گسترش مطالعات و فرهنگ ايران و زبان فارسى كرد. نقص عمده و بزرگ كتابشناسى كتابخانه ملى در بر نداشتن نام بسيارى از انتشارات بنگاههاى دولتى و برخى ناشران خصوصى (به واسطه نبودن قانونِ اعطاى يك نسخه از هر كتاب به آن كتابخانه) است.
دومين گام را در اين زمينه مرحوم خانبابا مشار با تأليف فهرست كتابهاى چاپى فارسى برداشت كه نخستين جلد آن به سال 1337 چاپ شد. اين فهرست بعدها با افزودگيهايى توسط بنگاه ترجمه و نشر كتاب در سال 1352 درن سه جلد چاپ شد. همزمان با آن نيز مشار خود به تكميل كار پرداخت و به چاپ دوره پنج جلدى آن در سال 1335 - 1350 همت گماشت. از مزاياى برجسته اين كتاب در بر داشتن نام بسيارى از كتابهاى چاپ شده سراسر ايران است كه به واسطه مسافرتهاى مكرر مؤلف به شهرهاى ايران و عراق ميسر گرديده است. «مشار يك تنه به اين كار پرداخته و با شوقى وافر سراسر خاك ايران و عراق را زير پا گذارده و در طى سى سال به هر كتابخانه و دكه كتابفروشى در تهران و قم و اصفهان و مشهد و تبريز و نجف و كربلا سر زده. هر كجا يادداشت برداشته و مجموع اين عرقريزى روح را در دو مجلد در 1337 - 1342 منتشر كرده است... كتاب مشار مهمترين مأخذ شناخت كتابهاى چاپى فارسى است.»11
به تعبيرى ديگر مىتوان نخستين كوششها را در اين زمينه فهرست كتابخانههاى تبريز (1302) مجلسى (1305) و آستان قدس رضوى (1305) دانست و در مرحله بعد به فهرست كتابهاى ناشران خصوصى ايران، همچون كلاله خاور (1311) علمى (1325) به عنوان كتابشناسيهاى عمومى اشاره كرد.
اما كتابشناسى موضوعى در مقايسه با كتابشناسهاى عمومى يا به عبارتى فهرست كتابها از پيشينه نسبتاً كمترى در ايران برخوردار است. فهرستى از اين گونه كتابها كه در موضوعات گوناگون در ايران چاپ شده، در سه كتاب فهرستنامه كتابشناسيهاى ايران *7* (ايرج افشار)، نگرشى جامع بر جهان كتابشناسىهاى ايران (غلامحسين تسبيحى) و كتابشناسى كتابشناسيها و كتابشناسى كتابشناسيهاى موضوعى (على آقابخشى) آمده است.
خوشبختانه در چند سال اخير پا به پاى گسترش علوم گوناگون در ايران چاپ كتابشناسيهاى موضوعى نيز رواج نسبتاً خوبى پيدا كرده است.
* اهميّت و ضرورت كتابشناسى
در اهميّت كتابشناسى همين بس كه بدون آن هيچ پژوهشى به طور كامل به سامان نمىرسد. براى مثال هر گاه خواسته باشيم درباره زندگى و آثار يك سخنور سده دهم (مانند وحشى بافقى) تحقيقى جامع و وافى بنماييم، اگر ندانيم در چه كتابها و نشرياتى مىتوانيم در اين باره مطلب يا شرحى بجوييم، بىگمان وقت و نيرويمان را هدر دادهايم. روزها و گاه سالها وقت خواهد برد تا تمامى نشريات و كتابهاى ادبى و تاريخى را از ديده بگذرانيم و مطلب مورد نظر را بيابيم. در حالى كه تنها با مراجعه به چند كتاب، همچون فهرست مقالات فارسى (در چهار جلد تأليف ايرج افشار) و فرهنگ سخنوران (عبدالرسول خيامپور) مىتوان سريعتر و آسانتر به خواسته رسيد.
در زبان لاتين جملهاى مشهور است كه گفته شده است: «كسى كه مىداند علمى در كجا يافت مىشود به آن كسى كه عالم آن است نزديك مىشود.»12
ساموئل جانسون، محقق و فرهنگنويس انگليسى، در اين باره مىگويد:
دانش بر دو قسم است: يا موضوعى را مىدانيم و يا مىدانيم در كجا مىتوانيم اطلاعاتى درباره آن بيابيم.
وقتى ما راجع به هر موضوعى مىخواهيم تحقيق كنيم، نخستين كارى كه بايد انجام دهيم آن است كه بدانيم چه كتابهايى در آن موضوع بحث مىكند.13
* ضرورت كتابشناسى
«كتابشناسى و فهرست راهنما از ابزار مهم تحقيق و كليد پژوهش علمى است. در سالهاى اخير با اينكه تدوين و چاپ كتابشناسيهاى موضوعى در ايران رايج شده است، اما هنوز براى مجلات و نشريات ادوارى فهرستهاى مدوّن وجود ندارد و اين كمبود با توجه به حجم عظيم انتشارات زمانى آسان و از نظر صرف وقت مقرون به صرفه مىشود كه بتوان عناوين مقالات و رؤوس مطالب آنها را استخراج و با نظمى الفبايى مرتب كرد. تورّق همه شمارههاى يك نشريه براى دستيابى به مطالبى خاص براى علاقهمندان و خوانندگان عادى شاق و براى پژوهشگران بس وقتگير است و فهرست جامع بهترين وسيله در دسترس است كه مىتواند آن را در اين راه يار ى كند.»14
اين نكته نيز درخور گفتن است كه همان اهميتى كه كتابشناسى دارد، كتابشناس نيز دارد؛ چنان كه آمده است: «كتابشناس كسى است بداند در [هر] علم بخصوصى چه كتابهايى موجود است و چه كتابهايى انتشار يافته، و از چه منابع مآخذى مىتوان درباره آن علم كسب اطلاع كرد.» 15
اينك با توجه به اهميت كتابشناسى بايد بنگريم كه كتابشناسيها در اجتماع به درد چه گروه از مردم خواهد خورد. بنا به نظر دكتر محسن صبا اهم گروههاى كه مىتوانند در اين مسأله ذىنفع باشند، بدين قرار هستند:
1- دانشمندان و پژوهندگان، كه جوياى آگاهى از دانستهها و تحقيقات جديد هستند.
2- كتابداران، كه پاسخگوى تشنگان دانش و فرهنگند.
3- دوستداران كتاب، كه در پى غنى ساختن مجموعههاى خويشند.
4- كتابفروشان، كه با آگاهى از كتابهاى پرخواننده و پرفروش در انديشه جلب مشترى مىافتد.
*8* انواع كتابشناسى
«گونهگونى علايق و سلايق مردم جامعه، دوستداران نشر و گسترش فرهنگ را بر آن داشته كه به تدوين كتابشناسىهاى مختلف در زمينههاى گوناگون دست بزنند. اين كتابشناسيها نخست هدف عمده و واحدى چون اطلاعرسانى را بر عهده داشته و در مرحله بعد هر كدام نيز به نوبه خود در چهارچوب وظيفهاى كه برايشان تعيين شده عملكردى خاص دارند.»
آقاى هوشنگ ابرامى در اين باره مىنويسد: «عملاً ميزان افزايش انتشارات ملى و بينالمللى در حدود سه برابر رشد جمعيت دنيا است. براى كتابشناسى حتى دشوار است كه از عهده كنترل همه انتشارات برآيد. از اينرو ناگزير خود كتابشناسى به رشتههاى اختصاصى و موضوعى ردهبندى مىشود. و اغلب يك حيطه خاص، يك مشكل معين از وسايل ارتباطى و يا يك موضوع را در بر مىگيرد.»16
آن گونه كه بايسته علوم نظرى است، در اين مباحث نيز تعاريف و تقاسيم گوناگونى از كتابشناسى در دست است كه براى اطلاع از چگونگى آنها در هر بخش به جامعترين تعاريف اشاره مىشود، اما سعى شده براى آنها تقسيم واحدى در نظر گرفته شود.
* 1- از نظر هدف
الف - تحليلى (Analytical )
«نوع نخستين كتابشناسى عموماً به نامهاى تحليلى، انتقادى و يا تاريخى ناميده مىشوند و تنها براى متخصصان سودمند مىافتد. در كتابشناسى تحليلى يك اثر از هر نظر، بويژه از دوازده مورد مطالعه قرار مىگيرد: 1) ويژگيهاى طبيعى، چون نوع كاغذ، صحافى، تصاوير و... 2) خصوصيات متن براى تعيين اختلافات يك اثر با اثر ديگر. از اين رو يك چنين كتابشناسى كه مثلاً ممكن است براى آثار ادبى كلاسيك باشد، بيشتر به كار پژوهشگران مىآيد.»17
«كتابشناسى تحليلى بيشتر با جنبههاى مادى كتاب سر و كار دارد و در حقيقت نماينده جنبه علمى كتابشناسى است. كوشش كتابشناسى تحليلى بر اين است كه اطلاعات حاصله از خصوصيات مادّى كتابها را سازمان بخشد و از اين طريق شواهد و مداركى براى تاريخ كتابها و بخصوص متونى كه اين كتابها در زمره آنهايند به دست آورد. اين روش مطالعه، همزمان با پيدايش صنعت چاپ آغاز شد و بعدها محركى شد تا با مطالعه ويرايشهاى جديد كتابهاى چاپى قديمى درباره كيفيت چاپ و انتشار و ساير مسائل آن تحقيق كنند. همچنين در كتابشناسى تحليلى مسائلى از قبيل مؤلفان گمنام يا با نامهاى مستعار و تأليفات جعلى و مخصوصاً تحقيق و تتبع در اقتباسها و منابع متون، مورد بحث قرار مىگيرد.»18
«در اين نوع كتابشناسى، منابع مربوط به يك موضوع، رشته يا شخص خاصى توسط كتابشناسى خبره يا متخصص موضوعى با دقت بررسى، توصيف، معرفى، تحليل و نقّادى مىشود. كتابشناسى تحليلى يكى از بهترين و مفيدترين ابزار پژوهشهاى علمى است.»19 ب) توصيفى (Descriptive )
«در كتابشناسى توصيفى بيشتر جنبههاى هنرى كتابشناسى در نظر است و هدف مستقيم آن شناساندن و توصيف مرتب و منظم كتابهايى است كه براى تحقيق در منظور خاصى ممكن است به آنها نياز باشد، و يا كتابهايى كه خصوصيات مشترك ديگرى با يكديگر دارند. كتابنامه نيز در حقيقت محصول برجسته اين روش است.»20
«كتابشناسى توصيفى داراى سه وظيفه اساسى است: 1) تعيين كتابهايى كه درباره هر موضوع وجود دارد 2) توصيف يكايك آنها 3) تنظيم آنها به شكلى كه بتواند براى مطالعه يا ارجاع مفيد واقع شود.
تفاوت كتابشناسى شمارشى و توصيفى در اين است كه در كتابشناسى شمارشى اطلاعات كتابشناسى بسته به هدف تنظيم به حداقل ممكن كاهش مىيابد؛ و حال آنكه *9* در كتابشناسى توصيفى، كليه اطلاعات كتابشناسى كه مربوط و متعلق به كتاب است براساس ضوابط از پيش تعيين شده ذكر مىشوند. «باورز» كتابشناسى توصيفى را «پلى به سوى نقد ادبى» مىداند.»21
«نوعى از كتابشناسى گزارمانى است كه در آن علاوه بر مشخصات اصلى كتاب، نسخه مورد نظر را از لحاظ كاغذ، جلد و چاپ، تصاوير و ديگر جنبههاى فيزيكى مورد بررسى قرار گرفته، ويژگيهاى آن ذكر مىشود و در مورد كتب چاپى معمولى نيز موضوع و محتواى كتاب را به طور خلاصه وصف و معرفى مىكند. كتابشناسى نسخ خطى را از نوع كتابشناسى توصيفى مىدانند.»22 2- از نظر دامنه موضوعى
از اين ديدگاه كتابشناسى را به دو گروه عمومى و اختصاصى تقسيم مىكنند.
الف - عمومى (General )
«كتابهايى كه در اين نوع از كتابشناسيها مشخصات آن داده مىشود، منحصر به موضوعى خاص نبوده، از گوناگونى موضوعى برخوردارند. به عبارت ديگر اين كتابشناسى هر نوع كتابى را در بر مىگيرد.»23
«اين نوع كتابشناسيها بيشتر به وسيله كتابداران، ناشران و كتابفروشان مورد استفاده قرار مىگيرند. كتابشناسى ملى ايران، الذريعه الى تصانيف الشيعه، و فهرست كتابهاى چاپى فارسى، نمونههاى خوبى براى كتابشناسى عمومى هستند.»24 ب - اختصاصى (Allcloted )
«كتابشناسىهاى اختصاصى به موضوع، فرد و يا حوزه معينى اختصاص دارند، و اغلب ابزار كار پژوهشگران است. كتابشناسىهاى اختصاصى را مىتوان به صورت زير تقسيم كرد: اول - كتابشناسىهاى موضوعى (Subject )
آقاى كامران فانى گفتارى در باب «كتابشناسى موضوعى فارسى» نوشتهاند كه به نقل بخشهايى از آن در زمينه اهميت اين گونه كتابشناسىها مبادرت مىشود:
«اهميت كتابشناسى موضوعى فارسى از چند لحاظ مورد توجه است: نخست آنكه مهمترين ابزار كار خواننده و كتابدار جهت گزينش كتاب است و هر گاه اين كتابشناسى با توصيف كوتاهى از هر كتاب همراه باشد عمل گزينش را بسيار سهل مىنمايد و مىتوان ارزشيابى خود را بر مبناى همين توصيفات گذارد و گزيدهترين و مناسبترين كتابهاى مورد نظر را انتخاب كرد. كتابشناسى موضوعى از سوى ديگر كار پژوهنده و دانشجو را سهل مىكند... . از كتابشناسى موضوعى مىتوان موضوعات و مسائل خاص استخراج كرد و كتابشناسيهاى موضوعى اختصاصى ترتيب داد. مثلاً كتابشناسى موضوعى پزشكى... .
كتابشناسى موضوعى، وضع و موقع كتاب را در ايران روشن خواهد كرد: اينكه تاكنون چه كردهايم و اكنون در كجا ايستادهايم و اينكه در هر رشته چه كتابهايى منتشر شده و در چه زمينههايى هنوز كتاب نداريم... كتابشناسى موضوعى مىتواند راهنمايى باشد براى انجام تحقيقاتى كه هنوز زمينه آن خالى است و...»25
«كتابشناسيهاى موضوعى سياهه يا صورتى از موادى است كه در زمينه موضوعى خاص منتشر شده باشد. وقتى موضوع كتابشناسى برگزيده شد، آنگاه محدوديتهاى ديگر چون زمان، شكل، حدود جغرافيايى و مانند اينها را مىتوان در نظر داشت. با اين همه بايد گفت كه چنين عواملى در كتابشناسى موضوعى، برخلاف كتابشناسى ملى، كمتر در نظر گرفته مىشود. كتابشناسى شعر نو در ايران، فهرست مقالات و كتب فلسفى نمونههايى از كتابشناسى موضوعى هستند.»26
«در اين نوع كتابشناسيها، مشخصات كتابها و مواد ديگر، از قبيل «جزوه، نشريه، نقشه، نوار، صفحه و... را درباره موضوعى خاص» فهرست مىكنند و طبق يكى از نظامهاى ردهبندى شناخته شده يا در داخل خود در موضوع تنظيم مىنمايند.»27
«شيوه تنظيم و ويژگيهاى خاص چنين كتابشناسى به *10* موضوع و محتواى كتابها بستگى دارد. به همين سبب اين نوع كتابشناسى با توجه به فرم و شكل مواد و موضوعات مختلف بسيار فراوان و گوناگون است. چكيدهها، نمايهها و فهرستهاى موضوعى مختلف از اين دستهاند.»28
دوم - كتابشناسى سازمانى (Drganization )
«سياهه انتشارات سازمانها و مؤسسات مختلف دولتى و خصوصى را در بر دارند و از آنجايى كه هر سازمان در جنبه و موضوعى خاص فعاليت دارد، اين گونه انتشارات به موضوع يا قلمرو ويژهاى اختصاص مىيابند؛ نظير فهرست نشريات وزارت بهدارى.»29
سوم - كتابشناسى انفرادى (پديدآور، مؤلف يا مشاهير) (Authar )
«اين كتابشناسى، فهرستى است از كتابها و مقالات، و به طور كلى آثار يك نويسنده يا آنچه درباره آن نوشتهاند، كه گاهى توسط خود مؤلف و گاه توسط ديگران گردآور ى مىشود.»30 مانند كتابشناسى نيما يوشيج، مولوى.
«افراد برجسته ادبى، تاريخى، سياسى، علمى، مذهبى و هنرى و غيره از هر نژاد و مليتى موضوع كتابشناسى قرار مىگيرند كه اين گونه آثار را كتابشناسى مشاهير يا كتابشناسى پديدآورنده مىنامند.»31
* 3- از نظر محدوده جغرافيايى
برخى سه گونه زير را جزء كتابشناسيهاى عمومى قلمداد كردهاند. اول - كتابشناسى جهانى (Universal )
«كتابشناسى جهانى بايد در آنچه را كه در زمينه ارتباطات از آغاز تاكنون چاپ و منتشر شده و يا در آينده نزديك انتشار خواهند يافت دربر بگيرد؛ بىآنكه به زبان، قلمرو جغرافيايى، موضوع يا شكل محدود شود. در شرايط كنونى يك كتابشناسى جهانى نه براى مواد غير چاپى وجود دارد و نه براى مواد چاپى و بيشتر به يك خواب و خيال مىماند. فهرستهاى كتابخانه ملى و پارهاى فهرستهاى واسطهاى كتاب به كتابشناسى جهانى نزديكند.»32
«تاكنون كتابشناسى كليه كتابهاى جهان تدوين نشده است. فدراسيون بينالمللى دكومانتاسيون اقداماتى در اين زمينه انجام داد و نيز فدراسيون بينالمللى انجمنهاى كتابدارى (ايفال) دفترى براى كنترل كتابشناختى جهانى در كتابخانه موزه بريتانيا داير كرده است.»33 دوم - كتابشناسى منطقهاى (Regional )
«اين كتابشناسى، فهرست آثارى است كه در يك منطقه جغرافيايى انتشار يافته باشد. تا به حال تعداد اندكى كتابشناسى كه مشخصات كتابهاى منتشره در گروهى از كشورهاى مستقل و در عين حال وابسته به هم را در يك مجموعه دربر گرفته باشد، منتشر شده است. در مناطقى كه مشكلات و مسائل مشابهى وجود دارد، انجام چنين طرحهايى ممكن است مفيد باشد. براى نمونه فهرست آثار چاپى جنوب شرقى آسيا يا فهرست آثار چاپ شده در كشورهاى عربزبان آفريقا را مىتوان نام برد.»34 سوم - كتابشناسى ملى (National )
«كتابشناسى ملى فهرست آثار مربوط به يك كشور يا يك زبان را ارائه مىدهد، اعم از آثار مكتوب ياكتابشناسى ديدارى و شنيدارى. ملى ممكن است جارى يا گذشتهنگر باشد. كتابشناسى ملى جارى شامل كليه آثار مكتوب اعم از كتاب، اسناد و مدارك، جزوهها، پيايندها، و ساير مواد ديدارى و شنيدارى است كه در داخل يك كشور و در زمان معينى مثلاً سال، فصل يا ماه جارى منتشر شود. اين كتابشناسى معمولاً توسط يك يا چند سازمان رسمى كه طبق قانون دريافتكننده نسخ و اسپارى مدارك هستند به طور منظم چاپ يا به وسيله ماشينهاى الكترونيكى ضبط مىشوند. كتابشناسى ملى ممكن است آثار مربوط به يك كشور را نيز كه در خارج منتشر مىشود در بر گيرد. در متن شماره 56 است.»35 4- از نظر زمانى
از اين ديدگاه كتابشناسىها را به سه گروه تقسيم مىكنند: اول - جارى يا ادوارى (Current )
«اين نوع كتابشناسى، همان طور كه از نامش پيداست، كتابهاى منتشر شده جارى را در بر مىگيرد و از جهت پايان كار، مقطعى براى آن در نظر گرفته نمىشود. كتابشناسى ملى در اين گروه جاى دارد.»36
«كتابنامههاى جارى معمولاً به صورت ادوارى منتشر مىشوند و بر حسب فاصله انتشار ممكن است داراى تقسيمات زير باشد.»37 سالنامه، فصلنامه، ماهنامه، هفتهنامه و روزنامه.
دوم - گذشتهنگر، يا واپسنگر، متوقف، راكد (Retrospective )
«صورت كتابهايى است كه در يك دوره معين از زمان گذشته منتشر شده باشد، فرضاً مانند كتابشناسى كتب فارسى در عصر قاجار.»38 سوم - آيندهنگر (Prespective )
«اين نوع كتابشناسى، مدارك و آثارى را كه قرار است در آينده منتشر شود، معرفى مىكند كه البته اغلب از سوى ناشرين انتشار مىيابد.»39
* 5- از نظر شمول
از اين ديدگاه كتابشناسيها را به دو گروه تقسيم مىكنند:
اول - كتابشناسى جامع يا فراگير (Comprehensive )
«هر گاه كتابشناسى (خواه عمومى، خواه اختصاصى) اگر سياههاى از تقريباً كليه آثارى باشد كه در آن زمينه منتشر شدهاند، كتابشناسى جامع خوانده مىشود. هر گاه رؤياى كتابشناسى جهانى به تحقق بپيوندد، مىتوان از يك كتابشناسى جامع جهانى صحبت كرد. در شرايط فعلى كتابشناسيهاى جامع با حذف يك يا چند عامل تهيه مىشوند، مثلاً فهرست كتابهاى چاپى فارسى مشار، كتابشناسى جامع عمومى از كتابهاى چاپى فارسى است، يعنى محدوديت زبانى در تهيه و تدوين آن رعايت شده است.»40
دوم - كتابشناسى گزينشى يا برگزيده (Selective )
«همچنان كه از نام آن برمىآيد، هر گاه برگزيدهاى از مجموعه انتشارات در زمينهاى يا محدوده جغرافيايى خاصى در سياههاى گردآورى كنيم، يك كتابنامه برگزيده در اختيار داريم. فىالمثل كتابهاى مناسب براى كتابخانههاى دبستانى، دبيرستانى و عمومى نمونهاى از كتابشناسى عمومى و فهرست گزيده مقالات روزنامههاى ايران، نمونهاى از مقالهشناسى اختصاصى، ولى گزيده است.»41
* 6- از لحاظ اطلاعات كتابشناختى
«از اين نظر كتابشناسى را به دو گروه تقسيم مىكنند:
اول - گزارمانى، يا توصيفى، تحشيهاى (Annotated )
نوعى كتابشناسى است كه حاوى توضيحات كوتاهى درباره هر يك از منابع معرفى شده باشد. اين توضيحات معمولاً با ديد و هدفى انتقادى براى ارائه اطلاعات بيشتر و معرفى بهتر منابع در كتابشناسى درج مىشود. همين ديدگاه است كه اين نوع كتابشناسى را از كتابشناسى توصيفى متمايز مىكند.»42 دوم - غير گزارمانى (بدون توضيح)
*
7- از نظر شكل كتابشناختى «كتابشناسيها از لحاظ نوع و شكل موادى كه سياهه مىكنند، داراى تقسيمات زيرند:
اول كتابنامه يا كتابشناسى: اين گونه منابع تنها آن دسته از مواد را سياهه مىكنند كه مستقل بوده و وابسته به هيچ گونه مجموعه يا نشريهاى نباشند. شكل ظاهرى موادى كه به اين گونه منابع راه مىيابند ممكن است كتاب - به معناى سنتى آن - يا به اشكال ديگرى از قبيل جزوه، فيلم، ميكروفيلم، صفحه و امثال آن باشد. كتابنامهها دو گروه عمده دارند: عمومى و اختصاصى.»
*12* دوم - مقالهنامه: «مقالهنامهها منابعى هستند كه صرفاً مشخصات مقالههاى نشريات ادوارى را در بر دارند. و ممكن است عمومى يا اختصاصى باشند.» مانند فهرست مقالات فارسى.
سوم - چكيدهنامه: «چكيدهنامه منبعى است كه علاوه بر ذكر مشخصات مقالهها، خلاصهاى نظاميافته از محتواى هر مقاله را ذيل نام آن مقاله ذكر مىكند تا جوينده قبل از مراجعه به مقاله اصلى، از محتواى آن آگاه گردد. چكيدهنامهها معمولاً موضوعى هستند. چكيدهمقالههاى مجلههاى ايران در زمينه علوم اجتماعى از آن جمله است.»
چهارم - جُنگنامهها: «جنگنامهها مجموعههايى هستند كه از قطعات مستقل و جداگانه تركيب يافته باشند؛ نظير مجموعه شعر، ... مجموعه مقالات ... منابعى كه نوشتههاى اين گونه مجموعهها را به تفكيك سياهه كنند جنگنامه خوانده مىشود.» و آنها خود بر دو دستهاند: عمومى وموضوعى.
پنجم - كتابنامه كتابشناسيها: «تعداد كتابشناسيها پيوسته رو به افزايش است و مواد اطلاعاتى از نقطه نظرهاى مختلف در كتابشناسيهاى متفاوت گردآورى مىشوند. بنابراين به منابعى نياز هست كه كتابشناسيها را سياهه كنند. اين گونه منابع را كه كتابنامهها، مقالهنامهها، جنگنامهها و نظاير آنها را سياهه مىكنند، كتابنامه كتابشناسيها مىخوانند. فهرستنامه كتابشناسيهاى ايران از آن جمله است.»43
ششم - فهرست و فهرستگان: «فهرست سياهه منظمى است كه قسمتى و يا تمام مجموعه يك كتابخانه را در بر مىگيرد. فهرست يك كتابخانه معمولاً به صورت برگهاى براى استفاده مراجعهكنندگان نگهدارى مىگردد. گاه ممكن است كتابخانهاى فهرست موجودى خود را به صورت چاپى نيز منتشر نمايد ... فهرست نسخ خطى در اين گروه از اهميت ويژهاى برخوردار است.
مجموعه چند فهرست را در يك نظم معين و واحد فهرستگان مىنامند كه توسط آن معلوم مىگردد كدام كتابخانه چه كتابهايى را دارد.»44
هفتم - كليدهاى ديگر: «منابع ديگرى مىتوان يافت كه در هيچ يك از تقسيمات بالا نمىگنجد. ليكن زير پوشش كلى كتابشناسى قابل بحثند و نگنجيدن آنها در مقولههاى فوق دليل بر بىارزشى آنها نيست. از آن جملهاند:
الف - نقد و بررسى و معرفى كتابها: نشرياتى از قبيل راهنماى كتاب، نشر دانش، كيهان فرهنگى، آينه پژوهش و... به نقد يا بررسى نقد گونهاى از كتابهاى ارزنده بازار يا وابسته به زمينهاى خاص مىپردازند كه براى آشنايى كلى با محتواى كتابها و نقاط ضعف و قوت آنها مفيد است... .
ب - فهرست مندرجات مجلهها: منابعى هستند كه روبرداشتى از صفحه فهرست مندرجات مجلات مختلف را تهيه كرده، در يك مجموعه گرد مىآورند و با فواصل انتشاراتى معين منتشر مىكنند... .
ج - كتابشناسى پايان كتابها و مقالات: يكى از ارزشمندترين منابعى كه مىتوان در يك زمينه يافت، سياهه منابعى است كه مىتوان در يك زمينه يافت، سياهه منابعى است كه در پايان نوشتههاى تحقيقى و علمى ذكر مىشود.»45
*
8- از نظر شيوه تنظيم «در تنظيم كتابشناسى يكى از سه شيوه زير مراعات مىشود:
1- الفبايى: يعنى مرتب به اسم مؤلف يا اسم كتاب يا رؤوس موضوعات و يا مخلوطى از اين هر سه، مثل كتاب لغت (فرهنگوار).
2- دستگاهى (موضوعى يا ردهاى): آن است كه به ترتيب تقسيمبندى منظم علمى، يعنى مطابق با جدولى معين باشد. (مانند تقسيمبندى دهگانه بينالمللى يا دهگانه ديويى و نظاير آن).
3- سنواتى [يا تقويمى]: به ترتيب تاريخ انتشار كتاب.»46
*13* ديگر كتابشناسيها 1- كتابشناسى شمارشى يا نظاميافته (Enumerotive / Systematic )
«نقش اساسى اين نوع كتابشناسى تعيين و توصيف كتابهايى است كه ممكن است براى هدف خاصى مناسب بوده و يا داراى ويژگيهاى مشترك باشند. اين نوع كتابشناسى را از آن جهت نظاميافته مىخوانند كه دو نكته در آن شايان توجه است. يكى اطمينان بر اين مطلب كه عمل گردآورى، با توجه به منظور تأليف، دقيق و كامل انجام مىپذيرد. ديگر آنكه عمل توصيف با ضوابط پذيرفته شده هماهنگ باشد.
در اين نوع كتابشناسى، كتاب به عنوان يك «واحد فكرى» مورد نظر قرار مىگيرد و هدف آن جمعآورى و تنظيم اطلاعات در باب كتاب يا كتابهاى خاص به شيوهاى منطقى و مفيد است. يك كتابشناسى شمارشى به مختصرترين توصيف نياز دارد و مىكوشد هر اثر و ويرايشهاى مختلف آن را مشخص سازد.»47 2- كتابشناسى انتقادى (Critical )
«اين كتابشناسى... با توجه به كيفيت انتقادى آن در دو مورد به كار مىرود:
الف) فعاليتى كه همانند كتابشناسى تحليلى در خدمت نقد متون و نسخ قرار مىگيرد كه در حقيقت جنبهاى است از كتابشناسى تحليلى.
ب) موردى است كه كتابشناسى فهرستى از كتب فراهم مىآورد و به نقد آنها مىپردازد، كه طبعاً اين جنبه بيشتر به تاريخ ادبيات و نقد ادبى مربوط مىشود تا به كتابشناسى.»48 3- كتابشناسى متنى (Textval )
«هدف اين كتابشناسى مطالعه متون است با توجه به اين نكته كه بررسى و آزمايش دقيق ويژگيهاى كتابشناختى يك اثر، گاه مىتواند ميزان اعتبار يك متن را روشن سازد. با توجه به هدف اين كتابشناسى، آن را مىتوان جنبهاى از كتابشناسى تحليلى يا انتقادى شمرد.»49 4- كتابشناسى تاريخى (Historical )
«كتابشناسى تاريخى در پى تعيين و تشخيص ويرايشهاى اصيل است. اين كتابشناسى در حقيقت بخشى از تاريخ اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى يك عصر است و حتى به گفته استاكس مهمتر از آن است كه «بخش ناچيزى از تاريخ فرهنگى»اش بناميم، و لذا بزرگترين خطرى كه اين نوع كتابشناسى را تهديد مىكند آن است كه از جريان اصلى تاريخ و مطالعات تاريخى بركنار بماند.» 50 اهداف كتابشناسى
پس از آشنايى با تاريخچه، اهميت و ضرورت و انواع كتابشناسيها، مىتوانيم باز به اين مطلب بپردازيم كه «در فرآيند تحقيق... با شيوههاى متعارف امروزى، گردآورى اسناد و مدارك (منابع و مآخذ) از اهميت ويژهاى برخوردار است. به واقع، ارزش و اعتبار هر پژوهشى، بستگى به حدود و ابعاد شناسايى مدارك و مآخذ دارد.
پراكندگى سازمانهاى توليدكننده اطلاعات و نهادها و مؤسسات نگهدارنده مدارك عملاً مانع تحقيق امر شناسايى و دسترسى به مدارك براى پژوهشگران است. بدين جهت امر تدوين فهرستها و كتابنامهها به جهت راهنمايى محققين در شناسايى مدارك، خود بخشى از فرايند پژوهش است.»51
«جسشرا» كاربرد كتابشناسى را داراى سه هدف مىداند:
1- رابطه اطلاعاتى و علمى ميان اعضاى يك گروه.
2- رابطه ميان گروههاى مختلف تحقيق.
3- رابطه گروهها با افرادى كه نظريهها و فرضيّات علمى را در عمل پياده مىكنند و در عنايت عامه مردم.» 52
و در مرحله بعد اين اهداف را براى كتابشناسيهاى تخصصى قائل شدهاند:
الف. شناسايى مطالعات و تحقيقاتى كه تا زمان تدوين هر كتابنامه يا تا زمان شروع هر تحقيق صورت گرفته است.
*14* ب. واسطه، محمل، و ابزار انتقال اطلاعات درباره يك موضوع.
ج. تعميم و گسترش ابعاد مطالعاتى كه در حال حاضر و در آينده صورت خواهد گرفت.» 53 خصوصيات كتابشناشى
گفته شده كه كتابشناسى در هر سطحى كه مىخواهد باشد، بايد بر سه ركن استوار باشد:
1- گردآورى و تدوين كامل همه منابع اطلاعاتى چاپ شده و نشده.
2- شناسايى اماكن مختلفى كه اين منابع در آنجا قرار دارند.
3- فراهم آوردن كتابشناسى موضوعى كليه علوم.
اين اركان مهم خود بر اصولى استوارند كه عبارتند از: رعايت قانون امانت يا ثبت انتشارات، پديد آوردن كتابشناسى واحد به وسيله تهيه فهرستهاى واحد با استفاده از منابع اطلاعاتى و رعايت اصول صحيح فهرستنويسى و هماهنگ كردن ارتباطات و تبادلات ميان كتابخانهها و مؤسساتى كه در زمينه كتابشناسى فعاليت دارند.» 54
و نيز نوشتهاند: «براى تهيه يك كتابشناسى دو مرحله اساسى لازم است. نخست شناخت كامل اينكه چه چيز مورد نياز است. دوم، تعيين سطح و ميزان مورد لزوم در آن موضوع... در تهيه و استفاده از كتابشناسى، بايستى از اصولى معين پيروى كرد كه پارهاى از آنها چنين است:
1- درجه اعتبار و اعتماد
2- حدود موضوع
3- نحوه تنظيم كتابشناسى
4- اطلاعات كتابشناختى
5- برآورد و آزمايش كارآيى آنچه شده است.» 55
* نتيجه و پيشنهاد
كتاب عصاره تجربه، دانش و عمر انسانها و نشانه هويّت و شخصيت يك ملت و كشور است. وظيفه انتقال آموختهها و تجربههاى نسلهاى پيشين را به نسلهاى پسين بر عهده دارد، و در يك كلام كتاب پايه اصلى تمدن بشرى است.
هر چند «امروزه از كتاب به عنوان تنها وسيله ثبت و انتقال اطلاعات نمىتوان استفاده كرد؛ وسايل ديگرى نظير فيلم، ميكروفيلم، صفحه، نوار و نظاير آن را بايد در اين زمينه در نظر داشت. علم نيز در ارتباط با انبوه مدارك علمى با رشدى تصاعدى در حال توسعه است و دانشمندان هر چه بيشتر درباره موضوعات گوناگون تحقق كنند، قلمرو پژوهش آنها وسيعتر شده و نرخ افزايش و رشد علم بالاتر خواهد رفت.» 56
براى آگاهى از وجود اين گنجينهها، نياز به كتابشناسيها داريم و اين ميسر نمىگردد مگر با پشتكار و همّت انديشوران و فرهيختگان و كمك سازمانهاى دولتى و ملّتى. كتابشناسيها به دلايل گوناگونى كه اشاره خواهد شد، در راه تدوين و چاپ با دشواريهاى چندگانهاى روبرو هستند كه هم پژوهندگان و هم ناشرين چندان تمايلى به روى آوردن به آن را ندارند.
اميدواريم كه در اين دوران كه بيش از پيش به ضرورت و اهميّت كارهاى علمى و سامانيافته و پرهيز از دوبارهكاريها و اتلاف وقت واقف گشتهايم، مسؤولان مراكز ذيربط تسهيلات و امكاناتى در جهت حمايت از پژوهشگران و چاپ كتابهاى مرجع و پايه، فراهم كنند.» 57
*
محققين ارجمند مىتوانند براى آگاهى بيشتر نگاه كنند به:
1. آرام، احمد: كتابشناسى، يادنامه علاّمه امينى، تهران: انجام كتاب، چاپ دوم، 1364، ص19 - 3.
2. آذرنگ، عبدالحسين: كتابشناسى، كتاب امروز (بهار 1351)، ص68 - 72.
3. افشار، ايرج: كتابشناسى مهمترين وسيله ايرانشناسى، راهنماى كتاب، س9، ص247 - 251 يا در مجله مهر، س12 - ص475 - 477.
* * *
پي نوشت ها:
1. حرى، عباس: وحدت در كتابشناسى، نامه انجمن كتابدران، دوره 9، ش2، (تابستان 1355)، ص207 - 208.
2. همانجا، ص209 و 210.
3. برومند، فيروزه: راهنماى تدوين كتابشناسى، تهران: سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1368، ص5.
4. نيكنام، مهرداد: كتابشناسى حافظ، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 1367، ص9.
5 و 6. كانيتكار، جىام: دكومانتاسيون و علم كتابدارى، ترجمه عبدالحسين آذرنگ، اطلاعرسانى، س5، ش1 (بهار 57)، ص13 - 15.
7. تسبيحى، غلامحسين: نگرشى جامع بر جهان كتابشناسيها، تبريز: نيما، 1365، ص24.
8. فانى، كامران: كتابشناسى موضوعى فارسى، نامه انجمن كتابداران ايران، 1352، ص57.
9 و 10. افشار، ايرج: فهرستنامه كتابشناسىها، ايرانشناسى، ش1، بهمان 1342، ص1.
11. كتابشناسى موضوعى فارسى، همانجا ص79.
12 و 13. صبا، محسن: اهميت كتابشناسى، كتابدارى دفتر چهارم، ص35 - 36.
14. رونق، محمدعلى: فهرست راهنماى دهساله نشر دانش، تهران: مركز دانشگاهى، 1370، ص1.
15. اهميت كتابشناسى، همانجا، ص35.
16 و 17. ابرامى، هوشنگ: شناختى از دانششناسى، تهران، انجمن كتابداران ايران، 1356، ص154.
18. مرادى، نوراللَّه: با كتابهاى مرجع آشنا شويم. 1- كتابشناسيها، كتابدار، دوره دوم، ش1 و 2.
19. راهنماى تدوين، همانجا، ص8.
20. با كتابهاى مرجع، همانجا، ص48.
21. وحدت در كتابشناسى، همانجا، ص212.
22 و 23. راهنماى تدوين، همانجا، ص10 و 16.
24. با كتابهاى مرجع، همانجا، ص212.
25. كتابشناسى موضوعى فارسى، همانجا، ص76 - 77.
26. با كتابهاى مرجع، همانجا، ص49.
27. راهنماى تدوين، همانجا، ص18.
28. وحدت در كتابشناسى، همانجا، ص214.
29. حرّى، عباس: مراجع و بهرهگيرى از آنها، تهران، مركز اسناد مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1368، ص18.
30. راهنماى تدوين، همانجا، ص18.
31. كتابشناسى حافظ، همانجا، ص9.
32. با كتابهاى مرجع، همانجا، ص49.
33. سلطانى، پورى و پرويز فروردين: اصطلاحنامه كتابدارى، تهران، كتابخانه ملى، ويرايش دوم، 1365، ص247.
34. راهنماى تدوين، همانجا، ص17.
35. اصطلاحنامه، همانجا، ص241 - 249.
36. راهنماى تدوين، همانجا، ص10 و 16؛ راهنماى تدوين، همانجا، ص21.
37. مراجع و بهرهگيرى، همانجا، ص52.
38. فهرستنامه كتابشناسيهاى ايران، همانجا، ص7.
39. راهنماى تدوين، همانجا، ص22.
40 و 41. با كتابهاى مرجع...، همانجا، ص50.
42. راهنماى تدوين، همانجا، ص15.
43. مراجع و بهرهگيرى، همانجا، ص51 - 55.
44. با كتابهاى مرجع...، ص51 - 52.
45. مراجع بهرهگيرى، ص55 - 56.
46. فهرستنامه، ص7.
47-50. وحدت در كتابشناسى، ص212، 213، 214 و 215.
51. مفتخرى نظرىپور، طاهره: كتابنامه معمارى، تهران: مركز تحقيقات ساختمان و مسكن، 1369، مقدمه.
52. وحدت در كتابشناسى، ص217 - 218.
53. كتابنامه معمارى، مقدمه.
54. محمد الهادى، محمد: فرآيند كتابشناسى در جهان عرب، ترجمه لميعه ضميرى، نامه انجمن كتابداران ايران، دوره 11، ش1 (بهار 1357)، ص57 - 66.
55. با كتابهاى مرجع...، ص54 - 55 با تلخيص.
56. ميرزاده، احمد: اصول نگاهدارى و بازيابى مدارك فارسى، تهران: سروش، 1358، ص9.
57. مسرت، حسين: مرجعنگارى و دشواريهاى آن در ايران، ادبستان، ش16 (فروردين 1370)، ص59.
ضرورت ايجاد نمايشگاه دائمى كتاب ايران
ابطحى سيد محمدعلى
از دورانى كه فرهنگ مكتوب با تكنولوژى چاپ، گسترش يافت و در نقاط مختلف دنيا، مؤلفان و محققان، انديشه خود را به صورت كتاب انتشار دادند و ناشران فراوانى در كشورهاى مختلف، شهرهاى متفاوت و حتى در نقاط متعدد يك شهر، دست به انتشار انديشههاى انديشمندان به صورت كتاب زدند، مسأله دستيابى به اين نوشتارها و اطلاع از آخرين محصولات فرهنگى مكتوب، يكى از معضلات پيچيده و دشوار جامعه فرهنگى و كتابشناس و كتابخوان بوده است.
يكى از تمهيداتى كه به صورت پراكنده در بسيارى كشورها به آن انديشيده و كم و بيش عمل نيز كردهاند، مسأله ايجاد نمايشگاههاى فصلى كتاب و اجتماع ناشران گوناگون داخلى و يا بينالمللى بوده است كه در فصل معينى، كتابدوستان بتوانند از غرفههاى مختلف ناشران، آخرين دستاوردها و منشورات را شناسايى و دريافت كنند. از معروفترين نمايشگاههاى بينالمللى كتاب، از «نمايشگاه كتاب فرانكفورت» و «مكتبة الاسد دمشق» و «نمايشگاه سالانه كتاب مصر» است.
«نمايشگاه بينالمللى كتاب تهران» نيز در سال جارى، پذيراى بيش از يك ميليون بازديد كننده كتابخوان و فرهنگدوست بود. در اين نمايشگاه، علاوه بر ناشران جهانى، ناشران داخلى نيز با استفاده از فرصت به دست آمده، حضورى گسترده و چشمگير از خود نشان دادند، به طورى كه در بخش داخلى تعداد 730 ناشر با 28200 عنوان كتاب، كه 2200 عنوان آن، كتابهاى ويژه گروه سنى كودكان و نوجوانان بود، توجه همگان را به خود جلب كرده بودند. در بخش بينالمللى نمايشگاه نيز 534 ناشر، تعداد 35000 عنوان كتاب را عرضه كرده بودند كه از اين تعداد، 23000 عنوان، لاتين و 12000 عنوان، به زبان عربى بود.
اين فرصت، گرچه خود بسيار مغتنم است، اما انتظار يكساله براى دسترسى به كتاب و ازدحام بيش از حد در 10 روز و عدم امكان مراجعه بسيارى از هموطنان در اين ايام، مسأله مهمى است كه امسال در پايان ديدار مقام معظم رهبرى، حضرت آيتاللَّه خامنهاى از نمايشگاه كتاب، به آن اشاره رفت و راه حل آن، ايجاد نمايشگاه دائمى كتاب در كشور بود.
اين برنامه در كشور لبنان كه به نوعى، مهد آثار فرهنگى عربى است، چندى است كه اجرا مىشود. طى سفرى به بيروت، توفيق اين را يافتم كه خلاصهاى از سير و عملكرد نمايشگاه دائمى كتاب بيروت را تحقيق و تهيه نموده و آن را چونان ارمغانى به جامعه فرهنگى كشور عرضه كنم. اميد دارم كه هر چه سريعتر چنين نمايشگاهى در كشور فرهنگشناس و كتابخوان ما نيز ايجاد گردد.
*16* *
نمايشگاه دائمى كتاب لبنان در سال 1992 در منطقه حمراء بيروت و با حضور هيأتهاى رسمى فرهنگى و كشورهاى مختلف افتتاح شد.
اين نمايشگاه تاكنون از 103 ناشر نمايندگى گرفته است. اين ناشران، در غرفههاى كوچك، يك نسخه از محصولات خود را عرضه مىكنند تا مراجعهكنندگان بتوانند ضمن بازديد از غرفه، اصل كتاب را هم ديده و تورقى نيز بنمايند. پس از انتخاب مراجعهكنندگان، نسخه ديگرى از كتاب، جايگزين نسخه خريدارى شده مىگردد.
با توجه به اينكه نمايشگاه به صورت خصوصى اداره مىگردد، ناشران در نمايشگاه نمايندهاى ندارند و تنها درصدى از منشورات خود را تخفيف مىدهند كه همان، سهم اصلى مسؤولان نمايشگاه خواهد بود. مسؤول نمايشگاه، «استاد سيد مالك سراوى»، خود از فرهنگدوستان و متمولين لبنانى است. علاقه شخصى ايشان به امر كتاب در مركز فرهنگ جهان عرب - لبنان - او را واداشته تا چنين گام مهمى بردارد و گمان نمىرود در اين اقدام، سود مالى قابل توجهى وجود داشته باشد كه وى را به اين سمت سوق دهد!
در نمايشگاه دائمى كتاب كه ناشرانى با مليتهاى گوناگون در آن شركت دارند، وجود عناوين مختلف كتاب و موضوعات جالب توجه در همه رشتهها، باعث شده تا مخاطبهاى كاملاً متمايز و با ديدگاهها و فرهنگهاى متفاوت را جلب كند. اين اجتماع در اين كلوپ فرهنگى، خود در تبادل آرا و نظرات، اثرى مهم و مفيد دارد.
از جمهورى اسلامى ايران نيز ناشرى با نام «دار الزلال» حضور دارد و عمدتاً كتابهاى رسمى و تشريفاتى منتشره در ايران را به نمايش درآورده كه البته مىتواند به صورت فراگيرتر، كتب مختلف، به ويژه كتب منبع و مرجعى را كه به زبان عربى در ايران انتشار مىيابند عرضه كند، چرا كه غرفه جمهورى اسلامى ايران كه كتابهاى عمدتاً فارسى را عرضه مىكند، به خاطر نبودن مخاطب فارسى زبان، نمىتواند مراجعه كننده فراوانى داشته باشد. نكته جالب و قابل توجه اين است كه در يكى دو غرفه عربى، كتابهاى فارسى منتشره در خارج از كشور، مانند ديوان حافظ و سعدى و يا قابوس نامه به چشم مىخورد.
اين نمايشگاه براى تهيه آخرين محصولات انتشارات خارجى و تسهيلات براى انتقال آنان در فرصت مناسب به بيروت، شعبهاى در آمريكا دارد و نمايندگى آمريكا، علاوه بر ايجاد تسهيلات نمايندگى ايالات متحده، فروش نشريات لبنانى را نيز عهدهدار است.
از مهمترين نكات جالب نمايشگاه كتاب در بيروت، خدمات جانبى است كه براى يافتن كتاب، به مراجعه كنندگان ارائه مىگردد. در اين نمايشگاه، تمام عناوين و اطلاعات كتابشناسى، در اختيار كامپيوتر است. چندين كامپيوتر در نقاط مختلف نمايشگاه قرار داده شده تا مراجعه كنندگان بتوانند شخصاً با استفاده از آنها، از چهار طريق كتاب مورد نظر خود را پيدا كنند. اين راهها عبارتند از: عنوان كتاب، نام مؤلف، موضوع كتاب و نام ناشر، به نحوى كه مراجعه كننده، اگر مثلاً كتابهاى يك نويسنده *17* را خواسته باشد، كامپيوتر، با ارائه ليست آن، مراجعه كننده را راهنمايى مىكند كه در كدام يك از آن غرفهها و در نزد كدام يك از ناشران، اين عناوين يافت مىشود.
همچنين در نمايشگاه، تعدادى «كارشناس كتاب» كه با محتواى كتابها و موضوعات مختلف آنها آشنايى دارند، حضور دارند و بنابر وظيفه خود، با مراجعه كنندگان به رايزنى مىپردازند تا ايشان دقيقاً كتاب مورد نيازشان را بيابند. در اين صورت حتى اگر محققى، اساساً نام كتاب و مؤلفى را نداند و صرفاً در مورد موضوع مورد تحقيق خود، كتاب نياز داشته باشد، به هدف و مقصود خود نائل خواهد آمد.
اين نمايشگاه همه روزه حتى در ايام تعطيل، از ساعت 8 صبح تا 8 شب در «الحمراء، شارع السادات، بنايه العبد اللَّه»، به عرضه خدمات فرهنگى اشتغال دارد.
در كنار اين نمايشگاه، نمايشگاه دائمى محصولات فرهنگى و هنرى برپاست كه در آن هنرمندان مختلف، كارهاى گوناگون هنرى خود را به نمايش مىگذارند. فضاى فرهنگى اين مجموعهها و تبادل و تضارب آرا و افكار، مىتواند در جاى خود، شادابى و طراوت فرهنگى در كشور ايجاد كند.
اين تجربه در ايران مىتواند به صورتهاى مختلف عملى شود: 1- نمايشگاه ناشران داخلى:
با توجه به گستردگى كشور، در مرحله اطلاع يابى از آخرين نشريات ناشران داخلى، و اينكه حتى توليد ناشران تهرانى را نيز با توجه به فاصلههاى موجود و بعد مناطق، نمىتوان به راحتى به دست آورد؛ ضرورت مركز نمايشگاه دائمى كتاب داخلى در تهران و حتى شهرهائى مثل قم، مشهد و اصفهان احساس مىگردد. 2- نمايشگاه بين المللى دائمى:
وجود اين نمايشگاه در تهرن، مىتواند مفيد و مورد استفاده دانش پژوهان و فرهيختگان باشد.
پيشنهاد مىشود كه اين مركز تنها به امر كتاب بسنده نكند و ساير محصولات فرهنگى و يا توليدات هنرى را در مجموعه خود جاى دهد. اين مجموعه، علاوه بر آنكه امر كتابخوانى را (كه متأسفانه به شدت در كشور ما بى رونق است) رواج مىدهد، اجتماع روزانه نيروهاى فرهنگى را زير يك سقف و تبادل نظر آنان را به دنبال خواهد داشت كه سودى مضاعف دارد و بركت آن، متوجه حوزههاى فكرى و فرهنگى خواهد شد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و يا شهردارى تهران مىتوانند در پاسخ به نياز جامعه فرهنگى كشور كه در بيان رهبر انديشمند و فرهنگ پرورمان، «حضرت آيت اللَّه خامنهاى مُدَّ ظله العالى» تجلى كرد، با توجه به تجربه ساير كشورها، هر چه زودتر به اين اقدام مهم فرهنگى جامه عمل بپوشانند.
كتابخانههاى جهان اسلام در قرون وُسطى
ديوان محمدرستم
## ترجمه سيد حسين اسلامى##
اسلام بيشترين عنايت و توجه خود را به دانش و فراگيرى آن، معطوف داشته است. قرآن كريم، بىسوادان را در شمار مردگان، و دانشمندان را در رديف زندگان قرار داده است. پيامبر اسلام (ص) نيز كسب دانش را گرامى داشته و مركّب علما را برتر از خون شهيدان دانسته است(1) 1. المشكاة، كتاب العلم. و راههايى را كه به مراكز دانش منتهى مىشوند چونان گذرگاهى دانسته كه پوياى آن را به آسمانها مىرساند.(2) 2. همان. خداوند آن گاه كه بخواهد كسى را بزرگى بخشد، فروغ علم و شناخت را كه همان شاخت دين و احاطه به اصول و فروع آن است، به او ارزانى مىدارد.(3) 3. همان.
اين مطالب و آنچه كه در اين زمينه از تعاليم و گفتهها آمده است، اثرى عميق و به جاى ماندنى در اذهان جامعه مسلمين، به جاى گذاشته است. اسلام، در بخش كوتاهى از تاريخ، دانشمندان نام آورى چون: «ابن شهاب زهرى» و «محمد بن جرير طبرى» و عدهاى ديگر از دانشمندان نكته سنج و نقّاد را به جامعه عرضه داشته است.
دانشمند گرانقدر «زهرى» در دوره آغازين حكومت امويان، به بررسى علوم و تأليف آثار دينى پرداخت. گويند روزى همسر زهرى وارد اتاق او شد و او را مخاطب قرار داد و چنين گفت: «به خدا اين كتابها در نظر من غير قابل تحملتر از هوويى كه با من در يك خانه زندگى كند».(4) 4. همان.
از ديگر سو، نيكلسون درباره تاريخنگار و مفسر بزرگى چون، محمد بن جرير طبرى است كه مىگويد: «طبرى نزديك به چهل سال از عمر خود را صرف نوشتن كرد و هر روز چهل صفحه مىنگاشت». در تاريخ معروفش نيز كار را با آغاز آفرينش شروع كرد و تا روزگار خود به پايان برد. اين كتاب از چنان وزانت و پيچيدگى برخوردار بود كه شاگردان طبرى، از خواندن آن عاجز آمدند و او ناچار شد كه آن مختصر كند. اين اثر، امروزه به نام «تاريخ طبرى» يا «تاريخ الرسل و الملوك».(5) 5. همان. معروف است.
گويند طبرى اين دانشمند گرانمايه در تحرير آثار خود، از قلم نى استفاده مىكرد و هرگاه كه قلمها را مىتراشيد و براى نوشتن آماده مىساخت، تراشه قلم را در گوشهاى از كتابخانه بزرگ خود، جمع مىكرد. او پيش از مرگ، به شاگردانش سفارش كرد تا تراشههاى قلمها را به عنوان سوخت به كار گيرند و آب غسل او را با آتشى كه از تراشهها فراهم آمده است، گرم كنند.(6) 6. همان.
اين عشق و شيفتگى نخستين طبقه از مسلمانان نسبت به دانش و شناخت آن، به ايجاد كتابخانهها ضرورت بخشيد. در پى درك اين ضرورت، در سده دوم هجرى كتابخانههايى در سرتاسر امپراتورى اسلامى احداث و تأسيس شد. از نخستين مسلمانانى كه اولين كتابخانهها را ايجاد كردند، «خالد بن يزيد» (704 م) بود.(7) 7. ابن نديم، الفهرست. خالد نخستين مسلمانى بود كه پس از فراگيرى علم شيمى نزد راهبان يونانى به تدريس آن پرداخت.
*19* ابن نديم، (987 م). شخصاً از كتابخانه خالد بن يزيد ديدار كرده است.(8) 8. فيليپ حتي، تاريخ العرب، ص 166. او كتابهاى ارزشمندى را در علوم پزشكى، جراحى، ستارهشناسى و شيمى در اين كتابخانه ديده است. كتابخانه سلطنتى در روزگار خلافت عمر بن عبد العزيز بخشى از كتابخانه خالد بن يزيد بن معاويه، به شمار مىرفت (704 م). ايجاد و تحول كتابخانهها پس از آن، همچنان ادامه داشت. اين كتابخانهها پس از آن، همچنان ادامه داشت. اين كتابخانهها در آغاز بيشتر در بردارنده ديوان اشعار شاعران پيش از اسلام بودند كه در توصيف فتوحات و پيروزيها و نيز انساب عرب سروده شده بود. بعدها علما به تدريج به تأليف آثار جديدى در زمينه فقه، تفسير، تاريخ، سيره و علم كلام نيز پرداختند.
در سال 87 ه بنا به دستور و در خواست وليد اول (705 - 15 م)، عبداللَّه بن مالك، به ترجمه دفاتر ديوانى مصر به زبان عربى پرداخت. در روزگار هشام بن عبدالملك (105 - 125 ه / 723 - 742 م). نيز دفاتر ديوانى رسمى كه به زبان سريانى نگاشته شده بود، به عربى ترجمه شد.(9) 9. مقالات شبلى، عزام كاره، (هند: 1951) جلد 6، ص 4 - 7. وى همچنين در سال 113 ه / 731 م به «سالم» رئيس منشيان خود دستور داد تا تاريخ شاهان ايرانى را به عربى ترجمه كند. اين آثار ترجمه شده، شامل عكسهايى از شاهزادگان پارسى نيز بود.(10) 10. همان.
در دوران حكومت عباسيان، مسلمانان تحولاتى بزرگ در زمينه فعاليتهاى فكرى و بحث در تصورات ايجاد كردند. از اين رو كتابخانههايى بزرگ برپا داشتند و معارف تازهاى را به دانش و علوم انسانى از قبيل: جغرافيا، شيمى، پزشكى و...، افزودند. مأمون، خليفه عباسى (754 - 75)(11) 11. همان. از پيشگامانى بود كه به دانش و دانشمندان توجه فراوان داشت. وى دستور داد تا كتابهاى ادبى و علمى كه به زبان بيگانه نوشته شده بود، به عربى ترجمه گردد. در روزگار او، كتب حاوى احاديث، گردآورى شدند و همچنين نسخه بردارى و تكثير كتابهاى فقه اسلامى انجام پذيرفت. ترجمه تاريخ «ساسيكى» ايران باستان كه از كتابهاى مقدسِ پارسيان به شمار مىرفت نيز در دوره مأمون صورت گرفت و عدهاى از دانشمندان مسلمان و مسيحى به ترجمه كتابهايى كه به فارسى به رشته تحرير درآمده بود، پرداختند. بدين ترتيب دانشهاى فراوانى در زمينه مطالعات و تحقيقات به دست آمد.(12)
از جمله آثارى كه در روزگار مأمون به عربى ترجمه شد، مىتوان به كتابهاى هفتگانه «مانى» اشاره كرد.
اين اقدام در سال 215 ه صورت پذيرفت.(13) 13. مانى در دوران حكومت شاپور بن اردشير، ادعاى پيامبرى كرد وعده زيادى از وى پيروى كردند؛ ولى او به وسيله يكى از شاهان ايران به قتل رسيد. و «ابن نديم» در «فهرست» خود، بسيارى از اين مترجمان بلند آوازه.(14) 14. مقالات شبلى، ج 6، ص 10، عبداللَّه بن مقفع، هم اوست كه كليله و دمنه، خداى نامه و عين نامه و... را ترجمه كرد. جبرائيل نيز كتابهاى زيادى در علم طب ترجمه كرد و بطريق كه مسيحى است نيز كتابهايى چند را ترجمه كرد. را نام برده است. افزون بر آثار ترجمه شده در اين دوران، مترجمين همچنين به ترجمه نامهها و يادداشتهايى كه به شاهان ايرانى چون: انوشيروان، هرمز و اردشير ارسال مىشد، اقدام مىكردند. به رغم اينكه در آن زمان مسلمانان نسبت به داستان و داستانسرايى توجه چندانى نشان نمىدادند، ولى از خلق و ابداع در اين نوع ادبى نيز فروگذار نبودند.(15) 15. ابن نديم، الفهرست، ص 304. هزار داستان (الف ليلة و...) به عربى ترجمه شده است.
استادان و معلمان هندو، گروه گروه به سوى دربار خليفه عباسى در بغداد سرازير مىشدند و مورد تكريم خلفاى عباسى قرار مىگرفتند. اين احترام به دليل آن بود كه ترجمه پارهاى از كتابها را از زبان سانسكريت به آنان واگذار شده بود. عدهاى از اين استادان هندو، به منصبهاى پر اهميتى در دربار دست يافتند.
در سال 773 م. كتابى در زمينه ستارهشناسى از دانشمند فلكى «سيدانتا» توسط «فرضى» به عربى ترجمه شد و علاوه بر آن نزديك به هزار كتاب اصيل و معتبر در اين زمينه، به دانش دوستان عرضه شد.(16) 16. عبدوس صبح قاسم، مقاله مكتبات العالم الاسلامى القديم (كتابخانههاى جهان اسلام قديم) - مجله (Pakistan) Journal of Peshawar university ژانويه 1985.
*20* در روزگار هارون الرشيد 786 م تحول شگرفى در زمينه كتابخانه رخ داد. وى كتابخانه مشهور و نامىِ «بيت الحكمه»، را - كه يك كتابخانه آكادميك بود، در بغداد تأسيس كرد. همچنين بخشى براى ترجمه برپا كرد و نيز نام آورانى چون: أصمعىِ نحوى (اديب)، شافعى، عيسى بن يونس صوفى، سفيان ثورى، موسيقيدانان نامى ابراهيم موصلى، و جبرئيل بن بخيشوعِ پزشك را يك جا گرد آورد.(17) 17. فيليپ حتي، تاريخ العرب، ص 309. از كارهاى ادب دوستانه اين خليفه، گردآورى و ترجمه تعدادى از كتابهاى يونانى و ادبيات شرق بود.(18) 18. اثر آلفرد هسل، ترجمه ريويين بيس، تاريخ المكتبات، ص 30.
يحيى بن خالد برمكى و هارون الرشيد، نمايندگانى را به قصد دعوت از استادان گرانقدر، پزشكان بلندآوازه و فيلسوفان، به مصر روانه ساخت. وى آنان را به دربار هارون فرا خواند. در پى اين اقدام، بغداد خاستگاه دانش و شناخت گرديد. آنچه كه قابل توجه است اين است كه خليفه، هيچ گونه تبعيضى در نژاد، انديشه، عقيده، رنگ و مليت نسبت به مترجمين، اعمال نمىكرد. به كار گماردن «ابان شعوبى» - كه از دشمنان سرسخت عرب و عربيت بود - را در كتابخانه حكومتى مىتواند نمونهاى از اين روحيه باشد.(19) 19. ابن نديم، الفهرست، ص 1245. در همين دوران تاريخ نگار عرب، «عمر واقدى» (736 - 811 م) معادل بار يكصد و بيست شتر، در كتابخانه شخصى خود، كتاب داشت.(20) 20. جى. دبليو. تامسون. مكتبات المسلمين فى العصر الوسيط، ص 350 - 51، نيويورك.
مأمون خليفه عباسى (813 - 847 م) كه دوران زمامداريش به دوره طلايى شهرت داشت، اقدام به گسترش و توسعه «بيت الحكمه» كرد كه توسط پدرش هارون الرشيد احداث شده بود. دربار وى هماره محل تجمع استادان، شاعران، پزشكان و فيلسوفان نامى بود. اينان از سراسر گيتى گرد آمده و داراى عقايد و مليتهاى گوناگون بودند. مأمون بدون توجه به مليت و ساير خصوصيات آنان، به آنها اموال فراوانى بخشيد. همچنين مورخان، فلاسفه، نحويان و گردآورندگان حديث را كه در پايتخت و مركز حكومت او گرد آمده بودند، مورد عطايا و بخشش فراوان قرار مىداد.
از جمله اقدامات مأمون، گردآورى دفاتر ديوانى دوران جاهليت عرب بود و نيز با جمع آورى اشعار شاعران پيشين عرب، نامهها و پيمانهاى آرشيوى، به كتابخانه «بيت الحكمه» غنا بخشيد.
از پيشگامان در ترجمه در اين انجمن علمى «بيت الحكمه» ابو يحيى بن بطريق (706 - 796 م)، از دانشمندان يونان بود. اين برهه زمانى، توأم با حركت بارز و مهمى در تاريخ اسلام بود و با عرضه آثار ترجمه شده و حضور فعال مترجمان از برجستگىِ ويژهاى برخوردار شد.
همچنين، مأمون، حنين بن اسحاق را (809 - 877 م) - كه مترجمى چيره دست بود - به عنوان يكى از ياران نزديك خويش برگزيد. او همچنين كتابهاى خود را كه از فارسى، سانسكريت، قبطى و يونانى به عربى ترجمه شده بودند، با طلا تزيين مىگردد.(21) 21. فيليپ حتي، تاريخ العرب، ص 312 - 313.
از اين مترجمان، مىتوان به يوحنا - كه مترجم بزرگ اين آكادمى «بيت الحكمه» بود - اشاره كرد. او فيلسوفى بزرگ بود و 121 جلد كتاب از جالينوس (200 - 100 قبل از ميلاد) ترجمه كرد.
كندى، اين فيلسوف بزرگ (813 - 874 م.) از ديگر اعضاى اين انجمن علمى بلند آوازه، بود.(22) 22. سيد امير على، تاريخ الساراسانس، ص 279. او افزون بر فعاليت و اشتغال در زمينه ترجمه، در بحث و بررسى و همكارى بنيادين با نظارت استادانى چيره دست بود. او با گشاده دستى به تشويق و ترغيب نويسندگان مىپرداخت. پى آمد اين اقدامات به وجود آمدن تعداد بيشمارى از كتابها در زمينه رياضيات، هندسه، فلك، رصدگيرى، علم بصريّات * - علم البصريات، بخشى از فيزيك است كه درباره قانون نور و ديدن، گفتگو مىكند، المنجد، ماده علم.، مكانيك، پزشكى و... بود. تمامى اين دانشها و كتابها با هدف آگاهى خوانندگان گردآورى و عرضه شدند.(23) 23. تامسون، تاريخ المكتبات فى العصر الوسيط، ص 350 - 51، نيويورك.
«برازى» متوفاى سال 925 م. كه از دانشمندان فيزيك بود، افزون بر دويست جلد كتاب براى «بيت *21* الحكمه» نگاشت. 24. همان. همچنين «ابن ابى الحارث» كه از ماهرترين صحافان آن دوره بود، به عنوان صحاف، براى اين كتابخانه برگزيده شد.
با اندكى تأمل در موقعيت شهر بغداد، مىتوان به عظمت و شكوه كتابخانه مأمون و شمار كتابهاى موجودِ در آن، پى برد. اين كتابخانه، به رغم آنكه بارها در معرض غارت قرار گرفت و كتابهاى آن به سرقت رفت، با اين حال، كتابهايى كه تا قرن هفتم هجرى، صحيح و سالم بر جاى ماند، بسيار زياد بود. 25. مقالات شبلى، ج 6، ص 107 - 108. جاى بسى خوشبختى است كه «ابن ابى عصيبه» بر باقيمانده كتابها دست يافته و در شرح حال «حسين بن اسحاق» از آنها نام برده است.
از روزگار مأمون، اقدام به جمع آورى و نگهدارى كتاب در سراسر بغداد، به صورت يك حركت همگانى درآمد. بيشتر وزرا، وابستگان به دربار و امراى لشكرى، هر يك كتابخانهاى مخصوص به خود داشتند كه با صرف هزينه سنگينى فراهم آمده بود. وزير متوكل فتح بن خاقان (847 - 61 م.) با ساختن كتابخانه بزرگى، يحيى بن منجم (متوفاى 888 م.) را براى نظارت بر امور آن، گماشت. اين كتابخانه در آن روزگار در نوع خود يگانه و منحصر به فرد بود.
در دوران واثق، محمد بن عبدالملك زيات وزير واثق 26. همان، ص 185. هر ماه مبلغ ده هزار روپيه *روپيه، واحد پول هندوستان است. اين پول توسط انگليسيها زمانى كه اين شبه قاره را به اشغال خود درآورده بودند وارد آن كردند. هر روپيه معادل 75 فلس [عراقى] است و همچنان در هند، پاكستان و بنگلادش، رايج است. هر پنجاه فلس معادل يك درهم و هزار فلس معادل يك دينار عراقى است. م. هزينه ترجمه و نسخه بردارى كتابها مىكرد.
رافدى (متوفاى 822 م.) نيز در كتابخانهاش، ششصد رفِ (طاقچه) پر از كتابهاى گوناگون داشت. او چند سالى پيش از مرگش، بخشى از كتابخانه خود را به دوهزار قطعه (سكه) طلا فروخت. 27. ابن نديم، الفهرست.
كتابخانه «دار العلمِ» موصل، از جمله كتابخانههايى كه «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن حمدان موصلى» (854 - 934 م.) آن را بنا نهاد.28. ا.س. قاسمى، المكتبات فى العالم الاسلامى، نشريه دانشگاه پيشاور، پاكستان. اين شخص، در معرفت و دانش دوستى، سر از پا نمىشناخت. پيوسته عده زيادى از شاعران و استادان، در دربار او، حضور داشتند. همچنين صفىّ الدوله و برادرش، عطشى سيرىناپذير در گردآوردن كتاب براى كتابخانه خود داشتند. 29. مقالات شبلى، جلد 6، ص 161. هر دو برادر از شاعران ستوده دوره خويش به شمار مىرفتند. صفى الدوله، يكى از استادان را متولّى كتابخانه خويش كرد. 30. سيد امير على، روح الاسلام، ص 373؛ تاريخ الساراسانس، ج 6، ص 469.
سلطان «عضد الدوله بويهى» كه خود شاعرى بزرگ و استاد أدب بود، كتابخانهاى سترگ تأسيس كرد. كتابهاى فراوانى براى اين كتابخانه جمع آورى شد. اين كتابها در موضوعات گوناگون و مربوط به آغاز دورههاى اسلامى تا روزگار خود او بود. علاّمه «بشارى» در توصيف اين كتابخانه چنين مىگويد: «اين كتابخانه بهشت روى زمين است». كتابخانه ياد شده كه بسيار زيبا، دلانگيز و باشكوه بود، در كاخ قرار داشت و دربر دارنده كتابهاى فراوانى بود. قفسههاى اين كتابخانه به عرض سه يارد [70/2 متر] و ارتفاع قامت انسان و چوبهاى به كار رفته در ساختن اين قفسهها، از بهترين چوبها و مزيّن به طلا بود. اين كتابخانه همچنين داراى سالن مطالعهاى جداى از مخزن و فهرستهاى موضوعى بود كه يك متولى، بر امور آن اشراف داشت. كتابخانه ياد شده را يك صندوقدار و چند كارمند، اداره مىكردند. هرگز به كسى اجازه داده نمىشد كه از در اصلى كتابخانه وارد آن شود. 31. مقالات شبلى، جلد 6، ص 160 - 161.
«عضد الدوله بويهى» كتابخانه ديگرى در بصره داشت كه براى مطالعات و تحقيقات استادان باز بود و در آن ترتيبى اتخاذ شده بود كه مطالعه كنندگان و نسخه برداران براحتى بنشينند. 32. 800 - 1350 م. دانشگاه كولرادو 1964، ص 67 - 70.
در بصره كتابخانه ديگرى به نام «خزانة الوقف» وجود داشت. اين كتابخانه توسط «على بن ساوار كاتب» (متوفاى 982 م.) كه از افراد حكومت عضد الدوله بود، تأسيس شد. اين كتابخانه دربردارنده پارهاى از كتابهاى كمياب بود و تا روزگار «حريرى» *22* (متوفاى 1122 م.) پابرجا بود. 33. ا.س. قاسم، نشريه دانشگاه پيشاور، المكتبات فى العالم الاسلامى.
اين احتمال وجود دارد كه «شاپور» پسر «اردشير» فرمانرواىِ بويهى در سال 922 م. در بغداد كتابخانهاى به نام «دار العلم» تأسيس كرده باشد. اين كتابخانه كه كتابهاى زيادى در خود داشت، براى استفاده عموم فراهم آمده بود. اين نخستين كتابخانه عمومى است كه در ميان مسلمانان و در قرون وُسطى به وجود آمده است.
در سال 1004 م حاكم مصر حكيم «عمربله»، كتابخانه بزرگى ساخت كه مردم زيادى به آن مراجعه مىكردند. مراسم افتتاح اين كتابخانه، باشكوه و شوكت همراه بود. در اين كتابخانه، كاغذ، مركب و ديگر لوازم به طور رايگان در اختيار خوانندگان قرار مىگرفت. در سال 1009 م. كتابفروشى و مغازههاى متعددى براى تأمين نيازهاى اين كتابخانه، وقف شد كه عايدات آنها هزينه اين مركز علمى مىشد. 34. مقالات شبلى، جلد 6، ص 167.
از آن روزگار بود كه ايجاد و تأسيس كتابخانههاى عمومى اقدامى فراگير شد. در اين راستا، كتابخانههاى بى شمارى در سراسر جهان اسلام به وجود آمد.
در قرن يازدهم ميلادى تمايل شديدى به ايجاد دانشگاه در جهان اسلام به وجود آمد. اين امر مستلزم ايجاد حداقل يك كتابخانه براى هر دانشكده و يا دانشگاه بود. 35. همان. «نظام المُلك» وزير فرهنگ دوست آن زمان، زبدهترين استادان را نزد خود فراهم آورد كه در ميان آنان، اخترشناس، شاعر و تاريخنگار نيز وجود داشتند. نظام الملك، مدرسه نظاميه بغداد را تأسيس كرد و در كنار آن نيز كتابخانهاى بنا نهاد. او طىّ فرمانى عمومى به سراسر جهان اسلام، دستور داد تا در كنار هر انجمن علمى و آكادمى، كتابخانهاى تأسيس شود. نتيجه اين اقدام گسترش كتابخانه در سراسر ممالك اسلامى بود؛ تا آنجا كه در هر مسجدى هر چند كوچك و حتى تنها با يك كلاسِ درس، كتابخانهاى ساخته شد.36. همان، ص 67 - 8.
همچنين كتابخانهاى به نام «خزانة الكتب» به سال 1066 م. در كنار آرامگاه و مدرسه ابوحنيفه، توسط خوارزمى ساخته شد. اين كتابخانه تا به امروز در 3 كيلومترى بغداد و نزديك قبر ابوحنيفه پابرجا و حاوى مقدار قابل توجهى كتاب است. 37. ا.س. قاسم، المكتبات فى العالم الاسلامى.
از ديگر كتابخانهها، مخزن و كتابخانه مسجد زيدى است. اين كتابخانه به دست شريف زيدى (1134 - 1179 م.) ساخته شد. شريف، از خليفه وقت مبلغ دو هزار دينار براى گذران زندگى شخصى خود دريافت كرد؛ ولى ترجيح داد تا با اين پول، قطعه زمينى *23* در شرق بغداد خريده و كتابخانه ديگرى بر كتابخانههاى بغداد بيفزايد. 38. همان.
همچنين از اين قبيل آثار، كتابخانه رباط خاتون سلجوقى است كه از جمله موقوفات خليفه «الناصر لدين اللَّه» (1180 - 1225 م.) اين كتابخانه بر آرامگاه «سلجوقه خاتون» همسر «ناصر» ايجاد شد. كتابهايى كه در اين كتابخانه قرار داشت، برگزيدهاى از كتابهاى شخصى خليفه بود.
وزراى دربار عباسيان، اكثراً كتابخانههايى مخصوص به خود داشتند. 39. همان.
«مستنصر» عباسى (1226 - 1242 م.) با احداث دانشگاه مستنصريه و كتابخانه وابسته به آن در سال 1233، املاك و زمينهايى را جهت تأمين مخارج دانشگاه و كتابخانه مربوط به آن وقف كرد. قيمت اين موقوفات ده ميليون سكه طلاى رايجِ آن روز، برآورد مىشود. بنا به گفته ابن اثير، اين دانشگاه در سراسر گيتى منحصر به فرد بود و كتابهاى موجود در كتابخانه دانشگاه، به هشتاد هزار جلد مىرسيد. 40. ابن نديم، الفهرست. در آن روز تنها در بغداد، 36 كتابخانه عمومى وجود داشت. 41. شمس الحق، ص 116.
كتابخانه ديگرى نيز در دوران عباسيان و از سوى وزير عباسى، «ابن علقمى» تأسيس شد. شمارِ كتابهاى اين كتابخانه، به چهارصد هزار جلد مىرسيد و از كتابخانههاى عمومىِ دوران عباسيان به شمار مىرفت؛ ولى تمامى اين كتابخانهها، در اثر تهاجم مغول به بغداد، در سال 1258 م. ويران و نابود شدند. 42. جى. دبليو. اف. تامسون، المكتبات المسلمين فى العصر الوسيط، فصل 12.
به وجود آمدن اين كتابخانهها، اشتياق مردم غرب را نيز برانگيخت. در اسپانيا، حَكَم دوم، بيشترين اشتياق را در تأسيس كتابخانه، از خود نشان داد. ابن خلدون (متوفاى 1460 م.) و مقرى (متوفاى 1131 م.) از كتابخانههاى اسپانيا بسيار گفته و نوشتهاند.
«حَكَم» خليفه بلند آوازه اموى، فردى دور انديش و از استادان رتبه اول بود. وى علاقه جدّى و فراوانى به جمع آورى كتاب داشت. اين علاقه او به حدى بود كه عايدات حكومتى كفايت نظر او را تأمين نمىكرد. او عدهاى از عوامل دولتى و بازرگانان را در شهرهاى اسپانيا، سوريه، مصر، بغداد، فارس و خراسان به خريد و جمع آورى كتابهاى كمياب و گران قيمت واداشت. البته جديد يا قديمى بودن كتابها نزد او تفاوتى نداشت.
زمانى كه ابوالفرج اصفهانى (متوفاى 1967 م.) كتاب مشهور خود «الأغانى» را به پايان رساند، حَكَم نماينده ويژهاى را نزد او فرستاد تا او كتاب خود را پيش از تكثير و توزيع، در كتابخانه حَكَم ثبت كند. 43. مقالات شبلى، جلد 6. بدين ترتيب، نخستين نسخه اين كتاب، به چهار هزار روپيه خريدارى گشت و در كتابخانه حَكَم قرار گرفت.
ابن خلدون و ابن ابار به توصيف كتابخانه حكم پرداخته، مىگويند: علاوه بر فهرستى كه در آن به چهارصد هزار كتابِ موجود در كتابخانه، اشاره شده است، ديوانهاى اشعارى كه در كتابخانه وجود دارند، هشتصد صفحه از فهرست كتابخانه را به خود اختصاص دادهاند. 44. همان.
از جمله مؤسسههاى آموزشى كه در جهان، در عهد حكومت «حَكَم دوم» تأسيس شد، دانشگاه مشهور قرطبه در كنار مسجد جامع آن شهر است. دانشجويان مسيحى و مسلمان نه تنها از اسپانيا و اروپا، كه از آفريقا، آسيا نيز به سوى اين دانشگاه، سرازير شدند.45. محمد عبدالقادر، مسلم كرتي، كلكته، هند، 1931. اين دانشگاه، داراى بزرگترين و غنيترين كتابخانههاى جهان بود.46. فيليپ حتي، تاريخ العرب، ص 530.
حَكَم دوم همچنين با سخاوت و گشاده دستى، براى كتابهاى نسخه بردارى شده، مبالغى هزينه مىكرد. وى نمايندگانى داشت كه در كتابفروشيهاى اسپانيا، بغداد، دمشق، قاهره و اسكندريه به جستجوى كتابها *24* مىپرداختند. از اين رو به كتابهايى كه اختصاصاً براى كتابخانه وى تأليف شده بود و نيز كتابهاى زيادى كه براى اين كتابخانه، استنساخ شده بودند دست يافت. از جمله اين كتابها، آثارى بودند كه درباره «اوقاف» به بحث پرداخته بودند كه مىتوان به كتاب «اوقاف الصناعات» اثر «ابوالحسن عريب بن سيد» (متوفاى 980 - 981 م.) اشاره كرد. نويسنده، اين كتاب را در سال 961 م. و در شهر قرطبه (كردوبا) به رشته تحرير درآورد. اين اثر، در سال 1873 م. توسط «دوزى» تنقيح و به لاتين ترجمه شد. 47. اس. ام. امام الدين، المكتبات العربية في اسبانية، كراچى، 1961.
استادانِ معاصرِ عرب، از مجموعه كتابهاى ارزشمند كتابخانه «حكمِ دوم» بسيار سخن به ميان آوردهاند. بنابر گفته اين افراد، كتابخانه «حَكَم»، بزرگترين گنجينه كتب سلطنتى، در قرون وسطى بوده است.48. مقالات شبلى، سيد امير على، جلد 6؛ تاريخ الساراسانس، ص 514. «حكم» علاقه شديدى به تنظيم و تزيينات هنرىِ كتابخانه داشت...بنابر همين علاقه، عدهاى از صحافان چيره دست و ماهر را براى اين امر به كار گمارد. همچنين اتاقهايى را براى استنساخ و تزيين و صحافى كتابهايى كه با آب طلا نگاشته و با عكسهاى زيبايى تزيين شده بودند، اختصاص داد.
افزون بر آنچه درباره علاقه «حكم» به كتاب و جمع آورى آن گفته شد، او استاد و تاريخنگار نيز بود. وى در پايان هر كتاب - كه داراى چند برگ سفيد بود -، نظرات زيادى از خود، بر جاى گذاشته و حواشى با ارزشى بر هر يك از كتابها زده است. 49. همان. حَكَم همچنين كتابى نوشت شامل نويسندگان، القاب، نام خانواده آنان، قبيله آنان و تاريخ تولد و مرگشان. تنها حكم بود كه تا اين مرحله از اطلاعات در تاريخ، ادب و علم انساب بهرهمند بود. اين اطلاعات به قدرى دقيق و معتبر بود كه استادان و دانشمندان اخير آن را پذيرفتهاند و اذعان داشتهاند كه اين معلومات از درستى و دقت برخوردارند.
در روزگارى كه چون امروز صنعت چاپ و نشر وجود نداشت، حكم توانست چهارصد جلد كتاب فراهم آورد.(50) محمد عبدالقادر، مسلم كرتي، ج 2، ص 125؛ دوزى، ص 610.
در روزگار «حكَمِ دوم» زنان نيز از دانش و شناخت بهرهمند بودند. زنان اين دوره، توانستند خود را وقف دانش و درس كرده و افتخار فراگيرى دانش را نصيب خود سازند. در نتيجه، زنان زيادى در اثر نوشتنن مقالات ادبى و سرودن شعر به شهرت بسزايى دست يافتند.
در ميان دختران و كنيزكان دربار حكم كسانى بودند كه بهره فراوان از دانش كسب كرده بودند. از جمله آنان، فاطمه، دختر يكى از كاركنان دربار حكم به نام زكريا بود. وى استنساخ آثار متعددى را براى خلفا انجام داد. فاطمه، علومى چون: دستور زبان عربى، علم الحساب و علوم ديگر را فراگرفته بود. او همچنين به شعر ولع خاصى داشت، تا آنجاكه در كاخ كسى يافت نمىشد كه بتواند با او در شيوايى سخن، به رقابت بپردازد.(51) مسلم كرتي، ج 2، ص 129 - 130.
احمد بن محمد قرطبى، دخترى داشت به نام عايشه. عايشه، به دليل مهارت در سرودن شعر و بيان آن، شهرت فراوانى يافت. وى كتابخانهاى درخور توجّه داشت.(52) همان. همچنين در دوران حكومت حكم دوم، هفتاد كتابخانه عمومى وجود داشت كه به مسجد بزرگ قرطبه وابسته بود.(53) تاريخ المكتبات العربية فى اسبانيا، ص 223 - 224.
همچنين در كتابخانه شخصى ابن عباسِ وزير كه از شهر «المريه» اسپانيا بود، چهار هزار كتاب وجود داشت.(54) مسلم كرتي، ج 2، ص 7؛ دوزى، اسبانيا الاسلاميه، ص 610. گفتهاند كه در عهد حكم در سراسر كشور انبارهاى پر از كتاب وجود داشت و كتاب همچون ساير كالاها در سطحى وسيع در بازارها براى فروش، عرضه مىشد.
پس از حكم، نوبت زمامدارى، به حاجبِ منصور رسيد. او نيز، استادان و طالبان علم را گرامى مىداشت.
*25* وى با همتى بلند، در راه جمع آورى كتابهاى كمياب براى كتابخانه خود بذل و بخشش مىكرد. گفتهاند كه وى، براى خريد يك كتاب مبلغ پنج هزار سكه طلاىِ رايج، پرداخت. اين كتاب «الفصوص» نام داشت كه تأليف «سعيد البغدادى» (متوفاى 1021 م.) بود.(55) تاريخ المكتبات العربية فى اسبانيا.
نوح بن منصور نيز كه پادشاه بزرگ بخارا بود، از اين قاعده مستثنا نبود. وى اقدام به تأسيس كتابخانهاى كرد كه در روزگار ما نيز كتابخانهاى كه با آن همسنگ باشد، وجود ندارد. ابن خلكان درباره اين كتابخانه گفته است: «تمامى انواع كتابهايى كه در موضوعات صنايع، هنر و علوم ديگر وجود داشت، در اين كتابخانه زيبا و غنى جمع شده بودند. علاوه بر اين، كتابهاى منحصر به فردى در اين كتابخانه بود كه نامى از آن در ساير كتابخانهها وجود نداشت.»
اظهارات ابن سينا (980 - 1037م.) درباره اين كتابخانه را چنين مىخوانيم: «گنجينه كتاب اين كتابخانه را كه كتابهايى در موضوع فلسفه را در بر دارد ما در ديگر كتابخانهها نديدهايم و كسى جز من نيز آنها را نديده است.
اين كتابخانه داراى ساختمانى معظم و داراى چندين اتاق است. در هر اتاق چندين رف (تاقچه) وجود دارد و كتابها بر اساس موضوع در اين تاقچهها جاى گرفتهاند.»(56) ابن خلكان، تذكره شيخ ابوعلى سينا.
نوح بن منصور از استاد گرانقدر، صاحب بن عباد (متوفاى 938 - 95 م.) دعوت كرد تا به بخارا آمده و پست وزارت او را تصدى كند، ولى صاحب بن عباد نپذيرفت؛ زيرا وى براى جابجايى كتابهاى خود نيازمند چهارصد شتر بود.(57) مقالات شبلى، جلد 6، ص 160؛ اى جى. براون، التاريخ الادبى - الفارسي، ج 1، ص 374 - 375. نوح بن منصور، از شيفتگان فلسفه و دانش و هنر بود. او در انفاق بر استادان هيچ محدوديتى را ملحوظ نمىداشت.
فاطميان مصر نيز، از اين قافله عقب نماندند. آنان تعداد زيادى كتابخانه تأسيس كردند. در حقيقت اين مؤسسههاى فرهنگى، بر ساير مؤسسههايىكه توسط همگنان فاطميان در سراسر گيتى به وجود آمده بود، پيشى گرفتند.(58) جى. دبليو. اف. تامسون، المكتبات فى العصر الوسيط، فصل 12، ص 353. نخستين كتابخانهاى كه در قاهره احداث شد، از سوى «العزيز» خليفه فاطمى (975 - 76 م.) بود. هزينههاى جارى اين كتابخانه و 35 دانشجو، از محل عايدات اوقاف تأمين مىشد. اين كتابخانه داراى چهارصد هزار و به نقلى، ششصد هزار جلد كتاب بود كه در ميان آنها 000/24 جلد قرآن كريم - كه به گونه زيبايى با طلا و نقره تزيين شده بود - وجود داشت. (59) همان. ساير كتابهاى اين كتابخانه كه در موضوعاتِ شريعت، نحو، تجويد، تاريخ، سيره، فلك و شيمى بودند، به تفكيك موضوع، در تاقچههايى - كه در ديوار تعبيه شده بودند -، و در اتاقهاى جداگانهاى قرار داشتند.
مقريزى (1346 - 1442 م.) در توصيف اين كتابخانه مىگويد كه اين كتابخانه بخشى از كاخ سلطنتى بود كه خود به چهل كتابخانه مجزّا تقسيم مىشد كه هر يك هجده هزار جلد كتاب در موضوعات مختلف علوم و معارف كهن در خود داشت. مقريزى ادامه مىدهد كه: در اين كتابخانه دستههاى نسخهبردارانى مانند «ابن مقله»، «ابن بواب» و ديگران را ديدهام، در اين كتابخانه كره زمينى كه 2250 سال پيش به دست بطلميوس ساخته شده بود و نيز كره ديگرى وجود داشت كه به قيمت پانزده هزار روپيه براى عضدالدوله خريدارى شده بود.(60) مقالات شبلى، جلد 6، ص 162.
تنها شاهان و فرمانروايان نبودند كه به ايجاد كتابخانه همت مىگماشتند، بلكه عمده استادان نيز با تأسيس كتابخانه شخصى، احساس افتخار و سربلندى داشتند. براى مثال مىتوان از «ابونصر سيهات بن مرزبان» نيشابورى نام برد. او قسمت اعظم ثروت خويش را *26* صرف تهيه كتاب كرد. وى اكثراً براى دستيابى به كتابهاى كمياب، به بغداد سفر مىكرد.(61) 61. همان.
محمد بن حسين بغدادى نيز از كسانى بود كه به تأسيس كتابخانه پرداخت. اين كتابخانه، به دليل داشتن مجموعه كتابهاى كمياب و پربها، بى نظير بود. ابن نديم مىگويد مانند كتابخانه محمد بن حسين را در هيچ كجا نديده است. ابن نديم كه از مقربان و افراد مورد اعتماد محمد بن حسين بود، مىگويد: روزى محمد بن حسين، صندوقى با تعداد بيش شمارى از ديوان اشعار، دفاتر ثبت و اسنادى كه مربوط به گذشته عرب و بر روى پوست و كاغذ نوشته شده بود، به من نشان داد. او گفت اين آثار را از خراسان، مصر و چين برايم فراهم آوردهاند. در ميان آثار ياد شده، نامههاى امام على(ع)، نوشتههاى امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) و نامههاى پيامبر اسلام(ص) كه به سران قبايل فرستاده شده بود، ديده مىشدند. افزون بر آنچه گفته شد، احاديث سفيان ثورى و اوزاعى نيز در اين مجموعه مشاهده مىشد. من (ابن نديم) پس از بازديد از اين كتابخانه دريافتم كه واضع علم نحو، ابوالاسود بوده است.(62) همان، ص 164؛ الفهرست، ص 41.
مسلمانان ايران نيز با تلاش سخت، در جستجوى كهنترين كتاب بودند. ابومعشر فلكى مىگويد كه از ديرباز در ايران كتابخانه بزرگى وجود داشت كه مسلمانان آن را تأسيس كرده بودند. اين كتابخانه، داراى كتابهاى قديمىِ بسيارى بود. زمانى كه اين كتابخانه ويران شد، كتب فراوانى در آن يافت شد كه به زبان فارسى كهن (پهلوى) نوشته شده بود و كمتر استادى قادر به خواندن آن بود.
ابن نديم مىگويد: «در سال 350 ه - / 961 م. تعداد زيادى كتاب از زير ويرانههاى اين كتابخانه بيرون آوردم؛ ولى كسى يافت نمىشد كه به خوبى از عهده خواندن اين كتابها بر آيد.»
ابن عميد نيز چنين مىگويد: «در سال 340 ه - / 651م. تعداد زيادى از اين كتابها كه در كتابخانههاى اصفهان نگهدارى مىشد و به زبان يونانى تأليف شده بود، به بغداد فرستاده شد.» او مىافزايد: «يوحنا بن ماسويه (750 - 850 م.) و ديگران، اين متون را به خوبى مىخواندند.»(63) مقالات شبلى، جلد 6، ص 165؛ الفهرست، ص 241.
در تشكيلات سلطان محمد پس از فتح غزنه (996 - 1030 م.)، بيش از چهار صد دانشمند، اديب و شاعر چون: بيرونى، فردوسى، دقيقى، عنصرى، اسجدى و ديگران، حضور داشتند. سلطان محمد در دوره حكومتش، به تأسيس كتابخانه بزرگى همت گمارد. هم در زمان او بود كه علم و هنر به حد اعلاى شكوفايى رسيد. به وجود آمدن حكومت سلجوقيان علاقه و دلبستگىشان به دستآوردهاى دانشمندان، منعكس كننده روزگار طلايى عهد عباسى است. طغرل، الب ارسلان و سنجر نيز به پيروى از ساير فرمانروايان، به تأسيس چندين كتابخانه پرداختند.(64) سيد امير على، روح الاسلام، ص 381.
اگر ما در صدد بازگفتِ خدمات و تلاش مسلمانان صدر اسلام در اين زمينه باشيم، ناچار از نوشتن چندين كتاب خواهيم بود. ولى براى پرهيز از اطناب و درازگويى، در اين مقاله به برشمردن پارهاى از كتابخانههاى قرون وسطى، بسنده مىكنيم. در كتاب «سفرنامه مولانا شبلى نعمانى» آمده است كه قسطنطنيه ترك، بزرگترين محل جمعآورى كتابهاى عربى بود. در اين شهر 45 كتابخانه وجود داشت كه همگى آنها در كاخ «همايون» قرار داشتند و از قديميترين كتابخانهها به شمار مىرفتند.
كتابهاى اين كتابخانه به هشتاد و پنج هزار جلد مىرسيد. هر چند كه اين رقم، ناچيز به نظر مىرسد ولى قسطنطنيه به دليل داشتن كتابهاى كمياب بر ساير كتابخانهها تفوق داشت. اينك به پارهاى از كتابخانههاى قسطنطنيه اشاره مىكنيم:
كتابخانه مسجد بايزيد
كتابخانه جام يول
كتابخانه حميديه قديم
27** كتابخانه عاشر افندى
كتابخانه اسعد افندى
كتابخانه جام محمد فاتح
كتابخانه حميديه جديد
كتابخانه على پاشا
كتابخانه لاله باى
كتابخانه اخيل پاشا
كتابخانه محمد پاشا
كتابخانه قليچ على پاشا
كتابخانه ولى الدين افندى
كتابخانه سليميه
كتابخانه فيضى اللَّه افندى
كتابخانه سلطان محمد قاضى زاده
كتابخانه عاطف افندى
كتابخانه شهناز داماد ابراهيم پاشا
كتابخانه خسروپاشا
كتابخانه مهر بهان
كتابخانه محمد افندى
كتابخانه مصطفى پاشا
كتابخانه توفيق افندى
كتابخانه سليمانيه
كتابخانه محمد افندى مراد
كتابخانه راغب پاشا.(65) شبلى، سفرنامه، لاهور، پاكستان، 1961.
مولانا «شبلى نعمان» اضافه مىكند: اين كتابخانهها همان گونه كه از نامشان بر مىآيد به دستور پادشاهان پيشين و اميران به وجود آمدهاند و تمامى آنها بر روى خوانندگان باز بوده است. همچنين بخش اعظم كسانى كه به فراگيرى دانش علاقهمند بودند و نيز دانشمندان، تنها به بهره بردن از اين مراكز بسنده نمىكردند، بلكه آثار قلمى خود را به اين كتابخانهها اهدا مىكردند. از اين رهگذر بود كه كتابخانههاى ياد شده، به آثار منحصر به فردى دست يافتند. براى اداره اين كتابخانهها تشكيلاتى فراهم آمد و دولت نيز در اين امر از هر گونه كمك و خدمتى، فروگذار نكرد.
اهميت و اعتبار كتابخانه حميديه به دليل داشتن كتابهايى است كه صفحات بيشتر آنها، با آب طلا منقوش شده و حاشيه اين كتابها با طلا تزيين شده است.(66) همان.
با توجه به حقايق ذكر شده، انسان مىتواند به آسانى به اين مطلب پى ببرد كه مسلمانان از نهصد سال پيش، حركت و قيام بزرگى در ايجاد اين گونه تأسيسات به وجود آوردند. البته چندان فرقى نمىكند كه اين مؤسسات خصوصى باشند و يا عمومى. زمانى به ارزش اين اقدام بيشتر پى مىبريم كه دريابيم، در آن زمان امكانات چاپ نوين وجود نداشته است. در حالى كه جهان امروز، جز پارهاى از پيشرفتهاى فنى كه در دويست سال گذشته به دست آورده است، هيچ گونه پيشرفتى در اين زمينه نداشته است و اين مسلمانان بودند كه در ايجاد كتابخانهها همواره پيشقدم بودهاند.(*) * اين مقاله ترجمهاى است از مقاله آقاى محمد رستم ديوان رئيس بخش زبانهاى فارسى و اردوى دانشگاه داكاى بنگلادش با عنوان «المكتبات فى العالمين العربى و الاسلامى فى العصر الوسيط» كه در مجله المورد، ج 9، شماره سوم نشر يافته است.
مخازن قديمى كتابهاى اسلامى در كوفه
الطريحى محمدسعيد
## ترجمه سيد حسين اسلامى##
عرب دوره جاهليت در زمينه انتقال اشعار و اخبار گذشتگان، تمام سعى خود را مصروف شنيدن و حفظ آن مىكرد و نسبت به تدوين و تصنيف توجه كمترين داشت. راويان عرب، قصايد بلند و اخبار گذشتگان عرب را به حافظه خود مىسپردند و سينه آنان سرشار بود از مثلهاى رايج و خطبههاى بليغ و شيوا. آنان در مجامع ادبى و بازارها در هر برخورد و فرصتى كه دست مىداد، اندوختههاى خود را عرضه كرده و به ميدان مسابقه فرهنگى گام مىنهادند. آنچه ثابت شده و انكارناپذير است اين است كه عربها از روزگاران گذشته و قديم با تدوين و تصنيف آشنا بوده و اخبار خود را بر سنگها و صخرهها مىنگاشتند. اما از آنجا كه به آثار كمترى در اين زمينه دست يافتهايم، بيانگر كم توجهى آنان به تدوين و نگارش است و كار نگارش به افراد محدودى منحصر بوده است.
ظهور اسلام، براى عرب، سرآغاز جديد در زمينه نگارش و تدوين بود. كتابت در كنار دعوت اسلام گسترشى شگرف يافت. پيامبر اسلام(ص) در گفتار خود مردم را به امر نگارش تشويق مىفرمودند كه از جمله اين احاديث، «دانش را با نوشتن مهار كنيد»(1) قيدوا العلم بالكتابه. و «علم چون شكار و نوشتن همانند رسن»(2) العلم صيدو الكتابة قيد. است.
پس از جنگ بدر به دستور پيامبر اسلام(ص) قرار شد كه اسيران، به جاى پرداخت فديه هر يك از آنان، ده تن از مسلمانان را نوشتن بياموزند و آزاد شوند. كاتبانى در محضر پيامبر بودند كه وظيفه نوشتن وحى بر عهده آنان بود. آنان آيات را به خط «مقرر نسخى» (نبطى) مىنوشتند. با توجه به عنايت رسول خدا به امر نوشتن قرآن كريم، كاتبان براى اين مقصود، آيات الهى را بر روى برگ نخل، تخته سنگهاى مسطح و احياناً از ابريشم و پوست و شانه گوسفند - كه ابزار كار آن روز عرب بود - مىنوشتند. اين دست نوشتها (قرآن) را صحف مىخواندند و بر آنها مهر (تأييد) پيامبر نقش بسته بود. در رواياتى صحيح آمده است كه قرآن، در محضر پيامبر خدا و بر روى سنگ، برگ نخل و شانه شتر نوشته شده است. بخارى از زيدبن ثابت روايت مىكند كه او گفت: «من تمامى قرآن را از روى سنگ نوشته، برگ نخل و سينه مردان به دست آوردم».
در صدر اسلام جز كلام خدا، اثرى مدوّن در ميان عربها وجود نداشت. ولى در مدتى اندك نُسخ قرآن رو به ازدياد گزارد. بنا به گفته برخى از مورخين، در صدر اسلام علاوه بر قرآن، كتابهايى در زمينه ارث از زهير بن ثابت و در علم حديث از عبداللَّه بن عمر و ساير علوم از خالد بن يزيد و نيز كتابى در حديث از عمر بن عبدالعزيز كه آن را به سرزمينهاى اسلامى فرستاد، عرضه شده بودند. در همين راستا، روايت شده كه در نيمه نخست سده اوّل هجرى، در مكه و توسط عبدالحكم جحى، انجمن و مجمعى تشكيل شد كه در آن، كتابهايى در زمينههاى گوناگون علمى عرضه مىشد.
در روزگار عباسيان نسبت به صدر اسلام، اوضاع *29* دگرگونى شگرفى يافت، چرا كه در اين دوره عربها توجه بسيارى به فنّ تدوين مبذول داشتند. مسندهاى حديث نوشته شد و تدوين كتاب به همه جا سرايت كرد. از اين زمان به بعد توجه آنان به ايجاد كتابخانهها معطوف شد. بخشى از فعاليتهاى اين كتابخانهها، به مطالعه و نسخه بردارى كتابها اختصاص داشته و هميشه مرجع و ملجأ عالمان بود. آنان در اين مراكز به بحث و بررسى پيرامون موضوعهاى گوناگون مىپرداختند. در اين كتابخانهها تعليم علوم، كارى جانبى تلقّى مىشد. شيفتگان علم از راه دور [براى بهرهورى از اين مراكز علمى] به اين كتابخانهها رو مىآوردند و مدت مديدى در آنجا ماندگار مىشدند. مسؤولين و متوليان اين مراكز، ميهمانان را مورد تفقد قرار داده و به آنان كمكهاى مالى مىكردند. مراكز فرهنگى را كه در اين مدت به وجود آمدهاند مىتوان به سه دسته تقسيم كرد: 1- كتابخانههاى عمومى:
اين كتابخانهها كه وابسته به مدارس، مساجد، كاروانسراها و بيمارستانها بودند به دوستاران علم، كتاب به عاريه مىدادند. به تدريج، اين مراكز از چنان نظمى برخوردار شدند كه كار اداره و نسخه بردارى و امانت دادن كتاب به سهولت انجام مىگرفت. 2- كتابخانههاى شخصى:
اين نوع كتابخانهها در خانه خلفا، واليان، عالمان، اديبان و ثروتمندان ديده مىشد. 3- كتابخانههايىكه نه كاملاً شخصى بودند و نه كاملاً عمومى:
اين كتابخانهها منحصراً در اختيار طبقه خاصى از عالمان و محصلان قرار مىگرفت. از مشهورترين اين گونه كتابخانهها در آن دوره، كتابخانه «دارالحكمه» است كه هارون الرشيد آن را به وجود آورد و در زمان خلافت مأمون شكوفايى يافت. اين كتابخانه داراى كتابهاى ارزشمندى بود و در كنار آثار عربى، دستنوشتههاى فارسى، يونانى، سريانى و... به چشم مىخورد.
در تمامى مخازن عمومى كتاب و پارهاى از كتابخانههاى خصوصى، بخشهايىوجود داشت كه در آنهانسخه بردارى، ترجمه و صحافى آثار صورت مىگرفت. كاتبان در انتخاب كاغذ و مركّب دقت فراوانى به خرج مىدادند و همواره بهترينها را تهيه مىكردند. آنان هميچنين صفحات نخستين كتابها را با طلا زينت بخشيده و طرحهاى متنوعى را كه از شمار بيرون است، در آن به كار مىگرفتند. هم از اين رو بود كه دستنوشتهاى ابن بواب، ابن مقله و ياقوت مستعصمى - كه از كاتبان خوش خط و بلند آوازه بودند برترى يافت. كتابهاى اين كتابخانهها در مقابل مبلغى - كه معادل قيمت واقعى آنها بود - به عاريت داده مىشد.
وظيفه كتابدارى در اين مراكز بر عهده دانشمندى بود كه او را «خازن» مىناميدند. كسانى نيز بودند كه در امر نظارت و عرضه كتاب بر طالبان، به خازن كمك مىكردند. اين افراد حقوق ماهيانه دريافت مىكردند.
اين شيفتگى و علاقه به خريد و تهيه كتاب كه در سرزمينهاى عربى و اسلامى چهره نموده بود، زمينه ظهور صنعت «وراقى» را فراهم آورد. اين صنعت، در بردارنده حرفه نسخه بردارى، صحافى كتاب و عرضه آن براى فروش و نيز عرضه لوازم التحرير بود. صاحبان اين حرفه (وراقان) براى تأمين خواسته و سليقه فرمانروايان و ثروتمندان كه به كتاب علاقمند بودند، به تزيين، طلاكارى و مصوّر كردن كتابها همت مىگماشتند. استقبال گرم مردم، به شكوفا شدن اين صنعت انجاميد، اين صنعت را عربها از مردم چين فرا گرفتند و از عربها به ساير مناطق اروپايى منتقل شد. از اينجا بود كه راه براى نهضت علمى نوين هموار گرديد.
در بغداد، دمشق، قاهره، اندلس و ساير سرزمينهاى اسلامى، صدها مغازه عرضه لوازم التحرير به وجود آمد. وراقان، صرفاً فروشنده و نسخه برداران كتاب نبودند بلكه در ميان آنان عالمان و اديبان داراى مراتب علمى بالايى چون: ابن نديم، ياقوت حموى، ابوحيان توحيدى، ابوموسى حامضى و ابن هيثم قرار داشتند. اين مغازهها معمولاً محل تجمع عالمان، فيلسوفان و اديبان بود. آنان به خواندن متون گوناگون علمى پرداخته و درباره آن موضوعها به بحث و بررسى مىنشستند. عربها كاغذ را از نظر اندازه به چند دسته تقسيم كرده، هر يك را براى مورد خاص خود به كار مىبردند. آنان يك ورق كامل را «طومار» نام نهادند. براى خلفا در دو سوم طومار، نامه مىنوشتند؛ براى اميران در نصف طومار؛ براى *30* كارگزاران و منشيان در يك سوم طومار؛ براى بازرگانان و همگنان آنان در يك چهارم طومار، براى حسابرسان و مساحان در يك ششم طومار، نامه نگاشته مىشد. از انواع ورقهايى كه در سرزمينهاى عربى و اسلامى رواج يافت مىتوان به: سليمانى، طلحى، نوحى، فرعونى، جعفرى، طاهرى، خرسانى و... اشاره كرد. اما به رغم فراوانى كاغذ، پارهاى از كتابها بر روى پوست، استخوان و بردى(3) بردى نام گياهى مردابى است كه در مصر مىرويد و در گذشته ورق بردى را از آن تهيه مىكردند.م. نوشته شدهاند.
«كوفه»، مركز و پايتخت عرب، در دوره شكوفايى فكرى خود، در زمينه فرهنگى، كتابخانههاى فراوانى را در خود داشت. اين گنجينهها سهم بسزايى در تحولات جنبش فكرى داشت. اين جنبش و نهضت علمى از پشتوانه دانشمندان آن سامان - كه بيشترين تأثير را در تاريخ عربى و اسلامى داشتند - بهرهمند بود.
اگر گنجينههاى بزرگ كتابها كه در خانه عالمان و اديبان كوفه قرار داشت و مركز تجمع بزرگان حديث، تفسير، لغت، فقه، تاريخ و ادب و نيز آثار فراوان دانشمندان و تراوشات قريحه و ذهن آنان را بررسى كنيم، چهره درخشان علمى آن سامان را خواهيم شناخت.
بدون ترديد هر امير، عالم، شاعر و اديبى از اين دسته، در خانه خود گنجينه گرانبهايى از كتاب داشت. البته دانشجويان و شيفتگان ادب و افراد خوش ذوق از اين قافله عقب نمانده بودند.
نويسنده كتاب «الحوادث الجامعه» به عشق و علاقه مردم كوفه نسبت به كتاب، اشاره كرده مىگويد: آنان مواد غذايى را به بغداد برده و با فروش آنها، كتابهاى نفيس و ارزشمند تهيه مىكردند.(4) الحوادث الجامعه و التجارب النافعة فى المائة السابعه، (اين كتاب منسوب به ابن فوطى است)، بخش اخبار بغداد در عهد مغول سال 656 ه. 1258 م. تحقيق: دكتر مصطفى جواد، چاپ 1351 ه.
زمانى كه نهضت علمى - ادبى بدين حد پيشرفت كرد، ضرورت ايجاد بازار وراقان (لوازم التحرير فروشان) بيش از پيش محسوس شد كه در آنها كتابهاى متنوعى نيز يافت مىشد. قبلاً نيز به اين موضوع اشاره شد كه صاحبان اين حرفه به عرضه لوازم و ابزار نويسندگى و كتاب بسنده نمىكردند، بلكه مغازه آنان دقيقاً مركزى فرهنگى - علمى به شمار مىرفت. انديشمندان به اين مراكز رفت و آمد داشته و در زمينههاى مختلف فكرى به بحث و تبادل نظر مىپرداختند. در اين مراكز تمامى عمليات مربوط به كتاب از قبيل نقل مطالب (روايت) ونسخه بردارى صورت مىگرفت و خدمات كتابخانهاى بدون توجه به وقت و زمان خاصى در حد اعلاى خود ارائه مىشد.
اما آنچه كه به سابقه حرفه وراقى در كوفه مربوط مىشود، بيانگر اين امر است كه در اواخر دوره امويان به حرفهاى كم درآمد بدل شد.(5) الاغانى، ج 2، ص 87. با اين وجود اين شغل توانست براى چند قرن به فعاليت و حيات خويش ادامه دهد. بنا به اظهار «ماسينيون» بازار «وراقان» در شمال مسجد جامع كوفه قرار داشت.(6) خطط الكوفه، ص 26، چاپ صيدا.
ورّاقان در آن زمان به عنوان افرادى دانشمند، اديب و صاحبان ذوق هنرى شناخته مىشدند. شيفتگان علم و ادب به سوى آنان مىشتافتند، با آنها مأنوس شده و خواسته خود را در نزد آنان مىيافتند. از همين دكههاى وراقان، عالمان و اديبانى برآمدند كه رهبرى نهضت فكرى عربى - اسلامى را عهده دار شدند و آثار آنان در ميان ميراثهاى فرهنگى به عنوان مرجعى مهم براى طالبان علم خوش درخشيد. تاريخ، درباره ابوالطيب متنبى اين شاعر بلند آوازه، كه در كوفه مىزيست، چنين مىگويد: وى در نوجوانى به دكههاى وراقان تردد داشت و از كتابهاى موجود در دكهها، بهرههاى فراوان برد.
روزى يكى از وراقان كوفه به محمد بن يحياى زندى چنين مىگويد: «من هرگز از اين جوان (ابنعبدان) خوش حافظهتر نديدم.» محمد مىپرسد: چگونه؟ او مىگويد: او امروز در دكه من بود. كتابى داراى سى برگ، از آثار اصمعى را براى *31* فروش آورده بودند. اين جوان كتاب را به دست گرفته، مدتى آن را تورّق كرد و در آن نگريست. آن مرد گفت «اى جوان! من اين را براى فروش آوردهام و تو، مرا از كار بازداشتهاى. اگر تو بخواهى متن آن را حفظ كنى در اين مدت كوتاه امكان ندارد. جوان گفت: اگر من اين كار را كرده باشم، پاداشم چه خواهد بود؟ مرد گفت: كتاب را به تو خواهم بخشيد. دكه دار مىگويد: كتاب را از او گرفتم و او تمامى متن را تا به آخر خواند. سپس كتاب را از دستم گرفت و در آستين خود گذارد و روانه شد.(7) ر.ك: سرح العيون، ابن نباته، ص 15 و پس از آن، چاپ اول: مصر 1957؛ نشوار المحاضره، ج 4، ص 246؛ المنتظم، ج 7، ص 25؛ لسان الميزان، ج 1، ص 160. اين داستان تنها نمونهاى است از آنچه در دكه وراقان رخ داده است.
آنچه قابل تأمل است گسترش صنعت دباغى در كوفه است كه با حرفه وراقان ارتباط دارد. وراقان كوفه براى نوشتن و جلد كتابها، از پوست دباغى شده در كوفه بهره مىبردند. از اين رو در كنار حرفه وراقى صنعت دباغى نيز رونق گرفت. ابن نديم در اين باره مىگويد: «كار دباغى پوست ابتدا با آهك صورت مىگرفت كه به صختى و شكنندگى آن مىانجاميد. ولى دباغى در كوفه با خرما انجام مىشد كه پوستِ نرم به دست مىآمد...(8)» 8. ابن نديم، الفهرست، ص 31. درباره پوست (محصول) كوفه در بسيارى منابع، سخن به ميان آمده است.(9) 9. جاحظ، الحيوان، ج 1، ص 61: «به ابن راحه گفته شد كتابهاى ابوالشمقمق را بيرون بياور و آن را با پوست كوفى در ميان دو جلد قرار داشت كه خطى بس نيكو داشت.
در كتابهاى تاريخ، سِيَر و تراجم با نامهاى زيادى مواجه مىشويم كه در كوفه به كار وراقى شهرت يافته و به اين شغل منسوبند. از آن جمله «اشعريون وراق» اند كه ابن حجر در ضمن شرح حال محمد بن قيس اشعرى، بدانها اشارت دارد.(10) 10. ابن حجر، الاصابه، ج 3، ص 363، شماره 8804.
از اين جماعت و صاحبان حرفه وراقى، همچنين مىتوان از على بن نعيم صحاف يكى از محدثان كوفه،(11) 11.نجاشى رجال، چاپ تهران: طوسى، رجال، ص 331، او را از ياران امام صادق(ع) خوانده است. اسماعيل بن ابان ازدى كوفىِ وراق (12) 12. ميزان الاعتدال، ج 1، ص 212؛ تهذيب التهذيب، ج 1، ص 269 - 270. (متوفاى 216 ه .)، مساور وراق (13) 13. شاعرى اهل كوفه و از طبقه حمّاد عجرد است كه شوخ مشربى آنان را داشت ولى با محيطهاى دينى و مذهبى مرتبط بود. ر.ك:الاغانى، ج 16، ص 168؛ البيان و التبيين، ج 3، ص 88؛ تهذيب التهذيب، ج 10، ص 103.، بكر بن خارجه(14) 14. شاعر كوفى كه مرز ميان شوخى و بد را برداشته بود. او از حرفه وراقى ارتزاق مىكردو همدم شراب بود. رك: الاغانى، ج 20 / 87 - 88؛ الديارات، ص 242. محمد بن عبدالواحد كوفى (15) 15. از معاصرين صاحب الاغانى است. ر.: الاغانى، ج 2، ص 394 و موارد ديگر از همين كتاب. حسن بن حماد وراق صيرفى كوفه (16) 16. طوسى، رجال، ص 37 در ضمن ياران امام صادق(ع): طريحى، جامع المقال، ص 53.، ابراهيم بن نعيم صحافى كوفى (متوفاى 238 ه.) (17) 17. ر.ك: تهذيب التهذيب، ج 2، ص 272؛ تقريب التهذيب، ج 1، ص 165؛ خلاضة تهذيب الكمال، ص 66؛ الجرح و التعديل، ج 1، بخش 2، ص 9. و سعيد بن محمد وراق ثقفى كوفى (18) 18. ر.ك: ميزان الاعتدال، ج 2، ص 156؛ تهذيب، ج 4، ص 77؛ المغنى فى الضعفاء، شماره [شرح حال] 2448. نام برد.
پيش از اينكه پيشفگتار خود را پايان دهم، لازم است اشارهاى به «خط كوفى» داشته باشيم كه ارتباطى تنگاتنگ دارد با نوشتار عربى و آنچه كه در اين زمينه در كوفه ظهور كرد و باليد. اين خط نقشى اساسى در تمدن عربى و اسلامى ايفا كرد. به كارگيرى اين خط در نوشتن قرآن، در ضرب سكه، نوشتههاى ديوارها، سنگ قبرها و ديگر موارد، روشنگر اين نقش است. خط كوفى، در سراسر سرزمينهاى اسلامى گسترش يافت و در نتيجه كثرت استعمال آن، شيوه و رسم الخطهاى متعددى به خود گرفت. توحيدى در عصر خود براى رسم الخط كوفى دوازده ركن بر شمرده كه از اين قرارند: اسماعيلى، مكى، مدنى، اندلسى، شامى، عراقى، عباسى، بغدادى، مشعب، ريحان، مجود و مصرى. با اين وجود اين رسم الخطها با خط كوفىِ اصيل تفاوتى ندارند. تنها وجه تمايز آنها، نسبت آنها به مناطق ياد شده است.
*32* بر اساس تحقيقات دكتر ابراهم جمعه، خط كوفى سه گونه بوده است:
1- خطى خشك و تغييرناپذير كه هر كس توانايى به كارگيرى آن را ندارد و از آن تنها در مناسبات بزرگ و باشكوه استفاده مىشود. اين خط را «خط كوفى تذكارى» خواندهاند.
2- خطى روان و آسان كه هر فرد خوش خطى مىتواند به آسانى آن را به كار گيرد. اين خط به «خط تحرير» معروف است.
3- آميختهاى از خط اول و دوم. اين خط انعطافپذيرى كمترى داشت و كمتر كسى از عهده آن بر مىآمد. اين خط كه در نوشتن قرآن به كار مىرفت خط «جلالى» خوانده مىشد. با همه آنچه گفته شد، در كوفه تنها از خط ابداعى (كوفى) استفاده نمىشد، بلكه زمانى كه كوفه مركز جهان اسلام بود، براى نوشتن نامه رسمى به كارگزاران و واليان از گونههاى ديگر خط كه از روانى و سلامت برخوردار بود، استفاده مىشد. گونههاى خط حجاز نيز - چه تغيير يافته و چه دست نخورده - در كوفه رواج داشتند كه در جاى خود در تدوين كتاب و تأليفات به كار مىرفت. * خزانه آرامگاه طاهر
اين آرامگاه از اماكن قديم كوفه بود. تا به امروز جز آنچه على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس درباره اين مكان گفته، اطلاعات و معلوماتى نداريم. ابن طاووس (متوفاى 664 ه. - 1225 م.) در كتاب «سعد السعود» بخشى را به كتاب منحصر به فردى - كه داراى چهار جزوه و با قطع جيبى بوده - اختصاص داده، چنين مىگويد: «اين كتاب را در موقوفات زيارتگاه طاهر كوفه ديدم كه بر روى آن عبارت «سنن ادريس» نوشته شده بود. اين كتاب را كه ابراهيم بن هلال بن ابراهيم صابىِ كاتب به سريانى نوشته بود، ادريس به عربى ترجمه كرده و عيسى، كاتب وى آن را به رشته تحرير درآورده است. در صفحهدوم و دومين جزوه اين كتاب چنين آمده است: «بدانيد و يقين داشته باشيد كه تقواى الهى همان حكمت كبرى، نعمت عظيم، انگيزه انجام خير و گشاينده درهاى خير، فهم و عقل است...»(19) 19. ابن طاووس، سعد السعود، ص 39 و پس از آن چاپ چاپخانه حيدريه، نجف 1369 ه. - 1950 م. *خزانهابوبكر بن الانبارى
(متوفاى 328 ه. - 939 م.)
ابوبكر محمد بن قاسم بن بشاربن حسن انبارى، از هوشمندان كوفه بود. او از محفوظات بسيار و اطلاعات وسيعى برخوردار بود. در كتب تراجم و رجالى، او را به دليل دانش سرشار و ادب فراوان بسيار ستودهاند. منابع بر اين متفقند كه او در حفظ لغت و شواهد، سرآمد مردم كوفه بود. ابوعلى قالى دربارهاش گفته است: «او سيصد هزار بيت از شواهد قرآنى حفظ داشت و آثار زيادى را در موضوعات مختلف تأليف كرده وثقه، متدين، راستگو و سرآمد حافظان كوفه بود»(20) 20. الزبيدى، طبقات النحويين و اللغويين، چاپ اول، ص 171- 172، چاپ 2، ص 153 - 154. محمد بن جعفر تميمى درباره او مىگويد: «كسى را چون ابن انبارى، در حفظ مطالب و فراوانى دانش نديدم. از او نقل كردهاند كه گفته است «من سيزده صندوق كتاب در حفظ دارم.»(21) 21. ابن العماد، شذرات الذهب، ج 2، ص 315. درباه انبارى آوردهاند كه او در بخشى از مسجد كوفه و پدرش در بخشى ديگر دانش خود را براى ديگران املا مىكردند. چون ابن انبارى بيمار شد، يارانش به عيادت او آمدند و پدرش را بسيار بى قرار و اندوهگين يافتند. او را دلگرمى دادند و به او مىگفتند آرامگير. ولى او در حالى كه به مخزن مملوّ از كتاب اشاره مىكرد، گفت: چگونه قرار گيرم در حالى او تمامى آنچه را كه مىبيند، حفظ دارد.(22) 22. حموى، معجم الادباء، ج 18، ص 306، (قاهره)؛ انباه الرواة، ج 3، ص 201؛ الانساب، ص 249؛ بغية الوعاة، ج 1، ص 91. ابن خلكان، ج 1، ص 502؛ روضات الجنات، ص 608؛ الفهرست، ص 75، النجوم الزهرة، ج 3، ص 269؛ الانصاف، ص 67. همع الهوامع، ج 1، ص 211 - 161؛ شرح الرضى على الكافيه، ج 1، ص 137 - 223؛ نزهة الالباب، ص 197 - 504. *خزانه داوود بن نصير طائى
(متوفاى 160 ه - 776م. يا 165 ه - 781 م.)
ابوسليمان، داوود بن نصير طايى كوفى، فقيه، زاهد، محدث و تابع تابعيان كوفه بود. او از عبدالملك *33* بن عمير، اسماعيل بن ابى خالد و اعمش حديث روايت كرده است. عبداللَّه بن ادريس و جماعتى نيز از او روايت نقل كردهاند.
وى در دوره حكمرانى مهدى عباسى به بغداد آمد، ولى مجدداً به كوفه بازگشت و زندگى زاهدانه اختيار كرد و عزلت گزيد و به عبادت پرداخت. محارب بن ثار (محدث كوفه) درباره داوود چنين مىگويد: «اگر داوود در ميان اُمم پيشين مىزيست، خداوند داستان زندگى و احوال او را براى ما بيان مىفرمود.» درباره علت عزلت گزينى او آمده است: روزى در گورستانى زنى را ديد كه چنين ندبه مىكرد «اى يحيى! مىدانستم كدامين طرف رخسار تو پوسيدگى آغازيد.» ابن سعد مىگويد: «داوود، حديث، فقه، نحو و علم وقايع مهم روزگار عرب را فرا گرفت. سپس ترك دنيا گفت و از گفتگو در مورد آنها خوددارى كرد. ابن حبان او را چنين توصيف كرده است: «ابوسليمان طايى عابد، از كسانى بود كه زهد و تجرد را اختيار نمود و با فقرى طاقت فرسا همدم بود. او نفس خود را به تحمل سختى واداشت».
اما آنچه دربارهخزانه كتابهاى او آمده است، اين موضوع را روشن مىكند كه او، كتابهاى خود را در رود فرات ريخت و به روايتى آنها را در دل خاك مدفون ساخت.(23) 23. بقاعى در حاشيه خود بر شرح الفيه زين العراقى آورده است: از استادمان يعنى ابن حجر عسقلانى - درباره عمل داوود طائى و همگنانش نسبت به از ميان بردن كتابهايشان پرسيدم. پاسخ داد: آنها كسى را شايسته اين نمىدانستند كه آثار آنان را - چه با اجازه و چه با وجاده - روايت كند. آنان معتقد بودند كه اگر كسى آثار آنها با ديدن صرف روايت كند موجب ضعف اين آثار خواهد بود. آنها به اين نتيجه رسيدند كه مفسده از ميان برداشتن كتابها كمتر است از مفسدهاى كه در نتيجه دسترسى نااهلان به آنها متوجه اين آثار خواهد شد. [كشف الظنون، ج 1، ص 52]. اين اقدامات ضايعهاى سهمگين بوده است كه بر اندوختههاى علمى - فكرى وارد شده و برآورد آن امكانپذير نيست. حق اين است كه اين عادات ناپسند و زشت از عوامل و آفاتى بوده كه حجم بزرگى از تصنيفات را از دست ما گرفت. اين شيوه ناپسند تنها در كوفه شايع نبود، بلكه در ساير مراكز علمى نيز رواج داشت. ريشه اين اعمال عدم تدبير، نادانى و تعصب بود. اين يك چهره رخدادهايى است كه مخازن كتاب در جوامع عربى با آن روبرو بود. آنچه كه از اين آثار ماند بجز اندكى ناچيز و مجهول، به دست فراموشى سپرده شده است.(24) 24. طبقات ابن سعد، شرح حال داوود طائى، ج 6، ص 255؛ مشاهير علماء الأمصار، ص 168 - 169؛ المعارف، ص 515؛ طبقات الاولياء، ص 200؛ تاريخ بغداد، ج 8، ص 347، رجال طوسى، ص 3 (ضمن شرح حال ياران امام صادق(ع)؛ تهذيب التهذيب، ج 3، ص 203؛ الجواهر المضيه، ج 1، ص 239 - 240، و ج 2، ص 536 - 540؛ تاريخ بخارى، ج 3، ص 240 (حرف دال)؛ ولوترى، روضة الناظرين، ص 26 - 31؛ طريحى، زهاد الكوفه، - خ -؛ طبقات الصوفيه، ص 85؛ اللباب، ج 2، ص 102 و ج 3، ص 129؛ الكواكب الدرية، ج 1، ص 103؛ كشف الحجوب، ص 109 - 110. * خزانه محمد بن عبيداللَّه فزارى
(م 155 ه - 767 م.)
ابوعبدالرحمان، محمد بن عبيداللَّه بن ابى سليمان عرزمى فزارى يكى از محدثين كوفه كه بسيار روايت شنيده است. عطاء بن ابى رياح، عطيه، عوفى، مكحول، نافع، ابواسحاق سبيعى و ديگران نخستين كسانى بودند كه او از آنان علم حديث را فرا گرفت. فرزندش عبدالرحمان، شبعه و شريك نيز از او كسب حديث كردند.
وى همچنين از قاريان نيكوسيرت به شمار مىرفت و قرائت را از عاصم فرا گرفت و آن را به ابوعاصم ضرير (نابينا) آموخت. سفيان ثورى از وى نقل حدث كرد و آخرين كسى كه در هنگام مرگ او، از وى روايت كرده، قبيصه است. او را چون ساكن جنانه عرزمِ كوفه بود، عرزمى خواندند. اين شخص نيز از كسانى بود كه خزانه كتابهاى خود را به خاك سپرد. پس از اين اقدام، او از بر حديث مىخواند. بر همين اساس بعضى از محدثين او را تضعيف كردهاند.(25) 25. غاية النهاية؛ ج 2، ص 194؛ ميزان الاعتدال، ج 3، ص 635 - 637؛ تهذيب التهذيب، ج 9، ص 300 - 324. * خزانه على بن مُسهِر قرشى
(م 189 ه - 804 م. )
حافظ ابوالحسن على بن مُسهِر قريش، برادر عبدالرحمان قاضىِ جبُّل، از ثقاتى بود كه به جمع آورى فقه و حديث پرداخت. او را به قضاوت موصل و سپس ارمنستان گماردند. زمانى كه وارد ارمنستان شد، دچار چشم درد گرديد. نزد چشم پزشك رفت. كسى كه پيش *34* از او منصب قضاوت را به عهده داشت، به حكيم گفت: چيزى كه چشمانش را نابينا سازد برايش تجويز كن در عوض پاداشى به تو خواهم داد. او نيز چنين كرد و ديدگان على بن مسهر، نابينا شد. پس از آن به كوفه بازگشت. در زمان خود از محدثان ثقه به شمار مىرفت. بخارى، مسلم، ابوداود، ترمذى، نسائى و ابن ماجد، از وى روايت كردهاند. او نيز گنجينه كتابهاى خود را در خاك دفن كرد. ابوالحسن از انديشه مردان استوار كوفه بود.(26) 26. مشاهير علماء الامصار، ص 71؛ نكت الهيان، ص 219. تهذيب التهذيب، ج 7، ص 383. * گنجينه سفيان ثورى
(تولد 97 ه - 715 م.) متوفاى 161 ه - 777 م.
ابوعبداللَّه سفيان بن سعيد بن مسروق بن حبيب بن رافع بن عبداللَّه ثورى، از قبيلهاى عربى و مضرى الاصل بود كه در كوفه بلندآوازه شد. سفيان، از پيشوايان علم حديث و فقه بود و حديث را از ابواسحاق على سبيعى كوفى، اعمش و همگنانشان فرا گرفت. وى همچنين از حافظان حديث و ديگر علوم بود. مهدى، خليفهعباسى در فرمانى قضاوت كوفه را مشروط بر اين كه حكمى عليه او صادر نكند، بدو سپرد. سفيان از نزد مهدى خارج شده، فرمان را در رود دجله انداخت و خود تا زمان مرگ مهدى، پنهان شد. سفيان در وصيت نامهاى كتابهاى خود را به عمار بن سيف واگذارد، ولى چندى بعد منصرف شد و وصيتنامه را سوزاند سفيان ثورى چندين كتاب در حديث، تفسير، فقه و ساير علوم تأليف كرده است. از آثار تصنيفى او مىتوان به «الجامع الكبير فى الحديث و الفرائض» و «تفسير القرآن» اشاره كرد. تفسير القرآن او به كوشش آقاى امتياز على عرشى، در هند به چاپ رسيده است.
خطيب بغدادى مىگويد: ياران و شاگردان سفيان ثورى در خانه يحيى بن سعيد قطان(27) 27. يحيى بن سعيد قطان از محدثين اهل بصره بود. او در سال 198 در بصره درگذشت، طبقات ابن سعد، ج 7، ص 292. - كه محل اختفاى سفيان بود - با وى ديدار مىكردند. اگر خبر مىشد كه كسى حديثى دارد، او را فرا مىخواند.
سفيان همواره به يحيى مىگفت: «انتظار تو از من همچون انتظار ابووائل است از عبداللَّه. ديگر چنين فرصتهايى دست نمىدهد. به كوفه برو و كتابهايم را بياور تا بر تو حديث بخوانم. يحيى پاسخ مىداد: من با تو بر جانم با تو رفت و آمد دارم. چگونه به كوفه بروم و كتابهايت را بياورم؟
خطيب به نقل از ابوالاسود حارثى آورده است: روزى سفيان ثورى از امرى بيمناك شد و كتابهايش را دفن كرد. هنگامى كه خطر مرتفع شد، مرا و يزيد بن توبه مرهبى طلبيد. با كمك يكديگر كتابها را بيرون آورديم. به او گفتم: اى عبداللَّه! به گنجينه ،خمس تعلق مىگيرد! و او مىخنديد. نُه صندوق كتاب از خاك خارج كرديم. خطيب با اشاره به سينه خود گفت: اندازه صندوقها تا اين جا بود. به سفيان گفتم كتابى برگير و برايم بخوان.
*35* پس از دفن كتابها توسط سفيان، ابن جوزى در اين باره چنين مىگويد: كسى كه كتابهاى خود را با انگيزهاى مشروع چون عدم قدرت تميز سره از ناسره آن و يا جلوگيرى از گسترش آن، مخفى كند، اشكالى ندارد، و اقدام سفيان ثورى و پارهاى از بزرگان بر همين مبنا بود... .
سفيان ثورى فرزندى نداشت و در وصيت نامه خود آنچه كه داشت به خواهر و پسر خواهر خود بخشيد و چيزى براى برادرش مبارك بن سعيد ثورى (م 180 ه.) به ارث نگذاشت.(28) درباره سفيان ثورى ر.ك: الفهرست، ص 315، چاپ مصر؛ تاريخ بغداد، ج 9، ص 160؛ صيد الخاطر، ص 31 - 33؛ حلية الاولياء، ج 6، ص 356؛ طبقات الفقهاء، ص 65؛ تهذيب الاسماء، ج 1، ص 225؛ وفيات الاعيان، ج 3، ص 210؛ تهذيب التهذيب، ج 4، ص 111 - 115؛ غاية النهايه، ج 1، ص 308؛ مشاهير علماء الامصار، ص 169 - 170؛ المعارف، ص 97؛ النجوم الزاهره، ج 2، ص 318؛ خزائن الكتب القديمه، ص 192؛ الغدير، ج 1، ص 76. * گنجينه عطاء بن مسلم خفاف (قرن دوم هجرى)
ابومخلد عطاء بن مسلم كوفى، از مردم كوفه بود كه از او به نيكى و پرهيزكارى ياد مىشد. او از اعمش، جعفر بن برقان، محمد بن سوقه، سفيان ثورى، و اصل احدب و جماعتى ديگر روايت كرده است. محمد بن مبارك صورى و موسى بن ايوب نصيبى نيز از وى نقل حديث كردهاند. مدتى از عمر خود را در حلب گذراند. همچنين درباهاش نقل شده است كه وى پيش از مرگ، گنجينه كتاب خود را دفن كرده است.(29) 29. تهذيب التهذيب، ج 7، ص 211 - 212؛ مغنى، شماره 4128. * گنجينه ابو كريب همدانىّ
(متوفاى 243 ه. = 857 م. يا 248 ه. - 862 م.)
حافظ ابوكريب، محمد بن علاء بن كريب همدانى كوفى، از محدثان بزرگ و برجسته كوفه بود. خانهاش در جايى به نام مطموره قرار داشت. او از مشايخ نسائى و از كسانى بود كه حروف را به واسطه ابوبكر از عاصم نقل كرده است. وى احاديث زيادى نقل كرده است. دربارهاش آمده است كه او سيصد هزار حديث حفظ داشت. او پيش از مرگش وصيت كرد تا كتابهايش را همراه او دفن كنند و به اين وصيت عمل شد.(30) 30. معجم البلدان: ماده كوفه؛ كامل ابن اثير، ج 7، ص 79؛ تذكرة الحفاظ، ج 2، ص 73؛ طبقات ابن سعد، ج 6، ص 289، چاپ ليدن؛ نسائى، خصائص اميرالمؤمنين، ص 93؛ تهذيب التهذيب، ج 9، ص 385؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 119؛ طبقات القراء، ج 2، ص 197. * گنجينه ابن عقده
(ت 249 ه. - 863 م. متوفاى 332 ه. - 943 م.)
حافظ ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد بن عبدالرحمان زياد بن عبداللَّه بن زياد عجلان، غلامِ عبدالرحمان بن سعيد بن قيس همدانى سبيعى به «ابن عقده» معروف بود. عقده لقب پدرش بود. (او را به دليل دانستن صرف و نحو به اين نام خواندند. او همچنين در كوفه به كار وراقى و تعليم قرآن و ادب عرب مشغول بود.)
نجاشى درباره ابن عقده مىگويد: «او مردى جليل و در ميان محدثان به حفظ حديث شهرت دارد. داستانها درباره حفظ او، متفاوت است. او از مردم كوفه و جارودى مذهب (از خوارج) بود و بر همين مرام درگذشت.»
دار قطنى از او چنين ياد مىكند: «تمامى اهل كوفه برآنند كه از زمان ابن مسعود، حافظتر از ابن عقده نديدهاند.» احمد بن حسن برهرثمه گويد: «در حضور ابن عقده بودم و از روى حديث مىنوشتم، در حالى كه مردى از خاندان هاشم (علوى) نيز در مجلس حاضر بود. درباره حافظان گفتگو آغاز شد. ابنعقده گفت: من تنها از خاندان اين مرد (سپس به مرد هاشمى اشاره كرد)، هزار حديث مىخوانم و اينها جداى از احاديث ديگران است.»
ابن عقده تأليفات بسيارى دارد كه از جمله آنهاست:
التاريخ، الجهر ببسم اللَّه الرحمن الرحيم، فضل الكوفه، تفسير القرآن، صلح الحسن و معاويه، الثوري، *36* الصائر، النبي والصخرة و الراهب، اخبار ابي حنيفه و مسنده، الولاية و من روى حديث غدير خم.
گروهى از محققان، درباره گنجينه كتاب ابن عقده چنين گفتهاند: «ابن عقده بر آن شد كه از محل سكونت خود به جايى ديگر كوچ كند.
عدهاى باربر را اجير كرد. او مقرر كرد كه براى هر نوبت حمل بار به هر يك از آنان يك «دانق (31) 31. دائق = دانگ: معادل درهم است. م.» اجرت بدهد. در پايان كار به آنان يكصد درهم مزد داد؛ زيرا كتابهاى او معادل ششصد بار بود.(32) 32. ر.ك: تاريخ بغداد، ج 5، ص 14 - 23؛ لسان الميزان، ج 1، ص 263؛ فهرست طوسى، ص 86؛ معالم العلماء، ص 77؛ المنتظم، ج 6، ص 236؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 332؛ تذكرة الخفاط، ج 3، ص 55؛ منهج المقال، ص 43؛ رجال نجاشى، ص 68 - 59، چاپ هند؛ ميزان الاعتدال، ج 1، ص 136 - 138. * خزانه قطب الدين اقساسى حسينى (متوفاى 645 ه.)
ابوعبداللَّه النقيب، قطب الدين حسينى فرزند ابومحمد علم الدين، حسن بن على بن ابى الحسين حمزة بن ابى الحسن محمد كمال الشرف فرزند ابوالقاسم حسن بن ابى جعفر محمد بن ابى الحسن على بن محمد اقساسى فرزند ابى الحسين يحيى بن حسين ذوالدمعه فرزند زيد شهيد فرزند امام على بن الحسين زين العابدين(ع)، اقساسىِ علوىِ حسينى، از شعرا، اديبان و سادات بزرگ كوفه بود. وى فردى ظريف، لطيف پرداز و حاضر جواب بود. وى پس از عزل قوام الدين، ابوعلى حسين بن معد (متوفاى 636 ه.) از رياست بزرگان و اشراف بغداد، جانشين وى شد.
آوردهاند كه كلمهاى تصحيف شده بر زبان راند كه ناصر خليفه عباسى را ناپسند آمد و او را دلگير ساخت. او گفت: «اردنا خليفة جديد» خليفه فرمانى صادر كرد مبنى بر اينكه او را به بند كشيده، به كوفه برند و همان جا زندانى كنند. او تا سال 623 ه. كه قدرت به «الظاهر» رسيد، در زندان بود. ظاهر فرمان آزادى او را صادر كرد و چون در سال 624 ه. «المستنصر باللَّه» بر اريكه قدرت تكيه زد، وى را مورد لطف قرار داده، به خود نزديك و از نديمان خود ساخت و به وى منصب نقابت بخشيد.
قطب الدين در كوفه گنجينه كتابى با عظمت داشت. از اين روى عالمان زيادى در آن روزگار آهنگ ديدار اين گنجينه را داشتند. آمده است كه «فصيح على بن ابى صالح عامرى كوفى» معروف به ابن صائع (متوفاى سال 650 ه.) كه خود از عالمان و اديبان بود، كتابدارىِ اين گنجينه ارزشمند و معتبر را به عهده داشت.(33) 33. تلخيص مجمع الادب، ج 4، بخش 3، ص 473 - 474. از عالمان و اديبانى كه به ديدار اين گنجينه رفتهاند، محمد بن سعد اللَّه بن نصر بن سعيد بن دجاجى، مورخ، عبدالرزاق بن احمد معروف به «فوطى» و ركن الدين عبدالصمد بن محمد ديلمى قزوينى (متولد سال 656 يا 657 ه.) بودهاند. در همين مخزن كتاب، ديلمى از ابن صباغ، كسب دانش كرد. محمد بن احمد بن بختيار واسطى معروف به «ابن مندائى»، (متوفاى سال 605 ه.) در حالى كه كودكى خردسال بود، به اين كتابخانه آورده شد و او در آنجا دانش فرا گرفت.(34) 34. براى اطلاع بيشتر درباره اقساسى و مخزن كتاب او به منابع زير رجوع شود. ابن عنبه، العمدة؛ تلخيص مجمع الادب، ج 4، بخش 4، ص 629؛ المسجد المسبوك، ص 45، تجارب السلف، ص 310، سيد على خان، الدرجات الرفيعه، ص 505؛ الحوادث الجامعه، ص 220؛ النقباء الكوفه، نسخه خطى.
* گنجينه ابن الكوفى
(ت 254 ه. - 868 م. و 348 ه. - 960 م.)
ابوالحسن على بن محمد بن عبيدالزبير اسدى، از عالمان مشهور به خوش نويسى مشهور بود. او از افاضل ياران «ثعلب نحوى» و متّصف به راستگويى، و وثاقت در نقل مطالب بود. او در گردآورى و خريد كتاب اهتمام و شيفتگى بسيارى از خود نشان مىداد. دانشجو اگر مىگفت: از دستنوشته ابن كوفى نقل مىكنم، اين منتهى مرتبه احتياط او بود. ابن كوفى كتابهايى تأليف كرد و كتاب «الهمز»، كتاب «معانى الشعر و اختلاف العلماء فيه» و «الفرائد و القلائد فى اللغه» از جمله آثار اوست.
*37* ابن نديم او را چنين توصيف مىكند: «عالمى درست، راوى، گردآورنده كتب بسيار، در نقل روايت راستگو و كاوشگرى تيزبين بود».
آقاى دكتر حسين على محفوظ براى شناساندن ابن الكوفى، تلاشهايى با ارزش داشته است. او از روى اتفاق به كتابى خطى و گرانبهايى دست يافت كه در توصيف منازل مكه و منسوب به ابن الكوفى اين دانشمند جليل القدر بود. از آن پس درباره او به نوشتن پرداخت و سيره و شرح حال او را پى گرفت. مهمترين موضوعى كه دكتر محفوظ درباره ابن الكوفى ارائه داده، اين است كه: ابن الكوفى، گنجينه كتاب خود را به تفكيك موضوع دسته بندى كرد. او پيش از اين و در زمان خود شيوه فيش بردارى را به كار گرفت. پس از مرگش، هر برگ از فيشهاى او به يك درهم فروخته شد.(35) 35. ر.ك به مقاله دكتر محفوظ تحت عنوان «قصة المخطوط النادر»، مجله «الاقلام» چاپ بغداد، ج 7، سال اول، آذار 1965 م ص 135 - 140. در اين مقاله نويسنده آن، تمام تلاشهاى خود را در شناساندن ابن الكوفى به كار گرفته است.
ابن الكوفى در بغداد درگذشت؛ سپس پيكر او را به نجف اشرف انتقال دادند و در آن جا به خاك سپرده شد.(36) 36. درباره ابن الكوفى ر.ك به معجم الادباء، ج 5، ص 326؛ بغية الوعاة؛ فهرست ابن نديم، 117، ج مصر؛ رجال نجاشى، ص 68؛ ايران خزائن الكتب القديمه، ص 221؛ رجال بحرالعلوم، ج 3، ص 159 - 162. * گنجينه يكى از مردم كوفه
اين خزانه گمنام متعلق به يكى از اهالى كوفه و از شيفتگان جمع آورى كتاب خطى قديمى است. درباره صاحب اين گنجينه چيزى جز اين كه او (چنان كه بر مىآيد) در دوران دولت حمدانيان (317 - 394 ه. / 929 - 1003 م) مىزيسته، نمىدانيم. وى پيش از مرگش گنجينهاش را به دوست خود يعنى محمد حسين بن ابى بعره بخشيده است. اين گنجينه با توجه به مطالبى كه ذكر خواهد شد از گنجينههاى منحصر به فردى بوده كه اگر گذشت زمان آن را تباه نكرده بود، امروزه مىتوانست مايه افتخار و سربلندى ما باشد.
ابن نديم مىگويد: «محمد بن اسحاق گفت «در شهر جديد، مردى مىزييد كه محمد بن حسن نام دارد و او را با نام ابن ابى بعره مىشناسند. او گردآورنده كتاب است و گنجينهاى دارد كه هرگز مانند آن را نديدهام. در اين مخزن كتابهايى قديمى عربى در موضوعات نحو، لغت و ادب وجود دارد با اين مرد بارها ديدار كردم تا با من مأنوس شد. او نسبت به آنچه داشت بخل مىورزيد و با ديگران دير الفت مىيافت و از حمدانيان بيمناك بود. ابن ابى بعره، صندوقى بزرگ به من نشان داد كه سيصد رطل پوست شتر، ورق مصرى، ورق چينى، ورق تهامى، پوست دباغى شده و ورق خراسانى بود و بر آنها معلقات، قصايد، مقررات اشعار عرب، مواردى از نحو، حكايات، اخبار، نامها و انساب و ساير علوم عرب و غير عرب نوشته شده بود. او (ابن ابى بعره) به من گفت مردى از اهل كوفه - كه من نامش را فراموش كردهام - در حد افراط به جمع آورى كتابهاى خطى قديمى علاقه داشت. زمانى كه مرگش فرارسيد، به خاطر دوستى ميان من و او و خدمتهايى كه در حق او كرده بودم اين گنجينه را به من بخشيد. من محتويات صندوق را وارسى كردم و در اين مجموعه آثارى شگفتانگيز ديدم، ولى گذشت زمان آنها را فرسوده ساخته بود. بر هر برگ يا جزوه اين گنجينه امضاى علما وجود داشت و آن خط و صاحبش را تأييد مىكرد، و هر امضايى را پنج يا شش تن از عالمان با امضاى خود تأييد مىكردند. در ميان اين گنجينه، قرآنى را ديدم كه به خط خالد بن ابوالهياج (از ياران على - رضى اللَّه عنه است -) بود. اين قرآن بعدها به ابوعبداللَّه بن حانى - رحمه اللَّه - رسيد. همچنين در اين گنجينه دستنوشتههاى امام حسن و امام حسين و نيز عهدنامههايى به خط اميرالمؤمنين على - عليه السلام - و ديگر كاتبان پيامبر(ص) ديده مىشد. از آثار نحويون و لغويونى چون ابوعمرو بن العلاء، ابوعمرو شيبانى، اصمعى، ابن الاعرابى، سيبويه، فراء، كسائى و نيز از خطاطانى چون سفيان بن عينيه، سفيان ثورى، اوزاعى و ديگران در اين *38* مخزن به چشم مىخورد. در اين گنجينه به مدركى دست يافتم كه نشان مىدهد علم نحو از ابوالاسود دوئلى است. ماجراى اين سند از اين قرار است: اين اثر داراى چهار برگ است كه گمان مىكنم ورق چينى باشد. در آن بحثى در باب فاعل و مفعول از ابوالاسود و با خط يحيى بن يعمر نوشته شده است. زير اين خط، با خط عتيق نوشته شده است: اين خطِ فلان علان نحوى است. * گنجينه كتاب مشاهير كوفه
كوفه جمعيت بزرگى از مشاهير عالمان را در زمينههاى مختلف علمى، هنرى و ادبى در خود جاى داده بود. برخى از اين عالمان از ويژگى خاصى برخوردار بودند كه برجستهترين اين خصوصيات اشتياق فراوان آنان براى كسب بيشتر معارف و علوم و آگاهى و دست يابى به كتابهاى كمياب و حضور در محضر اساتيدى با كفايت بود تا بتوانند از اين گذرگاه به خواستههاى خود دست يابند. از اين رو از شهرى به شهرى رفته و در مراكز سرزمينهاى اسلامى به سفر مىپرداختند. البته روشن است كه اغلب اين عالمان، كتابخانههايىداشتند كه در آن آثار گرانبهاى فراوانى به چشم مىخورد. آنان اگر تنها آثار قلمى خود را مىداشتند باز هم گنجينهاى گرانقدر فراهم مىشد. از آنجاكه اخبار گنجينههاى كتاب در كوفه تدوين شده است، بر آن شدم كه مخزنهاى كندىِ فيلسوف و ثعلب نحوى را كه از كوفه برخاسته و پس از مدتى به بغداد كوچيدند و بقيه عمر خود را آنجا سپرى كردند، به بررسى بنشينم. به اين اميد كه ياد آنها بهرهاى در پى داشته باشد. * گنجينه ثعلب
(ولادت 200 ه. - 851 م. / وفات 291 ه. - 903 م.)
ابوالعباس احمد بن يحيى بن زيد، نحوى مشهور به «ثعلب»، غلام بنى شيبان بود. وى در علم نحو پس از كسائى و فراء - كه علم نحو در كوفه بدانها پاى گرفت - مرتبه سوم را داراست. او در كوفه در نقل اقوال كسائى و فراء مرجع عموم بود. ثعلب تأليفات زيادى داشته، ولى متأسفانه از بيشتر آنچه كه بدو نسبت داده مىشود، جز نام آنها چيزى در دست نيست. از آثار اوست: اختلاف النحويين، معانى القرآن، ما تلحن فيه العامه، شرح ديوان الاعشى، ماينعرف و مالاينعرف، المجالس، قواعد الشعر، شرح ديوان زهير، كتاب الفصيح، و... كه به چهل جلد مىرسند.
گنجينه كتب او پس از مرگش فروخته شد. ياقوت حموى مىگويد: ثعلب كتابهاى ارزشمندى به جاى گذاشت. او به على بن محمد كوفى - كه از شاگردان برجستهاش بود - وصيت كرد تا كتابهايش را به ابوبكر احمد بن اسحاق قطر بلى بدهد.
زجاج به قاسم بن عبيداللَّه گفت: «اين كتابها، ارزشمند هستند. مبادا از دست بدهى.» از اين رو، قاسم، خيران ورّاق را طلبيد تا آن آثار را قيمت گذارد. او هر سه كتاب را به ده دينار تقويم كرد. جمع مبلغ چيزى حدود سيصد دينار شد. قاسم نيز با پرداخت مبلغ كتابها را خريد.(37) 37. درباره شرح حال ثعلب ر.ك به انباه الرواة، ج 1، ص 128؛ بغية الوعاة، ج 1، ص 396؛ طبقات القراء، ج 1، ص 148؛ طبقات المفسرين، ص 41؛ مرآةالجنان، ج 2، ص 218؛ غاية النهايه، ج 1، ص 45؛ روضات الجنات، ج 1، ص 56؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 207؛ تذكرة الحفاظ، ج 2، ص 214؛ فهرست ابن نديم، ص 110؛ تاريخ بغداد، ج 5، ص 204؛ نزهةالادباء، ص 293؛ تهذيب اللغه، ج 2، ص 235؛ معجم الادباء، ج 5، ص 102؛ اللغه، ص 34؛ طبقات الزبيدى، ص 155 - 167. * گنجينةه كندى
(ولادت حدود 188 ه. - 803 م. / وفات حدود 260 ه. - 873 م.)
ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندى فيلسوف طراز اول عرب است. او دانش را در زادگاه خويش كوفه و بغداد فرا گرفت. وى به دليل تأليفات فراوانى كه در زمينههاى گوناگون علمى چون شاخههاى معرفت، فلسفه و ادب داشت، شهرت بسزايى يافت و در روزگار مأمون و معتصم عباسى به خاطر 265 اثر در علوم حساب، هندسه، نجوم، فلك، هواشناسى، جغرافيا، علوم طبيعى، سياست، موسيقى، طب و فلسفه بلند آوازهتر شد.
چون كندى، مذهب اعتزال را برگزيده بود، هنگامى كه معتزله مورد خشم قرار گرفتند، كتابخانه او مصادره *39* شد و چيزى نمانده بود كه خود نيز به كام مرگ فرو رود، ولى از دام مرگ رهايى يافت.
خزانه كتب كندى از نفيسترين گنجينهها به شمار مىرفت، زيرا او براى فراهم آوردن اين مخزن از هيچ كوششى دريغ نكرد. اين گنجينه به دليل نفاست آن، مورد توجه معاصران كندى بود و نيز يكى از عواملى بود كه رقيبان را به سخن چينى عليه او واداشت. محمد و احمد فرزندان موسى بن شاكر نسبت به سايرين بيشتر به او حسد مىورزند. آن دو حيلهاى انديشيده، او را از متوكل دور ساختند و كتابهاى او را تصرف كردن و در كتابخانهاى كه آن را «كنديه» مىخواندند، قرار دادند. تفصيل اين واقعه را ابوجعفر محمد بن يوسف كاتب در كتاب خود «المكافاة و حسن العقبى» آورده است. او اظهار مىدارد كه پس از آن كه كندى توانست بطلان ادعاهاى محمد و احمد فرزندان موسى بن شاكر را ثابت كند، گنجينه خود را بازپس گرفت.(38) 38. ر.ك به «المكافأة و حسن العقبى» ص 195 - 198؛ شهرت كندى فراتر از آن است كه درباره او به گفتگو بپردازيم تا كنون بيشتر آثار وى كه به آن دسترسى بوده است، به چاپ رسيده است. همچنين درباره شخصيت و فلسفه او مطالعات و تحقيقات فراوانى به اكثر زبانهاى زنده صورت گرفته است. * كتابخانههاى اسلامى وابسته به مساجد
مسجد از مظاهر و اركان اصلىِ تمدن اسلامى به شمار مىرود و اين به دليل نقشى است كه مسجد در حيات دينى، سياسى و فكرى اسلام ايفا كرده است. در مسجد است كه اقامه واجبات، بيعت با خلفا و اميران، مناقشه در امور جنگ و صلح و اجتماعات سياسى برگزار مىشود. هرگاه اميرى بر چيزى عزم داشت آن را در مسجد به عموم مردم ابلاغ مىكرد و بدين ترتيب تا قرن سوم هجرى، مسجد حداقل به منزله مدرسهاى كه در آن دانش رد و بدل مىشد و محل تجمع عالمان و اديبان و درس و بحث و ساير وظايف صنفى آنان به حساب مىآمد. واعظان نيز از مسجد براى وعظ و ارشاد مردم و آشنا ساختن آنان با مبادى دينى بهره مىجستند. كتابها نيز در مساجد نوشته مىشد. شاهد بر اين مدعا كتابهايى خطى است كه در سراسر گيتى پراكنده شده است مىباشد. در اين كتابها، نويسندگان يا نسخه پردازان مكان نگارش آنها را مسجد ذكر كردهاند.
در كتابهاى تاريخ و شرح حالها، مطالب فراوانى به چشم مىخورد كه بيانگر اين امر است كه علما، فقها و اديبانى بودهاند كه از مسجد براى تعليم و تعلم و كسب معارف بهره برده و آنجا را محل سكونت خود قرار دادهاند. براى اين كه مسجد بتواند نظر پيروان خود را تأمين و زمينه كار علمى براى آنان فراهم كند، اقدام به احداث كتابخانههاى معتبر و پر محتوايى در كنار هر مسجد شد. كتابهاى اين مراكز در رشتههاى گوناگون علمى بودند. مردم نيز براى شركت در اين اقدام علمى - فرهنگى پا به ميدان گذاشتند. برخى از مسلمانان به تأليف كتاب پرداخته، اثر خود را به صورت وقف در اختيار مساجد و دوستداران علم قرار مىدادند تا از پاداش اُخروى بهرهمند شوند. كسانى نيز مسؤوليت محافظت از كتابها و جلوگيرى از فرسودگى آنها را عهده دار بودند. بدين ترتيب تعدادى از مساجد به آگادمى فرهنگى بدل شدند و در پيشرفت تعليم و تعلّم و تأليف و تصنيف اثر بسزايى داشت
زندگى و آثا علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى
انصارى قمى ناصر الدين
ياد علامه سترگ حضرت آيت اللَّه شيخ آقا بزرگ تهرانى، قدّس اللَّه نفسه و اجزل لطيفه در دلِ دانش دوستان و حق طلبان هماره جاودان است. و اين به خاطر خدمات ماندگار آن فرزانه عاليمقام است. كتابشناسى، رجالشناسى و سبكشناسى شيعه همه در گرو زحمات طاقتفرساى آن مرد بزرگ است.(1) زندگى مفصّل او را به قلم نويسنده اين سطور در مجله مشكاة، ش 32، ص 75 - 97 ببينيد.
وى در شب پنجشنبه يازدهم ربيع الاول 1293 ق در محلّه «پامنار» تهران ديده به جهان گشود. خاندان او همه از تجّارى بودند كه به گمان قوى از گيلان به تهران مهاجرت كرده و از 1250 ق در اين شهر ساكن گرديده و به «محسنى» شهرت داشتند. پدرش حاج على آقاى (م 1324 ق) از تاجران روشنفكر و عالم دوست بود كه از او كتابى در تاريخ دخانيات و فتواى تحريم تنباكو در دسترس است (الذريعة 3/252) و خانهاش هماره مجمع روحانيان و اهل فضل و دانش بوده است.
شيخ آقا بزرگ پس از پشت سر نهادن دوران كودكى، در ده سالگى (1303 ق) به مدرسه مروى رفته و در مدت 12 سال علوم رايج زمان خويش (فقه، اصول، ادبيات، منطق، رياضيات، تجويد و خط خوش) را فرا گرفت. برخى از اساتيد دوره سطح او عبارتند از: حضرات آيات: سيد عبدالكريم لاهيجى، سيد محمد تقى تنكابنى، حاج شيخ على نورى ايلكانى، شيخ محمد باقر معزالدولهاى و خطاط شهير ميرزا زين العابدين محلاّتى.
در 17 شعبان 1315 ق، پس از زيارت مخصوصه نيمه شعبان امام حسين عليه السلام در كربلا به حوزه علميه نجف اشرف شتافته و در مجلس درس اساطين حوزه نجف زانوى ادب به زمين زد و مراتب علمى خويش *42* را تكميل نمود. برخى از اساتيد فقه و اصول و رجال و حديث و اخلاق وى عبارتند از:
حضرات آيات عظام:
1- آخوند ملا محمد كاظم خراسانى (م 1329 ق) صاحب «كفايةالاصول»
2- سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى (م 1337 ق) صاحب «عروة الوثقى»
3- ملاّ فتح اللَّه شريعت اصفهانى (م 1339 ق) صاحب «قاعده لاضرر»
4- ميرزا محمد تقى حايرى شيرازى (م 1338 ق) صاحب «حاشيه مكاسب»
5- حاج ميرزا حسين نورى (م 1320 ق) صاحب «مستدرك الوسائل»
6- شيخ محمد طه نجف (م 1323 ق) صاحب «اتقان المقال فى علم الرجال»
7- سيد مرتضى كشميرى (م 1323 ق) عالم اخلاقى معروف
نيز از اساتيد اجازه وى مىتوان از علماى ذيل نام آورد؛ آيات عظام:
8- سيد ابوتراب خوانسارى (م 1346 ق) «سبل الرشاد فى شرح نجاةالعباد»
9- سيد حسن صدر كاظمى (م 1354ق) صاحب «تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الاسلام»
10- سيد محمد على شاه عبدالعظيمى (م 1334 ق) صاحب «الايقاد فى وفيات المعصومين»
ايشان در طول زمان زندگانى خويش به بسيارى از نام آوران و تاريخ سازان شيعه اجازه روايى عطا نمود، كه برخى از آنان عبارتند از حضرات آيات عظام:
1- مرحوم آيت اللَّه العظمى بروجردى (م 1380 ق) صاحب «حاشيه بر كفايه» و «تجريد اسانيد الكافى»
2- مرجع بزرگ مرحوم سيد عبدالهادى شيرازى (م 1382 ق) صاحب «دارالسلام فى فروع الاسلام»
3- علامه سيد عبدالحسين شرف الدين (م 1377 ق) - صاحب «المراجعات» و «النص والاجتهاد»
4- علامه مجاهد حاج شيخ عبدالحسين امينى (م 1390 ق) صاحب «الغدير فى الكتاب والسنة والادب» و «شهداء الفضيلة»
5- علامه شيخ محمد حسن مظهر (م 1375 ق) صاحب «دلائل الصدق»
6- علامه سيد هبةالدين شهرستانى (م 1386 ق) صاحب «الهيئة والاسلام» و «ماهو نهج البلاغه»
7- علامه شيخ محمد على غروى اردوبادى (م 1370 ق) صاحب «على وليد الكعبة»
8- علامه شيخ محمد رضا آل ياسين (م 1370 ق) صاحب «بلغة الراغبين فى فقه آل ياسين»
9- علامه سيد محمد حسين طباطبايى (م 1402 ق) صاحب تفسير الميزان
10- علامه بزرگ سيد شهاب الدين نجفى مرعشى (م 1411 ق) صاحب «ملحقات احقاق الحق»
علامه تهرانى پس از درگذشت آخوند خراسانى در 1329 ق، براى استفاده از درس ميرزاى شيرازى دوّم و تدوين دائرةالمعارف بزرگ «الذريعة» به سامرا كوچ نموده و مدت 24 سال در آن شهر مقدس به تأليف و تصنيف و فراگيرى دانش آل محمد(ص) اشتغال داشت. پس از فراغت از تحصيل بود كه به تأليف موسوعه «الذريعه» دست يازيد و در كنار آن موفق به نگارش كتابهاى ديگر نيز شد.
شيخ آقا بزرگ تهرانى پس از پشت سر نهادن 97 سال عمر با بركت، سرانجام در تاريخ 13 ذى الحجة 1389 ق (12 اسفند 1348 ش) بدرود حيات گفت و پس از نماز بر پيكر پاكش وسيله مرحوم آيت اللَّه العظمى خويى، در كتابخانهاش به خاك سپرده شد. فعاش رحمه اللَّه بين الكتب و دفن بين الكتب.
علامه سيد موسى هندى كاظمى در فقدانش چنين سرود:
ان المصاب فادح
فليصمت الموبن
ان تدفنوا فالعلم
واتقوى جميعاً تدفنوا
كان اسمعه تاريخه
«آقا بزرگ محسن» 1389 ق
*43* از وى كتابخانهاى نفيس و گرانبها(2)نسخههاى خطى كتابخانه ايشان وسيله استاد محمد هادى امينى در نُه شماره مجله «العدل» چاپ نجف معرفى شده است. (در برگيرنده بيش از پنجهزار كتابچاپى و دويست كتاب خطى) و تأليفاتى بسيار ارزشمند بر جاى مانده است، كه عبارتند از:
(ستارگان، نشانه به چاپ رسيدن كتاب است)
* 1- موسوعه «الذريعة الى تصانيف الشيعة» - كه بعداً از آن سخن خواهيم گفت.(3) مقاله «برترين كتابشناسى شيعه» در همين شماره مجلّه. شايان ذكر است كه نام اين كتاب را علامه سيد حسن صدر بر آن نهاده است.
* 2- موسوعه «طبقات اعلام الشيعة».(4) نام اوليه اين كتاب «وفيات الاعلام بعد غيبة امام الانام» بوده است، كه بعدها آنرا تغيير داد. اين كتاب تذكرهاى از دانشمندان شيعه از قرن چهارم تا قرن چهاردهم هجرى مىباشد. آن هنگام كه علامه تهرانى در كتابخانههاى عمومى و خصوصى ممالك اسلامى به كاوش پرداخته بود، نام تمام بزرگان شيعه (اعم از مؤلفان، مترجمان، شارحان، شاعران و...) را در دفترى مخصوص گردآورد. او براى اين كار تمام كتابهاى كتابخانهها - به ويژه پشت جلدهاى كهنه و لابلاى خطوط اجازات علما و حواشى كتابها را جستجو كرد و مطالبى بدانها افزود و آنها را به ترتيب قرون مرتب نمود و براى هر قرن، نامى جداگانه گذاشت.
نام آنها عبارت است از:
1- نوابغ الرواة فى رابعة المآت (الذريعة 24/315) شرح حال بيش از 1500 نفر.
2- النابس فى القرن الخامس = از احة الحلك الدامس بالشموس المضيئة فى القرن الخامس (الذريعة 1/526) - شرح حال بيش از 400 نفر. -
3- الثقاة العيون فى سادس القرون (الذريعة 5/8) - شرح حال بيش از 800 نفر
4- الانوار الساطعة فى المأة السابعة (الذريعة 2/428) - شرح حال حدود 300 نفر -
5- الحقائق الراهنة فى تراجم اعيان المأة الثامنة (الذريعة 7/34) - شرح حال بيش از 300 نفر -
6- الضياء اللامع فى عباقرة القرن التاسع (الذريعة 15/127) - شرح حال حدود 400 نفر
7- احياء الداثر من مآثر اهل القرن العاشر (الذريعة 1/3308) - شرح حال بيش از 500 نفر -
8- الروضةالنضرة فى علماء المأة الحادية عشرة (الذريعة 11/304) - شرح حال حدود 1500 نفر -
9- الكواكب المنتشرة فى القرن الثانى بعدالعشرة (الذريعة 18/180) - شرح حال بيش از 2000 نفر -
*44* 10- الكرام البررة فى القرن الثالث بعد العشرة. 2 جلد تا كنون - نام اين كتاب در الذريعه نيامده است - شرح حال حدود 1600 نفر -
11- نقباء البشر فى القرن الرابع عشر. 4 جلد تا كنون (الذريعة 24/271) - شرح حال حدود 2300 نفر
كه با مطالعه اين موسوعه گرانبها اطلاعاتى پيرامون زندگانى حدود 12000 نفر از علماى شيعه اماميه در طول تاريخ به دست مىآيد.
درباره اين كتاب كارهايى انجام شده است كه عبارتند از:
الف - تعليقات على «طبقات اعلام الشيعة». سيد عبدالعزيز طباطبايى. اصل كتاب همراه با تعليقات آن به زودى ضمن انتشارات «دارالزهراء» بيروت به چاپ مىرسد.(5) الغدير فى التراث الاسلامى /240.
ب - معجم اعلام الشيعة يا مستدرك «طبقات اعلام الشيعة». از سيد عبدالعزيز طباطبايى(6) همانجا.
ج - تعليقات على طبقات اعلام الشيعة. شيخ محمدرضا جعفرى اشكورى.(7) همان كتاب /229.
د - «مع موسوعات رجال الشيعة»، ج 1، ص 428 - 690. (262 ص) سيد عبداللَّه شرف الدين موسوى عاملى.
ه - فهرست عمومى الفبايى كتابها و رسالهها و اجازات كه در پايان هر جلد مرتب شده است: از محمد ابراهيم ذاكر (نواده مؤلف)
* 3- هديه الرازى الى المجدد الشيرازى. شرح حال ميرزاى شيرازى (م 1312 ق) و 360 تن از شاگردان او.
اين كتاب دوبار ترجمه شده است:
الف - توسط محمد دزفولى. چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
ج - وسيله حميد تيمورى. چاپ انتشارات ميقات
* 4- حياة الشيخ الطوسى. كتابى است در 74 صفحه كه در آغاز تفسير «تبيان» به چاپ رسيده و دوبار ترجمه گرديده است:
الف - وسيله سيد على اكبر موسوى محبّ الاسلام (در مجله «نامه آستان قدس»)
ب - وسيله سيد حميد طبيبيان و عليرضا ميرزا محمد (چاپ فرهنگستان ادب و هنر ايران)
5- حياة ثقة الاسلام الكلينى و شان الكافى(8) الذريعة 11/302 .
* 6- مصفى المقال فى مصنّفى علم الرجال. شرح حال حدود 600 تن از صاحبان تأليف در علم تراجم و رجال.
* 7- توضيح الرشاد فى تاريخ حصر الاجتهاد. پيرامون انگيزه پيدايش مذهب تقليد عمومى، سدّ باب اجتهاد، و انحصار بدون دليل حق فتوى و اجتهاد به ائمه اربعه اهل سنت (الذريعة 4/493)
* 8- المشيخة يا الاسناد المصفّى الى آل بيت المصطفى .
9- تفنيد قول العوام بقدم الكلام. نقد گفتار كسانى كه قائل به قدمت قرآن مىباشند. (الذريعة 4/361)
10- النقد اللطيف فى نفى التحريف من القرآن الشريف. اين كتاب وسيله علينقى منزوى بنام «نمايشگاه نامه پاك از هر آلودگى و آك» به فارسى ترجمه گرديده و مؤلف در آن از ساحت استادش مرحوم محدث نورى دفاع نموده است. و او را از قول به تحريف به مفهوم تغيير و تبديل مبرّى مىداند. (الذريعة 4/143 و 23/278)
11 - ضياء المفازات فى طرق مشايخ الاجازات. ترتيب مشايخ خويش بر 12 طبقه است. (الذريعة 15/130)
* 12- ذيل المشيخه. درباره مشايخ خود از علماى اهل تسنن است.
13- اجازات الرواية والوراثة فى القرون الاخيرة الثلاثة
14- البدور الباهرة(9) تبويب الذريعة /8
15- واقعة الطف الخالدة(10) همان /9
16- المجموعة الرجالية و التاريخية(11) الذريعة 20/82
17- منظومة فى العقايد.(12) همان 23/123
*45* 18- مسند الامين. اجازه مفصّل و گرانبهايى به علامه امينى صاحب الغدير (م 1390 ق) است.
19- تقريرات درس اصول آيت اللَّه آخوند خراسانى
20- تقريرات ديگر درس آخوند
21- تقريرات درس فقه آيت اللَّه العظمى شيخ الشريعة اصفهانى
* 22- ذيل كشف الظنون كاتب چلبى. همراه با كشف الظنون در تهران به سال 1387 ق. به چاپ رسيده است.
23- تلخيص زاد السالكين ملا محسن فيض كاشانى
24- ترجمه «العقيدة الاسلامية» شيخ عبداللَّه كويلام (الذريعة 4/117)
25- تعريف الانام بحقيقة المدنية والاسلام. ترجمه كتاب «المدينة والاسلام» محمد فريد وجدى (الذريعة 4/216)
26- شجرة السبطين. مشجر اولاد و فرزندان امام حسن و امام حسين عليهما السلام (الذريعة 13/31)
27- الظليله فى انساب بعضى البيوتات الجليلة (الذريعة 15/202)
28- نزهة البصر فى فهرس «نسمة السحر» نوشته: ضياءالدين يوسف يمانى صنعانى (م 1121 ق)
- شرح حال شاعران شيعه - (الذريعة 24/115)
29- الياقوت المزدهر فى تلخيص «رياض الفكر» نوشته: احمد بن يحيى بن المرتضى حسينى يمانى (م 840 ق)
شرح حال امامان زيديه تا سال 1144 ق (الذريعة 11/333)
30- محصول «مطلع البدور» فى تلخيص مافيه من المنثور. مطلع البدور نوشته صفى الدين احمد بن صالح بن محمد زيدى و شرح حال علماى زيديه تا سال 1085 ق است كه وسيله علامه تهرانى تلخيص شده است.
(الذريعة 2/151 و 21/153)
31- الدرّ النفيس فى تلخيص رجال التأسيس. شرح زندگانى افرادى است كه در كتاب «تأسيس الشيعه» علامه آيت اللَّه سيد حسن صدر مطرح گرديدهاند.
32- حاشيه بر «تكملة امل الآمل»، تأليف: علامه كبير آيت اللَّه سيد حسن صدر.(13) همان 4/411.
همانگونه كه پيدا است: تأليفات آن مرد بزرگ همه در زمينههاى: فقه، اصول، كلام، تاريخ، تراجم، علوم قرآنى، اجازات، كتابشناسى و انساب بوده است. فللّه درّه و عليه اجره و عليه رحمةاللَّه و بركاته.منابع: 1. تبويب الذريعة. شهيد سيد احمد ديباجى (م 1399 ق). تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1352 ش / 1393 ق. 2. الذريعة الى تصانيف الشيعة. شيخ آقا بزرگ تهرانى (م 1389 ق) - 26 ج - بيروت، دارالاضواء، 1402 ق. 3. الغدير فى التراث الاسلامى. سيد عبدالعزيز طباطبيى. بيروت، دارالمورّخ العربى، 1414 ق. 4. مجله مشكاة. فصلنامه بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد.
كتابخانهها و سوانح
نيکنام مهرداد
سانحه يا بليّه از نظر يك كتابدار، يا يك متخصص آرشيو «حادثهاى است كه زمان وقوع آن غير قابل پيش بينى و نتيجه آن تخريب جدى است. يك سانحه مىتواند عملى تخريبى ناشى از شكستگى يك لوله آب، آتش ناشى از سهل انگارى و يا به آتش كشيده شدن كتابخانه باشد. معمولترين سوانح، از نشت آب از سقف به دليل تركيدن لوله آب و يا استفاده از آب براى خاموش كردن آتش صورت مىگيرند.
براى نمونه به سوانح بسيارى مىتوان اشاره كرد كه مهمترين آنها تجربه تلخ شهر فلورانس در ايتالياست (در سال 1966)، در اين حادث آب روخانه آرنو (Arno ) بخش عظيمى از گنجينه ادبى ايتاليا را در خود فرو برد. از ديگر موارد قابل اشاره، آتش سوزى سال 1972 در كتابخانه حقوق دانشگاه تمپل در فيلادلفيا؛ و سيل سال 1978 در كتابخانه مدير دانشگاه استانفورد؛ به آتش كشيده شدن كتابخانه مركزى دانشگاه بلوچستان به سال 1351 (1977) و آتش سوزى كتابخانه دانشكده ادبيات دانشگاه اصفهان به سال 1366 (1987) است.
تجاربى اينچنين سبب شده تا كتابداران و متخصصينِ حفاظت و نگهدارى، نياز به برنامه كنترل سوانح و بلايا را كاملاً احساس كنند.
مواد اصلى و مجموعه پايه كتابخانه، معمولاً نسبت به آب بسيار حساسند و خسارات حاصل از تماس با آب بسيار هولناك است. طبيعتاً چنين خساراتى نياز به عكس العملى سريع و مؤثر نيز دارد و البته تنها زمانى مىتوان چنين عكلس العملى نشان داد كه برنامه كنترل و مقابله با سوانح وجود داشته باشد. بديهى است وجود چنين برنامههايى سبب خواهد شد گروههاى نجات بتوانند تقريباً بلافاصله حركت كنند و پس از رسيدن به محل حادثه، عمليات نجات را آغاز كنند. همچنين در كنار اعزام آنها، وسايل و تجهيزاتى نيز بايد آماده استفاده، نگهدارى شوند تا گروه نجات بتوانند از مقدمات پشتيبانى چون امكانات انجماد با باد و ذخيره در شرايط سرد، سود جويند. هدف گروههاى نجات در اصل كنترل و مهار كردن سانحه و تثبيت وضع مواد صدمه ديده است كه اگر چه ساده به نظر مىرسد، ولى اهدافى گسترده دارد.
واژه «سانحه» واژهاى خوفانگيز است و همواره سوانحى چون زلزله، سيلابهاى شديد و طوفان را به خاطر مىآورد. اگر چه احتمال وقوع اين سوانح در بسيارى از قسمتهاى جهان بعيد به نظر مىرسد، ولى يك حادثه لزوماً نبايد از چنين ابعادى برخوردار باشد تا يك سانحه محسوب گردد؛ خسارت ناشى از تركيدن يك لوله آب و يا آب خارج شده از شلنگ يك ماشين آتش نشانى مىتواند به اندازه جارى شدن سيل، خطرناك باشد. هر برنامهاى كه بخواهيم براى مقابله با سوانح تهيه كنيم بايد با مسأله پيشگيرى آغاز گردد و علاوه بر آن اقدامات امنيتى، بايد شامل پيشگيرى و مقابله با آتش، حفاظت در برابر نفوذ آب، روشهاى ذخيره مواد گردد. معمولاً يك برنامه واكنش سريع عبارت است از سياههاى از اعمالى كه بايد از زمان شنيدن زنگ خطر يا آژير مخصوص انجام شود. تعداد قابل توجهى از كاركنان هر كتابخانه بايد آموزش ببينند و آمادگى اين را پيدا كنند تا در صورت لزوم در هر لحظهاى از روز يا شب و به محض اطلاع براى تشكيل گروههاى مقابله با سانحه در محل كتابخانه حاضر شوند. در هر ساختمانى بايد مقاديرى از وسايل و تجهيزات اضطرارى، از نظر استراتژيك و به منظور استفاده فورى، در جعبههاى بزرگ قابل حمل قرار گرفته باشد و روى آنها عنوان «جعبه مقابله با سوانح» نوشته شده باشد. البته *47* ضرورى است اين وسايل در تجهيزات از نظر وضعيت و آمادگى به طور مرتب كنترل و بازبينى شوند. بسيار اهميت دارد كه با يك يك اين وسايل و تجهيزات آشنا شويم و چگونگى به كارگيرى بدون تأخير از آنها را بدانيم.
در مورد تدوين اين برنامه ضرورت ندارد كه بر دستورات روشن و واضح تأكيد شود، چرا كه هر واكنشى در مقابله با سوانح اگر با هرج و مرج توأم باشد، موفق نخواهد بود.
در مورد تجهيزات اضطرارى و خدمات پشتيبانى مثل دستگاههاى انجماد با باد، امكانات ذخيره در شرايط سرد، جعبههاى پلاستيكى اضافى وسايل حمل و نقل و غيره بايد پيش بينى و برنامه ريزى لازم انجام پذيرد، تا دستيابى به آنها به هنگام بروز سانحه به سرعت ممكن باشد. همچنين رهنمودهاى لازم براى عمليات نجات و نجاتگران تدوين گردد و آموزش بنيادين به اعضاى گروه نجات داده شود تا علاوه بر آشنايى با وسايل و تجهيزاتِ ويژه مبارزه با سوانح و طرز كار آنها، بدانند چه انتظارى از ايشان مىرود.
تمامى اعمال بازيابى مواد، در صورت داشتن توان از نظر تعداد و تخصّصها، بايد توسط كاركنان بخشهاى حفاظت و نگهدارى، انجام پذيرد. به خاطر داشته باشيم كه هدفهاى برنامه كنترل سوانح عبارت است از: 1) جلوگيرى از وقوع حادثه، 2) حفاظت از مواد كتابخانه به هنگام بروز حادث، 3) نجات مواد آسيب ديده با سرعت كافى و به شكلى مؤثر و تثبيت شرايط موجود.
اكثر متخصصين حفاظت و نگهدارى و مرمت بر اين عقيدهاند كه پس از گذشت چهل و هشت ساعت قارچها و كپكها روى مواد صدمه ديده بر اثر آب شروع به رشد مىكنند و در نتيجه فساد جدى اين مواد آغاز مىگردد.
براى تهيه برنامه ملى حفاظت و نگهدارى موارد كتابخانهها به هنگام بروز بلاياى طبيعى، لازم است پرسشنامهاى تهيه و براى تمامى مؤسسات مرتبط اعم از كتابخانهها، مراكز اسناد، موزهها، بايگانىها و مؤسساتى كه امكاناتى فنى همچون ماشينهاى سردخانه دار و غيره دارند، ارسال گردد. هدف اين پرسشنامه تعيين تثبيت اين مطلب است كه 1) از چه چيز در مقابل چه چيز مىخواهيم محافظت كنيم؛ 2) چه كسانى مىتوانند در اين كار مشاركت داشته باشند. به دنبال تهيه وارسال اين پرسشنامه (و تحويل گرفتن آن، پس از تكميل)، لازم است از اين مؤسسات، به منظور كسب اطلاعات دست اول از مسايل و مشكلات، بازديدهايى نيز به عمل آيد. بديهى است انتخاب مؤسساتى كه بايد مورد بازديد قرار گيرند مبتنى است بر نوع، اندازه و موقعيت جغرافيايى، كه ممكن است سبب بروز مشكلات و مسايل خاص گردد.
پس از انجام اين مراحل بايد با جلب همكارى متخصصين، زمينههاى بسيارى در پيش نويس دستنامه برنامه ريزى (براى كنترل سوانح) در معرض مطالعه و ابراز نظر متخصصين قرار گيرد، تا در نهايت نسخه نهايى تهيه و تكثير گردد.
دستنامه فوق بايد در سه بخش تنظيم گردد: پيشگيرى، عكس العمل و بازيافت. لازم نيست بار ديگر اهميت مسأله پيشگيرى مورد تأكيد قرار گيرد، زيرا بهتر است نخست، جلو وقوع حادثه را بگيريم تا اينكه پس از وقوع حادثه به دنبال راه علاج باشيم. بد نيست گفته شود به هر اندازه كه برنامه مقابله با سوانح خوب طراحى شود و افرادِ گروههاى نجات و ديگر دست اندركاران به شكلى مؤثر عمل كنند، راحتتر مىتوان به بهترين نتيجهاى كه انتظار مىرود، يعنى به حداقل رساندنِ خسارات و صدمات دست يافت.
اگر مواد كتابخانه در معرض حرارت و آب واقع شوند، ميزان صدمه متفاوت خواهد بود. حفاظت از مواد كتابخانه مىتواند با بررسى دقيق طرح ساختمان كتابخانه، نظامهاى ذخيره مواد و روشهاى ذخيره (نظير قراردادن مواد خاص و يا با ارزش، در جعبههاى مخصوص به منظور حفاظت بيشتر)، به نحو مطلوبتر انجام پذيرد. شناسايى و بازرسى مرتب نقاط آسيبپذير و خطرناك كتابخانه سبب خواهد شد تا در اسرع وقت از علايم آگاه كننده اوليه با خبر شويم. هر بخش از دستنامه بايد داراى قسمتهاى متعددى باشد و هر قسمت متضمن هدف، مطالب و مباحث مربوط به آن قسمت و صورتى از توصيههاى لازم كه براى نيل به هدف بايد به كار گرفته شود. علاوه بر نكات فوق كه ذكر آنها در دستنامه واجب است، بجاست كه در پايان، نمايه كليه واژهها به منظور كمك به استفاده كننده درج گردد.
در برنامه ريزى بايد كوشش شود ترتيب اولويتِ بخشهاى مهمترِ مجموعه، از نظر نجات مواد موجود در آن بخش، مشخص شود. اگر چه تعيين اولويتها كار آسانى نيست ولى لازم است كوشش كافى در اين مورد به عمل آيد. مثلاً ممكن است هنگام برنامه ريزى، برگه دان كتابخانه ناديده گرفته شود، حال آنكه برگه دان از نظر ادامه فعاليت كتابخانه حائز اهميت بسيار است و چنانچه نسخه ديگرى از آن تهيه نشده باشد، بايد در اولويتهاى نخست قرار گيرد.
در اين دستنامه همچنين بايد يك برنامه نمونه، نمودار و فهرستى از خدماتى كه مىتواند پوشش كشورى داشته باشد، مثل تأسيسات خشك كردن درحال انجماد و نتايج تجزيه و تحليل اطلاعات مندرج در پرسشنامهها و نيز صورتى از كتب مفيد براى مطالعه، به صورت پيوست گنجانده شود.
بسيار اهميت دارد كه هنگام تدوين دستنامه فوق، توجه داشته باشيم كه مخاطبين آن، در زمينه حفاظت و نگهدارى افرادى غير متخصص هستند. از اين رو لازم است مطالب، حاوى حداقل اطلاعات فنى و تخصصى باشد.
ارزش برنامه كنترل سوانح به داشتن توان، نشان دادن عكس العمل مؤثر سريع در مقابل حوادث و سوانح است و اين توان تنها زمانى حاصل خواهد آمد كه مؤسسات كتابدارى و اطلاع رسانى داراى كارمندانى آگاه به موضوع، وسايل و تجهيزات مقابله با سوانح و در نهايت داراى دستور العمل برنامهريزى شدهاى باشد.
البته هر كتابخانه و مؤسسه مرتبط با اين موضوع بايد با توجه و الهام از برنامه ملىِ كنترل سوانح، برنامه اختصاصى مؤسسه يا سازمان متبوع خود را تهيه كند تا بتواند به سرعت و با آرامش، در صورت وقوع موقعيت اضطرارى عكس العمل مناسب و صحيح نشان دهند. تأكيد اين برنامه بايد بر خودكفايى باشد، و لذا موفقيت نهايى و يا شكست نهايى دستنامه در اين است كه هر مؤسسهاى بتواند از آن استفاده كند و نيازهاى خود را به سهولت و روشنى در آن بگنجاند و برنامه خاص خويش را براى حفاظت و نجات طراحى كند.
مايه دلگرمى است كه در سالهاى اخير، پيشگيرى از سوانح، به طور روزافزونى مورد توجه و بحث كتابداران و متخصصان حفاظت و نگهدارى قرار گرفته و به عنوان بخش لازمى از سياست حفاظت و نگهدارى در هر مؤسسه شناخته شده است. در حال حاضر در سراسر دنيا مؤسسات بسيارى در اين زمينه فعال هستند و برنامههاى كنترل سوانح در بسيارى كشورها در شُرف بازدهى است.
ما بر آنيم كه هيچ كتابخانه، مركز اسناد، بايگانى و نهادهايى از اين دست نمىتوانند و نبايد از تهيه چنين برنامههايى غفلت ورزند، بويژه چنانچه اين كار در سطح ملى و با همكارى سازمانهايى چون كتابخانه ملى ايران، سازمان اسناد ملى، اطلاعات و مدارك علمى، هيات اُمَناى كتابخانههاى عمومى و ديگر سازمانهاى مهم و مرتبط، انجام پذيرد. انشاءاللَّه.
منابع:
نيكنام، مهرداد. «برنامه ريزى ملى براى حفظ و نگهدارى منابع كتابخانهها به هنگام بروز بلاياى طبيعى»، پيام كتابخانه، س 20، ش 1 (بهار 1371)، 12 - 17.
Buchnan, Sally A. Disaster planning: prepared - ness and recovery for libraries and archives, Paris: Unisist, 19688. England, Claire & Karen Evans. Disaster manage ment for libraries; planning and process, Canada: Canadian library Association, 1988. Fortson, Judith. Disaster planning and recovery, Landon: Neal - Schuman Pub., Co, 1990. Morris, John. The Libraru disaster preparedness hand - book, Chicago: American Library Association, 1968 .
گردش كار در چهار دايرة المعارف فارسى
فرح زاد محمد
دايرةالمعارف كتاب مرجعى است كه در آن مقالههاى بسيار، به نسبت موضوع مقاله مفصل يا مختصر، و درباره موضوعات و دانستنيهاى گوناگون، در يك رشته يا در رشتههاى مختلف، گردآورى شده، و با يك نظم منطقى و علمى، غالباً به ترتيب الفباى هر زبان، تدوين و تأليف يافته است.(1) 1. (پروين انوار، مأخذشناسى و استفاده از كتابخانه، ويرايش سوم (تهران: زوار، 1371) ص 69.)
هدف از اين مقاله آشنايى با سير گردش كار در چهار دايره المعارف معاصر فارسى زبان: دايرة المعارف بزرگ اسلامى، دايرةالمعارف تشيع، دانشنامه جهان اسلام و فرهنگنامه كودكان و نوجوانان، است. از اين رو به هر يك از مراكز يادشده مراجعه شد و شيوههاى سفارش، تهيه، پردازش و چاپ مقاله بررسى شد. براى تدوين اين مقاله از گزارشهاى داخلى مراكز دست اندركار توليد دايرةالمعارف در ايران نيز به حد كفايت استفاده شده است.
دايرةالمعارف بزرگ اسلامى
هدف از تدوين اين دايرةالمعارف آن است كه دايرةالمعارفى، عمومى - تخصصى به دو زبان فارسى و عربى و خطابه به جهان اسلام تأليف (صد در صد تأليف) شود. اگر چه محدوده زبانى آن به زبان انگليسى نيز كشيده شده و مجلدهاى آن در آينده نزديك منتشر مىشود. تا كنون شش جلد مربوط به مقالات حروف «آ» و «ا» (تا مقاله «احمد بن عبدالملك») به زبان فارسى و نيز يك جلد به زبان عربى منتشر شده است.
در دايرةالمعارف بزرگ اسلامى اصل «كمالگرايى» حاكم است، از اين رو براى پژوهش و نگارش دايرةالمعارف، پژوهشكدهاى باز شده است كه مخصوص تربيت نيروى انسانى متخصص در اين زمينه است.(2) عبدالحسين آذرنگ، مقايسههايى ميان دو دايرةالمعارف (تهران: بنياد دايرةالمعارف اسلامى، 1368)، ص 5.
مراحل سير مقاله در دايرةالمعارف بزرگ اسلامى از اين قرار است:
1) استخراج و پيشنهاد مدخل. 2) كنترل در بخش گزينش عناوين. 3) كنترل سرويراستار. 4) تهيه منابع لازم در بخش پروندههاى علمى. 5) مشاوره مؤلف با محققان و صاحب نظران. 6) كنترل منابع خارجى مقاله در بخش منابع خارجى. 7) تأليف مقاله. 8) كنترل كلى سرويراستار. 9) بررسى فنى مقاله در بخش بررسى و مطابقه متن با مآخذ مورد استفاده. 10) ويراستارى علمى مقاله در بخش علمى. 11) ويراستارى عمومى در يكى از محورهاى ويراستارى. 12) كنترل نهايى سرويراستار. 13) نسخهپردازى و آماده سازى فنى براى چاپ. (3) كاظم موسوى بجنوردى، «مقدمه»، دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج 1، ص 9 و 10.
مراحل سير مقاله به ترتيب الفبايى مقالهها بر روى يك تابلوى بزرگ مشخص شده است. بدين منظور برگههايى مخصوص در نظر گرفته شده و در مورد هر مقاله، نام نويسنده و مراحل سير آن مقاله نيز منعكس شده *50* است. با مراجعه به اين تابلو مشخص مىشود كه يك مقاله دايرةالمعارف در چه مرحله از مراحل سيزده گانه قبل جاى دارد.
فهرست قسمتى از مدخلهاى دايرةالمعارف بزرگ اسلامى شامل حرف «آ» و «ا» در طرح اوليه آن دايرةالمعارف به منظور اطلاع محققان و نويسندگان مقالات منتشر شده است.(4) محمّد كاظم موسوى بجنوردى طرح دايرةالمعارف بزرگ اسلامى (تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، 1363).
همچنين براى آگاهى نويسندگان و محققان، راهنمايى در تيراژ محدود و براى مصرف داخلىِ اعضاى هيأت علمى، چاپ شده كه در آن معيارها و ضوابط مورد نظر مركز بزرگ دايرةالمعارف اسلامى در زمينه چگونگى نگارش مقاله و نكاتى در باره ساخت صورى مقاله آمده است.(5) راهنماى مؤلفان و محققان (تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، 1368).
دايرةالمعارف بزرگ اسلامى به دليل آنكه همه مقالاتش به سفارش تأليف مىشوند، در اعمال روشهايى يكسان در ساختمان دايرةالمعارف موفقتر بوده است.
دانشنامه جهان اسلام
هدف از تدوين اين دانشنامه آن است كه دايرةالمعارفى تخصصى يا نسبتاً تخصصى، فقط به زبان فارسى و براى خوانندگان ايرانى تدوين شود.
سياست كلى در بنياد دايرةالمعارف اسلامى براى نگارش مقاله آن است كه اگر اثرى مناسب براى ارائه در دانشنامه جهان اسلام باشد، ترجمه شود و در غير اين صورت اقدام به تأليف خواهد شد. سفارش تأليف در درجه اوّل به محققان مسلمان ايرانى داده مىشود، سپس به محققان جهان اسلام و در مرحله آخر از محققان عالم كه بى طرفى و بى غرضى را در نوشتههاى علمى رعايت مىكنند، استفاده خواهد شد.(6) عبدالحسين آذرنگ، همان، ص 2.
در دانشنامه جهان اسلام تا اندازهاى از اصل «حداقل كنش» و انتخاب راههاى ساده، عملى، كم هزينه و غير بلند پروازانه پيروى مىشود؛ به همين دليل مسير گردش مقاله در اين دايرةالمعارف بسيار كوتاه و سادهتر از دايرةالمعارف بزرگ اسلامى است.
مراحل سير مقاله اجمالاً عبارت است از: 1) مدخل گزينى بر اساس مراجع موثق. 2) ترجمه يا تأليف مدخل گزيده شده. 3) ويراستارى و آماده سازى فنى براى چاپ. 4) بررسيهاى نهايى.(7) همان، ص 5.
در دانشنامه جهان اسلام ابتدا مدخليابى مىشود، يعنى مقالاتى كه در ديگر دايرةالمعارفهاى خارجى چاپ شده، بررسى و مشخصات موارد مربوط به هر مدخل يادداشت مىشود، سپس بر اساس مقايسه و دقت در ويژگيها، كژيها و كاستيها مدخلهاى لازم مشخص و در سياهه الفبايى عنوان مقالات مكتوب مىشود. پس از آن، آنچه بايد ترجمه شود از آنچه بايد تأليف شود، تفكيك مىگردد.
اخيراً جهت تهيه كتابشناسى و مواد تكميلى (تصوير، نقشه، شكل)، براى هر مقاله در دانشنامه واحدى راهاندازى شده است. همچنين مجله تحققات اسلامى نيز كه مجموعهاى از مقالههاى بلند و سودمند و عموميتر دانشنامه جهان اسلام را به قصد ايجاد و استقرار ارتباطات علمى و فرهنگى و به منظور تسهيل در وصول به اهداف اصلى كه عرضه همگانى داشته است، از سوى بنياد دايرةالمعارف اسلامى منتشر مىشود.
پارهاى از مقالههاى بلندتر دانشنامه نيز كه در قالب مجله تحقيقات اسلامى گنجانده نمىشود، به صورت تك نگاشت و كتاب منتشر مىشود.(8) در اين زمينه تا كنون چهار كتاب منتشر شده است: بردگى از ديدگاه اسلام، تأليف مصطفى حسينى، بيت المقدس، ترجمه و تأليف مرتضى اسعدى؛ تاريخچه جغرافيا در تمدن اسلامى، ترجمه محمّد حسن گنجى؛ نگاهى به تاريخ و فرهنگ بوسنى و هرزگوين، تأليف جواد يوسفيان.
براى رعايت معيارها و ضوابط صورى و زبانى مقاله و نيز يكنواختى مقالههاى ترجمه شده و آنچه به مححقان ايرانى سفارش تأليف مىشود، شيوه نامهاى ويژه دانشنامه جهان اسلام، براى مصرف داخلى تهيه و تدوين شده است.(9) احمد سميعى، شيوه نامه دانشنامه جهان اسلام (تهران: بنياد دايرةالمعارف اسلامى، 1372)
پيش از تأسيس بنياد دايرةالمعارف اسلامى در سازمان دانشنامه ايران و اسلام، مقالات حروف «آ» و «ا» تماماً ترجمه و تأليف شده و از آن ميان يازده جزوه (تا مقاله «اردبيل») منتشر شده بود. بنياد دايرةالمعارف اسلامى براى اجتناب از دوباره كارى و تكرار، بر آن شده كه كار دانشنامه جهان اسلام را از حرف «ب» آغاز كند و كار بازبينى و تكميل حرف «آ» و «ا» را به بعد واگذارد.(10) احمد طاهرى عراقى، «مقدمه»، دانشنامه جهان اسلام، جزوه اوّل، ص 13، 14. تاكنون چهارجزوه از حرف «ب» (تا مقاله «باقى باللَّه» با عنوان دانشنامه جهان اسلام منتشر شده است. همچنين مقاله بلند «بازار» نيز به صورت جزوه مجزا به مناسبت برگزارى نخستين مجمع بررسى بازار در فرهنگ و تمدن جهان اسلام منتشر شده است. دايرةالمعارف تشيع
هدف از آن بحث و تحقيق درباره مطالب و مفاهيم شيعه و آثار و معالم تشيع براى ايرانيان است؛ در واقع آن قسمت از اسلام كه كمتر مورد عنايت و توجه دايرةالمعارفهاى ديگر قرار گرفته به جهان اسلام عرضه مىشود. بنابراين دايرةالمعارف تشيع مكمّل و متمّم ديگر دايرةالمعارفها دراين حوزه است.(11) احمد صدر حاج سيد جوادى، «مقدمه»، دايرةالمعارف تشيع، ج 1، ص 18.
طرح تدوين دايرة المعارف تشيع كه پيش از انتشار اوّلين جلد دايرةالمعارف تشيع منتشر شد، حاوى بيست هزار مدخل است كه تماماً تأليفى است.(12) مهدى محقق، طرح تدوين دايرةالمعارف تشيع و فهرست عنوانهاى مقالات (تهران: بنياد اسلامى طاهر، 1362)
مراحل سير مقاله در دايرةالمعارف تشيع بيشتر بر دو محور اصلى استوار است. نخست نويسنده مقاله، كه اغلب در هر رشتهاى يك يا دو نفر از محققان، نگارش مقاله را به عهده مىگيرند. دوم، ويراستاران دايرةالمعارف، كه همواره با مؤلفان در تماس و تبادل نظر بوده ومعيارهاى اصلى دايرةالمعارف كه همان ربط شيعى مقالهها بوده است، با مؤلفان در ميان مىگذارند. همچنين درباره اندازه و رؤوس مطالب و نيز محتويات و ساخت مقاله با مؤلفان مشورت مىكنند. در نهايت، مقالهها پس از تأليف طبق اولويت الفبايى و با توجّه به موضوع هر مقاله در اختيار ويراستاران قرار مىگيرد. پس از ويرايش، مقالات حروف چينى شده، سپس براى ويرايش نهايى به ويراستاران بازگردانده مىشود و پس از آن به چاپخانه تحويل مىشود.
به دليل ضعف بنيه مالى بنياد اسلامى طاهر و توان علمى محدود كه اجازه تحقق هدفهاى كمال طلبانه را نمى دهد، ميزان همپوشانى محتويات دايرةالمعارف تشيع در ساير دايرةالمعارفها بالأخص دايرةالمعارف بزرگ اسلامى زياد است. اين اشتراك مدخلها در دو دايرةالمعارف، هم به لحاظ نزديكى اهداف و هم به جهت وحدت و قرابت مآخذ گزينش مدخل، جاى تعجب باقى نمىگذارد.(13) عبدالحسين آذرنگ، همان، ص 8
تاكنون سه جلد از دايرةالمعارف تشيع به محققان و *52* علاقهمندان جهان تشيع عرضه شده است. البته برنامههايى براى گسترش فعاليتها و عملكرد بنياد اسلامى طاهر در دست انجام است كه با اجراى آن چاپ جلدهاى بعدى از كيفيت و كميت بهترى برخوردار خواهد شد. فرهنگنامه كودكان و نوجوانان
هدف پديد آورندگان فرهنگنامه آن است كه دايرةالمعارفى عمومى براى كودكان و نوجوانان 10 تا 16 ساله ايرانى تدوين شود و در آن به پرسشهاى اين گروه سنى پاسخهاى درست، دقيق و مناسب داده شود. چنين فرهنگنامهاى حاوى ارزشهاى علمى، مردمى و الهام گرفته از تاريخ فرهنگ ايران و منطقه خواهد بود، مطالب آن شوقانگيز و برانگيزاننده به مطالعه بيشتر و بهره گيرى از آن آسان مىباشد.(14) شوراى كتاب كودك، «پيشگفتار»، فرهنگنامه كودكان و نوجوانان، ج 1، ص 18.
گزينش مدخلها پس از دو سال تحقيق و جست و جو در متون درسى دورههاى دبستان، راهنمايى و دبيرستان همچنين با توجه به ترجمه فارسى فرهنگنامه برتاموريس پاركر، دايرةالمعارف فارسى، لغتنامه دهخدا، و فرهنگ فارسى معين به انجام رسيده است. فهرست كامل مدخلهاى انتخاب شده به صورت الفبايى در دفتر شوراى كتاب كودك موجود است.(15) همانجا.
مقالهها به دو صورت فردى و گروهى نوشته مىشود. عموماً گزيدهاى از مقالات تهيه شده در اختيار گروهى ازكودكان و نوجوانان ده تا شانزده ساله گذاشته مىشود. تا درباره مناسب بودن محتوا و زبان و بيان آنها نظر بدهند. هر مقاله، پيش از ويرايش نهايى از نظر گروهى از متخصصان موضوعى و مشاوران هيأت مديره شوراى كتاب كودك مىگذرد.
معيارها و ضوابط نگارش مقاله براى فرهنگامه كودكان و نوجوانان در راهنماى نويسنده و ويراستار و نيز 101 نكته در زمينه نوشتن مقاله براى فرهنگنامه كودكان و نوجوانان به تفصيل آمده است.(16) ايرج جهانشاهى، راهنماى نويسنده و ويراستار (تهران: شوراى كتاب كودك، 1360؛ محمّد هدايى، 101 نكته در زمينه نوشتن مقاله براى فرهنگنامه كودكان و نوجوانان (تهران: شوراى كتاب كودك، 1367)
سير گردش مقاله در فرهنگنامه كودكان و نوجوانان بطور اجمال از اين قرار است:
1) گزينش نويسنده، سفارش عنوان مقاله به نويسنده و ويراستار، 101 نكته، مقالههاى نمونه، منبع يا منابعى كه مقاله بر مبناى آن تأليف مىشود 2) ويرايش موضوعى مقاله به وسيله ويراستاران موضوعى 3) ويرايش نخستين مقاله آماده شده به وسيله شوراى ويراستاران 4) گزينش تصوير 5) نظرخواهى از مشاور متخصص موضوعى 6) نظر خواهى از مشاوران هيأت مديره شوراى كتاب كودك 7) ويرايش دوم با توجه به تغييرات و پيشنهادات 8) ويرايش نهايى و آماده سازى مقاله براى چاپ.(17) شوراى كتاب كودك، ص 20 - 21.
شوراى كتاب كودك نخستين جلد از دوره شانزده جلدى فرهنگنامه كودكان و نوجوانان را در سال 1371 منتشر كرد كه با استقبال مخاطبان خود روبرو بوده است.
نتيجهگيرى و پيشنهاد
ضوابط و معيارهاى نگاش مقاله در چهار دايرةالمعارف معاصر فارسى با توجه به نوع مخاطبان و خط مشى اوّليه تأسيس آنها متفاوت است.از طرفى سير گردش مقاله در دايرةالمعارفها بسته به بنيه مالى و توان علمى آنها در جذب نيروى انسانى متخصص و كارآمد، متغير است، و در نتيجه اين عوامل بر اعتبار مقالهها و وسعت و كيفيت مطالب دايرةالمعارفها تأثير خواهد گذاشت. از اين رو با تقويت بنيه مالى و علمى سازمانهاى درگير چاپ دايرةالمعارف و با پرهيز از پراكندگى در كار و يكنواختى شكل صورى و زبانى مىتوان به موازين مشتركى در دايرةالمعارفها دست يافت تا مخاطبان اين نوع منابعِ اطلاعاتى به كسب اطلاع درباره موضوعها و دانستنيهاى گوناگون بيشتر ترغيب شوند.