نسخههاى خطى آيت اللَّه صفائى خوانسارى
زمانى نژاد على اکبر
فرست هزار و پانصد نسخه خطى، (اهدائى رهبر معظم انقلاب به كتابخانه آستان قدس رضوى)، رضا استادى، كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، 1373 ش، 472 ص، وزيرى.
تدوين فهرست نسخههاى خطى كتابخانه به مثابه كليدى، امكان دستيابى به ميراث گذشتگان را در اندك زمان بيشتر مىسازد.
دريغا كه امر فهرست نگارى چندان مورد توجه مسؤولين و فرهنگ دوستان قرار نگرفته و با بى مهرى مواجه شده است. به گفته آگاهان، نسخههاى خطى شيخ مفيد، ص 4). از اين رو، برخى از كتابهايى كه تاكنون تصحيح و چاپ شده اند از اعتبار و اتقان چندانى برخوردار نيستند و اين بدان خاطر است كه اطلاعِ محققين از نسخههاى خطى در كتابخانهها بسيار اندك و ناقص است. اگر چه به بركت انقلاب اسلامى تا حدّى اين نقيصه جبران شد، ولى مادامى كه فهرست نسخههاى خطى تمام كتابخانههاى عمومى و شخصى فراهم نيايد، نمىتوان ميراث فرهنگى گذشتگان را حفظ، تصحيح و به جامعه فرهنگى عرضه كرد. همچنان كه شرط اصلى در شناسايى نسخههاى خطى آن است. بنابراين هر كارى و هر تحقيقى بر مصنفات شيعه، بدون شناسايى نسخههاى خطى عقيم و ناتمام است. از اين رو سزاوار است كه مسؤولين فرهنگى كشور تدابيرى اتخاذ كنند تا تمام نسخههاى خطى پراكنده در سراسر كشور اعم از كتابخانهها، مدارس، كتابخانههاى شخصى، امامزادهها و... در چهار مركز مهم يعنى قم، مشهد، تهران و اصفهان فراهم آيد و در اين چهار مركز نيز مسؤوليت نسخههاى خطى تحت امر يك كتابخانه يا يك نهاد قرار گيرد.
*63* اكنون در حوزه علميه قم چندين كتابخانه شخصى بسيار نفيس و غنى وجود دارد. يكى از آن كتابخانهها كه زبانزد فضلا و محققين است، كتابخانه مرحوم آيةاللَّه صفائى خوانسارى است. نفاست اين كتابخانه نيز به جهت علاقه و همت و كوشش دو نفر از علماى كتابشناس و اهل خبره يعنى مرحوم آية اللَّه حاج سيد احمد صفائى خوانسارى و فرزند برومندش حضرت آيةاللَّه سيد مصطفى خوانسارى است.
از آنجا كه مرحوم حاج سيد احمد صفائى خوانسارى درصدد بود كه كتاب كشف الاستار عن وجه الكتب و الاسفار(1) سه جلد از كتاب كشف الأستار عن وجه الكتب و الأسفار، اخيراً (در بين سالهاى 1409 - 1411) توسط مؤسسه آل البيت به زيور طبع آراسته شده كه در آينده به ده جلد خواهد رسيد. براى اطلاع بيشتر از اين كتاب رجوع كنيد به مجله نشر دانش، سال دهم، شماره دوّم، بهمن و اسفند 1368، مقاله از گوشه خوانسار. را (به سبك الذريعة آقا بزرگ طهرانى) تأليف كند و لازمهاش جمع آورى كتب و نسخههاى خطى بود، از اين رو نسخههاى خطى و چاپى بسيارى را گرد آورد و اين مقدمهاى شد براى تدوين كتاب كشف الاستار و نيز مخزنى براى حفظ ميراث فرهنگى شيعه.
پس از وفات مرحوم آيةاللَّه حاج سيد احمد صفائى خوانسارى (2) براى شرح حال مرحوم حاج سيد احمد خوانسارى رجوع شود به علماى معاصرين؛ ريحانة الادب؛ مقدمه كشف الاستار ج 1 / 27 - 9؛ گنجينه دانشمندان ج 5 / 51؛ تراجم الرجال ص 18 و 19؛ مقدمه كتاب فهرست هزار و پانصد نسخه خطى ص 10 - 5 و پيام حوزه، سال اوّل، شماره دوّم. در سال 1359 ه ق، آن كتابخانه به فرزندش مرحوم آيةاللَّه حاج سيد مصطفى صفائى خوانسارى منتقل شد كه بحق «وقع فى محله»، چرا كه مرحوم حاج سيد مصطفى نيز مانند پدرش توجه خاصى به آثار فرهنگى داشت و در حفظ و نگهدارى كتب خطى و چاپى پدر بسيار كوشا بود. وى در طول زندگى خود كه با عسرت و مشكلات بسيار همراه بود، در تكميل كتابخانه هرگز كوتاهى نكرد. بهترين شاهد بر اين مدعى اينكه دهها جلد از نسخههاى خطى ناقص اين كتابخانه توسط ايشان استنساخ و تصحيح و مقابله شده و نيز كتابها و رسالههاى متعددى با استفاده از نسخههاىِ خطى اين كتابخانه، تحقيق و چاپ شد.(3) براى شرح حال مرحوم حاج سيد مصطفى خوانسارى رجوع شود به آثار الحجة ج 2 / 76؛ آيينه دانشوران ص 236؛ گنجينه دانشمندان ج 2 / 138؛ مقدمه كتاب فهرست هزار و پانصد نسخه خطى ص 15 - 11 و پيام حوزه، سال اوّل، شماره دوّم. كه نزديك به هفت هزار جلد نسخه چاپى و هزار و پانصد جلد نسخه خطى داشت در معرض فروش قرار گرفت.
براى صيانت اين كتب از تطاولِ بيگانگان، ماجرا به مقام معظم رهبرى اطلاع داده شد و معظلم له نيز دستور دادند كه كتابهاى كتابخانه اعم از كتب خطى و چاپى خريدارى شود و نسخههاى چاپى آن در حوزه علميه قم بماند و نسخههاى خطى به آستان قدس رضوى اهدا گردد. با اين كار در واقع به خواست قلبى مرحوم حاج سيد مصطفى خوانسارى نيز جامه عمل پوشيده شد. زيرا ايشان مايل بودند كه نسخههاى خطى به كتابخانه آستان قدس منتقل شود. اين كتابخانه يكى از كم نظيرترين و غنىترين كتابخانههاى شخصى بود كه توسط رهبر معظم انقلاب به كتابخانه آستان قدس رضوى اهدا شد.
اينك به برخى از نسخههاى خطى اين كتابخانه به سرلوحهاى مذهّب تزيين شده است، كه چهارده نسخه آن قرآن مجيد و چندين نسخه آن ديوان اشعار و ديگر نسخهها عبارتند از: نهج البلاغه، صحيفه سجاديه، صحيفه علويه و...(ص 396 و 397)
2- بيش از 70 مجلد از نسخههاى اين كتابخانه، تاريخ كتابت و استنساخ آنها قبل از سال 1000 قمرى است. كه برخى از نسخهها عبارتند از: قرآن، ايضاح المنافع، تحرير الاحكام، تذكرةالفقهاء، جامع المقاصد، الدروس، الذكرى، غايةالمراد، المبسوط، مختلف الشيعه، و...(ص 394 و 395)
3- بيش از 110 مجلد از نسخههاى اين كتابخانه به دستخط علماى بزرگ شيعه مزيّن شده كه اسامى بعضى از علما عبارت است از: علامه مجلسى، محقق سبزوارى، شيخ حرّ عاملى، محمد بن مكى (نواده شهيد)، شيخ على (نواده شهيد ثانى)، صاحب رياض، صاحب روضات، *63* شيخ احمد احسائى، ملا محمدتقى برغانى، ميرزاى قمى، فاضل هندى، آقا جمال خوانسارى، شيخ جعفر كاشف الغطاء، فرهاد ميرزا، سردار كابلى، شيخ فضل اللَّه نورى، حاج آقا حسين بروجردى، علامه طباطبائى، آقا نجفى مرعشى و...(ص 389 - 391)
4- نزديك به 270 كتاب و رساله كه 50 مجلد از نسخههاى خطى اين كتابخانه را تشكيل مىدهد، توسط مرحوم آية اللَّه حاج سيد احمد صفائى خوانسارى استنساخ شده است.
5- كتابها و رسالههاى فراوانى در بين نسخ خطى به چشم مىخورد كه توسط آيةاللَّه سيد احمد خوانسارى و برخى توسط فرزندش تصحيح و مقابله شدهاند. يقيناً اين نوع تصحيحات و مقابلهها براى كسانى كه از فن تصحيح و تحقيق متون آگاهى دارند، كمتر از چهار ويژگى قبلى نيست.
6- بعضى از نسخههاى خطى اين كتابخانهها، نسخه منحصر به فرد است؛ مانند: كشف الأستار عن وجه الكتب و الاسفار و الجواهر المودعة و... .
به منظور تهيه فهرستى از كتب خطى تازه به دست آمده، دانشمند محترم جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاى استادى، كار تهيه فهرست اين نسخهها را برعهده گرفتند. جناب استادى خود در مقدمه فهرست ص 35 نوشتهاند: «اين جانب داوطلب شدم كه فهرستى براى نسخههاى خطى آن تهيه و آماده نشر سازم و خوشبختانه مورد موافقت قرار گرفت و اين فهرست در مدّت پنج ماه تنظيم و آماده نشر شد. تهيّه اين فهرست در مدتى اينقدر كوتاه بيشتر مرهون دو عامل بود: 1- شناسنامههايىكه مرحوم آيةاللَّه آقا سيد مصطفى خوانسارى بر اين نسخه [ها] نوشته بودند. 2- وقت بالنسبه زيادى كه دراين پنج ماه به اين كار اختصاص داده شد.»
بدين ترتيب اين مهم با پيش قدمى و پشتكارى اين محقق محترم كه بيش از پنج ماه به طول انجاميد، خواسته اهل تحقيق و كتابشناسان و خبرگان برآورده شد.
همانطور كه از نام فهرست هويداست، اين كتاب شامل فهرست هزار و پانصد جلد نسخه خطى است كه در دو بخش تدوين يافته است: 1- نسخههايى كه تنها شامل يك كتاب و يا يك رساله است. 2- نسخههايى كه شامل دو كتاب و يا دو رساله و بيشترند كه به عنوان مجموعهها ذكر مىشود.
از اين 1500 نسخه خطى، 1260 جلد شامل يك كتاب و يا يك رساله است، و 240 نسخه ديگر مجموعههايى هستند كه حداقل دو كتاب و رساله و حداكثر شامل 44 رسالهاند. (ص 291 - 293).
مقدمه فهرست در 36 صفحه تدوين يافته و در آن صورت اجازهاى كه جناب مؤلف محترم از مرحوم آيةاللَّه حاج سيد مصطفى صفائى خوانسارى درخواست كردهاند، مندرج است. مرحوم خوانسارى در اين اجازه 26 نفر از مشايخ خود را ذكر كرده و در ابتداى اجازه چنين آورده است كه: «..استجازني العالم الجليل و الناقد الخبير و المتتبّع البصير... الشيخ محمد رضا الاستادى الطهرانى دام مجده و توفيقه لحسن ظنّه بهذا العبد الحقير. و لمّا وجدته أهلاً لذلك و طلب منّى أن له رواية ماجازت لي روايته مما صنّفه و رواه علماؤنا الماضون و سلفنا الصالحون من...فأجزت له سلّمه اللَّه تعالى و ادام تأييده أن يروى عنّى جميع ماجازت لى روايته عن مشايخى العظام و فقهائنا الكرام و أساتيذي الأعلام الذين هم حصون الاسلام [و] بلغوا بضعاً و عشرى...» (ص 16 و 17)
در اين اجازه 26 نفر از مشايخ خود را ذكر كرده و لكن در اجازه ديگرى كه از مرحوم حاج سيد مصطفى به يادگار مانده است، اسامى 27 نفر از مشايخ خود ذكر شده كه عبارتند از:
1- مؤسس حوزه علميه قم، آيةاللَّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى، متوفاى 1355 ق (استادشان).
2- مرحوم حاج سيد احمد صفائى خوانسارى، متوفاى 1359 ق (والدشان.)
3- مرحوم آيةاللَّه حاج سيد ابوالحسن اصفهانى، متوفاى 1365 ق (استادشان).
4- آيةاللَّه العظمى حاج آقاى حسين بروجردى، متوفاى 1380 ق (استاد و ملازمشان).
5- آيةاللَّه آقا ضياء الدين عراقى، متوفاى 1361 ق.
6- آيةاللَّه حاج ميرزا محمد قمى، مشهور به فيض، متوفاى 1360 ق.
7- آيةاللَّه حاج ميرزا قمى، مشهور به فيض، متوفاى 1370 ق.
8- محدث مشهور حاج شيخ عباس قمى، متوفاى 1359 ق.
*65* 9- آيةاللَّه حاج شيخ محمد على قمى حائرى صفائى.
10- آيةاللَّه حاج سيد محمد باقر ابوتراب قزوينى، متوفاى 1365 ق.
11- آيةاللَّه ميرزا محمد على اصفهانى، مشهور به شاهد آبادى، متوفاى 1369 ق( استادشان).
12- آيةاللَّه حاج سيد محسن طباطبائى حكيم، متوفاى 1390 ق.
13- آيةاللَّه حاج سيد محمدتقى خوانسارى، متوفاى 1370 ق (استادشان).
14- آيةاللَّه آقا ميرزا رضى تبريزى، متوفاى 1360 ق.
15- آيةاللَّه حاج شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء، متوفاق 1373 ق.
16- آيةاللَّه حاج شيخ ميرزا محمد عسكرى طهرانى.
17- كتابشناس مشهور، حاج شيخ آغاز بزرگ طهرانى، متوفاى 1389 ق.
18- آيةاللَّه حاج سيد جمال موسوى گلپايگانى، متوفاى 1377 ق.
19- آيةاللَّه حاج شيخ على اكبر نهاوندى، متوفاى 1369 ق.
20- آيةاللَّه حاج سيد محمد كوه كمرهاى تبريزى، متوفاى 1372 ق.
21- علاّمه حاج سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى، متوفاى 1378 ق.
22- آيةاللَّه حاج شيخ ميرزا صادق تبريزى، متوفاى 1351 ق.
23- آيةاللَّه سيد محمدمهدى اصفهانى كاظمى، متوفاى 1391 ق.
24- آيةاللَّه العظمى حاج شيخ محمدرضا شاهى اصفهانى، متوفاى 1362 ق (استادشان).
25- مرحوم آيةاللَّه حاج سيد احمد زنجانى، متوفاى 1393 ق (همبحثشان).
26- مرحوم آيةاللَّه سيد شهاب الدين نجفى مرعشى، متوفاى 1411 ق.
27- مرحوم آيةاللَّه العظمى حاج سيد محمدرضا گلپايگانى، متوفاى 1414 ق. (ص 35 - 16)
در مقدمه فهرست، صفحات يازده و دوازده، اسامى دوازده نفر از علماى بزرگ حوزه علميه قم و نجف به عنوان اساتيد حاج سيد مصطفى صفائى ذكر شده، و نيز در صفات دوازده و سيزده، اسامى چهارده نفر از علمايى كه كتباً اجازه اجتهاد به مرحوم حاج سيد مصطفى دادهاند، ذكر شده كه به جهت طولانى شدن مقاله از ذكر آنان خوددارى مىشود.
در مقدمه فهرست، صفحه هشت، از آيةاللَّه سيد احمد صفائى خوانسارى، هيجده كتاب و رساله نام برده شده كه در اين فهرست هزار و پانصد نسخه خطى، تنها سه كتاب آن مرحوم به نامهاى 1- كشف الاستار عن وجه الكتب و الاسفار 2- رساله در شرح حال اسعد بن عبدالقادر 3- السلافة البهية در شرح حال ابن ميثم، موجود است و بايد پيگيرى شود كه ساير تأليفات آن مرحوم به چه سرنوشتى گرفتار شده است. (صفحات 8 و 198 و 284 و 300)
همچنين در مقدمه فهرست، ص 13 و 14 چندين تأليف به مرحوم حاج سيد مصطفى صفائى خوانسارى نسبت داده شده كه تنها كتاب الجواهر المودعة و الذخائر الرهينه - كه كشكول است - در كتابخانه خودشان و جزء هزار و پانصد نسخه خطى شامل شش فهرست كارآمد و مفيد است:
1- فهرست نسخههايى كه به دستخط علماء مزيّن شده كه حدود 110 نسخه است.
2- فهرست نسخههايى كه به خط مرحوم حاج سيد احمد صفائى خوانسارى است كه حدود 270 كتاب و رساله كه بيش از پنجاه مجلد است.
3- فهرست نسخههايىكه تاريخ كتابت آنها قبل از سال هزار قمرى است كه 72 نسخه است.
4- فهرست نسخههايىكه سرلوح زرين دارد و مذهَّب است كه 62 نسخه است.
5- فهرست نام كتابها و رسالهها به ترتيب حروف الفبا.
6- فهرست نام مؤلفان و تأليفات هر كدام.
با اين فهارس ششگانه استفاده از اين كتاب براى محققين بسيار آسان خواهد بود.
البته ممكن است نقصهاى جزيى و مطبعى در كتاب فهرست وجود داشته باشد، كما اينكه مؤلف در مقدمه فهرست، ص 36 فرمودهاند: «واضح است كه تنظيم فهرست هزار و پانصد نسخه خطى در مدتى كوتاه، عوارضى هم دارد مانند رخ دادن برخى اشتباهات، كامل نبودن برخى از كتابشناسيها و نسخهشناسيها. اما به نظر مىرسد تحمل اين كمبودها به مراتب اولويت دارد بر اين *65* كه اين نسخهها بدون فهرست منتشر شده و در مخزن كتابخانه براى سالهاى متمادى بدون استفاده محققان بماند». همچنين در پاورقىِ فهرست، ص 42 آمده: «در اين فهرست نسبت به معرفى قطع نسخهها بنابر تسامح بوده است، مثلاً گاهى وزيرى بزرگ را رحلى و يا وزيرى كوچك را خشتى و... خواندهايم».
در خاتمه چند پيشنهاد درباره اين نسخههاى خطى و ساير نسخههاى خطى فهرست نشده ارائه مىشود:
1- سزاوار است كه آن مجموعه از اين نسخههاى خطىِ اهداء شده، به نام آيةاللَّه صفائى خوانسارى يا به نام مقام معظم رهبرى به طور جداگانهاى در مخزن كتابخانه آستان قدس رضوى نگهدارى شود، تا تشويق و ترغيبى براى ديگران باشد و نيز آيندگان بدانند كه چه كسانى براى حفظ ميراث فرهنگى و خدمت به فرهنگ مسلمين چه تلاشهاى خستگى ناپذيرى كردهاند.
2- اگر پيشنهاد اوّل عملى نشود قهراً اين مجموعه هزار و پانصد نسخه خطى با ساير نسخههاى خطى آستان قدرس رضوى فهرست خواهد شد كه در نتيجه اين فهرست هزار و پانصد نسخه خطى كارآمد نخواهد بود. امّا براى استفاده صددرصد از اين فهرست پيشنهاد مىشود: زمانى كه شماره فهرست كتابخانه آستان قدرس رضوى به عدد ويژه همچون 16000 يا 17000 رسيد، دنباله فهرست را با ارقام اين فهرست هزار و پانصد نسخه خطى منظور بدارند، و با احتساب (1500 + عدد ويژه) دنباله فهرست را شماره گذارى كنند. مثلاً اگر رقم 16000، عدد ويژه ما باشد با يك نگاه معلوم مىشود كه مراد از ارقام (16001 و 17000 و 17500) نسخههاى شماره (1 و 1000 و 1500) فهرست هزار و پانصد نسخه خطى است.
و بدين ترتيب مشكل موضوعى بودن فهرست آستان قدس رضوى را نيز مىتوان حل كرد.
3- از تمام عالمان دينى و مشتاقان ميراث فرهنگى درخواست مىشود كه اگر از نسخههاى خطى علماى گذشته اطلاعى دارند، آنها را به كتابخانههاى عمومى كشور معرفى كرده تا مورد معامله قرار گيرد. و يا لااقل فيلمى از آن نسخهها گرفته شود تا از گزند حوادث محفوظ بمانند.
4- از علمايى كه كتابخانه شخصى دارند و نسخههاى خطى فراوانى تحصيل كردهاند تقاضا مىشود كه محبت فرموده، فهرستى براى نسخههاى خطى خودشان تهيه كنند و در يك مجله علمى به چاپ برسانند تا زحمات چند دههاى كه براى حفظ اين نسخههاى خطى كشيدهاند با وفاتشان از بين نرود، و در زمان حياتشان مورد استفاده محققين و پژوهشگران قرار گيرد.
5- از تمام فضلا و علما درخواست مىشود كه نسخههاى خطىِ استاد و شهر و روستاى خود را كه در مدرسه و امام زاده و مسجد و... است، شناسايى كنند و به كتابشناسان اهل خبره اطلاع بدهند تا فهرستى از آن نسخههاى پراكنده نوشته شود؛ هر چند تعداد آن نسخههاى خطى بسيار اندك باشد، چرا كه كيفيّت اين ميراث مكتوب مورد نظر است نه كميّت نسخهها. چه بسا چند نسخه خطى نفيس و قديمى در روستايى دور افتاده، بهتر از هزاران نسخه خطى غير نفيس در مركز باشد.
6- از كتابخانههاى عمومى كشور انتظار مىرود، از آنجا كه ممكن است تهيه فهرست تفصيلى نسخههاى خطى ساليان متمادى - حتى بيش از 20 سال - طول بكشد، ترتيبى اتخاذ نمايند تا فهرست اجمالى از تمام نسخههاى خطى كتابخانه را منتشر كنند. اين عمل در اندك زمان و با كمترين بودجه مىتواند بيشترين نفع را براى جامعه فرهنگى به همراه داشته باشد. البته اين عملِ خداپسندانه، توسط كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى انجام گرفت و اينك «فهرست الفبائى كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى» همچون دسته گلى در بين عالمان اهل خبره و كتابشناسان و فهرست نگاران و محققان و فضلا و در ميان ساير فهارس نسخ خطى درخششى ويژه دارد.
براى نمونه آيا سزاوار است كه حدود بيست هزار نسخه خطى فهرست نشده در كتابخانه حضرت مرعشى نجفى (ره) وجود داشته باشد، ولى هيچ گونه فهرستى ولو اجمالى از آنها در دست نباشد. همچنين بيش از ده هزار نسخه خطى در كتابخانه حضرت آيتاللَّه گلپايگانى وجود دارد كه خوشبختانه فهرستى از آن نسخ خطى تهيه شده است كه اميدواريم هر چه سريعتر به زيور طبع آراسته شود تا ميراث فرهنگى ميراثى جاويدان باقى بماند.
نگاهى به تاريخ كتابخانههاى مساجد
سلطانى محمدعلى
تاريخ كتابخانههاى مساجد. محمد مكى سباعى. ترجمه محمد عباسپور - محمد جوادى مهدوى. ويراسته حسن لاهوتى، (چاپ اوّل، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1373 ش) 272 ص، وزيرى.
از آغاز پيدايش اسلام بر اساس توصيههاى قرآنى و تأكيد پيامبر اكرم (ص) آموزش جزو بخش اجتنابناپذير زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان گشت و به تبع آن كتاب جايگاه بلندى در فرهنگ دينى مسلمانان يافت. پيدايش نويسندگى و به وجود آمدن كتاب و رويكرد مسلمانان به اين مقوله موجب پيدايش كتابخانههايىدر جهان اسلام گشت و اين براى مسلمانان موجب افتخار و سربلندى به حساب مىآيد. جايگاه نخستين كتابخانه همچون ديگر مقولههاى فرهنگىِ مسلمانان، در مسجد بود. مسجد اولين مركز گردآورى كتب، و قرآن نخستين كتاب اين كتابخانهها بود. بررسى تاريخ پيدايش و روند تاريخى كتاب و كتابخانه درجهان اسلام مقولهاى خواندنى است و همّت بزرگمردانِ كتاب آشنا و دلسوزى را مىطلبد تا غبار گذر زمان را از چهره آن بزدايند و گذشته درخشان كتابدوستى مسلمانان را به نسل امروز مسلمانان فرانمايند تا غيرت دينى و اصالت فرهنگى مسلمانان بار ديگر شكوفايى گيرد. در اين راستا آقاى دكتر محمد مكى سباعى گامى - هر چند كوتاه - برداشته و به تحرير تاريخ كتابخانههاى مساجد پرداخته است. اين كتاب كه توسط اين نويسنده عرب زبان به انگليسى نگاشته شده، با دو ترجمه در سالهاى 72 و 73 يكى از سوى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، با ترجمه آقاى دكتر على شكوئى و ديگرى از طرف بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، با ترجمه آقايان محمد عباسپور و محمد جواد مهدوى چاپ و نشر يافته است. اين دو ترجمه از جهت فصل بندى و مطالب، اختلاف قابل توجّهى دارند و با توجّه به اختلاف نام اصلى كتاب در برگه شناسههاى ضميمه كتاب، چنين پيداست كه مترجمان دو چاپ مختلف را براى ترجمه برگزيدهاند و مؤلف محترم در طبع جديد اصلاحاتى را اعمال كرده كه در چاپ قبلى نبوده است. از اين روى كتاب در چاپ آستان قدس رضوى *68* داراى شش فصل و در چاپ سازمان مدارك فرهنگى داراى نه فصل و يك مقدمه تفصيلى در معرفى محتواى كتاب است. كتاب در ترجمه آقايان عباسپور و مهدوى، روانتر و زيباتر و در ترجمه آقاى شكوئى پر مطلب و در عين حال با عباراتى سنگينتر ارائه شده است. گويا آقاى شكوئى از متنى بهره گرفته كه از سوى مؤلف اصلاحاتى پذيرفته است، ولى از نقص بزرگى رنج مىبرد و آن ترجمه نكردن پاورقيها و منابع كتاب است. اين منابع چون غالباً عربى و در دسترس است، ترجمه آن مىتوانست موجب بهرهگيرى فراوانى شود. ايراد ديگر ترجمه آقاى
شكوئى در ناتوانى وى در يافتن معادلهاى مناسب و روان و با كمى جسارت در به دست دادن ترجمه درست و صحيح است.
اشتباهاتى كه در ترجمه آقاى شكوئى به وجود آمده، گاه چنان روشن و واضح است كه براى نويسنده آشنا به تاريخ اسلام، افتادن در دام چنين اشتباهاتى بسيار بعيد مىنمايد؛ براى نمونه در صفحه 23 در نقل قول پيدرسن در خصوص اولين مسجد بنا شده توسط مسلمانان، چنين مىآورد:
«مسجد پيامبر در مدينه تنها مسجدى نيست كه در زمان زندگى او ساخته شده است و بر طبق روايات اولين مسجد قبا ناميده شد. قبا دهكدهاى از توابع مدينه بود، پيامبر در زمان هجرت خود با يكى از نزديكان خود به نام «عمر بن عوف» در آنجا اقامت كرده بود...»
همين عبارت را آقايان عباسپور و مهدوى چنين ترجمه كردهاند: «مسجد پيامبر تنها مسجد و حتى بنابر روايات اولين مسجدى نبود كه در حيات پيامبر توسط مسلمانان ساخته شد بلكه گفتهاند كه اولين مسجد مسجد قبا بوده است پيامبر به هنگام هجرت خود در اين روستا كه در حومه مدينه جاى دارد، نزد بنى عمر بن عوف توقف كرد...»
پيداست كه ترجمه آقاى شكوئى داراى ايراد تاريخى است و اگر پيدرسن هم چنين اشتباهى مىكرد، آقاى مكّى كه در عربستان به دنيا آمده و بزرگ شده، چنين اشتباهى را مرتكب نمىشد و به فرض كه هر دو چنين اشتباهى را مرتكب مىشدند، بر آقاى شكوئى لازم بود تذكر دهد.
نمونه ديگر اين عبارت است كه در مورد كلاسهاى تشكيل شده در مساجد در زمان پيامبر(ص) است كه در صفحه چهار از مقدمه آمده است: «... بعضى مواقع پيامبر خود گروهها را بازديد و بررسى مىكردند و اگر متوجّه نوعى عدم تباين و ناسازگارى مىشدند فوراً اقدام به اصلاح آن مىكردند...» كه ظاهراً عدم تباين و ناسازگارى نياز به اصلاح ندارد و احتمالاً مراد متن نوعى تباين و ناسازگارى بود.
از اين رو در اين نوشته از ترجمه آقاى شكوئى صرف نظر شده و به معرفى ترجمه آقايان عباسپور و مهدوى پرداخته خواهد شد.
آقاى مكّى در آغاز كتاب خود اشارهاى كوتاه و گذرا به اهميت كتابخانههاى مساجد جهان اسلام مىكند و ضرورت بحث در اين مقوله را مىنماياند. آنگاه در فصل اول نقش مسجد را از ديدگاه عبادى، اجتماعى، سياسى و آموزشى نشان مىدهد. مؤلف در اين فصل تأكيد مىكند كه مسلمانان به مسجد تنها به عنوان محل عبادت نمىنگرند بلكه آن را مركزى براى سامان بخشيدن به زندگى دنيوى و اخروى مىدانند و آنگاه ضمن بيان ويژگيهاى معمارى مساجد اوليه از مكانهاى جانبى مساجد نظير: منبر، محراب، مناره، وضوخانه، كرسى، رحل، دكّه، كفشدارى و محل شمع، ياد مىكند و نظراتى را در مورد علل پيدايش آنها مىآورد.
در نقش اجتماعى مسجد از آن به عنوان محلى براى برگزارى اعياد، عزادارى، شعر خوانى، اعتكاف، طلب شفا و كرامت، سرپناه فقرا، غريبان و مسافران، مدرسه، محل اطعام، كتابخانه و حتّى محل داد و ستد نام مىبرد و براى اثبات آن از حوادث تاريخى بهره مىگيرد. در نقش سياسى مساجد از بهرهگيرى پيامبر اكرم، خلفا و حاكمان اسلامى از مسجد همچون محلى براى تشكيل جلسات مشاوره، اعزام نيرو به جبههها، تبليغات سياسى و مذهبى و حتى جايى براى لعن و سب علنى مخالفان، ياد كرده و نقش مسجد را در سرنوشت مسلمانان روشن مىكند. در *69* نقش آموزشى بهرهگيرى پيامبر(ص) از مسجد را به مثابه مركزى براى آموزش و پىگيرى اين سنت حسنه از طرف جانشينان وى يادآور شده و پيدايش حلقهها و زاويهها را در سالهاى بعد، از آثار آموزشى مساجد مىداند. وى يادآور مىشود كه در مساجد تنها موضوعات دينى تدريس نمىشد، بلكه علوم محض نيز در مساجد طرح و مورد كنكاش قرار مىگرفت.
در فصل دوم مؤلف به پيداييش كتاب در جامعه اسلامى مىپردازد و تأكيد مىكند كه پيامبر اكرم(ص) خود نويسنده پركارى بود كه بين دويست تا سيصد سند به املاى وى از او باقى مانده است. وى نخست از ابزارى كه مسلمانان در آغاز جهت تهيه كتاب بهره مىگرفتند، ياد مىكند و سپس از آشنايى مسلمانان با كاغذ و سير تاريخى جغرافياى اين ابزار مهمّ كتابت سخن مىگويد. ورّاقى را از پى آمدهاى آشنايى مسلمانان با كاغذ مىداند و نقش ورّاقان را در گسترش فرهنگ كتاب باز مىكند. آنگاه به جريان تأليف كتاب مىپردازد و از نويسندگان نخستين در جهان اسلام ياد كرده، نقش قرآن در تشويق مسلمانان به نگارش را بازگو مىكند و در ادامه به تبيين رونق اين شغل در قرن اوّل اسلام مىپردازد.
در فصل سوم از پيدايش كتابخانهها سخن به ميان مىآيد. اين فصل كوتاه به پيشينه تاريخى كتابخانههاى مساجد پرداخته و با آوردن مثالهايى، انگيزه مسلمانان در ايجاد كتابخانه را بيان مىدارد و جريان وقف قرآن را نطفه پيدايش كتابخانه دانسته و از شخصيتهايىكه مصاحفى را به مساجداهدا كردند و بنيان كتابخانهها را از اين طريق پى افكندد، ياد مىكند.
فصل چهارم به تاريخ كتابخانههاى مساجد اختصاص دارد. مؤلف اين فصل را بر طبق موقعيّت جغرافيايى به دو گروه تقسيم كرده است؛ كتابخانههاى اسپانياى مسلمانان و شمال افريقا و كتابخانههاى خاور نزديك عربى. در گروه اوّل از كتابخانههاى مساجد اندلس، مراكش، تونس، الجزائر، ليبى و مصر بحث كرده و در گروه دوّم از كتابخانههاى مساجد شام، عربستان و عراق سخن گفته است. همان گونه كه از اين تقسيم بندى به دست مىآيد، مؤلّف محترم بخش مهمى از جهان اسلام و كتابخانههاى مساجد آن را يا به علّت فقدان منابع تحقيقى يا به انگيزه عرب نبودن ساكنان آن و يا به هر دليل ديگر از نظر دور نگاه داشته است. ياد كردن از كتابخانههاى مساجد و چشم پوشى از كتابخانههاى مساجد تركيه عثمانى كه ساليان سال به نام خلافت اسلامى مورد توجه دانشمندان و نويسندگان بود و نيز كتابخانههاى مساجد ايران كه روزگارى دراز يكى از دو قطب مهم جهان اسلام بوده و هست و نيز كشورهاى مسلمان تحت سيطره شوروى سابق، همچنين كشورهايى نظير افغانستان، پاكستان و خاور دور بدور از انصاف علمى است. مترجمان محترم نيز چه به دليل بسنده كردن به ترجمه كتاب و چه به دليل فرصت نيافتن و يا دسترسى نداشتن به منابع، تلاشى در جهت رفع اين نقيصه در شكل پاورقى انجام ندادهاند. به هر حال مطالعه اين فصل از كتاب آقاى مكّى در كنار اطلاعات فراوانى كه به دست مىدهد تا حدودى نقش انديشه شيعى را در گسترش كتاب و كتابخانه بيان مىدارد، گرچه مؤلف در صدد اين مهم نبود. امّا امثله فراوانى كه آورده به طور التزامى اين مطلب را مىرساند.
فصل پنجم، فعاليت كتابخانه را مىنمايد در اين فصل، نويسنده، نخست از محل وقوع كتابخانه در مساجد بحث كرده و آنگاه مبحث نامگذارى كتابخانه را مطرح كرده و توضيح مىدهد كه غالباً به نام همان مساجد نامگذارى و در مواردى هم نام مؤسس و يا خدمتگذارى كه نقش مهم در حفظ، پيشبرد و ترقى كتابخانه داشت، بر كتابخانه اطلاق مىگشت. وى زير عنوان تاريخ تأسيس و يا توسعه كتابخانهها از انگيزههاى چنين كارى ياد كرده و شيوههاى توسعه از قبيل جريان استنساخ كتاب، وقف كتابخانههاى شخصى، خريد و اهدا را توضيح مىدهد و ضمن يادآورى حجم چشمگير پارهاى از كتابخانههاى مساجد، از تنوّع موضوعات كتب سخن مىگويد.
در ادامه فعاليت كتابخانههاى مساجد از جريان تنظيم كتابها و آسان سازى بهرهگيرى از آن كه توسّط فهرستنگاران انجام مىگرفت و نيز وجود اطاقهاى *70* مطالعه و عرضه كتاب براى مطالعه در شكل امانت نام مىبرد.
مؤلف در فصل ششم كه آخرين فصل كتاب است، از بلايايى كه دامنگير كتابخانههاى مساجد شده، بحث مىكند. وى نخست از آثار منفى فرهنگى استعمار سخن مىآورد و از دور شدن جهان اسلام از زندگى واقعى و پناه جستن به انزوا در عرصه دانش و فرهنگ كه بواقع بازتابى از سلطه استعمار بود، ياد كرده و نتيجه آن را منحصر شدن مراكز علمى در مباحث فقهى، اصولى، ادبيات و حديث مىداند. اين انحصار به نوبه خود اثر منفى شديدى در وضع كتابخانهها داشت، يعنى بسيارى از كتب ارزشمند قربانى تصفيههايىگشت كه زاييده انديشه مزبور بود و در نتيجه كتب علمى مسلمانان از كتابخانهها بيرون ريخته شد و گاه طعمه حريق و يا كالاى پرمشترى دلاّلان غربى گشت. غربيان نيز فرصت را غنيمت شمرده و كتابخانههاى خويش را از كتب انديشمندان مسلمان انباشتند و اين غير از آن بخش از كتابهايى بود كه در آغاز تجاوز غربيها، يا طعمه حريق گشت يا زير آوار خرابيهاى مساجد مدفون و نابود شد. درگيريهاى فرقهاى و مذهبى و نيز حاكمان جاهلى كه ابزار دست تعصب مىشدند، بلاى ديگرى بود كه مؤلف از آن ياد كرده است. از نوشته آقاى مكى چنين بر مىآيد كه در اين نوع اخير از تجاوز به ساحت كتابخانهها، كتب شيعه بيشتر از آثار ديگر فرق مذهبى دستخوش غارت و تجاوز شد. اينها افزون بر بلاياى طبيعى است كه مؤلف از آن ياد كرده است. زلزله، سيل، آتش سوزى، موريانه و دهها عامل طبيعى ديگر بلايايى بودند كه بر كيانِ كتابخانههاى جهان اسلام، وارد آمد.
مترجمان پاورقى مطالب را در پايان كتاب آوردهاند كه به نظر مىرسد شيوه چندان مطلوبى نباشد. افزودن كتابنامه و نيز نمايه به آخر ترجمه كار شايستهاى است.
اين كتاب با وجود حجم كم قدمى قابل تقدير در راستاى معرفى كتابخانههاى مساجد است. اميد است با همت نويسندگان و محققان پر تلاش اين قدمها، مستدام باشند.
گفتگو
گذشته و حال فهرستنگارى
عالمان بزرگ و مرزداران انديشه اسلامى و فرهيختگان تربيت يافته در مكتب اسلام، در درازاى سدهها براى تبيين حقايق دين و تفسير معارف قرآن و حراست از فرهنگ آن، بسيار كوشيدند و از بام تا شام زندگى را به پژوهش و نگارش بسر آوردند و بدين سان ميراث گرانقدر مكتوب فرهنگ اسلامى را غنا بخشيدند.
متأسفانه بسيارى از اين آثار در گذرگاه زمان در اثر حوادث روزگار و فرازها و فروديهاى زمانه از بين رفته است. بخش عظيمى نيز در كتابخانههاى عمومى و شخصى، غبار فراموشى بر چهره دارند و از چگونگى آنها نشانى نيست. فهرستنگارى اين آثار براى شناساندن اين ميراث گرانسنگ و اطلاع رسانى به عالمان و محققان، گامى است بس بلند و فاخر كه حوصلهاى عظيم، عشقى بيكران و توش و توانى استوار مىطلبد. خوشبختانه كسان معدودى از عالمان بر ضرورت اين خدمت فرهنگى توجه كرده و براى سامان بخشيدن بدان كمر همت بربستهاند.
در اين شماره مجله، كه ويژه كتاب و كتابخانه است، بانيان مجله پرسشهايى درباره فهرست و فهرستنگارى و چندى و چونى آن از عالمان اين حوزه كردهاند. برخى از بزرگواران را فرصت پاسخگويى نشد و برخى از سر لطف به سؤالها پاسخ دادند. با تشكر از اساتيد گرامى، آقايان رضا استادى و سيّد محمّدباقر حجتى و سيّد احمد حسينى اشكورى كه در اين گفتگو شركت كردند، اينك به ترتيب الفبايى نام اين بزرگواران، متن پاسخها را مىآوريم. آينه پژوهش سؤال اوّل: انگيزه روى آوردن حضرتعالى به رشته فهرست نگارى چه بوده است؟ استادى:
اگر دانشجويى در كار تحقيق خود به نسخه كتابى نياز داشته باشد و بداند كه در فلان كتابخانه هست، امّا هنگامى كه به آن كتابخانه رجوع كند، به او بگويند بله اين كتاب را داريم اما بايد خودتان آن را پيدا كنيد، زيرا نسخههاى اين كتابخانه هيچ نوع فهرست و گروه بندى ندارد، و او وارد مخزن شود و با صرف وقت فراوان، نتيجهاى نيز نگيرد، حتماً چنين شخصى ضرورت فهرست را براى كتابخانه احساس مىكند و شايد در طول اين جستجو و صرف وقت بى نتيجه، چند بار خود زمزمه كند اى كاش اين كتابخانه فهرستى داشت و مرا از اين سردرگمى نجات مىداد.
بند دوبار گرفتار اين دردسر شدم. يك بار به كتابخانه ملّى (تهران، خيابان قوام السلطنه سابق) رجوع كردم و گفتم به كتابى نيازمندم كه در فلان تاريخ اجازه چاپ آن گرفته شد و از اين رو حتماً نسخه آن بايد در اين كتابخانه موجود باشد. پس از عدم دستيابى، پاسخ دادند شايد جزء كتابهايى باشد كه در انبار است. آنگاه با تقاضاى اينكه به انبار بروم و با زير و رو كردن كتابها، شايد كتاب مورد نظر را پيدا كنم موافقت شد، به انبار رفتم و هر چه تلاش كردم به نتيجه نرسيد و مأيوس به خانه بازگشتم.
بار ديگر به نسخه خطى كتاب «الطرائف» سيد بن طاووس - رضوان اللَّه تعالى عليه - نياز داشتم كه در كتابخانه مدرسه فيضيه قم موجود بود. هنگامى كه به آنجا رجوع كردم، فرمودند: همه نسخههاى خطى اين كتابخانه فهرست ندارد و آن تعداد هم كه فهرست شده با *72* بقيه نسخهها مخلوط گشته است؛ اگر مايل باشيد مىتوانيد خودتان به مخزن برويد و نسخه مورد نظرتان را پيدا كنيد. اما در مخزن نيز هرچه كتابها را اين طرف و آن طرف كردم به مقصود نرسيدم كه نرسيدم.
اينجا بود كه تصميم گرفتم نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه فيضيه را فهرست كنم و به اين منظور دو نفر از علما را كه به حقير لطفى داشتند، واسطه قرار دادم تا سرپرست محترم كتابخانه با پيشنهادم موافقت كرد و كار فهرست نگارى من از اينجا رسماً شروع شد.
البته بنده سالها پيش از آغازِ تأليف فهرست نسخههاى خطى فيضيه، با كتاب و نسخههاى خطى سروكار داشتم و اصولاً طلبگى من با رفت و آمد به كتابفروشيهاى قديمى تهران و قم و غيره و خريد و فروش و تعويض و شناسايى كتاب و نسخه آغاز شده بود و ادامه داشت. از روزى كه فهرست نگارى را شروع كردم تا اين تاريخ، فهرستهاى زير توسط اينجانب تأليف و نشر شده است:
1- فهرست صد و شصت نسخه خطى.
2- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه حجتيه قم (هفتصد نسخه).
3- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه فيضيه (2200 نسخه در دو جلد).
4- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مسجد اعظم قم (4000 نسخه).
5- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه آيت اللَّه گلپايگانى قم (2400 نسخه در دو جلد).
6- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه مروى در تهران (1000 نسخه).
7- فهرست نسخههاى خطى آقا سيد مصطفى خوانسارى (اهدايى رهبر معظم انقلاب به كتابخانه آستان قدس رضوى 1500 نسخه).
8- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه چهل ستون تهران (آشنايى با چند نسخه خطى).
10- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه حسينيه شوشتريهاى نجف تأليف آقاى اسماعيليان و تنظيم
اينجانب (1000 نسخه).
11- فهرست نسخههاى خطى مدرسه حجازيهاى قم (1500 نسخه).
12- فهرست نسخههاى خطى مرحوم آيت اللَّه طبسى حائرى در قم (500 نسخه).
13- فهرست نسخههاى خطى مرحوم آيت اللَّه حجّت در قم.
14- فهرست نسخههاى خطى مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ على خوانسارى قم (150 نسخه).
15- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه امامزاده هلال آران كاشان (200 نسخه).
16- فهرست دويست و سى نسخه خطى كه چندى پيش زيارت كرده و فهرست نمودهام و اخيراً در مجله نور علم قم چاپ شد.
و اكنون هم با اينكه مشغلهام كم نيست، اگر متوجه شوم مجموعهاى در جايى هست كه فهرست ندارد، از اينكه در حدّ وسع خود وقت بگذارم و براى آن مجموعه فهرستى - گرچه ناقص - تنظيم كنم، هيچ ابائى ندارم و براى اينكه معلوم باشد كه اين كار معلول عشق و علاقه است، عرض مىكنم فهرستنويسى برايم درآمدى نداشه است؛ زيرا از اين شانزده فهرست، يازده را مجانى انجام دادهام و در بقيه اگر حق التأليف هم گرفتهام جز در يك مورد خيلى ناچيز بوده است. حجتى:
انگيزه اينجانب در فهرست نگارى به سال 1339 ه ش باز مىگردد. هر چند كه نمىتوانم روى آوردنم به اين كار را نتيجه عاملى بنامم كه درخور احراز عنوان «انگيزه»باشد؛ چرا كه در اين سال علاوه بر آنكه در مدرسه مروى تهران سرگرم تحصيل علوم دينى (درس خارج فقه و اصول فقه و فلسفه) بودم، در دانشكده الهيات و معارف اسلامى و دانشگاه تهران، آخرين سال تحصيل در دوره دكترى «معقول = حكمت و فلسفه اسلامى» را پشت سر مىگذاردم و هيچ اشتغالى جز تحصيل در حوزه و دانشگاه و يا تدريس در مدرسه مروى نداشتم، و امرار معاش با درآمد مدرسه مروى - كه ماهانه از پنجاه تومان فراتر نمىرفت - براى اين بنده بسيار *73* دشوار مىنمود. تا آن هنگام به علت عدم بضاعت مالى هنوز تأهل اختيار نكرده بودم، و دوست نداشتم به كارى غير علمى براى تأمين هزينه معاش روى آورم. هر چند همگى همسالان و اَقران اين بنده سالها قبل از آن به شغل دبيرى و امثال آن دست يازيدند، و بسيارى از آنها - جز شمارى چند كه از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمىكرد - به اصطلاح «تغيير لباس» دادند. مسجد و محرابى هم نداشتم و به توصيه مرحوم والدم - اعلى اللَّه مقامه الشريف - راه منبر و خطابه را نپيمودم؛ چون مىفرمود قبل از آنكه در علوم دينى به مراحل مناسبى برسى خود را از مطالعه و تحقيق و درس غافل مساز، و منبر و محراب در غير موقع مناسب، باعث مىشود از سرمايه گذارى فرصت خويش در درس و تحقيق بكاهى.
بايد متأهل مىشدم و هزينه تشكيل و ادامه زندگانى خانوادگى را تأمين مىكردم، در پى كارى مىكاويدم كه تناسبى تام با اندوختههاى طلبگى من برخوردار داشته باشد. سرانجام يكى از استادان دانشكده الهيات تهران روزى مرا در مدرسه مروى تهران ديد، از من پرسيد: چه مىكنى؟ پاسخ دادم سرگرم تحصيل و تدريس در مدرسه مروى و گذراندن آخرين سال دوره دكترى دانشگاه هستم و شغل ديگرى ندارم، و با اينكه تا آن زمان حدود شانزده سال تحصيلات حوزوى را پشت سر گذاشته بودم، جز تحصيل و تدريس در مدرسه مروى و ادامه تحصيلات دانشگاهى هيچ شغلى را پذيرا نشدم؛ اما با پرسش و پاسخهايى كه ميان بنده و اين استاد رد و بدل شد و با توجه به اينكه مَمرى براى اعاشه نداشتم، آمادگى خود را براى اشتغال در دانشگاه اعلام كردم و به صورت روزمزد - كه مبلغ آن ماهيانه به يكصد و پنجاه تومان مىرسيد - در كتابخانه دانشكده الهيات تهران تدوين فهرست نسخههاى خطى را آغاز كردم؛ امّا هنگام دريافت حقوق ماهيانه، مسؤولان دانشكده احساس مىكردند مبلغ يكصد و پنجاه تومان حقوق ماهيانه براى كسى كه قريباً از دوره دكترى فراغت كسب مىكند، بسيار اندك و حتى به دور از انصاف است؛ لذا با كمال سماجت و حاتم وار! بر مبلغ ياد شده، افزودند و تا سيصد تومان - يعنى روزانه ده تومان - ماهيانه براى اينجانب مقررى تعيين كردند و من به جاى شش ساعت كار در روز، غالباً از ساعت هشت بامداد تا ساعت نه شب در كتابخانه دانشكده الهيات، مقدمات تدوين فهرستى براى نسخههاى خطى آن را فراهم مىآوردم؛ نسخههايى كه در ميان گونيها روى هم انباشته شده بودند. ابتدا بايد اين كتابها را كه آغشته به گرد و غبار، و بسيارى از آنها به علت موريانه خوردگى و بى توجهى، از هم پاشيده و اوراقشان از هم گسيخته بود، از گونيها بيرون مىآوردم و ميكربهاى تازه و بيات آنها را استنشاق كنم، آنگاه به ترتيب و رده بندى آنها از نظر قطع (رحلى، وزيرى، رقعى...) بپردازم، حالا شما تصور كنيد كه اين كار شاق و دشوار آنهم با چنان حقوق گزاف! به چه انگيزهاى نيازمند است؟! خودم هم نمىدانم چه باعث و انگيزهاى مرا در اين مسير پر درآمد! چون فردى كه به چيزى دلبستگى پيدا مىكند، شبها پيش از خواب، نقش و نگارهاى نسخههاى مزين و آراسته و نوع خطوط نسخ و تعليق و نستعليق و شكسته نستعليق و ثلث و محقق و... و رنگهاى لاجورد، شنگرف و سفيدآب و زر و زعفرانى و... جداول و سرلوح و كتيبه و طلا اندازيهاى ميان سطور، تيماج سوخته، ترنج و... و مؤلفان و مصنفان و همه خصايصى كه در نسخههاى خطى مشاهده مىشد، سان مىديدم، و احياناً در عالم رؤيا نيز با اين گونه چيزها خوابهاى خوشى را تعبير مىكردم!، آنچنان با اين كار - بدون اينكه انگيزهاى را تاكنون بتوانم براى آن شناسايى كنم - خو گرفته بودم كه تدوين پايان نامه دكترى خود را به فراموشى سپرده و شغل شاغلم غير از تحصيل درس خارج و فلسفه و يا تدريس فقه و فلسفه در مدرسه مروى، تنها همان كار فهرست نويسى بود، و سرانجام دفاع از رساله دكترىام شش سال پس از فراغ از دروس دكترى، صورت پذيرفت كه از لحاظ ديد مادى چنان تعويقى، غبنى فاحش، بل «افحش» از ديد و منطق ديگران تلقى مىشد. با اينكه تدوين مجلد اول فهرست نسخههاى خطى الهيات كه تقريباً عمده فرصتهاى مرا به خود اختصاص داده بود، موجب تأخير تدوين رساله دكترى گرديد امّا نه تنها آن را ضايعهاى براى خود تلقى نمىكنم، بلكه احساس مىكنم اگر اين فهرست را نمىنگاشتم زيانمند بودم؛ زيرا نسخههاى خطى دانشكده الهيات - كه در ميان آنها نفايسى از مخطوطات ديده مىشد - در تهديد فرسايشى غير قابل جبران بود از بركات *74* فهرست نگارى آنها، در درون كتابخانه آلات و ابزار صحافى و ترميم نسخهها فراهم آمد و بسيارى از اين كتابها و نسخهها سروسامانى پيدا كرد.
هر چند در تدوين فهرست نسخههاى خطى الهيات، مسؤولانى! خودى و بيگانه هرگونه اختيار را از من سلب كرده و در طبع و نشر آن خود مختار بودهاند و به هيچ وجه مرا در اين جهت سهمى نبود؛ و مآلاً مجلد اول اين فهرست كه سزاوار بود حداقل در چهار پنج مجلد چاپ و منتشر شود، در يك مجلد در قطع «المنجد» و حجمى همانند يا بزرگتر از آن، با حروف بسيار ريز از رحم چاپخانه زاده شد و چهرهاى ناخوشايند به خود گرفت. گزارش آغاز و انجام بسيارى از نسخهها كه ضرورى مىنمود، توسط اين مسؤولان حذف و اسقاط شد و گويا چون نخواستند حق التأليف! چند مجلد را دريافت كنم به چنين كارى خداپسندانه! دست يازيدند كه نه نامى ويژه من در صفحه عنوان آن منعكس گرديد، و نه نانى را براى من به ارمغان آورد؛ چرا كه حق التأليف آن را نيز به من نپرداختند، با اينكه اكثر كار مربوط به تدوين آن را در ساعات غير ادارى انجام دادم.
با وجود همه اين ناگواريها به سائقه و انگيزه مرموزى كه هنوز آن را درست باز نمىيابم، پس از آنكه مجلد اول بى نام و نان را در اداره انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رساندند، و عوائدم از آن همه زحمت و مرارت و تلخكاميهاى شش ساله، صرفاً اهداى پنجاه مجلد از فهرست بود كه بايد خود، آنها را به ديگران اهدا مىكردم - مع الوصف دنباله فهرست نگارى را پى گرفتم و به تدوين مجلد دوم فهرست نسخههاى خطى كتابخانه دانشكده الهيات روى نهادم و از آنچه بر سرم آمد، روى برتافتم؛ اما اين بار ديدم اين همه ستم بر اهل البيت روا نيست! و تن در دادن به دخالت ديگران در چاپ و نشر مجلد دوم فهرست، چندان سزا نبود؛ و مظلوميت، خود حدى دارد؛ لذا خود را مسؤول احساس مىكردم كه توليت چاپ اين مجلد را خودم به عهده گرفته و تا حدى نقصها و كمبودها و هفوات مجلد اول را تحت عنوان «استدراك» - علاوه بر تدوين فهرست بقيه نسخهها - جبران كنم. لذا مجلد دوم در قطعى مناسب و حروفى سزاى آن توسط انتشارات دانشگاه تهران به طبع رسيد.
اينهمه اطناب در سخن راجع به انگيزه بنده در فهرست نويسى از آن روست كه مىخواهم عرض كنم:
اولاً: انگيزههاى مادى نبايد در شروع و اقدام به كارى تحقيقى و علمى دخيل باشد. اگر چنين انگيزههايى را در كارهاى تحقيقاتى دخالت دهيم توفيق ادامه كار از محقق سلب مىشود. حتى بى نام و نان هم مىتوان كار علمى را - بدون چشم داشت مادى و دنياوى - ادامه داد و حضرت بارى تعالى هزينه زندگانى كسانى را كه در پى علم و دانش و تحقيق مىكاوند، از طُرُقى ناشناخته و غير عادى ضمانت كرده و از زبان پيامبر گرامى اسلام - صلّى اللَّه عليه و آله و سلم - اين ضمانت را به همه پويندگان علم و دانش و به ويژه دانش دينى نويد داده است.
ثانياً: گاهى در تناول غذايى، اشتها و تمايل شرط عمده آن نيست؛ بايد تا اندازهاى آنرا تذوّق كرد و مزه كار را چشيد. من پيش از شروع به فهرست نگارى، انگيزه و اشتهايى را در خود نمىيافتم؛ اما پس از آنكه چندى آشنايى با كار، اشتهايى اشباع ناشدنى براى اين كار در من پديد آمد و به تدريج حس كردم كارى بس نيكو و داراى عوايدى سرشار از نظر علمى است؛ هر چند در آنزمان به مدوّنانِ فهرست مخطوطات و نسخههاى خطى وقعى نمىنهادند و از نظر مادى و نام و نشان، ارجى درخورشأن براى آنان قائل نبودهاند، و شمارى از فهرست نويسان پركار و نستوه بيش از مال و منال و نام و نشان، از گرد و غبار و فرسايش نيروى بينايى و اختلال مزاج بايد استقبال مىكردند، و شمارى ديگر كه گنجورهاى مخطوطات را از دور و نزديك مرزبانى مىكردند، عوايد مادى قابل توجهى كه غالباً حق آنها بود به خود جذب كردند. با تمام اين اوصاف بايد گفت در آن روزها كمترين فتورى براى فهرست نگارى در من پديد نيامد؛ شرايطى سخت از ضروريات روزمره تدريس و مطالعات مربوط به آن در فهرست نگارى مصرف مىگردد.
پس از تدوين دو مجلد فهرست نسخههاى خطى كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران *75* در معيت فهرست نويس ديگرى به تهيه و تدوين فهرست نسخههاى خطى كتابخانه ملى مَلَك، وابسته به آستان قدس رضوى دعوت شدم و با تمايلى شديد كه از انگيزه ناشناختهاى در درونم مايه مىگرفت، تقريباً براى همه نسخههاى خطى عربى و مجموعههاى اين كتابخانه فهرستى تهيه كردم. اكثر اين مجموعهها عربى بود و گاه رسالههاى فارسى نيز در لابهلاى آنها وجود داشت كه تدوين آنها بر عهده اينجانب بود. با اينكه اين فهرست به چاپ رسيد نمىدانم تاكنون چند مجلد آن به طبع رسيده است؛ چون اين فهرستها را هنوز در اختيار من نگذاردهاند. تنها پنج مجلد آن را در يكى از كتابخانهها رؤيت كردم و مشخصات آنها را در مجلد اول «فهرست موضوعى نسخههاى خطى عربى كتابخانههاى جمهورى اسلامى ايران» يا «كشاف الفهارس» آوردهام. بنابراين انگيزه و اشتها، شرط عمده فهرستنگارى نيست؛ بلكه بايد بدان نزديك شد و با آن خو گرفت و با آن انس برقرار كرد.
هرگز فراموش نمىكنم در سال 1350 ه ش براى ديدار و صله رحم وابستگان نسبى و سببى از تهران، عازم شهرستان بابل شدم، ميان راه آمل تا بابل اتومبيلم دچار سانحه تصادف شديد شد و واژگون گرديد و هر چند جان سالم از آن به در بردم، امّا صدمات بدنى اين سانحه تا مدتها ما را رنج مىداد. در تمام سفرها براى تهيه فيشهاى نسخههاى خطى، فهرستهايى را با خود همره داشتم؛ يعنى در سفرها نيز از تهيه و تمهيد فهرست جامع نسخههاى خطى از پاى نمىنشستم. پس از سانحه مذكور كه سخت آسيب ديده بودم، به برادرانم كه از بابل به محل سانحه آمده بودند، ياد آور شدم از خير اتومبيل و محتواى صندوق و درون آن گذشتم، فيشهايى كه در گل و لاى خندق پراكنده و آلوده شده است، با دقت جمع آورى كنيد كه براى من پر ارزشترين كالايى است كه از صندوق اتومبيل به بيرون ريخته شده است. آنها درخواست مرا اجابت كرده و اين اوراق را كه برخى از آنها در ميان گل و لاى جا گرفته بود، بيرون كشيدند.
هنوز آن انگيزه مرموز فهرست نويسى دست از سرم برنداشته، بلكه مرا از ديرباز به ادامه آن سوق داده و مىدهد. پس از تدوين فهرستهاى نسخههاى خطى دانشكده الهيات و معارف اسلامى و فهرست نسخههاى خطى كتابخانه ملى ملك انگيزهاى پيدا با انگيزه ناپيداى پيشين انس برقرار كرد و از سال 1347 ه ش در مقام تمهيد مقدمات تدوين فهرست موضوعى نسخههاى خطى كتابخانههاى جمهورى اسلامى ايران، شبانه روز چه در سفر و چه در حضر به نگارش و تهيه فيشهاى مربوط به آن تا حدود ده سال مساعى خود را به كار گرفتم كه محصول آن دهها هزار فيش مخطوطات عربى بود كه قريب ده سال در ميان جعبههاى چوبين فرودگاه گرد و غبارى بود كه گاهى در معرض رؤيتم قرار مىگرفت. همواره فسرده خاطر مىشدم و از اينكه بتوانم روزى و روزگارى به تدوين آنها برخيزم احساس يأس و نوميدى مىكردم.
انگيزه آشكار تهيه اين فيشها - چنانكه به تفصيل در مجلد نخست «فهرست موضوعى...» گزارش كردم اين بود كه مىخواستم مجموعهاى از ميراث اسلامى را به گونهاى سامان يافته، فراهم آورم كه در ميان آنها آثار فراوانى از علماى شيعه وجود دارد. اگر معرفى اين ميراث اسلامى كه كتابخانههاى جمهورى اسلامى ايران سرشار از آنهاست، به گونهاى انجام گيرد كه دستيابى به آنها سهل و هموار گردد، دنياى اسلام و به ويژه اسلام شناسان را مطبوع افتد و در مىيابند كه علماى پيشين شيعه مىتوانند از رهگذر آثار به جاى مانده خود در شناخت اسلام به مدد علاقهمندان به شناخت فرهنگ و تعاليم اهل البيت - عليهم السلام - آمده و شناخت اسلام را صرفاً از رهگذر مطالعه و بررسى آثار مكاتب و ديگر مذاهب اسلامى محدود و گرفتار تگنا نبينند.
آرى اين فيشها مجموعاً از سال 1357 ه ش كه تهيه آنها به پايان رسيده بود، به علت اشتغال به تأليف و ترجمه كتب ديگر تا سال 1366 ه ش از خاك تغذيه مىكرد تا سرانجام به پايمردى دانشورى مخلص و بيريا جناب آقاى عليمحمدى سرپرست محترم سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى - حفظه اللَّه تعالى - فيشهاى ياد شده به سازمان مذكور منتقل شد. تا سال 1369 ه ش فيشهاى *76* فراوان ديگرى بر آنها افزوده گشت و به ترتيب آنها (از لحاظ موضوع و حروف هجاى نام كتب و تاريخ تحرير) توفيق يافتيم و از همين سال به تحقيق و تدوين آنها آغاز كرديم و تاكنون يك مجلد آن در «قرائت و تجويد» توسط سازمان مذكور طبع و منتشر شده و حروف چينى دو مجلد ديگر آن كه درباره كتب و رسالهها و نسخههاى تفسير است، به اتمام رسيده و هم اكنون كه اين وجيزه را مىنگارم در دست مقابله و تصحيح قرار دارد. بخش مربوط به «علوم راجعه به قرآن» نيز كه مجلد چهارم يا پنجم فهرست را تشكيل مىدهد در انتظار چاپ بر سر مىبرد، چون اين بخش نيز به پايان رسيده است.
به هر حال نتوانستم نخستين انگيزهام را در روى آوردن به فهرست نگارى تبيين و تحليل كنم؛ اما نگارش فهرست موضوعى، انگيزهاى گفتنى و نيز چشيدنى داشت و هنوز هم اين انگيزه، بيدار و تحرك برانگيز و فعال است و عمده اوقات فراغت را در اختيار خود گرفته و همواره مرا در نگرانى ادامه كار فهرست نگارى مشغول مىسازد.
بهر حال فهرستهايى كه نگاشتهام بدين قرار است:
1- فهرست نسخههاى خطى و عكسى كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى، 2 جلد.
2- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه ملك با همكارى آقاى احمد منزوى.
3- فهرست موضوعى نسخههاى خطى عربى ايران يك جلد از آن نشر يافته است*
* فهرست آثار و شرح حال استاد دكتر محمدباقر حجتى در شماره اوّل سال اوّل مجله آينه پژوهش ص 51 به بعد به تفصيل آمده است. از ديگر آثار ايشان طرح ارجمند فهرست موضوعى نسخههاى خطى عربى كتابخانههاى ايران كه 10 مجلد افزون خواهد شد. حسينى اشكورى:
پس از گذراندن دوره تحصيلى مرسوم در حوزههاى علمى و بهره گرفتن بهره مقدار لازم از علوم قديمه در حوزه كهنسال نجف اشرف، براى يافتن كار صحيح مثبتى كه بدان نياز باشد، بيش از يك سال به انديشه و تفكر نشستم و كارهاى مختلفى را ارزيابى كردم و روش هر كدام را مطالعه و بررسى كردم و بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه ريشه هر كار علمى را در آثار قدما بايد جستجو كرد و كتابها و مؤلفاتى را كه از خود به يادگار گذاشتهاند، بهترين سرمايهاى است كه مىتوان مبانى علمى اصيل را در آنها يافت. لذا به كار تحقيق كتابهاى چندى پرداختم و به گونهاى كه امكانات اجازه مىداد در عراق و ايران و بيروت به چاپ و نشر آنها اقدام شد كه در حال حاضر مورد استفاده همگان قرار گرفتهاند.
پس از اندك زمانى كه به تحقيق كتب اشتغال ورزيدم، انگيزه كار كليدى براى محققين و دست اندركاران اين فن در من زنده شد. دريافتم كه معرفى كتابهاى خطى نهفته در كتابخانههاى عمومى و خصوصى نخستين گام در خدمت به عالَم علم است و چنانچه محققين به نسخههاى خطى ارزنده، دست نيابند كارشان ناقص و كوشش آنان نافرجام خواهد بود، و البته اين موضوع انجام نخواهد گرفت مگر با معرفى نسخههاى مختلف و شناساندن ذخايرى كه در گوشه و كنار كتابخانههاى كشورهاى اسلامى و غير اسلامى آرميده است.
به دنبال اين آرمان، به كار فهرست نگارى پرداختم و از كتابخانههاى عراق و ايران و حجاز و سوريه و يمن و انگلستان بازديد كرده و بقدر توان و فرصت از نسخههاى عربى اين كتابخانه فيش بردارى كردم و ضمن مجموعه بزرگى به نام «دليل المخطوطات» به روش خاصى آنها را تنظيم كردم چندى پيش جلد اول آن به چاپ رسيد و بقيه چاپ نشده است.
در اين جا لازم مىدانم كه اين نكته را يادآورى كنم: هنگام آغاز كار، اين گونه كوششها در حوزههاى علمى مرسوم نبود و جز علامه بزرگوار حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى كسى بدين فن نمىپرداخت. بلكه اشتغال به كتابشناسى و فهرست نگارى دون شأن علما بود و بدين جهت گهگاهى مورد مسخره و استهزا قرار مىگرفتم و مرا نكوهش مىكردند كه: اين هم شد كار!!... ولى احساس نياز مرا بيش از پيش به جديت وا مىداشت تا در اين راه چشم چپ خود را تقريباً از دست دادم و هنوز تا بتوانم به كار *77* ادامه مىدهم. با درخواست توفيق از درگاه الهى و دعا از وستان عزيز. آثار چاپ شده اينجانب بقرار ذيل است: * فهرستها
1- فهرست مخطوطات خزانة الروضة الحيدرية. چاپ نجف 1391 ه ق.
2- فهرست مخطوطات الرشتى المهداة الى مكتبة الامام الحكيم. چاپ نجف 1391.
3- دليل المخطوطات. چاپ قم 1397 ه ق جلد اول.
4- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه آية اللَّه مرعشى. چاپ قم در بيست و چهار جلد.
5- فهرست نسخههاى كتابخانه آية اللَّه گلپايگانى. چاپ قم 1357 ش جلد اول.
6- مؤلفات الزيدية. چاپ قم 1413 ه ق در سه جلد.
7- التراث العربى في مكتبة آية اللَّه المرعشى. چاپ قم 1414 در شش جلد.
8- فهرست كتابخانه عمومى الامام الهادى عليه السلام. زير چاپ است.
* مؤلفات در موضوعات ديگر
1- اجازات الحديث علامه مجلسى. چاپ قم 1410 ه ق.
2- الامام الحكيم. چاپ نجف 1384.
3- الامام الثائر. چاپ نجف 1386.
4- الامام الشاهرودى. چاپ نجف بدون تاريخ.
5- تراجم الرجال. چاپ قم 1404 و 1414 در دو جلد.
6- تلامذة العلامة المجلسى. چاپ قم 1410.
7- حياة الشريف المرتضى. چاپ نجف 1385.
8- السيدة سكينة بنت علي عليه السلام. چاپ قم 1412. * تحقيق و تصحيح
كتابهائى كه بتحقيق اين جانب چاپ شده:
1- اطائب الكلم، شيخ حسن كركى عاملى. چاپ قم 1394 ه ق.
2- الامام الحسين و اصحابه، شيخ فضل على قزوينى. چاپ قم 1415 جلد اول.
3- اَمل الآمل، شيخ حر عاملى. چاپ نجف 1385 در دو جلد و در ايران و بيروت نيز چاپ شده.
4- تبصرة المتعلمين، علامه حلى. چاپ قم بدون تاريخ و در تهران و بيروت مكرر چاپ شده.
5- تتميم أمل الآمل، شيخ عبدالنبى قزوينى. چاپ قم 1407.
6- تسلية الفؤاد سيد عبداللَّه شبر. چاپ قم 1393.
7- تعليقة أمل الآمل، ميرزا عبداللَّه افندى. چاپ قم 1410.
8- تكملة أمل الآمل، سيد حسن صدر. چاپ قم 1406 و بيروت 1407.
9- جمل العلم و العمل، شريف مرتضى. چاپ نجف 1387.
10- ديوان ابى المجد، شيخ محمدرضا نجفى. چاپ قم 1408.
11- الذخيرة فى علم الكلام، شريف مرتضى. قم 1411.
12- الذريعة، چاپ مشهد 1405 جلد 6، و در بيروت نيز چاپ شده.
13- رجال الكشى، چاپ نجف بدون تاريخ.
14- رسائل الشريف المرتضى. چاپ نجف 1386 مجموعه اول.
15- رياض العلماء، ميرزا عبداللَّه افندى. چاپ قم 1401 در شش جلد و هفتم زير چاپ است.
16- ضيافة لاخوان، آقا رضى قزوينى. چاپ قم 1397.
17- فضل زيارة الحسين، شريف شجرى. چاپ قم 1403.
18- فقه القرآن، قطب راوندى. چاپ قم 1405 در دو جلد.
19- فهرست آل بابويه، شيخ سليمان ماحوزى. چاپ قم 1404.
20- قبس من القرآن الكريم، شيخ على سماكه حلى. چاپ نجف 1391.
21- كتاب القضاء، ميرزا حبيب اللَّه رشتى. چاپ قم 1401.
22- اللب الباب، شيخ محمدرضا غراوى. چاپ نجف 1388 جلد اول.
23- ما نزل من القرآن فى أهل البيت، حيرى. چاپ قم 1395.
24- مجمع البحرين، شيخ طريحى. چاپ نجف 1381 در شش جلد و مكرر در بيروت و ايران چاپ شده.
25- نزهة الناظر، شيخ يحيى بن سعيد حلى. چاپ نجف 1386 و در قم نيز چاپ شده.
26- نهج المسترشدين، علامه حلى. چاپ قم بدون تاريخ.
27- وصف العلماء، علم الهدى كاشانى. چاپ قم 1374 ش ضمن دفتر دوم «ميراث اسلامى ايران».
*
*78* سؤال دوم: شيوههاى رايج فهرست نگارى را توضيح دهيد. استادى:
فهرست نگارى صحيح، فقط يك شيوه دارد، اما سليقههاى مختلف و شرايط گوناگون كه براى فهرست نگارها پيش مىآيد، موجب مىشود كه به صورت شيوههاى متعدد درآيد.
شيوه صحيح اين است كه هر نسخه، كتابشناسى شود تا نام كتاب، موضوع، زبان، مؤلف، مترجم، تاريخ تأليف و يا ترجمه و... معلوم گردد، و سپس نسخهشناسى گردد و خصوصيات نسخه از قبيل نام كاتب، تاريخ كتابت، مصحَّح بودن نسخه، نام مصحح، تمام يا ناقص بودن نسخه و ضبط گردد.
اما در عمل، برخى از فهرست نگاران به خاطر شرايط خاصى كه هنگام نوشتن فهرست داشتهاند، از كتابشناسى فقط به نام كتاب و از نسخهشناسى هم فقط به كتابت بسنده كرده و در حقيقت فقط ليستى از نام نسخهها تهيه نمودهاند و يا اگر به اين اندازه اكتفا نكردهاند، در صدد كتابشناسى و نسخهشناسى كامل نيز نبودهاند.
برخى از فهرست نگاران معتقدند كتابى كه قبلاً كتابشناسى شده و در مصادر و فهارس منعكس گرديده، نياز به كتابشناسى جديد ندارد و از اين رو جز در موارد نادر به كتابشناسى نمىپردازند، امّا خصوصيات كامل هر نسخه را تا مقدار لازم و سودمند بدانند، يادداشت مىكنند حتى مهرهاى تملك و كتابخانه و غيره را.
برخى نيز اين سليقه را دارند كه هر فهرستى حتماً بايد شامل كتابشناسى نيز باشد تا رجوع كننده به فهرست، نيازمند رجوع به مصادر قبلى نباشد. حجتى:
شيوههايى و سبكهايى كه در فهرست نگارى نسخههاى خطى كتابخانههاى جمهورى اسلامى ايران تاكنون متداول بوده از وحدت و يكنواختى در اسلوب برخوردار نبودهاند. هر چند در كليات مربوط به كتابشناسى و نسخهشناسى داراى وجوه اشتراك فراوانى بودهاند، امّا از نظر تنظيم فهارس، معيارهاى گوناگونى را به كار گرفتهاند: گاهى كتابها و نسخهها را بر حسب موضوع ترتيب دادهاند و زمانى تنها بر حسب ترتيب حروف هجا و بدون رعايت معيار موضوعات، فهرستها را تنظيم كردهاند. عدهاى نيز در رعايت اين دو معيار سهل انگارى كرده و كتابها را برحسب رقم و شماره آنها مد نظر قرار داده و به ترتيب همان شمارهها فهرست نسخههاى خطى را ترتيب دادهاند، گاهى نسخههاى فارسى را از عربى جدا و احياناً خلط كردهاند.
گزارش مفصل مربوط به شيوههاى رايج فهرست نگارى را علاقهمندان مىتوانند در مقدمه مجلد اول از «فهرست موضوعى نسخههاى خطى عربى كتابخانهها جمهورى اسلامى ايران» (كشاف الفهارس نگارنده) مطالعه كرده و از آن بهره جويند. حسينى اشكورى:
هر يك از فهرستنگاران شيوهاى براى خود اتخاذ كردهاند، بلكه بعضى از پركاران آنها طبق شرايط و امكانات مختلف با سليقههاى گوناگونى يادداشتهاى خود را تنظيم كردهاند. گاهى يك فهرست نگار در يك فهرست روش خاصى نداشت و به چند گونه فهرست را تدوين كرده است. با *79* در نظر گرفتن اين نكات روشها را در اين چهار نمونه خلاصه مىكنيم:
1- گسترده بودن كتابشناسى و بحث مفصل پيرامون مؤلف و گاهى آوردن مطالب و معلوماتى كه مربوط به كتابشناسى نيست. اين كار جز پهناور شدن كار و ضخيم شدن مجلدات فهرست و سردرگم كردن مراجعين نمىتواند ثمرهاى داشته باشد. يكى از نمونههاى اين روش، فهرست كتابخانه آقاى مشكوة در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران است.
2- فشردگى و گويا نبودن كتابشناسى كتابها و فنى نبودن نسخهشناسى آنها. بعضى از آقايان فهرستنگار به خاطر نداشتن وقت كافى و اينكه خواستهاند در بازديدى از كتابخانه مقالهاى نويسند و نشر دهند، يادداشتهاى پراكندهاى تهيه كردهاند كه حتى حوصله بررسى مجدد آنها را نداشته و به دست ناشرين سپردهاند، به شكلى كه مراجعه كننده نمىتواند از آنها استفاده صحيح كند. بعضى از مقالههاى (نسخههاى خطى) نشر كتابخانه مركزى دانشگاه تهران از اين گونه است.
3- فيش نگارى. برخى از فهرست نگاران فيشهايى را كه براى نسخههاى خطى كتابخانه تهيه مىشود، به نام فهرست در اختيار مطالعه كنندگان قرار مىدهند.
بيشتر فهرستهاى كشورهاى عربى در حال حاضر اين روش را پيش گرفته و كار خود را بر خود آسان و سريع كردهاند.
4- بيشتر اروپاييان به نسخههاى خطى به چشم عتيقه مىنگرند و در فهرستهاى خود به اين جنبه اهميت مىدهند و به كتابشناسى صحيح نمىپردازند، حتى اگر نسخه خطى، قطعهاى از كتابى باشد، چه مقدار بودن آن را تعيين نمىكنند. براى نمونه مىتوان فهرست كتابخانه چستر بيتى را در ايرلند ذكر كرد.
اين جانب، پس از دقت در فهرستهاى تهيه شده در كشورهاى مختلف و بررسى كارهاى گوناگون فهرست نگاران و سنجيدن احتياجات محققينى كه با نسخههاى خطى سروكار دارند، روش خاصى را به كار بستهام كه آن را بطور خلاصه در اينجا تذكر مىدهم:
هر كتابى در دو بخش بايد شناسانده شود: كتابشناسى و نسخهشناسى. هر يك از اين دو بخش بايد كاملاً از يكديگر جدا باشند تا با نظر اول براى مطالعه گر مشخص باشد و معلومات درهم، او را سرگردان نسازد و بتواند احتياج خود را در اندك زمان دريابد. براى تأمين اين منظور بخش اول با حروف معمولى و اندازه سطرهاى معمول كتابها و بخش دوم با حروف ريز و سطرهاى كوتاه، حروفچينى مىشود. 1- كتابشناسى:
در اين بخش اين معلومات به ترتيب ياد مىشود: نام كامل كتاب، موضوع، زبان، نام كامل مؤلف با تاريخ درگذشت يا تعيين عصر وى، هدف و روش كار در كتاب، امتيازات مخصوص اگر كتاب داراى امتيازى باشد، ابواب و فصول و تقسيم بندى مطالب مورد نظر، نام شخصى كه كتاب براى او تأليف شده، تاريخ تأليف و محل آن، آغاز و انجام كتاب.
در اين بخش اگر آغاز يا انجام كتاب افتاده باشد با تذكر به اين جهت، آغاز يا انجام آنچه موجود است آورده مىشود تا مقدار افتادگى از نسخه مشخص باشد. همچنين اگر در گذشته كتاب معرفى شده باشد بدانجا ارجاع داده مىشود تا از تكرار غير لازم اجتناب شود.
*80* 2- نسخهشناسى:
در اين قسمت اين مطالب يادداشت مىشود: نوع خط، نام كاتب نسخه، تاريخ و محل كتابت، نام كسى كه كتاب براى وى نوشته شده است، تشخيص نوع عناوين، جدول بندى صفحهها يا زرافشانى يا سرلوح يا مينياتور و كارهاى تزيينى ديگر، تصحيح و حاشيه نويسى و مقابله اگر كتاب مقابله شده باشد، بلاغ در نسخه يا اجازه و نام اجازه دهنده و اجازه گيرنده و تاريخ آن، نام مالكين نسخه و مهرهاى آن و تاريخ تملكها، وضع كاغذ يا جلد نسخه اگر آسيب ديده باشد يا داراى امتياز باشد، شماره برگها، شماره سطرها، عرض و طول برگها به سانتيمتر.
در تمام مشخصات اين دو بخش بايد فهرست نگار اختصار را رعايت كند و از گفتگوهاى غير لازم و عبارتپردازى و فضلنمايى اجتناب نمايد و اگر احياناً توجه به مطلبى را ضرورى ديد، در پانوشت صفحهها تذكر دهد تا كار بهره بردارى از فهرست را براى همگان آسان سازد.
اين روشى است كه در فهرست نسخههاى خطى كتابخانه آيت اللَّه مرعشى. (تا به حال بيست و چهار جلد آن چاپ شده)، انجام دادهام و مورد تأييد بيشتر اهل فن قرار گرفته و اخيراً چند فهرست نگار از آن پيروى كردهاند. اين روش در عين اختصار، جامع معلوماتى است كه پيرامون هر كتابى بايد در فهرست منعكس گردد تا بتوان از آن بهره وافى برد.
در فهرست بعضى كتابخانهها كه به نظرم تفصيل لازم نبود، به بخش كتابشناسى بدان گونه كه ذكر شد، نپرداختهام، بلكه كتابهايى كه در منابع ديگر معرفى شده بدانجا ارجاع دادهام و كتابهاى معرفى نشده را با همان روش معرفى مىكنم. اين روش را در جلد اول فهرست كتابخانه آيت اللَّه گلپايگانى معمول داشتهام.
* سؤال سوم: نقاط ضعف فهرستهاى موجود چيست؟ استادى:
1- غالب فهرستها قسمتى ازنسخهها ناشناخته مانده و مبهم معرفى شده است.
2- تعدادى از فهرستها، از فهارس لازم مانند فهرست اعلام و غيره خالى است و از اين رو استفاده از آنها احياناً نياز به تورّق همه كتاب و صرف وقت زياد دارد.
3- بيشتر فهرستها خالى از اشتباه يا اشتباهات نيست و اصولاً فهرست نگارى از كارهايى است كه هرچه در آن دقت شود، باز غالباً خالى از اشتباه نخواهد بود.
امامِ كتابشناسان شيعه، حضرت علامه تهرانى - رضوان اللَّه تعالى عليه - كه پنجاه سال كار با دقت در مورد الذريعه انجام داده، در عين حال گاه دچار اشتباهاتى شده كه ديگران يادآورى كردهاند و معروف است:
آنجا كه عقاب پر بريزد
از پشّه لاغرى چه خيزد حجتى:
برخى از نقاط قوت و ضعف فهرستها را بدين سان مىتوان گزارش كرد:
1. مسامحه در معرفى كتابها و نسخهها كه غالباً از سراسيمگى و شتابزدگى ناشى مىشود و هيچ سودى را عائد علاقهمندان نمىسازد. نه قطع كتاب و نه نام كتاب و نه مؤلف و نه زمان تأليف و نه موضوع كتاب و نه آغاز و انجام و عباراتى از نسخه و بسيارى از نكات بر اثر تسامح در معرفى نسخهها مورد عفلت واقع شده و بخش نسبتاً زيادى از كتابهاى فهرست شده، مفيد هيچ فايدهاى نيست. به گونهاى كه اگر بسيارى از نسخهها را ياد *81* نمىكردند، هيچ زيانى به هم نمىرساندهاند: «و ذكره و خذفهُ سيّان»
2. سبكهاى پريشان و شمارههاى گيج كننده و هَفَوات و لغزشهايى كه ريشه در عدم دقت و سهل انگارى دارد.
3. چاپهاى نامرغوب و عدم اعمال سليقه در صفحه آرايى و عناوين مختلف كتابشناسى و نسخهشناسى.
4. عدم ذكر آغاز و انجام بسيارى از نسخههايى كه در ديباچه آنها از مؤلف و نام كتاب ذكرى به ميان نيامده است و يا عدم ذكر بخشهايى كوتاه از نوشتههاى نسخههايى كه برگهايى از آغاز و انجام آنها افتاده است.
بايد يادآور شد كه اين نقاط ضعف و يا قوّت، شامل همه فهرستها نيست؛ بلكه مربوط به فهرستهايى است كه در دورههاى اخير نگارش يافته، آن هم شمارى از آنها كه شتابزده و بدون فرصت كافى تدوين شده و مآلاً گرفتار نقطه ضعفهاى ياد شدهاند. فهرست نگارى گاه به صوت تطفّلى در كنار بسيارى از اشتغالات فهرست نگار صورت پذيرفته است و گاه چون فهرست نگار در كتابشناسى طرفى نبسته و از اطلاعات مناسب بهرهاى نداشته و با تراجم اَعلام و برجستگان علم و دانش و آثار و مصنفات آنها سروكارى حرفهاى نداشته، فهرست يا فهرستهايى فراهم آورده كه توضيح واضحات در آن فراوان به چشم مىخورد و آنگاه كه با اجمال و ابهامى در نسخه مواجه مىشود، هيهات هيهات لما تدعون وار، وسعت اطلاعات! خود را در فهرست خاطر نشان كرده است.
با دورهاى از مجلدات فهرست يكى از كتابخانهها سروكار پيدا كردم كه تقريباً تمام توصيفهاى فهرستنگار در اكثر اين مجلدات چه درباره مؤلف و چه راجع به كتاب و نسخه - طى مدح و ستايشها - ارزيابيهاى فهرست نگار از همه مؤلفان و مؤلفات تقريباً يكنواخت مىنمايد، گويا همه مؤلفان و آثار آنها يك تن بوده و اكثر آنها در رده بالايى از علوم و فنون قرار دارند.
در مجلد اول فهرست آستان قدس رضوى تجديد نظرى شد كه از نظر نسخهشناسى و ذكر آغاز و انجام و تعيين ارقام و اعداد درخور تقدير است؛ امّا در كتابشناسى اين مجلد، غالباً وضع به همان حال است كه در چاپ نخست آن ديده مىشود و در بازنگرى آن، تسامح و دريغ در بذل وسع و توان كاملاً مشهور است.
ذكر اين نكته را نبايد به عنوان خردهاى بر بازنگر آن تلقى كرد؛ بلكه تذكرى است كه براى بازآوردن كار به كمال مطلوب ياد كرديم.
نقاط قوت فهرست كتابخانه عمومى حضرت آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى - حشره اللَّه مع اجداده الطاهرين - را نبايد از نظر دور داشت. بر فهرست نگاران است كه راه و رسم فهرستنگار اين كتابخانه را در پيش گرفته و از ياد كردن نكاتى كه مربوط به نسخه است و آنرا نفيس و يا خسيس مىنمايد؛ غفلت نورزد و گرفتار تطويل بلاطائل و يا تسامح در ذكر مسائل ضرورى نگردند. حسينى اشكورى:
فهرست نسخههاى خطى بايد در جهت معرفى كتابهاى موجود در كتابخانهها باشد و فهرست نگار بايد اين منظور را با دقت و سليقه و روشنى انجام دهد تا براى پژوهشگران راهنما و راه گشا باشد و آنان را با سرعت و وضوح به مقصود اصلى و مورد نظرشان رساند و در شناخت كتاب و نسخهاى كه بدان نياز دارند نقطه ابهامى نماند. پس هر چه اين منظور را به خوبى تأمين كند، نقطه قوت و آنچه از اين رهگذردور شود نقطه ضعف خواهد بود.
دادن شمارههاى متعدد به يك كتاب، آوردن مطالب *82* زايد و گفتگو در آنها، به بحث نشستن با مؤلف كتاب پيرامون نظرات علمى و غير علمى وى، پرداختن به شرح حال مؤلفين، مخصوصاً آنها كه مشهورند، آوردن آغاز و انجام چند سطرى و گاهى يك صفحهاى، درهم ريختن كتابشناسى و نسخهشناسى... تمام اينها نقطه ضعف و اجتناب از اينها مىتواند نقطه قوت باشد.
* سؤال چهارم: چه پيشنهادى براى ادامه كار فهرست نويسى داريد؟ استادى:
توصيه اينجانب به دانشجويانى كه به اين رشته علاقه دارند و مىخواهند در اين زمينه كار كنند و حاضرند وقت صرف كنند، اين است كه اگر يك مجموعه پانصد نسخهاى مثلاً براى فهرست شدن در اختيارشان قرار گرفت:
اولاً تمام نسخهها را به اين منظور بررسى كنند كه آيا نسخه شناخته نشدهاى در ميان آنها هست يا نه؟ و اگر هست قبل از هر كار آن نسخه يا نسخهها را شناسايى كنند نه مثل بنده و برخى همكاران در فهرست بنويسند: «كتابى در كلام» اول و آخرش افتاده، تحرير سده 12. اين كار در شرايط خاصى كه براى برخى از فهرست نگار فارغ البال گاهى لازم است دو سه روز بلكه گاهى يك هفته وقت صرف يك نسخه كند تا با مطالعه و مقايسه و غيره نسخه را به صورت كامل يا نسبى شناسايى كند.
ثانياً نسخههاى شناخته شده را به اجمال بررسى كند كه آيا درست شناسايى و معرفى شده يا نه؟ زيرا بسيار اتفاق افتاده كه كتابى به نام كتاب ديگر خوانده شده؛ مثلاً امالى شيخ صدوق بوده اما روى برگ اول نسخه نوشته: امالى شيخ طوسى؛ فهرست نگار نيز بى توجه به عدم صحت اين شناسنامه، كتاب را به نام غير صحيح معرفى كرده است.
ثالثاً همه مجموعهها را فهرست، و به صورت الفبا تنظيم كرده و مكررات آنها را براى اطمينان بيشتر باهم مقايسه كنند و به ترتيب تاريخ كتابت پشت سر هم قرار دهند.
رابعاً در بخش نسخهشناسى تمام مطالبى را كه گمان مىرود، مىتوانند براى شناساندن نسخه سودمند باشد يادداشت كنند.
خامساً از يادداشت مطالب پراكندهاى كه غالباً در آغاز و انجام نسخهها، و احياناً در جاهاى ديگر نسخه هست، غفلت نكنند زيرا آن يادداشتها در ابعاد گوناگون مىتواند راهگشا و بلكه مشكل گشا باشد؛ مثلاً توجه به يك يادداشت تاريخ تولد و وفات، لااقل، عصر مجهول زندگى يك مؤلف را روشن مىسازد.
پيشنهاد كلى در مورد ادامه كار فهرست نويسى:
براى اينكه از زحمت و تلاش دهها ساله فهرست نويسان، بهتر و بيشتر استفاده شود، لازم است هر چه زودتر بقيه نسخههاى فهرست نشده - كه فكر مىكنم در ايران بيش از پنجاه هزار نسخه نباشد - فهرست شود تا مطمئن شويم كه در ايران نسخه خطى فهرست نشده نداريم. آنگاه دو گروه زير نظر برخى از فهرست نويسان و كتابشناسان سابقهدار تشكيل گردد:
گروه اول كار آقاى احمد منزوى در مورد نسخههاى خطى فارسى را به همان سبك ايشان پيگيرى و تكميل و احياناً تهذيب و تصحيح كنند.
گروه دوم شبيه كار آقاى منزوى را در مورد نسخههاى عربى انجام دهند.
هنگامى كه در عربى و فارسى نسخههاى هر رشته از علوم مشخص، و به ترتيب تاريخ كتابت منظم گرديد، گروههايى تشكيل شود و كار روى نسخههاى هر رشته را به يك گروه واگذار كنند كه با مراجعه به كتابخانهها و مخزنها و ديدن خود نسخهها - نه اكتفا به آنچه در فهارس آمده است - هم از جهت كتابشناسى كاملاً ارزيابى نمايند و هم از جهت نسخهشناسى و مزاياى نسخهها هر چه بهتر و بيشتر يادداشت بردارند تا هر كتابى كه معرفى مىشود همه نسخههاى آن با مزايا و خصوصياتى كه دارند يكجا ياد شود.
اگر اين كار انجام شود علاوه بر استفادههاى معمولى، تاريخ تدوين و سير علوم و مقدار تأثر بعديها از قبليها، تأثر شيعه از سنى و بالعكس و... روشن و به همه علوم خدمت شايانى مىشود.
به نظر مىرسد لازم است گروهى كه براى فهرست *83* نسخههاى يك رشته از علوم انتخاب مىشوند، از چند نفر مركب باشند:
1- كسى كه در كتابشناسى خبره باشد و وقت حوصله داشته باشد كه اگر لازم شد كتاب را از آغاز تا انجام بخواند و از لابلاى آن براى شناخت آن و مؤلفش و... استفاده كند.
2- كسى كه در قسمت خط و خطاطى و نوع خطوط و تشخيص قدمت و جديد بودن كار كند. در سايه اين كار بسيارى از علماى گمنام كه نسخههايى را استنساخ كردهاند، شناسايى خواهند شد. فرض كنيد يك نسخه به خط فضل اللَّه است، فهرست نويس ابتدا به ذهنش نمىآيد كه او شيخ فضل اللَّه شهيد باشد امّا اگر عنايت به اين داشته باشد كه شايد او باشد به تحقيق مىپردازد - كه براى بنده همين مورد پيش آمد و متوجه شدم نسخهاى از صلاة شيخ انصارى به خط شيخ فضل اللَّه نورى است -.
3- كسى كه با كارهاى هنرى آشنايى داشته باشد و از حيث جلد و انواع جلدهاى هنرى، كاغذ و انواع آن، تذهيب، مينياتور و... بتواند اظهار نظر صحيح كند.
4- كسى كه با حوصله فراوان تمام يادداشتها و مُهرها و اشعار و يادگارها و... را كه در سراسر نسخه هست، بخواند و پس از بررسى، آنچه را مىتواند مورد استفاده باشد، با نظمى خاص يادداشت كند.
5- كسى كه اهل آن رشته خاص از علوم مثلاً فلسفه، منطق، رياضى، ادبيات، نجوم و... باشد كه با خواندن و مقابله نسخه، مرتبه صحت و مغلوط بودن را ارزيابى كند اين كار نيز خيلى مهم است و از هر كسى ساخته نيست.
البته ممكن است برخى از افراد واجد همه اين جهات پنجگانه باشند و به تنهايى كار را انجام دهند، امّا هر كس يك جهت را دنبال كند، بهتر است.
به نظر بنده اين كارها لازم و شدنى است و بايد به عنوان يك پروژه مطرح، و در طول حداكثر ده سال انجام شود؛ نه اينكه بشنويم در مورد كتابهاى عربى كارى شروع شده و پس از گذشت
كتابخانهها و دانشخانههاى اسلامى
اذکائى پرويز
از باب امتثال امر در اداى تكليفى كه بر صاحب اين قلم نهاده آمد، به ذكر بعضى از كتابخانهها و دانشخانههاى اسلامى - شيعى بر حسب برخى يادداشتهاى پراكنده مبادرت مىشود. در اين مقال مطلقاً دعوى استصاى جزيى و ناقص هم نيست. نگارنده رجاى واثق دارد كه فقرات ذيل كه از نوشتههاى پربار اهل فضل و تتبّع طرفى بسته است، به كار خوانندگان آيد؛ بى اين اميد، بعضى خواندههاى ناچيز و اتفاقى اين بنده، قدر آن ندارد كه حتّى «زيره به كرمان و ليمو به عمان» به حساب آيد. الف. كتابخانه ها
1. ابن البناء مقدسى بيارى (335 - 390 ق) جهانگرد مشهور گويد كه در رامهرمز كتابخانهاى است بمانند آنچه در بصره است. اين دو سراى را كه بالجمله «ابن سوار» برآورده، هر كس بدانها رود از براى او كارسازيها شود. خواندارى و كتاب نگارى بدانها پيوسته باشد، منتها كتابخانه بصره بزرگتر و آبادتر و داراى كتابهاى بيشتر است. در همين جا پيوسته شيخى نشسته است كه بر او كلام معتزليان همى خوانند (ر.ك: احسن التقاسيم، ص 413).
2. مقدسى چند بار از كتابخانه عضدالدوله ديلمى (338 - 372 ق) ياد كرده كه كتابهايى در آنجا خوانده (ص 258، 294، 448) و آنجا را چنين وصف كرده است:
«در قصر عجيبى كه عضدالدوله در شيراز ساخته به قولى سيصد و شصت اطاق دارد. كتابخانه آنجا در تالارى جداگانه است، كتابدار و ناظر و كليددار و مسؤول از معتمدان شهر بر آن گماشته است. هيچ كتابى در اقسام دانشها تا بهنگام خود نباشد كه جملگى در آنجا گرد نيامده باشد. همانجا سرسراى بلندى است در ايوانى بزرگ كه مخزنها و قفسههاى كتاب از هر طرف در آن جاى گرفته، به ديوارهاى سرسرا چسبيده است. گنجهها خانههايىاند به طول قامت آدمى و به عرض سه گز از چوب ساخته، آراسته و پرداخته، درهايى بر آنهاست از بالا به پايين، دفترها به طور منظم در رفها جاى گرفته است.
هر قسمتى از دانش را خانههايى باشد؛ و فهرستهايى كه در آنها نامهاى كتابها نوشته آمده است. من همه جاى آن كاخ را از بالا تا پايين گرديدهام، سرسرا از فرشهاى آبادانى مفروش است. بر سر در آن رواقى بسته آمده؛ و بر درگاه قصر دربانان هستند كه اشخاص را جز با جواز *95* عبور راه ندهند. من در هر نشستگاهى هر آنچه شايان آن باشد بديدم، خيش خانهها ديدم كه از بالا بر آنها آب كاريز مىريزد، و پيوسته جويهاى روان ديدم كه در خانهها و شبستانها روان است.
بى جهت نيست كه پيامبر (ص) فرموده است كه «اگر دانش به خوشه پروين آويخته بودى، ايرانيان بدان دست يازيدى...» )ر.ك: احسن التقاسيم، ص 449، 451).
3. ابوالوفاء محمّد بن عبد العزيز بن سلمه همدانى (ن1 س3 ق) از طايفه بنى سلمه در همدان، در فضل متانتى داشت و به سبب مطالعت علم از عمارت و نيابت (امارت همدان) باز مىماند، علما و فضلا را رعايت به افراط مىكرد. پدرش (عبد العزيز بن سلمه) در حق او گفته است:
يا برقانا على بنى سلمة
اصحبت فى اكل مالهم حطمة
تأليف كتاب الحماسه ابو تمّام طائى، كه با نام ابوالوفاى همدانى پيوند يافته، داستانى دارد كه بنا به منابع كهن از اين قرار است: ابو تمّام حبيب بن اوس طايى (172 - 228 ق) پس از آنكه معتصم عباسى (218 - 227) به خلافت رسيد، به بغداد رفت و در آنجا اقبالى يافت. آنگاه به قصدد ديدار امير عبد اللَّه بن طاهر طاهرى، فرمانرواى خراسان (213 - 230) بدان سوى كوچيد. ابوتمام چون از خراسان بازگشت و به همدان رسيد، «سرما صعب بود، آسمان بر زمين كافور مىريخت، و صحرا حلّه سفيد مىپوشيد. ابوالوفاء محمّد بن عبدالعزيز بن سلمه او را به سراى خويش برد، و در رعايت فضل و علم او مبالغت نمود...».
به گفته ابن خلكان، ابو الوفاء كه خود يكى از رؤساى آن شهر بود، كتابخانهاى شامل ديوانهاى شعر عرب و جز آنها داشت. در آن هنگام، برفى سنگين در همدان باريد و همه راهها بند آمد؛ چندان كه ادامه سفر براى ابوتمّام امكان نداشت. ابوالوفاء بدو گفت كه در همين جا بمان، چرا كه تا مدت زمانى راهها باز نمىشود. پس آنگاه كتابخانه خود را براى مطالعه وى فرا پيش كرد، كه او بدان اشتغال يافت. پنج كتاب در شعر تأليف نمود، از جمله كتاب الحماسه را. «چون هوا متعدل شد، و برف را انحسارى پديد آمد، ابو تمّام كه از كتب بنى سلمه حماسه كرده بود، از همدان برفت. ابوتمام چون برفت، اين نسخه مستصحب نكردند و بدان بخل نمودند».
پس در همان كتابخانه آل سلمه بر جاى ماند، و ايشان آن را به كسى نشان نمىدادند، تا آنكه احوال آنان دگرگونى يافت و اتفاق افتاد كه ايشان را نكبتى رسيد، و كتب ايشان به تاراج بردند. مردى از اهل دينور به نام ابوعديل دينورى به همدان آمد، و نسخه الحماسه به دست وى افتاد. او آن را به اصفهان برد و در نزد اديبان و فاضلان اقبالى يافت. پس ميان فضلاى اصفهان و اصحاب ابوعلى لكده منتشر شد، و هلّم جرّا در جهان سائر آمد. همين خود سبب اساسى اشتهار و احترام ابوتمّام طايى گرديد، چندان كه شارح آن خطيب تبريزى گفته است: «ابوتمّام در حماسه خود شاعرتر است تا در شعر خود». (وفيات الاعيان، ج 2، ص 272 - 273؛ تاريخ الوزراء قمى، ص 83 - 84؛ نسائم الاسحار، ص 79 - 80؛ تاريخ الادب العربى بروكلمان، ج 1، ص 77 - 78 و ج 2، ص 71 - 72).
4. عبدالجليل قزوينى (ح 560 ق) گفته است كه «به رى در كتبخانه صاحبى [منسوب به صاحب بن عباد] و به اصفهان در كتبخانه بزرگ؛ و به ساوه در كتبخانه بوطار خاتونى و به همه شهرهاى عراق و خراسان و بغداد معروف و مشهور...» (كتاب النقض، ص 12)، «در عجم، دستاربندى به فضل و عدل از صاحب كافى بزرگتر نبوده است: ابوالقاسم بن عباد بن ابى العباس كه هنوز وزراء را به حرمت او صاحب مىنويسند، و توقيعات و خطوط و رسوم او هنوز مقتداى اصحاب دولت است، و كتبخانه صاحبى (در رى) به روضه او نصب است، در تشيّع به صفتى بوده است كه كتابى مفرد تصنيف اوست در امامت دوازده امام معصوم، و اشعار و ابيات او كه دلالت بر مذهب او دارد بسيار است...». (همان، ص 211).
5. به سال 381 ق، شاپور بن اردشير زردشتى، وزير بوئيان عراق، كتابخانهاى مجموع از كتب غير سنّى و غير دينى در بغداد تأسيس كرد كه دوازده هزار جلد كتاب خطى داشت؛ و مانند كتابخانه سامانيان در بخارا آثارى بود كه به تازگى از منابع چينى و هندى و يونانى ترجمه شده بود. شاپور وزير مردم را به رونويسى از كتابهاى آن كتابخانه تشويق مىكرد.
در سال 451 ق، همين كتابخانه وزير شاپور بن *96* اردشير را در بغداد، تركمانان سلجوقى به سركردگى طغرلبك آتش زدند، عميدالملك كندرىِ وزير، آنچه را سالم ماند بر گرفت؛ و اين يكى از دو حريق بود. (تاريخ دولة آل سلجوق، ص 17).
6. وقتى مدرسه مستنصريه بغداد در محلّ نظاميه قبلى ساخته شد (625 - 631 ق) كتابهايى را كه به مدرسه اختصاص يافته و بالغ بر هشتاد هزار مجلد بود، با يكصد و شصت حمال حمل كردند. شيخ عبدالعزيز و پسرش، ضياء الدين احمد خازن، را بر كتابخانه گماشتند تا فهرستى ترتيب داد، آنگاه كتابها را به حسب موضوعاتِ علوم مرتب ساختند كه پيدا كردن هر كتابى آسان بود. (غزالى نامه، ص 146).
7. انساب سمعانى و كلاهدوزى: جمال الدين قفطى (568 - 646 ق) بسيار به كتاب علاقه داشت، و كتابهاى بى شمارى از همه جا گرد آورده بود، كه بهاى آنها را پنجاه هزار دينار - يعنى حدود بيست و پنج هزار ليره مصرى تخمين زدهاند؛ و از مال دنيا چيزى جز كتاب را دوست نمىداشت؛ و خانه ملكى و زن نداشت. در هنگام مرگ وصيت كرد كه كتابهاى او را به الملك الناصر صاحب حلب بدهند. حكايتى از شدّت عشق او به كتاب اين است كه: وى نسخه زيبايى از كتاب «الانساب» سمعانى (م 562 ق) به خطّ مؤلّف آن به دست آورده بود كه مقدارى نقص داشت، و پس از مدتى جستجو مقدارى از كسرى كتاب را پيدا كرد، و چند ورقى از آن باقى مانده بود كه معلوم شد كلاهدوزى آن را در كار خود كرده، و با آن اوراق قالب كلاه ساخته است. بسيار غمگين شد و حالش به بيمارى كشيد، چند روزى از حضور بر سر خدمت كاخ امير خوددارى كرد و عدّهاى از بزرگان و افاضل به تسليت او شتافتند، كه گفتى يكى از عزيزانش از دنيا رفته و اينان براى تعزيت او آمدهاند (ر.ك: تاريخ نجوم اسلامى، ص 699).
8. كتابخانه رَبع رشيدى. خواجه رشيد الدين فضل اللَّه همدانى وزير (645 - 718 ق) خود در وصيتنامهاش كه مكتوبى است به عنوان صدرالدين محمّد تُركه اصفهانى، و در حالت مرض هالك نوشته، از جمله مىگويد:
«ديگر دو بيت الكتب كه در جوار گنبد خود از يمين و يسار ساختهام، از جمله هزار عدد مصحف در آنجا نهادهام، وقف كردهام بر ربع رشيدى، و مفصّل آن بدين موجب است:
- آنچه به حلّ طلا نوشته، 400 عدد.
- آنچه به خطّ ياقوت است، 10 عدد.
- آنجه به خط ابن مُقلَه است، عددان.
- آنچه بر خط احمد سهروردى است، 20 عدد.
- آنچه به خطوط اكابر است، 20 عدد.
ديگر شصت هزار مجلّد در انواع علوم و تواريخ و اشعار و حكايات و امثال و غيره، كه از ممالك ايران و توران و مصر و مغرب و روم و صين و هند جمع كردهام، همه را وقف گردانيدهام بر ربع رشيدى، ديگر اثاثات و قناديل و شمعدانها و بُسُط و مَسافد و آلات طبخ و زَبادىِ دارالضيافه و آلات دارالشفا كه ذكر و مفصّل آن از حدّ بيرون است و به سالها جمع شده...» (مكاتبات رشيدى، ص 237). ب. خانههاى دانش
شادروان دكتر مصطفى جواد، استاد دانشمند عراقى*، *دكتر مصطفى جواد عراقى، دانشمندى برجسته، محقّق، ايرانى تبار و ايراندوست بود. وى استادى آزاديخواه به شمار مىرفت كه با نيروهاى پيشرو ميهن خود نظر همراهى داشت. گفتارى دارد به عنوان «فرهنگ عقلى و اوضاع اجتماعى در عصر شيخ الرئيس ابوعلى سينا» كه اينك مطالب ذيل گزيده وار از آن ترجمه مىشود:
سراهايى براى دانش و حكمت بنياد شد و وقف دانش پژوهان و معرفت خواهان گرديد، مانند خانه دانش ابوالقاسم جعفر بن حمدان موصلى رياضى دان فقيه شافعى (م 323 ق). مانند اين سراى دانش را در بصره مردى بنا كرد كه تاريخ نام و نشان وى را ياد نكرده؛ و *97* چون شاهنشاه عضدالدوله فناخسرو بن ركن الدوله بويهى آن را ديد، گفت: «اين بزرگوار از ما پيشى گرفت». نيز مانند سراى دانش ابو منصور عبداللَّه بن محمد، معروف به «ابن شاه مردان»، وزير بصره؛ و همچنين خانه دانش ابوعلى بن سوار كاتب از مردم بصره، كه در اين دانشسراهاى سه گانه - تنها در بصره - بى گمان «اخوان صفا» از كتابهاى گنجيده آنها در تأليف رسائل فلسفى خود بهره فراوان بردهاند، و آن شهر را جايگاه پژوهش و تأليف خود گزيدهاند.
در سال 381 ق، در پادشاهى بهاء الدولة بن عضدالدوله ديلمى، وزير ابونصر شاپور بن اردشير شيرازى، دانشسرايى در كوى بين السورين (= ميان دو بارو) از برزن «كرخ» بغداد بساخت، و دوازده هزار جلد كتاب در دانشهاى گوناگون و ادبيات و اشعار در آنجا نهاد. اين دانشسراى شاپورى كعبه دانشوران و اديبان سرزمينهاى گونهگون شد؛ چندان كه از شام دانشپژوهى نابينا، همچون ابوالعلاء معرّى، به سوى آن كوچيد؛ و ياد آن را با گفتهاى درباره كبوترى نواخوان بر شكوفه درختى از دانش خانه مزبور جاودان ساخته: «و غنّت لنا فىدار سابور قينه...»(شرح سقط الزند، ج 2، ص 7؛ الوفيات، ج 1، ص 217).
آوازه دانشسراى شاپورى در كشورها پيچيد و چون به شنود فاطميان رسيد، در روزگار الحاكم بامراللَّه فاطمى، مانند آن را ساختند. اينك همان دانشگاه باآوازه قاهره است (يعنى «الازهر») كه نوزده سال پس از دانشسراى «شاپورى» به سال 400 قمرى ساخته آمد.
از آن جمله است باز، خانه دانش ابومنصور بهرام بن مافنه كازرونى، وزير پادشاه ابو كاليجار بن سلطان الدوله بن بهاء الدولة بن عضدالدولة بن بويهى، كه در فيروز آباد، از استان فارس، نزديك شيراز بساخت، و نوزده هزار جلد از مهمترين كتابها در آن بنهاد. از جمله آنها چهار هزار برگ به خط «ابن مقله» كاتب نامدار بود. زايش ابومنصور بهرام به سال 366 قمرى و مرگ وى به سال 433 بود.
هم از آن جمله است كتابخانه ابوجعفر مهلّبى هَمَدانى در شهر همدان كه دوازده هزار جلد كتاب در آن نهاده آمد (تاريخ بغداد، نوشته «فتح بندارى»، دست نوشته كتابخانه ملى پاريس، ش 6154، برگ 67) كه بى گمان ابن سينا از كتابهاى آنجا يادداشت برداشته و در تأليفات خود و هم براى درسگويى در آن مدّت كه در همدان اقامت داشته، بهره برده است.
از آن جمله است، كتابخانه عضدالدوله كه مقدسى بشارى در كتاب احسن التقاسيم آن را وصف كرده... [كه پيشتر گذشت]. گويد كه دانش گسترش سامانيان در خراسان از بديهيات است. «آنان معتقد بودند كه دانش جز در سايه آزادى و تسامح، نه پيش مىرود و نه مىبالد».
همين كه بخش شرقى ايران، و عراق و جزيره تحت سيطره آل بويه درآمد و خلافت عباسى را به حمايت خود گرفتند، دانشها شتابان روى به شكوفايى گذارد؛ به حدّى كه روزگار آنان درخشانترين اعصار دانش اسلامى گرديد؛ و اين از بابت آزادى دينى و آزادى قلم است كه پيش از آنان همين آزاديها نكوهيده و فرو پوشيده بود؛ و پيشتر با مرگ كيفر مىيافت، همان گونه كه بر حسين بن منصور حلاّج و دوستش «شاكر» رفت. در اين زمان قلمهاى آزاد پديد آمد. جانهاى پوشيده هويدا شد و سينههاى تنگى گرفته، نفس تازه كشيدند. خرَد سالارى بر شناخته شد و فرمان معقول در منقول نفاذ يافت. پيش از آن، منقول مقدّس بود...، پروا نبود كه بر اجتماع، جهالت و حماقت غالب شود و آزاد انديشان به الحاد متهم گردند.
شادروان دكتر مصطفى جواد درباره انتقال ابن سينا همراه پدرش از بلخ به بخارا گويد:
معناى انتقال از بلخ به بخارا در آن زمان، به معناى جابجايى از منطقهاى شافعى به منطقهاى حنفى بود. خاندان سبكتكين از زمان سلطان محمود غزنوى از پيروان كيش شافعى و از تأييدگران عقيده اشعرى بودند، نه كيش حنفى كه در مسائل دينى خِرَد بر آن حاكم است و هرازگاه به «اعتزال» و «رأى» و «قياس» در حكم مىگرايد... .
*98* بارى، بخصوص پس از آنكه ديدند خليفگان عباسى به كيش شافعى درآمدهاند، آنان نيز از متعصبان آن شدند... در بخارا كمتر از گرگان براى نزديكى به منطقه شافعىِ غير اعتزالى خراسان، به كيش اعتزال گروش بود. پدر ابن سينا از براى چيرگى كيش حنفى بر اتباع دولت سامانى از كشور غزنوى به كشور سامانى انتقال يافت. چون در اين كيش، در پژوهش علوم عقلى نوعى تسامح ديده مىشد، چندان كه مىتوانيم بيان كنيم كه كيش حنفى از اهمّ اسباب پيشروى فلسفه نزد مسلمانان است. انگيزه هجرت گزينى به سرزمين آسانگير، اين بود كه پدر شيخ الرئيس از كسانى بود كه دعوت فاطميان اسماعيلىِ مصر را اجابت كرد - چنان كه پسرش در املاى سرگذشت خود ياد كرده - و به كيش اسماعيلى درآمد... .
پيداست كه آزاردهى مذهبى در خراسان بويژه پس از ظهور انديشههاى اسماعيلى، شديد بوده و اسماعيليان در آنجا سركوب مىشدهاند. داستان از اين قرار است كه داعيى به نام عبداللَّه بن على علوى تاهرتى از شهر تاهرت در مغرب دور، و از دودمان حسن مثنى به عنوان فرستاده الحاكم بامراللَّه فاطمى نزد سلطان محمو غزنوى آمد و او را به كيش اسماعيلى فرا خواند. پارهاى از تصانيف اسماعيلى نيز همراه وى بود. سلطان محمود نتيجه كار را به مناظره او با مردم نيشابور كه يكپارچه شافعى بودند، واگذاشت. پس در نشستى پيشوايان فِرَق گرد آمدند و شيخ ابومنصور عبدالقادر بن طاهر نيشابورى، معروف به «بغدادى»، مناظره را با علوى تاهرتى متعهّد شد و او را مجاب كرد. آنگاه كار وى را به خليفه القادر باللَّه عباسى واگذاشت. خليفه نيز دستور قتل او را داد و اندكى پس از سال 400 ق در نواحى «بُست» او را كشتند.
از نتايج اين مناظر، پيدايى كتاب الفَرق بين الفِرَق عبدالقادر بغدادى بود كه به مشابه هشدارى است براى شافعيان تا نسبت به كيش اسماعيلى و كيشهاى ديگرى كه نمىشناختند، آماده باشند.
بى گمان جماعتى از اسماعيلى گرايان از ترس علنى شدن و كشته شدن به مانند تاهرتى از خراسان به ماوراءالنهر كوچيندند، از آن جمله پدر ابن سينا بود كه ياد شد. وى اگر فرضاً به دولت غزنوى مىپيوست، هيچ اثرى از وى در آنجا پديد نمىآمد؛ سهل است كه كشته مىشد يا خِرَدورزيهاى وى عاطل و باطل مىگرديد؛ هم چنان كه پايان كار بسيارى ديگر در آن عصر چنين شد. اگر در عراق بود، سرنوشتى فنا بود؛ به جهت قساوتى كه خليفگان عباسى آن روز بر اهل حكمت و فلسفه روا مىداشتند... . اگر در غير آن روزگار هم پديد آمده بود، يا خودش كشته مىشد، يا استعدادهايش خفه مىشد؛ چنان كه پس از وى رويدادهاى اتهام زندقه و اباحه دماء براى فخر الكتاب ابواسماعيل حسين وزير، معروف به «طغرايى» شاعر، و عين القضات ابوالمعالى عبداللَّه بن محمد ميانجى همدانى رخ داد. اين دو به اتهام زندقه در دهه سوم سده ششم به روزگار دولت سلجوقى در ايران و عراق به قتل آمدند... (المهرجان لابن سينا، المجلّد الثالث، ص 248 - 280).
در باب كتابخانههاى سرزمينهاى اسلامى كتابهاى متعدّد نوشتهاند؛ از ميان نوشتههاى مستشرقان، نوشته زير از مكنزن سودمند است:
R. S. Mackensen: Background of the history of Moslem Libraries, (in) The American journal of Semetic Languages, no. 50 (1934), PP. 114 - 125 (and 1935), PP. 22 - 23, 104 - 110 .
نيز، كتابخانههاى اسلامى در عهد عباسى، در:
Der Islamic cultara, III, PP. 210 - 243 .
براى وجود آنها در شهرهاى ايرانى، ص 225.
ايضاً مقاله سليمان ظهير به عنوان «كتابخانههاى ايران»، در:
Der Reslle del Acad. Arale de Damas, 23/2 (I - IV, 1948), PP. 382 - 443 .
كتابخانههاى مكه و مدينه
محلاتى مظفر الدين
مقدمه:
شايد بتوان گفت، در بين اكثر كشورهاى توليد كننده نفت در جهان، عربستان سعودى امروزه در عرصه مطبوعات بين المللى برجستهترين كشور است. اين مطبوعات عربستان سعودى را تنها به عنوان بزرگترين منبع نفت در جهان مىشناسند و تاكنون به ديگر مسائل اين كشور توجهى نكردهاند. همچنين از نمايان ساختن برنامههاى گسترده توسعه فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى كشور، تحصيل آزاد آن، سيستم امنيت اجتماعى، سيستم بهداشتى و همچنين كتابخانههاى آن، غفلت و يا تعلل ورزيدهاند.
عربستان سعودى كشورى است در جنوب غربى آسيا كه در نظام جديد خود توسط شاه عبدالعزيز بن مسعود در قرن بيستم شكل گرفت و به دليل وجود دو شهر مقدس مكه و مدينه از اهميت زيادى برخوردار است. اين كشور از طرف غرب به بحر احمر و خليج عقبه و از طرف شرق به عمان و قطر و خليج فارسى و از طرف شمال به اردن و عراق و كويت و بالاخره از طرف جنوب به كشور يمن محدود است. كل مساحت اين كشور 872722 مايل مربع است.
طبق آخرين سرشمارى دولت در سال 1975، كل جمعيت اين كشور حدود 701642 نفر بوده كه از اين تعداد حدود 5128655 نفر آن شهرنشين و حدود 1883987 نفر باديه نشينند. تاريخچه كتابخانههاى عمومى
با توجّه به سير تاريخى كتابخانههاى عربستان سعودى در قرون وسطى معلوم مىشود كه اغلب اين كتابخانهها عمدتاً در دو شهر مكه و مدينه شكل گرفتهاند. مسجد الحرام در مكه و مسجد النبى در مدينه تنها مراكز تربيتى و فرهنگى بودهاند و در اينها نيز بيشترى تأكيد بر آموزشهاى كلامى بوده است. اگر به كتابخانههاى موجود در مكه و مدينه از ابتدا تا قرن نوزدهم بنگريم، به اين نتيجه مىرسيم كه آنها يا درون مساجد ساخته شده و يا ضميمه آن بودهاند. كتابخانههايى كه خارج از مسجد ساخته مىشدند، براى استفاده دانشجويانى بود كه در مسجد تحصيل مىكردند.
مجموعههاى غنى مسجدالحرام در مكه و مسجد النبى در شهر مدينه به طرق مختلف از قبيل اهدا از سوى *100* طلاب و زايرين سرشناس، وقف و غيره توسعه پيدا كرد. اين مجموعهها در طول اعصار به دلايل زير رشد فوق العاده داشتهاند:
1. مكه و مدينه مقدسترين شهرهاى اسلامى هستند كه زايرين از سراسر دنيا سالانه در اين شهرها گرد مىآيند. اكثر محقيقنى كه براى زيارت بدانجا آمدهاند، كنفرانسهايى داده و نسخى از آثار خود را به مساجد اين دو شهر اهدا كردهاند.
2. خلفا، سلاطين، پادشاهان، شاهزادگان، افراد ثروتمند و مؤلفين به نام به خاطر كسب اعتبار، كتابخانههاى شخصى خود را براى استفاده طلاب اين دو مسجد بزرگ هديه مىدادهاند. اين مجموعهها معمولاً درون مسجد نگاهدارى مىشود. «بورخارد» در وصف زندگى فرهنگى در مدينه بر اين حقيقت تأكيد مىكند كه اغلب كتابخانههاى مدينه وقف مسجد النبى گرديدهاند.
او مىنويسد:
«من در منزل شيخى كتابخانهاى ديدم كه در آن حداقل سه هزار جلد نسخه خطى وجود داشت، اما من نمىتوانستم به آنها دست بزنم. همانطور كه اغلب در شرق مرسوم است، اين كتابخانهها تماماً موقوفاتى هستند كه وسيله بانيان آن به مسجدى هديه شده و يا وقف خانواده خاصى شده تا بدين ترتيب كتابها قابل تصاحب نباشد.»
3. براى اغلب مؤلفين قديم، اهداى بهترين نسخ آثارشان به مساجد بزرگ مكه و مدينه به صورت يك سنّت دينى در آمده بود.
4. بسيارى از قرآنهاى خطى اى كه امروزه در كتابخانههاى مكه و مدينه يافت مىشوند با دست افراد نامى به رشته تحرير در آمده و خلفا و سلاطين، شاهزادگان و كاتبينِ زبردست با دست خود قرآنهايى مىنوشتند كه به مكه و مدينه ارسال شود.
«ابوالحسن، سلطان آفريقايى نسخهاى از قرآن را كه به دست خود نوشته بود به مسجد مكه فرستاد، اين قرآن با وضع بسيار زيبايى تذهيب شده بود. همين سلطان قرآن ديگرى با خط خود را به مسجد النبى ارسال كرد و قصد داشت كه سومين نسخه را به بيتالمقدس ارسال دارد كه قبل از اقدام جان سپرد.»
سلطان ابراهيم پسر محمود غزنوى نسخهاى با شكوه از قرآن را با دست خود نوشت و هر ساله از قرآن نسخهاى تهيه كرده آن را به مكه مىفرستاد. كتابخانههاى مكه و مدينه پر است از جزوههاى قرآنى كه به دست سلاطين عثمانى مانند سلطان محمود پسر عبدالحميد، و سلطان عبدالمجيد پسر محمود خان نوشته شده است.
اين رسم به غنا و بى نظيرى مجموعهها كمك كرده و تا ساليان سال باقى مانده است. از اين روست كه امروزه به مجموعههاى وقف شده در مساجد مكه و مدينه، به عنوان گنيجهاى عظيم نگريسته مىشود. كه مملو از نسخ خطى است.
مجموعههاى مسجد الحرام مكه و مسجد النبى در شهر مدينه
تطوّر مجموعههاى مسجد الحرام مكه و مسجد پيامبر را مىتوان مطابق با عواملى كه در بخشهاى بعدى بررسى شده است ريشه يابى كرد. مكه:
اولين مجموعه شناخته شده در مكه مربوط به شيخ محمد بن فتوحى المكناسى است كه در سال 487 هجرى قمرى (1085 ميلادى) به فرقه مالكى اهدا شده است و در جايگاه مالكى در مسجد جامع قرار دارد.
در سال 554 هجرى (1159 ميلادى) نورالدين بن صلاح الدين پادشاه يمن دارالمساكينى براى طلاب نزديك مسجد بنا كرد. اين بنا مشتمل بر يك اطاق مطالعه و يك كتابخانه بود. او از كتابخانه خود مقادير زيادى كتاب در تمام رشتهها به اين كتابخانه هديه كرد. اين كتابخانه بتدريج با موقوفات عالمان محلى توسعه داده شد. در سال 785 ه .ق (1383 ميلادى) شيخ عبداللَّه بن ابى بكر الكردى كتابخانه شخصى خود را اهدا كرد. اين كار توسط شيخ على بن محمد بن سند با اهداى هزاران كتاب در سال 827 ه. ق (1423 ميلادى) ادامه يافت.
قطب الدين الحنفى در كتابش تاريخ مكه اظهار مىدارد كه در سال 641 هجرى (1243 ميلادى) يك *101* مدرسه، توأم با يك كتابخانه بزرگ در گوشهاى از مسجد الحرام نزديك باب السلام (دروازه صلح) به دست كارگزار خليفه مستنصر، به نام امير كيت باى شرف الدين اقبال بن عبداللَّه الشورابى ساخته شد.
كتابخانه بزرگ ديگرى در سال 882 هجرى (1477 ميلادى) به امر و با هزينه يكى از سلاطين ممالك ساخته شد. وى هزاران نسخه كتب نفيس خطى خود را كه از مصر آورده بود، به اين كتابخانه اهدا نمود. اما اندكى بعد، كتابخانه دستخوش تاراج غارتگران نسخ خطى قرار گرفت و اغلب نسخ آن ناپديد شد. سومين كتابخانه با هزينه سلطان عثمانى، سليمان در ضلع جنوبى مسجد الحرام مكه در سال 937 ه (1565 ميلادى) بنا گرديد. اين كتابخانه در مجاورت يك مدرسه متعلق به چهار فرقه مسلمين قرار گرفته بود. مجموع كُتب اين كتابخانه را هداياى سلطان و هدايا محلى ديگر تشكيل مىداد.
در قرن هشتم هجرى قمرى (قرن 14 ميلادى) سلطان شاه شجاع پادشاه ايران دارالمساكينى نزديك باب الصفا (دروازه صفا) احداث كرد تا مورد استفاده طلاب فقير قرار گيرد. وى بخشى از كتابخانه شخصى خود را در سال 827 (1423 م) به منظور نگهدارى به اين دارالمساكين بخشيد. اين مجموعهها حاوى كتب خطى نفيس فارسى بود.
طبقه گفته عبدالجبار، مجموعهاى بالغ بر 3653 نسخه خطى توسط سلطان عثمانى، عبدالمجيد در قرن سيزدهم هجرى هديه شد. اين مجموعه در زير گنبد پشت چاه زمزم در مسجد الحرام نگهدارى مىشد. تمامى اين مجموعه در سال 1278 هجرى (1861 ميلادى) در اثر سيلى كه تمامى مسجد الحرام را فرا گرفت منهدم گرديد.
سرانجام در سال 1299 ه (1881 ميلادى) محل پشت باب دريبه (دروازه دريبه) به عنوان كتابخانه مركزى مسجدالحرام انتخاب شد. اين كتابخانه داراى يك سالن بزرگ گنبددار براى مطالعه و نيز سالنهاى مخزن كتاب. بقيه كتب سلطان مجيد و اغلب مجموعههايى كه قبلاً به طور پراكنده در مسجد الحرام قرار داشتند به اين مكان انتقال داده شدند. با اهدا كتب توسّط شاهزادگان علاقهمند، علما، و متولّين اين مجموعهها افزايش پيدا كرد و به صورت مجموعههايى ارزشمند درآمد. مهمترين مجموعههاى اهدايى به اين كتابخانه به قرار زير است:
مجموعه شريف عبدالمطلب (شاهزاده مكه)
مجموعه شيروانى
مجموعه ايتريجى
مجموعه هندى
مجموعه رشدى پاشا (فرماندار حجاز)
مجموعه دهلوى
مجموعه ادريسى
مجموعه زمزمى
مجموعه معلمى
مجموعه داغستانى
بارى، ذخاير درهم ادغام شده كنونى، مشتمل بر كليه مجموعههاى خطى در شاخههاى مختلف علوم است و آنچه امروز در اختيار ماست به نام كتابخانه مسجد بزرگ مكه (مسجد الحرام) اشتهار دارد. مدينه:
در توصيفى كه «ابن جبير» سياح عرب در قرن پنجم هجرى از شهر قديمى مدينه ارائه داده، دو كتابخانه بزرگ در دو گوشه مسجد النبى قرار داشته است. او با شرح مختصرى كه از اين دو كتابخانه به دست مىدهد، اشاره مىكند كه اغلب آثار آن راجع به خداشناسى اسلامى بوده است.
در سال 587 ه . ق (1191 ميلادى)، كتابخانه شخصى يك پادشاه ايرانى به مسجد النبى اهدا شد. اين مجموعه در جاى ويژهاى درون مسجد قرار داشت. اما در سال 886 ه . ق (1481 ميلادى)، كل مجموعه بر اثر يك آتش سوزى كه در مسجد اتفاق افتاد، نابود گرديد و هزاران نسخه خطى با ارزش ديگر نيز كه درون مسجد وجود داشت، سوخت. السمحودى مورخ مدينه بيش از 300 نسخه از كتب خطى خويش را در اين آتش سوزى از دست داد. بعد از اين فاجعه، سلطان مملوكى كيت باى دستور به باز سازى مجموعه داد و تعدا زيادى قرآن و *102* كتب ديگر را براى جايگزينىِ مجموعه سوخته شده به مدينه ارسال داشت.
در سال 1272 ه . ق (1855 ميلادى) كتابخانه المحموديه در گوشه عقبى مسجد النبى پشت باب الصديق (باب ابوبكر صديق) توسط سلطان عثمانى محمود شاه تأسيس شد. در زمان تأسيس، كتابهاى اين كتابخانه كه اغلب نسخه خطى بود، بالغ بر سه هزار جلد مىگرديد.
در سال 1270 ه . ق (1853 ميلادى) كتابخانه عارف حكمت، نزديك گوشه شرقى مسجد النبى توسط مفتى اعظم شيخ عارف حكمت الحسينى تأسيس گرديد. اين كتابخانه از دو قسمت تشكيل شده بود. قسمت اول شامل سالن مطالعه بزرگى به ابعاد 28 فوت در 28 فوت بود كه دور تا دور آن قفسههاى بسته قرار داشت و روى اين سالن گنبد بزرگى قرار داشت. ساختمان اين قسمت از سنگ ساخته شده و سطح گنبد از سرب پوشيده بود. قسمت دوم از دو طبقه تشكيل شده بود كه طبقه اول، شامل چند اطاق براى انبار و دفتر كار و طبقه دوم براى سكونت كتابدار مجهز گرديده بود. طرح سالن مطالعه از ابعاد مهم زير تشكيل شده بود. معمارى اسلامى، نقاشيهاى هنرى و كنده كارى روى ديوار و قسمت داخلى گنبد و كنده كارىهاى بسيار كامل روى چوب كه با وضع بسيار عالى تزيين شده بود.
قدمت اين كتابخانه به قرن هيجده ميلادى بر مىگردد و آن زمانى است كه شيخ عارف حكمت الحسينى اهل استانبول تعداد زيادى نسخ خطى از پدرش به ارث برد. اين مجموعه به طور شگرفى رشد پيدا كرد و اين رشد به خصوص زمانى به حد اعلاى خود رسيد كه شيخ عارف، مفتى اعظم اسلام در امپراتورى عثمانى گرديد. چون او يك دانش پژوه بود، مقدار زيادى از ثروتش را صرف نوآورى نسخ خطى در زمينههاى مختلف دانش كرد. او نفيسترين نسخ خطى در جهان اسلام را انتخاب و تهيه مىكرد. اغلب اين نسخ توسط مشهورترين كاتبان نوشته و تذهيب شده بود كه نوعاً در حد خود فوق العاده بودهاند. يادداشتى كه روى صفحه عنوان يكى از اين نسخ با امضا شيخ عارف به چشم مىخورد، اين مطلب را بازگو مىكند كه مشار اليه براى به دست آوردن آن نسخه خطى، چهارصد پوند طلاى عثمانى پرداخت كرده است. شيخ عارف حكمت بعد از كنارهگيرى از كار مصمم گرديد تا بقيه عمرش را در مدينه بگذراند. او كتابخانهاى را با هزينه شخصى بنا نهاد و آن را وقف مدينة النبى كرد. وقفنامه آن كه در دارالحكومه شهر مدينه نگاهدارى مىشود، يكى از مهمترين وقفنامههاست. او همچنين عايدى مقدار زيادى از ثروتش را در مدينه و استانبول به عنوان درآمد هميشگى كتابخانه اختصاص داد.
در اثناى جنگ جهانى اول، سلطان عثمانى دستور داد تا حاكم ترك مدينه مجموعه را به استانبول بفرستد. مجموعه بسته بندى و حمل شد، اما زمانى كه به دمشق رسيد، جنگ توسعه پيدا كرده بود و مجموعه براى مدت زمانى در آنجا نگاهداشته شد، ولى با ظهور انقلاب در عرب، حاكم سوريه مجدداً آن مجموعه را به كتابخانه اصلى خودش در مدينه باز گرداند.
طبق گفته «چايلز» در مورد اين كتابخانه گفته شده است كه روزگارى داراى هفده هزار جلد كتاب پيرامون مذهب، تاريخ، فلسفه، رياضيات، طب، نجوم و زبانشناسى بوده كه اغلب آنها نيز به صورت نسخه خطى بودهاند. چند سال پيش شاهزاده شكيب ارسلان تنها براى يك نسخه خطى از اين مجموعه مبلغ چهل هزار دلار پرداخته است و اين گوياى غنا و ارزش محتويات اين كتابخانه است.
«فيلبى» در مورد اين كتابخانه و مدير فرزانهاش گزارش عجولانه، اما دلپسندى ارائه داده است:
«در منتها اليه اين محوّطه، كتابخانه مشهور شيخ الاسلام عارف حكمت قرار داشته كه مخزن صدها نسخه خطى كمياب، بى نظير و با ارزش است. اين كتابخانه داراى سالن مطالعه مدوّر و جالب، با كتابهاى گرانقيمت است كه روى قفسهها خوابانده شدهاند (نه بشكل ايستاده) و داراى كتابدار جذاب و محقق مسنى به نام شيخ ابراهيم بن احمد حميديزاده الخربوتى بوده كه اصلاً اهل آناتولى (تركيه) بود. پدر بزرگ او در سال 1225 ه . ق (1839 ميلادى) در اين جا سكونت گزيده است. شيخ ابراهيم بعضى از گنجينههاى خود را به من نشان داد. بسيار متأسفم كه در هر دو بارى كه مدينه را ديدهام، كمى وقت و ديگرى اشتغالات مانع استفاده آنچنانى من از كتابخانه شد.»
*103* فيلبى نيز به بعضى از گوهرهاى كتابخانه عارف حكمت كه به طور تصادفى شيخ خربوتى به او نشان داده است، اشاره كرده كه عبارتند از:
الف. نسخه كامل اثرى با عنوان كتاب الاوائل مورخ 395 ه . ق (1005 ميلادى) كه توسط امام هلال بن حسن العسكرى نوشته شده است. شيخ ابراهيم از روى آن در سال 1930 نسخهاى براى رهبر فقيد سنوسى سيد احمد تهيه كرد. اين نسخه در مدت اقامت موقت شيخ ابراهيم در مدينه به عنوان شخص تبعيدى از ليبى تهيه شد. از اين اثر نسخه ديگرى موجود نيست.
ب. نسخهاى با عنوان كتاب التشبيهات ابو اسحاق البغدادى 466 ه . ق (1073 ميلادى).
ج. نسخهاى بدون تاريخ از يك اثر جغرافيايى با نام ذكر المسافات و صور الاقاليم كه احمد بن سهل البلخى در سال 309 هجرى (921 ميلادى) و ثمره سياحت او به خاور دور است.
د. نسخهاى قديمى اما بدون تاريخ (اعتقاد بر اين است كه مربوط به قرن چهار يا پنج هجرى باشد) با نام طبقات الشعراء اثر محمد بن السلام الجماهى كه ظاهراً تنها نسخه شناخته شده از اين اثر است.
ه. نسخهاى شامل كّل صحيح بخارى (احاديث پيامبر) كه با خط زيبايى در تايخ 1167 ه . ق (1735 ميلادى) نگاشته شده است.
و. نسخهاى خطى از احياء العلوم غزالى كه در تاريخ 1220 ه . ق (1805 ميلادى) توسط مستنسخى به نام محمد مخلص الذهنى به رشته تحرير در آمده است.
نسخ خطى كتابخانه عارف حكمت را مىتوان به عنوان مجموعهاى منحصر به فرد، نادر و غنى به حساب آورد. اغلب عناوين نشانگر نوع يا انواعى از نوشتههاى زيرند كه در نوع خود بى نظيرند:
1- آثار كميابى كه توسط نويسندگان و مؤلفين برجسته به وجود آمده است.
2- آثارى كه داراى اين مشخصات صورى ويژهاند:
الف. يادداشتهاى مالكيت
ب. مهر مالكين برجسته
ج. امضاها
د. ظِهَر نويسيها
ه . اطلاعات كامل كتابشناختى، مانند: نام مؤلف، نام كاتب، تذهيبگر و صفحه آخر كتاب كه متضمن تاريخ كتابت، محل كتابت و نام كاتب است.
3- آثار دست اول كه داراى ارزش تاريخى و ادبى ذاتى والا هستند.
4- آثارى اصل كه داراى ارزش هنرى ذاتى بوده با توجه به مسأله صحافى، خوش نويسى، تذهيب، تصاوير و ساير طرحهاى تزيينى .
5- آثار با ارزش امروزى كه شامل متون صحيح و قابل اعتمادند.
تا كنون هيچ مطالعه و تحقيق عمدهاى راجع به كتابخانه عارف حكمت و گنجينه نسخ خطى آن به عمل نيامده است. خاور شناسانى چون بورخاردت، دوگورى، هورگرونج و قيلبى كه خود از دو شهر مقدس مكه و مدينه ديدن كردهاند، هرگز راجع به موقعيت كتابخانههاى اين دو شهر بحثى به ميان نياوردهاند. كتابداران حرفهاى آمريكايى نيز چون بلتران، كلمن، ايوانز، عارت، كركر، نيكل و اگدن كه در قرن بيستم در عربستان سعودى بودهاند، هرگز درباره موقعيت كتابخانههاى تاريخى اين منطقه جهان بحثى نكردهاند.
افرادى چون اسپايز، كارادعلى، عبدالجبار، على حافظ، شكيب ارسلان، و فؤاد حمزه شرح بسيار مختصرى از كتابخانههاى مدينه به دست دادهاند با اين همه بايد گفت در اواخر حكومت عثمانى در حجاز (ناحيه غربى عربستان سعودى كه مكه و مدينه را دربر گرفته) مجموعههاى كتب كمياب در اين دو شهر رو به نقصان گذاشت و بعضى از نسخ خطى و ذى قيمت ناپديد گشته و سر از غرب درآوردند.
اطلاعات كتابشناختى مقاله به قرار زير است:
Tashkandy, Abbas S. "Saudi Arabia, Libraries In" in Encyclopedia of library and information Science. New York: Marcel Dekker, Inc., 1968.
طرحى در باب تدوين كتابشناسى كتب شيعه
مختارى رضا
نزديك به يك قرن و نيم است كه عالمان شيعه به تدوين كتابشناسى كتب شيعه به سبكى نو توجه جدّى مبذول داشتهاند و آثارى - اغلب گرانسنگ - در اين زمينه عرضه كردهاند كه عمده آنها عبارتند از:
1) كشف الحجب و الأستار عن احوال الكتب والأسفار، تأليف سيد اعجاز حسين نيشابورى كنتورى، متوفاى 1286 ق در لكنهو.
2) مرآة الكتب، تأليف ثقة الاسلام شهيد تبريزى، مستشهد عاشوراى سال 1330 ق در تبريز.
3) كشف الأستار عن وجه الكتب و الأسفار، تأليف مرحوم آيةاللَّه سيد احمد حسينى خوانسارى مشهور به صفائى، متوفاى 1359 ق در خوانسار و مدفون در همانجا.
4) الذريعة إلى تصانيف الشيعة، تأليف شيخ آقا بزرگ تهرانى، متوفاى 1389 و مدفون در نجف اشرف.
توضيحى اندك درباره هر يك از اين چهار كتاب:
1) سيد اعجاز حسين مشهور به كنتورى (متولّد 1240 در لكنهو)، برادر بزرگترِ صاحب «عبقات» بود. وى در كار تدوين «استقصاء الإفحام و استيفاء الانتقام فى ردّ منتهى الكلام» كه به اسم برادرش ميرحامد حسين شهرت يافته، به وى كمك كرد.
كشف الحجب، فهرست كتابهاى شيعه به ترتيب الفبايى است و در آن 3414 كتاب معرفى شده است كه البته برخى كتابها به دو نام يا بيشتر ذكر شده و همه شماره مستقل دارد. گرچه مؤلّف غالباً متذكّر شده كه مثلاً نام اصلى اين كتاب، فلان است (بخصوص در مورد كتابهايى كه هم تحت عنوان اصلى خود آمدهاند و هم تحت عناوين عامى مانند رسالهاى در فلان موضوع، يا حاشيه فلان كتاب يا شرح بهمان) با اين حال شايد اسامى تكرارى، كمتر از سيصد عنوان باشد. بنابراين در اين كتاب بيش از سه هزار كتاب از شيعه معرفى شده است.
اين كتاب از منابع مهم مرآة الكتب و الذريعه بوده است. ثقةالإسلام و نيز شيخ آقا بزرگ به اين نكته تصريح كرده و آن را در رديف منابع خود ذكر كردهاند و الذريعه به طور بسيار محسوس از آن متأثّر است و حتى برخى اشتباهات آن به الذريعه هم راه يافته است.
كشف الحجب، نخستين بار حدود پنجاه سال بعد از رحلت مؤلّف در سال 1330 ق در كلكته به همّت محمد هدايت حسين با فهرست اعلام و اماكن چاپ شد و ،چنان كه از مقدمّه وى بر مىآيد، چون نسخه اصل به خط مؤلف در اختيارش نبوده بعيد نيست برخى اغلاط كتاب، ناشى از همين امر باشد. مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى مىنويسد:
«مؤلف نسخهاش را به استاد ما مرحوم محدّث نورى هديه كرد و الآن [زمان تأليف الكرام البررة] در كتابخانه نوه دخترى استاد يعنى آقا ضياءالدين فرزند شهيد شيخ فضل اللَّه نورى - قدّس سرّه - موجود است.»(1) الكرام البررة فى القرن الثالث بعد العشرة، ج 1، ص 149. براى آگاهى بيشتر درباره كشف الحجب رجوع شود به مقالهاى كه نگارنده چند سال پيش نوشته و در مجله نشر دانش، سال دهم، شماره دوّم، بهمن و اسفند 1368، ص 51 - 54، با عنوان «از بلاد هند» چاپ شده است.
2) كتاب مرآة الكتب، نوشته ثقةالإسلام شهيد تبريزى، تا مدتها به صورت نسخه خطى باقى مانده بود تا اينكه چند سال پيش نسخه دستنويس مؤلّف عيناً در چهار مجلد به صورتى نازيبا چاپ شد، ولى مدتى است كه جناب مستطاب آقاى شيخ محمد على حائرى به تصحيح آن همت گماشتهاند كه در سال گذشته (1372/1414) يك مجلّد تصحيح شده آن در قم به وسيله كتابخانه مرحوم آيةاللَّه مرعشى -طاب ثراه - چاپ شده است. بخشى از «مرآة الكتب» شرح حال مؤلفان و علماىِ شيعه است، ولى بخش عمده موجود آن اختصاص به كتابشناسى كتب شيعه دارد. مؤلف در آغاز آن، انگيزه تأليف اين اثر را چنين بيان مىكند:
«امّا بعد، فيقول العبد الذليل...: إنّي لمّا تتبّعتُ الكتب الرجالية التي وضعها علماؤنا السالفون في تحقيق حالاتهم و تراجمهم... رأيت كتبهم الشريفة و رسائلهم المنيفة أكثر من أن يحصى، و أوفر من أن يستقصى، و لكن أسماؤها لم تكن على ترتيب مخصوص، و لم يُبالوا على نظم شتاتها بالخصوص؛ بل ذكروها تطفّلاً لترجمة مؤلّفيها الثقات من غير أن يرتّبوها ترتيب اللغات، حتى يكون مرجعاً لمن سأل عن كتاب معلوم الاسم مجهول الصفة والرسم، إلاّ ما سمعت من وجود تأليف لبعض علماء الهند في هذا المعنى، و قد ظفرتُ بنسخةٍ منه أخيراً...»(2) مرآةالكتب، چاپ جديد، ج 1، ص 15 - 17. مقصودِ ثقةالاسلام از بعضى علماى هند، سيد اعجاز حسين، صاحب كشف الحجب است.
ثقةالإسلام در آغاز كتاب، نكات جالبى - از جمله روش كار خود را - متذكّر شده و گفته است: «مدّعى نيستم كه به اكثر مؤلّفات شيعه احاطه يافتهام چه رسد به همه آنها» و از نداشتن وسيله براى چنين كارى شكوه كرده است.(3) همان، ج 1، ص 16 - 17. همچنين افزوده است:
«... و لم يتكامل فنّ من الفنون إلاّ بتوارد المُشتغلين، و تراكم الفاحصين، فهذا القاصر يسعى سعيه، و يبذل جهده بحسب الطاقة البشرية... فلعلّ المتأخِّر ممّن يقف على تأليفى هذا يُشيّعنى بخالص الدعاء، و يكلمه بذكر مافات منّي قضاءً لحقّ المروّة والإخاء... .»(4) همان، ج 1، ص 73.
«... و ليس من عزمي ذكر جميع مؤلّفات الإمامية من لدن أوّل أمرهم إلى يومنا هذا؛ بل المهمّ ذكر مؤلّفات أصاب وقعوا في... المائة الخامسة و مابعدها...»(5) همان، ج 1، ص 77.
از سخن شيخ آقا بزرگ - طاب ثراه - در معرفى مرآة الكتب در الذريعه استفاده مىشود كه وى مرآة الكتب را - حداقل هنگام نوشتن اين قسمت الذريعه - در اختيار نداشته است. وى مىگويد:
«مرآة الكتب فى ذكر اسماء الكتب التي ألّفها الشيعة للميرزا على آثا ثقةالإسلام... كما ذكر بهذا العنوان في مقدمة كتابه «إيضاح الإنباء في تعيين مولد خاتم الانبياء»... و يظهر منه انّه موجود فى مكتبته و لم يطبع بعده. و فيه مقدار وافٍ من اسماء الكتب. و هو فارسي(6) مرآةالكتب عربى است نه فارسى، و همين جمله هم دليل است كه تهرانى اين كتاب را نديده است. على ما نقل عنه بعض عباراته فى «داستان دوستان فى تذكرة ادباء و شعراء آذربايجان» للميرزا محمد على صفوت.»(7) الذريعه، ج 20، ص 282 - 283. براى آگاهى بيشتر درباره مرآة الكتب رك: نشر دانش، سال هفتم، شماره پنجم، ص 57 به بعد، مقاله «فهرست كتابهاى شيعه پيش از الذريعه».
3) كتاب كشف الأستار عن وجه الكتب و الأسفار را مرحوم آيةاللَّه صفائى حدود نيم قرن پيش در گوشهاى از شهر خوانسار با كمبود منابع تدوين كرده و سه مجلّد از آن به تازگى (از سال 1409 تا كنون) به كوشش مؤسسه آل البيت - عليهم السلام - در قم چاپ شده است. اين كتاب به ترتيب حروف الفبا (البته تنها با رعايت حرف اول، كه اين هم خيلى جاها عملى نشده است) تنظيم شده ولى ناتمام است و تا آخر حروف الفبا نگاشته نشده است. مؤلف در نامهاى خطاب به مرحوم آيةاللَّه مرعشى - رضوان اللَّه عليهما - نوشته است:
«... كتابى كه اشتغال به تأليف آن فعلاً دارم در ضبط اسامى كتب اماميّه به ترتيب حروف تهجّى نظير «كشف الظنون» است، با اشاره به اسم مؤلف هر كتاب، و وثاقت آن و مشايخ ايشان، و بعضى نوادر حالات به هر اندازه كه موفّق به تحصيل آن بشوم، و اشاره به طبقه و مواليد و وفيات ايشان اگر ميسّر شود. *106* لكن به واسطه قلت اسباب و كتب متعلّقه به اين امر، بزحمت فوق العادة بايد مرتّب شود... در بلد [يعنى خوانسار] هم شخص مُعين و مُساعدى كه مضايقه از دادن كتب [نكند]، ولو به اعاره باشد يا به جهات اخرى، وجود ندارد...» (8) كشف الاستار، ج 1، ص 14، مقدمه مرحوم آية اللَّه مرعشى.
مؤلف بزرگوار در مقدمهاش گويد:
«و بعد، فقد كنت كثيراً ما يشوّقنى قلبى و تبعثنى نفسي على جمع مصنّفات علماء الشيعة، خاصّةً الاثنى عشرية منهم، إحياءً لمآثرهم الخالدة، و إبقاءً لآثارهم العائدة، و في ذلك... فوائد جمّة وعوائد مهمّة... و طال تفكّري في هذا المرام اُقدّم رجلاً و اوخّر اخرى، لعلمى ببضاعتى المزجاة... مع فقد الأسباب و الكتب المعينة فى هذا الباب، و عدم الناصر و المعين، و بُعد داري و بلدى من العلماء العاملين و المبرّزين في ذلك المضمار... فتوكّلتُ على اللَّه تعالى... و شرعتُ فى المقصود، بعناية ربّي المقصود المعبود، فأقول:
أعتذر إلى إخوانى المؤمنين أنّ الاطّلاع على أحوال العلماء و مصنّفاتهم أمر عسير، لا يتيسّر لكلّ أحد فضلاً من هذا العبد الفقير الحقير، لانتشارهم في كلّ قرن في مشارق الأرض و مغاربها... بحيث يعدُّ ذلك من المحالات العادية... فلا يبادر أحد إلى انتقادي و ملامتي فى قصوري و تقصيري في مرحلة التتبّع و الاستقصاء...»(9) كشف الاستار، ج 1، ص 3 - 5. براى آگاهى بيشتر از چگونگيهاى اين اثر رك: نشر دانش، سال دهم، شماره دوم، بهمن و اسفند 1368، ص 54 - 55، مقاله «از گوشه خوانسار».
شيخ آقا بزرگ به هنگام تأليف الذريعه اين اثر را در اختيار نداشته است، زيرا در الذريعه در وصفش فرموده است:
«كشف الأستار عن وجه الكتب و الأسفار، للسيد أحمد بن محمدرضا الحسينى الخوانسارى الصفائيالعبيدلي المعاصر، المولود في 1291، خرج إلى حرف الكفاف فى زهاء مجلّدات، ذكره السيد شهاب الدين بقم.»(10) الذريعه، ج 18، ص 11.
گويند شيخ آقا بزرگ پس از اطّلاع از چگونگى آن از اينكه هنگام نگارش الذريعه به آن دسترسى نداشته اظهار تأسف كرده است.(11) نشر دانش، سال دهم، شماره دوم، ص 55 - 56.
4) الذريعة إلى تصانيف الشيعة كه دربارهاش واقعاً بايد گفت: «كلّ الصيد فى جوف الفَرا». اين اثر عظيم و گرانسنگ در 25 جلد - كه جلد نهم آن خود چهار مجلّد است - طىّ حدود نيم قرن در سالهاى 1355 تا 1398 در نجف و تهران به چاپ رسيد(12) الذريعة، ج 25، ص 309 - 310. و مستدركات و بازيافتههاى مؤلّف نيز در سال 1405 در مشهد به همت مؤسسه طبع و نشر آستان قدس رضوى، طىّ مجلدى جداگانه (مجلد 26) منتشر شد. هيچ آدم منصف مطّلعى نيست كه در برابر عظمت اين كار لب به تحسين نگشايد و مؤلّف و همت بلند و اخلاصِ كم مانند و تلاش پيگير او را نستايد. در ارزيابى هر كتابى، نكاتى چند بايد مدّ نظر *107* باشد، از جمله شرايط مكانى، زمانى و اجتماعى اى كه آن كتاب در آن پديد آمده است. با توجه به اين نكته، چه بسا كتابى امروزه و با توجه به شرايط ما نقاط ضعف فراوان داشته باشد، امّا در «ظرف زمانى» خود واقعاً شاهكار محسوب مىشده است. الذريعه نيز از اين حكم مستثنى نيست، يعنى چه بسا آدمى كم اطّلاع و از خود راضى چند خطا در آن بيابد و بپندارد كه شقّ القمر كرده است، و به شيخ آقا بزرگ - طيّب اللَّه رمسه - نسبت بى اطلاعى و بى دقّتى دهد، ولى چون از سر انصاف بنگرد خواهد ديد: وى در دورانى به چنين كارى دست يازيد كه هيچ يك از فهرستهاى نسخههاى خطى آثار شيعه به شكل امروزى وجود نداشت (بجز چند مجلّد فهرست رضوى و مانند آن كه آنها هم بعد از شروع به تأليف الذريعه نوشته شد) و بسيارى از كتابهاى رجال و تراجم و تذكره چاپ نشده بود يا اگر چاپ شده بود، مغلوط و غير قابل اعتماد بود. از سوى ديگر كتابها فاقد فهرستهاى راهنما، و گاه حتى فاقد شماره صفحه بود و وسايل ارتباطى و بسيارى از ابزار تحقيق هرگز در اختيار ايشان و امثال ايشان نبود؛ مضافاً بر اينها چاپ و نشر كتاب از «نقل الصخر من قلل الجبال» مشكلتر و طاقت فرساتر بود. از سوى ديگر، اين گونه كارها در آن زمان نه خريدارى داشت و نه مروّجى! بلكه زخم زبان و رَمى به «بيسوادى» و مانند آن را نيز به دنبال داشت. خلاصه آنكه اين گونه كارها نه آبى داشت و نه نانى و نامى. در چنين روزگارى شيخ آقا بزرگ، ضرورت كار را درك، و يك تنه به آن اقدام كرد، و بيش از نيم قرن عمر خود را بدان اختصاص داد. ولى در زمان ما كه وسايل كار مهيّا، فهرستهاى گوناگون نسخ خطى منتشر و بسيارى از آثار خطّى و چاپى مغلوطِ آن دوره همراه با تص
حيح و فهرستهاى راهنما چاپ شده است، طبيعى است كه آدمى در الذريعه لغزشهايى بيابد و چه بسا به چند صد خطا در يك مجلّد آن برخورد، ولى اين، به هيچ روى مايّه تنقيص الذريعه يا كوچك جلوه دادن كار تهرانى نشود.(13) ر.: آينه پژوهش، سال سوم، شمارههاى 5 و 6، ص 58.
پژوهشگر رجالى معاصر حضرت آيت اللَّه شبيرى زنجانى - دامت افاضاته - گويد:
آيةاللَّه حاج شيخ آقا بزرگ تهرانى (1293 - 1389) هشتاد سال مداوم در رشتههاى متنوع علوم اسلامى، مخصوصاً علم تراجم و كتابشناسى، با زحمتى طاقت فرسا اشتغال داشت و حدو شصت سال يا بيشتر است كه كتب ايشان مرجع بسيار مهم اهل تحقيق است و بسيارى از رجال اسلامى، اماميه و غير اماميه، از اين دانشمند عالى مقام اجازه روايى و تحصيل كردهاند، حتى مرجع على الاطلاق اماميه در عصر اخير، مرحوم آيةاللَّه بروجردى - اعلى اللَّه مقامه - از ايشان اجازه روايت داشتند. به اين جانب نيز... اجازه روايى مرحمت فرمودهاند - رحمةاللَّه عليه رحمةً واسعة.(14) يادنامه علاّمه امينى: مجموعه مقالات تحقيقى، به اهتمام سيد جعفر شهيدى و محمدرضا حكيمى، تهران مؤسسه انجام كتاب، [چاپ دوم]، 1361 / 1403، ص 72، مقاله «فهرست شيخ منتجب الدين».
در اهميت الذريعه و وصف شيخ آقا بزرگ سخن بسيار گفتهاند و نگارنده قصد ندارد بتفصيل در اين موضوع وارد شود.(15) شمهاى سخنان بزرگان درباره تهرانى و ذريعه و نيز منابعى در اين باب را مىتوانيد در كتاب شيخ آقا بزرگ اثر استاد محمدرضا حكيمى( تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى) و نيز در مقاله «آية اللَّه شيخ آقا بزرگ تهرانى» (نور علم، شماره 38، اسفند 69، ص 34 - 56) ببينيد. تنها اشاره مىشود كه تا كنون درباره الذريعه كارهايى انجام شده است كه اهم آنها عبارت است از:
1) تبويب الذريعة؛ از شهيد سيد احمد ديباجى اصفهانى. اين اثر فهرست موضوعى كتابهايى است كه در الذريعه آمده، و يك جلد از آن در سال 1393 / 1352 ش در تهران چاپ شده است.
2) معجم مؤلّفي الشيعة؛ از على فاضل قائينى نجفى؛ اين اثر نيز به چاپ رسيده است (تهران، وزارت ارشاداسلامى، 1405 ق [1363 ش].)(16) درباره چگونگيهاى اين اثر رك: نشر دانش، سال پنجم، شماره ششم، مهر و آبان 1364، مقاله «معجم مؤلّفى الشيعة و پيوند آن با الذريعه» ص 47 - 49.
3) فهرست اعلام ذريعه؛ تأليف فرزند مؤلّف. اين اثر هنوز چاپ نشده و از چند و چون آن اطلاع دقيقى ندارم.
4) تكميل و تتميم الذريعه كه برخى از معاصران به آن مشغولند و هنوز كامل و چاپ نشده است.(17) رك: «نور علم»، پيشگفته، ص 44.
*108* 5) مع موسوعات رجال الشيعة الإمامية؛ تأليف سيد عبداللَّه سيد عبدالحسين شرف الدين، كه اخيراً چاپ شده است. (بيروت، الإرشاد للطباعة والنشر، 1411، 3 ج). مجلّد اول اين اثر به بحث درباره مطالب الذريعه و طبقات اعلام الشيعة (نيز تأليف شيخ آقا بزرگ تهرانى) اختصاص دارد.(18) درباره اين اثر رك: آيه پژوهش، شماره 24، فروردين و ارديبهشت 1373، مقاله «همراه با دايرةالمعارفهاى رجال الشيعه» ص 63 - 66.
6) آقاى نجيب مايل هروى اظهار داشته است كه درباره الذريعه «گفتارى مفصّل پرداخته است كه در آتيه عرضه خواهد شد» و نيز گفته است:
«مرحوم آقاى بزرگ تهرانى در ذكر مؤلّفات و نگاشههاى مؤلفان غير شيعى - كه آثار و آراى شيعى داشتهاند و از خواصّ محقّقان اهل سنت و جماعت بودهاند - معيار و ملاكى داشته است كه نگارنده در گفتار «نكاتى چند پيرامون ادامه حيات الذريعه» خواهم كوشيد تا آن را بنمايانم.(19) نشر دانش، پيشگفته، مقاله «معجم مؤلفى الشيعة و پيوند آن با الذريعة»، ص 47، 49.
اين اثر ظاهراً تا كنون چاپ نشده است.
علاوه بر اينها دو كتابشناسى مهم شيعه كه شيخ آقا بزرگ هنگام تأليف الذريعه در اختيار نداشته، يعنى «مرآةالكتب» و «كشف الأستار» در دست تحقيق و نشرند و چنانكه گذشت تا كنون از مرآة الكتب يك مجلّد محقَّق (علاوه بر اينكه تمامش بدون تحقيق منتشر شده بود) و از كشف الأستار سه مجلد محقَّق منتشر شده است. و از سوى ديگر در ايران و غير ايران فهرستهاى بسيارى از نسخههاى خطى كتابخانهها منتشر شده است.(20) رك: آينه پژوهش، شماره 5، بهمن و اسفند 69، ص 27 - 33، مقاله «نسخه شناختهاى عكسى» از راقم اين سطور. همچنين ميكروفيلمها و عكسهايى از نسخههاى خطى موجود در خارج از ايران نيز تهيه و فهرست شده است.(21) رك: همان. و خلاصه، همه امكانات و شرايط مادى معنوى و انسانى، براى «طرح پيشنهادى اين مقاله» آماده شده است. پيش از ورود در بيان چگونگيهاى طرح، يادكرد اين نكته مناسب است كه الذريعه را نياز زمان و دفاع از تشيع به وجود آورد، زيرا:
در فهرستهاى مشابه از آثار دانشمندان مسلمان، كه به قلم پژوهشگران ديگر مذاهب تدوين مىگشت، آثار بزرگان شيعه مورد بى اعتنايى قرار مىگرفت. در همين اواخر، جرجى زيدان اديب مسيحى عرب، در كتاب «تاريخ آداب اللغة العربية»، نقش شيعه را در بناى فرهنگ اسلامى بسيار اندك شمرده بود. اين امر بر علماى شيعهگران افتاد و تنى چند از آنان گردهم آمدند و سه تن از ايشان به قصد معرفى دانشمندان اين مذهب و آثار آنان و دفع دعوى باطل جرجى زيدان و امثال او، تصميم گرفتند كه اين مهم را انجام دهند. تبيين نقش شيعيان در علوم اسلامى به سيد حسن صدر واگذار شد و وى كتاب «تأسيس الشيعة الكرام لفنون الإسلام» را به اين منظور نوشت... شيخ محمد حسين كاشف الغطاء، در بيان نادرستيها و لغزشهاى كتاب جرجى زيدان، نگارش «المراجعات الريحانية» و «النقود والردود» را آغاز كرد و اثبات نمود كه عقايد شيعه نسبت به عقايد ديگر فرق اسلامى از استحكام بيشترى برخوردار است، و آقا بزرگ، تأليف «الذريعه» را بر عهده گرفت و براى تدوين و تكميل بزرگترين دايرةالمعارف كتابشناسى شيعى به سفرهاى طولانى پرداخت. از بيشتر كتابخانههاى عمومى عراق و ايران و سوربه و فلسطين و مصر و حجاز و بسيارى از كتابخانههاى خصوصى در اين كشورها ديدن كرد و به بررسى آنها پرداخت. وى در شصت و دو كتابخانه شخصاً كاوش كرد و فهرستهاى بسيارى از كتابخانههاى ديگر را نيز مورد مطالعه قرار دارد.(22) نور علم، پيشگفته، ص 39 - 40. نيز ر.ك: شيخ آقاى بزرگ، ص 23 - 24.
حدود هزار سال پيش نيز سلف صالح تهرانى يعنى نجاشى، رجالى بزرگ شيعه فهرست معروف خود - معروف به رجال نجاشى - را به همين منظور سامان داد. وى در آغاز اين اثر گرانسنگ گويد:
*109* «امّا بعد، فإنّي وقفتُ على ما ذكره السيد الشريف - أطال اللَّه بقاءَه و أدام توفيقه - من تعيير قومٍ من مخالفينا: أنّه لا سلف لكم و لا مصنَّف. و هذا قول من لا علم له بالناس و لا وقف على اخبارهم. و لاعرف منازلهم و تاريخ أخبار أهل العلم، و لالقي أحداً فيعرف منه، و لا حجّة علينا لمن لم يعلم و لاعرف.
و قد جمعتُ من ذلك ما استطعته، و لم أبلغ غايته؛ لعدم أكثر الكتب، و أنّما ذكرت لك عذراً إلى من وقع إليه كتاب لم أذكره.»(23) رجال النجاشى. تأليف ابوالعباس نجاشى، تحقيق سيد موسى شبيرى زنجانى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ اول، 1407، ص 3.
حقيقت آن است كه امروز نيز دنياى غير شيعى با آثار شيعه اماميه بيگانه است و آن را نشناخته است. بنگريد كه دكتر وهبه زحيلى، كه به ايران هم رفت و آمد دارد و فىالجمله با شيعه آشناست در كتاب معروفش «الفقه الإسلامى و ادلّته» درباره شيعه ومؤسّس مكتب فقهى شيعه اماميه چه گفته است:
سابعاً - أبو جعفر، محمد بن الحسن بن فرّوخ الصفار الأعرج القمّى المتوفى سنة 290 ه - مؤسّس مذهب الشيعة الأمامية فى الفقه.
والإمامية يقولون بإمامة اثني عشر إماماً معصوماً، أولهم الأمام أبوالحسن على المرتضى، و آخرهم محمد المهدى الحجة؛ الذين زعموا أنه مستور و أنه هو الأمام القائم.
و ابن فرّوخ هو المؤسس الحقيقي لفقه الشيعة الإمامية فى فارس في كتابه «بشائر [كذا] الدرجات في علوم آل محمد، وماخصهم اللَّه به» طبع سنة 1285 ه .
و قد تقدمه أول كتاب للإمامية في الفقه لموسى الكاظم الذي مات فى السجن سنة 183 ه ، كتبه إجابة عن مسائل و جهت إليه، تحت اسم «الحلال و الحرام».
ثم كتب ابنه علي الرضا كتاب «فقه الرضا» طبع عام 1274 ه- فى طهران.
ثم جاء بعد ابن فرّوخ الأعرج في القرن الرابع: محمد بن يعقوب بن إسحاق الكليني الرازي، شيخ الشيعة، المتوفى سنة 328 ه-، فألف كتاب «الكافي في علم الدين» وفيه 16099 ستّة عشر ألفاً و تسعة و تسعون حديثاً من طرق آل البيت، و هو رقم يزيد على ماجاء في كتب الصحاح الستة (البخاري و مسلم...).
و به تكون عمدة مذهب الإمامية: هذه الكتب الأربعة الأساسية للشيعة، و هم كالزيدية لا يعتمدون في الفقه بعد القرآن إلا على الأحاديث التى رواها أئمتهم من آل البيت، كما أنهم يرون فتح باب الاجتهاد، و يرفضون القياس، و ينكرون الإجماع. و مرجع الأحكام الشرعية هم الأئمة دائماً لا غيرهم.
و فقه الإمامية و إن كان أقرب إلى المذهب الشافعي، فهو لا يختلف في الأمور المشهورة عن فقه أهل السنة إلا في سبع عشرة مسألة تقريباً، من أهمها إباحة نكاح المتعة، فاختلافهم لايزيد عن اختلاف المذاهب الفقهية كالحنفية والشافعية مثلاً. و ينتشر هذا المذهب إلى الآن فى إيران و العراق. والحقيقة أن اختلافهم مع أهل السنة لايرجع إلى العقيدة أو إلى الفقه، و إنما يرجع لناحية الحكومة والإمامة. و لعل أفضل ما أعلنت عنه ثورة الخميني في إيران عام 1979 م، هو تجاوز الخلاف مع أهل السنة، و اعتبار المسلمين جميعاً أمة واحدة راجين تحقيق ذلك.
و من أهم المسائل الفقهية التي افترقوا بها عن أهل السنة: القول بإباحة الزواج المؤقف أو زواج المتعة، و إيجاب الإشهاد على الطلاق، و تحريمهم كاليدية ذبيحةالكتابي و الزواج بالنصرانية أو اليهودية، و تقديمهم فى الميراث ابن العمّ الشقيق على العم لأب، و عدم مشروعية المسح على الخفين، و مسح الرجلين فى الوضوء، و يضيفون في الأذان و التشهد: «أشهد أن علياً ولي اللَّه».(24) الفقه الإسلامى و أدلّته. وهبه زحيلى، چاپ سوم، بيروت، دارالفكر، 1404، ج 1، ص 43 - 44.
من از مفصّل اين نكته مجملى گفتم،
تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل
با ذكر اين مقدمه، وارد اصل مطلب مىشوم.
يك: اين بزرگان در زمان خود وظيفه خويش را به *110* نحو احسن انجام دادند و اينك بر ماست كه اين وظيفه را بخوبى انجام دهيم و در معرفى شيعه اماميه به دنياى غير شيعى از اين راه - كه مهمترين راههاست - گامهاى تازه و متناسب با اين زمان برداريم.
دو: بهترين معرِّف مذهب ما و بيان كننده حقيقت و چگونگيهاى آن، آثارى است كه بزرگان اين مذهب سامان دادهاند، و براى دفع تهمتهاى مخالفان و نشان دادن اصالت اين مكتب، هيچ راهى بهتر از عرضه و شناساندن درست و فنّى و همه جانبه آثار اين مكتب نست. از سوى ديگر، ما امروزه رُكنهاى ركين مذهب خود را با آثارشان مىشناسيم. شيخ مفيد، طوسى، سيد مرتضى، محقق، علامه حلى و شهيد اول و ثانى را آثارشان به ما شناسانده است نه چيز ديگر.
سه: آثارى كه در اين مقاله معرفى شد، و از همه مهمتر اثر گرانسنگ الذريعه، با همه عظمت و محاسنى كه دارند، و ما همگى وامدار زحمات و كوششهاى خالصانه مؤلّفان آنهاييم، براى اين منظور كافى نيست؛ هر چند بايد از همه آنها در پى ريزى بناى عظيم كتابشناسى كتب شيعه استفاده كرد و آنها را در حقيقت پيش نويس اين امر بزرگ دانست. يكى از معاصران درباره الذريعه گفته است:
«... اثر مزبور براى ادامه حيات و كاركرد مؤثرّش نياز به تسنيد و تحريرى دقيق و روشدار (متديك) دارد. به طورى كه نخست از نظر زبانى، كتابها ممتاز گردد، و پس از آن از نظر تاريخى و موضوعى مرتب شود، و يافتههاى تازه ومفيدى كه پس از مرحوم مؤلّف دستياب شده، ضميمه گردد، و لغزشها و اشتباهات موجود رفع شود، و نيز بخشهاى دوگانه كتابشناسى و نسخهشناسى عنوانها، با استناد به اسناد معتبر نموده شود، نسخههاى شناخته شدهاى كه در آن اثر مذكور نيست ذكر شود، و ديگر تناقضها و نقصها مرتفع گردد.»(25) نشر دانش، سال پنجم، شماره ششم، ص 47، «معجم مؤلفى الشيعة و پيوند آن با الذريعه».
براى تكميل الذريعه عملى شدن اين پيشنهادها لازم است، ولى آنچه مدّنظر نگارنده است، پى ريزى و ساماندهى بنايى عظيم در اين مقوله است كه بايد همه اين پيشنهادها، به اضافه نكاتى ديگر، در آن اعمال شود.
چهار: به سامان آمدن اين طرح، كار يك يا دو نفر نيست؛ حداقل بايد صد نفر اهل خبره در علوم مختلف، كه با چگونگيهاى كار نيز آشنا باشند، اين اثر را تدوين كنند و هر كدام به معرفى كتابهايى بپردازند كه مربوط به رشته خودشان است.
پنج: ريزه كاريهاى تأليف چنان اثرى، مستلزم صرف ماهها وقت افراد خبره و نيازمند تدوين كتابى در شيوه نامه تأليف آن است، ولى آنچه عجالةً مىتوان گفت، اينكه:
الف) طبيعى است كه همه آثار بزرگان شيعه بايد معرفى شود، ولى نبايد هر اثر بسيار كوچك و تنك مايهاى *111* را به بهانه اينك مؤلفش شيعه است، معرفى كرد.
ب) تدوين هر مدخلى را - حداقلّ - يك نفر كه در آن رشته متخصص است، به عهده بگيرد - مانند دايرة المعارفها - و چه بسا نياز افتد كه معرفى يك اثر مهم، حدود يك ماه وقت نويسنده اهل خبره آن را بگيرد.
ج) مىتوان تنها آن دسته از آثار شيعه را كه تا آغاز قرن پانزدهم هجرى (1400) تأليف شدهاند معرفى كرد (به استثناى آثار بسيار مهمى كه پس از اين تاريخ تأليف شدهاند). و براى آثار تأليف شده پس از اين تاريخ چارهاى انديشيد.
د) بااستفاده از ارجاعات دقيق و روشمند و نظم و انسجامى شايسته، از تكرار مطالب مطلقاً پرهيز شود.
ه) در ذكر شروح، حواشى، ترجمهها، تلخيصها و نظمها لازم است روش واحد، منسجم و كارآمدى اتّخاذ و اعمال شود.
و) محاسن و نقاط قوّت كارهايى امثال «تاريخ التراث العربى» از «سزگين» - به رغم اختلاف در هدف و سبك و روش - بررسى و در تدوين چنين اثرى اعمال شود.
ز) از تجربيات اصحات و بانيان و دست اندركاران سه دايرةالمعارفى كه در ايران منتشر مىشود (دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، دايرةالمعارف تشيع و دانشنامه جهان اسلام) استفاده شود.
ح) سرگذشت كوتاه، متقن و مستند هر مؤلّفى تنها يك بار ذكر شود و در مواضع ديگر به آن ارجاع شود.
ط) معرفى بسيارى از آثار، تفصيلى و گسترده و مشتمل بر اين نكات باشد:
1- موضوع، زبان و نام دقيق و كامل كتاب، و نيز نامهايى كه به آن مشهور است يا با آن نامها از آن اثر ياد مىشود، گرچه مؤلف آن نامها را بر آن ننهاده باشد.
2- تاريخ دقيق تأليف كتاب، تاريخ شروع در تأليف و تاريخ ختم آن، و اينكه آيا پس از تأليف به وسيله مؤلف مجدّداً كم و زياد و اصلاح شده است يا نه؟
3- ارزش علمى كتاب و سخنان اهل فن درباره آن، و نيز روش مؤلف در تأليف.
4- كتابهايى كه مؤلف در تأليف اثر از آنها به نحو محسوس و ملموس تأثير پذيرفته است، اعم از آنچه نام برده يا نبرده باشد.
5- كتابهايى كه از اثر مورد بحث به نحو محسوس و ملموس تأثير پذيرفتهاند.
6- ذكر همه نسخههاى خطى و در مواردى عمده و اهم نسخههاى خطى كتاب. (26) از آنجا كه بسيارى از فهرستهاى نسخههاى خطى مغلوطند، نبايد به رجوع به آنها اكتفا كرد و در مواقع زيادى لازم است خود نسخهها بررسى شود.
7- تعداد چاپهاى كتاب و ذكر اوصاف و مشخصات دقيق آنها.
8- ذكر اجمالى شروح، حواشى، ترجمهها، تلخيصها و نظم كتاب.
9- ذكر ديگر آثار مؤلف كه در اثر مورد بحث از آنها نام برده يا به آنها ارجاع داده است؛ نيز تصريح به عدم آن در صورتى كه نامى از ديگر آثارش نبرده باشد.
10- ذكر مواردى كه مؤلف در ديگر آثارش از اثر مورد بحث ياد كرده است. (27) پيداست كه اين دو كار در صحّت انتساب كتابها نقش اساسى دارد. صاحب اين قلم در معرفى دو اثر ارزنده؛ يعنى منيةالمريد از شهيد ثانى، و غاية المراد از شهيد اول در مقدمه آنها، تا آنجا كه ميسور بوده است، به اين نكات يازده گانه پرداخته است.
11- فوايد گوناگون تاريخى و كتابشناختى كه از آثار استفاده مىشود؛ مانند:
نام بردن و نقل كردن از كتابهايى كه اكنون مفقودند؛ كسانى كه مؤلّف به عنوان استاد يا شيخ روايت خود نام برده است و نيز نحوه دعا كردن در حق آنان كه دالّ بر حيات يا عدم حيات آنان است، اصطلاحات يا مباحثى كه مؤلّف نخستين بار مطرح كرده است و مانند اينها.
12- اگر مؤلّف در باب مسائل اعتقادى و نيز مسائل مهم ديگر، نظرى ويژه دارد كه با نظر رايج و پذيرفته شده نزد اكثر علماى مذهب مباين است، تذكر داده شود كه نظر شخصِ مؤلّف است نه نظر مشهور مذهب؛ مثلاً اگر مؤلّف، قائل به سهو النبى - صلّى اللَّه عليه و آله - يا تحريف قرآن است، تذكر داده شود كه نظر مشهور علماى شيعه برخلاف اين است و اين نظر، اعتبارى ندارد.
13- نمونههايى از دستخط علماى شيعه، يا تصوير صفحه يا صفحاتى از نسخههاى مهمّ و معتمد كليشه شود.
روشن است كه همه اين نكتهها درباه همه كتابها مصداق ندارد، وچه بسا لازم افتد در معرّفى اثرى مطالب ديگرى جز اينها ياد شود.
براى اينكه تنها به كلى گويى نپرداخته باشيم اشاره مىكنيم كه آنچه اينك مدّنظر است، شناسايى آثار شيعه بطور دقيق است و مقاله «فهرست منتجب الدين» نوشته پژوهشگر رجالى معاصر، حضرت آيتاللَّه شبيرى زنجانى - دامت افاضاته - كه سالها پيش در يادنامه علامه امينى در صفحاغت 32 - 73 چاپ شده است، نمونه بسيار عالى از اين دست است و در كتاب مورد نظر، آثار شيعه بايد اين گونه دقيق و همه جانبه معرفى شود.
بارى، شايسته است بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى بانى و دست اندر كار چنين خدمت بزرگى شود. پيش بينى مىشود حجم چنان اثرى حدود سى جلد رحلىِ كوچك (قطع مجلهاى، و به اندازه چاپ جديد اعلام زركلى) هر جلدى 700 صفحه شود. نيز شايسته است چنين اثرى به زبان عربى يا فارسى تأليف، و بلافاصله به زبانهاى زنده دنيا ترجمه، و به صورتى آراسته و پاكيزه و متناسب با اهميت آن، عرضه و منتشر شود.
دو تذكر: 1- براى اينكه ذكر خيرى از پيشگام بزرگ اين فن، يعنى شيخ آقا بزرگ و اثر جاودانهاش الذريعه شده باشد مناسب است نامى بر آن انتخاب شود كه تداعى كننده ياد شيخ آقا بزرگ باشد؛ مثلاً: «الوسيلة إلى تصانيف الشيعة».
2- الذريعه از بدو تأليف و نشر تا كنون همواره مورد مراجعه محققان و پژوهشگران و نويسندگان بوده است و بسيارى از آنها نقصها و اشتباهاتى در آن يافتهاند كه معمولاً در حاشيه نسخه خود يادداشت كردهاند و جاى منتشر نشده، يا اگر منتشر شده بطور پراكنده بوده است نه يكجا و منسجم؛ از اين رو پيشنهاد مىشود مجله «آينه پژوهش: فصلى ويژه اين كار بگشايد تا هم نويسندگان و پژوهشگران نظريات و طرحهاى خود را در باب تدوين كتابشناسى كتب شيعه، مطرح كنند، و هم نقصها و اشتباهاتى كه در الذريعه يافتهاند، بنويسند تا آغازى باشد براى تدوين كتابشناسى مذكور.(28)، راقم اين سطور تا كنون به مطالب زيادى در ذريعه برخورده است كه نيازمند اصلاح است و اگر آنها تدوين شود مقالهاى طولانى خواهد شد. ما مطمئنيم كه روح مطهّر و منوّر شيخ آقا بزرگ از اين كار خرسند خواهد شد، چرا كه جز حقجويى و حقگويى نظرى نداشت.(29) رك: نور علم، پيشگفته، شماره 38، ص 40 - 43. و از سوى ديگر، الذريعه اكنون به درخت تناورى تبديل شده است كه اين گونه نقدها «غبار ملالى بر خاطر آن» نخواهد نشاند.
سلام و درود بيكران الهى بر همه خادمان وعاشقان حق و فضيلت، بخصوص عالمان پاك نهاد شيعه و بالاخص شيخ المشايخ، شيخ آقا بزرگ تهرانى.
معرفىهاى اجمالى
جلوههايى از يك روح سركش: پيامبر و چند اثر ديگر. جبران خليل جبران. ترجمه مجيد شريف، يَوله (GAVLE) سوئد، نشر مشعل، تابستان 1372 / اوت 1993، 172 ص، رقعى.
«پيامبر» از آثار مشهور اديب مسيحى و نويسنده نامدار لبنانى جبران خليل جبران (1883 - 1931) و بلكه شاهكار اوست، كه پيشتر با ترجمه دكتر مصطفى اعلم به فارسى طبع و نشر شده است (تهران، انتشارات نقش، مهر ماه 1361) و جز اين نيز ترجمههاى ديگرى دارد. امّا اين ترجمه تازه، به نثرى آهنگين و از سوى نويسنده هم ميهن مقيم خارج از كشور صورت گفته است. آثار قلمى آقاى «مجيد شريف» پيشتر در ايران جزو «انتشارات تشيّع» چاپ شده است؛ از جمله: اسلام راستين تولّدى دوباره مىيابد (1358) يا سرمايه دارى از خودبيگانگى و انقلاب فرهنگى (1359) و چند اثر ديگر او در سوئد انتشار يافته، از جمله: سيرى در قلمرو درون (استكلهم، 1370) و جز اينها، كه امكانات طبع و نشر اين آثار را انجمن ايرانيان مقيم يوله (سوئد) فراهم نموده است.
اما ترجمه كتاب مورد بحث از روى ترجمههاى فرانسه و انگليسى صورت پذيرفته و سپس با متن عربى و ترجمه فارسى پيشگفته نيز مقابله شده است. بر روى هم، نثر كتاب متين و امين، اديبانه و آهنگين، رسا و دلنشين است و بخوبى توانسته پيامبر «پيامبر» جبران خليل جبران را به خواننده فارسى زبان انتقال دهد (ص 23 - 113). همچنين نقل معانى و برگردان ادبى چند اثر ديگر او از متن انگليسى به فارسى درست و روان بديده مىآيد، كه عبارتند از: شاعر تبعيدى، گزينهاى از گفتارهاى معنوى، شهر گذشته، انديشه شما و انديشه من، لبنان شما و لبنان من، فينه و استقلال، نمايشنامه الصلبان (ص 115 - 172).
پيامبر چنين فتح باب مىكند: «المصطفى، مرد برگزيده و محبوب، كه سپيده دم روزگار خويش بود... (الخ) و انجامش چنين است: «لحظهاى بس كوتاه، بُرههاى ز آرامش بر سر باد، و يكى مام دگر، خواهم زاييدن» (ص 113). اينك بهره «زمان» از زبان پيامبر نمونه گزينه وارى است از لحاظ معنا و محتواى فلسفى، هم روايت و نقل به فارسى:
«و يك ستاره شناس پرسيد: استاد، و زمان چطور؟ و او پاسخ داد: قصد داريد زمان را - كه نه دارد مرزى، نهپذيرد مقياس - تابع سنجش و ميزان سازيد؛ و به آهنگ فصول و ساعات شيوه خويش هماهنگ كنيد؛ سير جان را، حتى، با همين نظم، برانيد به پيش. از زمان ساخته شطّى كه برِ ساحل آن، مىنشينيد و نظر برگذرش مىفكنيد. ليك با اين همه، باز، بى زمانى كه درونتان داريد، باشدش عين يقين: بى زمانى حيات؛ و بداند ديروز - خاطره امروز است، و كه فردا، تنها، خواب امروز بُوَد. وانكه در جان شما - مىسُرايد نغمه، و كند كشف و شهود، همچنان جا دارد - خود به محدوده آن لحظه آغازينى - كاختران را به فضا پاشيده است.» (ص 81) پرويز اذكائى
***
*114* گفتگوى اسلام و مسيحيت (ضرورتها و مشكلات). علامه محمد حسين فضل اللَّه. فى آفاق الحوار الاسلامى المسيحى. الطبعة الاولى، لبنان، دارالملوك، 464 ص.
از آنجا كه خداى متعال، نازل كننده اديان بزرگ الهى است، بديهى است كه اديان آسمانى داراى مشتركات بسيارى باشند. آنها همه از سوى مبدأ هستى، براى هدايت بشر نازل شدهاند و وجود اختلافات، يا در اثر تحريفها و توجيههايى است كه متوليان دين به اديان تحميل كردهاند و يا به خاطر تكامل اديان است، بدين معنا كه مباحثى براى انسانهاى ادوار بعد، به اصول اديان اوليه اضافه شده است.
تكيه بر اين مشتركات و بحث و گفتگو و ايجاد فضاى مودّتآميز علمى و اجتماعى ميان اديان، آرزوى همه اديان بوده و هر دينى، اديان ماقبل خود را به آن دعوت مىكرده است.
انجيل و قرآن از پيشتازان اين دعوت بودهاند و هر دو بر محور گفتگو و مذاكره بر روى مشتركات، يكديگر را به وحدت فرا خواندهاند. واقعيت اين است كه روح اديان در مشتركات، اصلى است كه خداوند براى جوامع بشرى در همه اعصار نازل كرده و آن مجموعه، مىتواند هميشه و در همه حال، جوهر دين تلقى گردد.
صرف نظر از مباحث لاهوتى، گفتگو بر محور مشتركات اديان در مباحث ناسوتى نيز ضرورى است. از يك سو، شرايط جهانى خصوصاً در دهه اخير مسايل و مشكلات مهم و جديدى را به جامعه دينى عرضه كردهاند و براى آنان پاسخ مىخواهد و از سوى ديگر، قدرتهاى بزرگ در نظام جديد جهانى، به شدت با ديانت و حضور دين در صحنههاى اجتماعى به ستيز برخاستهاند و در صدد طرد آن به انزواى مساجد و معابد هستند. مشكلات اسلامى كه متديّنان جهان - خصوصاً مسلمانان - عليه منافع قدرتهاى جهانى سازماندهى كرده اند و نقش و سهمى كه در بحرانهاى جهانى به عهده گرفتهاند، دشمنان را مانند مارِ زخمى كرده كه اين بار به همه وجود و با به كارگيرى تمامى قدرت سياسى، نظامى، اقتصادى و خصوصاً تبليغاتى، به جنگ اديان آمدهاند و به عنوان پرونده فرهنگى نظام نوين جهانى، بحث حذف ديانت از صحنه اجتماعى را مطرح مىكنند.
در چنين شرايطى است كه مباحث لاهوتى و ناسوتىِ گفتگو و نزديكى اديان بزرگ الهى، از ضروريات اصلى فرهنگى همه معتقدان به ديانت مىشود و بايد در اين مهم مطالعات فرهنگى و همكاريهاى علمى و عملى صورت پذيرد.
از كسانى كه در ابعاد مختلف، موضوع گفتگوى اسلامى - مسيحى را مطرح مىكند، «علامه محمد حسين فضل اللَّه» محقق، نويسنده و شخصيت برجسته لبنانى است كه در كتاب «فى آفاق الحوار الاسلامى المسيحى» (با 464 صفحه و در مجموعه انتشارات «دارالملوك» لبنان) مسأله را پى گرفته است.
نويسنده با آشنايى عميق به فقه، تفسير، مبانى اسلامى و مباحث سياسى - اجتماعى و از آن رو كه در مقام رهبرىّ معنوى جامعه شيعى لبنان در ارتباط مستمر با رهبران دينى ساير اديان بوده است، توانسته است به مطالب عميق و قابل توجهى در اين كتاب بپردازد.
مقدمه كتاب با بحث نسبتاً مفصلى در مورد ضرورت گفتگو بين اديان بحث، و در دو فصل، به دلايل فكرى و عقيدتى و به دلايل اجتماعى و سياسى اشاره مىكند و از صاحب نظران مسيحى و مسلمانى كه به اين امور اهتمام داشتهاند، ياد مىكند. در بخش ديگرى از مقدمه كتاب، حوادث اجتماعى و سياسى دهه اخير و در رأس آن، انقلاب دينى امام خمينى (ره) را ذكر و آن را از دلايل ضرورت گفتگو مىشمرد.
در فصل اول كتاب كه از بهترين و پرمحتواترين بخشهاى كتاب است، به مسأله «حوار» در اسلام و در سايه اين بحث، به مباحث اجتماعى مورد نياز جوامع اسلامى نيز توجه شده است. عناوين اين فصل، نشان دهنده موضوعات مورد نياز جامعه اسلامى است:
- تفاوت ميان «حوار» و «جدل»؛ گفتگو با انسانهاى ديگر بى هيچ محدوديت و اينكه هيچ كس نيست كه گفتگو با او ممنوع باشد، زيرا نفوذ مباحث عقلى و نظرى تنها از راه گفتگو است.
*115* - ضرورتهاى حوار (در اين قسمت، بحث آزادى انديشه و آداب گفتگو در سيره ائمه و انبيا - عليهم السلام - مطرح شده است)؛ اسلوبهاى گفتگو و شيوه «بالتى هى احسن».
- در منهج اسلامى حوار، پيشداورى نسبت به حوار كننده، وجود ندارد.
- در اسلام، گفتگوى همراه با تهمت و فحش و بى ادبى وجود ندارد.
- در گفتگوهايى كه اثر مصرفى دارند و تنها براى حل مشكلات سياسى و مقطعى هستند، هيچ يك از طرفين سودى نمىبرند. اسلام نيز اين نوع گفتگو را رد مىكند.
- مباحثى كه مىتوانند موضوع گفتگو باشند، اصل ايمان وشرك نيست، بلكه نمونههايى از اين دست است: مباحث اخلاقى، امر شريعت، مسأله اهل ذمه، مباحث مشترك اجتماعى. - موضوعات گفتگو در حوزه لبنان.
فصل اول، با بحث درباره ويژگيهاى افراد مورد حوار و منافع گفتگو، پايان مىيابد.
در فصل دوم كتاب، گفتگو در بُعد عقيدتى بررسى شده است. در اين فصل، عمدتاً مباحث نظرى، كلامى و تاريخى مورد بحث قرار گرفته و علامه محمدحسين فضلاللَّه نقطه و نظرات اسلام را در مورد مسايل مورد توجه جامعه مسيحى مطرح كرده و بيشتر سعى كرده تا حرمت گذارى اسلام بر افكار و عقايد مسيحى را مطرح سازد و نتيجه بگيرد كه اختلافات موجود، اختلافات عقيدتى نيست بلكه وسايل ارتباط جمعى غرب به مسأله دامن مىزنند و بحث سياسى، اختلاف ميان اديان را با نماى اختلافات فكرى جلوه مىدهد. طبعاً با اين مقدمه، عالمانى كه از هر دو دين در اين دام گرفتار مىآيند، واقعيت را درك نكردهاند. قصه مريم، معجزه طفل، صلح، بندگى خدا و زندگى و ولادت عيسى در اين فصل مورد بحث قرار گرفتهاند.
بحث لبنان و مشكلاتى كه مسيحيان با نظام طايفه گرى لبنان دارند، خصوصاً اينكه پس از انقلاب، مسيحيان همواره در حال خوف از برقرارى جمهورى اسلامى در لبنان هستند و گمان مىكنند حقوق مسيحيت ناديده گرفته خواهد شد، مورد توجه نويسنده در فصل سوم قرار گرفته و نسبت به زندگى مسالمتآميز مسيحيان و مسلمانان در لبنان وضرورت حرمتگذارى اديان به يكديگر در منطقهاى كه تنوع دينى هست، روشنگريهايى شده و در نهايت آرزو شده كه در آينده، انسانيت در لبنان حكومت كند و هيچ كس حق ديگرى را دچار خدشه نكند.
مباحث فكرى و عقيدتى از نظر اسلام در فصل چهارم و زير عنوان روابط اسلام و مسيحيت در واقعيت و در آينده مطرح شده است. طرد ستيزههاى خشونتآميز و توجه به مناهج عقلى جهت تحقيق از انديشه عميق ديگران و اينكه گفتگوها بايد جدى و با چهارچوب مشخص و با آرامش انجام گيرد، از ديگر مطالب مطرح شده در اين فصل است.
مبانى معنوى و اخلاقى در اسلام و مسيحيت و اينكه منطق حضرت رسول اكرم (ص) و حضرت مسيح(ع) بر يك نهج استوار بوده، اساس روابط اسلام و مسيحى را سازمان مىدهد. بحث حكومت در اسلام هنگامى كه در چهارچوب روابط اسلام و مسيحيت قرار مىگيرد، موضوعات نو و جديدى را مىآفريند:
مسيحيت به حكمت معتقد نيست و اين را نقطه قوت خود مىداند و به همه بشريت و نوع حكومت مختارشان احترام مىگذارد. وقتى قرار باشد اسلام به حكمت اعتقاد داشته باشد، آيا معناى طبيعى آن اين است كه مسيحيان بايد در زير سيطره سياسى مسلمانان باشند و يا اگر قرار است مسلمانان حاكم باشند، آيا اجازه مباحث نظرى مانند نقد تاريخى قرآن داده مىشود؟
مسيحيت معتقد به تبليغات بيشترى است و بنيادگرايان اسلامى آن را حركتى استعمارى مىپيندارند و احياناً به قتل و كشتار مسيحيان به عنوان يك حركت سياسى و جهادى مىانديشند.
اين مباحث، مشكلات جدى است كه در برابر زندگى مشترك اجتماعى اسلام و مسيحيت قرار گرفته است.
نويسنده كتاب در پاسخ مىگويد: اگر چه بعضى از اين موارد عملاً مشكل آفرين بوده، اما بايدعالمان روشنفكر و معتقد از دو طايفه خصوصاً علماى اسلامى، بر اساس مشتركات كه جمع شدن دور محور توحيد خداوندى و وحدت انسانيت بر ضد مستكبران است اجتماع كرده و مشكلات تعصبآميز را برطرف نمايند.
بحث پايانى كه در واقع جمع بندى كتاب است، به تاريخچه حكومت مسيحيان و يهوديان اشاره كرده كه چون به قدرت رسيدند، وجود مسلمانان را بر نتافتند و آنان *116* را به طور كلى از صحنه حذف كردند. براى نمونه حكومت مسيحى در اندلس، اسلام را از اسپانيا برچيد يا در بعضى موارد، مسلمانان را به دريا انداختند؛ اما در همه مجتمعات اسلامى كه اسلام به قدرت رسيد، مسيحيان با امنيت در آن زندگى كردند و تنها مالياتى را كه همه مىبايست بپردازند، مىپرداختند. اين ماليات، همان جزيه است كه بسيارى از مسيحيان از آن مىترسند و يا آن را به عنوان نكته مشكل آفرين در اسلام مىپندارند كه جزيه گرفتن از مسيحيان - بنا به تعبير آيه شريفه «قاتلو الذين لا يؤمنون باللَّه ولا باليوم الاخره و لا يحرمون ما حرم اللَّه و رسوله و لا يؤمنون دين الحق من الذين اوتوالكتاب حتى يعطوا الجزيه عن يدوهم صاغرون» نوعى اقرار به ذلت است.
بايد توجه داشت كه اين آيه قرآن در مقام بيان وضعيت مسالمتآميز نيست، بلكه در شأن كسانى كه تمرد مىكنند و به قانون احترام نمىگذارند. در شرايط عادى، جزيه گرفتن حرمتگذارى به غير مسلمانان است كه آنان را مانند يك هموطن مىپذيرند و از آنان ماليات مىگيرند.
علامه سيد محمدحسين فضل اللَّه ادامه كتاب را به چند سخنرانى و مصاحبه و گفتگو با رهبران مسيحيت اختصاص داده كه موضوع همه آنها، حوار اسلام و مسيحى است.
كتاب «فى آفاق الحوار الاسلامى المسيحى» كليات موضوع گفتگوى اسلام و مسيحيت را به خوبى بيان كرده است، اما آيت اللَّه سيد فضل اللَّه با اشرافى كه در طول مدت زندگى خود در كشور طايفه گرى لبنان به حوادث سياسى دارند (كه عمده اختلافات بين اديان را رقم مىزند)، اگر به بحث درباره توطئههاى سياسى در جهت اختلاف اندازى ميان مسلمانان و مسيحيان و يا ضرورت سياسى اتفاق نظر و ديالوگ اديان بزرگ الهى به تفصيل بحث مىكردند، حوار بين اسلام و مسيحى از نظر سياسى جدىتر تلقى مىشد.
نكته ديگرى كه بايد متذكر شد، اينكه كتاب تنها از نگاه اسلام مباحث را مطرح كرده است و البته جايگاه رفيع اسلامى فضل اللَّه نيز چنين اقتضايى را دارد؛ اما اگر كسى از عالم مسيحيت و يا مسلمانى با اطلاع از مباحث مسيحى، در كتاب مستقل همين نهج مسايل را از ديدگاه مسيحى بررسى كند، كتاب كاملتر و براى جامعه فرهنگى مفيدتر خواهد شد.
مباحث حوار اسلام و مسيحى در اين كتاب، در واقع آغاز كارى است براى محققان مسلمان و مسيحى تا در ادامه اين حركت فرهنگى بتوانند مشتركات اين دو دين بزرگ الهى در مسايلى مانند توحيد، نبوت، روز جزا، عبادت خدا، روزه، ماليات و صدقات، تعاون اجتماعى، خانواده، محيط زيست، صلح، شرور و موعود الهى را بيان كنند و هر يك را با توجّه به منابع دو دين مستنداً در اختيار قرار دهند. در اين صورت است كه مىتوان گفت حركتى اساسى و زيربنايى در جهت نزديك سازى دو دين الهى به يكديگر انجام پذيرفته است. سيد محمّد على ابطحى
*** غلو و اعتدال در اسلام
تندرويهاى دينى و افراط در تقدس بخشيدن به برداشتهاى شخصى، از مطرحترين مشكلاتى است كه همواره ساحت اديان را مخدوش ساخته و موجب شده تا بسيارى از معتقدان دينى از دين مصطلح دست بردارند و تازه باوران يا بى باوران به دين، هرگز سراغى از ديانت نگيرند.
شريعتهاى سمحه و سهلهاى كه خداوندگار، آنها را چونان دستورالعملى براى زندگى بشر زمينى فرو فرستاده بود، وقتى به مجموعهاى از تعصبها و تحجرها تبديل شد و بدون داشتن كمترين تناسبى با زندگى بشرى، چونان حربهاى در اختيار صاحبان انديشه دينى با تمام تفاوتهايشان قرار گرفت، وضعيت همگانى و تأسف آورى در سطح جهان و اديان گوناگون به وجود آورد.
گرچه انگيزه هر يك از اين افراطها در مسايل دينى مختلف بوده و در بسيارى از موارد، دو ديدگاه متفاوت دينى، براى رويارويى هر چه بيشتر با رقيب، به افراطهاى خود افزودهاند؛ براى نمونه مىتوان افراط را در دو فرقه وهابيگرى و اخباريگرى شيعى، ذكر كرد. بارى در نگاهى كلى، مىتوان گفت در اين افراطها جوهره دين بيشترين آسيب را تحمل كرده است.
البته در اين جدلهاى اعتقادى و ايدئولوژيك، و در كنار بيشتر افراطهاى دينى، متأسفانه ردپاى آشكار و پنهان *117* قدرتهاى سياسى نيز ديده مىشود. ردّپاى سياستمدارانى كه همواره علاقمند بودهاند براى حذف رقباى منطقهاى، قومى و سياسى خود، از قويترين حربه - يعنى دين - استفاده كنند.
تشويق و تحريص عالمان در ارائه نظريات هرچه افراطىتر در جهت منابع حكومتى، تحت فشار قرار دادن مصلحان و آزادانديشان دينى و بهرهورى از امكانات تبليغى براى بيان آراى افراطيگرى دينى، بخشى از ابزار تكميل كننده اين سناريو است كه همواره از طرف قدرتهاى سياسى طراحى شده است.
غلو همچنين در مقولات مختلف اجتماعى و فكرى اثرات قابل توجهى باقى گذاشته است و باعث به وجود آمدن اديان و مذاهب و گرايشهاى گوناگون دينى (به تناسب روحيات و خصوصيات قومى) در نقاط مختلف جهان شده است. در حقيقت، مسأله غلو با صرف نظر از جنبههاى دينى، از گذرگاه تاريخى، روانشناختى جوامع و بررسى زمينههاى رشد و نمو آن قابل مطالعه است.
از سوى ديگر، دعوت اسلام به ميانه روى و معرفى اسلام به عنوان دين وسط و بررسى ابعاد علمى و تاريخى، آن، از ديگر زمينههايى است كه مىتواند به شكل ايجابى و مثبت به حلّ مُعضل غلو و افراطگرى دينى كمك كند.
در باب اين دو مسأله مهم، دو كتاب تحقيقى در دنياى عرب منتشر شده كه به اختصار به بررسى آنها مىپردازيم.
الغلوّ فى الدين و فى حياة المسلمين المعاصر. عبدالرحمن بن معلّى اللويحق. الطبعه الاولى: بيروت، مؤسسةالرسالة، 602 ص.
كتاب الغلو فى الدين المعاصر، به اين مهم پرداخته و نگاهى علمى به مظاهر غلو و مفاهيم تندرويها واصول گراييهاى دينى انداخته و اين مهم را به خوبى تحليل كرده است.
اينكتاب رساله پايان نامه «عبدالرحمن بن معلى اللويحق» است كه آن را براى بخش فرهنگ اسلامى دانشكده شريعت جامعه اسلامىِ امام محمد بن مسعود نوشته و اساتيد راهنماى او، زين العابدين الركابى، دكتر عبدالرحمن صالح المحمود و فتحى بن محمد الزعبنى بودهاند. نويسنده در پايان كتاب، هشت صفحه فهرست آيات، ده صفحه فهرست احاديث، دو صفحه فهرست اصطلاحات والفاظ عربى، يك صفحه فهرست فِرَق و مذاهب، يك صفحه فهرست ابيات شعرى، هشت صفحه فهرست اعلام، بيست و شش صفحه فهرست مراجع، يك صفحه فهرست مدارك و كتب خطى، يك صفحه فهرست جرايد و مطبوعات و يك صفحه فهرست مراجع خارجى را به عنوان مدارك كتاب ذكر كرده است.
آنچه به طور اساسى در اين كتاب پرحجم مورد توجه قرار دارد، در وحله نخست، مسأله غلو است. نويسنده در اين باب، با اشاره به نصوص، به مفهوم ميانه روى در اسلام، مظاهر غلو و افراطيگرى دينى كه مورد نهى اسلام، پرداخته است.
نكته ديگر، اشاراتى است كه كتاب به تاريخچه غلو و افراطيگرى در جوامع مختلف اسلامى دارد و اينكه در كشورهاى مختلف و فرهنگهاى گوناگون، سير غلو، متفاوت و مغاير بوده است.
در اين فصل، نويسنده اين اعتقاد را در تاريخ رديابى كرده كه غلوهاى موجود اعم از افراطها و تفريطها كه جناحهاى مختلف را به خود مشغول داشته و احياناً درگيريهاى خونينى نيز به وجود آوردهاند، داراى يك تسلسل تاريخى هستند و همه از يك منشأ افراطيگرى در دين به وجود آمدهاند؛ مانند خوارج و غاليان در حق على عليه السلام.
مفهوم لغوى و سير تطور و ريشههاى لغت غلو، تسامح، وسطيت، افراط و تفريط از مباحث راهگشايى است كه مستنداً در كتاب ذكر شده است و خواننده را به مبادى جديدى راهنمايى مىكند. در پايان، فهرستى از برخى افراطهاى دينى در جوامع مختلف آورده شده كه اشاره به بعضى از آنها مفيد است:
*118* افراط و تفريط در نظرات اسلام براى اعتنا به مردم، افراط در برائت جستن از ساير مذاهب مسلمان، تكفيرهاى فراوان به خاطر معاصى، افراط در شأن رهبران، تكفير كسانى كه رفتارهاى غير جمعى دارند، تكفيرهاى بدون ضابطه، تكفير كسانى كه ديگران را تكفير نمىكنند، افراط در توصيف منفى جوامع غير اسلامى، افراط در اعتقاد به اجتهاد و يا نفى هر نوع اجتهاد، مخالفت با فلسفه اسلامى و يا نفى صددرصد آن و... .
پيدا كردن ريشههاى تاريخى هر يك از اين افراطها و نتايج خونينى كه گاه در جوامع اسلامى به وجود آوردهاند، مبحث مهمى است كه مىتواند نظر هر محققِ آگاهى را در اين كتاب به خود جلب كند.
* الوسطية فى الاسلام. محمد عبداللطيف صالح الفرخور. الطبعة الاولى: بيروت، دارالنفائس، 175 ص.
مؤلف محترم، در مدخل بحث و باب اوّل كتاب، واژه وسط و جايگاه ميانه روى را در مباحث منطقى و فلسفى پيگيرى كرده است و پس از اشاره به تعريف عام از حدود و حقايق اشيا، نتيجه مىگيرد كه از نظر فلسفى و منطقى وقتى همه اشيا داراى آغاز و پايانى هستند، مطلوب عمومى، ميانه آنها ست كه اساس اسلام بر آن بنا شده و قرآن به همين دليل، اسلام را دين وسط نام داده است.
مؤلف در بخشهاى ميانى كتاب، به تفصيل نظرات تعدادى از عالمان علوم مختلف در مورد ميانه روى و وسطيت را نقل كرده و در آن، اشعار شاعران معروف، نظرات جامعه شناسان، فلاسفه اسلامى، روانشناسان معروف و عرفا را در اين مورد آورده است. بخش اساسى ديگرى كه مؤلف به آن اشاره دارد، مسأله وسطيت در اسلام است كه در اين بخش، وسطيت در تصور اسلامى، سيره، علما و ائمه مسلمان، در نصوص اسلامى اعم از كتاب، سنت و... در ايدئولوژى اسلامى بررسى شده و به قوانين و احكام مربوط به اين بحث در اصول و فروع دين - به طور مجزا و با ذكر مورد - اشاره شده و افراطها و تفريطهاى مردود، ذكر شده است.
در بحث مربوط به وسطيت امت اسلامى نيز به اين مطالب اشاره رفته است: مطلوبيّت ميانه روى براى امت اسلامى؛ اسلام، شريعت ميانه؛ نتايج وسطيت در تشكل جامعه بشرى؛ ضرورت خودسازى و ايجاد عرف وسطيت در جوامع اسلامى.
در پايان، دكتر محمد عبداللطيف الفرخورى مطالب كتاب را چنين جمع بندى كرده است:
1- ميانه روى از نظر عقل مقبول است.
2- اصول فضايل سه چيز است: حكمت و عفت و شجاعت كه ميانه روى در آنها مطلوب و افراط و تفريط مشكل آفرين است.
3- وسطيت در همه احكام شرعى حضور دارد و در همه جا مورد توجه قرار گرفته است.
4- امت اسلامى، تمدن و نفوذ خود را به خاطر وسطيت به دست آورده است.
5- ميانه روى امت اسلامى توانسته دنيا را مجذوب خود كند.
اين دو كتاب، گرچه به دو موضوع بسيار مهم در جوامع اسلامى پرداختهاند و مباحث محققانهاى را ارائه دادهاند و به همين خاطر بر ديگران در ارائه ابعاد اين موضوع حياتى، فضل تقدّم دارند، اما چند نكته را بايد مورد توجه قرار داد:
1- كتاب «الغلو فى الدين» نتوانسته است محققانه *119* مباحث عقيدتى را ريشه يابى كند و يا براى اثبات حقانيّت پرهيز از غلو، تحت تأثير جو سياسى قرار نگيرد؛ زيرا مؤلف در بخشى از نوشتههاى خويش، شيعه را فرقهاى ناشى از افراط دينى شناخته كه البته با واقعيت تاريخى و علمى مغايرت دارد. با اين وجود، اين كتاب كه در عربستان سعودى تأليف شده، هيچ اشارهاى به فرقه وهابيت كه نمونه بارز افراطيگرى دينى است، ندارد.
2- مطلب ديگرى كه جايش در كتاب الغلو فى الدين خالى است، رابطه پرهيز از غلو و مسأله غيرت دينى است كه اين دو، به رغم آن هيچ منافاتى با يكديگر ندارند، ولى ريشهيابى آن مىتواند، مفيد مطالب مهم و قابل توجهى باشد.
3- به نظر مىرسد بايد مشابه مباحثى كه در كتابهاى الغول فى الدين والوسطية فى الاسلام به خوبى مطرح شده، در جوامع شيعى نيز كه خود، شاهد مصائب فروانى از اين مشكل فرهنگى بودهاند، ريشهيابى و تحقيق شود و عناوين افراطيگرى فكرى و دينى و ضربات و صدمات شيعه از فتاواى گوناگون افراطى بخشى از رهبرانش جمع آورى و درباره آنها توضيح داده شود.
4- با توجه به اينكه مسأله غلو در بيشتر جوامع وجود داشته و بيشتر داراى ريشه تاريخى است و منشأ آن به مسايل قومى و يا شخصى بر مىگشته، توجه به مباحث جامعهشناسى و روانشناختى براى پيدا كردن ريشه و تاريخچه تطور آن، ضرورى است. اگر ابعاد تاريخى مسأله از نگاه روانشناسانه و نيز جامعهشناسانه مورد توجه قرار گيرد، مىتواند دلايل آغاز بسيارى از اين مباحث را روشن كند و از طرفى، هواداران آن افكار را مىتواند قانع كند و از سوى ديگر، با توجه به آن مشكل مىتوان از موارد مشابه آن نيز پيشگيرى كرد. علاوه بر آن كه اصل مسأله به عنوان يك تحقيق قابل توجه است.
5- در مورد كتاب الوسطية فى الاسلام اگر منصفانه به آن نگريسته شود، بايد گفت:
كتاب به عناوين قابل توجهى اشاره دارد، اما اگر همين عناوين با تحقيقات بيشتر و عميقترى آورده مىشد، اشارات مبسوط به نمونههاى عملى و علمى در تاريخ اسلام ممكن بود. نقطع ضعف ديگر كتاب، اين است كه به مباحث تاريخى و اثراتى كه ميانه روى در ساختارِ حيات جوامع اسلامى داشته، اشاره نشده است؛ اين مبحث، مكمل و مؤيد مباحث نظرى مىتوانست باشد، اما درعين حال توجّه به الوسطية فى الاسلام از ضروريات علمى و اجتماعى جامعه ماست. سيد محمّد على ابطحى
*** كتاب در پويه تاريخ. الكساندر استيپچويچ. ترجمه حميدرضا آژير و حميدرضا شيخى.
ويراسته محمد رضا مرواريد. (چاپ اول: مشهد، آستان قدس رضوى، 1373). 612 ص، وزيرى.
در دهههاى گذشته كتابهاى متعددى درباره تاريخ كتاب و كتابخانهها نوشته شده است؛ تا آنجا كه اگر همه اين كتابها گردآورده شود، خود كتابخانه كوچكى را تشكيل مىدهد.
حقيقت اين است كه به گفته ظريفى، آنچه جهان را روشنايى بخشيده، رنگ سياه است؛ رنگ مركب سياه. و همين رنگ مركب سياه در صفحات كتابهاست كه در روايات ما با خون شهيدان مقايسه شده و برترى به مركب داده شده است. اين نيز گفته شود كه از ائمه معصومين(ع) توصيههاى بليغى به نوشتن شده و از امام صادق(ع) منقول است: احتفظوا بكتبكم فانّه سيأتى على الناس زمان لا يأنسون بكتبهم. يعنى نوشتههاى خود را حفظ كنيد. زيرا بزودى زمانى فرا مىرسد كه مردم جز با كتابهايشان انس نمىگيرند.
*120* بنياد پژوهشهاى اسلامى در آستانه برگزارى كنگرهاى در باره كتاب و كتابخانه و همزمان با گشايش ساختمان جديد كتابخانه مركزى و مركز اسناد آستان قدس رضوى، اقدام به انتشار چند كتاب درباره تاريخ كتاب و كتابخانهها كرده كه كتاب حاضر از آن جمله است.
كتاب مزبور در سال 1985 ميلادى به زبان كرواتى نوشته شده و برگردان عربى آن در سال 1993 منتشر گرديده است. ترجمه فارسى اين كتاب بر اساس برگردان عربى آن انجام شده و نشر آن هنگامى صورت مىگيرد كه تا به حال ترجمه آن به زبانهاى آلبانيانى و آلمانى منتشر شده و ترجمه ايتاليايى و انگليسى آن نيز در جريان است.
نويسنده كتاب، پرفسور استيپچويچ، استاد درس تاريخ كتاب و كتابخانهها در دانشگاه زاگرب است. وى در اين كتاب ضمن تبيين تاريخ كتاب در تاريخ، حق مشرق زمين را ملحوظ داشته و فصلى كامل را به مكانت كتاب در نزد مسلمانان اختصاص داده است.
كتاب حاضر با پيشگفتار ويراستارِ ترجمه فارسى كتاب و مقدمه ترجمه عربى آن آغاز شده است. سپس متن كتاب در يازده فصل سامان داده شده و در ضمن آن به تاريخ كتاب و كتابخانهها در چهار گوشه دنيا پرداخته شده است: از تمدنهاى كهن خاور ميانه و خاور دور و جهان يونانى - رومى گرفته تا اروپاى عصر ميانه و سرزمينهاى اسلامى و خاورميانه در سدههاى ميانه و از آنجا تا عصر رنسانس و سپس تا انقلاب فرانسه.
نويسنده با سير آفاقى و انفسى در همه سرزمينها كوشيده است هر ملّتى را در جايگاه خود بنشاند و تاريخ مكتوب هيچ ملّتى را ناديده و ناگفته نگذارد. وى در خلال بررسيهاى خويش به آغاز كتاب، مواد و شكل كتاب، سانسور كتاب، كتابهاى مرجع، بهاى كتاب، عاريه گرفتن و سرقت كتاب، آغاز چاپ كتاب، نمايشگاههاى كتاب، كتابهاى ممنوعه، كتابسوزى و مسائل ديگرى از اين دست، پرداخته است.
نويسنده در پايان هر فصل، منابع آن را آورده است در لابلاى كتاب تصاويرى آورده شده كه بر ارزش آن افزوده است. پايان بخش كتاب، نمايه آن است.
شايد بتوان گفت تنها اشكال اساسى كتاب حاضر در اين است كه نويسنده منابع هر فصل را يكجا در پايان آن آورده است. چه اينكه خواننده در نمىيابد مستند نويسنده در اطلاعاتى كه از كتابخانهها و درباره كتاب مىدهد چيست و مأخذ نقلهاى او در كداميك از منابع و در چه صفحاتى است.
كتاب مزبور اطلاعات گستردهاى از تاريخ كتاب و كتابخانهها به دست خواننده مىدهد. ضمن دست مريزادگويى به مترجمان گرانقدر اين كتاب، توفيق ناشر محترم را در عرضه چنين كتابهاى سودمندى آرزومنديم. عبدالمحمّد نبوى
*** مفاتيح الأسرار لسُلاّك الأسفار. الحكمة المتعالية فى الأسفار العقلية الأربعة، صدرالدين شيرازى. تصحيح و تعليق آيةاللَّه حسن زاده آملى (چاپ اول، تهران، مؤسسه چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1414) ج 1، 705 ص، وزيرى.
حكيم فرزانه صدرالمتألهين ملاصدرا شيرازى (1050 ق) در چهار قرن اخير چنان فلسفه اسلامى را تحت تأثير افكار و ابتكارات خود قرار داده است كه همه فلاسفه متأخر به شرح و تفسير نظرات او پرداختهاند. بيشترين تلاش فلسفى افرادى چون حاج ملاهادى سبزوارى و علامه طباطبائى صرف تبيين و تحليل اسفار شده است.
اسفار اربعه عقليه (الحكمة المتعالية) كه امّ الكتاب صدرالمتألهين است، عاليترين كتاب درسى فلسفه در حوزههاى قديم و جديد فلسفه است. نوآوريهاى اين كتاب مخصوصاً در جمع بين فلسفه و شريعت و بيان ارتباط وثيق و عميق آن دو بالاترين ويژگى اين كتاب است.
اسفار داراى يازده مرحله، ده موقف و يازده باب *121* است. جلد اول كتاب (چاپ رحلى قديم) مشتمل بر ده مرحله است كه سَفَر اول كتاب را تشكيل مىدهد. جلد دوم جواهر و اعراض و مرحله يازدهم است. جلد سوم آن شامل الهيات بالمعنى الاخص، در ده موقف است. جلد چهارم آن در احوال و اطوار نفس و معاد بوده كه داراى يازده باب است.
كتاب اسفار نخستين بار در سال 1282 در تهران در چهار جلد رحلى به چاپ رسيد و در سال 1378 ق در نُه جلد به قطع وزيرى و با حواشى آقا على نورى، حكيم سبزوارى، آقا على مدرس، ملامحمد اسماعيل خواجوى، محمدبن معصوم هيدجى و علامه طباطبائى و با مقدمه محمدرضا مظفر - رضوان اللَّه عليهم - چاپ گرديد. پس از آن نيز چندين بار در ايران و بيروت تجديد چاپ شده است.
در اين چاپ غلط و سقطهاى زيادى وجود دارد كه تصحيح آنها لازم است ولى مهمترين مطلب در تصحيح اسفار آن است كه مطالب زيادى در اين كتاب وجود دارد كه نام گوينده آنها در متن كتاب نيامده و بعضى افراد اين را موجب وهن اسفار قرار دادهاند، اما حدس قوى آن است كه صدرالمتألهين هر كلامى را كه نقل كرده در حاشيه اسفار، نام قائل و مدرك آن را ذكر مىكرده است، ولى هنگام استنساخ و چاپ، اين حواشى نوشته نشده و از بين رفتهاند.
حضرت استاد علامه ذوالفنون آيةاللَّه حسن زاده آملى بهترين و شايستهترين فرد براى تصحيح اين كتاب بودهاند، با وقوف كاملى كه قطعاً به مصادر اقوال و آرا داشتهاند، توانستهاند اين نقيصه را برطرف كنند.
ايشان هنگام تدريس اسفار به تصحيح و مقابله آن با نسخههاى متعدد پرداخته و نسخهاى صحيح و منقّح از اسفار فراهم آوردهاند. چاپ جديد اسفار علاوه بر دقت فراوان در تصحيح متن كتاب، تنها به حواشى حضرت استاد مزيّن است كه با نام «مفاتيح الاسرار لسلاّك الاسفار» در پاورقى صفحات قرار گرفته است. تعليقات آيةاللَّه حسن زاده بر اسفار از مجموع تعليقات چاپ قبلى اسفار كه از فلاسفه بزرگى چون مرحوم سبزوارى و علامه طباطبائى بود، بيشتر است. در اين تعليقات، ارجاعات داخل متن كتاب از قبيل «سيأتى» يا «مضى» مشخص شده است (ر.ك: ص 204 و 205).
از امتيازات ويژه اين تعليقات بيان مصادر و مآخذ بحث است. مصحح محترم در هر مبحث از امّهات كتابهاى فلسفى و عرفان شاهد آورده و به آنها ارجاع مىدهد كه خود كمك قابل توجهى است به پژوهشگران اين رشته از علم.
با وجود آنكه گاه قائل و گوينده كلام مشخص شده (ر.ك: ص 225 و 233) امّا معمولاً مأخذ آيات شريف و احاديث و اشعارى كه در متن كتاب مورد استشهاد قرار گرفتهاند، ذكر نشده است؛ مثل ص 11، 12، 13، 18، 30.
در اين تصحيح بعضى از عناوينى را كه ملاصدرا - رضوان اللَّه عليه - خود در حاشيه كتاب نوشته و در چاپهاى قبلى حذف شدهاند، آورده شده است؛ مثل صفحه 40 و نيز صفحه 42 كه حاوى عنوان بحث در اين چاپ وجود دارد ولى در چاپ قبلى ص (25) وجود نداشت.
اين تصحيح بر اساس نسخههاى زير كه عموماً در كتابخانه شخصى حضرت استاد وجود دارند، انجام شده است:
1- نسخهاى خطى كه 18 سال پس از وفات صدرالمتالهين نوشته شده است.
2- نسخهاى خطى و كامل به خط حاج محمد طهرانى با حواشى «منه».
3- نسخهاى خطى از جواهر و اعراض اسفار.
4- نسخ اى خطى با تعليقات حكيم ملاعلى نورى.
5- نسخهاى چاپى با تصحيح مرحوم جلوه و تعليقات ملاعلى نورى و ملا اسماعيل.
6- نسخهاى چاپى با حواشى سيد حسن شاه آل طعمه.
7- نسخهاى چاپى با حواشى ميرزا محمود آشتيانى.
8- نسخهاى چاپى با حواشى ميرزا محمد عراقى.
9- نسخهاى چاپى با تصحيح و تعليقات مرحوم آيةاللَّه شعرانى.
از آنجا كه جلد اول از اين چاپ، مشتمل بر همان مباحث جلد اول از چاپ قبلى است، حدس زده مىشود كه اين تصحيح نيز در حدود نُه جلد باشد. ضمناً جلد دوم آن نيز حروفچينى شده و آماده چاپ و نشر است. اميد آنكه هر چه زودتر دوره آن تكميل و در اختيار علاقمندان قرار گيرد. احمد عابدى
***
*122* كتابشناسى جهان ترجمهها و تفسيرهاى چاپى قرآن مجيد به شصت و پنج زبان (1515 - 1980 م).
فراهم آورنده: عصمت بنيارق - خالدران، ترجمه و نگارش محمد آصف فكرت. (چاپ اوّل، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1373)، 359 ص، وزيرى.
سنت الهى بر اين مقرر گرديده است كه رسولان را به زبان قوم خويش ارسال كند تا حقايق الهى را تبيين كنند «سوره ابراهيم / 4»، دارندگان آن زبان كه مخاطبان اوليه پيام هستند در آن انديشه كنند «يوسف / 2»، اتهام كپى سازى از كتب ديگر منتفى گردد «نحل / 103» و با هدايت يافتن مخاطبان اوليه هسته اصلى تحول دينى پى ريزى شود.
قرآن نيز بر پايه همين سنت در منطقهاى عرب زبان بر پيامبرى عرب زبان نزول يافت لكن با هدف هدايت جهان بشرى «سبأ / 28) كه مخاطبانى با زبانها و گويشهاى گوناگون بشمار مىآيند. تحقق چنين هدفى نيازمند ترجمه قرآن به زبانهاى اقوام و ملل ديگر بود و مسلمانان با آگاهى از اين نياز كمر همّت بسته و آن را به زبانهاى گوناگون ترجمه كردند. قدم نخستين در اين راه را چه در حد ترجمه شفاهى آن توسط سلمان فارسى و چه در عرصه ترجمه مكتوب آن توسط ايرانيان برداشته شد و به دستور منصور بن نوح امير سامانى اين امر مهم تحقق يافت «ص 33». اين كار در پى خود بحث مهمى را در خصوص جواز و عدم جواز ترجمه قرآن بوجود آورد كه در نهايت طرفداران انديشه جواز ترجمه فائق آمدند و ترجمهها كم كم آغاز گشت. تا سال 1298 ميلادى ترجمه قرآن به شصت و پنج زبان دنيا مورد شناسايى قرار گرفت و از آن تاريخ به بعد نيز ترجمههايى به زبانهاى ديگر پا به عرصه وجود گذاشت. لكن مسلمانان از گستره اين امر مهم آگاهى چندانى نداشتند تا آنكه مركز بررسيهاى تاريخ، هنر و فرهنگ اسلامى «ارسيكا» در تركيه در صدد ارائه كتابشناسى جامعى در خصوص ترجمههاى معانى قرآن مجيد به زبانهاى گوناگون برآمد كه حاصل آن «كتابشناسى جهانى ترجمهها و تفسيرهاى چاپى قرآن مجيد به شصت و پنج زبان (1515 - 1980 م) است. كتاب بر پايه تاريخ و ترجمهها فهرست بندى و در دو بخش ترجمههاى كامل و ترجمههاى پاره تنظيم گشته است در درآمدى كه بر بحث نگاشته شده است نخستين ترجمهها با توضيح كافى در مورد منبع قول، مترجم و تاريخ نشر آورده شده آنگاه جدول آمارى با تعيين پر انتشارترين ترجمهها ارائه گرديده است و سپس ترجمههاى گوناگون، تاريخ نشر آنها، تعداد صفحه، خط، نام مترجم، محل نشر و ديگر اطلاعات كتابشناسى آن در هر زبان معرفى گرديده است يكى از كارهاى جالب توجه در اين بخشها تعيين محدوده جغرافيايى زبان مترجم، لهجهها و گروه زبان است. مترجم محترم بخش فارسى آن را تكميل كرده است كه جاى تقدير دارد اين كار از آنجائيكه با همكارى افراد گوناگون از كشورهاى مختلف به سامان رسيده است كارى درخور شايسته است. مؤسسه قول تداوم كار تا ده سال از سال 1980 به بعد را داده است كه مقدمه مترجم به تحقق و عدم تحقق اين وعده اشارهاى نكرده است و در صورتيكه چنين وعدهاى تحقق يافته در چه تاريخى ديده فارسى زبانان به جمال اين اثر
خواندنى و جالب روشن خواهد شد. مترجم محترم در مقدمه خويش به شيوه كار و نيز تغييرات لازم كه در تنظيم آن در زبان فارسى گريزى از آن نبود اشاره كرده است. فهرست نام مترجمان در پايان كتاب كمك خوبى براى خوانندگان اين اثر است. توفيق بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى و مترجم محترم را در ارائه آثار مفيدى از اين دست را از خداوند بزرگ خواهانيم. محمّد على سلطانى
*** تاريخ كتاب از كهنترين دوران تا عصر حاضر. سوند دال، مترجم: محمدعلى خاكسارى. (چاپ اول، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1372)، 420 ص، وزيرى.
انسان موجودى اجتماعى است از آغاز پيدايش در صدد انتقال خواستهها، انديشهها و گفتنيهاى خود بود. اين نياز وى را به ايجاد زبان رهنمود كرد. كم كم در طرق انتقال پيام به شيوههاى جديد و ماندنىترى دست يازيد و خط چه در شكل ابدايى آن و چه در شكل پيشرفته آن بوجود آمد. شكلها و تصاوير پيام رسان به حروفات تبديل و كلمات تشكيل گشت و جمله درست شد. و انسان نوشتن را پيشه ساخت در ادامه، كتاب بوجود آمد و يكى از مهمترين تحوّل در حيات بشرى تحقّق پيدا كرد. اين تحول كى و چگونه بوجود آمد؟ تاريخ كتاب و نگارش پاسخگوى چنين پرسشى است. در خصوص تاريخ كتاب آثارى تدوين يافته است كه از آن جمله نوشته آقاى سوند دال به نام تاريخ كتاب از كهنترين دوران تا عصر حاضر است. اين كتاب در شش بخش تلاش دارد تاريخ كتاب را بررسى و معرفى كند. در بخش نخست تاريخ كتاب در دورانهاى باستان را مطرح مىكند و در آن به كتاب در مصر باستان مىپردازد سپس كتابهاى چين باستان و آنگاه الواح گلى آشوريان را به بحث مىكشد تاريخ كتاب يونان و روم باستان قسمت ديگرى از اين بخش را تشكيل مىدهد و ادامه بحث را تا پيدايش كاغذ در چين پى مىگيرد. در اين بخش ضمن بررسى تاريخ كتاب از ابزارى كه براى اين منظور بكار مىرفته و نيز شيوه و شكل كتابها و كتابخانهها سخن به ميان مىآورد.
بخش دوم كتاب مختص قرون وسطى است كه در آن دوره ميانه اوّل مسيحى، كتابخانههاى بيزانس، تمدن اسلام و تأثير آن بر غرب و اثرى كه ورود كاغذ به غرب توسط مسلمانان داشت مورد بحث قرار مىگيرد اروپاى كاتوليك و فعاليتهاى راهبان در زمينه كتاب نيز از مباحث خواندنى اين بخش است دوره شارلمان، كتابخانههاى قرن دوازدهم تا چهاردهم، كتابخانه كليسايى، وفور كاغذ در قرن پانزدهم، گسترش نسخ خطى و دوره اصلاح قسمتهاى ديگر اين بخش از كتاب است كه در آن افزون بر پيگيرى كتاب فنون و حرف مرتبط به كتاب نيز پىگيرى شده است.
بخش سوم مربوط به پايان قرون وسطى است كه چاپ در چين ظهور و كم كم در اروپا بويژه آلمان و انگلستان گسترش پيدا مىكند. اوضاع اقتصادى ابتداى چاپ، پيشرفت هنر جلد سازى، هنر نويسندگى در دوره رنسانس، هنر جلدسازى و كتاب آرايى در قرن شانزدهم در پارهاى از كشورهاى اروپايى تداوم بخش سوم كتاب است. قرن هفدهم كه تصوير سازى كتاب، چاپخانهها و شركتهاى انتشاراتى تجارب كتاب و كتب چند زبانى پا به عرصه وجود مىگذارند بخش چهارم كتاب آقاى دال را تشكيل مىدهد. قرن هجدهم كه دوران لويى پانزدهم و زمان پيدايش سبكهاى گوناگون در جلدسازى صفحه آرايى، پيدايش كتابخانههاى عمومى، بوجود آمدن دايرة المعارفها و تكميل صنعت كتاب است بخش پنجم كتاب را تشكيل مىدهد كه در آن تأثير انقلاب فرانسه در امر كتاب نيز به بحث كشيده شده است قرن نوزدهم و بيستم فصل پايانى كتاب است پيدايش ماشين، هنرهاى وابسته به كتاب، گسترش كتابخانههاى عمومى، اهميت يافتن تجارب كتاب، تنظيم قوانين مربوط به آن و دهها بحث ديگر در اين بخش از كتاب آمده است مؤلف كتاب را در سال 1933 به زبان فرانسه نگاشته است كتاب به زبان انگليسى و عربى ترجمه شده و گويا مترجم فارسى آن را از متن عربى ترجمه كرده است. ترجمه و ارائه چنين كتابى جاى تقدير دارد. لكن دو نقص بزرگ در كتاب همت انديشمند كتاب آشنا را مىطلبد كه در راستاى رفع آن قدمى بردارد نخست آنكه مؤلف به اقتضاء *124* محدودههاى جغرافيايى تأليف خود را در فصول اخير كتاب به روند امر كتاب در غرب اختصاص داده است و اين امر در زمينه كار مسلمانان بفراموشى سپرده شده است كه مناسب بود مترجم عرب زبان و يا فارسى زبان تا حدودى نقص را برطرف مىكرد و دو ديگر اينكه از تأليف كتاب 62 سال مىگذرد و روند كار در اين مدّت و نيز كشفيات جديد در امر تاريخ كتاب بحتم كار تازهاى مىطلبد كه در راستاى پيرايش كتاب لازم است سامان گيرد و از جمله مباحث جديد تأثير شگفت كامپيوتر و نيز ترقيّات امر چاپ در عرصه كتاب و فراهم آوردن آن است. محمّد على سلطانى
*** كتابخانههاى عمومى و نيمه عمومى در قرون وسطى (بين النهرين، سوريه و مصر). نوشته يوسف العش، ترجمه دكتر اسداللَّه علوى، چاپ اول، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1372، وزيرى، 448 ص.
از آنجا كه قرآن كريم به قلم و نوشتن اهميت بسيار داده است و به آن قسم ياد مىكند، و احاديث ما نوشته علما را برتر از خون شهدا دانسته و كشته در راه كسب علم و دانش را شهيد قلمداد كرده است. اين نوع تعاليم اثر عميق در روح جامعه اسلامى بجا گذاشته و دستمايه و انگيزه استنساخ و نوشتن و ترجمه شد.
ارتقاء سطح فرهنگ انديشه و تفكر يك جامعه را بايد در تحقيق آن ديد چون بالندگى و رشد و مشى جهت كمال يك ملت در گرو عمل عالمان و قلمِ دانشوران و اهتمام مرشدان آن است. و لا عمل كالتحقيق (غرر الحكم و درر الحلم 6 / 353) را بدون ابزار نشايد چه كه در هر فعلى درصد بالائى از موفقيت سهم ابزار و وسايل كار است؛ از جمله ابزار محقق بهره جستن از ماحصل تجربه و نوشته ديگر دانشمندان است. اشتياق و علاقه دست يابى به آثار ديگران و عدم تمكن تهيه آنها ضرورت ايجاد كتابخانه را مسلم مىسازد. گرچه تاريخچه تأسيس كتابخانه را در اسلام بايد در پى نزول وحى جستجو كرد چه كه با نزول وحى و كتابت و استنساخ آن و بعد روى آوردن به ترجمه و نشر آن افرادى بدين منظور در مكانى گرد هم جمع مىآمدند، كه بعدها اين مكانها به بيت الحكمه، دارالحكمه، دارالكتب، دارالعلم،... و كتابخانه معروف شده شهرت يافتند.
در ابتدا اين مكانها جنبه شخصى و نيمه عمومى داشتند و مؤسسين آن هم سلاطين و امرا بودند، ولى با گسترش فرهنگ اسلامى و تبين احكام وقف؛ وقف كتاب و جايى براى جمع آورى كتاب براى استفاده اهل دانش جزء آرزوها و وصاياى دانش وران و دوستداران دانش گرديد.
تحقيق درباره كتابخانههاى موجود و كشف دُرهاى گرانبها و گوهرهاى شب چراغ و معرفى آنها سند افتخار اشخاص گرديد و موضوع پايان نامهها قرار گرفت. يوسف العش سرپرست سابق مؤسسه فرانسوى تحقيقات عربى در دمشق تحقيق و بررسى كتابخانههاى عمومى و نيمه عمومى عربى در قرون وسطى (بين النهرين، سوريه و مصر) را موضوع پايان نامه دكتراى خود قرار داد. و در سال 1934 م كار تحقيق و استخراج اطلاعات را شروع كرد. وى با صرف وقت بسيار زياد و با همكارى مارك برژه و آندره ريمون و فهد عكام كه از جمله محققان تاريخ اسلام هستند سختى و مشقات راه تحقيق را بر خود هموار كرده و اين اثر نفيس و به جاى ماندنى را به سامان رساند و برگ سبز ديگرى بر لوح زرين تحقيق افزود. سعيش مشكور باد.
كتاب حاضر تحقيقى است پيرامون تاريخچه كتاب و تأسيس كتابخانه در تمدن عربى، مؤلف پس از شرحى درباره علاقه اعراب به كتاب و اهميت آن در حيات تمدن *125* عربى به بررسى نخستين كتابخانهها پرداخته و در همه جا فقط به تمدن و فرهنگ عربى اشاره مىكند! راستى اگر نبود طلوع پر فروغ خورشيد اسلام چه تمدن و فرهنگى بر اعراب حاكم بود؟! پس بجا بود كه نويسنده فرهنگ و تمدن اسلامى مىدانست. (همانگونه كه در مقدّمه مترجم ارجمند نيز آمده است).
كتاب حاضر مشتمل بر مقدمه، دو بخش و چهارده فصل است در مقدمه كتابخانههاى عموم به لحاظ عنوان طبقه بندى شده و اصطلاحات مربوط به آنها مورد بحث واقع مىشوند. بخش اول تاريخچه پيدايش كتابخانهها در سه فصل تدوين يافته است در فصل اول كم و كيف و چگونگى پيدايش دوره بيت الحكمه و نوع فعاليتهاى آن روشن گرديده همتا و نظاير بيت الحكمه و كتابخانههاى نيمه عمومى معاصر آن به بحث كشيده شده است. عصر دارالعلم فصل دوم است كه دارالعلمهاى موجود آن عصر از جمله دارالعلم فاطميان مورد بحث واقع مىشود. و بر تاريخچه وقف كتب نظرى افكنده شده. در فصل سوم كتابخانههاى ضميمه وابسته در بغداد و ديگر شهرهاى بين النهرين سوريه و بغداد از جمله كتابخانه مدرسه نظاميه بررسى شدهاند مؤسسين، كتابداران، كارمندان و... معرفى مىگردند. توصيف، عنوان بخش دوم است كه از خصوصيات و ويژگيهاى مجموعه كتابهاى مناسب براى وقف، ويژگيهاى موجودى كتابخانههاى عمومى، روشهاى وقف كتاب، طبقه بندى علوم، مكان و تجهيزات، كاركنان كتابخانه، عملكرد كتابخانهها و نحوه امانت دادن كتاب بحث مىشود.
پايان بخش كتاب
معرفىهاى گزارشى
كليات
* فهارس مستدرك الوسائى. جمعى از محققان (قم، مؤسسه آل البيت لأحياء التراث، 1414) ج 1 و 2، 400 + 400 ص.
كتاب مستدرك الوسائل سالها پيش با همت مؤسسه ياد شده پس از تحقيق و تصحيح، منتشر گرديد. اكنون محققان همت ورزيدهاند و با تنظيم فهارس فنّى و كارآمد دستيابى به روايات و موضوعات كتاب را سهل الوصول ساختهاند. فهارس تدوين شده، عبارتند از: آيات، نقلهاى كتابهاى آسمانى، احاديث فارسى، احاديث معصومان (ع)، آثار اعلام، قبيلهها، مذهبها، جايها، حادثهها و روزهاى مشهور تاريخى، خوردنيها و آشاميدنيها، پوششها و زينتها، اشعار، حيوانات و مصادر تحقيق و تعليق و پژوهش. آيات بر اساس سورهها و به ترتيب آيات سور فهرست شده و احاديث بر اساس واژههاى آغازين آنها تنظيم شده است. اكنون دو جلد از اين مجموعه نشر يافته است كه فهرست آيات احاديث قدسى و روايات را تا حروف «ل» در بر دارد.
* فرهنگنامه كودكان و نوجوانان. شوراى كتاب كودك (تهران، شركت تهيه و نشر فرهنگنامه كودكان و نوجوانان، 1373) ج 2 (ابابيل - أسيلوگراف) 398 ص، رحلى.
اين مجموعه آثارى است كارآمد كه به آهنگ عرضه معارف و آگاهيهاى لازم براى نوجوانان، بازيابى ساده ولى استوار در حدّ فهم و درك كودكان و نوجوانان بين ده تا شانزده سال، تنظيم و نشر مىيابد. سازمان فرهنگنامه، نگارندگان و مشاوران علمى آن (كه در مقدمه به تفصيل معرفى شدهاند) نشانى است از اينكه پديد آورندگان در اين كار بجدّ نگريسته و با همتى بلند در اين راه نارفته و ناهموار گام نهادهاند. جلد اول كتاب با استقبال بسيار چشمگيرى روبرو شد و اين خود نشانگر كارآمد بودن اينگونه پژوهشهاست. اين جلد بخش عظيمى از مدخلهاى حرف «الف» را در بردارد.
* در آمدى بر رده بندى علوم. محمدباقر مقدم (چاپ اول: قم، كتابخانه آيت اللَّه العظمى نجفى مرعشى، 1373) 596، وزيرى.
در اين كتاب رده بندىهاى موجود براى طبقه بندى كتاب بررسى و نقد شده است و آنگاه رده بندى جديدى براى طبقه بندى علوم و كتابها در كتابخانههاى ارائه گرديده است. كتاب براى اظهار نظر متخصصان و كتابداران اين نظريه را عرضه كرده است. قرآن و تفسير
* تفسير راهنما ج 3، اكبر هاشمى رفسنجانى و جمعى از محقّقان (چاپ اوّل: قم، مركز فرهنگ و معارف قرآن، 1373) 60 ص، وزيرى.
اين تفسير، شيوهاى است نو و گامى است استوار و كارآمد در شناخت معارف قرآن و ارائه مفاهيم و موضوعات آن. پيشتر از چگونگى آن سخن گفتهايم (شماره 19 / 81). حديث
* موسوعة كلمات الأمام الحسين (ع). معهد تحقيقات باقر العلوم. (قم، سازمان تبليغات اسلامى، 1373) 878 ص، وزيرى.
*127* كتاب كوششى است ارجمند در جمع و تدوين كلمات، خطبهها و در ضمن آن حوادث و سوانح زندگانى و سير تاريخى حركت ابا عبداللَّه الحسين (ع) در قيام مقدس و جاودانهاش. كتاب در دو بخش اساسى تدوين يافته است. در بخش اول كلمات امام (ع) بر اساس تاريخ تنظيم شده و در بخش دوم بر اساس موضوعات. در فصول بخش اول كلمات امام (ع) در زمان پيامبر (ص)، على (ع)، امام حسن (ع) و روزگار امامت و در جريان قيام شكوهمندش از مدينه تا كربلا گزارش شده و در فصول بخش دوم ميراث منوّر آن پيشواى عظيم الشأن (ع) بر اساس عناوين كلّى عقايد، قرآن و تفسير قرآن، پيامبر و اهلالبيت (ع)، احكام، اخلاق، دعاها و اشعار، فهرست شده است.
در ذيل موضوعات افزون بر رواياتى كه به طور مستقيم نشانگر عنوانهاست، روايات مرتبط با موضوع را از فصول و بخشهاى ديگر نيز بر اساس شمارههاى روايات نشان دادهاند. جمع و تدوين اين مجموعه نورانى و گرانقدر را آقايان محمود شريفى، سيد حسين زينالى، محمود احمديان و سيد محمود مدنى به عهده داشتهاند.
* مسند الأمام المجتبى أبى محمد الحسن بن على عليهما السلام. جمعه و رتبة الشيخ عزيز اللَّه عطارى (چاپ اوّل: تهران، انتشارات عطارد) 802 ص، وزيرى.
بخشى است از مجموعه عظيم «مسانيد اهل البيت (ع)» كه محقق سختكوش جناب آقاى عطاردى سالهاست به جمع و تدوين و نشر آن همت ورزيده است. در اين مجموعه به شيوه مجموعههاى پيشين، ابتدا از زندگانى، فضايل و مناقب و حوادث روزگار حضرت امام حسن مجتبى (ع) سخن رفته، آنگاه روايات آن حضرت بر اساس تبويب كتب حديثى نقل شده است. پايان كتاب شامل گزارش راويان امام(ع) است با تعيين جايگاه روايات آنان در اين مجموعه.
* جلوههاى حكمت «گزيده موضوعى كلمات امير المؤمنين على عليه السّلام». گردآورى و ترجمه سيد اصغر ناظم زاده قمى (چاپ اوّل: قم، دفتر نشر الهادى، 1373). 4 + 671 ص، وزيرى.
كتاب حاضر شامل گزيده موضوعى پارهاى از احاديث كوتاه امير المؤمنين على (ع) در 225 موضوع است. گردآورنده در ذيل موضوعاتى چون آخرت، اخلاص، استبداد، انصاف، ثواب، دعا، حكمت، فقر، قرآن و... احاديث متعددى از اميرالمؤمنين را با اعراب و ترجمه فارسى آن آورده است. در پايان كتاب منابع يكايك احاديث نشان داده شده است. حروف چينى، صفحه آرايى و قيمت كتاب مناسب است. فقه
* حياة ابن ابى عقيل العمانى و فقهه. مركز المعجم الفقهى فى الحوزة العلميّه بقم المشرّفه (قم، 1413) 556 ص، وزيرى.
ابن ابى عقيل از فقيهان، متكلمان و عالمان بزرگ شيعى و از پيشروان اجتهاد است كه در تكامل و بسط انديشه فقهى جايگاه رفيعى دارد. كتاب عظيم وى با عنوان «المتمسّك بحبل آل الرّسول» همواره مورد توجه و عنايت فقيهان بوده است. علاّمه سيد مهدى بحر العلوم (ره)، ابن ابى عقيل را نخستين كسى دانسته است كه در فقه به ژرفى نگريسته و مسائل آن را پيراسته و راه بحث در اصول و فروع را باز كرده است (رجال السيد بحر العلوم، ج 2 / 229). متأسفانه اين اثر ارجمند در گذرگاه زمان از ميان رفته و يا دست كم تاكنون از آن اثرى يافت نشده است. اكنون مركز معجم فقهى مدرسه آيت اللَّه العظمى گلپايگانى كه به كار سترگ و موضوع نگارى فقه همت ورزيده و برنامههاى كامپيوترى متعدّدى را در اين جهت سامان داده است، مجموعه نقلهاى فقيهان از كتاب ياد شده را گردآورى و بر اساس كتابهاى فقهى تنظيم كرده و نشر داده است. در مقدمه كتاب آراى رجاليان و شرح حالنگاران درباره ابن ابى عقيل و كتاب وى نيز به تفصيل گزارش شده است.
* ولايت فقيه در حكومت اسلام. محسن سعيديان، محمد حسين راجى (چاپ اوّل: مشهد، انتشارات علامه طباطبايى، 1373) 264 + 289 ص، وزيرى.
اين مجموعه ششمين كتاب از دوره علوم و معارف اسلام، كه به تبيين و توضيح ولايت فقيه و ابعاد آن پرداخته است. اين مجموعه به چهار مجلّد خواهد رسيد كه اكنون دو جلد از آن انتشار يافته و حاوى تقرير درسهاى *128* آيت اللَّه حاج سيد محمدحسين حسينى تهرانى است كه مجموعه آن در 48 جلسه القا شده است. همچنين بحث ولايت معصوم در ضمن تفسير آياتى از قرآن و شرح گسترده رواياتى از اهلبيت (ع) تبيين شده است.
آنگاه به تقرير دلايل اثبات ولايت فقيه پرداخته شده و روايات چند مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. در ضمن بحثهاى كتاب مباحث سودمند اصلى و فقهى نيز تشريح و تبيين شده است. تاريخ
* تشيع در هند. جان نورمن هاليستر. ترجمه آذرميدخت مشايخ فريدنى (چاپ اوّل: تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1373) 539 ص، وزيرى.
در اين كتاب تاريخ تشيّع در هند از روزگار ورود نخستين موج مهاجران ايرانى به اين سرزمين تا سال 1328 شمسى گزارش شده است. بخش اسماعيليّه اين كتاب به لحاظ دسترسى مؤلف به كتابخانههاى شخصى جماعت بهره و... در آن ديار، از آگاهيهاى درجه اوّل و تازهاى برخوردار است. ما پيشتر از چگونگى اين كتاب سخن گفتهايم (آينه پژوهش، شماره 6 / 60).
* رمضان در آيينه تاريخ. محمدحسن پناهيان (چاپ اوّل: قم، مركز نشر علوم دانشگاهى فاضل، 1373) 160 ص، وزيرى.
مؤلف حوادث تاريخى كه در ماه رمضان اتفاق افتاده مطرح و در هر مورد بحث كوتاهى انجام داده و گاه مطالبى ضعيف نيز در آن ديده مىشود.
* يك بررسى، تحليلى از زندگى سياسى مدرس. سيد صدرالدين طاهرى (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، 1373) 419 ص، وزيرى.
اين بحث در آغاز به يمن كنگره شناخت و بزرگداشت شهيد جليل القدر آيت اللَّه سيد حسن مدرس به سال 1364 و در ضمن دو جلد كتاب مدرس نشر يافت. اين چاپ كه در سنجش با چاپ پيشين از پيرايشها و افزايشهاى بسيارى برخوردار است، در سه بخش سامان يافته است:
1) نگاهى كوتاه به زندگانى مدرس با عنوان «از ولادت تا شهادت». 2) گزارش و تحليل ديدگاههاى پنجاه تن از شخصيتها درباره مدرس، اين بخش مهمترين قسمت كتاب است، همراه با نقد و بررسى ديدگاهها و نيز شرح حال كسانى كه درباره مدرس اظهار نظر كردهاند. 3) بحثى مستقل درباره مواضع سياسى است كه در ضمن شش فصل به نقد و تحليل و گزارش موضع مدرس در شش موضوع مهم آن روز پرداخته است.
* سده تحريم تنباكو. موسى نجفى، رسول جعفريان. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، 1373) 316 + 229 ص، وزيرى.
اين كتاب مجموعه مقالاتى است درباره انديشه و زندگانى فقيه جليل القدر شيعى، آيت اللَّه ميرزا حسن شيرازى - رضوان اللَّه عليه - و قيام عظيم وى در تحريم تنباكو، به ضميمه رسالهاى مستقل درباره تاريخ تحريم تنباكو؛ كه به مناسبت يكصدمين سال قيام تحريم تنباكو نشر يافته است. ما پيشتر نشر اين مجموعه را نويد داده بوديم و چگونگى تصحيح و تحليل «تاريخ دخانيّه» آيت اللَّه شيخ حسن اصفهانى كربلايى را گزارش كرده بوديم (آينه پژوهش، شماره 12 / 60)؛ اكنون يادآور مىشويم كه بخش ياد شده با مقالات يكجا امّا با صفحه شمارى، مقدمه، و فهارس مستقل با عنوان ياد شده نشر يافته است. عناوين برخى از مقالات آن چنين است: ميراث پايدار انديشههاى ميرزاى شيرازى، گزيده كتابشناسى نهضت تنباكو، سخن درباره علل و عوامل قيام تنباكو، بسط حوزه و تحريم اقتصادى به روايت ده سند و اعلاميه تاريخى، نگاه مدرس به واقعه دخانيّه، اصفهان در صحنه مبارزات سياسى، شرح احوال حجت الأسلام ميرزا محمد حسن شيرازى (از يك نسخه قديمى) تقريرات اصول ميرزاى شيرازى، و... .
كتاب صرف نظر از آگاهيهاى ارجمند درباره حادثه تنباكو و زندگانى قهرمان عظيم آن حادثه، بر روى هم اثرى سودمند است.
*129* * ابن تيميّه فى صورته الحقيقيه. الغدير للدرات الاسلامى (چاپ اوّل: قم، الغدير للدرات الأسلاميه، 1418) 153ص، جيبى.
گروه تأليف كوشيدهاند چهره ابن تيميّه را با بررسى موضوع وى در برابر حديث پيامبر(ص)، صفات الهى و اعتقادى وى به تجسيم، دشمنى با اهل بيت، دشمنى با علماى اسلام و اقوال علما درباره وى روشن كنند.
* على بن عيسى اربلى و كشف الضمه. رسول جعفريان (چاپ اوّل: مشهد، آستان قدس رضوى، 1373) 144 ص، رقعى. مؤلف محترم به شرح حال مؤلف كتاب مشهور كشف الضمه فى معرفةالأئمه پرداخته و طى شش فصل افزون بر شرح حال وى، منابع كتاب كشف الضمه، انگيزه مؤلف در نگارش كتاب، نسخه كتاب و اصول كار وى در كشف الضمه را توضيح دادهاند. نويسنده خواستگاه انديشه شيعى اربلى، مشايخ و دوستان وى و نيز آثار بجاى مانده از او را به بحث كشيده است و با دلايل محكمى شيعه بودن مؤلف كتاب را اثبات كرده است.
* شخصيت ادبى سيد مرتضى. عبدالرزّاق محيى الدين (چاپ اوّل: تهران، انتشارات اميركبير، 1373) 206 ص، وزيرى.
كتاب در پنج بخش به تحليل اوضاع سياسى فرهنگى روزگار سيدمرتضى (ره)، زندگانى علمى و سياسى وى، آثار و ادبيات سيد پرداخته است.
مترجم در پانوشتهاى كتاب برخى از اشتباهات مؤلف را تذكر داده است. پيشتر اين اثر به تفصيل معرفى شده است.
* جلاء العيون (تاريخ چهارده معصوم(ع). علاّمه محمدباقر مجلسى (چاپ اوّل: قم، انتشارات سرور، 1373) 1012 ص، وزيرى.
علاّمه جليل، عالم نبيل و فقيه بزرگ تشيع مولى محمدباقر مجلسى، در كنار دهها اثر فخيم فقهى، حديثى، تاريخى به زبان عربى براى عمومى سازى فرهنگ تشيع آثار ارجمندى نيز به فارسى نگاشت و يا ترجمه كرد. نقش آن بزرگوار از اين زاويه درخور لعتنا و ارزيابى است كه متأسفانه بدان توجه نشده است.
«جلاءالعيون» با نام زيباى عربى آن در شمار اين گونه آثار وى است كه يكسر به زندگانى معصومان(ع) پرداخته است. در اين چاپ، كتاب در نهايت نفسات و زيبايى حروفچينى، صحافى و تحقيق شده و نشر يافته است.
در تحقيق كتاب منابع اخبار و آثار استخراج شده و در اين ارجاعها سعى شده است به منابع پيش از علاّمه مجلسى ارجاع شود.
ناشر محترم كوشيده است با اينكه صفحات كتاب زياد است، حجم آن اندك و چشم نواز باشد، امّا بهتر بود كتاب در دو جلد عرضه مىشد و مقدمهاى در شرح حال اجمالى مؤلف و فهرستهايى گويا در پايان آن افزوده مىشد. چگونگى ظاهر كتاب نشان مىدهد كه ناشر با اين اوّلين گام در پى نشر روز آمد و چشم نواز آثار شيعى است. توفيق وى را از خداوند مىخواهيم.
* بزرگان تنكابن. محمد سمامى حائرى. (چاپ اوّل: قم، كتابخانه آيت اللَّه العظمى نجفى مرعشى، 1372) 495 ص، وزيرى.
در اين كتاب ابتدا از حدود جغرافيايى تنكابن سخن رفته است. آنگاه اشارهاى شده است به شرح حال نگاريهاى گونه گون و شيوههاى مختلف؛ از جمله شرح حال نگاريهاى عالمان شهرها و نمونههايى از آنها.
شرح حالها بر اساس نام رجال و به ترتيب حروف الفبا تنظيم شده است. پس از نام رجال، تاريخ تولد و وفات آنان ثبت شده و آنگاه شرح حال و آثار و سوانح زندگانى رجال را گزارش شده است. سياسى - تاريخى
* دور علماء الشيعة فى مواجهة الأستعمار. سليم الحسينى (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الاسلاميه، 1415 ه - ق) 244 ص، رقعى.
مؤلف محترم پس از مقدمه، طى پنج فصل به چند حادثه مهم سياسى در جهان اسلام و نقش علماى شيعه در *130* آنها پرداخته است. وى در فصل اوّل جريان مشروطه در ايران، در فصل دوّم برخورد علما با استعمار انگليس و روس، در فصل سوم تجاوز انگليس به عراق در جنگ جهانى اول، در فصل چهارم استقلال عراق و موضع آيت اللَّه يزدى و در فصل پنجم روند حركت استقلال در شهرهاى مختلف عراق و موضع علما شيعه در برابر آن را به بحث كشيده است. كتاب، در مجموع خواندنى است.
* فدك فى التاريخ. شهيد صدر. تحقيق عبدالجبار شرار (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1415 ه . ق) 207 ص، وزيرى.
مرحوم شهيد صدر كه اين كتاب را در عنفوان جوانى نگاشته است، به موضوع فدك از ديدگاه تاريخى - اجتماعى و نقشى كه مىتوانست در سرنوشت جامعه اسلامى داشته باشد، پرداخته است. به تعبير ديگر شهيد صدر به عنوان مورّخ به موضوع فدك نپرداخته، بلكه به عنوان تحليلگر مسايل تاريخى موضوع را به گونهاى كه مرتبط با جامعه اسلامى در طول تاريخ آن باشد، بررسى كرده است. اين كتاب مىتواند الگوى خوبى در تحليل مسايل تاريخى باشد. اقتصادى
* انتقال تكنولوژى. كاووس محنك. ترجمه عبدالحسين آژرنگ (چاپ اوّل: تهران، كوير، 1373) 213 ص، رقعى.
موضوع انتقال تكنولوژى چندى است كه مسأله مهم جهان سوم شده است و انديشمندان در تبيين چگونگى انتقال و راههاى آن بحثهاى مهمى ارائه دادهاند. آقاى كاووس محنك طى چهار فصل كه در آن به سياست علم و تكنولوژى براى توسعه، جايگاه مهم و تكنولوژى در خاورميانه، آوردن دانش فنّى براى خوداتكايى و راهبرد توسعه تكنولوژى، پرداخته است، كتابى خواندنى فراهم آورده است.
*سياستهاى اقتصادى كلان و اصلاحات ساختارى. دكتر عليرضا رحيمى بروجردى (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى، 1373) 327 ص، وزيرى.
مؤلف طى سه فصل ويژگيهاى سياست تعديل ساختارى، خصوص سازى و آزاد سازى اقتصادى را به بحث كشيده است. جريانشناسى
* الوهابيه فى صورتها الحقيقه. گروه تأليف الغدير، للدراسات الأسلاميه (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1415 ه- ق) 85 ص، جيبى.
كتاب با تبيين اصول فكرى وهابى، مصادر فكرى آن، عقائد آنان درباره صحابه و صفات الهى، برخوردشان با مسلمانان، سنجش آنان با خوارج و غلات، و شرح چگونگى بهرهگيرى استعمار از آنان به معرفى چهره وهّابيّت پرداخته است. وى در پايان دلايلى در خصوص صحّت زيارت و توسل و... ارائه داده است. معارف اسلامى
حوار فى العمق. صائب عبدالحميد (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1415 ه- ق) 118 ص، رقعى.
مؤلف در انديشه تصحيح روند تقريب بين المذاهب و تبيين چرايى تبديل حركتهاى تقريبى به منازعات مذهبى است و بر اين باور است كه خيلى از حركتهاى تقريبى در انديشه دعوت طرف مقابل به دست شستن از عقايد خويش و روى آوردن به عقايد طرف مقابل است و اين روند درستى نيست. بهتر اين است كه در سه مورد اصلى يعنى در خصوص تفسير، سنّت و تاريخ طرفين نخست به پيرايش باورهاى خويش و سپس به گفتگو روى آورند تا گفتگوها به جنگ و جدال تبديل نگردد و تقريب امكانپذير باشد.
* مفهوم التقيه فى فكر الأسلامى. هاشم الموسوى (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1414 ه- ق) 55 ص، جيبى.
نويسنده كوشيده مسأله تقيه را كه گاه وسيله انتقاد از *131* شيعه قرار مىگيرد، توضيح دهد و سپس با بهرهگيرى از قرآن و حديث آن را اثبات و نقش آن را در اصلاح جامعه بيان كند.
* مفهوم البداء فى فكر الأسلامى. هاشم الموسوى (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1414 ه ق) 64ص، جيبى.
موضوع بداء كه يكى از مباحث اختلافى بين علماى اسلامى است، در اين جزوه به بحث كشيده شده است. مؤلف نخست به تبيين معناى بداء و سپس به بيان مستندات آن از قرآن، حديث پيامبر(ص)، و ائمه معصومين پرداخته و تحليل علما از بدا را نيز توضيح داده است. عقائد
* على خُطى اهل البيت. هاشم الموسوى (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1415 ه- ق) 86 ص، جيبى.
مؤلف محترم در اين كتاب به تاريخ پيدايش شيعه، اصول عقايد شيعه، شجاعت، قانونگذارى، شيوه تفسير شيعى پرداخته است. در مجموعه جزوه خواندنى است.
* مع الدكتور موسى الموسوى فى كتابه الشيعة و التصحيح. علاءالدين قزوينى (چاپ دوم: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1414) 354 ص، رقعى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است به ايرادهاى عنادآلود دكتر موسى پاسخ گويد. وى نخست ادعاى علمى وى را با دلايلى رد كرده و آنگاه در موضوع خلافت، تقيه، خمس، ولايت فقيه، ازدواج موقّت، نماز جمعه، تحريف قرآن، جمع بيان نماز، رجعت و بداء، ضمن پاسخ به ايرادهاى وى مباحث مبسوطى را در راستاى تبيين عقايد درست شيعه آورده است.
* لأكون مع الصادقين. محمد تيجانى سماوى تونسى (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1415 ه- ق) 118 ص، رقعى. (چاپ دوم: المؤسسة الجامعيه اللدراسات الأسلاميه، 1993) 331 ص، رقعى.
مؤلف محترم در پى تشيّع خويش كتبى در راستاى چرايى تغيير عقيده خود نگاشته و كتاب مزبور يكى از آنهاست كه در آن به قرآن در نزد فريقين، سنت در نزد فريقين، عقايد فريقين در مورد توحيد، نبوت، امامت و تبيين دلايل شيعه بر امامت از قرآن و سنّت پرداخته است. همچنين قضا و قدر در نزد اهل سنّت و شيعه، خمس و تقليد را بحث كرده و در نهايت يازده موضوع را كه اهل سنّت بر شيعيان ايراد مىگيرند، طرح و ديدگاه شيعه را بطور مستند تبيين كرده است.
* نشأة التشيع و الشيعة. شهيد صدر. تحقيق عبدالجبار شراره (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1414) 152 ص، رقعى.
در اين كتاب مؤلف طى دو فصل به چگونگى پيدايش تشيع و شيعه پرداخته است. در فصل اوّل سه تصوير در مورد برخورد پيامبر با اداره آينده جامعه اسلامى در نظر گرفته شده است: نخست بى توجهى به آن، دوم تعيين نظام شورايى و سوم تعيين رهبر آينده. وى دو فرض نخست را با دلايلى رد و فرض سوم را اثبات كرده است. در فصل دوم، به پيدايش دو طرز فكر يكى تسليم محض در برابر احكام دينى و ديگرى بهرهگيرى از اجتهاد هماهنگ با مصالح در زمان پيامبر اشاره كرده و آنگاه مرجعيت فكرى و سياسى و در نهايت تشيع سياسى و تشيع معنوى را مطرح كرده است. محقّق در پايان بحث تلاش پيامبر براى آمادگى فكرى و تربيتى جامعه براى پذيريش خلافت على (ع) را مطرح مىسازد.
*خدا در انديشه بشر. عبداللَّه نصرى (چاپ اوّل: تهران، دانشگاه علامه طباطبايى، 1373) 422 ص، وزيرى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده ريشههاى گرايش انسان به خدا را بكاود و فرضيههاى گوناگون را طرح و نقد و *132* بررسى كند، آنگاه ريشههاى اصيل گرايش به خدا را مىنمايد و در بخش دوّم نقش ايمان در جامعه انسانى و نيز تصوير جانشينيهايى براى نقش خدا در جامعه انسانى را نقد و بررسى مىكند.
* محاورة عقائد. سيد امير محمد كاظمينى قزوينى (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1414) 248 ص، رقعى.
مؤلف، كتاب را به انگيزه پاسخ گويى به نوشته دكتر على احمد سالوش در كتاب فقه الشيعة الأمامية كه در آن به انحراف رفته است، نگاشته و در آن مباحث مهمى نظير علم امام، عصمت ائمه(ع)، ازدواج موقّت، بداء، رجعت، صحابه از ديدگاه شيعه و موضوع تحريف قرآن را مطرح و ديدگاه شيعه را به طور مستند بيان داشته است.
مؤلف كوشيده است تا جايى كه مقدور است مطالب خود را از طريق آيات قرآنى و احاديث منقول از طرق عامه اثبات كند.
* لماذا انا شيعى. محمد حسين الفقيه. (چاپ اوّل: قم، الغدير للدراسات الأسلاميه، 1415 ه- ق) 123 ص، رقعى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است چرايى باور به انديشه شيعى را تبيين كند و با بهره گيرى از آيات و روايات و تصريحات پيامبر اكرم، خلافت بلافصل على بن ابى طالب را اثبات كند و در پايان به سيزده ايرادى كه عليه شيعه مطرح مىگردد پاسخ گويد. ادبيات
* گزيده بوستان سعدى. سيد محمد طباطبايى (چاپ اوّل: تهران، دانشگاه علامه طباطبايى، 1372) 262 ص، وزيرى.
مؤلف محترم در آغاز شرح حال كوتاهى از سعدى آورده و سپس از ابواب گوناگون بوستان، داستانهايى را برگزيده و به شرح لغات، اصطلاحات و تبيينِ مراد شاعر پرداخته است.
مؤلف محترم در ضمن اشارات سعدى به آيات قرآنى، احاديث و اشعار عرب را استخراج كرده و ضمن آوردن متن اصلى مستندات، ترجمه آنها را نيز ذكر كرده است. از اين رو، اين گزيده، كتابى است مفيد و خواندنى.
* تاريخ زبان فارسى. دكتر محسن ابوالقاسمى (چاپ اوّل: تهران، سمت، 1373) 350 ص، وزيرى.
مؤلف در سه بخش زبان فارسى را در دوره باستان، دوره ميانه و دوره اخير بررسيده است و در هر بخش طى فصول گوناگون، مباحثى نظير زبانهاى هندو اروپايى، ايران باستان، زبانهاى ايرانى باستان ويژگيهاى دستورى ايرانى باستان، خط در دوره باستان، نمونههاى از نوشتههاى باستانى، واژگان باستانى ايران، شعر و وزن در ايران باستان و نيز باستان و نيز شبيه همين گونه مباحث در دو دوره ديگر را بررسى كرده است.
* فرهنگ بازيافته. قطب الدين فالى (چاپ اوّل: قم، انتشارات بيدار، 1373) 232 ص، وزيرى.
كتاب، شرح قصيده عميديه عميدالدين اسعد فالى است كه توسط شيخ محمود محسنى اقليدى تصحيح و با مقدمه مفصل سيد محمدتقى كراماتى فالى با چاپى نامناسب عرضه شده است.
عميدالدين اسعد فالى يا عميدالدين وزير از شخصيتهاى برجسته اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم بود. كلام
* امامشناسى ج 12. سيد محمدحسين حسينى تهرانى (چاپ اوّل: تهران، انتشارات حكمت، 1373) 415 ص، وزيرى.
دوازدهمين جلد از مجموعه بزرگ امامشناسى كه به بحث از علوم غيبيّه امير المؤمنين (ع) پرداخته است. در اين مجلّد به تفصيل از پنهان آگاهى و علوم غيبيه على (ع) سخن رفته و نمونههاى بسيارى از تاريخ براى اثبات اين موضوع گزارش و شرح شده است.
در ادامه اين بحث گستره دانش آن بزرگوار و نمونههاى آن و سپس آگاهى آن حضرت از تورات و انجيل گزارش شده. اين جلد بحثهاى دلپذير دارد و براى جستجوگران معارف علوى مجموعهاى است خواندنى و شيرين.
*133* * ابن تيميّه حياته - عقائده. صائب عبدالحميد (چاپ اوّل: قم، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، 1414) 463 ص، وزيرى.
ابن تيميه شخصيت جنجالى جهان اسلام است. امروز انديشههاى وى دست مايه بسيارى از عالمان اهل سنت است. تا به حال كسان زيادى از عالمان و مستشرقان به نقد و تحليل ديدگاههاى وى همت ورزيدهاند، امّا اين نگاشته از «لون» ديگر است. مؤلف ارجمند كتاب در چهار باب به تفصيل از زندگانى، انديشه، آرا و مواضع فرهنگى، مذهبى و سياسى ابن تيميه سخن گفته است. در باب اوّل از خانواده، عصر زندگانى وى و تحصيلات او سخن گفته و چگونگى دانش و بينش وى را در پيوند با انديشههاى زمانش كاويده است.
در باب دوّم به تفصيل از حضور ابن تيميه در ميدانهاى انديشه و عقايد بحث كرده و موضع او را در اجتهاد، كلام، تفسير، تصوّف باز گفته و باورهاى وى را درباره توسل و زيارت قبور صالحان گزارش كرده است. در بابهاى سوم و چهارم موضع وى را در برابر شيعه و اهل البيت به بحث نهاده و به تفصيل در اين باره بحث كرده و آراى ابن تيميه را نقد و تحليل كرده است. كتاب بسيار خواندنى و سودمند است. از مؤلف محترم پيشتر كتاب جالب «المنهج فى الأنتحاء المذهبى» را خوانده بوديم كه حكايت دلنشين تحوّل فكرى وى را به آستان اهل البيت (ع) گزارش كرده بود.
* التشيع نشأته... معالمُهُ. هاشم الموسوى (چاپ اوّل: قم، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، 1414) 397 ص، وزيرى.
اين كتاب در نه فصل به خاستگاه تشيع پرداخته و از عقايد شيعه و شيوه متفكران مكتب اهل البيت(ع) در بحث از عقايد سخن گفته است.
فصل اوّل خاستگاه تشيع را به بحث نهاده و در فصل دوم از شيوه بحث و پژوهش در مدرسه اهلبيت (ع) سخن گفته است.
فصل سوم ويژه بحث از توحيد است و در ادامه آن بازكاوى مسأله «غلو» «تجسيم» و «بداء». آنگاه نبوت، عدل الهى و امت در فصول چهارم و پنجم و ششم و بحث از تقيه، در ادامه مباحث امامت آمده است.
فصل هفتم درباره معاد است و فصل هشتم درباره اجتهاد و مصادر احكام شرعى در مدرسه اهلالبيت (ع) گفتگو كرده است.
كتاب با نثرى روان و گزيده نگارى درخور ستايش در نماياندن ابعاد و فرهنگ شيعى، سودمند است و خواندنى. حقوق
* حقوق جنگ. دكتر محمدرضا ضيايى بيگدلى (چاپ اوّل: تهران، دانشگاه علامه طباطبايى، 1373) 415 ص، وزيرى.
مؤلف طى هفت فصل مباحثى نظير مفهوم جنگ، مفهوم حقوق جنگ، آغاز جنگ، هدايت عمليات جنگى، ضمانت اجرايى حقوق جنگ، پايان جنگ و بى طرفى در جنگ را از نظر حقوق بين الملل به بحث نشسته است.
* حقوق جزايى اسلام. عبدالقادر عوده. ترجمه الفت، منصورى و قربانيان (چاپ اوّل: تهران، نشر ميزان، 1373) 421 ص، وزيرى.
كتاب ترجمه كتاب مشهور عبدالقادر عوده در حقوق جزايى اسلام است. در اين جلد، نخست قلمرو نصوص جزا در زمان، مكان و بر اشخاص بحث شده و در باب دوم عنصر مادى جرم طرح و مباحثى نظير شروع به جرم، شركت در جرم و معاونت در جرم بررسى شده است. در باب سوم، عنصر معنوى نظير مسؤوليت كيفرى، موضوع مسؤوليت كيفرى، سبب مسؤوليت، قصد عصيان، اثر خطا و جهل بر مسؤوليت كيفرى و امثال آن طرح شده است. فصل دوم كتاب به رفع مسؤوليت جزايى مىپردازد. منطق
* مسايل منطقى. عباسعلى زارعى سبزوارى (چاپ اوّل: تهران، انتشارات مشكوة، 1373) 298 ص، وزيرى.
كتاب شرح منظومه حكيم سبزوارى در بخش منطق است كه در آن مباحث الفاظ، كلى، كليات خمس، تعاريف، قضايا و احكام آن، قياس و صناعات خمس مورد بحث قرار گرفته است.
***