بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 6

درنگى در شرح حكمت متعاليه‌
غرويان محسن


فلسفه در جهان اسلام تاريخ شگفتى دارد: زمانى فلسفه و فيلسوفان مطرود بودند، و گاهى ديگر مطعونِ برخى از نحله‌ها و جريانهاى فكرى، و سرانجام مدّتى ملعونِ پاره‌اى از مقدس نمايان. با اين همه فلسفه و حكمت به عنوان يك ضرورت در نظام فكرى اسلام، ثابت و استوار باقى مانده است و جز اين نيز نمى‌تواند باشد. گو اينكه برخى پنداشته و يا سعى كرده‌اند به پندارها دهند كه فلسفه در نظام فكرى مكاتب الهى و تفكّر دينى جايى ندارد و پايه‌هاى آن بر بنيادى استوار نهاده نيست؛ امّا هوشمندان دانند كه فلسفه را نمى‌توان چونان زائده‌اى در نظام دينى پنداشت كه بتوان آن را برداشت و به دور انداخت. فلسفه چونان «جنس» در همه انواع مذاهب آسمانى حضور دارد و مى‌دانيم كه ذاتى هرگز قابل تفكيك نيست. انسان مذهبى را هرگز گريزى از تعقل و تفلسف نيست و سؤالات فلسفى چنان نيستند كه ما به سراغشان رويم؛ آنان خود به سراغ ما مى‌آيند. و راز تلاقى آغاز تاريخ انديشه با آغاز ظهور فلسفه را در اين نكته بايد جست.
مشرق زمين همواه مهد ظهور حكيمان و فيلسوفان بزرگى بوده است و اين خود از بركت معارف وحيانى كتابهاى آسمانى و سفيران ربّانى است. ديار ما ايران نيز در دامان خويش حكيمان نامْوَرى چونان فارابى، بوعلى، شيخ اشراق، خواجه طوسى و صدراى شيرازى را پرورش داده است. از اين ميان بوعلى، شيخ اشراق و صدرالمتألّهين، هر يك به عنوان پرچمدار مشربى خاص در فلسفه الهى شناخته شده‌اند: حكمت بوعلى به عنوان شرح آراء ارسطو (حكمت مشّاء) خوانده شد؛ و فلسفه *40* شيخ شهاب‌الدّين سهروردى به مثابه استمرار مسلك افلاطون، حكمت اشراق نام گرفت؛ و سرانجام صدراى شيرازى - ره - با نگاشتن مهمترين اثر فلسفى؛ برهان و عرفان را در هم آميخت و حكمت متعاليه را بنياد نهاد. كتاب اسفار اربعه‌
اسفار، مهمترين و جامعترين اثر فلسفى صدرالمتألّهين و از عميقترين و گرانقدرترين متون فلسفى است كه به عنوان متن درسى فلسفى در حوزه‌هاى علوم اسلامى تدريس مى‌شود.
كتاب مزبور مشتمل بر چهار سَفَر است:
- سفر اول در امور عامّه؛
- سفر دوم در طبيعيّات؛
- سفر سوم در علم الهى؛
- سفر چهارم در علم النفس.
مهمترين سفر از اسفار چهارگانه به لحاظ موضوع سفر سوّم است؛ كه در معرفت حق و مبدأ اعلى است. سفر سوم مشتمل بر ده موقف است و پاره‌اى از اين مواقف؛ فصول چندگانه‌اى را شامل مى‌شود. موقف اوّل درباره ذات واجب، و موقف دوّم درباره مطلق صفات بارى است. موقف سوم به بحث درباره صفت علم واجب پرداخته و موقف چهارم از قدرت الهى بحث كرده است. موقف پنجم درباره حيات بحث مى‌كند و موقف ششم در حقيقت سميع و بصير بودن حق گفتگو دارد. مواقف شش گانه ياد شده، جلد ششم از چاپ نُه جلدى اسفار را در بر مى‌گيرد. مجلّد هفتم، شامل چهار موقف ديگر است كه عبارت است از: موقف هفتم در باب اينكه خداوند متكلّم است و مراد از كلام و كتاب چيست. موقف هشتم در عنايت و رحمت واسعه حق بحث مى‌كند. موقف نهم در فيض و ابداع و فعل واجب مطالبى آورده است. با موقف دهم كه درباره دوام فيض وجود حق تعالى بحث كرده است؛ سفر سوم پايان مى‌پذيرد. شرح‌هاى اسفار اربعه‌
اسفار - چنان كه پيشتر آورديم - از مهمترين متون فلسفى است و از اين روى هر جا كه حوزه‌هاى درس فلسفى برپا بوده، كتاب مزبور در سطوح عالى آن از متون جدّى درسى بوده است. فيلسوفان پس از ملاّ صدرا در آن به ديده عنايت نگريسته‌اند و متن آن را در تدريس و تأليف، شرح كرده‌اند. در پرتو اين تلاشها و تدريسها، تعليقه‌ها و حاشيه‌ها و شرحهاى مفصّل و ارجمندى درباره اين كتاب گرانسنگ فلسفى پديد آمده است كه برخى از آنها را كتابشناس بزرگ، شيخ آقا بزرگ تهرانى ياد كرده است. (الذريعة، ج 6، ص 19 و 20). شرح حكمت متعاليه‌
اين شرح، تدوين و تهذيب درسهاى استاد گرانقدر حوزه علميّه قم، حضرت آيةاللَّه جوادى آملى است كه اينك از مدرّسان سختكوش متون فلسفى و عرفانى است. ايشان ساليان درازى در محضر اساتيد بزرگى همچون آيات عظام مرحوم فاضل تونى، ميرزا ابوالحسن شعرانى، حكيم الهى قمشه‌اى، شيخ محمّدتقى آملى، امام خمينى، علاّمه طباطبائى تلمّذ كرده‌اند واكنون صدها تن از طلاب و فضلاى حوزه از محضر تفسيرى و فلسفى ايشان استفاده مى‌كنند. آنچه اينك به زيور طبع آراسته شده، دو مجلد از مجموعه مجلّدات كتاب است كه از مباحث سفر سوم به جهت اهميّت آن، آغاز مى‌شود. اين مجموعه اوّلين شرح جامعى است كه تمام فصول و مطالب كتاب را شامل خواهد بود و تمام معضلات مباحث آن را از آغاز تا انجام خواهد گشود و مطالب و مقاصد مؤلّف را تبيين خواهد كرد.
جلدهاى منتشر شده، تنها شرح دو موقف از مواقف دهگانه *41* است و اميد مى‌رود كه جلدهاى بعدى نيز به زودى انتشار يابد. دو موقف ياد شده در طى شصت جلسه تدريس شده و بر روى نوار ضبط شده است. محتواى نوارها پس از پياده شدن توسّط گروه فلسفه بنياد فرهنگى باقر العلوم (ع) مورد مطالعه و تحقيق و بررسى قرار گرفته و در طى نشستهاى متعدّدى در محضر استاد و شارح محترم، حكّ و اصلاحات لازم در آن صورت گرفته است. تهيّه و تحقيق اسناد، تنظيم فهارس، ويرايش متن و... نيز از جمله كارهاى گروه ياد شده است. درنگى در شرح حكمت متعاليه‌
در اينجا بجاست نكاتى را در تبيين مطاوى اين اثر يادآور شويم:
1- تنظيم زيستامه شخصيّتهاى بزرگ و فيلسوفان يك كار تاريخى است؛ امّا مطالعه و بررسى سير فكرى و تحوّلات روحى يك فيلسوف از مقولتى ديگر است. شارح محترم و استاد ارجمند به عنوان پيشگفتار كتاب، مطالبى عميق و مباحثى دقيق در طى هفت فصل آورده‌اند و مقصود غائى از آن، اين است كه حيات معقول - و نه مادى و محسوس - صدرالمتألّهين را تفسير نمايند. درفصل اوّل و دوّم از اين پيشگفتار تحت عنوان «حكمت متعاليه و حكيم متأله»، فصلِ مميّز حكمت متعاليه را از ساير مشارب حكمى باز مى‌نمايند. در فصل سوّم تحت عنوان «ظهور عدالت كبرى در حكمت متعاليه»، مفهوم عدالت در حيطه عقل عملى و نظرى روشن شده است. در فصل چهارم مراحل پنجگانه حيات عقلانى ملاصدرا، در كنار ادوار سه گانه حيات جسمانى او به تفصيل بررسى شده است. فصل پنجم درباره تطوّرات فكرى صدرا است و در آن به نمونه‌هايى از ابتكارات و تحوّلات بنيادى در تفكر صدرائى اشارت شده است. فصل ششم، سفر چهارم صدرالمتألّهين (علم النفس) را به تصوير مى‌كشد و نكاتى بكر درباره زمان تأليف اسفار ارائه مى‌كندو سرانجام در فصل هفتم تحت عنوان «تفاوت مبناى فلسفى و مبناى تفسيرى صدرالمتألهين»، به بيان قاعده «بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشى‌ءٍ منها»، از اين دو ديدگاه اشارت رفته است.
2- شارح و استاد محترم در پايان هر يك از فصول، با عنوان «اشارات»، نكاتى دقيق و تعليقاتى عميق و از سر تحقيق آورده‌اند كه براى اهل فن قابل عنايت و تأمل است. اين اشارات برخى جنبه توضيحى دارد و پاره‌اى ناظر به تعليقاتى است كه ديگران بر اسفار نگاشته‌اند و برخى متوجّه دقايق فلسفى است كه برخى صاحب نظران در آثار فلسفى خود آورده‌اند. با اين همه كتاب ياد شده - چنان كه از نامش پيداست - شرح حكمت صدرائى و اثرى است در راستاى سنّت فلسفى - عرفانى پس از او. و هم از اين روى هدف كتاب بيشتر توضيح مباحث و تبيين مقاصد ملاصدرا - ره - در اسفار است؛ نه ارائه يك فلسفه جديد و يا بررسى تطبيقى فلسفه صدرائى در كنار فلسفه‌هاى جديد اروپايى. چنين انتظارى از اين اثر بجا نيست؛ و صد البتّه كه شارح و استاد محترم نيز هرگز بر سر اين مدعا نيست. ولى اين به معناى فقدان ديد انتقادى و رأى ابتكارى در كتاب نيست و اين را به خوبى در اشارات پايان هر فصل مى‌توان ديد. البته اين نقد و رأيها و هدم و تأسيسها غالباً از منظر فلسفه صدرائى و در آن حوزه است.
3- با همه تلاشها و دقتهايى كه در تدوين و تنظيم و آراستن كتاب به عمل آمده است، هنوز هم برخى غلطهاى چاپى و اشكالات فنى در كتاب به چشم مى‌خورد: ناهمگونى عبارات در فهرست موضوعات، نبودن عنوان در پاره‌اى صفحات مكرر و... اميد كه اين نواقص و كمبودها در چاپهاى آينده و در مجلّدات ديگر جبران گردد.
4- از آنجا كه اسفار - به اصطلاح اهل فن - كتابى است «سهل ممتنع»؛ شرح آن نيز كما بيش از اين ويژگى برخوردار است بنابراين كسانى كه مى‌خواهند از اين كتاب استفاده نمايند بايد اوّلاً زمينه‌هاى علمى و مقدّمات لازم در مباحث منطقى و فلسفى را دارا باشند؛ ثانياً با مصطلحات اهل عرفان در كتابهاى عرفان نظرى، همچون تمهيد القواعد و فصوص الحكم و مصباح الانس و... آشنا باشند؛ ثالثاً در تلقّى مطالب كتاب، بخصوص در فهم پاره‌اى اشاراتِ آخر فصول، از اساتيد و متخصصان اين مقولات كمك بگيرند.
در خاتمه، مطالعه اين كتاب را به همه اساتيد و دانشجويان فلسفه و ديگر علاقمندان به حكمت متعاليه و فلسفه صدرايى توصيه مى‌كنيم و از درگاه حىّ داور، توفيقات روز افزون استاد گرانقدر و شارح محترم - دام عزّه - و مزيد موفقيّتهاى مؤسسه محترم «الزّهراء» را آرزومنديم.


صفحه 7

تلبيس ابليس‌
اذکائى پرويز

ابوالفرج ابن جوزى. ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو. (تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1368). 321 ص، وزيرى.
اين كتاب، در واقع اثرى است در روانشناسى اخلاق يا كردارشناسى اعتقادات كه موادى از جامعه‌شناسى معرفت را - البته در صورت قديمى و معناى تاريخى آن - فرا مى‌نمايد. پس هم اينجا بايد ياد كرد كه توقع بى طرفى عالمانه و محققانه امروزين از مؤلّف آن نبايد داشت؛ خصوصاً آنكه ابن جوزىِ واعظ، يك سنّى متعصّب، از نوع حنبلى متصلّب بوده است. وى به سال 511 قمرى در بغداد زاده شد و در سال 597 در گذشت. شمار بسيارى كتاب و رساله در رشته‌هاى گوناگون به خامه او ياد كرده‌اند، كه تاكنون پانزده عنوان - از اهمّ و اشهر آنها - به طبع رسيده است.
در ايران، تنها دو ثر از وى: المتنظم فى تاريخ الملوك و الامم و صفةالصفوة (در احوال زهاد و متصوفه) شناخته شده و اينجا و آنجا، به آن دو ارجاع شده است. اگر چه از نظر تاريخنگارى همين دو اثر، خصوصاً المنتظم، اهميّت درجه اوّل دارد؛ امّا بعضى كتاب حاضر - تلبيس ابليس - را مهمترين و معروفترين اثر او مى‌دانند. (ص 3). به هر حال، همين كتاب، نخستين اثرى است كه از ابن جوزى به فارسى ترجمه و طبع شده است.
مى‌توان گفت كه ابن جوزى از نظر عقايد و روش و منش و گفتار، نماينده وضع متوسّط محيط و زمان خويش است، و از مذهب مختار و گرايش حاكم دفاع مى‌كند؛ و اين به ويژه در كتاب حاضر مشهود است. در اين كتاب، او همه كسانى را كه همانند او نمى‌انديشيده‌اند به يك چوب رانده و فريبخوردگان شيطان خوانده است. و در ردّ قول مخالفان و دگرانديشان از همه شيوه‌هاى بحث و جدل سود جسته است. به طورى كه با وجود شمّ حديث‌شناسى كه دارد و احاديث برساخته متصوفه را حلاّجى و نقد مى‌نمايد؛ به نوبه خود از آوردن احاديث مجعول در تأييد خودش باكى نداشته و دريغ نورزيده و با ساده نمايى - كه از عالمى چون او بعيد مى‌نمايد - به اندك بهانه - شناخته يا ناشناخته - به هر «اهل بدعتى» تاخته و در اين طريق براى آنكه به زعم خويش شمار هفتاد و دو فرقه جهنّمى را درست كند، تقسيمات مصنوعى از مذاهب و فِرَق ساخته است. با اين حال نظر به آنكه در بعضى ديگر از تأليفات آن عصر و نيز كتب تاريخ و ادب (از جمله آثار ديگر خود ابن جوزى) مؤيدات و شواهدى براى بسيارى از مطالب تلبيس ابليس هست، و نيز در اين كتاب فقرات مفصّلى از چند اثر مهم كهن (مانند كتاب الآراء والديانات نوبختى، كتاب سنن التصوف سلمى، و جز اينها) كه ظاهراً اكنون در دست نباشد، نقل شده است؛ مى‌توان بدان همچون يك سند مهم تاريخ فكرى و اجتماعى دنياى اسلام در قرن ششم نگريست.
پيداست كه اين نگرش بايد توأم با نقادى باشد. در عين حال، طى روايات آن، تسويلات نفسانى و فريبهاى شيطانى به خوبى افشاء شده، و در مجموع تصاوير زنده‌اى از بازيهاى نفس و هوا و هواجس بشرى نموده گرديده؛ به طورى كه هر كس با تأمّل در آن مى‌تواند بسنجد تا چه اندازه دستخوش فريبهاست.
امّا ترجمه فارسى كتاب، نمونه برجسته‌اى از «هنر ترجمه» است. نظر به آن كه نثر متين و دلنشين آن كمال صحّت و سلاست، و جمال و بلاغت و فصاحت را يكجا جمع دارد؛ به حق و بدون شائبه مداهنه يا مبالغتى نتوان اسم ترجمه بر آن نهاد؛ كه پندارى تلبيس ابليس ابن جوزى خود بدين پارسى انشاء شده است. از مترجم كتاب، عليرضا ذكاوتى، پيشتر آثارى از متون كلاسيك عربى، مانند گزينه مقامات بديع‌الزمان، فقراتى از ابوحيان توحيدى، بخشهايى از كتابهاى جاحظ (در كتابى به همين عنوان)، مجموعه‌اى از اشعار جاهلى (در كتاب «عصر جاهلى» شوقى ضيف)، و جز اينها، خصوصاً كتاب «تشيع و تصوف» دكتر شيبى، و كتاب گرانقدر و بسيار معروف «تمدّن اسلامى» آدام متز، به فارسى ترجمه و طبع شده و اثرى ممتاز به شمار آمده است.
در ترجمه تلبيس ابليس، اسناد احاديث - كه براى خواننده فارسى زبان سودى در بر ندارد - به كلّى حذف گرديده است. همچنين در مواردى كه مؤلف دو - سه حديث به يك مضمون و با تفاوت اندكى در لفظ يا سلسله سند آورده، به نقل يكى - كه جامعتر است - اكتفا شده، و همه جا تحقيقات انتقادى خيرالدّين على (ويراستار متن عربى كتاب) درباره احاديث، مورد نظر و توجّه مترجم بوده است. (ص‌4)گاه نكته‌اى را كه در متن كتاب خارج از سياق مطلب بوده، در حاشيه نقل كرده (ص 200، 241 و...) و گاه مطالبى را به دلايلى معيّن كه بدانها اشاره نموده (مثلاً بى مناسبت بودن آنها) حذفِ به اختصار كرده است. (ص 170، 186، 258).
توضيحات و ارجاعات سودمند مترجم در حاشيه، يا نكته گيريهاى او بر مؤلف يا مصحّح كتاب، حاكى از دقّت و آگاهى او (صفحات 19، 20، 23، 25، 35، 39، 40، 46، 49، 51، 58، 64، 70، 74، 89، 90، 104، 155، 161، 168، 175، 176، 197، 198، 229، 230، 234، 237، 267، 278) است. خصوصاً هوادرى وى از فرهنگ ايرانى و ايرانيان در قبال تعصبات خشكمغزانه مؤلف (ص 62، 78، 81، 82، 87، 111، 112)، و دفاع از حريم تشيع (ص 71، 80، 86، 220، 271، 287)، بسيار جالب توجّه است.
كتاب مشتمل بر سيزده باب است، كه خصوصاً باب دوم (ص 10 - 20 در نكوهش بدعت و بدعت‌سازان) و باب پنجم (ص 30 - 91 در بيان تلبيس ابليس در عقايد و كيشها)، خود يك رساله مفصل و جامع در مِلل و نحل، و شامل فهرست مشروع تمام اديان غير اسلامى و مذاهب و فِرَق اسلامى مى‌باشد؛ و كما بيش متضمن اطلاعات و اخباى است مبتنى بر متونى كه نُسخ آنها بعضاً نمانده است. همچنين باب دهم كتاب (ص 134 - 265 تلبيس ابليس بر صوفيان)، مفيدترين بخش كتاب مى‌باشد، زيرا كه ابن جوزى خود بزرگترين نقّاد متصوف در طول تاريخ اسلام است، و متأخران، اعم از شيعه يا سنّى - مانند ابن تيميه - از او برگرفته و بهره برده‌اند.
بارى، طبع كتاب نيز با فهرستهاى كارآمد، به روى هم به گونه مطلوب و دلچسب صورت گرفته است. توفيق بيش از پيش مترجم و ناشر را در عرضه چنين آثار برجسته‌اى مسئلت داريم. اينك نمونه وار، فقره‌اى در «غنا»ى صوفيان را در خاتمه به نقل مى‌آوريم:
«اگر كسى گويد كه من از استماع غنا نظر دنيوى ندارم و اشارات الاهى دريافت مى‌دارم، گوييم او از دو راه به خطا رفته، يكى اين كه تا او از سرود و غزل اشارات الاهى برداشت كند، طبيعتش پيشدستى كرده و مراد خود دريابد، مثل اين كه كسى بخواهد از ملاحظه زن خوشگل در صنعت الاهى تأمّل نمايد، شهوت، ذهنش را از آن معنى باز مى‌دارد و منحرف مى‌سازد. دوّم اين كه در اين شعر و غزلها كه مى‌خوانند كم اشاره‌اى هست كه به خالق منطبق شود، و خدا اجلّ از آن است كه كلمه عشق و شيفتگى درباره او توان بكار برد. نصيب بشر از معرفت الاهى احساس هيبت و تعظيم است و بس».(ص 174).


صفحه 8

جامع الأسرار و منبع الأنوار
ذکاوتى قراگزلو علي رضا


سيد حيدر آملى، تصحيح و مقدّمه هنرى كربين و عثمان يحيى. (چاپ دوّم: تهران، انجمن ايرانشناسى فرانسه و شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1368). 825 + 76 ص، وزيرى.
سيد حيدر آملى (پيش از 720 - بعد از 787)، از بزرگترين عرفا و حكماى شيعه است و از نخستين كسانى است كه كوشيده اصول تشيع را با مبانى عرفان نظرى و حكمت، تطبيق و تلفيق نمايد. وى در اين طريق، پيروانى همچون ميرداماد و شيخ بهائى و فيض و لاهيجى و قاضى سعيد قمى و... يافته است. سيد حيدر از لحاظ فكرى، وابسته به مكتب ابن عربى است و در واقع از شارحان انديشه‌هاى اوست. و به لحاظ مذهبى نيز شيعه پاك اعتقاد اثنا عشرى است؛ به طورى كه با وجود نهايت ارادت و تسليم به ابن‌عربى، در مسأله ختم ولايت و مهدى - عج - بر او انتقاد مى‌كند (ص 447- 448). سيد حيدر در مسأله ولايت نيز با بعضى شارحان و پيروان ابن عربى اختلاف نظر دارد و حتّى الحادِ اسماعيليّه و نصيريه را ناشى از آن مى‌داند كه ولايت را برتر از نبوّت مى‌دانند. (ص 388). البتّه وى براى قول ابن عربى در اين معنا توجيهى مى‌آورد.
سيد حيدر آملى حلقه مهمى است در تكامل فلسفه؛ به طورى كه هنرى كربين، كارشناس معتبر تشيع و فلسفه شيعى، گستره آثار سيّد حيدر در دوره پيش از صفويه را معادل گستره آثار ملاصدرا در دوره صفويان مى‌داند. (مقدّمه، ص دوازده).
مطالب جامع الاسرار در دوازده بخش تنظيم شده كه خود اشاره‌اى است به مبارك و مقدّس بودن اين عدد. اين اثر شامل مباحث توحيد و نبوّت و رسالت و ولايت و وحى و الهام و كشف مى‌شود، و مؤلف همه جا استشهاد به قرآن و حديث و كلام اولياء (ائمه اثنا عشر) و مشايخ تصوف مى‌نمايد. همان گونه كه دكتر كامل مصطفى الشيبى در كتاب تشيع و تصوف نشان داده (ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو. تهران، اميركبير، 1359. ص 112 - 125)، سيّد حيدر از حلقه‌هاى مهم ارتباط تصوف و تشيع است، و صرف نظر از اينكه خواننده اين معنا را مطابق با حقيقت اين دو مكتب فكرى بداند يانه، آنچه در واقع رُخ داده، اين است كه در قرن هشتم ميان پيروان اين دو طريق پيوندى به وجود آمده است؛ تا آنجا كه سيّد حيدر، شيعه كامل و مؤمن ممتحن و صوفى راستين را يكى مى‌داند و متصوفه را از چهار نفر (حسن بصرى، بايزيد بسطامى، شقيق بلخى و معروف كرخى) به مكتب ائمه اثنا عشر متّصل مى‌سازد. (ص 224). البتّه اين انتساب از جهت تاريخى مخدوش است؛ زيرا حسن بصرى در روايات شيعه چهره مقبولى نيست و بايزيد با امام جعفر صادق(ع) معاصر نبوده؛ بلكه - همچنان كه گفته‌اند - بايزيد با جعفر كذاب معاصر بوده و احتمالاً با او ارتباطى داشته است. ارتباط شقيق بلخى و معروف كرخى هم با ائمه جاى بحث دارد. (رك: تشيع و تصوف. ص 117. حاشيه مترجم.)
تجديدچاپ اين كتاب، مزيتى كه بر چاپ قبلى (1347) دارد، ترجمه مقدّمه فرانسوى آن به فارسى توسّط سيّد جواد طباطبائى است. كتاب، فهرستهاى فنّى دقيق دارد كه مى‌تواند الگوى كار محقّقانِ ما در چاپ آثار فلسفى و عرفان و كلاًّ متون قديمى باشد.
امّا در رساله نقد النقود فى معرفة الوجود، در واقع بسطِ مباحث قيصرى در مقدمه شرح فصوص است و مى‌توان گفت در تقريب ديدگاه عرفانى و فلسفى در مسأله وجود و رساندن مطلب به حدّى كه بعداً در حكمت متعاليه مورد بحث قرار گرفته، قدم بلندى بوده است.
سيّد حيدر به فيلسوفان نظر خوشى ندارد؛ گو اينكه خود او را مى‌توان در عدادِ حكمت انديشان آورد. فيلسوفان در بهترين حالت - كما بيش - به عرفان روى مى‌آورند و سيّد حيدر نيز شواهد فراوانى براى اين قضيه آورده كه خواندنى است. (جامع الاسرار ص 474، 485 و 492 - 497). وى تفسيرى عرفانى هم دارد موسوم به المحيط الاعظم... كه به روى هم نسخه‌هاى چند كتابخانه، دوره كامل آن را شامل مى‌شود. خوب است كسانى كه به سير تاريخ تفسير، خصوصاً تطوّر تفسير عرفانى قرآن علاقه دارند، مطالعه‌اى بر روى تفسير عرفانى قرآن، اثر سيّد حيدر آملى صورت بدهند.



صفحه 9

مجموعه آثار ابوعبدالرّحمن سُلَمى‌
ذکاوتى قراگزلو علي رضا

مجموعه آثار ابوعبدالرّحمن سلمى، گردآورى نصراللَّه پور جوادى. (چاپ اوّل: مركز نشر دانشگاهى، 1369). ج 1، 502 ص، وزيرى.
آثار ابوعبدالرّحمن سلمى، مورّخ و راوى بزرگ صوفيه، و محدّث و مؤلف مشهور ايران در قرن چهارم و پنجم هجرى، از جهت پژوهش در تاريخ تصوف و سير عقايد و احوال اجتماعى اهميّت فراوان دارد. با آنكه اين آثار همواره مورد توجّه بوده و بسيار نيز به چاپ رسيده بود؛ امّا تفرّق زمانى و مكانى چاپهاى اين آثار، چنان بوده كه حتّى در يك كتابخانه بزرگ هم مجموعه آنها يكجا پيدا نمى‌شد. دانشمند محقّق دكتر نصراللَّه پورجوادى كوشيده‌اند اين آثار را يكجا گردآورده و در مجموعه‌اى به خوانندگان اين آثار را يكجا گردآورده و در مجموعه‌اى به خوانندگان و پژوهندگان فرهنگ اسلام و ايران عرضه كنند. و چون مجموعه اين آثار در يك مجلّد نمى‌گنجيده، قرار بر آن شده است كه در دو مجلّد عرضه گردد. و اگر طبقات الصوفيه سلمى هم - كه كتاب مفرد و مستقلى است - با اين مجموعه چاپ شود، خود مجلّد ديگرى خواهد بود. و مى‌دانيم كه طبقات الصوفيه خواجه عبداللَّه انصارى هروى تحرير فارسى كهن همان كتاب است. و نيز نفحات الأنس، تأليف مشهور جامى، بر اساس كتاب هروى تأليف شده است.

امّا رساله‌هايى كه در مجلد اوّل از مجموعه آثار ابوعبدالرّحمن سلمى گرد آمده، عبارت است از:
1- بخشهايى از حقايق التفسير، شامل تفسير منسوب به امام جعفر صادق(ع)، تفسير ابن عطا، تفسير ابوالحسن نورى و تفسير حسين بن منصور حاج كه پيشتر در تاريخ 1954 و 1968 و1970 و 1973 چاپ شده بود.
اينها برگزيده‌هايى است از حقايق التفسير سلمى كه كلّ آن تا كنون چاپ نشده است؛ و گذشته از تفسير سهل بن عبداللَّه تسترى، از اوّلين نمونه‌هاى تفسير صوفيانه است و توسط پل نويا و وليى ماسينيون تصحيح شده است. آنچه لازم به تأكيد مى‌باشد، ترديد در انتساب تفسير مورد بحث (ص 21 - 63) به امام صادق(ع) است. هر چند مصحح (پل نويا) بر صحّت اين انتساب تأكيد دارد؛ امّا مطالعه كننده شيعه و ايرانى آشنا به متون شيعه و متصوفه، هم از جهت نقد خارجى (صحّت اسناد)، و هم از جهت نقد داخلى (سبك‌شناسى و مضامين)، پى خواهد برد كه اين تفسير نمى‌تواند از امام صادق(ع) باشد و حتّى كهنه‌تر از نيمه دوّم قرن سوّم نيز نمى‌تواند باشد. مثلاً ذيل آيه «اليوم اكملت لكم دينكم» آمده است: اليوم اشارة الى يوم بعث محمّد رسول اللَّه صلعم و يوم رسالته. (ص 28). پيداست كه ائمه شيعه اين آيه را مربوط به ولايت على (ع) مى‌دانسته‌اند؛ وانگهى چگونه روز بعثت، روز اكمال دين مى‌تواند باشد؟ در همين تفسير، كلمه دعائيه «آمين» (با تخفيف ميم) به صورت «آمّين» (با تشديد ميم) آمده است (ص 23)؛ كه هرگز امام صادق(ع) و هيچ عرب فصيحى چنين اشتباهى نمى‌كند (رك: تلبيس ابليس، ترجمه فارسى، ص 232).
2- بخشى از تاريخ الصوفيه سلمى (درباره حلاج)، مستخرج از تاريخ بغداد خطيب بغدادى است كه توسط لويى ماسينيون به چاپ رسيده است.
3- جوامع آداب الصوفيه.
4- عيوب النفس و مداواتها.
اين دو اثر توسّط اتيان كولبرگ، تصحيح و چاپ شده و همراه با مقدمه و فهرستهايى كه توسط آقاى دكتر پورجوادى تهيه شده، توسط ايشان به فارسى برگردانده شده است. (ترجمه مقدمه تفسير حلاّج و ابن عطاء و تفسير منسوب به امام صادق(ع) را آقاى احمد سميعى صورت داده‌اند و مقدّمه تفسير ابوالحسين نورى را آقاى اسماعيل سعادت نوشته‌اند).
5- درجات المعاملات.
اين اثر براى اوّلين بار چاپ مى‌شود و مصحح آن، دكتر احمد طاهرى عراقى است كه يك نمونه عالى از تحقيق متون را ارائه داده‌اند؛ به ويژه با توجّه به اينكه كتاب ياد شده بيش از يك نسخه نداشته و اغلاط (سقطات) كتابتى فراوان داشته است. مصحح، منابع احاديث و اقوال را با مراجعه به متون دست اوّل پيدا كرده و براى اعلام توضيحاتى آورده‌اند. اين رساله از اوّلين كتابهايى است كه منازل و مقامات سلوك درآن ذكر مى‌شود و پيش در آمدى است براى منازل السائرين؛ لذا از جهت اهميّت رساله، اصطلاحات و تعبيرات (و در واقع مفردات فنى كتاب) نيز استخراج شده است. مقدمه مصحح نيز پرفايده مى‌باشد.
ترجمه مقدّمه‌ها، روان و شيوا، و چاپ و صحافى و تجليد كتاب نيز زيباست. ندرتاً اغلاط چاپى دارد: مثلاً در صفحه 32، سطر 16، «عندهم» غلط و «عَنِتُّم» صحيح است. همچنين در صفحه 314، سطر 4، «جنيد» غلط و «نجيد» آمده، محلّ تأمّل است.
توفيق ناشر را در ادامه خدمات فرهنگى و علمى آرزومنديم و منتظر مجلد بعدى اين اثر ارزشمند تحقيقى هستيم.









صفحه 10

پژوهش‌هاى در آستانه نشر


1. مناقب الامام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع)
ابن جعفر محمّد بن سليمان الكوفى. تحقيق محمّدباقر محمودى.
جع وتدوين مناقب على (ع) كه خود فرموده سرچشمه فضايل است، وابن ابى الحديد (متكلّم و مورخ بزرگ معتزلى) نوشته است كه آن حضرت سرچشمه فضيلتها و معرفت‌هاست؛ در تاريخ نگارشها و آثار مدوّن فرهنگ اسلامى از پيشينه‌اى بسيار كهن و از گستره عظيمى برخوردار است. بسيارى از عالمان و محدّثان فِرَق مختلف فرهنگ اسلامى در اين زمينه آثارى را پديد آورده‌اند كه امروزه مجموعه آن بخش عظيمى از ميراث فرهنگى ما را تشكيل مى‌دهد. كتاب ياد شده اثرى است در اين جهت و با انگيزه بيان مناقب امام على (ع) نگارش يافته است.
مؤلف از عالمان و محدّثان بزرگ قرن سوّم هجرى است كه كتاب را در سالهاى پايانى عمر خود نگاشته است. وى در موضوع كتاب ياد شده، با عناوين ديگرى مانند فضائل اهل البيت نيز آثارى سامان داده است. امّا كتاب مناقب وى از اهميّت ويژه‌اى برخوردار است.
كتاب ياد شده داراى 1200 حديث مسند است و مجموعه‌اى بدين سان با ويژگيهايى كه دارد، در اين سلسله آثار توان گفت كم نظير، بلكه بى نظير است. نسخه‌اى كه بر اساس آن كتاب حاضر تصحيح و تحقيق شده، متعلق به كتابخانه مرحوم آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى است كه از نسخه‌اى در يمن عكس بردارى شده است. گويا نسخه‌هاى ديگرى از آن در يمن موجود است كه اينك بدانها امكان دسترسى نيست. اميد است مسؤولان فرهنگى كشور براى دستيابى به گنجينه نسخه‌هاى خطّى در آن كشور تلاش ثمر بخشى را معمول دارند. شيوه تحقيق‌
1. تصحيح نسخه موجود و استخراج منابع و مصادر روايات از مآخذ ديگر و مقابله با آن احاديث.
2. ارزيابى و تحليل احاديث و تبيين برخى از موارد و نگارش توضيحاتى متفرقه در ارتباط با متن براى هر چه بيشتر روشن شدن آن.
3. تصحيح و تنظيم رجال احاديث و رسيدگى به اسناد روايات كه در اين بخش مجمع احياء فرهنگى اسلامى به يارى مؤلف همّت ورزيده است.
4. تنظيم فهرستهاى فنّى و كارآمد براى هر چه بيشتر سهل الوصول ساختن كتاب.
كليّه مراحل تحقيق و تصحيح كتاب پايان پذيرفته و اينك در سه جلد در حال چاپ و نشر است. اميد است در آينده‌اى نه چندان دور در دسترس پژوهشگران و عاشقان مناقب علوى گذاشته شود. 2. ترتيب الأمالى‌
ترتيب و تحقيق محمّدجواد محمودى، با همكارى و نظارت مجمع احياء فرهنگ اسلامى.
در ميان انبوه آثار مؤلفان و متفكّران اسلامى، به مجموعه‌هاى گرانقدر و سودمندى برخورد مى‌كنيم با عنوان امالى. امالى را اديبان عرب جمع املاء دانسته‌اند كه بر خلاف قياس جمعهاى عربى است. (رك: مقدّمه امالى زجاج. ص 14). امالى‌ها يادگار محافل انس و مجالس درس استادان و محدّثين و متكلمينى است كه مطالب را عرضه مى‌كردند و شاگردان با دقّت تمام آنچه را استاد مى‌گفت، مى‌نوشتند. از اين روى، از اين مجموعه‌ها به مجالس نيز ياد مى‌شود. مطالب استاد گاه انشاء وى و از حافظه بوده و ديگر گاه مكتوبى را مى‌خوانده است. اين آثار به لحاظ موضوعى، غالباً متنوع و گونه گونند.
به لحاظ زمانى پيشينه نگارش اين گونه مجموعه‌ها را پژوهشيان و كتابشناسان به قرن اوّل هجرى رسانده‌اند. مرحوم علاّمه شيخ آقا بزرگ تهرانى، اوّلين امالى را امالى پيامبر به على(ع) تلقّى كرده است. (الذريعة، ج 2، ص 306). سخن از امالى‌ها و چگونگى محتواى اين آثار در فسحت اين مختصر نمى‌گنجد. (رك: الذريعة. ج 1، ص 305 به بعد؛ مقدمه امالى زجاج. نشريه دانشكده الهيّات و معارف اسلامى مشهد. 1357. شماره 27 - 28. ص 130، مقاله امالى).
به هر حال، سنّت شناسان علوى و عالمان بزرگ شيعى در اين زمينه نيز گامهاى بلندى برداشته‌اند و مشاهير مؤلفان اين جريان ناب محمّدى، امالى گرانقدر و سودمند دارند. از جمله امالى شيخ صدوق، امالى شيخ مفيد و امالى شيخ طوسى.
چنان كه پيشتر ياد كرديم، محتوا امالى‌ها متنوع است و در لابلاى صفحات آنها موضوعات مختلف تبيين گشته است. از اين روى، توان گفت كه امالى‌ها مجموعه جُنگها و كشكول واره‌هايى است با آهنگ‌هاى مختلف علمى. گو اينكه برخى از آنها داراى موضوع واحد نيز هستند؛ مانند امالى ابن‌الشجرى در صرف و نحو.
پراكندگى موضوع امالى‌ها از يكسوى و آكندگى اين مجموعه‌ها از اطلاعات سودمند از ديگر سوى، و مآلاً صعب الوصل بودن مجموعه آنچه درباره موضوعى واحد در اين آثار آمده است؛ *48* مجمع احياء فرهنگ اسلامى را برانگيخته است تا امالى‌هاى ياد شده (امالى شيخ صدوق، مفيد و طوس) را در هم آميزد و بر اساس موضوعات تبويب و تصنيف كند. مطالب مجموعه‌ها چون در كنار هم قرار گرفته‌اند با رموزى مشخص گرديده‌اند. افزون بر اين به رجال و اسناد روايات به اجمال رسيدگى شده و توضيحاتى درباره مطالب متن آمده است. فهرستهاى فنى و متنوّعى نيز براى سهل الوصول ساختن محتواى آنها در پى خواهد آمد.
بيشترين سهم پژوهش در اين مجموعه را آقاى محمّد جواد محمودى با اشراف و نظارت محقّقان مجمع ياد شده به عهده دارد. 3. الارشاد فى معرفة حجج اللَّه على العباد
محمّد بن محمّد بن نعمان البغدادى (شيخ مفيد). تحقيق مؤسسه آل البيت (ع) لاحياءالتراث.
كتاب حاضر يكى از منابع معتمد تاريخى شيعه است. محتواى كتاب - چنان كه از نامش پيداست - در شناخت پيشوايان الهى است كه با گزارش تحليلى زندگانى على(ع) مى‌آغازد و با تيين جايگاه آن حضرت در محضر رسول اللَّه و حضور عظيم آن بزرگوار در نبردها و صحنه‌هاى حسّاس تاريخ اسلام ادامه مى‌يابد. ياد كرد امام حسن(ع) و فرزندانش، و آنگاه گزارش دقيق و نسبتاً مفصل زندگانى امام حسين(ع) و چگونگى قيام آن بزرگوار بخشهاى بعدى كتاب را تشكيل مى‌دهد. پس از آنچه ياد شد، شرح احوال ديگر امامان(ع) مى‌آيد. پايان بخش كتاب، بحثى است درباره امام زمان(ع) و مطالب مربوط به قيام و حكومت و مدّت حكومت آن بزرگوار. بدين سان اين اثر يك كتاب تاريخى است؛ امّا تاريخى توأم باتحليل، بيان و استناد. در لابلاى بحثهاى تاريخى، مطالب كلامى و آياتى از قرآن درباره امامان و احاديث آن بزرگواران نيز آمده است. الارشاد از آن جهت كه يكى از كهنترين شرح حالهاى مستقل امامان(ع) و نيز اثر خامه متكلمى سترگ و مورخى فقيه و محدّث است؛ كتابى قابل توجّه و معتمد و سودمند و كارآمد خواهد بود.
الارشاد هماره به عنوان يكى از منابع مهم تاريخى شيعه مورد توجّه بوده و بارها درايران و نجف به چاپ رسيده است. (فهرست كتابهاى چاپى عربى. ص 41). ارشاد در زمان شاه سليمان صفوى به فارسى درآمده و با عنوان التحفة السليمانية نشر يافته است. در سالهاى اخير نيز ترجمه آن همراه متن منتشر شده است. در ميان اين چاپها، گويا چاپ مطبعة الحيدريه نجف اشرف كه با اشراف و تصحيح صورت گرفته است، بهترين باشد. امّا آن نيز نه درخور ارشاد است و نه شايسته مؤلفى بزرگ چون مرحوم مفيد. اينك جاى سپاسگزاى است كه اين اثر گرانقدر، مراحل نهايى تحقيق و تصحيح را مى‌گذراند. چگونگى آن به قرار ذيل است.
نسخه‌هاى معتمد
1. نسخه كتابخانه مرحوم آيت اللَّه العظمى مرعشى، نگاشته شده به سال 565 هجرى، به خط حسن بن محمد بن حسين جاسبى. اين نسخه كه معرّب است، با نسخه سيد فضل اللَّه راوندى به تاريخ 566 مقابله شده و تصحيح رجالى آن دقيق، و به گونه‌اى است كه احياناً از مراجعه به كتابهاى رجال كفايت مى‌كند.
2. نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى؛ نسخه‌اى است نفيس، همراه با حواشى و تعليقات فراوان كه با توجّه به مقابله و مقارنه با نسخه‌هاى ديگر نگاشته شده است. شيوه تصحيح و تحقيق‌
كتاب - چونان ديگر آثار پژوهشى اين مؤسسه - به گونه‌جمعى تحقيق شده است. ابتدا پس از گزينش نسخه‌هاى ياد شده به عنوان مبناى تحقيق، اين دو نسخه را گروه مقابله و تصحيح به دقّت مقابله كرده و اختلاف نسخه‌ها را ضبط كرده‌اند. گروه ديگر با مراجعه به متون تاريخى و حديثى قبل از مرحوم مفيد، به استخراج گزارشها و احاديث آن پرداخته‌اند. در پايان تنى چند از فاضلان به ويرايش علمى و ادبى آن همّت گماشته و اطلاعات ثبت شده گروههاى پيشين را تكميل كرده‌اند. كتاب ياد شده اينك در بازنگرى نهايى است و اميد است به زودى در سلسلة مصادر بحار الانوار منتشر شود. 4. المباحثات‌
ابوعلى حسين بن عبداللَّه بن سينا. تحقيق محسن بيدارفر.
بهمنيار بن مرزبان آذربايجانى از فيلسوفان و شاگردان مشهور ابن سيناست كه برخى از مسائل مشكل و پيچيده فلسفى را در توضيح و تببينِ مطالب كتاب الشفاء با نامه از استاد خود سؤال كرده و وى پاسخ داده است. اين نامه‌ها مجموعه‌اى را سامان داده است كه به المباحثات مشهور است. مجموعه اين جوابها در كاملترين نسخه‌هاى موجود آن شش جواب است. آنچه در المباحثات گِرد آمده، از آن روى كه حاوى عقايد و آراء شخصى ابن سيناست و بدان جهت كه نامه‌ها خصوصى بوده و ابن سينا بى پرده ديدگاههايش را آورده، قابل توجّه است. از اين روى، المباحثات مورد دقّت فلاسفه و كاوشگران عقايد وى قرار گرفته است.
كتاب را به روى هم مى‌توان حاشيه گونه‌اى به الشفاء تلقّى كرد و در مجموع در فهم مطالب شيخ جايگاه بلند و اهميّت ويژه‌اى *49* دارد. نسخه‌هاى معتمد
1. كهنترين نسخه موجود كه نسخه‌اى است از كتابخانه بادليان، نگاشته شده به سال 638 كه گويا از روى نسخه اصل استنساخ شده است.
2. نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره 634.
3. نسخه‌اى از دانشگاه تهران.
افزون بر آنچه ياد شد، نسخه‌هاى ديگرى نيز در تصحيح و مقابله به كار گرفته شده است. شيوه تحقيق و تصحيح‌
نخستين نسخه به عنوان مبناى كار تحقيق و تصحيح تلقّى شده و به دقّت با نسخه‌هاى ديگر مقابله شده است. در پانوشتها، نسخه بدلها ضبط شده و موارد اختلاف مهم و قابل توجّه ياد شده است.
افزون بر اينها، متن كتاب با آثار ديگر شيخ، به ويژه شفا مقابله شده است تا ارتباط محتواى آن با آثار ياد شده روشن گردد.
پايان بخش كتاب فهرستهاى فنّى و راهنماى موضوعات و اصطلاحات آن خواهد بود. كتاب اينك در مراحل نهايى تصحيح است و به زودى به چاپ سپرده خواهد شد. يادآورى كنيم كه از اين مجموعه بر اساس نسخه موجود در دارالكتب المصرية تحرير خاصّى به عمل آمده و در كتاب ارسطو عندالعرب نشر يافته است. امّا در صورت كامل و محقّق آن براى اوّلين بار - به خواست خداوند - منتشر مى‌شود. 5. منتهى المطلب في تقحيق المذهب‌
جمال الدين ابى منصور حسن بن يوسف حلّى (علاّمه حلّى). تحقيق مؤسسه آل البيت - ع - لاحياءالتراث.
مرحوم شيخ الطائفه محمّد بن الحسن الطوسى با نگارش كتاب عظيم الخلاف، فصلى ديگر در پژوهشهاى فقه استدلالى، فراروى محقّقان گشوده است كه از آن به «فقه تطبيقى» و يا «فقه مقارن» بايد ياد كرد. فقيهان بزرگ شيعه، شيوه شيخ طوسى را در تبيين احكام الهى و نگارش «فقه تطبيقى» پى گرفتند و آثار گرانقد و پر مايه‌اى در اين زمينه سامان دادند. علاّمه حلّى، بزرگ مرزبان انديشه ناب محمّدى و قهرمان نستوه ميدان پژوهش، افزون بر دهها كتاب تفسيرى، كلامى، فلسفى، فقهى و حديثى، در اين ميدان نيز شكوهمندانه و استوار قلم زد و دو كتاب گرانقدر تذكرة الفقهاء و منتهى المطلب را نگاشت كه اينك - سپاس خداى را - هر دو در مراحل نهايى تحقيق و تصحيح و نشر هستند. از تذكرة الفقهاء در مقامى ديگر سخن گفته‌ام. (مجلّه حوزه، شماره 23، ص 157). و اينك اشاره‌اى گذرا به منتهى و چگونگى تصحيح آن خواهيم داشت.
علاّمه حلّى، خود در ضمن شمارش آثارش، از اين اثر به عنوان كتابى بى نظير ياد كرده است. (خلاصةالاقوال، ص 47). و مرحوم آيت اللَّه بحرالعلوم، آن را در شمار مفيدترين آثار علاّمه حلّى نام برده است. (رجال السيّد بحرالعلوم، ج 2، ص 273)
مرحوم علامه در چگونگى محتواى آن نوشته‌اند: در اين كتاب آراء تمام مذاهب اسلامى را در فقه آورده‌ايم و پس از ابطال آراء و ديدگاه‌هاى ديگر، به اثبات و برترى آراء فقيهان شيعه پرداخته‌ايم.
منتهى نيز مانند بسيارى از آثار مهّم فقهى، كامل نيست و آنچه از آن نگاشته شده، از آغاز فقه است تا پايان كتاب المتاجر.
متنهى المطلب به سال 1316 و 1333 قمرى، در دو جلد بزرگ چاپ سنگى شده است. اين چاپها به اندازه‌اى مغلوط و مشوّش و ناهنجار است كه برخى فقيهان از آن به منتهى الاخطاء ياد كرده‌اند. و استاد بزرگوار ما فقيه عاليقدر، بارها در بحثهاى عالى فقه از منتهى المطلب به اهميّت و عظمت ياد مى‌كردند و اغلاط فاحش و نامطلوب آن را يادآورى مى‌نمودند و آرزوى چاپ منقح و استوار آن را مطرح مى‌ساختند. اينك - سپاس خداى را - كه اين آرزو جامه عمل پوشيد و جلد اوّل آن در زمانى نه چندان دور نشر خواهد يافت.
تصحيح، تحقيق و مقابله كتاب بر اساس كهنترين و معتمدترين نسخه آن - كه برخى به خطّ مولّف نيز هست - در حال انجام است. كار پژوهش در لجنه‌هاى مختلف به گونه جمعى سامان مى‌يابد؛ بدين سان:
1. گروه مقابله و تصحيح كه نسخه‌هاى مختلف را مقابله نموده و اختلاف نُسخ را ضبط مى‌كند.
2. گروه تخريج، متشكّل از چهار گروه مستقل، براى استخراج احاديث متون شيعى و اهل سنّت و نيز اقوال فقيهان شيعه و اهل سنّت.
3. گروه تنظيم و تحقيق كه اطلاعات فراهم آمده توسط گروههاى پيشين را تنظيم و ثبت مى‌كند و كتاب را براى مراحل نهايى و بازنگرى آماده مى‌سازد.
4. گروه بازنگرى و استوارسازى متن كه متن كتاب را از نگاههاى گونه گون مورد بازنگرى و دقّت قرار مى‌دهد، تا متنى نزديك به متن مؤلف و استوار عرضه شود.
كار پژوهش و تحقيق بخشهاى پايانى كتاب همچنان ادامه دارد و جلد اوّل و دوّم آن آماده نشر است.
*50* 6. الافصاح‌
محمّد بن محمّد بن نعمان (شيخ مفيد). تحقق بنياد بعثت.
معلّم امت، مرزبان بزرگ حماسه جاويد در قرن چهارم، در دفاع از حريم امامت و تبيين و توضيح جايگاه بلند ولايت كتابى دارند با عنوا الافصاح فى امامة على بن ابى طالب (ع) استاد محمّدرضا حكيمى در كتاب خواندنى و زيباى ميرحامد حسين (كه بخش اوّل آن ياد كردى است از شيخ مفيد)، درباره شناسايى آن نوشته‌اند:
درباره امامت و فلسفه رهبرى، و حكمت سياسى اسلام. كتابى است بسيار روشنگر و غنى و تحليلى، مستند به قرآن و سنّت و تاريخ، و نشان دهنده منطق قوى شيعه، در ابعاد گوناگون پيروى از قرآن و پيامبر«ص»، و عمق متبلور فلسفه رهبرى در اسلام شيعى. مباحث گوناگون قرآنى و تفسيرى كتاب، كه همراه تحقيقات آمده است، ارج اصيل آن را بيشتر مى‌نماياند، و تقيد منطق شيعى را به كتاب خدا و سنّت صحيح رسول «ص» آشكار مى‌سازد. (ص 64).
الافصاح به سال 1368 در نجف اشرف به همّت مطبعة الحيدرية نشر يافت و پس از آن در سرآغاز كتاب عدة رسائل به گونه افست منتشر شد. بنياد بعثت با توجّه به اهميّت كتاب و جايگاه بلند آن در مباحث عقيدتى، به تحقيق دقيق آن همّت گماشته كه اينك تمام مراحل تصحيح، تحقيق و استخراج منابع آن پايان پذيرفته و در مرحله بازنگرى نهايى است. نسخه‌هاى معتمد
1. نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره 10547.
2. نسخه كتابخانه ملك به شماره 2926.
3. نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره 7443 كه در نجف توسط محمّد حسين ارموى به تاريخ 1350 قمرى كتابت شده است.
نسخه‌هاى خطّى ياد شده با نسخه چاپ مقابله شده و اختلاف نسخه‌ها ضبط گرديده است. همچنين منابع آيات و روايات و اقوال، استخراج و نشان داده شده است.
7. نفحات الرحمان فى تفسير القرآن و تبيين الفرقان‌
حاج سيّد محمّد نهاوندى. تحقيق واحد تحققات بنياد بعثت.
اثر حاضر، تفسيرى است گرانقد و سودمند كه مؤلف آن را به زبان فارسى و عربى نگاشته است. فارسى آن چندان از ترجمه آيات و توضيحاتى كوتاه فراتر نمى رود؛ امّا عربى آن تقريباً مفصّل است. جنبه‌هاى روايى تفسير بر جنبه‌هاى ديگر آن ترجيح دارد و مؤلف بزرگوار آن ضمن تفسير آيات، به ارتباط سوره‌ها توجه شايسته‌اى مبذول داشته است. توجّه به شأن نزول، بيان وجوه نظم، تبيين لغات و بازشناسى اسرار لفظى و معنوى آيات، از جمله ويژگيهاى اين تفسير است. مرحوم نهاوندى در مقدّمه كتاب، چهل «طرفه» نگاشته و در ضمن آن از مباحث مهمى سخن گفته است؛ مانند: اعجاز قرآن و دلائل آن، نزول آيات، ترتيب و جمع آن، نامهاى سوره‌ها، محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، نفى تحريم از قرآن و... . شيوه تصحيح و تحقق
نفحات بين سالهاى 1357 - 1370 قمرى در چهار جلد رحلى بزرگ و در حيات مؤلف منتشر شده است. كار پژوهش و تصحيح بر اساس همين نسخه چاپى است. در جريان تحقيق، منابع تمام آنچه مرحوم مؤلف آورده است (آيات، روايات و اقوال) استخراج شده و متن چاپى با منابع آن نيز ارزيابى و مقابله شده است. كار تحقيق و تصحيح اين تفسير، اينك در مرحله نهايى استخراج منابع است و اميد است در آينده‌اى نه چندان دور به چاپ و نشر سپرده شود.
8. معجم موضوعى تفاسير قرآن‌ طرح و اجراى مركز فرهنگ و معارف قرآن‌
تفسير قرآن كريم - كه از سده اوّل در شكلى بسيط آغاز شد و سپس ابعادى گسترده يافت - اينك گسترده‌ترين و بيشترين بخش نگارشهاى فرهنگ اسلامى را تشكيل مى‌دهد. بى گمان اين مجموعه - كه در طول قرنها و غالباً بر اساس نيازهاى گونه گون جامعه اسلامى با ديدگاههاى مختلف نگاشته شده است - از مهمترين و كارآمدترين ذخاير معرفتى فرهنگ اسلام و از سودمندترين منابع تفكّر اسلامى است. نگرشهاى مختلف و مشربهاى متفاوت در تفسير قرآن، زمينه آن شده است كه مباحث اين مجموعه تمام ابعاد را در نوردد ولابلاى صفحات اين آثار از مطالب عقيدتى، فلسفى، اخلاقى، عرفانى،تاريخى، كلامى، اجتماعى و سياسى آكنده گردد؛ و بدين سان جستجوگران را در تمام زمينه‌ها سودمند افتد.
بى گمان دستيابى به محتواى اين ميراث عظيم و آگاهى دقيق از موضوعات آن و جمع بندى اطلاعات در يك موضوع از مواضع مختلف اين مجموعه سترگ، به آسانى براى پژوهشگران ميسر نيست. بدين سان كليدى لازم است تا اين گنجينه گرانقدر را بگشايد و جستجوگران را به محتواى آن رهنمود گردد.
مركز فرهنگ معارف قرآن در دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه *51* قم كه سالهاست بر پايه يادداشتهاى تفسيرى دانشمند معظّم حضرت حجّت الاسلام والمسلمين على اكبر هاشمى رفسنجانى - رياست محترم جمهورى اسلامى - در كار تهيّه و تدوين تفسيرى است موضوعى و با ابعاد گسترده؛ اينك براى آماده سازى مقدّمات اين پژوهشى وسيع، افزون بر فيش بردارى دقيق مفاهيم آيات، براى سهل الوصول ساختن مطالب پژوهشهاى محقّقان قرآن، به فهرست كردن موضوعات تفاسير فريقين همّت ورزيده است. ابعاد اين پژوهش، كليّه تفاسيرى است كه مطالبى معتنابه و درخور داشته باشد.
با تهيّه و تدوين اين فهرست، تفسير پژوهان به سهولت مى‌توانند به تمام اطلاعات پراكنده درباره يك موضوع دست يابند. و با يارى آن، محققان در بازيابى تطوّر ديدگاهها و انديشه‌ها، به راحتى از آراء و ديدگاههاى مفسّران مختلف مطلع مى‌شوند.
افزون بر آنچه ياد شد، اين معجم براى نگارش تفسيرهاى موضوعى - كه اينك از اقبالى شايسته برخوردار است - رهنمود شايسته و رهيارى كارآمد خواهد بود. كار فهرست‌گيرى و تنظيم موادّ اوّليّه را گروههايى از فاضلان حوزه به عهده دارند كه اميد است هر چه سريعتر پايان پذيرد.
9. فرحة الغرى (فى تعيين قبر اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام)
السيّد ابى المظفّر غياث الدين عبدالكريم بن احمد طاووس الحلّى. تحقيق مهدى نجف.
اين كتاب از مهمترين منابع تاريخى مربوط به تعيين محلّ دفن امام على(ع) است كه از ديرباز مورد توجّه و استناد عالمان بوده و از جمله مصادر بحارالانوار است. مؤلف از عالمان و مورّخان و سنّت‌شناسان بزرگوار قرن هفتم هجرى و يكى از چهره‌هاى برجسته خاندان مشهور و پرآوازه طاووس است.
كتاب در دو مقدّمه و پانزده باب سامان يافته است؛ بدين سان كه در مقدمه اوّل، مؤلف براى اثبات اينكه محلّ دفن آن حضرت غرى است؛ دلايلى عرضه مى‌كند و در مقدّمه دوّم از علل اختفاى مرقد مطهّر پرده بر مى‌دارد. آنگاه در باب اوّل از روايات پيامبر در اين زمينه سخن مى‌گويد و در باب دوّم از احاديث على (ع)، در باب سوّم از گفتار حسن و حسين (ع) و در باب چهارم و پنجم از سخنان امام زين‌العابدين و امام محمّدباقر (ع) سخن رفته است. از باب ششم تا يازدهم به گزارش احاديث ديگر امامان(ع) اختصاص يافته است. در باب دوازدهم نيز گفتار زيدبن على، و در بابهاى ديگر سخنانى از ديگران را به دست داده است. همچنين در ضمن باب پانزدهم، از كراماتى كه از آن مرقد مطهّر ديده شده، ياد شده است.
فرحة الغرى نخست بار به سال 1311 در تهران و ديگر بار به سال 1368 در نجف چاپ شده و سپس در ايران به گونه افست از روى چاپ نجف نيز منتشر شده است.
اينك آقاى مهدى نجف به پژوهش آن همّت گماشته كه در آينده‌اى نه چندان دور منتشر خواهد شد. چگونگى تحقيق در اين اثر به قرار ذيل است:
كتاب بر اساس چهار نسخه خطّى متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوى و كتابخانه مرحوم آيت اللَّه مرعشى مقابله و تصحيح شده و آنگاه متن كتاب با آنچه از آن در بحارالانوار، وسائل الشيعة و دلائل البراهين آمده، مقايسه شده و در مجموع، اختلافها در پانوشت آورده شده است.افزون بر آنچه آمده، در پانوشت نيز گزارش كوتاهى از زندگانى رجال متن آورده و كلمات مشكل توضيح داده شده است.
10. الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة تحقيق محسن آل عصفور.
مرحوم آيت اللَّه شيخ يوسف عصفورى بحرانى (معروف به صاحب حدائق)، از عالمان، فقيهان، اديبان و محدّثان بزرگ قرن دوازدهم هجرى است. آثار گرانقدر وى در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى مورد توجّه و مراجعه عالمان و جستجوگران حقايق علمى است. مهمترين و مشهورترين اثر وى، كتاب ياد شده است كه از متون گرانسنگ و مفصّل فقهى است، و در كثرت فروع، جمع روايات و توجّه به اقوال و تتبّع آراء كم نظير است.
مؤلف در كتاب ديگرش (لؤلؤة البحرين، ص 446) مى‌گويد:
اين كتاب ما - سپاس خداى را - كه در ميان كتابهاى فقهاى ما مانند ندارد، در جمع نصوص متعلق به مسائل فقه، جمع اقوال و فراهم آوردن فروعات هر مسأله، كسى بر آن سبقت نگرفته است.
در مقدّمه آن نيز هدف از نگارش حدائق را تأليف كتابى جامع أحكام و شامل روايات پيامبر و امامان(ع) و حاوى امّهات مسائل فقه و فروع آن دانسته است.
جايگاه بلند حدائق و ويژگيهاى ياد شده‌اش، موجب گرديده كه عالمان و فقيهان، اين اثر را مورد ستايش و توجّه قرار دهند. از جمله رجالى بزرگ، ابوعلى محمّد بن اسماعيل حائرى درباره آن نوشته است:
كتابى است گرانقدر و يقيناً عديم النظير. مؤلف تمام اقوال را و گرد آورده و به اخبار امامان (ع) توجّه شايسته‌اى كرده است؛ امّا به لحاظ تمايل به اخباريگرى، به استدلالهاى اصولى كه امّهات ادّله فقهيّه است، ارزش لازم را نداده است. (منتهى المقال، ص 51).
مرحوم سيد محسن امين نيز آن را به بى مانندى در فقه ستوده است. (اعيان الشيعة، ج 1، ص 146).
حدائق نخست بار به سال 1315 در تبريز از طريق چاپ سنگى نشر يافته است. دوّمين بار به سال 1377 هجرى در نجف اشرف چاپ محقّق و حروفى آن آغاز شده و تا جلد شانزدهم منتشر شده است. چاپ بقيّه مجلدات را با افست مجلّدات پيشين و تكلمه آن با عنوان عيون الحقائق الفاخرة، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم پى گرفت. اين چاپ در مجموع بيست و هفت جلد خواهد بود. چاپ ياد شده با همه مزايايى كه دارد؛ چون بر اساس نسخه مؤلف نبوده است از افتادگيها، تحريفها و تصحيفها به دور نمانده است.
از اينرو، آقاى محسن آل عصفور به تحقيق و تصحيح و تعليق دوباره اين اثر همّت گماشته‌اند؛ بدين سان:
1. نسخه مؤلف با متن چاپى مقابله مى‌شود و به اختلاف نسخه‌ها اشاره مى‌گردد.
2. افتادگيهاى حواشى مصنّف با اشاره به اختفا نسخه‌ها استدراك مى‌گردد.
3. الفاظ غريب و لغات مشكل به دقّت توضيح داده مى‌شود.
4. شرح احوال كوتاهى از رجال متن با اشاره به مصادر آن در پانوشتها مى‌آيد.
5. منابع تمام اقوال ياد شده درمتن استخراج مى‌شود.
6. كلمات مؤلف كه از آثار و حواشى ديگر وى در متن آمده و يا بدان اشاره شده است، نشان داده مى‌شود و برخى از اقوال و آراء وى براى تكميل و تتميم بحث مى‌آيد.
7. متن اقوال و آراء اشاره شده فقيهان، در پاورقيها عيناً نقل مى‌شود.
8. آراء فقهى عامّه استخراج شده و مصادر اقوال اشاره شده دقيقاً ياد مى‌شود.
در اين چاپ، تمام مجلّدات كتاب، فهرست موضوعات، اعلام، مصادر، احاديث و آيات را به همراه خواهند داشت. جلد اوّل اين مجموعه، بحث و فحص گسترده‌اى خواهد بود از مؤلف و كتاب. جلد اوّل كتاب، در آينده اى نه چندان دور به همّت دفتر انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم منتشر خواهد شد.
11. مشارق انوار اليقين فى اسرار اميرالمؤمنين(ع)
حافظ رجب برسى. تحقيق محسن بيدارفر.
مؤلف از محدّثان و محقّقان قرن هشتم و نُهم هجرى است. علاقه ژرف و عشق شگرف وى به امام المتقين و اميرالمؤمنين (ع) و فرزندان بزرگوار، مشهور است. او آثارى چند در فضايل و مناقب اين خاندان و نشر فضايل ايشان نگاشته است كه مهمترين و مفصّلترين آنها كتاب ياد شده است. نويسنده در قرن نهم مى‌زيسته است؛ زمانى كه با ظهور عرفاى بزرگ، مطالب فراوانى در بيان ولايت تكوينى و تشريعى و مرتبه انسان كامل تشريح شده بود و برخى از ناگفته‌ها از پرده اسرار برون افتاده بود.
مؤلف در چنين فضايى، و به پندار اينكه وضوح مطالب ديرياب، آنها را از حالت اسرار بيرون نموده است؛ احاديث فراوانى را كه پيش از وى زمينه مناسبى براى نشر نداشت، آورده و راز و رمزهايى را از پرده برون انداخته است. از اين رو، آثار وى و به ويژه كتاب ياد شده، مورد گفتگوهاى بسيار قرار گرفته و برخى او را محبّ غالى دانسته و با بى توجّهى و يا روى مصالحى بر او طعن زده‌اند. برخى نيز وى را ستوده و با تمام توان از او و آثارش دفاع كرده‌اند. (رك: الغدير، ج 7، ص 36؛ اعيان الشيعة، ج 6، ص 465 - 466.
گفتنى است كه ورود او در علم اعداد و يادكرد مناسبتهاى عددى در فضايل اهل بيت(ع) غرابت بيشترى به مطالب وى داده است. البتّه مؤلف، خود نيز به هنگام نگارش، به اين داوريها توجّه داشته است. از اين روى در مقدّمه كتاب نوشته است:
لا ذنب لى غير انى وريت زندالأخبار و رويت زبدالأخيار... فحمل بعض ما اوردت جهلاً بما اردت... و اداها من لا يعلم الى من لايفهم... فنسبوه اذلم يفهموه الى قول الغلاة وهو من اسرار الهداة.
به هر حال، كتاب حاضر از زمان تأليف، ميان عالمان و محدّثان متداول بوده است؛ و در دوران گسترش چاپ و نشر، چندين بار به گونه مغلوط، مشوّش و محرّف و با اعمال سليقه‌هاى گونه گون در حذف و ويرايش، در بمبئى و بيروت، و به طور افست از روى اين چاپها در ايران، منتشر شده است. با آنچه ياد شد، چاپ منقّح و محقّق آن ضرور مى‌نمود كه اينك در مراحل نهايى پژوهش و تصحيح است. نسخه‌هاى معتمد
1. نسخه كتابخانه مدرسه شهيد مطهرى تهران به شماره 1790.
2. نسخه كتابخانه مدرسه فيضيه به شماره 630 كه اين دو نسخه با نسخه اصل مقابله شده است.
*53* بررسى نسخه‌هاى موجود نشان مى‌دهد كه كتاب مشارق انوار اليقين دو تحرير داشته است كه اين دو در موارد مختلفى با هم تفاوت دارند. نسخه تحرير دوّم نيز در اين تحقيق و تصحيح مورد توجّه قرار گرفته و با نسخه مشهور تطبيق شده است. شيوه تصحيح
1. مقابله نسخه‌هاى ياد شده و ضبط اختلاف نسخه‌ها و آنگاه مقارنه و تطبيق با تحرير دوّم كتاب.
2. استخراج مصادر احاديث و منابع كتاب وى و تطبيق منقولات مؤلف با مصادر اصلى.
3. تنظيم پانوشتهايى در توضيح برخى وارد كتاب و احياناً در تأييد آنچه مأخذ آن يافت نشده است.
بخش عظيمى از كار پژوهش و تصحيح كتاب انجام شده است و بقيّه در حال تحقيق و پژوهش است كه اميد است به زودى پايان‌پذيرد.
12. الوافية
مولى عبداللَّه بن محمّد البشروى الخراسانى (م 1071). تحقيق سيّد محمّد حسين رضوى.
اثر حاضر از كتابهاى مهم و گرانقدر اصولى است كه بايد آن را حلقه اتّصال بين معالم و آثار نگاشته شده به وسيله وحيد بهبهانى و شاگردان وى دانست. وافيه هماره مورد توجه عالمان و محققان بوده است؛ از اين روى بسيارى از فقيهان و اصوليان بر آن شرح نوشته و گروهى آن را حاشيه زده و يا در توضيح مواردى از آن تعليقه نگاشته‌اند. مؤلّف آن مرحوم ملاعبداللَّه بن محمّد (مشهور به فاضل تونى) از عالمان فقيهان و اصوليان دقيق النظر و ژرف انديش و از زاهدان پاك نگر و بلند همت شيعه در قرن يازدهم هجرى بوده است. كتاب وافيه وى به روشنى نشانگر قوّت استدلال، ابتكار آراء، عمق انديشه و استوارى مبانى اوست. وى در تبيين مطالب به آنچه ديگران آورده‌اند بسنده نمى‌كند و در محدوده تنظيم بحثهاى پيشينيان و گزينش يكى از اقوال نمى‌ماند؛ بلكه براى استوار سازى مبانى خود به ادلّه مستقل و ابتكارى دست مى‌يازد و آراء و انديشه‌هاى جديدى عرضه مى‌كند كه پيش از وى نبوده و پس از وى محلّ بحث و گفتگو قرار گرفته است. مانند حجيّت خبر واحد، تفصيل بين احكام وضعيّه و تكليفيّه در حجيّت استصحاب، قائل شده به مُسْقطِ سومى براى تكليف، افزون بر اطاعت و عصيان و... .
به هر حال شخصيّت عظيم مؤلف، استوارى مطالب و ابتكارى بودن برخى از مباحث آن، همراه با گزيده گويى و پيراسته نگارى و جزالت تعبير و رصانت بيان آن، وافيه را در مجموعه آثار اصولى، در جايگاهى بلند قرار داده است.
وافيه نخستين بار به سال 1301 در لكنهو به قطع رقعى در 189 صفحه چاپ و منتشر شده است. اين چاپ مانند كتابهاى ديگرى از اين دست؛ از اغلاط فاحش و ناهنجارى تهى نبوده است. اهميّت كتاب و سودمندى آن، چاپى منقح و شايسته را الزامى مى‌ساخته است كه اينك به همت فاضل ارجمند جناب آقاى رضوى به شيوه‌اى كه ياد مى‌كنيم در حال تحقيق است. نسخه‌هاى معتمد
1. نسخه آستان قدرس رضوى مشهد، نگاشته شده به سال 1121.
2. نسخه مدرسه فيضيّه قم، نوشته شده به سال 1134.
3. نسخه مدرسه فيضيّه، نوشته شده به سال 1230.
4. نسخه مدرسه فيضيّه، نوشته شده به سال 1256.
5. نسخه چاپى سنگى، چاپ شده در لكنهو به سال 1309. شيوه تحقيق‌
1- مقابله نسخه‌ها: در مقابله نسخه‌ها، نسخه اوّل به لحاظ قدمت و صحّت متن، اصل قرار گرفته و اختلاف نسخه‌ها در پانوشتها آمده است. مگر موردى كه آنچه در نسخه‌هاى ديگر آمده ترجيح داده شود كه در متن مى‌آيد، با اشاره به انگيزه گزينش.
2- تخريجها: تمام آيات و روايات و اقوال تخريج شده و به منابع آن ارجاع داده شده‌اند. محقق محترم در رديابى اقوال، افزون بر استخراج اقوال غير مصرّح و ضمنى و ارجاع تمامت آنها به متون اصلى، مباحث مذكور را در منابع اصولى ديگر مذاهب اسلامى قبل از مؤلّف نيز رديابى نموده و مواضع آن را به دقّت نشان داده است. و با اين عمل طاقت سوز و سودمند، از يك سو به تطوّر تاريخى مسائل اصولى يارى رسانده است، و از سوى ديگر راهنمايى ساخته براى جستجوگران از مسائل اصولى در منابع گونه‌گون.
3- تمام اعلام و محقّقان و عالمان ياد شده در متن كتاب به اجمال معرّفى شده‌اند.
4- در پايان، فهرستهاى فنى كتاب خواهد آمد. مانند فهرست آيات، روايات، اصطلاحات، اعلام، كتابها، موضوعات و... .
كتاب ياد شده اينك مراحل نهايى تحقيق و تعليق را مى‌گذراند، كه اميد است در آينده‌اى نه چندان دور به چاپ و نشر سپرده شود.


صفحه 11

ضرورت اِحياء ميراث فقهى
مختارى رضا

1. رساله‌هاى فقهى درباره غنا
نقش بسيار حسّاس و اهميتِ داشن فقه از جنبه‌هاى گوناگون، نه جاى شك و ترديد است و نه مى‌توان در اينجا به تفصيل به آن پرداخت. يكى از راههاى تكامل و تقويت اين دانشِ حياتى، احياء آثار فقهىِ فقيهان بزرگ شيعه در طول تاريخ است. بسيارى از فقيهانِ نامدار، علاوه بر كتابهايى كه در سراسر يا بخشى از ابواب فقهى نگاشته‌اند، در زمينه بسيارى از مسائل - به دلايلى و ازجمله اهميّت ويژه آنها - رساله‌هاى جداگانه و مستقل پرداخته‌اند؛ مانند مسأله نماز جمعه در عصر غيب، اراضى خراجيه، غنا، نماز مسافر، مناسك حج، رضاع، ارث زوجه، عدالت، قبله، صيغ عقود، ذبائحِ اهل كتاب و... و به گفته حضرت استاد آيةاللَّه حسن زاده آملى در سرآغاز يازده رساله فارسى (ص سيزده): «رسائل عالمان، تراث علمى ارزشمند آنان است كه در موضوعات خاص با اهتمام فارد و عزم واحد تحقيق و تصنيف شده‌اند. لذا غالباً در موضوعاتشان انفع از صحف مبسوطه و اوقع فى النفوس اند».
تصحيح فرابنيادى و نشر آراسته و وزين اين گونه نوشته‌ها در مجموعه‌هايى در كنار هم و به ترتيبى خاص، از جهاتِ گوناگون سودمند و بلكه لازم است؛ از اين رو پيشنهاد مى‌شود فاضلانى كه آهنگِ نشر معارف شيعى دارند - به شرط احراز شرايط و صلاحيتهاى لازم - چنين موضوعى را هم مدّنظر قرار دهند.
از ميان مباحثى كه پيشينيان به تفصيل به آن پرداخته و رساله‌هاى مستقل و متعدّدى درباره آن نوشته‌اند، مسأله «غنا» است كه از مسائل مبتلا به و حسّاس روز نيز هست. خوشبختانه تعداد زيادى از رساله‌هاى مربوط به غنا از دستِ تطاول روزگار مصون مانده و به دست ما رسيده است. در ذيل به معرّفى مهمترين اين رساله‌ها و مشخّصات نسخه‌هاى خطى آن اشاره مى‌كنيم؛ باشد كه اين رساله‌ها به گونه‌اى شايسته - و نه آبكى - تصحيح، و به ترتيب تاريخ تأليف در يك يا چند مجموعه منتشر شود.
گفتنى است كه در اينجا به تعدادى از اين دست رساله‌ها اشاره مى‌شود و بناى كار بر استقصاى تام نبوده و طبيعى است كه پيشاهنگان اين ميدان به تعدادى ديگر دست يابند.

1. رسالة فى تحريم الغناء از محقّق سبزوارى، صاحب ذخيره و كفاية. (متوفاى 1090 قمرى). نسخه‌ها:
أ مدرسه عالى شهيد مطهرى، شماره 13/8190 (فهرست سپهسالار، ج 5، ص 352).
ب - كتابخانه مسجد اعظم قم، شماره 795 (فهرست، ص 299).
ج - كتابخانه مجلس شوراى اسلامى (كتابخانه شماره 1)، شماره 2/3363 (فهرست، ج 10، ص 873 - 874).
د كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، ميكروفيلم شماره 2/3563 (فهرست ميكروفيلم‌ها، ج 2، ص 213).
نسخه ديگرى مربوط به غنا از محقّق سبزوارى در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به شماره 14/3514 (فهرست، ج 12، ص 2526) موجود است كه با نسخه‌هاى فوق، تفاوت دارد.
2. تنبيه الغافلين و تذكير العاقلين از شيخ على عاملى، نواده صاحب معالم و نويسنده الدّر المنثور (متوفاى 1103/1104 قمرى) كه ردّ بر رساله محقّق سبزوارى است. (الدّرالمنثور، ج 1، ص س - ش). نسخه:
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، ميكروفيلم 1/3653 (فهرست ميكروفيلم‌ها، ج 2، ص 212 - 213).
3. رسالة فى الغناء و عظم إثمه از محمّد اسماعيل *55* خواجويى، استادِ مولى مهدى نراقى (متوفاى 1173 قمرى) كه ردّ بر محقّق سبزوارى است. (ذريعة، ج 16، ص 60 - 61). نسخه‌ها:
أ: كتابخانه ملك، شماره 1/591 (فهرست، ج 5، ص 90).
ب: كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، شماره 2/8721 (فهرست، ج 17، ص 204).
4. رسالة فى الغناء از محمّد رسول كاشانى (ذريعة، ج 16، ص 62). نسخه:
مدرسه عالى شهيد مطهرى، شماره 5/7564 (فهرست، ج 5، ص 353).
5. رساله‌اى از عبدالصمد همدانى (متوفاى 1216 قمرى). نسخه‌ها:
أ: كتابخانه نجومى در كرمانشاه (دليل المخطوطات از سيّد احمد حسينى، ص 255).
ب: كتابخانه ملّى، شماره 7/3039 فارسى (فهرست، ج 6، ص 811).
6. روضةالغناء فى تحقيق موضوع الغناء از ابوالمجد آيةاللَّه شيخ محمدرضا نجفى مسجد شاهى (متوفاى 1360 قمرى).
حضرت امام خمينى - قدّس سرّه - بخش عمده‌اى از اين رساله را در بحث غنا از مكاسب محرّمه خود (ج 1، ص 198 به بعد) آورده‌اند. افزون بر آن، در مجله نور علم (شماره 16 ص 123 - 130) هم چاپ شده است و نسخه‌اى خطى از آن در كتابخانه مرحوم آيةاللَّه سيّد احمد زنجانى به شماره 112 موجود است (آشنايى با چند نسخه خطى، دفتر اوّل، ص 239).
7. رسالة فى الغناء از سيد محمود خوانسارى موسوى، شاگرد مرحوم آيةاللَّه سيد محمد هاشم چهار سوقى (متوفاى بعد يا در سال 1288). نسخه:
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، شماره 6/1136، جزء كُتب مشكاة (فرست مشكاة، ص 1892) (ذريعة، ج 16، ص 61 و 80).
8. رسالة فى الغناء از ميرزا عبدالرزاق بن عليرضا قزوينى اصفهانى، مشهور به واعظ حائرى، متولد 1291. (ذريعة، ج 16، ص 62).
از وصف شيخ آقا بزرگ در ذريعة بر مى‌آيد كه نسخه‌اى از آن را ديده است.
9. رسالة فى الغناء از آقا محمدعلى كرمانشاهى نزيل تهران، متوفاى 1269. (ذريعة، ج 16، ص 62). نسخه‌اى از آن را شيخ آقا بزرگ در ذريعة ياد كرده است.
10. رسالة فى الغناء از مولى نظرعلى طالقانى تهرانى، متوفاى 1306 و شاگرد شيخ انصارى. اين رساله با كتاب مناط الاحكامِ وى چاپ شده است. (ذريعة، ج 16، ص 62).
11. رسالة فى الغناء و تحليله از فيض كاشانى (ذريعة، ج 16، ص 62).
12. رسالة فى الغناء و تحليله از شيخ محمّد هادى تهرانى، متوفاى 1321. شيخ آقا بزرگ، نسخه‌اى از آن را ديده است. (ذريعة، ج 16، ص 62 - 63).
13. رسالة فى الغناء موضوعاً و حكماً از ميرزاى قمى، متوفاى 231 كه در آخر كتاب غنائم وى چاپ سنگى شده است. (ذريعة، ج 16، ص 60).
*

طبيعى است كه اين طرحى ابتدايى است و ممكن است در طىّ كار و تحقيق، توجّه به نكاتى لازم افتد كه در اين طرح به آنها اشاره نشده است. مى‌افزايم كه برخى عالمان به مناسبتهاى مختلف و در جاهاى گوناگون دراين زمينه مطالبى مرقوم داشته‌اند كه شايسته است اين مطالب هم جداگانه درج شود. مثلاً مرحوم استاد همائى در حواشى خود بر مصباح الهداية و مفتاح الكفاية (179 - 186)، مطالب سودمندى درباره غنا آورده است.
يادآورى مى‌شود كه اطلاعات مربوط به نسخ خطى، از فهرستهاى نسخه‌هاى خطىِ كتابخانه‌ها آورده شده و ممكن است در برخى از آن فهرستها سهو و خطا و تسامح رخ داده باشد.


صفحه 12

گفتگو با استاد على اكبر غفّارى‌



استاد على اكبر غفّارى، محقّق سختكوش و احياگر ميراث تشيّع، به سال 1303 شمسى در تهران در خانواده‌اى مذهبى ديده به جهان گشود. وى با همه سختى و تنگدستى كه بر فضاى خانواده حاكم بود؛ در سايه ايثار و نستوهى مادر بزرگوارش تحصيلات ابتدايى را گذراند. عشق به قرآن، وى را به محفل يكى از قاريان معروف تهران كشاند و موفق به بهره مندى از محضر وى، در دانش قرائت و مسائل مربوط به تجويد شد. سپس در مدرسه مروى - كه آن زمان رونق بسزايى داشت - وارد شد و در محضر عالمان آن حوزه تا شرح لمعه را تلمّذ كرد. در ادامه دانش اندوزى، درس تفسير مرحوم آيت اللَّه حاج ميرزا كمره‌اى، بُعدى ديگر از شخصيّت استاد را شكل داد.
استاد در تهران تا پايان سطح را فرا گرفت و براى درك محضر استادان بزرگ فقه و اصول حوزه قم، گاهى در حوزه علميّه و در محضر درس استادان آن ديار در مراحل عالى خارج فقه و اصول حضور يافت. و در همين ايّام بود كه از محضر پرفيض مرحوم آيت اللَّه اشراقى در تفسير قرآن بهره گرفت.
حضور سختكوشانه وى در محضر آيت اللَّه آقا سيّد كاظم گلپايگانى - ره - و فرا گرفتن يك دوره تفسير كامل، در قوام فكرى و گستره معلومات استاد تأثير فراوانى نهاد. و آنگاه كه در فضاى پژوهش قرار گرفت؛ مصاحبت مداوم با چهره منوّرى چون مرحوم محدّث ارموى و آيت اللَّه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى، در استحكام و استوارى پژوهشهاى وى نقش بسزايى را ايفا كرد.
استاد در ميدان تحقيق، استوار و سختكوش؛ و در عشق به ميراث تشيّع و احياء آن، بى قرار و نستوه است. فروتنى در تحقيق، خضوع علمى در فراگيرى، و بزرگداشت قله سانان مذهب، از جمله ويژگيهاى اين محقّق دقيق النظر است. وى با راست قامتى شگفتى، به دور از هياهو و جنجال روزمره، بيش از 250 اثر را احياء كرده و يا بر طبع دقيق آنها نظارت نموده و يا مستقلاً تأليف كرده است.
آينه پژوهش محضر اين ميراث‌دار سختكوش را مغتنم شمرده و مصاحبه‌اى را ترتيب داده است كه اينك در پيش رو داريد. استاد از اهميّت آثار مرحوم شيخ صدوق، ضرورت احياء متون، لزوم تلاش گسترده و عظيم براى تحقيق در جوانب گونه‌گون فرهنگ اسلامى، ويژگيهاى پژوهش استوار و سودمند، سخنانى دلنشين و خواندنى دارند. آينه پژوهش‌ پژوهش: در آغاز كلام مايل هستيم كمال تشكّر و قدردانى ما را پذيرا باشيد؛ حضرتعالى با قبول زحمت، ما را در تعقيب مهمترين هدف خود كه ارائه كوله بار تجربيّات محقّقان بزرگ است، يارى فرموديد. اوّلين سؤال ما، ابتدايى‌ترين پرسشى است كه براى غالب آشنايان با آثار تحقيقى شما مطرح مى‌شود:
چرا در تحقيقات شما آثار مرحوم شيخ صدوق - ره - جايگاه ممتازى يافته است؟
استاد: انگيزه و احساس من در توجّه بيشتر به آثار مرحوم شيخ صدوق از آنجا آغاز شد كه استاد ادبيات ما عنايتى خاص به اين آثار داشت. ايشان اصرار مى‌ورزيد كه همراه با هر درسى، متون ادبى سطح بالا مطالعه شود و به ما توصيه مى‌كرد *57* كه آثار مرحوم صدوق را مطالعه كنيم. حقير نيز با مطالعه اين آثار، متوجّه غلطهاى چاپى بسيار و يا معضلاتى كه در آنها بود، شدم. معضلاتى كه گاه به دشوارى نيز غير قابل حل مى‌گشت. در اين مرحله، متوجّه نسخه‌هاى ديگر شدم تا بلكه راه حلّى پيدا شود؛ و اين نخستين گام در راه تحقيق متون بود. زيرا با خود مى‌انديشيدم كه چرا بايد ذخائر فرهنگ شيعه و آثار عالمان بزرگ آن كه هر كدام ستاره‌اى درخشان و موجب آبروى اين فرهنگ غنى مى‌باشند؛ اين گونه به لحاظ سخافت طبع از آسمان جهان علم افول كرده و در كُنج انزوا رو به فراموشى بگذارد. ما كه امروزه وظيفه تبليغ اسلام و دفاع از فرهنگ شيعه را بر عهده داريم، تا چه ميزان به سليقه و نظريّات مجامع علمى و فرهنگى دنيا و طبقه متفكّر و اهل مطالعه توجّه كرديم! چرا بايد هنوز به اين مهم نينديشيده و با ساده انگارى اين وظيفه خود را تنها با افست چاپ سنگى از آثار عالمان بزرگ به انجام رسانيم. سليقه و انتظار طبقه متفكّر و كتابخوان امروز بسيار متفاوت و نوع ديگرى است و با توقعى كه پيشتر بود؛ بسيار فاصله گرفت. به هر صورت با خود مى‌انديشيديم كه ما بايد در ارائه فرهنگ اسلامى از نظر شيعه، به اين نوقع و انتظار توجّه داشته باشيم. اين نسل كه معلومات و انديشه‌هاى خود را براى باقى ماندن و استفاده مجدّد به كامپيوتر مى‌دهد، چگونه مى‌تواند گرايش به فرهنگى داشته باشد كه منابع اصيل آن به شيوه كهنه و اوّليّه چاپ شده و با نشر امروزى هماهنگ نيست!
نخستين گام براى حضور مفيد و فعّال فرهنگ شيعه در پهنه فرهنگى جهان فكر، هماهنگى نشر و انتشار منابع اصيل آن با مقتضيبات زمان است. امروز در تجديد چاپ، اين منابع بايد به گونه‌اى مراعاتِ تصحيح و تنقيح و ديگر مسائل آن شود كه حدّاقل تا دويست سال ديگر جذابيّت خود را حفظ كند. چرا كه آنچه امروزه منتشر مى‌شود، گاه تا هزار سال ديگر درون كتابخانه‌ها خواهد ماند.
بنابراين، بنده انگيزه ابتدايى خود را براى ورود به عالم تصحيح و تنقيح متون از آثار مرحوم صدوق برگرفتم. در گامهاى بعدى همراه با توجّه بيشتر به اين عالم، در آثار آن مرحوم نيز جلوه‌هاى جديدى را يافتم. خيلى زود از طريق آثار مرحوم صدوق متوجّه شدم كه آنچه اختلاف ميان مذهب شيعه و مذاهب اهل سنّت است؛ اختلافات علمى و فرهنگى است و هيچ اختلاف قومى و تفرقه افكنانه كه ميان مسلمين ايجاد كينه و دشمنى كند؛ وجود ندارد.
اين براى من خيلى جالب بود؛ چرا كه ما مسلمانها از قرآن پيروى مى‌كنيم و در بسيارى از اصول يكسان مى‌انديشيم و عمل مى‌كنيم. بنابراين «يد واحده» اى هستيم در مقابل دشمنان اسلام و نبايد هيچ امرى اين وحدت و يگانگى را سُست كند. به نظر بنده آنچه در باب تقيّه در فرهنگ شيعى ما وجود دارد، علاوه بر صيانت نفس و ممانعت از دشمن تراشى؛ اشاره به اين حقيقت نيز هست كه بايد امورى كه منجر به اختلاف و دو دستگى شود، در ميان مسلمين امكان بروز نيابد. تأكيد فراوان ائمه ما - سلام اللَّه عليهم اجمعين - بر اين مهم از اين باب است كه آنان دوست نداشتند وحدت اسلامى در ميان مسلمين شكسته شود تا نفع آنان را دشمنان اسلام ببرند. همچنين فتواى فقهاى بزرگ ما در باب هماهنگى اعمال در مراسم حج، برخاسته از همين انديشه است.
آنچه آثار مرحوم صدوق را به عنوان ستاره‌اى درخشان در فرهنگ شيعه نور بيشترى مى‌بخشد؛ تسلّط ساده و روان ايشان بر مجموعه عقايد شيعى و روايات مشايخ شيعه در آن زمان است. آن بزرگوار چه مسافرتهاى زيادى انجام دادند و چه مسافتهاى طولانى را به انگيزه حضور در مجالس بزرگان و *58* بهره‌مندى از مشايخ بزرگ شيعه طى كردند. مرحوم صدوق تقريباً به تمام بلاد مسلمين - اعم از شيعه و سنّى - كه احتمال مى‌داده است كسى را آنجا بيابد و استفاده‌اى از آن برگيرد، مسافرت كرده است.
من از بعضى آقايان، از جمله آيت اللَّه ربانى شيرازى خواستم كه مرا در جمع آورى صورت اين مسافرتها يارى كنند. ايشان - رحمه اللَّه - پذيرفتند و آن را در مقدّمه معانى الاخبار چاپ كرديم. اين ويژگى به مرحوم صدوق عظمت مى‌دهد و ايشان را در مقايسه با ديگر بزرگان، امتيازى خاص مى‌بخشد. مثلاً شما مرحوم شيخ مفيد را بنگريد: ايشان در اين راه (مسافرت براى ديدار مشايخ)، زحمت چندانى متحمل نشدند و براى ديدن مشايخ و اخذ حديث از آنان مسافتى بيشتر از مسافت ميان بغداد و بصره را نپيمودند. و حتّى بدين عنوان از عراق خارج نشدند. نتيجه اين روش با آن طى مسافتها و حضور در نزد مشايخ بزرگ، بسيار فرق مى‌كند. مرحوم صدوق هر جا دانشمندى صاحب اجازه گرفته است، او را ملاقات كرده و از او براى نقل از كتابش اجازه گرفته است. در راستاى همين مسافرتها بود كه ايشان در شهر فرغانه، بر ابو عبداللَّه سيّد نعمه محمّد بن الحسن بن اسحاق - كه يكى از آشنايان پدر ايشان بوده است - وارد مى‌شود و او مسأله نبودن فقيه را مطرح و از اين بابت شكايت مى‌كند. اين امر موجب آن مى‌شود كه مرحوم صدوق سه سال تمام در آن شهر كه از موطن آن بزرگوار دور بوده، رحل اقامت مى‌افكند و على رغم عدم دسترسى به بسيارى از منابع و متون، كتاب عظيم من لايحضره الفقيه را مى‌نويسد. همچنين در ادامه كار و روش خود، دوبار به نيشابور مسافرت مى‌كند. مجالسى كه در كتاب امالى دارد، روز حركت ايشان به نيشابور و بازگشت ايشان را مشخص مى‌كند. مرحوم آيت اللَّه ربانى شيرازى حساب كرده بودند كه مدّت اقامت ايشان در نيشابور، بيش از سه سال بود. اين مرد بزرگ، به خاطر اسلام و تبليغ فرهنگ تشيع، بيش از سه سال از منصب شيخ المشايخى خود - كه در رى داشته است - دست بر مى‌دارد و به انگيزه انجام تكليف، ولايت غربت را برمى‌گزيند. بنابراين جا دارد كه من عمر خود را فداى تحقيق و نشر در آثار اين مرد بزرگ و بلند همت كنم. حال اگر بعد از گذشت هزار سال، من آثار آن بزرگوار را براى تحقيق و تنقيح برمى‌گزينم، و در چاپ و انتشار آن اولويتى قائل هستم، و يا نام مؤسسه انتشاراتى را مكتبة الصدوق (يا نشر صدوق) انتخاب مى‌كنم، عجيب نيست.
البتّه در شمار كارهاى من كه حدود دويست و پنجاه جلد مى‌شود؛ آثار مرحوم شيخ صدوق اولويّت يافته است و همان گونه كه شما فرموديد، جايگاه ممتازى دارد. امّا در اين مجموعه، آثار بزرگان ديگرى مانند كلينى، مفيد، طبرسى و نعمانى - عليهم رضوان اللَّه - نيز هست كه نشانگر علاقه به آنان و اهميّت كار ايشان است.
كتابهايى از قبيل شرح اصول كافى ملاصالح مازندرانى، تفسير ابوالفتوح رازى، المحجة البيضاء از فيض كاشانى، تفسير ملا فتح اللَّه، آثار آيت اللَّه خوانسارى، آثار آقا شيخ محمّدتقى تسترى كه هر كدام ده - دوازده جلد هستند؛ مجموعاً معادل با آثارى است از مرحوم شيخ صدوق كه روى آن كار كرده‌ام. امّا همواره اولويت را به آثار صدوق دادم. پژوهش: به نظر مى‌آيد يك ويژگى مهمّى در آثار مرحوم شيخ صدوق - ره - وجود دارد كه به آثار ايشان برجستگى خاصّى داده است و آن، نظم و جهت اين آثار است؛ به اصطلاح آثارى است روشمند و با هدف كه اين نشانگر روش‌دار بودن آن مرحوم است. يك نگاه دقيق به *59* معانى الاخبار، علل الشرايع، خصال و... اين گفته را تأييد مى‌كند. نظر حضرتعالى در اين باره چيست؟
استاد: بله؛ همين گونه است كه مى‌فرماييد. در اين آثار، جهت خاصّى پى‌گيرى شده است و مسائل، متناسب با همان جهت تنظيم گشته است؛ به گونه‌اى كه به آن جهت، و سيستم داده است. البتّه اين جهت دقيقى است و ممكن است از ديد كسانى مخفى باشد. امّا دقّت در آثار آن مرحوم، چنين ويژگى را مشخص مى‌كند. مثلاً شما در كتاب عقاب الاعمال بنگريد: قاعده طبيعى در چنين كتابى اين است كه در ابتدا از عقاب شرك كه ريشه تمام گناهان است؛ شروع شود. امّا اين گونه نيست. آن مرحوم در ابتدا از مسأله خلافت و امامت بحث كرده است. يعنى از عقاب كسى كه در راهى جز راه خدا گام مى‌نهد. (عقاب من أتى اللَّه من غير بابه). مرحوم صدوق در اينجا بدون اينكه غائله راه بيندازد، حرف خودش را مى‌زند. يعنى انسانى كه خودش را بنده خدا مى‌داند، نخست بايد گام در راه خواست خدا بنهد؛ نه راهى كه خود بر مى‌گزيند. بعد از گذشت چندين باب، آنگاه وارد باب عقاب شرك مى‌شود. اين نشان مى‌دهد كه مرحوم شيخ صدوق، يك متفكّر امامى مذهب بيدار است كه هيچگاه نمى‌خواهد عواطف مخالفين خود را جريحه‌دار كند و در ضمن به بيان معتقدات حقه خود نيز مى‌پردازد. اين گونه مشى، او را متفكّرى محبوب كرده بود؛ به گونه‌اى كه حدود پنجاه نفر از مشايخ اهل سنّت به او اجازه نقل حديث دادند.
كتابهاى ايشان (از قبيل معانى الاخبار) موضوعات بكرى دارد؛ اين كتاب گرچه از نظر حجم، كتاب كوچكى است و خيلى به چشم نمى‌آيد؛ امّا از نظر محتوا، بسيار غنى و سنگين است. در آن رواياتى وجود دارد كه مضامين مشكل ديگر روايات را از امام سوال كردند. در پاسخ امام جهاتى مشخص مى‌شود و به نكاتى اشاره مى‌گردد كه انسان از آن غافل بوده است. به عنوان مثال، حديثى از طريق فريقين نقل شده است كه پيامبر اكرم - ص - فرمودند: «مَنْ بَشَّرنى بخروج آذار فله الجنة». يعنى كسى كه مرا به خروج آذار بشارت دهد، براى او بهشت است. ظاهر اين حديث اين است كه كسى كه به پيامبر پايان ماه آذر را بشارت دهد، نويد بهشت دريافت مى‌كند كه اين، معنى بسيار غريبى است.
در معانى الاخبار آمده كه راوى، اصل اين خبر را از امام سؤال مى‌كند و ايشان مى‌فرمايند كه ريشه اين خبر اين گونه است كه روزى پيامبر اكرم همراه جماعتى در مسجد قبا حضور داشتند. پيامبر فرمودند اوّل كسى كه بر من داخل شود، اهل بهشت خواهد بود. چند نفر از افراد حاضر، به انگيزه اينكه مصداق اين گفتار باشند، به بهانه‌هايى از مسجد خارج شدند. هنگام برگشت، آنها همراه ابوذر شده بودند كه اوّلين تازه وارد به مسجد و مصداق گفتار پيامبر بود. وقتى آنان نشستند، پيامبر سؤال فرمود كه ما درون چه ماهى هستيم. هيچكدام جواب ندادند. تنها ابوذر برخاست و عرض كرد كه ماه آذر تمام شد و ما داخل ماه بعد شديم. آنگاه پيامبر به او بشارت جنّت را مى‌دهند. با اين مقدّمه واضح مى‌شود كه بشارت به خروج از ماه آذر هيچ خصوصيّتى ندارد؛ و تنها مقصود پيامبر مشخص نمودن مصداق گفتار قبلى، يعنى اهل جنّت بودن اوّلين وارد بوده است. پژوهش: آيا معانى الاخبار را به اعتبارى مى‌توان قاموس معارفِ مكتوم در اخبار و روايات دانست؟
استاد: بله؛ كاملاً همين گونه است كه مى‌فرماييد. مرحوم صدوق به راستى آدمى بوده است با ذهن منسجم و جهت دار. و علاوه بر اين، داراى انتخابهاى جالب و جذّاب. مسأله تبليغات *60* غير مستقيم كه امروزه در جهان مطرح گرديده و مورد توجّه است؛ در آن روز مورد توجّه ايشان بوده است! در فصل آخر كتاب كمال الدّين و تمام النعمة، ايشان مى‌فرمايد كه من در اين كتاب قصص و حكايات زيادى آوردم كه به گونه‌اى در آنها به وجود حضرت صاحب الزمان اشاره شده است. امّا نمى‌خواهم در اين موضوع به اين قصص و حكايات استناد كنم. چرا كه مستند من روايات صحيحى است كه از رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - و ائمه معصومين - عليهم السّلام - نقل شده است. ذكر اين قصص و حكايات تنها به لحاظ اين است كه مردم علاقه خاصّى به مطالعه و شنيدن داستانها و حكايات دارند. من مى‌خواستم تا همراه اين حكايات، آنها را با روايات راجع به حضرت صاحب - عليه السلام - آشنا سازم. پژوهش: همان گونه كه عرض شد، مهمترين انگيزه ما در انجام مصاحبه با محققان، هموار ساختن راه تحقيق براى ديگر علاقمندان است. بيان تجربه‌هاى حضرتعالى در طول ساليان تحقيق نيز ره توشه خوبى است كه بايد آن را غنيمت شمرد.
استاد: خواهش مى‌كنم. بنده تنها آنچه در عمل به آن رسيدم، عرض مى‌كنم. نخست آنكه از كار فردى نبايد خشنود بود و به آن نبايد چندان دل بست. چرا كه در آراء جمع، نورى پيدا مى‌شود كه رأى انفرادى فاقد آن است. فرد محقق هر چه دانشمند و قوى باشد؛ باز در جهاتى احتياج به هميارى و همفكرى ديگران دارد تا مسائلى از ديد او مخفى و برايش مكتوم نماند. هر كتابى را كه بنده با كمك ديگران كار كردم، بهتر و نتيجه‌اش رضايت بخش‌تر بوده است.
متونى كه تصحيح و تنقيح مى‌شود، مطالب غامض و مشكلى دارد كه بايد در پاورقى آن را شرح كرد. در اين جهت بايد از متخصص همان مطالب يارى گرفت. براى يك محقّق، زانوى استفاده زدن در مقابل اساتيد فنونِ مختلف يك امر طبيعى است. او بايد براى اتقان اثر خود چنين روحيه‌اى را دارا باشد.
هنگامى كه بر روى كتاب كافى كار مى‌كردم، در قسمت الاهيات آن خدمت مرحوم علاّمه طباطبائى مى‌رسيدم و از ايشان درخواست كمك مى‌كردم كه ايشان هم با كمال بزرگوارى مى‌پذيرفتند. همچنين ساليان زيادى را كه از حضور و همراهى مرحوم استاد ميرزا ابوالحسن شعرانى بهره‌مند مى‌گشتم؛ ساليان بسيار موفق و خوبى مى‌دانم. آشنايى من با آن مرحوم نخست به هنگام چاپ تفسير ابوالفتوح بود كه از ايشان درخواست كمك كردم.
در كار تحقيق، هرگاه موضوعى از قدرت و عهده مصحّح خارج بود، بايد از اساتيد فن كمك گرفت. قبول اين نكته براى من بسيار راحت بود؛ براى هر محقّق و مصحّحى كه انتظار توفيق دارد نيز بايد چنين باشد. اگر اين گونه نباشد، و مطالبى غلط را به لحاظ عدم رجوع به كارشناس بياورد؛ همه آن غلط را مى‌بينند و به طور كل ارزش و اعتبار كار او خدشه‌دار مى‌شود. هيچگاه نبايد به تصوّرات غلط خود را از مواهب بهره‌گيرى از افكار و انديشه‌هاى والا محروم ساخت.
در زمينه احياء متون و مواريث فرهنگى بايد عرض كنم شيوه دنياى تحقيق - كه برگرفته از محقّقين اروپايى است - ايجاب مى‌كند كه ملاك را قديميترين نسخه بگيريم و نزديكترين آن را به زمان تأليف، محور قرار دهيم. البتّه اين قدمت، نسبى است و از ميان آنچه در اختيار محقّق است؛ انتخاب مى‌گردد. در ابتدا، من نيز چنين روشى داشتم؛ امّا به زودى متوجّه شدم كه اين شيوه، تمام نيست به ويژه در تصحيح متون روايتى ما؛ چرا كه گاهى رواياتى از متون مورد نظر در كتابهاى ديگر عالمان بزرگ نقل شده كه حتّى از آنچه در كهنترين نسخه در نزد محقّق آمده است؛ درست‌تر به نظر مى‌آيد. در اينجا بايد صحيحترين نسخه‌اى كه عرض بر مشايخ شده و امضا دارد، ملاك باشد؛ نه قديميترين آنها. و نيز ما بايد نسخه‌اى را كه منقولاتش با منقولات ديگر عالمان از آن كتاب - كه صحيحتر به نظر مى‌آيد و بيشتر سازگارى دارد - ملاك قرار بدهيم؛ ولو قديميترين نسخه نباشد. ملاك، صحّت نسخه است؛ نه قدمت آن. البتّه با انتخاب نسخه صحيحتر ما از مراجعه به كُتب ديگر كه احياناً رواياتى را از متن مورد نظر نقل كردند، بى نياز نيستيم. چرا كه اين امر خيلى رهگشاست. چه بسا در نسخه ما مشكل غير قابل حلّى به لحاظ افتادگى يا اشكال ديگرى است كه با اين مراجعه به راحتى حل مى‌شود.
در اين زمينه به طور مثال، مراجعه به كُتب روايتى اهل سنّت خيلى مفيد است. آنچه راويانِ آنها از ائمه ما نقل مى‌كنند، روايتى است كه امام از قول پيامبر نقل فرموده است. چرا كه *61* آنها به ائمه به مثابه يك راوى مى‌نگرند. بنابراين آن روايت بايد در جوامع روايتى آنها از قول پيامبر نقل شده باشد. مثلاً هرگاه سكونى روايتى را از قول امام صادق - ع - نقل مى‌كند؛ مى‌توان اين روايت را در كُتب روايتى آنان از قول پيامبر اكرم از طريق خود سكونى و يا واسطه‌هاى ديگر نيز پيدا كرد. و سرانجام در مقايسه آن دو روايت، به صحيحترين آن دست يافت و مشكلاتى را كه احياناً در اثر سقط كلمات يا بدى نگارش و مسائل ديگر پيش آمده، حل كرد.
خطّ كوفى كه رسم الخط رايج زمان مرحوم صدوق و عالمان قبل و معاصر آن بزرگوار بوده است؛ در زمان ابن مقله به خط نسخ تغيير كرده است. اين مسأله، مشكلاى را فراهم آورده و اين انتقال تدريجى و آرام آرام، موجب اشتباهاتى شده است كه كار را بر محقّق دشوار كرده است. البتّه اين اشتباهات در استنساخ و تكثير از روى نُسخ با رسم الخط كوفى كه هيچ نقطه ندارد، طبيعى بوده است و محقّقين و مصحّحين امروز بايد به آن كمال توجّه و دقّت را داشته باشند. همچنين معمولاً كتابى كه تصحيح مى‌كنيم، مصادرى دارد. حتماً بايد در تصحيح به آن مصادر توجّه كنيم. مثلاً در تصحيح تفسير ابوالفتوح، معلوم است كه اين مفسّر به تفاسيرى كه قبل از او نوشته شده، عنايت داشته و از آنها بهره گرفته است. ما بايد آن تفاسير را بيابيم و عبارات منقول اين تفسير را با آنها مقابله كنيم. وقتى تفسير تبيان شيخ طوسى تصحيح مى‌شود؛ تفسير طبرى كه اقوالى از آن در اين تفسير نقل شده و اساس آن است، بايد همراه گردد. البتّه بايد اختلافات را در پاورقى مورد اشاره قرار دهيم و نه در متن.
تجربه به من ثابت كرده است كه اگر بخواهم تفسير طبرى را تصحيح كنم؛ بايد ديوان كليّه شاعرانى را كه ايشان از آنها نقل قول كرده، گردآورى و مورد استفاده قرار بدهم. و اينجا كار مقابله تنها به ديگر نسخ تفسير طبرى كمال نمى‌يابد.
در تصحيح يك كتاب، نبايد تنها به نسخ ديگر اكتفا كرد؛ به مصادر آن نيز بايد توجّه كامل گردد. مثلاً آنگاه كه از قاموس در آن نقل قولى شده است؛ بايد به خود قاموس مراجعه كرد. البتّه در انتخاب مصادر نيز بايد دقّت كامل كرد كه صحيحترين آن را يافت.
تجربيّات يك محقّق را نيز مى‌توان تقسيم بندى كرد. تجربيّات مذكور بيشتر در راستاى كار خود محقّقين است. امّا در طول ساليان، نابسامانيها و كمبودهايى نيز در امر تحقيقات، تأليفات و انتشارات براى من رُخ نموده است. و اگر به همّت دولت و دستگاههاى اجرايى مسؤول، گامهاى مثبتى در اين زمينه‌ها برداشته شود؛ خيلى راه گشا خواهد بود. رنج اين ساليان مى‌گويد چرا ما نبايد يك مؤسسه كامل و وسيع داشته باشيم تا كلّ امور تحقيقاتى و مشابه آن را - چه از نظر اطلاع رسانى چه از نظر سرويس دهى و مسائل ديگر - تحت پوشش و نظارت داشته باشد. بايد اطلاعات كاملى در اختيار كليّه مؤسسات تحقيقى و افراد محقّق، از كارهاى در دست انجام وجود داشته باشد تا بتواند از دوباره كاريها و اتلاف وقتها جلوگيرى كند. بهتر است ما ساليانه يكى - دوبار مجمعى از محقّقين و مصححين داشته باشيم تا آنجا ضمن گرد هم آيى و انتقال تجربيّات؛ فعّاليتهاى تحقيقى و تصحيحى همگام شود و در راستاى تعالى فرهنگ ما قرار بگيرد. در غير اين صورت، نابسامانيهاى امور چاپ و ديگر مسائل، انگيزه تحقيق، تصحيح، تأليف و ترجمه را در افراد خشكانيده و يا رو به ضعف مى‌گذارد.
بايد دست سودجويان و كسانى كه فرهنگ قوم را بازار داد و ستد انگاشته‌اند؛ از اين فرهنگ كوتاه كرد.
مجامع فرهنگى و دينى ما بيش از جاذبه، به نيروى دافعه مسلّح هستند و با اندك مسائلى، افراد را از خود دور مى‌كنند. استعدادها، لياقتها، به مانند گُل خوشبو و روح افزايى هستند كه با خار نبايد طرد گردند. بلكه بايد تا حدّ نياز و ارزش به آنان ارج و اهميّت داده شود؛ آنگاه خود ايشان احساس شخصيّت خواهند كرد و از توجّهى كه به آنان مى‌شود، خشنود مى‌گردند و اين خشنودى، نخستين گام در پيرايش آنان خواهد بود. سيره پيامبر اكرم در پرتوى اين توجّه بوده است.
بايد فضاى تحقيقات و تأليفات، و اساساً فضاى فرهنگى ما، انديشه‌هاى خوب و نو را استقبال كند و با آنها به گونه شايسته‌اى روبرو شود. همچنين فضاى نقد و انتقاد در مسائل فرهنگى، فضايى است كه بايد در كمال سلامت و قوّت، معركه آراء و محلّ سنجش و انتخاب صحيح از سقيم باشد. تنها در اين صورت است كه ما مى‌توانيم استعدادها و نيروهاى گوناگون و زيادى را در استخدام اهداف خود كه همان آشنا ساختن دنيا با *62* تعاليم انبيا و به ويژه پيامبر اكرم و ائمه معصومين - صلوات اللَّه عليهم - است؛ داشته باشيم. اين هدف، بسيار بزرگ و مقدس است؛ هدفى كه حتّى حسين بن على به خاطر آن شهيد شد. بايد آن را خوب درك كنيم و به مقتضاى آن حركت صحيح داشته باشيم. پژوهش: در همين راستاى تجربه‌هاى حضرتعالى در طول ساليان تحقيق، از شما مى‌خواهيم شرايط يك تحقيق خوب و صفات يك محقق موفق را بيان بفرماييد.
استاد: البتّه اين سؤال را به گونه مطلق من نمى‌توانم پاسخ بگويم. چرا كه تجربه‌هاى من در زمينه كارهايى است كه كرده‌ام. در زمينه كار خودم - كه اصل موضوع، تحقيق كتب مذهبى و متونِ دينى است - بايد عرض كنم كه مسائل بسيار حسّاس و خطيرى در آن است. چرا كه صحبت از ديانت و اعتقادات مردم است. محقّق در اين زمينه جداى از تمام شرايط تحقيق، بايد از يك صداقت و خلوص نيّتى برخوردار باشد كه بتواند از عهده كار برآيد. عدم صداقت و كمبود اخلاص، مى‌تواند مشكلات زيادى را فراروى او بگذارد. البتّه در يك تحقيق خوب، محقّق بايد موضوع مورد تحقيق را خوب بشناسد و بر آن مسلّط باشد. همچنين تمام آنچه را ديگران در زمينه مورد تحقيق دارند، مورد ملاحظه قرار دهد. اين، جدا از ديدن مصادر موضوع و كتاب مورد تحقيق است كه عرض كردم. لزوم ملاحظه كامل مصادر موضوع تحقيق، جاى خود را دارد. علاوه بر اين، اگر دانشمندانى قبل از اين محقّق راجع به اثر مورد نظر او سخنى داشتند، حتماً بايد مورد توجّه قرار بگيرد.
البتّه اين غير از قدرت و توان خود محقّق است كه هيچ جاى گفتگو ندارد. او بايد به اندازه‌اى از توان و دانش برخوردار باشد كه آنگاه كه چندين نسخه را از متن مورد نظر در مقابل خود قرار مى‌دهد؛ بتواند صحيحترين آن را براى متن بودن انتخاب كند. چرا كه فراهم آوردن نسخه‌هاى متعدّد از متن منظور براى تصحيح و تحقيق، نخستين گام تحقيق است. بايد با كارشناسهاى مختلف و كتابخانه‌هاى گوناگون تماس گرفت و تا حدّ ممكن نسخه‌هاى متعدّد را فراهم آورد. با فراهم شدن نسخه‌ها، محقّق بايد قدرت انتخاب داشته باشد و صحيحترين را برگزيند. بعد از گرد هم آورى نُسخ و انتخاب صحيحترين نسخه، گردآورى مصادر و اطلاع از آراء ديگران در دستور كار قرار مى‌گيرد.
مثلاً چگونه مى‌شود بدون تسلّط كامل بر علم تفسير، گردآورى نسخ متعدّد، فراهم آوردن مصادر گوناگون و اطلاع از آراء و نظريات عالمان ديگر، به تصحيح و تنقيح تفسير تبيان پرداخت. مگر بيگانه با تفسير، ناآگاه از نسخه‌هاى موجود، بى اطلاع از آنچه مرحوم شيخ در نقل اخبار، شأن نزول، معنى لغات و اشعار آورده، و بى اعتنا به نظريّات ديگر محقّقين، مى‌تواند انتظار توفيق داشته باشد.
آنگاه كه تحقيق آغاز مى‌شود؛ محقّق بايد بداند كه باب نيازمندى او به ارباب علوم ديگر باز شده است. او بايد از ديگران كمك بگيرد. چرا كه هيچگاه تمام معلومات در اختيار يك فرد نيست، و علوم مختلفى در حلّ مشكلات يك تحقيق خوب مؤثّر مى‌افتد. گاهى تا اطلاعات تاريخى، رجالى، جغرافيايى، لغوى، و... در اختيار محقّق نباشد، شرائط توفيق براى او فراهم نمى‌گردد. اينجا بايد از ارباب اين علوم و ديگر مسائلى كه احساس نياز مى‌شود، كمك گرفته شود. گرچه مايل نيستم خيلى وارد جزئيّات بشوم؛ ولى به لحاظ اينكه اين بخش از عرايضم تعجّبى برنينگيزد، مثالى مى‌زنم: ما آنگاه كه از بلاذرى نقل قول داريم، طبيعتاً مى‌خواهيم بدانيم به چه مناسبت نام ايشان بلاذُرى است. تصوّر اوّليه اين است كه بلاذر، نام مكانى بوده است و به لحاظ نسبت ايشان با آن مكان، نام بلاذرى براى ايشان عَلَم شده است. به كتابهاى جغرافيا كه مراجعه مى‌كنيم، هيچ مكانى را به نام بلاذر نمى‌يابيم. امّا به كتابهاى لغت كه مراجعه مى‌كنيم، مى‌بينيم كه بلاذر نام يك دارو است. كمى بيشتر كه تحقيق مى‌كنيم، مشخص مى‌شود كه اين فرد در طول حياتش، نام ديگرى داشته است؛ امّا به لحاظ افراط در مصرف اين دارو كه به فوت او انجاميده است؛ پس از وفات به بلاذرى معروف گشته است.
همچنين گاهى مى‌بينيم در يك روايتى، نام يك كوه از كوههاى مكّه آمده است. ولى مثلاً راوى اشتباه كرده و يا مسأله ديگرى پيش آمده كه در روايت گفته شده اين كوه در مدينه است؛ درحالى كه در روايات ديگر تصريح شده است كه اين كوه در مكّه است و اطلاعات جغرافيايى نيز آن را تأييد مى‌كند. و يا مثلاً در رواياتى به لحاظ اشتباهاتى آمده است كه پيامبر اكرم، هنگام بعثت در كوه صفا خطبه‌اى خواند و در آن، *62* ضمن خطاب به بنى عبد المطلب وديگران، به فاطمه هم خطاب كرد كرد. درحالى كه هنوز حضرت فاطمه - سلام اللَّه عليها - در اين تاريخ متولد نشده است. امّا با اندكى تحقيق معلوم مى‌شود كه زمان خطبه، حجّة الوداع بوده است و نه بعثت.
البتّه اين اطلاعات و كمك خواستن از ارباب علوم و فنون، بعد از آن توان اوّليّه خود محقّق در زمينه كار است. مثلاً يك محقق كُتب مذهبى بايد قدرت تشخيص بعضى از امور را كه در طول تاريخ بر اين گونه متون عارض شده است، داشته باشد. جداى از اين مسائل، محقّق موفق كسى است كه مى‌داند در متن نبايد تصرّف كند. اگر چيزى را متوجّه نشد، يا نظر مشكوكى داشت، نبايد متن را تغيير بدهد. بلكه نظر خود را در پاورقى ذكر كند. همچنين او نبايد هيچگاه در نقل قولها، حتّى آنگاه كه مى‌خواهد آيه‌اى از قرآن را به عنوان نمونه و شاهد برگزيند، به حافظه خود اكتفا كند. بايد به قرآن مراجعه كند و آيه را بيابد و با ضبط صحيح، آيه را بنويسد. چرا كه از اين رهگذر، يعنى اكتفا به حافظه‌ها، آيات زيادى به گونه ناقص در كتابهايى نقل شده كه در خود قرآن وجود ندارد و ساليان زيادى بدون توجّه به اين نقص، مورد استدلال واقع شده است. پژوهش: معمول كارهاى تحقيقاتى حضرتعالى بر روى متون قديمى و كهن است؛ امّا در ميان آن با آثار علاّمه شوشترى نيز برخورد مى‌كنيم. لطفاً انگيزه گزينش آثار ايشان را بفرماييد.
استاد: از ابتدا كه تحقيق در متون را برگزيدم، با مشكلاتى روبرو مى‌شدم. بعضى از احاديث بود كه به نظر مى‌آمد اشتباهاتى داشته باشد. اوّلين بارى كه با ايشان ملاقات داشتم و صحبت از كارهاى من به ميان آمد، عرض كردم من چنين تصوّر مى‌كنم كه مثلاً فلان حديث اين عيبها را دارد. امّا به لحاظ اينكه در كتابهايى مانند من لايحضره الفقيه يا كافى و يا تهذيب - كه تقريباً اصول اوّليّه فرهنگ تشيع است - نقل شده، نمى‌توانم جسارت كرده و بگويم اين عيبها را دارد. ايشان فرمودند من يك كتابى در اين موضوع نوشتم؛ براى شما مى‌فرستم و اگر مورد پسند بود، آن را چاپ كنيد. سپس كتاب الاخبار الدخيله را فرستادند و من نظرى سطحى كردم؛ انصافاً كتاب محققانه و عالمانه‌اى بود. خيلى روى آن وقت صرف شده و دقّت به عمل آمده بود. البتّه آنچه ايشان مى‌فرستاد؛ به صورت كتاب نبود. مطالب را ايشان روى برگهاى جدا از هم يادداشت فرموده بودند كه مجموع همان برگها را مى‌فرستادند تا آنها را به صورت كتاب چاپ كرديم. بعد من از ايشان سؤال كردم كه شما روى متون كار كرديد، يا اين كتاب را در ضمن كار ديگرى فراهم آورديد؟ ايشان فرمودند من كتاب لمعه را شرح مى‌كردم؛ در ضمن اين شرح، اخبار را تحقيق مى‌كردم و اين يادداشتهاى آن تحقيقات است. سپس از ايشان خواستم تا كتاب لمعه را نيز بفرستد؛ قسمت تجارت آن را فرستادند. انصافاً كتاب محققانه و پرفايده‌اى بود. تمام مطالب آن را تحقيق كرده و هيچ جا فروگذار نفرموده بودند.تنها به نقل موجود اكتفا نشده است؛ بلكه همه احاديث و نصوص را با متون ديگر تطبيق فرموده بودند. اين كار را كسان ديگر ندارند و چون ايشان، خود يك رجالى بزرگ و قوى است و در زمينه علم رجال يك محقّق به تمام معنى است؛ از اين نظر نيز، كتاب ايشان قابل اهميّت است. گاهى در كتابهاى عالمان بزرگ در اين زمينه ضعفهايى ديده مى‌شود. در جاهايى مرا سيل به عنوان مسانيد، و حسنه به جاى صحيحه، و مقطوعه به عنوان متصل نقل شده كه حكايت از كم توجّهى دارد. در كتاب ايشان علاوه بر اينكه اين عيب ديده نمى‌شد؛ بلكه به عيبهاى موجود در كتابهاى ديگر نيز اشاره فرموده بودند. بر آن شدم كه چاپ اين كتاب شريف را بر عهده گيرم، چرا كه درست مانند تحقيق در متون مى‌ماند. آنچه من در زمنيه متون كار مى‌كردم، به انگيزه اين بود كه در فقه مورد استفاده قرار بگيرد و بتواند مرجعى صحيح براى استفاده احكام بشود. و البتّه ايشان همين كار را كرده و در زمينه فقهى از نتيجه تحقيق خود استفاده كرده و انصافاً زحمت كشيده بود. و كار سطح بالايى انجام يافته بود. حال، علما ارزش اين كتاب را قدر مى‌نهند يا نمى‌نهند، مربوط به امر ديگرى است و حجاب معاصر بودن در ميان اهل يك فن، حجاب بسيار ضخيمى است كه از قديم بوده است. با كمال تأسف، به آثار بزرگانِ معاصر توجّه چندانى نمى‌شود؛ به ويژه اگر فرد، گمنام و غير مشهور نيز باشد.
البتّه همان طور كه شما مى‌فرماييد، معمول كارهاى من بر روى متون بوده است. امّا از ابتدا انگيزه من تنها احياء متون نبوده است. چرا كه مى‌خواستم به چاپ و عرضه آثارى بپردازم كه براى جامعه مفيد باشد. آنچه براى من مطرح بود، *64* استفاده و بهره‌گيرى جامعه بوده است. لذا مى‌بينيم مجموعه سخنرانيهاى مرحوم شهيد دكتر بهشتى و شهيد مطهرى و جماعتى از فضلاى ديگر را چاپ كردم. همچنين به لحاظ اينكه يك خلاصه اروائى از تاريخ صدر اسلام در اختيار عموم باشد؛ بخش دوّم قصص قرآن را نوشتم كه خلاصه‌اى از تاريخ پيامبر اسلام است. البتّه بخش اوّل آن را از يك كتاب ديگر كه ترجمه و تصحيح شده بود، اخذ كردم. خلاصه، آنچه مورد نظر من بوده است؛ نياز جامعه امروز براى آشنايى با فرهنگ اسلام و تشيّع بوده است. پژوهش: با توجّه به كار شما در احياء متون و آشنايى وافرى كه حضرتعالى با متون كهن مذهبى داريد، كدام متنهاى تحقيق نشده را براى تحقيق پيشنهاد مى‌فرماييد. و همچنين كدام موضوعات را براى تأليف اولويت مى‌دهيد.
استاد: البته پاسخ به اين سؤال از قدرت علمى و توان تجربه من گسترده‌تر است. امّا آن مقدار كه من مى‌فهمم، آثار علمى عالمانِ بزرگ ما كه هر كدام ذخيره‌اى است، در گنجينه بزرگ فرهنگ تشيّع - چه آنها كه چاپ شده و چه آنها كه چاپ نشده است - احتياج به تحقيقى كامل و محقّقانه دارد. چون عموم آنچه در گذشته چاپ شده است، به لحاظ عدم امكانات و بعضى مسائل ديگر، نه از يك تحقيق در خور و لازم برخوردار است، ونه چاپ مناسبى دارد. و بديهى است آن دسته از آثار كه هيچ چاپ نشده است؛ اولويّت دارد. البته نبايد تكرار و دوباره كارى داشته باشيم. متخصصين هر كدام از رشته‌ها بايد تشخيص بدهند تا عالمانه‌ترين و دقيقترين كتاب را در موضوع خودش بيابند و كار خود را بر روى آن متمركز كنند. اگر در همان زمينه كتابهاى مشابه و كم اهميّت‌ترى داريم، تنها به لحاظ حفظ آن اثر به تجديد چاپ آن بپردازند؛ امّا وقت چندانى بر روى مكرّرات نگذارند.
ما يك سلسله كتابهاى مفيد و گرانقدرى داريم كه جامعه علمى ما به آن نياز دارد؛ افراد علاقمند به تحقق بايد آنها را شناسايى كرده و به احياء و عرضه آن بپردازند.
سيّد على خان مدنى كه مرد بسيار اديب و متتبّعى بوده است، يك كتابى دارد به نام طراز اللغة كه سى جزء است. من يك جزء از آن را ديده‌ام؛ سخت محقّقانه و مفيد بود. بايد ديد كه نسخه‌هاى اين كتاب با ارزش كجاست؛ آن را فراهم آورد و احياء كرد.
در ايّام كودكى نام كتابى را شنيدم كه از يكى از اساتيد مصر بود و در تطبيق فقه اسلام با فقه يهود نوشته شده بود. آقاى صدر بلاغى هم مى‌گفت كه آن را چندين ماه مطالعه كرده است. فكر مى‌كنم ما به چنين آثارى نيازمنديم. چرا كه در اين تطبيقها خيلى از مسائل روشن مى‌شود.
همچنين علاوه بر تطبيق فقه اسلام با ديگر فقه‌هاى اديان، مانند فقه آئين بودا؛ در ميان خود مذاهب اسلامى نياز به يك فقه تطبيقى كامل داريم. آنچه آراء مسلم ائمه اين مذاهب را بحث و مقايسه كند، چيزى خيلى برتر از الفقه على مذاهب الاربعة است. در اين مقايسه، خيلى از مسائل روشن مى‌شود كه اوّلين آن، موارد تقيه است. آنگاه ديگر با اندك تعارض و مشكلى كه برخورد كرديم، پاى تقيه را به ميان نمى‌كشيم.
حتّى بايد سنّتهاى ملّتهاىِ گوناگون را با سنّتهايى كه به نام سنّتهاى اسلامى مى‌شناسيم، مقايسه و تطبيق كنيم. گاهى بعضى از سنّتها، اسلامى نيست. از سنتهاى ديگر اقوام و ملّتها، عارض بر اسلام شده است؛ ولى ما بدون توجه، آنها را سنتهاى اسلامى مى‌دانيم.
*65* پژوهش: از فرمايشات شما اين گونه فهميديم كه در زميه تأليف، از جمله موضوعات حياتى و پراهميّت، موضوع مقايسه فقه‌هاى اقوام و ملل مختلف و تأثير آنها بر يكديگر است.
استاد: البتّه در اين مقايسه، اسلام ناب محمّدى از ديگر سنّتها شناخته خواهد شد و دانسته مى‌شود كدام حق و كدام دور از حق است. همچنين وضعيّت بسيارى از مسائل عبادى، فرهنگى و اجتماعى روشن و مشخص مى‌گردد. و نيز در مقايسه سنّتهاى ملى مطالب فراوانى كه نهفته مانده است، روشن مى‌شود. مثلاً ما در منابع تاريخى مى‌بينيم كه پوشيدن چادر يك سنّت ملّىِ ايرانى است. قبل از اسلام، بانوانِ محترم و متشخص كه از خانواده‌هاى اصيل و بزرگ بودند، براى تشخّص خود چادر مى‌پوشيدند. در آن زمان، چادر علامتِ وقار و شخصيّت زنان بود كه خود را بپوشانند. زنانى مانند كنيزان و آشپزها و رختشوها؛ و اساساً طبقات پايين اجتماع، حقّ پوشيدن چادر را نداشتند. اين يك سنّت بود كه تنها اشراف چادر مى‌پوشيدند و يك سنّت ملى بر گرفته از آيين مجوس بود. حالا بعضى از خانمها، درست به عكس فكر مى‌كنند و به تصوّر اينكه چادر يك پوشش اسلامى است؛ براى مخالفت با آن، يا براى ابراز شخصيت آن را كنار مى‌گذارند. در حالى كه چادر، پوشش اختصاصىِ اسلام نيست و در سنت ملّى خود ايرانيان وجود داشته و نپوشيدن آن در اين فرهنگ، نشان بى شخصيتى بوده است. در اسلام زن بايد پوشيده باشد؛ به طورى كه زينت و اندام او را ديگران مورد نظر قرار ندهند؛ چه با چادر و چه عبا و چه با پوششى ديگر؛ مطالق رسم هر كجا كه زندگى مى‌كنند.
در همين جا عرض مى‌كنم اگر وضعيت زن در زمان صدر اسلام، چه در دنياى اروپا (روم قديم)، و چه در ايران و كشورهاى ديگر آن زمان مطالعه شود؛ بسيارى از تصوّرات غلط امروزى فرو مى‌ريزد و مشخص مى‌گردد كه اسلام بيشترين شخصيت را به زن داده است.
البتّه در همين زمينه تحقيق، بايد وقتى گذاشته شود بر روى شناخت ظروفِ حاكم بر بعضى از روايات؛ چرا كه ما روايات زيادى داريم كه ظروف زمانى مشخّصى دارد كه فقط براى همان ظرف صادر شده و در غير آن معنى ندارد. مثلاً ما رواياتى داريم كه خريد و فروش قرآن را نهى فرموده و با آن مخالفت كرده است. در يك بررسى تاريخى متوجه مى‌شويم كه در ابتداى نزول قرآن، آيات نازل شده را مى‌نوشتند و در مسجد قرار مى‌دادند كه مسلمانان از روى آن براى خود استنساخ كنند و ببرند. بعضى از افراد، نسخه‌هاى متعددى تهيه مى‌كردند و مى‌فروختند. نهى «ايّاكِ أنْ تبيع ورقة و فيها قرآن» مربوط مى‌شود به فروش آن اوراق و در همان ظرف معنى مى‌دهد. و يا رواياتى داريم كه با كردها معامله نكنيد. كجاى اين روايت با عدم تبعيض نژادى در اسلام مى‌سازد؟ (انّ اكرمكم عنداللَّه اتقيكم.) آن زمان گروهى فروشنده دوره گرد بودند معروف به كردها؛ مانند كوليهاى اين زمان كه بسيار متقلّب و كلاه بردار بودند. اين روايت، معامله با آنها را منع مى‌كند، نه نژاد كرد را. و نه اينكه اين روايت يك حكم اسلامى باشد تا هنگام قيامت. هرچند اين روايت در كتب عالمانِ بزرگ نقل شده و پاره‌اى به قاعده «تسامح در ادّله سنن» به آن استناد كرده و حكم به كراهت مى‌كنند.
در اين زمينه، كلام بسيار و زمان هم كوتاه است. البتّه نه اينكه آنچه عالمان ما انجام داده يا محققين بزرگ زحمت تحقيق آن را بر خود همواره كردند؛ كم و كوچك است بلكه اين كار، كار بزرگ و درخور دقّتى فراوان است. چون همان گونه كه عرض شد، حساب دين و معتقداتِ الهى مردم است و حساب ذخائر فرهنگى ما كه توسط اقطاب بزرگ شيعه به يادگار مانده است. در اين زمينه هر چه بيشتر تلاش شود؛ باز هم بر آن بايد افزود. پژوهش: از فرصتى كه در اختيار ما گذاشتيد، سپاسمنديم. براى حضرتعالى آرزوى طول عمر و توفيق و سلامت كامل داريم.


صفحه 13

آشنايى با بنياد دائرةالمعارف اسلامى‌



در پى نياز جامعه فرهنگى به دائرةالمعارفى از علوم و معارف و تمدن اسلامى، در اواخر سال 1362 به دعوت حضرت آيةاللَّه خامنه‌اى عده‌اى از علما و استادان براى تدوين دائرةالمعارف گرد آمدند. پس از تأسيس بنيادى بدين منظور و تشكيل هيأت امنا و سازمان دهى، كار بنياد از اواخر سال 1363 آغاز شد. اعضاى هيأتِ امناى اين بنياد عبارتند از: آقايان مهندس سيد مصطفى ميرسليم، دكتر سيد جعفر شهيدى، دكتر ابوالقاسم گرجى، دكتر مهدى محقق، حجةالاسلام والمسلمين رضا استادى، جمال الدين شيرازيان، دكتر عبدالكريم سروش، دكتر غلامعلى حداد عادل، دكتر نصراللَّه پورجوادى و دكتر احمد طاهرى عراقى. رياست هيأت امنا به عهده آقاى مهندس ميرسليم است. مدير عامل در آغاز آقاى دكتر مهدى محقق بودند و پس از دو سال آقاى دكتر پور جوادى به اين سمت برگزيده شدند.
دائرةالمعارفى كه اين بنياد تدوين مى‌كند، تحت عنوان دانشنامه جهان اسلام منتشر خواهد شد و حوزه وسيعى را از علوم و معارف در بر مى‌گيرد. كليه اصطلاحات علوم دينى و ادبى و هنرى و معمارى، سيره انبياء و اوليا و ائمه(ع) و نيز شرح حال فلاسفه بزرگ اسلام و فقها و عرفا و شعرا و خطاطان و نقاشان در آن مى‌آيد. همچنين تاريخ سلسله‌هاى حاكم در جهان اسلام و زندگى خلفا و سلاطين و وزرا و تاريخ شهرهاى اسلامى و ابنيه تاريخى و مذهبى، وصف انواع پوشاكها و اغذيه و داروهاى سنّتى و ابزارها و جنگ افزارها و... را در آن مى‌توان يافت.
دائرةالمعارفها عموماً دو گونه است: يكى دائرة المعارفهاى تخصصى موضوعى است و ديگر دائرةالمعارفهاى عمومى. دانشنامه جهان اسلام از سنخ دائرةالمعارفهاى نوع اول است. بنياد دائرةالمعارف اسلامى در تأليف مقالات يك اصل را پذيرفته است و در تحقق اين هدف مى‌كوشد و آن اينكه مقالات توسط متخصصان نوشته شود. ولى مشكل اين است كه به سبب وسعت و تنوع موضوعى دانشنامه جهان اسلام، به متخصصان بسيارى نياز هست كه بتوانند مقالات مختلف دانشنامه را كه در حوزه‌هاى گوناگون است بنويسند. ما در ايران اين تعداد متخصص نداريم. مؤلفان و محققان ايران، چه در حوزه‌هاى علميه و چه در دانشگاهها، تخصصشان عمدتاً در علوم اسلامى و تاريخ اسلام و ايران، فلسفه و عرفان و ادبيات فارسى و پاره‌اى از هنرهاى اسلامى است. ولى در بخشهايى ديگر (مثلاً درباره ادبيات تركى، تاريخ و جغرافياى شبه قاره، فرهنگ و تاريخ اندونزى، تاريخ و ادبيات اندلس، تاريخ اقوام بربر، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى اسلامى، معمارى و باستان‌شناسى كشورهاى عربى، اقوام اوزبك و قرقيز و تاتار و...) مطلقاً متخصص نداريم و اگر در بخشى يكى - دو تن متخصص يافت شود، منابع و مصادر تحقيق آن موضوع وجود ندارد.
دانشنامه جهان اسلام، مقالات مربوط به دين اسلام و علوم دينى اسلامى و نيز تاريخ اسلام و ايران و زبان و ادبيات فارسى را با استفاده از محققان ايرانى (چه از حوزه‌ها و چه از دانشگاهها) تأليف مى‌كند. در اين زمينه‌ها هم محقق وجود دارد و هم منابع كار در دسترس هست. اما در موضوعات ديگر كه نمونه‌هايى از آنها ذكر شد و متخصصى در ايران ندارد؛ يكى از دو كار را مى‌توان كرد: يكى آنكه با استفاده از نوشته‌هاى ديگران، شخصى متفنّن مقاله‌اى بپردازد. ولى اين كار با آن اصل پذيرفته شده كه مقاله را شخصى متخصص بنويسد، *67* منافات دارد. درست است كه مقاله شخص غير متخصص هم مى‌تواند داراى اطلاعات مفيدى براى خواننده ايرانى باشد و در سطوحى خاص مفيد هم باشد؛ ولى گذشته از اينكه آن مقاله در عالم علم و در حوزه متخصصان حجيّت ندارد؛ گاه به سبب عدم توغّل مؤلف در موضوع، مى‌تواند منقصتهاى بسيار داشته باشد. به هر حال، فرق است ميان كسى كه چندين سال در موضوعى مطالعه و تأمل كرده و منابع را ديده و موضوع (و موضوعات هامشى آن) را به نيكى دريافت و بر آنها مسلط شده باشد؛ با كسى كه بخواهد با يك بررسى دو - سه ماهه موضوعى را بنويسد. پس راه دوم آن است كه در موضوعاتى كه متخصص نداريم، از متخصصان كشورهاى ديگر استفاده كنيم.
بنابراين اگر ما بخواهيم مقالات تخصصى محققانه منتشر كنيم، به سبب كمبود محققان در برخى رشته‌ها، نيازمند به تخصصهاى خارجى نيز هتسيم. همان گونه كه ما درباره ادبيات فارسى و تاريخ ايران و فقه و اصول و كلام شيعه و عرفان و فلسفه در ايران محققان برجسته‌اى داريم؛ در كشورهاى اسلامى ديگر نيز درباره تاريخ و جغرافيا و فرهنگ و مذهب خودشان محققان دانشمندى هست و ما بايد از آنان استفاده كنيم. همان طور كه مثلاً مقاله صائب تبريزى را بايد يك محقق ادب فارسى و متخصص سبك هندى بنويسد، مقاله فضولى (شاعر ترك) هم بايد توسط متخصصى در همان سطح نوشته شود. اگر تاريخ و جغرافياى شهرهاى نيشابور و شيراز و كرمان را محققان ايرانى بايد بنويسند؛ مقالات قونيه و قاهره و رباط و قرطبه را هم متخصصان آن شهرها بايد بنويسند. همچنان كه در تأليف مقالات مربوط به فقه جعفرى از علماى محقق حوزه‌هاى ايران بايد استفاده شود، در تحرير مقالات مربوط به فقه حنفى و مالكى و... بايد از متخصصان اين مذاهب بهره جست. همچنين است مباحث مختلف تاريخ و جغرافيا و ادب و فرهنگ هند و اندونزى و مالزى و اوزبكستان و قرقيزستان و داغستان و... .
پس ما ناچار بايد از متخصصان غير ايرانى نيز براى تدوين دائرةالمعارف اسلامى استفاده كنيم و جز اين راهى نيست. مگر اينكه سطح توقع خود را اندكى فروتر آوريم. اصولاً همه دائرةالمعارفهاى تخصصى كشورهاى ديگر نيز به همين گونه عمل مى‌كنند. هيچ دائرة المعارفى نيست كه فقط متكى باشد به مؤلفان كشور خودش (ولو اينكه تعدادشان اندك هم نباشد). در تأليف دائرةالمعارفهاى تخصصى بزرگى مانند دائرةالمعارف اسلام (چاپ هلند)، كه دائرةالمعارف دين (الياده)، دائرة المعارف كاتوليك، دائرةالمعارف يهود و دائرةالمعارف اسلام تركيه (چاپ جديد) و... دانشمندان كشورهاى مختلف مشاركت دارند.
و اما استفاده از متخصصان غير ايرانى در موضوعاتى كه ما متخصصى نداريم به دو گونه ممكن است: اول آنكه از متخصصان بخواهيم مقاله‌اى در حوزه تخصص خود براى ما بنويسند. دوم آنكه آنچه را به صورت مقاله تحقيقى در دائرةالمعارفهاى ديگر نوشته‌اند، ترجمه كنيم. دانشنامه جهان اسلام به هر دو شيوه عمل كرده است، يعنى در موضوعاتى كه متخصصى در ايران ندارد، يا امكان تأليفش حاصل نمى‌شده است، اوّلاً به دائرةالمعارفهاى اسلامى ديگر مراجعه كرده است و چنانچه محققان كشورهاى ديگر در آن موضوع مقاله‌اى داشته‌اند، آن را به فارسى ترجمه كرده است. و اگر درباره يك موضوع در چند دائرةالمعارف چند مقاله بوده است، بهترين را برگزيده و ترجمه كرده و پس از ويراستارى دقيق، آن را در كنار مقالات تأليفى نهاده است. و اگر در هيچ يك از دائرةالمعارفها چنان مقاله‌اى يافت نشد، و يا اگر بود، اطلاعاتش كهنه و نارسا بود، سعى شده است، از متخصصانى كه در كشورهاى *68* ديگر هستند درخواست شود مقاله‌اى در آن باره بنويسند.
پس به طور خلاصه بايد گفت كه مقالات دانشنامه جهان اسلام دو گونه است: مقالاتى كه تأليف علما و محققان ايرانى است و درباره عقايد اسلامى و تاريخ ايران و ادبيات فارسى است. و مقالاتى كه تأليف محققان غير ايرانى درباره تاريخ و فرهنگ سرزمينهاى ديگر اسلامى، يا درباره مذاهب و فرق غير شيعى است. مقالات اخير يا ترجمه است از دائرةالمعارفهايى مانند دائرةالمعارف اسلام (چاپ هلند)، دائرةالمعارف اسلام تركيه (چاپ قديم و جديد)، دائرةالمعارف اسلام اردو (چاپ پاكستان) و دائرةالمعارف ايرانيكا. و يا مقالاتى است كه به سفارش دانشنامه جهان اسلام در خارج از ايران تأليف شده است.
در مورد مقالات ترجمه‌اى كه تقريباً 40% مقالات دانشنامه را تشكيل مى‌دهد، اين نكته قابل ذكر است كه ترجمه دقيق و طبع و نشر اين گونه مقالات تحقيقى در اعتلاى فرهنگ جامعه اثر مهمى دارد؛ و چون توسط متخصصان نوشته شده است، مى‌تواند مرجع و مستند اهل فن باشد. و يقيناً ارزش چنين مقالات ترجمه‌اى بسيار والاست و آن توهّم موجود در جامعه كه گاه هر تأليفى را برتر از ترجمه مى‌شمرد، نبايد موجب گمراهى شود. اصولاً اگر در موضوعى خاص (تاريخى، جغرافيايى، ادبى، فلسفى) محققى در كشورى ديگر كار عالمانه و دقيق و كاملى كرده باشد، بايد آن را ترجمه و منتشر كرد. ديگر نيازى نيست دوباره ما در اينجا (احياناً با قلّت عِدّه و عُدّه) به تأليف درباره آن موضوع بپردازيم. علاوه بر اين، سياست دانشنامه جهان اسلام در مورد ترجمه مقالات، گزينش بهترين است. پش از اين در برخى كشورهاى اسلامى، يعنى در مصر و تركيه و پاكستان (و نيز ايران قبل از انقلاب) دائرةالمعارف اسلام (چاپ هلند) را گرفته‌اند و آن را عيناً ترجمه كرده‌اند. ولى شيوه دانشنامه جهان اسلام چنين نيست. با جستجو در چندين منبع، بهترين و جامعترين انتخاب مى‌شود. و گاه اگر يك مقاله جامع و كافى نباشد، با استفاده از منبعى ديگر تكميل مى‌شود تا شكلى جامعتر بيايد. ديگر اينكه در مقالات ترجمه‌اى، با ملاحظه موازين اسلامى و مصالح ملى، اگر احياناً سخنى ناروا ديده شود، تغييراتى در آن داده مى‌شود و اصلاح مى‌گردد.
نكته ديگر اين است كه در دائرةالمعارفهاى اسلامى موجود (چه آنهايى كه در اروپا چاپ شده است و چه آنهايى كه در كشورهاى مختلف اسلامى) دو نقص عمده هست:
نقص اوّل اين است كه اين دائرةالمعارفها عمدتاً به تاريخ و تراجم و جغرافياى عالم اسلام پرداخته‌اند. مصطلحات علوم اسلامى در آنها بسيار بسيار اندك است. از آن همه اصطلاحات علم اصول و علم الحديث و كلام و فلسفه و علوم بلاغى و ادبى و... جز اندكى ذكر نشده است.
نقص دوّم اين است كه در مقالات تاريخى و جغرافيايى آن، رعايت توازن نشده است. يعنى درباره چند منطقه از جهان اسلام كه در آن بيشتر تحقيق شده است، مقالات متعدد و دقيق و مفصّل هست؛ ولى درباره مناطقى از عالم اسلام كه به علل مختلف كمتر محل توجه بوده، مقالات اندكى وجود دارد. مثلاً درباره مصر و تركيه و هند و پاكستان، مقالات متعدد و خوب بسيار است. ولى شمار مقالاتى كه درباره ايران و افغانستان و آسياى مركزى (ماوراءالنهر) و قفقاز و يمن است، نسبتاً كم است. البته اين كمبودها مربوط به تراجم علماى يك مذهب نيز هست. يعنى هم علماى شيعه ايران و افغانستان مورد اين بى‌توجّهى واقع شده‌اند؛ و هم علماى اهل سنّت اين بلاد. از هزاران عالم سنّى كه در بخارا و رى و نيشابور و طوس و بلخ و... در قرن سوّم تا ششم مى‌زيسته‌اند، و از صدها دانشمند *69* شيعى كه در اصفهان و تبريز و قم و نجف در قرن دهم تا چهاردهم حافظ سنّت علمى اسلام بوده‌اند، فقط تراجم تعداد اندكى آمده است. در قرن سوّم تا ششم، ايران يكى از مركز مهم ادب عربى بوده است؛ بخصوص از دو منطقه خراسان و عراق عجم، شعرا و نويسندگان بزرگى برخاسته‌اند كه از مفاخر ادب عرب هستند. ولى شرح حال بسيارى از آنان را در دائرةالمعارفها نمى يابيم. علّت اين نقص و عدم توازن آن است كه دائرةالمعارفهاى كشورهاى اسلامى بيشتر صبغه ملّى دارد و توجه مؤلّفان آنان (خود آگاه يا ناخودآگاه) بيشتر معطوف به بزرگان كشور خود بوده است. در نتيجه از سرزمينهاى اسلامى ديگر غافل مانده‌اند. همچنين دائرةالمعارفهاى اسلامى چاپ اروپا نيز به علّت آنكه تحقيقات مستشرقان (به انگيزه‌هاى مختلف) متمركز در شبه قاره و مصر و تركيه بوده است، به تفصيل مطلوب به بلاد اسلامى ديگر نپرداخته‌اند.
نبايد دائرةالمعارف اسلامى با آگاهى بر اين نقصها كوشيده است تا حد مقدور دانشنامه جهان اسلام از اين دو منقصت خالى باشد. طبعاً تهيه و تدوين يك دائرةالمعارف اسلامى مثالى (ايده آل) عجالتاً ميسّر نيست. مهم، شناخت راه و مضايق و منقصتهاست و كوشش براى رفع آنها و سير در راهى كه به هدفى مطلوب بينجامد. به هر حال بنياد دائرةالمعارف اسلامى براى حل مشكل اوّل، يعنى مسأله مصطلحات، كوشيده است تا با همكارى عده‌اى از علما و فضلاى محترم حوزه براى مصطلحات علوم اسلامى از فقه و حديث تا فلسفه و عرفان مقالاتى تهيّه شود. نخست با جستجو و بررسى امهات كتب اسلامى، اصطلاحات استخراج شود و سپس براى هر يك مقاله‌اى درخور نوشته شود. و اين يكى از دشوارترين قسمتهاى تأليفى است، بخصوص كه درباره بسيارى از اين زمينه‌ها قبلاً تحقيقى نشده و مقاله‌اى نوشته نشده است. كتابهايى مانند كشّاف تهانوى و موسوعه فقه عبدالناصر و مانند اينها نيز بسط كافى را ندارد و گذشته از كمبود، موجز است.
امّا براى حل مشكل دوّم، يعنى حفظ توازن، كوشش شده است به دو طريق، آن نقص دائرةالمعارفها در دانشنامه جهان اسلامى تا حد امكان راه نيابد: يكى از طريق تأليف ملاقات درباره تراجم علماى شيعه و دانشمندان ايران و افغانستان و عراق و ماوراءالنهر؛ مثلاً براى بسيارى از علما كه ذكرشان به اجمال در رياض و روضات و طبقات مرحوم شيخ آقا بزرگ و اعيان الشيعه و كتب رجال آمده، مقالات مفصّل نوشته خواهد شد. و ديگر از طريق ترجمه از دائرةالمعارفهاى كشورهاى ديگر. چنان كه گفتيم بسيارى از آن دائرةالمعارفها به علماى كشورهاى خود بيشتر پرداخته‌اند. و ما با ترجمه مقالات آنها و استفاده از همه آنها مى‌توانيم تأليفى جامع تدوين كنيم.
اين را هم بايد بيفزاييم كه رسيدن به توازن كلى مطلوب در مضوعات گوناگون و درباره مناطق مختلف بسيار دشوار است. البته تا حدى هم طبيعى است كه مثلاً در دائرةالمعارف اسلام چاپ تركيه، مطالب مربوط به تاريخ ترك و عثمانى بيشتر باشد. يا مثلاً دائرةالمعارف اسلام چاپ پاكستان به علماى شبه قاره بيشتر پرداخته باشد. اين را در آثار ديگر هم مى‌بينيم: مثلاً در اعيان الشيعه درباره علماى شام و لبنان بيشتر مطلب هست تا علماى ايران. همچنان كه طبقات مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى مطالب بيشترى درباره علماى ايران دارد. در كتب تراجم و طبقات قدما هم مى‌بينيم آنچه در مشرق اسلامى تأليف شده است (مثلاً الانساب سمعانى)، تراجم علماى مشرق بالنسبه بيشتر است از آثارى كه در شام و مصر تأليف شده است. به هر حال رسيدن به آن توازن كلّى مطلوب فعلاً دشوار است؛ ولى تا حد مقدور و ميسور بايد كوشيد.
چگونگى تدوين و انتشار دائرةالمعارف با هر كتاب *70* ديگرى متفاوت است. گذشته از رعايت روشهاى خاص دائرةالمعارف نويسى در تأليف مقالات، از نظر شيوه نگارش و يكسانى علائم و اختصارات و دقّت و صحّت در حروف چينى، انتشار دائرةالمعارف كارى دشوار و زمان گير است. چون دائرةالمعارف مورد مراجعه بسيارى خواهد بود؛ چه براى اطلاع بر موضوعى خاص و چه حتّى براى ضبط نامى يا تاريخ حادثه‌اى. بنابراين بايد دقيقترين و صحيحترين اطلاع را به درست‌ترين و ساده‌ترين شكل در اختيار خواننده قرار دهد.
براى تأليف هر مقاله كارهاى بسيارى انجام مى‌شود. نخست متخصّصان علوم مختلف، عناوين مقالاتى را كه بايد در دائرةالمعارف بيابد، تهيه مى‌كنند. آنگاه پس از تصويب عناوين مقالات (مدخلها) در شوراى دائرةالمعارف، كار تأليف و ترجمه مقالات شروع مى‌شود. هر مقاله را پس از تأليف؛ از نظر موضوعى متخصّصان امر مى‌بينند. و پس از تصويب به مرحله ويراستارى مى‌رود و اصلاحات مختلف لفظى و صورى در آن انجام مى‌شود تا از جهت صورى، يك نوع همسانى با مقالات ديگر داشته باشد. مقالاتى هم كه بايد ترجمه شود، پس از بررسى در دائرةالمعارفهاى مختلف اسلامى انتخاب مى‌شود. آنگاه پس از ترجمه، از نظر موضوعى و بخصوص موازين عقيدتى بررسى مى‌شود. اگر مقاله ايراد اسلاسى نداشت، كار ويراستارى آن شروع مى‌شود. در مقالات ترجمه‌اى در يك مرحله تطابق متنِ ترجمه شده با متن انجام مى‌شود. متخصّصان زبانهاى مختلف از نظر دقّت و صحّت و امانت، متن ترجمه شده را بررسى مى‌كنند. و سپس ويراستارى صورى و لفظى آن انجام مى‌شود.
در ذيل هر مقاله دانشنامه جهان اسلام، منابع آن نوشته مى‌شود تا اگر نياز به جستجو و تحقيق بيشترى باشد به آنها مراجعه شود. كوشش شده است از تحقيقات تازه و از مقاله‌ها و كتابهاى جديد هم استفاده شود.
دانشنامه جهان اسلام به صورت جزوه‌هاى 160 صفحه‌اى منتشر خواهد شد و در آينده نزديك، نخستين جزوه آن از چاپ خارج مى‌شود. اين جزوه و چند جزوه پس از آن شامل مقالاتى است كه با حرف «ب» آغاز مى‌گردد. چون قبلاً در اين زمينه كارهايى انجام شده است؛ بنياد دائرةالمعارف اسلامى تصميم گرفت كه عجالتاً روى حرف «ب» كار شود.
بنياد دائرةالمعارف اسلامى در حاشيه فعاليت اصلى خود در تدوين و نشر دانشنامه جهان اسلام، براى ترويج و تشويق تحقيقات اسلامى، مجلّه علمى به نام تحقيقات اسلامى منتشر مى‌كند. اين مجله كه هر شش ماه يك بار منتشر مى‌شود و تا كنون سه دوره آن منتشر شده است؛ مجله‌اى است تحقيقى و شامل مقالات اصيل در حوزه مطالعات اسلامى و نيز اخبار مجامع علمى و معرفى كتابهاى تازه كه در خارج از ايران چاپ شده است. از ديگر فعاليّتهاى اين بنياد، نشر جداگانه مقالات بلند دانشنامه جهان اسلام است. برخى از مقالات دانشنامه جهان اسلام، به اقتضاى موضوع و يا گستردگى تحقيقات در آن باب، از مقالات ديگر بلندتر است، چندان كه مى‌توان آنها را رساله‌هاى تحقيقى مستقل به شمار آورد. چون اين گونه مقالات، غير از خوانندگان دانشنامه خواستاران ديگرى نيز دارد؛ بنياد در نظر گرفته است كه اين گونه مقالات را - اعم از تأليف و ترجمه - به صورت جداگانه نيز منتشر كند. و چون بسيارى از مقالات بلند قبل از انتشار جزوه‌هاى دانشنامه منتشر مى‌شود، انتشار آنها فرصتى است براى بهره‌ورى از اظهار نظر و انتقاد خوانندگان. از اين مجموعه تا كنون چهار كتاب منتشر شده است: 1) احزاب در كشورهاى اسلامى؛ 2) بيت المقدّس؛ 3) قيام باسماچيان؛ 4) تاريخچه جغرافيا در تمدن اسلامى. چند كتاب ديگر نيز زير چاپ است.