بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 9

نقد يك كتاب درسى
مهريزى مهدى

آشنايى با منابع و متون اسلامى. دفتر تحقيقات و برنامه ريزى درسى. (تهران، شركت چاپ و نشر ايران، 1371) 173ص، وزيرى.
اين كتاب از متون درسى دوره كاردانى تربيت معلم براى رشته هاى دينى ـ عربى و امور پرورشى است كه در سال چهارم برخى از دبيرستانهاى معارف اسلامى تدريس مى شود.
مطالب كتاب را يك مقدمه و پنج فصل بدين شرح تشكيل مى دهد:
فصل اول. ضرورت شناخت منابع و متون اسلامى.
فصل دوم. قرآن كريم.
فصل سوم. سنت و معرفى منابع حديث.
فصل چهارم. نهج البلاغه.
فصل پنجم. ادعيه اسلامى.
مقدمه به تبيين جايگاه و ضرورت اين ماده درسى اختصاص دارد. (روزى نيست كه كتاب يا كتابهاى جديد، با عنوانهاى مختلف درباره مسائل اسلامى سر از چاپخانه ها بيرون نياورد وبر شمار كتابهاى موجود در اين زمينه افزوده نگردد. بسيار طبيعى است كه از خود بپرسيم ريشه مطالب موجود در اين كتابها در كجاست؟) (ص1)
آنگاه به اين پرسش چنين پاسخ داده شده كه:
(… ولى معمولاً نوشتارها و گفتارهاى اسلامى در ريشه و مغز متكى به يك عده منابع اصيل هستند كه نويسندگان و گويندگان از آن منابع اخذ نموده و برداشتهاى فكرى خود را از آنها در قالبى متناسب با شرايط زمانى و مكانى مطرح مى سازند) و سپس هدف كتاب را معرفى اين منابع اصيل دانسته است:
(از اين رو بايد سرچشمه ها را شناخت. كتاب حاضر گامى است در شناخت منابع و متون اسلامى و دريچه اى به سوى سير در آن فضاى بى پايان معارف و فرهنگ الهى.) (ص1)
كتابهاى درسى كه به طور معمول حاصل تلاشِ جمعى صاحب نظران است و در مراحل مختلف مورد بازبينى و بررسى قرار مى گيرد، شايسته است كه، اصول و قواعد تدوين و تاليف در آن منظور گردد، و اتقان، درستى، انسجام، نظم، رسايى و شيوايى و تناسب، كه از ويژگيهاى يك تاليف است، به طور كامل در آن ديده شود.
متأسفانه، فراوان ديده مى شود كه متون درسى در آموزش و پرورش و نيز آموزش عالى چنين نيست. نوشته حاضر به بررسى پاره اى از نارساييها در كتاب ياد شده، مى پردازد. اين مطالب در پنج قسمت عرضه مى گردد. يك. غلطها
در اين كتاب به غلطهاى بسيارى برمى خوريم، كه شايسته يك متن درسى نيست. نمونه اى از آن را مى آوريم.
1ـ در ص21، تفسير مجمع البيان را از تفاسيرى مى داند كه علوم مختلف در آنها جمع شده است، و در ص44، همين تفسير را جزو تفاسيرى ياد كرده كه (بيشتر به جنبه هاى ادبى و فصاحت و بلاغت پرداخته اند) و در ص53، آن را در زمره تفاسير جامع آورده است.
از سوى ديگر در ص21 تفسير تبيان را در شمار تفاسير كلامى قلمداد مى كند، با اينكه در ص30، از قول طبرسى، نويسنده مجمع البيان نقل مى كند كه وى از تبيان شيخ طوسى بهره فراوان برده و آن را الگوى خود دانسته و (قدم در جاى پاى او نهاده است).
حال بايد پرسيد تفسير مجمع البيان جامع است؟ يا كلامى؟ و يا ادبى؟
2ـ در ص60، درباره حديث قدسى چنين آمده كه (از صد حديث تجاوز نمى كند، احاديث قدسى در مجموعه اى جداگانه به همين نام (حديث قدسى) جمع آورى شده است.)
اولاً مجموعه هاى حاوى احاديث قدسى متعددند، كه مى توان برخى از آنها را نام برد.
1ـ الاحاديث القدسية. المجلس الاعلى للشئون الاسلامية، 2ج. 1389ق (حاوى چهارصد حديث قدسى از كتب سته و موطاء).1
2ـ جواهر السنية فى الاحاديث القدسية، الحر العاملى م1104ق. بيروت، مؤسسة الاعلمى 1402ق.
3ـ كلمة الله. السيد حسن الشيرازى1400ق. بيروت، 1389ق.
ثانياً تعداد احاديث قدسى بسيار متفاوت است.
در كتاب اول تعداد چهارصد حديث و در كتاب دوم بيش از سيصد و در كتاب سوم تعداد چهارصد و هفتاد حديث قدسى آمده است.
3ـ در همان صفحه60، در مورد حديث ائمه معصومين چنين آمده است:
(بايد دانست كه در واقع اكثر اين احاديث (نبوى) هستند، يعنى امامان اين حديثها را از پيش خود به عنوان حرف و قول خويش به مردم نگفته اند، بلكه واسطه نقل حديث بوده اند.) اين مطلب خطاست، براى نشان دادن اين خطا، آمارى از (فهرس احاديث اهل البيت(ع)) اثر بنياد پژوهشهاى اسلامى نسبت به اصول و فروع كافى نقل مى كنيم:
در اصول كافى حضرت زهرا، امام حسن، امام حسين، امام هادى، امام عسكرى و حضرت حجت حديثى از پيامبر(ص) نقل نكرده اند. حضرت على(ع) 16حديث از پيامبر نقل كرده با اينكه 559 حديث مستقل دارند. امام صادق(ع) 2306 حديث مستقل دارند و تنها 782 حديث از پيامبر(ص) و آبا و اجداد خويش نقل كرده اند.2
در فروع كافى حضرت على(ع) 689 حديث مستقل و 16حديث از رسول خدا نقل كرده است. امام صادق(ع) 7079 حديث مستقل دارند و تنها 1421 حديث از پيامبر(ص) و آبا و اجداد خويش روايت كرده اند.3
با اين وصف چگونه مى توان چنين ادعايى كرد. روشن است كه همين نسبت در ساير كتب حديث نيز جارى است.
4ـ در صفحه 59 در تعريف (سماع) چنين نگاشته شده:
(سماع از ريشه سمع به معناى شنيدن است و منظور از آن اين است كه راوى اصلى يعنى حلقه متصل به معصوم در زنجيره سند خود شخصاً و به طور مستقيم حديث را از معصوم سماع كرده باشد نه اينكه از دهان ديگران شنيده باشد.)
(سماع) يكى از بهترين راههاى تحمّل حديث است و آن اين است كه راوى از استاد (شيخ) شنيده باشد و اختصاص به شنيدن از معصوم ندارد.4
5ـ در ص60، يكى از تفاوتهاى حديث قدسى با قرآن چنين ذكر شده است:
(علاوه بر اين، تاريخ تدوين قرآن و سير نزول آن با تواتر است در حالى كه حديث قدسى جزء اخبار آحاد مى باشد.)
آنچه در مورد قرآن با تواتر ثابت است، اصل قرآن است نه تاريخ تدوين و سير نزول آن. پيداست كه در اينجا خلطى صورت گرفته است.
در مورد زمان تدوين قرآن، همچنين سير نزول آيات، اختلاف نظرهاى فراوان در ميان صاحبنظران علوم قرآنى وجود دارد. نسبت به جمع و تدوين قرآن اختلاف نظر عميقى است. برخى معتقدند در زمان پيامبر(ص) انجام شده و برخى آن را محصول دوران پس از پيامبر(ص) مى دانند.5 ولى رواياتى كه در اين زمينه وارد شده، به تعبير برخى از محققان متناقض است.6
در باب سير نزول نيز روايتها مختلفند؛ علاوه بر آن، به گفته علامه طباطبايى اينها خبر واحدند و ارزش دينى و تاريخى ندارند.7
6ـ در ص63، حديث مسند و متصل را مترادف گرفته است. با اينكه در ميان عالمان علم حديث اختلاف نظر است. برخى آن را مرادف و گروهى متصل را اعم مى دانند. مناسب بود به اين مطلب توجه مى شود.8
7ـ در صفحه 90ـ91 جدولى براى ارائه كتب حديث ترسيم شده است. در اين جدول نام اين كتب به عنوان كتب حديث به چشم مى خورد:
كشف الغمة فى معرفة الائمة، على بن عيسى اربلى.
محجة البيضاء، فيض كاشانى
الغدير، علامه امينى
الذريعة الى تصانيف الشيعة، شيخ آغابزرگ تهرانى.
در همين جدول تاريخ وفات شيخ صدوق سال 281ق ذكر شده، با اينكه 381 درست است.
تاريخ وفات شيخ طوسى يك جا قرن پنجم و يك جا 281ق ذكر شده كه البته سال 460ق صحيح است.
تاريخ وفات شيخ مفيد نيز 281ق آمده، با اينكه 413ق درست است.
تاريخ وفات آمِدى، مؤلف غرر الحكم 281ق دانسته شده، با اينكه در قرن پنجم بوده است.
در همان جدول علامه طباطبايى، محمدرضا حكيمى، محمدى رى شهرى، علامه امينى و شيخ آغابزرگ را جزء معاصر هم آورده است. با اينكه به جز استاد محمدرضا حكيمى و آقاى محمدى رى شهرى، ديگران به رحمت حق پيوسته اند و تاريخ وفات آنان از اين قرار است:
علامه طباطبايى: م1402ق ـ 1361ش.
علامه امينى: م1390ق ـ 1349ش.
شيخ آغابزرگ تهرانى: م1389ق.
و در همان جدول براى الحياة شش جلد ترجمه ذكر شده با اينكه تنها يك جلد آن به فارسى درآمده است.
8ـ در ص92 صحيح ابوداود و صحيح ترمذى، از كتب حديث اهل سنت دانسته شده است؛ با اينكه نام اين دو كتاب سنن است و جالب است كه در ص95 همين كتاب، عكس روى جلد كتاب ابى داود با عنوان (سنن ابى داود) چاپ شده است.
در همان صفحه 92، كتاب (الموطأ) را نوشته ابن مالك دانسته اند، با اينكه نويسنده آن مالك بن انس متوفاى 169ق يا 179ق است. دو. ترجمه نادرست
در اينجا به سه نمونه اشاره مى كنيم:
1ـ در ص48، عبارت تفسير مجمع البيان چنين ترجمه شده: (… و آيه بر وجوب اخراج كفار از مكه دلالت دارد مثل قول خداوند (حتى لاتكون فتنة) و كلمه سنت نيز به دنبال آن آمده است و اين به اعتبار اين فرمايش است كه در جزيرة العرب دو دين جمع نمى شود.)
متن مجمع البيان چنين است: (و فى الآية دلالة على وجوب اخراج الكفار من مـكة كـقوله لاتـكون فـتنه و السنة قـد وردت ايـضاً بـذلك و هـو قوله لايجتمع فى جزيرة العرب دينان.)9
يعنى: آيه بر وجوب اخراج كفار از مكه دلالت دارد، همان گونه كه آيه حتى لاتكون فتنة نيز دلالت مى كند. اين مطلب (وجوب اخراج كفار) در سنت و احاديث نيز آمده است و آن فرمايش پيامبر است كه دو دين در جزيرة العرب جمع نشود.
2ـ در ص88، عـبارتى از بـحارالانـوار نقل و ترجمه شده است:
(يا سلمان ان عندها يُؤتى شئ من المشرق و شئ من المغرب يلون امتي… اخبارهم خناء…)
(اى سلمان! در آن زمان چيزى را از طرف مشرق و چيز ديگرى را از طرف مغرب براى مردم مى آورند و بدين وسيله امت مرا رنگ مى كنند…، گفتار آنان همه دشنام و زشتى است.)
در اين عبارت عربى فعل يُؤتى) و (يُلَوَّنُ) مجهول است، ولى معلوم ترجمه شده است؛ با اينكه در اعراب گذارى، اعراب فعل مجهول به آن داده شده، و نيز اَخبار كه جمع خَبَر است به گفتار ترجمه شده است.
3ـ در ص130، سخن ابن ابى الحديد در شرح اين كلام اميرمومنان(ع) (اعيانهم مفقودة و امثالهم فى القلوب موجودة) چنين ترجمه شده است:
(و مثل هاى آنان در دل، سخنى كنايه آميز و دوپهلو است، معنايش اين است كه ذات آنان در بهشت برين است. وجه تشابه بين امثال و قلوب روشن است، چه، وجه مشترك هر دو شرف است: همچنانكه بهشت برين افضل عوالم است، قلب هم اشرف عالم انسانى است…)
عبارت ابن الحديد اين است:
(و امثالهم فى القلوب كناية و لغز و معناه ذواتهم فى خطيرة القدس و المشاركة بينها و بين القلوب ظاهرة لان الامر العام الذى يشملهما هو الشرف فكما ان تلك اشرف عالمها كذا القلب اشرف عالمه…)10
خطاى مترجم اين است كه ضمير (بينها) را به (امثال) ارجاع داده و گفته (وجه تشابه بين امثال و قلوب) با اينكه ضمير به حظيرة القدس برمى گردد. از اين رو در سطر بعد مترجم مقايسه را بين بهشت برين و قلب انسانى صورت داده است. سه. ساده انگارى و كم اهتمامى
در اينجا مواردى را يادآور مى شويم كه گرچه غلط است و مى شد در بخش يك آورد، اما نشانى از كم اهتمامى و ساده انگارى دارد.
1ـ در ص2، متون اسلامى، چنين تعريف شده است: (آن دسته از كتابها و مجموعه هايى است كه دربرگيرنده اصول و معارف و احكام اسلامى بوده و براى اكثريت معتبر باشند.)
اين تعريف بسيار مبهم است. آيا كتب فقهى و اخلاقى جزء متون اسلامى به شمار مى رود يا نه؟ چرا در كتاب از آنها ياد نشده است؟ مقصود از اعتبار چيست؟ كدام اكثريت ملاك هستند؟ به كتب حديث اهل سنت، فقيهان شيعى اعتنايى ندارند؟ آيا از متون اسلامى خارج است؟ و…
2ـ ص4، بحثى را با عنوانِ (شرايط كار تحقيقى) ذكر كرده، و آن را زيرمجموعه (فصل اول: ضرورت شناخت منابع و متون اسلامى) قرار داده است. روشن نيست چه رابطه اى بين عنوان عام و خاص وجود دارد؟ در همين فصل، ص2، دو عنوانِ ديگر چنين است:
(تعريف چند اصطلاح) و (وجوه ضرورت شناخت منابع و متون).
اين دو تيتر نيز با عنوان عام سازگار نيست.
3ـ در ص21، روش تفسير قرآن را روايى و قرآن به قرآن آورده و هنگام توضيح، تعبير روايى و غيرروايى را ملاك قرار داده است. حق آن بود كه ابتدا به تفسير قرآن به قرآن و غير آن تقسيم مى شد و سپس قسم دوم به روايى و غير روايى تقسيم مى گشت.
4ـ در ص50، س21 (الجامع لاحكام القرآن) درست است.
5ـ در ص63، حديث ضعيف را به حديثى كه نه صحيح و نه حسن و نه موثق باشد، تعبير كرده است. با اينكه، حديث موثق در اين كتاب تعريف نشده.
6ـ در ص63، در تعريف حديث حَسَن آمده: (حديثى كه سند آن از طريق افراد شيعى و امامى كه از طرف همه مدح (و نه تعديل) شده، به معصوم برسد.)
در حديث حسن لازم نيست راوى را همه علماى رجال مدح كنند. محتمل است مقصود پديدآورنده اين باشد كه همه راويان مدح شده اند. پس عبارت نارساست.
7ـ در ص65، حكم بن عتيبه درست و حكم بن عيينه غلط است.11
8ـ در ص82، اين عبارت به صورت درشت آمده: (نمونه اى از كتاب الوسائل الشيعة)، با اينكه وسائل الشيعة درست است و در ص81 درست نوشته شده و در ص83 عكس روى جلد كتاب (وسائل الشيعة) بدون (ال) آمده است.
9ـ در ص109، حديث غلط نقل شده است: آنچه نقل شده اين است: (فحق على الناس ان يسمعوا و ان يجيبوا اذا دعوا). صحيح آن است كه: (فحق على الناس ان يسمعوا له و ان يطيعوا و ان يجيبوا اذا دعوا.)12
از پاره اى ضعفهاى ادبى و نگارشى مانند: شاخصيّتى (ص2، س9)، فوقاً (ص9، س23) و… نيز بايد چشم پوشيد. چهار. عدم ارجاع به منابع
روش مؤلف يا مؤمنان چنين بوده كه منابع را در پاورقيها ذكر كند و گاه توضيحاتى روشنگر نيز بياورد؛ امّا اين شيوه حَسَن در همه جا رعايت نشده، بلكه گاهى كه نياز به ذكر مأخذ و منبع بيشتر بوده، ارجاعى صورت نگرفته است. مواردى را به عنوان مَثَل ياد مى كنيم:
1ـ در ص64 از اولين كاتبان حديث ياد شده، بدون آنكه مرجعى ارائه شود.
2ـ در ص65 پاورقى شماره دو سندى ارائه نشده است. در همين پاورقى آمده (اصل سليم بن قيس) و (ظريف بن ناصح) هم اكنون مستقلاً وجود دارند، اما كجا؟
3ـ در ص68، كلام مفيد بدون مدرك آمده است.
4ـ در ص98، سطر4، 6و11 چند مطلب مهم را بدون ذكر مرجع ذكر كرده است.
و موارد فراوان ديگر. پنج. پيشنهادها
در اين قسمت به ذكر مطالبى مى پردازيم كه اگر رعايت شود، متن آموزشى كاملترى عرضه خواهد شد.
1ـ در ص10، از (كتب لغت عربى مخصوص قرآن و حديث) ياد شده است. بهتر بود كه كتب لغت مخصوص قرآن از كتب لغت مشترك قرآن و حديث جدا شود. نيزبهتر بود قيد (عربى) از تيتر حذف شود. زيرا از قاموس قرآن هم نام برده شده كه كتاب لغت فارسى است.
2ـ در پاورقى صفحه11، مناسب بود نام مؤلفان و زمان تأليف بيان مى شد.
3ـ در ص14 بهتر آن بود كه برخى كتب علوم قرآن به فارسى و عربى معرفى مى گشت. همان گونه كه در باب ترجمه هاى قرآن و كتب لغت عمل شده است.
4ـ در ص21، مناسب بود ترجمه (نعمانى) در پاورقى بيايد، و نيز مناسب بود منبعى كه از كتاب تفسير او ياد كرده، معرفى شود.13 البته خيلى شايسته بود كه براى پاورقيهاى اين صفحه و صفحه قبل منابعى معرفى مى گشت.
5ـ در ص40، و در ص48، مناسب بود نام مؤلفان و زمان فوت و حيات آنان ذكر شود.
6ـ در ص63، مناسب بود خبر موثق آورده و تعريف شود، همان گونه كه شهيد در دراية و پدر شيخ بهايى در وجيزه و… عمل كرده اند.14
7ـ در ص67، در ذيل بحث اصول كافى مطالبى ذكر شده كه مربوط به كتاب (كافى) است نه (اصول كافى). بهتر بود آن مطالب قبل از عنوان يادشده، آورده شود.
8ـ در ص67 به بعد مناسب بود منابعى در پاورقيها براى مطالعه بيشتر پيرامون اين كتب معرفى گردد.
9ـ در ص68، ذكرى از حديث (قوى) به ميان آمده كه در درسهاى قبل تعريف نشده است. مناسب است در بحث اقسام خبر بدان اشاره شود يا اينكه در پاورقى تعريفى از آن ارائه گردد.
10ـ در ص92، بهتر بود برخى از مشخصات و ويژگيهاى (صحاح سته) بيان شود. همان گونه كه در باب كتب حديث شيعه عمل شد.
11ـ در فصل پنجم، ص142 به بعد، پس از بيان جايگاه دعا مناسب بود ابتدا كتب دعا مانند (صحيفه سجاديه) معرفى شود و سپس دعاهاى منتخب مانند: دعاى كميل و… مورد توجه قرار گيرد. زيرا اولاً هدف كتاب معرفى متون اسلامى است، ثانياً شيوه مولف در قسمتهاى قبل نيز چنين بوده است.
12ـ در ص161 مناسب بود از معجمهاى (صحيفه سجاديه) نيز ياد شود.
اميد است اين نكات و تذكرات مورد توجه پديدآورندگان اين اثر قرار گيرد و در چاپهاى بعد منظور گردد.

پاروقي:
1. كاظم مدير شانه چى، دراية الحديث. قم، دفتر انتشارات اسلامى، ص13.
2. فهرست احاديث اهل البيت. مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، ش26، مقدمه.
3. همان. ش17، مقدمه.
4. دراية الحديث. ص132ـ133.
5. آية الله العظمى خوئى، البيان. ص257ـ277. الميزان. ج12، ص119ـ193.
6. البيان، ص258.
7. الميزان. ج13، ص233ـ234. قرآن در اسلام. ص126ـ128.
8. دراية الحديث. ص56ـ57.
9. مجمع البيان. ج1، ص286.
10. شرح ابن ابى الحديد. ج18، ص350.
11. وسائل الشيعه. ج1، ص دوم، پاورقى.
12. الميزان. ج4، ص385 ذيل آيه58 از سوره نساء.
13. رجوع شود به معجم رجال الحديث. ج14، ص221. رجال النجاشى. ص271.
14. دراية الحديث. ص44. *


صفحه 10

دفتر نشر ميراث مكتوب


1. ضرورت احياء متون*
اسلام غنى ترين فرهنگ دنياست, چه سرچشمه معارف و علوم آن, وحى و مخاطبان وحى است. آخرين دين آسمانى است كه ناسخ همه اديان و كتابش همچنين پيام الهى است.
قرآن چون سخنى بى پايان و جامع است, هركس به قدر توان و استعداد خود, از آن بهره مى برد و سعى بر رفع ابهام از چهره پررمز و راز آن مى كند و دريچه اى به سراپرده اسرار آن مى گشايد. قرآن آينه اى است به شفّافى قلب خاتم الاولياء, هركس به همان اندازه كه ظرف وجودى خود را صيقل داده, از آن كسب نور كرده و خود را در آن مشاهده كرده است. هر علم و دانشى به گونه اى نشو و نما و حيات و بقاى خود را مرهون قرآن است. آثار دانشمندان بزرگ اسلامى به نور قرآن جاودانى شده اند. چنانكه شناخت و درك عميق قرآن و روايات, براساس همين آثار رشد و ترقى داشته است. تنوع دركها و فهمهاى نابغه هاى فرهنگ اسلامى, به نسبت قربى كه به وحى داشته اند, نيز به شناخت هرچه بهتر دين اسلام و فرهنگ اسلامى و شناساندن آن به نسلهاى آينده خود كمك كرده است. لذا مطالعه در آثار علمى و تحقيقى انديشمندان برجسته تاريخ اسلامى گام نخست و مقدمه اى واجب براى دركى صحيح و عميق از معارف اسلامى است. خصوصاً كه بزرگترين شخصيتهاى اسلامى نظير ابن سينا, فارابى, خواجه نصير طوسى, قطب الدين شيرازى, حافظ شيرازى, شيخ طوسى, ملاصدرا و دهها دانشمند ديگر, از سرزمين پربركت ايران اسلامى برخاسته و هريك نقطه عطفى در تاريخ تحولات علمى و فرهنگى بوده اند.
جاى بسى تأسف و حسرت است كه از يك سو مهمترين آثار و ميراث گرانقدر اين بزرگان تاريخساز را شرق شناسان غربى چاپ و منتشر كرده اند و از ديگر سوى, هنوز بسيارى از رسائل و كتب فارسى و عربى كتابخانه فرهنگ اسلامى ـ كه گويا رقم آنها از صدها هزار تجاوز مى كند ـ از دسترس محققان به دور مانده و دست حمايت فرهنگ دوستان از عرضه علمى و دقيق آن كوتاه بوده است.
فرهنگ ماندگار و هويت دار, فرهنگى است كه همواره خود را بشناسد و بشناساند و هيچ گاه از اين امر مهم بى نياز نشود. فرهنگى كه زبان آن قرآن است و تمام ادبيات اسلامى در حُكم ترجمه اى است از معارف بى پايان قرآنى و هنر و معماريش نيز بر اصول هندسه اسلامى مبتنى است.
لازمه بى توجهى به فرهنگ اصيل و ديرينه خودى, رويكردى به فرهنگ وارداتى بيگانه و فرهنگ تحميلى مترجَم است. درك صحيح از فرهنگ مترجَم, متوقف است بر فهم دقيق و درك مستمر از علوم و معارف اسلامى, لذا جز اين, مقابله با تهاجم فرهنگى بيگانه امرى نادرست و غير اصولى مى نمايد.
از آنجا كه اسلام از آغاز به نقاط مختلف جهان راه يافت, لذا آثار بيشمارى توسط ديگر دانشمندان اسلامى تأليف و ترجمه شد از اين رو, سهم شخصيتهاى برجسته ديگر سرزمينها در جاى خود محفوظ است و بى شك مراكز علمى و پژوهشى دنيا به يك تبادل فرهنگى و علمى اصيل نيازمندند. چنان كه زبان عربى در سطح جهان و زبان فارسى در شرق آسيا و آسياى ميانه رواج بسيارى دارد. از اين رو, حفظ هويت فرهنگى, طالب چنين ارتباط تنگاتنگى است.
دفتر نشر ميراث مكتوب وابسته به امور معاونت فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, با توجه به همين ضرورت شكل گرفت. هدايت, نظارت, ايجاد تمركز و حمايت از مراكز تحقيقاتى, مصحّحان و ناشران اين آثار, از جمله وظايف اصلى اين دفتر است. 2ـ وظايف و اهداف اين دفتر
2ـ1. ايجاد جريان فرهنگى
از آنجا كه اين دفتر به صورت ستادى و اجرايى عمل مى كند, لذا بر آن است تا از كليه مراكز تحقيقاتى و علمى, دانشگاهها, كتابخانه ها, ناشران و محققان مستعد حمايت لازم و اشراف و نظارت صحيح بر انجام فعاليتهاى متعدد داشته باشد. بخش احياء متون خطى, بخش فرهنگى كاملاً ريشه اى و اصيل است كه به دلايلى همواره مهجور بوده و بى شك بدون حمايتهاى دولتى توان بقا و ادامه حيات نداشته و سوبسيد فرهنگى قابل توجهى را مى طلبد, زيرا جامعه در گذشته از درك اهميت اين بخش عاجز بوده و استقبال چندانى نمى كرد, به تبع آن, ناشران فرهنگى نيز با نگرانى زيربار انجام چنين كارهايى رفته اند.
از اين رو, نه تنها استعدادهاى مشتاق, پيگير امر تصحيح و احياء متون بوده اند كه در انجام آن, دچار سختيها و مرارتهايى نيز شده اند. مسأله دشوارى و گرانى هزينه تهيه و دريافت نسخه بدلها, نبودن دستگاههاى ميكروفيلم, عدم همكارى مسؤولان (برخى كتابخانه ها و حبس نسخه هاى نفيس) عدم اطلاع از دوباره كاريها, داشتن نگرانى از اينكه چه ناشرى متحمّل هزينه سنگين چاپ آن خواهد شد و مسائل ديگر, مزيد بر علت شده و كار بدانجا رسيده كه براى شروع اين امر خطير, مى بايست با حمايت صحيح از مصحح و ناشر و كتابخانه ها و دانشجويان سطوح عالى, دست به ايجاد يك جريان فرهنگى زد.
براين اساس, كارِ شناسايى نسخه هاى نفيس (از لحاظ موضوعى و محتوايى) با استفاده از تجربيات فهرست نويسان, كتابشناسان, مصححان مجرّب و خبره, فهارس خطى كتابخانه ها و كارهاى در دست انجام مصححان, كارهاى در دست چاپ ناشران, پايان نامه هاى دوره هاى فوق ليسانس و دكترى و… طبق ملاكها, شرايط و اولويتهايى ـ كه ذكر آن خواهد آمد ـ آغاز گرديد و گامهاى مؤثرى برداشته شد و استقبال شايانى از آن به عمل آمد.
بدين روى, اميد است با حمايتى كه اين دفتر مى تواند از مصححان و ناشران كند, جريان چاپ و انتشار متون مصحَّح و منقَّح, تحت نظارت اساتيد متخصّص و گروه علمى اين دفتر انجام گرفته و موانع پيشرفت كار برداشته شود و شوق و عزم و اهتمام افراد مستعد و خوش ذوق و صاحب انديشه, در اين راه جزم و تقويت گردد. اينجاست كه با ايجاد جريان فرهنگى اصيل مى توان به حفظ و حراست از فرهنگ خودى اميدوار بود. 2ـ2. توليد منابع و مصادر علمى براى مراكز تحقيقاتى و دانشگاهى
شكى نيست كه هر محقّق و مؤلّفى موفقيت خود را مرهون بهره هرچه بيشتر از منابع و مآخذ دست اول مى داند و چنان كه گفتيم تعدّد و تنوّع دركها و فهمها از سرچشمه هاى اصلى معارف و علوم به گونه اى است كه هيچ كتاب و رساله اى تكرارى نخواهد بود و گرنه پيشرفت علم مورد سؤوال واقع مى شد.
تأثرانگيز است كه بخش عظيمى از آثار انديشمندان بزرگ اسلامى, يا سر از كتابخانه هاى گوشه و كنار دنيا درآورده كه دريافت آنها مشقت آور و شايد ناممكن مى نمايد, يا مفقود شده و اثرى جز نام آنها باقى نمانده تأسف انگيزتر, امكان دسترسى به آنها هست ولى به دلايلى كه ذكر شد, كم لطفى فرهنگى نسبت به آنها شده است. براى جبران اين مسأله, دفتر نشر ميراث مكتوب, شايسته ديد كه جريان فرهنگى مورد نظر را با تشويق افراد مستعد و جذب و هدايت آنها آغاز و متون شناسايى شده و مورد تصويب را در اختيار آنها قرار دهد. 2ـ3. جذب محققان مستعد و دانشجويان علاقه مند
استفاده از توان علمى و استعداد فردى اشخاص صاحب قريحه و پرتلاش و نيز دانشجويان دوره هاى كارشناسى ارشد و دكترا در تصحيح و احياء ميراث مكتوب از متفكران نامدار ايران اسلامى, امرى مطلوب و ضرورى مى نمود. شايد بهترين راه ايجاد جريان فرهنگى مورد نظر, همين طريق باشد. لذا حمايت اين دفتر از دانشجويانى كه موضوع پايان نامه هاى خود را امر تصحيح و تحقيق متون خطى قرار مى دهند, انگيزه آنان را در حسن انجام كار دوچندان مى كند و با نظارت و راهنمايى اساتيد خبره بر دقت و صحت كار افزوده مى شود و بدينوسيله نيروهاى لايقى تربيت مى شوند. ضمناً اين دفتر تسهيلاتى را از جمله تقبّل بخشى از هزينه نسخه هاى تهيه شده, كاغذ استنساخ و پرداخت حق التصحيح در اختيار مصحح قرار مى دهد. 2ـ4. اطلاع رسانى و ايجاد تمركز و هماهنگى
يكى از آسيبهاى فرهنگى در هر جامعه, دوباره كاريهاى پرخرج ولى بى فايده است. دوباره كارى در كارهاى تحقيقاتى و پژوهشى نه تنها كم فايده نيست كه بسيار سودمند و كارگشاست. امّا در امر ترجمه, تصحيح و تأليف چندان اثرى ندارد. در اين امور, گاه مترجم و مصحح در سير انجام كار احساس نگرانى دارد. بعضاً كسانى مدعى انجام تصحيح متنى هستند, ليكن سالها مى گذرد و كتابى عرضه نمى كنند, حتى موجب انصراف انجام آن توسط ديگران مى شوند. از سوى ديگر بعضى بدون دادن اطلاعات به نشريه يا رسانه اى, نسخه اى را تصحيح و تحقيق مى كنند و با اين عمل خود, دوباره كارى را اشاعه مى دهند.
از اين رو, دفتر نشر ميراث مكتوب, ايجاد اين هماهنگى و تمركز را جزء وظايف خود دانسته و تاكنون گامهاى مفيد و مؤثرى را برداشته و بيش از ده مورد را متذكر شده است.
تهيه فهرستى از نسخه هاى مصوّب و برگزيده اين دفتر و تكثير آن, معرفى متون در حال تصحيح در مجلات تخصصى مانند آينه پژوهش, بيّنات و نشر دانش, پيش بينى راه اندازى فصلنامه اطلاع رسانى و نقد متون, نصب اعلاميه در كتابخانه ها و مراكز نگهدارى متون خطى, ارتباط با ناشران متون و… از جمله فعاليتهاى دفتر نشر ميراث مكتوب در اين راستاست. 2ـ5. حمايت از ناشران فرهنگى
ناشران فرهنگى افراد دلسوز و درد آشنايى هستند كه همواره در راستاى هدف مقدس احياء ميراث مكتوب اسلامى, متحمل بار هزينه هاى سنگين و طاقت فرساى چاپ و انتشار و توزيع كتابهاى مذكور بوده اند و از اين رو, تعداد آنها اندك و شايد, تنها توفيق آنها در جذب سرمايه اصلى كار بوده است. براين اساس, معاونت فرهنگى در دو زمينه كمك مناسب و شايسته اى به آنها كرده است:
1ـ تأمين كاغذ كتابها به نرخ دولتى 2. پيش خريد يك سوم از تيراژ كتاب (حداكثر 1000جلد) كارى است كه اين معاونت با آن, ناشر را به همكارى دعوت كرده است. البته با توجه به اينكه اين دفتر آثار آماده اى را در اختيار ناشر قرار مى دهد و براى آماده كردن آن, مشكلاتى را پشت سر گذاشته و مخارجى را متحمل مى شود, متقابلاً ناشر متعهد مى شود كه طرح جلد, نشانه دفتر نشر ميراث مكتوب و نوع جلد پيشنهادى را زير نظر اين دفتر انجام دهد تا مجموعه كارهاى منتشر شده از سوى اين دفتر به شكل يكنواخت, زيبا و جالب توجهى عرضه شود. 2ـ6. عرضه ميراث مكتوب به مراكز تحقيقاتى و اسلام شناسى دنيا
بهترين راه ارتباط و تبادل فرهنگى با دنيا معرفى آثار علمى دانشمندان بزرگ ايران اسلامى است. دنياى غرب ـ به گفته گوستاولوبون ـ ترقى و تعالى تمدن و فرهنگ خود را پنج قرن مديون فرهنگ غنى اسلامى مى داند. چنان كه دانشمندان بزرگ اسلامى ـ ايرانى در اين امر مهم, نقش چشمگيرى داشته اند. احياء آثار علمى اين بزرگان و عرضه صحيح و دقيق آنها به عرصه فرهنگ جهانى و مراكز اسلام شناسى و شرق شناسى دنيا, خدمتى بزرگ به اسلام و تقدير و تجليلى شايسته از متفكران بزرگ ايران اسلامى است.
از اين رو برگزارى سمينارهاى علمى در بزرگداشت و تكريم ياد آنها و نيز انتشار مجموعه آثار و تأليفات آنها بسيار ضرورى مى نمايد. در اين راستا, اين دفتر تاكنون توانسته است, بيش از 17تن از دانشمندان بزرگ را كه اغلب آثار آنها مخطوط مانده, شناسايى كند و بنا دارد رسائل و مصنفات آنها را به صورت مجموعه تحقيق, تصحيح و منتشر كند.
از اين دسته اند:
1. ابوعلى مسكويه رازى
2. خاندان دشتكى ها
3. حزين لاهيجى
4. حسن بن عبدالرزاق لاهيجى
5. آقا جمال خوانسارى
6. ميرزا رفيعا نائينى
7. عليقلى بن قراچغاى خان
8. ملاشمسا گيلانى و…. 3. ملاكهاى گزينش نسخه هاى خطى
3ـ1. داشتن خطى نفيس و منحصر به فرد (از لحاظ موضوع و محتوا).
3ـ2. آثار فارسى ـ شيعى قرن سوم تا چهاردهم (با رعايت اولويت).
3ـ3. كليه آثار فارسى پيش از قرن هشتم (با داشتن امتيازات علمى, محتوايى, كاربردى و منحصر به فرد بودن با رعايت اولويت).
3ـ4. آثار خطى عربى علماى طراز اول (با رعايت اولويت).
3ـ5. خالى بودن آثار از مطاعن و تشنيعات و مسائل تفرقه انگيز و خلاف شرع. 4. ملاكهاى عمومى نسخ
1ـ بداعت موضوع و محتوا 2ـ تحقيقى و علمى بودن 3ـ جامعيت و شمول موضوعات 4ـ داشتن نثر فارسى خوب 5ـ كاربردى بودن 6ـ نوآورى 7ـ امتيازات ديگرى از لحاظ علمى, ادبى و هنرى داشتن (اولويت با گزينش آثارى است كه مشابه چاپى نداشته و داراى امتيازات ادبى باشد.) 5. اولويت موضوعات
1ـ ترجمه قرآن و كتب حديث 2ـ ترجمه هاى كهن فارسى در موضوعات مختلف 3ـ تفسيرهاى فارسى 4ـ علوم قرآن 5ـ سيره پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) 6ـ تاريخ اسلام و ايران 7ـ كلام و فلسفه و عرفان فارسى 8ـ ادبيات فارسى و علوم بلاغى 9ـ علوم كاربردى, محض و پايه 10ـ هنرها, فنون و صنايع.
يادآورى مى شود آنچه در گذشته بيش از همه در امر تصحيح متون مورد توجه بوده, نشر متون ادبى, عرفانى و بعضاً فلسفى بود كه شايد اين شبهه را به ذهن برخى كسان مى رساند كه دانشمندان مسلمان ايرانى به علم و دانش به معناى خاص آن اهتمام نداشته اند; غافل از آنكه علماى بزرگ غرب قرنها خوشه چين خرمن معارف و علوم پرفيض اسلامى و ايرانى بوده اند. از اين رو دفتر نشر ميراث مكتوب مى كوشد تا احياء متون علمى را نيز اولويت دهد.
با توجه به آنچه گفته شد, نسخه هاى منتخب و تهيه شده, طبق ملاكهاى گزينش و شرايط عمومى نسخ و رعايت اولويت موضوعى, توسط شوراى علمى اين دفتر, مطالعه و بررسى و پس از تأييد به تصويب مى رسد.
ضمناً هركتاب به تناسب موضوع آن به نظر و تأييد حداقل دو تن از اساتيد صاحبنظر و كارشناس آن موضوع مى رسد. 6. مراحل گزينش و انجام كار تصحيح و انتشار كتاب
آثار و عناوين پيشنهادى كه از طرق مختلف از جمله معرفى فهرست نويسان, كتابشناسان, اساتيد متخصص, بررسى فهارس خطى, نشريات و مجلات اطلاع رسانى, ناشران متون, مراكز تحقيقاتى و راههاى ديگر به اين دفتر مى رسد, به دو گونه مطرح است:
1. آثار و نسخه هاى تصحيح و تحقيق شده و آماده چاپ.
2. صرفاً عناوين كتب خطى براى تصحيح و تحقيق.
در مورد اول, نخست ضرورت اصل موضوع و اولويت چاپ آن برطبق ملاكهاى مشخص, در شوراى علمى بررسى مى شود; در صورت تأييد, كتاب پيشنهادى مورد مطالعه و بررسى دو تن از كارشناسان و متخصصان در آن موضوع قرار گرفته و نكات اصلاحى لازم ذكر مى شود.
در مورد دوم, اگر معرّف و پيشنهاد دهنده, خود متخصص و مجرّب در آن موضوع باشد, در صورتى كه طبق ملاكها و اولويتهاى موجود تأييد شود, فرم شناسايى نسخه ها در اختيار وى قرار مى گيرد و سپس با تأييد اعضاى شورا با مصحح آن قراردادِ تصحيح بسته مى شود. اگر معرّف و پيشنهاد دهنده, تخصص و صلاحيت كافى را نداشته باشد, بايد كپى نسخه خطى يا استنساخ آن را جهت بررسى و اعلام نظر تحويل دهد. در صورت تصويب اصل موضوع, وى ملزم است كار تصحيح را تحت نظر يكى از اساتيد مجرّب در تصحيح انجام دهد و در صورت حسن انجام كار, با وى قرارداد تصحيح منعقد مى شود و با ارائه كار در سه مرحله به عنوان كمك به وى به طور اقساط از مجموع حق الزحمه تقريبى, وجوهى به وى پرداخت مى شود. ضمناً حدود يك سوم هزينه دريافت نسخه هاى خطى از كتابخانه ها, از مصحح آن مطالبه مى شود.
در پايان به عناوين كتابهايى كه توسط اين دفتر در حال حروفچينى و انتشار مى باشد, اشاره مى كنيم:
1. آثار احمدى (فارسى), تأليف: احمد بن تاج الدين استرآبادى (قرن9)
2. احسن الكبار فى معرفة الائمة الاطهار(ع) (فارسى), تأليف: سيد محمد بن ابى زيد عربشاه علوى ورامينى (قرن8)
3. بصائر يمينى (فارسى), تأليف: محمد بن محمود نيشابورى (قرن6) [تفسير]
4. بلابل القلاقل (فارسى), تأليف: ابوالمكارم محمود بن محمد واعظ حسنى (قرن7) [تفسير خطابات قرآن]
5. ترجمه [كهن] التحصين فى مقامات العارفين (فارسى و عربى), تأليف: احمد بن فهد حلّى (قرن9)
6. تفسير تاجم التراجم فى تفسير القرآن للاعاجم (فارسى), تأليف: عمادالدين طاهر بن محمد اسفراينى (قرن5)
7. الجماهر فى معرفة الجواهر (عربى), تأليف: ابوريحان بيرونى (قرن5) [سنگ شناسى]
8. فريدة القصر و جريدة العصر (عربى), تأليف: عمادالدين اصفهانى (قرن6)
9. سُلَّم السماوات (فارسى), تأليف: ابوالقاسم بن ابوحامد (قرن10) [چند دانشى]
10.شـرح ديـوان مـنسوب به حـضرت اميرالمؤمنين با فواتح سبعه (فارسى) تـأليف: حـسين بـن مـعين الـدين مـيبدى (قرن10)
11. شرح نظم الدّر [شرح قصيده تائيّه ابن فارض] (فارسى), تأليف: صائن الدين على بن محمد تُركه (قرن9)
12. فرائد الفوائد فى احوال المدارس و المساجد (فارسى), تأليف: محمد بن زمان بن كلبعلى (قرن11)
13. فوايد راه آهن (رساله تغييرات و ترقّيات در صنعت) (فارسى), تأليف: محمد كاشف (قرن14)
14. مرآة الاكوان (فارسى) [تحرير هدايه ملاصدرا] , تأليف: سيد احمد بن محمد حسينى اردكانى (قرن13)
15. مقاصد اللغه (فرهنگ لغت عربى به فارسى), تأليف: ناشناخته (قرن9)
16. منشآت (فارسى), تأليف: حسين بن معين الدين ميبدى (قرن10)
17. منهاج الكرامة فى اثبات الامامه (عربى), تأليف: علاّمه حلّى (قرن8)
18. مصنفات ابوعلى مسكويه رازى (عربى), تأليف: ابوعلى مسكويه (قرن6)
19. مصنفات حزين لاهيجى (فارسى), تأليف: حزين لاهيجى (قرن12)
20. مصنفات حسن بن عبدالرزاق لاهيجى, (فارسى و مربوط به قرن11)پي نوشت: * از برادر فاضل جناب آقاى اكبر ايرانى كه اين گزارش را در اختيار مجله گذاشتند, سپاسگزاريم. آينه پژوهش *


صفحه 11

معرفى‌هاى اجمالى


تشيّع
سيرى در فرهنگ و تاريخ تشيّع.گروه نويسندگان دايرة المعارف تشيّع. چاپ اوّل: تهران, نشر سعيد محبى, 1373. دهم « 461ص, وزيرى. كتابنامه.
كتاب حاضر در اصل مقاله بلندى است كه با عنوان كلّى (تشيّع) در جلد چهارم دايرة المعارف تشيّع چاپ شده است. اين مقاله بلندترين و مهمترين مقاله دايرة المعارف و در واقع اجمالى از كليه مطالب دايرة المعارف است. زيرا ديگر مقالات دايرة المعارف بسط و تفصيل و روايت مستقل مجموعه عناوين و مطالبى است كه در اين مقاله (و در حال حاضر اين كتاب) آمده است.
اولياى محترم دايرة المعارف براى عامترشدن فايده اين مقاله اقدام به چاپ مستقل آن كرده اند و وعده داده اند كه بزودى به زبانهاى عربى و انگليسى و فرانسه ترجمه خواهد شد.
در مقدّمه كتاب آمده است: (تا آنجا كه اطلاع داريم چنين كتابى با اين ويژگيها, همانندى ندارد. اثر جامعى است كه تاريخ و فرهنگ هزار و چهارصد ساله شيعه را… مى شناساند. با اين همه بايد گفت كه اين كتاب تبليغ تشيع نيست بلكه معرفى تشيع است.) (ص نهم).
كتاب حاضر در شانزده فصل با عناوين ذيل سامان داده شده است: 1. تشيع, 2. فرق شيعه, 3. عقايد و كلام, 4. فقه و اجتهاد, 5. حديث, 6. علم رجال, 7. تفسير, 8. فلسفه, 9. عرفان و تصوف, 10. ادب, 11. علوم, 12. انديشه هاى سياسى, 13. جنبشها و دولتها, 14. تاريخ نگارى شيعيان, 15. احزاب و سازمانهاى سياسى, 16. تشيع در جهان امروز.
در همه مقالات آنچه بيشتر مطمح نظر بوده شيعه دوازده امامى است. ولى به مذاهب شيعى ديگر, مانند زيديه و اسماعيليه و شاخه هاى مختلف آن هم پرداخته شده است. در همه مقالات كليّاتى از موضوع به بحث گذاشته شده و از اطناب و تفصيل غيرضرورى پرهيز شده است. ارجاعات هر مقاله ـ طبق آيين دايرة المعارف نويسى ـ در متن آمده و منابع در پايان آورده شده است.
همه مقالات كتاب, توصيفى و مستند و خواندنى است. از مقالات مهمّ اين مجموعه ـ كه كمتر هم درباره آن تحقيق شده ـ مقاله انديشه هاى سياسى و تاريخ نگارى شيعيان است. ضمن دست مريزادگويى به نويسندگان مقالات و فراهم آورندگان اين مجموعه, يادآور مى شويم كه متأسفانه غلطهاى چاپى متعدّدى در كتاب وجود دارد كه گاه بسيار نابهنجار است. مثلاً در صفحه309 انقلابى, (اننقلابى) چاپ شده و در صفحه 310 نام كتاب بيدارگران اقاليم قبله, (بيدادگران)! چاپ شده است. و يا در صفحه 307 آمده است: (فقيه در تعدى حكومت) كه (تصدى) درست است. رسم الخط و نشانه هاى سجاوندى كتاب نيز چندان مطلوب نيست. مثلاً در موارد متعدّدى از امام حسن عسكرى(ع) به صورت (عسگرى) ياد شده است. (ص12, 13, 149, 151). و يا به نام حضرت ولى عصر(عج) تصريح شده است (ص12) كه جايز نيست. سهوهايى چون ضبط (شاپور) به صورت (شاهپور) (ص415) و (اكبر) به صورت (على اكبر) (ص416) و (سيد حسين) (ص312) به جاى (سيد محمدحسين) و… فراوان است. عجيبتر اينكه در سراسر كتاب علامت ويرگول نقطه (;) به صورت (;) ضبط شده است. عبدالمحمّد نبوى شهاب شريعت
على رفيعى (علامرودشتى). شهاب شريعت: درنگى در زندگى حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره). چاپ اوّل: قم, كتابخانه حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره), 1373. 748ص, وزيرى. تصوير, سند, كتابنامه.

كتاب حاضر, همان گونه كه عنوان فرعى آن گوياست, شامل زندگينامه يكى از مراجع فرهنگبان اسلام و استوانه هاى علم و تقوا, حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى است كه به مناسبت يكصدمين سالگرد ولادت آن فقيد سعيد از سوى دايره انتشارات كتابخانه آن مرحوم منتشر شده است.
كتاب مزبور مشتمل بر پيشگفتار, مقدّمه, سه بخش, شش پيوست و آلبوم تصاوير است. در آغاز كتاب بحث مبسوطى درباره اجتهاد و مرجعيت در تشيّع شده و در آن به لزوم اجتهاد و تفقّه در دين, مفهوم اجتهاد و تقليد, شرايط فقاهت و مرجعيّت پرداخته شده است. آنگاه ذيل عنوان (محدّثان و فقيهان بزرگ تاريخ تشيّع), به بزرگان حديث و فقه از قرن چهارم تا قرن حاضر اشاره رفته است. تبارشناسى مرحوم آيت الله مرعشى, موضوع بعدى كتاب است و در آن به اجمال از زندگى اجداد ايشان سخن رفته است.
در بخش يكم كتاب با عنوان (دوره تكوين شخصيّت و زندگى در عتبات عاليات), از تحصيلات آيت الله مرعشى, همدرسان ايشان, اجازات اجتهاد و مدارج علمى ايشان به اشباع بحث شده است. چنانكه در اين بخش بشرح توضيح داده شده, مرحوم آيت الله مرعشى مشايخ شيعى, سنى, زيدى و اسماعيلى داشته و از آيات عظام شيخ عبدالكريم حائرى, آقا ضياء عراقى, سيد ابوالحسن اصفهانى و… داراى اجازه اجتهاد بوده و از حضرات آيات سيد حسن صدر, شيخ عبدالله مامقانى, شيخ عباس قمى, سيد محسن امين, شيخ آقا بزرگ تهرانى و ديگران, داراى اجازه روايت بوده است.
در بخش دوم ذيل عنوان (مهاجرت به ايران و اقامت در قم), به ورود آن فقيد به حوزه علميّه قم و عهده دار شدن تدريس در حوزه و مشاهير شاگردان ايشان پرداخته شده است. در اين بخش فهرست كتابهاى آيت الله مرعشى (كتابهاى چاپ شده و نشده, كتابهاى مستقل, حاشيه بر كتابها, تقريظ بر كتابها, مقدمه بر كتابها) آمده است. مجموع اين كتابها نزديك به صدوپنجاه است و شامل موضوعاتى چون علوم قرآن, فقه, رجال و تراجم, انساب, اجازات و متفرقات است. همان گونه كه در اين بخش آمده, يكى از باقيات صالحات آن مرحوم كتاب ملحقات الاحقاق (احقاق الحق) است كه حاصل تلاش پيگير و مستمر نزديك به نيم قرن آن فقيد و گروهى از شاگردان وى (نزديك به بيست نفر) است.
در ادامه اين بخش به خدمات فرهنگى آيت اللّه مرعشى, و سپس به خدمات اجتماعى, مبارزات سياسى و كرامات نفسانى ايشان اشاره رفته است. نويسنده در ضمن بحث از خدمات فرهنگى ايشان به تأسيس كتابخانه عمومى ـ كه به نام ايشان در شهر قم داير است و شهرت جهانى دارد و محل مراجعه هزاران تن در سال است ـ اشاره كرده و در آن به چگونگى تأسيس كتابخانه و كتابهاى مطبوع و مخطوط آن پرداخته است. شايد سزاوارتر اين بود كه نويسنده بخش مستقلى از كتاب را به كتابخانه عمومى آيت الله مرعشى نجفى اختصاص دهد و در آن با تفصيل بيشترى به اين مهم بپردازد.
سومين و آخرين بخش كتاب عهده دار بحث از زندگى شخصى مرحوم آيت الله مرعشى, درگذشت ايشان, انعكاس آن در ايران و خارج از كشور, بازماندگان و متن وصيتنامه آن فقيد سعيد است. از نكات جالب اين وصيتنامه, تعيين محل دفن است كه در اين باره فرموده اند: (حقير با آنكه محل دفن مناسبى در حرم مطهر بى بى فاطمه معصومه ـ سلام اللّه عليها ـ برايم از ساليان قبل در نظر گرفته شده, لكن ميل دارم در كنار كتابخانه عمومى زير پاى افرادى كه به دنبال مطالعه علوم آل محمد(ص) به اين كتابخانه مى آيند, دفن شوم). (ص368).
پايان بخش متن كتاب, كتابنامه و اعلام (اشخاص, كتابها و اماكن) است و حدود يك سوم كتاب, پيوستهاى آن. در پيوست اول اجازات اجتهاد و روايتى مراجع و محدّثان بزرگ شيعه به حضرت آيت اللّه مرعشى نجفى آمده و سپس اجازات ايشان به ديگران آورده شده است. پيوستهاى بعدى كتاب شـامل نـامه هـاى رد و بدل شـده ميـان آن فقيـد سعيـد و ديگر عالمـان, اطلاعيـه ها و اعلاميـه هاى سيـاسى, اسنـاد مربوط به كتابخانه و… است. آخرين بخشِ پيوستهاى كتـاب, آلبـوم تصـاوير است كه در آن حدود يكصدوده تصوير آمده است. برخى از تصاوير كتاب از هزاران واژه گوياتر است.
خواننده با مطالعه اين كتاب ضمن آشنايى با زندگى يكى از مراجع بزرگ شيعه, به گوشه هايى از تاريخ فرهنگ حوزه هاى علميّه و تاريخ سياسى ايران دست مى يازد. بى ترديد كتاب حاضر بسى بهتر و خوشخوانتر از كليه كتابهايى است كه تاكنون درباره زندگى مرحوم آيت اللّه مرعشى نجفى نوشته است. گذشته از اينكه نويسنده در مقدمه كتاب وعده داده است (زندگينامه مفصّل و جامع ايشان نيز بزودى به خامه همين مؤلف و توسط همين ناشر, كه از باقيات صالحات اوست, در دسترس ارباب علم و ادب قرار مى گيرد.) (ص24).
حروفچينى, صفحه آرايى, تجليد و چاپ كتاب, مطابق معيارهاى مقبول در انتشار كتاب است. كوشش مؤلف و ناشر كتاب مشكور باد. عبدالمحمّد نبوى مجموعه رسائل فارسيِ خواجه عبدالله انصارى. به كوششِ دكتر محمد سرور مولايى (تهران: انتشارات توس, 1372), دويست ونه «845ص, وزيرى.
در اطراف شهر هرات, لقبِ (پير مقدّس) تنها تداعى كننده نام تكريم آميزِ ابواسماعيل, عبدالله بن ابومنصور محمد انصاريِ هروى است.
خواجه عبدالله ميراثبان فرهنگِ شفاهى صوفيه در خراسان قديم بود كه توانست همه آن انديشه هاى ناب و ناگفته را به زيباترين شكل, در نظم و نثر ـ فارسى و عربى ـ به رشته درآورد. اين مرد برجسته كه از قُرب و منزلتِ زندگيِ فقيهانه, چشم پوشيد تا زندگى را با تنگدستى و گوشه گيرى در گذرگاه در حومه هرات به پايان بَرَد, سهمى سترگ و تأثيرى بزرگ در رشد و تكاملِ فرهنگ تصوّف داشت. او در طريقت خويش, پيشواييِ شيخ ابوالحسن خرقانى را پذيرفت كه مردى نافرهيخته و بى آلايش بود. انصارى ديدار خود را با آموزگارش چنين توصيف مى كند:
(عبدالله مردى بود بيابانى. مى رفت به طلب آب زندگانى. ناگاه رسيد به حسنِ خرقانى. آنجا يافت چشمه آب حيوانى. چندان آب خورد كه نه عبدالله ماند و نه خرقانى. پيرِ انصارى گنجى بود پنهانى. كليد او به دست خرقانى.)
آشنايان به سبك شناسى و تاريخ تحوّل نثر فارسى, بخوبى مى دانند كه تا پيش از ظهور خواجه عبدالله انصارى, سجع پردازى و عبارات مسجَّع, ويژه ديباچه ها و خطبه هاى كتب بود و كمتر كتابى يافت مى شد كه سراسر مسجَّع و يا در طيفى فراتر از ديباچه, به سجع و ترصيع و موازنه و تجنيس روى آورده باشد و به گواهى صاحبنظرانى چون مرحوم ملك الشعراء بهار و دكتر حسين خطيبى, نخستين سجع پردازى كه در زبان فارسى, پيمانه كتابهاى خود از آرايه هاى لفظى و معنوى لبريز كرد, پير هرات بود.
سالها پيش پژوهشگران ايرانى و خاورشناسانِ نيرانى (همچون و. ژوكوفسكى, ى. ا. برتلس و…) در حسرت مطالعه آثار خواجه عبدالله, تنها به بررسى اشعار او بسنده مى كردند; درحالى كه آثار منثور او چشم به راه محقّق و ناشرى دلسوز داشت. تا اينكه در سال 1362هـ.ش به همّت دكتر محمد سرور مولايى, طبقات الصوفيه خواجه عبدالله انصارى با مقابله, تصحيح, مقدمه و فهارس بسيار مفيد در سلسله انتشارات توس به مشتاقان ادبيات عرفانى, عرضه شد. انتشار اين كتاب, بارقه اميدى را در دلِ صاحبنظران برافروخت كه بتوانند بزودى مجموعه رسائل فارسى خواجه را در مطالعه گيرند. از سويى مصحّح طبقات الصوفيه كه سالها به استنساخ, مقابله و تحقيق در آثار خواجه عبدالله انصارى, مشغول بود, بيش از هركسِ ديگر صلاحيّت انجام چنين مهمّى را داشت و آن را چونان وظيفه اى برعهده گرفت. اين مجموعه ـ هرچند با تأخير بسيار ـ اينك در دسترس پژوهندگانِ عرصه ادب و عرفان اسلامى قرار گرفته تا آنان را در دريافت هرچه بهترِ زبان و معانيِ لطيف و عميقِ خواجه, ياور باشد.
مجموعه حاضر مقدمه اى نسبتاً مفصَّل و ممتع (در حدود دويست صفحه) دارد كه در آن اطلاعات سودمندى در باب معرفى نسخه هاى موجود از اين رسائل و ساختمان و محتواى هريك از آنها, عرضه شده است. سپس نزديك به نوزده رساله كوتاه و بلند در اين مجموعه, گردآورى شده كه اگرچه بسيارى از آنها, مضامين مشترك و گاه عبارات يكسان دارند, بارى, خواننده مشتاق به ادبيات عرفانى را از تلاش براى به دست آوردن جزوه ها و رسائل پراكنده موجود ـ و غير مصحّح ـ فارغ مى سازد; افزون بر اينكه برخى از اين رساله ها تاكنون به زيور طبع, مزيّن نشده بود.
فهرست برخى از اين رسائل بدين قرار است: رساله چهل ودو فصل در حكايت مشايخ; رساله صدميدان; رساله محبت نامه; رساله سؤال دل از جان; رساله ذكر; رساله واردات; رساله پرده حجاب حقيقتِ ايمان; رساله كنزالسالكين; رساله قلندرنامه; رساله الهى نامه و رساله فوائد. پساوند اين رسائل, چند صفحه اى است برگزيده از طبقات الصوفيه پير هرات, كه در يكى از جُنگهاى عرفانى مندرج بوده است. اين مجموعه, فهرستى نسبتاً كامل دارد كه شامل: فهرست اشعار فارسى, آيات و پاره هاى قرآن كريم, احاديث و روايات, كلمات قصار, اصطلاحات, اشخاص و اقوال و نام جايها و در نهايت فهرست لغات و تركيبات است.
زبان خواجه هرچند نياز به معرفى ندارد و مُشكى است كه خود مى بويد, اگرچه عطّار نگويد, بارى از بهر حُسن ختام و معطّر كردن مشام از بيان آن قُدسى مرام, زمامِ كلام را به دست او مى سپاريم:
(الهى, دلى ده كه در كار تو جان بازيم; جانى ده كه در كارِ آن جهان سازيم, و تقوايى ده تا از دنيا ببُريم; روحى ده تا از دين برخوريم; يقينى ده تا دَرِ آز بر ما باز نشود; قناعتى ده تا صعوه حرصِ ما باز نشود; دانايى ده تا از راه نيفتيم; بينايى ده تا در چاه نيفتيم; دست گير كه دست آويز نداريم; بپذير كه پاى گريز نداريم; توفيق دِه تا در دين استوار باشيم; عُقبى ده تا از دنيا بيزار باشيم, نگاه دار تا پريشان نشويم, بر راه دار تا سرگردان نشويم; بياموز تا سرِّ دين بدانيم; برافروز تا در تاريكى نمانيم; تلقين كن تا آداب شرع بدانيم; دلى ده كه طاعت افزون كند, طاعتى ده كه به بهشت رهنمون كند. علمى ده كه درو آتشِ هوا نبُود, علمى ده كه درو آب ريا نبود. ديده اى ده كه عزّ ربوبيّتِ تو ببيند; دلى ده كه ذل عبوديّت تو گزيند. نَفسى ده كه حلقه بندگى تو در گوش كند, جانى ده كه زهر حكمت به طبع نوش كند. تو ساز كه از اين معلولان شفا نيايد; تو گشاى كه از اين ملولان كارى نگشايد.) محمّدرضا موحّدى يادنامه استاد مهرداد اوستا, محمدحسين رحمانى, چاپ اوّل 1373, مركز بررسيهاى اسلامى, قم, 400ص, وزيرى.
نه جلوه بود و نه رنگ اين رواق الوان را
نه بر ستاره برآورده چرخ دامان را
برون خراميد از لفظ معنى و, بنمود
به آفرين محمد(ص) خداى سبحان را
درود باد و سلام آن فروغ بينش را
چراغ چشم دل و شمع ديده جان را
جمال شاهد معنى, چراغ كعبه دل
لواى قبله توحيد, فرّ فرقان را

ابيات فوق بخشى است از قصيده بلند و ارجمند روانشاد, استاد مهرداد اوستا, در ستايش رسول الله ـ ص ـ كه استادانى آن را با قصايد استادان بزرگ سخنورى همبر دانسته اند (يادنامه, ص97). او در سرسپارى به آستان محمّدى و شورگسترى در آستان علوى و عشق ورزى به پاك سرشتى و ستم ستيزى و دادگسترى از شاعران و سخنوران كم نظير معاصر بود. اوستا در شعر بيدارگرش بر پايه آموزه هاى دينى و شناختى كه از مكتب داشت به فراتر از مرزها مى انديشيد و در چكامه هاى تندر آسايش همان سان كه جبّاران داخلى را به هجو مى گرفت و بدانها مى تاخت (ص27) و بيدارگر بزرگ اقاليم قبله, حضرت امام خمينى, را مى ستود و با شعر آكنده از شعورش از آغازين روزهاى اين هنگامه سترگ تا آخرين لحظات از آن حمايت مى كرد, و بر فراق آن عزيز مويه مى كرد (ص25) و فرياد امامش را (بانگ سمند صاعقه افشان) مى دانست (ص25) و آن حضرت را با عناوين (حجت عدل خدا), (آيت ايمان و شرف) (معنى دانش و دين) و (مظهر تقوى) (امام حماسه اى ديگر,ص43) (آفتاب ملك توحيد) (ص12) و (حماسه والاى انصاف و داد و آزادگى) و… مى ستود, از ستمگستران و جباران ديگر اقاليم بشرى نيز غفلت نمى كرد و آنها را به باد انتقاد مى گرفت و با شمشير آخته زبان و بيان و بنان به هيمنه بدگهران و ديوخويان مى تاخت (يادنامه, ص25 و 26, 130, و…) و استوارگامان و رزم آوران و رادمردان جبهه شرف و وادى آزادى را مى ستود و بر آستان پاكيزه جانان, پاكدينان و پارسامردان, سر مى سود. (ص26, 130, 131, 315, 325 و… و ص62 مقاله سميح القاسم, شاعر فلسطينى, در رثاى استاد.)
بارى, اين مجموعه يادى است از آن زبان حقگوى فريادگر وادى حق و توحيد كه با همت والاى برادر بزرگوارش, جناب آقاى محمدحسين رحمانى, تدوين شده و به كوشش حضرت سيد هادى خسروشاهى در مجموعه ارجمند تاريخ و فرهنگ معاصر (ويژه نامه4) نشر يافته است. كتاب در پنج بخش تدوين يافته است: بخش اوّل با عنوان (زيستنامه) و شش مقاله, ابعاد زندگانى, مبارزات, انديشه و شعر اوستا را كاويده و فهرست دقيقى از آثار او را به دست داده است. پايان اين بخش مأخذشناسى سودمندى است براى تحقيق درباره شخصيت, افكار و آثار استاد مهرداد اوستا. (ص17ـ57). بخش دوم با بيست وشش مقاله نگاهى است به شعر اوستا و تحليلى از محتواى پيام او و بررسى ابعاد انديشه وى كه در شعر ارجمندش تبلور يافته است. در مقاله (شاعرى دردآشنا) از درد آشنايى, مردم گرايى و وجدان انقلابى استاد سخن رفته (ص63ـ66) و در (پرسشى سرگشته بر لبهاى درد) غمنامه غروب آفتاب وجود استاد هنرمندانه سروده شده است.
مقاله (شعر و آفاق تعهد) اوج مقالات اين بخش است. اين مقاله به خامه استاد محمد رضا حكيمى است كه ساليان درازى با آن روانشاد آشنايى و دوستى داشتند. استاد در اين مقاله گرانسنگ به پيشينه شعر پارسى پرداخته و تقسيمى نو براى شناخت و شناساندن شعر فارسى عرضه كرده است (ص72). آنگاه به ابعاد شعر فارسى اشاره كرده و از غزل و چگونگى آن و اشعار عارفانه ياد كرده است. سپس با بيانى استوار و شورانگيز تأثيرپذيرى شاعران بزرگ پارسى گوى را در درازاى سده ها از معارف قرآن و حكمت پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) نمايانده و از ثناگستريهاى قلّه سانان شعر فارسى و سرسودنهاى آن خردمندان بر آستان آل على(ع) ياد كرده است (ص75ـ94). استاد پايانه اين بحث دلپذير و شكوهمند را با ياد قصيده سراى بزرگ معاصر و ثناگستر والاى معصومان(ع), شادروان استاد محمدرضا رحمانى (مهرداد اوستا) در پيوسته و از آميختگى اشعار و انديشه و نثر آن بزرگوار با ارزشهاى انسانى سخن گفته است. پايان بخش مقاله اشاراتى است سودمند به نقد شعر و تهذيب آن, مايه ورسازى شعر و اصالت آن و رسالت شعر و وظيفه آن (ص108ـ120).
در مقالات (استاد اوستا در يك نگاه) و (مهرداد اوستا شاعرى از تبار خاقانى) از ابعاد شعر اوستا و محتوى تعهّد آميز و رسالت گستر آن بخوبى سخن رفته است.
در مقاله كوتاه (پاليزبان) استاد زرين كوب نگاهى دارد دقيق و باريك بينانه به شعر و نثر اوستا. اين مقاله را استاد به سال 1342 و به هنگام انتشار مجموعه (پاليزبان) نگاشته است كه نقل بخشى از آن خالى از لطف نيست: (اوستا در شعر با آنكه از شيوه استادان كهن ـ و غالباً قصيده سرايان خراسانى و عراقى ـ پيروى مى كند, معانى تازه, ديدهاى تازه و افكار تازه دارد. اعتدال بين لفظ و معنى, انتخاب دقيق در بين الفاظ و تعبيرات و مخصوصاً سعى در پيدا كردن مضامين تازه, شعر او را رنگى مى بخشد كه در بسيارى از گويندگان نسل جوان مانند آن را نمى توان يافت (يادنامه, ص144). در مقالات بعدى اين بخش نيز از ابعاد مختلف فكر, شعر, هنر و شخصيت ادبى, اجتماعى و سياسى استاد سخن رفته است. در بخش سوم, با عنوان (مهرداد اوستا در سروده هاى شاعران), سروده هايى آمده است كه در ارجگذارى به شعر, شخصيت و هنر والاى آن بزرگوار در دوران زندگى يا پس از مرگش سروده شده است. از جمله سروده هاى بلند حميد سبزوارى, محمود شاهرخى, غلامحسين عمرانى, على موسوى گرمارودى و اسماعيل ناقد همدانى.
بخش چهارم با عنوان (آثار ـ نمونه), گفتگوها, مقالات و سروده هايى است درباره ادبيات, شعر, زبان فارسى و شاعران بزرگ اين ديار. در پايان كتاب به مناسبت, از برخى شاعران و آثارشان سخن رفته است; از جمله: غزلسراى بزرگ خراسان غلامرضا قدسى, عبدالعلى نگارنده و…
كتاب حاضر مجموعه اى است خواندنى و ماندنى و بايد به سامان دهندگان آن دست مريزاد گفت كه در روزگار فراموشيها, (مرغ حقگو) را فراموش نكرده و حماسه سراى بزرگى, شرف و رادمرى را ستوده اند.
محمدعلى مهدوى راد
ميراث اسلامى ايران, دفتر دوّم, به كوشش رسول جعفريان (چاپ اوّل, قم, كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى, 1374) 866ص, وزيرى.

اين كتاب دوّمين مجموعه (ميراث اسلامى ايران) است كه آهنگ تصحيح, تحقيق و نشر رساله هاى كوتاه و مقاله هاى تحقيقى را به عهده گرفته است. به هنگام نشر اوّلين مجموعه از اين حركت فرهنگى ارجمند و نيّت خير بانيان آن و چگونگى محتوا و شكل گيرى مجموعه به اجمال سخن گفتيم (شماره 81/26) (آدرس از سال پنجم) اكنون وپس از فاصله اى كوتاه مجموعه دوّم را پيش روى داريم, با 22رساله و سه مقاله. اين مجموعه با رساله (حلّ ماينحل) آغاز شده است كه شرحى است بر قصيده (ابو المفاخر رازى). قصيده در مدح حضرت رضا(ع) است با شرح عبداللطيف شيروانى. آقاى جعفريان بر اين رساله, مقدمه اى نوشته اند سودمند درباره ابو المفاخر و استاد علاّمه حسن حسن زاده آملى كه از سرلطف اين قصيده را در اختيار مجموعه نهاده اند, آن را تصحيح كرده اند (با سخنى كوتاه درباره رساله). رساله دوّم با عنوان (منهاج تمدّن و مفتاح ترقّى) كه به سال 1292 نگاشته شده است, و مؤلفش شناخته شده نيست, نگاهى است هوشمندانه به لزوم تحوّل و دستيابى به تمدن و نقد و تحليل تمدّن اروپايى و برنمودن وجوه گونه گون آن. رساله براى آگاهى از فضاى فكرى آن روزگار سودمند است. رساله هاى (الكافى فى التوحيد), (مقدمة فى علم الأصول), (حديث الولايه) را آقاى محمدرضا انصارى تصحيح كرده اند, با مقدمه اى در چگونگى رساله ها. (گزارشى از جنگ انگليس و ايران) گزارشى است دقيق و خواندنى از رويارويى نيروهاى ايرانى و انگليس به سال 1273 در جنوب. اين رساله را آقاى سيد على ميرشريفى بازنويسى و تصحيح كرده اند.
در جريان جنگهاى ايران و روس, عالمان و اهل قلم, مجموعه ها و رساله هاى متعدّدى درباره جهاد با دشمن نگاشتند, اين رساله ها با عناوين گوناگون (جهاديه), (تحفة المجاهدين) و… بخشى از ادبيات آن روزگار را تشكيل مى دهد كه شايسته تحقيق و بازنگرى است. در اين مجموعه دو رساله با عناوين يادشده به همت آقاى على صدرايى نيا, تصحيح و تحقيق شده است. مصحح محترم بر هر دو رساله, مقدمه نوشته و چگونگى محتوا و شأن نزول تاريخى آنها را بيان كرده است. ابومسلم شخصيت جنجالى و بلندآوازه خراسان, در تاريخ, افسانه ها و فرهنگ عامه مردم حضور شگفتى دارد. در روزگارى چگونگى كاروبار او نُقل مجالس و نَقل محافل بوده و قصّه سرايان و گزارش پردازان با پروبالهايى كه بدان مى دادند, محفلها مى آراستند و مجلسها بپا مى داشتند. ارزيابى چندوچونى رساله هايى كه در اين مورد برجاى مانده و مواضع گوناگون عالمان و سياستمداران درباره آن, بويژه در روزگار صفويان در برنمودن بخشى از فرهنگ مردم سودمند است.
آقاى جعفريان سه رساله را درباره ابومسلم و ابومسلم نامه ها با عناوين (اظهار الحق و معيار الصدق) و (صحيفة الرشاد) و (خلاصة الفوائد) تصحيح كرده است. وى در مقدمه اى سودمند با نگاهى دقيق و تاريخى چگونگى مجموعه هايى از اين دست, قصّه سرايى و پيوند آن با تصوّف, و مواضع عالمان درباره آن را بازگفته است. سه رساله (غديريه), (زوال آفتاب نبوت) و (سلوة الشيعه و قوّة الشريعه) را آقاى احمد عابدى تصحيح و تحقيق كرده اند. دو رساله اوّل به خامه ميرزا مهدى استرآبادى است و هر دو رساله با نثرى مسجّع و عباراتى آهنگين به قلم آمده است. محقق محترم در مقدمه اى كوتاه از شرح حال, آثار و چگونگى اين رساله ها سخن گفته است. رساله سوم در باب صوفيان و چگونگى اعمال آنهاست. اين رساله جنبه انتقادى دارد و كوشيده است تا بخشى از ناروائيها و ناهنجاريهاى رفتارى آنان را بنماياند.
پس از آنچه ياد شد, در مقاله تحقيقى و سودمند (شخصيت علمى و مشايخ شيخ طوسى) به خامه استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى. از شخصيت علمى شيخ در ابعاد مختلف سخن رفته است و آنگاه مشايخ آن بزرگوار در سه مرحله قبل از هجرت به بغداد, در بغداد و پس از بغداد فهرست شده است. اين مقاله از دقت شايان توجهى برخوردار است و سرشار است از آگاهيهاى رجالى و شرح حالنگارى.
رساله بعدى را با عنوان (تحفة الأخوان) آقاى محمدعلى مهدوى راد تصحيح و تحقيق كرده اند. مؤلف رساله شناخته نشده است. تحفة الأخوان, نوشته اى است لطيف و خواندنى در حقوق برادران مؤمن نسبت به يكديگر. ابتدا از ترغيب و تشويق اسلام به اخوت مؤمنان سخن رفته است و مؤاخاة رسول الله(ص) با على(ع) گزارش شده است. آنگاه حقوق مؤمنان براساس روايات, توضيح و تبيين شده است. مصحح رساله در مقدمه اى كه نگاشته از اهميت موضوع, جايگاه آن در آموزه هاى دينى آثار كهن در اين باره و چگونگى رساله سخن گفته است. رساله بعدى گزارشى است از خرابه هاى رصدخانه مراغه, كه آن را اعتضادالسلطنه به هنگام التزام ركاب ناصرالدين شاه در بازديد از آن تهيّه كرده است. اين رساله را آقاى على رفيعى علامرودشتى تصحيح و تحقيق كرده و در مقدمه اى از چگونگى رصدخانه مراغه و شرح حال نگارنده اين رساله, سخن گفته است. پانوشتهاى سودمند و روشنگرانه محقق بر سودمندى رساله افزوده است.
(علماى اصفهانى) از ميرزا حسين خان انصارى, رساله اى است شامل شرح حال كوتاهى از چهل تن عالمان اصفهان. اين رساله را آقاى بيدهندى تصحيح و تعليق كرده اند. رساله مزيّن است به حواشى محقق دقيق النظر روانشاد معلّم حبيب آبادى. اين حواشى را استاد علاّمه حاج سيد محمدعلى روضاتى با نگاشته نهايى مرحوم حبيب آبادى مقابله كرده و در چگونگى آن يادداشتى مرقوم داشته اند, كه عين دستخط زيباى ايشان در كتاب آمده است (ص482).
(رساله اى در امامت) نگاشته شده به سال 649, نوشته اى است ارجمند كه موضوع را به گونه اى استوار به بحث گذاشته است. رساله اى فارسى در قرن هفتم به زبان فارسى شايان توجه است و در كندوكاو پيشينه تشيع در ايران سودمند.
كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى آكنده است از شاهوارهاى ميراث اسلامى, و جناب دكتر سيد محمود مرعشى يكصدوسه نسخه خطّى از نفايس كتابخانه را كه در قرن هفتم كتابت شده است, برگزيده و در بخشى از اين مجموعه معرفى كرده است. (رساله وصف العلماء) نوشته اى است لطيف و خواندنى در ترسيم چهره والاى عالمان; به خامه فقيه, محدث و مفسّر بزرگ علم الهدى فيض كاشانى(ره). آن بزرگ در برنمودن اين هدف عناوين كتابهاى عالمان را به كار گرفته است. اين رساله را استاد سيد احمد حسينى اشكورى تصحيح كرده و در مقدمه اى از شرح حال مؤلف سخن گفته و در پانوشتها, آثار ياد شده در متن مقاله را شناسانده اند.
مجموعه بعدى گزارش گزينه اى است از نسخه هاى خطّى كتابخانه فاضل خوانسارى, كه آن را نيز آقاى اشكورى تنظيم كرده اند. رساله بعدى با عنوان (اربعة ايّام) در توضيح و گزارش فضيلت و شرافت چهار روز است كه در اسلام به آن اهميت داده شده و اعمال و آداب ويژه اى دارد: دحو الأرض, روز غدير, ميلاد حضرت رسول(ص) و مبعث آن بزرگوار. آقاى استادى اين رساله را تصحيح كرده اند و در مقدمه اى به اجمال از شرح حال ميرداماد و چگونگى رساله, بحث كرده و نكات سودمندى را آورده اند. در پانوشتهاى رساله نيز منابع احاديث و اقوال يادشده و توضيحاتى درباره متن آمده است.
(نسخه هاى خطّى عربى كتابخانه انستيتو مطالعات اسماعيليه) مجموعه بعدى است. مركز يادشده به انگيزه سامان بخشيدن و هدايت كردن مطالعات اسلامى و درك شايسته اسلام و اديان تأسيس شده است. كتابخانه اين مركز بيش از 1001 نسخه خطى دارد. آنچه در اين مجموعه آمده است برگردان جلد نخست فهرست نسخه هاى خطى عربى موجود در كتابخانه اين مركز است كه آقاى ارجمند با گزينش و اختصار آن را ترجمه و تدوين كرده اند. پايان بخش اين مجموعه, رساله مفصل و مهم ترجمه (مسمار العقيده) تاج الدين عبدالله بن معمار بغدادى است, كه مؤلف آن را در سفر به اصفهان و مناظره با قاضى نظام الدين نگاشته است, و قوام الدين هبة الدين بن محمد, معروف به (ابن قطّان) آن را به فارسى برگردانده است. رساله برپايه تنها نسخه خطّى آن در كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى تصحيح شده و در مقدمه اثر از چگونگى كتاب سخن رفته و كسانى كه در متن از آنها ذكرى به ميان آمده, شناسانده شده اند. آقايان على صدرايى نيا و محمود طيّار مراغى تصحيح و تحقيق آن را به عهده داشته اند.
مجموعه دوّم (ميراث اسلامى ايران) با رساله ها و مقاله هايى كه يادشد, اثرى است ماندنى و سودمند. اميدواريم نشر اين مجموعه گرانقدر سالها بپايد, و بخش عظيمى از ميراث اسلامى بدين سان عرضه گردد. محمدعلى غلامى المعارف لابن قتيبه, حققه و قدم له: ثروت عكاشه, منشورات الشريف الرضى قم1415/1373, ص124«944, وزيرى.

ابومحمد عبدالله بن مسلم مشهور به ابن قتيبه دينورى (213ـ276) از دانشمندان ذوفنون و ادباى بزرگ اسلامى است كه به كثرت تأليف مشهور است. از جمله آثار خوب و معروف او المعارف است كه آن را پيش از 266هـ ق تمام كرده; زيرا در همين سال الموفق برادر المعتمد على الله خليفه عباسى (279ـ256هـ ق) ابن قتيبه را به بغداد فراخواند تا المعارف را بر او قرائت كند (مقدمه كتاب ص7ـ65).
از المعارف پيش از اين, دو چاپ منتشر شده بوده است; يكى چاپ گوتينگن به كوشش و ستنفلد (1850م), ديگر چاپ محمد صاوى و عثمان خليل در قاهره به سال 1353ق (1934م). چاپ دقيقتر اين كتاب كه مورد بحث ماست به اهتمام ثروت عكاشه (1960م) صورت گرفته كه براساس نسخه هاى خطى من جمله يكى به تاريخ 500 هجرى قمرى است (ص115, مقدمه) و البته به دو چاپ پيشگفته نيز نظر داشته است.
اما نام و موضوع كتاب: منظور از اين نام, شامل بودن كتاب است بر معارف گوناگون و پيوستن آن معارف به يكديگر برحسب تناسبى كه دارند (ص63 مقدمه) و جالب اين است كه پيش از ابن قتيبه كسانى با همين روش و عنوان كتاب نوشته اند; از آن جمله است: استاد ابن قتيبه وكيع قاضى, همچنين است محمد بن حبيب بغدادى معروف به ابن حبيب (متوفى 245) در دو كتابش: المحبّر و المنمق كه طبق نظر محقق كتاب, ابن قتيبه در المعارف به هر دو نظر داشته است. پس از ابن قتيبه مؤلفان ديگر در سياقِ او آثارى تأليف كرده اند; از جمله: ثعالبى (متوفى 383) كتاب لطائف المعارف را نوشت.
المعارف نوعى دايرة المعارف موضوعى است كه البته با در نظر گرفتن فهارس جامعى كه محقق كتاب فراهم آورده (موضوعات, رجال سند, شعرا, اعلام, قبايل, اماكن, ايامِ عرب, كتب, آيات و اشعار) مى توان از آن به طور الفبايى هم استفاده كرد و مطلب مورد نظر را يافت.
حال سؤال اين است كه آيا به مندرجات كتاب ابن قتيبه مى توان اعتماد كرد؟ در اينجا بايد نخست خود ابن قتيبه را بشناسيم.
ابن قتيبه عالم محققى بود و مسلم است كه در طول عمر ممكن است نظراتش عوض شده باشد; آنچه مسلم است جنبه ادبيت او قويتر از جنبه محدث و مورخ و مفسر بودن اوست. بر روى هم به اهل سنت (شاخه اهل حديث) متمايل بوده و به گفته ابن تيميه بين اهل حديث همان مرتبه را دارد كه جاحظ ميان معتزله (ص57). مخالفت ابن قتيبه با جاحظ مشهور است, الاّ اينكه او خود در نويسندگى از مقلدان جاحظ است, گرچه قدرت قلم و شوخ طبعى و طراوت انديشه جاحظ را ندارد. يك نگاه به عيون الاخبار ابن قتيبه نشان مى دهد كه چه مقدار از الحيوان, البخلاء, البيان و التبيين را بدون ذكر و گاه با ذكر مآخذ نقل كرده است. جالب اينكه ابن قتيبه با آنكه ايرانى زاده بوده, در مخالفت با شعوبيه همرأى جاحظ است. گرچه جاحظ نيز متأثر از ادب شعوبى بود و عرب خالص هم نبود ولى در مخالفت با شعوبيه نمك به حرامى كرده است. شايد هم اعتقاد به انتقاد از شعوبيه نداشته و فقط قلم پردازى كرده است (رك: زندگى و آثار جاحظ, عليرضا ذكاوتى, انتشارات علمى فرهنگى, 1367).
منتقدان ابن قتيبه منحصر به شعوبيان و معتزليان نيستند, بلكه بين ادبا نيز مخالف دارد. زيرا او در قضاوت بين دو مكتب نحوى بصرى و كوفى خط ثالثى ايجاد كرده (ص57 از مقدمه كتاب) و نيز نظرياتش در شرح بعضى مشكلات لغوى حديث و قرآن نقض شده است (ص60). گذشته از اين از جهت تاريخى بعضى مطالب آورده كه شيعه و سنى آن را قبول ندارد; مثلاً از قول او نقل كرده اند كه ابوبكر و عمر و على وفات يافتند, درحالى كه قرآن را جمع نكرده بودند, و نيز از قول او آورده اند كه على در خاك رفت درحالى كه قرآن را حفظ نداشت (ص59). البته اينها نقل قول است و شايد هم از ديگران روايت كرده ولى خود ابن قتيبه بر روى هم نظرات سنجيده اى دارد و به هرحال كتابش را بايد با ديد انتقادى خواند.
نقد بر ابن قتيبه از دو قسم خارج نيست, يا نقد علمى است و يا دشنام و بدگويى. نقد علمى بر ابن قتيبه از اين جهت وارد است كه او در ميدانهاى مختلف وارد گرديده و ناچار متحمّل عواقب و تبعات خطاهايى كه به يك آدم چندكاره دست مى دهد, شده است. اما دشنام و بدگويى در حق او مثل ساير مؤلفين و صاحب نظران عجيب نيست و همان خطاهاى علميش محمل و مستمسك اين قسم نقد گرديده كه البته به فحاشى و هوچى گرى شبيه تر است.
عناوين كلى مطالب المعارف عبارت است از: مطالبى مربوط به انبيا, انساب عرب, سيره پيغمبر, اصحاب پيغمبر, خلفا, خروج گنندگان بر خلفا, تابعين, فقها و اصحاب حديث, قاريان, نَسَب شناسان, راويان شعر, معلمان, واليان, فِرَق و مذاهب اسلامى, ملوك يمن, ملوك حبشه, ملوك حيره, ملوك عجم.
اينك براى آنكه مقاله, خالى از فايده عاجل هم نباشد, ترجمه بعضى مطالب از لحاظ خوانندگان مى گذرد:
* قزمان از منافقان بود كه در جنگ اُحُد به سختى زخمى شد و از شدت درد خود را كشت و مى گفت جز به حمايت قوم خود نجنگيدم (يعنى تعصبى براى اسلام نداشت) و پيغمبر در مورد او بود كه فرمود: (ان الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر) (ص161).
* (بئر رومه) چاهى بود متعلق به يك يهودى, كه آبش را به مسلمانان مى فروخت. پيغمبر(ص) فرمود هركس اين چاه را بخرد و براى مسلمانان قرار دهد, آبشخورى خواهد داشت. عثمان براى خريد آن چاه با يهودى مذاكره كرد, امّا يهودى حاضر شد تنها نصف آن را بفروشد. عثمان گفت: مى خواهى يك روز از آنِ من باشد و يك روز از آنِ تو, يا اينكه من نسبت به سهم خودم بر آن چرخ چاه بگذارم؟ يهودى گفت يك روز از آن من باشد و يك روز از آن تو, و مسلمانان در يك روز سهمِ عثمان به اندازه دو روز آب مى بردند, يهودى ناچار شد بقيه چاه را نيز به عثمان بفروشد (ص193).
* پيغمبر(ص) زمين بازارگاه مدينه موسوم به مهزور را صدقه (= وقف) مسلمين قرار داده بود. عثمان آن را به حارث بن الحكم اقطاع داد و فدك را كه صدقه (= وقف) پيغمبر بود به مروان بن الحكم اقطاع داد. همچنين خمس غنايم فتح افريقيه را به مروان بخشيد. عبدالرحمن بن حنبل جمعى شاعر تبعيد شده به دستور عثمان درباره او سرود كه خدا هيچ موضوعى را بدون حكم باقى نگذاشته, و دو امين (يعنى ابوبكر و عمر) نيز درهمى به زور گرفتند و بيجا ندادند, اما خدا ترا همچون فتنه اى ساخته است كه ترا با مردم و مردم را با تو بيازمايد (ص195).
* منصور خليفه دستور داد گردن محمد بن عبدالله بن عمرو الاصغر معروف به ديباج را زدند و سر او را به جاى سر محمد بن عبدالله بن الحسن (نفس زكيه) به هند فرستاد (ص199).
* عدى بن حاتم طائى از همراهان على(ع) در صفين بود, يكى از پسرانش به نام (محمد) در اين جنگ كشته شد و پسر ديگرش همراه خوارج كشته شد. خود عديّ در زمان مختار به سن صدوبيست سالگى درگذشت و وصيت كرد مختار بر او نماز نخواند (ص313).
* جهجاه غفارى در حال كفر پرخور بود پس از آنكه اسلام آورد كم خوراك شد و پيغمبر فرمود: المؤمن يأكل فى معِيً واحد و الكافر يأكل فى سبعه امعاء (ص323).
* از ابوغدبه حضرمى روايت است كه من و سه تن ديگر از اهل شام از حج برمى گشتيم, نزد عمر بن خطاب رفتيم. در همان روز از عراق خبر رسيد كه اهل عراق به امامِ (منصوب از سوى) عمر سنگ ريزه پرتاب كرده اند. عمر براى نماز خارج شد و پرسيد كجا هستند شاميان؟ ابوغدبه گويد: من و يارانم برخاستيم. عمر گفت: اى اهل شام آماده شويد براى مقابله عراقيان, زيرا تخمى كه شيطان در عراق گذاشته, جوجه آورده (ص397).
* اول كسى كه قرائت قرآن با الحان كرد, عبيدالله بن ابى بكر بود اما حزين مى خواند… بعدها قاريانى مانند هيثم و ابان و ابن اعين گوشه هايى از الحان (غناء) و (حُداء) و (رهبانه) را وارد قرائت قرآن كردند. بعضى به طور نهانى و بعضى آشكارا. از آن جمله است قرائت هيثم اين آيه را: (اما السفينة فكانت لمساكين يعملون فى البحر) كه از آهنگ شعر زير (سلخ) شده است:
انمّا القـطاة فـانى سـوف انـعتها/ نـعتا يوافق نعتى بعض مافيها
و محمد بن سعد ترمذى آهنگهاى نوپديد را از شعرش جدا و عيناً داخل قرائت مى كرد (ص533).
* نخستين كسى كه براى ديه انسان صد شتر سنت نهاد, ابوسياره عدوانى بود. بعضى گفته اند نخستين كسى كه اين كار را كرد, عبدالمطلب بود كه قريش و سپس عرب از او اخذ كردند و اسلام آن را امضا كرد. نخستين كسى كه قضاوت به قسامه (در مورد قتلى كه قاتلش معلوم نيست) حكم كرد و نخستين كسى كه بر نفس خود, خمر را تحريم نمود و نخستين كسى كه در جاهليت دست دزد را بريد, وليد بن مغيره بود و همو نخستين كسى است كه هنگام دخول به كعبه كفش خود را كند و در اسلام اين همه تقرير شد (ص551).
* در قبيله تميم دوران جاهليت, مجوسيت وجود داشت; من جمله: زرارة بن عدس و پسرش حاجب بن زرارة مجوسى بودند (كه اين يكى با دختر خود ازدواج نمود و سپس پشيمان شد). اقرع بن حالس و ابوسود (جدّ وكيع بن حسان) نيز مجوسى بودند. بين قريش زنديق (= ماندى) نيز وجود داشت كه از طريق حيره اخذ كرده بودند (ص621). عليرضا ذكاوتى قراگزلو عيون الأخبار, أبى محمد عبداللّه بن مسلم. (چاپ اوّل, قم, منشورات الشريف الرضى 1415). 748«672ص, وزيرى.
ابن قتيبه نويسنده, دانشمند, قرآن پژوه, حديث شناس, اديب و ناقد بزرگ عصر عباسى, متفكرى است سختكوش, پرنويس با كارنامه اى پربرگ و بار. از جمله آثار بس ارجمند و سودمند وى (عيون الأخبار ) است كه آكنده است از نكات تاريخى, ادبى, اجتماعى و…. اين كتاب پس از وى هماره مورد توجه عالمان بوده; محققان و مورخان بزرگى چون طبرى, جهشيارى, ابن ابى الحديد, ابن عبدربّه آن را از جمله منابع خويش در پژوهشها قرار داده اند (ابن قتيبه و الشعوبيّه, عبدالله الجبورى142/). برخى از محققان درباره عيون الأخبار نوشته اند: اين كتاب چنانكه از مقدمه آن برمى آيد, كتابى است در دفاع از پاكيزگى و اصالت زبان عربى در مقابل موج فسادى كه در اثر انتشار لهجه ها و نفوذ بيگانگان در فرهنگ عربى رخنه كرده است. بنابراين مجموعه اطلاعات پراكنده وسيعى كه در اين كتاب فراهم آمده است, بايد دست افزار هر عربزبان فرهنگ يافته باشد (دايرة المعارف بزرگ اسلامى,458/4). عيون الأخبار مجموعاً در ده بخش (= كتاب) سامان يافته است. عناوين كتابها چنين است: كتاب السلطان, كتاب الحرب, كتاب السؤدد, كتاب الطبائع و الأخلاق المذمومه, كتاب العلم و البيان, كتاب الزهد, كتاب الأخوان, كتاب الحوائج, كتاب الطعام, كتاب النساء.
او در تمام بخشهاى كتاب گزارشهايى را از امتهاى پيشين مى آورد و نصوصى از تورات و انجيل نقل مى كند و براى استوارسازى سخن, آياتى از قرآن كريم مى آورد و به احاديثى استشهاد مى كد و از آوردن مثلها, و سخنان بليغان و شاعران غفلت نمى ورزد.
نقلهاى ابن قتيبه در اين كتاب از تورات و انجيل گويا كهن ترين نقلهاى مستقيم از متن عبرى آنهاست (دايرة المعارف بستانى,450/3). آغازين بخش اين مجموعه (كتاب السلطان) است. او در اين باب از حكومت, سيره و سياست حاكمان, كاگزاران, لزوم رايزنى با هوشمندان, كتمان اسرار, ديوان و ديوانمدران, قضاوت, زندان, و ديگر مسائل مرتبط با حكومت سخن گفته است.(101/1ـ106 در كتاب دوّم سخن از جنگ است و فنون آن, شيوه هاى نبرد, چاره جويى و حيله گرى در نبرد, زمانهاى مناسب براى نبرد, دعا به هنگام رويارويى با دشمن, شكيبايى و حاضر يراقى در هنگامه جنگ, گزارشهايى از ترسويان, برنادلان تيزتكان و اشعار آنها, نبرد و سلاح, آداب رزم آورى, و ديگر مسائلى كه به نوعى با جنگ پيوند دارند, در اين بخش گزارش شده است (107/1ـ213). در بخش سوم با عنوان كتاب السؤدد از سيادت, بزرگمنشى, توانمندى و فرازمندى و عوامل آن سخن رفته است و نيز از ذلت, خوارى و عوامل آن. بدين مناسبت همچنين گفته ها و گزارشها و مطالب خواندنى سودمند درباره همت بلند, فروتنى, آزرم, خردورزى, بردبارى, جوانمردى, شكوهمندى, شادكامى و سعه صدر آورده و در برابر آن از آزمنديها, پندارها, خودمراديها, گردنكشيها و خودستاييها, و شادخواريهاى افراطى نيز سخن رفته است و در نهايت بر اعتدال در رفتار و معيشت تأكيد شده است (223ـ332).
در كتاب چهارم از سرشتها و خويهاى زشت بحث شده است. مؤلف در اين بخش در آغاز به همگونيهاى سرشتهاى انسانها مى پردازد و آنگاه از حسد, غيبت, دروغ, بدخويى, زشت رفتارى با همسايگان, و طبيعت حيوانى, و چگونگى طبايع حيوانها سخن مى گويد و امثال عرب را در اين زمينه گزارش مى كند, اخبار و گزارشهاى اين بخش نيز خواندنى و سودمند است (111/2ـ116).
در كتاب پنجم سخن از دانش است و كلام, بيان و بنان. در اين بخش ابن قتيبه در آغاز از جايگاه والاى دانش و اهميت دانش پژوهى سخن گفته و احاديث, كلمات و اشعار و لطايف تنبه آفرينى را عرضه كرده است. از جمله اين سخن, انسان تا دانش پژوهى مى كند عالم است و چون بر اين پندار شد كه عالم شده است به جهل و نادانى گرفتار آمده است (118/2).
در اين بخش از اهميت بيان, سخن ضرورت, آرايه هاى كلام, لطافت در بيان, جزالت كلام, سخن رفته و نمونه هاى آن در ادب عربى گزارش شده است. در اين بخش خطبه هاى بسيارى از سخنوران نامى عرب را نيز آورده است (117ـ258). كتاب ششم با عنوان كتاب الزهد, به زهد و نمودها و نمادهاى آن پرداخته است. گفته هاى زيبا و دلپذير اين بخش درباره زهد, پاكيزه خويى, سلامت نفس بس خواندنى و شيرين است از جمله اين كلام عيسوى (حقيقت مى گويم كه: درختان زمين با باران آسمان زنده مى مانند, مى بالند و چنين است دلها كه با نور حكمت بينا مى گردند و راه مى يابند) (267/2). اين بخش گزارشهايى نيز دارد از رويارويى عالمان و زاهدان با حاكمان (261ـ376).
در هفتمين بخش با عنوان (كتاب الأخوان) از لزوم اخوّت مؤمنان و همراهى و همگامى در زندگى و تعاون در معيشت سخن رفته است و از آدابِ دوستى و از محبت, انصاف, مدارا با مردم, نيكوخويى, ديدارها, هديّه دادنها, همراهى, پيوندها و گسستنها و….
در هشتمين بخش و با عنوان (كتاب الحوائج) سخن از نيازهاست و چگونه برآوردن نياز و چه سانى رسيدن به خواستها (آنچه را بدان نياز داريد جز در زمان مناسب مجوييد و از نااهلان نخواهيد و آنچه را بدان نيازمند نيستيد براى به چنگ آوردن آن نكوشيد) (119/3). كلماتى از اين دست در اين بخش فراوان است; آيات, احاديث, گفتارهاى گونه گون و اشعار فراوانى درباره آنچه با نيازها و برآوردن نياز, گرانجانى نكردن در برابر خواستها, و عفت و مناعت طبع و بزرگمنشى در مقابل گران جانيها و… گزارش شده است كه بسيار خواندنى است (152ـ196).
در نهمين بخش و با عنوان (كتاب الطعام) انواع و اقسام خوراكيها, خوردنيها, نوشيدنيها گزارش شده است و اخبار و گزارشهاى فراوانى از چگونگى خوردنيها و نوشيدنيهاى اعراب, گرسنگى, روز, مهماندارى و… را عرضه كرده است. داستانهاى آزمندان و تنگ چشمان, نيز در اين بخش خواندنى است (197ـ301).
آخرين بخش كتاب با عنوان (كتاب النساء) به جامعه زنان پرداخته است و زن در چشم دل انسان با فرهنگها و انديشه هاى گونه گون و در زمانها و آباديها و سرزمينهاى مختلف, گفتگو با زنان, نگاه به زنان, مهرها و چگونگى خواستگاريها, خلق و خوى زنان و… در اين بخش آمده است (44/4ـ47). در پايان اين نگاه گذرا بيفزاييم كه كتاب ابن قتيبه به لحاظى كتاب ادبى است و به لحاظ ديگر كتابى اخلاقى و اجتماعى و از همه مهمتر به لحاظ گزارشها و نقلهاى بسيار از فرهنگها و نحله ها و جريانهاى مختلف منبع مهمى است در شناخت ملتها, جمعيتها و مردمان در روزگاران گذشته, و از اين لحاظ بسى مهم و قابل توجه است. بخشهايى از عيون الأخبار بارها چاپ شده است و مجموع آن نيز بارها به چاپ رسيده است (ابن قتيبه و الشعوبيه 142/). بهترين چاپ آن با تحقيق احمد زكى عدوى و با همت دارالكتب المصريه نشر يافته است, با پژوهشى درازدامن و سودمند درباره كتاب و مؤلف در مقدمه چهارمين جلد چاپ مورد گفتگو افست است از روى اين چاپ. پايان بخش اين كتاب فهرستهاى فنى, فهرست رجال سند, اعلام, امتها و قبيله ها, جايها, كتابها و قافيه شعرها. محمدعلى مهدوى راد سيماى مسجد
رحيم نوبهار. (چاپ اول: قم, زمستان 1373). ج2, 408ص, وزيرى.

آواى روحبخش يكتاپرستى از آن گاه كه از فراز ديوار مسجد پيامبر(ص) و در اذان بلال بر جانها نشست, تاكنون نيز پيوسته از مأذنه مساجد طنين انداز است. اين سروش آسمانى همه روزه, جان و دل حقپرستان را جلايى تازه و صفايى نو مى بخشد و عطر دل انگيز سرور و شادمانى روحانى را نه تنها در جمع خاك نشينان, كه در محفل و بزم فرشتگان الهى نيز مى پراكند.
حضور خداجويان در مسجد, حضورى عاشقانه و برخاسته از محبّت سرشار آنان به خداست. حضورى كه از فطرت و نياز طبيعى سرچشمه مى گيرد.
موحدان دلداده, مسجد را زيارتگاهى ملكوتى مى دانند كه بارگاه خاص حضرت دوست و عرصه بار عام اوست. ميهمانسرايى كه ميزبان آن حق تعالى است و اوست كه با دست لطف و نوازشگر خويش جان و دل ميهمانان عارف را مى نوازد. در اين حضور عاشقانه, شب و روز براى آنان يكسان است.


صفحه 12

معرفيهاى گزارشى


كليّات
* فهرست مصادر الفرق الإسلاميّه. على اكبر ضيائى (كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى, 1415), 179«260«113ص, وزيرى.
اين كتاب كتابشناسى و منبع شناسى فرق اسلامى است كه در آن ابتدا منابع عمومى ياد شده است و آنگاه منابع و مصادر علويان, دروزيان و يزيديان. هر سه جريان از فرق موجود و تا حدودى ناشناخته اند, بسيارى اين منابع و مصادر شناسانده شده, از آثار نگاشته شده خود آنهاست كه داراى اهميت قابل توجهى است. پيشتر از اين اثر سخن گفته ايم.

* كتابشناسى علامه طباطبايى. قنبرعلى كرمانى (چاپ اوّل: تهران, انتشارات دانشگاه علاّمه طباطبايى, 1373), 170ص, وزيرى.
اين كتاب پس از گزارش كوتاه از زندگانى فيلسوف و مفسّر بزرگ علاّمه طباطبايى در هشت فصل آثار علاّمه طباطبايى و نگاشته ها و پژوهشها درباره آن بزرگوار را فهرست كرده است.
در اين مجموعه بر روى هم 933 كتاب و مقاله در موضوع يادشده معرفى شده است.

* فهرست مقالات فارسى. مديريت نمايه سازى (چاپ اوّل: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 398ص, وزيرى.
اين كتاب فهرست مقالات فارسى منتشر شده در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران است كه در زمستان 1367 نشر يافته اند. در اين فهرست مقالات برپايه موضوع طبقه بندى مى شوند در عناوين ذيل: كليات, سياسى, فرهنگ و جامعه, آفرينش فرهنگى, هنر, صنعت فرهنگى, فعاليتهاى اجتماعى و فرهنگى, اقتصاد و در پايان فهرست نام كسان, فهرست موضوعى و جرايد مى آيد.

* فهرست مقالات فارسى. مديريت نمايه سازى (چاپ اوّل: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373).
فهرست موضوعى مقالات فارسى منتشر شده در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران در بهار 1368.

* فهرست مقالات فارسى. مديريت نمايه سازى (چاپ اوّل: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 1ج, 420ص, وزيرى.
فهرست مقالات فارسى است كه در تابستان 1368 در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران نشر يافته است.

* فهرست مقالات فارسى. مديريت نمايه سازى (چاپ اوّل: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 441ص, وزيرى.
فهرست موضوعى مقالاتى است كه در پاييز 1368 در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران منتشر شده است.
* فهرست مقالات فارسى. مديريت نمايه سازى (چاپ اوّل: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 398ص, وزيرى.
فهرست موضوعى مقالاتى است كه در تابستان 1369 در مـجلات و مـطبوعات جـمهورى اسـلامى ايـران منتشر شده است.

* كتابشناسى اطلاعات و ارتباطات. محمّد فرح زاد (چاپ اول: تهران, كتابخانه ملّى جمهورى اسلامى ايران, 1373),560ص, وزيرى.
گزارش سودمند و كارآمدى است از مجموعه كتابها و مقاله ها درباره اطلاع رسانى و ارتباطات با مقدمه اى درباره اطلاعات, ارتباطات, منابع و شيوه تنظيم, پيشينه پژوهشهايى از اين دست و آنگاه ارائه منابع و كتابشناسى در دو بخش, اطلاعات و ارتباطات. بر روى هم در اين مجموعه 3678 كتاب و مقاله معرفى شده است. و در پايان نمايه مؤلفان, كتابها, سندها و گزارشها آمده است.

* فهرستواره كتابخانه مينوى. محمدتقى دانش پژوه ـ ايرج افشار (چاپ اوّل: تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, 1373), 236ص, وزيرى.
كتابخانه عظيم محقق و پژوهشگر نامور روانشاد مجتبى مينوى, گنجينه اى است بزرگ از نسخه هاى خطى, عكسى, ميكروفيلم و از همه مهمتر يادداشتها و نگاشته كوتاه و بلندى كه از وى برجاى مانده است. خوشبختانه تنظيم و تدوين و نشر آثار قلمى و فكرى وى آغاز شده است و اين مجموعه شماره اوّل (گنجينه مينوى) است كه فهرست نسخه هاى خطّى, عكسى, ميكروفيلم و نيز فهرست موضوعى يادداشتهاى برجاى مانده وى را دربر دارد.

* الحدود, قطب الدين أبى جعفر محمد بن الحسن نيشابورى. تحقيق: محمد يزدى مطلق (چاپ اوّل: قم, مؤسسه امام صادق(ع), 1414),150ص, وزيرى.
اين كتاب فرهنگ موضوعى اصطلاحات كلامى است كه در قرن ششم نگاشته شده است. آقاى دكتر يزدى مطلق كه از كتابشناسان و فهرست نگاران پراطلاع كشور هستند, كتاب را براساس تنها نسخه موجود آن تصحيح كرده و با اشراف آيت الله سبحانى نشر داده اند. كتاب اثرى است سودمند كه به شايستگى عرضه شده است.
* فهارس المستدرك, ج3. جمعى از محققان (چاپ اوّل: قم, مؤسسه آل البيت لأخبار التراث, 1415), 350ص, وزيرى.
از چگونگى اين مجموعه سخن گفته ايم (شماره 30ـ29 ). اين جلد ادامه جلد دوّم است كه اوايل احاديث را فهرست كرده است از حرف (ل) تا (ى). قرآن و حديث
* المفسّرون, حياتهم و منسبهم. سيد محمدعلى ايازى (چاپ اوّل: تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1414), 868ص, وزيرى.
معرفى 121 تفسير است با نگاهى گذرا به شرح حال مؤلفان آنها. ابتدا نام كتاب آمده است و آنگاه نام مؤلف آن و مذهب مؤلف, سپس تعداد چاپهاى كتاب و پس از آن نگاهى كلّى به كتاب و اشاره اى به شيوه تدوين و نگارش كتاب. مؤلف گاهى به مبانى مفسّران نيز اشاره اى گذرا دارد و محتواى برخى از تفاسير را نيز به اجمال گزارش كرده و در پايان هر معرفى منابعى را كه در آن زمينه سودمند خواهد بود, معرفى كرده است. پايان بخش كتاب فهرستهاى فنى آن است; از جمله فهرست تفسيرها براساس تاريخ تدوين.

* اسس التربية و التعليم فى القرآن و الحديث. محمدرضا فرهاديان (چاپ اوّل: معاونت امور بين الملل سازمان تبليغات اسلامى, 1415),336ص, وزيرى.
اين كتاب در شش فصل آيات قرآن و احاديث معصومان(ع) را براساس مسائل تربيتى فهرست كرده است. در ذيل عناوين ابتدا عنوان بدقت توضيح داده مى شود, و سپس آيات و روايات گزارش مى شود. كتاب اثرى است سودمند و خواندنى.

* ابراهيم قهرمان توحيد. محمد نقدى (چاپ اوّل: تهران, انتشارات اسوه, 1373), 111ص, وزيرى.
مؤلف داستان زندگانى و مبارزات قهرمان بزرگ توحيد حضرت ابراهيم(ع) را براساس آيات الهى و روايات معتمد به گونه اى دلپذير به تصوير كشيده است. حروفچينى كتاب, صفحه آرايى, و تصويرها همه و همه نشان از جدّى گرفتن ادبيات نوجوانان است. پردازش داستان استوار است و به دور از مطالب سست. براى مؤلف در نگارش ديگر داستانهاى قرآنى بدين سبك و سياق آرزوى توقيق داريم.

* حقوق مؤمنان. سديدالدين ابوعلى بن طاهر صورى, ترجمه على اسلامى (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر بنياد بعثت, 1373), 48ص, رقعى.
كتاب ترجمه اى است روان, گويا و خواندنى از كتاب ارجمند (قضاء حقوق المؤمنين) كه در ضمن حدود 50 روايت حقوق مؤمنان بر يكديگر را رقم زده است. متن روايات نيز با اعراب در پانوشتها آمده است.

* جلوه هاى تشيّع در تفسير كشف الأسرار. محمد مهدى ركنى (چاپ اوّل: يزد, مؤسسه انتشارات يزد, 1374), 104ص, وزيرى.
تفسير كشف الأسرار از مهمترين تفاسيرى است كه در آستانه قرآن با نثرى دل انگيز به خامه رشيدالدين احمد ميبدى سامان يافته است. اين تفسير از نگاههاى گوناگون قابل مطالعه و تأمل است. (رك: مجله حوزه, شماره69/25 مقاله شناسايى برخى از تفاسير عامه, محمدعلى مهدوى راد, كه بحثى است مفصل از اين تفسير, و منابع ارائه شده در آن مقاله) استاد ارجمند دكتر محمدمهدى ركنى سالهاى پيش جلوه هاى تشيّع را در اين تفسير به مطالعه گرفت و نتيجه آن را طيّ مقاله اى درازدامن به يادنامه علاّمه امينى ـ رضوان الله عليه ـ تقديم كرد و اين مجموعه همان مقاله است. حروفچينى جديد و فهرست مطالب و منابع در هيأتى چشم نواز, عرضه شده است.

* ملحقات احقاق الحق, ج28. سيد شهاب الدين مرعشى (چاپ اوّل: قم, كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى, 1415), 683ص, وزيرى.
ادامه مجموعه عظيم (احقاق الحق) كه پيشتر از آن و چگونگيش سخن گفته ايم. اين جلد بيست وهشتمين جلد از ملحقات است و شامل احاديث و گزارشها درباره زندگانى و كلمات معصومان(ع) از امام چهارم(ع) تا امام هشتم(ع).

* بحوث حول روايات الكافى. امين ترمش العاملى (چاپ اوّل: قم, مؤسسه انتشارات هجرت, 1415), 200ص, وزيرى.
اين كتاب نقدى است بر كتاب (الشيخ الكلينى البغدادى و كتابه الكافى) كه پيشتر از آن سخن گفته ايم (شماره 82/25) گو اينكه برخى از نقدهاى مؤلف درست مى نمايد, امّا غالباً نقدها و خرده گيريها نادرست است و ناشى از عدم توجه نويسنده آن به شيوه مؤلف الشيخ الكلينى افزون بر آن متأسفانه كتاب نه از ادب علمى برخوردار است و نه از ادب نگارشى.

* دفاع عن الكافى. ثامر هاشم حبيب العميدى (چاپ اوّل: قم, مركز الغدير للدراسات الإسلاميه, 1415), 767ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا مهمترين اشكالاتى را كه برخى از نويسندگان سنّى متوجه مجموعه ارجمند (كافى) كرده اند پاسخ گويد. در ابتدا كتاب از شيخ جليل القدر محمد بن يعقوب كلينى و كافى سخن رفته است. آنگاه از امامت و خلافت به عنوان بحثهايى مقدماتى و روشنگر زمينه هاى بحث از اشكالها.
محتواى اصلى كتاب در دو باب عرضه شده است در باب اوّل به شبهه ها و پندارهاى سست بنياد درباره احاديث مرتبط با حضرت مهدى(ع) پاسخ داده شده است و در باب دوّم آن از احاديث تقيّه موجود در كافى دفاع شده است. هر دو بحث عالمانه و دقيق به قلم آمده است و بحث تقيّه بدين سان حقاً ابتكارى و سودمند است. اميدواريم پس از نشر دوّمين جلد اين مجموعه ارجمند, گزارشى تفصيلى از آن را عرضه كنيم.

* تفسير قرآنى و زبان عرفانى. نويا, پل. ترجمه اسماعيل سعادت (تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1373), 15«375ص, فهرست راهنما.
پل نويا (1925تا1980) در اين كتاب خواننده را با طرحهاى گوناگون تفسير, از صورتهاى اوليه آن كه هنوز شكل مشخصى نداشته است تا انواع كاملترى از زبان مفسران و عرفاى بعدى, آشنا مى سازد. مؤلف ابتدا در مقدمه به بررسى زبان صوفيانه مى پردازد و آن را زبان تجربه عرفانى (يعنى زبانى كه پابه پاى تجربه درونى به وجود مى آيد و همه مايه خود را از زندگى واقعى مى گيرد) مى نامد. بررسى تفسير مقاتل به عنوان يكى از قديم ترين تفسيرهاى قرآن, مقايسه ميان مقاتل و ترمذى (كه هر دو كتابى درباره وجوه مختلف واژگان قرآنى دارند), بررسى آراى شقيق بلخى و خراز كه نمايندگان تفسير مبتنى بر تجربه درونى هستند, و بالأخره بررسى رساله اى از نورى و آثار نفّرى و تفصيل نوآورى زبان تجربه و واژگان آن, از جمله موضوعات و مباحث كتاب حاضر است. فقه و حقوق
* حقوق جنگ. محمدرضا ضيائى بيگدلى (چاپ اوّل: تهران, انتشارات دانشگاه علامه طباطبايى, 1373), 415ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب در هفت فصل جنگ را از ديدگاه حقوقى بررسى كرده است. فصل اوّل مفهوم جنگ را روشن كرده است و در فصل دوم از مفهوم جنگ بلحاظ حقوقى بحث شده است.
در فصل سوم از آغاز جنگ سخن رفته است و انواع اعلان جنگ و آثار حقوقى آن و در فصل چهارم هدايت عمليات جنگى مورد كاوش قرار گرفته است. فصل پنجم عهده دار تبيين ضمانت اجراى حقوق جنگ است, فصل ششم چگونگى پايان جنگ و ترك مخاصمه را به بحث گذاشته است. فصل هفتم مسأله بيطرفى در جنگ بررسى شده است و ابعاد و چگونگى آن.

* روش فقهى و اصولى شيخ انصارى. سيد على شفيعى (چاپ اوّل: اهواز, انتشارات خوزستان, 1373), 75ص, رقعى.
نويسنده در اين رساله كوشيده است تا ابعاد تفكر اصولى و فقهى شيخ اعظم انصارى را بنماياند. وى به سبك نگارش و امتيازات دو كتاب مهم شيخ يعنى رسائل و مكاسب پرداخته است و حُسن ترتيب, احترام به آراء و صاحبان آراء, سهل و ممتنع بودن, ذوق سليم و تعبد به روايات معصومان(ع) را از امتيازات كتابها شمرده است.
* تازه هاى احكام. محمدحسن موحّدى ساوجى (چاپ اوّل: قم, مركز نشر علوم دانشگاهى, 1373), 243ص, وزيرى.
اين كتاب مشتمل است بر مسائل فقهى جديد. تدوين كننده آن كوشيده پاسخهاى مسائل مورد ابتلاى جامعه را از ميان فتاوى مراجع معظم تقليد گردآورده, نشر دهد; مانند مسائل بيمه, مسائل جديد طهارت و عبادت, بانك و معاملات بانكى, مسائل جديد مرتبط با زندگانى اجتماعى بانوان, مانند پوشش, حضور در اجتماع, تحصيل در محيطهاى مختلط و….
نويسنده از خواننده خواسته است كه اگر پاسخهايى از اين دست از مراجع در اختيار دارد, براى تكميل اين مجموعه در اختيار وى قرار دهد, از آن روى كه اين اقدام ارجمند است و كارآمد آدرس مؤلف را مى آوريم:
قم, خيابان شهدا, خيابان شهيد زين الدين, كوچه آزاد, پلاك18, موحّدى ساوجى.

* اجماعيات فقه الشيعه. اسماعيل حسينى مرعشى (چاپ اوّل: قم, مؤسسه المنار, 1415), 474ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب مسائلى را كه در فقه شيعه اجماعى بوده است با تفصيل و تحقيق و بررسى گزارش كرده است. وى در مقدمه اى مفصّل از وجوب رجوع به كتاب و سنّت, حجيت كتاب و سنت, شيوه هاى رفع تعارض از روايات امتياز, فقه شيعه بر ساير فرق و… سخن گفته است.

* الشروط او التزامات التبعيّه فى العقود 2ج. سيد محمد تقى خويى (چاپ سوّم: قم, مؤسسه المنار, 1415), 387«344ص, وزيرى.
اين كتاب مفصّلترين و تحقيقى ترين كتابى است كه مباحث (شرط) در پيمانها را يكجا از ابواب مختلف فقهى گرد آورده و به بحث گذاشته است, تعريف شرط در لغت, فلسفه و كلام, فقه و قانون و ديدگاه فقها و تقسيمات شرط, شرايط در عقد و چگونگى آنها و… از جمله بحثهاى كتاب است.
مؤلف شهيد(ره) كوشيده است در عرضه مطالب به ديدگاه گوناگون مراجعه كند و به بحث چهره اى تطبيقى در فقه و قانون ببخشد. كلام
* حقوق فراموش شده امام زمان(عج). كريمى جمهورى (چاپ اوّل: تبريز, انتشارات احرار, 1373), 62ص, رقعى.
تحقيقى است درباره حقوقى كه حضرت امام زمان(ع) بر ذمّه مؤمنان دارد از اقتدا به آن بزرگوار, اطاعت خالص, جلب رضايت آن حضرت, دلبستگى و تعلق قلبى و انتظار فرج از جمله حقوقى است كه بدانها پرداخته شده است.
* البدعة. جعفر باقرى (چاپ اوّل: تهران, مجمع جهانى اهل البيت(ع), 1415), 675ص, وزيرى.
اين كتاب در چهار باب به تفصيل از بدعت و مسائل مرتبط با آن سخن گفته است, خطوط كلّى تشريع, لزوم رويارويى با بدعت در حوزه تشريع, زمينه ها و عوامل ظهور بدعت, مفهوم دقيق لغوى و اصطلاحى بدعت, اقسام بدعت, بدعت در نصوص اسلامى, ابعاد بدعت, نمونه هاى عينى بدعت و رويارويى امامان(ع) با بدعت از جمله مباحث اين كتاب سودمند است.

* شرح عيون الحكمة. فخرالدين رازى, تحقيق احمد حجازى (تهران, مؤسسة الصادق للطباعة و النشر, 1415), 254« 302« 174ص, وزيرى.
شرح عيون الحكمة ابن سيناست در منطقيات, الهيات و طبيعيات. محقق مصرى كتاب افزون بر تصحيح متن در ضمن مقدمه اى از جايگاه علوم عقلى در اسلام و شرح حال مؤلف به اختصار سخن گفته است.

* اولين سمپوزيوم بين المللى اسلام و مسيحيت ارتدكس (تهران, مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگى بين المللى ـ با همكارى انجمن دوستى ايران و يونان , 1373), 283ص.
كتاب حاضر شامل متن مقالاتى است كه در اولين سمپوزيوم بين المللى اسلام و مسيحيت ارتدكس به زبانهاى فارسى و انگليسى و يونانى ايراد شد. عنوان برخى از اين مقالات و نام نويسندگان آنها را مى آوريم: (حيات پس از مرگ در قرآن كريم) احمد احمدى; (انسان شناسى و معادشناسى در مذهب ارتدكس) ماريوس پ. بگزوس; (آفرينش و مسئله محيط زيست در الهيات ارتدكس) واسيليوس ت. يولچيس; (اسلام در كتب درسى مدارس يونان) يورگوس چاكاليديس; (انسان كامل) غلامحسين ابراهيمى دينانى; (زمينه هاى محاوره فعال بين اديان الهى) محمد جواد لاريجانى; (آفرينش انسان و ظهور كلمه الهى) حسين لاشئ; (معناى ايمان در متكلمان و عرفاى اسلام) محمد مجتهد شبسترى. اين سمپوزيوم در شهريورماه 1373 برگزار گرديد.

* تهليليه. (شرح لااله الا الله). جلال الدين دوانى. تصحيح و شرح فرشته فريدونى فروزنده (تهران, كيهان, 1373), 153ص.
جلال الدين دوانى (830 تا 908) اين رساله را در شرح و تفسير كلمه توحيد (لااله الا الله) كه به نام سلطان حسين بيگ نگاشته است. نسخه اساس اين تصحيح مكتوب به سال 939هـ.ق است. مصحح مقدمه مفصلى درباره زندگى و تأليفات و مذهب و افكار و آراى دوانى براين كتاب نگاشته است. تاريخ و رجال
* حجة الشيعة الكبرى, الشيخ المفيد. محمد شعاع فاخر (چاپ اوّل: قم, انتشارات سعيد بن جبير, 1415), 478ص, وزيرى.
مؤلف ابتدا از زندگانى شيخ مفيد رضوان الله عليه سخن گفته است و مشايخ آن بزرگوار, آنگاه زمينه هاى به وجود آمدن فِرَق در حوزه تفكّر اسلامى را مطرح كرده و آنگاه به جريان غلّو پرداخته و آن را تبيين كرده است و در نهايت موضع شيخ را در برابر غاليان و فرقه هاى اسلامى گزارش كرده است.

* صفوة الصفا. ابن بزاز اردبيلى. در ترجمه احوال و اقوال و كرامات شيخ صفى الدين اسحق اردبيلى. مقدمه و تصحيح از غلامرضا طباطبايى مجد ([تبريز], ناشر: مصحح, 1373), 1348ص, فهرست راهنما.
صفوة الصفا يا اسس المواهب السنية فى مناقب الصفويه از كتابهاى معروف درباره تصوف و نيز حالات و كرامات شيخ صفى الدين اردبيلى (650تا 735هـ.ق), جد پنجم شاه اسماعيل صفوى است. ابن بزاز (درويش توكلى بن اسماعيل بن حاجى محمد) در سال 759هـ.ق/ 1357م. اين اثر را تأليف كرده است و در آن از اوضاع و احوال صوفيان و دراويش و نيز احكام فرمانروايان و بزرگان و طبقات مختلف مردم در زمان خود سخن گفته است. قسمت اعظم اين كتاب در شرح حالات عرفانى و كرامات و كلمات قدسيه شيخ اردبيلى است. ابن بزاز از مردم اردبيل و از پيروان شيخ صدرالدين (پسر و جانشين شيخ صفى الدين) بوده و اين كتاب را به سفارش و توصيه شيخ صدرالدين و از قول شاهدان و مردم گردآورى و تأليف كرده است. كتاب حاضر براساس نُه نسخه تصحيح شده است كه تاريخ تحرير نسخه اساس آنها 896هـ ق است. مصحح در مقدمه كتاب به تفصيل درباره مؤلف كتاب, ضرورت تصحيح اثر, و احتمال تحريف در اين كتاب بحث كرده است.

* موسوعة الأمام الصادق(ع), ج1. سيد محمد كاظم قزوينى (چاپ اوّل: انتشارات بصيرتى, 1414), 495ص, وزيرى.
جلد اوّل از مجموعه عظيمى است مؤلف آن درباره حضرت امام صادق(ع) پى نهاده بوده است. مرحوم سيد محمد كاظم قزوينى آهنگ آن داشت كه در مجلّدات اين اثر از تمام مسائل مرتبط با آن حضرت سخن به ميان آورد. در اين جلد از شيوه پژوهش در اين مجموعه سخن گفته است و آنگاه از امامت و شخصيت آن حضرت در منابع فريقين. او ديدگاه عالمان فرق اسلامى و احاديث امام صادق(ع) را در اين دستمايه منابع عامّه به تفصيل گزارش كرده است.

* به سوى ام القرى. رسول جعفريان (چاپ اوّل: تهران, نشر شعر, 1373), 343ص, وزيرى.
مجموعه چهار سفرنامه است از ديار دوست; ام القرى, خانه خدا. سفرنامه اوّل ديدارها, برداشتها و دريافتهاى نويسنده است به سال 1373, در اين بخش آقاى جعفريان دريافتهاى نو از فرهنگ, انديشه و معيشت آن ديار را با باورها و دريافتهاى ديگران از گذشته ها درآميخته و آميزه اى ارجمند به دست داده است. سفرنامه دوم به خامه حاج ميرزا على اصفهانى است از قرن چهاردهم و سفرنامه سوم را محمدولى ميرزا نوشته در قرن سيزدهم. سفرنامه چهارم توضيح و گزارشى است از مدينه و مساجد و شاهد مشرفّه آن در همان قرن. مجموعه آنچه در اين كتاب آمده است, اطلاعات جالب توجهى از چگونگى حج گزارى مسلمانان و وضع معيشتى و جغرافياى مردمان در قرنهاى اختلاف را به دست داده است.
* پيرامون حماسه عاشورا. سيد محمد شفيعى (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373), 260ص, رقعى.
مؤلف در اين كتاب در يازده فصل به تحليلى از حماسه بزرگ عاشورا و مسائل مرتبط با آن پرداخته است. در فصل اوّل و دوم زمينه هاى قيام بررسى شده و در فصل سوم از چهره هاى والاى بيداردل در حماسه عاشورا سخن رفته است. فصل چهارم از شخصيت هاى ارجمند خاندان رسول الله بحث شده است. در فصول بعدى از حوادث تاسوعا و عاشورا بحث شده, و پى آمدهاى حادثه كربلا بررسى و گزارش شده است.

* توصيف آثار تاريخى مكه و مدينه و فلسفه مناسك حج. محيى لارى, به كوشش رسول جعفريان (چاپ اوّل: قم, انتشارات انصاريان, 1373), 94ص « تصوير, وزيرى.
تحليلى است عرفانى و معنوى از مناسك حج در قالب اشعارى زيبا و خواندنى با توصيفى دقيق از آثار تاريخى مكه و مدينه. مصحح محترم در ضمن مقدمه اى كوتاه ارزش كتاب را بازگفته و در پانوشتها برخى نسخه بدلهاى مهم را آورده است. تصويرهاى كتاب از برخى جايها و آثار تاريخى مكه كه در اين چاپ به گونه رنگى آمده است بسيار جالب و ديدنى است و نمايشگر چگونگى هنر تصوير در آن روزگار.

* تاريخ تحليلى و سياسى اسلام. على اكبر حسنى (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373), 544ص « تصوير, وزيرى.
اين كتاب در بيست وچهار فصل به بررسى و تحليل تاريخ اسلام از آغاز تا سال شصت و پنج هجرى پرداخته است با مقدمه اى درباره تاريخ, تاريخ نگارى و جاهليت.
در فصل اوّل از تاريخ و تاريخ نگارى سخن رفته است و در فصل دوم از جزيرة العرب و فرهنگ آن روزگار, فصل سوم تصويرى است از جهان در آستانه بعثت و در فصل چهارم انساب عرب و ريشه هاى آن شناسايى شده است, فصل پنجم عهده دار گزارش دوران قبل از بعثت پيامبر است و در فصول بعدى تاريخ اسلام از بعثت تا سال 67 هجرى گزارش شده است. مؤلف در ضمن مقدمه اى از شيوه بحث و پژوهش خود سخن گفته و برخى از نكات تازه اى را كه بدانها در ضمن پژوهش دست يافته است, برشمرده است.

* عدة الرّجال, ج1. سيد محسن حسينى اعرجى كاظمينى. تحقيق: مؤسسة الهداية الأخبار التراث (چاپ اوّل: قم, انتشارات اسماعيليان, 1415), 504ص, وزيرى.
اين كتاب از آثار مهم رجالى است. در اين جلد در ضمن دوازده فصل از مباحث مهم مقدماتى رجال سخن رفته است از جمله: فرقه هاى شيعه, عوامل جرح و تعديل, اصحاب اجماع و….
محققان كتاب را براساس دو نسخه تحقيق كرده اند و در پانوشتها منابع اقوال و احاديث را ياد كرده اند و در ضمن مقدمه اى از شرح حال و آثار مؤلف به تفصيل سخن گفته اند.

* ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد, ج1و2. محمد مراد بن عبدالرحمن, تصحيح: سيد محمّد شاهمرادى (چاپ اوّل: دانشگاه تهران, 1371ـ1373), 402«525ص, وزيرى.
آثار البلاد اثرى است بزرگ و سودمند و دقيق در شناسايى و گزارش شهرها و آباديها و چگونگى آنها, كه در قرن هفتم به قلم آمده است. آثار البلاد در آثار جغرافيايى پس از خود اثر محسوسى داشته است. اين كتاب ترجمه اى است دقيق از آن كه در قرن يازدهم سامان يافته است. مصحح محترم كتاب را برپايه تنها نسخه موجود آن و با تطبيق متن عربى تصحيح كرده است; و در ضمن مقدمه اى از اهميت كتاب و شيوه تصحيح آن سخن گفته است.

* استانبول و فتح آن. خليل اينالحق, م طيّب گوك بيلگين, ترجمه: على كاتبى (چاپ اوّل: تهران, بنياد دايرة المعارف اسلامى, 1373), 201ص, رقعى.
مجموعه اى است از دو مقاله جامع و شامل درباره, استانبول (قسطنطنيه) پايتخت رم شرقى و دارالخلافه عثمانى. در اين دو مقاله, از فتح استانبول, نتايج آن, توسعه پايتخت عثمانى, تأسيسات مهم شهرى, ساختمانها, بزرگراهها, معيارهاى بومى, زلزله ها, اقليتهاى مذهبى و… سخن رفته است.

* بازرگانان. هما ناطق (چاپ اوّل: تهران, انتشارات توس, 1373), 378ص, وزيرى.
گزارشى است تحليلى و مستند از موضع بازرگانان در دادوستد با بانك شاهى و رژى تنباكو, برپايه آرشيو امين الضرب. اين پژوهش در چهار بخش پايان يافته است. مؤلف كوشيده است بدون اينكه به خوب و بد بودن جريان بپردازد, گزارش مستند و دقيق از حوادث را ارائه دهد او خود در مقدمه مى گويد: (… پژوهش در خود امتيازنامه, سازماندهى رژى, علل درگيرى مالى بازرگانان با رژى و سرانجام اين حكايت [حوزه پژوهش من است] پس مرا كارى نيست به اينكه رژى خوب كرد يا بد كرد, بلكه مى خواهم بدانم رژى چه بود, و يا كه بود و چه كرد و….)

* كتاب الأدب و المروة. صالح بن جناح. ترجمه, تحقيق: سيد محمد دامادى (چاپ اوّل: تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, 1372), 407ص, وزيرى.
جريان فتوت و جوانمردى و چگونگى ظهور و بروز مسلك عملى و اعتقادى در ميان مردم ايران با عناوين (فتوّت), (جوانمردى) و… از فصول خواندنى تاريخ تحوّلات اجتماعى ايران و جهان است. آنچه در اين كتاب آمده است متن تصحيح شده كتاب ياد شده است در اين زمينه و پژوهش مفصّل محقق و مصحّح كتاب درباره آن بر پايه منابعى كه به گونه اى درباره اين جريان اجتماعى سخنى داشته اند. او با جستجويى گسترده جريان جوانمردى را در نگاشته هاى عالمان اسلامى از دورترين زمانها بازشناسى و عرضه كرده است.

* قواعد فقه بخش مدنى. سيد مصطفى محقق داماد (چاپ اوّل: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى و دانشگاهها, 1374), 296ص, وزيرى.
اين كتاب در شانزده فصل سامان يافته است و بر روى هم چهارده قاعده فقهى را به بررسى و تحليل نهاده است. در فصل اوّل از سير تدوين قواعد فقهى در مذاهب مختلف فقهى سخن رفته است و در فصل دوم با عنوان كليات, حكم واقعى, حكم ظاهرى, قواعد فقهى, فرق بين قاعده فقهى و ضابطه فقهى, مسأله فقهى و قاعده فقهى, اقسام قاعده فقهى, اصول عمليّه به اجمال بحث شده و آنگاه تبيين قواعد فقهى آغاز شده است; با قاعده شروط. قاعده نفى عسر و حرج, قاعده تسليط, قاعده تعذر وفا به مدلول عقد, قاعده لزوم, و… از ديگر بحثهاى اين كتاب است. در تمام قواعد بحث به صورت تطبيقى پيش رفته است, تطبيق بين مذاهب و قوانين موضوعه. كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و سودمند. اخلاق و تربيت
* رهتوشه رهروان در آداب سير و سلوك معنوى (شرح رساله زادالسالك اثر مولا محمد حسن فيض كاشانى). محدث ارموى, ميرجلال الدين ([تهران], دفتر تحقيقات و انتشارات بدر, 1373), 220ص.
زادالسالك برنامه اى است براى پيروان مذهب جعفرى و دستورالعملى است براى سالكان طريقه اثنى عشرى و خلاصه اى است شامل مضامينِ احاديث در باب عمل. كتاب حاضر كه شامل متن كامل زادالسالك نيز هست, حدود 40سال پيش چاپ شد. چاپ حاضر با حروفچينى مجدد است و تعليقات محدث در آن با حروفى متمايز از متن رساله آمده است.

* نماز درس زندگى. سيدعلى شفيعى (چاپ دوم: اهواز, انتشارات خوزستان, 1373), 90ص, رقعى.
بحثى است كوتاه درباره معارف نماز و ابعاد عرفانى و معنوى آموزه هاى آن. ظاهر و باطن نماز, مقدمات و مقارنات آن, وقت شناسى, نمازگزار همسخن با خداوند, طمأنينه, انديشه و تفكّر در نماز عناوين برخى از مطالب كتاب است.

* چهار گفتار. سيدعلى شفيعى (چاپ اوّل: اهواز, انتشارات خوزستان, 1373), 100ص, رقعى.
اين كتاب مجموعه اى است از چهار بحث اخلاقى كه در پرتو آيات و روايات به قلم آمده است, روزه و اهميت آن, عبادت و عمل, دعا و نيايش و توبه بحثهايى است كه در اين مجموعه مورد بحث قرار گرفته است. علمى
* مبانى جامعه شناسى. دفتر همكارى حوزه و دانشگاه (چاپ اوّل: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى و دانشگاهها, 1373), 321ص, وزيرى.
اين كتاب در پنج فصل به مبانى جامعه شناسى پرداخته است. در فصل اوّل از تعريف, موضوع و هدف جامعه شناسى سخن رفته است. در فصل دوم قلمرو آن به بحث گذاشته شده و رابطه آن با علوم و معارف ديگر تبيين شده است. روش تحقيق در جامعه شناسى, راههاى گونه گون آن, مشكلات و دشواريهاى پژوهش در اين زمينه در فصل سوم آمده است. فصل چهارم عهده دار تبيين پايگاه علمى جامعه شناسى است. در فصل پنجم منشأ زندگى اجتماعى انسان را از ديدگاه فيلسوفان اجتماعى تبيين و گزارش كرده است. در سه بخش آراى انديشوران كهن, ديدگاههاى انديشوران مسلمان و نظريه هاى دانشمندان غرب.

* ديدگاههاى نو در جغرافياى شهرى. حسين شكوئى (چاپ اوّل: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها, 1373), 568ص, وزيرى.
در اين كتاب مفاهيم جغرافياى شهرى در دوازده فصل تبيين شده است. عناوين برخى از فصول آن چنين است: جغرافياى شهرى و ابعاد اجتماعى و اقتصادى آن, سير تكوين جغرافياى شهرى, شهر و مفاهيم شهرى, مكتبهاى جغرافياى شهرى, زندگى شهرى در دوره هاى تاريخى, وابستگيهاى فضايى و روابط شهر و روستا و سيستمهاى شهرى و….


صفحه 13

مجله هاى پژوهشى



* پاسدار اسلام
شماره161, ارديبهشت74.
اسلام و تجمل پرستى; حج, سلوك روحانى; سمينار در خدمت انديشه دينى; حديث هجران; سوگنامه شمع انقلاب; مصونيت شخصيت افراد در جامعه دينى و….

* پيام زن
سال چهارم, شماره دوم (پياپى38), ارديبهشت74.
اسلام, زن و كنكاش نوين(7); مشاغل زنان در عصر رسالت; تأملى بر وضعيت آموزش زنان روستايى; گزارشى از موزه آستانه حضرت معصومه(س); تازه هاى پژوهش و….

* تاريخ و فرهنگ معاصر
سال سوم, شماره1و2 (پياپى9ـ10), 73.
درباره خاطرات شهيد نواب صفوى; تاريخ فدائيان اسلام(5): حكومت نظامى; طغرل احرارى; تاريخ بيست ساله كنفدراسيون جهانى محصلين و دانشجويان ايرانى; اتحاديه مسلمين ايران و دفاع از حقوق مردم فلسطين; (پيشواى امت) وزير مختار انگليس; نقش نواب صفوى در تظاهرات خونين 27خرداد 1327; پيدايش جبهه ملى; چند خاطره از شهيد آيت اللّه بهشتى; كتاب (چهل حديث) چگونه كشف شد; زندگى پرماجراى بهلول; مبانى زبانشناختى تفسير عقلانى وحى از ديدگاه معتزله; ناسيوناليسم چيست؟; استاد صدر بلاغى; خط سوم در انقلاب مشروطيت ايران; مكتب تفكيك و….

* التوحيد
العدد74, السنة الثالثة عشرة, رمضان1415.
انماط السلوك التغريبى فى مجتمعات المسلمين; الغرب و الصحوة الاسلامية … مطارحة فى الفكر و السياسة; قضايا السلطة و المعارضة فى المنطقة الاسلامية; اصول حقوق الانسان فى التشريع الاسلامى مبدأ الحاكمية والولاية فى الفقه السياسى الاسلامي; نظرية المؤامرة بين مؤيديها و معارضيها; السيد محمد سعيد الحبوبي; الصراع بين الاسلام و الغرب (حوار) و….

* حوزه و دانشگاه
سال اول, شماره دوم, بهار74.
جامعه شناسى و اصالت عمل اجتماعى; آيا علوم اجتماعى واقعاً پايين رتبه اند؟ ارزيابى نگاه برنامه اول به تورم; اراده الهى و نفى موجبيت; وحدت حوزه و دانشگاه (تحليل واقعيتها و…) وبر و اسلام و….

* دانشگاه انقلاب
شماره104, زمستان73.
رياضيات, اوضاع كنونى و راهبردها; آموزش عمومى, رياضيات, كاستيها و اهداف نو; خاطرات علمى و مشكلات پژوهشى; علوم رياضى و دستاوردهاى مسلمانان; زمينه فرهنگى رياضيات; تلقى نوين از علم; درباره وزارت فرهنگ و آموزش عالى; مؤسسه رياضى دانشگاه تربيت معلم; انجمن رياضى ايران; معرفى كتاب و….

* راهبرد
شماره5, زمستان73.
وضعيت حقوق بشر در ايران; قضيه لاكربى, ديوان بين المللى دادگسترى, با شوراى امنيت؟; بررسى ابعاد تهاجم فرهنگى صهيونيستى: جهان اسلام و عرب; منابع تاريخى فرهنگ سياسى روسيه و تداوم آن; بررسى سياست خارجى دولت كلينتون از ديدگاه كيسينجر; بى ثباتى سياسى در انديشه اقتصاددانان و….

* رسالة الثقلين
العدد الحادى عشر, السنة الثالثة, رجب ـ رمضان 1415هـ.ق.
نهج اميرالمؤمنين(ع); من الدس و التشوية فى دائرة المعارف الاسلامية(3); مرى تأثر علماء الفقه و الاصول بالفلسفة(3); قيادة الامام الصادق(ع); مسيرة الاستسلام الذليل و التنازل المنظم; كتاب فى مقال: وسيلة الخادم الى المخدوم فى شرح صلوات الأربعه عشر معصوم; روايات زيد بن ارقم; قصيدة: يا صاحب العصر ـ فى ذكرى مولد القائم(عج) و….
* رسانه
سال پنجم, شماره4, زمستان73.
آموزش و ضرورتهاى امروز; آموزش روزنامه نگارى, دغدغه بى پايان; تجزيه و تحليل محتوا; بررسى سرمقاله ها در سه روزنامه تهران; وسايل ارتباط جمعى, تغيير يا تداوم فرهنگ؟; مطالعه و تحقيقات; كتابهاى تازه و….

* فرهنگ توسعه
سال چهارم, شماره17, فروردين و ارديبهشت74.
يكسان انگارى, يكتاانگارى, ديالكتيك تاريخى و مسايل توسعه سياسى در ايران; سنت, نوگرايى, توسعه; آمريكاى لاتين; همزيستى و تقابل انقلاب و ضدانقلاب; جامعه شناسى فرانوين و….

* كرانه
سال اول, شماره دوم, تابستان73.
مسافركشى علمى; نقش دانشمندان اسلامى در گسترش فرهنگ مطالعه; نگاهى به حقوق آفرينش فكرى در ايران; كتابخانه قاضى خسروبيك در سارايوو; كتابخانه و كودك; طبقه بندى علوم در جهان اسلام; گفتگويى با آقاى عبدالحسين آذرنگ پيرامون اطلاع رسانى; تكنولوژى اطلاعاتى در كتابخانه(2); تشكيل انجمن علمى كتابدارى و اطلاع رسانى پزشكى ايران و….

* كلام اسلامى
سال چهارم, شماره14, بهار74.
تحليلى از پاسخهاى متكلمان مسيحى از شرور; حدوت اجسام; مفهوم منطقى احتمال; ديدگاههاى مختلف معتزله بصره و معتزله بغداد; موضوع فلسفه اخلاق و حيطه آن, دين شناسى علامه طباطبايى(ره); پاسخ به سه اشكال در پذيرش دين; اديب پيشاورى; نگاهى به پيشگفتار (خدا در فلسفه); مدخلى بر گفتگوى كلامى اسلام و مسيحيت; قاعده لطف; ريشه هاى علوم ولوى و….

* معرفت
سال سوم, شماره چهارم (پياپى12), بهار74.
ميزگرد اسلام و دموكراسى; اسلام و نظريات غربى در باب حقوق بشر; اخلاق و عرفان اسلامى; اعتبار ادراك و شهود عرفانى از ديدگاه كتاب و سنّت; ابعاد حج در قرآن; استقراء و تجربه ها; ويتگنشتاين فيلسوف و منتقد فرهنگى; برهان صديقين از ديدگاه حكماى مشاء اشراق و حكمت متعاليه; ملاك تمايز علوم برهانى از علوم غيربرهانى; نقش تمدن اسلامى در بيدارى اروپا; طريقه تشيع و قله هاى تعصب در تاريخ افغانستان; مديريت ايمان به كار; نيازهاى بشر و جاودانگى دين و….

* ميراث جاويدان
سال دوم, شماره سوم (پياپى7), پاييز73.
آثار تربيتى وقف; عرف و عادت; وزارت اوقاف در دوره زنديه; رسالة الانوار; مزارها كانونهاى معنوى اسلام; معلم ثالث; پارسى كهن در ترجمه قرآن; فدايى مازندرانى; وقف از نظر فقه و قانون مدنى; اتهام فراخوانى مغولان و….

* مجلس و پژوهش
سال دوم, شماره چهاردهم, اسفند73.
برنامه دوم و جايگاه بخش كشاورزى; گزينه مطلوب, كشاورزى مردمى يا دولتى; مشاركتهاى سازنده در روند توسعه; آفريقاى جنوبى, موقعيت امروز و رسالتهاى ما; اخبار مجلس شوراى اسلامى; اخبار مجالس دنيا; تازه هاى نشر درباره موضوعات حكومتى و….

* مطالعات آسياى مركزى و قفقاز
سال سوم, دوره دوم, شماره8, زمستان73.
گزارش سمينار بررسى منابع و ظرفيتهاى اقتصادى آسياى مركزى و قفقاز; دكترين مونروئه: روسيه و ثبات منطقه; منافع اقتصادى روسيه در آسياى مركزى; ريشه هاى اقتصادى ـ سياسى بحران درياچه آرال و….

* نور علم
دوره پنجم, شماره ششم (پياپى54), اسفند73.
طب و ارزش طبيب; نجوم امت, زندگينامه حضرت آيت الله آخوند ملاحبيب الله كاشانى(ره); معرفت شناسى از ديدگاه شهيد مطهرى(ره); فهرست دويست وسى نسخه خطى; فهرست نه ساله مجله و….

* نمايه
سال چهارم, شماره11 (پياپى39), اسفند73.
*


صفحه 14

كتابشناسى توصيفى ملاصدرا
حقدار على اصغر

(منابع زندگى، آثار و افكار)
كتابشناسى حاضر در دو بخش تنظيم شده است: بخش اول به معرفى آثارى كه در خصوص شرح حال و افكار ملاصدرا نگاشته شده اند، مى پردازد كه در دو قسمت جداگانه مقالات و كتابها آمده است.
در بخش دوم، آثار و تأليفات خود ملاصدرا معرفى شده است و حدالامكان به ذكر تعداد دفعاتى كه به چاپ رسيده اند و يا مقالاتى كه درباره كتاب مورد معرفى نگاشته شده و يا احياناً نقدى كه در رابطه با آن انجام گرفته، پرداخته است. فهرست آثار ملاصدرا بر پايه معرفيهاى قبلى بزرگان بوده و اگر بعد از آنان رساله يا نوشته اى تازه به دست آمده، به آن فهرست ها اضافه شده است.
ولى درباره زندگى و افكار صدرالمتألهين كتابنامه مستقلى تنظيم و ارائه نشده است و به اين لحاظ نوشته حاضر خالى از نواقص نخواهد بود و شايد مطالب و مقالاتى از قلم افتاده باشد كه تذكر آنها موجب امتنان نگارنده بوده تا در ارائه تكميلى و جامع (كتابشناسى حكمت متعاليه) گنجانيده شود. بخش اول: كتابها و مقالات منتشر شده درباره زندگى و افكار ملاصدرا
يك: كتب(فارسى، عربى، انگليسى، آلمانى):
1 ـ آشتيانى، سيد جلال الدين، شرح حال و آراء فلسفى ملاصدرا. مشهد، 1340ش، (چاپ دوم تهران، 1360ش، انتشارات نهضت زنان مسلمان، دفتر 104) 240 صفحه.
اين رساله نخستين اثر مستقل در زبان فارسى بوده كه بمناسبت چهارصدمين سال تولد صدرالمتألهين در بيان افكار خاص وى تأليف شده است.
2 ـ آل ياسين، جعفر، صدرالدين شيرازى مجدد الفلسفه الاسلاميه، بغداد، 1375ق، مطبعه المعارف.
3 ـ حسن زاده آملى، حسن، قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند. تهران، 1370ش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، شماره 664، 105 صفحه.
4 ـ خواجوى، محمد، لوامع العارفين فى احوال صدرالمتألهين، تهران، 1366ش، انتشارات مولى، 247 صفحه.
5 ـ راشد، حسنعلى، دو فيلسوف شرق و غرب (صدرالمتألهين و اينشتين)، تهران، 1318ش، چاپ دوم 1346ش، چاپ سوم 1355، مؤسسه انتشاراتى فراهانى، 150 صفحه.
6 ـ زنجانى، ابو عبداللّه، الفيلسوف الفارسى الكبير صدرالدين شيرازى، دمشق، 1936م، المفيد.
7 ـ سجادى، سيد جعفر، مصطلاحات فلسفى صدرالدين شيرازى، چاپ دوم، تهران، 1360ش، انتشارات نهضت زنان مسلمان، دفتر 50، شانزده « 261 صفحه.
8 ـ فضل الرحمن، فلسفه ملاصدرا، نيويورك، 1975م، انتشارات دانشگاه دولتى نيويورك، 277 صفحه، به زبان انگليسى:The philosophy of Mulla Sadra
9 ـ كربن، هانرى، ملاصدرا، ترجمه و اقتباس: ذبيح اللّه منصورى، تهران، چاپ پنجم 1372ش، سازمان انتشارات جاويدان، 385 صفحه.
10 ـ مشكوة الدينى، دكتر عبدالمحسن، نظرى به فلسفه صدرالدين شيرازى (ملاصدرا)، تهران، چاپ دوم 1361ش، انتشارات آگاه، 230 صفحه.
11 ـ نصر، سيدحسين، حكمت متعاليه و صدرالدين شيرازى، لندن، 1978م، به زبان انگليسى:
Sadr al-Din shirazi and his Transcendent Theosophy
12 ـ نصر، سيدحسين، (به اهتمام و مقدمه)، يادنامه ملاصدرا، تهران، 1340ش، انتشارات دانشگاه.
13 ـ هورتن، ماكس، نظام فلسفى شيرازى، استراسبورگ، 1913م،
به زبان آلمانى: Das philophische Sustem von Schirazi
دو: كتبى كه بخشى از آنها به افكار و زندگى ملاصدرا اختصاص دارند:
1 ـ آشتيانى، سيدجلال الدين، منتخبات فلسفى از صدرالحكماءصدرالدين شيرازى، در منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران، ج1، تهران، 1350ش، قسمت ايرانشناسى انستيتو ايران و فرانسه، چاپ دوم، 1363ش، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم، صفحه 98.
2 ـ احمدى، احمد، حركت جوهرى و رابطه آن با خلق جديد، در سير عرفان و فلسفه در جهان اسلام (مجموعه مقالات سومين كنگره فرهنگى)، تهران، 1367ش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، صفحه 119.
3 ـ امين، سيدمحسن، المولى صدرالدين بن ابراهيم الشيرازى، در اعيان الشيعه، ج7، بيروت، چاپ دوم تهران، دارالتعاريف، صفحه 321.
4 ـ بيدار فر، محسن، حول الكتاب و المؤلف(ملاصدرا)، در تفسير القرآن الكريم(مقدمه)، ج1، قم، 1361ش، انتشارات بيدار، صفحه 11.
5 ـ پرتو، ابوالقاسم، جنبش گوهرى، در انديشه هاى فلسفى ايران، تهران، 1373ش، انتشارات اساطير، صفحه 283.
6 ـ جوادى آملى، عبداللّه، حكمت متعاليه و حكيم متأله، در شرح حكمت متعاليه(اسفار اربعه)، بخش يكم از جلد ششم، تهران، 1368ش، انتشارات الزهراء، صفحه 37.
7 ـ حسن زاده آملى، حسن، عرفان و حكمت متعاليه، در دومين يادنامه علامه طباطبائى، تهران، 1363ش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، صفحه 9.
8ـ سروش، عبدالكريم، نهاد ناآرام جهان، تهران، موسسه فرهنگى صراط، 87صفحه.
9 ـ حقيقت، عبدالرفيع،ملاصدراى شيرازى، در تاريخ علوم و فلسفه ايرانى از جاماسب حكيم تا حكيم سبزوارى،تهران، 1372ش.
10 ـ حلبى، على اصغر، صدرالدين شيرازى، در تاريخ فلسفه در ايران و جهان اسلامى، تهران، 1373ش، انتشارات اساطير، صفحه 472.
11 ـ خوانسارى، محمد، محمدبن ابراهيم شيرازى، در روضات الجنات، ح2، طهران، 1306ق، چاپ سنگى، صفحه 331.
12 ـ خواند مير، غياث الدين، ملاصدرا، در ملحقات روضة الصفا، رضا قلى خان هدايت، طهران، ج8، 1270ق، چاپ سنگى، صفحه 129.
13ـ داناسرشت، اكبر، افكار سهروردى و ملاصدرا با خلاصه اى از حكمت الاشراق و اسفار، تهران، 1316ش،
14 ـ سجادى، سيدجعفر، حركت از ديدگاه ملاصدرا، در سير عرفان و فلسفه در اسلام (مجموعه مقالات سومين كنگره فرهنگى)، تهران، 1367ش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، صفحه 237.
15 ـ عابدى شاهرودى، على، گفتار در حركت جوهرى و خلق جديد، در سير عرفان و فلسفه در جهان اسلام (مجموعه مقالات سومين كنگره فرهنگى)، تهران 1367ش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، صفحه 193.
16 ـ عابدى شاهرودى، على، اصول و تطور فلسفه، در (مقدمه) مفاتيح الغيب، ملاصدرا، ترجمه محمد خواجوى، تهران، 1363ش، چاپ دوم 1371ش، انتشارات مولى، صفحه 67.
17 ـ فخرى، ماجد، توسعه بعدى حكمت اشراق: صدرالدين شيرازى(ملاصدرا) و اخلافش، در سير فلسفه در جهان اسلام، ترجمه فارسى زير نظر نصراللّه پور جوادى، تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1372ش، صفحه 325.
18 ـ كربن، هانرى، ملاصدرا شيرازى و شاگردان او، در تاريخ فلسفه اسلامى، ج2، ترجمه جواد طباطبائى، تهران، 1370ش، انتشارات كوير با همكارى انجمن ايرانشناسى فرانسه، صفحه 157.
19 ـ لاهورى، اقبال، صدرالدين شيرازى، در سير فلسفه در ايران، ترجمه آريان پور، تهران، 1347ش، چاپ چهارم، 1357ش، انتشارات اميركبير، صفحه 130.
20 ـ مدرسى چهاردهى، مرتضى، در تاريخ فلاسفه اسلام، ج1، تهران، 1336ش، انتشارات علمى، صفحه 179.
21 ـ مدرس تبريزى، محمدعلى، ملاصدرا، در ريحانة الادب، ج2، طهران، 1331ش، مطبعه سعدى، صفحه 458.
22 ـ مطهرى، مرتضى، حكمت صدرالمتألهين، در مجموعه آثار، ج13، تهران، 1373ش، انتشارات صدرا، صفحه 249.
23 ـ مطهرى، مرتضى، فلسفه ملاصدرا، در مجموعه آثار، ج13، تهران، 1373ش، انتشارات صدرا، صفحه 271.
24 ـ مشكوة الدينى، عبدالمحسن، بساط تصديق به روش صدرالدين شيرازى و ارتباط اين مسأله با مسأله كثرت يا وحدت وجود، منطق و مباحث الفاظ(مجموعه متون و مقالات تحقيق)، به اهتمام مهدى محقق و توشى هيكو ايزوتسو، انتشارات دانشگاه تهران، 1370ش، ص 407.
25ـ نصر، سيدحسين، صدرالدين شيرازى(ملاصدرا)، در تاريخ فلسفه در اسلام، ج2، ترجمه فارسى زير نظر نصراللّه پورجوادى، تهران، 1368ش، مركز نشر دانشگاهى، صفحه 475.
26 ـ نصر، سيدحسين، ملاصدرا در هندوستان، در : 1ـ مجله راهنماى كتاب، سال چهارم، ديماه 1340، 2ـ معارف اسلامى در جهان معاصر، تهران، 1347ش، چاپ دوم 1353ش، چاپ سوم 1371ش، شركت سهامى كتابهاى جيبى با همكارى مؤسسه انتشارات اميركبير، صفحه 123.
27 ـ نصر، سيدحسين، آشنايى با ملاصدرا در مغرب زمين، در: 1ـ كتاب يادنامه ملاصدرا، طهران، 1340ش، 2ـ معارف اسلامى در جهان معاصر، تهران، 1347ش، چاپ دوم 1353ش، چاپ سوم 1371ش، شركت سهامى كتابهاى جيبى با همكارى مؤسسه انتشارات اميركبير، صفحه 133.
28 ـ مظفر، شيخ محمدرضا، ترجمه المؤلف (ملاصدرا)، در (مقدمه) اسفار اربعه، ملاصدرا، بيروت، الطبعه الثالثه، 1981م، دارالاحياء التراث العربى، صفحه الف.
29 ـ نعمه، شيخ عبداللّه، ملاصدرا، در فلاسفه شيعه، ترجمه سيد جعفر غصبان، تهران، 1369ش، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، صفحه 477.
سه: مقالاتى كه درباره زندگى و افكار و آثار ملاصدرا نوشته شده اند:
1 ـ آشتيانى، سيدجلال الدين، انتقاد بر انتقاد، مجله راهنماى كتاب، س6، ش 4و5، تير و مرداد 1342.
2 ـ آشتيانى، سيدجلال الدين، انتقاد بر انتقاد بر انتقاد، مجله راهنماى كتاب، س 6، ش 1و2، فروردين و ارديبهشت 1342.
3 ـ الآشتيانى، السيدجلال الدين، اصالة الوجود عند صدرالدين الشيرازى، تعريب: السيد عمار ابورغيف، مجلة الفكر الاسلامى، السنة الاولى، العدد الثانى، ربيع الثانى ـ جمادى الثانيه 1414هـ، قم.
4 ـ ابراهيمى دينانى، غلامحسين، سه مسئله فلسفى از خواجه نصير تا ملاصدرا، معارف، دوره سوم، شماره 2، مرداد، آبان 1365.
5 ـ بهبهانى، سيدعلى موسوى، نظريه ميرداماد و ملاصدرا در مسأله حدوث و قدم عالم، نشريه دانشكده ادبيات و علوم انسانى، سال 23، شماره 2ـ1، 1355ش.
6 ـ حجازى، سيدمحمدرضا، وجود و علم در فلسفه صـدرالمتـألهين، معـرفت، سـال سـوم شـماره2(10)، پاييز 1373ش.
7 ـ حكمت، على اصغر، از الكندى تا صدرا، مجله دانشكده ادبيات، سال دهم، شماره 3، فروردين 1342.
8 ـ حقدار، على اصغر، فلسفه نوصدرايى (حكمت متعاليه در دوران معاصر)، كيهان هوايى، شماره 1105، چهارشنبه 11 آبان 1373ش.
9ـ حقدار، على اصغر، مبانى حكمت متعاليه از ديدگاه صدرالمتألهين، كلام اسلامى، سال سوم، شماره(4)، زمستان 1373ش.
10 ـ دانا سرشت، اكبر، پاسخ دو انتقاد، مجله راهنماى كتاب، س 6، ش 4و5، تير و مرداد 1342ش.
11 ـ دانش پژوه، محمدتقى، فهرست نگارشهاى صدراى شيرازى، مندرج در يادنامه ملاصدرا، به اهتمام سيدحسين نصر، تهران، 1340ش، انتشارات دانشگاه تهران، ص 105ـ120.
12 ـ ذكاوتى قراگزلو، عليرضا، نكته گيريهاى ملاصدرا بر بوعلى، معارف، دوره هشتم، ش 1، فروردين، تير 1370.
13 ـ ذكاوتى قراگزلو، عليرضا، انتقاد بر ملاصدرا در عصر ما، كيهان فرهنگى، سال 8، ش 7، دى 1370.
14 ـ رفيعى قزوينى، سيدابوالحسن، شرح حال صدرالمتألهين شيـرازى، منـدرج در عـرفان و عـارف نـمايان (ترجمه كسر اصنام الجاهليه)، تهران، 1371ش، انتشارات الزهرا، ص 17.
15 ـ سجادى، دكتر سيدجعفر، بحثى در علم يا وجود ذهنى، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى،سال 22، 92ـ91، 1354ش.
16 ـ طباطبائى، سيدمحمدحسين، تاريخ و روش فلسفى ملاصدرا، مندرج در مجموعه مقالات و پرسشهاى و پاسخها، به كوشش و مقدمه سيدهادى خسروشاهى، ج2، تهران، 1371ش، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص3.
17 ـ طباطبائى، سيدمحمدحسين، انتقاد بر انتقاد يادنامه ملاصدرا، مجموعه مقالات و پرسشها و پاسخها ، ج2، ص 21.
18 ـ طباطبائى، سيدمحمد حسين، بحثى درباره ملاصدرا، مجموعه مقالات و پرسشها و پاسخها، ص 33.
19 ـ طباطبائى، سيدمحمدحسين، اصالت وجود و هدف حيات، مجموعه مقالات و پرسشها و پاسخها. ج2، ص 105.
20 ـ غرويان، محسن، امكان وجود فقرى در فلسفه، كيهان انديشه، شماره 50، مهر و آبان 1372ش.
21 ـ كديور، محسن، انديشه هاى جديد و ارزش تفكر فلسفى صدرالمتألهين، كيهان انديشه، شماره 50، مهر و آبان 1372ش.
22 ـ مبينى، حسن، اصالت وجود در حكمت متعاليه و فلسفه غرب، كيهان انديشه، ش 49، مرداد و شهريور 1372.
23 ـ مصباح يزدى، محمدتقى، نكاتى پيرامون اصالت وجود در فلسفه ملاصدرا، كيهان فرهنگى، سال 8، شماره 6، آذر 1370.
24 ـ مصلح، جواد، بحث فلسفى، نشريه معارف، شماره 24ـ25و26، 1355 ش.
25 ـ مصلح، جواد، اصول فلسفه صدرالدين شيرازى، مندرج در جشن نامه هانرى كرين، زير نظر سيدحسين نصر، تهران، 1356ش، انجمن فلسفه ايران، ص141.
26 ـ نصر، سيدحسين، مابعدالطبيعه صدرالدين شيرازى و فلسفه اسلامى در ايرانِ دوره قاجار، مشكوة، شماره 32، 1371ش، مشهد.
27 ـ نژاد سليم، رحيم، جهان يك سياله روان، كيهان انديشه، ش 33، آذر و دى 1369ش.
28 ـ نژاد سليم، رحيم، ابتكار صدرالمتألهين در علت و معلول، كيهان انديشه، ش47، فروردين و ارديبهشت 1372.
29 ـ همائى، جلال الدين، تجدد امثال و حركت جوهرى، مجله جاويدان خرد، سال 3، ش 1. تابستان 1356.
30 ـ حكمت متعاليه، كيهان انديشه، شماره 48، خرداد و تير 1372ش. بخش دوم: آثار و تأليفات ملاصدرا و ترجمه آنها
تاكنون پنج فهرست نگارى تحقيقى از تأليفات و آثار ملاصدرا انجام يافته است:
الف: دانش پژوه، محمدتقى، فهرست نگارشهاى صدراى شيرازى، يادنامه ملاصدرا، تهران، دانشكده الهيات، 1340ش، ص 105ـ120.
ب ـ نصر، سيدحسين، آثار ملاصدرا، مقدمه رساله سه اصل، تهران، دانشكده معقول و منقول، تهران، 1340ش.
ج ـ آشتيانى، سيدجلال الدين، فهرست نگارشهاى آخوند ملاصدراى شيرازى، شرح حال و آراء فلسفى ملاصدرا، مشهد، انتشارات زوار، 1341ش، ص 210ـ225 [، حقدار، على اصغر، كتابشناسى استاد آشتيانى (ضميمه عرفان اسلامى از ابن عربى تا عصر حاضر در آثار استاد آشتيانى)، قم، 1373ش].
د ـ خواجوى، محمد، تصنيفات صدرالمتألهين، لوامع العارفين فى احوال صدرالمتألهين، تهران، انتشارات مولى، 1366 ش، ص 99ـ127.
هـ ـ بيدارفر، محسن، تاليفات صدرالمتألهين، تفسير القرآن الكريم، جلد اول، قم، انتشارات بيدار، 1366ش، ص 90 ـ 117(اين فهرست نگارى به جهت كاملتر و دقيقتر بودن اساس اين قسمت از كتابشناسى حاضر را تشكيل مى دهد.)

* * *

1 ـ اتحاد العاقل و المعقول
2 ـ اتصاف الماهية بالوجود ، الف: مجموعه رسائل آخوند، تهران ، 1302ق، چاپ سنگى، ص 110ـ119/ ، ب: حاشيه رساله و تصور و تصديق (الجوهر النضيد)، تهران، 1311ق، چاپ سنگى.
3 ـ اجوبة المسائل شمس الدين محمد الجيلانى (ملاشمسا)، ، حاشيه مبدأ و معاد، تهران، 1314ق، چاپ سنگى، ص 340ـ359.
4 ـ اجوبة المسائل النصيريه، الف: حاشيه شرح الهداية الاثيريه، تهران، 1313ق، چاپ سنگى، ص 383ـ393/ ، ب: حاشيه تهذيب الاخلاق، تهران، 1314ق، چاپ سنگى، ص 372ـ391 (نگارنده اين رساله را با مقدمه اى در موضوعات سه گانه آن (حركت و زمان، بقاى نفس، قاعده الواحد لايصدر عنه الا الواحد) با تعليقاتى همراه متن تصحيح شده بر مبناى دو نسخه فوق در دست انتشار دارد.)
5 ـ اجوبة المسائل (جواب مسائل بعض الخلان) ، رسائل فلسفى، به تصحيح و تعليق سيدجلال الدين آشتيانى، مشهد، 1392ق، دانشكده الهيات.
6 ـ اثبات شوق الهيولى للصوره
7 ـ اسرار الايات و انوار البينات ، الف: تهران، 1319ق، چاپ سنگى/ ، ب: به تصحيح محمدخواجوى، تهران، 1360ش، انجمن حكمت و فلسفه ايران (ترجمه فارسى محمد خواجوى، تهران، 1363ش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى)
8 ـ اكسير العارفين فى معرفة الحق واليقين ، مجموعه رسائل آخوند، ص 278ـ340 (ترجمه ژاپنى، توكيو، انجمن بررسيهاى اسلامى)
9 ـ ايقاظ النائمين، به تصحيح محسن مويدى، تهران، 1361ش، انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران.
10 ـ رسـاله فى التشـخص ، مجموعه رسائل آخوند، ص 120ـ132.
11 ـ التصور والتصديق ، الف: ملحق به جوهر النضيد، تهران، 1311ق، چاپ سنگى ، ب: ملحق به جوهر النضيد، قم، 1362ش، انتشارات بيدار (ترجمه و شرح انتقادى (آگاهى و گواهى)، مهدى حائرى يزدى، تهران، 1360ش، انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران).
12 ـ تعليقات شرح حكمة الاشراق ، ملحق به شرح قطب الدين شيرازى بر حكمة الاشراق، تهران، 1315ق، چاپ سنگى.
13 ـ تعليقات على الالهيات من الشفا ، ملحق به الهيات شفا، تهران، 1303ق، چاپ سنگى، (چاپ افست: قم، انتشارات بيدار).
14 ـ تفسير آية النور ، الف: تفسير سور قرآنيه، تهران، 1322ق، چاپ سنگى/ ، ب: تهران، 1313ق، چاپ سنگى/ ، ج: تفسير القرآن الكريم، تصحيح محمدخواجوى، قم، 1366ش، انتشارات بيدار، (ترجمه محمد خواجوى، تهران، 1362ش، انتشارات مولى)
15 ـ تفسير آية الكرسى ، الف: تفسير سور قرآنيه/ ، ب: تفسير القرآن الكريم،
16 ـ تفسير سوره الاعلى ، الف: تفسير سور قرآنيه/ ، ب: به همراه كشف القواعد، تهران، 1312ق، چاپ سنگى/ ، ج: تفسير القرآن الكريم، (ترجمه محمد خواجوى، تهران، انتشارات مولى)
17 ـ تفسير سوره الحمد والبقره ، الف: تفسير سور قرآنيه/ ، ب: به همره كشف القواعد/ ، ج: تهران، 1393ق، چاپ حروفى/ ، د: تفسير القرآن الكريم.
18 ـ تفسير سوره الجمعه ، الف: تفسير سور قرآنيه/ ، ب: تفسير القرآن الكريم، ج (ترجمه محمد خواجوى، تهران، 1363ش، انتشارات مولى).
19 ـ تفسير سوره الحديد ، الف: تفسير سور قرآنيه/ ، ب: تفسير القرآن الكريم،
20 ـ تفسير سوره الزلزال ، الف: تفسير سور قرآنيه ، ب: تفسير القرآن الكريم، (ترجمه محمد خواجوى، تهران، 1363ش، انتشارات مولى).
21 ـ تفسير سوره السجده ، الف: تفسير سور قرآنيه ، ب: تفسير القرآن الكريم،
22 ـ تفسير سوره الطارق ، الف: تفسير سور قرآنيه ، ب: تفسير القرآن الكريم، (ترجمه محمد خواجوى، تهران، 1363ش، انتشارات مولى).
23 ـ تفسير سوره الواقعه ، الف: تفسير سور قرآنيه ، ب: تفسير القرآن الكريم، (ترجمه محمد خواجوى، تهران، 1363ش، انتشارات مولى).
24 ـ تفسير سوره يس ، الف: تفسير سور قرآنيه ، ب: تفسير القرآن الكريم.
25 ـ حدوث العالم ، الف: مجموعه رسائل آخوند/ ، ب: با تصحيح و و ترجمه محمد خواجوى، تهران، 1363ش، انتشارات مولى.
26 ـ رساله الحشر ، الف: مجموعه رسائل آخوند/ ، ب: حاشيه مبدأ و معاد، ص 184ـ231، چاپ سنگى/ ، ج: حاشيه كشف الفوائد، تهران، 1312ق، ص 94ـ140/ ، د: به تصحيح و ترجمه محمد خواجوى، تهران، 1363ش، انتشارات مولى.
27 ـ الحكمة العرشيه ، الف: ملحق به رسالة المشاعر، تهران، 1315ق، چاپ سنگى/ ، ب: با ترجمه غلامحسين آهنى ، 1/ب: اصفهان، 1341ش، دانشگاه اصفهان/ ، 2/ب: تهران، 1361ش، انتشارات مولى.
28 ـ الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقلية الاربعه (فى المسائل الربوبيه ـ خ ل) ، الف: تهران، 1282ق، چاپ سنگى با حواشى سبزوارى/ ، ب: قم، 1383ق، چاپ مطبعة الحيدرى با حواشى سبزورى، نورى، اصفهان، آقا على، هيدجى و طباطبايى در 9 جلد/ ، ج: نجف 1387ق، / ، د: بيروت، 1981م، دار احياء التراث العربى/ ، هـ: تهران، 1414ق،مؤسسة الطباعه و النشر وزارة الثقافة والارشاد الاسلامى به تصحيح و تعليق آية اللّه حسن حسن زاده آملى (ترجمه و تلخيص جواد مصلح (فلسفه عالى) و (روانشناسى فلسفى)، تهران، 1337ش، انتشارات دانشگاه تهران)
29 ـ خلق الاعمال ، الف: مجموعه رسائل آخوند، ص 371ـ377/ ، ب: حاشية كشف الفوائد، ص 146ـ158.
30 ـ ديباچه عرش التقديس.
31 ـ ديوان شعر و منتخب رباعيات و مثنويات ، ملحق به رساله سه اصل، به تصحيح سيدحسين نصر، الف: تهران، 1340ش، دانشكده معقول و منقول/ ، ب: تهران، 1360ش، انتشارات مولى/ ، ج: تهران، 1365ش، انتشارات مولى.
32 ـ سريان نور وجود الحق فى الموجودات ، مجموعه رسائل آخوند.
33 ـ سه اصل، به تصحيح سيدحسين نصر ، الف: تهران، 1340ش، دانشكده معقول و منقول ، ب: تهران، 1360ش، انتشارات مولى ، ج: تهران، 1365ش، انتشارات مولى.
34 ـ شرح الاصول من الكافى/ الف: به ضميمه مفاتيح الغيب، تهران، 1282ق، چاپ سنگى/ ، ب: به تصحيح و ترجمه محمد خواجوى، تهران، 1360ش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى.
35 ـ شرح الهدايه الاثيريه، تهران، 1313ق، چاپ سنگى.
36 ـ الشواهد الربوبيه فى المناهج السلوكيه ، الف: با تعليقات سبزوارى، تهران، 1286ق، چاپ سنگى/ ، 1/ب: به تصحيح و تعليق استاد آشتيانى، مشهد، 1346ش، دانشگاه مشهد 2/ب: تهران 1360ش، مركز نشر دانشگاهى (ترجمه جواد مصلح، تهران، 1366ش، انتشارات سروش)
37 ـ القضا والقدر ، مجموعه رسائل آخوند، ص 148ـ237.
38 ـ كسر اصنام الجاهليه، به تصحيح محمدتقى دانش پژوه، تهران، 1340ش، دانشكده معقول و منقول(ترجمه/الف: محسن شفاهى، تهران،/ ، ب: محسن بيدارفر (عرفان و عارف نمايان)، تهران، 1405ق، انتشارات الزهرا).
39 ـ لميه اختصاص المنطقه بموضع معين من الفلك، نسخه خطى، كتابخانه آستان قدس رضوى،ش 876
40 ـ اللمعات المشرقيه فى المباحث المنطقيه، شرح و ترجمه (منطق نوين) عبدالحسين مشكوه الدينى، تهران، 1362، انتشارات آگاه.
41 ـ المبدأ والمعاد/الف: تهران، 1314ق، چاپ سنگى/ ، ب: به تصحيح و تعليق سيدجلال الدين آشتيانى، تهران، 1354ش، انجمن فلسفه ايران/ ، ج: نسخه خطى در اختيار نگارنده اهدائى استاد آية اللّه سيدابوالحسن مولانا، 1237ق. (ترجمه ابوالقاسم بن احمد اليزدى، تهران، 1362ش، مركز نشر دانشگاهى).
42 ـ متشابهات القرآن ، رسائل فلسفى آخوند، به تصحيح و تعليق استاد آشتيانى، الف: مشهد، 1393ق، دانشگاه فردوسى/ ، ب: قم، 1362ش، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
43 ـ المزاج، مخطوط، كتابخانه آستان قدس رضوى، مشهد، بشماره 143.
44 ـ المسائل القدسيه ، رسائل فلسفى آخوند، به تصحيح و تعليق سيدجلال الدين آشتيانى.
45 ـ المشاعر ، الف: تهران، 1315ق، چاپ سنگى/ ، ب: با ترجمه ميرزا عمادالدوله، (عماد الحكمه، تهران، 1342ش، انستيو ايران و فرانسه با ترجمه و تعليق فرانسوى هانرى كربن ، ج: با ترجمه غلامحسين آهنى، اصفهان، 1340ش، دانشگاه اصفهان/ ، د: با شرح ملامحمدجعفر لاهيجى، به تصحيح و تعليق و مقدمه سيدجلال الدين آشتيانى، 1/د: مشهد، 1383ق، انتشارات زوار 2/د: قم، 1360ش، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
46 ـ المظاهر الالهيه فى اسرار العلوم الكماليه ، الف: در حاشيه مبدأ و معاد، چاپ سنگى، ص 232ـ 338/ ، ب: به تصحيح استاد آشتيانى، مشهد، 1380ق، دانشكده الهيات.
47 ـ المعاد الجسمانى، با شرح و تصحيح استاد آشتيانى (شرح بر زاد المسافر ملاصدرا)، تهران، 1359ش، انجمن حكمت و فلسفه ايران،
48 ـ مفاتيح الغيب ، الف: به ضميمه شرح اصول كافى، تهران، 1282ق، چاپ سنگى/ ، ب: به تصحيح محمد خواجوى، تهران، 1363ش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى (ترجمه محمد خواجوى، تهران، 1365ش، انتشارات مولى).
49 ـ الواردات القلبيه فى معرف الربوبيه ، الف: مجموعه رسائل آخوند، ص 238ـ277/ ، ب: با ترجمه و تصحيح احمد شفيعيها، تهران، 1399ق، انجمن فلسفه ايران.
50 ـ الوجود، مخطوط، كتابخانه دانشكده حقوق تهران، (فهرست ص 500).
51و52 ـ دو نامه به ميرداماد.


صفحه 15

فهرست مقالات نشريه تاريخ علوم عربى و اسلامى
ارجمند مهدى

جلد هشتم 1414/13 ـ 1993
جلد هشتم نشريه تاريخ علوم عربى و اسلامى1 به تازگى از سوى انستيو تاريخ علوم عربى و اسلامى2 و به سرپرستى پرفسور دكتر فؤاد سزگين3 با همكارى مازن عماوى4, فريد بن فغول5, كارل اهريك ـ اگرت6 و ايكهارد نويباور7 چاپ شده است. فهرست مقاله هاى اين نشريه از نخستين جلد آن (1984/1405) تا جلد هفتم (1412/13ـ 1991/92) در شماره/24 فروردين ـ ارديبهشت سال 1373 مجله آينه پژوهش, همراه با توضيح كوتاهى پيرامون شيوه نگارش و دسته بندى مطالب آمده است8 و در ادامه آن فهرست مقالات جلد هشتم ارائه مى شود. لازم به يادآورى است كه مقالات اين نشريه در دو بخش ارائه مى شوند: بخش نخست شامل مقالات نوشته شده به زبانهاى اروپايى است و بخش دوم, به مقالات عربى مستقل و چكيده هاى عربى مقالات بخش نخست اختصاص دارد. شماره صفحات مربوط به مقاله هاى بخش نخست با اعداد لاتين و شماره صفحه هاى مقاله هاى بخش دوّم با اعداد عربى مشخص گرديده اند.
با توجه به تنوع موضوعات مطرح شده و نيز گستردگى زبانهاى به كار رفته شده براى نگارش مقاله ها, به ترجمه فارسى عنوان مطالب از زبانهاى انگليسى, آلمانى, فرانسه و عربى اقدام شده است. اميد كه خوانندگان گرامى لغزشها و كاستيها را به ديده اغماض بنگرند. جلد هشتم (1993)
مقاله هايى كه به زبانهاى اروپايى نوشته شده است:
ـ أرسولا سزگين: المسعودى, ابراهيم بن وصيف شاه و كتاب العجائب. اخبار مصر قديم در آثار اسلامى قرن چهارم هجرى قمرى .................[ص 1-70]
- URSULA SEZGIN: AL- Mas'ںdi, Ibr‡him b. Wasif«s‡h und das Kit‡b al-شAùg‡ص ib. Aigyptiaka in arabischen Texten des 10. Jahrhunderts n.Chr. ...............[pp. 1-70]
ـ أرسولا سزكين: المسعودي, إبراهيم بن وصيف شاه و كتاب العجائب. أخبار مصر القديمة فى المصادر اسلإمية من القرن الرابع الهجرى
[ص 1-70]............[ص 8ـ7]
ـ رافائل طلمون: واژه (قلب) و اهميّت آن در بررسى تاريخ دستور زبان عربى قديم ...............[ص 71-113]
- RAFAEL TALMON: The Term Qalb and its Significance for the Study of the History of Early Arabic Grammar .............[pp. 71-113]
ـ رافى طلمون: مصطلح (القلب) و أهميته فى دراسة تأريخ النحو العربى القديم [ص71-113] ............[ص9]
ـ ارسولا وايسر: مقاله يوحنا بن ماسويه در مورد جنين و وجود آن در رحم ..................[ص 114-131]
- URSULA WEISSER: Yںhann‡ ibn M‡sawaihs Abhandlung ںber die Leibes- frucht und ihre Entstehung im Mutterleib.............[p. 114-131]
أرسولا ÷ايسَر: مقالة يوحنا بن ماسويه فى الجنين و كونها فى الرحم [ص 114-131] ...............[ص10]
ـ يان پيتر هوخندايك: متن عربى در مقايسه پنج نوع چند ضلعى متداول: كتاب پانزدهم از تحرير اصول اقليدس تأليف محى الدين مغربى .............[ص 133-233]
- JAN P. HOGENDIJK: An Arabic Text on the Comparison of the Five Regular Polyhedra: "Book XV" of the Revision of the Elements by Muhyi al-Din al-Maghribi ................[pp. 133-233]
ـ يان بيتر هوخنديك: نص عربى فى المناسبة (النَّسب) بين المجسمات الخمسة: الكتاب الخامس عشر من تحرير أصول أقليدس لمحى الدين المغربى [ص133-233] ............[ص11]
ـ پاول كونيتش و ريچارد لورچ: يادداشتى بر نسخه خطى عربى شماره 2457 موجود در كتابخانه ملى پاريس ........[ص 235-240]
- PAUL KUNITZSCH and RICHARD LORCH: A Note on Codex paris ar. 2457. .......... .[pp. 235-240]
ـ پاول كونيتش و ريتشارد لورتش: ملاحظة حول المخطوطة العربية رقم 2457 فى المكتبة الوطنية بباريس [ص 235-240] .................[ص12]
ـ پاول كونيتش: فصلى در مورد ستاره هاى ثابت در (كتاب المواليد) تأليف زرتشت ............[ص 241-249]
-PAUL KUNITZSCH: The Chapter on the Fixed Stars in Zar‡dusht's Kit‡b al - Maw‡lid ............. .[pp. 241-249]
ـ پاول كونيتش: فقرة حول الكواكب الثابتة مقتطفة من (كتاب المواليد) لزرادشت [ص241-249]...[ص12]
ـ الياس ياناكيس: ساختار ترجمه عربى ابوالحسين البصرى از كتاب (سماع طبيعى) ارسطوطاليس ........[ص 251-258]
- ELISA GIANNAKIS: The Structure of Abœ l-Husayn al - Basri's Copy of Aristotle's Physics............................ .[pp. 251-258]
ـ إلياس ياناكس: حول تركيب نسخة أبى الحسين البصرى من الترجمة العربية لكتاب (السماع الطبيعي) لأرسطوطاليس [ص 251-258] ........[ص14ـ13]
ـ شموئل تَمَرى: حل قضيه الجحفة/ رابغ به روش ميقات الإحرام مصرى ـ سورى ..... [ص 259-278]
- SHMUEL TAMARI: Solution of the Problem of al - Juhjal R‡bigh as the Syrio - Egyptian Miq‡t al - ihr‡m ..........pp. 259-278]
ـ شموئيل تَمَري: حل قضية الجحفة/ رابغ بصفتهما ميقات الإحرام لمصر والشام [ص 259-278] ........[ص14]
ـ اكهارد نويباور: ساختار عود و سيم هاى آن براساس منابع عربى, فارسى و تركى قرن سوم تا نهم هجرى قمرى (قرن نهم تا پانزدهم ميلادى) ......[ص 279-378]
- ECKHARD NEUBAUER: Der Bau der Laute und ihre Besaitung nach arabischen, persischen und tںrkischen Quellen des 9. bis 15. Jahrhunderts ..................... .[pp. 279-378]
ـ إكهارد نويباور: تركيب العود و أوتاره من مصادر عربية و فارسية و تركية من القرن الثالث الهجرى إلى التاسع الهجرى [ص 279-378] ................. [ص15] معرفى و نقد آثار جديد
ـ گوتهارد اشتروماير, آلبرشت و زلر و ارنست هامراشميت (ويراستاران): دستاوردهاى سى و دوّمين كنفرانس بين المللى در زمينه مطالعات آسيائى و آفريقاى شمالى ................ [ص379-381]
- GOTTHARD STROHMAIER ںber A. WEZLERund E. HAMMERSCHMIDT (EDS.):
Proceedings of the XXXII International Congress for Asian and North African Studies ........... .[pp. 379-381]
ـ جرالد تومر و پاول كونيتش (ويراستاران): كلوديوس بطلميوس. راهنماى سـتارگان برگرفته از كتاب 7و8 بطلميوس (Almagest) بر اساس نسخه هاى عربى قرون وسطى و بعد از آن جـلد1. تـرجمه و تـصحيح, جـلد2. نقـدى بـر ترجـمه لاتـين از عربى كه توسط جـرالـد كرمونا در قرن 12ميلادى صورت گرفته است ........... [ص 381-384]
- GERALD J. TOOMER ںber P. KUNITZSCH (ED.): Claudius Ptolem*us. Der Sternkatalog des Almagest. Die arabisch-mittelaterliche Tradition.
Teil II: Die lateinische †bersetzung Gerhards von Cremona............... .[pp. 381-384]
ـ جرالد تومر و عبدالحميد صبره (مترجمين): ديدگانى ابن هيثم. كتاب3ـ1. در رؤيت مستقيم ..... [ص 384-390]
- GERALD J. TOOMER A. I. SABRA (TRANSL.): The Optics of Ibn al - Haytham. Books I-III. On Direct Vision .. .[pp. 384-390]
ـ يوهان كريستوف بورگل: البيرونى در بوستان معرفت. گزيده هايى از آثار و دستاوردهاى يك دانشمند اسلامى ........... [ص 390-393]
- JOHANN CHR. B†RGEL ںber G. STROHMAIER (HRSG.): AL - Birœni. In den G*rten der Wissenschaft. Ausgew*hlte Texte aus Werken des muslimischen Universalgelehrten ............... .[pp. 390-393]
ـ بورس روزنفلد و ميريام روژانسكايا: ابوالفتح عبدالرحمان الخازنى, انديشمند قرن دوازدهم ميلادى (ششم هجرى قمرى) .......... [ص 393-394]
- BORIS. A. ROSENFELD ںber MIRIAM M. ROùZANSKAJA: Abu-L-Fath Abd ar - Rachman al- Chasini. XII vek. ........[pp. 393-394]
ـ يوهان كريستوف بورگل و مانفزد فلايشهامر: نثر عربى ......... [ص 394-397]
- JOHANN CHR. B†RGEL ںber M. FLEISCHHAMMER (†BERS.): Altarabische Prosa .............................. .[pp. 394-397]
ـ يوهان كريستوف بورگل و كاترينا مامسن: گوته و جهان عرب ........ [ص 397-405]
- JOHANN CHR. B†RGEL ںber KATHARINA MOMMSEN: Goethe und die arabische Welt................... .[pp. 397-405]
ـ رناته جاكوبى و سوزان پينكنى استتكويچ: ابوتمام, شعر و زيبايى شناسى دوران عباسى ... [ص 405-407]
- RENATE JACOBI ںber SUZANNE PINCKNEY STETKEVYCH: Abœ Tamm‡m and the Poetics of the شAbb‡sid Age ............ .[pp. 405-407]
*پاورقي: 1. Zeitschrift fںr Geschichte der Arabisch - Islamischen Wissenschaften. مجلة تاريخ العلوم العربيه و الاسلاميه 2. Institut fںr Geschichte der Arabisch - Islamischen Wissenschaften Beethovenstrasse 32, D-60325 Frankfurt am Main Federal Republic of Germany 3. Prof. Dr. Fuat Sezgin 4. Mazan Amawi 5. Farid Benfeghoul 6. Carl Ehrig - Eggert 7. Eckhard Neubauer 8. ارجمند, مهدى. (فهرست مقالات نشريه تاريخ علوم عربى و اسلامى), آينه پژوهش, سال چهارم, شماره ششم/ فروردين ـ ارديبهشت, 1373, ص105ـ117.


صفحه 16

اخبار


* درگذشت آيت الله حاج شيخ على جواهرى
حضرت آيت الله آقاى شيخ على جواهرى ـ رحمة الله عليه ـ يكى از علماى بزرگ بروجرد به شمار مى رفت, كه جز اندكى از خواص, وى را نشناختند. وى در ذيحجة الحرام سال 1322ق در بيت رفيع و با شكوه صاحب جواهر, در نجف اشرف زاده شد. پدرش علامه ميراحمد ـ از شاگردان آخوند خراسانى و سيد محمد كاظم يزدى ـ (فرزند علامه فقيه شيخ حسين فرزند شيخ محمد ـ فرزند بزرگ آيت الله العظمى صاحب جواهر) بود كه نزد وى و ديگران مقدمات و سطوح را [همراه با برادر بزرگش مرحوم استاد شيخ يحيى جواهرى (م 1400ق)] فرا گرفت, سپس در محضر مرحوم آيت الله شيخ عبدالحسين حلّى رسائل و مكاسب و كفاية الاصول را بياموخت. پس از فراغت از سطوح, در سال 1345ق براى يادگيرى مراحل عالى علوم اسلامى به درس حضرات آيات عظام: ميرزاى نائينى, آقا ضياءالدين عراقى و سيد ابوالحسن اصفهانى شتافت و به مدت 9سال (تا سال 1352ق) از دانش سرشار آنان بهره برد. او در خلال اين مدت علاوه بر تدريس و تحصيل, به تبليغ و ترويج شعائر دينى در شهرهاى خوزستان ـ به ويژه خرمشهر ـ پرداخت [و اين به خاطر ارتباط محكمش با بيت آيت الله سيد عدنان غريفى ـ پيشواى دينى خرمشهر ـ (م 1340ق) بود] آن فقيد در جمادى الثانى 1353ق (آبان 1313ش) به قصد زيارت امام هشتم ـ عليه السلام ـ به ايران آمد و مورد تكريم و بزرگداشت بسيار علماى قم, تهران و مشهد قرار گرفت. سپس به علّت درخواست و ميل بسيار مرحوم آيت الله العظمى بروجردى در بروجرد ماندگار شد و در مدرسه نوربخش به تدريس كتابهاى فقهى و اصولى و استفاده از محضر درسى آيت الله بروجردى پرداخت و اين تا سال 1364ق ـ سال هجرت آيت الله العظمى بروجردى به حوزه علميّه قم ـ به درازا كشيد و پس از آن به اداره مدرسه علميّه نوربخش و همكارى و هميارى مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عليمحمد بروجردى اشتغال جُست. از ويژگيهاى ايشان زهد و تقوى و تهجّد و مداومت بر ادعيه و نوافل و كثرت مطالعه و نوشتن بود. شعر عربى را بسيار روان مى سرود و با خط بسيار زيبايش به استنساخ كتب (همانند: كتاب خلاف شيخ طوسى ـ 3جلد ـ, اداء المفروض فى شرح ارجوزة العروض ابوالمجد اصفهانى و رساله (فضائل القرآن و خواصه) فاضل تميمى) مى پرداخت. از تاليفات او مى توان از اينها نام برد: 1ـ تقريرات درس فقه آيت الله العظمى بروجردى (صلاة المسافر و مضاربه) 2ـ ديوان اشعار 3ـ جواهر العلوم فى الفقه المنظوم ـ نظم ع
ربى (عروة الوثقى) ـ (4جلد) 4ـ منظومه در اصول دين 5ـ رشحات الفيوض فى علم العروض ـ چاپ شده ـ 6ـ منظومه در نحو (الفية الجواهرى) 7ـ صكّ الاَمان فى اعمال شهر رمضان 8ـ كتاب الادعية و الاحراز. او داراى اجازات متعدّد از آيات عظام: ميرزاى نائينى, سيد ابوالحسن اصفهانى, سيد عبدالهادى شيرازى, آيت الله بروجردى, آقاى خويى و آقاى حكيم ـ رحمة الله عليهم اجمعين ـ بود.
سرانجام آن مرد بزرگ پس از عُمرى سرشار از توفيق و خدمات دينى, در يكشنبه 16ذيقعدة الحرام 1415ق و 27 فروردين 1374ش) در سن 93 سالگى در بروجرد بدرود حيات گفت و پس از يك تشييع باشكوه در كنار مرقد مرحوم آيت الله شيخ عليمحمد بروجردى به خاك سپرده شد. عاش سعيدا و مات سعيداً. ناصرالدين انصارى* درگذشت دكتر محمد جواد مشكور
دكتر محمدجواد مشكور مورخ, اسلام شناس, اديب و زبانشناس معاصر در بامداد روز جمعه 25فروردين 1374 به علت عارضه مغزى به رحمت ايزدى پيوست. وى در سال 1297هـ ش. در تهران به دنيا آمد و پس از طى دوره مقدماتى وارد دانشگاه تهران شد و در رشته ادبيات عرب از دانشكده الهيات و در رشته ادبيات فارسى و تعليم و تربيت از دانشسراى عالى موفق به اخذ دانشنامه ليسانس شد. در سال 1332 براى تكميل تحصيلات خود به فرانسه عزيمت كرد و در سال 1335 به اخذ درجه دكترا در تاريخ اسلام از دانشگاه سربن نائل گشت و به ايران مراجعت و تدريس خود را در دانشگاه تبريز ادامه داد و در سال 1338 به دانشيارى تاريخ و سپس استادى دانشسرايعالى و دانشگاه تهران برگزيده شد. در سال 1353 به عنوان رايزنى فرهنگى ايران به دمشق اعزام شد و در دانشگاه دمشق به تدريس تاريخ فرق و مذاهب اسلام و نيز زبانهاى سامى پرداخت و در ضمن موفق به تأسيس دو كرسى زبان و ادبيات فارسى در دانشگاههاى دمشق و حلب گرديد. در سال 1355 به عضويت فرهنگستان دمشق كه مادر فرهنگستان هاى كشورهاى عربى است, برگزيده شد.
در سال 1357 به ايران بازگشت و مدتى به افتخار بازنشستگى نائل گرديد. دكتر مشكور از زمره همكاران علامه فقيد على اكبر دهخدا در تأليف لغتنامه بود و نيز مجله عربى الاخاء را وى در روزنامه اطلاعات پايه ريزى و تأسيس كرد.
استاد مشكور با تسلط به زبانهاى عربى, فرانسه و انگليسى و آشنايى به زبانهاى تركى و استانبولى, لاتين و آلمانى و نيز السنه باستانى كتب معتبرى در زمينه فرق و مذاهب همچون (فرهنگ فرق اسلامى) و…, اديان و عرفان, زبانهاى آريايى و سامى همچون (فرهنگ تطبيقى زبانهاى سامى و آريايى), تاريخ اسلام و ايران, تصحيح, ترجمه و تأليف نموده كه تأليفات وى بالغ بر 47عنوان كتاب و بيش از 100مقاله به زبانهاى فارسى, عربى, فرانسه و انگليسى مى باشد. دكتر مشكور نامى جاويد از خويش در دفتر فرهنگ و ادب ايران زمين و تمدن اسلامى به يادگار گذاشت. روحش شاد, يادش گرامى. سمينار بررسى شيوه هاى عملى رهنمودهاى مقام معظم رهبرى
سمينار بررسى شيوه هاى كاربردى رهنمودهاى مقام معظم رهبرى در حوزه هاى علميّه به مدت 2روز پنجشنبه و جمعه, هفدهم و هيجدهم فروردين ماه سال جارى از سوى شوراى عالى حوزه علميّه قم در مدرسه دارالشفا برگزار شد. در اين سمينار كه به منظور بررسى راههاى اجرايى رهنمودهاى مقام معظم رهبرى به حوزه ها در آغاز سال تحصيلى 73ـ74 با حضور انديشمندان, مدرسين و فضلاى حوزه هاى علميّه سراسر كشور برگزار شد, آيت الله يزدى رئيس قوه قضاييه طى سخنانى به محورهاى اصلى پيام مقام معظم رهبرى به حوزه ها شامل نوآورى و ابتكار, توجه به اخلاق و تهذيب نفس, هجرت و عنايت به نقش زمان و مكان در فقه اشاره كرد و به ويژه مسأله هجرت و نوآورى در حوزه ها را مورد تأكيد قرار داد. در اين سمينار همچنين در زمينه اصل مهم ولايت فقيه در جامعه اسلامى و حوزه هاى علميه بحث و تبادل نظر شد و سخنرانان اين سمينار نيز به ارائه نقطه نظرهاى خود پيرامون مباحث مطرح شده پرداختند. كنگره بزرگداشت رشيدالدين ميبدى
كنگره بزرگداشت مفسر بزرگ قرآن ابوالفضل رشيدالدين ميبدى به مدت سه روز در روزهاى پنجم, ششم و هفتم ارديبهشت ماه سال جارى در شهر ميبد برگزار شد. صدها محقق, دانشمند و علاقمند به علم و فرهنگ در آن شركت داشتند. در طول برگزارى كنگره حدود 30مقاله قرائت شد و سخنرانيهايى ايراد گرديد كه در آنها از مقام علمى رشيدالدين ميبدى و اهميت تفسير كشف الاسرار سخن گفته شد. يك اثر پژوهشى علوم قرآنى در مشهد
يك اثر بزرگ و برجسته در زمينه علوم قرآنى پس از 10سال با بيش از 150هزار ساعت كار در حال تدوين است.
الهى خراسانى مديرعامل بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى گفت: اين اثر ارزنده بزودى تحت عنوان (المعجم فى فقه اللغة القرآن و سرة البلاغه) در اختيار محققان و علاقمندان قرار مى گيرد.
وى افزود: براى تهيه اين اثر نفيس كه بالغ بر 20جلد مى شود, تاكنون دهها هزار مورد فيش بردارى شده و يكى از نتايج اين اثر عظيم پژوهشى اين است كه پژوهشگران علوم قرآنى در صورتى كه بخواهند درباره هريك از واژه هاى قرآنى تحقيق كنند, مى توانند با مراجعه به اين اثر, با ديدگاه عالمان شيعى و سنى علوم قرآنى در ادوار مختلف تاريخ اسلامى آشنا شوند و كاربرد آن واژه قرآنى را با توجه به آياتى كه واژه در آن بكار رفته, دريابند. كتابخانه آستان قدس رضوى
كتابخانه جديد آستان قدس با 28هزار مترمربع زيربنا در سه طبقه با مجموعه اى از معمارى سنتى ايرانى و اسلامى در جوار بارگاه ملكوتى حضرت رضا(ع) بنا شده است.
ساخت و تزيينات هنرى اين كتابخانه دوازده سال به طول انجاميد كه اكنون داراى ظرفيت يك ميليون نسخه كتاب است كه قابل افزايش تا 5ميليون نسخه است.
در حال حاضر بيش از نيم ميليون نسخه كتاب با 42زبان رايج دنيا در اين كتابخانه وجود دارد.
كتابخانه جديد آستان قدس مجهز به تالار مطالعه بسته و باز براى آقايان و بانوان, تالار اجتماعات, سالن آمفى تئاتر مجهز به سيستم ترجمه آنى به سه زبان خارجى, تالار ويژه كودكان, تالار سمعى بصرى و اتاق مخصوص محققان است.
مخزن كتب خطى, چاپى و بنايى مدرن براى آفت زدايى و مرمت كتب, مكانهايى براى استفاده خدمات ماشينى و تكنولوژى آموزشى براى پژوهندگان و نمازخانه از ديگر قسمتهاى اين كتابخانه است.
كتابخانه همچنين مجهز به سيستم كامپيوترى اطلاع رسانى و كتابرسانى است. كتابخانه آستان قدس رضوى از قديمى ترين كتابخانه هاى اسلامى است كه متجاوز از شش قرن قدمت دارد.
در اين كتابخانه 32هزار نسخه كتاب خطى, بيش از 20هزار و 300عنوان نشريه و 220هزار برگ سند از قبيل فرمانها, طومارها و نامه هاى ادارى در ارتباط با آستان قدس نگهدارى مى شود.
در تزيين كتابخانه آستان قدس براى اولين بار در كشور از نقاشى خط استفاده شده و سالن آمفى تئاتر آن اولين سالن به سبك معمارى اسلامى است.
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى داراى شش كتابخانه اقمارى در سطح مشهد و شش كتابخانه در خارج از مشهد با بيش از 460 هزار جلد كتاب است. برگزارى نمايشگاه مطبوعات ايران در آتن
نمايشگاهى با نام (مطبوعات در ايران) در انجمن مطبوعات خارجى يونان در مركز آتن تشكيل شده است.
اين نمايشگاه كه توسط خانه فرهنگ ايران و با همكارى خبرگزارى جمهورى اسلامى ترتيب داده شده, نشريات, مجلات و روزنامه هايى را كه در جمهورى اسلامى منتشر مى شوند به معرض نمايش گذاشته است.
پوسترهاى ديوارى آمارى از تعداد خوانندگان روزنامه ها و مجلات از زمان پيروزى انقلاب اسلامى به بازديدكنندگان ارائه مى دهد. برگزارى دومين جشنواره مطبوعات
دومين جشنواره مطبوعات در ارديبهشت ماه سال جارى برگزار شد.
هيأت داوران دومين جشنواره مطبوعات پس از بررسى كليه آثار ارسالى, آراء نهايى خود را اعلام كرد كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى شود:
در رشته علمى تخصصى
محسن كديور از مجله آينه پژوهش با مقاله (كتابشناسى توصيفى فلسفه اشراق); شاهرخ محمدبيگى از آينه پژوهش با مقاله (در پيرامون ترجمه تفسير طبرى); دكتر على كاوه, غلامرضا روستا و دكتر اصغر دادبه از نشريه شعر; فيض على مداح از روزنامه اطلاعات.
در نقد هنرى ادبى
يوسفعلى ميرشكاك از نشريه شعر; دكتر محمد هادى كريمى از كيهان; محمدباقر شمسى پور از اميد انقلاب; سعيد عقيقى از نشريه فيلم.
در مقاله سياسى اقتصادى
لطف الله آجودانى از نشريه نگاه نو; بايزيد مردوخى و مهين نصيرى پور از نشريه اقتصاد.
در نقد اقتصادى
ابراهيم رزاقى از اطلاعات سياسى و اقتصادى.
در نقد سياسى اجتماعى
رجبعلى مزروعى از سلام.
در يادداشت سياسى اقتصادى
پروفسور حميد مولانا از كيهان; سيد حسين ميرجليلى از رسالت.
در يادداشت فرهنگى اجتماعى
برنده نداشت.
در ترجمه از زبان بيگانه به فارسى
محمدشهبا از فصل نامه فارابى; كلود كرباسى از نشريه دست ها و نقش ها.
در پرداختن به مسأله تهاجم فرهنگى
حسين شريعتمدارى مدير مسؤول روزنامه كيهان.
در پرداختن به مسأله دفاع مقدس
مسيـح مهاجرى مـدير مسـؤول روزنـامه جـمهورى اسـلامى; عـليرضا قزوه از روزنامه اطلاعات.
در تعاطى افكار
دكتر بشارت از روزنامه اطلاعات; عبدالرضا ايزدپناه مدير مسؤول نشريه فقه; عباس سليمى نمين از كيهان هوايى. ناشران برگزيده سال 1373
ناشران برگزيده سال 73 معرفى شدند: انتشارات دانشگاه تهران و انتشارات فاطمى در بخش كتاب بزرگسالان; انتشارات مدرسه در بخش كتاب كودكان و نوجوانان و انتشارات آستان قدس رضوى در بخش شهرستانها برگزيدگان سومين دوره انتخاب ناشر نمونه بودند.
*