بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 10

تأملى در كتاب المدخل الى عذب المنهل
مهريزى مهدى

المدخل الى عذب المنهل. ميرزا ابوالحسن الشعرانى. اعداد: رضا الاستادى. (چاپ اول: الامانة العامة للمؤتمر العالمى بمناسبة الذكرى المثوبة الثانية لميلاد الشيخ الاعظم الانصارى, قم, 1373) 325ص, وزيرى.
(مَدخَل)نويسى بر دانشها و فنون, در گذشته سنتى نيكو بود كه امروزه در علوم دانشگاهى با نام و عنوان ديگر بدان پرداخته مى شود.
(مَدخل) در واقع به مبادى يك دانش مى پردازد و كليدهاى فهم آن را به دست مى دهد. اين كار تنها از بزرگان يك دانش و آنان كه احاطه كامل دارند, برمى آيد.
حضرت استاد حسن زاده آملى در مقدمه گرانسنگ و عالمانه بر اين كتاب, بدين نكته تأكيد داشته و فرموده است:
(در كشف الظنون سى عنوان كتاب با نام المدخل معرفى شده است) (صفحه و)
آنگاه از (المدخل الكبير الى علم احكام النجوم) اثر ابومعشر بلخى (م 272هـ) و (المدخل الى القياسات الحملية) اثر فرفوريس حكيم نام مى برد. اينان فرزانگانى در نجوم و حكمت بودند و به مدخل نويسى رو كردند و سپس مى گويد:
(علامه شعرانى كه او را (شيخ بهائى معاصر) و (معلم عصر) لقب داده اند, (المدخل الى عذب المنهل) در اصول فقه را نگاشت.) (صفحه ح)
علامه شعرانى نخست شرحى بر (كفاية الاصول) آخوند خراسانى با نام (المنهل الرواية على اولى الدراية من شرع الكفاية) مى نگارد كه هنوز طبع نيامده و سپس براى تسهيل ورود بدان (المدخل) را مى نويسد. (ص3ـ4)
استاد حسن زاده (المدخل) را چنين مى ستايد:
(ولعمرى هو كاسمِه مدخل بحرٍ عذب فرات سائغ شرابه فطوبى لمن يرتوى منه) (صفحه هـ); بحق, اين كتاب چون نامش مَدخل, درياى گوارايى است, كه نوشيدنش رواست و خوشا به حال آنان كه از آن سيراب شوند.
نسخه خطى اين كتاب از سوى استاد حسن زاده به دبيرخانه كنگره جهانى شيخ انصارى براى نشر اهدا شده و توسط آقاى رضا استادى به تحقيق رسيده است.
ساختار كلى مطالب كتاب چنين است:
مقدمه
مبادى كلامى و منطقى
مبادى لغوى
مبادى احكامى
در مقدمه از تعريف و موضوع علم اصول و تاريخچه اجمالى اين علم سخن رفته است.
در بخش مبادى كلامى و منطقى, مباحث علم و ظن و اقسام هريك و كلام و خطاب و حكم طرح شده است. در مبادى لغوى, از موضوعاتِ وضع, استعمال, حقيقت و مجاز و تعارض احوال دلالات بحث شده است.
مباحث حُسن و قُبح عقلى, شرايط مكلّف, تكليف و مباحث وابسته به آن و امتثال در مبادى احكام مورد توجه قرار گرفته است.
در معرفى اجمالى اين اثر غنى و ابتكارى به چند بحث فشرده رو مى كنيم: يك. ويژگيهاى كلى كتاب
اين نوشته كه از آن ابتكار, غنا, تتبع و تعمق آشكار است, دو ويژگى بارز و كارآمد دارد:
الف) ذكر نمونه هاى واقعى از فقه و حديث
با اسف بسيار يكى از نواقص كتب تئورى پرداز, چون اصول, دورى و جدايى از حوزه كاركرد است. اين نقيصه به افزايش نامناسب برخى موضوعات و ذهنى شدن مباحث مى انجامد. ذكر شواهد حقيقى از حوزه كاركرد تئوريها, از قدمهاى اساسى در رفع اين نقيصه است.
علامه شعرانى در اين اثر, توجه چشمگيرى به اين مطلب داشته و هرجا كه لازم بوده, نمونه هاى بسيار از فقه و حديث ياد كرده است.
در اينجا به چند مورد اشاره مى كنيم:
1ـ در بحث ممتّع و ابتكارى كه از (نقل به معنى) داشته, امثله فراوانى را از احاديث شاهد مى گيرد و بر منظور خويش استدلال مى كند. (ص 28ـ40)
2ـ در بحث تعارض احوال دلالت به نقل نمونه هايى واقعى پرداخته است. (ص61ـ 165)
3ـ در مبحث معانى حروف نمونه هاى فراوانى ذكر كرده است. (ص167ـ172)
4ـ طلب اگر به ماهيت تعلق گيرد به خصوصيت هاى عارضى ماهيت سرايت نمى كند, بر اين مطلب مَثَلهاى فراوانى از فقه آورده است. (ص215ـ216)
5 ـ براى موضوع (اوامر ارشادى) و مولوى) نمونه هايى از احاديث فقهى ذكر كرده است. (ص242ـ244)
ب) توجه به جايگاه علوم و مباحث و اجتناب از خلط
خلط ميان علوم و بى توجهى به جايگاه مباحث سبب خطاها و لغزشهاى بسيار است. طرح مباحث فلسفى در اصول و فقه از اين دست است. عدم توجه به ريشه يك موضوع و اينكه در كجا بايد تحقيق شود, نمونه ديگر است.
التفات به اين امر, در فهم بهتر و سريعتر مباحث كمك مى كند.
مؤلف بزرگوار بدين مسأله عنايتى وافر داشته, كه در اينجا به نمونه هايى بسنده مى كنيم:
1ـ حجيت قطع, به معناى معذور بودن عامل, از فروع مسأله عدل و عدم جواز تكليف بما لايطاق است. (ص20ـ21)
2ـ در مبحث معناى حرفى, در پاسخ آنان كه به قاعده (اِنَّ الوجود عارض للماهية والماهية من حيث هى لا وجود له و هى كلى), تمسك جسته و معناى حروف را كلى گرفته, مى گويد:
(در اين مباحث لفظى به پژوهشهاى فلسفى رجوع نمى شود بلكه معيار در اينها عرف و فهم مردمان آن زبان و تبادر است.) (ص82 ـ83)
3ـ معتقد است مسأله استعمال لفظ در بيشتر از يك معنا, بحث لغوى است نه عقلى و كسانى كه آن را محال دانسته اند, بدين نكته توجه نداشته اند. (ص104)
4ـ معتقد است بحث وقت توجه تكليف, مسأله اى كلامى است و بايد در علم كلام حل شود, گرچه برخى اصوليان چون علامه در اصول از آن بحث كرده اند. (ص 218ـ219)
5 ـ همچنين معتقد است مسأله (تخطئه و تصويب) بحث از احوال ادله است نه بحث از احكام, بدين جهت جزء مباديى احكاميه علم اصول نيست بلكه از مسائل اصلى اين دانش است. (ص224) دو. مباحث و آراى نو و مهمّ
مؤلف در پايان كتاب فرموده است:
(چون غرض از تحرير اين كتاب, تسهيل بر دانشجويان بود, در هر مسأله به مهمترين اكتفا كرده و ساده ترين راه را برگزيديم, از مسائل پيچيده صرف نظر كرديم. بيشترين مطالبى را كه دانشجو در فهم (كفايةالاصول) و شرح آن, نياز دارد آورديم. بسيارى از مباحث مهجور و كنارزده را, در اين مَدخَل آورده زيرا در كتب (فقه و اصول) بدانها بسيار استناد مى شود و از فراگيرى آن چاره اى نيست…) (ص315)
حقيقتاً نكات بديع و درخور درنگ و تامل در اين اثر فراوان است كه برخى از آنها مبناهاى اساسى در فقه و اصول به دست مى دهد. در اينجا به ذكر مواردى اكتفا مى كنيم.
1ـ مؤلف ميان علم عقلى و عادى فرق مى گذارد و مى گويد علم عادى احتمال خلاف در آن عادةً محال است, امّا علم عقلى احتمال خلاف در آن عقلاً محال است. (ص21ـ22)
سپس گفته است: ظن اطمينانى غير از علم عادى است. زيرا ظن با احتمال خلاف جمع مى شود اما علم عادى چنين نيست. (ص22ـ23) بر اين اساس كلام صاحب حدايق را نقد كرده است (ص23) و نيز فرموده است ظنِ اطمينانى را عرف هم علم نمى داند و اگر چنين داورى از سوى عرف صورت پذيرد, از خطاى در تطبيق مفهوم بر مصداق است كه عرف در آن حجّت نيست. (ص25)
2ـ نويسنده بر اين باور است كه نزديك به احاديث موجود در كتب شيعه جعلى و وضعى است. (ص27و44)
همچنين مى گويد:
(كتاب استبصار 1200 باب دارد و در اكثر ابواب (اگر گفته نشود تمام ابواب) حديثى موجود است كه نمى توان گفت از اهل بيت عصمت(ع) صادر شده است.) (ص44)
همچنين معتقد است تفسير منسوب به امام عسكرى(ع) وضعى است و شواهدى اندك بر آن اقامه كرده است. (ص43)
البته تأكيد داشته است كه محو احاديث تا زمانى كه بطلان يقينى آن محرز نشود, جايز نيست. (ص50)
3ـ مؤلف بحثى نو و قابل تأمل در زمينه (نقل به معنى) در احاديث آورده و فرموده است:
(دليل آنكه الفاظ حديث با تمام خصوصيات به يادگار نمانده, اين است كه راويان غالباً از ائمه و ياران آنها, به صورت شفاهى نقل حديث كرده و روايت را با واژه ها مختلف روايت كرده اند. اين سخن كه قدرت حافظه در دوره هاى گذشته بيشتر بوده, حرفى بى پايه و اساس است و چگونه مى توان بدين امر مطمئن شد.) (ص 28)
آنگاه رواياتى را در جواز نقل به معنى ذكر كرده و نتيجه گرفته است كه به تمام خصوصيات الفاظِ حديث, نمى توان احتجاج كرد. (ص30)
در پايان نمونه هايى از نقل به معنى در نقلهاى مكتوب آورده است. (ص30)
4ـ در تعريف وضع گفته است:
(هر چيزى كه در لغت و زبان, مردم بدان ملتزمند و اين التزام ناشى از ضرورت عقلى نيست, به وضع برمى گردد.) (ص67)
بر اين اساس تعريف صاحب فصول را نقد كرده كه لازم نيست, وضع براى دلالت بر معنى باشد. (ص66)
5 ـ در تعريف اخبار و انشاء گفته است:
(الفاظ انشاء بر حالت نفسى دلالت دارد و الفاظ اخبار بر امور خارجى.) (ص92)
و سپس توضيح داده كه دلالت اخبار بر امور خارجى به توسط معانى ذهنى است.
6ـ حقيقت را به لغوى و عرفى خاص و عام و شرعى تقسيم كرده است. (ص 118) و وضع تعيينى و تعيّنى را از اقسام حقيقت عرفى مى داند. (ص119)
7ـ بحثى ارزشمند در كاربرد دين و شريعت دارد و با نشان دادن شواهد تاريخى به اين نتيجه مى رسد كه شريعت بر فروع دين و احكام اطلاق مى شد و دين به اصول اعتقادى و مسائل اخروى و معنوى. (ص122)
اين توجه در فهم كلام متكلمان, اصوليان و فقيهان گذشته نقش دارد.
8 ـ در حقيقت شرعيه معتقد است محل نزاع قبل از صاحب معالم و پس از وى متفاوت است. نيز باور دارد كه بايد براى هر واژه تتبع ويژه صورت پذيرد. از اثبات حقيقت شرعى در يك واژه نمى توان قانون كلى به دست داد. و نيز براى به دست آوردن حقيقت شرعى بايد تبادرِ معناى شرعى در اذهان مستمعين آن زمان را در نظر گرفت. (ص124ـ134)
سپس فرموده بايد محل نزاع چنين تصوير شود كه اگر دانستيم شارع واژه اى را در معناى شرعى استعمال كرده و بر اين استعمال مصمم نيز بوده, آيا اين استعمال حقيقت است يا مجاز. بر اين اساس الفاظى را كه نمى دانيم شارع آن را در معناى جديد استعمال كرده, يا آنها را كه مى دانيم شارع در معناى لغوى به كار برده از دايره نزاع خارج است. (ص126)
9ـ معتقد است مسأله تعارض احوال در دلالات از اهميت ويژه برخوردار است و مانند مسأله تعادل و ترجيح در سند احاديث است(ص161), نمونه هاى متعددى از قرآن و حديث نيز ذكر كرده است. (ص161ـ 165)
10ـ بحثى در مسأله (موارد خروج از نص) در فقه دارد و كاربرد آن را در فقه شيعى با عنوان (ايماء) و (تنقيح مناط) نشان داده است. (174 و185)
11ـ در تعارض دو خبر, حاصل نظرش را چنين گفته است:
(اگر دو دليل محتمل الصدور بود و با يكديگر تنافى داشت به مرجّحات سندى رجوع مى شود و اگر هر دو يقينى بودند به صريحترين عمل مى شود. در صورتى كه هر دو يقينى و صريح باشند يا در دلالت مساوى باشند و قابل تاويل نباشند كه بر تخيير حمل شود بايد اهمّ را مقدم داشت وگرنه به يكى عمل مى شود.) (ص212)
12ـ مسأله اى را با اين عنوان طرح كرده كه:
(طلب اگر به ماهيت تعلق گيرد, به خصوصيات منضم بدان سرايت نمى كند.) (ص 215) و براى اين موضوع نمونه هاى بسيار از فقه, شاهد مى آورد.
13ـ معتقد است اينكه مى گويند هيچ واقعه اى از حكم خالى نيست, اعم از حكم ارشادى و مولوى است. (ص 235ـ236)
14ـ بحثى را با عنوان (امور ارشادى و مولوى) طرح كرده و ثمره اى برايش گفته, آنگاه به مواردى از اوامر ارشادى ذكر كرده است. (ص242ـ 245)
15ـ معتقد است سنّ يائسگى كه در احاديث آمده ارشادى است و به غلبه خارجى نظر دارد. (ص244)
16ـ كليه مباحث (امتثال) را يكجا گرد آورده و در ضمن هفده مسأله به بحث گذارده است. (ص284ـ 315) سه. نظرى به تحقيق كتاب
اين كتاب توسط حضرت آقاى استادى تحقيق شده و با تتبع عالمان ايشان آماده طبع گشته است.
محقق در پاورقى, منابع ارجاعات, ترجمه اعلام و توضيح برخى موارد لازم را آورده است.
تحقيقِ اثرِ عالمان بزرگ و جامع و پراطلاع, كارى كارستان است و اين امر بر اهل فنّ پوشيده نيست. با تمام اين اوصاف خواننده, جاى رعايت نكاتى چند همچنان خالى است:
1ـ منبع پاره اى از ارجاعات در پاورقى نيامده است; از قبيل: مذهب البيضاوى, ص71; الاشكالات الفخرية, ص78; قال ابوحيان, ص 85; قال بعضهم, ص 105; قال الشافعى, ص170; مذهب الشيخ الانصارى ومذهب صاحب القوانين, ص261; المحقق الانصارى, ص264; يجيب ابوهاشم, ص310.
2ـ در ترجمه اعلام ضابطه اى منظور نگشته, زيرا تعدادى از اعلام ترجمه نشده اند.
3ـ برخى ارجاعات به چاپ قديم كتب داده شده, با اينكه چاپ جديدِ تحقيق شده, موجود است. مانند: السرائر ص101, شرح اشارات ص 135, شرح تجريد ص 235, معالم الاصول, ص176 و….
4ـ حروفچينى تيترها, اگر در عنوانهاى اصلى و فرعى, اندازه حروف رعايت مى شد, اين كتاب بسيار كارآمدتر عرضه مى شد. زيرا در وضع فعلى همه تيترها به يك اندازه تايپ شده است.
5 ـ افزودن برخى فهرستهاى فنى از قبيل: اعلام, كتب, مصطلحات علمى و… بر فهرستهاى موجود, براى پژوهشگران و دانشوران تسهيلى ديگر ايجاد مى كرد.


صفحه 11

كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين
کايانزيچ انس

## ترجمه حسين حبيبى##
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين (NUB BIH) در سارايوو در شب 25آگوست 1992 ويران شد. مجموعه كتابهاى نفيس, نشريات ادوارى و اسناد آرشيوِ باارزش در اين كتابخانه كه يادگار فرهنگى برجاى مانده از نسلهاى گذشته بود, طى بمبارانهاى وحشيانه دشمن نابود شد. فهرست كتابخانه همراه با يك مجموعه بى نظير از مجلات و روزنامه هايى كه از نيمه قرن نوزدهم تا زمان حاضر در بوسنى و هرزگوين و ساير قسمتهاى يوگسلاوى سابق به چاپ رسيده بود, نيز از بين رفت. تنها بخش كوچكى از موجودى كتابخانه از تلفات و آسيبهاى جنگ در امان ماند كه در حال حاضر در پنج نقطه مختلف سارايوو نگهدارى مى شود. اسناد نوشته شده به زبانهاى مختلف و الفباهاى گوناگون بر ويژگى تنوع فرهنگى, اخلاقى و دينى بوسنى و هرزگوين شهادت مى دهد. اين كتابخانه تقريبا دوميليون جلد كتاب و حدوداً شش هزار نشريه ادوارى را در خود جاى داده بود كه بيشتر آنها بر طبق استانداردهاى توصيفى كتابشناسى بين المللى فهرست شده بودند.
كار فهرست ماشينى كتابخانه چند سال پيش از آغاز جنگ شروع شده بود.
كارمندان اين كتابخانه از ميان افراد آموزش ديده در رشته تكنولوژى اطلاع رسانى جديد انتخاب شده و سرويس دهى به محققين, اطلاع رسانى در زمينه تحقيقات و اداره كتابخانه را برعهده داشتند.
مطابق مقررات و آيين نامه ها, كتابخانه ملى از ابتداى تأسيس خود در سال 1945, يك نسخه از تمامى كتابها و نشريات منتشره در جمهورى يوگسلاوى سابق را دريافت مى كرد. از سال 1957 كه كتابخانه ملى, يك كتابخانه دانشگاهى شد, مسؤوليتهاى آن مضاعف گرديد. دانشجويان و فارغ التحصيلان دوره هاى بسيارى از دانشگاه سارايوو, تالارهاى وسيع تالار شهر سابق يا (ويسنيكا) (Vijecnica) نام محبوبى را كه كتابخانه ملى به وسيله آن شناخته مى شود, به خاطر مى آورند. اين بنا كه نشان اختصاصى و نماد شهر سارايوو است, توسط يك معمار اهل چكوسلواكى طراحى و در اواخر قرن نوزدهم ساخته شده است. در ساخت اين بنا از سبك معمارى اندلسى (اسپانيايى) كه در دوران حاكميت اطريش ـ مجارستانى در بوسنى, خلال سالهاى 1878 تا 1918 ميلادى, در ساخت عمارتهاى عمومى متداول شده بود, تبعيت شده است.

مجموعه هاى ويژه
مجموعه هاى خاصى از كتابهاى نادر قديمى, مورد توجه خاص محققين و استفاده كنندگان اين كتابخانه قرار داشت. اين مجموعه ها شامل كتب قديمى, مجموعه اى از كتابهاى خطى به زبانها و حروف الفباى مختلف, نوارهاى سمعى, مجموعه اى از تصنيفات و قطعات موسيقى و مجموعه اى از كتابها و نوشته هاى مخصوص نابينايان به خط بريل بود. بعلاوه, اين كتابخانه مخزنِ اسنادِ مهم, نوشته هاى آرشيوى, اسناد و نوشته هاى خصوصى و ديگر اطلاعات نوشته حايز اهميت از جهت تاريخ فرهنگى بوسنى و هرزگوين بود.
همچنين, اسناد در زمينه تاريخ آموزش و پرورش, اسناد و نوشته هاى خصوصى, نامه هاى برخى از نويسندگان مشهور بوسنيايى, متن چاپ نشده داستانهاى كوتاه, اشعار و برخى نمايشنامه هايى كه توسط نويسندگان گمنام نوشته شده است, در اين كتابخانه نگهدارى مى شد.
اقلام آرشيوى موجود در اين كتابخانه را موارد ذيل تشكيل مى داد:
پوسترهــا, آگاهيهاى عمومى, كـارت پستـال هـا, اعلام درگذشتها, بعلاوه مجموعه اى از عكسهاى شخصيتهاى مهم, مكانهاى طبيعى و نشانهاى معمارى كشور و شهر سارايوو.
بخش مجموعه هاى ويژه در اين كتابخانه در سال 1951 ميلادى تأسيس شد. اسناد مهمى كه در اين كتابخانه وجود دارد, بر تاريخ فرهنگى غنى بوسنى و هرزگوين شهادت مى دهد. از ميان شش قسمتِ مختلفِ اين بخش, قسمت نگهدارى كتابهاى خطى و كتابهاى نادر از ارزش بسيارى برخوردار است. به دليل ويژگى تنوع فرهنگى كشور, اين مجموعه ها علاوه بر آثارى به زبان بوسنى كرواتى و صربى شامل آثارى به زبان لاتين, انگليسى, روسى, عربى, آلمانى, ايتاليايى, فرانسوى, اسپانيايى, تركى, فارسى و ديگر زبانها هستند.
شرايط تاريخى, كشور بوسنى را محل برخورد و تلاقى فرهنگهاى مختلف شرق و غرب قرار داده است. اين خصيصه موجب شده تا اسنادى مكتوب نه تنها در زبانهاى مختلف, بلكه به الفباهاى متنوع يعنى الفباى لاتين, سيريل, بوسنيايى قديم, گلاگوليت, اسلاوى كليسايى قديم, همچنين اسنادى به زبان بوسنيايى, مكتوب به الفباى عربى, به ميراث برسد. كتابهاى نادر و نسخه هاى خطى
اين مجموعه براساس محتوى, زبان و الفباى اسناد, خود در چندين گروه كوچكتر, تنظيم و دسته بندى شده اند. كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين, علاوه بر نسخه هاى خطى, تعدادى كتابهاى نادر در اختيار دارد كه نه تنها در ارتباط با تاريخ فرهنگى بوسنى و هرزگوين, بلكه در ارتباط با تاريخ فرهنگى ديگر بخشهاى حوزه بالكان نيز ازاهميت بيشمارى برخوردار است. زيرا بخشهاى مختلف حوزه بالكان كتابهايى را به چاپ رسانده بودند كه با توجه به زمان تأليف, زيبايى هنرى و اهميت تاريخى آنها از ارزش ويژه اى برخوردارند. اين كتابها نيز قسمتى از موجودى ارزشمند كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين را تشكيل مى دهند.
صنعت چاپ در نيمه قرن نوزدهم در كشور بوسنى به كار گرفته شد از اين زمان به بعد كتاب تنها به وسيله صنعت جديد چاپ, توليد مى شد با اين وجود نسخه پردازان تا اواخر قرن نوزدهم به استنساخ كتب ادامه دادند.
مجموعه كتابهاى نادر در كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى به بيش از چهارهزار نسخه مربوط به قرنهاى پانزدهم تا بيستم ميلادى, بالغ مى شود, كه اكثر آنها در زمينه دين, فلسفه, دستورزبان, تاريخِ ادبيات و در دامنه اى كوچكتر در زمينه علوم طبيعى هستند.
اين كتابها با الفباى متنوع عربى, لاتين, سيريل, گلاگوليت و اسلاوى كليسايى قديم نوشته شده اند. اسناد شخصيتهاى مهم
در ميان اسناد شخصيتهاى مهم, مجموعه مقالات مِحمِد بيگ كاپتانويچ ليوبوساك (Ljubusak) بود كه حاصل تحقيقات او در زمينه نام شناسى, مطالعه اسماء خاص و مطالعه اسماء مكانهاى بوسنى و هرزگوين بود كه در سالهاى بين 1882 و 1895 به رشته تحرير درآمده بود. ليوبوساك در امر مهم جمع آورى موضوعات فرهنگ نويسى از سراسر بوسنى و هرزگوين توفيق يافت.
همچنين در مجموعه اسناد شخصيتهاى مهم, تعدادى نامه نوشته شده به الفباى بوسنيايى وجود دارد كه مراتب عالى انديشه اسلامى ـ بوسنيايى را به نمايش مى گذارد.
بخش ديگرى از اين مجموعه را مقالات منتقد ادبى, يوان كرسيچ (Yovan Krisic) تشكيل مى دهد, اين نويسنده در خلال دو جنگ جهانى اول و دوم فعاليت داشت.
آثار سيلوى كرانيسويچ (Silvije Strahimir Kranjcevic), شاعر مشهور اوايل قرن بيستم, نيز بخشى از اين مجموعه را تشكيل مى دهد.
علاوه بر موارد فوق الذكر, اين قسمت اقلام آرشيوى مربوط به جوامع فرهنگى پروسويتا (Prosvjeta) و نپرداك (Napredak) و با درجه اهميت كمتر, گايرت (Gajret) و همچنين اسناد سياسى قرن نوزدهم را, زمانى كه سارايوو شهر محل استقرار كنسولگرى هاى ايتاليا (1884 ـ 1863), اطريش (از سال 1871) و آلمان (1881ـ1878) بود, در خود جاى داده است.
همچنين مجموعه اى از 250 سند كه به الفباى بوسنيايى نوشته شده و مربوط به آنچه كه به (Poljice Republic) در دالماسى معروف است, در اين قسمت نگهدارى مى شود. اين مجموعه متعلق به قرن 16ميلادى است. تعدادى از اين اسناد از اهميت ويژه اى برخوردارند, زيرا شامل نامه هايى هستند كه در ميان محافل دينى يعنى مسلمانان, كاتوليكها و ارتدوكسها ردوبدل شده اند. برخى از اين نامه ها كه بر روى پوست نوشته شده اند, شامل اسناد خصوصى به همراه مهر صاحبان آنها هستند. مركز اطلاع رسانى و اسناد
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين به عنوان يك مؤسسه, مهمترين منبع اطلاع رسانى علمى براى جامعه تحقيقاتى كشور در قلب زندگى فرهنگى و عقلانى سارايوو و بوسنى و هرزگوين محسوب مى شد. اين كتابخانه, كتابها و نشريات ادوارى, علاوه بر رساله هاى دكترى در زمينه پروژه هاى علمى, نشريات دولتى و بين المللى, خصوصاً نشريات مربوط به سازمانهاى مختلف ملل متحد, كه بخش اعظم آنها از سوى يونسكو منتشر شده است, تحصيل كرده و به پردازش آنها پرداخت. بر يك اساس منظم, نمايندگان اين كتابخانه در كنفرانسهاى كتابخانه اى بين المللى شركت كرده و با بيش از 200 كتابخانه مشهور و مؤسسات تحقيقاتى ديگر در سرتاسر جهان ارتباط داشت. كامپيوترى كردن برخى فعاليتهاى كتابخانه از ده سال پيش آغاز و بر تكنولوژى روزآمد كردن اطلاعات مبتنى شد. اين كتابخانه از طريق شبكه به سرويس دهى منابع مى پرداخت و بانك اطلاعات داخلى و بين المللى را در دسترس استفاده كنندگان علاقمند قرار مى داد. تحقيقات, توسعه و آموزش
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين كانون اصلى كتابخانه هاى علمى و اطلاع رسانى تحقيقاتى در بوسنى و هرزگوين بود و بر توسعه و تحقيقات كتابخانه اى كتابخانه هاى دانشگاهى, شهرى, مدارس و ديگر كتابخانه ها نظارت داشت و به راهنمايى آنها مى پرداخت. اين كتابخانه اهميت ويژه اى براى تداوم آموزش كتابداران در سرتاسر كشور قائل بود. به همين منظور سمينارها و دوره هاى تخصصى اجرايى در زمينه كتابدارى داير كرد كه افراد شركت كننده با گذراندن اين دوره ها موفق به دريافت مدرك ديپلم كتابدارى مى شدند. آموزش دانشگاهى در علوم كتابخانه اى, در دانشكده فلسفه, بخش ادبيات تطبيقى و كتابدارى داير شد و در آينده بايد تلاش بيشترى در زمينه آموزش كتابخانه اى مناسبتر, جهت بهبود آموزش خدمات فنى و اطلاع رسانى صورت گيرد.

كتابشناسى بوسنى و هرزگوين
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى به عنوان يك ناشر, بر يك اساس سالانه, كتابشناسى جارى بوسنى و هرزگوين را منتشر ساخت.
چند سال پيش پروژه كتابشناسى مربوط به دوران گذشته, از آغاز زمان كتابت در بوسنى و هرزگوين آغاز شد. انتظار مى رود اين پروژه با مشاركت بيشتر اعضاى جامعه تحقيقاتى كشور در كليه زمينه هاى علمى استمرار يابد. اميد است نتايج اين تحقيقات به محض آماده شدن آنها, بزودى منتشر شود.
همچنين در تلاشهاى آينده بايد مكتوباتى كه با الفباى بوسنيايى در مجموعه كتابخانه ها و مؤسسات تحققاتى خارجى وجود دارند, مورد توجه قرار گيرند. استمرار پروژه مربوط به آغاز و تاريخچه نشريات ادوارى در بوسنى و هرزگوين نيز حايز اهميت است. نظارت كتابشناسى بر روى كتابهاى علمى در بوسنى و هرزگوين بايد در اولويت قرار گيرد. جهاد و مبارزه آگاهانه به منظور بازسازى كتابخانه نيازمند تداوم فعاليتهاى انتشاراتى در زمينه ميراث فرهنگى بوسنى و هرزگوين است. سنّت اسلامى
در مجموعه هاى كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين, بخش مهمى وجود دارد كه نسخه هاى خطى عربى, تركى, فارسى و زبان بوسنيايى نوشته شده به الفباى عربى را در خود جاى داده است. اين مجموعه شامل تقريباً پانصد نسخه خطى و بيش از هشتصد اثر خاص است كه اكثر آنها آثارى در زمينه حقوق اسلامى (فقه) و زبان شناسى عربى (فقه اللغة) هستند كه تاكنون آثار زير شناسايى شده اند:
19نسخه مصحف كه برخى از آنها متن كامل قرآن كريم و برخى ديگر قسمتهايى از آن هستند.
27اثر در زمينه تجويد قرآن
12اثر در زمينه تفسير قرآن
19اثر در زمينه حديث (سنت نبوى)
54 اثر در موضوع عقايد و اعتقادات (كلام اسلامى)
172اثر در فقه اسلامى
69اثر در اخلاق اسلامى
29اثر در موضوعات فلسفه و منطق
15اثر در موضوع تاريخ
10اثر درباره زبان بوسنيايى با الفباى عربى
104اثر در زبان و ادبيات عرب
29اثر در موضوع زبان و ادبيات تركى
18اثر در زمينه زبان و ادبيات فارسى
72اثر در موضوعات متنوع ديگر
در ميان نسخه هاى خطى قرآن كريم يك نمونه از آنها به دليل ارزش هنرى و زيبايى فوق العاده آن بايد مورد توجه قرار گيرد. اين نسخه ارزشمند قرآن در سال 1751 ميلادى توسط حسين بوسنياك استنساخ شده است. قديمى ترين نسخه خطى در اين مجموعه كتاب (نزهة القلوب فى تفسير غريب القرآن الكريم) تأليف زين الدين ابوبكر السجستانى (تاريخ وفات 330هجرى ـ 941ميلادى) است كه در سال 1242 هجرى 1845 ميلادى استنساخ شده است. اين مجموعه همچنين شامل چندين نمونه برجسته در زمينه نجوم اسلامى است. در ميان آنها چهار نسخه خطى وجود دارد كه درباره تعيين اوقات دقيق نماز بحث مى كند. اين چهار نسخه توسط بوسنياك حاجى ابراهيم بن موسى از شهر فوچا واقع در جنوب شرقى بوسنى در سال 1198 هجرى 1783 ميلادى استنساخ شده است.
اين مجموعه از كتابخانه همچنين تعدادى نسخه هاى خطى از آثار متكلم اسلامى مشهور بوسنى مِحمِد هانجيچ در خود جاى داده است. شايسته است آثار اين نويسنده پركار بيش از پيش مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد.
دسته ديگر از آثار كه از اهميت ويژه اى برخوردارند, آثار خطى هستند كه به زبانهاى شرقى توسط نويسندگان بوسنيايى تأليف شده اند. اين آثار عبارتند از:
1ـ اصول الحكم فى نظام العالم, تأليف حسن كافى پروسكاك (Pruscak) (1615ـ1544)
اصل اين اثر به زبان عربى است اما يك نسخه از آن به زبان تركى نيز وجود دارد.
2ـ نوراليقين فى اصول الدين, تأليف همان نويسنده.
3ـ اظهر الروضات فى شرح روضة الجنّات فى اصول الاعتقادات, تأليف همان نويسنده.
4ـ بدرالمعالى فى شرح الامالى تأليف شيخ يوسف هوستارى (Hostari) (1707ـ1651).
5 ـ فتاوى احمدى, تأليف حاج احمد بن محمد بوسنياك (قرن18) برگزيده اى مختصر و مفيد از فقه براى عامه مردم.
6 ـ النّمليه فى اظهار القواعد الصّرفية والنّحويه, تأليف عبدالكمال بن ولى از شهر تراونيك.
7ـ مفتاح الخير تأليف مصطفى تاباكويچ, نسخه خطى در دستور زبان.
8 ـ شرح ديوان حافظ, تأليف احمد سودى* (نيمه دوم قرن16) از شهر چاينيچه در شرق بوسنى.
9ـ منظومه قائمى, اشعار حسام (Hasam) قائمى (متوفى 1680), اشعار مردمى از شهر زورنيك در شرق بوسنى.
10ـ مجموعه, تأليف ملامصطفى باسنسكيا (Baseskija)
نويسنده مشهور وقايع نامه بوسنى در تركيه عثمانى, اواخر قرن18 و اوايل قرن19 ميلادى. اين كتاب در سال 1968 ترجمه و منتشر شده است. تأسيس انجمن كتابداران در بوسنى و هرزگوين
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين با مساعدت وزارت آموزش و پرورش در تاريخ 18سپتامبر 1949 انجمن كتابداران بوسنى و هرزگوين را بنياد نهاد. پيشبرد حرفه كتابدارى و تقويت روابط متقابل بين كتابداران و متخصصين ديگر در رشته هاى آموزش و پرورش, علوم و هنر, اهداف اين انجمن را تشكيل مى داد. يكى از امورى كه برعهده اين انجمن گذارده شده, انتخاب اعضاى نمونه جامعه كتابخانه ها در فعاليتهاى متنوع آنها است و اين امر براساس تبحّر در زمينه هاى تخصصى آنها صورت مى گيرد. بخشهاى تخصصى كتابخانه ها عبارتند از: بخش كتابخانه هاى عمومى, بخش كتابخانه هاى علمى و تخصصى و بخش كتابشناسى.
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين هماهنگ با اين انجمن, در راه اندازى خبرنامه انجمن موثر بود, اولين شماره اين خبرنامه در ماه مه 1955 منتشر شد. اين نشريه از جهت كيفيت ارتقاء يافت و در آغاز 1960 ميلادى به (Bibliotekarstvo) تغيير نام يافت. ساختمان كتابخانه
در حال حاضر ساختمان كتابخانه ويران شده و تنها ديوارهاى آن باقى مانده است. فضاى اين ساختمان پيش از ويرانى تقريبا 6000مترمربع مساحت و براى استفاده 420نفر از محققين و خوانندگان گنجايش داشت. در حال حاضر اين كتابخانه در محلى فوق العاده نامناسب قرار گرفته است. اين مكان جديد, ساختمان سابق نشريه فرهنگى (آديك) (Odiek) در ساحل سمت چپ رودخانه ميلياتسكا, جنب دانشكده هنر واقع شده است. يكى از وظايف مديريت كتابخانه كه از اولويت برخوردار است, يافتن محل موقتى مناسبى براى كتابخانه است. بخشهاى فعّال كتابخانه
در حال حاضر بخشهاى فعال اين كتابخانه عبارتند از: بخش تهيه و دريافت, پردازش, مرجع, مجموعه هاى ويژه, نشريات ادوارى, بخش كتابشناسى بوسنى و هرزگوين, بخش مخزن, مركز (شماره استاندارد بين المللى كتاب (ISBN)) و مركز (شماره سريال استاندارد بين المللى (ISSN)). مساعدتهاى بين المللى به منظور احياى كتابخانه
بدون مساعدتهاى بين المللى, احيا و بازسازى كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين در آينده ممكن نيست. پس از انهدام اين كتابخانه, افراد و مؤسسات بسيارى, مشاركت جدّى در فعاليتهاى بازسازى آن داشته اند. يونسكو اولين سازمان بين المللى بود كه عملاً گامهايى در يارى اين كتابخانه براى دوباره ازسر گرفتن فعاليتهاى اساسى خود با آغاز (برنامه مساعدت براى بازسازى كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين) در سارايوو برداشت. علاوه بر كمكهاى مالى كه به عنوان نخستين گام از سوى يونسكو تامين شد و امكان خريد اقلام مورد نياز كتابخانه را فراهم ساخت. اين برنامه همچنين, برنامه هاى آموزشى براى كارمندان كتابخانه, تهيه كتابها, نشريات ادوارى, تجهيزات ادارى و ساير اقلام مورد نياز كتابخانه اى را پيش بينى كرد. علاوه بر اين, فدراسيون بين المللى براى همكاريهاى كتابخانه اى (IFLA) عضويت رسمى خود را در ژانويه 1994 به كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين اعطا كرد.
به منظور هدايت كمكهاى اهدايى جهت بازسازى كتابخانه شماره حساب ويژه اى در NARODNA BANK بانك ملى سارايوو به شماره 0079ـ3ـ7260, افتتاح شده است.
* اين كتاب را دكتر عصمت ستارزاده به فارسى ترجمه كرده است و به گمان برخى, شرح سودى يكى از مهمترين شروحى است كه تاكنون درباره اشعار حافظ تأليف شده است.


صفحه 12

معرفى‌هاى اجمالى


سرآغاز نوانديشى معاصر (دينى و غيردينى): تاريخچه پيدايى و برآمدن انديشه نوين (دينى و غيردينى) در ايران و ديگر كشورهاى مسلمان نشين (از سده نوزدهم تا اوايل سده بيستم). مقصود فراستخواه. (چاپ اوّل: تهران, شركت سهامى انتشار, 1373). 544ص, وزيرى.
اين كتاب تحقيق مفصّل و مستندى است درباره تاريخ و چگونگى پيدا شدن جريان روشنفكرى (دينى و غيردينى) در ايران و ديگر كشورهاى اسلامى. دامنه تحقيق حاضر از قرن نوزدهم ميلادى تا اوايل قرن بيستم است. نويسنده در اين تحقيق با نگرش اسلامى به تبيين روشنفكرى پرداخته و ضمن توصيف مسائل, باختصار در مقام تحليل نيز بوده است.
مطالب كتاب در شش بخش گنجانيده شده و نويسنده وعده داده است در آينده بخشهاى بعدى كتاب, كه شامل كارنامه روشنفكرى, خصوصاً در ايران پس از مشروطه است, منتشر خواهد شد.
در بخش اوّل كتاب با عنوان (اشاره اى به تاريخ تحول فكرى در ايران, سده سيزده (نوزده ميلادى)) (ص15ـ126), پس از اشاره به دوره عباس ميرزا و قائم مقام و اميركبير و نخستين آشناييهاى ايرانيها با دانشمندان غربى و چگونگى نوانديشيهاى آن دوره و برخى از كتابهاى اجتماعى و سياسى كه در آن هنگام تأليف شد, به (احوال و آراى بارزترين نمايندگان آزادانديشى و نوگرايى در نيمه دوم سده سيزده و اوايل سده چهارده هجرى) پرداخته شده است: ميرزا فتحعلى آخوندزاده (ص61ـ81), ميرزا ملكم خان ناظم الدوله (ص81ـ99), ميرزا (عبدالحسين) آقاخان كرمانى (ص99ـ109), ميرزا حسين خان قزوينى سپهسالار اعظم (ص109ـ115), ميرزا يوسف خان مستشارالدوله تبريزى (ص115ـ118), ميرزا عبدالرحيم طالبوف تبريزى (ص118ـ126).
در بخش دوم ذيل عنوان (روايتى گذرا از تحولات جوامع عربى و ترك) (ص127ـ143), اشارات مختصرى به جريانهاى روشنفكرى در سوريه, لبنان, عثمانى (تركيه) و مصر شده است.
در بخش سوم با عنوان (مصاحبه اى سرپايى با آزادانديشان غيردينى و تجددخواهان دين نگر در ديار عرب) (ص145ـ248) به انديشه هاى اينان پرداخته شده است: رفاعه رافع الطهطاوى, سيد جمال الدين حسينى اسدآبادى, شيخ محمدعبده, محمدرشيد رضا, عبدالرحمن كواكبى, على عبدالرزّاق مصرى, يعقوب صرّوف, شبلى شميل, جرجى زيدان, مصطفى سباعى, اخوان المسلمين, سيد قطب, قاسم امين, طه حسين. در ضمن اين بخش بحثى باعنوان (مناظره اى بين معتقدان به حكومت اسلامى و قائلان به حكومت غيردينى و عرفى) گشوده شده (ص214ـ217) و چكيده مناظره اى كه ميان چند تن از معتقدان به حكومت اسلامى و معتقدان به حكومت غيردينى (عرفى) در مصر انجام يافته, آورده شده است. آنگاه به چند تلقى ديگر از تمايز (دين و حكومت) اشاره شده است(ص217ـ227). (ناسيوناليسم و نوانديشان) (ص234ـ238) عنوان بحث ديگرى است كه در اين بخش آورده شده است.
در بخش چهارم ذيل عنوان (سفرى كوتاه به شبه قاره هند و پاكستان) (ص249ـ307) نخست به انديشه هاى تنى چند از اصلاح طلبان در بخش هندويى فرهنگ هند اشاره شده كه عبارتند از: روى, تاگور, گاندى و نهرو. آنگاه از رابطه هندويان و مسلمانان سخن رفته و پس از اشاره اى به (زمينه تاريخى نوانديشى و اصلاح طلبى در بخش اسلامى فرهنگ هند), به انديشه هاى سيد احمد خان هندى و اقبال لاهورى پرداخته شده است. نويسنده درباره اقبال به تفصيل سخن گفته (ص268ـ307) و به شرح عقايد او درباره (فلسفه خودى), (بازسازى انديشه دينى), (معرفت شناسى), (رنسانس اسلامى) و… پرداخته است.
(نگاهى به نهضت مشروطه در ايران), عنوان بخش پنجم كتاب (ص309ـ421) است. در آغاز اين بخش گفته شده كه نهضت مشروطه در ايران, (ماده اى از بيرون, صورتى از درون) داشت.(ص310ـ313). آنگاه به (مطبوعات, كتب, انجمنها و مدارس جديد) به عنوان پديده هاى نو در دوره منتهى به نهضت مشروطه, اشاره رفته است(ص313ـ 329). سپس به بررسى كشاكشهاى دينى در نهضت مشروطه و تبيين عقايد و موافقان و مخالفان درباره آن پرداخته شده و گزارشى از برداشتهاى متضاد هردو دسته از اسلام (در موافقت و مخالفت با مشروطه) ارائه شده است.
عنوان بخش ششم كتاب (ص423ـ476) چنين است: ارزشيابى و داورى در كار (آزادفكران غيردينى) و (نوگرايان دينى). در آغاز اين بخش به (برخى از موانع و نيز كاستيهاى نوانديشى دينى و حركتى مذهبى) (ص424ـ427) اشاره رفته و سپس به وضع فكر دينى در دوره مشروطه و علل مخالفت متشرّعان با آن پرداخته شده است (ص427ـ 431). (منطق نوگرايان دينى در مقابل آزادانديشى غيردينى يا ضددينى) (ص431ـ434) بحث بعدى اين بخش است. در اين بحث به مشكلاتى كه در مقابل روشنفكران دينى در دوره مشروطه بوده, اشاره شده است. در ادامه به تبيين ديدگاه روشنفكران دينى به دين و سنّتهاى دينى پرداخته شده است. (ص434ـ473).
كتاب حاضر اثرى است خواندنى و قابل تأمل. نويسنده براى به سامان كردن اين اثر رنج تتبّع را بر خود هموار ساخته و در تحليل رويدادها از ساده سازى مسائل پرهيز كرده و كوشيده است به هر رويدادى با همه پيچيدگيها و جوانب آن بنگرد. در بررسى شخصيتها نيز از سفيد و سياه كردن آنها دورى جسته و باز هم كوشيده به ابعاد مختلف هر شخصيّت بنگرد و از مطلق سازى بپرهيزد. خواننده اين كتاب گرچه ممكن است آن را خالى از كاستى نبيند و يا با برخى از داوريها و برداشتهاى نويسنده موافق نباشد, امّا كتاب حاضر را اثرى خواندنى خواهد يافت. اميد است جلد بعدى كتاب بزودى منتشر شود. محمّد اسفنديارى المقنع, الشيخ الأقدام أبى جعفر الصّدوق, محمد بن على بن الحسين بن بابويه القمى, المتوفّى سنه381هـ. تحقيق: مؤسسة الأمام الهادى (قم, مؤسسة الأمام الهادى, 1415), 612ص, وزيرى.
فقه از آغوش حديث سر برآورد و در دامن آن برآمد و رشد كرد. فقيهان در آغاز احاديث را عرضه مى كردند و در پايه آن احكام شرعى را ارائه مى دادند. گو اينكه برخى پنداشته اند كه فقه شيعه در دوران حضور امامان(ع) دامنه اى بسيار محدود داشته است; زيرا با وجود آن بزرگواران و امكان دسترسى بدانان مجالى براى اجتهاد و فقاهت نبود (يادنامه شيخ طوسى ج3/329) امّا اين پندار چندان به صواب نيست. يكى بدان جهت كه امامان شيعه(ع) در راه ايجاد زمينه هاى فكرى تعقلى و استدلال, تشويقها و تحسينها فراوانى داشته اند و در مسائل فقهى با طرح اين نكته كه بيان اصول و قواعد كلى وظيفه ما و تفريع و استنتاج احكام جزئى به عهده شماست, عملاً آنان را به تفقّه و اجتهاد مى خواندند (السرائر, ج3/575, وسائل الشيعه, ج18/41) دو ديگر آنكه آنان به روشنى طرز اجتهاد صحيح و روش فقه استدلالى را براساس سنّت پيروى نموده و از اين راه تبعيت از آن را به ياران و اصحاب خويش مى آموختند و چون كسانى از آنها را در مقام اجتهاد و افتا مى يافتند, ترغيب و تشويق مى كردند. سه ديگر آنكه از بسيارى از اصحاب امامان(ع) آرا و اجتهادات فقهى دقيقى در مآخذ فقهى توان يافت; مانند فضل بن شاذان نيشابورى, يونس بن عبدالرحمن, زرارة بن اعين كوفى, محمّد بن ابى عمير و… و نيز توان گفت كه برخى از ياران بزرگ امامان(ع) كه متهم به قياس و اجتهاد رأى شده اند ـ بدان گونه كه در عامه بوده است و برخى از فقيهان بدان اشاره كرده اند ـ در حقيقت پيرو روش فقهى استدلالى و تحليلى بوده اند و نه پيرو قياس سنى (رجال السيد بحرالعلوم, ج3/215 كشف القناع/83) با اين همه و با تأكيد و تكيه بر اينكه نوعى جنبش استدلالى و اجتهادى و تعقّلى كه در مسائل فقهى با در نظر گرفتن احكام و ضوابط كلى قرآن و حديثى به اجتهاد معتقد بوده و عملى مى كرده است; بايد گفت كه فتوا و اظهارنظر فقيهان در اين دوره غالباً از حوزه نقل روايات همراه با اسناد (چونان مسانيد معروف عامّه) فراتر نمى رفت به ديگر سخن آنان بعد از درنگريستن به روايات و مراعات ضوابط استنباط و اجتهاد و تمييز صحيح از سقيم احاديث آنها را در مجموعه هايى براساس ابواب فقه گرد مى آوردند. بدين سان آثار فقهى آنان همان مسانيدى است كه با عناوين الأصل, الكتاب, الجامع, المسائل و… مشهور است و اين شيوه تا پايان سده سوّم ادامه داشت. (منابعِ اين سير گذرا را در مقام
يى ديگر آورده ام, آينه پژوهش شماره4/19 مقاله (تطور فقه شيعه و جايگاه سرائر در آن))
عرضه نصوص روايات با حذف اسناد و با اندكى افزودنيها در آغاز و يا فرجام روايات در قالب فتوى, پس از دقت و تمييز صحيح از ناصحيح, شيوه ديگرى در نگارش فقه بود كه از آغاز سالهاى قرن چهارم پديد آمد. از اوّلين كوشندگان در اين مرحله بايد از فقيه و محدّث عاليقدر على بن الحسين بن موسى بن بابويه ياد كرد كه كتاب (الشرائع) را براى فرزندش نگاشت و به رساله على بن بابويه مشهور شد. (بنگريد به مقاله ياد شده) اين شيوه پس از ابن بابويه ادامه يافت و فرزند برومند آن بزرگوار صدوق فقيهان محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى با نگارش دو اثر ارجمند (المقنع) و (الهدايه) در كمال اين شيوه كوشيد. وى در مقدمه كتاب نوشته است:
اين كتاب را (مقنع) ناميدم كه خواننده اش را بسنده است. اسناد روايات را حذف كردم تا همراه گيرى آن دشوار نباشد و بر خاطر سپردن آن سخت نشود و خواننده آن كسل نگردد. تمام آنچه در اين كتاب عرضه كرده ام در اصول مشايخ علما و فقها موثق ـ كه بى كران رحمت خداوندى بر آنها باد ـ موجود است. (المقنع ص 5)
المقنع يكبار به همراه برخى از آثار كهن فقهى در يك مجموعه و با عنوان (الجوامع الفقهيه) نشر يافته است و بار ديگر همراه با (الهدايه) به چاپ سنگى و به سال 1376 سومين بار همراه (فقه الرضا) نشر يافته است باز هم به چاپ سنگى. آنگاه به سال 1377هـ با تحقيق و تصحيح و همراه (الهدايه) نشر يافت.
با اين همه تصحيح دقيق و تعليق و تحقيق استوار و كارآمد آن ضرورى مى نمود كه اكنون به همت والاى تنى چند از محققان در مؤسسه امام هادى(ع) به گونه اى بس كارآمد و ارجمند و چشمنواز عرضه شده است. محققان كتاب را براساس هفت نسخه مقابله, تصحيح و تحقيق كرده اند و در كار اين پژوهش سختكوشانه كوشيده اند تا متنى استوار عرضه كنند و منابع و مصادر و تمام متن كتاب را به دقت نشان دهند. اين منبع يابى با توجه به چگونگى كتاب كه در آغاز بدان اشاره كرديم, بسى مهم است. تمام متن دقيقاً مصدريابى شده است بجز نه مورد در ص121 و177 و318 و332 و…. متن كتاب را افزون بر مقابله با نسخه هاى خطّى با كتابهاى فقهى مهمى چون, مختلف, ذكرى و مسالك الأفهام و آثار حديثى چونان وسائل الشيعه بحارالأنوار و مستدرك الوسائل مقابله كرده اند. شهيد ثانى ـ رضوان الله عليه ـ نسخه اى به خط مؤلف از اين كتاب را در اختيار داشته است (مسالك الأفهام, ج2/87). بزرگواران ديگر نيز روشن است كه مستقيماً از اين كتاب نقل مى كرده اند. محققان در كندوكاو از منابع آن به مواردى دست يافته اند كه در كتابهاى يادشده از (المقنع) نقل شده و اكنون در نسخه هاى خطى موجود نيست آن موارد را كه حدود چهل مورد است در داخل كروشه به متن افزوده اند و در پانوشتها بدان تصريح كرده اند. (ر.ك: ص66, 69, 114, 243, 251, 355, 356, 406, 440, 464 و…)
در عرضه متن شيوه تلفيق را به كار گرفته اند و كوشيده اند تا متنى استوار و دقيق و صحيح را عرضه كنند. در پانوشتها برخى از عبارات مبهم و واژه هاى دشوارياب را معنا كرده اند و موارد اختلاف اقوال مصنف را در اين كتاب و ساير آثارش نمايانده اند. فتاوى و احكامى را كه شيخ صدوق(ره) برخلاف مشهور اظهارنظر كرده است, گزارش كرده اند. برخى از اعلام و جايها را توضيح داده اند و اشارات مؤلف به مواضع بحث را نيز نمايانده اند و در پايان فهارس بسيار دقيق و كارآمدى تنظيم كرده اند. از جمله فهرست اعلام, كنيه ها و لقبها, امتها و طائفه ها, روزها و حادثه هاى مشهور و….
حروفچينى, صحافى و صفحه آرايى كتاب نيز پاكيزه و چشمنواز است, به دست اندركاران پژوهش اين اثر در مؤسسه امام هادى(ع) كه از سر اخلاص بدين تلاش فاخر دست يازيده اند و بدون هيچ يادكردى از خود اين اثر ارجمند را بدين آراستگى عرضه كرده اند, دست مريزاد گفته, براى ايشان آرزوى توفيق داريم. محمّدعلى مهدوى راد غاية المراد فى شرح نكت الارشاد, شهيد اول; و حاشية الارشاد, شهيد ثانى ج1, تحقيق: مركز الابحاث والدراسات الاسلاميه, 1414هـ ق. 416«511ص وزيرى.
ارشاد الاذهان الى احكام الايمان از آيت الله جمال الدين حسن بن يوسف معروف به علامه حلى رضوان الله عليه (648 ـ 726) در نظم و ترتيب منطقى مباحث فقهى از كتابهاى كم نظير فقه شيعه به شمار مى رود. اين كتاب كه يك دوره كامل فقه است, داراى پانزده هزار مساله مى باشد (ر.ك: الذريعه ج1, ص510). تفاوت اصلى آن با دو كتاب فقهى ديگر علامه قواعد الاحكام و تحرير الاحكام, موجز و فشرده بودن عبارتهاى اين آن است.
ارشاد هميشه مورد توجه محققان بزرگ بوده به طورى كه بيش از پنجاه شرح و حاشيه بر آن نوشته شده است. مجمع الفائدة والبرهان محقق اردبيلى, ذخيرةالمعاد محقق سبزوارى, روض الجنان شهيد ثانى طهارة و زكاة شيخ انصارى شرحهاى بر اين كتابند.
غاية المراد فى شرح نكت الارشاد از مهمترين شرحهاى ارشاد است. حضرت آيت الله بهجت ـ حفظه الله تعالى ـ شهيد اول را افقه فقهاء شيعه مى داند و آيت الله خوئى ـ رضوان الله عليه ـ فرموده: (واضح أن الشهيد ممتاز فى فهم كلمات الفقهاء بل قيل إنّه لسان الفقهاء) (مصباح الفقاهة ج7 ص20) وگرچه فخرالمحققين ـ رحمة الله عليه ـ در دقت و آشنايى با كلمات فقهاى مقدّم بر افرادى چون محقق ثانى كركى ـ قدس سره ـ است (ر.ك: مكاسب ص63) و دقتهاى عقلى و فلسفى فخرالدين زبانزد است اما دقتهاى فقهى و آشنايى با مذاق شارع و كلمات اساطين فقه در شهيد اول بى نظير مى باشد.
محمدبن مكى معروف به شهيد اول (حدود724ـ786) در موجزنويسى معروف است. كتابهاى لمعه, دروس و بيان از اين مقوله اند. يكى از آثار فقهى شهيد غاية المراد است كه از آن به (شرح ارشاد) و (حاشيه ارشاد) و (نكت ارشاد) نيز تعبير مى شود و چون در اين كتاب از بعضى كتابهايى نقل مى كند كه به ما نرسيده اند (مقدمه كتاب ص268) اهميت آن افزون گشته است.
زين الدين بن على معروف به شهيد ثانى (911ـ965) روض الجنان را به عنوان شرح بر ارشاد نوشته است كه متأسفانه كامل نيست و دو حاشيه نيز بر آن دارد كه يكى از آنها در دست نيست و ديگرى يعنى حاشيه مورد بحث تاكنون چاپ نشده بود.
برادر بزرگوارم دانشمند و محقق سختكوش حضرت آقاى شيخ رضا مختارى دام توفيقه ـ پس از تصحيح منية المراد به تصحيح غايةالمراد و حاشيه ارشاد پرداخت و چند سال كار شبانه روزى و مداوم با نهايت دقت بر اين كتاب انجام داد كه خود شاهد قسمتى از زحمات طاقت فرساى او بودم. تصحيح اين دو كتاب يكى از كم نظيرترين تحقيقاتى است كه تاكنون در ايران انجام شده است. در اين كتاب اولاً متن ارشاد الاذهان دوباره تحقيق و اعراب گذارى شده و گرچه قبلاً توسط دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين تحقيق و چاپ شده بود, ولى اشتباهاتى در آن وجود داشت (مقدمه كتاب, ص328) كه تحقيق مجدد را مى طلبيد.
حضرت آقاى مختارى از ميان 55نسخه خطى غايةالمراد هفت نسخه را كه بهتر از همه بوده, انتخاب كرده و به تقويم نصّ آن پرداخته است در اين تصحيح از آوردن نسخه بدلهاى زياد كه تنها به شلوغ كردن كتاب و مشوش شدن آن بر خواننده مى انجامد, خوددارى شده و مصحح تنها نسخه بدلهاى ضرورى را آورده است و خود به دنبال يافتن بهترين و نزديكترين عبارت به نوشته مؤلف بوده است. روشن است كه آوردن همه نسخه بدلها به معنى جمع كردن چند نسخه خطى در يك نسخه چاپى است و اين گونه تحقيق را هر شخصى مى تواند انجام دهد, اما مهم پيدا كردن داورى و قضاوت بين آن نسخه بدلها است كه در اين تصحيح انجام شده است. اعراب گذارى تمام كتاب, تخريج آيات و احاديث و اقوال و آرا از منابع اصلى و توضيح عبارتهاى مشكل كتاب و بيان شرح حال افراد غيرمشهور از ديگر كارهايى است كه در اين تصحيح انجام شده است. همه اين مراحل بر حاشيه ارشاد نيز عملى شده است.
در اين تصحيح محقق محترم را حجج اسلام آقايان على اكبر زمانى نژاد, على مختارى و سيد ابوالحسن مطلبى يارى كرده اند.
آنچه كه در اين تصحيح بسيار چشمگير است و بايد نقطه عطفى در تاريخ تصحيح انتقادى متون به شمار رود, مقدمه چهارصد صفحه اى اين كتاب است كه مصحح محترم به تنهايى و با چند سال تلاش خستگى ناپذير انجام داده است. اين مقدمه كه خود حديثى مفصل است داراى چهار باب و يك خاتمه است. باب اول درباره علامه حلى و كتاب ارشاد است. باب دوم ـ كه طولانى ترين قسمت مقدمه است ـ به شهيد اول و غايةالمراد اختصاص دارد. باب سوم شهيد ثانى و حاشيه او را معرفى مى كند, و باب چهارم چگونگى تصحيح ارشاد و غايةالمراد و حاشيه ارشاد را بيان مى كند. و براى تأليف آن از منابع فراوان چاپى و خطى استفاده شده است.
به هرحال اين جلد ـ كه جلد اول از يك مجموعه چهارجلدى است ـ از كتاب طهارت تا كتاب جهاد را دربر دارد و در بالاى هر صفحه متن ارشاد را با حروف بزرگ و با خط افقى زير آن كاملاً مشخص كرده و پس از آن غايةالمراد با حروف كوچكتر و با خط افقى غيركامل و پس از آن حاشيه ارشاد با حروف ريزتر و نيم خط در پاورقى تعليقات مصحح آورده شده است. در پايان توفيق مسؤولان محترم مركز مطالعات تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى را براى تكميل اين تصحيح و چاپ و نشر سه جلد باقى مانده ٌآن, از خداى بزرگ مسألت دارم. احمدى عابدى مناظرات فى الأمامه, عبدالله الحسين. (چاپ اول: قم, انوار الهدى, 1415). 730ص, وزيرى.
پس از رحلت رسول الله (ص) كه آرمان بلند آن بزرگوار جامه عمل نپوشيد و انديشه والاى آن حضرت درباره خلافت كه به وحى الهى بارهاى بار از آن سخن گفته بود و بر مردم ابلاغ كرده بود; در غوغاسالارى صحنه آفرينان و در كشاكش شگفت و وحشتناك سياست بازان در زير خروارها غرض و كششها و كوششهايِ آميخته به مرض مدفون گشت; و مآلاً جامه به قامت ديگران كشيده شد. پيشوايى امت و رهبرى جامعه مطرحترين مسأله هماره جامعه اسلامى مى گشت, بدانسان كه به گفته شهرستانى: براى هيچ مسأله اى چونان امامت شمشيرهاى آخته بركشيده نشد (الملل والنحل, ج1/5)
على(ع) براى بازگرداندن آب رفته, به جوى, بسيار تلاش كرد و براى روشنگرى درباره خلافت حق و حق خلافت بسى سخن گفت و حقايق را برنمود. ياران پاكيزه خوى و بُرنادل آن بزرگوار نيز چنين كردند و چون ديگرسانى خلافت را در راهى ديگر بدانسان يافتند كه درافتادن با آن را به مصلحت امت نيافتند و رويارويى را ضربه اى بنيادكن بر پيكر, آيين نوپاى دانستند, دم فروبستند و (استخوان بر گلو و خار بر چشم) تمامت رنجها را برتافتند و مظلوميتها را به جان خريدند.
با اين همه على(ع) و يارانش, هرگز از حضور فرهنگى, ارشادى و هدايتى روى برنتافتند و بدين سان جاى جاى جايگاه والاى على(ع) را در امامت مطرح كردند و حقايق را در گفتگو, مناظره ها و رويارويى عريان و آشكار برنمودند. (از موضع على(ع) و يارانش و عالمان و فرهيختگان مكتب علوى در مقامى ديگر به اجمال سخن گفته ام بنگريد به: يادنامه استاد محمدتقى شريعتى, ص467, مقاله نگاهى به خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت و منابع آن) اين كتاب گزارش اين گفتگوها و روياروييها است درباره امامت.
مؤلف در آغاز از مناظره سخن گفته است و از شرايط و ويژگيهاى آن در فرهنگ اسلامى و آنگاه تاريخچه مناظره و احتجاج در فر هنگ اسلامى را بازگفته و احتجاجها, گفتگوها و شكوه هاى على(ع) را در جريان خلافت گزارش كرده است (ص36ـ50).
پس از آن خطبه ها و احتجاجهاى فاطمه اطهر(س) در مسجد نبوى و در حضور زنان مهاجر و انصار آمده است (ص51ـ53). مواضع بنى هاشم و استوارانديشان از اصحاب على(ع) در برابر خلافت و گفتگوها و مناظره هاى تنى چند از هوشمندانى كه چگونگى ديگرسانى در جريان سياست را بر نمى تابيدند, در صفحات بعدى كتاب آمده است (ص54 ـ 59). پس از اين گزارش هفتاد ودو گفتگو و بحث و مناظره درباره امامت, خلافت, تشيع و جريانهاى گوناگونى كه به گونه اى با مسأله امامت پيوند داشته, گزارش شده است.
مناظره عباس بن عبدالمطلب با شيخين (ص59), گفتگوهاى ابن عباس با عمر و ديگران(ص69 به بعد) گفتگوى وى با خوارج (ص79) مباحثه محمد بن ابى بكر با معاويه (ص86), گفتگوى خواندنى و مهم عبدالله بن جعفر با معاويه (ص92 به بعد), مناظره أروى دختر هوشمند و برنادل حارث بن عبدالمطلب با معاويه(ص115), گفتار كوبنده و شكوهمند ارميّه حجونيّه با معاويه(ص120), مناظره هشام بن حكم با برخى از متكلمان در مجلس رشيد و گفتگوى وى با يحيى برمكى و ديگران (ص140ـ166), مناظره سخنور چيره دست و نستوه علوى مؤمن طاق با افراد مختلف (ص167ـ178), مناظره مأمون با عالمان عامه درباره خلافت و على ـ عليه السلام ـ (ص197 به بعد), گفتگوى فضل بن شاذان نيشابورى با گروهى از دگرانديشان (ص248), گفتگوى معلم امت و حماسه بان بزرگ تشيع, شيخ مفيد با عالمان عامّه (ص275), گفتگوها و مناظره هاى سيد بن طاوس با برخى از عالمان (ص316 به بعد), مناظره علاّمه حلّى, ابن ابى جمهور احسائى و ديگر عالمان و مدافعان ارجمند امامت و ولايت در صفحات ديگر اين كتاب گزارش شده است.
نكته جالب توجه در اين بحثها و گفتگوها, ادب بحث و مناظره است. گفتگوها به دور از احساس و عاطفه و با تكيه بر منطق و استدلال و بهره ورى از آيات و روايات و نصوص تاريخى و گاه آميخته به مطايبه هاى شيرين و خواندنى عرضه شده است. محقق و مؤلف كتاب منابع و مآخذ مناظره ها را در پايان آنها آورده است و تمام آيات, احاديث, نقلها و مستندات گفتگوها را منبع يابى كرده و مصادر مآخذ فراوانى براى احاديث و نقلها آورده است و گاهى بخشهايى از متن گفتگوها را كه مبهم مى نموده است, توضيح داده و بدين سان بر سودمندى كتاب افزوده است. از گفتگوهاى عرضه شده در اين مجموعه, دو گفتگوى بلند تاكنون چاپ نشده است و مؤلف آنها را با مراجعه به نسخه هاى موجود تصحيح و تحقيق كرده و در اين مجموعه نشر داده است. آن دو گفتگو عبارتند از:
1. گفتگوى ابن أبى جمهور احسائى با يكى از عالمان هرات در خراسان كه وى آن را براساس نسخه اى موجود در كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى تصحيح و تحقيق كرده است. (3470 ـ 408)
2. گفتگوى است با فردى به نام قطب الدين عيسى از عالمان اهل سنت. مناظره كننده او را به دانش و انصاف ستوده و يادآور شده است كه در محضر او برخى از كتب كلامى از جمله شرح تجريد را به درس خوانده است. امّا از نام ونشان مناظره كننده اثرى نيست. اين گفتگو نيز براساس نسخه خطى محفوظ در كتابخانه يادشده تحقيق و تصحيح شده است(409ـ417).
محقق و مؤلف در پايان فهارس سودمند و كارآمدى بر كتاب افزوده است; از جمله: فهرست آيات روايات, آثار و اقوال, اعلام, نامهاى مطهّر اهل بيت(ع), اعلام, كنيه ها و لقبها, شعرها, مذهبها, فرقه ها و قبيله ها, واقعه ها و حادثه ها و….
كتاب بر روى هم اثرى است ارجمند و خواندنى و تحقيق آن نيز استوار و سودمند. محمّدعلى مهدوى راد مفتاح النّجات. شيخ احمد جام نامقى (ژنده پيل). با تصحيحِ دكتر على فاضل (چاپ دوم: تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, 1373) 396ص, وزيرى.
شيخى است بزرگوار در خطّه جام
يك لحظه به هند است و دگر لحظه به شام
هر حاجت و مطلوب كه خواهى بطلب
از بارگه قطب يقين, احمد جام
آثار شيخ الاسلام احمد جام ـ همچون آثارِ بسيارى ديگر از نويسندگانِ سده هاى گذشته ـ در زبان تذكره ها و كتب تاريخ و ادبيات, دچار تشويش و تشتّت است و در تعداد و نام كتب وى اختلاف فراوان است, اما قولى كه همه بر آن اتفاق دارند, اين است كه احمد جام چهارده كتاب و رساله به نثر و ديوانى شعر از خود باقى گذارده است.
بارى نوشته هايى كه از اين پيرِ روشن ضمير و صاحبدلِ فرزانه خراسان درنيمه اول سده ششم هجرى باقى مانده, نمايانگر اين است كه (همگى به پارسى روان و ساده و غالباً برمبناى لهجه تخاطب و محاوره و نگارش يافته, علاوه بر ارزش بسيارى كه از نظر اشتمال بر احوال و عقايد عرفا و آداب و فرهنگ غنى تصوّف دارد, از لحاظ ثبت و ضبط بخشِ بسيارى از لغات سره و اصطلاحات شيرين و ريشه دار زبان ما, نيز سزاوار كمال عنايت و توجه است و به سبب قدمت 900ساله خود, به عنوان سندى معتبر و مسلّم و يادگارى كهن و گرانبها از نخستين روزگاران زبان و ادب پارسى به شمار مى رود.)
(مفتاح النّجات) نيز از شمار آثار پُربار احمد جام است كه با نثرى دلنشين و بيان سخنانى دلاويز در معارف و تعاليم صوفيه, سعى در تلفيق ماهرانه باريكترين انديشه هاى عارفانه با عقايد اهل سنّت دارد.
موضوع كتاب در باب تائبان و روش ايشان, كيفيّت امر و نهى, كسب و كار, قناعت, تفويض, توكّل, سماع درويشان, زاويه دارى و آيين آن, پيران و مرشدان راستين و نشانه هاى ايشان, خانقاه دارى چگونه بايستى, روش صدّيقان و ابدال و مردان حق, صفت ارباب حقيقت, اهميّت علم آموزى و ارزش كسب معرفت, نشان, عالمان حقيقى و آن كسانى كه در طلب دانشند نه نمايش, ناداشتان و خرقه پوشان رياكار و پرهيز از ايشان, دورى جستن از خامّى و تعصّب و مذهب گرى, ترغيب شاگردان و مريدان به بازگذاردن درِِ سراى به روى مسلمان و جهود و گبر و ترسا و دريغ نداشتنِ نان خود از ايشان.
مصحّح درباره هدف احمد جام از نگارش اين كتاب مى نويسد: احمد جام (مفتاح النجات) را به سال 522هـ.ق در 82سالگى و همان گونه كه خود در مقدمه اعلام مى دارد, به مناسبت توبه فرزندش خواجه نجم الدين ابوبكر از نابسامانى و باز آمدن وى به تعبير پدر (از مجالست پراكندگان و اهل فساد با مجالست و صحبت عزيزان درگاه) و استدعاى وى از شيخ نوشته است.
مصحح محترم در مقدمه ممتع خود بر كتاب, به تفصيل در باب زندگانى و شرح احوال و درگذشت شيخِ جام و موقعيت مزار و آرامگاه وى و نيز مساجد وابسته به مزار و يادگارى هاى مزار, سخن گفته است. همچنين پيش از آغازِ متن, حاصل تحقيقات و مطالعات خويش را درباره آثارِ احمد جام (در 55صفحه) فراروى خواننده نهاده است.
مفتاح النجات در يك مقدمه, هفت باب و دو فصل تدوين يافته است. مصنّف سبب تبويب كتاب را به هفت باب در آغاز به تفصيل بيان مى دارد و به خوانندگان چنين توصيه مى كند: (… هركه اين كتاب را برخوانَد, چنان بايد كه مذهب گرى و تعصّب نكند و خصومت گرى و هرچه بدين انواع بازگردد, همه با يك سو نهَد و به تأمّل در اين كتاب نظر كند…) و نيز نهاد و محتواى كتاب را بر خواننده چنين عرضه مى دارد: (…از همه ريب و عيب, و هوا و بدعت و مخالفت و طريق اهل فتنه و زيغ جويان دور و از جمله ضلالت ها و بطلان و ميل و محابا و بيم شحنه و سلطان و تقليد مقلدان زدوده… هرچه به لفظ موجزتر و مختصرتر بنوشتم, تا به حجم كمتر باشد و نويسندگان و طالبان را در خواندن و نبشتن آنها رغبت افزايد… ما اين كتاب را بر درجه اختصار نهاديم, امّا در معانى وافر و كامل است…) (مقدّمه مصحّح, ص26)
محقّق سختكوش همچنين يادداشتها و توضيحات خود را بر متن كتاب كه تهيّه و تنظيم آنها مربوط به سال 1347 خورشيدى بوده است, در اين مجلد به شكلى مستقل و مهذّب آورده است. از ديگر بخشهاى مفيد كتاب كه حاصل زحمات مصحّح است, بخش مربوط به جمع آورى (احاديث مستندِ مصنّف در مفتاح النجات همراه با توضيحى مختصر) است. كتاب همچنين به اسلوب پژوهشهاى آكادميك, مجهز به فهرستهاى جامعى است كه شاملِ فهرست آيات, احاديث, تركيبات و كنايات, اعلام و منابع و مآخذ مى گردد.
در پايان, روا نيست كه از آوردن سطرى چند از پندهاى دلنشين شيخ جام, دريغ ورزيم و خواننده را از فيضى هرچند اندك بى بهره بگذاريم.
(و دنيا دشمن خداست; هركه با دشمنِ كسى دوستى كند, دوستيِ آن كس راست نيايد. پس به همه حال هركه دعوى دوستى خداى تعالى كند, بايد كه هرچه حق تعالى دشمن دارد, او دشمن دارد و هرچه او دوست دارد, آن كس هم دوست دارد و مردمان در مثَل, چنين گويند:
هركه با دشمن من دوستى آغاز كند
درِِ وحشت كه فرابسته بُوَد, باز كند.)
(مفتاح النجات, باب هفتم, ص179) محمّدرضا موحّدى مستند الشيعة فى أحكام الشريعة, ملااحمد نراقى, تحقيق مؤسسه آل البيت عليهم السلام لإحيا التراث, ج1و2, قم, 1415ق. 52«416 , وزيرى.
ملااحمد بن ملامحمد مهدى نراقى (1185 ـ 1245هـ ق) همچون پدر خود از علماى بزرگ و ناشناخته است جامعيت و ذوالفنون بودن او با شيخ بهايى قابل مقايسه است. براى اهميت و مقام رفيع علمى و اخلاقى او همين بس كه شخصى چون شيخ اعظم انصارى به سراغ او رفته و از محضرش كسب فيض كرده است.
مرحوم نراقى در رياضيات و فلكيات, فلسفه و منطق و كلام, فقه و اصول, ادبيات و عرفان و شعر, اخلاق و تفسير استادى زبردست بوده و تاليفات متعدد و متنوعى در اين علوم از خود بجاى گذاشته است. كتاب معراج السعاده او هنوز بهترين كتاب اخلاق به زبان فارسى و جامع السعادات پدرش بهترين كتاب اخلاقى به زبان عربى به شمار مى رود.
ملااحمد نراقى اكثر درسهاى خود را نزد پدرش ملامهدى فراگرفته است و جامعيت و ذوالفنون بودن پدر, فرزند خود را نيز جامع الاطراف تربيت نمود و مصداق عالى (الولد سرّ ابيه) گرديد. در بسيارى از تاليفات ملااحمد متأثربودن او از پدر خود روشن است; مثلاً پدرش (معتمد الشيعة فى احكام الشريعة) نوشت و او (مستند الشيعة فى احكام الشريعة) را. با اين تفاوت كه معتمد بسيار مختصر است و مستند بسيار مفصل. پدر, مثنوى طائر قدسى را و پسر مثنوى طاقديس را, پدر جامع السعادات را تاليف كرد و پسر معراج السعاده را كه ترجمه آن است با اضافاتى, و پدر مشكلات العلوم را و پسر خزائن را و نيز پدر تجريد الاصول را و پسر شرح آن را.
كتابِ مستند يكى از متون بسيار دقيق فقه استدلالى و كثير الفروع است كه در آن از مسائل غير مورد ابتلا پرهيز و در هر مساله اى به دليلهاى محكم و متقن پرداخته شده و ذهن منظم رياضى و دقيق فلسفى او موجب شده كه با ترتيب و نظم در هر مساله اى وارد شده و هرگز به سراغ مؤيدات سست يا استدلالهاى غيربرهانى نرود. در هر مساله اى كه حرف تازه ندارد و تنها بايد كلمات فقهاى پيشين را تكرارنمود اصلاً وارد نشده است (ر.ك: مساله مخارج فروض در باب ارث, ج2, چاپ سنگى, ص767).
بحث آب كر و وقت و قبله و نيز ارث از دقيقترين بحثهاى كتاب است. و متأسفانه كتاب حدود و قصاص و ديات را مرحوم نراقى تاليف نكرده است.
اين كتاب در سال 1237 و 1335 هـ .ق در دو جلد بزرگ رحلى چاپ شده و سپس چند بار نيز افست گرديده است. تصحيح فنى اين كتاب خدمتى بزرگ به مكتب فقهى شيعه است كه اينك توسط مؤسسه ال البيت عليهم السلام بخش مشهد در حال انجام است و در قم چاپ مى شود و حدود پانزده جلد وزيرى خواهد شد. در اين تصحيح از نسخه خط مؤلف و نيز چند نسخه خطى و چاپى بهره گرفته شده و همه آيات و روايات و اقوال مورد اشاره در متن كتاب كه بسيار زياد مى باشند از منابع اصلى استخراج شده است حتى آنچه را كه مؤلف بصورت مجمل به آنها اشاره مى كند مثلاً (للرواية), (للموثقة) يا (قيل), (اُجيب), (استدلال), (مرّ), (بعض المعاصرين) و… و نيز رمزهايى كه در كتاب بكار گرفته شده و گاهى مشترك بين چند كتاب است مشخص شده اند مثلاً (يه) كه رمز بر من لايحضره الفقيه و نهايه شيخ طوسى و نهايه علامه حلى است و يا (فى) كه رمز بر كتاب حديثى كافى وكافى در فقه و الوافى مى باشد و حتى فقهايى را كه مؤلف بصورت رمز (اولى), (ثانيه), (ثالثه) يعنى طبقه اول يا طبقه دوم يا طبقه سوم ذكر مى كند مشخص شده و به كتابهاى آنان ارجاع مى دهند.
در مقدمه جلد اول اين تصحيح پس از بيان ضرورت احياء متون فقهى برخى از مبانى فقهى مؤلف را ذكر كرده (ص14) و پس از بيان شرح حال مؤلف در چهار صفحه و معرفى تاليفات او نيز در چهار صفحه نحوه تصحيح كتاب و نسخه هاى مورد استفاده در اين تصحيح توضيح داده شده است.
در اين تصحيح كاستيهاى اندكى به چشم مى خورد كه اميد است در تصحيح و چاپ ساير مجلدات آن وجود نداشته باشد. در ص11 مقدمه كتاب در متن شماره 7و8 آمده است ولى در پاورقى شماره1و2. در صفحه33 خط افقى فاصل بين متن و پاورقى وجود ندارد. در ص27 مقدمه سطر14 عبارت (متاخرين المتاخرين) غلط است و بايد (متأخرى المتاخرين) باشد. در ص13 سطر2 قائل (قيل) مشخص نشده است و نيز ص15 سطر (ونقل الاجماع عليه متكرر) احتياج به آدرس دادن به چند نمونه دارد كه مشخص نشده است.
توفيق روزافزون موسسه محترم ال البيت عليهم السلام را براى تكميل تحقيق و چاپ اين كتاب گرانقدر و نيز احياء ساير متون فقهى از خداى بزرگ آرزو داريم. احمد عابدى نامه شهيدى (جشن نامه استاد دكتر سيد جعفر شهيدى). به اهتمامِ على اصغر محمدخانى (چاپ اول: تهران, طرح نو, 1374), 885ص, وزيرى.
جانپرور است قصه ارباب معرفت
رمزى برو بپرس و حديثى بيا بگو
هنوز برخى مردم سالديده بروجرد, خاطره مناسب خوانيها و مناسب گوييهاى خطيب زبَردست و سيد سجاد تبار را در كوچه هاى خاطرات خويش, حفظ كرده اند. آن روزگاران در آن سامان, منبر (آسيدجعفر) جانِ مشتاقان فراوانِ خود را از زلال معارف الهى و تاريخ اسلام, لبريز مى ساخت و اينك هنگامى كه با تفاخر ـ همچون بيشترينه جويندگان ادبيات و تاريخ ـ بر خود مى بالم كه جناب دكتر سيد جعفر شهيدى از استادان ماست, پدربزرگم نيز با مباهات تمام مى گويد: (اين همان آسيد جعفرِ ماست.)
بارى چندى است كه اين سنّت حَسنه در ديار ما رواج يافته و به قدر مقدور از استادان و استادپروران بزرگ كشور به گونه اى تقدير مى شود كه ايشان خود, سپاس يك از هزار دست پروردگانِ خويش را بشنوند و خردلى از خرمن (صالحات باقيات) خويش را ببينند.
(نامه شهيدى) كه به پاسداشت فضايل و مكارم اخلاقى استاد فراهم آمده, حاوى پنجاه مقاله است در قدردانى از پنجاه سال تأليف, تدريس و تحقيقِ بى وقفه استاد.
كتاب مشتمل بر سه بخش است:
بخش اول: آثار و زواياى مختلف زندگى, شيوه تدريس, تحقيق استاد به روايت همكاران و شاگردان.
بخش دوم: زبان و ادبيات فارسى.
بخش سوم: تاريخ و فرهنگ اسلامى.
بخش نخستِ مقالات كه درباره استاد تأليف يافته اند, شامل اين ده مقاله است:
1ـ سال شمار زندگى و آثار دكتر سيد جعفر شهيدى 2ـ نشستى با انديشمند فرزانه 3ـ فضل و فضيلت شهيدى/ حسن احمد گيوى 4ـ شهيدى در قلمرو زبان فارسى/ ايرج افشار 5 ـ از ديروز تا امروز/ بهاءالدين خرمشاهى 6 ـ تأثير نگرش علمى در كار ادارى/ غلامرضا ستوده 7ـ دُرّه نادره/ ضياءالدين سجادى 8 ـ حالى از آن خوش حالها/ سيدعلى محمد سجادى 9ـ صله من سلامت تن تست/ مهدى ماحوزى 10ـ دكتر شهيدى آن گونه كه من مى شناسم/ جان هون ين.
حجم عمده كتاب, مربوط است به مقالاتى در مقولات ادبى كه دانشوران قدرشناس اين مرزوبوم, به محضرِ استاد تقديم داشته اند. فهرست اين مقاله ها چنين است: 11ـ تأويل در شعر ناصرخسرو/ تاجماه آصفى مهدوى 12ـ درباره املاى فارسى/ ناصر بقايى 13ـ گمشده لب دريا/ تقى پور نامداريان 14ـ تأثير نهج البلاغه بر ادب فارسى/ سيد محمدمهدى جعفرى 15ـ نگاهى به سير فرهنگ نويسى در ايران/ اسماعيل حاكمى 16ـ هنر حُسن انتخاب واژه ها/ غلامعلى حداد عادل 17ـ مولانا در پيشگاه مقام رسالت/ محمد خوانسارى 18ـ طيبت گرى و طبيعت نگارى در آثارِ حكيم قاآنى شيرازى/ عليرضا ذكاوتى قراگزلو 19ـ ماجراى پايان ناپذير مى در شعر حافظ/ اصغر دادبه 20ـ حساب سود و زيان در زبان فارسى/ محمدامين رياحى 21ـ دبيرستان/ عباس زرياب خويى 22ـ از قصه هاى مثنوى/ عبدالحسين زرين كوب 23ـ شوق نامه طالبى/ توفيق هـ. سبحانى 24ـ خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم/ قدمعلى سرامى 25ـ تأويل در مثنوى/ عبدالكريم سروش 26ـ پژوهش و پيشنهادى درباره املاى فارسى/ جعفر شعار 27ـ دستور زبان عرفان يا عرفان دستور زبان/ محمدرضا شفيعى كدكنى 28ـ سبب تأخير مثنوى/ سيروس شميسا 29ـ صوتها و آواها در شعر مولوى/ مهين دخت صديقيان 30ـ لزوم بيان مسائل عرفانى در صورت قصه و تأثير آن/ عبدالحسين فرزاد 31ـ گفتگوى اقبال و حافظ/ فتح الله مجتبايى 32ـ اصطلاحشناسى چيست؟/ مهشيد مشيرى 33ـ دمِ خونين/ مظاهر مصفّا 34ـ نگاهى به شعر ابونواس/ افسانه منفرد ـ سوسن فرهنگى 35ـ رباعى و رباعى سرايان/ ضياء موحّد 36ـ روان درمانى در ادب فارسى/ محمد سرور مولائى 37ـ يادداشتهايى بر تاريخ بيهقى/ احمد مهدوى دامغانى 38ـ حُليه رسول الله/ عارف نوشاهى.
بخش پايانى كتاب مقالاتى است در مقوله تاريخ و فرهنگ اسلامى كه به لحاظ تبحّر استاد شهيدى در اين زمينه از دانشها و مصاحبت با نويسندگان اين مقاله ها, اين سنخيّت را يافته اند كه در اين مجموعه گرد آيند. اين بخش دربردارنده اين مقالات است: 39ـ رديّه نويسى در فرهنگ اسلامى/ حسن انوشه 40ـ ابوحامد صدرالدين محمد تُركه اصفهانى/ سيد محمدرضا جلالى نائينى 41ـ بيان الحق ابوالعباس لوكرى/ سيد ابراهيم ديباجى 42ـ تاريخچه دايرةالمعارف نويسى در جهان/ على رفيعى علامرودشتى 43ـ مبانى اصطلاحاتِ ذوقى/ سيد جعفر سجادى 44ـ محمد دارالشكوه, بنيانگذار عرفان تطبيقى/ داريوش شايگان 45ـ كتابخانه هاى ايران در ادوار نخستين و ميانه تمدن اسلامى/ عباس كى منش 46ـ دانشنامه و دامنه آن در جهان اسلام/ مهدى محقق 47ـ ملاحظاتى پيرامون علم اعتقاد (كلام) نزد اماميه/ سيدعلى موسوى بهبهانى 48ـ پژوهشى درباره كتاب القند فى ذكر علماء سمرقند/ سيد عطاءالله مهاجرانى 49ـ كتابت حديث در عصر پيامبر/ محمدعلى مهدوى راد 50 ـ نگاهى به كتابخانه شرقى توكيو/ محمدرضا نصيرى.
با نگاهى گذرا به اين فهرست مى توان دريافت كه بر خوان الوان اين جشن نامه, براى همه طالب علمان به فراخور ذوق و فهم ايشان, مائده معنوى وجود دارد. مجموعه مقالات اين كتاب ـ كه قريب به اتفاق آنها براى نخستين مرتبه به چاپ مى رسند ـ چنان نامه نامورى ساخته كه هيچ پژوهشگرى نمى تواند به آسانى آن از مطالب آن چشم پوشد.
لذت بخش ترين و خوشخوانترين بخشهاى اين كتاب ـ به گمان نگارنده ـ ذكر خاطراتِ جانفزا و نقل قولهاى معرفتزاست كه در طلايه برخى مقالات آمده است و همان خوشتر كه سرّ دلبران, گفته آيد در حديث ديگران.
در خاتمه, ضمن قدردانى از زحمات گردآورنده مقالات, از ميان مقالات بخش نخست كتاب و باز از ميان دهها خاطره دل انگيز و عبرت آميز, تنها به نقل خاطره اى مى پردازيم كه امروز همگى سخت به درس آموزى از آن نيازمنديم:
(يادم هست روزى پروفسور رضا, رئيس وقت دانشگاه تهران, براى بازديد لغت نامه آمدند. در اتاقِ روانشاد استاد پروين گنابادى ـ كه بنده افتخارِ هم اتاقى شان را داشتم ـ از آقاى دكتر شهيدى پرسيدند: شما چند نفر كادر ادارى داريد؟ آقاى دكتر گفتند: ما كادر ادارى نداريم. پروفسور رضا با شگفتى گفت: مگر مى شود!؟ پس كارهاى ادارى چگونه انجام مى گيرد؟ آقاى دكتر پاسخ دادند: ما اصلاً كار ادارى نداريم تا كادر ادارى داشته باشيم. كار ما كار پژوهشى است و اگر به ندرت لازم باشد كه نامه يا پاسخ نامه اى بنويسيم, بنده مى نويسم, يكى از همكاران كه ماشين نويسى بلد است, تايپ مى كند, بنده هم امضا مى كنم. پروفسور رضا با ستايش و شگفتى گفتند: گرفتارى ما در دانشگاه, تورّم كارمند است كه هم باعث كندى كار است و هم مايه اتلاف بودجه!) (مقاله فضل و فضيلت شهيدى, ص52). محمّدرضا موحّدى اعلال تفصيلى, بهمن وحيدى و دكتر محمدحسين روحانى, تهران, انتشارات توس, 1372 خورشيدى, 288ص.
اين امكان و فرصت را داشته ام كه مدتى از عمرم را در تدريس دستور زبان عربى (صرف و نحو) بگذرانم كه خود, 35 سال به درازا كشيد. در آن زمان قرار بر اين بود كه از اسلوب كتابهاى حوزه هاى علمى و شيوه سنتى تدريس عربى استفاده نشود. نحو را توانستم از كتابهايى مانند (مبادئ العربية) تدريس كنم. ولى براى درس دادن صرف, خيلى زود, اجبارات و ضرورات كار, به من فهماندند كه بايد اساس كار خود را بر چه قرار دهم. هرچه سعى كردم, به هيچ وجه نتوانستم از چنگال (شرح امثله) خود را بيرون آورم. بخصوص كه اين مسأله, با تدريس نحو عربى سروكار داشت و دارد. از هزاران مورد, يكى همين مطابقت فعل و فاعل و مفعول با حالات بسيار متنوع و متعدد و مشكل آن است. اگر براى مثال در ساختار صرفى نَصَرا, نَصَروا, نَصَرنَ تا آخر, گفته نشود كه الف, هم علامت تثنيه است و هم ضمير ظاهريِ فاعل و ضمير مستتر آن (هُما) است. واو هم علامت جمع است و هم ضميرِ فاعل, و ضمير مستتر آن (هُم) است. نون, هم علامت جمع مؤنث است و هم ضمير فاعلى و ضمير مستتر آن (هُنَّ) است…. اگر اين ها گفته نشود, چه طور مى توان در درس نحو جملاتى از اين قبيل را به صورتى اصولى به فراگيرنده (طلبه حوزه علمى يا دانش آموز يا دانشجو) ياد داد: قالت الاعراب, قال: ماخطبكما؟ قالتا: لانسقى حتى يصدر الرعاء, الذين قالوا: ربنا الله ثم استقاموا, فذالكن الذى لُمتننى فيه, الذين قال لهم الناس…. ان الله لايغير مابقوم حتى يغيروا مابأنفسهم. بر همين قياس است, همه جملات و عبارات عربى در همه آثار كتبى و در همه محاورات و مكالمات روزانه در همه رشته هاى معارف بشرى چه رسمى و دولتى و چه عمومى و سراسر مردمى. در زبان عربى نيز مانند ديگر زبانهاى دنيا, موضوع دو علم (صرف و نحو) به صورتى تفكيك ناپذير, در همدگر ادغام شده اند. آنگاه تعليم افعال (معتل) به ميان آمد.
محققانِ مطرح در سطح جهانى در فرهنگستانها كه غالباً در عرصه زبان شناسى (فقه اللغه) صاحب نظر هستند و تماس دايمى با علوم انسانى در كشورهاى پيشرفته اروپايى و امريكايى دارند, همواره با مباحث و موضوعات (صرفى) به خصوص (معتلات) سروكار دارند. اساسِ كار همه اينها همان اصول و قواعد اعلال است كه در كتابهايى مانند صرف مير, تصريف و شرح تصريف پايه گذارى شده اند. پس تعصب چرا؟ به گفته مولانا:
سختگيرى و تعصب خامى است
تا جنينى, كارت خون آشامى است
سؤالى كه هنوز حتى گاه در محافل علمى و مجالس و ادبيات و آثار مربوط به زبان و ادب عرب نيز مطرح مى شود, مثلاً (باع) را بَيَعَ) مى خوانده است؟ چه كسى گفته است: ياى متحرك ماقبل مفتوح قلب به الف شده است و باع را پديد آورده است؟ دو نويسنده كتاب مى گويند: پاسخ ما اين است كه اعلال (كه در ميدان فعاليت خود به دگرديسيِ نوشتارى يا آواييِ افعال مى پردازد), هم يك فرض علمى است و هم يك واقعيت زبانى. اعلال, در واقع نمودار تحول وتكامل فونتيك در زبان عربى است و بيان كننده اينكه آواها چگونه و با كدام آرايش مى توانند در كنار هم قرار گيرند تا ساختمان سراسرى زبان پديد آيد. به عبارت ديگر, اعلال, گزارشگر منطق فونتيكى زبان عربى است. زبان شناسان در اين باره بحثهاى مفصل كرده اند. (ص 5 ـ6)
در تأييد گفته مؤلفان بايد گفت: همين معتلات چون به ابواب چهارده گانه ثلاثى مزيد مى روند, ريشه اصلى خود را نشان مى دهند و اثبات مى كنند كه در واقع نيز (باع) در اصل (بَيَعَ) بوده است كه پس از اعلال باع شده است. براى مثال فعلهايِ مثال واوى و يايى در تمام چهارده باب ثلاثى مزيد, به شكل اوليه خود برمى گردند.
براى اجتناب از اطاله كلام, اساس محاسبات خود را كنار مى گذارم و همين اندازه مى گويم: پنج باب ثلاثى مجرد از مثال واوى و يايى در همه چهارده باب مزيد, به صورت اوليه خود برمى گردند و در 110 صيغه فعلى از ماضى تا استفهام به صورت افعال صحيح و سالم صرف مى شوند و سه باب مثال يايى در 110 صيغه فعلى, نيز چهار باب اجواف واوى و اجوف يايى در چهار باب ثلاثى مزيد يعنى بابهاى تفعيل, مفاعله, تفاعل و تفعل, صحت آن اعلال هاى ثلاثى مجرد براساس عملكرد سنتى را به ثبوت مى رسانند. كاملاً دقيق حساب كرده ام. اينها مى شوند 7700 به اضافه 4620 به اضافه 440 صيغه فعلى. معنى اين محاسبه اين است كه 12760 صيغه فعلى كه تمامى آنها فعلاً موجود هستند و به همان صورت صرف مى شوند, ثابت مى كنند كه اعلال عربى به همان صورت گفته شده, صد درصد درست است.
مؤلفان براى محاسبه صد درصد دقيق و علمى كه معتلات از چه (وزنهاى ثلاثى مجرد) مى آيند, پايه كار خود را بر اختصارات آن بزرگ نابغه عظيم الشأن و افتخار اسلام و تشيع يعنى بهاءالدين محمد بن حسين جبعى عاملى حارثى همدانى (953ـ1031ق) معروف به شيخ بهايى گذاشته اند كه در هفت كلمه بسيار كوتاه, تكليف همگى و تمامى معتلاتِ ثلاثى مجرد را روشن كرده است, به اين صورت: وضمسكح, يضكس, نوس, سيض, نسكو, ضمسى, وضحيه. در اولين كلمه, نشان داده مى شود كه مثال واوى در پنج وزن آمده است. در هفت كلمه فوق, واو علامت واوى است و ياء علامت يايى. اگر در اول قرار گيرد, مثال واوى و يايى را نشان مى دهد. در وسط اجوف, در آخر ناقص واوى و يايى و در دو مورد ديگر لفيف مفروق و لفيف مقرون را ارائه مى كند. در اولين كلمه (وضمسكح), واو نشان مى دهد كه با مثال واوى سروكار داريم كه از پنج وزن آمده است: ضرب يضرب مانند وَعَدَ يَعِدُ, منع يمنع مانند وَضَعَ يَضَعُ, سمع يسمع مانند وَجِلَ يَوجَلُ, كرم يكرم مانند وَجُهَ يَوجُهُ حسب يحسب مانند وَرِمَ يَرِمَ. همين گونه است شش كلمه ديگر.
اگر به شكل تئورى حساب كنيم, شش وزن ثلاثى مجرد در هفت مورد معتلات ثلاثى مجرد هر كدام با 110 صيغه فعلى, ما را از افعال معتله زبان عربى متوحش و هراسان مى سازند يعنى رقمى در حدود 110هزار صيغه فعلى به دست مى آيد كه البته كسى به دشوارى مى تواند حتى وارد حوزه آنها شود. ولى مرحوم شيخ بهايى نشان داده است كه عملا بيش از 2310 صيغه در اين


صفحه 13

معرفيهاى گزارشى


كليّات
خبر. يونس شُكرخواه. (چاپ اوّل: تهران, مركز گسترش آموزش رسانه ها, 1374), دوازده« 130ص, رقعى. نمودار.
اثر حاضر نخستين جلد از مجموعه اى است كه با عنوان (متون آموزش روزنامه نگارى) از سوى مركز نوبنياد و مبارك مركز گسترش آموزش رسانه ها تهيه و منتشر خواهد شد. مطالب كتاب در چهارده فصل سامان داده شده و در طى آن كوشيده سبكهاى خبرنويسى, فرايند خبر, دروازه بانى خبر, جامعه شناسى توليد خبر, تيتر, خبر غير قابل چاپ و مسائل ديگرى از اين دست تشريح شود. در پيوست كتاب (اصول بين المللى اخلاق حرفه اى در روزنامه نگارى) ـ كه در سال 1983 به تصويب رسيده ـ آمده است. اثر حاضر روزنامه نگاران را به كار آيد و آنان را بلاغت افزايد.

روزنامه نگارى حرفه اى. به اهتمام سيّد فريد قاسمى. (چاپ اوّل: تهران, مركز گسترش آموزش رسانه ها, 1374), 226ص, رقعى.
اثر حاضر مشتمل بر بيست مقاله است كه پيشتر در مجله آموزشى و پژهشى رسانه از بهار 1369 تا زمستان 1373 (شماره 1تا20) منتشر شده بود. در اين مقالات به فنون روزنامه نگارى, ويراستارى, خبرنويسى, مصاحبه و گرافيك پرداخته شده است. مقالات اين مجموعه براى ارتقاى دانش روزنامه نگاران و نويسندگان مفيد است. برخى از عناوين اين مجموعه چنين است: روزنامه نگار كيست؟ معيارهاى گزينش خبر: كدام خبر و چرا؟ سوژه و سوژه پردازان, مصاحبه مطبوعاتى, شيوه هاى سرمقاله نويسى, مقاله نويسى, ويژگيهاى ويراستاران خوب, صفحه آرايى و تحليل محتوا.

كتابشناسى انقلاب مشروطيت ايران. على پورصفر. (تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1373), هشت«342ص.
اين كتابشناسى شامل مشخصات حدود 4000 عنوان كتاب و مقاله و پايان نامه و يادداشتهاى خطى چاپ نشده درباره انقلاب مشروطيت ايران است. بخش اول آن شامل كتابها و رساله هايى است كه تا سال 1370 خورشيدى چاپ شده است, و بخش دوم فهرست مقالاتى است كه تا سال 1368 در مجموعه ها و نشريات گوناگون فارسى چاپ شده است, و بالاخره بخش سوم آن دربردارنده كتابها و يادداشتهاى خطى چاپ نشده و پايان نامه هاى تحصيلى فهرست شده بعضى از دانشگاههاى ايران است. مطالب اين كتابشناسى به موضوعات متعددى تقسيم شده است, به گونه اى كه تقريباً كليه جوانب لازم براى مطالعه عصر مشروطيت را دربر مى گيرد. فهرستهاى راهنماى مفصل اين كتابشناسى (شامل فهرست نام كسان و كتابها), امكان ورود به كتابشناسى را از طريق اعلام نيز ميسر مى سازد.

روش تنظيم كتابخانه. عبدالرحيم موگهى. (چاپ اول: قم, انتشارات سينا, 1373), 96ص, وزيرى.
مؤلف در ضمن شش فصل از چگونگى كتابخانه و انواع آن سخن گفته و پس از گزارش چگونگى وسائل و تجهيزات كتابخانه و معرفى اجزاى كتاب, به بحث درباره روشهاى معمول در تنظيم كتابخانه, پرداخته و روشى نو را پيشنهاد كرده است.

فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 245ص, وزيرى.
فهرست مقالات فرهنگى است كه در مهرماه 1372 در مطبوعات جمهورى اسلامى نشر يافته است.
اطلاعات ارائه شده شامل, نام نويسنده, عنوان مقاله, نشريّه و زمان نشر است بر اساس موضوعات: دين, زبان و ادبيات, علوم اجتماعى, فلسفه و روانشناسى, تاريخ و جغرافيا, هنر و ورزش, كتابدارى و اطلاع رسانى علوم خالص و كاربردى و….

فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 245ص, وزيرى.
فهرست مقالات فرهنگى است كه در آبان 1372 در مطبوعات نشر يافته است.

فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 280ص, وزيرى.
فهرست مقالات فرهنگى است كه در آذر 1372 در مطبوعات جمهورى اسلامى نشر يافته است.

فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 245ص, وزيرى.
فهرست مقالات فرهنگى است كه در اسفند 1372 در مطبوعات جمهورى اسلامى نشر يافته است.

مرورى بر آثار و تأليفات استاد فرزانه حضرت آيت الله علامه حسن حسن زاده آملى. حسن رمضانى. (چاپ اول: تهران, نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاههاى تهران, 1374), 150ص, رقعى.
استاد آيت الله علاّمه حسن زاده آملى از مفاخر حوزه هاى علميه و در جامعيت, زهد و والانگرى يادآور قله سانان بزرگ تاريخ حوزه هاى علوم اسلامى است. آثار آن بزرگوار ـ كه بخش عظيمى از آن به چاپ نرسيده است ـ ابعاد گسترده فرهنگ اسلامى را درنورديده است. در اين كتاب يكى از شاگردان وى به كتابشناسى توصيفى نگاشته هاى استاد پرداخته است. در ده بحش عرفانى و اخلاقى, فلسفى و منطق, كلامى, تفسيرى, روايى, رجالى, فقهى, رياضى, ادبى و آثار متفرقه. كتاب, اثر سودمندى است و در شناخت آثار استاد كارآمد و متأسفانه تهى از هرگونه فهرست. قرآن و تفسير
مجاهد المفسّر والتفسير. احمد اسماعيل نوفل. (مصر, قاهره, 1411), 707ص, وزيرى.
مجاهد بن جبر از مفسّران بزرگ عصر تابعين است. مؤلف در اين كتاب در دو بخش به زندگانى, روزگار تفسير و ديدگاههاى تفسيرى مجاهد پرداخته است. در بخش اول از شخصيت مجاهد, روزگار و خاندان وى و جريانهاى فرهنگى و سياسى در آن روزگار سخن گفته, ابعاد مختلف فكرى و علمى مجاهد را بازگفته است.
در بخش دوم از شاگردان مجاهد و راويان از او و تفسيرش بحث كرده است. مخطوطات تفسير مجاهد را در اين بخش شناسانده و طرق روايت آن را بازگفته و از ويژگيهاى تفسير وى به تفصيل بحث كرده است. در بخشهاى ديگر علوم قرآنى در تفسير مجاهد را گزارش كرده و شيوه او را در تفسيرنگارى باز گفته است. نقد و تحليل و ضعفهاى تفسير وى در فصلهاى پايانى كتاب عرضه شده است.

تفسير آيات الأحكام. محمّدعلى سايس و…, تحقيق: حسن السمامى شويدان. (دمشق, راى بن كثير, 1415), 4ج, 678«638ص, وزيرى.
اين كتاب يكى از بهترين آثارى است كه فقيهان و عالمان اهل سنت در سده اخير در تفسير آيات احكام نگاشته اند. كتاب در مراكز عالى آموزش جهان اهل سنت كتاب درسى است; از اين رو فراوان چاپ شده است و اين چاپ بسيار منقح و سودمند سامان يافته است. با تصحيح و تعليق دقيق و فهرستهاى كارآمد.
برگزيده كشف الأسرار و عدةالأبرار ميبدى. محمّدمهدى ركنى يزدى. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها, 1374), 298ص, وزيرى.
مؤلف در دو بخش كتاب را سامان داده است. در بخش اوّل به مؤلف و تفسير پرداخته و آنگاه از ويژگيهاى صرفى, نحوى, و ترجمه آن بحث كرده است و در بخشى ديگر زيباييها نثر موزون و دلپذير كشف الأسرار و نيز سبك نگارش آن را بر نموده است.
بخش دوم گزيده هايى است از بخش عرفانى و ذوقى كتاب با توضيح دشواريهاى لفظى. در پايان كتاب فهرستهاى آيات, احاديث, واژه و تركيبات آمده و اعلام توضيح داده شده است.
پايان بخش كتاب معرفى كتابها و مقاله هايى است درباره (كشف الأسرار ميبدى). هرچند در اين فهرست از مقاله مفصل و تحقيقى نشر يافته در شماره25 مجله حوزه, درباره كشف الأسرار ميبدى ياد نشده است.

تجويد جامع. ابراهيم پورفرزيب. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها, 1374), 176ص, وزيرى.
مؤلف كتاب را براى دو واحد درسهاى (قرائت و ترجمه و تجويد) جهت دوره كارشناسى دانشگاهها تدوين كرده است. كتاب در 34 مبحث سامان يافته است. ابتدا از قرآن كريم به اختصار سخن رفته و آنگاه از آداب قرائت. چگونگى پيدايش قرائتهاى مختلف, معرفى قاريان هفتگانه و معرفى برخى از كتابهاى قرائت از مباحث ديگر كتاب است. آنگاه مباحث تجويد به تفصيل آمده است و در پايان فهرست گزيده منابع.

مرويات مالك بن انس. محمدبن رزق بن طرهونى, حكمت شيرياسيى (بيروت,چاپ اوّل, مؤسسه الرسالة,1415/408)
مالك بن انس (م179هـ) بنيادگذار فقه مالكى را تفسيرى بوده كه در گذرگاه زمان از ميان رفته است. اكنون دو تن از فاضلان و محققان همت ورزيده اند و از منابع و متون كهن تفسيرى و حديثى, نقلها و آراى تفسير وى را جمع و تدوين كرده و نشر داده اند. كتاب مقدمه اى كوتاه دارد كه در آن از چگونگى تدوين كتاب سخن رفته است و آنگاه تفسير وى براساس سوره ها و آيات تنظيم و گزارش شده است. پايان بخش كتاب فهارس فنى قرار دارد; از جمله فهرست احاديث با نام راوى.

الوسيط فى تفسير القرآن المجيد. على بن احمد واحدى نيشابورى. (بيروت, دار الكتب العلميّه, 1415), 4ج, 545ص, رحلى.
واحدى مفسّر, اديب و عالم بزرگ قرن پنجم است كه بر آستانه قرآن آثار ارجمند برجاى نهاده است. كتاب يادشده يكى از تفاسير سه گانه اوست كه بيشتر جنبه ادبى دارد و براساس چهار نسخه و به همت چهار تن از فاضلان تصحيح و تحقيق شده و با پانوشتهاى سودمند و ارجاعها و تخريجهاى كارآمد براى اولين بار در چهار جلد بزرگ نشر يافته است. حديث
پژوهشى تطبيقى در احاديث بخارى و كلينى. هاشم معروف الحسنى, مترجم عزيز فيضى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1373), 403ص, وزيرى.
صحيح بخارى و كافى مرحوم كلينى دو كتاب حديثى قابل توجّه در بين پيروان دو مذهب عمده اسلام ـ شيعه و سنى ـ است كه هر دوبه ديده احترام نگريسته مى شوند. پاره اى از طرفداران دو مذهب مزبور بر پايه احاديث موجود در كتاب طرف مقابل به نقد و اعتراض و گاه افترا و تكفير دست مى يازند. اين اقدامها را گاه وجود روايات ضعيف و غيرقابل اعتماد در كتب يادشده توجيه مى كند و گاه اختلاف مبانى در حديث شناسى موجّه مى سازد. مطالعه تطبيقى مبانى حديثى فريقين و احاديث دو كتاب مزبور كارى ضرورى و لازم مى نمود و كمك شايانى از آن در حلّ اختلافات توقّع مى رفت. آقاى معروف الحسنى با دست يازيدن به اين مهمّ قدمى بايسته برداشته و مترجم محترم بهره ورى آن را براى فارسى زبانان ممكن ساخته است. كتاب در پنج فصل تنظيم يافته در فصل نخست به تدوين حديث و در فصل دوم به انواع حديث, در فصل سوم به مفهوم صحابى, در فصل چهارم ديدگاه محدثان در مورد دو كتاب و در فصل پنجم به مطالعه تطبيقى پاره اى از موضوعات اسلامى از ديدگاه هر دو كتاب پرداخته شده است. فقه
حجاب از ديدگاه قرآن و سنت. فتحيّه فتحى زاده. (چاپ اول: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1373), 216ص, وزيرى.
نويسنده در ضمنِ نه فصل پوشش را به لحاظ تاريخى, تفسيرى و فقهى به بحث نهاده است.
در فصل اوّل از تاريخچه حجاب سخن رفته و در بخش دوم با عنوان (واژه شناسى) به تبيين و توضيح لغوى واژه هايى پرداخته است كه در بحث نقش بنيادى دارند; مانند, زينت, جلباب, خمار, جيب و….
در فصل دوم از زمينه هاى گسترش عفاف و حفظ پوشش سخن رفته و در فصل چهارم از فلسفه پوشش و در فصل پنجم و ششم از حدود پوشش و كيفيت پوشش. فصل هفتم باعنوان, حجاب و اهل بيت(ع), از حجاب در نگاه و مكتب آن بزرگواران سخن رفته است.
فصل هشتم, پوشش زن را در اجتماع به بحث گذاشته و با دقت زواياى بحث را بررسى كرده است. فصل نهم عوامل بدحجابى و راههاى پيشگيرى از آن را بحث كرده است و در نهايت فهرستهاى فنّى آمده است.
كتاب مستند است به منابع كهن و بحثها با توجه به واقعيتهاى عينى زندگى به قلم آمده است.

الأستعانه بغير المسلمين فى الفقه الأسلامى. عبداللّه بن ابراهيم بن على الطريقى. (چاپ اول: مؤسسة الرسالة, 1414), 539ص.
جامعه اسلامى و مسلمانان مجموعه اى بريده از گستره پيوندهاى سياسى و اجتماعى و ارتباطهاى اقتصادى و فرهنگى بين المللى, نيستند و بى گمان براى ادامه حيات در ابعاد مختلف به پيوند و ارتباطهاى گونه گونه نيازمندند. سؤال جدى اين است كه جامعه اسلامى تا چه اندازه اى مى تواند با دگرانديشان پيوندها را بگستراند و روشنتر از آن, در رسيدن به اهدافش از آنان يارى جويد; و اين همه داراى چه شرايط و ضوابطى است. و آيا در اين باب نظام اسلامى, و آحاد مسلمانان يك حكم دارند يا نه؟ اينها و جز اينها مسائلى است كه در كتاب ارجمند ياد شده, براساس مذاهب چهارگانه عرضه و تحليل شده است. در باب اول از ضرورت پيوند سخن رفته است و اينكه جامعه اسلامى در پيوند با ملتها بايد زندگى كند و در باب دوم از چگونگى همكارى و يارى گيرى غيرمسلمانان و در باب سوم احكام كلى اين موضوع.
موضوع كتاب جالب است و نويسنده در نگارش آن رنج كشيده است و مهمترين اشكال آن نپرداختن به فقه شيعه است, و محدود بودن در چارچوب مذاهب چهارگانه. اميد است فاضلان حوزه به اين بحث به ديده عنايت بنگرند و آثارى فخيم در اين گونه مباحث عرضه كنند.

النص والاجتهاد. عبدالحسين شرف الدين الموسوى. (چاپ اول: قم, انتشارات الأمام الحسين(ع), 1415), 415ص, وزيرى.
كتاب (النص والإجتهاد) نوشته اى است باارزش در راستاى نشان دادن موارد اجتهادى خلفا و صحابه در برابر نصوص. مرحوم شرف الدين صد مورد از اين قبيل اجتهادات را نشان داده است كه در حوزه بحث كلامى, در مبحث امامت و رهبرى كارآيى خوبى مى تواند داشته باشد. اين كتاب كه بارها چاپ شده است, ميان علما كتابى شناخته شده است. چاپ تصحيحى آن توسط مؤسسه مزبور با مقدمه مفصّلى كه توسط سيد محمّدصادق صدر در شرح زندگى مؤلف نگاشته شده, كتاب را خواندنى و پربهره ساخته است. فلسفه وكلام
شرح باب الحادى عشر [علامه حلى]. فاضل مقداد, على اصغر حلبى. (تهران, اساطير, 1373), 200ص.
باب الحادى عشر اثر علامه حلى (متوفى 726هـ ق), در اصول عقايد شيعه نگاشته شده است. كتاب حاضر شامل متن كامل باب الحادى عشر و نيز شرح فاضل مقداد (متوفى 826هـ ق) بر اين اثر با عنوان النافع يوم الحشر فى شرح باب الحادى عشر مى باشد. متن باب الحادى عشر و متن النافع كه هر كدام در 115 شماره تنظيم شده است در دو بخش نخست كتاب آمده است, و متن ترجمه فارسى آن دو نيز در دو بخش انتهايى كتاب عرضه شده است.

معجم العناوين الكلاميّه والفلسفيّه. گروه كلام و فلسفه بنياد پژوهشها. (چاپ اوّل: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1373), 171ص, وزيرى.
معجم نگارى كمكى است پراهميّت در وادى تحقيق و پژوهشى كه در ده هاى اخير پاى آن به حوزه علوم اسلامى باز شده است و با سرعتى قابل تحسين به پيش مى رود. مباحث كلامى و فلسفى از اين نعمت محروم بود كه به همّت بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, از آن برخوردار گشت. اين معجم الفبايى است كه نخست عنوان را توضيح مى دهد و آنگاه كتبى را كه مبحث مزبور مطرح شده براساس زمان نگارش نشان مى دهد. عناوين مرتبط نشان داده شده است و نزديك به دويست جلد كتاب كه در طول ده قرن نگارش يافته است مورد مراجعه قرار گرفته است از اين روى معجمى قابل استفاده در حوزه كلام و فلسفه ارائه شده است.

كندوكاوى درباره استخاره و تفأل. ابوالفضل طريقه دار. (چاپ اول: قم, مؤسسه انتشارات مدين, 1374), 242ص, رقعى.
اسلام كه به گونه اى شگفت به انديشه ورزى و پس از آن رايزنى تأكيد ورزيده,و پيروانش را به گشودن گرههاى زندگى با كلك خرد فراخوانده, در مجموعه آموزه هاى آن (استخاره) چه جايگاهى دارد؟ كندوكاوى كه جناب طريقه دار بدان پرداخته است پاسخى است به اين سؤال با نمونه هاى عينى آن. در بخش اوّل پس از آن كه به استخاره از نگاه مكتب توجهى دقيق شده است; استخاره هاى شگفت انگيز گزارش شده است, آنگاه با گزارش نمونه هايى از استخاره هاى بى مورد ديدگاههاى چهره هاى برجسته متفكران مسلمان را درباره استخاره آورده است.
انواع استخاره بحث بعدى است. و در بخش دوم به تفصيل از تفأل در نگاه متفكران و مفسّران سخن رفته است.

التسامح بين الشرق والغرب, دراسات فى التعايش وقبول الاخر (نظريه تسامح در جوامع شرقى و غربى و شيوه زندگى مشترك و مورد قبول ديگران). جمعى از نويسندگان. (چاپ اول: بيروت, دارالساقى).
تسامح در رفتار سياسى, اجتماعى و عقيدتى, يكى از موضوعاتى است كه در نقاط مختلف دنيا, سرنوشتهاى گوناگونى دارد و از آن, با تعريفهاى مختلف ياد مى شود. كتاب تسامح بين شرق و غرب, در پنج بحث جداگانه به اين مطلب پرداخته است.
فصل اول آن را سمير الخليل, درباره تسامح در فرهنگ عربى نوشته كه در آن, به گروه هاى مختلف عربى در دهه هاى اخير, اعم از ناسيوناليستها, اصولگرايان دينى, مخالفان با امپرياليسم, كمونيستها و غيره اشاره دارد و نتيجه مى گيرد كه هيچ يك از اينان, به تسامح اعتقاد نداشته اند و از صحت قطعى نظريات خود ـ و نه ديگران ـ دفاع مى كرده اند. درحقيقت, معناى واژه تسامح در زبان عربى, برعكسِ تسامح در زبان انگليسى است و به معناى قدرت و صلابت راى از آن استفاده مى شود. از اين رو براى رهبرانى كه نظريات قاطعى دارند, واژه سماحه را به كار مى برند, مانند سماحه المفتى. در حالى كه تسامح بايد در عمل و رفتار عقيدتى, حضور پيدا كند.
فصل دوم كتاب را پيتر نيكلسون درباره ضرورت تسامح به صورت يك مكتب اخلاقى در انسانها, نوشته است. طبيعى است كه اين مكتب اخلاقى, پيش از همه بايد در حكومتها باشد و اساساً جمع نهاد سلطه و تسامح, دشوارترين كارهاست.
تسامح داراى دو مرز است: يكى آنكه بتوانى تمام حرفها و نظريات را بشنوى و ديگر آنكه به ديگران, حق بدهى نظرات و ديدگاه هايشان را بيان كنند. وقتى اين حالت به صورت يك مكتب اخلاقى, در نهاد جامعه اى به وجود آيد, آحاد جامعه مى توانند مسؤول اخلاق و نگهدارى حالت تسامح باشند.
در فصل سوم, توماس بالدوين, رابطه تسامح و آزادى و محدوديتهاى طبيعى و قانونى آزادى و پيوند آن با تسامح را به بحث گذاشته است.
فصل چهارم را كارل پوپر نوشته است. وى در ابتدا, اشاره اى به ظهور نيروهاى مستبد مانند موسولينى, لنين و استالين دارد و ديدگاه هاى آنان را درباره محدود ساختن آزادى وتسامح آورده است. وى سپس به بحث اقليتهاى فكرى و سياسى كه مخالف هر نوع آزادى و تسامح هستند, اشاره دارد و معتقد است كه نبايد نسبت به آنان تسامح روا داشت.
پوپر در اين فصل, سه اصل را براى تسامح برمى شمارد:
1ـ اعتقاد به اينكه ممكن است من بر خطا باشم و ممكن است تو بر خطا باشى.
2ـ مشكلات و خطاها را برمبناى عقل حل كنيم تا به تصحيح برخى از خطاهايمان بپردازيم.
3ـ وقتى نسبت به مشكلاتمان برمبناى عقل به تفاهم رسيديم, مى توانيم به حقيقت نزديك شويم.
در فصل پنجم آلفرد اميير, درباره آنها كه به تسامح اعتقاد ندارند بحث كرده است كه آن را عمدتاً در اديان پى گرفته و نظرات اديان مختلف را درباره عدم پايبندى اديان به تسامح, آورده است.

ترجمه و شرح برهان شفا. محسن غرويان. (چاپ اول: تهران, اميركبير, 1373), 348ص, وزيرى.
در مباحث منطق و برهان كتاب شفاء بوعلى سينا جايگاه بس بلندى دارد و از ديرباز در حوزه هاى علميه مورد توجه بود. در سالهاى اخيرحضرت استاد آقاى مصباح يزدى كتاب را براى گروهى از طلاب تدريس كردند كه حاصل آن توسط آقاى غرويان در شكل كتابى ارائه شده است. اين كتاب داراى دوازده فصل است كه به مباحث مهمّ منطق پرداخته است.
نگارنده ضمن نقل متن (شفا) ترجمه اى آزاد از آن ارائه داده و سپس به شرح و تفصيل مطلب پرداخته است.

تاريخ فلسفه اسلامى. هانرى كربن ترجمه جواد طباطبايى. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1373), 820ص, رقعى.
هانرى كربن فيلسوف فرانسوى چهره اى است بلندآوازه و براى جامعه كتابخوان ايرانى شناخته شده. ترجمه كتاب (تاريخ فلسفه اسلامى) وى حدود سى سال پيش به خامه روانشاد اسدالله مبشّرى نشر يافت كه به بحث از سير فلسفه اسلامى از آغاز تا ابن رشد پرداخته بود. كربن در انديشه بوده است كه اين سير را از آن روزگاران تا روزگار معاصر برساند كه گويا به اين طرح تفصيلى توفيق نمى يابد و تنها روايت گزارش گونه اى از آن نشر مى يابد. (پيشگفتار / الف) اكنون ترجمه هر دو بخش را يكجا آقاى طباطبايى عرضه كرده اند. مترجم بر اين باورند كه در ترجمه مرحوم مبشرى چندان اشتباه راه يافته بود كه ترجمه اى نو را الزامى مى ساخت. او كوشيده است شرح و تفسير و تبيين كربن را از آراى فيلسوفان با توجه و مراجعه به متون فلسفى آنها ترجمه كند, تا در گزارش انديشه در حدّ ممكن اصالت و استوارى ديدگاهها محفوظ بماند. بخش اوّل در هشت فصل است, با اين عناوين: منابع تأمل فلسفى در اسلام, تشيع و حكمت نبوى, كلام اهل سنت فلسفه و علوم طبيعى, فيلسوفان يونانى مشرب, تصوّف, سهروردى و حكمت اشراق در اندلس, عناوين زير بخش دوم با عنوان كلى از مرگ ابن رشد تا عصر حاضر, چنين است انديشه اهل سنت, فيلسوفان, متكلمان, مخالفان فلسفه, ابن تيميه و شاگردان وى, الهيات صوفيانه و بالاخره انديشه شيعى, سبزوارى و مكتب مشهد.

الوجه والقناع ـ الحركة الاسلاميه والعنف والتطبيع (پنهان و آشكار حركتهاى اسلامى و خشونت و عادى سازى روابط). نبيل عبدالفتاح. (چاپ اول: قاهره, دارسشات المصريه للنشر).
مؤلف كتاب كه در دنياى عرب از اشتهار خاصى برخوردار است و رياست بخش تحقيقات اجتماعى و حقوقى مركز تحقيقات الاهرام مصر برعهده اوست, اعتقاد دارد موج جريانات اسلامى و نيروهاى افراطى كه در نقاط مختلف دنيا و كشورهاى عربى حضور پيدا كرده اند, باعث گرديده تا بسيارى از متفكران و پژوهشگران, علاقه مند شوند درباره آنان اطلاعات دقيقى داشته باشند و از تقسيمات, عقايد و شيوه كار ايشان مطلع گردند, ولى به خاطر آنكه عمده اطلاعات مربوط به اين گروهها, از طريق رسانه هايى منتشر مى شود كه دشمنان اين حركتها محسوب مى گردند, از اين رو اين اطلاعات, قابل اعتماد و اطمينان نيستند.
در اين كتاب, مشكلاتى از قبيل آينده حكومتهاى دينى, روابط با غرب, وضعيت حقوق بشر, روابط با اسرائيل و عادى سازى روابط با دشمنان, از نقطه نظر فرهنگى و اجتماعى, به نقد كشيده شده و ديدگاه عمومى اصولگرايان در مورد هريك از اينان, با توجه به نظرات مكتوب و مصاحبه هاى شخصى نويسنده, آورده شده است. تعليم و تربيت
تاريخ انديشه هاى تربيتى ج1, مزدريك ماير, على اصغر فيّاض. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى, 1374), 340ص, وزيرى.
در اين كتاب در سه بخش اصول انديشه هاى تربيتى از نظر فلسفى و مذهبى گزارش شده است. هدفهاى تربيت, اصول تربيت و مذهب هندى, آرمانهاى چينى انديشه هاى تربيتى يونان, آرمانهاى مسيح, اصول تربيتى درست دينى, آرمانهاى تربيتى در رنسانس اهميت دانش جديد, و تربيت طبيعى از جمله عناوين بحث شده در اين كتاب است.

هشدارهاى تربيتى. على اكبر مظاهرى. (چاپ اول: قم, مؤسسه انتشارات هجرت, 1374), 160ص, رقعى.
مؤلف در اين كتاب در ضمن بازشناسى مسأله تربيت و مراحل آن كوشيده است, مسائل مهم تربيتى را به بحث و فحص بگذارد.
چگونگى هاى نامگذارى و آثار روانى و تربيتى آن, افراط در نظافت و بهداشت, توقع از فرزندان و چگونگى آن, كشمكشهاى والدين در حضور فرزندان, مقايسه هاى بى جا ميان فرزندان, تشويق و تنبيه و… از جمله مباحث اين كتاب است. تاريخ
امام سجاد(ع) جمال نيايشگران. احمد ترابى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1373), 325ص, وزيرى.
مواد و بحثهاى اين كتاب را گروه تاريخ اسلام بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, تحقيق كرده و آقاى ترابى با نثرى استوار و دلنشين مباحث را نگاشته است. كتاب در پنج فصل سامان يافته است. فصل اول نگاهى است گذرا به زندگانى امام(ع) و چگونگى روزگار آن حضرت. در فصل دوم از شخصيّت معنوى و اجتماعى امام(ع) سخن رفته است. فصل سوم عهده دار تبيين زندگانى سياسى حضرت زين العابدين است كه با گزارش هيجانبار مواضع پرصلابت و شكوهمند امام بعد از عاشورا آغاز مى شود و با تبيين چگونگى روشنگريها و بيدارى آفرينيها در روزگار امامت ادامه مى يابد. اين فصل از فصول برجسته كتاب و بسى خواندنى است. در فصل چهارم از شخصيت علمى امام(ع) بحث كرده و در فصل پنجم از ميراث آفتابگون امام(ع) درسهايى زندگيساز و سپيدى آفرين براى مشتاقان عرضه كرده است.
النظرة السياسه لدى الأمام زين العابدين(ع). محمود البغدادى. (تهران, المعاونة الثقافيه للمجمع العالمى لأهل البيت(ع), 1415), 454ص, وزيرى.
روزگارِ امامت امام چهارم(ع) از دشوارترين, سياهترين و ستمبارترين روزگار تشيع است و مآلاً به لحاظ نوع برخورد با فضاى فرهنگى و سياسى روزگار و چگونگى ابلاغ رسالت بيدارى مردم از سوى حضرت سجاد(ع) و با راهنمايى آن بزرگوار يارانش از درس آموزترين و تنبه آفرين ترين فصلهاى تاريخ تشيع; و اين كتاب نگاهى است هوشمندانه به آنچه گفته شد.
مؤلف از شخصيت والاى امام(ع) سخن گفته و چگونگى هدايت افكار و مردمان آن روزگار را در محيطى آكنده از ستم و شيوه هايى را كه امام(ع) براى ابلاغ حق به كار مى گرفت, بخوبى نمايانده است. چگونگى برخورد امام(ع) با حاكمان روزگارش و نيز حركتهاى سياسى و انقلابى از جمله فصول مهم كتاب است.

امام باقر(ع) جلوه امامت در افق دانش. احمد ترابى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1373). 320ص, وزيرى.
اين كتاب نيز مانند كتاب پيشين با تلاش بنياد پژوهشهاى آستان قدس و تدوين آقاى ترابى فراهم است و در فصول پنجگانه خود ابعاد زندگى امام پنجم(ع) را بازگفته است.
در فصل اول با نگاهى گذرا زندگانى امام(ع) از ولادت تا رحلت گزارش شده است و در فصل دوم زندگانى علمى امام بحث شده و ابعاد مختلف فرهنگبانى و روشنگرى امام(ع) در اين زمينه و رويارويى آن بزرگوار با تحريف و تبيين راستين معارف حق نموده است. فصل سوم عهده دار تفسير و توضيح چگونگى زندگانى سياسى امام(ع) و در فصل چهارم از حيات اجتماعى امام سخن رفته و ابعاد مختلف اين بخش از زندگانى امام(ع) و حضور سازنده و بيدارگرش در جامعه و بردبارى و شكيبايى اش در مقابل حوادث و نيز مردمگرايى آن امام, گزارش شده است. فصل پنجم گلگشتى در بوستان پرطراوت آموزه هاى حضرت باقر(ع) و چنين دسته گلهايى هديه ارباب معرفت و مشتاقان حقيقت.
زندگى حضرت ابوالفضل(ع). احمد صادقى اردستانى. (چاپ اول: قم, نشر مطهّر, 1374), 192ص, رقعى.
در اين كتاب ضمن ده فصل, از زندگانى, فضايل, مناقب, شهامتها, ارجمنديها و كرامات, قهرمان بزرگ ايثار, راوى فضيلت و شرف انسانيت حضرت ابوالفضل العباس سخن رفته است. عناوين برخى از فصول چنين است: ولادت, قهرمانيهاى قبل ازكربلا, سقّاى تشنگان, امتحان بزرگ, جنگ و شهادت و….
مؤلف محترم كتاب را براساس نگاشته اى از نويسنده نيك نگار و قصّه پرداز توانمند عرب استاد (محمّد كامل حسن محامى) بازنويسيِ كرده و مطالب آن را در موارد لازم مستند كرده است.

گوهر خاندان امامت يا زندگانى سيده نفيسه. عزيزالله عطاردى. (تهران, انتشارات عطارد, 1373), 105ص.
سيده نفيسه, دختر حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب(ع), و همسر اسحاق مؤتمن (فرزند حضرت امام جعفر صادق(ع)) است كه آرامگاه وى يكى از زيارتگاههاى شهر قاهره است. اين كتاب در حالات و خصوصيات زندگى سيده نفيسه نگاشته شده و بخشى از آن نيز به معرفى خصوصيات آرامگاه وى اختصاص دارد.

الاسلام والمسلمون فى بلاد البلقان (اسلام و مسلمانان در بالكان). محمّد خليفه. (چاپ اول: بيروت, مركز دراسات عالم اسلامى).
نويسنده كتاب معتقد است مسلمانان به خاطر عدم ارتباط و نيز آشنا نبودن به زبان هاى منطقه بالكان, تاكنون نتوانسته اند اطلاعات زيادى از همكيشان خود به دست آورند و تنها منابع آنان, كتب غربيها بوده است.
در بخش نخست اين كتاب, تاريخچه ورود اسلام به بالكان, به تفصيل آورده شده است. بنابر اعتقاد نويسنده, اين منطقه از قديمى ترين نقاطى است كه اسلام در عهد خلفاى راشدين, بدانجا راه يافته و در دوران بعدى ـ بويژه در عصر امپراتورى عثمانى ـ گسترش يافته است.
مؤلف همچنين مى گويد به رغم آنكه عثمانيها در طول فتوحاتشان, اصرارى به مسلمان نمودن مناطق فتح شده نداشته اند, اما به خاطر تبليغات مناسبى كه تركان از اسلام ترسيم مى كردند و نيز سعه صدر و اخلاق حسنه اى كه در بين مسلمانان وجود داشت, مردم بالكان به صورت گروهى اسلام آورده اند و حتى پس از ترك عثمانيان, اسلام همچنان حضور داشته و گسترش پيدا كرده است.
در بخشهاى بعدى كتاب, تاريخ بالكان در دوران پيش از سلطه كمونيسم, عصر سوسياليسم و سقوط آن, استقلال كشورهاى اروپاى شرقى و روابط تركيه و يونان با مسلمانان بالكان, استقلال صربها و كرواتها و مشكلات و مصائب بوسنى و هرزگوين كه تاكنون نيز ادامه دارد و نيز آلبانى در راه استقلال, ذكر شده است.

برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان; تفاهمات و سوءتفاهمات. ويليام مونتگمرى وات. ترجمه محمّدحسين آريا. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373), 270ص.
كتاب حاضر حاوى شرح برخورد آراى مذهبى مسلمانان و مسيحيان از زمان ظهور اسلام تا عصر حاضر است. مؤلف ابتدا زمينه انشعاب ديانت مسيح را توضيح داده و تأثيرات آن را در بينشها و برداشتهاى مسلمانان شرح داده است, سپس به بررسى تقابل انديشمندان مسلمان با فلسفه يونان پرداخته است و پس از آن از آثار حاكميت مسلمانان در اندلس بر اتباع مسيحى و واكنش خصمانه مسيحيان اروپا و مخدوش كردن چهره اسلام در قرون وسطى به دست حكماى مسيحى سخن گفته است و نقش خاورشناسان و سياست استعمارى اروپاييان را در تقويت اين وضع شرح داده است. مؤلف در بخشهاى پايانى كتاب ديدگاههاى خود را درباره ايجاد بويژه تفاهم ميان پيروان اديانِ الهى, خاصه ميان مسلمانان و مسيحيان, شرح داده است

كوروش و ذوالقرنين. سيد موسى مير مدرّس. (چاپ اول: قم, مركز نشر علوم دانشگاهى و معارف اسلامى فاضل, 1373), 191ص, وزيرى.
كوروش و ذوالقرنين دو نام پرآوازه در تاريخ و متون دينى است. اين دو نام يك شخصيت تاريخى است و يا دو شخصيت؟ كتاب فوق تحقيقى است در همين راستا با بهره گيرى از متون تاريخى, كتب مقدس مسلمانان و يهوديان آراى مفسران بزرگ و متون روايى كه ضمن چهار گفتار به كوروش در تاريخ, كوروش و يهوديان, پيكارهاى كوروش و كوروش و ذوالقرنين تنظيم يافته است. مؤلف محترم در پايان كتابش ضمن رد نظريه شخصيتهايى چون علاّمه طباطبايى و ابوالكلام آزاد بر اين باور است كه ذوالقرنين بيشتر بر اسكندر مقدونى مطابقت دارد تا كوروش كبير, وى نظر آن دو را به علّت مبتنى بودن بر تورات محرّف, رد مى كند. يادآورى اين نكته بى فايده نيست كه گرچه تورات تحريف شده است, امّا تحريف شدن آن نمى تواند اعتبار آن را به عنوان كتاب تاريخى از بين ببرد و توجّه علامه و ابوالكلام آزاد به تورات از همين زاويه است و نقد مؤلف بر آن دو بزرگوار چندان صحيح نمى نمايد.

تاريخنگارى ايران. با مقدمه ايرج افشارـ پرويز اذكائى. (تهران, مجموعه انتشارات ادبى و تاريخى موقوفات دكتر محمود افشار يزدى ـ ش52 ـ 1373), ج1, 460ص.
مؤلف كوشيده است تاريخ نگارانى را كه از خطه همدان برخاسته اند و يا به اين شهر آمد و شد داشته اند, در چهار بخش معرفى كند. بخشهاى مفصلى از كتاب به بررسى احوال و آثار رشيدالدين فضل الله همدانى و حافظ ابرو و نيز اخبار البلدان ابن فقيه همدانى اختصاص دارد.

تاريخ تركمنستان. ارازمحمّد سارلى. (تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1373), دوازده«403ص.
كتاب حاضر به بررسى تاريخ تركمنستان از 1850 تا 1881 (زمان جدا شدن رسمى مناطق تركمن نشين از ايران و به هم خوردن مناسبات سياسى ـ اقتصادى و تركيبات عشيره اى تركمنها) اختصاص دارد. تاريخ نفوذ روسيه در آسياى مركزى و تركمنستان تا سال 1850, مداخلات روسها و اقدامات اميركبير در درياى خزر (از 1850 تا 1860); جنگ مرو و تأثير كنفدراسيون ايلى تركمنها و تمهيدات روسها جهت نفوذ به كشورهاى آسياى مركزى (از 1860 تا 1870); پيشروى روسها در آسياى مركزى و تصرّف تاشكند توسط چرنايف و اشغال خيوه توسط كافمان (1870 تا 1875) و بالاخره قرارداد 1881 به دنبال درهم شكسته شدن مقاومت تركمنها, از مباحث عمده كتاب حاضر است.

دستور شهرياران (سالهاى 1105 تا 1110هـ ق; پادشاهى شاه سلطان حسين صفوى). محمّد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى. به كوشش نادر نصيرى مقدم. (تهران, مجموعه انتشارات ادبى و تاريخى; موقوفات دكتر محمود افشار يزدى ـ ش54 ـ 1373), شصت وپنج«380ص.
كتاب حاضر يكى از مآخذ مهم و نادر درباره شاه سلطان حسين صفوى است. مؤلف اين كتاب مجلس نويسِ دربار شاه سلطان حسين بوده و مسؤوليت نوشتن صورت جلسات مجلس مشورت سلطنتى به عهده او بوده است. او به اعتبار شغلش توانسته اطلاعات بسيارى از اوضاع زمان خود گرد آورد و در تدوين كتاب حاضر به كار ببرد. مؤلف وقايعى را كه در سالهاى نخستين پادشاهى شاه سلطان حسين صفوى, از 1105 تا 1110هـ ق, اتفاق افتاده, به صورت سالشمار در كتاب خود ذكر كرده است. گفتنى است كه يگانه نسخه اين كتاب در كتابخانه موزه بريتانيا نگاهدارى مى شود. كتاب از روى ميكروفيلم همان نسخه كه در مخزن ميكروفيلمهاى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران نگاهدارى مى شود, تهيه شده است. در مقدمه به اجمال به اهم كوششهايى كه در زمينه صفوى شناسى در ايران و جهان صورت گرفته اشاره شده است.

روزنامه سفر خوارزم. محمّدعلى خان. به كوشش محمّدحسن كاووسى عراقى (و) محمّد نصيرى مقدم. (تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1373), سى وپنج«110ص.
در سال 1257هـ ق پس از حمله ازبكان به خراسان, محمّد ولى خان كه برادرزاده الهيارخان آصف الدوله حاكم خراسان بود, در كنار تعداد كثيرى از زوار امام رضا(ع) اسير مى شوند. دربار قاجار فردى را به نام محمّدعلى خان غفور نزد الله قلى خان ازبك اعزام مى كند تا از خان خيوه آزادى اسرا, و به ويژه محمّدولى خان را درخواست نمايد. محمّدعلى خان غفور تقريباً يكسال در دربار خان خيوه اقامت داشت و كتاب حاضر شرح خاطرات وى از اين مأموريت است. او شرح سفر خود را با خروج از تهران آغاز كرده و كليه منازل از نظر شناسايى و نواحى مسير تهران ـ خيوه در آن روزگار و بررسى جغرافيايى منطقه بسيار جالب و خواندنى است. نسخه خطى اين كتاب در مجموعه سفرنامه هاى بايگانى اسناد وزارت امور خارجه مضبوط است.

سفرنامه شاردن, شواليه شارون, ترجمه اقبال يغمايى. (تهران, انتشارات توس, 1372 [نشر 1374]). 464ص, وزيرى.
در ميان سفرنامه هاى گونه گون, سفرنامه شاردن از آوازه ى بلند برخوردار است. اين سفرنامه سرشار است از نكات تاريخى, اجتماعى و فرهنگى از شرق و بويژه ايران. نويسنده آن از مقربان دربار شاه عباس بود و سمتِ تاجرباشى وى را بعهده داشت. اين سفرنامه كه پيشتر ترجمه و چاپ شده بود اكنون ناياب است. اينك ترجمه زيبا و بسيار خواندنى و استوار جلد اول از آن را در پيش رو داريم. اميدواريم مجلّدات ديگر نيز بزودى عرضه شود و در مقالتى بلند چگونگى مجموعه آن و نيز فرازها و فروديها, كفايتها و كمبودها و كژيها و راستيهاى آن نموده شود.

فرهنگ ايران پيش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامى و ادبيات عرب. محمّد محمّدى. (تهران, انتشارات توس, 1374), 380ص, وزيرى.
در هنگامه اى شگفت از تاريخ ايران كه خورشيد روزافروز اسلام بر زواياى سرزمين نيكجوى و نيكخواه ايران تابيد, فرزندان اين مرزوبوم با آغوش باز آن را پذيرفتند و در قوام و گسترش فرهنگ آن بسى كوشيدند. مسلمانان نيز در آنچه فرهنگ ايرانى ناميده مى شد, بديده عنايت نگريستند و از سرستيز دست رد بدان نزدند, از اين تعاطى و تبادل, آثار ارجمندى برجاى ماند كه اين كتاب به گونه اى تحقيقى و استوار گوشه هايى از آن را نمايانده است. كتاب در يازده گفتار سامان يافته است: در مجموعه اين گفتارها درباره تأثير تشكيلات ادارى ساسانيان در دولت خلفا, نهضت علمى عصر عباسى و ترجمه آثار ايرانى, قصّه ها و افسانه هاى ايرانى در ادبيات عربى, انديشه هاى فلسفى و علمى در ايران, جندى شاپور, مركز پزشكى ايران پيش از اسلام و در قرنهاى نخستين اسلامى, حكمت عملى و اخلاقى در ايران و اسلام, كتابهايى كه در موضوع ادب به زبان عربى تأليف شده, و بالاخره آيين نگارش فارسى و نثر فنى عربى, به تفصيل بحث شده است. مطالب كتاب مستند و دقيق است و نشانگر چگونگى تعاطى فرهنگها و تأثير و تأثر جريانها فرهنگى در يكديگر. گو اينكه برخى از مطالب آن خالى از مسامحه نيست, از جمله عدم نگارش حديث و دلايل آن (ص132) و مسائل مرتبط با معارف و تدوين علم (ص138) كه مطالب ابهام دارد و ظاهرى ناخوشايند(ص202) و….

تاريخ انديشه هاى سياسى در ايران و اسلام. عسكر حقوقى. (چاپ اول: تهران, انتشارات هيرمند, 1374), 262ص, وزيرى.
اين كتاب در دو بخش تدوين شده است. در بخش اوّل با تعريف اسلام به اختصار از دوره بعثت پيامبر سخن رفته است و آنگاه از مبانى اسلام بحث شده است.
در فصل سوم از سياست اجتماعى اسلام بحث شده است و در فصل چهارم از علل سياسى و اجتماعى گسترش سريع اسلام. در فصل پنجم و با عنوان (مدافعان واقعى اصول اسلامى) به اختصار از زندگانى معصومان(ع) بحث شده است. اين بخش با فصل ششم كه ويژه شيوه حكومت پيامبر است, پايان مى يابد.
بخش دوم گزارش چگونگى حكومتهاى اسلامى است تا پايان خلافت عباسى كه در ضمن آن از خوارج, مرجئه, خلفاى اموى, نهضت شعوبيه و… سخن رفته است.

قصه الاقباط (تاريخ قبطيان). فرج زخور. (چاپ اول: طرابلس, دارجروس برس).
اَقباط, نام مسيحيان ارتدوكس مصر است كه تاكنون همواره به عنوان گروه اقليت در مصر, مواضع تند ضدصهيونيستى داشته اند و نسبت به ساير اقليتهاى مسيحى كشورهاى عربى (مثل مارونيت لبنان), كمتر مورد سوءاستفاده بيگانگان ـ خصوصاً آمريكا و اسرائيل ـ قرار گرفته اند.
اين كتاب در نُه فصل و نيز مقدمه و مؤخره, تاريخچه قبطيان مصر, چگونگى انتشار آنان در اين كشور و نيز مناطق حضور و سكونت ايشان در نقاط مختلف مصر را آورده است.
قبطيان كه قديمى ترين نژاد ساكن در مصر ـ پيش از ورود اسلام به اين خطه ـ هستند, پس از فتح مصر توسط عمروعاص و اسلام آوردن بيشتر مصريان, توانسته اند زندگى مسالمت آميزى ـ به استثناى برخى سالهاى سخت ـ با مسلمانان داشته باشند.
بنابر نقل آمارهاى كتاب, جمعيت قبطيان در مصر حدود چهارميليون و هشتصد هزار نفر, يعنى 10% جمعيت فعلى مصر برآورد شده است كه داراى 1413 كنيسه و 37دير هستند.

تاريخ هنر معمارى ايران در دوره اسلامى. محمّد يوسف كيانى. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها, 1374), 226ص, وزيرى.
اين كتاب در ضمن پنج فصل چگونگى سير و تطوّر هنر معمارى را در ايران دوره اسلامى گزارش كرده است. در فصل اوّل از اطلاعات عمومى درباره معمارى و ويژگيهاى آن سخن رفته است و در فصل دوم و سوم و چهارم تحوّلات معمارى در دوره هاى سه گانه از آغاز تا سلجوقيان, از سلجوقيان تا تيموريان از صفويان تا عصر حاضر بحث و بررسى شده است; با ارائه نمونه هايى از هنر معمارى در دوره هاى يادشده.
فصل پنجم روند تشكل مجموعه بناهاى مذهبى و غيرمذهبى را گزارش كرده است; مانند مشاهد مشرّفه و نيز جايهايى چون مجموعه گنجعليخان و….

تاريخ جنگ دوم جهانى. سرهنگ فريدون ظفر اردلانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1373), 579«555ص, وزيرى.
در اين كتاب كه ترجمه و تنظيمى از مجموعه اى سه جلدى و در دو جلد نشر يافته است, جريان جنگ جهانى دوم به تفصيل گزارش شده است. كتاب در بخشهاى مختلف چگونگى روند جنگ و آثار آن را به گونه اى دقيق با تصاويرى گويا عرضه كرده است.

جهانگردى در مصر. دكتر سيد احمد توفيق دياب. (چاپ اول: قاهره, مركز وثائق و تاريخ مصر المعاصر).
تاريخ قديمى كشور مصر در جهان عرب, وجود تمدنى بسيار كهن و آثار باستانى و معابد باشكوه و كم نظير كه هريك گوياى عظمتى هستند كه مصر در گذشته هاى دور داشته است, و همچنين تفريحگاههاى بسيار (كه اغلب به طور طبيعى در آنجا وجود دارند) و آب و هواى مناسب, اين توان را به مصر داده است كه اين كشور را به قطب جهانگردى شمال قاره آفريقا تبديل كند. ولى شرايط سياسى, وجود گروههاى اسلامى و نيز حضور وسيع اسرائيلها در آن كشور, موجب ركود صنعت توريسم و رفت و آمد سياحان به اين منطقه باستانى جهان شده است كه براى مقابله با اين ركود, اخيراً سلسله كتابهايى به چاپ رسيده و منتشر مى شوند تا اين خلا را پر سازند.
كتاب جهانگردى در مصر در قرن نوزدهم, داراى هفت فصل و يك مقدمه است شامل اين مباحث:
ـ تأثير تهاجم فرانسه در سالهاى 1801ـ1798 بر جهانگردى مصر.
ـ وضعيت جهانگردى در دوران محمّدعلى.
ـ اولين قوانين جهانگردى در زمان عباس پاشاى اول و محمّد سعيد پاشا.
ـ جهانگردى در مصر در عصر خديو اسماعيل (1879ـ1863).
ـ جهانگردى در صحراى سينا.
ـ خدمات جهانگردى در قرن نوزدهم.
ـ موقعيت سفارتخانه هاى خارجى در جهانگردى قرن نوزدهم.
ـ اثرات اجتماعى ناشى از جهانگردى در مصر.
در پايان كتاب, مجموعه تصاوير مستندى وجود دارد كه روابط جهانگردان, تغذيه آنها و نيز شيوه رعايت مسايل بهداشتى از سوى آنان را به تصوير كشانده است. ادبيّات
نمايشنامه نويسى در ايران (از آغاز تا 1320هـ ش). يعقوب آژند. (تهران, نشر نى, 1373), 270ص.
مؤلف در اين كتاب به بررسى هنر تئاتر و فن نمايشنامه نويسى در ايران تا سال 1320 شمسى پرداخته است. ريشه هاى هنر نمايش و انواع نمايشهاى سنتى در ايران, راههاى آشنايى ايرانيان با انواع نمايشهاى غربى, بحث درباره نمايشنامه ها و نمايشنامه نويسان ايرانى دوره انقلاب مشروطه, آشنايى نسبى نمايشنامه نويسان با ادبيات نمايشى غرب و بالاخره چگونگى تأسيس و فعاليت گروههاى تئاترى از جمله مباحث كتاب حاضر است. مؤلف در بخش كتابشناسى كتاب بسيارى از منابع و متون ادبيات نمايشى در ايران را فهرست كرده است; اين فهرست از نظر آشنايى با مآخذ و مراجع مربوط به نمايشنامه نويسى در ايران ارزشمند است.

صرف و نحو عربى. عباس ماهيار. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت), 1373), 195ص, وزيرى.
اين كتاب دربرگيرنده مفاهيم صرف و نحو است براى دانشجويان رشته ادبيات فارسى. مؤلف كتاب را در سه فصل سامان داده است در فصل اوّل مفاهيم كلى بحث را تبيين كرده است و در فصل دوم مباحث مرتبط با صرف را آورده است. فصل سوم عهده دار بحث از نحو است.
مؤلف كوشيده است با عرضه تمرينهاى فراوانى از آيات, روايات و اشعار شاعران نامدار عرب در پايانِ بحثها, دانشجو را گام به گام به سوى ورزيدگى و مهارت هدايت كند.

زلال بقاء. على باقرزاده. (چاپ اول: مشهد, انتشارات پاژ, 1373), 365ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از سروده هاى اديب و شاعر برجسته خراسانى آقاى على باقرزاده (بقا) شامل قصايد, قطعات, غزليات, مثنويات و اخوانيات. …آقاى ياحقى در ضمن مقدمه كوتاه و دقيق, وسعت تجربيات و تنوّع موضوعات را از ويژگى شعر آقاى باقرزاده دانسته و چگونگى آن را بازگفته است.

ديوان كامل. سيد كامل كاملى. (چاپ اول: بندرعباس, فرهنگستان جنوب, 1373), 445ص, وزيرى.
مجموعه اشعار يكى از ناموران خطّه جنوب است. شاعر در كسوت نظامى و از شافعى مذهبان آن ديار است. دانشمند ارجمند جناب آقاى احمد اقتدارى در ضمن مقدمه اى اين مجموعه را (در رديف ديوانهاى خوب شعر فارسى دانسته كه از حيث تغزّل و مضامين و لطايف فكرى و استوارى انديشه ايرانى قابل تحسين است.) نكته جالب اين ديوان دلدادگى شاعر به آل على(ع) است. اشعار زيباى او در مناقب علوى (ص25) بزرگداشت حماسه عاشورا (ص27 و 30) تقبيح و زشت شمارى جنايت امويان و رسواسازى يزيد و يزيديان (ص31) اخلاص به آستانه سبط اكبر امام حسن مجتبى(ع) (ص33) و… بسيار خواندنى است.
در مقدمه هاى سه گانه كتاب (مقدمه اقتدارى, گردآورنده ديوان و ناشر) از چگونگى شعر, زندگى و شخصيت شاعر سخن رفته است. بايد به ناشر انديشور كتاب براى احياى اين اثر ادبى در آن ديار همت ورزيده ـ كه آگاهان دانند رنجهاى فرهنگى دورافتادگان از مركز را ـ دست مريزاد گفت.

صد سال شعر خراسان. على اكبر گلشن آزادى. به كوشش احمد كمالپور. (مشهد, آستان قدس, مركز آفرينشهاى هنرى, 1373), 670ص, وزيرى.
اين كتاب تذكره اى است از شاعران خراسانى كه مؤلف آن را در سه مجلد سامان داده است. از آغاز شعر فارسى تا سال 1335. كه آثار و تأثر شاعران متقدم را مؤلف براساس تذكره هاى پيشين تنظيم كرده بودند و آن آثار غالباً در اختيار است; بانيان اين تذكره از نشر دو جلد اول تن زده, به نشر جلد سوم آن كه محدود به صد سال اخير است همت گمارده اند. مؤلف تا سال 1335 كتاب را پيش برده, بانيان شعر شاعران پس از آن تاريخ را نيز افزوده اند. بسيارى از كسانى كه ياد و نامشان در اين مجموعه آمده است در تذكره هاى پيشين ياد نشده اند; از اين رو اين مجموعه اثرى است سودمند و كارآمد در شناخت شاعران خراسانى قرن اخير.

الشعراء الجاهليون الاوائل (نخستين شاعران دوران جاهليت). عادل الفريجات. (چاپ اول: بيروت, دارالمشرق).
يكى از برجسته ترين بخشهاى شعر عرب, اشعار عصر جاهليت است كه بنا به نوشته مؤلف اين كتاب, بيش از يك قرن دوران ظهور و رشد آن ادامه داشته است.
در اين كتاب, تاريخ چهل شاعر دوران جاهليت و اثرات شعر آنان تا قرن سو


صفحه 14

مجله هاى پژوهشى



* بيّنات
سال دوّم, شماره اول, بهار74.
تفسير قرآن كريم, امام خمينى(ره); چهل نكته از تفسير سوره حمد; نكات تفسيرى از آيت الله شبسترى(ره); باى تعديه در قرآن كريم; صفات قرآن و نامهاى آن; زبان قرآن; بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن كريم; مصاحبه با استاد سيد على اكبر قرشى; معرفى تفسير كشف الاسرار; طرح جامع تفسيرى حاج آقا مصطفى خمينى(ره); ترجمه هاى جديد قرآن كريم; اصطلاحنامه علوم قرآن و….

* بصائر
سال دوم, شماره ششم, فروردين74.
هويت مذهبى و سياستهاى توسعه در ايران; نقش علوم تجربى در اجتهاد; مناديان دينى, خصلتها و رسالتها; نظام جديد منطقه اى در خاورميانه; سرخوردگى تبليغات غرب; فقه مديريت و….

* پاسدار اسلام
شماره162, خرداد74.
محبت اهل بيت; راه حلهاى زدودن رذايل اخلاقى; مضرات فردى تجمل پرستى; سينما در خدمت انديشه دينى; عاشورا در آينه زمان; چشمه جوشان حكمت; گزارشهاى علمى ـ پژوهشى و….

* پاسدار اسلام
شماره163, تير74.
ظرافتهاى امر به معروف و نهى از منكر; تحريف تاريخ; محكم و متشابه در قرآن; مردان كوهستان; چشمه اشك در كوير غم; سال خوش در نگاهى دير و….

* پيام حوزه
سال اول, شماره چهارم, زمستان73.
مصوبات شوراى عالى حوزه علميه; آئين نامه اجرايى صدور گواهينامه هاى علمى; گزارش واحد مدارج علمى; برنامه آموزشى رشته تخصصى علم كلام; شرايط اجتهاد از نظر وحيد بهبهانى; زندگينامه خودنوشت علامه سيّدحسن امين عاملى; ميرزا على آقا شيرازى معلم نهج البلاغه; مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى و….

* پيام زن
سال چهارم, شماره سوم (پياپى39), خرداد74.
اسلام, زن و كنكاشى نوين(8); مشاغل زنان در عصر رسالت; عوامل مؤثر بر سن ازدواج; چهره زن در ادب پارسى; چه كسى تاريخ را مى سازد; حرفهايى در مورد قصه نويسى و….

* پيام زن
سال چهارم, شماره چهارم (پياپى40), تير74.
اسلام, زن كنكاشى نوين(9); مشاغل زنان در عصر رسالت; عوامل مؤثر بر سن ازدواج; نقش زن و خانواده در توسعه; گزارش كتاب (سخن آشنا); گزارش كتاب (مستانه); تازه هاى پژوهش و….

* پيام يونسكو
سال بيست وپنجم, شماره 285, فروردين ماه74.
حقوق بشر كار ناتمام; جهانى بودن حقوق بشر; حقوق بشر تقسيم ناپذير است; آزادى بيان; نخستين آزادى; شكنجه و حقوق بشر و….
* پيام يونسكو
سال بيست وپنجم, شماره 286, خرداد ماه74.
دنياى واژه ها; زبان و فرهنگ; زندگى و مرگ زبانها; داستان بابل: چندگانگى زبانها; گفتگو با ايوكوپن و….

* تاريخ و فرهنگ معاصر
سال سوم, شماره سوم و چهارم (پياپى12ـ11).
دين در دنياى معاصر; ادبيات ضدمسيحى در دوره صفوى; تاريخ نگارى در ايران; فعاليتهاى استعمارى در ايران; رمضان, در فرهنگ مردم اردبيل; كدام يك! قم يا مشهد؟; اختلاف جناحهاى نهضت, كودتاى 28مرداد, تشكيل نهضت مقاومت ملى; يادى از دكتر محمد نخشب; ديدار با رهبر فدائيان اسلام; نمايشگاه اسناد تاريخ معاصر ايران; كارنامه و انديشه هاى كاشف السلطنه; درختى تنومند بر پهندشت فقاهت; جان جهان علم و ادب; تعزيه در ايران; ابعاد شخصيت شيخ انصارى; موقعيت شيخ انصارى و سير تاريخى ـ علمى حوزه نجف; جهان اسلام در عصر شيخ انصارى و….

* تراثنا
العدد الاول والثانى, 38و39 السنة العاشرة, محرم الحرام ـ جمادى الآخرة 1415هـ.
هوية التاريخ الاسلامي: عيون التاريخ, الاتجاه واجواء التدوين; حديث تأثير السحر فى سيّد البشر فى ميزان النقد; (نهج البلاغه) عبر القرآن; لمحة تاريخية سريعة حول تحقيق التراث ونشره, واسهام ايران فى ذلك(3); من التراث الأدبى المنسى فى الأحساء(14); السحاب المطير فى تفسير آية التطهير ـ للشهيد الثالث و….

* حوزه و دانشگاه
سال اول, دوره سوم, تابستان 74.
هويّت علم دينى; تأمل اخلاقى از نظر غزالى; بررسى مشكلات بانكدارى بدون ربا; نگاهى به ترجمه قرآن كريم; تفاوت فلسفه دين و كلام و….

* رسانه
سال ششم, شماره 10, بهار74.
مسؤوليت اجتماعى, راز پرابهام روزنامه نگارى; ساختار تبليغ سياسى; بحران نشر كتاب در جهان سوم; مطبوعات ايران و مشكل بازدهى سرمايه; انتشار نشريات دولتى, ملاحظات قانونى; مطبوعات ايران, از كودتا تا انقلاب; روزنامه نگارى فرانسوى; كتابهاى تازه; نشريه هاى تازه و….

* رسالة الثقلين
العدد العاشر, السنة الثالثة, ربيع الثانى, جمادى الثانية 1415هـ ق, 1994م.
الوحدة بين الحوزات العلمية (الدينيه) والجامعات; عبادة الله و عبادة الطاغوت فى القرآن الكريم(1); من الدس والتشويه فى دائرة المعارف الاسلامية(2); مرى تأثر علماء الفقه والاصول بالفلسفة(2); تأملات نقدية فى الجانب التطبيقي; تفسير القرآن وتأويله و….

* رسالة الثقلين
العدد الحادى عشر, السنة الثالثة, رجب ـ رمضان 1415هـ.ق 1994 ـ 1995م.
من الدس والتشويه فى دائرة المعارف الاسلامية(3); قيادة الامام الصادق(ع)(1); التنظيم السياسى للجماعة الصالحة; حول علم الكلام والفلسفة; المسلمون فى الفيليبين; المحصول الثقافى لمنظمة المؤتمر الاسلامى و….

* فصلنامه كتاب
دوره پنجم, شماره اول ـ دوم, بهار و تابستان73.
نكاتى چند پيرامون سياست تأليف در ايران; فهرست كامپيوترى و تفاوتهاى آن با برگه دان; نظام عالى اطلاع رسانى و شوراى عالى انفورماتيك كشور; سازگارى موضوع و فهرست مندرجات در كتابهاى فارسى; استفاده از كامپيوتر و روبات براى تسهيل ارائه خدمات اطلاعاتى به معلولان; هماهنگى كتابها و مجلات رشته كتابدارى; نيازهاى آموزشى دوره كارشناسى; نسخه هاى خطى اسلامى در كتابخانه هاى كانادا; مركز انتقال اطلاعات علمى و فنى; اساس علم اطلاعات و….

* كيهان انديشه
شماره59, فروردين و ارديبهشت74.
ادوار و اصول فلسفه مشاء; تئورى فهم پذيرى; فقه تطبيقى و پيشگامان آن; مقدمه بر مباحث تفسيرى سيّد مرتضى; احوال آثار قيصرى ساوى; مقايسه نظرات پاسكال و شيخ اشراق در مسأله شناخت; استنتاج بايد از هست; علم كلام در عصر عباسيان; مسأله تنزيه و تشبيه; فطرت شناسى; خدا و جهان در انديشه ارسطو; شيخ الاسلام و تكامل جامعه اسلامى; ديباچه اى بر علم بلاغت و….

* كيهان فرهنگى
سال دوازدهم, شماره120, فروردين و ارديبهشت74.
تازيانه اهل سلوك; آيات و احاديث در منطق الطير; عقل و فلسفه از نظرگاه عطار; معانى قصه حلاج در غزليات عطار; انديشه عرفانى عطار; آثار عطار در كتب درسى; اياز و محمود غزنوى در سينه تاريخ و در آيينه ادبيات; شيخ صنعان و نگارگران; نيشابور در حمله مغول يا افول ستاره خراسان و….

* مبين
شماره اول, بهار74.
قرآن چگونه نازل شد; فلسفه علوم قرآن; ترجمه قرآن, چرا و چگونه؟; ترجمه اى جديد از قرآن; ادب استثنا; قرآن در دايرةالمعارف تشيّع; علم و معرفت در قرآن; سيماى قرآن در منظر امامت; حديث محنت ايوب (عليه السلام) و تازه هاى قرآن.

* مجله علمى و پژوهشى (دانشگاه الزهراء)
سال چهارم, شماره11و12.
نقش تقوا در رشد شخصيت انسان; بررسى آراء بزرگان علم اصول پيرامون فرق مخصص لبى و لفظى; نگرش متخصصان نسبت به DSNIIER; مزاح از ديدگاه روانشناسى; بررسى ميزان پراكندگى افسردگى بين زنان ورزشكار و غير ورزشكار; نگرشى بر فرضيه قاموس گرايى در چارچوب دستور گسترده معيار; بررسى تمايل و عدم تمايل زنان سه فرزندى استانهاى ايران نسبت به افزايش فرزند و….

* مسجد
سال چهارم, شماره19, فروردين و ارديبهشت74.
مسجد در انديشه امام خمينى(ره); نقش مسجد در تكوين افكار عمومى; مسجد نمونه هنر دينى در اسلام; قرآن سند جاودانه اسلام; عاشورا و حكومت; ظهور طالبان در افغانستان و….
* وقف ميراث جاويدان
سال دوم, شماره چهارم (پياپى8), زمستان73.
موقوفات اميرالمؤمنين(ع); زيبايى هاى قرآن كريم; رساله اى منتشر نشده در تفسير قرآن; بنيادهاى وقفى در آلمان فدرال; كتابشناسى وقف; غنا از نظر محقق بزرگوار شيخ انصارى; وقف نامه مدرسه چهارباغ اصفهان; قرآن هاى خط كوفى ايران و….

* نشر دانش
سال پانزدهم, شماره سوم, فروردين و ارديبهشت74.
زبان شناسى, از فن تا علم; سگ كوى دوست و خاك راهش; ايرانشناسى در گرجستان; واژه هاى فريبكار; كوششى در كشف ساختار رمان و اصول آن; گزاردِ حق (حافظ خلخالى); نگاهى به ترجمه (الفتوح); نگاهى به تشيع در هند; دو نگرش در شناسايى عقب ماندگى ذهنى; تاريخ ادبيات فارسى و….

* نمايه
سال پنجم, شماره1 (پياپى40), ارديبهشت74.
نمايه نشريات علمى و فرهنگى و كتابهاى روز.

* نمايه
سال پنجم, شماره2 (پياپى41), خرداد74.

* نور الاسلام
العددان51و52, السنة الخامسة, أيلون وتشرين اول1994.
من مشاهد اهل البيت(ع); المقامات المشرفان لرأس الحسين(ع) وابنته السيدة رقية(ع); موتمر السكان.. الخلفية والذهنية; المشاركة الاسلامية فى الموتمرات الدولية; تساوى القوى والضعيف فى نهج الإمام علي(ع) بالحق (قبسات من نهج البلاغة) و….

* نور الاسلام
العددان53 و54, السنة الرابعة, تشرين2 وكانون1, 1994م.
العبرة والتامل.. الرونق والبهاء فى مقام الامامين الكاظمين(ع) فى العراق; رسم المصحف العثماني; كيف حاورت الاستاذ الجامعى البريطانى؟; وقفه مع سيرة ومواقف الإمام الثامن على الرضا(ع); النبات معجزة إلهية كشف عنها القرآن الكريم و….


صفحه 15

مـأخـذ شنـاسـى جنگهــاى صليبــى
ناصرى طاهرى عبدالله

بسيارى از مورخان كليه جنگها و ستيزه هاى شرق و غرب را در تاريخ, جنگهاى صليبى ناميده اند. همچون جنگ هراكليوس عليه ايرانيان در قرن هفتم براى برگرداندن صليب بيت المقدس, جنگ مسلمانان با روميها در يرموك, جنگهاى امپراتور نقفورفوكاس با سيف الدوله حمدانى در قرن دهم ميلادى, جنگهاى مسيحيان عليه مسلمانان در اسپانيا, سيسيل و جنوب ايتاليا در قرون دهم و يازدهم, و خلاصه جنگهاى بزرگ اسلام و مسيحيت كه از پايان قرن يازدهم تا اواخر قرن سيزدهم در منطقه شام و مصر پديد آمد.
اما از آن ميان, جنگهاى اخير مشهور است كه با زمينه ها و علل متعددى در غرب و شرق پديد آمد و براى هر دو جامعه, نتايجى پديد آورد. اين جنگها, به تعبير برخى از مورخان, افق فكرى اروپا را وسعت بخشيد; همان وسعت فكرى كه منجر به رنسانس شد. در جهان اسلام نيز آثار بزرگى پديد آورد, ولى آنچه درخور توجه است, عنايت بيشتر غربيهاست به تدوين تاريخ جنگهاى صليبى. قبل از آنكه به بررسى منابع تاريخى جنگ صليب بپردازيم, نمونه ايى از اظهارنظر نويسندگان غيرمسلمان معاصر را ارائه مى دهيم:
1. آلبرماله: (مهمترين نتيجه جنگ زوال قدرت ارباب ملك بود.)
2. رنه گروسه: (جنگهاى صليبى اولين سلطه استعمارى مسيحى عليه اسلام در مشرق بود.)
3. جرج تريوليان: (جنگهاى صليبى, حركت نفوذى اقطاع داران مسيحى ضد عرب بود.)
4. برنارد لويس: (جنگهاى صليبى, اولين حركت ابتكارى غرب در گسترش سلطه خود بود. محرك اين جنگها, ماديات و دنيا بود و دين به عنوان عامل روانى و روحى آن را پوشانيد.)
5. هانرى ويليام ديويز: (جنگهاى صليبى, استعمار اروپايى است.)
6. ژون لامون: (شواهد حاكى است كه فرماندهان صليبى, فقط اهداف مادى را دنبال مى كردند.)
7. ج. و. تامسون: (جنگهاى صليبى اولين تجربه استعمار غربى در خارج از حدود و ثغور خود بود كه به منظور بهره بردارى اقتصادى صورت گرفت.)
8. ارنست باركر: (اصرار مسيحيان بر انتشار مذهب كاتوليك عامل جنگهاى صليبى بود.)
9. لويس هالفن: (جنگهاى صليبى ادامه جنگهاى توسعه طلبانه زميندارى در غرب است كه زمينداران بزرگ قبل از آن برپا كردند.)
10. فليپ حتّى: (جنگهاى صليبى در ادامه نزاع شرق و غرب بوده و با تمدن آن دو ارتباط دارد, نه مذهب آن دو.)
11. هنرى لوكاس: (اينكه عامل بيدارى اروپا را جنگهاى صليبى بدانيم, مبالغه آميز است و اگر جنگهاى صليبى شكل نمى گرفت تاثير فرهنگ اسلامى بر غرب, كه از اندلس شروع شده بود, بيشتر مى شد.)
12. پروفسور كاسمينسكى: (جنگهاى صليبى, افق فكر غربيها را وسعت بخشيد.)
در يك تقسيم بندى كلى مى توان منابع جنگهاى صليبى را به دو بخش اسلامى و غربى و هريك را در دو گروه قديم و جديد خلاصه كرد. بدون ترديد مسلمانان در زمينه منابع دست اول درباره جنگهاى صليبى ضعيفترند. شايد علل آن, يكى غافلگيرشدن مسلمانان در اين حملات و هجوم ناگهانى غرب عليه جهان اسلام باشد و دوم بسنده كردن تاريخنگاران مسلمان به تاريخنگارى حوليات و بى توجهى به تاريخنگارى موضوعات1. در صورتى كه غربيها از قرن يازدهم ميلادى به بعد و پس از تجديد حيات فكرى, به موضوعنگارى بيشتر از زمان نگارى و سالنگارى توجه داشتند. گابريلى2 علت اساسى اين را كه مورخان مسلمان پديده مهم جنگهاى صليبى را ناچيز شمرده اند و بدان نپرداخته اند, حس برترى جويى مسلمانان نسبت به غرب مى داند3. يكى از علل مهم در اين خصوص, وضعيت جهان اسلام در دوره جنگهاى صليبى و درگيريهاى فرقه اى و جنگ هفتادودو ملت بوده است. الف ـ منابع اسلامى
1. الكامل فى التاريخ, تاليف ابن الاثير (555 ـ 630هـ/ 1160ـ1232م) عزالدين على بن محمد بن عبدالكريم شيبانى, معروف به ابن الاثير جزرى, از تاريخنگاران مشهور مسلمان در روزگار جنگهاى صليبى است. در تاريخ عمومى خود به نام الكامل, به تفصيل, حوادث و جزئيات جنگهاى صليبى را از آغاز تا سال 628 قمرى بيان كرده است. ابن اثير آن بخش از اخبار جنگهاى صليبى را كه خود درك نكرده بيشتر از آثار عمادالدين كاتب اصفهانى, يعنى الفتح القسى فى الفتح القدسى والبرق الشامى وابن قلانسى, ذيل تاريخ دمشق و نوشته ابن جوزى به نام المنتظم بهره گرفته است. از مشخصات ديگر كتاب مذكور, اشاره مفصل به روابط سياسى دولت بنوارتق با صليبيهاست.
2. التاريخ الباهر فى الدولة الاتابكية, تاليف ابن اثير.
هرچند ابن اثير بيشتر به يك تاريخنگار عمومى در جهان اسلام شهرت يافته و ما بيشتر او را از خلال الكامل مى شناسيم, اما اهتمام او به ساير رشته هاى تاريخى اختصاصى, انساب و تراجم و رجال قابل تقدير است4. در التاريخ الباهر كه درباره دولت اتابكان موصل نوشته شده, به جنگاوريهاى عمادالدين زنگى و پسرش نورالدين عليه صليبيها پرداخته است; خصوصاً جهاد نورالدين محمود زنگى با صليبيها و بازپس گيرى بعضى شهرهاى اسلامى از مسيحيان در فاصله سالهاى 541 ـ 569هـ/ 1147م ـ 117م را به دست او به روشنى و كمال ترسيم كرده است.
خانواده ابن اثير از صاحب منصبان دولت اتابكه موصل به شمار مى روند. از اين رو نويسنده در اين كتاب تعصب خاصى نسبت به دولت مذكور, خصوصاً عمادالدين و نورالدين نشان مى دهد. از طرفى ديگر, علاوه بر تفصيل اخبار جنگهاى صليبى در فاصله حكومت اتابكان زنگى, گزارشهاى تاريخى خود را با نثرى مكلف و غيرقابل قياس با الكامل ارائه داده و به علاوه از شعر و ضرب المثلهاى فراوان بهره برده است. براى مثال در سال 565هـ/ 1169م صليبيها شهر دمياط در مصر را محاصره كردند. اما شكست فاحشى متحمل شدند و بازگشتند. ابن اثير آنها را با اين جمله مورد تمسخر قرار داده: (ذهبت النعامه تطلب قرنين فعادت بلااذنين)5. منابع ابن اثير در اين كتاب, علاوه بر مراجع او در الكامل فى التاريخ, شنيده هاى اوست از پدرش.
3. ذيل تاريخ دمشق تأليف حمزة بن اسد بن على بن محمد تميمى, معروف به (ابن قلانسى) (470ـ 555هـ/ 1077ـ1160م).
اين كتاب حوادث تاريخى در منطقه شام را از سال 360هـ/ 970م تا زمان مرگ مولف بيان مى كند. روزگار فاطميها, سلجوقيها و دو جنگ اول و دوم صليبى بوده كه خود شاهد آنها بوده است. ابن قلانسى از آن جهت كه خود معاصر جنگهاى صليبى بوده و دوبار منصب رياست شهر دمشق را عهده دار بوده است,6 به اسناد رسمى دولتى دسترسى داشته و از آنها بهره گرفته است و دسترسى به اسناد و مشاهده حوادث و معاصرت با آنها, اهميت فوق العاده اى به كتاب بخشيده است. اولين بار امدروز,7 خاورشناس سويسى الاصل انگليسى, در سال 1908 كتاب ابن اثير را تحقيق و در ليدن به چاپ رسانيد. تحقيق ديگر اين اثر از دكتر سهيل زَكّار, استاد تاريخ دانشگاه دمشق و كارشناس جنگهاى صليبى است كه در سال 1983 به انجام رسانيده است8.
4. البرق الشامى, تاليف محمد بن محمد اصفهانى, معروف به عمادالدين كاتب (519 ـ 597هـ/ 1125ـ1201م).
كاتب اصفهانى صاحب ديوان انشاء در دولت صلاح الدين و با او در جنگ با صليبيها همراه بوده است. كتاب او حاوى تاريخ سياسى عصر صلاح الدين در بين سالهاى 589 تا562هـ مى باشد. اين كتاب در هفت مجلد ساخته شده و جز دو مجلد سوم و پنجم, بقيه آن مفقود شده است. يكى از منابع اساسى عمادالدين در البرق الشامى, رسائل قاضى فاضل عبدالرحيم بن على بيسانى (م569هـ/ 1200م) وزير صلاح الدين ايوبى است.
سناالبرق الشامى, تاليف فتح بن على بندارى, ملخص و مختصر كتاب مذكور است.
5. الفتح القسى فى الفتح القدسى, از عمادالدين.
كتاب مذكور حوادث بين سالهاى 583هـ (سال فتح بيت المقدس توسط صلاح الدين) و 589هـ (مرگ صلاح الدين) را بررسى كرده است. اسنادى كه در دو كتاب مذكور عماد آمده, به رغم سبك مغلق و مطنطن آن, بر ارزش آنها به عنوان منابع معتبر تاريخى افزوده است9. ابن اثير جزرى در تاليف الكامل از دو اثر كاتب اصفهانى بهره جسته است.
6. تاريخ حلب, تاليف محمد بن على بن محمد بن احمد بن نزار تنوخى حلبى, معروف به ابن عظيمى (482 ـ 556هـ/ 1089ـ1160م).
در فترت دو جنگ اول و دوم صليبى, بعد از كتاب ابن قلانسى, قديميترين منبع, تاريخى حلب ابن عظيمى, مورخ و شاعر شيعى است. حاجى خليفه در كشف الظنون به مفصل اين تاريخ اشاره دارد, اما آنچه اينك در دسترس است, خلاصه اى بيش نيست كه براى اولين بار كلودكاهن خاورشناس فرانسوى, بخشهايى از آن را منتشر نمود.10
ابن عظيمى كه خود شاهد و معاصر جنگ اول بوده, حوادث شمال سوريه, به عنوان كانون جنگهاى صليبى را, تا سال 538 ثبت كرده است. شايان ذكر است تاريخ حلب, يك تاريخ عمومى است.
7. الرسائل, از قاضى عبدالرحيم بن على بيسانى (529 ـ 596هـ/ 1134ـ1199م).
وى كار ادارى خود را از آخرين سالهاى سلسله فاطمى در مصر شروع كرده و بين سالهاى 585 و 588 وزير صلاح الدين ايوبى بود. رسائل او كه حاوى مطالب ارزنده اجتماعى و سياسى در اين دوره است, مورد استناد سايرين, خصوصاً همعصرش عماد كاتب اصفهانى بوده است.
8. النوادر السلطانية و المحاسن اليوسفية, تأليف يوسف بن رافع بن تميم اسدى, معروف به قاضى ابن شدّاد (539 ـ 632هـ/ 1145ـ1234م).
اين كتاب كم حجم, با زبانى ساده در دو بخش تأليف شده است. بخش اول در مورد زندگى و فضايل صلاح الدين و بخش دوم, كه اساس كتاب را تشكيل مى دهد, در مورد لشكركشى شيركوه به مصر تا مرگ صلاح الدين نوشته است. ابن شدّاد, عمده حوادث را خود شاهد بوده و موارد نادرى را كه خود ناظر نبوده, از ديگران پرس وجو كرده است. البته كار او خالى از اشكال نيست و ابن خلكان و ابوشامة برخى از روايات او را تصحيح كرده اند11.
9. القوت, تاليف حمدان بن عبدالرحيم اثاربى12.
اين مورخ, معاصر ابن عظيمى و كتاب او در مورد تاريخ حلب است. وى اهتمام فراوانى به جنگهاى صليبى داشته و مى گويند اولين مورخ شمال شام است كه درباره جنگهاى صليبى نوشته است. اين كتاب مفقود شده, ولى حموى در دو معجم خود و ابن العديم در بغية الطلب از آن گزارش و اطلاعاتى مى دهند13. معاصر همو, نويسنده ديگرى است شيعى مذهب به نام على بن عبدالله بن ابى جرادة كه در تاريخ مفقود خود مطالبى درباره جنگهاى صليبى و سلجوقيان نوشته است14.
10. المنتظم فى تاريخ الملوك والامم, تاليف عبدالرحمن بن على بن محمد جوزى, معروف به ابن جوزى, (508 ـ 597هـ/ 1114ـ1201م).
ابن جوزى اين كتاب را به روش ابن اثير در الكامل نوشته و تا حدود صدسال بعد را شامل شده است. در مورد حوادث جنگهاى صليبى و روابط دولتهاى مسلمان با صليبيها مطالب فراوانى دارد. خود او اين كتاب را تحت عنوان مختصر المنتظم تلخيص كرده كه بنا به گزارش زركلى هنوز به چاپ نرسيده است15.
11. مرآة الزمان فى تاريخ الاعيان, نوشته يوسف بن قزاوغلى ابن عبدالله, معروف به سبط ابن جوزى (581 ـ 654هـ/ 1185ـ1256م).
اين كتاب همانند (الكامل) و (المنتظم) يك تاريخ عمومى است و در فاصله حدود يك قرن و نيم از آغاز جنگهاى صليبى به بعد, (510تا654هـ) روايات و اخبارى را گزارش مى دهد كه در ساير مصادر متقدم يافت نمى شود. همچنين اين مورخ بيشتر به شرح حالنگارى از علما توجه داشته تا تاريخ سياسى.
12. زبدة الحلب من تاريخ حلب, از عمر بن احمد بن هبه الله بن ابى جرادة عقيلى, معروف به ابن عديم (588 ـ 66هـ/ 1192ـ1262م).
اين كتاب, تلخيص اثر ديگرى از اين مورخ است به نام بغية الطلب فى تاريخ حلب. هرچند اين كتاب تاريخ محلى است, ولى مطالب مفصلى درباره جنگهاى صليبى و هجوم صليبيها به انطاكيه, حلب و ساير نقاط شمال سوريه دارد16.
13. معادن الذهب, تاليف يحيى بن حميده حلبى, معروف به ابن ابى طى (000 ـ 630هـ/ 000 ـ 1232م).
او از مورخين شيعى و فرزند يك نجار حلبى بود. در اثر خود, كه يك تاريخ محلى در مورد حلب است, به اسناد و گزارشهاى تجربى اهميت فراوان مى دهد و اين اهتمام, او را مورخى معتمد معرفى نموده است. مورخين بعدى, چون ابن خلكان, ابوشامة و ابن فرات, از آثار او بهره فراوان گرفته اند.
14. الروضتين فى اخبار الدولتين النورية والصلاحية تاليف عبدالرحمان بن اسماعيل مقدسى, معروف به ابوشامة (599 ـ 665هـ/ 1202ـ1267م). او حديث شناس, فقيه و مورخ شامى بود كه متأثر از روش ابن عساكر, يعنى حديث نگارى, تاريخ خود را تدوين كرد. منابع عمده ابوشامة در اين كتاب عبارتند از: ذيل تاريخ دمشق, نوشته ابن قلانسى, النوادر السلطانية اثر قاضى ابن شداد و التاريخ الباهر, تاليف ابن اثير. اين نكته گفتنى است كه ابوشامه, التاريخ الباهر را به علت بدبينى ابن اثير به ايوبيان به اندازه دو منبع ديگر جدى نگرفته است. جمال الدين بن واصل محمد بن سالم (م697هـ ـ 1289م) كتابى به نام مفرج الكروب فى اخبار بنى ايوب در شرح حال دولت ايوبيان نوشته كه متاثر است از ابوشامه و آن بخش از الروضتين كه در مورد دولت صلاح الدين و فرزندانش است.
15. الاعتبار, تاليف اسامة بن منقذ (488 ـ 583هـ/ 1095 ـ 11987م). آل منقذ از فرمانروايان قلعه شيزر در شمال غربى سوريه بودند كه يكى از قلعه هاى استراتژيك در جنگهاى صليبى بود. اسامه از اميران جنگاور و شاعر و اديب اين خاندان بود. او سفرهاى متعددى به مصر, شام, جزيره و ساير بلاد عرب داشت و كتاب او دستاورد همين سفرهاست و حاوى اخبار جنگهاى صليبى و حيات اجتماعى و فرهنگى مسلمين و مسيحيان در خلال جنگهاى صليبى در قرن ششم هجرى است. الاعتبار در توصيف بى خردى و ضعف علمى واخلاقى مسيحيان و نيز تاثيرپذيرى مثبت ايشان از مسلمانان حكايات خواندنى دارد17.
16. تذكرة اللبيت و نزهة الاديب, تاليف محمد بن مكرم.
او كه از نويسندگان دربار سلطان منصور قلاوون بود و بسيارى از اسناد سياسى جنگهاى صليبى را در اين مجموعه گرد آورده است.
17. تذكرة بالاخبار عن اتفاقات الاسفار, اثر ابوالحسين محمد بن احمد بن جبير اندلسى (540 ـ 614هـ/ 1145 ـ 1217م).
اين كتاب كه به نام رحله يا سفرنامه ابن جبير مشهور است, در بيان اوضاع سياسى و اجتماعى مصر و شام در ايام جنگهاى صليبى, منبع قابل توجهى است.
18. الاعلام و التبيين فى خروج الملاعين الفرنج على ديار المسلمين,18 تاليف احمد بن على بن مغربى, معروف به ابن حريرى (… ـ 926هـ/ … ـ 1519م).
اين كتاب كه تاريخ مختصر براساس حوليات است, تنها اثر ويژه جنگهاى صليبى است كه با فاصله زمانى نسبتاً طولانى نوشته شده است. ابن حريرى رخدادهاى جنگهاى صليبى را باختصار و با استناد به الروضتين ابوشامه, مرآة الزمان سبط ابن جوزى, مفرج الكروب ابن واصل و السلوك لمعرفة دول الملوك مقريزى نوشته است. اشكالات ادبى و تاريخى كتاب نشانگر ضعف علمى و تاريخى نويسنده است. براى مثال او اشغال شهر طرابلس در شام را به سال 945 هجرى ذكر كرده, در صورتى كه اين شهر در سال 502 هجرى سقوط كرد.
علاوه بر كتب تاريخى و سفرنامه ها كه اشاره شد, تواريخ محلى, عمومى و سفرنامه هايى وجود دارد كه از حوادث كلى جنگهاى صليبى مطالبى را به ثبت رسانده اند. اما آنچه در شناسايى ويژگيهاى منابع اسلامى اين دوره قابل توجه است, به اين شرح است:
1. اختصاصى نبودن تواريخ:
بجز الاعلام والتبيين و تا حدودى الفتح القسى فى الفتح القدسى و النوادر السلطانيه كه بيشتر سيره صلاح الدين ايوبى است, و التاريخ الباهر, كه در مورد اتابكان موصل است, بقيه منابع عمومى است.
2. دست اول نبودن عموم منابع:
بجز كتاب ذيل تاريخ دمشق, نوشته ابن قلانسى و تاريخ عظيمى, ساير منابع كه به موضوع جنگهاى صليبى پرداخته اند, با دوران جنگ اول و آغاز هجوم مسيحيان فاصله دارند.
3. اقتباس منابع از يكديگر:
همان گونه كه در معرفى منابع آمده, منابع تاريخى مسلمين مشتركات فراوان دارند و بسيارى از آنها برگرفته از ديگرى است. ب ـ منابع غيراسلامى
1. Gesta Francorum et aliorm Hierosoly mitanorum .
اين كتاب كه با نام اعمال الفرنجة و حجاج بيت المقدس به عربى ترجمه شده, از مورخى مجهول است. وى از آغاز حركت صليبيها تا اشغال بيت المقدس توسط آنها در صحنه جنگها حضور داشته است و احتمال مى رود از افسران و نظاميان دولت نورماندى در سيسيل باشد. زيرا در اين كتاب حملات بوهيموند نورماندى را نوشته است19.
از ويژگيهاى اين كتاب يكى آن است كه دو اسلوب و سبك نگارش دارد و احتمال مى رود توسط دو نفر نگارش شده است. در بخش اول كه جنبه تاريخى آن بر جنبه ادبى برترى دارد, نويسنده به انگيزه هجوم مسيحيان و ماهيت روابط مسيحيان روم با بيزانس پرداخته و در بخش دوم كه تفوق جنبه ادبى آن چشمگير است, به آيات و روايات كتاب مقدس اشارات فراوان شده است. مشخصه ديگر اين است كه مرجع ساير مورخان بعد از خود است و دشمنى با كليساى شرق و بيزانس در آن به چشم مى خورد. از آنجا كه نويسنده اين كتاب, خود از اصحاب كليساست, انگيزه دينى در تحليل علل و زمينه هاى جنگهاى صلبيبى بر ساير جنبه ها و انگيزه ها برترى دارد.
2. Historia Francorum dui ceperunt Iherusalem .
نام عربى كتاب تاريخ الفرنجة الذين استولوا على بيت المقدس يا تاريخ الفرنجه غزاة بيت المقدس,20 و مورخ آن ريمون داگيل21 است. او از سواران نزديك كنت تولوز, است كه خود يكى از رهبران جنگ اولى صليبى بود. تاريخ ريمون داگيل تا حدودى نظام اجتماعى صليبيها را در سرزمينهاى شام بيان مى كند. براى مثال رهبران جنگ به تاسيس صندوقى به نام صندوق تعاون مالى مبادرت كرده تا در صورت از بين رفتن اسبهاى سواران كه ممكن بود در اثناى جنگ و يا بر اثر حوادث طبيعى از بين بروند, اسب ديگرى خريدارى نموده و جايگزين آن نمايند22.
اين مورخ كه علمانى و از اصحاب كليساست, حوادث جنگ را از آغاز حركت صليبيها از فرانسه تا عسقلان بيان كرده است. كتاب نثرى ملال آور و غيرفصيح دارد. او نيز مانند مورخ مجهول به بيان روابط شرق و غرب مسيحى و نمايش دشمنى دو كليساى شرق و غرب همت گمارده است.
نويسنده هر آنچه شنيده و يا برايش روايت كرده اند, به عنوان واقعيت پذيرفته و در كتاب ثبت كرده است و اين از اهميت اثر كاسته است.
3. Gesta Francorum Iherusalem Peregrinantiam .
نويسنده آن فوچيه دوچارتر23 و نام عربى آن اعمال الفرنجة الحاجين الى بيت المقدس است24. او فرانسوى و از حاضران در مجمع كلرمون است. فوچيه دوچارتر كه خود شاهد حوادث جنگهاى اول صليبى بوده, علاوه بر تاريخ سياسى جنگها, وضع طبيعى را نيز بيان مى كند. او حوادثى را بيان كرده كه خود شاهد بوده, يا از شهود مشهور شنيده است.
كتاب حاضر در سه بخش تدوين شده است: بخش اول از مجلس كلرمون آغاز و با مرگ گودفروا در بيت المقدس انجام مى پذيرد. بخش دوم از جانشين بلدوين اول تا مرگ او در عَريش است و بالاخره بخش سوم شامل به قدرت رسيدن بلدوين دوم تا سال 1127م مى باشد و محتمل است كه چارتر در اين سال خود نيز مرده است.
بخش اول اين كتاب را فرانسيس ريان به انگليسى ترجمه و در سال 1916 منتشر كرده است. دو بخش اخير توسط پروفسور فنك ترجمه و مجموعه كامل آن در 1969 چاپ شده است. اين مجموعه همان طور كه اشاره شد در 1990 به عربى ترجمه شده است.
جنگ صليب از نظر چارتر, يك جنگ مقدس دينى بود كه ميان مسيحيان و مسلمانان (به تعبير مورخ بت پرستان), شرقيها, تركها, فارسها, اعراب و احباش25 رخ داد.
4. Historia Hierosolymitana .
نويسنده آن آلبرت داكس26, آلمانى و معاصر حمله گودفروا است. او تاريخ جنگهاى صليبى را از 1103 تا 1120م روايت كرده است. او برخلاف مورخين هم مسلك خود, كه به كليساى شرق خصمانه مى نگرند, ضد شرق و يونان نيست و در موارد مختلفى به خدمات و همكاريهاى امپراتور بيزانس با مسيحيان غرب اشاره و اعتراف مى كند.
مورخان ديگرى نيز كه خود معاصر جنگها بوده, اما در صحنه هاى جنگ حضور نداشته اند, كتبى برجاى گذاشته اند كه عبارتند از:
5. بودرى ده بورگه كتابى را به نام تاريخ بيت المقدس (Historia Jerosolimitana ) نوشته است. او كه خود در مجمع كلرمون حاضر بوده, در جنگ اول صليبى شركت نجسته و مطالب كتاب خود را از شاهدان جنگ و كتاب مورخ مجهول برگرفته است.
6. رابرت ماين, راهب كليساى قديس ريمى27 در شهر ريمز28 فرانسه بود. پس از سه سال از كليسا طرد شد و گوشه عزلت گزيد. در اين ايام, كتاب خود را به نام تاريخ بيت المقدس (Historia Therosolimitana ) تدوين كرد و هدفش اتمام كتاب مورخ مجهول بود.
7. آكهارت دورا كشيش آلمانى, كتابى تحت عنوان بيت المقدس نوشت.
8. كافارو, اهل ژنوا, كتابى به نام حوليات ژنوا نوشت كه حوادث سالهاى 1100 تا 1163م را دربرمى گرفت. همين فرد كتاب كوچكى در سال 1155م با نام آزادسازى شهرهاى مشرق29 (Libertio Civitation Orientis ) به جاى گذاشت.
9. گوتيه,30 مؤلف كتاب جنگ انطاكيه, يكى از مصادر مهم جنگهاى اول صليبى را برجاى نهاده است. او در اين كتاب, حوادث بين سالهاى 1115 و 1122م را شرح كرده است31. چون جنگ اول صليبى, به علت پيروزى غرب اهميت بسزايى براى صليبيها داشته است, بيشتر منابع درباره آن از جانب وابستگان به كليساى غرب نوشته شده است و كمتر اصحاب كليساى شرق و مسيحيان ساكن شرق مديترانه به تاليف در مورد آن دست زده اند. آنچه از آثار بيزانس مى توان برشمرد, كتاب آن كومنين,32 ملكه بيزانس است كه در مورد زندگانى پدرش الكسيس كومنين, نوشته و ديگرى كتاب متى رهاوى33 و مخائيل سورى است34 كه در هر دو از ارامنه ساكن شام بوده اند35.
اما از آثار بعد از جنگ اول صليبى آنچه مى توان اشاره كرد, اين است:
10. A Hi story of deeds done beyond the sea .
كتاب يادشده تأليف ويليام صورى36 است. او در حدود سال 525هـ/ 1130م در بيت المقدس متولد شد. والدين او از فرانسويانى بودند كه درجنگ اول صليبى شركت جسته و در فلسطين مستقر شدند. تحصيلات اوليه را در فلسطين و سپس در پاريس دنبال كرد. با زبانهاى فرانسه, لاتين, عربى, يونانى و عبرى آشنا بود37. همچنين زبان فارسى را مى دانست38. سپس به دربار عمورى اول,39 پادشاه بيت المقدس, وارد شد و مناصب چندى را عهده دار شد. عمورى پس از آنكه اوضاع مصر را آشفته ديد,40 تصميم به انضمام مصر به فلسطين گرفت. در حين درگيريها با نورالدين بر سر مصر, عزم ثبت وقايع جنگ كرد. ويليام صورى از اين زمان تاريخ خود را نگاشت. ابتدا آن را اعمال عمورى41 نام نهاد و پس از آنكه تاريخ گذشته فرنگيها و روابط آنها با مسلمانان را ضميمه كرد, نام اصلى و نهايى كتاب را بر آن نهاد. اين منبع علاوه بر دربرداشتن تمام ويژگيهاى ساير منابع غربى, به علت آشنايى مولف آن با زبان عربى, حُسن بهره گيرى از منابع عربى و اسلامى را نيز داراست. اين خود باعث شد تا حدودى تعصب ساير مورخان عربى را نداشته باشد. به قول ويل دورانت: (… انصافى كه در توصيف خصال و سجاياى نورالدين و صلاح الدين ايوبى رعايت كرد عامل مهمى در ايجاد حسن عقيده اى شد كه اروپاى مسيحى نسبت به اين دو مرد كافر پيدا كرد)42.
تأثيرپذيرى ويليام صورى از تاريخنگارى مسلمين و آشناساختن جامعه اروپايى با مسلمانان و دولتهاى اسلامى, از محاسن و ويژگيهاى اين تاريخنگار غربى مقيم شرق است. او همچنين جنگهاى هراكليوس با ايرانيان را در آغاز قرن هفتم ميلادى شرح كرده است43.
11. تاريخ سن لويى,44 اثر ژان سيردو ژوئنويل45.
مولف كتاب در حدود 1224م, در فرانسه و در خانواده اى ثروتمند به دنيا آمد و كتاب خود را در 1309م پايان برد. در اين زمان قريب هشتادوپنج سال از عمرش سپرى شده بود. خمول فكرى و خطاى حافظه او بدون ترديد در نگارش اين كتاب موثر بوده است. منابع او علاوه بر ديده هاى خود, شنيده ها و نيز كتابى متضمن سيره لويى نهم است كه به نام آن اشاره نمى كند46. وى بسيارى از حوادث را تعليل دينى مى كند و جنگ, پيروزى و اسارت را نتيجه رضايت پروردگار مى داند. همچنين تصوير جالبى از اسماعيليان مقيم شام و روابط آنها با صليبيها ارائه مى دهد.
ژوئنويل در آغاز كتاب شرح مى دهد47 كه كتاب را به دو بخش كرده است:
1. چگونگى ملكدارى و سياست لوئى; 2. كردار نظامى و فعاليتهاى لوئى در ميدان جنگ.
شايان ذكر است كه نويسنده خود از وابستگان به فئوداليزم آن روز اروپاست.
12. فتح قسطنطنيه, تاليف ويل آردوئن48.
در آغاز جنگ چهارم صليبى, مسيحيان كه قصد اشغال مصر را داشتند, خود را محتاج كشتى و نيروى دريايى ديدند. در آن زمان درياى مديترانه در دست ونيزيان بود. گروهى به نمايندگى از صليبيها روانه ونيز شدند تا در باب كرايه كشتى گفتگو كنند. ويل آردوئن, اهل شامپانى, در زمره اين گروه بود. او تاريخ جنگ چهارم صليبى را به دور از هر ژرفنگرى و تعليل نوشته و فقط به ذكر حوادث پرداخته است49. او به تفصيل نقش جمهوريهاى ونيز, پيزا و ساير شهرهاى ايتاليا را در جنگ چهارم بازگو كرده است. مورخ ديگر به نام روبرت كلمارى, كه از شركت كنندگان در جنگ چهارم صليبى بوده, كتابى به همين نام برجاى گذاشته است50.
13. تاريخ بيت المقدس, تاليف يعقوب دى ويترى51. وى كه اسقف شهر عكا و بيت المقدس بوده, در قرن سيزدهم ميلادى با اعتماد بر كتاب ويليام صورى تاريخ خود را نوشته است.
14. توصيف سرزمين مقدس, تاليف بركارد52.
او جهانگردى آلمانى بود كه در سال 1280م مناطق مصر و شام را درنورديد و مدت ده سال در فلسطين اقامت كرد. وى در اين كتاب از ثروت مناطق اشغال شده توسط صليبى و اهتمام بازرگانان ايتاليايى نسبت به آنها سخن گفت. جهانگرد ديگر آلمانى به نام لادولف,53 در سال 1350م كتابى به همين نام و مضمون نوشت54.
15. نوشته هاى كشيش كارپينى كه از سوى اينوسان چهارم در سال 1245م به دربار خان مغول رفت55.
16. تاريخ بيزانس, نوشته نقفور گريگورى56.
او در اين كتاب, تاريخ بيزانس را از سال 1204 تا 1359م تحرير كرده و به اشغال بيزانس (قسطنطنيه) از سوى صليبيها, تاريخ امپراتور روم شرقى و فعاليتهاى اقتصادى صليبى ها در مشرق زمين اشاره كرده است57.
ج ـ سفرنامه هاى جهانگردان اروپايى در بيت المقدس در روزگار صليبى
1. سايولف58. وى كه از جهانگردان انگليسى و احتمالاً از مردان كنيسه يا از علمانيين است در دهه اول قرن دوازدهم به صفحات شرق مديترانه آمد و طى دو سال (1102 و1103م) در روزگار پادشاهى بلدوين اول آنچه را به عيان ديد, نوشت.
از خواندنيهاى اين سفرنامه, نزاع فاطميها و صليبيها در شهرهاى ساحلى و برترى غيرقابل تصور نيروى درياى فاطمى نسبت به دشمن است59.
2. فتيلوس60. او رئيس خادمان كليساهاى انطاكيه در سال 1200م بود. در سفرنامه او به روابط سياسى و نظامى دولت صليبى بيت المقدس با نيروهاى اسلامى, خصوصاً اتابكان دمشق, به تفصيل اشاره شده است. سفرنامه او از سال 1118 تا 1130م را شامل مى شود61.
3. ژوآن ويرزبورگن62. او جهانگرد آلمانى بود كه در فاصله سالهاى 1160 و 1170 به بيت المقدس رفت و در سفرنامه خود اوضاع سياسى, اقتصادى, نظامى, پزشكى و دينى دولت صليبى بيت المقدس را مورد بررسى قرار داد و به تفصيل از دو گروه شهسواران پرستشگاه (سواران هيكل) و شهسواران مهمان نواز (سواران قديس يوحنا) سخن گفته است. از خواندنيهاى سفرنامه اش درباره دو گروه سابق الذكر انطاعات و ثروتهاى آنها در سرزمين شام است63.
4. بنيامين تطيلى64. او از جهانگردان اسپانيولى و يهودى بود كه از سال 1163 تا 1170م در بيت المقدس حضور داشت. از ويژگيهاى سفرنامه او بررسى وضع يهوديان در شام و فعاليتهاى بازرگانى آنان است, كه تا حدودى از چشم سياحان مسيحى آن روزگار دور مانده بود. توضيح مفصل درباره اسماعيليان و دروزيان لبنانى در آن روزگار و شكوفايى اقتصادى شهرهاى ساحلى شام, خصوصاً شهر صور, از برجستگيهاى سفرنامه اوست65.
5. يوحنافوكاس66. اين سياح كه در حوالى سال 1185م به بيت المقدس رفت, در جزيره كريت و در يك خانواده مذهبى به دنيا آمد.

پاورقي:
1. تاريخنگارى براساس سال و زمان را تاريخنگارى حوليات مى نامند. مورخان مسلمان تا قرون پنجم و ششم هجرى بر اين اساس تاريخ نوشته اند; مانند طبرى و ابن الاثير, تاريخنگارى براساس موضوع, كه از اين دوره به بعد در جهان اسلام شايع شده, تاريخنگارى موضوعات ناميده مى شود; مانند تاريخ ابن خلدون.
2. Gabrieli
3. عبدالهادى حائرى, نخستين روياروييهايى انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازى غرب. اميركبير, 1367ش. ص139, نقل از : Gabrieli, Arab Historians, PP. XI - XXXVI; idem, "Arabic Historigraph", P. 98.
4. در جاى ديگر به تفصيل اشاره شده است. ر.ك: مقدمه اى بر تاريخنگارى ابن اثير, اثر نگارنده, آينه پژوهش, ش22.
5. التاريخ الباهر فى الدولة الاتابكية, تحقيق عبدالقادر احمد طليمات. دارالكتب الحديثة, قاهره, ص144.
6. شذرات الذهب, بيروت. ج4, ص147.
7. Amedroz. H. f. )1854 ـ 1917م).
8. نگارنده از اين اثر بهره گرفته است.
9. تاريخنگارى در اسلام, ترجمه و تدوين يعقوب آژند. نشر گستره, تهران, 1361ش. ص150.
10. Cahen: C (مولود 1909م) استاد تاريخ اسلام در دانشگاههاى استراسبورگ و پاريس و از صاحبنظران و كارشناسان جنگهاى صليبى اسـت. او موجز تاريخ حلب يا تاريخ عظيمى را در 1938م به چاپ رسانيد. المستشرقون, ج1,ص342.
11. تاريخنگارى در اسلام, ص151.
12. منسوب به اثارب, قلعه اى در سه فرسخى حلب, بين حلب و انطاكيه. معجم البلدان, ج1, ص89.
13. معجم البلدان, ج1, ص89; معجم الادباء, ج4, ص143; الاعلام, ج2, ص274.
14. تاريخ حلب, ص15, (مقدمه).
15. الاعلام, ج3, ص316.
16. زبدة الحلـب من تاريخ حلب, ابن عديم, تحقيق سامى الدهان. معهد الفرسى للدراسات العربية, دمشق, بى تا.
17. الاعتبار, تحقـيق فيليپ حتى. الدار المتحدة للنشر, بيروت, 1981م. چاپ اول اين كتاب توسـط حتى در 1930م و از طرف دانشگاه پرينستون آمريكا صورت گرفته است.
18. همان گونه كه اشاره شد, اين كتاب با نام تاريخ جنگهاى صليبى و به همراه مقدمه اى توسط نگـارنده ترجمه و توسط سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشـاد اسلامى در سال 1369 منتشر شده است.
19. پس از اجتماع كلرمون, سپاه صليبى در چهار گروه به سمت شرق حركت كرد. يكى از گروهها, سپاه نورماندى بود كه از جنوب ايتاليا به آلبانى, مقدونيه, قسطنطنيه به فرماندهى بوهيموند ره سپرد.
20. با اين نام توسط دكتر حسين محمد عطيه, استاد دانشكده ادبيات دانشگاه طنطاى, ترجمه و در سال 1990 در اسكندريه چاپ شده است.
21. ر.ك: تاريخ جنگهاى صليبى, ترجمه عبدالله ناصرى, ص21. ر.ك: Raimond d Agiles.
22. تاريخ الفرنجة غزاة بيت المقدس, تاليف ريموند اگيل, ترجمه حسين محمد عطيه. دارالمعرفة الجامعية, اسكندريه, 1990م, ص91.
23. Foucher de Chartres.
24. اين كتاب توسط دكتر زياد العسلى و با نام تاريخ الحمله الى القدس, ترجمه و توسطـ دارالشرق بيروت در سال 1990 چاپ شده است.
25. او فقط در يك موضوع لفظ مسلمانان را بدكار گرفته و آن هنگام بازپس گيرى شهر صور است.
26. Albert d Aix
27 . Saint - Remi.
28Reims.
29. العرب والـروم واللاتين, ص19. ژوزف نسيم يوسف, دارالنهصة العربية, بيروت, 1981م.
30. Gauthier.
31. العرب والروم واللاتين, ص20.
32. Anna Comnena.
33 . Mathieu d Edesse.
34 . Michel Le Syrien.
35. تاريخ جنگهاى صليبى, ناصرى, ص59.
36. William of Tyre.
37. تاريخ تمدن, ويل دورانت, ج4, ص1371.
38. حطين, مسيرة التحرير… دار حسّان, دمشق, سهيل زكار, ص18.
39. او معاصر نورالدين زنكى بود و از سال 1163 تا 1174م در بيت المقدس سلطنت كرد.
40. اين آشفتگى به علت ضعف خلافت فاطمى و درگيرى بين ضرغام و شاور دو وزير فاطمى بود.
41. Gesta Amalrioi Regis.
42. تاريخ تمدن, ج4, ص1372.
43. تاريخ جنگهاى صليبى, استيفن را نسيمان, ص24. براى آشنايى بيشتر با سبك تاريخنگارى اين مورخ مشهـور صليبى به مقدمه دوم دكتر سهيل زكار (مترجم عربى كتاب) مراجعه كنيد. اين كتاب با عنوان تاريخ الحروب الصليبية در دو جلد و توسط دارالفكر دمشق در سال 1410هـ چاپ شده است.
44. اين كتاب با نام القديس لويس حياته و حملاته على مصر و السلام توسط دكتر حسن حبشى ترجمه شده و نگارنده از اين ترجمه بهره گرفته است.
45. Jean Sire de Joinville.
46. القديس لويس…, ص7, مقدمه.
47. همان, ص26.
48. Villehardouin.
49. تاريخ جهانى, ش. دولاندلن, ترجمه احمد بهمنش, انتشارات دانشگاه تهران, 1368ش, ج1, ص414.
50. العلاقات الاقتصادية بين الشرق والغرب فى العصور الوسطى, عادل زيتون, دار دمشق للصباعة والنشر, دمشق, ص17.
51. Jacques de Vitry.
52 . Burchard.
53 . Ludolph.
54. (العلاقات الاقتصادية…), ص19.
55. ايران و جهان از مغول تا قاجاريه, عبدالحسين نوائى, نشر هما, ص15.
56. Gregorae, N.
57. (العلاقات الاقتصادية…), ص21.
58. Saewulfi.
59 . Thomas Wright, Early Travels in Palestine, London 1848.
60 . Fetellus.
61. الرحالة الاوروبيّون فى مملكة بيت المقدس الصليبية 1099ـ1187 ميلاديه, محمد مونس احمد عوض, مكتبة مدبولى, قاهره, 1992م.
62. Joannes Wirzburgensis.
63. همان, ص124ـ134.
64. Benjamin of Tudela.
65 . William Wright, Early Travels in Palcstine.
66 . Joannes Phocas .


صفحه 16

عضدالدوله ديلمى و روپيه هندى


بنام خدا
مقاله كتابخانه هاى جهان اسلام در قرون وسطى را كه توسط محمدرستم ديوان نوشته و توسط سيدحسين اسلامى ترجمه شده بود, در شماره 29و30 نشريه آينه پژوهش خواندم و از آن استفاده بردم. چيزى كه بيش از متن مقاله برايم جالب توجه بود واحدهاى پولى مذكور در آن بود. در مقاله خواندم كه:
در دوران واثق, محمد بن عبدالملك زيّات وزير واثق هر ماه مبلغ ده هزار روپيه هزينه ترجمه و نسخه بردارى كتابها مى كرد) (ص21 ستون اول)
يا:
(زمانى كه ابوالفرج اصفهانى كتاب الاغانى را به پايان رساند, حكَم نماينده ويژه اى را نزد او فرستاد… بدين ترتيب نخستين نسخه اين كتاب به چهار هزار روپيه خريدارى گشت) (ص23 ستون دوم)
يا:
(در اين كتابخانه… كره ديگرى وجود داشت كه به قيمت پانزده هزار روپيه براى عضدالدوله خريدارى شده بود) (ص25 ستون دوم)
برايم اين شگفتى پيش آمد كه آيا در زمان واثق يا حكَم يا عضدالدوله, واحد پولى روپيه هندى وجود داشت يا نه؟
با مختصر توجهى, به ريشه اين امر پى بردم و آن اينكه هرسه مورد از كتاب مقالات شبلى نعمان نقل شده بود و معلوم مى شود كه آن مرحوم در موارد فوق (و چه بسا در موارد ديگرى كه در اين مقاله به آنها اشاره نشده) معادل پولى زمان خود را كه روپيه هندى بود, قرار داده است. جالب است كه نويسنده متن عربى (ديوان) سه بار نيز از واحدهاى پولى ديگر (سكه طلا) ياد كرده است كه اتفاقاً هرسه بار از منابع عربى استفاده كرده است (ص21 ستون اول, ص23 ستون اول, ص25 ستون اول).
سؤالى كه برايم پيش آمده و براى خوانندگان پژوهشگر آينه پژوهش مطرح مى كنم اين است كه:
آيا مى توان در تأليف يا ترجمه نوشته هايى درباره پيشينيان, اصطلاحات, ابزارها و اندازهاى فعلى را به كار برد؟
آيا به نظر شما كمى خنده دار به نظر نمى رسد كه نويسنده اى آمريكايى بنويسد كه (ابوالفرج اصفهانى كتاب الاغانى خود را به (مثلاً) 1723دلار و 76سنت فروخت؟
اصلاً چرا راه دور برويم؟ فرض كنيم همين مقاله مورد بحث ما در آمريكا نوشته يا ترجمه مى شد. مؤلف و مترجم آن چه مى نوشتند؟ آيا همين روش را پى نمى گرفتند كه مولف اول ما (شبلى نعمان) و مولف دوم ما (محمد رستم ديوان) و مترجم فارسى (سيد حسين اسلامى) دنبال كردند؟ حال فرض كنيد آن مقاله به زبانهاى ديگر دنيا ترجمه شود; چه آش شله قلمكارى خواهيم داشت!
شايد پرسيده شود: تقصير مترجم فارسى چيست كه بايد چوب بى مبالاتى مولفين اول و دوم را بخورد؟ ظاهراً هيچ. اما مترجم آگاه بايد از اين مشكل آگاه شده و در پاورقى, اشتباهات مولف و منبع او را گوشزد كند. مترجم ما نيز ظاهراً چنين كرده است. حاشيه او را در ص21 ستون دوم بخوانيم:
* روپيه واحد پول هندوستان است. اين پول توسط انگليسيها زمانى كه اين شبه قاره را به اشغال خود درآورده بودند وارد كردند. هر روپيه معادل 75فلس ھ [عراقى] است و همچنان در هند, پاكستان و بنگلادش رايج است. هر پنجاه فلس معادل يك درهم و هزار فلس معادل يك دينار عراقى است.م
بگذريم از اينكه تعريف روپيه بصورت ذكر شده درست نيست (چه روپيه قبل از ورود انگليسيان به هند نيز رواج داشت و اصلاً روپيه به زبان هندى و سانسكريت به معنى پول نقره است), معلوم نيست معادل قرار دادن 75فلس عراقى براى روپيه به چه حسابى است. مگر اين مقاله براى عراقيان ترجمه شده است؟ واقع امر اين است كه آن گونه كه از متن حاشيه برمى آيد حاشيه مزبور را مولف متن عربى (يا مترجم آن به عربى يا ناشر مجله عربى المورد) براى توضيح روپيه آورده بود و مترجم فارسى فقط جمله آخر را به آن افزوده و در پايانش علامت (م) را به نشانه حاصل پژوهش مترجم به آن افزوده است.
اجازه بدهيد اين جانب نيز حاشيه اى به آن بيافزايم:
* روپيه, واحد پول هند, پاكستان و بنگلادش معادل 75فلس عراقى و 70ريال ايرانى. لذا ابوالفرج اصفهانى براى زحمت كتاب پرحجم خود 70ھ4000=280000 ريال يعنى بيست وهشت هزار تومان گرفت! يعنى معادل اجاره ماهانه دو اتاق در محلات متوسط تهران!
در اين جا بايد تأكيد كنم كه متاسفانه مولفين و مترجمين ما, در نگارش و ترجمه متون و منابع تاريخى, به امور مذكور توجه كافى ندارند. از سويى اندازه ها و واحدهاى پولى مذكور در متون و منابع تاريخى را بدون معادل و توضيح مى آورند و از سوى ديگر آنها را به واحدهاى عصر خود تبديل مى نمايند. در صورتى كه درست آن است كه هم اصطلاحات و اندازه هاى قديم را بياورند و هم توضيحى ارائه دهند تا خواننده با كم وكيف مسأله آشنا شود.
سكه شناسى (نوميسماتيك) كه ظاهراً فنى است در خدمت علوم تاريخ و باستانشناسى, عمده خدمات خود را در همه علوم ديگر انسانى و اجتماعى ارائه مى دهد. مخصوصاً در مباحث اقتصادى و تاريخ اجتماعى و اقتصادى سهم مهمى به عهده دارد. حتى در امور اقتصادى دينى مانند مباحث خمس, زكات, تجارت, كفاره, ديه, … كه با احاديث بزرگان دين سروكار دارد, آشنايى با واحدهاى وزنى و حجمى و پولى, يكى از كليدهاى عمده گشودن مشكلات است. بنابراين محققين و مؤلفين و مترجمين آثار تاريخى, دينى, اقتصادى و اجتماعى كشورمان بايد از علم سكه شناسى استفاده كرده و سكه شناسى نيز در حيطه پژوهشهاى آنان قرار گيرد.
در پايان بايد گفت بعضى اشتباهات ديگر نيز در اين ترجمه وجود دارد كه اين نگارنده متعرض آنها نمى گردد. با تشكر محسن جعفرى
74/3/26



)


صفحه 17

اخبار


درگذشتگان
درگذشت حضرت آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمدتقى شوشترى
فقيه رجالى, محدث و مفسّر نام آور حضرت آيت الله علامه آقاى حاج شيخ محمّدتقى شيخ (شوشترى) يكى از مفاخر شيعه در عصر كنونى به شمار مى رفت. خاندان وى تا سه قرن پيش, همه از عالمان دين بوده اند. پدرش آيت الله شيخ محمّد كاظم (1297ـ1371ق) از شاگردان آيات عظام: آخوند خراسانى و طباطبايى يزدى صاحب عروه و مرجع تقليد مردم سامان خويش (و او فرزند آيت الله شيخ محمّدعلى (م1322ق) و جدّش آيت الله العظمى شيخ جعفر شوشترى (1220ـ1303ق) صاحب (خصائص الحسينيه) و (منهج الرشاد) ونياى والايش مرحوم ملاّعلى شوشترى شاگرد خاص علامه سيد نورالدين بن سيد نعمت الله شوشترى (فرزند على بن حسين شوشترى ـ جدّ خاندان آيت الله محلاّتى و شيرازى و خاندان شيخ جعفر) بوده است. رساله عمليه او (منتخب المنتخب) نام داشت. وى به علّت مبارزات با حكومت رضاخان شش ماه به بروجرد تبعيد شد. معظم له در سال 1320ق (1281ش) در نجف اشرف ديده به جهان گشود و تا هفت سالگى قرآن و خواندن و نوشتن را فراگرفت و در سال 1327 به شوشتر بازآمد و به يادگيرى علوم دينى روى آورده و پس از فراغ از مقدمات به حوزه درس حضرات آيات: پدرش, سيدعلى اصغر حكيم, سيد مهدى آل طيب و سيد محمّدتقى شيخ الاسلام روى آورد و به مرتبه والاى اجتهاد رسيد. در سال 1353ق (1314ش) تاب تحمل زشتكاريهاى حكومت رضاخان ـ و به ويژه كشف حجاب ـ را نياورده و به عتبات عاليات كوچيد و در آنجا به كسب دانش و نوشتن تاليفات خويش دست يازيد. پس از سقوط رضاخان, در 1360ق (1321ش) به شوشتر بازگشت و به تدريس, تأليف, امامت جماعت, افتاء, راهنمايى مردم و تكميل و تنظيم و ترتيب نوشته هاى خود پرداخت. بيشتر كتابهايش از حسنات عصر به شمار مى رود و آيتى از تحقيق, تتبع, ژرف نگرى و دقت نظر است. زندگى او نشانه اى از زندگى علماى سَلَف و زهد و تقوى و ورع وى يادآور ايمان و تقواى صحابه امامان اطهار بود. از ويژگيهاى ايشان قناعت بسيار, دل نبستن به زخارف دنيا, عشق به ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ شوق به مطالعه, استفاده از كمترين وقت خود (كه حتى در هواپيما هم به نوشتن و مطالعه كردن مشغول بودند), تقيّد به نوافل يوميه و نماز شب, و روزه سه روز هرماه, علاقه بسيار به ادعيه ـ خصوصاً دعالى ابوحمزه ثمالى ـ و قرائت قرآن (به گونه اى كه در ماه مبارك رمضان هر سه روز يك بار, ختم قرآن مى كردند), دورى از صرف وجوهات شرعيه در مصارف شخصى و گذر
اندن زندگى از هدايا و نذورات به مقدار اندك, خُلق خوش و زبان نرم, دستِ باز و روحيه كريم, نظافت شخصى و انجامِ كارهاى خود, شنا و پياده روى كردن هر روزه را مى توان نام برد. وى در كتابهايش درصدد تصحيح اشتباهات و ضبط دقيق مطالب علمى بود. تاليفات گرانبهايش ـ كه در فنّ رجال, تاريخ, حديث, فقه و كلامند ـ عبارتند از:
1ـ قاموس الرجال فى تحقيق رواة الشيعة و محدّثيهم (14ج). نوشتن و به پايان رسيدن اين كتاب حدود چهل سال به طول انجاميده و جايزه بهترين كتاب را در سال 1371ش (1412ق) به خود اختصاص داده است. (اين كتاب درصدد رفع خطاها و اغلاط كتاب ارزشمند (تنقيح المقال فى علم الرجال) است). 2ـ بهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه (14ج). به گفته خود علامه, نگارش اين كتاب حدود پنجاه سال به درازا كشيده و شامل شرح موضوعى نهج البلاغه در 60موضوع بوده و در آن به تصحيح خطاهاى شروح ابن ابى الحديد, ابن ميثم بحرانى, راوندى و سيد حبيب الله خويى دست يازيده است. 3ـ النجعة فى شرح اللمعة (11ج). مؤلف اين كتاب را در سى سالگى آغاز كرده (1350ق) و در سال 1354 به پايان رسانيده است. (در معرفى آن ببينيد: مجله آينه پژوهش, شماره7 (خرداد 1370) ص32ـ34. 4ـ الاربعون حديثا (در فضائل ائمه اطهار و معجزات آنان و نكوهش دشمنان ايشان). 5ـ آيات بينات فى حقيّه بعض المنامات. 6ـ قضاء اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ (سه بار به فارسى و منتخبى از آن به انگليسى ترجمه شده است). 7ـ البدايع (كشكولى در مطالب گوناگون نظم و نثر است). 8ـ الاوائل.9ـ رسالة فى تواريخ النبى والآل (ضميمه جلدسيزدهم قاموس الرجال به چاپ رسيده است). 10ـ الدرّ النظير فى المكنّين بابى بصير (همراه جلد يازدهم قاموس الرجال). 11ـ مقدمه توحيد مفضل. 12ـ رساله در محاكمه بين شيخ صدوق و شيخ مفيد در يك مسأله كلامى.(ظاهراً مسئله (سهوالنبى) كه در آنجا به يارى شيخ صدوق برخاسته است). 13ـ الاخبار الدخيلة (4ج) ـ كه عنوان كتاب سال را در 1362 به خود اختصاص داد ـ. و كتابهاى چاپ نشده آن مرد بزرگ عبارتند از: 14ـ الاربعون حديثاً (دو كتاب) 15ـ نوادر الاخبار و جواهر الآثار. 16ـ حاشيه بر توضيح المسائل آيت الله العظمى خويى. 17ـ حواشى و استدراكات ثواب الاعمال شيخ صدوق. 18ـ كشكول. 19ـ حواشى و يادداشتهايى در اطراف قرآن مجيد. 20ـ شرح وجيزه شيخ بهايى. معظم له كتابخانه كم نظير خود و محل نگهدارى آنها را نيز وقف آستان قدس رضوى كرده است. آن مرد بزرگ از آيت الله شيخ آقابزرگ تهرانى اجازه روايت دريافت داشته و به آيت الله العظمى نجفى مرعشى اجازه روايت بخشوده بود. در اسفند 1373 بود كه كنگره بزرگداشت مقام علمى ايشان با شركت اساتيد حوزه و دانشگاه در شوشتر برگزار گرديد و دو كتاب در تجليل از خدمات علمى,دينى و اجتماعى آن مرد بزرگ منتشر شد.
سرانجام صبح جمعه 19ذيحجة الحرام 1415 (29 ارديبهشت 1374) تندباد اجل آن گوهر يگانه را از كفِ ما ربود و در 95سالگى بدرود حيات گفت. پيكر پاك وى را پس از تشييع باشكوه و با حضور هيئت اعزامى مقام معظم رهبرى و هيئت دولت و مجلس شوراى اسلامى و برخى از شخصيتهاى سياسى و مذهبى, در شوشتر,جوار (سيد محمّد گلابى) به خاك سپردند. درگذشت آيت الله حاج شيخ محمّد باقر كمره اى
فقيه و دانشمند معظم حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ محمّد باقر كمره اى خمينى از علماى مشهور و نويسندگان بنام به شمار مى رفت. وى پس از سال 1320ق در كمره (اطراف خمين) در بيت علم و تقوا و فضيلت ديده به جهان گشود و پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و طيّ تحصيلات مكتبخانه, نزد پدر بزرگوارش ـ مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ محمّد كه از علماى تحصيل كرده حوزه علميه اصفهان بود ـ مقدمات علوم را تا سطوح بياموخت, سپس براى ادامه تحصيل به اراك رفت و پس از چند ماه در سال 1341ق به قم مهاجرت كرد و به تكميل تحصيلات و فراگيرى سطوع عاليه اشتغال ورزيد. آنگاه به درس مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى حاضر شده و از مباحث فقهى و اصولى آن مرد بزرگ بهره ها برد و همزمان با آن از درسهاى آيات عظام: حاج سيدابوالحسن اصفهانى و ميرزاى نائينى (كه به خاطر اعتراض به سياستهاى دولت وابسته به انگليس ملك فيصل در عراق همراه با آيات عظام: شيخ محمّدحسين اصفهانى, سيد عبدالحسين حجت, سيدعلى شهرستانى و شيخ مهدى خالصى به ايران ـ قم ـ تبعيد شده بودند) فراوان بهره برد. نيز در سال 1346ق كه علماى اصفهان به عنوان مخالفت با حكومت رضاخان به قم مهاجرت كرده بودند به درس مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ محمّد رضا مسجدشاهى اصفهانى حاضر شده و از درسهاى عمومى و خصوصى وى بهره برد و مورد توجه خاص استاد قرار گرفت. وى اين درسها را با فرزند استاد, مرحوم آيت الله حاج آقا مجدالدين مباحثه مى كرد. در سال 1347ق به اصفهان رفت و به مدّت دو سال مهمان استاد بود و از درسها و معاشرتهاى او بهره شايان برد. در سال 1349ق به نجف رفت و در آنجا از محضر حضرات آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, ميرزاى نائينى و آقاضياء عراقى بهره هاى فراوان برد و مبانى فقه و اصول خويش را استوار ساخت. آيت الله فقيد در سال 1358ق (1318ش) پس از مراجعت به ايران و از اندكى اقامت در وطن خويش, به شهر رى كوچيد و تا پايان عمر در آنجا اقامت گزيد. فقيد سعيد تا پايان زندگى به تدريس خارج فقه و اصول, تاليف, ترجمه, راهنمايى مردم, اقامه جماعت اشتغال داشت و زهد فراوان و قناعت بسيار از زندگى اش مشهود بود. بر روزه گرفتن سه ماه رجب و شعبان و رمضان, نوافل يوميه, تهجد و شب زنده دارى, رعايت مستحبات و پرهيز از مكروهات, بى اعتنايى به زخارف دنيا پاى مى فشرد و دوبار پياده به حجِّ خانه خدا مشرّف شد
. از ذوقى عالى و طبعى سرشار برخوردار بود وشعر عربى و فارسى را روان مى سرود. از آثار فراوانش تبحّر و مهارت او در فقه, اصول, تفسير, كلام و عقايد, تاريخ, تراجم, ادبيات عرب و عجم, لغت, حديث, ملل و مذاهب اسلامى, معانى و بيان, و غيره مشهود است. از جمله كتابهايش كه متجاوز از پنجاه عنوان است, عبارتند از:
1ـ تقريرات فقه و اصول اساتيد خود در قم و نجف اشرف (خطى) 2ـ اصول الفوائد الغرويه بر گرفته از درس اصول اساتيد خويش (2ج: مباحث الفاظ و اصول عمليه) 3ـ حاشيه بر مكاسب (خطى) 4ـ رساله در مكاسب محرمه (خطى) 5ـ فصل الخصومة فى الورود والحكومة (خطى)6ـ فروع دين و نصوص احكام يا فقه فارسى (4ج) 7ـ راهنماى حج 8ـ خداشناسى (ج1) 9ـ الدين فى طور الاجتماع (5ج, سه جلد آن به چاپ رسيده) 10ـ ستون دين 11ـ روحانيت در اسلام (2ج) 12ـ مرامنامه اتحاد روحانيون و علماى اسلام 13ـ السيف المشتهر فى تحقيق اسم المصدر (اين كتاب كه بسيار مورد تشويق مرحوم شيخ محمّدرضا اصفهانى قرار گرفت, خطى است) 14ـ هديه عيد نوروز يا عروس مدينه 15ـ خودآموز علم بلاغت 16ـ خودآموز صرف زبان عربى 17ـ انتخابات اساسى حكومت ملى يا اصلاح مجلس شوراى ملّى 18ـ كانون حكمت قرآن (تفسير سوره لقمان) 19ـ كانون عفّت قرآن (تفسير سوره يوسف) 20ـ ترجمه و شرح اصول كافى (4ج) 21ـ ترجمه و شرح روضه كافى 22ـ ترجمه امالى شيخ صدوق 23ـ ترجمه خصال صدوق 24ـ ـ ترجمه كمال الدين و تمام النعمة 25ـ ترجمه كنزالفوائد كراجكى به نام (گنجينه معارف شيعه اماميه) 26ـ ترجمه نفس المهموم محدث قمى به نام (رموز الشهادة) 27ـ ترجمه جلد دوم الكنى والالقاب به نام (مشاهير دانشمندان اسلام) 28ـ ترجمه(شيوا و متين) (مفاتيح الجنان) 29ـ ترجمه بحارالانوار ـ كتاب السماء والعالم به نام (آسمان و جهان) (10ج) 30ـ ترجمه (تحف العقول) 31ـ ترجمه (الغارات) ابوابراهيم ثقفى 32ـ حمزه سالار شهيدان در جنگ احد 33ـ همّت بلند, پرتوى از زندگانى سيدالشهدا ترجمه (سموّ المعنى فى سمّو الذات). 34ـ نيز در مقدمه كتابهايى كه ترجمه كرده است, شرح احوال مؤلف و معرفى كتاب را به تفصيل نگاشته كه خود كتابى جداگانه را تشكيل مى دهد. 35ـ ديوان اشعار (خطى). 36ـ حكومت شاهى مايه تباهى(تأييد جمهورى اسلامى). 37ـ پاسدارى از حكومت جمهورى اسلامى.38ـ مرواريد حكمت(نظم كلمات قصار على عليه السلام در نهج البلاغه). اين مرد بزرگ از تمام اساتيد خويش اجازه اجتهاد و روايت داشته و اجازه اجتهادش از مرحوم آيت الله حائرى بسيار قابل توجه است. آن عالم فرزانه پس از عمرى سرشار از خدمات دينى, اجتماعى و علمى در 95سالگى در تاريخ 5محرم الحرام 1416ق (14خرداد 1374ش) بدرود حيات گفت و در صحن حرم مطهر حضرت عبدالعظيم حسنى ـ عليه السلام ـ به خاك سپرده شد. درگذشت آيت الله حاج ميرزا كاظم دينورى
حضرت آيت الله آقاى ميرزا كاظم دينورى تبريزى يكى از مفاخر عالمان تبريز به شمار مى رفت و خاندان والايش همه تا هفت نسل از علماى بزرگ دين بوده اند. پدرش آيت الله علامه حاج ميرزا احمد مجتهد و عمويش آيت الله العظمى حاج ميرزا صادق آقا تبريزى و آيت الله علامه حاج ميرزا محسن تبريزى (فرزند آيت الله ميرزا محمّد مجتهد فرزند آيت الله مولى محمّدعلى قراچه داغى تبريزى صاحب شرح تبصره علامه حلّى) بوده اند. فقيد سعيد در حدود سال 1320ق در بيت علم و تقوا و فضيلت در تبريز زاده شد. پس از دوران كودكى و طيّ آموزشهاى ابتدايى, به فراگيرى سطوح نزد پدر بزرگوارش و ديگران پرداخته, پس از مدتى رهسپار حوزه علميه نجف اشرف گرديد. در آنجا پس از تكميل سطح, به درس حضرات آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, ميرزاى نائينى, آقاضياء عراقى و شيخ محمّد حسين اصفهانى حاضر شده و بهره هاى فراوان برد. پس از چندى به تبريز بازگشت و تا آخر عمر مباركش به ترويج دين و بزرگداشت شعائر مذهبى تدريس علوم دينى, افتاء و تربيت شاگردان و راهنمايى مؤمنان و امامت جماعت (در مسجد جمعه) پرداخت. از آثار ايشان به غير از تقريرات درس فقه و اصول اساتيد خويش, رساله (توضيح المسائل) است. آن مرد بزرگ پس از عمرى تلاش و كوشش در راه إعلاى كلمه توحيد در تاريخ سه شنبه 14محرم الحرام 1416ق (23خرداد 1374ش) در 95سالگى بدرود حيات گفت. در غم فقدان وى پيام تسليتى از سوى مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى ـ مدظله العالى ـ خطاب به امام جمعه تبريز صادر شد. ناصرالدين انصارى درگذشت آيت الله حاج شيخ عزيزالله خسروى زنجانى
حاج شيخ عزيزاللّه خسروى در سال 1326 هجرى قمرى در قصبه پرى از توابع زنجان به دنيا آمد و پس از فراگرفتن ادب فارسى و خواندن كتابهاى نصاب الصبيان, گلستان, تاريخ معجم, تاريخ وصّاف و درّه نادرى در سن بيست سالگى به حوزه علميه زنجان وارد شد و زيرنظر و اشرافِ آيت اللّه شيخ فياض زنجانى به مدت ده سال به فراگيرى ادبيات عرب و علوم اسلامى پرداخت.
وى در سال 1319هـ.ش. به حوزه علميه قم وارد شد و دوازده سال با تلاش و پشتكار به تحصيل علوم اسلامى پرداخت. يك دوره فلسفه و حكمت متعاليه را از محضر پرفيض اساتيد عظام شيخ مهدى مازندرانى(ره) و امام خمينى(ره) فراگرفت و خارج فقه و اصول را از محضر آيت اللّه فيض قمى, آيت اللّه صدر, آيت اللّه حجت و آيت اللّه بروجردى ـ رضوان اللّه عليهم اجمعين ـ كسب فيض نمود.
در سال 1331هـ.ش. به حوزه علميه نجف اشرف عزيمت كرد و حدوداً دوسال از آن حوزه پربركت بهره گرفت و از آيت اللّه العظمى سيدمحسن حكيم(ره) موفق به اخذ اجازه روايت گرديد. پس از بازگشت به ايران در سال 1334هـ.ش. حسب الامر آيت اللّه العظمى بروجردى(ره) به منظور ترويج احكام قرآن و معارف اهل بيت به منطقه دورافتاده و بسيار محروم تكاب عزيمت نمود و به امر آن مرجع بزرگ كه فرموده بود (در آنجا مذاهب مختلف هست, وجود شما لازم است) تا پايان عمر خود به مدت چهل سال تمام به كار تدريس و تربيت طلاّب, وعظ و خطابه و ارشاد مردم و ايجاد وحدت پرداخت و به رغم شرايط دشوار آن منطقه نقش بسيار مؤثرى در گسترش مكتب اهل بيت(ع) و تعميق ريشه هاى اعتقادات شيعى داشت.
در جريان مسائل سياسى نيز در هيچ دوره اى كوچكترين تمايل و سازش با دستگاه رژيم ستمشاهى نداشت و در آن منطقه به عنوان روحانى مخالف دستگاه حاكم شناخته مى شد. پس از ماجراى پانزده خرداد 1342, توسط دستگاه امنيتى تحت الحفظ به شهرستان مياندوآب برده شد و پس از آن نيز گام برداشتن در جهت اهداف از استاد خود امام خمينى(ره) در مجالس عمومى, بارها مورد تحديد و تطميع قرار گرفته بود, ولى تا پايان با اعتماد و اتّكا بر قدرت لايزال الهى ثابت و استوار ايستاد.
دو صفت ايشان برجسته و زبانزد خاص و عام بود. اوّل توكل ايشان بر خداوند متعال, به طورى كه هركس در چند دقيقه مصاحبت با ايشان به اين صفت عظيم كه از گفتار و كردار آن مرد الهى تراوش مى كرد, پى مى برد; دوم محبت زايدالوصف به اهل بيت(ع).
سرانجام اين عاشق اباعبداللّه(ع) در نودسالگى در شب اوّل محرّم 1416ق دعوت حق را اجابت كرد و به مواليانش پيوست و پس از تشييع باشكوهى در گلزار شهداى تكاب به خاك سپرده شد. درگذشت دانشمند فقيد استاد سيد مصلح الدين مهدوى
كمتر كسى است كه نام دانشمند بزرگوار و نويسنده عاليمقام استاد فرزانه مرحوم سيد مصلح الدين موسوى مهدوى اصفهانى را نشنيده باشد. ايشان بيش از پنجاه سال از زندگى خويش را در كار تأليف و تحقيق و احياى عالمان دين و شرح خدمات مفاخر روحانيت شيعه گذرانيد و از اين رهگذر كتابهاى بسيارى را به عالَم علم و دانش ارزانى داشت. فقيد سعيد در صبحگاه 15محرم الحرام 1334ق در محله بيدآباد اصفهان, در بيت علم و تقوى و فضيلت به دنيا آمد; و نامش را محمّدحسين ناميدند (هرچند هرگز بدان شهرت نيافت). پدرش مرحوم حجةالاسلام آقا سيد شهاب الدين ـ محمّدتقى ـ (1263ـ1340ق) از علما و ادبا و مجتهدين (فرزند آيت الله آقا سيد حسن مجتهد خواجويى (م1263ق) صاحب رساله (اعجاز القرآن), فرزند آيت الله آقا سيد محمّدتقى مستجاب الدعوه (م1236ق)) و مادرش فرزند آيت الله آخوند ملامحمّد حسين كرمانى (م1330ق) صاحب مسند قضا و فتوا و بنيادگذار دو مسجد: نور و رضوان بوده است. پس از شش سالگى به مدارس جديد رفته و پس از پشت سر نهادن تحصيلات ابتدايى, همزمان به تحصيل دانش جديد و استفاده از درس علماى دين همّت گماشت. او در اصفهان از محضر حضرات آيات آقايان ميرزا محمّدعلى حبيب آبادى (صاحب مكارم الآثار), سيد حسن مدرس ميرمحمّد صادقى, ميرزا محمّد باقر امامى, سيد صدرالدين حسينى كوهپايه اى و سيدعلى نوربخش و در تهران, علاوه بر تحصيل در دانشسراى عالى از درس علامه شيخ محمّد حسين فاضل تونى و آيت الله سيد محمّد كاظم عصّار بهره ها برد. سپس با گرفتن ليسانس به اصفهان بازگشت و به تدريس ادبيات, فلسفه و منطق و دروس دينى در دبيرستانهاى ادب و سعدى پرداخت و در كنار آن علاوه بر تحصيل علوم اسلامى ـ خصوصاً از محضر مرحوم معلم حبيب آبادى ـ به تأليف و تصنيف در رشته هاى: تاريخ, جغرافيا, حديث, تراجم و ادبيات اشتغال جُست. از آيات عظام: مرعشى نجفى, اراكى, شيخ آقا بزرگ تهرانى, سيدعلى فاضل اصفهانى و سيد مصطفى صفايى خوانسارى و حضرات آقايان: شيخ محمّد باقر كمره اى و معلم حبيب آبادى و عده اى ديگر اجازه روايت اخبار و احاديث اهلبيت عليهم السلام را داشت.
از جمله كتابهاى نفيس و ارزنده او (كه به چاپ رسيده اند) ـ كه نشانگر ژرفاى تحقيق و تتبع و دقت در نقل و عشق او به اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام و علاقه اش به روحانيت شيعه است ـ عبارت است از: 1ـ تاريخ علمى و اجتماعى اصفهانى در دو قرن اخير (3ج) ـ شرح حال خاندان مسجد شاهى ـ 2ـ زندگينامه علامه مجلسى (2ج) 3ـ بيان المفاخر(2ج) ـ شرح حال حاج سيد محمّد باقر شفتى حجةالاسلام ـ 4ـ ارمغان اصفهان ـ شرح حال آيت الله ميرسيدعلى بهبهانى 5ـ زندگينامه آيت الله العظمى بروجردى 6ـ تاريخچه سامراء 7ـ تاريخچه محله خواجوى اصفهان 8ـ دانشمندان و بزرگان اصفهان 9ـ رجال اصفهان (حاشيه بر تذكرةالقبور آيت الله ملاّ عبدالكريم گزى) 10ـ تذكره شعراى معاصر اصفهان 11ـ زندگى امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام 12ـ عطية الجواد عليه السلام (زندگانى و احاديث امام جواد) 13ـ خاندان شيخ الاسلام اصفهان ـ ملا محمّدباقر سبزوارى و اعقاب او ـ 14ـ خاندان حاج محمّد ابراهيم كلباسى و اعقاب او 15ـ شرح حال علامه سيد هاشم بحرانى 16ـ لسان الارض ـ تاريخ قبرستان تخت فولاد اصفهان 17ـ تعليمات دينى براى دبيرستان (5ج) ـ با همكارى تنى چند از دبيران ـ 18ـ يادنامه سيد بحرالعلوم ميردامادى 19ـ مقالات بسيار در مجله ها و روزنامه هاى مختلف و از جمله آثار چاپ نشده او عبارت است از: 1ـ ابطال الصفا ـ در ذكر اسامى شهداى كربلا ـ 2ـ احاديث اخلاقى 3ـ اربعين در فضائل اميرالمؤمنين 4ـ احاديث مربوط به اهلبيت عليهم السلام 5 ـ اشعريين قم 6ـ اصفهان يا دارالعلم شرق (تاريخ مدارس دينى اصفهان) 7ـ اعراب كلمات مشكله قرآن مجيد 8 ـ امامزاده هاى اصفهان 9ـ بهترين و بدترين ها در احاديث 10ـ بهشت و جهنم 11ـ تاريخ تشيع اصفهان 12ـ تاريخ كاظمين 13ـ شعراى اصفهان 14ـ جغرافياى اصفهان (از كتاب (ذكر اخبار اصفهان)) 15ـ شرح حال و كلمات قصار معصومين عليهم السلام (14جلد, كه جلد 11آن درباره امام جواد به چاپ رسيده) 16ـ منطق و فلسفه 17ـ حائريون 18ـ شرح حال سادات بهشتى اصفهان 19ـ خاندان ميرداماد 20ـ خوانين بختيارى 21ـ خاندان شعرويه 22ـ فدك و سير تاريخى آن 23ـ گنجينه 24ـ علما و فقهاى اصفهان (حدود 20/000نفر) 25ـ صحيفه جواديه(دعاهاى امام جواد) 26ـ وفيات الاعلام 27ـ معاريف اصفهان 28ـ مستبصرين 29ـ مزارات اصفهان 30ـ مجموعه موضوعى آيات قرآن و روايات اهلبيت 31ـ جزوات مستقل در شرح حال سى ت
ن از علماى شيعه چون: سيد ابوالقاسم دهكردى, سيد اسماعيل صدر, سيد محمّد باقر درچه اى, جهانگيرخان قشقايى, مير سيدحسن روضاتى, سيدعلى نجف آبادى, سيد محمّد نجف آبادى, ميرزا على آقا شيرازى, ملامحمّد حسين فشاركى, ملامحسين فيض, شيخ مفيد, ثقةالاسلام كلينى, خواجه نصير طوسى و حاجيه خانم امين.
گفتنى است كه: چندى پيش از سوى محافل فرهنگى اصفهان, مراسم تجليل از خدمات فرهنگى آن بزرگوار برگزار گرديد و در آن از نيم قرن تلاش ستودنى وى در جهت احياى مفاخر و مآثر شيعه تقدير به عمل آمد. سرانجام آن مرد بزرگ پس از يك بيمارى در تاريخ يكشنبه 26 محرم الحرام 1416ق (4تيرماه 1374ش) در 82سالگى بدرود حيات گفت و پس از تشييع شايسته و درخور, در قبرستان تخت فولاد به خاك خفت. رحمةالله عليه. ناصرالدين انصارى گزارشى از برپايى (نخستين كنگره بين المللى امام خمينى(ره) و فرهنگ عاشورا)
محرم, هماره ياد خونينِ شهادت عزّت افزاى امام حسين(ع) و عاشوراييان را با خود به همراه دارد, و ارتحال خمينى كبير(ره) خود, عاشورايى ديگر است. محرم امسال براى نخستين بار ملتقاى عاشوراى حسينى و عاشوراى خمينى را به نمايش گذارد. اين فرصتى گرانبها بود تا انديشوران مسلمان به مطالعه اى عميق تر در مورد نهضت كربلا و انقلاب اسلامى ايران و نسبت اين دو, در قالب همايشى علمى دست يازند. به همين مناسبت (نخستين كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا) در روزهاى يازدهم و دوازدهم خرداد ماه امسال برابر با دوم و سوم محرم الحرام, در تهران برگزار گرديد. هدف از اين همايش, كه به همت مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره) ترتيب يافت, (تبيين فرهنگ عاشورا, تعاليم عاشورايى امام راحل و رسالت و مسئوليت جامعه امروز و نسل معاصر در برابر اين فرهنگ) اعلام شده بود. نشستهاى كنگره طى دو روز, صبح و عصر با حضور مدعوين داخلى و خارجى و به رياست دبيرمحترم كنگره, آقاى دكتر سيد محمّد خاتمى, ادامه يافت و طى آن مقالات برگزيده ارائه دهندگان آن از داخل و خارج كشور, به قرائت خلاصه اى از مقاله خود پرداختند. موضوع بيشتر مقالات, به تناسب موضوع كنگره, پيرامون تحليل نهضت عاشورا و بررسى علل و انگيزه هاى قيام حضرت سيدالشهدا(ع) و نيز چگونگى بهره بردارى از عناصر اين نهضت در برخورد با مسائل امروزين جامعه و پاسخگويى به نيازهاى نسل جوان بود. همچنين بررسى تأثير فرهنگ عاشورا بر شكل گيرى انقلاب اسلامى و مبارزات سياسى رهبر فقيد انقلاب اسلامى از ديگر محورهاى مورد توجه مقاله هاى ارسالى به اين كنگره را تشكيل مى دادند.
لازم به ذكر است كه در حدود 300مقاله از داخل و خارج كشور به كميته علمى كنگره رسيده بود كه هيأت داوران (متشكل از تنى چند از اساتيد حوزه و دانشگاه) حدود 40مقاله را براى قرائت, و تعداد بيشترى را براى چاپ در مجله هاى مجموعه مقالات برگزيد. اولين دفتر از اين مجموعه همراه با يك جلد چكيده كليه مقالات به زبان فارسى, عربى و انگليسى و نيز دفتر اول ديدگاهها (شامل مجموعه گفتگوهايى با صاحبنظران پيرامون نهضت عاشورا و انقلاب اسلامى) همزمان با برگزارى كنگره منتشر گرديد.
فرهنگى
درخشش مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, در عرصه اطلاع رسانى
در كنار هشتمين نماشگاه بين المللى كتاب تهران, حضور اطلاع رسانان در بخش مفاهيم علم اطلاع رسانى كه به سه گروه, اطلاع رسانى علمى, خبرى, و خدماتى تقسيم مى شدند, قابل توجه بود.
در قسمت اطلاع رسانى علمى, شركت فعّال و گسترده اطلاع رسانان علوم اسلامى در كنار اطلاع رسانان بخش دولتى و خارجى چشمگير بود.
امسال در اين نمايشگاه حدود بيست مؤسّسه خارجى و بيش از هفتاد مؤسّسه داخلى شركت داشتند.
اطلاع رسانان علوم اسلامى كه در سالن E25 سازماندهى شده بودند, دستاوردهاى علمى, تحقيقاتى خود را در معرض نمايش محققان و صاحب نظران قرار دادند. اين نمايشگاه سراسرى نرم افزار علوم اسلامى, فرصتى را فراهم ساخت كه علاقه مندان علوم اسلامى از نزديك با اين دستاوردها آشنا شوند.
در اين ميان مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم نيز با هدف خدمت به فرهنگ اسلامى در عرصه پژوهش و تحقيق با معاونتها و واحدهاى تحقيقى مختلف, فعاليتهاى متنوعى را انجام داده كه در نمايشگاه كتاب 1374 حضور فعّالى داشت.
يكى از برنامه هاى اساسى و زيربنايى در اطلاع رسانى تهيه اصطلاحنامه (تزاروس) علوم اسلامى است كه امسال مركز موفّق شد اصطلاحنامه علوم قرآنى و اصطلاحنامه فلسفه اسلامى را در معرض ديد مراجعان قرار دهد كه مورد توجه و علاقه صاحب نظران در امر اطلاع رسانى قرار گرفت و در اطلاع رسانى علوم اسلامى ممتاز شناخته شد و لوح تقدير دريافت كرد. پس از آن, به دليل اهميت اصطلاحنامه نويسى در اطلاع رسانى و از آنجا كه تهيه و تدوين اصطلاحنامه علوم اسلامى يكى از اصولى ترين وسايل و روشها براى نظام مند كردن اطلاعات علوم اسلامى و ذخيره و بازيابى صحيح و منطقى آنهاست. در چهارمين كنگره بين المللى كتابداران و اطلاع رسانان مسلمان (كامليس4) كه از 29 تا 31 خرداد در تهران برگزار شد, از سوى دبير محترم كامليس4 دعوت به معرفى و ارائه اصطلاحنامه علوم اسلامى در ميان طيف وسيعترى از كتابداران و اطلاع رسانانى از كشورهاى مختلف اسلامى گرديد كه مورد توجه و علاقه آنان نيز قرار گرفت. برگزارى سمينار معارف اسلامى
دومين سمينار تخصصى معارف اسلامى به مدّت سه روز (28ـ30 ارديبهشت) با حضور اساتيد حوزه و دانشگاه و شركت مدرسان مراكز آموزش عالى و دبيران بينش اسلامى و دانشجويان مراكز آموزش عالى و مراكز تربيت معلم و روحانيت حوزه هاى استان كرمانشاه برگزار شد. در اين سمينار, برخى از اساتيد حوزه و دانشگاه ازجمله دكتر احمدى, آيت الله امينى, آيت الله مصباح يزدى و دكتر محقق داماد, دكتر دينانى, دكتر اعوانى و ديگران به ايراد سخن پرداختند. برگزارى يادواره مولانا جلال الدين
در هفته اوّل تيرماه جارى, يادواره خداوندگار مولانا جلال الدين محمّد بلخى, با شركت سيصد تن از استادان, علما, ايران شناسان و مقامات آلمانى و ايرانى, در دانشگاه مونيخ برگزار شد. در اين مراسم علاوه بر استادان آلمانى, همچون آنمارى شيمل, دانشمندان و محققانى ايرانى مانند آيةالله حسن حسن زاده آملى, دكتر عبدالحسين زرين كوب, دكتر پورجوادى و دكتر ذبيح الله صفا, به ايراد سخن پرداختند.