مـأخـذ شنـاسـى جنگهــاى صليبــى
ناصرى طاهرى عبدالله
بسيارى از مورخان كليه جنگها و ستيزه هاى شرق و غرب را در تاريخ, جنگهاى صليبى ناميده اند. همچون جنگ هراكليوس عليه ايرانيان در قرن هفتم براى برگرداندن صليب بيت المقدس, جنگ مسلمانان با روميها در يرموك, جنگهاى امپراتور نقفورفوكاس با سيف الدوله حمدانى در قرن دهم ميلادى, جنگهاى مسيحيان عليه مسلمانان در اسپانيا, سيسيل و جنوب ايتاليا در قرون دهم و يازدهم, و خلاصه جنگهاى بزرگ اسلام و مسيحيت كه از پايان قرن يازدهم تا اواخر قرن سيزدهم در منطقه شام و مصر پديد آمد.
اما از آن ميان, جنگهاى اخير مشهور است كه با زمينه ها و علل متعددى در غرب و شرق پديد آمد و براى هر دو جامعه, نتايجى پديد آورد. اين جنگها, به تعبير برخى از مورخان, افق فكرى اروپا را وسعت بخشيد; همان وسعت فكرى كه منجر به رنسانس شد. در جهان اسلام نيز آثار بزرگى پديد آورد, ولى آنچه درخور توجه است, عنايت بيشتر غربيهاست به تدوين تاريخ جنگهاى صليبى. قبل از آنكه به بررسى منابع تاريخى جنگ صليب بپردازيم, نمونه ايى از اظهارنظر نويسندگان غيرمسلمان معاصر را ارائه مى دهيم:
1. آلبرماله: (مهمترين نتيجه جنگ زوال قدرت ارباب ملك بود.)
2. رنه گروسه: (جنگهاى صليبى اولين سلطه استعمارى مسيحى عليه اسلام در مشرق بود.)
3. جرج تريوليان: (جنگهاى صليبى, حركت نفوذى اقطاع داران مسيحى ضد عرب بود.)
4. برنارد لويس: (جنگهاى صليبى, اولين حركت ابتكارى غرب در گسترش سلطه خود بود. محرك اين جنگها, ماديات و دنيا بود و دين به عنوان عامل روانى و روحى آن را پوشانيد.)
5. هانرى ويليام ديويز: (جنگهاى صليبى, استعمار اروپايى است.)
6. ژون لامون: (شواهد حاكى است كه فرماندهان صليبى, فقط اهداف مادى را دنبال مى كردند.)
7. ج. و. تامسون: (جنگهاى صليبى اولين تجربه استعمار غربى در خارج از حدود و ثغور خود بود كه به منظور بهره بردارى اقتصادى صورت گرفت.)
8. ارنست باركر: (اصرار مسيحيان بر انتشار مذهب كاتوليك عامل جنگهاى صليبى بود.)
9. لويس هالفن: (جنگهاى صليبى ادامه جنگهاى توسعه طلبانه زميندارى در غرب است كه زمينداران بزرگ قبل از آن برپا كردند.)
10. فليپ حتّى: (جنگهاى صليبى در ادامه نزاع شرق و غرب بوده و با تمدن آن دو ارتباط دارد, نه مذهب آن دو.)
11. هنرى لوكاس: (اينكه عامل بيدارى اروپا را جنگهاى صليبى بدانيم, مبالغه آميز است و اگر جنگهاى صليبى شكل نمى گرفت تاثير فرهنگ اسلامى بر غرب, كه از اندلس شروع شده بود, بيشتر مى شد.)
12. پروفسور كاسمينسكى: (جنگهاى صليبى, افق فكر غربيها را وسعت بخشيد.)
در يك تقسيم بندى كلى مى توان منابع جنگهاى صليبى را به دو بخش اسلامى و غربى و هريك را در دو گروه قديم و جديد خلاصه كرد. بدون ترديد مسلمانان در زمينه منابع دست اول درباره جنگهاى صليبى ضعيفترند. شايد علل آن, يكى غافلگيرشدن مسلمانان در اين حملات و هجوم ناگهانى غرب عليه جهان اسلام باشد و دوم بسنده كردن تاريخنگاران مسلمان به تاريخنگارى حوليات و بى توجهى به تاريخنگارى موضوعات1. در صورتى كه غربيها از قرن يازدهم ميلادى به بعد و پس از تجديد حيات فكرى, به موضوعنگارى بيشتر از زمان نگارى و سالنگارى توجه داشتند. گابريلى2 علت اساسى اين را كه مورخان مسلمان پديده مهم جنگهاى صليبى را ناچيز شمرده اند و بدان نپرداخته اند, حس برترى جويى مسلمانان نسبت به غرب مى داند3. يكى از علل مهم در اين خصوص, وضعيت جهان اسلام در دوره جنگهاى صليبى و درگيريهاى فرقه اى و جنگ هفتادودو ملت بوده است. الف ـ منابع اسلامى
1. الكامل فى التاريخ, تاليف ابن الاثير (555 ـ 630هـ/ 1160ـ1232م) عزالدين على بن محمد بن عبدالكريم شيبانى, معروف به ابن الاثير جزرى, از تاريخنگاران مشهور مسلمان در روزگار جنگهاى صليبى است. در تاريخ عمومى خود به نام الكامل, به تفصيل, حوادث و جزئيات جنگهاى صليبى را از آغاز تا سال 628 قمرى بيان كرده است. ابن اثير آن بخش از اخبار جنگهاى صليبى را كه خود درك نكرده بيشتر از آثار عمادالدين كاتب اصفهانى, يعنى الفتح القسى فى الفتح القدسى والبرق الشامى وابن قلانسى, ذيل تاريخ دمشق و نوشته ابن جوزى به نام المنتظم بهره گرفته است. از مشخصات ديگر كتاب مذكور, اشاره مفصل به روابط سياسى دولت بنوارتق با صليبيهاست.
2. التاريخ الباهر فى الدولة الاتابكية, تاليف ابن اثير.
هرچند ابن اثير بيشتر به يك تاريخنگار عمومى در جهان اسلام شهرت يافته و ما بيشتر او را از خلال الكامل مى شناسيم, اما اهتمام او به ساير رشته هاى تاريخى اختصاصى, انساب و تراجم و رجال قابل تقدير است4. در التاريخ الباهر كه درباره دولت اتابكان موصل نوشته شده, به جنگاوريهاى عمادالدين زنگى و پسرش نورالدين عليه صليبيها پرداخته است; خصوصاً جهاد نورالدين محمود زنگى با صليبيها و بازپس گيرى بعضى شهرهاى اسلامى از مسيحيان در فاصله سالهاى 541 ـ 569هـ/ 1147م ـ 117م را به دست او به روشنى و كمال ترسيم كرده است.
خانواده ابن اثير از صاحب منصبان دولت اتابكه موصل به شمار مى روند. از اين رو نويسنده در اين كتاب تعصب خاصى نسبت به دولت مذكور, خصوصاً عمادالدين و نورالدين نشان مى دهد. از طرفى ديگر, علاوه بر تفصيل اخبار جنگهاى صليبى در فاصله حكومت اتابكان زنگى, گزارشهاى تاريخى خود را با نثرى مكلف و غيرقابل قياس با الكامل ارائه داده و به علاوه از شعر و ضرب المثلهاى فراوان بهره برده است. براى مثال در سال 565هـ/ 1169م صليبيها شهر دمياط در مصر را محاصره كردند. اما شكست فاحشى متحمل شدند و بازگشتند. ابن اثير آنها را با اين جمله مورد تمسخر قرار داده: (ذهبت النعامه تطلب قرنين فعادت بلااذنين)5. منابع ابن اثير در اين كتاب, علاوه بر مراجع او در الكامل فى التاريخ, شنيده هاى اوست از پدرش.
3. ذيل تاريخ دمشق تأليف حمزة بن اسد بن على بن محمد تميمى, معروف به (ابن قلانسى) (470ـ 555هـ/ 1077ـ1160م).
اين كتاب حوادث تاريخى در منطقه شام را از سال 360هـ/ 970م تا زمان مرگ مولف بيان مى كند. روزگار فاطميها, سلجوقيها و دو جنگ اول و دوم صليبى بوده كه خود شاهد آنها بوده است. ابن قلانسى از آن جهت كه خود معاصر جنگهاى صليبى بوده و دوبار منصب رياست شهر دمشق را عهده دار بوده است,6 به اسناد رسمى دولتى دسترسى داشته و از آنها بهره گرفته است و دسترسى به اسناد و مشاهده حوادث و معاصرت با آنها, اهميت فوق العاده اى به كتاب بخشيده است. اولين بار امدروز,7 خاورشناس سويسى الاصل انگليسى, در سال 1908 كتاب ابن اثير را تحقيق و در ليدن به چاپ رسانيد. تحقيق ديگر اين اثر از دكتر سهيل زَكّار, استاد تاريخ دانشگاه دمشق و كارشناس جنگهاى صليبى است كه در سال 1983 به انجام رسانيده است8.
4. البرق الشامى, تاليف محمد بن محمد اصفهانى, معروف به عمادالدين كاتب (519 ـ 597هـ/ 1125ـ1201م).
كاتب اصفهانى صاحب ديوان انشاء در دولت صلاح الدين و با او در جنگ با صليبيها همراه بوده است. كتاب او حاوى تاريخ سياسى عصر صلاح الدين در بين سالهاى 589 تا562هـ مى باشد. اين كتاب در هفت مجلد ساخته شده و جز دو مجلد سوم و پنجم, بقيه آن مفقود شده است. يكى از منابع اساسى عمادالدين در البرق الشامى, رسائل قاضى فاضل عبدالرحيم بن على بيسانى (م569هـ/ 1200م) وزير صلاح الدين ايوبى است.
سناالبرق الشامى, تاليف فتح بن على بندارى, ملخص و مختصر كتاب مذكور است.
5. الفتح القسى فى الفتح القدسى, از عمادالدين.
كتاب مذكور حوادث بين سالهاى 583هـ (سال فتح بيت المقدس توسط صلاح الدين) و 589هـ (مرگ صلاح الدين) را بررسى كرده است. اسنادى كه در دو كتاب مذكور عماد آمده, به رغم سبك مغلق و مطنطن آن, بر ارزش آنها به عنوان منابع معتبر تاريخى افزوده است9. ابن اثير جزرى در تاليف الكامل از دو اثر كاتب اصفهانى بهره جسته است.
6. تاريخ حلب, تاليف محمد بن على بن محمد بن احمد بن نزار تنوخى حلبى, معروف به ابن عظيمى (482 ـ 556هـ/ 1089ـ1160م).
در فترت دو جنگ اول و دوم صليبى, بعد از كتاب ابن قلانسى, قديميترين منبع, تاريخى حلب ابن عظيمى, مورخ و شاعر شيعى است. حاجى خليفه در كشف الظنون به مفصل اين تاريخ اشاره دارد, اما آنچه اينك در دسترس است, خلاصه اى بيش نيست كه براى اولين بار كلودكاهن خاورشناس فرانسوى, بخشهايى از آن را منتشر نمود.10
ابن عظيمى كه خود شاهد و معاصر جنگ اول بوده, حوادث شمال سوريه, به عنوان كانون جنگهاى صليبى را, تا سال 538 ثبت كرده است. شايان ذكر است تاريخ حلب, يك تاريخ عمومى است.
7. الرسائل, از قاضى عبدالرحيم بن على بيسانى (529 ـ 596هـ/ 1134ـ1199م).
وى كار ادارى خود را از آخرين سالهاى سلسله فاطمى در مصر شروع كرده و بين سالهاى 585 و 588 وزير صلاح الدين ايوبى بود. رسائل او كه حاوى مطالب ارزنده اجتماعى و سياسى در اين دوره است, مورد استناد سايرين, خصوصاً همعصرش عماد كاتب اصفهانى بوده است.
8. النوادر السلطانية و المحاسن اليوسفية, تأليف يوسف بن رافع بن تميم اسدى, معروف به قاضى ابن شدّاد (539 ـ 632هـ/ 1145ـ1234م).
اين كتاب كم حجم, با زبانى ساده در دو بخش تأليف شده است. بخش اول در مورد زندگى و فضايل صلاح الدين و بخش دوم, كه اساس كتاب را تشكيل مى دهد, در مورد لشكركشى شيركوه به مصر تا مرگ صلاح الدين نوشته است. ابن شدّاد, عمده حوادث را خود شاهد بوده و موارد نادرى را كه خود ناظر نبوده, از ديگران پرس وجو كرده است. البته كار او خالى از اشكال نيست و ابن خلكان و ابوشامة برخى از روايات او را تصحيح كرده اند11.
9. القوت, تاليف حمدان بن عبدالرحيم اثاربى12.
اين مورخ, معاصر ابن عظيمى و كتاب او در مورد تاريخ حلب است. وى اهتمام فراوانى به جنگهاى صليبى داشته و مى گويند اولين مورخ شمال شام است كه درباره جنگهاى صليبى نوشته است. اين كتاب مفقود شده, ولى حموى در دو معجم خود و ابن العديم در بغية الطلب از آن گزارش و اطلاعاتى مى دهند13. معاصر همو, نويسنده ديگرى است شيعى مذهب به نام على بن عبدالله بن ابى جرادة كه در تاريخ مفقود خود مطالبى درباره جنگهاى صليبى و سلجوقيان نوشته است14.
10. المنتظم فى تاريخ الملوك والامم, تاليف عبدالرحمن بن على بن محمد جوزى, معروف به ابن جوزى, (508 ـ 597هـ/ 1114ـ1201م).
ابن جوزى اين كتاب را به روش ابن اثير در الكامل نوشته و تا حدود صدسال بعد را شامل شده است. در مورد حوادث جنگهاى صليبى و روابط دولتهاى مسلمان با صليبيها مطالب فراوانى دارد. خود او اين كتاب را تحت عنوان مختصر المنتظم تلخيص كرده كه بنا به گزارش زركلى هنوز به چاپ نرسيده است15.
11. مرآة الزمان فى تاريخ الاعيان, نوشته يوسف بن قزاوغلى ابن عبدالله, معروف به سبط ابن جوزى (581 ـ 654هـ/ 1185ـ1256م).
اين كتاب همانند (الكامل) و (المنتظم) يك تاريخ عمومى است و در فاصله حدود يك قرن و نيم از آغاز جنگهاى صليبى به بعد, (510تا654هـ) روايات و اخبارى را گزارش مى دهد كه در ساير مصادر متقدم يافت نمى شود. همچنين اين مورخ بيشتر به شرح حالنگارى از علما توجه داشته تا تاريخ سياسى.
12. زبدة الحلب من تاريخ حلب, از عمر بن احمد بن هبه الله بن ابى جرادة عقيلى, معروف به ابن عديم (588 ـ 66هـ/ 1192ـ1262م).
اين كتاب, تلخيص اثر ديگرى از اين مورخ است به نام بغية الطلب فى تاريخ حلب. هرچند اين كتاب تاريخ محلى است, ولى مطالب مفصلى درباره جنگهاى صليبى و هجوم صليبيها به انطاكيه, حلب و ساير نقاط شمال سوريه دارد16.
13. معادن الذهب, تاليف يحيى بن حميده حلبى, معروف به ابن ابى طى (000 ـ 630هـ/ 000 ـ 1232م).
او از مورخين شيعى و فرزند يك نجار حلبى بود. در اثر خود, كه يك تاريخ محلى در مورد حلب است, به اسناد و گزارشهاى تجربى اهميت فراوان مى دهد و اين اهتمام, او را مورخى معتمد معرفى نموده است. مورخين بعدى, چون ابن خلكان, ابوشامة و ابن فرات, از آثار او بهره فراوان گرفته اند.
14. الروضتين فى اخبار الدولتين النورية والصلاحية تاليف عبدالرحمان بن اسماعيل مقدسى, معروف به ابوشامة (599 ـ 665هـ/ 1202ـ1267م). او حديث شناس, فقيه و مورخ شامى بود كه متأثر از روش ابن عساكر, يعنى حديث نگارى, تاريخ خود را تدوين كرد. منابع عمده ابوشامة در اين كتاب عبارتند از: ذيل تاريخ دمشق, نوشته ابن قلانسى, النوادر السلطانية اثر قاضى ابن شداد و التاريخ الباهر, تاليف ابن اثير. اين نكته گفتنى است كه ابوشامه, التاريخ الباهر را به علت بدبينى ابن اثير به ايوبيان به اندازه دو منبع ديگر جدى نگرفته است. جمال الدين بن واصل محمد بن سالم (م697هـ ـ 1289م) كتابى به نام مفرج الكروب فى اخبار بنى ايوب در شرح حال دولت ايوبيان نوشته كه متاثر است از ابوشامه و آن بخش از الروضتين كه در مورد دولت صلاح الدين و فرزندانش است.
15. الاعتبار, تاليف اسامة بن منقذ (488 ـ 583هـ/ 1095 ـ 11987م). آل منقذ از فرمانروايان قلعه شيزر در شمال غربى سوريه بودند كه يكى از قلعه هاى استراتژيك در جنگهاى صليبى بود. اسامه از اميران جنگاور و شاعر و اديب اين خاندان بود. او سفرهاى متعددى به مصر, شام, جزيره و ساير بلاد عرب داشت و كتاب او دستاورد همين سفرهاست و حاوى اخبار جنگهاى صليبى و حيات اجتماعى و فرهنگى مسلمين و مسيحيان در خلال جنگهاى صليبى در قرن ششم هجرى است. الاعتبار در توصيف بى خردى و ضعف علمى واخلاقى مسيحيان و نيز تاثيرپذيرى مثبت ايشان از مسلمانان حكايات خواندنى دارد17.
16. تذكرة اللبيت و نزهة الاديب, تاليف محمد بن مكرم.
او كه از نويسندگان دربار سلطان منصور قلاوون بود و بسيارى از اسناد سياسى جنگهاى صليبى را در اين مجموعه گرد آورده است.
17. تذكرة بالاخبار عن اتفاقات الاسفار, اثر ابوالحسين محمد بن احمد بن جبير اندلسى (540 ـ 614هـ/ 1145 ـ 1217م).
اين كتاب كه به نام رحله يا سفرنامه ابن جبير مشهور است, در بيان اوضاع سياسى و اجتماعى مصر و شام در ايام جنگهاى صليبى, منبع قابل توجهى است.
18. الاعلام و التبيين فى خروج الملاعين الفرنج على ديار المسلمين,18 تاليف احمد بن على بن مغربى, معروف به ابن حريرى (… ـ 926هـ/ … ـ 1519م).
اين كتاب كه تاريخ مختصر براساس حوليات است, تنها اثر ويژه جنگهاى صليبى است كه با فاصله زمانى نسبتاً طولانى نوشته شده است. ابن حريرى رخدادهاى جنگهاى صليبى را باختصار و با استناد به الروضتين ابوشامه, مرآة الزمان سبط ابن جوزى, مفرج الكروب ابن واصل و السلوك لمعرفة دول الملوك مقريزى نوشته است. اشكالات ادبى و تاريخى كتاب نشانگر ضعف علمى و تاريخى نويسنده است. براى مثال او اشغال شهر طرابلس در شام را به سال 945 هجرى ذكر كرده, در صورتى كه اين شهر در سال 502 هجرى سقوط كرد.
علاوه بر كتب تاريخى و سفرنامه ها كه اشاره شد, تواريخ محلى, عمومى و سفرنامه هايى وجود دارد كه از حوادث كلى جنگهاى صليبى مطالبى را به ثبت رسانده اند. اما آنچه در شناسايى ويژگيهاى منابع اسلامى اين دوره قابل توجه است, به اين شرح است:
1. اختصاصى نبودن تواريخ:
بجز الاعلام والتبيين و تا حدودى الفتح القسى فى الفتح القدسى و النوادر السلطانيه كه بيشتر سيره صلاح الدين ايوبى است, و التاريخ الباهر, كه در مورد اتابكان موصل است, بقيه منابع عمومى است.
2. دست اول نبودن عموم منابع:
بجز كتاب ذيل تاريخ دمشق, نوشته ابن قلانسى و تاريخ عظيمى, ساير منابع كه به موضوع جنگهاى صليبى پرداخته اند, با دوران جنگ اول و آغاز هجوم مسيحيان فاصله دارند.
3. اقتباس منابع از يكديگر:
همان گونه كه در معرفى منابع آمده, منابع تاريخى مسلمين مشتركات فراوان دارند و بسيارى از آنها برگرفته از ديگرى است. ب ـ منابع غيراسلامى
1. Gesta Francorum et aliorm Hierosoly mitanorum .
اين كتاب كه با نام اعمال الفرنجة و حجاج بيت المقدس به عربى ترجمه شده, از مورخى مجهول است. وى از آغاز حركت صليبيها تا اشغال بيت المقدس توسط آنها در صحنه جنگها حضور داشته است و احتمال مى رود از افسران و نظاميان دولت نورماندى در سيسيل باشد. زيرا در اين كتاب حملات بوهيموند نورماندى را نوشته است19.
از ويژگيهاى اين كتاب يكى آن است كه دو اسلوب و سبك نگارش دارد و احتمال مى رود توسط دو نفر نگارش شده است. در بخش اول كه جنبه تاريخى آن بر جنبه ادبى برترى دارد, نويسنده به انگيزه هجوم مسيحيان و ماهيت روابط مسيحيان روم با بيزانس پرداخته و در بخش دوم كه تفوق جنبه ادبى آن چشمگير است, به آيات و روايات كتاب مقدس اشارات فراوان شده است. مشخصه ديگر اين است كه مرجع ساير مورخان بعد از خود است و دشمنى با كليساى شرق و بيزانس در آن به چشم مى خورد. از آنجا كه نويسنده اين كتاب, خود از اصحاب كليساست, انگيزه دينى در تحليل علل و زمينه هاى جنگهاى صلبيبى بر ساير جنبه ها و انگيزه ها برترى دارد.
2. Historia Francorum dui ceperunt Iherusalem .
نام عربى كتاب تاريخ الفرنجة الذين استولوا على بيت المقدس يا تاريخ الفرنجه غزاة بيت المقدس,20 و مورخ آن ريمون داگيل21 است. او از سواران نزديك كنت تولوز, است كه خود يكى از رهبران جنگ اولى صليبى بود. تاريخ ريمون داگيل تا حدودى نظام اجتماعى صليبيها را در سرزمينهاى شام بيان مى كند. براى مثال رهبران جنگ به تاسيس صندوقى به نام صندوق تعاون مالى مبادرت كرده تا در صورت از بين رفتن اسبهاى سواران كه ممكن بود در اثناى جنگ و يا بر اثر حوادث طبيعى از بين بروند, اسب ديگرى خريدارى نموده و جايگزين آن نمايند22.
اين مورخ كه علمانى و از اصحاب كليساست, حوادث جنگ را از آغاز حركت صليبيها از فرانسه تا عسقلان بيان كرده است. كتاب نثرى ملال آور و غيرفصيح دارد. او نيز مانند مورخ مجهول به بيان روابط شرق و غرب مسيحى و نمايش دشمنى دو كليساى شرق و غرب همت گمارده است.
نويسنده هر آنچه شنيده و يا برايش روايت كرده اند, به عنوان واقعيت پذيرفته و در كتاب ثبت كرده است و اين از اهميت اثر كاسته است.
3. Gesta Francorum Iherusalem Peregrinantiam .
نويسنده آن فوچيه دوچارتر23 و نام عربى آن اعمال الفرنجة الحاجين الى بيت المقدس است24. او فرانسوى و از حاضران در مجمع كلرمون است. فوچيه دوچارتر كه خود شاهد حوادث جنگهاى اول صليبى بوده, علاوه بر تاريخ سياسى جنگها, وضع طبيعى را نيز بيان مى كند. او حوادثى را بيان كرده كه خود شاهد بوده, يا از شهود مشهور شنيده است.
كتاب حاضر در سه بخش تدوين شده است: بخش اول از مجلس كلرمون آغاز و با مرگ گودفروا در بيت المقدس انجام مى پذيرد. بخش دوم از جانشين بلدوين اول تا مرگ او در عَريش است و بالاخره بخش سوم شامل به قدرت رسيدن بلدوين دوم تا سال 1127م مى باشد و محتمل است كه چارتر در اين سال خود نيز مرده است.
بخش اول اين كتاب را فرانسيس ريان به انگليسى ترجمه و در سال 1916 منتشر كرده است. دو بخش اخير توسط پروفسور فنك ترجمه و مجموعه كامل آن در 1969 چاپ شده است. اين مجموعه همان طور كه اشاره شد در 1990 به عربى ترجمه شده است.
جنگ صليب از نظر چارتر, يك جنگ مقدس دينى بود كه ميان مسيحيان و مسلمانان (به تعبير مورخ بت پرستان), شرقيها, تركها, فارسها, اعراب و احباش25 رخ داد.
4. Historia Hierosolymitana .
نويسنده آن آلبرت داكس26, آلمانى و معاصر حمله گودفروا است. او تاريخ جنگهاى صليبى را از 1103 تا 1120م روايت كرده است. او برخلاف مورخين هم مسلك خود, كه به كليساى شرق خصمانه مى نگرند, ضد شرق و يونان نيست و در موارد مختلفى به خدمات و همكاريهاى امپراتور بيزانس با مسيحيان غرب اشاره و اعتراف مى كند.
مورخان ديگرى نيز كه خود معاصر جنگها بوده, اما در صحنه هاى جنگ حضور نداشته اند, كتبى برجاى گذاشته اند كه عبارتند از:
5. بودرى ده بورگه كتابى را به نام تاريخ بيت المقدس (Historia Jerosolimitana ) نوشته است. او كه خود در مجمع كلرمون حاضر بوده, در جنگ اول صليبى شركت نجسته و مطالب كتاب خود را از شاهدان جنگ و كتاب مورخ مجهول برگرفته است.
6. رابرت ماين, راهب كليساى قديس ريمى27 در شهر ريمز28 فرانسه بود. پس از سه سال از كليسا طرد شد و گوشه عزلت گزيد. در اين ايام, كتاب خود را به نام تاريخ بيت المقدس (Historia Therosolimitana ) تدوين كرد و هدفش اتمام كتاب مورخ مجهول بود.
7. آكهارت دورا كشيش آلمانى, كتابى تحت عنوان بيت المقدس نوشت.
8. كافارو, اهل ژنوا, كتابى به نام حوليات ژنوا نوشت كه حوادث سالهاى 1100 تا 1163م را دربرمى گرفت. همين فرد كتاب كوچكى در سال 1155م با نام آزادسازى شهرهاى مشرق29 (Libertio Civitation Orientis ) به جاى گذاشت.
9. گوتيه,30 مؤلف كتاب جنگ انطاكيه, يكى از مصادر مهم جنگهاى اول صليبى را برجاى نهاده است. او در اين كتاب, حوادث بين سالهاى 1115 و 1122م را شرح كرده است31. چون جنگ اول صليبى, به علت پيروزى غرب اهميت بسزايى براى صليبيها داشته است, بيشتر منابع درباره آن از جانب وابستگان به كليساى غرب نوشته شده است و كمتر اصحاب كليساى شرق و مسيحيان ساكن شرق مديترانه به تاليف در مورد آن دست زده اند. آنچه از آثار بيزانس مى توان برشمرد, كتاب آن كومنين,32 ملكه بيزانس است كه در مورد زندگانى پدرش الكسيس كومنين, نوشته و ديگرى كتاب متى رهاوى33 و مخائيل سورى است34 كه در هر دو از ارامنه ساكن شام بوده اند35.
اما از آثار بعد از جنگ اول صليبى آنچه مى توان اشاره كرد, اين است:
10. A Hi story of deeds done beyond the sea .
كتاب يادشده تأليف ويليام صورى36 است. او در حدود سال 525هـ/ 1130م در بيت المقدس متولد شد. والدين او از فرانسويانى بودند كه درجنگ اول صليبى شركت جسته و در فلسطين مستقر شدند. تحصيلات اوليه را در فلسطين و سپس در پاريس دنبال كرد. با زبانهاى فرانسه, لاتين, عربى, يونانى و عبرى آشنا بود37. همچنين زبان فارسى را مى دانست38. سپس به دربار عمورى اول,39 پادشاه بيت المقدس, وارد شد و مناصب چندى را عهده دار شد. عمورى پس از آنكه اوضاع مصر را آشفته ديد,40 تصميم به انضمام مصر به فلسطين گرفت. در حين درگيريها با نورالدين بر سر مصر, عزم ثبت وقايع جنگ كرد. ويليام صورى از اين زمان تاريخ خود را نگاشت. ابتدا آن را اعمال عمورى41 نام نهاد و پس از آنكه تاريخ گذشته فرنگيها و روابط آنها با مسلمانان را ضميمه كرد, نام اصلى و نهايى كتاب را بر آن نهاد. اين منبع علاوه بر دربرداشتن تمام ويژگيهاى ساير منابع غربى, به علت آشنايى مولف آن با زبان عربى, حُسن بهره گيرى از منابع عربى و اسلامى را نيز داراست. اين خود باعث شد تا حدودى تعصب ساير مورخان عربى را نداشته باشد. به قول ويل دورانت: (… انصافى كه در توصيف خصال و سجاياى نورالدين و صلاح الدين ايوبى رعايت كرد عامل مهمى در ايجاد حسن عقيده اى شد كه اروپاى مسيحى نسبت به اين دو مرد كافر پيدا كرد)42.
تأثيرپذيرى ويليام صورى از تاريخنگارى مسلمين و آشناساختن جامعه اروپايى با مسلمانان و دولتهاى اسلامى, از محاسن و ويژگيهاى اين تاريخنگار غربى مقيم شرق است. او همچنين جنگهاى هراكليوس با ايرانيان را در آغاز قرن هفتم ميلادى شرح كرده است43.
11. تاريخ سن لويى,44 اثر ژان سيردو ژوئنويل45.
مولف كتاب در حدود 1224م, در فرانسه و در خانواده اى ثروتمند به دنيا آمد و كتاب خود را در 1309م پايان برد. در اين زمان قريب هشتادوپنج سال از عمرش سپرى شده بود. خمول فكرى و خطاى حافظه او بدون ترديد در نگارش اين كتاب موثر بوده است. منابع او علاوه بر ديده هاى خود, شنيده ها و نيز كتابى متضمن سيره لويى نهم است كه به نام آن اشاره نمى كند46. وى بسيارى از حوادث را تعليل دينى مى كند و جنگ, پيروزى و اسارت را نتيجه رضايت پروردگار مى داند. همچنين تصوير جالبى از اسماعيليان مقيم شام و روابط آنها با صليبيها ارائه مى دهد.
ژوئنويل در آغاز كتاب شرح مى دهد47 كه كتاب را به دو بخش كرده است:
1. چگونگى ملكدارى و سياست لوئى; 2. كردار نظامى و فعاليتهاى لوئى در ميدان جنگ.
شايان ذكر است كه نويسنده خود از وابستگان به فئوداليزم آن روز اروپاست.
12. فتح قسطنطنيه, تاليف ويل آردوئن48.
در آغاز جنگ چهارم صليبى, مسيحيان كه قصد اشغال مصر را داشتند, خود را محتاج كشتى و نيروى دريايى ديدند. در آن زمان درياى مديترانه در دست ونيزيان بود. گروهى به نمايندگى از صليبيها روانه ونيز شدند تا در باب كرايه كشتى گفتگو كنند. ويل آردوئن, اهل شامپانى, در زمره اين گروه بود. او تاريخ جنگ چهارم صليبى را به دور از هر ژرفنگرى و تعليل نوشته و فقط به ذكر حوادث پرداخته است49. او به تفصيل نقش جمهوريهاى ونيز, پيزا و ساير شهرهاى ايتاليا را در جنگ چهارم بازگو كرده است. مورخ ديگر به نام روبرت كلمارى, كه از شركت كنندگان در جنگ چهارم صليبى بوده, كتابى به همين نام برجاى گذاشته است50.
13. تاريخ بيت المقدس, تاليف يعقوب دى ويترى51. وى كه اسقف شهر عكا و بيت المقدس بوده, در قرن سيزدهم ميلادى با اعتماد بر كتاب ويليام صورى تاريخ خود را نوشته است.
14. توصيف سرزمين مقدس, تاليف بركارد52.
او جهانگردى آلمانى بود كه در سال 1280م مناطق مصر و شام را درنورديد و مدت ده سال در فلسطين اقامت كرد. وى در اين كتاب از ثروت مناطق اشغال شده توسط صليبى و اهتمام بازرگانان ايتاليايى نسبت به آنها سخن گفت. جهانگرد ديگر آلمانى به نام لادولف,53 در سال 1350م كتابى به همين نام و مضمون نوشت54.
15. نوشته هاى كشيش كارپينى كه از سوى اينوسان چهارم در سال 1245م به دربار خان مغول رفت55.
16. تاريخ بيزانس, نوشته نقفور گريگورى56.
او در اين كتاب, تاريخ بيزانس را از سال 1204 تا 1359م تحرير كرده و به اشغال بيزانس (قسطنطنيه) از سوى صليبيها, تاريخ امپراتور روم شرقى و فعاليتهاى اقتصادى صليبى ها در مشرق زمين اشاره كرده است57.
ج ـ سفرنامه هاى جهانگردان اروپايى در بيت المقدس در روزگار صليبى
1. سايولف58. وى كه از جهانگردان انگليسى و احتمالاً از مردان كنيسه يا از علمانيين است در دهه اول قرن دوازدهم به صفحات شرق مديترانه آمد و طى دو سال (1102 و1103م) در روزگار پادشاهى بلدوين اول آنچه را به عيان ديد, نوشت.
از خواندنيهاى اين سفرنامه, نزاع فاطميها و صليبيها در شهرهاى ساحلى و برترى غيرقابل تصور نيروى درياى فاطمى نسبت به دشمن است59.
2. فتيلوس60. او رئيس خادمان كليساهاى انطاكيه در سال 1200م بود. در سفرنامه او به روابط سياسى و نظامى دولت صليبى بيت المقدس با نيروهاى اسلامى, خصوصاً اتابكان دمشق, به تفصيل اشاره شده است. سفرنامه او از سال 1118 تا 1130م را شامل مى شود61.
3. ژوآن ويرزبورگن62. او جهانگرد آلمانى بود كه در فاصله سالهاى 1160 و 1170 به بيت المقدس رفت و در سفرنامه خود اوضاع سياسى, اقتصادى, نظامى, پزشكى و دينى دولت صليبى بيت المقدس را مورد بررسى قرار داد و به تفصيل از دو گروه شهسواران پرستشگاه (سواران هيكل) و شهسواران مهمان نواز (سواران قديس يوحنا) سخن گفته است. از خواندنيهاى سفرنامه اش درباره دو گروه سابق الذكر انطاعات و ثروتهاى آنها در سرزمين شام است63.
4. بنيامين تطيلى64. او از جهانگردان اسپانيولى و يهودى بود كه از سال 1163 تا 1170م در بيت المقدس حضور داشت. از ويژگيهاى سفرنامه او بررسى وضع يهوديان در شام و فعاليتهاى بازرگانى آنان است, كه تا حدودى از چشم سياحان مسيحى آن روزگار دور مانده بود. توضيح مفصل درباره اسماعيليان و دروزيان لبنانى در آن روزگار و شكوفايى اقتصادى شهرهاى ساحلى شام, خصوصاً شهر صور, از برجستگيهاى سفرنامه اوست65.
5. يوحنافوكاس66. اين سياح كه در حوالى سال 1185م به بيت المقدس رفت, در جزيره كريت و در يك خانواده مذهبى به دنيا آمد.
پاورقي:
1. تاريخنگارى براساس سال و زمان را تاريخنگارى حوليات مى نامند. مورخان مسلمان تا قرون پنجم و ششم هجرى بر اين اساس تاريخ نوشته اند; مانند طبرى و ابن الاثير, تاريخنگارى براساس موضوع, كه از اين دوره به بعد در جهان اسلام شايع شده, تاريخنگارى موضوعات ناميده مى شود; مانند تاريخ ابن خلدون.
2. Gabrieli
3. عبدالهادى حائرى, نخستين روياروييهايى انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازى غرب. اميركبير, 1367ش. ص139, نقل از : Gabrieli, Arab Historians, PP. XI - XXXVI; idem, "Arabic Historigraph", P. 98.
4. در جاى ديگر به تفصيل اشاره شده است. ر.ك: مقدمه اى بر تاريخنگارى ابن اثير, اثر نگارنده, آينه پژوهش, ش22.
5. التاريخ الباهر فى الدولة الاتابكية, تحقيق عبدالقادر احمد طليمات. دارالكتب الحديثة, قاهره, ص144.
6. شذرات الذهب, بيروت. ج4, ص147.
7. Amedroz. H. f. )1854 ـ 1917م).
8. نگارنده از اين اثر بهره گرفته است.
9. تاريخنگارى در اسلام, ترجمه و تدوين يعقوب آژند. نشر گستره, تهران, 1361ش. ص150.
10. Cahen: C (مولود 1909م) استاد تاريخ اسلام در دانشگاههاى استراسبورگ و پاريس و از صاحبنظران و كارشناسان جنگهاى صليبى اسـت. او موجز تاريخ حلب يا تاريخ عظيمى را در 1938م به چاپ رسانيد. المستشرقون, ج1,ص342.
11. تاريخنگارى در اسلام, ص151.
12. منسوب به اثارب, قلعه اى در سه فرسخى حلب, بين حلب و انطاكيه. معجم البلدان, ج1, ص89.
13. معجم البلدان, ج1, ص89; معجم الادباء, ج4, ص143; الاعلام, ج2, ص274.
14. تاريخ حلب, ص15, (مقدمه).
15. الاعلام, ج3, ص316.
16. زبدة الحلـب من تاريخ حلب, ابن عديم, تحقيق سامى الدهان. معهد الفرسى للدراسات العربية, دمشق, بى تا.
17. الاعتبار, تحقـيق فيليپ حتى. الدار المتحدة للنشر, بيروت, 1981م. چاپ اول اين كتاب توسـط حتى در 1930م و از طرف دانشگاه پرينستون آمريكا صورت گرفته است.
18. همان گونه كه اشاره شد, اين كتاب با نام تاريخ جنگهاى صليبى و به همراه مقدمه اى توسط نگـارنده ترجمه و توسط سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشـاد اسلامى در سال 1369 منتشر شده است.
19. پس از اجتماع كلرمون, سپاه صليبى در چهار گروه به سمت شرق حركت كرد. يكى از گروهها, سپاه نورماندى بود كه از جنوب ايتاليا به آلبانى, مقدونيه, قسطنطنيه به فرماندهى بوهيموند ره سپرد.
20. با اين نام توسط دكتر حسين محمد عطيه, استاد دانشكده ادبيات دانشگاه طنطاى, ترجمه و در سال 1990 در اسكندريه چاپ شده است.
21. ر.ك: تاريخ جنگهاى صليبى, ترجمه عبدالله ناصرى, ص21. ر.ك: Raimond d Agiles.
22. تاريخ الفرنجة غزاة بيت المقدس, تاليف ريموند اگيل, ترجمه حسين محمد عطيه. دارالمعرفة الجامعية, اسكندريه, 1990م, ص91.
23. Foucher de Chartres.
24. اين كتاب توسط دكتر زياد العسلى و با نام تاريخ الحمله الى القدس, ترجمه و توسطـ دارالشرق بيروت در سال 1990 چاپ شده است.
25. او فقط در يك موضوع لفظ مسلمانان را بدكار گرفته و آن هنگام بازپس گيرى شهر صور است.
26. Albert d Aix
27 . Saint - Remi.
28Reims.
29. العرب والـروم واللاتين, ص19. ژوزف نسيم يوسف, دارالنهصة العربية, بيروت, 1981م.
30. Gauthier.
31. العرب والروم واللاتين, ص20.
32. Anna Comnena.
33 . Mathieu d Edesse.
34 . Michel Le Syrien.
35. تاريخ جنگهاى صليبى, ناصرى, ص59.
36. William of Tyre.
37. تاريخ تمدن, ويل دورانت, ج4, ص1371.
38. حطين, مسيرة التحرير… دار حسّان, دمشق, سهيل زكار, ص18.
39. او معاصر نورالدين زنكى بود و از سال 1163 تا 1174م در بيت المقدس سلطنت كرد.
40. اين آشفتگى به علت ضعف خلافت فاطمى و درگيرى بين ضرغام و شاور دو وزير فاطمى بود.
41. Gesta Amalrioi Regis.
42. تاريخ تمدن, ج4, ص1372.
43. تاريخ جنگهاى صليبى, استيفن را نسيمان, ص24. براى آشنايى بيشتر با سبك تاريخنگارى اين مورخ مشهـور صليبى به مقدمه دوم دكتر سهيل زكار (مترجم عربى كتاب) مراجعه كنيد. اين كتاب با عنوان تاريخ الحروب الصليبية در دو جلد و توسط دارالفكر دمشق در سال 1410هـ چاپ شده است.
44. اين كتاب با نام القديس لويس حياته و حملاته على مصر و السلام توسط دكتر حسن حبشى ترجمه شده و نگارنده از اين ترجمه بهره گرفته است.
45. Jean Sire de Joinville.
46. القديس لويس…, ص7, مقدمه.
47. همان, ص26.
48. Villehardouin.
49. تاريخ جهانى, ش. دولاندلن, ترجمه احمد بهمنش, انتشارات دانشگاه تهران, 1368ش, ج1, ص414.
50. العلاقات الاقتصادية بين الشرق والغرب فى العصور الوسطى, عادل زيتون, دار دمشق للصباعة والنشر, دمشق, ص17.
51. Jacques de Vitry.
52 . Burchard.
53 . Ludolph.
54. (العلاقات الاقتصادية…), ص19.
55. ايران و جهان از مغول تا قاجاريه, عبدالحسين نوائى, نشر هما, ص15.
56. Gregorae, N.
57. (العلاقات الاقتصادية…), ص21.
58. Saewulfi.
59 . Thomas Wright, Early Travels in Palestine, London 1848.
60 . Fetellus.
61. الرحالة الاوروبيّون فى مملكة بيت المقدس الصليبية 1099ـ1187 ميلاديه, محمد مونس احمد عوض, مكتبة مدبولى, قاهره, 1992م.
62. Joannes Wirzburgensis.
63. همان, ص124ـ134.
64. Benjamin of Tudela.
65 . William Wright, Early Travels in Palcstine.
66 . Joannes Phocas .
عضدالدوله ديلمى و روپيه هندى
بنام خدا
مقاله كتابخانه هاى جهان اسلام در قرون وسطى را كه توسط محمدرستم ديوان نوشته و توسط سيدحسين اسلامى ترجمه شده بود, در شماره 29و30 نشريه آينه پژوهش خواندم و از آن استفاده بردم. چيزى كه بيش از متن مقاله برايم جالب توجه بود واحدهاى پولى مذكور در آن بود. در مقاله خواندم كه:
در دوران واثق, محمد بن عبدالملك زيّات وزير واثق هر ماه مبلغ ده هزار روپيه هزينه ترجمه و نسخه بردارى كتابها مى كرد) (ص21 ستون اول)
يا:
(زمانى كه ابوالفرج اصفهانى كتاب الاغانى را به پايان رساند, حكَم نماينده ويژه اى را نزد او فرستاد… بدين ترتيب نخستين نسخه اين كتاب به چهار هزار روپيه خريدارى گشت) (ص23 ستون دوم)
يا:
(در اين كتابخانه… كره ديگرى وجود داشت كه به قيمت پانزده هزار روپيه براى عضدالدوله خريدارى شده بود) (ص25 ستون دوم)
برايم اين شگفتى پيش آمد كه آيا در زمان واثق يا حكَم يا عضدالدوله, واحد پولى روپيه هندى وجود داشت يا نه؟
با مختصر توجهى, به ريشه اين امر پى بردم و آن اينكه هرسه مورد از كتاب مقالات شبلى نعمان نقل شده بود و معلوم مى شود كه آن مرحوم در موارد فوق (و چه بسا در موارد ديگرى كه در اين مقاله به آنها اشاره نشده) معادل پولى زمان خود را كه روپيه هندى بود, قرار داده است. جالب است كه نويسنده متن عربى (ديوان) سه بار نيز از واحدهاى پولى ديگر (سكه طلا) ياد كرده است كه اتفاقاً هرسه بار از منابع عربى استفاده كرده است (ص21 ستون اول, ص23 ستون اول, ص25 ستون اول).
سؤالى كه برايم پيش آمده و براى خوانندگان پژوهشگر آينه پژوهش مطرح مى كنم اين است كه:
آيا مى توان در تأليف يا ترجمه نوشته هايى درباره پيشينيان, اصطلاحات, ابزارها و اندازهاى فعلى را به كار برد؟
آيا به نظر شما كمى خنده دار به نظر نمى رسد كه نويسنده اى آمريكايى بنويسد كه (ابوالفرج اصفهانى كتاب الاغانى خود را به (مثلاً) 1723دلار و 76سنت فروخت؟
اصلاً چرا راه دور برويم؟ فرض كنيم همين مقاله مورد بحث ما در آمريكا نوشته يا ترجمه مى شد. مؤلف و مترجم آن چه مى نوشتند؟ آيا همين روش را پى نمى گرفتند كه مولف اول ما (شبلى نعمان) و مولف دوم ما (محمد رستم ديوان) و مترجم فارسى (سيد حسين اسلامى) دنبال كردند؟ حال فرض كنيد آن مقاله به زبانهاى ديگر دنيا ترجمه شود; چه آش شله قلمكارى خواهيم داشت!
شايد پرسيده شود: تقصير مترجم فارسى چيست كه بايد چوب بى مبالاتى مولفين اول و دوم را بخورد؟ ظاهراً هيچ. اما مترجم آگاه بايد از اين مشكل آگاه شده و در پاورقى, اشتباهات مولف و منبع او را گوشزد كند. مترجم ما نيز ظاهراً چنين كرده است. حاشيه او را در ص21 ستون دوم بخوانيم:
* روپيه واحد پول هندوستان است. اين پول توسط انگليسيها زمانى كه اين شبه قاره را به اشغال خود درآورده بودند وارد كردند. هر روپيه معادل 75فلس ھ [عراقى] است و همچنان در هند, پاكستان و بنگلادش رايج است. هر پنجاه فلس معادل يك درهم و هزار فلس معادل يك دينار عراقى است.م
بگذريم از اينكه تعريف روپيه بصورت ذكر شده درست نيست (چه روپيه قبل از ورود انگليسيان به هند نيز رواج داشت و اصلاً روپيه به زبان هندى و سانسكريت به معنى پول نقره است), معلوم نيست معادل قرار دادن 75فلس عراقى براى روپيه به چه حسابى است. مگر اين مقاله براى عراقيان ترجمه شده است؟ واقع امر اين است كه آن گونه كه از متن حاشيه برمى آيد حاشيه مزبور را مولف متن عربى (يا مترجم آن به عربى يا ناشر مجله عربى المورد) براى توضيح روپيه آورده بود و مترجم فارسى فقط جمله آخر را به آن افزوده و در پايانش علامت (م) را به نشانه حاصل پژوهش مترجم به آن افزوده است.
اجازه بدهيد اين جانب نيز حاشيه اى به آن بيافزايم:
* روپيه, واحد پول هند, پاكستان و بنگلادش معادل 75فلس عراقى و 70ريال ايرانى. لذا ابوالفرج اصفهانى براى زحمت كتاب پرحجم خود 70ھ4000=280000 ريال يعنى بيست وهشت هزار تومان گرفت! يعنى معادل اجاره ماهانه دو اتاق در محلات متوسط تهران!
در اين جا بايد تأكيد كنم كه متاسفانه مولفين و مترجمين ما, در نگارش و ترجمه متون و منابع تاريخى, به امور مذكور توجه كافى ندارند. از سويى اندازه ها و واحدهاى پولى مذكور در متون و منابع تاريخى را بدون معادل و توضيح مى آورند و از سوى ديگر آنها را به واحدهاى عصر خود تبديل مى نمايند. در صورتى كه درست آن است كه هم اصطلاحات و اندازه هاى قديم را بياورند و هم توضيحى ارائه دهند تا خواننده با كم وكيف مسأله آشنا شود.
سكه شناسى (نوميسماتيك) كه ظاهراً فنى است در خدمت علوم تاريخ و باستانشناسى, عمده خدمات خود را در همه علوم ديگر انسانى و اجتماعى ارائه مى دهد. مخصوصاً در مباحث اقتصادى و تاريخ اجتماعى و اقتصادى سهم مهمى به عهده دارد. حتى در امور اقتصادى دينى مانند مباحث خمس, زكات, تجارت, كفاره, ديه, … كه با احاديث بزرگان دين سروكار دارد, آشنايى با واحدهاى وزنى و حجمى و پولى, يكى از كليدهاى عمده گشودن مشكلات است. بنابراين محققين و مؤلفين و مترجمين آثار تاريخى, دينى, اقتصادى و اجتماعى كشورمان بايد از علم سكه شناسى استفاده كرده و سكه شناسى نيز در حيطه پژوهشهاى آنان قرار گيرد.
در پايان بايد گفت بعضى اشتباهات ديگر نيز در اين ترجمه وجود دارد كه اين نگارنده متعرض آنها نمى گردد. با تشكر محسن جعفرى
74/3/26
)
اخبار
درگذشتگان
درگذشت حضرت آيت اللّه العظمى حاج شيخ محمدتقى شوشترى
فقيه رجالى, محدث و مفسّر نام آور حضرت آيت الله علامه آقاى حاج شيخ محمّدتقى شيخ (شوشترى) يكى از مفاخر شيعه در عصر كنونى به شمار مى رفت. خاندان وى تا سه قرن پيش, همه از عالمان دين بوده اند. پدرش آيت الله شيخ محمّد كاظم (1297ـ1371ق) از شاگردان آيات عظام: آخوند خراسانى و طباطبايى يزدى صاحب عروه و مرجع تقليد مردم سامان خويش (و او فرزند آيت الله شيخ محمّدعلى (م1322ق) و جدّش آيت الله العظمى شيخ جعفر شوشترى (1220ـ1303ق) صاحب (خصائص الحسينيه) و (منهج الرشاد) ونياى والايش مرحوم ملاّعلى شوشترى شاگرد خاص علامه سيد نورالدين بن سيد نعمت الله شوشترى (فرزند على بن حسين شوشترى ـ جدّ خاندان آيت الله محلاّتى و شيرازى و خاندان شيخ جعفر) بوده است. رساله عمليه او (منتخب المنتخب) نام داشت. وى به علّت مبارزات با حكومت رضاخان شش ماه به بروجرد تبعيد شد. معظم له در سال 1320ق (1281ش) در نجف اشرف ديده به جهان گشود و تا هفت سالگى قرآن و خواندن و نوشتن را فراگرفت و در سال 1327 به شوشتر بازآمد و به يادگيرى علوم دينى روى آورده و پس از فراغ از مقدمات به حوزه درس حضرات آيات: پدرش, سيدعلى اصغر حكيم, سيد مهدى آل طيب و سيد محمّدتقى شيخ الاسلام روى آورد و به مرتبه والاى اجتهاد رسيد. در سال 1353ق (1314ش) تاب تحمل زشتكاريهاى حكومت رضاخان ـ و به ويژه كشف حجاب ـ را نياورده و به عتبات عاليات كوچيد و در آنجا به كسب دانش و نوشتن تاليفات خويش دست يازيد. پس از سقوط رضاخان, در 1360ق (1321ش) به شوشتر بازگشت و به تدريس, تأليف, امامت جماعت, افتاء, راهنمايى مردم و تكميل و تنظيم و ترتيب نوشته هاى خود پرداخت. بيشتر كتابهايش از حسنات عصر به شمار مى رود و آيتى از تحقيق, تتبع, ژرف نگرى و دقت نظر است. زندگى او نشانه اى از زندگى علماى سَلَف و زهد و تقوى و ورع وى يادآور ايمان و تقواى صحابه امامان اطهار بود. از ويژگيهاى ايشان قناعت بسيار, دل نبستن به زخارف دنيا, عشق به ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ شوق به مطالعه, استفاده از كمترين وقت خود (كه حتى در هواپيما هم به نوشتن و مطالعه كردن مشغول بودند), تقيّد به نوافل يوميه و نماز شب, و روزه سه روز هرماه, علاقه بسيار به ادعيه ـ خصوصاً دعالى ابوحمزه ثمالى ـ و قرائت قرآن (به گونه اى كه در ماه مبارك رمضان هر سه روز يك بار, ختم قرآن مى كردند), دورى از صرف وجوهات شرعيه در مصارف شخصى و گذر
اندن زندگى از هدايا و نذورات به مقدار اندك, خُلق خوش و زبان نرم, دستِ باز و روحيه كريم, نظافت شخصى و انجامِ كارهاى خود, شنا و پياده روى كردن هر روزه را مى توان نام برد. وى در كتابهايش درصدد تصحيح اشتباهات و ضبط دقيق مطالب علمى بود. تاليفات گرانبهايش ـ كه در فنّ رجال, تاريخ, حديث, فقه و كلامند ـ عبارتند از:
1ـ قاموس الرجال فى تحقيق رواة الشيعة و محدّثيهم (14ج). نوشتن و به پايان رسيدن اين كتاب حدود چهل سال به طول انجاميده و جايزه بهترين كتاب را در سال 1371ش (1412ق) به خود اختصاص داده است. (اين كتاب درصدد رفع خطاها و اغلاط كتاب ارزشمند (تنقيح المقال فى علم الرجال) است). 2ـ بهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه (14ج). به گفته خود علامه, نگارش اين كتاب حدود پنجاه سال به درازا كشيده و شامل شرح موضوعى نهج البلاغه در 60موضوع بوده و در آن به تصحيح خطاهاى شروح ابن ابى الحديد, ابن ميثم بحرانى, راوندى و سيد حبيب الله خويى دست يازيده است. 3ـ النجعة فى شرح اللمعة (11ج). مؤلف اين كتاب را در سى سالگى آغاز كرده (1350ق) و در سال 1354 به پايان رسانيده است. (در معرفى آن ببينيد: مجله آينه پژوهش, شماره7 (خرداد 1370) ص32ـ34. 4ـ الاربعون حديثا (در فضائل ائمه اطهار و معجزات آنان و نكوهش دشمنان ايشان). 5ـ آيات بينات فى حقيّه بعض المنامات. 6ـ قضاء اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ (سه بار به فارسى و منتخبى از آن به انگليسى ترجمه شده است). 7ـ البدايع (كشكولى در مطالب گوناگون نظم و نثر است). 8ـ الاوائل.9ـ رسالة فى تواريخ النبى والآل (ضميمه جلدسيزدهم قاموس الرجال به چاپ رسيده است). 10ـ الدرّ النظير فى المكنّين بابى بصير (همراه جلد يازدهم قاموس الرجال). 11ـ مقدمه توحيد مفضل. 12ـ رساله در محاكمه بين شيخ صدوق و شيخ مفيد در يك مسأله كلامى.(ظاهراً مسئله (سهوالنبى) كه در آنجا به يارى شيخ صدوق برخاسته است). 13ـ الاخبار الدخيلة (4ج) ـ كه عنوان كتاب سال را در 1362 به خود اختصاص داد ـ. و كتابهاى چاپ نشده آن مرد بزرگ عبارتند از: 14ـ الاربعون حديثاً (دو كتاب) 15ـ نوادر الاخبار و جواهر الآثار. 16ـ حاشيه بر توضيح المسائل آيت الله العظمى خويى. 17ـ حواشى و استدراكات ثواب الاعمال شيخ صدوق. 18ـ كشكول. 19ـ حواشى و يادداشتهايى در اطراف قرآن مجيد. 20ـ شرح وجيزه شيخ بهايى. معظم له كتابخانه كم نظير خود و محل نگهدارى آنها را نيز وقف آستان قدس رضوى كرده است. آن مرد بزرگ از آيت الله شيخ آقابزرگ تهرانى اجازه روايت دريافت داشته و به آيت الله العظمى نجفى مرعشى اجازه روايت بخشوده بود. در اسفند 1373 بود كه كنگره بزرگداشت مقام علمى ايشان با شركت اساتيد حوزه و دانشگاه در شوشتر برگزار گرديد و دو كتاب در تجليل از خدمات علمى,دينى و اجتماعى آن مرد بزرگ منتشر شد.
سرانجام صبح جمعه 19ذيحجة الحرام 1415 (29 ارديبهشت 1374) تندباد اجل آن گوهر يگانه را از كفِ ما ربود و در 95سالگى بدرود حيات گفت. پيكر پاك وى را پس از تشييع باشكوه و با حضور هيئت اعزامى مقام معظم رهبرى و هيئت دولت و مجلس شوراى اسلامى و برخى از شخصيتهاى سياسى و مذهبى, در شوشتر,جوار (سيد محمّد گلابى) به خاك سپردند. درگذشت آيت الله حاج شيخ محمّد باقر كمره اى
فقيه و دانشمند معظم حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ محمّد باقر كمره اى خمينى از علماى مشهور و نويسندگان بنام به شمار مى رفت. وى پس از سال 1320ق در كمره (اطراف خمين) در بيت علم و تقوا و فضيلت ديده به جهان گشود و پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و طيّ تحصيلات مكتبخانه, نزد پدر بزرگوارش ـ مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ محمّد كه از علماى تحصيل كرده حوزه علميه اصفهان بود ـ مقدمات علوم را تا سطوح بياموخت, سپس براى ادامه تحصيل به اراك رفت و پس از چند ماه در سال 1341ق به قم مهاجرت كرد و به تكميل تحصيلات و فراگيرى سطوع عاليه اشتغال ورزيد. آنگاه به درس مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى حاضر شده و از مباحث فقهى و اصولى آن مرد بزرگ بهره ها برد و همزمان با آن از درسهاى آيات عظام: حاج سيدابوالحسن اصفهانى و ميرزاى نائينى (كه به خاطر اعتراض به سياستهاى دولت وابسته به انگليس ملك فيصل در عراق همراه با آيات عظام: شيخ محمّدحسين اصفهانى, سيد عبدالحسين حجت, سيدعلى شهرستانى و شيخ مهدى خالصى به ايران ـ قم ـ تبعيد شده بودند) فراوان بهره برد. نيز در سال 1346ق كه علماى اصفهان به عنوان مخالفت با حكومت رضاخان به قم مهاجرت كرده بودند به درس مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ محمّد رضا مسجدشاهى اصفهانى حاضر شده و از درسهاى عمومى و خصوصى وى بهره برد و مورد توجه خاص استاد قرار گرفت. وى اين درسها را با فرزند استاد, مرحوم آيت الله حاج آقا مجدالدين مباحثه مى كرد. در سال 1347ق به اصفهان رفت و به مدّت دو سال مهمان استاد بود و از درسها و معاشرتهاى او بهره شايان برد. در سال 1349ق به نجف رفت و در آنجا از محضر حضرات آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, ميرزاى نائينى و آقاضياء عراقى بهره هاى فراوان برد و مبانى فقه و اصول خويش را استوار ساخت. آيت الله فقيد در سال 1358ق (1318ش) پس از مراجعت به ايران و از اندكى اقامت در وطن خويش, به شهر رى كوچيد و تا پايان عمر در آنجا اقامت گزيد. فقيد سعيد تا پايان زندگى به تدريس خارج فقه و اصول, تاليف, ترجمه, راهنمايى مردم, اقامه جماعت اشتغال داشت و زهد فراوان و قناعت بسيار از زندگى اش مشهود بود. بر روزه گرفتن سه ماه رجب و شعبان و رمضان, نوافل يوميه, تهجد و شب زنده دارى, رعايت مستحبات و پرهيز از مكروهات, بى اعتنايى به زخارف دنيا پاى مى فشرد و دوبار پياده به حجِّ خانه خدا مشرّف شد
. از ذوقى عالى و طبعى سرشار برخوردار بود وشعر عربى و فارسى را روان مى سرود. از آثار فراوانش تبحّر و مهارت او در فقه, اصول, تفسير, كلام و عقايد, تاريخ, تراجم, ادبيات عرب و عجم, لغت, حديث, ملل و مذاهب اسلامى, معانى و بيان, و غيره مشهود است. از جمله كتابهايش كه متجاوز از پنجاه عنوان است, عبارتند از:
1ـ تقريرات فقه و اصول اساتيد خود در قم و نجف اشرف (خطى) 2ـ اصول الفوائد الغرويه بر گرفته از درس اصول اساتيد خويش (2ج: مباحث الفاظ و اصول عمليه) 3ـ حاشيه بر مكاسب (خطى) 4ـ رساله در مكاسب محرمه (خطى) 5ـ فصل الخصومة فى الورود والحكومة (خطى)6ـ فروع دين و نصوص احكام يا فقه فارسى (4ج) 7ـ راهنماى حج 8ـ خداشناسى (ج1) 9ـ الدين فى طور الاجتماع (5ج, سه جلد آن به چاپ رسيده) 10ـ ستون دين 11ـ روحانيت در اسلام (2ج) 12ـ مرامنامه اتحاد روحانيون و علماى اسلام 13ـ السيف المشتهر فى تحقيق اسم المصدر (اين كتاب كه بسيار مورد تشويق مرحوم شيخ محمّدرضا اصفهانى قرار گرفت, خطى است) 14ـ هديه عيد نوروز يا عروس مدينه 15ـ خودآموز علم بلاغت 16ـ خودآموز صرف زبان عربى 17ـ انتخابات اساسى حكومت ملى يا اصلاح مجلس شوراى ملّى 18ـ كانون حكمت قرآن (تفسير سوره لقمان) 19ـ كانون عفّت قرآن (تفسير سوره يوسف) 20ـ ترجمه و شرح اصول كافى (4ج) 21ـ ترجمه و شرح روضه كافى 22ـ ترجمه امالى شيخ صدوق 23ـ ترجمه خصال صدوق 24ـ ـ ترجمه كمال الدين و تمام النعمة 25ـ ترجمه كنزالفوائد كراجكى به نام (گنجينه معارف شيعه اماميه) 26ـ ترجمه نفس المهموم محدث قمى به نام (رموز الشهادة) 27ـ ترجمه جلد دوم الكنى والالقاب به نام (مشاهير دانشمندان اسلام) 28ـ ترجمه(شيوا و متين) (مفاتيح الجنان) 29ـ ترجمه بحارالانوار ـ كتاب السماء والعالم به نام (آسمان و جهان) (10ج) 30ـ ترجمه (تحف العقول) 31ـ ترجمه (الغارات) ابوابراهيم ثقفى 32ـ حمزه سالار شهيدان در جنگ احد 33ـ همّت بلند, پرتوى از زندگانى سيدالشهدا ترجمه (سموّ المعنى فى سمّو الذات). 34ـ نيز در مقدمه كتابهايى كه ترجمه كرده است, شرح احوال مؤلف و معرفى كتاب را به تفصيل نگاشته كه خود كتابى جداگانه را تشكيل مى دهد. 35ـ ديوان اشعار (خطى). 36ـ حكومت شاهى مايه تباهى(تأييد جمهورى اسلامى). 37ـ پاسدارى از حكومت جمهورى اسلامى.38ـ مرواريد حكمت(نظم كلمات قصار على عليه السلام در نهج البلاغه). اين مرد بزرگ از تمام اساتيد خويش اجازه اجتهاد و روايت داشته و اجازه اجتهادش از مرحوم آيت الله حائرى بسيار قابل توجه است. آن عالم فرزانه پس از عمرى سرشار از خدمات دينى, اجتماعى و علمى در 95سالگى در تاريخ 5محرم الحرام 1416ق (14خرداد 1374ش) بدرود حيات گفت و در صحن حرم مطهر حضرت عبدالعظيم حسنى ـ عليه السلام ـ به خاك سپرده شد. درگذشت آيت الله حاج ميرزا كاظم دينورى
حضرت آيت الله آقاى ميرزا كاظم دينورى تبريزى يكى از مفاخر عالمان تبريز به شمار مى رفت و خاندان والايش همه تا هفت نسل از علماى بزرگ دين بوده اند. پدرش آيت الله علامه حاج ميرزا احمد مجتهد و عمويش آيت الله العظمى حاج ميرزا صادق آقا تبريزى و آيت الله علامه حاج ميرزا محسن تبريزى (فرزند آيت الله ميرزا محمّد مجتهد فرزند آيت الله مولى محمّدعلى قراچه داغى تبريزى صاحب شرح تبصره علامه حلّى) بوده اند. فقيد سعيد در حدود سال 1320ق در بيت علم و تقوا و فضيلت در تبريز زاده شد. پس از دوران كودكى و طيّ آموزشهاى ابتدايى, به فراگيرى سطوح نزد پدر بزرگوارش و ديگران پرداخته, پس از مدتى رهسپار حوزه علميه نجف اشرف گرديد. در آنجا پس از تكميل سطح, به درس حضرات آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, ميرزاى نائينى, آقاضياء عراقى و شيخ محمّد حسين اصفهانى حاضر شده و بهره هاى فراوان برد. پس از چندى به تبريز بازگشت و تا آخر عمر مباركش به ترويج دين و بزرگداشت شعائر مذهبى تدريس علوم دينى, افتاء و تربيت شاگردان و راهنمايى مؤمنان و امامت جماعت (در مسجد جمعه) پرداخت. از آثار ايشان به غير از تقريرات درس فقه و اصول اساتيد خويش, رساله (توضيح المسائل) است. آن مرد بزرگ پس از عمرى تلاش و كوشش در راه إعلاى كلمه توحيد در تاريخ سه شنبه 14محرم الحرام 1416ق (23خرداد 1374ش) در 95سالگى بدرود حيات گفت. در غم فقدان وى پيام تسليتى از سوى مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى ـ مدظله العالى ـ خطاب به امام جمعه تبريز صادر شد. ناصرالدين انصارى درگذشت آيت الله حاج شيخ عزيزالله خسروى زنجانى
حاج شيخ عزيزاللّه خسروى در سال 1326 هجرى قمرى در قصبه پرى از توابع زنجان به دنيا آمد و پس از فراگرفتن ادب فارسى و خواندن كتابهاى نصاب الصبيان, گلستان, تاريخ معجم, تاريخ وصّاف و درّه نادرى در سن بيست سالگى به حوزه علميه زنجان وارد شد و زيرنظر و اشرافِ آيت اللّه شيخ فياض زنجانى به مدت ده سال به فراگيرى ادبيات عرب و علوم اسلامى پرداخت.
وى در سال 1319هـ.ش. به حوزه علميه قم وارد شد و دوازده سال با تلاش و پشتكار به تحصيل علوم اسلامى پرداخت. يك دوره فلسفه و حكمت متعاليه را از محضر پرفيض اساتيد عظام شيخ مهدى مازندرانى(ره) و امام خمينى(ره) فراگرفت و خارج فقه و اصول را از محضر آيت اللّه فيض قمى, آيت اللّه صدر, آيت اللّه حجت و آيت اللّه بروجردى ـ رضوان اللّه عليهم اجمعين ـ كسب فيض نمود.
در سال 1331هـ.ش. به حوزه علميه نجف اشرف عزيمت كرد و حدوداً دوسال از آن حوزه پربركت بهره گرفت و از آيت اللّه العظمى سيدمحسن حكيم(ره) موفق به اخذ اجازه روايت گرديد. پس از بازگشت به ايران در سال 1334هـ.ش. حسب الامر آيت اللّه العظمى بروجردى(ره) به منظور ترويج احكام قرآن و معارف اهل بيت به منطقه دورافتاده و بسيار محروم تكاب عزيمت نمود و به امر آن مرجع بزرگ كه فرموده بود (در آنجا مذاهب مختلف هست, وجود شما لازم است) تا پايان عمر خود به مدت چهل سال تمام به كار تدريس و تربيت طلاّب, وعظ و خطابه و ارشاد مردم و ايجاد وحدت پرداخت و به رغم شرايط دشوار آن منطقه نقش بسيار مؤثرى در گسترش مكتب اهل بيت(ع) و تعميق ريشه هاى اعتقادات شيعى داشت.
در جريان مسائل سياسى نيز در هيچ دوره اى كوچكترين تمايل و سازش با دستگاه رژيم ستمشاهى نداشت و در آن منطقه به عنوان روحانى مخالف دستگاه حاكم شناخته مى شد. پس از ماجراى پانزده خرداد 1342, توسط دستگاه امنيتى تحت الحفظ به شهرستان مياندوآب برده شد و پس از آن نيز گام برداشتن در جهت اهداف از استاد خود امام خمينى(ره) در مجالس عمومى, بارها مورد تحديد و تطميع قرار گرفته بود, ولى تا پايان با اعتماد و اتّكا بر قدرت لايزال الهى ثابت و استوار ايستاد.
دو صفت ايشان برجسته و زبانزد خاص و عام بود. اوّل توكل ايشان بر خداوند متعال, به طورى كه هركس در چند دقيقه مصاحبت با ايشان به اين صفت عظيم كه از گفتار و كردار آن مرد الهى تراوش مى كرد, پى مى برد; دوم محبت زايدالوصف به اهل بيت(ع).
سرانجام اين عاشق اباعبداللّه(ع) در نودسالگى در شب اوّل محرّم 1416ق دعوت حق را اجابت كرد و به مواليانش پيوست و پس از تشييع باشكوهى در گلزار شهداى تكاب به خاك سپرده شد. درگذشت دانشمند فقيد استاد سيد مصلح الدين مهدوى
كمتر كسى است كه نام دانشمند بزرگوار و نويسنده عاليمقام استاد فرزانه مرحوم سيد مصلح الدين موسوى مهدوى اصفهانى را نشنيده باشد. ايشان بيش از پنجاه سال از زندگى خويش را در كار تأليف و تحقيق و احياى عالمان دين و شرح خدمات مفاخر روحانيت شيعه گذرانيد و از اين رهگذر كتابهاى بسيارى را به عالَم علم و دانش ارزانى داشت. فقيد سعيد در صبحگاه 15محرم الحرام 1334ق در محله بيدآباد اصفهان, در بيت علم و تقوى و فضيلت به دنيا آمد; و نامش را محمّدحسين ناميدند (هرچند هرگز بدان شهرت نيافت). پدرش مرحوم حجةالاسلام آقا سيد شهاب الدين ـ محمّدتقى ـ (1263ـ1340ق) از علما و ادبا و مجتهدين (فرزند آيت الله آقا سيد حسن مجتهد خواجويى (م1263ق) صاحب رساله (اعجاز القرآن), فرزند آيت الله آقا سيد محمّدتقى مستجاب الدعوه (م1236ق)) و مادرش فرزند آيت الله آخوند ملامحمّد حسين كرمانى (م1330ق) صاحب مسند قضا و فتوا و بنيادگذار دو مسجد: نور و رضوان بوده است. پس از شش سالگى به مدارس جديد رفته و پس از پشت سر نهادن تحصيلات ابتدايى, همزمان به تحصيل دانش جديد و استفاده از درس علماى دين همّت گماشت. او در اصفهان از محضر حضرات آيات آقايان ميرزا محمّدعلى حبيب آبادى (صاحب مكارم الآثار), سيد حسن مدرس ميرمحمّد صادقى, ميرزا محمّد باقر امامى, سيد صدرالدين حسينى كوهپايه اى و سيدعلى نوربخش و در تهران, علاوه بر تحصيل در دانشسراى عالى از درس علامه شيخ محمّد حسين فاضل تونى و آيت الله سيد محمّد كاظم عصّار بهره ها برد. سپس با گرفتن ليسانس به اصفهان بازگشت و به تدريس ادبيات, فلسفه و منطق و دروس دينى در دبيرستانهاى ادب و سعدى پرداخت و در كنار آن علاوه بر تحصيل علوم اسلامى ـ خصوصاً از محضر مرحوم معلم حبيب آبادى ـ به تأليف و تصنيف در رشته هاى: تاريخ, جغرافيا, حديث, تراجم و ادبيات اشتغال جُست. از آيات عظام: مرعشى نجفى, اراكى, شيخ آقا بزرگ تهرانى, سيدعلى فاضل اصفهانى و سيد مصطفى صفايى خوانسارى و حضرات آقايان: شيخ محمّد باقر كمره اى و معلم حبيب آبادى و عده اى ديگر اجازه روايت اخبار و احاديث اهلبيت عليهم السلام را داشت.
از جمله كتابهاى نفيس و ارزنده او (كه به چاپ رسيده اند) ـ كه نشانگر ژرفاى تحقيق و تتبع و دقت در نقل و عشق او به اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام و علاقه اش به روحانيت شيعه است ـ عبارت است از: 1ـ تاريخ علمى و اجتماعى اصفهانى در دو قرن اخير (3ج) ـ شرح حال خاندان مسجد شاهى ـ 2ـ زندگينامه علامه مجلسى (2ج) 3ـ بيان المفاخر(2ج) ـ شرح حال حاج سيد محمّد باقر شفتى حجةالاسلام ـ 4ـ ارمغان اصفهان ـ شرح حال آيت الله ميرسيدعلى بهبهانى 5ـ زندگينامه آيت الله العظمى بروجردى 6ـ تاريخچه سامراء 7ـ تاريخچه محله خواجوى اصفهان 8ـ دانشمندان و بزرگان اصفهان 9ـ رجال اصفهان (حاشيه بر تذكرةالقبور آيت الله ملاّ عبدالكريم گزى) 10ـ تذكره شعراى معاصر اصفهان 11ـ زندگى امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام 12ـ عطية الجواد عليه السلام (زندگانى و احاديث امام جواد) 13ـ خاندان شيخ الاسلام اصفهان ـ ملا محمّدباقر سبزوارى و اعقاب او ـ 14ـ خاندان حاج محمّد ابراهيم كلباسى و اعقاب او 15ـ شرح حال علامه سيد هاشم بحرانى 16ـ لسان الارض ـ تاريخ قبرستان تخت فولاد اصفهان 17ـ تعليمات دينى براى دبيرستان (5ج) ـ با همكارى تنى چند از دبيران ـ 18ـ يادنامه سيد بحرالعلوم ميردامادى 19ـ مقالات بسيار در مجله ها و روزنامه هاى مختلف و از جمله آثار چاپ نشده او عبارت است از: 1ـ ابطال الصفا ـ در ذكر اسامى شهداى كربلا ـ 2ـ احاديث اخلاقى 3ـ اربعين در فضائل اميرالمؤمنين 4ـ احاديث مربوط به اهلبيت عليهم السلام 5 ـ اشعريين قم 6ـ اصفهان يا دارالعلم شرق (تاريخ مدارس دينى اصفهان) 7ـ اعراب كلمات مشكله قرآن مجيد 8 ـ امامزاده هاى اصفهان 9ـ بهترين و بدترين ها در احاديث 10ـ بهشت و جهنم 11ـ تاريخ تشيع اصفهان 12ـ تاريخ كاظمين 13ـ شعراى اصفهان 14ـ جغرافياى اصفهان (از كتاب (ذكر اخبار اصفهان)) 15ـ شرح حال و كلمات قصار معصومين عليهم السلام (14جلد, كه جلد 11آن درباره امام جواد به چاپ رسيده) 16ـ منطق و فلسفه 17ـ حائريون 18ـ شرح حال سادات بهشتى اصفهان 19ـ خاندان ميرداماد 20ـ خوانين بختيارى 21ـ خاندان شعرويه 22ـ فدك و سير تاريخى آن 23ـ گنجينه 24ـ علما و فقهاى اصفهان (حدود 20/000نفر) 25ـ صحيفه جواديه(دعاهاى امام جواد) 26ـ وفيات الاعلام 27ـ معاريف اصفهان 28ـ مستبصرين 29ـ مزارات اصفهان 30ـ مجموعه موضوعى آيات قرآن و روايات اهلبيت 31ـ جزوات مستقل در شرح حال سى ت
ن از علماى شيعه چون: سيد ابوالقاسم دهكردى, سيد اسماعيل صدر, سيد محمّد باقر درچه اى, جهانگيرخان قشقايى, مير سيدحسن روضاتى, سيدعلى نجف آبادى, سيد محمّد نجف آبادى, ميرزا على آقا شيرازى, ملامحمّد حسين فشاركى, ملامحسين فيض, شيخ مفيد, ثقةالاسلام كلينى, خواجه نصير طوسى و حاجيه خانم امين.
گفتنى است كه: چندى پيش از سوى محافل فرهنگى اصفهان, مراسم تجليل از خدمات فرهنگى آن بزرگوار برگزار گرديد و در آن از نيم قرن تلاش ستودنى وى در جهت احياى مفاخر و مآثر شيعه تقدير به عمل آمد. سرانجام آن مرد بزرگ پس از يك بيمارى در تاريخ يكشنبه 26 محرم الحرام 1416ق (4تيرماه 1374ش) در 82سالگى بدرود حيات گفت و پس از تشييع شايسته و درخور, در قبرستان تخت فولاد به خاك خفت. رحمةالله عليه. ناصرالدين انصارى گزارشى از برپايى (نخستين كنگره بين المللى امام خمينى(ره) و فرهنگ عاشورا)
محرم, هماره ياد خونينِ شهادت عزّت افزاى امام حسين(ع) و عاشوراييان را با خود به همراه دارد, و ارتحال خمينى كبير(ره) خود, عاشورايى ديگر است. محرم امسال براى نخستين بار ملتقاى عاشوراى حسينى و عاشوراى خمينى را به نمايش گذارد. اين فرصتى گرانبها بود تا انديشوران مسلمان به مطالعه اى عميق تر در مورد نهضت كربلا و انقلاب اسلامى ايران و نسبت اين دو, در قالب همايشى علمى دست يازند. به همين مناسبت (نخستين كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا) در روزهاى يازدهم و دوازدهم خرداد ماه امسال برابر با دوم و سوم محرم الحرام, در تهران برگزار گرديد. هدف از اين همايش, كه به همت مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره) ترتيب يافت, (تبيين فرهنگ عاشورا, تعاليم عاشورايى امام راحل و رسالت و مسئوليت جامعه امروز و نسل معاصر در برابر اين فرهنگ) اعلام شده بود. نشستهاى كنگره طى دو روز, صبح و عصر با حضور مدعوين داخلى و خارجى و به رياست دبيرمحترم كنگره, آقاى دكتر سيد محمّد خاتمى, ادامه يافت و طى آن مقالات برگزيده ارائه دهندگان آن از داخل و خارج كشور, به قرائت خلاصه اى از مقاله خود پرداختند. موضوع بيشتر مقالات, به تناسب موضوع كنگره, پيرامون تحليل نهضت عاشورا و بررسى علل و انگيزه هاى قيام حضرت سيدالشهدا(ع) و نيز چگونگى بهره بردارى از عناصر اين نهضت در برخورد با مسائل امروزين جامعه و پاسخگويى به نيازهاى نسل جوان بود. همچنين بررسى تأثير فرهنگ عاشورا بر شكل گيرى انقلاب اسلامى و مبارزات سياسى رهبر فقيد انقلاب اسلامى از ديگر محورهاى مورد توجه مقاله هاى ارسالى به اين كنگره را تشكيل مى دادند.
لازم به ذكر است كه در حدود 300مقاله از داخل و خارج كشور به كميته علمى كنگره رسيده بود كه هيأت داوران (متشكل از تنى چند از اساتيد حوزه و دانشگاه) حدود 40مقاله را براى قرائت, و تعداد بيشترى را براى چاپ در مجله هاى مجموعه مقالات برگزيد. اولين دفتر از اين مجموعه همراه با يك جلد چكيده كليه مقالات به زبان فارسى, عربى و انگليسى و نيز دفتر اول ديدگاهها (شامل مجموعه گفتگوهايى با صاحبنظران پيرامون نهضت عاشورا و انقلاب اسلامى) همزمان با برگزارى كنگره منتشر گرديد.
فرهنگى
درخشش مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, در عرصه اطلاع رسانى
در كنار هشتمين نماشگاه بين المللى كتاب تهران, حضور اطلاع رسانان در بخش مفاهيم علم اطلاع رسانى كه به سه گروه, اطلاع رسانى علمى, خبرى, و خدماتى تقسيم مى شدند, قابل توجه بود.
در قسمت اطلاع رسانى علمى, شركت فعّال و گسترده اطلاع رسانان علوم اسلامى در كنار اطلاع رسانان بخش دولتى و خارجى چشمگير بود.
امسال در اين نمايشگاه حدود بيست مؤسّسه خارجى و بيش از هفتاد مؤسّسه داخلى شركت داشتند.
اطلاع رسانان علوم اسلامى كه در سالن E25 سازماندهى شده بودند, دستاوردهاى علمى, تحقيقاتى خود را در معرض نمايش محققان و صاحب نظران قرار دادند. اين نمايشگاه سراسرى نرم افزار علوم اسلامى, فرصتى را فراهم ساخت كه علاقه مندان علوم اسلامى از نزديك با اين دستاوردها آشنا شوند.
در اين ميان مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم نيز با هدف خدمت به فرهنگ اسلامى در عرصه پژوهش و تحقيق با معاونتها و واحدهاى تحقيقى مختلف, فعاليتهاى متنوعى را انجام داده كه در نمايشگاه كتاب 1374 حضور فعّالى داشت.
يكى از برنامه هاى اساسى و زيربنايى در اطلاع رسانى تهيه اصطلاحنامه (تزاروس) علوم اسلامى است كه امسال مركز موفّق شد اصطلاحنامه علوم قرآنى و اصطلاحنامه فلسفه اسلامى را در معرض ديد مراجعان قرار دهد كه مورد توجه و علاقه صاحب نظران در امر اطلاع رسانى قرار گرفت و در اطلاع رسانى علوم اسلامى ممتاز شناخته شد و لوح تقدير دريافت كرد. پس از آن, به دليل اهميت اصطلاحنامه نويسى در اطلاع رسانى و از آنجا كه تهيه و تدوين اصطلاحنامه علوم اسلامى يكى از اصولى ترين وسايل و روشها براى نظام مند كردن اطلاعات علوم اسلامى و ذخيره و بازيابى صحيح و منطقى آنهاست. در چهارمين كنگره بين المللى كتابداران و اطلاع رسانان مسلمان (كامليس4) كه از 29 تا 31 خرداد در تهران برگزار شد, از سوى دبير محترم كامليس4 دعوت به معرفى و ارائه اصطلاحنامه علوم اسلامى در ميان طيف وسيعترى از كتابداران و اطلاع رسانانى از كشورهاى مختلف اسلامى گرديد كه مورد توجه و علاقه آنان نيز قرار گرفت. برگزارى سمينار معارف اسلامى
دومين سمينار تخصصى معارف اسلامى به مدّت سه روز (28ـ30 ارديبهشت) با حضور اساتيد حوزه و دانشگاه و شركت مدرسان مراكز آموزش عالى و دبيران بينش اسلامى و دانشجويان مراكز آموزش عالى و مراكز تربيت معلم و روحانيت حوزه هاى استان كرمانشاه برگزار شد. در اين سمينار, برخى از اساتيد حوزه و دانشگاه ازجمله دكتر احمدى, آيت الله امينى, آيت الله مصباح يزدى و دكتر محقق داماد, دكتر دينانى, دكتر اعوانى و ديگران به ايراد سخن پرداختند. برگزارى يادواره مولانا جلال الدين
در هفته اوّل تيرماه جارى, يادواره خداوندگار مولانا جلال الدين محمّد بلخى, با شركت سيصد تن از استادان, علما, ايران شناسان و مقامات آلمانى و ايرانى, در دانشگاه مونيخ برگزار شد. در اين مراسم علاوه بر استادان آلمانى, همچون آنمارى شيمل, دانشمندان و محققانى ايرانى مانند آيةالله حسن حسن زاده آملى, دكتر عبدالحسين زرين كوب, دكتر پورجوادى و دكتر ذبيح الله صفا, به ايراد سخن پرداختند.
مرآة التحقيق
نجدى احمد جاسم
بعض المصطلحات الأدبية فى تأليفات المسلمين ## ترجمة: سيدحسن الاسلامى
## يتصور كثير من المحققين أننا قدتعلّمنا من الغربيين ليس فقط طرق التحقيق, بل حتى الاصطلاحات المتعلّقة بالتأليف أيضاً.
كاتب هذه المقالة ـ ومن خلال البحث فى المتون الاسلامية القديمة واستخراج قسم من الاصطلاحات المتعلّقة بالكتابة فى القرون الأولى من صدر الاسلام ـ يريد إثبات أنّ المسلمين كانوا ذوى مسلك ومنهج مستقل, بل لعل الغربيين أيضاً فى بداية نهضتهم العلمية قدتعلمّوا ذلك منا, كما هو الحال بالنسبة الى سائر العلوم.
وبعض المصطلحات التى طرحت فى هذه المقالة عبارة عن: الاصول ـ الباب التأليف ـ التحرير ـ الترجمة ـ التعليق ـ الديوان, المعارضة والمظان. أوسع كتاب فى السيرة النبوية
محمّدعلى الجاودان
لقد قام كاتب هذه المقالة بتعريف ونقد كتاب (سبيل الهدى والرشاد فى سيرة خير العباد) معتقداً بأنه أوسع كتاب قدوصل إلينا فى السيرة النبوية.
مؤلِّف هذا الكتاب هو الامام محمد بن يوسف الصالحى الشامي, المؤرخ والمحدّث المشهور فى القرن العاشر الهجري, وقد ألّف كتابه فى اثنى عشر مجلداً كبيراً فى حدود اكثر من سبعة آلاف صفحة وقد كتب المؤلِّف فى مقدمة كتابه: هذا كتاب قد جمعته وانتخبته من بين مايزيد على ثلاثمائة كتاب, وكان كل وسعى فى سبيل تحصيل المعلومات الصحيحة.. ولم أورد فيه شيئاً من الاحاديث المجعولة.
وكاتب المقال بعد تعداد مزايا الكتاب الجمّة, قام بتتبع نقاط الضعف فيه, وأغلبها كان ناشئاً من كتمان الحقائق وتحريف الوقائع وكذلك التعصّب الطائفى الشديد المكانة الفلسفية للقاضى سعيد القمى
محسن كديور
إنّ القاضى سعيد القمى من العلماء الذين عاصروا الصفويين, وكان طبيب البلاط ردحاً, وأيضاً تولى القضاء فى مدينة قم لفترتين, ولذا لقّب بالقاضي.
كان القاضى سعيد يسعى بالدرجة الاولى لحلّ مشكلات الأخبار وتطبيق الشريعة والعرفان والحكمة.
هذا وإن كان القاضى سعيد قدتأثر الى حدّ كبير بالفيض الكاشانى فى الحكمة المتعالية الا أن تأثره الأساس بالفيض كان فى مجال العرفان.
وكاتب المقال ـ ضمن تقييمه لشأن ومقام القاضى سعيد من بين الفلاسفة المعاصرين له, وبعد نقله بعضاً من أرائه الخاصة ـ ذكر: أنه ليس اعتباطاً ان نعدّه حكيماً فى الطبقة الرابعة من الحكماء الاسلام, لأنه لم يكن صاحب مدرسة, ولاصاحب إبداع, ولاصاحب تقرير متين ومتناسق. تعريف وتحليل كتاب (الشيعة فى مصر)
سيّدمحمّدعلى الابطحى
الاسم الكامل للكتاب هو (الشيعة فى مصر من الامام على حتى الامام الخميني) و؟ تم تأليفه من قبل صالح الورداني.
وكاتب هذا الكتاب كان قدألّف فى السنوات الاخيرة بعد الثورة الاسلامية فى إيران كتباً كثيرة أغلبها مؤلفات سياسية.
مكث أكثر من ثلاث سنوات حبيساً فى سجون النظام المصرى الحالي, وقدنشر أخيراً مذكراته حول فترة السجن.
وفى رأى كاتب المقال أن صالح الوردانى قدنظر الى تاريخ الشيعة فى مصر من ناحية سياسية محضة. ولم يستطع أن يأتى بتحقيق تاريخى مستند. وان كتاب الشيعة فى مصر بالرغم من انه يقدّم للقارئ معلومات هامة حول اوضاع الشيعة فى مصر, فانه لايخلو من اشكالات مضمونية واضحة. وقفة عند كتاب (الحياة الفكرية و السياسية لأئمة الشيعه)
ابراهيم العلوى
يبدأ كاتب المقال , و بعد التعريف المجمل بكتاب (الحياة الفكرية و السياسية لأئمة الشيعة) لرسول جعفريان الصادر فى مجلدين , بايراد اشكالاته على موضوعات الكتاب , و يقول: (لقد راجع المؤلف المحترم المصادر الاساسية و الموثقه و المعتبرة نسبياً , و سعى الى طرح الابعاد المليئة بالعبر و التجارب لهولاء الائمة المعصومين , لقراء اللغة الفارسية , و يضيف كاتب المقال انه و رغم ماذُكر اعلاه , فان الكتاب حرّر و طبع و نشر على عجل على مايبدو فبان الاضطراب فى مطابقة النص و المصادر المذكورة , يضاف الى ذلك ضعف الترجمة و وهنها , وخَلُص كاتب المقال الى القول: (ان الكتاب بحاجة ماسة الى تصحيح و تنميق اساسيين.) تحليل كتاب (موقف العلم والدين من خلق الانسان)
سكينه سلمان الماهيني
ان كتاب (موقف العلم والدين من خلق الانسان) مؤلّف تناول البحث حول التعارض الظاهرى بين العلم والدين. وبنظر كاتب المقال يعتبر هذا الكتاب اول مؤلَّف يصدر باللغة الفارسيّة فى مجال علم المعرفة.
وفى هذا الكتاب محاولة لفذلكة مسألة العلم والدين من كونها قضية فى المسيحية الى كونها قضية ذات طابع إسلامي.
وقد ورد فى هذه المقالة: أن المؤلِّفة باسلوب سلس وبيان واضح ـ مع مافيه من اختصار وإجمال ـ قدعرضت المطالب فى ثمانية فصول, فبحثت المقدمات فى الفصلين الأولين وبيّنت طرق الحلّ والتقييم فى ستة فصول. تقرير حول جامع أبى العباس اللوكري
محسن فسائى
ابوالعباس اللوكرى يعدّ من أكبر تلامذة بهمنيار (م458), وعن طريقه انتشرت الحكمة فى خراسان. وهو تلميذ ـ مع واسطة واحدة ـ لابن سيناء, واستاذ للخاجة نصيرالدين الطوسى بثلاثة وسائط. نظم الشعر بالفارسية والعربية, وكتب آثاره الفلسفية باللغتين أيضاً.
وفى هذه المقالة من خلال التعريف بشخصيّة أبى العباس اللوكرى تم التعرّض الى تعريف ونقد أحد آثاره المسمى بـ(بيان الحق بضمان الصدق) وكان التركيز فيه بشكل أكبر على نقد منهج تحقيق مصحح الكتاب, أى الدكتور السيد ابراهيم الديباجي. لمحة فى كتاب (الصناعتين)
عليرضا ذكاوتى
إن كاتب هذه المقالة المختصرة نظراً لما الكتاب الصناعتين لابى هلال العسكرى من أهمية فى مجال النقد والبلاغة ولما اتسم به المترجم فى ترجمته لهذا الأثر من صدق فى النية ـ كان قد ذكر الاغلاط الواضحة والمسلّمة فى هذه الترجمة لإجل تلافيها فى الطبعات القادمة.
ثم ان كاتب المقال ومن خلال نقله لأصل المتن العربى كان قدوفّر للقارئ فرصة تقييم الترجمة وتمييز صحيحها من سقيمها. تأملُ فى كتاب (المدخل الى عذب المنهل)
مهدى المهريزى
(المدخل) يبيّن مبادئ العلم, ويعطى المفاتيح لفهمه. هذا الأثر القيم تم تدوينه من قبل العلاّمة الشعرانى فى اصول الفقه.
والمباحث الكلية له عبارة عن: موضوع وتاريخ علم الاصول, مباحث العلم والظن واقسامه, موضوعات الوضع والاستعمال الحقيقية والمجاز, الحسن والقبح العقليين و….
النسخة الخطية لهذا الاثر قدّ مه الاستاذ حسن زاده هدية الى المؤتمر العالمى للشيخ الانصاري, وقدقام بتحقيقه الشيخ الاستادي. فى قسم التعريف الاجمالى لهذا العدد من المجلة,
قدتم تعريف الكتب التالية:
1ـ بداية الفكر الجديد المعاصر
2ـ الاعلال التفصيلي
3ـ الرسائل السماعية فى الفارسية
4 ـ رسالة الشهيدين
5 ـ مفتاح النجاة
6ـ غاية المراد فى شرح نكت الارشاد
7 ـ مستند الشيعة فى احكام الشريعة
8ـ خاتمة المستدرك
9 ـ مناظرات فى الامامة
10ـ المقنع مكتبة جامعة البوسنة والهرسك الوطنية
ترجمة: حسين حبيبى
فى باب استطلاع المراكز الثقافية يتعرّف القرّاء على مجموعة من الكتب النفيسة والنشرات الدورية والارشيف ذى الوثائق القيّمة المودعة فى هذه المكتبة التى هى الميراث المتبقّى من الاجيال الماضية.
ومع كامل الأسف ـ وحسب قول كاتب هذه المقالة ـ قدتمّ تدمير أكثر هذه المصادر اثناء القصف الوحشى للصرب.
هذه المجموعة تتألف تقريباً من مليونى مجلّد, وقرابة ستة آلاف نشرة دورية أغلبها قدتم جردها وفق الضوابط والاعراف المثبّتة دولياً للمكتبات.
SAYENEH -E- PAZHOOHESHome Literary Terms Relating to the Art of Writing among Muslims
نجم احمد جاسم
بسم الله الرحمن الرحيم ##Translated by Sayyed Hasan Islami
## Many researchers imagine that we have notonly adopted the method of research from the west but have also acquired the terminology of art of writing from them. The writer of this article, by delving into ancient Islamic works and extracting some terms related to the art of writing as practised in the early centuries of Islam, seeks to prove that not only did the Muslims themselves possess their own opinion and Style in this field of research, but at times even the westerners, during the early stages of Renaissance, learnt it along with other sciences from them.
Some of the terms discussed in this article are: Usul, bab, talif, tahrir, tarjemah, taaliq, thabt, daftar and divan.
*
The Most Comprehensive Biography
of the Noble Prophet(s)
Mohammad Ali Jawidan
The writer introduces and critically reviews the book Subul al-huda wa al-rashad fi sirat Khayr al-ibad, and is of the opinion that this work is the most comprehensive biography of the Prophet(s) that we have.
The compiler of this book, Imam Mohammad ibn Yousuf Salehi Shami, is a famous hisorian and muhaddith of the 10th century hijri. He compiled this work in 10 large volumes whose pages number more than seven thousand. The compiler, in the preface of the book, writes: This is a book which I have compiled from selections from more than three hundred books; I have made every effort for acquiring correct information and have refrained from mentioning in it any fabricated tradition.
The writer of the article, after enumerating the numerous salient features of the book analyses its weak points which are mostly the result of concealing facts, distorting events, and intense sectarian bigotry.
*
The Philosophical Stature
of Qazi Sayeed Qumi
Mohsin Kadivar
Qadi Sayeed Qumi is one of the ulama of the Safavi period. He was for a period of time the official doctor of the court and was for two terms the qadi of Qum, receiving as a result the title of qadi. The major quest of Qadi Sayeed was in solving the problems related to traditions and complementing the shariat, irfan (gnosis) and hikmat (philosophy).
Although Qadi Sayeed benefited to a large extent from Fayd Kashani's tutelage of transcendental philosophy and was influenced by it, but what he actually imbibed from Fayd was irfan.
The writer of this article, while weighing the status and position of Qadi Sayeed among the philosophers of his age and mentioning some of his opinions, observes: It is not for nothing that we rank him among the Islamic philiosophers of the fourth grade because he neither has a school of thought of his own, nor is the proponent of an innovative idea; further he has no strong and comprehensive exposition to his credit.
*
A Thought over the book Hayat -e- fikri wa Sayasi -e- Imaman -e- Shiah
Sayyid Ibrahim Sayyid Alawi
The critic of this book has, after providing a brief introduction of the book Hayat -e- Fikri wa siyasi -e- Imaman -e- Shiah which has been compiled by Rasul Jafariyan in two volumes, objected to many aspects of the book. The writer of the article writes in the introduction of the book: "The compiler of this book has, by using the primary and relatively reliable sources, made a effort to place the multi - dimensional lives and experiences of the Shiah Imams which were a lesson all throughout, before the Persian readership". Despite this, the reviewer has mentioned his detailed observations which are basically about the hurry in publishing the book, the discrepancies visible between the text and the references provided, weak translations, and summarily, a dire need for a basic editing of the book.
*
Introduction and Review
of al-Shiah fi Misr
Sayyid Mohammad Ali Abtahi
The complete name of the book is 'al-Shiah fi Misr, min al-Imam Ali hatta al-Imam al-Khumeini', and its author is Salih al-Wardani. The author of this book has, in the last few years and after the Islamic Revolution of Iran, written many books which are mostly on politics. He has also been a political prisoner in the prisons of the present regime of Egypt for three years and has recently published his jail memoirs.
In the opinion of the writer of this article, Salih al-Waradani has viewed the history of the Shiahs in Egypt solely from a political angle, and has naturally been unable to fulfil the task of providing a well documented and historical study. This book, although it provides noteworthy information concerning the state of Shiahs in Egypt to the reader, contains discrepancies in its contents.
*
A Review of the book Mawda -e- Ilm wa Din dar Khilqat -e- Insan
Sakineh Salman Mahini
The book Mawda -e- Ilm wa Din dar Khilqat -e- Insan (position of science and religion in the creation of man) is a work which discusses the issue of superficial contradiction between science and religion, and in the view of the writer of this article, this book is the first book on epistemology in Persian in this field.
An effort has been made in this book to render the issue of science and religion as discussed in Christian theology in the from of an issue of Islamic Kalam i.e. in a manner in whith it would bedealt by Muslim thinkers in the Islamic civilisation.
It is observed in this article that: The author of the book has by using an eloquent and simple style of expression, which although at times is rather summarised, elaborated her ideas in eight chapters. In the first two chapters the preliminary issues are discussed, and in the next six chapters, the solutions and judgment concerning each solution are presented.
*
Abu al-Abbas Lawkari's Account
of Peripatetic Philosophy
Muhsin Fasaiy
Abu al-Abbas Lawkari is the most prominent student of Bahmanyar (d. 458H.), and through his efforts philosophy spread in Khurasan. He was with one intermediary the student of Avicenna and through three intermediaries the teacher of Nasiruddin Tusi. He has composed poetry in Persian and Arabic and has written his philosophical books in both these languages.
In this article, along with an introduction of Abu al-Abbas Lawkari, one of his books by the name 'Bayan al-haqq bi daman al-sidq' has been critically reviewed. Most attention has been paid to the critical analysis of the research methodology adopted by the editor of this book Dr. Sayyid Ibrahim Dibaji.
*
A Glance at the book al-Sinaatayn
Ali Reza Zakawati Qaraguzlu
The writer of this short article, by keeping in view the importance of the book al-Sinantayn of Abu Hilal Askari in the field of critique and eloquence, and after acknowledging the good intention the translator of this work had in translating it, has pointed out some obvious errors in the translation with the hope that they will be rectificed in the forthcoming editions.
The writer of the article has quoted the original Arabic text and has provided the reader with the opportunity of comparing the translation and by himself its correctness and incorrectness.
*
In the Summary Introductions section of this issue of the magazine the following books have been introduced:
1. Sar aaghaz -e- naw andishi -e- muasir
2. Al-Madkhal ila adhb al-manhal
3. Ialal -e- tafsili
4. Sima nameha -ye- Farsi
5. Nameh -e- Shahidi
6. Miftah al-najat
7. Ghayat al-murad fi sharh -e- nukat al-Irshad
8. Mustanad al-Shiah fi ahkam al-shariah
9. Khatama -e- Mustadrak
10. Munazarat fi al-Imamah
11. Al-Muqni
*
National University Library
of Bosnia -Herzegovina
Translated by Husain Habibi
In the section on 'Acquaintance with Centers of Learning' of this issue, the readers are acquainted with the collection of rare manuscripts, periodical publications and valuable archive documents of this library which is the cultural heritage inherited from the earlier generations. Regretfully, as observed by the writer of this article, a major part of this heritage has been destroyed due to the savage bombing of the Serbs.
This collection comprised of about two million volumes of books and nearly six thousand periodical publications, most of which were indexed in accordance with the international standards of descriptive bibliography.