بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 6

معرفى و بررسى كتاب الشيعة فى مصر
ابطحى سيد محمدعلى

صالح الوردانى. الشيعه فى مصر, من الامام على حتى الامام الخمينى. مكتبة مدبول الصغير, قاهره 1993, چاپ اول, 244ص. وزيرى.
اين كتاب كه درباره سابقه و تاريخ تشيع در مصر, نوشته شده, شامل يازده فصل جداگانه است و در پايان نيز هشت ملحق به كتاب افزوده شده و نهايتاً مراجع و فهرست تفصيلى آمده است.
بخشى از فصول كتاب, در مورد تاريخ تطوّر شيعه در مصر و بخش ديگر, به آثار تاريخى باقيمانده از شيعه در مصر, و مجموعه اى از فصول به تحركات و فعاليتهاى شيعه در مصر قديم و فعلى پرداخته است. نگاهى گذرا به محتواى هر فصل, مى تواند علاوه بر آنكه كتاب را بخوبى معرفى كند, اطلاعات قابل توجهى نيز از وضعيت فعلى شيعه در مصر, به خواننده منتقل كند.
نويسنده در اولين فصل كتاب, به تعريف واژه شيعه و درپى آن, به معرفى مذهب تشيع پرداخته است, آنگاه با ارائه نقاط جامع تعريف, خصوصيات شيعه اثنى عشرى را مطرح و با اشاره به نقاط مانع, تفاوتهاى اصول شيعه را با ساير فرق شيعه و نيز با ساير فرق اسلامى, برمى شمارد.
نويسنده در دومين فصل كتاب با عنوان التاريخ يتكلم (تاريخ حكايت مى كند), درباره آغاز تشيع در مصر به بحث پرداخته و معتقد است كه شيعه در مصر, قبل از فاطميه ظهور كرده و نخستين حضور شيعه در مصر, به انقلاب محمد بن ابى خديفه باز مى گردد كه در سال 35هجرى اتفاق افتاد و در آن, والى منصوب از سوى عثمان, عقبة بن عامر را عزل كرد و به دنبال آن, چند نسل با نام بنى حسن (فرزندان امام حسن مجتبى(ع)), در مصر حكم راندند تا اينكه در سال 236هجرى به دستور متوكل, از مصر اخراج و يا كشته شدند. سياست فشار بر شيعه تا ورود فاطميون به مصر در سالهاى 370تا380هـ ادامه داشت.
نويسنده در ادامه, به موفقيتهاى فاطميون در تاريخ آن دوران مصر اشاره مى كند وبه اصليترين بخش مورد نياز خود از تاريخ فاطميون مى پردازد و در آن به ارج نهادن فاطميه به مناسبتهاى مختلف, اشاره كرده و به تاريخ مناسبتهايى كه براى آنها اهميت قايل بوده اند, توجه داشته است. مناسبتهايى مانند عاشورا, ميلاد پيامبر(ص), اعياد فطر و قربان, شب نيمه شعبان, ولادت امام على(ع) و امام حسين(ع) و نيز نوروز ايرانى كه بنا به نقل تواريخ, فاطميون به آن اهتمام داشته اند و تاكنون نيز اين سنتها در ميان ايشان باقى مانده است.
مساجد مختلفى كه با نام اهل بيت(ع) در دوران فاطميون باقى مانده, دليل ديگرى بر حمايت ايشان از شيعه تلقى شده است.
بخش سوم كتاب به دوران صلاح الدين ايوبى و مشكلاتى كه براى مسلمانان به وجود آورد, اختصاص يافته است. نويسنده در اين بخش تحت عنوان صلاح الدين, تسامح مع الصليبيين و بطش بالمسلمين (صلاح الدين: مسامحه با مسيحيان و سركوب مسلمانان), به طور وسيع, كشتار و آوارگى شيعيان را در اثر ستمهاى صلاح الدين بيان كرده است و دليل آن را حمايت فاطميون از شيعه و انتقام صلاح الدين از فاطميون مى داند.
همچنين در پايان اين بخش, به انقلابهاى گذراى شيعه و در نهايت به مهاجرت جمعى شيعيان به شام و جنوب مصر اشاره شده است.
چهارمين بخش كتاب, بقايا التشيع … نام دارد. در اين بخش, نويسنده, سرنوشت شيعه در عصر ايوبى را شرح مى دهد و اعتقاد دارد در آن عصر, شيعه در چند چهره جديد ظهور و تجلى يافت. يكى در قالب متصوّفه كه همچنان در مصر قدرت دارند و تا عصر كنونى, مانع اصلى نفوذ وهابيت در مصر بوده اند. ديگر, مجموعه اى با نام اشراف كه وضع مالى بهترى داشتند و جمع زيادى نيز تقيه كردند. در ادامه اين بخش, به مراكز وجود شيعه در مصر ـ در طول حكومت ايوبيها ـ پرداخته و معتقد است كه آن مراكز در طول تاريخ ايوبيها همواره مراكز مقاومت بوده اند.
نكته ديگرى كه نويسنده از آن بر بقاى مخفيانه شيعه در مصر ـ در طول اعصار و قرون ـ استدلال مى كند, وجود عادات و سنتهاى شيعى است كه تاكنون در فرهنگ مصرى باقى مانده است. از قبيل گراميداشت عاشورا, جشن نيمه شعبان, برپايى مراسم در ابتداى سال هجرى, نصب فانوس در رمضان, حرمت خوردن گوشت خرگوش كه از اختصاصات فقه شيعه است, سبّ عايشه و عُمَر در فولكلور مردم, وجود اسامى زهرا, حسين, حسن, زينب, نفيسه و نيز انتظار ظهور حضرت مهدى(عج).
مؤلف در فصلهاى پنجم و ششم كتاب, به طرح چهره هاى نامى تشيع و مَشاهد شيعه پرداخته و آنان را پاسداران دائمى و نگهبانان حريم تشيع در طول اعصار و قرون مى نماياند. نويسنده در اين فصل, نام مالك اشتر, محمد بن ابى بكر, زينب بنت على(ع), نفيسه بنت الحسن(ع), قاضى نعمانى (از قدماى فقهاى مصر كه با تعبير ابوحنيفه الشيعى از او ياد مى شود), مسيحى (مورخ), بدرالجمالى (وزير شيعى دوران فاطميون), افضل بن بدرالجمالى (فرزند بدر و وزير مروج شيعه), طلائع بن زريك (شاعر) كه هريك به نحوى در گسترش فكر شيعى در تاريخ مصر اثر ماندگار داشته اند و به همين مناسبت, قبر برخى از آنان مركز زيارت و طرح فكر شيعى است. معروفترين مَشاهدى كه در مصر وجود دارند, عبارتند از: قبر مالك اشتر (واقع در منطقه بستان), مقبره محمد بن ابى بكر (در شهر رمسيس از توابع منصوره), مزار معروف و بزرگ حضرت زينب(ع) در منطقه زينبيه, مزار حضرت نفيسه دختر حسن بن زيد بن حسن بن على(ع) در قاهره و مسجد معروف رأس الحسين كه منطقه رأس الحسين در شهر قاهره به همين مناسبت نام گذارى شده است. نويسنده در هر بخش, تاريخ زندگى و سالهاى حضور و شيوه مرگ يا شهادت ايشان را در مصر بيان كرده است.
فصل بعدى كتاب, به سفرهاى تاريخى مختلفى كه رهبران شيعه به مصر داشته اند (رَحَلات شيعيه) اختصاص دارد و در آن, سفرهاى سيد جمال, سيد عبدالحسين شرف الدين, نواب صفوى, شيخ على كاشف الغطاء, شيخ محمد جواد مغنيه, مرتضى رضوى كشميرى و نوع فعاليتهاى آنان را ذكر كرده است.
تاريخچه شيعه در مصر, در فصل هشتم كتاب, به دوران معاصر يعنى دهه هفتاد مى رسد. نويسنده معتقد است در دهه هفتاد, سه جريان فعال در حوزه مسايل مذهبى وجود داشت: يكى جريان صوفيه, ديگرى جريان تكفير كه همه گروه هاى اسلامى را تكفير مى كرد و عمدتاً از وهابيت سرچشمه مى گرفت, و سه ديگر, جريان حكومت كه اسلام آرامى را ترويج مى نمود. در اين ميان, شيعه به طور كمرنگ و عمدتاً در حال تقيه بسر مى برد, ولى روابط عادى ميان شيعه و سنى و نيز ارتباطات الازهر و وزارت اوقاف با علماى شيعه ايران و عراق و لبنان برقرار بود.
با پيروزى انقلاب اسلامى ايران, اوضاع دگرگون شد. ترس از وحدت ايران و مصر در مقابل قدرتهاى جهانى, باعث شد تا حكومت مصر, سه روش را تعقيب كند:
1ـ كمك به رشد وهابيت, 2ـ دامن زدن به اختلافات قديمى شيعه و سنى, 3ـ تبليغات گسترده عليه ايران به خاطر دخالت در امور داخلى مصر.
اين جريان كه صرفاً سياسى بود, اثرى جدى بر جامعه شيعى گذاشت و آن را بشدت منزوى كرد. نويسندگان كينه توز وهابى و سياسيون نزديك به حكومت ضدشيعه ـ به بهانه مخالفت با ايران ـ قلمزنى هاى بسيارى كردند كه موجب شدعملاً تنها جمعيتهاى شيعه مثل جماعة التقريب و جمعية آل البيت و يا انتشاراتى كه بعضاً كتب شيعه را منتشر مى كردند, تعطيل شدند.
فصل بعدى كتاب باعنوان رد الفعل الشيعى, به عكس العملهاى شيعه در مصر پرداخته است و چنين مى نماياند كه به رغم فشارهاى فراوان, شيعه هويت جديدى پيدا كرد و به صورت زنده اى در جامعه ظهور نمود. چاپ كتب شيعى, ابتدا توسط عراقيان شيعه ساكن مصر و پس از آن, به وجود آمدن مراكز نشر كتب شيعى مانند دارالبدايه و دارالهدف و برخوردهاى متعدد وهابيون و حكومت با آنان, از نقاط قوتى بود كه وجود دوباره شيعه را در مصر نويد مى داد.
بحث تقريب بين مذاهب كه از مصر آغاز شد, نمى تواند از تاريخچه تشيع در مصر حذف شود. نويسنده در بخش ديگرى از كتابش, به تاريخچه تقريب بين مذاهب از زمان شروع آن با دعوت شيخ شلتوت و شيخ محمدتقى قمى (در سال 1946م.) به مشكلاتى كه روحانيون متعصب سنى در مصر در برابر اين فتوا ايجاد كرده اند, اشاره كرده و معتقد است به خاطر روابط خوب حكومتهاى قبلى مصر با ايران, حركت و نهضت تقريب ادامه داشت, ولى با پيروزى انقلاب اسلامى, جناح مخالف تقريب به خاطر حمايتهاى سياسى رشد كرد و عملاً اين نهضت رو به افول رفت. نويسنده به خاطر ثبت در تاريخ, به نقل قولهايى از رؤساى الازهر و علماى مشهور مصر در مورد ضرورت تقريب پرداخته است.
وى همچنين از جمعيتى به نام جمعيت آل البيت در سال 1972 ياد مى كند كه بسيارى از كتب شيعه را منتشر كردند, ولى پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران, مورد بى مهرى و خصومت حكومت مصر قرار گرفته و طى احكام دادگاههاى مصر, رسماً تعطيل شدند.
نويسنده در آخرين فصل كتاب به نام البهره: الفاطميون يعودون لمصر بعد غيبة ثمانية قرون, اعتقاد دارد بهره كه در حال قدرت گرفتن در مصر هستند, مى توانند زمينه رشد و قدرت تشيع را در مصر آماده سازند. بهره گروهى از اسماعيليون هستند كه بر مناطقى از مصر و عراق و فارس مسلط شدند و اين اختلاف و جدايى از اماميه اثنى عشرى را از طريق شيعيان هندى كه رفت و آمد تجارتى با خليج فارس داشتند, به يمن, و از آنجا به بحرين, منتقل كردند. لغت بهره در هند به معناى تاجر بود و به دليل پذيرش اسماعيليه توسط اين بخش از تجار هندى, به اسماعيليهاى بهره شهرت يافتند. ايشان توانستند كتب شيعه در دوران فاطميون را از مصر خارج كرده و در هند نگهدارى كنند.
اشارات تاريخى نيز گواهى مى دهند كه بخشى از شيعيان مصر و يمن نيز در دوران ايوبى به هند هجرت كردند, ولى در دهه هاى اخير و عمدتاً از دهه هفتاد (دوران سادات), بهره به طور گسترده اى به مصر بازگشته اند و به خاطر وضع مالى خوبى كه دارند, موفق شده اند مساجد زيادى از دوره فاطميون را بازسازى كنند و در محلاتى از پايتخت مصر, حضور وسيعى داشته باشند.
هرچند بهره در اين اواخر مورد مخالفت گروه هايى از مخالفين شيعه قرار گرفتند كه علت حضور گسترده آنان را جويا مى شدند, ولى ظاهراً به خاطر غيرسياسى بودن آنان و ارتباطات رهبرانشان با حكومت و سرمايه هاى فراوانى كه در اختيار دارند, مى توانند در مصر زندگى آرامى داشته باشند. ايشان خود را شيعه اسماعيلى مى دانند و در اعمالِ فردى و فقهى, به عمده مسايل فقهى شيعه عمل مى كنند.
نويسنده كتاب خود را با اين سؤال پايان مى دهد كه چرا بايد وهابيت كه زير حمايت مستقيم عربستان قرار دارد, از سوى حكومت مصر به آنان اجازه رشد دهد, در حالى كه مذهب شيعه به بهانه اينكه حكومت ايران, شيعه است, مورد تهاجم قرار گيرد.
در انتهاى كتاب, سيزده بخش تحت عنوان ملاحق آمده است, با اين عناوين:
1) اسامى خلفاى شيعه دولت فاطمى در مصر.
2) سَنَدى كه در دوران ايوبى, عليه حسب و نسب فاطميون به دست آمده است.
3) نص نامه هايى كه سفير مصر براى دعوت از كاشف الغطاء و به نمايندگى از سوى الازهر نوشته است.
4) متن سخنرانى حماسى كاشف الغطاء در عاشوراى سال 1365 هجرى (1965 قمرى) در مصر كه از راديو قاهره پخش شد.
5) متن فتاواى شيخ محمود شلتوت و محمدتقى قمى در مورد تقريب.
6) متن مصاحبه مجله مصرى روزاليوسف با كاشف الغطاء.
7) متن نامه مفتى سابق مصر به وزير اوقاف در مورد حمايت از شيعه و تقريب.
8) فهرستى از اسامى علماى ازهر و شيوخ مصر كه به نوعى از شيعه حمايت كرده اند.
9) فهرستى از صحابى پيامبر(ص) و نوع علاقه مندى و يا عدم علاقه مندى شيعه به آنان با ذكر دلايل.
10) فهرست بخشى از كتب شيعه كه در مصر انتشار يافته اند.
11) فهرست بعضى از كتب ضد شيعه و ايران.
12) مصاحبه عمر التلمسانى رهبر فقيد اخوان المسلمين با المصور در مورد ايران و شيعه.
13) فهرست كتبى كه از شيعه دفاع كرده و در مصر انتشار يافته اند.
و در پايان, فهرست اعلام و مراجع و موضوعات كتاب.
پس از اين معرفى نيمه تفصيلى, اطّلاع بر نكاتى چند در مورد كتاب و نويسنده آن, ضرورى است:
1ـ با توجه به روابط ديرين و قديمى ايران و مصر و گسستگى ارتباطات دو كشور در نزديك به دو دهه اخير, اين كتاب مى تواند اطلاعات مفيدى از مصر ـ خصوصاً كه رابطه مستقيم با مذهب و تفكر ما (شيعه) دارد ـ به خواننده ايرانى ارائه دهد.
نويسنده در اين كتاب توانسته است مجموعه اطلاعات نسبتاً جالب و جامعى را جمع آورى كند كه اگر نه از ديدگاه تاريخى, لااقل از نظر معلومات عمومى, سياسى و عقيدتى, بسيار مفيد است.
اطلاع از وضعيت شيعه در مصر و نوع رابطه حكومت با آنها و سابقه تاريخى موجود, از مطالبى است كه محققان ما به آنها علاقه مندند. از اين تلاش نويسنده بايد تقدير كرد.
صالح الوردانى نويسنده كتاب, در سالهاى اخير و پس از انقلاب اسلامى, كتابهاى زيادى را كه عمدتاً سياسى هستند, نگاشته است. وى كه بيش از سه سال در زندانهاى رژيم فعلى مصر, زندانى بوده, در كتابى تحت عنوان ثلاث سنوات تحت التعذيب, خاطرات دوران زندانش را نقل كرده است.
ديگر كتابهاى او عبارتند از:
فى منبع العمل الاسلامى (1986), جذور التناقض فى الواقع الاسلامى (1968), الحركة الاسلامية فى مصر (1987), الحركه الاسلامية والقضية الفلسطينية (1990) و نيز كتاب حركه آل البيت كه مصادره شده است.
چنانچه از عناوين اين كتابها پيداست, نويسنده با اين نگاه سياسى آنگاه كه بخواهد مسأله تاريخى را بررسى كند, از عهده كارى مستند و تاريخى برنخواهد آمد. وى گرچه به مراجع زيادى مراجعه كرده (و فهرست منابع كتاب كه در آخر آمده, مؤيد اين مطلب است, ولى كتابش بيشتر به يك خطابه در دفاع از شيعه شباهت پيدا كرده تا يك كار جدى تاريخى. با اين دليل كه در بخش مربوط به فاطميون و ايوبى ها, آنچه را كه مربوط به فاطميون و صلاح الدين ايوبى است و در كتب مربوطه آمده, به تفصيل توضيح داده شده ولى آنجا كه به رابطه شيعه با اين دو فصل تاريخى مى رسد (يعنى موضوع اصلى كتاب), و نياز به تحقيق وسيعترى دارد, بسرعت از آن گذشته است. همچنين در فصل مربوط به مشاهد و داعيان شيعه, تاريخ عمومى آنان را مفصلاً ذكر مى كند ولى رابطه آنان را با مصر و اينكه چگونه به مصر آمدند, در تاريخ حياتشان چه كردند يا چگونه درگذشتند كه مقابرى برايشان برپا شد, بسيار مختصر ـ و گاهى در يك يا دو خط ـ مى آورد. در عوض وقتى به مباحث بخشهاى آخرين كتاب كه سياسى است, مانند نشاط الشيعى, الغاره على الشيعه, رد الفعل الشيعى, اطلاعات تازه و جالبى در اختيار خوانندگان قرار مى دهد.
در مجموع, روحيه سياسى انديش نويسنده, بر كتاب كاملاً سايه انداخته است. نمونه ديگر بر اثبات اين ادعا آنكه به رغم اعتراض نويسنده به حكومت مصر كه پرونده ايران و تشيع را در يك فايل قرار داده است, خود نيز در فهرست كتبى كه عليه تشيع نوشته شده, فهرست كتابهايى را كه عليه انقلاب اسلامى و يا امام خمينى(س) مكتوب گرديده, آورده است و يا, فراموش كرده كه رژيم شاه و حكومت مصر نيز در يك اتحاد سياسى و به خاطر درهم كوفتن مقاومت عليه اسرائيل, تقريب بين اديان و رفت و آمدهاى علماى دينى را ترويج مى كرده اند.
نويسنده شايد به دليل تعصب شيعى خود, در تاريخنگارى دچار بى انصافى شده است. در فصل صلاح الدين ـ تسامح مع الصليبيين و بطش بالمسلمين ـ چنان از صلاح الدين ايوبى سخن مى گويد كه گويا از رذلترين و جنايتكارترين رهبران تاريخ حكايت مى كند. فتوحات اسلامى صلاح الدين و حقى را كه بر جامعه اسلامى دارد, و يا بهره هايى را كه او از مسيحيت نصيب اسلام نمود, يك جا انكار مى كند و تنها به اين دليل كه از نظر سياسى, با فاطميون مشكل داشته است, او را با تعابيرى مانند دزد, قاتل, مضمحل كننده تفكر دينى در مصر, نام برده و يا همه تعاريف مورخان مسلمان از صلاح الدين را تنها به دليل مخالفت آنان با شيعه تلقى مى كند.
نكته ديگرى كه در مورد كتاب الشيعه فى مصر بايد به آن اشاره نمود, اين است كه كتاب ـ خصوصاً در نقاط تاريخى آن ـ تمام گروه هايى را كه به نوعى به اهل بيت(ع) علاقه مند بوده اند, شيعه تلقى مى كند. اين شايد در نگاهى فراگير, مفيد باشد, ولى از نظر تاريخى, خواننده را دچار مشكل مى سازد. فاطميون (در فصل اول), متصوفه (در فصل بقاء التشيع), و يا افرادى مثل طلائع بن زريك و يا بدرالجمالى را به عنوان رهبران شيعه تلقى كردن در فصل ايمان شيعه, بخشى از اين نكته است.
در نهايت از بهره كه ماهيت اعتقادى نامشخصى در روزگار كنونى دارند با عنوان بازگشت پيروزمندانه شيعه به مصر ياد كردن, و يا اساساً عدم ترسيم تابلويى از وضعيت فعلى شيعه در مصر, خواننده را از اطلاعات ارائه شده درباره وضعيت شيعه در مصر, قانع نمى سازد.
در مجموع, كتاب الشيعه فى مصر, اطلاعاتى درخور توجّه, از وضعيت شيعه در اختيار ايرانيان و شيعيان قرار مى دهد.


صفحه 7

بررسى كتاب موضع علم و دين در خلقت انسان
سلمان ماهينى سکينه

موضع علم و دين در خلقت انسان. دكتر احد فرامرز قراملكى, مؤسسه فرهنگى آرايه, مجموعه كلام جديد, تهران, 1373, 172ص, رقعى.
(علم و دين) از مهمترين مسائل جديد كلامى است كه در ابتدا به صورت شبهه تعارض علم و دين مطرح شده است. تبيين اين مسأله و بيان خاستگاه آن كه هم از جهت تاريخى و هم از جهت معرفتى سرآغاز مسائل جديد كلامى است, مى تواند درآمدى تاريخى ـ معرفتى بر كلام جديد, تلقّى گردد. خاستگاه تاريخى مسأله (علم و دين) ظهور علم نو در دوره تجديد حيات فكرى اروپا و پيشرفت سريع و خيره كننده دانش تجربى است. علوم تازه اى كه با توانايى در تصرف طبيعت و قدرت تسخير سحرآميزش, حقانيت خود را القا مى كرد و با پيشرفت شگفت انگيز خود, از طرفى عقايد جزمى و مقدس انگاشته شده پيشينيان درباره طبيعت, كيهان و انسان را برمى انداخت و از طرف ديگر دانشمندان را به ارائه تصوير تازه و فلسفى از جهان برمى انگيخت. اين تصوير نو هم با تفسير متافيزيكى رايج در آن زمان, معارض بود و هم با تفسير دينى, چرا كه عجين شدن تفكر ارسطومآب قرون وسطى با انديشه دينيِ كاتوليك در اذهان عموم مردم, فلسفه و علم قرون وسطى را با آنچه به نام دين خوانده مى شد, هم سرنوشت مى كرد. به اين ترتيب مسأله تعارض علم و دين در مرحله نخست به صورت تعارض يافته هاى علوم نوين با انديشه هاى دينيِ پيشينيان, مطرح شد.
براين اساس, مسأله تعارض علم و دين كه خاستگاه طبيعى آن, مغرب زمين است و در كلام جديد مسيحى از سابقه بسيار طولانى برخوردار است, در مرحله نخست به صورت كارزار اصحاب كليسا و مفسران كتب مقدس با دانشمندان نوآور تجربى, ظهور يافت. در اين كارزار دو صف در مقابل هم به ستيز پرداختند: 1ـ صفِ عالمان دينى كه از طريق تكفير, تهديد, تفتيش عقايد, آزار جسمانى و روانى, توقيف كتاب و… به دفاع از انديشه هاى دينى و ديدگاههاى مذهبى خويش مى پرداختند.
2ـ صفِ دانشمندان متعصب كه با استهزاء, بى حرمتى, تمسخر و خرافه انگاريِ انديشه هاى دينى, به مقابله برمى خاستند. وايت در كتاب معروفِ (تاريخ كارزار علم و الهيات)1 گزارش مفصلى از اين ستيز ارائه داده است. كتاب وايت به زبان فارسى ترجمه نشده, امّا چند سالى است كه ترجمه فارسى نارسايى از كتاب (علم و دين) راسل منتشر شده است.2 راسل در اين كتاب در موارد زيادى از وايت متأثر است و به آن نيز ارجاع داده است. مترجم فارسى, كتاب راسل را تحت عنوان علم و مذهب, از ترجمه فرانسوى نقل كرده است, كتاب خوابگردها3 نيز حاوى نكات تاريخى قابل تأمل در باب آغاز اين كشمكش است.
وايت در كتاب (تاريخ كارزار علم و الهيات) روند اين نزاع را به صورت مراحل زير ترسيم نموده است:
1ـ اولياى كليسا هنگام ظهور هر كشف تجربيِ معارض با تعاليم دينى, با جزميّت تمام, رأى علميِ معارض را باطل دانسته و ديدگاه كليسا را حق مطلقِ و غيرقابل تغيير مى انگاشتند.
2ـ در صورت قوّت نظريه علمى, كه مخالفت با آن مقبول نمى افتاد, اصحاب كليسا با ارائه تفسير جديدى از كتاب مقدس مطابق با نظريه جديد, سعى مى كردند تعارض را از ميان بردارند.
3ـ وقتى نظريه علمى معارض, بر مسند حقانيت نشسته و مورد قبول همگان واقع مى گشت و از بديهيات عرف علمى محسوب مى شد, اصحاب كليسا مدعى مى شدند كه متون مقدس, پيش از كشف عالمان, همان مطلب علمى را بيان كرده است و احتمالاً دانشمندان نيز مطلب فوق را از متون مقدس, برگرفته اند.
علم گرايان متعصبى چون راسل, براساس مغالطه اخذ مابالعرض مكان مابالذات, تعارض تفكر دينى زمان خود (باورهاى اجماعى اصحاب كليسا) با انديشه هاى علمى را به نام تعارض علم و دين خواندند و سخن از شكست و پيروزى يا عقب نشينى به ميان آوردند. براين اساس راسل كه خود يكى از طرفين نزاع است, معتقد است (بين علم و دين, اختلاف دامنه دارى تا سالهاى اخير وجود داشت تا آنكه علم به نحو لايتغيرى پيروز شد)4. اين در حالى است كه از نظر آستين, فيلسوف تحليلى معاصر انگلستان در (ارتباط كلام و علوم طبيعى)5 نوعى پيمان عدم تعرّض متزلزلى بين علم و مذهب بسته شده است.
در واقع علم, تعارض با تفكر دينى را در چهار بعد برانگيخت:
الف ـ تعارض در محتوا: اوّلين چهره تعارض, همان ناسازگارى فراورده هاى علوم نو با انديشه هاى دينى است. وايت در كتاب خود بر آن است تا همه موارد تعارض را استقصا كند و در چهارده فصل ارائه دهد. بايد توجه داشت مواردى كه وى گزارش مى كند به ديدگاه رسمى كليسا محدود نيست, بلكه عرفِ متشرعه و باورهاى خرافى توده مردم را نيز شامل مى شود و مواردى را كه ذكر مى كند به غير از آنچه در فصل چهاردهم تحت عنوان آراى اقتصادى كليسا آورده است, به علوم طبيعى متعلّق است.
امروزه در ساير ابعاد معرفتى, از جمله دانشهاى انسانى مانند جامعه شناسى, روانشناسى, اقتصاد, سياست و… نيز بحث از ناسازگارى وجود دارد.
ب ـ تعارض در جهان بينى: حادترين صورت تعارض علم و دين, تعارض جهان بينى علمى با جهان بينى دينى است. البته اخذ بينش فلسفيِ جهان شناختى از دانش تجربى كه به دليل روش, لزوماً گزينشى است, چيزى جز جهش روانشناختى مبتنى بر مغالطه درآميختن معرفت علمى با معرفت فلسفى نيست. با اين حال, علوم تجربى كه در روش ماترياليست است, اين گمان را موجب شده كه در جهان بينى نيز ماترياليست است. يعنى عده اى پنداشته اند كه مقتضى علمى بودن, حذف موجودات و عوامل غيرمادى و انكار عالم غيب است و به اين طريق به نوعى جهان بينى ماترياليستى مبتنى بر دانش تجربى رسيده اند.
جهان بينى علمى از طرفى خدادار بودن جهان و عالم غيب را به طور كلى منكر است و از طرف ديگر هدفدار بودن آفرينش را كه مهمترين مشخصه جهان بينى دينى است, انكار مى كند. يعنى چنين مى پندارد كه در جهان هيچ سرّى و هيچ غيبى وجود ندارد و چيزى ماوراى ماده و تجلّى آن موجود نيست.
ج ـ تعارض در انسان شناسى: دانشمندان كه به دليل روش علم, گمان كرده اند اقتضاى علمى بودن, نفى عوامل غيرمادى است, در جريان حذف عالم متافيزيك, روح انسان را نيز طرد مى كنند. از اين رهگذر, انسان همنشين موجودات بى جان مى شود. به تعبير ماترياليستهاى مكانيك قرن هيجدهم, انسان يعنى (ماشينى پيچيده) و در تصوير روانشناسان رفتارگرا, (طبلى است توخالى). در حالى كه از نظر اديان, انسان موجود برگزيده و داراى تفاوت نوعى با حيوانات است كه از كرامت قدسى برخوردار است.
در اين باب فرويد اعلام كرده است كه با سه كشف علمى, سه ضربه كارى بر تصور دينى انسان از خويش, وارد آمده است: كشف كپرنيك در مورد اينكه زمين مركز عالم نيست, كشف داروين درباره اينكه انسان از ساير حيوانات جدا نيست و كشف وى در ميزان تأثيرپذيرى انسان از نيروهاى ناشناخته, ناهشيار و گاهى غيرقابل كنترل.6
د ـ تعارض در اخلاق: طبيعى ترين توقع از دين, ارائه اخلاق آسمانى است و مهمترين خصلت اخلاق دينى, بندگى و اخلاق بندگان است كه به جاى حميّت جاهلى, عبوديّت و فرمانبردارى را مطرح مى كند. در مغرب زمين عده اى با تكيه بر دانش تجربى, گمان كرده اند كه مى توان اخلاق علمى را به منزله ميوه اى از درخت علم چيد. به اين ترتيب با اخذ اخلاق از علم, آخرين نياز بشر به عوالم قدسى و متافيزيكى از بين مى رود. چراكه در اخلاق بشرى دوران جديد, بشر بر مسند خداوند نشسته و اخلاق وى, اخلاق خدايى است و نه بندگى. براى نمونه يكى از مصاديق بارز و خطرناكِ اخلاق علمى, اخلاق تكاملى يا داروينيسم اخلاقى است كه بر نظريه تحول در خلقت داروين مبتنى است.
به هر حال, تعارضى كه در ابتدا به صورت ناسازگاريِ يافته هاى علوم نوين با انديشه هاى دينى مطرح شد, ابعاد تازه اى يافت و در پرتو مباحث معرفت شناختى بويژه در فلسفه علوم, به صورتِ عامترِ (نسبت معرفت تجربى و معرفت دينى) مطرح شد.
پس از مرحله اول, با فرونشستن آتش ستيز كه در واقع جنگ عقايد عالمان و كليساييان بود, در مرحله دوم, مسأله تعارض علم و دين, مورد تأمل متكلمانِ روشنفكر و دانشمندان ديندار بويژه معرفت شناسان قرار گرفت تا از طريق تحليلِ نسبت ميان معرفت تجربى و معرفت دينى, تعارضِ ظاهرى به نحوى رفع گردد. يعنى هركس براى رفع تعارض و حل مسأله, وضعى اتخاذ كرد و راه حلّى را عجالتاً ارائه داد.
در فاز سوّم, سعى و كوشش بر اين شد كه مواضع به تعجيل اتخاذ شده و مجموع پاسخها و راه حلها, مورد تأمّل بيشتر قرار گيرد و با ارائه نظرياتى به تبيين مبانى معرفتى و لوازم منطقى مواضع اخذ شده, پرداخته شود. به اين ترتيب نظريات متعددى ارائه شد كه از آن ميان مى توان به مكتبهاى زير اشاره كرد:
الف ـ ابزارانگارى در علم.
ب ـ ابزارانگارى در دين.
ج ـ معنادارى گزاره هاى دينى.
د ـ تفكيك معرفت تجربى از معرفت دينى (تفكيك روشى, تفكيك زبانى, تفكيك معرفتى).
سابقه طولانى مسأله علم و دين در مغرب زمين موجب شده است كه در طى سالها بحث و تلاش و تحقيق, اين مسأله مورد تبيين مبنايى و تدوين تئوريكال قرار گيرد. اما اين پرسش در فرهنگ اسلامى, هنوز مراحل نهايى خود را طى نكرده است. پرداختن به علم و دين در فرهنگ اسلامى روشهاى خاصى مى طلبد, چرا كه يافته هاى علمى جديد با انديشه هاى دينى موجود در مشرق زمين, لزوماً همان تعارض هايى را كه در مغرب زمين آفريده است, نمى آفريند. با توجه به انديشه هاى دينى در مشرق زمين برخى از تعارضها اصلاً به وجود نيامده و انتظار هم نمى رود كه مطرح شوند; مثلِ تعارض در بُعد اخلاق, بلكه با توجه به نوع انديشه ها, انتظار مى رود مسائل ديگرى به عنوان موارد تعارض مطرح گردند.
از اين رو راه حلهاى مطرح گرديده در مغرب زمين نيز به نحو صددرصد, سودمند نخواهد بود, بلكه مشكلات جديد, راه حلهاى جديد را مى طلبد. البته اين تصويرى است كه مى توان از اين مباحث و روند آن در مشرق زمين ترسيم كرد, حال آنكه آنچه رخ داده و مباحثى كه موجود است, چيز ديگرى است. استقصاى تمام موارد تعارض ظاهرى نظريات علمى با انديشه هاى اسلامى, همچنين استقصاى تمامى سخنان و مواضعِ ـ هرچند به تعجيل ـ دانشمندان مسلمان, مفسّران و متكلمان, در حل موارد تعارض و طبقه بندى مواضع و تحليل مبانى معرفتى و لوازم منطقى آن, مى تواند مراحل اساسى پژوهش در مسأله علم و دين نزد مسلمانان باشد.
كتاب (موضع علم و دين در خلقت انسان), اثرى است كه به بحث از تعارض ظاهرى علم و دين پرداخته است و به نظر مى رسد كه اين كتاب, اولين تأليف معرفت شناسانه به زبان فارسى در اين زمينه باشد.
1ـ در اين كتاب, سعى شده است كه مسأله علم و دين از صورت مسأله اى در كلام مسيحى به صورت مسأله اى در كلام اسلامى تقرير شود. يعنى اين بحث آن گونه در فرهنگ اسلامى مطرح گردد كه سزاوارِ تحليلِ دانشمندان مسلمان واقع شود.
2ـ مؤلف با روش مورد پژوهى (Case Study ) به تحليل مطلب پرداخته است; يعنى نمونه اى از تعارض ادعا شده بين يافته هاى علمى و ديدگاه قرآن (نظريه خلقت تحولى داروين) مورد بررسى واقع شده است.
3ـ به واسطه اين بررسى موردپژوهانه, اولاً ابعاد مختلف تعارضِ ادعا شده, مورد توجه قرار گرفته است (چهار بعد تعارض علم و دين). ثانياً نويسنده ديدگاه اكثر قريب به اتفاق دانشمندان مسلمان در اين باب را استقصا كرده و آنها را در يك طبقه بنديِ منطقى, مورد بررسى تطبيقى قرار داده است. وى راه حلهاى ارائه شده در حل تعارض فوق را در شش طبقه ارزيابى كرده است.
ثالثاً در ضمن اين تطبيق و ارزيابى, نويسنده سعى نموده است كه مبانى معرفتى و لوازم منطقى هر راه حل ارائه شده را به تصوير بكشاند و از اين طريق هريك از مواضع اتخاذ شده و راه حل هاى برگزيده را كه به نحو مواضع عجالتى اتخاذ شده اند, به صورت نظريه هاى معرفتى و راه حل هاى كلى تبيين كند. به اين جهت مى توان اين كتاب را سرآغازى براى كاوش و بحث در فاز سوم دانست كه از اين رو حائز اهميت است.
نويسنده با قلمى روان و بيانى ساده هرچند گاه موجز و مجمل, مطالب خود را در هشت فصل ارائه نموده است: در دو فصل اوّل, به مباحث مقدماتى و در شش فصل بعد به بررسى راه حلها و داورى ميان آنها پرداخته است.
وى در فصل اوّل, جهت تبيين جايگاه تاريخى ـ معرفتى مسأله, به تمهيد سه مقدمه (تعريف علم كلام, تبيين مفهوم تجدّد در كلام جديد و گزارش تاريخى موجز از مسأله علم و دين) پرداخته است. نكته بسيار قابل توجه در اين بحث مقدماتى, بيان و طرح مفهوم تجدّد در كلام جديد است. نويسنده در اين بحث يادآور مى شود كه غالباً كلام جديد را به معناى مسائل جديد كلامى تعريف مى كنند. وى مدعى است كه كلام جديد, مفهومى فراتر از مسائل كلامى جديد دارد و انحصار تجدّد علم كلام در مسائل جديد كلامى, مبتنى بر مغالطه كنه و وجه است.
مؤلف در فصل دوم نيز به بحث مقدماتى طرح مسأله و تحرير محل نزاع پرداخته است و ابعاد مختلف تعارضى را كه نظريه خلقت تحولى داروين با انديشه دينى اسلامى ايجاد كرده, باز نموده است.
در شش فصل بعدى, نويسنده راه حلهاى ارائه شده توسط انديشمندان مسلمان را مطرح ساخته است. از آنجا كه بررسى آرا و روشهاى متعدّد و ارزيابى و داورى ميان آنها منوط به طبقه بندى منطقى آنها و يافتن مبانى معرفتيشان مى باشد, نويسنده نيز در بررسى اين مورد خاص, به طبقه بندى آرا پرداخته است. مجموع راه حلهاى ارائه شده در زمينه خلقت انسان را براساس روش آنها در شش طبقه قرار داده و هر طبقه را در يك فصل مستقل مورد بحث و بررسى قرار داده است.
در بحث از هر طبقه نيز يكى از مهمترين آثار را پژوهيده و البته كتابشناسى هر طبقه را نيز در پاورقى آورده است.
وى در ضمن طرح مطالب, با يافتن و ارائه مبانى و لوازم منطقى هر ديدگاه, به داورى و ارزيابى بين آنها پرداخته است. خلاصه عناوين شش فصل اصلى كتاب كه در واقع عناوين روشهاى اتخاذشده در حلّ تعارض مذكورند, چنين است:
فصل سوّم ـ روش اوّل در حل تعارض: قرآن به تكامل تدريجى و پيوستگى نسلى تصريح كرده است.
فصل چهارم ـ روش دوّم: رد قاطع تئورى تحولى خلقت.
فصل پنجم ـ روش سوم: در صورت اثبات نظريه تكامل, آيات قرآن توجيه پذير است.
فصل ششم ـ روش چهارم: بنابر فرض صحت تئورى تكامل, خلقت انسان يك معجزه در آفرينش است.
فصل هفتم ـ روش پنجم: تفكيك وحى و فهم مفسّران از آن.
فصل هشتم ـ روش ششم: حل تعارض از طريق تفكيك زبانى علم و دين.
با توجه به مجموع مباحث ارائه شده, چنين به دست مى آيد كه نويسنده به نظريه مختار خويش تصريح نكرده و مطالعه و كاوشى بيطرفانه در آرا داشته است. در واقع پيش از آنكه پاسخ پرسش را عنوان كند, روش مقابله با پرسش را ارائه مى دهد. توجه به اين نكته جهت سودجستن از مطالب كتاب لازم به نظر مى رسد:
هرچند كه اين كتاب گامى در جهت كاوشهاى معرفت شناسانه در يك مسأله جديد كلامى است و از آنجا كه سرفصل چنين مباحث و رويكردهايى را گشوده است, قابل توجه و تأمل است اما بايد اذعان نمود كه اين تلاش گام اوّل است. از اين رو نبايد به همين مقدار اكتفا كرد, بلكه تلاش و كاوش بيشتر در پيرامون علم و دين, همچنان ضرورى به نظر مى رسد.
نكات چندى در نقد و بررسى اين كتاب به نظر مى رسد كه قابل دسته بندى در هر طبقه مى باشد. الف ـ نكات كلّى
1ـ مطالب كتاب به نحوى بسيار موجز و مجمل بيان شده است; تا حدى كه اين مسأله موجب ابهام در فهم مطالب مى گردد, بويژه براى آن دسته از افرادى كه با زمينه بحث آشنايى ندارند. هرچند كه مؤلف خود به اين مطلب اذعان نموده و اشاره كرده است كه فهم مطالب كتاب براى اين دسته از افراد نياز به معلم دارد اما در موارد چندى بخصوص در باب برخى از اصطلاحات مى توان با آوردن توضيحى در يك دو خط و يا حداقل در پاورقى اندكى مطلب را روشن تر ساخت و كمى از ابهام آن كاست به نحوى كه به ايجاز كتاب هم اگر مدنظر نويسنده است لطمه اى وارد نشود.
2ـ در بررسى آراى انديشمندان مسلمان در موضوع مورد بحث كتاب تنها به انديشمندان مسلمان ايرانى اكتفا شده است و ذكرى از آراى ساير انديشمندان مسلمان اعم از انديشمندان مسلمان مشرق زمين و مغرب زمين كه در اين باب احياناً رأى و نظرى دارند به ميان نيامده است. به نظر مى رسد بررسى و استقصاى همه آراى در تكميل مطالب كتاب مفيد باشد. ب ـ نكات جزئى
در نقد هر كتابى نكات جزئى فراوانى به نظر مى رسد كه مى توان بيشتر آنها را اختلافات سليقه اى بين ناقد و مؤلف محسوب داشت كه طرح آنها در نقد كتاب ضرورى به نظر نمى رسد. ما در اينجا از طرح چنين نكاتى خوددارى مى كنيم. البته برخى نكات جزئى هستند كه قابل تأمل مى تواند باشند, از جمله مواردى كه در اين كتاب به نظر مى رسد به دو نكته اشاره مى نمائيم:

پاورقي:
1ـ ص1 سطر2 آوردن صفت (ظاهرى) براى كلمه (تعارض) در ابتداى كتاب و قبل از بيان راه حلها و داورى در اين باب, ضرورتى نداشته و به نظر مى رسد مسكوت گذاشتن اين امر در اين موضع از كتاب به داورى بيطرفانه نزديك تر خواهد بود.
2ـ ص15 سطر14 از آنجا كه روشهاى ششگانه در حل تعارض به ترتيب منطقى طبقه بندى شده اند, به نظر مى رسد روش سوم و چهارم جا به جا نوشته شده اند كما اينكه در ص109 از روش آقاى مصباح به عنوان روش چهارم ياد شده است. 1. Andrew S. White, A History of warfare of science with. Theology, Newyork,1895, 2vols 2 . راسل, علم و مذهب, ترجمه مهندس رضا مشايخى, كتابفروشى دهخدا, تهران, 1455.
3. آرتور كوستلر, خوابگردها, ترجمه منوچهر روحانى.
4. راسل, علم و مذهب, ص3. به نظر مى رسد در تعبير علم و دين به جاى عبارت دقيق علم و الهيات (كلام), راسل به عمد مرتكب مغالطه اخذ مابالعرض مكان مابالذات شده است. 5. Austin, The Relerance of Natural Science & Theology 6 . پروين, لارنس اى, روانشناسى شخصيت, ترجمه دكتر محمدجعفر جوادى, و دكتر پروين كديور, مؤسسه خدمات فرهنگى رسا, ج1, ص90.


صفحه 8

گزارش جامع ابوالعبّاس لوكرى از فلسفـه مشـاء
فسائى محسن

##محسن فسائى اللوكرى، ابوالعباس فضل بن محمّد؛ بيان الحق بضمان الصدق، العلم الالهى؛ تحقيق دكتر سيد ابراهيم ديباجى؛ مؤسسه بين المللى انديشه و تمدن اسلامى مالزى (ايستاك): تهران 1373؛ 264صفحه.
صدرالمتألهين شيرازى در سفر سوّم اسفار در بحث از علم خداوند، ابوالعباس لوكرى را پس از فارابى، ابن سينا و بهمنيار از مشائين قائل به نظريه (ارتسام صور ممكنات در ذات خداوند به نحو حصول ذهنى بر وجه كلّى) مى شمارد.1
لوكَر از قراى نزديك مرو بوده كه به گزارش ياقوت حموى در اوائل قرن هفتم از آن ويرانه اى بيش نمانده بود.2 از بزرگان لوكر دو نفر قابل ذكرند: يكى ابوالحسن على بن محمّد غزوانى لوكرى شاعر نيمه دوم قرن چهارم3 و ديگرى ابوالعباس فضل بن محمّد لوكرى حكيم، اديب منجم و رياضيدان قرن پنجم هجرى. هموست كه بزرگترين شاگرد بهمنيار (م458) به حساب مى آيد و از طريق وى حكمت در خراسان منتشر شده است.4 سال تولد و وفاتش معلوم نيست. با يك واسطه شاگرد ابن سينا و با سه واسطه استاد خواجه نصيرالدين طوسى محسوب مى شود. در زمان خود سرآمد عالمان بوده و از معاصرينش حكيم عُمَر خيامى، ابن كوشك و ميمون بن نجيب واسطى برترى داشته است5. به فارسى و عربى شعر سروده و آثار فلسفى خود را نيز به عربى و فارسى نگاشته است. به داشتن حوزه علمى و تربيت شاگردان معروف است. مهمترين شاگردان وى عبارتند از محمّد بن ابى طاهر طبسى مروزى (م539)، عبدالرزاق تركى، شرف الدين محمّد بن يوسف ايلاقى (م536)، ابوعلى حسن قطّان مروزى (م548)، ابوالفتح اسعد بن محمّد مهمنى (م520 يا 527) افضل الدين غيلانى (عمر بن غيلان بلخى)6.
آثار ابوالعباس لوكرى عبارتند از: بيان الحق بضمان الصدق، قصيده اسرار الحكمة و شرح آن، فهرست تعليقات و ديوان اشعار فارسى و عربى كه از اين ديوان جز چند بيت برجا نمانده است.7 ابيات به جا مانده وى در اتمام التمّة، مجالس المؤمنين و الذريعه قابل رؤيت است.8 مورد ذيل نمونه اى از شعر عربى وى است:
ويكثر حسّادى على المجد و العُلى
ويفردنى ظلماً غداة احتفالها
فيزعجنى عن ارض مرو و روضها
و عن طيب ريّاها و برد زلالها
ولا ذنب الاّ انّنى فرد عقدها
و بدرة اهليها و عين رجالها
و تاج نواصيها اذا تبرجّت
وحدّ مواضيها زمان صيالها
وانى لنقادّ الرحال اذا بدت
يبين لى اوضاعها من خلالها
فهذى ذنوبى لايرى الدهر عفوها
ولا تسمح الايّام لى باحتمالها9
فهرست تعليقات وى هنوز منتشر نشده است، ولى در آغاز يكى از نسخ خطى آن چنين آمده است:10
(فهرست كتاب التعليقات عن الشيخ الحكيم ابى نصر الفارابى و الشيخ الرئيس ابى على سينا رواية بهمنيار) و در انتهاى همين نسخه آمده است: (تولّى عمل هذا الفهرست الشيخ الامام الرئيس الحكيم الاديب وحيد الزمان برهان الحق ابوالعباس الفضل بن محمّد اللوكرى رحمه اللّه و رضى عنه فى شهور سنة ثلاث و خمسمائة.) از اين فهرست، دو نسخه ديگر نيز شناسايى شده است.11
لوكرى تمام تعليقات را بررسى كرده، براى هر بند شماره اى به ترتيب ابجدى قرار داده و آنها را در آغاز تعليقات آورده، تا استخراج مطالب تعليقات به آسانى صورت گيرد. اينكه آيا اين فهرست، تعليقات فارابى و ابن سينا را شامل مى شود يا صرفاً شامل تعليقات ابن سيناست، مشخص نيست. هيچ يك از مصحّحين تعليقات فارابى و ابن سينا به رغم اشاره به فهرست يادشده در مقدمه خود،12 به انتشار آن اقدام ننموده اند. يافتن مطلب در كتاب پرارج تعليقات ابن سينا هنوز بسيار دشوار است.
قصيده اسرارالحكمة قصيده اى علمى است به زبان فارسى در پنج بخش: منطق، طبيعيات، رياضيات، الهيات و اخلاق. بخش منطق اين قصيده اين گونه آغاز مى شود:
اَيا شنيده قياس و شناخته برهان
گرفته ياد مقالات منطق يونان
سؤال دارم چندين جواب بايد كرد
اگر غوامض منطق، تو را شدست آسان13
قبل از لوكرى، خواجه ابوالهيثم احمد بن حسن جرجانى (اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم) قصيده اى بلند در سؤال از مسائل فلسفى بر مـذاق اسماعيليان سروده است:
يكى است صورت هر نوع را و نيست گذار
چراكه هيئت هر صورتى بود بسيار
ز بهر چيست كه جوهر يكى و نُه عرض است
به دَه نرفت و نه بر هشت كرد نيز قرار14
لوكرى خود به شرح قصيده اسرارالحكمة به زبان فارسى اقدام كرده است و نظم و نثر لوكرى نمونه اى از ادبيات قرن پنجم است. تنها كار مشابه قبل از وى، شرح قصيده ابوهيثم توسط ابوسعد محمّد بن سرخ نيشابورى (در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم) است.15 جامع الحكمتينِ ناصر خسرو قباديانى (م481) نيز شرح ديگرى است بر همين قصيده ابوهيثم و كارى از قبيل شرح قصيده لوكرى.16 به هر حال نظم و نثر فارسى لوكرى پس از قصيده ابوهيثم، شرح ابوسعد، دانشنامه علائيِ ابن سينا17 و كشف المحجوب ابويعقوب سجستانى18 در زمره نخستين نگارشهاى فلسفى به زبان فارسى به حساب مى آيد، نه نخستين نمونه اثر منظوم فلسفى به فارسى.19
از قصيده اسرارالحكمة و شرح آن تنها بخش منطقش به همت آقاى دكتر سيد ابراهيم ديباجى تصحيح و منتشر شده است.20
مهمترين اثر لوكرى دايرة المعارف عقلى (بيان الحق بضمان الصدق) است. اين كتاب مورد اعتناى فلاسفه بعد از وى بوده است.21 لوكرى سبب تأليف اين كتاب را چنين توضيح مى دهد:
(من چون در كتب تأليف شده در علوم فلسفى تأمل كردم، بعضى را بيش از حدّ طولانى يافتم، آنچنانكه فهم متعلّمين به كنه آن نرسد و بر ضبط و حفظش قواى حافظين توانايى نيابد و بعضى را نيز مختصر و لطيف كه نكات اصول حكمى را در خود جمع آورده است، اما كتابى كه بين دو طرف افراط و تفريط از اندازه و حجم، متوسط باشد و متضمّن همه مطالب مورد احتياج جوينده حقّ در علوم عقلى باشد، و او را بى نياز از غير آن كند و حقجو را به نهايت آن برساند، نيافتم لذا تمايل پيدا كردم تا كتابى به اين صفت جمع آورم بر سبيل شرح و تلخيص با يكديگر. از همه كتب فلسفى منسوب به شيخ الرئيس، حجّة الحق ابوعلى حسين بن عبداللّه بن سيناى بخارى ـ روح اللّه رمسه و قدّس نفسه ـ و نيز كتب شيخ حكيم ابونصر فارابى ـ قدس الله روحه العزيزـ و نيز از اير كتب موجود متأخرين و متقدمين استخراج مطلب كردم گرچه نيازى به كتب ايشان بعد از كتب اين دو بزرگ، بويژه كتب شيخ الرئيس ابوعلى سينا ـ روح اللّه رمسه و قدّس نفسه ـ نخواهد افتاد. پس نظرم بر اين تعلق گرفت كه ترتيب اين كتاب را بر مسلك مشهور بنهم، يعنى منطق را بر ساير اجزاى حكمت مقدّم گردانم، چراكه آن وسيله رسيدن به حق است. سپس علم طبيعى و بعد از آن علم الهى را به موجزترين وجه ممكن بدون اخلال به اصلى از اصول ارائه نمايم، بلكه در آن مطالب دشوار را شرح كرده، نكات مخفى را تبيين نمايم و شبهات مورد اعتراض را در جاى خود حلّ كنم. اين كتاب را (بيان الحق بضمان الصدق) ناميدم. اين اسم سازگار با مسمّاى خود است، زيرا غرض من در آن تبيين حق است، با صادقترين آرا و اقوال، اين روش قانون من باشد در زمان حياتم، هر زمان كه اراده كردم به آن بازگردم و تذكره من پس از وفاتم گردد.
… اين كتاب به سه كتاب بزرگ تقسيم مى شود: منطق، علم طبيعى و علم الهى. به علم رياضى گروهى ديگر اقدام كرده و حق مطلب را ادا نموده اند. با اين حال اگر خداوند اجلم را به تأخير اندازد و مهلتم دهد، از رياضيات نيز به قدر لازم به اين كتاب خواهم افزود.)22
منطق بيان الحق در نُه فن و 38مقاله و 221فصل، طبيعيات آن مشتمل بر هشت كتاب و 105فصل و الهيات آن در سه قسمت سامان يافته است: علم كلى در هفت مقاله در 41فصل، علم ربوبى در سه مقاله در 28فصل و ملحقات آن در دو بخش، يكى در نكت و مسائل منتخبه از علم مابعدالطبيعة در چهار باب و 42فصل و ديگرى در فصول منتخبه از علم اخلاق در پنج باب و 59فصل.
كليّه مطالب بيان الحق در درجه اوّل از آثار ابن سينا و بهمنيار و در درجه دوم از آثار فارابى استخراج شده است. اكثر قريب به اتفاق مطالب كتاب و حتى عناوين بيشتر فصول عيناً از منابع يادشده نقل شده و تنها در موارد معدودى، جهت تلخيص يا ايجاد ارتباط بين عبارات منقول از منابع مختلف، جملاتى اضافه شده يا تغيير داده شده است. با توجه به گستردگى مطالب فلسفى و بيانات مختلف هر فيلسوف در آثار متعدد خود، كار گزينش بهترين و جامع ترين متن و يا تلخيص مطلب، به نحوى كه كليه نكات اصلى و امور مهمّ آن حفظ شود، محتاج احاطه كامل بر متون فلسفى و تسلّط بر آنهاست. بيان الحق بهترين سند تسلط و احاطه تمام لوكرى بر فلسفه مشائى است. او در هر زمينه بهترين متن را برگزيده از ايجاز مخّل و اطناب ممّل پرهيز كرده، حجم مطالب را همواره در حدّ متوسط حفظ كرده است.
منطق (بيان الحق بضمان الصدق) برگرفته از منطق شفا، اشارات، نجاة، حكمت المشرقيين و تحصيل است. طبيعيات آن برگرفته از طبيعيات ارسطو به گزارش ابن سينا يعنى طبيعيات شفا و تحصيل مى باشد. بخش علم كلى الهيات بيان الحق متّخذ از الهيات شفا و مابعد الطبيعه تحصيل است. بخش علم ربوبى آن علاوه بر دو منبع يادشده از المبدء و المعاد ابن سينا و الانصاف استخراج شده است. نكت و مسائل منتخبه از علم مابعدالطبيعه از تعليقات ابن سينا و اثبات المفارقات فارابى استخراج شده، و بالاخره فصول منتخبه از علم اخلاق، به استثناى يك فصل نسبتاً مفصل عيناً از الفصول المنتزعه فارابى نقل شده است.
هدف لوكرى از تدوين مجموعه بيان الحق، تنظيم يك متن تعليمى فلسفى در سطح متوسط است و در اين هدف توفيق يافته است. بيان الحق لوكرى جهت تعليم فلسفه مشاء در سطح متوسط مناسبتر از آثار فارابى، ابن سينا و بهمنيار است. چراكه حاوى همه نكات اصلى متون فلسفى ايشان است. به علاوه از مطالب استطرادى و كم فائده نيز خالى است. لوكرى تنها به تلخيص مطلب اكتفا نكرده بلكه گاهى يك فصل طولانى شفا يا تحصيل را در چند فصل و گاهى برعكس چند فصل آنها را در يك فصل بيان الحق گنجانيده است. 23
ترتيب كلى مطالب بيان الحق (منطق، طبيعيات، الهيات) شبيه ترتيب عيون الحكمه، اشارات و با حذف بخش رياضيات شبيه ترتيب شفاست. مآخذ اصلى مطالب و حتى ترتيب فصول الهيات بيان الحق، الهيات شفا است. اما تقسيم الهيات بيان الحق به علم كلى و علم ربوبى وامدار نجاة شيخ الرئيس و تا حدودى تحصيل بهمنيار است. الهيات نجاة به دو مقاله تقسيم مى شود. شيخ براى اين دو مقاله عنوان خاصى انتخاب نكرده است، اما محتواى مقاله اوّل امور عامه يا علم كلى است و محتواى فصول مقاله دوم علم ربوبى و الهيات بالمعنى الاخصّ. بهمنيار نيز تحصيل را به سه كتاب منطق، علم مابعد الطبيعه و علم به احوال اعيان موجودات تقسيم كرده است، كتاب دوم تحصيل همان علم كلى يا امور عامه است. كتاب سوم تحصيل شامل دو مقاله است: مقاله اوّل در معرفت واجب الوجود (يا الهيات بالمعنى الاخص) و مقاله دوم در موجودات معلوله (يا همان طبيعيات تحصيل) مى باشد. تقسيم فلسفه الهى به علم كلى و علم ربوبى تقسيمى منطقى است و به لحاظ روش شناسى قابل توجه است.
لوكرى در آغاز الهيات بيان الحق در اين باره مى نويسد:
(اين كتاب [علم الهى بيان الحق] به دو كتاب تقسيم مى شود: يكى درباره علم مابعد الطبيعه و آن علم كلى است كه متضمّن تصحيح مبادى همه علوم است، ديگرى مشتمل بر معانى كتاب الربوبية به نام اثولوجياست، گرچه در اصطلاح قوم نام مابعدالطبيعه به همه اجزاء علم الهى عام اطلاق مى شود، ولى قطعاً اين تقسيم و تفكيك سودمند و بجاست، زيرا به اين وسيله علم ربوبى كه درباره اثبات مبدء اوّل و صفات وى و نيز اثبات ساير مفارقات روحانى و ملكوتى است، متمايز مى شود.)24
جاى آن داشت كه مسائل رساله الحاقى علم الربوبيه، در خود علم ربوبى ادغام مى شد، چراكه مسائل اين رساله الحاقى به صفات بارى، عقل، نفس و ولايت و نبوت اختصاص دارد و اين مطالب، دقيقاً مسائل علم ربوبى را تشكيل مى دهد. لوكرى اگرچه در مقدّمه الهيات بيان الحق وعده داده كه به واسطه اهمال ديگر نويسندگان در مسأله نفس در حال مفارقت از بدن بسط كلام بدهد، و مطالب جديدى را ارائه كند كه ديگران نگفته اند،25 امّا در بحث از اين مسائل عذر آورده مى نويسد:
(اگر چه ما وعده داده بوديم در اين باره به طور مشروح و مشبع سخن برانيم، وليكن وقتى ديديم همه مطالب در همين اندازه مختصر از بيان مى گنجد، به آن اكتفا كرديم.)26
لوكرى به طور كامل تابع افكار فلسفى ابن سينا و استادش بهمنيار است. در بيان الحق هيچ نوع مخالفتى ولو به تعريض با ايشان ديده نمى شود. در مواردى كه بهمنيار با ابن سينا اختلاف نظر داشته، لوكرى از ذكر عقايد بهمنيار اجتناب كرده و نظر ابن سينا را آورده است. براى نمونه بهمنيار در مطالب ذيل با رأى ابن سينا موافق نيست: 1ـ به كار بردن برهان سلّمى براى اثبات امتناع تناهى ابعاد27
2ـ اينكه جوهر جنس اعلاى جواهر است، مورد ترديد وى است28 هرچند در منطق التحصيل از روش قوم پيروى كرده است.
3ـ در اينكه حركت، تحريك و تحرّك يكى است.29 در همه اين موارد لوكرى از نقل عبارات بهمنيار اجتناب كرده است. در مجموع در سراسر بيان الحق هيچ مطلب ابداعى و جديد به چشم نمى خورد.
لوكرى نه يك فيلسوف صاحب مكتب از قبيل فارابى و ابن سيناست، نه يك فيلسوف صاحب ابتكار از قبيل ميرداماد. اما او را مى توان يك حكيم طراز سوم مشائى به حساب آورد: فيلسوفى مسلّط بر مبانى فلسفى و باعث انتقال فلسفه به نسل بعدى.
در عصر لوكرى كه از يك سو با تعصب شديد سلاجقه علم ستيز مواجه است و از سوى ديگر با ملامت تند غزالى به فلاسفه روبروست، گرم نگاه داشتن حوزه فلسفى و ارائه كارى ماندنى همچون (بيان الحق بضمان الصدق) خدمت بزرگى است. بزرگى لوكرى نيز با توجّه به مقياسهاى عصر وى بايد سنجيده شود. او يك فيلسوف واسطه است و نقش خود را بخوبى ايفا كرده است.
از دايرة المعارف بيان الحق بضمان الصدق به ترتيب اين قسمتها تصحيح شده است:
1ـ مدخل منطق30 2ـ منطق (به استثناى مدخل)31 3ـ الهيات (متن كامل)32 4ـ علم الهى (شامل علم كلى و علم ربوبى بدون دو رساله ملحقّ آن)33 بنابراين تاكنون تنها طبيعيات بيان الحق تصحيح نشده است؛ اما آنچه از بيان الحق تاكنون منتشر نشده: 1ـ منطق (به استثناى مدخل آن) 2ـ طبيعيات 3ـ دو بخش اخير الهيات.
از دو كتاب اوّل علم الهى بيان الحق (يعنى علم كلى و علم ربوبى) در ابتدا و انتهاى سال 1373 دو تصحيح مختلف براساس نسخ واحد انجام شده است. اينكه جامعه فلسفى كشور اين گونه از اقدامات علمى يكديگر بى خبرند، باعث تأسف و تعجب است. شايسته است جهت جلوگيرى از دوباره كارى و اتلاف وقت و سرمايه مصححين و محقّقين، كتب تحت تصحيح و تحقيق در يكى از نشريات اطلاع رسانى كشور معرفى شود.
آنچه به دنبال مى آيد بررسى و نقد تصحيح و تحقيق و تقديم جديدترين بخش منتشر شده بيان الحق بضمان الصدق يعنى علم الهى توسط آقاى دكتر سيد ابراهيم ديباجى است. آقاى دكتر ديباجى در احياى آثار لوكرى پيش كسوت است و با تصحيح قسمت منطق قصيده اسرارالحكمة و شرح آن، مدخل منطق و علم الهى بيان الحق بضمان الصدق قدمهايى در زنده كردن ميراث فلسفى اسلام و ايران برداشته است.
1ـ لوكرى در مقدّمه بخش سوم بيان الحق، علم الهى را شامل دو كتاب و دو بخش الحاقى معرفى مى كند:
كتاب اوّل: علم مابعدالطبيعه يعنى علم كلى متضمن تصحيح مبادى همه علوم.
كتاب دوم: كتاب الربوبية يعنى اثولوجيا در اثبات مبدء اوّل و صفات او و اثبات ساير مفارقات روحانى ملكى.
ملحّق اوّل: مسائل و نكاتى از علم مابعدالطبيعه كه در حكم اسرار آن و شامل مباحثى در صفات بارى تعالى و عقول و نفوس سماويه است.
ملحق دوم: فصول منتزعه از علم اخلاق در اكتساب فضائل نفسانيه و مدينه فاضله.34
با اينكه عنوان پشت جلد (العلم الالهى) انتخاب شده است، امّا از دو بخش اخير اين كتاب اثرى نيست. در مقدّمه طولانى مصحّح و نيز دو پيشگفتار ديگر كتاب هيچ اشاره اى به عدم تصحيح دو مبحث كتاب كه حدود3/1الهيات بيان الحق را شامل مى شود، نشده است و ذكرى از اينكه بخش منتشر شده جلد اوّل العلم الالهى است و جلد دومى نيز در راه است به ميان نيامده است. بخش منتشر نشده شامل نه باب در 102 فصل است و شامل مباحثى در صفات بارى، عقول، نفوس، ولايت و نبوت و اخلاق نظرى است و بدون آن قطعاً مباحث الهيات بالمعنى الاخص بيان الحق ناقص ارائه شده است.
2ـ با توجه به اينكه تمام متن بيان الحقّ به اعتراف لوكرى متخذ از آثار ابن سينا، بهمنيار و فارابى است استخراج مطالب آن از منابع اصلى از اهميّتى فوق العاده برخوردار است. مصحّح محترم نيز همت خود را مصروف يافتن اين منابع كرده اند، اكثر مطالب متخذ از الهيات شفا و تحصيل بهمنيار را معين كرده اند اما اين نواقص در تحقيق به چشم مى خورد:
يك: پنج فصل از كتاب بدون استخراج منبع رها شده است. مطالب فصول19، 24، 25، 26 و27 علم ربوبى بيان الحق عيناً از كتاب المبدء والمعاد ابن سينا نقل شده است.35
دو: مطالب فصل22 علم ربوبى بيان الحق به تصريح لوكرى از كتاب انصاف ابن سينا نقل شده است. محقق محترم مآخذ اين فصل را نيز نيافته است. اين بخش از انصاف به زمان ما رسيده است و بخشى از تفسير شيخ الرئيس بر كتاب اثولوجيا را تشكيل مى دهد كه در كتاب (ارسطو عند العرب) منتشر شده است.36
سه: مطالب فصول11، 18 و23 علم ربوبى بيان الحق، عيناً متخذ از المبدء والمعاد ابن سيناست. حال آنكه مطالب به الهيات شفا نسبت داده شده است.37
3ـ در تمام متن كتاب اقوالى كه به ارسطو، اسكندر، ثامسطيوس و امثال ايشان، نسبت داده شده، مورد تحقيق قرار نگرفته و مصادر اين اقوال مشخص نشده است. براى نمونه تحقيق فصل چهاردهم علم ربوبى بيان الحق قابل مراجعه است.
4ـ كتاب فاقد فهارس فنى از قبيل اعلام، فهرست كتب و مانند آن است. مناسب بود به جاى چند ملحق كم فائده كتاب، اين گونه فهارس به كتاب افزوده مى شد.
5ـ در انتهاى كتاب طيّ هفده صفحه مطالبى به عنوان حواشى آورده شده، اكثر اين حواشى نشانى مطالب لوكرى است از منابع قبل از وى كه در ضمن همان صفحه نيز قابل درج بود. بخش ديگر از اين حواشى توضيح كلمات شيخ است از سوى فلاسفه پس از لوكرى كه در ذيل همان صفحات نيز قابل درج بود، هرچند حذف بخش مهمى از اين حواشى مشكلى ايجاد نمى كند.
بسيارى از مصطلحات تفسير شده در انتهاى كتاب، محتاج توضيح نيستند. ذكر تفاسير فلاسفه پس از لوكرى از اين اصطلاحات در انتهاى بيان الحق لوكرى مفيد كدام فايده است؟
6ـ مقدمه طولانى مصحّح محترم را مى توان به سه بخش تقسيم كرد:
بخشى فاقد ارتباط وثيق با مطالب كتاب است از قبيل تراجم فلاسفه قبل از لوكرى (و نه سير تطور فلسفه تا لوكرى) يا از لوكرى تا ملاصدرا (و چرا تا ملاصدرا؟!)
بخشى تكرار مطالبى است كه مصحّح محترم براى بار سوم اقدام به نشرشان مى نمايند.38 آيا ترجمه لوكرى در ابتداى مدخل منطق بيان الحق كافى نبوده است؟ مناسب بود در ابتداى اين جلد تنها به ذكر خلاصه اى از آنها و افزودن نكات تازه پژوهشى اكتفا مى شد.
در فصل چهارم مقدمه، تلخيص فصول كتاب آورده شده و ذكر منابع هر فصل با توجه به ذكر آنها در ذيل فصل مربوطه از زوايد ديگر كتاب است.
7ـ مناسب بود در مقدمه تحقيق الهيات بيان الحق به اين نكات عنايت مى شد:
1ـ تحليل آراى لوكرى در مقايسه با ابن سينا، بهمنيار و شيخ. در اختلاف بين اين بزرگان، لوكرى جانب كدام را گرفته است؟
2ـ تأثير لوكرى و كتابش در فلاسفه بعدى چگونه بوده است؟ كدام يك ازحكيمان از وى و كتابش نقل مطلب كرده اند؟
3ـ در مسائلى كه شيخ در كتب مختلفش، به چند گونه مطلب را تقرير كرده، لوكرى كدام را برگزيده و چرا؟
4ـ توصيف وضعيت اجتماعى فرهنگى عصر لوكرى.
5ـ نقد گزينشهاى لوكرى در متون مختلف فلسفى. آيا متنى كه لوكرى انتخاب كرده، برترين متن موجود ابن سينا، فارابى و بهمنيار است؟
اميدواريم با رفع كاستيهاى يادشده بزودى شاهد انتشار متن كامل دايرةالمعارف (بيان الحق بضمان الصدق) لوكرى از سوى مصحّح محترم باشيم. سعى ايشان در احياى متون اصيل فلسفى مشكور باد.

پاورقي :
1. صدرالمتألهين، الاسفار الاربعة، السفر الثالث، الفصل الرابع، ج6، ص180 (بيروت، 1981م).
2. ياقوت حموى، شهاب الدين ابوعبداللّه؛ معجم البلدان، ج4، ص370 (بيروت 1374ق). در عصر ما مردم افغانستان آن را لوگر (با گاف فارسى) تلفظ مى كنند.
3. لوكرى مورد بحث عروضى سمرقندى در چهارمقاله (ص160، تحقيق معين) و عوفى در لباب الالباب (ص80، تحقيق قزوينى) لوكرى شاعر است نه لوكرى حكيم. براى آشنايى با احوال و اشعار لوكرى شاعر رجوع كنيد به: صفا، ذبيح الله؛ تاريخ ادبيات ايران، ج1، ص421ـ422 (تهران 1367).
4. بيهقى، ظهيرالدين ابوالحسن على؛ تتمّه صوان الحكمة، و زيادات و حواشى تتمّه، ص122 (لاهور، 1351ق).
5. بيهقى، اتمام التتمّه، (تصوير شماره 1799 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران).
6. ر. ك: به بيهقى، تتمة صوان الحكمة. صفحات161، 127، 117، 122، 74، 125، 155، 136 و نيز شهرزورى، تاريخ الحكماء، ص80.
7. نفيسى، سعيد؛ تاريخ نظم و نثر در ايران تا پايان قرن دهم، ج1، ص54ـ55.
8. بيهقى، اتمام التتمه (تصوير كتابخانه مركزى دانشگاه تهران)؛ شوشترى، قاضى نورالله؛ مجالس المؤمنين، المجلس السابع، ص229؛ تهرانى، شيخ آقابزرگ، الذريعة فى تصانيف الشيعة، ج9، ص948.
9. بيهقى، اتمام التتمه (تصوير كتابخانه مركزى دانشگاه تهران).
10. نسخه شماره 3204 احمد ثالث، استانبول.
11. نسخه شماره 2390 اياصوفيا، تاريخ نسخه521؛ نسخه شماره381 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.
12. مقدّمه تعليقات الفارابى، د. جعفر آل ياسين، ص21، تهران 1371ش، انتشارات حكمت (در اربع رسائل فلسفيه) مقدّمه تعليقات ابن سينا، د. عبدالرحمن بدوى، ص8، قم 1404ق.
13. قريب، عبدالعظيم، مجله آموزش و پرورش، شماره 8و9، سال دهم، 1319.
14. قصيده 88 بيتى خواجه ابوهيثم در ابتداى جامع الحكمتين ناصرخسرو قباديانى، و شرح ابوسعد محمّد بن سرخ نيشابورى (هر دو به تصحيح هانرى كربن و محمّد معين تهران 1332 و 1334ش) و نيز جلد اوّل تاريخ ادبيات ايران ذبيح الله صفا، ص523ـ531 آمده است.
15. ابوسعد محمّد بن سرخ نيشابورى، شرح قصيده ابوهيثم؛ به تصحيح هانرى كربن با همكارى محمّد معين، تهران 1334ش.
16. ناصرخسرو قباديانى، جامع الحكمتين، تصحيح هانرى كربن و محمّد معين، تهران 1332.
17. ابن سينا، دانشنامه علايى، منطق و الهيات، تصحيح احمد خراسانى، تهران 1315ش. و نيز تهران 1331ش، انجمن آثار ملى، منطق به تصحيح محمّد معين و سيد محمّد مشكوة، الهيات به تصحيح محمّد معين، طبيعيات به تصحيح سيد محمّد مشكوة رياضيات (تدوين ابوعبيدجوزجانى از ديگر رسائل ابن سينا) تصحيح مجتبى مينوى.
18. سجستانى، ابويعقوب اسحاق بن احمد؛ كشف المحجوب، تصحيح هانرى كربن، تهران 1358ش (چاپ دوم).
19. با آقاى دكتر ديباجى در اينكه قصيده اسرارالحكمة نخستين منظومه منطقى و فلسفى فارسى باشد حداقل در بخش فلسفى آن نمى توان موافق بود. (منطق و مباحث الفاظ صفحه بيست وهفت، مقدمه مدخل منطق بيان الحق بضمان الصدق76/).
20. منطق و مباحث الفاظ (مجموعه متون و مقالات تحقيقى) باهتمام مهدى محقق و ترش هيكوايزوتسو، تهران 1353، صفحه هفده تا سى وسه و صفحه 107ـ125.
21. مطهرى، مرتضى؛ خدمات متقابل اسلام و ايران، ص554، تهران 1362ش.
22. لوكرى؛ بيان الحق بضمان الصدق، المنطق، المدخل؛ تصحيح ابراهيم ديباجى، تهران 1364، ص111ـ112.
23. به عنوان مثال فصل سوم از مقاله ششم الهيات شفا را در فصل 35و36 علم كلى بيان الحق ارائه كرده، در حالى كه قسمتى از فصل پنجم مقاله را شفا و فصل دوم و قسمتى از فصل سوم مابعدالطبيعه تحصيل را همگى در فصل پنجم علم كلى بيان الحق گنجانيده است.
24. لوكرى، بيان الحق بضمان الصدق، العلم الالهى، تصحيح ابراهيم ديباجى، تهران 1373. ص4.
25. همان، ص3و4.
26. همان، ص390، انتهاى فصل22 علم ربوبى.
27. بهمنيار، التحصيل، تصحيح مرتضى مطهرى، تهران، 1349، ص348.
28. همان، 352.
29. همان، ص424.
30. تصحيح آقاى دكتر ابراهيم ديباجى، تهران 1364، انتشارات اميركبير.
31. تصحيح خانم اطهره متّقى خضرى، زير نظر آقايان عبدالله نورانى و نجفقلى حبيبى؛ پايان نامه كارشناسى ارشد دانشكده الهيات دانشگاه تهران، 1370.
32. تصحيح آقاى مقصود محمّدى، زيرنظر آقايان نورانى، نجفقلى حبيبى و احمد بهشتى، پايان نامه دكترى دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران، ارديبهشت 1373.
33. تصحيح آقاى سيد ابراهيم ديباجى، تهران 1373، مؤسسه بين المللى انديشه و تمدّن اسلامى مالزى (ايستاك).
34. لوكرى، بيان الحق بضمان الصدق، العلم الالهى، تصحيح ديباجى، تهران 1373 ص4.
35. ابن سينا، المبدء والمعاد، تصحيح عبدالله نورانى، تهران 1363، به ترتيب از صفحات85، 117، 119، 119، 120. صفحات فصول يادشده از علم الهى بيان الحق به ترتيب:367، 393، 396، 397، 399.
36. ارسطو، عند العرب، تصحيح عبدالرحمن بدوى، ص47ـ49. بيروت 1947م، نگاه كنيد به ص388 علم الهى بيان الحق.
37. ابن سينا، المبدء والمعاد، به ترتيب صفحات77، 84، 115 نگاه كنيد به علم الهى بيان الحق به ترتيب صفحات 343، 364، 391. آقاى دكتر مقصود محمّدى دريافتن مآخذ لوكرى در مجموع موفقتر بوده است، هرچند استخراج منابع اوّل محتاج عنايتى دوباره است.
38. ر.ك: مقدمه آقاى دكتر ديباجى بر قصيده اسرارالحكمة و شرح آن، بر منطق بيان الحق. و براى بار چهارم در نامه شهيدى(جشن نامه استاد دكتر سيّدجعفر شهيدى)، تهران 1374، طرح نو.


صفحه 9

نگاهى به كتاب صناعتين
ذکاوتى قراگزلو علي رضا

كتاب صناعتين ابى هلال عسكرى ترجمه دكتر محمّدجواد نصيرى, انتشارات دانشگاه تهران, 1372, 683ص.
كتاب صناعتين ابوهلال عسكرى (متوفى 395هـ ق) از مهم ترين كتب نقد و بلاغت است و مسلماً ترجمه شايسته آن مى توانست جايى خالى را در كتابخانه ادبى ما پر كند. ترجمه اى كه وسيله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده با توجه به اهميت اين سرى انتشارات بيشتر مورد نظر است و از اين رو بايستى در صحت و دقت آن مراقبت بيشترى به عمل مى آمد; مع الاسف در مواردى به اشتباه برخورد شد كه برخى از آنها ذكر مى شود. با توجه به اينكه مطالعه كنندگان اين كتاب بيشتر دانشجويان هستند, خوب است كه مترجم فاضل در تجديد طبع, تجديد نظر كاملى در تمام كتاب به عمل آورند و همچنانكه خود اشاره كرده اند (عيب و نقص) ها را رفع كنند و آنجا كه به (احتمال و ترديد) ترجمه شد به جزم و يقين اصلاح فرمايند. در اين مقاله با توجه به ارزشمندى اصل كتاب و با توجه به نيت صادقانه اى كه مترجم در ترجمه اثر داشته اند, برخى از اغلاط مسلّم نيمه اول كتاب با پيشنهادهايى در تصحيح آن, تقديم مى دارد; اميد كه در بهبود كار مؤثر افتد.
در صفحه116 س12: (ليلة) غلط و (ليلةَ) صحيح است و معنى عبارت بايد چنين باشد (گوييا دلِ من, شبى كه گفته مى شود ليلى عامريه صبح يا شام خواهد رفت, مانند مرغ قطاة است….)
در صفحه129: عبارت (من قرأ رقعته دعا عليها ولعن امه) جزء عبارت شاهد مثال نيست فتأمّل!
در صفحه142: (بِاَسوانٍ) غلط و (بِاَسوانَ) صحيح است.
در صفحه129: ترجمه عبارت محل تأمل است.
در ضمن از صفحه يك تا صفحه هفتادوسه, مترجم مقدمه اى به عنوان (معيار البلاغه) بر كتاب افزوده است كه صنايع بديعى را با شواهد شعر فارسى ذكر مى كند. معلوم نشد تناسب اين مقدمه در حدِ جزوه بديع دبيرستانها با كتاب صناعتين عسكرى كه متنى كهن در ادب عربى است, چيست؟
اينك نمونه هايى ديگر از تساهل و تسامح يا اشتباه در ترجمه:
ص79: ان الذين غدوا بلبّك… را معنى كرده است به: (براستى كسانى كه به رهبرى تو شب را صبح نمودند…) درستش چنين است: (براستى كسانى كه خرد تو را بُردند…)
ص117 س4: (عَرس) را عروسى معنى كرده, در حاليكه هرنوع محفل مهمانى را عَرس گويند گرچه براى عزا باشد.
ص129: …وان لم تصِف منك الخلائق را معنى كرده است به (…هرچند سرشتها از تو وصف نشده است). درستش اين است كه (…وان لم تَصفُ منك الخلائق) يعنى (…هرچند اخلاق تو صاف و پاكيزه نيست).
ص130: (تجلّد) را چابكى معنى كرده, در اينجا به معنى اظهار نيرو و مقاومت است.
ص133: (مطال) را بخشندگى معنى كرده, صحيح آن تأخير در اداى دين و سستى در عمل به تعهد و وعده است.
ص139: شعر را به صورت نثر نوشته, و مصرع آخر شعر يعنى (و فراق كل معاشر لاينصف) را چنين معنى كرده: دورى از هر معاشرى انصاف نيست) صحيح آن چنين است: (و دورى از هر معاشر بى انصافى)
ص146: (ان عوتب لم يعتب) را (اگر مورد عتاب واقع مى شد عتاب نمى كرد) معنى كرده, صحيحش چنين است: اگر مورد عتاب واقع نمى شد عتاب در او اثر نمى كرد). در اينجا (لم يعتب) از (عتوب) است.
ص148: (باَبى شادن تعلق قلبى/ بجفون فواتر اللحظ مرضى) را چنين معنى كرده: (پدرم به فداى آهوبچه اى كه دلم به پلكهاى چشم او آويخته, اشكهاى نيم گرمش رضايت بخش است) ترجمه صحيح چنين است: پدرم به فداى آهوبچه اى كه دلم را آويخته است به آن پلكهاى سست نگاه بيمار).
ص151: (كلانا واجد فى الناس ممّن ملّه خلفا) را چنين معنى كرده: (هر دوى ما در ميان مردم از كسانى هستيم كه آيندگان درباره ما قضاوت مى كنند). درستش چنين است: (هر دوى ما در ميان مردم براى كسى كه از او به تنگ آمده, جانشينى مى يابد).
ص160/159:
كانّى انادى صخرة حين اعرضت
من الضم لو تمشى بها العصم زلّت
را چنين معنى كرده: (گويا من سنگى را ندا مى كنم زمانى كه او از كرى اعراض كرد اگر كره با او راه مى رفت, مى لغزيد) ترجمه صحيح چنين است: (زمانى كه او اعراض كرد گويا من يك صخره سنگى را ندا مى كنم كه اگر آهوى سپيد بر آن راه مى پيمود, مى لغزيد).
ص162:
على سابحٍ يعطيك قبل سؤاله
افانين جريٍ غيرَ كزٍّ ولا دان
را چنين معنى كرده: (بر شناورى كه پيش از سؤال از او و بدون درنگ و ترشرويى شاخه هاى روان و جارى را به تو عطا مى كند) درستش چنين است: (بر شناورى كه پيش از درخواست از او, بدون درنگ و ترشرويى انواع حركت را بر تو عرضه مى كند)
ص163:
وان اميرالمؤمنين برفقه
غزا كامنات الودّ منّى فنالها
را چنين معنى كرده: (و به راستى اميرالمؤمنين با مهربانى خود با مخفى كنندگان دوستى را از من جنگ كرد و به آنها دست يافت) درستش چنين است: (و براستى اميرالمومنين با مهربانى خود بر دوستيهاى نهفته من يورش برد و بر آنها غلبه كرد) يعنى توانست محبت نهانى مرا جلب كند.
ص163:
ومازالت رُقاك تسلّ ضغنى
وتخرج من مكامنها ضبابى
ويرقبنى لك الراقون حتى
اجابت حية تحت التراب
را چنين معنى كرده: (تدبير و افسونهاى كه هميشه باد, كينه هاى مرا از سينه بيرون مى كشد و حقد و حسد را از مخفى گاه هايش خارج مى نمايد و اصلاح كنندگان به خاطر تو مرا يارى و اصلاح مى كنند] جايى كه مار هم از زير خاك پاسخ مى دهد). درستش چنين است: (افسون تو همواره كينه مرا از سينه بيرون مى كشد و حقد و حسد را از مخفى گاههايش خارج مى نمايد و افسونگران به خاطر تو مرا افسون مى كنند تا جايى كه مار هم از زير خاك پاسخ مى دهد).
در صفحه164 (س7ـ10): شعر را به صورت نثر نوشته و كلمه (جرباء) را به غلط (حرباء) نوشته, معنى درست عبارت چنين خواهد بود: (اى غره, كاش من و تو در چراگاه خلوت مى چريديم و از اهل خود دور مى شديم و هر دو بيمارى گرى داشتيم كه هركس ببيند بگويد نر و ماده گرى است كه با وجود زيبايى بايد از او گريخت, و كاش ما هر دو از آنِ ثروتمند بيخيالى بوديم كه نه ما را مى چرانيد و نه طلب مى كرد) منظور شاعر عاشق پيشه اين است كه دور از ديگران با معشوقش خلوت مى كرد.
ص167: (… تجريدك القناة من لحائها) را چنين معنى كرده: (كشيدن تو نيزه را از زير گلوى آنها) … به احتمال قوى مراد پيراستنِ نى از پوستش باشد.
ص301: (ويدخل حبّها فى كلّ قلب/ مداخل لايغلغلها مدام) را چنين معنى كرده: (محبت او در هر قلبى داخل مى شود و در مدخلهايى كه شراب آن را به غليان درنمى آورد) درستش چنين است: (محبت او در هر قلب به مدخلهايى داخل مى شود كه شراب در آن نفوذ نمى كند.)
در صفحه302: اعراب (وخير الناسِ كُلُهم اَمامى) درست نيست درستش چنين است: وخير الناسِ كُلِّهمُ اَمامى) و معنى چنين مى شود: و بهترين همه مردم پيشِ روى من است)
در صفحه456 س1: (أتغيرنى) غلط چاپى و (أتعيّرنى) صحيح است.
و موارد ديگر نيز هست, ولى بدين مختصر اكتفا گرديد.
*


صفحه 10

تأملى در كتاب المدخل الى عذب المنهل
مهريزى مهدى

المدخل الى عذب المنهل. ميرزا ابوالحسن الشعرانى. اعداد: رضا الاستادى. (چاپ اول: الامانة العامة للمؤتمر العالمى بمناسبة الذكرى المثوبة الثانية لميلاد الشيخ الاعظم الانصارى, قم, 1373) 325ص, وزيرى.
(مَدخَل)نويسى بر دانشها و فنون, در گذشته سنتى نيكو بود كه امروزه در علوم دانشگاهى با نام و عنوان ديگر بدان پرداخته مى شود.
(مَدخل) در واقع به مبادى يك دانش مى پردازد و كليدهاى فهم آن را به دست مى دهد. اين كار تنها از بزرگان يك دانش و آنان كه احاطه كامل دارند, برمى آيد.
حضرت استاد حسن زاده آملى در مقدمه گرانسنگ و عالمانه بر اين كتاب, بدين نكته تأكيد داشته و فرموده است:
(در كشف الظنون سى عنوان كتاب با نام المدخل معرفى شده است) (صفحه و)
آنگاه از (المدخل الكبير الى علم احكام النجوم) اثر ابومعشر بلخى (م 272هـ) و (المدخل الى القياسات الحملية) اثر فرفوريس حكيم نام مى برد. اينان فرزانگانى در نجوم و حكمت بودند و به مدخل نويسى رو كردند و سپس مى گويد:
(علامه شعرانى كه او را (شيخ بهائى معاصر) و (معلم عصر) لقب داده اند, (المدخل الى عذب المنهل) در اصول فقه را نگاشت.) (صفحه ح)
علامه شعرانى نخست شرحى بر (كفاية الاصول) آخوند خراسانى با نام (المنهل الرواية على اولى الدراية من شرع الكفاية) مى نگارد كه هنوز طبع نيامده و سپس براى تسهيل ورود بدان (المدخل) را مى نويسد. (ص3ـ4)
استاد حسن زاده (المدخل) را چنين مى ستايد:
(ولعمرى هو كاسمِه مدخل بحرٍ عذب فرات سائغ شرابه فطوبى لمن يرتوى منه) (صفحه هـ); بحق, اين كتاب چون نامش مَدخل, درياى گوارايى است, كه نوشيدنش رواست و خوشا به حال آنان كه از آن سيراب شوند.
نسخه خطى اين كتاب از سوى استاد حسن زاده به دبيرخانه كنگره جهانى شيخ انصارى براى نشر اهدا شده و توسط آقاى رضا استادى به تحقيق رسيده است.
ساختار كلى مطالب كتاب چنين است:
مقدمه
مبادى كلامى و منطقى
مبادى لغوى
مبادى احكامى
در مقدمه از تعريف و موضوع علم اصول و تاريخچه اجمالى اين علم سخن رفته است.
در بخش مبادى كلامى و منطقى, مباحث علم و ظن و اقسام هريك و كلام و خطاب و حكم طرح شده است. در مبادى لغوى, از موضوعاتِ وضع, استعمال, حقيقت و مجاز و تعارض احوال دلالات بحث شده است.
مباحث حُسن و قُبح عقلى, شرايط مكلّف, تكليف و مباحث وابسته به آن و امتثال در مبادى احكام مورد توجه قرار گرفته است.
در معرفى اجمالى اين اثر غنى و ابتكارى به چند بحث فشرده رو مى كنيم: يك. ويژگيهاى كلى كتاب
اين نوشته كه از آن ابتكار, غنا, تتبع و تعمق آشكار است, دو ويژگى بارز و كارآمد دارد:
الف) ذكر نمونه هاى واقعى از فقه و حديث
با اسف بسيار يكى از نواقص كتب تئورى پرداز, چون اصول, دورى و جدايى از حوزه كاركرد است. اين نقيصه به افزايش نامناسب برخى موضوعات و ذهنى شدن مباحث مى انجامد. ذكر شواهد حقيقى از حوزه كاركرد تئوريها, از قدمهاى اساسى در رفع اين نقيصه است.
علامه شعرانى در اين اثر, توجه چشمگيرى به اين مطلب داشته و هرجا كه لازم بوده, نمونه هاى بسيار از فقه و حديث ياد كرده است.
در اينجا به چند مورد اشاره مى كنيم:
1ـ در بحث ممتّع و ابتكارى كه از (نقل به معنى) داشته, امثله فراوانى را از احاديث شاهد مى گيرد و بر منظور خويش استدلال مى كند. (ص 28ـ40)
2ـ در بحث تعارض احوال دلالت به نقل نمونه هايى واقعى پرداخته است. (ص61ـ 165)
3ـ در مبحث معانى حروف نمونه هاى فراوانى ذكر كرده است. (ص167ـ172)
4ـ طلب اگر به ماهيت تعلق گيرد به خصوصيت هاى عارضى ماهيت سرايت نمى كند, بر اين مطلب مَثَلهاى فراوانى از فقه آورده است. (ص215ـ216)
5 ـ براى موضوع (اوامر ارشادى) و مولوى) نمونه هايى از احاديث فقهى ذكر كرده است. (ص242ـ244)
ب) توجه به جايگاه علوم و مباحث و اجتناب از خلط
خلط ميان علوم و بى توجهى به جايگاه مباحث سبب خطاها و لغزشهاى بسيار است. طرح مباحث فلسفى در اصول و فقه از اين دست است. عدم توجه به ريشه يك موضوع و اينكه در كجا بايد تحقيق شود, نمونه ديگر است.
التفات به اين امر, در فهم بهتر و سريعتر مباحث كمك مى كند.
مؤلف بزرگوار بدين مسأله عنايتى وافر داشته, كه در اينجا به نمونه هايى بسنده مى كنيم:
1ـ حجيت قطع, به معناى معذور بودن عامل, از فروع مسأله عدل و عدم جواز تكليف بما لايطاق است. (ص20ـ21)
2ـ در مبحث معناى حرفى, در پاسخ آنان كه به قاعده (اِنَّ الوجود عارض للماهية والماهية من حيث هى لا وجود له و هى كلى), تمسك جسته و معناى حروف را كلى گرفته, مى گويد:
(در اين مباحث لفظى به پژوهشهاى فلسفى رجوع نمى شود بلكه معيار در اينها عرف و فهم مردمان آن زبان و تبادر است.) (ص82 ـ83)
3ـ معتقد است مسأله استعمال لفظ در بيشتر از يك معنا, بحث لغوى است نه عقلى و كسانى كه آن را محال دانسته اند, بدين نكته توجه نداشته اند. (ص104)
4ـ معتقد است بحث وقت توجه تكليف, مسأله اى كلامى است و بايد در علم كلام حل شود, گرچه برخى اصوليان چون علامه در اصول از آن بحث كرده اند. (ص 218ـ219)
5 ـ همچنين معتقد است مسأله (تخطئه و تصويب) بحث از احوال ادله است نه بحث از احكام, بدين جهت جزء مباديى احكاميه علم اصول نيست بلكه از مسائل اصلى اين دانش است. (ص224) دو. مباحث و آراى نو و مهمّ
مؤلف در پايان كتاب فرموده است:
(چون غرض از تحرير اين كتاب, تسهيل بر دانشجويان بود, در هر مسأله به مهمترين اكتفا كرده و ساده ترين راه را برگزيديم, از مسائل پيچيده صرف نظر كرديم. بيشترين مطالبى را كه دانشجو در فهم (كفايةالاصول) و شرح آن, نياز دارد آورديم. بسيارى از مباحث مهجور و كنارزده را, در اين مَدخَل آورده زيرا در كتب (فقه و اصول) بدانها بسيار استناد مى شود و از فراگيرى آن چاره اى نيست…) (ص315)
حقيقتاً نكات بديع و درخور درنگ و تامل در اين اثر فراوان است كه برخى از آنها مبناهاى اساسى در فقه و اصول به دست مى دهد. در اينجا به ذكر مواردى اكتفا مى كنيم.
1ـ مؤلف ميان علم عقلى و عادى فرق مى گذارد و مى گويد علم عادى احتمال خلاف در آن عادةً محال است, امّا علم عقلى احتمال خلاف در آن عقلاً محال است. (ص21ـ22)
سپس گفته است: ظن اطمينانى غير از علم عادى است. زيرا ظن با احتمال خلاف جمع مى شود اما علم عادى چنين نيست. (ص22ـ23) بر اين اساس كلام صاحب حدايق را نقد كرده است (ص23) و نيز فرموده است ظنِ اطمينانى را عرف هم علم نمى داند و اگر چنين داورى از سوى عرف صورت پذيرد, از خطاى در تطبيق مفهوم بر مصداق است كه عرف در آن حجّت نيست. (ص25)
2ـ نويسنده بر اين باور است كه نزديك به احاديث موجود در كتب شيعه جعلى و وضعى است. (ص27و44)
همچنين مى گويد:
(كتاب استبصار 1200 باب دارد و در اكثر ابواب (اگر گفته نشود تمام ابواب) حديثى موجود است كه نمى توان گفت از اهل بيت عصمت(ع) صادر شده است.) (ص44)
همچنين معتقد است تفسير منسوب به امام عسكرى(ع) وضعى است و شواهدى اندك بر آن اقامه كرده است. (ص43)
البته تأكيد داشته است كه محو احاديث تا زمانى كه بطلان يقينى آن محرز نشود, جايز نيست. (ص50)
3ـ مؤلف بحثى نو و قابل تأمل در زمينه (نقل به معنى) در احاديث آورده و فرموده است:
(دليل آنكه الفاظ حديث با تمام خصوصيات به يادگار نمانده, اين است كه راويان غالباً از ائمه و ياران آنها, به صورت شفاهى نقل حديث كرده و روايت را با واژه ها مختلف روايت كرده اند. اين سخن كه قدرت حافظه در دوره هاى گذشته بيشتر بوده, حرفى بى پايه و اساس است و چگونه مى توان بدين امر مطمئن شد.) (ص 28)
آنگاه رواياتى را در جواز نقل به معنى ذكر كرده و نتيجه گرفته است كه به تمام خصوصيات الفاظِ حديث, نمى توان احتجاج كرد. (ص30)
در پايان نمونه هايى از نقل به معنى در نقلهاى مكتوب آورده است. (ص30)
4ـ در تعريف وضع گفته است:
(هر چيزى كه در لغت و زبان, مردم بدان ملتزمند و اين التزام ناشى از ضرورت عقلى نيست, به وضع برمى گردد.) (ص67)
بر اين اساس تعريف صاحب فصول را نقد كرده كه لازم نيست, وضع براى دلالت بر معنى باشد. (ص66)
5 ـ در تعريف اخبار و انشاء گفته است:
(الفاظ انشاء بر حالت نفسى دلالت دارد و الفاظ اخبار بر امور خارجى.) (ص92)
و سپس توضيح داده كه دلالت اخبار بر امور خارجى به توسط معانى ذهنى است.
6ـ حقيقت را به لغوى و عرفى خاص و عام و شرعى تقسيم كرده است. (ص 118) و وضع تعيينى و تعيّنى را از اقسام حقيقت عرفى مى داند. (ص119)
7ـ بحثى ارزشمند در كاربرد دين و شريعت دارد و با نشان دادن شواهد تاريخى به اين نتيجه مى رسد كه شريعت بر فروع دين و احكام اطلاق مى شد و دين به اصول اعتقادى و مسائل اخروى و معنوى. (ص122)
اين توجه در فهم كلام متكلمان, اصوليان و فقيهان گذشته نقش دارد.
8 ـ در حقيقت شرعيه معتقد است محل نزاع قبل از صاحب معالم و پس از وى متفاوت است. نيز باور دارد كه بايد براى هر واژه تتبع ويژه صورت پذيرد. از اثبات حقيقت شرعى در يك واژه نمى توان قانون كلى به دست داد. و نيز براى به دست آوردن حقيقت شرعى بايد تبادرِ معناى شرعى در اذهان مستمعين آن زمان را در نظر گرفت. (ص124ـ134)
سپس فرموده بايد محل نزاع چنين تصوير شود كه اگر دانستيم شارع واژه اى را در معناى شرعى استعمال كرده و بر اين استعمال مصمم نيز بوده, آيا اين استعمال حقيقت است يا مجاز. بر اين اساس الفاظى را كه نمى دانيم شارع آن را در معناى جديد استعمال كرده, يا آنها را كه مى دانيم شارع در معناى لغوى به كار برده از دايره نزاع خارج است. (ص126)
9ـ معتقد است مسأله تعارض احوال در دلالات از اهميت ويژه برخوردار است و مانند مسأله تعادل و ترجيح در سند احاديث است(ص161), نمونه هاى متعددى از قرآن و حديث نيز ذكر كرده است. (ص161ـ 165)
10ـ بحثى در مسأله (موارد خروج از نص) در فقه دارد و كاربرد آن را در فقه شيعى با عنوان (ايماء) و (تنقيح مناط) نشان داده است. (174 و185)
11ـ در تعارض دو خبر, حاصل نظرش را چنين گفته است:
(اگر دو دليل محتمل الصدور بود و با يكديگر تنافى داشت به مرجّحات سندى رجوع مى شود و اگر هر دو يقينى بودند به صريحترين عمل مى شود. در صورتى كه هر دو يقينى و صريح باشند يا در دلالت مساوى باشند و قابل تاويل نباشند كه بر تخيير حمل شود بايد اهمّ را مقدم داشت وگرنه به يكى عمل مى شود.) (ص212)
12ـ مسأله اى را با اين عنوان طرح كرده كه:
(طلب اگر به ماهيت تعلق گيرد, به خصوصيات منضم بدان سرايت نمى كند.) (ص 215) و براى اين موضوع نمونه هاى بسيار از فقه, شاهد مى آورد.
13ـ معتقد است اينكه مى گويند هيچ واقعه اى از حكم خالى نيست, اعم از حكم ارشادى و مولوى است. (ص 235ـ236)
14ـ بحثى را با عنوان (امور ارشادى و مولوى) طرح كرده و ثمره اى برايش گفته, آنگاه به مواردى از اوامر ارشادى ذكر كرده است. (ص242ـ 245)
15ـ معتقد است سنّ يائسگى كه در احاديث آمده ارشادى است و به غلبه خارجى نظر دارد. (ص244)
16ـ كليه مباحث (امتثال) را يكجا گرد آورده و در ضمن هفده مسأله به بحث گذارده است. (ص284ـ 315) سه. نظرى به تحقيق كتاب
اين كتاب توسط حضرت آقاى استادى تحقيق شده و با تتبع عالمان ايشان آماده طبع گشته است.
محقق در پاورقى, منابع ارجاعات, ترجمه اعلام و توضيح برخى موارد لازم را آورده است.
تحقيقِ اثرِ عالمان بزرگ و جامع و پراطلاع, كارى كارستان است و اين امر بر اهل فنّ پوشيده نيست. با تمام اين اوصاف خواننده, جاى رعايت نكاتى چند همچنان خالى است:
1ـ منبع پاره اى از ارجاعات در پاورقى نيامده است; از قبيل: مذهب البيضاوى, ص71; الاشكالات الفخرية, ص78; قال ابوحيان, ص 85; قال بعضهم, ص 105; قال الشافعى, ص170; مذهب الشيخ الانصارى ومذهب صاحب القوانين, ص261; المحقق الانصارى, ص264; يجيب ابوهاشم, ص310.
2ـ در ترجمه اعلام ضابطه اى منظور نگشته, زيرا تعدادى از اعلام ترجمه نشده اند.
3ـ برخى ارجاعات به چاپ قديم كتب داده شده, با اينكه چاپ جديدِ تحقيق شده, موجود است. مانند: السرائر ص101, شرح اشارات ص 135, شرح تجريد ص 235, معالم الاصول, ص176 و….
4ـ حروفچينى تيترها, اگر در عنوانهاى اصلى و فرعى, اندازه حروف رعايت مى شد, اين كتاب بسيار كارآمدتر عرضه مى شد. زيرا در وضع فعلى همه تيترها به يك اندازه تايپ شده است.
5 ـ افزودن برخى فهرستهاى فنى از قبيل: اعلام, كتب, مصطلحات علمى و… بر فهرستهاى موجود, براى پژوهشگران و دانشوران تسهيلى ديگر ايجاد مى كرد.


صفحه 11

كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين
کايانزيچ انس

## ترجمه حسين حبيبى##
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين (NUB BIH) در سارايوو در شب 25آگوست 1992 ويران شد. مجموعه كتابهاى نفيس, نشريات ادوارى و اسناد آرشيوِ باارزش در اين كتابخانه كه يادگار فرهنگى برجاى مانده از نسلهاى گذشته بود, طى بمبارانهاى وحشيانه دشمن نابود شد. فهرست كتابخانه همراه با يك مجموعه بى نظير از مجلات و روزنامه هايى كه از نيمه قرن نوزدهم تا زمان حاضر در بوسنى و هرزگوين و ساير قسمتهاى يوگسلاوى سابق به چاپ رسيده بود, نيز از بين رفت. تنها بخش كوچكى از موجودى كتابخانه از تلفات و آسيبهاى جنگ در امان ماند كه در حال حاضر در پنج نقطه مختلف سارايوو نگهدارى مى شود. اسناد نوشته شده به زبانهاى مختلف و الفباهاى گوناگون بر ويژگى تنوع فرهنگى, اخلاقى و دينى بوسنى و هرزگوين شهادت مى دهد. اين كتابخانه تقريبا دوميليون جلد كتاب و حدوداً شش هزار نشريه ادوارى را در خود جاى داده بود كه بيشتر آنها بر طبق استانداردهاى توصيفى كتابشناسى بين المللى فهرست شده بودند.
كار فهرست ماشينى كتابخانه چند سال پيش از آغاز جنگ شروع شده بود.
كارمندان اين كتابخانه از ميان افراد آموزش ديده در رشته تكنولوژى اطلاع رسانى جديد انتخاب شده و سرويس دهى به محققين, اطلاع رسانى در زمينه تحقيقات و اداره كتابخانه را برعهده داشتند.
مطابق مقررات و آيين نامه ها, كتابخانه ملى از ابتداى تأسيس خود در سال 1945, يك نسخه از تمامى كتابها و نشريات منتشره در جمهورى يوگسلاوى سابق را دريافت مى كرد. از سال 1957 كه كتابخانه ملى, يك كتابخانه دانشگاهى شد, مسؤوليتهاى آن مضاعف گرديد. دانشجويان و فارغ التحصيلان دوره هاى بسيارى از دانشگاه سارايوو, تالارهاى وسيع تالار شهر سابق يا (ويسنيكا) (Vijecnica) نام محبوبى را كه كتابخانه ملى به وسيله آن شناخته مى شود, به خاطر مى آورند. اين بنا كه نشان اختصاصى و نماد شهر سارايوو است, توسط يك معمار اهل چكوسلواكى طراحى و در اواخر قرن نوزدهم ساخته شده است. در ساخت اين بنا از سبك معمارى اندلسى (اسپانيايى) كه در دوران حاكميت اطريش ـ مجارستانى در بوسنى, خلال سالهاى 1878 تا 1918 ميلادى, در ساخت عمارتهاى عمومى متداول شده بود, تبعيت شده است.

مجموعه هاى ويژه
مجموعه هاى خاصى از كتابهاى نادر قديمى, مورد توجه خاص محققين و استفاده كنندگان اين كتابخانه قرار داشت. اين مجموعه ها شامل كتب قديمى, مجموعه اى از كتابهاى خطى به زبانها و حروف الفباى مختلف, نوارهاى سمعى, مجموعه اى از تصنيفات و قطعات موسيقى و مجموعه اى از كتابها و نوشته هاى مخصوص نابينايان به خط بريل بود. بعلاوه, اين كتابخانه مخزنِ اسنادِ مهم, نوشته هاى آرشيوى, اسناد و نوشته هاى خصوصى و ديگر اطلاعات نوشته حايز اهميت از جهت تاريخ فرهنگى بوسنى و هرزگوين بود.
همچنين, اسناد در زمينه تاريخ آموزش و پرورش, اسناد و نوشته هاى خصوصى, نامه هاى برخى از نويسندگان مشهور بوسنيايى, متن چاپ نشده داستانهاى كوتاه, اشعار و برخى نمايشنامه هايى كه توسط نويسندگان گمنام نوشته شده است, در اين كتابخانه نگهدارى مى شد.
اقلام آرشيوى موجود در اين كتابخانه را موارد ذيل تشكيل مى داد:
پوسترهــا, آگاهيهاى عمومى, كـارت پستـال هـا, اعلام درگذشتها, بعلاوه مجموعه اى از عكسهاى شخصيتهاى مهم, مكانهاى طبيعى و نشانهاى معمارى كشور و شهر سارايوو.
بخش مجموعه هاى ويژه در اين كتابخانه در سال 1951 ميلادى تأسيس شد. اسناد مهمى كه در اين كتابخانه وجود دارد, بر تاريخ فرهنگى غنى بوسنى و هرزگوين شهادت مى دهد. از ميان شش قسمتِ مختلفِ اين بخش, قسمت نگهدارى كتابهاى خطى و كتابهاى نادر از ارزش بسيارى برخوردار است. به دليل ويژگى تنوع فرهنگى كشور, اين مجموعه ها علاوه بر آثارى به زبان بوسنى كرواتى و صربى شامل آثارى به زبان لاتين, انگليسى, روسى, عربى, آلمانى, ايتاليايى, فرانسوى, اسپانيايى, تركى, فارسى و ديگر زبانها هستند.
شرايط تاريخى, كشور بوسنى را محل برخورد و تلاقى فرهنگهاى مختلف شرق و غرب قرار داده است. اين خصيصه موجب شده تا اسنادى مكتوب نه تنها در زبانهاى مختلف, بلكه به الفباهاى متنوع يعنى الفباى لاتين, سيريل, بوسنيايى قديم, گلاگوليت, اسلاوى كليسايى قديم, همچنين اسنادى به زبان بوسنيايى, مكتوب به الفباى عربى, به ميراث برسد. كتابهاى نادر و نسخه هاى خطى
اين مجموعه براساس محتوى, زبان و الفباى اسناد, خود در چندين گروه كوچكتر, تنظيم و دسته بندى شده اند. كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين, علاوه بر نسخه هاى خطى, تعدادى كتابهاى نادر در اختيار دارد كه نه تنها در ارتباط با تاريخ فرهنگى بوسنى و هرزگوين, بلكه در ارتباط با تاريخ فرهنگى ديگر بخشهاى حوزه بالكان نيز ازاهميت بيشمارى برخوردار است. زيرا بخشهاى مختلف حوزه بالكان كتابهايى را به چاپ رسانده بودند كه با توجه به زمان تأليف, زيبايى هنرى و اهميت تاريخى آنها از ارزش ويژه اى برخوردارند. اين كتابها نيز قسمتى از موجودى ارزشمند كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين را تشكيل مى دهند.
صنعت چاپ در نيمه قرن نوزدهم در كشور بوسنى به كار گرفته شد از اين زمان به بعد كتاب تنها به وسيله صنعت جديد چاپ, توليد مى شد با اين وجود نسخه پردازان تا اواخر قرن نوزدهم به استنساخ كتب ادامه دادند.
مجموعه كتابهاى نادر در كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى به بيش از چهارهزار نسخه مربوط به قرنهاى پانزدهم تا بيستم ميلادى, بالغ مى شود, كه اكثر آنها در زمينه دين, فلسفه, دستورزبان, تاريخِ ادبيات و در دامنه اى كوچكتر در زمينه علوم طبيعى هستند.
اين كتابها با الفباى متنوع عربى, لاتين, سيريل, گلاگوليت و اسلاوى كليسايى قديم نوشته شده اند. اسناد شخصيتهاى مهم
در ميان اسناد شخصيتهاى مهم, مجموعه مقالات مِحمِد بيگ كاپتانويچ ليوبوساك (Ljubusak) بود كه حاصل تحقيقات او در زمينه نام شناسى, مطالعه اسماء خاص و مطالعه اسماء مكانهاى بوسنى و هرزگوين بود كه در سالهاى بين 1882 و 1895 به رشته تحرير درآمده بود. ليوبوساك در امر مهم جمع آورى موضوعات فرهنگ نويسى از سراسر بوسنى و هرزگوين توفيق يافت.
همچنين در مجموعه اسناد شخصيتهاى مهم, تعدادى نامه نوشته شده به الفباى بوسنيايى وجود دارد كه مراتب عالى انديشه اسلامى ـ بوسنيايى را به نمايش مى گذارد.
بخش ديگرى از اين مجموعه را مقالات منتقد ادبى, يوان كرسيچ (Yovan Krisic) تشكيل مى دهد, اين نويسنده در خلال دو جنگ جهانى اول و دوم فعاليت داشت.
آثار سيلوى كرانيسويچ (Silvije Strahimir Kranjcevic), شاعر مشهور اوايل قرن بيستم, نيز بخشى از اين مجموعه را تشكيل مى دهد.
علاوه بر موارد فوق الذكر, اين قسمت اقلام آرشيوى مربوط به جوامع فرهنگى پروسويتا (Prosvjeta) و نپرداك (Napredak) و با درجه اهميت كمتر, گايرت (Gajret) و همچنين اسناد سياسى قرن نوزدهم را, زمانى كه سارايوو شهر محل استقرار كنسولگرى هاى ايتاليا (1884 ـ 1863), اطريش (از سال 1871) و آلمان (1881ـ1878) بود, در خود جاى داده است.
همچنين مجموعه اى از 250 سند كه به الفباى بوسنيايى نوشته شده و مربوط به آنچه كه به (Poljice Republic) در دالماسى معروف است, در اين قسمت نگهدارى مى شود. اين مجموعه متعلق به قرن 16ميلادى است. تعدادى از اين اسناد از اهميت ويژه اى برخوردارند, زيرا شامل نامه هايى هستند كه در ميان محافل دينى يعنى مسلمانان, كاتوليكها و ارتدوكسها ردوبدل شده اند. برخى از اين نامه ها كه بر روى پوست نوشته شده اند, شامل اسناد خصوصى به همراه مهر صاحبان آنها هستند. مركز اطلاع رسانى و اسناد
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين به عنوان يك مؤسسه, مهمترين منبع اطلاع رسانى علمى براى جامعه تحقيقاتى كشور در قلب زندگى فرهنگى و عقلانى سارايوو و بوسنى و هرزگوين محسوب مى شد. اين كتابخانه, كتابها و نشريات ادوارى, علاوه بر رساله هاى دكترى در زمينه پروژه هاى علمى, نشريات دولتى و بين المللى, خصوصاً نشريات مربوط به سازمانهاى مختلف ملل متحد, كه بخش اعظم آنها از سوى يونسكو منتشر شده است, تحصيل كرده و به پردازش آنها پرداخت. بر يك اساس منظم, نمايندگان اين كتابخانه در كنفرانسهاى كتابخانه اى بين المللى شركت كرده و با بيش از 200 كتابخانه مشهور و مؤسسات تحقيقاتى ديگر در سرتاسر جهان ارتباط داشت. كامپيوترى كردن برخى فعاليتهاى كتابخانه از ده سال پيش آغاز و بر تكنولوژى روزآمد كردن اطلاعات مبتنى شد. اين كتابخانه از طريق شبكه به سرويس دهى منابع مى پرداخت و بانك اطلاعات داخلى و بين المللى را در دسترس استفاده كنندگان علاقمند قرار مى داد. تحقيقات, توسعه و آموزش
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين كانون اصلى كتابخانه هاى علمى و اطلاع رسانى تحقيقاتى در بوسنى و هرزگوين بود و بر توسعه و تحقيقات كتابخانه اى كتابخانه هاى دانشگاهى, شهرى, مدارس و ديگر كتابخانه ها نظارت داشت و به راهنمايى آنها مى پرداخت. اين كتابخانه اهميت ويژه اى براى تداوم آموزش كتابداران در سرتاسر كشور قائل بود. به همين منظور سمينارها و دوره هاى تخصصى اجرايى در زمينه كتابدارى داير كرد كه افراد شركت كننده با گذراندن اين دوره ها موفق به دريافت مدرك ديپلم كتابدارى مى شدند. آموزش دانشگاهى در علوم كتابخانه اى, در دانشكده فلسفه, بخش ادبيات تطبيقى و كتابدارى داير شد و در آينده بايد تلاش بيشترى در زمينه آموزش كتابخانه اى مناسبتر, جهت بهبود آموزش خدمات فنى و اطلاع رسانى صورت گيرد.

كتابشناسى بوسنى و هرزگوين
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى به عنوان يك ناشر, بر يك اساس سالانه, كتابشناسى جارى بوسنى و هرزگوين را منتشر ساخت.
چند سال پيش پروژه كتابشناسى مربوط به دوران گذشته, از آغاز زمان كتابت در بوسنى و هرزگوين آغاز شد. انتظار مى رود اين پروژه با مشاركت بيشتر اعضاى جامعه تحقيقاتى كشور در كليه زمينه هاى علمى استمرار يابد. اميد است نتايج اين تحقيقات به محض آماده شدن آنها, بزودى منتشر شود.
همچنين در تلاشهاى آينده بايد مكتوباتى كه با الفباى بوسنيايى در مجموعه كتابخانه ها و مؤسسات تحققاتى خارجى وجود دارند, مورد توجه قرار گيرند. استمرار پروژه مربوط به آغاز و تاريخچه نشريات ادوارى در بوسنى و هرزگوين نيز حايز اهميت است. نظارت كتابشناسى بر روى كتابهاى علمى در بوسنى و هرزگوين بايد در اولويت قرار گيرد. جهاد و مبارزه آگاهانه به منظور بازسازى كتابخانه نيازمند تداوم فعاليتهاى انتشاراتى در زمينه ميراث فرهنگى بوسنى و هرزگوين است. سنّت اسلامى
در مجموعه هاى كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين, بخش مهمى وجود دارد كه نسخه هاى خطى عربى, تركى, فارسى و زبان بوسنيايى نوشته شده به الفباى عربى را در خود جاى داده است. اين مجموعه شامل تقريباً پانصد نسخه خطى و بيش از هشتصد اثر خاص است كه اكثر آنها آثارى در زمينه حقوق اسلامى (فقه) و زبان شناسى عربى (فقه اللغة) هستند كه تاكنون آثار زير شناسايى شده اند:
19نسخه مصحف كه برخى از آنها متن كامل قرآن كريم و برخى ديگر قسمتهايى از آن هستند.
27اثر در زمينه تجويد قرآن
12اثر در زمينه تفسير قرآن
19اثر در زمينه حديث (سنت نبوى)
54 اثر در موضوع عقايد و اعتقادات (كلام اسلامى)
172اثر در فقه اسلامى
69اثر در اخلاق اسلامى
29اثر در موضوعات فلسفه و منطق
15اثر در موضوع تاريخ
10اثر درباره زبان بوسنيايى با الفباى عربى
104اثر در زبان و ادبيات عرب
29اثر در موضوع زبان و ادبيات تركى
18اثر در زمينه زبان و ادبيات فارسى
72اثر در موضوعات متنوع ديگر
در ميان نسخه هاى خطى قرآن كريم يك نمونه از آنها به دليل ارزش هنرى و زيبايى فوق العاده آن بايد مورد توجه قرار گيرد. اين نسخه ارزشمند قرآن در سال 1751 ميلادى توسط حسين بوسنياك استنساخ شده است. قديمى ترين نسخه خطى در اين مجموعه كتاب (نزهة القلوب فى تفسير غريب القرآن الكريم) تأليف زين الدين ابوبكر السجستانى (تاريخ وفات 330هجرى ـ 941ميلادى) است كه در سال 1242 هجرى 1845 ميلادى استنساخ شده است. اين مجموعه همچنين شامل چندين نمونه برجسته در زمينه نجوم اسلامى است. در ميان آنها چهار نسخه خطى وجود دارد كه درباره تعيين اوقات دقيق نماز بحث مى كند. اين چهار نسخه توسط بوسنياك حاجى ابراهيم بن موسى از شهر فوچا واقع در جنوب شرقى بوسنى در سال 1198 هجرى 1783 ميلادى استنساخ شده است.
اين مجموعه از كتابخانه همچنين تعدادى نسخه هاى خطى از آثار متكلم اسلامى مشهور بوسنى مِحمِد هانجيچ در خود جاى داده است. شايسته است آثار اين نويسنده پركار بيش از پيش مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد.
دسته ديگر از آثار كه از اهميت ويژه اى برخوردارند, آثار خطى هستند كه به زبانهاى شرقى توسط نويسندگان بوسنيايى تأليف شده اند. اين آثار عبارتند از:
1ـ اصول الحكم فى نظام العالم, تأليف حسن كافى پروسكاك (Pruscak) (1615ـ1544)
اصل اين اثر به زبان عربى است اما يك نسخه از آن به زبان تركى نيز وجود دارد.
2ـ نوراليقين فى اصول الدين, تأليف همان نويسنده.
3ـ اظهر الروضات فى شرح روضة الجنّات فى اصول الاعتقادات, تأليف همان نويسنده.
4ـ بدرالمعالى فى شرح الامالى تأليف شيخ يوسف هوستارى (Hostari) (1707ـ1651).
5 ـ فتاوى احمدى, تأليف حاج احمد بن محمد بوسنياك (قرن18) برگزيده اى مختصر و مفيد از فقه براى عامه مردم.
6 ـ النّمليه فى اظهار القواعد الصّرفية والنّحويه, تأليف عبدالكمال بن ولى از شهر تراونيك.
7ـ مفتاح الخير تأليف مصطفى تاباكويچ, نسخه خطى در دستور زبان.
8 ـ شرح ديوان حافظ, تأليف احمد سودى* (نيمه دوم قرن16) از شهر چاينيچه در شرق بوسنى.
9ـ منظومه قائمى, اشعار حسام (Hasam) قائمى (متوفى 1680), اشعار مردمى از شهر زورنيك در شرق بوسنى.
10ـ مجموعه, تأليف ملامصطفى باسنسكيا (Baseskija)
نويسنده مشهور وقايع نامه بوسنى در تركيه عثمانى, اواخر قرن18 و اوايل قرن19 ميلادى. اين كتاب در سال 1968 ترجمه و منتشر شده است. تأسيس انجمن كتابداران در بوسنى و هرزگوين
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين با مساعدت وزارت آموزش و پرورش در تاريخ 18سپتامبر 1949 انجمن كتابداران بوسنى و هرزگوين را بنياد نهاد. پيشبرد حرفه كتابدارى و تقويت روابط متقابل بين كتابداران و متخصصين ديگر در رشته هاى آموزش و پرورش, علوم و هنر, اهداف اين انجمن را تشكيل مى داد. يكى از امورى كه برعهده اين انجمن گذارده شده, انتخاب اعضاى نمونه جامعه كتابخانه ها در فعاليتهاى متنوع آنها است و اين امر براساس تبحّر در زمينه هاى تخصصى آنها صورت مى گيرد. بخشهاى تخصصى كتابخانه ها عبارتند از: بخش كتابخانه هاى عمومى, بخش كتابخانه هاى علمى و تخصصى و بخش كتابشناسى.
كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين هماهنگ با اين انجمن, در راه اندازى خبرنامه انجمن موثر بود, اولين شماره اين خبرنامه در ماه مه 1955 منتشر شد. اين نشريه از جهت كيفيت ارتقاء يافت و در آغاز 1960 ميلادى به (Bibliotekarstvo) تغيير نام يافت. ساختمان كتابخانه
در حال حاضر ساختمان كتابخانه ويران شده و تنها ديوارهاى آن باقى مانده است. فضاى اين ساختمان پيش از ويرانى تقريبا 6000مترمربع مساحت و براى استفاده 420نفر از محققين و خوانندگان گنجايش داشت. در حال حاضر اين كتابخانه در محلى فوق العاده نامناسب قرار گرفته است. اين مكان جديد, ساختمان سابق نشريه فرهنگى (آديك) (Odiek) در ساحل سمت چپ رودخانه ميلياتسكا, جنب دانشكده هنر واقع شده است. يكى از وظايف مديريت كتابخانه كه از اولويت برخوردار است, يافتن محل موقتى مناسبى براى كتابخانه است. بخشهاى فعّال كتابخانه
در حال حاضر بخشهاى فعال اين كتابخانه عبارتند از: بخش تهيه و دريافت, پردازش, مرجع, مجموعه هاى ويژه, نشريات ادوارى, بخش كتابشناسى بوسنى و هرزگوين, بخش مخزن, مركز (شماره استاندارد بين المللى كتاب (ISBN)) و مركز (شماره سريال استاندارد بين المللى (ISSN)). مساعدتهاى بين المللى به منظور احياى كتابخانه
بدون مساعدتهاى بين المللى, احيا و بازسازى كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين در آينده ممكن نيست. پس از انهدام اين كتابخانه, افراد و مؤسسات بسيارى, مشاركت جدّى در فعاليتهاى بازسازى آن داشته اند. يونسكو اولين سازمان بين المللى بود كه عملاً گامهايى در يارى اين كتابخانه براى دوباره ازسر گرفتن فعاليتهاى اساسى خود با آغاز (برنامه مساعدت براى بازسازى كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين) در سارايوو برداشت. علاوه بر كمكهاى مالى كه به عنوان نخستين گام از سوى يونسكو تامين شد و امكان خريد اقلام مورد نياز كتابخانه را فراهم ساخت. اين برنامه همچنين, برنامه هاى آموزشى براى كارمندان كتابخانه, تهيه كتابها, نشريات ادوارى, تجهيزات ادارى و ساير اقلام مورد نياز كتابخانه اى را پيش بينى كرد. علاوه بر اين, فدراسيون بين المللى براى همكاريهاى كتابخانه اى (IFLA) عضويت رسمى خود را در ژانويه 1994 به كتابخانه ملى دانشگاهى بوسنى و هرزگوين اعطا كرد.
به منظور هدايت كمكهاى اهدايى جهت بازسازى كتابخانه شماره حساب ويژه اى در NARODNA BANK بانك ملى سارايوو به شماره 0079ـ3ـ7260, افتتاح شده است.
* اين كتاب را دكتر عصمت ستارزاده به فارسى ترجمه كرده است و به گمان برخى, شرح سودى يكى از مهمترين شروحى است كه تاكنون درباره اشعار حافظ تأليف شده است.


صفحه 12

معرفى‌هاى اجمالى


سرآغاز نوانديشى معاصر (دينى و غيردينى): تاريخچه پيدايى و برآمدن انديشه نوين (دينى و غيردينى) در ايران و ديگر كشورهاى مسلمان نشين (از سده نوزدهم تا اوايل سده بيستم). مقصود فراستخواه. (چاپ اوّل: تهران, شركت سهامى انتشار, 1373). 544ص, وزيرى.
اين كتاب تحقيق مفصّل و مستندى است درباره تاريخ و چگونگى پيدا شدن جريان روشنفكرى (دينى و غيردينى) در ايران و ديگر كشورهاى اسلامى. دامنه تحقيق حاضر از قرن نوزدهم ميلادى تا اوايل قرن بيستم است. نويسنده در اين تحقيق با نگرش اسلامى به تبيين روشنفكرى پرداخته و ضمن توصيف مسائل, باختصار در مقام تحليل نيز بوده است.
مطالب كتاب در شش بخش گنجانيده شده و نويسنده وعده داده است در آينده بخشهاى بعدى كتاب, كه شامل كارنامه روشنفكرى, خصوصاً در ايران پس از مشروطه است, منتشر خواهد شد.
در بخش اوّل كتاب با عنوان (اشاره اى به تاريخ تحول فكرى در ايران, سده سيزده (نوزده ميلادى)) (ص15ـ126), پس از اشاره به دوره عباس ميرزا و قائم مقام و اميركبير و نخستين آشناييهاى ايرانيها با دانشمندان غربى و چگونگى نوانديشيهاى آن دوره و برخى از كتابهاى اجتماعى و سياسى كه در آن هنگام تأليف شد, به (احوال و آراى بارزترين نمايندگان آزادانديشى و نوگرايى در نيمه دوم سده سيزده و اوايل سده چهارده هجرى) پرداخته شده است: ميرزا فتحعلى آخوندزاده (ص61ـ81), ميرزا ملكم خان ناظم الدوله (ص81ـ99), ميرزا (عبدالحسين) آقاخان كرمانى (ص99ـ109), ميرزا حسين خان قزوينى سپهسالار اعظم (ص109ـ115), ميرزا يوسف خان مستشارالدوله تبريزى (ص115ـ118), ميرزا عبدالرحيم طالبوف تبريزى (ص118ـ126).
در بخش دوم ذيل عنوان (روايتى گذرا از تحولات جوامع عربى و ترك) (ص127ـ143), اشارات مختصرى به جريانهاى روشنفكرى در سوريه, لبنان, عثمانى (تركيه) و مصر شده است.
در بخش سوم با عنوان (مصاحبه اى سرپايى با آزادانديشان غيردينى و تجددخواهان دين نگر در ديار عرب) (ص145ـ248) به انديشه هاى اينان پرداخته شده است: رفاعه رافع الطهطاوى, سيد جمال الدين حسينى اسدآبادى, شيخ محمدعبده, محمدرشيد رضا, عبدالرحمن كواكبى, على عبدالرزّاق مصرى, يعقوب صرّوف, شبلى شميل, جرجى زيدان, مصطفى سباعى, اخوان المسلمين, سيد قطب, قاسم امين, طه حسين. در ضمن اين بخش بحثى باعنوان (مناظره اى بين معتقدان به حكومت اسلامى و قائلان به حكومت غيردينى و عرفى) گشوده شده (ص214ـ217) و چكيده مناظره اى كه ميان چند تن از معتقدان به حكومت اسلامى و معتقدان به حكومت غيردينى (عرفى) در مصر انجام يافته, آورده شده است. آنگاه به چند تلقى ديگر از تمايز (دين و حكومت) اشاره شده است(ص217ـ227). (ناسيوناليسم و نوانديشان) (ص234ـ238) عنوان بحث ديگرى است كه در اين بخش آورده شده است.
در بخش چهارم ذيل عنوان (سفرى كوتاه به شبه قاره هند و پاكستان) (ص249ـ307) نخست به انديشه هاى تنى چند از اصلاح طلبان در بخش هندويى فرهنگ هند اشاره شده كه عبارتند از: روى, تاگور, گاندى و نهرو. آنگاه از رابطه هندويان و مسلمانان سخن رفته و پس از اشاره اى به (زمينه تاريخى نوانديشى و اصلاح طلبى در بخش اسلامى فرهنگ هند), به انديشه هاى سيد احمد خان هندى و اقبال لاهورى پرداخته شده است. نويسنده درباره اقبال به تفصيل سخن گفته (ص268ـ307) و به شرح عقايد او درباره (فلسفه خودى), (بازسازى انديشه دينى), (معرفت شناسى), (رنسانس اسلامى) و… پرداخته است.
(نگاهى به نهضت مشروطه در ايران), عنوان بخش پنجم كتاب (ص309ـ421) است. در آغاز اين بخش گفته شده كه نهضت مشروطه در ايران, (ماده اى از بيرون, صورتى از درون) داشت.(ص310ـ313). آنگاه به (مطبوعات, كتب, انجمنها و مدارس جديد) به عنوان پديده هاى نو در دوره منتهى به نهضت مشروطه, اشاره رفته است(ص313ـ 329). سپس به بررسى كشاكشهاى دينى در نهضت مشروطه و تبيين عقايد و موافقان و مخالفان درباره آن پرداخته شده و گزارشى از برداشتهاى متضاد هردو دسته از اسلام (در موافقت و مخالفت با مشروطه) ارائه شده است.
عنوان بخش ششم كتاب (ص423ـ476) چنين است: ارزشيابى و داورى در كار (آزادفكران غيردينى) و (نوگرايان دينى). در آغاز اين بخش به (برخى از موانع و نيز كاستيهاى نوانديشى دينى و حركتى مذهبى) (ص424ـ427) اشاره رفته و سپس به وضع فكر دينى در دوره مشروطه و علل مخالفت متشرّعان با آن پرداخته شده است (ص427ـ 431). (منطق نوگرايان دينى در مقابل آزادانديشى غيردينى يا ضددينى) (ص431ـ434) بحث بعدى اين بخش است. در اين بحث به مشكلاتى كه در مقابل روشنفكران دينى در دوره مشروطه بوده, اشاره شده است. در ادامه به تبيين ديدگاه روشنفكران دينى به دين و سنّتهاى دينى پرداخته شده است. (ص434ـ473).
كتاب حاضر اثرى است خواندنى و قابل تأمل. نويسنده براى به سامان كردن اين اثر رنج تتبّع را بر خود هموار ساخته و در تحليل رويدادها از ساده سازى مسائل پرهيز كرده و كوشيده است به هر رويدادى با همه پيچيدگيها و جوانب آن بنگرد. در بررسى شخصيتها نيز از سفيد و سياه كردن آنها دورى جسته و باز هم كوشيده به ابعاد مختلف هر شخصيّت بنگرد و از مطلق سازى بپرهيزد. خواننده اين كتاب گرچه ممكن است آن را خالى از كاستى نبيند و يا با برخى از داوريها و برداشتهاى نويسنده موافق نباشد, امّا كتاب حاضر را اثرى خواندنى خواهد يافت. اميد است جلد بعدى كتاب بزودى منتشر شود. محمّد اسفنديارى المقنع, الشيخ الأقدام أبى جعفر الصّدوق, محمد بن على بن الحسين بن بابويه القمى, المتوفّى سنه381هـ. تحقيق: مؤسسة الأمام الهادى (قم, مؤسسة الأمام الهادى, 1415), 612ص, وزيرى.
فقه از آغوش حديث سر برآورد و در دامن آن برآمد و رشد كرد. فقيهان در آغاز احاديث را عرضه مى كردند و در پايه آن احكام شرعى را ارائه مى دادند. گو اينكه برخى پنداشته اند كه فقه شيعه در دوران حضور امامان(ع) دامنه اى بسيار محدود داشته است; زيرا با وجود آن بزرگواران و امكان دسترسى بدانان مجالى براى اجتهاد و فقاهت نبود (يادنامه شيخ طوسى ج3/329) امّا اين پندار چندان به صواب نيست. يكى بدان جهت كه امامان شيعه(ع) در راه ايجاد زمينه هاى فكرى تعقلى و استدلال, تشويقها و تحسينها فراوانى داشته اند و در مسائل فقهى با طرح اين نكته كه بيان اصول و قواعد كلى وظيفه ما و تفريع و استنتاج احكام جزئى به عهده شماست, عملاً آنان را به تفقّه و اجتهاد مى خواندند (السرائر, ج3/575, وسائل الشيعه, ج18/41) دو ديگر آنكه آنان به روشنى طرز اجتهاد صحيح و روش فقه استدلالى را براساس سنّت پيروى نموده و از اين راه تبعيت از آن را به ياران و اصحاب خويش مى آموختند و چون كسانى از آنها را در مقام اجتهاد و افتا مى يافتند, ترغيب و تشويق مى كردند. سه ديگر آنكه از بسيارى از اصحاب امامان(ع) آرا و اجتهادات فقهى دقيقى در مآخذ فقهى توان يافت; مانند فضل بن شاذان نيشابورى, يونس بن عبدالرحمن, زرارة بن اعين كوفى, محمّد بن ابى عمير و… و نيز توان گفت كه برخى از ياران بزرگ امامان(ع) كه متهم به قياس و اجتهاد رأى شده اند ـ بدان گونه كه در عامه بوده است و برخى از فقيهان بدان اشاره كرده اند ـ در حقيقت پيرو روش فقهى استدلالى و تحليلى بوده اند و نه پيرو قياس سنى (رجال السيد بحرالعلوم, ج3/215 كشف القناع/83) با اين همه و با تأكيد و تكيه بر اينكه نوعى جنبش استدلالى و اجتهادى و تعقّلى كه در مسائل فقهى با در نظر گرفتن احكام و ضوابط كلى قرآن و حديثى به اجتهاد معتقد بوده و عملى مى كرده است; بايد گفت كه فتوا و اظهارنظر فقيهان در اين دوره غالباً از حوزه نقل روايات همراه با اسناد (چونان مسانيد معروف عامّه) فراتر نمى رفت به ديگر سخن آنان بعد از درنگريستن به روايات و مراعات ضوابط استنباط و اجتهاد و تمييز صحيح از سقيم احاديث آنها را در مجموعه هايى براساس ابواب فقه گرد مى آوردند. بدين سان آثار فقهى آنان همان مسانيدى است كه با عناوين الأصل, الكتاب, الجامع, المسائل و… مشهور است و اين شيوه تا پايان سده سوّم ادامه داشت. (منابعِ اين سير گذرا را در مقام
يى ديگر آورده ام, آينه پژوهش شماره4/19 مقاله (تطور فقه شيعه و جايگاه سرائر در آن))
عرضه نصوص روايات با حذف اسناد و با اندكى افزودنيها در آغاز و يا فرجام روايات در قالب فتوى, پس از دقت و تمييز صحيح از ناصحيح, شيوه ديگرى در نگارش فقه بود كه از آغاز سالهاى قرن چهارم پديد آمد. از اوّلين كوشندگان در اين مرحله بايد از فقيه و محدّث عاليقدر على بن الحسين بن موسى بن بابويه ياد كرد كه كتاب (الشرائع) را براى فرزندش نگاشت و به رساله على بن بابويه مشهور شد. (بنگريد به مقاله ياد شده) اين شيوه پس از ابن بابويه ادامه يافت و فرزند برومند آن بزرگوار صدوق فقيهان محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى با نگارش دو اثر ارجمند (المقنع) و (الهدايه) در كمال اين شيوه كوشيد. وى در مقدمه كتاب نوشته است:
اين كتاب را (مقنع) ناميدم كه خواننده اش را بسنده است. اسناد روايات را حذف كردم تا همراه گيرى آن دشوار نباشد و بر خاطر سپردن آن سخت نشود و خواننده آن كسل نگردد. تمام آنچه در اين كتاب عرضه كرده ام در اصول مشايخ علما و فقها موثق ـ كه بى كران رحمت خداوندى بر آنها باد ـ موجود است. (المقنع ص 5)
المقنع يكبار به همراه برخى از آثار كهن فقهى در يك مجموعه و با عنوان (الجوامع الفقهيه) نشر يافته است و بار ديگر همراه با (الهدايه) به چاپ سنگى و به سال 1376 سومين بار همراه (فقه الرضا) نشر يافته است باز هم به چاپ سنگى. آنگاه به سال 1377هـ با تحقيق و تصحيح و همراه (الهدايه) نشر يافت.
با اين همه تصحيح دقيق و تعليق و تحقيق استوار و كارآمد آن ضرورى مى نمود كه اكنون به همت والاى تنى چند از محققان در مؤسسه امام هادى(ع) به گونه اى بس كارآمد و ارجمند و چشمنواز عرضه شده است. محققان كتاب را براساس هفت نسخه مقابله, تصحيح و تحقيق كرده اند و در كار اين پژوهش سختكوشانه كوشيده اند تا متنى استوار عرضه كنند و منابع و مصادر و تمام متن كتاب را به دقت نشان دهند. اين منبع يابى با توجه به چگونگى كتاب كه در آغاز بدان اشاره كرديم, بسى مهم است. تمام متن دقيقاً مصدريابى شده است بجز نه مورد در ص121 و177 و318 و332 و…. متن كتاب را افزون بر مقابله با نسخه هاى خطّى با كتابهاى فقهى مهمى چون, مختلف, ذكرى و مسالك الأفهام و آثار حديثى چونان وسائل الشيعه بحارالأنوار و مستدرك الوسائل مقابله كرده اند. شهيد ثانى ـ رضوان الله عليه ـ نسخه اى به خط مؤلف از اين كتاب را در اختيار داشته است (مسالك الأفهام, ج2/87). بزرگواران ديگر نيز روشن است كه مستقيماً از اين كتاب نقل مى كرده اند. محققان در كندوكاو از منابع آن به مواردى دست يافته اند كه در كتابهاى يادشده از (المقنع) نقل شده و اكنون در نسخه هاى خطى موجود نيست آن موارد را كه حدود چهل مورد است در داخل كروشه به متن افزوده اند و در پانوشتها بدان تصريح كرده اند. (ر.ك: ص66, 69, 114, 243, 251, 355, 356, 406, 440, 464 و…)
در عرضه متن شيوه تلفيق را به كار گرفته اند و كوشيده اند تا متنى استوار و دقيق و صحيح را عرضه كنند. در پانوشتها برخى از عبارات مبهم و واژه هاى دشوارياب را معنا كرده اند و موارد اختلاف اقوال مصنف را در اين كتاب و ساير آثارش نمايانده اند. فتاوى و احكامى را كه شيخ صدوق(ره) برخلاف مشهور اظهارنظر كرده است, گزارش كرده اند. برخى از اعلام و جايها را توضيح داده اند و اشارات مؤلف به مواضع بحث را نيز نمايانده اند و در پايان فهارس بسيار دقيق و كارآمدى تنظيم كرده اند. از جمله فهرست اعلام, كنيه ها و لقبها, امتها و طائفه ها, روزها و حادثه هاى مشهور و….
حروفچينى, صحافى و صفحه آرايى كتاب نيز پاكيزه و چشمنواز است, به دست اندركاران پژوهش اين اثر در مؤسسه امام هادى(ع) كه از سر اخلاص بدين تلاش فاخر دست يازيده اند و بدون هيچ يادكردى از خود اين اثر ارجمند را بدين آراستگى عرضه كرده اند, دست مريزاد گفته, براى ايشان آرزوى توفيق داريم. محمّدعلى مهدوى راد غاية المراد فى شرح نكت الارشاد, شهيد اول; و حاشية الارشاد, شهيد ثانى ج1, تحقيق: مركز الابحاث والدراسات الاسلاميه, 1414هـ ق. 416«511ص وزيرى.
ارشاد الاذهان الى احكام الايمان از آيت الله جمال الدين حسن بن يوسف معروف به علامه حلى رضوان الله عليه (648 ـ 726) در نظم و ترتيب منطقى مباحث فقهى از كتابهاى كم نظير فقه شيعه به شمار مى رود. اين كتاب كه يك دوره كامل فقه است, داراى پانزده هزار مساله مى باشد (ر.ك: الذريعه ج1, ص510). تفاوت اصلى آن با دو كتاب فقهى ديگر علامه قواعد الاحكام و تحرير الاحكام, موجز و فشرده بودن عبارتهاى اين آن است.
ارشاد هميشه مورد توجه محققان بزرگ بوده به طورى كه بيش از پنجاه شرح و حاشيه بر آن نوشته شده است. مجمع الفائدة والبرهان محقق اردبيلى, ذخيرةالمعاد محقق سبزوارى, روض الجنان شهيد ثانى طهارة و زكاة شيخ انصارى شرحهاى بر اين كتابند.
غاية المراد فى شرح نكت الارشاد از مهمترين شرحهاى ارشاد است. حضرت آيت الله بهجت ـ حفظه الله تعالى ـ شهيد اول را افقه فقهاء شيعه مى داند و آيت الله خوئى ـ رضوان الله عليه ـ فرموده: (واضح أن الشهيد ممتاز فى فهم كلمات الفقهاء بل قيل إنّه لسان الفقهاء) (مصباح الفقاهة ج7 ص20) وگرچه فخرالمحققين ـ رحمة الله عليه ـ در دقت و آشنايى با كلمات فقهاى مقدّم بر افرادى چون محقق ثانى كركى ـ قدس سره ـ است (ر.ك: مكاسب ص63) و دقتهاى عقلى و فلسفى فخرالدين زبانزد است اما دقتهاى فقهى و آشنايى با مذاق شارع و كلمات اساطين فقه در شهيد اول بى نظير مى باشد.
محمدبن مكى معروف به شهيد اول (حدود724ـ786) در موجزنويسى معروف است. كتابهاى لمعه, دروس و بيان از اين مقوله اند. يكى از آثار فقهى شهيد غاية المراد است كه از آن به (شرح ارشاد) و (حاشيه ارشاد) و (نكت ارشاد) نيز تعبير مى شود و چون در اين كتاب از بعضى كتابهايى نقل مى كند كه به ما نرسيده اند (مقدمه كتاب ص268) اهميت آن افزون گشته است.
زين الدين بن على معروف به شهيد ثانى (911ـ965) روض الجنان را به عنوان شرح بر ارشاد نوشته است كه متأسفانه كامل نيست و دو حاشيه نيز بر آن دارد كه يكى از آنها در دست نيست و ديگرى يعنى حاشيه مورد بحث تاكنون چاپ نشده بود.
برادر بزرگوارم دانشمند و محقق سختكوش حضرت آقاى شيخ رضا مختارى دام توفيقه ـ پس از تصحيح منية المراد به تصحيح غايةالمراد و حاشيه ارشاد پرداخت و چند سال كار شبانه روزى و مداوم با نهايت دقت بر اين كتاب انجام داد كه خود شاهد قسمتى از زحمات طاقت فرساى او بودم. تصحيح اين دو كتاب يكى از كم نظيرترين تحقيقاتى است كه تاكنون در ايران انجام شده است. در اين كتاب اولاً متن ارشاد الاذهان دوباره تحقيق و اعراب گذارى شده و گرچه قبلاً توسط دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين تحقيق و چاپ شده بود, ولى اشتباهاتى در آن وجود داشت (مقدمه كتاب, ص328) كه تحقيق مجدد را مى طلبيد.
حضرت آقاى مختارى از ميان 55نسخه خطى غايةالمراد هفت نسخه را كه بهتر از همه بوده, انتخاب كرده و به تقويم نصّ آن پرداخته است در اين تصحيح از آوردن نسخه بدلهاى زياد كه تنها به شلوغ كردن كتاب و مشوش شدن آن بر خواننده مى انجامد, خوددارى شده و مصحح تنها نسخه بدلهاى ضرورى را آورده است و خود به دنبال يافتن بهترين و نزديكترين عبارت به نوشته مؤلف بوده است. روشن است كه آوردن همه نسخه بدلها به معنى جمع كردن چند نسخه خطى در يك نسخه چاپى است و اين گونه تحقيق را هر شخصى مى تواند انجام دهد, اما مهم پيدا كردن داورى و قضاوت بين آن نسخه بدلها است كه در اين تصحيح انجام شده است. اعراب گذارى تمام كتاب, تخريج آيات و احاديث و اقوال و آرا از منابع اصلى و توضيح عبارتهاى مشكل كتاب و بيان شرح حال افراد غيرمشهور از ديگر كارهايى است كه در اين تصحيح انجام شده است. همه اين مراحل بر حاشيه ارشاد نيز عملى شده است.
در اين تصحيح محقق محترم را حجج اسلام آقايان على اكبر زمانى نژاد, على مختارى و سيد ابوالحسن مطلبى يارى كرده اند.
آنچه كه در اين تصحيح بسيار چشمگير است و بايد نقطه عطفى در تاريخ تصحيح انتقادى متون به شمار رود, مقدمه چهارصد صفحه اى اين كتاب است كه مصحح محترم به تنهايى و با چند سال تلاش خستگى ناپذير انجام داده است. اين مقدمه كه خود حديثى مفصل است داراى چهار باب و يك خاتمه است. باب اول درباره علامه حلى و كتاب ارشاد است. باب دوم ـ كه طولانى ترين قسمت مقدمه است ـ به شهيد اول و غايةالمراد اختصاص دارد. باب سوم شهيد ثانى و حاشيه او را معرفى مى كند, و باب چهارم چگونگى تصحيح ارشاد و غايةالمراد و حاشيه ارشاد را بيان مى كند. و براى تأليف آن از منابع فراوان چاپى و خطى استفاده شده است.
به هرحال اين جلد ـ كه جلد اول از يك مجموعه چهارجلدى است ـ از كتاب طهارت تا كتاب جهاد را دربر دارد و در بالاى هر صفحه متن ارشاد را با حروف بزرگ و با خط افقى زير آن كاملاً مشخص كرده و پس از آن غايةالمراد با حروف كوچكتر و با خط افقى غيركامل و پس از آن حاشيه ارشاد با حروف ريزتر و نيم خط در پاورقى تعليقات مصحح آورده شده است. در پايان توفيق مسؤولان محترم مركز مطالعات تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى را براى تكميل اين تصحيح و چاپ و نشر سه جلد باقى مانده ٌآن, از خداى بزرگ مسألت دارم. احمدى عابدى مناظرات فى الأمامه, عبدالله الحسين. (چاپ اول: قم, انوار الهدى, 1415). 730ص, وزيرى.
پس از رحلت رسول الله (ص) كه آرمان بلند آن بزرگوار جامه عمل نپوشيد و انديشه والاى آن حضرت درباره خلافت كه به وحى الهى بارهاى بار از آن سخن گفته بود و بر مردم ابلاغ كرده بود; در غوغاسالارى صحنه آفرينان و در كشاكش شگفت و وحشتناك سياست بازان در زير خروارها غرض و كششها و كوششهايِ آميخته به مرض مدفون گشت; و مآلاً جامه به قامت ديگران كشيده شد. پيشوايى امت و رهبرى جامعه مطرحترين مسأله هماره جامعه اسلامى مى گشت, بدانسان كه به گفته شهرستانى: براى هيچ مسأله اى چونان امامت شمشيرهاى آخته بركشيده نشد (الملل والنحل, ج1/5)
على(ع) براى بازگرداندن آب رفته, به جوى, بسيار تلاش كرد و براى روشنگرى درباره خلافت حق و حق خلافت بسى سخن گفت و حقايق را برنمود. ياران پاكيزه خوى و بُرنادل آن بزرگوار نيز چنين كردند و چون ديگرسانى خلافت را در راهى ديگر بدانسان يافتند كه درافتادن با آن را به مصلحت امت نيافتند و رويارويى را ضربه اى بنيادكن بر پيكر, آيين نوپاى دانستند, دم فروبستند و (استخوان بر گلو و خار بر چشم) تمامت رنجها را برتافتند و مظلوميتها را به جان خريدند.
با اين همه على(ع) و يارانش, هرگز از حضور فرهنگى, ارشادى و هدايتى روى برنتافتند و بدين سان جاى جاى جايگاه والاى على(ع) را در امامت مطرح كردند و حقايق را در گفتگو, مناظره ها و رويارويى عريان و آشكار برنمودند. (از موضع على(ع) و يارانش و عالمان و فرهيختگان مكتب علوى در مقامى ديگر به اجمال سخن گفته ام بنگريد به: يادنامه استاد محمدتقى شريعتى, ص467, مقاله نگاهى به خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت و منابع آن) اين كتاب گزارش اين گفتگوها و روياروييها است درباره امامت.
مؤلف در آغاز از مناظره سخن گفته است و از شرايط و ويژگيهاى آن در فرهنگ اسلامى و آنگاه تاريخچه مناظره و احتجاج در فر هنگ اسلامى را بازگفته و احتجاجها, گفتگوها و شكوه هاى على(ع) را در جريان خلافت گزارش كرده است (ص36ـ50).
پس از آن خطبه ها و احتجاجهاى فاطمه اطهر(س) در مسجد نبوى و در حضور زنان مهاجر و انصار آمده است (ص51ـ53). مواضع بنى هاشم و استوارانديشان از اصحاب على(ع) در برابر خلافت و گفتگوها و مناظره هاى تنى چند از هوشمندانى كه چگونگى ديگرسانى در جريان سياست را بر نمى تابيدند, در صفحات بعدى كتاب آمده است (ص54 ـ 59). پس از اين گزارش هفتاد ودو گفتگو و بحث و مناظره درباره امامت, خلافت, تشيع و جريانهاى گوناگونى كه به گونه اى با مسأله امامت پيوند داشته, گزارش شده است.
مناظره عباس بن عبدالمطلب با شيخين (ص59), گفتگوهاى ابن عباس با عمر و ديگران(ص69 به بعد) گفتگوى وى با خوارج (ص79) مباحثه محمد بن ابى بكر با معاويه (ص86), گفتگوى خواندنى و مهم عبدالله بن جعفر با معاويه (ص92 به بعد), مناظره أروى دختر هوشمند و برنادل حارث بن عبدالمطلب با معاويه(ص115), گفتار كوبنده و شكوهمند ارميّه حجونيّه با معاويه(ص120), مناظره هشام بن حكم با برخى از متكلمان در مجلس رشيد و گفتگوى وى با يحيى برمكى و ديگران (ص140ـ166), مناظره سخنور چيره دست و نستوه علوى مؤمن طاق با افراد مختلف (ص167ـ178), مناظره مأمون با عالمان عامه درباره خلافت و على ـ عليه السلام ـ (ص197 به بعد), گفتگوى فضل بن شاذان نيشابورى با گروهى از دگرانديشان (ص248), گفتگوى معلم امت و حماسه بان بزرگ تشيع, شيخ مفيد با عالمان عامّه (ص275), گفتگوها و مناظره هاى سيد بن طاوس با برخى از عالمان (ص316 به بعد), مناظره علاّمه حلّى, ابن ابى جمهور احسائى و ديگر عالمان و مدافعان ارجمند امامت و ولايت در صفحات ديگر اين كتاب گزارش شده است.
نكته جالب توجه در اين بحثها و گفتگوها, ادب بحث و مناظره است. گفتگوها به دور از احساس و عاطفه و با تكيه بر منطق و استدلال و بهره ورى از آيات و روايات و نصوص تاريخى و گاه آميخته به مطايبه هاى شيرين و خواندنى عرضه شده است. محقق و مؤلف كتاب منابع و مآخذ مناظره ها را در پايان آنها آورده است و تمام آيات, احاديث, نقلها و مستندات گفتگوها را منبع يابى كرده و مصادر مآخذ فراوانى براى احاديث و نقلها آورده است و گاهى بخشهايى از متن گفتگوها را كه مبهم مى نموده است, توضيح داده و بدين سان بر سودمندى كتاب افزوده است. از گفتگوهاى عرضه شده در اين مجموعه, دو گفتگوى بلند تاكنون چاپ نشده است و مؤلف آنها را با مراجعه به نسخه هاى موجود تصحيح و تحقيق كرده و در اين مجموعه نشر داده است. آن دو گفتگو عبارتند از:
1. گفتگوى ابن أبى جمهور احسائى با يكى از عالمان هرات در خراسان كه وى آن را براساس نسخه اى موجود در كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى تصحيح و تحقيق كرده است. (3470 ـ 408)
2. گفتگوى است با فردى به نام قطب الدين عيسى از عالمان اهل سنت. مناظره كننده او را به دانش و انصاف ستوده و يادآور شده است كه در محضر او برخى از كتب كلامى از جمله شرح تجريد را به درس خوانده است. امّا از نام ونشان مناظره كننده اثرى نيست. اين گفتگو نيز براساس نسخه خطى محفوظ در كتابخانه يادشده تحقيق و تصحيح شده است(409ـ417).
محقق و مؤلف در پايان فهارس سودمند و كارآمدى بر كتاب افزوده است; از جمله: فهرست آيات روايات, آثار و اقوال, اعلام, نامهاى مطهّر اهل بيت(ع), اعلام, كنيه ها و لقبها, شعرها, مذهبها, فرقه ها و قبيله ها, واقعه ها و حادثه ها و….
كتاب بر روى هم اثرى است ارجمند و خواندنى و تحقيق آن نيز استوار و سودمند. محمّدعلى مهدوى راد مفتاح النّجات. شيخ احمد جام نامقى (ژنده پيل). با تصحيحِ دكتر على فاضل (چاپ دوم: تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, 1373) 396ص, وزيرى.
شيخى است بزرگوار در خطّه جام
يك لحظه به هند است و دگر لحظه به شام
هر حاجت و مطلوب كه خواهى بطلب
از بارگه قطب يقين, احمد جام
آثار شيخ الاسلام احمد جام ـ همچون آثارِ بسيارى ديگر از نويسندگانِ سده هاى گذشته ـ در زبان تذكره ها و كتب تاريخ و ادبيات, دچار تشويش و تشتّت است و در تعداد و نام كتب وى اختلاف فراوان است, اما قولى كه همه بر آن اتفاق دارند, اين است كه احمد جام چهارده كتاب و رساله به نثر و ديوانى شعر از خود باقى گذارده است.
بارى نوشته هايى كه از اين پيرِ روشن ضمير و صاحبدلِ فرزانه خراسان درنيمه اول سده ششم هجرى باقى مانده, نمايانگر اين است كه (همگى به پارسى روان و ساده و غالباً برمبناى لهجه تخاطب و محاوره و نگارش يافته, علاوه بر ارزش بسيارى كه از نظر اشتمال بر احوال و عقايد عرفا و آداب و فرهنگ غنى تصوّف دارد, از لحاظ ثبت و ضبط بخشِ بسيارى از لغات سره و اصطلاحات شيرين و ريشه دار زبان ما, نيز سزاوار كمال عنايت و توجه است و به سبب قدمت 900ساله خود, به عنوان سندى معتبر و مسلّم و يادگارى كهن و گرانبها از نخستين روزگاران زبان و ادب پارسى به شمار مى رود.)
(مفتاح النّجات) نيز از شمار آثار پُربار احمد جام است كه با نثرى دلنشين و بيان سخنانى دلاويز در معارف و تعاليم صوفيه, سعى در تلفيق ماهرانه باريكترين انديشه هاى عارفانه با عقايد اهل سنّت دارد.
موضوع كتاب در باب تائبان و روش ايشان, كيفيّت امر و نهى, كسب و كار, قناعت, تفويض, توكّل, سماع درويشان, زاويه دارى و آيين آن, پيران و مرشدان راستين و نشانه هاى ايشان, خانقاه دارى چگونه بايستى, روش صدّيقان و ابدال و مردان حق, صفت ارباب حقيقت, اهميّت علم آموزى و ارزش كسب معرفت, نشان, عالمان حقيقى و آن كسانى كه در طلب دانشند نه نمايش, ناداشتان و خرقه پوشان رياكار و پرهيز از ايشان, دورى جستن از خامّى و تعصّب و مذهب گرى, ترغيب شاگردان و مريدان به بازگذاردن درِِ سراى به روى مسلمان و جهود و گبر و ترسا و دريغ نداشتنِ نان خود از ايشان.
مصحّح درباره هدف احمد جام از نگارش اين كتاب مى نويسد: احمد جام (مفتاح النجات) را به سال 522هـ.ق در 82سالگى و همان گونه كه خود در مقدمه اعلام مى دارد, به مناسبت توبه فرزندش خواجه نجم الدين ابوبكر از نابسامانى و باز آمدن وى به تعبير پدر (از مجالست پراكندگان و اهل فساد با مجالست و صحبت عزيزان درگاه) و استدعاى وى از شيخ نوشته است.
مصحح محترم در مقدمه ممتع خود بر كتاب, به تفصيل در باب زندگانى و شرح احوال و درگذشت شيخِ جام و موقعيت مزار و آرامگاه وى و نيز مساجد وابسته به مزار و يادگارى هاى مزار, سخن گفته است. همچنين پيش از آغازِ متن, حاصل تحقيقات و مطالعات خويش را درباره آثارِ احمد جام (در 55صفحه) فراروى خواننده نهاده است.
مفتاح النجات در يك مقدمه, هفت باب و دو فصل تدوين يافته است. مصنّف سبب تبويب كتاب را به هفت باب در آغاز به تفصيل بيان مى دارد و به خوانندگان چنين توصيه مى كند: (… هركه اين كتاب را برخوانَد, چنان بايد كه مذهب گرى و تعصّب نكند و خصومت گرى و هرچه بدين انواع بازگردد, همه با يك سو نهَد و به تأمّل در اين كتاب نظر كند…) و نيز نهاد و محتواى كتاب را بر خواننده چنين عرضه مى دارد: (…از همه ريب و عيب, و هوا و بدعت و مخالفت و طريق اهل فتنه و زيغ جويان دور و از جمله ضلالت ها و بطلان و ميل و محابا و بيم شحنه و سلطان و تقليد مقلدان زدوده… هرچه به لفظ موجزتر و مختصرتر بنوشتم, تا به حجم كمتر باشد و نويسندگان و طالبان را در خواندن و نبشتن آنها رغبت افزايد… ما اين كتاب را بر درجه اختصار نهاديم, امّا در معانى وافر و كامل است…) (مقدّمه مصحّح, ص26)
محقّق سختكوش همچنين يادداشتها و توضيحات خود را بر متن كتاب كه تهيّه و تنظيم آنها مربوط به سال 1347 خورشيدى بوده است, در اين مجلد به شكلى مستقل و مهذّب آورده است. از ديگر بخشهاى مفيد كتاب كه حاصل زحمات مصحّح است, بخش مربوط به جمع آورى (احاديث مستندِ مصنّف در مفتاح النجات همراه با توضيحى مختصر) است. كتاب همچنين به اسلوب پژوهشهاى آكادميك, مجهز به فهرستهاى جامعى است كه شاملِ فهرست آيات, احاديث, تركيبات و كنايات, اعلام و منابع و مآخذ مى گردد.
در پايان, روا نيست كه از آوردن سطرى چند از پندهاى دلنشين شيخ جام, دريغ ورزيم و خواننده را از فيضى هرچند اندك بى بهره بگذاريم.
(و دنيا دشمن خداست; هركه با دشمنِ كسى دوستى كند, دوستيِ آن كس راست نيايد. پس به همه حال هركه دعوى دوستى خداى تعالى كند, بايد كه هرچه حق تعالى دشمن دارد, او دشمن دارد و هرچه او دوست دارد, آن كس هم دوست دارد و مردمان در مثَل, چنين گويند:
هركه با دشمن من دوستى آغاز كند
درِِ وحشت كه فرابسته بُوَد, باز كند.)
(مفتاح النجات, باب هفتم, ص179) محمّدرضا موحّدى مستند الشيعة فى أحكام الشريعة, ملااحمد نراقى, تحقيق مؤسسه آل البيت عليهم السلام لإحيا التراث, ج1و2, قم, 1415ق. 52«416 , وزيرى.
ملااحمد بن ملامحمد مهدى نراقى (1185 ـ 1245هـ ق) همچون پدر خود از علماى بزرگ و ناشناخته است جامعيت و ذوالفنون بودن او با شيخ بهايى قابل مقايسه است. براى اهميت و مقام رفيع علمى و اخلاقى او همين بس كه شخصى چون شيخ اعظم انصارى به سراغ او رفته و از محضرش كسب فيض كرده است.
مرحوم نراقى در رياضيات و فلكيات, فلسفه و منطق و كلام, فقه و اصول, ادبيات و عرفان و شعر, اخلاق و تفسير استادى زبردست بوده و تاليفات متعدد و متنوعى در اين علوم از خود بجاى گذاشته است. كتاب معراج السعاده او هنوز بهترين كتاب اخلاق به زبان فارسى و جامع السعادات پدرش بهترين كتاب اخلاقى به زبان عربى به شمار مى رود.
ملااحمد نراقى اكثر درسهاى خود را نزد پدرش ملامهدى فراگرفته است و جامعيت و ذوالفنون بودن پدر, فرزند خود را نيز جامع الاطراف تربيت نمود و مصداق عالى (الولد سرّ ابيه) گرديد. در بسيارى از تاليفات ملااحمد متأثربودن او از پدر خود روشن است; مثلاً پدرش (معتمد الشيعة فى احكام الشريعة) نوشت و او (مستند الشيعة فى احكام الشريعة) را. با اين تفاوت كه معتمد بسيار مختصر است و مستند بسيار مفصل. پدر, مثنوى طائر قدسى را و پسر مثنوى طاقديس را, پدر جامع السعادات را تاليف كرد و پسر معراج السعاده را كه ترجمه آن است با اضافاتى, و پدر مشكلات العلوم را و پسر خزائن را و نيز پدر تجريد الاصول را و پسر شرح آن را.
كتابِ مستند يكى از متون بسيار دقيق فقه استدلالى و كثير الفروع است كه در آن از مسائل غير مورد ابتلا پرهيز و در هر مساله اى به دليلهاى محكم و متقن پرداخته شده و ذهن منظم رياضى و دقيق فلسفى او موجب شده كه با ترتيب و نظم در هر مساله اى وارد شده و هرگز به سراغ مؤيدات سست يا استدلالهاى غيربرهانى نرود. در هر مساله اى كه حرف تازه ندارد و تنها بايد كلمات فقهاى پيشين را تكرارنمود اصلاً وارد نشده است (ر.ك: مساله مخارج فروض در باب ارث, ج2, چاپ سنگى, ص767).
بحث آب كر و وقت و قبله و نيز ارث از دقيقترين بحثهاى كتاب است. و متأسفانه كتاب حدود و قصاص و ديات را مرحوم نراقى تاليف نكرده است.
اين كتاب در سال 1237 و 1335 هـ .ق در دو جلد بزرگ رحلى چاپ شده و سپس چند بار نيز افست گرديده است. تصحيح فنى اين كتاب خدمتى بزرگ به مكتب فقهى شيعه است كه اينك توسط مؤسسه ال البيت عليهم السلام بخش مشهد در حال انجام است و در قم چاپ مى شود و حدود پانزده جلد وزيرى خواهد شد. در اين تصحيح از نسخه خط مؤلف و نيز چند نسخه خطى و چاپى بهره گرفته شده و همه آيات و روايات و اقوال مورد اشاره در متن كتاب كه بسيار زياد مى باشند از منابع اصلى استخراج شده است حتى آنچه را كه مؤلف بصورت مجمل به آنها اشاره مى كند مثلاً (للرواية), (للموثقة) يا (قيل), (اُجيب), (استدلال), (مرّ), (بعض المعاصرين) و… و نيز رمزهايى كه در كتاب بكار گرفته شده و گاهى مشترك بين چند كتاب است مشخص شده اند مثلاً (يه) كه رمز بر من لايحضره الفقيه و نهايه شيخ طوسى و نهايه علامه حلى است و يا (فى) كه رمز بر كتاب حديثى كافى وكافى در فقه و الوافى مى باشد و حتى فقهايى را كه مؤلف بصورت رمز (اولى), (ثانيه), (ثالثه) يعنى طبقه اول يا طبقه دوم يا طبقه سوم ذكر مى كند مشخص شده و به كتابهاى آنان ارجاع مى دهند.
در مقدمه جلد اول اين تصحيح پس از بيان ضرورت احياء متون فقهى برخى از مبانى فقهى مؤلف را ذكر كرده (ص14) و پس از بيان شرح حال مؤلف در چهار صفحه و معرفى تاليفات او نيز در چهار صفحه نحوه تصحيح كتاب و نسخه هاى مورد استفاده در اين تصحيح توضيح داده شده است.
در اين تصحيح كاستيهاى اندكى به چشم مى خورد كه اميد است در تصحيح و چاپ ساير مجلدات آن وجود نداشته باشد. در ص11 مقدمه كتاب در متن شماره 7و8 آمده است ولى در پاورقى شماره1و2. در صفحه33 خط افقى فاصل بين متن و پاورقى وجود ندارد. در ص27 مقدمه سطر14 عبارت (متاخرين المتاخرين) غلط است و بايد (متأخرى المتاخرين) باشد. در ص13 سطر2 قائل (قيل) مشخص نشده است و نيز ص15 سطر (ونقل الاجماع عليه متكرر) احتياج به آدرس دادن به چند نمونه دارد كه مشخص نشده است.
توفيق روزافزون موسسه محترم ال البيت عليهم السلام را براى تكميل تحقيق و چاپ اين كتاب گرانقدر و نيز احياء ساير متون فقهى از خداى بزرگ آرزو داريم. احمد عابدى نامه شهيدى (جشن نامه استاد دكتر سيد جعفر شهيدى). به اهتمامِ على اصغر محمدخانى (چاپ اول: تهران, طرح نو, 1374), 885ص, وزيرى.
جانپرور است قصه ارباب معرفت
رمزى برو بپرس و حديثى بيا بگو
هنوز برخى مردم سالديده بروجرد, خاطره مناسب خوانيها و مناسب گوييهاى خطيب زبَردست و سيد سجاد تبار را در كوچه هاى خاطرات خويش, حفظ كرده اند. آن روزگاران در آن سامان, منبر (آسيدجعفر) جانِ مشتاقان فراوانِ خود را از زلال معارف الهى و تاريخ اسلام, لبريز مى ساخت و اينك هنگامى كه با تفاخر ـ همچون بيشترينه جويندگان ادبيات و تاريخ ـ بر خود مى بالم كه جناب دكتر سيد جعفر شهيدى از استادان ماست, پدربزرگم نيز با مباهات تمام مى گويد: (اين همان آسيد جعفرِ ماست.)
بارى چندى است كه اين سنّت حَسنه در ديار ما رواج يافته و به قدر مقدور از استادان و استادپروران بزرگ كشور به گونه اى تقدير مى شود كه ايشان خود, سپاس يك از هزار دست پروردگانِ خويش را بشنوند و خردلى از خرمن (صالحات باقيات) خويش را ببينند.
(نامه شهيدى) كه به پاسداشت فضايل و مكارم اخلاقى استاد فراهم آمده, حاوى پنجاه مقاله است در قدردانى از پنجاه سال تأليف, تدريس و تحقيقِ بى وقفه استاد.
كتاب مشتمل بر سه بخش است:
بخش اول: آثار و زواياى مختلف زندگى, شيوه تدريس, تحقيق استاد به روايت همكاران و شاگردان.
بخش دوم: زبان و ادبيات فارسى.
بخش سوم: تاريخ و فرهنگ اسلامى.
بخش نخستِ مقالات كه درباره استاد تأليف يافته اند, شامل اين ده مقاله است:
1ـ سال شمار زندگى و آثار دكتر سيد جعفر شهيدى 2ـ نشستى با انديشمند فرزانه 3ـ فضل و فضيلت شهيدى/ حسن احمد گيوى 4ـ شهيدى در قلمرو زبان فارسى/ ايرج افشار 5 ـ از ديروز تا امروز/ بهاءالدين خرمشاهى 6 ـ تأثير نگرش علمى در كار ادارى/ غلامرضا ستوده 7ـ دُرّه نادره/ ضياءالدين سجادى 8 ـ حالى از آن خوش حالها/ سيدعلى محمد سجادى 9ـ صله من سلامت تن تست/ مهدى ماحوزى 10ـ دكتر شهيدى آن گونه كه من مى شناسم/ جان هون ين.
حجم عمده كتاب, مربوط است به مقالاتى در مقولات ادبى كه دانشوران قدرشناس اين مرزوبوم, به محضرِ استاد تقديم داشته اند. فهرست اين مقاله ها چنين است: 11ـ تأويل در شعر ناصرخسرو/ تاجماه آصفى مهدوى 12ـ درباره املاى فارسى/ ناصر بقايى 13ـ گمشده لب دريا/ تقى پور نامداريان 14ـ تأثير نهج البلاغه بر ادب فارسى/ سيد محمدمهدى جعفرى 15ـ نگاهى به سير فرهنگ نويسى در ايران/ اسماعيل حاكمى 16ـ هنر حُسن انتخاب واژه ها/ غلامعلى حداد عادل 17ـ مولانا در پيشگاه مقام رسالت/ محمد خوانسارى 18ـ طيبت گرى و طبيعت نگارى در آثارِ حكيم قاآنى شيرازى/ عليرضا ذكاوتى قراگزلو 19ـ ماجراى پايان ناپذير مى در شعر حافظ/ اصغر دادبه 20ـ حساب سود و زيان در زبان فارسى/ محمدامين رياحى 21ـ دبيرستان/ عباس زرياب خويى 22ـ از قصه هاى مثنوى/ عبدالحسين زرين كوب 23ـ شوق نامه طالبى/ توفيق هـ. سبحانى 24ـ خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم/ قدمعلى سرامى 25ـ تأويل در مثنوى/ عبدالكريم سروش 26ـ پژوهش و پيشنهادى درباره املاى فارسى/ جعفر شعار 27ـ دستور زبان عرفان يا عرفان دستور زبان/ محمدرضا شفيعى كدكنى 28ـ سبب تأخير مثنوى/ سيروس شميسا 29ـ صوتها و آواها در شعر مولوى/ مهين دخت صديقيان 30ـ لزوم بيان مسائل عرفانى در صورت قصه و تأثير آن/ عبدالحسين فرزاد 31ـ گفتگوى اقبال و حافظ/ فتح الله مجتبايى 32ـ اصطلاحشناسى چيست؟/ مهشيد مشيرى 33ـ دمِ خونين/ مظاهر مصفّا 34ـ نگاهى به شعر ابونواس/ افسانه منفرد ـ سوسن فرهنگى 35ـ رباعى و رباعى سرايان/ ضياء موحّد 36ـ روان درمانى در ادب فارسى/ محمد سرور مولائى 37ـ يادداشتهايى بر تاريخ بيهقى/ احمد مهدوى دامغانى 38ـ حُليه رسول الله/ عارف نوشاهى.
بخش پايانى كتاب مقالاتى است در مقوله تاريخ و فرهنگ اسلامى كه به لحاظ تبحّر استاد شهيدى در اين زمينه از دانشها و مصاحبت با نويسندگان اين مقاله ها, اين سنخيّت را يافته اند كه در اين مجموعه گرد آيند. اين بخش دربردارنده اين مقالات است: 39ـ رديّه نويسى در فرهنگ اسلامى/ حسن انوشه 40ـ ابوحامد صدرالدين محمد تُركه اصفهانى/ سيد محمدرضا جلالى نائينى 41ـ بيان الحق ابوالعباس لوكرى/ سيد ابراهيم ديباجى 42ـ تاريخچه دايرةالمعارف نويسى در جهان/ على رفيعى علامرودشتى 43ـ مبانى اصطلاحاتِ ذوقى/ سيد جعفر سجادى 44ـ محمد دارالشكوه, بنيانگذار عرفان تطبيقى/ داريوش شايگان 45ـ كتابخانه هاى ايران در ادوار نخستين و ميانه تمدن اسلامى/ عباس كى منش 46ـ دانشنامه و دامنه آن در جهان اسلام/ مهدى محقق 47ـ ملاحظاتى پيرامون علم اعتقاد (كلام) نزد اماميه/ سيدعلى موسوى بهبهانى 48ـ پژوهشى درباره كتاب القند فى ذكر علماء سمرقند/ سيد عطاءالله مهاجرانى 49ـ كتابت حديث در عصر پيامبر/ محمدعلى مهدوى راد 50 ـ نگاهى به كتابخانه شرقى توكيو/ محمدرضا نصيرى.
با نگاهى گذرا به اين فهرست مى توان دريافت كه بر خوان الوان اين جشن نامه, براى همه طالب علمان به فراخور ذوق و فهم ايشان, مائده معنوى وجود دارد. مجموعه مقالات اين كتاب ـ كه قريب به اتفاق آنها براى نخستين مرتبه به چاپ مى رسند ـ چنان نامه نامورى ساخته كه هيچ پژوهشگرى نمى تواند به آسانى آن از مطالب آن چشم پوشد.
لذت بخش ترين و خوشخوانترين بخشهاى اين كتاب ـ به گمان نگارنده ـ ذكر خاطراتِ جانفزا و نقل قولهاى معرفتزاست كه در طلايه برخى مقالات آمده است و همان خوشتر كه سرّ دلبران, گفته آيد در حديث ديگران.
در خاتمه, ضمن قدردانى از زحمات گردآورنده مقالات, از ميان مقالات بخش نخست كتاب و باز از ميان دهها خاطره دل انگيز و عبرت آميز, تنها به نقل خاطره اى مى پردازيم كه امروز همگى سخت به درس آموزى از آن نيازمنديم:
(يادم هست روزى پروفسور رضا, رئيس وقت دانشگاه تهران, براى بازديد لغت نامه آمدند. در اتاقِ روانشاد استاد پروين گنابادى ـ كه بنده افتخارِ هم اتاقى شان را داشتم ـ از آقاى دكتر شهيدى پرسيدند: شما چند نفر كادر ادارى داريد؟ آقاى دكتر گفتند: ما كادر ادارى نداريم. پروفسور رضا با شگفتى گفت: مگر مى شود!؟ پس كارهاى ادارى چگونه انجام مى گيرد؟ آقاى دكتر پاسخ دادند: ما اصلاً كار ادارى نداريم تا كادر ادارى داشته باشيم. كار ما كار پژوهشى است و اگر به ندرت لازم باشد كه نامه يا پاسخ نامه اى بنويسيم, بنده مى نويسم, يكى از همكاران كه ماشين نويسى بلد است, تايپ مى كند, بنده هم امضا مى كنم. پروفسور رضا با ستايش و شگفتى گفتند: گرفتارى ما در دانشگاه, تورّم كارمند است كه هم باعث كندى كار است و هم مايه اتلاف بودجه!) (مقاله فضل و فضيلت شهيدى, ص52). محمّدرضا موحّدى اعلال تفصيلى, بهمن وحيدى و دكتر محمدحسين روحانى, تهران, انتشارات توس, 1372 خورشيدى, 288ص.
اين امكان و فرصت را داشته ام كه مدتى از عمرم را در تدريس دستور زبان عربى (صرف و نحو) بگذرانم كه خود, 35 سال به درازا كشيد. در آن زمان قرار بر اين بود كه از اسلوب كتابهاى حوزه هاى علمى و شيوه سنتى تدريس عربى استفاده نشود. نحو را توانستم از كتابهايى مانند (مبادئ العربية) تدريس كنم. ولى براى درس دادن صرف, خيلى زود, اجبارات و ضرورات كار, به من فهماندند كه بايد اساس كار خود را بر چه قرار دهم. هرچه سعى كردم, به هيچ وجه نتوانستم از چنگال (شرح امثله) خود را بيرون آورم. بخصوص كه اين مسأله, با تدريس نحو عربى سروكار داشت و دارد. از هزاران مورد, يكى همين مطابقت فعل و فاعل و مفعول با حالات بسيار متنوع و متعدد و مشكل آن است. اگر براى مثال در ساختار صرفى نَصَرا, نَصَروا, نَصَرنَ تا آخر, گفته نشود كه الف, هم علامت تثنيه است و هم ضمير ظاهريِ فاعل و ضمير مستتر آن (هُما) است. واو هم علامت جمع است و هم ضميرِ فاعل, و ضمير مستتر آن (هُم) است. نون, هم علامت جمع مؤنث است و هم ضمير فاعلى و ضمير مستتر آن (هُنَّ) است…. اگر اين ها گفته نشود, چه طور مى توان در درس نحو جملاتى از اين قبيل را به صورتى اصولى به فراگيرنده (طلبه حوزه علمى يا دانش آموز يا دانشجو) ياد داد: قالت الاعراب, قال: ماخطبكما؟ قالتا: لانسقى حتى يصدر الرعاء, الذين قالوا: ربنا الله ثم استقاموا, فذالكن الذى لُمتننى فيه, الذين قال لهم الناس…. ان الله لايغير مابقوم حتى يغيروا مابأنفسهم. بر همين قياس است, همه جملات و عبارات عربى در همه آثار كتبى و در همه محاورات و مكالمات روزانه در همه رشته هاى معارف بشرى چه رسمى و دولتى و چه عمومى و سراسر مردمى. در زبان عربى نيز مانند ديگر زبانهاى دنيا, موضوع دو علم (صرف و نحو) به صورتى تفكيك ناپذير, در همدگر ادغام شده اند. آنگاه تعليم افعال (معتل) به ميان آمد.
محققانِ مطرح در سطح جهانى در فرهنگستانها كه غالباً در عرصه زبان شناسى (فقه اللغه) صاحب نظر هستند و تماس دايمى با علوم انسانى در كشورهاى پيشرفته اروپايى و امريكايى دارند, همواره با مباحث و موضوعات (صرفى) به خصوص (معتلات) سروكار دارند. اساسِ كار همه اينها همان اصول و قواعد اعلال است كه در كتابهايى مانند صرف مير, تصريف و شرح تصريف پايه گذارى شده اند. پس تعصب چرا؟ به گفته مولانا:
سختگيرى و تعصب خامى است
تا جنينى, كارت خون آشامى است
سؤالى كه هنوز حتى گاه در محافل علمى و مجالس و ادبيات و آثار مربوط به زبان و ادب عرب نيز مطرح مى شود, مثلاً (باع) را بَيَعَ) مى خوانده است؟ چه كسى گفته است: ياى متحرك ماقبل مفتوح قلب به الف شده است و باع را پديد آورده است؟ دو نويسنده كتاب مى گويند: پاسخ ما اين است كه اعلال (كه در ميدان فعاليت خود به دگرديسيِ نوشتارى يا آواييِ افعال مى پردازد), هم يك فرض علمى است و هم يك واقعيت زبانى. اعلال, در واقع نمودار تحول وتكامل فونتيك در زبان عربى است و بيان كننده اينكه آواها چگونه و با كدام آرايش مى توانند در كنار هم قرار گيرند تا ساختمان سراسرى زبان پديد آيد. به عبارت ديگر, اعلال, گزارشگر منطق فونتيكى زبان عربى است. زبان شناسان در اين باره بحثهاى مفصل كرده اند. (ص 5 ـ6)
در تأييد گفته مؤلفان بايد گفت: همين معتلات چون به ابواب چهارده گانه ثلاثى مزيد مى روند, ريشه اصلى خود را نشان مى دهند و اثبات مى كنند كه در واقع نيز (باع) در اصل (بَيَعَ) بوده است كه پس از اعلال باع شده است. براى مثال فعلهايِ مثال واوى و يايى در تمام چهارده باب ثلاثى مزيد, به شكل اوليه خود برمى گردند.
براى اجتناب از اطاله كلام, اساس محاسبات خود را كنار مى گذارم و همين اندازه مى گويم: پنج باب ثلاثى مجرد از مثال واوى و يايى در همه چهارده باب مزيد, به صورت اوليه خود برمى گردند و در 110 صيغه فعلى از ماضى تا استفهام به صورت افعال صحيح و سالم صرف مى شوند و سه باب مثال يايى در 110 صيغه فعلى, نيز چهار باب اجواف واوى و اجوف يايى در چهار باب ثلاثى مزيد يعنى بابهاى تفعيل, مفاعله, تفاعل و تفعل, صحت آن اعلال هاى ثلاثى مجرد براساس عملكرد سنتى را به ثبوت مى رسانند. كاملاً دقيق حساب كرده ام. اينها مى شوند 7700 به اضافه 4620 به اضافه 440 صيغه فعلى. معنى اين محاسبه اين است كه 12760 صيغه فعلى كه تمامى آنها فعلاً موجود هستند و به همان صورت صرف مى شوند, ثابت مى كنند كه اعلال عربى به همان صورت گفته شده, صد درصد درست است.
مؤلفان براى محاسبه صد درصد دقيق و علمى كه معتلات از چه (وزنهاى ثلاثى مجرد) مى آيند, پايه كار خود را بر اختصارات آن بزرگ نابغه عظيم الشأن و افتخار اسلام و تشيع يعنى بهاءالدين محمد بن حسين جبعى عاملى حارثى همدانى (953ـ1031ق) معروف به شيخ بهايى گذاشته اند كه در هفت كلمه بسيار كوتاه, تكليف همگى و تمامى معتلاتِ ثلاثى مجرد را روشن كرده است, به اين صورت: وضمسكح, يضكس, نوس, سيض, نسكو, ضمسى, وضحيه. در اولين كلمه, نشان داده مى شود كه مثال واوى در پنج وزن آمده است. در هفت كلمه فوق, واو علامت واوى است و ياء علامت يايى. اگر در اول قرار گيرد, مثال واوى و يايى را نشان مى دهد. در وسط اجوف, در آخر ناقص واوى و يايى و در دو مورد ديگر لفيف مفروق و لفيف مقرون را ارائه مى كند. در اولين كلمه (وضمسكح), واو نشان مى دهد كه با مثال واوى سروكار داريم كه از پنج وزن آمده است: ضرب يضرب مانند وَعَدَ يَعِدُ, منع يمنع مانند وَضَعَ يَضَعُ, سمع يسمع مانند وَجِلَ يَوجَلُ, كرم يكرم مانند وَجُهَ يَوجُهُ حسب يحسب مانند وَرِمَ يَرِمَ. همين گونه است شش كلمه ديگر.
اگر به شكل تئورى حساب كنيم, شش وزن ثلاثى مجرد در هفت مورد معتلات ثلاثى مجرد هر كدام با 110 صيغه فعلى, ما را از افعال معتله زبان عربى متوحش و هراسان مى سازند يعنى رقمى در حدود 110هزار صيغه فعلى به دست مى آيد كه البته كسى به دشوارى مى تواند حتى وارد حوزه آنها شود. ولى مرحوم شيخ بهايى نشان داده است كه عملا بيش از 2310 صيغه در اين


صفحه 13

معرفيهاى گزارشى


كليّات
خبر. يونس شُكرخواه. (چاپ اوّل: تهران, مركز گسترش آموزش رسانه ها, 1374), دوازده« 130ص, رقعى. نمودار.
اثر حاضر نخستين جلد از مجموعه اى است كه با عنوان (متون آموزش روزنامه نگارى) از سوى مركز نوبنياد و مبارك مركز گسترش آموزش رسانه ها تهيه و منتشر خواهد شد. مطالب كتاب در چهارده فصل سامان داده شده و در طى آن كوشيده سبكهاى خبرنويسى, فرايند خبر, دروازه بانى خبر, جامعه شناسى توليد خبر, تيتر, خبر غير قابل چاپ و مسائل ديگرى از اين دست تشريح شود. در پيوست كتاب (اصول بين المللى اخلاق حرفه اى در روزنامه نگارى) ـ كه در سال 1983 به تصويب رسيده ـ آمده است. اثر حاضر روزنامه نگاران را به كار آيد و آنان را بلاغت افزايد.

روزنامه نگارى حرفه اى. به اهتمام سيّد فريد قاسمى. (چاپ اوّل: تهران, مركز گسترش آموزش رسانه ها, 1374), 226ص, رقعى.
اثر حاضر مشتمل بر بيست مقاله است كه پيشتر در مجله آموزشى و پژهشى رسانه از بهار 1369 تا زمستان 1373 (شماره 1تا20) منتشر شده بود. در اين مقالات به فنون روزنامه نگارى, ويراستارى, خبرنويسى, مصاحبه و گرافيك پرداخته شده است. مقالات اين مجموعه براى ارتقاى دانش روزنامه نگاران و نويسندگان مفيد است. برخى از عناوين اين مجموعه چنين است: روزنامه نگار كيست؟ معيارهاى گزينش خبر: كدام خبر و چرا؟ سوژه و سوژه پردازان, مصاحبه مطبوعاتى, شيوه هاى سرمقاله نويسى, مقاله نويسى, ويژگيهاى ويراستاران خوب, صفحه آرايى و تحليل محتوا.

كتابشناسى انقلاب مشروطيت ايران. على پورصفر. (تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1373), هشت«342ص.
اين كتابشناسى شامل مشخصات حدود 4000 عنوان كتاب و مقاله و پايان نامه و يادداشتهاى خطى چاپ نشده درباره انقلاب مشروطيت ايران است. بخش اول آن شامل كتابها و رساله هايى است كه تا سال 1370 خورشيدى چاپ شده است, و بخش دوم فهرست مقالاتى است كه تا سال 1368 در مجموعه ها و نشريات گوناگون فارسى چاپ شده است, و بالاخره بخش سوم آن دربردارنده كتابها و يادداشتهاى خطى چاپ نشده و پايان نامه هاى تحصيلى فهرست شده بعضى از دانشگاههاى ايران است. مطالب اين كتابشناسى به موضوعات متعددى تقسيم شده است, به گونه اى كه تقريباً كليه جوانب لازم براى مطالعه عصر مشروطيت را دربر مى گيرد. فهرستهاى راهنماى مفصل اين كتابشناسى (شامل فهرست نام كسان و كتابها), امكان ورود به كتابشناسى را از طريق اعلام نيز ميسر مى سازد.

روش تنظيم كتابخانه. عبدالرحيم موگهى. (چاپ اول: قم, انتشارات سينا, 1373), 96ص, وزيرى.
مؤلف در ضمن شش فصل از چگونگى كتابخانه و انواع آن سخن گفته و پس از گزارش چگونگى وسائل و تجهيزات كتابخانه و معرفى اجزاى كتاب, به بحث درباره روشهاى معمول در تنظيم كتابخانه, پرداخته و روشى نو را پيشنهاد كرده است.

فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 245ص, وزيرى.
فهرست مقالات فرهنگى است كه در مهرماه 1372 در مطبوعات جمهورى اسلامى نشر يافته است.
اطلاعات ارائه شده شامل, نام نويسنده, عنوان مقاله, نشريّه و زمان نشر است بر اساس موضوعات: دين, زبان و ادبيات, علوم اجتماعى, فلسفه و روانشناسى, تاريخ و جغرافيا, هنر و ورزش, كتابدارى و اطلاع رسانى علوم خالص و كاربردى و….

فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 245ص, وزيرى.
فهرست مقالات فرهنگى است كه در آبان 1372 در مطبوعات نشر يافته است.

فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 280ص, وزيرى.
فهرست مقالات فرهنگى است كه در آذر 1372 در مطبوعات جمهورى اسلامى نشر يافته است.

فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1373), 245ص, وزيرى.
فهرست مقالات فرهنگى است كه در اسفند 1372 در مطبوعات جمهورى اسلامى نشر يافته است.

مرورى بر آثار و تأليفات استاد فرزانه حضرت آيت الله علامه حسن حسن زاده آملى. حسن رمضانى. (چاپ اول: تهران, نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاههاى تهران, 1374), 150ص, رقعى.
استاد آيت الله علاّمه حسن زاده آملى از مفاخر حوزه هاى علميه و در جامعيت, زهد و والانگرى يادآور قله سانان بزرگ تاريخ حوزه هاى علوم اسلامى است. آثار آن بزرگوار ـ كه بخش عظيمى از آن به چاپ نرسيده است ـ ابعاد گسترده فرهنگ اسلامى را درنورديده است. در اين كتاب يكى از شاگردان وى به كتابشناسى توصيفى نگاشته هاى استاد پرداخته است. در ده بحش عرفانى و اخلاقى, فلسفى و منطق, كلامى, تفسيرى, روايى, رجالى, فقهى, رياضى, ادبى و آثار متفرقه. كتاب, اثر سودمندى است و در شناخت آثار استاد كارآمد و متأسفانه تهى از هرگونه فهرست. قرآن و تفسير
مجاهد المفسّر والتفسير. احمد اسماعيل نوفل. (مصر, قاهره, 1411), 707ص, وزيرى.
مجاهد بن جبر از مفسّران بزرگ عصر تابعين است. مؤلف در اين كتاب در دو بخش به زندگانى, روزگار تفسير و ديدگاههاى تفسيرى مجاهد پرداخته است. در بخش اول از شخصيت مجاهد, روزگار و خاندان وى و جريانهاى فرهنگى و سياسى در آن روزگار سخن گفته, ابعاد مختلف فكرى و علمى مجاهد را بازگفته است.
در بخش دوم از شاگردان مجاهد و راويان از او و تفسيرش بحث كرده است. مخطوطات تفسير مجاهد را در اين بخش شناسانده و طرق روايت آن را بازگفته و از ويژگيهاى تفسير وى به تفصيل بحث كرده است. در بخشهاى ديگر علوم قرآنى در تفسير مجاهد را گزارش كرده و شيوه او را در تفسيرنگارى باز گفته است. نقد و تحليل و ضعفهاى تفسير وى در فصلهاى پايانى كتاب عرضه شده است.

تفسير آيات الأحكام. محمّدعلى سايس و…, تحقيق: حسن السمامى شويدان. (دمشق, راى بن كثير, 1415), 4ج, 678«638ص, وزيرى.
اين كتاب يكى از بهترين آثارى است كه فقيهان و عالمان اهل سنت در سده اخير در تفسير آيات احكام نگاشته اند. كتاب در مراكز عالى آموزش جهان اهل سنت كتاب درسى است; از اين رو فراوان چاپ شده است و اين چاپ بسيار منقح و سودمند سامان يافته است. با تصحيح و تعليق دقيق و فهرستهاى كارآمد.
برگزيده كشف الأسرار و عدةالأبرار ميبدى. محمّدمهدى ركنى يزدى. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها, 1374), 298ص, وزيرى.
مؤلف در دو بخش كتاب را سامان داده است. در بخش اوّل به مؤلف و تفسير پرداخته و آنگاه از ويژگيهاى صرفى, نحوى, و ترجمه آن بحث كرده است و در بخشى ديگر زيباييها نثر موزون و دلپذير كشف الأسرار و نيز سبك نگارش آن را بر نموده است.
بخش دوم گزيده هايى است از بخش عرفانى و ذوقى كتاب با توضيح دشواريهاى لفظى. در پايان كتاب فهرستهاى آيات, احاديث, واژه و تركيبات آمده و اعلام توضيح داده شده است.
پايان بخش كتاب معرفى كتابها و مقاله هايى است درباره (كشف الأسرار ميبدى). هرچند در اين فهرست از مقاله مفصل و تحقيقى نشر يافته در شماره25 مجله حوزه, درباره كشف الأسرار ميبدى ياد نشده است.

تجويد جامع. ابراهيم پورفرزيب. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها, 1374), 176ص, وزيرى.
مؤلف كتاب را براى دو واحد درسهاى (قرائت و ترجمه و تجويد) جهت دوره كارشناسى دانشگاهها تدوين كرده است. كتاب در 34 مبحث سامان يافته است. ابتدا از قرآن كريم به اختصار سخن رفته و آنگاه از آداب قرائت. چگونگى پيدايش قرائتهاى مختلف, معرفى قاريان هفتگانه و معرفى برخى از كتابهاى قرائت از مباحث ديگر كتاب است. آنگاه مباحث تجويد به تفصيل آمده است و در پايان فهرست گزيده منابع.

مرويات مالك بن انس. محمدبن رزق بن طرهونى, حكمت شيرياسيى (بيروت,چاپ اوّل, مؤسسه الرسالة,1415/408)
مالك بن انس (م179هـ) بنيادگذار فقه مالكى را تفسيرى بوده كه در گذرگاه زمان از ميان رفته است. اكنون دو تن از فاضلان و محققان همت ورزيده اند و از منابع و متون كهن تفسيرى و حديثى, نقلها و آراى تفسير وى را جمع و تدوين كرده و نشر داده اند. كتاب مقدمه اى كوتاه دارد كه در آن از چگونگى تدوين كتاب سخن رفته است و آنگاه تفسير وى براساس سوره ها و آيات تنظيم و گزارش شده است. پايان بخش كتاب فهارس فنى قرار دارد; از جمله فهرست احاديث با نام راوى.

الوسيط فى تفسير القرآن المجيد. على بن احمد واحدى نيشابورى. (بيروت, دار الكتب العلميّه, 1415), 4ج, 545ص, رحلى.
واحدى مفسّر, اديب و عالم بزرگ قرن پنجم است كه بر آستانه قرآن آثار ارجمند برجاى نهاده است. كتاب يادشده يكى از تفاسير سه گانه اوست كه بيشتر جنبه ادبى دارد و براساس چهار نسخه و به همت چهار تن از فاضلان تصحيح و تحقيق شده و با پانوشتهاى سودمند و ارجاعها و تخريجهاى كارآمد براى اولين بار در چهار جلد بزرگ نشر يافته است. حديث
پژوهشى تطبيقى در احاديث بخارى و كلينى. هاشم معروف الحسنى, مترجم عزيز فيضى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1373), 403ص, وزيرى.
صحيح بخارى و كافى مرحوم كلينى دو كتاب حديثى قابل توجّه در بين پيروان دو مذهب عمده اسلام ـ شيعه و سنى ـ است كه هر دوبه ديده احترام نگريسته مى شوند. پاره اى از طرفداران دو مذهب مزبور بر پايه احاديث موجود در كتاب طرف مقابل به نقد و اعتراض و گاه افترا و تكفير دست مى يازند. اين اقدامها را گاه وجود روايات ضعيف و غيرقابل اعتماد در كتب يادشده توجيه مى كند و گاه اختلاف مبانى در حديث شناسى موجّه مى سازد. مطالعه تطبيقى مبانى حديثى فريقين و احاديث دو كتاب مزبور كارى ضرورى و لازم مى نمود و كمك شايانى از آن در حلّ اختلافات توقّع مى رفت. آقاى معروف الحسنى با دست يازيدن به اين مهمّ قدمى بايسته برداشته و مترجم محترم بهره ورى آن را براى فارسى زبانان ممكن ساخته است. كتاب در پنج فصل تنظيم يافته در فصل نخست به تدوين حديث و در فصل دوم به انواع حديث, در فصل سوم به مفهوم صحابى, در فصل چهارم ديدگاه محدثان در مورد دو كتاب و در فصل پنجم به مطالعه تطبيقى پاره اى از موضوعات اسلامى از ديدگاه هر دو كتاب پرداخته شده است. فقه
حجاب از ديدگاه قرآن و سنت. فتحيّه فتحى زاده. (چاپ اول: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1373), 216ص, وزيرى.
نويسنده در ضمنِ نه فصل پوشش را به لحاظ تاريخى, تفسيرى و فقهى به بحث نهاده است.
در فصل اوّل از تاريخچه حجاب سخن رفته و در بخش دوم با عنوان (واژه شناسى) به تبيين و توضيح لغوى واژه هايى پرداخته است كه در بحث نقش بنيادى دارند; مانند, زينت, جلباب, خمار, جيب و….
در فصل دوم از زمينه هاى گسترش عفاف و حفظ پوشش سخن رفته و در فصل چهارم از فلسفه پوشش و در فصل پنجم و ششم از حدود پوشش و كيفيت پوشش. فصل هفتم باعنوان, حجاب و اهل بيت(ع), از حجاب در نگاه و مكتب آن بزرگواران سخن رفته است.
فصل هشتم, پوشش زن را در اجتماع به بحث گذاشته و با دقت زواياى بحث را بررسى كرده است. فصل نهم عوامل بدحجابى و راههاى پيشگيرى از آن را بحث كرده است و در نهايت فهرستهاى فنّى آمده است.
كتاب مستند است به منابع كهن و بحثها با توجه به واقعيتهاى عينى زندگى به قلم آمده است.

الأستعانه بغير المسلمين فى الفقه الأسلامى. عبداللّه بن ابراهيم بن على الطريقى. (چاپ اول: مؤسسة الرسالة, 1414), 539ص.
جامعه اسلامى و مسلمانان مجموعه اى بريده از گستره پيوندهاى سياسى و اجتماعى و ارتباطهاى اقتصادى و فرهنگى بين المللى, نيستند و بى گمان براى ادامه حيات در ابعاد مختلف به پيوند و ارتباطهاى گونه گونه نيازمندند. سؤال جدى اين است كه جامعه اسلامى تا چه اندازه اى مى تواند با دگرانديشان پيوندها را بگستراند و روشنتر از آن, در رسيدن به اهدافش از آنان يارى جويد; و اين همه داراى چه شرايط و ضوابطى است. و آيا در اين باب نظام اسلامى, و آحاد مسلمانان يك حكم دارند يا نه؟ اينها و جز اينها مسائلى است كه در كتاب ارجمند ياد شده, براساس مذاهب چهارگانه عرضه و تحليل شده است. در باب اول از ضرورت پيوند سخن رفته است و اينكه جامعه اسلامى در پيوند با ملتها بايد زندگى كند و در باب دوم از چگونگى همكارى و يارى گيرى غيرمسلمانان و در باب سوم احكام كلى اين موضوع.
موضوع كتاب جالب است و نويسنده در نگارش آن رنج كشيده است و مهمترين اشكال آن نپرداختن به فقه شيعه است, و محدود بودن در چارچوب مذاهب چهارگانه. اميد است فاضلان حوزه به اين بحث به ديده عنايت بنگرند و آثارى فخيم در اين گونه مباحث عرضه كنند.

النص والاجتهاد. عبدالحسين شرف الدين الموسوى. (چاپ اول: قم, انتشارات الأمام الحسين(ع), 1415), 415ص, وزيرى.
كتاب (النص والإجتهاد) نوشته اى است باارزش در راستاى نشان دادن موارد اجتهادى خلفا و صحابه در برابر نصوص. مرحوم شرف الدين صد مورد از اين قبيل اجتهادات را نشان داده است كه در حوزه بحث كلامى, در مبحث امامت و رهبرى كارآيى خوبى مى تواند داشته باشد. اين كتاب كه بارها چاپ شده است, ميان علما كتابى شناخته شده است. چاپ تصحيحى آن توسط مؤسسه مزبور با مقدمه مفصّلى كه توسط سيد محمّدصادق صدر در شرح زندگى مؤلف نگاشته شده, كتاب را خواندنى و پربهره ساخته است. فلسفه وكلام
شرح باب الحادى عشر [علامه حلى]. فاضل مقداد, على اصغر حلبى. (تهران, اساطير, 1373), 200ص.
باب الحادى عشر اثر علامه حلى (متوفى 726هـ ق), در اصول عقايد شيعه نگاشته شده است. كتاب حاضر شامل متن كامل باب الحادى عشر و نيز شرح فاضل مقداد (متوفى 826هـ ق) بر اين اثر با عنوان النافع يوم الحشر فى شرح باب الحادى عشر مى باشد. متن باب الحادى عشر و متن النافع كه هر كدام در 115 شماره تنظيم شده است در دو بخش نخست كتاب آمده است, و متن ترجمه فارسى آن دو نيز در دو بخش انتهايى كتاب عرضه شده است.

معجم العناوين الكلاميّه والفلسفيّه. گروه كلام و فلسفه بنياد پژوهشها. (چاپ اوّل: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1373), 171ص, وزيرى.
معجم نگارى كمكى است پراهميّت در وادى تحقيق و پژوهشى كه در ده هاى اخير پاى آن به حوزه علوم اسلامى باز شده است و با سرعتى قابل تحسين به پيش مى رود. مباحث كلامى و فلسفى از اين نعمت محروم بود كه به همّت بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, از آن برخوردار گشت. اين معجم الفبايى است كه نخست عنوان را توضيح مى دهد و آنگاه كتبى را كه مبحث مزبور مطرح شده براساس زمان نگارش نشان مى دهد. عناوين مرتبط نشان داده شده است و نزديك به دويست جلد كتاب كه در طول ده قرن نگارش يافته است مورد مراجعه قرار گرفته است از اين روى معجمى قابل استفاده در حوزه كلام و فلسفه ارائه شده است.

كندوكاوى درباره استخاره و تفأل. ابوالفضل طريقه دار. (چاپ اول: قم, مؤسسه انتشارات مدين, 1374), 242ص, رقعى.
اسلام كه به گونه اى شگفت به انديشه ورزى و پس از آن رايزنى تأكيد ورزيده,و پيروانش را به گشودن گرههاى زندگى با كلك خرد فراخوانده, در مجموعه آموزه هاى آن (استخاره) چه جايگاهى دارد؟ كندوكاوى كه جناب طريقه دار بدان پرداخته است پاسخى است به اين سؤال با نمونه هاى عينى آن. در بخش اوّل پس از آن كه به استخاره از نگاه مكتب توجهى دقيق شده است; استخاره هاى شگفت انگيز گزارش شده است, آنگاه با گزارش نمونه هايى از استخاره هاى بى مورد ديدگاههاى چهره هاى برجسته متفكران مسلمان را درباره استخاره آورده است.
انواع استخاره بحث بعدى است. و در بخش دوم به تفصيل از تفأل در نگاه متفكران و مفسّران سخن رفته است.

التسامح بين الشرق والغرب, دراسات فى التعايش وقبول الاخر (نظريه تسامح در جوامع شرقى و غربى و شيوه زندگى مشترك و مورد قبول ديگران). جمعى از نويسندگان. (چاپ اول: بيروت, دارالساقى).
تسامح در رفتار سياسى, اجتماعى و عقيدتى, يكى از موضوعاتى است كه در نقاط مختلف دنيا, سرنوشتهاى گوناگونى دارد و از آن, با تعريفهاى مختلف ياد مى شود. كتاب تسامح بين شرق و غرب, در پنج بحث جداگانه به اين مطلب پرداخته است.
فصل اول آن را سمير الخليل, درباره تسامح در فرهنگ عربى نوشته كه در آن, به گروه هاى مختلف عربى در دهه هاى اخير, اعم از ناسيوناليستها, اصولگرايان دينى, مخالفان با امپرياليسم, كمونيستها و غيره اشاره دارد و نتيجه مى گيرد كه هيچ يك از اينان, به تسامح اعتقاد نداشته اند و از صحت قطعى نظريات خود ـ و نه ديگران ـ دفاع مى كرده اند. درحقيقت, معناى واژه تسامح در زبان عربى, برعكسِ تسامح در زبان انگليسى است و به معناى قدرت و صلابت راى از آن استفاده مى شود. از اين رو براى رهبرانى كه نظريات قاطعى دارند, واژه سماحه را به كار مى برند, مانند سماحه المفتى. در حالى كه تسامح بايد در عمل و رفتار عقيدتى, حضور پيدا كند.
فصل دوم كتاب را پيتر نيكلسون درباره ضرورت تسامح به صورت يك مكتب اخلاقى در انسانها, نوشته است. طبيعى است كه اين مكتب اخلاقى, پيش از همه بايد در حكومتها باشد و اساساً جمع نهاد سلطه و تسامح, دشوارترين كارهاست.
تسامح داراى دو مرز است: يكى آنكه بتوانى تمام حرفها و نظريات را بشنوى و ديگر آنكه به ديگران, حق بدهى نظرات و ديدگاه هايشان را بيان كنند. وقتى اين حالت به صورت يك مكتب اخلاقى, در نهاد جامعه اى به وجود آيد, آحاد جامعه مى توانند مسؤول اخلاق و نگهدارى حالت تسامح باشند.
در فصل سوم, توماس بالدوين, رابطه تسامح و آزادى و محدوديتهاى طبيعى و قانونى آزادى و پيوند آن با تسامح را به بحث گذاشته است.
فصل چهارم را كارل پوپر نوشته است. وى در ابتدا, اشاره اى به ظهور نيروهاى مستبد مانند موسولينى, لنين و استالين دارد و ديدگاه هاى آنان را درباره محدود ساختن آزادى وتسامح آورده است. وى سپس به بحث اقليتهاى فكرى و سياسى كه مخالف هر نوع آزادى و تسامح هستند, اشاره دارد و معتقد است كه نبايد نسبت به آنان تسامح روا داشت.
پوپر در اين فصل, سه اصل را براى تسامح برمى شمارد:
1ـ اعتقاد به اينكه ممكن است من بر خطا باشم و ممكن است تو بر خطا باشى.
2ـ مشكلات و خطاها را برمبناى عقل حل كنيم تا به تصحيح برخى از خطاهايمان بپردازيم.
3ـ وقتى نسبت به مشكلاتمان برمبناى عقل به تفاهم رسيديم, مى توانيم به حقيقت نزديك شويم.
در فصل پنجم آلفرد اميير, درباره آنها كه به تسامح اعتقاد ندارند بحث كرده است كه آن را عمدتاً در اديان پى گرفته و نظرات اديان مختلف را درباره عدم پايبندى اديان به تسامح, آورده است.

ترجمه و شرح برهان شفا. محسن غرويان. (چاپ اول: تهران, اميركبير, 1373), 348ص, وزيرى.
در مباحث منطق و برهان كتاب شفاء بوعلى سينا جايگاه بس بلندى دارد و از ديرباز در حوزه هاى علميه مورد توجه بود. در سالهاى اخيرحضرت استاد آقاى مصباح يزدى كتاب را براى گروهى از طلاب تدريس كردند كه حاصل آن توسط آقاى غرويان در شكل كتابى ارائه شده است. اين كتاب داراى دوازده فصل است كه به مباحث مهمّ منطق پرداخته است.
نگارنده ضمن نقل متن (شفا) ترجمه اى آزاد از آن ارائه داده و سپس به شرح و تفصيل مطلب پرداخته است.

تاريخ فلسفه اسلامى. هانرى كربن ترجمه جواد طباطبايى. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1373), 820ص, رقعى.
هانرى كربن فيلسوف فرانسوى چهره اى است بلندآوازه و براى جامعه كتابخوان ايرانى شناخته شده. ترجمه كتاب (تاريخ فلسفه اسلامى) وى حدود سى سال پيش به خامه روانشاد اسدالله مبشّرى نشر يافت كه به بحث از سير فلسفه اسلامى از آغاز تا ابن رشد پرداخته بود. كربن در انديشه بوده است كه اين سير را از آن روزگاران تا روزگار معاصر برساند كه گويا به اين طرح تفصيلى توفيق نمى يابد و تنها روايت گزارش گونه اى از آن نشر مى يابد. (پيشگفتار / الف) اكنون ترجمه هر دو بخش را يكجا آقاى طباطبايى عرضه كرده اند. مترجم بر اين باورند كه در ترجمه مرحوم مبشرى چندان اشتباه راه يافته بود كه ترجمه اى نو را الزامى مى ساخت. او كوشيده است شرح و تفسير و تبيين كربن را از آراى فيلسوفان با توجه و مراجعه به متون فلسفى آنها ترجمه كند, تا در گزارش انديشه در حدّ ممكن اصالت و استوارى ديدگاهها محفوظ بماند. بخش اوّل در هشت فصل است, با اين عناوين: منابع تأمل فلسفى در اسلام, تشيع و حكمت نبوى, كلام اهل سنت فلسفه و علوم طبيعى, فيلسوفان يونانى مشرب, تصوّف, سهروردى و حكمت اشراق در اندلس, عناوين زير بخش دوم با عنوان كلى از مرگ ابن رشد تا عصر حاضر, چنين است انديشه اهل سنت, فيلسوفان, متكلمان, مخالفان فلسفه, ابن تيميه و شاگردان وى, الهيات صوفيانه و بالاخره انديشه شيعى, سبزوارى و مكتب مشهد.

الوجه والقناع ـ الحركة الاسلاميه والعنف والتطبيع (پنهان و آشكار حركتهاى اسلامى و خشونت و عادى سازى روابط). نبيل عبدالفتاح. (چاپ اول: قاهره, دارسشات المصريه للنشر).
مؤلف كتاب كه در دنياى عرب از اشتهار خاصى برخوردار است و رياست بخش تحقيقات اجتماعى و حقوقى مركز تحقيقات الاهرام مصر برعهده اوست, اعتقاد دارد موج جريانات اسلامى و نيروهاى افراطى كه در نقاط مختلف دنيا و كشورهاى عربى حضور پيدا كرده اند, باعث گرديده تا بسيارى از متفكران و پژوهشگران, علاقه مند شوند درباره آنان اطلاعات دقيقى داشته باشند و از تقسيمات, عقايد و شيوه كار ايشان مطلع گردند, ولى به خاطر آنكه عمده اطلاعات مربوط به اين گروهها, از طريق رسانه هايى منتشر مى شود كه دشمنان اين حركتها محسوب مى گردند, از اين رو اين اطلاعات, قابل اعتماد و اطمينان نيستند.
در اين كتاب, مشكلاتى از قبيل آينده حكومتهاى دينى, روابط با غرب, وضعيت حقوق بشر, روابط با اسرائيل و عادى سازى روابط با دشمنان, از نقطه نظر فرهنگى و اجتماعى, به نقد كشيده شده و ديدگاه عمومى اصولگرايان در مورد هريك از اينان, با توجه به نظرات مكتوب و مصاحبه هاى شخصى نويسنده, آورده شده است. تعليم و تربيت
تاريخ انديشه هاى تربيتى ج1, مزدريك ماير, على اصغر فيّاض. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى, 1374), 340ص, وزيرى.
در اين كتاب در سه بخش اصول انديشه هاى تربيتى از نظر فلسفى و مذهبى گزارش شده است. هدفهاى تربيت, اصول تربيت و مذهب هندى, آرمانهاى چينى انديشه هاى تربيتى يونان, آرمانهاى مسيح, اصول تربيتى درست دينى, آرمانهاى تربيتى در رنسانس اهميت دانش جديد, و تربيت طبيعى از جمله عناوين بحث شده در اين كتاب است.

هشدارهاى تربيتى. على اكبر مظاهرى. (چاپ اول: قم, مؤسسه انتشارات هجرت, 1374), 160ص, رقعى.
مؤلف در اين كتاب در ضمن بازشناسى مسأله تربيت و مراحل آن كوشيده است, مسائل مهم تربيتى را به بحث و فحص بگذارد.
چگونگى هاى نامگذارى و آثار روانى و تربيتى آن, افراط در نظافت و بهداشت, توقع از فرزندان و چگونگى آن, كشمكشهاى والدين در حضور فرزندان, مقايسه هاى بى جا ميان فرزندان, تشويق و تنبيه و… از جمله مباحث اين كتاب است. تاريخ
امام سجاد(ع) جمال نيايشگران. احمد ترابى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1373), 325ص, وزيرى.
مواد و بحثهاى اين كتاب را گروه تاريخ اسلام بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, تحقيق كرده و آقاى ترابى با نثرى استوار و دلنشين مباحث را نگاشته است. كتاب در پنج فصل سامان يافته است. فصل اول نگاهى است گذرا به زندگانى امام(ع) و چگونگى روزگار آن حضرت. در فصل دوم از شخصيّت معنوى و اجتماعى امام(ع) سخن رفته است. فصل سوم عهده دار تبيين زندگانى سياسى حضرت زين العابدين است كه با گزارش هيجانبار مواضع پرصلابت و شكوهمند امام بعد از عاشورا آغاز مى شود و با تبيين چگونگى روشنگريها و بيدارى آفرينيها در روزگار امامت ادامه مى يابد. اين فصل از فصول برجسته كتاب و بسى خواندنى است. در فصل چهارم از شخصيت علمى امام(ع) بحث كرده و در فصل پنجم از ميراث آفتابگون امام(ع) درسهايى زندگيساز و سپيدى آفرين براى مشتاقان عرضه كرده است.
النظرة السياسه لدى الأمام زين العابدين(ع). محمود البغدادى. (تهران, المعاونة الثقافيه للمجمع العالمى لأهل البيت(ع), 1415), 454ص, وزيرى.
روزگارِ امامت امام چهارم(ع) از دشوارترين, سياهترين و ستمبارترين روزگار تشيع است و مآلاً به لحاظ نوع برخورد با فضاى فرهنگى و سياسى روزگار و چگونگى ابلاغ رسالت بيدارى مردم از سوى حضرت سجاد(ع) و با راهنمايى آن بزرگوار يارانش از درس آموزترين و تنبه آفرين ترين فصلهاى تاريخ تشيع; و اين كتاب نگاهى است هوشمندانه به آنچه گفته شد.
مؤلف از شخصيت والاى امام(ع) سخن گفته و چگونگى هدايت افكار و مردمان آن روزگار را در محيطى آكنده از ستم و شيوه هايى را كه امام(ع) براى ابلاغ حق به كار مى گرفت, بخوبى نمايانده است. چگونگى برخورد امام(ع) با حاكمان روزگارش و نيز حركتهاى سياسى و انقلابى از جمله فصول مهم كتاب است.

امام باقر(ع) جلوه امامت در افق دانش. احمد ترابى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1373). 320ص, وزيرى.
اين كتاب نيز مانند كتاب پيشين با تلاش بنياد پژوهشهاى آستان قدس و تدوين آقاى ترابى فراهم است و در فصول پنجگانه خود ابعاد زندگى امام پنجم(ع) را بازگفته است.
در فصل اول با نگاهى گذرا زندگانى امام(ع) از ولادت تا رحلت گزارش شده است و در فصل دوم زندگانى علمى امام بحث شده و ابعاد مختلف فرهنگبانى و روشنگرى امام(ع) در اين زمينه و رويارويى آن بزرگوار با تحريف و تبيين راستين معارف حق نموده است. فصل سوم عهده دار تفسير و توضيح چگونگى زندگانى سياسى امام(ع) و در فصل چهارم از حيات اجتماعى امام سخن رفته و ابعاد مختلف اين بخش از زندگانى امام(ع) و حضور سازنده و بيدارگرش در جامعه و بردبارى و شكيبايى اش در مقابل حوادث و نيز مردمگرايى آن امام, گزارش شده است. فصل پنجم گلگشتى در بوستان پرطراوت آموزه هاى حضرت باقر(ع) و چنين دسته گلهايى هديه ارباب معرفت و مشتاقان حقيقت.
زندگى حضرت ابوالفضل(ع). احمد صادقى اردستانى. (چاپ اول: قم, نشر مطهّر, 1374), 192ص, رقعى.
در اين كتاب ضمن ده فصل, از زندگانى, فضايل, مناقب, شهامتها, ارجمنديها و كرامات, قهرمان بزرگ ايثار, راوى فضيلت و شرف انسانيت حضرت ابوالفضل العباس سخن رفته است. عناوين برخى از فصول چنين است: ولادت, قهرمانيهاى قبل ازكربلا, سقّاى تشنگان, امتحان بزرگ, جنگ و شهادت و….
مؤلف محترم كتاب را براساس نگاشته اى از نويسنده نيك نگار و قصّه پرداز توانمند عرب استاد (محمّد كامل حسن محامى) بازنويسيِ كرده و مطالب آن را در موارد لازم مستند كرده است.

گوهر خاندان امامت يا زندگانى سيده نفيسه. عزيزالله عطاردى. (تهران, انتشارات عطارد, 1373), 105ص.
سيده نفيسه, دختر حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب(ع), و همسر اسحاق مؤتمن (فرزند حضرت امام جعفر صادق(ع)) است كه آرامگاه وى يكى از زيارتگاههاى شهر قاهره است. اين كتاب در حالات و خصوصيات زندگى سيده نفيسه نگاشته شده و بخشى از آن نيز به معرفى خصوصيات آرامگاه وى اختصاص دارد.

الاسلام والمسلمون فى بلاد البلقان (اسلام و مسلمانان در بالكان). محمّد خليفه. (چاپ اول: بيروت, مركز دراسات عالم اسلامى).
نويسنده كتاب معتقد است مسلمانان به خاطر عدم ارتباط و نيز آشنا نبودن به زبان هاى منطقه بالكان, تاكنون نتوانسته اند اطلاعات زيادى از همكيشان خود به دست آورند و تنها منابع آنان, كتب غربيها بوده است.
در بخش نخست اين كتاب, تاريخچه ورود اسلام به بالكان, به تفصيل آورده شده است. بنابر اعتقاد نويسنده, اين منطقه از قديمى ترين نقاطى است كه اسلام در عهد خلفاى راشدين, بدانجا راه يافته و در دوران بعدى ـ بويژه در عصر امپراتورى عثمانى ـ گسترش يافته است.
مؤلف همچنين مى گويد به رغم آنكه عثمانيها در طول فتوحاتشان, اصرارى به مسلمان نمودن مناطق فتح شده نداشته اند, اما به خاطر تبليغات مناسبى كه تركان از اسلام ترسيم مى كردند و نيز سعه صدر و اخلاق حسنه اى كه در بين مسلمانان وجود داشت, مردم بالكان به صورت گروهى اسلام آورده اند و حتى پس از ترك عثمانيان, اسلام همچنان حضور داشته و گسترش پيدا كرده است.
در بخشهاى بعدى كتاب, تاريخ بالكان در دوران پيش از سلطه كمونيسم, عصر سوسياليسم و سقوط آن, استقلال كشورهاى اروپاى شرقى و روابط تركيه و يونان با مسلمانان بالكان, استقلال صربها و كرواتها و مشكلات و مصائب بوسنى و هرزگوين كه تاكنون نيز ادامه دارد و نيز آلبانى در راه استقلال, ذكر شده است.

برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان; تفاهمات و سوءتفاهمات. ويليام مونتگمرى وات. ترجمه محمّدحسين آريا. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373), 270ص.
كتاب حاضر حاوى شرح برخورد آراى مذهبى مسلمانان و مسيحيان از زمان ظهور اسلام تا عصر حاضر است. مؤلف ابتدا زمينه انشعاب ديانت مسيح را توضيح داده و تأثيرات آن را در بينشها و برداشتهاى مسلمانان شرح داده است, سپس به بررسى تقابل انديشمندان مسلمان با فلسفه يونان پرداخته است و پس از آن از آثار حاكميت مسلمانان در اندلس بر اتباع مسيحى و واكنش خصمانه مسيحيان اروپا و مخدوش كردن چهره اسلام در قرون وسطى به دست حكماى مسيحى سخن گفته است و نقش خاورشناسان و سياست استعمارى اروپاييان را در تقويت اين وضع شرح داده است. مؤلف در بخشهاى پايانى كتاب ديدگاههاى خود را درباره ايجاد بويژه تفاهم ميان پيروان اديانِ الهى, خاصه ميان مسلمانان و مسيحيان, شرح داده است

كوروش و ذوالقرنين. سيد موسى مير مدرّس. (چاپ اول: قم, مركز نشر علوم دانشگاهى و معارف اسلامى فاضل, 1373), 191ص, وزيرى.
كوروش و ذوالقرنين دو نام پرآوازه در تاريخ و متون دينى است. اين دو نام يك شخصيت تاريخى است و يا دو شخصيت؟ كتاب فوق تحقيقى است در همين راستا با بهره گيرى از متون تاريخى, كتب مقدس مسلمانان و يهوديان آراى مفسران بزرگ و متون روايى كه ضمن چهار گفتار به كوروش در تاريخ, كوروش و يهوديان, پيكارهاى كوروش و كوروش و ذوالقرنين تنظيم يافته است. مؤلف محترم در پايان كتابش ضمن رد نظريه شخصيتهايى چون علاّمه طباطبايى و ابوالكلام آزاد بر اين باور است كه ذوالقرنين بيشتر بر اسكندر مقدونى مطابقت دارد تا كوروش كبير, وى نظر آن دو را به علّت مبتنى بودن بر تورات محرّف, رد مى كند. يادآورى اين نكته بى فايده نيست كه گرچه تورات تحريف شده است, امّا تحريف شدن آن نمى تواند اعتبار آن را به عنوان كتاب تاريخى از بين ببرد و توجّه علامه و ابوالكلام آزاد به تورات از همين زاويه است و نقد مؤلف بر آن دو بزرگوار چندان صحيح نمى نمايد.

تاريخنگارى ايران. با مقدمه ايرج افشارـ پرويز اذكائى. (تهران, مجموعه انتشارات ادبى و تاريخى موقوفات دكتر محمود افشار يزدى ـ ش52 ـ 1373), ج1, 460ص.
مؤلف كوشيده است تاريخ نگارانى را كه از خطه همدان برخاسته اند و يا به اين شهر آمد و شد داشته اند, در چهار بخش معرفى كند. بخشهاى مفصلى از كتاب به بررسى احوال و آثار رشيدالدين فضل الله همدانى و حافظ ابرو و نيز اخبار البلدان ابن فقيه همدانى اختصاص دارد.

تاريخ تركمنستان. ارازمحمّد سارلى. (تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1373), دوازده«403ص.
كتاب حاضر به بررسى تاريخ تركمنستان از 1850 تا 1881 (زمان جدا شدن رسمى مناطق تركمن نشين از ايران و به هم خوردن مناسبات سياسى ـ اقتصادى و تركيبات عشيره اى تركمنها) اختصاص دارد. تاريخ نفوذ روسيه در آسياى مركزى و تركمنستان تا سال 1850, مداخلات روسها و اقدامات اميركبير در درياى خزر (از 1850 تا 1860); جنگ مرو و تأثير كنفدراسيون ايلى تركمنها و تمهيدات روسها جهت نفوذ به كشورهاى آسياى مركزى (از 1860 تا 1870); پيشروى روسها در آسياى مركزى و تصرّف تاشكند توسط چرنايف و اشغال خيوه توسط كافمان (1870 تا 1875) و بالاخره قرارداد 1881 به دنبال درهم شكسته شدن مقاومت تركمنها, از مباحث عمده كتاب حاضر است.

دستور شهرياران (سالهاى 1105 تا 1110هـ ق; پادشاهى شاه سلطان حسين صفوى). محمّد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى. به كوشش نادر نصيرى مقدم. (تهران, مجموعه انتشارات ادبى و تاريخى; موقوفات دكتر محمود افشار يزدى ـ ش54 ـ 1373), شصت وپنج«380ص.
كتاب حاضر يكى از مآخذ مهم و نادر درباره شاه سلطان حسين صفوى است. مؤلف اين كتاب مجلس نويسِ دربار شاه سلطان حسين بوده و مسؤوليت نوشتن صورت جلسات مجلس مشورت سلطنتى به عهده او بوده است. او به اعتبار شغلش توانسته اطلاعات بسيارى از اوضاع زمان خود گرد آورد و در تدوين كتاب حاضر به كار ببرد. مؤلف وقايعى را كه در سالهاى نخستين پادشاهى شاه سلطان حسين صفوى, از 1105 تا 1110هـ ق, اتفاق افتاده, به صورت سالشمار در كتاب خود ذكر كرده است. گفتنى است كه يگانه نسخه اين كتاب در كتابخانه موزه بريتانيا نگاهدارى مى شود. كتاب از روى ميكروفيلم همان نسخه كه در مخزن ميكروفيلمهاى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران نگاهدارى مى شود, تهيه شده است. در مقدمه به اجمال به اهم كوششهايى كه در زمينه صفوى شناسى در ايران و جهان صورت گرفته اشاره شده است.

روزنامه سفر خوارزم. محمّدعلى خان. به كوشش محمّدحسن كاووسى عراقى (و) محمّد نصيرى مقدم. (تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1373), سى وپنج«110ص.
در سال 1257هـ ق پس از حمله ازبكان به خراسان, محمّد ولى خان كه برادرزاده الهيارخان آصف الدوله حاكم خراسان بود, در كنار تعداد كثيرى از زوار امام رضا(ع) اسير مى شوند. دربار قاجار فردى را به نام محمّدعلى خان غفور نزد الله قلى خان ازبك اعزام مى كند تا از خان خيوه آزادى اسرا, و به ويژه محمّدولى خان را درخواست نمايد. محمّدعلى خان غفور تقريباً يكسال در دربار خان خيوه اقامت داشت و كتاب حاضر شرح خاطرات وى از اين مأموريت است. او شرح سفر خود را با خروج از تهران آغاز كرده و كليه منازل از نظر شناسايى و نواحى مسير تهران ـ خيوه در آن روزگار و بررسى جغرافيايى منطقه بسيار جالب و خواندنى است. نسخه خطى اين كتاب در مجموعه سفرنامه هاى بايگانى اسناد وزارت امور خارجه مضبوط است.

سفرنامه شاردن, شواليه شارون, ترجمه اقبال يغمايى. (تهران, انتشارات توس, 1372 [نشر 1374]). 464ص, وزيرى.
در ميان سفرنامه هاى گونه گون, سفرنامه شاردن از آوازه ى بلند برخوردار است. اين سفرنامه سرشار است از نكات تاريخى, اجتماعى و فرهنگى از شرق و بويژه ايران. نويسنده آن از مقربان دربار شاه عباس بود و سمتِ تاجرباشى وى را بعهده داشت. اين سفرنامه كه پيشتر ترجمه و چاپ شده بود اكنون ناياب است. اينك ترجمه زيبا و بسيار خواندنى و استوار جلد اول از آن را در پيش رو داريم. اميدواريم مجلّدات ديگر نيز بزودى عرضه شود و در مقالتى بلند چگونگى مجموعه آن و نيز فرازها و فروديها, كفايتها و كمبودها و كژيها و راستيهاى آن نموده شود.

فرهنگ ايران پيش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامى و ادبيات عرب. محمّد محمّدى. (تهران, انتشارات توس, 1374), 380ص, وزيرى.
در هنگامه اى شگفت از تاريخ ايران كه خورشيد روزافروز اسلام بر زواياى سرزمين نيكجوى و نيكخواه ايران تابيد, فرزندان اين مرزوبوم با آغوش باز آن را پذيرفتند و در قوام و گسترش فرهنگ آن بسى كوشيدند. مسلمانان نيز در آنچه فرهنگ ايرانى ناميده مى شد, بديده عنايت نگريستند و از سرستيز دست رد بدان نزدند, از اين تعاطى و تبادل, آثار ارجمندى برجاى ماند كه اين كتاب به گونه اى تحقيقى و استوار گوشه هايى از آن را نمايانده است. كتاب در يازده گفتار سامان يافته است: در مجموعه اين گفتارها درباره تأثير تشكيلات ادارى ساسانيان در دولت خلفا, نهضت علمى عصر عباسى و ترجمه آثار ايرانى, قصّه ها و افسانه هاى ايرانى در ادبيات عربى, انديشه هاى فلسفى و علمى در ايران, جندى شاپور, مركز پزشكى ايران پيش از اسلام و در قرنهاى نخستين اسلامى, حكمت عملى و اخلاقى در ايران و اسلام, كتابهايى كه در موضوع ادب به زبان عربى تأليف شده, و بالاخره آيين نگارش فارسى و نثر فنى عربى, به تفصيل بحث شده است. مطالب كتاب مستند و دقيق است و نشانگر چگونگى تعاطى فرهنگها و تأثير و تأثر جريانها فرهنگى در يكديگر. گو اينكه برخى از مطالب آن خالى از مسامحه نيست, از جمله عدم نگارش حديث و دلايل آن (ص132) و مسائل مرتبط با معارف و تدوين علم (ص138) كه مطالب ابهام دارد و ظاهرى ناخوشايند(ص202) و….

تاريخ انديشه هاى سياسى در ايران و اسلام. عسكر حقوقى. (چاپ اول: تهران, انتشارات هيرمند, 1374), 262ص, وزيرى.
اين كتاب در دو بخش تدوين شده است. در بخش اوّل با تعريف اسلام به اختصار از دوره بعثت پيامبر سخن رفته است و آنگاه از مبانى اسلام بحث شده است.
در فصل سوم از سياست اجتماعى اسلام بحث شده است و در فصل چهارم از علل سياسى و اجتماعى گسترش سريع اسلام. در فصل پنجم و با عنوان (مدافعان واقعى اصول اسلامى) به اختصار از زندگانى معصومان(ع) بحث شده است. اين بخش با فصل ششم كه ويژه شيوه حكومت پيامبر است, پايان مى يابد.
بخش دوم گزارش چگونگى حكومتهاى اسلامى است تا پايان خلافت عباسى كه در ضمن آن از خوارج, مرجئه, خلفاى اموى, نهضت شعوبيه و… سخن رفته است.

قصه الاقباط (تاريخ قبطيان). فرج زخور. (چاپ اول: طرابلس, دارجروس برس).
اَقباط, نام مسيحيان ارتدوكس مصر است كه تاكنون همواره به عنوان گروه اقليت در مصر, مواضع تند ضدصهيونيستى داشته اند و نسبت به ساير اقليتهاى مسيحى كشورهاى عربى (مثل مارونيت لبنان), كمتر مورد سوءاستفاده بيگانگان ـ خصوصاً آمريكا و اسرائيل ـ قرار گرفته اند.
اين كتاب در نُه فصل و نيز مقدمه و مؤخره, تاريخچه قبطيان مصر, چگونگى انتشار آنان در اين كشور و نيز مناطق حضور و سكونت ايشان در نقاط مختلف مصر را آورده است.
قبطيان كه قديمى ترين نژاد ساكن در مصر ـ پيش از ورود اسلام به اين خطه ـ هستند, پس از فتح مصر توسط عمروعاص و اسلام آوردن بيشتر مصريان, توانسته اند زندگى مسالمت آميزى ـ به استثناى برخى سالهاى سخت ـ با مسلمانان داشته باشند.
بنابر نقل آمارهاى كتاب, جمعيت قبطيان در مصر حدود چهارميليون و هشتصد هزار نفر, يعنى 10% جمعيت فعلى مصر برآورد شده است كه داراى 1413 كنيسه و 37دير هستند.

تاريخ هنر معمارى ايران در دوره اسلامى. محمّد يوسف كيانى. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها, 1374), 226ص, وزيرى.
اين كتاب در ضمن پنج فصل چگونگى سير و تطوّر هنر معمارى را در ايران دوره اسلامى گزارش كرده است. در فصل اوّل از اطلاعات عمومى درباره معمارى و ويژگيهاى آن سخن رفته است و در فصل دوم و سوم و چهارم تحوّلات معمارى در دوره هاى سه گانه از آغاز تا سلجوقيان, از سلجوقيان تا تيموريان از صفويان تا عصر حاضر بحث و بررسى شده است; با ارائه نمونه هايى از هنر معمارى در دوره هاى يادشده.
فصل پنجم روند تشكل مجموعه بناهاى مذهبى و غيرمذهبى را گزارش كرده است; مانند مشاهد مشرّفه و نيز جايهايى چون مجموعه گنجعليخان و….

تاريخ جنگ دوم جهانى. سرهنگ فريدون ظفر اردلانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1373), 579«555ص, وزيرى.
در اين كتاب كه ترجمه و تنظيمى از مجموعه اى سه جلدى و در دو جلد نشر يافته است, جريان جنگ جهانى دوم به تفصيل گزارش شده است. كتاب در بخشهاى مختلف چگونگى روند جنگ و آثار آن را به گونه اى دقيق با تصاويرى گويا عرضه كرده است.

جهانگردى در مصر. دكتر سيد احمد توفيق دياب. (چاپ اول: قاهره, مركز وثائق و تاريخ مصر المعاصر).
تاريخ قديمى كشور مصر در جهان عرب, وجود تمدنى بسيار كهن و آثار باستانى و معابد باشكوه و كم نظير كه هريك گوياى عظمتى هستند كه مصر در گذشته هاى دور داشته است, و همچنين تفريحگاههاى بسيار (كه اغلب به طور طبيعى در آنجا وجود دارند) و آب و هواى مناسب, اين توان را به مصر داده است كه اين كشور را به قطب جهانگردى شمال قاره آفريقا تبديل كند. ولى شرايط سياسى, وجود گروههاى اسلامى و نيز حضور وسيع اسرائيلها در آن كشور, موجب ركود صنعت توريسم و رفت و آمد سياحان به اين منطقه باستانى جهان شده است كه براى مقابله با اين ركود, اخيراً سلسله كتابهايى به چاپ رسيده و منتشر مى شوند تا اين خلا را پر سازند.
كتاب جهانگردى در مصر در قرن نوزدهم, داراى هفت فصل و يك مقدمه است شامل اين مباحث:
ـ تأثير تهاجم فرانسه در سالهاى 1801ـ1798 بر جهانگردى مصر.
ـ وضعيت جهانگردى در دوران محمّدعلى.
ـ اولين قوانين جهانگردى در زمان عباس پاشاى اول و محمّد سعيد پاشا.
ـ جهانگردى در مصر در عصر خديو اسماعيل (1879ـ1863).
ـ جهانگردى در صحراى سينا.
ـ خدمات جهانگردى در قرن نوزدهم.
ـ موقعيت سفارتخانه هاى خارجى در جهانگردى قرن نوزدهم.
ـ اثرات اجتماعى ناشى از جهانگردى در مصر.
در پايان كتاب, مجموعه تصاوير مستندى وجود دارد كه روابط جهانگردان, تغذيه آنها و نيز شيوه رعايت مسايل بهداشتى از سوى آنان را به تصوير كشانده است. ادبيّات
نمايشنامه نويسى در ايران (از آغاز تا 1320هـ ش). يعقوب آژند. (تهران, نشر نى, 1373), 270ص.
مؤلف در اين كتاب به بررسى هنر تئاتر و فن نمايشنامه نويسى در ايران تا سال 1320 شمسى پرداخته است. ريشه هاى هنر نمايش و انواع نمايشهاى سنتى در ايران, راههاى آشنايى ايرانيان با انواع نمايشهاى غربى, بحث درباره نمايشنامه ها و نمايشنامه نويسان ايرانى دوره انقلاب مشروطه, آشنايى نسبى نمايشنامه نويسان با ادبيات نمايشى غرب و بالاخره چگونگى تأسيس و فعاليت گروههاى تئاترى از جمله مباحث كتاب حاضر است. مؤلف در بخش كتابشناسى كتاب بسيارى از منابع و متون ادبيات نمايشى در ايران را فهرست كرده است; اين فهرست از نظر آشنايى با مآخذ و مراجع مربوط به نمايشنامه نويسى در ايران ارزشمند است.

صرف و نحو عربى. عباس ماهيار. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت), 1373), 195ص, وزيرى.
اين كتاب دربرگيرنده مفاهيم صرف و نحو است براى دانشجويان رشته ادبيات فارسى. مؤلف كتاب را در سه فصل سامان داده است در فصل اوّل مفاهيم كلى بحث را تبيين كرده است و در فصل دوم مباحث مرتبط با صرف را آورده است. فصل سوم عهده دار بحث از نحو است.
مؤلف كوشيده است با عرضه تمرينهاى فراوانى از آيات, روايات و اشعار شاعران نامدار عرب در پايانِ بحثها, دانشجو را گام به گام به سوى ورزيدگى و مهارت هدايت كند.

زلال بقاء. على باقرزاده. (چاپ اول: مشهد, انتشارات پاژ, 1373), 365ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از سروده هاى اديب و شاعر برجسته خراسانى آقاى على باقرزاده (بقا) شامل قصايد, قطعات, غزليات, مثنويات و اخوانيات. …آقاى ياحقى در ضمن مقدمه كوتاه و دقيق, وسعت تجربيات و تنوّع موضوعات را از ويژگى شعر آقاى باقرزاده دانسته و چگونگى آن را بازگفته است.

ديوان كامل. سيد كامل كاملى. (چاپ اول: بندرعباس, فرهنگستان جنوب, 1373), 445ص, وزيرى.
مجموعه اشعار يكى از ناموران خطّه جنوب است. شاعر در كسوت نظامى و از شافعى مذهبان آن ديار است. دانشمند ارجمند جناب آقاى احمد اقتدارى در ضمن مقدمه اى اين مجموعه را (در رديف ديوانهاى خوب شعر فارسى دانسته كه از حيث تغزّل و مضامين و لطايف فكرى و استوارى انديشه ايرانى قابل تحسين است.) نكته جالب اين ديوان دلدادگى شاعر به آل على(ع) است. اشعار زيباى او در مناقب علوى (ص25) بزرگداشت حماسه عاشورا (ص27 و 30) تقبيح و زشت شمارى جنايت امويان و رسواسازى يزيد و يزيديان (ص31) اخلاص به آستانه سبط اكبر امام حسن مجتبى(ع) (ص33) و… بسيار خواندنى است.
در مقدمه هاى سه گانه كتاب (مقدمه اقتدارى, گردآورنده ديوان و ناشر) از چگونگى شعر, زندگى و شخصيت شاعر سخن رفته است. بايد به ناشر انديشور كتاب براى احياى اين اثر ادبى در آن ديار همت ورزيده ـ كه آگاهان دانند رنجهاى فرهنگى دورافتادگان از مركز را ـ دست مريزاد گفت.

صد سال شعر خراسان. على اكبر گلشن آزادى. به كوشش احمد كمالپور. (مشهد, آستان قدس, مركز آفرينشهاى هنرى, 1373), 670ص, وزيرى.
اين كتاب تذكره اى است از شاعران خراسانى كه مؤلف آن را در سه مجلد سامان داده است. از آغاز شعر فارسى تا سال 1335. كه آثار و تأثر شاعران متقدم را مؤلف براساس تذكره هاى پيشين تنظيم كرده بودند و آن آثار غالباً در اختيار است; بانيان اين تذكره از نشر دو جلد اول تن زده, به نشر جلد سوم آن كه محدود به صد سال اخير است همت گمارده اند. مؤلف تا سال 1335 كتاب را پيش برده, بانيان شعر شاعران پس از آن تاريخ را نيز افزوده اند. بسيارى از كسانى كه ياد و نامشان در اين مجموعه آمده است در تذكره هاى پيشين ياد نشده اند; از اين رو اين مجموعه اثرى است سودمند و كارآمد در شناخت شاعران خراسانى قرن اخير.

الشعراء الجاهليون الاوائل (نخستين شاعران دوران جاهليت). عادل الفريجات. (چاپ اول: بيروت, دارالمشرق).
يكى از برجسته ترين بخشهاى شعر عرب, اشعار عصر جاهليت است كه بنا به نوشته مؤلف اين كتاب, بيش از يك قرن دوران ظهور و رشد آن ادامه داشته است.
در اين كتاب, تاريخ چهل شاعر دوران جاهليت و اثرات شعر آنان تا قرن سو