بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 5

تأليف يا تقليد؟
فرهنگ محمدجواد

(نقدى بر كتاب (فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در آئينه كتاب)) فاطمه ـ عليها السلام ـ در آئينه كتاب. اسماعيل انصارى زنجانى (چاپ اول, انتشارات الهادى, قم, 1374ش), وزيرى, 335ص.
تدوين كتابنامه و كتابشناخت سابقه اى ديرين در تاريخ كتاب دارد و اكنون مانند هر شعبه علمى ديگر, در چهارچوب ضوابط علمى به صورت كارى ضرورى در امر پژوهش درآمده است. رشد هر دانشى در گرو جهت گيرى مثبت آن در امر تحقيق و پژوهش است و اگر در راه تحقيق, اشتباهى صورت گيرد, رشد آن دانش متوقف خواهد شد. در كنار اين رشد معقول, رشد نامعقول, همراه با اهداف ديگرى نيز متصوّر است كه بالطبع بازدهى مطلوبى نخواهد داشت. كتابنامه نويسى عمدتاً در جهت رشد كار تحقيق و پژوهش است و بنا به همين ضرورت, لازم است تا ضابطه رشد آن, چارچوب كار را به دقت تعيين كند; براى مثال اگر در تدوين كتابنامه, مشخصات كتاب بخوبى داده نشود, طبعاً نتيجه قابل توجهى بر آن مترتب نيست و يا اگر قرار شد صرفا مقالات يك موضوع تدوين شود, اما محلّ چاپ مقالات نشان داده نشود, كار سودمندى انجام نشده است. اگر قرار شد صرفاً نام كتابها ارائه شود, اما در ضمن آن مقالات هم آورده شود و يا جزوه هاى كمتر از پنجاه صفحه هم فهرست شود, طبعاً كارى برخلاف قاعده انجام شده است. آنچه در اين ميان مهم است, آنكه كوشش شود تا كتابنامه جهت گيرى عالمانه داشته و از ذكر جزوات و كتابچه هاى شعارى ـ كه در برخى زمينه ها هيچ گونه ارزشى ندارد ـ خوددارى شود. البته اگر مقصود ما نشان دادن دامنه بحث است, شايد ذكر اين قبيل جزوات نيز مهم باشد, اما اگر هدف معرفى آثار برگزيده علمى باشد, ياد از اينها غيرضرورى است.1
كتاب (فاطمه عليها السلام در آئينه كتاب) يكى از كتابنامه هايى است كه چندى پيش به بازار كتاب عرضه شده است. هرچند مؤلف محترم در مقدمه كتاب آن را داراى مزايايى ويژه ـ نسبت به كتابنامه هاى مشابه حضرت زهرا ـ برشمرده, اما خود در اثناى كتاب نتوانسته بدان پايبند باشد و دچار اشتباهات فاحشى گرديده است كه اشاره به همه آنها, از حوصله اين مقال بيرون است. اينكه براى نمونه به پاره اى از آنها اشاره مى شود:
1ـ نخستين اشكال كتاب آن است كه اين نوشتار عيناً تقليد از (كتابنامه حضرت فاطمه زهرا) بوده و تمام عناوينى كه در آن بوده (472 عنوان) به همراه پاره اى از اشتباهات آن به اين كتاب منتقل شده است. ضمناً مؤلف از نسخه اصل آقاى انصارى نيز استفاده كرده و حدود 100عنوان ديگر را كه وى به كتاب خويش اضافه نموده, در اين كتاب آورده است و مجموعاً 570 عنوان كتاب خويش را از (كتابنامه حضرت فاطمه زهرا) اخذ كرده است.
2ـ روى جلد كتاب توضيحى ذيل نام فارسى آمده و در آن قيد شده: (معرفى 735 كتاب مستقل به 12زبان زنده دنيا) و پشت جلد به زبان عربى آمده است كه: (كتب مطبوعة ومخطوطة فى خمسة عشر لغة), يعنى: كتابهاى چاپى و خطى به 15زبان؟؟!! تازه از چه زمانى زبان گجرائى, و زبانهاى آفريقايى: (سوماليايى, سواحيلى و هوسايى) زبان زنده دنيا محسوب شده اند؟ اگر ملاك زبان زنده بودن, تكلّم به آن زبان است كه ديگر زبان غير زنده نداريم و اگر ملاك جهانى بودن آن است كه بسيارى از زبانها در جهان شناخته شده نيستند.
3ـ ترجمه مقدمه كتاب به عربى, اردو, تركى و انگليس كار بيهوده اى بوده, و جز افزودن بر صفحات كتاب فايده ديگرى نداشته است; زيرا خواننده كتاب اگر به زبان فارسى ـ لغت اصيل كتاب ـ آشنا باشد, مى تواند از مقدمه فارسى هم استفاده كند و اگر به فارسى آشنا نباشد و تنها از مقدمه كتاب بتواند استفاده ببرد, كه از اصل كتاب بازمى ماند و بهره بردن از مقدمه براى او سودمند نيست.
4ـ همانگونه كه مؤلف محترم يادآور شده اند, كتابنامه هاى متعددى پيرامون حضرت زهرا نگاشته شده است (ص13), اما اكثر آنها از كتابنامه هاى پيشين خود متأثر بوده اند, بنابراين ذكر همه آنها لزومى نداشته و تنها بايد كتابنامه هاى كامل و فراگير ذكر مى شدند. فى المثل ذكر (چهل كتاب درباره حضرت زهرا) ـ كه چند صفحه از كتابى را تشكيل مى دهد و از كتابنامه انصارى گرفته شده چه نفعى دارد؟ همچنين كتابى با نام (الكتب المؤلفة فى الزهراء) (ش8) اصلا وجود خارجى ندارد و تأليف نشده است. كتاب آقاى دخيّل نيز (مصادر الدراسة عن فاطمة الزهراء) نام دارد, و ضمناً (رائدة فخر النساء) نيز كتابنامه اى است كه در ش222 ذكر شده و مؤلف به موضوع آن پى نبرده است. اين را هم اضافه كنيم كه كاملترين كتابنامه ها نوشته آقاى انصارى است كه با بررسى كتابشناسيهاى پيشين, نوشتار خود را نگاشته است, لذا با بررسى و تكميل آن نيازى به بررسى ديگر عناوين نبود و ظاهراً اين جمله درست به نظر نمى رسد كه: (ولى كتب بسيارى هم هست كه هريك به تنهايى ذكر كرده اند) (ص14); چون آقاى انصارى با استفاده از همه آنها كتابنامه اى كامل ـ تا سال 72 ـ فراهم كرده است. همچنين مؤلف در مقدمه كتاب به انكار كتاب ابومحنف لوط بن يحيى پيرامون خطبه حضرت زهرا برخاسته و آن را با نام (الخطبة الزهراء) ـ صفت و موصوف ـ و مربوط به يكى از خطبه هاى اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ دانسته است. در حالى كه در كتاب (معالم العلماء)/94 اين كتاب را بدون الف و لام (خطبة الزهراء) ضبط كرده است و طبعاً به سخنرانى حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ مربوط مى شود. آيت الله خويى مى نويسد: براى او ـ ابومخنف ـ كتابهايى و از جمله آنها شرح خطبة الزهراء عليها السلام است. وى با دو واسطه خطبه حضرت فاطمه را از خود ايشان روايت مى كند.2
5 ـ با اينكه مؤلف محترم در مقدمه يادآور شده اند كه: (چون در فهرست حاضر كتابهاى مستقل مورد نظر است نام كتابهاى ضمنى ـ و يا عناوينى ضمنى ـ حذف شد) (ص17), اما با اين حال برخى عناوين ضمنى (مقاله ها و بخشهايى از كتاب) را جزو كتابهاى مستقل آورده اند; مانند: 68 (بضعة النبى در حالات دختران پيامبر زينب, رقيه, ام كلثوم, فاطمه(ع)) كه تنها 105 صفحه از كتاب درباره زندگى حضرت زهراست.
ش79: بيت الاحزان, يك حقيقت فراموش نشدنى (مقاله اى در مجلّه ميقات حج).
ش86: تحقيق درباره نسخه اى از كتاب فضائل فاطمة الزهراء ابن هشام (مقاله اى در مجلّه مقالات و بررسيها).
ش101: ترجمه منظوم حديث كساء (كه برگرفته از كتاب دسته گل محمدى است و در آخر آن اشعارى در مناقب پنج تن و برخى از اصحاب پيامبر آمده است).
ش136: حديث الكساء فى مصادره (اين رساله در هشت صفحه ظاهراً بخشى از مجموعه مقالات است) چگونه كتاب مستقل است؟
ش271: الزهراء البتول (مقاله اى در مجله الثقافة الاسلاميه در ده صفحه).
ش376: صحيفه فاطميه (رقعى و در پنج صفحه ضمن مجموعه اى) اين چگونه كتاب مستقل است؟
ش494: الفاطميات السبع (مقاله اى در مجله الموسم).
ش554: كتابشناسى حضرت زهرا (مقاله اى در مجله آينه پژوهش).
ش631: معجم ماكتب عن فاطمة الزهرا (مقاله اى در مجله تراثنا).
ش632: معجم المؤلفات حول السيدة فاطمة (مقاله اى در مجله الثقافة الاسلامية).
6 ـ با آنكه مؤلف گرامى درصدد معرفى كتابهاى مستقل بوده, اما بسيارى از كتابهاى مشترك بين حضرت زهرا و ديگران را هم معرفى نموده است; مانند:
ش18: اخبار فاطمه و الحسن والحسين.
ش20: اخبار الفاطميات (كه علاوه بر حضرت زهرا, از فاطمه نام هاى ديگر هم يادشده است.
ش22: الاربعون حديثاً فى فضائل اميرالمؤمنين وسيدة نساء العالمين.
ش27: ازالة الرين فى مناقب فاطمه والحسنين.
ش63: بررسى زندگانى زهراى بتول و فرزندانش. (اين بخشى از كتاب تاريخ سياسى اسلام است).
ش29: اسرار النبى وفاطمة والائمة.
ش110: تفسير مرج البحرين يلتقيان (كه به على(ع) و حضرت زهرا تأويل شده است).
ش127: الحاشية على عاشر البحار (در احوالات حضرت زهرا و امام مجتبى و امام حسين).
ش198: دختران پيغمبر سخن مى گويند (خطبه هاى حضرت زهرا, زينب, ام كلثوم و سكينه ـ عليهم السلام ـ).
ش214: دفاع الوسواس الخناس فى حديث الميراث وفدك والقرطاس.
ش217: دو درياى رحمت على(ع) مظهر عدل و فاطمه مظهر تقوى (مجموعه اشعار درباره آن دو بزرگوار است نه حضرت زهرا)
ش106: تسبيح فاطمه (مجموعه اى از دعاها و اذكار و نماز و زيارات است كه برخى منسوب به حضرت زهرا و برخى منسوب به ائمه ديگر است).
ش218: ذخائر العقبى (زندگى حضرت زهرا و حضرت زينب).
ش219: ذخيرة العقبى فى مثالب اعداء فاطمة الزهراء (درباره مطاعن دشمنان حضرت زهرا).
ش328: السيدة فاطمة الزهراء وابناها (زندگى حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين).
ش342: شرح حال حضرت فاطمه و جناب امام حسن.
ش220: الذرية الطاهرة (پيرامون ذريه پيامبر اكرم است).
ش343: شرح حال فاطمه (اين بخش از زندگانى چهارده معصوم قاضى زاهدى است و هيچ گاه مستقلاً به چاپ نرسيده است).
ش368: شهادة الشهداء در حديث لوح فاطمة الزهراء (اين كتاب شرح لوحى است كه نام 12امام بر آن بوده نه شرح زندگى حضرت زهرا).
ش478: فاطمة الزهراء وقصائد اخرى (شامل اشعارى پيرامون حضرت زهرا و موضوعات ديگر).
ش546: القصيدة الحلواء فى مدح بنى الزهراء (اين عنوان قصيده اى در مدح فرزندان حضرت زهراست. نه نام كتابى مستقل در شرح زندگى حضرت).
ش584: گلواژه آفرينش (بخشى از اين كتاب مربوط به حضرت است و بيشتر كتاب پيرامون جايگاه و حقوق زن است).
ش651: مناقب فاطمة الزهراء وولدها (اين كتابى است پيرامون 14معصوم و احتمالا همان دلائل الامامة طبرى است.)
ش657: منزلت زن (مجموعه مقالات پيرامون احياء شخصيت زن, و تنها بعضى از مقالات مربوط به حضرت زهرا است).
ش661: المودة فى القربى فى فضائل فاطمة الزهراء والائمة الهداة (پيرامون 14معصوم است).
ش492و493: الفاطميات (كه پيرامون فاطمه نام ها و احاديث آنهاست).
ما به همين اندازه اكتفا مى كنيم و بررسى بيشتر را به عهده خوانندگان مى گذاريم.
7ـ مؤلف محترم كه كتابنامه خويش را در جهت معرفى كتابهاى مستقل شرح زندگانى حضرت زهرا تدوين كرده است, ناخودآگاه كتابهايى را نيز كه ارتباطى به زندگانى حضرت فاطمه ندارد, در كتاب خويش آورده است; مانند:
ش9: احوالات خدّام حضرت فاطمه (اين كتاب شرح زندگى ام ايمن, فضه, اسماء و ديگران است).
ش28: اسرار دختركشى عرب در جاهليت (ارتباط اين كتاب با زندگى حضرت معلوم نيست).
ش45: ايضاح لطافة المقال (اين كتاب درباره برترى فرزندان حضرت زهرا بر اولاد خلفاست نه شرح زندگى حضرت زهرا).
ش111: تفنيد اكذوبة خطبة الامام على عَلَى الزهرا (درباره نفى ازدواج على(ع) با ديگرى در زمان زندگى حضرت زهراست و ارتباطى با حضرت زهرا ندارد).
ش115: جزء فى تحقيق لانورّك ماتركناه صدقة (اين رساله در نفى حديث جعلى ابوبكر است).
ش118: جنايات تاريخ (اين كتاب مجموعه اى از چند نقد است و كتابى مستقل درباره حضرت زهرا نيست).
ش200: در پناه نور (اين كتاب ارتباطى به زندگى حضرت زهرا ندارد).
ش404: فاطمه ارّه. اين كتاب رمانى است درباره زنى بدنام به نام فاطمه ارّه و مؤلف هم با اينكه ندانسته مربوط به چيست, باز آن را ذكر كرده است. اولين بار اين عنوان را جناب آقاى رفاعى در كتابنامه خويش ذكر كرد و پس از آن آقاى رحمانى همدانى در كتاب (فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفى) نوشته آقاى رفاعى را عيناً نقل نمود. سپس آقاى سيد حسن افتخارزاده در ترجمه فارسى كتاب فوق اين عنوان را چنين ترجمه كرد: فاطمه را مى بينم!
بى دقتى در نقل, چنين نتيجه مى دهد.
ش409: فاطمة البتول رواية تاريخية اجتماعيه (اين كتاب قصه عمرو و هند است كه با هم سخن مى گويند نه حضرت زهرا).
ش532: فضل الفاطميين (مربوط به فضائل سادات است نه حضرت زهرا).
ش666: النار الحاطمة لقاصد احراق بيت فاطمه (اين كتاب در طعن بر دشمنان حضرت زهراست).
ش629: معتمد الكلام (درباره برترى فرزندان حضرت زهرا بر اولاد خلفاست).
ش722: الهدى فى اثبات الارث للانبياء (ردّ حديث جعلى ابوبكر است).
8 ـ با آنكه مؤلف محترم يادآور شده است كتابهايى كه دو نام دارند و در بعضى كتابنامه ها به عنوان دو كتاب معرفى شده بود (هرچند ايشان اين كتابنامه را معرفى نكرده است), در كتاب حاضر اين اشتباهات رفع گرديد (ص16); اما متأسفانه مؤلف خود بيش از تمام كتابنامه ها گرفتار اين مشكل شده است; از جمله:
190و191 (خطبه هاى حضرت زهرا و خطبه هاى روشنگرانه حضرت فاطمه زهرا).
281 و536 (الزهراء فاطمة 3ج و فاطمة الزهراء 2ج نوشته عبدالفتاح عبدالمقصود).
407 و684 (فاطمه الگوى زنان جهان و نگاهى بر زندگى فاطمه نوشته محمدى اشتهاردى).
ش228 و238: رسالة فى تفضيل الزهراء (مؤلف محترم ذيل ش228 نگاشته: اين كتاب ـ رساله صح ـ فضيلت حضرت زهرا را بر جميع زنان از آيات قرآن ثابت كرده و در ذيل 238 هم نوشته: اين كتاب ـ رساله صح ـ درباره فضيلت حضرت زهرا به استناد آيات قرآن است و متوجه يكى بودن آنها نشده است).
70و71: دو كتاب با نام البلاغة الفاطمية وهر دو چاپ نجف
341 و447: شخصيت حضرت زهرا از نظر روايات اهل سنت و حضرت زهرا از نظر روايات اهل سنت. نوشته: محمد واصف.
180و602: خطبه حضرت زهرا (با ترجمه عمادزاده و چاپ كانون شريعت) و متن كامل خطبه حضرت زهرا (چاپ كانون شريعت).
113و605: الثغور الباسمة (تأليف سيوطى) و مجلس فى مناقب فاطمه (نوشته سيوطى).
531و649: فضائل فاطمة الزهرا (نوشته ابوعبدالله ضبيّ نيشابورى) و مناقب فاطمة الزهراء (حاكم نيشابورى).
529و648: فضائل فاطمه و مناقب فاطمه (هر دو مؤلفشان ناشناخته و هر دو به نقل از كشف الظنون است).
30و734: اشعة من حياة الصديقة الزهراء (دارالتوحيد) والصديقة فاطمة الزهراء (مؤسسة البلاغ) كه هر دو جا يكى هستند.
674و675: نصيحت نامه رسول خدا به فاطمه زهرا و نصيحت نبى مر فاطمه زهرا را. تنها نسخه هاى آنها متفاوت است.
688و689: نودونه نام حضرت فاطمه و نودونه نام فاطمه زهرا.
695 ـ701: وصية النبى لابنته فاطمه. اين هفت كتاب ـ كه همه مؤلفشان ناشناخته است ـ يكى هستند و نسخه هاى آنها در كتابخانه هاى مختلف است. آيا اگر مثلاً تهذيب و استبصار نسخه هاى متفاوتى در كتابخانه هاى متعدد داشته باشند, كتابهاى مختلف به شمار مى روند؟
ضمناً اين كتابها احاديث پيامبر اكرم هستند و ارتباطى به زندگى حضرت زهرا ندارند.
707و714و717: وفاة فاطمة الزهراء (هر سه كتاب بدون مؤلف و هر سه به زبان عربى است).
598و599: مباحثه امامى و سنّى فى افضلية الزهراء على مريم ومباحثة الجعفرى والاشعرى فى تفضيل الزهراء على مريم.
718و720: وفات نامه بى بى فاطمه و وفات نامه حضرت فاطمه (هر دو بدون مؤلف و هر دو در كتابخانه هاى پاكستان).
9ـ با اينكه در كتابشناسى بايد اطلاعات داده شده دقيق باشد, اما در اين كتاب به عناوينى برمى خوريم كه جزو كتابهاى چاپى ذكر شده اند, در حاليكه اصلا به چاپ نرسيده اند. مانند:
ش172: خزان در بهار (قرار بود وسيله مؤسسه نور به چاپ برسد).
ش201: الدرّة البيضاء فى احوال فاطمة الزهراء.
ش282: الزهراء فاطمة اشراقات من حياتها.
ش488: فاطمه و دختران محمد ـ فارسى ـ (نوشته هنرى لامنس).
ش489: فاطمة والقرآن.
ش557: كتابنامه كوثر. مؤلف در توضيح جلوى كتاب نگاشته: فارسى, چاپى و در ذيل آن نوشته: اين نوشته به صورت پلوكپى است و هنوز به چاپ نرسيده است.
10ـ برخى از كتابهايى كه در اين كتابنامه ذكر شده است, اصلا تأليف نشده, ولى مؤلف آنها را جزو كتابهاى چاپى ذكر كرده است; مانند: ش149: ترجمه اردوى كتاب (فاطمة من المهد الى اللحد) از سيد محمد كاظم قزوينى. لازم به توضيح است كه قرار بود اين كتاب وسيله شيخ اثير جارودى به اردو ترجمه شود. حال ازترجمه ايشان خبرى نشد, تا اينكه توسط گروه منحرف سپاه صحابه در پاكستان به شهادت رسيد و اين كتاب به چاپ نرسيد.
ش488: فاطمه و دختران محمد. ترجمه كتاب (فاطمة وبنات محمد) نوشته هنرى لامنس. اصل كتاب ظاهراً به زبان انگليسى است (هرچند مؤلف آن را جزو كتابهاى عربى نگاشته) و اصلاً به زبان فارسى ترجمه نشده است.
11ـ مؤلف محترم در كتاب خويش, تمام جزوه هاى پلوكپى شده را جزو كتابهاى چاپى ذكر نموده است. روشن است كه اگر كتاب چاپى باشد, بايد به آسانى بتوان بدان دست يافت. اما جستجوگر هرچه كاوش مى كند كمتر بدان دست مى يابد و اين به خاطر اطلاعات نادرستى است كه از اين كتاب دريافت كرده است. مانند:
ش40: ام الشهداء (مهدى عبدالحسين).
ش139: حضرت زهرا (ترجمه غضنفر فغانى).
ش155: حضرت زهرا در منابع اهل سنت (رضيه سادات سجادى).
ش222: رائدة فخر النساء (حيدرعلى سعدى).
ش279: الزهراء سيدة الكساء (كريم احمد صائغ).
ش286: الزهراء فى محراب الالم الخالد (عبدالكريم توفيق الطائى).
ش380: الصديقة فاطمة الزهراء (محمدرضا حسانى).
ش381: الصديقة فاطمة الزهرا بنت الرسالة المحمدية (عبدالمجيد سماوى).
ش413: فاطمة بضعة المصطفى (حيدر شديدى).
ش416: فاطمة الحوراء الانسية (جاسم هاشم عبادى).
ش465: فاطمة الزهرا شهاب النبوة الثاقب (حسن عيسى الحكيم).
ش474: فاطمة الزهراء نداء الملايين (سيد محمدتقى خلات).
ش500: فخرالنساء فاطمه (خليل رشيد).
ش557: كتابنامه كوثر (پژوهشكده باقرالعلوم).
12ـ با آنكه جناب مؤلف در مقدمه (ص19) نوشته است كه تاريخ وفات مؤلفين را ذكر مى نمايد, اما در مقام عمل نتوانسته است به وعده خويش عمل كند. ايشان تنها تاريخ وفات كسانى را كه در كتابنامه حضرت زهرا (نوشته آقاى ناصرالدين انصارى) ذكر شده اند, آورده است و زحمت پيداكردن تاريخ درگذشت ديگركسان را به خود نداده است; مانند:
ش25: ابوصالح مؤذن
ش35: قاضى سيد محمد محسن هندى
ش37: سپيده كاشانى
ش82: عبدالرحمن سيوطى
ش98: ابن عساكر
ش104: امام محمد باقر عليه السلام
ش137: رضا قليخان هدايت, ش140: فضل الله كمپانى
ش159: محمدباقر ملبوبى
ش169: حاج شيخ عباس قمى
ش189: سيد على علامه فانى
ش197: شيخ حيدرعلى فيض آبادى
ش201: سيد جمال الدين محمد يزدى
ش215: محب الدين طبرى
ش228: سيد كاظم رشتى
ش233: شيخ احمد احسائى
ش262: هاشم معروف حسنى
ش340: سيد محمد آلوسى
ش346: مولا محمدرضا بن صدرالمتألهين
ش351: ميرزا آقا تبريزى
ش354: مولا هادى بنابى
ش359: شيخ محمد طاهر آل شبير خاقانى
ش378: سيد عبدالرزاق موسوى مقدّم
ش489و ش385: شيخ محمدرضا حكيمى حايرى
ش388: شيخ ابوعلى ابن جنيد اسكافى
ش430: عباس محمود عقاد
ش473 وش448: سيد محمد كاظم قزوينى
ش511: شيخ محمد مهدوى لاهيجى و دهها نفر ديگر.
13ـ با اينكه بايد كتابشناسى داراى اطلاعات دقيق كتابشناختى باشد, اما مؤلف محترم بسيارى از كتابها را بدون مؤلف و ناشناخته گذاشته است, در حالى كه شناخت مؤلفين آنها به آسانى ميسّر است; مانند:
ش118: جنايات تاريخ (مؤلف آن آقاى دكتر سيد جعفر شهيدى است).
ش158: حق الزهراء (مؤلف: جواد يوسف بن محمد حماد).
ش481: فاطمة سيدة النساء (محمد محمود زيتون).
ش371: شهر فاطمه در كشور پرتغال؟!
ش498: فاطميه (ژوليده نيشابورى).
14ـ نكته ديگرى كه در اين كتاب به نظر مى رسد, عدم ذكر منابع مورد استفاده خويش است, مؤلف محترم روشن نساخته برخى از كتابهاى مخطوط را از چه منبعى نقل مى كند; مثلاً:
ش85: تحفة المؤمنات
ش99: ترجمه فاطمة الزهرا قدوة واسوة
ش105: تزويج فاطمه به اميرالمؤمنين(ع)
ش130: حديث الخضر مع ابى بكر فى فدك.
ش136: حديث الكساء فى مصادره
ش233: رسالة فى رؤيا فاطمة المشهورة
ش243: ره آورد مبارزات سياسى حضرت زهرا
ش391: عرفان حضرت زهرا
ش375: الصحيفة الفاطميه
ش533: الفوائد الغراء وتجديد الحنين
ش593: لمحات عن حياة البتول العذراء فاطمة الزهراء
ش603: المجالس
15ـ نيز مؤلف گرامى بسيارى از كتابها را بدون توضيح كافى گذاشته و در نتيجه هيچ سودى نصيب خواننده نمى كند. از جمله:
ش222: رائدة فخر النساء
ش358: شرح خطبة الزهراء
ش371: شهر فاطمه در كشور پرتغال
ش389: عبره عرشيان (بدون مؤلف و محل و سال چاپ و تعداد صفحات)
ش430: فاطمه زهرا (ترجمه سيد محمد جواد شرافت). اين ترجمه را مؤسسه محراب انديشه چاپ نكرده و اين مؤسسه خود ترجمه ديگرى را در دست انتشار داشت)
ش587: گل ياس
ش679: نظم رواية ورقة فى مصائب الزهراء
16ـ چند نكته را نيز در باره فهارس كتاب بايد گفت; از جمله:
الف ـ مؤلف محترم در ترتيب نام كتابها الف و لام را جزو حروف اصلى اسم كتابها لحاظ كرده و همه آنها را در حرف الف آورده است (ص285و286).
ب ـ برخى از كتابهاى خطى را جزو كتابهاى چاپى ذكر كرده است (ص285: احوالات خدام حضرت فاطمه و الاربعون حديثاً فى مناقب فاطمة الزهراء).
ج ـ مؤلف در فهرست منابع خود را مقيد به رعايت قواعد فنّى نديده و هيچ گونه اطلاعاتى از قبيل: نام كامل كتاب, نام مؤلف, نام انتشارات, سال و محل چاپ نديده است و لذا از آن هيچ گونه استفاده اى نمى توان برد. همچنين مؤلف نام دوم كتابها و نام عربى آنها را در رديف فهرست منابع ذكر كرده است; مثلاً: احقاق الحق, اشعة من حياة الصديقة الزهراء, الامر الالهى, اوج ملكوت, تاريخ زندگانى حضرت فاطمه و زينب كبرى, عظماء الاسلام, رياض الاحزان (كه با بيت الاحزان ـ ص120 ـ اشتباه شده است). همچنين معلوم نيست كتابهاى الكتب المؤلفة فى الزهراء و معجم ماكتب عن اهل البيت (ص324) چه كتابهايى هستند؟ نام صحيح آنها مصادر الدراسة عن الزهراء و معجم ماكتب عن النبى واهل بيته الاطهار است.
17ـ نكته ديگر عدم ياد از كتابهايى است كه پيش از انتشار كتاب مذكور به بازار كتاب عرضه شده بود; مانند: قبس من نور الزهراء (آيت الله خامنه اى) شرح خطبه حضرت زهرا (آيت الله منتظرى), سيماى حضرت زهرا, فاطمه بتول است, اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا, فاطمه الگوى زن مسلمان امروز و….
در پايان ضمن آرزوى توفيق براى مؤلف محترم, اميد است در چاپهاى بعدى تمام اين كاستيها جبران شود و كارهايى از اين دست با تامل بيشتر و از سر دقّت و حوصله افزون, به چاپ رسد.پاورقي: 1. اين قسمت از مقاله, از محقق توانمند جناب حجةالاسلام آقاى رسول جعفريان, كه در نقد بر كتاب مذكور نوشته اند, اخذ شده است. 2. معجم رجال الحديث 14/138.


صفحه 6

بررسى كتاب مسند فاطمة الزهرا س
موذن جامى محمدمهدى


مسند فاطمة الزهرا(س), ابو الفضل جلال الدين عبدالرحمن سيوطى, الطبعةُ الاولى (بيروت: مؤسسة الكتب الثقافه, 1993/1413), 120ص, وزيرى. 1ـ معرفى اجمالى
جلال الدين سيوطى1 در اين كتاب بيش از آنكه مسندى عرضه كرده باشد, جُنگى از روايات متعلقه به سيده زنان عالم را فراهم آورده است. و مشتمل بر 284 روايت است كه گاه تكرارى يا متشابه مى نمايند و نظمى نيز در ذكر روايات به چشم نمى خورد. 24روايت آن از قول حضرت فاطمه(س) نقل شده است (مؤلف تعداد مرويات از ايشان را در كتب احاديث 18حديث مى داند. مقدمه كتاب, ص22) و باقى شامل روايات مربوط به رابطه پيامبر(ص) و فاطمه(س) يا پيامبر(ص) و اهل بيت(ع), اعمال و خصوصيات ويژه حضرت فاطمه(س), چندين روايت حاشيه اى (مربوط اما غيرمستقيم) و رواياتى غيرمربوط يا جعلى است. منابع مسند بجز صحاح سته بيش از نوزده مورد است كه مشهورترين آنها المستدرك حاكم نيشابورى, حلية الاولياء ابونعيم, الكامل ابن عدى, التاريخ خطيب بغدادى, الكبير طبرانى, السنن دار قطنى, كنز العمال كراجكى, مجمع الزوائد هيثمى, دلائل النبوة بيهقى, المصنف عبدالرزاق, الضعفاء عقيلى و السنن الكبرى بيهقى است. 2ـ بررسى محتوايى و مضمونى
در اين بخش دسته بندى روايات 284گانه براساس رديف آنها عرضه مى شود, شماره در دو كمانك قيد مى گردد: (ترتيب موارد براساس شماره اولين روايت است نه موضوع) 2ـ1ـ روايت از حضرت شامل 24حديث:
ـ ذكر ثواب قرائت چند سوره (2)
ـ ذكر شرار امت(10)
ـ دعاى ورود به مسجد (36, 37و49)
ـ ساعت خاص دعا در جمعه (47)
ـ بيدارى بين الطلوعين (48و258)
ـ روايتى درخصوص حق فردى (52 و53 و نيز 56 در تكميل 53)
ـ عرضه قرآن و وعده پيامبر(ص) به فاطمه(س) (95 و نيز 116 و192 در وعده اول لاحق به رسول الله(ص))
ـ در خصوص سرورى زنان عالم (97 و111)
ـ روايتى در مورد على(ع) (155)
ـ روايتى در مورد عيسى(ع) (226)
ـ دعاى وقت خواب (232 ونيز 257)
ـ روايتى از پيامبر(ص) (240)
ـ روايتى در خصوص اخلاق مؤمن (261)
ـ بهشت زير پاى مادران است (272)
ـ ذكر خاطره اى از برخورد مشركان با پيامبر(ص) (279). 2ـ2ـ روايات مربوط به پيامبر(ص) و حضرت فاطمه(س) شامل 67 مورد:
ـ ديدار با فاطمه پس از هر غزوه و سفر (1و38و60)
ـ دعاى صبح و شام (3و4)
ـ پنج كلمه جبرئيلى (6و7و33)
ـ نهى فاطمه(س) از زيورآلات (8و9)
ـ فاطمه(س) و قربانى حج تمتع (14و15 و16 و17 و18)
ـ تسبيحات و دعا عوض خادم (34, 231, 233, 241, 242, 243, 245, 246, 247,248, 249, 250, 251, 252, 253, 254, 255, 256)
ـ بوسيدن فاطمه(س) (39و190)
ـ فاطمه(س) در عزاى پدر(ص) (41, 43و44)
ـ فاطمه(س) و سخنان پيش از رحلت پدر(ص) (42, 46, 191, 193, 194, 195 و283)
ـ فاطمه(س) و فرزندان در حضور پدر(ص) (45, 134, 135, 138, 183 و184)
ـ رابطه مدت تبليغ هر پيامبر با پيامبر پيش از خود (61و62)
ـ ازدواج فاطمه(س) و على(ع) و موارد مربوطه شامل:
ـ ازدواج به امر خداست (63, 69و214)
ـ على(ع) محبوبترين اهل بيت (64)
ـ على(ع) وصى امت (65)
ـ على(ع) بهترين زوج (66, 67, 68 و70)
ـ فاطمه(س) محبوتر و على(ع) عزيزتر است (99و106)
ـ على(ع) يكى از دو مرد برگزيده خداست (151)
ـ على(ع) اعلم و افضل مردان است (152). 2ـ3ـ اعمال و خصوصيات ويژه فاطمه(س) شامل 88مورد:
ـ تنبيه كنيز (19)
ـ فاطمه(س) و ابوبكر شامل:
ـ مطالبه ميراث (21, 22, 25, 26, 29, 30 و40)
ـ سهم ذوى القربى (27)
ـ عيادت ابوبكر از حضرت در بستر بيمارى (23)
ـ فاطمه(س) وعمر (تهديد عمر به آتش زدن درب خانه, 31 و نيز 185)
ـ فاطمه(س) در قيامت شامل:
ـ سواره بر قصواء (72 و73)
ـ عبور فاطمه(س) از صراط و فروهشتن چشمها (91, 92, 93, 100 و110)
ـ آتش بر او حرام است (101 و120)
ـ اولين زنى كه به بهشت مى رود (115)
ـ بهترين زنان و سرور زنان بهشت (139, 140, 141, 142, 143, 144 و145)
ـ بشارت فرشته اى به سيادت فاطمه(س) و حسنين(ع) (74, 86, 98, 112, 128, 136, 169 و189)
ـ پيامبر(ص) پدر فرزندان فاطمه(س) است (79, 129, 130, 132, 133 و165)
ـ حكم سد ابواب به مسجد بجز براى پيامبر(ص) و على(ع) و فاطمه(س) (81, 82 و83)
ـ مهدى (عج) فرزند فاطمه(س) است (90, 222, 223, 224 و225)
ـ فاطمه(س) پاره تن پيامبر(ص) است (96, 103, 104, 121, 122, 124 و125)
ـ فاطمه(س) نخستين ميهمان پدر پس از رحلت (102و220)
ـ فاطمه(س) سرور زنان است (105, 113 و114)
ـ فاطمه(س) حوراء اوميد است (107)
ـ معناى فاطمه(108)
ـ فاطمه(س) ميوه اى از بهشت (109)
ـ غضب و رضايت خدا براى غضب و رضايت فاطمه(س) (118, 119 و186)
ـ عدم عذاب فرزندان او (117)
ـ فاطمه(س) در خانه (146)
ـ فاطمه(س) و على(ع) محبوبترين افراد نزد پيامبر(ص) (از قول عايشه: 154)
ـ فاطمه(س) را نيكوكار و بدكار دوست دارند اما على(ع) را فقط مؤمن دوست دارد و منافق دشمنش مى دارد (157)
ـ زايمان فاطمه(س) (178)
ـ فرزندان او سرور جوانان اهل بهشتند (180 و188)
ـ فاطمه(س) يكى از دو ركن زندگى على(ع) (181)
ـ نخستين زنى كه نعش برگزيد (217)
ـ خواب فاطمه(س) (234)
ـ صدقه براى موى تراشيدن و عقيقه فرزند (271, 274 و275)
ـ بهترين چيز براى زن آن است كه مرد او را نبيند و او مردان را نبيند (276 و277)
ـ يك روايت (278)
ـ فاطمه(س) حامى پدر(ص) (280 و284)
ـ امام حسن(ع) به پيامبر(ص) شبيه تر است تا پدرش على(ع) (281). 2ـ4ـ روايات مربوط به پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) شامل 25 مورد:
ـ مباهله(5)
ـ دوستى پيامبر(ص) با دوستان اهل بيت و دشمنى با دشمنان ايشان (75 و170)
ـ مجتمع در قيامت (76, 166 و171)
ـ نخستين كسانى كه به بهشت مى روند (77 و167)
ـ در حضيرة القدس (78 در بعضى روايات خطيرة القدس)
ـ در قبه اى تحت عرش در قيامت (80)
ـ آل ابراهيم(ع) و صلوات بر آنان (84 و164)
ـ بهترين مردان على(ع) و جوانان حسنين و زنان فاطمه(س) (85)
ـ حب محبان اهل بيت (87)
ـ ساكنان در درجه وسيله (88 و168)
ـ حسنين(ع) سرور جوانان و فاطمه(س) سرور زنان (131)
ـ حديث كساء و اهل بيت (156,163, 173, 174, 175, 176 و177)
ـ سلام بر اهل بيت (172). 2ـ 5 ـ روايات حاشيه اى كه غير مستقيم به حضرت فاطمه(س) مربوط است, شامل 62 مورد:
ـ ذكر تسبيح فاطمه(س) (12)
ـ احاديثى از على(ع):
ـ درخواست از پيامبر(ص) (13)
ـ على(ع) و فرزند حمزه (20)
ـ ذكر فضايل خود از جمله همسرى فاطمه(س) در شوراى منصوب عمر (32)
ـ صدقه على(ع) و پاسخ به همسر (35)
ـ بيدار كردن على(ع) و فاطمه(س) توسط پيامبر(ص) (50و51)
ـ پيوند برادرى على(ع) با پيامبر(ص) (54, 55 و150)
ـ پرسش شرعى على(ع) (57)
ـ على(ع) پس از احد شمشير به دست فاطمه(س) مى دهد (58)
ـ خديج كه پرورش يافته او و فاطمه(س) است دشمنترين افراد با على(ع) است (59)
ـ خطاب پيامبر(ص) به على(ع) (71)
ـ شعرى منسوب به على(ع) و يادى از همسر (153)
ـ على(ع) و پول يافته شده (227, 228, 229 و230)
ـ نهى رسول خدا(ص) از طلا و… خطاب به على(ع) (235)
ـ هديه به فاطمه(س) (236, 237, 238 و239)
ـ خواستگارى ابوبكر (126 و127)
ـ توصيف ابن عباس در مورد حسنين(ع) (137)
ـ چه كسى محبوبتر است؟ (159 ونيز 160)
ـ خاطره اى از عبدالله بن جعفر (161)
ـ هديه عمر براى حسنين(ع) (179)
ـ پيامبر و مهر حسنين(ع) (182)
ـ كنيز اهدائى به فاطمه(س) (199)
ـ احاديثى مربوط به مهريه فاطمه(س) (200 تا 204)
ـ وليمه عروسى فاطمه(س) (205, 206, 208 و209)
ـ ازدواج على(ع) (207, 210, 211, 212, 213, 215, 216, 269, 270 و273)
ـ ذكر اولاد خديجه(س) (219 و282)
ـ روايتى از پيامبر(ص) (221)
ـ هركس ضامن عمل خود است پس عمل بايد (262تا268) 2ـ6 ـ روايات غيرمربوط يا مجعول شامل 18 مورد:
بجز حديث 55 كه حديثى مفصل در مؤاخاة است و در آن عشره مبشره معروف ياد شده است موارد ذيل ياد مى شود:
ـ پيامبر(ص) در قضيه قطع دست زن دزدى از بنى مخزوم لزوم اجراى حكم را يادآور مى شوند حتى اگر فاطمه دخترشان باشد (11) و معلوم است كه روايت ربطى به شخص حضرت ندارد.
ـ ضمن ذكر محاجه و ميراث خواهى حضرت مدعى است ايشان تسليم نظر ابوبكر مى شود (24); بديهى است مفاد ساير روايات ميراث خواهى (بخش 2ـ3) نيز جعلى است.
ـ ابوبكر به هنگام مرك مى گويد كاش حرمت خانه فاطمه نمى شكست (28)
ـ روايتى در مورد عدم امكان جمع نبوت و خلافت در يك خانواده (89) كه البته جعلى است.
ـ رواياتى در مورد قصه جعلى قصد ازدواج على(ع) با دختر ابوجهل و نهى پيامبر(ص) از اين عمل (94, 123, 162, 187, 196, 197 و198) كه يقيناً دروغ و بافته امويان است.2
ـ رواياتى در خصوص نماز ابوبكر بر پيكر فاطمه(س) (147, 218, 259 و260) كه جعلى است.
ـ پاسخ پيامبر(ص) به پرسش ام كلثوم كه زوج او ـ عثمان ـ بهتر است يا همسر فاطمه(س) (148 و149)
ـ روايتى از عمر در مورد افراد شورا (158). 3ـ جمع بندى
با آنكه در كتاب حاضر روايات عديده به سود اهل بيت(ع) و روشنگر حقيقت موجود است, اما مع الاسف آميختگى روايات اصلى با موارد گوناگون و نامربوط يا جعلى به تلبيس ابليس يا التباس حق به باطل از اتقان متن كاسته است.
مقايسه اى سريع بين روايات مسند و نرم افزار نور براى بحارالانوار حاكى از شباهت و تفاوتها بين برخى از روايات است.3 اميد است اهل تحقيق بتوانند مسندى كامل و مقايسه اى را تقديم اهل نظر كنند.پاورقي: 1. سيوطى چهره اى آشناست, اصل او ايرانى است, پدرش قاضى و از اعلام شافعيه بود, در 849هجرى زاده و در 911 درگذشته است. او در علوم مختلف از حديث و تفسير و فقه و لغت تا طب دست داشته و حدود 725 كتاب و رساله به او نسبت داده شده است, كه خود نشان پركارى و وسعت علم و آگاهى اوست, و به همين سبب او را ابن الكتب ناميده اند (نك مقدمه كتاب). 2. البته در روايات ما نيز از حرام بودن زنان بر على(ع) مادام كه فاطمه(س) زنده بوده است ياد شده نك مجموعه كتب اربعه 7/475 به 36 روايت 116 (نرم افزار نور). 3. براى نمونه روايات ذيل در بحارالانوار نيز موجود است: (شماره روايت= ج بحار/ص) 6:43/152 و93 و272; 9:43/86; 15:99/300; 37:84/22; 42:24/263; 48:8/53; 96:27/62; 103:37/66; 132:36/307 و….


صفحه 7

مرورى بر حرفهاى تازه در ادب فارسى
ارشاد سرابى اصغر


حرفهاى تازه در ادب فارسى, دكتر تقى وحيديان كاميار, (چاپ اوّل: انتشارات جهاد دانشگاهى دانشگاه شهيد چمران, اهواز, 1370), وزيرى.
هزار نقد به بازار كاينات آرند
يكى به سكّه صاحب عيار ما نرسد
(حافظ)

زبانشناسى ساختارى(structural linguistics) در سده نوزدهم ميلادى به وسيله فردينان دو سوسور (de saussur) ـ پدر زبانشناسى جديد ـ مطرح گرديد. زبان از منظر اين دانش, نظامِ طرح دارى است كه از عناصر وابسته به هم تشكيل شده است. مكتب زبانشناسيِ ساختارى يا توصيفى, توصيفِ زبانهاى انسانى و شناسايى ويژگيهاى ساختى آنها را وظيفه زبانشناسى مى داند.1 يكى از ملاحظات زبانشناسى ساختارى دستيابى به روشى بوده كه بتواند به حقايق زبان پى بَرَد و محورها و كانونهاى متون ادبى را درك كند و در تحليل زبانشناسانه و تفكيك شيوه مند آثار ادبى توانا گردد. تحوّل زبانشناسى بويژه به لحاظ ساختارى در قرن حاضر, چشم انداز تازه اى براى مطالعات زبان و ادبيّات گشوده است.2
سوسور براى مطالعات زبانى دو نوع زبانشناسى همزمانى (synchronic linguistics) و زبانشناسى در زمانى (Diachroic linguistics) را ارائه داد و معتقد بود كه اين دو شيوه نبايد با هم آميخته شوند. زبانشناسى همزمانى (ايستا) ساختمان زبان را در زمانى معيّن و بدون توجّه به منشأ و تحوّل تاريخى آن توصيف مى كند و زبانشناسى در زمانى (پويا) و يا (تاريخى) تغيير زبان را در طول زمان مورد بررسى قرار مى دهد و قوانينى را كه بر تغيير و تحوّل آن حاكم بوده است, بازمى شناسد.
بطور كلّى زبانشناسى ساختارگرايى با همه مكتبهايى كه به صدور احكام كلّى مى پردازند, مخالف است و مى كوشد براى ادبيّات و هريك از گونه هاى ادبى توجيهى زبانشناختى بيابد. براى نيل به اين هدف لازم مى داند كه همه پيش فرضها و برداشتهاى كلّى كنار گذاشته شود. به عبارت ديگر احكام زبانشناختى نوين بر مشاهدات عينى قرار دارد; در حالى كه اكثر مطالعات قديمى زبان فاقد يك بنيان علمى بوده و بيشتر بر حدس و تصوّرات فردى متكى است.
مطالعات ساختارگرايى و زبانشناختى ادبيّات در ايران بسيار نوپاست و به قول يكى از صاحب نظرانِ اين فن: (هنوز كتابى منتشر نشده است كه نويسنده آن مدّعى باشد به بررسى ادبيّات از ديدگاه زبانشناسى پرداخته است.)3 امّا تحليلهاى زبانشناختى در زمينه عروض جزو كار برخى از محقّقان معاصر ايرانى قرار گرفته است. دكتر پرويز خانلرى آغازگر اين راه بود و سپس كسانى همچون ابوالحسن نجفى, سيروس شميسا و وحيديان كاميار در اين راه گام نهادند. امروزه علاوه بر دانش عروض, دستور و تا حدودى سبك شناسى در زمره پژوهشهاى زبانشناسان به شمار مى آيد.
از جمله اين مساعى كتابِ حرفهاى تازه در ادب فارسى است, شامل نوزده مقاله در پنج بخش مستقل كه دكتر تقى وحيديان طى ساليان دراز ـ 1350 تا 1370, سال انتشار كتاب ـ آنها را به تناوب به رشته تحرير درآورده است. موضوع بيشتر اين مقالات حوزه تخصّصى مؤلّف يعنى زبانشناسى را دربر مى گيرد. عشق به پژوهش از يك سو و احساس حميت از ديگر سو, وى را بر آن داشته تا در وصول به مبانى علمى و حلّ برخى مُعضلات رشته خود, نهايت جديّت را مرعى دارد.4
نويسنده كتاب ـ از سر اضطرار ـ مى پذيرد كه در اخذ علوم جديد و تكنولوژى, به غرب نيازمنديم امّا دريغش از آن است كه چرا مردم اين سرزمين كهن ـ كه روزگارى شبچراغ روزگاران بود ـ به سرچشمه اى دانش و صنعت زمان راه نيافته و شوكت و اعتبار ديرين خود را از ياد برده است! و هنگامى كه درمى يابد در زمينه هاى فرهنگ و علوم انسانى هم چشم به حاصل پژوهشهاى بيگانگان دوخته ايم, دريغ مندى و تأثّر او فزونتر مى شود. او در پيشگاه (ص4) با زبانى ساده و بى پيرايه چنين مى نويسد: (…ما اگر در علوم جديد و تكنولژى نيازمند غرب هستيم, آنقدر عجيب نيست كه در مسائل فرهنگى خودمان محتاج غربيان باشيم. واقعاً مصيبت است كه ما خود براى تحقيق در دستور زبان فارسى,عروض و قافيه شعر فارسي… تن به كار ندهيم و دست نياز به سوى بيگانگان دراز كنيم…).
امّا موضوع بخشهاى پنجگانه كتاب حرفهاى تازه در ادب فارسى و شمار مقالات آن به شرح زير است:
بخش يك:عروض (هشت مقاله)
بخش دو: قافيه (دو مقاله)
بخش سه: زبانشناسى(هفت مقاله)
بخش چهار:هنر افسانه نويسى (يك مقاله)
بخش پنجم:ادبيّات يا متن خوانى (يك مقاله)
مقالات مندرج در اين كتاب از نظر اهميّت و تازگى موضوع تحقيق ـ همان طور كه در پيشگفتار آمده است ـ به چند دسته تقسيم مى شود:
نخست, مقالاتى كه در آن مباحثى جديد براى نخستين بار مطرح گرديده است. مانند مقالات: ماضيهاى نقلى, فارسى مؤدّبانه, بررسى قافيه شعر فارسى, نامهاى خاص و نظريه اطلاع, افسانه نويسى, آهنگ در فارسى, نقشهاى تكيه در فارسى و بررسى اوزان تكيه.
دو ديگر, گفتارهايى كه در آنها بعضى نظريّات و ديدگاههاى دانشمندان اعم از قديم و معاصر كه نادرست مى نموده ـ بويژه درباره وزن شعر ـ مورد تحقيق و ارزيابى قرار گرفته و نادرستى نظر آنان به شيوه علمى اثبات و آشكار گرديده است; همچون: اوزان ايقاعى, وزن فهلويات كمّى است نه هجايى و منشأ عروض فارسى.
سه ديگر, گفتارهايى است درباره مطالبى كه محقّقان ديگر, قبلاً درباره آنها اظهارنظر كرده اند; امّا مؤلّف با كنجكاوى و تحقيق, آن مباحث را تكميل كرده است, مانند: جمله هاى شرطى, اوزان دورى.
اينك به شرح اجمالى بخشهاى پنجگانه كتاب مى پردازيم:
مقالات بخش يك كه تحت عنوان كلّى عروض آمده است, اهميّت ويژه اى دارد. اين مقالات حاصل تخصّصى ترين كار مؤلّف است.5 در دهه هاى اخير كتابهاى متعددى درباره عروض انتشار يافته است و ازگذشته تا به حال فراگرفتن قواعد اوزان شعر فارسى, مطابق با عروض سنّتى بسيار دشوار بوده و به قول محمد تقى بهار: (عروض از مشكلترين و پرزحمت ترين علوم است و علمى است كه جز با حافظه قوى, محال است كه بتوان آن را فراگرفت).6 داستانى كه محمد جرير طبرى در تاريخ طبرى نقل كرده است ـ اَمسَيتُ غَيرَ عَروضياً وَاَصبَحتُ عَروضياً ـ اگر راست باشد, مى نمايد كه وى از نوادر روزگار بوده است.
مقاله (عروض فارسى در يك مقاله) (ص27ـ29) شيوه يادگيرى عروض را, بسيار ساده و روشمند, به دانشجويان ياد مى دهد. مؤلّف, طرح جديد عروض را در سال 1352 به وزارت آموزش و پرورش ارائه داده است. عروضى كه هم اكنون در سال چهارم رشته علوم انسانى ـ اعم از نظام قديم و دوره پيش دانشگاهى ـ تدريس مى شود براساس همان طرح و همين مقاله است. در اين روش, حتى به فراگيرى الفباى فونتيك و همچنين اصطلاحات عجيب و غريب عروض عرب, نيازى نيست.
مؤلّف در مقاله (بررسى منشاء عروض فارسى)7 (ص31ـ47) نظريّه دانشمندان بسيارى ـ اعم از قدما و معاصران و مستشرقان ـ كه منشاء وزن شعر فارسى را مأخوذ از شعر عرب دانسته اند, مردود مى شمارد و با ارائه دلايل ثابت مى كند كه عروض فارسى از عروض عرب گرفته نشده است.
در هريك از ديگر مقالات بخش يك, نكته اى باريك مطرح و گرهى گشوده مى شود. و چون شرح مفصّل موضوع هريك از آنها در اين مجال نمى گنجد, تنها به عنوان آنها اشاره مى كنيم: تكيه و وزن شعر فارسى, بررسى اوزان دورى, اوزان ايقاعى, بررسى وزن شعر عاميانه, وزن فهلويّات كمى است نه هجايى, بررسى اوزان نوحه ها.
بخش قافيه شامل دو مقاله است. در گفتار (بررسى قافيه در شعر فارسى) مشكل عمده اى از سر راه محقّقان برداشته شده است. توضيح اين كه چون علماى بلاغت در گذشته حروف را به جاى آن كه به مصوّت و صامت تقسيم كنند به شيوه اى غيرعلمى به ساكن و متحرك تقسيم مى كردند و به علت آنكه ابتدا به ساكن را غيرممكن مى دانستند و نيز بدان جهت كه حركات فتحه, ضمه, كسره را حرف نمى دانستند, در نتيجه قافيه را به شيوه اى غيرعلمى تدوين مى كردند كه فراگرفتن آن نيز دشوار بود; بويژه كه علاوه بر داشتن اصطلاحات عجيب و غريب, تحت تأثير قواعد قافيه شعر عرب نيز بوده است. همچنين مؤلّف نظر گذشتگان را در مورد تعريف قافيه ناقص مى داند, زيرا معتقد است آنان همان قواعد شعر عرب را درباره قافيه شعر فارسى صادق دانسته اند. مهمترين مورد اختلاف اين است كه قواعد قافيه شعر عرب بر پايه شكل ملفوظ و مكتوب است در صورتى كه قافيه شعر فارسى برمبناى صورت ملفوظ پايه گذارى مى شود نه آنچه مكتوب است.
در بخش سوم, هفت مقاله آمده كه با مقوله هاى دستورى و زبانشناسى ارتباط دارد. بيشتر مقالات اين بخش براى اوّلين بار مطرح شده است. از جمله مقاله (نقدى بر تاريخ زبان فارسى و نكاتى درباره فعل مركب) كه بر جلد دوم كتاب تاريخ زبان فارسى تأليف دكتر پرويز ناتل خانلرى نوشته اند, هم به جهت مباحث دستورى و هم به علت نقد كتاب حائز اهميّت است. دكتر وحيديان ضمن نقد و بررسى آن كتاب, بسيارى از فعلهاى دوجزيى را كه خانلرى در رديف فعلهاى مركب آورده, مردود مى شمارد. معيارى كه ارائه مى دهد, اين است كه عنصر اسمى يا صفتى فعل مركب نبايد گسترش پذير باشد, يعنى جزء قبل از فعل صفت, مضاف اليه, راء نشانه مفعول و ياى نكره و پسوند (تر) نگيرد.
در مقاله (فارسى مؤدّبانه) تفاوتهاى فارسى مؤدبانه را با فارسى معمولى مقايسه كرده و تفاوت آنها را پيش از تفاوت گونه مأدبانه بسيارى از زبانها ـ مثلاً انگليسى, فرانسه, آلماني… ـ با گونه معمولى آن زبانها دانسته است و سرانجام به اين نتيجه رسيده كه اين اختلاف ناشى از علل اجتماعى و وجود اختلاف طبقاتى در جامعه ايران مى باشد. همين مقوله را دكتر شفيعى كدكنى در يكى از آثار خود به طرزى عالمانه از ديدگاه جامعه شناسى ادبيّات مطرح كرده است.8
(هنر افسانه نويسى)9 (ص241ـ283) تنها مقاله بخش چهار كتاب حرفهاى تازه در ادب فارسى است. در اين گفتار تعريف افسانه, سابقه آن در ايران, معيارها و تفاوتهاى افسانه هاى كهن با اصول داستان نويسى, بشرح آمده است.
بخش پنج نيز شامل يك مقاله با عنوان (ادبيّات يا متن خوانى) (ص291ـ296) است. در اين مقاله, سخن بر سر اين است كه چرا اغلب به دانشجويان رشته زبان و ادبيّات فارسى, كم كارى و كم سوادى را نسبت مى دهند؟ چرا اينان شعر را بدرستى نمى شناسند و به ادبيّات بى علاقه اند؟ مؤلّف در اين مبحث, هدفها, برنامه ها و كاستيهاى روش تدريس ادبيّات را در مقطع كارشناسى بررسى و ارزيابى مى كند.
بى شك نظر مؤلّف در اين مورد نيز متين و بجاست. متأسّفانه هنوز متوليّان رسمى ادبيّات در دانشگاههاى ايران, صِرف خواندن متون ادبى و بحث در نكات صرفى و نحوى و شرح لغات و اصطلاحات و نظاير اينها را ـ البتّه در صورتى كه از عهده همين موارد هم برآيند ـ ادبيّات قلمداد مى كنند. آنچه در تدريس متونِ ادب دانشگاهى مورد توجّه قرار نمى گيرد, همان بررسى و تجزيه و تحليل هنرى است.10 صاحب نظرى در اين باره مى نويسد: (سعى بسيارى از اديبان و پژوهندگان ما به مباحث تاريخى, لغوى, دستورى, نسخه شناسى و تحقيق در متون بيشتر مصروف شده است تا به نَفس ادبيّات, يعنى به جوهر و روح ادب و به نقد ادبى كمتر پرداخته ايم).11
دكتر وحيديان در مقاله (ادبيّات يا متن خوانى) چنين نتيجه مى گيرد كه چون در دانشكده هاى ادبيّات; نقد ادبى, داستان نويسى, مقاله نويسى, ادبيّات معاصر و اروپا تدريس نمى شود; دانشجويان ورزيدگى لازم را در اين رشته ها به دست نمى آورند. در همين مورد مى نويسد: (معلوم نيست چه حكمتى است كه نمى خواهيم دانشجو با ادب نو آشنا شود, در صورتى كه شناخت ادب معاصر ضرورى تر از شناخت ادب كهن است).12
موردى كه بدان اشارت رفت, دردى كهنه است و دانشكده هاى ادبيّات از پيشترها بدان مبتلايند. براستى كه وضع و حال عمومى ادبيّات در دانشگاههاى ايران مثل حال و روز علم كلام در مدرسه هاست كه بدان نيم نگاهى هم نمى شود. اين سخن دردمندانه صاحبدلى زاهل مدرسه, وصف حال جماعت ادب دوست دانشگاه نيز هست: (تحقيق درباره اصول دين (علم كلام), فرع گرديده و تحقيق درباره فروع دين (علم فقه), اصل گرديده است. يك صدم آن تأمّلات و تدقيقاتى كه در فقه شده ـ و اگر در اتم مى شد, شكافته مى شد ـ در علم كلام نشده است) و سپس مى افزايد: (برخى به هرچيز كه مُهر جديد بر جبين دارد, بى مهرى مى كنند و از نوگرايى هراس دارند. از همين روست كه گفته اند: عَلَيكُم بِالعَتيقِ وَايّاكُم وَالمُحدَثات…)13 ارزيابى نهايى
از محتواى نوزده مقاله كتاب حرفهاى تازه در ادب فارسى چنين برمى آيد كه دكتر وحيديان كاميار در كار خود روشمند و كامگار است. يكى از رموز توفيق وى آن است كه پراكنده كار نيست و حتى الامكان از محدوده رشته تخصصى خود يعنى زبانشناسى خارج نمى شود. آنچه مؤلّف در زمينه هاى عروض, قافيه و دستور برمبناى معيارهاى زبانشناسى نوشته اند; تحقيقى, نظام مند و حائز اهميت است. اما اگر بنا شود با ديگر مقوله هاى ادبيّات, مانند نقد ادبى, معانى و بيان درگير شود; به توانمندى و ذوق بيشترى نيازمند است.
توضيح اينكه در دوران معاصر نقد ادبى از يك سو و زبانشناسى از ديگر سو تكامل يافته و بال در بال به يكديگر يارى مى رسانند. بى شك اگر محققى به همان اندازه كه زبانشناس و عروضى است اديب و سخنشناس هم باشد, توفيق بيشترى به دست مى آورد. يكى از اهل همين فنون مى نويسد: (حقيقت اين است كه اگر زبانشناسى آن اندازه اديب باشد كه بتواند متون ادبى را هم بررسى كند يا اديبى آن اندازه زبانشناس باشد كه در بررسى خود از قوانين علمى و مسلّم زبانشناسى غافل نماند; مى تواند سبك شناس هم باشد. به عبارت ديگر سبك شناسى ادبى كار زبانشناسان اديب و ادباى زبانشناس است).14
هرچند كه دانش زبانشناسى هنوز ـ متأسفانه ـ بر ذهن ادب مداران و استادان مدرسه اى تأثير نگذاشته است, امّا ـ در عين حال ـ دكتر وحيديان با همين خفتان يك رويه سينه پوشِ زبانشناسى قدم به ميدان رويارويى با گردانى اديب گذاشته و ظفرمند بازگشته است.15 او براى تحرّى حقيقت, پرواى آن ندارد كه گهگاه ـ پيرانه سر ـ به عرصه نقد روى نهد.16
اگر بخواهيم بطور اجمالى كتاب حرفهاى تازه در ادب فارسى را به قول اصولى ها (تنقيح مناط) كنيم, موارد زير به ترتيب بخشهاى پنجگانه آن قابل طرح و ارزيابى است:
ـ دكتر خانلرى و ديگر عروضيان پيرو ايشان, از طرح و نامگذارى بحور عروضى درگذشته اند. بهانه آنان اين است كه زحافات, امرى دشوار, پيچيده و حتّى غيرقابل فهم است و نبايد توان و استعداد جوانان را در اين راه به هدر داد. اگر بخواهيم سلسله اوزان پيشنهادى دكتر خانلرى را در كتاب وزن شعر فارسى17 نامگذارى كنيم, به اشكال برمى خوريم.
دكتر وحيديان نيز به نامگذارى اوزان چندان عنايتى ندارد; مثلاً وزن فَعلاتن فعِلاتن فَعِلُن را در ص25 (رمل مسدّس محذوف) و همين وزن را در ص28 (خفيف مسدّس مخبون) ناميده است و حال آن كه نام صحيح وزن (رمل سدّس مخبوب محذوف) است. نكته ديگر اين كه وقتى مدّعيان علم عروض و مدرسان اين درس در مقطع دانشگاه از نامگذارى و تبيين اوزان و بحور عروضى شانه خالى مى كنند; چه كسانى بايد مسؤوليت و وظيفه نگاهدارى و انتقال بحور عروضى را به عهده بگيرد!
ـ همچنان كه مذكور افتاد, بخش قافيه, هم در اين كتاب و هم در كتابهاى قافيه و عروض سال چهارم انسانيِ نظام قديم و دوره پيش دانشگاهى (تأليف مؤلّف, 1374) نسبت به كتابهاى گذشته, علمى و روشمندتر است, امّا برخى تبصره ها ـ مانند تبصره شماره8 در ص9 و يا تمرين (ج) در ص15ـ در كتاب چهارم; فهم مطالب را دشوار و توالى آنها را پريشان كرده است.
ـ در دهه هاى اخير تحقيقات تازه اى درباره افسانه و داستان نويسى صورت گرفته كه براى مؤلّف مراجعه به آنها, لازم مى نموده است. طى متن مقاله (هنر افسانه نويسى) به هيچ كتابى ارجاع داده نشده است و مشخص نيست از منابعى كه در منابع پايانى از آنها نام برده شده, تا چه حد سود جسته اند؟ اين منابع پايانى در ضمن مطالعه مقاله, پا به پاى خواننده پيش نمى رود و به او مدد نمى رساند. بطور كلّى اين مقاله بيش از آن كه شكل و شمايلى تحقيقى داشته باشد; پرهيبى روايى دارد.
از همين رهگذر, با آنكه پژوهشها و جستجوهاى علمى مؤلّف ـ در اثبات يا نفى موضوعهاى تحقيقى, حتى در بررسى كارهاى محقّقان غربى ـ به مجموعه كار وى وجاهت و سنگينى درخور احترامى بخشيده است; در عين حال همه مقالات اين كتاب ارزش همسانى ندارد و غثّ و ثمين در آنها به چشم مى خورد.
ـ همه نكته ها و كاستيهايى را كه مؤلّف در شيوه تدريس و تدوين كتب دانشكده هاى ادبيّات ايران برشمرده, منطقى و صحيح است, امّا طرح اين قبيل موارد, مطالبى نيست كه تنها مشاراليه براى نخستين بار به آنها پى برده باشد; بلكه نويسندگان تيزبين و اهل درد از پيشترها, به مناسبتهاى مختلف در لابه لاى مقالات و آثار خود به اين دردهاى كهنه اشاره كرده اند. مثلاً سالها پيش نقّادى در همين مورد چنين نوشته است: (وقت آن رسيده است كه رشته هاى ادبيّات فارسى از اين اسبهاى چوبى پياده شوند, اين غلافهاى خالى را به كنارى بنهند… بايد درِ رشته هاى ادبيّات فارسى را تخته كرد و يا راه ديگرى انديشيد… در رشته هاى ادبيّات فارسى بايد روش تدريس و تحقيق عوض شود; يعنى روش تحقيق و تدريس بايد كاملاً جديد شود و حتى در مورد ادبيّات گذشته هم بايد چشم درونى مدرسان به عينك تيزبين تجدّد مسلح شود…)18
ـ اغلب مقالات مندرج در اين كتاب, قبلاً چاپ شده و گاه يك مقاله ـ با محتواى يكسان ولى نامهاى متفاوت ـ هر روز به رنگى در مجلاّت مختلف به جلوه آمده است. متأسفانه اين شيوه كاسه به كاسه كردنها و رسم انتزاع و امتزاج مقالات و تأليفات, اينك عادت بيشتر استادان روزگار ما شده و به صورت سنتى متداول درآمده است. اين كار نه تنها سبب انتعاش افكار و ارواح خوانندگان نمى گردد, بلكه آرام آرام مايه هاى انجماد و عدم پويايى و نوآورى محقّقان را نيز فراهم مى آورد.19
ـ كتاب آرايى, نمط يابى و نامگذارى كتاب از اهميّتى ويژه برخوردار است. نام هر كتاب ـ راست ـ همچون شيخه20 تسبيح است كه همه دانه هاى متقارن و همتاى دو سوى آن را انتظام مى دهد. بنابراين نامه يك كتاب نيز تمام فصلهاى كتاب را شيرازه مى بندد. عنوان نهادن حرفهاى تازه در ادب فارسى بر نوزده مقاله كه طى بيست سال به تفاريق فراهم آمده است, چندان مناسبت ندارد و مصداق نمى يابد; هرچند هر مقاله در دوره خود از جوانى و تازگى و حرف تازه هم برخوردار باشد.
ـ نثر دكتر وحيديان در اين كتاب و ديگر آثارش ساده و بى پيرايه و از عيب و بيمارى به دور است; در عين حال نغز و مايه دار هم نيست و آن جاافتادگى, استوارى و سلامت ذوق كه ويژه بسيارى از استادان همسان و سان دكتر وحيديان است در شيوه نگارش ايشان به چشم نمى آيد و باصطلاح محدّثان (معرفت لحن)21 ندارد.
براى آشنايى خوانندگان محترم با نثر كتاب حرفهاى تازه در ادب, دو نمونه ارائه مى شود: (…مدّعيانى كه هميشه بى رنج گنج برمى دارند و حرف مى زنند و ناخنكى به اين مقاله و آن مقاله, سپس مطالب ديگران را بى آنكه تازه اى برآنها بيفزايند سرهم بندى مى كنند و براى رد گم كردن تغييراتى نادرست در آنها مى دهند…) (ص3); (به هرحال اكنون كه اجتماع به زبان و ادب فارسى ارجى كه شايسته آن است, نمى نهد و ما نمى توانيم مشكلات ناشى از اجتماع را برطرف كنيم, دست كم بايد اشكالاتى كه از خود ما هست, برطرف كنيم و شك نيست كه اگر به هدف رشته زبان و ادب فارسى بيشتر توجّه كنيم و با ضوابطى علمى دروس را برنامه ريزى نماييم و با روش پيشرفته اى به امر تدريس بپردازيم, در آينده دانشجويانى باسوادتر و اهل مطالعه و علاقه مند به تحقيق تربيت خواهيم كرد و اين باعث خواهد شد كه اجتماع نيز به زبان و ادب ارجى بيشتر بگذارد) (ص296).
به آن جهت كه هدف مؤلّف منحصراً تحقيق درباره زبانشناسى و متفرّعات آن است; از نثر انحصاراً براى ابلاغ معنا استفاده مى كند و به آرايه بندى و عذوبت كلام اعتنايى ندارد. در نتيجه پاره اى سهو القلم ها نيز به لابه لاى نوشته هاى ايشان راه يافته است. به عنوان مثال:
ـ در ص1 آمده است: (گفتارهايى كه در آنها بعضى نظرات دانشمندان, چه معاصر و چه قديم كه نادرست مى نمود…). (نظرات) جمعِ (نَظره) و (نظريات) جمعِ (نظريه)است. (نَظره) در فرهنگها به معنى (يك نگاه) يا (چشمك) آمده است. از طرفى به كاربردن (نظرات) به عنوان جمع (نظر) نادرست است و نمى توان آن را به (ات) جمع بست و به جاى آن بهتر است (نظرها) يا (آراء) را به كار برد.
ـ ص202 و چند جاى ديگر (مى بايست) را چنين به كار برده اند: (در بحث معارضه فارسى و عربى از برخورد دو زبان فارسى و عربى سخن رفته و حال آن كه در همين مبحث مى بايست به تفصيل از برخورد دو زبان فارسى و عربى صحبت شود…). در صورتى كه دستورنويسان برآنند كه: (فعل بايد و مى بايد را براى زمان حال و آينده به كار مى برند و فعلهاى بايست و مى بايست و بايستى را براى زمان گذشته اختصاص مى دهند و با فعل ماضى استمرارى به كار مى برند).23
همچنين در اين كتاب برخى اهمالها و كاستيهاى ديگرى هم خود مى نمايد, از جمله:
ـ چنين متداول است نامهاى خارجى را علاوه بر آن كه به فارسى مى نويسند; در داخل پرانتز و يا در زيرنويس به صورت لاتين هم مى آورند. اين امر سبب مى شود تا پژوهشگران ـ در صورت نياز ـ با سهولت بيشترى بتوانند, به دايرةالمعارفهاى خارجى مراجعه كنند. در اين كتاب نام بسيارى از محققان و زبانشناسان خارجى همچون: ميلر (103), مارتينه (166), فرگوسن (168) و الول ساتن (174) بدون معادل لاتين آمده است. همچنين در پايان آن هيچ گونه فهرستى ـ لااقل اشخاص و اصطلاحات ـ وجود ندارد.
ـ ديگر آن كه شيوه رسم الخط مؤلّف مغاير با اصول رايج كتابهاى نگارش و ويرايش است, اما در همان طريقت خويش نيز يكرويّه نيست و قبض و بسط در آن فراوان است. از تفصيل اين مقال در مى گذاريم و تنها به موارد زير كه به دو صورت فصل و وصل نوشته شده, بسنده مى كنيم:
آن جا (ص290), آنجا (142); اين گونه (77, 82), اينگونه (76, 156); اين كه (ص3, 44), اينكه (166, 290); در صورتى كه (54, 284), در صورتيكه (256); اين است (256, 272), اينست (45, 210).
ـ چاپ اين كتاب آراسته و برازنده از آب درنيامده است. هيأت صورى و نوع خط, صفحه آرايى, صحافى آن به لحاظ اصول فنى, مطلوب و هنرى نيست. و بدان جهت كه از جلوه هاى دلبرى و گلگونه هاى مشّاطگانِ كتاب آراى بى بهره است; محجوب و ناشناخته مانده و در بيرونِ حوزه هاى دانشگاهى چندان نامور نگرديده است.
شايسته آن بود كه استادى زبانشناس و پخته كار به نقد و بررسى حرفهاى تازه در ادب فارسى مى پرداخت و با شيرين قلمى جنبه هاى تخصّصى آن را باز مى نمود.پاورقي: 1. ر.ك: سيّد جليل ساغروانيان, فرهنگ اصطلاحات زبان شناسى, چاپ اوّل, نشر نما, مشهد 1369, ص283ـ291. 2. ر.ك: مانفرد بى يروش, زبانشناسى جديد, ترجمه محمدرضا باطنى, چاپ اوّل, انتشارات آگاه, تهران 1370, ص14. 3. كورش صفوى, از زبان شناسى به ادبيّات, نشر چشمه, جلد اوّل, چاپ اوّل, تهران 1373, ص133. 4. بعضى از حقيقت گوييها و دقتهاى علمى مؤلّف سبب شده تا برخى از مدّعيان پخته خوار و ابن الوقت با وى به نقار برخيزند و در عين حال رندانه دست در هميان دانش او برده و حاصل يك عمر تحقيق وى را ربوده و در آشفته بازارهاى بى مناط به نام خود بفروشند. مؤلّف از اين بابت دلتنگ است و شكوه مى كند, گويى عقيق او دل پرخونى از يمن دارد. (ر.ك: پيشگفتار ص4) 5. دكتر وحيديان در دانش عروض فزون از بيست سال, تجربه تدريس و تأليف دارد و در اين فن مدّعى نوآورى است, امّا اين ميدان خالى از حريف نبوده است; مثلاً دكتر حميدى شيرازى در مقدّمه عروض حميدى (ص4ـ 5) آورده است: (من مى خواهم با انتشار اين كتاب… غذاهاى مانده و گلوگيرى را كه محتملاً منجر به هلاك مى گردد, برچينم و به جاى آنها خوردنيهاى مقوّى تر, لذيذتر و گواراترى بگذارم و براى اين پذيرايى نزديك به بيست سال است كه اوقات بيكارى و نيروى جوانى خود را به خدمت گماشته ام); ايضاً دكتر شميسا در (ص7) پيشگفتار كتاب آشنايى با عروض و قافيه چنين نوشته است: (…من خوشحالم كه سرانجام عروض علمى جديد ـ كه عمده اصول آن به وسيله بزرگان تحقيق شده امّا اينجا و آنجا پراكنده بود و من خلاصه يى از آنها را در اين كتاب گرد آورده بودم ـ در مدارس و دانشكده هاى ما مرسوم شد). 6. محمد گلبن, بهار و ادب فارسى, چاپ دوم, انتشارات فرانكلين, تهران 1351, ج1, ص82. 7. اين مقاله, نخستين بار در هشتمين كنگره تحقيقات ايرانى (تهران 1350) ارائه شده است و بعدها با اضافاتى به صورت كتابى مستقل با نام بررسى منشاء وزن شعر فارسى ـ مؤسّسه چاپ و انتشارات آستان قدس, چاپ اوّل, 1370 ـ چاپ شده است. 8. ر.ك: مفلس كيميافروش, انتشارات سخن, چاپ اوّل, بهار 1372, ص85 ـ 95, با عنوان (شناورشدن زبان و رشد آن با خودكامگى). 9. رساله دوره كارشناسى مؤلّف در دانشكده ادبيّات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى (1339) قصه پردازى نام دارد. مقاله (هنر افسانه نويسى) براساس همان رساله و چهار سخنرانى از راديو اهواز تنظيم يافته است. بنابر توضيح زيرنويس صفحه 241 كتابِ حرفهاى تازه در ادب فارسى, براساس همين رساله مذكور مشغول نوشتن كتابى جديد هستند. 10. مؤلّف براى نشان دادن اختلاف ديد و شيوه هاى متباين تجزيه و تحليل ادبيّات, دو مقاله از دو استاد را ـ كه در ذيل مى آوريم ـ ارجاع داده است: الف ـ بديع الزّمان فروزانفر, (شرح غزلى از حافظ), مجلّه يغما, سال 23, ص339 و 400 و590 به بعد و سال 24, ص214 و288 به بعد. ب ـ محمدعلى اسلامى ندوشن, (تأمل در حافظ), مجلّه يغما, سال شانزدهم, شماره5. قابل توضيح اين كه شرح و تفسير استاد فروزانفر به شيوه سنتى و متداول است; يعنى به توضيحات لغوى و اصطلاحات عرفانى و فلسفى مى پردازد و از محدوده مشكلات صورى ابيات غزل فراتر نمى رود. بى ترديد اين توضيحات براى دانشجويان امروز لازم است ولى كافى نيست. و اسلامى ندوشن چندان توجّهى به معنى كردن لغات و اصطلاحات ندارد و بيشتر به نوع تركيب سازى, آهنگ و طنين كلام, موسيقى شعر, كيفيّت وزن و قافيه مى پردازد. 11. دكتر غلامحسين يوسفى, ديدار با اهل قلم, جلد اول, انتشارات دانشگاه فردوسى, 1355, ص11. 12. حرفهاى تازه در ادب فارسى, ص295. 13. محمّد اسفنديارى, (كتابشناسى توصيفى كلام جديد), نقدونظر, سال اول, شماره دوم, بهار 1374, ص212ـ213. 14. دكتر سيروس شميسا, كليّات سبك شناسى, انتشارات فردوس, چاپ اوّل, تهران 1372, ص11. 15. بى شك هدف از نقد, مخاصمت و معاندت و خرده گيريهاى يك جانبه و يا بالعكس مداهنت و تمجيد صِرف از يك اثر نيست. 16. نقدهايى كه مؤلّف بر بعضى از كتابها نوشته, علمى و مستند و در عين حال متين و منصفانه است; براى نمونه ذيلاً نشانى دو نقد, بر كتاب دكتر خانلرى و دكتر شفيعى آورده مى شود: الف ـ (نقدى بر تاريخ زبان فارسى و نكاتى درباره فعل مركب), حرفهاى تازه در ادب فارسى, ص201ـ213. ب ـ (كتاب موسيقى شعر و منشاء وزن شعر فارسى, بررسى منشاء وزن شعر فارسى, مؤسّسه چاپ و انتشارات آستان قدس, چاپ اوّل 1370, ص133ـ157. 17. انتشارات توس, چاپ چهارم, تهران 1361. 18. دكتر رضا براهنى, تاريخ مذكّرـ فرهنگ حاكم و فرهنگ محكوم, نشر اول, چاپ اوّل, تابستان 1363, ص100ـ101; ايضا از همين نويسنده ر.ك: قصه نويسى, نشر نو, چاپ سوم, تهران 1362, مقدّمه كتاب. 19. مثلا تجربه اى ارزنده اى را كه در روش تدريس عروض به دست آورده اند, با شيوه واحد و نامگذاريهايى متفاوت به چاپ رسانده اند: الف ـ قافيه و عروض براى سالهاى چهارم و دوره پيش دانشگاهى رشته هاى علوم انسانى (در مقطع متوسطه). ب ـ (عروض فارسى در يك مقاله), مجلّه دانشكده ادبيّات و علوم انسانى دكتر على شريعتى دانشگاه فردوسى, سال16, شماره اول 1362. ج ـ (روش ساده در آموزش عروض, مجلّه رشد ادب فارسى, شماره3, پاييز 1364. د ـ (عروض فارسى در يك مقاله) مندرج در همين كتابِ: حرفهاى تازه در ادب فارسى. 20. يا آخوندكَ, امام, مقرى به بزرگترين مهره استوانه اى شكل تسبيح اطلاق مى شود كه مهمترين پايگاه را دارد. 21. اصطلاحى است كه گاهى در علم درايه به كار مى رود و مراد آن آشنا بودن به سبك حديث است. ر.ك: دكتر سيروس شميسا, كليّات سبك شناسى, ص112. 22. ر.ك: ابوالحسن نجفى, غلط ننويسيم, مركز نشر دانشگاهى, چاپ سوم, تهران, 1370, ص391. 23. دكتر حسن احمدى گيوى/ دكتر حسن انورى, دستور زبان فارسى, انتشارات فاطمى, تهران, خرداد 1364, ص69.


صفحه 8

نقدى بر ترجمه و راهنماى مبادى العربيه
فاطمى سيد حسن


معلم رشيد شرتونى. ترجمه و راهنماى مبادئ العربيه (جلد سوم) يا كاملترين صرف و نحو عربى. ترجمه و اقتباس از دكتر محمد جواد شريعت, (چاپ اول: انتشارات اساطير, 1372) وزيرى.
(مبادئ العربيه) يكى از متون آموزشى ادبيات عرب است كه با سبكى بديع در چهار مجلد به نگارش درآمده است. در تمام اين مجلدات, مطالب صرفى و نحوى مستقلاً و بدون ارتباط با مجلدات ديگر آورده شده, با اين تفاوت كه محتواى هر جلد كامل تر و گسترده تر از جلد قبل است,1 و اين خود مى تواند از امتيازات آن محسوب شود.
اين كتاب مزاياى ديگرى نيز دارد; از جمله:
1ـ بيان مطالب با عباراتى ساده و روان.
2ـ طرح مباحث به صورت سؤال و جواب.
3ـ دسته بندى و تفكيك مطالب به گونه اى كه محصل سردرگم نمى شود.
4ـ وجود تمرينات مناسب در پايان هر درس.
آقاى دكتر محمدجواد شريعت علاوه بر ترجمه تمام مجلدات (مبادئ العربيه) پاسخ تمرينات ـ به جز جلد اول ـ را نيز آورده است. در اين نوشتار تنها به كاستيهاى قسمت پاسخ به تمرينات مى پردازيم.
براى نشانى مطالب به جاى شماره صفحه, شماره تمرين و سؤال را مى آوريم تا خواننده بتواند به هر كدام از متون عربى و فارسى مراجعه كند.

***
(تمرين 3ـ در كنار هر كلمه وزن آن را بنويسيد:
رامٍ: فاعل ـ جوارٍ : فواعل ـ قم: افعل ـ اسع: افعل ـ مزدرٍ: مفتعل ـ مستذرٍ: مستفعل)
هنگامى كه به خاطر قواعد اعلال حرفى از كلمه اى حذف مى شود از وزن آن نيز حذف مى گردد,2 بنابراين وزن صحيح كلمات فوق به ترتيب چنين است: فاعٍ, فواعٍ, فُل, افع, مفتعٍ, مستفعٍ.
(تمرين 4ـ معانى افعال مزيد را بيان كنيد:
تَزَلزَلَ: مبالغه)
چنانچه در درس آمده است, باب (تفعلل) براى مطاوعه و پذيرش صيغه مجرد آن است.3 در لغت نيز (زَلزَل) يعنى (جنباند) و (تزلزل) يعنى (جنبيد)4.
(تمرين 6 ـ فعلهاى صحيح و معتل و مهموز و انواع هريك را تعيين كنيد:
تمحَّلَ (صحيح مضاعف).)
اين فعل از باب (تفعّل) است, بنابراين صحيح و سالم است.
(تمرين 9ـ موارد جواز وجوب ضماير مستتر در عبارات زير را مشخص كنيد:
الف ـ جعل اخى ينشد (جوازاً) الشعر.
ب ـ يكاد قلبى يهتزّ (جوازاً) طرباً.)
ضمير در خبر افعال مقاربه وجوباً مستتر است.5
(تمرين 14ـ افعال زير چه صيغه اى هستند؟
الف ـ لاتبيعنَّ كتابكَ (مفرد غايب مؤنث و مخاطب).
كاف مفتوح در (كتابك) نشاندهنده اين است كه فعل فقط (مفرد مذكر مخاطب) است.
(ب ـ هل يخرمَنَّ (مفرد مذكر غايب مؤنث و مخاطب))
روشن است كه فعل در عبارت فوق فقط (مفرد مذكر غايب) است كه نون تأكيد ثقيله به آن متصل شده است.
(تمرين 18ـ از فعلهاى زير اسمهاى مرّه و نوع بسازيد:
الف ـ استجاب (أستجابةً. إستجابة)
ب ـ اصطاد (أصطيادة. إصطيادة)
ج ـ اسرع (أسراعة. إسراعة)
د ـ اقال (أقالة. إقالة))
اسم مرّه و اسم نوع از غير ثلاثى مجرد به يك صورت ساخته مى شوند; يعنى تنها در آخر مصدر تاء اضافه مى شود.6 بنابراين در پاسخهاى فوق, كلمه اول غلط است.
در تمرين 25 (كلمات اصلى و مزيد را مشخص كنيد:) (شحرور) به عنوان كلمه اصلى معرفى شده, در حالى كه واو در آن زايد است.
(تمرين 31ـ كلمات زير را به صورت مكسر جمع ببنديد:
مهماز ـ مهماميز. نبيلة ـ نبلاء)
جمع (مهماز), (مهامز) و (مهاميز) است و جمع (نبيلة), (نبائل) است.7
(تمرين 35ـ به كلمات زير چگونه نسبت داده مى شود؟
الف ـ عِيّ ــــ عِيّى)
هنگام نسبت در صورتى كه ياء مشدّد حرف دوم واقع شود, ياء اول به اصل آن بازگشته و ياء دوم به واو تبديل مى شود.8 پس پاسخ صحيح (عيويّ) است.
(ب ـ ربيئة ـــ ربيئيّ
ج ـ سفينة ـــ سفينيّ
د ـ كتيبة ـــ كتيبيّ
هـ ـ غنيمة ـــ غنيميّ)
اسمى كه بر وزن (فعيلة) است, اگر معتل العين و مضاعف نباشد, هنگام نسبت دادن پس از حذف (ياء) و (تاء), حرف قبل از (ياء) مفتوح مى شود.9 بنابراين جواب صحيح در مثالهاى مزبور چنين است: (رَبَئيّ), (سَفَنيّ), (كَتَبيّ) و (غَنَميّ).
(و ـ عدة ـــ عِدَويّ
ز ـ ثقة ـــ وثقيّ
ح ـ صلة ـــ وصليّ)
در صورتى كه فاءالفعل اسم ثلاثى محذوف باشد و لام الفعل نيز حرف صحيح باشد, هنگام نسبت دادن حرف محذوف بازگردانده نمى شود;10 بنابراين پاسخ صحيح چنين است: (عديّ), (ثقيّ), (صليّ).
(ظ ـ جَيِّد ـــ جيّديّ
يى ـ سيّد ـــ سيّديّ)
در صورتى كه حرف ماقبل آخر ياء مشدّد و مكسور باشد, هنگام نسبت دادن (ياء) مخفف و ساكن مى شود.11 پاسخ صحيح چنين است: (جَيُديّ) و (سَيُديّ).
(تمرين 36ـ كلمات زير را مصغّر كنيد:
الف ـ بنت ـــ بُنيت)
اسم ثلاثى كه بعضى از حروف اصلى آن حذف شده است, هنگام تصغير, حرف محذوف بازگردانده مى شود خواه عوض از محذوف حرفى آورده باشد يا نه؟ (بنت) در اصل (بنو) بوده و (تاء) به جاى (واو) آمده است.12 بنابراين مصغّر آن (بنيّة) مى شود.
(ب ـ عثمان ـــ عثيمين)
عَلَم و صفتى كه الف و نون زايد داشته باشد, هنگام تصغير, الف به حال خود باقى مى ماند.13 پس جواب صحيح, (عثيمان) است, مانند سليمان.
(تمرين 39ـ علل منع صرف در كلمات زير را بيان كنيد:
الف ـ لبنان: عَلم, جورج: علم, بطر سبورج: علم, سقراط: علم, ميشال: علم, ابراهيم: علم)
در موارد فوق تنها (علم) بودن علت منع صرف نيست, بلكه عجمى بودن نيز از عوامل منع صرف بوده و ذكر آن لازم است.
(ب ـ رباع: معدول, مَسدس: معدول)
(معدول) و (صفت) هر دو سبب منع صرف شده اند.
(ج ـ اهيف: وزن افعل, احسن: افعل)
(وزن افعل) و (صفت) با هم سبب منع صرف شده اند.
(د ـ رومة: علم).
(علم) و (تأنيث) سبب منع صرف شده اند.
(هـ ـ عثمان: علم).
(علم) و (الف و نون زايد) سبب منع صرف شده اند.
(تمرين 49ـ ظرف زمان و ظرف مكان را در جملات زير تعيين كنيد:
الف ـ زرتُه يوم الاحد بكرةً. جواب: يوم (زمان).)
(بكرة) نيز ظرف زمان است, ولى تعيين نشده است.
(ب ـ نصبت خيامى على ضفّة النهر فوق الوادى. جواب: فوق (مكان))
(ضفّة) نيز ظرف مكان است.
(ج ـ فصل الربيع اجمل فصول السنة. جواب: فصل الربيع (زمان). فصول السنة (زمان))
اگر به معناى عبارت دقت شود, متوجه خواهيم شد كه هيچ يك از كلمات آن معناى ظرفيت ندارند.
(تمرين 55 ـ در صورت لزوم, فاء شرط را بر سر جواب درآوريد: (لاتنكبّ على الملاهى تندم).
جواب: (لاتنكبّ على الملاهى فتندم.)
همچنين در تمرين 57 ـ در تصحيح عبارات زير, يعنى:
(اسرع الى اغاثتى تنقذنى من فحالب الدهر.)
آمده است: (اسرع الى اغاثتى (فتنقذنى) من فحالب الدهر.)
در صورتى كه جواب شرط, مضارع و مثبت باشد, آوردن (فاء) جايز است نه لازم.14 بنابراين در پاسخ سؤال 313 آمده است: (تُب الى الله تخلص)
در اينجا نيز فعل, مضارع و مثبت است و جواب شرط مقدر است; در نتيجه آوردن (فاء) لازم نيست.
(تمرين 58 ـ در جمله هاى زير فاعل را مشخص كنيد:
وافانى من عند ابى ماقررتُ به عيناً.)
در پاسخ تنها (ما) به عنوان فاعل معرفى شده, حال آنكه (تُ) نيز فاعل (قررت) است.
(تمرين 63 ـ مبتدا و خبر را مشخص كنيد:
الف ـ كل شئ من الدنيا سماعه اعظم من عيانه.
جواب: كل (مبتدا) سماعه (مبتدا) اعظم (خبر).)
در عبارت فوق جمله (سماعه اعظم من عيانه) نيز خبر براى مبتداى اول است, امّا مشخص نشده است.
(ب ـ الدهر مشاربه لاتصفو.
جواب: الدهر (مبتدا) مشاربه (مبتدا) لاتصفو (جمله خبر).)
در اينجا نيز جمله (مشاربه لاتصفو) خبر براى (الدهر) است كه مشخص نشده است.
(ج ـ خير البر عاجله.
جواب: خير البر (خبر) عاجله (مبتدا))
يكى از موارد وجوب تقديم مبتدا بر خبر اين است كه هر دو معرفه يا هر دو نكره باشند و از راه قرينه نتوان مبتدا و خبر را تشخيص داد.15 در اينجا چون (خير) و (عاجل) به معرفه اضافه شده اند, كسب تعريف كرده اند, پس اولى مبتدا و دومى خبر است.
(تمرين 65 ـ علت وجوب تقديم مبتدا يا خبر را ذكر كنيد:
هل عندك حاجة فأقضيها لك (خبر مقدم شده چون جار و مجرور است و مبتدا نكره است).)
روشن است كه (عندك) ظرف است نه جار و مجرور.
(تمرين 67 ـ نوع خبر را مشخص كنيد (جامد يا مشتق, جمله يا شبه جمله):
الربيع مَلِك الفصول.
جواب: الربيع ملك (مفرد جامد).)
(مَلِك) صفت مشبهه است, بنابراين مشتق است.
(تمرين 72ـ علت وجوب تقديم خبر بر اسم يا اسم بر خبر را در جملات زير ذكر كنيد:
الا يصير الطالب وضيع القدر اذا برهن عن ضعف فى الامتحان ولم يكن من النابغين)
تنها پس از (النابغين) چنين آمده است:
(اسم مقدم شده زيرا ضمير مستتر است)
در عبارت فوق (الطالب) نيز اسم است كه بر (وضيع القدر) مقدم شده و سبب وجوب تقديم اين است كه هر دو معرفه هستند و در صورت عدم تقدم اسم, موجب اشتباه خواهد شد.
(تمرين 78ـ در صورت جواز, حروف شبيه به ليس را در مثالهاى زير وارد كنيد و جملات را اعراب گذارى نماييد:
الآن ساعة الندامة.
جواب: الآن لاتَ ساعةَ ندامةٍ.)
اسم (لات) هميشه حذف مى شود,16 امّا در پاسخ, اسم آن يعنى (الآن) آمده است.
(تمرين 82 ـ جملات زير را تركيب كنيد:
ليتنى كنت معكم.)
(معكم) به عنوان (جار و مجرور) معرفى شده, درحالى كه (مضاف و مضاف اليه) است.
(تمرين 83 ـ جملات زير را اعراب گذارى و تركيب كنيد:
لاالتوبيخ ولاالتمليق يعملان فيه.
جواب: لا: نفى وحده يعنى عمل ليس را انجام مى دهد. ـ التوبيخُ: اسم آن مرفوع به ضمه. ـ ولا: واو حرف عطف لا نفى وحده. ـ التمليقُ: اسم آن مرفوع به ضمه ـ يعملان: مضارع مرفوع به نون و الف ضمير متصل فاعل و جمله فعليه محل آن نصب, خبر لا اول و دوم. ـ فيه: جار و مجرور متعلق بيعملان.)
شرط عمل لاى شبيه به ليس اين است كه هر دو معمول نكره باشند.17 بنابراين تركيب صحيح چنين است:
لا: حرف نفى. التوبيخ: مبتدا. و: حرف عطف. لا: حرف نفى. التمليق: عطف به (التوبيخ) يعملان: خبر مبتداء, جمله محلاً مرفوع. فيه: جار و مجرور متعلق به (يعملان).
(تمرين 89 ـ با هريك از افعال قلوب جمله مفيدى بسازيد: (تعلّمت النحوَ وانا صغير.)
(تعلم) زمانى جزء افعال قلوب است كه به صيغه امر باشد.18 ولى در پاسخ به صورت صيغه ماضى آمده است.
(تمرين 91ـ با هريك از افعال دومفعولى و سه مفعولى كه در درس آمده, جملات مفيدى بسازيد:
الف ـ حدّثك الجبانُ حديثاً مروّعاً.
ب ـ خبّرك الراوى اخباراً متناقضة.
ج ـ اخبره حكاية لطيفة.
د ـ انبأته فاجعةً قاضيةً على البلد.
هـ ـ نبّأته امراً شاملاً الجميع باضراره.)
افعال (حدّث, خبّر, اخبر, انبأ و نبّأ) از افعال سه مفعولى هستند, امّا تمام مثالهايى كه براى آنها آمده, دومفعول دارند و تصورشده كلمات (مروّعاً, متناقضة, لطيفة, قاضية و شاملاً) مفعول سوم هستند, حال آنكه تمام آنها صفتند.
(تمرين 93ـ با اسماء افعال زير جمله بسازيد:
آمين. جواب: اله واحد امين.)
(آمين) اسم فعل به معناى (استمع) است19 و مسلم چنين پاسخى غلط است. احتمالاً مترجم آن را (اَمين) خوانده است.
(تمرين 99ـ مثالهاى زير را تركيب كنيد:
الف ـ يا ايها الملك الكريم نسباً.)
(الملك), عطف بيان از (ايّ) گرفته شده, ولى اگر اسمى كه بعد از (ايّها) آمده مشتق باشد, صفت (ايّ) است.20 در اين مثال (الملك) صفت مشبهه است و صفت (ايّ) است, نه عطف بيان.
(ب ـ هذا جوهر متنافس فيه.
جواب: … جوهر: بدل از اسم اشاره كه مانند آن مرفوع است. ـ متنافس: خبر مبتدا مرفوع بضمه ظاهر…)
زمانى (جوهر), بدل از اسم اشاره است كه معرفه باشد, بنابراين (جوهر) خبر مبتدا است و (متنافس) صفت (جوهر) است.
(تمرين 101ـ فعل و آنچه به معنى آن است را به صيغه تعجب تبديل كنيد.
كتمنا اسرارهم. جواب: مااكتمنا لاسرارهم)
صيغه هاى تعجب عبارتند از (ماافعله) و(افعل به) و اين دو صيغه هميشه مفردند.21 امّا در جواب مى بينيم كه جمع بسته شده است.
(تمرين 108ـ مثالهاى زير را به صورت اشتغال درآوريد, سپس مشغول عنه را اعراب گذارى كنيد:
الف ـ هلاّ ادّخرت المال الى حين الحاجة.
ب ـ ألا حفظت اوامر الله.
ج ـ لو رأيتم الخليل لسلّمتم عليه.
د ـ متى تذبح الخروف لنزورك.
جواب:
الف ـ هلاّ المالَ ادّخرت الى حين الحاجة.
ب ـ ألا اوامر الله حفظت.
ج ـ لو الخليل رأيتم لسلّمتم عليه.
د ـ متى الخروف تذبح لنزورك.)
اشتغال زمانى تحقق مى يابد كه علاوه بر تقدم اسم بر فعل, فعل در ضمير آن اسم عمل كند يا در چيزى عمل كند كه به ضمير آن اسم اضافه شده باشد; مانند (الثمر اكلته) و (البستان مررت به); امّا در پاسخهاى فوق مى بينيم كه هيچ كدام از فعلها نه در ضمير آن اسم عمل كرده و نه در چيزى كه به ضمير آن اسم اضافه شده; بنابراين بايد پاسخها به صورت زير اصلاح شوند:
(ادّخرته, حفظتها, رأيتموه وتذبحه)
(تمرين 109ـ تنازع موجود ميان مثالهاى زير را معين كنيد و آنها را اعراب گذارى كنيد:
الف ـ آمنت واستعنت بالله (عامل دومى است).)
اگر دو عامل در طلب معمول متفق باشند (مثلاً هر دو فاعل يا هر دو مفعول بخواهند), آن معمول براى هر دو است, حال يا به صورت فاعل يا مفعول يا مجرور مانند (سجد وصلّى التقى).22 بنابراين (بالله) معمول هر دو فعل است.
ب ـ استعان و استعنت بهم اخوتك (معمول دومى است).)
ضمير متصل در (استعنت) فاعل فعل است بنابراين (اخوة) فاعل (استعان) است. پس جواب صحيح اين است كه (اخوتك) معمول اولى است نه دومى.
(تمرين 110ـ تركيب كنيد:
قام وذهب الرجل. جواب: … الرجل: فاعل ذهبَ مرفوع.)
چنانچه در اشكال پاسخ تمرين قبل گفتيم, اگر دو عامل در طلب معمول, متفق باشند, آن معمول براى هر دو است; بنابراين (الرجل) فاعل هر دو فعل است.
(تمرين 116ـ مفعول فيه را مشخص كنيد:
الف ـ اقام ثَمَّ (سنةً).)
(ثَمَّ) به معنى (آنجا) نيز مفعول فيه است, امّا مشخص نشده.
(ب ـ (غدوةً) و (عشية) (وقتا) نشاطٍ.)
(وقتا) مثناى مضاف است و مسلّم در اينجا ظرف نيست تا مفعول فيه باشد و اگر مفعول فيه بود (وقتَى) نوشته مى شد.
(تمرين 119ـ مثالهاى زير را تركيب كنيد:
استوى الماء والخشبة
جواب: …والخشبة: واو معية. الخشبة مفعول معه منصوب.)
اگر فعل نيازمند چند فاعل باشد, (واو) فقط حرف عطف است, نه معيت.23 در مثال فوق فعل, فاعل متعدد مى طلبد. پس (واو) حرف عطف است.
(تمرين 120ـ حال و صاحب حال را مشخص كنيد و حالت هركدام را بيان كنيد كه آيا معرفه است يا نكره, جامد است يا مشتق و…:
لابد من قطع الشجرة يابسةً.
جواب: لابد من قطع الشجرة (صاحب حال مشتق معرفه) يابسةً (حال مشتق نكره).)
روشن است كه (شجرة) جامد است نه مشتق.
(تمرين 130ـ جملات زير را اصلاح كنيد:
البقر اصبر الاسود على التعب.
جواب: البقر اصبر من الاسود على التعب.)
جواب از جهت معنى نامفهوم است. پاسخ صحيح چنين است: (البقر الاسود اصبر على التعب).
(تمرين 131ـ جملات زير را تركيب كنيد:
انّ الذى سمك السماء بنى لنا
بيتاً دعائمه اعزّ واطول
جواب: … سمك: ماضى و فاعل هو. ـ السماءَ: مفعول به منصوب و جمله خبر انّ…).
(سمك السماء) صله است و خبر (انّ) جمله (بنى لنا بيتاً) است.
(تمرين 138ـ اضافه معنويه و اضافه لفظيه را مشخص كنيد:
الف ـ ناظم هذه القصيدة استاذ الشعراء.
جواب: ناظم هذه القصيدة استاذ (معنوى) الشعراء.)
در عبارت فوق (ناظم) به (هذه) اضافه شده و آن, اضافه لفظيه است, ولى مشخص نشده است.
(ب ـ يروقنى من اخيك صدق وداده.
جواب: يروقنى من اخيك صدق (معنوى) وداده)
(اخيك) و (وداده) نيز مضاف و مضاف اليه هستند و اضافه در آنها معنوى است كه مشخص نشده است.
(ج ـ …يحدّثك من قدرة خالق البرايا.
جواب: …يحدّثك من قدرة (معنوى) خالق البرايا)
اضافه در (خالق البرايا) لفظى است, امّا مشخص نشده است.
(تمرين 139ـ جملات مفيدى ساخته و در آنها اسمهاى دائم الاضافه و جهات شش گانه و آنچه جانشين آنها مى شود, به كار بريد و آنها را با ذكر سبب, اعرابگذارى كنيد:
الف ـ حفظ الجميع سوى (مستثنى) الكسلان.)
(سوى) ادات استثنا است, نه مستثنى.
(ب ـ سبحان (مفعول به) الله كيف زين السماء.)
(سبحان) مفعول مطلق براى (اسبّح) است.24
(تمرين140ـ مضاف به مفرد و مضاف به جمله را مشخص كنيد:
ماكنت اخالهم يعرضون عن مؤاساتى بعد (جمله) أن غمرتهم بفضلى.)
در عبارت فوق (مؤاسات) و (فضل) به مفرد اضافه شده اند, ولى تعيين نشده است.
(تمرين 150ـ عطف بيان را در جملات زير تعيين كنيد:
الف ـ يا ايها الرجل ابن الاشراف (عطف بيان).)
(الرجل) نيز عطف بيان از (ايّ) است.
(ب ـ هرون الرشيد (عطف بيان) اهدي…)
(الرشيد) صفت براى (هارون) است, نه عطف بيان.
(تمرين 153ـ معانى حروف جر را بيان نموده و جملات را اعراب گذارى كنيد:
الف ـ بعتُ الدار بألف (باء براى بدل) دينار.)
(باء) در جمله فوق براى مقابله است, چنانچه مؤلف در درس براى مقابله چنين مثال مى آورد: (بعته بألف)25
(ب ـ انّى لكاره (ابتدا) هذه الحالة المنكودة)
لام در جمله فوق حرف جر نيست, بلكه حرف تأكيد است; حتى در كتاب كلمه (كاره) مرفوع ضبط شده است.
(تمرين 154ـ معانى حروف را بيان نموده, حركت جمله ها را بگذاريد:
الف ـ طالما نصحتك ولم تنتصح.
جواب: طالما نصحتك ولم (براى تنبيه) تنتصح.)
روشن است كه (لم) حرف نفى و جزم است, نه تنبيه.
(ب ـ لاافارقك او تبوح لى باسرارك)
جواب: لا (حرف نفى) افارقك او (عطف) تبوح لى (براى تعليل) باسرارك (تعديه).)
توجه به معناى جمله فوق اشتباه در پاسخ را روشن مى سازد: (از تو جدا نمى شوم تا اينكه رازت را برايم آشكار سازى)
(او) ناصب فعل مضارع است,26 نه حرف عطف. (لام) نيز براى ملكيت است.
(تمرين 155ـ معانى حروف را بيان نموده, حركت جمله ها را بگذاريد:
الف ـ ما ان اتيت بشئ انت تكرهه.
جواب: ما (نفى) ان (زائد) اتيت بشئ (باء زائد) انت تكرهه.)
(باء) در اين جمله براى تعديه است, و زائد نيست.
(ب ـ لو كانت الشمس طالعةً لكان الضوء موجوداً.
جواب: لو (براى تفضيل) كانت الشمس طالعة لكان (لام رابطه جواب لو) الضوء موجوداً.)
در نحو, تفضيل يا تفصيل به عنوان يكى از معانى (لو) خوانده نشده است و در اينجا حرف شرط است.
(ج ـ مالكم من اله غيره.
جواب: ما (براى نفى) لكم (لام براى تبليغ) من (ابتدا) اله غيره.)
توجه به معناى عبارت روشن مى سازد كه اوّلاً, (لام) براى ملكيت است, نه تبليغ; ثانياً, (من) حرف زايد است و شرط آن را داراست; يعنى قبل از نكره واقع شده و قبل از آن حرف نفى آمده است.27
تمرينات 156 و157 در قسمت ترجمه متن آمده ولى به آنها پاسخ داده نشده است.پاورقي: 1. اشكالى كه در جلد سوم به نظر مى رسد, اين است كه حجم آن حدوسط ميان جلد دوم و چهارم نيست, بلكه نزديك جلد دوم است. علت اين است كه شخصى به نام كرم بستانى اين جلد را خلاصه كرده است. 2. ميشال عاصى, اميل بديع يعقوب, المعجم المفصّل فى اللغة والادب, دارالعلم للملايين, بيروت, چاپ اول, جلد2, ص1225. 3. مبادئ العربية, ج3, پاسخ سؤال 20. 4. احمد سيّاح, فرهنگ بزرگ جامع نوين. 5. پاسخ سؤال 42. 6. پاسخ سؤال 93. 7. پاسخ سؤال 139. 8. پاسخ سؤال 164. 9. پاسخ سؤال 165. 10. المعجم المفصّل فى اللغة والادب, ج2, ص1250. 11. همان, ص1251. 12. محمدرضا طباطبايى, صرف ساده, انتشارات دارالعلم (چاپ سيزدهم, 1365), ص172. 13. همان. 14. پاسخ سؤال 312. 15.پاسخ سؤال 335. 16. پاسخ سؤال 367. 17. پاسخ سؤال 366. 18. پاسخ سؤال 398. 19. پاسخ سؤال 251. 20. پاسخ سؤال 439. 21. پاسخ سؤال 417. 22. پاسخ سؤال 431. 23. پاسخ سؤال 460. 24. المعجم المفصّل فى اللغة والادب, ج2, ص707. 25. پاسخ سؤال 559. 26. مشهور ميان نحويين اين است كه (او) حرف نصب نيست, بلكه پس از آن (اَن) مقدر است كه فعل مضارع را نصب مى دهد, ولى مؤلف, خود (او) را حرف نصب خوانده است (پاسخ سؤال 296). 27. پاسخ سؤال 607 .


صفحه 9

آشنايى با انديشه نگار گمنام سياست در مغرب زمين اسلامى
ناصرى طاهرى عبدالله


ابوالقاسم ابن رضوان المالقى. الشهب اللامعه فى السياسة النافعة, تحقيق دكتر على سامى النشار (دارالبيضاء: دارالثقافه, 1404), وزيرى.
از آغاز تا به امروز فصل مهمى از فرهنگ و تمدن اسلامى به انديشه نگارى سياسى اختصاص داشته كه خود در گستره فكر اسلامى قابل ملاحظه بوده است. انديشه سياسى از ابتدا تاكنون در چهار حوزه پرداخته شده است. اول انديشه سياسى با پيام فقهى كه آن را مى توان سياست دينى يا سياست شرعى ناميد. در اين حوزه فكرى از ابوالحسن ماوردى شافعى و ابويعلى حنبلى صاحبان (الاحكام السلطانية) مى توان نام برد. دوم, انديشه سياسى در لباس فلسفى كه به آن فلسفه سياست يا فلسفه سياسى مى توان اطلاق كرد. چهره درخشان اين حوزه معلم ثانى, ابونصر فارابى است. سوم, انديشه سياسى با رسالت ادبى كه آن را بايد آداب سلطانى يا مرا يا الامراء نام نهاد. اين حوزه بيش از دو حوزه ديگر يادگار علمى و ميراث فكرى برجاى گذاشته است. جاحظ نويسنده كتاب التاج, ابوحامد غزالى در نصيحة الملوك, ابوبكر مرادى قيروانى صاحب (الاشاره الى ادب الامارة)1 از اين گروهند و بالاخره حوزه چهارم كه بايد آن را انديشه سياسى با نگرش تاريخى يا تاريخنگرى در انديشه سياسى قلمداد كرد. روشنترين نمونه اين حوزه فكر سياسى, ابن طقطقى در كتاب (الفخرى فى آداب السلطانية والدول الاسلامية) است. شايد بتوان ابن خلدون را نيز بيشتر در اين حوزه بررسى كرد. بدون ترديد مشرق اسلامى بيش از مغرب آن, شاهد متفكران سياسى و انديشه نگاران سياست بوده است, اما در مغرب نيز صاحبان نام كم نبوده و از آن ميان ابن خلدون را بايد چهره اى برجسته دانست كه با مقدمه خود درخشيد و با ديد تاريخى خود, فصل جديدى در فكر سياسى به يادگار گذاشت و با الهام از آن فكر, تاريخ خود را نوشت.2 همچنين محمد بن وليد طرطوشى صاحب سراج الملوك, در ميان انديشه نگاران سياست در صفحات غربى جهان اسلام جايگاهى ويژه دارد. ابن رضوان مالقى, اين متفكر بزرگ و گمنام نيز از كسانى است كه يقيناً بر معاصرين و متاخرين خود از جمله ابن خلدون, تاثير گذاشته است.
ابوالقاسم عبدالله بن يوسف بن رضوان نجارى مالقى در سال 718هـ در مالقه (مالاگا) در اندلس زاده شد. در اين زمان بخش عمده اندلس به دست مسيحيان افتاده بود و جز غرناطه كه در دست بنواحمر3 و جزيرةالخضراء و طريف كه در حوزه قدرت بنومرين بود,4 تنها زادگاه ابن رضوان در دست مسلمين بنواشقيلوله بود. اينها نيز همانند اسلاف پراكنده خود در اندلس ـ آن گونه كه ابن حزم اشاره كرده است ـ در ستيز بودند و گاه عليه يكديگر با مسيحيان اشغالگرِ اندلس همكارى مى كردند.
دولتمردان بنواحمر كه ابن رضوان كتاب سياسى خود الشهب اللامعة فى السياسة النافعة را متاثر از عملكرد اجتماعى و سياسى آنها نوشته, از آن دسته حكومتگران پرزرق و برق و غير عادلانه بودند كه با تحصيل مالياتهاى سنگين بر مردم به زندگى شاهانه خود رونق مى بخشيدند. (جنراليف) امروزين در غرناطه يا (گرانادا) كه همان جنة العريف, قصر بزرگ شاهى بنواحمر است, بيانگر چنين حقيقتى است و ابن خطيب غرناطى هم بدان اشاره مى كند.5
ابن رضوان مالقى كه اين وضعيت را در دستگاه بنواحمر ديد, به مغرب رفت و در زمره طرفداران و دوستان بنومرين درآمد و در دولت ابوالحسن مرينى و بعد ابوعنان و ديگر مرينيان به سمت كاتبى و رئيس الكتّابى رسيد و تا آخر عمر در همان سمت ماند.6 در مغرب بود كه ابن خلدون با او آشنا شد و از او بهره برد. ابن خلدون در التعريف نوشته: (صحبته واغتبطت به, وان لم اتخذه شيخاً لمقاربة السن, فقد افدت منه).7 همانطور كه اشاره شد ابن رضوان تا حدود زيادى متاثر از اوضاع نابسامان اندلس و عصر بنواحمر, كتاب خود را نوشت. اما نبايد بحران شمال آفريقا در عصر بنومرين را بر شكل گيرى انديشه سياسى او بى اثر دانست.
از آن زمان كه ابوالحسن مرينى در سال 749 به دست پسرش ابوعنان به قتل رسيد, تا آخر عمرِ ابن رضوان, مغرب و حوزه اقتدار بنومرين كمتر شاهد استقرار سياسى بود و از آن تاريخ تا سال 783هـ كه اين انديشه نگار سياسى از دنيا رفت, قريب ده تن از اميران و شاهان بر تخت بنومرين نشستند.8
ابن رضوان كه كتاب خود را به توصيه ابوسالم (حكومت از 760 تا 762)9 نوشته, بر دو چيز تأكيد دارد:
1. عدالت اجتماعى كه در اندلس و حتى شمال آفريقا حسرت آن را مى برد. 2. ضرورت استقرار و استمرار سلطه سياسى كه در دولت مخدوم خود آن را نمى بيند.
ابن رضوان در باب اول كتاب خود كه (فى فضل الخلافة وحكمتها) نوشته است, سلطنت و دين را ملازم و همراه يكديگر مى داند: (الدين بالملك يقوى والملك بالدين يبقى).10 او همچنين پس از تأكيد فراوان بر ضرورت ملك و سلطنت, تبعيت از سلطان را واجب دينى مى داند و در باب اول در فصلى جداگانه (فى وجوب طاعة الملك وذكر ماله من الثواب) بدان اشاره مى كند. او از قول ابوهريره مى نويسد: پيامبر در ذيل آيه (اطيعوا الرسول واولى الامر منكم) ما را به پيروى از امامان فرمان داد و سرپيچى از فرمان آنان را نافرمانى خدا دانست.11
ابن رضوان عدالت را اساس سلطه سياسى مى داند و برخلاف دوست و همراه خود ابن خلدون كه اساس سلطه سياسى را عصبيت مى داند, در باب سوم در (فى ذكر العدل وفضله وماجاء فى ذلك من الاثار والاخبار) مى نويسد:
(العدل قوام الدنيا والدين وسبب صلاح المخلوقين, به قامت السموات والارضون وبه تالفت القلوب…).12 او همآواز با پيشينيان خود مانند نويرى در نهاية الارب13 و ابن عبدربه در العقد الفريد,14 به اهميت عدالت اشاره مى كند و معتقد است عدالت اساس همه آبادانيها و استقرارهاست. او همچنين نوشته است: (الملك بناء, والجند اساسه, فاذا قوى الاساس, دام البناء واذا ضعف الاساس, انهار البناء, فلا سلطان الا بجند, ولاجند الا بمال, ولا مال الا بجباية ولاجباية الا بعمارة, ولاعمارة الا بالعدل. فصار العدل اساس الجميع).15 و در ادامه مى افزايد آبادانى و سربلندى جامعه در گرو تأمين عدالت است: (واذا نطق لسان العدل فى دارالامارة, فلها البشرى بالعزّ والعمارة).16 محور اصلى كلام ابن رضوان بر ضرورت تبعيت مردم از سلطان و حتميت عدالت نگرى سلطان است. او نيز خود تا آخر عمر وفادارى به حكومت بنومرين را حفظ كرد و حتى زمانى كه قبايل بنوسليم در تونس عليه مخدوم او ابوالحسن مرينى قيام كردند و بزرگ كاتبان دولت يعنى عبدالمهيمن حضرمى17 فرار كرد, ابن رضوان در كنار سلطان و در محاصره باقى ماند.
همان گونه كه محقق اين كتاب دكتر على سامى النشار نوشته, ابن رضوان در تدوين كتاب خواندنى خود ـ كه نتيجه مشاهدات و اوضاع بحرانى اندلس و شمال آفريقاست ـ از مؤلفات پيشينيان بهره برده است; مانند نوشته هاى سياسى ابن حزم, الاشاره الى ادب الامارة تأليف ابوبكر مرادى, كتاب التاج جاحظ الاحكام السلطانيه ماوردى, الادب الكبير والادب الصغير ابن مقفع, عيون الاخبار ابن قتيبة, الهفوات النادرة هلال بن محسن صابى, العقد الفريد ابن عبدربه و كتب تاريخى مانند وفيات الاعيان ابن خلكان و مروج الذهب مسعودى. بنابراين بيشترين حجم كتاب ابن رضوان برگرفته از قدماست.
الشهب در بيست وپنج باب شكل گرفته است: باب اول كه به آن اشاره شد در زمينه فضيلت خلافت و امامت و وجوب طاعت از امامت است. باب دوم در ذكر سيره پادشاهان; باب سوم در مورد عدالت و ضرورت اجراى آن; باب چهارم در حلم و شكيبايى و فروخورى غضب; باب پنجم در ويژگى مجلس شاه و ورود هيئتها و گروههاى سياسى و فرهنگى نزد آن; باب ششم در مورد همنشينان; باب هفتم در مشورت و رايزنى است كه در آن مهمترين خصايص مشاوران را پرهيز از حسد مى داند. باب هشتم در چگونگى برخورد با خواص; باب نهم در ضرورت تغافل و چشم پوشى از برخى خطاها و مردانگى او; باب دهم در مورد ويژگيهاى وزيران است كه ابن رضوان در اين فصل ويژگيهايى خواندنى در مورد وزيران مى نويسد, مانند سهل اللقاء, عالى الهمة, محباً للعدل, غير خائف ولاضعيف النفس, ثابت القلب18 و…; باب يازدهم در مورد كتابت و كتاب است. ابن رضوان در باب دوازدهم از احياء سنن و راههاى خير و ادامه راه نيكوى پيشينيان توسط پادشاه سخن مى گويد. او در بخش بعدى به مكارم الاخلاق مى پردازد. يكى از فصول خواندنى كتاب, باب چهاردهم است, در خصوص تحمّل سخن حق اگرچه تلخ باشد, نوشته شده است. باب پانزدهم كتاب در باب مهربانى با رعيت و گشاده رويى با اوست و باب شانزدهم در مورد دورانديشى و زيركى سلطان و استفاده از فرصتهاست. در اين مورد اشاره اى به اين روايت حضرت على(ع) دارد كه: انتهزوا هذه الفرص, فانها تمرّ مر السحاب.19 در ادامه و در باب بعدى به بيدارى و هشيارى در رسيدن به اهداف و مقاصد سخن مى گويد. در باب هيجدهم نيز مجدداً در مورد مهربانى با رعايا و سياست رفتار با آنها سخن مى گويد و يكى از وظايف ملوك را تعهد امور رعيت و عدل نگرى او مى داند و مى نويسد: (من الحق الواجب على السلطان للرعية الاستصلاح لهم, والتعهد لامورهم, وحسن السيرة فيهم, والعدل عليهم, والتعديل بينهم…).20 باب نوزدهم درباره برنامه ريزى حاكم و كارگزار است. او در آنجا در مورد واليان مظالم, حسبه, شرطه و صاحب بريد, عامل زكات و سفير نكاتى را يادآور مى شود. در باب بيستم و بيست ويكم در درجه بندى عقوبات و جرايم و ويژگيِ زندانها, داد سخن داده است. باب بيست ودوم به بيت المال و بخشش آن, باب بيست وسوم به سياست جنگى و باب بيست وچهارم در مورد فساد دولتها و دورشدن قلوب مردم از شاهان اختصاص دارد.
كتاب با پندها و وصيتهاى خلفا و ملوك به انجام مى رسد و ما نيز مقاله خود را با جمله اى از اين فصل به پايان مى بريم كه:
شر الدُوَل دولة لا امن فيها.21پاورقي: 1. در مورد اين نويسنده گمنام تونسى, نگاه كنيد به نوشته نگارنده تحت عنوان آئين حكمرانى در چهار كتاب سياسى, مجله آينه پژوهش, شماره16. 2. البته تناقضات در تاريخ ابن خلدون كم نيست; يعنى گاه آنچه را در مقدمه به عنوان الگو و يا دستورالعمل تاريخنگرى يا تاريخنگارى ارائه مى دهد در العبر نقض مى كند. 3. آخرين دولت مسلمان اندلس كه از سال 629 تا 897هـ حكومت كرد. 4. جانشينان موحدين در شمال آفريقا بودند كه بر مغرب الاقصى مستولى شدند. 5. ر.ك: الاحاطة فى اخبار غرناطة. 6. دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج3, مقاله ابن رضوان. 7. ابن خلدون, التعريف بابن خلدون ورحلته شرقاً وغرباً, تحقيق محمد بن تاويت, قاهره, 1951, ص23. 8. ر.ك: نگارنده, مقدمه اى بر تاريخ سياسى اجتماعى شمال آفريقا از آغاز اسلام تا روى كار آمدن عثمانيها, سازمان چاپ و انتشارات, زيرچاپ. 9. ابوسالم به دست وزير خود حسن به عمر فودودى به قتل رسيد. 10. الشهب اللامعة فى سياسة النافعة, تحقيق على سامى النشار, دارالثقافة, دارالبيضاء, 1404هـ, ص57. 11. همان, ص66. 12. همان, ص85. 13. النويرى, نهاية الارب, ج6, ص35. 14. ابن عبدربه, العقد الفريد, ج1, ص33, دارالكتاب العربى, بيروت, 1406هـ. 15. الشهب اللامعة, ص87. 16. همان, ص88. 17. عبدالمهيمن بن محمد بن عبدالمهيمن حضرمى كاتب ابوالحسن مرينى بود. او در طاعون كشنده سال 749هـ در تونس درگذشت. ر.ك: الاعلام, ج4, ص169. 18. الشهب اللامعة, ص207. 19. همان, ص271. 20. همان, ص311. 21. همان, ص431.


صفحه 10

معرفى‌هاى اجمالى


كتابنامه بزرگ قرآن كريم, (آ ـ اى) محمّدحسن بكايى (چاپ اوّل: تهران, مركز فرهنگى نشر قبله, 1374). ج1و2, 375« 915ص, وزيرى.
آثار نگاشته شده در آستانه قرآن كريم و كتابهاى تدوين يافته در علوم, معارف و تفسير قرآن كريم, بى گمان در مجموعه آثار مكتوب از پربرگ وبارترين مجموعه هاست. از روزگارى كه تدوين شكلى عمومى يافت و عالمان در موضوعات مختلف فرهنگ اسلامى به نگارش و ثبت و ضبط دانسته و دريافتها همت ورزيدند تا به امروز انبوه, انبوه, نگاشته در مباحث و مسائل مرتبط با قرآن كريم سامان يافته است كه به هيچ روى با نگاشته شده هاى در باره موضوعات ديگر قابل سنجش نيست.
مصطفى صادق رافعى نوشته است: از زمانى كه تاريخ به وجود آمد, در همه تاريخ عالم كتابى شناخته نشده است كه به اندازه قرآن يا نزديك به آن شرح و تفسير بر آن نگاشته يا درباره آن تأليف و تصنيف شده باشد. به مثل ابوعلى اسوارى قرآن را به تاريخ, سير و وجوه تأويلات تفسير كرد. او از سوره بقره شروع كرد و سى وشش سال در اين كار پى درپى كوشيد تا مرد و اين سوره به پايان نرسيد. صاحب كشف الظنون برخى از تفاسيرى را كه تا زمان او نوشته شده ياد كرده و تا سيصد و چند تفسير نام برده و گفته است بعضى از اينها در چندين مجلد است كه گاهى عدد مجلدات از صد تجاوز مى كند. از جمله ابوبكر ادفوى تفسير (الأستغناء) را در صد جلد نگاشت. فيلسوف مشهور فرانسوى ارنست رنان به مدركى دست يافته است نشانگر آنكه در يكى از كتابخانه هاى اسلامى اندلس تفسيرى بوده است در سيصد جلد كه در حمله مسيحيان طعمه حريق شده است.
… روشن است كه اين همه غير از كتابها و رساله و تك نگاريهاست كه درباره قرآن و راجع به قرآن در موضوعات مختلف و مطالب آن نوشته شده است كه شمار آنها را جز خداى كسى نمى داند و آنچه مردم مى توانند بدانند اين است كه اين كتاب شگفت انگيزترين معجزه علمى تاريخ بر روى زمين است كه از آغاز دنيا تاكنون نظير نداشته و نخواهد داشت. (اعجاز القرآن, ص124, ترجمه آن, ص107, تفسير نوين, مقدمه, ص122).
كتابشناس بزرگ, علامه عاليقدر, شيخ آقابزرگ تهرانى, از 355 تفسير نام برده (الذريعه, ج4 و 34ـ323) و نگاشته هاى بسيارى در علوم قرآنى در صفحات الذريعه ياد كرده است و بى گمان اين همه اندكى است از بسيار و (نمى) است از (يم) پژوهشها و نگاشته هاى عالمان و پژوهشيان در آستانه قرآن.
متأسفانه كتابنامه روشمند و كارآمد و گسترده اى سامان نيافته است كه گوشه اى از كششها و كوششهاى عالمان اسلامى را در محضر قرآن نشان دهد و ابعاد گسترده پژوهشهاى قرآنى را بنماياند. پيشتر برخى از فاضلان و عالمان كتابگزاريها و كتابنامه هايى درباره تفسير و علوم قرآنى سامان داده اند كه با همه كاستيها سودمند بوده است و ارجمند و سعيشان مشكور باد. از جمله از نگاشته ذيل در اين باره توان ياد كرد: معجم الدراسات القرآنيه, خاتم ابتسام مرهون الصفّار كه ابتدا در مجله مهم المورد در سال 9 شماره1و4, سال 10 شماره هاى 3و4, سال11, شماره3و4, نشر يافت و پس از ويرايش و افزونيها به سال 1984 در بغداد منتشر شد. همچنين كتاب معجم الدراسات القرآنيه, از كتابشناس سختكوش جناب عبدالجبار رفاعى كه بخش مقالات آن در دو جلد نشر يافته و بخش كتابها هنوز به چاپ سپرده نشده است. و نيز كتابشناسى علوم قرآنى, كه مجموعه اى است با اطلاعاتى بسيار اندك. همچنين كتابشناسى جهانى ترجمه ها و تفسيرهاى چاپى قرآن مجيد, ترجمه محمد آصف فكرت و الفهرس الشامل للتراث العربى الأسلامى المخطوط, اردن, مؤسسه آل البيت, علوم قرآن و تفسير آن, يازده مجلد است. و نيز معجم الدراسات القرآنيه عند الشيعة الأمامية, از عامر الحلو, كه مجموعه اى است كوچك و با نارسائيها و اشتباهات فراوان, همچنين فهرست موضوعى نسخه هاى خطى عربى كتابخانه هاى جمهورى اسلامى ايران از سيد محمد باقر حجتى كه جلد اوّل آن, ويژه قرائت و تجويد نشر يافته و مجلدات مرتبط با تفسير و علوم قرآنى شايد به شش جلد فراز آيد. در ميان فهرستهاى نسخه هاى خطّى كتابخانه ها نيز گاه فهرستهاى موضوعى ويژه مرتبط با قرآن كريم فراهم آمده است; از جمله سه جلد از مجموعه فهرست نسخه هاى خطّى كتابخانه ظاهريّه دمشق و… (ر.ك: كتابشناسى توصيفى كتابشناسى هاى قرآن, صحيفه مبين, شماره3و4). افزون بر آنچه ياد شد بايد از تلاش ارجمندى ياد كرد در دارالقرآن آيت الله العظمى گلپايگانى در دو بخش 1) معجم مصنفات الشيعه حول القرآن الكريم 2) معجم مخطوطات الشيعه حول القرآن الكريم, كه متأسفانه تنظيم نهايى نيافت و تاكنون به چاپ سپرده نشده است.
اكنون ـ سپاس خداى ـ را از پس ساليان تلاش و كوشش و درنورديدن دهها مجلد فهرست و كتابشناسى, كتابنامه بزرگ قرآن كريم را در پيش روى داريم كه به همت والاى جناب حجت الأسلام والمسلمين آقاى محمدحسن بكايى و ياريهاى بى دريغ دانشگاه امام صادق(ع) سامان يافته و دو مجلد از آن شامل حروف (آ ـ الف) نشر يافته است.
در اين كتابشناسى درازدامن كتابها براساس حروف آغازين تنظيم شده و در اين چينش تا سه حرف رعايت شده است. در پايان هر مجلد تمام كتابهاى يادشده در كتاب به گونه موضوعى فهرست شده است. در ذيل عناوين, مؤلف كتاب, موضوع, سال چاپ, خطى يا چاپى بودن آن, و نيز منابعى كه اين كتاب در آنها ياد شده است مى آيد. همين جا بگويم كه كتابهايى كه نشر يافته اند و آگاهيهاى كتابشناختى آنها ياد شده است, گويا ذكر منابع و مآخذ براى آنها سودى ندارد, مگر اينكه منابعى ياد شود كه درباره اين كتابها در آن منابع مطلبى سودمند وجود داشته باشد. اكنون يادآورى كنيم كه كتابنامه نگارى و تدوين كتابشناسيها كارى است, كارستان و طاقت بُر. و از آن روى كه غالباً بررسى مستقيم كتابها امكان پذير نيست امكان اشتباه و كاستى در اينگونه نگارشها فراوان است. پس آنچه اكنون ياد مى شود, هرگز قدحى بر كار سترگ جناب بكايى نخواهد بود.
در ص107, عنوانهاى (اتجاهات التفسير فى العصر الحديث) و(اتجاهات التفسير فى العصر الراهن) يك كتاب است با دو عنوان. در ص109 (الأتجاه العقلى فى التفسير) كه دوبار آمده, يكى به نام أبوزيد خضر حامد و ديگرى نصر حامد رزق) هر دو يك كتاب و از آنِ أبوزيد نصر حامد است. در ص156 (الأحتجاج على اهل اللجاج), كتاب قرآنى نيست و موضوع آن نيز افسانه تحريف نيست! در س175 (الأحكام فى اصول الأحكام) از آمدى و پس از آن كتاب ابن حزم به همين نام, روشن است كه قرآنى نيستند و موضوع آنها اصول فقه است كه فصلى در باب نسخ دارند. در ص191 از (احكام القرآن), ابن عربى مالكى ياد شده است و در ص192 آمده است كه (در اين كتاب به ترتيب سور 500 آيه مربوط به احكام مورد بررسى قرار داده است و به بحثهاى اصولى و ادبى پرداخته است). بايد بيفزاييم كه در اين كتاب بيش از 800 آيه مورد بررسى قرار گرفته است. (). در ص290 از (اساس التأويل) قاضى نعمان ياد شده است كه مرتبط با مسائل قرآنى نيست و تأويل كتاب ديگر وى (دعائم الأسلام) است. در ص396 از كتاب (الأصول الأصليّه فى الكتاب والسنّه) ياد شده است كه روشن است كتاب قرآنى نيست و موضوع آن است. در ص417, موضوع الأعتصام بالكتاب والسنة) با هيچ تعريفى (آيات الأحكام) نيست. در ص480 از (اعراب القرآن) ابوعبيده ياد شده است, گو اينكه اين گونه مشهور است, ولى كتابى جز (مجاز القرآن) ندارد و اين كتاب گويا همان بوده است. (ر.ك: مقدمه مجاز القرآن). در ص491 عنوان (الأعلام بما فى القرآن من الأسماء والأعلام) با عنوان (الأعلام فيما أبهم فى القرآن من الأسماء والأعلام) يكى است. در ص492 (الأعلام فيما اتفقت الأماميه عليه من الأحكام), از نام آن پيداست كه ربطى به آيات احكام ندارد و قرآنى نيست. در ص501 (الأفصاح فى الأمه) كتاب قرآنى نيست, گو اينكه برخى از آيات مرتبط با امامت در آن تفسير شده است.
در ص502 موضوع (أفعال العباد فى القرآن الكريم) اخلاق نيست, بلكه مباحث كلامى مرتبط با افعال انسان است. به ديگر سخن تفسير آيات مربتط با افعال انسان است به لحاظ, جبر, اختيار و… از ديدگاهها فرق اسلامى. در ص507 (اقبال و قرآن) مقاله اى است فارسى نشر يافته در يادنامه علاّمه امينى و كتاب نيست. (الأمثل فى تفسير كتاب الله المنزل) ترجمه تفسير نمونه است, پس مؤلف آن آقاى محمدرضا آشتيانى نيست, بلكه يكى از مؤلفان آن است, و….
به هرحال بازهم يادآورى كنيم كه اين يادآوريها از اهميت كار جناب بكايى نمى كاهد. ما ضمن دست مريزاد گويى به آن بزرگوار و همكارانش اميدواريم در آينده اى نزديك شاهد نشر كليه جلدهاى آن باشيم. محمّدعلى مهدوى راد سيره معصومان, سيد محسن امين, ترجمه على حجّتى كرمانى و حسين وجدانى. انتشارات سروش در شش جلد.
كتاب ارزشمند و پرفايده اعيان الشيعه از ديرباز بين دانشوران و بزرگان شناخته شده است. نويسنده توانمند و عالم آن, مرحوم سيّد محسن امين, شرح حال شمار بسيارى از دانشمندان و علماى شيعه را در مجموعه اى خواندنى گردآورده است. با آنكه بخش مهمى از دو جلد نخست آن به شرح حال معصومان(ع) اختصاص دارد, به علّت ويژگى بسيارى از مجلّدات به شرح حال علماى شيعه, در شمار كتب سيره نمود چندانى پيدا نكرده است و در نگاه عام, اين كتاب شرح حال علما و انديشوران به شمار مى آيد. شايد همين نگرش موجب نشر مستقل بخش شرح حال معصومان زير عنوان (فى رحاب اهل البيت(ع)) گشته است.
اين تأليف از آنجا كه برآمده از ذهن و قلم دانشمند بزرگ و آزادمنشى است كه در محيطى سرشار از برخورد آرا بين انديشوران شيعه و سنّى از يك سو و مسلمان و مسيحى از سوى ديگر, بزرگ شده است و در اطراف خود بسيارى از پرسشهاى بى پاسخ درباره اسلام و شيعه را مشاهده مى كرد و خود را براى پاسخگويى بدانها ملزم مى بيند, از اين رو در لابلاى بحثها به انتقادات و ايرادهاى فراوانى عليه اسلام و شيعه پاسخ مى گويد. در مناسبتهاى گوناگون به تبيين معارف دينى (ص55 ـ 35/1و ص340ـ 328/6 ترجمه فارسى) همّت مى گمارد. مؤلف از منابع تاريخى, كلامى و روايى شيعه و سنّى و نيز اشاره هاى قرآنى براى تبيين حوادث تاريخى بهره مى گيرد. براى جامعيّت بخشيدن به كتاب خود, از آوردن چندين گزارش درباره هر پديده سربرنمى تابد, به جمع بندى گزارشها مى پردازد و با تفسير و توجيه هاى قابل ارائه به رفع اختلاف گزارشهاى ناهمگون دست مى يازد. براى بركشيدن گزارشى صحيح از لابلاى گزارشهاى نادرست از شيوه نقد تاريخى بهره مى گيرد و گاه تناقضهاى حاصل در نتيجه گزارشها را بيان مى دارد و نادرست بودن گزارش را ملموس مى كند (ج1/ص12). بهره گيرى از شعر و رجز در تبيين حوادث تاريخى از نكات قوّت اين كتاب است. زيرا تاريخ عرب بيش از آنكه بر متون گزارشى تكيه كند, در شعر و حماسه سرايى نمود دارد و بهره نگرفتن از شعر و سروده ها در تبيين پديده هاى تاريخى قبل از اسلام و نيز قرون اوليه اسلام, بسيارى از كتب تاريخى درباره اين مقطع را ناقص ساخته است و مؤلف محترم كه خود اديبى برجسته بود با يادكرد از سروده ها و اشعار نقص مزبور را به حداقل رسانده است.
از ويژگيهاى كتاب ديدگاه انتقادى است كه مؤلف محترم درباره بسيارى از كتب منتشره درباره سيره دارد. در موارد بسيارى گفتار آنان را نقد عالمانه مى كند; از جمله درباره ماجراى غرانيق (ج1/69 ـ 68), بى توجّهى دكتر هيكل در كتاب حيات محمد(ص) به نقش على(ع) در جنگ حنين (230 و233 ج1), ديدگاه هيكل در تقسيم تاريخ اسلام به دوره قبل از عثمان و بعد از وى (ج1/289ـ284) و مواردى ديگر.
مؤلف در سيره پيامبر اكرم(ص) به زندگى شخصى آن حضرت, مبعث, گوشه اى از معارفى كه قرآن دربر دارد, دعوت قريش به اسلام, گسترش تبليغ اسلام به بيرون از شبه جزيره عربستان, جنگهاى پيامبر, حجةالوداع و خطبه هايى كه از آن بزرگوار نقل شده مى پردازد و در هر بحثى مطالب خواندنى فراوانى ارائه مى دهد.
در زندگى حضرت فاطمه(س) افزون بر ويژگيهاى ظاهرى, فضايل و مناقب, القاب, كنيه, ازدواج و زندگى زناشويى به ماجراهاى سياسى آن روز و نقش آن بزرگوار در حوادث مزبور نيز مى پردازد. زندگى فاطمه پس از مرگ پدر, اوقاف و صدقات, كلمات, ادعيه و اشعار آن حضرت از مباحث ديگر كتاب است. در زندگى على(ع) از تولد تا هجرت به مدينه را در يك فصل بحث مى كند و آنگاه تا سال يازدهم هجرت هر سال را در بخش مستقلى مطرح مى كند. زندگى على(ع) در زمان دو خليفه اول طى يك مبحث آورده شده است و برخورد آن بزرگوار در سالهاى پايانى خلافت خليفه سوم نيز مستقل بحث شده است. بيعت با على(ع), جنگ جمل, جنگ صفين و جنگ خوارج فصول بعدى كتاب را تشكيل مى دهد. مسائل مربوط به شهادت, كارهايى كه آن حضرت در دوران خلافت انجام داده است, خطبه ها, نصايح, اشعار و بلاغت وى بحثهاى ديگر است.
در مورد ديگر ائمه(ع), افزون بر بررسى حوادث مهم زندگى آنان چند مطلب را همواره در نظر دارد كه عبارت از نام, كنيه, نقش خاتم, فرزندان, كلمات, شاعران آنها, خصوصيات ظاهرى و اخلاق آن بزرگواران. در حوادث ويژه اى كه در زندگى بعضى از ائمه(ع) وجود دارد و درباره آن ديدگاههاى گوناگون وجود دارد به تفصيل وارد بحث مى شود. از قبيل بيعت امام رضا(ع) و غيبت امام غايب(ع).
اين كتاب با فراگيرى خاصى كه دارد چون به زبان عربى بود و بسيارى از خوانندگان فارسى زبان از آن بى بهره مى ماندند, ضرورت برگرداندن آن به فارسى از ديرباز مشهود بود تا آنكه آقاى على حجتى كرمانى, با همكارى آقاى وجدانى در چند مورد خاص, آن را ترجمه و در اختيار فارسى زبانان قرار داد. اقدام و همّت آقاى حجّتى ستودنى است. گرچه مواردى از برگردانهاى نادرست در آن ديده مى شود (به عنوان نمونه: ج1/12, 14, 17 و…, ج2/10, 15, 19 و… ج6/14, 15, 17, 18, 19) كه مؤلف را به تجديد نگاه و مقابله ديگر با متن عربى و با دقّت افزون دعوت مى كند. اميد كه مترجم با صرف وقت لازم ترجمه اى روشن و به دور از اشتباه ارائه دهد. على سرولايتى تاريخ سياسى اسلام(ج2): تاريخ خلفاء, رسول جعفريان. چاپ اوّل, تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1374. 812ص, وزيرى.
اين كتاب جلد دوم تاريخ سياسى اسلام است. جلد اوّل ويژه سيره پيامبر( ص) بود و تاريخ اسلام تا رحلت رسول الله در آن به بحث و بررسى نهاده شده بود. و اينك در اين مجلّد تاريخ سياسى اسلام از رحلت پيامبر تا زوال امويان به قلم آمده است. مؤلف زندگانى خلفا را بررسى كرده و برخى از تحوّلات اجتماعى و فكرى و سياسى را به نقد و بررسى كشيده است. كتاب در دوازده بخش سامان يافته است.
در بخش اوّل از خلافت ابوبكر و چگونگى شكل گيرى آن سخن رفته است و در ضمن آن نقش انصار و جريانهاى پس از رسول الله (ص), مهاجران و صحنه آفرينيهاى سياست بازان و تلاش اهل بيت(ع) براى دفاع از حق خلافت و خلافت حق نموده شده است. در اين روزگار مسأله (ارتداد) بسيار مهم است و به لحاظ سياسى و فرهنگى قابل تأمل, و به اين مسأله نيز در پرتو اسناد كهن و با توجه به پژوهشهاى نو, و به دور از يكسويه نگرى رسيدگى شده است (13ـ 58). در بخش دوم از خلافت عمر سخن رفته است و در ضمن آن به شخصيت فكرى و خلق و خوى او پرداخته شده است. كارگزاران عمر, چگونگى قتل وى و نيز فتوحات روزگار او از مسائلى است كه در اين بخش آمده است (59 ـ122). بخش سوم عهده دار گزارش تحليلى روزگار عثمان است. روزگار وى به لحاظ فاصله ژرف بين حكومت و شيوه هاى كارگزارى با معيارهاى دينى در تاريخ اسلام شايان توجه است. اين ديگرسانيهاى فكرى و معيارى و دورافتادن از صراط مستقيم بحدى بود كه كار را به شورش مسلمانان كشاند, در اين بخش چگونگى قيام مسلمانان عليه خلافت عثمانى و عوامل مؤثر در آن تحليل شده است و ديگر مسائل مرتبط با اين دوره گزارش گرديده است (61 ـ194).
بخش چهارم ويژه روزگار حكومت على(ع) است كه مؤلف هوشمندانه بدان عنوان (امامت) داده است. در اين بخش از جايگاه على(ع) در تاريخ اسلام سخن رفته, و چگونگى بيعت مردم را با على(ع) و رويارويى جريانهاى گونه گون با على(ع) پس از بيعت و مواضع مختلف افراد نموده شده و چرايى حضور امام(ع) در كوفه و مركزيت كوفه براى حكومت نيز بررسى شده است(190ـ336). بخش پنجم از روزگار امامت امام حسن(ع) بحث شده است. در اين بخش درباره مردم كوفه, سياستهاى معاويه, مسأله صلح و پىآمدهاى آن مورد بررسى قرار گرفته است (343ـ387). بخش ششم ويژه چگونگى حاكميت معاويه است با عنوان پادشاهى معاويه. معاويه بنيادگذارى پادشاهى و شيوه حكومتى ملوكى در تاريخ اسلام است. در اين بخش چگونگى اين حاكميت نموده شده است و وضع شيعه در روزگار وى و سركوب حركتهاى شيعى و بازتاب آن به بررسى نهاده شده است. بررسى چگونگى تلاش معاويه در جهت موروثى كردن خلافت از جمله بحثهاى اين بخش است(391ـ433).
نكته قابل توجهى كه در بحثهاى فصول گذشته پيگيرى شده است تاريخ تشيع و تحوّلات سياسى شيعه در ضمن بررسى اين تاريخ عمومى است. از جمله در ضمن بحث از خلافت على(ع) بحث مفصلى درباره تشيع در روزگار آن امام(ع) آمده و در ضمن بحث از پادشاهى معاويه, چنانكه اشاره شد, چگونگى شكل گيرى و سرگذشت جنبش شيعى به بحث نهاده شده است. نكته ديگر اينكه تاريخ عمومى اسلام از يكسوى مشتمل است بر تاريخ خلافت و از سوى ديگر بر تاريخ امامت, و اين مطلب در كتاب به گونه اى راهگشاى مورد توجه قرار گرفته است كه مى تواند براى درك بهتر تحوّلات آن روزگار مفيد باشد. مسأله اى كه در تاريخنگارى شيعى از قرن ششم به بعد كمتر مورد توجه بوده است.
در بخش هفتم از قيام اباعبدالله حسين(ع) سخن رفته است و آثار فرهنگى و سياسى قيام كربلا. در اين بخش نيز پيگيرى زمينه هاى حادثه كربلا و نقش انحرافهاى دينى در پيدايش اين حادثه از جمله مباحث هوشمندانه اين بخش است. (445ـ494).
در بخش هشتم, انتقال خلافت از سفيانيان به مروانيان به بحث گذاشته شده و در ضمن آن به نبرد حرّه و جنبش توّابين و قيام مختار رسيدگى كرده است(499ـ536). بخش نهم عهده دار بحث از روزگار امامت حضرت سجّاد(ع) است و تبيين چگونگى برخورد امام(ع) با امويان, و تحليل برخى از نمودهاى زندگانى امام(ع), مانند مسأله دعا, امام و بردگان و… (538 ـ570). در بخش دهم حكومت مروانيان و شورشهاى مختلف به روزگار خلافت آنها, و چگونگى شكل گيرى عقايد خوارج بررسى شده است (572 ـ616). شيعيان در آخرين دهه هاى حكومت امويان, عنوان يازدهمين بخش كتاب است. در اين بخش كه از نكات مهم و ارجمندى درباره تاريخ تشيع برخوردار است, به تبيين جريانهاى درونى شيعه پرداخته و درباره جريان غلو به تفصيل بحث شده است. مبارزه امامان(ع) با غلو و جريان غاليان از بحثهاى نكته آموز اين بخش است. قيام زيد بن على(ع), شيعيان امامى و زيد, چگونگى شكل گيرى زيديه از جمله بحثهاى پايانى اين فصل است (704ـ620). با بخش دوازدهم كه عنوان زوال دولت مروانى را دارد, كتاب پايان مى پذيرد. در اين بخش از شورشهاى حارث بن سريح در خراسان, و جهميان عليه دولت اموى, و تنشهاى داخلى دولت مروانيان و ازهم گسيختگى خاندان اموى سخن رفته است. در واپسين صفحات اين بخش گذرى است و نگاهى به عقايد مروانيان, عالمان در خدمت آل مروان و چگونگى نشر اسرائيليات و قصّه خوانى در عهد امويان.
كتاب بروى هم اثرى است خواندنى و تحقيقى و مؤلف ضمن مراجعه به كهنترين منابع تاريخى و ارزيابى ديرينه ترين اسناد از پژوهشهاى نو درباره مسائل نيز غفلت نمى كند و اين يكى از ويژگيهاى اين مجموعه است. محمّدعلى غلامى عوالم العلوم والمعارف والاحوال من الآيات والاخبار والاقوال/ج11. علامه شيخ عبدالله بن نورالله بحرانى اصفهانى. با مستدركات آيت الله سيد محمّدباقر موحد ابطحى اصفهانى. قم, مؤسسة الامام المهدى(ع), 1416ق/1375ش. ج1و2: 1312ص, وزيرى.
پس از آنكه علامه سترگ و مرزبان حماسه شيعه مولى محمد باقر مجلسى اصفهانى (1037ـ1110ق) كار تأليف و تدوين موسوعه ارزشمند و گرانسنگ (بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار) را به انجام رسانيد, بر آن شد تا با نگارش (مستدرك البحار) تمام احاديث و روايات اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ را يكجا گردآورد و هرآنچه را در بحارالانوار نيامده بود, با استفاده از ديگر كتابهايى كه بدانها دست نيافته بود و پس از تأليف بحار آنها را فراهم آورد, به آن اضافه نمايد (بحار, 1/46) كه با درگذشتش اين آرزو صورت عمل به خود نگرفت.
پس از چندى يكى از برترين شاگردان وى, دانشمند و محدث بزرگ علامه شيخ عبدالله بحرانى دامن همت به كمر بست و درپى انجام دادن خواسته استادش برآمد و با نگارش كتاب ارزنده عوالم العلوم, آنچه را استاد در كتاب بحارالانوار نياورده بود با نظمى جديد همراه با ابداع در تنظيم و ابتكار در عناوين يكجا گردآورد. بدين سان دو دائرةالمعارف عظيم بحار و عوالم بر روى هم, گنجينه اى پربار از اخبار و احاديث آل محمد ـ عليهم السلام ـ است. مجلدات مختلف اين كتاب در گوشه و كنار كتابخانه هاى شخصى و عمومى ايران و عراق يافت مى شود, كه خود نشانگر اقبال و توجه بسيار دانشمندان به اين كتاب است. (الذريعة, 15/356ـ357)
اينك چند سالى است كه مؤسسة الامام المهدى(ع) در قم, دست به تحقيق و انتشار و تكميل و استدراك احاديث و اسانيد و رجال اين كتاب زده است و از آن مجلّداتى را همچون: علم و جهل, علم و عقل, نصوص الائمة, حديث غدير, حضرت زهرا(2ج), امام حسن, امام حسين, امام سجاد, امام باقر, امام صادق, امام كاظم, امام رضا و امام جواد منتشر كرده است و كتاب امام هادى و امام عسكرى را نيز در دست تأليف (زيرا نسخه خطى آنها پيدا نشده است) و امام على و امام مهدى ـ عليهم السلام ـ را در دست انتشار دارد.
كتاب مورد بحث ما به زندگانى حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ اختصاص دارد, كه گسترده ترين كتاب پيرامون حضرت به شمار مى رود. چون چاپ جديد اين كتاب بر تمامى كتابهاى مشابه برترى داشته و با سعى و كوشش فراوان آيت الله علامه سيد محمد باقر موحد ابطحى و محققان ديگر, اثرى ستودنى و كتابى ماندنى به وجود آمده است.
مرحوم مؤلف در كتاب خويش 406 حديث را ذكر كرده (كه در مقايسه با بحارالانوار ـ جلد43 كه 225 حديث را آورده است ـ 181 حديث افزون دارد. يادآورى مى كنم كه اين كتاب در چاپ اول 324 صفحه و در چاپ دوم به 670 صفحه بالغ شد. (با تعداد 1219 حديث) و در چاپ اخير بيش از 600 حديث ديگر بر آن افزوده اند و تعداد احاديث را به 1851 حديث افزايش داده اند و اين نشانگر ژرفاى تحقيق و عمق تتبع آنان است. كتاب براساس نسخه كامل مقابله, تحقيق و تصحيح شده است. محققان در تحقيق و تعليق اين كتاب از دهها كتاب استفاده نموده و آيات و اخبار و گفتار محدثين و دانشمندان شيعى و سنى را دقيقا استخراج و با مصادر اوليه آنها سنجيده اند. سپس با تلفيق عوالم, بحار و مصادرش و كتابهاى ديگر به عرضه يك اثر جامع درباره زندگى حضرت زهرا پرداخته اند. شرح و توضيح كلمات مشكل, شرح گفتار مؤلف و نقل توضيحات وى در پاورقى, فهارس متعدد آيات, نام پيامبران و فرشتگان, اسماء ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ, فهرست اعلام راويان و مورّخان, آيين ها و كتابهاى آسمانى, طايفه ها و قبيله ها و فرقه ها, شهرها, حوادث و جنگها و روزها و فهرست تفصيلى كتاب پايان بخش آن است و 120صفحه از كتاب را تشكيل مى دهد. فهرست مصادر كتاب نيز مجلّدى جداگانه را تشكيل داده كه به زودى به چاپ مى رسد. از ديگر مزاياى كتاب مسند حضرت زهرا (احاديث الغرّاء من مسند فاطمة الزهراء) است, كه 113 حديث را دربرگرفته و پس از آن 40 حديث از زبان عايشه در مدح حضرت زهرا آورده شده است.
اينك اين كتاب به زيور طبع آراسته شده و در دسترس كاوشگران و جستجوگران زواياى تاريخ و حديث قرار گرفته است, با چاپى ممتاز, تحقيقى متين و استوار و عرضه اى سودمند و صورتى زيبا و دلنشين. مطالعه آن به عموم دانش پژوهان و محققان زندگى اسوه زنان جهان ـ حضرت زهرا سلام الله عليها ـ توصيه مى شود. ناصرالدين انصارى قمى سيستمهاى حقوقى كشورهاى اسلامى, ترجمه محمّدرضا ظفرى و فخرالدين اصغرى (قم: مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, 1374), ج1, 436ص, وزيرى.
مسلم است كه در زندگى جمعى و گروهى انسان سلسله اى از ارزشها حاكم است. ارزشها, معيارهايى هستند كه طبق نيازها و حاجات افراد به وجود آمده و خود نيز منشأ حقوق اخلاقى و قانونى اند. زيرا وقتى انسان به چيزى نيازمند باشد, براى وى مطلوبيت و ارزش داشته و به اين معناست كه آن چيز در صورت فقدان بايد وجود يافته و در صورت وجود بايد استمرار يابد. به همين علت است كه به امور مورد نيازى همچون امنيت فردى و اجتماعى, سلامت جسمانى و… ارزش اطلاق مى شود و داشتن آنها را حق خود مى دانيم و رعايت و احترام به آنها را تكليف ديگران مى شماريم.
بنابراين نيازها, منشأ ارزشها و ارزشها منشأ حق و تكليفند. براى اينكه ارزشهاى مورد قبول هر جامعه از پيش شناخته شود و مردم از اين طريق با حقوق و تكاليف خود آشنا شوند, در قانون اساسى و مدنى, اين حقوق و تكاليف بيان شده و در قانون جزا, براى حمايت و حراست از آنها و نيز جهت جلوگيرى از تجاوز و تعدى به آنها, كيفرهايى پيش بينى مى شود.
اما كافى نيست كه تنها به بيان ارزشها و اصول پذيرفته شده در قوانين اساسى, مدنى و جزايى پرداخته و از مرحله صدور احكام قضايى در دادگاهها و اجراى عادلانه آنها غافل شويم. زيرا برقرارى يك سيستم حقوقى, به سه عامل قانون, قاضى و متصدى اجرا نيازمند است. اگر قانون به تمامى حقوق اساسى بشر توجه كند و قاضى هم برطبق آن احكام عادلانه صادر كند و از همه مهمتر اينكه در مقام اجرا نيز احكام صادره اعمال شود, سيستم حقوقى عادلانه اى به وجود خواهد آمد.
فلسفه ايجاد سيستم حقوقى در جوامع اسلامى نيز غير از اين نمى تواند باشد. در اين جوامع, قوانين مختلف, هماهنگ و متناسب با ارزشهاى مورد قبول آنان وضع مى شود و سيستم حقوقى آنان برهمين ارزشها ـ كه غالباً از اسلام الهام گرفته است ـ استوار مى گردد.
شايان ذكر است كه مسلمانان جهان, بيش از يك چهارم جمعيت جهان را تشكيل داده و تعداد آنان به بيش از يك ميليارد و دويست ميليون نفر برآورده شده است. در شصت ونه كشور, اكثريت جمعيت را مسلمانان تشكيل مى دهند. سى وهفت كشور داراى پنجاه درصد مسلمان, بيست و هشت كشور بيش از پنج درصد مسلمانند. در قانون اساسى هفده كشور جهان, اسلام دين رسمى شناخته شده است.
اين واقعيت نشان مى دهد كه عقايد اسلامى و فرهنگ قرآنى, محدود به مرزهاى جغرافيايى, نژادى, زبانى, فرهنگى و… خاصى نبوده و هر جامعه اى با حفظ ويژگيهاى خاص خود مى تواند با قوانين فطرى و الهى اسلام خود را منطبق سازد.
كتاب حاضر اولين تلاشى است كه در آن, سيستمهاى حقوقى حاكم بر برخى از كشورهاى اسلامى معرفى و تبيين شده است و كوشش شده تا اطلاعات مفيد و ارزشمندى را در زمينه وضعيت حقوقى اين كشورها به خواننده ارائه دهد.
در اين كتاب, قبل از اينكه بحثهاى حقوقى مطرح شود, درباره اوضاع جغرافيايى, پيشينه تاريخى, شكل حكومت, اوضاع اقتصادى و اجتماعى, روابط خارجى كشور مورد بحث, اطلاعاتى فراروى خواننده گذاشته شده و زمينه ورود او را به مباحث حقوقى همچون منابع حقوق, اصول حاكم بر قانون اساسى و قوانين عادى, سيستم قضايى و دادگسترى, تشكيل دادگاهها و انواع آن و… فراهم آورده است.
اين كتاب, شامل ده فصل است كه در هر فصل, سيستم حقوقى يك كشور, معرفى مى شود. اين كشورها به ترتيب, عبارتند از: اردن, امارات متحده عربى, تركيه, عربستان, عمان, قطر, كويت, لبنان, ليبى و مصر. مثلا فصل دهم كه به معرفى سيستم حقوقى مصر اختصاص دارد, به برخى از عناوين مورد بحث آن اشاره مى كنيم: جغرافياى مصر, اقتصاد, صنايع تسليحاتى و نيرو, تاريخچه مصر, نفوذ اروپا و اشغال مصر, شكل حكومت, قانون اساسى, دادگاههاى شريعت, تأثير حقوق فرانسه بر دادگاههاى مصر, وكالت و سازمان كانون وكلا, سياست خارجى و روابط سياسى, مصر و كشورهاى افريقايى و….
قابل توجه است كه اين كتاب, اولين اثرى است كه جهت شناساندن اوضاع و احوال حقوقى مسلمانان و ميزان به كارگيرى اصول حقوقى اسلامى در اين مناطق نگاشته شده است. زيرا به زبان فارسى, هنوز كتابى درحد و اندازه آن نوشته نشده و براى دانشجويان و افرادى كه مى خواهند مطالعه اى تطبيقى در زمينه سيستم حقوقى اين كشورها داشته باشند و همچنين براى افرادى كه به نحوى با كشورهاى مذكور در ارتباطند, مى تواند مفيد و ارزشمند باشد.
در پايان, ضمن ارج نهادن و قدردانى از زحمات و تلاشهاى نويسندگان و مترجمان اين كتاب, اميد آن داريم كه جامعه علمى ايران در اين زمينه توجهى بيشتر مبذول داشته و آثار پربار ديگرى در اين زمينه عرضه بدارند. محمّدرضا چولابى ابعاد عرفانى اسلام, آن مارى شيمل, ترجمه و توضيحات: دكتر عبدالرحيم گواهى (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1374) 730ص, وزيرى.
كاخ باشكوه و باعظمتِ فرهنگ و معارف اسلامى را مى توان از ديدگاههاى گوناگون ديد. بُعد فقهى و احكامى كه مكلّفين بايد بدانند, همچنين احكام حكومتى و دستورهايى كه اسلام در باب اقتصاد, خانواده, اخلاق و… دارد, همواره برخى مسلمانان را به خود مشغول داشته است كه حاصل آن را در هزاران هزار كتاب در كتابخانه هاى جهان مى بينيم.
ابعاد عرفانى اسلام از همان آغاز ـ حتى پيش از شكل گيرى مكتب بصره در زُهد و تصوف ـ نخست در دعاهاى عرفان خيز و انسان برانگيزِ امير مؤمنان على(ع), سيدالشهدا, زين العابدين و ديگر امامان پاك نهادِ اين آيين ـ كه برترين درودها نثار ارواحشان باد ـ جلوه گرى كرد و پس از آن در ميان زُهاد و رياضت پيشگان عراق و ايران, نمود بيشترى يافت.
بررسى و كاوش درباره آرا و آثار كسانى كه اسلام را بيشتر از منظرِ عرفانى آن مدّ نظر داشته اند, از ديرباز موضوع نگارش رساله ها و كتب بسيار بوده است. طبقات الصوفيه از ابوعبدالرحمان سلميّ, حليةالاولياء از ابونعيم اصفهانى و نفحات الانس جامى, از قديميترين كتابهايى است كه در اين زمينه مى شناسيم.
خاورشناسان ـ شايد بيش از محققان اسلامى ـ در بررسى اسلام از اين زاويه و ديدگاه, گرايش و نگارش داشته اند. آنان به انگيزه هايى كه چندان بر ما نامعلوم نيست (همچون انگيزه هاى دينى, تبشيرى, استعمارى, روانى و علمى, ر.ك: آينه پژوهش, سال چهارم, شماره هاى 20و21, مقاله فرهنگ اسلامى و خاورشناسان), سالهاست كه سعى در برنمودن و بازنمايى اين زاويه از ابعاد اسلامى را دارند. در ميان اين پژوهشها, شايد همدلانه ترين آنها, آثار خانم شيمل باشد.
خانم آن مارى شيمل (متولد به سال 1922 در آلمان) كار فراگيرى ادبيات عربى را از پانزده سالگى آغاز كرد و در طول جنگ جهانى دوم, علاوه بر ادبيات عربى, با فرهنگ و ساير زبانهاى اسلامى همچون فارسى, تركى و اردو و نيز تاريخ هنرهاى زيبا در اسلام آشنا شد. در نوزده سالگى, با نبوغى كه داشت, درجه دكترى را در رشته مطالعات اسلامى از دانشگاه برلين دريافت كرد. تلاش بى وقفه و مطالعات گسترده او (همچنين تدريس بسيارى از رشته هاى فرهنگ اسلامى مانند شرح مثنوى, ادبيات فارسى در هند, ادبيات اردو, تاريخ خوشنويسى و… در دانشگاههاى مهم جهان) سبب شده است كه چندين دكتراى افتخارى از دانشگاههاى شرقى و غربى به او اعطا شود, كه از جمله مى توان به دانشگاه اوپسالا, دانشگاه سلجوق در قونيه, دانشگاه سند و دانشگاه قائد اعظم و در نهايت دانشگاه تهران اشاره كرد (براى آشنايى با منتخبى از آثار خانم شيمل, ر.ك: كيهان فرهنگى سال دوازدهم, مهر و آبان ماه 74, شماره123).
كتاب حاضر يكى از جديدترين آثارى است كه از اين پژوهنده معاصر, به فارسى ترجمه شده است. مؤلف در مقدمه خود ضمن اشاره به مشكلاتى كه در راه نگارش در باب تصوّف و عرفان اسلامى وجود دارد, و اينكه به دليل گستردگى منابع شرقى و غربى, فراهم آوردن روايتى كامل از عرفان اسلامى, ميسور نيست, نوشته است: (دانشجويان من در دانشگاه هاروارد خواسته اند يادداشتهايى را كه براى چندين درس و سخنرانى در زمينه تصوف فراهم آورده بودم, مرتب كرده, به صورت يك كتاب درآورم ـ يادداشتهايى كه هم جنبه و ارزش ادبى داشته و منبعث از متون متعدّد عرفانى بوده و هم حاصل تجربيات و معاشرتهاى شخصى من با دوستان بيشمارى در شرق اسلامى, بويژه در تركيه و پاكستان مى باشد.)
كتاب از نُه فصل شكل يافته است. نويسنده در فصل نخست, ديدگاههاى مختلفى را ـ از قديم و جديد ـ در اين باره كه (تصوّف چيست) مطرح مى كند و در فصل دوم به تاريخچه مختصر تصوف كلاسيك مى پردازد كه شامل دوره شكل گيرى (با ظهور حسن بصرى, فضيل بن عياض, ابراهيم ادهم, شقيق بلخى, رابعه عدويه, ذالنون مصرى و…) تا دوران تثبيت و تحكيم (يعنى از زمان شبلى تا روزگار امام محمد غزالى) مى شود.
فصل سوم كتاب به طريقت اختصاص دارد كه در آن ضمن برشمردن مبانى و مراحل طريقت, مقولاتى از قبيل محبّت و فنا, نماز, ذكر و سماع توضيح داده شده است. فصل چهارم درباره انسان و كمال وى است و فصل پنجم ويژه سلسله ها و انجمنهاى اخوت صوفيه است. فصل ششم كه از ممتع ترين فصول كتاب است شامل بحثى است درباب تصوف مبتنى بر عرفان يا حكمت الهى, كه در آن چكيده ايى از انديشه هاى شيخ اشراق, ابن عربى و ابن فارض بازنموده شده و تأثير و تأثرهاى آنان نسبت به تصوف سنجيده شده است. در فصل هفتم با عنوان گل و بلبل: اشعار عرفانى فارسى و تركى, گريزى نيز به زندگانى مولانا جلال الدين رومى و تصوّف عامه پسند تركيه, ديده مى شود. خانم شيمل در فصل هشتم, تصوف در هند و پاكستان را برمى رسد و در فصل نهم كه مؤخّره كتاب است, طيّ دو ضميمه, نخست نمادگرايى (سمبليسم) و سپس عنصر زنان (تأنيث) در تصوف را مى پژوهد.
نكته اى كه تا پايان كتاب, خواننده تيزبين و مشتاق را به خود جلب مى كند, اين است كه خانم شيمل در هر مبحث, تقريباً نخبه مطالعات و تحقيقات غربيان را در آن زمينه, فراروى خواننده مى گذارد.
ترجمه اين كتاب نيز كه به خواننده فارسى زبان امكان استفاده از اين همه تلاش و پژوهش را مى دهد, درجاى خود, سزاوار ستايش است; بويژه آنكه مترجم محترم با حجم عظيمى (نزديك به دوهزار مورد) از ارجاعاتِ آلمانى, فرانسوى, انگليسى, عربى و فارسى روبرو بوده است و برگردانِ همين ارجاعات به تنهايى كارى است كارستان.
در پايان با پاسداشتِ رنجى كه مترجم بر خويش هموار داشته است, مواردى چند از خطاهاى مطبعى و احياناً سهوالقلمهاى ترجمه اى را براى اصلاح چاپهاى بعدى, تقديم مى دارم.
ـ عناوين كتابها و نام اشخاص به صورت يكدست ترجمه نشده; براى نمونه نام كتابِ هلموت ريتر, گاه درياى روح و گاه اقيانوس روح [و نه درياى جان] ترجمه شده است. نام پول نويا, گاه پيرنوييا, گاه پرنوييا و گاه پال نوييا ضبط شده است. همچنين نام فرفوريوس به شكل پورفيريوس درآمده و ابونعيم اصفهانى در بسيارى موارد ابونعمان اصفهانى گشته است. فتوحات المكيه, گاه به شكل فتوح المكيه يا الفتوح المكيه درآمده است.
ـ نام كتاب رساله قشيريه معمولاً رسائل القشيريه ترجمه شده; اللمع فى التصوفِ ابونصر سراج, در بيشتر موارد, اللمعة فى التصوف ضبط شده; التصفيه فى احوال المتصوّفه به اشتباه فى احوال الصوفيه ضبط شده و قصيده برده بوصيرى به شكل برد شيخ البوصيرى نوشته شده است.
ـ نام ابن خفيف شيرازى تقريباً در همه موارد (نزديك به سى مورد) ابن حفيف, نوشته شده است. نام اسماعيل انقروى به اشتباه اسماعيل النغروى چاپ شده است. همچنين در همه جا نام كتاب بسيار معروف ابن عربى, يعنى ترجمان الاشواق به ترجمان الاشراق مبدل شده است.
ـ در پاورقى صفحه47 توضيح مترجم مبنى بر گزافه بودنِ تأثير عقايدِ نو افلاطونى بر ظهور و بعثت اسلامى, حاوى مفهومى است كه مسلماً با هيچ يك از اعتقادات دينى مسلمانان سازگار نيست: (البته در كل سرزمينهايى كه بعدها به فتح اسلام درآمد, پيروان چندى از اهل كتاب (يهود و نصارى) نيز وجود داشتند كه… بعضى از معتقدات ايشان ـ به اذن خداوند تبارك و تعالى ـ كه هنوز رنگ تحريف به خود نگرفته بود, در قرآن تكرار گرديد.)
در صفحه55 مى خوانيم: (… نصيحت رُويم به ابن حفيف جوان كه گفت اى پسر اين كار به بذل روح نهاده اند اگر مى توانى فيه و نعمه و اگرنه به ترّهات صوفيان مشغول مباش…) كه ظاهراً مراد فبها ونعمه بوده است.
در صفحه 172, هم در متن و هم در پاورقى, كتاب المنقذ من الضلالِ غزالى, چنين نوشته شده است: المنقض من الضلال. همچنين در ص175 دو اشتباه رخ داده, نخست آنكه نام كتاب اتحاف السادة المتّقين, چنين ضبط شده: اتحاف السادات المتقين, و ديگر آنكه نويسنده اين كتاب را سيد مرتضى الذبيبى معرفى كرده كه البته الزبيدى صحيح است.
ـ در پاورقى صفحه300 چنين آمده: (…از على بن حسين واعظى كاشف رشحات عين الحياة) كه اولاً مقصود كاشفى بوده است و نه كاشف, ثانياً اينكه نبايد كاشف با حروف ايتاليك چاپ مى شد.
ـ حواشى و تعريضات مترجم به برخى روشنفكران مسلمان و به بهانه هاى نامناسب, بسيار بارد و نادرخور است. ر.ك: ص38, ص350.
ـ در ص447 مى خوانيم: (ابن عربى, تجربيات صوفيانه خويش را در چند قصيده بسيار زيباى عربى كه به سبك ادبيات كلاسيك عرب نوشته شده, خلاصه كرده است, امّا هيچ اثرى به نثر از خود برجاى نگذاشت.) پيداست كه منظور ابن فارض بوده است نه ابن عربى.
اينها با قطع نظر از اغلاط چاپى همچون لوايج (به جاى لوايح) و يا شفيق (به جاى شقيق بلخى) و… بوده است. محمّدرضا موحّدى مصباح الفقيه فى شرح شرايع الاسلام. آيت الله العظمى حاج آقا رضا همدانى. چاپ اول, قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1416ق. 625ص, وزيرى.
فقه امامى از بدو پيدايش تاكنون رو به تكامل بوده است. پس از انقطاع عصر تشريع و آغاز غيبت كبراى امام عصر ـ عجل الله فرجه ـ فقيهان ما به فتواى به نصوص و روايات بسنده مى كردند و از اظهار ديدگاه خويش خوددارى مى ورزيدند. هدايه ابن بابويه و مقنع شيخ صدوق و نهايه شيخ طوسى از اين قبيلند. سپس در زمان شيخ مفيد و شيخ طوسى تا زمان محقق و علامه, اين علم رو به گسترش نهاد و با فكر و نظر توامان گشت و فقهى ژرف و دقيق و پاسخگوى مشكلات بشر پديد آمد و بر دامنه وسعت آن تا اين زمان افزوده گشته است. در ميان كتابهاى فقهى شيعه اماميه, شرايع الاسلام فى مسائل الحلال والحرام, نوشته محقق حلّى ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن حسن بن يحيى بن حسن بن سعيد هذلى حلّى (602 ـ 676ق) از معروفترين و برترين كتابهاست و اين به سبب ويژگيهايى است كه اين كتاب داراست; همچون: تبويب بى همانند كتاب, ترتيب احكام, كثرت فروعات, نثر زيبا و دلپذير و جامع بودن ابواب فقه. اينها همه انگيزه آن شد كه اين كتاب رايجترين و استوارترين متن فقهى اماميه قرار گيرد و به يُمن شرح و تفسير آن از زمانهاى دور تاكنون, مجموعه اى گرانبها از تراث فقهى شيعه در دسترس ما قرار گرفته است. (نگاه كنيد به: كتابشناسى شروح شرايع الاسلام, ناصرالدين انصارى, مجله مشكاة, ش43, ص197ـ229 و الذريعة 13/316ـ332).
كتاب مورد بحث يكى از ژرف ترين و برترين و پرمطلب ترين و زيباترين شرحهاى شرايع است كه توسط فقيه نامى و محقق سامى آيت الله العظمى حاج آقا رضا همدانى (م1322ق) ـ از بزرگترين شاگردان شيخ انصارى ـ نگاشته شده است. به گفته علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى: مؤلف هر شب يك صفحه از آن را مى نوشت و هنگام صبح بر شاگردان فرهيخته خويش, همانند سيد محسن امين عاملى, سيد جمال الدين گلپايگانى, شيخ احمد كاشف الغطاء و برادرش شيخ محمدحسين, شيخ ابوالقاسم قمى, شيخ على جواهرى, شيخ على قمى, شيخ عبدالحسين كاظمى, ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى, شيخ محمد تقى مقدس تهرانى و شيخ آقابزرگ تهرانى برمى خواند و مطالب نوشتارش را با آنان حك و اصلاح مى كرد و گاه ديدگاهش را تغيير مى داد و گاه بر آن پاى مى فشرد (الذريعه21/115ـ116). از اين رو اين كتاب آكنده از تحقيقات فقهى, اصولى, تفسيرى, حديثى و ادبى و لغوى و داراى سبكى زيبا و قلمى شيواست با دقّتى عميق و تطبيق فروع بر اصول و دسته بندى جالب.
پيشتر شرح ابواب طهارت, صلات, زكات, خمس, صوم, رهن و اجاره كتاب شرايع به چاپ سنگى رسيده بود كه به هيچوجه شايسته چنين كتاب نفيسى نبوده و در دسترس هم نبود. اكنون مدّتى است كه گروهى تحت اشراف جناب حجةالاسلام سيد نورالدين جعفريان دست به كار تحقيق اين كتاب زده اند و تاكنون دو جلد از آن را (كتاب الزكاة و كتاب الخمس و الصوم) به بازار عرضه كرده اند, كه جلد13 و 14 اين مجموعه را تشكيل مى دهد. قرار است كه كتاب الطهارة و كتاب الصلاة در دوازده جلد نيز به چاپ برسد.
محققين كتاب را با نسخه خطى, چاپ سنگى و مصادر اصلى مطابقت كرده و در ارجاع مطالب به مصادر اصلى كوشيده اند. قائلين اقوال را مشخص نموده اند (95, 107, 132, 144, 162), احاديث را در جاى جاى كتب اربعه حديثى شيعه و وسائل نمايانده اند و كتاب را با چاپى زيبا و چشمنواز و صحافى دلپذير به چاپ رسانيده اند. البته كتاب با هنيت خير جناب حاج محمّدتقى علاقبنديان ـ زيده عزه ـ به طبع رسيده و به رايگان به اهل علم و فضل پيشكش شده و اين خود باعث دست نيافتن عدّه زيادى به اين كتاب شده است. اميد است چاپ مجلدات طهارت و صلاة هرچه زودتر به پايان رسيده و با بهايى ارزان در دسترس ارباب دانش قرارگيرد. ناصرالدين انصارى قمى فهرست موضوعى كتاب الحكمة المتعاليه فى الاسفار الاربعه, سيد محسن ميرى و محمد جعفر علمى, انتشارات حكمت, تهران, 1374ش, 794ص, وزيرى.
چندى است كه توجه روشمند و تحقيقى به آثار و تأليفات انديشمندان و محققان پيشين, اهل فضل و تحقيق را به خود مشغول كرده است و با چندين قرن تأخير, غبار فراموشى از مكتوبات متولد شده در تمدن اسلامى زدوده مى شود. با چاپ انتقادى و فهرست نگارى بر آن ميراث عظيم, نهضت فرهنگى نوينى در شُرف تكوين است.
در اين ميان عنايت به گنجينه آثار فيلسوفان و حكيمان اين مرز و بوم از جايگاه ويژه اى برخوردار بوده و تأمّل و دقت خاص تخصصى را در اين رشته مى طلبد. آثارى چون كتاب الشفاء شيخ الرئيس كه با نظارت عبدالرحمن بدوى به چاپ مصحَّح رسيد و مجموعه مصنفات شيخ اشراق كه با همت و علاقه وافر مستشرق شهير هانرى كربن و سيد حسين نصر احيا گرديد, گامهايى ابتدايى بود كه در راه بازنگرى تحقيقى متون فلسفى برداشته شد و ادامه اين راه را بر محققان و مصححان ديگر هموار كرد.
از آنجا كه حكمت متعاليه در ميان نحله هاى فلسفى جهان اسلام از تأثير بسزايى برخوردار است, بالتبع كاوش در احياى ادبى متون مربوط به آن, تتبع و تحقيق عالمانه اى را مى طلبد كه حداقل آن آشنايى با مبانى فكرى و اصول فلسفى صدرالمتالهين است. پيش از اين آثار و تأليفات ملاصدرا نظير المبداء والمعاد, الشواهد الربوبيه, رسالة المشاعر و چند رساله ديگر به كوشش حكيم معاصر استاد سيد جلال الدين آشتيانى به شكل جديد منتشر شده بود (ر.ك: آينه پژوهش, سال ششم, شماره34) و محققان ديگرى نيز رسالاتى از ملاصدرا را به جامعه علمى كشورمان تقديم داشته اند. از طرف ديگر مهمترين كتاب حكيم شيرازى و ام الكتب وى يعنى (الحكمة المتعاليه فى الاسفار الاربعة العقليه) با نظارت مرحوم علامه طباطبايى در حدود سى سال پيش و با حواشى چندين نفر از حكماى متاخر به چاپ رسيد كه امروزه مورد استفاده فلسفه آموختگان و اساتيد فن است. كتابشناسى مجموعه كارهايى كه در رابطه با اين كتاب ارزشمند انجام گرفته از اين قرارند:
1. دفعات چاپ متن اسفار:
1ـ1. چاپ سنگى, تهران, 1282ق, با حواشى سبزوارى, چهار جلد رحلى.
2ـ1. چاپخانه حيدرى, قم, 1383ق, با حواشى سبزوارى ـ نورى ـ اسماعيلى ـ مدرس ـ هيدجى و طباطبايى, نه جلد مصحح.
3ـ1. دار احياء التراث العربى, بيروت, 1981م, افست.
4ـ1. مؤسسة الطباعة والنشر وزارة الثقافة والارشاد الاسلامى, تهران, 1414ق, تصحيح و تعليق حسن حسن زاده آملى (مفاتيح الأسرار لسلاّك الأسفار). تاكنون تنها يك جلد از اين مجموعه به چاپ رسيده است.
2. شروح و ترجمه هاى اسفار:
1ـ2. فلسفه عالى (رساله وجود ـ توحيد), جواد مصلح, انتشارات دانشگاه تهران, 1337ش.
1ـ1ـ2. تأمّلى در فلسفه عالى, يونس اديانى, كيهان انديشه, ش53, قم, فروردين و ارديبهشت 1373ش.
2ـ2. اسفار, جواد مصلح, معارف اسلامى, ش23/24, 54 ـ 1355ش.
3ـ2. روانشناسى فلسفى (علم النفس اسفار), جواد مصلح, انتشارات دانشگاه تهران, 1339ش.
4ـ2. جايگاه حكمت الهى (ترجمه مقدمه جلد ششم اسفار), محسن غرويان, كيهان انديشه, ش43, مرداد و شهريور 1371ش.
5 ـ2. در معرفت عشق (فصولى از موقف هشتم الهيات اسفار), محمدرضا جوزى, هفته نامه سروش, 1370ش; چاپ دوم: فصلنامه فارابى, دوره6, ش2و3, بهار و تابستان 1373ش.
6 ـ2. نگاهى به قديمترين نسخه كامل كتاب (اسفار), احمد تويسركانى, خردنامه صدرا, ش2, تهران, شهريور 1374ش.
7ـ2. درآمدى به كتاب اسفار, مهدى حائرى يزدى, ايران نامه, ش8و9, 1368ش [فهرست مقالات فارسى, ايرج افشار, جلد5, انتشارات علمى و فرهنگى, 1374ش]
8 ـ2. سبيل الرشاد (حاشيه مباحث معاد اسفار), آقا على مدرس, چاپ سنگى, تهران, 1310ق.
9ـ2. تعليقات بر اسفار, محمدخليل رجائى, مجله دانشكده ادبيات شيراز, ش7, بهمن 1341ش.
10ـ2. حركت و زمان در فلسفه اسلامى (درسهاى قوه و فعل اسفار), مرتضى مطهرى, 2ج


صفحه 11

معرفيهاى گزارشى


كليات
كتابشناسى قصه هاى قرآنى
كار گروهى (چاپ اوّل: اسوه, 1374) 712ص, وزيرى
شامل كتابشناسى قصّه هاى قرآنى, پيامبران, ائمه و صحابه در سطح كودكان, نوجوانان و بزرگسالان است كتاب افزون بر كتابشناسى, قصص مزبور را در روزنامه ها و مجلاّت را نيز دربر مى گيرد
معرفت شناسى اسلامى
مؤسسه جهانى انديشه اسلامى (چاپ اوّل: تهران, انتشارات ايران و اسلام, 1374) 135ص, وزيرى
اين كتاب تلاشى در جهت طرح ضرورت بازشناسى معرفت شناسى اسلامى است با عناوين بحران عقب ماندگى, ريشه ها و راه حلها, اصلاح متدهاى انديشه اسلامى, طرح معرفت شناسى اسلامى و آنگاه گزارشى از برنامه ها و طرحهاى عملكرد مؤسسه جهانى انديشه اسلامى
اين كتاب, ترجمه كتابى به زبان عربى و با عنوان (اسلامية المعرفة) است در فصل پنجم و با عنوان عملكرد مؤسسه, آثار چاپ شده و سمينارهاى برگزارشده اين مؤسسه معرفى شده كه خواندنى است
كتابشناسى حزين لاهيجى
معصومه سالك (چاپ اوّل: تهران, نشر سايه, 1374) 112ص, رقعى
اين كتاب در دو بخش تدوين يافته است: در بخش اوّل منابع زندگانى و آثار حزين, در منابع عمومى, مجموعه مقالات و منابع فرهنگ اسلامى گزارش شده و در بخش دوم آثار حزين در دو قسمت آثار فارسى و عربى فهرست شده است نويسنده در ضمن مقدمه به اختصار از زندگانى حزين بحث كرده است كتابشناسى آثار حزين دقيق و روشمند به قلم آمده است
اين كتاب به مناسبت برگزارى كنگره بزرگداشت شاعر بلندآوازه پارسى گوى و محقق عاليقدر خطه لاهيجان, محمد بن على بن ابى طالب حزين لاهيجى نشر يافته است دانشمند مكرّم حضرت قربانى لاهيجى نيز در مقدمه اى كوتاه از عظمت شخصيت لاهيجى سخن گفته و به گستره آثار آن اديب فرزانه اشاره كرده است
فهرستواره كتابهاى فارسى
احمد منزوى (چاپ اوّل: تهران, انجمن آثار مفاخر فرهنگى, 1374) 794ص, وزيرى
مجلد اوّل از مجموعه عظيم فهرستواره كتابهاى فارسى است كه با انگيزه شناسايى و شناساندن كتابهاى فارسى از آغاز پيدايش زبان فارسى درى تا پايان چاپ سنگى تدوين شده است در اين مجموعه كوشيده شده تا كتابهاى فهرست كه نسخه يا نسخه هايى از آن در دست مانده است در اين مجلد كتابهاى سفرنامه ها, جغرافيا, داستانها, كليات و تاريخ جهان فهرست شده و در مقدمه منابع پژوهش و نشانه هاى اختصارى آنها آمده است كارى است كارستان و اميد است جناب منزوى عمرى دراز داشته باشد و سلامت وى بپايد و اين طرح و طرح ديگر (كتابنامه نگاشته هاى فارسى) را به پايان برد
الأختراق الثقافى
عبدالجبار رفاعى (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 772ص, وزيرى
كتابشناسى استشراق معرفى كننده منابعى است كه درباره جنگهاى صليبى, مسيونيرهاى مذهبى, شرق شناسى و كشيشها و ديگر زمينه هاى مرتبط با استشراق نوشته شده است كتاب به انگيزه مقابله با تهاجم فرهنگى تدوين شده است قرآن و حديث
فرهنگ قرآن
هاشم هاشمزاده هريس (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات, 1374) 3ج, 159«160«15ص, وزيرى
عمومى سازى فرهنگ قرآن و عينيت بخشيدن به آموزه هاى آيات الهى در گستره جامعه, مسؤوليت بزرگى است بر دوش عالمان و در گرد آن امت كه قرآن پژوهان ضمن پديد آوردن آثار تخصّص, اندكى به نسل جوان و نوجوان بينديشند و كسانى كه صلاحيت فهم محتوا را دارند با بيانى ساده و روان حقايق قرآن را در اختيار اين مقطع سنى قرار دهند اين مجموعه گامى است كارآمد در اين زمينه اين مجموعه سه جلد و در ضمن صدوچهل درس 440آيه و 3500 لغت قرآنى و دهها موضوع عقيدتى, اجتماعى, اخلاقى و… گزارش شده است درسها به گونه اى تنظيم يافته است كه اگر خوب فراگرفته شود و خواننده لغات شرح شده را دريابد به ترجمه قريب به اتفاق آيات دست خواهد يافت شيوه چنين است كه ابتدا آيات آمده است با ترجمه, سپس لغات اصلى و كليدى آيه ها, و آنگاه توضيح و نتيجه گيرى از آيات
جلوه هاى نماز در قرآن و حديث
احمد صادقى اردستانى (چاپ اوّل: تهران, نشر مطهّر, 1374) 368ص
نويسنده مباحث مرتبط با نماز را از ديدگاه قرآن و حديث به بحث كشيده است بحثهايى از قبيل اهميت نماز, فلسفه و اسرار نماز, جهات بهداشتى نماز, اركان و واجبات نماز, نمازهاى جماعت و غيرواجب, لباس نمازگزار, نماز شب, نماز جمعه و نماز جماعت مطرح شده است
پانصد حديث
احمد صادقى اردستانى (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 228ص, رقعى
در اين كتاب پانصد حديث در موضوعهاى اخلاقى و اعتقادى عرضه شده است احاديث ابتدا به نثرى روان ترجمه شده و آنگاه محتواى حديث در قالب شعر نيز آمده است
احاديث كتاب را آقاى عباس شيرين كلام جمع كرده و به شعر درآورده استجناب آقاى صادقى اردستانى آنها را منبع يابى كرده و ترجمه هاى احاديث را ويراسته و با تنظيم عنوان بندى به گونه اى شايسته عرضه كرده است
مشاهدات
شعبان صبورى (چاپ اوّل: قم, دفتر نشر الهادى, 1374) 2ج, 208« 198ص, وزيرى
كتابى است خواندنى, لطيف و آموزنده مؤلف مجموعه اى از گفته ها و نگاشته هايى را كه خاطرگونه بود و حالت گزارش از حادثه اى داشته, جمع كرده و با ترجمه و گاه اندكى توضيح نشر داده است كتاب در هشت فصل تدوين يافته است و عناوين فصول چنين است: همراه با پيامبر, از پيامبر, از همسر و فرزندان, بر بالين رسول خدا, اندوه دل, روزهاى نبرد از ديگران, … آنچه در اين دو مجلد آمده است پنج فصل است و بايد منتظر سه فصل ديگر در مجلّدى ديگر بود نويسنده بدرستى اشاره كرده اند كه عناوين فصول نه (مانع) هستند و نه (جامع) بدين سان ممكن است زيرمجموعه عنوانى در عناوين ديگر نيز وارد باشد خوب است مؤلف در پايان مجلدات فهرست موضوعى ريزى براساس محتواى آنچه آمده است تنظيم كند و دستيابى به مطالب اين مجموعه ارجمند سهلتر سازد
پابه پاى وحى
مهدى بازرگان (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1374) 216ص, وزيرى
تفسيرى است گويا به زبانى ساده و با مطالبى سهل و روان, كه آيات الهى را براساس نزول تفسير كرده است در اين جلد تفسير سوره هاى, علق, مدثر, عصر, تكاثر, طور, زاريات, توحيد, تين, غاشيه, طارق, انفطار, شمس, كوثر, اعلى, بروج و تكوير آمده است
التشريف بالمنن
سيد بن طاووس (چاپ اوّل: اصفهان, انتشارات گلبهار, 1374) 540ص, وزيرى
(التشريف بالمنن فى التعريف بالفتن) ـ كه از آن به (اعلام والفتن) نيز ياد شده است ـ از آثار مهم حديثى است كه محدث جليل القدر سيد بن طاووس(ره) در آن احاديث و آثار مرتبط با آستانه ظهور حضرت ولى عصر(عج) را گزارش كرده است مجموعه كتاب براساس سه مجموعه از كتابهاى معروف به (الفتن) شكل گرفته است مؤلف پس از نقل گزينه روايات (الفتن) ابن حماد, سليلى و ابن يحيى زكريا, رواياتى از منابع ديگر بدان افزوده است اين كتاب در مؤسسه صاحب الأمر(عج) تصحيح و تحقيق شده است
محققان نسخه اى نگاشته شده براساس نسخه مؤلف را اصل قرار داده اند و آن را با منابع اصلى روايت و ديگر متون حديثى سنجيده و كوشيده اند كتاب را پيراسته از اغلاط نشر دهند محققان در ضمن مقدمه اى از چگونگى تحقيق سخن گفته و نشان داده اند كه چاپهاى پيشين سرشار از اغلاط است و به هيچ روى قابل اعتماد نيست فقه
مختلف الشيعه
علاّمه حلّى, تحقيق مركز تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) ج6, 384ص, وزيرى
ششمين جلد از مجموعه عظيم فقهى مختلف الشيعه مشتمل بر بحثهاى (وديعه), (عاريه), (لقطه), (جعاله), (غصب), (كتاب الأجاره و توابع آن), (المزارعه), (المساقاة), (احياء الموات), (صلح), (شركت), (قراض), (سبق والرمايه), (الهبات), (الوقف) و (وصايا) است تحقيق كتاب دقيق و ارجاعات آن سودمند است و كارآمد
ارث
دكتر مهدى شهيدى (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 221ص
كتاب در چهار فصل و يك مقدمه تنظيم يافته است در پيشگفتار به ريشه يابى تاريخى ارث پرداخته شده است و در فصل نخست موجبات, شرايط و موانع ارث بحث شده است فصل دوم نوع وراثت و حجب از ارث و در فصل سوم سهم الأرث ورّاث نسبى و سببى به بررسى كشيده شده است و در فصل چهارم قواعد كلى ارث مطرح گشته است اين كتاب داراى ضميمه اى است كه در آن چندين مسأله ارث طرح و پاسخ لازم داده شده است كتاب براى مقطع كارشناسى در رشته حقوق تدوين شده است
احوال شخصيه در مذاهب چهارگانه
اهل سنت (ارث, وصيت و وصايت)
اسعد شيخ الاسلامى (تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت), 1374) هفت « 200ص
كتاب حاضر دربر گيرنده مفاهيم حقوقى است و براى دانشجويان رشته حقوق در مقطع كارشناسى به عنوان منبع اصلى درس (احوال شخصيه در فقه عامه) تدوين شده است, باب اول به ارث و باب دوم به وصيت اختصاص دارد
رشوه از نظر اسلام
مؤلف: ناصر باقر بيدهنى (قم: مؤسسه خدمات فرهنگى علوم اسلامى, 1373) 95ص
در اين كتاب افزون بر مسايل فقهى و تاريخى رشوه, خطرات دينى و اجتماعى ارتشاء مورد بحث قرار گرفته است
احكام روزه
عبدالرحمن انصارى (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 140ص,رقعى
در اين كتاب احكام روزه براساس فتواى حضرات آيات عظام امام خمينى, گلپايگانى و اراكى ـ قدس الله اسرارهم ـ گزارش شده است بخش مهمى از اين كتاب را استفتاءات از آن بزرگواران دربر گرفته كه افزون بر مسائلى است كه در رساله ها آمده و قطعاً به لحاظ مبتلا به بودن آنها براى مقلّدان سودمند و كارآمد خواهد بود كلام و فلسفه
فلسفه عرفان
سيد يحيى يثربى (چاپ سوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 576ص, وزيرى
مؤلف كوشيده است در يك مقدمه و سه بخش اصول و مبانى و مسائل عرفانى را بررسى و تحليل كند در مقدمه از فلسفه, كلام و عرفان سخن گفته و مشخصات مهم عرفان را برشمرده است آنگاه در بخش اوّل و با عنوان (كلياتى درباره عرفان), از واقعيت عرفان, موضع مخالفان و موافقان عرفان و ماهيت عرفان بتفصيل و با نگاهى تحليلى و نقادانه بحث كرده است بخش دوم ويژه مقامات است در مكتب عرفان, كه در آن به اراده, رياضت, اهداف رياضت, اسباب و زمينه هاى رسيدن به اين اهداف, و به مناسبت بحث از اهداف رياضت, تلطيف سرّ, عشق, انواع عشق, سخن رفته و در فصول پايانى اين بخش به عرفان و منطق و منطق عرفان پرداخته شده است بخش سوم ويژه حالات عارفان است با عناوين: فناء فى اللّه و بقاء بالله, عرفان و اخلاق, بيان ناپذيرى حالات و تجربه هاى عرفانى و…
كتاب فلسفه عرفان از آثار خواندنى و ارجمند اين موضوع است و توان گفت در ادبيات فارسى در اين موضوع و با نگاهى بدين تحليلى و مستند, كم نظير

الهى نامه
حسن حسن زاده آملى (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 72ص, وزيرى
زمزمه هايى است عاشقانه و نيازگوييهايى است عارفانه و گلبانگهايى است برآمده از دل به انشاى حضرت آيت الله حسن حسن زاده آملى كه همه جملات آن با واژه دلپذير (الهى) آغاز مى شود
الهى به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده
الهى پيشانى بر خاك نهادن آسان است, دل از خاك برداشتن دشوار است
الهى امشب كه شب قدر است همه قرآن به سر كنند, حسن را توفيق ده كه قرآن به دل كند
عرفان نظرى
يحيى يثربى (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 624ص, وزيرى
اين كتاب پژوهشى است گسترده درباره سير تكاملى و اصول وسائل تصوّف كتاب در دو بخش سامان يافته است: در بخش اوّل از پيدايش و سير تكاملى عرفان اسلامى سخن رفته و در بخش دوم از مبانى و اصول و مسائل عرفان نظرى بحث شده است در بخش اوّل از عرفان, تعريف آن, مقايسه عرفان با زهد و عبادت, عناصر اصلى عرفان, زمينه و منابع تصوّف و عرفان اسلامى, سير تكاملى عرفان و تصوّف اسلامى بحث شده و دو چهره برجسته عرفان نظرى, ابن فارض و ابن عربى, معرفى شده است
در بخش دوم مؤلف در جهت بازگويى مبانى و اصول و مسائل عرفان نظرى, متنى مختصر و جامع را به شرح گرفته و مطالب لازم را بتفصيل در موضوع يادشده گزارش كرده است عناوين كلى اين بخش چنين است: اصول و مسائل عرفان نظرى ـ حقيقت وجود و تنزّلات آن, در بيان طريق وصول به اصول جمع و توحيد و مراتب آنها…
همه بايد بدانند
ابراهيم امينى (چاپ دوازدهم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 200ص, جيبى
در اين كتاب يك دوره اصول دين و فروع آن با بيانى ساده و به دور از زياده گوييها و بحثهاى استطرادى گزارش شده است مؤلف بزرگوار كتاب بيست شش سال پيش آن را پرداخته و تاكنون بارهاى بار چاپ شده است كتاب, اثرى است مفيد و براى نوجوانان خواندنى و فهميدنى خوب است ناشر همت ورزد و آن را در چاپى ديگر با حروفى زيباتر و ظاهرى چشمنوازتر عرضه كند
مناهج اليقين فى اصول الدين
علامه حلّى ابومنصور جمال الدين حسن بن يوسف بن مطهر تحقيق محمدرضا انصارى قمى (چاپ اوّل: قم, محقق, 1416ق/1374ش) 80 « 446ص, وزيرى
علامه حلّى را كتابهاى كلامى بسيارى است كه تعداد آنها به 24 كتاب مى رسد نخستين آنها كتاب يادشده است كه مؤلف آن را در 32سالگى در سال 680ق به پايان رسانيده است اين كتاب گسترده ترين آثار علامه حلّى در علم كلام و مشحون از فوائد و آكنده از فرائد گوناگون است محقق محترم در مقدمه گرانبهاى خويش به برخى از آنها اشاره كرده است كه عبارتند از: دربر گرفتن تمام بحثهاى مهم كلامى تا زمان مؤلف, متعرض شدن آراء و نظريات فلاسفه و متكلمين مختلف همچون: فلاسفه يونان, يهود, نصارا, صابئين, مجوس, اشاعره, معتزله, شيعه, زيديه و خوارج, رعايت امانت و راستى در نقل گفتار ديگران, پاكى بيان و زيبايى قلم علامه و دورى از هر گونه تندى و دشنام, استفاده از براهين عقلى و استدلالهاى منطقى كه خصم آنها را قبول دارد و راهى براى گريز از آنها نمى يابد و پيروى از مقتضى قواعد عقلى و منطقى (از هر گروه و فرقه اى كه باشد) محقق ارجمند با حسن انتخاب خويش اين كتاب را از زاويه كتابخانه ها به در آورده و با مقدمه اى بسيار خواندنى با عناوينى چون: تاريخ علم كلام, زندگى علامه حلّى, تأليفات موضوعى علامه, مزاياى كتاب حاضر و شيوه تحقيق, و فهرستهاى متعدد آن را آراسته است
حيّ بن يقظان
سيد ضياءالدين سجّادى (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سروش, 1374) 272ص, وزيرى
حيّ بن يقظان از آثار تمثيلى عرفانى شيخ الرئيس ابوعلى سيناست كه درباره آن و چگونگى محتوايش محققان سخن بسيار گفته اند اين كتاب پژوهشى است گسترده درباره اين قصه و پيوند آن با قصه سلامان و آبسال و قصّه هاى مشابه ديگر
عناوين بخشهاى كتاب چنين است: قصه حيّ بن يقظان ابن سينا, قصه غربة الغريبه سهروردى, حيّ بن يقظان ابن طفيل, قصه سلامان و آبسال, سلامان و آبسال ابن سينا, سلامان و آبسان ابن طفيل, قصه سلامان و آبسال تفسير و تأويل محمود بن ميرزا على در تأويل اين حكايت…
بنراس الضياء ونسواء السواء
ميرداماد تحقيق حامد ناجى اصفهانى (چاپ اوّل: قم, ميراث مكتوب, 1374) 152ص, وزيرى
مؤلف در اين كتاب به بحث و بررسى مبحث بداء پرداخته و ديدگاه شيعه را در اين باره تبيين كرده است مبحث معانى علوى ادامه كتاب را تشكيل مى دهد مصحّح با مقدمه اى تفصيلى, افزون بر شرح حال مؤلف كتاب, ديدگاه ديگر متكلمان شيعى را درباره مسأله بداء يادآور شده اند تعليم و تربيت
آنچه جوان بايد بداند
رضا فرهاديان و بتول فرهاديان (چاپ هشتم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 2ج, 88 « 84ص, رقعى
جوان ذهن پاك و ساده اى دارد و زمينه اى بس آمده براى تأثيرها و تأثرها جوان در آستانه تحوّل است و بسى نيازمند هدايت براى گزينش برتر و انتخابى بهتر مؤلفان در اين نوشتار كوشيده اند در ضمن دو فصل به مسائل مهم دوران بلوغ بپردازند و چگونگيهاى رفتارى جوان را بازگويند راه حلهاى بحرانهايى را كه معمولاً جوانان در اين مرحله دارند بشناسانند در يكى از اين دو مجموعه مسائل مرتبط با پسران و در ديگرى مسائل مرتبط با دختران مطرح شده است تاريخ و شرح حال
در آسمان معرفت:
تذكره اوحدى از عالمان ربانى
حسن حسن زاده آملى; گردآورى و تنظيم محمّد بديعى (چاپ اوّل: قم, انتشارات تشيّع, 1375) 448ص, وزيرى
در آسمان معرفت, شرح زندگى چندى از عالمان ربانى و حكماى الهى است كه همچون ستارگان فروزان در آسمان معرفت الهى درخشش داشته و همگى آنها از مفاخر گرانقدر ايران اسلامى به شمار مى روند برخى از آنان از استادان بزرگ مؤلف محترم, علامه حسن زاده آملى بوده و در رشد و تكامل ايشان سهم بسزايى داشته اند
درحقيقت كتاب حاضر شمه اى از مطالب و خاطره هايى است كه در صفحات دفتر دل داشته و بدون تصنّع و تكلّف در انشا به رشته تحرير درآمده است
بخشهاى مختلف كتاب هريك به مناسبتى و با حال و هواى خاصى ـ به صورتهاى نگارش, سخنرانى و مصاحبه بوده ـ و در فاصله هاى زمانى گوناگونى فراهم آمده است و لذا انتظار انسجام لازم در تأليف مستقل از آن بى مورد خواهد بود با اين همه فضاى حاكم بر كتاب همانا عروج در آسمان معرفت است كه خواننده را با اختران بزرگ سپهر معارف همنشين نموده و در ملكوت آسمان ميهمان ارباب معرفت خواهد كرد
در هر صورت آنچه بيش از همه در سراسر كتاب نمود دارد سهم بسزايى است كه اين اثر گرانقدر در جهت معرفى و احياى افكار, آثار, تراجم و احوال دوازده تن از عالمان ربانى و عارفان الهى دارد كه اسامى آنان بدين قرار است: 1 علامه سيد محمد حسين طباطبايى, 2 عارف ربانى ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى, 3 علامه ذوفنون ميرزا ابوالحسن شعرانى, 4 آخوند ملامحمد آملى, 5 آيت الله شيخ محمد تقى آملى, 6 علامه ميرزا مهدى الهى قمشه اى, 7 حكيم آيت الله ابوالحسن رفيعى قزوينى, 8 علامه مولاّ مهدى نراقى, 9 حكيم متأله سيد ابوالحسن جلوه, 10 علامه محمد حسين فاضل تونى, 11 حكيم متأله حاج ملاهادى سبزوارى, 12 علامه حسن حسن زاده آملى
از ويژگيهاى اين اثر زندگينامه خود نوشت مؤلف محترم است كه به درخواست آقاى سيد حسن امين ـ فرزند آيت الله سيد محسن امين ـ براى درج در كتاب مستدرك اعيان الشيعه به عربى تحرير يافته بود و ترجمه آن در پايان كتاب آمده است
هجرت به حبشه
تأليف: عبدالحميد جورة السحار; ترجمه: عبدالكريم بى آزار شيرازى (چاپ نوزدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1374) 15ص
هفتمين مجلد از مجموعه داستان زندگى پيامبر(ص) به ماجراى هجرت مسلمانان به حبشه اختصاص دارد اين كتاب كه به دفعات و با تيراژ بسيار چاپ و منتشر شده است, ويژه كودكان و نوجوانان مى باشد
تاريخنامه طبرى
گردانيده منسوب به بلعمى; به تصحيح و تحشيه محمد روشن (تهران: سروش, 1374) 2ج
اين تاريخنامه كه ميان مردمان به (تاريخ طبرى) مشهور است و مشتمل است بر اخبار و حكايات انبيا و رسل و اولياء و سلاطين از زمان حضرت آدم ـ صلوات الله عليه ـ تا زمان خلافت المستظهربالله, از گردآورده ابوجعفر محمد بن جرير بن يزيد الطبرى; و مترجم اين كتاب ابوعلى محمد بن محمد بن عبدالله البلعمى وزير سامانيان است پايان جلد دوم اختصاص دارد به تفصيل نسخه بدل ها, فهرست آيه هاى قرآنى, فهرست اشعار, امثال و حكم, واژه نامه و فهرست نامه ها
تحقيق در احوال و نقد آثار و افكار
شاه نعمت الله ولى (731ـ834هـ ق)
تأليف حميد فرزام (تهران, سروش, 1374) چهل وهشت « 724ص
شاه نورالدين نعمت الله ولى كرمانى, مؤسس سلسله صوفيه (نعمت اللهيه) كه در بخشهاى چهارگانه اين كتاب درباره احول و آثار و افكار او به شرح سخن گفته شده است, از اجله عرفا و متصوفه نيمه دوم قرن هشتم و ثلث اول قرن نهم هجرى است كه از لحاظ كثرت آثار منظوم و منثور فارسى و عربى در تاريخ تصوف و فرهنگ و ادب ايران مرتبتى بس رفيع است
آغاز وحى
عبدالحميد جودة السحار; مترجم: عبدالكريم بى آزار شيرازى (چاپ نوزدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1374) 16ص
اين كتاب چهارمين مجلد از مجموعه داستانهاى زندگى پيامبر(ص) است كه به مرحله آغاز وحى در زندگى آن حضرت اختصاص دارد كتاب حاضر براى كودكان و نوجوانان تهيه شده است
ابوطالب تجلى ايمان
سيد مجيد پور طباطبايى (چاپ نوزدهم: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, معاونت امور فرهنگى, 1372) 186ص
كتاب شرح زندگانى حضرت ابوطالب عم حضرت محمّد(ص) پيامبر بزرگوار اسلام است
جنبشهاى اسلامى معاصر
سيد احمد موثقى (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 370ص
كتاب در دو بخش تدوين شده است: در بخش نخست سابقه تاريخى و زمينه هاى تحوّل جوامع مسلمان به بحث كشيده شده است و در آن در مقوله تحولات داخلى جهان اسلام از اعتلا تا انحطاط و واكنشها و مواضع مختلف فكرى و سياسى در جهان معاصر مورد بررسى قرار گرفته است
در بخش دوم جنبشهايى كه در جهان اسلام به وقوع پيوسته, از قبيل وهابيّت, شاه ولى اللّه در هند, سنوسى در ليبى, مهدى سودانى, جنبش هندى خلافت و جنبشهاى اسلامى در اندونزى مورد تحليل قرار گرفته شده است
زيباترين شكيب
اكبر اسدى ـ مهدى رضايى (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 184ص, رقعى
كتاب گزارشى است خواندنى با نثرى روان درباره زندگانى, شخصيت و جهاد زينب كبرى, پيام آور خون شهيد كربلا ـ سلام الله عليها ـ در بخش اوّل زندگانى آن بزرگوار گزارش شده است از آغاز تا حادثه كربلا در بخش دوم با عنوان (با كاروان شهادت), سخن از همراهى شكوهمند آن بانوى ارجمند است با برادر بزرگوارش اباعبدالله الحسين(ع) در مسير قيام و در بخش سوم در هنگامه خون آتش و روز عاشورا
بخش چهارم رسالت گذارى والاى آن فريادگر راستين و پاكيزه خوى تاريخ گزارش شده است پس از كربلا و در رويارويى با فضاى ستم و خفقان و جهل آلود روزگار بنى اميّه و بالاخره در بخش پايانى سخن از شخصيت, عبادت و شكيبايى حضرت زينب است و همه خواندنى و آموزنده
على آينه عرفان
سيد اصغر ناظم زاده قمى (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 490ص, وزيرى
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا جلوه اى شخصيت والاى على(ع) را بنماياند كتاب در دو بخش سامان يافته است: در بخش اوّل و با عنوان عرفان نظرى, ابتدا ديدگاههاى عالمان و متفكران اسلامى را درباره على(ع) و ابعاد عرفانى شخصيت آن بزرگوار گزارش كرده و آنگاه در ذيل عناوين على و انسان شناسى, على و انسان كامل, شاخصه هاى مهم در عرفان على(ع) بعد عرفانى شخصيت على(ع) را بازگفته است
در بخش دوم و با عنوان عرفان عملى و با عناوين على و تزكيه نفس, على و اخلاص, على و ذكر, على و زهد و پارسايى, على و عبادت, على و نماز, على و جهاد, على و كار و انفاق, اوصاف عارفان از ديدگاه على(ع), عرفان عملى على(ع) را نمايانده است
حكايتها و هدايتها
محمد جواد صاحبى (چاپ پانزدهم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 452ص, رقعى
تنظيم موضوعى داستانهايى است كه در آثار استاد شهيد مرتضى مطهرى آمده است مؤلف مجموعه آنچه را گرد آورده بوده است با داستان راستان سنجيده و مكرّرها را حذف كرده است داستانها در ذيل آن عناوين آمده است: حكايتها و هدايتهايى از زندگانى پيامبران و امامان, از زندگى عالمان و مجاهدان از زبان ريزبينان و عارفان, از زندگى كجروان و منحرفان, از حماسه هاى حسين و حسينيان
طلايه دار فرهنگ اسلامى در عصر اختناق
عباسعلى اسلامى (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كتابخانه بزرگ اسلامى, 1374) 480ص, وزيرى
كتاب حاضر مشتمل بر خاطرات مرحوم حجت الاسلام حاج شيخ عباسعلى اسلامى, بنيانگذار جامعه تعليمات اسلامى, است وى در اين كتاب نخست به زندگى خانوادگى و شخص خود, دوران تحصيل و استادانى كه محضر آنها را درك كرده است, اوضاع حوزه علميه نجف, ورود به ايران, چگونگى بنيانگذارى جامعه تعليمات اسلامى و گسترش مدارس اسلامى در دوره طاغوت و… پرداخته است نويسنده در اين كتاب ضمن بيان خاطرات و سوانح عمر خود, به مسائلى چون تبيين برخى از معارف اسلامى مانند انگيزه هاى گرايش انسان به مذهب, حجاب زنان, حج در آيات قرآن و مسائل ديگرى از اين دست اشاره كرده است آنچه در اين كتاب و در زندگى مرحوم اسلامى شايسته تأمل است, كوشش او در بنيادگذارى جامعه تعلميات اسلامى در ايران و تأسيس دهها مدرسه است كه در آن به آموزش و پرورش اسلامى توجه وافى مى شد و دهها هزار دانش آموز دختر و پسر در آن باليد و رشد كرد نويسنده نيز در مقدمه كتاب مرقوم داشته است: هدف اينجانب از نگارش اين سطور جز آن نبوده كه به منزله يك حركتِ تربيتى, تجربيات زندگى خود را بى دريغ در دسترس همگان, ويژه نور چشمان جوان قرار دهم (ص16) نويسنده در پايان خاطرات خويش مرقوم داشته است: مى خواهم در پايان اين كتاب از آنچه در اين صفحات گفته شد نتيجه گيرى كنم و بگويم كه اگر كسى اين دو خصلت را با يكديگر بياميزد قطعاً به مقصود نايل خواهد شد و شاهد مقصود را در آغوش خواهد گرفت: اعتماد و توكل تام به لطف خداوند و استقامت و پايدارى در مواجهه با مشكلات شايد اتّصاف به اين دو ويژگى الهى جمود و خمولِ قاطبه اهل اسلام را به تحرّك و تلاش تبديل كند و آنان را به عزّت و عظمت ديرين بازگرداند (ص480)
كوتاه سخن اينكه كتاب حاضر بخشى از تاريخ فرهنگ ايران است كه به خامه مردى نوشته شده كه دوستانش او را وزير فرهنگ اسلامى در دوره طاغوت خوانده اند; وزيرى كه هيچ منصب دولتى نداشت و از مردم مسلمان ايران اين عنوان را كسب كرده بود رحمةالله عليه
تاريخ نهضت هاى دينى ـ سياسى معاصر
على اصغر حلبى (چاپ دوم: تهران, انتشارات بهبهانى, 1374) 402ص, وزيرى
اين كتاب در يازده فصل كوشيده است تا چندى و چونى نهضتهاى دينى و سياسى روزگار معاصر را بازگويد در مقدمه نگاهى است گذرا به وضع مسلمانان از آغاز تا زوال امپراطورى عثمانى در فصول مختلف آن از نهضت سياسى ـ دينى در مصر, هند, ليبى, سوريه, لبنان, ايران و عراق سخن رفته است و در ضمن اين بحثها انديشه ها و طرحهاى اصلاحى عالمان چون سيد جمال الدين اسدآبادى, شيخ محمد عبده, رشيدرضا, سرسيد احمدخان هندى, شيخ حسن البناء, سيد قطب, ابوان على مورودى, سيد محسن امين, سيد عبدالحسين شرف الدين, شيخ هادى نجم آبادى, ميرزا محمد حسين نايينى, سيد حسن مدرس, سيد محمود طالقانى, سيد محمد باقر صدر, ميرزاى شيرازى و… مورد بررسى قرار گرفته است
تذكره آقا على عباس
احمد صادقى اردستانى (چاپ اوّل: قم, رئوفت, 1374) 224ص
در اين كتاب در فصل اول به شرح حال فرزندان امام موسى بن جعفر پرداخته شده و در فصل دوم شرح زندگى آقا على عباس, فرزند امام موسى بن جعفر, كه در هفتاد كيلومترى جنوب شرقى كاشان مدفون است, آورده شده است فصل سوم بحثى است درباره اماكن مقدسه و فصل چهارم درباره زمانهاى مقدس است فصل پنجم درچگونگى حاجت خواهى, فصل ششم آداب و فلسفه زيارت, فصل هفتم احكام و مسائل شرعى و فصل هشتم شامل چند زيارتنامه است
آثار احمدى
استرآبادى ـ مصحح ميرهاشم محدث (چاپ اوّل: تهران, نشر قبله, 1374) 559ص, وزيرى
شرح حال پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) است
شرح خلافت خلفاى راشدين نيز قسمتى از كتاب را دربر مى گيرد مصحّح محترم در آغاز كتاب نسخه شناسى گذرا از كتاب عرضه مى كند
فرائد الفوائد
محمدزمان بن كلبعلى تبريزى ـ رسول جعفريان (چاپ اوّل: تهران, نشر ميراث) 362ص
كتاب شامل دو باب است كه در باب اوّل احوال مساجد, آداب بهره گيرى از مساجد, مساجد مشهور مورد بررسى قرار گرفته است در باب دوم آداب آموزش و پرورش و معرفى بعضى از مدارس دوره صفويه آمده است در خاتمه اشاره اى به آداب زيارت, احكام كندن قبر, زهد و انزواگرايى شده است
فيض الدموع
بدايع نگار ـ مصحّح: اكبر ايرانى قمى (چاپ اوّل: قم, نشر ميراث, 1374) 296ص, وزيرى
كتاب شامل مقدمه اى تفصيلى از مصحّح در زمينه ادبيات و مسايل تاريخى ـ ادبى, سبك شناسى و مباحث بلاغى است متن كتاب شرحى است از جريان قيام امام حسين(ع) و تبيين شهادت ياران آن حضرت و شرح اسارت خانواده امام حسين(ع)

برگى از دفتر كوير
ميثم نمكى آرانى (چاپ اوّل: قم, حاتم, 1372) 128ص
شرح حال آقا ميرزا احمد عاملى آرانى, حاج سليمان بيدگلى, نظام وفا و حاج على اخبارى است
رجال المجلس
علاّمه مجلسى ترتيب: عبدالله سبزآلى (چاپ اوّل: بيروت, مؤسسة الأعلمى للمطبوعات) 426ص, وزيرى
علاّمه مجلسى ـ رضوان الله عليه ـ براساس اجتهاد خود در مجموعه اى خرد صفات راويان را گزارش كرده است با عنوان (الوجيزه) كه در آن ابتدا نامها آمده است, سپس كنيه ها و آنگاه لقبها در اين كتاب آن مجموعه ترتيب دقيقى يافته و نتيجه بررسيهاى (معجم رجال الحديث) نيز بدان افزوده شده است محقق و تنظيم كننده آن تمام اصطلاحات به كار گرفته شده درباره رجال, مانند ثقه, شهادة, الشريف, الغلو, و… و در كتابهاى رجالى مانند توثيقات عامه, اصحاب الأجماع و… را براساس معجم رجال الحديث شرح كرده است توان گفت در اين مجموعه عصاره پژوهشهاى رجالى درباره رجال و اصطلاحات يكجا عرضه شده است كتاب با اشراف و نظارت و هدايت محقق ارجمند حضرت سيد محمد حسين حسينى جلالى تدوين و نشر يافته است
العلاّمه السيد هاشم البحرانى
فارس تبريزيان (چاپ اوّل: قم, دارالمعروف, 1374) 304ص, وزيرى
محدث جليل و عالم بزرگوار ديار بحرين, علامه سيد هاشم بحرانى, از عالمان و ارجمندانى است كه زندگانى را يكسره به آموختن, نگاشتن و نشر حق گذراندند آقاى تبريزيان در اين كتاب بتفصيل زندگانى و آثار آن بزرگوار را گزارش كرده است در فصل اوّل از زادگاه و خاندان وى سخن گفته و در بخش ديگر از تحصيل وى در نجف اشرف و مشايخ و استادان آن بزرگوار نام و ياد شاگردان وى و كسانى كه از او اجازه حديث گرفته اند در فصلى ديگر آمده است طرق وى در نقل حديث و ستايش عالمان و شرح حال نگاران موضوع بخش ديگرى از كتاب است در فصلى درازدامن مؤلف آثار و نگاشته هاى بحرانى را گزارش كرده و آنچه را به وى نسبت داده اند و از آنِ او نيست را نيز بدقت نشان داده است كتاب آقاى تبريزيان سودمند است و خواندنى و همت وى در معرفى يكى از چهره هاى والاى تشيع ستودنى
سلطنت علم و دولت فقر
على ابوالحسنى (چاپ اوّل: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1374) 736ص, وزيرى
جلد اوّل از مجموعه اى دو جلدى است در شرح حال, افكار و مجاهدتهاى عالم جليل ملا قربانعلى زنجانى اين مجلد ده بخش دارد با عناوين سيرى در زندگانى حجت الاسلام, مقامات اعلاى علمى حجت الاسلام, مراتب والاى معنوى حجت الاسلام, سلطنت علم و دولت فقر, اطرافيان, معتمدان و كارگزاران حجت الاسلام, بستگان, سيما, تصنيفات و تقريرات توثيق روات نقد كتاب (خط سوّم در انقلاب مشروطيت ايران)
آقاى ابوالحسنى در آغاز اين نقد نوشته اند كه اين نقد را براى چاپ به مجله آينه پژوهش فرستادند كه با تأخير يكساله چاپ شده است و يادآورى كرده اند كه مقاله ايشان تلخيص شده است, به گونه اى كه به جان كلام وى لطمه خورده است! داورى جناب ابوالحسنى ناصواب است مقاله آقاى ابوالحسنى براساس شيوه نگارشى هميشگى وى آميخته بود به درازنويسيهاى بى پيوند با نقد كه مجله چاپ آن را بدان گستردگى برنمى تابيد مانند همه مقالات رسيده چون نوبت چاپش رسيد مواردى كه با نقد كتاب مرتبط بود چاپ شد, و پس از چاپ مقاله جواب نقد ايشان را هم چاپ كرديم انصاف اقتضا مى كرد كه جناب ايشان, اكنون كه نقد را چاپ كرده اند, جواب را هم چاپ مى كردند و از مسير درست نويسى به دور نمى ماندند
مشاهير زنان ايرانى و پارسى گوى
محمد حسن رجبى (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سروش, 1374) 263ص, وزيرى
اين كتاب گزارش شرح حال و آثار زنان نامدار و پارسى گوى ايرانى است از آغاز تا مشروطه بنابراين زنانى كه در خارج از جغرافياى تاريخى ايران مى زيسته اند, اما آثارى به پارسى دارند شرح حالشان آمده است و نيز زنانى كه زادگاه و زيستگاه آنان روشن نيست ولى تبارى ايرانى دارند كتاب براساس حروف الفبايى اسامى ترتيب داده شده و در پايان شرح حالها منابع شرح حال ثبت شده است
چشمه خورشيد
على اصغر شعردوست (چاپ اوّل: تهران, كنگره بزرگداشت حكيم محمد فضولى, 1374) 248ص, رقعى
عالم, عارف, شاعر و متفكر ارجمند شيعى, ملاّ محمد فضولى, از اديبان بلند آوازه قرن دهم هجرى است اين كتاب پژوهشى درباره زندگانى و آثار آن اديب فرهيخته است كتاب در شش فصل سامان يافته است فصل اوّل مشتمل است بر گزارش زندگى و شخصيت علمى و ادبى فضولى در فصل دوم بتفصيل از آثار فضولى بحث شده است و نتيجه ها و چگونگى آنها شناسانده شده است شعر از ديدگاه فضولى بحثى است سودمند كه در فصل سوم كتاب آمده است در فصل چهارم ترجمه و شرح قصيده ارجمند و والاى فضولى است در نعت رسول الله(ص) به زبان تركى در فصل پنجم نگاهى است به غزلهاى فضولى به لحاظ ساختار زبانى و ادبى و نيز محتوا و انديشه هايى كه در آنها عرضه شده است و فصل كتاب گزينه هاى است از اشعار فارسى فضولى آقاى دكتر جليل تجليل بر كتاب مقدمه كوتاهى نوشته اند و در ضمن آن باختصار از جايگاه ادبى فضولى سخن گفته اند
فوايد راه آهن
محمد كاشف ـ مصحّح محمد جواد صاحبى (چاپ اوّل: تهران, نشر نقطه, 1374) 132ص, وزيرى
نويسنده كتاب كه مدتى نايب اوّل سفارت دولت ايران در پاريس بود پس از ديدن پيشرفت اروپا و عقب ماندگى آسيا درپى كشف علّت اين عقب ماندگى برمى آيد و رمز موفّقيت اروپاييان را در داشتن راه آهن مى بيند و از اين روى به تبيين فوائد راه آهن و نقش آن در پيشرفت زندگى مى پردازد مجموعه ها
ارغنون
محمدعلى تربيت ـ غلامرضا طباطبايى مجد (چاپ اوّل: تبريز, نشر ابو, 1374) 387ص, وزيرى
روانشاد محمدعلى تربيت از بزرگمردان خطّه آذربايجان و از فرهنگبانان بزرگ ديار مردخيز تبريز بود و اين مجموعه 36 مقاله علمى و فرهنگى سودمند و خواندنى تربيت است كه آقاى طباطبايى آنها را گردآورد و ويراسته و با تصحيح و پانوشتهايى مفيد به گونه اى شايسته منتشر كرده است مجموعه مقالات در سه بخش آمده است: 1) تذكره شعرا و دانشمندان آذربايجان; كه مشتمل است بر شرح حال 66تن از شاعران آن ديار; 2) مقالات تحقيقى درباره تاريخچه چاپ و نشر در ايران, كتاب و كتابخانه, تاريخ فلسفه و شعر 3) مقالات متفرقه درباره جشنهاى ملى ايرانيان, آيينهاى متداول در بيان مردم و فهرست مختصرى از 150 عنوان روزنامه نشريافته در آذربايجان و…

ادبيات
سلام بر حيدربابا
بهروز ثروتيان (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سروش, 1374) 130ص, وزيرى
ترجمه است از اثر جاودانه شهريارِ ديار سخن, شهريار, با عنوان (حيدر بابا) مى دانيم كه آوازه بى مانند (حيدربابا) مرزهاى كشور را درنورديده و متن اصلى و ترجمه هاى آن در سراسر گيتى گسترده است شكوه سخن و تصويرهاى شگرف شهريار در اين منظومه بدانسان فخم و فاخر است كه بسيارى بر اين باور بوده و هستند كه هرگز ترجمه پذير نيست (حيدربابا) بارها ترجمه شده است و اين ترجمه نيز بى گمان آخرين آن نخواهد بود, اما گفتنى است كه اديب برومند آن ديار, حضرت انزابى نژاد, از آن با عنوان (حيدربابا) در جامه زيباى فارسى ياد كرده و نوشته اند: من از سر انصاف مى گويم كه در بسيار جا اين عروس, نجابت و وفادارى را به كمال دارد و زيبايى را هم پس به جناب ثروتيان بايد اين توفيق را تبريك گفت آقاى ثروتيان پس از مقدمه جناب انزابى نژاد در ضمن پيشگفتارى از عظمت (حيدربابا) سخن گفته و محتواى آن را برنموده است آنگاه ترجمه آن را به شعر گزارش كرده است و پس از آن متن حيدربابا را با ترجمه آن به نثر آورده است و در پايان توضيحاتى است درباره برخى از مكانها, اصطلاحات و واژه هاى تركى آن
آموزش زبان فارسى در جمهورى آذربايجان
على اصغر شعردوست (چاپ اوّل: تهران, شوراى گسترش زبان و ادبيات فارسى, 1374) 260ص, رقعى
در اين كتاب مؤلف كوشيده است تا چگونگى ادبيات فارسى و آموزشهاى آن را در جمهورى آذربايجان بازگويد در فصل اول از گسترش شعر و ادب فارسى در جمهورى آذربايجان سخن رفته است و در فصل دوم از تأثير ادبيات ايران بر ادبيات جمهورى آذربايجان بحث شده است فصل سوم ويژه گزارش وضع آموزش زبان فارسى از آغاز تاكنون در آن ديار است در فصل چهارم كتابهاى خطى فارسى موجود در كتابخانه فرهنگستان علوم جمهورى آذربايجان فهرست شده است كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و داراى آگاهيهاى ارجمند از وضع فرهنگ و ادب فارسى در جمهورى آذربايجان اجتماعى ـ سياسى
جنگ ايران و عراق
آندره گاترى ـ مترجمان نورى و تائب و سالارى (چاپ اوّل: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1374) 504ص, وزيرى
اين كتاب اسناد, قوانين و مقررات مربوط به حقوق جنگ دريايى و مسايل مرتبط با جنگ ايران و عراق را جمع آورى و تحليل كرده است در چند فصل اسناد مزبور مرتبط به ايران, عراق, آمريكا, بريتانيا, فرانسه و مجامع بين الملل تجزيه و تحليل شده است
حقوق محيط زيست در ايران
دكتر مصطفى تقى زاده انصارى (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 8 « 176ص, وزيرى
نويسنده مباحثى از قبيل قلمرو محيط زيست, مبانى حقوق محيط زيست, شناخت حقوق محيط زيست را در بخش اوّل كتابش بحث كرده است و حقوق موضوعه محيط زيست در ايران را در بخش دوم و حقوق مثبته وحمايت حقوقى از محيط زيست را در بخش سوم مورد بررسى قرار داده است
مسايل نظامى و استراتژيك معاصر
دكتر ازغندى ـ دكتر روشندل (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 280ص
اين كتاب در چهار بخش تدوين يافته است و در آن مسائل عمده مربوط به استراتژى و جنگ, عوامل تعيين كننده استراتژى, انواع و سطوح استراتژى و محدوديتهاى استراتژى در قلمرو ابزار و تسليحات نظامى به بررسى كشيده شده است اين كتاب به عنوان متن درسى (مسائل استراتژى معاصر) براى مقطع كارشناسى و رشته علوم سياسى تدوين يافته است
امنيت ملّى و نظام بين الملل
دكتر جليل روشندل (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 202ص, وزيرى
شامل مباحثى در زمينه امنيّت ملّى, منافع ملّى, ساختار قدرت ملّى, نفش و عملكرد قدرت ملّى, نظام بين الملل و امنيّت ملّى, عوامل تهديد كننده امنيت ملّى و دگرگونيهاى امنيت ملّى است
مبانى امور مالى و بودجه در آموزش و پرورش
داود صالحى (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 8 « 308ص, وزيرى
در اين كتاب مباحث تنظيم بودجه در آموزش و پرورش ذيل عناوين: ماليّه عمومى چيست, تعريف بودجه, اصول بودجه, مراحل بودجه, طبقه بندى بودجه, چگونگى تهيه و تنظيم بودجه, رسيدگى, اصلاح و تصويب بودجه در مجلس, اجراى بودجه, كنترل و نظارت بر اجراى بودجه, ارتباط بودجه و حسابدارى به بحث كشيده شده است
تسلية الفواد
مجد الأدبا خراسانى به كوشش انصارى (چاپ اوّل: قم, ميراث مكتوب, 1374) 193ص, وزيرى
اين كتاب ترجمه مسكّن الفواد شهيد ثانى در مباحث مصيبت و برخورد با آن, در گريه, گفتن كلمه استرجاع, نوحه گرى, تسليت گويى, يادكرد مصائب حضرت رسول و عنايت خداوند به مصيبت ديدگان است
احياكننده اين اثر در پايان هشت فهرست مفيد به آن افزوده است
رسالت انقلاب اسلامى ايران در توحيد كلمه
به اهتمام: عبدالكريم بى آزار شيرازى (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373) 208ص, عكس
نگارنده كتاب با بهره جستن از كلام خدا و ائمه و بزرگان دين مى كوشد اهميت وحدت كلمه و در نتيجه وحدت تمام مسلمين را نشان دهد
راهبردها و فنون طراحى آموزشى
لشين, پولاك و رايگلوث (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 8 « 350ص
نويسندگان مباحث ذيل را براى تهيه طرح آموزشى به بحث كشيده اند تجزيه و تحليل نيازها, انتخاب و مرتب كردن محتوا, تهيه درسها استفاده از رسانه ها و ارزشيابى نظامهاى آموزشى مترجم كتاب را براى دانشجويان رشته هاى علوم تربيتى براى مقطع كارشناسى ترجمه كرده است
مقدمه اى بر نظريه هاى اندازه گيرى
آلن وين ـ مترجم دكتر على دلاور (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 11« 460ص, وزيرى
كتاب دربردارنده مفاهيم كاربرد آزمونها, نظريه كلاسيك نمره واقعى, پايانى, اعتبار, اصول آزمون سازى, تبديل و معادل سازى نمره هاى آزمون, مقياس بندى, ملاحظات خاص در استفاده از اندازه گيريها, تحولات و مجادله هاى جارى در اندازه گيرى و نظريه هاى جديد آن براى رشته هاى روانشناسى, علوم تربيتى است كه براى مقطع كارشناسى و كارشناسى ارشد تدوين يافته است
جغرافياى زيستى
اصغر نيشابورى (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 159ص
مباحث مربوط به جغرافياى زيستى را در يازده فصل مورد بررسى قرار داده است عناوين پاره اى از فصول به قرار ذيل است: تعريف و كاربرد جغرافياى زيستى, اكوسيستم, روند توليد و مصرف و چرخش موارد اكوسيستم, رقابت, نقش انسان در تغيير حوزه انتشار و مسير تحول جانداران


صفحه 12

مجله هاى پـژوهشى



آزادگان
شماره19, ويژه نامه بهمن74
استراتژى على(ع) در حكومت پنج ساله; جنوب لبنان, سرزمين حماسه; گزارشى از فعاليتهاى واحد پژوهش و انتشارات ستاد رسيدگى به امور آزادگان; معرفى كتاب و….

انديشه حوزه
سال اول, شماره سوم, زمستان74
نقش تمدن موضوعات در تحول اجتهاد; درنگى با ذهبى در كتاب التفسير والمفسرون; فقه حاكم(3); نگاهى به ساختار كنونى جهان; سير تكاملى تفسيرنگارى(3); صدراشناسى(2); حركت شناسى(2); سير تاريخى شدن دين; مواد زكوى و….

بيّنات
سال دوم, شماره4 (پياپى8), زمستان 74
تفسير قرآن كريم, امام خمينى(ره); نكات قرآنى; مفسر بزرگ آيت الله شيخ محمدصالح برغانى(ره); سير نگارشهاى علوم قرآنى; وحى از زبان وحى; زمينه ها و انگيزه هاى تفسير علمى; هبوط در قرآن و انجيل; بايسته هاى پژوهشى قرآنى; نگرشى به تفسير منسوب به امام جعفر صادق(ع); جلوه هاى ولايت در تفسير كشف الاسرار; تفسير (فى ظلال القرآن); ويرايش جديد ترجمه الهى قمشه اى(ره) و….

پاسدار اسلام
شماره 171ـ172, اسفند و فروردين75
تبليغات انتخاباتى در جامعه دينى; دگرانديشان و مولفه هاى مبارزه; يادى از شقايق ها; گوشه هايى از اقدامهاى صادق آل محمد(ص); مسؤوليت جسمى; نگاهى به بحران كراچى و نهضت قومى مهاجر; در پاسداشت بهار; سيرى در سيره رسول الله(ص) و….

پژوهشهاى قرآنى
سال اول, شماره3, پاييز74
قرآن, پشتوانه و خاستگاه فقه; پويايى فقه قرآنى; فلسفه احكام در قرآن; مطالعات فقهى ـ قرآنى در عصر پيامبر; نگاهى به بحثهاى فقهى ـ قرآنى در عصر صحابه; مطالعات فقهى ـ قرآنى در عصر تابعان; كتابشناسى احكام قرآن; نقش باورها و اطلاعات بيرونى در برداشت از آيات قرآن; بررسى سير نزولى تحدى در آيات قرآن; تلاشهاى قرآنى معتزله; ديدگاههاى قرآنى معتزله; سير انديشه معتزله در ابعاد كلامى و علوم قرآنى; بررسى تفسيرهاى تك نگارى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى و….

پيام حوزه
سال دوم, شماره چهارم (پياپى8), زمستان75
مصوبات شوراى عالى; واحد امور مشمولان حوزه علميه; نگاهى دوباره به شهرك مهديه با ديدگاههاى صاحبنظران درباره نظام آموزشى حوزه; جلوه هايى از حيات عالم ربانى آيت الله سيد جمال گلپايگانى; حوزه علميه زنجان و مدرسه علميه امام صادق(ع); دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين و…

پيام زن
سال پنجم, شماره يكم (پياپى49), فروردين75
جمهورى اسلامى و مسأله زنان; شخصيت زن مسلمان در ميدان پيكار و مبارزه(1); توسعه اقتصادى و اشتغال زنان(1); اخبار زنان در سال74; وضعيت زنان در بنگلادش, نيم نگاهى به زنان در مطبوعات ايران 1374; رابطه عمل و اخلاق; تازه هاى پژوهش و….

پيام زن
سال پنجم, شماره دوم (پياپى50), ارديبهشت75
در محضر حضرت آيت الله حاج شيخ يوسف صانعى(1); طرح رژيم شاه در برخورد با حجاب و چادرـ 1355; همسر مختار, مقاومت تا شهادت; همراه با زنان جهان در سفرنامه پكن(6); ميراث فرهنگى; حق حضانت و ملاقات فرزندان; نگاهى به چهره زن در ادب پارسى(7) و….

پيام يونسكو
سال بيست وششم, شماره 296, بهمن74
ستاره ما خورشيد; خورشيد و اسطوره ها; نورى درخشان در دل زمان; آيين زردتشت و پرستش آتش; خرمنهاى خورشيدى در روستاهاى هند; كنفرانس جهانى خورشيد; كتابخانه جديد اسكندريه و….

پيام يونسكو
سال بيست وششم, شماره298, دى74
دار و ندار; توسعه براى كه؟; آفريقاى جنوبى پس از دوران آپارتايد; برزيل: كشورى مصمم به مبارزه با گرسنگى; جوامع محروم; از هم پاشيدگى جوامع بر اثر بيكارى و فقر; پروناسول: تلاش مكزيك براى مبارزه با فقر و….

پيام يونسكو
سال بيست وششم, شماره299,بهمن74
كوچ نشينى زندگى بى سكون; در ميانه دريا و خشكى; بازگشت باديه نشينان; هميشه در راه; اعلام خطر براى كمربند سبز زمين و….

تعاون
شماره 53 (پياپى142), بهمن ماه74
نماز تطهير قلب, تهذيب نفس, كليد بهشت; مقدمه اى بر صيام و احكام آن; چگونه مى توان مدير شايسته تربيت كرد؟; تعاون در آيينه مطبوعات و….

التوحيد
العدد79, السنة الرابعه عشر, رجب 1416هـ, كانون الاولى 1995م
المثقف الاسلامى ووحى التراث; استحالة تحريف القرآن الكريم; اعلمية الفقيه ومبانى التقليد; المجتمع الدينى والمداثة; الاسلام وضوابط السلوك الاقتصادي; الفكر الاستشراقى فى ميزان النقد العلمي; الواقع الاسلامي.. التحديات والمعالجات (الملتقى الثقافي); الشيشان.. مثل الصمود الاسلامى فى القفقاز (استطاع); مقاربات فى النظام الدولى و….

حوزه و دانشگاه
سال دوم, شماره ششم, بهار75
تورم و مسأله خمس; پيشفرضهاى نانوشته در تحقيق; حضور اراده در مبادى عمل (نقد پيشفرضهاى روانشناسى اسلامى); مردم شناسى اسلامى; ثابت و متغير در دين; پست مدرنيسم و….

صفا
سال اول, شماره سوم و چهارم, تابستان ـ پاييز74
شيعه و تشيع در اندلس; ضرورت تدبر در قرآن; محورهاى بازسازى هويّت فرهنگى; اسلام, فرهنگ و توسعه; تشكيلات و سازمانهاى سياسى و توسعه; ويژگيهاى يك تفسير; امام حسين(ع) و جلوه هاى حقيقت; استراتژى نظامى در نبردهاى امير مؤمنان(ع); جوانگرايى اجتماعى; خيزش فرهنگى, ويژگى ها و ارزشهاى فرهنگ مكتبى; سخنوران شيعى و….

فرهنگ توسعه
سال چهارم, شماره21, بهمن74
پايگاه و نقش فرد در جامعه ژاپن; اسطوره شناسى انقلاب; آفرينش و فرجام; حلقه گم شده در تاريخ; هنر فاشيست نبودن; بن بست ايدئولوژى بازار; هژمونى در نظام جهانى, موج اول; چهار ويژگى چپ در ايران; دورنماى اقتصاد ايران; انتخابات مجلس, نگاه ها; صلح اقتصادى و….

فقه
شماره چهارم و پنجم, تابستان و پاييز74
فقه و هنرهاى تصويرى و تجسمى; موضوع شناسى مجسمه و نقاشى; حرمت مجسمه سازى و نقاشى; حريت ساخت مجسمه جانداران; جواز مجسمه سازى و نقاشى; مدارك و مآخذ پژوهشى در هنرهاى تصويرى و تجسمى; ديدگاه دين درباره نقاشى و مجسمه سازى (از نگاه اهل سنت); چشم انداز فقه به هنر نمايش; غناء از ديدگاه اسلام; حصار (موضوع شناسى موسيقى); طلوع و غروب اصحاب اجماع; ويژگيهاى فقه در شيعه در كتاب (الفقه الاسلامى وادلته) و نقد آن; پاسخ نقدى بر مقاله (انظار فقيهان در ولايت فقيه)

فقه اهل البيت(ع)
سال اول, شماره سوم, پاييز 74
فقاهت در منشور ولايت; تأثير زمان و مكان در اجتهاد; كاوشى نو در اقسام ديه و چگونگى پرداخت آن در روزگار ما; اجازه ولى امر در انجام قصاص; پژوهشى در ديدن هلال ماه; نقش قبص در عقد رهن; تحول موضوعات در فقه; كالبد شكافى و….

الفكر الاسلامي
العدد الثانى عشر, السنة الثالثة, شوال ـ ذوالحجة 1416هـ.ق
رؤية قرآنية للنصر والهزيمة; حق الابتكار: دراسة فقهية; دراسة اُصولية عن نظرية حق الطاعة; لمحة من مسيرة مدرسة النجف الصلفية; المدرسة التفكيكية والمدرسة الصدرائية; الحوزة العلمية والاشكاليات التى تواجه الفكر الدينى و….

كيهان انديشه
شماره64, بهمن و اسفند74
نظريه تحول اجتهاد يا تحول شريعت; فقه و پديده بخت آزمايى; نگاهى به مبادى علم اصول; خلق جديد در جهانشناسى عرفانى; تجلى ذات در ادبيات عرفانى; حركت و مسافت; جريان تشكيك در مظاهر وجود و يا مراتب آن; فيزيك و فلسفه; رابطه علم و دين در مسيحيت; الف الانسانية; فلسفه علم چيست؟; نقد و بررسى مبانى فصاحت و….

كيهان فرهنگى
سال دوازدهم, شماره124, آذر و دى74
زبان فارسى, رمز هويت ملى; راهبردهاى جديد فلسفه; تبادل فرهنگى; راهها و تنگناها; روش تحقيق در منطق حقيقت; پيروزى عقل در فلسفه ابن رشد; موعود آخرالزمان در آيينه باورهاى هند باستان; مكتب تاريخنگارى شام; ريخت شناسى واژگان در گويشهاى بومى; حيرت نامه فطرت; فهرستگان ارتباطات; كتابخانه هاى عمومى و نيمه عمومى عربى در قرون وسطى و….

كيهان فرهنگى
سال دوازدهم, شماره125, بهمن و اسفند74
ويژگيهاى سبكى منشآت قائم مقام; ناز و نياز در مشرق زمين; تعهد به ارزشهاى بومى; سيرى در غزليات اقبال; فقه اماميه و تاريخ آن; انديشه مُثُل افلاطونى در فلسفه اسلامى; ولايت و امامت از نگاه عزيزالدين نسفى; فرهنگ مثلهاى فارسى با معادل هاى انگليسى و فرانسه و….

مجلس و پژوهش
سال سوم, شماره هيجدهم, بهمن و اسفند74
مدرس, الگوى جاويد نمايندگى; تعاملات تعاون و تمدن; بودجه 75 از لايحه تا قانون; لايحه و ماليات75; واردات و لايحه و بودجه75; چشم انداز قيمت نفت در سال75; يارانه و بودجه75; سياست ارزى در بودجه75; چند توصيه; آموزش و پرورش و لايحه بودجه75.

مسجد
سال چهارم, شماره24, بهمن و اسفند74
رابطه نقل و عقل در فقه; مفهوم بيعت و كاربرد سياسى آن; موضعگيريهاى خصمانه آمريكا عليه ايران; آيا قرآن ترجمه پذير است؟; محراب سنگى مسجد ميرزاتقى همدانى; مسجد جامع تهران يا جامع عتيق و….

مصباح
شماره15, پاييز74
نگاهى به مبانى تعليم و تربيت در رئاليسم اسلامى; بررسى تأثيرات منفى نظريه تكامل داروين بر انسانشناسى در غرب; مصداقهايى از بصيرت استراتژيك(3); نظريه رهبرى الهام بخش; تازه هاى تحقيق و….

ميقات حج
سال چهارم, شماره چهاردهم, زمستان74
موضوع شناسى فقهى حج (استطاعت); بقعه عقيل بن ابيطالب و…; حرا, مطلع وحى; گشت وگذارى در مطبوعات عربستان; از هندوستان تا حريم يار; پيامبر در مدينه; از مدينه تا ام القراى جهان اسلام و….

نامه مفيد
سال اول, شماره چهارم, زمستان74
تفسير قرآن (سوره مزمل); درآمدى بر تفسير واژه اى قرآن; پژوهشى در زمينه شاعر نبودن پيامبر از ديدگاه قرآن; كتابشناسى توصيفى نخستين حكيم مسلمان; بررسى تطبيقى قاعده عطف بماسبق نشدن قوآنين جزائى; رساله حق و حكم و شرح حال شيخ محمدهادى تهرانى; اقتصاد اثباتى ـ مبانى منطقى نظريه نئوكلاسيك; فقه الشركة; العلاقات الدوليه فى الاسلام; حق ابتكار در فقه اسلامى; نقش اقليت و اكثريت در تأمين مشروعيت قدرت و….

نشريه دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد
شماره 30, تابستان 74
گزارشى از شروع به كار نشريه الهيات تاكنون; دعا و نيايش; كليات تاريخ فقه; تعارض ادلّه; قبله; جوهر فرد; آنسلم و برهان وجودى; نيم نگاهى به ترجمه تفسير الميزان; رساله قضا و قدر; حقوق اهل بيت(ع) از نظر قرآن; مسافرت هيأتى از وزارت مذهب…; بازديد چهار نفر از مديران و….

نمايه
سال پنجم, شماره11 (پياپى50), اسفند74
نمايه نشريات علمى و فرهنگى و كتابهاى روز.

نقدونظر
سال دوم, شماره پنجم, زمستان74
نقش زمان و مكان در فرآيند اجتهاد در نظرخواهى از دانشوران; تطبيق پذيرى قوانين اسلامى با تحولات اجتماعى; جايگاه موضوع شناسى در اجتهاد; نقش علوم بشرى در اجتهاد; درك زمان و موضوعات جديد; امام(ره) و فقاهت مبتنى بر زمان و مكان; شيوه اكتشاف ملاك و نقش آن در تغيير احكام; نقش زمان و مكان در حلّ تعارض اخبار; نقش زمان و مكان از ديدگاه شهيد صدر; منطقةالفراغ; تأمّلى ديگر در تأثير زمان و مكان در اجتهاد; سه گونه دانش در سه قلمرو; اهداف دين درنگى در (نظرية المقاصد عند الشاطبى); مأخذشناسى همايشهاى فقهى.

وقف, ميراث جاويدان
سال سوم, شماره11ـ12, پاييز و زمستان74
وقف مسلمان بر كافر; كتابخانه كوپريلى; تاريخ تفسير و تطور آن; آخرين گفتگو با نسخه شناس بزرگ معاصر مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى; موقوفات سردار فيروزكوهى; امامزاده على اصغر زرآباد; موقوفات در سين كيانگ جنوبى; مستشرقان و قرآن كريم; حدوث و قدم عالم; موقوفات جديد در ايران; اوقاف اسلامى در آندراپرادش و….

ياد
شماره 39ـ40, پاييز و زمستان 74
تاريخ و فلسفه تاريخ در قرآن (جايگاه زن در تاريخ) خاطرات; رجال (درآمدى بر جريان شناسى چهره هاى رجال در تاريخ معاصر ايران); جغرافياى سياسى, فرهنگى انقلاب (مساجد سنگرهاى انقلاب); ميراث ملى انقلاب اسلامى ايران (اسناد مبارزاتى آيت الله هاشمى رفسنجانى (سال1374))ü ايران شناسى با نگاهى ديگر (اصفهان); تازه هاى كتاب و….