بررسى حديقة الشيعه
حسن زاده مراغه اى صادق
با حاكميت سلسله صفويه در اوايل قرن دهم هجرى در ايران و اعلام شيعه به عنوان مذهب رسمى كشور, دانشمندان با استفاده از شرايط جديد براى شناساندن و رواج هر چه بهتر و بيشتر مكتب تشيّع با همّتى بلند به احيا و تأليف و ترجمه آثار شيعه به زبان فارسى پرداختند و در دسترس همگان قرار دادند. يكى از دانشمندانى كه در اين خصوص احساس مسؤوليّت كرد و مباحث دينى را با قلمى ساده و سليس نوشته, محقق اردبيلى (م993ق) است. اين عالم وارسته كتاب اصول دين يا اثبات واجب, رساله صلاتيه و صوميه, مناسك حج2 و رساله اى در امامت3 را به زبان فارسى نگاشته است. كتاب ديگرى كه به زبان فارسى و به ايشان منسوب است, حديقةالشيعه مى باشد.
اين كتاب از همان سالهاى تأليف از ميان كتابهاى فارسى كه در امامت و فضائل ائمه ـ عليهم السلام ـ نگارش يافته, از شهرت و مقبوليت خاص وبسزايى برخوردار گشته و نسخه هاى خطّى فراوانى از آن در كتابخانه ها موجود است و در فهرستها با عنوانهاى حديقةالشيعه فى تفصيل احوال النبى والأئمة عليهم السلام, حديقةالشيعه فى اصول الدّين4 و زبدةالشيعه فى تفصيل احوال النبى(ص) والأئمه5 معرفى شده است. اين كتاب شرح زندگانى رسول خدا(ص) و ائمه معصومين(ع) و دفاع از حقّانيّت شيعه و در دو جلد بوده است: جلد اوّل در شرح زندگانى پيامبراكرم(ص) و جلد دوم ـ كه همين حديقةالشيعه فعلى است ـ در اثبات امامت و زندگانى امامان شيعه است.
از جلد اوّل حديقةالشيعه هيچ اطلاعى نداريم و نسخه اى از آن هم در دست نيست, جز اينكه در خود حديقةالشيعه فعلى, سه مورد به جلد اوّل ارجاع داده6 و در دو مورد هم به جلد دوم بودن اين كتاب تصريح كرده است.7 آقاى فشاهى هم در مقدمه اى كه بر حديقةالشيعه نگاشته, مى گويد كه نسخه خطّى جلد اوّل آن را ديده است;8 البته اين احتمال وجود دارد. كه ايشان كتاب ديگرى را با آن اشتباه گرفته باشد.
علت شهرت و مقبوليّت حديقةالشيعه و معروف شدن آن در ميان شيعيان, غير از ساده و سليس بودن آن, مى تواند انتساب كتاب به مقدّس اردبيلى باشد كه شخصيّتى وارسته و محبوب و پرنفوذ در بين عام و خاص بوده است. همچنين قسمت نكوهش صوفيه و ذكر مطاعن و مفاسد آنها در معروف ساختن اين كتاب بى تأثير نبوده است. چرا كه با استفاده از نام و موقعيّت برجسته علمى و معنوى اردبيلى مى توانستند صوفيه و طرفداران آنها را محكوم و مطرود كنند. اكثر كتابهايى كه بعد از حديقةالشيعه در ردّ صوفيه نوشته شده, كم و بيش از اين كتاب تأثير پذيرفته و از مطالب و شيوه استدلال آن بهره گرفته و جزو منابع مهم و اصلى نوشته هايشان بوده است. به هر حال اين حقيقت را نمى توان انكار كرد كه مردم اين كتاب را به سبب ساده و سليس بودن متن آن و علل ديگرى پذيرفته اند و شاهد اين رواج, كثرت نسخه هاى خطى آن است كه قريب به شصت نسخه خطّى تاكنون شناسايى شده كه قديمترين نسخه آن, سال 1074ق است. اين نسخه در كتابخانه لوس آنجلس آمريكا نگهدارى مى شود.9 البته نسخه اى ناقص هم در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى وجود دارد كه احتمال مى دهند كتابت آن در قرن دهم هجرى باشد.10 در اواسط قرن يازدهم هجرى ملا معزّ اردستانى (زنده در سال 1058ق) كه اطلاع زيادى از زندگى او در دست نيست, كتاب كاشف الحق را كه تفاوت مختصرى با حديقةالشيعه دارد و حدود صد و پنجاه بيت شعر به مناسبتهاى مختلف در آن آمده, نگاشته و به سلطان ابوالمظفر عبدالله قطبشاه (م1083ق) حكمران شيعه مذهب غلكنده هند تقديم داشته است.11
كهنترين نسخه اى كه از كاشف الحق سراغ داريم, نسخه خطّى مدرسه حجّتيّه قم است كه در سال 1065ق كتابت شده است.12 برخى از پژوهشگران با تمسّك به قدمت نسخه كاشف الحق و عدم شناسايى نسخه اى از حديقةالشيعه در قبل از سال 1058ق, صحّت انتساب كتاب را به ملا معزّ اردستانى تأييد كرده و گفته اند حديقةالشيعه تحريف شده كاشف الحق است.13 شاه محمّد دارابى (م1130ق) ادّعا كرده كه: (حقير در هند بود كه ملا معزّ اردستانى اين تأليف مى كرد تا آنكه در تاريخ آخر سنة اربع ومائة والف در اصفهان ديد كه همان تأليف ملا معزّ است كه با بعضِ ملحقات به نام ملاّشده)14 است. و به جمعى از علماى معاصر ملا معزّ اردستانى, از جمله ملا محمّد باقر سبزوارى, معروف به محقّق سبزوارى (م1090ق) و ملا محمود خراسانى نيز نسبت داده شده كه آنها نيز حديقةالشيعه را از اردبيلى ندانسته اند.15
البته اثبات اين ادّعاها مشكل است و جز صوفيه, كسى ديگر چنين مطالبى را در كتابهايشان نياورده است. درباره سخن دارابى بايد گفت كه با توجّه به سال تأليف كاشف الحق ـ كه 1058 هجرى است ـ و سال وفات دارابى, كه در حدود سال 1130 هجرى بوده, لازمه آن اين است كه دارابى بيش از صد سال عمر كرده باشد و بر فرض صحّت اين ملاقات, كسى انكار نمى كند كه ملا معزّ اردستانى كتاب كاشف الحق را نوشته است; بلكه بحث بر سر اين است كه چطور نوشته و از چه كتابى آن مطالب را برگرفته است. از حديقةالشيعه يا از منابع اصلى آن؟ و اينكه گفته در سال 1104 هجرى اين كتاب در اصفهان (دفعة واحدة جلوه ظهور) يافته است, با توجّه به مسافرت دارابى شيرازى به هندوستان, عذر او را مى توان پذيرفت كه اطلاعى از شهرت حديقةالشيعه نداشته باشد; چرا كه صاحب وسائل الشيعه (م1104ق) كثرت نسخه هاى حديقةالشيعه و شهرت انتساب آن به مقدس اردبيلى را يكى از دلايل مهم صحّت انتساب آن دانسته است. همچنين ملاّ على استرآبادى حدود چهل سال قبل از آن تاريخ (1104ق) در كتاب انساب النواصب (سال فراغت از تأليف آن, 1076ق مى باشد)16 و شيخ حرّ عاملى در كتاب الاثنى عشريه (كه سال فراغت آن نيز سال 1076ق مى باشد) حديقةالشيعه را جزو تأليفات مقدس اردبيلى آورده اند. همچنين ملا طاهر قمى (م1098ق) در كتابهايش مطالب زيادى از حديقةالشيعه نقل كرده است.17 پس چگونه دارابى ادّعا كرده كه در سال 1104 دفعة واحدة جلوه ظهور يافته است؟ به هر حال نمى توان نقل قول معاصران اردستانى را در دفاع از كاشف الحق حجّت دانست. شيخ حرّ عاملى (م1104ق) در اين باره مى گويد: (بجز صوفيان و طرفداران آنها احدى صحّت انتساب حديقةالشيعه را به اردبيلى, انكار نكرده و انكار صوفيه نيز مورد قبول نيست).18 مرحوم محدّث اُرمَوى (م1399ق) نيز مى گويد: (صحّت نسبت حديقةالشيعه به محقّق اردبيلى ـ قدسّ سرّه ـ مُسَلَّم است).19
امّا علاّمه محمّد باقر مجلسى (م1111ق) در مقدمه بحارالانوار و كتابهاى فراوان ديگرش, نامى از حديقةالشيعه نبرده و آن را جزو تأليفات مقدّس اردبيلى ذكر نكرده است.20 همين امر سبب شده جمعى از دانشمندان, از جمله صاحب روضات الجنّات,21 صاحب طرائق الحقائق22و حاج زين العابدين شهروانى در دو كتاب خود, يعنى بستان السياحة و حدائق السياحة,23 سكوت او را دليلى بر عدم صحّت انتساب كتاب به اردبيلى بداند و حتى صاحب مرآة الكتب ـ كه خود از طرفداران صحّت انتساب آن مى باشد ـ مى گويد لازم بود با شهرتى كه كتاب حديقةالشيعه داشته, علامه مجلسى ذكرى از آن مى كرد.24 يكى از نويسندگان پا را فراتر از اين گذاشته و ادّعا كرده كه حديقةالشيعه از تأليفات خودِ علاّمه مجلسى است!25 و يكى ديگر ادّعا كرده حديقةالشيعه را يكى از شاگردان علاّمه مجلسى نگاشته است!26 به هر حال شروانى در اين باره مى نويسد:
… چون حديقةالشيعه از مؤلفات مولانا احمد ثابت نيست و از جهت عدم ثبوت آن و كتاب تبصرة [العوام فى معرفة مقالات الانام], ملاّ محمّد باقر مجلسى نقل انكار و مذمت صوفيه از هر دو كتاب نكرده و در كتب خود از آن دو كتاب نياورده, با آنكه نام چند كتاب غير مشهور از علماء شيعه در انكار صوفيه ذكر نموده [است].27
اين دليل مخدوش است; چرا كه هرچند علاّمه مجلسى در كتابهايش اسمى از آن نبرده, ولى در كتاب عين الحيوة مقدّس اردبيلى را جزو دانشمندانى ذكر كرده كه در ردّ صوفيه كتاب نوشته اند:
اكثر قدماء و متأخرين علماى شيعه ـ رضوان الله عليهم ـ مذمت ايشان [صوفيه] كرده اند و بعضى كتابها بر ردّ ايشان نوشته اند; مثل على بن بابويه… و ابن حمزه در چند كتاب و سيد مرتضى رازى در چند كتاب. و زبدةالعلماء و المتورعين مولانا احمد اردبيلى ـ قدس الله ارواحهم وشكرالله مساعيهم ـ و غير ايشان از علماى شيعه…28
علاوه بر آن, شيوه علامه مجلسى در بحارالانوار غالباً استفاده از منابع اصلى بوده است; چنانكه خود ايشان ضمن تجليل از مقام شامخ شهيد قاضى نورالله و تأليفات فراوان او, علّت اينكه در بحارالانوار از آنها استفاده نكرده, همين مسأله را عنوان كرده است.29
بارى همين مسائل كار داورى بين كاشف الحق و حديقةالشيعه را مقدارى مشكل ساخته است. در مود حديقةالشيعه ديدگاههاى مختلفى وجود دارد و ما در اينجا مهمترين آنها را باختصار مى آوريم:
1ـ طرفداران صحّت انتساب حديقةالشيعه به مقدس اردبيلى, اظهار مى كنند كه بدون هيچ ترديدى اين كتاب با همين مطالب و شكل فعلى كه در دسترس همگان است, از تأليفات اردبيلى است. اين گروه براى اثبات مدّعاى خود, دلائل و شواهدى ارائه داده اند كه از عمده ترين آنها همان ارجاعات اردبيلى در حديقةالشيعه ـ كه آخرين تأليف اوست ـ به كتابهاى متعدد و مشهور خود مى باشد; در حالى كه در كاشف الحق همه اين ارجاعات, بجز دو مورد آن, حذف شده كه اين دو مورد نيز مى تواند تأييدى براى ادّعاى اينها باشد. چرا كه در صورت حذف آن دو مورد, عبارات كتاب آسيب مى ديد و مطلب ناقص جلوه مى كرد. لذا آن دو ارجاع به كتابهاى اردبيلى همچنان باقى مانده است; هرچند مخالفانِ اين گروه, براى راه يافتن اسامى كتب اردبيلى به حديقةالشيعه توجيهاتى كرده اند كه قانع كننده نيست.
2ـ مخالفان انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى, معتقدند اين كتاب به طور قطع همان كاشف الحق ملاّ معزّ اردستانى است كه با الحاق (مذمّت و نكوهش صوفيه) و انتقاد شديد از اين فرقه و تكفير سران آنها, از قبيل حلاّج, با يزيد بسطامى, ابن عربى و مولوى و غيره, مخالفان سرسخت تصوّف و تحريف كنندگان كاشف الحق توانسته اند با تبليغات وسيع خود آن را جزو تأليفات محقق اردبيلى جلوه دهند. از دلايل قابل توجّه اين گروه همان قدمت نسخه كاشف الحق است كه قبلاً به اين مطلب اشاره كرديم. همچنين وجود پاره اى رواياتِ ضعيف و تكفير عرفا و مخالفت با (وحدت وجود) در آن كتاب; در حالى كه اردبيلى خود تعلّقى به عرفان داشته و بعيد است محقق بزرگ و دقيقى چنين مطالبى را در كتابش بياورد.
البته در جواب اين گروه بايد گفت اينكه ايشان تمايلى به عرفان مرسوم داشته باشد, چه از زندگى علمى و چه از كتابهاى او, به اثبات نرسيده است و ما بتفصيل در اين باره سخن خواهيم گفت.
3ـ گروهى درباره روشن شدن مؤلف واقعى حديقةالشيعه مى گويند نبايد بدون تحقيق و با شتاب درباره اين كتاب به افراط و تفريط گراييد و به تأييد و تكذيب آن پرداخت, بلكه لازم است منصفانه و بدون ذهنيّت و طرفدارى خاصّى از گروه موافق يا مخالف, به مقايسه دقيق اين دو كتاب دست يازيد و در وهله اوّل شواهد و قرائن لازم را از خود آنها فراهم كرد و سپس با قرائن و امارات خارجى و تاريخى به نتيجه مطلوب و مورد قبول دست يافت. ما در اين مقاله با اين ملاكها به بررسى آن پرداخته ايم و پاره اى از شواهد و دلائل موافق و مخالف حديقةالشيعه را منطقى يافته ايم; چنانكه برخى از ادّعاهاى آنها را نيز مخدوش دانسته ايم. از جمله وجود روايات ضعيف در حديقةالشيعه هرچند قابل انكار نيست, ولى بعضاً به نظر مى آيد موافقان و مخالفان حديقةالشيعه مقدارى در اين باره افراط و تفريط كرده اند. چنانكه شاه محمّد دارابى مى گويد: (چگونه احاديثى كه معلوم نيست كه در كدام كتاب است و كه روايت كرده است, همه جا مى گويد: به سند صحيح روايت شده كه صوفيه كلهم مخالفونا؟)30 و علاّمه سيد محمّد باقر خوانسارى در روضات الجنّات آورده است: (نقل از ضعّاف بسيار است, به طورى كه از چنين رواياتى اثرى در كتب مورد اعتماد نيست).31 و دكتر ذبيح الله صفا قسمت (نكوهش صوفيه) كتاب را (انباشته از حديثهاى مجعول)32 دانسته كه جعل كننده, آن احاديث را (بر حديثهاى بى شمار بَر ساخته عالمانِ اماميِ سده هاى واپسين افزوده است).33 علاّمه شعرانى نيز تصريح كرده كه در حديقةالشيعه و كتابهاى مشابه آن (روايات ضعيف بسيار)34 است. و شهيد آيت الله قاضى طباطبايى درباره چنين كتابهايى ـ كه روايات ضعيف و جعلى در آن هست ـ مى فرمايد: اين گونه كتابها [مقتل ابومخنف] را از دشمنان عالم تشيّع جعل مى كنند, مانند دُسّ و وضعى كه به بعض اخبار مى نمايند و نشر مى كنند و به بعض بزرگان عالم شيعه ـ كه مقبول القول نزد عموم است ـ نسبت مى دهند تا در قلوب عامه مردم جا گيرد و مقبول افتد; مانند بعض تأليفاتى كه به محقق اردبيلى ـ قدس سره ـ نسبت داده اند.)35 و دكتر مهدى تدين نيز مى نويسد: (محال عقل است… كتاب حديقةالشيعه را كه مشحون از قصه هاى عاميانه است از آثار آن محقق عاليقدر دانست).36 در حالى كه شيخ حرّ عاملى معتقد است كه (چيزى در حديقةالشيعه نيامده كه قابل انكار باشد, بلكه مشتمل بر تحقيق و دقّت نظر ا
ست و براى همين نيز شايسته نيست اين كتاب را بجز او (محقق اردبيلى) به كسى ديگر نسبت نداد.)37
4ـ اين كتاب نه از مقدس اردبيلى است و نه از ملاّ معزّ اردستانى; بلكه يكى از شاگردان علاّمه محمّد باقر مجلسى آن را نوشته و براى همين نيز علاّمه مجلسى نامى از آن نبرده و جزو تأليفات اردبيلى نياورده است. استاد سيد جلال الدين آشتيانى مى فرمايد: (…آخوند ملاّ فتح الله, معروف به شريعت اصفهانى (از قرار نقل زعيم شيعى مرحوم آقاى ميلانى و استاد عزيز سيد كاظم عصار) فرموده بودند: بايد حديقةالشيعه منسوب به محقق اردبيلى, اثر يكى از تلاميذ علاّمه مجلسى باشد و اثرى بدين روش امكان ندارد از فقيه و متكلّمى دقيق مانند ملاّ احمد اردبيلى باشد كه هر مطلبى را سنجيده بيان مى كند).38
لازم به توضيح نيست كه بسيارى از همعصران علاّمه مجلسى, از جمله شيخ حرّ عاملى, ملاّ محمّد طاهر قمى, على استرآبادى, صاحب انساب النّواصب, و حتى شاگرد مجلسى, صاحب رياض العلماء, چنين قولى را نقل نكرده, بلكه اكثر آنها اين كتاب را جزو تأليفات اردبيلى ذكر كرده اند. مگر اينكه احتمال بدهيم منظور آيت الله شريعت اصفهانى, از علامه مجلسى, مجلسى اوّل بوده باشد كه در آن فرض, آن شاگرد حتى مى تواند خود ملاّ معز اردستانى باشد. پس اين اظهار نظر مشكلى را حل نمى كند و همچنان مؤلفِ حديقةالشيعه ناشناخته و سؤالات درباره آن مطرح است.
5 ـ يكى از شاگردان مقدس اردبيلى ـ كه تسلّط كامل به كتابها و مبانى فقهى استادش داشته ـ كتاب حديقةالشيعه را براساس آنها ترتيب داده و به مقدس اردبيلى منسوب ساخته است; چرا كه (مولانا بعيد است كه اين گونه كتاب در مذمّت صوفيه تأليف نمايد و مولانا از نشأة عرفان بهره داشته و در حلقه عارفان بالله قدم گذاشته. گويند كه مولانا شاگردى قمى الاصل داشته مشهور به روحى معركه گير كه نسبت به مردان خدا لواى معاندت مى افراشته و آن كتاب را جهت عامه به نام مولانا تأليف نموده است…)39
از معاصران اردبيلى و اردستانى چنين چيزى نقل نشده و علاوه بر آن در هيچ تذكره اى از چنين شخصى, نامى نيامده است و او را جزو شاگردان مقدس اردبيلى ـ كه شناسايى شده اند ـ نياورده اند. فقط نخستين بار شروانى آن را مطرح ساخته و طبق معمول محمّد معصوم شيرازى هم در طرائق الحقائق آن را دنبال كرده است.
6 ـ عدّه اى مى گويند اگر بر فرض قبول كنيم كه حديقةالشيعه از اردبيلى است, قطعاً قسمت نكوهش صوفيه و تكفير عرفا از او نيست; چنانكه شاه محمّد دارابى مى گويد: (در جميع آيات الاحكام بعد از تفسير آيه, ملا احمد ـ عليه الرحمه ـ همه جا اظهار به تصوّف مى كند, چگونه [او] مذمّت [صوفيه] مى كند؟)40 واقعاً جرأت مى خواهد كه فردى چنين ادّعاى بى واقعيّتى بكند; چرا كه با يك نگاه سطحى و گذرا به آيات الاحكام اردبيلى, براحتى مى توان به كذب اين ادّعا پى برد. حتى يك مورد هم مشكل است از آن كتاب ارزنده پيدا نمود كه تمايل به تصوّف نمايد; چه برسد به اينكه (همه جا اظهار به تصوّف) كرده باشد. اصلاً آيات الاحكام او يك كتاب فقهى است و ربطى به تصوّف و فلسفه ندارد. همچنين دارابى ادّعا كرده است: (فاضل ربّانى محمّد باقر خراسانى مى گفته كه من نمى دانم كه اينها [مذمّت صوفيه] وضع كيست, امّا مصلحت نمى دانم كه بگويم).41 ولى همان طور كه ذكر شد, حاج زين العابدين شروانى اين شخص را معرفى كرده است: (روحى معركه گير) شاگرد مقدس اردبيلى! همچنين دكتر ذبيح الله صفا در اين باره مى نويسد: (بخش نكوهش صوفيان كه بر كتاب حديقةالشيعه افزوده شده و به نام مقدس اردبيلى ـ كه خود تمايلات صريح عارفانه داشته ـ شهرت يافته است, سازنده و پردازنده آن معزالدّين محمّد پسر ظهيرالدّين محمّد حسينى اردستانى, معروف به ملاّ معز, ساكن حيدرآباد هند, است كه در سده يازدهم هجرى مى زيسته و نه تنها اين قسمت كتاب را در ميانه آن قرن ساخته, بلكه حديثهاى مذكور در آن را نيز جعل كرده… اين ملاّ معز ضمناً كتاب حديقةالشيعه را دزديده و با تغييرات مختصرى كه در آن داده به نام كاشف الحق موسوم ساخته و به پادشاه شيعى غلكنده, سلطان عبدالله (م1083ق) تقديم داشته است. درباره او نوشته اند كه وى دنبال زخارف دنيوى به هند رفته و در دربار قطب شاهيان راه جسته و در آنجا به كارهايى كه گفته ايم دست يازيده است).42
البته كسانى كه بر اين باور هستند, لازم است بدانند كه خود ملاّ معز اردستانى تمايل شديد به تصوّف داشته و در جاى جاى كتاب كاشف الحق از اشعار عرفا و صوفيان آورده است.43 همچنين كتابى در تفسير سوره (هَل أتى) نگاشته كه سبك آن عرفانى است44 و اگر معتقد باشيم حديقةالشيعه به وسيله او تحريف شده, بايد گفت يكى از انگيزه هاى مهم او حذف و از بين بردن قسمت نكوهش صوفيه از آن بوده است و در هر كجاى حديقةالشيعه ديده است كوچكترين انتقادى از صوفيان شده, آن را در كاشف الحق نياورده است; چه برسد به اينكه عليه صوفيه چنين مطلبى را جعل كند!
7ـ بعضى از پژوهشگران معتقدند كه اين كتاب در اواخر قرن نهم و يا اوايل قرن دهم نگارش يافته و مقدس اردبيلى حاشيه ايى بر آن نگاشته بود كه بعدها كاتبان نسخه, سهواً يا عمداً, آنها را با متن حديقةالشيعه درهم آميخته اند. علاّمه شعرانى در اين باره مى فرمايد:
… كتاب حديقةالشيعه, به صورت فعلى, از مقدس اردبيلى نيست و از گفته هاى اهل فن چنان نتيجه بايد گرفت كه اين كتاب را يكى از مؤلفان آغاز دولت صفويه يا اواخر دولت گوركانيان در شرح حال پيغمبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ و دوازده امام ـ عليهم السلام ـ نوشته است… نام ملاّ احمد اردبيلى و زبدةالبيان در اين كتاب از آنجا آمد كه نسخه اى از اين حديقه در تصرف ملا احمد اردبيلى بوده, در حاشيه آن توضيحاتى نوشته است و ناسخان پس از آن, جزء متن كردند و باز محمّد بن غياث بن محمّد آن را تلخيص كرده است, وگرنه آن اخبار ضعاف و بى اصل را با عبارت فارسى فصيح نمى توان به عالمى مدقق نسبت داد كه اصلاً آذربايجانى بود و در نجف اشرف پرورش يافت. و ما هرگز احتمال نمى دهيم محقق اردبيلى تأليف ديگرى را انتحال كند; چون با آن علم و تقوا و شهرت و قبول عامه و جاه و عزّت كه داشت, حاجت نبود كتابى ضعيف را به خويش نسبت دهد.45
اين گروه نيز اين نكته مدّ نظرشان نبوده كه در خود حديقةالشيعه از صفويه تجليل شده و به كسانى كه گفته اند شيعه ساخته و پرداخته صفويه است, بتفصيل جواب داده است. لذا امكان ندارد در اواخر قرن نهم نوشته شده باشد. و اين قول كه حديقةالشيعه در اوايل حكومت صفويه نوشته شده نيز قابل پذيرش نيست. چرا كه در اين كتاب بارها از الصواعق المحرقه ابن حجر هيثمى (م974ق) مطلب نقل كرده و كتاب صواعق بعد از سال 950 تأليف شده است.46 پس امكان ندارد حديقةالشيعه در اوايل قرن دهم تأليف يافته باشد. و از خود حديقةالشيعه مى توان به دست آورد كه بعد از تثبيت حكومت صفويه و گسترش شيعه در ايران نگارش يافته است.
اينك مى پردازيم به بررسى دلايل موافقان و مخالفان انتساب (حديقةالشيعه) به اردبيلى تا روشن شود صحّت اين ادّعاها به چه ميزانى است. دلايل موافقان انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى
يكى از راههاى مطمئن براى شناسايى نويسنده واقعى كتاب, همان شواهد و قرائنى است كه در خودِ كتاب آمده است, ولو قرينه اى كوچك باشد. اين قويترين دليل و مدرك در صحّت انتساب كتاب مى تواند به شمار آيد. حتى اين معيار در نسخه شناسى جايگاه بسزايى دارد. محدّث نورى در دفاع از حديقةالشيعه اين روش را برگزيده و چهار مورد از ارجاعات در حديقةالشيعه را مشخص كرده است.47 همچنين شهيد ثقةالاسلام تبريزى در مرآةالكتب دلايل محدّث نورى را آورده و دو مورد هم برآن ارجاعات افزوده و آنها را به شش مورد رسانده48 و صحّت انتساب كتاب به اردبيلى را تقويت كرده است.
با بررسى اى كه در حديقةالشيعه شد, معلوم گرديد كه مقدس اردبيلى در چهارده مورد به كتابهاى خود ارجاع داده49 و اگر سه مورد ذكر و ارجاع به جلد اوّل حديقةالشيعه را ـ كه فعلاً اطلاعى از اين كتاب در دست نيست ـ ضميمه اين موارد بكنيم,50 و دو مورد را كه مقدس اردبيلى در حديقةالشيعه به اسم خود تصريح نموده,51 جزو اين شواهد بياوريم, جمعاً اين قرائن به نوزده مورد قابل توجّه مى رسد. البته مخالفان حديقةالشيعه براى توجيه اين ارجاعات دلايلى آورده اند, ولى همان طور كه پيشتر گفتيم, آنها با قرائن خود كتاب سازگارى ندارد و مخدوش است. به هر حال آن ارجاعات از اين قرار است:
(اثبات واجب): ص3, 7, 36; (رساله): ص27, 479, 480; (رساله فارسيه): ص764, 781; كتاب اثبات واجب اردبيلى درباره اثبات اصول دين و عقايد شيعه است و چنانكه از ارجاع مطالب به دست مى آيد, منظور از (رساله) و (رساله فارسيه) در حديقةالشيعه, همين كتاب اثبات واجب است. بدين ترتيب موارد ارجاع به اثبات واجب به هشت مورد مى رسد كه بيشترين ارجاع را در بين كتابهاى اردبيلى به خود اختصاص داده است.
(شرح ارشاد فقه): ص58; عنوان اصلى آن, مجمع الفائدة والبرهان فى شرح ارشاد الأذهان است كه فقط يك مورد به اين كتاب ارجاع داده, ولى بعضى مسائل فقهى را در حديقةالشيعه آورده كه كاملاً با نظر و مبناى او در شرح ارشاد مطابقت دارد; چنانكه درباره صلوات بر پيامبر اسلام و نقل روايات و اقوال در اين خصوص, مطالبى آورده كه تقريباً ترجمه همان عبارات شرح ارشاد (ج2, ص276) و زبدةالبيان (ص85) است. دلايل مخالفان انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى
1ـ مؤلف حديقةالشيعه از مخالفان سرسخت وحدت وجود و عرفان و تصوف است و نمى توان چنين كتابى را كه مشتمل بر نكوهش صوفيه و مخالفت با اصول عرفانى است, به مقدس اردبيلى نسبت داد. حتّى اگر (حديقةالشيعه) از او باشد, قطعاً قسمت مذمّت صوفيه آن از او نيست. چرا كه خود مقدس اردبيلى (تمايلات صريح عارفانه داشته)52 و از (عالمان معدود مذهبى است كه تعلّقى به تصوّف)53 نشان داده است; چنانكه ملا محمّد جعفر همدانى, معروف به مجذوبعلى شاه كه از سران صوفيه به شمار مى آيد, در كتاب مرآة الحق مى نويسد: (…محقق اردبيلى حاشيه اى كه مشتمل بر اَعلى درجه تحقيق و تدقيق است, بر الهيات تجريد كلام نوشته است و در مبحث توحيد در ردّ شبهه ابن كمونه يهودى موافقاً لمحقق الخفرى, متمسك به وحدت وجود شده است و اتمام دليل را موقوف به او داشته; اگر اين نقلها ازوست, قائل شدن به وحدت وجود چه معنى دارد و اگر نيست كه خدا مى داند…)54
صاحب بستان السياحه و صاحب طرائق الحقايق با استناد به سخن همدانى اين مطلب را دنبال كرده اند و آن را حربه اى قوى عليه طرفداران صحّت انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى ساخته اند. آقاى منزوى نيز گفته است: (…محقق اردبيلى كه قائل به وحدت وجود است… و قائل به وحدت وجود چنين اعتراضاتى عليه صوفى نمى كند).55
همچنين دكتر عبدالحسين زرّين كوب مى نويسد: (جاى ترديد است كه مطاعن صوفيه در حديقةالشيعه از او باشد و نسبت حديقةالشيعه به او خالى از اشكال نيست. به علاوه اينكه خود وى از مشرب حكمت خالى نيست, انتساب آن اعتراضات را به وى محلّ تأمّل مى سازد و چنانكه حاجى محمّد جعفر همدانى در مرآةالحق تصريح مى كند, اينكه خود شيخ در حاشيه الهيات تجريد در ردّ شبهه ابن كمونه متمسّك به نظريه وحدت وجود مى شود و اتمام دليل را موقوف بدان مى داند, قبول انتساب آن رُدُود و اعتراضات را در حقّ صوفيه به وى مشكل مى كند.)56 و همان طور كه قبلاً ذكر شده شاه محمّد دارابى از حاشيه اردبيلى بر شرح تجريد اطلاعى نداشته است و براى همين برخلاف همفكرانش, تمايلات عرفانى اردبيلى را از كتاب زبدةالبيان او استخراج كرده است و مى گويد: (در جميع آيات الاحكام بعد از تفسير آيه, ملاّ احمد ـ عليه الرّحمه ـ همه جا اظهار به تصوّف مى كند)!57 در حاشيه شرح تجريد اردبيلى عبارتى يافت شده كه مى تواند دال بر وحدت وجود باشد. البته اين احتمال هم هست كه حاشيه ايشان با حاشيه هاى ديگرى, مانند حاشيه شرح تجريد لاهيجى, اشتباه شده باشد. براى اظهار نظر نهايى لازم است در عبارات كتاب مذكور دقّت كافى به عمل آيد.58
شايان ذكر است آنچه در حديقةالشيعه درباره وحدت وجود مطرح شده و مورد تاخت و تاز قرار گرفته, همان وحدت وجود بعضى از عوام و ساده انديشان صوفيه است كه برداشت صحيحى از وحدت وجود ندارند. علامه شعرانى در اين باره مى فرمايد: (اعتقاد به اتحاد, و به عبارت معروفتر وحدت وجود, از اكثر صوفيه معروف است. بزرگانشان چيزى گفتند براى غالب مردم غير مفهوم و عوامشان آن را درست درنيافتند و با مركوزات ذهن خويش ـ كه عرفا بدان ملتزم نيستند ـ درآميختند و چيزى ساختند كه دستاويز جاهلان شد…)59
صاحب عروة گفته اگر صوفيه با علم به لوازم اعتقادشان و مفاسدى كه بر آن مترتب هست, به چنين مطلبى ملتزم باشند از مرز اسلام خارج شده اند.60
حضرت امام خمينى ـ ره ـ نيز در حاشيه خود بر عروه فرموده كه اگر اعتقاد صوفيه مستلزم انكار يكى از اصول سه گانه باشد, اين حكم جارى است.61 امّا علامه شعرانى گفته كه صوفيه (در حقيقت انكار ممكنات كردند نه انكار ذات پروردگار و اين اعتقاد [وحدت وجود] غلط باشد يا صحيح, موجب كفر و الحاد نيست).62
آيت الله حكيم در اين باره فرموده كه بايد ادّعاى آنها را حمل بر صحّت كرد و حكم به نجس بودن آنها نداده است.63 امّا عارف فرزانه آيت الله محمد تقى آملى در مصباح الهدى فى شرح العروةالوثقى در اين باره به تفصيل گراييده و ضمن اينكه وحدت وجود را بخوبى توضيح داده, گروهى از قائلين به آن را تأييد كرده و افكار گروهى از آنها را نيز صحيح ندانسته است.64
با اين همه جاى اين سؤال است كه مقدس اردبيلى ـ كه از مخالفان سرسخت وحدت وجود به شمار مى آيد ـ چرا در كتب فٍقهيِ خود, بويژه شرح ارشاد, كمترين اشاره اى به كفر و نجاست اينها نكرده است؟ و در هر صورت اگر ايشان به وحدت وجود هم قائل نباشد, نسبت دادن اين انتقادات تند و تكفير همه عرفا و شعرا نيز به وى, مشكل به نظر مى آيد; چرا كه بعضى از مسائل را كه در حديقةالشيعه بشدت رد مى نمايد, در كتاب اثبات واجب يا اصول دين پذيرفته است.
در حديقةالشيعه درباره بايزيد بسطامى و معروف كرخى آمده است: (… سنّيان بسته اند كه او [بايزيد بسطامى] سقّاى امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ بود و اين محض افتراست و آن شقى معاصر امام حسن عسكرى ـ عليه السلام ـ بود و روزى چند خدمت جعفر كذّاب كرده بود… و عادت متعصّبات سنّى است كه هركس را از اين طايفه ببينند كه رسوايى را از حد گذرانده و پرده از روى كفر خود برانداخته, مانند بايزيد بسطامى و حسين بن منصور حلاّج, گويند دو تا بودند و اكثر صوفيه نيز دعوى دوتايى ايشان مى كنند…. يكى از ايشان كافر بوده و ديگرى مؤمن و از اكابر اولياءالله; و شيعه بايد كه گول نخورد…)65
و در باره معرّفى دربان امام رضا ـ عليه السلام ـ مى نويسد: (… دربانش محمّد بن الفرات, و صوفيه مى گويند معروف كرخى و آن اصلى ندارد).66 ولى مقدس اردبيلى در كتاب اثبات واجب مى گويد: (… ايشان [اهل بيت عليهم السلام] جماعتى اند كه مردمان متّفق اند بر افضليّت ايشان بر همه عالميان, تا آنكه بايزيد بسطامى سقّايى حضرت جعفر صادق ـ عليه السلام ـ كرده…)67 و در نسخه ديگر اين كتاب چنين آمده: (… بايزيد بسطامى دربان حضرت امام جعفر صادق(ع) بود و معروف كرخى دربان على بن موسى(ع)).68
علاّمه حلى نيز در شرح تجريد الاعتقاد درباره صحّت اين ادّعا مى فرمايد: (… همانا فضلايى از مشايخ از خدمتِ به آنها [اهل بيت عليهم السلام] فخر مى كردند. ابويزيد بسطامى افتخار مى كرد كه در خانه امام صادق(ع) سقّا بود و معروف كرخى به دست امام رضا(ع) اسلام آورد و افتخار دربانى حضرت را به عهده داشت تا اينكه رحلت كرد.)69
ولى همان طور كه در حديقةالشيعه آمده, بايزيد بسطامى قطعاً عصر امام جعفر صادق(ع) را درك نكرده و معاصر بودن آنها از نظر تاريخى درست درنمى آيد. و درباره معروف كرخى نيز استاد هاشم معروف الحسنى مى گويد: (اين روايت از افسانه هايى است كه هيچ اساسى ندارد. زيرا امام رضا(ع) در طول زندگانى خود وارد بغداد نشده و در مدينه كنار پدر بزرگوارش و پس از او تا سال 200 در آنجا اقامت داشته و در اين سال به درخواست مأمون و اصرار او از مدينه به خراسان, همان جايى كه اكنون قبر شريف او در آن مى باشد, منتقل شده است. كرخى بر طبق ادّعاى كسانى كه شرح زندگى او را نوشته اند, بغداد را ترك نگفته و در فاصله 200 تا 201 در همان جا درگذشته است.)70 ولى يعقوبى درباره مسير حركت امام رضا(ع) مى نويسد (… امام به بغداد آمد و از آنجا… راه مرو را در پيش گرفت).71
شيخ بهائى به اين عدم تطبيق توجه داشته و بعد از نقل تأييدات علامه حلى, سيد بن طاووس و فخر رازى, مى گويد: (بعد از گواهى و تأييد اينها [سقّايى ابويزيد بسطامى را] آنچه در بعضى كتب, مثل شرح مواقف آمده, اعتبارى ندارد و چه بسا اين عدم تطبيق را مى توان با اعتقاد به وجود دو ابويزيد حل كرد كه يكى از آن دو, طيفور السّقاء بوده كه امام(ع) را ملاقات نموده و خدمتگزارش بوده است, و ديگرى شخصى غير از اوست. امثال اين اشتباهات بسيار پيش مى آيد و مثل اين اشتباه در مورد افلاطون نيز رخ داده است. صاحب ملل و نحل گفته عده اى از حكماى گذشته به اسم افلاطون شهرت داشته اند).72
خواجه نصيرالدّين طوسى فراتر از اين توجيه رفته و در كتاب اوصاف الاشراف به دفاع از ادّعاى بايزيد و حلاّج پرداخته و مى گويد: (در اين مقام معلوم شود كه آن كسى كه گفت انا الحق و آن كس كه گفت سُبحانى ما اَعظم شأنى, نه دعوى الهيّت كرده اند, بل دعوى نفى انيّت خود و اثبات انيّت غير خود كرده اند و هو المطلوب).73
البته حتّى در صورت اثبات صحّت سقايى و دربانى و شاگردى سران صوفيه براى امام معصوم(ع), باز هم دليل نمى شود كه آن افراد تأييد و توثيق شوند و روش آنها براى ما الگو قرار گيرد. به هر حال آنچه در حديقةالشيعه آمده با كتاب اثبات واجب محقق اردبيلى تطبيق نمى كند, بلكه اردبيلى تصريح مى كند كه (…جميع فرق منسوبند به آن حضرت (على عليه السلام) در اصول كلامى و فروع فقهى. و همچنين متصوفه در تصفيه علم باطنى, به واسطه آنكه سلسله مشايخ به او منتهى مى شود).74
امّا كتاب رساله در ردّ صوفيه را كه صاحب مرآةالكتب به نقل از امل الآمل شيخ حرّ عاملى به مقدس اردبيلى نسبت داده, اساسى ندارد و در امل الآمل چنين كتابى جزو تأليفات اردبيلى نيامده است75 و احتمالاً با كتاب احمد بن محمّد تونى ـ كه با احمد بن محمّد اردبيلى شباهت اسمى دارد و در همان صفحه نيز ذكر شده ـ اشتباه گرفته شده است. رساله اى در ردّ تصوف از مولانا احمد اردبيلى در كتابخانه ملى تهران نيز موجود است, ليكن اين مولانا احمد اردبيلى غير از مولانا مقدس اردبيلى است; چرا كه در آن رساله به كتاب توضيح المشربين و تنقيح المذهبين ارجاع داده و همان طور كه صاحب الذريعه تصريح كرده, توضيح المشربين بعد از 1050ق تأليف شده است.76 پس نظر قريب به واقع اين است كه مقدس اردبيلى عليه صوفيه كتابى ننوشته و اين سخنان تند در حديقةالشيعه بعيد است كه از او باشد.
2ـ از عمده ترين دلايل مخالفين انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى, همان آمدن نام كتاب بحارالانوار علامه مجلسى در حديقةالشيعه است كه اخيراً اين نكته را آقاى دكتر مهدى تديّن متوجّه شده و در مقاله اش بيان كرده است: (امّا اين تحريف كننده زبردست [يعنى نويسنده حديقةالشيعه ]… نقل قول از حدود نود سال بعد از وفات مقدس اردبيلى را نيز قابل اهميّت ندانسته است; به نحوى كه به نظر او نقل حديث از بحارالانوار مجلسى نيز براى مقدس اردبيلى جايز است. وفات مجلسى را بالاتّفاق در سال 1111ق دانسته اند و از 993 تا 1111ق صد و هجده سال فاصله است و اگر مجلسى سى سال قبل از وفات خود بحار را تمام كرده باشد, مرحوم مقدّس بايد نود سال بعد از مرگ خويش حديقه را نوشته باشد. چون در صفحه 573 كتاب حديثى را از بحار نقل مى كند و مى گويد: (… ديگر آنكه اين گروه و مايلين و معتقدين ايشان, چنانكه در حديث وارد است, سه طايفه اند: گمراهان و فريبندگان و غافلان. و به روايت بحار, عوض عبارت غافلان, احمقان واقع است).77
البته دو مسأله هميشه بايد مدّ نظر پژوهشگر چنين متونى باشد: يكى بررسى كامل مطلب و مراجعه به نسخه هاى مختلف و عدم شتاب در ارائه آن و مسأله ديگر, همان بى طرفى و عدم تعصّب در كشف حقيقت. همين اشكال جنجال انگيز به راحتى قابل حل است و چند پاسخ مى توان به اين داد:
الف) با مراجعه به دو نسخه خطّى حديقةالشيعه كه در سالهاى 1094 و 1098ق كتابت شده, نامى از بحارالانوار در آنها نيافتيم. علاوه بر آن, نسخه اى از چاپ سنگى نيز نزد ما هست كه نام بحارالانوار در آن نيامده است.78
ب) اگر در خود همين قسمت (نكوهش صوفيه) حديقةالشيعه دقت بيشترى مى شد, اين مشكل باز قابل حل بود. چرا كه در صفحه 605, اين حديث ا از ابن حمزه طوسى, صاحب ايجاز المطالب, نقل كرده است و با توجّه به اينكه در مذمّت صوفيه مطالب و احاديثى از ايجاز المطالب آورده است, بعيد نيست كه بر فرض آمدن نام كتاب, آن نام (ايجاز) بوده كه به (بحار) تصحيف شده است. هرچند بعد از اثبات عدم وجود نام بحار در نسخه خطى 1094 و 1098ق, نيازى به اين توجيه هم نداريم و آن حديث به عبارت ذيل از ابن حمزه روايت شده است: (… حضرت امام رضا(ع) فرمود كه لايقول بالتصوف احد الا لخدعة او ضلالة او حماقة واَمّا مَن سمّى نفسه صوفياً لتقية فلا اثم عليه).79
ج) حداقل مى توان احتمال داد كه شايد كاتب نسخه ـ سهواً يا عمداً ـ نام كتاب بحارالانوار را به آن راه داده است; بويژه اينكه صاحب بستان السياحه و صاحب طرائق الحقائق با دقّت تمام, مطالب حديقةالشيعه را بررسى كرده اند و كوچكترين ضعف آن را دستاويز ساخته اند تا صحّت انتساب كتاب را به اردبيلى مخدوش سازند, و لذا چطور ممكن است مطلبى به اين مهمّى از ديده آنها پنهان بماند, در حالى كه صاحب طرائق جلد اوّل كتابش را ـ كه حدود ششصد صفحه است ـ اختصاص داده به ردّ حديقةالشيعه! و از اينجا معلوم مى شود نسخه هايى كه در دست آنها بوده, نام بحارالانوار در آن وجود نداشته و آقاى تديّن در داورى مقدارى شتاب كرده است.
3ـ آيا امكان دارد مقدس اردبيلى كه در سال 993ق رحلت كرده, از آخرين لحظات زندگى ميرزا مخدوم شريفى در بستر مرگ خبر دهد؟ با توجّه به اينكه وفات ميرزا مخدوم قطعاً 995ق است. چنانكه يكى از نويسندگان ادّعا كرده است: (…همه كتب تراجم و تذكره ها تاريخ فات ميرزا مخدوم شريفى را در مكّه معظّمه 995ق ذكر كرده اند و در اين امر هيچ گونه خلافى وجود ندارد).80 حال آنكه در حديقةالشيعه آمده است: (…ميرزا مخدوم شريفى مشهور ـ كه در مكّه مشرّفه منصب نقابت و خطابت داشت و اظهار تسنّن تا به حدّى مى كرد كه نواقض الروافض نوشت و در آنجا چيزى چند ذكر نمود و افتراها كرد كه هيچ ناصبى نكند و نگويد ـ در حال مردن به محرمى وصيّت كرد كه مرا غسل و كفن و دفن به روش اماميه خواهيد كرد. و آن مرد گفت تو هرگاه به اين عقيده بودى, آنها را چرا مى گفتى و مى نوشتى؟ آهى كشيده اشك به چشم آورده گفت: حب جاه. سه بار اين بگفت و جان سپرد).81
ولى اينكه گفته شده كه در سال وفات ميرزا مخدوم هيچ گونه خلافى وجود ندارد, اين ادّعا به صحّت نرسيده است. چرا كه صاحب كشف الظنون كه نزديك به عصر ميرزا مخدوم بوده, در معرفى كتاب ذخيرةالعقبى فى ذم الدنيا ـ كه از تأليفات ميرزا مخدوم است ـ تصريح كرده كه سال وفات او 988 است: (ذخيرةالعقبى فى ذم الدنيا, تسع مقالات لمعين الدّين اشرف المعروف بميرزا مخدوم, المتوفى سنة 988 ثمان وثمانين وتسعمائة الفّه للسلطان مرادخان واهداهُ اليه…).82
4ـ در حديقةالشيعه صوفيان را, به كنايه, از پيروان محمود پيسخانى معرفى مى كند كه حاكى از آن است كه نويسنده اين كتاب بعد از واقعه پيسخانيان مى زيسته و مقدّس اردبيليِ متوفاى 993ق نمى تواند باشد.
نويسنده اى كه اين اشكال را مطرح ساخته, با ذهنيّت جعلى بودن حديقةالشيعه به بررسى آن پرداخته است و براى همين مى كوشد تا از كوچكترين شواهد براى اثبات نظريه خود استفاده نمايد و يا دليلى, هرچند دور از احتمال, براى آن ارائه كند. لذا در اين خصوص طورى استدلال كرده كه خواننده اگر بى اطلاع از تاريخ باشد, تصوّر مى كند كه محمود پيسخانى و تبعيد و آزار پيروانان او, همه بعد از وفات مقدّس اردبيلى صورت گرفته و از اين فرقه قبل از آن هيچ نامى نبوده است! در حالى كه محمود پيسخانى گيلانى حدود سال 800ق مسلك خود را به طور علنى مطرح ساخت و (چندى در حدود رود ارس زندگى مى كرد و سرانجام در سال 831 هجرى قمرى درگذشت…. مسلّم است كه مذهبش در قرنهاى نهم و دهم رونق و رواج فراوان يافته, و پيروانش در ايران و هندوستان و آسياى صغير بسيار بوده اند).83 نويسنده آن مقاله كه از دو سال اختلاف وفات ميرزا مخدوم و فاضل باغنوى با مقدس اردبيلى در جعلى بودن حديقةالشيعه بهره كامل مى گيرد, فاصله 193 سال را ناديده گرفت و حتّى قضيه پيسخانيان را به بعد از ارتحال اردبيلى ربط مى دهد و برخورد قاطعانه شاه طهماسب را با نقطويّان و پيسخانيان و قتل و تبعيد و حبس آنها را به بوته فراموشى مى سپارد.
5 ـ در كتاب حديقةالشيعه روايات ضعيف و ساختگى و قصّه هاى عاميانه بسيار است و شايسته نيست چنين كتابى را به محقق اردبيلى نسبت داد.
البته در اين باره كلّى گويى شده و مشخصّاً موارد آنها معلوم نشده است تا ببينيم برداشت آنها از (ضعيف) و (مجعول) و (عاميانه) چيست. اگر منظورشان اين باشد كه آن احاديث را از كتب اهل سنّت نقل كرده, بايد گفت در مقدمه حديقةالشيعه شرط شده كه اين كتاب براساس كتب معتبر و مقبول شيعه وسنّى نوشته شود و حتّى در جاى جاى حديقةالشيعه براى حجاب ساختن برادران اهل سنّت تمسّك به كتابهاى آنها كرده است. در حديقةالشيعه به صد و ده جلد از كتب مشهور و معتبر اهل سنّت استناد شده است, در حالى كه از كتب شيعه فقط به پنجاه جلد كتاب استناد گرديده است. پس طبيعى است كه بعضى از مطالبى كه با عقايد شيعه نمى سازد, در لابلايِ احاديث راه يابد و با اين حساب نبايد توقّع داشت كه همه احاديث حديقةالشيعه از صحّت كامل و راويان موثّق برخوردار باشد. ولى اينكه ادّعا شده اثرى از اين روايات در كتب معتبر نيست, اين موارد بيش از چند مورد نيست و با يك نگاه به فهرست فنّى كه براى حديقةالشيعه تهيه شده, نمى توان اين مسأله را اثبات كرد. همچنين تذكّر اين نكته لازم است كه هر حديثِ ضعيف را نبايد ساختگى پنداشت. چه بسا ضعف قرائن داخلى روايات را بتوان با قرائن خارجى تقويت كرد; بويژه احاديثى كه ضعف آن به سبب مجهول بودن راوى يا عدم تصريح علمايِ رجال به مدح و ذم او باشد. امّا درباره روايات قسمت نكوهش صوفيه, بايد گفت كه از بيست ودو حديث فقط مأخذ هفت حديث را در متون فعلى شيعه نيافتيم و آنها احاديثى است كه صاحب حديقةالشيعه به كتابهاى ايجاز المطالب, الهادى الى النجاة, الفصول التامّه و الرّد على الحلاّج از شيخ مفيد ارجاع داده است, كه فعلاً اطّلاعى از اين كتابها در دست نيست. 6 ـ سبك نگارش حديقةالشيعه
يكى از دلايل مخالفان انتساب حديقةالشيعه به اردبيلى, سبك و اسلوبِ كتاب است. علاّمه خوانسارى در اين باره مى نويسد: (تأليف كتاب به اين سبك و زبان بعيد است از كسى مثل مقدس اردبيلى باشد كه در نجف ـ از بلاد عربى است ـ مى زيسته…)84 همچنين علامه شعرانى نيز به همين استدلال تمسّك جسته است: (…آن اخبار ضِعاف و بى اصل را با عبارت فارسى فصيح نمى توان به عالِمى مدقّق نسبت داد كه اصلاً آذربايجانى بود و در نجف اشرف پرورش يافت. و ما هرگز احتمال نمى دهيم محقّق اردبيلى, تأليف ديگرى را انتحال كند و چون با آن علم و تقوا و شهرت و قبول عامه و جاه و عزّت كه داشت, حاجت نبود كتابى ضعيف را به خويش نسبت دهد…).85
البته با مقايسه سبك نگارش حديقةالشيعه با نگارشهاى فارسى محقّق اردبيلى, مى توان گفت كه هر چند سبكها مقدارى با هم فرق مى كند, ولى در آن حدّى نيست كه از اين طريق كتاب حديقةالشيعه را از او نفى كرد; بخصوص اينكه حديقةالشيعه آخرين تأليف مقدّس اردبيلى بوده و طبيعى است كه عبارات آن سليستر و پخته تر از نگارشهاى ديگر او باشد. همچنين نحوه استدلال و به كار گرفتن بعضى اصطلاحات فارسى و كاربرد افعال, وجهِ اشتراك اين كتابهاست, در حالى كه كسانى كه ادّعا دارند اين كتاب همان كاشف الحقِ ملاّ معزّ اردستانى است, در پاسخ آنها لازم است بگوييم كه اين كتاب با سبك كتاب ديگر او كه در تفسير سوره هَل اَتى نوشته تفاوت دارد و نحوه استدلال در كاشف الحق, در خصوص شأن نزول و تمسّك به سوره هَل اَتى با آن كتابش تفاوت روشنى دارد.86 اصولاً شخص ناشناخته اى مثل ملاّ معزّ اردستانى معلوم نيست كه بتواند چنين كتابى را با قلمى روان و پر از اطلاعات تاريخى و روائى بنگارد. پس از قول طرفداران حديقةالشيعه بايد گفت: باءكَ تجرُّ وبائى لاتَجر؟
امّا اينكه درباره او گفته شده كه (همه عمر را در نجف زيسته) است,87 با اطّلاعى كه از زندگانى مقدّس اردبيلى داريم, ادّعايى صحيح نيست, بلكه او سالها در حوزه هاى علميه ايران, بخصوص شيراز, مهدِ زبانِ شيرينِ فارسى, به تحصيل پرداخته است.88 صاحب مِرآة الكتب متذكّر شده كه ضرورتى نداشت همه تأليفات مقدّس اردبيلى, به صِرف اينكه در بلاد عربى مى زيسته, به زبان عربى باشد; چرا كه شيعه منحصر به كشورهاى عربى نيست.89 همچنين هيچ استبعادى ندارد كه كسى زبان مادرى اش تركى باشد و سالها هم در محيط عرب نشين بسر ببرد, ولى به زبان فارسى سليس مطلب بنويسد; چنانكه از علماى گذشته و معاصر چنين افرادى را سراغ داريم. به هر حال از اين طريق نمى توان عليه صحّت انتساب كتاب به اردبيلى استدلال كرد. 7ـ عدم رعايت عفّت و حرمت قلم
برخى گفته اند از شخصيّت وارسته و برجسته اى مانند محقق اردبيلى بعيد است كه با آن استحكام و متانتى كه در نوشته هايش سراغ داريم, اين چنين عنان قلم را رها نمايد و با بدبينى شديد و بستن تمام راههاى توجيه و احتمال صحّت, همه عرفا و شعرا را تكفير كند و پا از مرز ادب بيرون نهد و با عبارات ركيك به آنها بتازد; در حالى كه در كتابهاى ديگرش چنين شيوه اى را در پيش نگرفته است و اساساً نوشته هاى او بسيار مؤدّبانه است. شاه محمّد دارابى مى نويسد: (ملاحِده و زنادقه اى چند را صوفى نام كرده, لعن و طعن مى كند… فحش چند در آن باب مذكور كرده كه شأن ملا احمد نيست)90 اين گروه مى گويند كه آيا مى توان احتمال ضعيفى داد كه آن عالم وارسته مطالبى از اين قبيل در كتابهايش بياورد: (بر آن دِل و گِل بايد شاشيد)!؟91 يا (خرهاى اين زمانه)92 و يا اينكه شاهنامه فردوسى همان قصه هاى دروغ است و خواندن آن فسق!؟93 صوفيه و شعرا براى فريب دادن شيعيان به مدح على(ع) پرداخته اند!؟94 آيا مى شود گفت كه امام شافعى نيز براى فريب شيعه در مدح على(ع) اشعار بلند شگفت انگيز سروده است, در حالى كه خود مقدس اردبيلى در چند جاى حديقةالشيعه با ديده تحسين اشعار او را ذكر كرده است.95 و يكى از اشكالات در اين خصوص داورى در مورد مردم اصفهان است: (و مؤلف اين كتاب, محتاج به رحمت و مغفرت حضرت رب الارباب, احمد اردبيلى, گويد مرا گذار به اصفهان افتاد, ديدم كه مردم آن بلده شيخ ابوالفتوح عجلى شافعى اصفهانى را شيخ ابوالفتوح رازى نام كرده بودند و به اين بهانه به عادت پدران خويش قبر آن سنّى صوفى را زيارت مى كردند, و اگرچه از مردم آن ديار امثال اين كردار دور نيست, زيرا كه پنجاه ماه زياده از ديگران نسبت به حضرت شاه ولايت ناشايست و ناسزا گفته اند و درين زمان كه مذهب شيعه قدرى قوت گرفته ايشان همچنان مانند پدران چندان محبتى به شاه مردان ندارد…)96 8 ـ عدم شهرت حديقةالشيعه
شاه محمّد دارابى شيرازى مى نويسد: (در اين مدّت حديقةالشيعه از تصانيف او (مقدّس اردبيلى) معلوم نبود و تصنيفات ديگرش, مثل آيات الاحكام و شرح ارشاد و غيره, مشهور بود و نام و نشان از حديقةالشيعه نبود. بعد از آنكه اپاورقي: 1. درباره حد
روش محقق اردبيلى در زبــدةالبيــان
مختارى على
قرآن كريم, نور الهى است كه فرود آمد تا فكر و فرهنگ زمينيان را آسمانى كند, و فرقان, اساس قانون و قانون اساسى ماست.
فرزانگان مسلمان, پروانگان اين كتاب منيرند و هر كدام مجذوب جلوه اى از محاسن احسن الحديث و مشغول تبيين و تفسير پرتوى از آن. برخى به بيان مفردات و واژه هاى غريب قرآن همت گماشتند و بعضى وجوه اعراب و يا اعجازش را روشن ساختند. گروهى به قرائتها و تجويد و علوم قرآنى پرداختند و جمعى دلداده مواعظ و اندرزهايش شدند و برخى راهيان قلّه معارف آن شدند. در اين ميان رايت آيات الاحكام به دست فقها ـ رحمهم الله ـ برافراشته شد. اهميّت اين بخش بر آگاهان پوشيده نيست; زيرا شناختن حلال و حرام, سنگ زيربناى سلوك سالكان است و سرلوحه دستورالعمل. محقق اردبيلى در اين باره گويد: (… مع اهتمام الشارع ببيان أحكام الشرع حتّى مستحبّات…) (زبده, ص65).
اخيراً تفسير موضوعى رايج و به سود و ثمراتش توجه شده است, ولى مدال پيشگاهى و رداى پيشكسوتى اين رشته, از آنِ شيعه است و با آنكه بيش از صد و هفتاد اثر در اين باب شناسايى شده1, هنوز اين وادى تشنه تحقيق است.
از معتبرترين كتابهاى اهل سنّت در اين موضوع, احكام القرآن ابوبكر احمد بن على رازى جصّاص حنفى (م370ق) است. و گسترده ترين اثر از شيعه, مسالك الأفهام فى تفسير آيات الأحكام از علاّمه شيخ محمّد, مشهور به فاضل جواد و فاضل مقداد كاظمى, است.2 ولى زبدةالبيان فى أحكام القرآن, تأليف مرحوم محقق اردبيلى (م993) از نظر اتقان, ايجاز, اعتبار و اشتهار گوى سبقت از سابق و لاحق ربوده و به عنوان بهترين متن درسى در حوزه هاى علميه شناخته شده است.
عالم و كتابشناس بزرگ, مرحوم آيت اللّه العظمى نجفى مرعشى, مى نويسد: (…كتاب زبدةالبيان فى براهين احكام القرآن وتفسير آيات احكام القرآن… وكتابه من أشهر ما صُنِّف فى الباب).3 و فقيه بزرگوار سيّد محمد هادى ميرلوحى, در إعلام الأحبّاء فى حرمة الغناء فى القرآن والدعاء ذيل حديث 29ـ30 زبدةالبيان را محور مباحث قرار مى دهد.
برجستگى اين تأليف, از رواج و رونق هميشگى اش پيداست, چنانكه تا كنون 157 نسخه خطيّ اين كتاب, شناسايى شده و دوازده نفر از اعلام بر آن حاشيه نوشته اند و شش بار به فارسى ترجمه و يا تلخيص شده و سه بار, به غير از چاپ كنگره, منتشر شده است,4 و هيچكدام از آيات الأحكامهاى شيعه چنين امتيازاتى را ندارد. تاريخ تأليف
مرحوم اردبيلى تاريخ تأليف مجمع الفائدة والبرهان و حاشيه شرح تجريد قوشچى را ذكر نموده, ولى تاريخ زبدةالبيان را ثبت نكرده است. لذا تاريخ دقيق آن معلوم نيست و از اينكه در زبدة به چند تأليف ديگرش حواله داده, شايد به دست آيد اين كتاب را پس از آنها و در اواخر عمر شريفشان نوشته اند. همچنين در زبدة به تأليف يك كتاب وعده مى دهد, ولى از تحقّق آن وعده خبرى نيست, و در پايان كتاب الطهارة, اقرار به حقايقى درباره تشيّع را از زبان مخالفان نقل و اظهار مى كند: (اقرارهايى از اين دست, فراوان است. بزودى همه را يكجا جمع مى كنم إن شاءالله).5
خلاصه عبارت: (مثله فى غير هذا المحل أيضاً منه ومن غيره أيضاً كثير كما سيظهرك لك اذا تأمّلت كلامهم, … سأجمعها إن شاءالله). ص48. نمونه اى از ارجاعات
در شرح آيه شريفه (ويسئلونك عن المحيض) (بقره/222) مى نويسد: (ولنا فى تحقيق هذه الآيه مع الأحكام رسالة جامعة للأقوال والأبحاث وتحقيق المقال فمن أرادها فعليه بمطالعتها).(ص35).
و در ذيل بحث امر به معروف: (وقالوا ـ فى قوله تعالى (وما كنّا معذّبين حتّى نبعث رسولاً)6 ـ: دلالة على عدم كون الحسن والقبح عقليين ولا دلالة فيه, بيّنته فى الأصول من عشرة أوجه وقلت: بل فيها دلالة على كونها عقليين). (ص348).
در بيان آيه إفك7 درباره انفاق گويد: (ثم إنّه لايخفى أنّ مضمون الآيه نهى من اتّصف بفضل ما وسعة, عن الحلف واليمين على ترك الإحسان إلى ذوى قرابته والمساكين والمهاجرين فى سبيل الله بسبب ذنب وقع منهم وإساءة بالنسبة إليه, ولا تدلّ على أفضليّة أبى بكر من أربعة عشر وجها, على ما توهّمه الفخر الرازى فى تفسيره الكبير8 وقد بيّنا ذلك فى رسالة على حده ونشير هنا إلى نبذٍ منه…)(ص390).
در ادامه مى گويد: (فإن أردت تفصيل ماذكره وما ذكرناه فارجع الى تفسيره, وإلى ماذكرناه فى الرسالة) .(ص392).
در بيع فضولى و كاشفيت و ناقليّت اجازه مى نويسد: (فالآية (نساء/34) تدلّ علي… وأنّه لابدّ فى التجارة من إذن صاحب المال حين العقد فالبيع الفضولى لايكفى على تقدير كون الإذن سبباً لا كاشفاً, بل كاشفاً أيضاً وهو ظاهر, على أنّه لامعنى للكشف وهو ظاهر, وقد بيّنتُه فى تعليقات القواعد والارشاد).9(ص427ـ 428).
همچنين در احكام حجر, ذيل كريمه (ضرب الله عبداً مملوكاً لايقدر على شئ),10 آمده است: (وقد فصّلنا المسألة فى شرح الإرشاد) (ص492). و ذيل آيه شريفه (وابتلوا اليتامى حتّى إذا بلغوا النكاح)11 مى گويد: (الابتلاء هو الاختبار والامتحان… وقد بيّنا فى شرح الإرشاد, كون الابتلاء قبل البلوغ أو بعده). (ص479). همچنين مى گويد: (…فما ذُكر فى كتب الفقه مثل شرح الشرائع, محلّ تأمّل, وقد حقّقناه فى شرح الإرشاد). (ص481).
و در مبحث توابع نكاح در مقدار واجب پوشش بانوان آمده است: (… وبالجمله الحكم محلّ الاشكال وقد أوضحته فى الجمله فى محلّه من الفروع فى شرح الأرشاد فتأمّل). (ص544).
* * *
سيد عبدالحسين خاتون آبادى ضمن نقل حوادث سال 995 آورده است:
آيات الأحكام آخوند مولانا احمد اردبيلى را ـ كه استنساخ آن سال 995 در نجف اشرف به پايان رسيده بود ـ ديدم. در وسط آيات الأحكام به نظر رسيد كه شرح ارشاد قبل از آن نوشته شده است و چون از آخوند, فتوا به جواز تقليد در اصول دين مشهور است و در رساله اصول دين و شرح ارشاد ـ در مبحث نماز جمعه و غيره ـ به جواز تقليد در اصول دين تصريح كرده است, ولى در چند موضع12 از آيات الاحكام تصريح مى نمايد: (در اصول دين تقليد جايز نيست و بايد علم يقينى تحصيل نمود), معلوم مى شود تجديد نظر نموده و تأليف آيات الأحكام, ديرتر بوده است. چون وفات آن مرحوم به دست فقير نيامد اندك نامشخص است كه بعد از آيات الأحكام, ديگر تصنيفى داشته است يا نه).13 دو اشتباه در تاريخ تأليف
الف: استنساخ نسخه اى از زبدة در سال 989 منشأ شده كه برخى كتابشناسان, تاريخ تدوين زبدة را همين سال بدانند.14
ب: فهرست الفبايى كتابهاى خطّى كتابخانه مركزى آستان قدس, ص295, تاريخ استنساخ نسخه اى از زبدةالبيان را 962 ذكر كرده, كه قطعاً غلط است; زيرا اوّلاً آن كتاب, تنها فهرستى از آيه هاى قرآنى زبدةالبيان است; ثانياً طبق نظر كارشناسان, استنساخ آن مربوط به قرن يازدهم و دوازدهم هجرى است نه 962. روش محقق در فقه القرآن
در تفسير آيات فقهى قرآن كريم دو سبك رايج است: معمولاً اهل سنت آيات فقهى را به سبك تفاسير ترتيبى از سوره بقره تا آخر قرآن بررسى كرده اند و عالمان شيعه بيشتر به سبك تفاسير موضوعى و نظير ابواب كتب فقه پيش رفته اند. ارزيابى اينكه كدام روش سودمندتر است, مجالى ديگر مى خواهد, ولى محقّق راه دوم را پيموده و از كتاب الطهارة والصلاة شروع كرده است. و چون در اين روش عملاً برخى آيه هايى كه بار فقهى هم دارند, سرشان بى كلاه مى ماند و عنوان مناسبشان در آيات الاحكامها نيامده است, محقق بهانه هايى براى بيان اين دسته آيات, به ميان آورده است. مثلاً در پايان بحث جهاد گفته است: (ولكن نتمه بآياتٍ لها فوائد كثيرة ومناسبة ما به). (ص311). و در نه صفحه شش آيه را بررسى كرده است.
و احياناً به مباحثى در غير جاى معهودشان, مثلاً به بحث ارتداد در كتاب النكاح (ص615) اشاره شده است, با آنكه مرسوم است ارتداد در حدود مطرح شود. و يا احكام المساكن در كتاب الصلاة (ص113) آمده و حال آنكه به باب اشياء من المباحات بهتر مى خورد. تفاوت وظيفه مؤلِّف فقه القرآن و مدرّسِ فقه
مدرّسِ فقه از مباحث بديهى مى پرهيزد, ولى مؤلّف, به تفسير هر آنچه در متن آيه آمده مى پردازد. مثلاً وجوب صوم و صلاة از ضروريّات دين است و بى نياز از بحث, ولى جزء كار مفسِّر است. و همين نكته باعث گشته تا محقق اردبيلى در آيات صوم به استنباط وجوب روزه از آيات, تصريح كند و يا ترك اين بحث را در كتاب الصلاة چنين توجيه كند: (واعلم اَنّ وجوب الصلوات ليس من الفقه فإنّه من ضروريات الدين, مع أنّ الآيات الدالة عليها فى غاية الإجمال فكان تركها أليق, ولكن ذكرنا بعض الآيات لبيان الوقت وبعض الفوائد الأخر). (ص63). نياز به اين توجيه و توضيح وقتى روشن مى شود كه به صدر همين فصل توجه شود كه نوشته است: (النوع الثانى فى [1] دلائل الصلوات الخمس و [2] أوقاتها) (ص55), ولى تنها به بحث وقت پرداخته و از اتلاف وقت در ضروريات صرف نظر و صرفه جويى نكرده است.
تفاوت ديگر آنكه مدرس فقه, به بسيارى از فروع مسأله مى پردازد, ولى مؤلّف آيات الأحكام هرچند هم كه اوج بگيرد, فراتر از مدار مدلول آيه پرواز نمى كند و به آشيانه آيه فرود مى آيد, نه هر شاخه اى. محقق اردبيلى درباره فروعات مى فرمايد: (أنّ العمدة فى تفاصيل الأحكام, الأخبار والإجماع) (ص672). وى به اين مرزبندى كاملاً توجه دارد, ولى گاهى فوايد را به قواعد اعتبارى ترجيح مى دهد. مثلاً در جمع بندى دو صفحه بحث سلام, گويد: (وبالجمله الذى يتبادر من الآيه, السلام المتعارف بين المسلمين…) (ص103). و نكات ديگر را از جهت احتياط يا اخبار مى داند. و يا در بحث صدّ و احصار از كتاب حج مى نويسد: (ثمّ إنّ الاحكام المشتركة بينهما كثيرة مذكورة فى كتب الفقهيّه وكذا المختصّة, والفرق بينهما, فلايهمُّ ذكرها فإنّه يطول, ولكن نذكر هنا مسألةً مهمّةً ممّا يعمُّ به البلوى, متداولةً بين طلبة العلم, منقولةً عن شيخهم الشهيد الثانى رحمه الله). (ص251ـ252). و در پايان حديثى در نماز مسافر گويد: (وفيها فوائد وأحكام كثيرة لذلك نقلت فافهمها). (ص120, همچنين ر.ك: ص63).
فوائد كلامى, اخلاقى, تفسيرى و تاريخى فراوانى به تناسب آيات, در زبده وجود دارد كه هر بخش جداگانه در اين مقاله تشريح مى گردد.
تفاوتى ديگر: گرچه عناوين تأليفات (آيات الاحكام) يا (أحكام القرآن) و (فقه القرآن) است, ولى منظور خصوص مباحث فقهى نيست, بلكه به تناسب, به بسيارى از مسائل اصولى هم مى پردازد كه سپس نمونه هايى ذكر مى شود, ولى در محافل درسى, علم اصول فقه جداگانه و علم فقه مستقلاً بررسى مى شود.
تفاوتى ديگر: به جهت (تسامح در ادله سنن), احاديث (من بلغ) و يا (عدم عقاب بر ترك مستحبات), معمولاً مندوبات در دروس خارج متروك مى مانند. (ر.ك: حواشى عروةالوثقى), ولى مقدس اردبيلى به بحث واجب و مستحب به يك چشم نگريسته است. و اينك نظايرى از مستحبات: از ص89 ـ100 (النوع السادس فى المندوبات) وص320, 61, 62, 89, 100, 117 و 541 الى 578 (النوع الرابع فى أشياء من توابع النكاح). شيوه محقق اردبيلى
1ـ نظم و ترتيب در مباحث آيات. محقق اردبيلى معمولاً پس از ذكر تمام يا قسمتى از آيه, اوّل لغت و اعراب, سپس معنى و اگر داراى شأن نزولى باشد, شأن نزول و فضاى نزول را تشريح مى كند. آنگاه به استنباط احكام و نقل اقوال مى پردازد و ضمن نقّادى سخنان ديگران, گاهى مسائل غيرفقهى را هم مطرح مى كند. اين نظم و ترتيب در همه جاى زبده وجود دارد و گرچه در بيشتر موارد همين شيوه هست, ولى مرزبندى نشده و مطالب مجزّا نيست. آميختگى اخلاق و احكام
2ـ آموزش علوم تخصّصى, از جمله فقه و متون كلاسيك, هرچه خالص و مربوط به موضوع آن علم و رشته مورد نظر باشد, براى محافل درسى مناسبتر است; ولى قرآن كريم كتاب علمى نيست تا در هر فصلى تنها از علمى خالص صحبت كند. قرآن كتاب هدايت و نور است و فقه و اخلاق و عقايد را در هم مى آميز.,15 حتى گاهى حكمت عملى را برهان حكمت نظرى و بالعكس مى آميزد.
از آنجا كه مقدّس اردبيلى علاوه بر بحث علمى و تفسير آيات, به فكر تهذيب و تربيت جانها هم بود, در موارد زيادى مطالب اخلاقى را به ميان مى آورد. گويا بيش از آنكه در قيد تنظيم كتاب و ترتيب فصول باشد, به فكر انسان سازى است.
چنين شيوه اى را كما بيش قدما هم داشته اند. به عنوان نمونه ابوجعفر احمد بن ادريس حلى ـ رحمه الله ـ, گذشته از آنكه مستطرفات را پايانبخش سرائر قرار داده, استطراداً در متن كتاب نكات اخلاقى هم دارد.
پايبند بودن به نصّ و برهان
3ـ فقهاى شيعه از قياس و استحسان و خودرأيى دورى مى كنند و مقدس اردبيلى بر اين موضع پافشارى دارد و بر اقتصار بر نصوص و تبعيّت از براهين عقلى اصرار مى ورزد. اينك اشاراتى بدين نكته:
در اينكه (جهت) معيار قبله نيست, مى گويد: (وقد ذُكر تعاريف كثيره لها [جهت] وكاد أن لايكون واحد منها سالماً مع انّه لا اعتداد بتحقيقها إذ الواجب استعمال العلامات فقط وليست الجهة واقعة فى النص بحيث ما لم تتحقق لم يجز لنا التوجه الى القبله وهو أمر ظاهر).(ص64 و65).
در پاسخ به زمخشرى كه در كشّاف مى گويد: قياس اقتضا دارد جواز صلوات بر غير پيامبر(ص) را ولى علما تفصيل داده اند و گفته اند (صلوات بر اهل البيت(ع) بتنهايى مكروه است), مى نگارد: (ولايخفى ما فيه فإنّ ما ذكره [جواز صلوات بر غير پيامبر(ص)] برهان لاقياس وأنّ البرهان من العقل والنقل كتاباً وسنةً كما نقله… مع أنّه لامعنى للحكم بكراهة ما ثبت بالبرهان العقلى والنقلي, كتاباً وسنةً من الترغيب والتحريص بالأمر به فهو مقتضى البرهان… وبالجملة لاينبغى منع مايقتضى العقل والنقل جوازه). (ص87).
و در شرح آيه (اُدع الى سبيل ربك بالحكمة والموعظةالحسنه)16 مى فرمايد: (وفى هذه الاية إشارة إلي… واشارة الى قانون الميزان الثلاثة الأقسام [كذا] المقبولة من البرهان والخطاب والقياس الجدلى). (ص348).
نمونه اى ديگر از عقلگرايى اين است كه در كتاب الأمر بالمعروف مى گويد: (…والأولى منه [اى من البحث عن الوجوب عينيّاً أو كفائيّاً] كون البحث عن كونه عقليّاً أو نقليّاً, والظاهر أنّه كفائيّ وكون الغرض هو الردّ عن القبيح والبعث على الطاعة ليرتفع القبيح, ويقع المأمور به والحسن, ولا دليل فى العقل يدلّ على الوجوب مطلقاً). (ص321).
و در نكاح موقت گويد: (إن الجواز كان يقيناً بالكتاب والسنّة وإجماع الأمّة, ولا يزول إلا بيقين مثله عقلاً ونقلاً من العامّة والخاصّة وليس…). (ص518). تطبيق و تقارن
4ـ زبدةالبيان از تطبيق و تقارن و نقل و نقد آراى ساير مذاهب فقهى بى نصيب نمانده است. مثلاً بيش از پنجاه بار نام ابوحنيفه مطرح شده و اين نكته از بس مكرر و روشن است, از شرح آن خوددارى مى شود. (ر.ك: ص32 الى37, ص208, 235). نقل و نقد
5 ـ سلطه اردبيلى بر تفسير و كلام و ادبيّات عرب, وى را به ميدان نقّادى تفاسير كشانده و آراى معتزله و اشاعره, خصوصاً بسيارى از نقاط ضعفِ انوار التنزيل قاضى بيضاوى, كشاف زمخشرى و تفسير كبير فخر رازى را به معرض نقد نهاده و تناقضاتشان را آشكار كرده است.
اين موارد نيز از بس زياد است از بيانش صرف نظر مى كنيم. رجوع شود به: (ص16, 21, 82, 112, 223, 264, 303, 331, 541, 542, 566). و در مواردى كه نكته زيبا و سخن حقّى دارند, آنها را مى ستايد. مثلاً از تفسير كشاف چنين ستايش شده است: (وَنِعمَ ما قال). (ص575). گزيده گويى
6 ـ هنر مقدس اردبيلى در خلاصه گويى نام زبدةالبيان را با مسمّى كرده است. گاهى سخن چند صفحه اى ديگران را در چند سطر يا چند كلمه گنجانده است. نمونه هايى از اين دست را در مقايسه كنز الفوايد با زبدةالبيان مى توان يافت.
از طرفى گاهى خلاصه مباحث فقهى را ذكر و تفصيل را به ساير كتب استدلالى فقهى حواله مى دهد. يا نتيجه مسأله اى اصولى را مطرح كرده و اصل بحث را به جايش در علم اصول ارجاع داده است. همچنين ر.ك: ص49, 105, 302, 306, 308, 436, 439, 467, 614 و 672. سِرّ تطفل و استطراد
7ـ خروج از موضوع فقه القرآن و ورود در ساير مسائل, نقطه ضعف كتاب است, ولى به دلايل زير مى توان مطالب استطرادى زبدةالبيان را نقطه قوّت اين اثر و تجلّى پاكى نيّت و حسن سريرت مقدس اردبيلى دانست. زيرا (از كوزه همان برون تراود كه در اوست). عوامل تطفّل و استطراد
الف: توقّف بعضى احكام بر مبانى عقيدتى. به اين عامل چنين اشاره دارد: (وَلَمّا توقفت صحةالعبادة على الايمان أشرت إلى بعضى الآيات اللتى تتعلّق به) (ص7).
محقق در بيش از چهل جا متعرض مباحث كلامى شده كه ـ ان شاءالله ـ جداگانه ذكر مى شود. ب: عشق به آل پيامبر(ص).
اين دلدادگى عقربه دل و سرِ قلم را گردانده است. در اين باره, نمونه ها فراوان است. هم مؤلف, ولايت على(ع) را زينتِ كتاب خود مى شمارد و ذيل آيه (إنّما وليكم الله وسوله…)17مى گويد: (مع إجماع المفسرين على أنّه فى شأن علي(ع) والأدلة على إمامته ووصايته من المعقول والمنقول غير محصورة وليس هنا محلُّ ذكرها والمقصود من ذكر نبذٍ منها تزيين هذا الكتاب به). (ص14).
نمونه ديگر در بحث جهر و اخفات قرائت, پنج صفحه درباره صلوات بر آل پيامبر(ص) بحث شده است. (ص84 ـ89).
ج: گاهى از باب (الكلام يجرّ الكلام) به مطالبى خارج از موضوع اشاره شده است. مثلاً در كتاب الصلاة, بحث اصولى (فور و تراخى) (ص63) و در كتاب النكاح, (ارتداد) (ص615) و در طهارت, بحث (امامت) (ص44) پيش آمده است و در كتاب الصوم, آيه دعا, (ص165). نمونه ديگر ذيل اوّلين آيه وضوست. (ص21ـ23). معيار حذف و درج
8 ـ هرجا فوايدى نديده, حتى بحث آيات احكام را, حذف و هر جا ثمرى مى ديده, حتى قصه هاى قرآنى يا روايى را هم درج كرده است. در اين موارد معيار گزينش, مفيد بودن است نه مطابق قاعده بودن. در ذيل نمونه هايى از تصريحات مؤلف نقل مى شود.
1ـ (ولا ثمرة كثيرة فى البحث عن الوجوب عينياً أو كفائيّاً) .(ص321).
2ـ در وجوب پذيرش توبه تائب از نظر عقل مى گويد: (…فيقبح عقلاً ردّه وعدم قبول عذره وعذابه مع عدم نفعه بعقابه; وقد يُردّ بأنّه مكافاة فلاقبح كما لاقبح فى الشاهد الانتقام [كذا] للتسلية ودفع الغصّة والألم, والأوّل لايبعد, والقياس سيّما مع الفارق ظاهر البطلان مع انّه لاثمرة فى هذا البحث; فقد تحقق الإجماع بقبول توبته, ودليل السمع أيضاً). (ص695).
3ـ ذيل آيه لعان (نور, 6 ـ9) مى گويد: (و أمّا سبب نزول الآية فمشهور مع ما فيه من الحكم بثبوت الزنا وبأنّ الولد من الذى زنا بالمشابهة مع أنّ القيافة باطلة فتركتُه لذلك).
4ـ حذف شرح آيات جهاد, يعنى سوره نساء, آيه 73, 75, 94, 70; سوره توبه, آيه 30, 73, 92, 121, 124; سوره انفال, آيه 15, 65; سوره تحريم, آيه9 را چنين تعليل مى فرمايد: (وحيث إنّ الجهاد لم يقع إلاّ مع الإمام وحينئذٍ لايحتاج إلى معرفة احكامه فتركنا باقى الآيات المتعلقة به).. (ص310).
5 ـ كتاب العتق (…والآيات الدالّة عليه كثيرة لايحتاج إلى الذكر, ولنذكر آية الكتابة). (ص501).
6 ـ در باب عطايا: (وقد ذكر الراوندى وغيره آيات… والآيات والأخبار على ذلك لاتعدّ ولاتحصى ومعلوم أنّه لايحتاج إلى ذكرها).. (ص492). سياق فصلها
9ـ ترتيب فصول زبده شبيه تبويب كتب فقهى است. گرچه در كتب فقهى نيز نظم و ترتيب دقيق و اجماعى وجود ندارد,بيست تفاوت چشمگير زبدة در آن است كه باب القضاء والشهادات را در پايان كتاب قرار داده است.
به هر روى تنظيم آيات در اين كتاب بيشتر بسان كنزالعرفان فاضل مقداد و فقه القرآن راوندى است و عمده مطالب تطفّلى بدين صورت است:
مقدّمه اى در سه صفحه به بيان معنى تأويل و تفسير, تفسير به رأى و معنى جايز نبودن تفسير قرآن بدون اخبار, پرداخته و براى تيمّن و تبرّك, كتاب الطهارة با تفسير سوره مباركه حمد شروع شده و تا (صراط المستقيم), ادامه يافته و از آن پس به سوى معنى اسلام و ايمان چرخيده است. وى انگيزه تفسير آيات الايمان صدر سوره بقره را (توقّف صحت عبادت بر ايمان) ذكر مى كند و به تناسب ايمان, به بيان معنى و مصداق آن مى پردازد و مى گويد: (ايمان مطلق در نزد اماميه, تصديق و اقرار به خدا و به رسولان و ره آورد پيامبران است اجمالاً و اقرار به خصوص هرچه تفصيلاً مى داند انبيا آورده اند و گرايش به ولايت, وصايت و امامت يكايك اهل بيت(ع) به شرط پرهيز از هرچه او را از اين دايره بيرون مى كند; مثل سبّ النبى(ص). پس اشاره مى كنيم به پاره اى از دلايل امامت اميرالمؤمنين(ع)). اين بخش در صفحه14 چنين پايان پذيرفته است: (منظور ما تزيين كتاب به بحث امامت است, وگرنه اينجا جايش نبود).
در كتاب الطهاره پس از ذكر آيه هاى 7و8 سوره مائدة, به نقل قصه هابيل و قابيل و منوط بودن قبول اعمال به تقوا پرداخته كه خارج از مبحث احكام القرآن است.
در كتاب الصلاة, از ص70 تا 80, با عنوان (النوع الرابع فى مقدمات اخر للصلاة), صبغه تفسيرى مباحث بيش از فقهى است. همچنين در اواخر باب امر به معروف و نهى از منكر, به موعظه و نقل آداب امر و نهى و شيوه تبليغ و سرگذشت انبيا ـ عليهم السلام ـ مى پردازد. به تقليد و تقيّه و عمل به ظنّ نيز در همين مباحث اشاره شده است.
در فصل (اشياء من توابع النكاح) (ص541 ـ 578) آياتى را كه به نحوى با احكام و اخلاق خانواده مربوط است, و از جمله دو آيه اوّل سوره تحريم, را تفسير مى نمايد و يكباره جذّابيّت قرآن, قلم را نگه داشته و تا ده صفحه درباره مطالب همين سوره قلمفرسايى شده است, با آنكه ربطى به فقه القرآن ندارد. اسرار عبادات
10ـ گرچه در عنوان (زبدةالبيان فى احكام القرآن), (احكام) محور موضوع اس, ولى گفته شده كه قبول شدن عمل مهمتر از صحّت آن است. و رمز پذيرفته شدن, توجّه به اسرار عبادات, مثل حضور قلب در نماز, است.
مقدس اردبيلى بيش از سى مورد تذكّرات اخلاقى را با احكام فقهى درآميخته و از تشريح معنويات دريغ نورزيده است.مثلاً در پايان آيه وضو (مائده/6) به تفسير آيه و بعد از آن به فلسفه طهارت مى پردازد. و در شرح (وليتمَّ نعمتَه عليكم) مى گويد: خداوند با احكام دين و با ايجاب وضو و تيمّم مى خواهد آن گونه شريعتش را كامل كند كه پاك كننده پيكر و بخشاينده گناهان شما باشد. در آيه بعد به راه و رسم تقوا پرداخته و با بيان داستان فرزندان آدم(ع), تقوا را سبب قبولى اعمال مى شمارد…. (ص22). همچنين درباره آيه 39 سوره روم, از (تريدون وجه الله) استنباط مى كند كه شرط انفاق, اخلاص است. (ص187). و در ذيل آيه 42 سوره نساء, (يا ايها الذين آمنوا لاتقربوا الصلوة وأنتم سكارى), مى گويد: (وفيها إشارة إلى أنّ القلب لابدّ أن لايكون غافلاً حال الصلاة ولامشغولاً بغير مايتعلّق بها…). (ص25).
تلاش مقدس اردبيلى در ايجاد تقدس و تقوا را در اين صفحات مى توان ديد: 22, 23, 25, 30, 32, 50, 61, 62, 63, 80, 104, 117, 118, 141, 142, 273, 324, 335, 341, 347, 349, 353, 354, 355, 359, 374, 375, 388, 391, 394, 571, 638, 639. تسلط محقق بر تفاسير
11ـ از تفسير آيات زبده چيره دستى محقق اردبيلى در علم تفسير بخوبى برمى آيد. وى مكرر در بسيارى از آيات به كشاف زمخشرى, انوارالتنزيل قاضى بيضاوى, حواشى و شروح كشاف و تفسير كبير فخر رازى نظر و توجه دارد و بيشتر به نقل و نقد آنها مى پردازد و گاه تناقضات مبانى عقيدتى و حتى ادبى زمخشرى را عيان مى كند. مثلاً ذيل آيه كريمه (ومن يرد فيه بالحاد)18 در كتاب الحج مى گويد: (والتفاسير مضطربة). (ص223). و در آيه (توبوا إلى الله توبةً نصوحاً)19 ـ با اينكه توضيح توبه نصوح, تأثيرى در فقه القرآن ندارد ـ نُه معنا را ذكر مى كند كه خلاصه اش چنين است: (نصوحاً 1ـ أي: بالغاً فى النُصح قال معاذ بن جبل قلت يا رسول الله: ما التوبة النصوح؟ قال: أن يتوب التائب ثمّ لايرجع كما لايعود اللبن إلى الضرع. 2ـ هى الّتى تكفّر كلّ سيّئة. 3ـ هى الّتى يناصح الإنسان فيها نفسه بإخلاص الندم, مع العزم على أن لايعود إلى مثله فى القبح. 4ـ هى أن يكون العبد نادماً على ما مضى مجمعاً على ان لايعود فيه. 5 ـ هى الصادقه 6 ـ هى أن يستغفر باللسان ويندم بالقلب ويمسك بالبدن 7ـ هى المقبولة ولم تقبل ما لم يكن فيها ثلاث خصال: خوف أن لايقبل و رجاء أن يقبل وإدمان الطاعة 8 ـ هى أن يكون الذنب نصب عينيه, ولايزال كأنّه ينظر إليه. 9ـ هى من النصح بمعنى الخياطة لانّ العصيان يمزّق الدين والتوبة ترقّعه وقيل: لأنّها جمعت بينه وبين أولياءالله كما جمع الخيّاط الثواب والصقَ بعضه ببعض وقيل: لأنّها أحكمت طاعته وأوثقها كما أحكم الخياط الثوب وأوثقه). (ص572).
از مهمترين منابع تفسيرى محقق, مجمع البيان است و مى توان حدس زد آراى مفسران بى تفسير, مثل ابومسلم اصفهانى, را بيشتر از همين منبع نقل كرده باشد; نظير آنچه در صفحه640 آمده است. فوائد كلامى
12ـ از آنجا كه محقق اردبيلى فقيه متكلّم است, زبده را با فوايد كلامى و عقيدتى در آميخته است; به گونه اى كه اگر كسى از نوشتارهاى كلامى او بى خبر باشد, از همين زبده تبحّر مؤلف را در علم كلام مى تواند بيابد. نكات عقيدتى زبده نياز به مقالى مستقل دارد, و از اين رو به ذكر صفحاتى كه داراى نكات كلامى است مى پردازيم: 5, 7, 8, 14, 33, 44ـ 48, 71ـ 78, 95, 104, 109, 114, 141, 191, 303, 304, 305, 340, 342, 352, 392, 394, 566, 569, 570, 573, 574, 575, 623, 624, 642, 643, 699. شأن نزول آيات
13ـ توجه به قرائن حاليه و جو و فضاى نزول و اوضاع و احوال حجاز و گاهى خارج از حجاز, همه در فهم آيه دخيل است. مفسرناگزير است به (سبب نزول) آگاه باشد و در زبدةالبيان اين مسأله از اهميت والايى برخوردار است و كمتر آيه اى پيدا مى شود كه شأن نزولى داشته باشد و ذكر نشده باشد. حتى گاه آيه مطرح شده, در حالى كه هيچ ربطى به موضوع ندارد جز به بركت شأن نزول. مثل آيه (وإذ ابتلى ابراهيم ربُّه بكلماتٍ فاتمّهنّ) (بقره/124) كه به خاطر شأن نزولش در باب طهارت (ص44) ذكر شده است. در آن شأن نزول, (كلمات) بر سنن دهگانه حنفيّه كه درباره نظافت است تطبيق شده است.
در جايى به نقّادى روايات سبب نزول پرداخته شده (مثل ص555, 556, ذيل سوره تحريم, آيه1ـ2) و نظير آيه لعان, سوره نور 6 ـ9 كه گويد: به جهت ضعف سبب نزول آن را ترك كردم: (وامّا سبب نزول الآية فمشهورة مع مافيه من الحكم بثبوت الزنا وبأنّ الولد من الذى زنى بالمشابهة, مع أنّ القيافه باطلة, فتركته لذلك). (ص615).
بديهى است سبب نزول با روايات وارده در موضوع, متفاوت است. مثلاً به صدها روايت كه در باب طهارت هست, شأن نزول گفته نمى شود. به همين جهت اشكال مصحح زبده (چاپ سوم), به اردبيلى (در ص543 ذيل آيه 32 سوره نور) وارد نيست. مرحوم اردبيلى ذيل آيه (قل للمؤمنات يغضضن من أبصارهن…) (نور/32) مى نويسد: (هذا ظاهر فى نهى النساء عن النظر إلى الأجانب أصلاً ورأساً, ويُؤيده خبر ابن اُمّ مكتوم المشهور). و مصحح در پاورقى اشكال مى كند:
(أقول: قد اشتبه المراد من آية الحجاب على بعضٍ كالمؤلّف رضوان الله عليه فتوهم أنّ المراد بآية الحجاب فى هذا الحديث, آيةالنور المبحوث عنها وليس كذلك, بل المراد آيةالأحزاب). (ص566).
حال آنكه اردبيلى حكم را بيان مى كند نه شأن نزول را و اينجا مصحح اشتباه كرده است. توجه به پيشينه احكام
14ـ آگاهى از آداب و رسوم عصر جاهليّت در استنباط برخى از احكام مؤثّر است و مرحوم اردبيلى سابقه آنها را در تفسير بعضى آيات ذكر مى كند. مثلاً در توجيه تعبير (لاجناح عليكم) در آيه (إنّ الصفا والمروة من شعائرالله فمن حجّ البيت أو اعتمر فلاجناح عليه أن يطوّف بهما) (بقره/158) مى نويسد: (ونفى الحرج والإثم لاينافى الوجوب, إلاّ انّه لايثبته أيضاً ولكنه ثابت بغيره; واختيار هذا اللفظ المشعر بالإباحة لِعدّ المسلمين ذلك كذلك, على ما روى أنّه كان عليهما [أى الصفا والمروة] أصنام فى الجاهليّة, وأهلها كانوا يطوفون بهما, ويمسحون تلك الأصنام وكان ذلك إثماً وميلاً من الحقّ إلى الباطل والمسلمون كانوا يعدّونه كذلك, ولمّا إنكسرت الأصنام زال ذلك, ولكن ما كان للمسلمين علم بذلك فيتحرّجون منه كما كانوا فنزلت ليدفع عنهم ذلك). (ص287ـ 288).
باز تأمّل دارد در تطبيق آيه86 سوره نساء بر هر تحيّتى, نظير (صباحكم, مسائكم), و گويد: (لأنّه تحيّة الجاهليّة والإسلام نسخه). وى معتقد است بايد آيات را بر همان معناى متعارف و رسم رايج عصر نزول حمل نمود نه بر فرهنگ جاهليّت قديم يا جديد و درباره ردّ تحيّت مى نويسد: (…انّ المراد بالتحيّة هنا, هى التحية الغالبة, المتعارفة بين المسلمين بعد رفع ماكان متعارفاً فى الجاهليّة وهى السلام المتعارف بينهم…). (ص102).
همچنين در انتخاب يكى از وجوهى كه براى جمله (الذى جعلناه للناس سواء العاكف فيه والباد) در سوره حج/25 محتمل است, گويد: (ويحتمل أن يكون المعنى: جعلناه قبلةً لصلاتهم وغيرها مثل دفن الأموات والذبح, ومنسكاً لحجّهم والطواف فيه, وصلاتهم فيه, فالعاكف والبادى فيه سواء وهو ظاهر, ويؤيّده ما نقل أنّ المشركين كانوا يمنعون المسلمين عن الصلاة فى المسجد الحرام, والطواف بالبيت ويدّعون أنّهم أربابه وولاته, فنزلت, ففى الآية دلالة على التسوية, وكون مسجد الحرام معبداً, وعلى تحريم المنع عن العبادات وعن المسجد الحرام…). (ص221ـ222).
نمونه ديگر: ذيل آيه (يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى الحرّ بالحرّ والعبد بالعبد) (بقره/178) مى نويسد: (ظاهرها وجوب التماثل فى القصاص… وأنّ قوله: (الحرّ…) بيان للقصاص الواجب فلايكون غيره واجباً وبما نُقل من سبب النزول; وهو أنّه كان فى الجاهليّة بين حيّين من أحياء العرب دماً, وكان لأحدهما طَول على الآخر كانّه قوة وتسلط [كذا] فأقسموا لنقتلَنَّ الحرّ منكم بالعبد منّا وكذلك الذكر بالأنثى, فلمّا جاء الإسلام تحاكموا إلى رسول الله صلّى الله عليه وآله فنزلت وأمَرَهم أن يتباؤوا). (ص670ـ 671). نظم قرآن
15ـ نظم و ارتباط بين آيه ها و حتّى بين سوره ها از مباحث قديمى و اختلافى بين مفسران است. برخى بشدّت مدافع آنند و برخى مخالف. در زبدةالبيان به مواردى از نظم آيات اشاره شده است; مثل:بعد از تفسير آيه كريمه (اهدنا الصراط المستقيم) گويد: (ثمّ اعلم أيضاً أنّ فى نظم السورة دلالة ما على طريق تعليم الدعاء وهو كونه بعد التسمية والتحميد والثناء والتوسّل بالعبادة كما هو المتعارف وورد به الرواية). (ص7).
برخى از اين مناسبتها و ارتباطات سست و بى مايه به نظر مى رسد. مثلاً مى نويسد: از اين جهت قرآن بر محافظت بر نمازها تأكيد دارد و مى فرمايد: (حافظوا على الصلوات…) (بقره/238) كه قبلاً درباره ازواج و اولاد احكامى بيان داشت, و اكنون مى خواهد متذكر شود كه اشتغال به خانواده مردم را از نماز باز ندارد). (ص49).
دقت شود كه احكام ازواج و اولاد در آيات 221ـ223, آمده و پس از آن بحث طلاق است. و طلاق هم چندان طول نمى كشد و مزاحم نماز نيست.
و در تناسب (إنّى قريب أجيب…) (بقره/185), با آيه قبل كه درباره روزه است, گويد: (چون تكاليف مشقّت دارند ـ و به همين جهت هم سوره هود باعث پيرى پيامبر(ص) شد ـ خداوند مى فرمايد: (من به احوال شما خبير و به اقوال شما سميع و به دعاى شما مجيب و به كارتان پاداش دهنده ام) تا مشقّت تكليف, آسان شود. (ص168). نسخ احكام و شرايع
16ـ نسخ قرآن كريم از مباحث مهمّ علوم قرآن است. برخى بالكل منكر آن شده اند و بعض در نقطه مقابل, كوشيده اند تا آيات منسوخه را بيشتر جلوه دهند و تعدادشان را بيشتر نمايند. آنچه از زبدةالبيان استفاده مى شود, پذيرش اصل نسخ است, ولى جايى نديدم كه نسخ حكمى از احكام قرآن را قبول نموده باشد, بلكه بيشتر در ردّ قائلين به نسخ احكام كوشيده است و چند بار تصريح كرده است: نسخ كتاب جز با خبر متواتر ممكن نيست. اينك مواردى از برخورد محقق, با نسخ احكام را با كمترين توضيح نقل مى كنيم.
1ـ ذيل آيه قصاص: (كتب عليكم القصاص) (بقره/178) مى گويد: (ثمّ اعلم أنّ ظاهر الأية الشريفة كون القصاص وحده هو موجب القتل, حيث اقتصر عليه, والغير [كذا] وهو الدية منفيّ بالأصل… وأنّ التخيير ليس بنسخ للواجب العيني… والنسخ إنّما يكون لحكم شرعي… ولذلك قيل: التخيير بين الواجب وغيره, ليس بنسخ لوجوبه). (ص670).
2ـ (وإذا حضر القسمة اُولوا القُربى واليتامى والمساكين فارزقوهم منه وقولوا لهم قولاً معروفاً) (نساء/10).
(وظاهرها [اى فارزقوهم] وجوب ذلك لكنّ الظاهر أنّه لاقائل الآن بوجوبه ولهذا قيل إنّها منسوخة بآيات قسمة الإرث, ويحتمل كونه للندب فتكون غير منسوخة… ويمكن حملها على استحباب الطعمة عند الأصحاب, وهو مشهور…). (ص657).
3ـ (قل لاأجد فيما أوحى إليّ محرماً….) (انعام/145).
(والآية محكمة لأنّها تدلّ على عدم وجود محرّمٍ إلى تلك الغاية إلاّ هذه الأمور فلا ينافيه تحريم أمور أ ُخر بعدها, فلو وُجد محرَّم آخر بخبر لايكون نسخاً للكتاب بالسنّة, فإنّ الظاهر عدم جواز ذلك إلاّ أن يكون متواتراً وهو ايضاً غير معلوم هنا). (ص627).
4ـ (والذين يتوفّون منكم ويذرون أزواجاً يتربّصن بأنفسهن أربعة أشهُرٍ وعشراً). (بقره/234).
(قال فى مجمع البيان: إنّ هذه ناسخة لقوله تعالى: (والذين يُتوفون منكم ويذرون أزواجاً وصيّةً لأزواجهم مَتعاً إلى الحول غَيرَ إخراج…) (بقره/240) …ولعل المنافاة باعتبار وجوب العدّة سنة, المفهوم من قوله (إلى الحول) كما قاله القاضى وفيه تأمّل). (ص600).
5 ـ (…فما استمتعتم به منهنّ فآتوهنّ أ ُجورهنّ فريضةً….) (نساء/24).
(…ولا خلاف فى أنّه متعة الحج غير منسوخة ولامحرّمة, فوجب أن يكون حكم متعة النساء حكمها… وعن ابن عباس: (هى محكمة) يعنى لم تنسخ… وعدم دليل واضح على النسخ, وكونه على خلاف الأصل, مع الخلاف فى جواز نسخ الكتاب بالسنّة المتواترة, وعدم الإجماع, مع عدم العلم بالتواتر منّا, وعدم جوازه بالخبر الواحد بالعقل والنقل من الإجماع وغيره, دليل العدم… فقولهما بالنسخ باطل). (ص517).
6 ـ در چند جاى ديگر كه از نسخ سخن به ميان آمده است مى كوشد آن را نپذيرد و بر وجوهى مثل تخصيص حمل كرده است. ر.ك: ص69, 106, 147, 285, 465, 466, 639, 670. نسخ شرايع سابق
17ـ در اين شكى نيست كه ظهور شريعت خاتم المرسلين(ص) ـ دست كم ـ بر تغيير و تكميل بسيارى از برنامه هاى پيشين دلالت دارد, ولى در اينكه آيا احكام شرايع سابق معتبر است يا منسوخ يا بايد تفصيل قائل شد, سخنان مرحوم اردبيلى مضطرب است در جايى احكام آنها را ـ فى الجمله ـ پذيرفته و نوشته است: (ونسخ شريعة نبيّنا شريعة مَن قَبلنا, لاينافى إثبات بعض أحكامها لأن المراد, نسخ المجموع من حيث هو مجموع). (ص44).
در جاى ديگر با منسوخ شمردن آنها چنين گويد: (فيهما [أى فى الآية 26 و27 من سورة القصص: (يا أبت استأجره… إنّى أريد أن أنكحك إحدى ابنتيّ هاتين على أن تأجرنى ثمانى حجج)] دلالة على مشروعيّة الإجارة فى الجملة فى شرع من قبلنا, وحجيّتهما عندنا موقوفة على كونه حجّة عندنا وليس بثابت, وتحقيقه فى الأصول ولايكفى (الأصل عدم النسخ) فى دلالتهما عليها عندنا… وفى الأخيرة دلالة على جواز جعل المهر عمل الزوج بل جعل نفسه أجيراً وعدم تعيين الزوجة وانعقاده بقوله: (أريد أن أنكحك) الآيه, وفيه تأمّل فى شرعنا, ودلالة الثانية أخفى). (ص465).
و گاهى به احكام شرايع سابق تمسك مى كند; چنانكه در باب سبق و رمايه, بعد از نقل آيه استباق برادران يوسف(ع) با اظهار تأمّل در دلالتش, چنين گويد:
(…الثانية: (قالوا يا أبانا إنّا ذهبنا نستبق وتركنا يوسف عند متاعنا).
والثالثة: (فما أوجفتم عليه من خيلٍ ولا ركابٍ) وفى دلالتهما على معناهما الشرعيين تأمّل ظاهر سيّما الأخيره).. (ص466).
و ذيل (أرسله معنا غداً نرتع ونلعب) (يوسف/13) مى گويد: (فيدلّ على عدم تحريم اللعب مطلقاً إلاّ ما ثبت تحريمه بخصوصه إلاّ أن يقال: إنّه مخصوص بشريعتهم, إذ لم يثبت حجيّة شرع مَن قبلنا….) (ص399).
و ذيل اين آيه: (من أجل ذلك كتبنا على بنى إسرائيل أنّه من قتل نفساً بغير نفس أو فسادٍ فى الأرض فكانّما قتل الناس جميعاً) (المائدة/33), با اشاره به آيه 45 مائده, يعنى (وكتبنا عليهم فيها أنّ النفس بالنفس…), گويد: (والحاصل أنّ العمدة فى تفاصيل الأحكام, الأخبار والاجماع ومن هذا عُلِمَ أنّها ليست بمنسوخة… مذهب أبى حنيفة وأصحابه أنّها منسوخة بقوله (النفس بالنفس…) فإنّه لايصحّ أمّا أوّلاً فلأنّ (النفس بالنفس) حكاية ما كان واجباً ومكتوباً فى التوراة, وليس بمعلوم ثبوت ذلك فى المسلمين… وأمّا خامساً فلأنّه لاشكَّ فى بقاء بعض الأحكام فى الآية, فلايصحّ الحكم بأنّها منسوخة الاّ أن يريد نسخ العموم). (ص672).
البته داورى در اين باره وقتى درست است كه تمام مواردى كه عملاً به احكام شرايع سابق تمسك شده بررسى شود. زيرا فراوان ديده مى شود كه نام نسخ برده نشده, ولى به احكام شرايع استدلال شده است. مثلاً در مبحث مكاسب مكرراً به آيات سوره يوسف(ع) استدلال مى كند و نيز در قصّه خضر و موسى(ع) مى نويسد: (واعلم أنّه يستفاد من هذا ومن إقامة الجدار وجوابه, جواز التصرف فى مال الغير, إذا علم أنّه أولى من عدمه, ومنه إجارة دارالغائب اذا كانت أولى و… واعلم أنّ ذلك ليس بمخصوص بشرع موسى وخضر(ع) وإ‹ كان شرع من قبلنا ليس بحجةٍ لنا, لأنّ سوق الآية يدلّ على كون الحكم معقولاً وأنّ العقل يقتضى ذلك موافقاً للشرع, فلا خصوصيّة له بمذهب دون مذهب فتأمّل). (ص386). استنباط از نقل قولها
18ـ از مسائل قابل تحقيق, حجيّت گفتار ديگران در ضمن آيات شريفه است; خصوصاً اگر خداوند تعالى جمله اى را از كافران يا اشقيا نقل كند. در تفاسير زياد ديده مى شود كه در گرما گرم جدالهاى مسلكى بعضى مى گويند: فلان مطلب حجّت نيست, چون گفتار فلان كافر يا شيطان است.20 ولى از برخى عبارات زبدة مى شود پى برد به اين كه مؤلّف, نقل قولهاى قرآنى را حجّت مى داند, مگر آنكه خود قرآن كريم, پس از نقل, آن عقيده را محكوم كرده باشد, مثلاً:
الف: وقتى ابوحنيفه براى حليّت نبيذ به (ومن ثمرات النخيل والأعناب تتخذون منه سكراً) (نحل/67) استدلال كرده و ابومسلم اصفهانى در ردّ ابوحنيفه گويد: (لاحاجة الى ذلك سواء كان حراماً أم لم يكن لأنّه تعالى خاطب المشركين وعدَّد أنعامه عليهم بهذه الثمرات والخمر من اشربتهم, فكانت نعمةً عليهم). (ص640).
محقق اردبيلى به كلام ابومسلم اصفهانى اشكال مى كند. باز جمله ديگرى از اصفهانى نقل و ردّ مى كند; بنگريد: (وقال ايضاً وقد اخطاً من تعلّق بهذه الآيه فى تحليل النبيذ لانّه سبحانه إنّما أخبر عن فعل يتعاطونه فايّ رخصة فى هذا اللفظ) اردبيلى گويد: (وأنت تعلم أنّ البعض لايخلو عن تكلّف وهو ظاهر). (ص660).
ب: درباره وصاياى حضرت لقمان مى نويسد: (…وأنّ وصيّته مثل وصيّةالله فى وجوب الإتّباع). (ص355). استدلال و استنباط
19ـ روش استنباط فقهى مرحوم اردبيل را بايد در آثار فقهى او جستجو كرد و اكنون ما در پى آن نيستيم. آنچه در پى مى آيد, نمونه هايى از استنباطات محقق از آيات قرآنى و احكامى است كه ـ تا آنجا كه ما تفحص كرديم ـ قبل از محقق كسى به آن آيه استدلال نكرده يا حكم مستفاد را متذكّر نشده است. مرحوم اردبيلى داراى هوش سرشار و ذهن وقّادى است; چنانكه از يك روايت پانزده حكم و فايده را استنباط كرده و در شش سطر متذكّر شده است. (ر.ك: ص120,پاورقى).
براى نمونه موارد ذيل يادآورى مى شود:
1ـ ذيل (إنّما يتقبّل الله من المتقين) (مائده/27) مى نويسد: (…ويمكن أن يقال: المراد إشتراط التقوى فى تلك العبادة أى لايقبل الله عبادةً إلاّ من المتقين فيها, بأن يأتى بها بحيث لايكون عصياناً مثل أن يقصد بها الرياء أو غيره من المبطلات; أو المراد تقوى عن ذنبٍ ينافى تلك العبادة فيكون إشارةً إلى أنّ الأمر بالشيء يستلزم النهى عن ضدّه وهو موجب للفساد). (ص23).
2ـ در شرح (واستغفروا الله إنّ الله غفور رحيم) (مدثّر/20) مى نويسد: (دليل على وجوب الاستغفار, يعنى يجب عليكم ذلك, فانّه يغفرلكم فانّه ستّار لذنوبكم وصفوح عنكم, رحيم بكم فلاتتركوه, فدلّت على وجوب الاستغفار ومشروعيّته دائماً وإن لم يشعر بالذنب, فيمكن استحباب التوبة حينئذٍ دائماً من غير شعور بصدور الذنب). (ص100).
و از ذيل آيه كتمان (بقره/160) (ويلعنهم اللاعنون, الا الذين تابوا…) وجوب توبه را استنتاج مى كند و مى گويد: …وبالثانية على وجوب التوبة لأنّها مخلصة من استحقاق اللعن وغيره; وعدم تجويز لعن التائب). (ص694).
3ـ در تفسير (وإذ قلنا للملائكة اسجدوا الله) (كهف/50), فرموده است: (ففيها دلالة على كون الأمر للوجوب كما فى قوله تعالى فى الأعراف: (ثمّ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا إلاّ إبليس لم يكن من الساجدين قال: ما منعك ألاّ تسجد اذ أمرتك…) اعراف11ـ12, حيث وبَخّ على ترك السجود والمأمور به بمجرّد ترك الأمر, وهو أحسن ممّا استدلّوا به وهو ظاهر). (ص350).
4ـ درباره صراط گويد: والآية [إهدنا الصراط المستقيم] تدلّ على رجحان طلب الخير من الله تعالى سيّما أصل الخير وأساسه وهو الصراط المستقيم أى دين الإسلام… أو عبادةالله فقط دون غيره كما يدلّ عليه بعض الآيات مثل قوله تعالى: (واَن اعبدونى هذا صراط مستقيم) فيدلّ على مشروعية الدعاء, بل على استحبابه مطلقاً حتى لثبات الأمر الذى عليه مثل الدين وعدم تغييره و… ثم أعلم ايضاً أنّ فى نظم السورة دلالةً ما على طريق تعليم الدعاء وهو كونه بعد التسمية والتحميد والثناء والتوسل بالعبادة…). (ص6 ـ7).
5 ـ از آيه مهاجرت: (والذين هاجروا فى الله) (نحل/41) وجوب هجرت استفاده شده است: (أى تركوا منازلهم ومواضعهم فى حقّ الله ولوجهه… فهى دالة على استحباب المهاجرة ووجوبها عن دارالكفر والخلاف لو ظلموا أو أوذوا ولم يتمكّنوا من إقامة لوازم الدين). ص(318).
6 ـ از آيه (وما آتيتم من زكوة تريدون وجه الله فأولئك هم المضعفون) (روم/39) اشتراط اخلاص را استنباط مى نمايد و مى گويد: (وفى قوله: (يريدون وجه الله) دلالة على اشتراط الإخلاص فى الإنفاق فكأنّه النيّة فافهم). (ص187).
7ـ از وعيد و تهديد و عدم محبّت خدا, حكم الزامى تحريم را استنباط مى كند; مثل: (إنّه لايحبّ المستكبرين) (نحل/23) (بئس مثوى المتكبّرين) (نحل/29), كه گويد: (يدلّ على تحريم الاستكبار والتكبّر). (ص347).
8 ـ نمونه اى از استنباط قواعد كلّى: از (يا بنى آدم قد أنزلنا عليكم لباساً يوارى سوءاتكم وريشاً ولباس التقوى ذلك خير) (اعراف/25), استنباط مى كند: (ففى الأوّل إشارة إلى وجوب ستر العورة باللّباس مطلقاً, لقوله: (يوارى سوءاتكم) فإنّه يدلّ على قبح الكشف وأنّ الستر مرادالله تعالى, وفى الثانى إلى استحباب التجمل باللّباس). (ص70).
در اين باره نمونه اى ديگر ذكر مى كنيم: (ومن اظلم ممن كتم شهادةً عنده من الله وما الله بغافل عمّا تعملون) (بقره140) و (إنّ الذين يكتمون ما أنزلنا من البيّنات والهدى من بعد ما بيّنّاه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون) (بقره/160) مى گويد:
(1ـ …فيدخل فيه [اى فى حرمة الكتمان] كتمان المجتهد الحكم والفتوى سيّما عند السؤال, وكذا ترك الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر, مع الشرائط;
2ـ بل لايبعد إدخال تحريم فعل بعض المحرّمات, وترك بعض الواجبات, بحيث يؤدّيان إلى جوازهما [أى جواز فعل المحرم وترك الواجب] فإنّ ذلك حينئذٍ إظهار للباطل, فيكون ستراً للحقّ فيكون كبيرة الاّ ما ثبت عدمه بدليلٍ;
3ـ ولا يبعد أيضاً الإستدلال بها على جواز لعن ذلك الشخص المرتكب للكتمان وإن كان مؤمناً لأنّ الله لعنه, وقال: إنّه يستحقّ اللّعن من الناس وغيرهم). (ص694).
از اين نوع, مى شود به فصلى درباره اجتهاد و تقليد اشاره كرد كه در كتب پيشين نيامده است, ولى محقق اردبيلى در مواردى به آن اشاره دارد; از جمله در ص347 به بعد, كه به استدلال كشاف هم پاسخ داده است. ذكر احكام روشن
20ـ گاهى احكامى استنباط شده كه امروزه براى ما بديهى است, نظير: (وأوحى ربّك إلى النحل…) (نحل68ـ69):
(ففيها دلالة على حليّة العسل لكلِّ من يجد وأخذ النخل لذلك). البته اين آيه را به تبع كتاب كنزالعرفان, يا در ادامه آيه65 سوره نحل, آورده است. حليّت عسل از باب قضايا قياساتها معها است و در اينكه آيا چنين احكامى هم نيازمند تذكّر هستند يا نه, بايد گفت:
الف: شايد نظر مرحوم اردبيلى آن باشد كه هر آيه اى كه به نحوى متضمّن حكمى است, بايد در عداد آيات الأحكام قرار گيرد و لذا وقتى مى بيند فاضل مقداد آيه كتمان را كه در فقره قبل گذشت كتمان كرده است, چنين توجيه مى نمايد: (…فيستخرج الأحكام المذكورة, فكأنّ سبب ترك هذه الآية فى آيات الأحكام فى كنز العرفان سبب النزول[يعنى كتمان, كار عالمان يهود و نصارى بود] وكونها مقصورة عليهم ـ كما فعله فى الكشاف والبيضاوى ـ وأنت عرفت أنّه ليس بجيّد, ومثل هذا فعل فى كثير من الآيات, حيث عُمِّمَت مع أنّ سبب النزول خاصاً, لما مرّ, ثمّ على تقدير التخصيص أيضاً لايبعد التعميم لفهم العلّة فيستخرج الباقى فتأمّل). (ص696).
ب: و شايد نظر محقق تأييد برخى احكام عقلى و روشن به ادلّه نقلى است. مثلاً (مباح بودن آب و زمين) عقلاً جاى بحث ندارد. ولى محقق ذيل (والله أنزل من السماء ماءاً فأحيى به الأرض…) (نحل/6) مى فرمايد: (وفيها دلالة على إباحة الماء والأرض بالنقل أيضاً). (ص638). توجّه به اهل بيت(ع)
21ـ در زبدةالبيان, تولّى و تبرّى و عشق به خاندان رسول اكرم(ص) بيش از هر مسأله كلامى جلوه گر است. تبحّر محقق در كلام باعث شده كه به مسائل كلامى متنوعى اشاره كند, ولى ارادت اهل بيت(ع) و بيزارى از دشمنان رسول و آل همواره رخ مى نمايد. شايد حوادث سياسى آن روزگار بر اثر جنگهاى ايران و عثمانى, گرمى تنور ولايت در اصفهان, سختگيرى مخالفان تشيع در خارج ايران نظير اقداماتى كه به شهادت علماى بزرگ شيعه انجاميدپاورقي: 1. ر.ك: مقاله كتابشناسى احكام قرآن, محمد على هاشم زاده, فصلنامه پژوهشهاى قرآنى, شماره3, ص165ـ184.
معرفىهاى اجمالى
ابوحيان توحيدى. عليرضا ذكاوتى قراگزلو. (چاپ اوّل: تهران, طرح نو 1374) 184ص, رقعى.
على بن محمد بن عباس توحيدى به سال 310 يا 315 هجرى از مادر بزاد و زندگى در نهايت تنگدستى و عسرت را با سرپرستى عمويش گذراند. توحيدى, فيلسوف, متكلم, اديب و نويسنده اى است چيره دست و محققى است پرتوان با ذهنى جستجوگر و نثرى جذاب, گزنده و گاه گدازنده و سرشار از لطيفه. آثار وى ـ كه اكنون بسيارى از آنها در اختيار است ـ نگاشته هايى است سودمند و در برنمودن فضاى فكرى و اجتماعى و انديشگى روزگارش بس كارآمد. با اين همه زندگانى ابوحيان در هاله اى از ابهام است. شرح حالنگاران آگاهيهاى شايسته اى از او برجاى ننهاده اند و داوريهاى گونه گون و گاه متناقض به اين ابهام درباره چگونگى زيست او افزوده است. براستى (كيست اين موحد عارف كه بر ناصيه اش داغ الحاد نهاده اند و چگونه اين منتقد بى پروا را مطلقاً بهتانگر و دروغپرداز لقب داده اند؟ حكايت اين حكايت نويس كم نظير چيست؟ نقاط قوّت و ضعف او در كجاست؟ آيا مناعت اخلاقى و امانت علمى اش خدشه بردار نيست؟ چرا در آخر همه آثارش را از ميان برد؟ چگونه مستهجن ترين تعبيرات و پراحساس ترين مناجاتها از قلم ابوحيان تراويده است؟)
اديب و نويسنده باريك بين, حضرت عليرضا ذكاوتى, در پيشگفتار كتاب اين سؤالها را طرح كرده اند و در متن كتاب كوشيده اند به آنها پاسخ گويند.
گفته اند ـ و درست گفته اند ـ كه شخصيت, انديشه, چگونگى تفكر و حيات علمى و فكرى مؤلفان بيشتر از هر جايى در آثارشان جلوه مى كند, و گويا ابوحيان نه تنها از اين حقيقت مستثنا نيست, بلكه توان گفت كه چگونگى زندگانى, ديگرسانيهاى فكرى, فرازها و فروديهاى حيات ابوحيان, كين ورزيها, خشمخوييهاى, دلشاديها, ستايشها و مواضع مختلف او بيشتر از هركس در آثار او جلوه گر است. و اين برنمايى آنچه آمد براساس آثار ابوحيان, از ويژگيهاى والاى كتاب جناب ذكاوتى است, بدان گونه كه نوشته است: (زندگانى ناكام و سرگردان و در عين حال بارور وى به تمامى در هنرش تجلّى يافته و شخصيتش بر قلمش جارى گرديده است, آنچنانكه هم اكنون پيشانى هوشمندش را در محافل فلسفى كه خودش توصيف كرده اند از همه درخشانتر مى بينيم و چشمان شعله ورش را از وراى كلمات آتشين خيره شده به روزگار و آينده اش مى يابيم.(ص7).
مؤلف, كتاب را در نه فصل سامان داده است: در فصل اوّل از زندگانى او سخن گفته و ابعاد حيات ابوحيان و تطوّر فكرى او و چگونگى سوانح زندگانى و تعليم و تعلّم و چگونگى فرجام زندگيش را به اختصار و سودمندى نمايانده است. فصل دوم ويژه سبك نويسندگى اوست. نويسنده نشان داده كه ابوحيان ذاتاً داستان نويس بوده است تا بدانجا كه گزارش احوالِ علماى زمان را نيز در قالبى دستان واره مى ريزد و چونان قصه نويس, قيافه و حالاتش را مى نماياند. نويسنده, ابوحيان را متأثر از جاحظ مى داند, اما با نثرى متكاملتر و موجزتر از او. (ص15ـ20).
در فصل سوم و با عنوان (تفكرات), ابعاد فكرى ابوحيان به بحث نهاده شده است. مؤلف بر اين باور است كه وى (اصالتاً فلسفى منش است), البته ابوحيان مى كوشد در حدى كه در قرن چهارم ممكن بوده است آزاد بينديشد. وى با متكلمان برخوردى منتقدانه دارد, و در المقابسات ـ كه فلسفيترين اثر اوست ـ مى توان مواجهه او را با متكلمان بوضوح ديد. ابوحيان گو اينكه در جوانى تعصب ضد شيعى داشته, بعدها از اين موضع برمى گردد و به تصوّف نزديك مى شود; امّا بدانها جذب نمى گردد و بر روى هم بدانها با نگاه انتقادى مى نگرد. كسانى ابوحيان را متهم به الحاد كرده اند, امّا عالمان ژرفنگرى كه آثار وى را بدقت وارسى كرده اند, اين نسبت را يكسره مردود دانسته اند. (ص20ـ30).
در فصل چهارم و با عنوان (سيرى در شناخت ابوحيان), چگونگى يادكرد ابوحيان را در آثار عالمان كهن و محققان نوآيين و نيز خاورشناسان نمايانده است. اين بحث گزارشى سودمند است از منابع پژوهش درباره ابوحيان. (ص38ـ31).
در فصل پنجم آثار چاپ شده ابوحيان شناسانده شده است, با اشاره هايى سودمند به محتواى آثار و چگونگى پژوهش و نشر آنها و سمت و سوى كلى نگاشته ها. (ص48ـ39). ابوحيان به روزگارى كه در رى مى زيسته كتابى پرداخته است با عنوان (الهوامل والشوامل). كتاب مجموعه سؤالهايى است فلسفى كه ابوحيان از ابن مسكويه, فيلسوف و مورخ بزرگ, به عمل آورده است و پاسخهايى كه ابن مسكويه بدو داده است.
در فصل ششم مؤلف ابتدا به چگونگى اين كتاب پرداخته و سپس عنوان آن را توضيح داده و چگونگى پاسخهاى ابن مسكويه را از نگاه ابوحيان, و نقدها و درنگريستنهاى دوباره و بلكه چند باره ابوحيان بدان سالها را در ديگر آثارش نشان داده و تمام سؤالها را ترجمه كرده و در اين فصل آورده است. (ص49ـ74).
المقابسات از مهمترين آثار ابوحيان توحيدى است و از اين رو هماره در شناخت و شناساندن ديدگاههاى او بيشترين كششها و كوششها را به آن معطوف شده است. (ابوحيان التوحيدى, المقابسات, ص153 به بعد). به گفته مؤلف اين كتاب از لحاظ تاريخ فلسفه بسيار اهميت دارد. ابوحيان در المقابسات با نثر شيوايى از مباحثات و گفت وشنودهايى كه در انجمنهاى فلسفى, خصوصاً مجالس ابوسليمان سجستانى, جريان داشته, سخن گفته و اطلاعات دست اوّلى درباره فلاسفه نيمه دوم قرن چهارم هجرى به دست داده است. (ص43). مؤلف افزون بر معرفى دقيق محتواى المقابسات (ص45ـ43), تمام كتاب را تلخيص و تحرير كرده و در يك فصل آورده است. (ص75ـ102). و نيز بنگريد به: ابوحيان التوحيدى فى كتاب: المقابسات, عبدالأمير الأعسم و ابوحيان التوحيدى سيرته ـ آثاره, عبدالرّزاق يحيى الدين. (ص232ـ219).
الأمتاع والمؤانسه ابوحيان را جامعترين كتاب وى دانسته اند كه نشانى از همه آثار وى در آن توان يافت. اين كتاب گزارش گفتگوهاى علمى و ادبى ابوحيان است با ابن سعدان. (ص42ـ40 و نيز ر.ك: (ابوحيان التوحيدى سيرته وآثاره, ص219ـ213)
فصل هشتم ويژه الأمتاع والمؤانسه است, محتواى كتاب يكسره تلخيص و گزارش شده است. (ص133ـ102)
فصل نهم گزينه اى است خواندنى با نثرى دلنشين و ارجمند از حكايتها, قصه ها, لطيفه ها و نكته هاى برگرفته از آثار ابوحيان.
كتاب جناب ذكاوتى, چونان ديگر نوشته هاى وى, استوار است و سودمند, با گزيده گويى و به دور از اطناب و افزون نگارى. وى سالهاست كه آثار و نگاشته هاى ابوحيان را به مطالعه گرفته و مقالات سودمند وى كه فهرست آنها در صفحه 37 كتاب آمده, نشانگر اين انس طولانى با آثار ابوحيان است. اكنون يادآورى مى كنيم كه افزون بر آنچه در فصل چهارم كتاب درباره ابوحيان ياد شده است, كتاب پيشگفته (ابوحيان التوحيدى سيرته ـ آثاره, عبدالرزاق يحيى الدين, بيروت, المؤسسة العربية للدراسات والنشر) نيز يادكردنى است.
سزامند است در پايان اين نگاه گذرا برخى از لطايف پايانى اين نگاشته را بياوريم:
* على بن ابى طالب(ع) از كسى پرسيد چرا در روز صفين معاويه را بر من ترجيح داديد؟ گفت معاويه را ترجيح نداديم, بلكه خرماى زرد و گندم قرمز و زيتون سبز را ترجيح داديم. (الأمتاع والمؤانسه, ج2, ص63).
* به حسين بن على(ع) گفتند در تو نوعى عظمت هست, جواب داد: اين عزّت است كه خداوند فرمود: ولله العزة ولرسوله وللمؤمنين. (البصائر والذخائر, ج1, ص69).
* عجب مدار از كسى كه مالى به حرام كسب نموده, اگر خرجش كند فايده اى برايش ندارد, و اگر نگهدارد بى بركت است, و اگر بميرد توشه جهنم است. (البصائر والذخائر, ج1, ص339).
* يكى از صالحان گفته است مَثَل دنيا و خوشيهاى آن كوزه اى پر سمّ است كه روى آن كمى عسل هست. هركس به عسل رغبت كند مسموم مى شود. و مثل سختيهاى دنيا كوزه اى پر عسل است كه روى آن چند قطره سم ريخته شده, هركس بر اين اندك تلخى صبر كند به شيرينى مى رسد. (الأمتاع والمؤانسه, ج2, ص120).
* به فضيل گفتند: فلانى بدت را گفته, گفت: براى ناراحت كردن شيطان مى گويم: خدايا غيبت كننده مرا بيامرز. (الأمتاع والمؤانسه, ج2, ص128).
* فيلسوفى گفته است همچنانكه دشمن را قصاص مى كنى, از حرص با يأس, انتقام بگير. (البصائر والذخائر, ج2, ص564).
محمّد على مهدوى راد
النفى والتغريب فى مصادر التشريع الأسلامى. نجم الدين الطبسى (چاپ اوّل: قم, مجمع الفكر الأسلامى, 1416). 560ص, وزيرى.
مجازات و كيفررسانى متخلفان و متمرّدان در نظامهاى اجتماعى, سياسى و جامعه انسانى ضرورى است و از جمله عوامل سلامت اجتماع و امنيت عمومى. در نظام فكرى و سياسى اسلامى نيز مجازاتهاى گونه گونه و كيفرهاى مختلفى براى تخلّفها و قانون شكنيها پيش بينى شده است, و عالمان و فقيهان براساس نصوص بسيار قرآنى و روايى ابعاد اين مجازات را كاويده و چگونگى آن را تا حدودى روشن كرده اند. (تبعيد) و دورساختن بزهكار و متخلّف از كيفرهايى است كه در آيات و روايات بدان اشاره رفته و فقيهان براساس نصوص دينى درباره آن بحثها سامان داده اند. در قرآن كريم بصراحت كيفر محاربان را از جمله (تبعيد) و (نفى بلد) دانسته و خداوند فرموده است: (انما جزاءالذين يحاربون الله ورسوله ويسعون فى الأرض فساداً ان يقتلوا أو يَصلبوا أو يقطع ايديهم وارجلهم من خلاف أو ينفوا من الأرض…). (مائده/33). و نيز ر.ك: التبيان, ج3, ص504 و التفسير الكبير, ج11, ص171 و الميزان, ج5, ص354.
(النفى والتغريب…) پژوهشى است بس گسترده و ارجمند درباره (تبعيد) كه مؤلف با مطالعه و بررسى متون روايى و فقهى, از كهنترين سده هاى تاريخ اسلام تاكنون, آن را تدوين كرده است. كتاب دو بخش اساسى دارد: در بخش اوّل از معنى (نفى= تبعيد) و مشروعيت آن و نيز شمول تعزير, نفى و تبعيد را, سخن گفته و در بخش دوم از موارد آن در فقه اسلامى.
مؤلف ابتدا دو عنوان (نفى) و (تقريب) را به لحاظ لغت و از نگاه فقيهان و محدثان تعريف كرده است. به مثل از ابن اثير آورده است: (نفى: دور ساختن از ديار, و طرد كردن از شهر و محيط زندگى است. (نهايه, ج5, ص101) و تغريب (دور ساختن بزهكار از شهرى است كه در آن جنايت مرتكب شده است. (نهايه ج4, ص349). و از فيض كاشانى ـ ره ـ نقل كرده است: (تغريب) به غربت فرستادن بزهكاران است. (وافى ج22, ص828). آنگاه از مشروعيت حكم بحث كرده است و چگونگى دلالت ادله اربعه را در مشروعيت آن باختصار نمايانده است. (ص19ـ20). در فصل سوم اين بخش نشان داده است كه (نفى) و (تغريب) مصداقى است از (تعزير) و بدين سان ضمن گزارش اقوال فقيهان در اين شمول تعزير را از نگاه فرهنگ نويسان و فقيهان فرق اسلامى تعريف كرده است. از ابن منظور آورده است كه (تعزير در اصل به معنى تأديب است) و چنين است آنچه از ابن اثير و ابن فارس نقل كرده است. (ص23). و از محقق حلى: (هر آنچه در ميان عقوبتها حدّ ويژه اى ندارد, تعزير است) (شرائع, ج4, ص147), و نيز شهيد ثانى و… (ص23ـ24). پس در شمول عنوان (تعزير), (نفى) و (تغريب=تبعيد) نبايد ترديد روا داشت. مؤلف اقوال فقيهان را در اين باره از شيخ طوسى ـ ره ـ تا فقيهان معاصر گزارش كرده و آنگاه ديدگاه فقيهان ديگر را نيز آورده است. (ص29ـ24). سپس با نگاهى گذرا به شمول عنوان (تعزير), تعزيرهاى مالى را به بحث نهاده و در شمول آن ترديد كرده است. دلايل وى در اين بحث قابل مناقشه است و سست; اين بحث نه پيوند با ديگر بحثها دارد و نه به اين كوتاهى قابل بحث است, خوب بود مؤلف متعرض آن نمى شد. (32ـ31).
آنگاه نگاهى است به (نفى) به لحاظ تاريخى در قبل از اسلام و (تبعيد)هايى كه حاكمان در روزگار سده هاى آغازين اسلام از سر ظلم و ستم روا داشتند: تبعيد ابوذر, اشتر, عامر بن قيس تميمى و…. (ص42ـ34).
بخش دوم كه بيشترين حجم كتاب را ويژه خود ساخته است, موارد (نفى) و (تغريب) است كه در چهار باب تدوين شده است.
در باب اوّل موارد مرتبط با (قتل) بحث شده است. تبعيد قاتل فرزند, قاتل عبد, قاتل ذمى, و…. (ص82 ـ47). در باب دوم موارد مرتبط با فحشا, نفى تبعيد فحشاگستران, زناكاران و… بحث شده است. اين بحث به گونه گسترده سامان يافته و ابعاد گسترده آن كاويده شده و اقوال فقيهان فرق اسلامى با نگاهى تاريخى گزارش شده است. (ص336ـ83).
در باب دوم از موارد مرتبط با حكومت سخن رفته است: نفى و تبعيد جاسوسان و پنهان پژوهان, مستهزئان رسول الله و كسانى كه اسرار و ناپيداهاى حكومت را افشا مى كنند و مى گسترند, كين ورزان, خيزندگان عليه حكومت و مركزيت نظام اسلامى, برهم زنندگان سلامت اقتصادى جامعه و كسانى كه به اموال عمومى و اموال مردم با جوسازى, مكر, تزوير و جعل اسناد دست مى آويزند, آنانكه پيشواى باطل را بر پيشواى حق مى گزينند و در جهت حاكميت باطل مى كوشند. (ص358ـ335).
در باب چهارم موارد مرتبط با امنيت اجتماع و سلامت فضاى مجتمع اسلامى بحث شده است. در اين بحث از نفى و طرد دزدان, سركشان, ياغيان و محاربان بتفصيل سخن رفته است. بحث (محارب) در اين كتاب يكى از جامعترين بحثهايى است كه مستندات قرآنى و روايى آن گرد آمده و موارد مختلف تاريخى و فقهى آن جمع شده است.
تمام بحثهاى كتاب مستند است به روايات از منابع فريقين, و موارد بحث نيز از آثار فقيهان مذاهب اسلامى استخراج شده و آرا و انديشه هاى متفكران اسلامى از تمام مذاهب گزارش شده است. بدين سان كتاب يكى از نمونه هاى عينى و ارجمند (فقه مقارن) است. فهارس نه گانه كتاب: آيات, احاديث, اعلام, فرق و مذاهب, جماعات و قبائل و… نيز دقيق و كارآمد است. پيشتر كتاب ارجمند (موارد السجون فى النصوص والفتاوى) را خوانده بوديم و اكنون اين كتاب را در پيش رو داريم, كه هر دو از جمله آثار سودمندى است كه در مجموعه آثار مكتوب فقهى جايگاه شايسته خود را خواهند يافت. محمّد على غلامى قرائة جديدة لفقه المرأة الحقوقى. السيد محمّد حسين فضل الله. (دارالثقلين, بيروت, 1996م ـ 1417ق). 142ص, رقعى.
اين كتاب تحرير دو ميزگرد علمى و پرسش و پاسخ درباره مسائل زنان است كه يا حضور عالم روشن انديش لبنانى, سيد محمد حسين فضل الله, و گروهى از زنان فرهيخته برگزار شده است. ميزگرد اول با عنوان (برداشتى جديد از حقوق فقهى زن) در تاريخ 13/11/1995 به مناسبت روز زن و ولادت بانوى بزرگ اسلام حضرت فاطمه(س), برپا شد و در پايان آن پرسش و پاسخ حضورى انجام شد. دومين ميزگرد با عنوان (آزادى زن) در چهار محور, در جمع زنان روزنامه نگار به تاريخ 21/12/1994 برپا شد.
در اين نوشته پرسشهاى عديده اى از قبيل تفاوت ارث زن و مرد, نفقه, قواميّت مردان, اختلاط زن و مرد, حق طلاق مردان, فلسفه حجاب و… مطرح شده است. گرچه اين اثر صبغه علمى ـ پژوهشى ندارد, اما در ارائه قواعدى در باب زن پژوهى, طرح ديدگاههاى جديد در زمينه حقوق زن و ذكر نكات كاربرد در قلمروى مسائل زنان, مفيد و راهگشا است.
امروزه مسائل زنان در صدر مسائل اجتماعى جهان قرار گرفته و در جهان اسلام نيز از مباحث اولويت دار است. چنين نشستهايى كه به گونه اى صريح و روشن به طرح شبهات و ايرادها مى پردازد, آن هم در حضور متفكران و عالمان روشن انديش, نتايج پربارى در رشد فرهنگ و انديشه دينى دارد و بسيار مغتنم خواهد بود. البته اين نشستها زمانى به كاميابى كامل دست مى يازد كه با پژوهشهاى عميق همراه باشد. در اين معرفى فشرده, عصاره مباحث كتاب را در سه بند ارائه مى كنيم:
الف: قواعد زن پژوهى, در لابلاى گفت وشنودها از قواعد و ضوابط رهگشايى ياد شده كه براى پژوهشگران بسيار ارزنده است.
1ـ گذشته هيچ قداستى ندارد, خواه انديشه و خواه اسلوب و طريق, بلكه هر آنچه از گذشته به يادگار مانده, قابل نقد و بررسى و مناقشه است. تنها چيزى كه از گذشته ارزشمند است, حقيقت است; بجز آن حتى نصوص نيز قابل بررسى و تأمل جديد است. زيرا نص برجاى مانده از گذشته گرچه در حروف ثابت و جامد است, اما در مفهوم و مضمون چنين نيست. بدين جهت عالمان در فهم نصوص يكسان نيستند. (ص11).
2ـ حركت اجتهاد به طور عام و اجتهاد در مسائل زنان به طور خاص, بايد با توجه به دو ركن انجام شود: يكى نگاه عام و شامل به انسان و زندگى و ديگرى در نظر داشتن مقاصد عالى شريعت. در اين صورت است كه اجتهاد زنده و پويا در چهارچوب دين انجام گرفته است. (ص13ـ14).
3ـ نظام حقوقى اسلام بر انسانيت بنا شده و در آن زن و مرد مطرح نيست. به تعبير ديگر تشريع اسلامى بر پايه وحدت نفس انسانى استوار است و مشكلات و راه حلها نيز واحد خواهد بود. (ص20ـ22).
4ـ در قانونگذارى و تشريع, نوع انسانى منظور مى گردد; از اين رو طبيعى است كه قوانين ضايعاتى موردى به همراه داشته باشد. (ص42ـ43).
اين مطلب را در پاسخ به مسأله تفاوت ارث زن و مرد بيان داشته, آنجا كه مطرح شده است: مردى كشاورز دختر و پسرى داشت. پسرش در خارج از كشور به تحصيل اشتغال داشت و دختر پا به پاى پدر در مزرعه كار مى كرد. پدر از دنيا رفت, پسر آمد و دو برابر دختر حق ارث گرفت. آيا اين ظلم نيست؟ (ص40). اين جواب در موارد ديگرى نيز تكرار شده است. (ص49ـ50 و 53 ـ 56 و….)
ب: ديدگاههاى نو) 1ـ زن مى تواند عهده دار حاكميت و سلطنت شود. دليل منع روايتى است كه در كتاب بخارى نقل شده است, آن هم مربوط به شرايط خاص است. نمى توان مدلول آن را تعميم داد. گذشته از آن, قرآن در داستان بلقيس و سليمان حكومت زنان را تأييد كرده است. (ص29ـ31) و اگر در تاريخ اسلام حكومت زنان سابقه دار نيست, به دليل منع شرعى نيست, بلكه عادات و رسوم عرفى, سبب آن بوده است. (ص68 ـ 69).
2ـ زن مى تواند بر مسند قضاوت نشيند و به دادرسى بپردازد. دليل منع حديث ضعيفى است كه قابل استناد نيست. (ص32ـ33 وص72).
3ـ اگر مردى حقوق جنسى زنش را تأمين نكرد, زن مى تواند مقابله به مثل كند. فقيهانى چون مرحوم حكيم و شهيد صدر نيز اين نظر را داشتند. (ص61 ـ62).
4ـ حقوق جنسى زن همانند حقوق جنسى مرد است و آيه (ولهن مثل الذى عليهن) (بقره,228) بر اين امر دلالت دارد. وى در اين نظر با مشهور فقها مخالف است. (ص61).
5 ـ وى بر اين باور است كه حديث نهج البلاغه درباره نقص عقل و ايمان زنان با تعليلهاى آن ناسازگار است و از اين رو بايد علم آن را به اهلش واگذاشت. (ص66).
6 ـ مانعى نيست, كه زن بتواند مرجع تقليد باشد. (ص68).
7ـ حديث (خير للمراة ان لاترى الرجل وان لايراها الرجل) را غير صحيح مى داند و از آيت الله خوئى نيز نقل كرده كه در بحثهاى فقهى خود به ضعف سند آن اعتراف داشت. بجز ضعف سند, مدلول آن نيز قابل قبول نيست; زيرا حضرت زهرا(س) مردان را مى ديد و پيامبر زنان را براى مداواى مجروحين به جنگ مى فرستاد. (ص73ـ74).
8 ـ آيه (ولهن مثل الذين عليهن بالمعروف وللرجال عليهن درجه) (بقره, 228) را بر كليه روابط زن و مرد حاكم مى داند و درجه مردان بر زنان را تنها در حق طلاق مردان و مسؤوليت انفاق آنان مى بيند. (ص86).
9ـ دليلى بر حرمت اختلاط زن و مرد به طور عام نيست, آنچه محرم است, بروز زنانگى و مردانگى در روابط اجتماعى است. اگر زن و مرد به عنوان دو انسان معاشرت كنند, دليلى بر حرمت ندارد. (ص81 ـ82).
10ـ در سن بلوغ دختران با رأى مشهور موافق نيست, گرچه تصريح مى كند كه در اين زمينه هنوز به فتوا نرسيده است. (ص90).
11ـ فلسفه حجاب را از ميان بردن زمينه هاى تهييج جنسى مى داند, و بر اين عقيده است كه چون مردان زودتر از زنان برانگيخته مى شوند, زن بايد با انونث خود در جامعه ظاهر نشود. (ص132ـ133).
12ـ در پاسخ به اين سؤال كه حجاب يك شعار سياسى است نه يك امر دينى, مى گويد هرگاه معركه اى برپاست, هر آنچه دو طرف نبرد در معركه به كار گيرند شعار سياسى خواهد بود. امروز در جنگ كفر جهانى با اسلام تمام امور دينى رنگ سياسى خواهد داشت. سياسى بودن دستورهاى دينى, به معناى دينى نبودن آن نيست. (ص126ـ127).
13ـ در پاسخ به اين سؤال كه قاعده (كل ممنوع مرغوب) اقتضا مى كند حجاب زنان بيشتر جلب توجه كند, مى گويد: اين قاعده نسبت به فكر صادق است, يعنى هر انديشه اى كه پنهان شود بيشتر طرفدار پيدا مى كند; اما نسبت به حجاب چنين نيست. بلكه جلب توجه در صورتى است كه حجاب زن كامل نباشد. اگر گاوصندوقى نيمه باز باشد, همه مى خواهند بدانند داخل آن چيست; اما نسبت به گاوصندوق بسته چنين تمايلى وجود ندارد. (ص139ـ141).
ج: نكته هاى كاربردى) 1ـ در مبارزه با عرفها و تقليدهاى نابجا, نخست بايد نبرد فكرى آغاز كرد و پس از آن به مبارزه عملى با آن پرداخت. (ص116ـ117).
2ـ براى بهبود وضع زنان در جوامع اسلامى, بايد مردان را با انديشه دينى درباره زن آشنا كرد و زنان نيز از تمامى فرصتها در رهايى خود استفاده كنند. مهدى مهريزىژ
معرفيهاى گزارشى
كليات
المعجم المفهرس للقرآن
محمّد فؤاد عبدالباقى. (قم, مؤسسه انصاريان للطباعة والنشر, 1417). 256ص, رقعى
فرهنگ واژه ياب قرآنى محمد فؤاد عبدالباقى, اثرى است كارامد و بس مشهور. مى دانيم كه آن محقق در ذيل واژه ها بخشى از آيه مشتمل بر آن واژه را آورده است. در اين چاپ متن آيه ها حذف شده و آدرسها, پى در پى آمده و بدين سان حجم كتاب بسى كم شده است. در بخش دوم فهرست موضوعى آيات آمده است كه آن نيز سودمند است. فهرستهاى موضوعى مختلفى بر قرآن تدوين يافته و دانسته نيست كه اين فهرست كدامين آنهاست. به هر حال اين كتاب ـ كه اكنون فهرست واژگان و موضوعات را يكجا دارد ـ اثرى است كم حجم, پركاربرد و سودمند.
كتابنامه بزرگ قرآن كريم
محمّد حسن بكايى. (چاپ اول: تهران, دانشگاه امام صادق(ع)/ مركز نشر فرهنگى قبله, 1375). 203ص, وزيرى
در اين جلد كتابهايى كه حرفهاى آغازين آنها (ب ـ پ) است به گونه اى كه پيشتر توضيح داده ايم, فهرست شده است و در پايان تمام كتابهاى فهرست شده به صورت موضوعى فهرست شده است. (ر.ك: آينه پژوهش, 37/60). قرآن و حديث
گياهان در قرآن
دكتر محمد اقتدار حسين فاروقى. ترجمه احمد نمايى.(چاپ اوّل: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1374). 152ص, وزيرى
مؤلف در اين كتاب توصيفى علمى از گياهان و فرآورده هايى كه در قرآن از آن ياد شده است ارائه مى دهد. در اين كتاب افزون بر گياهانى كه نام برده شده, از رستنيهايى كه با تعابير عام, همچون شجره, حبّ, ابّ, سبزيهاى خوردنى و نبات از آنها ياد شده است, بحث گرديده و مجموعاً از سى فصل, سه تقريظ, فهرست نام فارسى, عربى, انگليسى و علمى و نيز يك كتابشناسى برخوردار است. در هر فصل افزون بر آياتى كه نام گياه در آن آمده است, نامهاى متداول در زبانهاى گوناگون, نامهاى علمى و مباحث علمى مربوط به آن آمده است. فقه
امر به معروف و نهى از منكر
حسين نورى. ترجمه محمّد اشتهاردى. (چاپ پنجم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 311ص, رقعى
در اين كتاب در ضمن شش فصل مسائل و مباحث مختلف مرتبط با دو فريضه بزرگ امر به معروف و نهى از منكر به بحث نهاده شده است. كتاب با پيشگفتارى از مترجم و مقدمه اى از مؤلف محقق, حضرت آيت الله نورى شروع شده است و با فصل اوّل كه عهده دار تبيين جايگاه امر به معروف و نهى از منكر از ديدگاه قرآن است, ادامه يافته است. بررسى روايات موضوع, تبيين دقيق معناى دو واژه معروف و منكر و چگونگى حكم امر به معروف و نهى از منكر (شرعى و يا عقلى بودن وجوب, عينى و يا كفايى بودن آن) بحثهايى است كه در فصول ديگر كتاب تبيين شده است.
شرائط امر به معروف و نهى از منكر در فصل پنجم بتفصيل بحث شده و اين بحث نكات ارجمند و تازه فراوان دارد. از جمله كاوشها همه جانبه بحث (تأثير) مراتب و مراحل اين دو فريضه, فصل پايانى كتاب را تشكيل مى دهد. كتاب اثرى است خواندنى و ارجمند و درس آموز.
صلاة الليل
ميرزا غلامرضا عرفانيان (چاپ چهارم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1374). 135ص, وزيرى
كتاب شامل مباحثى درباره نماز شب است كه به گونه استدلالى مورد بحث قرار گرفته است. از چاپى نامناسب و تنظيمى نه چندان دلچسب برخوردار است. ترجمه و تنظيم درست, اين كتاب را سودمند خواهد ساخت.
احكام تقليد و اجتهاد
عبدالرحيم موگهى. (چاپ دوم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 234ص, وزيرى
تنظيم كننده, احكام مربوط به تقليد و اجتهاد را در دو بخش و مجموعاً سيزده فصل براساس فتاوى مرحوم امام خمينى تنظيم كرده است. فلسفه و كلام
النور المتجلّى فى الظُهور الظلّى
حسن حسن زاده آملى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 168ص, رقعى
پژوهشى است دقيق در اثبات (وجود ذهنى) كه در يك مقدمه, سه فصل و يك خاتمه سامان يافته است. در مقدمه كتاب موضوع بحث تنقيح شده و در فصل اوّل اصول و مبانى بحث به تحرير كشيده شده است. فصل دوم دلايل و براهين اثبات وجود ذهنى است و در فصل سوم از اشكالها و نقضها بر اين موضوع سخن رفته و بدانها پاسخ داده شده است. خاتمه كتاب گزيده اى است از بحثهاى كتاب و نتايجى كه اين پژوهش به دست داده است.
ترجمه و شرح بدايةالحكمه
على شيروانى. (چاپ سوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). ج2, 459ص, وزيرى
ترجمه و شرحى است گويا از اثر ارجمند علامه طباطبايى: بدايةالحكمه. در اين مجلد بخشهاى پنجم (ماهيت و احكام آن) ششم (مقوله هاى دهگانه) هفتم (علت و معلول) هشتم (تقسيم موجود به واحد و كثير) در ضمن فصول متعددى شرح شده است. پيشتر از اين شرح و چگونگى آن بتفصيل سخن گفته شده است. (ر.ك: آينه پژوهش, شماره24).
ترجمه و شرح بدايةالحكمه
على شيروانى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). وزيرى
اين جلد آخرين مجلد از مجموعه چهار جلدى شرح بدايةالحكمه است, شامل ترجمه و شرح بخش دوازدهم آن كه مرتبط است با مباحث واجب الوجود, اثبات ذات, صفات و افعال واجب الوجود. پيشتر از اين شرح بتفصيل ياد كرديم. (ر.ك: آينه پژوهش, شماره24). اخلاق و تعليم و تربيت
زيارت خدا
مهدى رضايى و على اكبر مظاهرى. (چاپ اوّل: قم, مركز تحقيقات اسلامى جانبازان, 1375). 96ص, رقعى
اين كتاب پژوهشى است درباره (عيادت در نگاه معارف اسلامى). عيادت يكى از آداب ارجمند اجتماعى اسلام است و نقش آن در ايجاد الفتها و زدودن كدورتها و رهانيدن بيمار از تنشهاى روحى انكارناكردنى است. در اين كتاب در ضمن چهار بخش به فضيلت و ارزش عيادت و پاداش آن, آداب عيادات و وظايف عيادت كننده, بيمار و وظايف او درباره عيادت كنندگان, انواع عيادت, عيادت از بيماران, جانبازان و… پرداخته شده است.
فريب
صالح الوردانى. سيّد محمّد جواد مهرى (چاپ اوّل: قم, بنياد معارف اسلامى, 1375). 341ص, رقعى
صالح الوردانى نويسنده و مبارز بزرگ مصرى است كه همواره تشنه يافتن حقيقت بود. وى در طول سالهاى مبارزه ضمن همكارى با مبارزان مذهبى مصرى به پى جويى نقاط قوت و ضعف آنها مى پرداخت در نتيجه اين بررسيها به نكته اصلى رهنمون شد و دريافت كه علل همه اين شكستها در تئوريهايى است كه بر پايه فقه اهل سنّت و بويژه گرايش وهابى ريخته مى شود. از اين رهگذر به انديشه تشيع نزديك شد و كم كم به حقيقت رسيد و شيعه گشت. شرح اين ماجراى شيرين و خواندنى, همراه صدها نكته تاريخى, سياسى و حديث شناسى, در اين كتاب آمدده است. مديريت اسلامى
محمد حسن نبوى. (چاپ دوم: قم, دفترتبليغات اسلامى, 1375). 265ص, وزيرى
نويسنده مهمترين مباحث مربوط به مديريّت را از ديدگاه اسلامى طى دوازده فصل به بحث كشيده است: حكومت و مديريت اسلامى, برنامه ريزى و اركان آن, سازمان دهى, رهبرى و رفتار وى, انگيزش, كنترل, پيگيرى, تصميم گيرى, سلوك مديران و لغزشگاههاى مديريتى از مباحث كتاب است. نويسنده مدعى است كتاب را با نگرش به دانش مديريت و با تكيه بر از منابع اسلامى نگاشته است. تكيه بيشتر كتاب بر منابع دست دوم است.
حضور قلب در نماز
على اصغر عزيزى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى). 200ص, رقعى
اين كتاب پژوهشى است درباره علل عدم حضور قلب در نماز و راههاى پيشگيرى از آن. مؤلف آن را در چهار فصل و يك ضميمه سامان داده است. در فصل اوّل از اهميت و امكان حضور قلب سخن گفته است و در فصل دوم عوامل حواسپرتى را برشمرده است. در فصل سوم از عوامل حضور قلب سخن گفته, و در فصل چهارم به پرسشهايى در اين زمينه پاسخ گفته است. در ضميمه كتاب علل ترك نماز و راههاى درمان آن بحث شده است.
جوانان و انتخاب همسر
على اكبر مظاهرى. (چاپ سوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374). 260ص, وزيرى
اين كتاب در ضمن هفت فصل به مسائل مرتبط با ازدواج, انتخاب همسر و… پرداخته است. به هنگام نشر چاپ اوّل آن درباره محتواى كتاب سخن گفته ايم. (آينه پژوهش, شماره27/88).
تاريخ و شرح حال
داستان باستان
حسين نورى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 221ص, رقعى
در اين كتاب بر روى هم بيست وپنج واقعه تاريخى, شرح حال, گفتگو, نامه و روياروييهاى مختلف گزارش شده است. كتاب مجموعه اى است خواندنى و پندآموز. فاتح سى وشش كشور (درباره اسكندر), فردوسى در بزم شاعران, زيد مرد علم و شمشير, يحيى بن زيد مردى پولادين در راه هدف, عيسى بن زيد مرد آگاه, شجاع و وارسته, كميت شاعر آگاه و مسئول, امير ابوفراس شاعرى كه تا سرحد جان فداكارى كرد, پيمان شكنى همه طوايف يهود, دعبل مردى كه دار خود را به دوش مى كشيد, از عناوين اين كتاب است.
المهاجر العاملى
رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در بيروت. (چاپ اول: بيروت, رايزنى فرهنگى ايران, 1417). 304ص, وزيرى
كتاب كه به مناسبت بزرگداشت سومين سال فوت مرحوم شيخ حبيب آل ابراهيم تنظيم و نشر يافته است, شامل گزارشى از زندگى او توسط خود وى, شرح حالى از وى توسط شيخ جعفر مهاجر و دو رساله او در مباحث كلامى, يك رساله درباره نويسندگان نخستين جهان اسلام و قصيده وى در غدير.
سيمايى از شيخ بهايى در آينه آثار
محمّد قصرى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1374). 213ص, وزيرى
زندگينامه شيخ بهايى در پيشگفتار كتاب آمده است و در فصلهاى بعدى شيخ از نگاه آثارش مورد مطالعه و تحقيق قرار گرفته است. ويژگى فقهى وى با مطالعه جامع عباسى, جنبه اصولى او از زاويه الزبدة فى الأصول, دانش رياضى وى از دريچه خلاصة الحساب, علم نحو وى در سيماى صمديه و ادبيات او در كتاب كشكول نشان داده شده است.
كتاب داراى فوايد حاشيه اى بسيار مفيدى است; از قبيل نسخه شناسى كتب شيخ بهايى, آثار مهم نويسندگان مقدم بر شيخ در هر رشته از علوم يادشده و غير آن.
سرشك خون
عبدالرحيم موگهى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 142ص, وزيرى
تنظيم كننده تعدادى مرثيه درباره امام حسين(ع) و ياران وى را از كتاب منتهى الآمال و نفس المهموم گزينش كرده و به آنها نظم داده است. براى مراثى خوانيها مفيد است.
زنان دانشمند و راوى حديث
احمد صادقى اردستانى. (چاپ اول: دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 408ص, رقعى
اين كتاب شرح حال و نمونه اى از آثار و روايات بانوانى است كه از رسول الله(ص) و امامان(ع) روايت نقل كرده اند. كتاب در سه بخش تنظيم شده است: در بخش اول شرح حال شصت وهشت تن از زنانى گزارش شده است كه از رسول الله(ص) روايت نقل كرده اند. و در بخش دوم ـ كه از دوازده فصل تشكيل شده است ـ شرح حال بانوانى آمده است كه از امامان(ع) روايت كرده اند, به تفكيك روايت كنندگان از هر امام(ع). و در بخش سوم از كسانى ياد شده است كه با واسطه از معصوم(ع) روايت كرده اند.
مؤلف در ضمن نقل روايتهاى نقل شده, توضيحات سودمندى درباره روايات افزوده است و در ضمن مقدمه اى از چگونگى اين پژوهش سخن گفته است. كتاب بر روى هم اثرى است سودمند و خواندنى. مجموعه ها
مجموعه مقالات اولين سمينار مديريت آموزشى
مصطفى نيكنامى. (چاپ اول: تهران, دانشگاه علامه طباطبايى, 1374). 9«192ص, وزيرى
كتاب شامل يك مقدمه و هفده مقاله از نويسندگان مختلف است كه مديريت آموزشى را از زاويه هاى گوناگون مورد بحث قرار داده اند. تأمين منابع مالى, ويژگيهاى رفتارى مدير, روان شناسى مديريت, ايجاد انگيزه در معلمان, تكنولوژى آموزشى, نظارت و راهنمايى تعليماتى و بايدها و نبايدها در نظام برنامه ريزى درسى ايران, بخشهايى از مباحث كتاب است. ادبيات
تعليم المحادثه العربيه
محمود شكيب انصارى. (چاپ اول: اهواز, انتشارات دانشگاه شهيد چمران, 1375). 529ص, وزيرى
مؤلف اين كتاب را به انگيزه آموزش مكالمه عربى به دانشجويان رشته زبان و ادبيات عرب رقم زده است. مؤلف افزون بر تجربه طولانى تدريس اين رشته و تحقيق و جستجو در چگونگى زبان و ادبيات عرب, از جزوه هاى متعدد آموزش مكالمه عربى و شيوه هاى آموزش زبان در كشورهاى گوناگون بهره گرفته است.
كتاب در هيجده درس تدوين يافته است و در ضمن هر درس موضوعى ويژه مطرح شده و ضمن آن مطالب آموزشى عرضه شده است. تمرين و تطبيق طرحها و نقشه ها نيز در جهت يارى رسانى دانشجو در جمله سازى و تكميل جمله ها بدان افزوده شده است. حروف كتاب خوب نيست و به لحاظ نااستوارى در حروفچينى گاه اشكالهاى املايى و سجاوندى در كتاب راه يافته است كه در متن آموزشى شايسته نمى نمايد.
كاروانى از شعرهاى عاشورايى
مركز پژوهشهاى فرهنگى بنياد شهيد. (چاپ اوّل: تهران, بنياد شهيد انقلاب اسلامى, 1374). 182ص, رقعى
انجمن ادبى شاعران انقلاب اسلامى در شيراز, محفلى نورانى به پاداشته و در آن شاعران, مرثيه سران و ثناگويان امام حسين(ع) مظلوميت حسينى را فراز آورده اند و والاييها و عظمتهاى حماسه كربلاييان را سروده اند و فضايل آن عزيزان را در قالبهاى فخيم و شورآفرين و گدازنده شعر ريخته اند. و اين مجموعه يادگار آن مجمع است; سعيشان مشكور باد. و اين هم نمونه اى از يكى از اشعار:
كاش مى گشتم فداى دست تو
تا نمى ديدم عزاى دست تو
خيمه هاى ظهر عاشورا, هنوز
تكيه دارد بر عصاى دست تو
از درخت سبز باغ مصطفى
تافتاده شاخه هاى دست تو
اشك مى ريزد ز چشم اهلِ دل
در عزاى غم فزاى دستِ تو
يك چمن گلهاى سرخ نينوا
سبز مى گردد به پاى دست تو
در شگفتم از تو اى دست خدا
چيست آيا خونبهاى دست تو مباحث فى علم الصرف
محمود شكيب انصارى. (چاپ اول: اهواز, انتشارات دانشگاه شهيد چمران, 1375). 343ص, وزيرى
مؤلف از استادان زبان و ادبيات عرب و خود از عربيزبان اين مرز و بوم است. وى در ضمن سالها تدريس علم صرف نياز مبرم دانشجويان و استادان را به كتابى كه از يكسوى استوار باشد و پرمايه و از سوى ديگر روان و سهل الوصول احساس مى كند و بدين سان با جستجو در منابع كهن اين كتاب را تدوين مى كند. وى ابتدا بتفصيل و دقت درباره علم صرف بحث كرده است و آنگاه مباحث صرفى را در ضمن بيست ويك بحث پژوهش كرده و بحثها را با تمرينها و سئوالها پايان داده است. علمى
دانش عصر فضا
حسين نورى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375)
در اين كتاب نتيجه مطالعات در هستى و گستره فضا و آيات قدرت لايزال الهى عرضه شده است. حضرت آيت الله نورى در فرصتى تعطيلى و حدود بيست وپنج سال قبل, در جهت به دست آوردن آگاهيهايى از علم درباره اجرام كيهانى و كرات آسمانى به مطالعه مى پردازد و نتيجه مطالعات خود را بدين صورت عرضه مى كند. وسعت فضا, عظمت عالم هستى, منظومه خورشيد, فاصله ستارگان تا فاصله كهكشانها و… برخى از عناوين كتاب است.
مجله هاى پـژوهشى
انديشه حوزه
سال دوم, شماره 4, بهار75
حاكميت و آراء عمومى; ملاحظه اجمالى در مباحث فلسفه سياسى; مالكيت زمين در منابع اسلامى(2); سبك شناسى جواهر(2); بررسى فقهى و اقتصادى سود تضمين شده; سير تكاملى تفسيرنگارى(4); صدراشناسى(3); حركت شناسى(3); آشنايى با تاريخ اديان ابراهيمى(3); تقابل فرهنگها و تهاجم فرهنگى; نگرشى به فقه شيعه از ديدگاه عدالت اجتماعى; آينده جهان و مدلهاى پيشنهادى و آيينه و….
انديشه و رفتار
سال دوم, شماره 1و2, تابستان و پاييز75
تحليلى از روانپزشكى; پيگيرى و بهداشت روانى در بيماران روانى مزمن; بررسى رابطه سن كم مادر و ميزان هوش در فرزند; فراتحليلى از كارآيى درمانى مداخلات غير دارويى در درمان بيخوابى و….
برنامه و بودجه
سال اول, شماره 3, تير75
آموزش عالى و تقاضاى نيروى انسانى متخصص در ايران (1370ـ1380); ارزيابى و تحليل هزينه و بهره ورى منابع در سرمايه گذاريهاى عمرانى; مبانى مفهوم براى يك سياست فقرزدايى سازگار; معرفى كتاب و….
پاسدار اسلام
شماره 176, مرداد75
محو و اثبات در آفرينش; مسؤوليت اجتماعى; شعر و شروع و شيعه; تأملى گذرا در آموزش مديريت; آيا كوروش همان ذوالقرنين است; محبت عترت, محور وحدت جهان اسلام و….
پانزده خرداد
سال پنجم, شماره 21, بهار75
سرمقاله; خاطرات آقايان: هاشمى رفسنجانى; شهيد محلاتى; آيت الله خزعلى; ابوترابى; وضعيت مطبوعات در عصر رضاخان; فراماسونرى و تشكيلات آن در ايران(2); سيرى در زندگى شيخ شامل; تاريخ چهل ساله جبهه ملى; ايران و ورود تفكر جديد; گزارش قتل رزم آرا(2); نقدى بر مقاله مقايسه اى تطبيقى و….
پيام حوزه
سال سوم, شماره اول (پياپى9), بهار75
بازنگرى در نظام آموزشى و حفظ سنتها; مصوبات شوراى عالى حوزه علميه; آشنايى با اهداف معاونت تهذيب و اخلاق حوزه علميه; بيانات دو تن از مراجع عظام درباره بازنگرى در نظام آموزشى حوزه; ديدگاههاى صاحب نظران گفتگو با آيات علامه عسكرى, محفوظى, پايانى; نقد و نظرى بر كتاب (تاريخ اسلام) دانشگاه پيام نور; مدرسه علميه شرق تهران و مدرسه علميه تايباد; آشنايى با فعاليتهاى نهاد نمايندگى رهبرى در دانشگاه و….
پيام زن
سال پنجم, شماره 5(پياپى53), مرداد75
جامعه, سياست و نقش زن; سكينه دختر عصمت و وارث شهادت; ورزش بانوان; ساختار شخصيت فرزندان و دخالتهاى بيجا; اعتدال در رفتار(1) و….
التوحيد
العدد80, السنة الرابعة عشرة, رمضان1416هـ
الفقيه والمثقف.. اشكالية الموقع والدور; حول اشكالية الثابت والمتغير فى الفكر الديني; خصائص سياسة التشريع فى الاسلام; اركان الاسلام ومساحات الالتقاء بين مذاهب المسلمين; الاسلام والسياسة فى داغستان; التراث الاسلامي… تواصل ام تجاوز؟; خوزستان.. تاريخ عريق و حاضر مزدهر (استطلاع); حول اسلمة المعرفة (حوار); الدين والتنمية (ندوة) و….
التوحيد
العدد81, السنة الرابعة عشرة, ذوالحجة1416هـ
الفقيه والمثقف.. اطر التكامل; الاصول العامة لمعرفة القرآن الكريم; تأثير انتشار الاسلام على الحياة فى المغرب العربي; الرأسمالية ووسائل السيطرة الاستعمارية على العالم; النموذج الحضارى الاسلامى بين الحضارات القديمة; المواجهة الحضارية بين الشرق والغرب خلال القرون الوسطى; الازمة الحضارية فى عالمنا المعاصر و….
رسانه
سال هفتم, شماره , بهار75
بزرگراههاى اطلاعاتى; خوش بينى ها و بدبينى ها; تعريف حقوق مطبوعات; ساختارگرايى, آنچنانكه هست; عقل ارتباطى در انديشه هاى (هابرماس), نمايشگاه بين المللى كتاب; بهار كتابخوان; كتابهاى تازه و….
شاهد
شماره 254, تير75
حكايت دستها; از عاشورا تا انقلاب اسلامى; ديدار در فلق; سودان تداوم حيات سياسى در سايه اسلام; سينما و ارزشهاى دينى, هجرت و تداوم انقلاب اسلامى و….
فصلنامه كتاب
دوره ششم, شماره 3و4, پاييز و زمستان74
قيمت كتاب در طول برنامه پنجساله اول توسعه (1368ـ1372); كتابدارى و اطلاع رسانى در عصر حاضر; ارزيابى نرم افزارهاى كتابخانه اى; اطلاع رسانى و تغيير روند خدمات مرجع; توان شبكه مخابراتى كشور در ايجاد شبكه اطلاع رساني…; چند توصيه براى چاپ مقالات استخراج شده از مدلاين; شرايط ايمنى در ساختمان كتابخانه; كتابخانه ها و كتابدارى در تركيه و….
فقه اهل بيت (عليهم السلام)
سال اول, شماره 4, زمستان75
با زلال جارى فقاهت; كاوشى در اقسام ششگانه ديه و چگونگى پرداخت آن; سخنى درباره تلقيح; پژوهشى نو در ديدن هلال ماه; نقش وحيد بهبهانى در نوسازى علم اصول; نوزايى فهم فقهى; آشنايى با مراكز فقهى جهان اسلام و….
كلام اسلامى
سال پنجم, شماره 18, تابستان75
برهان حركت; حق و باطل; معنى شناسى گزاره هاى دينى; اسماعيليان در پشت پرده استتار و اختفا; تكليف از دو ديدگاه; اصول اعتقادى اهل حق; گوناگون كلامى; رابطه علم و دين; حكيم ابوالقاسم فردوسى(5); دائرةالمعارف (السفير) مصرى و مقاله اثناعشرية و….
كيهان انديشه
شماره 66, خرداد ـ تير75
پژوهش در بلوغ دختران; هنر و زيبايى از نگاه مبانى فقه اجتهادى; بررسى و نقد گرايشهاى غير اصالت وجودى; بنياد معادله ها و تبديلها در حركت و جسم; كلياتى در تعاريف, اقسام و فوايد مثل; جريان تشكيك در مظاهر وجود يا مراتب آن; رابطه دين و اخلاق از نظر علامه طباطبايى; حلف الفضول و حلق المطيين يا پيمان جوانمردان و پاكان; بررسى رابطه معرفت شناختى علم و دين; خير و شر فرزندان تضاد و تزاحم يا عقل و جهل; آثار افلاطون; شكوه ديرين حوزه اصفهان و آخرين ستارگان آن و….
مسجد
سال پنجم, شماره 26, تير75
اجتهاد و تحول; بنيادگرايى مفهومى غيرمنطبق بر نظام اسلامى; رشد و تحول تاريخى اسلام در آمريكا; تأثير مذهب بر هنر و معمارى; مسجد سيد عزيزالله تهران; مسجد و مركز اسلامى هامبورگ و….
ميقات حج
شماره 15, بهار75
مقصود تويى; رساله حجّيه; حكم فتح راه حجاز; عقيل بن ابوطالب در ميزان تاريخ صحيح; قرن المنازل; پرده دارى و كليد دارى كعبه; حج گذارى در تاجيكستان; حج75 از ديدگاه نماينده محترم ولى فقيه و امير الحاج; كعبه در آيينه تشبيه; المغانم المطابه فى معالم طابه و….
نمايه
سال ششم, شماره 3 (پياپى53), تير75
نمايه نشريات علمى و فرهنگى و كتابهاى روز.
همدان
سال دوم, شماره 5, بهار75
مصاحبه با استاد محمود زنگنه; آموزش و بهسازى منابع انسانى; مقدمه اى تاريخى بر وضع دانش و فرهنگ در قرن سيزدهم هجرى; عشق در تمهيدات عين القضات و….
كتابشناسى محقق اردبيلى
زمانى نژاد على اکبر
اكنون كه در پانصدمين سالگرد تولّد مرحوم ملا احمد اردبيلى, معروف به مقدّس اردبيلى و محقق اردبيلى, براى بزرگداشت او كنگره اى برگزار مى شود, يكى از كارهاى لازم, بررسى تأليفات آن بزرگوار است كه در اين مقاله با تتبعى يك ساله انجام شده است.1
با اين تتبع, سى اثر قطعى و نزديك به سى اثر منسوب به محقق اردبيلى به دست آمده است كه اينك يكايك آنها بتفصيل بررسى مى شود.
كتابشناسى و نسخه شناسى آثار محقق اردبيلى در دو فصل تنظيم شده است.
فصل اول: در معرفى آثارى كه قطعاً از ايشان است, اعم از ايكه محقق اردبيلى در آثار به جاى مانده از خود به تأليف آن كتاب تصريح كرده باشد و يا شرح حالنگاران و كتابشناسان به او نسبت داده باشند و اين نسبت قطعى باشد. و نيز اعم از اينكه نسخه خطى كامل يا ناقص آن وجود داشته باشد يا نه.
فصل دوم: در معرفى آثارى كه منسوب به محقق اردبيلى است. البته اكثر كتابهاى اين بخش به اشتباه به مقدس اردبيلى نسبت داده شده, و تعدادى از آنها هم مورد ترديد است كه آيا از آثار محقق اردبيلى است يا نه. بعضى از عناوين نيز نام دوم يا سومى هستند براى برخى كتابهاى قطعى مقدس اردبيلى. بدين صورت كه يك كتاب از مقدس اردبيلى با دو يا چند عنوان در كتابهاى شرح حالنگارى و كتابشناسى ذكر شده است.
عناوين هر دو بخش به صورت الفبايى مرتب شده و اسامى اى كه مشهورتر و به واقعيت نزديكتر است, عنوان اصلى قرار داده شده و عنوانهاى بعدى عناوين فرعى آن اثر هستند. در آغاز فهرست آثار قطعى و آثار منسوب به محقق اردبيلى, بدون هيچ توضيحى, آورده و سپس درباره هريك توضيحات لازم آورده مى شود. آثار قطعى محقق اردبيلى
1. آيات الاحكام(*)2= زبدة البيان فى براهين احكام القرآن = شرح آيات الاحكام;
2. اثبات الواجب (*)= اصول دين= ترجمة العقائد;
3. تعليقة على ماقاله الفخر الرازى(*);
4. تقليد الميّت (*)= خلوّ الزمان عن المجتهد= الاجتهاد والتقليد;
5. التهليلية(*)= شرح كلمة لا اله الاّ الله= شرح كلمة التوحيد;
6. حاشية على شرح تهذيب الاصول= حاشية على شرح العميدى;
7. حاشية على الهيات شرح الجديد للتجريد(*)= حاشية على شرح التجريد للقوشچى;
8. حاشية على الإرشاد= تعليقة على الإرشاد;
9. حاشية على أنوارالتنزيل(*)= حاشيه بر تفسير بيضاوى= تعليقة على ماقاله البيضاوي… (دو تعليقه);
10. حاشية على التذكرة= تعليقة على التذكرة;
11. حاشية على جامع المقاصد= حاشية على شرح القواعد;
12. حاشية على الشرائع= تعليقة على الشرائع;
13. حاشية على شرح مختصر الاصول(*) (الاجماع);
14. حاشية على القواعد= تعليقة على القواعد;
15. حاشية على الكشّاف(*)= تعليقة على ماقاله الزمخشري… (دو تعليقه);
16. حاشية على نتائج الأفكار;
17. حديقة الشيعة (*), و با دگرگونيهايى به نام: كاشف الحق, وسيلة النجاة و…;
18. الخراجية الاولى(*);
19. الخراجية الثانية(*);
20. رساله عمليه(*)= رساله در صلاة و صوم;
21. رسالة فى الاحاديث= احاديثى به عنوان يادگارى براى صاحب معالم;
22. رسالة فى أنّ الامر بالشىء مستلزم للنهى عن ضده(*)= رسالة الضد;
23. رسالة فى تحقيق آية (يسئلونك عن المحيض) واحكامها;
24. رسالة فى عدم اشتراط مقدار الدرهم فى الجبهة;
25. رسالة فى كون افعال الله تعالى معلّلة بالأغراض;
26. رسالة فى منجزات المريض;
27. مجمع البرهان من القرآن;
28. مجمع الفائدة والبرهان فى شرح ارشاد الأذهان(*)= شرح الارشاد;
29. مناسك حج(*)= حجّيه;
30. مسألة فى الذبح (*)= كفاية بسملة الذابح الجنب بقصد سورة العزيمة فى التذكية= رسالة فى الذبحية وبعض احكامها. آثار منسوب به محقق اردبيلى
31/1. اثبات الامامة;
32/2. ارشاد(*)= الزبدة فى الفقه= فقه فارسى;
33/3. استيناس المعنوية;
34/4. بحر المناقب;
35/5. تعليقات بر شفا;
36/6. تعليقات بر من لايحضره الفقيه;
37/7. حاشيه شرح جديد للتجريد (قسمت امامت);
38/8. حديقة الحقيقة;
39/9. حواشى بر كتاب كاشف الحق;
40/10. خراجيه فارسى;
41/11. دوازده امام(*);
42/12. ربيع الأبرار فى اثبات حقّانية الأئمة الأطهار;
43/13. رساله اى در ردّ تصوف;
44/14. رسالة الليل والنهار(*)= رسالة اليوم والنهار= رسالة فى تحديد النهار;
45/15. رسالة فى الإمامة;
46/16. رسالة فى طهارة الخمر;
47/17. زبدة الشيعة;
48/18. ذريعة الشيعة;
49/19. شرح اسماءالله الحسنى;
50/20. شرح الهيات شفا;
51/21. شرح تصريف فارسى, و شرح ابيات قطر النداء, و شرح شواهد سيوطى, و شرح الانموذج;
52/22. الشرط فى ضمن العقد;
53/23. عقائد الاسلام تركى(*), ترجمه هاى فارسى و عربى, سراج اليقين;
54/24. كنز اللطايف وبحرالمناقب;
55/25. واجب الاعتقاد;
56/26. مسأله كلّ كلامى كاذب(*)= رساله كلّ كلامى كاذب;
57/27. النص الجلى فى إمامة مولانا على عليه السلام;
58/28. كتاب الدعاء(*).
در خاتمه تذكر اين نكته ضرورى است كه تمام آثار موجود مقدس اردبيلى (غير از مجمع الفائدة والبرهان كه قبلاً در 14 جلد جاپ شده) به اهتمام كنگره محقق اردبيلى چاپ شده است. فصل اوّل: آثار قطعى محقق اردبيل
1. آيات الأحكام(*)= زبدة البيان
علماى شيعه و سنى از همان قرون اوليه به تأليف فقه القرآن يا شرح آيات الاحكام, اهتمامى خاص مبذول داشته اند و اكثر اين تأليفات در كتب تراجم و كتابشناسى بتفصيل معرفى شده است. رجوع كنيد به فهرستواره فقه هزار و چهارصد ساله, ص102 الى 108; ذريعه شيخ آقا بزرگ طهرانى, 1/40 الى 44.
از آن جمله است كتاب زبدة البيان فى براهين احكام القرآن, يا آيات الاحكامِ مقدس اردبيلى كه يكى از مشهورترين كتب محقق اردبيلى است. اين اثر مورد توجه علماى بعد از او قرار گرفته و شروح و حواشى و ترجمه هاى فراوانى بر آن نوشته شده است.
شيخ آقا بزرگ اين كتاب را چنين معرفى كرده است: (زبدة البيان فى براهين احكام القرآن وتفسير آيات احكام القرآن للمولى المقدس احمد… الاردبيلى المتوفى فى صفر 993 طبع بطهران 1305, اوله بعد الحمد, اعلم ان هنا فائدة لابد قبل الشروع فى المقصود من الإشارة اليها. وعليها حواش) ذريعه 12/21. و در طبقات اعلام الشيعه, قرن 10, ص8 به عنوان (زبدة البيان فى تفسير آيات احكام القرآن) ذكر شده است.
علامه مجلسى در بحارالانوار, 1/23, به عنوان (كتاب تفسير آيات الاحكام) ذكر كرده, كما اينكه شيخ حرّ عاملى در امل الآمل, 2/23, به عنوان (تفسير آيات الاحكام) ثبت كرده است.
اين كتاب تا قبل از چاپ كنگره مقدس اردبيلى سه بار به زيور طبع آراسته شده كه در دو چاپ با عنوان (زبدة البيان فى آيات الاحكام) و در چاپ مكتبة المرتضوية, كه به اهتمام آقاى بهبودى تصحيح شده, با عنوان (زبدة البيان فى احكام القرآن) ثبت شده است.
چاپهاى زبدة البيان
1. طهران, سنگى, رحلى [وزيرى], خط احمد بن محمد حسين تفرشى, با حواشى فيض الله تفرشى و… در 399 صفحه, 1305ق.
2. طهران, سنگى, رحلى [وزيرى] با خصوصيات بالا, مقدمه اى در يك صفحه به قلم خوانسارى, 1368ق.
3. تهران, حروفى, وزيرى, تحقيق محمد باقر بهبودى, 1386ق, 702 صفحه, المكتبة المرتضوية لاحياء الآثار الجعفرية. اين چاپ چندين بار افست شده است.
4. قم, حروفى, وزيرى. دو جلد, به اهتمام كنگره محقق اردبيلى, 1375ش= 1417ق.
براى اطلاع بيشتر از چاپهاى زبدةالبيان رجوع كنيد به فهرست كتابهاى عربى چاپى مشار, ص6; مؤلفين كتب چاپى, ص463; الذريعه, 12/21; مقدمه اى بر فقه شيعه, ص205 . ترجمه هاى زبدةالبيان
1. در ذريعه آمده است: (ترجمة آيات الاحكام الموسوم بزبدةالبيان, تأليف المولى المقدس الاردبيلى الى الفارسية لبعض الاصحاب, كانت نسخة منه فى مكتبة سيدنا الحسن صدرالدين…) ذريعه, 4/73.
2. و نيز آمده است: (…ورأيت ترجمة آيات الاحكام ايضاً فى الكتب الموقفة فى المدرسة البادكوبية بكربلاء وأظنها غير تلك الترجمة). ذريعه, 4/73. يعنى اين ترجمه غير از ترجمه اولى است.
3. در كتاب تاريخ اردبيل و دانشمندان, ج1/54 آمده است: (مخفى نماند برخى از علما زبدةالبيان را به فارسى ترجمه نموده و نسخه اى نزد سيد حسن صدر در كاظمين موجود است, و نسخه خطى آن به تاريخ 1090ق كه بر آن خط شيخ ابوعلى مؤلف منتهى المقال است در كتابخانه مرحوم شيخ الاسلام در زنجان بوده).
4. در فهرستواره فقه, ص105 آمده است: (ترجمه فارسى زبدةالبيان اردبيلي… فهرست مشروح آصفيه, 1:405, ش251, نوشته 1075, نوشته محمد حسين بن حسن اشكورى).
5. در فهرستواره فقه, ص105 و106 آمده است: (در فهرست گنج بخش منزوى, 2168 از آيات الاحكام فارسى به نام زبدةالبيان با عنوانهاى مجلس ياد شده است).
6. تلخيص و ترجمه زبدةالبيان, از دكتر سيد جعفر سجادى, در 415 صفحه, در سال 1362ش, توسط مؤسسه مطبوعاتى عطائى. اين ترجمه چندين بار افست شده است.
سخنان علما در وصف زبدةالبيان= آيات الاحكام
1. تفرشى در نقد الرجال, ص29: (…مصنفات, منها: كتاب آيات الاحكام جيّد…).
2. علامه مجلسى در بحارالانوار, ج1/23: (…وكتاب تفسير آيات الاحكام و… غيرها لأفضل العلماء المتورعين مولانا احمد بن محمد الاردبيلى قدس الله لطيفه).
3. شيخ حرّ عاملى در امل الآمل, ج2/23: (…له مصنفات منها كتاب آيات الأحكام جيّد حسن…).
4. افندى در رياض العلماء, 1/56: (…له كتب منها… وتفسير آيات الاحكام). و نيز در تعليقه أمل الآمل, ص96: (آيات الاحكام قد اشتهر بزبدة البيان فى براهين احكام القرآن).
5. خوانسارى در روضات الجنات, 1/200 (تصحيح روضاتى): (وكتاب زبدةالبيان فى شرح آيات احكام القرآن, كثير التحقيق والفوايد).
6. صفائى خوانسارى در كشف الاستار, 1/67: (كتاب آيات الاحكام… وهذا الكتاب كان مسمّى بزبدة البيان فى شرح آيات أحكام القرآن, لكن لمّا سمّاه بهذا الاسم هذا الشيخ الجليل, وهكذا فى السنة اصحاب العلم الذين لايكون لهم عديل ولابديل, اوردناه فى هذا الباب تبعاً للكاملين فى الاصحاب). چند تذكر
1. در ذريعه به نقل از زبدةالبيان مقدس اردبيلى, كتابى از آيات الاحكام به مولى محمد بن حسن طبسى نسبت داده شده است. بنگريد: (آيات الاحكام للمولى محمد بن الحسن الطبسى نسبه اليه المولى المقدس اردبيلى المتوفى سنه 993 فى زبدةالبيان, يوجد فى الخزانة الرضوية كما فى فهرسها وهو غير زبدةالبيان فى آيات قصص القرآن للطبسى الذى الفه سنة 1083). ذريعه, 1/43.
همچنين نوشته شده است: (زبدةالبيان فى تفسير آيات قصص القرآن للشيخ محمد بن محمود بن مولانا على الطبسى, كما حكى عن الرياض, وهو غيرالشيخ محمد بن الحسن الطبسى المقدم على الاردبيلى, وهو صاحب آيات الاحكام الذى ينقل عنه المقدس الاردبيلى فى كتابه زبدةالبيان…) ذريعه, 12/21.
ونيز در اعيان الشيعه, 9/159 آمده است: (محمد بن الحسن الطبسى, له كتاب آيات الأحكام) كه در اعيان به تبع ذريعه ثبت شده است.
بعد از فحص بسيار و چندين مرتبه مقابله زبدةالبيان مقدس اردبيلى, چنين نسبتى در كتاب آيات الاحكام مقدس اردبيلى و نيز در هيچيك از كتب او يافت نشد. محتمل است كه شيخ آقا بزرگ در كتاب ديگرى, آن هم از مؤلفى غير از مقدس اردبيلى, ديده باشد.
و نيز در فهرست الفبايى كتابخانه آستان قدس رضوى از چنين آيات الاحكامى كه از محمد بن حسن طبسى باشد, نامى به ميان نيامده است.
2. در بعضى از كتب و رسائل ديده شده كه تأليف زبدةالبيان به سال 989ق است. تا آن حدّى كه تتبع شد, اين مطلب درست نيست; زيرا نه خود مقدس اردبيلى تصريح به سال تأليف كرده (امّا در دو كتاب ديگر خود, مجمع الفائده و حاشيه شرح تجريد قوشچى, تاريخ تأليف آنان را ثبت كرده است) و نه دليل ديگرى در دست است; بلكه نسخه هاى مورخ قبل از 989 ـ كه در بخش نسخه ها خواهيد ديد ـ دليل اين است كه حتماً قبل از اين تاريخ تأليف شده است.
ما اگر چه اطلاع دقيقى از تاريخ نگارش زبدةالبيان نداريم, ولى حدس مى زنيم از مؤلفات دوران آخر عمرش (متوفاى 993ق) باشد; چون در اين كتاب به چندين رساله و شرح و حاشيه و كتب خود ارجاع داده است.
امّا اينكه چرا در بعضى از فهارس نسخ خطى, مانند فهرست مدرسه عالى شهيد مطهرى, ج1/83 و فهرست منزوى, ج1/124 و مجله تراثنا, ش16, ص82 و ديگر نوشته هاى متأخرين, تاريخ تأليف زبدةالبيان را 989ق ذكر كرده اند, شايد منشأ اشتباه استنساخ يكى از نسخه هاى زبدةالبيان در سال 989ق بوده و تصور شده كه اين تاريخ, تاريخ تأليف كتاب است.
3. در فهرست الفبايى كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس, ص295, استنساخ يك نسخه اى از زبدةالبيان را به سال 962ق ثبت كرده است و يقيناً اين تاريخ (962ق) اشتباه است. چرا كه با ملاحظه اين نسخه خطى و ديدن چند نفر از اهل خبره, معلوم شد كه استنساخ اين نسخه در قرن 11 و12 است. ثانياً اين نسخه معرفى شده, كتاب زبدةالبيان مقدس اردبيلى نيست, بلكه آيه هاى قرآن به ترتيبى كه در زبدةالبيان آمده, در كنار هم جمع آورى شده است.
شروح و حواشى زبدةالبيان
1. مفاتيح الاحكام فى شرح آيات الاحكام, از قهپائى (سيد محمد سعيد بن سراج الدين قاسم طباطبائى).
در جامع الرواة, 2/118, در وصف مؤلِّف و مؤلَّف آمده است: (جليل القدر, رفيع المنزلة, عالم فاضل كامل, ورع صالح ديّن, له تأليفات منها: مفاتيح الاحكام فى شرح آيات الاحكام, للفاضل الكامل العادل الرضى الزكى مولانا احمد الاردبيلى و… ولد فى سنة اثنتى عشرة بعد الألف, وتوفى رحمه الله تعالى فى سنة اثنتين وتسعين بعد الألف رضى الله عنه).
در ذريعه آمده است: (مفاتيح الاحكام فى شرح آيات الاحكام الاردبيلية, الموسوم بزبدةالبيان, للسيد محمد سعيد بن سراج الدين قاسم بن الأمير محمد الطباطبائى القهپائى, نسبته الى قهپايه معرّب كوه پايه, المولود سنه 1012 والمتوفى سنة 1092, كما فى جامع الرواة, وهو شرح بعنوان قوله قوله, موجود عند الشيخ محمد صالح بن الشيخ احمد بن صالح آل طعان البحرانى, ونسخة عصر المؤلف تاريخ كتابتها 1074 فى مكتبة ميرزا باقر القاضى التبريزى). ذريعه, 21/299.
و به تبع جامع الرواة, در كتاب كشف الحجب, ص537, ذكر شده است, ولى در مرآت الكتب, 3/43 آمده است: (زبدةالبيان فى شرح آيات الاحكام القرآن للمولى المقدس الاردبيلي… وشرحه محمد سعيد… القهپائى المتوفى 1092ق وسمّاه مفاتيح الاحكام, ذكره المولوى فى باب الميم [:يعنى كنتورى در كشف الحجب ص537] ولم اعرفه ولعله ابن الامير محمد قاسم ابن الامير محمد احد مشايخ العلامة المجلسى).
حال آنكه شيخ آقا بزرگ در طبقات اعلام الشيعه, قرن11, ص243 و451, مفصلاً درباره مؤلف مفاتيح الاحكام و پدرش سخن گفته و در قسمتى از آن آمده است: (ورايته بخط صاحب الترجمة [:يعنى مؤلف مفاتيح الاحكام]… على ظهر نسخة من الروضة البهية… الذى كان تاريخ كتابة النسخه, 1081ق ماملخصه… ثم ذكر ان والده قرأ على البهائى, ثمّ ذكر مشيخة البهائى واسناده الى الامام(ع)) و(…وممن يروى عنه [:يعنى پدر صاحب مفاتيح الاحكام] أيضاً المجلسى الثانى كما ذكره شيخنا فى خاتمة المستدرك والفيض القدسي…).
2. تحصيل الاطمئنان فى شرح زبدةالبيان, از سيد محمد ابراهيم حسينى تبريزى قزوينى.
در كتاب اعيان الشيعه, به نقل از فرزند مؤلِّف, آمده است: (قال ولده فى كتاب اللآلى الثمينة فى ترجمته: كان علامة دهره وفهامة عصره فى فنون كثيرة عمدة الأماثل وقدوة الأفاضل, ثقة وأيّ ثقة, معرضاً عن الدنيا, زاهداً فى مالها وجاهها, مختاراً للعزلة والقناعة, مقبلاً على اخراه وكانت… وفضائله لاتحصى ومن مؤلفاته شرح آيات الأحكام للاردبيلى لم يتم, عرض مجلداً منه على استاذه جمال المحقّقين [خوانسارى], فاستحسنه وكتب بخطه على ظهره قد اوقفنى رائد النظر على مواقف هذه الحواشى الشريفة والتعليقات المنيفة, فوجدتها لما فيها من تبيان الدقائق وتكثير الفوائد على تفسير زبدةالبيان كحواشى الأهداب على الأجفان, وقد أحسن جامعها, جمع الله شمله, فى تأليفاته وأجاد ـ وحقّ له الاحسان ـ فيما حقّق وافاد ادام الله تعالى تأييده وأجزل أجره وتوفيقه وكتب ذلك الفقير الى الله البارى جمال الدين محمد بن الحسين الخوانسارى اوتيا كتابهما يميناً, وحوسبا حساباً يسيراً, فى شهر جمادى الثانية سنه 1117ق.
وقال الشيخ عبدالنبى القزوينى فى تتمّة أمل الآمل: بحر متلاطم مواج مامن علم الا وقد نظر فيه وحصل منه, كان فى خزانة كتبه زهاء ألف وخمسمائة كتاب فى انواع العلوم) اعيان الشيعه, 2/227.
وذريعه آمده است: (تحصيل الاطمئنان فى شرح زبدةالبيان فى تفسير آيات الاحكام من القرآن تأليف المولى الاردبيلى, للسيد محمد ابراهيم بن الامير معصوم بن الامير فصيح بن الامير اولياء الحسينى التبريزى القزوينى المتوفى بها سنه 1149 [وقيل توفى سنة 1140 و1145 و1148] برزمنه مجلد كبير الى اواسط كتاب الصلاة, اوله: توجهنا الى حريم أنسك يا من ليس لادراك كنه صفاته سبيل… عن حمدك بزبدةالبيان. والنسخة الأصلية التى عليها تقريظ استاذه المحقق آقا جمال الدين الخوانسارى بخطه توجد عند أحفاده بقزوين, وأورد ولده السيد حسين بن ابراهيم صورة هذا التقريظ فى كتابه معارج الاحكام وتاريخ التقريظ ج2 [:جمادى الثانى] 1117ق). ذريعة, 4/396.
در تتميم امل الآمل, ص53, با عنوان (حاشية على كتاب آيات الاحكام الاردبيلى) ذكر شده است.
3. حاشيه مير فيض الله تفرشى بر زبدةالبيان (متوفاى 1025ق).
مولا عبدالله افندى در وصف اين عالم نوشته است: (السيد السند الامير فيض الله بن عبدالقاهر الحسينى التفرشى ثمّ النجفى تلميذ المولى احمد الاردبيلى, الفاضل العالم العامل الجليل العابد الزاهد الورع التقى النقى الموفق المعروف, الساكن بأرض الغرى تلميذ المولى أحمد الاردبيلى واستاد الامير شرف الدين على الشولستانى النجفى المشهور, وكان هو ووالده ايضاً من أكابر العلماء كما ستعرف وقد ذكره الامير مصطفى التفرشى فى رجاله [:نقد الرجال ص269] سيدنا الطاهر كثيرالعلم عظيم الحلم متكلم فقيه ثقة عين, كان مولده فى تفرش وتحصيله فى مشهد الرضا عليه السلام, واليوم من سكان عتبة جده بالمشهد المقدس الغروى على مشرفه السلام…) رياض العلماء, 4/387.
در اكثر كتب تراجم و كتابشناسى, تعليقه مير فيض الله تفرشى بر زبدةالبيان ذكر نشده. اوّلين بار در كتاب رياض العلماء, 4/387 تصريح شده است: (وله ايضاً تعليقات علي… وله ايضاً تعليقات على آيات الاحكام للمولى احمد الاردبيلى و…).
و در اعيان الشيعه, 8/432 با ترديد بيان شده است: (… ووجد حواشى على آيات الأحكام للاردبيلى آخرها فيض لايبعد ان تكون له).
و در مجله تراثنا, ش17, ص132, آمده است: (… ومن آثاره ايضاً تعليقات على كتاب زبدةالبيان… لاستاذه المولى المقدس اردبيلي… ذكره صاحب الرياض والعلامة الأمين فى الاعيان, نأمل ان نعثر على نسخة منه).
اكثر نسخه هاى زبدةالبيان داراى حواشى و تعليقات است و اكثر آن نسخه هايى كه حواشى دارد, تعليقات مير فيض الله تفرشى است كه با كوته نوشت (فيض) در نسخه هاى خطى ثبت شده است. اين حواشى مير فيض الله تفرشى (اكثر آن حواشى) همراه با دو چاپ زبدةالبيان در سالهاى 1305ق و 1368ق, چاپ سنگى شده است.
از آنجا كه نسخه هاى خطى حواشى مير فيض الله تفرشى بر زبدةالبيان بسيار است, از ذكر اسامى آنها خوددارى مى شود.
براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: رياض العلماء, 4/387 به بعد; اعيان الشيعه, 8/432; نقد الرجال, ص269; طبقات اعلام الشيعه, قرن11, ص443 به بعد; امل الآمل, 2/218; مجله تراثنا, ش17, ص131; الفوائد الرضويه, ص356.
4. حاشيه فيض كاشانى بر زبدةالبيان.
در كتب تراجم و كتابشناسى چنين حاشيه اى را از مؤلفات فيض كاشانى ذكر نكرده اند; تنها در ذريعه, 12/21 گفته شده است: (زبدةالبيان… للمولى المقدس الاردبيلي… وعليها حواش منها: حاشية المحقق المحدث الفيض الكاشانى, م1091).
و در مجله تراثنا, ش18, ص110 آمده است: (الفيض الكاشاني… ذكر له هذه التعليقة على كتاب زبدةالبيان في…, صاحب الذريعة فى 12/21, ولم نجد حتى الآن ذكرها فى غيرها إلاّ أنّنا وجدنا نسخاً من مخطوطات كتاب زبدةالبيان عليها تعليقات من الفيض رحمه الله, منها: 1ـ نسخة فى مكتبة سپهسالار… 2ـ نسخة اخرى فيها… 3ـ نسخة فى مكتبة مجلس الشورى الاسلامي… 4ـ نسخة فى مكتبة جامع گوهرشاد…).
اگرچه بعيد نيست كه فيض كاشانى بر كتاب زبدةالبيان مقدس اردبيلى حاشيه اى داشته باشد, ولى قرائنى چند بيانگر اين است كه فيض كاشانى حاشيه اى بر زبدةالبيان نداشته است و نسخه هاى خطى ـ كه با حواشى فيض ثبت شده است ـ مراد فيض الله تفرشى است كه وصفش گذشت.
5. حاشيه تنكابنى سراب بر زبدةالبيان (متوفاى 1124ق).
خوانسارى در روضات الجنات, 7/106 در وصف مؤلّف وتعليقه زبدةالبيان نوشته اند: (العالم الربانى والفاضل الصمدانى مولانا محمد بن عبدالفتاح التنكابنى المازندرانى. المشهور بسراب… كان من افاضل تلامذة سميّنا الفاضل الخراسانى, ماهراً فى الفقه والاصولين وعلم المناظرة وغيرها. وله من المصنفات المشهورة كتابه الموسوم بـ (سفينة النجاة فى اصول الدين) …ورسائل متعدّدة فى فنون شتّى بالعربية والفارسية منها: …ومنها تعليقاته الرفيعه على كتاب تفسير آيات الأحكام المقدس الاردبيلى).
و در ذريعه, 6/9 آمده است: (آيات الاحكام تأليف المقدس الاردبيلي…, الحاشية عليها للمولى محمد بن عبدالفتاح التنكابنى السراب المتوفى 1124, ذكر فى فهرس تصانيفه).
حاشيه اى است با عناوين قوله قوله كه محمد صادق تنكابنى, فرزند مؤلف, به دستور پدرش از نسخه وى تنظيم و جمع آورى كرده است.
براى اطلاع بيشتر از مؤلِّف و مؤلَّف رجوع كنيد به: روضات الجنات, 7/106 به بعد; الفوائد الرضويه, ص550; ذريعه, 9/6 و103; بزرگان رامسر, 1/142; مجله تراثنا, ش18, ص112.
6. حاشيه سيد مير فضل الله استرآبادى بر زبدةالبيان, از شاگردان مقدس اردبيلى يا ميرداماد.
در ذريعه آمده است: (آيات الاحكام تأليف المقدس الاردبيلي… الحاشية عليها للسيد الامير فضل الله الاسترآبادى تلميذ المير الداماد, قال سيدنا الحسن فى تكملة الأمل أنّها مشتملة على تحقيقات حسنة). ذريعه, 6/9 و103.
و در طبقات اعلام الشيعه, قرن11, ص440 آمده است: (فضل الله الاسترابادى تلميذ المير محمد باقر الداماد م1040 قال سيدنا فى التكملة… اقول هو غير صاحب رسالة تقليد الميت حيث ان الرسالة لبعض معاصرى الشهيد الثانى ظاهراً حيث قال فى أثناء الرسالة (واما ما ذكر فى الكتابة الشريفه المرسلة الينا)… نعم يحتمل بعيداً اتحاد صاحب الترجمة مع تلميذ المقدس الاردبيلى المذكور فى القرن العاشر ص181, لكن الظاهر تعددهما لبعد الطبقه).
در اعيان الشيعه, 8/401: (الامير فضل الله الاسترآبادى النجفي… من وجوه تلامذة الاردبيلي… له… وتعاليق على آيات الاحكام الاردبيلى).
و در رياض العلماء, 4/362: (السيد الامير فضل الله الاسترآبادي… وكان من اجلاء تلازمذة المولى احمد الاردبيلى على ما بالبال… والذى اطلعت عليه من مؤلفاته هو… وتعليقات على آيات الاحكام لمولانا احمد المذكور… ثم اقول: الحق عندى اتحاده مع سابقه ولاحقه).
براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: رياض العلماء, 4/362 به بعد; اعيان الشيعه, 8/401; الذريعه, 6/9 و103; طبقات اعلام الشيعه, قرن11, ص440; مجله تراثنا, ش17, ص139.
7. حاشيه سيد نعمةالله جزائرى بر زبدةالبيان, متوفاى 1112ق.
در كتب تراجم و رجال چنين حاشيه اى را به سيد نعمت الله جزائرى نسبت نداده اند; تنها در كتاب ذريعه, به نقل از سيد محمد جزائرى, نوه سيد نعمت الله, در كتاب الشجرة النورية ثبت شده است. بنگريد: (زبدةالبيان… للمولى المقدس الاردبيلي… وعليها حواش منها… حاشية السيد المحدث السيد نعمةالله الجزائرى المتوفى 1112ق كما ذكرها حفيده السيد محمد الجزائرى المعاصر فى الشجرة النورية, وقال انها على اوائل الكتاب و…) ذريعه, 12/21.
در كتاب نابغه فقه و حديث, ص34, از اين حاشيه سيد نعمت الله جزائرى ياد شده است.
براى شرح حال مؤلف و اين حاشيه رجوع كنيد به: امل الآمل, 2/336; المستدرك, 3/403; مقابس الانوار, ص23; طبقات اعلام الشيعه, قرن12, ص787; اعيان الشيعه, 10/226; مجله تراثنا, ش18, ص111.
8 . حاشيه سيد بهاءالدين مختارى نائينى بر زبدةالبيان, متوفاى حدود 1140 يا 1130.
در كتاب روضات الجنات, 7/121 درباره مؤلف آمده است: (السيد الفاضل الامير المحدث بهاءالدين محمد بن السيد الكبير محمد باقر الحسينى النائينى, وقيل المختارى السبزوارى الساكن بدار السلطنة اصفهان, كان من العلماء الاعيان الفقهاء الاركان اديباً ماهراً وجليلاً كابراً حكيماً متكلماً جيّد العبارة… ويستفاد من بعض مؤلفاته الشريفة انه كان باقياً فى حدود المائة والثلاثين وقيل انه توفى فيها بينه وبين الاربعين ودفن فى دارالسلطنة اصفهان…).
در كتب تراجم به اين حاشيه اشاره نشده, ولى شيخ آقا بزرگ تهرانى در ذريعه به نقل از فهرس تصانيف سيد بهاءالدين مختارى, ذكر كرده است: (زبدةالبيان وعليها حواشي… الحاشية عليها للامير بهاءالدين محمد بن الامير محمد باقر المختارى, المذكورة ترجمته فى [الذريعة] 4/153 ذكرها فى فهرس تصانيفه). ذريعه, 6/9.
براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: ذريعه, 4/153 و 6/9; روضات الجنات, 7/121; طبقات اعلام الشيعه, قرن12, ص108; مجله تراثنا, ش18, ص118.
در بعضى از نسخه هاى خطى زبدةالبيان, حواشى به عنوان بهاء يا بهاءالدين به چشم مى خورد, كه مراد, حاشيه سيد بهاءالدين مختارى نائينى است. از آن جمله است نسخه خطى زبدةالبيان در كتابخانه آيت الله گلپايگانى كه حواشى بهاءالدين مختارى را داراست. (فهرست كتابخانه حضرت آيت اله گلپايگانى).
9. حاشيه مولى اسماعيل خواجوئى بر زبدةالبيان, متوفاى 1173 يا 1177ق.
صاحب روضات در وصف مؤلف مى نويسد: (…كان عالماً بارعاً, وحكيماً جامعاً وناقداً بصيراً, ومحققاً نحريراً, من المتكلمين الاجلاّء, والمتتبعين الادلاء, والفقهاء الاذكياء, والنبلاء الأصفياء طريف الفكرة, شريف الفطرة, سليم الجنبة, عظيم الهيبة قويّ النفس, نقيّ القلب, زكيّ الروح, وفيّ العقل, كثير الزهد, حميد الخلق, حسن السياق, مستجاب الدعاء, مسلوب الادّعاء, معظماً فى اعين الملوك والأعيان… وقد تلمذ عنده جملة من مشايخ أشياخنا الاعيان المتقدمين كالمولى مهدى النراقى الكاشانيو والآقا محمد البيد آبادى الجيلانى, الآميرزا ابى القاسم المدرس الاصفهاني… والمولى محراب الحكيم العارف المشهور). روضات, 1/114 و119.
در كتاب روضات اين حاشيه بدين نحو آمده است: (…وتعليقاته على كتاب آيات الاحكام لمولانا المقدس الاردبيلى طاب ثراه). روضات الجنات, 1/118.
در ذريعه, به تبع روضات, ذكر شده است: (زبدةالبيان… الحاشية عليها للمولى اسماعيل بن محمد حسين الخواجوئى المتوفى 1173, ذكرها صاحب الروضات). ذريعه, 6/103. و نيز رجوع كنيد به: اعيان الشيعه, 3/403; ريحانة الادب, 2/105; مجله تراثنا, ش18, ص122.
تنها نسخه خطى اين حاشيه ـ كه احتمالاً نسخه اصل باشد ـ در كتابخانه شخصى متتبع بصير و خبير حضرت آيت الله سيد محمد على روضاتى ـ حفظه الله ـ در اصفهان موجود است.
10. حاشيه محمد رفيع گيلانى بر زبدةالبيان, متوفاى ميانه قرن12.
در كتب تراجم و كتابشناسى از اين حاشيه ذكرى به ميان نيامده, ولى تنها نسخه خطى آن در كتابخانه مسجد اعظم قم موجود است, و در فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مسجد اعظم, ص50, چنين معرفى شده است: (حاشيه ملاّ رفيع جيلانى بر آيات الاحكام, 15 برگ, آغاز: قوله بالأثر الصحيح والنص الصريح, النص هو ما دلّ, ضمن مجموعه ش6/1239, خشتى).
همچنين در كتاب مقدمه اى بر فقه شيعه, ص206, به نقل از فهرست مسجد اعظم مطرح شده است.
11. حاشيه ملاخليل بر زبدةالبيان.
از مؤلِّف و حاشيه اش بر زبده اطلاعى در دست نداريم; تنها در فهرست نسخه هاى خطى مدرسه عالى شهيد مطهرى (سپهسالار) اين حاشيه ملا خليل ذكر شده است.
نسخه اى از زبدةالبيان ـ كه در كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى به شماره 144 و در سال 1107ق كتابت شده ـ تعليقه و حواشى فيض كاشانى[؟] و ملا خليل و ديگران را دارد. رجوع كنيد به فهرست كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى, 1/84, و مقدمه اى بر فقه شيعه, ص205, به نقل از فهرست مدرسه عالى شهيد مطهرى.
12. المتعة فى شرح الزبدة, گويا از سيد ميرزا خالد.
از مؤلف كتاب اطلاعى در دست نداريم, تنها نسخه خطى از اين حاشيه و شرح در كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى موجود است و در فهرست, ج5/498 به اين صورت وصف شده است: (رسالة فى المتعة, تعليقى است بر آيات الاحكام اردبيلى, گويا از سيد ميرزا خالد, نويساننده نسخه ش2/4509. و در نسخه دارد: للسيد السعيد. آغاز: بسمله قال الله تعالى فى سورة النساء فما استمتعتم به منهن… اى تمتعتم به من النساء المحللات. انجام: وقد كانت من الطيبات حيث احلها الله انتهى). و نيز رجوع شود به مقدمه اى بر فقه شيعه, ص205.
***
2. اثبات الواجب(*) (فارسى)= اصول دين فارسى
كتاب اثبات الواجب, يا اصول دين, از كتابهاى معروف مقدس اردبيلى است. در فهرست مركزى دانشگاه تهران, ج3/578 در وصف آن آمده است: (رساله در كلام به روش شيعى و بيشتر در امامت است و در چهار باب, و از كشاف و تفسير طبرى و كتابهاى اخبار و اصول چهارگانه شيعى و از ابن ابى الحديد و سعد تفتازانى و قوشچى و شاه اسماعيل ياد مى كند…).
در فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج2/879 آمده است: (اصول دين= اثبات واجب= ترجمه العقائد از ملاّ احمد مقدس اردبيلي… در چهار باب 1ـ اثبات واجب و صفات ثبوتيه و سلبيّه اش در 3 فصل; 2ـ پيامبرى; 3ـ امامت; 4ـ معاد. در بحث امامت بسيار سخن رفته و كتاب را دربر گرفته است, و در آن سرگذشت چند تن از دانشمندان شيعه و نگارشهاى آنان را آورده است. و در حديقة الشيعة از كتابى به نام اثبات الواجب ياد شده است).
همچنين در كشف الحجب, ص228, آمده است: (رسالة فى اثبات الواجب الوجود بالفارسية لمولانا احمد بن محمد الاردبيلي… اوّلها: بدان هداك الله تعالى كه چون آدمى قابل تكليف است الخ.) و به تبع كشف الحجب, در مرآة الكتب, ج2, ص8, نيز آمده شده است: (اثبات الواجب, وهى رسائل متعددة لجماعة من الفضلاء… منهم المقدس الاردبيلى اوّله بدان هداك الله قاله المولوى).
همان گونه كه در ذريعه بدين صورت وصف شده است: (اثبات الواجب تعالى للمقدس الاردبيلي… اوّله: بدان هداك الله… أقول هو رسالة فى اصول الدين بسط فيها الكلام فى الامامة واوّل ابوابه فى اثبات الواجب اختصاراً وعبّر عنه فى كتابه حديقة الشيعة برسالة اثبات الواجب, ولذا ذكرته هنا, كما ذكره كشف الحجب [ص228] ايضاً, لكن عبّر عنه فى فهرست الخزانة الرضويّة برسالة اصول الدين كما يذكر فى محله.) ذريعه, 1/103.
همان طور كه در ذريعه آمده در كتاب حديقةالشيعة, ص3 و ص7, به رساله اثبات الواجب ارجاع داده شده است; بنگريد: (و ما در رساله اثبات واجب ذكر كرديم كه امام(ع) شخصى است كه حاكم باشد بر خلق از جانب خدا بواسطه آدمى در امور دين و دنياى ايشان مثل پيغمبر…). حديقة الشيعه, ص3 وص7 .
امّا اينكه آيا مراد از اثبات الواجب ـ كه در حديقةالشيعه نام برده شده ـ همين كتاب اصول دين است يا نه, و يا اصولاً كتاب حديقة الشيعه از محقق اردبيلى است يا نه, و… احتياج به يك مقاله مفصل دارد.
در ابتدا رساله اثبات الواجب در كتاب حديقة الشيعه, ص3 و7 مطرح شده و سپس ميرزا عبدالله افندى در رياض العلماء, 1/57 و تعليقه امل الآمل, ص97 نسبت به محقق داده است. بنگريد: (ورسالة اثبات الواجب نسبها اليه في…) در رياض العلماء وتعليقه امل الآمل چاپ شده به همان نحوى كه ذكر شده آمده است: (نسبها اليه في…) و مشخص نگرديده چه كسى و در چه كتابى رساله اثبات الواجب را به مقدس اردبيلى نسبت داده است. البته محتمل است كه عبارت به اين صورت بوده است: (نسبها اليه فى حديقة الشيعه), و مصحح رياض العلماء به جاى حديقة الشيعه سه نقطه گذاشته است.
تذكر اين نكته لازم است كه ميرزا عبدالله افندى در رياض العلماء, 1/57 و تعليقه امل الآمل, ص97 رساله ديگرى نيز به فارسى در امامت به محقق اردبيلى نسبت داده است: (رساله فارسية فى الامامة مبسوطة).
تعدد عنوان در رياض العلماء و تعليقه امل الآمل بيانگر اين است كه رساله فارسى در امامت غير از اثبات الواجب است و بعيد نيست كه مقدس اردبيلى دو كتاب در اصول دين داشته باشد, ولى از آنجا كه باب اوّل رساله اصول دين درباره اثبات الواجب است و باب سوم آن درباره امامت است, رساله اصول دين محقق اردبيلى, مشهور به اثبات الواجب يا رسالة فى الامامة شده است, نه اينكه دو رساله مستقل در باب اصول دين باشند.
اصول دين(*) فارسى
كتاب اصول دين, يا اثبات الواجب, يا ترجمة العقائد, يا رساله اى در كلام, يا رسالة فى الامامة, عنوانهايى هستند براى يك كتاب در اصول عقايد به فارسى از محقق اردبيلى.
شيخ آقا بزرگ تهرانى در وصف اين رساله نوشته اند: (اصول الدين للمولى المقدس احمد بن محمد الاردبيلى المتوفى سنة 993. اوله: بدان ـ هداك الله تعالى ـ كه چون آدمى قابل علم و تكليف باشد مكلف است به اصول دين و فروع آن به عقل و نقل و دوم موقوف است به اول پس بايد كه اول أولرا بداند و آن چهار است. لهذا اين رساله مرتب شد بر چهار باب. و فهرس الابواب: 1ـ فى اثبات الواجب 2ـ فى النبوة 3ـ فى الامامة 4ـ فى المعاد. بسط القول فى الامامة حتى بلغ باب الامامة اربعة اضعاف الابواب الثلاثه, وذكر بالمناسبة تراجم جمع من علماء الشيعة وجملة من كتب الشيعة فى اثناء باب الامامة, وفرغ من تأليفه قبل حديقة الشيعة لانه أحال فى آخره الى ماذكره فى هذا الكتاب من تصانيف الشيعة معبراً عنه باثبات الواجب فى موضعين, كما مر, رأيته فى خزانة كتب سيدنا الحسن صدرالدين, ويوجد فى الخزانة الرضوية معبراً عنه فيه فهرسها باصول دين أردبيلى.) ذريعه, 2/183.
در فهرست دانشگاه در وصف ساله اصول دين آمده است: (همچنين اصول دين فارسى اردبيلى كه در كشف الحجب ص117 به نام ترجمة العقائد و در كشف الحجب ص228 به نام رسالة فى اثبات الواجب الوجود, و در ذريعة 1/103 به نام اثبات الواجب و در ذريعه 2/183 به نام اصول دين و ذريعة 4/117 به نام ترجمة العقائد ياد شده, همان كه در ص577 ج3 همين فهرست دانشگاه به ش8/878 به نام كلام ياد گرديد, همه نوشته شده است.) فهرست دانشگاه, ج5 (بخش سوم), ص1885.
با توجه به مطالب گذشته عنوان اصول دين بر اين رساله كلامى از محقق اردبيلى, در ابتدا در فهرست كتابخانه آستان قدس, ج4/24 و ج1/20 مطرح شد; كما اينكه در فهرست الفبايى آستان قدس ص54 بدين نام ذكر شده است.
به تبع فهرست آستان قدس در ذريعه, 2/183 چنين آمده است: (اصول دين و… ويوجد فى الخزانة الرضوية معبراً عنه فى فهرسها باصول دين اردبيلى). و نيز در ريحانة الادب, 5/369 و ساير تراجم و فهارس به اصول دين ناميده شده است.
رساله اصول دين تاكنون چاپ نشده بود و براى اولين بار به اهتمام كنگره مقدس اردبيلى به چاپ رسيد.
تا آنجا كه ما به دست آورده ايم هجده نسخه خطى از اين كتاب در كتابخانه ها موجود است و ابتداى نسخه چنين است: (بدان هداك الله تعالى كه چون آدمى قابل علم و تكليف, مكلف است به اصول دين و فروع آن.)
ترجمة العقائد(*)
ترجمةالعقائد عنوان ديگرى از كتاب اصول دين يا اثبات الواجب محقق اردبيلى است. كنتورى در كشف الحجب, ص117 به عنوان ترجمةالعقائد از آن ياد كرده است: (ترجمةالعقائد بالفارسية لمولانا… الاردبيلي… اوّله: بدان هداك اللّه كه چون…) و نيز در كشف الحجب, ص228 با عنوان: (رسالة فى اثبات الواجب الوجود بالفارسيّة لمولانا… الاردبيلي… اوّلها: بدان هداك الله…).
در ذريعه نيز ترجمةالعقائد ذكر شده است: (ترجمةالعقائد للاردبيلى كما فى مواضع مرّ بعنوان اثبات الواجب واصول الدين للاردبيلى.) ذريعه, 4/117.
در فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج2/879 آمده است: (اصول دين= اثبات واجب= ترجمةالعقائد).
با توضيحاتى كه ذكر شد, كتاب ترجمةالعقائد همان اصول دين يا اثبات الواجب محقق اردبيلى است.***
3. تعليقة على ماقاله الفخر الرازى فى التفسير الكبير(*)
كتاب التفسير الكبير يا تفسير فخر رازى از جمله كتب تفسيرى است كه مورد توجه محقق اردبيلى بوده. اگرچه در كتاب زبدةالبيان بيشتر از كتابهاى كشاف و انوارالتنزيل مطلب نقل و نقد كرده, ولى احياناً از تفسير فخر نيز مطلب نقل شده است.
گويا محقق اردبيلى بر تفسير فخر رازى حاشيه داشته است, كما اينكه بر كشاف و انوارالتنزيل حاشيه داشته و خود مقدس اردبيلى به آن دو حاشيه تصريح كرده است.
از حاشيه تفسير فخر رازى در فهارس و كتب تراجم و غيره ذكرى به ميان نيامده است.
فخر رازى در التفسير الكبير, ج23/187ـ190 دليلهايى براى افضليت ابوبكر بر حضرت على(ع) اقامه كرده و مقدس اردبيلى بر اين قسمت كتاب حاشيه دارد.
اين حاشيه يا رساله در ردّ كلام فخر رازى در كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى ضمن مجموعه اى از رسائل مقدس اردبيلى موجود است.
مقدس اردبيلى از اين رساله (يا حاشيه بر تفسير فخر) در سه كتاب مهم خود, زبدةالبيان و مجمع الفائده و حاشيه شرح تجريد, ياد كرده است. بنگريد:
1. (…ولا تدل على افضلية ابى بكر… على ماتوهمه الفخر الرازى فى تفسيره الكبير وقد بيّنا ذلك فى رسالة عليحدة ونشير هنا الى نبذمنه ومن بعض كلامه). زبدةالبيان, ص390.
2. (فان اردت تفصيل ماذكره وما ذكرناه فارجع الى تفسيره والى ما ذكرناه فى الرسالة). زبدةالبيان, ص392.
3. در كتاب مجمع الفائدة به مناسبتى بحث امامت مطرح شده و گفته است: (وبالجملة ليس هذا الكتاب محل مثله, وقد اظهرت بعض ذلك فى بعض الرسائل…). مجمع الفائده, ج3/219.
4. در حاشية شرح الجديد للتجريد, ص212 (چاپ كنگره): (…وقد ذكرنا طرفا منها فى بعض الرسائل وسنذكر البعض هنا ايضاً ان شاءالله).
نسخه خطى اين رساله (يا حاشيه بر قسمتى از تفسير فخر) در كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى, ضمن مجموعه ش2/1446, 11صفحه, شيخ محمد على گلپايگانى, در 1117ق موجود است.
در فهرست به عنوان (رساله كلامى در مورد افك عايشه) ثبت شده كه اشتباه است.***
4. تقليد الميت(*)= الاجتهاد والتقليد= خلوّ الزمان عن المجتهد
بحث تقليد ميت از دير زمان مورد توجه علما بوده و در كتب اصولى و فقهى نيز مورد بحث قرار گرفته است. به جهت اهميت اين مسأله رساله هاى مستقلى به رشته تحرير درآمده و ظاهراً اوّل كسى كه در حرمت تقليد ميت رساله اى نوشته, محقق كركى (م940ق) است.
بعد از محقق كركى دهها رساله در اين موضوع نوشته شده كه اكثر آن رساله ها را شيخ آقا بزرگ در ذريعه, 4/389ـ393 معرفى كرده است.
يكى از رسائل مقدس اردبيلى, رساله (خلو الزمان عن المجتهد) يا (تقليد ميت) يا (اجتهاد و تقليد) يا (عدم حجيّة قول الاصحاب بعدم خلوّ الزمان عن المجتهد) است.
اگرچه در اكثر كتب تراجم و كتابشناسى از اين رساله نامى به ميان نيامده است, ولى خود محقق اردبيلى در كتاب مجمع الفائده والبرهان, در بحث فقيه جامع الشرائط, اشاره به اين رساله كرده است. بنگريد: (…بل نقل ذلك عن قواعد الشهيد رحمه الله, الاّ أنّه يبعد خلو الزمان عن مجتهد الجزء…, وتحقيق هذه المسألة يحتاج الى بسط ومعلوم من الاصول ويستدعى ذلك افرادها برسالة, ولهذا وقع الاختصار على هذا المقدار من الاجمال). مجمع الفائده, ج7/546 ـ549.
صاحب رياض العلماء نيز در دو كتابش تصريح به اين رساله كرده است. بنگريد:
1. (ورسالة فى عدم حجة قول الاصحاب بعدم خلو الزمان عن المجتهد, رأيتها بخط الأمير شرف الدين الشولستانى فى استرآباد نقلاً عن خط ولد المؤلف). رياض العلماء, ج1/57.
2. (رسالة فى عدم حجيّة قول الاصحاب بعدم…) مانند آنچه از رياض گذشت. تعليقة أمل الآمل, ص97.
ابتداى نسخه: (بسمله اقول و بالله التوفيق, لايتم الاستدلال على عدم جواز خلو الزمان من المجتهد الحى بان التكليف فى زمان الغيبة لايسقط بالاجماع بل هو واجب وجوباً مطلقاً).
انجام نسخه: (فالظاهر ان القول بالفرق محكم).
در خاتمه چندين تذكر در باره اين رساله ضرورى است:
1. در ذريعه اين رساله از سيد فضل الله استرآبادى دانسته شده است: (تقليد الميّت للسيد فضل الله الاسترآبادى المعاصر للشهيد الثانى, حكى سيدنا فى التكملة أنّ الشهيد لمّا الّف رسالته فى تقليد الميّت أرسلها الى السيد فضل الله فكتب هو هذا الكتاب الذى يقول فى اثنائه (وأما ما ذكر فى الكتابة الشريفة المرسلة الينا) ومراده بالكتابة رسالة الشهيد). ذريعه, 4/392.
عبارتى كه در اثناى رساله ذكر شد, در پايان رساله مقدس اردبيلى است:
(وامّا ماذكر فى الكتابة الشريفة المرسلة الينا).
همچنين در طبقات اعلام الشيعه, قرن11, ص440 چنين آمده است: (فضل الله الاسترآبادي… اقول هو غير صاحب رسالة تقليد الميت (ذريعه 4/392) حيث ان الرسالة لبعض معاصرى الشهيد الثانى ظاهراً حيث قال فى اثناء الرسالة (وامّا ما ذكر فى الكتابة الشريفة المرسلة الينا) ولذا احتمل صاحب الرياض انها لفضل الله الاسترآبادى المعاصر للشهيد الثانى, ومراده من الكتابة المرسلة هو رسالة الشهيد الثانى (ذريعه 4/392) التى كتبها للسيد حسين بن ابى الحسن, ولعله والد نورالدين عليّ الذى هو تلميذ الشهيد وصهره على بنته وولد له منها السيد محمد صاحب المدارك واورد الشهيد فى رسالته اثنى عشر وجها لعدم الجواز وارسلها الى فضل الله الاسترآبادى فكتب هو رسالة فى ردّه, نعم يحتمل بعيداً اتحاد صاحب الترجمة [فضل الله الاسترآبادى تلميذ مير محمد باقر الداماد متوفى 1040] مع تلميذ المقدس الاردبيلى المذكور فى القرن العاشر ص181, لكن الظاهر تعددهما لبعد الطبقة).
2. در ذريعه رساله مورد بحث جزء مؤلفات شيخ محمد عاملى نجفى دانسته شده كه اشتباه است. بنگريد: (تقليد الميت للشيخ محمد بن جابر بن عباس العاملى النجفى تلميذ الشيخ محمد سبط الشهيد الثانى (والمتوفى 1030) مختصر صرّح فيه بحرمته, اوله: وبالله التوفيق لايتم الاستدلال على عدم جواز خلو الزمان من المجتهد الحى; ضمن مجموعة فى مكتبة سيدنا الحسن صدرالدين), ذريعه, 4/393.
ابتداى رساله معرفى شده عين رساله مقدس اردبيلى است و شيخ محمد عاملى نجفى از علماى قرن يازدهم است, و حال آنكه نسخه اى خطى از قرن دهم اين رساله موجود است كه دهها سال قبل از اين عالم استنساخ شده و حاشيه اى بر اين رساله موجود است كه از علماى قرن دهم مى باشد پس چگونه مؤلف اصل رساله مى تواند از علماى قرن يازدهم است.
3. در ذريعه رساله اى با همين نام از شيخ سليمان ماحوزى معرفى شده است: (رسالة فى عدم خلو كل زمان عن المجتهد الجامع للشرائط للشيخ سليمان بن عبدالله الماحوزى المتوفى 1121, اولها: اختلف الاصحاب فى جواز خلو زمان الغيبة عن المجتهد…, منضمّة مع رسالته فى وجوب الجمعه بخط…) ذريعه, 15/237.
4. در فهرست كتابخانه مرعشى نجفى, ج21/226 اين رساله را از سيد احمد دانسته اند. بنگريد: (تقليد الميّت, از سيد احمد, در اين رساله مختصر استدلال مى شود بر جواز تقليد ميت و مؤلف يكى از استادانش را كه معتقد است به عدم جواز تقليد ميت رد مى كند.) در صورتى كه دو رساله قبلى از اين رساله در مجموعه ش8266 مرعشى از مقدس اردبيلى است.
اين رساله در كتاب (هفده رساله) از محقق اردبيلى, توسط كنگره محقق اردبيلى چاپ شده است.***
5. التهليلية(*)
التهليلية عنوان يك سلسله كتابهايى است كه علماى شيعه و سنى درباره كلمه توحيد يا شرح لا اله الا الله يا اعراب كلمه توحيد يا سوره توحيد و… نوشته اند.
در ذريعه, 4/516 ـ 515 چندين رساله (التهليلية) از علماى شيعه معرفى شده است, ولى در كتب تراجم و رجال و ذريعه شيخ آقا بزرگ رساله اى با عنوان التهليلية به محقق اردبيلى نسبت نداده اند.
در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ضمن مجموعه شماره 1/7705, نسخه اى از تهليليه به محقق اردبيلى نسبت داده شده و در وصفش آمده است: (التهليلية: آغاز: وبه نستعين يقول المعتصم بحبل ربه الصمد, احمد لمّا رأيت ماكتبه السيد المدقق امير فضل الله التقى المؤيد بعض الشبهة على كلمة التوحيد وقل هو الله احد, اردت الجواب الحرى عند كل احد. قال الشبهة الاولى فى تركيبها فيدلّ على نفى اله واحد.) فهرست, 16/678.
با ديدن نسخه خطى رساله تهليلية و بررسى مطالب آن بهتر مى توان نسبت اين رساله را به محقق اردبيلى اثبات كرد, ولى از همان يك سطر نقل شده در فهرست نيز مى توان نتيجه گرفت كه التهليلية از مقدس اردبيلى است:
اوّلاً: در مقدمه رساله اشاره به شاگرد و همعصر خود كرده است. بنگريد: (لمّا رأيت ماكتبه السيد المدقق امير فضل الله التقى المؤيد…) كه مراد, مير فضل الله بن محمد كيا الاسترآبادى است كه از شاگردان معروف محقق بوده و در عقليات صاحبنظر و مورد توجه خاص مقدس اردبيلى بوده است.
صاحب رياض العلماء در شرح حال ميرزا محمد بن على الرجالى مطلبى از مقدس اردبيلى نقل مى كند كه (هنگام وفات اردبيلى از او سؤال كردند كه بعد از وفات شما به چه فردى رجوع كنيم, محقق اردبيلى فرمودند: در مسائل شرعيه به مير علاّم و در مسائل عقليه به مير فضل الله). رياض العلماء, 4/362 و 5/117; روضات الجنات, 1/181; خاتمه مستدرك, 3/395; طبقات اعلام الشيعه, قرن10, ص143و181.
ثانياً: شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعة براى مولى فضل الله استرآبادى دو كتاب توحيديه نقل مى كند كه موضوعش با آنچه محقق اردبيلى درپاورقي: *. اصل اين مقاله, در حدود دويست صفحه, مفصّلتر از آن بود كه همه آن در مجله چاپ شود. از اين رو مقاله حاضر كوتاه شده و آگاهيهاى مربوط به نسخه شناسى حذف شده است (آينه پژوهش). 1. شناسايى اين كتب و رسائل و حواشى و نسخه هاى آن, نتيجه تتبع و مراجعه به بيش از پانصد كتاب (اعم از فهارس نس
اخبار
درگذشتگاندرگذشت حضرت آيت الله وجدانى فخر
از شمار دو چشم يك تن كم
وز شمار خرد هزاران بيش
فقيه بزرگوار و استاد نامدار حوزه علميه قم, حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ قدرت الله وجدانى فخر ـ قدس سرّه ـ از چهره هاى مشهور به علم و فضل و تقوا در حوزه علميه و از برجسته ترين و نام آورترين اساتيد و آينه تمام نماى اخلاق اسلامى به شمار مى رفت. فقيد سعيد به سال 1351ق (1311ش) در يكى از روستاهاى شهر سراب زاده شد و پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى, در چهارده سالگى (1325ش) به عشق تحصيل علوم دينى روى به سراب نهاد و ادبيات عرب را فراگرفت و پس از اندكى به تبريز كوچيد و ادامه تحصيل داد. سپس در سال 1327ش به حوزه علميه قم آمد و با شور و علاقه بسيار به فراگيرى سطوح عاليه در نزد حضرات آيات مرعشى نجفى, مجاهدى تبريزى و آقايان سلطانى و مشكينى شهيد صدوقى پرداخت و اسفار و شرح منظومه را هم از محضر پرفيض حضرت امام خمينى و حضرت علامه طباطبايى فراگرفت. آنگاه به تحصيل خارج فقه و اصول همّت برگماشت و در نزد حضرات آيات عظام آقا شيخ عبدالنبى عراقى, حجت كوهكمرى, بروجردى, امام خمينى, مرحوم محقق داماد و آقاى اراكى به شاگردى پرداخت. معظم له در كنار آموختن, به آموزش معلومات خود به ديگران برآمد و در اين راستا ساليان دراز بر مسند تدريس تكيه زد و هزاران نفر از فرهيختگان و فضلاى حوزه را از آبشخور زلال دانش خويش سيراب كرد. وى در نزديك به چهل سال تدريس كتابهاى شرح منظومه (5بار), شرح لمعه (23بار), رسائل و مكاسب (10 دوره), كفايةالاصول (5دوره), شرح تجريد و خارج فقه را درس داد و جلسات آموزشى ايشان يكى از باسابقه ترين و پررونق ترين جلسات درسى حوزه علميه قم به شمار مى رفت و صدها نوار درسى او هم اكنون در سراسر كشور موجود است. او روزهاى تعطيل حوزه به تبليغ دين در داخل و خارج كشور (تركيه, آلمان, هلند و بلژيك) مى پرداخت و از اين رهگذر موفق به ارائه خدمات فكرى و فرهنگى و اجتماعى بسيار شد. او داراى اجازات متعدد اجتهادى, روايى و امور حسبيه از اكثر مراجع تقليد, همچون آقا شيخ عبدالنبى عراقى, امام خمينى, گلپايگانى, حكيم,خويى, نجفى مرعشى, اراكى و سيد ابوالقاسم كاشانى و صاحب تأليفات گوناگون است; مانند: 1ـ كار و كوشش در اسلام, 2ـ آداب معاشرت در اسلام, 3ـ اجتهاد در اسلام, 4ـ الايضاح فى صيغ الطلاق والنكاح ـ كه همگى به چاپ رسيده اند ـ 5 ـ توضيح المسائل, 6 ـ الفخرية (16ج), در شرح و توضيح لمعه و الروضة البهية, 7ـرساله در قاعده لاضرر, 8 ـ انوار منطقيه, 9ـ وظائف المكلّفين, 10ـ تقريرات درس فقه و اصول. از ويژگيهاى ايشان پايبندى به مستحبات, خصوصاً نماز شب كه حتى براى يك شب آن را ترك نكردند, و دورى از مكروهات, خلوص, زهد و ورع, تواضع و فروتنى, و علاقه فراوان به ساحت مقدس ائمه اطهار بود. در هر مناسبت ويژه و خصوصاً عصرهاى چهارشنبه در درس خويش به ذكر مصيبت امام حسين(ع) مى پرداخت و با صداى بلند گريه مى كرد و هر سال در منزلش, مجلس برپا مى ساخت. شبهاى جمعه در بالاسر حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ حال خوشى داشت و سيلاب اشك از ديدگانش روان بود. بر سيماى مليحش هماره تبسّمى شيرين نقش بسته بود و با رويى خوش و كلامى دلنشين با ديگران برخورد مى كرد. به شاگردان خود بسيار بها مى داد و اشكالات و پرسشهاى آنان را با دقت گوش فرامى داد و پاسخ مى گفت. درس را به روانى و سادگى بيان مى كرد و از دشوارگويى پرهيز. به انقلاب اسلامى و رهبرى آن عشق مى ورزيد و از آغاز مبارزات مردم مسلمان و روحانيت به رهبرى حضرت امام, نقشى فعال بر عهده گرفت و نامش هماره در ذيل اعلاميه هاى مدرسين حوزه علميه قم ديده مى شد. پس از پيروزى انقلاب هم, در مقام تأييد نظام و رهبرى كوشا بود و چند بار درس را تعطيل كرد وبه جبهه هاى نبرد شتافت و در كنار رزمندگان كفرستيز گذراند و در راهپيماييها هميشه شركت داشت.
سرانجام قلب حق باور او در سحرگاه روز شنبه اول ربيع الثانى 1417ق (27مرداد 1375ش) در 64 سالگى, از تپيدن بازايستاد و حوزه علميه قم را در سوگ خود نشانيد. در عصر يكشنبه پس از تشييع شايسته و نماز آيت الله مشكينى بر او, در حرم مطهر حضرت معصومه ـ عليها سلام ـ به خاك سپرده شد و جهانى از علم و فضل و تقوا را با خود به خاك برد. عاش سعيدا ومات سعيدا. درگذشت حجت الاسلام والمسلمين خرمّشاهى
عالم ربّانى, حضرت حجت الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد جواد حسنى خرمّشاهى, از علماى مشهور كرمانشاه به شمار مى رفت, كه نسبش با بيست وهفت واسطه به حسن, فرزند حسن مثنّى, فرزند حضرت امام حسن مجتبى ـ عليه السلام ـ مى رسيد. فقيد سعيد در سال 1324ق (1284شمسى) در كرمانشاه در خانواده اى متدين زاده شد. مادرش را در دو سالگى و پدر را در شش سالگى از دست داد و تحت سرپرستى و كفالت مرحوم آيت الله آقا رحيم آل آقا (روحانى بزرگ شهر) قرار گرفت. تحصيلات خويش را در مكتبخانه آغاز كرد و پس از آن مقدمات علوم و ادبيات و منطق را در نزد آيت الله آل آقا, و پس از آن شرح لمعه و رسائل و مكاسب و ساير سطوح را در نزد حضرات آيات, آقايان حاج سيد محمد ميبدى و حاج شيخ حسن علاّمى فراگرفت و در كنار آن به مطالعه مداوم احاديث و اخبار و تاريخ و تفسير پرداخت و بر غناى معلومات خويش افزود. وى داراى اجازات متعدد روايى و امور حسبيه از غالب مراجع تقليد, چون امام خمينى, آيت الله حكيم, آيت الله گلپايگانى, و آيت الله مرعشى نجفى بود. ايشان خدمات دينى خود را با تأليف, تبليغ, امامت جماعت و راهنمايى مردمان آغاز كرد و بيش از پنجاه سال بر اريكه منبر تكيه زد و مردم مسلمان را از بيانات خويش بهره مند نمود. در سال 1324 امامت جماعت مسجد هاشمى را برگزيد و سالها در آنجا و مسجد بازار اقامه جماعت كرد و از سال 1349 امامت مسجد مير عبدالباقى را بر عهده گرفت و آنجا را مركز فعاليتهاى دينى و سياسى خود قرار داد و مبارزات مردم مسلمان عليه رژيم ستمشاهى را از آنجا هدايت نمود و نسلى از جوانان متدين را براى انقلاب اسلامى پرورش داد. در زمان جنگ تحميلى و هشت سال دفاع مقدس, مسجد ايشان از بزرگترين مراكز كمك رسانى به جبهه هاى نبرد بود و با وجود كهولت سنّ, خود در جبهه ها حاضر مى شد و در كنار رزمندگان اسلام بسر مى برد.
تأليفات آن مرد بزرگ عبارتند از: 1ـ يكصد گفتار در تضييع حقوق آل احمد مختار, شرح بر كتاب تشريح و محاكمه در تاريخ آل محمد(ص), نوشته قاضى بهلول بهجت افندى (چاپ شده). 2ـ مفاتيح آيات قرآن (آماده چاپ). 3ـ كتاب انساب سادات. 4ـ خاطرات. 5 ـ فرهنگ لغات قرآن. 6 ـ ديوان اشعار.
وى سرانجام پس از عمرى قريب به نود و سه سال, در تاريخ پنجم مرداد 1375 (9 ربيع الاول 1417ق) در كرمانشاه بدرود حيات گفت و پس از نماز بر پيكرش به وسيله حضرت آيت الله نجومى و تشييع جنازه اى كه در كرمانشاه بى سابقه بود, به خاك سپرده شد و مراسم بزرگداشت مقام علمى و عملى او تا مدّتها ادامه يافت. درگذشت حجت الاسلام والمسلمين عابدى قمى
عالم فاضل خدمتگزار, حضرت حجت الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ غلامحسين عابدى ـ طاب ثراه ـ از مشاهير ائمه جماعات قم به شمار مى رفت. وى در سال 1335ق (1295ش) در شهر مذهبى قم ديده به جهان گشود. در اوان كودكى تندباد اجل گرد يتيمى را بر سرش نشانيد و او مجبور شد كه پى كارى رود, اما شوقش به فراگيرى علوم دينى وى را به مدرسه فيضيه كشانيد و با جدّيت تمام مشغول آموختن مقدمات و سطوح شد. سپس در محضر حضرات آيات عظام سيد محمد حجت كوه كمرى, سيد صدرالدين صدر, بروجردى, امام خمينى, گلپايگانى و آقا سيد احمد خوانسارى حاضر شد و مبانى فقهى و اصولى خود را استوار ساخت. فقيد سعيد در كنار آموختن, به آموزش شرح لمعه و مكاسب پرداخت و افزون بر آن به امامت جماعت مسجد رضوى ـ يكى از مساجد مهم قم ـ تأليف, تأسيس كانونهاى اسلامى براى جوانان, بنياد انجمنهاى خيريه براى دستگيرى از درماندگان و مستمندان پرداخت. وى علاقه بسيار به سادات, تواضع, سادگى و دورى از دنيا, روى خوش و اخلاق نكو و سخنى نرم از ويژگيهاى ديگر او بود. از غذايى كه ديگران به درِ خانه اش مى آوردند نمى خورد و مى گفت شايد چشم محتاجى به آن افتاده باشد. وى نخستين كسى بود كه در دوران سياه طاغوت, پاى اعلاميه ائمه جماعات قم را امضا مى كرد. با اينكه از آيات عظام سيد ابوالحسن اصفهانى, سيد عبدالهادى شيرازى, سيد محسن حكيم, سيد محمود شاهرودى, امام خمينى, سيد محمدرضا گلپايگانى و ديگران اجازه امور حسبيه را داشت, هيچگاه از سهم امام استفاده نكرد و هديه اى از كسى قبول ننمود.
برخى از تأليفات آن مرد بزرگوار عبارتند از: 1ـ وهابيت چيست؟ 2ـ معراج پيامبر. 3ـ دانستنيهاى تاريخ (دوازده جلد).
سرانجام آن فقيد در روز سه شنبه شانزدهم مرداد 1375 (20 ربيع الاول 1417ق) در هشتاد سالگى بدرود حيات گفت و در چهارشنبه پس از نماز آيت الله صافى گلپايگانى بر پيكرش و تشييع جنازه شايسته, به خاك سپرده شد. ناصرالدين انصارى قمى درگذشت استاد ضياءالدين سجادى
دكتر سيد ضياءالدين سجادى استاد و پژوهشگر در ادبيات فارسى, در مرداد ماه در 77سالگى بر اثر بيمارى قلبى درگذشت.
وى در دوران زندگى پربارش علاوه بر رياست دانشگاه تربيت معلم و دانشكده ادبيات فارسى دانشگاه تهران آثار فراوانى از خود به جا گذاشت كه از جمله مى توان به ديوان خاقانى, تفسيراللغات, برگزيده اشعار ثنايى, مقدمه اى بر عرفان و تصوف و برگزيده قصيد خاقانى, فرهنگ اشعار خاقانى, ديباچه نگارى اشاره كرد. درگذشت استاد نادر وزين پور
در تيرماه سال جارى يكى ديگر از استادان برجسته زبان و ادبيات فارسى در 63سالگى رخت از جهان بربست. استاد دكتر نادر وزين پور كه سالها در دانشگاههاى كشور به تدريس زبان و ادب فارسى اشتغال داشت, مقالات و كتابهاى بسيارى را به رشته تحرير درآورده كه برخى از اين آثار عبارتند از: داستانهاى معنوى (گزيده اى از مثنوى معنوى),سايه اميد, گزيده يوسف و زليخا, دستور زبان فارسى, تصحيح سفرنامه ناصرخسرو, آخرين اثر استاد مدح ـ داغ ننگ بر سيماى ادب فارسى است كه سالها پيش منتشر شده.فرهنگىبرگزارى بزرگداشت شيخ حبيب آل ابراهيم
رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در لبنان, اولين كنفرانس بزرگداشت مقام علامه مجاهد شيخ حبيب آل ابراهيم را در تالار امام خمينى(ره) در شهر بعلبك برگزار كرد.
اين كنفرانس در روزهاى پنجشنبه و جمعه 4و5 مردادماه 1375 برگزار شد و با تشكيل سه نشست, اساتيد و محققين به ايراد سخنرانى پرداختند.
در مجلس افتتاحيه ابتدا آياتى چند از كلام الله مجيد تلاوت شد و پس از آن پيام آيت الله محمد على تسخيرى, رياست محترم سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى, به همراه بيانيه رايزن فرهنگى قرائت گرديد.
پس از آن حجت الاسلام والمسلمين شيخ موسى شراره, كه از معاصرين مرحوم شيخ حبيب بوده است, به نقش احياگر شيخ حبيب پرداخت.
همچنين آيت الله سيد محمد حسين فضل الله در سخنان خود به تحليل زندگانى علامه بزرگ حبيب آل ابراهيم پرداخت و ابعاد شخصيتى ايشان را در دوران حياتش به پنج بخش تقسيم كرد. ديگر سخنرانهاى اين كنفرانس عبارت بودند از: استاد شيخ جعفر مهاجر, هاشم عثمان, شيخ محمد يزبك, استاد حسن امين, دكتر على زيتون و دكتر حسن عباس نصرالله.
از برنامه هاى مهمى كه در حاشيه اين كنفرانس برگزار گرديد, بايد به نمايشگاه بزرگى از تصاوير و مكاتبات تاريخى و لوازم شخصى شيخ بزرگ اشاره كرد. اين اسناد و مدارك با تلاش چند ماهه توسط خانه فرهنگ جمهورى اسلامى ايران در بعلبك و مساعدت فرزند آن مرحوم جمع آورى شد و به گفته ناظران, آثار جمع آورى شده از ميراث مهم شيعى محسوب مى شود. شركت كنندگان تأكيد داشتند كه جمهورى اسلامى ايران بايد به عنوان پيشتاز حفظ ميراث فرهنگى شيعى در جهت حفظ اين آثار تلاش كند. از تصاوير تاريخى و بسيار مهم و منحصر به فرد در اين نمايشگاه, عكس مرحوم ميرزا ابوالحسن اصفهانى با مرحوم شيخ حبيب است كه نظر بسيارى از بينندگان را به خود جلب كرد. يادآور مى شود در خلال برنامه هاى كنفرانس تعدادى از شاعران به ايراد اشعار و قصيده هاى خود پرداختند. تأسيس كتابخانه بامداد آذرنگ
با ارتحال نابهنگام شادروان بامداد آذرنگ, فرزند نويسنده و مترجم فاضل, آقاى عبدالحسين آذرنگ, كتابخانه كوچك بامداد به مدرسه ابتدايى شهيد صدوقى (تهران, خ بهار شيراز, خ شهيد خداپرست, تلفن 7534908), و مدرسه راهنمايى شهيد پاكزادنيا (تهران, انتهاى خ خرمشهر, داخل مصلاّى تهران, تلفن 8761351) اهدا شد و با موافقت اولياى اين دو مدرسه براى تشكيل دو مجموعه كتاب ويژه كودكان و نوجوانان به نام او, وسايل شخصى آن شادروان فروخته شد و مبلغ آن براى خريدن كتابهاى مناسب در اختيار كتابخانه ها قرار گرفت.
اخيراً, پس از مذاكراتى, دو مركز كودكان (1. مجتمع پسرانه اردى خانى در قلعه مرغى, تلفن 5642050 و 2. مجتمع شهيد چمران, در خيابان وليعصر, تلفن 8783104) تحت پوشش سازمان بهزيستى, موافقت كرده اند دو مجموعه كتاب, در سطوح سنّى هفت تا هفده سال, به نام (مجموعه بامداد آذرنگ) تشكيل دهند. نخستين هزينه هاى تدارك اين مجموعه ها از محل پس انداز بامداد و كمك خانواده اش تأمين شده است. و خانم نوش افرين انصارى (محقق) و خانم ثريا قزل اياغ, استادان دانشگاه, داوطلبانه پذيرفته اند كه بر تشكيل صحيح و متناسب اين مجموعه ها نظارت داشته باشند. خانواده بامداد نيز تعهد كرده اند به قدر استطاعت, سالانه و به طور مستمر به تكميل اين مجموعه ها كمك كنند.
بدين وسيله از همه كسانى كه به تكميل, توسعه يا افزايش مجموعه هاى كتاب براى كودكان و نوجوانان, و بويژه براى كودكان بى سرپرست علاقه مند هستند, دعوت مى شود كه كمكهاى خود را, به هر شكل و صورت, و تحت هر نامى, و البته با توافق قبلى مديران و مسؤولان مراكز يادشده, در اختيار آنان قرار دهند, تا با نظارت شورايى مركّب از نمايندگان مراكز و نمايندگان اهدا كنندگان, به مصرف تكميل مجموعه كتابخانه ها برسد.
*
قبسات, فصلنامه فلسفى, فرهنگى و اجتماعى منتشر شد. اين نشريه بيشتر به طرح و نقد و بررسى مباحث و مسائلى مى پردازد كه در روزگار ما در حيات انسانها عموماً و در دين و دل و خرد انسان مؤمن خصوصاً تأثير و نقش ايفا مى كند. از اين رو مبناى قبسات بر آن است كه از درج مقالات غيرمحققانه يا مقالات علمى صرف كه تأثير و نقش جدى در گره گشايى معضلات و مشكلات كنونى حياتى دينى و فكرى انسان معاصر ندارد, پرهيز كند. در پيمودن اين طريق خطير, قبسات چشم به معاضدت و مساعدت دانشوران, اساتيد و فضلاى حوزه و دانشگاه است. عناوين برخى از مقالات اين شماره چنين است: دين و عقلانيت: گفتگو با متفكران اطريشى; ميزگرد عقلانيت; سكولاريزم: استاد محمد تقى جعفرى; كلام جديد: آيت الله جوادى آملى
نقد نظريه عقلانيت كلاسيك: ترجمه دكتر ذبيح الله جوادى; تأثير فلسفه كانت بر تفكر دينى مغرب زمين: دكتر حداد عادل; دين و سياست: استاد عميد زنجانى; فيزيكدانان غربى و مسئله خداشناسى: دكتر مهدى گلشنى.
صاحب امتيازى, مدير مسؤولى و سردبيرى اين نشريه را آقاى على اكبر رشاد به عهده دارد. آينه پژوهش ورود اين نشريه را به جامعه مطبوعاتى كشور تبريك گفته و براى دست اندركاران آن آرزوى توفيق دارد.
*
دنياى كتاب, نشريه خبرى و اطلاع رسانى و فرهنگى, پا به عرصه مطبوعات نهاد. اين نشريه كه در حوزه كتابدارى و كتابشناسى منتشر مى گردد, سردبيرى آن را آقاى حسين رحمت اللّهى به عهده دارد و صاحب امتياز و مدير مسؤول آن آقاى على اكبر ناصر خاكى است. دنياى كتاب اينك به صورت دو هفته نامه منتشر مى شود و مطالب آن متنوع است: مقاله, مصاحبه, نقد كتاب, اخبار كتاب, وضعيت نشر كتاب و مسائل ديگرى از اين دست. عناوين برخى از مقالات دنياى كتاب چنين است: وضع نشر كتاب در ايران, اقتصاد نشر كتاب, درباره مطالعه, ضرورت آگاهى و عادت ملى به مطالعه, نقد ادبى.
*
مرآة التحقيق
مهدوى راد محمدعلى
فى هذه المقالة وقع الكلام بصورة مختصرة حول شخصية وفكر المحقق الاردبيلي.
وقد اشار الكاتب الى تواضع, ونشر العلم, وتربية الطّلاب, واخلاص وتقوى فقيه الشيعة الكبير, المرحوم المقدس الاردبيلي.
وهذا المقال الافتتاحى الذى تصدّر المجلّة كان قد كتب لتجليل مقام المحقق الاردبيلي.
الاستفادة من الاصول فى مجمع الفائدة/محمد الرحماني
تكفّلت المقالة التالية تبيين الاستفادة من علم اصول الفقه فى كتاب مجمع الفائدة والبرهان. وقد أوضح كاتب المقال مدى تأثير المباحث الاصولية فى استنباط الاحكام الشرعية, وكذلك أوضح المسلك الاصولى لدى المحقق الاردبيلي.
وأمّا ما ذكر من المباحث الاصولية التى وردت فى كتاب مجمع الفائدة والبرهان فهي: الحقيقة الشرعية, شرائط التكليف, بحث الأوامر, تخصيص العام بالمفهوم, ونماذج اخرى.
السماحة فى فقه المحقق الاردبيلي/محمد على السلطاني
لقد استطاع كاتب المقال ـ بعد تحقيق أهم كتاب فقهى للمحقق الاردبيلي, أى مجمع الفائدة والبرهان ـ أن يثبت أنّ المحقق الاردبيلى كان يعتمد بشكل أكيد على قاعدة سماحة الشريعة فى استنباطه للاحكام, وكان يعتبر هذه القاعدة حاكمة على أحكام الدين.
هذا, وقد دعم الكاتب مدّعاه بذكره عشرات النماذج من موارد استعمال هذه القاعدة فى فتاوى المحقق الاردبيلي, وأوضح أنّه من بين فقهاء الشيعة يعتبر أكثر من غيره استناداً الى قاعدة نفى العسر والحرج.
الغناء فى نظر المحقق الاردبيلي/سيد على الحسيني
فى البدء تناول الكاتب تعريف الغناء, وقد قسّم آراء فقهاء الشيعة حول هذا الموضوع الى عدّة طوائف, وبعد ذلك طرح أدلّة حرمة الغناء, وبيّن موارد الاستثناء من حرمة الغناء (الغناء الحلال), ثم شرح وجهة نظر المحقق الاردبيلى بالنسبة للغناء وبذلك أنهى بحثه.
نظرة عابرة إلى مجمع الفائدة وتصحيحه/رضا المختاري
فى هذه المقالة بعد أن قُدّم تعريف لكتاب مجمع الفائدة والبرهان للمحقق الاردبيلي, اشير باختصار الى نقد تحقيق هذا الكتاب. وقد تناول الكاتب خلال تعريفه للكتاب الجوانب غير الفقهية فيه, وتأثيره فى تاريخ الفقه الشيعي, والآراء النادرة والجديدة فيه, وأيضاً أخطاء المؤلّف فى هذا الكتاب.
وقد ذكرت فى نقد الكتاب المزبور الاشتباهات الواقعة فى تصحيح المتن واستخراج الروايات والمصادر.
أهم كتاب فى الكلام للمحقق الاردبيلي/أحمد العابدي
اختصت هذه المقالة بتعريف كتاب الحاشية على الهيات شرح التجريد للمحقق الاردبيلي, وقد عدّ ذلك أهم كتاب كلامى له.
وقد قام الكاتب فى هذه المقالة بعرض عقائد المحقق الاردبيلى فيما يتعلّق بالوجود والماهية, وحدة الوجود, كون الاخلاق مطلقة أو نسبية, الامامة, اجتهاد الخلفاء و… الخ.
وفى الختام بحث كيفية تصحيح هذا الكتاب
تحقيق حديقة الشيعة/صادق حسن زادة المراغي
يعتبر كتاب حديقة الشيعة من الآثار الفارسية المشهورة للمحقق الاردبيلي
وقد تحدّث كاتب هذه المقالة حول نسبة هذا الكتاب الى المحقق الاردبيلى فى أثناء تعريفه للكتاب المذكور. وقد ردّ على وجهة نظر القائلين بعدم كون هذا الأثر للمحقق الاردبيلي. وحسب نظر الكاتب ان هذا الكتاب هو لذلك المحقق, نعم وقع تصرّف فى أحد فصوله وقد نسب الى المحقق الاردبيلي.
تقييم كتب المحقق الاردبيلي/على اكبر زمانى نژاد
استطاع الكاتب فى هذه المقالة العلمية ـ وبعد التتبع الواسع وبحث اكثر من مئة وخمسين كتاباً ـ أن يقوم بتعريف كتب المحقق الاردبيلي
ففى القسم الاول من المقالة قدّم تعريف لثلاثين كتاباً للمحقق الاردبيلى وقد اشير الى شروحها والحواشى عليها.
واما فى القسم الثانى من المقالة فقد عرّف ثلاثون كتاباً ورسالة منسوبة الى المحقق الاردبيلي, وقد عُرض توضيح مفصّل حول كل منها.