بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 7

نقش زنان در نشر حديث
مهريزى مهدى


جامع مسانيد النساء وذكرهِنّ واحوالهنّ. ابراهيم محمد الجمل. (چاپ اول: الدار المصرية اللبنانية, قاهرة, 1412ق ـ 1992م). 2ج, 307«320ص.
تكامل انسانى زنان در پرتو شريعت آسمانى اسلام, ترديد پذير نيست. ساحتهاى انسانى كه رسول خدا(ص) در برابر زنان گستراند, با گذشته آنان قابل مقايسه نيست. تكامل انسانى زنان در دو عرصه دانش و سلوك معنوى قابل بررسى و اثبات است. اين امر را مى توان در قرآن و سنّت و تاريخ صدر اسلام نشان داد و نيز مى توان در ادوارِ ديگر تاريخ مسلمين به بحث گذارد.
قرآن كريم راه سلوك معنوى را در برابر زنان چنان گشود كه از مريم و همسر فرعون به عنوان دو مثَل و الگو براى همه مؤمنان ياد كرد.1 و نيز مريم را با بلندترين واژه ها ((اصطفيك و طهّرك)2)3 ستود و از مقام معنوى او خبر داد.
اين رهگشايى قرآن چنان سودمند افتاد كه زنانى عارف و زاهد در تاريخ اسلام درخشيدند. ابوعبدالرحمن سلمى (325ـ412ق) كتاب ذكر النسوة المتعبدات الصوفيات4 را مى نگارد و در آن از هشتاد زن عارف ياد مى كند. عبدالرحمن بن احمد جامى (817 ـ 898ق) در كتاب نفحات الانس5 از چهل زن عارف ياد مى كند.6
ثبات زنان در سلوك معنوى چنان مشهور بوده كه زهرى در وصف آنان گفته است:
(ما ارتدت امرأة بعد ايمان). هيچ زنى پس از ايمان مرتد نشد.7
در عرصه دانش نيز زنانى بسيار به عالى ترين درجه دست يافتند. اين را نيز بايد رهين توصيه هاى قرآن و ترغيب پيامبر به دانش اندوزى زنان دانست: (طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة)8 آموختن, نوشتن, روايت كردن, فرهيختگى در علوم قرآن و حديث, فقه و اصول و… بخشى از اين ساحت است.
در اين نوشتار به بهانه معرفى جامع مسانيد النساء گزارشى از نقش روايى زنان را بيان مى كنيم. به تعبير ديگر تلاش مى شود سهم ارزنده آنان در حفظ و نشر ميراث حديثى باز گفته شود.
عالمان رجال گفته اند روايت زنى به جهت زن بودن مردود دانسته نشده است. شوكانى در اين زمينه گفته است: (لم ينقل عن احد من العلماء بانه رد خبرا مرأة لكونها امرأة فكم من سنّة قد تلقتها الامة بالقبول من امرأة واحدة من الصحابة و هذا لاينكره من له ادنى نصيب من علم السنة.)9
بالاتر از آن را ذهبى ادعا كرده است كه مى گويد: (لم يؤثر عن امرأة أنّها كذبت فى حديث)10 دروغگويى زن در نقل حديث به ثبت نرسيده است.
بيش از ده عنوان كتاب با نام مسند فاطمة يا مصحف فاطمة نگارش يافته كه حاوى روايات و سخنان حضرت فاطمه(س), دخت گرامى پيامبر مى باشد.11 كتبى ديگر نيز با عنوان ديگر در اين زمينه تأليف شده است; چون نهج الحياة يا فرهنگ سخنان فاطمة12, عوالم سيدة النساء13 و….
بدرالدين زركشى (م794) كتاب الاجابة لايراد ما استدركته عائشة على الصحابة14 را فراهم آورد و در آن روايات عايشه در نقد بر صحابه را جمع كرده است. در اين كتاب نود حديث در اعتراض به سى تن از صحابه ثبت شده است.
ذهبى گفته است كتابى با عنوان اخبار ام المؤمنين عايشة تصنيف كرده است.15 و نيز ابن حجر عسقلانى (772ـ852ق) مسند عايشة تأليف كرده است.16 در كتاب (موسوعة امهات المؤمنين) 1470 حديث را كه همسران پيامبر روايت كرده اند به صورت موضوعى گرد آورده است.17
زنانى كه شيخ اجازه بودند و مردانى بزرگ در مكتب حديثى آنان پرورش يافتند كم نيستند. ابن حجر عسقلانى (772ـ852ق) هشتاد و يك شيخ اجازه از زنان دارد. ابن عساكر در مكتب زنى به نام فاطمه بنت المنجا كسب حديث مى كند.18 ابن عربى (560 ـ 638ق) از فخرالنساء اجازه روايت مى گيرد.19 ازهرى و فرّاء از زنى به نام ام السلامة نقل حديث مى كنند, خطيب بغدادى نزد زنى به نام كريمه صحيح بخارى را خواند, چنانكه او و سمعانى همان كتاب را نزد زنى ديگر به نام مروزيه خواندند. ابن جوزى مسند شافعى را از زنى به نام فاطمة بنت الحسين شنيد و…20
در تاريخ معاصر ايران نيز نام بانو امين مى درخشد. وى اجازه روايت به شخصيتهاى برجسته اى چون علامه امينى, صاحب الغدير, و آيةالله نجفى مرعشى داده است.21
در بسيارى از كتب رجال شيعه و اهل سنت بخشى به شرح حال راويان زن اختصاص يافته است. در مثل در ميان كتب شيعى از اينها مى توان نام برد:
رجال ابن داود, ابن داود الحلى, منشورات الرضى, ص222ـ224, 22 زن راوى.
تنقيح المقال, المامقانى, مطبعة المرتضوية, نجف, ج3, ص69 ـ 83.
معجم رجال الحديث, آيةالله الخويى, مدينةالعلم, ج23, ص170ـ201, 134 زن راوى.
اعلام النساء المؤمنات, محمد الحسون, انتشارات اسوه, 148 زن راوى, ص687 ـ 693.
در منابع رجالى اهل سنّت مى توان از تهذيب الكمال, ابوالحجاج, دارالفكر, بيروت, ج22, ص290ـ503 (265 زن راوى) نام برد.
به غير از اينها كتب مستقلى تأليف شده كه راويان زن در آنها گرد آمده است; مانند:
محدثات شيعه. نهلا غروى نائينى, دانشگاه تربيت مدرس, تهران, 1375. اين كتاب رساله دكتراست كه به شرح حال 195 زن راوى پرداخته است.
زنان دانشمند و راوى حديث, احمد صادقى اردستانى, دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1375. در اين اثر 176 زن راوى حديث مورد مطالعه و تحقيق قرار گرفته است.
حال به اختصار كتاب جامع مسانيد النساء را, گزارش مى كنيم.
جامع مسانيد النساء, نام كتابى است كه در آن احاديث نقل شده توسط زنان گرد آمده است. در اين مجموعه دو جلدى 1752 حديث غير مكرر جمع شده كه از اين تعداد 814 حديث در جلد اول و 938 روايت در جلد دوم قرار دارد. زنانى كه اين احاديث را روايت كرده اند بيش از صد نفر مى باشند.
كتبى را كه مؤلف مبنا قرار داده و احاديث را از آن استخراج كرده بيست وهشت عنوان است: 1. صحيح البخارى 2. صحيح مسلم 3. سنن ابن ماجه 4. صحيح سنن ابن ماجه 5. المستدرك للحاكم 6. سنن الدار قطنى 7. مصنف ابن ابى شيبة 8. صحيح ابن حيّان 9. صحيح ابن خزيمة 10. مسند الشافعى 11. مسند ابى حنيفة 12. مصنف عبدالرزاق 13. مسند الدارمى 14. حلية الاولياء 15. صحيح ابن عوانه 16. سنن البيهقى 17. سنن ابى داود 18. سنن الترمذى 19. صحيح ابى داود 20. مسند الامام احمد 21. الفتح الربانى 22. موطأ الامام مالك 23. معاجم الطبرانى 24. مسند ابى يعلى 25. مسند البزّار 26. نيل الاوطار 27. مجمع الزوائد للهيثمى 28. جامع الاصول لابن الاثير.
در جزء اول اين كتاب, روايات صحيح بخارى و صحيح مسلم گرد آمده است و در جزء دوم ساير احاديث جمع شده است. ترتيب و تبويب روايات به شيوه صحيح بخارى است. نويسنده مدعى است رواياتى كه ضعف آن معلوم بوده در اين مجموعه نيامده است. (ج2, ص8). در مقدمه جلد اول و دوم شرح كوتاهى از مهمترين زنان راوى ارائه شده است.
عدد زنان ترجمه شده چهل تن است كه بيست وهفت نفر در جلد نخست و سيزده تن در جلد دوم ترجمه شده است. شرح حال مختصرى نيز از همسران پيامبر در آغاز جلد نخست آمده است. نويسنده در پانوشتها, مأخذ احاديث را ذكر مى كند و غير از آن توضيحاتى پيرامون سند, راويان و برخى لغات را نيز اضافه مى كند. وى تعداد روايات عايشه را 2210 گفته است (ج1, ص11). در پايان كتاب فهارس اعلام النساء, اطراف الحديث و موضوعات را آورده كه بهره ورى از آن را آسان مى كند.
روشن است كه اين كار بدين شكل گسترده تازگى دارد و مى تواند مبناى كارهاى قويتر و بهتر قرار گيرد. از اين رو عمل مؤلف درخور ارج و ستودنى است. اگر نويسنده به برخى نكات توجه مى كرد اين اثر بهتر از اين قابل عرضه بود:
1. در شكل كنونى روش واحدى اتخاذ نشده است. از اين رو سير اعرابگذارى احاديث در دو جلد بسيار متفاوت است. برخى احاديث به طور كامل اعرابگذارى شده و برخى ديگر نه.
2. مؤلف روش خود را در تنظيم و تبويب باز نگفته و آنچه بدان اشارت رفت از مقايسه كتاب با منابع و مآخذ بدست آمد.
3. بهتر آن بود كه روايات شماره گذارى گردد.
4. شرح حال كوتاهى از تمام زنان راوى امرى سزاوار بود, با توجه به اينكه تعداد راويان صد نفر است و وى چهل تن را ترجمه كرده است.
5. لازم بود در مقدمه سيرى از سرگذشت روايت زنان, ديدگاه عالمان رجال در اين زمينه, كتبى كه به ترجمه زنان راوى پرداخته را بيان كند و دورنمايى از موضوع در اختيار خواننده قرار دهد.پاورقي: 1. سوره تحريم, آيه11ـ12. 2. سوره آل عمران, آيه42. 3. همان, آيه 37 و 45 و سوره مؤمنون, آيه50. 4. ذكر النسوة المتعبدات الصوفيات, ابوعبدالرحمن السلمى, تحقيق محمود محمد الطناحى, اول, مكتبة الخانجى, قاهرة, 1413ق ـ 1993م. 5. نفحات الأنس, عبدالرحمن بن احمد جامى, تصحيح مهدى توحيدى پور, كتابفروشى سعدى, 1336ق, ص615 ـ 635. 6. به جز اينها كتابهاى ديگرى نيز در اين زمينه نشر يافته است; چون: اعلام العابدات الزاهدات, محمد احمد درنيقه. المؤسسة الجامعية للدراسات والنشر والتوزيع, بيروت, 1410ق ـ1990م. 7. تحرير المرأة فى عصر الرسالة, عبدالحليم ابوشقة, اول, دارالقلم, كويت, 1410ق ـ 1990م, ج2, ص423, به نقل از: صحيح بخارى, ج6, ص281. 8. بحارالانوار, ج1, ص177, ح54; مستدرك الوسائل, ج17, ص249, ح21250. 9. تحرير المرأة فى عصر الرسالة, ج1, ص118, به نقل از: ميزان الاعتدال, مقدمه. 10. همان, به نقل از: نيل الاوطار, ج8, ص122. 11. فاطمه در آينه كتاب, اسماعيل انصارى زنجانى, دوم, الهادى, قم, 1375, ص322ـ 325. 12. نهج الحياة يا فرهنگ سخنان فاطمه, محمد دشتى, مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين, قم, 1372, 419ص. 13. عوالم سيدة النساء, عبدالله البحرانى الاصفهانى, مؤسسة الامام المهدى, قم, ج11, ص279ـ 634. 14. الاجابة لايراد ما استدركته عائشة على الصحابة, بدرالدين زركشى, تحقيق سعيد الافغانى, اول: مطبعة الهاشمية, دمشق, 1939, دوم: المكتب الاسلامى, بيروت, 1390ق ـ 1970م, 212ص. 15. تذكرة الحفاظ, ج1, ص29 و ميزان الاعتدال, ج1, (مقدمة التحقيق). 16. مسند عايشة, ابن حجر عسقلانى, اول, مكتبة السنة, قاهرة, 1416ق ـ 1995م. 17. موسوعه امهات المؤمنين, عبدالصبور شاهين و اصلاح عبدالسلام الرفاعى, اول, الزهراء, قاهره, 1412ق ـ 1991م, ص201ـ 565. 18. ذكر النسوة المتعبدات, ص11ـ12. 19. ترجمان الاشواق, ابن عربى, ص7ـ 8. 20. فصول عن المرأة, هادى العلوى, دارالكنوز الادبية, بيروت, 1996, ص67 ـ 68. 21. بانوى مجتهد ايرانى, ناصر باقرى بيد هندى, دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1371, ص113ـ116.


صفحه 8

طرح تدوين اجماعهاى شيعه
مبلغى احمد


اين طرح در واحد فقه و حقوق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه) وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم در حال انجام مى باشد.
كسى كه گام در راه استنباط مى گذارد بايد رهتوشه اى از اصول, رجال, درايه و… داشته باشد و آنگاه در ديار فقاهت, از كوله بار معلومات بدرستى بهره گيرد تا در تطبيق به بيراهه نيفتد.
در عرصه فقاهت, گاهى تطبيق دانسته هايِ كلى تنها به دقت نيازمند است و نه بيشتر; مانند فهميدن بدوى و يا عدم بدوى بودن يك انصراف و يا فهميدن اينكه شك در تكليف است يا مكلف به؟ امّا گاهى علاوه بر دقّت, به تتبع و فحص نيز نياز است; مانند فحص از مخصّص در روايات, در صورتى كه تمسّك به عام را قبل از فحص جايز ندانيم.
تطبيق برخى از دانسته ها به تتبعى بيشتر نياز دارد; مثلاً فحص از مرجّحات يكى از دو روايات متعارض كه نوبت به تخيير نسبت به آنها رسيده است.1
شايد بتوان گفت هيچ مسأله اصولى در عرصه استنباط به اندازه اجماع به تتبع نياز ندارد; آن هم تتبّعى پردامنه كه بايد علاوه بر روايات, اقوال فقيهان در همه ادوار را نيز در بر گيرد. ضرورت تتبّع درباره اجماعها
موارد زير نشان مى دهد كه چگونه بايد درباره اجماعها دست به تتبعى گسترده زد: 1ـ شناختن اجماعهاى مركّب
در طول قرنها قاعده لطف مبنى حجيّت اجماع شمرده مى شد. اين قاعده, نهال اجماع مركب را در سرزمين فقاهت غرس كرد.2 ديرى نپاييد كه اين درخت, سايه بر سرنوشت بسيارى از موضوعات حسّاس انداخت. موضوعاتى از قبيل (نجاست اهل كتاب)3 و (تبعيّت كردن فرزند كافر در عدم طهارت از او)4
شناختن اجماعهاى مركّب, چگونگى شكل گيرى آنها و تأثيرگذاريشان بر فتاواى فقيهان, امرى ضرورى است. انجام اين مهمّ آيا راهى جز تتبّع و غور در كتب پيشينيان دارد؟ 2ـ قرينه يابى
نبايد با سطحى نگرى اجماعى را قبول و يا ردّ كرد. بايد به درون روايات و اقوال رفت و از ميانشان قرينه ها را بيرون كشيد و سپس اجماعى را درست و يا نادرست خواند.
مقصود از اين قرينه هر نكته اى است كه اجماعى را تقويت و يا تضعيف كند.
برخى از فقيهان ژرف انديش ـ كه البته تعدادشان زياد نيست ـ بسادگى سرنوشت موضوعى را با يك اجماع رقم نمى زنند و يا براحتى از اجماعى دست نمى كشند, مگر اينكه قبلاً در محكمه قرينه ها درستى و يا نادرستى اش به اثبات رسيده باشد.
براى استفاده از قرينه و فعّال كردن آن در فرايند پذيرش و يا ردّ اجماع, دو كار بايد كرد: الف. گشودن فصلى در اصول جهت بحث از قرينه.
انواع قراين, دسته بنديها و چگونگى استفاده از آنها موضوعاتى است كه پرداختن به آنها در اصول, ضرورى است. البته اكنون نيز از قرينه سخن به ميان مى رود, ولى سربسته. همه اين سخن را تكرار مى كنند كه براى اعتماد به اجماع منقول بايد به سراغ قراين رفت,5 ولى كسى به شرح و بسط آن نمى پردازد!
برخى از محققين, بويژه شهيد صدر, گامى به جلو برداشته و پاره اى از قراين به صورت مشخص را ارائه داده اند.6 در ادامه بحث به نمونه هايى اشاره مى شود. ب. روى آوردن به تتبّع در فقه جهت كشف قرينه ها.
هرچند بحثى از قرينه در اصول چندان به ميان نبوده است, ولى در فقه برخى از فقيهان بوده اند كه به قرينه هايى در تأييد و يا تخريب يك اجماع, تفطّن مى يافته اند.
در اينجا به دو نمونه از قراينى كه شهيد صدر در اصول مطرح كرده اشاره مى كنيم تا به دست آيد چگونه قرينه ها تتبّعى ژرف مى طلبند:
يكم. وجود قرينه بر ارتكازى نبودن مسأله نزد اصحاب.
شهيد صدر, اجماع را كاشف از دليلى غير لفظى مى داند.7 او اين دليل را ارتكاز متشرّعه به حساب مى آورد.8
اگر اين ديدگاه را بپذيريم, ديگر اجماع در صورت وجود قرينه اى كه ذكر شد معتبر نيست; زيرا اعتبار اجماع مرهون جنبه كاشفيّت داشتن آن از ارتكاز براساس حساب احتمالات است و با وجود چنين قرينه اى چگونه اين جنبه تحقق مى پذيرد؟9
شهيد صدر بر همين اساس, اجماع بر نجاست كفّار را نقد مى كند و مى گويد به عصر راويان كه برمى گرديم, در اذهان اينان ارتكازى به عنوان نجاست كفار نمى بينيم. او براى نفى اين ارتكاز به سؤالاتى خاصّ اشاره مى كند كه در روايات ديده مى شود. وى نتيجه مى گيرد كه اگر در ارتكاز آنان مسأله اى به عنوان نجاست كافر وجود مى داشت, اين سؤالات را مطرح نمى كردند.10 دوم. در ميان بودن يك قاعده.
شهيد صدر يكى از شرايط اعتبار اجماع را تطبيقى نبودن مسأله مى داند.11 مقصود وى اين است كه اجماع در مسأله اى كه بر يك قاعده منطبق است اعتبار ندارد. زيرا ممكن است اجماعشان از تطبيق قاعده سرچشمه گرفته باشد و نه از ارتكاز متشرّعه. پرواضح است با پذيرش اين ديدگاه, تتبّع در كتب فقيهانى كه اجماع كرده اند ضرورى مى نمايد. زيرا بايد ديد آيا قاعده ياد شده نزد آنان مطرح بوده يا در بعد مطرح شده است؟ 3. تصحيح برداشتها
گاهى برداشت نادرست از ديدگاه پيشينيان, سرنوشت بسيارى از مسايل حسّاس را عوض مى كند. فقيهى پس از سالها به ميراث عالمان پيشين نظر مى افكند, امّا بدرستى به مقصود آنان پى نمى برد; چرا كه زمان عوض شده و فرهنگها و نگاهها تغيير يافته اند. گاهى هم احتياطهاى فقيه, نگاههاى او را به ميراث پيشينيان تحت تأثير قرار مى دهد و بينشهاى جديدى براى او پديد مى آورد.
بر اين اساس مسائل و ابعاد اجماع از آفت برداشتهاى نادرست زمان در امان نبوده است. برداشتهاى نادرست در اين زمينه دست كم در سه مورد, پديد آمده است. 3ـ1. قلمروشناسى مسائل اجماعى
در هر اجماعى بى گمان اجماع كنندگان, حدودى براى مسأله در نظر داشته اند. روشن است كه تنها حدود مورد اتفاق آنها اعتبار دارد و بس, ولى شناخت حدود مورد اتفاق كار مشكلى است و در بسيارى از موارد قابل احراز نيست. به همين دليل در اين موارد اجماع را تنها در قدر متيقن آن حجت مى دانند. البته اخذ به قدر متيقن در مورد ديگرى نيز تعيّن مى يابد و آن, هنگامى است كه معقد اجماع, داراى اطلاق باشد كه مى گويند اين اطلاق اعتبار ندارد. هرچند كه برحسب ظاهر حكم كنيم اجماع كنندگان, خود, اين اطلاق را در نظر داشته اند12 به هر حال مشكل اين است كه بسيار اتفاق افتاده نه تنها به قدر متيقن بسنده نكرده اند, بلكه دست به توسعه مرزهاى مسأله نيز زده اند. امّا چگونه اين توسعه انجام گرفته, بايد عمدتاً عامل آن را در گذشت زمان جست, به اين صورت كه فقيهى كه عينك احتياط را بر چشم زده, خودآگاه يا ناخودآگاه, مرزهاى مسأله اى را كه پيشينيان مورد اتفاق قرار داده اند, تغيير مى دهد, مانند برخى از فقيهان كه با استناد به اقوال پيشينيان, فتوا به نجاست كافر دادند و بر آن ادعاى اجماع كردند, در حالى كه بعضى از پيشينيان تنها گفته بودند سؤر كافر نجس است و ميان اين دو نجاست (يعنى نجاست كافر و نجاست سؤر او) طبق برخى از شواهد و قراين, ملازمه اى نيست.13
بى توجهى به اين عدم ملازمه در كنار گرايش به احتياط در مسأله, فقيه را به نجاست كافر معتقد مى سازد. امّا اين پايان كار نيست. آيندگان مى آيند و به اقوال فقيه و يا فقيهانى كه احتياط كرده اند مى نگرند و تحت تأثير فتواى آنها قرار مى گيرند و نقل اجماعِ آنها را بر مسأله, جدى مى گيرند. و اين چنين رفته رفته مرزهاى واقعى مسأله جاى خود را به مرزهاى وهمى مى دهد و احكام جديدى پديد مى آيد براى حل اين مشكل آيا راهى جز تتبّع و تعمّق در تاريخ مسأله اجماعى وجود دارد؟! 3ـ2. علم پيدا كردن به حصول اتفاق
گاهى آنچه در ابتدا وجود داشته تنها رأى برخى از فقيهان بوده و نه بيشتر, امّا در طبقه بعدى با ضميمه كردن فتواهاى جديد, ادعاى شهرت نسبت به مسأله مى شود سپس طبقه ديگرى مى آيند و اين شهرت را عظيم توصيف مى كنند و در طبقه سوّم از آن با وصف (كادَت اَن تكونَ اجماعاً) ياد مى كنند و اينچنين رفته رفته بعد از مدتى لباس اجماع را بر تن آن مى پوشانند.
آيا اين موضوع, هرچند آن را نسبت به اجماعى كه مورد بحث قرار داده ايم احتمالى بيش ندانيم, تتبع در اقوال پيشينيان را بر ما ضرورى نمى سازد؟ 3ـ4. دلالت شناسى الفاظ نقل
گاهى با گذشت زمان, الفاظ هم تغيير مى كنند و در نتيجه معانى آنها نزد پيشينيان غير از معانى آنها نزد بعديها مى شود.
اين مشكل در عرصه نقل اجماع بروز كرده است. الفاظى از قبيل (عندنا) نزد متأخرين دلالت بر نقل اجماع مى كند. از اين رو اگر آن لفظ را در كلام يكى از متقدمين ببينند, حمل بر نقل اجماع مى كنند; در حالى كه قرائن نشان مى دهد اين الفاظ اين بار معنى را نزد متقدمين نداشته است.14
تتبع در كتب متقدمين اين مطلب را به اثبات مى رساند. به عنوان مثال علامه بعد از آنكه مسأله اى را مذهب اكثر علماى اماميّه معرفى مى كند, در صفحه بعد با تعبير (عند علمائنا) آن را مذهب علماى اماميه به حساب آورد.15
اگر اين ديدگاه را بپذيريم نسبت به بسيارى از اجماعها بايد تشكيك كرد و راه تحقيق تنها تتبع در اقوال پيشينيان است. 4. شناختن اهل اتفاق
اتفاق چه كسانى اجماع است؟ عالمان در اين زمينه اختلاف نظر دارند و در اينجا به چهار نظر اشاره مى كنيم:
الف. برخى از علماى گذشته و تعدادى از علماى جديد, بويژه مرحوم آيت الله بروجردى, اتّفاق فقيهانى را معتبر مى دانند كه در اواخر غيبت صغرى و اوايل غيبت كبرى مى زيستند.16 مرحوم بروجردى قيد ديگرى را اضافه مى كند. به نظر ايشان تنها اتفاقى از اينان, اجماع تلقّى مى شود كه در دايره كتب غير تفريعى آنها (يعنى كتبى مثل مقنع, مقنعه, هداية, نهاية و…) شكل گرفته باشد.17
ب. برخى بر آن بودند اگر شيخ انصارى و ميرزاى بزرگ و ميرزا محمد تقى شيرازى بر حكمى اتفاق كنند, به درستى آن مى توان يقين پيدا كرد. زيرا آنها در كمال ورع و دقت نظر قرار داشتند.18
ج. ديدگاه ديگرى ـ كه در گذشته رواج داشته ـ مى گويد: اتفاق علماى هر عصرى اجماع است.19اين ديدگاه را كسانى داشتند كه حجيت اجماع را به استناد قاعده لطف ثابت مى كردند.
د. گروهى معتقد بودند تنها اتفاق علماى همه عصرها اعتبار دارد.20
پرواضح است هريك از اين ديدگاهها را كه بپذيريم ما را به تتبّع فرامى خواند, هرچند كه هركدام تتبعى خاص مى طلبد. 5. تعيين ناقل اجماع
برخى از دانشوران علم اصول بر اين باورند كه براى اعتماد كردن به اجماع منقول بايد به ناقل آن نگاه كرد.21امّا در اين زمينه كه ناقل معتبر كيست, نظرياتى متفاوت عرضه شده است:
الف. محقق عراقى بر آن بود كه ناقلى معتبر است كه در دوره هاى نخستين پس از امامان(ع) مى زيسته است. او بر اين اساس, نقل كلينى صدوقين, شيخ مفيد, سيدين و… را مى پذيرد.22
ب. محقق نائينى و گروهى ديگر, نقل فقيهان دوره هاى نخستين را معتبر نمى شمارند. اينان از ناقلانى ياد مى كنند كه دوران حياتشان با محقق حلّى آغاز شد.23 تتبع در نقطه نظرها و موضعگيريهاى فقيهان گذشته نشان مى دهد كه آنان نيز اين ديدگاه را داشته اند.24
ناقلان اين دوره را نيز نبايد در يك سطح انگاشت, بلكه بايد به مراتب هريك در علم, آشنايى به كتب و اقوال, تتبّع, دقت در نقل, قدرت حفظ و ضبط و قدرت دستيابى به رموز و دقايق نهفته در عبارات توجه كرد. از اين روى براى محقق حلّى و علاّمه و شهيد اوّل و دوم حسابى ويژه باز شده و به صورت ويژه از آنها ياد شده است.25
چه ديدگاهى اوّل و چه ديدگاه دوم و يا هر ديدگاه ديگرى را كه بپذيريم, مجبوريم به تتبّع دست بزنيم تا به دست آيد ناقل كيست و در چه دوره اى مى زيسته است. نتيجه گيرى
از آنچه گذشت نتيجه مى گيريم قبل از پذيرفتن هر اجماع بايد تتبّعى ژرف و جامع الاطراف پيرامون آن انجام گيرد. فقيهى كه بر فراز قله آگاهى از پيشينه هاى مسائل اجماعى ايستاده و به نظاره اين مسائل مى پردازد, چهره آنها را مبهم و غبارآلوده نمى بيند تا به احتياط پناه آورد.
شايد بتوان گفت كمتر مسأله اى كه به اندازه اجماع, احتياطهاى غير لازم را برانگيخته است. توانمندترين نظريه پردازان اصول در زمينه اجماع, نسبت به موارد آن در فقه به احتياط روى آورده اند.26 دليل بسيارى از اين احتياطها وجود ابهام در وضعيت اجماعهاست.
فقيه هرچند با مصرف كردن مسكن احتياط, (درد تشويش افتايِ برخلاف) را از خويش دور مى سازد, امّا با اين كار, پيكره فقه را با عوارض جانبى مواجه مى كند; عوارضى كه گاهى آنچنان فقه را بيمار مى كند كه از فعاليت طبيعى خود, يعنى پاسخگويى به نيازهاى واقعى, دور مى ماند. دريغا كه عالمان با همه ضرورت تتبّع در اين زمينه دل به درياى بحث و تتبّع نمى سپارند و هنگام برخورد با يك اجماع در فقه, پرونده اش را هنوز باز نكرده, مى بندند!
البته نبايد ناديده گرفت كه فقيهانِ بسيارى هم هستند كه بى تتبّع از كنار اجماعها نمى گذرند, ولى اوّلاً شمار اينان در مقابل ديگران زياد نيست. در ميان متأخّرين, محقّق كاظمى, صاحب كتابِ كشف القناع عن وجوه حجيةالاجماع, از درخشش خاصّى در اين زمينه برخوردار است. او را بحق بايد پهلوان ميدان بحث از اجماع, چه فقهى و چه اصولى, به شمار آورد.
ثانياً فقيهانى كه در اين زمينه تتبّع داشته اند, نوعاً از جنبه هايى خاص و براساس قالبهايى كه از پيش برگرفته اند دست به تتبّع زده اند. مثلاً شيخ انصارى از جنبه هايى خاصّ نسبت به يك اجماع, حساسيّت نشان مى دهد و پيرامون آن به تتبعى مناسب با اين حساسيّت دست زده است. براى فهم و اذعان به اين مطلب كافى است موارد برخورد او با اجماعها را در كتاب مكاسب در نظر بگيريم. در اين تتبعها, خبرى از بسيارى از محورهايى كه از آنها قبلاً ياد كرديم نيست! و يا مثلاً مرحوم آيت الله بروجردى براساس نظرگاه خاصّى به تتبّع دست مى زده است. در اينجا تذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه شايسته است شيوه ها و ملاكهاى مختلفِ علما در تتبّع نسبت به اجماعها گردآورى و مورد بررسى قرار گيرد. طرح تدوين دايرةالمعارف اجماع
1. ضرورت: با پذيرش ضرورتِ تتبّع پيرامون هر اجماع, بايد اذعان كرد. تتبّع ژرف و جامع الاطراف در اين زمينه كار چندان سهلى نيست; چرا كه نوعاً اطلاعات مربوط به آنها در كتب مختلفى پراكنده است. فقيه گاهى براى رسيدن به اين اطلاعات بايد ورق به ورق انبوه كتابهاى مورد نياز را بررسى كند. از اين روى تدوين اجماعهاى شيعه و اطلاعات مربوط با توجه به اين نكته مهمترين استفاده اى كه از دايرةالمعارف اجماع مى توان برد در ميدان استنباط به ظهور مى رسد. مستنبط به هنگام برخورد با يك اجماع مى تواند با مراجعه به آن, اطّلاعات مربوطه را به دست آورد و استنباط كند.
از دايرةالمعارف اجماع استفاده هاى ديگرى نيز مى توان برد; از قبيل شناختن: اقوال شاذّ, فتاوى مشهور, سير فتوى در يك مسأله, قاعده هاى فقهى مورد اتفاق, موارد اجماع مركّب, موارد نقل اجماع توسط شيخ طوسى يا سيد مرتضى و…, موارد ضرورتهاى مذهب و موارد ديگر. بسيارى از اين موارد در قالب فهرستهايى در آخر دايرةالمعارف عرضه مى گردد.
2. زبان دايرةالمعارف: زبان دايرةالمعارف عربى است. زيرا نقش اساسى اين دايرةالمعارف در زمينه هاى فقهى, بويژه استنباط احكام, است و زبان تخصّصى فقه و استنباط, عربى است.
3. نام: نام اين دايرةالمعارف (موسوعة الاجماعات لِلامامية) است.
4. شكل و ترتيب ارائه اجماعها: اجماعها برحسب ترتيب سنتى ابواب و مسائل فقهى ارائه مى گردد. يعنى با اجماعهاى باب طهارت آغاز و با اجماعهاى ديات پايان مى پذيرد و در هر بابى نيز تقدم و تأخّر مسائل آن باب, رعايت مى شود.
5. شكل و ترتيب ارائه اطلاعات مربوطه: هر مسأله اجماعى, بالاى صفحه و اطلاعات مربوطه, زير آن ارائه مى شود. اين اطلاعات تحت محورهاى زير جاى مى گيرد.
الف. معقد اجماع: در اين زمينه اطلاعاتى ارائه مى گردد كه يكى از چهار وضعيت زير را داراست.
ـ توضيح معقد اجماع.
ـ توسعه دايره مسأله: برخى از كلمات علما ناظر به اختلافى است كه پيرامون معقد اجماع وجود دارد و مفاد آن توسعه دايره آن است. اين كلمات در اين قسمت مى آيد.
ـ تضييق دايره مسأله: مفاد برخى از كلمات, تضييق دايره مسأله است كه در اينجا ذكر مى گردد.
ـ ارائه قدر متيقن و حكم به اخذ آن: برخى از كلمات, ناظر به ارائه قدر متيقن از اجماع است و لزوم تمسك به آن را مورد اشاره قرار مى دهد كه در اين قسمت مى آيد.
ب. فتوادهندگان: در اين قسمت, اسامى كسانى كه به حكمِ مورد اجماع فتوا داده اند برحسب ترتيب قرونى كه در آن مى زيسته اند, اشاره مى گردد.
براى بررسى سير فتوا در مسأله و زمان پيدايش آن, توجّه به اين قسمت, در كنار قسمتهاى ديگر, ضرورى است.
گفتنى است در اين قسمت فتاوى متأخرين ـ جز برخى از آنها مثل شيخ انصارى ـ مورد اشاره قرار نمى گيرد; زيرا توجه به آنها در ارزيابى روند شكل گيرى اجماع تأثيرى ندارد.
ج. ناقلان اجماع: در اين قسمت, ناقلان اجماع, برحسب ترتيب قرون آنها مورد اشاره قرار مى گيرد.
در برخى از موارد, با مطالعه و مقايسه اين قسمت با قسمت قبلى (فتوا دهندگان) به دست مى آيد كه مثلاً نقل اجماع, قبل و يا بعد از رواج يافتن فتوا بوده است كه پيداست هريك از دو صورت, نتيجه اى متفاوت از ديگرى در بردارد.
د. الفاظى كه در نقل مورد استفاده قرار گرفته است: توجّه به الفاظ نقل براى ارزيابى نقل, امرى ضرورى است.
هـ. نقد اجماع: مهمترين قسمت بحث, اطلاعاتى است كه به عنوان نقد اجماع ارائه مى گردد. مطالب اين قسمت در دو بخش كلى جاى مى گيرند كه عبارت است از نقد حصول اجماع و نقد اعتبار آن. و. مسأله در اصول متلقات:
از آنجا كه مبنى قرار دادن نظريّه آيت الله بروجردى, ضرورت دقّت در اصول متلقات را در پى دارد و آنچه در قسمت نقد ـ تحت عنوان عدم طرح در اصول متلقات يا در تعدادى از آنها ـ در نظر گرفته ايم در برخى از موارد كافى نيست و يا ارائه آن به صورت ياد شده با مشكل مواجه است, قسمتى تحت عنوان اصول متلقات ارائه مى گردد. در اين قسمت نام كتبى كه به نحوى به مسأله پرداخته اند با ذكر شماره جلد و صفحه ذكر مى گردد تا فقيه با مراجعه به آن نتيجه لازم را بگيرد.
7. پيشرفت كار: تا به حال حدود ششصد اجماع استخراج شده و چهارصد مورد آن, مراحل نهايى خود را پشت سر مى گذارد و آماده تايپ و چاپ است.
8 .قبل از ارائه نمونه, اين نكته گفتنى است كه در هر اجماعى همه محورهاى ياد شده پيرامون آن طرح نمى شود, بلكه تنها محورهايى كه مطالب آن در كتب فقيهان استخراج شده است, مى آيد.
2. المفتون:
ـ الصدوق فى الفقيه والامالى4
ـ المفيد فى المقنعة5
ـ السيد المرتضى فى الانتصار6
ـ ابويعلى7
ـ ابو الصلاح على8
ـ ابو عبداللّه محمد9
ـ الطوسى فى التهذيب والاستبصار والاقتصاد10
ـ القاضى فى المهذّب11
3. الناقلون:
ـ الصدوق فى الامالى19
ـ السيد فى الانتصار20
ـ الطوسى فى التهذيب والاستبصار وظاهر الاقتصاد21
ـ ابن زهرة فى الغنية22

4. تعابيرهم فى النقل:
ـ انه من دين الاماميّة26
ـ عليه فتوى الفقهاء من زمن النبيّ(ص) إلى يومنا هذا27
ـ عليه عمل الامامية فى سائر الاعصار والامصار28

5. النقد: 1. حول حصول الاجماع:
هذا الاجماع موهون بمخالفة كثير من القدماء والّذين كانوا من اهل التحقيق والتدقيق29 كالعلامة فى جميع كتبه عدا التلخيص وابن فهد فى الموجز والفخر فى الايضاح فقد ذهبوا إلى ان البئر لاينجّس بملاقاة النجاسة وقد حكى انه مذهب العمّانى والغضائرى وابن الجهم كما انّه احد قولى الطوسى فى التهذيب حسب ما نقل عنه30
وهناك قول اخر ذهب اليه البصروى من القدماء وهو التفصيل بين الكر و غيره بعدم الانفعال فى الاول والانفعال فى الثانى31
هذا بالاضافة إلى انّ جملة من كلمات المتقدمين لم يُصَرَّح فيها الاّ بالأمر بالنّزح32 ومعلوم انّ هذا اعمّ من المدّعى ولعلّه لذلك ناقش العلاّمة ـ على مايبدو منه فى المنتهى ـ نسبة القول بالنجاسة إلى الاكثر33 وهذه النسبة قدصرَّح بها كثير من المتأخرين34 2. حول اعتبار الاجماع:
أ. انّ اجماعاتهم المنقولة والشهرة المحققة يعارضها ما هو اقوى منها فى افادة الوثوق و هى الشهرة بين المتأخرين ونقل اجماعهم عليه لانّ اعراضهم عن طريقة القدماء وهَدمِهِم ما اسّسوه مع شدة اهتمامهم فى تصحيح مطالب السابقين كاشف عن ان بنيانهم ليس على اصل اصيل35
ب. الاجماعات المنقولة فى المقام يضعف الظن بها لقوة الاخبار عليها من وجوه36
ج. الاجماع فى المقام لايكفى لاثبات الحكم بالانفعال لاحتمال استناده إلى نفس ما بايدينا اليوم من الروايات37 خصوصاً بعد الاطلاع على فساد المستند38

6. المسألة فى الاصول المتلقاة
ـ الفقه الرضوى الصفحة91
ـ الهداية للصدوق الصفحة14
ـ المقنع للصدوق الصفحة10
ـ المقنعة للمفيد الصفحة14
ـ الكافى للحلبى الصفحة130
ـ النهاية للطوسى الصفخة6

المصادر:
1. ابن زهرة, الغنية (الجوامع الفقهية), 489.
2. الحلبى, اشارة السبق, 120.
3. ابن حمزه, الوسيله, 704.
4. مفتاح الكرامة 1/78.
5. المفيد, المقنعة, 64.
6. السيد المرتضى, الانتصار, 89.
7. مفتاح الكرامة 1/78.
8. المصدر نفسه.
9. المصدر نفسه.
10. التهذيب 1/240, مفتاح الكرامة 1/79, الطهارة للهمدانى 1/32.
11. القاضى, المهذب 1/21.
12. الوسيله.
13. ابن زهرة, الغنية /489.
14. ابن ادريس, السرائر/69.
15. مفتاح الكرامه 1/79.
16. المصدر نفسه.
17. المصدر نفسه.
18. المصدر نفسه.
19. المصدر نفسه.
20. السيد المرتضى, الانتصار, 89.
21. التهذيب 1/240.
22. الغنية 489.
23. السرائر/69.
24. مفتاح الكرامة 1/79.
25. المصدر نفسه.
26. مفتاح الكرامة 1/78 نقلاً عن الامالى.
27. المصدر نفسه نقلاً عن كشف الرموز.
28. المصدر نفسه نقلاً عن غاية المراد.
29. جواهر الكلام 1/201, الطهارة للشيخ الانصارى/27.
30. مفتاح الكرامة 1/78, الحدائق الناضرة 1/35.
31. الحدائق الناظرة 1/35, الطهارة للهمدانى/35.
32. بحوث فى شرح العروة الوثقى للشهيد الصدر 2/69.
33. جواهر الكلام 1/201.
34. الطهارة للهمدانى/35, المستمسك 1/193, التنقيح/284, بحوث فى شرح العروة 2/69.
35. الطهارة للطهرانى 1/35.
36. جواهر الكلام.
37. بحوث فى شرح العروة الوثقى 2/69, التنقيح 1/284.
38. الطهارة للشيخ الانصارى 27, الطهارة للهمدانى/35, جامع المدارك 1/10.پاورقي : 1. فوائد الاصول 4/766. 2. كشف القناع/ 146 و36. 3. بحوث فى شرح العروة الوثقى 3/240. 4. همان. 5. كفايةالاصول/290. 6. بحوث فى علم الاصول 4/316. 7. مباحث الاصول 2/304. 8. همان. 9. همان. 10. بحوث فى شرح العروة الوثقى 3/242. 11. بحوث فى علم الاصول 4/316. 12. مباحث الاصول 2/316. 13. بحوث فى شرح العروة الوثقى 3/246ـ 245. 14. كشف القناع /400. 15. تذكرة الفقهاء 2/137, 138. 16. معالم الاصول, كشف القناع /169, البدر الزاهر /9, بحوث فى علم الاصول 4/312. 17. البدر الزاهر/9. 18. مصباح الاصول 2/140. 19. همان. 20. همان. 21. كشف القناع /43. 22. نهاية الافكار 3/97. 23. فوائد الاصول 3/153. 24. كشف القناع /43. 25. همان. 26. مصباح الاصول 2/143 .


صفحه 9

معرفى‌هاى اجمالى



تهذيب المقال فى تنقيح كتاب الرجال, سيّد محمّد على موحد ابطحى (ج1ـ 5) چاپ دوم با اضافات, قم, ناشر فرزند مؤلف سيّد محمّد, 1417ق.
در ميان ادلّه اربعه كه منابع اصلى فقه هستند سنت از همه آنها كارآمدتر است, و سنت ـ كه قول و فعل و تقرير معصوم عليه السلام است ـ از طريق حديث كه حكايت كننده آن است بدست مى آيد. و استدلال به حديث متوقف بر صحت سند آن است, و مهمترين راه بدست آوردن صحت و سقم سند احاديث كتابهاى علم رجال مى باشند. به اين جهت در طول تاريخ اسلام كتابهاى رجال زيادى نگاشته شده است كه مرحوم آقا بزرگ تهرانى در كتاب (مصفى المقال فى مصنفى علم الرجال) تعداد زيادى از آنها را معرفى كرده است.
احمد بن على نجاشى اهوازى (372ـ450) (براى تحقيق از تاريخ دقيق او رجوع شود به مقاله (ابوالعباس نجاشى و عصر او) در مجله نور علم ش10و11) بزرگترين عالم رجالى شيعه بشمار رفته, و سخن او بر كلام هر عالم رجالى ديگر مقدم بوده, و در جرح و تعديل راويان احاديث كسى به دقت نظر او نمى رسد. انگيزه او از نوشتن اين كتاب پاسخ به اتهام نارواى برخى از اهل سنت ـ مبنى بر اينكه شيعه هيچ سابقه تاريخى و عاِلم و محدّث ندارد ـ بوده است. كتاب (رجال نجاشى) در ميان كتابهاى رجال همانند كتاب (كافى) در علم حديث است. خصوصيات اين كتاب به اختصار عبارت است از:
1. اختصاص به رجال شيعه داشته و تنها راويانى را از اهل سنت نام مى برد كه در سند احاديث شيعه قرار گرفته باشند.
2. متعرض جرح و تعديل راويان مى شود.
3. دقت و احتياط بسيار زياد مؤلف.
4. گستردگى اطلاعات مؤلف به رجال شيعه.
5. برخى از افراد و كتابهايى كه شيخ طوسى ـ رحمةالله عليه ـ سند خود را به آنان ذكر نكرده است سند آنان در اين كتاب آمده است (براى نمونه رجوع شود به تهذيب المقال ج1, ص86).
كتاب (رجال نجاشى) توسط آيت الله زنجانى تصحيح و دفتر انتشارات اسلامى بدون تعليقات مصحح محترم آن را چاپ نموده است. و اكنون محقق خبير و رجالى توانا حضرت آقاى ابطحى به تصحيح و شرح آن همت گماشته و كارى بس عظيم و عديم المثال را عرضه داشته است. كتاب (تهذيب المقال) شرح رجال نجاشى بوده كه متن تصحيح شده در بالاى صفحات و شرح تعليقات در ذيل آن قرار دارد.
مقدمه 150 صفحه اى كتاب به بحث از اين امور اختصاص دارد:
1. زندگينامه و شرح حال نجاشى.
2. اهميت رجال نجاشى, سند نجاشى به مصنفان اصول, معناى اصل و كتاب و نسخه, سند فقهاء به رجال نجاشى.
3. علت اعتبار كلام علماء رجال درباره راويان, روش نجاشى در جرح و تعديل, توثيقات عامه, و بحثهاى جالب و ابتكارى فراوانى بخصوص در اين قسمت اخير مطرح شده است.
4. روش تصحيح كتاب و معرفى نسخه هاى خطى مورد اعتماد مصحح محترم.
پس از مقدمه به شرح كتاب نجاشى پرداخته و هيچگونه توضيح واضحات يا اطناب مملّى در آن وجود نداشته, بلكه همه صفحات كتاب مشتمل بر تحقيقات ارزنده رجالى است كه هيچ عالم رجالى خود را مستغنى از آن نخواهد دانست.
در اينجا به بعضى از مباحث كتاب اشاره مى كنيم:
1. در ج5, ص40 الى 123 به بحث از (جابر بن يزيد جعفى) پرداخته و چهل و يك بحث درباره او مطرح كرده است مثل: نسب جابر, طبقه او, روايت او از جابر بن عبدالله, روايت او از حضرت زينب و امام باقر سلام الله عليها, توثيقات خاصه و عامه درباره او و….
2. در ج5, ص276 الى 298 هيجده بحث مستقل ذيل عنوان (حريز بن عبدالله) عنوان نموده است.
3. گاهى تذييلاتى در اين كتاب وجود دارد كه افرادى را كه نجاشى عنوان ننموده است مورد بحث قرار مى دهد مثل ج1, ص456.
4. يكى از نكته هاى بسيار جالب كتاب آن است كه 50 نفرى را كه شيخ و نجاشى سند به تمام كتابها و روايات آنان دارند جمع آورى نموده است مثل ج1, ص88 ـ90.
5. در بحث از ابان بن ابى عياش كه راوى كتاب سليم بن قيس است نشان داده است كه چگونه برخى از علماء عامه كلماتى كه در مدح ابان آمده است را تحريف به قدح و ذم او نموده اند. (ر.ك: ج1, ص189).
6. در ج1, ص247 كتاب به بحث از اصطلاح (اسند عنه) پرداخته و معتقد است كه اين كلمه بايد بصورت مجهول قرائت شود و ضمير را نيز به صاحب ترجمه ارجاع داد; يعنى چيزى كه تنها همان شخص صاحب ترجمه روايت كرده و از شخص ديگرى نقل نشده است.
7. در ج1, ص84 به بحث از روش مشايخ حديث در نقل روايات پرداخته و با ذكر چند شاهد ادعا نموده كه آنان هميشه سندى را انتخاب كرده و نقل مى نمودند كه واسطه هاى آن كم باشد به همين جهت گاهى سندى را كه مشتمل بر افراد ضعيف است بر سندى كه تمام افراد آن ثقه هستند ترجيح مى دادند. و لذا اگر سند يك حديثى كه بدست ما رسيده است ضعيف بود نمى توان حكم نمود كه آن حديث تنها همان سند را داشته و آن نيز مشتمل بر ضعف است.
در تمام اين كتاب از منابع تاريخى و رجالى اهل سنت به خوبى و بطور گسترده استفاده شده و بر فوائد انبوه آن افزوده است.
بهرحال, پنج جلد اين كتاب از حرف الف شروع و به حرف ذال پايان يافته است. اميد است مؤلف محترم و ناشر را در تكميل و چاپ و نشر اين اثر محققانه توفيق الهى رفيق باشد و با فاصله اى اندك مجلدات ديگر اين اثر ارجمند را عرضه كنند. احمد عابدى الامالى, شيخ صدوق, تحقيق و نشر مؤسسه بعثت, قم, 1417ق. 902ص.
شيخ صدوق با دعاى حضرت امام زمان ارواحنا فداه متولد شد. و چون آن حضرت خطاب به پدر شيخ صدوق از اين فرزند با اوصاف (فقيه), (ذكر), (خيّر) و (مبارك) ياد كرده بود شيخ صدوق و معاصرينش همه تلاش و جديت و حافظه فوق العاده او را در حفظ و نشر احاديث و فراگيرى علوم اهل بيت عليهم السلام مرهون و وام دار دعاى حضرت حجت عجل الله فرجه مى دانستند.
يكى از نمونه هاى اين جديت او برنامه ريزى منظم و دقيق شيخ صدوق براى استفاده هرچه بهتر از عمر خود بوده است و بطورى كه از تاريخ جلسات درس و بحث او معلوم مى شود وى هميشه روزهاى سه شنبه و جمعه جلسه درس حديث داشته و در سفر و حضر بر آن مواظبت مى نموده است.
شيخ صدوق حدود 300 كتاب روائى تأليف كرده كه متأسفانه بسيارى از آنها و نيز مهمترين تأليف او ـ يعنى مدينةالعلم ـ از بين رفته و به دست ما نرسيده است. اكثر كتابهاى شيخ صدوق تأليفاتى است كه خود او به رشته تحرير درآورده است. اما كتاب (الأمالى) چيزى است كه ايشان در فاصله بين 18 رجب سال 367ق تا 19 شعبان 368. طيّ سيزده ماه در 97 جلسه بر شاگردان خود املاء فرموده و آنان يادداشت كرده اند. انتقال حديث از يك محدث (شيخ) به محدث ديگر (شاگرد خود) راههاى گوناگونى داشته كه يكى از آنها اين است كه شيخ حديث جنبه املاءكننده داشته و در يك مجلس روايات را به آرامى خوانده و شاگردان او آن را يادداشت نمايند, اينگونه مجموعه ها را به نام امالى مى شناسند.
كتاب امالى همانند كشكولى است كه شيخ صدوق احاديث مختلف را بدون هيچ نظم و ترتيبى در آن گردآورى كرده و موضوعاتى از قبيل: توحيد, امامت, نبوت و معراج, امامت و فضائل اهل بيت عليهم السلام و زيارت سيدالشهداء عليه السلام, فقه, اخلاق, تفسير, تاريخ, نكاح, آداب و اذكار در آن مطرح شده است. و از اين جهت با امالى شيخ مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى مشابهت دارد, گرچه امالى سيد مرتضى به شرح و تفسير احاديث و آيات و اشعار نيز مى پردازد و جنبه تفسير و توضيح و ادبى آن غلبه دارد اما امالى صدوق و مفيد و طوسى رضوان الله عليهم تنها جنبه نقل حديث دارند.
امالى صدوق قبلاً چند مرتبه در ايران چاپ شده است و در بيروت نيز با تصحيح حسين اعلمى منتشر شده است ولى هيچكدام از آنها از چاپ منقح و تصحيح فنّى و دقيق برخوردار نبوده است. اكنون مؤسسه بعثت به اين مهم همت گماشته و كتاب را با تصحيح جديد و بصورت مناسبى نشر داده است كه اجر و زحمتشان مشكور باد.
اين تصحيح براساس 2نسخه چاپى كتاب انجام شده است: اول نسخه آيت الله سيد موسى زنجانى كه ايشان نسخه خود را با 5 نسخه خطى مقابله و تصحيح نموده اند. دوم نسخه مرحوم آيت الله آقا عزيز طباطبائى كه آن نيز با يك نسخه خطى مقابله شده است. در مقدمه 46 صفحه اى كتاب شرح حال شيخ صدوق و نام 198 نفر از مشايخ و 28 نفر از شاگردان و راويان شيخ صدوق و نيز منابع شرح حال او ذكر شده است. در اين تصحيح نكته هاى مهم و مفيدى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1. بسيارى از كلمات مشكل احاديث و اشعار اعراب گذارى شده است.
2. معمولاً آدرس تمام احاديث از بحارالانوار و نيز چند كتاب ديگر روائى در پاورقى ذكر شده است.
3. گاهى توضيحات علامه مجلسى از كتاب بحارالانوار و نيز برخى از لغات مشكل احاديث در پاورقيها بيان شده است.
4. نسخه بدلها در پاورقى صفحات منعكس شده است.
5. شماره گذارى تمام احاديث كتاب.
6. وجود چهار فهرست در پايان كتاب.
اما در عين حال برخى نقايص و كاستيهايى در اين چاپ نيز وجود دارد كه متذكر آنها نيز مى شويم:
1. از نسخه هاى خطى فراوان اين كتاب كه در كتابخانه ها موجود است استفاده نشده است, و هيچ توضيحى نيز در مقدمه از اين جهت بيان نشده و وقتى يك تصحيح كامل مى باشد كه به بهترين و قديمترين نسخه هاى موجود مراجعه شده و وصف آنها بيان شود.
2. مكرراً در پاورقيها لغتى را توضيح داده اند اما منبع آن را ذكر نكرده اند مثل ص478, 510, 607.
3. برخى از ارجاعات پاورقيها به كتاب المنجد است در حالى كه اين كتاب هرگز قابل اعتماد نيست.
4. در بسيارى از پاورقيها آمده است: (وفى نسخة كذا) در حاليكه اصلاً معلوم نيست اين نسخه كدام نسخه بوده و آنرا معرفى نكرده اند, مثل 622, 670, 719.
5. در پاورقى ص380 ش1 آمده است كه: (اين حديث دوباره با اضافاتى تكرار خواهد شد) در حالى كه آن حديث در ص446 تكرار شده و نه تنها اضافه اى ندارد بلكه مقدارى نيز از آن ساقط شده است.
6. لازم بود ضمن مقايسه روايات اين كتاب با بحارالانوار اختلافهاى اساسى و مهم نسخه بحارالانوار را با آنچه در امالى موجود است تذكر داده مى شد.
ضمن آرزوى توفيق بيشتر محققان مؤسسه, اميد است در چاپهاى آينده كتاب موارد فوق اصلاح شوند. احمد عابدى معجم اعلام الشيعه (ج1). علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى (چاپ اول: قم, مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث, 1375ش). 528ص, وزيرى.
ييكى از برترين علوم تاريخى, علم تراجم و رجال است كه از ديرباز مورد توجه علماى اسلام قرار گرفته و در اين راستا كتابهاى فراوانى را به رشته تحرير درآورده اند. قديمترين كتابى كه احوال علما و محدثين شيعه را در خود گرد آورده, رجال نجاشى و فهرست شيخ طوسى و مكمّل آن ـ فهرست منتجب الدين بن بابويه رازى ـ است. پس از زمانى چند نگارش كتابهاى تراجم مورد نظر علما قرار گرفت, كه امل الآمل شيخ حرّ عاملى, رياض العلماء ميرزا عبدالله افندى, روضات الجنات سيد محمد باقر خوانسارى, فوائد الرضويه محدّث قمى, ريحانة الادب مدرس خيابانى محصول همين توجه است, كه همه بر طبق حروف الفبا مرتب گشته اند.
اما گسترده ترين كتابى كه در تراجم علماى شيعه نگاشته شده و دانشمندان اماميه را در هر قرن معرفى كرده است, كتاب شريف (طبقات اعلام الشيعة) ـ يا (وفيات الاعلام بعد غيبة امام الانام) ـ مى باشد كه به خامه ارزنده امام فنّ تاريخ و رجال حضرت آيت الله شيخ آقا بزرگ تهرانى قدّس الله سرّه نگاشته شده است. اين كتاب تذكره اى از دانشمندان شيعه از قرن چهارم تا چهاردهم هجرى مى باشد, كه مؤلف با كاوش در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى ممالك اسلامى نام تمام بزرگان شيعه (اعم از مؤلفان, مترجمان, شارحان, شاعران و…) را گرد آورد و براى هر قرن نامى جداگانه نهاد (رك: زندگى و آثار شيخ آقا بزرگ تهرانى. ناصرالدين انصارى, مجله آينه پژوهش, ش30ـ29, ص43) اين كتاب از بدوِ تأليف تاكنون مطمح نظر پژوهشگران قرار گرفت و بر آن كارهاى متعددى انجام شد كه برخى از آنها رادر مقاله پيش گفته معرفى كرده ام.
كتاب (معجم اعلام الشيعة) كه وسيله فقيد علم و فضيلت استاد علامه مرحوم حجةالاسلام والمسلمين سيد عبدالعزيز طباطبايى ـ طاب ثراه ـ فراهم آمده, كتابى است كه دراستدراك بر (طبقات اعلام الشيعة) نگاشته شده است.
استاد فقيد به خاطر مطالعات و تحقيقات فراوانش در علوم رجال, تراجم, كتابشناسى و نسخه شناسى موفق به ضبط نام بسيارى از كسان شد كه در (اعلام الشيعة) ذكرى از آنان نشده بود. روش كار مؤلف چنان بود كه در خلال مراجعاتش به كتب تراجم و معاجم, به هر اسمى كه برمى خورد, آنرا با طبقات اعلام الشيعة تطبيق مى كرد. اگر ذكرى از آن در كتاب طبقات شده بود نام مصدر و اضافات را در كنار آن ثبت مى كرد ـ كه تأليف ديگرش: (تعليقات على طبقات اعلام الشيعه) كه از سوى دارالزهراء در بيروت در دست چاپ است ـ محصول آن است ـ وگرنه آنها را در برگهاى جداگانه مى نوشت و آنها را بر طبق حروف ـ و نه زمان ـ مرتب مى كرد و بدين سان بود كه كتاب فخيم (معجم اعلام الشيعة) پديد آمد. (مكتبة العلامة الحلّى, ص18ـ19) در نخستين مجلّد آن - كه به تازگى به عالم مطبوعات پا نهاده است ـ نام و شرح حال 674 تن از مشايخ شيعه بر حسب حروف الفبا مرتب گرديده است. خواننده با يك نظر اجمالى به كتاب, به رنجى كه مؤلف در خلق اين اثر برده پى مى برد. جستجو در دهها كتاب شيعى و سنّى ـ كه بر اكثر آنها بيش از يك مجلّد است ـ همانند: الوافى بالوفيات, وفيات الاعيان, التكملة الوفيات النقلة, موارد الاتحاف, تاريخ بغداد, نكت الهميان, بغية الوعاة, معجم الادباء, لسان الميزان, فهرست نديم, مشكاة المسائل, الجواهر المضيئة, تلخيص مجمع الآداب, بغية الطلب, سير اعلام النبلاء, تاج العروس, منتخب السياق, التحبير, الروض الناضر, الذريعة, معجم الشعراء موجٍد اين اثر است. اكثر اين اسمها در لابلاى كتابها مخفى بوده و با رنج شبانه روزى مرحوم استاد استخراج شده و به رايگان در اختيار خوانندگان قرار گرفته است.
كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و تحقيقى, و در موضوع خود بكر و ژرف, كه هم اينك با چاپى ممتاز, عرضه اى سودمند و صورتى زيبا و دلنشين به بهايى ارزان به اهل علم و فضل پيشكش گرديده است. اين كتاب با تمام ويژگيهاى ممتازش از فهرست كتابها, فهرست منابع و فهرست نام اشخاص برحسب زمان خالى است (هرچند كه فهرست الفبايى نام مترجمين در پايان كتاب آمده است) و اميد آن مى رود كه مجلّدات بعدى اين اثر همراه با اين فهارس هرچه زودتر انتشار يابد.
توفيق ناشر محترم ـ كه در راستاى خدمت به فرهنگ اهلبيت عليهم السلام گامهاى بلندى را برداشته است ـ را در عرضه چنين كتابهاى سودمندى از خداوند متعال خواستاريم. ناصرالدين انصارى المحقق الطباطبايى فى ذكراه السنوية الاولى. گروه نويسندگان. (چاپ اول: قم, مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث, 1375ش). 3ج (1614ص), وزيرى.
استاد علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى ـ رضوان الله عليه ـ از فرزانگان و پژوهندگانى است كه نامش در بسيارى از كشورهاى اسلامى, آشناى همگان بود. وى يكى از مفاخر دانشمندان شيعه در عصر كنونى به شمار مى رفت و قولش در تاريخ, تراجم, رجال, كتابشناسى و نسخه شناسى حجت بود. غروب نابهنگام آفتاب عمرش در هفتم رمضان 1416ق, تمام محققان و دانش دوستان را در سوگى ژرف فرو برد. در آستانه نخستين سال فقدان آن عزيز بود كه به همّت (مؤسسة آل البيت عليهم السلام) يادنامه اى فخيم و ارزشمند تدوين شد و در سه مجلد انتشار يافت. اولين و دومين جلد آن به مقالات عربى و سومين كتاب به مقالات فارسى اختصاص يافته است.
عناوين موضوعات اين سه جلد نيز متفاوت است. برخى از آنها به بازگويى خاطراتى پيرامون مرحوم علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى و برخى مقالات درباره موضوعاتى علمى است. نيز مصاحبه هاى مرحوم استاد با روزنامه ها و مجلاّت عربى و فارسى و اشعارى در رثاى آن عزيز از ديگر قسمتهاى كتاب است.
اولين جلد اين يادنامه در 497 صفحه به بازگويى خاطراتى از حضرات آقايان: شيخ محمدرضا جعفرى, شيخ محمد باقر محمودى, شيخ احمد وائلى, مارتين مكدرموت, سيد سعيد اختر رضوى, صائب عبدالحميد, عبدالجبار رفاعى, حامد الخفاف, ضياءالدين اسماعيل و حامد الطائى درباره مرحوم استاد طباطبايى اختصاص داده شده است. نيز در اين كتاب دو مقاله (المحقق الطباطبائى و عطاؤه الفكرى الخالد) نوشته فارس الحسّون ـ كه به بحث از تأليفات و تحقيقات و مقالات استاد پرداخته (ص55 ـ 175) و (الاعلام الذين اخذ المحقق الطباطبائى العلم, عنهم وتَتَلمَذَ عليهم), نوشته سيد قاسم حسينى (ص269ـ 308) داراى مطالب خواندنى و بكر مى باشند.
در بخش اشعار نيز سروده هايى از آقايان: شيخ جعفر هلالى, شيخ على فرج, شيخ ابراهيم نصيراوى, شيخ باقر ايروانى, شيخ عبدالمجيد فرج الله و اسماعيل الخفاف و سيد محمد على حكم و ديگران در سوك آن عزيز از دست رفته, به چشم مى خورد (ص311ـ344).
سوّمين بخش كتاب به مصاحبه هاى استاد علامه با مجلاّت و اشخاص اختصاص داده شده است, كه در آن از شرح زندگى و كوششهاى خود سخن به ميان آورده است (ص347ـ409).
چهارمين فصل كتاب, نوشتارى مستقل از استاد فقيدمان است, بنام (فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام). (ص413ـ497). استاد در اين رساله از احاديث: سدّ الابواب, صعود على(ع) على منكب النبى(ص), ردّ الشمس, ثقلين, قسيم النار وطير مشوى و هم از اعمش و موضعش در برابر دشمنان اميرالمؤمنين و حاكم نيشابورى و كتابش: قصة الطير سخن به ميان آورده و از اساتيد و طرق و الفاظ و مدارك آنها بحث كرده است.
در دومين مجلّد كتاب از رساله (مخطوطات اللغة العربية فى مكتبات ايران) نوشته: استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى, (ص503 ـ 595) و مقالات علمى دوازده گانه: حديث الغدير و جهود العلامة الطباطبايى فى تخليده (از: سيد على ميلانى), تصحيح عمدة الطالب (از: سيد محمد على روضاتى), رساله رحمانيه شيخ آقا بزرگ تهرانى (به كوشش سيد محمدرضا جلالى), الكتب المؤلّفة فى امثال القرآن الكريم (شيخ محمد غروى), التشيع ذلك المجهول (از دكتر سيد جعفر شهيدى), رساله جعفريه محقق كركى (به كوشش: محمّد حسّون), المكتبة الوطنية فى برلين (شيخ على حكيم), آيت الله العظمى السيد محمد كاظم اليزدى حياته, نشأته ومؤلفاته (از: سيدرضا طباطبايى), المنتقى من مخطوطات المكتبة العامة لآيةالله المرعشى (سيد جعفر طباطبايى), كتب الصيد والقنص فى الاسلام (دكتر پرويز اذكائى), فهرست الشيخ منتجب الدين بين منهجى الاصالة والتجديد فى تحقيق النصوص (از: شيخ احمد كنانى) واهل البيت فى المعاجم الثلاثة للطبرانى (از: شيخ هادى قبيسى), از ص595 ـ 1020 بهره مند مى شويم.
سوّمين مجلد كتاب به نوشتارها و مصاحبه هاى فارسى اختصاص دارد و از بخشهاى ذيل تشكيل شده است:
1. مقالاتى پيرامون شخصيت استاد بزرگوار علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى از حضرات آقايان: استاد محمد تقى جعفرى, استاد محمد تقى دانش پژوه, عبدالحسين حايرى, سيد جمال الدين دين پرور, محمد تقى سبط, على نقى منزوى, سيد جعفر شهيدى, محمد آصف فكرت, مهدى فقيه ايمانى, محمد سمامى حايرى, سيد محمد طباطبايى, محمد باقر انصارى, سيد على طباطبايى, رضا مختارى و على اكبر مهدى پور (ص1029ـ 1178).
2. مصاحبه هاى استاد فقيد با صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران و ديگر مجلات پيرامون شخصيت علامه امينى, علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى, علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء و شرح زندگى خويش (ص1181ـ1236).
3. رساله ارزشمند و گرانسنگ (تدوين سخنان حكيمانه اميرمؤمنان على عليه السلام) از آثار استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى (ص1239ـ 1295).
4. مقالات علمى كه به ياد آن فقيد سعيد نگاشته شده و عناوين آنها عبارت است از:
به ياد آن عزيز (استاد رضا استادى), محقق و موضوع تحقيق (دكتر ابوالقاسم گرجى), تدوين لغت عرب (استاد حسن زاده آملى), مجموعه شماره 555 دوشنبه (دكتر ايرج افشار), كتاب راه نورد (دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى), آثار علامه حلى در ايران در قرن هشتم و نهم (رسول جعفريان), نسخه هاى خطى كتابخانه مدرسه سلطان الواعظين لكهنو (على صدرائى نياخوئى) و فهرست نسخه هاى عكسى و ميكرو فيلم هاى كتابخانه محقق طباطبايى (محمود طيّار مراغى). (ص1299ـ1546).
5. اسناد (ص1551ـ1614).
6. تصاوير (ص1617ـ1637).
انتشار اين مجموعه وزين ـ كه با چاپى شكيل و هيئتى جميل به بازار مطبوعات عرضه شده ـ گامى است بلند در احياء و بزرگداشت نام محقق طباطبايى, كه مطالب ارزنده آن در همه زمانها به كار محقّقان و دانش دوستان خواهد آمد. توفيق ناشر محترم را براى ارائه آثار بهتر و بيشتر در راستاى احياى فرهنگ شيعى از خداوند متعال خواستاريم. ناصرالدين انصارى نكته
در جلد سوم كتاب المحقق الطباطبائى كه بخش مقالات فارسى مجموعه است, مقاله اى درج شده با عنوان (اسطوره تحقيق), در پايان اين مقاله (ص1178) سخنى آمده است مشتمل بر اشتباهات فراوان, اصل اين سخن چنين است:
يكى از محققين پرطنطنه حوزه كه در سطح كشور دلهايى را به سوى خود جذب كرده با يك نسخه خطى مواجه مى شود كه روى آن كلمه (فخر رازى) خوانده مى شد. او به تصور اينكه اين كتاب از فخر رازى معروف است, آن را بررسى كرده و بسيار پرمحتوا يافته بود. چون در اين كتاب مطالب فراوانى راجع به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام بود, آن را دليل تشيع فخر رازى پنداشته بود و به همين دليل به تحقيق آن پرداخته, مدت مديدى از وقت باارزش خود را در اين راه صرف كرده آن را مهياى چاپ نموده بود. يكى از فضلاى حوزه گزارش اين كار را به محقق طباطبايى داد, استاد بدون تأمل و مراجعه پرسيد: (فخر رازى) يا (مظفر رازى)؟
هنگامى كه اين سخن در محضر آن محقق گرانمايه مطرح شده بود يكبار ديگر روى صفحه اول نسخه اش دقيق شده بود و ديده بود كه روى صفحه اول نوشته شده (ابوالمحامد مظفر رازى) ولى چون صدها سال از تأليف آن گذشته بود, حروف كم رنگ و ناخوانا شده بود.
كتابى كه اين نويسنده به آن اشاره كرده است رساله (حلّ ماينحلّ) نام دارد كه استاد بزرگوار مشاراليه ـ و به قول اين نويسنده (پرطنطنه)!!! ـ پيشتر آن را تصحيح كرده و با تعليقات سودمند در كتاب هزار و يك كلمه, ص310ـ367 (كلمه 274) به چاپ رسانده اند. براى روشن شدن اشتباهات اين نويسنده گرامى و بدون طنطنه! ابتدا سخنان آن استاد بزرگوار در چگونگيهاى اين رساله را نقل مى كنيم تا اشتباهات فراوان اين نويسنده محترم روشن شود. استاد بزرگوار فرموده اند:
(كلمه 274
اين كلمه, شرح قصيده نونيه منسوب به فخر رازى در مدح و منقبت ثامن الحجج امام على بن موسى الرضا عليه السلام به قلم تواناى دانشمندى بزرگوار به نام عبداللطيف شيروانى مشتهر به افلاطون است.
به خوبى در خاطر دارم كه در يكى از آثار قلمى علاّمه اجلّ شيخ بهائى ـ قدس سره الشريف ـ بدين مضمون فرموده است: از كتب و رسائل امام فخرالدين رازى دانسته مى شود كه او متشيّع بوده است.
يكى از مواردى را كه شاهد گفتار آنجناب يافته ام اين است كه در تفسير كبيرش در تفسير سوره فاتحه در مسأله فقهى جهر به بسم الله الرحمن الرحيم گويد:
(…وذلك يدل على اطباق الكل على أن علياً كان يجهر ببسم الله الرحمن الرحيم, ان علياً عليه السلام كان يبالغ فى الجهر بالتسمية فلمّا وصلت الدولة إلى بنى امية بالغوا فى المنع من الجهر سعياً فى ابطال آثار على عليه السلام, إن الدلائل العقلية موافقة لنا, وعمل على بن ابى طالب عليه السلام معنا, ومن اتخذ علياً إماماً لدينه فقد استمسك بالعروة الوثقى فى دينه ونفسه.)
اين بود عبارت فخر رازى كه عين آن را از تفسيرش چاپ استانبول ـ ج1, ص160 ـ نقل كرده ام.
و مورد ديگر سخن او در عصمت حضرت صديقه طاهره سيده نساء عالمين فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم است كه در نكته 748 كتاب هزار و يك نكته ذكر كرده ام.
يكى از توفيقات نگارنده اين بوده است كه در علم رجال يكدوره جامع الرواة اردبيلى را در محضر اعلاى استاد علاّمه شعرانى تتلمذ كرده است, آن جناب روزى در درس فرموده است:
متشيّع در اصطلاح كسى است كه به آل پيغمبر خوش بين است و بغض و عداوت بدانها ندارد, نه اين كه شيعه اثنا عشرى بوده باشد.
در اين كلمه غرضم اين است كه رساله اى به نام (رساله حلّ ماينحلّ) در كتابخانه محقّر اين حقير موجود است كه در تاريخ ختم تصنيف آن, جمله (خموشى بجو) يعنى سنه 967هـ است.
ز غيب از پى آخر اين مقال
(خموشى بجو) گشت تاريخ سال
و تاريخ كتابت آن سنه 1254هـ است.
اين نسخه حاوى شرح قصيده ياد شده و… است. در اين كلمه فقط همان شرح قصيده نونيه ياد شده را با تصحيح در حدّ وسع بدون هيچگونه دخل و تصرفى تمام و كمال نقل مى كنيم, و پس از پايان شرح, مطالبى را در چند تعليقه به عرض مى رسانيم.
استاد پس از نقل رساله در تعاليق خود فرموده اند:
شارح بدون هيچ دغدغه و وسوسه قصيده را از امام فخرالدين رازى مى داند, چنان كه در ديباچه شرح گفته است: (… قصيده مشهور الإمام العالم العاقل الكامل الفاضل العارف باسرار ربانى, وكنوز رموز گنج سبحانى امام فخرالدين رازي…); و نيز در شرح بيت پنجاه و ششم گويد: (…بنابراين حكايت فخرالدين رازى عليه الرحمة مى فرمايد…); ولكن قاضى نورالله شهيد در مجلس دوازدهم مجالس المؤمنين (چاپ سنگى رحلى, ط1, ص508), و هدايت در مجمع الفصحاء (چاپ سنگى رحلى, ط1, ج1, ص376) آن را از ابوالمفاخر رازى مى دانند.
قاضى فرمايد:
فخرالشعراء ابوالمفاخر رازى رحمةالله عليه در تذكره دولتشاه مذكور است كه او را يكى از استادان مى دانند, و وراى شعر و شاعرى او را انواع فضايل است, و اشعار او بيشتر بر طريقه لغز واقع شده, و اين صنعت او را مسلّم است و در مناقب سلطان الانس والجن على بن موسى الرضا عليه التحية والثناء چند قصيده دارد جمله مصنوع و متين, أما آنچه شهرتى عظيم يافته و اكثر شعرا در تتبع و جواب او اقدام نموده اند مطلعش اين است:
بال مرصّع بسوخت مرع ملمّع بدن
اشك زليخا بريخت يوسف گل پيراهن
و اكابر مطلعها در اين باب گفته اند….
و بعد از آن قاضى گفته است: (ومنتخب تتمه آن قصيده كه از روى اختصار به آن اقتصار مى نمايد اين است: صفحه صندوق چرخ…), و سى و پنج بيت از آن قصيده را نقل كرده است.
و نيز در آخر قصيده اين بيت را نقل كرده است كه تخلّص شاعر (ابوالمفاخر رازى) در آن آمده است كه شرح شيروانى فاقد آن است:
گفتِ مفاخر بخوان معنى بيتش بدان
تا كه چه گفت است او ز اوّل و آخر سخن
و هدايت فرمايد:
فاخر رازى, اسمش ابوالمفاخر بوده, به روزگار دولت غياث الدين محمد بن ملكشاه سلجوقى ظهور نموده, از فضلا و علما و شعرا گوى مسابقت ربوده, از اشعارش جز اين چند بيت طلوعيّه در ميان نمانده: بال مرصّع بسوخت….
و سيزده بيت اين قصيده را نقل كرده است, و بيت سيزدهم آن در شرح شيروانى نيامده است كه همان بيت منقول از مجالس قاضى بعد از بيت چهل و يكم قصيده است, جز اين كه بدين صورت است:
آب تكى باد پاى پرّه زن دانه خاى
گل طلب خار دوست كرگدن گرگ تن
عبارات ابيات اين سه نسخه را, اختلاف بسيار است. سخن در اين است كه در نسخه ياد شده در تصرّف نگارنده, شارح مذكور پس از شرح قصيده, ابيات مشكل چندى را از خواجه حافظ و امير خسرو دهلوى و اميرشاهى و درويش دهكى و شيخ كمال و خواجه سلمان و ظهير فاريابى و سلمان ساوجى و نظام و كمال خجندى و كاتبى نيشابورى, شرح كرده است, چنين اديبى, شعر و شاعر و ديوان شناس قصيده مذكور را به امام فخر رازى نسبت داده است چنان كه اشعار شعراى ياد شده را بدانها؟!
احتمال تحريف نسّاخ هم سخت قوى است كه به علّت اشتهار امام فخر رازى و انس و آشنايى به نام او, ابوالمفاخر فاخر رازى به امام فخر رازى تحريف شده باشد. علاوه اين كه در هيچيك از تذكره ها در بيوگرافى امام فخر رازى, اين قصيده را بدو نسبت نداده اند و حكايت نكرده اند و كسى بدان تفوّه ننموده است, و همه از ابوالمفاخر رازى دانسته اند.
در تذكره دولتشاه سمرقندى فقط يك بيت مطلع قصيده را: (بال مرصّع بسوخت…) آورده است. (ص38 ط1 بمبئى) و گفته است:
ذكر استاد الشعراء ابوالمفاخر رازى, در روزگار سلطان غياث الدين محمد ملكشاه بوده, و دانشمندى كامل و شاعرى فاضل بوده ـ تا اين كه گويد: در مناقب سلطان الاولياء و برهان الأتقياء على بن موسى الرضا عليه التحية والثناء چند قصيده دارد جمله مصنوع, اما آنچه شهرت دارد و اكثر شعراء در جواب آن اقدام نموده اند, بيت: بال مرصّع بسوخت…).
راقم: گويد: كه قصيده را بايد بى دغدغه از ابوالمفاخر رازى دانست.
اين بود مطالب استاد بزرگوار راجع به اين اثر. با مقايسه اين مطالب با سخن نويسنده گرامى مقاله (اسطوره تحقيق) اشتباهات فاحش و فراوان آن مقاله روشن مى شود:
1. اوّلاً, (نسخه اى كه روى آن نام فخر رازى بوده است) در كار نبوده بلكه در شرح قصيده نونيه, آن قصيده به فخر رازى منسوب شده است.
2. ثانياً, هيچ ربطى به (مظفر) رازى ندارد!
3. ثالثاً, (كتابى پرمحتوا از فخر رازي…) اشتباه محض است و فقط قصيده اى منسوب به وى بوده است.
4. رابعاً, استاد اين اثر را دليل (تشيع فخر رازى) نگرفته اند.
5. خامساً, خود استاد تحقيق فرموده و اثبات كرده اند كه اين قصيده از فخر رازى نيست بلكه از ابوالمفاخر رازى است نه (مظفر رازى).
خوب بود نويسنده محترم اين مقاله اينقدر توجه مى كرد كه استاد بزرگوارى كه كتابخانه اى خطى دارد و دهها متن علمى و سنگين فلسفى و عرفانى را با استفاده از دهها نسخه خطى تاكنون تصحيح كرده است, اينقدر توجه دارد كه روى نسخه (فخر) را از (مظفر) تشخيص دهد و صرف چنين احتمالى را مثبت تشيع فخر نداند و اميد است كسانى كه در زمره قبيله اهل قلم حضور مى يابند حرمت حريم بزرگان و ارجمندان را پاس دارند, و با شتابزدگى (عرض) خود نبرند و (زحمت) كسانى ندارند. و توفيق از خداوند است. آينه پژوهش ترجمه الحياة. محمّدرضا حكيمى, محمّد حكيمى, على حكيمى. الحياة. ترجمه احمد آرام. ويراسته محمّد رضا حكيمى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1375). ج3, 582ص, وزيرى.
…سرانجام جلد سوم ترجمه الحياة منتشر شد و چنانكه راويان اخبار و طوطيان شكرشكن شيرين گفتار خبر داده اند, ترجمه جلدهاى ديگر آن درآستانه انتشار است. و بدين سان, خواننده فارسى زبان نيز دانشنامه اى در دست خواهد داشت كه درآن از مهمترين مفاهيم اسلامى سخن رفته و به اهداف دين پرداخته شده است و, النّهايه, در آن (روش زندگى فردى و اجتماعيِ آزاد و پيشرو) تبيين گرديده و انسانهاى سراسر جهان به (پيريزى يك نظام مردمى شايسته) فراخوانده شده اند.
الحياة كتابى است زندگيساز در پرتو معارف آسمانى و علوم انسانهاى هادى. اين كتاب, تبويب موضوعى روايات نيست, بلكه (تبويب ايدئولوژيك) آنهاست و نيز تنها به ارائه روايات در هر موضوع بسنده نشده, بلكه آيات نيز به دست داده شده است. بنابراين الحياة تنها كتابى روائى, چنانكه معمولاً پنداشته مى شود, نيست, بلكه كتابى (قرآنى ـ روائى) است و تبويب آن نيز ابتكارى است و كسى در اين گونه سامان دادن به آيات و روايات دست پيش نداشته است.
انديشه اصلى فراهم آوردن اين كتاب به سى سال پيش, بلكه پيشتر, مى رسد و اقدام به تأليف آن به بيش از بيست سال پيش (سالهاى 1353ـ1354) برمى گردد. سرانجام در سال 1358 جلد اوّل و دوم كتاب به چاپ مى رسد و سپس جلدهاى بعدى آن و آنگاه ترجمه فارسى آن به قلم استاد احمد آرام, و با ويرايش استاد محمّد رضا حكيمى.
در اهميت اين كتاب و ارزش ترجمه آن, گفتنيها بيش از آن است كه بتوان دراين گفتار آورد. اين كتاب حاصل كوشش فرزانه اى است كه سالها در حوزه علميّه خراسان به نزد بزرگانِ فقه و اصول و فلسفه و دروس معارف, شاگردى كرده و علوم حوزوى را آموخته و اندوخته و سپس خود به مراحل عالى علمى رسيده است. آنگاه به اين هم اقتصار نكرده و با فرهنگهاى ديگر نيز آشنايى به هم رسانده و چنان در آنها غوطه ور شده كه براستى تلاقى دو فرهنگ شده است: فرهنگ اسلامى و فرهنگ جديد.
الحياة را مى توان در ميان كتابهاى استاد محمّدرضا حكيمى, (امّ الكتاب) خواند. ديگر كتابهاى وى در واقع به منزله مقدّمه يا شرح و بسط آن است. ترجمه آن نيز امين و روان است و چندان نثر ترجمه به نثر استاد حكيمى نزديك است كه مى توان يقين كرد ايشان در ترجمه استاد آرام, بس تصرّف كرده است.
جلد سوم تا ششم الحياة در باره اقتصاد اسلامى است و تاكنون كتابى بدين تفصيل ـ كه روائى باشد ـ در باره اقتصاد اسلامى فراهم نشده است. در پسگفتار ترجمه اين جلد آمده است:
جلد سوم تا ششم, مدخلى است بر استنباط و استخراج (مكتب اقتصادى اسلام); و هدف از تدوين اين فصول و عرضه (تصنيفيِ) آيات و احاديثى كه در آنها آمده است, روشن ساختن چگونگيِ(سير ثروت و امكانات در جامعه اسلامى) است; يعنى اينكه اسلام به (ثروت و امكانات زندگى) چگونه نگاه مى كند, و سير آنها در جامعه و كيفيّت برخوردارى مردمان را از آنها به چه صورت صحيح مى داند و مى پذيرد… تا جامعه به صورت (جامعه قائم به قسط) درآيد, يعنى: (جامعه قرآنى).
اين نكته دانستنى است كه محور انديشه هاى استاد حكيمى, عدالت است و تكيه و تأكيد ايشان بر اين موضوع بيش از هركس است. اگر بخواهيم پيام اين متفكّر را از لابلاى كتابهايش استخراج كنيم, اين جمله مى شود: (قيام به قسط). روشنتر بگوييم كه در كتابهاى استاد حكيمى بر دو موضوع بيش از هر چيز ديگر تأكيد شده است: (قيام) و (قسط). آن دسته از كتابهاى ايشان كه تا پيروزى انقلاب اسلامى ايران منتشر شده بود, بيشتر به موضوع (قيام) تأكيد دارد. در اين كتابها همواره از (تشيّع درگير), (بيدارگران اقاليم قبله), (جهشها) و از اين دست مسائل سخن رفته است. گوى سرخى كه در سمت چپ كتابهاى ايشان ملاحظه مى شود, سمبل همين انديشه است. امّا پس از پيروزى انقلاب اسلامى و قيام مسلمانان, ترجيع بند كتابهاى ايشان موضوع (عدالت) مى شود و اين واژه بيش از هر واژه ديگرى در كتابهاى ايشان بسامد دارد. بارى استاد حكيمى, بويژه, درسالهاى اخير يكسره كوشش خود را معطوف به موضوع عدالت و تحقّق آن كرده است و ابعاد و زواياى آن را بخوبى كاويده و ذهنيّت جامعه را معطوف بدان داشته است. لذا اگر خواننده اى دوره كتابهاى ايشان را در پيش نهد و به ترتيب تاريخ بخواند, بخوبى در مى يابد كه پيام ايشان در كتابهايشان, اين جمله است: (قيام به قسط). و براستى كه اين, همه سخن است و سخن همه پيامبران است و شايسته مقامِ وارث پيامبران است. بگذريم و اين سخن را به هنگام ديگرى واگذاريم.
جلد سوم الحياة از باب يازدهم (مدخلى بر تحقيق در اقتصاد اسلامى) آغاز مى شود و, از جمله, دربردارنده اين مباحث است: مال در تصوّر اسلامى: كار در تصوّر اسلامى; طاغوت اقتصادى و اقتصاد طاغوتى; اسلام و نظامِ تكاثرى اترافى, مبارزه اى فراگستر; تباهى اجتماع به دست شادخواران; از راه (حلال), (مال بسيار) به دست نمى آيد; ثروتمندان را فضيلتى نيست; تصوير دو زندگى: تكاثرى و اسلامى.
اين جلد از كتاب مشتمل بر آيات و احاديثى درباره مال و ابعاد آن در تلقى اسلام است. در پايان هر فصل از كتاب, بحثى ارائه شده كه در واقع نتيجه گيرى از آيات و روايات و يا شرح كلّى آنهاست. مطالعه اين بحثها بس آموزنده است و گاه ضرور مى نمايد كه پيش از مطالعه هر فصل, اين بحثها ـ كه (نگاهى به سراسر فصل) است ـ خوانده و در واژه ـ واژه آن ـ كه با تأمّل نوشته شده است ـ تأمل شود.
آخرين سخن اينكه:
كتاب الحياة دستاوردى است از كتاب خدا (قرآن) و احاديث مفسّران دانا و شارحان راستين آن (پيامبر اكرم و امامان معصوم) كه هدفهاى قرآن را بيان كرده اند و تعليمات و راهنماييهاى اين كتاب الاهى را آشكار ساخته اند. عبدالمحمّد نبوى احياى فرهنگى در عهد آل بويه (انسانگرائى در عصر رنسانس اسلامى) جوئل ل كريمر ترجمه محمّد سعيد حنايى كاشانى, مركز نشر دانشگاهى, 1375, 530ص.
در حال حاضر محيط فرهنگى ما نيازش فراتر از آن است كه به تأليف يا ترجمه كتابهايى در حد شرح حالهاى ساده و بيانى از افكار و توصيفى از كارهاى بزرگان قديم اكتفا شود, جامعه كتابخوان ما تشنه تحليلهاى دقيق علمى در كنار توصيفهاى مشروح فنى از داده هاى تحقيقى است. چون اكنون مى توان گفت امهات كتب مرجع به چاپ رسيده و حتى چاپهاى منقح ويراسته با فهارس خوب از آن به عمل آمده است.
يكى از بهترين كتابهايى كه در زمينه توصيف و تحليل فرهنگ اسلامى در اوج آن (عصر رنسانس اسلامى) تأليف شده و مى شود گفت مؤلف آن حق رعايت عدل و انصاف و دقت در داورى را ادا نموده است همين كتاب مورد بحث يعنى احياى فرهنگى در عهد آل بويه تأليف كريمر است كه سالها پيش دكتر پورجوادى اصل آن را معرفى كردند (مجله تحقيقات اسلامى, سال اول شماره2, ص6 ـ 223) و اينك ترجمه آن به وسيله مركز نشر دانشگاهى منتشر مى شود.
امپراتوريهاى بزرگ ـ شايد بدون آنكه خودشان بخواهند ـ زمينه ساز نوعى تفاهم و تساهل و تسامح و انسانگرايى هستند آنچنانكه امپراطورى اسكندر هلنيسم را گسترش داد و خلافت عباسى كه از سند تا نيل و از ختن تا مغرب را در بر مى گرفت محمل تمدن اسلامى شد. حتى در درجه نازل ترى مى توان امپراتورى مغول را زمينه ساز تبادل فرهنگى و نضج دوباره اى از علوم و فنون و هنرها دانست كه از افرادِ شاخص آن مى توان خواجه نصيرالدين طوسى و شاگردان و پيروانش همچون قطب الدين شيرازى و رشيدالدين فضل الله همدانى را نام برد. رنسانس تيمورى دنباله همين زمينه فرهنگى است كه محتواى انديشگى آن وحدت وجود (و توحيد اديان و مذاهب) است.
شايد قدرى از مطلب دور شديم, اما اين سطور براى القاء اين مطلب بود كه دريافته شود تمدن اسلامى بطور متناوب تكرار نيز شده است و چنان نيست كه از نيمه قرن پنجم گسستِ مطلق در آن پيدا شده باشد و يقيناً اگر سير تكاملى تمدن ما به حريف جوان و پرزور و رو به پيشرفتى مانند تمدن نوپاى غرب ـ بعد از رنسانس ـ برنمى خورد ممكن بود به نحوى تحول اجتماعى و حتى انقلاب صنعتى در اين سوى جهان رخ نمايد اما پيدايش انقلاب صنعتى در غرب فاصله را بطور كيفى آنقدر زياد كرد كه قرن به قرن و سپس نسل به نسل و سپس سال به سال فاصله ها بيشتر شد و برترى تكنيكى غرب يك نوع تلقى از برترى همه جانبه غرب را پديد آورد.
حال كه بحث تا اينجا كشيده شد اين كلمه را هم بگويم كه جهات مخرب و منفى حمله مغول براى ما, از نظرگاهِ غرب به دو لحاظ مفيد بود هم حريف مايه ورى را زمينگير كرد و هم به طور طبيعى مقدارى ثروت و تخصص به حالت گريز از جلو امواج مغول به غربِ اسلامى و سپس غرب (يعنى اروپا) منتقل شد. عجيب نيست كه جبهه مسيحيت براى قاآن پيام مى فرستد و عجيب نيست كه رنسانس غرب بعد از افول و انحطاط شرق اسلامى رخ مى نمايد: (مصائب قوم عند قوم فوائد).
ما براى فهم گذشته خود حتماً بايد چهار قرن اول را بويژه قرن سوم و چهارم هجرى را بشناسيم. در اين قرون بود كه (علوم اوائل) يا ميراث كهن بابلى و مصرى و ايرانى و هندى و يونانى و لاتين و سريانى به عربى كه به زبان بين المللى جديد تبديل شده بود منتقل گرديد و سپس نوبت تأليفات مستقل فرزندان اقوام ملل اسلامى ـ بيش از پنجاه مليت و قوميت كه با هم درآميخته بودند ـ رسيد, و قرن چهارم را از آن جهت قرن نوابغ لقب داده اند كه به بار نشستن كوششهاى سه قرن پيش از آن امكان اين را فراهم آورد كه بزرگترينهاى رشته را در اين قرن شاهد باشيم.
اما رنسانس به چه معناست (رك صفحات 7ـ416 كتاب كريمر, متن و حاشيه). رنسانس به معنى احياء مواريث كهن و بازسازى و نوزايى آن است كه بهترين توصيفش در كتاب مشهور آدام متز آمده است:(رنسانس اسلامى يا تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى, ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, اميركبير, 1362 و 1364). سخن فقط در علوم و فلسفه نيست بلكه قوانين و آداب و رسوم و روشهاى معيشت و فنون عمران و شيوه هاى مديريت در جنگ و صلح و اسلوبهاى تأليف و تدريس و تحقيق و حتى الگوهاى تفريح و عيش و نوش نيز… نظر به گذشته داشت: گذشته ايران و تا حدى روم, و البته خرده فرهنگهاى محلى و بومى هر منطقه.
كريمر به جنبه فرهنگى (در واقع ادبى ـ فلسفى) رنسانس اسلامى بيشتر تأكيد مى ورزد بطوريكه دو سوم كتاب او صرف شرح حالات و افكار انديشمندان بزرگ آن عصر گرديده است (يحيى بن عدى, ابو سليمان سجستانى, اخوان الصفا, ابوحيان توحيدى, ابن مسكويه, ابومحسن عامرى). و نيز بزرگان ادب پرور همچون ابن سعدان وزير, صاحب بن عباد, ابن العميد و عضدالدوله مورد توجه مؤلف بوده اند.
اما پرمايه ترين فصل كتاب (389 به بعد) عنوانش چنين است: تحقيقى مقدماتى در باب انسانگرايى در عصر رنسانس اسلامى كه مى شود گفت نكات بكر و ژرف دارد.
مترجم حتى المقدور كوشيده است با مراجعه به مآخذ و منابع مشكلات ترجمه را حل كند و به مغز مطلب برسد و به خواننده برساند و البته كلاً موفق است الاّ اينكه گاه ترك اولى هايى به چشم مى خورد كه بر بعضى اشارت مى رود:
* ص299 س18 (نامه هاى وزير) صحيح آن (رسالات يا رسائل وزير) است.
* 303 (يوسف بن اسبط) كه صحيح آن (يوسف بن اسباط) است.
* 358 س22 (شخص با ستودن سبك نويسندگى او مى توانست ناسخ شود) صحيحش چنين است: (… مى توانست از رسالات او نسخه بردارى كند).
* 441 س8 كلمه (الظرف) به (هوش) ترجمه شده كه البته همان (ظرافت) بهتر است. در اين مورد (ر.ك: مقاله عليرضا ذكاوتى قراگزلو) درباره كتاب الظرف والظرفاء مجله معارف مركز نشر دانشگاهى, مرداد ـ آبان 1370
* يك مورد هست كه مى توان ترجمه را كاملاً نادرست دانست و آن شعرى است كه متنبى در مدح ابن العميد سروده و او را همتراز ارسطو و اسكندر (يعنى حكيم و حاكم نمونه در نظر قدما) و نيز بطلميوس شمرده
شعر اينست:
من مبلغ الاعراب انى بعدها
شاهدت رسطاليس والاسكندرا…
…وسمعت بطلميوس دارس كتبه
متملكا مبتدياً متحضرا
كه شعر دوم را چنين ترجمه كرده اند: (و شنيدم كه بطلميوس هنگامى كه كتابهاى خويش را درس مى داد دفعتاً شاه و بدوى و شهرنشين مى شد) (335) صحيح آن چنين است: (و شنيدم كه بطلميوس كتابهاى خودش را درس مى گفت با هيأتى شاهانه و فصاحتى بدويانه در حالى كه متمدن بود) مرادش اين است كه ابن العميد رياضى و نجوم را مثل بطلميوس مى داند و در عين آكه مثل بدويان فصيح است نمونه حضارت مى باشد و رفتارش شاهانه است.
در پايان توفيق بيش از پيش مترجم فاضل و ناشر را در ارائه آثار جدى علمى خواهانيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو ديوان محسن تأثير تبريزى. تصحيح امين پاشا اجلالى, مركز نشر دانشگاهى, 1373, 860ص
با نام ميرزا محسن تأثير (1060ـ1129) در آنندراج آشنا شدم كه بعضى اشعار او را به عنوان شاهد واژه ها يا تعبيرات غريب سبك هندى نقل كرده بود و او را شاعرى متوسط اما مسلّط به زبان و بيانِ خاص آن شيوه مى دانستم اكنون كه اولين چاپ ديوان مفصل محسن تأثير در پيش روى ما قرار دارد, درباره اين شاعر با اهميت و همچنين تحولات سبك هندى ديد بازترى پيدا مى كنيم مخصوصاً كه تأثير هم مثل محمد سعيد اشرف و حزين لاهيجى و سيداى نسفى و شوكت بخارى و وحيد قزوينى و نجيب كاشانى و شفيعاى شيرازي… متعلق به دوره افول و انحطاط سبك هندى است اينها آخرين شعله هاى آتشى هستند كه رو به خاموشى مى رفت. مسلماً يك مطالعه دقيق روى سقوط سبك هندى و پيدايش مكتب تقليدى و كم ارزش بازگشت جز با نشر كامل آثار مربوط به اين دوره ممكن نيست و هرچه در اين باب گفته شود از تحقيق و دقت نظر عارى خواهد بود. بدين لحاظ چاپ ديوان تأثير, كارى لازم بوده است.
پدرانِ تأثير تبريزى بوده اند خود متولد اصفهان است و مدتها در اصفهان و يزد و تفت قهستان به سمت عامل دولت مشغول كار بوده است. بطوريكه محقق كتاب نوشته اند شاعر تحصيلات ادبى و دينى داشته و با مصطلحات عرفان آشناست. از ويژگى هاى شعر تأثير استفاده از مثلها و عباراتِ عاميانه مى باشد:
رو چو شويد گربه, ياد آيد ز مهمان آمدن
هرجا كه ديد سايه ما را به تير زد
چاره آخر آب گردش بود بيمار مرا
تا كى كنم تحمل اين بى حسابها
قسمت اساسى و مهم ديوان تأثير مانند ديگر شعراى سبك هندى غزليات مى باشد و بيشتر نظر به صائب داشته است (صفحه 20 مقدمه) اما كلامش شيرينى و روانى و گيرايى صائب را ندارد گرچه از تازگى خالى نيست و گاهى جنبه انتقادِ اجتماعى نيز دارد:
دخلِ ناكس رهزنِ راه معيشت گشته است
عرصه بر ما تنگ از اعيان دولت گشته است
سخت دلان پشت و پناه همند
حلقه زنجير به هم بسته است
لوايِ راستى سرمايه صاحب كلاهى كن
به كرسى گفته هاى خويش را بنشان و شاهى كن
سايه را با زور دست از خاك نتوان برگرفت
كس حريف مردم افتاده نتواند شدن
لاله از جوش بهاران شد عيان در هر زمين
يا به خون بيگناهان مى كند محضر زمين
تأثير گاهى كلماتِ خارجى را هم بى وجه به كار گرفته و شعرش صورت فكاهى پيدا كرده است:
ميخانه در خون مى كشد رخسار رنگ آميز تو
زاهد كپيتان مى كند حسن فرنگ آميز تو
منظورش از كپيتان (=كاپيتان) مطلق فرنگى است, يعنى ذكر خاص كرده و اراده عام نموده, محقق كتاب در فرهنگ مختصر آخر كتاب كپيتان را (فرمانده كشتى) معنى كرده اند.
در شعر زير (مستان) به معنى (مستانه) بكار رفته است:
گر با عذار لاله گون مستان ز گلشن بگذرى
ر


صفحه 10

معرفيهاى گزارشى


كليات
كليد معارف
صادق حسن زاده. (چاپ اوّل: قم, انتشارات فيروزآبادى, 1375). 160ص, رقعى.
در اين كتاب در ضمن هفت فصل اطلاعاتى درباره معارف اسلامى عرضه شده است. در بخش اوّل از (نخستين ها) در موضوعات مختلف سخن رفته است; مانند نخستين آيه نازله, نخستين كاتب وحى, نخستين كتاب چاپى در جهان, نخستين شارح نهج البلاغه و…. و در فصلى ديگر اصطلاحاتى از قرآن, حديث, فقه شرح شده است. قرآن و حديث
از ژرفاى حج
على اكبر مظاهرى. (چاپ اوّل: قم, دارالحديث, 1375). 52ص, رقعى.
ترجمه اى است روان از روايت مفصل و منسوب به امام چهارم(ع) خطاب به شبلى, درباره اسرار و معارف حج. مترجم مقدمه اى كوتاه در مورد حج نوشته و آنگاه متن روايت را همراه ترجمه آن آورده است. در صفحه چهار نوشته شده است سندهاى روايت, و بعد به كتابهايى كه روايات حديثى از آنها گرفته شده ارجاع داده شده است. روشن است تعبير (سند) در چنين مورد صحيح نيست. خوب است ناشران حديث به اين گونه نكات دقت كنند.
مشعلهاى شعله ور
تقى متقى. (چاپ اوّل: قم, دارالحديث, 1375). 41ص, رقعى.
كلماتى است نورانى در موضوعات مختلف كه پيشواى صادق, جعفر بن محمد(ع) خطاب به عبدالله بن جندب صحابى جليل و بزرگوارش ايراد فرموده است. نشانه هاى شيعه, رفتار كريمانه, كمندهاى شيطان, سود ناچيز, استوانه اسلام, نشانه هاى هدايت… از جمله آموزه هاى اين مجموعه است.
نهج البلاغه
ترتيب: محمد على شرقى. (چاپ اوّل: تهران, دارالكتب الاسلاميه, 1375). 672ص, وزيرى.
اين كتاب ترتيبى است نو از خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار نهج البلاغه. محقق محترم ابتدا متن نسخه صبحى صالح را با نسخه هاى مختلفى سنجيده و نسخه اى مصحح سامان داده است. آنگاه هرسه بخش را براساس حجم, يعنى از خطبه هاى بلند به كوتاه, ترتيب داده است. متن را به بندها و بخشهاى مختلفى تقسيم كرده و شماره گذاشته است تا ارجاع بدان سهل باشد و سپس براى كتاب, كشف الفصول و كشف المطالب قرار داده است و در پايان كتاب ضمن جدولى, شماره هاى متن موجود را با نسخه هاى فيض الإسلام, عبده و صبحى صالح تطبيق كرده است.
شرح نهج البلاغه
محمد عبده. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1375). 784ص, وزيرى.
چاپ جديدى است از شرح مشهور و بلند آوازه شيخ محمد عبده, با مقدمه اى درباره نهج البلاغه و شرح هاى آن و نيز كتابهايى در مورد آن.
كليد نهج البلاغه
صادق حسن زاده. (چاپ اوّل: قم, انتشارات فيروزآبادى, 1375). 168ص, رقعى.
مؤلف, اين كتاب را به انگيزه عرضه اطلاعاتى كلى و اوّليه درباره نهج البلاغه سامان داده است. در فصل اوّل ديدگاه فرزانگان جهان را درباره نهج البلاغه گزارش كرده و در فصلى ديگر شرحهاى نهج البلاغه را به اختصار شناسانده است. سيماى نهج البلاغه و گزارش برخى از موضوعات نهج البلاغه از جمله مطالب اين كتاب است.
نهج البلاغه از ديدگاه مقام معظم رهبرى
محمد مهدى عليقلى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 94ص, رقعى.
مؤلف در اين مجموعه در چهارده فصل سخنان و پيامهاى مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى را موضوع بندى كرده است. آشنايى با نهج البلاغه, تاريخچه نهج البلاغه شخصيت حضرت على(ع) در نهج البلاغه, قرآن و نهج البلاغه نقش نهج البلاغه در جهان اسلام, نقش وزارت آموزش و پرورش در احياء نهج البلاغه, حكومت, وحدت, تقوى و تاريخ در نهج البلاغه بخشى از عناوين فصلها است و در پايان رهنمودهايى است درباره آنچه بايد در زمينه نهج البلاغه و عرضه معارف و آموزه هاى آن در جامعه انجام شود. اخلاق و تعليم و تربيت
تربيت برتر
رضا فرهاديان. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 135ص, رقعى.
اين كتاب از مجموعه (آنچه والدين و معلمان بايد بدانند) در سه بخش به مسائل مهم تربيتى پرداخته است. در بخش اول از نقش خانواده در تربيت سخن رفته و نقش ارتباط در تربيت بازگفته شده است. در بخش دوم روشهاى ارتباط با كودكان بحث شده است. بخش سوم ويژه تبيين مراحل شكل گيرى مقررات اخلاقى در كودكان و نوجوان است و در بخش چهارم از نقش ارزشيابى در شخصيت كودكان بحث شده است.
داستان دوستان ج2
محمد محمدى اشتهاردى. (چاپ ششم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 280ص, رقعى.
مجموعه اى است از داستانهاى گوناگون برگرفته از متون تاريخى و حديثى. اين مجلد 200 داستان دارد و محتواى داستانها, اعتقادى, اخلاقى و اجتماعى است.
شعله هاى عشق و شور
محمد حقانى بيرمى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه فرهنگى همسايه, 1375). 90ص« تصوير, رقعى.
اين كتاب مجموعه اى است از رازگوييها و مناجاتهايى كه حضرت آيت الله محمد حقّانى بيرمى آنها را انشاء كرده است. آقاى يحيى حقانى كه به نشر آنها همت گماشته است نكات فلسفى, عرفانى آن را با تكيه بر منابع فلسفى و عرفانى شرح كرده و در مقدمه كتاب از شرح حال و آثار مؤلف سخن گفته است.
نصيحت از ديدگاه اسلام
رحمت الله فاضلى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 302ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى است درباره نصيحت و ابعاد آن از نگاه اسلام. مؤلف در بخش اوّل از نصيحت و لزوم آن در جامعه سخن گفته است و آنگاه وجود اشتراك و افتراق آن با امر به معروف و نهى از منكر را در بخش دوم آورده است.
در بخش سوّم ناصحان چهره نمايى شده است تا جامعه آنان را از فريبكاران ظاهرالصلاح بازشناسند و در بخش چهارم از حد و مرز نصيحت سخن رفته است. چرا نصيحت در جامعه مبتلاى به ركود است؟! در فصل پنجم به اين سؤال پاسخ داده شده است, موانع پذيرش نصيحت, پى آمدهاى ترك نصيحت, ويژگيهاى ناصحان نمونه از ديگر بحثهاى كتاب است. فقه و اصول
ميزان الملوك والطوائف
سيد جعفر دارابى كشفى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 247ص, وزيرى.
اين كتاب يكى از متون مهم سياسى دوره قاجار است, كه در سالهاى ميانى و پايانى جنگهاى ايران و روس, تأليف گرديده است. كتاب در يك مقدمه و ده باب سامان يافته است. در اين ده باب مؤلف از موضوعاتى چون عدالت, خلافت, سلطنت ملوك, چگونگى سلوك كارگزاران دولت, عالمان, اهل وعظ, قاضيان, صاحبان سرمايه و ثروت, كشاورزان, تاجران و اهل حرفه و صنعت سخن گفته و كوشيده است جامعه آرمانى سياسى را كه بدان مى انديشيده است ترسيم كند. اين جامعه از نگاه او عناصر ذيل را دارد:
1. اجراى عدالت اجتماعى; 2. برقرارى امنيت; 3. اجراى شريعت.
كتاب در واحد تدوين انديشه سياسى اسلامِ مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, تصحيح و تحقيق شده است. آقاى عبدالوهاب فراتى ـ كه تحقيق آن را به عهده داشته است ـ افزون بر تصحيح متن, منابع روايات را در ذيل آورده و در مقدمه اى از شرح حال, آثار و انديشه سياسى مؤلف بتفصيل سخن گفته است.

حقوق تجارت
ربيعا اسكينى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1375). 212ص, وزيرى.
اين كتاب با عنوان ياد شده و عنوان فرعى (ورشكستگى و تصفيه امور ورشكسته) بواقع پژوهشى مفصل درباره ورشكستگى و پيامدهاى آن به لحاظ حقوقى است. در مقدمه كتاب مسائل كلى اين موضوع بحث و در باب اوّل چگونگى تحقق و احراز ورشكستگى تبيين گشته است. بخش دوم باب اوّل, ويژه بحث از مسئوليتها و مجازاتهاى ناشى از ورشكستگى است. در باب دوم تصفيه امور ورشكسته به بحث نهاده شده, و ارگانهاى تصفيه به موجب قانون تجارت و چگونگى انجام آن, تصميم دادگاه, چگونگى اعتراض به آن و اقدامات مرتبط با تصفيه, بيان گرديده است.

تاريخ فقه و فقها
ابوالقاسم گرجى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1375). 350ص, وزيرى.
اين كتاب نگاهى است تحليلى و دقيق به سير تطوّر فقه و چگونگى شكل گيرى مكتبهاى فقهى گونه گون. مؤلف محترم, اين سير تاريخى را در فقه شيعه به نه دوره تقسيم كرده است و در فقه اهل سنت به شش دوره.
بخش اول با عنوان عصر تشريع, نگاهى است به عصر پيامبر(ص) و بحثى گذرا درباره تدوين كنندگان حديث و كاتبان وحى.
در بخش دوم سير تطور فقه اهل سنت باختصار و در ضمن شش دوره: دوره صحابه, تابعين, پيشوايان مذاهب, توقف اجتهاد و گزينش مذهب عصر تقليد محض, عصر حاضر گزارش شده است.
بخش سوم عهده دار پژوهش در دوره هاى تطور فقه شيعه است; عناوين عصر تفسير و تبيين, محدثان, آغاز اجتهاد, كمال و اطلاق اجتهاد عصر تقليد, نهضت مجدد مجتهدان, پيدايش اخباريان, عصر جديد استنباط, عصر حاضر. همه فصول با گزيده نگارى پيش رفته است و عصرها و دوره هاى فقهى افزون بر گزارش آثار فقهى و آراى فقيهان در آن, به لحاظ برجستگى ها و ويژگى هاى هر دوره مورد مطالعه و دقت قرار گرفته است. در بخش چهارم, ادوار و تطوّر دانش اصول به بحث نهاده شده و در ضمن هشت دوره چگونگى سير تاريخى و تحوّلات محتوايى آن نشان داده شده است. كتاب با همه اختصار خواندنى و سودمند است. فلسفه و كلام
دروس هيئت ج1
حسن حسن زاده آملى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 476ص, وزيرى.
مجموعه اى است از شصت و پنج درس درباره مسائل هيوى كه بواقع تقرير درسهاى هيئت علامه ذوفنون مرحوم آيت الله شعرانى است. مؤلف ارجمند و بزرگوار در آغاز كتاب با عبارتى زيبا اين بهره ورى را ارج نهاده و نوشته اند:
اين كتاب خوشه هايى است از خرمن معارف استاد اعظم طود تحقيق و تفكير, آيت بزرگ علم و دين, علامه زاهد ذوالفنون… آيت الله العظمى ميرزا ابوالحسن شعراني…. درباره اين كتاب به هنگام نشر چاپ اوّل آن بتفصيل سخن گفته ايم.
النفس من كتاب الشّفا
ابن سينا. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 368ص, وزيرى.
استاد علامه, آيت الله حسن حسن زاده آملى پس از تتلمذ كتاب شفا در محضر علامه عاليقدر حضرت آيت الله شعرانى ـ رضوان الله عليه ـ و سالها تدريس, و به يمن قرائت تدريسهاى مكرّر, تصحيح و تحقيق متن با نسخه هاى مختلف و مصحح, بخش نفس كتاب را تحقيق كرده, و در مناسبتهايى تعليقاتى برگرفته از نسخه ها و يا دقت نظرهاى خود بدان افزوده اند. و در موارد لازم نسخه بدلها را در پانوشت آورده اند.

فلسفه دين
محمد حسين زاده. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1376). 448ص, وزيرى.
اين كتاب, مجموعه اى است از مباحث گوناگون, درباره مهمترين مسائل فلسفه دين. در فصل اوّل معيار ارزيابى عقايد دينى به بحث نهاده شده است و شيوه هاى تحقيق درباره دين و نگرشهاى معاصر در اين زمينه گزارش شده است, در فصل دوم از معرفت شناسى باورهاى دينى سخن رفته است و در فصل سوم از تجربه دينى.
فصل چهارم عهده بررسى تطبيقى براهين اثبات وجود خداست كه در ضمن آن برهان امكان, برهان عليّت, برهان ترتّب و… از ديدگاه فيلسوفان و متكلّمان اسلام و غرب به بحث نهاده شده است.

فلسفه دين
محمد حسين زاده. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و انتشارات سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 200ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب به بررسى دلايل اثبات خداوند متعال در فلسفه و كلام اسلامى و غربى به گونه تطبيقى پرداخته است. برهان وجودى و برهان امكان از نگاه متكلمان و فيلسوفان اسلام و غرب به بررسى نهاده شده و تفسير و تقريرهاى مختلف متفكران اين دو جريان فكرى از اين دو برهان بتفصيل گزارش شده است. اين كتاب بواقع بخشى از كتاب پيشين است.

عقائد الإماميه
محمد رضا مظفر. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة الإمام على(ع), 1375). 512ص, وزيرى.
علامه شيخ محمد رضا مظفر(ره) از عالمان, فقيهان و متكلمان و مصلحان روزگار اخير است. او عقايد الإماميه را براى نشان دادن باورهاى استوار شيعى به جامعه اسلامى در نهايت اختصار عرضه كرد.
عقايد الإماميه, مورد توجه جوامع علمى قرار گرفت بارها چاپ و نشر يافت به زبانهاى مختلف ترجمه شد, اكنون آقاى محمد جواد طريحى به تحقيق و تعليق آن همت گماشته, منابع را استخراج كرده, توضيحات سودمند در پانوشتها افزوده و در مقدمه دراز دامن از زندگانى مؤلف, آثار وى و موضوع كتاب, دانش كلام و سير تطوّر آن سخن گفته است.

اصطلاحات فلسفى
على كرجى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 270ص, وزيرى.
مؤلف براساس حروف الفبا به تبيين و توضيح اصطلاحات فلسفى پرداخته و تفاوت اصطلاحات را از واژه هاى همگون بازگفته است. مانند: ابروازل, احد و واحد, تأثير و تأثر, تحقق و تقرر, حدس و فكر, حكمت عملى و حكمت نظرى و….

آموزش درس معاد
محسن غرويان. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه انتشارات دارالعلم, 1375). 220ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب در ضمن سى درس مباحث معاد را باختصار با نثرى روان و بيانى روشن تبيين كرده است. اهميت معاد از ديدگاه قرآن, تبيين مسائل زيربنايى معاد, مسئله روح و اصالت و بقاى آن, اصل معاد از ديدگاه قرآن, تعلق روح به بدن, يادكرد نمونه هايى از حيات پس از مرگ در قرآن, ضرورت وضعيت معاد, براهين عقلى بر ضرورت معاد, ويژگيهاى قيامت, عالم برزخ, صراط, ميزان, تجسم عمل و شفاعت از جمله مسائل و مباحثى است كه در اين كتاب طرح شده است.

امام شناسى
علامه مجلسى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات سرور, 1376). 543ص, وزيرى.
آخرين بخش از كتاب (حياة القلوب) است درباره امامت. نگاه علامه مجلسى(ره) مانند غالب آثارش محدثانه است و با تكيه بر روايات به اثبات وجوب امامت, عصمت امامان(ع), لزوم معرفت امام, وجوب اطاعت از امامان حق, شأن امامان, اثبات ولايت علوى و… پرداخته است. كتاب در دو باب سامان يافته است: باب اول در مسائل كلى امامت; و باب دوم امامت ائمه(ع); بخشى از كتاب را تفسير و يا تأويل آيات مرتبط با امامت تشكيل مى دهد. آقاى اماميان متن كتاب را تصحيح كرده, و منابع تمام روايات را براساس متون كهن نشان داده است. چاپ كتاب پاكيزه و چشم نواز است.

خير الأثر در ردّ جبر و قدر
حسن حسن زاده آملى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 208ص, وزيرى.
اراده انسان و چگونگى آن در افعال و اعمال او, از جمله بحثهاى انديشه سوز بشرى بوده و هست و هماره يكى از مهمترين دلمشغولى هاى فيلسوفان و متكلمان. آيت الله حسن زاده از فيلسوفان و متكلمان ارجمند اين روزگار كوشيده است در اين رساله ضمن نقد و ردّ (جبر) و (تفويض), (أمر بين الأمرين) را به اثبات رساند. بحث از اختيار, قدرت, عليت و معلوليت در سلسله موجودات از جمله مباحث اين رساله است. در پى اين رساله, دو رساله درباره (كسب) و (اقسام افعال) ـ كه بگونه اى با بحث جبر و قدر مرتبط است ـ آورده شده است.

نامه سرانجام, كلام خزانه
صديق صفى زاده. (چاپ اول: تهران, انتشارات هيرمند, 1375). 659ص, وزيرى.
مسلك (اهل حق) و يا (يارسان) بر پايه اسناد و مدارك خطى و… در قرن دوم و سوم هجرى پديد آمده است, پيروان اين مسلك بويژه پس از قرن هشتم هجرى در نواحى غرب ايران اقامت گزيده اند. مجموعه (نامه سرانجام) داراى شش بخش است كه در قرن هشتم به زبان گورانى سروده و نگاشته شده است و اين مجلّد, نيايش پروردگار, تكاليف انسان و جهان, اسطوره هاى مذهبى و ملّى را در بر دارد. در اين كتاب ترجمه فارسى آنها همراه متن به زبان اصلى و به ضميمه تفسيرها و يادداشتهاى زبان شناسى و فرهنگ واژه هاى گورانى آمده است. اين كتاب در شناخت جريان فكرى اهل حق در ايران و از جمله فرقه هاى موجود در ايران اسلامى سودمند خواهد بود.
موجز فى اصول الدين
سيد محمد باقر صدر, تحقيق: عبدالجبار رفاعى. (چاپ اوّل: قم, نشر حبيب, 1375). 305ص, وزيرى.
متفكر, فقيه و فيلسوف بزرگ تشيع آيت الله شهيد محمد باقر صدر(ره) در رساله عملى خود با عنوان (الفتاوى الواضحه) مقدمه اى نگاشته است درباره (اصول دين) با عنوان (موجز فى اصول الدين) و با نگاهى نو و ابتكارى به توحيد و خداشناسى, رسول و رسالت پرداخته است. آقاى رفاعى اين متن را با توجه به ديگر آثار شهيد تصحيح كرده و حواشى و تعليقات فراوانى بدان افزوده است, افزون بر آنچه ياد شد محقق محترم سه بحث از مؤلف فقيد را ـ كه با كتاب پيوند داشته است ـ بدان افزوده است: 1. التغير والتجديد فى النبوه; 2. الوحى; 3. نظرة عامة فى العبادة
آقاى رفاعى مقدمه اى نگاشته است درازدامن و سودمند درباره تبيين انديشه هاى شهيد صدر درباره اصول دين و نگاه اجتماعى به اين اصول. تاريخ و شرح حال
قصّه كربلا
على نظرى منفرد. (چاپ اوّل: قم, انتشارات سرور, 1375). 701ص, وزيرى.
حماسه خونين كربلا در تاريخ بى گمان پرشكوهترين و تأثيرگذارترين حادثه اى است كه در استوارسازى مبانى دين و دفاع از حق و حريت بوجود آمده است. چهره خونين و منوّر ابا عبدالله الحسين(ع) بر بلنداى تاريخ همچنان شكوهمند و ارجمند مى درخشد و راهيان حق و ديده وران راه عدالت و آزادى را به مقصد اعلى و مقصود والا رهنمون مى شود.
تبيين تحليل و گزارش اين حادثه يكى از مهمترين و ارجمندترين بحثهاى ميراث مكتوب فرهنگ اسلامى است, و اين اثر كه به آهنگ گزارش گام به گام اين حادثه رقم خورده است بى گمان آخرين نگاشته از اين قبيل نخواهد بود.
كتاب در دو بخش سامان يافته است: بخش اول گزارش قيام امام حسين(ع); و بخش دوم جريان قيام مختار را گزارش كرده است با عنوان (قصه انتقام). در بخش اول و پس از بحثهايى مقدماتى درباره تبيين شخصيت امام(ع) از نگاه قرآن و روايات, در ضمن يازده فصل و با عنوان از مدينه تا مدينه, حادثه كربلا و پس از آن را گزارش كرده است. در فصل اوّل از حضور امام(ع) در مدينه بهنگام حاكميت معاويه و نيز برخورد حكومت بنى اميه پس از معاويه با امام(ع) و موضع امام سخن رفته است. فصل دوم گزارش حركت امام(ع) است از مدينه تا مكه. در فصل سوم از جريانهاى مكه, اعزام مسلم بن عقيل به كوفه, شهادت وى و حركت امام به سوى كربلا گزارش شده است. از مكه تا كربلا و (در كربلا) عنوان فصلهاى چهارم و پنجم است. فصول بعدى رخدادها و مواضع آل الله (ع) را در سفر اسارت گزارش كرده است. بخش دوم تبيينى است از وضع شيعيان پس از امام(ع) و چگونگى قيام مختار و نتايج آن. مؤلف كوشيده سير حوادث را دقيق پى گيرى كند و تا حد ممكن نقلها و گزارشها را بر منابع معتمد مستند كند.
حقايق پنهان
احمد زمانى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 510ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى درباره زندگانى سياسى امام حسن(ع) است. مؤلف در پانزده فصل كوشيده است ابعاد زندگانى حسن بن على(ع) حوادث و سوانح حيات آن بزرگوار و مسائل سياسى آن را به شرح و با تحليل بازگويند. رهبرى در اسلام, نگاهى گذرا به دوران كودكى امام مجتبى(ع), ويژگى هاى امام مجتبى(ع), امام(ع) پس از رحلت رسول الله(ص), مسئوليتهاى امام مجتبى(ع) بروزگار حكومت امام على(ع) از جمله بحثهايى است كه در فصول اول تا پنجم كتاب آمده است. در فصل ششم از امامت امام(ع) سخن رفته و بدين مناسبت از ويژگيهاى امام و حاكم اسلامى از ديدگاه اسلام. انگيزه هاى صلح, بازگشت به مدينه پس از صلح از بحثهاى ديگر كتاب است, در فصول پايانى از اوج سياهى آفرينى و استبداد بنى اميه سخن رفته و آنگاه احاديثى از امام(ع) گزارش شده و كتابشناسى امام(ع) بتفصيل آمده است.

سيماى قدس
غلامرضا گلى زواره. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 248ص, رقعى.
اين كتاب در پنج فصل گزارشى است از پيشينه تاريخى قدس, حوادث و وقايع اتفاق افتاده در آن و ميراث ارجمند باقى مانده در آن ديار, و تحوّلات سياسى سده اخير در آن. عناوين فصلهاى آن چنين است: سرزمين سفيران الهى, راه آسمان, مواريث معنوى, تير توطئه, آتشفشان خشم و….

جمال حوزه ها
جمعى از نويسندگان. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 687ص, وزيرى.
مجموعه اى است از مقاله ها و پژوهشها درباره زندگانى, انديشه و جهاد فكرى و سياسى سيد جمال الدين اسدآبادى كه پيشتر دو شماره از مجله حوزه را به خود ويژه ساخته بود.
بررسى و سنجش انديشه هاى سيد جمال الدين و عبده, علم و دين در ديدگاه سيد جمال, اصول حركت اصلاحى سيد جمال الدين اسدآبادى, اتحاد جهان اسلام از نگاه سيد جمال الدين, مبارزه با استعمار و عكس العمل استعمار در برابر وى, سيد جمال در حوزه, تحصيلات و زندگانى حوزوى وى, روزشمار زندگانى سيد, از جمله مباحث اين مجموعه ارجمند است.

سيماى كارگزاران على بن ابيطالب(ع)
على اكبر ذاكرى. (چاپ سوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 567ص, وزيرى.
گزارشى است تفصيلى از شرح حال و چگونگى زندگانى و حاكميت استانداران و فرمانداران على(ع). در اين كتاب در مورد استانداران و فرمانداران مكه, مدينه, كوفه, يمن, مدائن و… سخن رفته است. پيشتر بتفصيل از اين كتاب سخن گفته ايم.

منية الراغب فى ايمان أبى طالب
محمدرضا طبسى نجفى, تحقيق: محمد جعفر طبسى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 248ص, وزيرى.
ابوطالب مدافع بى بديل رسول الله(ص) و از پيشتازان در ايمان به رسول الله(ص) بوده است. دستگاه تبليغاتى بنى اميه بسيار كوشيده است چهره آن بزرگوار را بگونه اى ديگر جلوه دهد و به مَثَل ثابت كند وى به پيامبر ايمان نياورده و در حال كفر از دنيا رفته است. مرحوم آيت الله طبسى در اين نگاشته كوشيده است تا در پرتو اسناد تاريخى و آثار محدثان و ديدگاههاى عالمان از فريقين و با دقت در اشعار و آثار باقى مانده از آن بزرگوار, ايمان عميق ابوطالب به رسول الله(ص) و دفاع والاى وى از پيامبر را نشان دهد.
محقق افزون بر مقدمه اى سودمند در شرح حال مؤلف و آثار و تأثر او مطالب متن را با ارجاع به متون كهن مستند ساخته است.

چهره درخشان قمر بنى هاشم
ابوالفضل العباس عليه السلام
على ربانى خلخالى. (چاپ سوم: قم, انتشارات مكتب الحسين, 1375ش). 630ص, وزيرى.
تاكنون پيرامون شخصيت و زندگى باب الحوائج حضرت ابا الفضل العباس به عربى, فارسى و اردو و كتابهاى فراوانى نگاشته شده است, اما كتابى كه علاوه بر شرح زندگى آنجناب, از كرامات و معجزات او سخن گفته باشد در دسترس نداشتيم اما كتاب حاضر ـ كه در دو جلد تدوين شده است ـ به شرح زندگى, فضائل, جهاد و شهادت حضرت ابا الفضل پرداخته و پس از آن به 240 كرامت حضرت به شيعيان, اهل سنت, كليميان, مسيحيان و زردشتيان اشاره شده است. مؤلف محترم در بخش اول آن به شرح مختصرى از زندگى پدر, مادر, برادران و خواهران, خاندان و اعقاب و نسل آن حضرت پرداخته و در دومين بخش كتاب به شرح مفصّل زندگى عباس بن على ـ عليهما السلام ـ در 11 فصل, شامل: ولادت, نامها و القاب, فضائل نفسانى, سقايت و آب آورى, علمدارى در روز عاشورا, جانبازى برادران عباس در روز عاشورا, صعود به اوج قلّه شهادت, مصيبت بزرگ, دست انتقام حق (از قاتلين عباس), اسامى شهداى كربلا و مدفن سرهاى آنان, مرقد مطهر قمر بنى هاشم در طول تاريخ, زيارتنامه حضرت ابا الفضل و شرح آن و در سوّمين بخش به ثبت كرامات و خوارق عادات حضرت عباس ـ به نقل از مصادر تاريخى و حديثى و افراد موثّق (كه اكثر آنان در قيد حيات هستند) پرداخته و آنها را با قلمى شيوا به رشته تحرير درآورده است.

لارستان و جنبش مشروطيت
محمد باقر وثوقى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه فرهنگى همسايه, 1375). 224ص, وزيرى.
اين كتاب گزارشى است تحليلى و مستند از قيام مردم لارستان در جريان مشروطيت به رهبرى مجتهد استوارانديش و مجاهد نستوه حضرت آيت الله سيد عبدالحسين لارى. مؤلف ابتدا منابع پژوهش خود را ارزيابى و معرفى كرده است و آنگاه در فصل اوّل از زندگانى سيد از تولد تا هجرت به لار بازگفته و در ضمن آن از محيط رشد و تحصيل و استادان سيد سخن گفته است. پيشينه تاريخى لار و چگونگى قدرتها اجتماعى و سياسى در لارستان در فصلهاى بعدى گزارش شده است.
فصل چهارم با عنوان (سالهاى تلاش) از تلاشهاى فرهنگى, سياسى و دينى سيد سخن گفته است, فصول بعدى گزارشى است دقيق و مستند از حضور سياسى و مبارزاتى آن بزرگوار در جريان مشروطيت و مسائل مرتبط با آن.

يحيى بن زيد, مهتاب خاوران
سيد حسن احمدى نژاد بلخابى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 127ص, رقعى.
اين كتاب گزارشى است از زندگانى, حماسه و جهاد چهره منوّر و خونين تشيع يحيى بن زيد. در گفتار نخست از زيد بن على(ع) سخن رفته است و در گفتار دوم از فرزندان زيد. در گفتار سوم شخصيت علمى يحيى گزارش شده و آغاز هجرت وى به خراسان, آنگاه گفتار چهارم است و جهاد و حركت يحيى و درگيرى وى با نيروهاى اموى و سير جهانى آن بزرگوار و در گفتار پنجم جهاد نهايى و شهادت آن مجاهد بزرگ در جوزجان. نويسنده از جمله (جوزجان) را به لحاظ جغرافيايى به بحث نهاده و نقش قيام خونين يحيى را در حركتهاى عدالتخواهانه بعدى نشان داده است.

على بن مهزيار اهوازى ـ همسايه آفتاب
احمد لقمانى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1374). 131« تصوير, رقعى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است در ضمن پنج فصل شخصيت, انديشه و سوانح زندگانى على بن مهزيار صحابى جليل امام رضا(ع) و امام جواد(ع) و امام هادى(ع) را بنماياند.
در فصل اوّل به اجمال از ابعاد زندگانى وى سخن رفته است و در فصل دوم از جغرافياى تاريخى اهواز. در فصل سوم اوضاع سياسى و فرهنگى ايران در قرن سوم بحث شده است, و در فصل چهارم مشايخ آثار و شاگردان وى گزارش شده است.
فصل پنجم با عنوان (چهل جرعه معرفت) گزارش چهل روايت است به نقل على بن مهزيار.

ميرزاى نائينى نداى بيدارى
نورالدين على لو. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1374). تصوير«136ص, رقعى.
اين كتاب در چهار بخش به گزارش, تحليل و تبيين ابعاد اجتماعى, سياسى و علمى زندگانى آيت الله نائينى پرداخته است. در بخش اوّل از خاندان نائينى, تولد, رشد, تحصيل در اصفهان حضور در نجف اشرف سخن رفته است و در بخش دوم از فضايل اخلاقى آن بزرگوار, محفل درسى, شخصيت علمى, شاگردان و استادان وى.
بخش سوم ويژه تبيين و تحليل حضور سياسى و مبارزاتى آن بزرگوار است با نگاهى به كتاب ارجمند (تنبيه الأمه) و ديگر آثار وى. در بخش چهارم, تاريخ رحلت آن بزرگوار گزارش شده است و تجليلى كه از وى در نجف به عمل آمده و رثاءهايى كه در سوگ آن بزرگمرد سروده شده است.
المفيد من معجم رجال الحديث
محمد الجواهرى. (چاپ اوّل: قم, منشورات الملاتى, 1375). 762ص, رقعى.
(معجم رجال الحديث) از بزرگترين مجموعه هاى رجالى شيعه و از جمله كارآمدترين آنهاست بويژه براى دستيابى به مشايخ روات و نيز شاگردان راويان و كسانى كه از آنان حديث برگرفته اند.
در معجم رجال الحديث ابتدا چگونگى راويان براساس آثار رجالى پيشين و… به بحث نهاده شده و در بخش دوم جايگاه روايات راوى در كتابهاى چهارگانه نشان داده شده است. بحثهاى بخش اوّل گسترده است بويژه درباره كسانى كه در مورد آنها سخن بسيار است.
مؤلف محقق در اين كتاب بواقع معجم رجال الحديث را گزين كرده و نتيجه لازم براى محققان از پژوهش گسترده درباره آنان را عرضه كرده است. نامهاى رجال براساس حروف آغازين نامها نظم يافته و جاى يادكرد آنها در چاپهاى نجف, بيروت و تهران نشان داده شده است و در پانوشتها به اختلاف چاپها اشاره كرده است. در اين گزينش داورى نهايى درباره آنها, مثلاً ثقه بودن ويا… گزارش و به چگونگى روايات راويان اشاره شده است. تكرارها تذكر و عناوين كه مكرّر آمده و بواقع يك رجل بوده است نشان داده شده است.
مى دانيم كه آيت الله العظمى خويى, راويان در تفسير على بن ابراهيم قمى و نيز كامل الزيارات را ـ البته با شرايطى ـ نقدى دانست به توثيق عام, كه در سالهاى پايانى عمر شريفشان از اين نظر برگشتند. مؤلف در اين كتاب به اين نكته توجه كرده و چگونگى اين موضوع را نشان داده است.
(المفيد) بحق نامى است شايسته, بدرستى سودمند و كارآمد.
مقالات تاريخى
رسول جعفريان. (چاپ اوّل: قم, نشر الهادى, 1375). 411ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از مقالات تاريخى كه مؤلف آنها را در زمانهاى مختلف و مناسبتهاى گونه گونه به قلم آورده و اكنون يكجا به نشر آنها همت ورزيده است, عناوين برخى از مقاله ها چنين است:
نادرشاه و مسئله وحدت اسلامى, تقديم نامه نويسى در ديباچه كتابها, جغرافياى جنگ احد, حيات فرهنگى و سياسى در ايران در قرن دوازدهم, ملاحسين واعظ كاشفى و كتاب روضة الشهداء, ادبيات ضد مسيحى در دوره صفوى, شعوبيگرى و ضد شعوبيگرى در ادبيات اسلامى و….
بخشى از اين مقالات پيشتر در مجله آينه پژوهش نشر يافته بود.
عبيد زاكانى, لطيفه پرداز و طنزآور بزرگ ايران
بهروز صاحب اختيارى, حميد باقرزاده. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات هيرمند, 1375). 302ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از مقاله ها و پژوهشهاى عالمان و استادان تاريخ و ادب درباره انديشه, زندگانى, هنر و طنز متفكر اجتماعى و طنزپرداز بزرگ ايران, عبيد زاكانى. عناوين برخى از مقالات چنين است: در شناخت عبيد زاكانى, بررسى احوال و آثار عبيد زاكانى, عبيد زاكانى شاعر هزل و طنز, عبيد زاكانى يك منتقد اجتماعى, عبيد زاكانى انديشمند و سياستمدار, هنر شخصيت پردازى عبيد زاكانى, طنزپرداز و منتقد اعصار, عبيد شاعرى ناشناخته, شوخ طبعى آگاه و….

مقدمه اى بر: تاريخ سياسى اجتماعى
شمال افريقا
عبدالله ناصرى طاهرى. (چاپ اول: تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1375). 474ص, وزيرى.
اين كتاب در دو بخش, تحليلى است از تاريخ سياسى و اجتماعى شمال افريقا از آغاز تا دولت عثمانها.
در بخش اول از مصر سخن رفته است با اين عناوين: مصر از فتح تا تشكيل دولتهاى مستقل, ترك غلامان مشرقى حكومت مى كنند, فاطميان از مغرب مى آيند, نظام اجتماعى در عصر فاطمى, اسير و بردگان بر تخت پادشاهى.
در بخش دوم از مغرب بحث شده است, با عناوين حدود جغرافيايى و تسخير مغرب, خوارج در مغرب اسلامى, اوّلين دولت شيعى و دوران درخشندگى مغرب, دولت فاطميان شكل مى گيرد, ضعف مسلمين در مغرب, جامعه مغرب و امپراتورى دوباره بربرها, شمال افريقا از موحدين.
در بخش سوم مؤلف محقق كتابشناسى ارجمندى از موضوع كتاب ارائه دادند.
كتاب پژوهشى است نو و محققانه در اين زمينه در ادبيات فارسى و مستند بر منابع كهن و پژوهشهاى جديد محققان عربى و مآلاً اثرى سودمند و ارجمند.

دانشنامه نام آوران يارسان
صديق صفى زاده. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات هيرمند, 1375). 523ص, وزيرى.
اين كتاب مشتمل است بر شرح حال نام آوران و چهره هاى ادبى و احوال و آثار و دانستنيهاى مسلكى اهل حق و يا (يارسان) از قرن هشتم هجرى تاكنون.
نامها براساس حروف آغاز نامها تنظيم و شرح حال و آثار پانصدتن گزارش شده است. مقدمه كتاب گزارشى است از چگونگى پيدايش و مراسم مسلك يارسان.

محدثات شيعه
نهلا غروى نائينى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات دانشگاه تربيت معلم, 1375). 367ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى است گسترده درباره محدثات شيعه, زندگانى, شخصيت, انديشه, مشايخ روايت آنان و نيز كسانى كه از آنان روايت نقل كرده اند.
گزارشگران حديث در اين مجموعه براساس حروف آغازين نامها نظم يافته و مطالب آن با استناد به منابع كهن و مصادر رجالى و حديثى گزارش شده است.

منطقُ ابن خلدون
على الوردى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات المكتبه الحيدريه, 1375). 321ص, وزيرى.
ابن خلدون متفكرى است بزرگ و نظريه پردازى است كه پژوهشهاى بسيارى از پژوهشيان را ويژه خود ساخته است. على وردى دانشمندى فقيد عراقى از جمله اين پژوهشگران است. وردى اين سؤال را طرح مى كند كه ابن خلدون در نقد و تحليل ديدگاه و عرضه انديشه خود از شيوه ها و منطق كهن يونانى و يا منطق ارسطويى عرضه شده در فرهنگ اسلامى بهره گرفته يا نه؟ او براى جواب مثبت پرفسور محسن مهدى پرسشى ترتيب مى دهد و خود به نقد آن مى پردازد. وردى بدين سان ابتدا از منطق يونان سخن مى گويد و آنگاه از منطق ارسطويى در تاريخ اسلام و سپس موضع ابن خلدون در برابر اين منطق, و سرانجام در فصل چهارم از ابن خلدون و قوانين انديشه سخن مى گويد.
وردى از جمله به عوامل شكل گيرى ديدگاههاى ابن خلدون پرداخته و از اين ميان ديدگاه ابن خلدون را درباره فلسفه مى نماياند.

حج در انديشه اسلامى
سيد على قاضى عسكر. (چاپ اوّل: تهران, نشر مشعر, 1375). 376ص, رقعى.
در اين كتاب ابعادى از حج به پژوهش نهاده شده است. برخى از پژوهشهاى اين مجموعه تاريخى و برخى ديگر, معنوى و معرفتى است, در مقاله اوّل با عنوان (جايگاه حج در انديشه اسلامى) به اهميت حج در مجموعه آموزشهاى اسلامى توجه شده است و در مقاله دوم آداب سفر بطور عام و آداب سفر حج بگونه ويژه براساس روايات گزارش شده است. در مقاله اسرار و معارف حج گوشه هايى از رازها و رمزهاى اعمال حج براساس روايات نموده شده است.
دو مقاله بعد به پيشينه تاريخى طواف, و چگونگى طواف از منظر روايات پرداخته شده است. (مقام ابراهيم) عنوان مقاله اى ديگر است با بحث از چگونگى آن و حوادثى كه در گذرگاه زمان بدان رفته است. مقاله هاى (زمزمه زمزم), (صفا و مروه), (مزدلفه) مباحثى است درباره جايهاى ياد شده, پيشينه تاريخى آنها و مسائل مرتبط با آنها. در مقاله (شعب ابى طالب) تصور عام مبتنى بر اينكه (شعب ابوطالب) همان (قبرستان ابوطالب) است نقد شده و جايگاه درست آن ـ كه نزديك صفا و مروه است ـ گزارش شده است و….
كتاب بر روى هم اثرى است سودمند و خواندنى. ادبيات
ديدار عروس
بنت الهدى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 129ص, رقعى.
مجموعه اى است از داستانهايى خواندنى و شيرين به خامه شهيد پاكى و عفاف و استوارى, بنت الهدى صدر. نگاشته هاى اين بزرگوار در قالب داستان با دستمايه اى از آيات و روايات بسيار آموزنده و خواندنى است. اين مجموعه نثرى روان و يكدست دارد.
الكبرى فى المنطق
مير سيد شريف جرجانى. (چاپ اوّل: قم, نشر مرتضى, 1374). 72ص, رقعى.
رساله اى است كوتاه در علم منطق به خامه متكلم و حكيم بزرگ اسلامى مير سيد شريف جرجانى. اين رساله بارهاى بار ضمن (جامع المقدمات) و يا مستقل به چاپ رسيده بود. آقاى باقرى بيدهندى همت ورزيده, چاپى منقح از آن به دست داده اند. در پايان فصلها محقق محترم سؤالهايى طرح كرده است تا جستجوگران اين دانش را در آزمون سودمند افتد و در ضمن مقدمه اى از شرح حال و آثار سيد شريف سخن گفته است.

مهر و مشترى
مولانا شمس الدين محمد عصّار تبريزى. (چاپ اول: تهران, دانشگاه علامه طباطبائى, 1375). 440ص, وزيرى.
مهر و مشترى منظومى است بلند و حكايتگر عشقى پاك و دور از هواجس نفسانى, مهر پسر شاپور پادشاه استخر و مشترى پسر وزيرش. به گفته سراينده اين داستان عاشقانه و عارفانه: (عشقى ز هر علت معرّا), (مِهرى ز هر شهوت مبرّا), (هوايى پاك از گِرد ريايى).
در داستان مهر و مشترى, دوستى, صداقت, درستكارى, عشق و محبّت وفادارى و عدالت, محور اصلى است و سراينده آن به لحاظ گرايش اسلامى عميق كوشيده است داستان را از تعبيرات و تلميح هاى ناهنجار بسترد و جاى جاى با احترام بسيار و هنرمندانه از رسول الله و ياران وى ياد كند. آقاى دكتر مصطفوى سبزوارى متن آن را با نسخه هاى متعددى مقابله كرده, نسخه بدلها و برخى توضيحات را در پانوشتها آورده است, و در مقدمه مفصل از منظومه مهر و مشترى, اهميت و محتواى آن و نيز شرح حال, آثار و سوانح زندگانى سراينده آن سخن گفته است.
پايان بخش كتاب فهرست واژه ها, تركيبهاست و نيز كشف الابيات كتاب.

مكتب وقوع
احمد گلچين معانى. (چاپ اوّل: مشهد, انتشارات دانشگاه فردوسى مشهد, 1375). 871ص, وزيرى.
تحرير جديدى است از كتاب ارجمند (مكتب وقوع كه به سال 1348 نشر يافته بود. اين جريان در ربع اول قرن دهم هجرى در شعر فارسى شكل گرفته است, و در توضيح چگونگى مكتب وقوع نوشته اند (غرض از آن بيان كردن حالات عشق و عاشقى از روى واقع بود; و به نظم آوردن آنچه كه در ميان طالب و مطلوب به وقوع مى پيوندد, يعنى شعر ساده بى پيرايه و خالى از هر گونه صنايع لفظى و اغراقات شاعرانه) اين جريان غزل را از صورت خشك و بى روح قرن نهم بيرون آورد و حياتى تازه بدان بخشيد, مؤلف محقق در ضمن مقدمه اى چگونگى شكل گيرى اين مكتب را بازگفته است و آنگاه شاعران را در اين سبك شعر سروده اند براساس حروف الفبا ياد كرد و به اختصار از زندگانى آنان سخن گفته و نمونه هايى از اشعارشان را آورده است. آنگاه در پايان منتخباتى از اشعار وقوعى آمده است و بالاخره فهرست اعلام.
همه چيز آبى است = كل شى ازرق
صادق رحمانى ـ محمد امين. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه فرهنگى همسايه, 1375). 63ص, رقعى.
مجموعه اى است از اشعار صادق رحمانى همراه با ترجمه آن به عربى.
مترجم نوشته است (صادق رحمانى با زبانى شفاف و نگاهى فنّان شعر مى سرايد, او با اين دو به رؤيا دست مى يازد و راهى در شعر باز مى كند)….

الأدب العربى و تاريخه
محمد على آذرشب. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1375). 239ص, وزيرى.
پژوهشى است سودمند در تاريخ ادبيات عرب از آغاز تا پايان امويان. ابتدا از مفهوم (ادب) سخن رفته است و آنگاه چرايى لزوم پرداختن به ادبيات عرب بيان شده است, سپس در ذيل عنوانهاى (العصر الجاهلى) (عصر صدر الاسلام) و (العصر الاموى) تاريخ و تطوّر ادبيات بحث و بررسى شده است. يادآورى كنيم كه در مجموعه هاى نگاشته شده درباره ادبيات عرب, سهم ارجمند شيعه يا يكسر به فراموشى سپرده شده است و يا تا حدود زيادى با بى توجهى از كنار آن گذشته اند, اين مجموعه از جمله نكات مثبتش توجه به ادبيات شيعى و شاعران متعهد شيعى است و در ميان آثار شاعران توجه به جنبه هاى والاى شعر و شاعر متعهد و حق مدار, بر روى هم كتاب با همه اختصار اثرى است سودمند.
بررسى انتقادى رباعيات عمر خيّام
آرتور كريستن, ترجمه فريدون بدره اى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات توس, 1375). 232ص, وزيرى.
پژوهشى گسترده و انتقادى از رباعيات عمر خيام. متن رباعيات بر پايه سنجش بسيارى در متن آمده و در پانوشتها نسخه بدلها ضبط شده است. كار مؤلف در چهار بخش سامان يافته است: رباعيات اصلى و ساختگى, شخصيت و منش عمرخيام شاعر, رباعيات خيام متن فارسى, جدول نسخه هاى مختلف عمر خيام.
مترجم در مقدمه اى مفصل و عالمانه, از چگونگى نسخه هاى مختلف رباعيات و نيز پژوهشهايى كه درباره آنها انجام شده است سخن گفته و خود درباره عمر خيام, رباعيات و چگونگى محتواى آنها و تأثير و تأثرهاى آن رباعيات در حوزه هاى مختلف سخن گفته است.

قند پارسى
محمد اسفنديارى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه فرهنگى سايه, 1375). 379ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از سى و پنج مقاله از نويسندگان اسلامى كه مؤلف آنها را بر پايه فصاحت زبان و فخاقت محتوا و به انگيزه نشان دادن نمونه هايى از نثر فصيح نويسندگان اسلامى برگزيده است.
مؤلف بر كتاب مقدمه اى نگاشته است سودمند و در ضمن آن نشان داده كه (خواندن و بسيار خواندن, ركن نوشتن و خوب نوشتن است). در اين مقدمه كتابشناسى گزيده هاى نثر فصيح نيز آمده است. پس از اين كتابنامه, نقدى است بر محتواى اين نگاشته ها و چگونگى گزينش آنها. مؤلف شيوه خود را در گزينش نيز نشان داده است و آنگاه نگاهى دارد به گذشته و حال نثر نويسندگان اسلامى و نقدى بر ديمى نويسى برخى از نويسندگان اسلامى و آنگاه نمونه هايى از نثر آشفته آنها…. مجموعه ها
هزار و يك كلمه ج1
حسن حسن زاده آملى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 511ص, وزيرى.
مجموعه اى است ارجمند به خامه حضرت آيت الله حسن زاده آملى, آكنده از فوايد فلسفى, عرفانى, كلامى, تفسيرى و حديثى. كلمه ها, گاه بلند و گاه كوتاه است و برخى خود رساله هايى هستند مستقل مانند, شرح حديثى در معرفت نفس, تحقيقى در بيان روايات كرّ, رساله اى در توبه و…. اين جلد از مجموعه هزار و يك كلمه, دويست و ده كلمه را به همراه دارد.

از چشمه كوير
محمد تقى شريعتى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات اطلاعات, 1375). تصوير«408ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از سخنرانيهاى مفسّر و متفكر فقيد استاد محمد تقى شريعتى (ره). آقاى جعفر پژوم, رنج پياده كردن اين مباحث را از نوار تحمّل كرده و با عرضه خوب و شايسته اين مجموعه, اثرى ارجمند از استاد شريعتى را در اختيار شيفتگان آثار آن بزرگوار نهاده است. در اين سخنرانيها, از علم و اهميت آن در اسلام, از پيشرفت ملتها, اعجاز قرآن, قرآن و عترت, نقش وراثت در ساختار خانواده, هدايت از نگاه قرآن, جهل و آثار شوم آن, علم و ايمان, نمونه هايى از امتيازات تاريخ اسلام, سنت الهى در جامعه بشرى, پندهاى تاريخ, روشهاى تعليم و تربيت سخن رفته است. تدوين كننده اين مجموعه سه رساله كوچك را ـ كه پيشتر با عناوين: علت قيام امام حسين(ع), على شاهد رسالت, و مهدى موعود چاپ شده بود ـ نيز بر اين مجموعه افزوده است. اقتصاد
پول و نظامهاى پولى
بخش فرهنگى جامعه مدرسين حوزه علميه قم. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 208ص, وزيرى.
اين كتاب در ضمن دو بخش به بررسى پول و نظامهاى پولى پرداخته است: در بخش اوّل از پيدايش پول و تكامل پول و نظامهاى پولى سخن رفته و پيشينه پول و تحولات مرتبط با آن را گزارش كرده است; در بخش دوم از تاريخ پول در جهان اسلام از آغاز تا زمان غيبت بحث شده است.
كتاب در مجموع از اطلاعات شايسته و آگاهيهاى سودمندى برخوردار است و بى گمان براى جستجوگران آگاهيهايى از اين دست, سودمند خواهد بود.


صفحه 11

مجله هاى پـژوهشى



انديشه حوزه
سال دوم, شماره هفتم, زمستان75
معارف قرآنى و شيوه هاى تفسيرى; عقلانيت دينى و ليبرالى; شهود در قرآن; پيوند عقيده و فقه; پيش درآمدى بر فرضيه زكات در نقود و رقيه; كاوشى در (شك و شناخت); تقابل فرهنگها و تهاجم فرهنگى; پيدايش و شكل گيرى آيين يهود; آيينه و….

بصائر
سال سوم, شماره 24, فروردين و ارديبهشت76
مطهرى, انديشمند درد آشنا; محرم, شهادت پاكان; علل سياسى عدم حمايت مردم از امام حسين(ع) در قيام خونين كربلا; فلسفه تكرار مراسم عزادارى امام حسين(ع); نقدى بر كتاب (موسوعه كلمات امام حسين(ع)); نگاهى به پيشينه مرثيه سرايى عاشورا در ادب فارسى; گريه در عزادارى امام حسين(ع) از منظر پيشوايان دين; تأملى در روايات عاشورا و….

بيّنات
سال سوم, شماره 4, زمستان75
تفسير قرآن كريم, امام خمينى(ره); كلمه مسيح و زبان كيهانى قرآن; استاد محمد تقى شريعتى, مفسر نوگراى قرآن; سير نگارشهاى علوم قرآن(8); نثر معيار در ترجمه قرآن كريم; بحثى درباره اعجاز قرآن كريم; روايت حفص از قرائت عاصم; نقد ترجمه ابوالقاسم پاينده; و… .

پاسدار اسلام
شماره 183ـ184, اسفند و فروردين76
نگاهى به سريال امام على(ع); رسالت نامزدى رياست جمهورى; نوروز از ديدگاه اسلام; غم و شادى در قرآن; هميارى و همكارى; نيايش عاشقان و….

پاسدار اسلام
شماره 185, ارديبهشت76
اهل بيت(ع) و حديث غدير; نقش معلم در جامعه; رئيس جمهور آينده و نظام اجرايى كشور; افتضاح سياسى آلمان; شكوفايى فرهنگى مهمترين رسالت حكومت اسلامى; حضور شكوهمند و انتخاب برتر; و….

پيام حوزه
سال چهارم, شماره اول (پياپى13), بهار76
حوزه و اسلامى شدن دانشگاه; دستاوردهاى (اجلاسيه بررسى نظام آموزشى حوزه); عمده ترين نيازهاى جهان اسلام و وظايف حوزه علميه; جايگاه مصلحت در احكام; اسرائيليات در تاريخ اسلام; درآمدى بر دين پژوهى و واژه شناسى دين و….

پيام زن
سال ششم, شماره اول (پياپى61), فروردين76
گفتگو با آيت الله امينى(5); گفتگو با خانم شهلا حبيبى; خاطرات خانواده شهيد غفارى(3); تفسير سوره نور; جامعه هند, مسائل زنان و خانواده; زن سينما و بازيگرى; گفتگو با زنان معتاد; مذاكرات مجلس درباره مهريه زن به نرخ روز; اخلاق معاشرت; مشاور خانواده و….

پيام زن
سال ششم, شماره دوم (پياپى62), ارديبهشت76
گفتگو با خانم سهيلا جلودارزاده; زنى كه پيامبر بود; نگاهى دوباره به مصوبه بازنشستگى پيش از موعد زنان; گزارشى از پانزدهمين جشنواره سراسرى فجر ـ تهران; مذاكرات مجلس درباره مهريه زن به نرخ روز(2) و….

پيام يونسكو
سال بيست و دوم, شماره 243, بهمن75
هنر نو; زيباشناسى مبتنى بر قريحه بين المللى; شكوفايى ابدى هنر نو; نگاهى نو به سنت; زمانى براى همه هنرها; مدرنيسم دربار سلونا; اساطير كوبايى; كمبود كتاب براى تحقيق و….

پيام يونسكو
سال بيست و هشتم, شماره 15ـ314, بهمن و اسفند75
يونسكو به زبان تصوير; عمليات شاخه زيتون; يونسكو در سال 3000; دنياى بدون يونسكو; تاريخچه يونسكو; كهكشان يونسكو و….
تاريخ و فرهنگ معاصر
سال پنجم, شماره 3و4 (پياپى 20ـ19), پاييز و زمستان75
سيد جمال الدين و وحدت اسلامى; شهيد راه آزادى; سيد جمال الدين و نهضتهاى آزاديخواهانه; سيد جمال الدين و جامع الازهر; كاوشى در انديشه هاى سيد; سيد و ريشه هاى واپس گرايى; سيد و نوانديشى دينى; سيد جمال الدين و فراماسونرى و….

تراثنا
العددان الثالث والرابع (47و48), السنة الثانية عشرة, رجب ـ ذوالحجة 1417هـ
التشيع والوسطية الاسلامية; تشييد المراجعات و تفنيد المكابرات(7); تاريخى الحديث و علومه; اِقناعُ الرافض لجواز عطف الظاهر على الضمير المخفوض من دون اعادة الخافض; مصطلحات نحوية(6); من ذخائر التراث: نهاية الإقدام فى وجوب المسح على الاقدام ـ للشهيد الثالث; من أنباء التراث.

تراثنا
الفهارس العامة
للسنوات العشر الاول (1405 ـ 1415هـ), العددان الثالث والرابع (40/1), السنة العاشرة, رجب ـ ذوالحجة 1415هـ

تراثنا
الفهارس العامة
للسنوات العشر الاول (1405 ـ 1415هـ), العددان الثالث والرابع (40/2), السنة العاشرة, رجب ـ ذوالحجة 1415هـ

تراثنا
الفهارس العامة
للسنوات العشر الاول (1405 ـ 1415هـ), العددان الثالث والرابع (40/3), السنة العاشرة, رجب ـ ذوالحجة 1415هـ

التوحيد
العدد 87, السنة الخامسة عشرة, ذوالقعدة 1417هـ
المثقف فى الدولة الاسلامية… الدور والمهام; استجابة القوانين الاسلامية للتغيرات الاجتماعية; التحكيم فى الفقه الاسلامي… قراءة مقارنة; التعددية الدينية… نظرة تحليلية; خبراء الاستشراق… طلائع الاستعمار وادلاءه; الثقافة والتنمية الادارية; النظريات الاسلامية فى شرعية السلطة; من هو المثقف المستنير؟ و….

التوحيد
العدد88, السنة الخامسة عشرة, محرم 1418هـ, 1997م
الاعلام والقيم الاخلاقية.. العلاقة من زاوية اسلامية; الاخلاق المهنية فى الاعلام; الاعلام والاخلاق وتحولات الالف الثالث; الاعلام فى المجتمعات الاسلامية; الاعلام والتبليغ.. قراءة فى المصطلح والوسائل; منهج البحث الفلسفى عند العلامة الطباطبائي; اسس النظام السياسى فى الاسلام (حوار); الامام الشهيد محمد باقر الصدر (شخصيات) و….

جهان كتاب
سال دوم, شماره 9و10 (پياپى 34ـ 35), ارديبهشت76
نشريه كتابخانه دانش; تفسيرى پارسى و ديرسال; ادبيات كلاسيك (بنچاق) و (قباله نامچه) نيست; سرگذشت واقعى رمان; گامى فراتر از فرهنگ نگارى; كاسه بشقاب تيمور; تمدنهاى ورارود; بختياريها و مشروطيت ايران; ملاحظات تقى زاده; روايتى از تجدد ايران و… .

حوزه
شماره78, بهمن و اسفند75
رئيس جمهور ام القرى; مصاحبه با آيت الله مرحوم حاج شيخ محمود شريعت مهدوى قزوينى; سيرى در آفاق حركتهاى دينى و سياسى خراسان از عباسيان تا افشاريان; پويايى اسلام در پويه زمان(1); بايستگيهاى دستيابى به سيره صحيح; مدرسه كربلا از آل بويه تا حمله سلاجقه(2); كتابشناسى پاسدارى از حريم اسلام و تشيع; گفت وگو با استاد محمد باقر بهبودى و….

حوزه و دانشگاه
سال سوم, شماره نه, زمستان75
انسان كامل; انسان به منزله عامل; انسان شناسى فطرى; فطرت و شخصيت; آيا انسان شناسى مى تواند عينى باشد؟; انسان شناسى معاصر; انسان موجودى فرهنگى; طبيعت انسانى و تاريخ انسانى و….

درسهايى از مكتب اسلام
سال 36, شماره 11, بهمن75
كلاه آبى هاى سازمان ملل عامل ترويج فحشاء; مقصود حق از خلقت موجود نماز است; نيايش به هنگام فرا رسيدن ماه مبارك رمضان; روزى بندگان به عهده خداست; قلمرو فقه; عدم تناقض اصل مشورت با عصمت و…; دنباله بررسى واژه جاهليت و مفهوم آن; شروح نهج البلاغه; بازگشت به مذهب در غرب و….

راهبرد
شماره 12, زمستان75
تمدن نوين اسلامى; قضيه لاكربى و اختيارات شوراى امنيت; تحريم بين المللى آمريكا و كشورهاى جهان سوم; الگوهاى مخالفت و استقبال از تفاوتها: نظريه اجتماعى انتقادى و روابط بين الملل و….

راه دانش
شماره 6 ـ 5, بهار و تابستان75
صنعت از ديدگاه امام خمينى(ره); در روشناى فانوس خيال, كند و كاو در هنر ـ صنعت سينما; كتابخوانى در شهر اراك; استفاده از ويدئو در شهر اراك; جغرافياى عراق ايران; پروفسور دكتر سيد محمود حسابى, مظهر علم و خودسازى; تعليقات بر برخى تتبعات ادبى; خاندان هنر و….

رسالة التقريب
العدد الثالث عشر, الدورة الرابعة, رجب ـ رمضان 1417هـ/ 1997م
القصص القرآني; صيانة القرآن من التحريف; سيرة النبى لايجاد روح الأخوة والتضامن بين المسلمين; المسح فى الوضوء; حجية الحديث الصحيح الآحادى فى العقيدة; مقدمة فكرية لحركة المشروطة; مبادئ أساسية فكرية وعملية فى التقريب بين المذاهب الاسلامية و….

رسالة التقريب
العدد الرابع عشر, الدورة الرابعة, شوال ـ ذوالحجة 1417هـ/ 1997م
بحوث تقريبيه فى القرآن و السيرة واصول الفقه والتاريخ; القصص القرآنى; دور سيرة الرسول فى ايجاد الشعور بالمسؤولية بين المسلمين; دور سيرة النبى فى ايجاد الامة الاسلامية الواحدة; الاجتهاد ضرورة للتقريب; مقدمه فكرية لحركة المشروطة; مدخل الى عالم النورسى الفكري; تقرير عن المؤتمر العالمى للسيد جمال الدين الاسد آبادى المعروف بالافغانى و….

رسالة الثقلين
العدد السادس عشر, السنة الرابعة, شوال ـ ذى الحجة 1416هـ/ 1996
العلم والعمل; نظام العلاقات الاجتماعية العامة فى مدرسة اهل البيت(ع); تأثير المدائح النبويه فى العقيدة والسلوك; لمحات من حياة الفقيد السيد احمد الخمينى(ره); مداليل حديث الثقلين; التطور السياسى للمرجعية الاسلامية فى تاريخها المعاصر(1); منزلة اهل البيت(ع) لدى المجتمعات الاسلامية البداء فى القرآن والحديث(1); روايات الامام علي(ع) القسم الاول; دور المنظمات الشعبية فى تحقيق الاهداف الدولية; قراة جديد فى اوراق كربلائيه; حوائج الناس اليكم نعمة; كتاب فى مقال القضاء فى الفقه الاسلامي; فهرست مواد السنة الرابعة لمجلة رسالة الثقلين للاعداد 13ـ16 و….

رسانه
سال هفتم, شماره4, زمستان75
خصوصى سازى ارتباطات: نقش آمريكا در جهانى شدن يك پديده; نوآوريهاى ارتباطى و پرسشهاى انتقادى; شرايط و وظايف مدير مسؤول; ارائه مدلى براى روزنامه نگارى در جوامع اسلامى; اخلاق مطبوعاتى را نهادينه كنيم; كتابهاى تازه; دانشنامه مطبوعات آذربايجان و….

سروش
سال نوزدهم, شماره 834, ارديبهشت76
اطلاع رسانى چيست و چرا بايد آن را جدى گرفت؟!; قرن اطلاعات و جامعه مجازى; كامپيوتر و راههاى جديد يادگيرى; اينترنت چگونه متولد شد; آيا شايعات در مورد اينترنت حقيقت دارد؟; سيستمهاى نوين ارائه اطلاعات و….
سروش
سال نوزدهم, شماره 836, ارديبهشت76
زيباترين روح پرستنده; گلگشتى در گنجينة الاسرار عمان سامانى; صحيفه محرم; تهاجم خبرى و راهها مقابله با آن; نگاهى ديگر به دهمين نمايشگاه بين المللى كتاب و چهارمين جشنواره مطبوعات و…. علوم حديث
سال اول, شماره 2, زمستان75
تدوين حديث; بررسى حديث (سلسلة الذهب); ابن عقده و مقام او در حديث; اساس عمل به حديث; جريان شناسى غلوّ; نقل به معنا; گفتگو با استاد (برهان بخارى); نقد و بررسى (جامع الاحاديث); دفاع از حديث نرم افزارهاى حديثى, امكانات و قابليتها و….

فرهنگ همدان
سال دوم, شماره 8, زمستان75
خاندان استاد كل وحيد بهبهانى در همدان; گردآورى قرآن به روايت ابن شبّه; قاضى عبدالجبار اسدآبادى; بازار همدان و….

فصلنامه پژوهشهاى اقتصادى
شماره دوم, پاييز75
مقدمه اى بر سير تكاملى جدول; داده ـ ستانده و كاربردهاى آن; به سوى علم اقتصاد جديدتر; ادوار تجارى حقيقى: يك نگرش كينزى جديد; معرفى كتابهاى اقتصادى; عناوين پايان نامه هاى كارشناسى ارشد دانشكده اقتصاد, دانشگاه علامه طباطبائى (74ـ 1370) و….

فصلنامه كتاب
دوره هفتم, شماره سوم, پاييز75
نظام چند سطحى در ذخيره و بازيابى رايانه اى اطلاعات اسلامى; اطلاع رسانى به منزله فرايند پرسش و پاسخ; برنامه ريزى براى نجات ميراث مكتوب اسلامى; با نقطه يابى نقطه؟; اشتباهى متداول در فهرستنويسى انتشارات ايرانى; ادوار تحولات كتابشناسى ملّى ايران و….
فصلنامه مصباح
شماره 20, زمستان75
سلسله درسهايى درباره معرفت دينى(1); انقلاب اسلامى, برداشتها و رويكردهاى مختلف; پژوهشى در ارزشهاى اجتماعى; جايگاه ماليات در برنامه اول و دوم توسعه; ولايتعهدى على بن موسى الرضا(ع) علل پذيرش و چگونگى; ارتباط اثربخشى و ترقى مديريتى(2); تبيين ثابت و متغير با روش فقهى; مطالعه اى در باب علل رشد و افول انديشه اجتماعى مسلمانان و….

قبسات
سال اول, شماره دوم, زمستان75
تأثير كانت بر تفكر دينى مغرب زمين; علم كلام, تعريف, وظيفه, قلمرو; تحليل سكولاريزم; نهان گرايى; برهان تجربه گرايى دينى; فلسفه دين و….

كانون وكلاى دادگسترى
سال پنجم, شماره نوزدهم, ديماه75
ويژگى بى نظير اسلام; طرح (مشاورت حقوقى به بهاى ثابت); اخلاق حرفه اى; تأملى در قانون مجازات اسلامى مصوب 1370 و 1375; كتابها و نشريات حقوقى تازه و….

كلام اسلامى
سال ششم, شماره 21, بهار76
آزمون دينى و تفسيرهاى گوناگون آن; اثبات حق نگرى و حقانيت دين(5); ريشه ها و نشانه هاى سكولاريزم(1); پيدايش اسماعيليه(7); برهان وجودى (هستى شناسى)(2); معرفى آثار كلامى: شجره ى الهيه; كيسانيه, افسانه يا حقيقت؟!(3); (مخمسى) منتشر نشده از علامه طباطبايى(ره); مصاحبه (دانشگاه انقلاب) با آيت الله سبحانى; مفهوم آزادى از منظر درون و برون دينى(3); كتابشناسى علم كلام(1); نامه اى به نويسنده مصرى در قطر; ابن قبه رازى, متكلمى جليل القدر; تشبيه و تنزيه(2); شعر در خدمت عقيده و ايمان(10) و….

كيهان انديشه
شماره 70, بهمن و اسفند75
برگى از تاريخ پزشكى در تمدن اسلامى; اصحاب الاخدود; تاريخ پيدايش تشيع در اندلس; طريق رسيدن معارف اسكندرانى به ابن العربى; ايرانيان در سپيده دم اسلام; انسان و طبيعت; تحليلى پيرامون مسأله ضرورت و تقدم وجوب بر وجود; علوم قرآنى و گستره آن; جهاد نامه; دلالت الفاظ; جنبش ذاتى طبيعت در هستى شناسى عرفانى; جايگاه حمزه اصفهانى در ادبيات عرب و….

كيهان فرهنگى
سال چهاردهم, شماره132, فروردين و ارديبهشت76
شوراى عالى انقلاب فرهنگى, مسؤوليتهاى آينده; دريچه اى به حق آفرينش فكرى; تعالى فرهنگ; تصوف روزبهانى(2); پژوهشى در مُثُل افلاطون; بيانى براى بيان ديگر; فردوسى در گرجستان; يك رباعى و چند شاعر; جهان بينى (خواجه احمد مينوى); نقش مسلمانان در توسعه علم منطق; نقش هويت فرهنگى در توسعه سياسى و….

مترجم
سال ششم, شماره هاى 21 و22, بهار و تابستان75
نقشهاى دستور و معنايى اسم; درباره تحليل روان شناختى فرايند ترجمه; اسپرانتو و فرايند ترجمه; (پيير) در ترجمه كلارك از ديوان حافظ; بغداد, كانون ترجمه عربى; ترجمه, استعمار و شعر; بازسازى زبان عاميانه; ترجمه سنجى يكى از سه داستان; زبان ترجمه يا زبان يأجوج و مأجوج; زبان ترجمه شعر, ترجمه به مثابه تصرف و….

مسجد
سال پنجم, شماره 30, بهمن و اسفند75
تاريخ و جايگاه منبر در مسجد; آتش سوزى مسجد جامع اصفهان; عرفان در نهج البلاغه; فرقه سبائيه; كوثرگرايى يا تكاثرطلبى; مسجد و ساختار جماعت اسلامى و….

معرفت
سال پنجم, شماره چهارم (پياپى20)
شيوه هاى اسلامى كردن دانشگاهها; ميزگرد جامعه شناسى دين; روش مطالعه در جامعه شناسى دين; جستارى در جامعه شناسى دين; مفسران دينى در جامعه (روحانيان و روشنفكران); دين, سؤالات مهم; دين در بستر ديدگاهها; جامعه شناسى معرفت; و….

مكتب اسلام
سال 37, شماره 1, فروردين76
شاكر و شكور و… (تفسير موضوعى قرآن مجيد); نقش اخلاق در حل مشكلات اقتصادى; سلاحهاى بيولوژيكى اسرائيل; فلسفه دين; ولادت امام على بن موسى الرضا(ع) (شعر); سيرى كوتاه در بازشناسى منابع تاريخى و حديثى اسلام(1); شروح نهج البلاغه; انگيزه و علت جدال (بخش2) و….

مكتب اسلام
سال 37, شماره 2, ارديبهشت76
الظاهر (و حرف عين) (تفسير موضوعى قرآن مجيد); اصل مشورت زيربناى اداره و رهبرى جامعه اسلامى; نقش اخلاق در حل مشكلات اقتصادى; وصف نور (شعر); وظيفه انسان در برابر خدا; معروفترين منابع تاريخى و… اسلام; وجود و ماهيت بشقاب پرنده ها از نظر متون اسلامى و….

موعود
فروردين و ارديبهشت76
در حقيقت بهار و باران بهارى; تشرفات بين نفى و اثبات; با مرزداران حريم تفكر شيعى; مصادر غيبت; هر كتابى به يكبار خواندن نمى ارزد و….

نامه فرهنگستان علوم
سال سوم, شماره 4, تابستان75
مفهوم حقيقت در فلسفه پراگماتيسم و تبيين علمى; گرايشهاى فقه اماميه در سده دوم و سوم هجرى; بهاءالدوله رازى, آخرين پزشك بزرگ ايران; كل نگرى و موجبيت در فيزيك كوانتومى بوهم; نخبگان علم و عمل ايران: آقا على مدرس تهرانى; معرفى كتابهاى تازه اعضاى فرهنگستان علوم و….

نقد و نظر
سال سوم, شماره اول, زمستان75
اقتراح درباره كلام در روزگار ما; تاريخمندى دانش كلام; روح تمدن اسلامى و دانش كلام جديد; رابطه ميان فلسفه و الهيات در دوران پسامدرن; اسلام و توسعه نيافتگى; ماهيت كلام جديد; مسايل فلسفه دين; جامعه شناسى تجدّد; فرمول عقيق سفيد يا اعتقادنامه كالِسدوان؟ ترجمه اى اَسف انگيز از كتابى شعف انگيز; نگرشى بر كتاب متألهان جديد; معرفى كتاب مفهوم ايمان در كلام اسلامى; روش شناسى علم كلام (روش استنباط از متون دينى); بايسته هاى آموزشى در حوزه كلامى و….

نمايه
سال ششم, شماره 11 (پياپى61), اسفند75 وقف
ميراث جاويدان
سال چهارم, شماره سوم و چهارم (پياپى 15و16), پاييز و زمستان75
بناى مسجد مدينه و قواعد رياضى مستنبط از آن; تأملى در رساله (فى الاحتيال…); از هندسه ديد تا رياضيات پديده هاى نورى; تاريخ تحولات تقويم در ايران; آزمايش پزشكان; مدلهاى غير بطلميوسى پيش كپرنيك; معماران دوره اسلامى, دانش نظرى و كاربرد عملى آن; سير تحول تقويم هجرى شمسى; عوامل كاهش فعاليتهاى علمى در تمدن اسلامى; ترجمه متون علمى و اهميت آن در تاريخ انديشه و….

ياد
سال يازدهم, شماره 44ـ43, پاييز و زمستان75
حرف اول; محورهاى نقد بر مجموعه نمايشى امام على(ع); بازتاب سريال امام على(ع) در مطبوعات; چكيده اى از زندگينامه ابوذر; زندگينامه ابوذر به نقل و ترجمه از كتاب اعيان الشيعه; وصاياى پيامبر(ص) به ابوذر; زندگينامه ابوذر, برگزيده اى از كتاب الغدير; ابوذر در متون فارسى; تازه هاى كتاب; فهرست اعلام.


صفحه 12

گزارش سفر به پكن
حجتى سيد محمد باقر

به منظور شركت در شصت ودومين كنفرانس ايفلا
براى شركت در شصت ودومين كنفرانس ايفلا: (فدراسيون جهانى انجمن كتابدارى و اطلاع رسانى), روز يكشنبه چهارم شهريور 1375هـ.ش (25 اگوست 1996م) با هواپيماى شركت (ايران اير) ساعت9 بعد از ظهر عازم پكن شده, و پس از طى مسافتى بس طولانى و ساعاتى دور و دراز هواپيما در فرودگاه اين شهر بر زمين نشست.
در فرودگاه پس از پشت سر نهادن آيينهاى ورود كه به سرعت و سهولت انجام گرفت,تنى چند از اعضاء محترم سفارت جمهورى اسلامى ايران به استقبال ما آمده و با اتومبيل سفارت, ما را به هتل كنتينانتال ـ كه در مجاورت محل انعقادِ كنفرانس قرار داشت و قبلاً اتاقهايى را كه براى چند تن از شركت كنندگان ايرانى ذخيره كرده بودند ـ رساندند. و براى اينجانب اتاق شماره 1171 را در طبقه يازدهم براى اقامت اعلام نمودند.
قبل از ورود به گزارش اجمالى اين سفر, چند مطلب سزاى تذكر است:
1. به علّت تأخيرى كه در انجام اين سفر ناگزير پديد آمد, و شايد تهيه بليط هواپيما ميسور نشده بود نتوانستم در روز افتتاح كنفرانس (26 اگوست= 5شهريور) حضور به هم رسانم و شاهد و ناظر جلسه افتتاحيه باشم; لذا روز دوم توانستم به سوى محل كنفرانس راهى گردم.
2. چون در ايران از اينجانب براى شركت در كنفرانس ثبت نام به عمل نيامده بود ـ و علّت آن نيز قطعى نشدنِ اين سفر بوده است ـ ناگزير با استفاده از كارتِ ورودى يكى از دوستان به سالن ثبت نام راه يافتم; و با به كارگيرى كامپيوتر نام اينجانب بر صفحه مانيتور ظاهر شد مبنى بر اينكه نام اينجانب به عنوان يكى از شركت كنندگان در كنفرانس از سوى جمهورى اسلامى ايران گزارش شده بود; لكن وجهى كه براى ثبت نام بايد پرداخته مى شد ارسال نگشته بود. از اينجانب پرسيدند چنانچه بخواهيد به عنوان عضو اصلى ثبت نام كنيد بايد چهارصد دلار بپردازيد. و اگر به عنوان عضو همراه به اين كار مبادرت نماييد بايد مبلغ دويست و پنجاه دلار پرداخت كنيد. ترجيح دادم به عنوان همراه ثبت نام نمايم تا مبلغ كمترى از بيت المال را در ديار بيگانه بپردازم; چرا كه تحقيق كردم تفاوت عضو اصلى و همراه فقط به ميهمانيها و بازديد پاره اى از مراكز ديدنى و دريافت پى پرها محدود بود. و چون اين ميهمانيها فاقد مزاياى علمى بود و بازديدها با مبلغ كمترى امكان پذير مى نمود, و پى پرها نيز از طريق تكثير آنها توسط دوستان تأمين مى شد به عنوان همراه ثبت نام كردم.
3. و چون مى بايد اين ثبت نام قبل از افتتاح كنفرانس انجام مى گرفت قهراً نيمه اول روزِ دومِ كنفرانس براى ثبت نام و دريافت مجموعه سخنرانيها, گزارشها, شمارى كتاب درباره كتابدارى و اطلاع رسانى در چين و برنامه سخنرانيها و كارگاههاى آموزشى و چهار جلد كتاب مربوط به رسم الخط نگاره چينى و تحول آن و نيز حاوى نقاشيها ـ كه بسيار مرغوب به چاپ رسيده و در ميان جعبه و كشو جاسازى كرده بودند ـ و يك عدد نرم افزار (سيدى) و فيلم ويدئويى مربوط به كتابدارى و اطلاع رسانى و جز آنها مصروف گرديد كه همه اين اقلام و ساير اطلاعات مكتوبى را كه از محل كنفرانس و غرفه هاى نمايشگاهها دريافت كرده بودم پس از بازگشت از سفر به سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى ايران تحويل دادم.
* كشور چين با جمعيت حدود يك ميليارد و دويست و پنجاه و يك ميليون نفوس, و مساحتى نزديك به ده ميليون كيلومتر مربع (9600000) گروهى عظيم را در جماعت بشرى تشكيل مى دهند كه پيرو اديان مختلفى (از قبيل: اسلام, مسيحيت (كاتوليك و پروتستان, تاتوييسم و بودايسم) مى باشند. و شمارى فراوان لائيك بوده و از هيچ دين و آيينى پيروى نمى كنند. دين تاتوئيسم و بودايسم در هند از اكثريت برخوردارند.
* طبق آمار دولتى, رقم مسلمين در سراسر چين, سى ميليون اعلام شده است; لكن طى ملاقاتى كه با دو دانشجوى مسلمانِ چينى در غرفه جمهورى اسلامى ايران داشتم به من خاطر نشان شدند در سراسر كشور چين صد ميليون مسلمان زندگانى مى كنند كه دويست هزار تن از آنها در پكن به سر مى برند. اين دو دانشجو در دانشگاه پكن تحصيل مى كردند, يكى از آنها در فلسفه و ديگرى در تاريخ تمدن كه در غرفه جمهورى اسلامى درنگى طولانى داشتند و مى گفتند ارسال كتب اسلامى از بيرون چين ـ جز به كتابخانه ها و مؤسسات دولتى ـ براى هر مؤسسه و يا افراد ممنوع مى باشد.
* كشور چين مجموعاً داراى 2550 كتابخانه, و بر روى هم حدود سيصد و بيست و سه ميليون كتاب مى باشد كه ششهزار و چهارصد و نود ميليون تن, پرسنل خدماتى آنها را تشكيل مى دهند. و مهمترين كتابخانه هاى چين عبارتند از: كتابخانه ملى, كتابخانه دانشگاه پكن, و كتابخانه حزب كمونيست.
كنفرانس ايفلاى پكن و برنامه هاى آن
اين كنفرانس يا (فدراسيون جهانى انجمنهاى كتابدارى و اطلاع رسانى) ـ چنانكه در گزارش ايفلاى دهلى مبسوطاً راجع به آن ياد كرديم ـ عظيم ترين و پرشكوه ترين گردهم آيى كتابداران و اصحاب اطلاع رسانى گيتى است; و داراى پيشينه اى بس ديرينه است كه از سال 1927م (چند سال قبل از جنگ جهانى دوم) انعقاد آن آغاز شده و هر سال در يكى از كشورها اين كنفرانس دائر مى گشته و تاكنون ادامه دارد كه امسال شصت و دومين كنفرانس آن در پكن منعقد شده است; و بنا است در 1997م در دانمارك و در 1998م در هلند, و در 1999م در بانكوك (تايلند) منعقد گردد. و تا امسال از محل برگزارى كنفرانس ايفلا در سال 2000م سخنى به ميان نيامده بود; لكن طى كنفرانس پكن اعلام شد محل برگزارى كنفرانس ايفلا در سال 2000م, سرزمين غصبى فلسطين يعنى اسرائيل مى باشد; لذا تنى چند از اعضاء جمهورى اسلامى ايران در مقام تماس با اعضاى كشورهاى اسلامى برآمده و به آنان خاطرنشان شدند به مسؤولين كشور خود اين جريان خزنده را يادآور شده تا اعلام نمايند از شركت در كنفرانس ايفلاى سال 2000م ـ اگر در سرزمين غصبى فلسطين دائر گردد ـ خوددارى مى نمايند.
شمار زيادى از اعضاء كشورهاى اسلامى از اين پيشنهاد استقبال كرده و وعده دادند به مسؤولين دولتهايشان اين جريان مرموز را يادآور گشته تا اين دولتها به اولياء كنفرانس ايفلا امتناع از شركتِ در كنفرانس ايفلاى سال 2000م را ـ اگر در سرزمين غصبى فلسطين برگزار شود ـ اعلام نمايند.
بارى, در كنفرانس ايفلاى پكن از نود و يك كشور, حدود 2378 تن شركت كردند كه تعداد 800 نفر از شركت كنندگان آن از كتابداران وسرپرستان كتابدارى شهرهاى مختلف چين بوده اند.
در اين كنفرانس ـ كه هدف آن مبادله اطلاعات علمى و فنى كتابدارى و اطلاع رسانى و بررسى مسائل صنفى كتابداران و متصديان اطلاع رسانى بود ـ بر روى هم دويست و چهارده سخنرانى, كارگاه آموزشى و بازديد, طراحى شده بود. و موضوع بحثهاى كنفرانس غالباً عبارت بود از:
الف. رده بندى و سازماندهيِ منابعِ كتابخانه ها, و منابع اطلاعات و مداركِ علمى
ب. كتابخانه هاى تخصصى و تحقيقاتى در مورد همه علوم
ج. كتابخانه هاى الكترونيك
د. سهم شبكه هاى اطلاع رسانى در كتابخانه ها و راه و رسم بهره بردارى از آنها
هـ. كتابخانه هاى عمومى, كودكان, روستايى, معلولين
و. كتابخانه هاى دانشگاهى
ز. آموزش كتابدارى
ح. امانتِ ميان كتابخانه ها و شيوه هاى در بافتِ مدرك.
شركت كنندگان ايرانى در كنفرانس ايفلاى پكن
مجموعاً بيست ونه نفر از جمهورى اسلامى ايران از سيزده دوائر و مؤسسات دولتى در اين كنفرانس شركت جستند بدين شرح:
هيئت امناى كتابخانه هاى عمومى كشور, 6تن. كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران, 5تن. كتابخانه بانك مركزى, 4تن. آرشيو مركز اسناد ملى, 4تن. كتابخانه علوم پزشكى ايران, 2تن. و از مؤسسات ديگر كه ياد مى كنيم از هريك از آنها فقط يك نفر در اين كنفرانس شركت داشتند.
كتابخانه دانشكده علوم پزشكى شهيد بهشتى, حسينيه ارشاد, صدا و سيما, سازمان برنامه و بودجه, دفتر تبليغات اسلامى قم (مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى), وزارت امور خارجه, مركز اطلاع رسانى و خدمات علمى جهاد سازندگى و سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى كه اينجانب از سوى اين سازمان در كنفرانس مذكور شركت نمودم.
گزارشهايى اجمالى ايام برگزارى كنفرانس
* با استفاده از گزارش جناب آقاى حافظيان رضوى (سلمه الله تعالى) در روز يكشنبه 4/7/1375= 25 اگوست 1996م, روز آغازِ سخنرانيها و كارگاههاى آموزشى بود. اين كارگاه آموزشى به كتابخانه هاى ديجيتالى مربوط مى شد كه توسط يك تن كانادايى و يك نفر چينى ـ كه مسؤول اجراى پروژه كتابخانه ديجيتاليِ كتابخانه ملى چين بود. او درباره ويژگيهاى طرح كتابخانه ديجيتالى كشور چين گفتگو مى كرد.
در مراسم افتتاحيه كنفرانس, نخست وزير, وزير فرهنگ, و شهردار پكن حضور به هم رساندند. در اين مراسم افتتاحيه مديران ايفلا, (فيد) نماينده ناشران بين المللى بر مسأله هماهنگى ميان ناشران و كتابداران تأكيد داشته, چنانكه در كارگاههاى آموزشى نيز بر روى همين مسأله پافشارى مى شد.
* در روز دوشنبه 5/7/75= 26 اگوست 96م درباره تكنولوژى اطلاعات و ويژگيها و نيازها ابزارى و ساختارى مراكز اطلاع رسانى به ايراد سخنرانى پرداختند, و بازديد تخصصى از روشهاى امنيتى و پيشگيرى از آسيبها و خسارت كتابخانه اى توسط جناب آقاى حافظيان صورت گرفت, و ظهر همين روز را جناب آقاى ميرفتاح سفير محترم جمهورى اسلامى ايران شش تن از شركت كنندگان ايرانى در كنفرانس را به صرف ناهار در سفارتخانه دعوت كردند: آقايان دكتر حرّى, معاون كتابخانه ملى ايران. دكتر مرادى, رئيس آرشيوهاى صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران. شهرستانى, رئيس مركز اسناد ملى ايران. پازوكى, رئيس مركز مدارك اقتصادى اجتماعى سازمان برنامه. سيد كاظم حافظيان رضوى, قائم مقام مركز اطلاع رسانى و خدمات علمى جهادسازندگى. و اينجانب در اين دعوت حضور بهم رسانديم. طى اين نشست جناب آقاى ميرفتاح اطلاعات مفيدى را راجع به اوضاع فرهنگى, اقتصادى, سياسى و اجتماعى كشور چين در اختيار ما قرار دادند كه بايد در اينجا از پذيرايى گرم و صميمانه ايشان و نيز همه كاركنان سفارت مراتب تشكر خود را تقديم دارم. علاوه بر اين از سوى سفارت جمهورى اسلامى ايران در پكن مقدمات ديدار دانشگاه پكن و مذاكره با اساتيد بخش فارسى اين دانشگاه فراهم آمد كه در اين مقال, گزارشى را راجع به آن در پيش داريم. مركز (ايستيك) و كتابخانه ملى چين و كتابخانه فرق
بخش اطلاعات علمى ـ فنى, يكى از مهمترين قسمت مربوط به مركز (ايستيك) كشور چين به شمار است; و ساير فعاليتها با بهره گيرى از امكانات شبكه اى انجام مى گيرد. اين بخش ـ كه در واقع (مركز اسناد انحصارى چين است ـ پنجاه و دو كتابخانه كشور چين را زير پوشش دارد, و به صورت متمركز, همه اطلاعات را گردآورى و پردازش و سهل التناول مى سازد. اين مركز كه دولتى است و اداره آن توسط متخصصان اطلاع رسانى انجام مى گيرد از آخرين ره آوردهاى تكنولوژى مستفيض است. و در واقع در معمارى و نقشه پردازى اطلاع رسانى چين مقام نخست را به عهده دارد و از بخش خصوصى و بين المللى نيز كمك مى گيرد.
* در برنامه روز 7/6/75= 28 اگوست 96م درباره ساختمان و تجهيزات كتابخانه و كتابخانه هاى علوم و تكنولوژى و انتشارات رسمى در چين سخنرانيهايى ايراد شد كه در بعد از ظهر همين روز, برهه اى از زمان به كارگاههاى آموزشى, تسليم مدرك و امانت ميان كتابخانه ها اختصاص يافته بود كه بايد گفت يكى از اساسى ترين قسمتهاى كنگره ايفلا در پكن, مربوط به همين امر بوده است, و سعى كتابخانه هاى جهان در اين جهت مصروف مى گردد كه اين گونه خدمات را انتفاعى سازند.
بازديد از كتابخانه ملى چين در همين روز تعيين شده بود, كتابخانه اى كه داراى هزار كارمند و بيست و دو ميليون مجلد كتاب مى باشد. در اين كتابخانه تاريخ اختراع كاغذ و پيدايش چاپ و تمام نوشت افزارها را در چهره يك موزه در معرض تماشاى بازديدكنندگان قرار دادند. درباره كارها و وظايف اين كتابخانه مى توان مطالب زير را ياد كرد:
ـ سازماندهى آثار چين و تدوين Chima Marc.
ـ سياست گذارى در امور كتابخانه هاى سراسر كشور چين.
ـ حفظ و نگاهدارى و صانت آثار مكتوب.
بايد يادآور شد نوعاً در كنار مراكز اطلاع رسانى و كتابخانه هاى مهم چين, كتابفروشيهاى شايان توجه و مهمى را بر سر پا كرده اند كه دسترسى كتابخوانان و محققان را براى خريدارى كتب موردنظر, تسهيل و تسريع مى نمايد, و كتاب و يا كتابهاى مورد نظر خود را به سهولت و آسانى فراهم مى كند.
* يكى از روزها كتابخانه فِرَق كه سرشار از آلات و ابزار كهن و اسناد و وثائق و كتب بود ديدار كرديم و جز آلات و ابزار حرب و آلات موسيقى و ظروف و البسه و ساير ديدنيها, از كتب و اسناد آنها چون به زبان چينى بود طرفى نبستيم.
در دانشگاه پكن
روز 8 شهريور75= 29 اگوست96 به اهتمام سفارت جمهورى اسلامى ايران, دعوت از چند نفر شركت كنندگان ايرانى كنفرانس ايفلا در بخش زبان فارسى تمهيد شد; و در معيت جناب آقاى دكتر حسن زند كرمانى استاد زبان فارسى دانشگاه پكن همراه چند تن از شركت كنندگان كنفرانس ايفلا به سوى اين دانشگاه راه سپرديم. همراهان ما عبارت بودند از: اينجانب, و آقايان دكتر حرى, شهرستانى, سيد معلمى, حافظيان رضوى و زند كرمانى.
دانشگاه پكن, عرصه بسيار وسيعى از پايتخت چين را در اختيار خود دارد كه از زبان رئيس بخش فارسى, گزارشى را در پيش داريم. فضاى سبز و جنگل مانند و آبگاههايى كه به صورت درياچه اى مى نمود فضاى اين دانشگاه را چشم نواز ساخته و دانشجويان و اساتيد قهراً در چنين فضايى در لحظات استراحت و ساعات تفريح, نشاطى از نو در خود احساس كرده و خستگى و فرسايش اعصاب از آنان رخت برمى بندد.
بارى, وارد ساختمان بخش فارسى اين دانشگاه شده و با استقبال و پذيرايى گرمى از سوى اساتيدى كه در آنروز حضور داشتند مواجه شديم, و در اتاق پذيرايى به گفتگو نشستيم.
جناب آقاى زند كرمانى در اين نشست يادآور شدند كه استادى به نام (جان بوئين) استاد زبان و ادبيات زبان فارسى در سراسر كشور چين مى باشند, و مشغول ترجمه شاهنامه هستند, و گلستان و رباعيات خيام را ترجمه كرده اند, ولى چون وابسته به حزب كمونيست نيستند به ايشان اطلاع نمى دهند و لذا امروز ايشان را به اين جلسه دعوت نكرده اند. همسر ايشان نيز استاد دانشگاه است و در اين خانواده علاقه شديدى به زبان و ادبيات فارسى دارند. آقاى زند كرمانى اضافه كردند كه پسر ايشان از شاگردان من در زبان و ادبيات فارسى است.
آنگاه آقاى شهرستانى مدعوين ايران را معرفى كرد.
ساختمان بخش فارسى دانشگاه پكن حدود صد سال پيش به سبك معمارى چين بنا شده است. آقاى زند كرمانى استادان اين دانشگاه را معرفى كردند و يادآور شد آقاى (گين) استاد زبان و ادبيات فارسى مى باشد و تخصص نامبرده عمدتاً درباره فرهنگ ايرانى است و دست اندر كار راه اندازى سمينار ايرانشناسى داخلى در چين مى باشد. و نيز رياست دانشكده زبان و ادبيات فارسى را به عهده دارند و با كاردانى, اوضاع ادارى اين دانشكده را رو به راه مى سازند; آنهم عليرغم آنكه محيط كار اين دانشكده گرفتار كمبود از نظر مكان و ظرفيت و گنجايش بوده چند گونه وظيفه را به تنهايى عهده دار مى باشند. قبلاً فرهنگ فارسى به چينى را تأليف كرده اند و هم اكنون در صدد تدوين فرهنگ چينى به فارسى هستند كه تحت طبع مى باشد و امسال (1375) يا سال ديگر در چين به چاپ مى رسد. فرهنگ فارسى به چينى در چاپ اول و دوم هريك با تيراژ يكهزار و پانصد مجلد و چاپ سوم در سه هزار و دويست و اندى منتشر شده است.
ضمناً در معرفى يكى از دانشجويان حاضر در جلسه يادآور شد كه علاوه بر تحصيل زبان و ادبيات فارسى, ورزشكار نيز مى باشند. اين دانشگاه همانگونه كه آقاى زند كرمانى يادآور شد از كمكها و همكارى دوستان ايرانى برخوردار است. لذا در افتتاح اين مركز نمايندگانى را از ايران گسيل داشتند و در اين مورد از جناب آقاى دكتر سيد جعفر شهيدى ياد كردند كه دوره لغتنامه دهخدا را به كتابخانه اين مركز اهدا كردند. آقاى دكتر شهيدى و سفير. ج.ا. ايران و نمايندگان ديپلماتيك ايرانى نيز در آن شركت كردند و ايرانشناسان و فارسى دانان و نيز وزارت خارجه چين و راديوى بين المللى اين كشور در سمينارهاى اين مركز حضور خود را اعلام مى كردند.
امسال دومين سمينار ايرانشناسى در پكن دائر خواهد شد.
علاوه بر دانشمندان ايرانشناس چينى شمار ديگرى از دانشمندان كه درست به زبان فارسى آشنا نيستند به خاطر وجود اسناد مربوط به روابط چين و ايران و تحقيق درباره آنها در اين سمينارها شركت مى كنند. و اين روابط به تاريخ و ادبيات و رسوم و آداب و جاده ابريشم مى پيوندد كه در اين زمينه ها دست اندر كار مطالعات و پژوهشهاى مفيدى مى باشند. و بناست راجع به موضوعات ياد شده تعدادى كتب به چاپ برسد. و يكى از دانشمندان چينى راجع به طب سنتى چين و ورود آن به ايران و طب سنتى ايران و ورود آن به چين تحقيقاتى به عمل آورده است.
رئيس مركز و بخش فارسى دانشگاه پكن يادآور شد كه ليستى از كتابهاى منتشر شده و در حال انتشار را در اختيار داريم, و خواهان آن هستيم كه روابط و رفت و آمد ميان ايران و چين گسترش يابد. و حتى الامكان از اصطلاحات بيگانه در چين استفاده نمى شود, فى المثل واژه تلفن را به كار نمى برند بلكه اصطلاحى معادل (بى سيم) را در مورد آن استعمال مى كنند. و به جاى تلويزيون, تعبير صفحه برقى و يا صفحه با برق و يا صفحه ديدن برق را استعمال مى كنند.
پس از اين نشست به سوى كتابخانه رفتيم و رئيس بخش زبانِ فارسى گفتند مجموعه كتابهاى فارسى كتابخانه به دو هزار و دويست مجلد بالغ مى گردد. براى تحصيل زبان و ادبيّات فارسى يكصد و پنجاه واحد طى چهار سال برنامه ريزى شده است و دوره كارشناسى ارشد متشكل از سى و هفت واحد مى باشد. ضمناً خاطرنشان شد كه دانشگاه پكن معتبرترين دانشگاه كشور چين مى باشد و دقتهاى لازم براى ورود دانشجو در كنكور سراسرى معمول مى گردد. و احياناً ممكن است در ميان جمع هفت تا هشت نفرى يك نفر براى تحصيل انتخاب گردد.
از رئيس دانشكده زبان و ادبيات فارسى سؤال كردم شما به زبان فارسى مسلط هستيد, آنرا در كجا فراگرفته ايد؟ گفت در افغانستان زبان فارسى را فراگرفته ام. و پيدا بود كه فارسى را به لهجه افغانى تكلم مى نمود.
در اين دانشكده واحدها به سه بخش تقسيم شده است: اجبارى, انتخابى, و نيمه اختيارى. پنجاه درصد واحدهاى اجبارى مى باشد و بقيه انتخابى و نيمه انتخابى است. دانشجويان خارجى پكن در دوره كارشناسى ارشد و دكترى حدود يكهزار تن از كشورهاى ژاپن و كره جنوبى مى باشند. يكى از مشكلات اين دانشگاه اين است كه بايد براى شمار زيادى از دانشجويان, خوابگاه تهيه كنيم. مساحت اين دانشگاه حدود دو كيلومتر مربع است و استادان معمولاً در همين محدوده زندگانى مى كنند. در داخل دانشگاه يك بيمارستان كامل و مجهز براى اساتيد و دانشجويان وجود دارد كه ظرفيت بسترى شدن دويست نفر را دارا است, و عمل جراحى عمومى نيز در همين بيمارستان انجام مى گيرد, بانك و حمام و آرايشگاه و كتابفروشى و خواربارفروشى و هفت سالن ناهارخورى و جز آنها در داخل محوطه دانشگاه وجود دارد. درسهاى تخصصى همه به زبان فارسى است و از زبانهاى ديگر, زبان انگليسى مورد استفاده قرار مى گيرد.
پس از بازديد كتابخانه, اعضاء ايرانى نويد دادند كتابهايى به زبان فارسى از سوى مؤسسات مختلف به كتابخانه بخش فارسى دانشگاه پكن قريباً اهداء و ارسال خواهد شد.
تا پاسى پس از نيمروز در دانشگاه پكن به سر برديم; آنگاه توسط رئيس اين بخش براى صرف ناهار به يكى از رستوان (رستوران اسلامى) پاكستانيها دعوت شديم كه غذاهاى رنگارنگ و متنوع آن عجيب مى نمود و بيش از ده پانزده نوع غذا از روى ميز جابه جا شد و هر غذايى پس از صرف اندكى از آن جاى خود را به غذايى مى سپرد. و همراهان ايرانى سعى مى كردند, با چينى ها در خوردن غذا با چوب (به جاى قاشق) هماهنگ و همرنگ گردند كه تا حدّى تكلف آميز به نظر مى رسيد.
در حين صرف غذا آدرس داروخانه اى را گرفتند كه داروهاى گياهى در آن عرضه مى شد. و سرانجام پس از توزيع با اساتيد چينى راهى اين داروخانه شدند. بازديد غرفه ها (نمايشگاه ها)
در ايامى كه كنفرانس داير بود طى فرصتهايى فارغ كه پيش مى آمد, به بازديدِ غرفه ها روى مى آوردم, غرفه هايى كه در چند طبقه و عرصه هاى وسيعى براى كشورهاى مختلف تمهيد شده بود. تقريباً از هر غرفه اى اطلاعات مكتوب را دريافت كرده و آن مقدارى كه سودمند به نظر مى رسيد به سازمان مدارك انقلاب اسلامى تحويل دادم.
در اين غرفه ها كه از سه بخش تشكيل مى شد قسمتى به ناشران كتب مربوط مى شد, و بخشى از آن به توليد كنندگان نرم افزارهاى تخصصى كتابدارى و اطلاع رسانى اختصاص داشت, و قسمتى از آن نمايشگاه وسائل و ابزار كتابخانه و مراكز اطلاع رسانى بود. چينيها در اين نمايشگاه جايگاه هاى فراوان و چشمگيرى را در اختيار داشتند.
در جايگاهها و غرفه هايى كه مناسب مى ديديم كارت ويزيت سازمان مدارك فرهنگ انقلاب اسلامى و نيز بروشور اين سازمان را به مسؤولين غرفه تسليم مى كردم تا ارتباط و مبادلاتى با سازمان مذكور برقرار سازند.
امسال علاوه بر غرفه حكومت غاصب فلسطين, اولين بار مى ديدم كه غرفه اى از (بهائيها) در ميان غرفه هاى ديگر جلب نظر مى كرد. و اين جريان براى اينجانب ـ كه فترتى سه ساله از لحاظ شركت در كنفرانس ايفلا را پشت سر نهاده بودم و در كنفرانسهاى كوبا و تركيه و مسكو شركت نكردم ـ بى سابقه مى نمود. دوبار به اين غرفه روى آوردم كه چه ره آوردى را در معرض ديد قرار داده اند. كتابهايى چند راجع به تاريخ اين مذهب پوشالى و معدودى از كتابهاى كودكان كه با تكلف, آنها را در قفسه ها نهادند تا پر شوند و تُنُكى آثارشان را بدينوسيله جبران كنند. از بيرون غرفه مدتها ناظر اين غرفه بودم مى ديدم آنچنان كساد و بى رونق است كه از هر چندى يك يا دو نفر از عابران درون غرفه را به سرعت بازديد نموده و احساس مى كردند غرفه بهائيها را بهائى نيست. و حتى فرصت كوتاهى را بى جهت هدر داده اند. در اين غرفه علاوه بر مسؤولى چينى از طائفه نسوان, مرد فربه و بلند قدى كه انگليسى مى نمود عابران را احياناً به درون غرفه مى كشاند و با آنها سرگرم گفتگو مى شد.
* رونق بى سابقه و بسيار جالب غرفه جمهورى اسلامى ايران
غرفه ج. ا. ايران در جايگاهى بسيار مناسب و داراى دو نبش با حُسن انتخاب سفارت و رايزنى ج. ا. ايران, به ويژه با كوشش جناب آقاى امينيان (سلمه الله تعالى) يكى از كاركنان رايزنى فرهنگى گزين شده بود. در اين غرفه كه با شركت كتابخانه ملى و هيئت امناء كتاب در سالن شماره(2) نمايشگاه دائر شده بود علاوه بر كتب و دفاترى كه ذوق و قريحه ايرانى و هنر آنها را در معمارى و نقاشى و جز آنها ارائه مى كرد, صرفاً براى بازديد (و نه فروش) آنها را در معرض ديد قرار داده بودند پوسترها و نوشتارهاى سودمندى به زبانهاى چينى و انگليسى درباره ج. ا. ايران و انقلاب اسلامى ـ كه همگى مصور بودند ـ رايگان در اختيار بازديدكنندگان قرار مى گرفت.
در ميان اين نوشته شايد بيش از همه, وصيت نامه حضرت امام راحل (قدس سره الشريف) كه به زبان چينى چاپ شده بود مورد توجه قرار گرفته و براى دريافت آن گويا سر و دست مى شكستند.
دفاتر و نوشته هايى كه از سازمان مدارك فرهنگ انقلاب اسلامى ايران به اين نمايشگاه و غرفه مذكور آورده بودم در همان روزهاى نخست با مراجعه هجمه آسايى كه از فرط اشتياق به غرفه ج. ا. ايران داشتند تمام شد, و به خود گفتم چرا چمدان را از اين بروشور و نوشته ها نينباشتم.
هيچ غرفه اى در اين نمايشگاه به اندازه اى كه غرفه ج. ا. ايران مراجعات داشت نمى توانست با آن رقابت كند. پاره اى از مراجعه كنندگان لحظات و دقايقى طولانى درنگ مى كردند, و شمارى از آنها با ما به گفتگو مى نشستند, و عده اى از آنها با شگفتى و تحسين نظاره گرهاى با درنگ به اين غرفه جاذب و جالب بودند, و انبوهى از آنان به صورت قشرهايى دوش به دوش يكديگر نوشته ها و پوسترها و دفاتر عرضه شده را دريافت مى كردند, و با اينكه جناب آقاى بابايى مسؤول محترم غرفه با سرعتى سرسام آور و فرساينده اين مجموعه ها را به مراجعه كنندگان اهداء مى كردند, و نيز جناب آقاى امينيان نستوهانه در اين كار و نيز آوردن اين مجموعه ها سهيم بودند و ما نيز احياناً با اين عزيزان و برادرى ديگر كه با اينان هميارى مى كرديم نمى توانستند از حجم اين قشرهاى متقاضى غرفه ج. ا. ايران بكاهند. ناگزير دو تن از كاركنان چينى را براى كمك فراخواندند, و دو دروازه باز و بدون در و پيكر غرفه گاهى آنچنان از قشر مراجعه كنندگان مسدود مى شد كه ورود و خروج به اين غرفه اى كه از دو سو باز بوده ناهموار مى گشت. در اينجا بايد به كوششهاى بى دريغ آقايان بابايى و امينيان (يكى از مسؤولان رايزنى) ارج نهاد; به ويژه جناب آقاى امينيان ـ كه بايد گفت با وجود كارهاى طاقت فرسايى كه در تمشيت امور مختلف به عهده گرفته بودند ـ مورد تأييد الهى بوده و به هيچوجه در هيچ كارى دريغ روا نمى داشتند, و شكوه و گله اى از تراكم كارها اظهار نمى كردند. در اين كار بى ترديد ـ به خاطر خدمات خداپسندانه شان در جهت نشر و ترويج آرمان مقدس انقلاب اسلامى ايران و فعاليتهاى دشوار و در عين حال سنجيده و حساب شده شان ـ عندالله و عند رسوله مأجور و مثاب هستند.
آواى خوش قرآن كريم و صحيفه نورانى كتاب آسمانى مسلمين با استفاده از كامپيوتر, دلهاى مردم بيگانه از اسلام را در اين غرفه مى نواخت, و ديدگانشان را روشنى مى بخشيد. و در سوى ديگر بر روى صفحه تلويزيون نوارهايى ويدئويى از ج. ا. ايران همراه با تصاوير در معرض تماشاى مراجعه كننده قرار مى گرفت.
با توضيحاتى كه آقاى مظلومى درباره ديسكتهاى قرآن و سيدى مربوط به كتابهاى احاديث براى پاره اى از مراجعه كنندگان بيان مى كردند براى برخى از آنها اعجاب آور بود و رئيس كتابخانه ملك فهد در رياض كه در اين كنفرانس شركت نمود يادآور شد: برنامه هايى كه از مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى فراهم آمد مى تواند از لحاظ فنى با برنامه هايى كه متخصصان كارآمد كامپيوتر در غرب فراهم مى آورند رقابت كرده و يا برتر از آن تلقى گردد.
آنچه همه غرفه ها را تحت الشعاع قرار داده بود انتشارات و ره آوردهاى اطلاع رسانى به زبان چينى بود كه مى بايد از اين غرفه ها به آن غرفه در جستجوى اينگونه اقلام به زبانهاى ديگر كاوش مى كرديم. هرچند گاهى به دو زبان چينى و انگليسى كتب و مقالاتى در غرفه هاى چينى جلب نظر مى كرد. مسجد رتين
در پكن براى مسلمانانِ مقيم در آن سه مسجد به نامهاى (ريتن), (دون سه) و (نيوجيه) وجود دارد كه مسجد (ريتن) از دو مسجد ديگر كوچكتر مى باشد.
به اهتمام جناب آقاى امينيان پس از انقضاء كنفرانس و ا قامت در سفارتخانه در يكى از روزهاى آخر اقامت, قبل از غروب براى شركت در نماز جماعتِ مسجد (ريتن) با شتاب و سرعت به سوى اين مسجد روانه شديم; اما به علت تأخير و نيز ترافيك, وقتى به مسجد ياد شده درآمديم كه نماز مغرب به پايان رسيده, و عده اى از نمازگزاران, پيرامون امام مسجد گرد هم آمده و به گفت و شنود سرگرم بودند. پس از آنكه اين نشست خاتمه يافت امام مسجد يا نائب امام مسجد را كه بسيار جوان بود شناسايى كرده و در حالى كه عازم خروج از مسجد بود به درون آن فراخوانديم.
ـ به زبان عربى نام او را پرسيديم پاسخ داد: اسم من عبدالخالق است.
ـ پرسيدم در كجا تحصيل كرده ايد؟ گفت: در شهر (العين) امارات متحده عربى.
ـ پس از پرسشهاى ما معلوم شد مسلمين چين اكثر قريب به تمام آنها حنفى مى باشند. هرچند شيعيان زيادى در اين كشور به سر مى برند.
ـ درباره شمار نفوس مسلمين در چين, همان آمار دولتى را ـ كه رقم مسلمين را تا سى ميليون معرفى مى كرد ـ يادآور شد. گويا از اين كه شمار مسلمانان چين را بيش از اين رقم معرفى كند, مجاز و تأذون به نظر نمى رسيد.
ـ اين امام جماعت بسيار آرام و خونسرد بوده و كمتر حرف مى زد. لذا از گفتگو و پرسشهايى كه در نظر داشتيم چشم پوشيده و كامپيوتر كم حجم و قابل حمل را كه همراه جناب آقاى مظلومى بود در معرض ديد او قرار داده و صداى عبدالباسط همراه با ارائه صحيفه هاى قرآنى بر روى مانيتور, نظر او را به خود جلب كرده و به زبان حال چنين پديده اى را تحسين مى كرد. و از چهره اش مى خوانديم كه اساساً با كامپيوتر و يا وسايلى شبيه آن آشنايى و انسى ندارد. مقدارى از قرائت قرآن را به گوش سپرده و صحيفه هاى قرآنى را كه بر صفحه كامپيوتر, همراه با قرائت قرآن صفحات آن جابه جا شده و پيش مى رفت از نظر گذرانده, و سرانجام با طمأنينه و آرامشى كه از نظر ما به خونسردى بيشتر شباهت داشت با ما توديع به عمل آورده و راهى بيرون مسجد شد.
نماز مغرب و عشاء را در اين مسجد اقامه نموده و ما نيز به دنبال خروج او از مسجد, يكى از معابد كوچك مسلمين پكن, را ـ پس از اقامه نماز در آن به سوى سفارتخانه ترك گفتيم.
بسيار علاقه مند بودم از دو مسجد ديگر پكن و امام جماعت آنها ديدارى داشته باشم, لكن فرصتى باقى نماند و بايد عن قريب عازم بازگشت از سفر مى شديم. مراكز ديدنى
چون به عنوان همراه در كنفرانس شركت كرده بودم ناگزير با هزينه شخصى جايگاه ها و مراكزى را ديدار كردم كه بسيار عجيب و جالب توجه بوده است و اگر به عنوان عضو اصلى ـ كه هزينه زيادترى را از بيت المال درخواست مى كرد ـ ثبت نام مى كردم به رايگان, همراه ساير ميهمانان مى توانستم از اين جايگاهها و مراكز, ديدارى داشته باشم.
بارى مراكز و جايگاههايى كه به ديدار آنها توفيق يافتم عبارت بودند از:
1. ميدان تيان آنمن كه بسيار وسيع و گسترده بود, و در روزى بارانى بخشى از اين ميدان را ديدار كرده و رهسپار شهر ممنوعه شديم كه كاخهاى پياپى را در طول مسافتهايى بس دور و دراز در پهنه گسترده اى تمهيد كرده بودند كه در زمانهاى پيشين, مردم عادى را بدانها راهى نبود.
2. ديوار چين كه مى گفتند طول آن به شش هزار و اندى كيلومتر مى رسد و پهناى بالاى ديوار از پنج تا هفت يا هشت متر مى رسيد. با پرداخت شصت (يوآن) ـ كه هر (يوآن) تقريباً معادل پنجاه تومان بود ـ بر فرازِ اين ديوار درآمده و با طى حدود دويست سيصد متر, به خاطر آن كه پرنشيب و فراز بود, راه رفته را پس گرفته و پس از فرود از آن, راه بازارِ مجاور ديوار را در پيش گرفتيم. فردى كه اين جانب و آقاى سيد معلمى را به سان گدايان سامرا تعقيب مى كرد و دست بردار نبود اصرار مى ورزيد فيلم ويدئويى مربوط به ديوار چين را به ما بفروشد. سرانجام ديديم ما را رها نمى كند ناگزير دو عدد فيلم ربع ساعتى را هر كدام به پانزده يوآن خريدارى كرديم و با آزمايش آن, معلوم شد فيلم مذكور خالى است و هيچ تصويرى در آن وجود ندارد! آشفته بازار مجاور ديوار چين مانند اكثر بازارهاى پكن قيمتها را تا پنج يا ده و يا بيست برابر عرضه مى كردند كه غالباً اينجانب پس از آن متفطن اين قضيه شدم در خريدارى پاره اى از چيزها يكدهم قيمت فروشنده را پيشنهاد مى كردم و فروشنده تا اين درجه احياناً در نرخ كالا تنزل كرده و راضى مى شد!
3. معبد بودا كه شامل عمارت و پرستشگاههايى متعاقب يكديگر بوده و در هريك از آنها مجسمه بودا قرار داشت كه از مجسمه كوچكتر تا بزرگتر ادامه يافته و سرانجام به مجسمه اى هيجده مترى منتهى مى شد. مراسم دعاء كميل
شب جمعه 9/6/75 در محل سفارت مراسم دعاء كميل برپا شد كه كاركنان سفارت و رايزنى ج. ا. ايران در آن شركت داشتند و پس از اقامه نماز مغرب و عشاء مراسم دعا آغاز شده, و عزيزان شركت كننده چند نفر به نوبت دعاء شريف كميل را خوانده و يكى از برادر ارجمندى كه در معيت هيئت بازرسى كل كشور به پكن آمده بودند سخنرانى جالبى پس از دعا كميل ايراد كرد كه بسيار مفيد و سودمند بود. و بايد برپايى اين گونه مراسم دينى در سرزمينهاى بيگانه از اسلام را از بركات انقلاب مقدس اسلامى دانست.
اين بود گزارش اجمالى شركت در كنفرانس ايفلا و سفر به پكن كه اگر توفيق الهى يارى كند گزارش مذكور, با بسط بيشترى نگارش خواهد شد.
بايد از همه عزيزانى كه با سماحت و بزرگوارى با همه شركت كنندگان ايرانى اين كنفرانس هميارى كرده و از بذل محبت و عنايت به هيچ وجه دريغ نكردند سپاسگزارى كرد. عزيزانى كه نام همگى آنها را به خاطر ندارم.
در پايان اين مقال بر ذمت خويش مى دانم كه از حضرت امام راحل (قدس سره الشريف) ياد كنم كه فضاى همه سفارتخانه هاى جمهورى اسلامى ايران از بركات انفاس قدسيه آن حضرت و پايمردى آن جناب آن چنان داراى چهره دينى و عطرآگين است كه گويا انسان در آغوش مام وطن به سر مى برد.
از پيشگاه حضرت لايزال مى خواهم آن جناب را با انبياء عظام و اولياء كرام محشور فرمايد.
و رهبر بزرگوار و فقيه آل محمد حضرت آيت الله العظمى خامنه اى (متع الله المسلمين بطول بقائه الشريف) را در حمايت خود قرار داده و وجود پربركت ايشان را از هر گونه آفات و عاهات مصون داشته و عمرى طولانى به ايشان مرحمت فرموده و از توفيق و كاميابى در پيشبرد اهداف مقدس انقلاب اسلامى بهره مند باشند.


صفحه 13

كتابشناسى ناسخ و منسوخ
غلامى فرج الله


نگاشته هاى مسلمانان در آستانه قرآن و در تبيين و توضيح دانشهاى مرتبط با آن و آنچه مرتبط با قرآن است يكى از فصول درخشان آثار مكتوب فرهنگ اسلامى است بخش عظيمى از اين نگاشته ها را كتابهايى شكل مى دهد كه درباره ناسخ و منسوخ و مسائل مرتبط با آن به قلم آمده است. اينكه آيا در آيات قرآن كريم آيه اى و يا آيات منسوخ وجود دارد يا نه؟ از كهنترين دلمشغوليهاى مفسران بوده است, كسانى از پيشينيان و پسينيان چون ابومسلم اصفهانى و شيخ عبدالمتعال جبرى يكسر منسوخ را در آيات قرآنى انكار كرده اند و كسانى چون نحاس و… دامنه ان را بس گسترده اند برخى مانند آيت الله العظمى خويى به حداقل رسانده اند و برخى واقع نگرانه تعداد معدود منسوخ گزارش كرده اند. آنچه در اين گشت و گذار فراهم آمده است كتابها و مقاله ها درباره (ناسخ و منسوخ) است.
در شكل گيرى و تدوين اين مقاله چهار مجموعه كتابشناختى را در پيش رو داشتم كه كتابشناسى آنها به قرار ذيل است:
1. البرهان فى علوم القرآن, بدرالدين محمد بن عبداللّه الزركشى, تحقيق: يوسف عبدالرحمن المرعشلى و جمال حمدى الذهبى و ابراهيم عبدالله الكردى, بيروت, دارالمعرفة, 1410هـ, 1990م.
2. معجم مصنفات القرآن الكريم, على شواخ اسحاق, رياض, دارالرفاعى, 1403هـ, 1983م.
3. معجم الدراسات القرآنيه قسم المقالات, عبدالجبار الرفاعى, قم, مركز فرهنگ و معارف قرآن, 1413هـ, 1993م.
4. الفهرس الشامل, للتراث العربى الاسلامى المخطوط علوم القرآن مخطوطاة التفسير وعلومه عمان, المجمع العلمى لبحوث الحضارة الاسلاميه, 1989م, المخطوطاة كه اختصاراً در پانوشت كتابها با عنوان الفهرس از آنها ياد كرده ام.
داده هاى اين مجموعه ها را با آنچه كه خارج از اين منابع بدانها دست يافته ام به هم آميخته و آنگاه براى تدقيق و استوارسازى به منابع شرح حالنگارى چون معجم المؤلفين و كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون با دو ذيلش (ايضاح المكنون و هدية العارفين اسماء المؤلفين و آثار المصنفين) و الذريعة الى تصانيف الشيعه و معجم المفسرين و الاعلام و ديگر منابعى كه در ذيل كتابهاى معرفى شده از آنها ياد نمودم مراجعه نموده و كاستيها را تكميل و ناسره ها را افكندم و در تاريخ وفيات دقت لازم را مبذول داشته و در موارد شك و ترديد معجم المؤلفين را ملاك قرار دادم و در آثار مدوّن علوم قرآنى تكاپو كرده و هر اثرى كه به تفصيل و توجه به اين موضوع پرداخته است از يادكرد آنها دريغ نورزيدم. و مقاله را در چهار بخش عرضه كرده و تنظيم الفبايى هر بخش را جداگانه بوسيله رايانه شكل داده ام. كه اين چهار بخش بدين شرح مى باشد:
الف: كتابهاى چاپى ب: مقالات ج: كتابهاى خطى با نام مؤلف د: كتابهاى خطى بدون نام مؤلف. به هرحال آنچه در پيش رو داريد صرفاً تلاشى است كه از منابع در دسترس انجام يافته است. و ادعاى استقصاء تام را نداشته و فرزانگان اين طريق را جهت تكميل و تتميم و تنقيح اين وجيزه فرامى خوانم. در فرجام سخن ياد مى كنم كه اگر راهنماييهاى سودمند و كارآمد استاد ارجمندم جناب حجةالاسلام والمسلمين محمد على مهدوى راد نبود و كتابخانه پرارج و كم نظير وى در اختيارم نبود توان سامان بخشيدن به اين مجموعه را نمى يافتم, خداوند را بر لطف عميم و فضل جسيمش سپاسگزارم و براى همه جستجوگران معارف قرآن مجيد آرزوى توفيق دارم. الف
كتب چاپى
احكام النسخ فى الشريعة الاسلامية,محمّد وفا,قاهره, المكتبة الازهرية للتراث, دارالطباعة المحمدية, 1984م, 179ص.
افادة الشيوخ بمقدار الناسخ والمنسوخ,ابوالطيّب محمد صديق خان بن حسن على بن لطف اللّه الحسينى الجناري(م1248ق),قاينپور, 9ـ 1288هـ ق و 1297هـ ق, لاهور, 1900م.
الاتقان فى علوم القرآن,جلال الدين عبدالرحمن السيوطى(م911ق),بيروت, دار ابن كثير, 1414هـ, 1993,مبحث چهل و هفتم از مجلد دوم اثر ياد شده ناسخ و منسوخ در قرآن را آورده است.
الاِحكام فى اصول الاحكام,ابن حزم ظاهرى,تحقيق: احمد محمّد شاكر,قاهره, مطبعة الخانجى, 1345هـ.
الإحكام فى اصول الأحكام,ابى محمد على بن حزم الاندلسى الظاهرى,تحقيق: جنة من العلماء,بيروت, دارالجيل, 1407هـ, 1987م.باب بيستم اثر ياد شده با عنوان (الكلام فى النسخ) از ناسخ و منسوخ بتفصيل ياد كرده است.
الادلة المطمئنة على ثبوت النسخ فى الكتاب والسّنة,عبدالله مصطفى العريس,لبنان, مكتبة الحياة, 1407هـ, 1987م.
الادلة المطمئنه على ثبوت النسخ فى الكتاب والسّنه,عبدالله مصطفى العزّه,بيروت, دار مكتبة الحياة, و نيز المكتب العالمى.
الآيات التى فيها الناسخ والمنسوخ,ابواسحاق ابراهيم بن الامير ناصرالدين محمد بن ابى بكر بن على بن ايوب المقدسى برهان الدين ـ ابن ابى شريف ـ(م833ق),بيت المقدس, 923هـ, 1517م
الايضاح لناسخ القرآن ومنسوخه ومعرفة اصوله واختلاف الناس,ابومحمد مكى بن ابى طالب حموش بن محمد بن مختار القيسى(م437ق),تحقيق: احمد حسن فرحات,جدّه, دارالمنارة (دارالقلم), 1986هـ, 469ص,رياض, جامعة الامام, 1976م,دمشق, مجمع اللغة العربية, 1394هـ,با تحقيق: محيى الدين رمضان. از اين اثر با عنوان (الايجاز فى الناسخ القران ومنسوخه) هم ياد شده است.
البرهان فى علوم القرآن,بدرالدين محمّد بن عبداللّه الزركشى(م794ق),تحقيق: يوسف عبدالرحمن المرعشلى والشيخ جمال حمدى الذهبى والشيخ ابراهيم عبداللّه الكردي.
بيروت, دارالمعرفة, 1410هـ, 1990م,بحث سى و چهارم از مجلد دوم كتاب ياد شده با بحث (معرفة ناسخه ومنسوخه) آمده است.
البيان فى تفسير القرآن,ابوالقاسم الموسوى الخوئى,قم, انوار الهدى, 1401هـ, 1981م,عنوان (النسخ فى القرآن) از صفحه 275 اثر ياد شده آمده است.
التمهيد فى علوم القرآن 6ج,محمد هادى معرفت,قم, انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين, 1411هـ,مجلد دوم از اثر فوق بحثى مفصل با عنوان (الناسخ والمنسوخ فى القرآن) آورده است.
الرّأى الصواب فى منسوخ الكتاب,جواد موسى محمّد عفانه,عمان, دارالبشير, 1412هـ, 1992م, 184ص.
القول السّديد فى تفسير آيات النسخ والطلاق والربا فى القرآن المجيد,محمد الحسينى الظواهرى,قاهره, مطبعه مصر, 1359هـ, 1940م.
المصفى باكف اهل الرسوخ من علم الناسخ والمنسوخ,عبدالرّحمن بن على بن محمد ـ ابن جوزى ـ (م597ق),تحقيق: حاتم صالح ضامن,اين كتاب در بغداد چاپ شده است,و نيز, مجلة المورد, ج3, ش اول,و نيز, لبنان, مؤسسه الرسالة, 1405هـ, 1984م,اثر مذكور برگرفته و اختصارى است از كتاب (عمدة الراسخ فى معرفة المنسوخ والناسخ) كه هم اصل كتاب و هم اختصار كتاب به خامه مؤلّف ياد شده است.
الموجز فى الناسخ والمنسوخ,ابن خزيمة الفارسى المظفر بن الحسين,قاهره, مطبعة السعادة, 1323هـ, 1905م,قاهره, مطبعة مصر, 1357هـ, 1938م,اين اثر همراه الناسخ والمنسوخ, به قلم نحاس, چاپ شده است.
الناسخ والمنسوخ بين الاثبات… والنفى,عبدالمتعال محمد الجبري,قاهره, دارالعلوم, 1368هـ, 1949م,و نيز, دارالجهاد, 1380هـ, 1960م,و نيز, دارالعروبه, 1961م, 368ص,و نيز, مكتبة وهبة, 1407هـ, 1987م
الناسخ والمنسوخ فى القرآن الكريم 2ج,قاضى ابى بكر بن العربى المعافرى,تحقيق: عبدالكبير العلوى المدغري,قاهره, مكتبة الثقافة الدينية, 1413هـ, 1992م.
الناسخ والمنسوخ فى القرآن الكريم,ابى عبدالله محمد بن حزم اندلسى,تحقيق عبدالعفار سليمان البنداري,بيروت, دارالكتب العلمية, 1406هـ, 1986م.
الناسخ والمنسوخ فى القرآن,محمد بن مسلم بن عبداللّه بن عبداللّه ـ ابن شهاب الزهرى ـ(م124ق),تحقيق: حاتم صالح الضامن,اين كتاب در مجله معهد الدراسات الشرقيه والافريقية بجامعة لندن و نيز در مجله المجمع العلمى العراقى نشر شده است.
الناسخ والمنسوخ فى كتاب اللّه تعالى,قتادة بن دعامة بن قتادة بن عزيز السدوسى البصرى(م118ق),تحقيق: حاتم صالح ضامن,بيروت: مؤسسة الرسالة, 1406هـ, 1985م.
الناسخ والمنسوخ فى كتاب اللّه عزوجلّ واختلاف العلماء فى ذلك,ابى جعفر احمد بن محمد بن اسماعيل ـ نحاس ـ(م338ق),اين اثر با سه تحقيق و چاپ عرضه شده است:,الف) تحقيق: شعبان محمّد اسماعيل,قاهره, مكتبة عالم الفكر, چاپ اول, 1407ق, 1986م, در يك جلد چاپ شده است.,ب) تحقيق: سليمان بن ابراهيم بن عبداللّه اللاحم بيروت, مؤسسة الرسالة, چاپ اول, 1412هـ, 1991م, در سه جلد چاپ شده است. ج) با تصحيح و تعليقى كه توسط ناشر انجام شده و با مقدمه عبدالحفيظ فرغلى على القرنى به چاپ رسيده است. قاهره, مطبعة الانوار المحمدّية, 1987م.
الناسخ والمنسوخ من القرآن,ابوالقاسم هبةاللّه بن سلامة بن نصر بن على الضرير(م410ق),قاهره, مكتبة المتنبى,مصر, 1315هـ,اين كتاب در حاشيه اسباب نزول القرآن, اثر واحدى, نيز چاپ شده است. در برخى از فهرستها با عنوان (الآيات الناسخة والمنسوخه) از آن ياد شده است.,فهرست ميكروفيلمهاى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران:70/3 .
الناسخ والمنسوخ,ابوحفص, عمر بن احمد بن عثمان(م385ق),تحقيق: سمير بن امين الزهيرى,عمان, مكتبة المنار, 1408هـ, 538ص,از اين مؤلف كتاب ديگرى با عنوان (ناسخ الحديث ومنسوخه) نيز ياد شده است.,معجم المصنفات الوارده فى فتح البارى: 425.
الناسخ والمنسوخ,ابوعبيد القاسم بن سلاّم الهروى (م224ق),تحقيق: محمد بن صالح المديفر,رياض, مكتبة الرشد, 1411هـ, 1990م, 412ص.
الناسخ والمنسوخ,ابى عبدالله محمّد بن احمد بن حزم(م320ق),قاهره, مطبعه مصر, در حاشيه تفسير الجلالين, 1321هـ, 1903م, و 1297هـ, 1879م,و نيز, مطبعة الازهرية, در حاشيه تنوير المقباس, 1216هـ, 1891م,از اين كتاب با عنوان (معرفة الناسخ والمنسوخ) نيز ياد شده است.,البرهان فى علوم القرآن: 152/2 .
الناسخ والمنسوخ,ابى عبداللّه محمد بن عبداللّه بن على ـ اسفراينى ـ,تحقيق: صالح بن عبدالله المحيمد,آستانه, 1290هـ, 1873م,اين كتاب با لباب النقول سيوطى در يك مجلد چاپ شده است.
الناسخ والمنسوخ,عبدالرحمن بن محمّد العتائقى الحلّى(م781ق),تحقيق: عبدالهادى الفضلى,نجف, مكتبة الصادق, 1390هـ, 1970م, 86ص.
الناسخ والمنسوخ,على بن احمد ـ واحدى ـ, (م468ق),قاهره, 1315هـ, 1897م,اين كتاب با عنوان طيبات النزول نشر يافته است.
الناسخ والمنسوخ,محمد شريف الموسوى الونكى الاصفهانى,اين كتاب با اثر ديگرى از همين مؤلف با عنوان نسيم السحر, در سال 1323ش چاپ شده است.,الذريعة: 11/24 .
النسخ بحث و تحليل,عثمان احمد مريزق,قاهره, دارالعلوم, 1362هـ, 1943م.
النسخ بين الاثبات والنفى,محمد محمود فرغلى,قاهره, دار الكتاب الجامعى, 1396هـ, 1976م.
النسخ فى القرآن الكريم 2ج,مصطفى زيد, بيروت, دارالفكر, 1383هـ, 1963م,و نيز; دارالوفاء, 1408هـ, 1987م.
النسخ فى القرآن الكريم,محمد صالح على مصطفى,دمشق, دارالقلم, 1409هـ, 1988م, 72ص.
ايضاح الناسخ والمنسوخ فى القرآن,ابوالحسن على بن احمد بن على بن متويه و احدى نيشابورى ساوجى,(م400ق),نيشابور, 468 يا 469هـ ق,كتابنامه بزرگ قرآن كريم: 674/2 .
بيّنات الفريد, شرح تفسير نعمانى,حسن الفريد گلپايگانى,اين اثر در سال 1339هـ چاپ شده است و مباحث نسخ را در يك فصل آورده است.
تحقيق درباره نسخ در قرآن,سيد مهدى حسينى نژاد نورى,تهران, دانشگاه آزاد اسلامى, 1370ش, 130ص.
ترجمه و تحقيق (البرهان فى علوم القرآن باب سى وچهارم ـ مبحث نسخ)نادعلى عاشورى,تهران, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, 1369ش, 156ص.
اثبات الآيات يا نسخ النسخ عن كرامة القرآن,ولى الله بن هاشم السرابى(م1330ق),سراب, كتابخانه اميد يزدانى, 1373هـ, 222ص.
دراسات الاحكام والنسخ فى القرآن الكريم,محمّد حمزة,دمشق, دار قتيبة, 223ص.
درآمدى بر علوم قرآنى,محمدرضا صالحى كرمانى,تهران, انتشارات جهاد دانشگاهى 1369ش,فصل دوازده اثر فوق به موضوع نسخ پرداخته است.
رسالة فى مباحث النسخ,محمد السيد يوسف اباظة,قاهره, دارالعلوم, 1359هـ, 1941م.
صفوة الراسخ فى علم المنسوخ والناسخ,محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن الحسين الموصلى ـ شعله ـ (م656ق),تحقيق: محمد ابراهيم عبدالرّحمن فارس,مكتبة الثقافيه الدينيه, 1415هـ, 1995م.
علوم القرآن الكريم,غانم قدورى حمد,بغداد, وزارة التعليم, 1983م,فصل چهارم اثر ياد شده حاوى (معرفة الناسخ والمنسوخ) مى باشد.
علوم القرآن دراسات ومحاضرات,محمد عبدالسلام كفافى وعبدالله الشريف,بيروت, دارالنهضة العربية, 1972م,اثر مذكور به موضوع ناسخ و منسوخ در صفحه 115 پرداخته است.
علوم القرآن مدخل الى تفسير القرآن وبيان اعجازه,عدنان محمّد زرزور,بيروت, المكتب الاسلامى, 1401هـ, 1981م,فصل ششم اثر ياد شده (الناسخ والمنسوخ) را آورده است.
علوم القرآن,سيد محمّد باقر الحكيم,قم, مجمع الفكر الاسلامى, 1417هـ,در صفحه 191 كتاب مذكور (النسخ فى القرآن) آمده است.
علوم القرآن,عبداللّه شحّاته,قاهره, دارالاعتصام, 1985م,فصل دوازده كتاب مذكور با عنوان (النسخ فى القرآن الكريم) آمده است.
علوم قرآن و فهرست منابع,سيّد عبدالوهاب طالقانى,قم, دار القرآن الكريم, 1361ش,بخش هشتم اثر مذكور ناسخ و منسوخ را عنوان كرده است.
فتح المنان فى نسخ القرآن,على حسن العريض,قاهره, مكتبة الخانجي, 1393هـ, 1973م, 350ص.
فى رحاب القرآن الكريم,محمّد سالم محيسن,قاهره, مكتبة الكليّات الازهرية, 1400هـ, 1980م,فصل پنجم از جزء دوم كتاب ياد شده مبحث (النسخ فى القرآن) را دارد.
قبضة البيان فى ناسخ و منسوخ القرآن,ابى القاسم جمال الدين بن عبدالرحمن البذورى,تحقيق: محمد كنعان و زهير الشاويش,بيروت, المكتب الاسلامى, 1404هـ, 1984م, 39ص.,اثر ياد شده با اثر ديگرى از همين مؤلف به نام (اخبار اهل الرسوخ فى الفقه والحديث بمقدار المنسوخ من الحديث) در يك جلد منتشر شده است.
لا… نسخ فى القرآن لماذا…؟,عبدالمتعال محمّد الجبرى,قاهره, مكتبة وهبة, 1400هـ, 1980م, 160ص.
لا نسخ فى القرآن,احمد حجازى السقّا,قاهره, دارالفكر العربى.
مباحث فى علوم القرآن,صبحى صالح,بيروت, دارالعلم للملايين,فصل شش اثر مذكور از ناسخ و منسوخ ياد كرده است.
مباحث فى علوم القرآن,منّاع القطّان,رياض, مكتبة المعارف, 1413هـ, 1992م,مبحث چهارده اين اثر با عنوان (الناسخ والمنسوخ) آمده است.
مرآة الآيات در ناسخ و منسوخ,محمد شريف بن كريم موسوى حسينى,شيراز, 1323ش.
مناهل العرفان فى علوم القرآن,محمد عبدالعظيم الزرقانى,قاهره, دار احياء الكتب العربية,مبحث چهارده از مجلد دوم اثر ياد شده بحث ناسخ و منسوخ را آورده است.
ناسخ القرآن العزيز ومنسوخه,هبةاللّه بن ابراهيم بن البارزى, (م738ق),تحقيق: حاتم صالح الضامن, بيروت, مؤسسة الرسالة, 1403هـ, 1983م, و 1405هـ, 1985م, 67ص,اين اثر در مجله المجمع العلمى العراقى نيز منتشر شده است.
ناسخ القرآن و منسوخه,عبدالرحمن بن على بن عبداللّه ـ ابن جوزى(م597ق),تحقيق حسين سليم اسد الدارانى,دمشق, دارالثقافة العربية, چاپ اوّل, 1411هـ, 1990م, 635ص.
ناسخ القرآن ومنسوخه,ابى بكر محمّد بن عبدالله العربى المعافرى الاشبيلى(م543ق),اين اثر در يمن چاپ شده است.
ناسخ و منسوخ در قرآن و ديدگاه علامه طباطبايى,سيد محسن موسوى شمس آباد,تهران, دانشكده الهيات و معارف اسلامى, 1374ش, 285ص.
ناسخ و منسوخ در قرآن,سيد حسين سجادى,تهران, دانشگاه امام صادق(ع), 1371ش, 213ص.
نظرية النسخ فى الشرائع السماوية,شعبان محمد اسماعيل,قاهره, مطابع الدجوى, 1397هـ, 1977م,و نيز, دارالسّلام, 1408هـ, 1988م.
نواسخ القرآن,جمال الدين ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزى(م597ق),بيروت, دارالكتب العلميه, 256ص. ب
مقالات
اثبات النسخ على منكريه,عبدالحميد شهاب,مجلة الرسالة الاسلاميه, سال18, ش174 و175
احدى دعاوى النسخ فى سورة البقرة,عبدالحميد المنيف,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات:2و637/1 .
الآية المنسوخه,محمد فؤاد عبدالباقى,مجلة الازهر, ج27, ش9, 1375هـ, 1956م.
الآية والنسخ فى القرآن,محمد البهى,مجلة الفكر الاسلامى, سال دوم, ش5, 1391هـ, 1971م.
الفلسفة التربوية للناسخ والمنسوخ,عدنان زرزور,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقـالات:2و637/1 .
الناسخ والمنسوخ فى القرآن الكريم,بهاءالدين الزهورى,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات:2و638/1 .
الناسخ والمنسوخ فى القرآن فى كتاب جديد,رضوان السيد,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و638/1 .
الناسخ والمنسوخ فى القرآن,بى نام,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 638/1 .
الناسخ والمنسوخ,محمد محمد الشرقاوي,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 638/1 .
النسخ بين القرآن والسنّة,حسن عبدالغنى ابوعزة,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 638/1 .
النسخ توقيت للأحكام,محمد محمد الشرقاوى,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 638/1 .
النسخ فى الشريعة الاسلامية,محمّد محمّد عبداللطيف جمال الدين,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 638/1 .
النسخ فى القرآن الكريم,راشد عبداللّه الفرحان,الرفاعى معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 639/1 .
النسخ فى القرآن الكريم,محمد باقر الحكيم,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 639/1,اين اثر توسط آقاى آرش مردانى پور ترجمه شده است و در مجله صحيفه مبين, شماره 6و7 منتشر شده است.
النسخ فى القرآن الكريم,محمد سعاد جلال,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 639/1 .
النسخ فى القرآن,رشدى عليان,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 639/1 .
النسخ فى القرآن,محمد حسن شمس,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 638/1 .
النسخ والتعارض والترجيح,محمد سلام مدكور,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 639/1 .
پژوهشى پيرامون نسخ در قرآن مجيد,على حجتى كرمانى,روزنامه جمهورى اسلامى, 1372/6/18,و نيز, 1372/7/8 .
تحقيقى پيرامون وجود نسخ در قرآن,محمد ابراهيم جنّاتى,اين تحقيق ذيل عنوان (كتاب, منبع متقن اجتهاد) آمده است.كيهان انديشه, ش16, 1366, ص19 .
ديدگاه امام غزالى در مورد تعريف نسخ و شرايط آن,ابوالقاسم گرجى,معارف, سال اول, ش3, 1363ش در اين مقاله با عنوان (آراء غزالى در علم اصول فقه) بحث نسخ نيز از ديدگاه امام غزالى در پى آن آمده است.
سورة المزمل وقصة الناسخ والمنسوخ,حسن حسين,مجلة الازهر, ج15, ش9, 1363هـ, 1944م
شأن نزول آيات و ناسخ و منسوخ در قرآن مجيد,محمد حيدر خزاعي,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 637/1 .
ظاهرة النسخ فى القرآن, الشروط, الاهداف, الدروس,سلام زين العابدين,رسالة القرآن, ش11/12 .
كلمة فى النسخ,عبداللّه صديق الغمارى,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 637/1 .
مدى امكان القول بالنسخ فى القرآن الكريم,نظام الدين عبدالحميد,الرفاعى, معجم الدراسات القرآنية, قسم المقالات: 2و 637/1 .
نسخ از ديدگاه علامه طباطبايى,نادعلى عاشورى,صحيفه مبين, ش4, ص19 .
نسخ در قرآن از ديدگاه شيخ مفيد,صائب عبدالمجيد,رسالة القرآن, ش72/12 . ت
كتب خطى با نام مؤلف
ابطال التناسخ اَو بطلان المسخ والنسخ,ابوالقاسم بن حسين بن نقى رضوي(م1324ق),بكائى, كتابنامه بزرگ قرآن كريم: 1027/3 .
ارشاد الرّحمن لاسباب النزول والنسخ والمتشابه وتجويد القرآن,عطية اللّه بن عطية البرهانى الشافعى ـ اُجهُورى ـ (م1190ق),الاعلام: 238/4,الصفّار, معجم الدراسات القرآنيه: 56,الفهرس: 778/2 .
الانوار الهية فى الحكمة الشرعية 5جلد,ابوالقاسم بهاءالدين على بن غياث الدين عبدالكريم بن عبدالحميد العلوى الحسينى النيلى النجفى ـ نسّابه ـ,جلد دوم اثر ياد شده مباحث ناسخ و منسوخ, عام و خاص, مطلق و مقيد, و… را دارد,الذريعه: 415/2 و 417 .
الآيات الناسخة والمنسوخة,ابوالقاسم الشريف المرتضى على بن الحسين بن موسى الكاظم الحسينى الموسوى(م436ق),بكايى, كتابنامه بزرگ قرآن كريم: 69/1,الفهرس: 94/1 .
الآيات الناسخة والمنسوخة,احمد بن عبدالله بن متوج بحرانى ـ ابن متوّج ـ(م810ق),بكايى, كتابنامه بزرگ قرآن كريم: 70/1,از اين مؤلف اثر ديگرى به نام (الناسخ والمنسوخ من القرآن) نيز ياد شده است.,معجم المؤلفين: 187/1, معجم المفسرين: 46/1 .
الايجاز فى ناسخ القرآن ومنسوخه,ابى عبدالله محمد بن بركات بن هلال, السعدى المصرى, (م520ق),الاعلام: 51/6,ايضاح المكنون: 615/2 .
الايجاز فى ناسخ القرآن,مكى بن ابيطالب حموش قيسى(م437ق),معجم المؤلفين: 908/3 .
البيان فى الناسخ والمنسوخ من القرآن,عبداللّه بن محمد بن ابى النجم ـ صعدى ـ(م646ق) بكايى,كتابنامه بزرگ قرآن كريم: 1084/3 .
التبيان فى الناسخ والمنسوخ من القرآن,عبدالرحمن بن محمد ـ القرداغى ـ(م1335ق),الاعلام: 334/3 .
الطود الراسخ فى المنسوخ والناسخ,علم الدين على بن محمد بن عبدالصمد ـ سخاوى ـ(م643ق),كشف الظنون: 1118/2 .
الفسخ على من اجاز النسخ,ابوعلى محمد بن احمد ابن الجنيد(م381ق), الطوسى, الفهرست: 269 .
الموجز فى الناسخ والمنسوخ,ابوالقاسم محمود بن ابى الحسن النيسابورى الغزنوى,محمد صالح على مصطفى, النسخ فى القرآن الكريم: 26 .
الناسخ والمنسوخ 30ج,عبدالرحمن بن محمد بن عيسى بن فطيس بن اصبغّ(م402ق),معجم المؤلفين: 118/2,الاعلام: 325/3,الداوودى, طبقات المفسرين: 291/1 .
الناسخ والمنسوخ فى القرآن,ابى بكر محمد بن عبدالله ـ بردعى ـ(م350ق),ابن النديم, الفهرست:295,الاعلام: 224/6,الداوودى, طبقات المفسرين: 178/2 .
الناسخ والمنسوخ فى القرآن,شمس الدين ابوعبدالله محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن حسين موصلى حنبلى ـ شعله ـ(م656ق),فهرست موضوعى نسخه هاى خطى عربى كتابخانه هاى جمهورى اسلامى و تاريخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامى علوم قرآنى:401 .
الناسخ والمنسوخ فى القرآن,محمد بن احمد الزهروى (م370ق),معجم المؤلفين: 64/3,الفهرس: 54/1 .
الناسخ والمنسوخ فى القرآن,محمّد بن عثمان ابى بكر الشيبانى ـ جعد ـ(م320ق),ابن النديم, الفهرست:41,الاعلام: 260/6 .
الناسخ والمنسوخ من القرآن,ابى محمّد حسن بن على بن فضال الكوفى(م224ق),ايضاح المكنون: 615/2, الداوودى, طبقات المفسرين: 141/1,معجم المؤلفين: 570/1,الذريعة: 11/24,الفهرس: 26/1 .
الناسخ والمنسوخ من القرآن,تقى الدين عبداللّه بن محمد بن حمزة بن ابى النجيم(م560ق),الفهرس: 205/1,به اين مؤلف اثر ديگرى در اين موضوع با عنوان (البيان فى الناسخ والمنسوخ) نسبت داده شده است.,الصفار, معجم الدراسات القرآنيه: 627 .
الناسخ والمنسوخ من القرآن,عبداللّه بن عبدالرّحمن الاصم المسمعى البصرى,الذريعة: 12/24,ايضاح المكنون: 615/2 .
الناسخ والمنسوخ من القرآن,كمال الدين بن محمد البغدادى الناصرى,ايضاح المكنون: 615/2 .
الناسخ والمنسوخ من القرآن,محمد بن على, ابن بابويه قمى(م381ق),ايضاح المكنون: 341/2,معجم المفسرين: 577/2 .
الناسخ والمنسوخ,ابراهيم الشافعي,الفهرس: 833/2 .
الناسخ والمنسوخ,ابن الشواش ابى عبداللّه محمد بن احمد(م619ق),الصفّار, معجم الدراسات القرآنيه: 629 .
الناسخ والمنسوخ,ابوالحجاج مجاهد بن جبر ـ مجاهد ـ(م103ق),محمد صالح على مصطفى, النسخ فى القرآن الكريم:26 .
الناسخ والمنسوخ,ابوالقاسم الزاهد ـ حلاج ـ,البرهان فى علوم القرآن: 155/2,پانوشت .
الناسخ والمنسوخ,ابوالنضر سعيد بن ابى عروبة (م133ق),محمد صالح على مصطفى, النسخ فى القران الكريم:26 .
الناسخ والمنسوخ,ابوعبدالله البربريّ ـ عكرمة ـ(م105ق),محمد صالح على مصطفى, النسخ فى القرآن الكريم:26 .
الناسخ والمنسوخ,ابومحمّد المكى,الفهرس: 888/2 .
الناسخ والمنسوخ,ابومسلم احمد بن بحر الاصفهانى(م322ق),الذريعه: 13/24,معجم المؤلفين: 158/3,معجم الادباء: 36/18,الاعلام: 50/6 .
الناسخ والمنسوخ,ابى الحارث سريج بن يونس المروزى العابد البغدادى(م235ق),ابن النديم, الفهرست: 287,معجم المؤلفين: 755/1 .
الناسخ والمنسوخ,ابى الوليد الباجى سليمان بن خلف التجيبى القرطبى(م474هـ),معجم المؤلفين: 788/1, الداوودى, طبقات المفسرين: 210/1 .
الناسخ والمنسوخ,ابى جعفر احمد بن محمد بن عيسى الاشعرى القمى,الذريعه: 10/24 .
الناسخ والمنسوخ,ابى على الحسين بن واقد المروزى(م157ق),الداوودى, طبقات المفسرين: 164/1 .
الناسخ والمنسوخ,ابى محمد القاسم بن ابراهيم الرسي,مؤلفات الزيدية: 89/3 .
الناسخ والمنسوخ,ابى مسلم ابراهيم بن عبدالله بن مسلم بن ماعز البصرى الكجى(م292ق),شواخ, معجم مصنفات القرآن الكريم: 238/4,معجم المفسرين: 15/1 .
الناسخ والمنسوخ,ابى نصر عبدالوهاب بن عطاء العجلى الخفاف البصرى(م206ق),ابن النديم, الفهرست: 284,الداوودى, طبقات المفسرين: 370/1 .
الناسخ والمنسوخ,ابى بكر بن ابى داود, عبداللّه بن سليمان بن الاشعث السجستانى(م316ق),ابن النديم, الفهرست:40,كشف الظنون: 1921/2,معجم المؤلفين: 245/2,تاريخ بغداد: 464/9 .
الناسخ والمنسوخ,ابى منصور عبدالقاهر بن طاهر بن محمد بن عبداللّه البغدادى(م429ق),الاعلام: 48/4,كشف الظنون: 1921/2,معجم المفسرين: 295/1,الفهرس: 92/1 .
الناسخ والمنسوخ,احمد بن حنبل(م241ق),ابن النديم, الفهرست: 40 و 285 .
الناسخ والمنسوخ,احمد بن على ـ ابن حجر العسقلانى ـ,(م852ق),شوّاخ, معجم مصنفات القران الكريم: 246/4 .
الناسخ والمنسوخ,احمد بن عمر بن محمد بن ابى الرضى الحموى(م791ق),معجم المؤلفين: 218/1,معجم المفسرين: 54/1 .
الناسخ والمنسوخ,اسماعيل بن عبدالرحمن ـ سدى ـ (م127ق),ابن جوزى, نواسخ القرآن: 75 .
الناسخ والمنسوخ,الحسين بن المنصور ـ حلاّج ـ (م309ق),ابن النديم, الفهرست:40 .
الناسخ والمنسوخ,الحسين بن على ـ جعل ـ (م369ق),الداوودى, طبقات المفسرين: 159/1,معجم المفسرين: 155/1 .
الناسخ والمنسوخ,المقرىء ـ ابونصر ـ,الفهرس: 892/2 .
الناسخ والمنسوخ,حافظ ابومنصور,فهرس مخطوطات دارالكتب الظاهرية علوم القرآن الكريم: 328/2,الفهرس: 806/2,و نيز بنگريد به الفهرس: 894/2 .گويا مؤلف اثر ياد شده و دو اثر ديگر با عناوين:رسالة الناسخ والمنسوخ و كتاب فى الايات الناسخ والمنسوخه يكى باشد.
الناسخ والمنسوخ,حسين بن محمد السلمى (م318ق),الناسخ والمنسوخ بين الاثبات والنفى: 122 .
الناسخ والمنسوخ,دارم بن قبيصة بن نهشل بن مجمع التميمى ـ ابوالحسن الدارمى ـ,الذريعة: 11/24 .
الناسخ والمنسوخ,زبيدى ابى اسماعيل,ابن النديم, الفهرست: 40 .
الناسخ والمنسوخ,سليمان بن الاشعث بن شداد بن عمرو بن عامر(م275ق),الناسخ والمنسوخ بين الاثبات والنفى: 122 .
الناسخ والمنسوخ,شمس الدين احمد بن سليمان الرومى ـ ابن كمال باشا ـ(م940ق),الفهرس: 568/1 .
الناسخ والمنسوخ,شهاب الدين احمد بن فهد الاحسائى,شرح: عبدالجليل الحسينى القارى,الذريعه: 10/24 .
الناسخ والمنسوخ,طاهر بن نبى ـ رهاوى ـ,الفهرس: 858/2 .
الناسخ والمنسوخ,عبدالرحمن بن ابى بكر,جلال الدين السيوطى(م911ق),كشف الظنون: 1921/2 .
الناسخ والمنسوخ,عبدالرحمن بن زيد بن اسلم العدوى(م182ق),ابن النديم, الفهرست: 40 و 281,معجم المفسرين: 265/1 .
ناسخ القرآن على منهج ابن سلامة,عبدالرحمن بن ابى الحسين على بن محمد بن على ـ جمال الدين ـ (م597ق),الناسخ والمنسوخ بين الاثبات والنفى: 125 .
الناسخ والمنسوخ,عبدالعزيز بن يحيى الجلودى (م332ق),الذريعة:11/24,معجم المفسرين:290/1 .
الناسخ والمنسوخ,عبدالله ابوالحسين بن القاسم بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم,الفهرس: 870/2 .
الناسخ والمنسوخ,عبدالله بن الحسين بن القاسم الزيدى الحسنى (صاحب الزعفران)(م284ق),مؤلفات الزيدية: 89/3,معجم المفسرين: 306/1,الفهرس:31/1 .
الناسخ والمنسوخ,عبدالله بن عبدالخالق,الفهرس: 870/2 .
الناسخ والمنسوخ,عبدالملك بن حبيب بن سليمان(م238ق),الداوودى, طبقات المفسرين: 356/1, معجم المفسرين: 332/1 .
الناسخ والمنسوخ,عطاء بن مسلم بن ميسرة الخراسانى (م135ق),الداوودى, طبقات المفسرين: 385/1, الاعلام: 235/4,الفهرس: 18/1 .
الناسخ والمنسوخ,على الحزين,الذريعة:12/24 .
الناسخ والمنسوخ,على بن ابراهيم بن هاشم القمى (م329ق),الذريعة:12/24,معجم المؤلفين:389/2 .
الناسخ والمنسوخ,على بن شهاب الدين الحسينى العلوى الهمدانى(م786ق),الذريعه: 12/24 .
الناسخ والمنسوخ,عيسى الجلودى,الصفار, معجم الدراسات القرآنيه: 632 .
الناسخ والمنسوخ,قاسم بن اصبغ بن محمد بن يوسف بن ناصح بن عطاء(م340ق),الداوودى, طبقات المفسرين: 35/2, الاعلام: 173/5 .
الناسخ والمنسوخ,قاضى ابى جعفر التنوخى, احمد بن اسحاق بن بهلول بن حسان(م318ق),معجم المؤلفين: 101/1, الاعلام: 95/1 .
الناسخ والمنسوخ,قاضى ابى سعيد السيرافى, الحسن بن عبدالله المرزبانى(م368ق),ابن النديم, الفهرست:40 .
الناسخ والمنسوخ,مجاهد بن اصبغ بن حسان (م382ق),معجم المؤلفين: 14/3,الاعلام: 277/5, معجم المفسرين: 462/2 .
الناسخ والمنسوخ,محمد بن السائب الكلبى (م146ق),ابن النديم, الفهرست:40 .
الناسخ والمنسوخ,محمّد بن العباس بن على بن مروان البزّاز ـ ابن حجام ـ,معجم المؤلفين: 381/3,الذريعة: 13/24 .
الناسخ والمنسوخ,محمد بن القاسم بن بشار (م328ق),الناسخ والمنسوخ بين الاثبات والنفى: 123,معجم المفسرين: 604/2 .
الناسخ والمنسوخ,محمد بن خرّم ـ ابوعبدالله ـ,الفهرس: 885/2 .
الناسخ والمنسوخ,محمد بن طاهر بن على بن احمد, المقدس الشيبانى(م507ق),معجم المفسرين: 540/2 .
الناسخ والمنسوخ,محمد بن محمد بن محمد زنكى الاسفرائينى العراقى ـ صدر شعيبى ـ(م747ق),الاعلام: 35/7, شواخ, معجم مصنفات القرآن الكريم:244/4 .
الناسخ والمنسوخ,محمد بن موسى بن عثمان الحازمي(م584ق),المنتخب من المخطوطاة العربية فى حلب: 151 .
الناسخ والمنسوخ,محمد مهدى بن جعفر الكاشانى الموسوى,الذريعة:13/24 .
الناسخ والمنسوخ,مصلح الدين محمد بن صلاح بن جلال ـ اللارى ـ(م979ق),الفهرس: 617/1 .
الناسخ والمنسوخ,مقاتل بن سليمان بن بشر ـ ابوالحسن بلخى ـ(م150ق),ابن النديم, الفهرست: 40,الداوودى, طبقات المفسرين:330/2,معجم المفسرين:683/2 .
الناسخ والمنسوخ,منذر بن سعيد بن عبدالله بن عبدالرحمن(م355ق),بغيه الوعاة: 301/2,معجم المؤلفين: 911/3,معجم المفسرين: 686/2 .
الناسخ والمنسوخ,نصر بن على البغدادى,الذريعة: 13/24 .
الناسخ والمنسوخ,هبة الله بن محمد بن عبدالواحد الحموى ـ ابن رواحه ـ(م622ق),الفهرس: 243/1 .
بيان الآيات الناسخة,على اصغر بن سنجر بن عباس ميرزا بن فتحعلى شاه قاجار ـ پيروز ـ(م1377ق),بكايى, كتابنامه بزرگ قرآن كريم: 1056/3 .
بيان الناسخ والمنسوخ,كاظم رشتى(م1259ق),بكايى, كتابنامه بزرگ قرآن كريم: 1095/3 .
جامع المنسوخات,شير محمد, شيرجان بن ابراهيم بن سليمان غزنوى حنفى قادرى,اين كتاب مباحث ناسخ و منسوخهاى قرآن كريم را در سال 1237ق به نظم كشيده است.,فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه گنج بخش: 423/1 .
جامع سور القرآن كلها وبيان مانزل بمكة والمدينة وعدد آى السور والناسخ والمنسوخ,محمد بن احمد اليعقوبى,الصفار, معجم الدراسات القرآنيه: 372 .
جواب الناجى عن الناسخ والمنسوخ,ابراهيم بن محمد بن محمود بن بدر برهان الدين ـ ناجى ـ(م900ق),الاعلام: 65/1 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ,عمر بن محمد بن يوسف ـ فقيهى ـ,الصفار, معجم الدراسات القرانيه: 627,الفهرس: 876/2 .
رسالة فى بيان الناسخ والمنسوخ من القرآن,فيض اللّه بن عبداللّه(م1170ق),الفهرس: 767/2 .
رفع الحجاب عن الناسخ والمنسوخ من آى الكتاب,محمد بن سليمان المدنى ـ الكردى ـ,الفهرس: 781/2 .
عقود العقيان فى الناسخ والمنسوخ فى القرآن,محمد بن المطهر بن يحيى بن المرتضى المهدى الزيدى (م728ق),ايضاح المكنون:114/2,معجم المؤلفين:725/3, الاعلام: 103/7 و104 .
عمدة البيان فى زبدة نواسخ القرآن,محمد بن سلامة بن عبدالخالق بن حسن الجمل ـ رشيدى ـ,معجم المؤلفين: 328/3, الاعلام: 146/6 .
عمدة البيان فى زبدة نواسخ القرآن,محمّد رشيد بن مصطفى,الفهرس:817/2 .
عمدة الراسخ فى معرفة المنسوخ والناسخ,مولى احمد بن على بن عبدالرشيد الشريف,الذريعة: 336/15 .
قلائد المرجان فى الناسخ والمنسوخ من القرآن,مرعى بن يوسف بن ابى بكر المقدسى الحنبلى ـ كرمى ـ (م1033ق),الاعلام:203/7, معجم المفسرين:669/2, از اين مؤلف كتاب ديگرى با عنوان: فرائد فوائد قلائد المرجان و موارد منسوخ القرآن ياد شده است.,البرهان فى علوم القرآن: 157/2 .
كتاب الايات التى فيها الناسخ والمنسوخ,محمد بن محمد بن ابى بكر بن على, كمال الدين الشافعى ـ ابن ابى شريف ـ(م923ق),شواخ, معجم مصنفات القرآن الكريم: 233/4 .
كتاب الناسخ والمنسوخ,ابوطاهر محمد بن احمد الاصبهانى(م482ق),الفهرس: 116/1 .
كتاب الناسخ والمنسوخ,ابومنصور عبدالملك بن محمد ابن اسماعيل النيسابورى ـ الثعالبى ـ(م429ق),الفهرس: 93/1 .
كتاب الناسخ والمنسوخ,بركات بن احمد ـ المرتيني,الفهرس: 812/2 .
كتاب الناسخ والمنسوخ,محمد بن ابى بكر بن يوسف ـ ابوعبدالله ـ,الفهرس:885 .
ناسخ القرآن و منسوخه و محكمه و متشابهه,سعد بن عبدالله بن ابى خلف الاشعرى القمى(م301ق),الذريعة: 8/24,معجم المؤلفين:756/1,ايضاح المكنون:615/2 .
ناسخ القرآن و منسوخه,ابراهيم بن اسحاق ـ حربى ـ(م285ق),ابن النديم, الفهرست:40,معجم المفسرين: 10/1 .
ناسخ القرآن و منسوخه,ابن الحصّار على بن محمد بن ابراهيم الانصارى الخزرجى ـ فقيه اشبيلى الاصل ـ (م611ق),الاعلام:330/4,معجم المفسرين:377/1 .
ناسخ القرآن و منسوخه,ابى الحسين احمد بن جعفر بن محمد ـ ابن المنادى ـ(م336ق),كشف الظنون: 1921/2,معجم المؤلفين:115/1 .
ناسخ القرآن و منسوخه,ابى العباس احمد بن خلف الاشبيلى(م531ق),الداوودى, طبقات المفسرين: 140,معجم المفسرين:35/1 .
ناسخ القرآن و منسوخه,اسماعيل بن ابى زياد (سكونى),ابن النديم, الفهرست: 40,الداوودى, طبقات المفسرين:108/1 .
ناسخ القرآن و منسوخه,حارث بن عبدالرحمن,ابن النديم, الفهرست:40,الداوودى, طبقات المفسرين: 131/1 .
ناسخ القرآن و منسوخه,حجاج بن محمد المصّيصى الاعور(م205ق),الداوودى, طبقات المفسرين,132/1, معجم المفسرين:134/1 .
ناسخ القرآن و منسوخه,سليمان بن عبدالناصر بن ابراهيم بن محمد ـ الابشيطى ـ(م811ق),معجم المفسرين: 217/1 .
ناسخ القرآن و منسوخه,شهاب الدين احمد بن اسماعيل بن ابى بكر الشافعى(م883ق),الاعلام: 97/1,ايضاح المكنون:615/2,معجم المفسرين: 30/1 .
ناسخ القرآن ومنسوخه,ابى عبدالله الزبير بن احمد بن سليمان الزبيري(م317ق),ابن النديم, الفهرست: 40, الداوودى, طبقات المفسرين: 182/1 .
ناسخ القرآن ومنسوخه,ابى الحسين محمد بن محمد المقرىء النيسابورى ـ حجّاجى ـ(م368ق),كشف الظنون: 1921/2,معجم المؤلفين:698/3 .
ناسخ القرآن ومنسوخه,جعفر بن مبشر الثقفى (م234ق),ابن النديم, الفهرست: 40 و208, الداوودى, طبقات المفسرين:128/1 .
ناسخ القرآن ومنسوخه,محمد بن اسماعيل بن يوسف السلمى ـ ابو اسماعيل الترمذى ـ(م280ق),الداوودى, طبقات المفسرين:109/2,معجم المفسرين:494/2 .
ناسخ القرآن ومنسوخه,هشام بن على بن هشام,ابن النديم, الفهرست: 40,الداوودى, طبقات المفسرين: 353/2 .
ناسخ القرآن ومنسوخه,يحيى بن عبدالله بن عبدالملك الشافعى (واسطى)(م738ق),معجم المؤلفين: 103/4, الاعلام:154/8,ايضاح المكنون: 615/2 .
ناسخ و منسوخ,عبدالوهاب,الفهرس: 870/2 . ج
كتب خطى بى نام مؤلف
اعلام اهل العلم بتحقيق ناسخ القرآن و منسوخه,البرهان فى علوم القرآن: 158/2, پانوشت.
الرسوخ فى علم الناسخ والمنسوخ,البرهان فى علوم القرآن:155/2,پانوشت.
الناسخ والمنسوخ فى القرآن,اين اثر منسوب به يكى از شاگردان ابى اسحاق الاسفرائينى (م418هـ) مى باشد.الفهرس: 1012/2 .
الناسخ والمنسوخ من القرآن,الفهرس: 1013/2 .
الناسخ والمنسوخ,الذريعة: 11/24 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
الناسخ والمنسوخ,مخطوطات المكتبة العباسيّه فى البصرة:30,الفهرس: 1013/2 .
بيان سور القرآن التى فيها الناسخ والمنسوخ والسور التى ليس فيها لا ناسخ ولا منسوخ,الفهرس: 1013/2 .
تفسير الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
حاشية على الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
رسالة الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
رسالة الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
رسالة الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
رسالة الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
رسالة الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ فى القرآن العظيم شواخ, معجم مصنّفات القرآن الكريم: 229/4,الفهرس: 1012/2 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ فى القرآن,الفهرس: 1011/2 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ من القرآن الكريم,الفهرس: 1012/2 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ,الصفار, معجم الدراسات القرآنية: 627 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ,الصفار, معجم الدراسات القرآنية: 628 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
رسالة فى الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
رسالة فى بيان الناسخ والمنسوخ,الصفّار, معجم الدراسات القرآنيه: 627,الفهرس: 1011/2 .
رسالة فى بيان السورة التى فيها الناسخ,الصفّار, معجم الدراسات القرآنية: 627,الفهرس: 1012/2 .
رسالة فى بيان الناسخ والمنسوخ من القرآن,الفهرس: 1013/2 .
رسالة فى سجدات الكتاب العزيز وبيان الناسخ والمنسوخ شواخ, معجم مصنّفات القرآن الكريم: 229/4,الفهرس: 1000/2 .
عمدة الراسخ فى علم المنسوخ والناسخ,الفهرس: 1011/2 .
فائدة فى الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
فائدة فى نسخ فى القرآن الكريم,الفهرس: 1013/2 .
فى الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
كتاب الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
كتاب فى الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
كتاب فى الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
مبحث الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
مجموعة الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1013/2 .
مختصر الناسخ والمنسوخ لابن العربى المعافرى,الفهرس: 1013/2 و193 .
معرفة احوال امر الناسخ والمنسوخ,الفهرس: 1012/2 .
ناسخ و منسوخ,الفهرس: 1013/2 .
ناسخ و منسوخ,فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه گنج بخش: 130/1 .


صفحه 14

دشواريهاى مرجع نگارى در ايران
مسرت حسين


درباره اهميّت كتابهاى مرجع بويژه كتابشناسيها سخن بسيار گفته شده كه شايد رساترين و پرمايه ترين آن را بتوان گفتار (اهميّت كتابشناسى) (كتابدارى, دفتر چهارم (1353): 39ـ 35) نوشته دكتر محسن صبا دانست, مقدمه هر كدام از كتابشناسيها و كتابهاى مرجع شناسى و روش تحقيق بخشى در اهميّت كتابشناسى دارند. (در اين باره رجوع شود: (كتابشناسى نخستين گام اطلاع رسانى) آينه پژوهش, س5, ش5و6 (بهمن و اسفند 1373): 14ـ4).
در گفتار جامع صبا, نقل قولى گويا از ساموئل جانسُن در زمينه كتابشناسى درج شده كه چنين است: (دانش بر دو قسم است: يا موضوعى را مى دانيم و يا مى دانيم در كجا مى توانيم اطلاعاتى درباره آن بيابيم, وقتى ما راجع به هر موضوعى مى خواهيم تحقيق كنيم, نخستين كارى كه بايد انجام دهيم, آن است كه بدانيم چه كتابهايى در آن موضوع بحث مى كنند.)
اما كار مرجع نگارى و تدوين كتابشناسى در ايران با دشواريهاى چندگانه اى روبروست كه هم پژوهندگان و هم ناشرين چندان تمايلى به روى آوردن به آن را ندارند. در زير اهمّ اين دشواريها برشمرده مى شود:
1. با توجّه به پايين بودن درصد محقّقان در ايران و به طور مضاعف كسانى كه علاقه به كارهاى مرجع نويسى دارند, و جا نيفتادن اهميّت كتابهاى مرجع تيراژ اين گونه كتابها هميشه كم است, (بين 500 تا 1000 جلد) از اينرو كتابخانه ها و مراكز پژوهشى در ايران و بويژه در شهرستانها با كمبود اين سلسله كتابها روبرو هستند.
2. چه پيش و چه پس از انقلاب اسلامى و در شرايط گوناگونِ كاغذ, اعم از زمانى كه ارزان بود و اكنون كه در گرانترين بهاى خود است, ناشرين با توجه به فروش نرفتن و يا كم فروش بودن كتابهاى مرجع, كمتر سراغ اين گونه كتابها رفته و سرمايه گذارى مى كنند.
3. مرجع نويسى كارى است وقت گير, پرحوصله و در عين حال بى درآمد, بدين دليل به غير از اندكى كه عشق فراوانى بدين كار دارند, اكثريّت پژوهندگان و نويسندگان دنبال كارهايى مى روند كه حداقل مى دانند فروش دارد و با پول آن مى توانند به كار ديگرى بپردازند.
4. در گذشته چندين مركز دولتى و نيمه دولتى اين بخش از پژوهشگران را زير چتر حمايت قرار داده و كارهايشان را چاپ مى كرد, همچون: مركز اسناد فرهنگى آسيا, مركز مدارك علمى, دانشگاه تهران, كتابخانه ملى, مركز خدمات كتابدارى, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, فرهنگستان ايران, انجمن كتاب, مؤسسه فرهنگى منطقه اى, انجمن آثار ملّى, بنياد فرهنگ ايران و غيره, امّا اكنون به غير از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و مؤسسات وابسته بدان و مركز اسناد و مدارك علمى كه سعى مى كنند بيشتر كارهاى تدوينى خودشان را چاپ كنند, فعلاً مؤسسه اى كارآمد نيست كه كليه فعاليتهاى مرجع نگارى پراكنده را زير پوشش خود داشته باشد و با گذاشتن امكانات مادّى و معنوى, دشواريهاى تدوين كتابهاى مرجع را از سر راه بردارد, مركزى كه بتواند دانه هاى درشت و پراكنده تحقيق را به يك تسبيح زند.
5. با توجّه به موارد گفته شده, كارهايى كه تاكنون به عنوان كتابشناسى بيرون آمده, (چه دولتى و چه خصوصى) هركدام تا اندازه اى و بنا به دلايل زير ناقص است:
الف. بيشتر كارها خودجوش و تنها از روى علاقه انجام گرفته است. ب. از موازين علمى و استاندارد بدور بوده است. پ. گروهى نبوده و در هر صورت بوسيله يك نفر انجام گرفته است, حتّى كار پرزحمت و درخور تقدير خانبابا مشار (فهرست كتابهاى چاپى فارسى) در پنج جلد كه بنا بر مشخصاتِ آن, كتابهاى تا سال 1353 را در بردارد. هم چنين است فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى (تاكنون با چند نام چاپ شده است) كه از سوى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى چاپ مى شود, با اينكه دوازده سال است هفته نامه نداى يزد چاپ مى شود, گويا حضرات نمايه ساز هر از چندگاهى آن را مى بينند. و بر اين سان است ديگر نشريات شهرستانها.
اميد مى رود در اين برهه از زمان كه بيش از پيش ضرورت و اهميّت كارهاى علمى و سامان يافته و پرهيز از دوباره كاريها و اتلاف وقت درصدر برنامه هاى پژوهشى قرار گرفته است, مسئولان مراكز ذيربط, تسهيلاتى براى راه اندازى مراكزى همچون خانه كتاب براى حمايت از پژوهشگران و محققان كارهاى مرجع و پايه فراهم كنند.