بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 12

كتابشناسى قم
باقرى بيدهندى ناصر


كتابشناسى قم مشتمل بر معرّفى پاره اى از كتابهايى است كه درباره شهر قم نوشته شده است. اين كتابشناسى مفصّلتر از آن بود كه اينك چاپ مى شود. نظر به صفحات محدود مجله آينه پژوهش, فقط گزيده اى از اين كتابشناسى در اينجا مجال نشر يافته است. اميد است صورت كامل اين كتابشناسى, كه شامل معرّفى صدها جلد كتاب در باره تاريخ و فرهنگ و رجال قم و از پى تحقيق و تتبّع فراوان انجام گرفته, به صورت مستقل منتشر شود و فايده آن عام گردد. (آينه پژوهش).
1. ابنيه تاريخى قم
ابوالقاسم بدر, 1348, 121ص.
ر.ك: فهرست پايان نامه هاى فارغ التحصيلان دانشكده الهيات و معارف اسلامى دكترى و فوق ليسانس 1324ـ 1365.
2. الاربعين فى فضائل قم والقميين
شيخ حسين بن ملا محمد حسن بن محمدرضا بن مولى تقى قمى, متخلص به مفلس و معروف به (اردشيره). عربى و ده برگ است.
ر.ك: الذريعه, ج11/51.
3. الاربعينيات
احمد مولائى مشهور به مولوى همدانى, ناشر: هاجر مولائى, قم: مطبعه نهضت, تاريخ نشر 1369.
ص141 فى مقاتلة الحسنى صاحب طبرستان مع اهل قم.
4. اخبار قم
على بن حسين بن محمد بن عامر, تاريخ تأليف 328هـ.
ر.ك: تاريخ قم, ص12.
5. از فيضيه تا جمهورى اسلامى
مهدى شريعت زاده, تهران, انتشارات علمى.
6. از فيضيه 1342 تا فيضيه سال 1357
احمد صابرى همدانى.
نك: كتاب السبعين فى فضائل اميرالمؤمنين(ع) با ترجمه و تحقيق همين نويسنده, ص99.
7. از قم تا دريا
على اكبر مشير سليمى, چاپ نشده است.
ر.ك: روشندلان جاويد 496 (اثر ديگر اين نويسنده)
8. باب الجنة
در احاديث فضيلت قم و زيارت حضرت معصومه(س) و در آخر آن قصيده (شرفنامه) كه در مدح قم است ذكر شده, فارسى, 16 صفحه, در سال 1348 چاپ شده است.
ر.ك: الذريعه, ج26/8.
9. برگى در تاريخ قم
سيد اشرف الدين كيائى, خطى در نزد نويسنده.
10. بشارات غيبى
مهدى حائرى تهرانى, قم, بنياد فرهنگى امام مهدى(عج), چاپ اول, 1372.
11. بشارة المؤمنين فى تاريخ قم و القميين
حاج شيخ قوام اسلامى جاسبى, فرزند حسين.
اين كتاب داراى سه بخش است: 1ـ چهل روايت از خاندان عصمت و طهارت پيرامون زمين و اهالى محترم قم (صانها اللّه عن التهادم), 2ـ پانزده كرامت از كرامات حضرت فاطمه معصومه(س), 3ـ ذكر اسامى و احوالات ششصد نفر از رجال و محدثان و دانشمندان گذشته قم.
تاريخ اتمام كتاب: 18 ذيحجه 1394, مطابق با 11 دى ماه 1353.
12. البوارق فى فضيلة قم
محمد مهدى حسينى قمى بن على نقى, نسخه اى از آن كه توسط آقاى على اكبر فيض در سال 1289 نوشته شده, در كتابخانه مسجد سپهسالار موجود مى باشد.
ر.ك: فهرست كتابخانه مدرسه عالى سپهسالار, ج1/220ـ221 و بخش سوم 259, الذريعه ج3/153, فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى ج14/153 ايضاح الطريقه 319 به نقل از الذريعه و قم در قرن نهم, مقدمه.
13. تاريخ دارالايمان قم
محمد تقى بيك ارباب, قم, 1353.
اين كتاب به درخواست ميرزا سيد مهد مؤتمن السلطان, حكمران قم, براى (مرآت البلدان فى احوال بلاد ايران) تأليف شده است. نسخه عكسى آن در كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى (قدس سره) وجود دارد (فهرست نسخه هاى عكسى, ج1/403ـ404).
و نيز بنگريد: فرهنگ كتابهاى فارسى از قرن چهارم تا 1300هـ.ش, ج2/523.
14. تاريخ و جغرافياى قم
غلامحسين, فرزند مهدى خان بن على خان زند, ملقب به افضل الملك اديب كرمانى, شرح مسافرت و گردش و پژوهشهاى تاريخى و جغرافيايى اين نويسنده سياست پيشه دوره قاجاريه است.
15. تاريخ قم
ميرزا على اكبر فيض. اين كتاب كه در عصر قاجاريه نوشته شده (سنه 1303), پانزده باب دارد و از مهمترين آثار نويسنده ياد شده است. نسخه اى از آن به شماره 145 در كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى نگاهدارى مى شود.
الذريعه ج26/137, راهنماى جغرافياى تاريخى قم, 12.
16. تاريخ قم
حسن بن محمد قمى, ترجمه حسن بن على بن حسن بن عبدالملك قمى. تهران, 1313ش, 351ص, وزيرى, به اهتمام جلال الدين طهرانى.
اين ترجمه در سال 805 و 806 انجام پذيرفته است. مؤلف دانشمند, كتاب خويش را در سال 378ق به تشويق صاحب بن عباد در روزگار فخرالدوله ديلمى به زبان تازى نوشته و در آغاز شامل بيست باب بوده, ليكن بيشتر از پنج باب آن بجاى نمانده است. نسخه عكسى اين كتاب در كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى وجود دارد
(نك: فهرست عكسى, ج1/400ـ402 جلد اول در دو قسمت: 100«120 برگ).
و نيز ر.ك: مفاخر اسلام, ج3/252, رجال قم, ترجمه رياض العلماء ج1/359, سيماى بزرگان 93, گنجينه دانشوران 59.
17. تاريخ قم
محمد حسين ناصر الشريعه, (م 1239هـ), قم, دارالعلم, 1345, 112ص.
اين كتاب را مؤلف در سال 1324ش منتشر كرده و بعدها بنا به درخواست مؤلف فقيد, نويسنده شهير و كثير التأليف آقاى على دوانى آن را حك و اصلاح و با مقدمه مفصل و پاورقيها و اضافات تجديد چاپ كرده و تاكنون بارها چاپ شده است.
18. تاريخچه قم و زندگينامه حضرت معصومه(عليها السلام)
محمد محمّدى اشتهاردى, مركز انتشارات دارالنشر قم, 96ص, جيبى.
19. تاريخ قم
على بن حسين بن محمد بن عامر اشعرى قمى. در ذكر اشعريان مقيم قم. صاحب تاريخ قم از آن ياد كرده و گفته: در سنه 328هـ نسخه مؤلف در زير آوار تلف شد.
الذريعه 3/279, ترجمه تاريخ قم, 12.
20. تاريخى مذهبى قم
على اصغر فقيهى, قم, انتشارات اسماعيليان, 1350, 396ص, مصوّر, وزيرى.
21. تاريخ مشاهد و قبور واقعه در بلده قم
افضل الملك (م1348هـ), چاپ تهران, 72ص.
22. تحفة الفاطميين فى احوال قم و القميين
شيخ محمد حسين مفلس قمى, فرزند ملا محمد حسن (معروف به (اردشيره)). تاريخ تأليف: 1352, 2ج. در اوّل كتاب (انجم فروزان) آمده كه اين اثر مأخوذ است از تاريخ قم ميرزا على اكبر فيض كه در سال 1303 نوشته شده است.
مرحوم ملا على واعظ خيابانى در كتاب (علماء معاصرين) ص130 از اين كتاب نقل كرده اند.
ر.ك: الذريعه, ج26/171 و 4 و ج3/278 و 460ـ461 و مؤلفين كتب چاپى ج2/725.
23. تحفة الفاطمية الموسوية فى ذكر اخبار بلدة قم
شيخ محمد على بن حسين ارجستانى كچوئى, اين اثر از مآخذ (وسيلة المعصومية) مى باشد. ايشان اثر ديگرى درباره قم به نام (انوار المشعشعين فى اخبار قم و القميين) در سه مجلد نگاشته است. نسخه اصل آن در 415 برگ رحلى از آن دانشمند محترم دكتر سيد محمود مرعشى است.
24. تفصيل وقايع قحطى سال 1288 قم
على اكبر فيض, تاريخ تأليف 1289 در 35 برگ نسخه منحصر به فرد آن در اختيار دكتر سيد محمود مرعشى نجفى در قم مى باشد.
و نيز ر.ك: راهنماى جغرافياى تاريخى قم 161.
25. تفصيل و حالات املاك و مستغلات و قنوات و بلوكات دارالايمان قم.
ر.ك: فرهنگ ايران زمين, مجلد6, و راهنماى جغرافياى تاريخى قم/16.
26. جغرافياى شهرستان قم. با نقشه شهر قم و نقشه شهرستان قم.
دكتر حسين كريمان, فرزند اسماعيل (متولد 1292هـ.ش)
نقشه قم در خرداد ماه 1328 براى اوّلين بار توسط نويسنده دانشمند آن تهيه شده است. گرچه اين نقشه مربوط به 35 سال پيش است و الآن تغييرات زيادى كرده است, ولى تهيه كننده آن با زحمت فراوان كوچه ها را با متر و با قدم اندازه گرفته و زوايا را محاسبه نموده و به نقشه منتقل ساخته است.
ر.ك: كيهان فرهنگى, سال دوم, 8آبانماه 64.
27. جنگل مولى
سيد احمد زنجانى, سفرنامه قم است كه در 1335هـ.ق در عهد سلطنت احمدشاه قاجار نوشته شده است.
ر.ك: آشنايى با چند نسخه خطى, 167ـ 168, راهنماى جغرافياى قم/14.
28. حضرت معصومه و شهر قم
محمد حكيمى, معاونت فرهنگى آستان قدس, 135ص, شهريور 1365.
29. حضرت معصومه(ع) و شهر قم
محمد اصغرى نژاد. حدود 110ص, رقعى.
بخش آغازين اين اثر صفحات قابل توجهى است درباره احاديثى كه در فضيلت شهر قم و مردم آن از لسان گهربار اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام وارد شده است. به دليل ابهاماتى كه از اين دست روايات و يا فرازهايى از آنها در زمينه مورد نظر مؤلف به ذهن مى رسيده, نويسنده تلاش نموده هرگونه شبهه اى را از آنها بزدايد. بخش دوم و اعظم كتاب درباره حضرت معصومه سلام الله عليها و تاريخ زندگانى ايشان است. نكته قابل توجهى كه در اين بخش وجود دارد, در زمينه نحوه وفات آن بانوست كه مؤلف با توجه به قرائن و شواهدى احتمال شهادت ايشان را تقويت كرده است. سومين بخش از كتاب به تصاوير جالب و ارزنده اى از شهر قم و حرم و ضريح مطهر حضرت معصومه عليها السلام اختصاص دارد و جلوه زيبايى به كتاب بخشيده است.
30. ديدنى هاى قم
حسين آوردى, قم, نشر برگزيده, زمستان 1372, 49ص, پالتويى.
31. راهنماى جغرافياى تاريخى قم
(مجموعه متون و اسناد), به كوشش مدرسى طباطبايى, قم, چاپخانه حكمت, مهرماه 35/ شوال96.
32. ديوان خراج قم
محمد بن مجمع, عامل قم در سالهاى 255هـ.
33. ديوان خراج قم
محمد بن على بن ابراهيم و محمد بن عيسى.
34. ديوان خراج قم
احمد بن محمد, عامل قم در سالهاى 282ـ 285هـ.
35. ديوان آب قم
ابراهيم بن على و محمد بن على
36. ديوان آل سعد
در مورد مزارع اطراف قم.
پنج كتاب اخير از منابع كتاب (تاريخ قم) است.
37. راهنماى شهر قم
غلامحسين جواهرى فرزند ميرزا مهدى, متخلص به وجدى (م1303هـ.ش), قم, 1335, 63ص, جيبى, سربى.
38. راهنماى مراكز فرهنگى شهرستان قم
گردآورنده: مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم. قم, دفتر تبليغات, زمستان 1370.
39. راهنماى قم
حسين قاسمى نژاد (شهردار وقت قم), با مقدمه اى از ابوالقاسم سالارى (فرماندار وقت قم). تاريخ نشر: 1353, نوروز, 152ص, مهر استوار قم. برخى از مباحث كتاب عبارتند از: چهره قم از ديرباز تاكنون ص27, زيارتگاهها, امامزاده ها, مساجد و آثار تاريخى 34 مشاهير قم53 و شناسنامه شهر قم.
40. راهنماى قم
سيد على اكبر برقعى, در تاريخ قم و اماكن مقدسه. نشريه دفتر آستانه قم, 1315ش, رقعى, 171ص«64ص, عكس, با مقدمه رشيد ياسمى. از فرزند مؤلف شنيدم كه اين كتاب به زبان انگليسى ترجمه شده است.
ر.ك: علماء معاصرين 288, ريحانةالادب ج1/249, سخنوران نامى معاصر ج1/191, مؤلفين كتب چاپى 3/494, معجم مؤلفى الشيعة 98, گنجينه دانشمندان ج3/389.
41. رسالة فى فضل قم (در احوال و مفاخر و مناقب شهر قم)
مير منشى (مير شرف الدين حسين حسينى قمى), فارسى است. در جلد دوم رياض العلماء در ذيل شرح حال حسن بن محمد بن حسن قمى (حرف(ح)) از آن نقل مى كند.
ر.ك: الذريعه ج16/271, قم در قرن نهم هجرى. ص6, رياض العلماء ج1, ايضاح الطريقه ج2/33.
42. رساله فضائل قم
حاج شيخ عباس قمى (متوفاى 1359). نسخه دست نويس مؤلف در كتابخانه شخصى محقق متتبع حضرت آيت الله حاج سيد مهدى لاجوردى قمى وجود دارد.
ر.ك: آشنايى با چند نسخه خطى (دفتر اول), ص105.
43. رساله در فضائل و حالات قم (سرگذشت موسى مبرقع)
شيخ محمد سلطان المتكلمين واعظ بن ملا اسماعيل كجورى طهرانى. فارسى.
ر.ك: الذريعه 4/166ـ167, مؤلفين كتب چاپى 5/320ـ321, علماى معاصرين 367.
44. زندگانى حضرت معصومه(ع) و تاريخ قم
سيّد مهدى صحفى قمى. دينى, تاريخى, ادبى, اخلاقى با استفاده از تأليف حاج شيخ عباس قمى, 129ص. كتابفروشى صحفى قم. از اين كتاب ملخصى نيز در 76 صفحه به قطع جيبى به چاپ رسيده است. قم, 1352.
45. زندگانى حضرت معصومه و تاريخ قم
گردآورنده و مترجم: فخرالدين آلتان, زبان: آذرى.
46. سالنامه ذهابيه قم
شرح مشاهدات امين السلطان صدراعظم, در سفر رسمى خود به قم در سال 1304. نسخه خطى اين كتاب به شماره 2315 در كتابخانه مجلس شورا موجود است.

47. سفرنامه قم
ناصرالدين شاه قاجار, نسخه خطى آن به شماره 10429 در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است.
48. سفرنامه قم
ميرزا غلامحسين خان افضل الملك زندى شيرازى. او در تحرير اين سفرنامه وانمود كرده كه كتاب را از زبان اسدالله ميرزا جلال السلطان فرزند محمد تقى ميرزا ركن الدوله نوشته است. چاپ انتشارات وحيد, تهران, با نام تاريخ و جغرافياى قم. نسخه شماره 697 كتابخانه مجلس شوراى ملى.
ر.ك: راهنماى جغرافياى قم14.
49. سفرنامه قم
ميرزا حسين خان بهادر نظام مجيب الدوله. متن آن در مجله راهنماى كتاب سال ششم, ش6 و 7 ص452ـ462 به طبع رسيده است.
ر.ك: كتابشناسى آثار مربوط به قم130.
50. سفرنامه قم
نامعلوم. نويسنده فردى روحانى است كه در سال 1323 به اتفاق جمعى به قم سفر كرده است. نسخه آن در اختيار آيت الله لاجوردى در قم است.
51. سيماى قم: از سرى ديار ابرار
عبدالوحيد وفائى. سازمان تبليغات اسلامى, 1372, 171ص, رقعى.
در اين اثر تاريخ مذهبى وحدت شيعيان در قم بيش از ساير مسايل و وقايع مد نظر نويسنده بوده است.
52. على آبادنامه يا سفرنامه ذهابيه قم
در وصف راه جديد تهران به قم و منازل ميان راه به قلم يكى از واقعه نويسان كه در سفر سال 1304 امين السلطان (صدراعظم) به قم همراه او بوده است. اين كتاب در اثر ارزنده استاد حسين مدرسى طباطبايى به نام راهنماى جغرافياى تاريخى قم چاپ شده است.
فهرست مجلسى 6/275, فهرست منزوى 6/4045, راهنماى جغرافياى تاريخى قم16.
53. على آبادنامه
سركار محمد كاظم خان كاشانى
در كتاب راهنماى جغرافياى تاريخى قم چاپ شده است.
54. عملكرد شهردارى قم
روابط عمومى شهردارى. چاپ قم, 1324ش, 32ص, وزيرى.

55. فضائل بلده قم
مولى محمد على بن احمد قراچه داغى انصارى (م1301)
ر.ك: اعيان الشيعه ج10/5, الذريعه ج16/263 و نقباء البشر 1341.
56. فضل قم و الكوفة
ابوالقاسم سعد بن عبدالله قمى اشعرى
ر.ك: الذريعه ج16/272, رجال قم, قهرست شيخ 76 و رجال نجاشى 126.
57. فضائل قم
كرمعلى خان, فرزند حاجى محمدرضا بيك حاجى حسين قمى, متخلص به فكار.
متضمن احاديثى است كه در ستايش مردم متعهد و متدين شهر قم در مجاميع روائى آمده است. افضل الملك از اين كتاب ياد كرده است.
ر.ك: راهنماى جغرافياى تاريخى قم/16.
58. قانون قم
على اكبر فيض. در شرح قوانين مندرسه قميان. از افادات قبلة الانامى ميرزا اسحاق مدرسى. نسخه آن در اختيار آيت الله سيد مهدى لاجوردى حسينى در قم مى باشد.
و نيز ر.ك: راهنماى جغرافياى تاريخى قم13.
59. قم از نظر اجتماعى, اقتصادى
سيد حسين بن الرضا فرزند سيد مصطفى برقعى. قم, چاپخانه مهر, 616ص, وزيرى.
60. قم در قرن نهم هجرى 900ـ801
سيد حسين مدرسى طباطبايى, قم, آذر و دى 1350, 371ص, وزيرى.
اين كتاب فصلى است از كتاب ارزشمند قم در چهارده قرن كه مؤلف محقق و دانشمند آن در اين جلد كوشيده است كه با توجه به مدارك و مآخذى كه در دسترس او قرار داشته, هر مطلب و نكته اى كه با تاريخ قرن نهم قم تماس و ارتباطى دارد, در اين كتاب ذكر كند.
نويسنده اين كتابنامه از مقدمه كتاب فراوان بهره جسته است.
نيز ر.ك: سيماى بزرگان/94.
61. قم نامه
سيد حسين مدرسى طباطبايى, قم انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى 413ص, وزيرى, چاپ اول 1364.
اين كتاب مجموعه رسائل درباره قم و حاوى چند مقاله زير است:
1ـ خاندان صفى 2ـ سكه هاى ضرب قم 3ـ معرفى طوائف و ايالات قم در دوره ناصرى 4ـ حالات و املاك و قنوات قم 5 ـ اعداد و نفوس اهالي… 6 ـ رساله (جوابات مسائل ركنيه) از صاحب قوانين.
گردآورنده بر اين كتاب پانوشتهاى مفيدى افزوده و شرح حال كوتاهى نيز از مرحوم ميرزاى قمى (صاحب قوانين) آورده و به منابع شرح حال اين عالم بزرگ اشاره كرده, و كتاب را با فهرستهاى فنى مربوطه به اتمام رسانده است.
ديباچه اى پيرامون كتابشناسى قم در دوره ناصرى دارد.
62. قم را بشناسيد
اداره فرهنگ قم, چاپ قم, 1328, 136ص, وزيرى, 281ص.
63. قم, دارالمؤمنين
حسين قاسمى نژاد, قم, 1355, 454ص, مصوّر.
64. قم و روحانيت
ر.ك: گنجينه دانشوران137.
65. قم و حضرت معصومه(ع) (چهل حديث)
محمود شريفى, قم, نشر معروف 1373 (ربيع الثانى 1415), 96ص, جيبى.
66. كتابچه تفصيل حالات و نفوس و املاك دارالايمان قم
احتمالاً از محمد تقى بك ارباب. 28 برگ دارد و نسخه آن در اختيار دكتر سيد محمود مرعشى است و در راهنماى جغرافياى قم در مهرماه 35/ شوال96 به چاپ رسيده است.
راهنماى جغرافياى قم/13.
67. كتابچه تفصيل احوالات دارالايمان قم از بدو آبادى الى يومنا هذا
محمد تقى بيك ارباب (معروف به ارباب جان بابا) فرزند حسنعلى بيك قمى. اين نويسنده فاضل دوره ناصرى كتابچه فوق را به خواهش ميرزا على اكبر حكيم باشى طهرانى در سال 1305 تأليف كرده است و محقق متتبع استاد حسين مدرسى طباطبايى به نشر آن براساس فيلمى كه در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (به شماره 3843) وجود داشته در راهنماى جغرافياى تاريخى قم پرداخته است.
فرهنگ كتابهاى فارسى بخش دو ـ 524 و راهنماى جغرافياى قم14.
68. كتابچه تفصيل و حالات دارالايمان قم
ميرزا غلامحسين خان افضل الملك زندى شيرازى متخلص به المعى فرزند مهدى خان (م1304) اين كتابچه كه نسخه آن به شماره 5514 در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران وجود دارد, در سال 1305 براى محمد حسن خان اعتماد السلطنه (وزير علوم و دارالتأليف و دارالطباعة و دارالترجمه) نگاشته شده است. اين كتابچه در راهنماى جغرافياى تاريخى قم چاپ شده است.
فرهنگ كتابهاى فارسى, بخش دو, ص523, و راهنماى جغرافياى قم/14.
69. كتابچه طوائف و ايلات دارالايمان قم
اين كتابچه جزء رسائلى است كه در دوره ناصرى به منظور تدوين مرآت البلدان فراهم آمده و نسخه آن در مجموعه اى كه قبلاً به شماره 725 در كتابخانه وزارت دارائى بوده و اكنون در محل كاخ گلستان نگاهدارى مى شود. رساله در حوالى سال 1296 به دستور ميرزا مهدى خان اعتضاد الدوله, حكمران قم و كاشان, تأليف شده است. اين كتابچه در (قم نامه) در سال 1364ش از صفحه 71 تا 85 چاپ شده است.
70. كتابچه مختصر از اوليت قم و تمصير آن و تعداد ده طائفه از قبايل سكنه آن
ر.ك: فرهنگ ايران زمين, مجلد 6/8, راهنماى جغرافياى تاريخى قم/16.
71. كتابشناسى آثار مربوط به قم
حسين مدرسى طباطبائى, قم 1353ش, بدون ذكر نام ناشر, 243ص. در اين كتاب تعداد 29 كتاب و رساله كه از نيمه دوم قرن سوم هجرى تا پايان دوره قاجار درباره قم به نگارش درآمد, ياد و معرفى گرديده است.
72. گنجينه آثار قم
عباس فيض. قم 1349, مهر استوار, 718ص, مصوّر, وزيرى, ج1 به نام: (قم و روضه فاطميه) و جلد دوم به نام: (قم و مشاهد) با 240 كليشه چاپ اول, نشريه سال 1350 خورشيدى, 794ص.
73. گوشه اى از بازدهى انقلاب در قم
حزب جمهورى اسلامى, قم.
74. معصومه قم يا آشيانه اهل بيت(ع)
حاج سيد تقى طباطبائى قمى, آذر 1365, 48ص, جيبى.
نك: كتابشناسى ملّى ايران 1365, نيمه57, ص56.
75. المنتخب من تاريخ قم
حسين بن احمد حسنى نجفى البراتى
ر.ك: معجم مؤلفى الشيعه66
76. تربت پاكان
سيد حسين مدرسى طباطبائى 2ج.
جلد اول اين كتاب ويژه آستان مقدس قم و داراى سه بخش است كه بخش نخست آن مربوط به تاريخ آستانه و همراه كتابشناسى آن و بخش دوم معرفى بناها و تزيينات, و بخش سوم اسناد و احكام مربوط بدان است.
77. چكامه شرح مسافرت حضرت معصومه(ع) از مدينه به قم
عباسخان افشار, متخلص به پريشان, 23ص.
78. حضرت معصومه فاطمه دوم (با شرحى پيرامون قم, حوزه علميه قم, مسجد جمكران و امامزادگان قم)
محمد محمدى اشتهاردى, قم, انتشارات علامه.
79. حضرت معصومه اور شهر مقدس قم
نثار احمد زينپورى, قم, انصاريان, 1416هـ, 128ص, اردو.
80. حيات حضرت معصومه قم و مختصر تاريخ قم
دكتر سيد حيدر مهدى, مكتبه طوسى, قدم گاه حيدرآباد, 96ص.
81. در حريم حضرت معصومه عليها السلام
على اكبر مهدى پور, نشر حاذق قم, 64ص, جيبى, 1373ش.
82. ستارگان درخشان
محمد جواد نجفى, كتابفروشى اسلاميه, تهران, ج9, ص95, حضرت معصومه(س), جيبى, 224ص.
83. دخت آفتاب
احمد لقمانى. كتابى است كه با نگاهى ژرف به ساليان پيش از تولد حضرت معصومه عليها السلام تا حوادث پس از رحلت آن بانو پرداخته است و همراهى آفتاب بى بى با وجود پدر و برادر تحليل شده و با گذرى بر القاب حضرت و دوران زندگانى ايشان هجرت جانسوز وى ترسيم شده است.
در بخشهاى ديگر كتاب, چگونگى ورود آن بانو به قم, روزهاى ميزبانى مردم اين شهر و رحلت حضرت بيان شده و در پايان بخشى از كرامات و بركات بى بى تبيين شده است.
84. مرورى بر زندگانى حضرت معصومه(ع)
برگرفته از كتاب حضرت معصومه و شهر قم, اثر محمد حكيمى, امور تربيتى منطقه2 قم.

85. وديعه آل محمد فاطمه معصومه
محمد صادق انصارى زنجانى, تاريخ چاپ اول ذى قعدةالحرام 1413ق.
تاريخ و نوبت چاپ: بهار 1372ش, وزيرى 32ص, چاپخانه بهمن قم, ناشر مؤلف.
86. تاريخچه روزنامه نگارى در قم
احمد رحيمى كاشانى (م1415هـ.ق)
87. آثار الحجه يا تاريخ و دائرةالمعارف حوزه علميه قم
محمّد رازى (متولد 1340ق), 2ج, قطع وزيرى, تاريخ چاپ 1374هـ.
ر.ك: الذريعه ج26/11, دائرةالمعارف تشيع.
88. تذكره مشايخ قم
نورالدين على بن حيدرعلى منعل قمى, به كوشش مدرسى طباطبائى, قم, 1353, 101ص.
ر.ك: فهرست نسخه هاى عكسى كتابخانه عمومى حضرت آيت الله مرعشى نجفى ج1, ص244ـ 245.
89. رجال قم
نورالدين على بن حيدر منعل قمى, نويسنده اين كتاب از رجاليين قرن دهم بوده و داراى تأليفات چندى است. تاريخ تأليف: اوائل رمضان سال 978, نسخه خطى كتابخانه مجلس تهران.
ر.ك: مصفى المقال, ستون 279, 28, روضات چاپى دوم 173, الذريعه ج10/157 و ج14/53 و سيماى بزرگان93.
90. رجال قم و بحثى در تاريخ آن
سيد محمد مقدس زاده, تهران, 1335, 166ص.
91. رساله رجال قم
به نام شاه طهماسب صفوى تأليف شده است. عربى.
ر.ك: قم در قرن نهم هجرى, مقدمه/6.
92. منتخب الرجال يا دانشمندان قم
سيد مهدى لاجوردى حسينى, 5ج, خطى است. يك جلد آن را اينجانب رؤيت كرده است.
ر.ك: گنجينه دانشمندان ج2, 240, گوهرهاى تابناك.
93. فهرست اسماء روات اشعريين قم در مائه سيم و چهارم
محمد على معلم حبيب آبادى.
ر.ك: مكار الآثار, ج5, ص13 .

94. تذكره سخنوران قم
محمد على مجاهدى (پروانه), قم, مؤسسه انتشارات هجرت, چاپ اول, 1370.
95. تذكره شعراى معاصرين دارالايمان قم
على اكبر فيض, فرزند ميرزا محمد بن على اكبر خوانسارى. ابتدا در سال 1277 تأليف و اصلاحاتى بعداً در آن داشته است. نسخه اى از آن به شماره 145 در كتابخانه عمومى حضرت آيت الله مرعشى نجفى در قم نگاهدارى مى شود.
96. خلاصة الاشعار و زبدة الافكار
تقى الدين محمد پسر شرف الدين على حسينى كاشانى. نسخه خطى قسمتى از اين تذكره در 614 صفحه در كتابخانه مجلس شورا ضبط است. اين كتاب شاعران قم را دارد.
97. كتابه هاى حرم مطهّر حضرت معصومه عليها سلام و خطيره هاى اطراف آن
دكتر منوچهر ستوده, كتابخانه حضرت آيت الله مرعشى نجفى, قم, 1375ش/ 1417ق, 188ص.
مندرجات اين كتاب متن كتابه هاى تاريخى آستانه متبركه حضرت معصومه عليها سلام است كه در سال 1352ش گردآورى شده و خواننده را از تاريخچه پاره اى از بيوتات و متعلقات آن آستانه مقدسه آگاه مى سازد.
98. الوقايع والحوادث (رمضان المبارك)
محمد باقر ملبوبى, تهران, كتابفروشى سراجى, بناى مسجد جمكران, و امر امام(عج) 226, فضيلت مسجد جمكران و اعمال آن, ص327.
99. مسجد مقدس جمكران تجليگاه صاحب الزمان (روحى و ارواح العالمين له الفداء)
سيد جعفر ميرعظيمى, انتشارات رسالت قم, چاپ دوم, 1374, 240ص, وزيرى.
100. تاريخ تكايا و عزادارى قم
با گزيده اى از سروده هاى شاعران قمى و تصاوير تاريخى, مهدى عباسى, قم, نويسنده, 1371, وزيرى, 374ص.
101. تاريخ سير پليس در قم
سرهنگ شجاع جوادى, قم, كتابفروشى علامه, 136ص.
102. تاريخ باستانى و كشتى پهلوانى قم
مهدى عباسى, قم, انتشارات ملت, تيرماه 1367 .
l


صفحه 13

نامه ها



در شماره41 مجله آينه پژوهش نقدى بر (سفينة البحار) نشر يافت. مدير عامل محترم شركت چاپ و انتشارات اسوه, جناب آقاى محمد جعفر تجلّى پاسخى به نقد فرستاده اند; و در نامه ضميمه اى خواسته اند كه عيناً چاپ شود. پاسخ مشتمل است بر اين ادّعا كه 80% نقدهاى ياد شده تايپى و حروفچينى است!! بر اين اساس و براى موجه جلوه دادن اين اشتباهات فهرستى مفصل از اشتباهات چاپى مجله آينه پژوهش را ارائه داده اند. پاسخ نقد را عيناً مى آوريم, اينكه در اين پاسخ, نقدها جواب داده شده است يا نه؟ و اينكه آن نقدها 80% تايپى بوده است يا نه؟ داورى با خوانندگان است. يادآورى كنيم كه از سفينة البحار چاپى منقح, تحقيقى و دقيق در حال نشر است و دو جلد آن نشر يافته است. آينه پژوهش * شكستن كشتى با نقد و پژوهش…
ييكى از سنتهاى حسنه اى كه در دهه اخير در عالم مطبوعات رواج يافته, مسأله نقد و بررسى آثارى است كه توسط افراد يا مؤسسات اسلامى منتشر مى شود. اين كار, كارى بسيار مطلوب و بجاست و هيچ عاقل دورانديشى نمى تواند منكر آثار پسنديده و ارزشمند آن باشد. بدون شك همان گونه كه گفته اند و شنيده ايم, به مصداق (سخنى كه از دل برآيد, لاجرم بر دل نشيند), اگر نقد و نظرها بر مبناى اصلاح و از روى دقت و دلسوزى ارائه گردد و غرض از آن, ارائه طريق و رشد و بالندگى اين گونه فعاليتها باشد, جز پويا شدن و جهت دار شدن تحقيقات به راه ديگرى نخواهد انجاميد; اما اگر خداى نخواسته از اين هدف متعالى عدول شود و صفحات مجلات تنها به عيب جويى, تصفيه حساب, زورآزمايى و… تبديل گردد, گذشته از اين كه انتظار پويايى كار تحقيق از آن بى جاست, اين كار ميدانى خواهد شد براى به هدر دادن وقت و فرصتهاى خود و ديگران.
مجله آينه پژوهش يكى از نشرياتى است كه همان گونه كه در صفحه حقوقى آن آمده, به انگيزه بهسازى پژوهش و نشر و انتقال تجربه ها در تحقيقات و پژوهش, هر دو ماه يك بار انتشار مى يابد. اين مجله در شماره 41 خود (سال هفتم, شماره پنجم, آذرـ دى, سال 1375) به درج مقاله اى تحت عنوان (كشتى شكسته) پرداخته و هدف عمده آن نقد چاپ كتاب سفينةالبحار است كه در 8 جلد از سوى شركت انتشارات اسوه به زيور طبع آراسته شده است.
نويسنده محترم مقاله سعى كرده نقاط ضعف كار انجام شده را در معرض ديد و قضاوت خوانندگان خود بگذارد. عمده ترين اشكالات كه به نظر نويسنده محترم آمده بر دو محور دور مى زند:
الف. ايرادهايى كه صرفاً مربوط به اشتباهات تايپى و حروفچينى است كه 80% ايرادها و اشكالات مطرح شده در مقاله مزبور مربوط به اين موضوع است. اين را همه نيك مى دانيم كه متأسفانه در حال حاضر هيچ كتاب چاپى, خالى از اغلاط حروفچينى نيست, به خصوص اگر كتاب عربى باشد كه ميزان اين لغزش در آن مضاعف است. به عنوان مثال در همين شماره از مجله آينه پژوهش (شماره41 سال هفتم, شماره پنجم, آذرـ دى, 1375) با يك نگاه گذرا, تنها در يك مقاله, آرى در يك مقاله سى وهشت غلط فاحش تايپى ديده شد, و اين علاوه بر اغلاط انشايى و ويراستارى متعدد است. نام مقاله (كتابشناسى تاريخ پژوهى) است, كه در صفحه94 مجله درج شده, و اين در حالى است كه اين مجله خود مدعى دقت در ويراستارى و غلط گيرى است.
اين مى رساند كه با تمام تلاشى كه در جهت كم غلط بودن كتاب مى شود, باز غلطهايى از نظر پنهان مى ماند; و مجله اى كه در يك مقاله اش سى وهشت غلط فاحش حروفچينى وجود دارد شايسته نيست كتابى را به خاطر غلط هاى چاپى اين گونه مورد انتقاد قرار دهد و محقق آن را به (وارونه سازى), (تحريف و تصحيف), (سهل انگارى) و (تباه سازى) متهم كند. اين خود بالاترين نوع وارونه سازى و تحريف حقيقت و دليل روشنى بر بى تقوايى و غرض ورزى است.
ب. ايرادهايى كه مربوط به اصل كتاب است; يعنى محدث قمى(ره) در سفينة البحار عبارتى را آورده كه با عبارت بحار و يا مدرك آن وفق نمى دهد كه طبعاً در چاپ جديد سفينه نيز همان گونه كه محدث قمى آورده ذكر شده است. ناقد محترم اين را به عنوان يك ايراد مهم تلقى كرده, در حالى كه اگر ايرادى باشد در مؤلف كتاب است, زيرا امانتدارى اقتضا مى كند كه عين عبارت مؤلف آورده شود وگرنه چه كسى نمى داند كه مصادر بحار مانند خود بحار تصحيح نشده و اين پريشانى به مصادر ديگر هم راه پيدا كرده است.
همان گونه كه در مقدمه چاپ جديد آمده, محقق با علم و اطلاع از اين اغلاط و اختلاف در نقل روايات, در كمال تواضع انجام اين مهم را به اهل نظر و افراد خبره واگذار نموده. در چاپ جديد سفينةالبحار گذشته از حروفچينى جديد براى سهولت دسترسى به مطالب به كارهايى از قبيل: شرح واژه هاى دشوار, ترجمه برخى از اشعار, نشانى آيات, حذف حروف ابجد كه نشانگر تاريخ ها و مجلدات بحارالانوار است و تبديل آنها به ارقام و مشخص كردن نشانى موضوعات در پاورقى ها با رمز (ق) براى چاپ قديم بحار و رمز (ج) براى چاپ جديد آن اشاره شده و در هيچ كجا ادعاى تحقيق و تصحيح متن كتاب نشده. ناقد محترم يا مقدمه را درست نخوانده و يا از آن غفلت نموده اند, و در مقاله خود به عنوان تحقيق و تصحيح از اين اثر ياد كرده اند كه صحيح نيست.
در عين حال ما ضمن قبول انتقادهاى بجا و سازنده, هم اكنون مشغول اصلاح و بازنگرى نقص هايى هستيم كه در اين اثر گرانقدر وجود دارد كه اميدواريم بتوانيم در چاپهاى بعدى آنها را اعمال كنيم.
در شماره 43/49 در ضمن نقد كتاب (زبان فارسى 1و2) نويسنده مقاله اشاره اى نقدگونه داشته اند به ترجمه از نهج البلاغه در ترجمه گرانقدر استاد ارجمند حضرت دكتر سيد جعفر شهيدى استاد با توجه به آن اشاره توضيحى مرقوم داشته كه مى آوريم. آينه پژوهش
بسم الله و له الحمد
نهج البلاغه فراوان به فارسى ترجمه شده است. و هر يك از مترجمان در حد توان كوشيده است خدمتى انجام دهد. بعضى لفظ به لفظ ترجمه كرده اند و بعضى ترجمه را با شرح آميخته اند و بعضى هم فراتر رفته و خود از زبان امام سخن گفته اند. سعى همه شان مشكور است و مزد آنان با پروردگار غفور.
نهج البلاغه گذشته از دارا بودن معنى هاى بلند ـ كه خامه اين بى بضاعت ـ بلكه بضاعتمندها هم ـ در بيان آن توانا نيست, از زيبايى هاى لفظى فراوان نيز برخوردار است. من در حد استطاعت خود كوشيده ام اندكى از آن زيبايى ها را در ترجمه بياورم از آن جمله صنعت سجع و مراعات النظير است.
نخواسته ام نهج البلاغه را كلمه به كلمه به فارسى متداول امروز برگردانم و نخواستم انديشه خود را به امام متقيان نسبت دهم.
واژه هاى فارسى كه براى برگرداندن واژه عربى گزيده شده, ناانديشيده نيست. بارها به كتابهاى نظم و نثر از آغاز پيدايش آثار درى تا عصر شريف رضى مراجعه شده و گاه براى انتخاب لفظى دقيقه ها وقت به كار رفته و با دوستان مشورت كرده ام; مثلا كوشيدن كه پنداشته اند, غزو به سعى و سعى به كوشيدن ترجمه شده. هر آشنا به ادب عربى ميداند غزو بمعنى سعى نيست تا به كوشش ترجمه شود بلكه كوشش معادل غزو بوده است. بدين كاربردها توجه كنيد:
به نيزه بكوشيد در كارزار
برآريد يكسر از ايشان دمار
فردوسى
نيكو بكوشيد و هزيمت بر خوارزميان افتاد (تاريخ بيهقى)
هر دو لشكر نيك بكوشيدند و داد بدادند. (تاريخ بيهقى)
چنانكه مى بينيد, كوشيدن در اين كاربردها بمعنى رزميدن است. گاه معنى در منطوق نبوده اما مفهوم آن را مى رسانده است, مثلاً واژه (تير روان) كه در لفظ نيست, اما مى دانيم الف و لام در (القوم) عهد ذهنى است و امام آن مردم را در ديگر فرموده خود چنين مى شناساند (جفاة طغاة وعبيد اقزام) اگر گاهى براى رعايت سجع جمله اى افزوده شده آن افزونى با خط ريز ميان دو خط تيره قرار گرفته است. چنانكه در مقدمه نوشته ام كار خود را بى نقص ندانسته ام و از اديبان و دانشمندان خواسته ام مرا يارى كنند تنى چند منت نهادند و يادآورى هايى كردند و در مقدمه از آنان تشكر كرده ام.
از سال 1368 كه اين كتاب از چاپ درآمد تا امروز ده بار چاپ شده و يكصد هزار نسخه آن در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است. ده ها نامه در تشويق اين خدمتگزار نوشته اند و نويسنده ها عموما از ادب دوستان و استادان ادب فارسى بوده اند. مى توان گفت همه آنان از ذوق بى بهره اند يا ذوقمندند نمى دانم. خداى بزرگ ما را توفيق خدمت عطا فرمايد.


صفحه 14

اخبار


درگذشتگان* درگذشت حجةالاسلام والمسلمين وشنوى قمى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ قوام الدين محمد وشنوى, يكى از اكابر محدّثين و مورّخين حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در سال 1325ق در روستاى (وشنوه) ـ هفت فرسخى قم ـ ديده به جهان گشود. و پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى و فراگيرى مقدّمات و ادبيات فارسى, در سال 1345ق رهسپار حوزه علميه قم شد و به تحصيل علوم دينى پرداخت. سپس در سال 1347ق به نجف اشرف رفت و به تكميل ادبيات و فراگيرى مطوّل نزد مرحوم آيت الله شيخ مرتضى طالقانى و شرح لمعه نزد مرحوم آيت الله آقاى حاج سيد ابوالقاسم روحانى قمى اشتغال جُست و در سال 1348ق به قم بازگشت و سطوح فقه و اصول (رسائل, مكاسب و كفايه) را نزد مرحوم آيت الله العظمى نجفى مرعشى فراگرفت و در سال 1353ق به درس مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى و همزمان با آن در درس خارج اصول آيت الله حاج شيخ محمد على حايرى قمى حاضر شد و پس از وفات مرحوم آيت الله حايرى در درسهاى حضرات آيات: سيد محمد حجت كوهكمرى و سيد محمد تقى خوانسارى شركت كرد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت.
با ورود آيت الله العظمى بروجردى به قم در سال 1364ق (1324ش), يكسره به درس فقه و اصول آن فقيه بزرگ حاضر شد و مورد توجه ايشان قرار گرفت و پاسخگويى به برخى از سؤالات را بر عهده وى نهاد و اين همه بيش از 15 سال به طول انجاميد. پس از درگذشت آيت الله بروجردى, به حلقه درس مرحوم آيت الله العظمى مرعشى نجفى پيوست و بيش از سى سال از خرمن فيض وى توشعه ها برگرفت و هر صبح و شام در گروه تدوين (ملحقات احقاق الحق) ـ زير نظر استاد ـ شركت جُست و در مواقع بيمارى و مسافرت ايشان نيز, به جايش اقامه جماعت مى نمود.
فقيد سعيد در كنار ساليانِ فراوانِ تحصيل, به تأليف كتابهاى بسيار روى آورد و در علوم مختلف چون: حديث, تاريخ, تراجم و رجال اهل سنّت و فقه مهارت بسيار كسب نمود. اكثر آيات قرآن و نهج البلاغه و احاديث اهلبيت عصمت و طهارت را از حفظ داشت و منابر و تأليفاتش همه, در جهت نشر فضايل آنان و آكنده از حديث بود. بيش از سى سال به اقامه جماعت در يكى از مساجد بزرگ قم و بيش از شصت سال به وعظ و ارشاد و اقامه مجالس حسينى پرداخت و در طول زندگى اش هيچگاه از وجوهات شرعيه استفاده نكرد: زهد و ساده زيستى از زندگى اش نمايان بود و تقوا در گفتار و كردارش آشكار و كار خويش را به دوش ديگران نمى نهاد. از فقرا و مستمندان دستگيرى مى كرد و به طور مرتّب ـ و ماهانه ـ بسيارى از آنان را تحت تكفّل خود گرفته بود. به زيارت حرم مطهر حضرت معصومه و مسجد جمكران مقيّد بود و اين سيره حسنه خود را حتى در ايام بيمارى اش رها نكرد. رعايت تمام مستحبات و پرهيز از مكروهات را بر خويش واجب مى دانست و در امر به معروف و نهى از منكر كوشش بسيار داشت. او علاوه بر حضور مستمر شصت ساله اش در زادگاه خود (در محرم و صفر و ماه رمضان) موفق به ايجاد چندين مسجد, حسينيه, درمانگاه و لوله كشى آب بهداشتى و حمّام در آنجا گرديد.
برخى از تأليفات آن عالم بزرگوار ـ كه به چاپ رسيده اند ـ عبارتند از:
1. حياة النبى و سيرته (3ج)
اين كتاب از مصادر معتبره اهل سنت استخراج گرديده و به امر آيت الله العظمى بروجردى تأليف شده است.
2. حديث الثقلين (اين كتاب بارها به عربى, فارسى و اردو به چاپ رسيده و تمام طرق و اسانيد اين حديث شريف را استخراج كرده و نقش بارزى را در روشن نمودن افكار علماى عامه داشته است).
اين رساله با تقريظ دارالتقريب بين المذاهب الاسلامية, چندين نوبت در مصر به چاپ رسيد و در كشورهاى اسلام در تيراژى وسيع, منتشر گرديد.
3. اهل البيت و آية المباهلة ـ به فارسى درآمده است ـ
4. النور الساطع فى احوال مولانا الامام الصادق(ع) ـ به نام نور درخشان به فارسى ترجمه شده است ـ
5. الحديث المتواتر فى غزوة خيبر
6. اصحاب رسول الثقلين فى حرب الصفين
7. فضائل اميرالمؤمنين على(ع) من كتاب المسند (احمد بن حنبل)
8. الحجاب فى الاسلام ـ به فارسى ترجمه شده است ـ
نيز با نظارت و راهنمايى ايشان كتابهايى نوشته شده, كه عبارتند از:
9. تحليلى از زندگى امام جواد(ع)
10. تحليلى از زندگى امام على النقى(ع)
11. تحليلى از زندگى امام حسن عسكرى(ع)
12. وظيفه مردم در عصر غيبت امام زمان(ع)
13. شناخت هلاك كننده ها و نجات دهنده ها از قرآن
و كتابهاى ديگرش ـ كه هنوز به چاپ نرسيده است ـ عبارتند از:
14. رسالة فى لباس المصلّى
15. رساله پيرامون حجاب
16. كلمات اميرالمؤمنين على(ع) ـ هزار كلمه همراه با ترجمه فارسى ـ
17. مصباح المسند لمسند احمد بن حنبل
18. مصباح الغابة لكتاب اسد الغابة (عزالدين ابوالحسن على بن محمد جزرى)
19. مصباح الاستيعاب والاصابة
20. نخبة المقال فى تهذيب كتاب الاموال (ابى عبيد)
21. تلخيص رياض النضرة (محبّ الدين طبرى)
22. تلخيص كنوز الحقايق
23. تهذب كتاب الخراج (ابويوسف قاضى)
24. الفضائل المستخرجة من المعجم الصغير (حافظ طبرانى)
25. مكارم الاخلاق ـ به املاء ايشان و نگارش آقاى عباس اخلاقى ـ در مكارم اخلاق ائمه اطهار عليهم السلام
26. الاربعين حديثاً من الائمة الاطهار عليهم السلام
27. مقتل الحسين(ع) ـ ناتمام ـ
28. تفسير القرآن الكريم ـ ناتمام ـ
29. رسالة فى ذكريا بن آدم الاشعرى
30. رسالة فى حديث: طلب العلم فريضة على كل مسلم
31. ازاحة الشبهة (در جواب اعتراض كسانى كه مى گويند: زينت كردن مشاهد مشرفه مصداق اسراف است).
32. رسالة فى اثبات استحباب القنوت فى الصلاة عند العامة
33. يازده فهرست براى كتابهاى مخطوط
34. حاشيه بر احقاق الحق
35. الاحاديث النبويه ـ صلى الله عليه وآله ـ
36. كتب النبى(ص) الى الملوك
سرانجام آن عالم بزرگوار در تاريخ اوّل صفرالخير 1418ق (17 خرداد 1376) در 92 سالگى بدرود حيات گفت و پس از تشييع شايسته و نماز آيت الله خرّازى بر پيكر پاكش, در صحن عتيق حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. عاش سعيدا و مات سعيدا ناصرالدين انصارى درگذشت آيت الله سلطانى طباطبايى
حضرت آيت الله آقاى حاج سيد محمد باقر سلطانى طباطبايى يكى از چهره هاى مشهور علم و فضيلت و تقوا و از مفاخر اساتيد حوزه علميه قم به شمار ميرفت. معظم له به سال 1328 (كه به صحّت نزديكتر است) يا 1332ق در بروجرد در بيت سيادت و رياست و دانش ديده به جهان گشود. پدرش, آيت الله آقاى حاج سيد على اصغر سلطان العلماء بروجردى (م1342ق) ـ فرزند حجةالاسلام مرحوم حاج آقا مهدى طباطبايى ـ از علما و بزرگان بروجرد بوده است.
فقيد سعيد علاوه بر فضيلت علم و شرافت تقوا, از خاندانى بزرگ ـ كه از مفاخر شيعه بوده اند ـ برخوردار بود. وى عمّه زاده آيت الله العظمى بروجردى و داماد آيت الله العظمى سيد صدرالدين صدر بود و با مرحوم آيت الله العظمى حاج آقا حسين قمى و حضرت امام خمينى, قرابت سببى داشت.
معظم له پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى و فراگرفتن مقدمات و سطوح اوّليه در شهر بروجرد, به سال 1348ق به حوزه علميه قم آمد و دانش معقول و منقول را در مدّت هفت سال از محضر پر فيض حضرات آيات عظام: حاج سيد صدرالدين صدر, آقا سيد محمد تقى خوانسارى, ميرزا محمد فيض قمى, آقا شيخ محمد على حايرى قمى, حاج سيد احمد خوانسارى و ميرزا محمد على شاه آبادى فرا گرفت. سپس در سال 1355ق رهسپار حوزه علميه نجف اشرف گرديد و حدود دو سال از محضر آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا ضياء عراقى و شيخ محمد حسين اصفهانى بهره برد و در 1357ق به بروجرد بازگشت. در 1358ق به مشهد مقدس مشرف شد و حدود ده ماه از بحثهاى فقهى, كلامى و تفسيرى آيت الله حاج ميرزا مهدى اصفهانى استفاده كرد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت. سال 1359ق بود كه به قم آمد و به تدريس سطوح عاليه (رسائل, مكاسب و كفايه) پرداخت و مجلس درسش آكنده از فضلا و طلاّب گرديد ـ كه هم اكنون عدّه بسيارى از آنان در عداد مراجع معظم تقليد, اساتيد حوزه علميه قم, امامان جمعه و جماعت, علماى بلاد و مسؤولين خدمتگذار مملكت اسلامى به شمار مى روند ـ و در كنار آن در دروس فقه و اصول و جلسات استفتاء آيت الله العظمى بروجردى شركت جُست و سخت مورد توجه آن فقيه بزرگ قرار گرفت.
معظم له داراى متانت رفتار و سلامت كردار بود و بر حفظ نفس خود از محرّمات و مكروهات و انجام مستحبات پاى مى فشرد. در انجام حوائج طلاّب و مؤمنين كوشا بود و از نام و نشان و شهرت گريزان و از هر فرصتى براى خدمت به ديگران بهره مى برد. سالهاى طولانى عمر شريفش را يكسره به تحصيل, تدريس, تأليف, اقامه جماعت (در مسجد ملا جعفر بازار قم) و رهنمايى مؤمنان و حلّ مشكلات مردم پرداخت. در اولين دوره مجلس خبرگان قانون اساسى به نمايندگى مردم استان لرستان برگزيده شد و بر مواد قانون اساسى نظارتى دقيق اعمال كرد و هماره از انقلاب اسلامى و رهبرى امام راحل پشتيبانى نمود.
برخى از تأليفات آن فقيه بزرگوار عبارتند از:
1. رسالة فى الاستصحاب
2. رسالة فى المطلق و المقيّد
3. رسالة فى الخيارات
4. الفوائد الفاطمية فى الاصول (كه اين كتاب را بنام حضرت فاطمه معصومه نام نهاده است).
5. رساله در شرح منظومه فقهى علامه ميرزا محمد تنكابنى
6. رساله در ادبيات فارسى
سرانجام پس از 85 سال زندگى پرافتخار, در عصر روز شنبه 31 خرداد 1376ش (15 صفر الخير 1418ق) بدرود حيات گفت. با اعلام خبر وفات او, پيامهاى متعدّد در بزرگداشت مقام علمى و عملى اش از سوى مقام معظم رهبرى, مراجع عاليقدر تقليد, شخصيتهاى مختلف كشورى صادر شد و در استان لرستان سه روز عزاى عمومى اعلام گرديد و پيكر پاكش, پس از يك تشييع با شكوه در قم و نماز آيت الله فاضل لنكرانى بر آن, در جوار مرقد حضرت امام خمينى طاب ثراه به خاك سپرده شد و جهانى از علم و عمل را با خود, قرين خاك ساخت. ناصرالدين انصارى درگذشت آيت الله بهاءالدينى
عالم ربانى و فقيه صمدانى, اسوه زهد و تقوى حضرت آيت الله آقاى حاج سيد رضا بهاءالدينى ـ قدّس سره ـ در نهم فروردين 1287ش (عيد سعيد غديرخم 1327ق) در شهر مقدّس قم ديده به جهان گشود. پدرش سيد صفى الدين, مردى عابد و خدمتگزار آستانه مقدسه حضرت معصومه و حافظ بسيارى از سوره هاى قرآن مجيد و معروف به (كشف الآيات) بود. فقيد سعيد پس از پشت سر نهادن دوران كودكى, در شش سالگى به مكتبخانه رفت و به فراگيرى نصاب, گلستان, خواندن و نوشتن پرداخت و پس از آن به آموختن علوم دينى روى آورد, و با كوشش فراوان و خستگى ناپذير خود توانست مغنى را نزد مرحوم ميرزا محمد على اديب تهرانى, شرح لمعه و فرائد الاصول را در محضر آخوند ميرزا محمد همدانى, قوانين الاصول را نزد آيت الله آخوند ملاّ على همدانى و مكاسب را در مجلس درس آيت الله سيد صدرالدين صدر بياموزد.
سپس در نوزده سالگى (سال 1346ق) در درس خارج فقه و اصول آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى حاضر شد و مدتهاى بسيار از دانش سرشار استادش بهره مند شد. و پس از وفات ايشان به درس حضرات آيات عظام: سيد صدرالدين صدر, سيد محمد حجت, سيد محمد تقى خوانسارى و حاج آقا حسين بروجردى حاضر شد و مبانى فقهى و اصولى اش را استوار ساخت و در 25 سالگى از آيت الله خوانسارى اجازه اجتهاد, دريافت نمود.
معظم له در كنار تحصيل به تدريس مقدمات و سطوح روى آورد و بارها سيوطى, مغنى, حاشيه, مطوّل, قوانين (پنج دوره), رسائل, مكاسب و كفايه را تدريس كرد و شاگردان فراوانى را تربيت نمود. سپس خارج فقه و اصول را آغاز كرد و در مدت بيست سال, چند كتاب فقهيى و چند دوره اصول را تدريس نمود و مجموع سالهاى تدريس وى, شصت سال به طول انجاميد.
معظم له در جنب تحصيل و تدريس به اقامه جماعت و تأليف نيز پرداخت و نوشتارهايى پيرامون قرآن مجيد, نهج البلاغه و صحيفه سجاديه از او به يادگار ماند و اين همه, خميرمايه درسها و بحثهاى اخلاقى طولانى وى در حوزه علميه قم را تشكيل داد.
از ويژگيهاى بارز آن اسوه فضيلت و تقوى, بى اعتنايى به دنيا (به گونه اى كه خانه كنونى اش همان منزل پنجاه سال پيش او در كوچه پس كوچه هاى قم بود), دورى از شهرت (كه با اصرار فراوان دولت و ملّت و فضلاى حوزه, حاضر به انتشار رساله عمليه نشد و شئون مرجعيت را بر عهده نگرفت), دستگيرى نيازمندان, رعايت مستحبات و پرهيز از مكروهات, برخورد نيكو و حسن خلق و صبر در مصائب و تحمّل دشواريها (به خصوص در مرگ فرزند جوانش و شكيبايى در بيمارى و خانه نشينى طولانى اش), شب زنده دارى و اقامه نماز شب و روزه هاى بسيار او بود. فراوان قرآن مى خواند و پياده روى, سيره هميشگى اش بود. چند بار در جبهه هاى نبرد حضور پيدا كرد و به نفس نفيس خويش, در كنار رزمندگان اسلام روزهاى فراوانى را سپرى ساخت. و از روى علاقه مفرط به مرحوم آيت الله مدرس, با كهولت سنّ رنج سفر بر خويش هموار كرد و از قم به زيارت مرقدش ـ در كاشمر ـ شتافت. گفتارش و كردارش همه رنگ خدايى داشت و زندگى اش موعظه بود.
در اسفندماه 1375 بود كه سمينارى در تجليل از وى در حوزه علميه قم برپا شد و از شخصيّت وى تجليل گرديد و كتابى با نام (آيت بصيرت) در شرح زندگى او منتشر شد.
سرانجام آن فقيه فرزانه پس از 90 سال عمر با بركت, در روز شنبه 13 ربيع الاول 1418ق (28 تيرماه 1376ش) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در يكشنبه, پس از يك تشييع باشكوه و نماز آيت الله فاضل لنكرانى بر آن در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها به خاك سپرده شد و عالمى از زهد و تقوى را با خود به خاك برد. ناصرالدين انصارى قمىفرهنگىفراخوان مقاله براى همايش بزرگداشت آيت الله سيد عبدالحسين لارى
مجتهد مجاهد خطه لارستان آيت الله سيد عبدالحسين لارى از شاگردان مبرز شيخ مرتضى انصارى, از جمله بزرگان بود كه با الهام از مكتب استعمارستيز مجدد بزرگ تاريخ شيعه, آيت الله ميرزاى شيرازى و نيز آخوند خراسانى و ديگر مجتهدان اعتاب مقدسه عراق و ايران, در عصر سلطه استبداد و استيلاى استعمار, قامت مجاهدت در برابر ستم برافراشت و به همت و يارى دليرمردان لارستان, ابتدا در راه دفاع از نهضت مشروطيت به رهبرى علماى ايران و عتبات و سپس در همين مسير و در تداوم همان مبارزه ضد استبدادى, عليه استعمار انگليس به مبارزه برخاست و نهضتى بزرگ را در جنوب ايران رهبرى كرد.
اكنون در آستانه هفتادوچهارمين سال درگذشت آن مجاهد نستوه, ضمن اعلام خبر برگزارى مجمع بزرگداشت شخصيت علمى و سياسى او, در نيمه اول اسفندماه سال جارى, تمامى اساتيد و دانش پژوهان و اصحاب قلم را به نگارش مقالاتى درباره اين مجتهد بزرگ و تلاشهاى علمى و سياسى او دعوت مى كند. محورهاى اصلى مورد بحث در مجمع مذكور به قرار ذيل خواهند بود:
1. سيد عبدالحسين لارى, از تولد تا وفات;
2. جغرافياى سياسى و تاريخى لارستان;
3. حوزه ها و مراكز علمى و دينى لارستان و علماى بزرگ لارستان;
4. لارستان و اهميت سياسى و اقتصادى آن در تاريخ ايران;
5. نقش تلاشها و كوششهاى سيد عبدالحسين لارى در وحدت مردم لارستان;
6. انديشه سياسى مرحوم لارى در آثار سياسى او;
7. مقام و جايگاه فقهى لارى در آثار چاپى و خطى وى;
8. آراء نوين فقهى و كلامى لارى;
9. سيد عبدالحسين لارى در آثار چاپى و خطى وى;
10. لارى و مجلس اول مشروطه;
11. سيد عبدالحسين لارى و لارستان در نهضت مشروطه;
12. پيوندهاى سيد عبدالحسين لارى با عشاير جنوب در ستيز عليه استبداد و استعمار;
13. رجال, شخصيت ها و بزرگان همفكر و همراه لارى در لارستان;
14. روابط سيد عبدالحسين لارى با مراجع ثلاثه نجف و رهبران روحانى نهضت مشروطه;
15. فرهنگ و مردم لارستان در عصر مبارزات مرحوم لارى;
16. منابع چاپى و خطى در تاريخ, اقتصاد و سياست مردم شناسى لارستان;
17. آثار و ابنيه تاريخى لارستان;
18. لارستان در سفرنامه هاى سياحان داخلى و خارجى;
19. ساخت ادارى و حكومتى لارستان در عصر سيد عبدالحسين لارى;
20. لارستان و قيام لارى در روزنامه هاى عصر لارى;
21. روابط تجارى لارستان با خليج فارس و كشورهارى همجوار.
آخرين فرصت براى دريافت خلاصه مقالات: پايان آبان ماه سال جارى است. و فرصت براى دريافت اصل مقالات: پانزدهم دى ماه سال جارى مى باشد.
مقالات برگزيده شده توسط كميته علمى مجمع با عنايت به رعايت تنوع و تقسيم بندى موضوعى, در جلسات مجمع قرائت و بقيه آنها نيز در مجموعه مقالات چاپ خواهند شد.
مجمع بزرگداشت
آيت الله سيد عبدالحسين لارى
آدرس دبيرخانه مجمع:
1. تهران, ميدان بهارستان, خيابان كمال الملك, ساختمان مركزى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, طبقه چهارم, تلفن 303585ـ3116175; نمابر: 303535
2. فارس: لارستان, خيابان مدرس شمالى, تلفن 90881(0781); نمابر: 90638, صندوق پستى 355ـ 74315
گزارشى كوتاه از احوال و آثار آيت الله فقيد, مرحوم آقا نجفى قوچانى اعلى الله مقامه الشريف
آيت الله حاج سيد محمد حسن نجفى مشهور به (آقا نجفى قوچانى) فقيهى بزرگ, عالمى وارسته, حكيم الهى, مردى كه افزون بر يكصد سال پيش (در سال 1295ق) در قريه خسرويه از توابع قوچان پا به عرصه وجود گذاشت و در همان ده به مكتب خانه رفت.
پدرش سيد محمد كه در خسرويه به برزيگرى اشتغال داشت, به تحصيل فرزندش رغبت بسيار نشان مى داد, وقتى او را به مكتب گذاشت فرزندش جزواتى از قرآن و كتاب فارسى و مقدارى ترسل و نصاب و حساب جمل را خواند; ديگر مايل به ادامه درس نبود, پدرش با اينكه اهل علم نبود اصرار داشت فرزندش به درس و بحث ادامه دهد. مرحوم آقا نجفى در اين مورد مى نويسد:
(… (پدرم) گفت برو به مكتب, گفتم فايده اى ندارد. من براى تو هزار كار مى كنم كه بهتر از مكتب باشد… گفتم به مكتب بروم چه مى خوانم, چون آخوند گفت: من بعد از اين مقدارى كه خوانده شده نمى دانم… پس از برهه گفت بايد بروى مدرسه و اين كتاب را تمام بخواني… (گفتم) من به مدرسه نخواهم رفت, مگر نان و حلوا را نخوانده اى كه شيخ بهائى كه زير و بالاى مدرسه را ديده, فرموده:
علم رسمى سر بسر قيل است و قال
نه از او كيفيتى حاصل نه حال
(…گفت تو خود الان مرده اى و مدرسه سرچشمه زندگانى است))
سرانجام در سن سيزده سالگى از ده به شهر قوچان وارد مى شود و پس از سه سال مقدمات كامل را در مدرسه علوم دينى قوچان آموخته و پياده از راه سبزوار و نيشابور عازم مشهد شد و در مدرسه دو درب, ادبيات و سطح و قوانين را به انجام رسانيد. آقا نجفى در سال 1313ق در بيست سالگى به همراه يكى از همدرسانش پياده از راه كوير و طبس وارد يزد شده و از آنجا باز پياده به اصفهان و در مسجد عربون ساكن مى گردد.
در اصفهان نزد آخوند ملا محمد كاشانى كه از اجله حكماء و اهل عرفان بود, در آن زمان تدريس حكمت و كلام در اصفهان منحصر به آن مرحوم و يگانه زاهد عصر خود بود, منظومه حاج ملا هادى سبزوارى و رسائل را از شيخ عبدالكريم گزى و حكمت را نزد ميرزا جهانگير خان قشقايى مى آموزد و گاهى هم در درس خارج آقا نجفى اصفهانى حاضر مى گردد.
تحصيلات آقا نجفى در اصفهان همراه با مشقت بوده است خود مى نويسد: (… در اوائل تحصيل اصفهان بسيار سخت گذشت بطورى كه در مدت ششماه اول سه روز گرسنه بسر برده, ناچار شدم… كتاب معالم را به دو قران فروخته و سد جوع نمايم.) با همين احوال نسبت به مراقبت و تزكيه نفس سخت مقيد بوده و گاهى اوقات بفكر رياضت مى افتاده است.
سال چهارم توقف در اصفهان, آقا نجفى پس از فروش مقدارى كتاب و اثاثيه مختصرى كه داشته با ده تومان پول نقره راه عتبات عراق را در پيش گرفته و پياده عازم نجف مى شود. در بيست و سه سالگى وارد نجف اشرف شده ولدى الورود در يكى از حجرات متروك مدرسه ساكن مى گردد, در نجف به حوزه تدريس آخوند ملا محمد كاظم خراسانى حاضر شده, درس آخوند را مى پسندد, روى اين جهت تصميم مى گيرد كه در نجف براى ادامه تحصيل بماند.
مرحوم آقا نجفى نسبت به آخوند خراسانى سخت ارادت مى ورزيده به گونه اى كه در جنبش مشروطيت و قيام آخوند و علماى نجف, وى از طرفداران مشروطيت بوده و حقايقى از قيام روحانيت را در كتاب شريف (سياحت شرق) كه حاوى شرح سوانح عمر و تحصيلات و مشقات زندگى خود مى باشد به رشته تحرير درآورده است.
آقا نجفى در سى سالگى قوه استنباط احكام اسلامى را پيدا كرده و به مقام اجتهاد نائل مى گردد. استادان آن مرحوم در نجف اشرف, آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و شريعت اصفهانى و شيخ محمد باقر اصطهباناتى بوده است. آخرين روزهاى توقف در نجف از فوت پدرش در قوچان مطلع مى شود كه ناگزير بعد از بيست سال توقف در نجف در سال 1338ق به ايران و سپس براى زيارت ارض اقدس مشهد مراجعت مى كند. در اين موقع با توقف كوتاهى در مشهد بنا به تقاضاى مردم قوچان در اين شهر رحل اقامت مى افكند. آقا نجفى متجاوز از بيست وپنج سال ديگر از عمر خود را در قوچان با مقام فقاهت در مسند حاكميت شرع مى گذراند كه در ضمن به امور دينى مردم و اداره حوزه علوم دينى نيز مى پردازد.
سرانجام در شب جمعه 26 ربيع الثانى سال 1363ق مطابق با نهم ارديبهشت ماه 1322ش در شصت وهشت سالگى در قوچان وفات يافت و در محل حسينيه خود بخاك سپرده شد. مزار اين عالم ربانى امروز مورد توجه و اعتقاد اهالى قوچان و زيارتگاه ارادتمندان او مى باشد.
مرحوم آيت الله آقا نجفى قوچانى در دوران حيات خود عالمى وارسته و در عين تواضع, صريح و باهيبت بود. آزادگى و زهد و تقواى او زبانزد خاص و عام و در مواقع سختى و حوادث پناهگاه مردم و محرومان بوده است. مرحوم آقا نجفى تنها امتياز و عظمتش به مدارج و مراحل عالى فقه و مقام اجتهاد نبود, بل عالمى انديشمند و انسانى كامل و كاملى واصل بوده است. كتابشناسى آثار آيت الله آقا نجفى قوچانى(ره)
كتابشناسى آثار و رسالاتى چند از آن مرحوم:
1. شرح دعاى صباح به خط شارح, تاريخ تحرير 21 شوال 1327ق مطابق با 1287ش. محل تحرير نجف اشرف. در 69صفحه رحلى. شارح جملات دعاى صباح را ابتدا از نظر لغت و سپس به ظهرنويسى به ترجمه و توضيح متن پرداخته و آنگاه تحت عنوان بطن و در مواردى همان جملات را بطن البطن به مطالب كلامى و عرفانيِ دعا, شرح جالبى داده است. در برخى از جملاتِ دعا, علاوه بر شرح به نكات ادبى به وجوه مختلف آن نيز پرداخته و گاه در همين زمينه به استدلال توضيحاتى داده است.
2. عذر بدتر از گناه به خط مرحوم آقا نجفى, ممزوجى از نثر فارسى و عربى درباره سرنوشت مشروطيت ايران مكتوب به سال 1328 ق مطابق با سال 1288ش مى باشد.
3. حيوة الاسلام فى حال آيت الله الملك العلام, به خط آن مرحوم. تحرير در سال 1329ق برابر با سال 1290ش محل تحرير, نجف اشرف در 97 صفحه. شامل شرح حال آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و مبادله تلگرافات آن مرجع بزرگ در باب مشروطيت ايران با دربار عثمانى و دربار ايران مبنى بر ايجاد حكومت قانون و حمايت از مشروطيت ايران و نيز تلگرافهايى به انجمن سعادت اسلامبول و انجمن اصفهان و علماء بلاد و برخى از سران عشاير ايران و همچنين نامه و تلگرافاتى به علماء و مجتهدين تهران كه به علت مماطله دولت ايران و اعمال خلاف قانون محمد على ميرزا رهسپار قم شده بودند, اين نوع تلگرافها, خود سندى است كه كمتر در منابع تاريخ مشروطيت ايران ديده مى شود.
4. سياحت شرق يا زندگينامه و سفرنامه آقا نجفى قوچانى. اين كتاب درباره سوانح عمر و سفرنامه آن مرحوم است كه در سال 1307ش به خط خود نگاشته و از ابتداى كودكى به گزارش تحصيلاتش در شهرهاى قوچان و سبزوار و مشهد و اصفهان پرداخته است. در اين كتاب, چگونگى ورود خودش را به نجف اشرف و تحصيلات نهايى خود تا آنكه به مقام اجتهاد رسيده است, مشروحاً مرقوم داشته است. سياحت شرق علاوه بر زيستنامه, آئينه روشنى از وضع روحانيت و رفتار و كردار مردم زمانى است كه عبرتهاى فراوان در بر دارد, بعلاوه وقايع مشروطيت ايران و حوادث تاريخى منجمله جنگ جهانى اول و تأثير آن در نهضت مشروطيت ايران در عراق مخصوصاً بين علما و مراجع مقيم نجف و حقايقى از قيام روحانيت را با قلمى بسيار روان و شيرين نگاشته كه مطالعه آن گوشه هايى از حقايق صدر مشروطيت را آشكار مى سازد. كتاب سياحت شرق با مقدمه و تصحيح نگارنده تاكنون پنج نوبت چاپ و انتشار يافته است. اين كتاب در دانشگاه پرينستون نيوجرسى آمريكا جزو كتب السنه شرقى, تدريس مى گردد.
5. رساله سفرى كوتاه به آباديهاى اطراف قوچان. اين رساله در ارتباط با رسيدگى به امور شرعى مردم در چندين روستاى قوچان مى باشد, كه در ضمن رسيدگى به امور شرعى روستائيان به برخى از مسائل اجتماعى مردم آن مناطق نيز پرداخته است. تاريخ تحرير 29 شوال 1348ق مطابق با 1309ش است.
6. سياحت غرب يا سرنوشت ارواح بعد از مرگ. اين رساله خطى كه نمايش دهنده سير ارواح برزخى است. آن مرحوم فوت مثالى خود را تمثيل قرار داده به استناد آيات و روايات مراحل سفر برزخ را با استعارات و تمثيلات مخصوص درآميخته, از نظر مفهوم عبادت و فضيلت اخلاق و صفاى دل و پاكى روح و عشق به اولياى حق, رفيقى خوشرو و خوشخويى را به نام (هادى) و به جاى گناه و عصيان و ظلم و ستم كه در دنيا مرتكب گرديده است, زشت رويى به نام (سياه) را در عالم برزخ مجسم مى سازد كه قدم به قدم او را همراه است. بسيار شيرين و جذّاب و در عين حال مستند نگاشته است.
7. شرحى بر كتاب (پسران من) از تأليفات پُل دومر آمريكايى, در زمينه اخلاق و تربيت جوانان و عشق و آزادى كه مرحوم آقا نجفى اين شرح را به خط خود در سال 1352ق مطابق با 1312ش نگاشته است. در اين شرح, مندرجات كتابِ پُل دومر را با مبانى اخلاق اسلامى مقايسه و تطبيق كرده و برترى و فطرى بودن اخلاق اسلامى را باستناد آيات و روايات به اثبات رسانده است.
8. شرح ترجمه رساله تفاحيه بابا افضل كاشانى. به خط مرحوم آقا نجفى در نيمه شوال 1354ق مطابق با سال 1314ش. شارح در مقدمه كتاب, چنين آورده است (در اين ترجمه مقالتى است از آن ارسطوى حكيم معروف به تفاحيه كه به وقت وفات, املا كرده است) بابا افضل كاشانى اين رساله را ترجمه كرده است. خواجه افضل الدين كاشانى متوفى به سال 770ق از فحول علماى عصر و از حكماى زمان خود بوده و از او حكايات و خوارق عادات غريبه نقل كرده اند. بابا افضل در عصر خواجه نصيرالدين طوسى و قطب بن محيى صاحب مكتوبات مى زيسته. از بابا افضل كاشانى رسالات متعددى منجمله ترجمه رساله تفاحيه در حكمت ذكر كرده اند, اين كتاب در سال 1311ق چاپ و انتشار يافته است.
9. رساله اى در اثبات رجعت (عربى ـ فارسى) به خط مرحوم آقا نجفى در سال 1361ق مطابق با 1321ش.
10. شرحى بر مباحث الفاظ كفايةالاصول (رك: حيوة الاسلام).
11. رساله تقريرات فقهى: در مباحث قضا, صوم, صلوة, رهن. به خط مرحوم آقا نجفى در نجف اشرف و رساله اى ضميمه دارد, تحت عنوان (الاتقان تسّد اركان الدين) از محمد هادى بن محمد امين استرآبادى.
12. رساله خطى (اصالة البرائه) در اصول فقه: اين رساله حاشيه بر فوايد الاصول شيخ مرتضى انصارى است كه ظاهراً در اصفهان از شيخ عبدالكريم گزى تلمذ كرده است. اين تقريرات تحليلى است بر درس استاد كه ضمائم اين نسخه جزوات ديگرى منجمله (منجز المريض) (ناتمام) و رساله طُهر بدن حيوان به زوال العين النجاسه و رساله اى در نوافل يوميه نيز همراه مى باشد.
از آثار معرفى شده مرحوم آيت الله آقا نجفى قوچانى فقط دو كتاب به عناوين (سياحت شرق) و (سياحت غرب) بكرّات چاپ و انتشار يافته است. رسالاتى ديگر و مكاتباتى چند از مرحوم آقا نجفى نقل شده است كه از ارباب فضل و تحقيق تقاضا مى شود در آستانه برگرارى مجمع بزرگداشت آن مرحوم كميته علمى مجمع مستقر در انجمن آثار و مفاخر فرهنگى وابسته به اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى خراسان را آگاه و يا با تلفن 98003 تماس حاصل فرمايند.