بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 7

اصفهان قرن يازدهم از نگاه تذگره نصر آبادى
جعفريان‌ رسول

تذكره نصر آبادى. تأليف ميرزا محمدطاهر نصر آبادى, با تصحيح و مقابله استاد فقيد وحيد دستگيرى, 575ص, وزيرى.
تذكره نصرآبادى از تذكره هاى سودمندى است كه ميرزا محمد طاهر نصرآبادى آن را در سال 1083 هجرى تأليف كرده (تذكره ص162) و احوال شمار فراوانى از شاعران يا كسانى كه به هر روى شعرى در عمر خويش گفته اند, فراهم آورده است. وى شرح حال خود را نيز بتفصيل آورده و شرحى از چگونگى دو دوره عمر خويش را بيان كرده است (ص457); دورانى كه در پى لهو و لعب بوده و دورانى كه به درويشى روى آورده و به تحصيل در خدمت آقا حسين خوانسارى (م1098) پرداخته است. وى سالهاى متمادى در مسجد لُنبان اصفهان حجره اى داشته و در آنجا پذيراى شعرا و ادبا و دراويش بوده است (نك: ص317, 347, 350, 396, 427, 443).
ويژگى عمده كتاب آن است كه شاعر, آگاهيهاى فراوانى را درباره افرادى كه با آنها سر و كارى داشته به دست داده و افزون بر نقل برخى از اشعار آنها, اطلاعات حاشيه اى هم درباره مشاغل و مناصب افراد, نوع دانش و تخصص آنان و بسيارى از مسائل ديگر در اختيار گذاشته است. به عنوان مثال, شمار زيادى از شيخ الاسلامان شهرهاى مختلف را برشمرده است.
بهره گيرى از آگاهيهاى اين كتاب براى تدوين تاريخى علمى ـ اجتماعى از قرن يازدهمِ اصفهان از هر جهت ممكن, سودمند و لازم است. طبعاً براى اين كار بايد كتاب به دقت مطالعه و اطلاعات باارزش آن تجزيه و تحليل شود.
آنچه در ادامه آمده, برگرفته از مرورى نسبتاً عمومى و سطحى بوده و در عين حال كوشش شده تا در چند زمينه, نمونه هايى از كارى كه ممكن است روى اين كتاب صورت گيرد, ارائه شود.
گفتنى است كه تذكره نصرآبادى را چندين سال پيش, وحيد دستگردى تصحيح و انتشارات فروغى آن را منتشر كرده است. اين كتاب نيازمند تصحيح مجدد همراه با فهارس دقيق و متنوع است كه اميد است هرچه زودتر توسط اديبى مورخ و برجسته به انجام برسد.

1
يكى از شغلهاى فرهنگى, قصه خوانى بوده كه از ديرباز در ايران رايج بوده است. ميرآشوب از (قصه خوانان) بوده و حاتم بيك به شوخى به او مى گفت (تو هرگز گوش به حرفى نداده اى, قصه را چون فرا گرفته اى؟) (324). ميرظهير هم كه (در مدرسه تحصيل مى كرد… و در كمال عسرت بود, در كوكنارخانه ها قصه خوانى مى كرد.) (414). كوكنارخانه, جايى بود شبيه قهوه خانه كه پوست خشخاش را مانند برگ چايى دم مى كردند و مى خوردند. زمانى شاه عباس خوردن آن را ممنوع كرد, اما بعدا باز رواج يافت.
در كنار قصه خوانى, شاهنامه خوانى هم رواجى داشته است. ملا بيخودى جنابدى يا گنابادى (شاهنامه خوان بالادستى بود, چنانچه در مجلس شاه عباس ماضى خواند; شاه را خوش آمده چهل تومان مواجب او تعيين شد) (307).
خواندن روضةالشهداء ملاحسين كاشفى هم, تا اندازه اى در رديف همين شغلها بوده است; يعنى مداحانى بوده اند كه متن را مى خوانده اند نه آنكه علما در وقت مصيبت آن را بخوانند. كاظما ـ كه اصلش تبريزى بوده است ـ در آن وقت (در كاشان معلمى مى كند و در ايام عاشورا روضةالشهدا مى خواند.) (371). حافظ محمد حسين هم (اصلش از تبريز است. مدتى در اصفهان گمنام بود. در عاشورا روضةالشهداء مى خواند. آواز خوشى داشت. نواب ميرزا حبيب الله صدر او را به علت آواز, ملازم ساخته كمال اعتبار به هم رسانيده.) (389). به هر روى رسم بر آن بوده كه روز عاشورا حتى در عالى قاپو هم روضةالشهداء خوانده شود (دستور شهرياران, ص33).
درويشان نيز در كوچه و بازار شعر مى خواندند كه بقايا آن را هنوز هم مشاهده مى كنيم. نصرآبادى با ياد از ملالوحى كه از مداحان درويشان بوده مى گويد (اكثر درويشان مداح اشعار او را مى خوانند.) (430).2
مزار بابا ركن الدين, نامى است كه در گذشته براى منطقه تخت فولاد يا قبرستان عمومى اصفهان به كار مى رفته است. در حال حاضر, خودِ مقبره بابا ركن الدين موجود است. عنوان بابا, عنوانى است ويژه مشايخ صوفيه كه احتمالا از قرن چهارم ـ پنجم به بعد رايج شده است. البته از خود تذكره نصرآبادى استفاده مى شود كه در زمان صفويه هنوز منصب بابايى وجود داشته است. در شرح حال بابا سلطان قلندر آمده كه (…سياحى مثل او طريق قلندرى را نپيموده. در قواعد درويشى اصطلاحات آن فرقه باباى عالم بوده.) پس از آن مى نويسد: (شاه عباس ماضى, بابايى تكيه حيدر واقع در چهار باغ اصفهان را به مشاراليه مفوض داشته, مقررى جهت او تعيين نموده, چند سال قبل فوت شد. جاى او به بابا حيدر دادند. بابا حيدر نيز فوت شد. تكيه به پسرش بابا صفى قرار گرفت. در اوايل او هم رخت به سراى جاودانى كشيد. الحال تكيه را برادرش بابا رضى دارد.) (284).
از اين تكيه حيدر در جاى ديگرى هم ياد كرده است. در شرح حال (سايرا) آمده كه (حجره اى در تكيه بابا حيدر واقع در چهار باغ اصفهان دارد و به درويشى و قناعت ساخته و خاطر را از قيد تعلقات پرداخته.) (344). اما درباره تخت فولاد يا مزار بابا ركن الدين ـ كه خود مقبره اى مستقل بوده ـ نصرآبادى گفته است كه (توليت محال موقوفات مزار قطب العارفين بابا ركن الدين و بابا بيات با مشاراليه است.) (210). درباره درويش صادق هم مى نويسد: وقت (عالى حضرت مرتضى قلى خان, حاكم بندرعباس, به اصفهان بود و مردم درويش را دوست مى داشت, تكيه اى از براى او در مزار بابا ركن الدين ساخته در آنجا ساكن شد.) (211). در جاى ديگر هم از متولى مزار مزبور ـ كه ملا كرامى بوده سخن گفته است (404). مزار بابا ركن الدين, متولى خاص داشته و نوعا اين منصب توسط حكومت و به احتمال, توسط مقام خليفةالخلفايى, به اشخاص داده مى شده است. عنوان (بابا) براى شمارى از شعرايى كه نصرآبادى از آنها ياد كرده, به عنوان پسوند اسم آنها به كار رفته است.3
آگاهيهاى فراوانى در تذكره نصرآبادى درباره شخصيت آقا حسين خوانسارى, به ويژه درباره شاگردان او موجود است. دليلش هم بايد تعلق خاطرى باشد كه درويشان به دليل آشنايى آقا حسين با حكمت به وى داشته و در درس او حاضر مى شده اند. در ذيل شرح حال خود آقا حسين, پس از عبارت پردازيهاى مفصل مى نويسد: (جناب ايشان در اوان شباب, جهت تحصيل به اصفهان ـ كه صدف گوهر فضلاست ـ تشريف آورده, در اندك زمانى به موجب فطرت عالى گوى سبقت از اقران, بل از فحول علماى سلف ربوده الحال در اصفهان تشريف دارند و توليت مدرسه جده صاحبقرانى شاه عباس ثانى با ايشان است و عمده فضلا در حاشيه درس آن قبله عرفا حاضر شده استفاده مى نمايند… ولد امجدش آقا جمال… به مدرسه مذكور هر روز مى آيند و طالب علمان آن مدرسه و ساير مدارس مستفيد مى شوند.) (152).
شاگردان وى كه در تذكره از ايشان ياد شده عبارتند از: ملا على رضاى تجلى شيرازى (168), مسيحاى معنا (174), ميرزا باقر نواده زين العابدين تبريزى (175), مسيحاى صاحب كاشانى (175), ميرزا معز فطرت فرزند ميرزا فخرا (176), محمد على شوشترى (185), ملا شعيبا خوانسارى (194), نصيرا تويسركانى (196), قوسى تبريزى (280), ملا صبحى يا ميرم بيك (322), ملا محمد على طايفا (351), ميرزا محمد طاهر نصرآبادى (461), آخوند درويش نصيرا قزوينى (530), ميرزا اسماعيل فرزند سيد عبدالكريم (531).4
اخبار اين كتاب درباره شاه عباس اول فراوان است. از اعتناى او به علما و دراويش گرفته تا برخوردش با شعرا و بذله گوييهايى كه با وى شده و او جواب داده و جز اينها. بعد از اين, از محبتش به اميرالمؤمنين(ع) سخن خواهيم گفت. از تذكره حاضر برمى آيد كه مجلس شراب, از لوازم سلطنت شاه بوده و از نظر خودش به هيچ روى منافاتى با ديندارى اش نداشته است! وى از مير عقيل, از سادات كوثرى همدان ياد مى كند كه (در مجلس شاه عباس ماضى وارد مى شود. شاه به ساقى اشاره مى كند كه شرابش بده. او مى گويد: به سر على بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ كه نمى خورم. شاه مى گويد كه به سر عزيز من بخور. او آشفته شده از سرِ اعراض مى گويد كه من مى گويم كه به سر على نمى خورم; مى گويد به سر من بخور. من تو را از مرتضى على دوست تر خواهم داشت. شاه را بسيار خوش آمده, مبلغى نقد و جنس به سيورغال او مقرر داشته) (279).
درباره شمس تيشى گويد: (چون در علم موسيقى و صوت و عمل مربوط بود, به خدمت شاه عباس ماضى مربوط شده, قهوه خانه اى در چهارباغ جهت او بنا كرده و شرابخانه هم در پهلوى آن داير نموده, مقرر فرمودند كه هركس در ميخانه او شراب بخورد او را مهرى در كف دست بزند و به علامت ملازمان داروغه او را آزار نرسانند.) (147ـ 148).5
نصرآبادى به تناسب از مدارس چندى سخن گفته است. مهمترين آنها كه وى در چند مورد از آن سخن گفته, مدرسه جده شاه عباس ثانى (1052ـ1077) است كه متولى آن آقا حسين خوانسارى بوده و درس وى و فرزندش آقا جمال در همانجا برگزار مى شده است (152). وى از اين مدرسه با عنوان (مدرسه نواب عليه والده اشرف) ياد كرده است (195, 537). اين بايد مدرسه جده بزرگ باشد. از آن با عنوان مدرسه والده شاه صفى (1038ـ1052) هم ياد شده است (537ـ 538).
از چندين مدرسه ديگر هم ياد شده است: مدرسه قطبيه (175) كه تدريس در آن, به عهده ميرزا باقر فرزند زين العابدين تبريزى بوده است. مدرسه خواجه محبت كه محمد داود تويسركانى در آن حجره داشته است (201). مدرسه نقاشان (204) كه در تختگاه هارون ولايت بوده و درويش يوسف كشميرى در آن مقيم بوده, بعدا كه خانه اى به دست آورده از مدرسه رفته است. از مشهورترين مدارس دوره صفوى, مدرسه شيخ لطف الله در كنار مسجد شيخ لطف الله بوده كه اكنون اثرى از آن نيست. نصرآبادى نوشته است كه (ملاعشرتى گيلانى در فن حكمت سعى بسيار نموده, مدتى در مدرسه شيخ لطف الله به تحصيل مشغول بود.) (204). مولانا رجبعلى تبريزى هم (مدتى قبل از اين در مدرسه ملا شيخ لطف الله به درس و افاده مشغول بوده و باب آگاهى بر روى خاص و عام مى گشود.) (154).
مدرسه ديگر, مدرسه ساروتقى, اعتمادالدوله بزرگ دوره صفوى است. نصرآبادى نوشته است: بهزاد بيك (در مدرسه ساروتقى واقع در محله باغات اصفهان است.) (147). مدرسه ديگر مدرسه حاج محمد باقر مهابادى است كه ملا محمد امين واصل در آنجا ساكن و به تحصيل مشغول بوده است (352).
به مناسبت از برخى از مدارس ديگر اصفهان كه در برخى از نسخ خطى كتابخانه مرعشى از آنها ياد شده و در حال حاضر بنده از وجود برخى از آنها بى خبرم, ياد مى كنم:
مدرسه حكيم الملك (مرعشى, ش8271); مدرسه شفيعيه (مرعشى, ش8313); مدرسه باب القصر (مرعشى, ش8891); مدرسه مرتضويه (مرعشى, ش8999); (مرعشى, ش4936); مدرسه باقريه (مرعشى, ش6597); مدرسه جلاليه (در احمدآباد ـ مرعشى, ش1331); مدرسه سلطانيه (چهارباغ ـ مرعشى, ش5846); مدرسه شيخ لطف الله (مرعشى, ش5214, 1969); مدرسه صفويه (=مدرسه باباقاسم; نك: فهرست نسخ خطى كتابخانه گلپايگانى, ج1, مرعشى, ش4272); مدرسه على قلى آقا (مرعشى, ش4162); مدرسه كافوريه اصفهان (مرعشى, ش4636) درباره آن نك: فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آستانه حضرت معصومه, ص15 و گنجينه آثار تاريخى اصفهان, ص605); مدرسه مباركيه (مرعشى, ش2548, 6640); مدرسه نواب (مرعشى, ش2725); مدرسه عبيديه (مرعشى, ش7838); مدرسه قرچفابيك (مرعشى, ش7316); مدرسه سليمانيه (مرعشى, 5846).6
جامعه آن دوران, جامعه اى شيعى است و حساسيتهاى خاص مذهبى خود را دارد. اين مسأله در زندگى اجتماعى و فرهنگى مردم آن دوره, آثارى برجاى گذاشته است. ميرزا شهنشاه ـ كه از سادات بوده ـ زمانى كه به حج رفته (در صفه اى از صفه هاى دورخانه كعبه, نام خلفاى ثلاث را نوشته و بعد از آن نام اميرالمؤمنين(ع) را و ياى معكوس على را بر روى اسماى خلفا كشيده.) بعد هم يك رباعى درباره اين كار خود گفته: (122)
در كعبه نوشته اند با خط جلى
پهلوى سه كس نام على از دغلى
اما به سر هرسه كشيده است قضا
خط باطل از ياى معكوس على
شعرى هم از ميرهمام درباره چهار خليفه نقل شده كه جالب است (146). از ملا ميرك خان بلخى ياد كرده كه (توفيق يافته مذهب اثناعشرى اختيار كرده… چهل سال در اصفهان ساكن بود. پادشاه قدردان شاه عباس ماضى توجه بسيار به او داشت.) (165). ميرعماد خطاط هم كه (خط تعليق را به مرتبه اى رسانده بود كه حمل بر اعجاز مى توان كرد… شهرت كاذبى به تسنن كرده; از غلوى كه شاه عباس ماضى در محبت اميرالمؤمنين(ع) داشت, با او عداوت به هم رسانيده, مقصود بيك را گفت: هيچ كس نيست اين سنى را بكشد. مقصود بيك به همين گفته در همان شب ـ كه مير به حمام مى رفت ـ او را كشت.) (207ـ 208). شاه عباس, همين كه ملا شرقى قزوينى, شعرى درباره خرد حمامى - كه به سنى مخاطب است ـ گفت (او را موظف ساخت.) (261); يعنى كه مواجب براى او تعيين كرد. متن شعر هم آمده است. حال كه از تغيير مذهب و دين سخن به ميان آمد, اشاره كنيم كه گه گاه در كاشان, كسانى از يهوديان, مسلمان مى شدند. عجالتا يك مورد آن را نصرآبادى آورده است (310).7
بسيارى از مشاغل آن روزگار را مى توان در تذكره نصرآبادى ديد. تنها به برخى از آنها اشاره مى كنيم: شال فروشى (426), سنگ تراشى (415), گيوه كشى (412), صحافى (423); كتابفروشى (409), نقاشى (414), چوب تراشى (373), كاسه گرى (382), زركشى (391, 424), طلاكوبى (313), اسطرلاب سازى (352), دلال ذغال و هيمه در ميدان كهنه (335, 425), نقش بندى (324), پنبه كنى (205), ساعت سازى (308), قمچى (تازيانه و شلاق)بافى (258), پوستين دوزى (390), جدول كشى (290), رنگرزى (423), آجرتراشى (431), شعربافى (بافندگى) (138), خياطى (294).
يكى از شغلهاى فرهنگى ـ جداى از قصه خوانى و شاهنامه خوانى كه گذشت ـ معلمى است. درباره شاعرى با نام ملازمان مى نويسد: مدتها در محله جماله كله اصفهان معلمى مى كرد و قريب دويست كس به مكتب او مى آمدند.) (404). شغل كتابت كتابها ـ كه همان استنساخ آثار بود ـ شغل پر رونقى بوده گرچه درباره بهرام بيك آمده كه (در بهار كتابت مى كند و در زمستان به كسب پوستين دوزى مشغول است! (390). معلوم مى شود حداقل در زمستان شغل پوستين دوزى درآمد بيشترى داشته است! نصرآبادى كسانى را ياد مى كند كه به كتابت, روزگار مى گذرانيده اند (344, 368, 398). كسانى هم به كار كتابت قرآن اشتغال داشته اند (320). نامى از عينك در اين كتاب برده شده كه مشابه آن در منابع ديگر هم ديده مى شود. در باره حكيم ركناى كاشانى مى نويسد: (گاه در مطالعه رخسار عينك مى گذاشت.) (215).8
آگاهيهايى نيز درباره برخى از محلات و روستاهاى اصفهان وجود دارد. يكى از محلاتى كه شاه عباس پس از آمدن به اصفهان احداث كرد, محله عباس آباد بود. در آنجا, مهاجرانى را از تبريز اسكان داد كه نصرآبادى مكرر از آنها با عنوان تبارزه عباس آباد ياد مى كند. درباره ملا عصرى تبريزى مى نويسد: (در وقتى كه تبارزه به اصفهان آمدند, او هم از يزد به اصفهان آمد در عباس آباد ساكن شد.) (306). اين تعبير كه (از تبارزه عباس آباد است) درباره بسيارى از افراد آمده است (310, 388, 391, 401, 125). جالب آنكه بسيارى از اين افراد زرگر بوده و شغلشان زركشى است. درباره ميرزا باقر تبريزى هم نوشته است: (تقسيم گندم و گوسفند تبارزه به طريقى كه با جد مرحومش بوده, الحال با اوست.) (175). عباس آباد قاضى مخصوص به خود داشته است (430). درباره حسين چلبى هم نوشته است: (از اكابر تبريز بوده, عباس آباد اصفهان كه نمونه بهشت است, از وجود او صفاپذير بود.) (118). ملارجبعلى عالم معروف هم در عباس آباد سكنا داشته جز آنكه شاه عباس ثانى از ارادتى كه به او داشت در شمس آباد ـ كه بيرون حصار اصفهان است ـ خانه اى براى او خريده است (154).
درباره ورنوسفادران ـ كه از قراى اصفهان بوده ـ اشارات چندى دارد. از جمله درباره مولانا عبدالحق نوشته است: (از قره ورنوسفادران من اعمال اصفهان است كه وسعت آن قريه به مرتبه اى است كه دويست دكان پنبه كنى دارد. ) (205). ملا محمد شريف هم ورنوسفادرانى و از شاگردان همان مولانا عبدالحق است (415) و همچنين مولانا محمد باقر (417). درباره شاعرى ديگر نوشته است: (قبل از حالت تحرير كوفتى به هم رسانيده ياران كه به او مربوط بودند او را براى معالجه به بيمارستان ورنوسفادران بردند. معالجه مفيد نيفتاد, فوت شد, در آنجا مدفون است.) (323). فروشان از محلات ورنوسفادران است (338).
درباره نجف آباد هم سخنى شنيدنى دارد. در شرح حال آقا على از كدخدا زادگان اصفهان نوشته است: (از مصاحبان و مخصوصان ميرزا جلال شهرستانى بود. بعد از فوت مشاراليه به نجف آباد بهشت بنياد ـ كه احداث كرده پادشاه آگاه شاه عباس ماضى و وقف نجف اشرف است ـ سكنا كرد.) (135).9
آگاهيهاى چندى هم درباره مساجد و مقابر امامزادگان دارد. از جمله درباره خطّاطان مسجد جامع عباسى و مسجد شيخ لطف الله نوشته است: (ملا عبدالباقى اصلش از تبريز است… خط ثلث او خط نسخ بر خطوط استادان كشيده; شاه عباس ماضي… او را به اصفهان آورده كتابه كمر بزرگ و صُفّه رو به قبله و طاق در مسجد به خط اوست.) (207). نفر ديگر (مولانا على رضا) است. درباره او نوشته است: (آن هم تبريزى است اگرچه فضيلت او به مولانا عبدالباقى نمى رسيد… كتابه درِ مسجد مشهور به مسجد شيخ لطف الله و كمر صفه در مسجد جامع عباسى خط اوست و به طاقهاى روى بازار خفافان و حلاجان واقع به در مسجد شيخ لطف الله, دو رباعى به خط نسخ تعليق نوشته و خوب نوشت:
تا خانه نشين شدى تو اى در خوشاب
پيوسته مراست از غمت ديده پر آب
من خانه دل خراب كردم ز غمت
تو خانه نشين شدى و من خانه خراب…) (207).
نصرآبادى درباره (استاد على اكبر معمارباشى اصفهانى) نوشته است: (مسجد جامع كبير واقع در ميدان نقش جهان به معمارى او به اتمام رسيد.) (138). حاج شاه باقر كاشانى هم (آب انبارى در محله پشت مشهد كاشان ساخت كه حوض كوثر و بركه تسنيم از آن در عرق خجلت نشسته و اكثر مردم كاشان از آن بركه با بركت فيض مى برند.) (138).
نصرآبادى از مزار برخى از امامزادگان و متوليان آنها هم سخن گفته است. از جمله مزارشاه رضا در قمشه (277), مزار امامزاده قيس على در گندمان اصفهان (342), امامزاده سهل على (97), امامزاده زين العابدين (102, 122), خاك فرج قم (365), مزار بابا ركن الدين (404).10
قهوه خانه از پديده هاى جالب دوره صفوى است. اولا از آن روى كه محلى است براى خوردن قهوه و ساير نوشيدنى ها! ثانيا از آن روى كه محفلى است براى حضور ادبا و شعرا و دراويش و احيانا قصه خوانان و شاهنامه خوانان. بنابراين مركز ادبى هم بايد تلقى شود. در سراسر تذكره, از قهوه خانه و حضور شعرا و دراوش در آن ياد شده, حتى از آمدن شاه عباس به قهوه خانه. ملا شكوهى (روزى به اتفاق ميرآگهى در قهره خانه عرب ـ كه پسران زلف دار در آنجا مى بودند ـ نشسته بود كه شاه عباس ماضى به قهوه خانه مى آيد.) (239). ميرهمام (مرد درويش فقيرى است. تاجى به سر مى گذارد و گاهى به قهوه خانه مى آيد.) (146).
قهوه خانه, مى توانسته محلى هم براى فاسقان باشد, چرا كه گاه امردان نوباوه به خدمت در آن مشغول مى شدند. هرچند در دوره هايى, سخت با اين اقدام مخالفت شده است. ترابا نقل مى كرد كه (مدتى به مقتضاى سن به هرزه گرى ميل نموده. روزى در قهوه خانه نشسته بودم كه مرحوم ميرعماد… از در قهوه خانه گذشت. به خاطر فقير رسيد كه اگر مير صفاى باطن دارد به قهوه خانه مى آيد. با اين كه چند قدم رفته بود, برگشته به قهوه خانه آمده قهوه اى خورد و برخاسته گفت كه در خانه ما هم اينها مى باشد. فقير متنبه شده روز ديگر به منزل ايشان رفته…) (208). ملا غرورى (عمرش به هشتاد رسيد, كمال زنده دلى داشت… در اواخر به اصفهان فروكش كرده در قهوه خانه ساكن بود. ياران اهل معنا جهت ادراك صحبت او به قهوه خانه مى آمدند.) (290).
ملا قسمت مشهدى (بى تحمل و تندخو بود, چنانچه ملك حيدر برادر ملك حمزه سيستانى ـ كه به زاغى قهوه چى عاشق بود ـ در قهوه خانه غزلى با ملا قسمت طرح مى كند و بر سر معناى شعرى كه ملا قسمت غلط فهميده بود فساد عظيمى در قهوه خانه شد, نزديك بود كه خونى واقع شود. آن روز كمينه سعى بسيار در اطفاى آتش فساد كرد و ملا قسمت عصر آن روز بيمار شد. روز ديگر فوت شد.) (313). نصرآبادى (الفتى) را در (قهوه خانه جنب دارالشفاء قيصريه اصفهان) ملاقات كرده است (326). رشيدا (در بدو حال پياله كش بود و تعشقى پيش پسر قهوه چى طوفان نام داشت. از بابا فراش قهوه چى رنجيده قطعه اى در هجو او گفته.) (388). محمد صالح اصفهانى در اوايل رنگرزى مى كرده ميل به محمدرضاى پسر حاجى يوسف قهوه چى به هم رسانيده ترك رنگرزى كرده, به علت محبت, شاگردى باباى قهوه چى را اختيار كرده در كمال آزار مى گذرانيد. (423).
عليخان آجرتراش (از كسب خود مدارا مى كرد و منت از كسى نمى كشيد. در قهوه خانه به سبب صحبت ياران, موزون (يعنى شاعر) شده.) (431). نصرآبادى درباره خودش هم گويد كه (چند سال ديگر به قهوه خانه به خدمت دوستان سابق و لاحق عشرت گزين بود.) (463). وى درباره بابا حسينى قزوينى هم نوشته است كه (اكثر اوقات در قهوه خانه درويش دلاك مى نشست و با ياران به علت خوش حرفى و مجلس آرايى ربط داشته.) (140ـ141).11
لطيفه هاى زيبايى هم در كتاب آمده كه مرور بر چندتايى از آنها بى تناسب نيست:
ـ ميرشرب فرزند ميرحسين مشهور به شيشه گر از سادات قم است. …وقتى مير حسين ـ پدر ميرشرف ـ به خدمت شاه عباس ماضى وارد شده و تعريف مير شرف مى كرده كه, طالب علم صالحى است و از مغيرات حلال هم نچشيده و بند زير جامه اش به حلال هم وانشده; شاه مى فرمايد كه: مگو پسرى دارم, بگو كره خرى دارم (310).
ـ يوسفا, خوانسارى بود… حرف اوست: تا پول را سكه زده اند من روى پول را نديده ام. ديگر مى گفت كه, آرزوى من اين است كه يك بار به حمام روم و بعد از بيرون آمدن به استاد بگويم: استاد امانتى مرا بياور!… نقل مى كرد, روزى در كمال كثافت لباس, به خاتونى برخوردم. اين مصرع را خواندم: (يار با ما بى وفايى مى كند). خاتون به وضع من نگاه كرد و گفت: خوب مى كند كه تو پلشت قحبه خواهرى بوده اى. (321). مؤدب تر آن بود كه خاتون , آينه اى بزرگ تدارك مى ديد و در پيش چشمان او مى گذاشت تا تمثال مبارك را ببيند و بفهمد كه چرا يار با او بى وفايى كرده است.
ـ سگ لوند… خوش حرف و شوخ بود, چنانچه در خدمت شاه عباس ماضى اعتبار داشت… روزى عيسى خان قورچى باشى از در خانه او مى گذشته, سگ لوند تكليف مى كند پايين آمده, ساعتى به در خانه مى نشيند. سگى به در خانه لو خوابيده بود. عيسى خان مى گويد كه ايشان به در خانه شما چه منصب دارد؟ سگ لو مى گويد كه: قورچى باشى ماست. (431).
ـ بابا حسينى, قزوينى است. مدتى باباى حيدرى خانه بوده… مشهور است كه: خاتون صاحب حُسنى را به علت حركت ناشايست حاكم فرموده بود كه از مناره بلندى بيندازند. مشاراليه به پيش داروغه رفته التماس مى كرد كه, زن مرا به جاى او سياست كنيد و او را به من بدهيد. بعد از اين واقع زنش مى گفته كه, مرا رسوا كردى; هركس مرا مى بيند اين را نقل مى كند. در جواب مى گفته كه, بد كردم كه سرشناست كردم. گاهى شعر مى گفته. شعرش اين است: (140)
گريه در چشم هركه بيدار است
عرق انفعال ديدار است
ـ ميرحسن در محل امامزاده اسماعيل عطار است… از لطيفه هاى اوست: مثنوى گفته موسوم به خروسيه. در آن مثنوى اين بيت گفته: (يكى كره خر بود خرزاده اى). شخصى اعتراض كرده كه, با وجود (كره خر) خرزاده چيست؟ در جواب گفته كه, تا خركره هاى آدمى زاده بيرون روند. (142).
ـ هنگام كه جرفادقان (گلپايگان) را به تيول حسين قلى خان دادند, ملازمى داشته به (آدم خوار) مشهور, او را حاكم آنجا كرد. كسى در مجلس بندگان علامى آقا حسين (خوانسارى) نقل مى كرد كه, شخصى آدمى خوار نام, داروغه جرفادقان شده. ايشان فرمودند: از گرسنگى خواهد مرد!
ـ يوسف جرفادقانى كمال قدرت را داشته… مشهور است كه ملاشانى را آن پادشاه (شاه عباس ماضى) ديندار به زر كشيد. ملايوسفى به اين طمع قصيده اى گفته در روزى فرصت خواندن يافت كه شاه در طويله خاصه بود. پادشاه فرمود: روزى كه ملاشانى شعر خواند, ما در خزانه بوديم او را به زر كشيديم. تو به طويله آمده اى, با تو بايد چه كرد؟*.*.*
آنچه گذشت نشان مى دهد كه تذكره نصرآبادى سرشار از آگاهيهاى اجتماعى و فرهنگى است و لازم است كه تكنگارى ويژه اى براساس آن از تاريخ اجتماعى دوره صفوى نگاشته شود.


صفحه 8

بررسى و معرفى معجم اعراب الفاظ القرآن الكريم
مؤذن جامى محمدهادى


معجم اعراب الفاظ القرآن الكريم, الدكتور محمد سيد طنطاوى, راجعه شيخ محمد فهيم ابوعُبَيه, الطبعة الاولى, مكتبة لبنان ناشرون, 1995/1415, م«831ص.
بى گمان فهم درست معانى آيات قرآن كريم, ربط وثيق با فهم مفردات آيات, يعنى كلمات قرآن دارد. و ابزار پايه براى فهم و تفسير اين كتاب همانا درك قواعد صرف و نحو عربى و نيز شناخت موضع و نقش كلمات, يعنى درك اعراب آنهاست. اگر اين دانش گرانمايه درست اندوخته و انديشيده و به كار گرفته شود, درآمدى بر فهم درست معانى آيات و غوامض و كنوز ادبى قرآن است. بى ترديد درك نكات بلاغى و معجزات كلامى و لطايف جمالى و زيباشناختى قرآن نه تنها مايه ابتهاج و لذايذ معنوى ناشى از آن است, كه مايه شناخت درك از مقاصد اين كتاب عزيز براى ارائه جامعه و انسان طراز قرآن نيز هست. درك نحوه نگرش قرآن به مسائل و موضوعات مختلف حيات انسان, سهل ممتنع مى نمايد, اما سرمايه گذارى براى آن ـ هرقدر كه باشد ـ از اوجب واجبات است.
براى نمونه به آيه124 سوره بقره نگاهى ـ نه گذرا كه با تدبر لازم است ـ مى افكنيم.1
(واذ ابتلى إبراهيم ربه بكلمات…) براى ذهن ساده ما تركيب (وإذ ابتلى الرب إبراهيم بكلمات) موضوع ابتلا را گزارش مى كند; اما تعبير قرآنى فخامت و قيمت و رفعتى ديگر دارد. براى بررسى اين تصوير زيبا به اعراب آن توجه كنيد:
وَ: واو استيناف به معناى اذكر (يا محمد) القصة التى حدثت لنبى من انبيائي.
إِذ: ظرفية, تدل على زمانٍ حدثت فيه تلك القصه, مفعول به.
ابتلى: فعل ماض مبنى على الفتحة.
ابراهيمَ: مفعول به منصوب, (نكتة: حصل هنا تقديم المفعول به على العامل فيه, مع أن رتبة الفاعل تتقدم على رتبة المفعول عادة, أى أن التقديم قد جرى على عكس ما نألف فى اصطلاحنا).
ربُّهُ: فاعل مرفوع, هاء ضمير متصل فى محل جرّ مضاف اليه (نكتة: حصل فيه تأخّر الفاعل عن معموله لفظاً, وإن كان ينبغى أن يتقدم رتبة).
بكلمت: بـ حرف جر, كلماتٍ اسم مجرور.
نحويان تقديم ضمير را ـ لفظاً و رتبتاً ـ مجاز نمى شمارند و نيز تقديم مفعول بر فاعل را; اما در آيه, تقديم و تأخير به چشم مى خورد دليل و معناى آن چيست؟
واضح است كه خداوند انسان را آزمايش مى كند و اگر جمله به شكل عادى نازل مى شد صرفاً خبر آزمايش و ابتلاى ابراهيم به تكليفى ـ هرچه باشد ـ به گوش ما مى رسيد. اما تركيب آيه بالاتر از خبر, هدفى ديگر دارد و آن, ترسيم عظمت تكليف و بزرگى شأن مكلف است. اين هدف با همان تركيب خاص2 ـ يعنى مخالفت عرف در تركيب جمله و تقديم مفعول و تأخير ضمير متصل عايد به اين مفعول ـ تأمين و در الفاظى چند معانى بزرگ تعبيه شده است.
نمونه دوم آيه 28 سوره فاطر است: (إنما يخشى الله من عباده العلماء).
در اين آيه بعد از تأكيد به (إنّ) حصر, حصول خشيت الهى براى (علماء) حاوى نكته هاست و تقديم شبه جمله (من عباده) براى بيان اهميت علم پيوسته با خشيت الهى است. لذا پس از تنبه و آمادگى اذهان براى شنيدن سخن آيه در مورد مصاديق خشيت الهى (علماء) را ذكر فرموده تا مرتبه آنها را خاطرنشان سازد.
اعراب, زيبايى و اوج عظمت جمله ها را نشان مى دهد, اما كلمات قرآن نيز به تنهايى معجزه اند. براى نمونه در واژه (انلزمكموها) تدبر كنيد (آيه 28 سوره هود). براستى امكان درك همه ابعاد بلاغى و زيبايى شناختى و معنايى و احساسى اين كلمه براى ما ممكن نيست, مگر بعد از تحليل و اعراب آن. آيه در پاسخ قوم لجوج نوح(ع) ـ كه صدها سال تبليغ او آنها را به راه نياورد ـ ادا شده است. او مى فرمايد: (يا قوم أرأيتم إن كنت على بينة من ربى و آتنى رحمة من عنده فعميت عليكم أنلزمكموها وأنتم لها كارهون؟) يعنى چه كنم كه خدايم مرا به رسالت برگزيد و به رحمتش مخصوصم ساخته و براى اتمام حجت و رسالتم به آيات و بينات ياريم نموده است؟ گناهم چيست كه نبوتم بر شما پوشيده است؟ آيا پروردگارم و من, شما را به ايمان الزام و به تصديق اكراه كنيم, در حالى كه شما كوريد و ايمان و نبوت را كراهت داريد؟ و چه سود الزام را, كه خود مايه فزونى كورى دل و انحراف شماست؟ نه اى قوم من, من شما را براى رسيدن به رحمت خدا اجبار نمى كنم و براى دور شدن عذاب خدا از شما, به ايمان به رسالتم وادارتان نمى كنم.
اين معانى و دهها معنا و تصوير ديگر از آيه به دست مى آيد و محور همه آنها واژه (انلزمكموها) است كه دنيايى از معانى را دربردارد. اكنون به تحليل اين واژه مى پردازيم:
1. بعد از تجريد فعل ثلاثى لَزِمَ به دست مى آيد كه, كون الشيء ملاصقاً للشيء لايفارقه ولاينفك عنه, معنا مى دهد و متعدى است.
2. متعدى بودن آن با همزه, مضاعف شده (الزم) و دو مفعول گرفته است: كاف خطاب و هاء غايبه.
3. به صيغه مضارع جمع و متكلم مع الغير (نلزم) به همراه دو ضمير و حرف واو درآمده و (أنلزمكموها) شده است.
اكنون در اين واژه ده حرفى دوباره نظر كنيد كه سه تاى آن, اصلى و بقيه مزيد است اولاً, از هيچ يك از هفت حرف مزيد نمى توان صرف نظر كرد طورى كه به بلاغت و فصاحت و عمق معناى آن لطمه اى وارد نشود; ثانياً, الف در آن دوبار آمده است: يكى براى حمل همزه استفهام و انكار و ديگر براى ضمير غايب تا بين تذكيرضمير و تأنيث آن فرق گذارد; ثالثاً, ميم نيز در آن دوبار آمده است: يكى اصلى در (لزم) و دومى علامت جمع مذكر; رابعاً, نون علامت مضارعه بودن فعل است; خامساً, كاف ضمير مخاطب است; سادساً, واو براى افزودن زيبايى واژه و لطافت و نرمى آن است و اگر حذف شود على رغم صراحت معنا و عدم اشكال نحوى, واژه را خشك و بدون حلاوت مى كند; سابعاً, در لفظ ضميرى براى متكلم به صيغه دال بر عظمت نهفته است; چون خطاب اصلاً از آن سوى آمده است (نحن) تعبيرى از (الله العلى العظيم) است; ثامناً, دو ضمير بارز داريم: يكى مخاطب (كم) و ديگرى غايب (هاء); تاسعاً, ضماير سه گانه به بهترين ترتيب خود وارد شده اند. در واژه از متكلم مستتر كه اخص به فعل است آغازيده است (تُ), سپس به مخاطبان كه مقصود حكم هستند و سرانجام واژه را به غايب متمم معنا اراده شده ختم كرده است. با آنكه استفاده از ضمير منفصل جايز است (انلزمكم اياها) براى عدم بُعد بين عناصر تركيبى بليغ آن, از آن پرهيخته است. اين آميختگى فعل و ضماير و مضاعف شدن حروف و… تناسب فنى با ترسيم جوّ زمان صدور آن دارد, گذشته از آنكه خود جدال احسن, عدم اكراه در دين, و استفهام انكارى در مورد مخلوقان عاصى و دردمندى پيامبرى سختكوش و آزرده از عناد قوم را نمايانده است. و اين همه در يك واژه, الله اكبر!
نظير آنچه عرضه شد در (فاسقيناكموه) (حجر/22), (زوجناكها) (احزاب/37), (فسيكفيكهم الله) (بقره/137) و(أن يسألكموها) (محمد(ص)/37) و دهها واژه و صدها عبارت ديگر نيز هست (براى نمونه به جاى (وجعلوا الجن شركاء لله) فرموده: (وجعلوا لله شركاء الجن) (انعام/100), يا مفهوم زيباى مستتر در (وجعلنا من الماء كل شيء حي) (انبياء/30) يا تصوير شگفت آور (فلما استيأسوا منه خلصوا نجيا) (يوسف/80) و…) و گوشه اى از اسرار و الطاف و معانى آنها را به كمك اعراب مى توان فهميد.
بايد دانست كه اعراب در لغت به معناى ظهور و ابانه است و در اصطلاح بيان اثر عامل. اعراب اصطلاحى دو معنا دارد: اول بيان ارتباط كلمات به يكديگر در جمله; و دوم حالتى كه ارتباط مذكور در آخر كلمه پديد مى آورد چه لفظى و چه محلى. اين حالت يا رفع است يا نصب, يا جر يا جزم, لذا زجاج در الايضاح مى نويسد: (والإعراب أصله البيان, ثم ان النحويين لما رأوا فى اواخر الأسماء والأفعال حركاتٍ تدل على المعانى وتُبين عنها…. سمّوها إعرابا اى بياناً, وكان البيان بها يكون.) پس درست خواندن و درست فهميدن قرآن منوط به فهم درست اعراب است. (فاذن لن يُفهم القرآن دون فهم الإعراب والعكس يَصح, اى إننا اذا فهمنا القرآن فهمنا الإعراب بل لولا القرآن لما عرفنا الإعراب لانه لايُستقى إلا من نبعه الأصيل… فكما أن القرآن الكريم هو مصدر تشريع فإنه كذلك مصدر ابتكار لقواعد الإعراب وعنه صدر هذا العلم) (الاعراب فى القرآن الكريم, ص58)
با درك اهميت فهم اعراب, مسلمانان از سده هاى نخست به تدوين و تأليف كتاب در اين خصوص پرداخته اند و در تفاسير بدان توجه نموده اند. بعضى از كتب اختصاصاً به اعراب قرآن پرداخته اند, (چون اعراب القرآن, منسوب به زجّاج و التبيان فى اعراب القرآن ابوالبقاء عكبرى, و برخى ديگر به علم اعراب بطور عموم توجه كرده اند, (چون مغنى اللبيب عن كتب الأعاريب جمال الدين ابن هشام انصارى, الكتاب سيبويه و…. تفاسير شيعه و سنى مشحون از بحثهاى اعراب قرآن است (نك مجمع البيان, الكشاف فى تفسير القرآن, تفسير البحر المحيط و تفسير الجلالين در قدما و الميزان, تفسير شهيد آيت الله خمينى, تفسير القرآن الكريم واعرابه وبيانه شيخ محمد على طه الدره و اعراب سورة آل عمران على حيدر در متأخران).
در سالهاى اخير توجه خاص به اعراب قرآن شده است چه در دروس فى الاعراب دكتر عبدو الراجحى, و تفسير و بيان محمد حسن الحمصى يا در الكتاب و القرآن قراءة معاصر دكتر مهندس محمد شحرور, و موسوعه ابتكارى الجدول فى اعراب القرآن وصرفه محمود صافى يا كتاب مختصر و مفيدى چون الاعراب فى القرآن الكريم سميح عاطف الزّين.
اخيراً استاد الازهر و مفتى مصر دكتر محمد سيد طنطاوى معجم اعراب الفاظ القرآن الكريم را به دنياى قرآن پژوهى تقديم كرده است كه به گفته استادش محمد فهيم ابوعُبِيّه (ثمرة دراسة جادّة وفهم ذكى (معجم, ص أ)) است و براستى (هذا الكتاب يُعَدّ من أعظم الكتب لخدمة القرآن الكريم ولفهم ألفاظه ومعانيه فهماً صحيحاً بعيداً عن اللحن والخطأ, إذ من المعروف عند اولى العلم إنّ معرفة الوضع السليم للألفاظ والجُمَل تُعين على الفهم الصحييح والضبط الدقيق) (معجم, مقدمه مؤلف).
شيوه اعراب در معجم بر پايه اصول نوين و علمى ارائه شده در معجم قواعد اللغة العربية فى جداول ولوحات (مكتبة لبنان, الطبعة الاولى, 1981) است, و از آن به (النحو الوظيفى) ياد مى شود. در اين شيوه به پايه هاى نحوى مربوط به كلمه در تركيب پرداخته مى شود و از جزئيات صرفى ناشى از تركيب و مواردى كه بطور طبيعى از سياق نوشته برمى آيد صرفنظر مى شود. اين كار براى كمك به فهم قرآن و مقارنه آنى بين اعراب و معنا ضرورى بوده است. گرچه آنچه ارائه شده براى قارى مبتدى گاه ثقيل است, براى قارى مطلع كافى است. با اين وصف موضوع اعراب مفردات رافع نياز به اعراب جمل و عبارات نيست, و بايد به ياد داشت كه در خصوص اعراب كلمات همواره يك سخن ملاك نيست; چرا كه شيوه به كار گرفته شده مؤلف, براساس وظيفه نحوى اسم يا فعل يا حرف ـ و آنهم يك وظيفه خاص و مناسب ـ به گزينش اعراب مطلوب تن در داده است3 و همه سخن نيست.
مؤلف محترم به شيوه مزجى, عين آيات قرآن را با بسط فاصله آنها و زيرنويس اعراب در سطر ـ جدول ذيل هر آيه, ارائه كرده است. فى الواقع يك قرآن از باء بسم الله سوره حمد تا سين الناس سوره الناس با زيرنويس سطرـ جدول تدارك ديده شده است. هر صفحه 15 سطر براى آيات و 15 سطرـ جدول براى اعراب آنها دارد, اما در صفحات متعدد آيات و زيرنويس آن به سطر 14 و 15 نمى رسد. هر سطرـ جدول به 12 بخش مساوى تقسيم شده است و در آن وظيفه هر كلمه به اختصار نوشته مى شود. براى نمونه به موارد ذيل توجه كنيد:
تلك ءايات الكتب و قرءان مبين(حجر/1)
مبتدأ خبر مضاف إ (و)عطف معطوف نعت

و إلهكم إله واحد لا إله إلا هو(بقره/163).
(و)استيناف مبتدأ ك مضاف إ خبر نعت نافيه اسم لا خبر لا[م] م ـ استيناف بدل

در آيه اول (مضاف إ.) مختصر مضاف اليه است و در آيه دوم خبر لا [م] مختصر خبر مقدر يا محذوف يا در محلّ است و ح. استثناء يعنى حرف استثناء. اعراب كامل آيه اول:
تِلكَ: اسم اشاره مبنى بر سكون با ياء محذوفه به دليل التقاء ساكنين در محل رفع و مبتداست, لام حرف بعد و كاف حرف خطاب است.
آياتُ: خبر مبتدأ و مرفوع به ضمه لفظى و مضاف است.
الكتابِ: مضاف الله و مجرور به كسره لفظى است.
وقرآنٍ: واو حرف عطف است و قرآن معطوف و تابع كتاب در جرّ و علامت جرّ آن كسره لفظى است.
مبين: نعت قرآن و تابع آن در جرّ و علامت جرّ آن كسره لفظى است. اعراب كامل آيه دوم:
والهكم: واو حرف استيناف, الهكم مبتدأ و مرفوع به ضمه لفظى است. كاف ضمير متصل مبنى در محل جرّ و مضاف اليه است و ميم حرف جمع.
إله: خبر مبتدا مرفوع به ضمه لفظى است.
واحد: نعت إله و تابع آن در رفع است و علامت رفعش, ضمه لفظى آن است.
لا: نافيه جنس و حرف ناسخ است.
إله: اسم لا است و مبنى بر فتحه در محل نصب و خبر لا محذوف, تقديره موجود.
الاّ: حرف استثناست.
هو: ضمير منفصل بدل از ضمير مستكن در خبر و مبنى در محل رفع است.
بديهى است اعراب كامل دو آيه در سطرـ جدول, هردو نهفته است, اما براى توضيح تفصيلى آن افراد مبتدى دچار مشكل خواهند شد. بايد توجه داشت اعراب فعل مهمترين بخش كار است; چرا كه شناساندن صيغه و بناء يا اعراب والقاب بناء يا علامت اعراب فعل و به عبارت ديگر, شناساندن همه معلومات متعلق به فعل لازم است. اما در مورد حرف, تنها به عمل نحوى آن, يعنى عامل بودن ـ چون حرف جرّ يا حرف نصب ـ آن اشاره مى شود. در مورد حرفى كه عامل نباشد به معنايش اشاره مى شود; مانند حرف ابتداء يا حرف استفهام. اعراب اسم نيز با اعراب فعل و حرف فرق دارد. براى اسم يك عبارت واحد صفت نحوى اش را نشان مى دهد; مثلاً فاعل يا مفعول به.
مؤلف براى هريك از موارد پيشگفته ترتيبات خاص نيز تدارك ديده است. براى مثال در مورد اسم غالباً اسم مضاف را ذكر نكرده است, زيرا مضاف اليه بدان اشاره مى كند, يا اگر اسم به حرف جرّ زايد, مجرور شده باشد محل آن را ذكر مى كند, يا گاه خبر مقدّر را براى تسهيل كار قارى ذكر كرده است و از اين قبيل. در مورد فعل نيز فعل محذوف را وقتى مفعول آشكار است ذكر نكرده است, مثلاً در (قالوا سبحانك…) (بقره/32) به اعراب سبحانك اكتفا شده است, اما در (سبحان الذى اسرى بعبده…) (اسراء/1) فعل و فاعل محذوف پيش از سبحان ذكر شده است. يا وقتى كان و شقوق آن وارد شده باشد, هنگام ذكر اسم و خبر آن, به صيغه ماضى آن اشاره مى شود. يا وقتى مصدر مؤول از حرف و فعل محلى از اعراب داشته باشد, محل را جز بعد از ظهور فاعل يا نايب فاعل ذكر نمى كند تا معناى جمله كامل باشد. در مورد جمله فعليه نيز اگر به سبب دخول در جمله ديگر, محلى از اعراب داشته باشد, محل را بعد از مسند و مسنداليه ذكر مى كند, اما اگر ركن دوم از ركن اول دور باشد محل را جز بعد از ظهور ركن ثانى ذكر نمى كند.
در مورد حرف ـ كه محلى از اعراب ندارد ـ به تعيين جنس آن اكتفا شده است ـ چه معناى لغوى و چه عمل نحوى آن ـ و ترتيبات خاص آن عبارت است از اولى قراردادن حروف مشبهه به فعل و مشبهه به ليس در يك گروه, يعنى گروه نواسخ با توجه به عمل نحوى آنها و فارق بين آنها در عمل ناشى از معناى آنهاست; مثلاً (انّ) كه اول مايه نصب است بعد رفع, ولى (ما) اول مايه رفع است بعد نصب; ثانياً در حرف (الاّ) بين استثنا و حصر فرق نگذاشته است; چون الاّ را وقتى به معناى حصر مى دانند كه مستثنى منه محذوف باشد; ثالثاً حروف متصله چون كاف خطاب يا لام بعد يا ميم جمع يا هاء تنبيه يا الف مثنى در اسم و ال تعريف را ذكر نكرده است, مگر در موارد ضرورت; رابعاً متعلَّق جرّ را نيز ذكر نكرده است مگر هنگامى كه متعلَّق آن خبر محذوف باشد.
بررسى صحت و سقم تحليل و اعراب گزيده شده خارج از حوصله اين نوشتار است, بلكه صلاحيت علمى آن نيز به كارشناسان خبره نياز دارد.
در مورد چند آيه تفاوتهاى اندكى ديده شد كه عرضه مى شود: البته اين تفاوتها اثر معنايى مهمى دارند و آيات بطور اتفاقى گزيده شده است:
1. (حتى اذا جاؤها وفتحت ابوابها) (زمر/73). در خصوص واو در اين آيه بحثهايى در شماره هاى 8و9 مجله بينات شده است, يكى آن را زايد دانسته و ديگرى حرف عطف. در معجم واو حاليه به شمار آمده است. البته راقم, نظريه نويسنده محترم مقاله مندرج در شماره 9, ص159 را ترجيح مى دهد و واو را عطف و جواب شرط را محذوف مى داند (= كان كيت وكيت). نظير اين واو در آيه (فلما اسلما وتلّه للجبين وناديناه ان يا ابراهيم) (صافات/ 103ـ104) نيز مطرح است ولى معجم آن را واو زائد دانسته است (نك: بهاءالدين خرمشاهى, (نكات قرآنى), بينات, ش8, و پاسخ آن در شماره9 مجله).
2. در معجم بين حرف تأكيد و حرف نسخ و حرف نسخ اِن مخففه به جاى انّ ثقليه تفكيك وجود دارد, اما در آيه76 سوره اسراء: (وان كادوا ليستفزونك من الأرض ليخرجوك منها وإذا لايلبثون خلافك إلا قليلا) فقط به حرف توكيد بسنده شده, در حالى كه بايد مى نوشت: ح. نسخ [انّ] كه به معناى ان مخففه من الثقيلة انّ است. نكته جالبتر آنكه در معجم لام (ليخرجوك) لام ناصبه دانسته شده كه درست به نظر نمى رسد, بلكه لام حرف جرّ است و فعل يخرجوا مضارع منصوب به حرف ناصب آن مقدر است و لذا نون اعراب آن حذف شده است. و اين فعل با حرف ناصب مقدر, تأويل به مصدر مى شود و آن مصدر مجرور است به حرف جرّ لام (لاخراجك). (نك: معانى حروف4, ص119). البته در تحليل آيه, اختلاف ديگرى نيز هست. واو در ابتداى آيه (وان كادوا) در معجم, واو عطف به شمار آمد; در حالى كه به حرف استيناف نزديكتر است, نظير واو (وان كادوا ليفتنونك…) (اسراء/73)
3. در آيه (وجنى الجنتين دان) (الرحمن/54) واو حاليه به شمار آمده, با آنكه به حرف عطف نزديكتر است (الاعراب فى القرآن الكريم, ص431).
4. در آيه (متاع قليل ولهم عذاب اليم) (نحل/117) واو حرف عطف دانسته شده, با آنكه به استيناف نزديكتر است; چراكه (ولهم) جار و مجرور و به خبر محذوف مقدم تعلق دارند و تقدير آن (وعذاب اليم كائن لهم) است (همان, ص430).
5. (ويقولون سبعة وثامنهم كلبهم) (كهف/22). معجم واو را زايد شمرده است, با آنكه واو در اين آيه واو عطف است و به واو ثمانيه شهرت يافته است و در اصل چنين بوده: (نعم هم سبعة وثامنهم كلبهم) (معانى حروف, ص165).
اختلاف در مورد واو به موارد پيشگفته منحصر نمى شود5 و در معجم موارد فراوانى به چشم مى خورد كه با اعراب معقولتر سازگار نيست. نكته ديگر عدم ذكر همه اختصارات در جداول مربوط به آنها در مقدمه كتاب و برگه پيوست آن است.
مواردى چون حرف تمن (تمنى) (نك: احزاب/20), توكيد (نك اسراء/73), (ل) موطئه (لقمان/25) و نظير اينها در اعراب حروف قابل ذكر است.
به هرحال, معجم اعراب الفاظ القرآن الكريم كتابى بس سودمند است, اما اينجانب به مؤسسات رايانه اى علوم اسلامى پيشنهاد مى كنم ضمن مرجع قرار دادن آن براى تهيه نرم افزار اعراب قرآن به موارد اختلاف و بويژه اعراب جملات نيز توجه نمايند. بايد به خاطر داشت كه معجم با كتاب شريف (الجدول فى اعراب القرآن وصرفه) محمود صافى نزديكى تام دارد و مراجعه به اين كتاب براى تصحيح اشتباهات معجم لازم است. اميد است با اجازه مؤلف و چاپ مرغوب كتاب در ايران گامى براى اعتلاى دانش قرآنى هم ميهنان عزيز برداشته شود.پاورقي : 1. اين بخش از بررسى ما تا سطور مربوط به معناى اعراب, برگرفته از مقدمه كتاب ارزشمند (الاعراب فى القرآن الكريم, مجمع البيان الحديث) اثر سميح عاطف الزين است كه توسط دارالكتاب اللبنانى بيروت, براى اولين بار در سال 1405ق./ 1985م. به چاپ رسيده است. 2. نظير اين كار در فارسى نيز كم سابقه نيست. حتى معناى فارسى آيه نيز با تقديم و تأخير قرآنى زيباتر است در حالت عادى معنى آيه اين مى شود: و [به ياد آر اى محمّد (ص)] هنگامى كه پروردگار ابراهيم را آزمود…; اما به سبك قرآن چنين ترجمه اى رواست: و [به ياد آر اى محمد(ص)] هنگامى كه بيازمود ابراهيم را پروردگارش…. 3. اين همان چيزى است كه استاد وى بدان اشاره كرده است: (لقد اصطفى هذا المؤلَّفُ الجيد من وجوه الإعراب أدقها وأصحها, وأبعدها عن الاخذ والرد وعن الجذب والشدّ…. 4. (معانى حروف با شواهد از قرآن و حديث) اثر دكتر سيد محمد رادمنش است كه چاپ اول آن به سعى سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در زمستان 1371 عرضه شده است. در بررسى آيات, از اين كتاب بارها استفاده شده است. خداوند نويسنده محترم را توفيق بيشتر عنايت فرمايد. 5. بررسى اجمالى الجدول والاعراب و محدوديتهاى معجم, اين نكات را عرضه مى دارد و البته اين مورد به مواردى چون آيه 107 سوره مائده كه زجاج, اعراب آن را (من أصعب ما فى القرآن من الإعراب) برشمرده (نك: مجمع البيان, تحقيق سيد هاشم رسولى محلاتى, دارالاحياء التراث العربى, الطبعة الاولى, 1406/ 1986 ذيل آيه, مجلد3ـ4, ص322) مربوط نيست, بلكه با آموزه هاى نحوى مؤلف نيز ارتباط دارد. بسيارى از مواردى كه مؤلف آنها را زايد دانسته به گمان ما نادرست است. در نوشتار ديگرى به نام (پرتوى از اسرار حروف جرّ در قرآن كريم) به اين نكته پرداخته ايم و نشان داده ايم حرف زايد در قرآن وجود ندارد.


صفحه 9

معرفى‌هاى اجمالى



بلوغ دختران. به كوشش, مهدى مهريزى, (چاپ اول, مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى ـ واحد فقه و حقوق ـ مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 431ص, وزيرى).
گشوده بودن باب اجتهاد, زمينه اى است براى پژوهشهاى نوآيين و دستيابى به راه حلهايى كارآمد در جهت گشودن بن بستهاى بوجود آمده در حيات متكامل انسان; اين ويژگى به فقيهان يارى مى رساند تا در پرتو منابع و مصادر و شيوه هاى تفقه و اجتهاد در مسائل كهن باز انديشند و جامه اى نو به قامت مسائل كهن و همسوى به جاريهاى زمان به پوشانند. از جمله مسائل مهم و قابل توجه در (فقه زنان) كه از ديرباز به گفتگو نهاده شده است و اكنون به جهاتى چهره اى جدّى به خود گرفته است; مسئله (بلوغ دختران) است.
آيا سنّ نشانِ بلوغ است؟! و اگر چنين است چه سنّى نشان بلوغ شرعى است؟ نه سالگى؟ و يا…, تمام هفده رساله گرد آمده در اين مجموعه به موضوع ياد شده پرداخته اند, بجز يكى از رساله ها كه در قرن دهم هجرى بخامه يكى از فقيهان نگاشته شده است, ديگر يكسر از نگاشته هاى جديد است.
رساله اوّل با عنوان (رسالة فى البلوغ وحدّه) به سن بلوغ دختران پرداخته, و با بررسى رأى مشهور (نه سالگى) دلايلى در نقد آن آورده است; امّا در نهايت ديدگاه مشهور را ترجيح داده است. در مقاله دوم كه بخشى از يك كتابى با عنوان (حقوق اسلام شرايط تكليف و مسئوليت) ابتدا از علايم و نشانه هاى بلوغ سخن رفته است, و موارد اختلاف در اين نشانه ها گزارش شده است نويسنده با بررسى اختلافها در نشانه هاى بلوغ به اين نتيجه رسيده است كه, (سن خاص) نشانه بلوغ نيست و اختلاف روايات در اين مورد برخاسته از تفاوت پرسشگران است. در مقاله سوم نويسنده به بحث از سنّ بلوغ در قانون مدنى ايران پرداخته, و معتقد است كه قانون مدنى ايران قبل از اصلاحات 1361 سن بلوغ را براساس تغيير شرايط اقليمى تغييرپذير مى دانسته است, و پس از اصلاح امرى ثابت و تغييرناپذير تلقى كرده اند. نويسنده بطور ضمنى ديدگاه اوّل را پذيرفته و اين را راهى براى توجيه اختلاف در روايات دانسته است. در مقاله چهارم مؤلف از يكسوى با استناد به روايات و از سوى ديگر با تأمل در آن آمارهايى درباره قاعدگى دختران به اين نتيجه رسيده اند كه سن نشانِ تعبّدى بلوغ نيست و ملاك در بلوغ دختران قاعدگى است. در مقاله پنجم نويسنده با تكيه بر آيات و روايات و استناد به پژوهشهاى نو بر اين باور رفته است كه نمى توان نه سالگى را سنّ بلوغ دانست, بلكه در احراز بلوغ بايد به نشانه هاى طبيعى توجه كرد, البته نويسنده در فرجام مقال تصريح مى كند كه تعيين زمان خاص بلوغ و يا شرايط ديگر بر عهده عالمان دين است.
مقاله ششم درازدامن ترين مقاله اين مجموعه است. اين مقاله در آغاز به نشانه هاى خارجى و غالبى بلوغ پرداخته, و تأثير آب و هوا در بلوغ را بازگفته است. آنگاه به سنّ بلوغ در قوانين بشرى پرداخته و نيز به بلوغ شرعى و اماره هاى آن و اماره تعبّدى بلوغ.
مؤلف در پرتو مستندات روايى و با تأمل در مسائل مختلف ديگر بر اين باور رفته اند كه اولاً سن, اماره شرعى نيست بلكه اماره شرعى بلوغ در دختران, قاعدگى است, دو ديگر آنكه اگر سن, اماره بلوغ باشد. نه سالگى در همه تكاليف علامت بلوغ نيست, سه ديگر آنكه اگر نه سالگى اماره بلوغ در همه تكاليف باشد, با ادله تعبدى كه سيزده سالگى را طرح كرده است در تعارض خواهد بود; بدين نمى توان به قطع و حتم نه سالگى را علامت بلوغ دانست. نويسنده كوشيده است اين ادّعا را با شواهدى از قرآن, احاديث و پژوهشهاى جديد استوار دارد.
مقاله هفتم بخشى است از مقاله اى با عنوان (حدّ اليأس والبلوغ), كه در اين مجموعه عنوان (متى تصوم الجاريه) يافته است. مؤلف بر اين باور است كه روزه دختران بر قاعدگى مبتنى است و نه سالگى ملاك شرعى نيست. وى شهرت فتوايى را در برابر نصوص بى اثر دانسته و مآلاً براساس آنها فتوى نداده است.
در مقاله هشتم و با عنوان (رساله بلوغ) بر اين نكته تأكيد شده است كه, در كتاب و سنت معتبر سن, نشانه بلوغ دانسته نشده است و براى نشانه بلوغ بر قاعدگى و احتلام تكيه شده است. مؤلف, روايت نشانگر (نه سال) را براى بلوغ, ضعيف دانسته و افزون بر اين آنها را مخالف قرآن و سنت قطعيه مى شمارد! بالاخره مؤلف بيست وپنج روايت از طريق شيعه و سنى گزارش مى كند كه در بلوغ بر احتلام و قاعدگى تأكيد شده است.
در مقاله نهم مؤلف تأكيد مى كند كه (بلوغ) امرى طبيعى است و تكوينى, نشانه آن هم بايد چنين باشد, بديگر سخن بلوغ هويتى تكوينى دارد پس بايد اماره آن نيز تكوينى باشد, از اين روى سنّ بعنوان نشانى تعبّدى نمى تواند علامت بلوغ تلقّى گردد.
در مقاله دهم مؤلف كوشيده است, نشان دهد كه رواياتى كه نه سالگى را نشانه بلوغ دانسته اند, همه معلّل به حيض هستند و نمى توانند نشان و مستقلى باشند. از اين روى ملاك بلوغ قاعدگى است و سن در آن مدخليتى ندارد. مؤلف افزون بر اين مسئله را از جمله مصاديق تحوّل در موضوعات احكام دانسته اند.
در مقاله بعدى و با عنوان (بلوغ در نه سالگى قول مشهور) نويسنده ابتدا بحث را از منظر قرآن پى گيرى كرده است و تأكيد كرده است, كه (سن) در قرآن مطرح نيست, آنگاه روايات را در بخشهاى سه گانه عبادى و جزايى و معاملات به بحث گذارده, و در نهايت بر اين باور رفته است كه در امور عبادى احتلام, قاعدگى و سيزده سالگى ملاك بلوغ است. در امور جزايى چنين مى نمايد كه نه سال براى دختران و 15سال براى پسران ميزان تكليف است. امّا در معاملات آنچه از روايات استفاده مى شود رشد است. مؤلف در نهايت نه سالگى در بلوغ را بلحاظ اينكه در قرآن و سنت ريشه ندارد قابل تجديد نظر مى داند.
مقاله دوازدهم پس از آنكه مؤلف تأكيد كرده است كه بلوغ امرى است تكوينى و بايد نشانه آن نيز چنان باشد, به روايات پرداخته و روايات را بر سه بخش تقسيم كرده است: 1) رواياتى كه فقط از سن بلوغ سخن گفته است. 2) احاديثى كه سن را همراه با قاعدگى و احتلام آورده است. و بالاخره رواياتى كه فقط از احتلام و قاعدگى سخن گفته اند. نويسنده مى گويد بخش اوّل از روايات بايد به مواردى كه رشد جنسى و عقلى حاصل است بايد حمل شود; از اين روى سن, ريشه در كتاب و سنت ندارد.
در مقاله بعدى نويسنده با عنوان (بلوغ دختران طبيعى يا فقهى؟) اصلاحيّه 1361 قانون مدنى ايران را كه پيشتر از آن سخن رفت نقد كرده است, و بر اين نكته تأكيد كرده است كه تعيين سن تكليف از حوزه كار فقيه بيرون است و روايات نشانگر سن ارشادى است به مردمان همان عصر.
در (رساله فى البلوغ) كه چهارمين بخش اين مجموعه را شكل داده است, نويسنده بر ديدگاه مشهور, نه سالگى در دختران و پانزده سالگى در پسران تأكيد كرده و روايت عمّار ساباطى را كه نشانگر سيزده سالگى است بلحاظ اعراض فقيهان از آن قابل استناد ندانسته است. مؤلف رساله (بلوغ الذكر والأنثى) كه پانزدهمين بخش اين مجموعه است, روايات مرتبط با سيزده را در نشانه بلوغ پذيرفته است و در جمع بنديهايى بر اين باور رفته است كه, مقتضاى جمع بين اخبار و استصحاب در فرض تعارض اين است كه, دختر قبل از قاعدگى و يا سيزده سالگى بالغ نمى شود. وى درباره پسران نيز سن سيزده را ملاك بلوغ دانسته است.
مقاله شانزدهم در جهت استوارسازى رأى مشهور است در اين مقاله سند و دلالت روايات دالّ بر سيزده سالگى نقد شده است و از آن روى كه عمار ساباطى مشهور به نقل شواّذ است و نيز فقيهان از روايت وى اعراض كرده اند, نمى تواند مستند باشد; مؤلف در نهايت سخنانى از فقيهان شيعه را شاهد آورده است. مقاله هفدهم نيز بر همين سبك و سياق است و در جهت اثبات نه سالگى به عنوان نشان بلوغ.
كتاب در مجموع اثرى است خواندنى و سودمند. در پايان مقالات ياد شده (مأخذشناسى بلوغ) در چهار بخش منابع و مصادر پژوهش درباره بلوغ را فهرست كرده است, كه فهرستى است كارآمد. گردآورنده مجموعه در ضمن مقدمه اى از چگونگى مجموعه سخن گفته و در پايان سئوالها و بحثهايى را كه براى هرچه روشنتر شدن موضوع بايد سامان يابد گزارش كرده است. محمّد على مهدوى راد كتابشناخت: كتابشناسى روحانيت, روشنفكرى, ايدئولوژى, كلام جديد و فلسفه دين, فلسفه اخلاق, تاريخ اديان, جامعه شناسى اسلام, اسلام و حقوق بشر, دكتر على شريعتى, نهضت ملّى ايران, و پيشگفتارى در آيين تدوين كتابشناسى. محمّد اسفنديارى. چاپ اوّل: قم, نشر خرّم, 1376. 528ص, وزيرى.
كسانى كه با كتابهاى كتابشناسى و تاريخ اين فن آشنايى دارند, خوب مى دانند كه اين واژه, واژه اى است نوپديد براى رشته اى قديمى. با اينكه از تاريخ پيدايش اين رشته در ميان پارسى زبانان قرنها مى گذرد, هنوز پيشرفت قابل توجّهى در بسامان و يكدست شدن آن صورت نگرفته است.
مؤلف كتاب فوق, افسوس خود را از وجود اين كاستى چنين بيان كرده است:
(… امّا چگونه مى توان افسوس نخورد كه شمار فراوانى از كتابشناسيهايى كه منتشر مى شود بقاعده و روشمند نيست. گاه اطلاعات آن ناقص و يا نادرست است و ديگرگاه اطلاعات آن فاقد نظمى منطقى و بس آشفته است. گويا با ملاحظه چند كتاب و يا رجوع به كتابخانه و ضبط مشخصات كتابها يك كتابشناسى فراهم مى شود; همين بس و به همين سادگى!) (ص11).
ناگفته نماند كه دانشورانى چند در بهبود روشهاى كتابشناسى كوشيده اند, امّا در اين باره كار كلانى صورت نگرفته است. كتاب حاضر تلاشى است براى جبران اين نقص و نقيصه. مؤلف فرزانه كتاب كوشيده است با دادن معيارهاى درست و ابتكارهاى تازه, دستمايه اى استوار به پژوهندگان در اين باب ارائه دهد. به همين منظور در طليعه كتابشناسيهاى دهگانه كتاب حاضر, رساله اى را با عنوان (آيين تدوين كتابشناسى) سامان داده است. اين مقال عهده دار اين مهم است كه در يك كتابشناسى چه اطلاعاتى بايد آورده شود (داده هاى كتابشناسى) و اين اطلاعات چگونه ارائه شود (تنظيم داده ها). مؤلف معتقد است كه هر كتابشناسى موظف است پنج مجموعه اطلاعات از هر كتاب, به ترتيب ذيل, ارائه كند:
1. پديد آورنده كتاب;
2. عنوان كتاب;
3. كمك پديد آورنده;
4. مشخصات نشر;
5. مشخصات كتاب.
آنگاه به تفصيل در توضيح هريك از عنوانهاى فوق وارد شده است. ديگر مطالب اساسى اين مقاله عبارتند از: كتابشناسى مقالات, آيين نشانه گذارى كتابشناسى و چند نكته ديگر.
گذشته از رساله فوق, كتاب حاضر مشتمل است بر ده كتابشناسى. از امتيازات هريك از كتابشناسيها اين است كه مؤلف به گونه اى دقيق و موشكافانه سعى كرده است تا اطراف موضوع كتابشناسى را نيز به خوبى روشن كند, تا از اين راه خواننده بداند در اين كتابشناسى به دنبال چه بايد باشد. امّا كتابشناسيها:
1. كتابشناسى توصيفى روحانيّت:
نويسنده در مقدمه اى بر اين كتابشناسى خاطرنشان مى سازد كه (… در اين كتابشناسى خواسته ايم تنها كتابهايى را معرّفى كنيم كه در آن از نهاد روحانيّت سخن گفته شده و به كليّت روحانيّت پرداخته شده است….) (ص54).
در اين كتابشناسى 118 كتاب معرفى شده است.

2. كتابشناسى توصيفى روشنفكرى:
اين كتابشناسى دربردارنده دو پاره است: منابع اصلى (42كتاب) و منابع فرعى (153 كتاب). (در منابع اصلى, كتابهايى معرفى شده كه يكسره درباره روشنفكرى است و در منابع فرعى, كتابهايى معرفى گرديده كه بخشى از آن (حداقل يك صفحه آن) درباره روشنفكرى است. از توصيف منابع فرعى خوددارى شده است; در عوض منابع اصلى به دقّت و به تفصيل توصيف شده است.) (ص114).

3. كتابشناسى توصيفى ايدئولوژى:
در اين كتابشناسى هشت كتاب درباره ايدئولوژى (نه ايدئولوژى اى) معرفى شده است. علّت آن به عقيده نويسنده اين است كه (… بحث درباره ايدئولوژى در كشور ما هنوز اندرخم يك كوچه است. در باره ايدئولوژى كم سخن گفته و گفتگو شده و معناى آن روشن پنداشته شده است. يك صدم آن تحقيقات و تدقيقات و ترديدهايى كه در جهان غرب درباره ايدئولوژى شده در كشور ما نشده است….) (ص187).

4. كتابشناسى توصيفى كلام جديد و فلسفه دين:
نويسنده در آغاز به توضيح چند مطلب در هشت بند پرداخته است: مقايسه اى ميان علم كلام و علم فقه از حيث ارزشگذارى و رويكرد حوزه هاى علميه به هريك از اين دو و نابختيارى علم كلام در اين ميان. وظايف كلام و وجه تسميه كلام جديد و همچنين نسبت كلام جديد با قديم. درباره اينكه در هر دوره اى كلام آن دوره جديد و نسبت به دوره هاى بعد همان كلام, كلام قديم است. بيهوده بودن مخالفت با كلام جديد و پايبند بودن به كلام قديم. تاريخچه پيدايش كلام جديد. معناى فلسفه دين و تفاوت و نقاط اشتراك آن با كلام و تفاوتهاى فيلسوف دين با متكلّم. تاريخچه تدريس كلام جديد در دانشگاهها و حوزه هاى علميه و سهم هريك از روشنفكران دانشگاهى و حوزوى در اين باب. درباره چگونگى تدوين اين كتابشناسى. در اين باره نويسنده آورده است: (… در كتابشناسى حاضر به معرفى كتابهاى اين دو رشته پرداخته شده و از يكديگر تفكيك نگرديده است.) (ص203). (…اين كتابشناسى براساس مسائلى كه در كلام جديد و فلسفه دين از آن بحث مى شود, فراهم آمده است. عنوان برخى از اين مسائل چنين است: علم و دين, زبان دين, انگيزه پيدا شدن دين, انتظار از دين, تحليل تاريخى دين, روانشناسى دين, جامعه شناسى دين, قلمرو دين, صدف و گوهر دين, معرفت دينى, تجربه دينى.) (ص204).
در مجموع 67 كتاب در اين كتابشناسى معرفى شده است.

5. كتابشناسى توصيفى فلسفه اخلاق:
نويسنده نخست در مقدمه اى كوتاه به توضيح و تبيين موضوع فلسفه اخلاق و اينكه اين علم درچه باره بحث مى كند, همچنين وضعيت علم اخلاق پيش از پيدايش فلسفه اخلاق و بعد از آن, تفاوت و پيشرفتهاى اين علم در ميان غربيان و مسلمانان و معرفى چند كتابشناسى ـ كه مستقلاً درباره علم اخلاق است ـ پرداخته است.
در اين كتابشناسى, 31 كتاب ـ كه درباره فلسفه اخلاق (با نگرش اسلامى يا غير آن) است ـ معرفى شده است.

6. كتابشناسى توصيفى تاريخ اديان:
مؤلف در مقدمه اى نسبتاً طولانى بر اين كتابشناسى يازده نكته را خاطرنشان شده است: فطرى بودن دين. علل شكست مسيحيت در اروپاى قرون وسطى و پيروزى علم بر آن و سرانجام دين گريزى اروپاييان. عاقبت دين گريزى و علم گرايى در اروپا. قرن بيستم, قرن بازگشت به دين. تقسيمى جديد از اديان به اعتبار جهان بينى آنها. گذرى بر گذشته تاريخ اديان در اسلام و منشأ پيدايش آن. جايگاه بحث از اديان در كتب گذشتگان. تاريخ پيدايش علم اديان به صورت امروزى و مقايسه اى ميان آنچه از علم اديان در غرب است با آنچه در شرق گذشته و مى گذرد. ضرورت تاريخشناسى اديان و ضرورت آن و لوازم آن. ضرورت تفاهم و تقريب ميان اديان و ره آوردهاى آن. توضيحى درباره چگونگى تدوين اين كتابشناسى. در اين باره نويسنده متذكر شده است: (در اين كتابشناسى آثارى معرّفى شده كه درباره تاريخ اديان باشد; يعنى آثارى كه در آن به تاريخ چندين دين (حداقل دو دين) پرداخته شده باشد….) (ص289). در پايان, كتابشناسيهايى كه پيش از اين درباره تاريخ اديان تأليف شده اند معرّفى شده است. در اين كتابشناسى 56 كتاب معرّفى شده است.

7. كتابشناسى توصيفى جامعه شناسى اسلام:
نويسنده در آغاز به توضيحى كوتاه درباره عنوان اين كتابشناسى پرداخته و در اين باره نوشته است: (…مقصود ما از تعبير (جامعه شناسى اسلام), شناخت جامعه از نظر اسلام است. از اين رو عنوان (كتابشناسى توصيفى جامعه شناسى اسلام), يعنى شناخت توصيفى كتابهايى كه درباره شناخت جامعه از نظر اسلام است.) (ص323). آنگاه سه نكته را درباره اين كتابشناسى تذكّر داده است: 1. اينكه مسلمانان در تحقيقات اجتماعى كم كار بوده اند. 2. قرن چهاردهم, قرن رويكرد و پى بردن مسلمانان به ضرورت تحقيق درباره اجتماع و سياست و حكومت است. سپس اشاره شده است به نقصانهايى كه در اين باره وجود دارد و كارهايى كه بايد انجام شود. 3. كتابهايى را كه اين كتابشناسى عهده دار معرفى آنهاست و موضوعاتى كه در آن معرفى نشده است, و معرّفى كتابشناسيهايى كه در باب جامعه شناسى فراهم شده است.
در اين كتابشناسى هفتاد كتاب معرفى شده است.

8. كتابشناسى توصيفى اسلام و حقوق بشر:
در طليعه, تاريخچه اى كوتاه درباره حقوق بشر در جهان امروز و حقوق بشر از ديدگاه اسلام و اهميّت پرداختن به آن, ارائه شده است.
نويسنده درباره اين كتابشناسى آورده است: (در اين كتابشناسى آثارى معرفى شده كه در آن به حقوق بشر از ديدگاه اسلام و يا اعلاميه جهانى حقوق بشر از ديدگاه اسلام پرداخته شده است….) (ص367).
اين كتابشناسى عهده دار معرفى نوزده كتاب است.

9. كتابشناسى دكتر على شريعتى:
طبق آنچه نويسنده گفته است اين كتابشناسى (… حاصل نزديك به بيست سال كاوش و جستجوست…) كه با دقّت در كتابهايِ آورده شده در اين كتابشناسى خواننده دقيق نيز به اين نكته پى مى برد. هيچ پژوهشگر منصفى نيست كه با ديدن اين كتابشناسى و طبعاً كتابشناسى توصيفى دكتر على شريعتى ـ كه به زودى منتشر خواهد شد ـ به نويسنده دست مريزاد نگويد.
در بخشى از مقدمه اين كتاب آمده است: (… در بخش اوّل اين كتابشناسى (منابع اصلى) حدود صد و پنجاه كتاب ـ كه يكسره درباره دكتر شريعتى است ـ معرفى شده است. به يقين و يا احتمال قريب به يقين همه كتابهاى مستقلّى كه درباره دكتر شريعتى منتشر شده, در اين كتابشناسى آمده است. اين بنده در بيست سال گذشته همواره گوش به زنگ و پا در ركاب بود كه اگر كتابى درباره دكتر شريعتى منتشر شود, برجَهَد و آن را تهيّه و مشخصاتش را ضبط كند. از اين رو گمان نمى كند كه كتابى درباره دكتر شريعتى باشد و در اين كتابشناسى نيامده باشد.) (ص380).
كتابشناسى دكتر على شريعتى در دو بخش تنظيم شده است: منابع اصلى (146 كتاب) و منابع فرعى (437 كتاب). درباره منابع فرعى در همين مقدمه مى خوانيم: (… نويسنده فروتنانه مى گويد كه براى يافتن اين چند صد كتاب, هزاران كتاب را ورق زد; زيرا از دكتر شريعتى در كتابهاى متعدّدى سخن رفته است; كتابهاى تاريخى, سياسى, ادبى, اسلامى و… مثلاً چگونه مى توان احتمال داد كه در يك ترجمه نهج البلاغه و يا در كتاب يادنامه محمد بن جرير طبرى و يا در كتاب هيپنوتيزم از كابوك و… مطلبى درباره دكتر شريعتى آمده است؟! به هر حال, تهيّه اين كتابشناسى كارى سخت و توانفرسا بود و اگر نويسنده حتّى به مدّت يك ماه از وجود كتابهايى كه چاپ مى شد غفلت مى كرد و يا عقب مى ماند, از وجود چند كتاب كه پاره اى از آن درباره دكتر شريعتى است, بى خبر مى ماند.) (ص383).

10. كتابشناسى نهضت ملّى ايران:
نويسنده نخست به ضرورت وجود اين كتابشناسى پرداخته و آنگاه نكاتى را در اين باره طى بيست صفحه به بحث پرداخته است. وى در آغاز, عللى چند را به عنوان عوامل تحريف تاريخ برشمرده است. سپس به عواملى چند كه به تحريفهايى در تاريخ نهضت ملّى منجر شده اند پرداخته است. آنگاه به اجمال به بررسى و روشن كردن زواياى تاريك زندگانى سه تن از نويسندگان تاريخ نهضت ملّى ـ كه از مخالفان نهضت ملّى بوده اند و گفته ها و نوشته هاى آنان به عنوان مرجع دست اوّل در اين بخش از تاريخ است ـ پرداخته است: فؤاد روحانى, مصطفى فاتح و مظفر بقايى كرمانى. خواندن اين مقاله براى پژوهندگان در تاريخ نهضت ملّى سودمند تواند بود.
منابع اصلى در اين كتابشناسى 94 كتاب و منابع فرعى آن 201 كتاب است.
در پايان دگر بار يادآور مى شويم كه كتاب كتابشناخت به لحاظ روشمند و دقيق و جامع بودن و توصيف درست از كتابها بس ستودنى است و ماندنى. با آرزوى موفقيت براى نويسنده فرزانه كتاب اين معرّفى را به پايان مى بريم. محمّد فقيهى ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام.غلامحسين ابراهيمى دينانى, تهران, طرح نو, 1376.
نوشته هاى دكتر ابراهيمى دينانى در مباحث فلسفه اسلامى به صفات دقّت و فايده مندى و وضوح شناخته شده, و اين ويژگيها هريك به تنهايى كافى است كه كتابى را ـ خصوصاً در موضوعاتى كه به فارسى منابع فراوانى ندارد ـ خواندنى سازد.
در اين كتاب مباحث معركة الآراء منطق و فلسفه اسلامى ـ خصوصاً آنجا كه متكلمان با فيلسوفان درگير شده اند ـ مطرح شده است; از جمله مى توان نكته گيريهاى ابن تيميه بر اهل حكمت و منطقيان را ذكر كرد. البته پيشتر كتابى از مصطفى حسينى طباطبائى درباره انتقاد مسلمين بر منطق ارسطويى منتشر شده بود كه فصلى از آن به ابن تيميه اختصاص دارد و تا آنجا كه به ياد دارم تا حدى طرفدارانه نوشته شده, ولى در نوشته دكتر دينانى ضمن آنكه جانب انصاف و اعتدال رعايت شده, بديهى است كه در كل از موضع اهل فلسفه حمايت مى شود. از نكته هاى جالب اين است كه ابن تيميه حتى از كاربرد واژه (برهان) در بحث ردّ منطق خوددارى مى كند و برهان منطقى را (قياس شمولى) مى نامد تا كلمه قرآنى (برهان) با اصطلاح منطقى خلط نشده باشد (45).
مباحثات عبدالله جيلانى و ابوالنجا الفارض (145 و 152) نمونه ديگرى از موضعگيريها و تشكيكات مسلمين در برابر منطق يونانى است. تمام اين مباحث جنبه دوگونه و دوگانه دارد: از جهتى قدمهاى در پيشرفت فكر را نشان مى دهد و از جهتى جمود و خشك انديشى را. كم بوده اند متفكرانى كه در تقابل با فلسفه به حربه تكفير و تفسيق متوسل نشده باشند. فخر رازى در اين مورد يك استثناى درخشان است (324 و 328). و كم بوده اند فيلسوفانى كه با اظهار نظريات تازه ـ حتى در تأييد مبانى دينى, منتها با برداشت خاصّ خودشان ـ مورد حمله قرار نگرفته باشند; مثلاً كندى مورد حمله ابن حزم ظاهرى قرار گرفت (195) و كتابهاى ابن رشد را پس از مرگش آتش زدند (199) و غزالى, ابن سينا و فارابى را تكفير كرد (214).
مؤلف بحث مفصلى درباره محمد امين استرآبادى, اخبارى معروف و تحليل تدقيقات او در مباحث منطق و اصول مطرح كرده است (123ـ104). همچنين تفصيل عقايد ابوالبركات (322/285) در فارسى بى سابقه است, گرچه تطبيق نظريه ابوالبركات با برگسون ممكن است در نظر خواننده كتاب عجيب جلوه كند, خصوصاً كه مؤلف زمينه ايرانى انديشه ابوالبركات را هم در آيين زروانى نشان داده است (316 به بعد).
ديگر از مواردى كه انديشه ايرانى رخ مى نمايد ثنويت فلسفى در افكار سهروردى و ابن كمونه است (388 قس: مصنفات شيخ اشراق, ج1, ص393). طرح شبهه ابن كمونه و حلّ و نقد آن ـ كه از ملا جلال دوانى شروع شده (383) ـ از باب تشحيذ ذهن است و منافاتى با موحّد بودن مطرح كنندگان آن ندارد. طبق آنچه مؤلف توضيح داده اند ابن كمونه پيش از قطب الدين شيرازى, تفسير بر سهروردى نوشته, چنانكه التنقيحات را در شرح التلويحات سهروردى نگاشته است (389).
از جمله نكاتى كه مؤلف اشاره اجمالى نموده و گذشته اند وجودِ تمايلات شيعى ـ و حتى اسماعيلى ـ در شهرستانى است (257). توضيح لازم اينكه اگر بر مفاتيح الاسرار شهرستانى ـ كه چاپ عكسى شده ـ با دقّت نگريسته شود, نشانه هاى باطنى گرى از آن هويداست. مضافاً اينكه در الملل والنحل نيز از امام صادق(ع) با تجليل خاصى نام مى برد. او با آنكه در الملل و النحل ظاهراً موقف اشعريانه دارد, اما برخلاف غزالى و ابومنصور بغدادى, قشريانه و متعصبانه و خصمانه ـ بلكه معاندانه ـ سخن نمى گويد, بلكه بى طرفى او در بيان عقايد (فى المثل بيان فصولِ سيّدنا [حسن صبّاح]) در شرايط كشت و كشتارهاى فرقه اى عصر سلجوقى واقعاً اعجاب انگيز است. اما اينكه شهرستانى با فلاسفه درگير شده, منافاتى با تمايل واقعى وى ـ و حتى ارتباط محتمل وى با اسماعيليان ـ ندارد. خود اسماعيليه نيز با فلاسفه مباحثات داشته اند و نسبت به مورد, با آنها دور يا نزديك مى شده اند. در اينجا مى توانم المؤيد شيرازى و ناصر خسرو قباديانى را نام ببرم كه با حكيمان معاصرشان ضرباتى رد و بدل كرده اند, ولى در عين حال خود حكيم محسوب مى شوند و همچنانكه مؤلف دانشمند, خود يادآورى كرده اند (القاء شبهه در مسائل فلسفى لزوماً به معنى مخالفت با فلاسفه نيست) (378).
درباره ابوحيان توحيدى, گرچه به فقراتى از المقابسات و نيز به نكاتى از مباحثه نحوى و منطقى (به روايت ابوحيان) اشاره شده, اما به نظر مى آيد كه به موقعيت ابوحيان در (ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام) بها داده نشده است. ابوحيان فلسفه را براى اديبان مى نوشته, اين است كه وارد بحث فنى نشده و آن را به كتب مفصل و اساتيد فلسفه حوالت داده است; الاّ اينكه هدف او شوق انگيزى در خواننده براى مسائل عقلى است و بديهى است كه از متكلمان هم خوشش نمى آمده, و حتى در نظر و عمل آنان را مسلمانان ايده آلى نمى شناخته است, و خود او از تحقيق در برابر تقليد بجدّ دفاع مى نمايد; چيزى كه هر انديشمند آزاده اى بايد بدان بپردازد و كتاب دكتر دينانى نيز در همين مسير و براى بسط و گسترش فضاى فرهنگى به قلم آمده است(6).
در بحث (جرح اشارات) فخر رازى و (شرح اشارات) طوسى شايد لازم بود بسط بيشترى داده مى شد, خصوصاً جاى سخن از (المحاكمات) قطب رازى در اين ميان خالى است.
ديگر شايد لازم بود به اين نكته اشاره شود كه غالب فلاسفه اسلامى, ايرانى و متشيع هستند; چون در مواردى اشاره به تأثير علل سياسى و اجتماعى در تحولات نظريات فلسفى شده است و اما اينكه چرا ايرانيان؟ چون متمدنترين اقدام اسلامى بودند, و چرا متشيّعان؟ به خاطر آنكه در طول تاريخ اسلام, اينان در اقليت قرار داشتند و ناچار بودند عقليت خود را تقويت كنند.
به نظر مى آيد اين كتاب دنباله اى هم داشته باشد و بايد منتظر آن مجلّد ديگر بود. دوام افاضات مؤلف و توفيقات ناشر را آرزومنديم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو تاريخ تشيع در ايران (از آغاز تا قرن دهم هجرى) رسول جعفريان (چاپ اوّل, قم, انتشارات انصاريان, 1375) 931ص, وزيرى.
تشيّع همزاد اسلام است, و ريشه در آموزه هاى بنيادين دين دارد و بلحاظ اجتماعى و تاريخى البته عنوان (شيعه) و (تشيع) ديگرگونى هايى بخود ديده است. شكل گيرى شيعه را از اين نگاه كسانى در ايران جستجو كرده اند و چنين پنداشته و يا كوشيده اند به پندارها دهند, كه شيعيان بگونه متأثر از بنيادهاى فكرى ايرانى هستند و مآلاً (تشيّع) فارسى بنياد است. برغم اين پندار باطل با توجه به چگونگى ورود و نشر تشيع به ايران بايد تأكيد كرد كه تشيع ايرانى نيز از بنياد عربى است و اين اوّلين نكته است كه مؤلف با توجه به ريشه هاى تاريخى بدان تصريح كرده است. موضوع بنيادين كتاب چگونگى شكل گيرى تشيع در ايران و سير تطوّر آن در آباديهاى اين مرز و بوم است تا قرن دهم.
فصل اوّل با عنوان (گونه هاى مختلف تشيع) نگاهى است به چگونگى شكل گيرى تشيع و معناى تاريخى عناوينى چون (تشيع عراقى, تشيع اعتقادى, تشيع غالى, تشيع اعتزالى, رفض و رافضى, تشيع در معناى دوستى اهل بيت و تشيع معتزلى. (86 ـ 19).
در ادامه فصل علل نفوذ تشيع به بحث نهاده شده است, و از زهد شيعيان, مظلوميت علويان ظلم ستيزى و دفاع از حق سنت شناسى و دفاع از ساحت كتاب الله بعنوان عوامل مؤثر در نفوذ تشيع سخن رفته; و با اشارتى به نقش ادبيات متعهد, ستيهنده و مقاوم در نشر تشيع اين فصل پايان يافته است. (98ـ 85)
تشيع ايرانيان ساكن در عراق در قرن نخست موضوع فصل دوم است. چگونگى جريان موالى در جامعه اسلامى, تشيع آنان, شركت موالى و قيام مختار, پيوند موالى با امامان(ع) انديشه غلو و شعوبى گرى در ميان موالى, از جمله بحثهايى است كه در اين فصل به تفصيل گزارش شده است.
فصل سوم ويژه چگونگى دامن گسترى تشيع در قرن دوم و سوم است در قم و نقش خاندان اشعرى در حضور تشيع در آن ديار; و چگونگى انديشه و فرهنگ در قم در آن روزگاران, منطقه جبل و تشيع, فارس و تشيع, رى و تشيع, خراسان و تشيع; در ضمن گزارش تشيع در خراسان از قيام محمد بن قاسم, سخن رفته است و چگونگى تداوم تشيع در سبزوار و ديگر آباديهاى خراسان گزارش شده است; پيوند تشيع و اعتزال از جمله بحثهاى سودمند اين فصل است و چنين است بحث خواندنى تشيع در طبرستان و تشكيل دولت علوى در طبرستان در قرن سوم هجرى و بالاخره پيدايش اسماعيليه و نفوذ آنها در ايران. (316ـ167).
در فصل چهارم از گسترش تشيع در قرن چهارم بحث شده است, با عناوينى چون: تشيع در فارس, تشيع در اصفهان, تشيع در خراسان و سيستان, جبال, كرمان و اسماعيليان در قرن چهارم. در اين فصل از جمله چگونگى دولت علويان در طبرستان در قرن چهارم و نيز دولت علوى گزارش شده است. و چگونگى گسترش تشيع در طبرستان در اين قرن به بحث نهاده شد و از چگونگى شكل گيرى دولت آل بويه و پيوند آن به تشيع به تفصيل بحث شده است.
فصل پنجم ويژه گزارش تشيع در قرن پنجم است با عناوينى چون غزنويان, سلجوقيان و تشيع, ادب شيعى فارسى تا قرن پنجم, تشيع رى تا قرن پنجم ,شيعه و معتزله در قرن چهارم و پنجم, معتزله بصره و تشيع, شيخ مفيد و معتزله, معتزله و مذهب زيدى, دولت اسماعيليان ايران در قرن پنجم و ششم, تشكيل حكومت اسماعيلى در ايران. در اين فصل بحث پيوند تشيع و اعتزال و چگونگى داد و ستد دانش بين عالمان اين دو جريان فكرى, معرفى و عالمانى كه نوعى امتزاج بين اين دو انديشه را بوجود آورده بودند, اعتزال در بصره, و نقش شيخ مفيد در سره سازى انديشه امامى در برابر معتزله, از جمله بحثهاى بسيار سودمندى است كه مؤلف با درنگريستن در منابع بسيار و با تكيه بر اشاره ها و قراين گزارش كرده است.
تشيع در ايران در قرن ششم موضوع فصل ششم است. اين فصل آغاز جلد دوم است كه با بحثى خواندنى درباره تشيع و رى آغاز مى شود, بهره ورى مؤلف از كتاب (الفهرست) شيخ منتجب الدين و برخى از متون كلامى و تاريخى در نشان دادن چگونگى تشيع, مدارس و فرهنگ شيعى در رى بسيار جالب است, مؤلف در اين بحث از جدالهاى مذهبى در رى سخن گفته است و در فرجام سخن از رى به تشيع در نواحى رى اشاره كرده است, تشيع در خراسان, قزوين, بيهق خوارزمشاهيان و گرايش به علويان از ديگر بحثهاى اين فصل است, اين فصل با يادكردى از ادب منثور و منظوم شيعه در قرن ششم و نيز عالمان شيعى در اين قرن پايان مى يابد.
در فصل هفتم از تأثير آثار اديبان در نشر تشيع سخن رفته است, با تحليلى از آثار و نگاشته هاى عمادالدين حسن بن على بن محمد بن على بن حسن طبرى صاحب كتاب كامل بهايى و با عنوان (آثار فارسى عمادالدين طبرى و تشيع اصفهان) در ادامه بحثى است با عنوان (تشيع اعتدالى), در اين بحث نوعى نگرش اعتدالى از تشيع گزارش شده است كه از يكسوى بر عقل تكيه دارد در برابر اخبارى وحشوى و از سوى ديگر بر تسامح در مقابل افراط و نيز گزندگى تعبير در ابلاغ و بيان حقايق, اين قرائت بيشتر براساس كتاب مهم (النقض) شكل گرفته است. پايان فصل بحثى است با عنوان (تشيع و برافتادن عباسيان).
در فصل بعدى از گرايش اولجاتيو به تشيع و رسميت آن, تشيع اولجاتيو, نقش علامه حلّى در تشيع وى, انديشه هاى علامه حلى در ايران و تأثير ابعاد آثار و تفكر شاگردان او در ايران دولت سربداران, چگونگى برگزارى مراسم عاشورا و عيد غدير و مراسم انتظار فرج و پيشينه تاريخى آنها در تشيع و نماز جمعه در ميان شيعيان سخن رفته است, و در پايان گزارشى است از آثار فارسى شيعى از قرن هشتم, آثار صوفيان متشيع و مذهب در شهرهاى ايران.
در آغاز فصل نهم از موضوعى سخن رفته است با عنوان (تسنّن دوازده امامى) كه نوعى برآمده از جريان شكل گرفته در قرن هفتم و ادامه آن در قرن هشتم است و در مقامى ديگر در اين مجله از آن سخن رفته است. (شماره78/23). آثار كتيبه هاى شيعى در قرن هشتم و نهم. آثار تشيع در يزد از قرن ششم تا نهم از جمله گزارشهاى واپسين اين فصل است.
با فصل دهم كه عنوان (رسميت يافتن تشيع در ايران در دوره صفوى و دشواريهاى آن) كتاب پايان مى پذيرد. اين فصل با عناوينى چون, دولت صفوى و رسميت تشيع در ايران, دولت صفوى و رسميت يافتن تشيع دوازده امامى, شاه اسماعيل و اقدام به رسمى كردن مذهب اماميه, گيلان و تغيير آيين زيدى و… به چگونگى گسترش تشيع در قرن دهم در ايران پرداخته است. استناد به منابع و مصادر گسترده بهره گيرى هاى دقيق از منابع شرح حالنگارى, رجالى, جغرافياى, ادبى در يافتن ريشه ها و روند تشيع توجه به نحله مختلف تشيع چگونگى شكل گيرى برخى از مفاهيم در حوزه فرهنگى و تاريخ تشيع از جمله نكات برجسته كتاب است. على محمّد علوى اصول المعارف. فيض كاشانى. تحقيق و تصحيح و مقدمه سيد جلال الدين آشتيانى (چاپ سوم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1375). بيست وچهار «360«203ص, وزيرى.
ملا محسن فيض كاشانى (1006ـ1091ق.) از اساتيد علوم عقلى و نقلى بوده و يكى از كسانى است كه بعد از بنيان حكمت متعاليه به دست صدرالمتألهين, مطالب فلسفى را به رشته تحرير كشيده است. فيض كاشانى شاگرد و داماد ملاصدرا بوده و مباحث عالى حكمت متعاليه را بدون واسطه از زبان پايه گذار اين نحله فكرى كسب نموده و با بصيرت علمى خود موجب انتقال آنها به نسل بعدى شده است.
او كتاب اصول المعارف را ـ كه تلخيص كتاب عين اليقين است ـ به سبب تأليف و تلفيق طريقه حكمت و برهان و معارف شريعت محمديه نگاشته و آن را در ده باب آراسته است: باب اول مشتمل است بر بحث وجود و معرفت هستى و شناسايى حقيقت وجود مصطلح اهل عرفان در هشت اصل و وصلهاى جداگانه (ص6ـ 18).
باب دوم در علم و جهل و كاوش از معانى آنها و تقرير اين اصل كه علم همان حصول صورت شىء است براى عالم و ظهورش (معلوم) نزد عالم و…. فيض كاشانى بعد از بيان وجه فرق بين علم به ذات و علم به غير و توضيح فرق بين حضور ذات معلوم براى عالم يا صورت و نقش مرتسم آن در مقام بيان علم نفوس انسانى به حقايق خارج از ذات در اين باب از كتاب, طريقه استاد خود ملاصدرا را در اتحاد نفس عاقل با عقل فعال انتخاب كرده است.
فيض كاشانى در باب سوم به بيان غنى و فقير پرداخته و همان طور كه خود متذكر شده است در معرفت اسماى الهيه كوشيده است. اصلهاى ديگر اين باب مشتمل بر بيان عدم جواز ترجح يكى از دو متساوى بر ديگرى (اصل3) و بيان آنكه هر ممكن محتاج بالذات از جهتى قهراً ممكن و فقير از كافه جهات و حيثيات خواهد بود (اصل4). مؤلف در طى فصلها و وصلهاى چندى سخن از وجه فرق بين امكان وصف ماهيات و امكان متعلق به نفس وجودات خارجيه و معاليل امكانيه (فصل اول) و احتياج شىء به حسب وجود و اصل هستى به غير (وصل دوم) و فرق بين اسماء و صفات و ذات (وصل سوم) پرداخته و در جاى جاى مطالب خود, عباراتى از عارفان را آورده است (ص 38ـ47).
باب چهارم در ماهيات و تعينات اعيان ثابته است و در اين باب به بيان معرفت ماسوى الله پرداخته شده است. مطالبى چون اعتبارات ماهيات, منشأ انتزاع جنس و فصل در مركبات خارجى و…, ماهيات نوعيه و وجوه فرق بين وحدت حقيقيه و وحدت عدديه, از مباحثى است كه فيض متعرض آنها شده است. فلاسفه بعد از ملاصدرا اين گونه مطالب را ذيل عنوان (جواهر و اعراض) و (مباحث ماهيت) به بحث گذاشته اند. باب چهارم, هشت اصل و پنج وصل را در خود جاى داده و توضيحات روشنگرى را مؤلف در اين زمينه ها ارائه نموده است (ص 47ـ 56).
مباحث علت و معلول و معرفت غايات, بحثى است كه فيض كاشانى باب پنجم از كتاب خود را به توضيح و تقرير آن اختصاص داده است. انواع علل و تعاريف آنها و تشريح علل و اسباب قريب شىء واحد و مسأله لزوم و وجوب مناسبت و سنخيت بين علت و معلول همراه با اقامه برهان بر آنها, بخشى از مطالب اين باب را تشكيل مى دهد. همچنين مبحث غايات و غائيت مطلق حق تعالى و نحوه فاعليت و كيفيت ظهور حق در مظاهر و مراتب وجودى از ديگر مطالب اين باب در طى چندين وصل واصل به بحث گذاشته شده است (ص 57 ـ 81).
تركيب طبيعت جسمانى از دو جزء جوهرى و بيان طبايع جسمانى و نحوه تجدّد طبايع و كيفيت قوام طبايع متحرك سيال به اصل ملكوتى خود و تقرير حدوث زمانى عالم از مطالبى است كه فيض كاشانى در باب ششم از كتاب اصول المعارف به بحث در آنها پرداخته و به مناسبت مقام به تقرير سخنان مشائين و اشراقيون دست يازيده و قول مختار را به استناد براهين فلسفى و آيات قرآنى و روايات ولوى و به طريقه استاد خود ملاصدرا اثبات نموده است. اين باب داراى چهار اصل و ده وصل مى باشد (ص81 ـ 96).
كاوشى از حركت و زمان و مكان و شناخت ازل و ابد از مباحث فلسفى است كه در باب هفتم از اصول المعارف به بحث گذاشته شده و مؤلف با احاطه كامل به انديشه هاى فلاسفه پيشين به تقرير نظريه ملاصدرا پرداخته است. تقسيم حركت به توسطيه و قطعيه و اقسام ديگر آن, اثبات موضوع در حركت جوهرى و تحقيق در آن و تبيين جايگاه زمان در اين بحث نوظهور فلسفه اسلامى از مطالبى است كه فيض كاشانى به تقرير آنها پرداخته و با تحقيقات عالمانه از عهده اثبات حركت جوهرى برآمده است (ص96ـ130).
باب هشتم اختصاص دارد به بحث از سماويات و افلاك و ارضيات و عناصر بسيط و مركب ـ كه همان طبيعيات فلسفه قديم است ـ و در آن, از اجرام و حيات آسمانى و نحوه پيدايش صور و مبادى افعال در مركبات و عنصريات زمينى سخن گفته مى شود. اصلهاى هشت گانه و چهارده وصل اين باب, در بيان نظريات حكماى طبيعى بوده و مربوط به فلسفه طبيعى مى شود. مسأله خلود و اثبات عدم انقطاع عذاب از مخلدين در جهنم و بحث در رحمت الهى از مباحث ديگر اين باب است (ص130ـ164).
توضيح خير و شر و لذت و الم و شناخت ثواب و عقاب و بهشت و جهنم عنوان باب نهم را به خود اختصاص داده و در طى اصلها و وصلهاى جداگانه اى به بحث در اصول حكمت دينى پرداخته شده است. مؤلف در ذيل هر كدام از مباحث طرح شده بعد از اقامه برهان بر آن, شواهدى از منقولات دينى را ذكر كرده و هماهنگى فلسفه و دين را در مطالب مطرح شده, عيان نموده است. جنات دوگانه روحانى و جسمانى و كيفيت عذاب در جهنم از مطالب ديگر اين باب است (ص164ـ182).
بيان نشأت وجودى و حقايق موجودات و ارواح و صور, مباحثى است كه در باب دهم اصول المعارف به بحث گذاشته شده است. شناخت تأويل متشابه و تعبير احلام و توضيح عوالم كثيره و تشريح هر كدام از نشآت مثالى ـ عقلى و جسمانى, از ديگر مطالب اين باب هستند كه در طيّ اصلهاى دوگانه و چهار وصل جاى گرفته اند.
خاتمه كتاب در تفصيل وجوه فرق بين دنيا و آخرت و بيان كيفيت وجود جسمانى كه به استناد آيات قرآنى از آنها بحث شده است (ص182ـ203).
كتاب اصول المعارف را استاد سيد جلال الدين آشتيانى تحقيق و تصحيح كرده و در مقدمه مفصلى (360 صفحه) به توضيح و تقرير مرام مؤلف و اصول اوليه حكمت متعاليه صدرايى پرداخته است كه خود مستقلاً مى تواند مورد استفاده طالبان فلسفه و حكمت اسلامى قرار گيرد.
اصول المعارف پيش از اين نيز در جلد دوم منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران چاپ شده بود. دانشگاه مشهد آن را در سال (1350) ش. مستقلاً براى اولين بار چاپ كرده بود. در سال (1360) ش انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم چاپ دوم اين كتاب را به شكل افست ارائه نموده و چاپ حاضر (سوم) تجديد افست همان چاپ قبلى است كه تقديم فلسفه آموختگان و فرهيختگان مى شود. على اصغر حقدار قواعد العرفاء وآداب الشعراء, نظام الدين ترينى قندهارى پوشنجى. به اهتمام احمد مجاهد, (تهران, سروش, 1374).
از كتابهايى كه عنوان (فرهنگ اصطلاحات عارفان و شاعران) بر آنها مى تواند صادق باشد كتاب قواعد العرفاء و آداب الشعراء, تأليف نظام الدين ترينى قندهارى پوشنجى است كه طبق نوشته محققِ كتاب فقط براساس يك نسخه به چاپ رسيده است (صفحه هشت مقدمه). البته چون محقق كتاب بر منابع مورد استفاده مؤلف اطلاع پيدا كرده, در تصحيح و حلّ مشكلات متن به آن منابع مراجعه نموده است كه از مهمترين آنها منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى و رشف الالحاظ فى كشف الالفاظ الفتى تبريزى و انيس العشاق شرف الدين را مى توان نام برد. توضيح لازم اينكه كتاب در سه قسمت است و مؤلف براى اصطلاحات عرفانى به عين عبارت عربى از منازل السائرين و براى تعبيرات شعر عرفانى از الفتى و ديگران و براى تشبيهات و استعارات شاعرانه از رامى و غير او استفاده كرده است.
مؤلف كتاب از افغانيان معاصر صفويه بوده و در قرن دوازدهم و يازدهم هجرى قمرى مى زيسته و تاريخ تأليف كتابش 1121ق. است. بدين گونه كتاب او على القاعده بايد شعر سبك هندى را نيز دربر بگيرد, اما عملاً چنين نيست; چون او منابع و مآخذش مربوط به قرن هشتم و پيش از آن است و تازه اى ندارد.
حال ممكن است اين سؤال پيش آيد كه چاپ اين كتاب با ويژگيهايى كه ذكر شد چه لزومى داشته است؟ پاسخ اين است كه اين يك متن درجه اول نيست, اما چنان نيست كه بى فايده باشد. فى الواقع در حكم يك كتاب دستى است كه صاحب آن را از مراجعه به چند كتاب مشهور مقدم بر آن بى نياز مى سازد و به لحاظ مطالعه تطبيقى اين گونه متون (خصوصاً متون مربوط به تعبيرات شعر عرفانى و نيز استعارات و تشبيهات شاعرانه) بى فايده نيست. محض آگاهى بيشتر خوانندگان يادآور مى شود كه در سالهاى اخير رسالات مختصر متعددى در اصطلاحات شعر عرفانى فارسى منتشر شده است (از جمله چند رساله در شماره هاى مختلف مجله معارف مركز نشر دانشگاهى) كه براى مطالعه تطبيقى اين گونه كلمات سودمند خواهد بود و اجمالاً نشان مى دهد كه معانى ذكر شده در رسالات گوناگون براى اين تعبيرات يكسان نيست, بلكه بعضاً نزديك هم نيست و نسبت به گويندگان عارف مختلف و نيز مفسران مختلف تغيير مى نمايد.
درباره استعارات و تشبيهات شاعرانه ـ كه قسمت اخير و در واقع بخش ادبى اين كتاب را تشكيل مى دهد ـ بايد گفت مؤلف علاوه بر كتاب انيس العشاق رامى از فرهنگهاى فارسى نيز استفاده كرده است.
كتاب از اغلاط چاپى ـ و گاه غير چاپى نيز ـ خالى نيست. و بديهى است كه با دقت بيشتر, بسيارى از آن اجتناب پذير بوده است. توفيق ناشر و محقق را خواهانيم و اهل ادب را به ملاحظه اين كتاب توصيه مى كنيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو المعلقات على العروة الوثقى, آيت الله محمد على گرامى,( 3ج, 1415ق. قم, مكتبة التوحيد).
كتاب (جامع عباسى) اولين رساله عمليه اى است كه به زبان فارسى نوشته شد. پس از آن چند رساله ديگر به زبان فارسى تدوين گشت. همه درسهاى خارج فقه و نيز كتابهاى فقه استدلالى در حوزه هاى علميه براساس يك متن خاص و به سبك و روش و ترتيب آن ارائه مى شوند. كتاب (شرائع الاسلام) محقق حلى, قرنها اين نقش محوريت را ايفا كرده است. برخى از كتابهاى علامه حلى و شهيد اول و نيز جامع عباسى و نجات العباد و وسيلة النجاة و عروةالوثقى و تحريرالوسيله, هر كدام ـ كم و بيش ـ متن چند درس و كتاب بوده اند. ولى كتاب (العروة الوثقى) از سيد محمد كاظم يزدى ـ رضوان الله عليه ـ از اين جهت گوى سبقت را از ديگران ربوده است. علاوه بر جنبه والاى فقاهت مرحوم سيد ـ همانگونه كه از مقايسه حاشيه او بر مكاسب با ساير حواشى و شرحها كاملاً مشهود است ـ ترتيب و نظم بسيار دقيق كتاب عروه و نيز فراوانى مسائل مورد ابتلا در آن, سبب اين اقبال و توجه فقهاى متأخر به آن كتاب شده است. علامه سيد محسن امين در (اعيان الشيعه) (ج10, ص43) مى گويد: (هر فقيهى كه خود را در مقام مرجعيت تقليد قرار داده است به حاشيه نوشتن بر اين كتاب روى آورده است.)
مرحوم شيخ عباس قمى (غاية القصوى) را به عنوان ترجمه كتاب عروه نگاشت و حضرات آيات: حكيم, خوئى, شهيد صدر ـ رضوان الله تعالى عليهم ـ به نوشتن شرحهاى استدلالى بر آن كتاب پرداخته و تقريباً تمامى مراجع تقليد اين چند دهه اخير, حاشيه فتوايى بر آن نوشته اند. و كمتر درس خارج فقه ـ در ابواب عبادات ـ را سراغ داريم كه موضوع بحث آن كتاب عروةالوثقى نباشد.
كتاب حاضر يكى از جديدترين تعليقاتى است كه بر اين كتاب نوشته شده است. در اين كتاب سه جلدى, متن كامل عروة الوثقى با حروف ريز بالاى صفحات و تعليقات در پاورقى آن آمده است. اين كتاب تنها به صِرف فتوا بسنده نكرده, بلكه اشاره اى كوتاه و اجمالى به دليل هر مسأله اى دارد. و به اين جهت تنها براى كسانى مفيد و قابل استفاده است كه بخواهند آشنائى اجمالى با ادله احكام داشته باشند. مؤلف محترم گاهى عبارت عروه را طورى معنا مى كند كه اشكالات ساير محشين بر آن وارد نباشد (ر.ك: ج3, ص97).
در ابتداى هر تعليقه, فتوا يا مدعاى خود را ذكر كرده و آنگاه دليل آن را در گيومه () قرار مى دهد و از اين راه دليل از مدعا تفكيك مى شود; به حواشى و نظريات فقهاى ديگر توجه داشته و گاهى نام آنان را ذكر مى كند; مثل ج1, ص53 ـ 56 و 309, 311 و گاهى بدون ذكر نام, كلام آنان را نقل و مورد نقد قرار مى دهد, مثل ج1, ص12 و 29.
نويسنده كتاب دو تعليقه بر عروه نگاشته كه كتاب حاضر تعليقه مختصر آن است و در چند جاى كتاب, به تعليقه مبسوط خود ارجاع داده است; مثل ج1, ص250 و ص639.
در اين كتاب سه مرتبه به مناسبت هاى مختلف به بحث از ولايت فقيه پرداخته و در ج1, ص580 مى گويد: (ولايت مخصوص فقيهى است كه در فقه اعلم از ديگران بوده و مديريت نيز داشته باشد. و در پاسخ اين سؤال, اگر در زمانى اعلم در فقه يك نفر و شخص مدير و لايق براى اداره كشور شخص ديگر بود در اينكه كداميك بايد متصدى ولايت و زعامت شود, مى گويد: اعلميت در فقه مقدم است; زيرا شخص مدير بايد زير نظر شخص اعلم كار كند, همانگونه كه در تمام شركتها چنين است كه مد


صفحه 10

معرفيهاى گزارشى


كليات
ـ احكام نجوم
ترجمه المدخل الى علم احكام النجوم
مترجم ناشناخته, تصحيح جليل اخوان زنجانى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر ميراث مكتوب, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1375). 282ص, وزيرى.
علم نجوم به عنوان قديمترين دانش بشر شناخته مى شود, اين علم تقسيم مى شود به (علم هيأت يا رياضيات نجوم) و علم (احكام نجوم). و در هر دو موضوع كتابهاى مختلفى نوشته شده و كتاب حاضر جمع بين هر دو بحث نموده است.
حسن بن على قمى از دانشمندان قرن چهارم كتاب (المدخل الى احكام النجوم) را نوشت و مترجمى ـ ناشناخته ـ آن را ترجمه كرده است. اين كتاب داراى 5مقاله درباره: افلاك, كواكب, تقويم, مناظرات كواكب, ممازجات و احكام نجوم است. جدولها و شكلهاى متنوع بر فايده هاى كتاب افزوده است. مصحح محترم نيز مقدمه اى سودمند در 120 صفحه درباره اين علم و مؤلف و مترجم و نسخه هاى خطى كتاب نوشته است. مطالعه اين كتاب براى اطلاع از مباحث نجومى بسيار مفيد است. قرآن و حديث
ـ معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى
محمد حكيمى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 447ص, وزيرى.
در اين كتاب در ضمن بخشهاى دوازده گانه به بحثهايى چون اصل مالكيت, حدود و شرايط مالكيت, پديده فقر, علل و عوامل فقر و… پرداخته شده است, از اين كتاب بهنگام نشر چاپ اوّل آن سخن گفته ايم (شماره71/9).

ـ التصحيف
اُسطيرى جمال. (چاپ اوّل: رياض, 1417). 550ص, وزيرى.
اين كتاب كوششى در شناخت (تصحيف) و اقسام آن و تلاشى كه فقيهان و محدثان در روياروييها با آن انجام داده اند. در باب اوّل با عنوان احكام تصحيف از تعريف و اقسام تصحيف سخن رفته است, و در باب دوّم از تصحيف و اثر آن در حديث, باب سوّم ويژه تصحيف است و اثر آن در فقه, و در باب چهارم تلاش محدثان در رويارويى با تصحيف و حلّ مشكل تصحيف در روايات گزارش شده است.

ـ واژه هاى اخلاقى از اصول كافى
ابراهيم پيشوايى ملايرى. (چاپ پنجم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 184ص, رقعى.
مؤلف برخى از موضوعات اخلاقى را برگزيده و براساس حروف تنظيم كرده و رواياتى از اصول كافى را ذيل آن عناوين گزارش كرده است. آداب مجلس, احترام به مؤمن, خودبينى و عجب, زهد, دوستى دنيا و حرص بر آن و… ترجمه روايات در متن و متن عربى آنها در ذيل صفحات آمده است.

ـ يك مناظره علمى
محمد صادق نجمى. (چاپ دوم: قم, بنياد معارف اسلامى, 1375). 207ص, رقعى.
براساس سنّتى حسنه و شيوه اى پسنديده كه هماره در ميان عالمان و پژوهشگران جارى بوده است, علامه قاضى خضرى, از عالمان بزرگ كردستان از دانشمند ارجمند حضرت آقاى نجمى امام جمعه خوى درباره حديث و مسائل مرتبط با آن سؤالهايى طرح كرده اند, كه پاسخ آن سؤالها پس از ارسال به آن بزرگوار به صورت اين كتاب درآمده است.
چگونگى احاديث مسند احمد بن حنبل, چرا نقل نشدن روايت از اهل بيت(ع) در صحيفه, صحابه از ديدگاه شيعه و… از جمله مطالبى است كه در اين كتاب آمده است.

ـ آيين بندگى و نيايش
احمد بن فهد حلّى ـ ترجمه غفّارى ساروى. (چاپ اوّل: قم, بنياد معارف اسلامى, 1375). 640ص, وزيرى.
ترجمه اى است از كتاب بسيار ارجمند (عدة الداعى) جمال سالكان, اسوه فقيهان, احمد بن فهد حلّى.
مؤلف بزرگوار كتاب را در يك مقدمه شش باب و يك خاتمه سامان داده است, مقدمه در تعريف دعا است و ابواب درباره تشويق به دعا, اسباب اجابت, اوصاف دعاكننده, چگونگى دعا, ذكر, تلاوت قرآن, اهميت تقوا و ترك گناه در اجابت دعا و خاتمه درباره اسماء حسناى الهى.
تمام مطالب براساس روايات معصومان(ع) گزارش شده است و مترجم محترم كوشيده است روايات را ضمن حفظ اصالت متن با نثرى روان و خوانا به پارسى بازگرداند. متن روايات نيز همراه ترجمه آمده است.

ـ پيام امام
ناصر مكارم شيرازى. (چاپ اوّل: تهران, دارالكتب الإسلاميه, 1376). 663ص, وزيرى.
شرحى است جامع, گويا بر كتاب عظيم و ارجمند (نهج البلاغه) بر اين كتاب شرحهاى فراوان به زبانهاى مختلف نگاشته شده است و اين شرح با اطلاع و آگاهى از شرحهاى مهم پيشين مى كوشد با بيانى روشن آموزه هاى والاى علوى را برنمايد و در شناخت نهج البلاغه فروغى بيشتر و پيشتر افكند, در اين مجلد بيست خطبه شرح شده است.
در شرح خطبه به مناسبتهاى تاريخى آنها توجه مى شود, و در تبيين و شرح آن واژه ها براى دستيابى به معانى استوار آنها بازشناسى مى گردد, خطبه اوّل كه سرشار است از حقايق والاى توحيدى بخش عظيمى از اين مجلد را برگرفته است. اين شرح همانند دو تفسير ارجمند (نمونه) و (پيام قرآن) با نظارت و هدايت مستمر حضرت آيت الله مكارم و همكارى گروهى از فاضلان سامان مى يابد.

ـ نزهة الزاهد
بكوشش: رسول جعفريان. (چاپ اوّل: تهران, اهل قلم, دفتر نشر ميراث مكتوب, 1376). 365ص, وزيرى.
كتابى است ارجمند كه دعاهاى منقول و مأثور از امامان(ع) را در مناسبتهاى سال و ماه و روزها و نيز تعقيبات نماز گزارش كرده است. مؤلف ـ كه متأسفانه ناشناخته است ـ افزون بر آوردن دعاها توضيحاتى درباره دعاها نيز آورده است. اين توضيحات كه غالباً ترجمه آموزه هاى ارجمند معصومان(ع) است, با نثرى پيراسته و شيرين گزارش شده است.
كتاب از جمله آثار برجاى مانده از قرن شش و يا هفت و از كهنترين متون دعايى شيعه است و….

ـ اهل البيت فى الكتاب والسنه
محمد محمّدى رى شهرى. (چاپ اوّل: قم, دارالحديث, 1375). 644ص, وزيرى.
اين كتاب در چهارده بخش گزارش آيات و روايات است در شخصيت و سيره امامان(ع), معناى اهل بيت, شناخت اهل بيت, ويژگيهاى اهل بيت, دانش اهل بيت, اخلاق اهل بيت, وصايا و سفارش اهل بيت, حقوق اهل بيت, حب و بغض اهل بيت, غلوّ در حق اهل بيت, دولت اهل بيت از جمله عناوينى است كه درباره آنها روايات براساس منابع و مصادر حديثى و مستند به منابع فريقين گزارش شده است.

ـ غريب القرآن
زيد بن على, محمد جواد حسينى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 736ص, وزيرى.
غريب القرآن زيد بن على از كهنترين كتابهايى است در باب تفسير واژگان قرآن نگاشته شده است محقق محترم اين كتاب را با دو اثر تفسيرى ديگر آن شهيد بزرگ آل على(ع) تصحيح و تحقيق كرده است. بهنگام نشر چاپ اوّل درباره اين تفسير و اهميت آن سخن گفته ايم و در كاستى كه داشته است ياد كرده ايم كه در اين چاپ آن كاستى زدوده شده است. (شماره92/25).

ـ مناهج المفسّرين (القسم الأول)
مصطفى مسلم. (چاپ اول: رياض, دارالمسلم, 1417). 189ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب از تفسير صحابه سخن گفته است, و از ميان مفسّران صحابه, عبدالله بن عباس, عبدالله بن مسعود و ابى بن كعب را براى بحث انتخاب كرده است. وى در بحث از مفسّران ياد شده, به شرح حال, شخصيت و شيوه تفسيرى آنها بتفصيل پرداخته است.

ـ العَسَس فى تفسير سورة عَبَس
سيد مصطفى شريعت موسوى اصفهانى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دارالتفسير, 1417). 458ص, وزيرى.
تفسيرى است مفصل از آيات سوره عبس, مى دانيم كه در شأن نزول سوره و فاعل واژه عَبَس ميان مفسّران اختلاف است, بسيار از مفسّران عامه بلكه تمام آنها (رو ترش كننده و روى گرداننده) را پيامبر دانسته اند; و قريب به اتفاق مفسّران شيعه غير پيامبر. مؤلف به تفصيل آراء را آورده و به نقد ديدگاه مفسّران عامه پرداخته است و به مناسبت بحثى درازدامن پى افكنده است. درباره عصمت انبياء(ع) و نيز بحثى مفصل درباره عظمت, عصمت و شخصيت و فضايل زهرا سلام الله عليها و….

ـ قبس من تفسير القرآن
السيد محمد تقى الخويى. (چاپ اوّل: قم, التوحيد للنشر, 1417). 286ص, وزيرى.
تفسيرى است كوتاه از آغاز قرآن تا آيه 87 سوره بقره. مؤلف شهيد ـ كه رضوان الهى بر او باد ـ ابتدا واژه آيات را شرح مى كند و آنگاه اعراب آنها را تبيين مى كند, و سپس به تفسير آيات مى پردازد. نثر كتاب روان و تكيه مؤلف بر آيات قرآن در تفسير آيات و تدبّر در فضاى آيات براى تبين معانى آيات ستودنى است.

ـ پرسش و پاسخهايى در شناخت تاريخ و علوم قرآن
مجيد معارف. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كوير, 1376). 293ص, وزيرى.
اين كتاب در دو بخش تدوين شده است, در مقدمات با عنوان (جايگاه قرآن در روايات اسلامى) رواياتى ارائه شده است, آنگاه بخش اوّل است با عنوان كلياتى درباره قرآن و تاريخ آن) با عناوين (نامها و عناوين قرآن), (وحى و نزول قرآن), (جمع و تدوين قرآن) و…. در اين بحثها طرح سئوال است و پاسخ سئوالها. بخش دوم ويژه علوم قرآنى است, مانند قرائت, تجويد, اسباب نزول, محكم و متشابه, معجزه و اعجاز قرآن است.

ـ بخشى از تفسيرى كهن به پارسى
تحقيق آيت الله زاده شيرازى. (چاپ اوّل: تهران, مركز فرهنگى قبله/ دفتر نشر ميراث مكتوب, 1375). 334ص, وزيرى.
تفسيرى است كهن و ارجمند, با صبغه ادبى. اين تفسير را مى توان از منابع ارزشمند زبان فارسى به شمار آورد. آغاز و انجام نسخه افتاده است, از اين روى نه تاريخ نگارش آن معلوم است و نه مؤلف آن, امّا با توجه به شيوه كلّى نگارش و همسانى آن با آثار منثور سده هاى آغازين بويژه گونه هاى زبانى منطقه خراسان مى توان حدس زد كه تفسير در حوزه هرات نگاشته شده و تاريخ تأليف آن حدود قرن چهارم است, و اين نكته اى است كه محقق مصحح فاضل بر آن تأكيد كرده است.
او در برگرداندن آيات قرآنى و انتقال مضامين والاى آن در قالب واژه هاى فارسى بسيار كوشيده و در اين جهت از آثار ادبى و اشعار عرب استفاده كرده است, در كنار اين همه به احاديث و اقوال بزرگان نيز استشهاد كرده است. محقق در ضمن مقدمه سودمندى درباره كتاب و ويژگيهاى آن بحث كرده است, و در پايان با دو فهرست كارآمد (نمونه از واژه ها و برابرهاى فارسى قرآنى و تفسيرى) و (نمونه اى از واژه ها و برابرهاى قرآنى و تفسيرى فارسى) با توجّه به ويژگيهاى ياد شده, بهره دهى آن را افزون ساخته است.

ـ كتابنامه بزرگ قرآن كريم
محمد حسن بكايى. (چاپ اوّل: تهران, مركز فرهنگى قبله, 1376). 537ص, وزيرى.
پنجمين مجلد از مجموعه عظيمى است كه پيشتر از چگونگى آن سخن گفته ايم (شماره60/37) اين شماره با تفا آغاز مى شود و در تفسير سوره هاى قرآنى تا كتابهايى كه عناوين آنها با (ف) آغاز مى شود ادامه مى يابد, آخرين كتاب معرفى شده در اين جلد كتابى است با عنوان (تفسير سوره فيل).
ـ التفسير المعين
محمد هويدى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات ذوالقربى, 1376). 657ص, وزيرى.
تفسيرى است ارجمند, سودمند, مختصر همراه با فهارس موضوعى. متن قرآن در بالاى صفحات چاپ شده و در حواشى توضيحات مختصرى آمده است و در پانوشتها از آيات موضوعاتى برگزيده شده و در توضيح تفسير آن روايات كوتاه و گويايى گزارش شده است, بدين سان افزون بر هفت هزار موضوع قرآنى با روايات توضيح داده شده است.
و حدود 5000 حديث كوتاه نقل شده است, و در پايان فهرست موضوعات تفسير و نيز فهرست موضوعات استخراج شده از آيات گزارش شده است.
ـ تفسير المحيط الأعظم ج2
السيد حيدر الآملى, محسن الموسوى. (چاپ اوّل: تهران).
مجلد دوّم از تفسير عرفان و تأويلى عارف بلندپايه تشيع سيد حيدر عاملى است. وى مقدماتى را براساس مبانى عرفانى تنقيح كرده است تا بر آن مقدمات به تفسير آيات قرآن به پردازد. در اين مجلد در ادامه بحثهاى پيشين, ادامه باب ششم است و ابواب 7ـ11. در شناخت آيات علوى, كيفيت خلق آدم(ع) بعثت رسولان تحقيق در آيات آفاقى و…. فقه
ـ المرئه والحقوق السياسيه فى الإسلام
مجيد محمود أبوحجير. (چاپ اوّل: رياض, مكتب الرشد, 1417). 582ص, وزيرى.
مؤلف در دو بخش كلى كتاب را سامان داده است, در بخش اوّل در ضمن فصلهايى از حقوق سياسى زن در قوانين امتهاى مختلف بحث كرده است و در بخش دوم از حقوق سياسى زن در نظام فكرى اسلامى. در اين بخش ابتدا مؤلف از حكومت و ولايت از تفكر اسلامى بحث كرده و آنگاه بحثهايى چون زن و رهبرى, زن و وزارت, زن و داورى, زن و انتخاب, زن و كارگزارى در بخشهاى مختلف را به بحث نهاده است.
مؤلف بر اين باور است كه زن نمى تواند رئيس حكومت باشد و وزارت و قضاوت و نمايندگى مجلس را نيز بر زن روا نمى داند اما كارگزارى در حكومت را مى پذيرد.
ـ صلاة الجمعه تاريخيّه وفقهيّه
كاظم الجابرى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى). 144ص, رقعى.
پژوهشى است سودمند درباره نماز جمعه بلحاظ تاريخى و فقهى; مؤلف كتاب را در دو فصل نگاشته است. در فصل اوّل از سير تاريخى نماز جمعه سخن گفته است و در فصل دوم مباحث فقهى مرتبط با آن, مانند اينكه آيا برگزارى نمازجمعه مشروط به زمان حضور امام معصوم است يا نه؟ فقيه مى تواند نمازجمعه اقامه كند يا نه؟….
ـ احكام ما و كودكان
تهيه و تنظيم از: خانه كودك. (چاپ اول: قم, دفتر نشر الهادى, 1376). 358ص, وزيرى.
در اين كتاب, احكام و فتاوى مرتبط با كودك; مطالعه و بررسى رساله هاى عمليه مراجع عظام شيعه(ره) استخراج, تنظيم و عرضه شده است.
گردآورندگان به مسائل مستحدثه نيز توجه داشته اند از اين روى فتواى فقها را در مسائلى مانند, رشد جمعيت مسلمانان, كنترل نسل و مسائل تازه به وجود آمده تفحص كرده, يافته و گزارش كرده اند. بهرحال كتاب مجموعه اى است سودمند. فلسفه و كلام
ـ عقل و عشق يا مناظرات خمس
صائن الدين على بن محمّد تركه اصفهانى, تصحيح: اكرم جودى نعمتى. (چاپ اوّل: تهران, اهل قلم, دفتر نشر ميراث مكتوب). 218ص, وزيرى.
اين رساله بحثى است ارجمند در باب عقل و عشق, به روش عارفان در قالب داستانى دلنشين و متأثر از داستانهاى رمزى فيلسوفان و عارفانى چون ابن سينا و سهروردى.
نثر صائن الدين, نثرى آهنگين و موزون است, بدين سان وى اين رساله را همراه با انواع صور خيال از تشبيه, استعاره, كنايه و… سامان داده است. مناظره (اصحاب شيخ عقل) و (اعوان سلطان عشق) در آمد و شد و پيامهايى كه مبادله مى شود و ابتدا از سوى عشق آغاز مى شود. در باب عقل و عشق اين كتاب خواندنى است.
ـ فرشتگان
عليرضا رجايى تهرانى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 232ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهى قرآنى, روايى و عقلى درباره فرشتگان است; در فصل اوّل حقيقت فرشتگان به بحث نهاده شده است; و در فصل دوم از اوصاف فرشتگان سخن رفته است. اصناف و مراتب فرشتگان در فصل سوم آمده است. وظايف فرشتگان در فصل چهارم بحث شده است.
ـ الوجيز فى الإمامة والولايه
احمد حسين يعقوب. (چاپ اوّل: بيروت, الغدير, 1417). 320ص, وزيرى.
مؤلف در چهار باب كتاب را سامان داده است. در باب اوّل از مفهوم امامت و ولايت در شريعت اسلامى و تاريخ سخن گفته است, و در باب دوم از چگونگى گزينش امام, و حاكميت وى. در باب سوم از امامت و ولايت پس از رسول الله(ص) سخن گفته و آنگاه در باب چهارم مواضع جريانهاى مختلف را در برابر حق خلافت و خلافت حق نمايانده است. نگاه آقاى احمد حسين يعقوب نگاهى است نو و هوشمندانه به جريانهاى شكل گرفته در آستانه رحلت رسول الله(ص) بويژه در باب اوّل.
ـ الحقيقه الضائعه
الشيخ معتصم سيد احمد. (چاپ اوّل: قم, بنياد معارف اسلامى, 1376). 440ص, وزيرى.
مؤلف از نويسندگان و عالمان سودان است, كه پس از تأمل و دقت در منابع و معارف اسلامى مذهب اهل بيت(ع) را پذيرفته است و در عنوان فرعى كتابش نوشته است (رحلتى نحو مذهب آل البيت) و اين كتاب گزارش اين چگونگى است. فصل اوّل زندگانى خودنوشت اوست, و در فصل دوم نقد احاديثى آمده است كه در فضيلت خلفاء رقم زده است. در فصل سوم (ثقلين) را بررسى كرده و به نقد شبهات مخالفان پرداخته است. ولايت على(ع) در قرآن و شورا و چگونگى آن از ديگر بحثهاى كتاب است, بحث مؤلف از افشاى وارونه سازيهاى مورخان و محدثان خواندنى و جالب است در فصل هفتم. سپس چگونگى شكل گيرى مذاهب اربعه است و در نهايت نقد وهابيت. كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى.

ـ رسائل فارسى
حسن بن عبدالرزاق لاهيجى. (چاپ اوّل: تهران, مركز فرهنگى قبله/دفتر نشر ميراث مكتوب, 1375). 340ص, وزيرى.
مجموعه اى است از شش رساله در مسائل كلامى, فلسفى اخلاقى و فقهى, رساله اوّل با عنوان آئينه حكمت داورى است بين فيلسوفان و متكلمان; رساله دوم بحثى است مختصر درباره اصول پنجگانه دين; رساله سوم ترجمه اى است آزاد از كتاب ارجمند كشف الريبه فى احكام الغيبه, رساله چهارم و با عنوان درّ مكنون نوشته كوتاهى است درباره چرايى قيام امام حسين(ع). رساله پنجم در اثبات رجعت است و رساله ششم بيانگر آداب سفر. مصحح محترم در ضمن مقدمه از شرح حال و آثار مؤلف بحث كرده است.

ـ النظاميه فى مذهب الإماميه
محمد بن احمد خواجگى شيرازى. (چاپ اوّل: تهران, مركز فرهنگى قبله/دفتر نشر ميراث مكتوب, 1375). 240ص, وزيرى.
اين كتاب مشتمل است بر يك دوره كامل مباحث كلامى با اشاره به آراء عارفان و حكيمان, كتاب در پنج باب سامان يافته است. باب اوّل در توحيد; باب دوّم در عدل و ابواب ديگر در نبوت, امامت و معاد. محقق محترم در مقدمه اى درازدامن از عصر مؤلف علت مهاجرت او به هند, انگيزه تأليف كتاب موضوع و مباحث كتاب, شيوه نگارش مؤلف اهميت اين اثر در ميان آثار كلامى, زندگانى و آثار مؤلف و شيوه تحقيق به تفصيل سخن گفته است و از جمله نشان داده است كه مصنف به شدت تحت تأثير آراء و انديشه هاى كلامى علاّمه حلّى است, محقق افزون بر تحقيق و تصحيح متن و ضبط اختلاف نسخه ها منابع احاديث و اقوال را نيز نشان داده است.
ـ لماذا اخترت مذهب الشيعه
محمد مرعى الامين الانطاكى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 520ص, وزيرى.
مؤلف ـ كه رضوان الهى جايگاهش باد ـ از عالمان بزرگ انطاكيه بود. او پس از تأملها و درنگريستنهاى بسيار (حق) را بازشناخت و به تشيع گرويد. گرايش او به تشيع در آن ديار و حلب تحوّل بزرگى ايجاد كرد. وى در اين كتاب به تفصيل از زندگانى و چگونگى تحوّل فكرى و گرويدنش به تشيع سخن گفته است. و در فصلهايى از كتاب درباره پيوند تشيع با قرآن و سنت و عظمت و اعلميت على(ع) و شايستگى امامت امامان(ع) به گستردگى بحث كرده است. آقاى عبدالكريم عقيلى احاديث و اقوال منقول در متن را منبع يابى كرده و افزون بر ارائه منابع و مصادر توضيحاتى درباره مطالب متن افزوده است.
ـ التشيع ـ مراحله ـ مقوماته
عبدالله الغريفى. (چاپ اوّل: قم, سيد على نورى, 1376). 839ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى است درباره تشيع چگونگى شكل گيرى و رشد آن و نيز مبانى فكرى و بنيادهاى اعتقادى آن. كتاب در سه بخش سامان يافته است, كه هر بخش داراى فصلهايى است در فصل اوّل از آغاز تشيع و مراحل آن سخن رفته است, و در ضمن آن ديدگاههاى مختلف در چگونگى شكل گيرى تشيع طرح و نقد شده است. فصل سوم اين بخش ويژه بحث از امامت است و در ادامه آن چگونگى مواضع متكلمان و مورخان در برابر نصوص امامت تحليل و نقد شده است.
نقش امامان(ع) در حراست از اصالت مكتب و مبانى تشيع در بخش دوم آمده است, و در بخش سوم از باورها و عقايد و انديشه هاى اجتماعى, سياسى, اخلاقى و فقهى تشيع بحث شده است. كتاب نظمى دقيق و بيانى روان دارد با نگاهى هوشمندانه به چگونگى شكل گيرى جريانها و مواضع نحله مختلف. اخلاق و عرفان
ـ دوچهرگان
سيد محمد حسينى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 168ص, وزيرى.
پژوهشى است درباره نفاق و منافقان مؤلف كتاب را نه فصل سامان داده اند. معناى نفاق و خطر آن, نفاق از ديدگاه قرآن كريم. نفاق و منافقان از ديدگاه روايات اهل بيت(ع), عوامل نفاق, نفاق و سياست, نفاق اجتماعى, نفاق در خانواده, مجازات شرعى نفاق, درمان نفاق, عناوين فصلهاى كتاب است.
ـ كيمياى سعادت
ميرزا ابوطالب زنجانى/تصحيح ابوالقاسم امامى. (چاپ اوّل: تهران, نشر نقطه/دفتر نشر ميراث مكتوب, 1375). 290ص, وزيرى.
اين كتاب ترجمه اى است از (طهارة الأعراق) فيلسوف بزرگ اسلامى ابوعلى مسكويه رازى, با نثرى شيرين و روان. مى دانيم كه مسكويه رازى اخلاق را در اين كتاب براساس مشرب فيلسوفان نگاشته است, كه فضايل چهارگانه را پايه و اساس نيكى مى نگرند, عناوين برخى از بخشهاى آن كه عنوان (گفتار) دارد چنين است: مبادى علم اخلاق, خوى آدمى و پيراستنش, خير و سعادت, عدالت و نمودهاى آن, محبت و صداقت, بهداشت روان, بازگردانيدن سلامت به روان و….
محقق محترم كتاب را براساس نسخه ها چاپ شده به سال 1315 و سنجش آن با متن طهارة الأعراق, تصحيح كرده است و تفاوتهاى مهم ميان متن و ترجمه را در حواشى آورده است.
ـ سيماى فرزانگان
رضا مختارى.چاپ يازدهم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 532ص, وزيرى.
از چاپ اول تا دهم از اين اثر چهل هزار نسخه منتشر شده است.
ـ همه بايد بدانند
ابراهيم امينى. (چاپ سيزدهم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 208ص, رقعى.
در اين كتاب تمام مباحث اصول و فروع دين با بيانى ساده و نثرى روان و خواندنى عرضه شده است. مؤلف كوشيده است مطالب را در عين سادگى متقن و استوار بنگارد. و در عرضه مطالب از اصطلاحات فنّى بهره نگيرد و مطالب سست و مخدوش و شبهه انگيز را بر ساحت كتاب راه ندهد. مطالب كتاب در سه بخش كلى عقايد, اخلاق و فروع دين عرضه شده است. اينگونه تلاشها براى عمومى ساختن فرهنگ دينى بس سودمند است. تاريخ و شرح حال
ـ ميرزا مسيح مجتهد و فتواى شرف
غلامرضا گلى زواره. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 183ص, رقعى.
اين كتاب نگاهى است به زندگانى, آثار, شخصيت و تلاشهاى اجتماعى و سياسى فقيه بزرگ ميرزا مسيح مجتهد. در فصل اوّل از زادگاه دوران كودكى, تحصيل, استادان و شاگردان وى سخن رفته است, و در فصل دوّم از مرجعيّت آن بزرگوار بحث شده است, و در بخش سوم از اوضاع اجتماعى و سياسى آن روزگار و مواضع وى در قبال مسائل ياد شده. مؤلف براى روشن موضع آن بزرگوار, به مسائل تاريخى اجتماعى و سياسى آن روزگار پرداخته و چگونگى حضور بيگانگان در كشور و برخورد حكومتها با آنها را نيز روشن ساخته است.
ـ آقابزرگ تهرانى, اقيانوس پژوهش
محمد صحتى سردرودى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). تصوير«134ص, رقعى.
اين كتاب نگاهى است به زندگانى, آثار, شخصيت و تلاشهاى والاى كتابشناس بزرگ شيعه علامه شيخ آقابزرگ تهرانى در حراست از ميراث والاى شيعه, در فصل اوّل از خردسالى و تحصيلات آغازين آن بزرگوار سخن رفته است. و در فصل دوم از تحصيل, استادان وى و در فصول بعدى اجازه روايتهاى آن بزرگوار از عالمان شيعه و سنى و آثار ارجمند وى گزارش شده است, و آنگاه گزارشى است از تلاشهاى اجتماعى پژوهشى و فرهنگى آن بزرگوار و بالاخره شخصيت والاى وى در نگاه همراهان وى و شخصيت هاى بزرگ اسلامى.
ـ سرگذشت فلسطين
اكرم زعيتر/اكبر هاشمى رفسنجانى. (چاپ چهارم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 470ص, رقعى.
بهترين كتابى است كه قصه پرغصّه چگونگى غصب سرزمين پيامبران را زير چكمه هاى جلاّدان صهيونيست گزارش كرده است. متن قراردادها, اعلاميه ها, بيانيه ها, نامه ها, قطعنامه ها, مذاكرات, جلسات, اظهارنظرهاى بازرسان و… با نگاهى تحليلى در اين كتاب آمده است.
ـ دانشوران روشندل
ناصر باقرى بيدهندى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 183ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب شرح حال و آثار كسانى را گزارش كرده است, كه با محروميت از نعمت بينايى با تلاش و كوششى به جايگاه والايى از دانش و موقعيتهاى اجتماعى و فرهنگى رسيده اند.
ـ الإمام محسن الحكيم
عدنان ابراهيم السّراج. (چاپ اوّل: بيروت, دارالزهراء). 348ص, وزيرى.
اين كتاب نگاهى است به زندگانى, آثار و شخصيت فقيه بلندپايه تشيع و مرجع عظيم الشأن روزگار اخير آيت الله العظمى سيد محسن حكيم. مؤلف در سه باب بحث را سامان داده است. در باب اوّل از شرح حال, تحصيل و زندگانى شخصى وى سخن گفته است, و در باب دوم از حركتهاى مهم اجتماعى, فرهنگى و اصلاحى آن مرجع عاليقدر در حوزه نجف.
باب سوم ويژه تبيين مواضع سياسى وى است, كه مواضع آن بزرگوار را در مقابل حاكمان عراق, جريانهاى سياسى كشورهاى اسلامى, مسأله فلسطين و… گزارش كرده است. كتاب اثرى است خواندنى.
ـ طبقات المفسرين
احمد بن محمد الأوندوى. (چاپ اوّل: مدينه, مكتبة العلوم والحكم, 1417). 595ص, وزيرى.
اين كتاب كه گزارشى از زندگانى و آثار مفسّران در قرن يازدهم هجرى به قلم آمده است, در سنجش با طبقات المفسّرين داودى, گو اينكه بلحاظ افراد, كسان بيشترى را ياد كرده است, امّا, گزارشها از آن محدودتر است. محقق كتاب آقاى سليمان بن صالح خزى كتاب را براساس تنها نسخه موجود آن كه از اصل خط مؤلف استنساخ شده است تصحيح و تحقيق كرده است, او در پانوشتها توضيحاتى درباره مطالب متن آورده و منابع شرح حال رجال را نشان داده است.
ـ حضرت معصومه و شهر قم
محمد حكيمى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى). 135ص, پالتويى.
اين كتاب در سه بخش به قلم آمده است. در بخش اوّل از حضور اسلام در ايران و زمينه هاى اسلام گرايى ايرانيان سخن رفته است; و در بخش دوم از هجرت حضرت معصرمه(ع) به ايران و زمينه ها و آثار آن. بخش سوم ويژه شهر قم است, و سيماى مادى و معنوى آن و ارائه پيشنهادى براى دگرگونى نظام ظاهرى و باطنى شهر و معيارهاى اين دگرگونى.
ـ شمشير و سياست
صالح الوردانى. (چاپ اوّل: قم, بنياد معارف اسلامى, 1375). 343ص, رقعى.
مؤلف از محققان و نويسندگان هوشمند مصرى است, او ابتدا به (صفين) مى انديشد و چگونگى رويارويى معاويه با على. و آهنگ آن مى كند كه چگونگى رويارويى آن, دو جريان چونان (دو صف) و نه سرزمين به نام (صفين) بررسى كند. در اين بررسى به ريشه ها توجه مى كند و آغاز كژى را در آستانه رحلت رسول الله(ص) مى يابد و بر اين باور مى رود كه از همانجا قبيله گرايى و ارزش گريزى در چهره اسلام دوبار نموده مى شود. پس اين دو خط را ادامه مى دهد اسلام محمّدى و جلوه آن در على و اهل بيت و اسلام قبيله گر در مكتب خلفا. او نمودها و نمادهاى اين جريان را در سقيفه چگونگى نصب عمر بن خطاب به خلافت شورى, روزگار حكومت على(ع) و حضور بنى اميه در صحنه سياست و نقش آن در اسلام پى گيرى مى كند.
ـ جغرافياى حافظ ابرو
حافظ ابرو, تصحيح محمد صادق سجّادى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات بنيان/دفتر نشر ميراث مكتوب, 1375). 393ص, وزيرى.
حافظ ابرو, عبدالله بن لطف بن عبدالرشيد, مورخ, جغرافيدان مشهور عصر تيمورى است. كتاب جغرافياى وى افزون بر آگاهيهاى شهرشناسى آكنده است از اطلاعات تاريخى بويژه در پيوند با ايران و ماوراءالنهر. بسيارى از آنچه درباره سرزمينهاى اسلامى در اين كتاب آمده است به تصريح وى از مشاهدات مستقيم اوست. آقاى سجادى كتاب را براساس پنج نسخه مقابله و تصحيح كرده است, و در ضمن مقدمه سودمند از ارزش كتاب و چگونگى محتواى آن سخن رفته است. و در پانوشتها افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها گاه توضيحاتى در چرايى گزينش متن آورده است.
ـ نامه ها و ملاقاتهاى امام حسين(ع)
ابوالقاسم عالمى دامغانى. (چاپ اوّل: قم, بنياد معارف اسلامى, 1376). 406ص, وزيرى.
اين كتاب گزارش تفصيلى نامه ها و ملاقاتهاى حضرت امام حسين(ع) است, كه براساس تاريخ تنظيم شده است. نامه هاى امام(ع) در حيات امام حسن(ع), نامه هاى قبل از حادثه كربلا و نامه هايى كه در جريان حادثه كربلا نگاشته شده است. ملاقاتها نيز بلحاظ زمانى از پس مرگ معاويه است, تا روز دهم محرم 61هجرى. افزون بر متن نامه ها چگونگى نگاشته شدن آنها و زمينه هاى تاريخى آنها بحث شده است. محتوى كتاب را آقاى نظرى منفرد در خطابه هاى خود القا كرده است و آقاى عالمى به تحرير آنها پرداخته و بحث ها را مستند كرده است.
ـ شيخ الجامع الإعظم محمد الطاهر ابن عاشور حياته وآثار
بلقاسم الغالى. (چاپ اوّل: بيروت, دار ابن حزم, 1417). 254ص, وزيرى.
شيخ محمد طاهر بن عاشور يكى از مصلحان, فقيهان و مفسّران بزرگ تونس است. تفسر او با عنوان (التحرير و التنوير) تفسيرى است بزرگ و بسيار پرمحتوى. اين كتاب در چهار باب نگاهى است به زندگانى, آثار حركتهاى علمى اجتماعى و اصلاحى بن عاشور و نيز شيوه فقاهت و اجتهاد و روش تفسيرى او. ادبيات
ـ يك صدف از هزار
مرتضى دانشمند. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 87ص, رقعى.
مجموعه اى است از پانزده داستان كوتاه درباره زندگانى على(ع). مؤلف داستانها را پرداخته است اما كوشيده است در اين پردازش از متن تاريخ فراتر نرود. داستانها تاريخى اجتماعى و اخلاقى است و خواندنى و سودمند.

ـ المعجم المفصل فى شواهد اللّغه العربيّه
اميل بديع يعقوب. (چاپ اوّل: لينان, دارالكتب العلميه, 1417). 14ج, وزيرى.
مجموعه اى است عظيم و منبعى است, فخيم براى دستيابى به اشعارى كه در متون مهم لغت بدانها استشهاد شده است. اميل يعقوب از اديبان و معجم نگاران سختكوش لبنانى پنج سال تمام متون لغت را كاويده و اشعار را استخراج كرده و پس از آن در ديوانهاى شاعران به جستجو پرداخته و قريب به اتفاق اين اشعار را در ديوانها رديابى كرده و بدين سان آنها را مستند ساخته است. او اشعار را براساس قافيه سامان داده است, و در ذيل اشعار منابع آن را از دواوين و متون لغت ياد كرده و گوينده شعر را مشخص كرده است. و گاه به ضبطهاى نادرست و گاه به نسبتهاى نادرست نيز تنبه داده است.
ـ انوار البلاغه
محمد هادى بن محمد صالح مازندرانى. (چاپ اوّل: تهران, مركز فرهنگى قبله/دفتر نشر ميراث مكتوب, 1376). 420ص, وزيرى.
انوار البلاغه كتابى است در فن بلاغت: معانى و بيان و بديع در ديباچه كتاب از فصاحت و بلاغت سخن رفته و بدقت اين دو واژه تعريف شده است. آنگاه در سه فن به بحث از علم معانى, بيان و بديع پرداخته شده است. محقق محترم كتاب را براساس سه نسخه مقابله و تصحيح كرده; اختلاف نسخه ها را در پانوشتها ضبط كرده است پايان بخش كتاب فهرستهاى فنى آن است. فهرست آيات, روايات, اعلام, كتب و…. مجموعه ها
ـ به همين سادگى و زيبايى
جمشيد عليزاده. (چاپ اوّل: تهران, نشر مركز, 1376). 717ص, وزيرى.
مجموعه اى است از مقاله ها, پژوهشها, اشعار و نامه ها درباره شخصيت و شعر شهريار بزرگ سخن. برخى از مقالات به شرح حال آن بزرگ پرداخته اند و برخى ديگر به چند و چونى شعر وى و بعضى در انتقاد از شعر او عناوين برخى از نگاشته ها چنين است:
سالشمار زندگى شهريار, شرح يكى از غزلهاى شهريار, شبى شورانگيز با شهريار, يادى از حيدرباباى شهريار, شهريار غزلسراى شهير معاصر, انتقادهاى اخوان ثالث از منظومه شهريار, شهريار شعر, به ياد شهريار و….
ـ الجماهر فى الجواهر
ابوريحان بيرونى/تحقيق يوسف هادى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر ميراث مكتوب/شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1374). 562ص, وزيرى.
گوهرشناسى دانشى است كه به بحث از چگونگى و اوصاف گوهرها مثل الماس, ياقوت, فيروزه, عقيق مى پردازد و منافع سنگهاى قيمتى را بيان كرده و شناخت فلزها را نيز مورد بحث قرار مى دهد. بهترين كتاب در اين موضوع به زبان فارسى (تنسوخ نامه ايلخانى) از خواجه نصيرالدين طوسى و به زبان عربى كتاب (الجماهر فى الجواهر) ابوريحان است.
اين كتاب داراى سه مقاله است: مقاله اول درباره: ياقوت, لعل بدخشى, الماس, لؤلؤ, زمرد, فيروزه, عقيق, آهن ربا و… و خواص و علامتهاى هر كدام است. مقاله دوم درباره فلزاتى از قبيل: جيوه, طلا, نقره, مس, آهن, سرب و… مى باشد. و مقاله سوم ـ كه بسيار مختصر است ـ درباره: برنج, سفيد روى (روى), طاليقون (كه مركب از همه فلزات است) مى باشد.
كتاب داراى مقدمه اى سودمند در شرح حال ابوريحان و در پايان آن نسخه بدلها و فهرستهاى متنوع آورده شده است.
l


صفحه 11

مجله هاى پـژوهشى



ـ اقتصاد كشاورزى و توسعه
سال پنجم, شماره17, بهار76
تجزيه و تحليل اثر توسعه تكنولوژى در بخش صنعت بر رشد و توسعه بخش كشاورزى, كاربرد تحليل هزينه, منفعت اجتماعى در ارزيابى پيامدهاى زيست محيطى, تحليل رفتار سرمايه گذران بخش خصوصى در كشاورزى پايدار و….
ـ با معارف اسلام آشنا شويم
سال شانزدهم, شماره 37, بهار و تابستان76
دين و نيازهاى انسان; فرهنگ عاشورا; خوش بختى چيست و خوش بخت كيست; حقوق در اسلام; نگاهى گذرا به زندگى بزرگان; نگرشى بر احكام; نقش دوست در زندگى جوان و…
ـ بيّنات
سال چهارم, شماره1 (پياپى13), بهار76
انديشه قرآنى; تفسير قرآن كريم (13); مجله قرآنى (بشارت) ويژه جوانان; بلاى تقليد در ترجمه قرآن; گفت وگو با آيت الله آصفى; نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند؟; مبانى و شروط نسخ در (البيان); امام مهدى(ع) در قرآن; قلب در قرآن; ابراهيم موثق عاملى مفسرى گمنام; مقايسه المنار و پرتوى از قرآن; كيفر فراموشى قرآن; قرآن و اشتقاق قاره ها و….
ـ پاسدار اسلام
سال شانزدهم, شماره186, خرداد76
امام خمينى(ره) از چشم بصيرت; زيانكاران در حماسه كربلا; جشنواره مطبوعات, بايدها و نبايدها; در سايه عصمت; صحيفه سجاديه, زبور آل محمد(ص) و….
ـ پاسدار اسلام
سال شانزدهم, شماره187, تير76.
وفاق ملى در سايه ولايت; شكست يهوديان در مدينه(2); وفاى به عهد; اعتقاد به معاد و موانع گسترش آن(1); مفاتيح ترنم; گزارشهاى علمى ـ پژوهشى و….
ـ15خرداد
شماره25, سال ششم, بهار76
15خرداد مبدأ انقلاب اسلامى; دستگيرى امام و قيام 15 خرداد به روايت اسناد ساواك; تحليل يك روحانى نماى وابسته, از امام خمينى; ساواك شايعه مى سازد, شهربانى تكذيب مى كند; نهضت 15خرداد در استان فارس; علماى اسلام و چاپ قرآن از طرف شاه; فراماسونرى و تشكيلات آن در ايران; خاطرات قيام 15خرداد 1342 از: حاج محسن رفيق دوست, حجةالاسلام ناصرى, آقاى حسن بهشتى, و شهيد مطهرى به روايت اسناد سواك; تازه هاى كتاب مركز اسناد انقلاب اسلامى و….
ـ پژوهشهاى قرآنى
شماره 8 ـ 7, پاييز و زمستان75
تحولات تفسيرنگارى در قرن چهارده; بازتاب تفكر اصلاحى در تفاسير جديد; انتظار از قرآن در تفاسير قرن اخير; اصول تفسير متون مقدس در (فى ظلال القرآن); گرايش علمى در تفاسير معاصر; شكوفايى تفسير موضوعى در بستر قرن اخير; منابع و روشهاى تفسير موضوعى در سده چهاردهم; ريشه يابى كاستيهاى تفسير علمى در قرن معاصر; نبايسته ها در تفاسير يك قرن اخير; منزلت و كاربرد عقل در چهار تفسير سده اخير و….
ـ پيام زن
سال ششم, شماره چهارم(پياپى64), تير76
مسائل زنان در محضر حضرت آيت الله صانعى(2); ناگفته هايى از سرزمين سيب و آتش; دنياى جوان; زنان روستايى و ضرورت ايجاد تشكلها ; طرح محاسبه مهريه زنان به نرخ روز و….
ـ پيام يونسكو
شماره307, فروردين76
دنياى پنهان غارنشينان; زندگى در سطح زيرين زمين; چين: خانه هاى بادرُفتى; ايتالا: معمارى آب, باد, نور; اتيوپى: (بيت المقدس جديد); مغازه ها در فهرست ميراث جهانى و….
ـ پيام يونسكو
سال بيست وهشتم, شماره316, ارديبهشت76
فرهنگ و توسعه براى زندگى; انتخاب مسير; در جستجوى هويت; عصر هنرمند مهاجر; احياى دين; توسعه و چندگرايى; آشفتگى رسانه ها; فرهنگ در شهر و….
ـ پيك زندان
سال اول, تكشماره, خرداد 76
نرخ ريالى ديه در سال76; چرا سوء رفتار؟! (به مناسبت روز جهانى كودك); دادگاه اطفال, چرا و چگونه؟! و….
ـ پيك زندان
سال اول, شماره اول, تير76
عدالت و تعليم و تربيت; مشاوره و راهنمايى; شگفتى هاى جهان; شريعتى و تعليم و تربيت; نقش پدر در تربيت فرزند; نوجوان چگونه از دوران بلوغ عبور كند و….
ـ التوحيد
السنة السادسة عشرة, العدد89, ربيع الاول 1418هـ, تموز 1997م
السيد جمال الدين.. قراءة فى خطوات المشروع الاصلاحي; موقظ الشرق.. قراءة فى المشروع الاحيائى لجمال الدين; التجديد والاصلاح فى فكر السيد جمال الدين; تجديد الفكر الدينى عند السيد جمال الدين; السيد جمال الدين والادب الحديث; رجال حول جمال الدين; السيد جمال الدين مؤسس الجامعة الاسلامية; الشهيد مطهرى و احياء الفكر الدينى; مشكلات الواقع و ظهور المذهب البديل فى الاسلام (حوار) و….
ـ حكومت اسلامى
سال دوم, شماره اول (پياپى3), بهار76
مرجعيت و رهبرى; ديدگاه حكومتى در نظريه حسبه, اسلام سياسى; سياست شرعى و حكومتهاى بشرى; ابعاد جهانى حكومت دينى(1); ارتباط فلسفه سياسى و فقه سياسى; آزادى سياسى; انديشه سياسى ميرزاى نائينى; پژوهشى درباره شيخعلى خان زنگنه; نگارش ها و گرايشهاى سياسى توفيق الشاوى; گفت وگوهاى خردمندانه درباره حكومت اسلامى; مباحثى پيرامون تبيين ولايت فقيه و….
ـ دانشگاه انقلاب
شماره108 و109, بهار76
زبان و ادب فارسى, اوضاع كنونى و راهبردها, (ميزگرد بررسى وضعيت زبان و ادب فارسى در ايران); زبان فارسى در صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران; رسالت جمهورى اسلامى ايران در گسترش زبان و ادب فارسى; ديدگاههاى ادبى نو; رويارويى سنتهاى ادبى و آموزه هاى جديد; زبان فارسى در هند; چگونگى ظهور و موقعيت ادبيات داستانى فارسى در عصر جديد و معاصر و….
ـ درسهايى از مكتب اسلام
شماره4, سال37, تير76, صفر1418
فالق الحبّ والنوى (تفسير موضوعى قرآن مجيد); اسراف و تبذير, يك آفت جهانى; اوصاف سلبى مشاور; آيا تاريخ با همه عوامل و انگيزه هاى تحريف, حجت است؟; دين و معرفت علم; گروه شيطان; عروج انسان يا آرامش بخش جان و روان; ترجمه هاى نهج البلاغه; ادبيات عاشورا و….
ـ سروش
شماره 838, خرداد76
گذرى بر انديشه امام خمينى(ره); امام, فقه و حقوق مدنى; فرهنگ اصيل اسلام از ديدگاه امام(ره); نگاهى به مطبوعات بريتانيا; كتاب و تحولات تاريخى ارتباطات; شكسپير در آيينه نقد و….
ـ سروش
سال نوزدهم, شماره 839, خرداد76
ميزگرد اطلاعات و ارتباطات; اصول و مبانى ارتباطات, نسخه هايى براى صلح; دين و زبان هنر و….
ـ سروش
سال نوزدهم, شماره 845, تير76
جايگاه طنز در صدا و سيما; چهره: گفتگو با مجيد مظفرى; هابرماس: نظريه كنش ارتباطى; سينماى تبليغات سياسى و….
ـ شاهد
شماره266, تير76
درسهاى حضور; پرسشهاى هفتم تير; از سالهاى آموختن; ميعادگاه هنر انقلاب; كتاب امروز و….
ـ فقه
شماره دهم, زمستان75
نكته هايى در فقه روابط بين الملل; نگاهى به اصول روابط بين الملل اسلامى(1); دارالاسلام و دارالكفر و آثار ويژه آن دو; فروش قرآن به غير مسلمان از نگاه امام خمينى(ره); حكم كشتن قربانى خارج از منى; ورود كافران به مسجدها و مكانهاى مقدس; معيار آغاز و انجام ماههاى قمرى; نقدى بر مقاله فقه و هنرهاى تجسمى و تصويرى; ابزار لهو و دگرگونيهاى زمان و….
ـ فقه اهل البيت عليهم السلام
العدد الرابع, السنة الاولى, 1417هـ/ 1997م
بحث حول الصابئة; حول اصناف الدية الستّة ـ القسم الثاني; المسائل المستحدثة فى الفقه الاسلامي; مداواة الرجل للمرأة والمرأة للرجل; دروس فى علم الفقه و….
ـ كلام اسلامى
سال ششم, شماره22, تابستان76
حديث (اين الله) يا بزرگترين دستاويز وهابيان مجسِّم; حق محض و امحاى باطل(1); ريشه ها و نشانه هاى سكولاريزم(2); برهان وجودى (هستى شناسى) (3); غزل منتشر نشده از علامه طباطبايى(ره); استقبال شايسته (از شعر ناتمام علامه); قرمطيان و اسماعيليان; آشنايى با مسائل جديد علم كلام; خدا در فلسفه كانت; غزالى از سالك عارف آيت الله مرندى(ره); گوناگون كلامى; كيسانيه, افسانه يا حقيقت؟!(4); آيا عرب جاهلى در تدبير مشرك بود؟; (بداء) در اشعار مولوى; بررسى مسئله شفاعت و….
ـ كيهان انديشه
شماره71, فروردين و ارديبهشت76
امام خمينى و ميراث فلسفه عرفانى اسلامى; حكيمى گمنام از ماوراءالنهر; ثابت و متغير در نگاه امام خمينى و…; مسأله اسماء و صفات الهى; گذرى به معرفت شناسى; مكتب تاريخى مسعودى; عقل در حكمت و شريعت; اصطرلاب اسرار خدا; جنبش ذاتى طبيعت; جايگاه مقولات در منطق, آواز پر جبرئيل; اخبار كتاب, گزارشهاى علمى فرهنگى و….
ـ كيهان فرهنگى
سال چهاردهم, شماره133, خرداد و تير76
پلوراليسم دينى, حقيقت دينى يا واقعيت سياسى؟; بحثهاى ايدئولوژيك, هدفهاى سياسى; بررسى تئورى عصريت معرفت دينى(2); درآمدى بر زندگى (فروغ فرخزاد); تمدنهاى خاور زمين, آموزگاران تمدن يونانى; چشم در چشم حزين; سبك آذربايجانى در شعر نظامى گنجوى; جلال و جمال; دين نزد مردم كهن; اجتهاد پويا, لازمه دين ماندگار; قيام سربداران; تاريخچه تحقيق در اديان ابتدايى; منقبت هنر ايرانى; فرهنگ سياسى نخبگان در نظامهاى تام گرا; زمينه هاى فكرى و فرهنگى پيدايش مشروطه; خيام هدايت; (امه سزر), متعهد و مبارز و….
ـ معرفت
سال پنجم, شماره چهارم (پياپى20), بهار76
شيوه هاى اسلامى كردن دانشگاهها; ميزگرد جامعه شناسى دين; روش مطالعه در جامعه شناسى دين; جستارى در جامعه شناسى دين; مفسران دينى در جامعه (روحانيان و روشنفكران), دين, سؤالات مهم; دين در بستر ديدگاهها; جامعه شناسى معرفت; فلسفه علوم اجتماعى و جامعه شناسى معرفت; تحليلى جامعه شناختى از سنت عزادارى امام حسين(ع); پايان فضيلت و….
ـ معرفت
سال ششم, شماره اول(پياپى21), تابستان76
عرفان و حكمت اسلامى; ميزگرد جامعه سكولار, جامعه دينى; عوامل تغييرات اجتماعى در نهج البلاغه; نقش اسلام در تكوين و پيروزى انقلاب ايران; نگاهى به نظريه هاى انقلاب; نظارت اجتماعى; از خود بيگانگى; ساخت و ساختگرايى; سرمشق و جامعه شناسى; فرايند ارزيابى پايگاههاى اجتماعى; سقوط اخلاقى جوامع غربى و….
ـ موعود
شماره دوم, خرداد و تير76
امام مهدى(ع) در كلام امام حسين(ع); حسين(ع) مفسر معنى مرگ; جايگاه امام معصوم در نسبت با كل هستى; از كيومرث تا سوشيانس; در محضر زيارت ناحيه و….
ـ ميقات الحج
السنة الرابعة, العدد السابع, 1418هـ
فلسفة الحج واسرار مناسكه; تعمير الكعبة ومراسعه; الحج البذلي; بيعة العقبة; الحرم المكى فى مرآة الفقه; مقام إبراهيم; الحجُّ فى الأدب العربي; واقعة الحرّة; القرامطة وفتنتهم فى مكة; مناسك الحجّ; المساجد والإماكن الأثرية…; مختصر معجم معالم مكة التاريخية; معجم ماكتب فى الحجّ والزيارة و….
ـ نامه فرهنگستان علوم
سال3, شماره5, پاييز75
شناخت فلسفى و آموزش; اقتصاد و امنيت ملى; نخبگان علم و عمل ايران: ميرزا ابوالحسن جلوه اصفهانى; فرهنگستانها: انجمن سلطنتى كانادا; معرفى كتاب و….
ـ نامه مفيد
سال سوم, شماره اول (پياپى9), بهار76
تعارض علم و دين! در خلقت انسان; پژوهشى درباره زبان قوم در قرآن; تفسير آيه محاربه و احكام فقهى آن; مسأله شر ادراكى در حكمت متعاليه; سيرى در مبانى وجودشناختى آقا على مدرس; تعليقات الشواهد الربوبية للحكيم المؤسس آقا على مدرس; تورم جزايى و پيامدهاى آن; پيش درآمدى بر توجيهات معاصر پيرامون ربا; كتابشناسى شناخت و….
ـ نمايه
سال هفتم, شماره3 (پياپى64), تير76
نمايه نشريات علمى و فرهنگى و كتابهاى روز.
ـ همدان
سال سوم, شماره9, بهار76
امام خمينى(رض) در زلال ناب قرآن و تفسير; عين القضات و منتقدان او; بهار معنى; نقش معلم در ايجاد برنامه هاى آموزشى و درسى خلاق و فعال; نماگرهاى آمارى استان همدان و….
l


صفحه 12

كتابشناسى قم
باقرى بيدهندى ناصر


كتابشناسى قم مشتمل بر معرّفى پاره اى از كتابهايى است كه درباره شهر قم نوشته شده است. اين كتابشناسى مفصّلتر از آن بود كه اينك چاپ مى شود. نظر به صفحات محدود مجله آينه پژوهش, فقط گزيده اى از اين كتابشناسى در اينجا مجال نشر يافته است. اميد است صورت كامل اين كتابشناسى, كه شامل معرّفى صدها جلد كتاب در باره تاريخ و فرهنگ و رجال قم و از پى تحقيق و تتبّع فراوان انجام گرفته, به صورت مستقل منتشر شود و فايده آن عام گردد. (آينه پژوهش).
1. ابنيه تاريخى قم
ابوالقاسم بدر, 1348, 121ص.
ر.ك: فهرست پايان نامه هاى فارغ التحصيلان دانشكده الهيات و معارف اسلامى دكترى و فوق ليسانس 1324ـ 1365.
2. الاربعين فى فضائل قم والقميين
شيخ حسين بن ملا محمد حسن بن محمدرضا بن مولى تقى قمى, متخلص به مفلس و معروف به (اردشيره). عربى و ده برگ است.
ر.ك: الذريعه, ج11/51.
3. الاربعينيات
احمد مولائى مشهور به مولوى همدانى, ناشر: هاجر مولائى, قم: مطبعه نهضت, تاريخ نشر 1369.
ص141 فى مقاتلة الحسنى صاحب طبرستان مع اهل قم.
4. اخبار قم
على بن حسين بن محمد بن عامر, تاريخ تأليف 328هـ.
ر.ك: تاريخ قم, ص12.
5. از فيضيه تا جمهورى اسلامى
مهدى شريعت زاده, تهران, انتشارات علمى.
6. از فيضيه 1342 تا فيضيه سال 1357
احمد صابرى همدانى.
نك: كتاب السبعين فى فضائل اميرالمؤمنين(ع) با ترجمه و تحقيق همين نويسنده, ص99.
7. از قم تا دريا
على اكبر مشير سليمى, چاپ نشده است.
ر.ك: روشندلان جاويد 496 (اثر ديگر اين نويسنده)
8. باب الجنة
در احاديث فضيلت قم و زيارت حضرت معصومه(س) و در آخر آن قصيده (شرفنامه) كه در مدح قم است ذكر شده, فارسى, 16 صفحه, در سال 1348 چاپ شده است.
ر.ك: الذريعه, ج26/8.
9. برگى در تاريخ قم
سيد اشرف الدين كيائى, خطى در نزد نويسنده.
10. بشارات غيبى
مهدى حائرى تهرانى, قم, بنياد فرهنگى امام مهدى(عج), چاپ اول, 1372.
11. بشارة المؤمنين فى تاريخ قم و القميين
حاج شيخ قوام اسلامى جاسبى, فرزند حسين.
اين كتاب داراى سه بخش است: 1ـ چهل روايت از خاندان عصمت و طهارت پيرامون زمين و اهالى محترم قم (صانها اللّه عن التهادم), 2ـ پانزده كرامت از كرامات حضرت فاطمه معصومه(س), 3ـ ذكر اسامى و احوالات ششصد نفر از رجال و محدثان و دانشمندان گذشته قم.
تاريخ اتمام كتاب: 18 ذيحجه 1394, مطابق با 11 دى ماه 1353.
12. البوارق فى فضيلة قم
محمد مهدى حسينى قمى بن على نقى, نسخه اى از آن كه توسط آقاى على اكبر فيض در سال 1289 نوشته شده, در كتابخانه مسجد سپهسالار موجود مى باشد.
ر.ك: فهرست كتابخانه مدرسه عالى سپهسالار, ج1/220ـ221 و بخش سوم 259, الذريعه ج3/153, فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى ج14/153 ايضاح الطريقه 319 به نقل از الذريعه و قم در قرن نهم, مقدمه.
13. تاريخ دارالايمان قم
محمد تقى بيك ارباب, قم, 1353.
اين كتاب به درخواست ميرزا سيد مهد مؤتمن السلطان, حكمران قم, براى (مرآت البلدان فى احوال بلاد ايران) تأليف شده است. نسخه عكسى آن در كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى (قدس سره) وجود دارد (فهرست نسخه هاى عكسى, ج1/403ـ404).
و نيز بنگريد: فرهنگ كتابهاى فارسى از قرن چهارم تا 1300هـ.ش, ج2/523.
14. تاريخ و جغرافياى قم
غلامحسين, فرزند مهدى خان بن على خان زند, ملقب به افضل الملك اديب كرمانى, شرح مسافرت و گردش و پژوهشهاى تاريخى و جغرافيايى اين نويسنده سياست پيشه دوره قاجاريه است.
15. تاريخ قم
ميرزا على اكبر فيض. اين كتاب كه در عصر قاجاريه نوشته شده (سنه 1303), پانزده باب دارد و از مهمترين آثار نويسنده ياد شده است. نسخه اى از آن به شماره 145 در كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى نگاهدارى مى شود.
الذريعه ج26/137, راهنماى جغرافياى تاريخى قم, 12.
16. تاريخ قم
حسن بن محمد قمى, ترجمه حسن بن على بن حسن بن عبدالملك قمى. تهران, 1313ش, 351ص, وزيرى, به اهتمام جلال الدين طهرانى.
اين ترجمه در سال 805 و 806 انجام پذيرفته است. مؤلف دانشمند, كتاب خويش را در سال 378ق به تشويق صاحب بن عباد در روزگار فخرالدوله ديلمى به زبان تازى نوشته و در آغاز شامل بيست باب بوده, ليكن بيشتر از پنج باب آن بجاى نمانده است. نسخه عكسى اين كتاب در كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى وجود دارد
(نك: فهرست عكسى, ج1/400ـ402 جلد اول در دو قسمت: 100«120 برگ).
و نيز ر.ك: مفاخر اسلام, ج3/252, رجال قم, ترجمه رياض العلماء ج1/359, سيماى بزرگان 93, گنجينه دانشوران 59.
17. تاريخ قم
محمد حسين ناصر الشريعه, (م 1239هـ), قم, دارالعلم, 1345, 112ص.
اين كتاب را مؤلف در سال 1324ش منتشر كرده و بعدها بنا به درخواست مؤلف فقيد, نويسنده شهير و كثير التأليف آقاى على دوانى آن را حك و اصلاح و با مقدمه مفصل و پاورقيها و اضافات تجديد چاپ كرده و تاكنون بارها چاپ شده است.
18. تاريخچه قم و زندگينامه حضرت معصومه(عليها السلام)
محمد محمّدى اشتهاردى, مركز انتشارات دارالنشر قم, 96ص, جيبى.
19. تاريخ قم
على بن حسين بن محمد بن عامر اشعرى قمى. در ذكر اشعريان مقيم قم. صاحب تاريخ قم از آن ياد كرده و گفته: در سنه 328هـ نسخه مؤلف در زير آوار تلف شد.
الذريعه 3/279, ترجمه تاريخ قم, 12.
20. تاريخى مذهبى قم
على اصغر فقيهى, قم, انتشارات اسماعيليان, 1350, 396ص, مصوّر, وزيرى.
21. تاريخ مشاهد و قبور واقعه در بلده قم
افضل الملك (م1348هـ), چاپ تهران, 72ص.
22. تحفة الفاطميين فى احوال قم و القميين
شيخ محمد حسين مفلس قمى, فرزند ملا محمد حسن (معروف به (اردشيره)). تاريخ تأليف: 1352, 2ج. در اوّل كتاب (انجم فروزان) آمده كه اين اثر مأخوذ است از تاريخ قم ميرزا على اكبر فيض كه در سال 1303 نوشته شده است.
مرحوم ملا على واعظ خيابانى در كتاب (علماء معاصرين) ص130 از اين كتاب نقل كرده اند.
ر.ك: الذريعه, ج26/171 و 4 و ج3/278 و 460ـ461 و مؤلفين كتب چاپى ج2/725.
23. تحفة الفاطمية الموسوية فى ذكر اخبار بلدة قم
شيخ محمد على بن حسين ارجستانى كچوئى, اين اثر از مآخذ (وسيلة المعصومية) مى باشد. ايشان اثر ديگرى درباره قم به نام (انوار المشعشعين فى اخبار قم و القميين) در سه مجلد نگاشته است. نسخه اصل آن در 415 برگ رحلى از آن دانشمند محترم دكتر سيد محمود مرعشى است.
24. تفصيل وقايع قحطى سال 1288 قم
على اكبر فيض, تاريخ تأليف 1289 در 35 برگ نسخه منحصر به فرد آن در اختيار دكتر سيد محمود مرعشى نجفى در قم مى باشد.
و نيز ر.ك: راهنماى جغرافياى تاريخى قم 161.
25. تفصيل و حالات املاك و مستغلات و قنوات و بلوكات دارالايمان قم.
ر.ك: فرهنگ ايران زمين, مجلد6, و راهنماى جغرافياى تاريخى قم/16.
26. جغرافياى شهرستان قم. با نقشه شهر قم و نقشه شهرستان قم.
دكتر حسين كريمان, فرزند اسماعيل (متولد 1292هـ.ش)
نقشه قم در خرداد ماه 1328 براى اوّلين بار توسط نويسنده دانشمند آن تهيه شده است. گرچه اين نقشه مربوط به 35 سال پيش است و الآن تغييرات زيادى كرده است, ولى تهيه كننده آن با زحمت فراوان كوچه ها را با متر و با قدم اندازه گرفته و زوايا را محاسبه نموده و به نقشه منتقل ساخته است.
ر.ك: كيهان فرهنگى, سال دوم, 8آبانماه 64.
27. جنگل مولى
سيد احمد زنجانى, سفرنامه قم است كه در 1335هـ.ق در عهد سلطنت احمدشاه قاجار نوشته شده است.
ر.ك: آشنايى با چند نسخه خطى, 167ـ 168, راهنماى جغرافياى قم/14.
28. حضرت معصومه و شهر قم
محمد حكيمى, معاونت فرهنگى آستان قدس, 135ص, شهريور 1365.
29. حضرت معصومه(ع) و شهر قم
محمد اصغرى نژاد. حدود 110ص, رقعى.
بخش آغازين اين اثر صفحات قابل توجهى است درباره احاديثى كه در فضيلت شهر قم و مردم آن از لسان گهربار اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام وارد شده است. به دليل ابهاماتى كه از اين دست روايات و يا فرازهايى از آنها در زمينه مورد نظر مؤلف به ذهن مى رسيده, نويسنده تلاش نموده هرگونه شبهه اى را از آنها بزدايد. بخش دوم و اعظم كتاب درباره حضرت معصومه سلام الله عليها و تاريخ زندگانى ايشان است. نكته قابل توجهى كه در اين بخش وجود دارد, در زمينه نحوه وفات آن بانوست كه مؤلف با توجه به قرائن و شواهدى احتمال شهادت ايشان را تقويت كرده است. سومين بخش از كتاب به تصاوير جالب و ارزنده اى از شهر قم و حرم و ضريح مطهر حضرت معصومه عليها السلام اختصاص دارد و جلوه زيبايى به كتاب بخشيده است.
30. ديدنى هاى قم
حسين آوردى, قم, نشر برگزيده, زمستان 1372, 49ص, پالتويى.
31. راهنماى جغرافياى تاريخى قم
(مجموعه متون و اسناد), به كوشش مدرسى طباطبايى, قم, چاپخانه حكمت, مهرماه 35/ شوال96.
32. ديوان خراج قم
محمد بن مجمع, عامل قم در سالهاى 255هـ.
33. ديوان خراج قم
محمد بن على بن ابراهيم و محمد بن عيسى.
34. ديوان خراج قم
احمد بن محمد, عامل قم در سالهاى 282ـ 285هـ.
35. ديوان آب قم
ابراهيم بن على و محمد بن على
36. ديوان آل سعد
در مورد مزارع اطراف قم.
پنج كتاب اخير از منابع كتاب (تاريخ قم) است.
37. راهنماى شهر قم
غلامحسين جواهرى فرزند ميرزا مهدى, متخلص به وجدى (م1303هـ.ش), قم, 1335, 63ص, جيبى, سربى.
38. راهنماى مراكز فرهنگى شهرستان قم
گردآورنده: مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم. قم, دفتر تبليغات, زمستان 1370.
39. راهنماى قم
حسين قاسمى نژاد (شهردار وقت قم), با مقدمه اى از ابوالقاسم سالارى (فرماندار وقت قم). تاريخ نشر: 1353, نوروز, 152ص, مهر استوار قم. برخى از مباحث كتاب عبارتند از: چهره قم از ديرباز تاكنون ص27, زيارتگاهها, امامزاده ها, مساجد و آثار تاريخى 34 مشاهير قم53 و شناسنامه شهر قم.
40. راهنماى قم
سيد على اكبر برقعى, در تاريخ قم و اماكن مقدسه. نشريه دفتر آستانه قم, 1315ش, رقعى, 171ص«64ص, عكس, با مقدمه رشيد ياسمى. از فرزند مؤلف شنيدم كه اين كتاب به زبان انگليسى ترجمه شده است.
ر.ك: علماء معاصرين 288, ريحانةالادب ج1/249, سخنوران نامى معاصر ج1/191, مؤلفين كتب چاپى 3/494, معجم مؤلفى الشيعة 98, گنجينه دانشمندان ج3/389.
41. رسالة فى فضل قم (در احوال و مفاخر و مناقب شهر قم)
مير منشى (مير شرف الدين حسين حسينى قمى), فارسى است. در جلد دوم رياض العلماء در ذيل شرح حال حسن بن محمد بن حسن قمى (حرف(ح)) از آن نقل مى كند.
ر.ك: الذريعه ج16/271, قم در قرن نهم هجرى. ص6, رياض العلماء ج1, ايضاح الطريقه ج2/33.
42. رساله فضائل قم
حاج شيخ عباس قمى (متوفاى 1359). نسخه دست نويس مؤلف در كتابخانه شخصى محقق متتبع حضرت آيت الله حاج سيد مهدى لاجوردى قمى وجود دارد.
ر.ك: آشنايى با چند نسخه خطى (دفتر اول), ص105.
43. رساله در فضائل و حالات قم (سرگذشت موسى مبرقع)
شيخ محمد سلطان المتكلمين واعظ بن ملا اسماعيل كجورى طهرانى. فارسى.
ر.ك: الذريعه 4/166ـ167, مؤلفين كتب چاپى 5/320ـ321, علماى معاصرين 367.
44. زندگانى حضرت معصومه(ع) و تاريخ قم
سيّد مهدى صحفى قمى. دينى, تاريخى, ادبى, اخلاقى با استفاده از تأليف حاج شيخ عباس قمى, 129ص. كتابفروشى صحفى قم. از اين كتاب ملخصى نيز در 76 صفحه به قطع جيبى به چاپ رسيده است. قم, 1352.
45. زندگانى حضرت معصومه و تاريخ قم
گردآورنده و مترجم: فخرالدين آلتان, زبان: آذرى.
46. سالنامه ذهابيه قم
شرح مشاهدات امين السلطان صدراعظم, در سفر رسمى خود به قم در سال 1304. نسخه خطى اين كتاب به شماره 2315 در كتابخانه مجلس شورا موجود است.

47. سفرنامه قم
ناصرالدين شاه قاجار, نسخه خطى آن به شماره 10429 در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است.
48. سفرنامه قم
ميرزا غلامحسين خان افضل الملك زندى شيرازى. او در تحرير اين سفرنامه وانمود كرده كه كتاب را از زبان اسدالله ميرزا جلال السلطان فرزند محمد تقى ميرزا ركن الدوله نوشته است. چاپ انتشارات وحيد, تهران, با نام تاريخ و جغرافياى قم. نسخه شماره 697 كتابخانه مجلس شوراى ملى.
ر.ك: راهنماى جغرافياى قم14.
49. سفرنامه قم
ميرزا حسين خان بهادر نظام مجيب الدوله. متن آن در مجله راهنماى كتاب سال ششم, ش6 و 7 ص452ـ462 به طبع رسيده است.
ر.ك: كتابشناسى آثار مربوط به قم130.
50. سفرنامه قم
نامعلوم. نويسنده فردى روحانى است كه در سال 1323 به اتفاق جمعى به قم سفر كرده است. نسخه آن در اختيار آيت الله لاجوردى در قم است.
51. سيماى قم: از سرى ديار ابرار
عبدالوحيد وفائى. سازمان تبليغات اسلامى, 1372, 171ص, رقعى.
در اين اثر تاريخ مذهبى وحدت شيعيان در قم بيش از ساير مسايل و وقايع مد نظر نويسنده بوده است.
52. على آبادنامه يا سفرنامه ذهابيه قم
در وصف راه جديد تهران به قم و منازل ميان راه به قلم يكى از واقعه نويسان كه در سفر سال 1304 امين السلطان (صدراعظم) به قم همراه او بوده است. اين كتاب در اثر ارزنده استاد حسين مدرسى طباطبايى به نام راهنماى جغرافياى تاريخى قم چاپ شده است.
فهرست مجلسى 6/275, فهرست منزوى 6/4045, راهنماى جغرافياى تاريخى قم16.
53. على آبادنامه
سركار محمد كاظم خان كاشانى
در كتاب راهنماى جغرافياى تاريخى قم چاپ شده است.
54. عملكرد شهردارى قم
روابط عمومى شهردارى. چاپ قم, 1324ش, 32ص, وزيرى.

55. فضائل بلده قم
مولى محمد على بن احمد قراچه داغى انصارى (م1301)
ر.ك: اعيان الشيعه ج10/5, الذريعه ج16/263 و نقباء البشر 1341.
56. فضل قم و الكوفة
ابوالقاسم سعد بن عبدالله قمى اشعرى
ر.ك: الذريعه ج16/272, رجال قم, قهرست شيخ 76 و رجال نجاشى 126.
57. فضائل قم
كرمعلى خان, فرزند حاجى محمدرضا بيك حاجى حسين قمى, متخلص به فكار.
متضمن احاديثى است كه در ستايش مردم متعهد و متدين شهر قم در مجاميع روائى آمده است. افضل الملك از اين كتاب ياد كرده است.
ر.ك: راهنماى جغرافياى تاريخى قم/16.
58. قانون قم
على اكبر فيض. در شرح قوانين مندرسه قميان. از افادات قبلة الانامى ميرزا اسحاق مدرسى. نسخه آن در اختيار آيت الله سيد مهدى لاجوردى حسينى در قم مى باشد.
و نيز ر.ك: راهنماى جغرافياى تاريخى قم13.
59. قم از نظر اجتماعى, اقتصادى
سيد حسين بن الرضا فرزند سيد مصطفى برقعى. قم, چاپخانه مهر, 616ص, وزيرى.
60. قم در قرن نهم هجرى 900ـ801
سيد حسين مدرسى طباطبايى, قم, آذر و دى 1350, 371ص, وزيرى.
اين كتاب فصلى است از كتاب ارزشمند قم در چهارده قرن كه مؤلف محقق و دانشمند آن در اين جلد كوشيده است كه با توجه به مدارك و مآخذى كه در دسترس او قرار داشته, هر مطلب و نكته اى كه با تاريخ قرن نهم قم تماس و ارتباطى دارد, در اين كتاب ذكر كند.
نويسنده اين كتابنامه از مقدمه كتاب فراوان بهره جسته است.
نيز ر.ك: سيماى بزرگان/94.
61. قم نامه
سيد حسين مدرسى طباطبايى, قم انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى 413ص, وزيرى, چاپ اول 1364.
اين كتاب مجموعه رسائل درباره قم و حاوى چند مقاله زير است:
1ـ خاندان صفى 2ـ سكه هاى ضرب قم 3ـ معرفى طوائف و ايالات قم در دوره ناصرى 4ـ حالات و املاك و قنوات قم 5 ـ اعداد و نفوس اهالي… 6 ـ رساله (جوابات مسائل ركنيه) از صاحب قوانين.
گردآورنده بر اين كتاب پانوشتهاى مفيدى افزوده و شرح حال كوتاهى نيز از مرحوم ميرزاى قمى (صاحب قوانين) آورده و به منابع شرح حال اين عالم بزرگ اشاره كرده, و كتاب را با فهرستهاى فنى مربوطه به اتمام رسانده است.
ديباچه اى پيرامون كتابشناسى قم در دوره ناصرى دارد.
62. قم را بشناسيد
اداره فرهنگ قم, چاپ قم, 1328, 136ص, وزيرى, 281ص.
63. قم, دارالمؤمنين
حسين قاسمى نژاد, قم, 1355, 454ص, مصوّر.
64. قم و روحانيت
ر.ك: گنجينه دانشوران137.
65. قم و حضرت معصومه(ع) (چهل حديث)
محمود شريفى, قم, نشر معروف 1373 (ربيع الثانى 1415), 96ص, جيبى.
66. كتابچه تفصيل حالات و نفوس و املاك دارالايمان قم
احتمالاً از محمد تقى بك ارباب. 28 برگ دارد و نسخه آن در اختيار دكتر سيد محمود مرعشى است و در راهنماى جغرافياى قم در مهرماه 35/ شوال96 به چاپ رسيده است.
راهنماى جغرافياى قم/13.
67. كتابچه تفصيل احوالات دارالايمان قم از بدو آبادى الى يومنا هذا
محمد تقى بيك ارباب (معروف به ارباب جان بابا) فرزند حسنعلى بيك قمى. اين نويسنده فاضل دوره ناصرى كتابچه فوق را به خواهش ميرزا على اكبر حكيم باشى طهرانى در سال 1305 تأليف كرده است و محقق متتبع استاد حسين مدرسى طباطبايى به نشر آن براساس فيلمى كه در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (به شماره 3843) وجود داشته در راهنماى جغرافياى تاريخى قم پرداخته است.
فرهنگ كتابهاى فارسى بخش دو ـ 524 و راهنماى جغرافياى قم14.
68. كتابچه تفصيل و حالات دارالايمان قم
ميرزا غلامحسين خان افضل الملك زندى شيرازى متخلص به المعى فرزند مهدى خان (م1304) اين كتابچه كه نسخه آن به شماره 5514 در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران وجود دارد, در سال 1305 براى محمد حسن خان اعتماد السلطنه (وزير علوم و دارالتأليف و دارالطباعة و دارالترجمه) نگاشته شده است. اين كتابچه در راهنماى جغرافياى تاريخى قم چاپ شده است.
فرهنگ كتابهاى فارسى, بخش دو, ص523, و راهنماى جغرافياى قم/14.
69. كتابچه طوائف و ايلات دارالايمان قم
اين كتابچه جزء رسائلى است كه در دوره ناصرى به منظور تدوين مرآت البلدان فراهم آمده و نسخه آن در مجموعه اى كه قبلاً به شماره 725 در كتابخانه وزارت دارائى بوده و اكنون در محل كاخ گلستان نگاهدارى مى شود. رساله در حوالى سال 1296 به دستور ميرزا مهدى خان اعتضاد الدوله, حكمران قم و كاشان, تأليف شده است. اين كتابچه در (قم نامه) در سال 1364ش از صفحه 71 تا 85 چاپ شده است.
70. كتابچه مختصر از اوليت قم و تمصير آن و تعداد ده طائفه از قبايل سكنه آن
ر.ك: فرهنگ ايران زمين, مجلد 6/8, راهنماى جغرافياى تاريخى قم/16.
71. كتابشناسى آثار مربوط به قم
حسين مدرسى طباطبائى, قم 1353ش, بدون ذكر نام ناشر, 243ص. در اين كتاب تعداد 29 كتاب و رساله كه از نيمه دوم قرن سوم هجرى تا پايان دوره قاجار درباره قم به نگارش درآمد, ياد و معرفى گرديده است.
72. گنجينه آثار قم
عباس فيض. قم 1349, مهر استوار, 718ص, مصوّر, وزيرى, ج1 به نام: (قم و روضه فاطميه) و جلد دوم به نام: (قم و مشاهد) با 240 كليشه چاپ اول, نشريه سال 1350 خورشيدى, 794ص.
73. گوشه اى از بازدهى انقلاب در قم
حزب جمهورى اسلامى, قم.
74. معصومه قم يا آشيانه اهل بيت(ع)
حاج سيد تقى طباطبائى قمى, آذر 1365, 48ص, جيبى.
نك: كتابشناسى ملّى ايران 1365, نيمه57, ص56.
75. المنتخب من تاريخ قم
حسين بن احمد حسنى نجفى البراتى
ر.ك: معجم مؤلفى الشيعه66
76. تربت پاكان
سيد حسين مدرسى طباطبائى 2ج.
جلد اول اين كتاب ويژه آستان مقدس قم و داراى سه بخش است كه بخش نخست آن مربوط به تاريخ آستانه و همراه كتابشناسى آن و بخش دوم معرفى بناها و تزيينات, و بخش سوم اسناد و احكام مربوط بدان است.
77. چكامه شرح مسافرت حضرت معصومه(ع) از مدينه به قم
عباسخان افشار, متخلص به پريشان, 23ص.
78. حضرت معصومه فاطمه دوم (با شرحى پيرامون قم, حوزه علميه قم, مسجد جمكران و امامزادگان قم)
محمد محمدى اشتهاردى, قم, انتشارات علامه.
79. حضرت معصومه اور شهر مقدس قم
نثار احمد زينپورى, قم, انصاريان, 1416هـ, 128ص, اردو.
80. حيات حضرت معصومه قم و مختصر تاريخ قم
دكتر سيد حيدر مهدى, مكتبه طوسى, قدم گاه حيدرآباد, 96ص.
81. در حريم حضرت معصومه عليها السلام
على اكبر مهدى پور, نشر حاذق قم, 64ص, جيبى, 1373ش.
82. ستارگان درخشان
محمد جواد نجفى, كتابفروشى اسلاميه, تهران, ج9, ص95, حضرت معصومه(س), جيبى, 224ص.
83. دخت آفتاب
احمد لقمانى. كتابى است كه با نگاهى ژرف به ساليان پيش از تولد حضرت معصومه عليها السلام تا حوادث پس از رحلت آن بانو پرداخته است و همراهى آفتاب بى بى با وجود پدر و برادر تحليل شده و با گذرى بر القاب حضرت و دوران زندگانى ايشان هجرت جانسوز وى ترسيم شده است.
در بخشهاى ديگر كتاب, چگونگى ورود آن بانو به قم, روزهاى ميزبانى مردم اين شهر و رحلت حضرت بيان شده و در پايان بخشى از كرامات و بركات بى بى تبيين شده است.
84. مرورى بر زندگانى حضرت معصومه(ع)
برگرفته از كتاب حضرت معصومه و شهر قم, اثر محمد حكيمى, امور تربيتى منطقه2 قم.

85. وديعه آل محمد فاطمه معصومه
محمد صادق انصارى زنجانى, تاريخ چاپ اول ذى قعدةالحرام 1413ق.
تاريخ و نوبت چاپ: بهار 1372ش, وزيرى 32ص, چاپخانه بهمن قم, ناشر مؤلف.
86. تاريخچه روزنامه نگارى در قم
احمد رحيمى كاشانى (م1415هـ.ق)
87. آثار الحجه يا تاريخ و دائرةالمعارف حوزه علميه قم
محمّد رازى (متولد 1340ق), 2ج, قطع وزيرى, تاريخ چاپ 1374هـ.
ر.ك: الذريعه ج26/11, دائرةالمعارف تشيع.
88. تذكره مشايخ قم
نورالدين على بن حيدرعلى منعل قمى, به كوشش مدرسى طباطبائى, قم, 1353, 101ص.
ر.ك: فهرست نسخه هاى عكسى كتابخانه عمومى حضرت آيت الله مرعشى نجفى ج1, ص244ـ 245.
89. رجال قم
نورالدين على بن حيدر منعل قمى, نويسنده اين كتاب از رجاليين قرن دهم بوده و داراى تأليفات چندى است. تاريخ تأليف: اوائل رمضان سال 978, نسخه خطى كتابخانه مجلس تهران.
ر.ك: مصفى المقال, ستون 279, 28, روضات چاپى دوم 173, الذريعه ج10/157 و ج14/53 و سيماى بزرگان93.
90. رجال قم و بحثى در تاريخ آن
سيد محمد مقدس زاده, تهران, 1335, 166ص.
91. رساله رجال قم
به نام شاه طهماسب صفوى تأليف شده است. عربى.
ر.ك: قم در قرن نهم هجرى, مقدمه/6.
92. منتخب الرجال يا دانشمندان قم
سيد مهدى لاجوردى حسينى, 5ج, خطى است. يك جلد آن را اينجانب رؤيت كرده است.
ر.ك: گنجينه دانشمندان ج2, 240, گوهرهاى تابناك.
93. فهرست اسماء روات اشعريين قم در مائه سيم و چهارم
محمد على معلم حبيب آبادى.
ر.ك: مكار الآثار, ج5, ص13 .

94. تذكره سخنوران قم
محمد على مجاهدى (پروانه), قم, مؤسسه انتشارات هجرت, چاپ اول, 1370.
95. تذكره شعراى معاصرين دارالايمان قم
على اكبر فيض, فرزند ميرزا محمد بن على اكبر خوانسارى. ابتدا در سال 1277 تأليف و اصلاحاتى بعداً در آن داشته است. نسخه اى از آن به شماره 145 در كتابخانه عمومى حضرت آيت الله مرعشى نجفى در قم نگاهدارى مى شود.
96. خلاصة الاشعار و زبدة الافكار
تقى الدين محمد پسر شرف الدين على حسينى كاشانى. نسخه خطى قسمتى از اين تذكره در 614 صفحه در كتابخانه مجلس شورا ضبط است. اين كتاب شاعران قم را دارد.
97. كتابه هاى حرم مطهّر حضرت معصومه عليها سلام و خطيره هاى اطراف آن
دكتر منوچهر ستوده, كتابخانه حضرت آيت الله مرعشى نجفى, قم, 1375ش/ 1417ق, 188ص.
مندرجات اين كتاب متن كتابه هاى تاريخى آستانه متبركه حضرت معصومه عليها سلام است كه در سال 1352ش گردآورى شده و خواننده را از تاريخچه پاره اى از بيوتات و متعلقات آن آستانه مقدسه آگاه مى سازد.
98. الوقايع والحوادث (رمضان المبارك)
محمد باقر ملبوبى, تهران, كتابفروشى سراجى, بناى مسجد جمكران, و امر امام(عج) 226, فضيلت مسجد جمكران و اعمال آن, ص327.
99. مسجد مقدس جمكران تجليگاه صاحب الزمان (روحى و ارواح العالمين له الفداء)
سيد جعفر ميرعظيمى, انتشارات رسالت قم, چاپ دوم, 1374, 240ص, وزيرى.
100. تاريخ تكايا و عزادارى قم
با گزيده اى از سروده هاى شاعران قمى و تصاوير تاريخى, مهدى عباسى, قم, نويسنده, 1371, وزيرى, 374ص.
101. تاريخ سير پليس در قم
سرهنگ شجاع جوادى, قم, كتابفروشى علامه, 136ص.
102. تاريخ باستانى و كشتى پهلوانى قم
مهدى عباسى, قم, انتشارات ملت, تيرماه 1367 .
l


صفحه 13

نامه ها



در شماره41 مجله آينه پژوهش نقدى بر (سفينة البحار) نشر يافت. مدير عامل محترم شركت چاپ و انتشارات اسوه, جناب آقاى محمد جعفر تجلّى پاسخى به نقد فرستاده اند; و در نامه ضميمه اى خواسته اند كه عيناً چاپ شود. پاسخ مشتمل است بر اين ادّعا كه 80% نقدهاى ياد شده تايپى و حروفچينى است!! بر اين اساس و براى موجه جلوه دادن اين اشتباهات فهرستى مفصل از اشتباهات چاپى مجله آينه پژوهش را ارائه داده اند. پاسخ نقد را عيناً مى آوريم, اينكه در اين پاسخ, نقدها جواب داده شده است يا نه؟ و اينكه آن نقدها 80% تايپى بوده است يا نه؟ داورى با خوانندگان است. يادآورى كنيم كه از سفينة البحار چاپى منقح, تحقيقى و دقيق در حال نشر است و دو جلد آن نشر يافته است. آينه پژوهش * شكستن كشتى با نقد و پژوهش…
ييكى از سنتهاى حسنه اى كه در دهه اخير در عالم مطبوعات رواج يافته, مسأله نقد و بررسى آثارى است كه توسط افراد يا مؤسسات اسلامى منتشر مى شود. اين كار, كارى بسيار مطلوب و بجاست و هيچ عاقل دورانديشى نمى تواند منكر آثار پسنديده و ارزشمند آن باشد. بدون شك همان گونه كه گفته اند و شنيده ايم, به مصداق (سخنى كه از دل برآيد, لاجرم بر دل نشيند), اگر نقد و نظرها بر مبناى اصلاح و از روى دقت و دلسوزى ارائه گردد و غرض از آن, ارائه طريق و رشد و بالندگى اين گونه فعاليتها باشد, جز پويا شدن و جهت دار شدن تحقيقات به راه ديگرى نخواهد انجاميد; اما اگر خداى نخواسته از اين هدف متعالى عدول شود و صفحات مجلات تنها به عيب جويى, تصفيه حساب, زورآزمايى و… تبديل گردد, گذشته از اين كه انتظار پويايى كار تحقيق از آن بى جاست, اين كار ميدانى خواهد شد براى به هدر دادن وقت و فرصتهاى خود و ديگران.
مجله آينه پژوهش يكى از نشرياتى است كه همان گونه كه در صفحه حقوقى آن آمده, به انگيزه بهسازى پژوهش و نشر و انتقال تجربه ها در تحقيقات و پژوهش, هر دو ماه يك بار انتشار مى يابد. اين مجله در شماره 41 خود (سال هفتم, شماره پنجم, آذرـ دى, سال 1375) به درج مقاله اى تحت عنوان (كشتى شكسته) پرداخته و هدف عمده آن نقد چاپ كتاب سفينةالبحار است كه در 8 جلد از سوى شركت انتشارات اسوه به زيور طبع آراسته شده است.
نويسنده محترم مقاله سعى كرده نقاط ضعف كار انجام شده را در معرض ديد و قضاوت خوانندگان خود بگذارد. عمده ترين اشكالات كه به نظر نويسنده محترم آمده بر دو محور دور مى زند:
الف. ايرادهايى كه صرفاً مربوط به اشتباهات تايپى و حروفچينى است كه 80% ايرادها و اشكالات مطرح شده در مقاله مزبور مربوط به اين موضوع است. اين را همه نيك مى دانيم كه متأسفانه در حال حاضر هيچ كتاب چاپى, خالى از اغلاط حروفچينى نيست, به خصوص اگر كتاب عربى باشد كه ميزان اين لغزش در آن مضاعف است. به عنوان مثال در همين شماره از مجله آينه پژوهش (شماره41 سال هفتم, شماره پنجم, آذرـ دى, 1375) با يك نگاه گذرا, تنها در يك مقاله, آرى در يك مقاله سى وهشت غلط فاحش تايپى ديده شد, و اين علاوه بر اغلاط انشايى و ويراستارى متعدد است. نام مقاله (كتابشناسى تاريخ پژوهى) است, كه در صفحه94 مجله درج شده, و اين در حالى است كه اين مجله خود مدعى دقت در ويراستارى و غلط گيرى است.
اين مى رساند كه با تمام تلاشى كه در جهت كم غلط بودن كتاب مى شود, باز غلطهايى از نظر پنهان مى ماند; و مجله اى كه در يك مقاله اش سى وهشت غلط فاحش حروفچينى وجود دارد شايسته نيست كتابى را به خاطر غلط هاى چاپى اين گونه مورد انتقاد قرار دهد و محقق آن را به (وارونه سازى), (تحريف و تصحيف), (سهل انگارى) و (تباه سازى) متهم كند. اين خود بالاترين نوع وارونه سازى و تحريف حقيقت و دليل روشنى بر بى تقوايى و غرض ورزى است.
ب. ايرادهايى كه مربوط به اصل كتاب است; يعنى محدث قمى(ره) در سفينة البحار عبارتى را آورده كه با عبارت بحار و يا مدرك آن وفق نمى دهد كه طبعاً در چاپ جديد سفينه نيز همان گونه كه محدث قمى آورده ذكر شده است. ناقد محترم اين را به عنوان يك ايراد مهم تلقى كرده, در حالى كه اگر ايرادى باشد در مؤلف كتاب است, زيرا امانتدارى اقتضا مى كند كه عين عبارت مؤلف آورده شود وگرنه چه كسى نمى داند كه مصادر بحار مانند خود بحار تصحيح نشده و اين پريشانى به مصادر ديگر هم راه پيدا كرده است.
همان گونه كه در مقدمه چاپ جديد آمده, محقق با علم و اطلاع از اين اغلاط و اختلاف در نقل روايات, در كمال تواضع انجام اين مهم را به اهل نظر و افراد خبره واگذار نموده. در چاپ جديد سفينةالبحار گذشته از حروفچينى جديد براى سهولت دسترسى به مطالب به كارهايى از قبيل: شرح واژه هاى دشوار, ترجمه برخى از اشعار, نشانى آيات, حذف حروف ابجد كه نشانگر تاريخ ها و مجلدات بحارالانوار است و تبديل آنها به ارقام و مشخص كردن نشانى موضوعات در پاورقى ها با رمز (ق) براى چاپ قديم بحار و رمز (ج) براى چاپ جديد آن اشاره شده و در هيچ كجا ادعاى تحقيق و تصحيح متن كتاب نشده. ناقد محترم يا مقدمه را درست نخوانده و يا از آن غفلت نموده اند, و در مقاله خود به عنوان تحقيق و تصحيح از اين اثر ياد كرده اند كه صحيح نيست.
در عين حال ما ضمن قبول انتقادهاى بجا و سازنده, هم اكنون مشغول اصلاح و بازنگرى نقص هايى هستيم كه در اين اثر گرانقدر وجود دارد كه اميدواريم بتوانيم در چاپهاى بعدى آنها را اعمال كنيم.
در شماره 43/49 در ضمن نقد كتاب (زبان فارسى 1و2) نويسنده مقاله اشاره اى نقدگونه داشته اند به ترجمه از نهج البلاغه در ترجمه گرانقدر استاد ارجمند حضرت دكتر سيد جعفر شهيدى استاد با توجه به آن اشاره توضيحى مرقوم داشته كه مى آوريم. آينه پژوهش
بسم الله و له الحمد
نهج البلاغه فراوان به فارسى ترجمه شده است. و هر يك از مترجمان در حد توان كوشيده است خدمتى انجام دهد. بعضى لفظ به لفظ ترجمه كرده اند و بعضى ترجمه را با شرح آميخته اند و بعضى هم فراتر رفته و خود از زبان امام سخن گفته اند. سعى همه شان مشكور است و مزد آنان با پروردگار غفور.
نهج البلاغه گذشته از دارا بودن معنى هاى بلند ـ كه خامه اين بى بضاعت ـ بلكه بضاعتمندها هم ـ در بيان آن توانا نيست, از زيبايى هاى لفظى فراوان نيز برخوردار است. من در حد استطاعت خود كوشيده ام اندكى از آن زيبايى ها را در ترجمه بياورم از آن جمله صنعت سجع و مراعات النظير است.
نخواسته ام نهج البلاغه را كلمه به كلمه به فارسى متداول امروز برگردانم و نخواستم انديشه خود را به امام متقيان نسبت دهم.
واژه هاى فارسى كه براى برگرداندن واژه عربى گزيده شده, ناانديشيده نيست. بارها به كتابهاى نظم و نثر از آغاز پيدايش آثار درى تا عصر شريف رضى مراجعه شده و گاه براى انتخاب لفظى دقيقه ها وقت به كار رفته و با دوستان مشورت كرده ام; مثلا كوشيدن كه پنداشته اند, غزو به سعى و سعى به كوشيدن ترجمه شده. هر آشنا به ادب عربى ميداند غزو بمعنى سعى نيست تا به كوشش ترجمه شود بلكه كوشش معادل غزو بوده است. بدين كاربردها توجه كنيد:
به نيزه بكوشيد در كارزار
برآريد يكسر از ايشان دمار
فردوسى
نيكو بكوشيد و هزيمت بر خوارزميان افتاد (تاريخ بيهقى)
هر دو لشكر نيك بكوشيدند و داد بدادند. (تاريخ بيهقى)
چنانكه مى بينيد, كوشيدن در اين كاربردها بمعنى رزميدن است. گاه معنى در منطوق نبوده اما مفهوم آن را مى رسانده است, مثلاً واژه (تير روان) كه در لفظ نيست, اما مى دانيم الف و لام در (القوم) عهد ذهنى است و امام آن مردم را در ديگر فرموده خود چنين مى شناساند (جفاة طغاة وعبيد اقزام) اگر گاهى براى رعايت سجع جمله اى افزوده شده آن افزونى با خط ريز ميان دو خط تيره قرار گرفته است. چنانكه در مقدمه نوشته ام كار خود را بى نقص ندانسته ام و از اديبان و دانشمندان خواسته ام مرا يارى كنند تنى چند منت نهادند و يادآورى هايى كردند و در مقدمه از آنان تشكر كرده ام.
از سال 1368 كه اين كتاب از چاپ درآمد تا امروز ده بار چاپ شده و يكصد هزار نسخه آن در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است. ده ها نامه در تشويق اين خدمتگزار نوشته اند و نويسنده ها عموما از ادب دوستان و استادان ادب فارسى بوده اند. مى توان گفت همه آنان از ذوق بى بهره اند يا ذوقمندند نمى دانم. خداى بزرگ ما را توفيق خدمت عطا فرمايد.


صفحه 14

اخبار


درگذشتگان* درگذشت حجةالاسلام والمسلمين وشنوى قمى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ قوام الدين محمد وشنوى, يكى از اكابر محدّثين و مورّخين حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در سال 1325ق در روستاى (وشنوه) ـ هفت فرسخى قم ـ ديده به جهان گشود. و پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى و فراگيرى مقدّمات و ادبيات فارسى, در سال 1345ق رهسپار حوزه علميه قم شد و به تحصيل علوم دينى پرداخت. سپس در سال 1347ق به نجف اشرف رفت و به تكميل ادبيات و فراگيرى مطوّل نزد مرحوم آيت الله شيخ مرتضى طالقانى و شرح لمعه نزد مرحوم آيت الله آقاى حاج سيد ابوالقاسم روحانى قمى اشتغال جُست و در سال 1348ق به قم بازگشت و سطوح فقه و اصول (رسائل, مكاسب و كفايه) را نزد مرحوم آيت الله العظمى نجفى مرعشى فراگرفت و در سال 1353ق به درس مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى و همزمان با آن در درس خارج اصول آيت الله حاج شيخ محمد على حايرى قمى حاضر شد و پس از وفات مرحوم آيت الله حايرى در درسهاى حضرات آيات: سيد محمد حجت كوهكمرى و سيد محمد تقى خوانسارى شركت كرد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت.
با ورود آيت الله العظمى بروجردى به قم در سال 1364ق (1324ش), يكسره به درس فقه و اصول آن فقيه بزرگ حاضر شد و مورد توجه ايشان قرار گرفت و پاسخگويى به برخى از سؤالات را بر عهده وى نهاد و اين همه بيش از 15 سال به طول انجاميد. پس از درگذشت آيت الله بروجردى, به حلقه درس مرحوم آيت الله العظمى مرعشى نجفى پيوست و بيش از سى سال از خرمن فيض وى توشعه ها برگرفت و هر صبح و شام در گروه تدوين (ملحقات احقاق الحق) ـ زير نظر استاد ـ شركت جُست و در مواقع بيمارى و مسافرت ايشان نيز, به جايش اقامه جماعت مى نمود.
فقيد سعيد در كنار ساليانِ فراوانِ تحصيل, به تأليف كتابهاى بسيار روى آورد و در علوم مختلف چون: حديث, تاريخ, تراجم و رجال اهل سنّت و فقه مهارت بسيار كسب نمود. اكثر آيات قرآن و نهج البلاغه و احاديث اهلبيت عصمت و طهارت را از حفظ داشت و منابر و تأليفاتش همه, در جهت نشر فضايل آنان و آكنده از حديث بود. بيش از سى سال به اقامه جماعت در يكى از مساجد بزرگ قم و بيش از شصت سال به وعظ و ارشاد و اقامه مجالس حسينى پرداخت و در طول زندگى اش هيچگاه از وجوهات شرعيه استفاده نكرد: زهد و ساده زيستى از زندگى اش نمايان بود و تقوا در گفتار و كردارش آشكار و كار خويش را به دوش ديگران نمى نهاد. از فقرا و مستمندان دستگيرى مى كرد و به طور مرتّب ـ و ماهانه ـ بسيارى از آنان را تحت تكفّل خود گرفته بود. به زيارت حرم مطهر حضرت معصومه و مسجد جمكران مقيّد بود و اين سيره حسنه خود را حتى در ايام بيمارى اش رها نكرد. رعايت تمام مستحبات و پرهيز از مكروهات را بر خويش واجب مى دانست و در امر به معروف و نهى از منكر كوشش بسيار داشت. او علاوه بر حضور مستمر شصت ساله اش در زادگاه خود (در محرم و صفر و ماه رمضان) موفق به ايجاد چندين مسجد, حسينيه, درمانگاه و لوله كشى آب بهداشتى و حمّام در آنجا گرديد.
برخى از تأليفات آن عالم بزرگوار ـ كه به چاپ رسيده اند ـ عبارتند از:
1. حياة النبى و سيرته (3ج)
اين كتاب از مصادر معتبره اهل سنت استخراج گرديده و به امر آيت الله العظمى بروجردى تأليف شده است.
2. حديث الثقلين (اين كتاب بارها به عربى, فارسى و اردو به چاپ رسيده و تمام طرق و اسانيد اين حديث شريف را استخراج كرده و نقش بارزى را در روشن نمودن افكار علماى عامه داشته است).
اين رساله با تقريظ دارالتقريب بين المذاهب الاسلامية, چندين نوبت در مصر به چاپ رسيد و در كشورهاى اسلام در تيراژى وسيع, منتشر گرديد.
3. اهل البيت و آية المباهلة ـ به فارسى درآمده است ـ
4. النور الساطع فى احوال مولانا الامام الصادق(ع) ـ به نام نور درخشان به فارسى ترجمه شده است ـ
5. الحديث المتواتر فى غزوة خيبر
6. اصحاب رسول الثقلين فى حرب الصفين
7. فضائل اميرالمؤمنين على(ع) من كتاب المسند (احمد بن حنبل)
8. الحجاب فى الاسلام ـ به فارسى ترجمه شده است ـ
نيز با نظارت و راهنمايى ايشان كتابهايى نوشته شده, كه عبارتند از:
9. تحليلى از زندگى امام جواد(ع)
10. تحليلى از زندگى امام على النقى(ع)
11. تحليلى از زندگى امام حسن عسكرى(ع)
12. وظيفه مردم در عصر غيبت امام زمان(ع)
13. شناخت هلاك كننده ها و نجات دهنده ها از قرآن
و كتابهاى ديگرش ـ كه هنوز به چاپ نرسيده است ـ عبارتند از:
14. رسالة فى لباس المصلّى
15. رساله پيرامون حجاب
16. كلمات اميرالمؤمنين على(ع) ـ هزار كلمه همراه با ترجمه فارسى ـ
17. مصباح المسند لمسند احمد بن حنبل
18. مصباح الغابة لكتاب اسد الغابة (عزالدين ابوالحسن على بن محمد جزرى)
19. مصباح الاستيعاب والاصابة
20. نخبة المقال فى تهذيب كتاب الاموال (ابى عبيد)
21. تلخيص رياض النضرة (محبّ الدين طبرى)
22. تلخيص كنوز الحقايق
23. تهذب كتاب الخراج (ابويوسف قاضى)
24. الفضائل المستخرجة من المعجم الصغير (حافظ طبرانى)
25. مكارم الاخلاق ـ به املاء ايشان و نگارش آقاى عباس اخلاقى ـ در مكارم اخلاق ائمه اطهار عليهم السلام
26. الاربعين حديثاً من الائمة الاطهار عليهم السلام
27. مقتل الحسين(ع) ـ ناتمام ـ
28. تفسير القرآن الكريم ـ ناتمام ـ
29. رسالة فى ذكريا بن آدم الاشعرى
30. رسالة فى حديث: طلب العلم فريضة على كل مسلم
31. ازاحة الشبهة (در جواب اعتراض كسانى كه مى گويند: زينت كردن مشاهد مشرفه مصداق اسراف است).
32. رسالة فى اثبات استحباب القنوت فى الصلاة عند العامة
33. يازده فهرست براى كتابهاى مخطوط
34. حاشيه بر احقاق الحق
35. الاحاديث النبويه ـ صلى الله عليه وآله ـ
36. كتب النبى(ص) الى الملوك
سرانجام آن عالم بزرگوار در تاريخ اوّل صفرالخير 1418ق (17 خرداد 1376) در 92 سالگى بدرود حيات گفت و پس از تشييع شايسته و نماز آيت الله خرّازى بر پيكر پاكش, در صحن عتيق حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. عاش سعيدا و مات سعيدا ناصرالدين انصارى درگذشت آيت الله سلطانى طباطبايى
حضرت آيت الله آقاى حاج سيد محمد باقر سلطانى طباطبايى يكى از چهره هاى مشهور علم و فضيلت و تقوا و از مفاخر اساتيد حوزه علميه قم به شمار ميرفت. معظم له به سال 1328 (كه به صحّت نزديكتر است) يا 1332ق در بروجرد در بيت سيادت و رياست و دانش ديده به جهان گشود. پدرش, آيت الله آقاى حاج سيد على اصغر سلطان العلماء بروجردى (م1342ق) ـ فرزند حجةالاسلام مرحوم حاج آقا مهدى طباطبايى ـ از علما و بزرگان بروجرد بوده است.
فقيد سعيد علاوه بر فضيلت علم و شرافت تقوا, از خاندانى بزرگ ـ كه از مفاخر شيعه بوده اند ـ برخوردار بود. وى عمّه زاده آيت الله العظمى بروجردى و داماد آيت الله العظمى سيد صدرالدين صدر بود و با مرحوم آيت الله العظمى حاج آقا حسين قمى و حضرت امام خمينى, قرابت سببى داشت.
معظم له پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى و فراگرفتن مقدمات و سطوح اوّليه در شهر بروجرد, به سال 1348ق به حوزه علميه قم آمد و دانش معقول و منقول را در مدّت هفت سال از محضر پر فيض حضرات آيات عظام: حاج سيد صدرالدين صدر, آقا سيد محمد تقى خوانسارى, ميرزا محمد فيض قمى, آقا شيخ محمد على حايرى قمى, حاج سيد احمد خوانسارى و ميرزا محمد على شاه آبادى فرا گرفت. سپس در سال 1355ق رهسپار حوزه علميه نجف اشرف گرديد و حدود دو سال از محضر آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا ضياء عراقى و شيخ محمد حسين اصفهانى بهره برد و در 1357ق به بروجرد بازگشت. در 1358ق به مشهد مقدس مشرف شد و حدود ده ماه از بحثهاى فقهى, كلامى و تفسيرى آيت الله حاج ميرزا مهدى اصفهانى استفاده كرد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت. سال 1359ق بود كه به قم آمد و به تدريس سطوح عاليه (رسائل, مكاسب و كفايه) پرداخت و مجلس درسش آكنده از فضلا و طلاّب گرديد ـ كه هم اكنون عدّه بسيارى از آنان در عداد مراجع معظم تقليد, اساتيد حوزه علميه قم, امامان جمعه و جماعت, علماى بلاد و مسؤولين خدمتگذار مملكت اسلامى به شمار مى روند ـ و در كنار آن در دروس فقه و اصول و جلسات استفتاء آيت الله العظمى بروجردى شركت جُست و سخت مورد توجه آن فقيه بزرگ قرار گرفت.
معظم له داراى متانت رفتار و سلامت كردار بود و بر حفظ نفس خود از محرّمات و مكروهات و انجام مستحبات پاى مى فشرد. در انجام حوائج طلاّب و مؤمنين كوشا بود و از نام و نشان و شهرت گريزان و از هر فرصتى براى خدمت به ديگران بهره مى برد. سالهاى طولانى عمر شريفش را يكسره به تحصيل, تدريس, تأليف, اقامه جماعت (در مسجد ملا جعفر بازار قم) و رهنمايى مؤمنان و حلّ مشكلات مردم پرداخت. در اولين دوره مجلس خبرگان قانون اساسى به نمايندگى مردم استان لرستان برگزيده شد و بر مواد قانون اساسى نظارتى دقيق اعمال كرد و هماره از انقلاب اسلامى و رهبرى امام راحل پشتيبانى نمود.
برخى از تأليفات آن فقيه بزرگوار عبارتند از:
1. رسالة فى الاستصحاب
2. رسالة فى المطلق و المقيّد
3. رسالة فى الخيارات
4. الفوائد الفاطمية فى الاصول (كه اين كتاب را بنام حضرت فاطمه معصومه نام نهاده است).
5. رساله در شرح منظومه فقهى علامه ميرزا محمد تنكابنى
6. رساله در ادبيات فارسى
سرانجام پس از 85 سال زندگى پرافتخار, در عصر روز شنبه 31 خرداد 1376ش (15 صفر الخير 1418ق) بدرود حيات گفت. با اعلام خبر وفات او, پيامهاى متعدّد در بزرگداشت مقام علمى و عملى اش از سوى مقام معظم رهبرى, مراجع عاليقدر تقليد, شخصيتهاى مختلف كشورى صادر شد و در استان لرستان سه روز عزاى عمومى اعلام گرديد و پيكر پاكش, پس از يك تشييع با شكوه در قم و نماز آيت الله فاضل لنكرانى بر آن, در جوار مرقد حضرت امام خمينى طاب ثراه به خاك سپرده شد و جهانى از علم و عمل را با خود, قرين خاك ساخت. ناصرالدين انصارى درگذشت آيت الله بهاءالدينى
عالم ربانى و فقيه صمدانى, اسوه زهد و تقوى حضرت آيت الله آقاى حاج سيد رضا بهاءالدينى ـ قدّس سره ـ در نهم فروردين 1287ش (عيد سعيد غديرخم 1327ق) در شهر مقدّس قم ديده به جهان گشود. پدرش سيد صفى الدين, مردى عابد و خدمتگزار آستانه مقدسه حضرت معصومه و حافظ بسيارى از سوره هاى قرآن مجيد و معروف به (كشف الآيات) بود. فقيد سعيد پس از پشت سر نهادن دوران كودكى, در شش سالگى به مكتبخانه رفت و به فراگيرى نصاب, گلستان, خواندن و نوشتن پرداخت و پس از آن به آموختن علوم دينى روى آورد, و با كوشش فراوان و خستگى ناپذير خود توانست مغنى را نزد مرحوم ميرزا محمد على اديب تهرانى, شرح لمعه و فرائد الاصول را در محضر آخوند ميرزا محمد همدانى, قوانين الاصول را نزد آيت الله آخوند ملاّ على همدانى و مكاسب را در مجلس درس آيت الله سيد صدرالدين صدر بياموزد.
سپس در نوزده سالگى (سال 1346ق) در درس خارج فقه و اصول آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى حاضر شد و مدتهاى بسيار از دانش سرشار استادش بهره مند شد. و پس از وفات ايشان به درس حضرات آيات عظام: سيد صدرالدين صدر, سيد محمد حجت, سيد محمد تقى خوانسارى و حاج آقا حسين بروجردى حاضر شد و مبانى فقهى و اصولى اش را استوار ساخت و در 25 سالگى از آيت الله خوانسارى اجازه اجتهاد, دريافت نمود.
معظم له در كنار تحصيل به تدريس مقدمات و سطوح روى آورد و بارها سيوطى, مغنى, حاشيه, مطوّل, قوانين (پنج دوره), رسائل, مكاسب و كفايه را تدريس كرد و شاگردان فراوانى را تربيت نمود. سپس خارج فقه و اصول را آغاز كرد و در مدت بيست سال, چند كتاب فقهيى و چند دوره اصول را تدريس نمود و مجموع سالهاى تدريس وى, شصت سال به طول انجاميد.
معظم له در جنب تحصيل و تدريس به اقامه جماعت و تأليف نيز پرداخت و نوشتارهايى پيرامون قرآن مجيد, نهج البلاغه و صحيفه سجاديه از او به يادگار ماند و اين همه, خميرمايه درسها و بحثهاى اخلاقى طولانى وى در حوزه علميه قم را تشكيل داد.
از ويژگيهاى بارز آن اسوه فضيلت و تقوى, بى اعتنايى به دنيا (به گونه اى كه خانه كنونى اش همان منزل پنجاه سال پيش او در كوچه پس كوچه هاى قم بود), دورى از شهرت (كه با اصرار فراوان دولت و ملّت و فضلاى حوزه, حاضر به انتشار رساله عمليه نشد و شئون مرجعيت را بر عهده نگرفت), دستگيرى نيازمندان, رعايت مستحبات و پرهيز از مكروهات, برخورد نيكو و حسن خلق و صبر در مصائب و تحمّل دشواريها (به خصوص در مرگ فرزند جوانش و شكيبايى در بيمارى و خانه نشينى طولانى اش), شب زنده دارى و اقامه نماز شب و روزه هاى بسيار او بود. فراوان قرآن مى خواند و پياده روى, سيره هميشگى اش بود. چند بار در جبهه هاى نبرد حضور پيدا كرد و به نفس نفيس خويش, در كنار رزمندگان اسلام روزهاى فراوانى را سپرى ساخت. و از روى علاقه مفرط به مرحوم آيت الله مدرس, با كهولت سنّ رنج سفر بر خويش هموار كرد و از قم به زيارت مرقدش ـ در كاشمر ـ شتافت. گفتارش و كردارش همه رنگ خدايى داشت و زندگى اش موعظه بود.
در اسفندماه 1375 بود كه سمينارى در تجليل از وى در حوزه علميه قم برپا شد و از شخصيّت وى تجليل گرديد و كتابى با نام (آيت بصيرت) در شرح زندگى او منتشر شد.
سرانجام آن فقيه فرزانه پس از 90 سال عمر با بركت, در روز شنبه 13 ربيع الاول 1418ق (28 تيرماه 1376ش) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در يكشنبه, پس از يك تشييع باشكوه و نماز آيت الله فاضل لنكرانى بر آن در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها به خاك سپرده شد و عالمى از زهد و تقوى را با خود به خاك برد. ناصرالدين انصارى قمىفرهنگىفراخوان مقاله براى همايش بزرگداشت آيت الله سيد عبدالحسين لارى
مجتهد مجاهد خطه لارستان آيت الله سيد عبدالحسين لارى از شاگردان مبرز شيخ مرتضى انصارى, از جمله بزرگان بود كه با الهام از مكتب استعمارستيز مجدد بزرگ تاريخ شيعه, آيت الله ميرزاى شيرازى و نيز آخوند خراسانى و ديگر مجتهدان اعتاب مقدسه عراق و ايران, در عصر سلطه استبداد و استيلاى استعمار, قامت مجاهدت در برابر ستم برافراشت و به همت و يارى دليرمردان لارستان, ابتدا در راه دفاع از نهضت مشروطيت به رهبرى علماى ايران و عتبات و سپس در همين مسير و در تداوم همان مبارزه ضد استبدادى, عليه استعمار انگليس به مبارزه برخاست و نهضتى بزرگ را در جنوب ايران رهبرى كرد.
اكنون در آستانه هفتادوچهارمين سال درگذشت آن مجاهد نستوه, ضمن اعلام خبر برگزارى مجمع بزرگداشت شخصيت علمى و سياسى او, در نيمه اول اسفندماه سال جارى, تمامى اساتيد و دانش پژوهان و اصحاب قلم را به نگارش مقالاتى درباره اين مجتهد بزرگ و تلاشهاى علمى و سياسى او دعوت مى كند. محورهاى اصلى مورد بحث در مجمع مذكور به قرار ذيل خواهند بود:
1. سيد عبدالحسين لارى, از تولد تا وفات;
2. جغرافياى سياسى و تاريخى لارستان;
3. حوزه ها و مراكز علمى و دينى لارستان و علماى بزرگ لارستان;
4. لارستان و اهميت سياسى و اقتصادى آن در تاريخ ايران;
5. نقش تلاشها و كوششهاى سيد عبدالحسين لارى در وحدت مردم لارستان;
6. انديشه سياسى مرحوم لارى در آثار سياسى او;
7. مقام و جايگاه فقهى لارى در آثار چاپى و خطى وى;
8. آراء نوين فقهى و كلامى لارى;
9. سيد عبدالحسين لارى در آثار چاپى و خطى وى;
10. لارى و مجلس اول مشروطه;
11. سيد عبدالحسين لارى و لارستان در نهضت مشروطه;
12. پيوندهاى سيد عبدالحسين لارى با عشاير جنوب در ستيز عليه استبداد و استعمار;
13. رجال, شخصيت ها و بزرگان همفكر و همراه لارى در لارستان;
14. روابط سيد عبدالحسين لارى با مراجع ثلاثه نجف و رهبران روحانى نهضت مشروطه;
15. فرهنگ و مردم لارستان در عصر مبارزات مرحوم لارى;
16. منابع چاپى و خطى در تاريخ, اقتصاد و سياست مردم شناسى لارستان;
17. آثار و ابنيه تاريخى لارستان;
18. لارستان در سفرنامه هاى سياحان داخلى و خارجى;
19. ساخت ادارى و حكومتى لارستان در عصر سيد عبدالحسين لارى;
20. لارستان و قيام لارى در روزنامه هاى عصر لارى;
21. روابط تجارى لارستان با خليج فارس و كشورهارى همجوار.
آخرين فرصت براى دريافت خلاصه مقالات: پايان آبان ماه سال جارى است. و فرصت براى دريافت اصل مقالات: پانزدهم دى ماه سال جارى مى باشد.
مقالات برگزيده شده توسط كميته علمى مجمع با عنايت به رعايت تنوع و تقسيم بندى موضوعى, در جلسات مجمع قرائت و بقيه آنها نيز در مجموعه مقالات چاپ خواهند شد.
مجمع بزرگداشت
آيت الله سيد عبدالحسين لارى
آدرس دبيرخانه مجمع:
1. تهران, ميدان بهارستان, خيابان كمال الملك, ساختمان مركزى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, طبقه چهارم, تلفن 303585ـ3116175; نمابر: 303535
2. فارس: لارستان, خيابان مدرس شمالى, تلفن 90881(0781); نمابر: 90638, صندوق پستى 355ـ 74315
گزارشى كوتاه از احوال و آثار آيت الله فقيد, مرحوم آقا نجفى قوچانى اعلى الله مقامه الشريف
آيت الله حاج سيد محمد حسن نجفى مشهور به (آقا نجفى قوچانى) فقيهى بزرگ, عالمى وارسته, حكيم الهى, مردى كه افزون بر يكصد سال پيش (در سال 1295ق) در قريه خسرويه از توابع قوچان پا به عرصه وجود گذاشت و در همان ده به مكتب خانه رفت.
پدرش سيد محمد كه در خسرويه به برزيگرى اشتغال داشت, به تحصيل فرزندش رغبت بسيار نشان مى داد, وقتى او را به مكتب گذاشت فرزندش جزواتى از قرآن و كتاب فارسى و مقدارى ترسل و نصاب و حساب جمل را خواند; ديگر مايل به ادامه درس نبود, پدرش با اينكه اهل علم نبود اصرار داشت فرزندش به درس و بحث ادامه دهد. مرحوم آقا نجفى در اين مورد مى نويسد:
(… (پدرم) گفت برو به مكتب, گفتم فايده اى ندارد. من براى تو هزار كار مى كنم كه بهتر از مكتب باشد… گفتم به مكتب بروم چه مى خوانم, چون آخوند گفت: من بعد از اين مقدارى كه خوانده شده نمى دانم… پس از برهه گفت بايد بروى مدرسه و اين كتاب را تمام بخواني… (گفتم) من به مدرسه نخواهم رفت, مگر نان و حلوا را نخوانده اى كه شيخ بهائى كه زير و بالاى مدرسه را ديده, فرموده:
علم رسمى سر بسر قيل است و قال
نه از او كيفيتى حاصل نه حال
(…گفت تو خود الان مرده اى و مدرسه سرچشمه زندگانى است))
سرانجام در سن سيزده سالگى از ده به شهر قوچان وارد مى شود و پس از سه سال مقدمات كامل را در مدرسه علوم دينى قوچان آموخته و پياده از راه سبزوار و نيشابور عازم مشهد شد و در مدرسه دو درب, ادبيات و سطح و قوانين را به انجام رسانيد. آقا نجفى در سال 1313ق در بيست سالگى به همراه يكى از همدرسانش پياده از راه كوير و طبس وارد يزد شده و از آنجا باز پياده به اصفهان و در مسجد عربون ساكن مى گردد.
در اصفهان نزد آخوند ملا محمد كاشانى كه از اجله حكماء و اهل عرفان بود, در آن زمان تدريس حكمت و كلام در اصفهان منحصر به آن مرحوم و يگانه زاهد عصر خود بود, منظومه حاج ملا هادى سبزوارى و رسائل را از شيخ عبدالكريم گزى و حكمت را نزد ميرزا جهانگير خان قشقايى مى آموزد و گاهى هم در درس خارج آقا نجفى اصفهانى حاضر مى گردد.
تحصيلات آقا نجفى در اصفهان همراه با مشقت بوده است خود مى نويسد: (… در اوائل تحصيل اصفهان بسيار سخت گذشت بطورى كه در مدت ششماه اول سه روز گرسنه بسر برده, ناچار شدم… كتاب معالم را به دو قران فروخته و سد جوع نمايم.) با همين احوال نسبت به مراقبت و تزكيه نفس سخت مقيد بوده و گاهى اوقات بفكر رياضت مى افتاده است.
سال چهارم توقف در اصفهان, آقا نجفى پس از فروش مقدارى كتاب و اثاثيه مختصرى كه داشته با ده تومان پول نقره راه عتبات عراق را در پيش گرفته و پياده عازم نجف مى شود. در بيست و سه سالگى وارد نجف اشرف شده ولدى الورود در يكى از حجرات متروك مدرسه ساكن مى گردد, در نجف به حوزه تدريس آخوند ملا محمد كاظم خراسانى حاضر شده, درس آخوند را مى پسندد, روى اين جهت تصميم مى گيرد كه در نجف براى ادامه تحصيل بماند.
مرحوم آقا نجفى نسبت به آخوند خراسانى سخت ارادت مى ورزيده به گونه اى كه در جنبش مشروطيت و قيام آخوند و علماى نجف, وى از طرفداران مشروطيت بوده و حقايقى از قيام روحانيت را در كتاب شريف (سياحت شرق) كه حاوى شرح سوانح عمر و تحصيلات و مشقات زندگى خود مى باشد به رشته تحرير درآورده است.
آقا نجفى در سى سالگى قوه استنباط احكام اسلامى را پيدا كرده و به مقام اجتهاد نائل مى گردد. استادان آن مرحوم در نجف اشرف, آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و شريعت اصفهانى و شيخ محمد باقر اصطهباناتى بوده است. آخرين روزهاى توقف در نجف از فوت پدرش در قوچان مطلع مى شود كه ناگزير بعد از بيست سال توقف در نجف در سال 1338ق به ايران و سپس براى زيارت ارض اقدس مشهد مراجعت مى كند. در اين موقع با توقف كوتاهى در مشهد بنا به تقاضاى مردم قوچان در اين شهر رحل اقامت مى افكند. آقا نجفى متجاوز از بيست وپنج سال ديگر از عمر خود را در قوچان با مقام فقاهت در مسند حاكميت شرع مى گذراند كه در ضمن به امور دينى مردم و اداره حوزه علوم دينى نيز مى پردازد.
سرانجام در شب جمعه 26 ربيع الثانى سال 1363ق مطابق با نهم ارديبهشت ماه 1322ش در شصت وهشت سالگى در قوچان وفات يافت و در محل حسينيه خود بخاك سپرده شد. مزار اين عالم ربانى امروز مورد توجه و اعتقاد اهالى قوچان و زيارتگاه ارادتمندان او مى باشد.
مرحوم آيت الله آقا نجفى قوچانى در دوران حيات خود عالمى وارسته و در عين تواضع, صريح و باهيبت بود. آزادگى و زهد و تقواى او زبانزد خاص و عام و در مواقع سختى و حوادث پناهگاه مردم و محرومان بوده است. مرحوم آقا نجفى تنها امتياز و عظمتش به مدارج و مراحل عالى فقه و مقام اجتهاد نبود, بل عالمى انديشمند و انسانى كامل و كاملى واصل بوده است. كتابشناسى آثار آيت الله آقا نجفى قوچانى(ره)
كتابشناسى آثار و رسالاتى چند از آن مرحوم:
1. شرح دعاى صباح به خط شارح, تاريخ تحرير 21 شوال 1327ق مطابق با 1287ش. محل تحرير نجف اشرف. در 69صفحه رحلى. شارح جملات دعاى صباح را ابتدا از نظر لغت و سپس به ظهرنويسى به ترجمه و توضيح متن پرداخته و آنگاه تحت عنوان بطن و در مواردى همان جملات را بطن البطن به مطالب كلامى و عرفانيِ دعا, شرح جالبى داده است. در برخى از جملاتِ دعا, علاوه بر شرح به نكات ادبى به وجوه مختلف آن نيز پرداخته و گاه در همين زمينه به استدلال توضيحاتى داده است.
2. عذر بدتر از گناه به خط مرحوم آقا نجفى, ممزوجى از نثر فارسى و عربى درباره سرنوشت مشروطيت ايران مكتوب به سال 1328 ق مطابق با سال 1288ش مى باشد.
3. حيوة الاسلام فى حال آيت الله الملك العلام, به خط آن مرحوم. تحرير در سال 1329ق برابر با سال 1290ش محل تحرير, نجف اشرف در 97 صفحه. شامل شرح حال آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و مبادله تلگرافات آن مرجع بزرگ در باب مشروطيت ايران با دربار عثمانى و دربار ايران مبنى بر ايجاد حكومت قانون و حمايت از مشروطيت ايران و نيز تلگرافهايى به انجمن سعادت اسلامبول و انجمن اصفهان و علماء بلاد و برخى از سران عشاير ايران و همچنين نامه و تلگرافاتى به علماء و مجتهدين تهران كه به علت مماطله دولت ايران و اعمال خلاف قانون محمد على ميرزا رهسپار قم شده بودند, اين نوع تلگرافها, خود سندى است كه كمتر در منابع تاريخ مشروطيت ايران ديده مى شود.
4. سياحت شرق يا زندگينامه و سفرنامه آقا نجفى قوچانى. اين كتاب درباره سوانح عمر و سفرنامه آن مرحوم است كه در سال 1307ش به خط خود نگاشته و از ابتداى كودكى به گزارش تحصيلاتش در شهرهاى قوچان و سبزوار و مشهد و اصفهان پرداخته است. در اين كتاب, چگونگى ورود خودش را به نجف اشرف و تحصيلات نهايى خود تا آنكه به مقام اجتهاد رسيده است, مشروحاً مرقوم داشته است. سياحت شرق علاوه بر زيستنامه, آئينه روشنى از وضع روحانيت و رفتار و كردار مردم زمانى است كه عبرتهاى فراوان در بر دارد, بعلاوه وقايع مشروطيت ايران و حوادث تاريخى منجمله جنگ جهانى اول و تأثير آن در نهضت مشروطيت ايران در عراق مخصوصاً بين علما و مراجع مقيم نجف و حقايقى از قيام روحانيت را با قلمى بسيار روان و شيرين نگاشته كه مطالعه آن گوشه هايى از حقايق صدر مشروطيت را آشكار مى سازد. كتاب سياحت شرق با مقدمه و تصحيح نگارنده تاكنون پنج نوبت چاپ و انتشار يافته است. اين كتاب در دانشگاه پرينستون نيوجرسى آمريكا جزو كتب السنه شرقى, تدريس مى گردد.
5. رساله سفرى كوتاه به آباديهاى اطراف قوچان. اين رساله در ارتباط با رسيدگى به امور شرعى مردم در چندين روستاى قوچان مى باشد, كه در ضمن رسيدگى به امور شرعى روستائيان به برخى از مسائل اجتماعى مردم آن مناطق نيز پرداخته است. تاريخ تحرير 29 شوال 1348ق مطابق با 1309ش است.
6. سياحت غرب يا سرنوشت ارواح بعد از مرگ. اين رساله خطى كه نمايش دهنده سير ارواح برزخى است. آن مرحوم فوت مثالى خود را تمثيل قرار داده به استناد آيات و روايات مراحل سفر برزخ را با استعارات و تمثيلات مخصوص درآميخته, از نظر مفهوم عبادت و فضيلت اخلاق و صفاى دل و پاكى روح و عشق به اولياى حق, رفيقى خوشرو و خوشخويى را به نام (هادى) و به جاى گناه و عصيان و ظلم و ستم كه در دنيا مرتكب گرديده است, زشت رويى به نام (سياه) را در عالم برزخ مجسم مى سازد كه قدم به قدم او را همراه است. بسيار شيرين و جذّاب و در عين حال مستند نگاشته است.
7. شرحى بر كتاب (پسران من) از تأليفات پُل دومر آمريكايى, در زمينه اخلاق و تربيت جوانان و عشق و آزادى كه مرحوم آقا نجفى اين شرح را به خط خود در سال 1352ق مطابق با 1312ش نگاشته است. در اين شرح, مندرجات كتابِ پُل دومر را با مبانى اخلاق اسلامى مقايسه و تطبيق كرده و برترى و فطرى بودن اخلاق اسلامى را باستناد آيات و روايات به اثبات رسانده است.
8. شرح ترجمه رساله تفاحيه بابا افضل كاشانى. به خط مرحوم آقا نجفى در نيمه شوال 1354ق مطابق با سال 1314ش. شارح در مقدمه كتاب, چنين آورده است (در اين ترجمه مقالتى است از آن ارسطوى حكيم معروف به تفاحيه كه به وقت وفات, املا كرده است) بابا افضل كاشانى اين رساله را ترجمه كرده است. خواجه افضل الدين كاشانى متوفى به سال 770ق از فحول علماى عصر و از حكماى زمان خود بوده و از او حكايات و خوارق عادات غريبه نقل كرده اند. بابا افضل در عصر خواجه نصيرالدين طوسى و قطب بن محيى صاحب مكتوبات مى زيسته. از بابا افضل كاشانى رسالات متعددى منجمله ترجمه رساله تفاحيه در حكمت ذكر كرده اند, اين كتاب در سال 1311ق چاپ و انتشار يافته است.
9. رساله اى در اثبات رجعت (عربى ـ فارسى) به خط مرحوم آقا نجفى در سال 1361ق مطابق با 1321ش.
10. شرحى بر مباحث الفاظ كفايةالاصول (رك: حيوة الاسلام).
11. رساله تقريرات فقهى: در مباحث قضا, صوم, صلوة, رهن. به خط مرحوم آقا نجفى در نجف اشرف و رساله اى ضميمه دارد, تحت عنوان (الاتقان تسّد اركان الدين) از محمد هادى بن محمد امين استرآبادى.
12. رساله خطى (اصالة البرائه) در اصول فقه: اين رساله حاشيه بر فوايد الاصول شيخ مرتضى انصارى است كه ظاهراً در اصفهان از شيخ عبدالكريم گزى تلمذ كرده است. اين تقريرات تحليلى است بر درس استاد كه ضمائم اين نسخه جزوات ديگرى منجمله (منجز المريض) (ناتمام) و رساله طُهر بدن حيوان به زوال العين النجاسه و رساله اى در نوافل يوميه نيز همراه مى باشد.
از آثار معرفى شده مرحوم آيت الله آقا نجفى قوچانى فقط دو كتاب به عناوين (سياحت شرق) و (سياحت غرب) بكرّات چاپ و انتشار يافته است. رسالاتى ديگر و مكاتباتى چند از مرحوم آقا نجفى نقل شده است كه از ارباب فضل و تحقيق تقاضا مى شود در آستانه برگرارى مجمع بزرگداشت آن مرحوم كميته علمى مجمع مستقر در انجمن آثار و مفاخر فرهنگى وابسته به اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى خراسان را آگاه و يا با تلفن 98003 تماس حاصل فرمايند.