بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 11

معرفى هاى اجمالى



الهدايه. الشيخ الأقدم ابى جعفر الصدوق, محمد بن على بن الحسين بن بابويه القمى, (م381) تحقيق: مؤسسة الأمام الهادى(ع), قم, مؤسسة الأمام الهادى, 417ص, وزيرى.
هدايه از آثار ارجمند فقهى, شيخ صدوق ـ رضوان الله عليه ـ است. عرضه نصوص روايات با حذف اسناد و با اندكى افزونى در آغاز و يا فرجام روايات در قالب فتوى پس از دقت و تمييز صحيح از ناصحيح, شيوه اى است در سامان بخشى آثار فقهى كه از آغاز سال هاى قرن چهارم پديد آمده است (چگونگى شكل گيرى كتاب هاى فقهى را به گونه اى گذرا در مقامى ديگر آورده ايم و به منابع و مراجع آن نيز پرداخته ايم. ر.ك:آينه پژوهش شماره4/19 به بعد, شماره32/67 به بعد) فقيه و محدث عالى قدر على بن الحسين بن بابويه با نگارش كتاب (الشرايع) از جمله كسانى است كه گام هاى آغازين را در اين راه برداشتند, و شيخ صدوق فرزند برومند آن بزرگوار با نگارش (المقنع) و (الهدايه) در كمال بخشيدن به اين شيوه, گام هاى بعدى را برگرفته است. پيشتر (المقنع) با چاپى منقح و تحقيقى شايسته نشر يافت كه درباره آن سخن گفتيم (ر.ك: آينه پژوهش, شماره36/68) و اكنون الهدايه را پيش روى داريم با تحقيقى گرانسنگ و تصحيحى استوار. هدايه مشتمل است بر اصول و فروع. كه شيخ تمامت آن را از متن روايات برگرفته و پرداخته است. بخش اعتقادات مشتمل است بر توحيد, نبوت و امامت و بخش فقه يك دوره كامل فقه است براساس روايات اهل بيت(ع). به لحاظ اين ويژگى, عالمان و فقيهان هماره با اين كتاب و همگنان آن چونان كتابى روايى برخورد مى كردند. (علامه مجلسى ـ رضوان الله عليه ـ نوشته اند: بسيارى از فقيهان شيعه كلام صدوق ـ ره ـ و پدرش ـ ره ـ را چونان نص منقول و روايت مأثور تلقى مى كردند (ص16) و فقيه بزرگ و بى بديل تشيع در روزگاران اخير آيت اللّه بروجردى به اين كتاب و همانندهاى آن عنوان گويا و دقيق (اصول متلقاة) داده بودند.) (مقدمه ص14ـ69). محققان دوازده نسخه را براى تصحيح گرد آورده اند و سه نسخه را از آن ميان برگزيده اند و در موارد لازم به نسخه هاى ديگر نيز مراجعه كرده اند, و افزون بر آن متن را با كتاب هاى عالمان و فقيهان پيشين مانند (مختلف), (معتبر) و… سنجيده اند; و اختلاف هاى نسخه ها را در پانوشت ها به دقت ثبت كرده اند.
به يمن اين تتبع وسيع در منابع فقهى هر آنچه را برخى از فقيهان از اين كتاب نقل كرده اند نشان داده اند و گاه ابهام متن را با توجه به آن كتاب هاى فقهى زدوده اند. تمام مطالب متن را رديابى كرده و در روايات مضمون آن را نشان داده اند.
مواردى از فتاوى صدوق را كه ناهمگون با مشهور فتاوى فقيهان است ياد كرده اند, و برخى از الفاظ دشوارياب را در پانوشت ها توضيح داده اند و در پايان فهرست هايى فنى و بس كارآمد تنظيم كرده اند; از جمله فهرست اعلام, امت ها و طايفه ها, جاى ها, روزها و واقعه ها, لباس ها و زينت ها, خوردنى ها و آشاميدنى ها و….
افزون بر آنچه ياد شد, مقدمه اى نگاشته اند بس درازدامن, تحقيقى و عالمانه درباره زندگانى و آثار شيخ صدوق كه بى گمان استوارترين و دقيق ترين شرح حال صدوق است بويژه در گزارش استادان, شاگردان و آثار وى. در اين مقدمه ابتدا از شهرت انتساب كتاب به صدوق سخن گفته اند و آنگاه از اسم دقيق كتاب كه (الهدايه) است و… نه (هداية الخير) و… براساس يادكرد كتاب در آثار خود صدوق (ص12). آنگاه بحث از صدوق و خاندان وى آغاز شده است كه از بيست تن از عالمان خاندان بابويه را برشمرده اند (ص37ـ46). بحث از مشايخ صدوق بحثى است فرابنيادى با تتبعى وسيع. در اين بخش 206 تن از مشايخ صدوق شناسايى و معرفى شده اند, همه اين فهرست يكسر از اسناد روايات صدوق و با تتبع در تمام آثار روايى بر جاى مانده از شيخ استخراج و سامان يافته است. به يمن اين تتبع وسيع و نيز بهره ورى از آگاهى هاى رجالى بى مانند حضرت آيت اللّه حاج سيد موسى زنجانى فقيه و رجالى بزرگ معاصر محققانِ نشان داده اند كه بيست وهفت تن از كسانى كه در فهرست بلند و پژوهشگرانه مرحوم آيت اللّه ربانى شيرازى (در مقدمه معانى الأخبار و در منابع ديگر از جمله (خاتمه مستدرك)) جزء مشايخ صدوق شمرده شده اند, چنان نبوده است, اين موارد با ذكر دليل و با توجه به چند و چون اسناد روشن شده است به مثل (اسحاق بن عيسى) نوشته اند كه از افزونى هاى استنساخ كنندگان است و جزء سند نيست, ابومعمر اسماعيل بن ابراهيم بن معمر از مشايخ صدوق شمرده شده است (المستدرك, ج3/714) در حالى كه وى در وسط سند است و درست آن سند چنين است (المظفر بن جعفر بن المظفر العلوى عن جعفر بن محمد بن مسعود عن أبى عن محمد بن حاتم عن أبى معمر اسماعيل بن ابراهيم بن معمّر).
اسماعيل بن حكيم العسكرى (المستدرك 3/714) او حسن بن عبدالله بن سعيد بن حسن بن اسماعيل بن حكيم عسكرى است كه در دو جا ياد شده است و… (ص89 ـ 98) آنگاه شاگردان و راويان از صدوق را برشمرده اند و در اين فهرست از 41 نفر از شاگردان صدوق ياد كرده اند (ص99ـ 108)
صدوق در فراگيرى حديث و نشر آن بس سختكوش بوده است. او به شهرها و آبادى هاى بسيارى سفر كرده است تا محضر عالمان و محدثان را دريابد و از آنها حديث فراگيرد و گاه آثار تدوين كرده خود را به ديگران گزارش كند و بگسترد و بدين سان بخوبى نيازها را دريافته و بسيارى از آثارش را (كه متأسفانه بخش عظيمى از آنها در دسترس نيست) براساس نيازها و خواست ها رقم زده است. به مثل مقدمه كتاب ارجمند (كمال الدين) به روشنى نشان مى دهد كه ديدن وضع حيرت و سردرگمى مردمان شيعه در نيشابور به هنگام سفر وى به زيارت امام رضا(ع) او را بر تأليف آن كتاب برانگيخته است (ج1/2). طرفه آنكه شيخ از غالب سفرهايش در لابلاى صفحات زرين آثارش ياد كرده است. در بخشى از اين مقدمه اين سفرها با درنگريستن به آثار صدوق استخراج شده و جاى يادكرد اين گشت و گذارها و چگونگى آنها در آثار صدوق نشان داده شده است (ص109ـ122). حاكمان و حكومت هاى روزگار صدوق بحث ديگرى از مقدمه است كه در ضمن آن از چگونه حكومت آل بويه به اختصار سخن رفته است (ص125ـ135). مناظرات شيخ كه نشانگر حضور جدّى او در صحنه انديشه و ميدان آراء و افكار است, در بخش ديگرى از مقدمه آمده است (ص 138ـ164). شناسايى و گزارش آثار شيخ كه رجاليان و شرح حال نگاران و فهرست نويسان تعداد آنها را افزون بر سيصد اثر دانسته اند, بخش قابل توجهى از مقدمه را فراگرفته است. در اين بخش از 231 اثر سخن رفته است. شيخ خود در مقدمه (الفقيه) تصريح مى كند كه تا بدان روزگار 245 كتاب رقم زده است كه متأسفانه اكنون بسيارى از آنها در اختيار نيست. اين بخش با بحث كوتاهى در چگونگى آثار شيخ آغاز مى شود و بعد آثار وى براساس فهرست هاى كهن و مواضعى كه شيخ در كتاب هايش از آثار خود ياد كرده است, گزارش مى شود. اين فهرست بى گمان دقيق ترين فهرستى است كه تاكنون از آثار صدوق سامان يافته است (ص165ـ231) بالاخره صفحات پايانى مقدمه است و گزارش آراء و ديدگاه هاى عالمان, فقيهان و محدثان درباره صدوق. 230 صفحه اين مجموعه عظيم و ارجمند را مقدمه آن فرا گرفته است كه به اختصار آن را معرفى كرديم. اين مقدمه چنان كه پيشتر آورديم كتابى است تحقيقى درباره صدوق و اگر نگوييم بهترين پژوهش سامان يافته درباره صدوق و آثار او است, بى گمان در ميان پژوهش هاى سامان يافته درباره صدوق كم نظير است. تحقيق متن كتاب پاكيزه, دقيق و ستودنى است. براى مح
ققان آرزوى توفيق داريم. محمّد على مهدوى راد مفاتيح الاسرار و مصابيح الانوار. تاليف امام محمد بن عبدالكرم شهرستانى, المجلد الاول, تحقيق و تعليق الدكتور محمّد على آذرشب, دفتر نشر ميراث مكتوب, 320ص.
از سال ها پيش آرزو داشتيم كه تفسير مفاتيح الاسرار شهرستانى ـ كه نمونه منحصر به فردى در نوع خود است ـ به صورت حروفى به زيور طبع آراسته شود. چرا كه مطالعه نسخه چاپ عكسى اين كتاب خسته كننده بود. اكنون خوشحاليم كه به همت دفتر نشر ميراث مكتوب اين كار صورت پذيرفته است. نخستين كسى كه اين كتاب را در عصر ما معرفى كرده مرحوم ابوعبدالله زنجانى در كتاب تاريخ قرآن اوست (مفاتيح الاسرار چاپى, ص78). مرحوم محيط طباطبايى نيز اين تفسير را مى شناخته, و از قرارِ مسموع براساس همين تفسير, شهرستانى را متمايل به اسماعيليه مى دانسته است.
مصحح و محقق كتاب, دكتر محمد على آذر شب در چاپ جديد اين كتاب و نيز تهيه مقدمه اى يكصد صفحه اى در معرفى آن زحمت كشيده اند كه در نظر اهل تحقيق مشكور است, الاّ اين كه شايسته بود با شهامت و صداقت علمى به زحماتى كه در چاپ نسخه عكسى همين كتاب و تهيه فهارس و تنظيم مقدمه آن به كار رفته, اشارتى مى نمودند. اين جانب در مجله نشر دانش (شماره آذر و دى68, ص49) به معرفى مختصر آن چاپ و ذكر بعض نكات در مورد شهرستانى پرداخته ام.
تفسير شهرستانى به صورتى كه موجود است, شامل سوره فاتحه و بقره مى شود كه در اين مجلد چاپى تا آخر سوره فاتحه را در بردارد. شهرستانى هم به تفسير ظاهرى (قرائت, نحو, لغت و معانى) پرداخته و هم (اسرار) هر آيه را شرح داده است كه قدرى شباهت به نوبت هاى اول و دوم و سوم كشف الاسرار پيدا مى كند.
اين كه محقق و مصحح كتاب سعى دارند شهرستانى مفسر را به نوعى به (سلف صالح) ربط دهند, با مطالب عجيبى كه در اين كتاب آمده از قبيل اسرار حروف و اصطلاحات عرفانى و فلسفى و باطنى و حتى فارسى قديم كه همپاى اسرائيليات در اين كتاب درج شده, سازگار نمى نمايد. آنان كه به اصطلاحِ محقق كتاب, پيروان (سلف صالح) تلقى مى شوند از كاربرد اين اصطلاحات و مفاهيم, استيحاش داشتند. كدام يك از سلفيه به ادوار و اكوار قائلند (در فهارس نسخه عكسى به كلمه (ادوار) مراجعه فرماييد).
اگر از ديدگاه شيعه امامى نيز نگاه كنيم, فى المثل كلمه (مفروغ) فقط در يك حديث بحارالانوار و كلمه (مستأنف) در دو حديث آن در معنى لغوى آمده, اما شهرستانى تفصيلى دقيق براى اين مطلب آورده (ص92) كه سابقه اى در آثار شيعه ندارد. شهرستانى نه به معنى اهل سنّت و نه به معنى شيعيانه (سَلَفى) نيست.
آقاى آذرشب در مقدمه كتاب و نيز در مقاله اى كه سال ها پيش در مجله تراثنا, شماره12, به چاپ رسانيده مى كوشد ثابت كند شهرستانى ـ همچنان كه مشهور است ـ اشعرى مسلك و شافعى مذهب مى باشد و سنى معتدلى است كه در تفسير قرآن به اهل بيت رجوع مى كند و حال و هواى تسنن اموى را در سير ندارد (مجله تراثنا, ص20). اما هم از روزگار شهرستانى هم پس از آن, اين جا و آن جا او را متمايل به الحاد (= اسماعيلى گرى) و غلوّ و يا داراى مشرب فلسفى معرفى كرده اند (تراثنا, شماره12, ص7, زيرنويس). البته بايد توجه داشت كه تهمت زنى در قرن ششم بسيار رايج بود و حتى خود كسانى كه به ديگران مى تاخته اند (مثل غزالى و فخر رازى) از اين آسيب در امان نمانده اند. شهرستانى نيز با آن كه كتاب بر ضدّ فلاسفه نوشته, متهم به تفسير قرآن براساس حكمت است (بيهقى, تتمه صوان الحكمه, ص140) اما به گمان من انتساب او به اسماعيليه موجّه است, خصوصاً با ملاحظه همين تفسير مفاتيح الاسرار قرائن آشكارى بر باطنى بودن شهرستانى به دست مى آيد. شهرستانى به شيعه اماميه كه معتقد به امام زنده غايب هستند, تاخته و خود به امام زنده قائم اعتقاد دارد و مرادش امام اسماعيلى نزارى است كه قائم به سيف بوده و يا امام اسماعيلى فاطمى در مصر است كه حكومت آشكار داشته است. عين عبارت شهرستانى چنين است: كما ان ابليس لم يقل بالامام الحاضر الحى القائم كذلك العامه والشيعة المنتظره لم يقولوا الا بالامام الغائب المنتظر) (ص121ب از نسخه خطى تفسير). پيداست كه در نظر شهرستانى شيعه اماميه كه منتظر ظهور محمد بن حسن العسكرى [عج] هستند با اهل سنت كه منتظر ظهور (فاطمى) (به تعبير ابن خلدون) هستند, فرقى نيست.
شهرستانى در الملل و النحل نيز (فصول سيّدنا) را كه كلمات حسن صباح است نقل كرده كه اطلاع او را بر اسناد درونى نهضت اسماعيلى ايران مى رساند. افزون بر اين, در همين تفسير اصطلاحاتى چون (مفروغ و مستأنف و تضاد و ترتيب [يا: ترتب] و خلق و امر…) آورده كه بين باطنيان رايج بوده است. خود آقاى آذرشب استفاده شهرستانى را از منابع اسماعيلى محتمل دانسته (همان مقاله مندرج در تراثنا) و آقاى عبدالحسين حائرى در مقدمه اى كه بر چاپ عكسى تفسير مفاتيح الاسرار نوشته, به خلاصه اى از نكات و نظريات باطنى مآبانه شهرستانى اشاره نموده است. مرحوم استاد محمدتقى دانش پژوه صريحاً وى را (داعى الدعاة شهرستانه) لقب داده است. آقاى پرويز اذكائى كه فهارس ششگانه مفصل اعلام و رجال و اماكن و كتب و مصطلحات و طوائف و فرق از اين كتاب استخراج كرده, بر اسماعيلى بودن شهرستانى تأكيد دارد. از جمله اصطلاحاتى كه شهرستانى در تفسيرش آورده و بر اسماعيلى بودن او دليلى قاطع است, (دور سابع) و (طور سابع) مى باشد كه نزد اسماعيليان به معنى (دور قيامت و خلق آخر) است (ر.ك: مقاله آقاى پرويز اذكائى در مجله معارف مركز نشر دانشگاهى آذر و اسفند 1367).
شهرستانى در عين حال تأويل هاى بارِد باطنيه افراطى را نيز نمى پسندد و كسانى را كه از دلالت هاى ظاهرى الفاظ پُر دور مى روند (معطّله) مى نامد و مى گويد امام صادق(ع) از اينان اظهار بيزارى فرمود: (…والمعطل يترك الظاهر و يتأول العبادات كلها على رجال و المحظورات على رجال و الدين معرفة ذلك الرجل, و قد تبرأ منهم الصادق جعفر بن محمد(ع)) (ص26آ, نسخه خطى).
مى توان پذيرفت كه شهرستانى اسماعيلى معتدل و متشرعى از قبيل ناصرخسرو و المؤيد شيرازى و قاضى نعمان بوده است و كتابى نيز كه در ردّ فلاسفه نوشته, از همان قبيل است كه اسماعيليه با فلاسفه بحث داشته اند. در عين آنكه خود از روش بيان فلاسفه و بعضى دستاوردهاى فلسفى سود مى جسته اند. آقاى آذرشب بر آزادمنشى شهرستانى و اين كه مألوفات را كنارى گذاشته, اعتراف دارد. (مفاتيح الاسرار چاپى, ج1, ص10, س3) وليكن او را سنى حقيقى مى پندارد (س6و7). ما اسماعيلى بودن شهرستانى را مرجح مى دانيم.
از قراين ديگرى كه به گمان اين جانب بر اسماعيلى بودن شهرستانى وجود دارد, حُسن رابطه او با سنجر سلجوقى است كه گفته اند شهرستانى (صاحب سرّ سلطان) بوده است و مى دانيم سنجر بر روى هم با اسماعيليه مماشات مى نمود و مسامحه مى ورزيد كه شايد بر اثر تلقينات غير مستقيم امثال شهرستانى بوده است.
شهرستانى برخوردش را با (يك بنده صالح خدا) كه از او اسرار باطنى دين را آموخته با لحن شيفته وار و عاشقانه اى در مقدمه تفسير نگاشته, و اين (خضر راه) همانا يك مبلّغ اسماعيلى بوده است كه اشخاص مستعد را شكار مى كرده است.
در خاتمه اين معرفى كوتاه ضمن آنكه چاپ اين كتاب به صورت حروفچينى و منقح را اقدام شايسته اى مى دانيم, حق بود محقق و مصحح محترم به چاپ عكسى اين كتاب كه در سال 1367 توسط بنياد دايرةالمعارف اسلامى با مقدمه استاد عبدالحسين حائرى و فهارس دكتر پرويز اذكائى اشاره مى كردند كه خود نشانه اى از امانت علمى و استوارى روش تحقيق به حساب مى آمد. عليرضا ذكاوتى قراگزلو ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام (جلد دوم). دكتر عبدالحسين ابراهيمى دينانى, طرح نو, 1377, 440ص.
در معرفى جلد اول اين كتاب كه در آينه پژوهش, شماره44, ص70ـ71 به چاپ رسيده, نوشته ام: (به نظر مى آيد اين كتاب دنباله اى داشته باشد و بايد منتظر آن مجلد ديگر بود.) و اينك آنچه انتظار مى رفت در دسترس اهل مطالعه قرار گرفته است.
نخست اين نكته بديهى را تكرار كنم كه با وجود فراوانى انتشارات, كتاب هاى جدّى و تحقيقى در موضوعات فرهنگ قديم ما كم است و علت اين است كه هم اهل تحقيق كمند و هم آن تعداد كم كه هستند كثرت اشتغالاتشان مانع از كار پيگير در رشته توانفرساى پژوهش است. چون اين كارى است كه به چاه كندن با سوزن شبيه است. البته بساز بفروش هاى ادبى هم فراوانند كه هر رطب و يابسى را در مجلّدى مى چپانند و به بركت ارتباطات و رفيق بازى با مؤسسات طبع و نشر (خصوصاً از نوع دولتى و نهادى اش كه در بندِ سود و زيان نيستند!) آن جُنگ هاى يك بار مصرف را به طبع مى رسانند و در بازار مى ريزند. طبيعى است كه اين گونه كتاب ها و نويسندگانشان به زودى فراموش خواهند شد, اما از اتلاف منابع ملّى و اوقات مردم نيز نبايد غافل بود. در اينجاست كه يكى از بايستگى هاى نقد دقيق و علمى و بيطرفانه و دليرانه آشكار مى گردد.
در مورد كتاب مورد بحث بى تعارف عرض مى كنم كه از نوع كتاب هايى است كه كار و زحمت برده و به هر صورت بسيار پر فايده و پر مطلب و قابل استناد و اعتماد است, الاّ اين كه چون از سنخ اولين كارها در رشته تحقيق در تاريخ فلسفه و سير مسائل فلسفى به قلم يك ايرانى است ـ نظم و اتقان كافى را در ترتيب و ترتب مطالب ندارد و گاه اين احساس به خواننده عميق النظر دست مى دهد كه با مجموعه مقالاتى پراكنده سر و كار دارد و اگر مؤلف محترم فرصتى مى داشتند و نسبت به ترتيب تاريخى انديشمندانى كه معرفى مى شوند و نيز رعايت وزن و اهميت اشخاص و انديشه ها و سهمى كه در صفحات كتاب مى يابند, تأمل و امعان نظر بيشترى اعمال مى فرمودند, مسلماً نتيجه درخشان تر مى بود, و اين البته از ارزش والاى كتاب نمى كاهد, چرا كه بعضى از مباحث اين كتاب اولين بار است ـ يا تقريباً اولين بار است ـ به فارسى و در يك كتاب, به چاپ مى رسد.
اينك به برخى عناوين مهم و بعضى نكات, اشاره مى شود:
* خواجه نصير و شيخ مفيد (21 به بعد)
* سيد مرتضى علم الهدى (41 به بعد)
* از خواجه نصير تا جلال دوانى (270)
خواننده متوجه بى نظمى در تقدم و تأخر مطالب مى شود. ضمناً مؤلف محترم نظريه يا پيش فرض در تاريخ فلسفه اسلامى دارند (كه در مقدمه مجموعه رسائل ميرز على اكبر حكيم يزدى, صفحه 60, بدان اشاره شده) و آن اين است كه دوره هاى تاريخ فلسفه اسلامى را به فارابى تا ابن رشد و مكتب فلسفى شيراز از دوانى تا ميرداماد و بالاخره ملاصدرا به بعد مى توان تقسيم كرد. به گمان اين جانب در اين تقسيم مسامحه اى به چشم مى خورد و آن فاصله خواجه نصير تا دوانى است كه حكما به حاشيه نويسى و تعليقه نويسى پرداختند و متخصصان عرفان نظرى به شرح كتب و نظريات ابن عربى روى آوردند و متفكران شيعى هم در كلام و هم در عرفان, كارهاى برجسته كردند (براى نمونه در مورد عرفان شيعى, سيد حيدر آملى خيلى مهم است.)
حاصل اين خرده كارى ها به مكتب شيراز رسيد و به اصطلاح اين تغييرات كمى منجر به آن تغيير كيفى شد كه كمال خود را در كارهاى ملاصدرا يافت.
ديگر از مباحث مهم كتاب, توجه به انديشه هاى محمد بن زكرياى رازى است و بحث هايى كه با ابوحاتم رازى داشته است. مؤلف انصاف مى دهد كه عقلگرايى (محمد بن زكريا) رازى با دين و مذهب چندان سازگار نيست (ص94), در حالى كه مرحوم استاد مطهرى نوشته: چون رازى تا حدودى داراى تفكر شيعى امامى بوده است, از طرف دشمنان شيعه متهم به كفر و زندقه شده است (خدمات متقابل, ص537) اين سخن نشان از علاقه مفرط شهيد مطهرى به تشيع و اسلام دارد كه خواسته است متفكر و دانشمند بزرگى مثل محمد بن زكريا را كاملاً از نعمت اسلام و تشيع بهره مند سازد, حال آنكه خود آن مرحوم از اعتقاد رازى به (پنج قديم) سخن در ميان آورده است و رازى با اسماعيليه كه خيلى بيش از اماميه به فلسفه نزديك بوده اند, تفاهم نداشته, چه رسد به شيعه اماميه. مرحوم استاد مطهرى از اسم يك كتاب كه به رازى منسوب است. تفكر شيعى براى محمد بن زكريا رازى استنباط و استنتاج كرده است, در حالى كه از دقت نظر مثلِ مطهرى عجيب مى نمايد. از ديگر موارد سهوالقلم ايشان اين است كه ابوالحسن اشعرى (متوفى 330هـ.ق) را شاگرد قاضى عبدالجبار معتزلى (متوفى 415هـ.ق) پنداشته, و نيز عقيده تنزيه مطلق را به اشاعره نسبت داده است (آشنايى با علوم اسلامى, ج2, ص55 و58).
به كتاب ماجراى فكر فلسفى در اسلام باز گرديم. بحث در اينكه چرا معتزله مورد لعن و نكوهش قرار گرفتند (ص74) همچنان كه خود مؤلف اشاره كرده اند, از كراچكى (متوفى 449هـ.ق) شروع مى شود. امثال سيد مرتضى و شيخ مفيد مشرب شان به معتزله نزديك بوده است و اينكه مفيد بر بعضى مطالب معتزله ردّيه نوشته, مثل اين است كه خود معتزله همديگر را نقض كرده اند. آنان كه يك متفكر معتزلى متأخر, يعنى ابن ابى الحديد را متشيع ناميده اند و در واقع با اسكافى خيلى فرق ندارد. بعد از حمله مغول به خبرى از معتزله برنمى خوريم تا آن كه خواجه نصير شيعى كلام اسلامى را رنگ عقلى خالص داده است و كارى كه معتزله مى خواستند انجام دهند به كمال رسانده است.
در بحث اخوان الصفا, مؤلف محترم استطراداً به اين مطلب پرداخته كه در لغت و نحو, كوفيون پيرو عرب باديه و گذشته گرا بوده اند, حال آن كه بصريّون براساس موازين و معيارها و قواعد تكيه مى كردند (ص140ـ141). قضيه درست برعكس است. بصريون گذشته گرا و باديه گرا و نقلى مسلك بودند و تأكيد بر نقد و تمحيص روايات داشتند, ولى كوفيون مقيد به سماع صحيح نبودند و به قياس گرايش داشتند, چنانكه (علل نحوى) از كوفيون منقول است (كسانى كه بخواهند اين مطلب را مستنداً و مفصلاً دريابند, از جمله رجوع كنند به تاريخ ادبى عرب (العصر الجاهلى) شوقى ضيف, ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, اميركبير 1364, ص165 به بعد).
به هر حال اين نكته گيرى ضررى به ساختمان آن فصل از كتاب يعنى اخوان الصفا نمى زند.
البته درباره اخوان الصفا به فارسى و عربى كتاب و مقاله بسيار زياد است. يك نكته كه اين جانب حدس زده ام و قراينى دارد, اين است كه به احتمال قوى ابوحيان توحيدى, مدتى از اين جماعت بوده و سپس از آنان بريده است (ر.ك: ابوحيان توحيدى, عليرضا ذكاوتى قراگزلو, طرح نو, ص24ـ25), زيرا تنها مأخذ اسم بعضى نويسندگان رسائل اخوان الصفا ابوحيان توحيدى است و ديگران از او اخذ كرده اند.
يك نكته جالب, اظهارنظر مؤلف است در جواب كسانى كه مى گويند امثال ميرداماد و ملاصدرا در نوشتن شرح بر روايات و نصوص دينى, فيلسوف به حساب نمى آيند. دكتر دينانى از اين اشكال مقدر چنين پاسخ مى دهد: (تأمل در روايات و درك معانى عميق آنها از نوع انديشيدن انديشه ها به شمار مى آيد و انديشيدن انديشه ها نوعى از انواع فلسفه شناخته مى شود.) (ص306) و اين حرف درستى است.
يك نكته كه باز مسامحه آميز به نظر مى آيد, اينكه نوشته اند: قاعده امكان اشرف و اتحاد عاقل و معقول صبغه مشائى نداشته و ابوعلى سينا با صراحت تمام اتحاد عاقل و معقول را مردود شمرده…) (ص329). آرى اتحاد عاقل و معقول مورد انكار بوعلى است, اما قاعده امكان اشرف در سيستم انديشه بوعلى ـ كه در حقيقت تلفيقى است از حرف هاى ارسطو و افلاطين و ناشى از اشتباه ترجمه از فرنوريوس بوده است) مى گنجد. چنانكه خيام نيز به عنوان شاگرد شاگرد بوعلى و (تالى تلو بوعلى) رساله سلسلة الترتيب نوشته است و مى گويد: من و استادم بوعلى به اين نظريه قانع و راضى شديم. مى خواهم بگويم كه قاعده امكان اشرف را مشائيان اسلام ـ كه پيروان دقيقِ ارسطو نيستند ـ قبول داشته اند و حتى به خود ارسطو منتسب مى داشته اند كه البته صحت اين انتساب جاى بحث دارد (ر.ك: قواعد كلى فلسفى, دكتر دينانى, ج1, ص18).
فصلى كه به فاضل هندى اختصاص داده شده و از او به عنوان فقيه فيلسوف يا فيلسوف فقيه ياد شده, گرچه اطلاعاتى براى خواننده دارد, اما خود اين مطلب كه چنين عنوانى جايز الاستعمال است يا نه, محل ترديد و اشكال است; زيرا به قول خود مؤلف وقتى سؤال و جواب نباشد فلسفه مى ميرد.
درباره آذر ليوانيان و فرقه دساتيرى بيش از اينها مى توان سخن گفت و ظاهراً تنها مرجع مؤلف محترم دبستان مذاهب بوده است. به گمان اين جانب نه دساتير مطلقاً و صد در صد ساختگى و بى پايه است و نه سهروردى صد درصد مستند سخن گفته. اين كه نوشته اند ميان دساتيريون و شيخ اشراق فرسنگ ها فاصله است (ص375), شايد قدرى طرفدارانه باشد. شعوبى گرى افراطى در انديشه شيخ اشراق و بيش از او در انديشه دساتيريان جلوه آشكار دارد.البته پيش از سهروردى هم شعوبيان چيزهايى به ايران پيش از اسلام نسبت دادند كه واقعيت نداشت و (اين نخستين آبگينه اى نبود كه در اسلام شكسته شد), دروغ سازى و انتسابات غير واقع چه سهواً چه عمداً, در عالم عقايد و انديشه ها ادامه داشته و دارد, مگر نه اين كه از آن جانب نيز افلاطون و ارسطو و فيثاغورس را پيغمبر قلمداد كردند يا شاگردِ پيغمبران سامى وانمودند. اگر دساتيريان را تخطئه مى كنيم, اين قبيل اظهارات هم كه بر زبان بعضى معاصران مشهور جارى مى شود. دست كمى از بافندگى هاى دساتيريان ندارد. مى گويند ارسطو پيغمبر بوده, حال آن كه تاريخ صريح و صحيح به ما مى گويد ارسطو در دانش آزادانديش است و در عمل ملتزم به آداب شرك آميز محيط خودش بوده است, چنانكه هنگام مرگ براى معبد بتخانه شهر خودش نذر مى كند و وصيت مى نمايد (ر.ك: متفكران يونانى, گمپرتس, ترجمه لطفى, جلد سوم, زندگى ارسطو).
بايد دانست كه كسانى از اهل سنت يا شيعه كه بعضى روايات داراى صبغه فلسفى را ساختگى مى دانند (مثلاً مقدسى, ص335), حرفشان چندان بى حساب نيست. اصولاً در تأليفات قديم و جديد ما دقت كم است و البته هر جا كه دقت هست مثل الماس مى درخشد. نمونه رضايت بخش دقت نوشته مؤلف محترم است كه معمولاً عين عبارت مورد استناد را نقل مى كند تا خواننده احياناً اگر در فهم عبارت با مؤلف اختلاف سليقه دارد, مغبون نشود.
يكى از مؤلفان معاصر كه در تاريخ فلسفه اسلامى قلم زده و انصافاً بعضى نكات جالب نيز دريافته است, گاه در منقولات كم دقتى مى ورزد مثلاً ابوعلى مسكويه و ابوحيان توحيدى و ابوالحسن عامرى و ابوالبركات بغدادى را (حلقه اى از نويسندگان) مى نامد (يونانزدگى, ص500). حال آنكه عامرى و ابوالبركات نزديك دويست سال اختلاف عصر دارند. همو مى نويسد: نجم الدين رازى (صاحب مرصاد العباد) جهاد اصغر را با جهاد اكبر درآميخت و در جهاد با مغولان به شهادت رسيد (يونانزدگى, ص672), حال آن كه نجم الدين رازى زن و بچه اش را در دست مغول گذاشت و شبانه فرار كرد, و آنكه در جنگ مغولان شهيد شد نجم الدين كبرى است. همين مؤلف نوشته است: (قبل از غزالى متفكرانى چون عين القضات از طور وراى عقل سخن گفته بودند.) (ص542). حال آن كه عين القضات مؤخر بر غزالى است و خود مى نويسد از كتاب هاى غزالى مطالب بسيار آموخته است. همين مؤلف (در يونانزدگى, ص411) اخوان الصفا را مؤخر بر ابن سينا پنداشته, در حالى كه اخوان الصفا يكصد و پنجاه سال پيش از ابن سينا بوده اند. يك دانشمند معاصر ديگر به مكاتبه عبدالرزاق كاشانى [متوفى 735هـ.] با خواجه نصير [متوفى 672هـ.] اشاره نموده (فلسفه در بحران, ص260]. آنچه در واقع تاريخى رخ داده, اين است كه خواجه نصير با صدرالدين قونوى مكاتبه داشته و عبدالرزاق كاشانى با علاءالدوله سمنانى.
ممكن است كسانى بگويند اينها چه تأثيرى در مباحث عقلى دارد؟ جوابش اين است كه ما اگر در نقل دقت نداشته باشيم, از كجا كه در عقليات به دام تخيل و توهّم نيفتيم؟ وانگهى به كسى كه زحمت مراجعه به كتابى رايج و متداول براى دانستن تقدم و تأخر زندگى بزرگان را به خود نمى دهد, خواننده چه اعتبارى براى منقولات او قائل خواهد شد؟ خوشبختانه كتاب هاى دكتر دينانى از جهت دقت و صحت نقل نمونه است. يك مورد به نظرم آمد كه البته ضررى به جايى نمى زند. اين شعر را به ابن فارض نسبت داده اند: (از صفاى مى و لطافت جام…) (ص342) كه ترجمه شعر عربى معروفى است سروده صاحب بن عباد (نه ابن فارض). آن شعر كه عرفا بدان تمثل مى كنند چنين است:
رقّ الزجاج و رقّت الخمر
فتشابها و تشاكل الامر
فكانها خمر و لا قدح
و كانّه قدح و لا خمر
در پايان از (موضع مخصوص سيف الدين آمدى در باب وجوب اختيار) ياد كنيم كه يك بحث دقيق كلامى است (240) و بالاخره (تير در تاريكى) كه منقولاتى است از تلبيس ابليس ابن جوزى (ص258 به بعد)
تلبيس ابليس از لحاظ تاريخ عقايد و انديشه ها ـ آن گونه كه در اذهان منعكس مى شده, نه در كتاب ها ـ سرشار از اطلاعات دست اوّل است و بعضى منابع و مآخذ آن در حمله مغول از بين رفته است. لذا از جهاتى منبع دست اول شمرده مى شود. اينكه نوشته اند ابن جوزى دروغ هايى به فيلسوفان نسبت داده, مستبعد مى نمايد. البته لحنش زننده و تند است, ولى مطلبى نگفته كه مورد اعتقاد بعضى فيلسوفان نبوده باشد, خوب بود به نمونه هايى اشاره مى كردند. در هر حال براى كسانى كه بخواهند مشروحاً و كاملاً بفهمند ابن جوزى درباره صاحبان آرا و مذاهب چه مطالبى آورده است, يادآورى مى كنيم كه تلبيس ابليس به فارسى ترجمه و منتشر شده است (مركز نشر دانشگاهى, 1368).
كسانى هستند كه اگر هم كتاب خوبى را بخوانند و بپسندند صدايش را در نمى آورند و يا جان شان بالا مى آيد كه اعتراف به حقيقتى بكنند. بنده از كسانى هستم كه وظيفه خود مى دانم از كارهاى تازه كه به سهم خود واقعه ايى فرهنگى ـ كوچك يا بزرگ ـ محسوب مى شوند, براى ثبت در دفتر ايام و براى كسانى كه بخواهند در آينده تحولات فرهنگى را بررسى كنند ياد كنم و نام ببرم و معرفى اين كتاب هم از اين باب است.
توفيق مؤلف و ناشر محترم را در عرضه اين گونه آثار ارزشمند و قابل توجه, آرزومنديم.
عليرضا ذكاوتى قراگزلو

عقود الجمان فى جواز تعليم الكتابة للنسوان, محمّد شمس الحق العظيم آبادى (1273ـ1329ق). (اول: مؤسسة المجمع العلمى, پاكستان, 1408ق ـ 1988م) 40ص.
حضور علمى و فرهنگى زنان در تاريخ اسلام جاى ترديد ندارد, آثارى كه براساس مصادر موثق تاريخى, در اين زمان نشر يافته چون (الجهود العلمية للمرأة فى القرن السادس و الخامس الهجريين), (جهود المرأة فى نشر الحديث فى القرن الثامن) و… گواه صادقى بر اين مدعاست.
با اين همه وجود روايت هايى حاكى از منع زنان از كتابت و نوشتن, دغدغه اى است كه انديشمندان مسلمان را به خود مشغول مى كند و گاهى به نوعى تعارض مى رساند. چرا كه نوشتن و كتابت زيربناى فرهنگ و تمدن است و محروميت گروهى از اين نعمت به معناى بازداشتن آنان از كاروان علم و معرفت خواهد بود. از اين رو سزاوار است كه نقد و بررسى جدى و عالمانه پيرامون اين روايت ها صورت پذيرد كه مع الاسف هنوز آن توجه بايسته را در ميان پژوهشگران اين فن نيافته است.
شواهدى مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه عالمان مسلمان از اين روايت ها به فرض درستى و صدور, معنايى عام كه امروزه برخى گمان دارند, مراد نكرده اند; به تعبير ديگر, از اين احاديث, ممانعت زنان را از يادگيرى و نوشتن درنيافته اند.
شواهدى نشان مى دهد كه همسران و دختران پيامبر(ص) اهل خواندن و نوشتن بودند. براى نمونه به اين نقل توجه شود:
روزى ابن مسعود نزد فاطمه دختر پيامبر(ص) آمد و گفت: يَابنَةَ رَسولِ اللّهِ هَل تَرَكَ رَسولُ اللّه عِندَك شيئاً تَتَعلَّمُهُ؟ فَقالَت: فاطِمَةُ يا جارِيَةُ هاتى تِلك الاَوراق. (تفسير الامام العسكرى, ص308)
اى دختر رسول خدا, آيا پيامبر چيزى نزد شما به يادگار گذارده كه از آن بياموزى؟ فاطمه(س) وقتى اين سخن را شنيد, به كنيزش فرمود: آن برگه ها و يادداشت ها را بياور.
در دوره هاى بعد نيز نوشتن و خطاطى زنان و نويسندگى در ميان خانواده هاى علم و ايمان امرى متداول و رايج بوده است.
آمنه بيگم دختر مجلسى اول شرحى بر الفيه و شواهد سيوطى نگاشته است. (اعلام النساء المؤمنات, ص96) خانم ظمياء محمد عباس در مقاله اى كه به معرفى زنان خوشنويس عرب پرداخته, از بلاذرى نقل مى كند كه: عايشه دختر سعيد بن ابى وقاص, كريمه دختر مقداد, شفاء دختر عبدالله عدوى قرشى, حفصه دختر عمر بن الخطاب, هند دختر ابى سفيان, ام كلثوم دختر عقبه به خوش خطى و درست نويسى شهره بودند. و در ادامه گفتارش از زنان خوشنويس ديگرى در تاريخ اسلامى نام مى برد. (مجلة المورد, سال15, شماره 4, ص141). در كتاب (زنان خوشنويس) (تاليف عذرا عقيقى بخشايشى), نيز نام بسيارى از زنان خوشنويس در دوران گذشته و تاريخ معاصر, ذكر شده است. در اين كتاب ابتدا از 26 بانوى خوشنويس در دوران گذشته ياد شده و سپس 104 بانوى خوشنويس ايرانى در عصر حاضر معرفى مى شوند.
از سوى ديگر آمار زنان نويسنده در ايران به عنوان بخشى از جهان اسلام نشانگر تجويز كتابت در ميان آنان است. از سال 1300شمسى تا سال 1374 بيش از 3500 كتاب توسط زنان ترجمه يا تأليف شده است. (ر.ك: مجله گفتگو, ش9, ص132; كتابنامه زن, فهرست كتب ترجمه و تأليف شده توسط بانوان از 1300 تا 1374, دانشگاه الزهراء).
امروزه نيز در جاى جاى سرزمين هاى اسلامى زنان به تحصيل مشغولند و كمتر عالم دينى با آن مخالفت مى كند.
اين شواهد كه نمونه اى بيش نبود, نشان دهنده آن است كه مسلمانان اين تلقى را از اسلام نداشته كه زنان به قلم دست نبرند و از كتابت كناره گيرند و بر اين اساس رواياتى دال بر اين مطلب را يا بايد به تاويل برد يا به كنار نهاد.
رساله اى كه در اينجا به معرفى آن مى پردازيم بحث و بررسى همين روايات است از زاويه علوم حديث و به تعبير ديگر براساس معيارهاى رجالى و اصولى.
نويسنده رساله, محمد شمس الحق عظيم آبادى پاكستانى (1273ـ1329ق) است كه رساله را به فارسى تحرير كرده است. اين كتاب سپس به عربى برگردانده, ولى مترجم آن به زبان عربى معلوم نيست, همچنان كه اثرى از نسخه فارسى آن به دست نيامد.
اين رساله يك بار در سال 1961م توسط شيخ محمّد بن عبدالعزيز در دمشق به چاپ رسيد و دومين طبع آن با تحقيق دكتر وحى الله محمد عباس در سال 1408ق ـ 1988م عرضه شده است.
نويسنده كتاب مى نويسد دو طايفه حديث در اين زمينه نقل شده, يك دسته بر منع كتابت دلالت دارد و دسته ديگر بر جواز كتابت.
وى سند روايات منع را خدشه دار دانسته و مى نويسد اين مضمون را ابن حبان در كتاب الضعفاء با دو طريق و حاكم نيشابورى در مستدرك و بيهقى در شعب الايمان با يك طريق نقل كرده اند. و نمودار نقل آنان چنين است:
1. [ابن حبان] محمد بن ابراهيم الشامى
شعيب بن اسحاق الدمشقى,هشام بن عروة, عايشه, رسول الله
2. [بيهقى ـ حاكم] عبدالوهاب بن ضحاك
3. [ابن حبان بيهقى] جعفر بن نصر , حفص بن غياث, ليث, مجاهد, ابن عباس
سپس با تحقيقى در منابع و مراجع رجالى نشان مى دهد كه محمد بن ابرهيم و عبدالوهاب بن ضحاك مورد اعتماد در نقل حديث نيستند. در سند ديگر نيز جعفر بن نصر, قابل قبول نيست.
آن گاه به نقل روايت دال بر جواز مى پردازد و آن روايت شفا بنت عبدالله است كه ابوداود, احمد بن حنبل, نسائى و طبرانى آن را نقل مى كنند.
در اين نقل پيامبر به شفا توصيه مى كند كه (رقّيه نمله) را به حفصه بياموزد, همچنانكه نوشتن را به وى آموخت.
مؤلف, رُوات اين حديث را يكى پس از ديگرى مورد پژوهش قرار داده و مورد اعتماد مى داند و سپس مى گويد:
والان لامجال للشك فى صحة حديث الشفاء بنت عبدالله, لكنه لايستبعد من مجادل مرتاب ان يرد هذا الحديث الصحيح ويتمسك بالحديث الموضوع والباطل, كما هو و ديدن منكرى الحق. فانا لله و انا اليه راجعون. (ص33) اينك ترديدى در درستى حديث شفا نيست, اما بعيد نيست جدال گران وسواس, حديث صحيح را رها ساخته و سراغ حديث بى پايه روند, كه اين روش حق گريزان است.
پس از تصحيح سند, استنباط تعدادى از فقهاى عامه را مى آورد كه از اين حديث جواز تعليم كتابت را برداشت كرده اند.
سپس دو شاهد بر روايت جواز ذكر مى كند:
1. روايتى را دختر طلحه (عايشه) نقل مى كند كه نامه هايى براى خاله ام عايشه مى آمد و به من مى فرمود آنها را پاسخ ده.
از اين روايت استفاده شده جواز كتابت و بخارى عنوان اين احاديث را (باب الكتابة الى النساء و جوابهن) قرار داده است.
2. شواهد تاريخى تاييد مى كند كه زنان مى نوشتند و كسى مانع آنان نمى شد. ابن خلكان در (وفيات الاعيان) و مقرى در نفح الطيب نمونه هايى را معرفى كرده اند.
مؤلف در پايان مى گويد: تصحيح احاديث نهى از سوى حاكم نيشابورى, قابل اعتنا نيست, زيرا وى در تصحيح اهل تساهل بود; چنانكه نقل اين روايت در پاره اى از كتب تفسير چون معالم التنزيل بغوى تاييدى بر آن نيست; زيرا برخى مفسران اين حديث را بدون سند آورده و برخى با سند محمد بن ابراهيم شامى. و هيچ يك از آنان اين حديث را تصحيح نكرده و سخنى از اقدمين هم بر صحت آن نياورده اند.
همچنين توجيهى كه برخى براى حديث جواز آورده و آن را مختص حفصه دانسته يا به زنان قديم اختصاص داده اند, دليلى ندارد و ادعايى بيش نيست.
مؤلف آنگاه نتيجه مى گيرد كه تعليم كتابت براى زنان رواست و كتابت سبب فتنه نخواهد بود. مهدى مهريزى الاتجاه الاشراقى فى فلسفة ابن سينا. د. مرفت عزت بالى. الطبعة الاولى: بيروت, دارالجيل, 1414ق/ 1994م. 543ص.
داورى مشهور در مورد دو نحله فلسفى مشاء و اشراق اين است كه فلسفه مشاء, عقلانى و استدلالى و فلسفه اشراق ذوقى و عرفانى است. اين قضاوت را در همه ابعاد اين دو فلسفه و در مورد سلسله جنبانان آنها نمى توان پذيرفت; چرا كه در افكار شيخ اشراق عناصر مشائى ارسطويى و در آراى ابن سينا نكته هاى عرفانى افلاطونى يافت مى شود. گويا براى نخستين بار شهرستانى تأثير آرايى افلاطون در فلسفه اسلامى را يادآور شد و در دوره معاصر مستشرق آلمانى بينيس اين تأثير را تبيين نمود. پس از او, محمود الخضيرى و ناجى التكريتى عناصر افلاطونى و ذوقى فلسفه اسلامى را وانمودند. كتاب تحقيقى ناجى التكريتى, زير عنوان الفلسفة الاخلاقية الافلاطونية عند مفكرى الاسلام بويژه در فصل ششم (اثر افلاطون فى الفلاسفة المشائين) به طور مستوفا اين تأثير و تأثّر را بررسى كرده است.
ابن سينا در كنار تأملات مشائى, انديشه هاى ذوقى ديگرى را تحت عنوان (فلسفه مشرقى) مطرح كرده است. در اين فلسفه از قيود مشائى يونانى رها است و گويا مطالب فلسفه شرقى را براى شاگردان خاص خود تعليم مى داده است. رگه هاى حكمت مشرقى در بسيارى از آثار ابن سينا يافت مى شود.
كتاب الاتجاه الاشراقى فى فلسفة ابن سينا از زاويه استخراج و تحليل عناصر اشراقى فلسفه سينوى نگارش يافته است. آقاى مرفت عزت بالى با مطالعه حدود دويست منبع كلاسيك و جديد از زبان هاى مختلف, پژوهش نسبتاً جامعى ارائه نموده و خلأ اين چنين تحقيقى تا حدى پر شده است. كتاب داراى سه بخش (جزء) است: ابن سينا و مصادره الاشراقية, مشكلة المعرقة, مشكلة الالوهية.
بخش اول كه به ريشه هاى فكرى و منابع اشراقى ابن سينا پرداخته داراى سه باب است: باب اول (ابن سينا بين التصوف و الاشراق) درباره اينكه آيا ابن سينا از متصوفه يا از اشراقى ها است بحث مى كند و بر تفصيل در چهار فصل تفاوت هاى تصوف و اشراق و جوانب مختلف آن دو را بررسى كرده است. فصل اول به تفاوت معنايى تصوف و اشراق اختصاص دارد. تصوف مجموعه اى از اعمال و مراقبت هايى است كه هدف آن تطهير جان و تهذيب نفس است; يعنى محطّ و معمل آن قلب و روان آدمى است, ولى اشراق به حدّت ذهنى و فطانت عقلى و گرايش فكرى است كه همانند انتاج فكرى فلاسفه نيست. البته تهذيبات نفسانى مى تواند مقدمات اين فطانت عقلى باشد. ابن سينا در نمط هشتم و نهم و دهم كتاب الاشارات و التنبيهات اگرچه به تصوف نزديك شده, امّا اشراق در نظر او همچنان نتيجه رياضت عقلى و تأملات نظرى است.
مؤلف ميان تصوف و اشراق تمايز قائل است, هرچند آنها را متباين نمى داند, بلكه تصوف را زمينه ساز اشراق مى شناسد. اشراق, از ديدگاه او همان حكمت است كه در آيات قرآن اشاره شده است; يعنى منّت و فضلى از جانب خداوند است كه به افراد برگزيده اعطاء مى كند. به عبارت ديگر او عرفان نظرى يا فلسفه ذوقى را اشراق نمى نامد. در فصل دوم (الدلالات الاشراقية فى التصرف السينوى) به گرايش ابن سينا در اواخر عمر به تصوف مى پردازد. اين اهتمام در كتاب الاشارات و التنبيهات و رساله هاى حى بن يقظان, العشق, الطير, ماهية الصلاة والقدر تبلور يافته است. از ديگر سو, ابن سينا به افكار نوافلاطونيان هم توجه داشته است و در نتيجه در موضوع هايى مانند معرفت خداوند, نفس آدمى, سعادت و شقاوت آراى اشراقى دارد.
آقاى بالى موارد مزبور را تحليل و در هر جا جملاتى از ابن سينا آورده است. در فصل سوم (الاتجاه الاشراقى فى كتب و رسائل ابن سينا الالهية) اشراقى گرى طيّ يازده رساله و با استناد به چند نمط از كتاب الاشارات ابن سينا بررسى شده است. نمط هاى (البهجة والسعادة) و (مقامات العارفين) و (اسرار الآيات) از كتاب مزبور بررسى و نكات اشراقى آن تحليل شده است. تلاش ديگر نويسنده استخراج و تحليل حكمت اشراق از رساله هاى حى بن يقظان, الطير, ماهية العشق, ماهية الصلاة, النيروزية, العهد, العروس, علم الاخلاق, القدر, معنى الزيارة و كيفية تأثيرها و دفع الغم من الموت است.
فصل چهارم (حكمة ابن سينا المشرقية و جوانبها الاشراقية) پاسخ به اين سؤالات است كه:
حكمت مشرقى چيست؟ مضمون كتاب حكمت مشرقيه ابن سينا چيست؟ به چه نحوى آراى صوفيانه ابن سينا مفيد اشراق است؟ فرق فلسفه ابن سينا و فلسفه اشراق چيست؟
تأملات و تحقيقات نويسنده در پاسخ ها بسيار در خور توجّه است. حرف اصلى در اين تحقيق اين است كه:
حكمت مشرقى هم به نظام فلسفى ويژه كه بهره مند از عناصر ذوقى است, اطلاق مى گردد و هم به مجموعه ديدگاه هاى فلسفى كه در منطقه جغرافيايى مشرق زمين نضج يافته و در مقابل آراى فلسفى يونانى قرار دارد.
باب دوم (علاقة ابن سينا بالشيعة واثرها على الاتجاه الاشراقى فى فلسفته) داراى دو فصل است: نگاهى به عوامل مؤثر داخلى و خارجى بر انديشه ابن سينا, تحليل كتب و رسائل اشراقى ابن سينا.
از منظر معرفت شناختى, عوامل مؤثر و علل ساختارى تفكرات سينوى در چهارچوب مذهب شيعه بررسى شده است. مؤلف اين نكته را كه فلسفه سينوى حداقل در ابعاد اشراقى آن وامدار انديشه اى شيعى است, بسيار عالمانه موشكافى كرده است. اولاً استقراى نسبتاً تامى در آثار بوعلى انجام داده و سرنخ هاى شيعى ـ اشراقى را بدست داده است و ثانياً در تحليل اين نسبت ها موفقيت داشته است.
در باب سوم (مصادر الاشراق فى فلسفة ابن سينا): مصادر ابن سينا در گرايش هاى اشراقى, به پنج دسته تقسيم شده است: مصادر افلاطونى, مصادر ارسطويى, مصادر افلوطينى مصادر هرمسى و مصادر غنوصى و صابئى. دسته آخر به مصادر شرقى اختصاص دارد. روش نويسنده استقراى موارد تأثر از لابلاى آثار ابن سينا و تحليل آنها در ديدگاه هاى يكى از مصادر پنج گانه مزبور است.
بخش دوم اين اثر در سه باب به بررسى معرفت شناسى اشراقى ابن سينا اختصاص يافته است.
فهرست مطالب بخش دوم كتاب, بدين شرح است:
باب اول (المعرفة فى فلسفة ابن سينا من منظور اشراقى): معرفت و ادراك در فلسفه سينوى; منابع شناخت در اين فلسفه; مراحل شناخت.
باب دوم (المعرفة الاشراقية واهميتها فى ترقى النفس):
ضرورت رياضت و مجاهده براى ارتقاى نفسانى انسان و اطلاع بر غيب; اهميت خيال در كسب امور غيبى; احلام و رابطه اش با وحى و الهام در فلسفه ابن سينا.
باب سوم (موقف ابن سينا من العلم اللدنى و اثر ذلك على اتجاهه الاشراقى): بررسى علوم فطرى و دانش هاى ذاتى انسان و نقش آنها در پى ريزى حكمت اشراقى ابن سينا.
بخش سوم نيز در سه باب به مباحث الهيات از موضع اشراقى ابن سينا پرداخته است.
باب اول (الجانب الاشراقى فى نظرة ابن سينا الى الله) مشتمل بر پنج فصل است:
خداوند مبدأ هستى, انديشه اشراقى ابن سينا در تحليل واجب الوجود, رأى اشراقى ابن سينا بر وجود خداوند, فرق بين واجب و ممكن از نگاه اشراقى, واقعيت واجب وجود و صفاتش از نگاه اشراقى.
باب دوم (الجانب الاشراقى فى مشكلة الفيض السينوية و صلة الله بالعالم و عنايته تعالى بالعالم) در چهار فصل به اين موضوعات پرداخته است: صدور موجودات از نگاه حكمت اشراقى, رابطه خدا و جهان, عنايت خداوند به عالَم, تأثير نظريه فيض افلوطينى بر آراء ابن سينا.
باب سوم (الجانب الاشراقى فى رأى ابن سينا فى النبوة والمعجزات) شامل سه فصل است:
شناخت شناسى ابن سينا و مباحث نبوت بر پايه حكمت اشراقى, نبوت و فعل و انفعالات نفسانى از منظر حكمت اشراقى, تحليل معجزات براساس آراى اشراقى.
حكمت اشراقى يا مشرقى ابن سينا همواره مورد توجه متفكران بوده است و آنها در تلائم يا تعارض دو نظام فلسفى مشاء و اشراقى ارائه شده از سوى ابن سينا در انديشه بوده اند. همچنين سهم شريعت اسلامى در هر يك از اين نظام ها مبحث عربى و انديشه سوزى در مشغله هاى فكرى تحليل گران تاريخ فلسفه اسلامى بوده است.
تلاش آقاى بالى در اين اثر گرچه سخن نهايى نيست, ولى نسبت به كارهاى ديگر بسيار با اسلوب, ورزيده و عالمانه تر است. محمّد نورى فرهنگ اصطلاحات معاصر (عربى ـ فارسى), نجفعلى ميرزايى, قم, دارالاعتصام, 1376, وزيرى, 1188ص.
ضرورت نگارش واژه نامه ها و اصطلاح نامه هاى روزامد در زمينه هاى مختلف, امروزه غير قابل انكار است. زبان عربى نيز كه يكى از زبان هاى زنده دنياست, در دهه هاى اخير, پذيراى واژگان و اصطلاحات جديد بسيار بوده و هم از اين رو به واژه نامه ها و اصطلاح نامه هاى مناسب خود, سخت محتاج است تا از كاروان تفهيم و تفاهم كه هدف اصلى تكلم انسان ها با يكديگر و نيز مأموريت اصلى زبان


صفحه 12

معرفى هاى گزارشى


كليات
ـ فهرست نسخه هاى خطى مدرسه نمازى خوى
على صدرايى خويى, چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر ميراث مكتوب, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, 1376, 536ص, وزيرى.
در اين كتاب 793 نسخه خطى موجود در كتابخانه مدرسه نمازى خوى فهرست شده است. آگاهى هاى لازم در اين فهرست در دو بخش آمده است: كتابشناسى و نسخه شناسى. عنوان كتاب و مؤلف موضوع و زبان كتاب و توضيحاتى درباره كتاب, تعداد جلدها, بخش موجود, افتادگى ها و…. آغاز و انجام كتاب, در بخش كتابشناسى آمده است و در بخش نسخه شناسى از نام كاتب, زمان كتابت, تزيين هاى كتاب, ويژگى هاى نسخه مانند مهرها, صاحبان آنها, وقف و عنوان وقف در آنها و… سخن رفته است. مؤلف در ضمن مقدمه اى از مدرسه خوى, كتابخانه آن, چگونگى تدوين اين فهرست و اصطلاحات نسخه شناسى و كتابشناسى سخن گفته است. پايان بخش كتاب فهرست هاى فنى كتاب قرار گرفته است.
فقه و اصول
ـ موسوعة مصطلحات اصول الفقه عند المسلمين 2ج
رفيق العجم, چاپ اوّل, بيروت, مكتبة لبنان, 1417, 1960ص, وزيرى.
فرهنگى است گسترده در تبيين و توضيح اصطلاحات اصولى. اصطلاحات براساس حروف سامان يافته و به تفصيل درباره آنها با مراجعه به كهن ترين متون و منابع اصولى بحث شده است. مدخل ها برحسب موضوع كوتاه و بلند نگاشته شده اند. از منابع اصولى شيعى كه استفاده شده است بويژه از منابع متأخر. موسوعة مصطلحات… اثرى است سودمند و كارآمد.
ـ غاية المراد فى شرح نكت الأرشاد ج2
شهيد اوّل, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 545ص, وزيرى.
اين مجلد با كتاب المتاجر آغاز مى شود و با كتاب الوصايا پايان مى يابد. تحقيق اين كتاب كه در مركز تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم و به همت آقايان عباس محمدى, غلامرضا نقى و غلامحسين قيصريها و هدايت و اشراف و باريك بينى و دقت حضرت آقاى مختارى سامان مى يابد, نمونه تحقيقى است بس استوار, دقيق و متقن. پيشتر از چگونگى تحقيق و سبك پژوهش آن سخن گفته ايم. (آينه پژوهش, شماره2/47 و 32/66)
ـ لقمه هاى حرام
سيد حسن موسوى خراسانى, چاپ اوّل, قم, مؤلف, 1376, 144ص, وزيرى.
در اين كتاب (لقمه حرام) و تأثير آن در جان و روان انسان از نگاه قرآن و حديث بررسى شده است. مفهوم لقمه حرام, مال يتيم, رشوه خوارى, شراب, قمار, رباخوارى و آثار گونه گون آن, احتكار, تصرّف بى مورد و خائنانه در بيت المال, از جمله مباحثى است كه در صفحات اين كتاب بدان ها پرداخته شده است.
ـ مباحثى تطبيقى در مضاربه از ديدگاه فقهى, حقوقى و اقتصادى
حسين ايزدى, چاپ اوّل, قم, انتشارات احسن الحديث, 1376, 112ص, وزيرى.
برخى از مسائل مالى مثل مضاربه از زمان هاى گذشته در فقه ما مطرح بوده است و فقها بدان پرداخته اند, اما مسأله بانك و برخى كارهاى اقتصادى فعاليت هاى نوپيدايى است كه در يكى دو قرن اخير ظهور و رشد نموده است. كتاب حاضر بر آن است كه در هر مبحثى نظر فقها را مطرح و سپس ادله آنها را نشان دهد و پس از بررسى قانون مدنى و بانكدارى,حد انطباق آن با فقه و نظر فقها سنجيده شود.
در بخش نخست مضاربه از نظر لغت و اصطلاح و پيشينه تاريخى آن بحث شده و نظر فقها و كارشناسان بانكى نيز بررسى گشته است. بخش دوم عقد, ايقاع و متعاقدان در رابطه با مضاربه مطرح و ديدگاه هاى اهل سنت نيز نشان داده شده است. در فصل سوم بخش دوم سرمايه حد و حدود آن در رابطه با مضاربه بحث شده و در فصل بعدى سود و ميزان سود طرفين مضاربه بررسى شده است. در فصل پايانى نيز موارد بطلان و انفساخ مضاربه آمده است.
ـ مشاركت سياسى زن, ديدگاهى اسلامى
هبه رئوف ـ محسن آرمين, چاپ اوّل, تهران, نشر قطره, 1376, 268ص, رقعى.
در اين كتاب مشاركت اجتماعى و سياسى زن و فعاليت زنان در حوزه اجتماع در انديشه اسلامى بحث و بررسى شده است. عناوين فصول كتاب بدين گونه است:
چارچوب معرفتى, نقش و فعاليت سياسى زن در جامعه اسلامى, نقش و فعاليت سياسى زن در عرصه خانواده. نويسنده چهارچوب معرفتى و مبانى حاكم بر انديشه و تمايزهاى آن را مشخص كرده و به تحليل ديدگاه اسلامى نسبت به فعاليت سياسى زن در محدوده امت اسلامى و خانواده پرداخته است. مترجم در ضمن مقدمه از چگونگى محتواى كتاب و اهميت و ويژگى ترجمه آن سخن گفته است. فلسفه و كلام
ـ آزادى انديشه و بيان
عبدالمجيد نجّار ـ محسن آرمين, چاپ اوّل, تهران, نشر قطره, 1376, 118ص, وزيرى.
آزادى بدون هيچ ترديدى اصلى قرآنى, اسلامى است. امّا چگونه و چه سان و با كدام حدّ و مرز؟ اينها نكاتى است گفتنى و بررسيدنى. اكنون در شرايط ويژه جامعه ما به آزادى از منظرهاى گونه گون نگريسته مى شود; و كم نيستند كه آزادى را نه تنها سودمند نمى دانند كه بماند, آن را عاملى براى تفرقه و گسستن رشته اجتماع تلقى مى كنند و…. سمت و سوى اساسى اين كتاب وارسيدن به همين نكته است كه آزادى انديشه و بيان, عاملِ تفرقه است و يا زمينه ساز وحدت فرهنگى. وحدت فكرى مسلمانان, آزادى انديشه و وحدت فكرى مسلمانان, از جمله عناوين كتاب است كه در ذيل اين عناوين موضوع آزادى انديشه و بيان از جهات مختلف, سياسى, فكرى, فرهنگى, اعتقادى … بررسى شده است. مترجم در مقدمه كوتاهى آزادى از ديدگاه قرآن را باز گفته و چگونگى جايگاه آزادى را در جامعه نو نمايانده است.
ـ مجموعه آثار عصار
سيد محمد كاظم عصار, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه انتشارات اميركبير, 1376, 570ص, وزيرى.
آيت اللّه سيد محمد كاظم عصّار ـ رضوان الله عليه ـ از عارفان, محققان, فقيهان و اصوليان استوارانديش و ژرف نگر روزگار اخير است. در اين مجموعه شش رساله آن بزرگوار با تصحيح و تعليق استاد علاّمه سيد جلال الدين آشتيانى از فيلسوفان و متألهان بزرگ اين روزگار نشر يافته است. 1) رساله وحدت وجود 2) رساله بداء 3) اجابة الدعا فى مسألة البداء 4) علم الحديث 5) تفسير قرآن كريم 6) شذراتى در جبر و اختيار.
آقاى آشتيانى افزون بر پانوشت هاى سودمند و محققانه اى كه در توضيح و تأييد و تشييد مطالب متن نگاشته اند, بر اين مجموعه مقدمه اى رقم زده اند در احوال و آثار و مبانى فكرى مرحوم عصار كه مشحون است از نكات عرفانى, حكمى و علمى. رساله تفسير قرآن كريم در اين مجموعه تفسير سوره حمد است با مقدمه اى درباره تفسير و جايگاه آن در علوم اسلامى به قلم آقاى آشتيانى.
ـ دفتر عقل
محسن كديور, چاپ اوّل, تهران, انتشارات اطلاعات, 1376, 483ص, وزيرى.
(دفتر عقل) مجموعه است از مقالات فلسفى و كلامى كه در مناسبت هاى گونه گون به قلم آمده است. عناوين برخى از مقالات چنين است: مقام عقل در انديشه شيخ مفيد, انديشه هاى جديد و ارزش تفكر فلسفى صدرالمتألهين, عقل و دين از نگاه محدث و حكيم, منزلت فلسفى قاضى سعيد, كتابشناسى توصيفى نخستين حكيم مسلمان, كتابشناسى ابن سينا, نگاهى گذرا به چهار رساله فارابى, فلسفه مظفّر, ديدگاه هاى مطهرى در حركت و زمان, تأملى در فلسفه و كلام اسلامى معاصر و…. بخش از اين مقالات پيشتر در مجله آينه پژوهش نشر يافته بود.
ـ منهج الشهيد الصدر فى تجديد الفكر الأسلامى
عبدالجبار الرفاعى, چاپ اوّل, قم, مؤسسة التوحيد للنشر الثقافى, 1418, 144ص, رقعى.
شهيد جاويد آيت اللّه سيد محمد باقر صدر(ره) از چهره هاى كم نظير بلكه بى نظير تاريخ معاصر تشيع است. ابداع, ابتكار, واقعگرايى, عقلانيت بسيار قوى و… از جمله ويژگى هاى شهيد صدر است.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است, شيوه هاى شهيد صدر را در جهت احياى تفكر دينى باز گويد, ويژگى هاى فكرى شهيد صدر, واقع گرايى و ابداع در انديشه وى و شيوه هاى تجديد در دانش كلام, از جمله مسائلى است كه در اين كتاب بحث و بررسى شده است. اين كتاب اوّلين كتاب از مجموعه اى است كه مؤلف با عنوان (روّاد الأصلاح) در انديشه طرح و عرضه آن است.

ـ الشفاعه حقيقه ةسلاميه
مركز الرساله, چاپ اوّل, قم, مركز الرساله, 1418, 75ص, رقعى.
شفاعت حقيقتى است قرآنى, اسلامى و غير قابل انكار. شگفتا كه برخى از نحله ها كوشيده اند از يك سو در چگونگى مفهوم آن ترديدهايى روا دارند و از ديگر سوى در اصل آن و گاه در حدّ و حدود آن. اين كتاب از زاويه هاى ياد شده شفاعت را به اختصار به بحث نهاده است.
در فصل اوّل از حقيقت شفاعت و مفهوم آن در قرآن و سنت بحث شده است, و در ادامه آن به تفسير دقيق آياتى كه به ظاهر شفاعت را نفى مى كند. در فصل دوم شفاعت در ديدگاه متفكران اسلامى به بحث نهاده شده است و از اشكال ها و نقدها جواب داده شده است.
در فصل سوم از تأثير شفاعت در زندگانى دنيوى سخن رفته و ديدگاه ابن تيميه نقد شده است.
كسانى كه مشمول شفاعت هستند و آنان كه از شفاعت بهره نخواهند داشت در فصل چهارم معرفى شده اند.
ـ البدعه مفهومها و حدودها
مركز الرساله, چاپ اوّل, قم, مركز الرساله, 1418, 117ص, رقعى.
آموزش هاى دينى مسلمانان را از پيروى بدعت باز داشته و آنان را به پيروى از سنت امر كرده است. اما بدعت چيست؟ و ملاك و معيار شناخت آن چگونه است؟! فرقه هاى مختلف در حوزه فرهنگ اسلامى, دگرانديشان را در موضوعاتى مختلف به بدعت متهم مى كنند, اكنون بايد ديد چه سان مى توان اين عنوان را باز شناخت. اين كتاب پژوهشى است كوتاه و دقيق در اين موضوع.
در فصل اوّل از بدعت در لغت, اصطلاح و قرآن و سنت سخن رفته است و در فصل دوم مفهوم بدعت و شرايط تحقق اين عنوان بحث شده است. چگونگى ظهور و بروز بدعت در فصل سوم تبيين شده است و در فصل چهارم از نقش امامان(ع) در مبارزه با بدعت سخن رفته است. فصل پنجم گزارش نمونه هايى است عينى از بدعت, و در نهايت بحثى درباره زيارت در فرهنگ اسلامى.
ـ مطارحات فى الفكر و العقيده
مركز الرساله, چاپ اوّل, قم, مركز الرساله, 1418, 168ص, رقعى.
از آن زمان كه پيامبر(ص) حق را ابلاغ كرد, كتاب الله معيار حق بود و سنّت مفسّر حق. پس از پيامبر(ص) روزگار دگر شد و اهداف و انديشه ها دگر. چرا؟! تفرّق در انديشه هم زمينه هاى سياسى داشت و هم زمينه هايى فكرى و فرهنگى. تشيع جريان ناب اين فرهنگ در ميان اين تفرق ها و جدايى هماره مظلوم بوده است و مورد هجوم افتراها, تهمت ها و….
اين كتاب ابتدا چرايى اين تفرقه ها, مذهب ها و جريان ها را نمايانده است و آن گاه اصالت فكرى شيعى را و سپس نقد و بررسى و ردّ افتراها و اتهام ها را…. در فصل اوّل از امامت و نظريّه نص در امامت و موضع رسول الله(ص) درباره آن بحث شده است و آن گاه از تواتر نص بر امامان(ع).
در فصل دوم افترا و دروغ هاى نسبت داده شده مانند تحريف قرآن و… به دايره نقد ريخته شده و چگونگى آن باز گفته شده است. در فصل سوم از تاريخ تدوين سنت سخن رفته است و موضع شيعه درباره آن. كتاب با اجمالى كه دارد خواندنى و سودمند است.
ـ خلافة الرسول بين الشوراى و النص
مركز الرساله, چاپ اوّل, قم, مركز الرساله, 1418.
خلافت رسول الله از مسائل معركة الآراء در فرق اسلامى است; بى گمان هيچ موضوعى در فرهنگ اسلامى تا بدين پايه به بحث نهاده نشده و درباره آن گفتگو نشده است. در اين كتاب موضوع خلافت به اجمال, امّا استوار به بحث نهاده شده است. تئورى هاى خلافت: شورى, قدرت, نص در پرتو كتاب, سنت و حقايق تاريخى به نقد و بررسى نهاده شده است و ديدگاه نص بر خلافت استوار گرديده است. شورى از نگاه كتاب و سنت. شورى در تاريخ و فقه سياسى نص, ضرورت نص, ارزيابى نصوص مرتبط با خلافت ابوبكر نصوص استوار درباره على(ع) و اهل بيت(ع) از جمله بحث هاى اين مجموعه است.
ـ المهدى المنتظر فى الفكر الاسلامى
مركز الرساله, چاپ اوّل, قم, مركز الرساله, 1417, 184ص, رقعى.
مسأله ظهور منجى در فرجام تاريخ, و عدالت گستر در آخرالزمان, مسأله همه اديان الهى و حتى بشرى است, گو اينكه در مصداق و چگونگى آن سخن بسيار است. در فرهنگ اسلامى نيز اين مسأله به گونه اى جدّى در روايات آمده و از اين روى در پژوهش هاى عالمان نيز جايگاه ويژه اى دارد. اين كتاب مسأله (مهدى منتظر) و منجى بشريت را با نگاهى به ديدگاه هاى مختلف در حوزه فرهنگ اسلامى و به گونه اى تحليلى و دقيق در پرتو اسناد و نقد اسناد وارسيده است. ابتدا از جهانى بودن انديشه منجى سخن گفته و آن گاه ديدگاه اسطوره اى بودن آن را نقد كرده است. در فصل اوّل از آياتى سخن رفته است كه به (مهدى (عج)) تأويل شده است و نيز رواياتى كه مسأله مهدى منتظر را مطرح كرده اند. اين روايت ها توثيق شده و صحت آن ها به اثبات رسيده است. در فصل دوم, تبار مهدى منتظر(ع) نشان داده شده است و اين ادعا به اثبات رسيده كه منجى مهدى از فرزندان فاطمه(ع) و پسر والاگهر امام حسن عسكرى(ع) است. در اين بخش افزون بر روايات, آراى عالمان فرقه ها نيز گزارش شده است. در فصل سوم به شبهاتى كه درباره اين موضوع در آثار عالمان اهل سنت آمده است پرداخته شده است, با نقد و بررسى و ردّ آنها. فصل چهارم ويژه اين موضوع است در پرتو علم و عقل.
ـ جهانگشاى عادل
سيد جمال الدين دين پرور, چاپ اوّل, تهران, انتشارات بنياد نهج البلاغه, 1376, 85ص, رقعى.
كتاب, تاريخچه اى است كوتاه از امام زمان(ع) و احاديثى كوتاه و بلند درباره آن بزرگوار با ترجمه و توضيح. مؤلف كوشيده است مطالب را با نثرى روان, ساده و گويا رقم زند تا فهم آن براى دانش آموزان و نوآموختگان آسان باشد. روايات و بحث ها مشتمل است بر گفتار پيشوايان درباره امام زمان(ع) طول عمر امام زمان(ع), وظايف ما در روزگار غيبت و….
ـ الأمر بين الأمرين
مركز الرساله, چاپ اوّل, قم, مركز الرساله, 1417, 107ص, رقعى.
مسأله جبر و اختيار از جمله مسائل مهم و محل اختلاف در فرهنگ اسلامى و از جمله دلمشغولى هاى كهن متفكران اسلامى بوده است. امامان شيعه(ع) با طرح (الأمر بين الأمرين) راه وسط در مسأله جبر و اختيار را طرح كرده و متفكران شيعى به پيروى امامان(ع) موضوع جبر و اختيار را حل كرده اند. اين كتاب در چهار فصل موضوع ياد شده را به بحث نهاده است; فصل اوّل تاريخ بحث و چگونگى شكل گيرى هاى ديدگاه هاى مختلف در اين زمينه را گزارش كرده و در فصل دوم مسأله اختيار انسان از ديدگاه قرآن را تبيين كرده است. فصل سوم ويژه توضيح (الأمر بين الأمرين) است و در فصل چهارم از موضع امامان(ع) در دفاع از توحيد و عدل سخن رفته است.
ـ اشرافات الفلسفه السياسيه فى فكر الأمام الخمينى
كامل الهاشمى, چاپ اوّل, قم, سلسله قضايا اسلاميه معاصره, 1418, 114ص, رقعى.
اين كتاب نگاهى است به فلسفه سياسى امام. انسان در فلسفه سياسى امام, اجتماع و امت در فلسفه سياسى امام, بازسازى نقش دين در زندگى انسان معاصر, مفهوم نهضت و تغيير و دگرگونى در انديشه سياسى امام, فرهنگ و تعليم و تربيت در انديشه امام خمينى, از جمله موضوع هايى است كه مؤلف براى تبيين فلسفه سياسى امام بدان ها پرداخته است. قرآن و حديث
ـ از اوج آسمان
على اكبر مظاهرى, چاپ اوّل, قم, پارسايان, 1377, 175ص, رقعى.
اين كتاب مجموعه اى است از احاديث قدسى كه عمده آنها از (الجواهر السنية فى الاحاديث القدسية) از صاحب وسائل و (كلمة الله) سيدحسن شيرازى, گزينش شده است. در پى هر حديث ترجمه, توضيح و تبيين آنها به همراه اشعارى كه مى تواند خواننده را به تأمل وا دارد., آمده است. نويسنده در مقدمه در مقام بيان علت انتخاب و زبده گزينى احاديث قدسى بدين گونه, سخن گفته است.
ـ شروط و آداب تفسير و مفسّر
كامران ايزدى مباركه, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه انتشارات اميركبير, 1376, 392ص, وزيرى.
در اين كتاب در ضمن سه بخش به شرايط و آداب تفسيرنگارى و مقدمات تفسيرپژوهى و شايستگى هاى مفسّر براى تفسير كتاب الله پرداخته شده است. مباحث مقدماتى, علوم مورد نياز مفسّر و بررسى روش هاى تفسير, عناوين كلى كتاب است.

ـ مسائل اقتصادى در تفسير الميزان
سيد محمد جواد وزيرى فرد, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه انتشارات اميركبير, 1376, 185ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب با مطالعه و بررسى تفسير عظيم و عديم النظير الميزان كوشيده است مباحث اقتصادى پراكنده در مجلدات بيست گانه آن را استخراج, تنظيم و عرضه كند. در مقدمه از تعريف اقتصاد و موضوع آن سخن گفته است و سپس به اختصار زندگانى و آثار علامه طباطبايى را گزارش كرده است.
اهميت اقتصاد, منشأ مالكيت, پول, طلا, نقره, كنز و سرمايه دارى, احتكار, قرض, ربا, تجارت, كم فروشى, زكات انفاق و خمس از جمله بحث هايى است كه با ابعاد مختلف از ديدگاه علامه در اين كتاب بررسى شده است.
ـ سلامة القرآن من التحريف
مركز الرساله, چاپ اوّل, قم, مركز الرساله, 1417, 111ص, رقعى.
پژوهشى است مختصر درباره تحريف ناپذيرى قرآن كريم. مسأله تحريف قرآن و اتهام شيعه به باور بدان مسأله اى است كهن و واقعيت دقيقا در تضاد با آن است. عالمان, محققان, مفسران و متكلمان شيعى از كهن ترين روزگاران بر سلامت قرآن كريم از كاستى و فزونى تأكيد كرده اند, اما از آن روى كه (چون غرض آمد هنر پوشيده شد) غوغاسالاران بويژه در سال هاى اخير و موازى با گسترش فكر و فرهنگ شيعى در اقاليم قبله بسى بر اين بوق دميده اند و در كنار ده ها اتهام زشت عليه شيعه از جمله اتهام باور به تحريف را پراكنده اند و مى پراكنند. معناى لغوى و اصطلاحى تحريف, موضع امامان(ع) درباره تحريف, ديدگاه عالمان شيعه درباره تحريف, نقد و تحليل رواياتى كه به ظاهر نمايانگر تحريف قرآن هستند, وجود روايات نشانگر تحريف در منابع اهل سنت, چگونگى جمع قرآن و مراحل آن و… از جمله بحث هاى اين كتاب است. در اين كتاب با اختصار و گزيده نويسى تحريف ناپذيرى قرآن به اثبات رسيده و سلامت اين كتاب الهى از كاستى و فزونى نمايانده شده است.
ـ ناى حكمت
جواد محدثى, چاپ اوّل, قم, انتشارات پارسايان, 1376, 93ص, رقعى.
اين كتاب شرح گونه اى است فشرده بر بخش هاى مواعظ بلند رسول الله(ص) به ابوذر غفارى. بخش هاى مختلف با ترجمه روان در متن آمده و متن روايات در پانوشت و آن گاه توضيحاتى گويا و خواندنى در ذيل ترجمه ها.
ـ مصونيت قرآن از تحريف
محمد هادى معرفت ـ محمد شهرابى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 256ص, وزيرى.
مؤلف از فقيهان, مفسّران و قرآن پژوهان ارجمند در اين روزگار است و كتاب (التمهيد فى علوم القرآن) وى از جمله مهم ترين كتاب هاى علوم قرآنى است. اين كتاب بخشى از آن مجموعه است كه به لحاظ اهميت آن جدا نشر يافته است و در ضمن فصولى به اتهام بى اساس تحريف بر شيعه, خط بطلان كشيده است. تحريف در لغت و اصطلاح, دلايل بطلان شبهه تحريف, بزرگان شيعه و عدم تحريف قرآن موضع ما در برابر اخبارى هاى متأخر, تحريف در عهدين, نگاهى گذرا به تاريخ عهدين, تحريف نزد اهل سنت (حشويه), تحريف نزد اخبارى هاى متأخر و… از جمله عناوين كتاب است. مؤلف با نقدى هوشمندانه از منابع روايات موجود در منابع شيعى كه بر تحريف قرآن دلالت دارد, آن روايات را يكسره از حجيت انداخته است. كتاب را آقاى شهرابى با نثرى روان و خوب ترجمه كرده و گاه پانوشت هايى بدان افزوده است. متأسفانه چندى قبل مترجم بزرگوار كه از جانبازان قهرمان و طلاب ارجمند حوزه بود, بر اثر جراحات باقى بر جسم ارجمندش, به مينو پر كشيد و شهد شهادت نوشيد. هنيئاً له
ـ قصّه حضرت يوسف
مهدى مستقيمى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 160ص, رقعى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است داستان حضرت يوسف را براساس آيات قرآن و روايات اسلامى, به دور از پيرايه ها با بيانى روان و خواندنى عرضه كند. داستان يوسف به جهاتى ميدان اسرائيليات و اخبار مجعول بوده و بسيارى از تفاسير, متأسفانه در اين جهت در پيوند با اين داستان بسى نا استوارند. مؤلف كوشيده است داستان را از ناهنجارى ها بزدايد و گزارشى معتمد از اين داستان گزارش كند.
ـ از على آموز
بنياد نهج البلاغه, چاپ سوم, تهران, بنياد نهج البلاغه, 1375, 368ص, رقعى.
كتاب سلسله درس هاى مدرسه مكاتباتى نهج البلاغه است كه در دوازده درس تنظيم شده است. خداشناسى, هستى شناسى, عشق و پرستش, سرچشمه هستى, زمينه هاى بعثت, بعثت و نظام صالح, وحى يگانه منبع فكرى, اخلاق و سيره پيامبران, ضرورت رهبرى, امامت علوى, رستاخيز انسان و آثار اجتماعى اعتقاد به معاد موضوعاتى است كه در اين دروس بررسى شده است.
در هر درس بحثى به عنوان فقه اللغه و بخش ديگر با عنوان آزمون و پرسشنامه تستى وجود دارد. در مجموع كتاب, شيوه مناسبى براى تدريس مكاتباتى اتخاذ كرده است. اخلاق و تعليم و تربيت
ـ گوهر شب چراغ
مرحوم ملامحمد حسن نائينى, تصحيح و تعليقات محمد فربودى, چاپ اوّل, 168«279ص, وزيرى.
اين كتاب حاوى طرايف و لطايفى از ادعيه, احراز, ختومات و علوم مختلف است; كتاب در دو بخش تنظيم گرديده است: بخش اول در زمينه نمازشب و آداب بيدارى و شب زنده دارى و ادعيه و مسائل مربوط به آن است در چهل شعشعه; و بخش دوم آن كه به عنوان طرايف الاوراد الادعيه والاحراز و… ذكر شده, لطايفى از ادعيه, روايات و علوم مختلف را در بر دارد.
ـ الحقوق الأجتماعيه فى الأسلام
مركز الرساله, چاپ اوّل, قم, مركز الرساله, 1418, 127ص, رقعى.
اسلام آيينى است اجتماعى و بُعد اجتماعى آموزه هاى آن بسى مهم تر از ابعاد فردى و عبادى آن است. تأكيد بر سامانيابى رفتارهاى اجتماعى و رعايت حقوق طبقات اجتماعى از جمله آموزه هاى مهم و زندگى ساز اسلام است. در اين كتاب ابعاد حقوق اجتماعى بر پايه آيات و روايات به بحث نهاده شده است. در فصل اوّل از حقوق عمومى انسان سخن رفته است. و در ادامه آن از حقوق اجتماعى قانونى و اخلاقى, در فصل دوم حقوق خانواده برشمرده شده است و فصل سوم عهده دار تبيين حقوق زن و مرد در زندگى مشترك است.
ـ تربية الطفل فى الأسلام
مركز الرساله, چاپ اوّل, قم, مركز الرساله, 1417, 115ص, رقعى.
در اين كتاب تربيت كودك, از نگاه اسلام به بحث نهاده شده است. در فصل اوّل از روش تربيتى اسلام سخن رفته است و آن گاه در فصل دوم توجه و تأكيد به تربيت طفل را به آستانه انعقاد نطفه و روزگار حمل رسانده و چگونگى راهنمايى ها و آموزه هاى اسلام در اين زمينه را نمايانده اند. فصل سوم به دوران پس از ولادت اختصاص يافته و در مرحله چهارم از روزگار كودكى و رشد در آن ايام چگونگى تدبير تربيت و جمع روش هاى تربيتى بين كودكان سخن رفته است.
در فصل پنجم از ايام نوجوانى سخن رفته و آموزه هاى دين در اين مرحله را كه مرحله اى است حساس و دوران انتقال از كودكى به نوجوانى و جوانى و نيازمند مراقبت و توصيه هاى كارآمد, نمايانده اند.
ـ سجده دل يا قلب نمازگزار
افشان صالحى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 94ص, رقعى.
(سجده دل) شرح و توضيحى است گويا, شاعرانه, با قلمى زيبا و دلپذير از نماز, حالت هاى لازم در نماز, مانند: خشوع, حضور قلب, نشاط در عبادت, خوف و رجاء, و نيز اذكار نماز و سوره حمد و توحيد. مؤلف كوشيده است با آنچه رقم زده خواننده را با قلبى آگاه و حاضر بر پيشگاه الهى به سجده در آورد.
ـ الرّفق فى المنظور الأسلامى
مركز الرساله, چاپ اوّل, قم, مركز الرساله, 1418, 70ص, رقعى.
رفق, مدارا, سهل گيرى در روابط, گذشت روح اسلام, بن مايه آموزه هاى دين است. اين حقيقت والا و ارجمند در اين نوشته كوتاه و خواندنى از منظر قرآن, روايت به بحث نهاده شده است.
در آغاز (رفق) تعريف شده است. در فصل دوم آيات مرتبط با موضوع تفسير شده است و در فصل سوم از جايگاه (رفق) در احاديث سخن رفته است. در فصل سوم از آفاق آن و چرايى لزوم آن در روابط انسانى بحث شده است. تاريخ و شرح حال
ـ ماه كوير ـ آشنايى با شخصيت حضرت محمّد هلال بن على بن ابيطالب(ع)
حبيب اللّه سلمانى آرانى, چاپ اوّل, هيأت امناى امامزاده محمد هلال, 1376, 48ص, جيبى.
شرح حال مختصرى است از حضرت محمّد هلال بن على(ع) همراه با معرفى آران بيدگل و بقعه آن حضرت و ديگر مدفونين در آن آستانه; از مقدمه اداره اوقاف و امور خيريه بر اين كتاب چنين برمى آيد كه مديريت بقاع متبركه علاوه بر اداره اماكن مقدس و ايجاد تسهيلات رفاهى براى زائران, در جهت معرفى و پاسدارى ارزش ها و مواريث فرهنگى تلاش مى نمايند. آداب زيارت و زيارتنامه حضرت محمد هلال بن على(ع) از ديگر مطالب كتاب است.
ـ پيام هاى عاشورا
جواد محدثى, چاپ اوّل, قم, پژوهشكده تحقيقات اسلامى نمايندگى ولى فقيه در سپاه, 1377, 253ص, وزيرى.
مؤلف پس از مقدمه پيام هاى عاشور را در ذيل نُه عنوان گزارش و تبيين كرده است. پيام هاى اعتقادى, اخلاقى, زندگى حقيقى, عرفانى, تاريخى, سياسى, احياگرى و پيام به بانوان. ذيل هر كدام از اين عناوين عناوين فرعى بسيارى آمده است, از جمله ذيل پيام هاى اعتقادى: توحيد در عقيده و عمل, مبدأ و معاد, امامت, بدعت ستيزى در پيام هاى اخلاقى: آزادى, ايثار, تكريم انسان, توكل, جهاد, غيرت, مواسات, و… پيام هاى زندگى حقيقى: مفهوم زندگى, عقيده و زندگى, فريادرسى پيام هاى سياسى: تولى و تبرّى, عدالت خواهى, باطل ستيزى و….
ـ خورشيد شهادت
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, تهران, دانشگاه امام حسين(ع), 1376, 376ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه مقالاتى است كه در (سمينار بررسى ابعاد زندگانى امام حسين(ع)) ارائه شده است. در جهت تبيين و توضيح فرهنگ پاسدارى عناوين برخى از مقالات چنين است: امام حسين پاسدار اسلام ناب محمدى, فرهنگ پاسدارى, رهيافتى عاشورايى, امام حسين و ياران آن حضرت, الگوى تربيتى پاسداران, اوصاف و شرايط پاسداران در منابع اسلامى, مبانى پاسدارى در قيام عاشورا, الگوهاى تربيت نظامى در واقعه عاشورا, نظريه نخبه گرايى و حادثه عاشورا و….
ـ قيام جاويد
حجت الله جودكى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه فرهنگى انتشاراتى تبيان, 1377, 138ص, وزيرى.
تدوين, ترجمه و تصحيح (مقتل ابومخنف) است بر پايه نقل هاى طبرى. مترجم متن نقل ها را به دقت از طبرى گزينش كرده و به ترجمه آن ها پرداخته است كه مشتمل است بر 113 روايت. مقدمه كتاب كه گزارشى است از چگونگى مقتل, راويان آن و نقد و تحليل برخى از روايات منقول در حادثه كربلا, نوشته اى است سودمند و خواندنى. اين كتاب را مى شود از جمله بهترين مجموعه گزين شده (مقتل ابومخنف) دانست كه از دو گزيده پيشين آن, دقيق تر و بهتر است.
ـ مسائل جامعه شناسى از ديدگاه امام على(ع)
هيأت تحريريه بنياد نهج البلاغه, چاپ اوّل, تهران, بنياد نهج البلاغه, 540ص, رقعى.
اين كتاب در چهل درس مسائل مختلف جامعه شناسى را از ديدگاه امام على(ع) و بر پايه نهج البلاغه به بحث نهاده است. در ضمن تبيين مسائل از آرا و انديشه هاى متفكرانه مفسّران و جامعه شناسان اسلامى نيز بهره گرفته شده و كتاب به گونه اى تطبيقى سامان يافته است.
گوهر اجتماعى دين, منشأ حيات اجتماعى, هستى شناسى جامعه, حيات و هلاكت جوامع, ويژگى هاى امور اجتماعى, اصناف و طبقات اجتماعى, اصلاح اجتماعى, جنگ و صلح, فرد در جامعه و… از جمله عناوين كلّى اين مجموعه است.
ـ خاطرات على امينى
حبيب لاجوردى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات اصالت تنشير, 1377, تصوير«234ص, رقعى.
اين مجموعه اوّلين كتاب تدوين شده از مجموعه (طرح تاريخ شفاهى ايران) است كه در مركز مطالعات خاورميانه دانشگا هاروارد سامان يافته است. على امينى از بازيگران سياست در دوره پهلوى است با فراز و فرودهايى در زندگانى سياسى و اين مجموعه كه در آخرين سال هاى حيات وى انجام گرفته افزون بر كاستى هاى ناشى از ضعف حافظه, داراى كاستى ها و بلكه تحريف ها و ناگفته هايى است كه برخى از آنها در يادداشت مسعود بهنود در مقدمه كتاب آمده است. با اين همه براى محققان در تاريخ معاصر دست كم براى چند و چون شناخت اين افراد سودمند تواند بود. كتاب افزون بر متن خاطرات على امينى گزارشى تفصيلى چگونگى شكل گيرى (طرح تاريخ شفاهى ايران) را نيز دارد و نيز مقدمه اى مفصل از مسعود بهنود در نقد كتاب.
ـ سيماى بخشايش
عقيقى بخشايشى, چاپ اوّل, قم, نشر بخشايش, 1377, 177ص, رقعى.
مؤلف در اين كتاب در ضمن پنج بخش از موقعيت جغرافيايى, اجتماعى, فرهنگى و آداب و رسوم, بخشايش و نيز مشاهير و مفاخر آن ديار سخن گفته است. در بخش پنجم مكاتبات و اسناد و تصاوير آمده است. جغرافياى بخشايش, شركت در انقلاب مشروطيت, انقلاب اسلامى ايران و بازتاب آن در آن ديار, قالى بافى, كشاورزى, آداب و رسوم سنن مردم, و… از جمله عناوين كتاب است.

ـ على آيينه عرفان
سيد اصغر ناظم زاده قمى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 490ص, وزيرى.
پيشتر هنگام چاپ اول درباره اين كتاب سخن گفته ايم. (شماره 37/83).
ـ همه بايد بدانند
ابراهيم امينى, چاپ چهاردهم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 208ص, رقعى.
مؤلف بزرگوار كتاب با درك ضرورت تبيين عقايد و احكام اسلامى براى نوجوانان به زبانى ساده, گويا, امّا مستند و استوار اين كتاب را رقم زده است. اكنون چاپ چهاردهم آن را پيش روى داريم با ويرايشى جديد. عناوين فصل ها چنين است: خداشناسى, نبوت, امامت, اخلاق فروع دين. تمام مباحث از اتقان شايسته اى برخوردار است امّا با بيانى روان, ساده و استوار.
ـ نگاهى كوتاه به زندگانى زينب كبرى
سيد هاشم رسولى محلاتى, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 127ص, رقعى.
نگاهى است گذرا به زندگانى زينب كبرى, دوران كودكى, ازدواج با عبدالله بن جعفر, فضايل حضرت, سفر تاريخى آن بزرگوار همره ابا عبدالله الحسين(ع) در كربلا, نقش آفرينى آن بانوى شجاع و ارجمند در كربلا, و جايگاه و نقش آن بزرگوار در گستراندن فرياد كربلا و كربلاييان, خطبه ها و بيانيه ها و… چگونگى خطبه هاى آن بزرگوار در كوفه, شام و… از جمله مباحث اين كتاب است.
ـ تحفة المحبين
يعقوب بن حسن سراج شيرازى, چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر ميراث مكتوب, نقطه, 1376, 367ص, وزيرى.
مؤلف از خطّاطان, خوش نويسان و نستعليق نويسان قرن نهم و از شاگردان صدرالدين روزبهان, خطاط شيرازى است. او كتاب را براى تدوين و گزارش مباحث مرتبط با فضيلت خط, واضع خط, احوال قلم, اسباب كتابت آداب كاتب, اصول و قواعد خط, نام هاى انواع خطوط, تركيب مركبات و رسم الخط, سامان داده است. مؤلف اين موضوع ها و مباحث را با لطايف ادبى و عرفانى درآميخته و متنى شيرين و خواندنى به وجود آورده است. كمتر صفحه اى است كه از آيه اى از قرآن و يا كلامى از پيامبر و يا سخنى از بزرگان و… خالى باشد. آقاى دكتر حسين قمشه اى مقدمه اى نوشته اند لطيف و خواندنى و در اين مقدمه ابعاد كتاب را نمايانده اند.
ـ تقويم التاريخ
مصطفى بن عبدالله چلبى, چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر ميراث مكتوب, احيا كتاب, 1376, 524ص, وزيرى.
اين كتاب به آهنگ ثبت رويدادهاى مهم جهان از آغاز آفرينش تا ابتداى هجرت نبوى به گونه گاه شمار و پس از هجرت تا سال 1085 به گونه سالشمار به قلم آمده است. كتاب را مترجمى گمنام با بيانى شيوا و روان به فارسى برگردانده است. مصحح محقق, كتاب را براساس سه نسخه مقابله و تصحيح كرده و در ضمن مقدمه اى از چگونگى كتاب و اهميت آن سخن گفته است. افزون بر اين توضيح ها و تعليقه هاى محقق بر مطالب كتاب, گسترده و سودمند است و اهميت اين افزونى ها بى گمان كمتر از متن كتاب نيست. سعى محقق مشكور باد.
ـ نفت ايران از آغاز تا جنگ خليج فارس
دانيل يوگين ـ ابراهيم صادقى نيا, چاپ اوّل, تهران, انتشارات هيرمند, 1376, 92ص, رقعى.
اين كتاب گزارشى است از وضع نفت در ايران و تأثير آن در تحوّلات سياسى و اقتصادى ايران. اوپك, آخرين پرواز ماتئى (بزرگترين خريدار نفت ارزان روسيه), نبرد شش روزه, حمله عراق به ايران, حمله عراق به كويت از جمله عناوين فصول كتاب است.
ـ واسموس
لوسينو: فن ميكوش; مترجم جهاندارى, چاپ اوّل, قم, همسايه, 1377, 363ص, وزيرى.
واسموسِ آلمانى, نامى آشنا براى افرادى است كه حماسه مردم بوشهر را در جنگ جهانى اوّل پى گيرى مى كنند. درباره اين شخص ديدگاه هاى متناقض وجود دارد. عده اى وى را قهرمان عدالت جو مى شمارند و گروهى ديگر جاسوس آلمانى كه براى درهم كوبيدن انگليسى ها در جنوب از روح حماسى مردم جنوب بهره مى گرفت. كتاب شرح حال وى بر پايه اسناد انگليسى, خاطرات واسموس, اطلاعات زن واسموس كه توسط فردى آلمانى تقرير شده است. كتاب يك مقدمه, سيزده فصل و يك فهرست عمومى دارد. مترجم محترم مى توانست با آوردن پاورقى كتاب را مفيدتر سازد كه چنين كارى انجام نگرفته است.
ـ تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام
كمال درانى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1376, 245ص, وزيرى.
كتاب در چهار فصل روند آموزش و پرورش ايران را در قبل و بعد از اسلام مورد بررسى قرار مى دهد. در فصل نخست كليات مباحث از قبيل انواع دانش تاريخ; و قلمرو تاريخ آموزش و پرورش را به بحث گذاشته است. فصل دوم به آموزش و پرورش ايران قبل از اسلام مى پردازد. فصل سوم كتاب ويژه مباحث آموزش و پرورش بعد از اسلام است و فصل آخر آن آموزش و پرورش جديد را كه پس از ارتباط با اروپا به وجود آمده, مورد بررسى قرار مى دهد.

ـ سفينه تاريخ
هدايت اللّه علوى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات هيرمند, 1376, 607ص, وزيرى.
(سفينه تاريخى) مجموعه اى است خواندنى و گزين شده از حوادث تاريخى. مؤلف از پس ساليان مطالعه و درنگريستن در منابع و متون تاريخى, مجلّه ها و مجموعه ها, زيست نامه ها و سفرنامه ها و… آنچه را آموزنده, تنبه آفرين, خواندنى و پرجاذبه يافته برگزيده و به صورت كتابى خواندنى عرضه كرده است. اگر مؤلف افزون بر فهرست موضوعات و عناوين كه در آغاز آمده است, فهرستى موضوعى در پايان تنظيم مى كرد, بى گمان در كارآمدى كتاب سودمند مى افتاد.
ـ سيرى در كتابخانه هاى هند و پاكستان
عزيزالله عطاردى, چاپ اوّل, تهران, نشر عطارد, 1376, 397ص, وزيرى.
مؤلف كتاب از محققان سختكوش و پرتلاش روزگار ماست. وى كه به سال 1345 براى ديدن كتابخانه هاى هند و پاكستان راهى آن ديار شد, بيشتر از هر چيز در انديشه بررسى نسخه هايى خطى كتابخانه ها براى بهره گيرى در پژوهش ها بويژه در مجموعه عظيم (تاريخ خراسان) ـ كه متاسفانه تاكنون جزء بخش اندكى از آن نشر نيافته است ـ بوده است. كتاب به گونه سفرنامه اى سامان يافته و مؤلف در ضمن گزارش سفر خود, از كتابخانه ها و نسخه هاى خطى آنها ياد كرده است. در اين كتاب كتابخانه هاى فراونى معرفى شده, نسخه هاى بسيارى شناسايى و شناسانده شده از شخصيت ها و چهره فرهنگى و علمى بسيار سخن به ميان آمده است.
كتاب آكنده است از آگاهى هاى علمى, فرهنگى كتابشناختى مردم شناسى و….
ـ مقالات تاريخى ج3
رسول جعفريان, چاپ اوّل, قم, دفتر نشر الهادى, 1376, 422ص, وزيرى.
(مقالات تاريخى) مجموعه سوم از مقالات و پژوهش هاى تاريخى مؤلف است كه پيشتر در نشريات كشور از جمله در آينه پژوهش به چاپ رسيد و اكنون يكجا نشر مى يابد.
تحليلى از تحوّلات فكرى و سياسى جامعه اسلامى, كتاب و كتابخانه در دوره صفوى اماكن تاريخى اسلامى در مكه مكرّمه, احوال و آثار فاضل هندى, تشيع در ورامين, تشيع در اندلس, بازيافته هاى تاريخ الشيعه ابن ابى طيّ, شيخ حسن كربلايى تاريخنگار جنبش تنباكو, از جمله عناوين كتاب است.
ـ ابن بطوطه
محمدعلى موحّد, چاپ اوّل, تهران, طرح نو, 1376, 384ص, رقعى.
سفرنامه ها را مى توان به گونه اى آينه وضع فرهنگ, اقتصاد و چگونگى اجتماع روزگارى دانست كه در آن روزگار اين نگاشته ها رقم خورده اند. سفرنامه ابن بطوطه در ميان سفرنامه هاى بسيارى كه از دير باز به قلم آمده اند, شايد بهترين و گوياترين سند فرهنگ جهان اسلام در شناخت چندى و چونى آن روزگاران باشد. در سفرنامه ابن بطوطه عملكرد طبقات حاكم, نگرش و روش پادشاهان و ديوانيان, راه و رسم عالمان و فقيهان, مراسم, آداب, تشريفات, شادى ها, سوگوارى ها و بالاخره احوال و اوضاع اجتماعى, سياسى و فرهنگى آن روزگاران را بروشنى توان ديد. اكنون آقاى موحّد كه سال ها پيش سفرنامه ابن بطوطه را به پارسى برگردانده بود و اخيراً با بازنگرى كلى و توضيحات لازم, ويرايش ديگرى از آن را عرضه كرده است, در اين كتاب با تأمل و دقت تمام آنچه را ياد شد, بركشيده و در پيشديد خواننده نهاده است. آشنايى با ابن بطوطه و شگفتى ها سفر وى عنوان هاى بخش اوّل است, با عنوان كليِ (سيّاح قصه گو). در بخش دوم كه عنوان كلى (سير در اجتماع و فرهنگ و سياست) دارد, عناوين ذيل آمده است: دنياى زن, مدرسه, خانقاه, حكومت, دولت با زير عنوان هايى چون آفاق سياست, اهرم مذهب در دست سياست, رويارويى سياست و ديانت, جهان اسلام در بازگشت و… كتاب ابن بطوطه با نثرى روان و جذاب محتوايى دارد بس سودمند و خواندنى.
ـ سال شمار تاريخ و روابط بين الملل
سيد صادق حقيقت, سيد محمود رضويان, چاپ اوّل, قم, نشر خرّم, 1377, 376ص, وزيرى.
كرونولوژى (وقايع نگارى از ديرباز مورد توجه دانشمندان خصوصاً مورخان بوده است و كتاب هاى در اين زمينه هم كم نيستند. اما در اين مجموعه سعى شده است ذكر وقايع مهم تاريخ و روابط بين الملل به شكل منظم و با عنايت به ايران و اسلام باشد. دامنه تحقيق اين اثر از ابتداى تاريخ تا سال هاى اخير است, ولى به سبك گزينش وقايع مهم و كليدى تاريخ و روابط بين الملل. پايان بخش كتاب علاوه بر فهرست اعلام و منابع, نمايه كشورها, اسامى تنگه هاى آبى مهم جهان و اطلاعات درباره كشورهاى مستقل جهان و چند نمايه فنى ديگر است كه در كاربرى كتاب بسيار مؤثر است و مهم.
ـ سرزمين اسلام
غلامرضا گلى زواره, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 648ص, وزيرى.
اين كتاب كوششى است در جهت شناخت و شناساندن كشورهاى اسلامى و نواحى مسلمان نشين كه پيشتر از آن سخن گفته ايم (آينه پژوهش, سال چهارم, شماره33, ص34). ادبيّات
ـ هنر در قلمرو مكتب
جواد محدثى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 375ص, رقعى.
ر.ك: آينه پژوهش, شماره38, ص82 .

ـ سراچه آوا و رنگ (خاقانى شناسى)
مير جلال الدين كزّازى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1376, 279ص, وزيرى.
اين كتاب حاوى دوازده قصيده, يك تركيب بند, شانزده غزل, نُه قطعه و هفت رباعى از بزرگ ترين قصيده سراى ايران, يعنى خاقانى شروانى است. نمونه هاى گزينش شده, بسيار متنوّع و حساب شده است. اين انتخاب به منظور آموزش براى دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى صورت گرفته, ولى افزون بر سروده هاى دشوار و پيچيده خاقانى, از نمونه هاى روان و خوشخوان اين شاعر نيز مواردى نقل شده است. (در گزارش بيت ها, زمينه ها و دانش هايى گونه گون چون واژه شناسى, ريشه شناسى, زبانشناسيِ سنجشى, باورشناسى, نمادشناسى, سبك شناسى و زيباشناسى كه در گزارش متن هاى گرانسنگ هنرى و ادبى از آنها گريزى نيست, به كار گرفته شده است….)
ـ برگزيده اشعار صائب (و ديگر شعراى معروف سبك هندى)
محمد قهرمان, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1376, 238ص, وزيرى.
نويسنده در اين كتاب,ابتدا درباره اصطلاح نادرست ولى رايج سبك هندى سخن رانده و آنگاه با ورود به آستانه شعر صائب تبريزى درباره غزل ها و بيت هاى برگزيده او, بحث كرده است.
پس از آن به سراغ ديگر شاعران معروف سبك هندى (همچون: نظيرى نيشابورى, طالب آملى, فصيحى هروى, قدسى مشهدى, سليم طهرانى, كليم همدانى, طغراى مشهدى, غنى كشميرى, دانش مشهدى, ناظم هروى, بيدل و حزين لاهيجى) رفته و از غزل ها و بيت هاى برگزيده هر يك انتخابى صورت داده و در پايان نيز براى شرح لغات و كنايات, فرهنگ مختصرى ترتيب داده است.
ـ آذرستان (در مصائب سرور كونين اباعبدالله الحسين ـ ع ـ)
محمد على انصارى قمى, چاپ اوّل, قم, خرم, 1377, 144ص, رقعى.
اين مجموعه مراثى كه نام ديگرش (خزائن المراثى) است, شعله هايى است بركشيده از سينه سوزان شاعرى دردمند و ديندار, كه خوانندگانش را در نفس المهموم خود شريك مى سازد. مرحوم اديب انصارى اين 2500 بيت را به سال 1363هـ.ق آنگاه كه در بستر بيمارى, از شركت در مجالس حسينى محروم بودند, سروده است.
وقايع جانسوز طف در اين مجموعه بى هيچ تكلّف و تصنّعى به رشته نظم كشيده شده و آن تأثير را دارد كه گوهر اشك خواننده را بر دامن بيفشاند.
ـ غمنامه (مجموعه شعر)
قاسم ايزديان, چاپ اوّل, قم, انتشارات همسايه, 1376, 111ص, رقعى.
اين دفتر تراويده طبع شاعرى جنوبى است كه هر قطعه از اشعارش را به ياد عزيزى از دست رفته نگاشته است و صد البته كه از بند بند هر شعرش, قطره هاى غم مى چكد.
صميميّت واژگان, رسايى احساسات و زبان صيقل يافته اشعار از ويژگى هاى مهم اين مجموعه است. بى گمان خواننده اين اشعار در هنگامه همراهى با اين شاعر, شميم عطر جنوب را از واژه واژه اين دفتر, حس خواهد كرد.
ـ از درك آبى ها فراتر (دفتر غزل)
رضا معتمد, چاپ اوّل, قم, همسايه, 1376, 60ص, رقعى.
مجموعه اشعار اين دفتر كه بيشتر غزل و كمى نيز مثنوى است, نمونه اى ديگر از ذوق ورزى هاى شاعران پر استعداد نسل انقلاب و جنگ است. شعرهاى اين مجموعه اگرچه همه جزو ادبيات متعهد و ملتزم محسوب مى شود, امّا سرشار از لطافت و غنا و شعور شاعرانه است.
مضامين غزل ها بيشتر در فراق حضرت حجّت, نايب آن امام, آفتاب جماران, و نيز يادكردى از هشت فصل حاكميّت عشق ـ سال هاى حماسه و خون ـ است.
ـ در تكاپوى ازدواج
تورج رنجبر, چاپ اوّل, قم, موسسه فرهنگى همسايه, 1376, 96ص, رقعى.
نويسنده در اين كتاب در گزارش دو جريان واقعى كه آنها را در قالب داستان پردازش كرده است, كوشيده مسائل خواستگارى, ازدواج, همسرگزينى و بايسته ها و ناشايست هاى آن را بنماياند. داستان ها فضايى صميمى و خواندنى دارد.
ـ اصطلاحات و تعبيرات در ترجمه
غفار تجلّى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1997, 153ص, وزيرى.
كتاب براى دانشجويان رشته هاى زبان و ادبيات انگليسى, مترجمى انگليسى و دبيرى انگليسى در مقطع كارشناسى به عنوان منبع اصلى درس (اصطلاحات و تعبيرات در ترجمه) به ارزش دو واحد تدوين شده است, اميد است براى علاقه مندان به زبان انگليسى مفيد باشد.
ـ احاديث و قصص مثنوى
بديع الزمان فرروزانفر, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه انتشارات اميركبير, 1377, 755ص, وزيرى.
بديع الزمان فروزانفر بى گمان از استادان مسلم ادب فارسى و بلكه سرآمد استادان ادب فارسى در روزگار اخير است با گستره اى عظيم از آگاهى ها از فرهنگ و تمدن اسلامى. دو كتاب احاديث مثنوى و مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى وى اكنون نيز پس از ساليانى كه از نشر آنها مى گذرد, از مراجع و منابع مسلم پژوهش درباره مثنوى است.
در دو كتاب ياد شده كه بر مبناى مثنوى چاپ علاءالدوله سامان يافته اند, اشعار عربى و احاديث غالباً بدون ترجمه آمده اند. اكنون آقاى حسين داودى همت ورزيده هر دو كتاب را درهم آميخته, اشعار عربى و احاديث را ترجمه كرده, و آنچه را در اين زمينه كه در كتاب ارجمند ديگر مؤلف (شرح مثنوى شريف) يافته, بر اينها افزوده و كتاب را به صورتى آراسته عرضه كرده و براى كارآمدسازى آن فهرست هاى گونه گونى سامان داده است.
ـ ثمارالقلوب فى المضاف والمنسوب
ابومنصور ثعالبى نيشابورى; ترجمه: رضا انزابى نژاد, چاپ اوّل, مشهد, انتشارات دانشگاه فردوسى مشهد, 1376, 668ص, وزيرى.
ترجمه اى است روان و استوار از كتاب ارجمند اديب, مورّخ و عالم بلند آوازه نيشابور, ابومنصور ثعالبى. پيشتر درباره كتاب و شرح حال مؤلف و چگونگى ترجمه آن سخن گفته ايم (آينه پژوهش, شماره48,ص58)
ـ زمزمه زمانه (گزينه اى از سروده هاى پنجاه شاعر نوپرداز معاصر)
محمدرضا مستجاب, چاپ اوّل, تهران, نشر باز, 1377, 168ص, رقعى.
تاكنون گزيده هاى فراوانى از شاعران نوپرداز ايرانى فراهم آمده است كه هر يك از چشم اندازهايى ويژه و با انگيزه هايى متفاوت به شعر نو نگريسته اند. در اين دفتر, نمونه هايى از شعر پنجاه شاعر نوپرداز گرد آمده كه به اعتقاد فراهم آورنده آن, درك شعر معاصر ايران بدون بررسى اشعار ايشان ميسّر نخواهد بود. آنچه اين گزينه را از گزيده هاى ديگر متمايز مى سازد, عبارت است از:
1. روح تازگى و نوآورى مضمونى كه با ظهور نيما و پس از او, در شاعران جوانِ آن روزگار و پيروانش تا روزگار كنونى, معيار اصلى در چينش و گزينش اين مجموعه بوده است.
2. در اين گزينه سهم شاعران مذهبى و متعهّد و بويژه شاعران پس از انقلاب اسالامى و نيز جنگ تحميلى تا آنجا كه ميسر بوده, ادا شده و به نظر, جايى درخور در كنار ساير داعيه داران نوپردازى, يافته اند.
3. جايگاه والاى زنان شاعر ـ بويژه پس از انقلاب اسلامى ـ بخوبى با نمونه هاى متنوع شعرهايشان برنموده شده است.
4. سعى شده تا از هر شاعر, شعرى انتخاب شود كه كاملاً بيانگر خُلق و خويِ شاعرى و نحوه تفكّر او باشد و صرفاً زبانزدگيِ شعر ملاك قرار نگيرد. از اين رو درباره بسيارى از اين شاعران كنكاشى با اهل ذوق صورت گرفته است.
5. براى مزيد اطلاع, اطلاعاتى مختصر درباره سال ولادت, محل تولد و نام برخى از مشهورترين آثار هر شاعر, در ابتداى بخش مربوط به او, آورده شده است.
چنين در نظر بوده كه حتى در كلاس درس ادبيات معاصر (بخش شعر), آنگاه كه استاد سخنان اساسى و كلّى را در باب شعر معاصر ايراد كرد,


صفحه 13

مجله هاى پـژوهشى



ـ اصلاح و تربيت
سال چهارم, شماره 40, ارديهشت77
زمينه آموزش در زندان; ساختار كلى زندان ها در آلمان; نقش مددكاران اجتماعى در كار با بيماران مبتلا به ايدز; بررسى رابطه بين جرم و گروه هاى خونى و….
ـ اصلاح و تربيت
سال چهارم, شماره 41, خرداد77
زمينه آموزش در زندان; خرمشهر در چه شرايطى آزاد شد; پيشگيرى از اعتياد فرزندان; مشاوره حقوقى; معرفى پايان نامه و….
ـ انديشه حوزه
سال سوم, شماره چهارم (پياپى12), بهار77
آموزه هايى از سوره حجرات; مترفان از نگاه قرآن; آرمان هاى انقلاب از ديدگاه امام خمينى; شيوه هاى كلى استنباط در فقه; تجديد حيات فرهنگ و تمدن اسلامى; تعامل دين و فرهنگ; چيستى ادراك در فلسفه اسلامى; تشيع در شبه قاره هند; عدالت اجتماعى دستآورد توسعه اسلامى و….
ـ انديشه و رفتار
سال سوم, شماره چهارم (پياپى12), بهار77
بررسى مسير مراجعه بيماران روانى به مراكز روانپزشكى كشور; بررسى همه گيرشناسى اقدام به خودكشى در شهر كرمان; بررسى احتمال آسيب مغزى در مجروحان جنگى موج گرفته و مقايسه…; سوگيرى حافظه ضمنى و آشكار در بيماران مضطرب و افسرده; بررسى اعتبار پرسشنامه ارزشيابى خود در رابطه با گرايش به… و….

ـ برنامه و بودجه
سال دوم, شماره12, فروردين77
روش بررسى قابليت اعتماد و قدرت پيش بينى; توسعه فرهنگى پايدار; معرفى كتاب و….
ـ بينات
سال پنجم, شماره 1 (پياپى17), بهار77
تفسير قرآن كريم(17) امام خمينى(ره); گفتگو با محمد سمير عطا; اعجاز از ديدگاه جاحظ(2); چهره درخشان و انوار درخشان; زبان شناسى قرآن; تأويل از نگاه تحقيق(1); قرآن و الهيات جهانى; قصه هاى قرآن در بيان مفسّر الميزان; روايت حفص از قرائت عاصم; تبيين دو آيه درباره سوره توبه; عوامل اختلاف قراءات قرآن كريم; قرآن و برگردان آيات; در الاسرار دومين تفسير بى نقطه و….
ـ پاسدار اسلام
شماره198, خرداد77
امام خمينى در كلام شهيدان; ديدگاه هايى درباره مصارف فىء; سياست و حكومت در سيره امام سجاد(ع); اين است معناى آزادى مطبوعات; چه كسى فرمانرواى آمريكاست; گزارش هاى علمى پژوهشى و….
ـ پاسدار اسلام
شماره199, تير77
نشانه هاى پيامبر; سرپرستى و محبت به يتيم; مؤمنان و منافقان; حب دنيا و راه هاى زدودن آن; بينش حكومتى امام على(ع); چراغ سبز; رابطه علم و دين از ديدگاه علامه طباطبايى; سالشمار تاريخ پيامبر خدا(ص) و….
ـ پژوهش و توسعه
شماره7, تابستان76
مؤلفه هاى قدرت سياسى در ژاپن; شركت هاى تلفن و اينترنت همكارى و همگامى يا مقابله; زبان و فرهنگ ايران در ژاپن و….
ـ پيام زن
سال هفتم, شماره دوم (پياپى74), ارديبهشت77
گفتگو با حضرت آيت اللّه امينى; زنان در نهضت سيدالشهدا(ع); پرواز سيمرغ شانزدهم; كودكان, حضانت و اخلاق معاشرت; خانه حكمت و محبت; بوى خاك; دنياى جوان; تحديد عيال آقاى كلولى; روش هاى تربيت و….
ـ پيام زن
سال هفتم, شماره سوم (پياپى75), خرداد77
ام سلمه, مادر مسلمانان; حضانت و ولايت; گفتگو با خانم دكتر كيهانى; تفسير سوره نور; خبر; اخلاق معاشرت; خانه حكمت و محبت; مشاور شما; زن روستايى, توسعه روستايى; قصه هاى شما; هپاتيت, بيمارى مهلك و….
ـ پيام زن
سال هفتم, شماره چهارم (پياپى76), تير77
امام حسن مجتبى(ع) و تأملى در روايات كثرت طلاق;اگر من به جاى شما بودم; گفتگو با خانم مرضيه دبّاغ; زن و شوهر و مشكلات تفاوت سنى زياد; زندگى تربيتى و خانوادگى شهيد بهشتى; اخلاق معاشرت; روش هاى تربيت; بوى خاك; دنياى جوان(9); مشاور شما; يك جرعه زندگى و….
ـ تاريخ و فرهنگ معاصر
سال ششم, شماره 3و4, پاييز و زمستان76
چشمداشت روستاييان بر درياى خزر; پيامدهاى واقعه گوهرشاد در آئينه اسناد; اسنادى از فدائيان اسلام; اسنادى از كميته مجازات; خاطراتى از شهيد مطهرى; انقلاب اسلامى; آشنايى با نواب صفوى; يادى از اكرم زعيتر; سيد جلال الدين و نوگرايى; عالمى از تبار عالمان راستين; رهبر نهضت تنباكو در آذربايجان و….
ـ تراثنا
السنة الثالثة عشرة, العدد الرابع (52), شوال 1417هـ
تشييد المراجعات و تفنيد المكابرات(10); دور الشيخ الطوسى فى علوم الشريعة الاسلامية(1); اتمام النعمة بتصحيح حديث: (عليُّ باب دارالحكمة); فهرست مخطوطات مكتبة القائيني(3); مصطلحات نحوية(9); تنزيه القميين ـ للشريف ابى الحسن الفتونى العاملى و….
ـ تعاون
شماره 79 (پياپى168), فروردين77
همه كشور بايد در جهت تعاونى شدن پيش برود; عدم تمركز و تفويض اختيار; فرآيند مديريت بهتر در سازمان ها و شركت ها; روش هاى آموزشى ـ ترويجى در بخش تعاون; معرفى كتاب هاى رسيده و….
ـ تعاون
شماره 80 (پياپى169), ارديبهشت77
مقام معظم رهبرى: من به تعاون اعتقاد دارم; تعاون, بهره ورى و توسعه; چگونگى مديريت يك مؤسسه كوچك; پرسش و پاسخ حقوقى و….
ـ تعاون
شماره 81 (پياپى170), خرداد77
تعاونى ها حس مالكيت را در افراد تقويت مى كند; در هندوستان الگوى تعاونى به بينوايان زندگى جديدى اهدا مى كند; پرسش و پاسخ حقوقى و….
ـ التوحيد
السنة السابعة عشرة, ربيع الاول 1419هـ
التنمية والانسان… قراءة فى المنطلقات والاهداف; التنمية بين العلم الغربى والروى البدلية; النظام الدولى و التنمية فى العالم الاسلامي; دور العدالة فى التنمية الاقتصادية… مقارنة بين الاسلام والغرب; الغلاة عبر التاريخ… الموقف الشرعى والتاريخي; المدرسة الاخبارية مقاربة فى فكر الاسترآبادي; مدخل الى قضايا المسلمين فى نهضة الامام الخميني; الفكر الدينى و متطلبات التجديد (حوار); الادب الاسلامي… ثنائية الاصالة والابداع (منتدى).
ـ جهان كتاب
سال سوم, شماره 9و10, خرداد77
عوامل غير اقتصادى مؤثر بر اقتصاد نشر در ايران; نيميش از حقيقت و نيمى زيادها; يك تاكستان احتمال بعد از يقين چاپ سياه; نداى فرديت خلاق; قصه (مردمكهاى خاك) از نگاهى ديگر; شكر شكستى طوطيان هند; توين بى و فراز و فرود تمدن ها; بى دقتى در تاريخ نگارى; جهان جهت دار است; جوزف كنراد: يك زندگينامه تازه; سينما و رمان و….
ـ جهان كتاب
سال سوم, شماره 11و12 (پياپى 59و60, تير77
نمايشگاه از نگاه ناشران; و شمه اى از يك كتابخانه دانشگاهى; مترجمى در صف منتقدان; شيخ محمد خيابانى و سيد احمد كسروى; كردها و ترك ها, از همراهى تا رويارويى; فسانه سكندر; گناه عينى لشك كولاكوفسكى; نزار قبانى; پيش نويس قانون نشر; دشوارى هاى پذيرش يك نقد; تازه هاى بازار كتاب و….
ـ حوزه و دانشگاه
سال چهارم, شماره 13, زمستان76
رابطه نفس و بدن نزد فيلسوفان پس از دكارت; رابطه انسان و خود; انسان و خداى اديان توحيدى; انسان از منظر فلسفه زيست شناسى; آثار اجتماعى روانى خداباورى; انسان معاصر و مسأله معنا و هويت; نگاهى به نظريه تحولى پياژه; چرا اقتصاد دانان توافق ندارند و….
ـ دانشگاه انقلاب
شماره 111, بهار76
تحليل وضعيت رشته هاى درسى دانشگاهى; شرايط توسعه علم جغرافيا در ايران; تحولات علم جغرافيا بعد از انقلاب اسلامى; آموزش جغرافيا در دانشگاه هاى كشور; بحثى درباره تأسيس (دانشكده علوم جغرافيايى و برنامه ريزى); سيستم هاى اطلاعات جغرافيايى; دانشگاه ايران در كانادا; نگاهى به مجلات جغرافيايى ايران; دانشنامه هاى جغرافيايى ايران; فهرست پايان نامه هاى كارشناسى ارشد و دكترى جغرافيا و….
ـ درسهايى از مكتب اسلام
سال 38, شماره 1, فروردين77
جهان براى حرف زدن امن نيست; آيات مشكله و تفسير آن; قرآن و سيد محمد حسين طباطبائى (علم الهدى); اخلاق و عرفان; امنيت غذايى در كشورهاى اسلامى; بررسى پايه هاى اخلاق و فلسفه (كانت); كتب نوشته شده پيرامون نهج البلاغه; سرطان سينه و….
ـ درسهايى از مكتب اسلام
سال 38, شماره 2, ارديبهشت77
رحمت و بلا از خداست يا از انسان؟; اصول و معيارهاى مسائل اخلاقى; ولا امامت; ظرفيت كشاورزى كشورهاى اسلامى; پيامبرشناسى و امام شناسى; كتب نوشته شده پيرامون نهج البلاغه; چگونه بعضى از ناراحتى هاى گوارشى را برطرف كنيم؟ و….
ـ رسانه
سال نهم, شماره 1, بهار77
مطبوعات, با مشكلات از همه رنگ; مسأله شناسى مطبوعات ايران; مطبوعات و مسائل اساسى جامعه; مطبوعات و مخاطب; مرورى بر نخستين تجربه هاى روزنامه نگارى زنان در ايران; جرايم مطبوعاتى; مطالعه اى پيرامون زبان مطبوعات; زنان و رسانه ها; آزاى مطبوعات و شرايط امروز ايران; سياره اى شدن جهان و ارتباطات; نشريه هاى تازه; فهرست گزيده مقالات ارتباطات جمعى و….
ـ صنعت چاپ
سال شانزدهم, شماره 184, فروردين77
رابطه وزارت ارشاد و چاپخانه داران بايد براساس قانون باشد; سفارش چاپ از خارج, نظارت و اجرا در ايران; يك رويداد تازه و نويدبخش در حوزه نشر; پست بين الملل; سالنامه هنرهاى گرافيك ژاپن; هلند, كشور لاله ها, سرزمين چاپخانه ها; دو كتاب تماشايى و….
ـ صنعت چاپ
سال شانزدهم, شماره 185, ارديبهشت77
كتاب, جاده شادى; ويژگى هاى يازدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران; بررسى آثار ارسالى براى شركت در مسابقه بهترين آثار چاپى; تشكيلات تازه اى در توزيع كتاب; برنامه هاى سال77 تعاونى توزيع كتاب ترجمه قرآن مجيد به زبان ارمنى و….
ـ صنعت چاپ
سال شانزدهم, شماره 186, خرداد77
جشن كتاب; بازديد مقام معظم رهبرى از نمايشگاه كتاب; نور, رنگ و شادى در نخستين جشنواره چاپ; مردم و اهالى ركن چهارم در جشنواره پنجم مطبوعات; بررسى مسائل مطبوعات ايران; تحولات تازه در عرصه چاپ استان قم و….
ـ علوم حديث
شماره 6, زمستان76
تدوين حديث(5); عرضه حديث بر امامان(ع)1; زبان آگاهى پيامبر(ص) و امامان(ع)2; اصحاب اجماع; دفاع از حديث(5); پژوهشى درباره اصول اربعمأة; حديث لوح فاطمه(س); دوازده امام در منابع اهل سنت; دايرةالمعارف حديثى (الأوفى); گفتگو با حجةالاسلام والمسلمين سيد محسن حسينى امينى; نكته هايى در نقد مقاله (دفاع از حديث(ع)); جستجويى در ترجمه حسن بن محبوب و….
ـ فرهنگ و تعاون
شماره 6, خرداد و تير77
شايستگى هاى فرهنگ تعاون(6); نظام فرهنگ از ديدگاه امام خمينى(ره); تعاونى هاى دانشگاهى در مالزى; گواهينامه 9000ISO چيست؟ و….
ـ فصلنامه پيام ايمنى و بهداشت
بهار77
مبانى اعتقادى ـ ارزشى فرهنگ كار; تحقيق در عليت حادثه; خصوصيات گازها; بريد جرايد و….
ـ فصلنامه كتاب
دوره هشتم, شماره 3, پاييز76
جوان مسلمان, رسانه, و موج چهارم; كتابخانه ملى استراليا; مالكيت معنوى در عصر الكترونيك; نتايج كاوش با واسطه و بى واسطه از پايگاه اطلاعاتى مدلاين; واكنش كودكان 4تا6 ساله نسبت به كتاب هاى تصويرى; نگاهى به دروس (سازماندهى مواد); نخستين كلاس آموزش كتابدارى در ايران; نيازهاى اعضاى هيأت علمى به منابع اطلاعاتى در دانشگاه هاى علوم پزشكى و….
ـ فصلنامه مصباح
شماره 24, زمستان76
سلسله درس هايى درباره معرفت دينى(4); (نقد و بررسى ادله قبض و بسط تئوريك شريعت); مناسبات يكسويه فرهنگى ميان قدرت هاى سلطه گر و جهان سوم; موافقتنامه هاى تجارى منطقه اى از زمينه ها, موانع و رهاورد; تاريخ تشيع پس از شهادت امام حسين(ع); نماز جمعه, رسانه اى اثربخش در توسعه فرهنگى; كتابشناسى امام حسن مجتبى(ع) معرفى سه كتاب خارجى تازه در زمينه روش تحقيق در علوم اجتماعى و….
ـ الفكر الاسلامى
السنة الخامسة, العدد العشرون, شوال ـ ذوالحجة 1418هـ
الشهادة والشهود فى القرآن الكريم; الاعلام الرسالى فى الثورة الحسينية; بحوث فى القيادة والحكومة الإسلامية; التداين فى الفقه الإسلامى: بحث مقارن; دلالة القرآن والمتفق عليه من السنة; على المهدى و غيبته و….
ـ القضايا الاسلامية معاصرة
العدد الثانى, 1418ـ 1998
نحو تأصيل منهاجى لمفهوم الأمة فى الاسلام; سلطة الولى الفقيه خارج حدود بلده; قاعدتا الحكم فى الإسلام: ولاية اللّه وخلافة الأمة; حاكمية القرآن; السياسية والفكر; المعارضة فى الدولة الاسلامية; الأبعاد السياسية لنظرية الأباضية فى الإمامة; الولاية والشورى; الإسلام والديموقراطية; النظام السياسى فى الإسلام; جولة فى مبانى ولاية الفقيه; حوار عقلايى حول حكومة الإسلامية بحوث فى بيان ولاية الفقيه; محاولة تأصيل فقهى و تاريخى للمجتمع السياسى الاسلامي; مسألة فى العمل مع السلطان; بيان الجهاد لثورة العشرين و….
ـ كانون وكلاى دادگسترى مركز
سال ششم, شماره 23, اسفند76
تفريد مجازات گامى بسوى عدالت جزائى; توقيف ملك و مقايسه تأمين خواسته با دستور موقت; مطبوعات حقوقى ايران; آراء وحدت رويه ديوان عدالت ادارى و….
ـ كتاب ماه, (ادبيات)
سال اول, شماره چهارم و پنجم, اسفند76
گزارش پانزده دوره كتاب سال; پيرامون ريشه هاى ادبيات نوين ايران پيش از نهضت مشروطيت و….
ـ كتاب ماه
سال اول, شماره ششم و هفتم, ارديبهشت77
مدخلى بر نكوداشت مقام علمى و فرهنگى استاد سيد جلال الدين آشتيانى و استاد محمد حسن لطفى; بايدها; شعله طور; نگاهى به هزاره دوم آهوى كوهى; حكمت اشراق; پيرامون اصول نقد ادبى; جرعه اى از شراب طهور و….
ـ كوثر
سال دوم, شماره پانزدهم, خرداد77
مبارزات امام كاظم(ع); رهنمودهاى تربيتى; امام در دايرةالمعارف ها; مهتاب مغرب; هشت پيام از هشتمين امام; على بن يقطين; نگاهى به زندگى امام كاظم(ع); فرزندان آفتاب; كتابنامه امام موسى بن جعفر(ع) و….
ـ كيهان انديشه
شماره 77, فروردين وار ديبهشت77
سيد قطب, انديشمند و اديب; خودشناسى از ديدگاه روانشناسى اجتماعى; عقل در فيزيك; نظريه جغرافيايى فلسفه تاريخ; ساختار سياسى حكومت عثمان; پيوند تاريخى تشيع عراق و ايران; درآمدى بر فلسفه اخلاق; وحدت و كثرت از ديدگاه ابن سينا; نقد شعر غنايى و غزل از ديدگاه ناصر خسرو; انديشه هاى كلامى واصل بن عطا و….
ـ كيهان فرهنگى
سال پانزدهم, شماره 141, ارديبهشت77
نظامى و نظريه ادبيات; گل و باغ در شعر مولوى; غيرت دينى, ويژگى مهم حاكم اسلامى; آيين هاى خردورزى و خردنامه اسكندرى; ايران, اسلام و دموكراسى; اگزيستانسياليسم و الهيات; الگوى جامعه مدنى دينى; نگاهى به آموزش زبان فارسى در مراكز آموزشى; نگارگرى, سرودن شعرى رنگين و….
ـ كيهان فرهنگى
سال پانزدهم, شماره 142, خرداد77
توسعه فرهنگى و جهان رسانه ها; تحليل قصه امير ارسلان; جهان بينى پروين اعتصامى; تحول معناى فلسفه در غرب; جاده شاهى و ارتباط آن با شهر باستانى شوش; شريعتى و فلسفه تاريخ هگل; كارنامه غلامحسين ساعدى; افول ستاره اى تابناك در افق خاوران; نقش و جايگاه مردم در حكومت دينى و….
ـ مديريت دولتى
شماره 38, پاييز76
چالش پيش روى سازمان ها در آستانه سده جديد; تحليلى از پيوند حقوق ادارى و مديرت دولتى بر پايه حاكميت قانون; غيبت كاركنان در سازمان, تازه هاى نشر و….
ـ معرفت
سال ششم, شماره چهارم (پياپى24), بهار77
اخلاق و عرفان اسلامى; ميزگرد روش شناسى فهم متون دينى; مبانى و معيار فهم روشمند وحى; معنا و تفسير; قواعد فهم قرآن; نظريه عرفى بودن زبان قرآن; تأويل قرآن و رابطه زبان شناختى آن با تنزيل قرآن; اهداف قرآن; پلوراليزم دينى; جهان اسلام و شيوه هاى مبارزه با توطئه هاى غرب و….

ـ موعود
شماره هفتم, فروردين و ارديبهشت77
شكوفه امامت بر شاخسار نبوت; سوار در برف; در سايه هاى غدير; انعكاس سنت ها; مقتداى مسيح; تا دولت كريمه; موعود در قرآن; گفتگو درباره مهدى(ع); نگرشى بر دوران غيبت صغرى; ويژگى هاى امام معصوم(ع); رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت و….
ـ موعود
شماره هشتم, خرداد و تير77
امام خمينى و رسالت جهانى انقلاب; نسبت ما و مهدى(ع), در عصر حاضر (بحران رهبرى); موعود در قرآن (پيروزى متقين); نگرشى به دوران غيبت صغرى(ع); رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت و….
ـ ميقات حج
شماره 23, بهار77
عرفان; وظايف اخلاقى حاجيان; مقام ابراهيم و نقش آن در طواف و نماز; سندى از يك حج نيابتى; مكه, جنّت اوّل; ديدارى از (رابطة العالم الاسلامى); موقعيت يهود در مدينه; سفر عشق; حج, وسيله تقرب به خداوند; كتابشناسى تاريخ مدينه; تواريخ مكه; خاطرات حج و….
ـ نامه فرهنگستان
سال سوم, شماره دوم (پياپى10), تابستان76
بازشناسى بقاياى افسانه گرشاسب در منظومه هاى حماسى ايران; تفسيرى ديگر از شيخ صنعان; دو نسخه خطى ديوان خلاق المعانى; بررسى گوشه هايى از نظام آوائى چند گويش مركزى ايران; درباره ترجمه ديوان لغات التّرك(2); روايتى ديگر از داستان رستم و اسفنديار; اصول و ضوابط واژه گزينى; واژه هاى مصوّت فرهنگستان زبان و ادب فارسى; مقدمه قديم شاهنامه; خمسه نظامى, شاهكار ادب فارسى قرن 6هـ/7م; مجله شرق و….
ـ نقدونظر
سال چهارم, شماره اول و دوم (پياپى 13و 14), زمستان و بهار76ـ77
اخلاق و پيوند آن با دين, در نظرخواهى از دانشوران; چشم اندازى به (اخلاق در قرآن); حسن و قبح عقلى; حسن و قبح عقلى و قاعده ملازمه; زبان اخلاق از ديدگاه توصيه گرايى; تأملى دوباره درباره اخلاق و دين; پى ريزى اخلاق بر مبناى دين; تأملى در مفهوم خير اخلاقى; اخلاق بدون خدا؟! آيا غايت هاى اخلاقى همان داده هاى دينى هستند؟; ديرينه شناسى اخلاق و سياست در اسلام; اخلاق فضيلت مدار; اخلاقى نسبى است يا مطلق; نقدى بر نسبيت اخلاقى; پژوهشى در ارتباط علم و اخلاق; توازى علم و اخلاق اجتماعى; تأملى در اقتراح فلسفه فقه; بهره بانكى همان رباست; موسيقى متعالى از نگاهى ديگر; ظهور موج سوم; عقل و ايمان; اخلاق ايمانى و اخلاقى يونانى; گزارشى از كتاب اخلاق و دين; فلسفه اخلاق در قرن بيستم; و….
ـ نمايه
سال هشتم, شماره 2 (پياپى74), ارديبهشت77
سال هشتم, شماره 3 (پياپى75), خرداد77
نمايه نشريات علمى, فرهنگى, اجتماعى و كتابهاى روز.
ـ النهج
السنة الاولى, العدد الاول, رجب 1418هـ
نهج البلاغه برؤية خمينية; الحريات السياسية عند الامام على; التدوين الدستورى عند الامام علي; جذور علم الكلام الاسلامى فى نهج البلاغه; أدب الخطاب السياسى فى نهج البلاغة; ثنائية العقل و التجربة الاجتماعية; فلسفة الحق فى نهج البلاغة و….
ـ ياد
سال سيزدهم, شماره 5 ـ49, بهار و تابستان77
سيره پيامبر خاتم(ص) در قرآن; خاطرات, (انقلاب اسلامى ايران به روايت خاطره, سيد محمد كاظم بجنوردى); رجال, (ادوارد براون); جغرافياى سياسى فرهنگى انقلاب اسلامى (مساجد سنگرهاى انقلاب); ايران شناسى با نگاهى ديگر (استان مازندران); تازه هاى كتاب; فهرست اعلام و….
l


صفحه 14

كتابشناسى بحارالانوار
انصارى قمى‌ ناصر الدين


(بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار) ـ عليهم السلام ـ بزرگ ترين دايرةالمعارف علمى شيعه است كه علامه مجلسى با گردآورى و نگارش آن شيعه اماميه را وامدار خود كرد.
اين كتاب در 25 جلد تدوين يافته و به وسيله مرحوم حاج محمد حسن امين الضرب اصفهانى ـ كمپانى ـ به چاپ رسيده و در چاپ جديد در 110 جلد چاپ شده است.
فهرست اين دايرةالمعارف بدين قرار است:
* جلد اول (ج1و ج2 چاپ جديد)
كتاب عقل و جهل و فضيلت علم و علماء و طبقات آنها, حجيت اخبار و قواعد كليه اى كه از اخبار به دست آمده است و نكوهش قياس.
مقدمه كتاب در بيان اصول و كتاب هايى است كه بحار از آنها فراهم گشته و توثيق مصادر و اختلافى كه در مصادر است و بيان رموزى كه در كتاب به كار رفته و خواننده بايد از آن رموز آگاه باشد و اصطلاحات مؤلف در اختصار اسناد و غير اينها.
* جلد دوّم (ج3 و ج4 چاپ جديد)
كتاب توحيد, صفات سلبيه و ثبوتيه (غير عدل) و اسماء حسنى خداوند و شرح برخى خطبه ها و كتاب توحيد مفضّل و رساله اهليلجه ـ منسوب به امام صادق(ع).
* جلد سوم (ج5 تا ج8 چاپ جديد)
كتاب عدل و مشيّت و اراده و قضا و قدر, هدايت و ضلالت, امتحان و طينت و ميثاق, و آنچه مربوط به آنها است و توبه, فلسفه احكام, مقدمات مرگ و برزخ و قيامت, وحشت از عالم برزخ و قيامت, شفاعت و وسيله, بهشت و دوزخ.
* جلد چهارم (ج9 و ج10 چاپ جديد)
كتاب احتجاجات و مناظرات پيامبر اكرم و ائمه اطهار(ع) و برخى دانشمندان و تمام كتاب على بن جعفر.
* جلد پنجم (ج11 تا ج14 چاپ جديد)
داستان پيامبران ـ از حضرت آدم تا پيامبر خاتم ـ و اثبات عصمت انبياء و پاسخ به اشكالات مطرح شده پيرامون عصمت پيامبران.
* جلد ششم (ج15 تا ج22 چاپ جديد)
زندگانى پيامبر اكرم از هنگام ولادت تا وفات و داستان اجداد آن حضرت و شرح حقيقت معجزه و اعجاز قرآن و شرح حال ابوذر و مقداد و عمار و سلمان و برخى ديگر از اصحاب پيامبر.
* جلد هفتم (ج23 تا ج27 چاپ جديد)
در مشتركات زندگانى ائمه اطهار(ع) و شرايط امامت, و آياتى كه در وصف آنان نازل شده است, چگونگى تولد ائمه دين و عجايب شؤون آنها, دانش آنان و برترى ايشان بر پيامبران گذشته, ثواب دوستى آنان و فضيلت فرزندان ايشان و در آخر كتاب برخى از مناظرات شيخ مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى در تفضيل ائمه.
* جلد هشتم (جلد28ـ34 چاپ جديد)
در فتنه هايى كه پس از پيامبر ـ صلى الله عليه وآله ـ روى داد; شرح حال خلفاى سه گانه و آنچه در روزگار آنان رخ داد, داستان جنگ هاى جمل, صفين, نهروان و غارت هاى معاويه در نواحى عراق, شرح حال برخى ياران على(ع) و شرح قسمتى از اشعار منسوب به اميرالمؤمنين و شرح بعضى از نامه هاى حضرت.
* جلد نهم (ج35 تا ج42 چاپ جديد)
در احوال اميرالمؤمنين از ولادت تا شهادت, سرگذشت ابوطالب و ايمان آن حضرت(ع) و نصوص بر ائمه اطهار و اينكه دوازده نفر هستند و احوال گروهى از اصحاب على(ع).
* جلد دهم (ج43 تا ج45 چاپ جديد)
سرگذشت حضرت فاطمه زهرا, امام حسن و امام حسين ـ عليهم السلام ـ و خونخواهى مختار از قاتلين كربلا.
* جلد يازدهم (ج46 تا ج48 چاپ جديد)
داستان زندگى حضرات: امام سجاد, امام باقر, امام صادق و امام كاظم ـ عليهم السلام ـ و برخى از اصحاب و فرزندان آن بزرگواران.
* جلد دوازدهم (ج49 و ج50 چاپ جديد)
شرح حال حضرت امام على بن موسى الرضا, محمد بن على الجواد, امام هادى و امام عسكرى ـ عليهم السلام ـ و زندگانى برخى از ياران و شاگردان ايشان.
* جلد سيزدهم (ج51 تا ج53 چاپ جديد)
شرح زندگانى حضرت بقيةالله الاعظم ـ ارواح من سواه فداه ـ و اثبات رجعت.
* جلد چهاردهم (ج54 تا ج63 چاپ جديد)
آسمان و جهان, لوح, قلم, عرش, كرسى, پرده هاى حجاب, اثبات حدوث جهان, آسمان ها, ستارگان, سيّارات, جنّ و ملائكه و اقسام آنها, زمين, عناصر, مواليد, معادن, گياهان, جانوران و خواص آنها, صيد و ذبح حيوانات, حلال و حرام آنها, منافع ادويه, ميوه جات, سبزيجات, عقاقير و خواص طبّى آنها, انسان, نفس, روح, تشريح بدن, علم طب, وضع جغرافيايى شهرها, بقعه ها, صحراها, درياها و نقاط مختلف زمين, احكام ظروف از نظر فقه اسلامى, كتاب طبّ النبى و طب الرضا.
* جلد پانزدهم (ج64 تا ج72 چاپ جديد)
در ايمان و كفر و صفات مؤمنين و فضايل ايشان و كفر و اخلاق ناپسند در چهار قسمت:
الف. شرايط ايمان, صفات مؤمنين و فضيلت هاى شيعيان و صفات آنها (ج64 و ج65).
ب. اخلاق شايسته و اسباب نجات انسان (ج66 تا ج68).
ج. اخلاق ناشايست, كفر و شاخه هاى آن (ج69 و ج70).
د. آداب معاشرت (ج71 و 72).
* جلد شانزدهم (ج73چاپ جديد)
در آداب و سنن, زينت ها, تجملات, پاكيزگى و سرمه كشيدن, استعمال عطريات و روغن ها, مسكن, خواب و بيدارى, مسافرت, نواهى و گناهان و حدود آنها.
* جلد هفدهم (ج74 و ج75 چاپ جديد)
اين مجلد در بر گيرنده مواعظ و حكمت هاى خداوند در قرآن كريم و گفتار گهربار پيامبر اكرم و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ و رساله مفضل بن عمر به شيعيان و حكايت بلوهر و بوذاسف است.
* جلد هجدهم (ج77 تا ج88 چاپ جديد)
اين جلد در دو بخش است:
الف. در طهارت و مسائل آن.
ب. در صلاة و احكام آن, همراه با رساله (ازاحة العلة) شاذان بن جبرئيل قمى در شناخت قبله و دعاهاى هفته و صلوات مخصوصه و نمازهاى عيد فطر و قربان و آيات و حاجت.
* جلد نوزدهم (ج89 تا ج92 چاپ جديد)
اين جلد نيز در دو بخش تدوين شده است:
الف. فضايل قرآن, آداب و ثواب قرائت آن, اعجاز قرآن و تمام تفسير نعمانى.
ب. ذكر و اقسام آن, دعا و شرايط آن, تعويذات, حرزها, دعاى دردها, ادعيه هفته, ماه و سال و صحيفه ادريس پيامبر ـ عليه السلام.
* جلد بيستم (ج93 تا ج95 چاپ جديد)
در زكات و صدقه, خمس, كتاب روزه و اعمال سال
* جلد بيست ويكم (ج96 و قسمتى از ج97 چاپ جديد)
در اعمال حج و عمره, احوال مدينه, جهاد و مرابطه, امر به معروف و نهى از منكر.
* جلد بيست ودوم (ادامه ج97 تا ج99 چاپ جديد)
در آداب زيارت ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ و كتاب المزار.
* جلد بيست وسوم (ج100 و بخشى از ج101 چاپ جديد)
در احكام عقود و ايقاعات از: مكاسب, تجارات, دين و قرض, وصيت, ازدواج, طلاق و عتق.
* جلد بيست و چهارم (ادامه ج101چاپ جديد)
در احكام لقطه, ميراث, قصاص و ديات.
* جلد بيست وپنجم (ج102 تا ج107 چاپ جديد)
فهرست مصادر, اجازات, تمام فهرست منتجب الدين رازى, منتخب كتاب (سلافة العصر) سيد على خان شيرازى, اوايل كتاب هاى اجازات سيد بن طاووس, اجازه بزرگ علامه حلّى براى بنى زهره, اجازه شهيد اول و دوم و غير ايشان تا زمان مؤلف بزرگوار ـ رحمةالله عليهم اجمعين.
اينك در اين مقاله, به معرفى كتاب هايى كه پيرامون بحار نگاشته شده است, مى پردازيم. اين كتاب ها اعم از ترجمه ها, تلخيص ها, مستدرك ها, معاجم و فهرست ها, شرح ها و حاشيه هاست و سعى بر آن شده است كه از كتابى فروگذار نشود.
ترتيب كتاب ها بدين قرار است:
الف. تلخيص ها
ب. مستدرك ها
ج. معاجم و فهارس
د. حاشيه ها و تعليق ها
هـ. ترجمه ها
لازم به يادآورى است كه:
در اين نوشتار 130 عنوان كتاب ها اعمّ از چاپى و خطى ـ كه بعضى از آنها در چند مجلّدند ـ معرفى گرديده است.
*
الف. تلخيص ها:
توضيح: جلد 103 چاپ بيروت, فهرست بحارالانوار به خط مبارك علامه مجلسى است كه به همان صورت افست شده است.
الف. تلخيص بحارالانوار:
1. بنادر البحار (تلخيص و ترجمه جلد اول بحار)
سيد علينقى فيض الاسلام اصفهانى (م1406ق)
انتشارات فقيه, تهران, بى تا, وزيرى, 367ص.
2. غوص البحار (تلخيص جلد اول تا چهارم بحار ـ از عقل و علم تا احتجاجات ـ)
رضا معينى اصفهانى, چاپ قم, 1363ش, وزيرى, 440ص.

3. انوارالبحار (تلخيص جلد اول تا پنجم بحار)
ميرزا محمد بن محمد هادى نائينى (فائض)
(نابغه فقه و حديث: ص98).

4. جامع الانوار (تلخيص جلد هفتم بحار)
شيخ محمد تقى بن محمد باقر اصفهانى معروف به آقانجفى (م1332ق), به اهتمام: سيد محمود حسينى تويسركانى, چاپ اصفهان, 1297ق.

5. تلخيص جلد هفتم بحار
آقا رضى بن محمد نصير بن ملاّ عبدالله مجلسى اصفهانى ـ نوه برادر علامه مجلسى ـ
(الذريعة, ج20, ص197).

6. تلخيص جلد هفتم بحار
آقا شيخ حسن ميانجى
الذريعة, ج4, ص423.

7. تلخيص جلد هشتم بحار
شيخ حسن ميانجى
(الذريعة, ج4, ص423).

8. تلخيص جلد يازدهم بحار
محدث بزرگوار حاج شيخ عباس قمى (1294ـ1359ق)
(فوائد الرضويه, ص222).

9. تلخيص جلد سيزدهم بحار
از مؤلفى ناشناخته, نسخه خطى ش 3268 كتابخانه وزيريِ يزد,
فهرست كتابخانه وزيرى, ج , ص.

10. تلخيص جلد چهاردهم بحار (كتاب (السماء والعالم))
شيخ محمد باقر شريعتى اصفهانى (م1408ق), قم, 1406ق. ج1, وزيرى, 492ص. ج2, وزيرى, 472ص. ج3,وزيرى, 480ص.

11. جوامع الحقوق (تلخيص ج16 بحار ـ كتاب العشرة ـ)
آقانجفى اصفهانى: شيخ محمد تقى بن شيخ محمد باقر بن شيخ محمد تقى صاحب (هداية المسترشدين)
(م 11 شعبان 1332ق), چاپ اصفهان, 1297ق

12. تلخيص ربع چهارم جلد هجدهم بحار
ملا محمد حسين بن يحيى نورى ـ از شاگردان علامه مجلسى, با تحقيقات و اضافات ديگر به ويژه در شرح دعاى سمات, تاريخ تأليف: 1127ق
(الذريعة, ج22, ص206)

13. تلخيص جلد نوزدهم بحار (كتاب الدعاء)
ملا محمد تقى نجفى گلپايگانى (م1293ق)
الذريعة, ج20, ص109

14. تلخيص جلد بيست ودوم بحار (كتاب المزار)
اثرِ يكى از دانشمندان گرگان
(الذريعة, ج20, ص208)

15. تلخيص بحارالانوار
شهيد ميرزا ابراهيم بن حسين بن على بن عبدالغفار دنبلى خويى (1247ـ 1325ق)
نسخه خطى ش278 كتابخانه مرحوم آيت اللّه مرعشى ـ قم
(فهرست كتابخانه مرعشى, ج1, ص306).

16. تلخيص بحارالانوار
ميرزا محمد صادق شيرازى (م1349ق) ـ شاگرد آخوند خراسانى و استاد اجازه آيت اللّه نجفى مرعشى ـ مؤلف در اين كتاب مكررات و اخبارى را كه عقل هاى مردم تحمّل آن را ندارند, حذف كرده است.
(الذريعه, ج4, ص421)

17. حديقة الازهار فى تلخيص البحار
ميرزا محمد بن عبدالنبى نيشابورى ـ اخبارى مقتول ـ (م1232ق)
(الذريعة, ج6, ص380)

18. درر البحار (منتخب بحارالانوار)
ملا محمد تقى بن محمد نورى
نسخه خطى ش66596 كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, تاريخ نگارش: 1272ق
(فهرست كتابخانه مجلس, ج15, ص214).
19. سفنن النجاة (سفر النجاة) فى احوال السادة الهداة,
شيخ غلامحسين نجف آبادى اصفهانى روضه خوان (م1345ق)
اين كتاب در 14 جلد ـ ويژه حضرات معصومين عليهم السلام ـ و تلخيص بحار بوده است.
ج5: سفينه النجاة (زندگانى امام حسين عليه السلام), در 2جلد
ج14: الشمس الطالعة فى ظهور صاحب الانوار الساطعة ـ زندگانى امام عصر عليه السلام ـ
(الذريعة, ج12, ص192 و202, ج14, ص223).

20. شرح نهج البلاغه المقتطف من بحارالانوار
تنظيم: على انصاريان, تصحيح: مرتضى حاجعلى فرد, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1408ق, 3ج, وزيرى: 522ص (خطبه ها)«576ص (خطبه ها)«597ص (نامه ها و حكمتها)

21. كشف الاسرار و هو الموذجة من بحارالانوار
(در عجايب مخلوقات و سودها و زيان هاى آنان)
شيخ محمد تقى آقا نجفى اصفهانى (م1322ق)

22. منتخب بحارالانوار
ملا محمد صادق بن محمد زمان كاشانى اصفهانى (ق12هـ)
در اين كتاب آيات و اسناد احاديث و برخى از روايات حذف و بيانات علامه مجلسى مختصر شده و آنچه را كه اهميت بيشترى داشته, نقل شده است.
پايان تاليف: 1130ق.
نسخه خطى ش2364 كتابخانه آيت اللّه نجفى ـ قم
(فهرست كتابخانه مرعشى, ج6, ص341).

23. منتخب بحارالانوار الجامع لماورد من الاخبار الخاصة بآثار الاخيار
مولى محمد هادى بن مرتضى بن محمد مؤمن بن شاه مرتضى ـ نوه برادر محدث فيض كاشانى ـ
وى در زمان زندگانى علامه مجلسى آنرا انتخاب نموده و مكررات و اسانيد و بسيارى از بيان هاى بحار را اسقاط كرده و در يك مقدمه (در دو بخش) و دوازده كتاب, آن را تدوين نموده است. برخى مجلدات آن در كتابخانه مدرسه سپهسالار (شهيد مطهرى) موجود است.
(فهرست كتابخانه مدرسه سپهسالار, ج1, ص316 و الذريعة, ج22, ص376).

24. نورالانوار= دررالبحار
ملا نورالدين اخبارى: محمد بن مرتضى بن محمد مؤمن بن شاه مرتضى ـ نوه برادر ملا محسن فيض كاشانى ـ (زنده در 1115ق)
اين كتاب در سه جلد بوده است:
ج1: ابواب عقل و جهل تا آخر معاد
نسخه خطى ش3104 كتابخانه مجلس شوراى اسلامى
ج2: مناقب پنج تن تا آخر رجعت
نسخه خطى كتابخانه حسينيه شوشتريها ـ نجف
ج3: در امامت
چاپ تهران, 1301ق
(الذريعة, ج8, ص119).

25. وجيزة البحار= جواهر اخبار الانوار فى مناقب الائمة الاطهار عليهم السلام
ملا محمد بن على اصغر قاينى
در اين كتاب تنها اسناد احاديث حذف و ترتيب بحار مراعات شده است.
نسخه خطى آن ـ مورّخ 1258ق ـ به ش2028 در كتابخانه مرحوم آيت اللّه نجفى موجود است.
(فهرست كتابخانه مرعشى, ج6, ص35).

26. شمائل على عليه السلام فى القرآن و السّنة (المستخرج من بحارالانوار)
شيخ طالب سنجرى,چاپ بيروت, 1414ق/ 1994م.

27. معارك الاسلام الكبرى

28. السيرة النبوية ـ صلى اللّه عليه وآله ـ

29. السيرة العلوية ـ عليه السلام ـ
اين سه كتاب نيز نگاشته نويسنده فوق بوده و در بيروت, به زودى به چاپ مى رسد.

ب. مستدركات بحار:
1. جنّة المأوى فى من فاز بلقاء الحجة و معجزاته فى الغيبة الكبرى
حاج ميرزا حسين نورى طبرسى (م1320ق) صاحب (مستدرك الوسائل), اين كتاب مستدرك جلد13 بحار و شامل 51 حكايت مى باشد.
تاريخ تاليف: 1302ق, چاپ دوم, تهران, 1333ق (تصحيح: ميرزا موسى تهرانى)
2. دارالسلام فى من فاز بسلام الامام
شيخ محمود ميثمى عراقى (م ح 1310ق) صاحب (قوامع, جوامع و لوامع) اين كتاب مستدرك باب (من رأى الحجة(ع)) جلد سيزدهم بحار است.
تهران, اسلاميه, 1374ق, وزيرى, 565ص.
3. معالم العبر فى استدراك البحار السابع عشر
محدث نورى: حاج ميرزا حسين طبرسى مازندرانى (م27 جمادى الثانى 1320ق)
تاريخ تاليف: 1296ق
تصحيح: حاج ميرزا محمد ارباب قمى (1273ـ1341ق) ايشان يكى از علماى بزرگ و محدثين مشهور بود و دوره بحارالانوار ـ چاپ امين الضرب ـ را به دقت تصحيح نمود.
تهران, 1303ق (همراه با جلد 17 بحار چاپ كمپانى), رحلى, سنگى, 177ص (خط نسخ زين العابدين قمى)
4. مستدرك مزار البحار (جلد بيست و دوم)
حاج ميرزا حسين نورى مازندرانى (متوفى 27 جمادى الثانى 1320ق)
(الذريعة, ج21, ص5).
5. مستدرك اجازات بحار (جلد بيست وپنجم)
ميرزا محمد بن رجبعلى عسكرى تهرانى (1281ـ1371ق)
اين كتاب در شش مجلد بزرگ تدوين شده است.
(الذريعة, ج21, ص4).
6. رياض الابرار (مستدرك اجازات بحار)
سيد محمد على روضاتى اصفهانى
اين كتاب در بر گيرنده اجازات علما و مستدرك جلد 25 بحار است.
7. مستدرك بحارالانوار
ميرزا محمد عسكرى تهرانى (1281ـ1371ق)
ايشان بسيارى از مجلدات و ابواب گوناگون بحار را استدراك نموده است.
(الذريعة, ج21, ص4).
8. مستدرك البحار
آيت اللّه سيد محمد حجت كوهكمرى (1310ـ1372ق)
(مستدرك اعيان الشيعه, ج1, ص155).
9. حدايق العارفين
ملا فضلعلى تبريزى ايروانى ـ صفا ـ (1278ـ1339ق)
ج1: در عقل و جهل
ج2: در علم و جهد
چاپ 1324ق
اين كتاب مستدرك بحار با استفاده از كتب اربعه (كافى, فقيه, تهذيب و استبصار) و كتابهاى: وافى, وسائل و مستدرك الوسائل است.
(الذريعة, ج6, ص289).
10. الشافى الجامع بين البحار والوافى= الشفافى اخبار آل المصطفى(ص)
ملاّ محمد رضا بن عبدالمطلب تبريزى ـ قاضى عسكر سلطان ـ از شاگردان شيخ مهدى فتونى عاملى
تاريخ تاليف: 1178هـ.ق
مؤلف در ابتداى هر حديث صفت خبر, و پس از ذكر راوى خبر حال او را نيز معلوم مى نمايد. اين كتاب در هفت جلد بزرگ بوده و جلد هشتم آن ناتمام بوده و شيخ عبدالنبى قزوينى صاحب (تتميم امل الآمل) بر آن تقريظى در 60 سطر نگاشته است.
(الذريعة, ج13, ص7 و ج14, ص199ـ200).
11. عوالم العلوم والمعارف والاحوال من الآيات والاخبار والاقوال
شيخ عبدالله بن نورالله بحرانى اصفهانى ـ از افاضل شاگردان علامه مجلسى ـ
اين كتاب ترتيب و تنقيح و تتميم (بحارالانوار) است.
عوالم ـ حديث الغدير ـ, ص30 (چاپ 1413ق, قم)
12. مستدرك الوافى
ملا محمد هادى بن شاه مرتضى بن محمد مؤمن كاشانى ـ نوه برادر ملا محسن فيض ـ در آن تمام اخبارى را كه در وافى نبوده, تنها با استفاده از بحار استدراك كرده است و از آنجا كه وافى منحصر بر كتب اربعه و بحار مشتمل بر اخبار غير كتب اربعه است, در حقيقت اين كتاب مستدرك بحار نيز شمرده مى شود.
(الذريعة, ج21, ص6 ـ7).

ج. معاجم و فهارس بحار:
1. التطبيق بين السفينة والبحار بالطبعة الجديدة
سيد جواد مصطفوى (م1409ق)
مشهد, آستان قدس رضوى, 1403ق/ 1361ش
وزيرى, 300ص
2. دررالاخبار فى فهرس بحارالانوار
سيد مهدى حجازى اصفهانى
ر.ك: معجم رجال الافكر والادب, ص130.
3. دليل الآيات واسماء السور فى احاديث بحارالانوار
مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى
قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1412ق
وزيرى, 304ص.
4. سفينة البحار و مدينة الحكم والآثار
حاج شيخ عباس محدث قمى (1290 يا 1294 ـ 13ذى الحجة 1359ش) از بزرگان شاگردان محدث نورى صاحب (مستدرك)
وزيرى, سنگى (نسخ, به خط احمد نجفى زنجانى), 2ج: 736 (أـش)« 741 (ص ـ ى)
تهران, انتشارات عابدى, بى تا
(جلد اول اين كتاب در دو جلد وسيله محمد باقر ساعدى خراسانى به فارسى ترجمه و توسط انتشارات اسلاميه منتشر گرديده است. نيز كتابى به نام (متاع السفينة) از الهى طالخونچه اى به چاپ رسيده, كه منتخبى از مطالب سفينه است).
اين كتاب براى چندمين بار, با تصحيح و اضافات و تطبيق بحارالانوار چاپ كمپانى و چاپ انتشارات اسلاميه تهران, به همت انتشارات اسوه (وابسته به سازمان اوقاف و امور خيريه) در 8 جلد, به سال 1374ش منتشر شد. امّا پس از چندى, مقالتى با نام (كشتى شكسته) به قلم آقاى على محمد علوى, در نقدِ تصحيح آن, در مجله آينه پژوهش ش41 (دى 1375ش), ص48ـ 58 نگاشته شد و مواردى از اغلاط, تصحيف واژه ها, اشتباه در آدرس ها, كاستى ها و افتادگى ها, لغزش ها در تحقيق و تصحيح, اشتباهات در نام كتاب ها و رجال, افزونى هاى نابجا, اشتباهات رسم الخطى, دگرگونى ها, خطاهاى اعرابگزارى و تصرف هاى نابجا را برنمود.
اينها باعث شد تا بار ديگر, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى به اشراف آقاى على اكبر الهى خراسانى به تحقيق اين كتاب دست زند.
در اين تحقيق, كتاب سفينة البحار با نسخه مؤلف تطبيق و مقابله گشته و حواشى وى ـ كه پس از چاپ كتاب در حاشيه آن نگاشته بود ـ در اين چاپ اضافه شده و مطالب سفينه با بحار چاپ كمپانى و چاپ بيروت و منابع اصلى آن تطبيق گشته و همراه با مزاياى فراوان 2جلد آن ـ تاكنون به چاپ رسيده است. (جلد اول [ا ـ ح]: 850« جلد دوم [خ ـ س]: 950ص) اين كتاب در سال 1376ش, به عنوان كتاب سال برگزيده شد.
5. فهرست احاديث بحار
با تعيين مآخذ آنها از كتب حديث
ر.ك: بحار (چاپ جديد), المدخل,ص17.
6. موضوعات الاخبار من كتاب سفينةالبحار سيد مهدى شمس الدين
وى در اين كتاب موضوعات كتاب سفينه را بر حسب حروف الفبا مرتب گردانيده است.
دارالنشر اسلام, قم, 1371ش
وزيرى, 128ص.
7. فهرست بحارالانوار
علامه مولى محمد باقر بن محمد تقى بن مقصود على مجلسى اصفهانى
(رمضان 1037ـ27 رمضان 1410ق)
اين كتاب از پايه هاى اصليِ بناى عظيم بحار بوده كه در 1070ق تاليف شده و فهرستى از احاديث كتب دهگانه اخبار شامل: 1. خصال 2. عيون اخبار الرضا(ع) 3. علل الشرايع 4. معانى الاخبار 5. توحيد 6. امالى (شيخ صدوق) 7. احتجاج (احمد بن على طبرسى) 8. قرب الاسناد (ابوجعفر حميرى) 9. تفسير (على بن ابراهيم قمى) 10. امالى (شيخ طوسى) است.اين فهرست در جلد 106 بحار, به خط علامه مندرج است.
ر.ك: الذريعة, ج16, ص377ـ 388.
8. فهرست برخى مضامين بحار
از مؤلفى ناشناخته
ر.ك: بحار, المدخل, ص17.
9. مستدركات علم رجال الحديث
علامه حاج شيخ على نمازى شاهرودى (1332ـ 1405ق)
وى در اين كتاب نام أعلامى را كه در بحار به شكلى خاص مورد بحث و گفتگو قرار گرفته اند, برحسب حروف الفبا مرتب گردانيده و جاى آنها را در كتابهاى ديگر رجالى نشان داده و رجالى را كه در بحار و ديگر كتب رجالى ياد نشده, نيز ذكر نموده است.
حسينيه عمادزاده, اصفهان, 1412ق, وزيرى, 10 جلد.
10. فهرست الكتب المأخوذ منها البحار
سيد محمد بن احمد حسينى لاهيجى
تاريخ تاليف: 1127ق
در 27 باب (به عدد حروف الفبا غير از (ظ)) كه مؤلف پس از ذكر نام هر كتاب اجمالى از شرح حال مؤلف نيز مى آورد.
نسخه خطى آن ضمن مجموعه ش635 كتابخانه مرحوم آيت اللّه مرعشى ـ قم موجود است.
(فهرست كتابخانه مرعشى, ج18, ص46).
11. مستدرك سفينةالبحار
حاج شيخ على نمازى شاهرودى (1332ـ 1405ق)
تهران, بنياد بعثت,وزيرى, حروفى, 10جلد.
12. فهرست ابواب مجلدات (مستدرك الوافى)
حاج محمد امين
تاريخ تأليف: 1183ق
ر.ك: الذريعة 21, ص7.
13. كشف الرموز كتاب المزار (جلد بيست ودوم بحار)
صادق بن حاج مسيح
تاريخ تأليف: 1247ق
ر.ك: فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى, ج5, ص34.
14. مصابيح الانوار فى فهرس ابواب جميع مجلدات (بحارالانوار)
ميرزا محمد عسكرى تهرانى صاحب مستدرك البحار (1281ـ1371ق)
(مؤلف پس از تنظيم اين فهرست, به فكر مى افتد تا براى جميع ابواب بحار نيز استدراك تدوين نمايد.)
ر.ك: الذريعة, ج21, ص86.
15. معجم احاديث الشيعة
سيد محمد حسين حسينى جلالى
در اين كتاب احاديث (بحارالانوار) و (وسائل الشيعة) و (مستدرك الوسائل) طبق حروف تهجّى ذكر شده است.
ر.ك: الذريعة, ج21, ص217.
16. المعجم المفهرس لالفاظ احاديث البحار
اشراف: على رضا برازش, تهران, خانه كتاب ايران, 1373ش/1415ق, رحلى, 30 جلد (22800 صفحه).
بر اين كتاب نقدى در مجله آينه پژوهش, ش28 (دى 1373), ص8 ـ 16 به قلم آقاى عبدالله ابراهيمى به چاپ رسيده و موارد كمى و كاستى و خطاهاى آن روشن شده است.
17. المعجم المفهرس لالفاظ احاديث البحار
مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم
مقدمه: احمد عابدى و محمد على مهدوى راد
رحلى, 14 جلد
چاپ اين كتاب از سال 1372 تا سال 1376ش به طول انجاميد و در ـ حدود ـ 12000 صفحه به چاپ رسيده است.
در اين مركز تقريبا يك ميليون و ششصد هزار فيش از بحار تهيه گرديده است كه علاوه بر الفاظ احاديث شامل:
18. آياتى كه در بحار تفسير گرديده اند (كه بنام (دليل الآيات المفسّرة فى احاديث البحار) به چاپ رسيده است).
19. احاديثى كه بر مبناى عددى خاص وارد شده اند (كارى است شبيه (خصال) صدوق و (المواعظ العددية)).
20. اشعار بحار كه مورد انشاء و انشاد ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ قرار گرفته اند.
21. أعلام بحار كه شامل اسماء امكنه, رجال و قبائل (كه در ضمن اقوال و سيره ائمه طاهرين مطرح شده اند) است.
22. بحارالانوار فى تفسير المأثور بالقرآن
تنظيم: كاظم مرادخانى (م1404ق), تهران, مؤسسه طور, 1411ق. وزيرى, 2ج: 1340ص
(اين كتاب معجم آيات بحارالانوار است).
23. المعجم المفهرس لالفاظ عناوين ابواب بحارالانوار
كاظم مرادخانى (1363ـ1404هـ.ق)
انتشارات طور, تهران, 1365ش. رقعى, حروفى, 360ص.
و نيز همو:
24. معجم ابواب بحارالانوار, را در 2 جلد به نگارش درآورده است, كه از چاپ آن اطلاعى نداريم.
25. مفتاح الابواب
شيخ جواد روضه خوان اصفهانى
(تنظيم و تطبيق: سيد محمود دهسرخى اصفهانى, چاپ قم, 1410ق), جيبى, سنگى, 223ص.
چاپخانه علمى, تهران, 1352ق (به كوشش حاج ميرزا احمد فرهومند)
26. هداية الاخيار الى فهرس بحارالانوار
سيد هدايت الله مسترحمى اصفهانى
مؤسسة الوفاء, بيروت,وزيرى, حروفى, 3ج: 405«259«428ص
(اين فهرست در ضمن مجلدات 108, 109, 110 بحارالانوار آمده است).
27. الترتيب الموضوعى لآيات القرآن الكريم (المستخرج من بحارالانوار)
محمد جعفر امامى شيرازى
مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1375ش.
28.فهارس بحارالانوار
مركز الدراسات والبحوث العلمية
اشراف: سيد محسن خاتمى
مؤسسة البلاغ, بيروت, 1412ق. وزيرى, 10جلد.
اين فهرست مشتمل بر: آيات, اماكن, مصادر, كتب, اشعار, اقوام, اعلام و رجال سند است.
(مجلد تراثنا, ش29, ص259ـ260).

د. حواشى بحار:
(مقصود از حواشى اعمّ از حاشيه و تعليقه است.)
1. حاشيه بر جلد دهم بحار
مولى محمد مهدى حجّار (م قبل از 1295ق)
مدرس سطوح در مدرسه مروى ـ تهران
ر.ك: الذريعه, ج6, ص27.
2. حاشيه بر جلد بيست ودوم بحار
سيد شمس الدين محمود بن سيد على حكيم باشى حسينى طباطبائى تبريزى (1270ـ 1338ق)
والد مرحوم آيت اللّه سيد شهاب الدين مرعشى نجفى (قده)
ر.ك: اعيان الشيعه, ج10, ص107.
3. حاشيه بر مجلّدات مختلف بحارالانوار
سيد عبدالحسين موسوى نجفى لارى (1264ـ1342ق)
مجله پيام حوزه, ش16 (زمستان 1376ش), ص10 و25
4. حاشيه و تحقيق بحارالانوار
سيد ميرزا محمد باقر مدرس رضوى (1270ـ1342ق)
مرحوم مدرس, دوره كتاب بحارالانوار را با اغلب منابع آن مقابله و با مركّب قرمز تصحيح و اختلاف نسخه ها را در حاشيه ثبت نموده است.
مجله نگاه حوزه, ش33 (آذرماه 1376ش), ص22
5. حاشيه بر بحارالانوار
آيت اللّه سيد عبدالاعلى سبزوارى (1328ـ1414ق), از مراجع تقليد نجف اشرف و از شاگردان آيات عظام: نائينى و اصفهانى و آقا ضياء عراقى.
ر.ك: گنجينه دانشمندان, ج7, ص283.
6. حاشيه بر بحارالانوار
سيد محمد حسين طباطبايى (1321ـ 18 محرم 1402ق) صاحب تفسير الميزان از شاگردان حضرات: نائينى, كمپانى, سيد ابوالحسن اصفهانى.
7. حاشيه بر بحارالانوار
عبدالرحيم ربانى شيرازى (م1402ق) از شاگردان آيت اللّه بروجردى و امام خمينى. او بر كتاب (وسائل الشيعة) نيز تعليقات و حواشى نگاشته و بر چاپ جديد بحار نيز مقدمه اى در 242 صفحه نوشته است.
8. حاشيه بر بحارالانوار
محمد باقر بهبودى (متولد: 1308ش)
ـ وى بيش از هفت هزار صفحه بر چاپ جديد بحارالانوار (در 110 جلد) تعليقه و حاشيه نگاشته است.

هـ. ترجمه هاى بحار:
1. جلد اوّل
1. ترجمه يكى از علماء هندوستان براى شاهزاده سلطان محمد بلند اختر.
شيخ آقا بزرگ در كتابخانه سيد محمد مهدى صدر نسخه خطى آن را ديده است.
ر.ك: الذريعة, ج3, ص18.
(در آن گويد: ظاهراً او سلطان محمد بن محمد شاه هندى (م1191ق) روشن اختر فرزند جهان شاه خجسته اختر مى باشد).
2. عين اليقين
حاج شيخ محمدتقى آقا نجفى اصفهانى (م1332ق)
تهران, 1275 و 1297ق
ر.ك: الذريعة, ج15, ص373.
3. كشف الاسرار
سيد اسماعيل موسوى زنجانى
ر.ك: الذريعة, ج18, ص3.

2. جلد دوم
1. ترجمه يكى از دانشمندان هند براى سلطان محمد بلند اختر
نسخه خطى آن را علامه تهرانى در كتابخانه سيد محمد مهدى صدر ديده است.
ر.ك: الذريعة, ج3, ص18 و ج4, ص82.
2. جامع المعارف
شيخ محمد تقى آقانجفى اصفهانى (م 11شعبان 1332ق)
تبريز, 1300ق
ر.ك: الذريعة, ج5, ص70, فهرست كتابهاى چاپى فارسى, ج2, ص1503.
3. ترجمه رساله اهليلجة
وسيله يكى از دانشمندان متأخر
علامه تهرانى در كتابخانه شيخ محمد سلطان المتكلمين, نسخه خطى آن را ديده است. مؤلف احاديثى در توحيد از ائمه اطهار بدان منضمّ نموده است.
ر.ك: الذريعة, ج4, ص82.
4. ترجمه رساله اهليلجة
ميرزا محمد رضا كلباسى اصفهانى صاحب (انيس الليل فى شرح دعاء الكميل)
ر.ك: الذريعة, ج4,ص83.
5. ترجمه توحيد مفضّل
علامه مولى محمد باقر بن محمد تقى مجلسى اصفهانى (رمضان 1037ـ 27 رمضان 1110ق)
چاپ ايران, 1287ق
ر.ك: الذريعة 4/91
6. ترجمه توحيد مفضل
ملا محمد طاهر قمى (م 1098ق) از اساتيد اجازه علامه مجلسى صاحب (شرح تهذيب) و (تحفة الاخيار) و (حكمة العارفين) و…
(با تحقيق محدث ارموى به انضمام پنج رساله ديگر بنام (شش رساله) چاپ گرديده است).
7. راه خداشناسى يا خلاصه توحيد مفضّل (با تصاوير)
على اصغر فقيهى
قم, كتابفروشى علامه, 1341ش (چاپ پنجم) رقعى, 95ص
8. توحيدنامه= ترجمه توحيد مفضل به نظم فارسى
شيخ اسماعيل ارومى تبريزى مسئله گو (تائب)
(الذريعة, ج4, ص488).

* جلد ششم:
1. ترجمه يكى از دانشمندان ناشناخته
نسخه خطى آن نزد مرحوم حاج حبيب الله محسنى (م1360ق) ـ عموى علامه شيخ آقابزرگ تهرانى ـ بوده است.
(الذريعة, ج3, ص19 و ج4, ص107)
* جلد هفتم
1. ترجمه جلد هفتم بحار (امامت)
موسى خسروى
تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1357ـ1360ش, وزيرى, 5ج (1450ص).

* جلد هشتم
1. ترجمه سيد محمد على موسوى شمس آبادى اصفهانى (ح1220ـ 1288ق)
(دانشمندان و بزرگان اصفهان, ص450; تحفةالابرار, ج2, ص530.
2. ترجمه مولى محمد نصير بن مولى عبدالله مجلسى (برادرزاده علامه مجلسى)
الذريعة, ج3, ص20 و ج4, ص92
3. مجارى الانهار
ميرزا محمد مهدى بن محمد شفيع مازندرانى استرابادى (م1259ق)
سيد اعجاز حسين در (كشف الحجب) مى نويسد:
چون نسخه صحيحى از بحار نزد وى نبوده, لذا دچار خطاهايى شده و در برخى موارد تاويلات نابجايى نموده است.
(الذريعة, ج19, ص350).
4. ترجمه از مترجمى ناشناخته
نسخه خطى ناقصى از آن در كتابخانه آيت اللّه گلپايگانى به ش449 موجود است.
(فهرست كتابخانه گلپايگانى, ج2, ص30).
* جلد نهم
1. ترجمه آقا رضى بن ملاّ محمد نصير بن مولى عبدالله مجلسى اصفهانى
(الذريعة, ج4, ص88).
2. كشف الانوار فى فضائل سيد الابرار
شيخ محمد تقى آقانجفى اصفهانى (م1332ق)
چاپ تهران, 1259ق
(الذريعة, ج18, ص21).
* جلد دهم
1. ترجمه مفتى مير محمد عباس لكهنوى جزايرى (1224ـ1306ق)
(الذريعة, ج4, ص115).
2. ترجمه ميرزا محمد على مازندرانى شمس آبادى اصفهانى (1220ـ 1288ق)
(الذريعة, ج4, ص115 و تحفةالابرار, ج2, ص530)
3. مصائب امام سوم ـ عليه السلام ـ
تلخيص و ترجمه دانشمندى ناشناس از جلد دهم بحار
نسخه خطى آن ضمن مجموعه ش3059 كتابخانه مجلس شوراى اسلامى موجود است.
4. محن الابرار در ترجمه مقتل بحارالانوار
شيخ محمد حسن هشترودى تبريزى (م1304ق)
تاريخ تأليف: 1292ق. چاپ تهران, 1295ق.
(الذريعة, ج20, ص160).
5. ترجمه جلد دهم بحارالانوار: قسم اول
(تاريخ زندگانى حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ)
محمد جواد نجفى
تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1354ش, وزيرى, 411ص.
6. ترجمه جلد دهم بحارالانوار: قسم دوم
(زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ـ عليه السلام ـ)
محمد جواد نجفى
تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1355ش. وزيرى, 453ص.
7. ترجمه جلد دهم بحارالانوار: قسم سوم
(زندگانى حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ)
محمد جواد نجفى
تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1355ش/ 1396ق. وزيرى, 402ص.
8. منظور الائمة
(ترجمه و تفسير جلد دهم بحار به نظم و نثر)
حاج ميرزا احمد منظور خوانسارى اصفهانى
اين كتاب در 4 جلد تنظيم شده كه مؤلف آن را به نام (عمدة المصائب و زبدة النوائب) تلخيص نموده و در 1310ق با تقريظ آقانجفى اصفهانى و ملا محمد حسين كرمانى, در دو جلد به چاپ رسانيده است.
(الذريعة, ج23, ص81).
9. ترجمه به زبان اردو
سيد حامد حسين فيض آبادى جنفورى
در 3جلد:
الف. مجالس الابرار (زندگانى حضرت زهرا)
تقريظ: سيد ابوصاحب رضوى كشميرى
چاپ هند, 1311ق
(الذريعة, ج19, ص357).
ب. محاسن الابرار (زندگانى امام مجتبى ـ عليه السلام ـ)
چاپ هند, 1316ق
(الذريعة, ج20, ص125).
ج. مصائب الابرار (زندگانى امام حسين ـ عليه السلام ـ)
چاپ هند
(الذريعة, ج21, ص73).
10. ترجمه به زبان اردو
سيد طيب موسوى جزايرى
در 3جلد:
1. سوانح الزهراء
2. سوانح كربلا
3. سوانح شام
(مستدرك اعيان الشيعه, ج1, ص299).
11. مصائب الابرار
(ترجمه جلد دهم بحار به زبان اردو)
حكيم سيد حسين گريان لكهنوى
چاپ هند
(الذريعة, ج21, ص74).
* جلد يازدهم
1. ترجمه جلد يازدهم بحارالانوار ـ قسم اول
(زندگانى امام سجاد و امام باقر ـ عليهما السلام ـ)
موسى خسروى, تهران, اسلاميه, 1355ش/ 1396ق. وزيرى, 267ص.
2. ترجمه جلد يازدهم بحارالانوار ـ قسم دوم
(زندگانى امام صادق ـ عليه السلام ـ)
موسى خسروى, تهران, اسلاميه, 1355ش
3. ترجمه جلد يازدهم بحارالانوار
(زندگانى امام كاظم عليه السلام)
موسى خسروى, تهران, اسلاميه, 1355ش
وزيرى, 300ص.
* ترجمه جلد دوازدهم
1. ترجمه جلد 12 بحارالانوار ـ قسم اول
(زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ـ عليه السلام ـ)
موسى خسروى, تهران, اسلاميه, 1356ش/ 1398ق.
وزيرى, 306ص
2. ترجمه جلد 12 بحارالانوار ـ قسم دوم
(زندگانى امام جواد و عسكريين ـ عليهم السلام ـ)
موسى خسروى, تهران, اسلاميه, 1356ش/ 1398ق.
وزيرى, 300ص
3. ترجمه حياةالرضا ـ عليه السلام ـ
سيد اسماعيل موسوى زنجانى
(ترجمه و تلخيص جلد12 بحار بوده, كه به نام احتشام السلطنه نگارش يافته است)
(الذريعة, ج18, ص13).
نسخه خطى آن به ش552 در كتابخانه مجلس موجود بوده و تاريخ نگارش آن 1309ق است.
* جلد سيزدهم
1. ترجمه يكى از دانشمندان هند به درخواست (پادشاه بيگم) همسر سلطان نصيرالدين حيدر
(الذريعة, ج4, ص92).
2. ترجمه جلد سيزدهم بحار
ميرزا على اكبر ارومى
(الذريعة, ج4, ص92).
3. كتاب الغيبة
شيخ حسن بن محمد ولى ارومى (ق13هـ)
(آن را براى محمد شاه قاجار ترجمه كرده است).
تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1361ش. وزيرى, 838ص.
4. مهدى موعود
(ترجه جلد سيزدهم بحار)
ترجمه, مقدمه, پاورقى و فهارس از: على دوانى
چاپ بيستم, تهران, دارالكتب الاسلامية, 1361ش. وزيرى, 1263ص.
(اين كتاب بهترين ترجمه جلد سيزدهم است).
*
6 و5. (بغية الطالب فى من رأى الامام الغائب) از حاج شيخ محمد باقر بيرجندى (1276ـ1352ق) و (العبقرى الحسان فى تواريخ صاحب الزمان) از حاج شيخ على اكبر نهاوندى (م1367ق) ـ هر دو به فارسى ـ ترجمه و مستدرك جلد سيزده بحار محسوب مى شوند.
* جلد چهاردهم:
1. آسمان و جهان
(ترجمه كتاب (السماء والعالم) بحار)
محمد باقر كمره اى (1320ـ1416ق)
تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1351ش. وزيرى, 10ج: 3000ص.
2. ترجمه جلد چهاردهم بحار
مرحوم آقانجفى اصفهانى (م1332ق)
(الذريعة, ج3, ص22).
3. نجم العلوم فى معرفة النجوم
(ترجمه دو باب از كتاب (السماء والعالم))
سيد محمد مرتضى حسينى جنفورى (م1333ق)
(الذريعة, ج24, ص70).
4. ترجمه جلد56 بحارالانوار
(قسمتى از (السماء و العالم))
نفيسه فياض بخش
* جلد پانزدهم:
1. بحر المعارف والانوار فى ترجمة المجلد الخامس عشر من كتب البحار (فى الايمان والكفر)
آقانجفى اصفهانى شيخ محمد تقى بن شيخ محمد باقر بن شيخ محمد تقى (صاحب (هداية المسترشدين))
چاپ اصفهان, 1296ق. رحلى, 187ص (به خط حسين بن ابى القاسم)
2. اخلاق اسلامى
(ترجمه قسمت دوم جلد 15 بحار)
محمد باقر كمره اى (1320ـ1416ق)
تهران, كتابخانه مسجد ولى عصر, 1354ش
وزيرى, 312ص
3. ترجمه جلد پانزدهم بحارالانوار
مترجم: عزيزالله عطاردى قوچانى
4. ترجمه بحارالانوار
(ترجمه قسمت چهارم ج15 بحار)
سيد ابوالحسن موسوى همدانى
مقدمه: سيد احمد ميرخانى (م1415ق)
تهران, كتابخانه مسجد ولى عصر, 1364ش
وزيرى, 406ص
5. شيعه در پيشگاه قرآن و اهلبيت ـ عليهم السلام ـ
(ترجمه قسمتى از ج15 بحار)
مترجم: على تهرانى, تهران, كتابخانه ولى عصر, 1356ش.
وزيرى, 535ص
* جلد شانزدهم
1. ترجمه جلد شانزدهم بحار
محمد باقر كمره اى (1320ـ1416هـ.ق)
تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1365ش
ج1 (آداب معاشرت): 372ص
ج2 (آداب و سنن): 250ص
* جلد هفدهم
1. جواهر المواعظ
سيد محمد هاشم يزدى طباطبايى
چاپ اصفهان
2. حقايق الاسرار فى ترجمة سابع عشر البحار
شيخ محمد تقى آقا نجفى اصفهانى (م 1332ق)
شيراز, چاپخانه نور, 1330ش. رقعى, 130ص (بدون حكايت بلوهر و بوذاسف)
(علامه تهرانى در الذريعة, ج7, ص29, نام آن را (حقايق الاسرار) مى نويسد, اما در نسخه چاپى اشاره اى به اين نام نشده و حقايق الاسرار را در شرح زيارت جامعه از همو دانسته كه در 1296ق به چاپ رسيده است).
3. درج گهر (درياى نور)
در وصاياى حضرت پيغمبر ـ صلى الله عليه وآله ـ به ابوذر ـ رضوان الله عليه ـ
حاج شيخ محمد على انصارى قمى (1329ـ 7 صفر 1405ق)
چاپ بيستم: قم, 1404ق. وزيرى,170ص.
مترجم محترم ابتدا احاديث را به فارسى ترجمه كرده و سپس آنها را به نظم در آورده است. تعداد ابيات كتاب در حدود سه هزار شعر و بر وزن منظومه (خسرو شيرين) نظامى است.
مترجم از نظم آن در (هزار و سيصد و شصت و يكم سال, ز هجرت رفته اندر ماه شوّال) فارغ گشته و نخستين بار در 1362ق به چاپ رسيده است.
(الذريعة, ج8, ص148, گنجينه دانشمندان, ج2, ص341)
نيز برادر بزرگوارش مرحوم حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ مرتضى انصارى (1323ـ1392ق) ـ كه محدّثى مشهور و واعظى كم نظير و معروف بود ـ بيش از سى هزار حديث از احاديث بحار را در حفظ داشت و گلچينى از احاديث آن را در چهار دفتر قطور نگاشته و مخطوط مانده است.
(گنجينه دانشمندان, ج2, ص339ـ340 و آثار الحجة, ج2, ص144 و رجال قم, ص158).
4. ترجمه جلد هفدهم بحار (كتاب الروضة)
سيد عبدالحسين رضايى, تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1358ش. وزيرى, 444ص.
5. ترجمه جلد هفدهم بحار
(در مواعظ امامان ـ عليهم السلام ـ)
موسى خسروى, تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1362ش. وزيرى, 407ص.
6. ترجمه قصّه (بلوهر و بوذاسف)
علامه محمد باقر مجلسى اصفهانى (1037ـ1110ق)
اين ترجمه در (عين الحياة) ص276ـ341 نقل شده است.
(همين ترجمه را سيد قريش بن محمد قزوينى حسينى (م1260ق) در (حيات الابرار) نقل كرده است).
7. ترجمه سيد عليرضا ريحان الله يزدى
چاپ تهران, 1355ق
(الذريعة, ج17, ص270).
8. ترجمه, تحقيق و بررسى: سيد ابوطالب مير عابدينى
تهران, انتشارات اميركبير, 1366ش. رقعى, 144ص.
9. تهذيب حكايت (بلوهر و بوذاسف)
علامه سيد محسن امين عاملى (م 1371ق) صاحب (اعيان الشيعه)
(الذريعة, ج4, ص515).
(در جلد17, ص97 از آن به (قصه كسرى و بهرام) ياد مى شود)
10. ترجمه حاج غلامعلى بها و نگرى هندى (م ح 1367ق) به گجراتى
(الذريعة, ج3, ص149).
11. ترجمه محمد ثقلين كاظمى ـ به اردو
مقدمه: سيد حسين عارف نقوى, چاپ پاكستان, تذكره علماى اماميه پاكستان, ص272.
* جلد بيست و دوّم
1. حج از ديدگاه اهلبيت ـ عليهم السلام ـ (ترجمه و تهذيب, جلد 99 چاپ جديد), سيد محمدرضا علم الهدى.
l


صفحه 15

اخبار


درگذشتگانشهادت آيت اللّه غروى تبريزى
فقيه پر آوازه و مرجع بلند پايه شيعه, حضرت آيت اللّه العظمى آقاى حاج ميرزا على غروى تبريزى ـ قدس سرّه الشريف ـ يكى از مفاخر فقهاى نجف اشرف به شمار مى رفت. آن بزرگوار در سال 1349ق (1309ش) در تبريز در خانواده اى مشهور و تجارت پيشه زاده شد. دو ساله بود كه گرد يتيمى بر سرش نشست. در شش سالگى به فراگيرى علم همّت گماشت و پس از يادگيرى خواندن و نوشتن و تحصيل مقدمات, به آموختن علوم دينى روى آورد. حاشيه, معالم و مقدارى از شرح لمعه را در محضر مرحوم حجة الاسلام آقا شيخ على اصغر باغميشه اى فرا گرفت و پس از چندى به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و مكاسب را نزد آيت اللّه مجاهدى و رسائل را در محضر آيت اللّه سيد حسين قاضى و كفايه را در درس آيت اللّه العظمى حاج سيد احمد خوانسارى فرا گرفت. 16 ساله بود كه در درس خارج فقه و اصول مرحوم آيت اللّه بروجردى, آيت اللّه سيد محمد حجت كوهكمرى, آيت اللّه خوانسارى و آيت اللّه شيخ عباسعلى شاهرودى شركت جُست و پس از آشنايى با مبانى فقهى اساتيد خويش, در سال 1370ق به نجف اشرف كوچيد و با جديّت تمام در درسهاى فقه و اصول آيات عظام: حاج سيد ابوالقاسم خويى, ميرزا محمد باقر زنجانى و آقا شيخ حسين حلّى حاضر شد و علاوه بر فقه و اصول, از بحث هاى تفسيرى آيت اللّه خويى نيز بهره برد و مورد توجه بسيار اساتيد خويش ـ به ويژه آيت اللّه خويى ـ قرار گرفت و از آنان به دريافت اجازات متعدد روايى و اجتهادى مفتخر گرديد.
معظم له در خلال تحصيل, به تدريس سطوح عاليه پرداخت و پس از چندى به تدريس خارج فقه و اصول در مسجد شيخ انصارى و مدرسه دارالحكمة روى آورد و اين, بيش از چهل سال از دوران زندگى پر بارش را تشكيل داد كه حاصل آن تربيت شاگردان بسيار و تأليفات گوناگون فقهى و اصولى است. فقيد سعيد, پس از درگذشت آيت اللّه العظمى خويى به عنوان يكى از مراجع تقليد طراز اول نجف اشرف مطرح گشت و حلقه درس او گروه بسيارى از فضلاى حوزه را به سوى خويش جلب نمود و درسش يكى از بزرگترين و سودمندترين بحث هاى فقهى نجف به شمار مى رفت, كه همه روزه صبح و عصر در مسجد جواهرى تشكيل مى شد و صدها نفر در آن شركت مى نمودند. آيت اللّه فقيد در نظم و ترتيب زبانزد همگان بود, و اوقاتش مصروف تدريس, تأليف, مطالعه, عبادت, اقامه نماز جماعت در حرم مطهر اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و پاسخ به استفتائات مى گرديد. رعايت ورع و تقوا و التزام به آداب و مستحبات و رعايت مكروهات و زهد و ساده زيستى و دقّت در مصرف وجوهات شرعيه در زندگانى اش مشهود همگان بود. همه روزه زيارت عاشورا را پس از اقامه نماز صبح قرائت مى كرد و همه هفته, شب هاى جمعه به زيارت مرقد مقدّس ابيعبدالله الحسين عليه السلام مى شتافت و سرانجام در همين راه, به شرف شهادت نايل آمد. تاليفات آن مرجع بزرگوار عبارت است از:
1. التنقيح فى شرح العروة الوثقى (12ج تاكنون). اين كتاب تقريرات بحث فقه آيت اللّه العظمى خويى است كه در حوزه هاى علميه مورد توجه فراوان قرار گرفته و استادشان بر آن تقريظ گران بهايى نگاشته و از قلم شيوا و بيان زيباى او تمجيد نموده است. از اين كتاب بحث هاى: اجتهاد و تقليد, طهارت (9جلد) و صلاة نگاشته شده است و بقيه آن ادامه دارد.
2. توضيح المسائل
3. الفتاوى المستنبطه
4. مناسك حج
5. حاشيه عروةالوثقى
6. تقريرات درس اصول آيت اللّه شيخ حسين حلّى
7. تقريرات درس اصول آيت اللّه ميرزا باقر زنجانى
8. تقريرات درس فقه آيت اللّه خويى (به جز آنچه به چاپ رسيده است ـ بحث صلاة)
9. شرح استدلالى بر مكاسب (2 جلد آن به چاپ رسيده است).
10. حاشيه بر كفايه
11. كتاب المكاسب
12. كتاب البيع
13. كتاب الخيارات
14. دوره كامل علم اصول
15. فروع علم اجمالى
16. صلاة المسافر
17. القواعد الفقهية: قاعده يد, قاعده طهارت, قاعده تجاوز و رضاع
18. تسنيد الفتاوى المستنبطه. در اين كتاب به ادلّه و مستندات فتاواى خويش پرداخته و چند جلد از آن برآمده است.
19. موجز الفتاوى المستنبطه.
سرانجام آن فقيه بزرگ در شب جمعه 24 صفرالخير 1419ق (29 خرداد 1377ش), در 70 سالگى در راه بازگشت از زيارت كربلا, مورد بغض و كينه دشمنان اسلام قرار گرفت و به همراه خادم و داماد و راننده اش به شهادت رسيد. و پيكر پاكش را مخفيانه و بدون تشييع, در وادى السلام به خاك سپردند. با انتشار خبر شهادت آن مرجع عاليقدر موجى از غم و اندوه در ميان شيعيان جهان سايه افكند و پيام هاى تسليت متعدد از سوى مقام معظم رهبرى, مراجع تقليد, علماى اعلام, نهادها و سازمان هاى گوناگون صادر شد و مجالس بزرگداشت مقام علمى و عملى اش تا مدت ها در ايران و ساير نقاط ادامه يافت. عاش سعيدا و مات سعيدا. ناصرالدين انصارى شهادت آيت اللّه نجفى بروجردى
فقيد زاهد, عالم عابد و شهيد شاهد حضرت مستطاب آيت اللّه حاج شيخ مرتضى نجفى بروجردى ـ قدس سره الشريف ـ يكى از علماى بزرگ نجف اشرف به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1348ق (1307ش) در نجف اشرف, در بيت علم و فقاهت زاده شد.
پدرش مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخ عليمحمد بروجردى (1315ـ 1395ق) يكى از مراجع تقليد شيعه و از برترين تلامذه آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, ميرزاى نائينى, آقا ضياء عراقى, محقق اصفهانى و آقا سيد على قاضى به شمار مى رفت. كتاب هاى: توضيح المسائل, مناسك حج, انيس المقلدين, حاشيه عروه, كتاب الخمس از آثار وى است. فقيد سعيد در شش سالگى به مكتب رفت و خواندن و نوشتن بياموخت, و پس از آن به تحصيل علوم دينى روى آورد. سطوح فقه و اصول و حكمت را در محضر والد بزرگوارش و اساتيد ديگر (همچون مرحوم آيت اللّه حاج سيد سجاد علوى گرگانى و مرحوم آيت اللّه شيخ صدرا بادكوبه اى) بياموخت و پس از آن در درس خارج فقه و اصول حضرات آيات: سيد محسن حكيم و شيخ حسين حلّى و آيت اللّه العظمى خويى شركت جُست و از خرمن فيض آن بزرگوار, در بيش از چهل سال استفاده بسيار بُرد. و درس هاى فقه و اصول استادش را در حدود 40 جلد به رشته تحرير درآورد.
معظم له ساليان فراوان در حوزه علميه نجف به تدريس سطوح عالى و خارج فقه و اصول, تاليف, امامت جماعت پرداخت و شاگردان بسيارى را تربيت نمود. وى اقامت در نجف و ادامه درس و بحث را در حوزه نجف بر خويش واجب مى دانست و از معدود علمايِ بنامِ حوزه علميه به شمار مى رفت كه ماندن در آنجا و تحمل سختى ها و گرفتارى ها را بر جان خريد و از مشكلات نهراسيد تا حوزه هزارساله نجف از هم مپاشد و چراغ علم و فقاهت را همچنان تابان و فروزان نگاهداشت. با اينكه تمام وسائل مهاجرتش به ايران آماده بود و بدون شك, تمام مناصب و مقدمات شهرت در حوزه علميه قم, در انتظارش بود اما به ايران مهاجرت نكرد. او مى گفت: من مجوزى براى حركت نمى بينم, زيرا حفظ و ابقاء اين حوزه مقدسه را كه اينك به وديعت به دست چند نفر معدود (و انا اقلّهم) سپرده شده, در شرايط كنونى فرض و لازم مى دانم…).
فقيد سعيد از بيانى شيوا و قلمى زيبا برخوردار بود و درسش يكى از درس هاى پر رونق حوزه نجف در دهه اخير بود. پس از وفات آيت اللّه خويى, از او تقاضاى بسيارى بر چاپ رساله اش و نشر فتاوايش مى شد, كه وى با فروتنى فراوان اين تقاضا را نپذيرفت و براى حفظ وحدت, ديگران را به يكى از مراجع تقليد نجف اشرف ارجاع مى داد. از ويژگى هايش صراحت لهجه و شجاعت ذاتى اش بود, به گونه اى كه به تقاضاى مكرر رژيم بعثى عراق مبنى بر ترك نماز جماعت در حرم مطهر اميرالمؤمنين على(ع) و ارتباط كمتر با جوانان, وقعى نمى نهاد و همين باعث خشم و دشمنى رژيم بعثى با ايشان گشته بود, به گونه اى كه چند بار مورد سوء قصد آنان قرار گرفته بود و يكبار در اثر شدّت جراحات, در بيمارستان (حيّ السعد) نجف بسترى گرديد (و تا آخر عمر از عوارض ناشى از آن رنج مى برد).
از ديگر ويژگى هايش وارستگى و بى اعتنايى به زخارف دنيا, عشق فراوان به ساحت مقدس ائمه اطهار(ع) به خصوص امام حسين(ع) بود. وى هر روز زيارت عاشورا قرائت مى كرد و هر شب جمعه, خود به همراه خانواده هاى علماى زندانى در عراق, به كربلا مشرف مى شد (و در رفت و برگشت, هزينه سفر را بر عهده مى گرفت) و هر از چندگاه, عده اى را به نفقه خويش رهسپار سامراء و زيارت مرقد مقدس عسكريين(ع) مى نمود (تا حرم مطهر ايشان هم خلوت نباشد). وى به انقلاب اسلامى ايران عشق مى ورزيد و از زائران ايرانى به گرمى استقبال مى نمود و بديشان مى گفت: (سلام مرا به حضرت آيت اللّه خامنه اى برسانيد و بگوئيد كه من براى شما در اينجا دعا مى كنم…)
معظم له در سرپرستى و يارى رساندن به خانواده هاى زندانيان عراق نقش بسيار داشت و به طور ناشناس و مرتّب مايحتاج زندگى ايشان را تامين مى نمود.
برخى از تاليفات معظم له عبارت است از:
1. مستند العروة الوثقى ـ تقريرات درس فقه آيت اللّه العظمى خويى ـ (30ج)
بخش هايى از اين كتاب در مباحث: صلاة, زكات, خمس, صوم و اجاره در 16 جلد ـ تاكنون ـ به چاپ رسيده و مباحث: طهارت, حج, مكاسب, مضاربه, مزارعه, شركت, نكاح و… به صورت مخطوط باقى مانده است.
2. تقريرات درس اصول آيت اللّه خويى
3. حاشيه بر عروةالوثقى
سرانجام آن فقيه فقيد, در 70سالگى, در تاريخ يكم ارديبهشت 1377ش (23ذيحجةالحرام 1418ق) در راه بازگشت از زيارت اميرالمؤمنين و اقامه نماز جماعت مغرب و عشا مورد هجوم ناجوانمردانه گروهى از دشمنان دين و مذهب قرار گرفت و با اصابت چند گلوله, به درجه رفيعه شهادت نائل آمد و روح شريفش به مواليان طاهرينش پيوست. پيكر پاكش پس از يك تشييع باشكوه و نماز آيت اللّه جعفر مرعشى بر آن, در وادى السلام به خاك سپرده شد. به مجرّد پخش خبر شهادت ايشان, از سوى مقام معظم رهبرى حضرت آيت اللّه خامنه اى و مراجع معظم تقليد پيام هاى تسليت صادر گرديد و مجالس بزرگداشت وى, تا مدت ها ادامه يافت. عاش سعيدا و مات سعيدا. ناصرالدين انصارى درگذشت آيت اللّه ملكى ميانجى
عالم ربّانى حضرت آيت اللّه آقاى حاج شيخ محمد باقر ملكى ميانجى ـ قدّس سرّه ـ يكى از محدثان و مفسّران مشهور حوزه علميه قم به شمار مى رفت. معظم له در سال 1324ق (حدود 1285هـ ش) در روستاى (تَرك) از توابع شهرستان ميانه به دنيا آمد و پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و فراگيريى خواندن و نوشتن و دروس مكتبى, به تحصيل علوم دينى روى آورد و در محضر آيت اللّه سيد واسع كاظمى تركى (م1353ق) ـ از فضلاى شاگردان آخوند خراسانى ـ به تحصيل فنون ادب و ادبيات عرب, منطق, فقه و اصول (رياض و قوانين) پرداخت و در 25 سالگى (اواخر 1349ق) به مشهد مقدس هجرت گزيد و سطوح عالى فقه و اصول (رسائل, مكاسب و كفايه) را نزد آيت اللّه شيخ هاشم قزوينى و فلسفه و كلام را نيز در محضر آيت اللّه شيخ مجتبى قزوينى و هيئت را هم در جلسات درس آيت اللّه شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى فراگرفت و پس از آن ساليان بسيار در درس خارج فقه و اصول حضرات آيات: مرحوم حاج ميرزا محمد آقازاده ـ فرزند آخوند خراسانى و زعيم حوزه علميه مشهد ـ و علامه ميرزا مهدى غروى اصفهانى شركت كرد و علاوه بر آنها, درس معارف قرآنى را نيز از استاد اخيرش فرا گرفت و در شمار يكى از تلامذه برجسته آن مرحوم به شمار آمد.
فقيد سعيد در سال 1362ق پس از اخذ اجازه اجتهاد و روايت از استادش غروى اصفهانى (كه مورد تاييد آيت اللّه حجت كوهكمرى هم قرار گرفت) به زادگاهش بازگشت و به ارشاد و راهنمايى مردم پرداخت و همزمان به مبارزه بر عليه كمونيستها و ايادى پيشه ورى برخاست و پس از ختم آن غائله شوم, رهبرى مذهبى منطقه را بر عهده گرفت و به جلوگيرى از منكرات و ترويج فضائل اخلاقى و رسيدگى به نيازمندان و محرومان همت گمارد. اين اقدامات براى گروهى از خوانين و مالكين منطقه گران آمد و به مبارزه عملى و اذيت و آزار وى پرداختند و فضاى رعب و وحشت بر عليه او و هوادارانش ايجاد كردند, تا بدانجا كه وى پس از شانزده سال اقامت در زادگاهش, در 1378ق به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و مورد تكريم آيت اللّه العظمى بروجردى قرار گرفت و در آن حوزه مقدسه به تدريس فقه و تفسير و كلام و اصول و معارف اهل البيت عليهم السلام پرداخت و اين, بيش از چهل سال از عمر پر بارش را تشكيل داد. وى در ايام تبليغى و تابستان ها به وطنش تشريف مى برد و با تمام توان به ترويج شعائر دينى, فصل دعاوى و رفع خصومات, رسيدگى به مسمندان و عمران بناهاى خيريه (بنياد كتابخانه عمومى, تعمير مسجد (ترك), احياء قنوات و چشمه ها, كمك به احداث مساجد و شركت در تأسيس دانشسراى دولتى) مى پرداخت. معظم له داراى خطى خوش و محضريى نيكو و حافظه اى قوى بود, بسيارى از قرآن مجيد و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و اشعار بسيار را در حفظ داشت و در تفسير قرآن, فراوان از صحيفه بهره مى برد. به اداى نوافل و تهجد شبانه و قرائت مستمر قرآن و ادعيه و رعايت آداب شرع مقيد بود و مراسم عزادارى امام حسين(ع) را با شكوه خاصى برگزار مى كرد. از تظاهر و خودنمايى سخت به دور بود و عزّت نفس توأم با زهد و تقوى در زندگانى اش مشهود بود. علم را دوست مى داشت و آنرا ـ حتى در كهولت سن و بيمارى ـ دنبال مى كرد. وى از بازماندگان و مروّجان مكتب معارفى خراسان بود و مبانى استادش آيت اللّه ميرزا مهدى اصفهانى را با بيان و بنان خود ترويج مى كرد, اما در مسلك تفسيرى خويش, بر اجتهاد و استنباط خود تكيه مى كرد و فكرش برگرفته از انوار مقدس قرآن و حديث و عقل بود.
معظم له به جز تدريس و تربيت شاگردانى چند, به تأليف كتابهايى دست زد, كه برخى از آنها عبارتند از:
1. بدايع الكلام فى تفسير آيات الاحكام ـ موضوع طهارت و صلاة ـ
2. تفسير فاتحة الكتاب
3. مناهج البيان فى تفسير القرآن (6جلد. تفسير اجزاء چهارگانه نخست و دو جزء 29 و30)
4. توحيد الامامية
5. رساله (روح در قرآن) و (شفاعت) ـ همراه با تفسير جزء سى ام قرآن و بدايع الكلام به چاپ رسيده است ـ
(نيز كتاب (نگاهى به علوم قرآنى) از آثار آيت اللّه ملكى ميانجى توسط علينقى خدايارى نگاشته شده و به چاپ رسيده است).
و آثار مخطوط ايشان عبارت است از:
6. الرشاد فى المعاد
7. رساله در (حبط و تكفير)
8. رساله در (خمس)
9. رساله در (نكاح و طلاق)
10. رساله در (مواريث)
11. رساله در (احكام ميت)
12. تقريرات درس اصول آيت اللّه ميرزا ,مهدى اصفهانى
13. رساله هايى در معارف اهلبيت و تفسير قرآن
14. احكام الصلاة.
سرانجام آن فقيه والا مقام پس از عمرى تلاش و كوشش در اعتلاى كلمه حق, در شب جمعه 10 صفر 1419ق (15خرداد 1377هـ ش) در 95 سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در روز شنبه پس از يك تشييع گسترده و نماز آيت اللّه وحيد خراسانى ـ مد ظله العالى ـ بر آن, در قبرستان شيخان به خاك آرميد و مجالس يادبودش در شهرهاى متعدد برگزار شد. درگذشت آيت اللّه شيخ محمّد امين زين الدين
فقيد بزرگوار و عالم عامل عاليمقدار مستطاب آيت اللّه شيخ محمد امين زين الدين ـ طاب ثراه ـ يكى از علماى بزرگ و فقهاى مشهور نجف به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1333ق (1914م) در (نهرخوز) از توابع بصره, در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدر بزرگوارش شيخ عبدالعزيز (م1347ق) از علماى بصره و نياى او شيخ زين الدين ثانى از علماى بزرگ بحرين و نخستين كسى بود كه از خانواده او, از بحرين به بصره مهاجرت كرد. نيز جدّ اعلايش شيخ زين الدين اول از علماى بحرين در زمان خود بوده است. وى ادبيات و مقدمات علوم دينى را در زادگاه خود نزد پدر و ديگران فرا گرفت و پس از وفات پدرش بود كه آهنگ نجف كرد و در سال 1351ق (18 سالگى) به حوزه علميه نجف درآمد و با تمام تلاش, در پى كسب كمالات و آموختن دانش اهلبيت(ع) برآمد. وى ساليان بسيار در محضر آيات عظام: آقا سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا شيخ ضياءالدين عراقى, شيخ محمد حسين غروى اصفهانى, آقا سيد حسين بادكوبه اى, سيد محسن حكيم ـ قدّس الله اسرارهم ـ زانوى ادب به زمين زد و از آنان فقه, اصول, حكمت و كلام را بياموخت و در آن به مرتبه رفيع و باشكوه اجتهاد دست يافت. فقيد سعيد علاوه بر تحصيل, به تدريس بسيارى از متون فقه, اصول, ادب و اخلاق و علوم لغوى و فلسفى پرداخت و بسيارى از فضلا را پرورش داد, كه برخى از آنها عبارتند از: حضرات آقايان: شيخ محمد مهدى آصفى, شيخ احمد بهادلى, دكتر عبدالهادى فضلى, شيخ على زين الدين, شهيد سيد محمد مهدى حكيم, شهيد شيخ مهدى سماوى, دكتر سيد محمد بحرالعلوم, دكترسيد مصطفى جمال الدين, سيد روُف جمال الدين, شيخ ضياءالدين زين الدين فرزندش).
فقيد سعيد افزون بر تحصيل و تدريس, هر ساله براى تبليغ دين به بحرين و بصره و قطيف و احساء مى رفت و از اين رهگذر مؤمنان را ارشاد و راهنمايى مى كرد, او به ويژه در بحرين ـ در قريه (كرزكان) ـ داراى مقلّدين بسيارى بود كه در سفرهاى خويش ـ كه حداقل سه ماه به طول مى انجاميد ـ به اقامه نماز جماعت روزانه, القاء دروس و محاضرات براى جوانان, فصل خصومات و رفع دعاوى قبيله اى و از همه مهمتر به اقامه نماز جمعه مى پرداخت, كه در آن مردمان بسيارى از گوشه و كنار بحرين حاضر مى شدند. وى در آن روز, از چند ساعت پيش از اذان ظهر به مسجد مى آمد و به پاسخگويى و سخنرانى براى جوانان مى پرداخت و پس از ظهر به ايراد سخن با اسلوب رفيع ادبى مى پرداخت. سخن او ـ كه مشتمل بر مواعظ و نصائح برگرفته از قرآن و حديث بود ـ در دل شنوندگان شررى مى انگيخت و اشك را از ديدگان ايشان جارى مى ساخت. فقيد سعيد مثال مجسّم زهد و تقويى بود, از مظاهر تشخص و خودنمايى دورى مى كرد و به رعايت مكارم اخلاق پاى مى فشرد. با ضعف و پيرى اش در جلو پاى واردين, تمام قد برمى خاست و در مجلس خود از غيبت افراد جلوگيرى مى نمود. او به جوانان اهميت بسيار مى داد و براى آنان جلسات هفتگى مى گذاشت و به پرسش ها و نامه هاى آنان, پاسخ مكتوب مى داد و تابش (الى الطليعة المؤمنة) نمونه اى روشن از محبت و علاقه او به جوانان است, وى با كلامى پدرانه و نثرى احساسى ـ كه برخاسته از قلبى رؤف و مهربان است ـ به پند و اندرز جوانان برخاسته و راه درمان دردهاى آنان را نمايانده است.
او در حوزه نجف به نظم و نثر و تأليف و اخلاق و تقوى و خوش رفتارى مشهور بود و مورد احترام تمام علماى نجف در علوم لغوى و ادبى دستى توانا داشت و شعر را خوب مى سرود و نثرش بسيار زيبا بود. در ميان اساتيد نجف, تنها او بود كه درسى در ادب براى تربيت نويسندگان و شاعران تشكيل داده بود خطّش نيكو بود و در بحث علمى جانب انصاف را رعايت مى كرد و با تمام خبرويت و مهارت در فقه و اصول, در صدد ظهور و بروز برنيامد. وى در جهت ايجاد تقريب و وحدت بين دو مدرسه اصولى و اخبارى بسيار كوشيد و از انديشه (تقريب بين مذاهب اسلامى) سخت حمايت مى كرد (كه نامه اش به شيخ احمد حسن باقورى ـ وزير اوقاف مصر ـ مشهور است).
او با اينكه از مطرح شدن و مرجعيت و فتوا دورى مى كرد, اما اهالى بحرين بر تقليد از وى اصرار ورزيدند و از او درخواست رساله عمليه مى كردند تا بدانجا كه وى اين تقاضا را ـ مبنى بر اينكه از او هيچ ترويج نشود ـ پذيرفت, و روز به روز بر تعداد مقلّدين معظم له در بحرين و مناطق شرقى جزيرةالعرب و خوزستان و جنوب عراق افزوده گشت.
برخى از تاليفات آن فقيه فقيد عبارت است از:
1. كلمة التقوى (10جلد) ـ رساله فتوايى ايشان كه در بر گيرنده استقصاء فروع فقهى, تعبّد محض به روايات ائمه اطهار, تقارب استنباطات با ذوق عرفى, امتزاج فروع فقهى با مسائل اخلاقى و اشاره اجمالى به دليل فتوا است.
2. تعليقه بر عروة الوثقى
3. مناسك حج (تعليقه بر مناسك حج آيت اللّه حكيم)
4. تعليقه بر رساله صلاتيه شيخ يوسف بحرانى
5. تعليقه بر نهاية الافكار (تقريرات بحث اصول آقا ضياءالدين عراقى) ـ مخطوط ـ
6. الاخلاق عند الامام الصادق(ع)
7. الاسلام ينابيعه, مناهجه, غايته
8. الى الطليعة المؤمنه ـ مجموعه اى از نامه هاى جوانان به او و پاسخش بدان ها ـ
9. مع الدكتور احمد امين فى حديث المهدى و المهدوية
10. العفاف بين السلب و الايجاب
11. من اشعة القرآن
12. امالى الحياة ـ ديوان شعر ـ
13. رسالات السماء
سرانجام آن فقيه بزرگ, پس از عمرى 85ساله, در روز چهارشنبه 29 صفرالخير 1419ق (3تيرماه 1377ش) در نجف اشرف بدرود زندگى گفت و پس از تشييعى باشكوه و نماز فرزندش ـ آقا ضياءالدين ـ بر پيكر پاكش, در خانه خويش به خاك خُفت و عالَمى از علم و معرفت را با خود مدفون ساخت. درگذشت حجةالاسلام والمسلمين قرنى گلپايگانى
دانشمند بزرگوار و عالم عامل عاليمقدار حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ على قرنى گلپايگانى ـ رحمةالله عليه ـ در سال 1333ق در بيت علم و تقوا در (گوگد) ـ يك فرسخى گلپايگان ديده به جهان گشود. پدرش عالم جليل و فاضل نبيل مرحوم آقا شيخ محمد ابراهيم قرنى ـ منسوب به تابعى بزرگوار اويس قرنى (شهيد جنگ صفين) ـ بوده است.
فقيد سعيد پس از فرا گرفتن خواندن و نوشتن و بهره ورى از دروس مكتبخانه, به تحصيل علوم دينى روى آورد و در محضر پدر بزرگوارش فنون ادب و ادبيات عرب را فرا گرفت, سپس در 24سالگى (1357ق) به حوزه علميه قم آمد و باقيمانده سطوح را از محضر آيات عظام: آقاى گلپايگانى و آيت اللّه نجفى مرعشى آموخت. در سال 1363ق به نجف اشرف رفت و به مدت سه سال از بحث هاى فقه و اصول آيت اللّه خويى و آيت اللّه شيخ محمد على كاظمينى بهره برد و در سال 1366ق به قم بازگشت و ساليان فراوان از محضر آيت اللّه العظمى بروجردى و آيت اللّه سيد محمد تقى خوانسارى توشه برگرفت و پس از چند سال اقامت, به دستور آيت اللّه بروجردى براى ترويج دين به (عليشاه عوض) از توابع شهريار مهاجرت كرد و در مسجد حاج حسن به اقامه جماعت (صبح و ظهر و شب) و بزرگداشت شعائر مذهبى پرداخت و در خلال آن به تأليف و تصنيف و راهنمايى مردم اشتغال داشت. وى در مدّت چهل سال اقامتش در آنجا, با وعظ و ارشاد خويش توانست نسلى از مردم متدين را پرورش دهد و برخى از كتاب هايش را به رشته تحرير درآورد. او بر انجام مستحبات ـ به ويژه انجام نوافل شبانه ـ و پرهيز از مكروهات پاى مى فشرد و از اوقاتش به كمال استفاده مى كرد و از زندگى ساده و توام با قناعت برخوردار بود و در حديث و تفسير و تاريخ دستى توانا داشت.
برخى از تأليفات معظم له ـ كه اغلب آنها به چاپ رسيده است ـ عبارت است از:
1. منهاج السرور يا يكصد و ده حكايت (4جلد) ـ در مواعظ و حكايات و اشعار اخلاقى ـ
2. منهاج الدموع ـ در مقتل امام حسين عليه السلام ـ
3. منهاج الولاية (2ج) ـ در تاريخ زندگى چهارده معصوم عليهم السلام ـ
4. منهاج الجنان ـ در ادعيه ـ
5. زبدة المنهاج ـ در اسرار معراج پيامبر اكرم(ص) ـ
6. سوقات سفر (تحفة الرائد) ـ (2ج)
7. منتهى المقال فى اكتساب الفضائل والكمال ـ در اخلاق و مواعظ ـ
8. پيوند دو گل ـ درباره آداب ازدواج ـ
9. درّالمنظوم يا آينه عمر ـ داستان زندگانى اش به نظم ـ
10. ديوان اشعار ـ به چاپ نرسيده است.
سرانجام آن عالم بزرگوار پس از عمرى 85ساله, در 25 ذيحجةالحرام 1418ق (سوم ارديبهشت 1377ش) بدرود حيات گفت و پس از تشييعى باشكوه و نماز آيت اللّه محمودى گلپايگانى بر پيكرش, در امامزاده اسماعيل شهريار به خاك سپرده شد. ناصرالدين انصارى قمىفرهنگىانتشار نشريه گفتمان
سردبير اين نشريه در معرفى و بيان اهداف نشريه مى نويسند:
(گفتمان تلاشى است براى آشنايى با صداهاى مختلف و مسكوت نگاه داشته شده. قرائتى است از تاريخ نانبشته و بازخوانى ايده هاى آرشيو شده. گفتمان مجالى است براى طرح آموزه ها و گفتمان هاى نوين در عرصه سياست و اجتماع. دعوتى است براى تعريف مدلول ها و مصداق هاى زمينه پرورده و نياز پرورده براى دال ها و مفاهيم دير آشنا و در نتيجه باز تعريف كلمه نهايى اى براى روايت خود و ديگرى.
گفتمان حركتى است شالوده شكنانه و واسازانه در برخورد با فرا روايت هاى مدرنيته, غرب و…. و در مجموع گفتمان پاسخى است به نيازهاى معرفت شناسانه زمان خود و جستجويى است براى دست يافتن به نگاهى دگر در تحليل و تبيين مسائل جديد سياسى ـ اجتماعى).
برخى از مقالات شماره صفر گفتمان عبارتند از متن, وانموده و تحليل گفتمان(1); گفتمان به ديده كريستوفر نوريس; كانت و مدرنيته; قدرت و امنيت در عصر پسامدرن; سياست پسامدرن; مبناى انتصاب(1) و….
مديرمسؤول و سردبيرى گفتمان را آقاى محمدرضا تاجيك عهده دارند. آينه پژوهش ورود گفتمان را به عرصه مطبوعات تبريك گفته براى دست اندركاران آن موفقيت آرزو مى كند.