فهرست آثار برنارد لوئيس1
مازن بن صلاح مطبقانى
## ترجمه رسول جعفريان ## توضيح مترجم:
برنارد لوئيس (Bernard Lewis) در 31 ماه مىسال 1916 در لندن متولد شد. او در دانشگاه لندن تحصيل كرد و به سال 1936 فوق ليسانس خود را در رشته تاريخ و سه سال بعد دكتراى خود را دريافت كرد. در همين مدت يك سال را (1937) در فرانسه بسر برد. پس از آن براى تحقيقات بيشتر به خاورميانه سفر كرد. وى سپس به عنوان دستيار در رشته تاريخ اسلامى در مدرسه مطالعات شرقى و آفريقايى به سال 1938 تعيين شد و به سال 1940 به مقام استادى رسيد. جنگ، رشته كارهاى علمى او را براى مدتى منقطع كرد و او در ارتش بريتانيا به خدمت پرداخت. در اين دوره جذب دفتر روابط خارجى شد تا با استفاده از توانايىهاى زبانى و قدرت تحليل و آگاهىهايى كه درباره خاورميانه داشت، به اين دفتر كمك كند. پس از پايان جنگ، وى به مدرسه مطالعات شرقى و آفريقايى بازگشت و در سال 1949 عنوان پروفسورى را در تاريخ خاور نزديك و ميانه به دست آورد. او افزون بر دانشگاه لندن، در تعدادى از دانشگاهها به عنوان استاد مدعو خدمت كرده است؛ از جمله: دانشگاه كلمبيا، اينديانا، پرينستون و كاليفرنيا. يك سال هم عضو مؤسسه مطالعات پيشرفته در دانشگاه پرينستون بوده است. وى در سال 1974 لندن را براى هميشه به قصد پرينستون ترك كرد و تا سال 1986 كه بازنشسته شد، در آن جا بود. وى عضو بسيارى از انجمنها و مراكز پژوهشى بوده است؛ از جمله در آكادمى انگليس در سال 1963، در Institue d;Egupte در 1969، جامعه تاريخ نگاران ترك، انجمن فيلسوفان امريكايى در سال 1973، آكادمى آمريكايى هنر و علم در سال 1983، مدرسه مطالعات آسيايى و افريقايى در لندن و مؤسسه آسيايى پاريس عضويت و همكارى داشته است. او در سال 1973 از دست وزير فرهنگ تركيه تقديرنامه دريافت كرد و از چندين مركز و دانشگاه دكتراى افتخارى گرفت؛ از جمله دانشگاه عبرى در اورشليم، دانشگاه تل آويو، دانشگاه دولتى نيويورك، دانشگاه پنسيلوانيا، و كالج مركزى عبرى(2). وى هم اكنون مسؤول مؤسسه اننبرگ براى تحقيقات يهودى است كه كارش پىگيرى و حمايت از تحقيقاتى است كه به نوعى با يهود و بنى اسرائيل ارتباط دارد.
همان گونه كه از اشارات موجود در معرفى بالا به دست مىآيد، لوئيس از مستشرقان بنام يهودى است كه در مهمترين *97* مراكز علمى در اروپا وامريكا، طى چند دهه گذشته فعال بوده و دهها كتاب و مقاله درباره اسلام، فرقههاى اسلامى، تاريخ خاورميانه و مسائل اعراب و اسرائيل تأليف كرده است. از ميان آثار وى چندى هم به فارسى درآمده كه در ادامه به آنها اشاره خواهيم كرد. در سال 1986 ميلادى، كه سال بازنشستگى وى هم بود، يادواره هفتادمين سال زندگى وى نشر شد. در آن جا فهرستى از آثار وى به زبانهايى كه خود به آنها نگاشته يا زبانهايى كه آثارش به آنها ترجمه شده، آمده است. اين آثار به طور عمده تابعى است از سه علقه اساسى مؤلف، نخست عربى بودن و مستشرق بودن، دوم يهودى بودن و سوم محقق بودن و البته مىتوان جاى ترتيب آنها را عوض كرد.
در فروردين ماه 1377 كه به حج تمتع مشرف شدم، يك پايان نامه دكتراى دانشگاهى يافتم با اين مشخصات:
الاستشراق و الاتجاهات الفكرية فى التاريخ الاسلامى، دراسة تطبيقية على كتابات برنارد لويس. تأليف الدكتور مازن بن صلاح مطبقانى، رياض، مطبوعات مكتبة الملك فهد الوطنيه، 1416/1995، 614 ص.
مرورى بر كتاب نشان داد كه وى به معرفى و نقد آثار لوئيس پرداخته و در طى كار با خود لوئيس هم ارتباط داشته و برخى از نامههاى وى را در كتاب خود آورده است. مؤلف نوشته خود را از روى تدين نگاشته و با علقه وسيعى كه با اسلام سنى و زاويه ديد عربى دارد، به نقد آثار لوئيس پرداخته است.
فصلهاى مهم اين كتاب عبارتند از:
باب اول درباره ماهيت شرقشناسى انگليسى و امريكايى، شامل سه فصل: فصل نخست در طبيعت شرقشناسى انگليسى و شرقشناسى امريكايى؛ فصل دوم درباره زندگى نامه علمى لوئيس و منابع فكرى او در نگاهش به شرق؛ فصل سوم آثار برنارد لوئيس (كه اين مقاله ترجمه اين فصل از كتاب است).
باب دوم درباره مواضع لوئيس نسبت به متون اسلامى، شامل چهار فصل: فصل نخست موضع لوئيس نسبت به قرآن كريم؛ فصل دوم موضع لوئيس نسبت به حديث نبوى؛ فصل سوم عقايد و آراى وى درباره فرق اسلامى؛ فصل چهارم آراى وى درباره برخى از مسائل فقهى.
باب سوم درباره لوئيس و تاريخ اسلام، شامل هفت فصل: فصل نخست درباره سيره نبوى؛ فصل دوم خلافت خلفاى چهار گانه نخست؛ فصل سوم درباره فتوحات؛ فصل چهارم تاريخ اسلامى جديد شامل دولت عثمانى و مسائل فلسطين؛ فصل پنجم درباره تمدن اسلامى؛ فصل ششم درباره جامعه اسلامى و فصل هفتم درباره شيوه لوئيس در بررسى تاريخ اسلام.
باب چهارم درباره نقد روش لوئيس در بررسى تاريخ اسلام و تمدن اسلامى، شامل سه فصل است: فصل نخست درباره ديدگاه لوئيس نسبت به مذاهب فكرى معاصر؛ فصل دوم درباره غرب زدگى در جهان اسلامى؛ فصل سوم موضع لوئيس نسبت به جنبشهاى اسلامى معاصر.
خاتمهاى در پايان كتاب آمده است و سپس چند ضميمه شامل دو نامه از لوئيس؛ گزارش ملاقات مؤلف با لوئيس در سال 1988 و سه نامه از سه نويسنده است.
تصميم گرفتم تا فصلى را كه نويسنده به تأليفات لوئيس اختصاص داده و در ذيل بيشتر آنها سعى كرده تا توضيحى درباره ماهيت هر عنوان و ديدگاههاى مؤلف به دست دهد، ترجمه كنم. كار ترجمه در همان مكه خاتمه يافت. در سفرى كه در اواخر ارديبهشت و اوايل خرداد امسال به امريكا داشتم، شمارى از آثار لوئيس را نيز به دست آوردم. از تاليفات لوئيس چنين به دست مىآيد كه وى تحقيقات خود را در دايره وسيعى از مباحث تاريخ اسلام تا تاريخ معاصر خاورميانه و نيز درباره خلافت عثمانى تا تركيه جديد، توسعه داده و درباره بسيارى از مسائل عمده تمدن اسلامى اظهار نظر نموده است. اين مقدار توسعه، جداى از علايق شخصى مؤلف نسبت به اين مباحث، و صرف نظر از اين كه تا چه اندازه اصول پژوهش را مراعات كرده و يا جانب انصاف را رعايت كرده، نشان مىدهد كه لوئيس، پژوهش خود را در اختيار مسائل روز قرار داده و به نوعى كار سياسى كرده است. البته شايد برخى از كارهاى وى، از جمله رساله دكتراى او درباره اسماعيليه از اين مسأله مستثنى باشد. وى در سالهاى دوران خدمت خود در ارتش به خوبى ياد گرفته كه چگونه اطلاعات خود را در اختيار سياست قرار دهد. طبعا اين مسأله روى كارهاى بعدى وى تأثير گذاشته است. علاوه بر *98* اين، او يك يهودى است و علاقهمندبه بقاى اسرائيل. در اين صورت،تعهدى براى دفاع از اين اعتقاد خود داشته و نيز كارهاى علمى خود را، با همه تلاشى كه براى علمى كردن آنها مىكرده، به نوعى در خدمت اين تعهد قرار داده است. البته لوئيس متعلق به نسلى از مستشرقان است كه هيچ گاه به صراحت با مسائل شرق و دنياى اسلام برخورد نمىكنند، بلكه مىكوشند تا در قالب پژوهشهاى علمى و رعايت بى طرفى از نوع ويژه غربى، و با مراعات اين كه نوشتههايشان، خوانندگان و به ويژه خواننده شرقى را آزار ندهد، مسائل مورد علاقه خود را نشر دهند.
اما آنچه مىماند اين كه برخى از كارهاى وى به فارسى ترجمه شده كه به اجمال به آنها اشاره مىكنيم:
1. فدائيان اسماعيلى، ترجمه فريدون بدرهاى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1371.
2. تاريخ اسماعيليان، ترجمه فريدون بدرهاى، تهران، توس، 1362.
3. نخستين مسلمانان در اروپا، ترجمه م. قائد، تهران، نشر مركز، 1374، 426 ص. Discovery of EuropeThe Muslim اين كتاب يكى از كتابهاى قابل توجه لوئيس است كه به فارسى ترجمه شده است. يك مصاحبه نيز با لوئيس از سال 1984 در انتهاى كتاب آمده كه در شناخت لوئيس قابل توجه و مفيد است. متأسفانه مترجم فاضل كتاب، باتوجيهى نادرست، بخشى مهمى از ارجاعات كتاب را به بهانه آن كه «به زبانهاى مختلف از قبيل تركى و عربى و ايتاليايى و غيره است» حذف كرده تا «حجم آن را بيهوده» نيفزوده باشد. به يقين اين كار درستى نيست، زيرا مىدانيم كه همه ارجاعات تنها براى مراجعه خواننده نيست، بلكه براى اتقان كار مؤلف نيز هست. از سوى ديگر، در دنياى امروز نوشتهها به هر زبانى اعم از آثار عربى يا تركى يا حتى ايتاليايى ،قابل وصل است.
4. ظهور تركيه نوين، ترجمه محسن على سبحانى، تهران، ناشر مترجم، 1372، 671 ص. ترجمهاى است از: The Emergence Of Modern Turkey اين اثر يكى از مهمترين كتابهاى لوئيس و در موضوعى است كه زمينه كار تخصصى اوست.
5. مقاله «مفاهيم انقلاب در اسلام» Islamic Concepts Of Revolution از مجموعه in the Middle EastRevolution، مجله تحقيقات اسلامى، (گروه ترجمه)، (وابسته به بنياد دايرة المعارف اسلامى) سال هفتم، شماره 2، 1371، ص 85-99. مترجمان، ابتدا نقدى كوتاه بر مقاله زدهاند و سپس نقد ادوارد سعيد را بر اين مقاله در انتها (ص 101-104) آوردهاند. اينك فصل تأليفات لوئيس از استاد مطبقانى.
*** آثار و تأليفات لوئيس
كارهاى علمى و زمينه فعاليتهاى علمى برنارد لوئيس گسترده است. بنابراين به نظر مىرسد كه بايستى كارهاى وى را بر اساس زمينهها و موضوعات علمى تقسيم بندى كرد. برخى آثار تأليفى او را در زمينههاى عربى و اسلامى است؛ برخى مربوط به فعاليتهاى مختلف او در ارائه سخنرانى و شركت در كنفرانسها ياسخنرانىهاى راديويى و تلويزيونى و يا مشاورههاى سياسى و برخى ديگر به صورت اشراف به رسالههاى دانشگاهى. 1. تأليفات
لوئيس به تقريب در تمامى زمينههاى عربى و اسلامى تأليفاتى دارد كه به ديد مؤلف اين سطور، بهتر است به صورت موضوعى شناسانده شود. موضوعاتى چون تاريخ اسلام، جنبشهاى اسلامى معاصر، جامعه اسلامى، تحقيقات ويژه مربوط به عثمانى، نوشتهها و مقالاتى درباره يهود و فلسطين. الف. تاريخ اسلام
نخستين اثر او در اين زمينه «تاريخ عرب» اوست، با اين مشخصات:
1. The Arabs in History, (London, hutchinson, 1950), 5th edition, 1970 Reprints in 1975, 77, 81, 84
اين كتاب با عنوان «العرب فى التاريخ» توسط بنيه امين فارس و محمود يوسف زايد به عربى ترجمه شده است (بيروت، دارالعلم للملايين، 1954).
*99* مؤلف تصريح كردهاست كه هدفش در اين كتاب، يك بررسى تاريخى از وضعيت عرب نبوده، بلكه هدف ارائه نقطه نظرهاى خاصى بوده كه به نوعى نگرش وى را درباره جايگاه عرب در تاريخ نشان مىدهد. اين كتاب پنج بار چاپ شده كه در برخى از آنها، تنها اصلاحات جزئى به عمل آمده، اما مضمون كتاب تغيير نكرده است. مؤلف يادآور شده كه كتاب براى خواننده عادى نوشته شده كه چندان به ارجاعات و حواشى توجهى ندارد. به همين دليل، نقلها را به طور مستند نياورده و تنها در پايان فهرستى از منابع به دست داده كه به طور عمده آثار متشرقان اروپايى است كه به كار تاريخ اسلام پرداختهاند. او در بسيارى از مسائل از روشهاى آنان پيروى كرده و يك نمونه مهم از آن تشكيك در قرآن مجيد و اظهار اين نكته است كه قرآن از كتابهاى آسمانى پيشين بهره برده؛ همين طور ترديد در صحت احاديث و نقد روشهاى علماى حديث.
2. The Cambridge History Of Islam. 2Vols in 4.Cambrige: Cambrige University Press. 0791 )Co-editor with others(.
«تاريخ اسلام كمبريج» اين مجموعه دو جلدى در اصل چهار جزء است كه گروهى از نويسندگان آن را تأليف كردهاند. لوئيس دو مقاله در آن نوشته، يكى با عنوان «مصر و روسيه» كه از تطور دولت اسلامى در اين دو كشور سخن گفته و نقطه ثقل او در مصر بر موقعيت قبطىها نسبت به دولت اسلامى و فشارها و مالياتهايى است كه به نظر او از سوى حكومت بر آنها اعمال مىشده است. وى از جنبشهاى سياسى و فكرى مصر و سوريه نيز بحث كرده است. مقاله ديگر وى درباره «حكومت، جامعه و زندگى اقتصادى در دوره خلافت عباسى و فاطمى» است.
3. Islam in History. London: Alcove Press, 1973
سومين كتاب وى «اسلام در گذر تاريخ است». اين كتاب مجموعهاى از بحثها و بررسىهايى است كه لوئيس قبلاً به صورت مقاله منتشر كرده يا در كنفرانسها و گردهمايىهاى مختلف ارائه كرده كه موضوع آن برخى از مسائل تاريخ اسلام از صدر تا كنون است. برخى از مقالات جنبه فكرى و تعدادى نيز جنبه تاريخى دارد؛ به همين دليل كتاب فاقد يكدستى در موضوع و روش تأليف و نگارش است.(3)
4. History - Remembered. Recovered. Invented Princton: Printcon University Press, 1975. Reprintes New York: Simon and Schuster. 1987
عنوان چهارمين اثر «حافظه تاريخى، كشف و بازسازى آن» است. هدف لوئيس در اين كتاب بحث از فلسفه تاريخى است كه به طور ميدانى، براى تطبيق از تاريخ خاورميانه استفاده مىكند. همان طور كه عنوان اشاره دارد، لوئيس تاريخ را به سه نوع تقسيم مىكند. ياد از گذشته كه افراد، قبايل و دولتها در آن شريكند. دوم بازشناسى و باز اكتشاف تاريخ گذشته به مانند آنچه محمد رضا پهلوى تحت عنوان جشنهاى دو هزار و پانصد ساله براى تولد دولت هخامنشى برگزار كرد(4) و نيز مانند حادثه مسادا در تاريخ يهودى، سوم بازسازى تاريخ كه به هدف تحكيم سلطه و اهداف ديگر ارائه مىشود. يكى از حساسيتهاى ذهنى لوئيس طعن بر تلاشهاى مسلمانان درباره اندلس است، با اين تصور كه مسلمانان مىكوشند تا نقش تمدنى خود را در اين بلاد بزرگ نشان دهند.
5. The Muslim Discovery of Europe. New York: W.W.Norton, 1982
پنجمين عنوان «كشف اروپا توسط مسلمانان» است. اصل اين كتاب، بحثى است كه در مجله «الدراسات الشرقيه والافريقيه، 1957» ارائه شده است. مؤلف در اين بحث، به تلاش مورخان براى كشف اروپا برابر دنياى اسلام و موضع آنها نسبت به يكديگر پرداخته است. در اصل وى در صدد بحث از چگونگى موضع دنياى اسلام نسبت به اروپاست و اين كه چگونه اين موضع راهى از تجاهل تمام عيار تا خضوع و پذيرش غرب زدگى را طى كرده است. وى بر آن است كه عامل اين تجاهل، اين باور مسلمانان بوده كه اروپا چيزى براى عرضه به دنياى اسلام ندارد. ديگر آن كه مسلمانان به همان چيزى از انديشه و نظام كه دارند مىتوانند بسنده كنند. [در نقد لوئيس بايد گفت] درباره تجاهل مورد نظر مسلمانان نسبت به عادى بودن *100* وضعيت اروپا در قرون وسطى، بايد توجه داشت كه اين تنها نظر مسلمانان نيست، بلكه يك باور علمى رايج است. درباره اكتفاى به داشتها نيز ميان زمينههاى فكرى و نظامى كه اسلام عرضه كرده و بر هر آن چه كه بشر مىتواند بدان برسد برترى دارد، با اقتباس از علم و فن بايد تفاوت گذاشت. تاريخ نشان مىدهد كه مسلمانان باب بهرهگيرى از ساير تمدنها را گشوده بودند و كارهاى ترجمه در همه زمينهها مؤيد اين مسأله است. ب. انديشه سياسى اسلام و جنبشهاى اسلامى معاصر
مبحث انديشه سياسى، از مباحث مورد علاقه لوئيس است. تلاش وى نيز در بحث از جنبشهاى اسلم از دو زاويه است. نخست موضع آنها نسبت به فلسطين و ديگرى موضع آنها نسبت به غرب. از جمله نوشتههاى وى در اين زمينه موارد زير است:
1."Communism and Islam" in International Affairs, Vol.30 Jan. 1954, pp.1-12
«كمونيسم و اسلام» چاپ شده در مجله مسائل بين المللى، 1954. اصل اين نوشته، بحثى است كه او در Chatham House در ششم اكتبر سال 1953 ارائه كرده است. وى تلاش كرده تا قرابتى ميان انديشه كمونيسم و اسلام، به ويژه در زمينه سلطه و پذيرش آن به دست دهد.
2. Return of Islam in Commentary, jan 1967, pp. 89-101
«تفسيرى از بازگشت اسلام» اين مقاله بار ديگر در نشريه Middle East Review و براى بار سوم ضمن كتابى با عنوان زير چاپ شده است:
Religion and Politic in the Middle East, Princeton: Princeton University Press, 1981
مجله «الدعوة المصريه» كه در اطريش چاپ مىشود، اين نوشتار را ترجمه كرده و ضمن شمارههاى 84-89 از ذى قعده سال 1403 تا صفر 1404 آن را منتشر كرده است.
لوئيس در اين نوشتار، بر اهميت دين اسلام و نقش آن در رخدادهاى دنياى اسلام تأكيده كرده و از دولت اسلامى و اثرپذيرى آن از عقيده اسلامى با اشاره به دولتى كه پس از هجرت، توسط رسول خدا(ص) در مدنيه ايجاد شد، سخن گفته است. ادوارد سعيد در كتاب الاستشراق يادآور شده كه اين نوشتار، تكرار مقالهاى است كه پيش از آن لوئيس درباره «مفاهيم اسلامى درباره انقلاب» ( RvolutionIslamic Concept of) نوشته است.
*
3. Politics and war (In Islam) in the Legacy of Islam, edited by Joseph Schatcht, C. E. Bpsworth. (oxford: 1974) pp. 156-208
اين بحث نيز به عربى ترجمه شده است(5).
لوئيس در اين نوشتار، با اشاره به اين سخن منسوب به عيسى(ع) كه «مال قيصر را به قيصر بدهيد و مال خدا را به خدا» به بحث از ارتباط دين و سياست به صورت تطبيقى ميان انديشه اسلام و مسيحى پرداخته است. او همچنين از مسأله جهاد و فتوحات اسلامى سخن گفته، همان گونه كه درباره كلمه «امت» نيز به بحث پرداخته است، با اين تصور كه اصل كلمه عبرى است. وى همچنين از نامههاى پيامبر به رؤسا و شاهان زمانش بحث كرده، در حالى كه در درستى آنها اظهار ترديد كرده است!
4. الدولة والفرد فى المجتمع الاسلامى. بحثى است كه لوئيس در كنفرانسى كه يونسكو در اكتبر 1986 تحت عنوان «رؤية الاسلام السياسية و الاخلاق» در پاريس منعقد كرد، ارائه نمود. ترجمه آن در مجله «الثقافه» (الجزاير، سال نهم، صفر - ربيع الاول 1406 / نوامبر - دسامبر 1985، ص 71-87) به چاپ رسيد. لوئيس همين بحث را به گونهاى مختصر در مجله «مدرسة الدارسات الشرقية و الافريقية سال 1986 تحت عنوان
"On the Quietist and Activist Traditions in Islamic Political Writing" in Bulletin of the school of Oriental and african Studies, vol.49 (1986):pp.141-147
*101* چاپ كرد. مؤلف در اين بحث به برخى از مسائل مهم در انديشه سياسى اسلام پرداخته كه شاخصترين آنها پذيرش سلطه از سوى فرد است. وى فكر سياسى - اسلامى را در اين زمينه، به دو موضع تسليم و تمرد تقسيم كرده و با ارائه دلايلى تلاش كرده تا ثابت كند موضع غالب، موضع تسليم و خضوع بوده است. وى در اين بحث، آنچه را در جامعه اسلامى رخ داده به پاى باورهاى اسلامى گذاشته كه انسان مسلمان را به مجرد اظهار شهادتين از بندگى و ذلت در برابر هر چيزى جز خداى واحد خارج مىكند.
5. Usurpes and Tyrants: Notes on Some Islamic Political Terms in Logos Islamikos: Studia islamica in honorem Georgii Michaelis Wickens, edited by proger M.Savory and Dinisius A.Agius,pp.952-762, Papers nin Mediaeval Studies6.Toronto:1984.
«غاصبان و زورگويان» ملاحظاتى است درباره برخى از اصطلاحهاى سياسى - اسلامى (1984). چنين به دست مىآيد كه بحث از اصطلاحات و مفاهيم، از مسائل مورد توجه لوئيس است؛ به طورى كه در بسيارى از مقالات به آنها پرداخته و در نهايت كتابى با عنوان «زبان سياسى اسلام» منتشر كرده است:
Political language of islam, chicago and london, 1988
لوئيس در نظارت و اشراف بر محققى يهودى به نام Ami Ayolan بحثى را با عنوان «نظرة الشرق الا وسطيين للغرب: دراسة فى المصطلحات السياسة» در سال 1980 انجام داد.
«نگاه خاورميانهها به غرب، تحقيقى در اصطلاحات سياسى». پيش از آن لوئيس اندكى پس از جنگ جهانى دوم كتابى با عنوان
Handbook of diplomatic and political arabic (london: 1947)
reprinted in 1956
.دوب هدناسر پاچ هب )6591 پاچ ديدجت و 7391( »ىبرع ىسايس و كيتاملپيد تاحلاطصا ىامنهار«
6. Islamic political movements"in middle east insight.1954
3,(april 1984)pp.12-17.
جنبشهاى سياسى در اسلام. اين نوشتار بار ديگر در مجله Middle East Review تابستان 1985، (ص 23-27) چاپ شد. لوئيس در اين نوشتار، به تلاش دولتهاى اسلامى در همكارى و ايجاد مؤسسات و نشستهاى بين المللى مانند رابطة العالم الاسلامى و سازمان كنفرانس اسلامى اشاره كرده است. وى به طور غير مستقيم، مسأله حضور دين را در ميان دولتها به تمسخر گرفته و نمونههايى از دولتهاى اروپايى در ارتباط با ملتهايشان كه كاتوليك يا پروتستان بودهاند و نيز نشستهاى دولتهاى جنوب شرق آسيا كه بودايى هستند، ارائه داده است.
زمانى كه انقلاب ايران انجام شد، لوئيس بار ديگر به بحث از انقلاب در اسلام و انديشه سياسى در مقالات روزنامه به ويژه در مجله New York Review of book پرداخت. در اين جا بايد از كتاب او كه شهرت زيادى يافت و به زبان عربى هم ترجمه شد، يعنى كتاب الشرق الاوسط و العرب كه توسط نبيل صبحى ترجمه (بدون مشخصات محل نشر و ناشر و همان توسط دارالمختار الاسلامى) چاپ شد، اشاره كنيم. لوئيس در اين كتاب به مسائل مختلفى پرداخته كه از جمله آنها غرب گرايى و عقيده اسلامى است. ج: فرقههاى اسلامى
1. The Origins of islamism. (cambridge: 1940)reprinted in new york 1975.
«اصول الاسماعيلية» ترجمة خليل احمد جلو و جاسم محمد الرجب، بغداد مكتبة المثنى، 1954. اين كتاب رساله دكتراى لوئيس است كه آن را به مدرسه مطالعات شرقى و افريقايى در سال 1939 ارائه كرده و يك سال پس از آن منتشر شده است. رساله زير نظر هاميلتون گيب به انجام رسيده است. وى بحث را در دو قسمت عنوان كرده. قسمت نخست از مصادر سخن گفته و آنها را به مصادر شيعى و سنى تقسيم كرده و ارزش منابع سنى را، هم به دليل مسائل اختلافى ميان سنى و شيعه و هم از آن رو كه سنيان از منابع شيعى آگاهى نداشتهاند، اندك دانسته است. در قسمت دوم، از اصل موضوع سخن گفته *102* است. وى در اين باره، به بحثهاى فراوانى كه مستشرقان نوشتهاند، مراجعه كرده و گويا شاگردى لوئيس نسبت به ماسينسون سبب علاقه او به اين قبيل مباحث فرقهاى شده است. لوئيس مقالات ديگرى هم درباره فرقههاى اسلامى دارد. از جمله
2. "Saladin and the assassins" in buketin of the school of oriental and african studies, 15 (1952)pp.239-245.
صلاح الدين و حشاشين
3. "The sources of the history of the syrian assassins" in speculum 17 (1952)pp.475-486.
منابع تاريخ حشاشين در سوريه
4. Assassins of syria and islamilis of persia" in la persia nel medioevo (rome:1971) pp.573-580.
حشاشين در سوريه و اسماعيلىها در فارس
5. the assassins: a radical sect in islam (london:1967)new york:1968.
اين كتاب را سهيل زكار تحت عنوان «الحشيشه» (دمشق، 1971) و بار ديگر محمد العزب موسى (قاهره، 1968) ترجمه كردهاند. اين كتاب افزون بر آن كه به تاريخ اين فرقه افراطى پرداخته، تلاشى است از سوى لوئيس براى دادن جلوهاى زيبا به اين فرقه. با اين تصور كه فرقه مزبور صاحب انديشه سياسى و اقتصادى بوده و انگيزه آن مبارزه عليه فساد دولتهاى حاكم بوده است.
6. "Some observation on the significance of heresy in the history of islam" in studia islamica 1 (1952)pp.34-63.
ملاحظاتى درباره بدعت گرايى در تاريخ اسلام(1953). لوئيس در اين نوشتار به بحث از عقيده اسلامى و بنيادهاى آن پرداخته و به ويژه بر اجماع و عدم امكان آن سخن گفته است.
همين طور از اصطلاح «هرطقه» و ريشه مسيحى آن و نيز عدم اصالت آن در عقيده اسلامى و اين كه اصطلاح بدعت و غلو به آن نزديك است. لوئيس از رده و راههاى تطبيق ارتداد نيز بحث كرده است.
7. "The faith and faithful" in the world of islam (london:1967)pp.23-40.
اين كتاب در امريكا با عنوان«الاسلام و العالم العربى» چاپ شده است.
8. Islam and the arabic world, new york, 1976.
اين كتاب با اشراف و مقدمه شش صفحهاى لوئيس كه به مسائل مختلفى از تاريخ اسلام پرداخته، منتشر شده است. نقطه ثقل آن بحث، تاريخ سياسى است كه در ضمن عناوينى فرعىتر مانند طبيعت دولت اسلامى، نخستين وظايف، خلافت، گريز عرب از سلطه و جز آنها آمده است.(6)
اما اصل بحث را لوئيس به اختصار برگزار كرده پس از آن به اركان پنجگانه پرداخته، سپس از جوامع مختلف و مناسبات اهل ذمه و ديگر قضايايى سخن گفته كه در جاى ديگرى به آن پرداخته خواهد شد.(7) د: جامعه اسلامى
عبدالعزيز الدورى اين بحث را تحت عنوان «النقابات الاسلامية» ترجمه و در مجلة الرساله (مجلد 8، ص 696-698؛ 735-737؛ 786-788؛ 973-975) منتشر كرده است.
1. The islamic guids" in economic history review 8(1937)pp.20-37.
لوئيس اين مسأله را از زاويه اقتصادى و اجتماعى مورد بحث قرار داده است. نقابتها در دوره نخست برگرفته از جنبشها و فرقههاى منحرف بوده است. وى در ضمن بحث از نقابتها به نظام سازى اجتماعى و اقتصادى پرداخته و در بحث، به آنچه استادش ماسينيون نوشته، استناد كرده است. *103*
2. Men, women and traditions in turkey. the geographical magazine december,1959.pp.346-354.
«مردان، زنان و عادات در تركيه». اين بحث در «المجلة الجغرافية» در شماره دسامبر 1959 چاپ شده است. لوئيس در اين بحث روابط بين مرد و زن را در تركيه مورد بحث قرار داده و به عادتهاى تركى ناشى از ورود و يا تحكم تفكر لائيك، بر اين مناسبات بحث كرده است.
3. "Goverment, society and economic life under the abasids and fatmids" in the cambridge medieval history (new edition)vol.4.cambridge:1966.
حكومت، جامعه و زندگى اقتصادى در دولت عباسيان و فاطميان.
4. Sources for the economic history of the middle east in studies in the economic history of the middle east from the rise of islam to present day. )edited by m.a.cook(,london:1970)pp.78-92.
«منابع تاريخ اقتصادى خاورميانه از ظهور اسلام تا عصر حاضر (1966)»
ه. دولت عثمانى و تركيه جديد:
كار لوئيس روى دولت عثمانى و تركيه جديد با انتشار نخستين كار او در اين زمينه در سال 1950 با عنوان زير آغاز شد.
1. Notes and document from the turkish archives (jerusalem: israel oriental society:1952).
«يادداشتها و اسناد آرشيو تركيه. جمعيت شرقشناسى اسرائيلى، 1952.
لوئيس كتاب دومش را كه «ظهور تركيه جديد» نام داشت با عنوان زير منتشر كرد:
2. the emergence of modern turkey (london and new york:1961).
متن اصلاح شده آن در سال 1968 چاپ شد و پس از آن در سالهاى 1969 و 1987 تجديد چاپ شد. وى در سال 1963 كتاب ديگرى را درباره تمدن عثمانى منتشر كرد:
3. Istanbul and the civilization of the ottoman empire (norman: university of oklahoma press:1963).
«استانبول و تمدن امپراطورى عثمانى». اين كتاب به زبان عربى ترجمه شده و چاپ نخست آن در بنغازى در ليبى به سال 1974 و چاپ دوم آن با ترجمه رضوان سيد با عنوان «اسطانبول و حاضرة الخلافة الاسلاميه» (جده، الدار السعوديه، 1402/1982) به شكل خوبى چاپ شده است.
هدف لوئيس در اين تأليف، طعنه در انديشه سياسى اسلام، موقعيت علما در اسلام و نيز طعنه در عبادات است. مترجم، به رغم آن كه تخصصى در مورد مسائل دولت عثمانى ندارد، تعليقاتى در رد بر لوئيس در مسائل اسلامى نوشته كه خشم لوئيس را برانگيخته است. مترجم اين مطلب را در مقدمه آورده است. لوئيس درباره تركيه مقالات ديگرى هم دارد كه عبارتند از:
1. "The ottoman archives as source for the history of the arab lands"in journal of the royal asiatic society (1951)pp.139-155.
«آرشيو عثمانى، منبعى براى تاريخ سرزمينهاى عربى».
2. "Tecnet developments in turky" in international affairs,27 (1951)pp.320-331.
«تحولات جديد در تركيه» در مجله مسائل بين الملل (1951)
3. "The impact of the french revolution on turky" in journal of world history.1(1952)pp.105-125.
«تأثير انقلاب فرانسه در تركيه» در مجله تاريخ جهان (1952). لوئيس در اين مقاله تأثير انقلاب فرانسه را از زاويه فكرى با بحث از دلائل مقبوليت انقلاب فرانسه آغاز كرده و دليل آن را چنين عنوان كرده كه انقلاب به دليل اعتقادش به جدايى دين از سياست يا به تعبيرى عِلمانيت، با مسيحيت دشمنى مىكرده است. همچنين لوئيس برخى از انديشههايى به مانند آزادى و برابرى را كه معتقد است به تركيه انتقال يافته، مورد بحث قرار داده است.
4. "Islamic revival in turky" in international affairs,vol.18jan.1952,pp.38-48.
«احياى اسلام در تركيه» در مجله مسائل بين المللى، *104* مجلد 18، 1952.
لوئيس در اين مقاله، مظاهر احياى اسلام در تركيه بويژه بعد از مرگ مصطفى كمال را مورد بحث قرار داده است. نخستين مورد از نظر فرهنگى، برخورد تركها با ترجمه دايرة المعارف الاسلاميه مستشرقان به همان شكل غربى است. آنها ذيل هر مدخلى از مدخلها، تعليقات زيادى كه خطاها و اشتباهات مستشرقان را نشان مىدهد، افزودند. نمونه دوم از جنبش احياى اسلام، درخواست آموزشهاى اسلامى در مدارس است؛ اين حركت در گستردگى چاپ كتابهاى اسلامى رفت و شد در مساجد نيز خود را نشان مىدهد. على رغم وجود اين پديدهها، لوئيس بعيد مىداند كه تركها يا ساير مسلمانان بتوانند ميان بهترينهاى شرق و غرب جمع كنند، زيرا فايدهاى در اين كار وجود ندارد.
5. "Constantinople and the arabs "in the of constantinople: a sysposium )london(: uni-fall and african studies,1955)pp.versity school of oriental 12-17.
اين متن به تركى ترجمه شده است. موضوع آن «قسطنطنيه و عرب» است كه در كنفرانسى درباره سقوط قسطنطنيه ارائه شده و ضمن مجموعه بحثهاى كنفرانس مزبور توسط مدرسه مطالعات شرقى و افريقايى در سال 1955 چاپ شد. اين كنفرانس در ماه مى 1953 به مناسبت پانصدمين سالگرد فتح قسطنطنيه (سقوط قسطنطنيه) برگزار شد. لوئيس در اين بحث از تلاشهاى مكرر مسلمانان براى فتح اين شهر سخن گفته و برخى از احاديث پيشگويانه در فتح اين شهر را ياد كرده، اما به اسناد احاديث مزبور و درجه صحت آنها توجهى نكرده و تنها به ذكر آنها در كنزالعمال بسنده كرده است. وى عدم تحقق اين پيشگويىها را يادآور شده و آنها را به تمسخر گرفته است.
6. "sssome reflection on decline of the ottoman empire" in studia islamic 9 (1958)pp.11-24.
«بازتابهاى سقوط امپراتورى عثمانى» (1958). لوئيس در آغاز اين بحث يادآور شده كه در بررسى اضمحلال دولت عثمانى كوتاهى صورت گرفته است. پس از آن سه دسته عوامل را كه به نظر وى در سقوط دولت عثمانى مؤثر بوده، يادآور شده است. نخست عوامل حكومتى، دوم عوامل اقتصادى و اجتماعى، سوم تحولات اخلاقى، فرهنگى و فكرى.
7. Turkey: westernization" in unity and variety in muslim civilization, edited by g.evon grunebaun, chicago: university of chicago press,1956.
«تركيه و غرب گرايى» اين نوشتار ضمن كتابى با عنوان «وحدت و كثرت در تمدن اسلامى» در امريكا انتشار يافته است. اين مسأله نشانگر پيوند لوئيس از همان آغاز با آمريكا، مستشرقان آن و مؤسسات علمى آن ديار است. لوئيس در بحث خود درباره غرب گرايى در تركيه از ايجاد نظام پارلمانى و حزبى ياد كرده و به رغم آن كه سير غرب گرايى در تركيه همزمان با ساير بلاد اسلامى و از اواخر قرن نوزدهم ميلادى آغاز شده، اما در تركيه موفقيت بيشترى به دست آورده است. لوئيس پس از بحث از دلائل اين موفقيت، بر اين نكته تأكيد كرده است كه عقلانيت تركها تا آن جا از غرب تأثير پذيرفته كه گويى غربى شده است.
دليل اين امر، توانايى شموليت يك كل تركيب شده از اجزاء داخلى و مرتبط با هم، به جاى يك ديد جزئى به مسائل بود. وى در ضمن، به پيوند تركيه با اسلام و ارتباط آن با غرب نيز مىپردازد.
8. "What gave we done to ger lately: turkey turns away" in the new repubilc,february 18,1978.
«در نهايت كار چه كرديم؟ تركيه فاصله مىگيرد» لوئيس در اين نوشتار انتشار غرب گرايى تركيه را از نظر سياسى و فكرى دنبال كرده، اما اشاره كرده است كه در سر راه اين جهتگيرى، مشكلاتى پديد آمده كه برخى از آنها عبارتند از:
1. اسلام گرايان كه مخالف القاى خلافت بوده و حكومت شرعى را طالبند.
2. چپ گرايان.
لوئيس از مداخله تركيه در قبرس سخن گفته و اين كه امريكا در حالى كه يونان را مسلح مىكند، از مسلح كردن بيشتر تركيه امتناع مىورزد!
3. مبلغان دعوت اسلامى در تركيه كه على رغم علمانى بودن آن و رد مناسبات و روابط اسلامى، هنوز چهرههاى *105* برجستهاى را به جوامع اسلامى عرضه مىكنند. و: يهود، اسلام و فلسطين
يهودى بودن لوئيس به روشنى در ميان راهحلهايى كه وى در مباحث مختلف به دست مىدهد، آشكار است. اما روشنى بيشتر آن، در توجه خاص وى به تاريخ يهود و مسأله فلسطين از سال 1968 به بعد جلوه مىكند كه شامل كتابها، مقالات و بحثهايى بالغ بر بيست عنوان است. برخى از آنها را نام مىبريم:
1. "A jewish source on damascus just after the ottoman conquest" in bulletin of the school of oriental and african studies.vol.01(1939)pp.167-84.
«منبعى يهودى از دمشق بعد از فتح شهر توسط عثمانىها». لوئيس ترجمه و تعليقى بر اين منبع يهودى مجهول النسبة دارد؛ به طورى كه جهانگرد مزبور، دمشق را از زاويه اقتصادى مورد بحث قرار داده و به چگونگى وضع يهوديان در دمشق و معابد آنها و نيز وضع اقتصادى و رباخواريشان كه تا 24 درصد مىرسد، پرداخته است.
2. Note and documents from the trukish archives: a contribution to the history of the jews in the ottoman empire (jerusalec: israel orintal society,1952).
يادداشتها و اسنادى از آرشيو تركيه: «نقش يهود در دولت عثمانى» (قدس، انجمن شرقشناسى اسرائيلى، 1953).
از عنوان فرعى اين مقاله چنين به دست مىآيد كه هدف از اين نوشتار، عرضه تاريخ يهود با تكيه بر اسناد عثمانى است. مطلب مزبور از فصول كتاب، بيشتر روشن مىشود:
الف: آرشيو عثمانى منبعى براى تاريخ يهود
ب: يهود در فلسطين در قرن شانزدهم ميلادى
ج: يهود در شهرهاى سوريه در قرن شانزدهم
د: طرد يهوديان از صفه در سالهاى 1576-1577
3. "The arab-israeli war:the conseqences of defeat" in foreign affairs.vol.46 january 1968.
«جنگ عربى - اسرائيلى: پى آمدهاى شكست»
لوئيس مقاله خود را با شعار برخى از دولتهاى عربى پس از شكست جنگ 1967 آغاز مىكند كه چنين بود: «از بين بردن آثار دشمنى». وى تحقق چنين هدفى را در اين قرن كه جنگهاى زيادى در آن ايجاد شده بعيد مىداند، قرنى كه ميليونها نفر ديارشان را ترك كردهاند. تصور وى آن است كه امكان ابطال نتايج جنگ يا بازگردان شرايط گذشته نيست. پس از آن لوئيس از دفاع شوروى سابق از عربها - به تصور خودش - سخن مىگويد.
4. The pro-islamic jew"in judaism (new york) vol.17,no.4,fall isuue 1968.391-404.
«يهودى مدافع اسلام». منتشر شده در مجله فصلى حياة اليهود و فكرهم(1967).
لوئيس در اين مقاله از دزرائيلى - رئيس الوزرائى بريتانيا - (1806-1888) و موضع وى در حمايت از دولت عثمانى در برابر روسيه سخن مىگويد، در حالى كه وى به طور كلى از آنچه درباره دزرائيلى يا لرد نيكو نسفيلد و مواضع او در تحكيم استيلاى بريتانيا بر كانال سوئز در سال 1875 گفته شده، خوددارى كرده است. ترديدى نيست كه اقدامات دزرائيلى از روى دوستى با عثمانى يااستقرار كارها نبود، بلكه براى دستيابى به اهداف بريتانيا و در نتيجه حفظ منافع يهودىها بود.(8) لوئيس اين مقاله را با اين هدف نگاشته تا از برخى مستشرقان يهودى و سهم آنها در مطالعات عربى - اسلامى با تمجيد و تقدير از آنها ياد كند. وى از جمله، از مارجليوث سخن گفته است.
5. "The great powers,the arabs and the israeles" in the forign affaers, vol.46,no1969,pp.642-652.
«دولتهاى بزرگ، عرب و اسرائيلىها» چاپ شده در *106* مجله روابط بين الملل. لوئيس در اين مقاله از تلاشهايى كه دولتهاى بزرگ براى حل سياسى مناقشه اعراب و اسرائيل مىتوانند داشته باشند، سخن گفته و روشن كرده است كه چگونه شوروى از اين نزاع توانسته موفقيت خود را دراين منطقه افزايش دهد. او برخى مسائل را كه نشان مىدهد روسيه تمايل به شكست اعراب دارد تا بتواند اعتماد و تكيه آنها را بر خود به همراه داشته باشد، مطرح كرده است.
6. Semites and anti-semites: rase in the arab-israel conflict: in survey. no.2.spring1971,pp.169-84.
«سامىها و دشمنان ساميان، عصبيت در نزاع عربى - اسرائيلى» (1971). لوئيس با اين نوشته در قضيه نزاع اعراب و اسرائيل از زاويه سياسى به بحث نژادى مىرسد و بحث انتقال دشمنى با ساميان را از اروپا به دنياى عرب مطرح مىكند. اين مطلب موضوع كتابى مىشود كه وى در سال 1986 آن را نوشت. مقاله مزبور در اصل سخنرانى وى در معهد مناسبات اقوام در لندن در فوريه 1971 است.
7. The palestinians and the plo:a historical approach "in commentrary,jan.1957,pp.32-48.
اين كتاب دفاع از يهود و صهيونيسم و بر ضد سازمان فلسطينى الفتح است.
8. Hearings before the permanent subcommittee on inof the committee on government operation vestigations united ststes senate ninety-third congress second session-part3 with bernard lewis.
با توجه به كارهاى گسترده لوئيس در زمينه مناسبات عربى - يهودى و وسعت دامنه ارتباطهاى لوئيس با مراكز سياسى صهيونيستى، كميسيون روابط خارجى در كنگره آمريكا براى بار دوم او را دعوت كرد تا تحت عنوان «وضعيت فعلى نزاع عربى - اسرائيلى» سخنرانى كند. اين سخنرانى در هشتم مارس 1974 انجام شد. كميسيون روابط خارجى تحت رياست هنرى جاكسون بود كه در ابتدا به سخنران خوش آمد گفت و اشاره كرد كه وى به تازگى از سفر اسرائيل و مصر بازگشته است. جاكسون در نطق خوش آمد گويى خود به لوئيس گفت: من اعتقاد شديدى به تاريخ به عنوان راهنماى تصميمات عاقلانه در مسائل خارجى و دفاعى دارم، چرا كه بدين ترتيب مىتوان مسائل دشوارى مثل آن چه ما امروز در مسأله اعراب و اسرائيل با آن درگيريم، حل كرد. او افزود: كمتر كسى هست كه با لوئيس در فهمش از تاريخ در مسالهاى برابرى كند. او به عنوان يك مورخ برجسته و متخصص در مسائل خاورميانه، مىتواند پرتو جديدى در روابط شرق و غرب و تحولات خاورميانه بيفكند. پس از شناسايى مختصر از لوئيس و كارهاى علمى او، لوئيس سخنرانى خود را آغاز كرد و به دنبال آن، جلسه پرسش و پاسخ ادامه يافت. پس از آن بود كه همگى از لوئيس در شگفت شده و به خاطر سخنرانى و گستره اطلاعات و فهم عميقش از مسائل از وى تشكر كردند. اين سخنرانى با عنوان زير، در ضمن اسناد كميسيون روابط خارجى آمريكا آمده است:
The persent stage of the arab-israeli conglict.
لوئيس در اين سخنرانى، مساله گفتگو با اسرائيل را مطرح كرد و تأكيد نمود كه اين قبيل گفتگوها جز با اعتراف به وجود اسرائيل، به نتيجه نخواهد رسيد؛ پس از آن است كه بايد از حدود آن سخن گفت. بدون پذيرفتن اين شرط، گفتگوها به نتيجه نخواهد رسيد. بحث از تعيين حدود هم به رغم دشوارى، مىتواند با گفتگو و مناقشه و گاه ابزارهاى ديپلماتيك حل شود. لوئيس در طول سخنرانى، خود به معاهده صلح بين اعراب و اسرائيل به عنوان وسيلهاى براى طبيعى كردن مناسبات ميان تمام طرفهاى درگير دعوت مىكرد.
قابل توجه آن كه بخش فرهنگى وزارت خارجه اسرائيل در قدس، يك ماه پس از سخنرانى اقدام به نشر كامل آن كرد، اما لوئيس به اين قبيل اقدامات سياسى در كتابى كه به عنوان بزرگداشت وى در سن هفتاد سالگىاش نشر شده، اشارهاى نكرده است.(9)
9. "The anti-zionist resolution" in forwing affairs, vol.55 october 1967 pp: 54-64.
*107* زمانى كه سازمان ملل متحد قطعنامهاى را دائر بر نژادى بودن صهيونيسم صادر كرد، لوئيس با نوشتن مقالهاى كه با سرعت عجيبى در مجله Foreign Affairs منتشر شد به رد آن پرداخت و كوشيد تا صهيونيسم را از نژاد گرايى تبرئه كرده و اقدام مشترك روسيه و عرب را در صدور چنين قطعنامهاى يك توطئه عنوان كند.
01. "setting the arab-israeli conflict" in commentary. vol.36,june1977,pp.50-65.
حل نزاع عربى - اسرائيلى. اين نوشتار ادامه تلاشهاى لوئيس در اين زمينه است كه مىكوشد عنوان «تلاشگر براى اصلاح» را به خود بيفزايد.
11. "is peace still possible in the middle east: the egyotian perspective" in commentary. vol.66 july1976.37-54.
آيا صلح امكان تحقق در خاورميانه دارد؟ ديدگاه مصر در اين باره، در مجله كامنترى، 1987.
21. "the basase of political power and percption in the middle east" in the political economu of the mikkle east:1973-78,a comoendium of oaoers submitted to the joint economic committee,congress of the unitedstate,washington D.C.government printing office,21 aoril1980.
«مبانى نيروهاى سياسى و مفاهيم در خاورميانه» اين بحث ضمن مجموعهاى تحت عنوان اقتصاد سياسى در خاورميانه از سال 1973 تا 1978 از كميته مشترك در كنگره آمريكا فراهم آمده و از سوى چاپخانه حكومتى در واشنگتن در 21 آوريل 1980 منتشر شده است. اين بحث دو سال پيش از آن كه لوئيس تابعيت دولت آمريكا را بگيرد به حكومت آمريكا تقديم شده است.
31. the jews of islam(princeton:princeton university press,1984).
لوئيس در اين كتاب تلاش كرده تا نشان دهد دشمنى با يهود كه در اروپاى قرن نوزدهم بوده به توسط استعمار و برترى فكرى - سياسى غرب به سرزمينهاى عربى انتقال يافته است.
41.the new anti-semitisim" in new york review of book.aoril10,1986.
گرايش ضد سامى جديد
51.semites and anti semits (new york:1986).
«سامىها و دشمنان آنها» اين متن چاپ مجدد مطالبى است كه پيش از اين در برخى روزنامهها و نشريات چاپ شده است. قابل توجه آن كه لوئيس مقاله پيشين خود را با تغييرات مختصرى در اين كتاب آورده؛ معمولا با حذف و اضافه دو يا سه كلمه. شايد اين اقدام مربوط به حق نشر و مسائل مالى مربوط به آنها باشد.
روشن است كه اين قبيل اقدامات لوئيس در دفاع از اسرائيل و داشتن موضع صهيونيستى چندان بىفايده نبود. نتيجه آن كه مسؤوليت معهد اننبرگ Annenberg كه كارش تحقيقات يهودى و خاور نزديك است به او سپرده شد. اهداف اين مركز علمى در مجله فصلى يهود در ماه جولاى 1986 با مشخصات زير اعلام شد:
Annenberg reserch institute for judaic and near eastern studies: statement of purpose, in the jewish quaterly review,vol.lxxxvii,no 1(july1986)p.1-4
همان طور كه اشاره شد تلاشهاى لوئيس درباره يهود و تاريخ آن در ارتباط با حفظ دولت آنها، تنها به نوشتههاى پيشگفته - كه مشخصه سياسى دارد - خلاصه نمىشود، بلكه تحقيقات ديگرى نيز هست كه ضمن آن به مسائل ديگرى از تاريخ يهود توجه شده است از جمله:
61. )coauthor with amnon cohen( population and revenue in the towns of palestine in the sixteenth century (princeton: princeton university press,1978).
كارى مشترك با آمون كوهين «اقامت و اسكان در شهرهاى فلسطين در قرن شانزدهم» دانشگاه پرينستون، 1978
71. "palestine: on the history and geograohly of a name" in international history review,vol.11,january 1980 ,pp.1-2.
فلسطين، درباره تاريخ و جغرافياى اين نام
81.A Letter from Little Menahem in Studies in Judaism ank Islam in Honer of Professor S.D.Goiteins 08 Birthday )Jerusagem Magnes Press,1981)
*108* رسالهاى از مناحيم كوچك» در كتاب «دراسات فى اليهودية و الاسلام» انتشار يافته به عنوان بزرگداشت اس. دى جويتن به مناسبت هشتاد سالگى او. اين كتاب در سال 1981 در قدس چاپ شد.
91. Coiditor with Benjamin braude: Christians and Jews in the Ottoman Empire.2vol,(New York:1982).
كار مشترك با بنيامين برود در نگارش كتاب «مسيحيان و يهوديان در دوران عثمانى» كه در دو جلد به سال 1982 در نيويورك چاپ شد و مجموعه سخنرانىهايى است در كنفرانسى كه با همين عنوان برگزار شده است.
02. The Decline and Fall if Islamic Jewry "in Commentary ,Joue 1984 ,pp: 44-54.
از هم پاشيدگى و سقوط يهود در سرزمينهاى اسلامى كه بخشى از كتاب «يهود الاسلام» است. ز: لوئيس و استشراق
بحث از نوشتههاى لوئيس را با بحث از تلاشهاى او در نگارش آثارى درباره استشراق و دفاع وى از تحقيقات آنها به پايان مىبريم.
لوئيس نخستين بار، بحث در اين باره را در راديوى انگليس در زمان جنگ جهانى دوم با عنوان «تاريخ اهتمام انگليس درباره علوم عربى» آغاز كرد. متن انگليسى آن با مقدمه آربرى در سال 1941 انتشار يافت.(10)
اين مباحث ضمن شش مقاله، براى نخستين بار در مجله المستمع العربى چاپ شد.(11) اين كتاب 36 صفحه دارد، همراه با تصوير برخى از متشرقان و مراكزى از بريتانيا مانند موزه بريتانيا و برخى دانشگاههاى انگليس است كه زير آنها تعابير تبليغى آمده است؛ مثلاً: منظرهاى دلنشين از موزه بريتانيا در لندن... و يا: در سايه تاريخ و عادات (بخشى از كتابخانه دانشگاه آكسفورد) و چيزهاى ديگر. اين كتاب به صورت تبليغى به بحث تاريخى از مستشرقان انگليسى در زمينه علوم عربى نشسته است در حالى كه تنها جنبههاى مثبت را آورده. از جمله وقتى درباره Bedwel مستشرق بحث مىكند، از كتاب او درباره پيامبر كه سراسر آن حقد و كينه و عصبيت نسبت به آن حضرت است، بحثى نمىكند و تنها از تلاشهاى او درباره علوم عربى صحبت مىكند. در متن عربى آن وقتى نام پيامبر مىآيد، تعبير النبى الكريم - صلى الله عليه و سلم - آمده، اما در متن انگليسى چنين چيزى نيست.
تلاشهاى لوئيس در زمينه استشراق و دفاع از آن ادامه يافت. او در بيست و سومين كنفرانس بين المللى مستشرقان كه در جولاى 1973 در پاريس تشكيل شد، شركت كرد و رياست جلسههاى پژوهشى را درباره تركيه بر عهده گرفت. در همين نشست بود كه نام كنگره به «كنگره بين المللى علوم انسانى در آسيا و شمال آفريقا» تغيير يافت. لوئيس از طرفداران اين تغيير نام بود، به طورى كه در مقالهاى كه در رد بر كتاب «الاستشراق» ادوارد سعيد نوشته به اين مطلب اشاره كرده است.
لوئيس موضع ويژهاى درباره استشراق دارد كه در اين نكته خلاصه مىشود و آن اين كه غرب از مرحله امپرياليستى گذشته و بيشتر مستشرقان (اگر چه اكنون اين نام را نمىپذيرد) جز براى دستيابى به شناخت و معرفت تلاش نمىكنند. آنچه كه آنها را به تحقيق وا مىدارد تنها كسب معرفت است كه برگرفته از واقع نگرى آنها در شيوه پژوهش است. طبعاً آنها فاقد عصبيت نژادى يا سلطه جويىاند كه مستشرقان دوره ميانى اروپا نسبت به مسلمانان داشتند. عنوان مقاله وى چنين است:
1. "The study of Islam" in Fncounter (London) vol.83 January 1972.pp.31-39
لوئيس در اين مقاله به بحث درباره اسلام از قرون وسطى تا كنون مىپردازد. او به اهدافى مانند تلاشهاى بيشترى براى *109* رواج مسيحيت و استعمار و ساير اهداف اقتصادى اشاره مىكند. همچنين از تمايلات مختلف شرقشناسى. در عين حال شرق شناسان يهودى را استثنا مىكند، چرا كه ميان آنها و مسلمانان قديمى خصومتى همچون جنگهاى صليبى وجود نداشت. به علاوه به دليل آشنايى آنها با زبان عبرى، امكان بيشترى براى فراگيرى زبان عربىپىنوشت: 1. آنچه پس از مقدمه آمده، ترجمهاى است از فصل سوم باب اول كتاب الاستشراق و الاتجاهات الفكريه، از دكتر مازن بن صلاح مطبقانى، از استادان دانشگاه اسلامى مدينه. 2. برگرفته از مقدمه چارلز عيسوى بر يادنامه هفتادمين سال زندگى لوئيس. 3. عبداللطيف طيباوى در كتاب المستشرق الناطقون بالانجليزيه (ص 131) به اين مطلب اشاره كرده است. 4. در متن عربى به اشتباه تولد دولت ساسانى آمده است. (مترجم) 5. الحرب و السياسة فى الاسلام فى تراث الاسلام، نوشته جوزف شاخت و باسورث، ترجمه محمد زهير
اخبار
درگذشتگاندرگذشت آيت الله فاضل بهسودى
حضرت مستطاب آيت الله آقاى حاج سيد ابوالحسن فاضل بهسودى، يكى از علماى معروف و چهرههاى مشهور جهادى افغانستان به شمار مىرفت. وى در سال 1319 ش (1359 ق)، در كجاب بهسود - از توابع استان ميدان - در يك خانواده روحانى زاده شد و تحصيلات ابتدايى و مقدمات علوم دينى را در همان جا فرا گرفت و پس از بازگشت آيت الله شهيد سيد محمد سرور واعظ - صاحب مصباح الاصول (تقريرات درس آيت الله خويى) - و تأسيس حوزه علميه محمديه در كابل، بدان شهر شتافت و باقيمانده سطوح را نزد آن مرد بزرگ فرا گرفت و در رديف يكى از شاگردان ممتاز وى درآمد. فقيد سعيد در سال 1349 ش رهسپار نجف اشرف گرديد و در دروس آيات عظام: سيد ابوالقاسم خويى و سيد محمد باقر صدر شركت جست و مبانى فقهى و بنيه علمىاش را استوار ساخت و همزمان به تدريس رسائل و مكاسب پرداخت و شاگردانى را تربيت كرد. او در نجف با الهام از رهنمودهاى حضرت امام و آيت الله صدر، به تلاش براى اصلاح امور امت اسلامى پرداخت و با بسيارى از جريانهاى مبارز اسلامى و كشورهاى مسلمان ارتباط عميق برقرار نمود و پس از كودتاى ماركسيستى و اشغال نظامى افغانستان، به تلاش در جهت حمايت حوزه علميه و مراجع نجف از جهاد اسلامى افغانستان پرداخت (كه در نتيجه آن، آيت الله العظمى خويى و آيت الله صدر فتواى وجوب جهاد و حمايت مسلمانان از مجاهدين را صادر كردند و اين پيام به زبانهاى ديگر ترجمه گرديد و در سطح گستردهاى در ممالك اسلامى منتشر شد).
وى در نجف هماره مورد تعقيب و تحت پيگرد استخبارات عراق قرار گرفت. از اين رو در سال 1362 ش، به قصد حج خانه خدا از عراق خارج شد و پس از اعمال حج، در سوريه اقامت گزيد و در تأسيس حوزه علميه امام خمينى، نقش به سزايى ايفا كرد. وى پس از ده ماه به ايران آمد و پيوسته براى انسجام و وحدت گروههاى مبارز شيعى افغانستان اهتمام ورزيد و در سال 1364 ش براى خاموش كردن آتش اختلاف و جنگ داخلى، مردانه قد علم كرد و در كشورش به فعاليتهاى بسيار پرداخت و تا دورترين نقاط و پرخطرترين سنگرها با پاى پياده رفت و دستههاى متخاصم را به تفاهم و برادرى فرا خواند كه نتيجه آن صلح مناطق مركزى و شمال (1365 ش) و صلح جاغورى (1373 ش)، تاسيس *113* شوراى روحانيت مشترك احزاب براى اداره كل هزارهجات، نصب قضات براى حل مشكلات مردم، دستور آزادى اسيران و زندانيان و قطع جنگهاى داخلى بود. وى در راستاى وحدت و همبستگى اسلامى، از مؤسسان حزب وحدت اسلامى افغانستان و رئيس شوراى عالى نظارت و از اعضاى شوراى عالى قيادى دولت موقت افغانستان بود و هماره از عزت و عظمت شيعه حمايت كرد و در تلاش براى حضور مقتدرانه شيعيان در صحنه سياسى افغانستان، به كوشش در جهت اشتراك شيعيان در شوارى مشورتى لاهورپندى، جا اندازى انديشه رسميت مذهب جعفرى در قانون اساسى آينده در شوراى عالى قيادت، ايجاد هماهنگى در ميان سران احزاب جهادى شيعه و سنى، نمايندگى شيعيان در مذاكرات ايران، پاكستان و عربستان، اقامه نخستين نماز جمعه در كابل، تلاشهاى صلحجويانه در نبردهاى پايتخت، و بسيج شيعيان براى دفاع از مكتب جعفرى پرداخت و در اين راستا مصرانه بر احقاق حقوق شيعيان در شوراى عالى قيادى دولت موقت، پافشارى مىكرد.
وى در كنار اين مجاهدات و كوششهاى پيگير سياسى، لحظهاى از فكر محرومان و يتيمان جامعه نياسود و براى رسيدگى و سرپرستى خانوادههاى بى سرپرست و نيازمند، دارالايتام و مؤسسه خيريه خاتم الانبيا را در داخل افغانستان و برخى از شهرهاى ايران بنياد نهاد كه به خدمات چشمگيرى توفيق يافت و در صدد راه اندازى حوزه علميه خاتم الانبيا در كابل و شهرك اميرالمؤمنين در دامنههاى كوه قورق بود. او براى تحصيل و درس آموزى جوانان افغانى گامهاى بلندى برداشت و به راه اندازى و اداره مدارس علميه توحيد - در قم - و خاتم الانبيا در مشهد مقدس دست يازيد كه گروهى بسيار از جوانان و طلاب متدين افغانى پرورش يافته مدارس و مكتب وىاند. او خود روزانه به تدريس سطوح عالى (مكاسب و كفايه) و خارج فقه مىپرداخت و گروهى از فضلا را پرورانيد.
برخى از آثار آن عالم بزرگوار عبارتند از:
1. حوار حول المهدى الفاطمى
2. آراء الذريين (حول الذرة و الحركة)
3. الشبهات حول المعتقدات (پرسشها و پاسخها)
4. منتهى المطالب فى شرح المكاسب (كه همه به چاپ رسيده است).
5. شرح كفاية الاصول
6 و 7. تقريرات درس فقه و اصول آيت الله العظمى خويى
8 و 9. تقريرات درس فقه و اصول آيت الله سيد محمد باقر صدر
10. خاطرات دوران جهاد
آن فقيه بزرگوار، پس از عمرى تلاش در راه اعلاى كلمه توحيد و ترويج مكتب تشيع، در سحرگاه چهارشنبه 22 مهر ماه 1377 ش (23 جمادى الثانى 1419 ق) در 59 سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در عصر جمعه 24 مهر ماه پس از تشييعى باشكوه و نماز آيت الله وحيد خراسانى - دام ظله - بر آن، در قبرستان شيخان به خاك سپرده شد. درگذشت آيت الله شراره
فقيه معظم حضرت مستطاب آيت الله شيخ موسى شراره عاملى، يكى از فقيهان و اديبان و دانشمندان مشهور لبنان، به شمار مىرفت. وى در 15 محرم الحرام 1326 ق، در نجف اشرف، در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدرش حجت الاسلام شيخ عبدالكريم شراره (1297-1332 ق)، از شاگردان آيات عظام: آخوند خراسانى، سيد محمد كاظم يزدى و شيخ الشريعه اصفهانى و جدش آيت الله علامه شيخ موسى شراره (1267-1304 ق) از شاگردان: حاج ملا على كنى، شيخ محمد حسين كاظمى، شيخ محمد طه نجف و آخوند خراسانى و ملا حسينقلى همدانى و صاحب كتابهايى در فقه، اصول، كلام و شعر و از پيشوايان بزرگ شيعه در جبل عامل بوده است. او در چهار سالگى (1330 ق) به همراه پدرش به «بنت جبيل» - يكى از مناطق جبل عامل - بازگشت و پس از درگذشت پدر بزرگوارش در 1332 ق، تحت تربيت مادرش به تحصيل علوم دينى روى آورد و قرائت قرآن، تجويد و ادبيات عرب را در همانجا فرا گرفت. سپس در سال 1345 ق به نجف اشرف مهاجرت كرد و *114* با تلاش و كوشش بسيار همراه با شريك بحثش علامه بزرگوار شيخ محمد جواد مغنيه در درس منطق برادرش: علامه شيخ محسن شراره (1319-1365 ق) و درس مطول شيخ محمد على قبلان و شيخ محمد على صندوق، شركت جست و فرائد الاصول و كفاية الاصول را نيز نزد آيت الله سيد حسين حمامى و شيخ عبدالكريم مغنيه و سطح فقه (شرح لمعه، شرايع و مكاسب) را نزد حضرات آيات: شيخ عبدالرسول جواهرى، شيخ محمد حسين كربلايى و سيد محمد حسين كشميرى فرا گرفت. آنگاه به درس خارج فقه و اصول آيات عظام: سيد جمال الدين گلپايگانى، سيد ابوالقاسم خويى، سيد حسين حمامى و شيخ عبدالرسول جواهرى حاضر شد و ساليان بسيار از مجلس فيض آنان بهرهور شد و در عالم علم به مقام والايى دست يافت و از اساتيدش موفق به كسب اجازات متعدد اجتهاد گرديد. وى به مدت هشت ماه به وكالت از سوى آيت الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى به حمزه شرقى رفت و به تبليغ دين پرداخت. سپس در سال 1360 ق به تقاضاى آيت الله شيخ حبيب آل ابراهيم عاملى به لبنان باز گشت و در منطقه «هرمل» به تعظيم شعاير دينى (اقامه جمعه و جماعت، تدريس، تربيت شاگردان، تاليف كتب و تاسيس مدارس، مساجد و حسينيهها) پرداخت.
وى از كسانى بود كه براى ترويج دين رنج سفر را بر خويش هموار مىكرد و در روستاها و كوهپايههاى «هرمل» به ارشاد مردمان مىپرداخت. او در اين سالها به اجراى عقود و ايقاعات و فصل خصومات و رفع دعاوى پرداخت و از بام تا شام به كار گره گشايى و حل مشكلات شيعيان اشتغال داشت. بنياد يازده مسجد، چهار حسينيه و دبيرستان «الامام على» - عليه السلام - كه به آموزش دروس جديد به جوانان شيعه مىپرداخت (بسيار جالب توجه است كه يك عالم شيعى در پنجاه سال پيش براى نجات نسل جوان از افكار ضد دين به تاسيس مدارس جديد دست مىزند) از جمله اقدامات اوست. وى به حركت حزب الله و اعضاى آن بسيار احترام مىنهاد و جوانان را به شركت در جهاد ضد صهيونيستى تشويق و ترغيب مىنمود. وى هر روز ورزش مىكرد و اوراد و اذكارى داشت كه بر انجام روزانه آنها اصرار داشت.
سراسر زندگىاش زهد و قناعت، تواضع و فروتنى و تقواى الهى بود و از سر تواضع، اجازات اجتهادش را به كسى نشان نمىداد.
از جمله تاليفات وى - به غير از ديوان شعرش - كه ويژگى ممتاز «آل شراره» شعر و ادب است - اينهاست:
1. شرح منظومه اصول فقه (سروده جدش آيت الله شيخ موسى شراره)
2. شرح منظومه ارث (سروده همو)
3. رساله در قضا و غيبت
4. تقريرات درس فقه آيت الله سيد جمال الدين گلپايگانى
آن عالم بزرگوار در روز دوشنبه 25 ربيع الاول 1419 ق (29 تير ماه 1377 ش) پس از 93 سال زندگى با بركت، در اثر بيمارى بدرود حيات گفت. با اعلام خبر وفات وى، منطقه «بقاع» و جنوب لبنان در ماتمى سخت فرو رفت و پرچمهاى سياه در همه جا برافراشته شد. پيكر پاكش پس از تشييعى باشكوه در «مدرسة الامام على» - در هرمل - به خاك سپرده شد و مجالس يادبودش تا مدتها ادامه يافت و مقالات و اشعار بسيار در رثاى وى سروده شد. درگذشت آيت الله جعفرى
فقيه بزرگوار حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ محمد صادق جعفرى - قدس سره - يكى از اعاظم علماى تهران به شمار مىرفت. وى در سال 1354 ق، در بيت علم و تقوا و فضيلت، در نجف اشرف زاده شد. پدرش مرحوم آيت الله آقاى حاج شيخ نصرالله اشكورى (1300-1364 ق)، يكى از اعاظم شاگردان آيت الله العظمى ميرزاى نائينى و از مدرسين معروف سطوح در حوزه نجف بود. آن فقيد بزرگوار، پس از پشت سر نهادن دوران كودكى، در سيزده سالگى به فراگيرى علوم دينى روى آورد و مقدمات و ادبيات را به خوبى نزد اساتيد آموخت. سپس در محضر حضرات آيات: حاج ميرزا على فلسفى تنكابنى، شيخ عبدالحسين رشتى، ميرزا كاظم تبريزى، حاج سيد على فانى اصفهانى، شيخ مجتبى لنكرانى و شيخ صدرا بادكوبهاى زانوى ادب به زمين زد و سطوح عالى را *115* فرا گرفت. در سال 1377 ق به درس خارج فقه و اصول حضرات آيات عظام: حاج سيد ابوالقاسم خويى و حاج سيد محمد روحانى راه يافت و مبانى فقه و اصول و رجال خويش را استوار ساخت و همزمان به تدريس رسائل و مكاسب و كفايه پرداخت و بسيارى از فضلا را در دامان خويش پرورد و مسؤوليت پاسخگويى عربى استفتائات آيت الله خويى را بر عهده گرفت. در سال 1319 ق بر اثر فشار رژيم بعثى عراق، به تهران آمد و به تدريس فقه، اصول، تفسير و كلام اسلامى پرداخت و گروه بسيارى از علما و روحانيان و دانشگاهيان در اين درسها شركت جسته و از علوم بسيارش بهره بردند.
وى علاوه بر تدريس، سالهاى فراوان به تبليغ دين و تعظيم شعاير الهى از راه وعظ و ارشاد در هيئت عزاداران حسينى و هيأت زينبيه پرداخت و گروهى از مردمان متدين را پرورش داد. وى علاوه بر اداره جلسات متعدد، در سال 1350 ش همراه با گروهى از علماى تهران، مؤسسه جهانى خدمات اسلامى را در جهت ترويج مكتب شيعه بنياد نهاد كه خدمات ارزشمندى را در جهت معرفى شيعه در سطح جهان ارائه داده است.
برخى از تأليفات ايشان عبارتند از:
1. تفسير قرآن كريم (2 ج. تا اواسط سوره بقره) - آماده چاپ -
2. بحث امامت (به صورت كپى، تكثير شده است).
3. رساله در نماز جمعه.
4. الفقه و الاجتهاد من وجهة نظر الشيعة (در كنگره شيخ مفيد به چاپ رسيد).
5. شرح عروة الوثقى - كتاب الطلاق -
6. رساله در عدالت.
7. رساله در لباس مشكوك.
8. رساله در قاعده لاتعاد
9. ضوابط بررسى و تدوين تاريخ اسلام - آماده چاپ
10. معنىشناسى در مكتب آخوند خراسانى. تقريرات درس كفايه ايشان (مباحث الفاظ) - آماده چاپ -
11. تقريرات درس خارج اصول وى - آماده چاپ -
12. المرتقى الى الفقه الارقى. تقريرات درس زكاة آيت الله روحانى - 3 ج - به چاپ رسيده است.
13. تقريرات درس اصول آيت الله خويى.
14 و 15. تقريرات درس فقه آيت الله خويى (طهارت و صلاة)
16 و 17. تقريات درس فقه آيت الله روحانى (خمس (زير چاپ)، حج، صوم (آماده چاپ)، مكاسب محرمه، بيع، خيارات)
18. تقريرات درس اصول آيت الله روحانى
آن فقيه بزرگوار در 65 سالگى، در پنجشنبه 4 جمادى الاولى 1419 ق (3 شهريور 1377 ش) بدرود حيات گفت و پس از تشييعى شايسته و نماز آيت الله وحيد خراسانى بر پيكر پاكش، در قبرستان شيخان قم به خاك سپرده شد. ناصر الدين انصارى قمى درگذشت آيت الله شيخ محمد بروجردى
آيت الله حاج شيخ محمد بروجردى از دانشمندان بزرگ و برجسته خطه لرستان و از مشاهير عالمان شهرستان بروجرد بود.
پدرش مرحوم حضرت آيت الله ملا عبدالله بروجردى از شاگردان ملا اسد الله بروجردى و شيخ محمد بافر اصفهانى و يكى از اساتيد مرجع عالى قدر مرحوم آيت الله سيد حسين بروجردى (در مقطع سطح) بود كه در 28 صفر 1329 ق در بروجرد چشم از جهان فرو بست در حالى كه فرزندى در راه داشت.
محمد در همان سال در بروجرد زاده شد و پس از رشد و سپرى كردن دوران كودكى، تحت سرپرستى برادر ارشد و همنام خود (آيت الله مرحوم شيخ محمد بروجردى) دوره ابتدايى را در دبستان جمال به پايان رسانيد، آنگاه وارد حوزه علميه آن شهرستان شد.
وى دروس مقدماتى و برخى از كتب ادبيات را از محضر حجت الاسلام و المسلمين شيخ حسين آقا ابو فرا گرفت در اثر استعداد فراوانى كه داشت در سن شانزده سالگى (يعنى سال 1345 ق) به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و دروس را تحت نظارت خواهر فاضله خود و نزد اساتيدى همچون: ميرزا محمد على اديب تهرانى و شيخ على اصغر صالحى كرمانى به انجام رسانيد. شرح لمعه را نزد مرحوم آيت الله سيد شهاب الدين مرعشى نجفى و رسائل را نزد آيت الله سيد محمدرضا گلپايگانى و مكاسب شيخ انصارى را از محضر آيت الله سيد محمد تقى خوانسارى و كفاية الاصول را در *116* خدمت آيت الله ميرزا محمد همدانى آموخت.
نخستين درس خارج كه ايشان در آن شركت جست، بحث خارج اصول بر مبناى كتاب درر الاصول بود كه از محضر نويسنده آن كتاب گرانسنگ يعنى حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى بهره مىبرد و با فرزند ارشد استاد خود (يعنى حضرت آيت الله مرحوح حاج آقا مرتضى حائرى) درس مذكور را مباحثه مىكرد.
مرحوم شيخ محمد بروجردى در دروس خارج حضرات آيات: سيد محمد حجت كوهكمرى، سيدمحمد تقى خوانسارى، سيد حسين طباطبايى بروجردى و شيخ محمد على اراكى نيز شركت جست و از معارف و علوم آن بزرگان بهرهها جست. وى علاوه بر كسب دروس فقهى و اصولى، از دروس حكمت و اخلاق آيات عظام شيخ محمد على شاه آبادى و شيخ روح الله كمالوند خرم آبادى، و نيز دروس فلسفه رهبر معظم انقلاب امام خمينى و آيت الله حاج ميرزا خليل كمرهاى فيض گرفت.
مرحوم بروجردى پس از كسب علوم و طى مراحل عالى در حوزه قم مدتى چند در حوزه علميه نجف اشرف اقامت كردو از محضرت آيت الله ميرزا عبدالهادى شيرزاى بهرهمند گرديد. ايشان پس از بازگشت به زادگاه خود، به نشر معارف الهى و به تدريس علوم اسلامى پرداخت. چند سالى هم در مسجد رنگينه - كه از آثار پدر بزرگوار بود - به اقامه جماعت و هدايت مردم اشتغال داشت، آنگاه نماز جماعت را در مسجد جامع بروجرد اقامه كرد. وى علاوه بر تدريس علوم دينى (فقه و اصول)، مباحث اخلاقى و كتاب شريف نهج البلاغه و كتب علمى ديگر را نيز تدريس مىكرد و جمع كثيرى از جوانان و نوجوانان و ساير مؤمنين از بيانات پرفيض ايشان بهره مىبردند.
نامبرده در سالهاى آخر عمر خود به تدريس خارج پرداخت.
همچنين دانشكده پرستارى در اسلام آباد بروجرد، درمانگاه خيريه و كتابخانه آستان قدس رضوى در بروجرد با بيش از 20 هزار جلد كتاب از اعمال نيك آن رادمرد است.
وى همه روزه - صبح و بعد از ظهر - به رفع احتياجات نيازمندان و مشكلات ساير مؤمنين مىپرداخت و با بيان حقايق الهى و مشاركت در امور خيريه و عبادى و نوشتن مطالب علمى و اخلاقى در خدمت اسلام و مسلمين بود و با وجود كهولت سن و كسالتى كه برايشان عارض شده بود، در انجام امور مذكور همواره كوشا بود.
آثار قلمى ايشان به شرح زير است:
1. اخلاق جاويدان.
2. مرد ناشناخته.
3. اصول فقه (خطى).
4. رساله توضيح احكام.
5. مغنى المغنى فى الفقه على المذاهب الخمسة. دو جلد از اين كتاب كه شامل كتاب طهارت و كتاب صلاة است، در حدود هزار صفحه به چاپ رسانيد و جلد سوم آن زير چاپ است.
اين كتاب در حقيقت حاشيهاى است بر كتاب «المغنى فى الفقه على المذاهب الاربعة» از آثار قلمى موفق الدين شيخ عبدالله بن احمد معروف به ابن قدامه. مرحوم بروجردى سعى و تلاش زيادى نمود كه آراى مذهب شيعه اماميه در ساير مسائل فقهى به طور مفصل و به صورت روشن و مستدل بيان كند و اين كتاب را به صورت «فقه مقارن» در آورد.
ايشان در روز سه شنبه اول جمادى ثانى 1419 ق مطابق با 31 شهريور 1377 ش در 90 سالگى در بروجرد چشم از جهان فرو بست و مردم آن شهر را در سوگ نشاند. پيكر پاك ايشان صبح روز چهارشنبه با حضور جمعى از علما و روحانيون قم، تهرن و لرستان، ائمه جمعه و جماعت استان لرستان و جمعى از مسؤولين استان و شهرستان بروجرد و اقشار مختلف مردم منطقه، طى مراسم باشكوهى از مسجد جامع شهر تشييع و در كنار تربت پدر دانشمند خود در جوار مسجد رنگينه بروجرد به خاك سپرده شد. درگذشت علامه محقق شيخ محمد جواد نجفى
حاج شيخ محمد جواد نجفى از نويسندگان و عالمان بزرگ معاصر در سال 1342 ق در روستاى «فرنق» از توابع خمين متولد شد. وى در سن هيجده سالگى تحصيل علوم *117* دينى را آغاز كرد و در سال 1362 ق جهت ادامه تحصيل به حوزه علميه اراك رفت و در مدرسه حاج محمد ابراهيم با سرپرستى مرحوم حضرت آيت الله سيد كاظم گلپايگانى (كوشا) نزد اساتيد بزرگوارى ادبيات و مقدمات علوم دينى را آموخت.
تحصيلات عالى خود را در زمينه فقه، اصول، تفسير و معقول در تهران به پايان رسانيد و در ضمن به وعظ وارشاد و هدايت و تاليف پرداخت. ايشان از حضرات آيات: سيد محسن طباطبايى حكيم، سيد محمود شاهرودى، سيد ابوالقاسم خوئى و سيد محمد هادى ميلانى سمت نمايندگى و نيابت امور شرعيه داشت.
آثار قلمى استاد كه اغلب آنها در تهران به چاپ رسيده، به شرح زير است:
1. لطائف الصلوة.
2. مصباح الشيعة.
3. بهداشت اسلام از نظر علوم امروزى.
4. فلسفه احكام اسلام از نظر علم امروز.
5. خواص خوراكىها و گياهان از نظر اسلام و علوم جديد.
6. ترجمه كتاب ملاحم و فتن (از ابن طاووس).
7. ترجمه ديوان حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام).
8. ترجمه اثبات الوصيه (از مسعودى).
9. ترجمه كتاب المهدى (عج) (از آيت الله صدر).
10. زندگانى حضرت زينب كبرى(ع).
11. زندگانى محمد بن حنفيه. تاليف شاملى شيرازى، تلخيص و تنظيم از نجفى.
12. زندگانى حضرت عبدالعظيم(ع).
13. زندگانى سفير جليل حضرت مسلم بن عقيل(ع).
14. زندگانى مختار ثقفى.
15. زندگانى سيد مير محمد بن موسى بن جعفر(ع) (تلخيص و تنظيم از نجفى، اثرى از شاملى شيرازى).
16. سرگذشت حضرت قمر بنى هاشم(ع)
17. مصلح جهان حضرت مهدى صاحب الزمان(عج).
18. اختران جالب درباره شرح حال امامزادگان و علماى آل ابى طالب كه تلخيص و تنظيمى است از نگاشته نويسنده محقق مرحوم حاج شيخ ذبيح الله محلاتى.
19. ترجمه جلد دهم بحار الانوار به فارسى (در احوالات حضرت فاطمه زهرا(ع))
20. ستارگان درخشان، اين كتاب چهارده قسمت آن است كه در آن شرح حال چهارده معصوم(عليهم السلام) به صورت روان و ساده و قابل فهم براى عموم به قلم آمده است.
21. تفسير آسان. تا كنون شانزده جلد از اين اثر به چاپ رسيده است.
اين عالم ربانى و محقق گرانقدر، پس از 77 سال عمر با بركت، روز سه شنبه سوم شهريور، 1377 ش مطابق با دوم جمادى اول، 1419 ق در گذشت. درگذشت علامه شيخ محمد حسن مولوى قندهارى
حاج شيخ محمد حسن مولوى در هفدهم ربيع الاول سال 1319 ه.ق (1276 ش) در خانوادهاى مذهبى در شهر قندهار ديده به جهان گشود. پدرش ميرزا محمد اكبر و پدر بزرگش آقا يوسفعلى اصالتاً اهل شيراز بودند و سالها بعد به افغانستان مهاجرت كردند.
آغاز جوانى وى به فراگيرى مقدمات علوم دينى سپرى شد و از همان اوان به وعظ و ارشاد و هدايت مردم اشتغال ورزيد و همواره در خدمت دين مبين و شرع امين بود. در آن ديار نمايندگى تام الاختيارى از طرف مرجع و فقيه بزرگ جهان تشيع حضرت آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى (قدس سره) و نيز از ساير علماى بلاد آن زمان اجازاتى داشت. وى در سال 1379 ق به شهر علم و عرفان نجف اشرف مهاجرت كرد و به تكميل و تهذيب نفس و پرورش روح و دستگيرى و ارشاد طالبين پرداخت. ايشان همچنين به تاليف و تصنيف و سرودن اشعار علاقه داشت و توانست آثار ارزشمندى نيز از خود به يادگار بگذارد. اقامت او در جوار مولاى متقيان امير مؤمنان(ع) چند سالى *118*طول كشيد و در اين مدت توانست از محضر آيات عظامى چون: ميرزا محمد حسين نائينى، آقا ضيا عراقى، آقاى قاضى، شيخ محمد حسين كاشف الغطا و سيد ابوالحسن اصفهانى بهرههاى علمى جويد. وى پس از مدت تحصيل از سوى همين مراجع عظام به عنوان وكيل تام الاختيار روانه كشورهاى هند، پاكستان و افغانستان شد و طى چهل سال اقامت در اين كشورها، خدمات شايان توجهى ارائه كرد.
مرحوم مولوى پس از چهل سال، مجدداً راهى عتبات شد و اين بار از محضر آياتى چون: حاج سيد ابراهيم اصطهباناتى، سيد حسين حمامى، سيدعبدالهادى شيرازى، سيد محمود شاهرودى و سيد عبدالله شيرازى - اعلى الله مقامهم الشريف - كسب فيض كرد.
در سال 1391 ق در اثر فشارهاى دولت عراق، جهت بيرون راندن ايرانيان آن مرحوم نيز به سمت ايران مهاجرت كرد و در جوار امام هشتم(ع) در ارض اقدس خراسان اقامت گزيد و به وظايف دينى و علمى خود ادامه داد.
وى مجلس درس اخلاق و معارف الهى را هر روز در منزل خود واقع در جوار امامزاده گنبد خشتى برگزار مىنمود و سيل مشتاقان همچنان تا آخرين روزهاى حيات، به خانه ايشان سرازير بود و مردم از انفاس و بركات آن رادمرد بهرهمند مىگرديدند.
وى به ادبيات و اشعار عرب علاقه وافرى داشت. اشعار بسيارى از بزرگان ادب را به خاطر سپرده بود و از آنها به عنوان شاهد نصيحت و پند مىخواند.
خود او نيز در مناسبات مختلف اشعارى به زبان فارسى مىسرود و «حسن» تخلص مىكرد.
آثار قلمى استاد به شرح زير است:
1. بيست و ششم رجب: قصيدهاى است به زبان فارسى كه در احوالات امام همام على بن ابى طالب(ع) سروده شده، و چند مرتبه چاپ شده است.
2. جوان مرد پرنده، در شرح حال حضرت جعفر طيار -رضى الله عنه - كه به صورت منظوم چاپ شده است.
3. فهرست مراقد مقدسه شام و حلب و شرق اردن كه به صورت منظوم در اوايل انقلاب به چاپ رسيده است.
4. شكيات منظوم، قصيدهاى است به زبان فارسى در شرح و توضيح شكيات نماز و فروع آن.
5. غبار نجف، كتابى است به زبان فارسى كه درباره حقيقت معاد جسمانى به صورت مفصل و استدلالى به رشته تحرير در آورده است.
6. كوه ياقوت، رسالهاى است كه درباره تاريخ و عظمت كعبه شريفه نوشته شده و در پايان رساله نيز منظومهاى در مناسك و اعمال حج سروده است.
7. گلزار قندهار، كتابى است درباره مزارات متبركه موجود در قندهار و مناطق مجاور آن كه در دو جلد به چاپ رسيده است.
8. طاووس اهل الجنة فى الايات النازلة بالامام الحجة(عج).
9. روضات الفردوس فى مزارات العراق.
10. آب سناباد در مدايح اهل بيت(ع).
11. شانزده مقاله در حل مسائل مشكل.
12. رسالة السبع المثانى، در تفسير سوره حمد.
13. نظم زيارة الجامعة
14. ايمان ابوطالب (رض)
15. تربت كربلا.
اين عالم ربانى و فاضل صمدانى سرانجام پس از عمرى پربار و پس از يك قرن مجاهدت و ارشاد سرانجام در ربيع الثانى / 1419 ق مطابق با مرداد / 1377 ش در پى يكدوره بيمارى كوتاه مدت در مشهد مقدس چشم از جهان فرو بست و به ملكوت اعلا پيوست. پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه و اقامه نماز توسط آيت الله شيخ محمد تقى بهجت - دام ظله - در جوار مولانا ثامن الحج(ع) در صحن مطهر آن حضرت به خاك سپرده شد. عبدالحسين جواهر كلام
*119*فرهنگىًانتشار نشريه علوم سياسى
مؤسسه آموزش عالى باقر العلوم(ع) وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم به منظور نيل به هدفها و برنامههاى فرهنگى خود فصلنامه علوم سياسى را منتشر نموده است.
فصلنامه علوم سياسى، عهدهدار عرضه تازهترين دستاوردهاى قابل طرح پژوهشگران در گستره مباحث مذهبى - سياسى و در قالب گفتگوها و مقالههاى علمى است.
محتواى فصلنامه علوم سياسى، شامل انتشار تازهترين مباحث فكرى - سياسى در قلمرو انديشه اسلامى، آشنايى با متون فقهى - سياسى علماى اماميه و در نهايت معرفى كتابها و مقالههاى جديد در رشته علوم سياسى از صاحب نظران داخلى و خارجى است.
صبغه دينى مسائل سياسى مطرح شده در فصلنامه از ويژگىهاى منحصر به فرد آن است. سؤالاتى نظير تعريف سياست، حكومت اسلامى، انقلاب اسلامى، حدود و وظايف درست اسلامى، حدود و ثغور مشاركت مردم در نظام اسلامى، و... و اين كه موضوعات فوق چگونه بر بنياد شريعت قابل تبيين و درك هستند، از جمله دغدغههاى مهم اين فصلنامه است.
برخى از مطالب شماره نخست آن عبارتند از: سياست و حكومت از ديدگاه فقهاى امروز، مفهوم و مشاركت سياسى، مفهوم آزادى در فقه سياسى شيعه، انديشه سياسى علامه طباطبايى، فقه و رهبرى در انديشه سياسى فارابى، زن و مشاركت سياسى، نوسازى و سنت، دين و حكومت و...
مدير مسؤول فصلنامه حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد تقى آل غفور است و سر دبيرى آن را داوود فيرحى، به عهده دارند. انتشار مجله بخارا
عاقبت سخنانى را كه «كلك» بر نمىتافت، راه به «بخارا» گشود و كاروان سخن پس از خستگىهاى فراوان در بخارا يكى از سرمنزلهاى اصلى زبان فارسى، رحل اقامت افكند. گويا ارباب كلك راه به سوى آبادى ديگرى مىجستهاند و سردبير سمت و سويى ديگر داشته و پس از چندى تعليق، هر يك سر خويش و حلقه خويش گرفتند.
در سر مقاله شماره نخست «بخارا» به اجمال از افت و خيز و گير و دار اين جا به جايى و دلايل اين جدايى سخن رفته است و تفصيل ماجرا به «كارنامه كلك» وانهاده شده است. سردبير محترم در همين سر مقاله اظهار اميدوارى مىكند كه در بخارا شكل متعالى خواستههايمان را عرضه كنيم و مىكوشيم تا مزاياى جديدى بر كارمان بيفزاييم. هدف اين مجله همچنان حفظ و توسعه زبان فارسى و مباحثى است كه به آن مربوط مىشود.
عنايت ويژه اهل قلم و دوستداران قديمى كلك، به شماره نخست «بخارا» از همين شماره نخست پيداست. نگاهى به عناوين اين شماره، گواه اين ادعا تواند بود.
مجله پس از مقاله و ذكر اسامى بخارا به نقل از «تاريخ بخارا» به شعرى بسيار زيبا از دكتر شفيعى كدكنى مزين است، به نام «شادى آغاز» كه به راستى در آغازين شماره يك مجله مىتواند شادى آفرين باشد.
در بخش مقالات فرهنگى، اين مقالات را مىخوانيم: فرهنگ چند صدايى و فرهنگ تك صدايى از دكتر *120* عبدالحسين زرين كوب؛ تفاسير ملاصدرا بر قرآن از دكتر سيد حسين نصر، ترجمه حسن لاهوتى.
مقاله «قانون گرايى و قانون گذارى در جامعه مدنى» از دكتر سيد مصطفى محقق داماد، در بخش پژوهش مجله آمده است. و در بخش نقد ادبى مجله، اين مقالات به چشم مىخورد: شعر جدولى (آسيبشناسى نسل خرد گريز) از دكتر محمد رضا شفيعى كدكنى؛ تعهد از آلن روب گرىيه و تئودور آدورنو، ترجمه دكتر عزت الله فولادوند؛ واى بر ما، درود بر ما، از داريوش آشورى؛ سايه سنتها در شعر حافظ از صادق همايونى.
بخشى ايرانشناسى مجله، شامل اين مقالات است: تازهها و پارههاى ايرانشناسى، از ايرج افشار؛ برابرى فرهنگى ايرانيان و تاجيكان، از صدر الدين عينى؛ نكتهها و تازههاى فرهنگى و تاريخى...، از رحيم مسلمانيان قباديانى؛ بينوايان در وطن غريب، از دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى.
«چرا مردم ما كتاب نمىخوانند؟» از دكتر على بهزادى، مقاله مفيدى است كه در بخش «كتاب و كتاب خوانى در ايران» درج شده است.
پس از بخش گزارش، به داستان و ادبيات داستانى مىرسيم با آثارى از سهراب شهيد ثالث، حسن مير عابدينى و آزاده آل محمد؛ و آنگاه به شعر ايران و آثار شاعران معاصر بر مىخوريم و در بخش بعد شعر جهان و نامههاى ماندگار و گفتگو را در مطالعه مىگيريم.
در بخش نقد و بررسى كتاب، نگاهى به كتاب «هستىشناسى حافظ» از بهاء الدين خرمشاهى؛ قرن مولوى، از دكتر شفيعى كدكنى؛ كوبيدن مصدق از بابت سيد ضياء، از مسعود بهنود؛ پيدايش رمان فارسى، از حميد رضا فتاحى؛ نگاهى به صد سال داستان نويسى ايران، از على دهباشى و... مجال چاپ يافتهاند.
ديگر بخشهاى مجله عبارت است از :نقاشى و گرافيك، ياد و يادبودها، خاطرات ادبى، عكسها و اسناد تاريخى. انتشار نامه قم
فصلنامه «قم» كه به تازگى به جمع اصحاب مطبوعات پيوسته، حاصل تلاش صادقانه شوارى پژوهشى است كه تحت مديريت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان قم مجال نشر يافته است.
آينه پژوهش ورود اين عضو جديد را خوش آمد گفته، پايداريشان را در عرصه تبادل و تبيين فرهنگ اسلامى، آرزومند است.
در بخشى از سر مقاله شماره اول و دوم كه توأمان نشر يافته برخى از اهداف نامه قم را چنين مىنمايد:
... اهتمام عالمان پيشين به بازشناسى هويت و جايگاه قم بايد ما را كه از پس آنان آمدهايم وا دارد تا اين مسير را به تناسب پيدايى ضررورتهاى تازه، شتابانتر ادامه دهيم... مسائلى همانند مهاجرت، بيكارى، آب و هوا، محدوديتهاى طبيعى و متغييرات فرهنگى و سياسى و اقتصادى قم نيازمند مطالعه و پژوهش جدى است و با توجه مو شكافانه به اين متغييرات است كه مىتوان آينده را پيش بينى كرد... از آن جا كه دامنه فرهنگ بسيار گسترده است مىتوانيم به خود اجازه دهيم كه همه پژوهشهايى را كه به نوعى به فرهنگ و اجتماع مربوط مىشود موضوع كار خود بدانيم؛ به عنوان نمونه وضعيت صنعت در استان قم و تأثيرات اجتماعى - فرهنگى سياستهاى صنعتى و يا مطالعه تأثيرات فرهنگى اجتماعى ايجاد منطقه آزاد تجارى و مسائلى از اين دست در حيطه پژوهشهاى نامه قم قرار دارد. بعضى از عناوين اين شماره عبارتند از: قم در مسير تاريخ؛ تذكره نويسان قمى؛ گزارشى از كتب گنجينه آثار قم؛ سير تاريخ فقها و محدثان قمى تا قرن چهارم؛ شاخصهاى فرهنگى توسعه و... .
صاحب امتياز اين نشريه را اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان قم دارد و مدير مسؤول آن جناب آقاى محمد مهدى احمدى است و سردبيرى آن را آقاى مجيد مرادى عهدهدار است. آينه پژوهش