پاسخى به يك نقد
فنائى ابوالقاسم
مكتوب حاضر پاسخى است به نقد فاضل محترم آقاى محمّد اخوان كه تحت عنوان (تأملاتى در كتاب درآمدى بر فلسفه دين و كلام جديد) در مجله آينه پژوهش, شماره 48 به طبع رسيده است.1
نخست بجاست از ناقد محترم و نيز از دست اندركاران مجله گرانسنگ آينه پژوهش كه مكتوب نگارنده را در خور تأمل و نقد دانستند تشكر كنم. بدون شك ارزيابى انتقادى يك اثر اگر با رعايت آداب نقد همراه شود, ميمون و مبارك و مايه طراوت و بالندگى علم و معرفت است.
دو ديگر آنكه مسائل و موضوعاتى كه تحت عنوان فلسفه دين و كلام جديد مورد بحث و بررسى قرار مى گيرند, از يك سو حساسيت برانگيزند, چرا كه مستقيماً با مقوله اى به نام دين در ارتباطند, و از ديگر سو, البته در ديار ما, نوعاً جديد و نوظهورند. به گمان من اين دو ويژگى اقتضا مى كند كه در نقد و بررسى آثار و تأليفاتى كه در باب اين موضوعات منتشر مى شوند جانب احتياط را رعايت كنيم, از شتابزدگى و برخورد حماسى و عاطفى با ديدگاه هاى متفاوت يا مخالف و نيز از به كارگيرى تعبيرات خطابى بپرهيزيم و مهم تر از همه اينكه پيش از اطمينان از درك درست و شايسته مدعا به نقد و ارزيابى آن نپردازيم.
در بررسى مبسوط نقدها خواهيم ديد كه بسيارى از آنها, اگر نگوييم همه آنها, از آنجا سرچشمه مى گيرند كه ناقد گرانقدر تصوير درستى از فلسفه دين و كلام جديد يا موضوع مورد بحث و نيز انگيزه تأليف و نشرِ كتاب مورد نقد ندارند و رويكردشان به موضوعات و مسائل اين دو علم رويكرد رايج در كلام سنتى است. در حالى كه تفاوت فلسفه دين و كلام جديد با كلام قديم تنها در نو بودن مسائل اين دو علم خلاصه نمى شود. اختلاف مهم تر و زيربنايى تر اين دو, كه در نظر گرفتن آن شرط فهم نظريات و تئورى هاى نوين كلامى و فلسفى است, اختلاف رهيافت ها و رويكردهاست. نگاه متكلمان سنتى به دين و مقولات دينى نگاهى درون دينى و مسبوغ و مسبوق به پذيرش دينى خاص است, در حالى كه در فلسفه دين و كلام جديد نگاه غالب نگاه بيرون دينى و فارغ بال است و چشم پوشى از اختلاف منظر و نحوه نگرش اين دانش ها موجب سوء برداشت و ناكامى در درك مدعا و به تبع آن مستلزم بى مورد يا نامربوط بودن نقد مى شود.
اينك با توجه به نكات كلى ياد شده به تفصيل به بررسى نقدها و ابهامات مى پردازيم.
اشكال اول: در صفحه 24 كتاب آمده است كه (تحقيقات جديد مردم شناسان نشان مى دهد كه دين فرايندى تكاملى دارد و در سير تاريخى خود مراحلى را از سر گذرانده است.) و آقاى اخوان بر اين نكته چنين خرده گرفته اند:
(… اين درست نيست و دين به مفهوم واقعى اش يعنى دين توحيدى يگانه است و به تعبير قرآن اديان به صورت جمع نداريم و دين حق واحد است, گرچه توسط پيامبران متعدد در طول تاريخ به مردم ابلاغ شده است. در نتيجه نمى توان براى آن فرايندى تكاملى در نظر گرفت.) (ص27)
اولاً پيداست كه اين اشكال ناشى از ناديده گرفتن تفاوت موضوع مورد تحقيق در مردم شناسى و كلام قديم است. موضوع كاوش هاى مردم شناسانه دين به عنوان پديده اى تجربى ـ تاريخى است. مردم شناسى به حق و باطل بودن يك دين كارى ندارد و در اين باب به داورى نمى پردازد. منظر مردم شناسى منظرى بيرونى است و دين از نگاه يك مردم شناس يعنى آنچه كه اقوام مختلف به عنوان دين بدان پاى بند هستند, هرچند چنين چيزى از نگاه متكلمان سنتى مى تواند عين كفر و بى دينى باشد.
از سوى ديگر كلام قديم اصولاً با مفروض گرفتن حقانيت يك دين خاص شروع مى شود و اين يعنى منظر كلامِ قديم منظرى درونى است و موضوعى كه از اين منظر مورد بررسى و دفاع قرار مى گيرد, يك دين جزيى و خاص است. موضوع مورد مطالعه كلام سنتى دين حق است و حقانيت يك دين على الاصول هيچ ربط و نسبتى با تحقق خارجى و پاى بندى مردم بدان ندارد. دين حق از نگاه يك متكلم سنتى پديده اى تاريخى ـ تجربى نيست. در حالى كه موضوع كاوش هاى مردم شناسانه اديان گوناگونى است كه در طول تاريخ و در جوامع مختلف تحقق يافته اند. مردم شناسان همه اديان را به يك چشم مى نگرند و با بررسى هاى تطبيقى مى كوشند وجوه اختلاف و اشتراك و تحول و ايستايى آنها را دريابند. وقتى مردم شناسى به تحول يا تكامل دين حكم مى كند, همه موارد و مصاديق دين را به عنوان مظاهر و تجليات دين مى بيند; از اين رو موضوع حكم او نه دين حق است و نه حتى اديان توحيدى.
از سوى ديگر پاره اى از متكلمان سنتى كه مدعى ثبات و عدم تكامل تاريخى دينند, مقصودشان دينى است كه به نظر آنان حق است. بنابراين ديدگاه مردم شناسى, تكامل دين به معناى اعم كلمه, و ديدگاه كلامى, ثبات دين, دين حق يا دين توحيدى, كاملاً با يكديگر سازگار و متلائمند, چرا كه اساساً موضوع مورد بحث دو چيز است.
ثانياً اگر فرض كنيم كه يك متكلم نيز مى تواند در باب تكامل دين به معناى اعم كلمه به اظهارنظر و داورى بپردازد و بدين معنا نيز تكامل دين را نفى كند, در اين صورت سؤال اين است كه متكلم به چه روشى حق داورى در اين باب را خواهد داشت. آيا براى نفى و اثبات يا تأييد و تكذيب يك مدعاى علمى مى توان به شواهد درون دينى, (فى المثل به آيات و روايات), تمسك كرد و آيا چنين روشى مى تواند جايگزين روشى علمى شود كه پشتوانه آن تئورى علمى است؟ روشن است كه اين امر تنها در صورتى ممكن است كه پيش فرض هاى خاصى در باب حل تعارض علم و دين, قلمرو دين و قلمرو علم و نيز زبان دين و زبان علم به اثبات رسيده باشد.
ثالثاً با اين فرض كه موضوع مورد بحث دين حق يا دين توحيدى است, آيا ـ چنانكه منتقد محترم ادعا كرده اند ـ وحدت دين با تكامل تاريخى آن ناسازگار است؟ روشن است كه دين حق مى تواند واحد باشد, اما نزول و ابلاغ آن آنى و دفعى نباشد, به گونه اى كه با توجه به ظهور و بسط تدريجى آن در طول تاريخ بتوان به تكامل آن حكم كرد. بنابراين از وحدت دين حق نمى توان نفى كمال تدريجى آن را نتيجه گرفت, مگر اينكه در رتبه سابق اثبات كنيم كه وحدت و تكامل ناسازگارند.
رابعاً چنين برداشتى از قرآن, با فرض استيفاى ساير شرايط, تنها در صورتى مقبول و موجه است كه شاهدى برخلاف آن در ميان نباشد. در حالى كه قرآن در مورد اسلام, مى گويد: (اليوم اكملت لكم دينكم) چگونه مى توان مدعى شد كه نمى توان براى دين فرايندى تكاملى در نظر گرفت؟ افزون بر اين, حتى اگر بپذيريم كه از نظر قرآن دين حق واحد است, باز هم نمى توانيم مدعى شويم كه از نظر قرآن دين واحد است. شاهد روشن آن, آيه شريفه اى است كه خطاب به كافران مى گويد: (لكم دينكم و لى دين) (سوره كافرون, آيه 6). در جاى ديگر خطاب به يهوديان و مسيحيان مى گويد: (قل يا اهل الكتاب لاتغلوا فى دينكم) (نساء171). بنابراين حتى از نظر قرآن نيز دين, به معناى عام كلمه, واحد نيست تا چه رسد به اينكه ثابت باشد.
ناقد محترم در ادامه گفته اند:
(نبايد پنداشت كه خاتميت پيامبر اسلام(ص) و جاودانى بودن اسلام مفهومش تكاملى بودن دين است. زيرا مفهوم كمال اسلام غناى اين دين در فروعات و ابعاد گوناگون است, نه تفاوت آن با ساير اديان توحيدى در اصول اعتقادى تا موجب تمايز جوهرى اسلام با اديان ديگر باشد. اصول اعتقادى مشترك اديان, مانع تمايز جوهرى آنان و نيز مانع پذيرش تكامل دين بدين معناست.)
منتقد بزرگوار در اينجا امورى را مفروض و مسلم گرفته اند بدون اينكه هيچ مبنا و توجيه روشنى براى آن ارائه كرده باشند:
اولاً تكامل اسلام را به غناى اين دين در فروعات و ابعاد گوناگون تعريف كرده اند. بايد پرسيد آيا مقصود از ابعاد گوناگون همان فروعات است يا ابعاد اعتقادى و اخلاقى؟ اگر مقصود همان فروعات است, در اين صورت اين جفاى بزرگى در حق اسلام است كه تفاوت آن با ساير اديان توحيدى را در فزونى كمى احكام فقهى آن خلاصه كنيم. درست است كه همه اديان توحيدى در ايمان و اعتقاد به گزاره (خدا يكى است) شريكند, اما تفاوت عمقى و كيفى توحيدى كه اسلام و قرآن عرضه مى كنند با توحيدى كه از سوى ديگر اديان توحيدى عرضه شده, آن قدر هست كه بتوان نام آن را تكامل نهاد.2 به علاوه آيا اصل امامت كه آيه اليوم اكملت لكم دينكم درباره آن نازل شده جزو فروعات است؟ و آيا اصول اخلاقى نيز كه پيامبر اسلام(ص) در مورد آن فرموده اند: (انى بعثت لأتمم مكارم الاخلاق) جزو فروعات است؟ و اگر مقصود ايشان از ابعاد گوناگون اصول اعتقادات و اصول اخلاقى است, بنابراين ايشان نيز تفاوت و تمايز همه جانبه اسلام با ساير اديان و به تبع آن تحول و تكامل تاريخى دين حق را پذيرفته اند, هرچند نام تحول و تكامل بر آن ننهند.
ثانياً ايشان مفروض گرفته اند كه از نظر مردم شناسان (تكامل) عبارت است از (تمايز جوهرى دين حق در طول تاريخ) و (تمايز جوهرى) نيز عبارت است از (تغيير
معناى گزاره هاى اعتقادى). در حالى كه نه مردم شناسان چنين معنايى از تكامل را در نظر دارند و نه ثبات دين حق با ثبات معناى لغوى گزاره ها تأمين مى شود. مقصود مردم شناسان از تكامل, صرف تحول و تغيير است, آن هم نه تنها در امور اعتقادى, كه در امور عبادى, اخلاقى و حتى آداب و مناسكى كه جزو فروعات دين محسوب مى شود, و افزون بر دين, در نحوه سلوك دينداران نيز اين تحول را ملحوظ مى دارند, چرا كه موضوع مورد مطالعه مردم شناسان خود دين به معنايى كه ما از اين كلمه مى فهميم نيست, بلكه تجلى و بروز و ظهور دين در انديشه و عمل دينداران است.
افزون بر اين, اگر اصول اعتقادى اديان توحيدى مشترك است و تفاوت اسلام با ديگر اديان در فروعات فقهى خلاصه مى شود, چه نيازى به نزول دوباره وحى در باب اصول اعتقادى و اخلاقى است؟ مگر خداوند نمى توانست تورات و انجيل را از تحريف حفظ كند و تنها به تغيير و تكميل فروع دين اكتفا كند؟
البته بايد توجه داشت كه موضوع كاوش مردم شناسان دين در ظرف ظهور و بسط و تحول تاريخى آن است, نه دين در لوح محفوظ. حقيقت واحد مى تواند از مراتب وجودى متعددى برخوردار باشد كه در پاره اى از آنها به اقتضاى همان مرتبه وجودش ثابت باشد و در مرتبه اى ديگر از وجودى تدريجى و متحول برخوردار باشد.
اشكال دوم. در متن كتاب درباره تفاوت رهيافت كلامى و فلسفى در دين شناسى, چنين آمده است: (نخست اينكه اصول و مبادى عقلى اى كه متكلمان بحث هاى خود را با آن آغاز مى كنند با اصول و مبادى مورد استفاده فيلسوفان مشاء متفاو ت است; متكلمان, خصوصاً معتزله, در استدلال هاى خود از اصل حسن و قبح براى اثبات مسائل اعتقادى بسيار سود مى جويند. ولى به گفته علامه طباطبايى و استاد مطهرى, فلاسفه اصل حسن و قبح را اصلى اعتبارى و بشرى مى دانند كه تنها در قلمرو اعمال و رفتار انسان كاربرد دارد و استفاده از آن در اثبات مسائل حكمت نظرى به آفت خلط حقيقت و اعتبار مبتلاست و افعال خداوند نيز مشمول اين اصول نيست.)
منتقد محترم در اين مورد ادعا كرده اند كه اصل نسبت نادرست نيست, اما
(مرحوم علامه طباطبايى و استاد شهيد مطهرى شخصاً عقيده دارند كه اصل حسن و قبح عقلى جنبه برهانى دارد و در اخلاق و عقايد نيز كاربرد داشته پشتوانه قوى حقايق اخلاقى و اصول اعتقادى قرار مى گيرند.) (ص28)
و در ادامه افزوده اند كه:
(درست برعكس ادعاى نويسنده محترم, در حوزه اخلاق, ميان (هست) و (بايد) رابطه وجود دارد و قضايايى اخلاقى چنانكه در چهره قضاياى انشايى خودنمايى مى كنند, در چهره قضاياى اخبارى نيز مى توانند ظاهر شده, جنبه توصيفى داشته باشند و چنين چيزى جز بر اساس اصل حسن و قبح عقلى و اعتبارى نبودن آن امكان پذير نيست.) در جواب مى توان گفت: اولاً نظر صريح و تأويل ناپذير مرحوم علامه و مرحوم آقاى مطهرى چنانكه به تفصيل در مقاله ششم اصول فلسفه و روش رئاليسم آمده, اين است كه خوبى و بدى يا بايد و نبايد اخلاقى از اوصاف اعتبارى است كه ناشى از اعتبار عقل انسانى است و بر اين اساس بين گزاره هاى حقيقى و قضاياى مشتمل بر اين مفاهيم اعتبارى هيچ رابطه توليدى برقرار نيست. يعنى نفى و اثبات يك گزاره حقيقى براساس يك حكم اخلاقى و بر عكس مغالطه است. اگرچه پاره اى از بزرگان برداشت ديگرى از سخنان اين بزرگان دارند, ولى بدون شك اين برداشت مقرون به صواب نيست و تعبيرات اصول فلسفه و پاورقى هاى آن چنان صريح است كه هيچ ترديدى در اين زمينه باقى نمى گذارد.
دو ديگر آنكه در اين مورد بنده نه تنها نظر شخصى خودم را ابراز نكرده ام, كه در انتساب اين ديدگاه به فلاسفه نيز به گفته مرحوم علامه و مرحوم آقاى مطهرى استناد كرده ام و اين دو بزرگوار نيز در اين ادعا ناظر به فيلسوفان متقدم بوده اند. روشن است كه ارتباط هست و بايد و نيز رابطه دين و اخلاق در زمره مباحث مهم فلسفه اخلاق و فلسفه دين به شمار مى آيند كه بر سر آنها مناقشات دامنه دارى در جريان بوده و هست. و برخلاف تصور منتقد محترم با صدور چند حكم و فرمان نمى توان تكليف چنين مسائل انديشه سوزى را يكسره كرد.
سه ديگر آنكه ناقد گرانمايه تصوير درستى از اعتبار و انشاء و موضوع مورد نزاع در ذهن ندارند. چرا كه اولاً بين اعتبار و انشاء خلط كرده اند و ثانياً بين مسأله هست و بايد و مسأله حقيقى يا اعتبارى بودن حسن و قبح خلط كرده اند. و ثالثاً تكرار دعاوى متكلمان را دليلى بر رد نظر فلاسفه قلمداد كرده اند. توضيح اينكه براساس تصويرى كه مقاله ششم اصول فلسفه و روش رئاليسم از حقيقت اعتبار به دست مى دهد, اعتبارى بودن يك قضيه با توصيفى و خبرى بودن جمله حاوى آن قضيه قابل جمع است و از اين رو جملات مشتمل بر خوبى و بدى و بايد و نبايد جملاتى خبرى و توصيفى اما كاذبند, در حالى كه جمله هاى انشايى اساساً قابل صدق و كذب نيستند. بنابراين, انشاء غير از اعتبار است. اعتبارى بودن يك جمله با خبرى بودن آن قابل جمع است, در حالى كه انشاء و اخبار قابل جمع نيستند. ادعاى اينكه جملات اخلاقى هم مى توانند به صورت خبرى به كار روند و هم به صورت انشايى ادعايى معقول و قابل طرح و بررسى است, اما اين ادعا كه قضاياى اخلاقى هم مى توانند حقيقى باشند و هم اعتبارى از اساس نامعقول است.
از سوى ديگر ارتباط هست و بايد يك مسأله است و حقيقى يا اعتبارى بودن حسن و قبح مسأله اى ديگر. بنابراين اگر كسى حسن و قبح را از اوصاف حقيقى اشياء و افعال به حساب بياورد, اين ادعا ربطى به وجود رابطه بين هست و بايد نخواهد داشت. به همين ترتيب اگر كسى بايد و نبايد را رابطه اى عينى بين فعل و فاعل يا فعل و نتيجه آن قلمداد كند, در اين صورت بايدها و نبايدهاى اخلاقى خود بخشى از هست هاست و سخن گفتن از رابطه هست و بايد بى معنا و مسامحه آميز است. مسأله ارتباط هست و بايد تنها در صورتى قابل طرح است كه حقيقت و عينيت بايد و نبايد اخلاقى را نفى كرده باشيم. به هر تقدير بين اعتبارى يا حقيقى بودن خوبى و بدى و حقيقى يا اعتبارى بودن بايد و نبايد هيچ ملازمه اى برقرار نيست.
البته روشن است كه متكلمان شيعى و معتزلى كه از اصل حسن و قبح عقلى براى اثبات پاره اى از اصول اعتقادى سود مى جويند, حسن و قبح را از اوصاف حقيقى مى دانند, و نيز روشن است كه دو تن از فيلسوفان مسلمان معاصر نيز چنين مى انديشند,4 اما آيا اين امر اثبات مى كند كه از منظر تاريخى موضع فلسفه و كلام اسلامى در اين باره يكسان است يا فيلسوفان متقدم نيز درباره اين اصل اختلاف نظر داشته اند؟
بنابراين جاى شگفتى نيست كه منتقد محترم انتظار داشته باشند كه نگارنده به عقيده دو فيلسوف مسلمان معاصر كه حسن و قبح را از اوصاف حقيقى مى دانند يا بين هست و بايد قائل به ربطند, اشاره كنم تا خواننده گمان نبرد كه به طور كلى موضع فلسفه در مقابل موضع كلام چنين است و همه فلاسفه حسن و قبح را اعتبارى مى دانند.
منتقد فاضل در پايان افزوده اند كه: (در حالى كه گرايش عقلى در دين زمانى مى تواند قابل قبول باشد كه حقيقى بودن اصل حسن و قبح پذيرفته شود.)
اين نظر نيز خالى از خلل نيست, چرا كه اولاً همان گونه كه گذشت متكلمانى كه از اصل حسن و قبح در اثبات اصول اعتقادى سود مى جويند, اين اصل را حقيقى مى دانند. ثانياً اثبات عقلانى اصول اعتقادات متوقف بر پذيرفتن حسن و قبح به عنوان اوصاف حقيقى نيست. از اين رو فيلسوفى همچون استاد شهيد مطهرى كه حسن و قبح را اعتبارى مى داند و كاربرد مقدمات مشتمل بر حسن و قبح را در اثبات اصول اعتقادى نادرست مى داند, عدل الهى را به روش حكما اثبات مى كند; يعنى بين حقيقى يا اعتبارى بودن حسن و قبح و حقيقى يا اعتبارى بودن عدل الهى ملازمه اى برقرار نيست.
ثالثاً و از همه مهم تر فتواى منتقد محترم است به اينكه گرايش عقلى تنها زمانى مقبول است كه حقيقى بودن اصل حسن و قبح پذيرفته شود. اين فتوا تنها در صورتى قابل دفاع است كه تصوير خاصى از عقل و معقوليت اعتقادات دينى در رتبه سابق پذيرفته شود. افزون بر اين, براساس نظريه ايشان بايد نتيجه گرفت كه گرايش فيلسوفان متقدم, از جمله مرحوم علامه طباطبايى و استاد شهيد مطهرى, در شناخت دين گرايشى عقلى نيست و باورهاى دينى به نظر آنان فاقد پشتوانه عقلانى است! طرفه اينكه اين دو بزرگوار در عين اينكه حقيقى بودن اصل حسن و قبح را انكار مى كنند, عقلى بودن آن را مى پذيرند و براساس تبيين وجودشناسانه اى كه از حسن و قبح به دست مى دهند, اين دو وصف و قضاياى مشتمل بر اين دو را اعتبار عقل مى دانند.
اشكال سوم. در پاورقى صفحه 58 كتاب گفته شده كه (پاره اى از فقهاى شيعه يقين تقليدى در اصول دين را كافى مى دانند)
اين سخن بر ناقد محترم گران آمده است. چرا كه ايشان نه به انگيزه نويسنده و ناشر از نگارش كتاب توجه كرده اند, نه برداشتى درست و واقع بينانه از مبانى ايمانى توده مردم دارند و نه ديدگاه منقّحى در باب رابطه عقل و دين. در اين رابطه ايشان چنين نگاشته اند:
(ليكن سندى براى اين نقل [جواز تقليد يقينى در اصول دين] ارائه نشده و مشخص هم نشده كه اين فقها چه كسانى هستند. در حالى كه لازم است به نام آنان تصريح شده, استدلالشان نيز بازگو و نقد شود تا توهم نشود تا اين عقيده طرفداران زياد يا استدلال قابل قبولى دارد.)
و سپس افزوده اند:
(البته اين انتظار در مورد اين كتاب و امثال آن بيشتر وجود دارد. زيرا به طور رسمى مربوط به دروس معارف اسلامى در دانشگاههاست و نبايد سبب اشتباه و لغزش جوانان شود. جوانان بايد بدانند تا اصل دين به كمك عقل اثبات نشده باشد, نوبت به وحى, پيامبر, امام, فقيه و تقليد از وى نخواهد رسيد.)
اولاً اگر ناقد بزرگوار مى دانستند كه اين فتوا از آن رهبر كبير انقلاب حضرت امام خمينى(رض) است, حتماً بر خود فرض مى دانستند كه از آن دفاع كرده و يا آن را به نحوى از انحاء توجيه كنند. اما با صرف نظر از اين نكته, اساساً مى توان ادعا كرد كه اين فتوا مقتضاى آن مبناى اصولى است كه حجيت قطع را ذاتى و غير قابل انفكاك مى داند. اگر كسى چنين مبنايى را بپذيرد, چنانكه اكثريت قريب به اتفاق مجتهدان شيعى پذيرفته اند, و نيز بپذيرد كه قطع معتبر در اصول دين قطع طريقى محض است, در اين صورت هيچ تفاوتى ميان اصول و فروع دين نخواهد بود. يعنى اگر كسى در مورد اصول دين نيز به نحوى از انحاء ـ اگرچه از رهگذر اعتماد و اطمينان به قول ديگرى ـ به قطع و يقين رسيد, قطع او حجت است و شارع مقدس نمى تواند او را مؤاخذه كند; برعكس اگر چنين كسى به مقتضاى يقين خود عمل نكند, يعنى به مضمون آن ايمان نياورد, مستحق سرزنش و مؤاخذه است. و از آنجا كه حجيت قطع و يقين ذاتى است, تفاوتى بين انواع و اقسام آن نيست; نه از حيث منشاء و سبب و نه از حيث مضمون و محتوا. بنابراين, مشروط كردن يقين در اصول دين به استدلال, تخصيص حكم عقل به حجيت ذاتى قطع است. و چون تخصيص احكام عقلى محال است, به ناگزير يا بايد در اصول دين نيز يقين غير استدلالى را كافى و معتبر دانست و يا از آن مبنا دست كشيد. اين دو مقدمه, يعنى حجيت ذاتى قطع و طريقى بودن آن, حالت اوليه (و به تعبير مسامحى مقتضاى اصل) است,و بنابراين فتواى مخالفان دليل مى خواهد; يعنى موؤنه برهان بر دوش كسانى است كه معتقدند مطلق يقين در اصول دين كافى نيست.
دو ديگر آنكه برخلاف ادعاى منتقد محترم, اگر ملاك مقبوليت ايمان به خداوند و ساير اصول دين يقين باشد, نه استدلال به معناى ارسطويى آن, در اين صورت نه كسى گمراه مى شود, و نه مشكلى در مورد ايمان به وحى, پيامبر, امام, فقيه و تقليد پيش خواهد آمد. زيرا وقتى در اصول دين صرف يقين كافى بود, در ساير موارد به طريق اولى چنين است. اما اگر ملاك مقبوليت ايمان اثبات عقلى به معناى ارسطويى آن باشد, نه استيفاى چنين ملاكى در همه موارد ممكن است و نه چنين امرى در دسترس توده مؤمنان و دينداران است.
سه ديگر آنكه ناقد محترم گمان برده اند اين كتاب براى تدريس در كلاس معارف و به انگيزه تبيين معارف اسلامى نوشته شده و مخاطب آن دانشجويانند, در حالى كه انگيزه نگارش و نشر اين مجموعه, چنانكه در مقدمه ناشر آمده, ارتقاع سطح دانش اساتيد معارف بوده و آشنايى آنان با مباحث نوين كلامى است.
و سرانجام اينكه ديدگاه رايج در باب رابطه عقل و دين در كلام سنتى ديدگاه درستى نيست. اين ديدگاه محصول سيطره فرهنگ يونانى و پذيرش پيش فرض هاى ارسطويى در باب تعريف عقل و عقلانيت و معقوليت و… است و پاره اى از آن پيش فرض ها نه تنها بى اساس است, كه پذيرش و كاربرد آنها در فهم و توجيه باورهاى دينى مستلزم تحريف دين و مانعى جدى بر سر راه تحقق اهداف و غايات دين است.
اشكال چهارم. به باور بسيارى از دين پژوهان يكى از ابعاد دين بعد اسطوره اى آن است. در متن كتاب در اين باره چنين آمده است: (مراد از بُعد اسطوره اى داستان هايى است كه رنگ دينى دارد و مشتمل بر محتوايى مقدس و حركت آفرين و نوعاً داراى تأثيرى اخلاقى و معنوى است… غرض اصلى از ذكر اين داستان ها در متون مقدس افزايش اطلاعات خوانندگان نيست, بلكه عمدتاً جنبه هاى تربيتى و اخلاقى مورد نظر است, لذا التزام به صدق و وقوع اين داستان ها به معناى ظاهرى آنها لازم نيست و اين يكى از تفاوت هاى بعد عقيدتى و بعد اسطوره اى دين است.)
اشكال ناقد محترم اين است كه:
(گرچه اين قسمت نقل قول از دين پژوهى به نام آقاى اسمارت است, ولى نقل قول مزبور بدون اظهارنظر درباره آن روا نيست و موهم آن است كه نويسنده يا معاونت اساتيد معارف اسلامى, با فرد ياد شده هم عقيده است.
… به علاوه چگونه به رغم تأكيدى كه قرآن بر حقيقى بودن داستان هاى پيامبران سابق دارد, مى توان اين ادعا را پذيرفت كه به صدق ظاهرى داستانهاى قرآن [اعتقاد] نداريم؟ بيان موضع اسلامى ما درباره پذيرش حقايق تاريخى مطرح شده در قرآن و متون اسلامى ضرورى است و حتى نبايد به هنگام بحث در حوزه فلسفه دين فراموش شود.)
اولاً اينكه همه داستان هاى اخلاقى قرآن حقايق تاريخى اند, خود موضوع بحث و محل مناقشه است و مفسران بزرگى همچون مرحوم علامه طباطبايى و استاد شهيد مطهرى چنين اعتقادى ندارند. اينان در مورد پاره اى از داستان هاى قرآن بر اين باورند كه اين داستان ها جنبه تمثيلى و نمادين دارد.5
ثانياً همان گونه كه در متن كتاب آمده, اسطوره ناميدن پاره اى از داستان هاى دينى به معناى افسانه اى يا موهوم بودن آنها نيست, بلكه به معناى كنايى يا تمثيلى بودن آنهاست. كنايه يا تمثيل خود در بر دارنده حقيقت و واقعيتى است وراى معناى ظاهرى و حقيقى واژه ها. مدعا اين نيست كه اين داستان ها يكسره خالى از حقيقت و واقعيت و كذب محضند. بلكه اين است كه غرض گوينده داستان نقل يا شرح يك حقيقت تاريخى محض, يعنى تاريخنگارى, نيست و بالطبع برخورد ما با اين داستان ها نيز نبايد برخورد تاريخى محض باشد, چرا كه در اين صورت پيام اخلاقى داستان از دست خواهد رفت و غرض گوينده تأمين نخواهد شد. در يك كلام, قرآن كتاب تاريخ نيست و بالطبع نحوه نگرش و انتظار ما از قرآن نبايد نگرش و انتظارى باشد كه از يك كتاب تاريخ داريم.
تفاوت متون مقدس با متون علمى, تاريخى و فلسفى در موضوعات مورد بحث خلاصه نمى شود. يكى از مهم ترين تفاوت ها تفاوت زبان دين و زبان علم و فلسفه است. زبان علم و زبان فلسفه شناختارى محض است, يعنى كاركرد اين دو زبان توصيف و بيان واقعيت است, در حالى كه زبان دين لزوماً و در همه موارد توصيفى محض نيست. مخاطب علم و فلسفه تنها عقل آدمى است, در حالى كه مخاطب پيام دين سراسر وجود اوست. دين با دل و عواطف و احساسات آدمى نيز ربط و نسبت وثيق و عميقى دارد كه ناديده گرفن يا دست كم گرفتن آن مستلزم تحريف پيام دين است.
غايت قصواى دين, ايمان و عمل صالح است و اين غايت تنها در صورتى جامه عمل خواهد پوشيد كه در تفسير و برداشت از متون دينى تفاوت معنايى و كاركردى زبان دين و زبان علم و فلسفه مدّ نظر باشد. برخورد فيلسوفانه يا علمى با متون دينى محصولى بجز علم و فلسفه به بار نخواهد آورد و دين اگرچه در كليت خود از ديدگاه هاى فلسفى يا علمى خالى نيست, اما در لُبّ و گوهر خود چيزى غير از علم و فلسفه است. هيچ گزاره علمى يا فلسفى نمى تواند چنان تأثيرى روحى و معنوى و عملى داشته باشد كه گزاره هاى دينى دارند. پس هيچ گزاره دينى قابل تحويل و تأويل به يك گزاره علمى يا فلسفى خالص نيست. در يك كلام زبان دين زبان هدايت است و هدايت آدمى صرفاً با افزايش اطلاعات و توسعه ذهن او تأمين نمى شود. انسان كامل فلسفه, كسى است كه صورت هاى ذهنى او از حيث كمى و كيفى كامل باشد, در حالى كه انسان كامل دين كسى است كه دل او حَرَم خدا باشد.
ثالثاً پذيرش هر نظريه اى در اين باب نيازمند دليل و مبتنى بر بحث در باب موضوعاتى همچون زبان دين, انتظار بشر از دين, روش تفسير متون دينى و امثال ذلك است كه ماهيتاً بحث هايى بيرون دينى و منطقاً مقدم بر فهم و تفسير متون دينى است. بنابراين, اين ادعاى ناقد محترم كه قرآن بر حقيقى بودن داستان هاى پيامبران تأكيد دارد, نمى تواند ناقض آن تئورى فرادينى باشد كه زبان دين در بيان داستان هاى دينى را زبانى تمثيلى و كنايى مى داند. چرا كه خود اين برداشت از قرآن مبتنى بر تئورى فرادينى ديگرى در همين باب است. اگر كسى پيش از رجوع به قرآن اين تئورى را پذيرفته باشد كه زبان دين در اين موارد تمثيلى است يا ممكن است تمثيلى باشد, در اين صورت آياتى را كه به زعم منتقد دلالت بر اين تأكيد دارند به گونه اى ديگر خواهد فهميد. بنابراين, اين انتظار كه نگارنده در كتاب خود موضع ناقد محترم را به عنوان موضع اسلامى بيان كنم, انتظار معقول و خردمندانه اى نيست.
لازمه ادعاى منتقد گرامى اين است كه همه داستان هاى قرآن جزو بعد عقيدتى دين محسوب شوند و ايمان به آنها در عداد ايمان به اصول عقايد محسوب شود. در حالى كه چنين ادعايى مورد پذيرش هيچ كس نيست. البته ايمان به اينكه اين داستان ها سخن خداوند است لازم است, ولى اين امر به هيچ روى مستلزم حمل اين داستان ها بر معناى ظاهريشان نيست.
حقانيت قرآن را نبايد به صورتى معنا كرد كه با وجود كنايه, استعاره, تمثيل و مجاز در قرآن ناسازگار باشد. معناى حقانيت قرآن اين است كه همه آن بى كم و كاست از سوى خداوند متعال نازل شده و يكسره سخن پاك خداوند است. اما صدق ظاهرى سخن يك گوينده و حمل آن بر معناى حقيقى تنها در صورتى است كه مقصود واقعى و جدى گوينده توصيف و اخبار محض از معناى ظاهرى كلامش باشد. بنابراين حقانيت قرآن و استناد آن به خداوند سبحان به معناى صدق معناى ظاهرى همه آيات آن نيست. جملات و احكام انشايى قرآن نيز حق است, يعنى سخن خداست, در عين حال كه صدق و كذب بردار نيست.
بنده هر چقدر كه مى انديشم نمى توانم معناى سر راست و روشنى از اين سخنان ناقد محترم برداشت كنم كه:
(اگر تمام داستان هاى قرآن نمادين و تمثيلى باشد, اين گمان پيش نخواهد آمد كه آن داستان ها مربوط به ادوار گذشته تاريخ بوده اند و حتى در صورت واقعى بودن آنها, با تحولات تاريخى كه رخ داده, اكنون ديگر براى ما آموزندگى ندارند. در نتيجه هدف ترتيبى قرآن از نقل اين داستان ها چگونه تأمين خواهد شد؟) (همان 29).
روشن است كه كسى ادعا نكرده است كه تمام داستان هاى قرآن چنينند, هرچند چنين ادعايى بديهى البطلان و مستلزم كفر و شرك نيست. ثانياً اين ايراد كه ممكن است كسى گمان كند داستان هاى قرآن مربوط به ادوار گذشته تاريخ است و ديگر براى ما آموزندگى ندارد, متوجه كسانى است كه اين داستان ها را بر معناى حقيقى شان حمل مى كنند. چون, براساس اين مبنا, غرض از نقل اين داستان ها ذكر يك واقعيت تاريخى است, نه تذكار يك نكته اخلاقى و تربيتى. در اين صورت اين توهّم جا دارد كه اين داستان ها مربوط به ادوار گذشته تاريخ است و براى ما آموزندگى ندارد.
اما اگر كسى ادعا كند كه غرض اصلى و اساسى نقل اين داستان ها قصه گويى و داستان سرايى و نقل تاريخ نيست, بلكه بيان مؤثر يك حقيقت جاودانه اخلاقى و غير اخلاقى در قالب يك مثال تاريخى است, در اين صورت جايى براى اين توهّم باقى نخواهد ماند; چرا كه توجه مخاطب يكسره به فحواى اخلاقى داستان معطوف مى شود و برداشت اخلاقى خود را بر واقعيت تاريخى بنا نمى كند تا ناگزير باشد از پيش جوابى براى اين سؤال داشته باشد كه داستانى كه مربوط به ادوار گذشته تاريخ است چگونه مى تواند براى من آموزندگى داشته باشد.
در نقل يك داستان اخلاقى و برداشت و تفسير آن عنايت گوينده و شنونده صرفاً به فحواى اخلاقى آن داستان معطوف است و صدق همه داستان با تمام جزئيات و خصوصيات آن نه مقصود است و نه مطلوب. حقانيت يك داستان اخلاقى به صادق بودن آن نيست, بلكه به ميزان و كيفيت تأثير آن در اخلاق و رفتار مخاطب است. و روشن است كه اين تأثير بيشتر تابع جنبه هاى هنرى و تخيلى داستان است تا جنبه گزارشى و توصيفى و تاريخى آن. بنابراين, برخلاف پندار ناقد گرانقدر, اگر اين داستان ها نمادين و تمثيلى باشند, هدف تربيتى قرآن از نقل آنها بهتر قابل تأمين است, اگر نگوييم كه اين هدف تنها در اين صورت قابل تأمين است.
اشكال پنجم. منتقد محترم در جاى جاى نقد خود انتظار مى برند كه نگارنده يا ناشر پس از نقل آراء و اقوال غربيان نظريات شخصى ايشان را هم به عنوان موضع اسلامى مطرح كنيم. از جمله در باب بعد تجربى دين چنين مرقوم داشته اند كه:
(در صفحه 64, درباره بعد تجربى دين گفتگو شده است. اين قسمت نيز نقل قول از دين پژوهان غربى است و نبايد مسئوليت مطلب را مربوط به نويسنده محترم دانست, ليكن لازم بود ايشان به چند مطلب بدين شرح اشاره مى كردند:
الف. ميان منشاء دين و منشاء ديندارى نبايد خلط شود…
ب. حس دينى به عنوان بعدى از ابعاد چهارگانه يا پنجگانه روح انسان, چيزى جز تجربه دينى دينداران و جز احساسى است كه به آنان در رابطه فردى آنان با خدا پديد مى آيد. حس دينى يا فطرت دينى, به مقتضاى تحقيق, گرايشى است روحى نسبت به خدا و دين حق كه پس از شناخت خدا و دين پديد مى آيد, در حالى كه تجربه دينى مى تواند موردى و فراوان باشد.
ج. مستند دانستن دين به كشفيات روانشناسى و تجربيات شخصى و يا حس دينى را كشفى روانشناسانه دانستن, موجب طعنه زدن برخى شده بدين گونه كه گفته اند اين امر برهانى نيست و ملحدان نيز مى توانند مدعى شوند داراى تجارب خاصى در خصوص الحاد خويش اند و روح آنان به سوى الحاد گرايشى [گرايش] دارد.)
و سرانجام آمرانه نتيجه گرفته اند كه:
(پس چنين استنادى اصولاً نارواست و بايد گرايش و احساس دينى, گرايش فطرى و عقلانى محسوب شود كه در پى شناخت عقلى مى آيد تا غير قابل انكار و گريزناپذير باشد.)
اولاً چنانكه در متن كتاب آمده به اعتقاد پاره اى از روان شناسانِ دين, حس دينى منشا و مُدرِك تجربه دينى است. اين حس, همچون ساير حواس ظاهرى و باطنى, پيش از رجوع به دين و شناخت استدلالى و غير استدلالى دين وجود دارد و اساساً منشأ گرايش, رويكرد و دلبستگى انسان به دين است و شناخت استدلالى و تنسيق باورها در قالب گزاره هاى اعتقادى بعدها و در مرحله تعبير اين تجربه ظاهر مى شود. اما اينكه حس دينى را همان فطرت دينى بناميم و آن را به گرايشى روحى تعريف كنيم كه پس از شناخت خدا و دين پديد مى آيد, چيزى بيش از جعل يك اصطلاح متناقض نما در اين باب نيست و انتظار اينكه نگارنده از اصطلاحات شخصى مورد قبول منتقد محترم پيروى كنم انتظار بجايى نيست. على الخصوص اگر آن اصطلاحات مبهم و كش دار و گيج كننده باشد و ذاتاً متناقض بوده و كاربرد آنها از شفافيت بحث بكاهد.
ثانياً اگر قرار باشد اين حس, يا به تعبير ايشان فطرت دينى, پس از شناخت خدا و دين پديد آيد, نه نيازى به وجود آن هست و نه به كمك آن مى توان مشكلات تئوريك مورد بحث در باب منشأ دين را حل و فصل كرد. فطرتى كه وجودش با برهان اثبات شود, در كجا و چگونه و كدامين انسان را به سوى دين خواهد كشاند؟ براساس اين نظريه, شخص ناگزير است منشأ ديگرى براى گرايش اوليه انسان به سوى شناخت و پذيرش دين دست و پا كند و به هر تقدير حس دينى و فطرت دينى اصالت و ارزش وجودشناسانه, معرفت شناسانه و روان شناسانه خود را از دست خواهد داد. برخلاف توهم ايشان, اگر گرايش فطرى به دين را گرايشى بدانيم كه پس از شناخت استدلالى حاصل مى شود, ملحدان مى توانند وجود چنين احساسى را انكار كنند و ادعا كنند كه چنين گرايشى در روح آنان پديد نمى آيد.
تسامحات و سوءبرداشت هاى ديگرى هم به سخنان ناقد محترم در اين زمينه راه يافته است, از جمله اينكه وانمود كرده اند نگارنده دين را مستند به كشفيات روانشناسى مى دانم. اما اينكه تجربه يا حس دينى از كشفيات روانشناسى است يا نه, موضوعى است كه ربطى به اصل بحث ندارد. آنچه كه ما در مقام گزارشى از روان شناسى دين نقل كرده ايم بيش از اين نيست كه روان شناسان در باب تجربه دينى و حس دينى بحث و تحقيق مى كنند. ناقد محترم به خاطر تعريف شخصى خاصى كه از حس دينى و فطرت در ذهن خود داشته اند, گمان برده اند كه اگر روان شناسى در اين زمينه بحث كند, معنايش اين است كه تجربه و حس دينى برهانى نيست و… در حالى كه اين ادعا, صرف نظر از درستى و قابل دفاع بودن آن, هيچ ربطى به اين واقعيت ندارد كه ما رشته يا زير رشته اى به نام روان شناسى دين داريم كه موضوع آن تجربه دينى است.
نقد مهم ديگرى كه بر سخنان منتقد محترم در اين زمينه وارد است اين است كه ايشان براى اثبات دوگانگى حس دينى و تجربه دينى (موضوعى كه هيچ منكرى ندارد تا اثبات آن نيازمند دليل باشد) ادعا كرده اند كه:
(حس ديني… گرايشى روحي… است كه پس از شناخت خدا و دين پديد مى آيد, در حالى كه تجارب دينى مى تواند موردى و فراوان باشد.)
دانسته نشد كه موردى و فراوان بودن تجربه دينى يعنى چه و اين امر چگونه دلالت مى كند بر اينكه تجربه دينى غير از حس دينى است. اما اين نكته بخوبى قابل درك است كه هر كجا كه تجربه دينى هست, مبدء و قوه اى هم هست كه مسؤول درك اين تجربه است. اين مبدء و قوه به استناد پاره اى از كشفيات روان شناسى, مى تواند همان حس دينى باشد.
حس دينى البته مى تواند فطرى باشد و مى تواند چنين نباشد. اما در هر صورت حقيقت تابع ميل و اراده و امر و نهى كسى نيست. اينكه ما به خاطر حفظ ديدگاه هاى خود از آسيب نقد فرمان بدهيم كه (بايد گرايش و احساس دينى, گرايشى فطرى و عقلانى محسوب شود كه در پى شناخت عقلى مى آيد تا غير قابل انكار و گريزناپذير باشد.) دردى را دوا نخواهد كرد. نكته اين است كه چنين تعريفى از حس دينى و از گرايش فطرى به دين نوعى پاك كردن صورت مسأله و در حقيقت ناشى از درك نادرست محل نزاع است.
علاوه بر اينكه, برخلاف پندار ناقد محترم, پيدايش حس دينى پس از شناخت عقلى موجب گريزناپذيرى و غير قابل انكار بودن آن نخواهد شد. استحكام و استوارى منطقى هر ادعا بستگى به توجيه عقلانى خود آن مدعا دارد. نزاع در اين است كه آيا اساساً چنين گرايشى در انسان به عنوان يك گرايش فطرى وجود دارد يا نه؟ و دفاع عقلانى به روش سنتى از وجود چنين گرايشى به اين است كه وجود آن را با دلايل عقلى و فلسفى اثبات كنيم, نه اينكه ادعا كنيم اين گرايش از نظر زمانى پس از شناخت خدا به وجود مى آيد. مبناى ايشان البته اشكال هاى ديگرى هم دارد; از جمله اينكه فطرى ناميدن چنين گرايشى ناموجه است و موارد نقض آن بيشتر است تا موارد تأييد آن. يعنى گرايش به دين و خدا در بيشتر موارد همراه يا پس از استدلال نيست و استدلال هاى فلسفى و كلامى در واقع نوعى توجيه پس از وقوع است, نه اينكه مستند و متكاى ديندارى باشد.
اشكال ششم. در متن كتاب پس از بحث هاى مفصل چنين ابراز نظر شده كه علم كلام علمى بلاموضوع و بلاروش است. ناقد محترم پس از ادعاى اجماع ميان متكلمان مسلمان بر اينكه موضوع علم كلام اصول اعتقادى يا پاره اى از اصول اعتقادى است, چنين اشكال كرده اند كه:
(بى موضوع دانستن علم كلام يا پاسخ گويى كلام به هر شبهه اى در مسائل دينى, حتى شبهات مربوط به فروع فقهى را رسالت علم كلام دانستن, امرى است كه در تاريخ علم كلام اسلامى بى سابقه است و مطرح كردن آن در كتاب مورد بحث يا برخى كتاب هاى ديگر, موجب شگفتى است. در مورد روش علم كلام نيز بهتر است به تنوع روش ها و برجسته بودن روش عقلانى در آن اشاره شود نه اينكه ـ آن گونه كه نويسنده محترم در صفحه 91 كتاب مشى كرده ـ يك بار علم كلام را بى روش و بار ديگر داراى روش هاى متنوع به حساب آورد.)
در اين مورد نيز به ذكر چند نكته بسنده مى كنيم. متأسفانه بنده در حال حاضر به منابع تاريخى دسترسى ندارم و نمى توانم در مورد ادعاى اجماع منتقد محترم تحقيق و اظهارنظر كنم. اما مى توانم ادعا كنم كه اظهار شگفتى ناقد محترم ناشى از عدم اطلاع ايشان از بحث هاى كلامى نوينى است كه در دنياى معاصر و حتى در جهان اسلام در جريان است. البته تعيين موضوع و روش علوم و اينكه تمايز علوم به چيست, خود يكى از بحث هاى دامنه دارى است كه چندان فايده مهمى بر آن مترتب نيست. نگارنده شخصاً بر اين باور است كه در اين مورد با دو روش متفاوت مى توان بحث را به پيش برد: يكى روش توصيفى ـ تاريخى و ديگرى روش قراردادى ـ تجويزى.
براساس روش اول براى تعيين موضوع و روش يك علم بايد به تاريخ آن علم و مكتوبات منسوب به آن علم مراجعه كرد. نتيجه اين تحقيق اين است كه موضوع و روش علم مورد نظر از نظر عالمان پيشين چنين و چنان است.
براساس روش دوم, شخص به جاى اينكه به آرا و نظريات پيشينيان استناد كند, در واقع پيشنهاد شخصى خود را عرضه مى دارد. اما نكته اى كه مسلم و روشن است اين است كه در هر دو صورت در برابر مؤمنان و متدينان به هر دينى مسائل و شبهات جديدى هست كه شايسته بررسى و تحقيق و موضع گيرى است. و از منظر تاريخى مهم ترين شأن و وظيفه يك متكلم دفاع از دين در برابر شبهات است و اگر متكلمان مسلمان تا به حال موضوع علم كلام را اصول اعتقادى يا پاره اى از اصول اعتقادى مى دانستند, نه از باب وجود دليل برهانى و منطقى بر اين مدعا, بلكه معلول شرايط تاريخى خاصى است كه با آن رو به رو بوده اند.
افزون بر اين, اگر طبق ادعاى ناقد محترم, موضوع علم كلام را به اصول عقايد يا پاره اى از اصول عقايد محدود كرديم, در اين صورت دفاع از ديگر اصول اعتقادى يا حل شبهاتى كه در مورد فروعات و احكام فقهى وجود دارد به عهده چه كسى و در قلمرو چه علمى خواهد بود؟ آيا مى توان ادعا كرد كه دفاع از فتاواى فقهى در برابر شبهات وظيفه فقيهان و جزو موضوع علم فقه است؟ آيا اين ادعا در تاريخ علم فقه بى سابقه و لذا بيشتر موجب شگفتى نيست تا ادعاى مقابل؟ با اين همه, تكليف شبهاتى كه در قلمرو هيچ يك از علوم سنتى نمى گنجد و با روش هاى سنتى قابل فهم و ارزيابى نيست چه مى شود؟ آيا يك فقيه از آن نظر كه فقيه است مى تواند مشكل تعارض علم و دين را حل كند؟ يا در مورد مسأله نياز و انتظار بشر از دين يا منشأ دين اظهار نظر كند؟
تنوع روش هاى علم كلام نيز امرى است كه نگارنده بدان تصريح كرده و بى روش بودن علم كلام تعبير ديگرى از همين مدعاست; وقتى مى گوييم اين علم روش ندارد, مقصودمان اين است كه آن علم, برخلاف ساير علوم كه از روش خاصى پيروى مى كنند, تك روشى نيست و به تناسب موضوع بحث از روش هاى مناسب سود مى جويد. نه اينكه آن علم اصلاً روش ندارد. بنابر اين تهافتى بين اين دو سخن نيست.
اما اين ادعا كه روش عقلانى در علم كلام برجسته تر است, ادعايى است كه با واقعيات تاريخى سازگار نيست. چرا كه روش عقلانى, آنهم براساس تعريف خاصى از عقل و عقلانيت, تنها از سوى گروه خاصى از متكلمان به كار مى رفته است و اين نكته به روشنى از بحث هايى كه در متن كتاب تحت عنوان نگاهى به دين پژوهى در جهان اسلام آمده قابل استفاده است.
اشكال هفتم. صفحات 95 و 96 كتاب به پاره اى از تفاوت هاى كلام جديد و كلام قديم پرداخته است. يكى از اين تفاوت ها نحوه برخورد با متكلمان اديان ديگر است و در اين مورد ادعا شده كه متكلمان جديد برخلاف متكلمان قديم تنها براى رد و نقد موضع مقابل به اديان ديگر نمى پردازند, بلكه آموختن نقاط قوت ديگر اديان نيز جزو اهداف آنهاست و علت عمده اين تغيير رهيافت دو چيز است: يكى اينكه به نظر بسيارى از متكلمان دعاوى متعارض در اصول عقايد هيچ كدام قابل اثبات نيست. پس به نظر اينان بايد از خير نفى و اثبات مسائل گذشت و در ديالوگ بين اديان به دنبال كشف نقاط قوت و ضعف يكديگر بود.
در اين مورد نيز ناقد محترم انتظار نا به جايى را مطرح كرده اند كه از برداشت نادرست و غير واقع بينانه اى ناشى مى شود كه از انگيزه نگارش و نشر كتاب و نيز از تعبيرات كتاب در خصوص موضوع مورد بحث در ذهن خويش ترسيم كرده اند:
(نويسنده محترم در اين قسمت بحث نيز موضع خود را روشن نكرده است. آيا يك دانشجوى مسلمان يا يك استاد درس معارف در دانشگاه مى تواند اين طور بينديشد كه فرضاً دعواى توحيد در اسلام و دعواى تثليث در مسيحيت, هم عرض يكديگرند و هيچ كدام قابل اثبات نيستند؟ پس درباره آنها گفتگو بيهوده است و اسلام و مسيحيت بايد با هم در مقابل ملحدان تفاهم كنند؟ پس تدريس معارف اسلامى در دانشگاه, با فرض غير قابل اثبات بودن اصول دين چه ضرورتى دارد؟)
سؤال ما از منتقد گرامى اين است كه آيا وقتى به ذكر ويژگى هاى يك رشته علمى مى پردازيم, معنايش اين است كه از مخاطبان دعوت كرده ايم كه آن ويژگى ها را بپذيرند و آنگونه بينديشند كه عالمان آن علم مى انديشند؟ آيا كلاس درس معارف اسلامى صحنه ديالوگ بين اديان است و دانشجويان, متكلمان وابسته به اديان گوناگونند؟ آيا اگر متكلمى از منظرى بيرون دينى دعاوى اديان رقيب را قابل اثبات نداند, و در گفتگو با متكلمان ديگر بيشتر به دنبال استفاده باشد تا رد و نقد و بيشتر به دنبال وحدت و تشريك مساعى عملى در مبارز با بى دينى و الحاد باشد تا به دنبال تفرقه و پرداختن به نزاع هاى بين الاديانى معنايش اين است كه آن دعاوى در درون خود اديان نيز قابل اثبات نيست؟ و تدريس معارف اسلامى در دانشگاه ها بيهوده است؟
از سوى ديگر آيا يك نويسنده در مورد هر مطلبى كه نقل و بازگو مى كند موظف است كه موضع خود را نيز روشن كند؟ آيا توجه به انگيزه تأليف و نشر و مقام بيان و به اصطلاح شأن نزول يك نوشته شرط فهم درست آن نيست؟ كتاب مورد بحث نه به انگيزه تدريس در رشته معارف تأليف ونشر يافته و نه به قصد دفاع از نظريات كلام سنتى و نه حتى به نيت دفاع از ديدگاه هاى اسلامى. در ديباچه كتاب آمده كه: (نوشتار حاضر گزارش فشرده اى از برخى مباحث فلسفه دين و كلام جديد است كه به انگيزه تصوير دورنمايى از موضوع, مسائل, آراء ونظريات مورد بحث در اين دو علم نگارش يافته است… صبغه اصلى اين نوشتار گزارشى ـ توصيفى است, نه تحليلى ـ نقدى, و از خوانندگان هوشمند انتظار مى رود اين تلاش را به منزله گامى مقدماتى در اين عرضه به شمار آورده, انتظارات خود را در اين چارچوب سامان دهند.)
حال با توجه به اين تصريحات و تأكيدات آيا انتظار منتقد محترم انتظارى معقول, منطقى و شدنى است؟
اما اينكه ايشان فايده تدريس معارف اسلامى را مشروط به قابل اثبات بودن اصول دين دانسته اند, خود مبتنى بر پيش فرض هاى خاصى است كه در معرفت شناسى در باب مقتضاى عقلانيت در باب دين و ديندارى و معقوليت اعتقادات دينى پذيرفته اند و ديگرانى كه آن پيش فرض ها را قبول ندارند نيز براى تدريس معارف شأن و منزلت و راه و روش ديگرى را پيشنهاد مى كنند.
جالب اينجاست كه ناقد محترم در پايان به منطق قرآن در برخورد با كافران و اهل كتاب اشاره كرده و گفته اند:
(فكر مى كنم منطق قرآن در سوره مباركه كافرون در مقابل كافران و ملحدان و نيز ديدگاه قرآن در آيه 64 سوره آل عمران در برابر اهل كتاب ستودنى تر باشد.)
از حسن تصادف سوره و آيه مورد اشاره ايشان تأييدى است بر موضع متكلمان جديد. زيرا سوره كافرون در واقع نوعى اعلام آتش بس با مشركان است و مى توان از آن چنين برداشت كرد كه حال كه نه شما منطق ما را مى پذيريد و نه ما منطق شما را مى توانيم بپذيريم پس شما به دين خود و ما هم به دين خود. سوره كافرون روشپى نوشتها 1. آينه پژوهش, سال هشتم, ش6, ص27ـ32. 2. در اين زمينه نگاه ك
معرفى اجمالى ها
موسوعيه طبقات الفقهاء :10جلد ؛ تاليف ؛ الجنه العلميه في مؤسسة الأمام الصادق(ع). اشراف: العلآمه الفقيه جعفر السبحانى, قم, مؤسسة الأمام الصادق(ع) 1418, وزيرى.
شرح حالنگارى در فرهنگ اسلامى از پيشينه اى بس كهن برخوردار است. عالمان و مؤلفان براى ثبت و ضبط سوانح زندگانى چهره هاى برجسته فرهنگ اسلامى بس كوشيده اند; بدان سان كه مجموعه هاى سامان يافته در اين موضوع بخش عظيمى از آثار مكتوب فرهنگ اسلامى را شكل مى دهد. نگاشته هاى عالمان در شرح حال و گزارش آثار و مآثر كسان, گونه گونى بوده و از شيوه هاى مختلفى پيروى كرده است. در ميان آثار ياد شده با روش هاى گونه گونى, از جمله تهيه و تدوين شرح حال و آثار نحله هاى فكرى و جريان هاى انديشگى حوزه فرهنگ اسلامى, شيوه اى است كه بر آن نمط آثار بسيارى رقم خورده است. و از اين مجموعه است آنچه شرح حال و آثار فقيهان را گزارش كرده است. مانند (طبقات الشافعيّة الكبرى) عبدالوهاب بن على سُبكى (م.771), (طبقات الشافعيّه) جمال الدين عبدالرحيم أسنوى (م. 772), (طبقات الحنابله) قاضى ابويعلى فراء (م.526), (المنهج الأحمد فى تراجم أصحاب الأمام أحمد) مجيرالدين عبدالرحمن بن محمد عليمى (م. 928), (الديباج المذهب فى معرفة أعيان المذهب) برهان الدين بن قرحون ماللى (م. 779), (الجواهر المضيه) ابن ابى الوفاء (م. 1293) و آنچه ياد كرديم نمونه هايى است از نگاشته هايِ به سبك و سياق ياد شده كه هر يك چنانكه از عناوين آنها پيداست, ويژه جريانى است از جريان هاى فقهى مختلف حوزه فرهنگ اسلامى و همچنين گزارش مشرح حال و سوانح زندگانى عالمان يك جريانى فقهى.
(موسوعة طبقات الفقهاء) مجموعه اى است عظيم در ميان آثار مكتوب مرتبط با شرح حال نگارى در فرهنگ اسلامى, ويژه فقيهان, امّا نه فقيهان يك مذهب. اين مجموعه ارجمند و كارآمد آهنگِ آن دارد كه شرح حال, آثار و سوانح تمام فقيهان فرهنگ اسلامى را از آغاز تاكنون گزارش كند. بدين سان اين مجموعه اوّلين كتابى است كه مشتمل است بر شرح حال تمام فقيهان مذاهب و از اين روى بر همگنان خود برترى دارد و در كارآمدى و سودمندى, شامل تر و كامل تر است.
آنچه اكنون نشر يافته است, ده مجلد از آن است. جلدهاى 1 و 2 تاريخ فقه است كه عنوان مقدمه را بر خود دارد و مجلدات 1 تا 8 متن اصلى گزارشگر شرح حال فقيهان هشت قرن, هر مجلد ويژه يك قرن است. مقدمه مجموعه در دو مجلّد يكسر به خامه حضرت آيت اللّه سبحانى است. با عنوان (الفقه الأسلامى منابعه و ادواره) جلد اوّل از مقدمه در شش فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از (منابع فقه) و به تعبيرى ديگر از (مصادر تشريع) سخن رفته است, از قرآن, سنت, اجماع و عقل و در پايان بحث از عقل (عرف) و (سيره) و در فصل دوّم يا عنوان (مصادر التشريع عند اهل السنه) از قياس, استحسان, استصلاح, سدّ الذرائع, حِيَلْ (فتح الذرائع) قول صحابى, اجماع اهل المدينه و اجماع العتره بحث شده است. فصل سوّم, ويژه بحث از تأثير زمان و مكان در استنباط است كه در ضمن آن پس از تبيين دقيق موضوع بحث نقش آن دو در موضوعات, ملاكات احكام, چگونگى تنفيذ حكم و … به پژوهش نهاده شده و برخى از تفسيرها از موضوع ياد شده و نمونه هاى ارائه شده, نقد شده است.
فصل چهارم ويژه گزارشى است كوتاه از ميراث حديثى شيعه و سنّى, كه در ضمن آن جوامع حديثى در سه مرحله, آغازين, ميانه و متأخر گزارش شده اند. در فصل پنجم ميراث فقهى فريقين گزارش شده است و در بحث از جوامع فقهيِ شيعه, مراحل گونه گون تدوين متون فقهى با نمونه هاى آن شناسايى و شناسانده شده است; بدين سان: تدوين فقه بر اساس روايات و همراه اسانيد روايات, تدوين فقه بر اساس روايات با حذف اسانيد, تحرير مسائل به شيوه نو, اجتهاد و تفريع مسائل.
در فصل ششم مؤلفِ محقق به تاريخ اصول فقه پرداخته است و در ضمن آن اصول فقه شيعه را در دو مرحله و هر مرحله را در سه دوره گزارش كرده است. در پايان نيز تاريخ اصول فقه اهل سنت بر پايه شيوه هاى تدوين آنان: شيوه متكلمان, فقيهان و شيوه جمع ميان آن دو گزارش شده است. در مجلد دوّم از فقه, تاريخ و تطور آن بحث شده است با مقدمه اى درباره چگونگى و چرايى نياز به تاريخ فقه و شيوه هاى گونه گون نگارش تاريخ فقه, با اشاره اى به محتواى كتاب هايى كه تاريخ فقه اهل سنت را رقم زده اند و آثارى كه از تاريخ فقه شيعى سخن گفته اند.
مؤلف ارجمند ابتدا از تطوّر فقه اهل سنت بحث كرده است و آن را در پنج دوره و يا مرحله گزارش كرده است. عصر صحابه و تابعين, روزگار شكل گيرى مذاهب فقهى, عصر ركود اجتهاد, روزگار انحطاط فقهى, و بالأخره عصر نشاط فقهى و تلاش براى زنده ساختن تفكر اجتهادى و گشودن باب اجتهاد و استنباط.
پس از بحث از ادوار فقه سنّى, فقه شيعى و ادوار آن گزارش شده است. مؤلف تطورات فقهى در تشيع را برهفت دوره تقسيم كرده است.
در دوره اوّل و با عنوان (عصر النشاط الحديثى والأجتهادى) از چگونگى فقه و اجتهاد در عصر حضور معصومان(ع) سخن رفته است; همراه با تقريرى از جايگاه معصومان(ع) در تشريع; و در ادامه آن از كسانى ياد شده است كه در زمان امامان(ع) حضور داشته و فتوى مى دادند. اين گونه كسان طبقه بندى شده و طبقات آنها براساس زندگانى امامان(ع) ياد شده است. مؤلف در ادامه اين بحث به اجمال به چگونگى تدوين حديث در تشيع پرداخته و در پايان آن شيوه هاى گونه گون تدوين فقه را به اجمال گزارش كرده است. نمونه هايى از فتاوى اصحاب امامان(ع) در ادامه بحث آمده است و بالأخره در پايان اين دوره اشاره است به مدارس فقهى شيعه در آن روزگاران: مدينه, كوفه, قم و رى (ص113ـ 208).
در دوره دوّم و با عنوان (عصر منهجيّة الحديث والأجتهاد) نشان داده شده است كه شيوه تدوين فقه بر پايه گزارش حديث و تدوين آن همراه با اجتهاد و استنباط به روزگار غيبت امام(ع) ادامه يافته است, بدين سان در اين دوره اين دو شيوه, چگونگى آنها و فقيهانى كه بر آن اساس آثار فقهى را سامان داده اند, ياد شده اند.
بحث از اين دوره با سخنى از ويژگى هاى آن و مراكز فقهى شكل گرفته در اين دوره پايان يافته است. (ص209ـ283) دوره دوّم با ياد كردى از شيخ الطائفه و شيوه فقهى وى و نيز نقش او در رجال, حديث و فقه پايان مى يابد. دوره سوّم كه عنوان (عصر الركود) به خود گرفته است; با يادى از ابن براجّ طرابلسى آغاز مى شود و با سخن از محمد بن على بن شهر آشوب پايان مى يابد, با بحثى از عوامل ركود فقه و ويژه گى هاى فقه در اين دوره. (ص284 ـ 304). سخن از دوره چهارم با عنوان (تجديد الحياة الفقهيه) با بحث از فقيه سترگ شيعى ابن ادريس آغاز مى شود و با يادى از شيخ جواد بن سعيد بن جواد كاظمى مشهور به فاضل جواد پايان مى پذيرد; يعنى تا اوايل قرن يازدهم هجرى. (ص308 ـ 390)
دوره پنجم دوره اخباريگرى است و بدين سان بحث اين دوره از اخباريگرى است و چگونگى شكل گيرى آن, فقهاى اين جريان و ويژه گير هاى اين دوره و مراكز علمى آن (ص392 ـ 416).
دوره هفتم دوره ابداع و ابتكار, ژرف نگرى و استوار انديشى است كه با بحث از شخصيت فقهى فقيه فقيهان, شيخ مرتضى انصارى ـ رض ـ آغاز مى شود و تا روزگار معاصر ادامه مى يابد.
سخن از مقدمه دراز دامن شد و سزامند چنان بود, مجموعه ياد شده بر روى هم نگاشته اى است سودمند و كارآمد در تاريخ فقه و در تبيين و گزارش منابع فقه و مصادر تشريع. پس از آن شرح حال فقيهان آغاز مى شود, كه در مجلد اوّل آن با عنوان فرعى (فى اصحاب الفتيا من الصحابه والتابعين) شرح حال هشتاد نفر از فتوى داران آن روزگار آمده است. شيوه گزارش بدين گونه است كه منابع شرح حال فقيهان در آغاز سخن از آنان يكجا مى آيد و شرح حال و آثار بدون ارجاع موردى گزارش مى شود مگر نكات مهم و يا اختلافى بين منابع مصادر يا توضيحات لازم درباره اعلام, كتاب ها, جاى ها و … كه در متن شرح حال ياد مى شود. معيارهاى گزينش عبارتند از: داشتن تأليف فقهى اعمّ از تأليف, شرح, تعليقه و يا حاشيه بر متون فقهى, منصب فتوى و يا تدريس و داورى, داشتن آراى فقهى در منابع فقهى و گرچه اثرى مستقل از او ياد نشده باشد. داشتن روايات فقهى نقل شده در ابواب فقهى كه وى ناقل آنها بوده است, داشتن تفسير فقهى و يا تفسير قرآن با گرايش فقهى, داشتن اثرى كه روايات را بر اساس ابواب فقهى سامان داده باشد, فقيهى به اجتهاد و فقاهت او در سخن اجازه اى و …. تصريح كرده باشد و بالأخره در شرح حال وى عبارات, تعبيرات و عناوينى به كار گرفته شده باشد كه نشانگر فقاهت او باشد. مؤلفان كوشيده اند نكته مهم زندگانى فقيهان را گزارش كنند و اشتباهات موجود در شرح حال فقيهان در منابع شرح حال نگارى را با تحقيق و دقت بزدايند, و بالأخره چهره اى واضح از فقيهان ارائه دهند.
مجموعه (موسوعة الفقهاء) اثرى است ارجمند و بى گمان براى جستجوگران اين گونه بحث ها سودمند و كارآمد. محمّدعلى مهدوى راد ارج نامه ايرج, ج1و2, به خواستارى و اشراف, محمّدتقى دانش پژوه, دكتر عباس زرياب خويى, به كوشش محسن باقرزاده, تهران, انتشارات توس, 1377, 818 « 515, وزيرى.
تدوين و نشر (مجموعه مقالات علمى و پژوهشى) به پاس خدمات علمى, فرهنگى و براى ارج گذارى به كشش ها و كوشش هاى فرهيختگان در ايران, گو اينكه پيشينه اى ديرينه ندارد, امّا از چند و چون شايسته اى بر خوردار است. اين مجموعه غالباً با عناوين (يادنامه), (نامواره), (جشن نامه) و يا عناوين ويژه نشر مى يابد, و معمولاً مشتمل است بر شرح حال, آثار, سوانح زندگانى و مجموعه اى از مقالات علمى و پژوهشى. (ارج نامه ايرج) از اين گونه مجموعه هاست كه به پاس خدمات علمى, فرهنگى و پژوهشى آقاى ايرج افشار نشر يافته است. كتاب در دو جلد و بر روى هم داراى بيش از صد مقاله است كه در چهار بخش كلى: زبان و ادبيات فارسى, تاريخ و جغرافياى ايران, فلسفه و عرفان, فرهنگ عامه, كتاب و كتابشناسى سامان يافته است. طرح تدوين اين مجموعه را ناشر فرهيخته آقاى محسن باقرزاده خراسانى نخست با روانشاد استاد علاّمه زرياب خويى در ميان مى نهاد و با تشويق و تأييد وى آغاز شده و نامه هاى دعوت را براى استادان به امضاى وى و روانشاد استاد محمدتقى دانش پژوه مى فرستادند. جمع و تدوين مقالات از سال 1372 آغاز شد و دريغا كه به هنگام سامان گيرى نهايى و نشر, استادان ارجمند ياد شده و برخى از نويسندگان اين مجموعه ارجمند رخ در نقاب كشيدند.
مجلد اوّل پس از يادداشت ناشر با سالشمار زندگانى استاد افشار آغاز مى شود, و با فهرست چاپكرده هاى وى كه افزون بر 254 عنوان است, بدون مقالات فراوان, ادامه مى يابد. آنگاه متن كتاب با قصيده اى بلند, سروده استاد منوچهر مرتضوى آغاز مى شود و با مقاله (مضاف اليه) ادامه مى يابد. مقالات كتاب تحقيقى, سودمند و كارآمد هستند. در بخش اوّل و با عنوان (زبان و ادبيات فارسى) از جمله از اين مقالات توان ياد كرد: (بحثى درباره لغات), (غزليات سعدى) (يادداشت هايى درباره ديباچه شاهنامه), (تذكره خزانه عامرى), (بوستان و گلستان سعدى), (تاجيك و تازيك), (انسان بازيگر در شاهنامه فردوسى) و….
بخش دوم تحت عنوان (تاريخ و جغرافيايى ايران) است با مقالاتى چون: (تاريخچه آيين دادرسى شهر و شهرنشينى در رى), (درباره خدانامه), (آيا بوذرجمهر زروانى بوده است), (آثار قديمه بندرعباس و رود پارسيان به تاريخ), (ضرب اوّلين دينارهاى اسلامى), (پيمان نامه پيامبر اسلام براى خاندان سلمان فارسى و همكيشان ديرينش), (نگاهى به موقوفات يزد), (گوشه اى از تاريخ روابط ايران و عراق), (تاريخچه تأسيس مدارس جديد در اردستان), (مدرسه دارالشفاء).
در بخش سوم و با عنوان (فلسفه و عرفان) ابتدا مقاله (گاه شمارى اهل حق لرستان) آمده است, و پس از آن پژوهش استوار, سودمند و مستندى درباره (سهل بن عببدالله تسترى) نويسنده در اين مقاله بلند, افزون بر گزارش شرح حال و سوانح زندگانى وى و آثار وى با دقت و تفصيل درباره تفسير او سخن گفته و آرا و انديشه هاى سهل را بر مبناى اين تفسير گزارش كرده است (ج1, ص11 ـ 50). (بخشى از ابحاث عشره) مقاله ديگر اين بخش است و پس از آن مقاله بلند و پژوهشگرانه (چهره ديگر محمد بن كرام سجستانى) است, كه سزامند است اندكى درباره اين مقاله درنگ كنيم. محمد بن كرام كه جريان فكرى (كرّاميه) بدو منسوب است, چهره مرموز ناشناخته اى است كه نگارندگان كتاب هاى (ملل و نحل) و (فرق و مذاهب) او را به گونه گون اتّهام ها منسوب كرده اند. اما بواقع چنان نبوده است كه آنان پنداشته اند. به مثل آيا محمد بن كرّام به (تجسيم) باور داشته و به خدايى (داراى وزن و سنگينى) اعتقاد داشته و در پيشوايى (هم على را قبول داشته و هم معاويه) را و…. نويسنده محقق و نكته ياب اين مقاله براساس (تفسيرى نويافته از كرّاميان) نشان داده است كه اين همه نسبت ها پندارى بيش نيست و بواقع مؤلفان كتابهاى ملل و نحل آنچه درباره وى گفته اند (گمان خويش را درباره وى رقم زده اند). استاد به اين كتاب كه ـ با دقت تمام و با برسنجيدن نقل هاى مختلف ـ نام (الفصول) نهاده است, ابتدا در كتابخانه عظيم آستان قدس رضوى دست مى يابد و آنگاه نسخه هايى ديگر را نيز شناسايى مى كند. در آغاز مقاله و در نسخه شناسى كتاب با دقت تمام كتاب را شناسايى كرده و لغزش ها و اشتباه خوانى هاى فهرست نگاران را روشن كرده است.
سپس مؤلف كتاب را شناسانده و آنگاه استادان وى را براساس نسخه هايى كه در اختيار داشته اند, شناسانده و آنگاه براساس متن كتاب, باورهاى محمد بن كرّام را در موضوعات مختلف گزارش كرده است. استاد افزون بر اين مقاله پژوهش هاى ديگرى نيز درباره محمد بن كرّام و كرّاميان سامان داده است كه اميد است براى روشن ساختن بخشى از تاريخ فكر دينى در اسلام يكجا نشر يابد. (ص61 ـ 115)
(مثنوى: روشى آسان براى فهم برخى مشكلات قرآن(, (احمد جام و تمثيل و مثل), (نگاهى به تصوّف اسلام) و (تأثير عرفان در جامعه و ادبيات و فرهنگ ايران), از ديگر مقالات اين بخش است. در بخش چهارم و با عنوان (كليات, فرهنگ عامه, كتاب و كتاب شناسى) اين عناوين را ياد مى كنيم:
(سير نقاشى ايران از اواسط عصر صفوى تا اواخر عهد قاجار), (ماده و معناى كتاب در ايران باستان), (آجرنماهاى كرمان),(نخستين شرح لاتين بر قانون ابن سينا), (لغزش هاى صغير جناب كاتوزيان), كه نقدى است بر مجموعه مقالات كاتوزيان با عنوان (استبداد, دموكراسى, و نهضت ملى), (يادداشت هايى درباره كتاب هاى چاپ سنگى), (مفرّح القلوب) كه معرفى دقيق روزنامه اى است چاپ بندر كراچى كه دوره اوّل آن به سال 1372 نشر يافته است با عنوان (مفرح القلوب و مطلع خورشيد), ذهن و شناخت: (كتاب و كتابخانه گزارش ياقوت حموى از كتابخانه هاى مرو, نقد و بررسى كتاب هايى از تاريخ), (تذكره برخى از مؤلفان و شاعران خراسان و ماوراءالنهر) و….
مقالات فرستاده شده به اين مجموعه, گويا محدود به آنچه آمد نيست و اين مجموعه مجلد سوّم و شايد فراتر از آن را نيز داشته باشد. مقالات (ارج نامه) ارجمند و سودمندند و (ارج نامه ايرج) مجموعه اى است ماندنى و خواندنى.محمّد على غلامى انتهانامه. بهاءالدين ولد (سلطان ولد). تصحيح محمد على خزانه دارلو, روزنه, 1376, چهل « 394ص.
از سلطان ولد (متوفى 712هـ.ق) فرزند بزرگ مولوى (672ق) سه مثنوى برجا مانده است كه انتهانامه تاكنون چاپ نشده بود. دو مثنوى ديگر او يكى ولدنامه به كوشش مرحوم جلال همايى و ديگر رباب نامه به كوشش دكتر على سلطانى گرد فرامرزى تصحيح و طبع شده است. انتهانامه كه تقريباً يك پنجمش نثر و مابقى نظم است (نزديك هشتهزار بيت), بيانگر نظرات اعتدالى و آرام سلطان ولد در عرفان است. او به شيوه پدرش ـ البته منهاى جهش هاى فكرى او ـ از حديث و قرآن و اقوال بزرگان سود مى جويد و با بيانى روشن و مؤثر, غوامض عرفانى را شرح مى دهد. البته پدر او بيشتر از زبان حكايت و تمثيل استفاده مى كند, اما سلطان ولد كمتر به اين شيوه پرداخته است.
قسمت هاى نثر, چكيده آن مطالبى است كه در نظم مشروح تر مى آيد. نثر سلطان ولد, موجز و شيوا و روشن و استوار است. البته در حوزه خانواده مولوى (پدر مولوى, خود مولوى, پسر مولوى و سيد برهان الدين ترمذى شاگرد پدر مولوى و استاد خود مولوى) سنت نثرنويسى رايج بوده و همگى نويسندگان توانايى محسوب مى شوند. گويى هنوز تأثيرات ويرانگر ايلغار مغول زبان و بيان آنان را خراب نكرده است. براى مزيد فايده بعض عبارات پرمعنى را نقل مى كنيم:
* اگرچه آسمان و زمين ناطق نيستند و زبان ظاهر بيان نمى كنند, ليكن از كارها و عمل هاى پرحكمت كه مى كنندو به جا مى آرند, بايد دانستن كه آگاهند و هرچه مى كنند همه برجاى خود است همچون شخص كه زبانش را ندانى الاّ از كفايتش دانى كه علم و فضلش به كمال است. (ص302)
* چندين تاجر به تجارت مى روند و به سودى نمى رسند بلكه زيانمند مى گردند و از غايت ميل دنيا بدان رنج ها و زيان ها نمى نگرند, باز در آن كارها به جدّ مشغولند و جهدها مى كنند, كلى نظرشان بر آنهاست كه سودها كرده اند و چون به آخرت دلبستگى ندارند, به سودهاى انبياء و اولياء و مومنان نظر نمى كنند, كلى نظرشان به زيان ها و رنج ها مى افتد و ترك جست وجوى آن مى گزينند. اين معنى از آن است كه ميل اين طرف دارند و آن طرف ميل ندارند. (ص96)
اينك سه تمثيل به نظم نيز خلاصه وار نقل مى شود تا هم نمونه نظم كتاب ارائه گردد و هم ترزبانى و شوخ طبعى سلطان ولد كه ميراث مولوى و شمس است, ظاهر گردد:
* از عرب شخصى به پيش مصطفى
بامدادان آمد و كردش دعا
گفت خواهم پيش تو من يك سخن
از سرِ رحمت مر آن را گوش كن
تارك صوم و صلاتم در جهان
مى ستانم بى عوض مال كسان
جرم هاى خويشتن را برشمرد
بى صفايى بود فعلش جمله دُرد
شد رسول از گفت او پرخشم و كين
پس بگفتش اى رسول حق يقين
با چنين آثام بر تو عاشقم
راست مى گويم اگرچه فاسقم
چون شنيد اين را از او حالى رسول
گشت احوال ورا از حق سئول
سر برآورد اندر آن دم مصطفى
گفت او را خوش جوابى با صفا
هركرا كه بى غرض دارى تو دوست
هر دو يك جانند و صورت نقش و پوست
(ص120)
*… همچنانك آن شخص جويا خضر را
جدّ همى جستى به صدق از جا به جا
شد سقا و مى كشيد او مشك ها
زين هوس مى ريخت بر رخ اشك ها
هركسى را كوزه مى دادى به دست
رسم سقايان روان آن حق پرست
اى خضر بستان بخور اين آب را
شاد كن از خوردنش احباب را
همچنين مى گفت هركس را خَضِر
با جوان و پير فاش او نى به سر
اتفاقاً با يكى داد آب را
كاى خضر بستان ز دست اين سقا
خضر گفتش چون بدانستى مرا
آن چنان كه يار و خويش و آشنا؟
گفت چندين سال من اين نام را
ورد كردم تا بيابم كام را
همچنان مى جوى تو اندر جهان
آن خَضِر را در كهان و در مهان
(ص284)
* بود در زندان قاضى يك اَكول
كاو نگشتى هيچ از خوردن ملول
اهل زندان جمله زاو عاجز بُدند
در شكايت جانب قاضى شدند
گفت قاضى خيز از اين زندان برو
سوى خانه مرده ريگ خويش شو
گفت خان و مان من احسان تست
همچو كافر جنتم زندان تست
گر ز زندانم برانى تو به ردّ
خود بميرم من ز افلاس و ز كدّ
گفت قاضى مفلسى را وانما
گفت اينك اهل زندانت گوا
گفت ايشان متهم باشند چون
مى گريزند از تو مى گريند خون
وز تو مى خواهند تا هم وارهند
زين غرض باطل گواهى مى دهند
جمله اهل محكمه گفتند ما
هم بر ادبار و بر افلاسش گوا
هركه را پرسيد قاضى حال او
گفت مولا دست از اين مفلس بشو
گفت قاضى كِش بگردانيد فاش
تا كسى نَدهد ورا سيم و قماش
كو به كو او را مناديها زنيد
طبل افلاسش عيان هرجا زنيد
هركه دعوى آردش اينجا به فن
بيش زندانش نخواهم كرد من
اشتر كُردى كه هيزم مى فروخت
حاضر آوردند چون فتنه فروخت
اشترش بردند از هنگام چاشت
تا به شب افغان او سودى نداشت
چون شبانگه از شتر آمد به زير
كُرد گفتش منزلم دور است و دير
برنشستى اشترم را از پگاه
ترك جو كردم, كم از اخراج كاه
گفت تا اكنون چه مى كرديم پس؟
هوش تو كو, نيست اندر خانه كس؟
گوش تو پُر بوده است از طمع خام
پس طمع كر مى كند كور اى غلام
صيتِ آن افلاس را پير و جوان
جمله بشنيدند و او غافل از آن
تو كه دارى در جهان صد نوع طَمع
از خورش وز كردن اموال جمع
با وجود اين غرضها گو مرا
كى كنى در گوش پند اوليا؟
(ص85 ـ 86)
تصحيح كتاب براساس دو نسخه صورت گرفته, دقت مصحح و توضيحاتى كه بر بعضى موارد كتاب نوشته اند (ص321ـ367) و همچنين فهارس آيات و احاديث و اقوال مشايخ و بزرگان قابل توجه است.
با ابيات پرمغز ديگرى از اين مثنوى گفتار را پايان مى دهيم و خوانندگان را به مطالعه اصل كتاب توصيه مى كنيم:
جمله اوصاف نكو نور خداست
كى چنين انوار از آن حضرت جداست
هست پيوسته چو نور آفتاب
گرچه افتاده ست نورش بر تراب
چون پُرى از وصف حق بيدار شو
رو به وى كن از جهان بيزار شو
داد حق از هر صفت اندك ترا
گرچه اوصافش ندارد منتها
جمله اوصاف خدا چون در تو هست
ييك يك از بالا روان گشته به پست
تا از اين پستى روى بالا روان
بر سماى لامكان بى نردبان
وانكه زين آگه نشد باشد جماد
بيخبر زان نور كاندر وى فتاد…
(ص306)نسايم گلشن يا شرح گلشن راز. شاه محمود داعى شيرازى, به كوشش پرويز عباس داكانى, انتشارات الهام, 1377, 400ص.
بر كتاب كم حجم و پرمطلب و بسيار ارزشمند شيخ محمود شبسترى, عارف و متفكر بزرگ قرن هشتم, نزديك چهل شرح نوشته شده (ص51) كه يكى از قديم ترين و بهترين آنها شرح شاه داعى شيرازى (وفات بعد از 867ق) است. هرچند معروف ترين و مفصل ترين شروح گلشن راز, از آنِ شيخ محمد لاهيجى نوربخشى است كه مكرر به چاپ رسيده, و به گفته محقق اين كتاب, لاهيجى از شرح شاه داعى نيز استفاده كرده است.
ظاهر اين است كه شيخ محمود شبسترى بيانگر نظريات محى الدين بن عربى است, اما او در تقرير و تحرير مطالب و نحوه ورود و خروج در مباحث, صاحب تصرف و اجتهاد مى باشد و حق اين است كه اگر شارحان ابن عربى ـ كه اكثر ايرانى اند ـ نمى بودند, مقاصد و نهفته هاى آثار ابن عربى نگفته مى ماند. شبسترى با استفاده از ميراث شعر عرفانى فارسى و نثر عرفانى فارسيِ قبل از مغول كه از معنويت ديرين ايرانى سرچشمه مى گيرد, سخن را بر طاق بلند نهاده است; چنانكه اگر كار او را با شاعر فاضل و پرمايه ديگر يعنى عبدالرحمن جامى ـ كه او نيز از پيروان و شارحان ابن عربى است ـ بسنجيم, تفاوت معلوم مى شود.
ييك نكته مهم در گرايش باطنى شبسترى اين است كه او از پيروان آذربايجان (بابا حسن, بابا فرج, خواجه عبدالرحيم تبريزى, امين باله….) مطالبى دريافت داشته و اينان خود ادامه دهنده يك مكتب ويژه عرفانى غرب ايران بوده اند كه مستقل از تصرف خراسان و بغداد است. اين مكتب, پيشتر, بزرگانى همچون باباطاهر و عين القضات و سهروردى مقتول ـ به حيث عارف ـ بيرون داده است. اما گرايش باطنى شبسترى چنان قوى و آشكار است كه در بعضى متون اسماعيليه وى را منسوب بدان طايفه داشته اند. محقق كتاب در شرح عقايد و توصيف آثار شبسترى گرچه تدقيق به خرج داده (ص19ـ42), ولى بر جهت باطنى انديشه شبسترى تأكيد نورزيده است, هرچند نقد گزنده او را بر محى الدين نقل مى كند (ص22):
سخن شيخ مُحيِ ملت و دين
چون نكرد اين دل مرا تسكين
راستى ديدم آن سخن همه خوب
ليك مى داشت نوعى از آشوب
سر اين حال را من از استاد
باز پرسيدم او جوابم داد
سعى شيخ اندر آن فتاد مگر
كه نويسد هر آنچه ديد نظر
قلم او چو در قدم نرسيد
پاى تحرير از آن سبب لرزيد…
آشوب و آشفتگى انديشه در محى الدين به نظر استاد شبسترى در اين بوده كه پا به پاى تفكر, سلوك نكرده و قلمش به قدم نرسيده است. اين جانب جاى ديگر هم اشاره كرده ام كه آن نورانيت و صفا كه مثلاً در مثنوى هست, در فصوص و فتوحات نيست, و لذا لغزش هاى آشكار در ابن عربى مى بينم (رك: مجله آينه پژوهش شماره 38 و 46 و 52 مقالات اين جانب).
شرح شاه داعى قبلاً در پاكستان چاپ شده بود. محقق كتاب, آن را با نسخه مورخه 1064ق دانشگاه تهران مقايسه كرده, و نسخه دانشگاه را بعضاً مرجّح دانسته است, حال آنكه تاريخ نسخه پاكستان 882ق است.
برترى چاپ حاضر بر چاپ پاكستان علاوه بر دادن نسخه بدل ها, مقدمه مفصلى است كه به شرح حال شبسترى و امير حسين هروى (پرسش كننده سؤالاتى كه گلشن راز پاسخ آن است) و نيز شاه داعى شيرازى پرداخته و خواننده را به احوال و افكار و آثار اين سه عارف بزرگ آگاه نموده است (ص9ـ106). كتاب كم غلط است و با دقت تهيه شده و حق كتاب كه يك متن فاضلانه و عالمانه است, ادا گرديده و از نقطه گذارى ها معلوم مى شود كه مصحح, متن را فهميده است (گرچه در مواردى هم درست نيست; مثلاً ص181, س22, ص178 س11).
بعضى نكات اضافى و استحسانات به نظر آمد كه به لحاظ كامل تر شدن كار عرضه مى دارد:
الف. اينكه شاه داعى هفده سال در محضر قاسم انوار بوده (ص78) تمايلات شيعيانه و احياناً حروفيانه او را مى رساند. اين نكته با تدقيق در آثار شاه داعى بايد تحقيق شود.
ب. در ذكر دَه نامه ها (ص75) ده نامه عراقى نيز بايد منظور گردد.
ج. در مورد وحدت وجود و وحدت شهود (ص91) بايد گفت كه هر عارف وحدت وجودى, لزوماً وحدت شهودى نيز هست و نه به عكس. پس اين عبارت (اگرچه اكثر مواقع شاه داعى را متمايل به نظريه وحدت وجود عرفانى مى بينيم, اما گاه نيز بوى وحدت شهود از كلام شيخ به مشام مى رسد) مسامحه آميز است; فى المثل اگر گفته مى شد كه (او گرچه بيشتر وحدت شهودى است اما گه گاه وحدت وجودى به نظر مى آيد) مستقيم تر مى نمود.
اين نكات لطمه اى به كار پاكيزه محقق كتاب نمى زند. چون كوشيده است در مقدمه مطالبى را كه براى فهم كتاب ضرورى است, به خواننده عرضه دارد و موفق هم شده است. توفيق بيش از پيش محقق كتاب را آرزومنديم.
مع الاسف گاهى ديده مى شود كه بعضى نويسندگان با سابقه, با تكيه بر حافظه كه خائن است, از مراجعه به كتب در مسائل نقلى تن مى زنند و اشتباهات تأسف انگيزى رخ مى دهد. اكنون كه سخن از شبسترى و گلشن راز است, اشاره مى كنم كه دانشمند معروفى نوشته اند:
شيخ بهاءالدين زكريا مولتانى [666 ـ 587ق] هفده سؤال به تبريز فرستاد و اتفاق كردند كه شيخ شبسترى [720ـ687هـ.ق] آنها را جواب بدهد و شبسترى گلشن راز را سرود (شريعه خرد, ص63). در اين عبارت سه غلط فاحش هست: سؤال كننده امير حسينى هروى است [متوفى 782]. تعداد سؤالات هجده تا است نه هفده تا. و (اتفاق نكردند) بلكه به تصريح شبسترى (يك مرد كار ديده) بدو گفته است كه (جوابى گوى دردم). وانگهى چگونه ممكن است بهاءالدين زكريا مولتانى كه پيش از تولّد شبسترى درگذشته بوده است, سؤال كننده از او باشد!
خوشبختانه در كتاب مورد بحث ما از اين گونه هفوات ديده نمى شود. اهل مطالعه را به ملاحظه نسايم گلشن توصيه مى كنيم.
ولدنامه. از سلطان ولد, به تصحيح جلال الدين همايى, مؤسسه نشر هما, 1376, صدوسيزده« 337ص.
ولدنامه نخستين مثنوى است كه سلطان ولد (623 ـ 712ق) فرزند و جانشين مولوى (متوفى 672) به خواهش مريدان سرود و عصاره آنچه را از پدرش, و شمس تبريزى (غيبت 645ق) و صلاح الدين زركوب (662), سيد برهان ترمذى (638) و حسام الدين چلبى (683) شنيده و دريافته بود, در قالب عبارات و كلماتى كه آن هم مقتبس از زبان و بيان مولوى است, بر روى كاغذ آورد:
وَلَد را نيست علم و نى ولايت
جز آن علم و ولايت كش پدر داد
سال سرودن اين كتاب 690ق است و با شتاب در چهارماه سروده شد و آميزه اى است از نظم و نثر و به قول مرحوم همائى سبب سستى بعضى اشعار آن نپرداختگى و عجله است, اما از همين جهت به گمان من حسنى نيز دارد و آن طبيعى بودن بيان مطالب است; چون مسأله خيلى حساس بوده و سلطان ولد در اين مثنوى سرگذشت مولوى و طريقه او را كه شخص سلطان ولد از همين سال 690ق عهده دار رهبرى آن طريقه گرديد, بيان مى نمايد. توضيح لازم اينكه در فاصله فوت چلبى تا تاريخ مذكور, يعنى هفت سال, شيخ كريم الدين بك تمر مرشد طريقه مولوى بود و سلطان ولد طبق نظر و توصيه پدر بر حسام الدين و كريم الدين تمكين نمود, حال آنكه از زمان پدرش مريدان خاص داشت و اصرار داشتند كه به طريق توارث سلطان ولد بر جاى پدرش مولوى بنشيند, اما تعليمات عمومى عرفان و خصوصاً تعليمات شمس و صلاح الدين و مولوى درباره اهميت مرشد, سلطان ولد را واداشت تا راه چنان برود كه رهروان رفتند و در عين پختگى به رياست برسد, تا جاى گفتگويى نباشد.
از خصوصيات سلطان ولد اعتدال در عقايد و اعمال است; يعنى در همان حال كه نَفَسِ عارفِ گستاخ و بى رسم و راهى چون شمس تبريزى به او خورده, ولى او برخلاف برادرش و نيز بعضى ديگر از احفاد مولوى, تند نرفت و حيثيت علمى و عرفانى و مسند ارشاد و تدريس را با هم جمع كرد. كسانى كه بخواهند از سرگذشت بعضى افراطيون طريقه مولوى آگاه شوند, بايد حتماً كتاب مولوى بعد از مولانا نوشته گلپينارلى, ترجمه فارسى توفيق سبحانى را ببينند (و نيز رك: مقدمه همين كتاب, صفحه ده).
با اين حال ولدنامه چون سرگذشت شمس در آن آمده خالى از تندروى هاى خاص شمس ـ ولو به نقل از او ـ نيست; از جمله اين مطلب است كه نور حق در لباس بشر جلوه مى كند تا مردم را به راه راست بكشاند, چون بشر عادى نمى تواند خداى مجرد مطلق را دريابد و بپرستد, لذا مظاهر را مى پرستند:
نور حقيم در لباس بشر
نور حق چون مسيح و تن چون خر
شه همان باشد و دگر نشود
گرچه مركب هزار گونه بود
مَى جان را كه مى خورى از طاس
نى همان است اگر رود در كاس؟
طاس و كاس و قدح چو پيمانه است
آنكه مى را شناخت مردانه است
و اين همان مطلبى است كه پدرش در ديوان شمس سروده:
آن سرخ قبايى كه چو مه پار برآمد
امسال در اين خرقه زنگار برآمد
آن تُرك كه آن سال به يغماش ببردند
اين است كه امسال عَرَب وار برآمد…
و چون خود احتمال داده كه برداشت تناسخ از اين سخن بشود, افزوده:
اين نيست تناسخ, سخن وحدت صرف است
كز جوشش آن قُلُزم زخّار برآمد
گر شمس فرو شد به غروب او نه فنا شد
از برج دگر آن شهِ انوار برآمد…
نقل اين اشعار از آن جهت بوده كه طرز فكر اينان به دست آيد. با اين حال وحدت وجود مولوى و مولويه با آنچه محى الدين ابن عربى مى گويد, فرق دارد و مرحوم همائى كه عميقاً با اين مقولات آشناست و آثار مولوى و محى الدين را خوانده بوده است, تصريح مى كند كه اين دو مكتب متفاوت است (رك: مقدمه همائى, صفحه هشتاد و پنج و نيز مولوى نامه همائى).
اينك عبارتى از كتاب را كه روشنگر مطالب ذكر شده خصوصاً درباره اولياست ـ كه مظاهر حق اند ـ نقل مى كنيم تا هم نمونه نثر عرضه گردد و هم نحوه استدلال و بيان سلطان ولد معلوم شود:
(بعض اولياء مشهوراند و بعضى مستور. مرتبه مستوران بلندتر است از مرتبه مشهوران, و از اين سبب مشايخ بزرگ سر آمده همواره در تمنا و آرزوى آن بوده اند كه از آن مستوران يكى را بيابند و انبياء نيز همچنين آرزو داشتند. حكايت موسى و خضر ـ عليهما السلام ـ در قرآن مذكور است و ندا كردن مصطفى ـ عليه السلام ـ از سر صدق كه واشوقاه الى لقاء اخواني… و گفتن مصطفى با عايشه… كه يكى از خاصان حق بر درِ ما خواهد آمدن وليكن اگر اتفاقاً در خانه نباشم او را به نوازش و دلدارى در خانه بنشان تا آمدن من. و اگر اين معنى متعذّر شود و مقبول نيفتد بارى حُليه صورت او را به قدر امكان ضبط كن تا به من شرح كنى حليه او را كه در شنيدن حليه ايشان فايده عظيم است…) (ص224).
من نمى دانم كه اين حديث از طريق شيعه نيز روايت شده است يا نه؟ به هر حال بى مبنا نيست و مورد اعتقاد بسيارى از مسلمانان بوده است. دنباله حديث اين است كه آنها وليِ مستور به در خانه پيغمبر كه در خانه نبوده مى آيد و عايشه بعداً حليه او را براى پيغمبر شرح مى دهد, پيغمبر طبق اين حديث اشكش جارى مى شود و از هوش مى رود:
زان چنان بيهشى چو باز آمد
قطره اش بحر پر ز راز آمد
بر زبانش روانه گشت اسرار
مستمع غرق شد در آن انوار
(ص6 ـ 225)
سلطان ولد حكايتى هم از جنيد نقل مى كند كه در خلوت از حق مقامى مى طلبيد. جوابش دادند كه (برو و در فلان شهر پيش احمد زنديق, تا اين مقصود از او ميسر شود)… تا آخر قصه (ص226).
طبق اين طرز فكر, فقط با مشاهده اين چنين پيران نيز مراد حاصل مى گردد. بديهى است كه اين سخن ـ درست باشد يا غلط ـ مريدان را خوش مى آمده چرا كه (ناگه به يك ترانه به منزل مى رسيده اند)! البته اين طرز فكر هم اكنون در عوام ما نيز هست كه مى پندارند صِرف ارتباط با اولياء ولو به ديدن چهره شان يا مقبره شان يا بردن نام شان يا گريستن به يادشان نجات بخش است, كه البته اگر منجر به عمل صالح شود, پذيرفتنى است.
در اينجا اين نكته را بيفزايم كه بسيارى از رسوم اهل تصوفِ عوام از قبيل مجالس تذكر جمعى و پابرهنه راه رفتن [در مراسم تعزيه] و صيحه برآوردن و ذكر جلى و غيره به شكلى در تشيّع عاميانه نيز باقى مانده, و اين ظاهراً يادگار عصر صفوى است كه هم صوفى بوده اند و هم شيعه. از همين قبيل است كه ميان صوفيه رسم بوده كه است خرقه تائب و خرقه اى را كه در سماع چاك زده مى شد, پاره پاره كرده براى تبرك مى بردند. اين رسم به اين صورت بين شيعه باقى مانده است كه لباس مريض شفا يافته به كرامت و شفاعت ائمه را پاره پاره كرده براى تبرك مى برند و اين براى آن است كه عامه ايرانيان هم ميراث از صوفى برده اند و هم از شيعه. ملاحظه مى شود كه اين آميختگى تشيع و تصوف از كشكول سقاهاى عزادار, تا زورخانه فتوت و ذكر يا على شيعيانه تا (تكيه) كه هم به معنى خانقاه و لنگر درويشى است و هم به معنى حسينيه شيعيان… تجلى مى يابد.
ارتباط جوهرى اين دو جريان در مسأله ولايت است كه نخستين بار ابن خلدون بدان توجه يافته است (ترجمه فارسى مقدمه, ج2, ص983). تأكيد بر كرامات و غيبگويى نسبت به بزرگان (نه فقط معصومين) هم ميان صوفيه شايع است هم شيعه. مشاهده رجال الغيب از آرزوهاى هر صوفى است و به خدمت حضرت مشرف گرديدن حسرت هر شيعى. بسيارى از حكايات كه در امثال نجم ثاقب حاج ميرزا حسين نورى(ره) آمده است, ممكن است ملاقات با رجال الغيب و ياران امام غايب(عج) باشد, نه ملاقات با خود آن حضرت. جالب است كه در حكايتى از اين گونه ملاقات ها سخن از (خربات) در ميان مى آيد (نجم ثاقب, حكايت شصت و ششم به نقل از مجلسى, قس: معجم بحارالانوار, ج4, ص293).
اما در مسأله خاتميت ولايت و حضرت مهدى(عج) فرقى كه ميان صوفيه و شيعه هست, اين است كه صوفيه مهدويت را نوعى مى انگارند و شيعه شخصى مى دانند. چنانكه مولوى گويد:
پس امام حى قائم آن ولى است
خواه از نسل عمر خواه از على است
(صفحه هشتاد و پنج, مقدمه همائى)
صوفيه نتيجه مى گيرند كه (پس به هر دورى وليى قائم است). همين نظريه يعنى (زمين خالى از حجت نيست) وجه ديگرى ميان شيعيان در معنى وسيع اش داشته و دارد. اسماعيليه به دو امام صامت و ناطق معتقد بودند و شيخيه در اواخر قرن سيزدهم به (ناطق واحد) گرويدند, و از همان زمان ميان اصوليه اماميه نيز نظريه (تقليد اعلم) رونق گرفت.
ييك نكته مشترك ديگر اين است كه شيعه امامت و عصمت ائمه را از راه نص ثابت مى كند, چون ما اگر صد سال هم با كسى بنشينيم نمى توانيم يقين كنيم كه او معصوم است, اما اگر معصوم قبلى گفته باشد او معصوم است, نديده مى توانيم با اطمينان او را معصوم بدانيم. سلطان ولد شبيه همين را در مورد ولى مى گويد: (چون وليى در حق ولى ديگر گواهى داد به ولايتش, اگرچه تو نظر آن ندارى كه آن ولايت را در او ببيني… گواهى يك ولى به جاى صد هزار است از خلق ديگر, چنانكه گواهى صراف در حق زر به جاى صد هزار است كه صرّاف نباشند) (ص272).
نكته مشترك ديگر اين است كه عرفا قطب وقت را جامع تمام كمالات پيشينيان مى دانند و شيعه نيز مواريث و نشانه ها و يادگارهاى همه انبياء را سپرده نزد قائم(عج) مى داند (رك: كتاب الحجة كافى).
مطالعه متون اصيل عرفانى براى پژوهشگران تاريخ تفكر و تاريخ اجتماعى ايران روشنگر بسيارى از ويژگى هاى روحى و معنوى مردم خواهد بود, خصوصاً اگر اين متون به وسيله دانشمندان ژرف بين تصحيح و چاپ شده باشد كه آثار مكتب مولوى از اين جهت خوشبخت بوده است, چرا كه امثال فروزانفر و همائى و نيكلسون و گلپينارلي… بدان پرداخته اند و كسانى چون آن مارى شيمل و دكتر زرين كوب و دكتر شهيدى و مرحوم استاد محمد تقى جعفرى در معرفى مولوى كوشش هاى آنان را دنبال كرده اند.
در مورد ولدنامه چاپ مورد بحث, بايد گفت مقاله مفصلى نيز از مرحوم همائى در آغاز آن افزوده شده كه اجمالى از انديشه مولوى را بيان مى كند. نقصى كه بر اين كتاب مى توان گرفت نداشتن فهرست راهنما يا دست كم فهرست اعلام است كه خواننده را به موارد مهم هنگام نياز راهنمايى كند.
با نقل چند بيت از ولدنامه كه يادآور اشعار حديقه سنايى است ـ كه سرمشق سلطان ولد در اين كتاب بوده ـ گفتار را به پايان مى بريم:
اين جهان سايه اى از آن طوبى است
ييا چو برگى ز گلشن عقبى است
اين جهان پرتوى است از تابَش
بلكه زان جاست جمله اسبابش
اين جهان از براى دوران است
هركه اينجا خوش است حيوان است
وانكه انسان بود كند نقلان
از جهان بدن به عالم جان
عوض تن ز حق بَرَد جانها
عوض يك قراضه اى كانها
از چنين سود چون گريزانى؟
مگر اين سود را نمى دانى!
(ص282)عليرضا ذكاوتى قراگزلو روضةالانوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى), ملا محمد باقر سبزوارى (درگذشته 1090هـ.ق), مقدمه, تصحيح و تعليق اسماعيل چنگيز اردهايى, 1377ش, دفتر نشر ميراث مكتوب, 909ص «2 صفحه مقدمه به زبان انگليسى, وزيرى.
ميراث گران سنگ شيعى و اسلامى آن اندازه متنوع و انبوه است كه تاكنون هنوز بيشتر متون آن مجال نشر نيافته اند. (انديشه سياسى) بويژه از ذخاير متروك مانده اين ميراث معنوى بزرگ است. در گذشته, نگارش هاى سياسى مسلمانان در بيش از ده رشته متفاوت رونق داشته است كه آنها را مى توان در چهار شاخه بزرگ و اصلى جمع و دسته بندى كرد. آنها عبارتند از (فقه سياسى), (كلام سياسى), (فلسفه سياسى) و (اندرزنامه سياسى). هر يك از اينها خود شعباتى هم دارند كه در جاى خود بايد مورد بحث قرار گيرد. برخى از اينها به طور دقيق از ابداعات مسلمانان است و مايه هاى اوليه برخى ديگر نيز كه از فرهنگ ها و تمدن هاى ديگر برگرفته شده اند, با دگرگون سازى ها و اصلاحات اساسى, ماهيت و رنگ و بوى اسلامى يافته اند.
كتاب (روضةالانوار عباسى) از آثار قلمى فقيه سترگ و نامدار عصر صفويه, ملا محمد باقر معروف به (محقق سبزوارى) از جمله يادگارهاى متعلق به ميراث شيعى در زمينه انديشه سياسى است كه به زبان فارسى نگارش يافته و اكنون پس از سال ها گمنام ماندن توسط دفتر نشر آثار مكتوب انتشار يافته است. سبزوارى پيشتر در حوزه هاى علميه شيعه به دليل كتاب ارزشمند فقهى خود به نام (الكفاية فى الفقه) و يا (كفاية الفقه) آوازه و احترام داشته, ولى فكر سياسى او كاملاً ناشناخته بوده است. با انتشار اين كتاب, وى در زمينه انديشه سياسى نيز جايگاه رفيعى را به خود اختصاص خواهد داد.
گويا مؤلف, كتاب خود را با اشاره شاه عباس دوم صفوى نگاشته و آن را به او تقديم كرده و به همين دليل نام آن را (روضةالانوار عباسى) گذاشته است (ر.ك: ص54 ـ 55). انگيزه مؤلف آن بوده كه در اين كتاب, مباحثى را گردآورد كه (مشتمل [باشد] بر آنچه پادشاهان را در كار باشد به حسب نجات و رستگارى اخروى, و آنچه ايشان را نافع باشد به حسب تدبير و مصلحت ملكى) يعنى كشوردارى و امور سياسى. (ص54)
روضةالانوار عباسى, در اصل از نوع نگارش هايى است كه (اندرزنامه سياسى) ناميده مى شوند ولى در محتواى آن مبلغ عظيمى از مطالب فقه سياسى و فلسفه سياسى (حكمت عملى) نيز گنجانده شده است. با اين همه, مقدار اينها در حدّى نيست كه آن را از حالت (اندرزنامه اى) و اخلاق سياسى بيرون ببرد. صاحب مؤلف روضه تقريباً از همه كتاب هايى كه پيشتر از او در اندرزنامه نويسى شناخته شده بوده, بهره گرفته است; مانند آثار عبدالله ابن مقفع, خواجه نظام الملك, امام محمد غزالى و امثال اينها. و اين مطلب بر غناى هرچه بيشتر آن افزوده, وليكن گاهى (بلكه در بيشتر مواقع) مؤلف را بر آن واداشته تا ناخواسته دچار روش (اطناب مملّ) گردد, مانند آنچه راجع به آخرين خليفه عباسى (المستعصم) فقط مثال آورده و بر حدود يازده صفحه بالغ گرديده است (ص75ـ84). با اين حال خود معتقد است كه در اين كتاب (حكايات مناسبِ مقام بى تطويلِ كلام ايراد كرده است) (ص55).
كتاب روضةالانوار, علاوه بر مقدمه طولانى مصحح, در بردارنده يك مقدمه و دو قسم است. مقدمه بيشتر جنبه فلسفى ـ سياسى دارد و در صدد اثبات ضرورت دولت و حكومت براى جامعه است و خود در دو فصل تدوين شده است كه فصل اول در اثبات نياز آدميان به حكومت و فصل دوم در بررسى علل دوام مُلك و پادشاهى و اسباب زوال و انقراض آن است كه از خواندنى ترين و مفيدترين بخش هاى كتاب است. وى دليل نياز بشر به حكومت را چنين توضيح مى دهد:
(آدمى در تعيّش و زندگانى محتاج به غذا و لباس و مسكن است) (ص61), از طرفى (به فعل يك كس قوت و غذاى انسانى ميسر نمى شود, بلكه جمعى كثير بايد معاونت يكديگر نمايند و هر كدام به شغلى مشغول باشند تا امر غذا صورت يابد. و همچنين است حكم در باب لباس و مسكن. پس يك شخص و دو شخص اگر در مكانى تنهايى باشند, تعيّش نتوانند كرد. و…) (ص63). (بلكه بايد جمعى كثير در مكانى مجتمع باشند و هر يك به شغلى مشغول,… تا كار معاش انتظام يابد.) (ص63). (… پس معلوم شد انسان محتاج است به اجتماع, و اين اجتماع را در عرف علما و حكما تمدّن گويند.) (ص64).
آنگاه سبزوارى توضيح مى دهد كه چون اميال و خواسته هاى مردم متفاوت و مختلف است و كسى به حق خود قانع نيست, بناچار نوعى از تدبير بايد كه هركسى را به حدّى كه مستحقّ آنست قانع گرداند و اين تدبير محتاج است به صاحب شريعت, يعنى پيغمبر. و… (و چون همه خلق به طوع و رغبت انقياد شرع و فرمانبردارى احكام الهى نكنند, ايشان را حاكمى عادل بايد كه به لطف و عنف خلق را بر اطاعت و انقياد احكام الهى بدارد و حق هر مستحقّى را به صاحب آن برساند و داد مظلوم از ظالم بستاند.) (ص65)
از نظر وى حكومت به طور بالاصاله از آنِ پيامبر يا امام معصوم است وليكن در عصر غيبت امام معصوم(عج) (اگر پادشاهى عادلِ مدبر كه كدخدايى و رياست اين جهان نمايد, در ميان خلق نباشد, كار اين جهان بر فساد و اختلال انجامد و هيچ كس را تعيش ممكن نباشد.) (ص67)
بدين ترتيب معلوم مى شود كه سبزوارى در قوانين مدنى و حكومتى بر به كارگيرى الزامى فقه و شريعت و در زمامدارى و مديريت سياسى بر سلطنت تأكيد مى ورزد. آن هم از باب امور حسبيّه كه جهان را كدخدايى لازم است تا اختلال امور پيش نيايد. آنگاه وى در فصل دوم در مقدمه اى مفصل به بازگويى اسباب و علل زوال يك دولت و سلسله پرداخته و اِشعار داشته است كه از طريق آگاهى به اسباب زوال مى توان به علل ثبات و دوام يك نظام حكومتى نيز پى برد, چرا كه اين دو ضد هم هستند و ضد را با ضد شناسند. (ص68)
وى مجموع اسباب انحطاط و زوال يك نظام حكومتى و سياسى را در چهارده اصل دسته بندى كرده كه گويا از باب تيمّن و تبرك به شماره چهارده معصوم(ع) بوده وگرنه برخى از آنها قابل ادغام در ديگرى هستند. عناوين آن چهارده مورد كه سبزوارى هر كدام را توضيح مفصلى داد, از اين قرار است:
1. ترك شكر نعمت الهى توسط سلطان و حاكمان (ص68), 2. غرور و خودبينى حاكمان (ص68), 3. ظلم كه از اعظم اسباب زوال حكومت است (ص71), 4. بسيارى اشتغال پادشاه به شرب و لهو و لذات و غفلت از امور مُلك و تفويض امور به وزرا و امرا (ص72), 5. سهل انگارى پادشاه و ناتمام گذاردن هريك از امور مهم مملكتى (ص89), 6. درشتگويى و تندخويى پادشاه (ص93), 7. بخل و خسّت پادشاه (ص95), 8. بخشش هاى بى جاى پادشاه (ص95), 9. عدم اهتمام به آبادانى كشور كه موجب تفرّق رعيّت است (ص96), 10. كمى شكر و عدم رسيدگى به آن (ص96), 11. وجود اختلاف نظر و خصومت ميان امرا و خواص پادشاه (ص97), 12. تفويض كارها به ناشايستگان و نااهلان (ص98), 13. فسق پادشاه و عدم متابعت او از احكام الهى (ص99), 14. تغيير رأى و اخلاق پادشاه از نيكى به بدى (ص100).
گذشته از مقدمه, متن كتاب نيز دو قسم است و هر قسم به چند باب و هر باب نيز به چندين فصل تقسيم بندى شده است. قسم اول با عنوان (در آنچه بر پادشاه جهت رستگارى و نجات آخرت و ربط به جناب احديّت لازم است) شامل رهنمودها و مواعظى براى تهذيب اخلاق فردى و شخصى زمامداران است كه در ضمن آن آيات قرانى, روايات و حكايات تاريخى فراوانى را به عنوان مستند نصايح خود آورده است (ص102ـ501).
قسم دوم آن نيز تحت عنوان (در مراعات قواعد و آدابى كه پادشاه را در امور ملك و ضبط مراتب سلطنت و حفظ معاقد دولت و استحكام اساس پادشاهى و تأسيس مراسم جهاندارى لازم است) از صفحه 505 آغاز و تا صفحه 866 كه پايان كتاب است ادامه يافته است. اين قسمت از كتاب كاملاً جنبه سياسى دارد و مؤلف در آن هم از مفاهيم و قواعد اسلامى و هم از حكمت عملى يونان و هم از اندرزنامه ها و تجارب سياسى فرزانگان و سلاطين پيش از اسلام ايران به طور مستقيم نقل قول هاى فراوان كرده است كه همه آنها براى خوانندگان علاقه مند به ا
معرفى گزارشى ها
كليات
فهرست نسخه هاى خطى فارسى مؤسسه خاورشناسى فرهنگستان علوم روسيه
مترجم: عارف رمضان, چاپ اوّل, تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1375, 486ص, وزيرى.
كتاب فهرست 4790 نسخه از نسخه هاى خطى فارسى است كه در مؤسسه ياد شده, وجود دارد. در اين فهرست نام كتاب, مؤلف, موضوع, تاريخ كتابت, تعداد برگ ها و شماره ثبت نسخه ها آمده است.
بعضى از كتاب ها تنها يك يا دو نوع از اطلاعات فوق را دارد.
مديريت تحول سازمانى
محمد سعيد تسليمى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1376, 8 « 208ص, وزيرى.
كتاب براى دانشجويان رشته مديريت دولتى در مقطع كارشناسى تدوين شده است. و در شش بخش كه هر كدام به چندين فصل تقسيم مى شوند. مباحث مديريت تحول سازمانى را بررسى كرده است. بخش هاى كتاب عبارت است: بخش اول كليات; بخش دوم مديريت تحول نيروى انسانى; بخش سوم مديريت تحول ساختار; بخش چهارم مديريت تحول خط مشى; بخش پنجم مديريت تحول فنون و تكنولوژى و بخش ششم توانمندسازى و تحليل نيازهاى سازمان.
بانگ آزادى
مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, چاپ اوّل, تهران, 1376, 373ص, وزيرى.
كتاب فهرست نوارهاى سخنرانى امام خمينى(ره) از تاريخ 12/2/1342 تا تاريخ 1/1/1368 است كه مجموعاً 915 نوار فهرست شده است. در اين فهرست تاريخ, محل, مخاطبان, مدّت, موضوعات سخنرانى نشان داده شده است.
كتاب چندين نمايه دارد كه محققان را در دستيابى به نوار مورد نظر كمك مى كند. فلسفه و كلام
بازخوانى قصه خلقت
حسن يوسفى اشكورى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات قلم, 1376, 351ص, وزيرى.
كتاب با يك درآمد و دو بخش, مباحثِ مربوط به خلقت آدمى بر روى كره خاكى را مورد بررسى قرار داده است.
در درآمد اهميت بحث انسان شناسى را تبيين كرده و در بخش اوّل فرايند آفرينش را با بحث درباره داستان آدم در قرآن, روح, خلافت, ميوه ممنوعه, شيطان, عصيان و هبوط بررسى كرده است و در بخش دوم ويژگى انسان آدم را مورد پژوهش قرار داده و مباحثى از قبيل آزادى, جبر و تفويض و اختيار, رابطه زن و مرد را آورده است.
المظاهر الألهية
صدرالدين محمد شيرازى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 198ص, وزيرى.
كتاب در دو فن بحث هاى مربوط به توحيد و معاد را به روش برهانى و اشراقى مورد تحقيق قرار داده است. در بخش اوّل توحيد ذاتى, اسماء و صفات, علم الهى, حدوث عالم, بداء و اعاده را بررسى كرده و بخش دوم معاد جسمانى, حقيقت مرگ, ماهيت قبر عذاب آن, حشر, صراط و نشر صحف در روز حشر را مورد تحقيق قرار داده, محقق اين اثر استاد جلال الدين آشتيانى است.
فصل الخطاب فى مذهب ابن عبدالوهاب
سليمان بن عبدالوهاب نجدى, چاپ چهارم, 1418, 176ص, وزيرى.
(فصل الخطاب) اوّلين كتابى است كه آرا و انديشه هاى محمد بن عبدالوهاب را به نقد كشيده است و طرفه آنكه اين كتاب را برادر وى كه عالمى بوده است برجسته و بسيار مورد توجه رقم زده است.
او ابتدا از لزوم پيروى از آنچه اجماع است اسلامى بر آن باور دارند, سخن گفته و آنگاه از كج روى هاى مؤسس جريان وهابيگرى (= برادرش) و موضع آنان درباره مسلمانان سخن گفته و شيوه آنان را براساس آيات و روايات مردود دانسته است. مسأله نذر, تبرّك و… ديگر مسائلى را كه آنان به گونه اى وارونه تفسير كرده اند, بدرستى تبيين كرده و جهل گرايى آنان را نشان داده است. فصل الخطاب در هند, مصر و تركيه چاپ شده بوده است. اين چاپ براساس چاپ هند سامان يافته است, با تخريج احاديث منبع يابى اقوال و آرا و تنظيم فهارس سودمند.
كتاب را جمعى از عالمان تصحيح كرده اند و در ضمن مقدمه اى سودمند, از شرح حال مؤلف و اهميت كتاب سخن گفته اند.
الوهابيون و البيوتات المرفوعه
محمد على بن حسن سنقرى كردستانى, چاپ دوم, 1418, 128ص, وزيرى.
وهابيان كه در جامعه اسلامى از سوى بسيارى از عالمان به كج انديشى و كژروى شناخته شده اند, از جمله بر اين باورند كه برپا داشتن ساختمان بر قبور ـ قبر هر كه باشد ـ مصداقى از شرك است و حرام. و بدين سان چون بر حرمين شريفين چيره شدند, تمام ساختمان هاى مزارها را با خاك يكسان كردند. آنان وجود هيچ اثر تاريخى را نيز برنمى تابند و چنين است كه در عربستان صدها اثر تاريخى را تباه ساختند. مؤلف در اين كتاب اين انديشه جهالت آميز آنان را به نقد كشيده, و در پرتو آيات و روايات, نااستواريِ آن را نشان داده است. مؤلف ابتدا مفهوم شرك را بدرستى در فرهنگ اسلامى باز گفته و آنگاه از شفاعت سخن گفته و نشان داده است كه توسل, استغاثه و استشفاع و زيارت و واسطه قرار دادن ذوات مقدس براى خواست ها و سؤال ها از خداوند شرك نيست و چون بدرستى انجام شود, عين توحيد است. آنگاه از موضوع ياد شده بحثى كرده است دقيق و سودمند. اين اثر ارجمند را تنى چند از عالمان تحقيق كرده و افزون بر تحرير احاديث و توضيحات لازم پانوشت ها, در ضمن مقدمه اى از مؤلف و كتاب و اهميت آن سخن گفته اند.
دفع الشبه عن الرسول و الرساله
تقى الدين الحيصنى دمشقى, چاپ دوم, 1418, 256ص, وزيرى.
اين كتاب نقد و ردّى است بر آراى ابن تيميه در عقايد. ابن تيميه كه انديشه ها و افكارش بن مايه هاى حنبلى و اهل الحديثى دارد, در آيات باور به ظواهر را لازم دانسته و تأويل آيات را بويژه در آيات صفات ناروا مى داند. از اين روى چونان سلف خود به تجسيم گراييده و بر خداوند (عرش), (كرسى) ماديّ و… قايل شده است. مؤلف در اين كتاب اين انديشه را به نقد كشيده است. اوّلاً جريان باور به (تجسيم) را ريشه يابى كرده و آنگاه لزوم تأويل آياتى را كه ظاهر آنها نمايانگر تشبيه است, ثابت كرده و آرا و انديشه هاى عالمان بزرگ در اين باره را گزارش كرده است. همچنين در ضمن بحث, جاى در جاى به انديشه هاى انحرافى ابن تيميه پرداخته و كژروى هاى او را نشان داده است.
مؤلف از جمله تأكيد مى كند كه احمد بن حنبل بر (تجسيم) باور نداشته است. از اين روى كتاب در چاپ هاى پيشين عنوان (دفع شُيبه من شبّه و تحّد و نسب ذيل الى الأم احمد) داشته است. كتاب را در اين چاپ عالمانى تصحيح كرده اند و افزون بر تحرير احاديث و توضيح مواردى از متن در پانوشت ها در ضمن مقدمه اى از كتاب و مؤلف سخن گفته اند.
تخيل من حرّف التوراة و الأنجيل 2ج
صالح بن حسين جعفرى, تحقيق محمود عبدالرحمن فتح, رياض, مكتبة العبيكان, 1419, 989ص, وزيرى.
مؤلف از عالمان قرن شش و هفت هجرى است و به روزگارى مى زيسته است كه جامعه اسلامى به شدت دستخوش تحوّلات سياسى و اجتماعى بوده و تفرّق و دگرگونى در همه سوى جامعه چهره نموده است. حضور يهوديان و مسيحيان در جامعه اسلامى جدّى و رويارويى آنها با فكر دينى و تلاششان عليه اسلام بسيار گسترده بوده است. او كه در مصر و به روزگار صلاح الدين ايوبى به دنيا آمده و در همان ديار, دانش آموخته, اين كتاب را با توجه به جريان هاى فكرى و در نقد و تزييف تورات و انجيل موجود و اثبات تحريف آن دو نگاشته است. او در اين كتاب از اثبات نسخ و جاودانه نبودن شريعت يهود, خرقه هاى يهود و باورها و انديشه هاى گونه گون آنان, نقد متن تورات و تزييف آموزه ها و تعاليم موجود در آن درباه خداوند و شرايع دينى, تناقض ها و تهافت هاى متن آن ـ اثبات نبوت عيسى مسيح ـ اثبات نبوت رسول الله, نقد انديشه تثليث, نقد تفكر مسيحيان درباره (صليب) و چگونگى باور آنها درباره آدم, تبيين محرّف بودن اناجيل موجود, ريشه يابى انجيل سخن گفته و به چگونگى انديشه و اعمال عالمان و مروجان مسيحيان نيز پرداخته است. محقق كتاب در مقدمه اى سودمند از وضع سياسى, اجتماعى و فرهنگى روزگار مؤلف سخن گفته و درباره عقايد و انديشه ها و آثار مؤلف بحث كرده است. محققان از عالمان سعودى است كه در اين مقدمه نيز از عرضه آراء و انديشه هاى سلفى مآبانه و تنگ نظرانه خود دريغ نكرده است.
نشانه هايى از او
سيد رضا صدر, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 576ص, وزيرى.
شناخت و انديشيدن در طبيعت كه جلوه ها علم و قدرت خداوند است يكى از بهترين راه هاى شناخت خداوند و دستيابى به معرفت الهى است. قرآن ضمن آنكه شناخت ابعاد هستى را يكى از راه هاى شناخت خداوند معرفى كرده, با گزارش هاى گونه گون از هستى و طبيعت راه را براى هرچه بيشتر انديشيدن در اين زمينه هموار كرده است. (نشانه هايى از او) به تعبير نويسنده فقيد آن آيت اللّه صدر (داراى نشانه اى چند از نشانه هاى به شمار اوست, چون ذات نامتناهى, نشانه هايش نيز, متناهى است). مؤلفِ كتاب در ذيل دويست و هشتادو يك عنوان كه در ضمن هر كدام از آنها جلوه اى از جلوه هاى طبيعت را شرح و تعيين كرده است, تلاش دارد تا برگ هايى از دفتر معرفت را در پيشديد خواننده بنهد, با نثرى روان و دلپذير. برخى از عناوين را بنگريد: شب پره و رادار, استخوان پرندگان, اندوختن حيوانات, ملكه زنبور عسل, پوست بدن, پشه گز, پالايشگاه بدن و…. قرآن , تفسير
الوسطيه فى القرآن الكريم
على محمّد الصلاّنى, اردن, دار نفائس, 1419, 736ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا نشان دهد كه آموزه هاى قرآن در ابعاد مختلف رنگ اعتدال دارد و به دور از افراط و تفريط و غلوّ و تقصير است. ابتدا مفهوم (وسط) را تعريف كرده و آنگاه وسط را شناسانده كه در قرآن با عناوين (خير) و (عدل) از آن ياد شده است. سپس معارف قرآن را درباره توحيد, ايمان, ملائكه, انبياء, قضا و قدر, اراده الهى و مشيت الهى گزارش كرده است. مباحث كلامى كتاب كاملاً رنگ و بوى سلفى دارد و مؤلف همه آموزه هاى ابن تيميه را ملاك داورى قرار داده است و آراى اشاعره و معتزله را با آن نقد كرده است. در جزء سوم كتاب (وسطيت) معارف قرآن در عبادات و تشريع بحث كرده است.
المسائل الأعتزاليه فى تفسير الكشّاف للزمخشرى, 2ج
صالح بن عزم الله القاعدى, عربستان سعودى, دارالأندلس, 1238ص, وزيرى.
(الكشاف) از تفاسير بلند آوازه فرهنگ اسلامى و از جمله آثار بس ارجمند نگاشته شده در تفسير قرآن است. زمخشرى در اين تفسير در توجيه, تبيين و تشبيه مبانى اعتزال و بهره گيرى از آيات در اين زمينه بسى كوشيده و گاه براى استوارسازى ديدگاه هاى خود به (تفسير به رأى) دچار شده است. جنبه هاى بلاغى و ادبى (كشاف) بسى مهمتر از جنبه هاى ديگر آن است و در اين جهت بحق (كشّاف) كم نظير و بلكه بى نظير است. عالمان و مفسران اشعرى مسلك, هرگز اين بُعد تفسير را نتوانسته اند ناديده بگيرند و با توجه به كارآمدى و سودمند اين تفسير در جهت برنمودن ابعاد بيانى قرآن به نقد آن در جهت كلامى و اعتزاليش پرداخته اند. شايد مهم ترين كوشش در نقد آن, كتاب (الأنتصاف من الكشّاف) نگاشته احمد بن محمد بن منصور اسكندرى مشهور به ابن منير باشد. نويسنده كتاب در اين مجموعه آراى اعتزالى زمخشرى را براساس كتاب ابن منير استخراج, گزارش, تحليل و نقد كرده است. او مطالب كتاب را براساس سوره ها و آيه ها سامان داده است. ابتدا آيه اى را كه زمخشرى براساس آن ديدگاه هاى خودش را طرح مى كند, مى آورد و آنگاه مباحث زمخشرى را و سپس نقد ابن منير بر آن را و آنگاه داورى و نقد خود بر زمخشرى و گاه ابن منير را. اين كتاب نيز مانند بسيارى از رساله هاى دكترا و… نگاشته شده در دانشگاه هاى سعودى در جهت استوارسازى مبانى سلفى گرى و وهابى مآبى است و به اصطلاح اينان (اهل السنه). به هر حال كتاب مفيدى است و براى اهل پژوهش سودمند. مؤلف شرح حال زمخشرى و ابن منير را به تفصيل در آغاز كتاب آورده و هر دو كتاب را معرفى كرده است. فقه و حقوق
حسبه يا نظارت بر سلامت اجراى قانون
قدرت اللّه مشايخى, چاپ اوّل, قم, انصاريان, 1376, 239ص, وزيرى.
كتاب داراى هشت فصل است. فصل اوّل پيدايش اداره حسبه, فصل دوم معناى حسبه و فرق آن با نهادهاى مشابه, فصل سوم تاريخچه حسبه در جهان اسلام, فصل چهارم دلايل مشروعيت نظارت فقيه, فصل پنجم حسبه زير مجموعه امر به معروف و نهى از منكر, فصل ششم نقش حسبه در جامعه, فصل هفتم حسبه و مشاغل و فصل هشتم مواردى از اعمال حسبه در زندگى پيامبر(ص) و على(ع).
الأجاره
محمد حسن قديرى. چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 568ص, وزيرى.
كتاب در بردارنده مباحث اجاره است و عناوين زير را در بر دارد: شرايط متعاقدين; شرايط عوضين; اجاره از عقود لازمه است; اعتبار و عدم اعتبار تسليم در معاوضات; عين مستأجره در دست مستأجر امانت است; اجاره به غير, اجاره زمين.
اين كتاب محصول درس هاى فقهى مؤلف است و بر پايه كتاب عروةالوثقى تنظيم شده است.
مضاربه در اسلام
محمد حسين ابراهيمى, چاپ دوم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 160ص, رقعى.
مؤلف مباحث مضاربه را در عناوين زير مورد بررسى قرار داده است. تاريخ مضاربه, ترسيم كلى از مضاربه, مباحث مقدماتى مضاربه, قراردادها, مضاربه و شركت, مضاربه به عنوان فعاليتى توزيعى و تجارى, ماهيت مضاربه, موضوعات فقهى متفرقه, قانون مضاربه در نظام بانكى جمهورى اسلامى ايران و نقد آن و در پايان سه طرح براى مضاربه ارائه شده است. تاريخ و شرح حال
گزيده متن ها و راهنماى تاريخ ايران
غلامرضا وطن دوست, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1376, 197ص, وزيرى.
كتاب به عنوان درس قرائت متون تاريخى به زبان انگليسى براى مقطع كارشناسى تدوين شده است و مؤلف آن را در هفت فصل تنظيم كرده است. فصل اوّل نام تاريخ پادشاهان و حاكمان, فصل دوم تاريخ ايران قبل از اسلام, فصل سوم گسترش اسلام و نقش آن در ايران, فصل چهارم ايران اسلامى, فصل پنجم گزيده هايى از منابع تاريخ باستان, فصل ششم منابع تحقيق درباره ايران و فصل هفتم شيوه ترجمه.
خليج فارس از دوران باستان
ام بسيورى, مترجم: حسن زنگنه, چاپ اوّل, قم, مؤسسه فرهنگى همسايه, 1377, 219ص, وزيرى.
كتاب تاريخچه خليج فارس از دوران باستان تا اواخر قرن هيجدهم ميلادى است كه در دو فصل تنظيم شده است. در فصل اوّل خليج فارس در دوران باستان مورد بررسى قرار گرفته است. در فصل دوم خليج فارس از سال 600 تا 1800 ميلادى بحث شده است و فصل سوم خليج فارس در اواخر قرن 18 ميلادى بررسى شده است. در اين فصل همه جزاير و مناطق اطراف خليج به طور مستقل از نظر تاريخ, قوميّت و جغرافيا بحث شده است.
مير مهنا و شهر درياها
حسن زنگنه, چاپ اوّل, قم, مؤسسه فرهنگى همسايه, 1377, 255ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه چندين نوشته درباره خليج فارس و جنوب ايران است كه توسط خارجيان نوشته شده است و مترجم آنها را ترجمه و نخست در هفته نامه (آينه جنوب) نشر داده است و اينك مجموعه آنها را در شكل كتابى به دوستداران كتاب تقديم كرده است.
درياى پارس و سرزمين هاى متصالح
هاولى, مترجم: حسن زنگنه, چاپ اوّل, قم, مؤسسه فرهنگى همسايه, 1377, 375ص, وزيرى.
كتاب به بررسى سرزمين هاى متصالح يعنى امارات متحده عربى و درياى پارس مى پردازد و در ده فصل به بررسى اين مناطق, اقوامِ ساكن در آنها, حوادث پيش آمده, ورود خارجى ها, جنگ ها و معاهداتى كه در اين ارتباط بسته شده است, مى پردازد.
محقق شوشترى قاموس پژوهش
محمد صحتى سردرودى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 144ص, رقعى.
كتاب شرح حال علامه محمد تقى شوشترى است و از پنج فصل تشكيل يافته است: بزرگان شوشتر در فصل اوّل بحث شده, فصل دوم شرح حال شيخ محمدتقى شوشترى است, فصل سوم اساتيد و فصل چهارم يادكرد آثار وى را در بردارد و در فصل پنجم ديدگاه ديگران درباره او آورده شده است.
غروى اصفهانى نابغه نجف
محمد صحتى سردرودى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 160ص, رقعى.
كتاب شامل شرح حال آيت اللّه غروى اصفهانى است كه در شش فصل تنظيم شده است: فصل اوّل با عنوان از نخجوان تا نجف كه زندگى كودكى وى را مورد بحث قرار داده, فصل دوم با عنوان سرچشمه هاى نور, اساتيد وى را يادآور شده و در فصل سوم آثار و ابتكارات وى با همين عنوان مطرح شده, در فصل چهارم شاگردان, فصل پنجم اخلاقيات و فصل ششم نظر صاحب نظران درباره وى آمده است.
مشايخ الثقات, 2ج
ميرزا غلامرضا عرفانيان يزدى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 269ص, وزيرى.
كتاب شامل بررسى و شناسايى مشايخ سه تن از راويان موثق عظيم الشأن يعنى ابن ابى عمير, صفوان بن يحيى و ابن ابى نصر بزنطى است.
الشيخ عبدالقادر الجيلانى و آراؤه الاعتقاديه و الصوفيه
سعيد بن مسفر بن مفرح القحطانى, رياض, مؤسسة الجريس, 1418, 688ص, وزيرى.
عبدالقادر گيلانى صوفى و عارف بلند آوازه قرن پنجم و ششم هجرى است (470ـ561) و اين كتاب گزارشى است از افكار و آراى او در عقايد اسلامى و نيز تصوف. مؤلف ابتدا از وضع سياسى, اجتماعى و فرهنگى روزگار وى سخن گفته است, آنگاه از زندگانى, تحصيل, مشايخ و شاگردان و آثار و مؤلفاتش. سپس از روش معرفتى شيخ گيلانى سخن گفته و آراى اسلامى و عقيدتى وى را گزارش كرده است. ايمان, توحيد, عبادت, اسماء و صفات نبوى و مباحث مربوط به آن است از جمله بحث هاى اين بخش است. اين مباحث را مؤلف با استناد به آثار گيلانى رقم زده است و كوشيده است تا گيلانى را نيز به لحاظ باورهاى كلامى معتقد به مبانى كلامى سلفيه و اهل السنه و الجماعه! نشان دهد.
در فصل پنجم مؤلف به بدعت از ديدگاه عبدالقادر پرداخته است و آنگاه در بحث مستقلى از تصوّف سخن گفته است و نيز از آراى و انديشه هاى متصوفانه گيلانى. مؤلف ظاهراً تحت تأثير تعاليم گيلانى و از سوى ديگر وابسته به جريان منحط فكر وهابى است و از اين روى ضمن انتقاد و طعن ضعيفى بر گيلانى و برشمردن لغزش ها, او را جزء اهل السنه و الجماعه تلقى كرده است.
ترجمه لهوف على قتلى الطفوف سيد بن طاووس
سيد بن طاووس, مترجم: عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, چاپ اوّل, قم, نشر بخشايش, پاييز 1377, 284ص, وزيرى.
حماسه اى كه در كربلا به وقوع پيوست, محققان و مورخان و گويندگان را بر آن داشت تا اطراف آن را بكاوند و زوايا و لايه هاى ناپيداى آن را بر نمايانند.
تاريخ پژوهان و كارشناسان مسائل اجتماعى همواره از دو سو به اين حادثه نگريسته اند. يك سوى اين حادثه تجمع تعداد اندكى از مردان خداست كه با عزمى پولادين قيام به قسط نموده و پرچم عدالتخواهى را عليه تماميت تهجر, ظلم و بيداد و دنياطلبى برافراشته اند.
اجتماعى كه جز به حريت و آزادگى و عمل به وظيفه انديشه اى ديگر نداشتند و در ديگر سوى اين ماجرا جمع كثيرى از شبه مردان كه جز به حكومت ظلم و استبداد و زراندوزى, كسب مال و منال و رسيدن به آرزوهاى حيوانى به هر نحو ممكن, به چيز ديگرى فكر نمى كردند.
اجتماعى كه عليه انسانيت قيام كردند و كمر همت بر نابودى تمام ارزش هاى انسانى بستند.
نتيجه اين ماجرا به قدرى اسف انگيز و دلخراش بود كه همه گويندگان و نويسندگان را بر آن داشت تا از همان روز نخستِ حادثه, آن را برنمايند. سيد ابن طاووس كه يكى از اَعلام اماميه قرن هفتم است, كتابى را با عنوان لهوف نگاشت كه يكى از منابع ارزشمند واقعه كربلا تواند بود. به همين لحاظ جناب آقاى بخشايشى كتاب را به وجه نيكويى تعريب, ترجمه و منتشر كرده و استفاده از اين اثر گرانمايه را براى همگان سهل نموده است.
سياست و حكومت در آسياى مركزى
دكتر الهه كولائى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1376, 8 « 180ص, وزيرى.
كتاب سياست و حكومت در آسياى مركزى را در شش فصل تدوين كرده است. در فصل اول ويژگى هاى جغرافيايى و تاريخى منطقه را بحث كرده است. در فصل دوم دگرگونى هاى اقتصادى, در فصل سوم تحول در ساختار سياسى, در فصل چهارم تشكيل جامعه كشورهاى مستقل مشترك المنافع, در فصل پنجم دولت سازى در جمهورى هاى آسياى مركزى و در فصل پايانى وضع اين جمهورى ها را در نظام بين الملل بررسى كرده است.
اسناد جنگ جهانى اوّل در جنوب ايران
كاوه بيات, چاپ اوّل, قم, مؤسسه فرهنگى همسايه, 1377, 315ص, وزيرى.
كتاب حاوى اسناد روزانه مرتبط با جنگ جهانى اوّل است كه از محرم سال 1333 هجرى قمرى آغاز و تا ذيقعده سال 1334 ادامه يافه است.
اسناد به كمك و هميارى وزارت امور خارجه و بخش آرشيو راكد آن سامان يافته است.
طراحى صنعتى
جان هسكت, مترجم: غلامرضا رضايى نصير, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1376, 240ص, وزيرى.
كتاب به عنوان منبع اصلى درس (تاريخ طراحى صنعتى) براى مقطع كارشناسى تدوين شده است. و داراى يازده فصل و يك مقدمه است. و در آن به مباحثى از قبيل از صنايع دستى تا هنر صنعتى, بهينه سازى و استاندارد كردن, طراحى گروهى و هويت محصول, توليد انبوه و انتخاب فردى و مباحثى از اين دست پرداخته شده است. ادبيات
مطلوب كل طالب
رشيد الدين وطواط, چاپ اوّل, تهران, بنياد نهج البلاغه, 1374, 228ص, وزيرى.
اين كتاب يكى از متون كهن فارسى است و نويسنده در آن به شرح صد كلمه از سخنان على(ع) به فارسى پرداخته است. انتخاب كلمات از جاحظ بوده و مترجم آن رشيدالدين وطواط و مصحح كتاب دكتر محمود عابدى است كه با تعليقات خود به كتاب ارزش بيشترى داده است. كلام
گفتمان مهدويت
صافى گلپايگانى, چاپ اوّل, قم, انتشارات مسجد جمكران, 1377, 246ص, رقعى.
اين كتاب به صورت پرسش و پاسخ تنظيم يافته و بر پايه روايات و گزارش هاى تاريخى سه مقوله مرتبط به هم يعنى تشيّع, امامت و مهدويت مورد بررسى قرار گرفته است.
نويسنده در مبحث تشيّع به هشت سؤال پاسخ گفته است. در مبحث امامت شش پرسش را جواب داده است و در بحث مهدويت به شانزده سؤال جواب نوشته است.
انتظار و انسان معاصر
عزيزى حيدرى, چاپ اوّل, قم, انتشارات مسجد جمكران, 1419, 116ص, رقعى.
نويسنده در مقدمه كتاب نياز به منجى را بررسى مى كند در فصل اوّل مفهوم انتظار را مى نماياند. فصل دوم را به ريشه هاى انتظار اختصاص داده است. فصل سوم ادب انتظار را نشان مى دهد و در فصل چهارم به بررسى آثار انتظار پرداخته است.
اسلام و سنّت وبرى
داود مهدويزادگان, چاپ اوّل, قم, طه, 1377, 256ص, رقعى.
اين كتاب در صدد است با نگاه انتقادى نسبت به سنّت ماكس وبرى فرهنگ و ميراث اسلامى را تحقيق كند. مباحثى از قبيل آموزه تقدير, آموزه افزايش عظمت خدا, آموزه شغل دنيوى به مثابه تكليف, اسلام و توسعه اقتصادى در تمدن اسلامى, اسلام و عقلانيت سرمايه دارى نوين و رابطه نهايى اسلام و عقلانيت ابزارى از مباحث مهم كتابند.
تجربه دينى
پرادفوت وين, ترجمه عباس يزدانى, چاپ اوّل, قم, طه, 1377, 400ص, رقعى.
نويسنده كتاب مقوله (تجربه دينى) را در ذيل مباحثى از قبيل (تعبير), (تفسير), احساسات و عرفان, ايضاح و تبيين بررسى كرده است. مترجم كتاب در پايان آن ديدگاه اسلامى را درباره مبحث ياد شده بيان كرده و در موارد نياز نظريه نويسنده را نقد كرده است.
العقائد الأسلاميه
مركز المصطفى, چاپ اوّل, قم, مركز المصطفى للدراسات الأسلاميه, 1419, وزيرى.
(مركز المصطفى) مؤسسه اى بنياد نهاده شده براى پژوهش درباره عقايد اسلامى و تدوين و عرضه انديشه دينى بر پايه ديدگاه هاى مختلف و براساس منابع و مصادر معتمد جريان هاى فكرى حوزه فرهنگ اسلامى. اكنون در سه مجلّد از مجموعه اى كه تدوين يافته, مباحثِ فطرت, شناخت, رؤيت, تشبيه, تجسيم و برخى از مسائل شفاعت گزارش شده است.
فطرت, ميثاق و عالم ذر, جايگاه فطرت در معارف اسلامى, معرفةاللّه, وسايل و ابزار معرفت, معرفت و عمل, انواع معرفت ها, معرفت پيامبر و امامان(ع), لزوم شناخت امام, حديث (من مات و لم يعرف امام زمانه), ريشه هاى مسأله رؤيت, تشبيه و تجسيم در انديشه سنّى, عاملان گسترش اين افكار در منابع اهل سنت, تفسير آيه (لاتدركه الأبصار…) و ديگر آيات مربوط به موضوع ياد شده. شفاعت, ابعاد شفاعت, شفاعت كنندگان, شفاعت شوندگان, تأثير اسرائليات بر شفاعت…, از جمله بحث هاى اين مجموعه است. تمام اين مباحث بر پايه منابع و مصادر معتمد فريقين گزارش شده است, محققان جاى جاى در جمع بندى بحث ها و ريشه يابى مسائل به بحث و بررسى پرداخته اند.
چهار گفتار در مبانى فقهى و كلامى ولايت فقيه
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, تهران, مركز رسيدگى به امور مساجد, 1377, 105ص, رقعى.
مجموعه اى است فراهم آمده از چهار مقاله, درباره ولايت فقيه و مبانى آن. در مقاله اوّل مبانى كلامى ولايت فقيه و اركان آن به بحث نهاده شده است. و در مقاله دوم (ولايت مطلقه فقيه و ابعاد آن) تبيين شده است. مجلس خبرگان از نظر قوانين و مقررات, موضوع مقاله سوم است و در مقاله چهارم از چگونگى انتخاب و يا انتصاب وليّ فقيه سخن رفته است. فقه
پژوهشى در اسراف
سيد مهدى موسوى كاشمرى, چاپ دوم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 232ص, رقعى.
نويسنده مقوله اسراف را طى دو فصل (هر فصل داراى پنج بخش) بررسى كرده است. در فصل اول درباره اصل اسراف از قبيل واژه اسراف, حرمت اسراف, فلسفه حرمت, عوامل اسراف و فرهنگ مصرف بحث كرده است و در فصل دوم انواع اسراف را نشان داده است.
فى رحاب التوبة
السيد محمد المجاهد, تحقيق: ناصر الباقرى البيدهندى چاپ اوّل, قم, انتشارات زائر, 1377, 118ص, رقعى.
كتاب بر اين فرضيه مبتنى است كه توبه موجب مى گردد عدالت شخص كه به خاطر گناه از بين رفته است, دوباره به وى بازگردد. مؤلف مباحثى را كه در ارتباط با اين مبحث مطرح است در هفده تعليقه بررسى گردد.
محقق كتاب در مقدمه آن شرح حال كوتاهى از مؤلف ارائه داده است.
امر به معروف و نهى از منكر
حسين نورى همدانى, چاپ هفتم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 317ص, رقعى.
امر به معروف و نهى از منكر, به رغم جايگاه بلندى كه در آموزه هاى دين دارد, در پژوهش هاى فقهى از بحثى پربرگ و بار برخوردار نيست. حضرت آيت اللّه حسين نورى سال ها پيش در بحث هاى عالى خارج فقه اين موضوع را به بحث نهاده و تمام ابعاد آن را كاويده; و نتيجه آن بحث ها را در كتابى با عنوان (الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر) سامان داده است. و در ضمن مقدمه اى بر اين بحث, از عدم توجه شايسته به اين بحث گلايه كرده است. كتاب در شش فصل پرداخته شده است. امر به معروف و نهى از منكر از ديدگاه قرآن, بررسى رواياتى از پيامبر(ص) و امامان(ع), بررسى معناى دو واژه معروف و منكر. چگونگى امر به معروف و نهى از منكر, واجب عينى و يا كفايى بودن آن عناوين, چهار فصل اوّل كتاب را تشكيل مى دهد. فصل پنجم در باب شرايط امر به معروف و نهى از منكر كه درازدامن ترين فصل كتاب است, از اهميت ويژه اى برخوردار است. مؤلف به آنچه گفته شده بسنده نكرده و با نقد و تحليل ديدگاه ها, بويژه در باب (شرط تأثير) به نتايج مهمى دست يازديده اند. فصل ششم ويژه مراتب و مراحل امر به معروف و نهى از منكر است. اين كتاب را جناب آقاى محمدى اشتهاردى ترجمه كرده كه از استقبال قابل توجهى برخوردار شده است.
رساله احكام براى نوجوانان
محمد گرم آبدشتى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 159ص, رقعى.
مؤلف در اين مجموعه از فتاوى حضرت آيت اللّه بهجت آنچه را به كار نوجوانان و جوانان مى آيد, برگزيده و گزارش كرده است و در مقدمه به اجمال از زندگانى استادان و تأليفات وى سخن گفته است. تاريخ
حماسه 17 خرداد 1354 مدرسه فيضيه
به كوشش على شيرخانى, چاپ اوّل, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1377, 279ص, وزيرى.
پس از قيام خونين 15 خرداد 1342 سخنرانى تاريخى امام خمينى و به شهادت رسيدن گروه بسيارى از مردمان مسلمان ايران, همه ساله در مدرسه فيضيه به شيوه هاى گوناگون در راستاى بزرگداشت آن روز پرشكوه و تاريخى, مراسمى برگزار مى گرديد.
در سال 1354ش, نيز اين مراسم برگزار شد, اما به اعتراض و تظاهرات طلاب و حمله مامورين دولتى و سربازان گارد به مدرسه فيضيه و در نهايت دستگيرى 350 نفر از روحانيون و اعزام گروهى از ايشان به سربازى و گروهى ديگر به زندان و تعطيلى مدرسه فيضيه تا سال 1357 منجر شد.
كتاب حاضر به ثبت و ضبط خاطرات 19 نفر از عاملان و دستگيرشدگان آن ماجرا اختصاص دارد و در پايان كتاب (60ص) ضمايم, اعلاميه هاى مراجع تقليد, تصاوير, اسناد و فهرست اعلام آورده شده است.
اين كتاب در روشن ساختن فصلى پرشكوه از تاريخ انقلاب اسلامى ايران, حائز اهميّت است.
حماسه 19 دى 1356قم
به كوشش على شيرخانى, چاپ اوّل, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1377, 471ص, وزيرى.
پس از درگذشت مشكوك آيت اللّه سيد مصطفى خمينى (آبان 1356) و بزرگداشت پرشكوه ياد و خاطره امام خمينى در مجالس ترحيم وى كه رژيم شاه را به خشم واداشت, رژيم بر آن شد تا به خيال خام خود, به حضرت امام اهانت روا دارد. لذا در 17 دى مقاله اى سراپا اهانت به امام در روزنامه اطلاعات به چاپ رساند و به دنبال آن, اعتراض پرشكوه حوزه علميه و بازاريان و اصناف قم در اعتراض بدين عمل زشت اوج گرفت و مراجع تقليد و اساتيد حوزه يكپارچه به ميدان آمدند و از ساحت مقدس امام دفاع نمودند و اين جرقه آغاز انقلاب اسلامى ايران و تشكيل نظام جمهورى اسلامى شد.
اين كتاب به ثبت و ضبط خاطرات 17 تن از علما و طلاب حاضر در آن واقعه (از جمله حضرات آيات: مكارم شيرازى, حسين نورى, محمد مؤمن, محمد يزدى, طاهرى خرم آبادى) پرداخته و ضمائم و سخنرانى و اعلاميه هاى مراجع تقليد و اساتيد حوزه و اسناد ساواك و فهرست اعلام پايان بخش كتاب است. اين اثر تلاشى فرخنده در جهت بزرگداشت نقطه عطفِ تاريخ انقلاب اسلامى است.
خاورميانه جديد
شيمون پرز, مترجم: عدنان قارونى, چاپ اوّل, تهران, مركز مطالعات و پژوهش هاى راهبردى آسيا, 1376, 271ص, رقعى.
اين كتاب در چهار فصل نظريه صلح و ضرورت آن را در خاورميانه از ديدگاه شيمون پرز و حزب كارگر اسرائيل توضيح مى دهد. عناوينى از قبيل طلوع صلح, بر سر چهارراه, جنگ برنده ندارد, سيستم منطقه اى, شيوه اى نوين در انديشه, از اقتصاد جنگ ها به سوى اقتصاد صلح, منابع سرمايه گذارى و تأمين پول, كمربند سبز, آبهاى زنده, ساختار زيربنايى حمل و نقل, گسترش صنعت توريسم, دنياى فردا, كنفدراليسم و مشكل پناهندگان, مطالب كتاب را تشكيل مى دهد. ادبيات
عاشقانه با مرگ
احمد محجوب, چاپ اوّل, قم, مركز تحقيقات اسلامى جانبازان, 1376, 92ص, رقعى.
كتاب بازنگارى سوگنامه شهداى رجيع است كه در شكل رمان تهيه و تنظيم شده است.
داستان غم انگيز حضرت رقيه
على شيرازى, چاپ اوّل, قم, نشر خرّم, 1377, 87ص, رقعى.
كتاب ماجراى زندگى حضرت رقيّه(س) بويژه حضور آن حضرت در حادثه كربلا وسايل مربوط به مرقد و بارگاه, وى را شرح و توضيح داده است و در پايان چند حادثه به عنوان كرامت نقل كرده است.
شهيد رابع
ناصرالدين انصارى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 108ص, رقعى.
اين كتاب شرح حال مرحوم ميرزا مهدى خراسانى است و به بهانه دويستمين سال شهادت وى تنظيم شده است. پايان بخش كتاب گفتگويى با سيد عبدالجواد علم الهدى خراسانى از احفاد آن مرحوم است.
كفاح علماء الأسلام
عقيقى بخشايشى, چاپ اوّل, قم, دفتر نشر نويد اسلام, 1418, 512ص, وزيرى.
كتاب شرح حال تعدادى از علما و روحانيون مبارزى است كه در طول قرن بيستم به مبارزه دست يازيدند; از قبيل سيد جمال الدين اسدآبادى, ميرزاى شيرازى, طباطبايى و بهبهانى, شيخ فضل الله نورى, ميرزاى دوم, سيد عبدالحسين لارى, مدرس, سيد جمال الدين واعظ, ملك المتكلمين, شيخ محمد خيابانى, شيخ محمد عبده, امام موسى صدر, امام خمينى و تعدادى ديگر.
آينه آفتاب
احمد لقمانى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 160ص, رقعى.
نگاهى است گذرا به زندگانى, انديشه, افكار و نقش اخلاقى آيت اللّه صادقى اصفهانى از فقيهان و عالمان برجسته حوزه علميه اصفهان. كتاب در پنج فصل سامان يافته و در ضمن فصول پنجگانه از تولد, تحصيل, سفر به نجف, بازگشت به اصفهان و نقش علمى و فرهنگى او در اصفهان سخن رفته است. ادبيات
علم اللغة التوحيدى بين النظريه و التطبيق
محمد على حسينى, چاپ اوّل, قم, كتاب التوحيد, 1417, 310ص, رقعى.
نويسنده در اين كتاب به بررسى نظريه (ؤحدت ريشه زبان ها) مى پردازد و ضمن بحث از اصل نظريه, آن را درباره اصطلاحات دينى و اسلامى پياده مى كند.
كتاب داراى سه فصل و چندين ضميمه است. فصل اوّل آن با عنوان (مدخل الى علم اللغة الحديثه) به بررسى نظريه هاى مختلف در زبان شناسى مى پردازد. فصل دوم (وحدة المعرفة فى ضوء اللغة و العرفان) است و فصل سوّم (المصطلحات الأسلاميه و معادلاتها فى مختلف اللغات) است كه در آن ده اصطلاح اسلامى را در ديگر زبان ها پى گيرى مى كند.
سرود سرخ انار
الهه بهشتى, چاپ اوّل, قم, انتشارات مسجد جمكران, 1377, 74ص, رقعى.
اين كتاب بازنويسى داستان مشهور نيرنگ وزيرى از وزراى حاكم بحرين در خصوص حكّ نام خلفاء راشدين بر روى انار و كشف آن به راهنمايى امام عصر(ع) توسط شخصى به نام محمد بن عيسى است كه در بحارالأنوار مجلسى نقل شده است.
از واژه بيگانه تا واژه فارسى
سيد مصطفى ميرسليم, چاپ دوم, تهران, نشر باز, 1377, 292ص, رقعى.
كتاب در واقع فرهنگنامه اى از لغات بيگانه موجود در زبان فارسى است كه با معادل هاى امروزى و شواهدى از مسائل مورد ابتلاى امروزيان ترتيب يافته اند.
در مقدمه كتاب, از مباحثى چون: 1. فارسى صحبت كردن و فارسى فكر كردن 2. اعتقاد به توانمندى هاى زبان فارسى, 3. شناخت واژگان فارسى, 4. غيرت فارسى, 5. فرايند نفوذ واژه هاى بيگانه, سخن رفته است. همچنين در بخش پايانى مقدمه مطالبى درباره راه هاى ورود لغات و اصطلاحات بيگانه به زبان فارسى آمده كه البته حائز اهميت است. كتاب حاضر براى دوستداران زبان فارسى و آنان كه گرايشى به حفظ اصالت هاى زبانى دارند, حاوى نكته هاى آموزنده اى است.
در حريم دل
علامه مجلسى, تصحيح: سيد جعفر نبوى, چاپ اوّل, قم, نشر مرصاد, 1376, 86ص, رقعى.
مجموعه اى است از سه رساله كوتاه از علامه مجلسى ـ رضوان الله عليه ـ با عناوين, الهى نامه, مصيبت نامه, انشاء الأشتياق (= انشاء حديث شوق به عتبات عاليات). سبك اين نگاشته يكسر با سبك نگاشته هاى فارسى ديگر علامه متفاوت است, چه الهى نامه كه زمزمه هاى عاشقانه با خداوند است و چه مصيبت نامه كه سرايش مرثيه درد و غم رنجِ كربلاست. عبارات آهنگين زيبا و تأثيرگذار است.
… و آن كه ديرتر آمد
الهه بهشتى, چاپ اوّل, قم, انتشارات مسجد جمكران, 1377, 72ص, رقعى.
قصّه شيرين و خواندنى مردى است كه به ديدار دوست مفتخر مى شود از گرفتارى نجات مى يابد, به ساحل نجات مى رسد و مستبصر مى شود و به (ؤادى ولايت) الهى بار مى يابد. اين داستان در كتاب (النجم الثاقب) آمده است. نويسنده آن را بازنويسى كرده و در شكل داستانى خواندنى ارائه كرده است.
نخل هاى سرخ
جمعى از شاعران, چاپ اوّل, تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1377, 168ص, رقعى.
مجموعه اى است از اشعارى كه شاعران به (كنگره نخل هاى سرخ) ارائه كرده اند, درباره جنگ تحميلى و دفاع, با مقدمه اى درباره جنگ دفاع مقدس, لزوم ثبت و ضبط ارزش هاى دفاع مقدس و….
آن سفركرده
مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, چاپ اوّل, تهران, 1377, 63ص, رقعى.
كتاب دربردارنده چند شعر از شاعران ايران و جهان, گفتگو با دكتر حدّاد عادل, دو خاطره از يك نويسنده و يك شاعر, شرح زندگى امام از زبان نزديكان وى, جهان بينى شهودى امام در شعر وى است و به صورت جُنگ ادبى ارائه شده است.
حماسه بهمن
ابوالفضل جعفرى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1377, 363ص, رقعى.
كتاب شامل شعر, خاطره, داستان, قطعه هاى ادبى و گزارش, سرودهاى انقلابى, شعارها و نامه هايى درباره حماسه 22بهمن سال 1357 از شاعران, نويسندگان و حاضران در صحنه انقلاب است.
مفرد مذكر غايب
على مؤذنى, چاپ اوّل, قم, مسجد جمكران, 1419, 138ص, رقعى.
كتاب به روش نمايشنامه نوشته شده است و جريان چگونگى اسارت و انتقال نرجس مادر مكرّم امام عصر(ع) از روم به خدمت امام حسن عسكرى(ع) را نشان مى دهد. تفسير
نظام اخلاقى اسلام
جعفر سبحانى, چاپ چهارم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 214ص, رقعى.
اين كتاب تفسيرى است گويا و خواندنى از سوره مباركه حجرات. اشتمال سوره حجرات بر آموزه هاى اخلاقى و اجتماعى باعث شده است كه آثار مفردى در تفسير و گزارش ابعاد اين سوره نگاشته شود و اين كتاب يكى از كتاب هاى بسيارى كه در تفسير اين سوره به قلم آمده است. مشخصات كلى سوره, انضباط اسلامى, متانت در سخن گفتن, گناه شايعه سازى, مصونيت از گناه و خط, اخوت اسلامى, احترام به شخصيت مسلمانان كنجكاوى در اسرار مردم, بدگويى پشت سر مردم, اسلام و برترى نژادى, اسلام و ايمان در قرآن… از جمله عناوين بحث هاى كتاب است.
مربى نمونه
جعفر سبحانى, چاپ پنجم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 272ص, رقعى.
اين كتاب تفسيرى است گويا, روان و خواندنى از سوره لقمان.
حضرت آيت اللّه سبحانى ابتدا اين مجموعه را به صورت سلسله مقالاتى در سال هاى ششم و هفتم در مجله مكتب اسلام نشر داده است و آنگاه با اندكى بازنگرى به شكل كتاب منتشر كرده است. آشنايى با ويژگى هاى سوره لقمان, بحثى در باب حروف مقطّعه, اسرار آفرينش كوه ها, لقمان و تربيت اولاد, لقمان و ياد خدا, لقمان و نظارت وى, نمونه هاى بارزى از علم و قدرت خدا و…, از جمله مباحث اين كتاب است. متفرقه
عرفان بسيجى
على شيرازى, چاپ اوّل, تهران, اهل قلم, 1375, 45ص, رقعى.
اين نوشته مجموعه نُه نوشته كوتاه درباره بسيج و بسيجى است. عناوينى از قبيل (بگذار بى نام و نشان باشم), بسيجيان معركه عرفان, بسيجى و شهادت, عرفان بسيجى, در فراغ دوست از جمله عناوين كتابند.
امام خمينى و جهاد سازندگى
مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, چاپ اوّل, تهران, 1377, 71ص, رقعى.
كتاب شامل سخنان و نوشته هاى امام خمينى درباره جهاد سازندگى است كه با همكارى مؤسسه ياد شده و روابط عمومى جهاد سازندگى از صحيفه نور استخراج و در يك جلد چاپ شده است.
از علم سكولار تا علم دينى
مهدى گلشنى, چاپ اوّل, تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, 1377, 197ص, وزيرى.
نويسنده بر اين اعتقاد است كه علوم طبيعت در آغاز با بينش دينى شكل گرفته است و در ادامه بينشى سكولار بر آن حاكم شده است و ضرورت دارد كه اين انحراف اصلاح شود. وى اين نظريه را در كتاب پى گيرى مى كند. مباحثى از قبيل از علم دينى تا علم سكولار, رابطه علم و دين در دنياى معاصر, اسلام و علوم طبيعت عوامل مؤثر در شكوفايى علم در تمدن اسلامى, وحدت حوزه و دانشگاه, از علم سكولار تا علم دينى و (دانشگاه اسلامى) عناوين كتاب را شامل مى شود. اخلاق
كليد خوشبختى
صادق حسن زاده, چاپ اوّل, قم, انتشارات مؤمنين, 1377, 330ص, رقعى.
نويسنده كتاب به گردآورى قصص و حكاياتى از زندگى علما در مسائل زندگى روزمره و مباحث اخلاق عملى پرداخته است و اين قبيل حكايات را در سى فصل ترتيب داده است. بعضى از فصول كتاب به اين شرح است: عشق به هدف, تلاش و پشتكار, احترام به پدر و مادر, توجّه به معنويت, احترام به شاگرد, احترام به كتاب, نظم و غيره.
المراد من منية المريد
سيد محمدرضا طباطبايى, چاپ اوّل, قم, دارالعلم, 1377, 184ص, وزيرى.
كتاب گزينه اى است از كتاب (منية المريد فى آداب المفيد و المستفيد) شهيد ثانى. گزين كننده با توجه به اين كه طالبانِ علم به علت گسترش دايره دانش ها فرصت كافى براى خواندن اصل كتاب ندارند, به بازنگارى آن پرداخته است تا با حذف مطالب نه چندان فورى و ضرورى كتاب را كوچك و قابل خواندن كند.
كتاب شامل آداب مشترك معلم و متعلّم, آداب مختص به هر كدام و آداب كتاب و كتاب نگارى است. حديث
راز و نياز عارفانه
على شيرازى, چاپ اوّل, قم, نشر خرم, 1377, 64ص, رقعى.
مؤلف صد حديث كوتاه درباره نماز و مسائل مربوط به آن را گردآورى و ترجمه كرده است. حقوقى
اسلام و حقوق كودك
احمد بهشتى, چاپ چهارم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 288ص, رقعى.
نويسنده در ده بخش حقوق كودك را از نظر اسلام تبيين كرده است. مباحثى از قبيل رفع تبعيض, حمايت كودك, تأمين امنيّت خاطر كودكان, مراقبت از كودكان استثنايى, محبت و تفاهم, تعليم و تربيت و تأمين حوائج كودكان, از جمله مباحث كتاب است. متفرقه
زمزمه عارفان
على شيرازى, چاپ دوم, قم, خرم, 1377, 112ص, رقعى.
كتاب شرح دعاهاى روزانه ماه مبارك رمضان است كه مؤلف نخست آن را در يكى از روزنامه هاى صبح كشور نشر داده و سپس مجموعه آن را در شكل كتابى مستقل ارائه كرده است. اخلاق
حضور قلب در نماز
محمد بديعى, چاپ اوّل, قم, انتشارات تشيّع, 1377, 256ص, وزيرى.
(حضور قلب) در نماز, جان نماز و روح اين عبادات عظيم الهى است. (حضور قلب) در پيكره نماز, حكم جان را دارد و با وجود آن نماز در نمازگزار تأثير مى گذارد و آن را تا ملكوت فراز مى آورد و به معراج مى برد. نويسنده اين اكسير ارجمند عبادى را در نماز از نگاه ده تن از عارفان, دلسوختگان و عبادت گزاران حقيقى گزارش كرده است, از جمله امام خمينى, سيد بن طاووس, فيض كاشانى, ملاّ مهدى نراقى, ميرزا جواد آقا تبريزى ملكى و….
بيست و پنج اصل از اصول اخلاقى امامان(ع)
محمد تقى عبدوس, محمدى اشتهاردى, چاپ هشتم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, رقعى.
اين كتاب, مجموعه اى است از خطبه هاى آقاى عبدوس كه به سال هاى 1372 و 1373 وى در مصلاّى كرج ايراد كرده است و آقاى محمدى اشتهاردى به تدوين و تنظيم آن همت گماشته است. در اين كتاب بيست و پنج موضوع به بحث و بررسى نهاده شده است. عناوين برخى از بحث ها چنين است. قرض الحسنه, سخاوت, دست كرم, احترام و نيكى بر پدر و مادر, عبوديت و شكرگذارى امامان, تشكر از خدمات ديگران, مهمان دارى و مهمان نوازى و… همه اين بحث هايى از تبيين لغوى و توضيح آن در پرتو آيات و روايات و جايگاه آن در زندگى امامان(ع) نشان داده شده است.
سيماى فرزانگان
رضا مختارى, چاپ دوازدهم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 532ص, وزيرى.
كتاب در بر دارنده نكات اخلاقى از زندگى عالمان و دانشمندان است كه در هفده بخش تنظيم شده و در چاپ هاى قبل از سوى مجله معرفى شده است. فقه
ترجمه و شرح (المكاسب)
محى الدين فاضل هرندى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 372ص, وزيرى.
(مكاسب) شيخ الفقها و المجتهدين, شيخ انصارى يكى از مهم ترين و ژرف ترين متون فقهى شيعى است, كه بخشى از فقه (معاملات) را به بحث نهاده است. اين كتاب افزون بر آن كه هماره مورد توجه فقيهان و عالمان بوده و ده ها شرح و تعليق بدان نگاشته اند, هميشه متن درسى حوزه ها در سطوح عالى بوده و مدرسان به تدريس و تعليم آن همت گماشته اند. شارح كتاب ياد شده پس از سال ها تدريس و تفحّص در كتاب اكنون آهنگ آن دارند كه نتيجه تأمل ها و درنگريستن هايش به اين كتاب ارجمند را در قالب ترجمه و شرح آن عرضه كنند. اين مجلد مشتمل است بر بخشى از مكاسب محرّمه. شيوه تدوين بدين گونه است كه ابتدا متن كتاب آمده است و سپس ترجمه روان و دقيق آن و سپس شرح موارد لازم به توضيح و شرح.
قرآن در آينه احكام
هادى حجت, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 180ص, وزيرى.
در اين كتاب احكام فقهى مرتبط با قرآن كريم براساس فتاوى مراجع تقليد گزارش شده است. عناوين فصول كتاب چنين است: قرآن و فاقدان طهارت, احكام قرائت و حفظ قرآن, مستحبّات و مكروهات, تعليم و تعلّم قرآن, حفظ حرمت قرآن,احكام ميّت, وصيّت و ارث در ارتباط با قرآن. و در ادامه آن مسائلى چون وقف نمودن قرآن, نذور و سوگند به قرآن, قرائت در مساجد و زيارتگاه ها و… آمده است.
پايان بخش كتاب فهرست هاست; فهرست لغات و اصطلاحات و منابع و مآخذ. حديث
تاريخ عمومى حديث
مجيد معارف, چاپ اوّل, تهران, انتشارات كوير, 1377, 458ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب در پى آن است كه جريان, ثبت, ضبط, تدوين و نقل حديث را گزارش كند. اين نگاه به جريان يادشده نگاهى است گذرا و مؤلف كوشيده است كليّاتى از آنچه ياد شده در پيشديد خواننده بگذارد. ابتدا بحثى است كوتاه از اصطلاحات, دانش حديث و موقعيت حديث در آثار اسلامى و آنگاه بخش اوّل كتاب با عنوان سيرى در تاريخ حديث اهل سنت كه در آن از نقل و نگارش حديث در زمان رسول الله(ص) در دوره خلفاى سه گانه, دوران بنى اميه, دوران بنى عباس, بحث كرده است و در فصل پنجم حديث اهل سنت را پس از قرن سوم گزارش كرده است. بخش دوم ويژه سيرى در تاريخ حديث شيعه است, با عناوين دوران على(ع) تا امام سجاد(ع), دوره صادقين, عصر شكل گيرى فقه و حديث, پيدايش جوامع حديثى و… كه اين بخش گزينشى از كتاب ديگر مؤلف با عنوان پژوهشى در تاريخ حديث شيعه است كه از آن پيشتر سخن گفته ايم.
درسنامه علوم قرآنى
حسين جوان آراسته, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 496ص, وزيرى.
نويسنده كتاب تلاش كرده است مباحث علوم قرآنى را در شك
مجله هاى پژوهشى
آينه ميرات
سال اول, شماره 1 تابستان 77
نكاتى چند از تفسير شهرستانى; نقد و بررسى احياى حكمت, گمشده خوارزم; گلگشتى در ديوان غالب دهلوى; انجيل به روايت ميرمحمد باقر; علامه قزوينى; روش علمى در نقد و تصحيح متن ادبى; مجله هاى نسخه خطى; سفر به ازبكستان و تاجيكستان و….
اصلاح و تربيت
سال چهارم, شماره چهل و هفتم, آذر 77
نقش صدا و سيما در پيشگيرى از وقوع جرم, جرم شناسى سرقت; تحقيق توصيفى پيرامون بزهكار با و….
انديشه حوزه
سال چهارم, شماره دوم, پاييز 77.
جامعه مدنى و بازشناسى انديشه ها; آزادى از نظر اسلام و غرب; جامعه مدنى در عقلانيت اسلامى; جامعه دينى يا جامعه مدنى؟; نسبت دين و جامعه مدنى; نظام شهر در قلمرو انديشه بشرى; مبانى مشترك حقوقى جامعه مدنى و نبوى; مقايسه جامعه مدنى و دينى; جايگاه قانون و قانونگرايى در قرآن; جامعه مدنى در آينه مطبوعات و….
با معارف اسلامى آشنا شويم
سال هفدهم, شماره 41, آذر, دى, بهمن و اسفند 77
شورا و مشورت; نقش دوست در زندگى جوان; طبيعت نظم; آزادى معنوى; حقوق اجتماعى از ديدگاه اسلام; گفت و شنود صميمانه مقام معظم رهبرى با جوانان; پرسش هاى شما, پاسخ هاى ما; نگاهى گذرا به زندگى (مقدس اردبيلى); نگرشى بر احكام (محرميت); خواندنى ها و….
بُخارا
شماره دوم, شماره 2, مهر و آبان 77
ورقى از تاريخ فرهنگ ايران, مردم پسندى و واقعگرايى; تازه ها و پاره هاى ايرانشناسى; به جوانان درباره عشق; چرا مردم ما كتاب نمى خوانند; برنده جايزه نوبل ادبيات; خاطراتى از دكتر مقربى; نقدى بر (درد زمانه); پنجاه سال نمايشگاه كتاب و….
برنامه و بودجه
سال سوم, شماره 6, مهر 77
تأثير سياستهاى حمايتى بر صادرات غيرنفتى در اقتصاد ايران; به سوى تعريف تأثير مالى بنگاههاى عمومى و اندازه گيرى آن; سنجش كارآيى نسبى برنامه هاى توسعه در ارتقاى توسعه انسانى; تحليل بودجه شركتهاى دولتى طى دوره 1372ـ1377; معرفى كتاب و….
بينات
سال پنجم, شماره 3(پياپى 19) پاييز 77
خروش عدالت (زندگى نامه استاد محمدرضا حكيمى); انديشه هاى سياسى در تفسيرهاى معاصر; تمايز بيانى زبان قرآن و زبان علم; گفتگو با سيدمحمدحسين فضل اللّه; غبارزدايى از ترجمه هاى تركى; اعجاز قرآن به روايت قاضى عبدالجبار; تأويل از نگاه تحقيق(3); روان شناسى بسمله; بديع البيان لمعانى القرآن; ترجمه قرآن پرفسور اروينگ و….
پاسدار اسلام
شماره 204, آذر 77
خودشناسى و خداشناسى; با اصحاب علم و دين; مفاتيح ترنم; شايسته سالارى در سيره امام على(ع); دلايل عقلى و نقلى مسأله ولايت فقيه; مهدى, حقيقتى انكارناپذير; غيبت و حيرت; مهدى موعود, يارانى اين گونه دارد; مدرس و روشنفكران و….
پيام زن
سال هفتم, شماره نهم(پياپى81), آذر 77
گفتگو با خانم زهرا شجاع خانى ـ هند; نخستين همايش زنان حماسه آفرين دفاع مقدس; نكاتى درباره قصه نويسى(3); عزت نفس (اخلاق معاشرت 19); مراسم ازدواج در بلوچستان; زشت و زيبا (طنز); مشاور شما و….
پيام زن
سال هفتم, شماره دهم(پياپى82), دى 77
گفتگو با بانوان آزاده لبنانى, درك ترويج از نقش زنان روستايى; صحيفه دل (وداعنامه اخلاقى و معنوى مرحوم زهرا حصارى); حافظ مرواريد عفاف (معرّفى تفصيلى كتاب); ديباچه شخصيت; نكاتى درباره قصه نويسى و….
پيام صادق
سال چهارم, شماره هاى 18 و 19, مرداد تا آبان 77
حماسه ايثار; پژوهش برگزيده كشور; حق و باطل و پلوراليزم دينى; فهرست آيات; فهرست اسامى و….
تراثنا
السنة الرابعة عشرة, العددان الاول و الثانى [53ـ54], محرم ـ جمادى الاخر 1419هـ.
الروض الفسيح فى بيان الفوارق بين المهدى والمسيح; السنة بعد الرسول(ص); احسن الفوائد فى احول المساعد; فهرس مخطوطات مكتبة اميرالمؤمنين العامّه / النجف الاشرف(1); من انباء التراث و….
جهان كتاب
سال سوم, شماره 21 و 22, آذر 77
دوره هاى فشرده و كوتاه مدت آموزش نشر; تضاد استعاره انديشى و كثرت نگرى; نخبه كشى جامعه شناسى; (دُردزمانه) از نگاهى ديگر; آثار بزرگ از كنج زندانها برآمده اند!; شيّاديهاى پست مدرنيسم; مارسل پروست بيهوده انتظار مى كشد…; تازه هاى بازار كتاب و….
جهان كتاب
سال سوم, شماره 23 و 24 (پياپى 71 و 72), دى 77
نشر كتاب در عصر اطلاعات و ارتباطات; چند كتاب چاپ نيگى دنيا; به مناسبت چاپ جديد (از نيما تا روزگار ما); بيرون از تاريخ رمان; تا شعرهايى نثار پايان قرن با همه ما شاعريم; روايتى ديگر از تاريخ حزب توده; 8000 صفحه يادداشت هاى گوبلز; تازه هاى بازار كتاب و….
حضور
شماره 25, پاييز77
زمين خدا وسيع است; مصاحبه با شيخ حمد النيل (متفكر سودانى); امام خمينى و حاكميت قانون; توسعه فرهنگى از ديدگاه امام خمينى; نقد رمان (سه ديدار); چهره زن در شعر انقلاب و….
حوزه
سال پانزدهم, شماره چهار (پياپى 88), مهر و آبان 77
حوزه و جوانان; گفت وگو با آيت اللّه حاج شيخ رمضانعلى املايى; مدرس و اصلاح حوزه ها; تهاجم نو, با شبهه كهنه عليه تشيع; توسعه و اخلاق; سيرى در آفاق حركتهاى دينى و سياسى خراسان(2); آشنايى با (موسوعة النظريه الاجتماعية الاسلامية) و….
الحياة الطيبة
السنة الاولى, العدد الثانى, جمادى الاولى, رجب 1419
الحوزة العلمية وحركة الاصلاح; الحوزة العلمية والعصر الحاضر; كيف نحب اللّه; سيرة النبى الاعظم فى الدعوة الاسلامية; الاخلاق والعرفان الاسلامي; ثوابت ومتغيرات الحوزة العلمية; نظام المفاهيم الاساسية للتعليم والتربية فى فكر الامام الخمينى; جامعة النجف الدينية; اهداف المدارس الاسلامية; رسالة المعلم فى الاسلام; الاعلام فى الاسلام (العوامل الموثرة فى التبليغ) و….
درسهايى از مكتب اسلام
سال 38, شماره 8, آبان 77
گزارشى فشرده از سفر دوم آية اللّه سبحانى به اردن; دستورات سلوك خالص شرعى; گسترش مخالفت با تأثير مخرّب تلويزيون در جوامع مختلف; اهميت روانشناسى اسلامى و سير اجمالى آن در طول تاريخ علوم; مشكلات مسافرتهاى هوايى مسلمانان در امريكا; بنيانگذاران عقايد وهّابيّت و….
زائر
سال پنجم, شماره هشتم (پياپى 51), آبان 77
آموزه هاى تربيتى در گفتار امام جواد(ع); جمال جميل جواد الائمه(ع) در ادب فارسى; امام جواد(ع) از نگاه دانشمندان اهل سنت; فرقه هاى كلامى عصر امام نهم(ع) و موضع گيريهاى امام; شخصيت علمى ابن الرضا(ع) در آيينه مناظرات; روشهاى آموزنده سياسى و اجتماعى امام با خاندان امام; شعرهاى امام جواد(ع) و….
صنعت چاپ
شماره 192, آذر 77
امپراتوران برج هاى چاپ ـ گزارش ويژه (صنعت چاپ) از ايفرا 98; مجلات الكترونيك ايفرا; از نگاه يك روزنامه نگار ايرانى; تحريريه تا چاپخانه, كدام پله ها را نپيموده ايم; نشريات جهان چگونه شماره گذارى مى شوند; دوره 10 جلدى راهنما و آموزش چاپ افست; ايفرا ـ آشنايى با مراكز تحقيقاتى ـ آموزشى و….
علوم سياسى
سال اول, شماره دوم, پاييز77
چشم انداز زندگى شورايى; ولايت فقيه, شوا و دموكراسى; كلام سياسى; قدرت از ديدگاه امام خمينى(ره); مفهوم اطلاق در ولايت مطلقه فقيه; فلسفه سياسى اسلام; درآمدى بر كلام سياسى شيعه, قاعده لطف; نظريه گفتمان; هرمنوتيك و انواع آن; زندگى و انديشه سياسى آيت اللّه طالقانى; حوزه, دين و دانش; طالبان, ايران و پاكستان و….
العالم
السنة 14, العدد 647, 14 نوفمبر (تشرين الثاني) 1998م, 25 رجب 1419هـ.
الصلاة هدية الاسراء والمعراج; الانفتاح الاقتصادى غير المدروس يضر باقتصادات البلدان النامية; الهوية الاسلامية فى القرن القادم وتحديات الحداثة; خيارات الدول العربية فى الاصلاح السياسي; الحياة فى البحار والمحيطات غريبه ومتنوعة; حماية البيئة من التصحر والتلوث ومستقبل الانسان و…….
العالم
السنة 14, العدد 648, 21 نوفمبر (تشرين الثانى) 1998م, 2 شعبان 1419هـ.
دور رجال الاعمال العرب فى استكمال القاعدة الصناعية; استمرار التعاون مع صندوق النقد الدولي; اسئلة لابد منها لكى نتعلم; من التغلب الى سلطة الشرع; حقوق المراة وواجباتها فى الاسلام; صناعة التعليب تدخل طورا متقدما و….
العالم
السنة 14, العدد 649, 82 نوفمبر (تشرين الثانى) 1998م, شعبان 1419هـ.
اما ان لاميركا ان تعيد حساباتها مع ايران; شرعية الحاكم وتجبر الطواغيت; السينما على مدار العالم; سينما الجنوب ورهانات العولمة; عيادات طب الاعشاب تفرض خيارا شعبيا فى اليمن; نقص التغذية البروتينيه يؤدى الى العنف; رحيل العلامة والفيلسوف محمد تقى جعفرى و….
العالم
السنة 14, العدد 651, 12 ديسمبر (كانون الاول) 1998م ـ 23 شعبان 1419هـ.
التغيير الاجتماعى فى الاسلام: منهج ام مناهج; معتقدات و ستندروب الخاطئة حول البوسنة والهرسك; مبرة بيرتلسمان نموذجا لاوقاف العمل الخيري; الراى السديد فى مسألتى الاجتهاد والتجديد; هل القدس نقطة قطيعه ام مكان التقا; الكحول: فوائده قليلة ومضاره كثيرة; هبوط اسعار النفط قضى على ما يسعى (الطفرة النفطية) و….
العالم
العدد 652, 19 ديسمبر (كانون الاول) 1998م ـ 30 شعبان 1419هـ.
المشروع السياسى الاسلامى وتحديات الوراثة والبناء; العلوم والتكنولوجيا العربية والاسلامية; التوسع الهائل لشبكات المخدرات الفاعلة عالمياً; رمضان مدرسة تربوية متعدده الابعاد; الثروة السمكية اليمنية: استنزاف نهم وسوء ادارة و….
فرهنگ و تعاون
شماره 8, مهر و آبان 77
بعثت وحى الهى; ويژگيهاى اجتماعى آموزش بزرگ سالان; بزرگان علم و دانش در ايران و جهان و….
فقه اهل بيت(ع)
سال چهارم, شماره سيزدهم, بهار 77
محارب كيست و محاربه چيست; بررسى شرط مرد بودن مفتى; تأملى در ماده 91 قانون تعزيرات; اطلاع رسانى فقهى و….
قبسات
سال سوم, شماره اول (پياپى 7), بهار 77
افتراح: نسبت دين و توسعه; ارزشهاى اخلاقى و اقتصاد توسعه; عقل گرايى دينى و توسعه سياسى; پايان فلسفه و وظيفه تفكر مارتين هيدگر; الگوى تحليل وبر از رابطه دين و توسعه; نظريه انديشه مدون; تحول مفهوم توسعه و ارتباط آن با دين; نسبت دين با ايدئولوژى; چشم انداز آينده فرهنگ و تمدن; معرفى و بررسى كتاب; نقدى بر اقتراح دين و آزادى و….
كتاب ماه
ادبيات و فلسفه 11ـ12
سال اول ـ شماره يازده و دوازده, مهر و شهريور 77
ويژه نامه استاد سيدجلال الدين آشتيانى: زندگى استاد, كتابشناسى توصيفى, فرد جاودان, شرح فصوص الحكم; منتقد برگزيده سال; نگاهى به برنامه هاى عين القضات همدانى; شكاكان يونان; از حماسه تا طنز; كتاب سال چگونه انتخاب مى شود; نگاهى به سه ديدار; فهرست كتابهاى منتشر شده ادبيات, زبان, فلسفه و روانشناسى مرداد و شهريور 77
كلام اسلامى
سال هفتم, شماره 28, زمستان 77
تفسير وحى در الهيات مسيحى (5); سير از كلى به جزيى; مقصود از رابطه ى معرفتى چيست؟; توحيديه (شعر); تاريخ صابئان هندايى; علت نامگذارى علم عقايد به كلام; چالش فلسفى غزالى و ابن رشد; استدلال اخلاقى بر وجود خدا; رابطه ايمان و علم; تشيع دين آينده ى جهان; دامن اولاد حيدرگير و از طوفان مترس (شعر); امتناع تسلسل و….
كوثر
سال دوم, شماره بيست و يكم, آذر 77
عطر انتظار ـ كوچ ـ آن روز ديدنى; عصاره هستى; در انتظار رؤيت خورشيد; ديدار با مهدى(عج) در سايه قرآن; ويژگيهاى تهاجم فرهنگى; با امام حسين(ع) در سايه قرآن, امام سجاد(ع) و تربيت فرزند(3); مبانى زيارت در انديشه عترت; ام البنين(س), مادر مهتاب; مناجات شعبانيّه و….
كيهان انديشه
شماره 80, مهر و آبان 77
شخصيت حلاج; معرفت دينى; آدام اسميت و ظهور مكتب ليبراليسم; زمان و مكان چگونه موجود شده اند؟!; هرمنوتيك و پراگماتيك; ضرورت و كليت در فلسفه ملاصدرا و كانت; بداهت وجود; نقدى بر موضوع نسخ آيات صفح; تولد دوباره; لطائف حكمى و نكات قرآنى در ديوان پروين اعتصامى; روزنه اى به ژرفناى حكمت مكتوب; دفاع از فرهنگ دهخدا و….
كيهان فرهنگى
سال پانزدهم, شماره 147, آبان 77
يادنامه علامه فقيد استاد محمدتقى جعفرى; توگويى پرگهر درياستى; ترسل و نامه نگارى در ادب فارسى; نگاهى به تاريخ زبانها و ادبيات كهن ايرانى; مفاهيم اساسى فلسفه اسپينوزا از نظر هگل, عيار عيّار در ترازوى لفظ و معنى و….
مسجد
سال هفتم, شماره 40, مهر و آبان 77
قلمرو آزادى در اسلام; چشم اندازى به اخلاق در قرآن; قلمرو پيام پيامبران; مبلغان و امامان جماعت عصر پيامبر(ص); مسجد دانشگاه صنعتى شريف; مساجد چين و….
معرفت
سال هفتم, شماره دوم (پياپى 26), پاييز 77
اخلاق و عرفان اسلامى; باطن قرآن كريم; راه كارها و ابزارهاى فهم و تفسير قرآن; وحى و استدلال پذيرى; نگاهى به آسيب هاى فهم قرآن; استنباط هاى نظرى و تصديقى از متون دينى; قرآن و فرهنگ زمانه; قلمرو دلالت معجزه; پژوهشى در زمينه آية الاكمال; جايگاه آزادى در نظام سياسى; اسلام در فراسوى مكه و….
موعود
شماره 10 و 11, آذر 77
تكليف عاشقان; انقلاب مهدى و دگرگونى روابط اجتماعى; ياران قائم; برنامه دولت كريمه; گفتگو درباره مهدى (طول عمر و اعجاز); مهدى در كتاب و سنت; ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور; نگرشى به آيه تطهير; اهل بيت, علماى ابرار, وسائط فيض و….
ميراث جاويدان
سال ششم, شماره دوم (پياپى 22), تابستان 77
اصول رسم الخط عثمانى قرآن كريم; پيوند و انفصال قرآن و قرائات; وقف در متون ادب فارسى; پيوند عقل و دين در حكمت يمانى ميرداماد; شرط ضمنى در حقوق ايران و….
ميقات الحج
السنة الخامسة, العددالعاشر, 1419هـ.
ضريح عبداللّه بن عبدالمطلب; الحجّ عبر الحضارات والاُمم; مهمّات مشبوهة فى الديار المقدّسة(3); مفروحة الأنام فى تأسيس بيت اللّه الحرام; قرن المنازل; الوضع الاجتماعى فى الجزيرة العربية; عمّار بن ياسر; المعلّقات; من رحلات الحج الايرانية (2), الشطر و….
ميقات حج
سال هفتم, شماره بيست و پنجم, پاييز 77
مبانى دينى برائت از مشركان (1); جامعه شيعه در مدينه منوره, نزهه الناظرين; قربانى در منا و مشكل اسراف; جامه كعبه معظمه در طول تاريخ (1); مسجد نبوى در گذر تاريخ; سفر نامه حاج عليخان اعتماد السلطنه; حج در عرفان و ادبيات اسلامى (1); توسعه جديد مسجد نبوى; تأثير فضاها و مكانهاى معنوى بر بهداشت معنوى زائران; نگاهى به مطبوعات عربستان, استفتاءات حج و….
نامه مفيد
سال چهارم; شماره سوم; پاييز 77
نگرشى انتقادى بر روش تحقيق و تفكر در فلسفه اسلامى; فلسفه تحليلى چيست؟; تأملاتى در مسأله اتحاد عقل و عاقل و معقول; نگاهى به يك بيت حافظ در مسأله شر; فهرستواره فرهنگهاى اصطلاحات فلسفه و كلام در حوزه اسلامى; پژوهشهاى اقتصاد اسلامى در عربستان; اقتصاد سياسى قيمت گذارى; تحليلى كلى بر اقتصاد ايران پس از انقلاب و دورنماى آينده آن; بحران اقتصادى در آسياى شرقى و تجربه مالزى; شوراى امنيت در حل و فصل مسالمت آميز اختلافات بين المللى و….
نامه فرهنگستان
سال سوم شماره سوم (پياپى 11), پاييز 76
اصطلاحات صوفيه در فرهنگ معين; اصطلاحات كشاورزى منطقه كاشان; سير ادبى صدرالدين عينى; عناصرى از يك قصه سعدى; اصطلاحات خويشاوندى در زبان فارسى …; واژه هاى فريب كار; امير شهرستانى و سبك شعر او; گفته هاى آشفته و نكته هاى ناگفته; طرح هاى پژوهشى گروه واژه گزينى; الگوهاى واژه سازى; نمونه هايى از نفايس خطى فارسى در سنت پترسبورگ و….
نشريه دانشكده الهيات دانشگاه فردوسى مشهد
شماره 35 و 36, بهار و تابستان 76
بيان و شرحى مختصر از حيات و شخصيت آخوند ملامحمد كاظم خراسانى; نمونه يى از شيوه هاى ابتكارى دانشمندان اسلامى در فن فرهنگ نويسى; كليات تاريخ فقه; پاره اى از دشواريهاى ترجمه از عربى به فارسى و برعكس; رساله آداب السلوك (1) و….
نشريه دانشكده الهيات دانشگاه فردوسى مشهد
شماره 37 و 38, پاييز و زمستان 76
بررسى مفهوم طاغوت در قرآن با توجه به تفاسير, كلياتى از تاريخ فقه (20); سازمان قاضى القضات در جهان اسلام; قاعده حرمت اخذ اجرت بر واجبات; تبيين احكام زكات مربوط به كافر; تفسير آيه امانت از فيض كاشانى; درآمدى به فلسفه علم; رساله آداب السلوك (2); تناسب الآيات و السّور و….
نمايه
سال هشتم, شماره 8 (پياپى 80), آبان 77
سال هشتم, شماره 9 (پياپى 81) آذر 77
نمايه نشريات علمى و فرهنگى و كتابهاى روز.
فهرست نسخه هاى خطى مدرسه صادقيه سمنان
حافظيان ابوالفضل
در گوشه و كنار شهر سمنان و نقاط ديگر اين استان همچون شاهرود و دامغان گنجينه هايى از نسخه هاى خطى نفيس و ارزشمند, در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى يافت مى شود كه كمترين وظيفه دست اندركاران و متوليان امور فرهنگى, شناسايى و فهرست بردارى از آنها براساس اسلوب هاى كتابشناسى است.
در سفرى كه به سمنان داشتم, فرصتى دست داد تا از كتابخانه مدرسه علميه صادقيه ديدن كنم و در عرض مدتى كوتاه فهرست اجمالى نسخ خطى آن را تنظيم نمايم. تكميل و بازنويسى اطلاعات, در بازگشت به قم, با مراجعه به منابع كتابشناسى و فهرست نگارى انجام گرفت.
مدرسه صادق خانه (صادقيه) در دوره قاجاريه ساخته شده و در دوره پهلوى تخريب گشته و بناى مجدّد آن به سال 1339 شمسى به امر آيت اللّه شيخ محمّد صالح علامه حائرى مازندرانى صورت گرفته است.
بدون شك تحقيق و تفحص در نسخ خطى هر منطقه اى در شناسايى مؤلفين, علماء, كاتبان و واقفان و حوادث تاريخى آن منطقه مفيد خواهد بود. در اين فهرست نيز با نام جمعى از علما, كاتبان و واقفان سمنانى آشنا مى شويم. در اين ميان نام دو عالم ممتاز سمنانى بيش از همه به چشم مى خورد: يكى مرحوم سيّد حسن بن محمّد عسكرى حسنى سمنانى است كه از علماى قرن سيزدهم بوده و تأليفات متعدّدى همچون منهاج العارفين, مقاصد العابدين, زادالزائرين و منيرالقلوب و كاشف الكروب از او به جاى مانده و مسجد سلطانى سمنان نيز به همّت وى بنا گرديده است.1 شخصيت ديگر مرحوم شيخ محمّد صالح علامه حائرى مازندرانى (متوفى 1391ق) است كه صاحب تأليفات بسيارى در علوم اسلامى همچون فقه, اصول, تفسير, فلسفه و ادبيات بوده است. در بسيارى از نسخه هاى خطى اين كتابخانه وقف نامه, تملك, امضا, و مُهر اين دو عالم جليل القدر به چشم مى خورد.
نوشتار حاضر شامل فهرست شصت و يك نسخه خطى به ضميمه چند يادداشت است كه از نسخه ها به دست آورديم. اميد است اين قدم كوچك در شناسايى و حفظ و استفاده صحيح از ذخاير علميِ بى شمار كشور, مفيد باشد. 1. مجموعه
الف. ترجمه قطب شاهى (= ترجمه اربعين شيخ بهايى). (حديث ـ فارسى)
شيخ محمّد بن على بن خاتون عاملى (قرن 11ق)
ب. چهل مقام صوفيه = مقامات صوفيان (دو برگ). (عرفان ـ فارسى)
مير سيد على همدانى (786ق)
(نك: الذريعة 22/11; فهرست نسخه هاى خطى فارسى منزوى, ص1121; فهرست ملك 7/298; چاپ شده در مجله معارف اسلامى, ش12)
نسخه حاضر تا مقام سى وسيم را شامل است.
آغاز: بسمله, حمد له و العاقبة للمتقين و الصلوة على نبيه محمّد و آله الطاهرين اما بعد بدانكه صوفى را چهل مقام ببايد تا قدم وى در كوى تصوّف درست آيد… اوّل مقام نيّت است… دويم انابت… سيم توبه… چهارم ارادت.
انجام افتاده: مقام سى وسيم كفف (كذا) ميان حق و ميان ايشان حجاب نبود… و لوح و قلم تا حظرة القدس ايشان را هيچ حجاب نبود.
نسخ 24 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كتابت در: 1287ق.
2. عيون اخبارالرضا(ع). (حديث ـ عربى)
شيخ صدوق محمّد بن على بن بابويه قمى (381ق)
نسخه حاضر از آغاز يك برگ افتاده است.
نسخ 18 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: محمّد مؤذن, در اواخر جمادى الثانى 1070ق, تصحيح شده, علامت وقف و بلاغ دارد.
3. الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية. (فقه ـ عربى)
شهيد ثانى زين الدين بن على عاملى (966ق)
نسخه حاظر جلد دوم كتاب را شامل است و از آغاز افتادگى دارد.
نسخ زيبا 21 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: ابراهيم بن ملا محمّد نصير, حسب فرموده استاد سيّد حسن در دهه اوّل ربيع الاوّل 1229ق, با مهرى به سجع: (عبده محمّد حسن حسنى)
4. مجموعه
الف: الوافى. (حديث ـ عربى)
ملا محسن فيض كاشانى (1091ق)
نسخه حاضر شامل جزء ثالث, از كتاب الايمان و الكفر تا ابواب الذنوب و تداركها مى باشد, و فهرست اين جزء ـ كه توسط مؤلف تنظيم شده ـ در آخر نسخه موجود است.
ب: اجازه. (عربى)
اجازه نقل روايت است كه فيض كاشانى براى شاگردش (مير محمّدخان طباطبايى سمنانى) صادر كرده است. اين اجازه را از روى نسخه كتابخانه حسينيه حضرت ابوالفضل(ع) دامغان, در دفتر سوم ميراث اسلامى ايران (ص853 ـ 855) به چاپ رسانده ام.
آغاز: الحمد لله الذى ابقى رمق رواية الحديث بابقاء نوع حامليه….
نسخ 27 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: محمّد قصاع (كذا) بن محمّد مؤمن سمنانى, در روز يك شنبه غره ذى قعده 1128ق, وقف از محمّد حسن حسنى با مهرش در اوّل نسخه, قطع پالتويى.
5. مجموعه
الف: الوافية. (اصول فقه ـ عربى)
فاضل تونى, ملا عبدالله بن محمّد بشرويى (1071ق)
رساله مهمى است در مباحث اصول فقه, كه شروح و حواشى متعددى بر آن نگاشته شده است. (الذريعه, ج25, ص17 و ج14, ص166)
آغاز: الحمد لله على جزيل آلائه و الشكر على جميل نعمائه….
ب: شرح الوافية. (اصول فقه ـ عربى)
شارح: سيّد صدرالدين محمّد بن مير محمّد باقر رضوى قمى (بعد از 1160ق)
شرحى است بر كتاب (الوافية) فاضل تونى, خطبه اين كتاب انشاء يكى از شاگردان شارح است. (الذريعه, ج14, ص166)
آغاز: بسمله الحمد لله الذى اوضح لنا منهاج الدين بمصباح الحق من مشكاة اليقين….
نسخ 19 سطرى, عناوين شنگرف, كاتب: زين العابدين بن مرحوم ابوالحسن حسينى, رساله اول در روز شنبه 13 رجب 1221ق و رساله دوم در روز سه شنبه 23 رجب 1221ق, در اوّل نسخه وقف از سيّد محمّد حسن حسنى با مهروى.
6. مجموعه
الف: الحكمة المتعالية فى الأسفار العقلية الأربعة. (حكمت ـ عربى)
صدرالدين محمّد بن ابراهيم شيرازى, ملاصدرا (1050ق)
نسخه حاضر شامل (السفر الثالث فى العلم الالهى) است كه جلدهاى 6 و 7 اسفار چاپى را شامل مى شود.
آغاز: الحمد لله الذى أنار بوجوب وجوده وجود الكائنات….
انجام: و فى كل مكان و ليس فى مكان بل هو كل الأشياء و ليس هو الأشياء.
در پنج برگ پايانى نسخه مطالب متفرقه اى به نقل از قرّةالعيون فيض كاشانى و شيخ احمد احسايى و ديگران آمده است.
ب: رساله در كيفيت سريان حقيقت وجود (در يك صفحه) (حكمت ـ عربى)
آغاز: فصل فى كيفية سريان حقيقةالوجود فى الموجودات المتعينة و الحقايق الخاصة اعلم انّ للأشياء فى الموجودات مراتب….
انجام: كما نبّه عليه شيخنا ـ رضى الله عنه ـ فى بيت له و الجمع حال لا وجود لعينه و له التحكم ليس للآحاد.
ج: تفسير سوره توحيد (در نصف صفحه). (عربى)
آغاز: بسمله قل هو الله احد, قل أمر من عين الجمع وارد على مظهر….
انجام: أسست السموات السبع و الأرضون السبع على قل هو الله أحد و هو معنى الصمدية.
د: پاسخ به سؤالى درباره آيه (إذا الوحوش حشرت). (عربى)
از شيخ احمد احسايى (1241ق)
آغاز: سؤال مايقول شيخنا فى قوله تعالى اذا الوحوش حشرت, لأى جهة يحشر الوحوش مع أنّها ليست ذوات شعور و لا مكلفة فى الدنيا….
هـ: اعيان ثابته. (شرح حديث قدسى ـ عربى)
از محيى الدين بن عربى (638ق)
رساله در حل اشكالى است كه يكى از علما بر حديث قدسى كنت كنزاً مخفياً… وارد كرده است. اين رساله در ضمن مجموعه كلمات المحققين به چاپ رسيده است.
آغاز: اعلم وفقك الله لما يحب ان أهل العلم أورد هذا الحديث القدسى هو قوله تعالى كنت كنزاً مخفياً… إشكال عظيم و ذكر أنّه سأل عن كثير العلماء….
و: پاسخ به سؤالى درباره حديث نيّةالمؤمن خير من عمله…. (عربى)
از شيخ احمد احسايى
آغاز: قد سئل عن الشيخ المعاصر أحمد بن زين الدين الاحسائى انّه اشتهر انّ نيّة المؤمن خير من عمله و نية الكافر شرّ من عمله و أفضل الأعمال أحمزها و التنافي….
ز: تأويل حديث مروى از ابى عبدالله(ع) (انّ الله عزّوجل لما أراد أن يخلق آدم بعث جبرئيل…). (عربى)
از شيخ احمد احسايى
ح: پاسخ احسايى به سؤالى در مورد كيفيت وصولش به مقامات عاليه. (عربى)
آغاز: سئل عن الشيخ العارف أحمد بن زين الدين الاحسائى ـ أعلى الله مقامه ـ عن كيفية وصوله إلى مقاماته العلية, فكتب إلى السائل إعلم أنا كنت فى أوّل عمر كثير التدبّر….
در مجموعه حاضر غير از رسائل فوق الذكر, مطالب متفرقه اى از اشعار و احاديث قدسى و احاديث مرويه از پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و مباحث فلسفى به چشم مى خورد.
رساله اول نستعليق تحريرى 20 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: نصرالله بن محمّد باقر غيردهى در روز جمعه ذى حجه 1259ق, با حواشى به امضاى (منه), تصحيح شده, در اوّل نسخه وقف نامه از مرحوم ملا عبدالله نورى در جمادى الآخر 1295ق و مهرى با سجع: (المتوكل على الله محمّد بن عبدالله), در سرصفحه هاى نسخه عباراتى به جهت استخاره نوشته شده است, مانند: من توكل على الله كفاه, لاتعمل فيما عزمت فانّ الصبر راحة, إذا توكّلت على الله فافعل فانّه يعينك و….
7. شوارق الإلهام فى شرح تجريد الكلام. (كلام ـ عربى)
از مولى عبدالرزاق بن على, فيّاض لاهيجى (1072ق)
دو نسخه ديگر از كتاب مذكور, به شماره هاى 13 و 25, در اين كتابخانه موجود است.
آغاز: بسمله ربّنا افتح بيننا و بين قومنا بالحقّ و أنت خير الفاتحين الحمد لله الذي….
نستعليق تحريرى, 17 سطرى, بدون نام كاتب و بدون تاريخ, با حواشى به امضاى (منه), تصحيح شده, قطع خشتى.
8. البهجة المرضية فى شرح الألفية. (نحو ـ عربى)
جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر سيوطى (910ق)
نسخه حاضر از آخر افتادگى دارد.
آغاز: أحمدك اللهم على نعمك و آلائك و أصلى و أسلم على محمّد خاتم انبيائك….
انجام افتاده: هذا ما ظهر لى فى شرح هذا البيت و لم أر من يتعرض لذلك فأحمد الله و أشكره.
نسخ 16 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كتابت در سده 13, قطع خشتى.
9. حاشية الفوائد الضيائية. (نحو ـ عربى)
سيّد نعمت الله بن عبدالله موسوى جزايرى (1112ق)
حاشيه مختصرى است بر كتاب (الفوائد الضيائية فى شرح الكافية) عبدالرحمن جامى كه فقط مبحث اسم از اين حاشيه نگاشته شده است.
آغاز: بسمله الحمد لله الذى جعل العلم نوراً يهتدى به إلى فهم القرآن المبين….
نسخ 17 سطرى, نشانى هامشگى, كاتب: يار محمّد بن نور محمّد بن ابو محمّد هزارجريبى, حسب الخواهش علامه فهامه آخوند ملا غلامعلى بن استاد ابوجعفر كلاه دوز ساكن قريه اشرف, در روز پنج شنبه 15 ربيع الاوّل 1234ق, قطع خشتى.
10. التوحيد. (حديث ـ عربى)
شيخ صدوق محمّد بن على بن بابويه قمى (381ق)
آغاز: بسمله الحمد لله الواحد الأحد الذى لاشريك له الفرد الصمد….
انجام: قال أبوعبدالله عليه السلام لاتخاصم إلاّ من قد ضاق بما فى صدره تمّ الكتاب.
نسخ 19 سطرى, بدون نام كاتب و بدون تاريخ, عناوين و نشانى ها شنگرف, با حواشى و بلاغ, در اوّل نسخه مطلبى در تاريخ 1197ق نوشته شده است, وقف از سيّد محمّد حسن حسنى با مهروى در اوّل نسخه, قطع پالتويى, جلد تيماج قهوه اى دورو.
11. الوافى. (حديث ـ عربى)
ملا محسن فيض كاشانى (1091ق)
نسخه حاضر جزء اوّل كتاب و شامل كتاب العقل و العلم و التوحيد است.
آغاز: بسمله نحمدك اللهم يا من هدانا بأنوار القرآن و الحديث لمعرفة الفرايض و السنن….
نسخ زيبا 19 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: عبدالباقى بن محمّد تقى در روز سه شنبه ذى قعده 1085ق, به فرموده امير عبد الواسعا, علامت وقف در اوّل نسخه, قطع پالتويى, جلد تيماج قهوه اى, پشت جلد نقوش اسليمى.
12. شرح جديد تجريد الاعتقاد. (كلام ـ عربى)
شارح: علاءالدين على قوشچى (879ق)
آغاز: بسمله اما بعد حمد واجب الوجود على نعمائه والصلوة على سيّد انبيائه و على أكرم أحبائه أى على آله و اصحابه الذين هم الموصوفون بزيادة الكرم.
انجام: الكل بتركه هذا آخر ما تيسّر لنا من شرح تجريد الكلام والحمد لله….
نسخ 23 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, بدون نام كاتب, از سده 11, با حواشى (منه) و (م ن) و (صدر) و (ج م) در اوّل نسخه وقف از مرحوم ملا عبدالله نورى در 1295ق با دو مهر بيضوى به سجع: (المتوكل على الله محمّد بن عبدالله) و (رقّ الحسن الزكى) قطع پالتويى.
13. شوارق الالهام فى شرح تجريد الكلام. (كلام ـ عربى)
از مولى عبدالرزاق بن على, فيّاض لاهيجى (1072ق)
نستعليق تحريرى 18 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف سال تحرير 1212ق, برگ اول افتاده است.
14. مجموعه
الف: تذكرة الائمة. (تاريخ ـ فارسى)
از مولى محمّد باقر بن محمّد تقى لاهجى
اين كتاب در سال 1085ق تأليف شده و به اشتباه به علامه مجلسى نيز نسبت داده شده است. (الذريعه, ج4, ص26)
آغاز: بسمله الحمد لله [الذى] جعل للنبيين لسان صدق… چنين گويد بنده خاكسار گنه كار محمّد باقر بن محمّد تقي… اين رساله اى است در چگونگى احوالات كلمات التامات اعنى حضرات معصومين… آن را به تذكره ائمه موسوم….
ب: رسالة فى الارث (4برگ). (فقه ـ عربى)
از علامه حلى, حسن بن يوسف بن مطهر (726ق)
نسخه حاضر از آخر افتادگى دارد.
آغاز: بسمله لومات شخص و خلف أحد الأبوين و بنتا فنصيب أحد الأبوين السدس….
انجام افتاده: الثانى أن يكون للاخوة من قبل الأم و الأب اثنين فالفرضية….
نستعليق 13 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: محمّد طاهر بن محمّد تقى, در اواسط رجب 1120ق, قطع رقعى.
15. شرايع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام. (فقه ـ عربى)
از ابوالقاسم جعفر بن حسن, محقق حلى (676ق)
نسخ 18 سطرى, عناوين شنگرف, كاتب: محمّد حسين در روز دوشنبه 13 رجب 1070ق, برگهاى اوّل نونويس است, با حواشى (ع ل), در حاشيه تصحيح شده است, قطع وزيرى.
16. الوافى. (حديث ـ عربى)
از ملا محسن فيض كاشانى (1091ق)
نسخه حاضر كتاب النكاح و الطلاق را شامل است و از آخر افتادگى دارد.
آغاز: الحمد لله و الصلوة والسلام على رسول الله… كتاب النكاح و الطلاق و الولات و هو الثانى عشر من اجزاء كتاب الوافي….
انجام افتاده: باب النوادر كا محمّد عن ابن عيسي… كالقميان عن الحجال عن ثعلبة.
نسخ 22 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, با حواشى (منه سلمه الله), تصحيح شده و علامت بلاغ دارد, در اوّل نسخه وقف از سيّد محمّد حسن حسنى با مهروى. قطع وزيرى.
17. مفتاح الكرامة فى شرح قواعد العلامة. (فقه ـ عربى)
از سيّد محمّد جواد بن محمّد حسينى عاملى (1226ق)
نسخه حاضر كتاب الطهارة و كتاب الصلوة را در بر دارد.
آغاز: بسمله اللهم انى اتوسل إليك… و قد امتثلت فيه سيّدى و استادي… الشيخ جعفر… إلى قواعد الامام الأعظم العلامة….
انجام: وصحّحه فقال تجاوز سبعاً و ستين و قد تمّ الجزء الخامس بلطف الله تعالى و رحمته.
نسخ 30 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, بدون نام كاتب و بدون تاريخ, بعضى صفحات خط خوردگى دارد, در اوّل نسخه مطلبى به تاريخ 1254ق نوشته شده است, قطعى وزيرى بزرگ.
18. البهجة المرضية فى شرح الألفية. (نحو ـ عربى)
جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر سيوطى (910ق)
در اين نسخه تجزيه و تركيب بسيارى از جملات كتاب به صورت زيرنويس نوشته شده است.
نستعليق, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: محمّد باقر بن محمّد اسماعيل مازندرانى در غرّه محرّم 1279ق, قطع خشتى.
19. شرح قطر الندى و بلّ الصدى. (نحو ـ عربى)
اصل و شرح از: جمال الدين عبدالله بن يوسف بن هشام نحوى (761ق)
نسخه حاضر از آغاز اندكى افتادگى دارد.
آغاز نسخه: متممة لفوائدها كافية لمن اقتصر عليها وافية ببغية من جنح من طلاب العربية… ص الكلمة قول مفرد, ش تطلق الكلمة فى اللغة على الجمل المفيدة.
انجام: و منها مايكسر لاغير و هو الباقى و ذلك أصل الباب و هذا آخر ما اردت املاء على هذه المقدمة و جاء بحمد لله تمّ مهذب المبانى مشيد المعاني… انّك مجيب الدعوات.
نستعليق 16 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: اسماعيل بن محمّد جان بن اجل السادات آقا مير محمّد حسين, در 1242ق, قطع خشتى.
20. حاشية معالم الاصول. (اصول فقه ـ عربى)
از حسين بن محمّد مرعشى آملى, خليفه سلطان و سلطان العلماء (1064ق)
آغاز: بسمله, حمد له و الصلوة… قوله فيقول العبد الغريق فى بحر العصيان….
انجام: فى أحدهما دون الآخر يوجب الترجيح فيما ذكره ساقط, تمت.
نستعليق 16 سطرى, عناوين شنگرف, كتابت در سال 1195ق, علامت وقف دارد, قطع رقعى.
21. رياض المسائل (شرح كبير). (فقه ـ عربى)
از سيّد على بن محمّد على طباطبايى (1231ق)
شرح مزجى بر كتاب المختصر النافع محقق حلى است. (الذريعه 11/336)
نسخه حاضر شامل كتاب الحج و كتاب الجهاد است و از آخر افتادگى دارد.
نسخ 24 سطرى, بدون نام كاتب و بدون تاريخ, در اوّل نسخه وقف از محمّد حسن حسنى با مهروى.
22. شرح شافيه (شرح نظام). (صرف ـ عربى)
نظام الدين حسن بن محمّد نيشابورى (728ق)
آغاز: أحمدك اللهم على أن وفقنى لصرف ريعان الشباب فى اقتناء العلوم و الآداب.
نسخ 17 سطرى, نشانى هامشگى و شنگرف, كاتب: خان محمّد بن ميرزا محمّد درزى كلايى در 21 محرّم 1202ق, قطع پالتويى.
23. البهجة المرضية فى شرح الألفية. (نحو ـ عربى)
جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر سيوطى (910ق)
نسخ 14 سطرى, نشانى هامشگى, كاتب: عباس على بن محمّد در 1259ق, قطع خشتى.
24. تمرين الطلاب فى صناعة الاعراب (شرح الفيه ابن مالك). (نحو ـ عربى)
خالد بن عبدالله ازهرى (905ق)
(كشف الظنون, ج1, ص154)
آغاز: بسمله يقول العبد الفقير… الحمد لله الذى رفع قدر من أعرب بالشهادتين….
در برگ هاى اوّل و آخر نسخه مطالب متفرقه اى به چشم مى خورد از جمله:
ـ معماى منظوم از مير داماد
ـ تاريخ وفات ملا محمّد شفيع استرآبادى امام جماعت مسجد جامع بارفروش (بابل) در شب دوشنبه هجدهم جمادى الاولى 1245ق.
ـ تاريخ وفات حجةالاسلام حاج ملا محمّد اشرفى امام جماعت مسجد جامع بارفروش در شب دوشنبه غرّه ماه صيام 1315ق.
نستعليق 15 سطرى, عناوين شنگرف, كاتب: على اصغر بن غلامعلى مازندرانى در يك شنبه 8 شعبان 1222ق, وقف از مرحوم ملا عبدالله نورى بر طلاب علوم دينيه در 1295ق با دو مهر بيضوى.
25. شوارق الإلهام فى شرح تجريد الكلام. (كلام ـ عربى)
از مولى عبدالرزاق لاهيجى (1072ق)
نستعليق 18 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: محمّد سليم بن سليم استرآبادى در روز جمعه 14 ربيع الثانى 1228ق, وقف در اوّل نسخه از آخوند ملا عيسى و چند تاريخ تولد از سده سيزده, قطع خشتى.
26. كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد. (كلام ـ عربى)
از علامه حلى, حسن بن يوسف بن مطهر (726ق)
نسخه حاظر از المقصد الثالث تا پايان كتاب را در بردارد.
نستعليق 15 سطرى, نشانى ها شنگرف, قطع پالويى, كتابت در سال 1239ق, كاتب در پايان نسخه نوشته است:
تمت كتاب الهيات شرح التجريد, مصنَّف علاّمة الفريد, بتوفيق الله الوحيد, صاحب الوعد و الوعيد, واعانة نبيه و اوصيائه الحميد, على يد عبيد العبيد, شفيع دابويى, ابن مشهدى مجيد.
27. تعليقة كشف اللثام. (فقه ـ عربى)
از سيد محمّد جواد بن محمّد حسينى عاملى (1226ق)
(فهرست نسخه هاى خطى مدرسه نمازى خوى, ص137)
نسخه حاضر كتاب قصاص و ديات را شامل است.
نسخ 23 سطرى, نشانى هامشگى و شنگرف, كاتب: محسن طريح منسوب به حبيب بن مظاهر در 1254ق قطع خشتى.
28. الوسائل إلى النجاة. (اصول فقه ـ عربى)
از سيّد مجاهد محمّد بن على طباطبايى (1242ق)
از اين كتاب به نام هاى (الوسائل الحائرية), (وسائل الأصول) و (الوسائل إلى معرفة أصول المسائل) نيز تعبير شده است. (نك: الذريعه 25/69 ـ70)
در آغاز نسخه رموزات كتاب توضيح و تفسير شده است.
آغاز رموزات: بسمله, حمدله و الصلوة… بعد فان كتابنا الوسائل قد اشتمل على كثير من مهمات.
آغاز كتاب: بسمله, حمدله و الصلوة… وسيلة اعلم ان من أقوى الأدلة على كون اللفظ حقيقة فى المعنى أو مجازاً فيه تنصيص الواضع….
انجام: ذلك الظاهر و ماذكرناه مأخوذ من طريقة الفقهاء و الأصوليين و الاعتبار شاهد به و الحمد لله….
نسخ 20 سطرى, عناوين شنگرف, بدون نام كاتب و بدون تاريخ, تملكى به تاريخ 1214ق در آخر نسخه, جلد تيماج دورو, قطع خشتى.
29. الوسائل إلى النجاة. (اصول فقه ـ عربى)
از سيّد مجاهد محمّد بن على طباطبايى (1242ق)
تكرار كتاب قبلى است.
نسخ 18 سطرى, بدون نام كاتب, تحرير در سال 1227ق, در اوّل نسخه وقف از سيّد محمّد حسن حسنى با مهروى, قطع خشتى.
30. الحدائق الناضرة فى أحكام العترة الطاهرة. (فقه ـ عربى)
شيخ يوسف بحرانى (1186ق)
نسخه حاضر (كتاب الطهارة) را شامل است.
آغاز: بسمله كتاب الطهارة و فيه أبواب أربعة الأوّل فى المياه و ينقسم الماء إلى المطلق و المضاف.
نسخ 32 سطرى, بدون نام كاتب و بدون تاريخ, در اوّل نسخه وقف از سيّد محمّد حسن حسنى, قطع خشتى.
31. رياض المسائل (شرح كبير). (فقه ـ عربى)
سيّد على بن محمّد على طباطبايى (1231ق)
نسخه حاضر شامل كتاب طهارة و كتاب الصلوة است.
نسخ, عناوين و نشانى ها شنگرف, نام كاتب سياه شده, تحرير كتاب طهارت در 12 رمضان 1210ق و تحرير كتاب الصلوة در روز چهارشنبه جمادى الثانى 1205ق در حاير حسينى, تصحيح شده, در اوّل نسخه تملك احمد بن حاج محمّد على بهبهانى, وقف از سيّد محمّد حسن حسنى بامهروى در اوّل نسخه, قطع خشتى.
32. رياض المسائل. (فقه ـ عربى)
سيّد على طباطبايى (1231ق)
نسخه حاضر شامل كتاب العتق و المواريث است.
نسخ 27 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: محمّد بن نجم بن عبدالله در 1220ق, با نسخه مؤلف مقابله شده, در اوّل نسخه تملك احمد بن محمّد على بهبهانى و وقف از سيّد محمّد حسن حسنى, قطع خشتى.
33. مجموعه
الف: فوائد متفرقه منقول از فروق اللغات. (ادبيات ـ عربى)
ب: رسائل أبى اسحاق صابى
آغاز: بسمله كتب أبو اسحاق الصابى عن الطايع لله إلى ولاة النواحى والأطراف….
انجام: و إلاجمع لنا فى طاعة أميرالمؤمنين… تمّ الكتاب.
نستعليق 17 سطرى, بدون نام كاتب, تحرير در 19 ربيع الثانى 1240ق, در اوّل نسخه وقف از سيّد محمّد حسن حسنى بامهروى, قطع خشتى.
34. گوهر مراد. (كلام ـ فارسى)
از مولى عبدالرزاق بن على, فيّاض لاهيجى (1072ق)
آغاز: گوهر مرادى كه غوّاص فكرت را از درياى حيرت در كف انديشه آيد.
انجام: چون عارف به آن مقام رسد هر آينه به حق وصول رسيده باشد.
نستعليق تحريرى 17 سطرى, عناوين شنگرف, بدون نام كاتب و بدون تاريخ, در اوّل نسخه دو تاريخ وفات و تولد از سده 14, وقف از مرحوم ملا عبدالله نورى بر طلاب علوم دينى در 1295ق با دو مهر بيضوى, قطع خشتى.
35. شرح جديد تجريد الاعتقاد. (كلام ـ عربى)
شارح: علاءالدين على قوشچى (789ق)
آغاز نسخه: بسمله المقصد الثانى فى الجواهر و الأعراض و فيه فصول فصل الأوّل فى الجواهر قدّم مباحثها على مباحث الأعراض لأنّ وجود العرض موقوف على وجود الجوهر
انجام نسخه: قال الشيخ انّما اوثر لفظ ان يفعل و ان ينفعل على الفعل و الانفعال… و لفظ ان يفعل و ان ينفعل مخصوص بذلك.
نسخ 22 سطرى, كاتب: محمّد باقر استرآبادى در 1220ق, با حواشى از ملا عبدالرزاق لاهيجى و حواشى با امضاى (حم), قطع وزيرى.
36. الاحتجاج على أهل اللجاج. (حديث ـ عربى)
از ابومنصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى
آغاز: الحمد لله المتعالى عن صفات المخلوقين.
نسخ 19 سطرى, كاتب: محمّد زمان سمنانى در 8 رمضان 1103ق, با حواشى, نقلى از خط شيخ حر عاملى درباره انتساب كتاب احتجاج به ابومنصور طبرسى, تملك محمّد ربيع سمنانى در 1143ق كه نسخه را در سارى خريده است, در اوّل نسخه وقف از محمّد حسن حسنى بامهروى, قطع وزيرى.
37. الروضة البهيّة فى شرح اللمعة الدمشقية. (فقه ـ عربى)
از شهيد ثانى زين الدين بن على عاملى (966ق)
نسخه حاضر جلد دوم كتاب را شامل است.
نسخ 25 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, دو صفحه اوّل مجدول مذهب, كاتب: محمّد طاهر بن محمّد مؤمن خوانسارى در روز شنبه دهه آخر ذى حجه 1113ق, در اوّل نسخه وقف از سيّد على چماز كتئى بر عموم طلاب در جمادى الاخرى 1255ق, قطع وزيرى.
38. شرح جديد تجريد الاعتقاد. (كلام ـ عربى)
شارح: علاءالدين على قوشچى (879ق)
نسخه حاضر از المقصد الثانى فى الجواهر و الاعراض تا پايان كتاب را شامل است.
نستعليق 19 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: محمّد قاسم مدرس بن محمّد صالح اصفهانى در روز چهارشنبه ذى قعده 1034ق, جلد تيماج دورو, قطع پالتويى.
39. الصافى. (تفسير قرآن ـ عربى)
از محمّد بن مرتضى, محسن فيض كاشانى (1091ق)
نسخه حاضر ربع سوم كتاب و از سوره كهف را شامل است.
نسخ 23 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: محمّد نعيم بن نصر حسينى سمنانى در روز يكشنبه رجب 1108ق, قطع پالتويى.
40. الأصفى. (تفسير قرآن ـ عربى)
از ملا محسن فيض كاشانى (1091ق)
نسخه حاضر نيمه دوم كتاب (از سوره كهف تا آخر قرآن) را شامل است.
نسخ جلى 20 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: بن سيّد ركن الدين مسعود بن محمّد تقى عقيل حسينى در 1094ق, قطع وزيرى.
41. الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية. (فقه ـ عربى)
از شهيد ثانى
نسخ 24 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, بدون نام كاتب و بدون تاريخ, در اوّل نسخه وقف از محمّد كاظم در 18 جمادى الثانى 1098 (نسخه را به مدرسه اى كه خود وى در بارفروش (بابل) بنا نموده وقف كرده است) و در آخر نسخه مهر مربعى با سجع: (عبده محمّد الكاظم 1086), قطع وزيرى.
42. الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية. (فقه ـ عربى)
از شهيد ثانى
نسخه حاضر كامل است.
نسخ خفى 27 سطرى, تمامى صفحات مجدول مذهب, كاتب: محمّد صالح در 17 ربيع الاول 1084ق, نسخه وقف از محمّد حسن حسنى بامهروى, جلد تيماج دورو, قطع پالتويى.
43. الحدائق الناضرة فى أحكام العترة الطاهرة. (فقه ـ عربى)
از شيخ يوسف بحرانى (1186ق)
نسخه حاضر شامل (مقدمات فى اصول) و (كتاب الطهارة) است.
نسخ 35 سطرى, در اوايل نسخه جاى عناوين خالى مانده, كاتب: محمّد بن محمّدرضا در روز چهارشنبه 16 جمادى الثانى 1244ق, در آخر نسخه وقف از محمّد حسن بن محمّد عسكرى حسنى سمنانى بامهروى, قطع وزيرى بزرگ.
44. مجالس المؤمنين. (تذكره ـ فارسى)
از قاضى نورالله شوشترى (1019ق)
آغاز: بسمله نفحات دلگشاى حمد و رشحات جانفزاى ثنا كه از مهب شمال اعتقاد….
نسخ زيبا 25سطرى, بدون نام كاتب و بى تاريخ, قطع وزيرى بزرگ.
45. جواهر الكلام فى شرح شرايع الإسلام. (فقه ـ عربى)
از شيخ محمّد حسن نجفى (1266ق)
نسخه حاضر كتاب البيع (تا مجلد سوم از عقود) را شامل است و از آغاز اندكى افتادگى دارد.
نسخ 30 سطرى, بدون نام كاتب و بى تاريخ, قطع وزيرى بزرگ.
46. مهيج الاحزان و موقد النيران فى قلوب اهل الايمان. (مقتل ـ فارسى)
حسن بن محمّد على يزدى حايرى (بعد از 1242ق)
در بيان مصائب حضرت سيّدالشهداء(ع) است, در يك مقدمه و چهارده مجلس كه به سال 1237ق تأليف شده و يكبار در سال 1284ق و بار ديگر به سال 1297ق در حاشيه محرق القلوب به چاپ رسيده است. (الذريعه 23/299)
آغاز: بسمله الحمد لله المتفرد بالقدم و البقاء المتوحد بالعظمة و الكبرياء….
انجام: يارب كن عوناً له و مؤيّداً و اذل به جور المعاند واقمع….
نسخ 18 سطرى, تحرير در روز شنبه 20 صفر 1266ق, جلد تيماج روغنى, قطع خشتى.
47. الروضة البهيّة فى شرح اللمعة الدمشقية. (فقه ـ عربى)
از شهيد ثانى
نسخه حاضر جلد دوم كتاب را در بر دارد.
نسخ 23 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, كاتب: بهاءالدين محمّد بن ظهير الدين در روز چهارشنبه 8 ربيع الثانى 1168ق, قطع وزيرى بزرگ.
48. الروضة البهيّة فى شرح اللمعة الدمشقية. (فقه ـ عربى)
از شهيد ثانى
نسخه حاضر جلد اوّل كتاب است و از آغاز اندكى افتادگى دارد.
نسخ 19 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, بدون نام كاتب و بى تاريخ, قطع وزيرى بزرگ.
49. مجمع البيان فى تفسير القرآن. (تفسير ـ عربى)
از امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى (548ق)
نسخه حاضر از سوره رعد تا اوّل سوره سبأ را شامل است.
نسخ 27 سطرى, بدون نام كاتب و بى تاريخ, در اوّل نسخه وقف از محمّد حسن حسنى بامهروى, جلد تيماج قهوه اى, قطع رحلى.
50. جواهر الكلام فى شرح شرايع الإسلام. (فقه ـ عربى)
شيخ محمّد حسن نجفى (1266ق)
اين نسخه شامل كتاب الحج است.
نسخ 31 سطرى, بدون نام كاتب, تحرير در سال 1226ق؟ در اوّل نسخه وقف از مرحوم حاجى محمّد على بن ملا محمّد شفيع و توليت آن با فرزندش محمّد شفيع و بعد به حاكم شرع عادل بارفروش (بابل) واگذار شده است در جمادى الاوّل 1272ق, قطع وزيرى بزرگ.
51. الحدائق الناضرة فى أحكام العترة الطاهرة. (فقه ـ عربى)
شيخ يوسف بحرانى (1186ق)
نسخه حاضر كتاب النكاح را شامل است.
نسخ 33 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, بدون نام كاتب و بى تاريخ, قطع وزيرى بزرگ.
52. مصابيح الأصول. (فقه اصول ـ عربى)
محمّد جعفر شريعتمدار استرآبادى (1263ق)
در آغاز نسخه فهرست مباحث كتاب آمده است. (الذريعه 21/84 شماره 4052)
آغاز: بسمله الحمد لله الذى جعل لنا مصابيح العقول معالم إلى قوانين شرايع الإسلام
نسخ خفى 33 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, تحرير در روز پنج شنبه 11 رمضان 1238ق, در اوّل نسخه وقف از سيّد محمّد حسن حسنى بامهروى, قطع وزيرى بزرگ.
53. مدارك الأحكام (فى شرح عبارات شرايع الإسلام). (فقه ـ عربى)
سيّد محمّد موسوى عاملى (1009ق)
اين نسخه از اوّل كتاب تا بخشى از كتاب صلاة را شامل است و از آخر افتادگى دارد.
آغاز: الحمد لله المحمود لآلائه المشكور لنعمائه….
نستعليق 25 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف و مشگى, بدون نام كاتب و بى تاريخ, قطع رحلى.
54. المناهل فى الفقه. (فقه ـ عربى)
از سيّد مجاهد محمّد بن على طباطبايى (1242ق)
نسخه حاضر از كتاب البيع تا آخر كتاب الوصية را شامل است.
نستعليق 26 سطرى, نشانى ها شنگرف و مشگى, كاتب: خداداد نورى در روز چهارشنبه جمادى الآخر 1264ق, قطع رحلى.
55. صحاح اللغة. (لغت عربى به عربى)
از ابونصر اسماعيل بن حماد جوهرى (393ق)
نسخه حاضر ناقص الطرفين است و از كلمه (سكب) تا (روا) را شامل است. و نسخه اى قديمى و نفيس به نظر مى رسد.
نسخ معرّب 27 سطرى, عناوين شنگرف, بدون نام كاتب و بى تاريخ, در اوّل نسخه تملك شيخ محمّد صالح علامه حائرى, وقف از آقا شفيع خلف محمّد على بن حاج ملا شفيع بر علماى شيعه در 1295ق, جلد تيماج قهوه اى, قطع رحلى.
56. مسالك الافهام فى شرح شرايع الإسلام. (فقه ـ عربى)
شهيد ثانى زين الدين بن على عاملى (966ق)
نسخه حاضر دوره كامل كتاب را در بردارد.
آغاز: بسمله الحمد لله الذى أوضح مسالك الافهام إلى تنقيح شرايع الإسلام….
نسخ, 33 سطرى, عناوين شنگرف, كاتب: بن اسفنديار بيستون محمّد صالح شهميرزادى در ربيع الآخر 1097ق, در اوّل نسخه تملك شيخ محمّد صالح بن فضل الله علامه حائرى مازندرانى, قطع رحلى.
57. منتهى المقال فى أحوال الرجال. (رجال ـ عربى)
از ابوعلى محمّد بن اسماعيل حائرى (1216ق)
آغاز: بسمله نحمدك يا من رفع منازل الرواة بقدر ما يحسنون….
انجام: وروى هو عن أبى القسم حسين بن روح, هذا آخر ماكتبه والدى قدس الله روحه و نور ضريحه و أنا المذنب الراجى رحمة ربّه الغنى أبى على بن الشيخ أبو على عفى الله عنهما.
نسخ 29 سطرى, عناوين و نشانى ها شنگرف, تحرير در 23 ذى حج 1242ق, با حواشى (منه عفى عنه) در آخر نسخه وقف نامه كتاب از محمّد حسن حسنى سمنانى بامهروى, قطع وزيرى بزرگ.
58. الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية. (فقه ـ عربى)
از شهيد ثانى
نسخه حاضر جلد اوّل كتاب است و از آغاز افتادگى دارد.
نسخ 21 سطرى, نشانى ها شنگرف و مشگى, كاتب: سيد مهدى خلف ميرعباس جندقى در رجب 1260ق, قطع وزيرى بزرگ.
59. حيات المهلكين و نجات المؤمنين. (مقتل ـ فارسى)
از سيّد على بن زين العابدين
در بيان مصائب پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) است, مؤلف در مقدمه به نام خود و نام كتاب آن چنان كه فوقاً آمده است, تصريح نموده است. كتاب حاضر در يك مقدمه و شش باب و يك خاتمه مرتّب شده و هر باب شامل يك يا چند مجلس مى باشد:
مقدمه: در حكمت ابتلاء اولياء به بلاء
باب اوّل: در ذكر وقايع وفات سيّد كائنات(ص)
باب دوم: در ذكر وقايع وفات حضرت زهرا(س)
باب سوم: در ذكر وقايع شهادت اميرالمؤمنين(ع)
باب چهارم: در ذكر وقايع شهادت امام حسن(ع)
باب پنجم: در ذكر شهادت امام حسين(ع) شامل 37 مجلس.
باب ششم: در ذكر وقايع شهادت امام رضا(ع)
آغاز: مقدمه فى الجمله حكمتى كه از مبتلا شدن اولياء به بلاء متصوّر خطور اذكياء مى شود جدا ساختن عبوديت از ربوبيت….
انجام: وامددنا بالخير و الظفر واحشرنا معهم بالنعيم واجعلهم شفيعنا عندك فى يوم المحشر…
نستعليق 15 سطرى, بدون نام كاتب, تحرير در سده 13, قطع وزيرى بزرگ.
60. مفاتيح الأصول. (اصول فقه ـ عربى)
از سيّد مجاهد, محمّد بن على طباطبايى (1242ق)
آغاز: بسمله حمدله والصلوة والسلام على خير خلقه محمّد و آله الطاهرين (باب) مفاتيح اللغات فى الدلالة اختلف العلماء فى انّ اللفظ هل يدلّ على معناه بالذات أو بالوضع على قولين….
انجام نسخه: لكن الناس تواسعوا فى استعمالاتهم و أخرجوا الألفاظ عن مواضعها و غيروها عن جهاتها بالتجوز.
نسخ 14 سطرى, بدون نام كاتب و بى تاريخ, جاى عناوين خالى مانده, قطع خشتى.
61. گوهر مراد. (كلام ـ فارسى)
از مولى عبدالرزاق بن على, فيّاض لاهيجى (1072ق)
نسخه حاضر ناقص الطرفين است.
نسخ جلى 17 سطرى, بدون نام كاتب و بى تاريخ, قطع وزيرى.
پى نوشت1. تاريخ قومس, عبدالرفيع حقيقت, ص382.
تكمله كتابشناسى توصيفى كتب تراجم زنان
(كتابشناسى توصيفى كتب تراجم زنان) را در شماره 51 خواندم, از آنجا كه در مقدمه كتاب (تراجم اعلام النساء) كه به تازگى از تحقيق و تعليق آن فراغت يافته ام, به تعداد بيشترى از اين نوع كتاب ها اشاره كرده ام, لازم ديدم مواردى را كه در آن مقاله اشاره نشده بود, به عنوان تكمله اى بر كتابشناسى ياد شده, تقديم دارم تا در صورت صلاحديد در مجله منتشر نماييد. با احترام
ناصر باقرى بيدهندى
تكمله كتابشناسى توصيفى كتب تراجم زنان
1. اخبار النساء, گزينش: ناصر باقرى بيدهندى, حاوى شرح حال بانوان ايرانى (تراجم اعلام النساء)
2. الاخوات المؤمنات, منير محمد الغضبان, مكتبة المنار.
3. ازواج النبى(ص), دكتر موسى شاهين لاشين, اول, مكتبة المعارف, رياض, 1407هـ ـ 1987م, 192ص, وزيرى.
4. ازواج النبى(ص), محمد بن يوسف صالحى دمشقى (م942هـ), تحقيق محمد نظام الدين الفتيح, اول, دار ابن كثير, دمشق ـ بيروت, 1413هـ ـ1992م, 312ص.
5. اصحاب الأمام اميرالمؤمنين(ع) و الرواة عنه, دكتر محمد هادى امينى, اول, دارالغدير للمطبوعات و دارالكتاب الاسلامى, بيروت, 2ج, 1412هـ ـ 1992م.
بخش پايانى اين كتاب به شرح حال بانوانى كه در عداد اصحاب و يا راوى از آن حضرت بوده اند (34تن) اختصاص دارد, ص653 ـ 676.
6. اعيان النساء عَبر العصور المختلفة, شيخ محمدرضا حكيمى, مؤسسه الوفاء, بيروت, اول, 1403هـ ـ 1983م, 670ص, وزيرى, به ترتيب حروف الفباء.
7. پشت پرده هاى حرمسرا, حسن آزاد, دوم, اروميه, انزلى, 1262ش.
8. تراجم أعلام النساء, فراهم آورنده: ادارة البحث و الإعداد فى مؤسسة الرسالة, زير نظر رضوان دعبول, اول, 1419هـ ـ 1998م, دارالبشير, عمان و مؤسسة الرساله بيروت, 603ص, وزيرى.
اين كتاب به شرح حال 3508 زن پرداخته است.
9. تكملة اعلام النساء, محمد خير رمضان يوسف, دار ابن حزم, بيروت, 1416هـ ـ 1996م, 116ص, وزيرى.
اين كتاب همان گونه كه از نامش پيداست, تكمله اى است بر كتاب اعلام النساء تأليف عمر رضا كحاله (م1408هـ) و مشتمل بر بانوانى است كه در 1397ـ 1415هـ = 1977ـ 1995م فوت كرده اند.
10. تذكرة النساء نادرى يا گلشن ناز دو منشى درگا پرشاد, چاپ اكمل بع المطالع دهلى.
11. جامع مسانيد النساء وذكرهن و احوالِهّن, ابراهيم محمد الجمل, قاهره, 1412.
12. جمهرة انساب امّهات النبى(ص), جمع و تأليف حسين بن حيدر محبوب هاشمى, اول, دارالبخارى مدينه منوره, 1418هـ, 243ص, وزيرى.
13. جهات الائمة الخلفاء من الحرائر والاماء, ابن ساطى, تحقيق دكتر مصطفى جواد.
14. حوار مع 30 من صحابة رسول الله(ص), حسن دوح, دارالاعتصام.
15. حياة الصحابيات, خالد عبدالرحمن العك, دارالحكمة, بيروت.
16. خيرات حسان, محمد حسنخان اعتماد السلطنه, به خط نسخ محمد صادق شمس الكتّاب, 30ج, تهران, بى نا, 1307ـ1304هـ.ق.
تذكرة الخواتين از اين كتاب اخذ شده و شرح حال برخى از بانوان هند بدان افزوده شده است.
17. زنان فرمانروا در دولت هاى اسلامى, پروفسور بحريه اوچوك, ترجمه دكتر محمد تقى امامى, اول, انتشارات كورش, تهران, 1374ش, 334ص, رقعى.
در اين اثر, زندگى هفده زن كه در ممالك اسلامى به فرمانروايى رسيده اند, مورد تحقيق قرار گرفته است.
18. الزينبات فى بيت النبوة, نشوه علوانى, اول, مؤلف, توزيع مكتبة الغزالى, دمشق, 1418هـ ـ 1997م, 176ص, وزيرى.
در اين كتاب ترجمه حال هيجده تن از بانوان زينب نام وابسته به رسول خدا(ص) آمده است.
19. سيماى زنان در قرآن, تحقيق و نگارش على اكبر بابازاده, اول, لوح محفوظ, 1377, 108ص, رقعى.
20. سيماى زنان فداكار صدر اسلام, سيد على اكبر صداقت, انتشارات ناصر, قم, چهارم, 1372, 93ص.
21. شهيرات التونسات, حسن حُسنى عبدالوهاب, دوم, مكتبة المنار تونس, 165ص, وزيرى.
22. صحابيّات حول الرسول(ص), دكتر عبدالصبور شاهين, خانم اصلاح عبدالسلام رفاعى, 2ج, دارالاعتصام, قاهره, 324«339ص.
اين كتاب به شرح حال بانوان صحابى اعم از مهاجر و انصار و راويان احاديث پرداخته است.
23. صحابيات حول الرسول(ص), زهير مصطفى يازجى, 16ج, اول, دارالقلم العربى, حلب, 1415هـ ـ 1995م.
هر جلد از اين مجموعه به بيان شرح مختصرى از زندگى يكى از صحابه رسول خدا(ص) براى جوانان پرداخته است.
ج1, مخصوص حضرت خديجه; ج2, سوده بنت زمعه; ج3, عائشة بنت أبى بكر; ج4, حفصه بنت عمر; ج5, هند بنت أبى أميّة; ج6, زينب بنت جحش; ج7, جويرة بنت الحارث; ج8, صفية بنت حيى; ج9, رملة بنت ابى سفيان; ج10, ميمونه بنت الحارث; ج11, ماريه قبطيه; ج12, ريحانه بنت زيد النضرية; ج13, زينب كبرى; ج14, رقيه; ج15, ام كلثوم; ج16, فاطمةالزهراء(ع).
24. صفحات نيّرات من حياة السابقات, نذير محمد مكتبى, دوم, دارالبشائر الاسلامية, بيروت ـ لبنان, 1417هـ ـ 1996م, 288ص.
در اين كتاب مباحث ارزنده اى چون مناجات, عبادت, زهد, ورع, كرامات, صبر, جهاد, انفاق, علم و دانش, فصاحت و بلاغت, ذكاوت, مواعظ و وصاياى زنان مورد بحث قرار گرفته است.
25. الفائق فى رواة و اصحاب الامام الصادق(ع), عبدالحسين شبسترى, اول, 3ج, مؤسسة النشر الاسلامى, قم, 1418هـ, ج2, باب النساء.
در اين اثر به 29 تن از بانوانى كه در شمار اصحاب و راويان امام به حق ناطق, جعفر بن محمد الصادق(ع) واقعند, اشاره شده است.
26. فصيحات العرب و بليغاتهم فى الجاهلية والاسلام, عبدالقادر فياض حرفوش, اول, دارالشام, دمشق, 1415هـ ـ 1994م, 288ص, وزيرى.
27. مسلمات خالدات, محمد عمر الدّعواق, محمد على قطب, المكتبة العصرية, صيدا ـ بيروت.
28. معجم ما الّف عن الصحابة و امّهات المؤمنين و آل البيت(رض), محمد بن ابراهيم شيبانى, اول, مركز المخطوطات و التراث و الوثائق, كويت, 1414هـ ـ 19963م, 310ص, وزيرى.
در اين فهرست منابع فراوانى معرفى شده است كه به شرح حال همسران رسول خدا(ص) پرداخته اند.
29. مناقب النساء الصحابيات, عبدالغنى بن عبدالواحد المقدسى (م600هـ), تحقيق: ابراهيم صالح, اول, در ضمن كتاب حديث الافك چاپ شده است, دارالثائر, 1994.
30.مسند فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ, سيد على رضا سيد كبارت, زائر, قم, 1375, 108ص, رقعى. فصل چهام, راويان احاديث و….
31.نساء اهل بيت رسول الله(ص), دكتر سامية منيسى, اول, دارالفكر, قاهره, 1160ص, وزيرى.
در اين كتاب از دختران, نوادگان, عمه ها و دخترعمه هاى رسول خدا(ص), سخن رفته است.
32. نساء حول الرسول و الرّدّ على مفتريات المستشرقين, محمود مهدى استانبولى, مصطفى ابوالنصر شلبى, ششم, دارابن كثير الاولى, دمشق, 1416هـ ـ 1995م, 386ص, وزيرى.
33. نساء فاضلات, عبدالبديع صقر, دارالاعتصام.
34. نساء أنزل الله فيهن قرآناً, دكتر عبدالرحمن غبيرة, اللواء.
35. نساء من التاريخ, احمد خليل جمعة, اول, اليمامة, دمشق, 1418هـ ـ 1997م, 670ص, وزيرى.
در اين اثر 23 زن از نخبگان تاريخ معرفى شده اند.
36. نساء فى قصور الامراء, احمد خليل جمعة, اليمامة, دمشق.
37. نساء من عصر النبوة, احمد خليل جمعة, 2ج, دار ابن كثير.
38. نساء الانبياء فى ضوء القرآن و السنة, احمد خليل جمعة, 1ج, دار ابن كثير.
39. نساء من الاسلام, احمد خليل جمعة, 3ج, دارالهجرة.
40. نساء بليغات, محمد وهبة, ميساء العمر, اول, دارالبيروتى, دمشق, 1415هـ ـ 1995م, 312ص.
41. نساء النبى و اولاده, محمد جواد المحتصر سعيدى, اول, مطبعة العمال المركزية, بغداد, 1990م,383ص, وزيرى.
42.نساء عربيّات. كلود أبوشقرا, اول, شركة المطبوعات, بيروت, لبنان, 1995م, 258ص, وزيرى.
43. نزهة الجلساء فى اشعار النساء, جلال الدين سيوطى, تحقيق دكتر صلاح الدين منجد, اول, منشورات دارالمكشوف, 1958.
44. النساء الحاكمات فى التاريخ, دكتر بحريه او ج ادق, ترجمه و مقدمه از ابراهيم داقوقى, بغداد, 176ص, رقعى.
ترجمه فارسى اين كتاب (زنان فرمانروا در دولت هاى اسلامى) نام دارد.
45. نساء فى مدرسة الرسول(ص), عبدالعزيز شناوى, مكتبة الايمان, مصر, المنصورة.
46. نساء مؤمنات, عبد غالب احمد عيسى, دار ابن زيدون, بيروت, 1407هـ ـ 1987م, 95ص, جيبى.
همگام با پيامبر(ص), زنان صدر اسلام, محمد على بحرالعلوم, ترجمه محمد على امينى, حكمت, تهران.
47. زنان حافظ قران, محمد مهدى فقيه محمدى جلالى مشهور به بحرالعلوم.
48. موسوعة حياة النساء الفاطميات, از همو.
49. منتخب تذكرة الخواتين, هلال الدين اسماعيل خويى.
*
50. همچنين بايد به برخى نسخ خطى كه در ساير منابع بدان ها اشاره شده است, توجه داشت; نسخى چون:
اخبار النساء الممدوحات, محمد بن احمد بن ابى الثلج;
اخبار النساء از اسامة بن منقذ (نك: الاعلام ج1, ص282);
اخبار النساء از ابى حاجب النعمان (الفهرست, ص136);
اخبار النساء از رقى (نك: معجم الادباء, ج4, ص133);
اخبار النساء از على بن محمد بن الشاه الظاهرى (نك: الفهرست, ص153);
اخبار النساء از على بن محمد مدائنى (م225هـ) نك: معجم الادباء, ج14, ص133;
اخبار النساء از هارون بن على منجم (نك: معجم الادباء, ج19, ص262);
اشعار الاماء والمماليك از ابوالفرج اصفهانى (نك: الفهرست, ص115);
أشعار الجوارى از مفجع (معجم الادباء, ج17, ص194);
أمهات الاولاد از طبرى (نك: معجم الادباء, ج18, ص73);
امهات الخلفاء از ابن كلبى (نك: الفهرست, ص198);
امهات النبى(ص) از ابن كلبى (نك: الفهرست, ص98);
امهات النبى(ص) از على بن محمد مدائنى (نك: معجم الادباء, ج14, ص133);
بنات النبى و أزواجه از احمد رقى (معجم الادباء, ج4, ص133);
تاريخ نساء بغداد, از محمد بن عبدالرحمن الرحبى;
تراجم النساء سيد ابوالفضل رضوى;
كتاب الرسا للصالحات من النساء از يوسف بن عبدالهادى;
كتاب الفاطميات از مدائنى (نك: الفهرست, ص102);
كتاب العواقل از ابن كلبى (نك: الفهرست, ص102);
كتاب المتظرفات از احمد بن أبى طاهر (نك: الفهرست, ص147);
المتظرفات از وشاء (نك: الفهرست, ص85);
المردفات من قريش از على بن محمد مدائنى (نك: معجم الادباء, ج14, ص122);
مشاهير النساء سيد محمود ذهنى (از ادبا قرن چهارم) علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى معتقد است كتاب (خيرات حسان) اقتباس از اين كتاب است.
النساء الشواعر از ابن طراح.