بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 10

گردآورندگان سخنان على (ع) از آغاز تا غررالحكم با نگاهى به شرح آقا جمال خوانسارى
مهدوى راد محمدعلى


شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غررالحكم و دررالكلم, عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى, مقدمه و تصحيح و تعليق: مير جلال الدين حسينى ارموى, تهران, انتشارات دانشگاه تهران, 7ج, 1360, وزيرى.
هوشمندان و ژرف انديشان مى دانند كه كلام على فروتر از كلام خداوند و رسول الله و فراتر از كلام بشر است.1 قطب الدين راوندى
گفته اند 100 سخن از كلمات بليغ ترين عرب, ابوالحسن برگزينم. انگشت بر انجيل بلاغت (نهج البلاغه) گرداندم. به خداى سوگند نمى دانم صد سخن از ميان صدها سخن چگونه برگزينم; جز آنكه, ياقوتى را از ميان همگنانش بردارم2!
جر جرداق, اديب لبنانى
كلام اميرالمؤمنين, على(ع) در اوج بلاغت و ستيغ فصاحت, و در نهايت جزالت و استوارى و شيوايى است. خطابه هاى شورانگيز و شگرف مولا انسان هاى شيفته را وامى داشت كه آن گفته هاى بى بديل را بر سينه ها نهند و خامه برگيرند و ثبت و ضبط كنند و به نسل ها و عصرها بسپارند. از اين روى از همان روزگارانى كه اين سخن ها فراز آمد و نامه ها نگاشته شد و جمله ها پراكنده گشت, ديده ها را خيره ساخت, و همت ها را برانگيخت, و انبوه ميراث بيانيِ امير بيان و امام پرواپيشگان على(ع) گرد آمد3. اكنون و در حد گنجايش مقال برخى از گردآورندگان كلام مولا را تا قرن ششم كه (غرر الحكم و دررالكلم) سامان يافته است, ياد مى كنيم.
قرن اوّل
حارث بن عبدالله همدانى:
گويا اولين4 كسى كه به جمع و تدوين كلمات امير مؤمنان(ع) همت گماشت, حارث بن عبدالله همدانى (م65) است. او از شيفتگان مولا و كلام او و از ثقات اصحاب وى و از چهره هاى والاى تاريخ اسلام است.5 او را آگاه ترين كسان به سخنان اميرالمؤمنين(ع) دانسته اند.6 حسنين(ع) از وى كلمات امام(ع) را سؤال مى كردند و بدين سان در شناخت و گسترش كلام مولا مردمان را بدو ارجاع مى دادند.7 برخى رجاليان عامه وى را توثيق كرده اند و بسيارى بر او طعن زده اند. انگيزه طعن رجاليان عامه بر او روشن است, چون او را از (شيعيان آغازين) و (غاليان در تشيع)8 دانسته اند.
ذهبى بر طعن هاى او به ترديد مى نگرد و تصريح مى كند كه (در كار او سرگشته است.)9 اما قرطبى, طعن بر حارث و از جمله نسبت دادن شَعبى, حارث را به كذب, معلول حب او به على و برتر دانستن على(ع) را از ابوبكر مى داند.10 به هر حال حارث اولين كسى است كه كلام مولا را نگاشته و تدوين كرده است.
امام(ع) در مقامى خطبه مى خواند و مى فرمايد:
(كيست كه دانش را به درهمى بخرد.)11
حارث ابزار نوشتارى فراهم مى آورد, و دانش بسيارى از آن بزرگوار را مى نگارد.
امام(ع) خطبه مى خواند, مردمان از زيبايى و اوج كلام شگفت زده مى شوند. به حارث مى گويند: او را به خاطر سپرده اى؟ مى گويد:
(نگاشته ام, پس بر ديگران املا مى كند.)12
علامه شيخ محمدتقى شوشترى(ره) نيز حارث را اولين مصنف كلام مولا دانسته و از جمله بر آنچه از كافى آورديم, استناد كرده است.13 زيد بن وهب جهنى:
ابوسليمان زيد بن وهب جهنى كوفى (م96) از رجال (صحاح سته) و از راويان معتَمَد و موثق عامّه, دومين كسى كه خُطب و كلمات مولا را گردآورده است. شيخ طوسى(ره) درباره وى نوشته اند:
زيد بن وهب, او را است كتاب (خطب اميرالمؤمنين على المنابر فى الجمع والأعياد).
سپس شيخ, طريق خود به كتاب را آورده است. اين كتاب را ابومنصور جهنى از او روايت كرده است.14 زيد در نبرد صفين حضور داشته است, و نصر بن مزاحم برخى از خطبه هاى مولا را از وى گزارش مى كند.15 علامه شيخ آقا بزرگ بر اين باور است كه نصر بن مزاحم, كتاب او را در اختيار داشته است و خطبه ها را با سند كتاب گزارش مى كند.16
ذهبى او را از بزرگان و ثقات تابعين دانسته, و احتجاج بر حديثش را متفق عليه تلقى كرده است.17 علامه شوشترى نيز از زيد بن وهب سخن گفته و نكات شايسته اى عرضه كرده است.18 اصبغ بن نباته:
اصبغ از چهره هاى برجسته و از بيداردلان نيك نهاد ياران على(ع) و به گفته ابن مزاحم از (ذخائر) على(ع) بود. مورخان و محدثان به رزم آورى, پارسايى, زهد و استوارگامى در ولايت, او را ياد كرده اند,19 و در نقل حديث نيز او را به كثرت نقل, استوارى در نقل, وثاقت و اتفاق ستوده اند.20 برخى از رجاليان عامه او را توثيق كرده اند و برخى به جهاتى روشن ـ از جمله حب والاى او به مولا ـ بر او طعن زده اند.21 اصبغ مى گويد: از مواعظ على بن ابى طالب صد فصل به خاطر سپردم و از خطابه هايش گنج هايى, كه بازگويى آنها جز فزونى و گستردگى نياورد.22 محدثان و رجاليان, نامه ارجمند و جاودانه مولا به مالك اشتر و نيز وصيت آن بزرگوار به امام حسن(ع) [= يا محمد بن حنفيه] را از وى گزارش كرده اند.23 آيت اللّه سيد ابوالقاسم خويى ـ رضوان الله عليه ـ طريق شيخ طوسى ـ رضوان الله عليه ـ به اصبغ را در نقل عهد نامه مالك اشتر صحيح مى دانند.24
عالمان و رجاليان در پژوهش هاى رجالى درباره اصبغ نكاتى ارجمند ارائه كرده اند.25 قرن دوم
ابواسحاق نزارى ابراهيم بن حكم:
او از مؤلفان بزرگ اسلامى است. ذهبى او را به تعصب و عناد نسبت داده و گفته است: (شيعى جَلَد). و از ابوحاتم نقل كرده است كه وى دروغ گوست, و روايات مثالب معاويه را گزارش مى كرده است! از اين روى آنچه را از وى نگاشتيم تباه ساختيم.*26 اما روشن است كه حكم ذهبى و همگنان او, ريشه در استوارگامى او در تشيع و كين ورزى او به معاويه و افشاگرى او عليه (حزب طلقاء) دارد.
نجاشى از وى ياد كرده و نوشته است:
(له كتب منها… كتاب الخطب.)
شيخ طوسى نوشته اند:
(صنف كتباً, منها كتاب الملاحم, و كتاب خطب على(ع).)27
ابن شهرآشوب نيز از وى و كتابش ياد كرده است.28 كلبى:
ابومنذر هشام بن محمد بن سائب كلبى كوفى (م204). او از تبارشناسان بزرگ و از مؤلفان سختكوش است كه افزون بر 150 اثر بدو نسبت داده اند. نجاشى آثار وى را گزارش كرده و در ضمن آنها از كتابى ياد كرده است با عنوان (كتاب الخطب).29 محقق جليل حضرت شيخ عزيزالله عطاردى پس از نقل سخن نجاشى, نوشته اند:
(محتمل است كه اين كتاب مجموعه اى از خطب على(ع) باشد).30
گويا نبايد ترديدى داشت كه (كتاب الخطب) مجموعه اى است از خطبه هاى على(ع). ابن نديم در ضمن شمارش آثار هشام نوشته است:
(كتاب خطب على ـ عليه السلام31).
رجاليان بر هشام نيز طعن زده اند. ابن عساكر, ريشه اين طعن را نشان داده و نوشته است:
(رافضى ليس بثقه32).
شمس الدين ذهبى و ابن حجر كه اين سخن را از ابن عساكر درباره وى آورده اند, تفسير آيه اى از قرآن را به نقل از پدرش نيز از هشام گزارش كرده اند كه به خوبى مى تواند نشانگر سمت و سوى انديشه كلبى باشد33 و دليل طَعن رجاليان بر او. گزارش هاى او از نياكان مردمان و افشاگرى هاى او عليه تبار جباران نيز در اين طعن ها بى تأثير نبوده است.34 هرچند از آثار كلبى جز اندكى باقى نمانده است, اما تأثير او در آثار مورخان و محدثان اسلامى بسى گسترده است.35 مسعدة بن صدقه:
ابو محمد يا ابوبشر, عبدى, از اصحاب امام صادق(ع) و فرزند بزرگوارش امام موسى بن جعفر(ع). مسعدة از راويان عامه است كه برخى از رجاليان شيعه وى را از ثقات اصحاب برشمرده اند.36 نجاشى از وى ياد كرده و نوشته است:
(له كتب, منها: كتاب خطب اميرالمؤمنين(ع)).37
شيخ طوسى(ره) نيز از وى ياد كرده و فقط به اينكه او كتاب دارد, بسنده كرده است.38 واقدى:
ابوعبدالله محمد بن عمر بن واقدى بغدادى (م207).
واقدى از مورخان بلند آوازه تاريخ اسلام است. اثر مهمِ بر جاى مانده او, درباره نبردهاى رسول الله(ص) با عنوان (المغازى) نشانگر گستره آگاهى هاى او از تاريخ اسلام است.39 ابوغالب زرارى در رساله ارجمندش از اين مجموعه ياد كرده است.40
علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى نيز از اين كتاب با استناد به رساله ياد شده, ياد كرده است.41 ابن نديم, واقدى را شيعه انگاشته, و گفته است كه او بر اين باور بوده است كه على(ع) معجزه رسول الله (ص) است.42 ابن نديم در اين سخن و احتمال, تنهاست و هيچ شرح حال نگار و مورخ ديگرى اين نسبت را بدو نداده است. واقدى كتابى داشته است با عنوان (الجمل كه شيخ مفيد ـ رضوان الله عليه ـ در كتاب (الجمل) از آن بهره برده43 و سيد رضى در نهج البلاغه از آن نقل كرده است.44 ابومخنف:
لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف أزدى غامدى كوفى (م157) از مورخان بزرگ, بلندآوازه, شيعى و از سختكوشان در ثبت و ضبط حوادث تاريخى است. رجاليان اهل سنت گاه بر او طعن زده اند و چرايى آن را نيز نشان داده اند كه او: رافضى بوده, صحابه را دشنام مى داده و در تشيع افراط مى كرده و….45
ابومخنف كتابى داشته است با عنوان (خطبة الزهراء(ع)) كه آن را به دو واسطه از على(ع) گزارش كرده است.46 كتاب (خطب اميرالمؤمنين(ع) على المنابر فى الجُمَع والأعياد و غيرها) زيد بن وهب را نيز با دو واسطه نقل كرده است.47 ابومخنف را رجاليان شيعه ستوده اند و نجاشى بدينسان از او ياد كرده است:
(شيخ اصحاب الأخبار بالكوفه و وجههم وكان يسكن الى مايرويه.)48
ابومخنف درباره بيشترين حوادث عراق آثارى سامان داده است. نگاشته هاى او منبع مراجعه مورخان بوده و طبرى 586 روايت از وى گزارش كرده است.49 قرن سوم مدائنى:
ابوالحسن على بن محمد بن عبدالله بن أبى سيف بغدادى (م225) از مورخان بلندآوازه تاريخ اسلام و از مؤلفانى است كه آثار بسيارى در تاريخ اسلام نگاشته است. از اين روى برخى او را با عنوان (شيخ الأخباريين) ستوده اند.50 تأثير مدائنى در مورخان پس از وى بسيار گسترده است و مورخان در نگاشته هاى خود, روايات وى را فراوان گزارش كرده اند. ابن نديم, فهرست بلندى از نگاشته هاى مدائنى را به دست داده است و در ضمن آن از (كتاب خطب على) ياد كرده است. و پس از آن و در ضمن كتاب هايى كه ابن نديم به آنها عنوان (كتبه فى الأحداث) داده است, نوشته است:
(كتاب خطب على وكتبه الى عمّا له.)51
كه ظاهراً دو كتاب است. صالح بن ابى حمّاد:
ابوالخير رازى از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادى و امام عسكرى(ع) است. نجاشى از وى ياد كرده است و در ضمن شمارش نگاشته هاى او نوشته است:
(كتاب خطب اميرالمؤمنين(ع)52).
صالح را برخى تضعيف كرده و برخى ستوده اند. رجالى مشهور ابوعلى حائرى پس از نقل اقوال با استناد به سخن فضل بن شاذان او را جزء (ممدوحين) ياد مى كند.53 ابراهيم بن سليمان:
ابراهيم بن سليمان بن عبيدالله خراز كوفى نَهَمى.
شيخ از او در باب (من لم يرو عنهم) ياد كرده است.54 نجاشى وى را توثيق كرده و آثارش را برشمرده و در ضمن آثار وى نوشته است:
(له كتب, منها: … كتاب الخطب55).
و چنين است يادكرد شيخ از او و آثارش در (الفهرست).56 علامه سيد هبةالدين شهرستانى به هنگام يادكرد اين كتاب تصريح كرده است كه اين كتاب, جامع خطبه هاى مولا بوده است.57 علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى اين مطلب را استوار دانسته و گفته است: ما از (نهمى) انشاء خطبه نمى شناسيم. اين كتاب به قطع جامع خطبه هاى على(ع) بوده است.58
ابراهيم بن سليمان از قبيله (هَمدان) بوده است كه در كوفه اقامت گزيده و در ميان قبيله (بنى نهم) زندگى كرده است, از اين روى به (نهمى) شهرت يافته است.59
اسماعيل بن مهران:
از اصحاب امام رضا(ع) و از راويان معتمد در نقل و گزارش حديث است. او را به پرواپيشگى, وثاقت, نيك نهادى و فضل ستوده اند. نجاشى از وى ياد كرده و برخى از آثارش را برشمرده و در ضمن آن نوشته است:
(كتاب خطب اميرالمؤمنين(ع)).60 ابن المدينى:
ابوالحسن على بن عبدالله بن نجيع سعدى مشهور به (ابن المدينى)(م234) از عالمان و محدثان بزرگ قرن سوم هجرى است كه او را به كثرت تأليف و نگاشته هاى نيك و ارجمند ستوده اند. شرح حال تفصيلى او را ذهبى و خطيب بغدادى و ديگر شرح حال نگاران آورده اند و از تأثير او در جريان حديث نگارى سخن گفته اند.61 اسماعيل پاشا نوشته است:
(خطب على بن ابى طالب ـ رضى الله عنه ـ لأبن المدينى).62 عبدالعظيم الحسنى:
عبدالعظيم بن عبدالله علوى حسنى از محدثان, مفسران و راويان معتمد و موثق و از چهره هاى برجسته تاريخ شيعه است. او در پى تعقيب ستمگر زمان به رى وارد مى شود و پس از مدتى زندگى در اختفاء و ارتباط با برخى از شيعيان و گسترش افكار و انديشه و بهره گيرى كسانى از شيعيان از وى, در همان ديار درمى گذرد و به خاك سپرده مى شود.63 حضرت عبدالعظيم آثارى رقم زده است. نجاشى كه به تفصيل از وى ياد كرده است, در آغاز گزارش احوال وى نوشته است:
(عبدالعظيم بن عبدالله… له كتاب خطب اميرالمؤمنين(ع)).64
محقق متتبع حضرت آقاى عطارى كه كتابى مفرد و مستند و سودمندى درباره (عبدالعظيم) نگاشته و روايات منقول از وى را گرد آورده است, درباره اين كتاب وى نوشته است:
عبدالعظيم حسنى كتابى در باره خطبه هاى اميرالمؤمنين نوشته بود. در اخبار او دو حديث از اميرالمؤمنين ديده مى شود كه يكى از آنها حديث معروفى است كه آن حضرت با شريح قاضى در مورد منزلى كه خريده بود, گفتگو مى كند. اين خطبه اكنون در نهج البلاغه نيز موجود است و با خطبه اى كه از طريق عبدالعظيم نقل شده است فرقى ندارد.65 وليكن خطبه دوم كه در امالى شيخ از عبدالعظيم روايت شده و موضوع آن در مذمت دنياى فانى و عدم اعتنا به لذت اين جهان است, جز در اين طريق در طريق ديگر مشاهده نمى شود و در نهج البلاغه نيز اين خطبه ذكر نگرديده است. اين خطبه را نيز حضرت عبدالعظيم از شريح قاضى روايت كرده است.66
درباره زندگانى اين محدث جليل القدر با اينكه از كهن ترين روزگاران نگاشته هايى رقم خورده است, اما چندان آگاهى هاى تفصيلى در اختيار نيست.67 جاحظ:
ابوعثمان عمرو بن بحر البصرى (م255) اديب و متكلم بلندآوازه قرن سوم هجرى و از مؤلفان سختكوشى است كه به كلام مولا با شگفتى مى نگريسته و بر اوج بلاغت كلام امير بيان على(ع) خيره بوده است. جاحظ با اعجاب تمام صد سخن از كلمات مولا را گرد آورده كه به ديده او (هريك از آن با هزار سخن برابر بود). اين مجموعه كه با عنوان (مأة كلمه) شهره است, هماره مورد توجه عالمان و اديبان و محدثان بوده است. رشيد وطواط اين مجموعه را با عنوان (مطلوب كل طالب) ترجمه و شرح كرده است. در مقدمه يكى از نسخه هاى آن كه به سال 686 كتابت شده است به نقل از ابوالفضل احمد بن ابى طاهر68 (م280) آمده است:
مرا با ابوعثمان عمرو بن بحر الجاحظ, مدتى مديد مجالست و مصاحبت بود و با او مخالطت داشتم و جاحظ همى گفتى كه اميرالمؤمنين على بن أبى طالب ـرضى الله عنه ـ را صد كلمه است كه هر كلمه اى برابر هزار كلمه باشد, از فضيلت و حكمت و فصاحت و بلاغت. و اين صد كلمه از محاسن سخن عرب است و از اُحاس سخن هاى ايشان داشته اند. و من مدتى دراز از او التماس همى كردم و از او مى درخواستم تا اين صد كلمه را از بهر من به هم آرد و يا بر من املا كند, و او مرا وعده همى داد و طريق تغافل همى سپرد و بدان بخيل مى نمود, و چون جاحظ پير شد و به آخر عمر رسيد, مسوّدات و مصنفات خود را جمع كرد و اين صد كلمه از جمله آن بيرون آورد و به خط خويش بنوشت و به من داد.69
جاحظ از مؤلفان بلندآوازه و نويسندگان نابغه جهان اسلام است. او كثيرالتأليف است و پركار. آثارش آكنده است از آگاهى هاى گونه گون درباره دوره اى از تاريخ اسلام كه در آن مى زيسته است. شرح حال و آثار او را بسيارى رقم زده و كسانى پژوهش هاى مستقلى درباره او سامان داده اند.70 ثقفى:
ابواسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال ثقفى كوفى (م283) از مورخان, محدثان و عالمان بزرگ سده سوم. او نيز از جمله كسانى است كه در جمع و تدوين خطبه ها و نامه هاى امام(ع) همت ورزيده است. نجاشى(ره) از آثار وى به تفصيل ياد كرده و از جمله نوشته است:
او زيدى بود كه به اماميه گرويد و چون كتابى در (مناقب) و (مثالب) نگاشت و كوفيان آن را بزرگ داشتند و روايت آن را دشوار شمردند, گفت كدامين ديار از شيعه دورترند, گفتند اصفهان. سوگند يادكرد كه آن كتاب را جز در آن شهر روايت نكند. بدين سان در اصفهان اقامت گزيد و به نشر فرهنگ شيعى و علوى همت گماشت. …. او آثار بسيارى دارد, از آن جمله است… كتاب (رسائل اميرالمؤمنين و اخباره).71
شيخ(ره) نيز آثار وى را برشمرده و از جمله نوشته است:
(كتاب رسائل اميرالمؤمنين(ع) و اخباره و حروبه.)72
نگاهى گذرا به عناوين آثار وى ـ كه سوگمندانه قريب به اتفاق آنها تباه شده است ـ نشانگر موضع استوار و شناخت دقيق او از خلافت حق و حق خلافت است. و اين است راز موضع طعن آميز رجاليان اهل سنت بر او.73 كتاب (الغارات) او كه خوشبختانه در اختيار است از جمله آثار بس ارجمند و كارآمد تاريخ اسلام است و سرشار از كلمات, خطبه ها و نامه هاى امام على(ع) و بيانگر مواضع مسلمانان در آن روزگار.74 ابن دريد:
ابوبكر محمد بن حسن بن دريد ازدى بصرى(م321), از اديبان و مؤلفان بلندآوازه كه او را با عنوان (شيخ الأدب) ستوده اند و كتاب ارجمندش (الجمهره فى اللغه)75 را از مهم ترين و كارآمدترين متون لغوى شمرده اند. او مجموعه اى دارد مشتمل بر كلمات مولا(ع). بروكلمان, از اين مجموعه در ضمن مجموعه هاى گردآمده از كلمات على(ع) بدين سان ياد كرده است:
(مجموعة حِكَمٍ جمعها ابن دريد).
بروكلمان نسخه اى از آن را در كتابخانه ملى پاريس نشان داده است.76
ابن دريد را به سرعت انتقال, گستردگى آگاهى ها, حافظه شگفت و هوش سرشار ستوده اند.77 ابواحمد جلودى:
عبدالعزيز بن يحيى بن احمد بن عيسى أزدى بصرى (م332).
او از راويان و مورخان بزرگ شيعى و ثقات اصحاب امام جواد(ع) است. جلودى كثيرالتأليف بوده است. در منابع شرح حال نگارى و فهرست كتاب ها افزون بر 200 عنوان كتاب وى ياد شده است. نجاشى فهرست مفصلى از آثار وى را به دست داده و نوشته است:
(له كتب… منها كتاب مسند اميرالمؤمنين(ع) …. كتاب خُطَبِه(ع), كتاب شعرِه(ع)… كتابُ ما كان بين على(ع) و عثمان من الكلام… كتاب مواعظه(ع), كتاب رسائل على(ع), كتاب ذكر كلامه(ع) فى الملاحم, كتاب الدعاء عنه(ع).)78
از عناوين كتاب هاى جلودى پيداست كه او شيعه اى بوده است استوارگام و در جهت تبيين حقايق تاريخى و روشنگرى در جهت حق و حقيقت, سختكوش.79
قاضى نعمان:
ابوحنيفه نعمان بن محمد بن منصور بن حيّون مغربى تميمى مصرى(م363), از فقيهان و قاضيان مصر در روزگار فاطمى است. او مجموعه اى از خطبه هاى مولا را گرد آورده و شرح كرده است. كتابشناس بزرگ, علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى نوشته اند:
(شرح خطب اميرالمؤمنين عليه السلام) … قاضى نعمان اين كتاب را در مقدمه (الهمّه فى معرفة الأئمة)80 از جمله آثار خود برشمرده است.81
قاضى نعمان از قيروان است كه به قاهره هجرت كرده است. او در خانواده اى دانشور و در سايه پدرى دانشور برآمده و آورده اند كه در آغاز مذهب مالكى داشته و سپس به شيعه گرويده است. در گستردگى دانش و آگاهى هاى ژرف او از قرآن و فقه و حديث, شرح حال نگاران يك داستانند; هرچند مورخانى چون ذهبى, به لحاظ اسماعيلى گرى او و نيز نگاشتن آثارى در (مناقب) و (مثالب) بسيار بر او طعن زده اند. قاضى نعمان آثار بسيارى بر جاى نهاده, كه برخى در گذرگاه زمان از ميان رفته و برخى در اختيار است. در اينكه قاضى شيعه دوازده امامى بوده و تقيه مى كرده است و يا اسماعيلى, سخن فراوان است.82
شريف رضى:
ابوالحسن محمد بن حسين بن موسى بن محمد بن موسى بن ابراهيم بن امام موسى بن جعفر(ع), مشهور به (سيد رضى) و (شريف رضى) مجموعه جاودانه و بى مانند (نهج البلاغه) را سامان داد. نهج البلاغه و مؤلف آن مشهورتر و شناخته تر از آن هستند كه در اين سطور اندك ياد شوند. (نهج البلاغه) بر معبر تاريخ چونان مشعلى روشنى مى دهد و سپيدى مى آفريند و تاكنون ده ها شرح, حاشيه و توضيح و تحليل و تحقيق در باره آن نگاشته شده است.83
قرن پنجم قاضى قضاعى:
ابوعبدالله محمد بن سلامه بن جعفر بقاعى مصرى شافعى (م454) از فقيهان و عالمان قرن پنجم مجموعه اى پرداخته است با عنوان (دُستور معالم الحكم). او مى گويد: من از سخنان رسول الله(ص) هزار و دويست كلمه فراهم آوردم و آن را (الشهاب) ناميدم. برخى از برادران از من خواستند تا مجموعه اى از كلمات اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ـ صلوات الله عليه ـ را گردآورم و در نقل گفتار امام به آنچه خود روايت مى كنم و يا در كتابى كه بدان اعتماد دارم ديده ام بسنده كنم…. چنين كردم و آن را در نه باب سامان دادم. (دستور معالم الحكم) بارها به چاپ رسيده و به فارسى نيز ترجمه شده است.84
قاضى قضاعى از فقيهان و عالمان بلندآوازه شافعى است كه شرح حال نگاران او را به وثاقت, آگاهى هاى گسترده در دانش هاى گونه گون ستوده اند. او روزگارى بر مسند قضا نشسته و دستى در سياست نيز داشته است. برخى بر اين پندارند كه وى شيعه بوده است و براى اثبات اين ديدگاه قرائن و شواهدى نيز اقامه كرده اند.85
ابن جلّى
ابوالفتح عبدالله بن اسماعيل بن احمد بن اسماعيل حلبى, مشهور به (ابن جلّى) از عالمان ديار حلب و از خانواده ريشه دار شيعه آن سامان است. اين خاندان اديبان, عالمان و فقيهان بسيارى دارد.86 پدر او را به پيشوايى در حديث, گستردگى آگاهى ها و فضل و فضيلت ستوده اند.87 ابن جلّى در جمع و تدوين گفتار مولا كتابى پرداخته است با عنوان (التذييل على نهج البلاغه). آگاهى ما از اين اثر, مرهون نقل ابن ابى الحديد در (شرح نهج البلاغه) است.
كلامى است بلند از مولا در جهت برنمودن دشوارى هاى فرجام زندگى, و هوس آفرينى ها و جذبه هاى دنيوى و… كه در دل شب فراز آورده و آن را ضرار بن منمره88 گزارش كرده است. اين سخن ارجمند در نهج البلاغه بدين سان مى آغازد: يا دنيا, يا دنيا اليك عنّى, أبى تعرضت…
سيد رضى(ره) بخشى از آن را آورده است و ابن ابى الحديد به هنگام شرح آن نوشته است:
من اين كلام را از كتاب عبدالله بن اسماعيل بن احمد حلبى با عنوان (التذييل على نهج البلاغه) نقل مى كنم.89
از شرح حال ابوالفتح عبدالله بن اسماعيل آگاهى هاى شايسته اى نداريم.90 ابوالعباس صيمرى:
ابوالعباس يعقوب أبى أحمد صيمرى, نيز در جمع و تدوين خطبه ها و نامه هاى مولا كتابى پرداخته است. ابوالعباس را نشناختيم و از اثر او نيز از طريق نقل ابن ابى الحديد آگاهى داريم. در نامه اى كه مولا على(ع) به معاويه نوشته است, در بخشى از آن نامه امام(ع) آورده اند كه:
وقد دَعَوتَ الى الحَرب, فَدَعِ الناس جانباً, واخرُج اليَّ, واعفِ الفريقين مِن القتال, لتعلم ايُّنا المرينُ على قَلبه, والمغطّى على بَصَره…
(خواهان جنگى؟ پس مردم را به يكسو بگذار و خود رو به من آر! و دو سپاه را از كشتار بزرگ معاف دار, تا بدانى پرده تاريك بر دل كدام يك از ما كشيده است و ديده چه كسى پوشيده.)91
ابن ابى الحديد مى گويد اينكه امام(ع) در اين نامه جملات (دعَوت الى الحرب) (والمرين على قلبه والمغطّى على بصره…) را به كار برده براى اين است كه معاويه نامه اى به امام(ع) نگاشته بوده و در ضمن آن خطاب به امام(ع) نوشته بوده است:
فانك المطبوع على قلبك, المغطّى على بصرك… فشمّر للحرب…
آنگاه مى گويد من به اين نامه و پاسخ آن در كتاب ابوالعباس يعقوب احمد صيمرى كه از (خطبه ها و كلمات) على(ع) جمع كرده است, دست يافتم.92
اسفراينى شافعى:
قاضى ابويوسف, يعقوب بن سلميان بن داود اسفراينى شافعى(م 488).
قاضى ابويوسف را شرح حال نگاران به فقاهت و آگاهى هاى گسترده در اصول, ادب عربى و شعر ستوده اند. او مجموعه اى را تدوين كرده است در گزارش كلمات مولا با عنوان (قلائد الحكم و فرائد الكلم من كلام على بن ابى طالب(ع)). از اين كتابِ قاضى, در منابع كتابشناسى و شرح حال نگارى ياد شده است.93 و نسخه اى از آن در كتابخانه مدرسه مروى موجود است.94 اسفراينى را به فقاهت, آگاهى هاى گسترده در اصول نحو, لغت و شعر ستوده اند. او روزگارى كتابدارى نظاميه بغداد را به عهده داشت. آورده اند كه بسيار سفر كرده, از كسان فراوان حديث فرا گرفته و كسان بسيارى از او بهره گرفته اند.95
تاريخ الشهور والدهور:
مؤلف آن ناشناخته است و آگاهى ما از اين كتاب كه ظاهراً بسى فخيم و حجيم بوده است از طريق اثر بس ارجمند و سودمند عبدالجليل قزوينى رازى با عنوان (بعض مثالب النواصب فى نقض (فضائح الرّوافض) و مشهور به (نقض) است. مى دانيم كه كتاب رازى, نقد ردى است بر كتاب (بعض فضائح الروافض) كه يكى از سنيان رى آن را در نقد و رد باورها و انديشه هاى شيعى نگاشته است. گويا وى در ضمن سخنانش گفته است كه على(ع) بر منبر كوفه گفته است: (بوبكر و عمر بعد از مصطفى بهترند از امت) و عبدالجليل در نقض و رد اين سخن نوشته است:
حاشا كه امير المؤمنين با وفورِ عصمت و كثرتِ علم و دانش مانند اين سخن بگويد و بيرون از آنكه در آثار و اخبار از وى روايت اين كلمات مذكور نيست, و در هيچ كتابى از نهج البلاغه و (تاريخ الشهور والدهور) كه يك كلمه از كلمات اميرالمؤمنين از آنجا فائط و ساقط نيست, مسطور نيست و….96
بدين ترتيب عبدالجليل رازى (تاريخ الشهور و الدهور) را عملاً كتابى مى انگارد جامع كلمات مولا(ع) و گويا كتابى بوده است بس پربرگ و بار كه مى گويد (كلمه اى از كلمات اميرالمؤمنين(ع) از آنجا فائط و ساقط نيست). قرن ششم
تميمى آمدى:
ناصح الدين ابوالفتح ابن قاضى, محمد بن عبدالواحد تميمى آمدى (م510؟ 550). از شرح حال سوانح زندگانى, آثار و مآثر اين عالم جليل آگاهى هاى شايسته اى در اختيار نيست. تاريخ ولادت و وفات و زادگاه او دقيقاً در هيچ كتابى نيامده است. براساس گزارش حاجى خليفه وى در مقدمه كتاب خود (جواهر الكلام) از احمد غزالى (م520) به عنوان معاصر خويش ياد كرده است,97 و ابن شهرآشوب در ضمن شمارش اسانيد كتابش و در ضمن اسانيد آثار عالمان شيعى تصريح مى كند كه آمدى نقل (غرر…) را به وى اجازه داده است.98 شرف الدين ابوالبركات أربلى در ضمن شرح حال ابوعبدالله بُستى از عالمان اهل سنت و متوفاى 584 از آمدى ياد كرده است. او مى گويد بستى حديث شنيده است و از جمله مسموعات اوست (جواهر الكلام فى الحكم والأحكام) كه (سماع) بستى را از وى در جزئى از اين كتاب ديدم.99 بدين سان سالمرگ وى بين سال هاى 510, 520, 550 مردّد است. فقيد پژوهش و دانش, روانشاد محدّث ارموى براساس پژوهش يكى از پژوهشگران 550 را ترجيح مى دهند.100 شرح حال نگار و محقق دقيق النظر, ميرزا عبدالله افندى نوشته اند:
آمدى, فاضلى عامل, محدث امامى شيعى است كه جماعتى وى را از بزرگان عالمان شيعه برشمرده اند.101
افندى در ضمن يادكرد وى, يادآورى مى كند كه او به هنگام ياد على(ع) در سرآغاز (غرر) عنوان تكريمى (كرّم الله وجهه) را نگاشته است كه شيعيان هرگز چنين نمى كنند, و آنگاه تصريح كرده است: اين عنوان يا از باب تقيّه بوده و يا از سوى نسخه نويسان بر نسخه افزوده شده است. محدث نورى(ره) در ضمن شمارش مشايخ ابن شهرآشوب از آمدى نيز سخن گفته است. وى كلام افندى را آورده و آنگاه به تفصيل از تشيع وى سخن گفته و با جمع و گزارش قرائن و نشانه هايى, هرگونه ترديد را از شيعى بودن وى سترده است.102 شهرت آمدى مديون (غررالحكم) است. افزون بر آن از دو اثر براى وى سخن رفته است: (جواهر الكلام فى شرح الحكم و الأحكام من قصه سيد الأنام عليه الصلاة والسلام); (الحكم والأحكام من كلام سيّد الأنام). برخى از پژوهشيان پس از تحقيقى گسترده درباره آمدى نوشته اند:
… در باب انتساب كتاب (الحكم والأحكام من كلام سيد الأنام) كه اساعيل پاشا در هدية العارفين و ذيل كشف الظنون به آمدى نسبت داده, بايد تا موقعى كه مؤيدى پيدا نشده است كمى تأمل داشت, و فعلاً تنها دو كتاب (غررالحكم و دررالكلم) و (جواهر الكلام فى شرح الحكم والأحكام) را تأليف او دانست.103
از اثر ديگر آمدى (جواهر الكلام…) آگاهى دقيقى نداريم. بخشى از مقدمه آن را حاجى خليفه نقل كرده است.104 غرر الحكم و دررالكلم
(غررالحكم) مجموعه اى است فاخر, و مشتمل بر حدود 11هزار سخن كوتاه از مولا اميرالمؤمنين على(ع).
مؤلف در سرآغاز كتاب به چرايى و چگونگى تدوين غرر پرداخته و نوشته است:
(آنچه مرا به تدوين و تنظيم اين مجموعه ره نمود, كار ابوعثمان جاحظ بود. او صد سخن از كلمات مولا را گرد آورده, كلماتى ناشنيده و جامع انواع بهره ها, كه به جمع آنها شاد گشته و مباهات كرده است. چون بدان مجموعه نگريستم, گفتم: خدايا! شگفتا از اين مرد, كه علامه زمانش است و يگانه همگنانش. او با پيشتازى در علم و برآمدن بر ستيغ فهم و نزديكى به صدر اسلام و بهره ورى برتر و فزون تر از دانش چه سان بر ماه پرتوافكن ديده پوشيده و به اندك از بسيار خرسند گشته است. آنچه او يادكرده آيا به جز اندكى از بسيار و شبنمى از باران است؟ و من با گرفتگى دل, و كوتاهى از مراتب كمال و خستويى به ناتوانى از دست يافتن به جايگاه فاضلان و فرودستى از حضور در آوردگاه آنان به جمع و تدوين اندكى از حكمت هاى علوى همت گماشتم; كلماتى كه بليغان در معارضه با آنها لالند و حكيمان از آوردن همانند آنها مأيوس. خداى داند كه من در اين كار چونان كسى هستم كه از دريا با مشت آب برمى گيرد و با همه افزون گويى در وصف آنها به فرودستى خود اعتراف مى كند. چرا چنين نباشد, آن بزرگوار ـ كه درود خداوند بر او باد ـ از سرچشمه دانش نبوى نوشيده و در خود دانش الهى را فرا گرفته, تا بدانجا كه گفته ـ و سخن او صدق است ـ در سينه من دانش بسيارى است, كه كاش فراگيران و حاملان بدان مى يافتم و…).
آمدى در شيوه نقل و تنظيم و تدوين گفته است:
اسانيد روايات را حذف كردم, و سخنان را براساس حروف الفبا سامان دادم و كوشيدم آنچه را در فرجامين حروف يكسان هستند يكجا آورم تا سجع سخن و آهنگين بودن كلام خوشتر آيد و در فراگيرى سهل تر شود و به ذائقه ها شيرين تر آيد و آن را (غررالحكم و دررالكلم ناميدم….
بدين سان (غررالحكم…), مجموعه اى است از گوهرهاى ناب و سرشار از آموزه هاى زندگيساز از معارف علوى كه مؤلف, آن را براساس حروف الفبا سامان داده است. غرر در نگاه عالمان
جايگاه والاى كلمات مولا(ع), فصاحت و بلاغت آن حضرت, ژرفاى معانى و بلنداى مضامين سخنان امير مؤمنان و… زمينه گسترش و نفوذ شگرف آنهاست. (غررالحكم) نيز پس از تدوين هماره مورد توجه بوده است. عالمان بدان بديده اعجاب نگريسته اند و از آن بهره برده اند.
محدث ارموى(ره) در اين باره نوشته اند:
بزرگ ترين شاهد براى اين مطلب [شهرت غررالحكم] ملاحظه كثرت نسخ آن است; زيرا چون به كتابخانه هاى عمومى و خصوصى جهان و مخصوصاً بلاد اسلام كه از حوادث روزگار و دستبرد تلف ايام سالم مانده و به نسل كنونى رسيده است نظر مى كنيم, مى بينيم در غالب آنها چند نسخه و يا لااقل يك نسخه از آن وجود دارد….
سپس با اشاره به اينكه (غرر) در نگاه مسلمانان به شدت مورد توجه بوده و از جمله كتاب هايى بوده است كه مسلمانان چونان گوهرى گرانبها به حراست از آن همت مى گماشتند, نوشته اند:
دليل بر اين مطلب وجود نُسخ عتيقه و قديمه اين كتاب شريف است كه به طور وفور در بلاد اسلامى مشاهده مى شود و غالب اين نسخ داراى مزيّت هايى از جهت تصحيح و ترجمه و تذهيب و داشتن جلدهاى قيمتى قابل ارزش, بلكه داشتن قاب چوبين و غيره مى باشد….105
اكنون داورى ها و ديدگاه هاى برخى از عالمان را درباره اين كتاب مى آوريم:
علامه مجلسى ـ رضوان الله عليه ـ كه غرر را از جمله منابع بحارالأنوار قرار داده است, پس از تأكيد بر شيعه بودن مؤلف آن مى نويسد:
غرر مشتمل است بر اخبار جليل و مؤلف آن از بزرگواران و ارجمندانى است كه از ابن شهرآشوب و… نقل مى كند.106
فقيه جليل, علامه سيد محمدباقر موسوى خوانسارى در ضمن شرح حال (آمدى) نوشته اند:
اما كتاب (غررالحكم) كه براساس حروف تهجّى سامان يافته است, مشتمل است بر سخنان جامع مرتضوى كه گواه استوارى و صحت آن كلمات همراه آنهاست. [قضايا قياساتها معها], [آفتاب آمد دليل آفتاب].
يعنى متن اين كلمات به لحاظ فخامت بيان و جزالت تعبير, در اوج فصاحت و بلاغت شگفت انگيز است و گواه صدق انتساب آنها به امير بيان و كلام مولا على(ع).*
غرر و كارهاى انجام شده درباره آن
گفتيم (غرر) هماره مورد توجه بوده است و عالمان به ديده عنايت بدان مى نگريسته اند.
يكى از عالمان بزرگ شيعى روزگار صفويان به نام عبدالكريم بن محمد يحيى قزوينى به تصنيف موضوعى غرر همت گماشته و پس از موضوع بندى روايات آن به شرح روايات همت گماشته است. روانشاد, ابن يوسف شيرازى در معرفى مؤلف و اين اثر نوشته اند:
عالم جليل عبدالكريم بن محمد يحيى قزوينى ـ رحمةالله عليه ـ كه از دانشمندان دوره سلطنت شاه سلطان حسين صفوى بوده و به شهادت مندرجات اين كتاب و تصريح خود در مقدمه مجلد دوم, آن سال ها به مطالعه و مباحثه و دقت در اخبار ائمه اطهار ـ عليهم صلوات الله ـ فى كل ليل و نهار اشتغال داشته, هنگامى كه تشرف به آستان حضرت مولا الموالى على بن أبى طالب ـ عليه السلام ـ را يافته, بر آن شده كه كلمات قصار آن حضرت را كه آمدى(ره) در غررالحكم به ترتيب حروف تهجّى مرتب نمود, به ترتيب و مناسبت معنوى ميان آن كلمات مباركات منظم نمايد.
خوشبختانه بنا به گفته خويش در مقدمه هاى مجلدات موجوده موفقيت به اين امر يافته و در نود و نه باب به شماره اسماء الله الحسنى اين كتاب را تأليف و در ذيل پاره اى از كلمات آيه اى يا آياتى از قرآن كريم و خبرى از اخبار را كه از معصومين به مناسبت مقام بوده نقل نموده و پس از اين كار براى استفاده فارسى زبانانى كه استفاده از كتب عربى نمى توانند كرد, به ترجمه و شرح آن به زبان فارسى پرداخته و گذشته از بيان مراد و معنى آنها قصص و حكايات و ابيات مناسبه اى آورده است.
مرحوم ابن يوسف پس از آنچه آورديم به تفصيل محتواى مجلداتى از كتاب را كه نزد وى بوده است, گزارش كرده است.107
آقاى رسول جعفريان ابواب ششم تا هشتم آن را كه در باب حكومت و سياست مى باشد به چاپ رسانده و در ضمن مقدمه اى سودمند چگونگى كتاب را توضيح داده, و نسخه هاى موجود بخش هاى گونه گون كتاب را شناسانده است. وى در بخشى از اين مقدمه نوشته اند:
(عبدالكريم قزوينى نيز كه با وى [شاه سلطان حسين] معاصر بوده به ترجمه و شرح غررالحكم پرداخته و آن را به شاه سلطان حسين تقديم كرده است. از مقدمه اى بر همين مجلد چاپ شده ما چنين برمى آيد كه, وى نيز به دستور شاه آن را نگاشته است. وى همچنين در اين مقدمه درباره كيفيت كار خود توضيحاتى داده است. وى تصميم گرفته تا كتاب غرر را براساس (تناسب معنوى) تبويب كند; چرا كه در اين صورت بهره گيرى از آن بهتر و آسان تر صورت خواهد پذيرفت. وى مى نويسد :(… متوكلاً على الله مشغول به اين نظم و ترتيب گرديده و در اندك زمانى به عون عنايت سبحانى و امداد باطن فيض مواطن ناظم درر و غرر, كتاب خود را بر نود و نه باب به انجام رسانده) و آن را (نظم الغرر و نضة الدرر) ناميده است. ما اكنون از اصل كتاب تا باب بيستم آن را مى شناسيم, اما از ديگر ابواب آن آگاهى نداريم.)108
عيون الحكم والمواعظ و پيوند آن با غررالحكم
در ميان مجموعه هاى حديثى, مجموعه اى به سبك و سياق غررالحكم وجود دارد با عنوان (عيون الحكم والمواعظ) كه آن را شيخ كافى الدين ابوالحسن على بن محمد ليثى واسطى تدوين كرده است.
مؤلف در آغاز مى گويد من اين مجموعه را, از نهج البلاغه, مأة كلمه جاحظ, دستور معالم الحلمِ قضاعى, غررالحكم آمدى, خصال صدوق و منابعى ديگر گرد آورده ام.
علامه مجبسى آن را جزء منابع بحار قرار داده است و در موارد متعددى از آن ياد كرده است.*
برخى از فاضلان كه كتاب را يكسر با غررالحكم سنجيده است بر اين باور است كه (عيون الحكم) تقريباً صد در صد با غررالحكم يكسان است, جز اينكه مؤلف ترتيب را اندكى دگرگون كرده و گاه دو جمله را يكى آورده و گاه يك جمله را دو جمله تلقى كرده است.
البته گاهى از (خصال) رواياتى آورده و از سوى ديگر گاهى روايات امامان ديگر نيز بدان راه يافته است.
به هر حال اين كتاب براساس نه نسخه و با توجه به غررالحكم, تصحيح, تحقيق و چاپ شده است. محقق اساس را بر نسخه منقول در ناسخ التواريخ نهاده و نسخه هاى ديگر را با آن برسنجيده است و اختلاف نسخه ها را بويژه اختلاف ضبط با غررالحكم را در پانوشت ها آورده است و گاهى نيز توضيحاتى براى روشن شدن متن بدان افزوده است.
بدين سان عيون الحكم را بايد نسخه و يا تحريرى ديگر از غررالحكم دانست و نه جز آن.
اكنون و پيش تر از آنكه به ترجمه هاى غرر بپردازيم جاى دارد از برخى پژوهش هاى ديگر درباره آن نيز ياد كنيم: 1. تصنيف غررالحكم: مصطفى درايتى
فهرستى است موضوعى و دقيق كه براساس هفت بخش اصلى: عقايد, عبادت, اخلاق, سياست, اقتصاد و مسائل اجتماعى سامان يافته است. آنگاه در ذيل اين عناوين كلى, مدخل هاى گونه گون آمده است و مدخل ها نيز به گونه اى دقيق ريز شده و روايات و يا جمله هاى دلالت كننده بر آن مدخل ها ثبت و گزارش شده است. مثلاً در بخش عقايد, عنوان باب اوّل (المعرفه) است و در ذيل اين عنوان از جمله مدخل ها يكى هم مدخل (عقل) است; بدين شرح:
1. أهمية العقل; 2. العقل غاية الفضايل; 3. العقل خير المواهب و افضل نعمه; 4. العقل زين; 5. لأغنى كالعقل; 6. العقل صلاح البريّه; 7. العقل هادى و مرشد; 8. حدّ العقل; 9. أفضل العقل و كماله; 10. أعقل الناس; 11. آثار العقل; 12. رابطة العقل والعلم; 13. العاقل صفاته وعلاماته; 14. رأى العاقل; 15. آثار قلّة العقل و فقده; 16. متفرقات.
در ذيل اين عناوين روايت ها آمده است, با ارجاع به ترجمه و شرح غررالحكم به خامه فقيه جليل آقا جمال خوانسارى كه پس از اين به تفصيل درباره آن سخن خواهيم گفت. 2. معجم الفاظ غررالحكم و دررالكلم: مصطفى درايتى
فرهنگى است واژه ياب, كه به كمك آن مى توان روايات غررالحكم را در متن آن جستجو كرد و بدان دست يافت. فرهنگ هاى واژگانى غالباً براساس (ماده) كلمات سامان مى يابند و جستجوگران الزاماً بايد ماده كلمات را بشناسند تا بتوانند از آن بهره گيرند. چگونگى تنظيم و بهره دهى اين فرهنگ در مقدمه آن بدين سان گزارش شده است:
1. اكثر روايات اين كتاب, كوتاه و موجز است و ما بر آن شديم تا ترتيبى اتخاذ نماييم كه محقق با در دست داشتن معجم, نيازى به اصل كتاب نداشته باشد. بنابراين سعى كرديم تا آنجا كه ممكن است, روايات تقطيع نگردد و در مواردى كه به جهت طولانى بودن روايت, ناگزير به تقطيع شديم, با شماره اى در داخل پرانتز در آخر روايت, محقق را به آخر همين معجم راهنمايى نموديم, تا روايت كامل را كه با همين شماره آمده است, بيابد. بنابراين رواياتى كه در آخر آنها شماره اى در داخل پرانتز دارد, علامت كامل نبودن روايت است و مى توان تحت همين شماره در آخر معجم, روايت كامل را ملاحظه نمود. شماره گذارى روايات نيز به صورت مسلسل از اوّل معجم تا آخر صورت گرفته است.
2. شايد شايسته آن بود كه نشانى روايات به تصنيف غرر داده شود. ولى به دلايلى, مخصوصاً براى استفاده بيشتر از ترجمه و شرح آقا جمال خوانسارى ـ كه با تصحيح محقق ارجمند جناب آقاى ارموى چاپ شده است ـ تصميم گرفتيم نشانى روايات به اين كتاب داده شود. بنابراين شماره هاى آخر روايت (مثلاً 22/4) بيانگر آن است كه عدد اوّل, شماره جلد و عدد بعدى, شماره صفحه كتاب مزبور است.
3. چون چينش و تنظيم كلمه ها براساس ماده آنهاست و همگان ماده هر كلمه را نمى دانند, ترتيبى داده شد تا همگان بتوانند از طريق الفبايى و بدون جستن ماده و ريشه كلمه, به حديث مورد نظر خويش دست يابند.
بنابراين فهرستى از كليه كلمات و هيئت هاى به كار رفته در روايات اين كتاب, به آخر معجم افزوده شد كه با استفاده از كامپيوتر به صورت الفبايى مرتب شده است و داراى يك شماره است. هيئت هاى هر كلمه, نشان دهنده آن است كه آن كلمه به همان صورت در روايتى از روايات اين كتاب به كار رفته است و شماره, جاى آن را در معجم نشان مى دهد. بنابراين اگر كسى يك كلمه از روايتى را در ذهن دارد, به دو گونه مى تواند آن را بازيابد:
يا به ريشه و اصل آن مراجعه نموده و طبق چينش فنّى كتاب به روايت مورد نظر خود برسد و يا اينكه ابتدا همان كلمه را در فهرست هيئت هاى كلمات كه به صورت الفبايى تنظيم شده است, پيدا كند و سپس به معجم مراجعه و روايت كامل را ملاحظه نمايد.
4. در رواياتى كه چاره اى جز تقطيع آن نبوده است, تلاش شده كه ضمن تقطيع, اصل روايت مفهوم, و حتى المقدور مبتدا و خبر آن مشخص باشد. بدين جهت گاهى ابتدا, انتها و يا وسط جمله اى را انتخاب نموديم و با سه نقطه (…) قسمت حذف شده روايت را مشخص نموديم. و گاهى به همين علت, كلمه اى را در داخل () آورده ايم كه اشاره به قبل يا بعد روايت است. بنابراين كلماتى كه در داخل روايات بين () قرار گرفته, ارجاع به موضوع مورد بحث آن روايت است.
5. متنى كه اساس تنظيم اين معجم قرار گرفته, غررالحكم با ترجمه و شرح آقا جمال خوانسارى و تصحيح و تحقيق استوار مرحوم محدّث ارموى است كه توسط دانشگاه تهران چاپ شده است.
البته اين متن با غررالحكم چاپ نجف مقابله شده و موارد اختلاف در داخل پرانتز آورده شده و كلمه يا كلماتى كه در داخل روايات در داخل پرانتز آورده شده, موارد اختلاف چاپ دانشگاه با چاپ نجف را نشان مى دهد.
6. تلاش شده است كليه كلماتى كه داراى مفهوم و معناى موضوعى است و ممكن است محقق از طريق آن به جستجوى روايت بپردازد فيش شود. ولى برخى از حروف و يا كلمات به گونه اى هستند كه راهگشايى چندانى ندارند و آوردن آنها به جز طولانى تر شدن معجم نتيجه مفيدى بر آن مترتب نيست. طبيعى است اين گونه كلمات, مورد استفاده قرار گرفته نشده است و آنها عبارتند از: حروف, اسماء اشاره, موصولات, ظروف (مانند عند, لدن, بين, حينئذ و…,) و كلماتى مانند اللّه, كل, بعض, غير, كلا, كلتا, دون و نظاير آنها.
7. طريقه تنظيم هيئت ها پس از تفكيك ماده ها اين گونه است كه در ابتدا, افعال (از مفرد مذكر ماضى) آورده شده و سپس همان فعل با ملحقاتش همراه با ضمائر آورده شده است و تا آخر فعل ماضى ادامه يافته و معلوم بر مجهول مقدم شده است. پس از اتمام فعل ماضى, فعل مضارع معلوم بدون پسوند و پيشوند آورده شده است و آنگاه همان فعل با پسوند و پيشوندهاى مربوطه, مثلاً: يكتب, سيكتب, أيكتب, هل يكتب, تا آخر. و نيز: يكتبه, سيكتبه, أيكتبه, تا آخر. پس از آن, افعال مجهول با پسوند و پيشوند, همانند معلوم آورده شده است. ترتيب پيشوندها بدين صورت است: سين استقبال (اگر فعل مؤكد به نون باشد مقدم بر سين آورده شده است), حروف نفى ـ و نه افعال نفى ـ حروف استفهام, حروف ناصبه و حروف جازمه. پس از فعل مضارع, امر حاضر آورده شده است. زير امر غايب جزء مجزومات قرار گرفته است و به همان ترتيب در چينش. پس از اتمام افعال مجرد تا آخر, افعال مزيد فيه به ترتيب افعال, تفعيل, مفاعله, افتعال, انفعال تا آخر مرتب شده و همانند افعال مجرد تنظيم شده است. پس از اتمام كليه افعال, اسم ها آورده شده است; در ابتدا مصادر, و سپس اسم هاى جامد. مصادر به ترتيب زير آورده شده است: اسم مصدر, مصدر ميمى, مصدر مرّه, مصدر ثلاثى مزيد و مصدر; همان گونه كه در كتب ادبيات عرب آمده است. پس از اتمام مصادر, ساير اسم هاى مشتق به ترتيب زير تنظيم شده است:
اسم فاعل, صفت مشبهه, صيغه مبالغه, اسم مفعول, اسم زمان, اسم مكان, اسم تفضيل, اسم آلة, و ظروف. و اسم هاى جامد پس از مشتقات به ترتيب زير تنظيم گرديده است:
اسم جامد, اسم تصغير, نسبت, مصدر جعلى, اسم فعل. و در اسم هاى جامد و مشتق, ابتدا اسم هاى بدون الف و لام و سپس همان اسم با الف و لام آورده شده است.
3. هداية العَلَم و غررالحكم: سيد حسين شيخ الأسلام, گفتار اميرالمؤمنين(ع), دوم, قم, انتشارات انصاريان, 1374.
پيش تر آورديم كه احاديث غرر به لحاظ متن و محتواى احاديث طبقه بندى شده است. افزون بر روانشاد محدث ارموى كه جلد هفت چاپ شرح غرر را ويژه فهرست موضوعات آن ساخته است, محققان نيز فهرستى موضوعى و دقيق سامان داده اند با عنوان (تصنيف غرر الحكم) (گفتار اميرالمؤمنين على(ع)) تنظيم و تنسيق ديگرى است براساس موضوعات. محقق صرفاً به تنظيم موضوعى كلمات امام(ع) بسنده نكرده است, احاديث را با نسخه هاى متعدد سنجيده و كوشيده است متنى صحيح و استوار ارائه دهد.
گاهى روايتى كه در موضوعى روشن تر و گوياتر است بخش هايى از آن در موضوعات ديگر نيز به كار مى آيد با تنظيم فهرستى در پايان محقق كوشيده است جستجوگران را به اين بخش ها نيز رهنمون شود, روايات را افزون بر ترجمه اى روان و گويا اعراب گذارى نيز كرده است. در كنار موضوعات, موضوعات همگون را نيز ياد كرده است كه خواننده با اشراف بيشترى كلمات امام(ع) را دريابد… (هداية العلم… فهرست موضوعى كارآمدى است).
4. غررالحكم و دررالكلم آمدى (به صورت موضوعى) ج1و2. با شرح و ترجمه فارسى سيد هاشم رسولى محلاتى, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1377.
اين كتاب را بايد از جديدترين كوشش ها براى تدوين موضوعى غررالحكم برشمرد, محقق و مترجم, فهرست موضوعى روانشاد ارموى را كه در پايان مجلدات ترجمه و شرح آقا جمال خوانسارى قرار گرفته است, اصل قرار داده و كاستى ها و نارسايى ها آن را زدوده اند. احپى نوشت ها: 1. منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه, ج1, ص4. 2. مجلة المجمع العلمى السّورى, ج18, ص270, ت


صفحه 11

مرورى بر زندگانى و آثار افسر و اختر ، دو شاعر خوانسارى
ميرمحمدى حميد رضا


مقدمه
شهر زيبا و كهن خوانسار كه ريشه در تاريخ و فرهنگ كهن ايران دارد, وراى زيبايى طبيعى آن ـ كه زبانزد خاص و عام گشته است ـ در هر عصر و زمانى مجمع علما, فضلا, حكما, شعرا, خوشنويسان, ظرفا و هنرمندان بسيارى بوده است. در اين ميان, جمعى از بزرگان اين خطه كهن را شعراى آن تشكيل مى داده اند. سخن در خصوص اين بزرگان, بسيار است و اين مهم را به وقتى ديگر وامى گذاريم. شرح حال يك صد تن از شعراى پنج قرن اخير خوانسار در تذكره شعراى خوانسار آمده است.1 البته به اين افراد بايد تعداد قابل توجه ديگرى افزود; همچون: مرحوم سيّد محمد واعظ متخلّص به وهّاج, فرسود, كامل, ذبحى, كمال و….
در اين ميان, برخى از شعرا نيز از مقام روحانى, علمى و مذهبى شامخى برخوردار بوده اند و ذكر آنان صرفاً به عنوان شاعر, كافى نيست; همچون: مرحوم علامه آقا حسين خوانسارى ـ رحمةالله عليه ـ مرحوم حكيم زلالى خوانسارى, مرحوم ملا محمد حسن, متخلص به جناب, از فضلاى اهل منبر, حقى از مشايخ عظام و از پيرزاده هاى خوانسار, سيد ابوالقاسم معروف به ميركبير (صاحب مناهج المعارف) و ده ها نمونه ديگر.
در اين جا با اشاره اى به زندگانى و آثار مرحوم افسر و اختر خوانسارى, كه تحصيلات حوزوى و دانشگاهى نداشته اند, بسنده مى نماييم. 1. محمد جواد ولايى (افسر)
مرحوم محمد جواد ولايى متخلص به افسر, از شعراى معاصر خوانسار بوده و در سال 1270 متولد شده است. مدار زندگانى وى بر نويسندگى لوايح و اسناد مى گذشته است. با آنكه در مكتبخانه هاى قديم خواندن و نوشتن را آموخته بود, ليكن اشعار درخور توجهى را سروده است. تقريباً تمامى اشعار وى در بيان مدايح ائمه اطهار و مراثى ايشان است. وى در سال 1347 دار فانى را وداع نمود و به سوى معبود شتافت. چند بيتى از ماده تاريخى كه او خود براى وفاتش سروده است, بدين قرار است:
يارب جواد همچو سگى بسته بر در است
خاك سياه معصيتش بر سر است
دستش تهى ز علم و عمل ليكن اى كريم
قلاده بر گردنش از مِهر حيدر است…
افسر به ناله گفت پى تاريخ فوت خود:
(قطع وصالى از همسو رو به دلبر است2):1347 آثار افسر
مجموعه اشعار مرحوم افسر را بالغ بر دويست هزار بيت قلمداد كرده اند3. از ايشان آثارى چند تاكنون طبع و منتشر گرديده است كه عبارتند از:
1. قيام عاشورا.
2. نهضت عاشورا, كه شامل مصائب و مراثى ائمه اطهار ـ سلام الله عليهم ـ مى باشد و كراراً به طبع رسيده اند.
3. اسرار فاطميه, در مناقب و مصائب حضرت صديقه كبرا فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها.
4. شمس و قمر عاشورا, كه اخيراً منتشر گرديده است.
از آثار منتشر نشده ايشان مى توان (مصباح العشق حسينى) را نام برد كه از سوى ايشان تنظيم شده است. علاوه بر آن مثنوى هاى ديگرى از وى موجود است كه هنوز منتشر نگرديده است. ماده تاريخ هاى بى شمارى از وى به يادگار مانده است كه هر كدام در تاريخ خوانسار قابل توجه است; به ويژه ماده تاريخ هايى كه در فوت علما, حكما, شعرا, هنرمندان, بناى مساجد, تكايا و حسينيه ها سروده, داراى ارزش بسيار است.
افكار و انديشه هاى افسر
افسر به عنوان يكى از شعرا اهل بيت(ع) مردى گوشه نشين و غمزده به نظر مى آمد و با ناملايمات و سختى هاى زندگانى دمساز و همراز بوده است و تنها توجه و عشق او به ائمه اطهار(ع) بود; به ويژه ارادتى خاص به اباعبدالله الحسين(ع) داشت. خود در اين باره مى گويد:
افسر گمنام به دوران عمر
جز الم عشق نياموخته است.4
مرحوم افسر در طول مدت هفتاد و اندى سال عمر خويش, توجهى خاص به مسائل مذهبى, اجتماعى و اخلاقى داشت و اشعار بسيارى در اين ارتباط سرود كه متأسفانه هنوز منتشر نگرديده است.
در اكثر اشعار وى به گونه اى به واقعه غم انگيز كربلا و مصائب حضرت سيدالشهدا(ع) (حتى در برخى از ماده تاريخ ها) اشاره گرديده است. چنانكه خود گويد:
افسر تو در اين خرابه خوانسار
چون جُغد نشين فراز ديوار
تا هست توان تو را حسين گو
گم كرده خود تو از حسين جو6
از جمله اشعار منتشر نشده ايشان چكامه اى است در تخريب مسجد آقا اسدالله خوانسار براى احداث خيابان و تصاحب حسينيه موسوم به (دو راه) از سوى عمال دولتى وقت, كه ابياتى از آن چنين است:
دو ديده همچو مهر و ماه پر نور
در اين خوانسار ما هر دو شدند كور
حسينيه مه و مسجد چو خورشيد
مهش تابنده مهرش مى درخشيد
مهش سفيانيان ويرانه كردند
ز مولا خويش را بيگانه كردند
فتادى مهر چشمانش چو بر خاك7
درباره حجاب مى گويد:
غنچه گر پرده نبودى به بر زيبايش
يا كه مستوره نبودى قد سرو آسايش
كى توانست بماند به چمن ها محفوظ
يا اَمان بود ز تاراج چمن آرايش
چون كه از پرده برون آمد بشكفت پرش
ناظرش چيد و بَرَد باد سحر هر جايش
نه دگر منزلت غنچه نشكفته در اوست
نه دگر در چمن است مسكنى و مأوايش
بانويى نيز كه چون غنچه پس پرده رود
در حجابست رخ و خدّ و قد و بالايش
افسرا كشور ما كشور حق بينان بود
كرده بيگانه چنين تيره و نابينايش 2. محمد حسين شفيع (اختر)
مرحوم محمد حسين شفيع متخلص به اختر و ملقب به صدر المشايخ از فضلا, ادبا, خوشنويسان و شعراى خوانسار بوده است و نسبتش به شيخ ابا عدنان عارف مدفون در بقعه پير8 واقع در محله سرچشمه خوانسار مى رسد. مرحوم اختر علاوه بر موقعيت ممتاز معنوى و روحانى, در زمينه شعر و شاعرى و خوشنويسى نيز مهارتى تام داشته است; به گونه اى كه در گفتن ماده تاريخ او را همپايه نصرآبادى و آتش اصفهانى دانسته اند9 وى به مناسبت هاى مختلف ماده تاريخ هاى بسيار, به ويژه در وفات بزرگان و علماى شهر خوانسار سروده است كه اكثراً بر قبور مؤمنين نقره شده است و از نظر ادبى و تاريخى در بررسى تاريخ خوانسار درخور توجه است. متأسفانه تاكنون مجموعه اى از اشعار ايشان جمع آورى نگرديده و آنچه بيشتر در دست است, همان ماده تاريخ هايى است كه بر قبور بزرگان شهر نقش بسته است. به جاست حداقل همين ماده تاريخ هاى برجاى مانده به عنوان اثرى ماندگار از وى تدوين شود.
از ميان بى شمار ماده تاريخ هاى نقر شده بر قبور مؤمنين شهر خوانسار, نگارنده ماده تاريخى را كه مرحوم اختر در وفات مرحوم نظام الشريعه بديع از شعراى معاصر خوانسار سروده است, به عنوان نمونه اى از آثار وى نقل مى نمايد. اين ماده تاريخ مشتمل بر دوازده بيت و هر بيست و چهار مصراعش برابر 1329 سال وفاتِ بديع است. ده بيت از اين ماده تاريخ بر لوح قبر بديع چنين نقر شده است:
فغان و آه بديع اديب, زود و جوان
برفت با دل پردرد از اين بساط جهان
جهان فضل و كمال, آسمان مجد و جلال
بهين دهر و جهان خرد بديع زمان
نظام زهد لبيب جهان و بدر ادب
وحيد بود و سخن آفرين بسان حسان
كمال علم جهان رفت ها ز مرگ بديع
نمود زود رضاى10 بديع جا بجنان
نشان نداده عديلش كسى در اين دامن
عيان نديده قرينش ز مادر اين سامان
بهر كه بنگرى از خون دل نموده دوا
بهر كجا گذرى آه و ناله بى پايان
چو شد بجانب فردوس جاى جان گفتم
شد ابن مقله ثانى همال جان بجنان
بجامه چاك زد اختر بجد و زد آهى
شدم وحيد كه رفت از جهان بديع زمان
بگو چه خاك نمايم بسر ز هجر دمى
كه نيست لوح كمالى چنين در اين دوران
ببين بسال وفات از حساب هر مصراع
بدان به خلد برين كرد جا بديع جوان
از نظر ادبى آثار پراكنده ايشان شامل اسناد و لوايحى كه توسط وى به مناسبت هاى مختلفى همچون انشاى وقفنامه ها, اسناد مربوط به تقسيم آب انهار داخل شهر خوانسار, تنظيم اجاره نامه هاى موقوفات و… از ايشان به يادگار مانده است, هر كدام نشان از ذوق ادبى و هنرى وى دارد. آنچه اكنون در دسترس نگارنده است مقدمه اى است اديبانه كه مرحوم اختر بر ديوان خطى سيد محمد واعظ (ملقب به صدر الواعظين11) نگاشته است. ذكر اين نكته ضروريست كه ديوان خطى سيد محمد واعظ از فضلا و خطباى اهل منبر و از شاعران بنام خوانسار نيز به همت و تلاش وى جمع آورى و به همراه مقدمه اى زيبا به صورت اثرى ماندگار درآمده است.12 بخش هايى از اين مقدمه چنين است:
ستايش كريمى را سزاست كه صورت زيباى سخن را چنان به طراز خامه عذب البيان رطب اللسان مطرز ساخت كه عندليب هزاردستان نيز به گلستان سخنورى شكر تاخت و نواى (انا املح) در شهرستان فصاحت انداخت و طوطى شيرين زبان در شكرستان نكته پرورى لواى (انا افصح) در ميدان بلاغت افراشت و عبارات رنگين را به معانى دلنشين و الفاظ نمكين با ملاحت انباشت, و درود نامحدود سيّد و سرورى را مهياست كه طراح گلشن سخندانى است و گلچين گلستان معانى. گلشن رسالت از نشو نهالش رشك روضه رضوان و حور است و بزم نبوت از شمع جمالش داغ شعله سينا و طور
آن خواجه كه قرب حق بود مايه او
معراج بود پست ترين پايه او
و آل اطهار و عترت اخيار او ـ صلوات الله عليهم اجمعين. اما بعد چنين گويد بنده احقر ابن مرحوم حاجى شيخ محمد شفيع خوانسارى حسين متخلّص به اختر ـ عفى عنهما ـ كه خرمن پرثمن عرفا و فضلا را خوشه چين و مجمع ادبا و شعرا را خادمى كمين است… دارالاخيار خوانسار مجمع عرفا و فضلا و منبع ظرفا و شعرا است و همچنان كه در سوالف ايام معدن علماى اعلام و مسكن افاضل انام بود, در اين زمان نيز محلّ فحول محققين و مرجع مستعدين و مدققين است و مخزن كنوز علوم و منزل صاحب كمالان هر مرز و بوم. هوايش با طيب و طرب آويخته و بر شاخ درختانش سيب و رطب آميخته است…13
به مناسبت مقام شامخ روحانى و معنوى مرحوم اختر در بين مردم خوانسار, محضر ايشان همواره ملجأ و مأواى مؤمنين و محل رجوع قاطبه مردم از خوانسار و اطراف و اكناف بوده و ايشان سعى وافر در رتق و فتق امور مردم داشته و به همين سبب اكثر شكوائيه ها, دعاوى و مشكلات موجود با درايت ايشان حل و فصل مى گشته است. هنگامى كه در سنه 1313 مرحوم حاج شيخ جواد صدرالمشايخ خوانسار وفات يافت, مردم از محضرش تقاضاى پذيرش رسمى امر قضاوت را نمودند و ايشان به حسب احتمال آنكه مأموران دولتى وقت در امر قضاوت دخالت نمايند و مانع از اجراى احكام الهى شوند, از پذيرش آن خوددارى نمود. (اين خبر به وسيله بيگلربيگى كه يكى از كارگزاران حكومت در گلپايگان و خوانسار بود به گوش ظل السلطان پسر ناصرالدين شاه, حاكم اصفهان و فارس رسيد. او دستور داد با فرستادن يك ثوب عبا و يك عصا و با صدور حكم صدرالمشايخ, وى را به سمت قاضى شرع انتخاب نمايند. با صدور اين حكم آن مرحوم كه روحى آرام داشت, ترس و وحشت او را فرا گرفت. به همين جهت اختلافات را با حكميت دوستانه رفع مى كرد كه خبر به بالا نرسد.14 متن حكم صدرالمشايخ از سوى ظل السلطان چنين است:
چون مرحوم صدرالمشايخ خوانسار فوت شده و مراتب شايستگى و لياقت جناب فضايل مآب حاجى شيخ حسين عموزاده او توسط مؤتمن السلطان عليخان سرتيپ بيگلربيگى به عرض رسيد, به موجب اين خطاب مطاب از بدو السنه جناب مشاراليه را به لقب و خطاب صدرالمشايخ ملقب و به پيك فوت عباى ماهوت مخلع فرموديم كه با نهايت اميدوارى مشغول دعاگويى دوام دولت جاويد است قاهر باشد. مقرر اينكه عموم اهالى خوانسار جناب مشاراليه را صدرالمشايخ دانسته احترامات لايقه او را بيشتر از پيش مرعى دارند و حسب المقرر در عهده شناسند.
شهر شعبان المعظم 1313
وفات مرحوم صدرالمشايخ
سرانجام مرحوم صدرالمشايخ پس از عمرى زهد و تقوا و خدمت با نيك نامى دار فانى را در سنه 1336 وداع و از دلهره آلوده شدن به گناه در كار قضاوت آسوده خاطر شد. پيكر مطهرش در قبرستان شرقى خوانسار (مجاور خيابان 13 محرم فعلى) به خاك سپرده شد.15 در ماده تاريخى كه مرحوم اختر در تاريخ وفات خويش سروده و بر لوح قبر ايشان نقش بسته است, چنين آمده است:
از حادثات دهر حسين شد چه ناتوان
قصد رحيل كرد و همى گفت با فغان
آن كس كه با ولاى على شد چه غم خورد
ز انديشه حساب كه داندشان مغان
فردا كه عاصيان شفيعى كنند رو
دستى بزن به دامن سلطان انس و جان
اختر براى سال وفات خودت بگو
(رفتم چه با ولاى على فاش از جهان):1336پى نوشت ها 1. تذكره شعراى خوانسار, يوسف بخشى, تهران, مطبوعاتى ميرپور, 1336. 2. برگرفته از سنگ قبر ايشان واقع در قبرستان موسوم به پاقلعه در غرب شهر خوانسار. 3. مجموعه اشعار وى در تذكره شعراى خوانسار, ص19, بالغ بر دويست هزار و در مقدمه كتاب شمس و قمر عاشورا, بالغ بر يك صد و بيست هزار بيت عنوان گرديده است. 4. تذكره شعراى خوانسار, ص21 و نيز شمس و قمر عاشورا, ص پنج. 5. نقل به اختصار از كتاب شمس و قمر عاشورا, ص32ـ34. 6. برگرفته از چكامه اى كه تحت عنوان (خوانسار سيل زده) در مرداد ماه 1335 سروده است. 7. اشاره به گلدسته هاى مسجد آقا اسدالله كه تخريب گرديده بود. 8. بقعه شيخ ابا عدنان (باباپير) از جمله آثار باستانى خوانسار و مربوط به قرن هفتم هجرى است. 9. ر.ك: تذكره شعراى خوانسار, ص16. 10. اشاره به نام بديع (ميرزا رضا) است. 11. سيد محمد متخلص به وهاج فرزند على اصغر متوفاى سنه 1319 از جمله شعراى بزرگ خوانسار است كه تقريباً تمام سروده هاى ايشان در مدح ائمه اطهار ـ سلام الله عليهم اجمعين ـ و به ويژه واقعه غم انگيز كربلاست. ديوان خطى وى (آنچه باقى است) شامل 150 صفحه و 2300 بيت است. وى در قبرستان شرقى شهر خوانسار مدفون و ماده تاريخ وفات وى را نيز مرحوم اختر بدين شرح سروده و بر لوح قبر ايشان نقش بسته است: شد چو سيد محمد از دوران فرش تا عرش پر شد از افغان قطع شد فيض و نسخ شد احكام ماند منبر تهى ز سحر بيان چون برون رفت زين سراى غرور سوى فردوس گشت جاويدان گفت اختر براى تاريخش او به قصر جنان گرفته مكان:1319 12. ديوان خطى وهاج در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است. 13. به نقل از ص1و2, ديوان وهاج. 14. صدر, خوانسارى حسين, حكومت ها و ملت ها, انتشارات عطار, چاپ اوّل, 1375, ص27. 15. قبر ايشان امروزه مقابل كوچه اى موسوم به كوچه (صدرى) قرار دارد. اين كوچه را به مناسبت آنكه محل سكونت مرحوم صدرالمشايخ بوده است, بدين نام ناميده اند.


صفحه 12

تذكرة القبور خوانسار
ميرمحمدى حميد رضا



گورستان ها,يكى از اسناد تاريخ هر ملت و شهرى مى باشند. تاريخ علمى و ادبى هر ناحيه اى را مى توان به طور اجمال از مقابر آن به دست آورد. قبرستان ها در واقع از آثار بسيار ارزشمند تدوين تاريخ هر جامعه اى به شمار مى آيند. علاوه بر ارزش و اعتبار معنوى, قبرستان ها از جنبه هاى بسيار ديگرى نيز داراى اهميت اند. آثار هنرى ارزشمندى از خوشنويسى و حجارى توأم با ماده تاريخ هاى متعددى كه هر كدام نشان از خلاقيت و استعداد هنرمندان اين ديار دارد, در قبرستان ها موجود و شايان بحثى درخور توجه است. محو آثار چنين قبرستان هايى با چنين ويژگى هايى قبل از ثبت و انتقال اطلاعات آن كارى ناپسند است. با اعتراف به اينكه قبرستان, طبق قانون و سنت طبيعى از بين رفتنى است, كسانى كه آنها را از بين بردند و در محو آثار تاريخى آن كوشيدند مجرمند. اگر قبور علما, ادبا, حكما, شعرا, و ديگر مشاهير علمى از بين رفت, آثار آنان نيز خواه ناخواه از بين خواهد رفت.
حفظ آثار و قبور گذشتگان چه لزومى دارد؟ آيا اين عمل, خلاف دستورات اسلام نيست؟ مگر نگفته اند كه اگر قبرى خراب شد, تجديد ساختمان نكنيد; غير از قبور علما و بزرگان دين؟ آرى چنين است و اين به خاطر آن است كه مسلمان ها مرده پرست نباشد. اما احترام به قبور علما و زيارت آنان مرده پرستى نيست, بلكه احترام به مقام علم و دانش است. مرحوم سيد مصلح الدين در تاريخ تخت فولاد اصفهان در بيان گورستان هاى متروكه, مثالى چنين آورده است: (گورستان متروكه همانند پير فرتوت و بيمار محتضرى است كه با سختى جان كندن و مرگ روبروست و از اين حال, خود و اطرافيانش رنج مى برند و مرگ او را به دعا از خدا مى طلبند و مردن را جهت او آسايش و آرامش تصور مى كنند; اما اگر پزشكى از راه دلسوزى و انسان دوستى بخواهد به وسيله اى مرگ او را نزديك كند و از زندگى و حيات رهاييش بخشد, مطابق كليه قوانين و عقل و منطق و شرع, چنين پزشكى جنايتكار و قاتل شمرده مى شود و بايد طبق موازين قانونى محاكمه و مجازات شود.)1
در چند ساله اخير بخش وسيعى از قبرستان هاى شهر خوانسار, بدون توجه به حفظ ويژگى هاى روحانى, معنوى, تاريخى, ادبى, هنرى و… تحت عناوينى همچون عمران و آبادانى از بين رفته اند, و چه بسيار آثار باارزشى هنرى و ادبى كه در آنها نابود گرديد. ماده تاريخ هايى كه سروده شده, آثار خوشنويسى هاى بسيار زيبا و حجارى هاى بسيار ظريفى كه بر روى قبور مؤمنين نقش بسته و مى توانست به عنوان آثارى جاودان در مكانى گرد آيد و ماندگار شود. افسوس بر ما و بر افتخارات ما كه اين چنين مورد بى مهرى قرار گرفته است. در خوانسار قبرستان هاى متعددى وجود دارد و در گذشته اى نه چندان دور هر محله اى قبرستانى ويژه داشت. آثار برخى از اين قبرستان ها هنوز باقى است. چون آثار اكثر اين قبرستان ها رو به نابودى نهاده است, بر آن شديم تا با ذكر برخى از علما و بزرگان و مفاخر مدفون در آنها يادى از گذشته پرافتخار اين شهر مذهبى نماييم. قبرستان شرقى خوانسار
قبرستان شرقى خوانسار كه امروزه در مجاورت خيابان سيزده محرم واقع گرديده, قديمى ترين و بزرگ ترين قبرستان شهر بوده است. به همين خاطر بزرگان بسيارى در آن مدفون اند كه به ذكر اجمالى از مشاهير آنان مى پردازيم.
* حسين خوانسارى (1191هـ)
ابوالمفاخر, حسين بن ابوالقاسم جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى, عالم امامى, محقّق, متولد, ساكن و متوفى در خوانسار. از پدرش و ملا صادق (ابن سراب) روايت نموده و خود از مشايخ اجازه بحرالعلوم و ميرزاى قمى بوده است. از آثارش, تعليقات شرح لمعه, حواشى ذخيره و شرح دعاى ابوحمزه را مى توان نام برد.2 در سال 1373 بر اثر تخريب بازار قديم خوانسار و گسترش خيابان مجاور قبرستان, مقبره ايشان در مسير خيابان واقع گرديد كه با عنايت مقام معظم رهبرى, مرقد منوّر ايشان حفظ و نوسازى شد. ابوالقاسم ابن سيد حسين خوانسارى (1240ـ1163ق)
ابوالقاسم ابن سيد حسين خوانسارى معروف به آقا ميرزا پدر مرحوم حاج ميرزا زين العابدين و جد صاحب روضات. قبر ايشان در فاصله اندكى از مرقد سيد حسين خوانسارى قرار دارد.
* سيد محمود بن آقامير عظيم (متوفى 1315)
آيةاللّه سيد محمود بن آقا مير عظيم خوانسارى, متولد, مقيم و متوفى در خوانسار, شاگرد آيةاللّه ميرزا هاشم چهارسويى و داراى اجازه از ايشان. از مرحوم سيد محمود بن آقا مير عظيم چندين رساله در فقه و اصول بر جاى مانده است. نسخه رساله هاى ذيل تأليف خوانسارى در ضمن مجموعه شماره 1136 كتاب هاى اهدايى مرحوم محمد مشكات به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است.
1. رسالة فى حجيّه الكتاب; 2. رسالة فى الحظر والاباحة; 3. رسالة فى الإجماع; 4. رسالة فى قاعده لاضرر; 5. گفتارى در مسأله تعارض استصحاب با قاعده يد; 6. گفتارى در قاعده لاضرر; 7. رسالة فى جواز المعاملة المحاباتية; 8. رسالة فى الغيبة; 9. رسالة فى الغناء; 10. گفتارى در رهن; 11. گفتارى در جواز حيل ربا; 12. گفتارى در طلاق.3 ماده تاريخ فوت مرحوم سيد محمود بن آقا مير عظيم خوانسارى را مرحوم بديع در دوازده بيت آورده و بر سنگ قبر ايشان حك شده است. برخى بدين قرار است:
از تقاضاى گردش ايام
منخسف شد به خاك ماه به تمام:1315
پاى بست جفاى دوران شد
دستگير از اهل و ايتام شد:1315
منبع علم و كان و فضل و كمال
ما حى كفر و حامى اسلام:1315
مقتداى جهانيان محمود
كه بر او باد صد درود و سلام:1315
از جهان رفت در مصيبت او
عالمى را گرفته رنگ ظلام:1315
تا نهان شد به خاك تيره حسين
خاك را رتبه بر از احرام:1315
لازم به ذكر است كه شجره طيبه سادات عظيمى خوانسار از مرحوم آقا سيد محمود بن آقا مير عظيم چنين است: آقا ميرزا محمود ابن آقا ميرعظيم ابن مير سيد محمدعلى ابن مير سيد ابراهيم ابن آقا مير فصيح ابن سيد الجليل عبدالغفار مشهور به مير غفور. سپس با 22 واسطه به امام همام حضرت موسى ابن جعفر(ع) مى رسد كه تفضيل آن در ذكر آقا مير غفور خواهد آمد.
* حاج آخوند جلالى (متوفى 1384)
مرحوم جلالى از وعاظ برجسته شهر خوانسار بود. چند بيتى از اشعار حك شده بر سنگ قبر وى چنين است:
از ديار ما دريغا آفتابى شد نهان
زيرا بر تيره فام ارتحال از اين جهان
حاجى آخوند جلالى آفتاب علم و حلم
واعظى بس متعظ استاد و فخر همگنان
چون گذشت از ماه روزه سيزده روز تمام
نيمه شب لبيك حق را داد پاسخ ناگهان
گه به محراب عبادت اوج معراج خلوص
گه به منبر در نصيحت موج بحر دُرفشان
آسمان از مصرع فوتش بيفكن پس بكو
(ماه در زير خاك و آه مادر آسمان)
(13 رمضان 1384)
* آخوند ملا محمد على حكيم ايمانى (متوفاى 1344ق)
از علماى بزرگ خوانسار بوده و ظاهراً حضرت امام خمينى(ره) مدت شش ماه حكمت عاليه را نزد وى آموخته اند. جملات سنگ قبر ايشان چنين است:
مرقد حضرت قطب العارفين, زبدة السالكين فيلسوف ربانى حكيم صمدانى, مرحوم خلد مكان آخوند ملا محمد على حكيم ايمانى ـ قدس سرّه ـ كه در ماه رمضان 1344 قمرى دعوت حق را لبيك گفت.
* آقا ميرزا محمد مهدى علوى (1329ـ1291هـ.ق.)
پدر مرحوم آيةاللّه حاج سيد حسين علوى. تولد در خوانسار; تحصيلات در اصفهان و نجف; آثار: تحرير دوره هاى اصول فقه آيتين علمين آيات خراسانى و يزدى كه منتشر نگرديده است. ايشان بسيار باهوش و ذكاوت بود. در سن جوانى به درجه اجتهاد رسيد و به امر استادش, مرحوم خراسانى به ايران آمده در خوانسار فقيه عدليه شد. ولى متأسفانه در سن سى و هشت سالگى ديده از جهان فروبست.4 مرحوم افسر از شعراى معاصر خوانسار, در رثاى ايشان شعرى سروده است كه بر لوح قبر ايشان حك شده است. ابيات نخست آن بدين قرار است:
گذر كردى چو در اين خاك مگذر
كه دارد گوهرى اين خاك در بر
در اين گنجينه گنج پر زعلمى است
ز آن پاك والاى پيمبر
دو نسبت با محمد دارد اين گنج
كه هريك زان يكى باشد نكوتر…
* محمد حسين شفيع (متوفاى 1337ق.)
محمد حسين شفيع, ملقب به صدرالمشايخ و متخلص به اختر از فضلا و شعراى معروف قرن اخير خوانسار است و نسبتش به شيخ اباعدنان, عارف مدفون در بقعه پير واقع در سرچشمه مى رسد. اختر در ساختن ماده تاريخ مهارتى تام داشت. در گفتن ماده تاريخ او را همپايه خضرآبادى و آتش اصفهانى دانسته اند. اختر در مرگ نظام الشريعه (بديع) ماده تاريخى ساخت كه مشتمل بر دوازده بيت و هر 24 مصراعش برابر با 1329 سال فوت بديع است.5 مرحوم اختر ماده تاريخى نيز در فوت خود سروده كه بر لوح قبر ايشان نقش بسته است. بدين شرح:
از حادثات دهر حسين شد چه ناتوان
قصد رحيل كرد و همى گفت با فغان
آن كس كه با ولاى على شد چه غم خورد
ز انديشه حساب كه داندشان مغان
اختر براى سال وفات خودت بگو
رفتم چه با ولاى على فاش از جهان:1336
* شيخ جواد بن شيخ حسين (متوفاى 1321)
شيخ جواد بن شيخ حسين, سبط الشيخ الاجل الشيخ ابا عدنان (مدفون در سرچشمه) از وعاظ و خطباى خوانسار بود. مرحوم اختر, ماده تاريخى در مرگ او سروده است كه بر لوح قبر وى حجّارى شده است. ابياتى از آن چنين است:
جواد مظهر سلمان و بوذر دوران
سپهر زهد و ورع سبط شيخ ابا عدنان
چو رفت سوى جنان آن جهان علم و ادب
فغان و ولوله برخاست از زمين و زمان
براى سال فوتش به ناله گفت اختر
جواد كرد ز نو در صفر سفر به جنان:1321
* نظام الشريعه (1329ـ 1368ق.)
ميرزا رضا بن محمد از شعراى قرن اخير خوانسار است. وى خط رقاع و ثلث و نسخ را زيبا مى نوشت و در خط نسخ استاد بود. تخلص وى (بديع) بود. او قبل از فوت, ماده تاريخى در مرگ خويش سروده است:
بسان سكه و زر چون مرا ولاى على است
مقيم جنت فردوس كرد يزدانم:1329
گذشت كه صدرالمشايخ (اختر) در مرگ وى ماده تاريخى در دوازده بيت سروده است كه هر بيست وچهار مصراعش برابر با 1329 سال فوت بديع است. اين ماده تاريخ بر لوح قبر ايشان نقش بسته است.6
* ميرزا محمد باقر طبيب (متوفاى 1251ق.)
ميرزا محمد باقر طبيب ولد مرحوم آقا حسين از اطباى نخستين خوانسار بود. اطلاعات موجود درباره او, منحصر به اشعار لوح قبرش مى شود; كه بخشى از آن چنين است:
دارم از گردشت اى چرخ به دل عقده بسى
كه به كام من دلخسته نگشتى نفسى
حيف از آتش كه ربود از كف من باد اجل
بايدم برد كنون رنج ز هر خار و خسى
زندگى باد بر آن خالى از انصاف حرام
كه پس از وى به جز از مرگ نمايد هوسى
داد را داد من از چرخ ستمگر بستان
كه جز اين نيست مرا از تو دگر ملتمسى
زد رقمِ كلكِ اسير از پى تاريخ وفاتش
از جهان سوى جنان رفته عجايب نفسى:1251
* ميرزا كاظم طبيب (متوفاى 1262ق.)
ميرزا كاظم طبيب معروف به فلاطون, از پزشكان بنام خوانسار بوده است. جز اشعارى كه بر روى لوح قبر ايشان نقش بسته است, اطلاعاتى موجود نيست. بخشى از اشعار سنگ قبر چنين است:
بهر تاريخ وفات آن خرد پير نوشت
دهم ماه رجب رفت فلاطون بجنان
بهر اين مويه كُنان موى كنان گفت شهاب
بجنان رفت مسيحا نفسى موى ميان:1262
از ميرزا كاظم طبيب, كتابى در طب به يادگار مانده است كه نام آن مفتاح الشفا مى باشد.
* ميرزا ابوالقاسم حكيم باشى (متوفاى 1321ق.)
از جمله پزشكان خوانسار بود. مرحوم دكتر احمد حكيم باشى فرزند اوست. ابياتى از ماده تاريخى را كه مرحوم اختر در رثاى او سروده است, چنين است:
چون از اين دار فنا رفت سوى بزم جنان
عيسى عصر و مسيحاى زمان قطب جهان
بهر تاريخ وفاتش رقم زد اختر
رفت عيسى نفسى يا ملِكى سوى جنان:1321
* آقا سيد صدرا عظيمى (متوفاى سنه 1354)
سيد صدرالدين عظيمى معروف به آقا صدرا فرزند آميرزا محمود بن آقا مير عظيم است. وى از علما و شعراى خوانسار بوده و ظاهراً از حضرات آيات آقا سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا ضياء عراقى و آيةاللّه نائينى اجازه اجتهاد و روايت داشته است. از آثار اوست: رساله در فيزيك و شيمى, رساله جامعى در ارث و ديات و رساله در علم رجال. مرحوم افسر در ماده تاريخ فوت وى چنين آورده است:
سال تاريخ وفاتش افسر روشن ضمير
كرد از پير خرد با ناله و افغان سؤال
گفت افزون كن دو اندر آخرين مصرع بگو
شام صدرالدين بدل گرديده با روز وصال:1354
وى را در كنار پدرش, مرحوم آقا ميرزا محمود, به خاك سپردند.
* حاج ميرزا آقا واعظ (متوفاى 1339)
از وعاظ شهير خوانسار بود. قبرش در مجاور قبور آميرزا محمود بن آقا مير عظيم و محمد مهدى علوى قرار دارد. فرسوده در رثاى وى شعرى سروده است كه بر لوح قبر ايشان نقش بسته است:
ريزد از بام چرخ مينا فام
بهر ما رنج و غصه و الام
ساقى دهر هر زمان ريزد
بين چگونه شراب غم در جام…
سيد القوم حاجى ميرزا آقا
كه بود اصل او شفيع به نام
واعظ بى بدل وحيد زمان
ناصر دين مروّج الاحكام
پى تاريخ رحلتش فرسود
كلك ماتم زده دو مصرع تام
به جنان رو نمود در اين عالم
هادى ملك و ملت اسلام:1339
* قاضى زين العابدين (متوفاى 1361هـ.ق.)
قاضى زين العابدين بن ملا عبدالله قاضى, از قضات خوانسار بود و در علم اسطرلاب و بعضى فنون ديگر مهارت داشته است. از ديگر بزرگان مدفون در اين قبرستان مى توان از اشخاص ذيل نام برد:
آخوند محمد باقر مشايخى (متوفاى 1353هـ.ق.) اولين نماينده خوانسار در مجلس. آخوند ملا محمد مهدى فاضل, متوفاى 1355. آقا سيد اسدالله بن سيد محمد بن سيد حسين (متوفاى 1344هـ.ق.) پدر مرحوم آيةاللّه سيد محمد تقى خوانسارى, صاحب نماز استسقاء. سيد محمد باقر ابهر ابن سيد اسداللّه, متوفاى 1364هـ.ق. محمد حسن نجفى زاده ابن سيد ميرزا سيد محمد, متوفاى 1372هـ.ق. حجةالاسلام آقا ميرزا عبدالجواد جعفر ابن محمدتقى, متوفاى 1354هـ.ق. آيةاللّه سيد محمدتقى جعفرى. آقا ميرزا محمد باقر مهدوى ابن سيد حسن, متوفاى 1377هـ.ق. آقا ميرزا ابوالقاسم موسوى ابن سيد على مجتهد, متوفاى 1354هـ.ق. عموى مرحوم آيةاللّه علوى, حاج ميرزا يوسف مهدويان صاحب بقعه.
* قبرستان پاقلعه (قبرستان غربى خوانسار)
قبرستان پاقلعه دومين قبرستان بزرگ خوانسار مى باشد كه در آن جمعى از علما, بزرگان و مؤمنين مدفون اند. از جمله: آقا سيد محمود موسوى (ميراشرفى)
سيد محمود موسوى ابن حاج سيد جعفر موسوى از اعاظم علما و مجتهدان عصر خود بود. در محرم الحرام 1330 قمرى به جوار رحمت حق شتافت. مرحوم اختر در رثاى وى چنين سروده است:
زين جهان سوى جنان با قبله اصحاب رفت
از تن اهل زمان صبر و سكون و تاب رفت
فخر اولاد رسول و قطب احرار بتول
آسمان زهد و تقوا زين شيخ و شاب رفت…
بهر تاريخ وفاتش كلك اختر زد رقم
باز زيب جود و مجد و منبر و محراب رفت
* آقا ميرزا محمود ابن الرضا (1356ـ 1285 قمرى)7
آقا ميرزا محمود ابن الرضا در خوانسار متولد شد و دروس مقدماتى را نزد علماى عصر خويش آموخت. حدود شش سال نيز در اصفهان از محضر آيات عظام آخوند كاشى, جهانگيرخان قشقايى, آقانجفى مسجدشاهى و آقا ميرزا محمدهاشم چهارسوقى خوانسارى بهره برد. سپس عازم نجف اشرف گرديد و مدت شش سال از محضر آيةاللّه آقا سيد محمد كاظم يزدى, آخوند خراسانى, شريعت اصفهانى و آقا سيد اسماعيل صدر بهره برد و از بعضى از آنان موفق به دريافت اجازاتى شد. آنگاه به خوانسار مراجعه كرد و تا پايان عمر در اين شربه به ترويج و نشر احكام و اقامه نماز جماعت و تهذيب اخلاق جامعه و علاوه بر آن به تدريس فقه و اصول اشتغال داشت. وى در سن هفتاد سالگى دارفانى را وداع گفت.
مرحوم افسر خوانسارى, در رثاى وى سروده اى دارد كه بر لوح قبرش نقش بسته است.
* آقا ميرزا رضا ابن الرضا (1344ـ1317هـ.ق.)8
آقا ميرزا رضا ابن الرضا ابن آقا ميرزا محمود, از محضر والد ماجدش علوم ادبى, منطق و فقه و اصول را بهره برد و در قم از محضر حضرت آيةاللّه حائرى بهره مند شد و در سن 27سالگى دارفانى را وداع گفت.
* ملامحمد حسن جناب (متوفاى 1343ق.)9
ملامحمد حسن بن ملا رفيع مشهور به جناب, از فضلاى اهل منبر و از شعراى خوانسار است. از آثار جناب, مثنوى شيوا و انتقادى فقدالاسلام را مى توان نام برد. انتشار فقدالاسلام در خوانسار سر و صداى زيادى به راه انداخت. فقدالاسلام به طور شب نامه منتشر مى گرديده و از بدو انتشار تا زمانى كه جناب در قيد حيات بود, جز چند تن از نزديكان وى, كسى به هويت سراينده آن پى نبرد و جناب كه در حقيقت با سرودن اين مثنوى با جان خود بازى كرده بود, از خطر رهايى يافت. جناب درباره فقدالاسلام و سراينده آن گفته است:
گر بگردى سر بسر آفاق را
مى نيابى راقم اوراق را
من همان رندم كه از روز الست
شيشكى بستم به هرچه بود و هست
فقدالاسلام با بيانى شيوا و اشعارى دلكش حقايق عريانى را فاش مى كرد و انتشار آن در بيدارى مردم تأثير فراوان داشت.
مرحوم افسر در رثاى ايشان ابياتى سروده است كه بر لوح قبر ايشان آمده است.
* محمد جواد ولايى (1347ـ1270ش)
مرحوم محمد جواد ولايى فرزند تقى متخلص به افسر, در سال 1270 متولد شد. مدار زندگانى وى بر نويسندگى لوايح و اسناد مى گذشت. با آنكه در مكتبخانه هاى قديم خواندن و نوشتن را آموخته بود, اشعارِ نغزى از او بر جاى مانده است. تقريباً تمامى اشعار سروده وى در بيان مدايح و مراثى ايشان بوده است. مجموعه اشعار ايشان را بالغ بر دويست هزار بيت شمرده اند. از ايشان آثارى چند تاكنون منتشر گرديده است كه عبارتند از:
قيام عاشورا, نهضت عاشورا, اسرار فاطميه و شمس و قمر عاشورا. از آثار منتشر نشده ايشان مصباح العشق حسينى را مى توان نام برد. وى در سال 1347 به سوى معبود شتافت.
ساير بزرگان مدفون در اين قبرستان عبارتند از:
آخوند ملا محمد صادق. (1320ـ1247); آخوند ملا محمد حسن. (1368ـ1290); ملا غلامحسين نجل حاجى ملا اسماعيل كامرانى. (متوفاى 1372); ملا اسماعيل كامرانى نجل آخوند ملا حسن. (متوفاى 1367); شيخ ميرزا احمد محقق. (متوفاى 1367); محمود محقق, خوشنويس خوانسارى نجل شيخ احمد محقق (متوفاى 1393); حاج سيد محمدتقى عضفرى. (صاحب بقعه و متوفاى 1391)
* مسجد جامع خوانسار
در ضلع شمال شرقى مسجد جامع قبور برخى از علما, بزرگان و هنرمندان قرار دارد. قبر اكثر آنان وضعيت مناسبى نداشته و يا در زير خاك مدفون شده است. قبور مرحوم آقا صانع (متوفى 1182ق) بنيانگذار مسجد جامع و نيز حاج محراب پدر مرحوم آقا صانع و حاج صادق خان فرزند آقا صانع كه بخش اعظم موقوفات مربوط به ايشان است, از آن جمله است.
محمد صادق متخلص به مطرب از شعراى قرن سيزدهم هجرى نيز در ضلع شمال شرقى مسجد جامع مدفون است. مطرب از دودمان حاج صادق (بنيانگذار مسجد) بود.10
* مسجد آقا ميرعظيم
مسجد آقا مير عظيم كه در نزديكى مدرسه علميه علوى (مريم بيگم) قرار دارد, مرحوم آقا مير عظيم فرزند مير سيد محمدعلى بنياد نهاد و به همين مناسبت به مسجد آقا ميرعظيم مشهور است. (آقا مير عظيم پدر آيةاللّه سيد محمود بن آقا مير عظيم است كه ذكر آن گذشت) قبور حضرات آيات آقا مير ابوالقاسم مجاب, آقا سيد على مجتهد و حاج سيد حسين علوى ـ قدس سرهما ـ در اين مسجد واقع گرديده است.
* آقا مير ابوالقاسم مجاب (1276ـ1172هـ.ق.)11
مرحوم مجاب در خانواده اى مذهبى و متدين چشم به جهان گشود. در سن چهل سالگى شروع به تحصيل علوم دينى كرد و با پشتكار و علاقه فراوانى كه داشت به درجات بالايى از علوم و معارف اسلامى نائل گرديد. وى در مسجد جامع شهر اقامه جماعت مى نمود. مرحوم آيةاللّه علوى(ره) درباره ايشان مى فرمايند: (در تشرفى كه ميرابوالقاسم پيدا كرده بود به نجف اشرف و كربلا, موقعى كه مشغول زيارت بودند جواب سلام او داده شده بود و شهرت ايشان به مجاب نيز به همين علت بوده است). مرحوم مير ابوالقاسم در سن نود و پنج سالگى در سال 1276هـ.ق. دارفانى را وداع گفت و در مسجد آقا مير عظيم به خاك سپرده شد. بر لوح قبر او نوشته شده (سلمان عصر, و فريد دهر, حجةالاسلام آقا مير ابوالقاسم مجاب). در سال 1337هـ.ق. فرزند مير ابوالقاسم, آقا سيد على مجتهد دار فانى را وداع مى گويد: در اين زمان هفتاد سال از فوت آقا مير ابوالقاسم مى گذشت. لذا تصميم مى گيرند آقا سيد على مجتهد را در قبر پدر دفن نمايند و هنگام شكافتن قبر جسد آقا مير ابوالقاسم را تازه مى يابند. از اين رو جنازه مرحوم آقا سيد على مجتهد را در جوار او به خاك مى سپارند.
* آقا سيد على مجتهد (1337ـ1252هـ.ق.)12
آقا سيد على بن مجتهد ابن آقا مير ابوالقاسم مجاب در خوانسار متولد شد و دروس مقدماتى را نزد اساتيد آن زمان آموخت. سپس رهسپار حوزه علميه اصفهان گرديد و در سلك ارادتمندان فقيه و عارف مجاهد شيخ محمد تقى معروف به آقا نجفى قرار گرفت. و پس از گذراندن سطوح عاليه راهى نجف اشرف گرديد و از محضر بزرگانى چون مرحوم شيخ محمد باقر اصفهانى و آيةاللّه حاج سيد حسين كوه كمره اى ـ قدس سرهما ـ بهره برد و پس از كسب اجازات متعدد اجتهاد به خوانسار مراجعت نمود و در نهم ربيع الاول 1337هـ.ق. دار فانى را وداع گفت. بر روى لوح قبر ايشان چنين آمده است:
محيى آثار طريقه الجعفرية الّذى يليق بجنابه ـ قدس سره ـ فقيه اهل بيت العصمة والطهارة آيةاللّه العظمى سيد على مجتهد ـ رضوان الله تعالى عليه وعلى آبائه.
* حاج سيد حسين علوى (1368ـ 1278هـ.ش.)13
شرح حال و آثار ايشان به تفصيل در همين شماره از مجله ص آمده است.
* مسجد سنگ شير
مسجد سنگ شير كه در محله اى به همين نام قرار دارد, مدفن مرحوم حضرت آيةاللّه السيد على اكبر (بيدهندى) نجل جليل زبدةالمفاخر السيد ابوالقاسم ـ طاب الله ثراهما ـ است.
مرحوم حاج سيد على اكبر به سال 1342 نداى حق را لبيك گفت و بسوى معبود شتافت. مرحوم افسر اشعارى در رثاى ايشان سروده كه بر لوح قبرش حك شده است.
همچنين مدفن حجةالاسلام سيد مصطفى سجادى ابن سيد اسدالله الموسوى نيز كه در سال 1394ق و 1353ش. دارفانى را وداع گفت, در همين مسجد است. مدفن آيةاللّه شيخ محمد باقر صدر از علما و خطباى بزرگ اراك (مشهور به صدر اراكى) نيز در مسجد جامع روستاى خم پيچ خوانسار واقع است. ايشان در سال 1326ق در خم پيچ متولد و در سال 1362ش به رحمت ايزدى پيوست و در مسجد جامع روستاى خم پيچ كه از بناهاى ايشان است دفن گرديد.
* مقابر ساير بزرگان
شيخ زين الدين بن عين على خوانسارى (متوفاى 1103هـ.ق.)
مقبره شيخ زين الدين در مجاور خيابان امام در محوطه مدرسه دخترانه, جنب شهردارى فعلى واقع شده است.
* ملا حيدر بن محمد (متوفى 1099)14
وى از اساتيد آقا حسين خوانسارى در معقول بود و از تأليفات اوست: زبدةالتصانيف به فارسى كه راجع به امور ديانت است. مدفن وى بر اثر گسترش خيابان, در وسط خيابان قرار گرفته و داراى نمايى زيباست.
* پير جلال الدين خوانسارى (قرن نهم)
مقبره پير جلال الدين در محله باباسلطان واقع است كه اخيراً در وسط خيابان واقع گرديده است. سنگ, مرقد پير اخيراً به سرقت رفته است. بر لوح قبر وى چنين آمده بود:
هذا المرقد المعطر الشهيد المتورع القريب الى المتين المشهور بالزمان پير جلال الدين امسك الله تربتهُ وسعى وصرف ملكة البناء والخوانين بى بى دولت تركان بنت قنغاز سمرقندى كتب فى تاريخ سنه خمس وخمسين وثمانمائه.
* سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ـ1291ق.)
مرحوم آيةاللّه سيد احمد خوانسارى(ره) در سال 1291ق. در خوانسار متولد شد. نزد عالمان آن روزگار خوانسار تحصيل را آغاز كرد و در سال 1310 (در حدود بيست سالگى) به اصفهان رفت. در دوازده سالى كه در اصفهان اقامت داشت عمدتاً از اين اساتيد استفاده كرد:
آخوند ملا محمد كاشى, جهانگيرخان قشقايى, حاج ميرزا محمد هاشم خوانسارى, سيد محمد باقر درچه اى, حاج ميرزا ابوالمعالى كرباسى و حاج شيخ محمدتقى مشهور به آقانجفى مسجدشاهى ـ رضوان الله عليهم اجمعين ـ آنگاه به سال 1322ق. عزم ديار دوست كرد و به حوزه نجف اشرف تشرّف يافت و از محضر استوانه هاى علمى آن حوزه از جمله حضرات آيات: سيد محمد كاظم طباطبايى, آخوند خراسانى, شيخ الشريعه اصفهانى, سيد ابوتراب خوانسارى, حاج ميرزا حسين حاج ميرزا خليل تهرانى و ملا محمد على امامى خوانسارى ـ قدس الله اسرارهم ـ بهره مند گشت. به سال 1328ق. با اندوخته هاى علمى فراوان به خوانسار بازگشت و تا پايان عمر در خوانسار به تدريس و خدمات علمى و اجتماعى اشتغال داشت و پس از عمرى تلاش با دستى پر از حسنات در شب چهاردهم ذيقعده سال 1359ق. پس از خواندن نافله شب و شفع, در حال تكبير نماز وتر حيات را بدرود گفت و در قبرستان محله پايتخت ـ يعنى محله سكونتش ـ چهره در نقاب خاك فرو كشيد.15 از آثار ارزشمند ايشان كشف الأستار عن وجه الكتب والاسفار را مى توان نام برد كه تاكنون چهار جلد از آن منتشر گرديده است. از آثار ديگر ايشان براساس لوح قبر ايشان بناى مسجد پايتخت مى باشد. اشعارى از مرحوم افسر در رثاى ايشان سروده شده است كه بر لوح قبر ايشان تراشيده اند و ابياتى از آن چنين است:
مجموعه فضايل و كشّاف معضلات
شد گنج گوهر دانش نهان به خاك
روح القدس مؤيد افسر بلند گفت
تاريخ فوت حضرت او بى هراس و باك
سال هزار و سيصد و پنجاه و نه برفت
احمد چو جدّ خويش به معراج در سماء
از آسمان علم و عمل مهر تابناك
كردى غروب از افق دهر زير خاك
پرواز كرد طاير روحش به قرب حق
اى روح پاك سيدنا روحنا فداك
* سيد عبدالغفار (احتمالاً متوفاى 999)
مجاور مسجد آميرعظيم, قبرستانى قديمى وجود دارد كه آثار آن از بين رفته است و تنها چند سنگ قبر مهم در آن باقى است; از جمله قبر مرحوم سيد عبدالغفار مشهور به آمير غفور. همچنان كه گذشت مرحوم آيةاللّه سيد محمود بن آمير عظيم با پنج واسطه به سيد عبدالغفار مى رسد و شجره مرحوم سيد عبدالغفار16 به امام حضرت موسى ابن جعفر(ع) مى رسد. در حاشيه سنگ مزار سيد عبدالغفار نوشته شده است:
(اللهم صلّ على النبى والوصى والبتول والسبطين والعباد والباقر والكاظم والصادق والتقى والنقى والعسكرى المهدى).
در بالاى سنگ و در حاشيه دور تذهيب وسط اين اشعار قابل خواندن است:
ز تأثير دم سردى مرگ شد
بهار حيوان جوانيش دى
پى سال فوتش ز كلك قضا
رقم زد بهشت برين جاى وى
در بالاى سنگ سنه 999 مشهود است.
* سيد تاج الدين حسين (صحابى)
در مجاورت قبرستان شرقى, پايين خيابان در كنار نهر آب موسوم به نهر قبرى موسوم به قبر صحابى وجود دارد. صاحب قبر سيد تاج الدين حسين است. نگارنده با همه تلاشى كه به عمل آورد موفق به خواندن نوشته سنگ قبر نگرديد. ليكن براساس شجرنامه سادات شريف عظيمى كه با شانزده واسطه به سيد تاج الدين مى رسد, سيد تاج الدين حسين با ده واسطه به امام الهمام حضرت موسى الكاظم(ع) مى پيوندد.17 چنين مشهور است كه در زمان حكومت رضاشاه پهلوى جهت احداث خيابان, بخشى از قبرستان مجاور قبر سيد تاج الدين حسين تخريب و قبر سيد تاج الدين نيز زير و رو شد. پس از مشاهده بدن سالم و تازه وى مجدداً سنگ قبر را بر روى قبر نهادند و نرده اى آهنين بر روى آن نصب كردند. در سال هاى اخير با اقدامات عمرانى شهردارى و گسترش خيابان, متأسفانه مقبره سيد تاج الدين حسين با فروش حريم آن به اشخاص در پشت ساختمانى بلند قرار گرفته و امكان ساخت مقبره و آزادسازى حريم آن از بين رفته است.
* آخوند ملا عبدالمبين (متوفاى 1260)
ملا عبدالمبين ابن ملا محمد اسماعيل ـ رحمةالله عليهم ـ از علماى مبرز و عامل بود و رياست و تدريس مدرسه علميه مشهور به مدرسه مير باقرى را به عهده داشته است; به گونه اى كه در زمان ايشان در آن مدرسه طلاب زيادى به فرا گرفتن علم اشتغال داشتند. ايشان بالغ بر يك هزار جلد كتاب را وقف طلاب نمود, كه متأسفانه بخش اعظم آنها از بين رفته است. ايشان آثارى داشته است كه فعلاً خلاصه تحفه الابرار مرحوم آيةاللّه حاج سيد محمد باقر شفتى معروف به سيد در دست است. مرحوم عبدالمبين در سال 1260 قمرى بدرود حيات گفته و در مقبره اى كه در ميان بازار دو راه قرار دارد مدفون است.
لازم به ذكر است كه در بازار دو راه خوانسار جمعى از علما و بزرگان مدفونند. متأسفانه قبور تعداد زيادى از آنان در سال هاى اخير از بين رفته است; از جمله آخوند ملا محمد باقر فرزند ملا عبدالمبين, آخوند عبدالكريم خوانسارى و مرحوم حاج مير باقر بنيانگذار مدرسه علميه موسوم به مير باقرى (باقرالعلوم) و ملا محمد محراب بك. شايسته است در اين زمينه قبور بزرگان شناسايى و اسامى آنان بر سنگ نوشته اى ذكر و در محل دفن آنان نصب گردد. همچنين است قبور علما و بزرگانى كه در محل فعلى مدرسه بنت الهدى واقع گرديده اند و يا حداقل مى توان با نصب زيارت نامه بر ديوار مدرسه, موجبات توجه به اين بزرگان را فراهم آوريم
* ميرزا يحيى خان معتمد (متوفاى 1312ش)18
ميرزا يحيى خان معتمد از شعراى قرن اخير است. قبرش در ضلع جنو ب غربى حسينيه موسوم به دو راه خوانسار (مجاور بازار دوراه) واقع گرديده است. مرحوم افسر اشعارى در رثاى ايشان سروده است كه بر لوح قبر ايشان نقش بسته است.
بزرگانِ بسيارى نيز هستند كه اينك هيچ اثرى از مزار آنان باقى نمانده است. شناسايى اين قبور بر برگ هاى زرين افتخار اين مرز و بوم مى افزايد و اميد مى بريم كه همت هاى والايى بدين مهم, اهتمام ورزند. ان شاءاللهپى نوشت ها 1. مهدوى سيد مصلح الدين, لسان الارض يا تاريخ تخت فولاد اصفهان, ص15. 2. جهت مطالعه شرح زندگانى ايشان ر.ك به: اعيان الشيعه, ج5, ص467; الذريعه, ج6, ص85 و ج13, ص246 وج13, ص307; روضات الجنات, ج2, ص367; ريحانةالادب, ج2, ص189; لغتنامه دهخدا, حسين, 652. 3. به نقل از مقدمه ميراث فقهى, رسالة فى الغنى, تأليف سيد محمود بن عبدالعظيم خوانسارى. 4. ر.ك: علوى مرتضى: فرزانه اى از خوانسار, آيةاللّه حاج آقا حسين علوى, ص39. 5. ر.ك: بخشى يوسف, تذكرةالشعراء خوانسار, ص16. 6. ر.ك: پيشين, ص32. 7. ر.ك: گنجينه دانشمندان, ج5, ص54 ـ55. 8. پيشين, ص55. 9. تذكرةالشعراء خوانسار, ص41. 10. تذكرةالشعراء خوانسار, ص172. 11. فرزانه اى از خوانسار, ص28ـ33. 12. همان, ص33ـ36. 13. شرح حال تفصيلى ايشان در كتاب فرزانه اى از خوانسار, ص40ـ92 آمده است. 14. ر.ك: اعيان الشيعه, ج6, ص275; الذريعه, ج12, ص22 و ج21, ص135; روضات الجنات, ج2, ص355; ريحانةالادب, ج2, ص190. 15. به نقل از: مختارى, رضا. طرح تدوين كتابشناسى بزرگ شيعه, مركز بررسى هاى اسلامى الغدير, 1376, ص33ـ39. 16. به نقل از شجرنامه سادات عظيمى خوانسار. 17. همان. 18. تذكرةالشعراء خوانسار, ص174.


صفحه 13

اجمالي ها


نگاهى به آثار انتشار يافته از سوى كنگره بزرگداشت آقا حسين خوانسارىالرسائل, آقا حسين خوانسارى, اعداد: رضا استادى, 366ص, وزيرى.
آقاى استادى چندين رساله فلسفى, اصولى و كلامى حاج آقا حسين خوانسارى و دو رساله اصول, يكى از سيد ماجد بحرانى (متوفاى 1028ق.) و ديگرى از محقق سبزوارى, صاحب ذخيره (متوفاى 1090ق.) و هر دو درباره مقدمه واجب و نيز رساله اى كلامى از محقق سبزوارى بر حاشيه محقق دوانى در بحث تشكيك شرح تجريد قوشجى و رساله اى در تشكيك از رفيع الدين نائينى (متوفاى 1082ق.) و دو رساله از نوه آقا رضى خوانسارى فرزند آقا حسين به نام حسين بن محمد شريف بن آقا رضى, يكى درباره ظرف مستقر و ديگرى در تعريف كلى و تشكيك, را در اين مجموعه گرد آورده است.
نخستين رساله اى كه از آقا حسين خوانسارى در اين مجموعه آمده است رساله اى مفصل درباره مقدمه واجب است. همين مبحث موجب چاپ دو رساله ياد شده اصولى از سيد بحرانى و محقق سبزوارى در اين مجموعه شده است; زيرا حاج آقا حسين در اين رساله به رساله هاى ياد شده نظر داشته است و ضمن نقل بخش هايى از آنها به نقد و بررسى آن پرداخته است. سيد بحرانى در مبحث مقدمه واجب, به وجوب سبب, بقاى مطلوب و در نتيجه وجوب مقدمه باور دارد و محقق سبزوارى مقدمه را به طور مطلق واجب مى داند و تصريح مى كند كه مقدمه چه به عنوان سبب باشد, يا شرط عقلى يا عادى و يا شرعى باشد واجب است.
محقق خوانسارى در نقل آراء درباره بحث مقدمه واجب, در مواردى به گزارش محقق سبزوارى و يا سيد ماجد بحرانى اكتفا مى كند و به بررسى و نقد آن مى پردازد.
دومين رساله محقق خوانسارى در اين مجموعه, حاشيه اى است كه بر رساله كوچك محقق سبزوارى, به عنوان حاشيه اى بر مبحث تشكيك محقق دوانى نوشته است. محقق خوانسارى در اين رساله اكثر نظريه هاى محقق سبزوارى را نقد و رد كرده است.
رساله ديگر محقق خوانسارى در اين مجموعه, رساله نفى اولويّت است. محقق براى آن كه نفى اولويت ذاتى و نيز اثبات نيازمندى ممكن موجود به مؤثر موجود را از مسائل مهم كلامى و بلكه پايه اعتقادات مى دانست, اين رساله را در خصوص نفى اولويّت ذاتى تدوين كرده است.
رساله ديگر حاج آقا حسين در اين مجموعه, رساله اى كوچك درباره علم حضرت بارى ـ تعالى ـ است. رساله بعدى, رساله اى از محقق خوانسارى درباره اجماع است. محقق در اين رساله پايه اجماع را سست مى كند و وجود و تحقق آن را بسيار مشكل مى شمارد.
رساله ديگر محقق خوانسارى در اين مجموعه, پاسخى است كه براى فرزندش آقا جمال در خصوص حُُسن و قبح عقلى در افعال انسانى نوشته است.
رساله بعدى درباره امكان و عدم امكان هبوط سنگ از هوا به زمين است. محقق خوانسارى اين امر را از طريق تكاثف و تخلّل تدريجى ممكن مى شمارد.
رساله ديگر حاج آقا حسين در اين مجموعه, پاسخى است كه براى شبهه اجتماع ظن و شك در خصوص مواردى است كه شهروندان شهرى اكثراً مسلمان و تعدادى نيز كافر باشند, در اين صورت در مورد شخص ناشناس از شهروندان آن شهر, ظن بر مسلمان بودن آن شخص با شك در كافر بودن وى آميخته مى شود. محقق در اين رساله در پى راهى براى حل اين شبهه است.
رساله ديگر محقق خوانسارى رساله كوتاهى درباره قطعيت تقسيم پذيرى اجسام مى باشد و رساله بعدى وى در اين مجموعه, رساله اى به نام حاشية الحرازتان مى باشد كه شرحى بر كلام قوشجى در شرح تجريد در مقوله جواهر و اعراض است.
بر اين مجموعه رسايل, تحقيقى از سوى آقاى استادى انجام نگرفته است و چه خوب بود قبل از نشر كارى جدى روى رسايل انجام مى گرفت و دست كم اقوال استخراج مى گشت, فهرست هاى غنى اضافه مى شد و زمينه بهره ورى بيشتر فراهم مى گشت.
* الحاشية على حاشية الخفرى على شرح التجريد, 368ص, آقا جمال خوانسارى, تحقيق: رضا استادى.
محقق محترم, در اين كتاب مجموعه چندين كتاب يا رساله مرتبط به هم را تصحيح و در يك جا نشر داده است تا خوانندگان به راحتى بتوانند بحث را پى گيرى كنند. نخستين بخش كتاب قسمتى از مبحث الهيات شرح تجريد قوشجى است. اين مبحث كه مقصد سوم شرح تجريد است, بحث اثبات صانع و صفات او را در بر دارد. مرحوم شمس الدين محمد خفرى بر قسمتى از مقصد سوم شرح قوشجى حاشيه زده است كه بعدها آقا جمال خوانسارى بر قسمتى از حاشيه خفرى حاشيه نگاشت. كتاب دوم اين مجموعه در حقيقت همان قسمت هاى مورد شرح آقا جمال از حاشيه خفرى است و كتاب سوم حاشيه آقا جمال مى باشد. حاشيه آقا جمال تا حدودى مفصل است. در مواردى جنبه توضيحى و تبيين نكات مبهم و دشوار حاشيه خفرى است و در مواردى آراى وى را مورد نقد قرار داده است. آقا جمال افزون بر بررسى و شرح و نقد ديدگاه خفرى به نظريه ديگر محشيان حاشيه خفرى نيز مى پردازد و آنها را مورد نقد و بررسى قرار مى دهد. محشيانى كه نظريه آنان مورد نقد و بررسى قرار گرفته است, عبارت است از: شيخ حسين تنكابنى, ميرزا ابراهيم بن ملاصدرا, سلطان العلماء, ملا شميساى گيلانى, ملا عبدالرزاق لاهيجى و ملا محمد قاسم اصفهانى.
بعدها مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى به تدريس حاشيه آقا جمال پرداخته و در ضمن تدريس آن نقد و ايرادهايى كه به ذهنش رسيده است به عنوان حاشيه بر كتاب آقا جمال نگاشته است. اين حاشيه نيز تصحيح و ضميمه كتاب شده است.
بخش پنجم كتاب تعليقه هايى است از خود آقا جمال بر نوشته خود, تعليقه هاى ملا على نورى بر حاشيه آقا جمال و پاورقى هاى حاشيه آقا جمال و حكيم سبزوارى, كه محقق محترم همه آنها را در يك جا گرد آورده است.
محقق محترم در نگارش پاورقى و تعيين صاحبان اقوال مورد اشاره در متن از شيوه ويژه اى بهره گرفته است كه چندان متداول نيست و از دشوارى برخوردار است. مناسب بود در ذيل هر صفحه منبع قول و نام صاحب قول آورده شود تا خواننده مجبور نباشد براى يافتن نام صاحب اقوالى كه با اشاره يا القاب از آنان ياد شده است, به بخش تعليقات مراجعه كند.
* رسائل (شانزده رساله ), آقا جمال خوانسارى, به كوشش على اكبر زمانى نژاد, 848ص.
رساله هاى چاپ شده در اين مجموعه, شامل بحث هاى كلامى, فقهى, فلسفى, شرح دعا و غيره مى باشد.
نخستين رساله شرح اخبار طينت به زبان فارسى است كه آن را به درخواست شاه سلطان حسين در شرح اخبارى نگاشته است كه در طينت مؤمنان و طينت كافران وارد شده است و در مجموع ده حديث را نخست ترجمه كرده و سپس به شرح آن پرداخته است.
رساله دوم به نام رساله نيّت است كه آقا جمال اين رساله را نيز به درخواست شاه سلطان حسين صفوى و به زبان فارسى نوشته است و داراى ده فصل مى باشد.
رساله سوم كه داراى يك مقدمه و پنج باب است به نام رساله مبدأ و معاد مى باشد كه آن را نيز به زبان فارسى و به خواست شاه سلطان حسين نوشته است. در مقدمه چرايى اشتهار اصول دين به پنج اصل توضيح داده شده است و در هر كدام از باب هاى پنجگانه يكى از اصول دين شرح و توضيح داده شده است كه در اين رساله باب پنجم كه درباره معاد است, افتاده و ناقص مى باشد.
رساله چهارم پاسخى به نامه شخصى به نام حيسنعلى خان درباره جبر و اختيار است. گويا با توجه به قتل و غارت هاى مغوليان براى نويسنده نامه توجيه چگونگى رفتار آنان جز از طريق جبر مشكل بود. از اين رو تصور مى كرد كه سخن اشعريان در خصوص جبر و عدم وجود حسن و قبح عقلى چندان خالى از قوت نيست. مرحوم آقا جمال خوانسارى در اين نامه به علت نادرستى انديشه اشعريان پاسخ مى دهد.
در پى رساله چهارم آقا جمال, رساله اى از ملا رجبعلى تبريزى درباره اشتراك لفظى وجود, در اين مجموعه گنجانده شده تا رساله پنجم منسوب آقا جمال به نام رد رساله اشتراك لفظى وجود براى خواننده قابل فهم باشد.
ششمين رساله از آقا جمال رساله اى درباره قاعدة الواحد است كه به درخواست يكى از شاهزادگان صفوى نوشته است و درباره دلايل و ايراد و پاسخ هاى قاعده مزبور, خلاصه اى به زبان فارسى فراهم آورده است.
رساله هفتم ترجمه و شرح دعاى صباح اميرالمؤمنين(ع) است. در اين رساله نخست مفردات دعا را ترجمه و شرح مى كند و آنگاه مفهوم و معناى فقرات را بيان مى دارد.
رساله هشتم رساله اى در بيان سعادت و نحوست ايام هفته, ماه و سال مى باشد كه براى شاه سليمان صفوى تنظيم كرده است و در پايان رساله, دعاهايى براى رفع نحوست ايام آورده است.
رساله نهم داستان اعزام طرماح بن عدى از سوى حضرت على(ع) نزد معاويه است كه متن گزارش و ترجمه آن توسط آقا جمال خوانسارى پشت سر هم آمده است.
رساله دهم متن اجازه آقا جمال خوانسارى به ملاّ محمد حسين مازندرانى مى باشد.
رساله يازدهم رساله اى مختصر در هفت فصل و يك خاتمه درباره نماز است كه آقا جمال آن را به خواست شاه حسين صفوى به زبان فارسى تنظيم كرده است.
در فصل اوّل اين رساله در خصوص شهادت ثالثه عبارت زيبايى دارد كه يادكرد آن خالى از فايده نيست. آقا جمال مى نويسد:
(… و اگر بعد از شهادتين به قصد تيمّن و تبرّك و از براى تجديد ايمان, نه به اعتقاد اينكه جزء آنهاست, در هريك از اذان يا اقامه يا در يكى از آنها, دو مرتبه و يا يك مرتبه (اشهد انّ عليّاً ولى اللّه) نيز بگويد, يعنى گواهى مى دهم كه على(ع) ولى خداست, يعنى صاحب اختيار امور خلايق است از جانب خدا, بد نيست)
رساله دوازدهم درباره نماز جمعه است. آقا جمال در اين رساله در پى اثبات بطلان نظريه وجوب عينى نماز جمعه در زمان غيبت امام عصر(ع) است. اين نظريه از آن شهيد ثانى در كتاب (نمازجمعه) است كه تعدادى از شاگردان وى نيز به اين نظريه باور داشتند.
رساله سيزدهم درباره خمس است كه گويا به درخواست پادشاه وقت نوشته است. وى در اين رساله فارسى موارد وجوب خمس را بيان مى كند. خمس را در هفت چيز واجب مى داند كه چهارتاى آن اجماعى و سه تاى آن مشهور بين فقهاى اماميه مى باشد.
رساله چهاردهم درباره نذرى است كه بدون تعلق به كارى خاص نذر شود. آقا جمال در صحت اين نذر ترديد دارد و در اين رساله به تفصيل درباره آن بحث مى كند. اين رساله به زبان عربى است.
رساله پانزدهم درباره معنا و مفهم كراهت در عبادت است. اين رساله نيز به زبان عربى است و چگونگى تصور كراهت در عبادت را توضيح مى دهد.
رساله شانزدهم درباره چگونگى دلالت آيه عهد (بقره/124) به عصمت امام(ع) مى باشد. محقق محترم در پايان اين رساله يادآور مى شود كه اين رساله از آن آقا جمال خوانسارى نيست. در پايان اين مجموعه كتاب مزار يكى ديگر از تأليفات آقا جمال خوانسارى آورده شده است كه توسط آقاى استادى تحقيق گرديده است. اين كتاب به طور مستقل نيز چاپ شده است. آقا جمال اين رساله را به خواست شاه سلطان حسين صفوى در هنگام عزيمت وى به زيارت امام رضا(ع) نوشته است.
* دانشمندان خوانسار, سيد محمد على حسينى يزدى, سيد رسول علوى و على اكبر زمانى نژاد, 640ص.
اين كتاب داراى ده بخش است: بخش نخست شرح حال حاج آقا حسين خوانسارى بر پايه گزارش كتب تراجم و شرح حال نگارى است. نويسندگان كتاب, افزون بر نقل گزارش هاى چندين كتاب تراجمى درباره وى, فهرستى از كتاب هايى كه شرح حال حاج آقا حسين خوانسارى در آنها آمده است, با تعيين صفحات كتاب ها در پايان بخش ارائه كرده اند.
بخش دوم كتاب شامل شرح حال و يادكرد اساتيد و شاگردان حاج آقا حسين است كه از هشت تن از اساتيد وى و 65 تن از شاگردان او ياد شده و شرح حال كوتاهى از آنان ارائه گرديده است و منابعى جهت مطالعه بيشتر در پاورقى معرفى شده است.
بخش سوم كتاب گزارش شرح حال آقا جمال خوانسارى در كتب تراجم و شرح حال نگارى است كه در دو بخش فارسى و عربى آورده شده است و در پايان منابعى براى مطالعه بيشتر ارائه شده است.
بخش چهارم شرح حال اساتيد و شاگردان آقا جمال است. در خصوص اساتيد آقا جمال تنها از دو نفر ياد شده است و در بخش شاگردان وى از 22 نفر نام برده شده است و شرح حال آنان به اجمال آورده شده است.
بخش پنجم كتاب شرح حال آقا رضى خوانسارى, فرزند ديگر آقا حسين خوانسارى, بر پايه گزارش كتب تراجم و شرح حال است.
فصل ششم كتاب كه بسيار مختصر است, درباره اساتيد و شاگردان آقا رضى است كه در آن از دو نفر از اساتيد و سه نفر از شاگردان وى ياد شده است.
بخش هفتم كتاب درباره دانشوران ديگر خوانسارى است كه در آن شرح حال 154 نفر از دانشمندان خوانسار ذكر شده است.
بخش هشتم درباره شعراى خوانسار است كه در آن از 97 تن از شاعران خوانسار ياد شده و شرح حال كوتاهى به ضميمه يك يا چند بيت شعر از هر كدام از شاعران آورده شده است.
بخش نهم درباره خوشنويسان خوانسار مى باشد كه از 105 خوشنويس خوانسارى سخن به ميان آمده است.
بخش دهم, خوانسار در كتاب ها, است كه از پانزده كتاب, مطالبى درباره خوانسار نقل شده است.
پايان بخش كتاب فهرست موضوعات و منابع مورد استفاده در پژوهش است.
* جغرافياى خوانسار, 2 جلد در يك مجلد, حميدرضا مير محمدى, 368ص.
جلد اوّل اين مجلد شامل دو بخش و جلد دوم آن شامل بخش سوم كتاب است.
در بخش اوّل جغرافياى طبيعى خوانسار ضمن هفت فصل مورد بحث قرار گرفته است.
زمين شناسى, آب و هوا, ژئومورفولوژى, منابع آب, پوشش گياهى, زندگى جانورى و بررسى مشكلات طبيعى فصول هفت گانه بخش اوّل كتاب را تشكيل مى دهند.
در بخش دوم جغرافياى انسانى مورد بحث قرار گرفته است. اين بخش داراى چهار فصل است: در فصل اول به معنا و مفهوم واژه خوانسار پرداخته شده است. فصل دوم به تاريخ و آثار باستانى خوانسار مربوط است. فصل سوم به ويژگى هاى جمعيتى خوانسار پرداخته است و در فصل چهارم جغرافياى شهرى خوانسار بحث شده است. مؤلف در اين فصل از شاعران و علماى خوانسار نيز يادى كرده است.
مطالب جلد دوم كتاب كه در واقع بخش سوم اين مجلد است, داراى شش فصل است. در فصل اول بنيادهاى فرهنگى خوانسار مورد بحث قرار گرفته است. در فصل دوم از بنيادهاى مذهبى ياد شده, در فصل سوم آموزش و پرورش و فرهنگ مورد بحث واقع شده است.
مؤلف در فصل چهارم به سابقه نژادى و زبان خوانسارى پرداخته است. در فصل پنجم ويژگى هاى اقتصادى خوانسار را بحث كرده است و در فصل ششم گزارشى از خوانسار در سفرنامه ها مى دهد.
يكى از بخش هاى خواندنى كتاب, مربوط به زبان و به ويژه مَثَل ها و كنايه هاى خوانسارى است. در اين بخش تعدادى مَثَلِ خوانسارى با راهنماى تلفظ آنها و مراد از مثل ها آورده شده است; به نظر مى رسد تفسير مثال ها در مواردى جاى تأمل دارد.
به عنوان نمونه: مثال (ص262): (از بس كه مار پونه دوست دارد, جلو سوراخش هم سبز مى شود). اين را كنايه از (نخواستن و تمايل نداشتن) گرفته است; در حالى كه كنايه از تنفّر است. و يا مثال (ص283): (گاوِ نُه مَن شير) را كنايه از (بى لطفى و بى توجهى و بى رغبتى) گرفته است; در حالى كه كنايه از (به راحتى و به وفور مورد سوءاستفاده قرار گرفتن است).
و يا مثال (ص285): (گرسنه شلوار قدكى خواب مى بيند) كنايه از (نظر اشخاص چه خوب و چه بد درباره اشيا) گرفته شده است; در حالى كه كنايه از آرزوهاى دست نيافتنى و اميدهاى واهى است.
مؤلف محترم كتاب در تدوين آن تلاش قابل تقدير و شايسته اى به جاى آورده است.
* مائده سماويّه, آقا رضى خوانسارى, به كوشش على اكبر زمانى نژاد, 424ص.
مائده سماويّه معروف ترين كتاب آقا رضى خوانسارى است. كتاب افزون بر مقدمه در بر دارنده پنج فصل و يك خاتمه است. مؤلف در مقدمه كتاب خود چند اصل و قاعده كلى درباره حليّت و حرمت مأكولات و مشروبات را بيان مى كند. از اصل اباحه, از قاعده حرمت بر پايه اضرار به بدن و حرمت بر پايه خبائث سخن مى گويد.
فصل اوّل كتاب را به حيوانات اختصاص داده و در شش بحث مباحث مربوط به حيوان: از قبيل يادكرد حيوانات حلال گوشت خشك زى غير پرنده, عوارضى كه موجب حرمت حيوانات حلال گوشت مى گردند, اجزائى از حيوانات حلال گوشت كه خوردن آنها حرام است, حيوانات خشكى زى غير پرنده حرام گوشت, حيوانات آب زى غير پرنده و حيوانات پرنده را مورد بررسى قرار مى دهد.
آقا رضى خوانسارى در ضمن مباحث فقهى در اين فصول, پاره اى از مباحث كلامى عقلى و طبيعى را نيز مورد اشاره قرار مى دهد.
فصل دوم كتاب به بحث درباره خوردنى ها و نوشيدنى ها, غير از حيوان مى پردازد و در پنج بحث مباحثى از قبيل مسكرات, عصير عنبى, اعيان نجسه, سموم و خاك را مورد بحث و بررسى قرار مى دهد.
در فصل سوم كتاب, احكام افراد مضطرّ به خوردن اشياى حرام را بيان مى دارد و طى چند فصل مفهوم مضطر, موارد استثناى از اين قاعده و چند بحث مرتبط را مى كاود
فصل چهارم كتاب درباره آداب خوردن و نوشيدن است. درباره آداب خوردن, از دوازده رسم به عنوان ادب خوردن ياد مى كند.
فصل پنجم كتاب بحثى مفصل در بيان فضيلت بعضى از خوردنى ها, ميوه ها, سبزى ها و حبوبات است. مؤلف در اين فصل با بهره گيرى از روايات فوايد موجود در خوردن پاره اى از خوردنى ها از قبيل عسل, پنير, برنج, نخود, عدس, باقلا, خرما, انار, انگور و ده ها ميوه يا سبزى ديگر را بيان مى كند.
پايان بخش كتاب مائده سماويه, بحثى درباره احكام ظروف با توجه به جنس آنها مى باشد و پنج نوع ظرف را يادآور مى شود و حكم هر كدام را بيان مى دارد.
ضميمه كتاب (مائده سماويه) چندين رساله كوچك از آقا رضى خوانسارى مى باشد. اين رسائل عبارتند از: 1.رساله آداب الصلاة كه در آن حديث حمّاد بن عيسى را درباره چگونگى وضو و نماز توضيح مى دهد. وى اين رساله را به فارسى نوشته است. نخست اعتبار سند روايت را مورد تأكيد قرار مى دهد و آنگاه به ترجمه و تفسير حديث مى پردازد. اين حديث اكثر آداب نماز را دربر دارد و با توجه به صحت سند آن در بسيارى از مسائل نماز منبع و سند فتاوى فقها مى باشد. اين حديث گرچه در سال هاى اخير از سوى پاره اى محققان مورد ايراد سندى قرار گرفت, لكن فقيهان اين ايرادها را جدى نگرفتند و همچنان به اعتبار اين حديث اعتقاد دارند.
2. شرح حديث بيضه [تخم مرغ]
اين حديث كه در كافى نقل شده است, جريان مناظره عبدالله ديصانى با هشام بن حكم مى باشد و درباره اين بحث مى كنند كه آيا خداوند مى تواند جهان را در درون تخم مرغ بدون آن كه تخم مرغ وسيع شود و يا جهان كوچك گردد, جاى دهد؟ آقا رضى خوانسارى به شرح و تفسير اين حديث پرداخته است.
3. نيّت صادقه
آقا رضى خوانسارى اين رساله را در پى دستور پادشاه وقت يعنى شاه سلطان حسين به علماى حاضر در مجلس خود, مبنى بر نگارش شرحى بر موضوع نيت و مباحث مرتبط با آن, نوشته است. وى در اين رساله درباره مفهوم نيت و نيز معناى حديث نيّة المؤمن خير من عمله بحث كرده است.
* الحاشية على الشفاء, آقا جمال خوانسارى, تحقيق: رضا استادى, 368ص.
كتاب الشفاء حكيم ابوعلى سينا داراى چهار بخش اصلى است. اين بخش ها عبارتند از: منطق, طبيعيات, رياضيات و الهيات.
هر كدام از اين بخش ها دربر دارنده چندين فن است. بخش طبيعيات كتاب داراى هشت فن است و هركدام از اين فنون تشكيل يافته از چند مقاله مى باشد. مرحوم آقا جمال خوانسارى تنها به دو مقاله و يك فصل از مقاله سوم فن اوّل بخش طبيعيات شفا شرح نوشته است. اين حاشيه پيش ترها به شكل حاشيه بر چاپ سنگى طبيعيات شفا چاپ شده بود.
حاشيه آقا جمال در بسيارى از موارد جنبه توضيحى بر مطالب و حتى عبارت هاى شفا دارد و در مواردى بحث تفصيل پيدا مى كند و آقا جمال با استفاده و نقل آراى محشيان شفا به بررسى و نقد و تحليل نظريه ها مى پردازد. در بسيارى از موارد علاقه آقا جمال به دفاع از شيخ ابوعلى سينا و توجيه كلام وى ديده مى شود. آقا جمال در اين شرح بر آراى حكيمانى چون ميرداماد, حاج آقا حسين خوانسارى, فاضل باغنوى مشهور به ملا ميرزاجان, محقق دوانى, سيد صدرالدين دشتكى و فخر رازى نظر داشته است و در بسيارى موارد به نقل آراى آنان پرداخته است. اما بيشترين نقل قول هاى وى از آثار پدرش حاج آقا حسين خوانسارى است.
محقق محترم, كتاب را بر پايه سه نسخه, يعنى: نسخه ناقص كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, نسخه كامل كتابخانه آستان قدس رضوى و نسخه كامل كتابخانه مجلس شوراى اسلامى تصحيح و نشر كرده است. اين تحقيق همچون غالب تحقيقات مجموعه آثار كنگره از فهرست هاى فنى پايانى محروم است. مصادر تحقيق آن خالى از اطلاعات فنى مى باشد و در مجموع كار جدى روى آن انجام نگرفته است و بهتر بود به جاى تحقيق از تعبير اعداد (آماده سازى) بهره گرفته مى شد.
* مناظرات (ترجمه الفصول المختاره), آقا جمال خوانسارى, تحقيق: صادق حسن زاده, 712ص.
(الفصول المختاره) يكى از آثار ارزشمند شيعه در دفاع كلامى از كيان شيعه مى باشد كه توسط سيد مرتضى علم الهدى از كلام استادش شيخ مفيد متكلم چيره دست شيعى تدوين و تنظيم شده است. اين كتاب افزون بر برخوردارى از منطق قوى, نمايى روشن از شرايط فكرى جامعه در عصر شيخ مفيد و شاگرد برومندش سيد مرتضى علم الهدى ارائه مى كند. اين كتاب در واقع برگرفته از دو كتاب ارزشمند و از دست رفته شيخ مفيد يعنى كتاب (العيون وا لمحاسن) و كتاب (المجالس المحفوظة فى فنون الكلام) مى باشد. در اين كتاب مناظرات شيخ مفيد با رهبران و بزرگان فرق اسلامى عصر شيخ و مناظراتى چند در ميان دانشوران شيعه و اصحاب مكاتب ديگر پيش از شيخ مفيد, گردآورى شده است. كتاب داراى 121 فصل است كه در هر كدام از فصول يك يا چند مناظره نقل شده است. در اين كتاب مى توان اطلاعاتِ روشنگرى از ديدگاه و عقايد فرق گوناگون شيعى و غير شيعى را به دست آورد. همچنين دلايل قوى و استوارى بر نظريه شيعه در خصوص نصب امام معصوم(ع), نخستين مؤمن از بين مسلمانان, ايمان ابوطالب, وجود مذهب شيعه در عصر پيامبر اكرم(ص), فضايل اهل بيت(ع), عصمت امام(ع), غيبت امام(ع), آيات نازله در شأن اهل بيت(ع) و ده ها موضوع كلامى ديگر را مى توان در اين كتاب مطالعه كرد.
استدلال هاى عقلى و نقلى بر فتاوى فقهى شيعه در مسائل اختلافى از قببيل مسائل ارث, مسح پا, طلاق, متعه و نظاير آن نيز در اين كتاب قابل مطالعه است.
سيد مرتضى علم الهدى اين كتاب را براى يكى از علاقه مندان و دوستان خويش كه داشتن گزيده اى از دو كتاب شيخ مفيد را درخواست كرده بود, تدوين كرده, تا وى آن را در سفرها همراه خود داشته باشد و در فرصت هاى لازم مطالعه كند.
مترجم كتاب, آقا جمال خوانسارى نيز آن را براى يكى از حواشى پادشاه وقت, يعنى حاجى احمد بيك ترجمه كرده است. ترجمه كتاب تحت اللفظى است و على رغم آن كه آقا جمال از قلم شيوايى برخوردار است, به علت پايبندى شديد وى به ترجمه تحت اللفظى, مطالعه كتاب براى خوانندگان امروزى چندان آسان نمى باشد.
محقق محترم كتاب با افزودن پاورقى هاى توضيحى به ويژه در خصوص افراد و دانشوران نام برده شده در كتاب, ارزش آن را بالا برده است. اين توضيح ها در كنار تعيين دقيق منبع نقل قول ها و روايات كتاب و افزودن چندين فهرست فنى و كارساز در پايان كتاب به همراه مقدمه اى پرمطلب, نشان داده است كه در مجموعه كتاب هاى منتشره از سوى كنگره, بهترين را ارائه كرده است. البته نقص هاى فنى چاپ و كاغذ نامناسب آن از جلوه و زيبايى كتاب تا حدودى كاسته است. وجود ناظرى ذوقمند در چاپ و نشر آثار كنگره قطعاً بر ارزش كار مى افزود.
* حاشية على الشفاء (الألهيات). آقا حسين خوانسارى, تحقيق حامد ناجى اصفهانى, 783ص.
محقق خوانسارى شاگرد حكيم ميرفندرسكى در علوم عقلى بود و در همين زمينه آثار چندى بر جاى گذاشت كه از آن جمله حاشيه بر شفاى ابوعلى سينا مى باشد.
محقق خوانسارى بر هشت مقاله از مبحث الهيات شفاء شرح نوشته است. اين مقاله ها به شرح زيرند: مقاله نخست درباره موضوع فلسفه اولى, منافع و مرتبه اين علم, واجب الوجود و حق و صدق و مباحثى از اين دست است. مقاله دوم درباره مباحث مربوط به جوهر و اقسام آن و تقدم رتبى صورت بر ماده و نظاير آن مى باشد. مقاله سوم بحث هايى در ارتباط با اعراض مى باشد. مقاله چهارم مباحث تقدم و تأخر, قوه و فعل, تام و ناقص را در بر دارد. مقاله پنجم درباره امور عامه مى باشد. مقاله ششم بحث هايى درباره علل را در بر دارد. مقاله هفتم درباره لواحق وحدت از قبيل هويت و اقسام آن و بحث هايى درباره مُثُل مى باشد و مقاله پايانى درباره تناهى پاره اى از علل و عدم تناهى پاره اى ديگر است.
حاج آقا حسين خوانسارى در اين شرح, به آراى حكمايى چون غياث الدين دشتكى (درگذشت 948ق.) ميرداماد (درگذشت 1041ق) و صدرالمتألهين (درگذشت 1050ق.) توجه كرده و آنها را نقل و نقد و بررسى كرده است. تأكيد اصلى وى بر دفاع از آراى شيخ الرئيس و توجيه و تفسير ديدگاه هاى وى است. البته در مواردى هم به نقد و بررسى آراى وى پرداخته نظريه شيخ را نمى پذيرد.
پس از تأليف شرح محقق خوانسارى بر شفا و نقد و رد نظريه هاى ملاصدرا, محقق سبزوارى به نقد و بررسى آراى محقق خوانسارى مى پردازد و در خيلى از موارد از نظريه هاى ملاصدرا جانبدارى مى كند.
محقق خوانسارى پس از مطالعه حاشيه سبزوارى به دفاع از آراى خود مى پردازد و بر اين باور است كه تلاش هاى محقق سبزوارى در دفاع از ملاصدرا مبتنى بر تعصب هاى بى مورد است و در گفتارش اشتباهات شگفت وجود دارد. از اين روى حاشيه ديگرى بر شفا مى نويسد و در آن به پاسخ ايرادهاى محقق سبزوارى مى پردازد.
محقق محترم در تصحيح كتاب, تلاش قابل تقديرى انجام داده است و ضمن استخراج پاره اى موارد نقد و ايراد محقق خوانسارى بر ملاصدرا, ميرداماد و دشتكى و تعيين تعابيرى كه وى درباره شخصيت هاى ياد شده به كار مى گيرد, مقايسه اى نيز بين شرح حاج آقا حسين و حاشيه ملا اوليا كه يكى از معدود شرح هاى مفصل شفا است, انجام داده تأثيرپذيرى ملا اوليا از حاج آقا حسين خوانسارى را نشان مى دهد.
آقاى ناجى از شيوه نقل نسخه بدل در پاورقى بهره گرفته است. وجود چند فهرست در پايان كتاب گرچه مفيد است, ولى كافى نمى باشد و كتاب نيازمند فهرست هاى فنى بيشترى است.
* فرزانگان خوانسار, احمدرضا كشورى, 207ص.
كتاب, شرح حال يك صد و پنجاه تن از علماى دين شهرستان خوانسار از گذشته هاى دور تاكنون است كه طبق الفبا تنظيم شده است. مؤلف در مقدمه كتاب, يادآور شده است كه كتاب بخشى از كار گسترده وى درباره معرفى بزرگان خوانسار است كه در مؤسسه پژوهشى فرهنگى ـ علمى طليعه منطق, از چند سال قبل شروع شده است و ارائه اين بخش قبل از پايان كار به مناسبت كنگره بزرگداشت آقا حسين و آقا جمال خوانسارى مى باشد.
كتاب در بر دارنده شرح حال هاى كوتاه از افراد مى باشد. از سيستم تحقيقى درستى برخوردار نيست. به جز چند مورد معدود, نسبت به اطلاعات ارائه شده منبعى ذكر نشده است. برخى شرح حال ها ناقص است و اگر مؤلف جستجوى بيشترى مى كرد به احتمال زياد, مطالب سودمندى به دست مى آورد. در ارائه منابع محدودى كه در كتاب ياد شده است, از شيوه واحدى پيروى نشده است. در مواردى منبع در پاورقى آمده و در مواردى در متن مى باشد. تاريخ و يا نام انتشارات و نوع آن آورده نشده و بديهى است در موارد اختلاف چاپ صفحات ارائه شده در متن يا پاورقى مشكلى را حل نخواهد كرد. چه خوب است دست اندركاران اين مؤسسه پژوهشى پيش از اقدام به نشر دست آوردهاى علمى ـ تحقيقى خود, با شيوه پژوهش و ارائه آن آشنايى لازم را به دست آورند.
*
مزار, آقا جمال خوانسارى, به كوشش رضا استادى, 76ص.
كتاب مزار چنان كه در معرفى (رسائل) آقا جمال گذشت, نوشته اى به فارسى در ترجمه و شرح زيارت هاى وارده براى زيارت حضرت امام رضا(ع) است كه آقا جمال در آستانه سفر شاه سلطان حسين صفوى به مشهد رضوى آن را تدوين كرده است. اين كتاب به طور جداگانه به همراه اربعة ايام ميرداماد نيز نشر يافته است.
اربعة ايام, رساله اى از ميرداماد است كه به دستور شاه صفى دوم درباره چهار روز مهم از روزهاى سال, يعنى 25 ذى قعده روز دحوالارض, هجدهم ذى الحجه روز عيد غديرخم, روز هفدهم ربيع الأول روز تولد پيامبر اكرم(ص) و روز بيست وهفتم رجب روز مبعث خاتم الأنبيا مى باشد. مرحوم ميرداماد طى چند فصل ضمن بيان فضايل اين روزها آداب و زيارت هاى وارده در اين روزها را برشمرده است و در هر مورد روايت هاى گوناگونى را نقل كرده است. در اين كتاب افزون بر مطالب مرتبط با موضوع, نكاتى تاريخى چندى وجود دارد كه براى محققان تاريخ صفوى سودمند است. محمّد على سلطانى
* مدرسة الحديث فى البصره حتى القرن الثالث الهجرى, أمين القضاة, دار ابن حزم, بيروت 1419, 672ص.
حديث و به ديگر سخن سنت رسول الله ـ ص ـ منبع شناخت و مستند فهم دين است. مسلمانان از نخستين روزهاى گسترش آيين الهى با توجه به آموزه هاى قرآن اين جايگاه را به سنت باور داشته اند. از اين روى به فراگيرى, نقل و ضبط آن ـ با دريافت ها و گرايش هاى گونه گون و متفاوت ـ توجه مى كردند.
كتابت و نقل و نشر حديث گو اينكه دچار فراز و فرودهايى شد ـ و از اين موضوع در مقامى ديگر به تفصيل سخن گفته ام, (مجله علوم حديث, شماره 2و3 مقاله (تدوين حديث)) اما هرگز مسلمانان يكسر آن را ترك نكردند و حديث بر خلاف پندار برخى در تمام حوزه هاى فكرى ـ با تفاوت ها ـ از جمله با كتابت گزارش شد. پس از رسول الله ـ ص ـ دامنه تعليم و تعلّم در شهرها و آبادى هاى اسلامى گسترش يافت, و اين گسترش زمينه شكل گيرى جريان هاى مختلف را به وجود آورد. مطالعه چگونگى ورود حديث به آبادى ها و شكل گيرى تعليم و تعلم در آنها و چگونگى سامان يابى جريان فكرى حديثى در آنها از جمله مطالعات سودمند در حديث پژوهى است كه فرايند آن در بازشناسى حديث بويژه نقد متن بسى سودمند خواهد بود.
(بصره) شهرى است ديرپاى كه به گفته مورخان مسلمان به سال 14 يا 15 و16 هجرى بنياد نهاده شده است. اينكه بصره در منطقه اى تُهى از آبادى سامان يافته و يا آن سرزمين داراى آبادى هايى و نيز فرهنگ و تمدنى بوده است مورد گفتگو است. (ر.ك: تاريخ و فرهنگ ايران, محمد محمدى, ج2, ص401) بصره در تاريخ اسلام و در جريان هاى سياسى, فرهنگى و عقيدتى جهان اسلام نقش بارزى دارد. اين كتاب جريان نقل, ثبت و كتابت حديث را در اين شهر به بحث نهاده و ابعاد آن را كاويده است. مؤلف, كتاب را در چهار باب و يك خاتمه سامان داده است. در باب اوّل كه زمينه بحث در آن تنقيح مى شود, از چگونگى شكل گيرى بصره, وضع اقتصادى, سياسى, فرهنگى و حيات اجتماعى آن سخن گفته است و آنگاه چگونگى تكوين انديشه هاى مختلف در بصره و علوم مختلف را در آن به اختصار واگفته است. (ص21ـ93)
به واقع بحث اصلى كتاب از باب دوم آغاز مى شود. اين باب را مؤلف در سه فصل رقم زده است. در فصل اوّل حديث در روزگاران صحابيان را در بصره به بحث نهاده است. وى ابتدا صحابى را تعريف كرده و آنگاه از (عدالت صحابه) سخن گفته است و با نگاهى افراطى همان ديدگاه مكرّر مؤلفان و حديث پژوهان اهل سنت را تكرار كرده است كه تمامت صحابيان عادل هستند و در نقل گفتار پيامبر صادق و هر آنكه جز اين بگويد به گفته ابوذرعه زنديق است!! (مدرسة الحديث فى البصره, ص102, الكفايه فى علم الروايه, خطيب بغدادى, ص97) آنگاه از اهميت شناخت صحابيان راوى سخن گفته و سپس براساس منابع كهن در شناخت صحابه از 159 صحابى مرد و 5زن كه به بصره وارد شده اند ياد كرده و در اين گزارش حدّ و حدود روايت آنها را نيز مشخص كرده است. (ص101ـ145)
در فصل دوم اين باب حافظان بصرى را گزارش كرده است. او ابتدا (حافظ) در اصطلاح محدثان را تعريف كرده و نشان داده است كه حافظ, راوى صرف نيست, بلكه حافظ آن است كه افزون بر حفظ اسانيد و متون حديث چگونگى اسانيد و رجال آن را به درستى درمى يابد. با اين نگاه او 127 محدث و راوى را ياد كرده است و در يادكرد آنان به اختصار از شرح حال, جايگاه حديثى, استادان و راويان از آنها سخن گفته است. (ص151ـ 208) پس از اين مؤلف فهرستى درازدامن, سودمند و دقيق آورده است از همه بصريانى كه در (كتب شش گانه) حديثى اهل سنت حديث دارند. كسانى كه در فصل پيشين از آنها با عنوان (حافظ) ياد شده بود نيز در فهرست ياد شده است; نهايت بدون توضيح و با ارجاع به فصل پيشين. در اين فصل بيش از هزار راوى و محدث ياد شده اند كه در (صحاح سته) از آنها روايت نقل شده است. در اين فهرست كه مؤلف بيشترين بهره را در سامان دهى آن از (تهذيب التهذيب) و (تقريب التهذيب) ابن حجر و (الكاشف…) برده است, به چگونگى راوى نيز پرداخته است. (ص211ـ360)
پژوهش تحليلى و دقيق مؤلف براساس تتبعى كه در ابواب اوّل و دوم سامان داده بود, در فصل سوم شكل مى گيرد. وى براساس آنچه در آن فصل ها گزارش كرده است و نيز در پرتو مطالعات ديگر مى كوشد (نمونه هاى عينى علوم الحديث) را در مدرسه بصره نشان دهد. به ديگر سخن مى كوشد چگونگى گزارش حديث, ارزيابى اسانيد, نقد متن و بازشناسى سره از ناسره را در حديث, در اين مدرسه باز گويد. ابتدا بر اين نكته تأكيد مى كند كه بصريان بر چگونگى راوى دقت داشتند و بدون تفحّص در حالِ راوى روايت او را گزارش نمى كردند.
او مى گويد اوّلين كسى كه بر اين نمط رفته است شعبة بن الحجاج است. نمونه هايى از تشديد او و ديگران را در نقل روايت راويان و نقد عالمان ديگر را بر وى گزارش كرده است و بدين ترتيب گوشه اى از شيوه بصريان را در جرح و تعديل نشان داده است. (ص367ـ370)
حدود (سماع) در حديث, يعنى اينكه شيخ براى گزارش حديث بايد در چه سنّ و سالى باشد, لزوم و عدم لزوم حديث بر شيخ و عالم, روايت به معنى, نقل از ضعيفان, نا استواران صاحبان ديدگاه ها و مذهب هاى مختلف و… از جمله معيار, ملاك ها و شيوه هايى است كه مؤلف درباره آنها و چگونگى موضع عالمان در آن موارد بحث كرده است. اين بحث, بدون اينكه بر استوارى تمامت آنچه مؤلف آورده است انگشت تأييد بگذاريم, بحثى است سودمند و به لحاظ شيوه كارآمد. (ص367ـ 408)
فصل دوم اين باب بحثى است سودمند و در تاريخ حديث نمونه اى ارجمند و خواندنى. محدثان در آن روزگاران براى فراگيرى حديث به حق مى كوشيدند و گاه براى دست يافتن به يك حديث فاصله هاى آبادى ها را درمى نورديدند و گاه براى اينكه واسطه هاى نقل را در حديث كم كنند و به اصطلاح (سند را علوّ) بخشند مسافرت ها مى كردند و بدين سان در جريان هاى حديثى ديگر آبادى ها تأثير مى گذاشتند و از ديگران تأثير مى گرفتند (بنگريد به: الرحله فى طلب الحديث, خطيب بغدادى) در اين فصل مؤلف براى بازگويى تأثير محدثان بصرى در شهرهاى ديگر و تأثيرپذيرى آنان از محدثان ديگر آبادى ها, در آغاز از جريان كوچ و گشت و گذار براى دريافت حديث سخن گفته و آنگاه, اهدافى را كه محدثان از اين كشش ها و كوشش ها داشتند واگفته است (ص411ـ 418) آنگاه از شهرها و مناطقى ياد كرده است كه محدثان بصرى بدانجا سفر كرده اند حديث گفته اند و يا حديث شنيده اند و يا از آن ديارها محدثان به بصره آمده اند و حديث را براى فراگيرى جستجوگران حديث نقل كرده اند; از جمله از مكه, مدينه, بغداد, كوفه, بخارا, خراسان, يمن و….
مؤلف تأكيد مى كند كه شهرها و افراد نمونه است و نه استقصاى كامل. (ص411ـ 458)
در فصل سوم اين باب نويسنده از (أسانيد) و جايگاه آن در شناخت حديث سخن گفته است, و جايگاه مدرسه بصره را در چگونگى أسانيد و توجه بدان باز گفته است, و در پى اين بحث نمونه هايى از أسانيد استوار و صحيح و أسانيد ضعيف در احاديث مدرسه بصره گزارش كرده است. (ص461ـ486)
در فصل چهارم اين باب, از جريان تدوين و تصنيف سخن رفته است. مؤلف ابتدا از كتابت حديث سخن مى گويد و اينكه رسول الله ـ ص ـ بدان امر كرده بود و يا از نگارش آن نهى كرده بود, روايات را نقل مى كند و به جمع بين روايات مى پردازد; بدان سان كه عالمان عامه هماره انجام مى دهند. (ر.ك: مجله علوم حديث, شماره هاى ) پس از آن از گونه هاى تصنيف و تأليف سخن گفته و آثار بصريان را در آن شيوه و نگاه ها برشمرده است و در ادامه اين فصل آثار بصريان در ذيل چهار عنوان, سنن و مسانيد, كتاب هاى تأليفى در شناخت صحابه, كتاب ها, طبقات و نگاشته هاى مرتبط با جرح و تعديل گزارش كرده است.
در بخش (طبقات) از طبقات ابن سعد و طبقات خليفه بن خيّاط به تفصيل سخن گفته است. (ص487ـ522)
آخرين باب كتاب ويژه بحث از اشكال ها و انتقادهاى مؤلفان و محدثان به مدرسه حديثى بصره است و نقد و تحليل آن ايرادها و اشكال ها. مؤلف بر اين باور است كه محدثان, وضع در حديث, تدليس در حديث و ارسال در نقل را از جمله كاستى هاى مدرسه حديث در بصره دانسته اند و از اين روى بر مدرسه بصره خورده گرفته اند. در بحث از وضع مؤلف, وضع را تعريف مى كند و از چگونگى شكل گيرى و نقطه آغازين آن سخن مى گويد, و اينكه وضع پس از سال چهل شروع شده است. اين سخن مؤلف نيز سخن مشهور حديث پژوهان سنى است كه نااستوار است.(ر.ك: مجله علوم حديث, ش9, ص17 ) آنگاه متهمان به وضع را برشمرده و در نهايت ضمن پذيرش جريان وضع از مدرسه حديثى بصره دفاع كرده و با برشمردن محدثان و مؤلفانى كه در برابر وضع حديث حساس بوده اند نشان داده است كه اين اتهام بر اين مدرسه وارد نيست و چنين است بحث از ارسال و تدليس.
كتاب دكتر امين قضاء, كتابى است پرماده, سودمند و روشمند و با توجه به ديدگاه هاى پذيرفته شده حديث شناسى اهل سنت ـ كه نقدپذير هم هست ـ شايان توجه و خواندنى. مكه 28/ ذيقعده/1419
محمّد على مهدوى راد
* منهج ابن عطيّه فى تفسير القرآن الكريم. عبدالوهاب فايد, القاهره, الهيئة العامه لشئون المطابع الأميريّة, 413,
پژوهش در شناخت مفسّران و شيوه هاى تفسيرنگارى آنان و روش شناسى مفسّران اكنون سال هاست كه توجه محققان و پژوهشيان را به خود جلب كرده است. روشن است كه شناخت مبانى مفسّران و بنيادهاى انديشه آنان از يكسو در ارزيابى فرايند پژوهش آنان بسى كارآمد است و از ديگر سوى در فهم جريان فكرى و سمت و سوى انديشگى مفسّران.
كتاب آقاى دكتر فايد كه سال ها از نگارش آن مى گذرد, و از اين روى توان گفت از آغازين آثارى است كه به گونه مستقل زندگى, انديشه و شيوه تفسيرنگارى يك مفسّر در آن به پژوهش نهاده شده است, از دقت و استوارى شايسته اى برخوردار است.
مؤلف, كتاب را در سه باب و يك خاتمه سامان داده است. در باب اوّل و در ضمن چهار فصل از وضع اجتماعى سياسى, اقتصادى و فرهنگى روزگار ابن عطيه سخن گفته است. او به روشنى نشان داده است فضاى فكرى و سياسى آن روزگاران در عبدالحق بن غالب مشهور به ابن عطيّه و سمت گيرى فكرى او تأثير مهمى نهاده است.
ابن عطيه به روزگار (مرابطين) چهره اى برجسته بوده و منصب داورى داشته است. او به همراه مرابطين عليه (صليبيان) جنگيده و در آوردگاه نبرد حضور يافته است. مؤلف بر اين باور است كه اين حضور عينى در انديشه ابن عطيه و چگونگى نگاه او به آيات مرتبط با مسائل سياسى و اجتماعى تأثير روشن بر جاى نهاده است.
در اين باب مؤلف از جمله از چگونگى تعليم و تعلم ابن عطيه به تفصيل سخن گفته و مشايخ او را شناسانده است. مؤلف تأكيد مى كند كه ابن عطيه بيشتر از هركس از پدرش تأثير پذيرفته و پدر او بر نگارش تفسيرش نظارت مستقيم داشته و او را بر نگارش آن ترغيب مى كرده و گاه مطالب را به او القا مى كرده است. (ص53)
وضع دانش هاى مختلف در آن روزگاران, ابعاد فكرى و گستره آگاهى هاى ابن عطيه, آثار و تأليفات او, همراهان وى در نبرد عليه صليبيان از جمله بحث هايى است كه به اختصار امّا مستند و دقيق گزارش شده است. (ص13ـ80)
در باب دوم مؤلف از مصادر ابن عطيه در نگارش تفسيرش سخن گفته است و از شيوه تفسيرنگارى او و مبانى فكرى و اعتقاديش. مصادر ابن عطيه را مؤلف در چند بخش گزارش كرده است. ابتدا از مصادر او از كتاب هاى تفسيرى سخن گفته. نويسنده بر اين باور است كه ابن عطيه كه خود مفسّرى مغربى است, در تفسيرش از منابع مشرقى و مغربى و اندلسى بهره برده و بدين سان كتاب او آميزه اى است از روايت و درايت.
وى بر اين باور است كه ابن عطيه بيشترين تأثير را از (طبرى) گرفته است; با اين فرق كه طبرى نقل ها را مسند گزارش مى كند و ابن عطيه اسناد را مى افكند. ابن عطيه در گزارش اقوال صحابيان و تابعين بيشتر تكيه را بر طبرى دارد و از انبوه نقل هاى او بهره برده است. مى دانيم كه طبرى برخلاف پندار بسيارى تفسيرپژوهان كه آن را تفسير مأثور تلقى كرده اند, تفسيرى است آميخته به درايت و اجتهاد. ابن عطيه آراى ويژه طبرى را نيز گزارش كرده است, اما در همه موارد آن ها را نپذيرفته بلكه به نقد و رد نيز پرداخته است. (ص100ـ101)
ابن عطيه افزون بر طبرى از تفسير ابوبكر محمد بن حسن بن زياد موصلى معروف به (نقّاش) (م351) با عنوان (شفاءالصدور) نيز بهره برده است, و از اينكه وى در نقل اخبار سهل انگارى كرده و اسرائيليات را بدون نقد گزارش كرده است, بدو خرده گرفته است. (ص103) تفسير ابوالعباس مهدوى (م430) با عنوان (التحصيل لفوائد كتاب التفصيل الجامع لعلوم التنزيل) نيز از جمله منابع ابن عطيه است, كه از آن بهره گرفته و گاه ديدگاه هاى او را نقد كرده است, و چنين است بهره وى از تفسير ابوطالب مكى.
در قرائت ابن عطيه براساس پژوهش مؤلف بيشترين بهره را از (كتاب الحجه) ابوعلى فارسى, (المحتسب) ابن جنيّ و نگاشته هاى ابوعمرو دانى برده است. ابن عطيه ديدگاه هاى آنها را در چگونگى قرائت ها و علل قرائت ها ياد كرده و گاه نپذيرفته به نقد آنها پرداخته است. (ص108ـ113) مؤلف مصادر ابن عطيه را در حديث لغت, ادب, فقه, كلام و… نيز گزارش كرده است. (ص108ـ127)
در فصل دوم اين باب, مؤلف شيوه تفسيرنگارى ابن عطيه را برنموده است. او شيوه تفسير ابن عطيه را بر هشت بنياد استوار مى داند:
1. جمع بين روايت و درايت. ابن عطيه گو اينكه به گزارش هاى حديث و نقل اقوال صحابيان و تابعين در تفسير آيات, اهتمامى جدّى دارد, امّا هرگز از خردورزى در مقتضاى روايات و نقد ديدگاه ها مفسّران و استوارسازى ديدگاه هاى خود با تكيه به آيات و روايات تن نزده است.
2. توجه به لغت و ساختار ادبى و نحوى واژه ها و جمله ها.
3. توجيه و تبيين قرائت هاى مشهور و شاذ و بهره گيرى از آنها در تفسير.
4. نقب ها درنگريستن به آيات مشتمل بر احكام و فقه.
5. احتياط و حزم انديشى در نقل اسرائيليات.
6. دورى از تفسير رمزى و اشارى و مبارزه با آن.
7. باور به اعجاز بيانى قرآن و تبيين آيات بر پايه آن.
8. تبيين آيات براساس آنچه گذشت و كم بهره گيرى از اسرار بلاغى آيات.
مؤلف همه موارد هشتگانه را ابتدا به درستى و استوارى شناسانده و چگونگى آنها را بيان كرده است و آنگاه موضع ابن عطيه و چگونگى شيوه او را برشمرده است. (ص129ـ 218)
برخى از مؤلفان و محققان بر اين باورند كه ابن عطيّه در تفسيرش گاه ديدگاه هاى اعتزالى را پذيرفته و آيات را بر پايه آرا و انديشه هاى آنان تفسير كرده است (مقدمه فى اصول التفسير/23, الفتاوى الحديثه/172)
مؤلف كتاب بر اين باور است كه اين نسبت درست نيست. زيرا ابن عطيه مالكى است و مالكيان اشعرى مسلك هستند. ديگر اينكه وى در تعليم و تعلم براساس انديشه هاى اشعرى درس خوانده باليده و رشد يافته است. و سه ديگر آنكه مؤلفان و مفسّرانى كه پس از وى آمده اند و از تفسير وى بسى بهره برده اند و به گونه اى روشن بر كتاب او استناد كرده اند, هيچگاه بر او خرده نگرفته و او را بدين نمط نسبت نداده اند. آنگاه مؤلف نشان مى دهد كه ابن عطيه در تمام مواردى كه اعتزاليان آيات را بر اساس اصول خود تفسير مى كنند, او آيات را بر پايه انديشه ها اهل سنت (=اشاعره) تفسير كرده است. (ص219ـ262)
البته نبايد فراموش كرد كه هرگز وابستگى مفسرى به جريان فكرى به معناى پذيرش تمام آراى آنان نيست. بسيارى از مفسّران اشعرى ـ كه غالب مفسّران اهل سنت را شكل مى دهند ـ در مواردى بسيار ديدگاه هاى اعتزاليان را كه استوارتر و خردپذيرتر است, پذيرفته و به نقد آراى پيشينيان پرداخته اند.
سپس مؤلف جايگاه تفسير ابن عطيه را در نگاه عالمان و تفسيرپژوهان پيشين و پسين گزارش كرده و نشان داده است كه آنان به (المحرّر الوجيز) به ديده عنايت نگريسته و آن را ستوده اند و در سنجش با تفاسير ديگر او را استوارتر دانسته اند. (ص263ـ269)
چنانكه تا بدين جا گاه به اشارت گفته ايم, تفسير ابن عطيه آميزه اى است از روايت و درايت و بدين سان در ميان تفاسيرى كه تا بدان روزگار سامان يافته بود, مورد توجه قرار گرفته است. و در آثار تفسير نگاشته شده پس از خود تأثير داشته است. در ميان تفاسير مغربيان بيشترين بهره را از اين تفسير, قرطبى برده است, در (الجامع لأحكام القرآن), و ابوحيان در (البحر المحيط). مؤلف در فصل پنجم اين باب به تفصيل از تأثير تفسير ابن عطيه و چگونگى اين تأثير سخن گفته است. (ص250ـ299) مؤلف با دقت و تتبع دقيق و گرچه به اختصار نشان داده است كه مؤلفانى كه از ابن عطيه تأثير پذيرفته و از او بهره گرفته اند گاه به نقد آراء و انديشه هاى او پرداخته اند; به ويژه ابوحيان كه در موارد بسيارى ديدگاه هاى ابن عطيه را نقادى كرده است.
مفسّران پس از ابن عطيه گاه بين تفسير زمخشرى و او سنجيده و ديدگاه هايى ارائه داده اند; از جمله ابوحيان گفته است كتاب ابن عطيه (به نقل بيشتر توجه كرده و گزي


صفحه 14

معرفي هاي گزارشي


كليات
فهرست نسخ خطى در شهرستان رشيد و دمنهور در منطقه البحيره مصر.
دكتر يوسف زيدان, لندن, مؤسسه اسلامى الفرقان, 1998, شماره 23 از مجموعه نسخ خطى, 324ص.
اين كتاب جلد ديگرى از سرى انتشارات مؤسسه ميراث اسلامى الفرقان در ادامه تلاش گسترده مؤسسه مزبور براى شناسايى, جمع آورى, پژوهش و معرفى مجموعه هاى نسخ خطى در سرتاسر جهان است. اين جلد توسط يوسف زيدان گردآورى و فهرست بردارى شده است. شيخ احمد زكى يمانى, رئيس مؤسسه در مقدمه كتاب, گزارشى درباره تداركاتى كه در چهارچوب تلاش هاى مؤسسه براى چاپ اين جلد انجام گرفته است, ارائه كرده است. وى ارزش و اعتبار والاى مجموعه نسخه هايى را كه در شهرهاى رشيد و دمنهور مصر وجود دارد, بيان كرده از موقعيت ويژه آنها به عنوان ميراث اسلامى سخن مى گويد. بعد از مقدمه شيخ زكى يمانى, مقدمه اى ديگر به قلم دكتر زيدان آمده است. وى در اين مقدمه تاريخچه اى از شهر رشيد و دمنهور ارائه كرده است. او موقعيت جغرافيايى منطقه را در حوزه البحيره تعيين مى كند و درباره مالكان نسخ خطى توضيح مى دهد. وى بر پايه اطلاعات ارائه شده تاريخچه نسخ خطى را كه در باغ روضه حيرمى, در همان منطقه پيدا شده و نمى تواند غير از اين مجموعه باشد پى گيرى كرده است.
مجموعه دمنهور در شهرستان دمنهور نگهدارى مى شود; در حالى كه مجموعه رشيد در مسجد جامع شهرستان رشيد قرار دارد.
نويسنده بعضى از نسخه هاى مهم اين دو مجموعه را معرفى كرده و آنها را در سه گروه قرار داده است. گروه نخست شامل نسخه هاى كم ياب مى باشد. گروه دوم نسخه هايى است كه در زمان مؤلفان آنها نسخه بردارى شده است و گروه سوم شامل قديمى ترين نسخه هاى مجموعه است. پاره اى از اين نسخه ها قدمتى بيش از شش قرن دارند. نويسنده شيوه فهرست نگارى خود را كه همآهنگ با سيستم معمول مؤسسه درباره همه نسخ خطى است, معرفى مى كند. اين سيستم طبق طبقه بندى نسخ خطى اسلامى است.
پس از مقدمه شانزده صفحه, تصويرهاى پاره اى از نسخ خطى است و پس از آن پانزده نسخه قرآن بر پايه تقدم زمانى نگارش آنها معرفى شده است و آنگاه بخش اصلى كتاب است كه در آن 440 عنوان كتاب معرفى شده است. اين نسخه ها شامل موضوعات گوناگونى از قبيل قضا, حديث, سيره, صوفيه, علوم دينى, الهيات, ادبيات, شعر, رياضيات, علوم طبيعى, فلسفه, منطق و معارف ديگر است. فهرست طبق الفبا و براساس عناوين كتاب ها تنظيم شده است. شماره ثبت هركدام از نسخه هاى مجموعه دمنهور و رشيد معرفى گرديده و در پايان نمايه موضوع و نمايه نويسنده آمده است. فلسفه و كلام
ترجمه و شرح بداية الحكمه, ج2
على شيروانى, چاپ چهارم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 459ص, وزيرى.
(بداية الحكمه) اثر قويم علاّمه طباطبايى از جمله متون ادبى سال هاى اخير در حوزه هاى علوم اسلامى است. ايجاز و اختصار عبارات كتاب باعث شده است كه برخى از آشنايان با حكمت متعاليه به شرح و تبيين آن بپردازند. اين كتاب شرحى است گويا بر بدايةالحكمه, همراه با متن كه از سوى جستجوگران مباحث فلسفى با استقبال مواجه شده است.

بعد چهارم يا احساس عرفانى
همت سهراب پور, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 72ص, پالتويى.
اين كتاب پژوهشى است درباره بعد چهارم روح انسان, بعد خداگرايى و احساس عرفانى انسان. ابتدا مفهوم بعد چهارم را توضيح داده, آنگاه از ديدگاه هاى مختلف سخن گفته است. تحليل بعد چهارم در بخش سوم آمده است و بخش چهارم حجاب ها و موانع بروز و ظهور بعد چهارم است.

اسلام و گفتگوى تمدن, كاوش براى تمدن جهانى درست
عثمان باقر, كولالامپور, دانشگاه مالايا, مركز گفتگوى تمدن, 1997.
كتاب مجموعه يازده مقاله از رهبر مسلمانان قبيله مورو پرفسور دكتر عثمان باقر در طى پنج سال است. دكتر باقر مسؤول كرسى فلسفه علم در دانشكده علوم و جانشين معاون دانشگاه مالايا در امور دانشگاهى است.
مقاله ها درباره ابعاد گوناگون گفتگوهاى اسلام با فرهنگ ها و تمدن ها در گذشته, حال و آينده است. كتاب موفقيت هايى را كه تمدن اسلامى در اين زمينه به دست آورده است, تببين مى كند; موفقيت و پيشرفت هايى كه ويژگى تمدن جهانى را براى تمدن اسلامى تثبيت كرده است.
نويسنده در پيشگفتار كتاب شالوده موفقيت هاى گذشته اسلام را در برخوردارى اسلام از منطق لازم براى رسالت تمدنى, كفايت روحانى و مفاهيم عقلى در راهنمايى گرايش جهانى اديان در پيگيرى تمدن و اخلاق جهانى دانسته است.
مقاله ها با بررسى تبادلات فرهنگى اسلام با ديگر اديان در گذشته و حال, تحرك تمدن اسلامى را به عنوان قدرت بالقوه فعال در راستاى گفتگوهاى آينده معرفى مى كند.
كتاب داراى سه بخش عمده است: بخش نخست آن عنوان (تجربه رويارويى اسلام با ديگر تمدن ها) دارد. در اين بخش چهار فصل درباره رويارويى اسلام با اديان و تمدن هاى ديگر از قبيل بوديسم, كنفوسينسم و غرب وجود دارد. عنوان بخش دوم (اسلام, ارزش هاى آسيايى و بيدارى آسيايى) است كه به دو فصل تقسيم شده است. بخش سوم كتاب با عنوان (گفتگوى تمدن در حوزه هاى گوناگون زندگى و انديشه بشرى, نقش و همكارى اسلام) داراى پنج فصل است كه موضوع گفتگوى تمدن ها در حوزه هاى خاصى از قبيل علم و تكنولوژى, فلسفه پزشكى سنتى, كيهان شناسى, نقش ارزش ها در علوم آموزشى, هنر و نقش هنرمندان را در بر دارد.
مقاله ها بخش هاى قابل اجراى گفتگوى تمدن ها را در همه حوزه هاى زندگى و در همه زمان ها نشان مى دهد و نمونه هايى را در ارتباط با موقعيت كنونى ارائه مى كند.

ايمان دينى در اسلام و مسيحيت
محمّدتقى فعالى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه فرهنگى انديشه معاصر, بهار 1378, 144ص.
ايمان دينى مسأله پرجاذبه آئين مسيحيت است و در اين زمينه از قرون وسطى تا دوره معاصر ديدگاه هاى متعددى از قبيل ديدگاه آنسلم, توماس آكويناس, ويليام جيمز, پاسكال, تنانت, تليش و… مطرح شده است.
بررسى مسأله ايمان دينى به گونه تطبيقى از منظر اسلام و مسيحيت, در حوزه ديدگاه اسلام, مسائلى از قبيل ايمان و معرفت, ايمان و عمل, ايمان و آزادى, ايمان و حكومت, بررسى شده, از زاويه ديد قرآن و نيز آراء دانشمندان مسلمان مورد مداقه قرار گرفته است.
مسأله تحقيق پذيرى ايمان دينى از ديدگاه هر, فلو و ميچل از ديگر مباحث اين كتاب است. نتيجه آنكه در اين كتاب به اثبات رسيده است كه ايمان از يكسو با معرفت و از سوى ديگر با عمل و شريعت ارتباطات تنگاتنگى دارد و چونان پُلى است كه معرفت را به حوزه عمل پيوند داده و شريعت را تا محدوده معرفت ريشه يابى مى كند. قرآن , تفسير و حديث
درسنامه علوم قرآنى
حسين جوان آراسته, چاپ دوم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 496ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب, ضمن ده بخش مباحثى از علوم قرآنى را به پژوهش نهاده است. يادكرد شمارى از كتاب هاى علوم قرآنى, عناوين و اسامى قرآن, تاريخ قرآن, اسباب نزول, تدوين قرآن, جمع قرآن در زمان خلفا, قراآت قرآن, تحريف ناپذيرى قرآن كريم, اعجاز قرآن, ناسخ و منسوخ در قرآن و محكم و متشابه در قرآن, از جمله عناوين بحث هاى اين كتاب است. مؤلف كوشيده است از زياده گويى بپرهيزد و به منابع مهم استناد كند و از پژوهش هاى نو غافل نماند و كتاب را به گونه اى سامان دهد كه براى تدريس سودمند افتد.

وقفات تربويّه فى ضوء القرآن الكريم, 3ج
عبدالعزيز بن ناصر الجليل, چاپ دوم, رياض, دارطيبه, 1419.
مجموعه اى است فراهم آمده از دوازده رساله كه مؤلف در هر يك از اين رساله ها موضوعى از موضوعات قرآنى را در پرتو آيه اى از آيات الهى, به بحث نهاده و با توجه به آيات همگون و سيره و سنت آن را تبيين كرده است. مثلاً يكى از بحث هاى كتاب, لزوم توجه به سيره پيامبران و بهره ورى از روش زندگى آنان است كه آن را در سايه اين آيت الهى (فبهداهم اقتده) به بحث نهاده و بخش اعظم جلد سوم كتاب را فراگرفته است. در بحثى ديگر درباره (ابتلاء) و (اختبار), به تفصيل از آن چونان سنتى الهى سخن گفته و ابعاد آن را در پرتو آيات الهى كاويده است و اين همه را ذيل عنوان (لا تحسبوه شرّاً لكم) آورده است. (صدق) مفهوم و مصاديق آن, حق و باطل, موعظه, عدالت و… از بحث هاى ديگر اين مجموعه است.

چاره رنج
يوسف غلامى, چاپ اول, انتشارات وثوق, 1377, پالتويى.
اين كتاب مجموعه اى است از آنچه حضرات معصومين ـ عليهم السلام ـ براى رفع پريشانى در زندگى, به ديگران سفارش كرده اند. در ميان سفارش هاى اميدبخش اسرارى ژرف نهفته است كه براى انديشمندان حايز اهميت است.
از اين نمونه در كتاب هاى دعا كم نيست, اما آنچه نويسنده گرد آورده برنامه هايى است كه علاوه بر آسانى, مجرّب نيز مى باشد.

بررسى شخصيت (اهل بيت(ع) در قرآن) به روش قرآن به قرآن
حجت الاسلام دكتر ولى الله تقى پورفر, مركز آموزش مديريت دولتى, 1377, تهران, 374ص, وزيرى.
اين كتاب به دو قسمت تقسيم شده است: قسمت اول, شامل 4 مقدمه مى باشد. مقدمه اول در شأن قرآن و معصوم(ع) است. نويسنده محترم در قسمتى از اين مقدمه آورده است: (… هركه قرآن او را كفايت نكند و از هدايت قرآن, تأثير نپذيرد و تحولى در او ايجاد نشود, از طريقى ديگر به هدايت نخواهد رسيد; چرا كه تنها هدايت راستين, هدايت خداست.) مقدمه دوم, راه هاى شناخت اهل بيت(ع) است: الف) به روش تفسير قرآن به قرآن و تفسير قرآن به حديث; ب) احاديث شيعه و اهل سنت; ت) تدبر در سيره قولى و عملى اهل بيت(ع); ث) تجربه توسل قلبى به اهل بيت(ع) و تشرف به حضور معصوم(ع); ج) تدبر در احوالات دست پروردگان اهل بيت(ع). مقدمه سوم به منابع و بيان روش تحقيق از تفاسير روايى, كتب حديثى عام و خاص, كتب تاريخى, كتب كلامى, تفاسير تحليلى اختصاص دارد. و در مقدمه چهارم, هدف از تحقيق را يادآور شده است.
آنگاه, در قسمت دوم كتاب, بحث اصلى را كه بررسى شخصيت اهل بيت(ع) در قرآن است, در 350 صفحه مطرح مى نمايد. نويسنده محترم با بررسى 34 سوره قرآن, و بيش از 78 آيه قرآن كريم مى گويد: (على(ع), واسطه فيض الهى, جان بر كف كوى دوست, طالوت امت اسلام, احياگر اموات, سخنگوى محشر, منصوب الهى, منادى برائت از مشركان, شاهد همگان با پيامبر(ص), معجزه همتراز قرآن, نجم اهل زمين, سركوب كننده يهود, هارون امت, وصى داود نبى, آصف امت اسلام, شمعون امت, گواه محشر, صالح مؤمنان و نبأ عظيم و… است. مؤلف محترم در اين كتاب ثابت مى كند كه سوره (عصر) مختص امام زمان(عج) و سوره (كوثر) يك تفسير بيشتر ندارد و آن, سرور زنان عالم, حضرت فاطمه زهرا(س) است. در خاتمه كتاب, آيات عناوين و آيات متشابه را احصا نموده و فهرست منابع را به كتاب افزوده است.
مناهج المحدثين فى تقوية الأحاديث الحسنه والضعيفه
مرتضى زين احمد, رياض, مكتبة الرشد, 477ص.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا به شيوه و روش هاى محدثان, تقويت احاديث حسان و ضعيف را بازگويد. كتاب در شش باب سامان يافته است. در مقدمه كتاب از كوشش هاى محدثان در اين زمينه سخن رفته است. در باب اوّل حديث (حسن) تعريف شده و گونه هاى مختلف آن برشمرده مى شود و آنگاه شيوه محدثان در تقويت حديث (حسن) گزارش شده است.
باب دوم با شش فصل, ويژه حديث (ضعيف است. در ضمن اين فصول از حديث ضعيف, اقسام آن چگونگى تقويت آن و اينكه آيا مى شود حديث ضعيف را به حديثى فروتر از آن در اعتبار يارى رساند يا نه, بحث شده است. در فصل پايانى نمونه هاى آن از منابع حديثى آمده است.
باب دوم ويژه احاديث ضعيفى است كه در اسناد آنها افتادگى وجود دارد. اين باب نيز داراى فصولى است كه در ضمن آنها به حديث مرسل منقطع و مفصل رسيدگى شده است. گاه افتادگى در سند ناپيداست و به سهولت قابل شناسايى نيست. بحث از اين گونه روايات در باب چهارم آمده است و در ضمن آن به تفصيل از (تدليس) در حديث سخن رفته است. ناشناخته بودن احاديث به لحاظ عدالت راويان و طعن بر احاديث به لحاظ عدم ضبط دقيق از سوى راويان از جمله بحث هاى ديگر كتاب است. كتاب (مناهج المحدثين) اثرى است ارجمند و سودمند و خواندنى.

الوصف المشتق فى القرآن الكريم
عبدالله بن حمد, چاپ اوّل, رياض, مكتبة التوبه, 408ص, وزيرى.
پژوهشى است درازدامن و خواندنى در باره چگونگى كاربرد (وصف) در قرآن كريم و ابعاد و اقسام آن. مؤلف ابتدا عنوان (الوصف المشتق) را تبيين كرده و در ضمن آن به تفصيل از آراى نحويان درباره كلمه و تقسيم كلمه سخن گفته اند. سپس اصطلاحات اسم فاعل, صيغه مبالغه, اسم مفعول و… را توضيح داده و مبانى آنها را گزارش كرده اند. پس از آن به گونه پژوهش ميدانى, تمام ساختارهاى گونه گون اسم فاعل, مفعول, مبالغه… را آورده و در پرتو آگاهى هاى لغوى, بلاغى و قرآنى توضيح داده اند.

وحى در اديان آسمانى
ابراهيم امينى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 207ص, وزيرى.
نويسنده در اين كتاب كوشيده چگونگى وحى را از ديدگاه اديان ابراهيمى تبيين كند. نخست به وحى در قرآن مى پردازد و از انواع وحى هايى كه در قرآن ياد شده است, سخن مى گويد. سپس وحى اصطلاحى را تبيين مى كند. بحث درباره مفهوم و مقصود از (كلام خدا) بحث بعدى كتاب است. قرآن و چگونگى نزول آن, و امكان وحى از ديدگاه فلاسفه اسلامى از مباحث ديگر كتاب است.
وحى از ديدگاه قرآن, از ديدگاه مسيحيت, وحى در عهد عتيق, و وحى و عقل از موضوعات جدى و مهم كتاب مى باشد.

قصص قرآن و تاريخ انبياء
حسين فعال عراقى نژاد, چاپ اوّل, قم, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1376, 238ص, وزيرى.
نويسنده در آغاز بحثى در فن قصه گويى قرآنى ارائه كرده و عناصر و شيوه هاى قصص قرآن را بيان نموده است. سپس در بخش اول كتاب, كتابشناسى قصص قرآن و تاريخ انبيا را براساس حروف الفبا با يادكرد از نام مؤلف, مترجم, محل نشر, نام انتشاراتى, تاريخ نشر و تعداد صفحات ارائه مى كند و در بخش دوم به مقاله شناسى قصص قرآنى و تاريخ انبيا با تكيه بر نام نشريه, سال نشر, شماره نشريه و صفحات آن مى پردازد.
در پايان فهرست منابع و نمايه نام هاى خاص و عام و نمايه نويسندگان و مترجمان را افزوده است.

نظرية العلم فى القرآن
غالب حسن, مؤسسة الأعراف للنشر, 1419, 126ص, رقعى.
مؤلف در فصل نخست كتاب به ابزار و راه هاى دستيابى به شناخت از ديدگاه قرآن مى پردازد و مقوله هايى چون اولوا الألباب, قلب, فؤاد, عقل و آيه را بررسى مى كند.
در فصل دوم كتاب تفسير معادلاتى يا تطبيقى بين اصطلاحات متقابل در قرآن را به عنوان روشى براى شناخت بهتر ارائه مى كند.

الأصفى فى تفسير القرآن
فيض كاشانى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378,ج2, 917ص, وزيرى.
كتاب بخش دوم تفسير الأصفى است كه از سوره كهف تا پايان قرآن را شامل مى باشد. در شماره 47, ص92 مجله آينه پژوهش, ذيل جلد اوّل آن, درباره اين تفسير بحث شده است.

مسند فاطمة الزهراء(س)
السيد حسين شيخ الاسلامى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 592ص, وزيرى.
مؤلف با توجه به متفرق بودن كلمات حضرت فاطمه(س) در كتب روايى و در نتيجه مهجور ماندن آنها و عدم اطلاع اهل تحقيق و تبليغ از كلمات آن حضرت(س) به فكر استخراج و گردآورى آنها از متون روايى افتاده است و با تلاش پيگير روايات بسيارى از آن حضرت را گرد آورده است. در باب اوّل كتاب آيات قرآنى كه در كلام آن حضرت آمده است گرد آورده است. در باب دوم خطبه هاى آن حضرت را جمع كرده است. در باب سوم روايت هايى درباره مقام پدر و مادر آن حضرت نقل كرده است و به همين ترتيب روايت هايى منقول از آن حضرت را طى 45 باب نظم داده است. در پايان هفت نوع فهرست تنظيم كرده است كه بسيار مفيد و كارساز است. فقه و حقوق
پژوهشى تطبيقى در احكام فقهى ذبح
محمد رحمانى, چاپ اوّل, قم, مركز مطالعات و تحقيقات نمايندگى ولى فقيه در جهاد, 1377, 437ص, وزيرى.
كتاب مباحث فقهى مربوط به ذبح را طى پنج فصل مطرح كرده است. در فصل نخست به بررسى واژه هايى كه در مبحث ذبح كاربرد دارد, مى پردازد.
در فصل دوم مباحث كاربردى از قبيل اقسام تذكيه و طرق تذكيه را بحث مى كند. در فصل سوم شرايط حليت در حيوانات از قبيل شرايط حليت ماهى, پرندگان و چهارپايان و ملاك حليت و حرمت حشرات را بررسى مى كند.
فصل چهارم به شرايط ذابح, از قبيل اسلام ذابح, بلوغ و غير آن, مى پردازد.
فصل پنجم, شرايط ذبح از قبيل استقبال قبله, تسميه, قطع اوداج و نظاير آن را به بحث گذاشته است. اخلاق و تعليم و تربيت
جوانان در طوفان غرايز
همت سهراب پور, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 160ص, وزيرى.
جوان و مسائل مرتبط با آن هماره از مهم ترين مسائل اجتماعى جامعه انسانى و از حساس ترين دلمشغولى هاى مصلحان و مربيان بوده و هست. نويسنده در اين كتاب كوشيده است, حساسيت موضوع را باز گويد, و راه هاى شعله ور ساختن غرايز را بررسى كند و شيوه هاى مقابله با آن و مآلاً رهاندن جوان از تنگناها و ناهنجارى ها و هدايت به سوى هنجارها را نشان دهد. جوانان و ويژگى هاى آنان, جوانان و منجلاب فساد, جوانان و زمينه هاى انحطاط, جوانان و مسائل مذهبى, جوانان و تهاجم فرهنگى, راه هاى مبارزه با تهاجم فرهنگى از جمله عناوين اين كتاب است.

استقامت
سيد رضا صدر, ويرايش دوم چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 272ص, وزيرى.
(استقامت) از جمله فضايل والاى انسانى است. آيةاللّه صدر(ره) كه در اين كتاب به نيكويى از اين موضوع سخن گفته و در مقامى نوشته اند: (استقامت, سرآمد صفات پسنديده است; يعنى به وسيله استقامت مى توان جميع كمالات نفسانى و غير نفسانى را به دست آورد …). در اين كتاب از اصول اخلاق اسلامى, تبيين و تفسير استقامت, استقامت در قرآن, راه هاى كسب استقامت,
ابعاد استقامت, استقامت در جهاد, ايمان و عقيده, مصايب, تهذيب نفس و… سخن رفته است. از نگارش كتاب اكنون چهل و اندى سال مى گذرد, اما طراوت و شيوايى و آموزندگى آن همچنان محفوظ است.

تربيت كودك در جهان امروز
احمد بهشتى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 216ص, وزيرى.
مؤلف, اين كتاب را سال هاى پيش و در حال و هواى فرهنگى قبل از انقلاب و روزگار فروريزى همه ارزش هاى انسانى, كه از بين رفتن معنويت در نسل نو دلمشغولى بسيارى از متفكران بوده است رقم زده است, امّا مطالب سمت و سوى عام دارد و همچنان سودمند است. مؤلف مباحث مربوط به تربيت كودك را با دقت و واقع نگرى در ذيل بيست وپنج عنوان رقم زده است, و بر اين چاپ مقدمه اى سودمند با عنوان (تزكيه و تربيت در قرآن) افزوده است. ياريگران مسؤوليت, نفوذهاى اجتماعى, نقش معلم, تشويق و پاداش سرمايه هاى مادى و معنوى, دنياى كودك, نقش عواطف در تربيت كودك و… از جمله عناوين كتاب است.

مبانى ارزش ها
حسين ايزدى, چاپ اوّل, قم, احسن الحديث, 1377, 272ص, رقعى.
كتاب به بررسى فلسفه اخلاق و مبانى ارزش ها از ديدگاه فرزانگان اسلامى مى پردازد. نويسنده ديدگاه مرحوم فيض الأسلام, مؤلف محجة البيضاء را در بخش نخست كتاب خود بررسى مى كند. در بخش دوم, مفهوم اخلاق و نظر صاحب نظران در اين باره و رابطه علم اخلاق با حكمت عملى را تبيين مى كند.
بخش سوم به موضوع فلسفه اخلاق و رابطه آن با علوم انسانى ديگر را توضيح مى دهد.

خانواده در قرآن
دكتر احمد بهشتى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 416ص, وزيرى.
كتاب در صدد تبيين و توجيه روابط خانوادگى, به ويژه روابط زن و مرد بر پايه برداشت هاى مقبول سنتى و پاسخ به ايرادهايى است كه انديشه هاى فمينيستى نسبت به برداشت سنتى از روابط زن و شوهر در اسلام دارند.
بخش هاى فراوانى كتاب, به شرح زير است: معيارهاى تشكيل خانواده, ضرورت و اهميت تشكيل خانواده, مهريه, متعه يك ضرورت اجتماعى, اختلافات خانوادگى و چگونگى رفع آنها, نفقه و معيار در كميت و كيفيت آن, اقتصاد خانواده, زن ايده آل, نشوز و شقاق, وظايف والدين نسبت به فرزندان, خودسازى والدين, كودكان و مسائل جنسى, حقوق والدين, بهداشت و تنظيم خانواده, تعدد زوجات, وراثت و ابعاد آن, ظهار و فرزند خانوادگى, ايلاء, آيا زناشويى قابل فسخ است؟, طلاق عرش الهى را مى لرزاند, بيوگى مشكلى بزرگ و درمان بيوگى. تاريخ و شرح حال
حيات اميرالمؤمنين(ع)
سيد اصغر ناظم زاده, چاپ اوّل, قم, كوثر ولايت, 1377, 590ص, وزيرى.
اين كتاب گزارش زندگانى, سيره اخلاقى, اجتماعى و سياسى امام على(ع) براساس منابع اهل سنت است. در فصل اول از ولادت و رشد, شخصيت پدر و مادر آن بزرگوار, ازدواج و برادران و خواهران و فرزندان سخن رفته است. على(ع) و جنگ ها موضوع فصل دوم است و در فصل سوم از فضايل و شخصيت على(ع) در قرآن و سنت سخن رفته است. مناقب و مكارم اخلاق, معجزات و گزارش هاى آن حضرت از غيب, امامت و ولايت آن بزرگوار و دلايل قرآنى و روايى آن, چگونگى حكومت و سيره حكومتى وى در فصول بعدى آمده است.

ملاّ فتح الله اصفهانى
محمد على محمدى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 168ص, رقعى.
ملاّ فتح الله اصفهانى مشهور به شيخ الشريعه, از فقيهان و اصوليان بزرگ شيعه است. اين كتاب در هفت بخش, شرح حال, چگونگى رشد و بالندگى, تحصيل و تعليم, شاگردان و استادان, آثار و مآثر, و حضور وى را در صحنه هاى اجتماعى ـ سياسى گزارش كرده است.

الكنيسة العربيه فى سجيل الكنائس العثمانيه فى 1922ـ1869
عبدالرحمان ابوحسين و صالح سعدادى, امان, مؤسسه پژوهش هاى بين الأديان, 1997, 392ص.
كتاب, پژوهشى است در دفتر ثبت كليساها در آرشيو عثمانى در كاخ نخست وزيرى تركيه در استانبول. اين كتاب در خصوص ارائه منابع چاپ نشده درباره كليساها و مؤسسات غير مسلمانان در حوزه كشورهاى عربى در نوع خود بى نظير است. اسناد ارائه شده, شيوه تأسيس كليسا, بيمارستان, مدرسه و ديگر مؤسسات از سوى گروه هاى غير مسلمان در قلمرو عثمانى در منطقه شام و عراق را در بين سال هاى 1920ـ1869 ميلادى تبيين مى كند.
پرفسور عبدالرحمان ابوحسين رئيس دپارتمان تاريخ و اسناد تاريخى دانشگاه آمريكايى بيروت و دكتر صالح سعداوى از مركز مطالعات تاريخ و هنر سازمان كنفرانس اسلامى جمع آورى, ترجمه و بازبينى اسناد مكتوب درباره مؤسسات ياد شده را بر عهده داشتند. اين آثار و بولتن ها براى گروه هاى مسيحى, يهودى, مبلغان خارجى, انجمن مبلغان و افراد ديگرى كه علاقه مند ساخت يا تعمير كليساها, دبستان ها, مدارس, بيمارستان ها, يتيم خانه ها و گداخانه ها بودند, نشر مى يافت.
نويسندگان كتاب توضيح مى دهند كه درخواست براى تأسيس يا تعمير اين قبيل مؤسسات مى توانست از سوى گروهى از شهروندان, رهبر روحانى آنان, سفارتخانه ها, انجمن آنان و حتى از سوى يك هم وطن باشد. حكومت محلى پيش از تصميم به گرفتن اذن سلطان و موافقت وى كاوشگرانى ويژه براى مناطق مورد نظر مى فرستاد. از اين رو نويسندگان يادآور شده اند كه در اسناد هيچ موردى از عدم پذيرش سلطان نسبت به درخواست هايى از اين دست ثبت نشده است و مواردى از ساخت كليسا يا مؤسسه بدون اذن سلطان نيز وجود ندارد; چنانكه اسناد از ناتمام ماندن ساختمانى كه قبلاً درخواست ساخت آن انجام گرفته است, ياد نمى كند.
در هر حال در كوتاهى و سستى پاره اى از اعضاى حكومت محلى درباره اين مسائل جاى ترديد نيست, بلكه سياست حكومت بردبارى فراوان در مقابل مؤسسه هاى غير مسلمانان بود; به گونه اى كه آنان توان كامل حراست از هويت فرهنگى و دينى خود را داشتند. كتاب دربر دارنده اطلاعات فراوان درباره اين موضوع و موضوعات مشابه در خصوص شيوه مديريت عثمانى ها در ارتباط با گروه هاى مسيحى و ديگر نامسلمانان است. افزون بر آن كتاب آگاهى هاى خوبى درباره بنيان گذارى مؤسسه هاى ويژه و سرشمارى غير مسلمانان در قلمرو عثمانى در دوره هاى پايانى حاكميت عثمانيان را در اختيار خواننده مى گذارد. از اين رو كتاب تحقيقى ژرف و منبعى عالى براى محققان و خوانندگان عمومى مى باشد.

پژوهشى پيرامون بارگاه حضرت زينب(س)
محمدحسين سابقى, مترجم: عيسى سليم پور اهرى, چاپ اوّل, قم, نشر نويد اسلام, 1378, 284ص, رقعى.
اين اثر تحقيقى است درباره بارگاه حضرت زينب كبرى(س). نويسنده اين اثر, از محققان پاكستانى است. وى نخست تاريخ زندگانى حضرت زينب را به اردو نوشته و با زندگينامه حضرت زينب و با توضيحاتى درباره حرم و بارگاه او كتاب را به پايان مى برد. اما از نظر تاريخى مشخص نيست كه دختر فاطمه(س) در كجا مدفون شده است, در شام يا مصر؟ زيرا در هر دو كشور حرم و بارگاهى به نام او موجود است. نويسنده تصميم مى گيرد با تحقيق و بررسى نظر علماى اسلام و بازبينى منابع تاريخى و رجالى اين معما را بگشايند. اين كتاب به عربى به نام (مرقد العقيلة زينب) در 248 صفحه در بيروت منتشر شده است و براى بهره برى بيشتر به فارسى نيز ترجمه شده است. ادبيات
شوق مادرانه
سيد فضل اللّه ميرشفيعى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 40ص, رقعى.
نويسنده براى تبليغ به روستايى رفته است, و در خانه اى اقامت گزيده كه دل در گرو گمشده اى عزيز دارند. پايان اين سفر, همراه است با خبر پيدا شدن آن گمشده, بسيجى دلاورى كه (مفقود الأثر) بوده است و خبر اسارت و آزادى او مى رسد. مؤلف حال و هواى پدر, مادر و مردم را درباره آن دلاور به نيكويى رقم زده و قصه اى واقعى, خواندنى و جذاب نگاشته است. ادعيه
فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل اليوم والليلة
السيد ابن طاوس, تحقيق غلام حسين المجيدي, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 560ص, وزيرى.
سيد ابن طاوس كه يكى از علماى برجسته و شهير دنياى اسلام است, همه عمر شريف خود را صرف خدمت به فرهنگ اسلام نموده است و ثمره آن همه تلاش, علاوه بر تربيت شاگردانى مانند علامه حلى, تأليف حدود 60 اثر ارزشمند در زمينه هاى فقهى, كلامى, روايى و… بوده است. كتاب فلاح السائل يكى از آثار گرانمايه آن فرهنگبان عرصه علم و اجتهاد است.
كتاب علاوه بر مقدمه مبسوطى كه زندگى آثار و مشايخ و شاگردان و سلسل نسب و… را بررسى كرده است, اهميت دعا و چگونگى ارتباط عبد با مولا را نشان مى دهد و راه هاى نزديك شدن به خود و خداى خود را با ادعيه مأثور بيان مى كند. اين كتاب با همت آقاى مجيدى تحقيق شده و با همكارى انتشارات دفتر تبليغات به زيور طبع آراسته گشته است.

شرح دعاى كميل
سيد على نقى امين, چاپ اوّل, قم, دفتر نشر طيب, 1377, 319ص, وزيرى.
كتاب تدوين شرح دعاى كميل است كه مؤلف در مسجد جامع خاتم الأنبيا تهران پارس در شب هاى جمعه به شرح آن مى پرداخت. مؤلف نخست اعتبار سند دعاى كميل, شروح دعاى كميل, فضيلت ماه شعبان, آداب دعاو شرايط استجابت دعا را مورد بررسى قرار مى دهد و آنگاه متن دعا را شرح مى كند. متفرقه
تاريخ روابط خارجى پاكستان
بورك و زايرينگ, مترجم ايرج وفايى, چاپ اوّل, تهران, كوير, 1377, 534ص, وزيرى.
كتاب در چهار بخش روابط پاكستان را با دنياى خارج از خود مورد تحقيق قرار داده است. در بخش اوّل به تاريخ تحليلى سياست خارجى پاكستان مى پردازد. در اين بخش درگيرى هاى هند و پاكستان, جريان كشمير, بحران هاى بين هند و پاكستان و تلاش هاى آشتى جويانه اى كه در اين رابطه انجام گرفته است, روابط پاكستان با جهان اسلام, روابط با قدرت هاى كمونيست و قدرت هاى غربى, و پاكستان و سازمان ملل مورد تحقيق قرار گرفته است. در بخش دوم به دوران اتحاد پاكستان با غرب مى پردازد و آثارى كه اين اتحاد در سياست خارجى پاكستان در قبال جهان اسلام, و هند داشت به بحث گذاشته مى شود.
بازنگرى سياست خارجى پاكستان, بخش سوم كتاب است و جنگ پاكستان و هند, جنگ چين و هند, تحكيم روابط با دول و قدرت هاى بزرگ, و ظهور بنگلادش از مباحث مهم اين بخش مى باشد.
دوره تغيير و تحول كه در آن سياست خارجى بوتو و سازگارى متوازن به عنوان ميراث ضياءالحق مورد بحث قرار گرفته است بخش پايانى كتاب مى باشد.


صفحه 15

مجله هاي پژوهشي


آزادگان
شماره 24, بهمن 77
از عاشورا تا فجر; انقلاب اسلامى ايران و تهاجم فرهنگى غربى; عوامل پيروزى انقلاب اسلامى و دستاوردهاى آن; امام خمينى(ره) در خاطرات شهيد محلاتى و…. آينه ميراث
سال اول, شماره دوم, پاييز 77
لزوم احياى كتب قديمه; افق هاى تازه در تاريخ تشيع; كتابخانه جاحظ; دو كيمياى سعادت; معيار تصحيح در (عيار دانش); فسوس در كار فصوص؟!; تذكره مدينةالادب; گذرى بر نسخه ميزان; به ياد استاد محمدتقى دانش پژوه; تصحيح متون از نگاه همايى; فن تصحيح متون; خطر نابودى گنجينه هاى خطى اسلامى هند و…. انديشه حوزه
سال چهارم, شماره سوم (پياپى15), زمستان 77
انقلاب اسلامى, رستاخيز استكبارستيزى; انقلاب اسلامى در آستانه قرن بيست ويكم; نقش روحانيت در انقلاب اسلامى و رسالت كنونى آن; چشم اندازى به تحولات فكرى در دانشگاه; تجديد حيات فرهنگ و تمدن اسلامى; پديده اتراف و سقوط تمدن ها; مؤلفه هاى مشترك در تعامل دين و فرهنگ; نگاهى به توسعه و ره آورد آن و…. با معارف اسلامى آشنا شويم
سال هجدهم, فروردين, اردى بهشت, خرداد, تير 78
عزت نفس; راه هاى خداشناسى; جوان و آرامش(1); حقوق اجتماعى از ديدگاه اسلام(5); نگرشى بر احكام (بدعت); خواندنى ها; نگاهى گذرا به زندگى بزرگان (آيةاللّه شهيد مرتضى مطهرى); يك مكالمه عجيب قرآنى; امر به معروف و نهى از منكر; انس با قرآن/ جوانان و اغتنام از فرصت و…. برنامه و بودجه
سال سوم, شماره 10 و11 (پياپى 34 و35), بهمن و اسفند 77
ويژه نامه اولين همايش تدوين برنامه سوم توسعه كشور. بينات
سال پنجم, شماره 4(پياپى20), زمستان 77
تفسير بسم الله الرحمن الرحيم; سير نگارش هاى علوم قرآنى(11); استواران در علم و تاويل قرآن; جستارهايى در زمينه نظم آهنگ قرآن; چرا قرآن پيراسته از شعر است؟; گفت وگو با كنوت برنستروم; رويكرد واقع بينانه در (قرآن شناخت); از محقق تا مقلد فرق هاست; نگاهى به كتاب مبهمات قرآن; بررسى نرم افزار نحوى قرآن و…. پاسدار اسلام
شماره 207ـ 208, اسفند77, فروردين 78
خودشناسى و راه شناسى; درك محضر خدا; نفس ملهمه; آزادى بيان از ديدگاه امام على(ع); ارزش ها در كلام شهيدان; حمله و ضد حمله فرهنگى غرب(6); مدرس و جنجال جمهورى; جوان و شاخصه هاى سلوك و…. پاسدار اسلام
سال هيجدهم, شماره 209, ارديبهشت 78
دانستنى هايى از قرآن; خودشناسى و خداشناسى; مبارزه با نفس; سال امام خمينى و اصول انقلاب; امير عاشورايى; قيام سيدالشهدا قيام براى اصلاح جامعه; قاسم بن حسين(ع) اسوه نوجوانان; نگاهى به رويدادها و…. پژوهش و سنجش
سال پنجم, شماره 15و16, پاييز و زمستان 77
گفتگو: كودك, تلويزيون و خشونت; نقش تلويزيون در شكل گيرى و تقويت مفاهيم مذهبى و اخلاقى كودكان دوره ابتدايى; اثرات رفتارى تلويزيون بر كودكان و نوجوانان; تحليل محتواى آگهى هاى تجارى تلويزيونى ويژه كودكان; دومين اجلاس جهانى (تلويزيون براى كودكان) و…. پيام حوزه
سال پنجم, شماره چهارم(پياپى20), زمستان 77
حوزه و نسل جوان; بررسى وضعيت معيشتى طلاب در گفت وگو با آيةاللّه سبحانى و حجةالاسلام والمسلمين غرويان; ريشه يابى تعارض علم و دين; زبان دين; بررسى منابع تاريخ درباره اسماعيليه; نامه اى از محقق كراجكى به فرزندش; زندگى نامه خودنوشت شيخ اسماعيل محلاتى و…. پيام زن
سال هفتم, شماره دوازدهم(پياپى84), اسفند 77
گفتگو با خانواده شهيد دستواره; ستاره نجمه; زنان در آينه آمار; سلامت روان زن و…; نگاه سوم (مرورى بر (بامداد خمار) و (شب سراب)); مشاوره خانواده; اخلاق معاشرت; روش هاى تربيت; پزشك شما; كار زنان, ناديدنى و ناشمارش و…. پيام زن
سال هشتم, شماره يكم(پياپى85), فروردين 78
گفتگو با آيةاللّه فضل الله(1); آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س); گفتگو با خواهر تازه مسلمان, خانم ناتالى لوبر; ساره, همسر قهرمان توحيد; هاجر, مهاجر سرزمين توحيد; نگاهى نو به خنده, شوخى شادمانى; جنسيت و اخلاق; سازگارى (اخلاق معاشرت); تازه هاى پژوهش و…. پيام زن
سال هشتم, شماره دوم(پياپى86), ارديبهشت 78
مسائل زنان در گفتگو با آيةاللّه فضل الله(2); تمكين و نشوز در فقه و قانون(1); در محضر خورشيد(14); آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س)(2) ; تقويت مشاركت كاركنان زن در مديريت; جنسيت و اخلاق(2); بهبود اشتغال و درآمد زنان; نكاتى درباره قصه نويسى(7); مشاور شما; پزشك شما; تازه هاى پژوهش و…. پيام صادق
سال چهارم, شماره هاى 20و21, آذر تا اسفند 77
آشنايى با دانشگاه; مصاحبه اختصاصى پيام صادق با معاونين فنى و اجرايى سازمان سنجش آموزش كشور و…. تراثنا
السنة الرابعة عشرة, العددان الثالث والرابع [55و56], رجب ـ ذوالحجة 1419هـ
تشييد المراجعات و تفنيد المكابرات(12); السنة بعد الرسول(ص); دور الشيخ الطوسي في علوم الشريعة الاسلامية(3); آفاق جديده في تاريخ التشيع; معجم مورخي الشيعه(11); فهرس مخطوطات مكتبة اميرالمؤمنين العامة/ النجف الاشرف(2); مصطلحات نحوية(11); من أبناء التراث و…. ترجمان وحى
سال دوم, شماره چهارم, اسفند 77
ضرورت شناخت وجوه و نظاير در ترجمه قرآن كريم; ترجمه هاى قرآن كريم به زبان آلبانيايى; قرآن در چين; بررسى ترجمه هاى قرآن به زبان تركى استانبولى; ترجمه قرآن كريم به زبان روسي…; مقدمه بر ترجمه قرآن; نخستين شرط ترجمه قرآن كريم به زبان هاى مختلف; اخبار ترجمه; فهرستى از مطالعات اروپايى درباره ترجمه قرآن; ترجمه اى جديد از قرآن به زبان تركى آذرى و…. جهان كتاب
سال چهارم, شماره 3و4, اسفند 77
كتاب هاى برگزيده سال 1998; نوشتن, سرنوشت من است; انديشه هايى معطوف به شهر; نسل قلم, تجربه هاى كوتاه… و مجموعه هاى ديگر; ادبيات بالاتر از تئورى ايستاده است; تاريخ نقد جديد; كتابخانه هاى ما و مسأله تكنولوژى اطلاعاتى; طلايه دار كتابدارى جديد ايران; تازه هاى بازار كتاب و…. جهان كتاب
سال چهارم, شماره 5و6, ارديبهشت 78
زيرساخت هاى نشر; نو طنّازى ها در شعر معاصر; متن مرده مؤلف زنده; بنشين و گوش كن; خاطراتى متكى بر حدسيات; پيشه ورى; چهره اى ديگر; كتاب هاى الكترونيكى ايران; پكاپس از يك سال و…. حضور
شماره 26, زمستان 77
سال آينده, صدمين سال تولد امام خمينى; انديشه انقلاب امام خمينى; اسلامى شدن دانشگاه ها; صدور انقلاب; انسان كامل و امام مهدى(عج) در ديوان امام خمينى; كتابشناسى ولايت فقيه; انقلاب به نام خدا; حكومت دينى و مصلحت انديشى در نظام امامت و خلافت; پايان بازى آمريكا; عدالت بدون اسلام وجود ندارد و…. حوزه
سال پانزدهم, شماره پنجم (پياپى89, 90), آذر, دى, بهمن و اسفند 77
بركت حضور; برگى از تاريخ حكمت و فلسفه در ايران; رويكرد محقق خوانسارى به سياست; سيماى آموزشى و تربيتى مدرسه آقا حسين و آقا جمال خوانسارى; سرنوشت و سرشت از ديدگاه آقا جمال خوانسارى; گفتگوهاى علمى در عصر صفوى و…. حوزه
سال شانزدهم, شماره اول (پياپى91), فروردين و ارديبهشت
نماد غيرت دينى; آفاق فكرى برون حوزه اى شهيد مطهرى; شهيد مطهرى, پرسش ها و رسالت حوزويان; خودى در اخلاق از نگاه شهيد مطهرى; قلمرو اجتماعى دين از ديدگاه شهيد مطهرى; حكومت و مشروعيت در قراءت شهيد مطهرى; زيباشناسى در انديشه فلسفى شهيد مطهرى; شهيد مطهرى و رويارويى عقل و دين در تاريخ تفكر غرب و…. خبرنامه
شماره اول, فروردين78
گذرى و نظرى بر اماكن مقدس; از غدير عشق سرشاديم ما (مثنوى); طول عمر امام زمان(عج); طرح جامع منطقه جمكران و…. درسهايى از مكتب اسلام
سال 38, شماره 12, اسفند 77
گزارشى فشرده از سفر دوم آيت اللّه سبحانى به اردن هاشمى; اخلاق و قدرت; موضوع علم روانشناسى و حدود آن از ديدگاه ارسطو و ابن سينا; مرورى بر زندگى پيشوايان; توافق محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود براى كشتن مسلمانان; فهرست كامل مندرجات سال 38 مجله و…. الرائد
العدد التجربى الثاني
مشاريع اصلاح الحوزة العلمية; مشروع اسلامي فى مواجهة الغزو الثقافي; لقاء مع السيد مرتضى العسكري; المعجم العربي ونشوؤه; الأدب العربي واهم مصادره; مجتمعنا والقرآن الكريم; علامات الترقيم; المسلمون في الولايات المتحدة و…. رسالة التقريب
الدورة السادسة, العدد الثاني والعشرون, شوال, ذي الحجة 1419هـ/ 1999م
الاهتمام بأمور المسلمين فريضة; المحتمع الانساني في القرآن الكريم(2); صحيح البخاري و ساير الصحاح الستة; ادباء ايرانيون في دراسات سيد محمد قطب; الايسيسكو والقرن الحادي والعشرون; قراءات الدورة11 المجمع الفقه الاسلامي; مركز البحوث والدراسات الاسلامية و…. صنعت چاپ
شماره 195, اسفند 77
بحث درباره يك اتفاق بزرگ, انتقال چاپ از وزارت ارشاد به صنايع; زرادخانه سلاح هاى تبليغاتى در جوار نمايشگاه دبى; پست بين الملل; نمايه موضوعى ماهنامه صنعت چاپ و…. صنعت چاپ
سال هفدهم, شماره 196, فروردين 78
كارهاى چاپى غير از كتاب, ديگر مجوز ارشاد نمى خواهد; مؤسسه خانه چاپ ايران تشكيل شد; قرآن نفيس افست, گلستانى باصفاست; گوى تبليغات در ميدان وزارت ارشاد و…. العالم
السنة 15, العدد 663, 20مارس (آذار) 1999م ـ 20 ذوالحجة 1419هـ.
توفير الطاقة الكهربائية بطرق جديدة ورخيصة; اساليب علمية لردم النفايات البلدية; الاخوان المسلمون والثورة في ايران و…. العالم
السنة 15, العدد 664, 27مارس (آذار) 1999م ـ 20 ذوالحجة 1419هـ.
الاقتصاد الاردني في عهد مابعد الملك حسين; معمار الحرمين الشريفين; مطر صناعي تحت الطلب لانقاذ الاراضي من الجفاف; سودائل, قطرح اكبر عدد من لاسهم في تاريخ السودان و…. العالم
السنة 15, العدد 665, 3ابريل (نيسان) 1999م ـ 16 ذوالحجة 1419هـ.
هل تزول ازمة اسعار النفط؟; سمات العمل الاسلامي للمستقبل المنشود; الخاتمية… بداية الطريق الجديد; انتاج دبابات منظورة من البلاستيك; مقابلة مع الشاعر الاردني زياد العناني و…. العالم
السنة 15, العدد 668, 1مايو (ايار) 1999م ـ 15 محرم 1420هـ.
اليمن واليابان يتطلعان الى شراكة تجارية; اليمن بين التعثر المصر في والاصلاحات المالية; منبر الاسبوع: دور البيعة في تفعيل الحكم; آيةاللّه محمد حسين فضل الله: بعض الناس يعيشون عقدة الاسلام بغض النظر عما يمثله الخط الاسلامي; علوم: تنفس بدون هواء لمعالجة امراض الرئيتن و…. فرهنگ جهاد
سال چهارم, شماره دوم(پياپى14), زمستان 77
پژوهش هاى دانشمندان مسلمان درباره نوروز; رازها و رمزهاى نهفته در نماز; آفرينش از ديدگاه معصومان(ع); حيوان شناسان مسلمان(2); فرايند تربيت و دشوارى هاى آن(2); آيين سلوك و…. فصلنامه مصباح
شماره 26, تابستان 77
طلوع خورشيد در افقى مه آلود(2); مرورى كوتاه بر رهبرى و ابعاد گوناگون آن; آداب مطالعه و نگارش علمى(1); رهبرى در پرتو ارتباطات متقابل; معرفى كتاب و…. فقه اهل بيت(ع)
سال چهارم, شماره چهاردهم, تابستان 77
متولى سهم امام; انفال; پول امروز, مثلى يا قيمى يا ماهيت سوم; شرط علم در ثبوت حد زنا; سيرى در كتاب العناوين; رساله خطى (حكم شيربها) از ميرزاى قمى و…. فقه
شماره 17 و18, پاييز و زمستان 77
فقه و پرسش; تورم و ضمان; سن ازدواج دختران; بحثى درباره اخبار كر; درنگى در مبانى فقهى حلال بودن آبزيان; شيخ مفيد و نوسازى فقه شيعه; نوآورى هاى اصولى و فقهى آيةاللّه خويى; پيدايش و تطور كتاب ها فقه القرآن و…. كلام اسلامى
سال هشتم, شماره 29, بهار78
رابطه دين و اخلاق(1); حقوق و اخلاق; اشكالات و دفاعيات (معرفت شناسى); فرقه هاى صابيان; موضوع علم كلام; نقدى فلسفى بر نگرشى انتقادى; چالش فلسفى غزالى و ابن رشد(4); بيعت رضوان از نظر كلامى; امتناع تسلسل(2); برهان حركت(1); كرامتى از امام رضا(4); مندرجات (ضد شيعى) سياستنامه از آن خواجه نظام الملك نيست(1); اطلاعيه: پاسخ به پرش هاى اعتقادى و…. كوثر
سال دوم, شماره 23, بهمن 77
عاصمه تشيع و معصومه قم; رسالت جهانى حوزه از ديد امام جمعه ايندياناى امريكا; سفر روژه گارودى و شيخ احمد ياسين به شهر قم; شيعيان اندونزى و رسالت حوزه; زلال علوم اسلامى و تشنگى امريكاى لاتين; در نخجوان چه مى گذرد; فروغ قم در قلب اتريش و…. كيهان انديشه
شماره 82, بهمن و اسفند 77
محقق نامى آقا حسين خوانسارى; اوضاع سياسى مذهبى عصر خوانسارى; تحصيل و تدريس خوانسارى در مدارس عصر صفوى; امر به معروف و نهى از منكر در دوره صفوى; اجازات روايتى دو محقق خوانسارى; سقوط اجسام از نگاه محقق خوانسارى; برهان صديقين در حكمت متعاليه; عقل در حكمت نظرى; حج در آئينه شعر خاقانى; تأملاتى در باب رابطه علم و دين در مغرب زمين; همراه با اخبار و گزارش هاى علمى و فرهنگى و…. كيهان فرهنگى
سال شانزدهم, شماره 151, فروردين و ارديبهشت78
معرفت حكيمانه و عارفانه در (حدييقة الحقيقه); كاوشى در برهان وجودى; انديشه هاى عرفانى در شعر غالب دهلوى; نگاهى به مثنوى (تحفة العراقين); يادى از بديل خاقانى در عصر ما, استاد مهرداد اوستا; آيين هاى محرم و نقش تاريخى شيعه در اندونزى و…. مجلس و پژوهش
سال ششم, شماره 26, بهمن و اسفند 77
چشم اندازهايى زيباتر براى همكارى هاى عالم اسلام; بحث نظرى درباره توسعه سياسى در نظام حكومتى مبتنى بر اسلامى; حقوق بشر و آزادى هاى عمومى از ديدگاه امام خمينى(ره); نوگشايى شبكه پژوهشى كشور; مدنيت از نگاه مدرس; اخبار مجالس دنيا; تازه هاى نشر درباره موضوعات حكومتى و…. مسجد
سال هفتم, شماره 42, بهمن و اسفند 77
جاذبه هاى تربيتى مسجد; نقش آموزشى مسجد در عصر پيامبر(ص); مسجد جلوه گاه هنر اسلامى; منشور انقلاب اسلامى در آغاز دهه سوم; بنيان هاى معرفتى احياى تفكر دينى و نگرش امام خمينى(ره); فرقه هاى اسلامى در دو قرن نخست و موضع آنان در قبال امويان و…. معرفت
سال هفتم, شماره چهارم (پياپى28), بهار78
اخلاق و عرفان اسلامى; توسعه به عنوان هدف (نگرش قرآنى); نقش ارزش ها در فرآيند توسعه اقتصادى; ارتباط گرايش جوانان به نماز با هنجارهاى ذهنى; جايگاه اوراق مشاركت در نظام اقتصادى اسلامى; دين و رسالت روشنفكر دينى; جامعه مدنى, جامعه دينى, موانع, چالش ها; هرمنوتيك به مثابه بنيانى براى علوم فرهنگى و انسانى; قرائت تجربه گرا از دين و پيامدهاى آن و…. موعود
شماره 13, فروردين و ارديبهشت 78
نظريه پردازى درباره آينده جهان و جهان آينده; هزاره درهم پيچيده و خارق العاده; هدف حمله: بيت المقدس; مهدى در قرآن و حديث; امام زمان(عج) و سيد بن طاووس و…. نامه پژوهش
سال سوم, شماره 9, تابستان 77
تأملى در تعبيرشناسى دفاع مقدس; دفاع نامه هاى ايرانى; ادبيات پايدارى (مقاومت); بررسى تطبيقى ادب پايدارى ايران و جهان; ادبيات باز دانشگاهى; درآمدى بر جامعه شناسى ادبيات جنگ تأملى در عملكرد روشنفكران در حوزه ادبيات جنگ; ناسيوناليسم (ملى گرايى) بعث: انديشه هجوم; استراتژى بازدارندگى از ديدگاه امام خمينى(ره); به سوى قرائتى نو از شهادت از منظر انسان شناسى و جامعه شناسى; جنگ, مهاجرت تحميلى و سامان فرهنگى; رهيافتى نو در راهكارهاى حفظ ارزش هاى دفاع مقدس و…. نامه قم
سال اول, شماره 3,4, پاييز و زمستان 77
قم در مسير تاريخ; رساله بدر مشعشع در حال ذريّه موسى مبرقع; عوامل مؤثر بر گسترش شهر قم; تاريخ بناى مقبر شمالى باغ گنبد سبز; كتابشناسى قم سير تاريخ فقها و محدثان قمى; معرفى كتابخانه عمومى آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى(ره) و…. ندا
سال هشتم, شماره 26, زمستان77
انتخابات شوراها; افزايش نقش و سهم زنان در اداره كشور; حقوق زن, فقه و واقعيت هاى امروز در گفتگو با حضرت آيةاللّه بجنوردى; سير بى سلوك: گفت وگو با خانم مهديه الهى قمشه اى و…. نداى القدس
سال دوم, شماره 39, اسفند 77
جنبش جهاد اسلامى به عنوان راه حلى براى مشكل ارتباط بين دين و وطن و عربيسم و اسلام تشكيل شد; غصب فلسطين پيش درآمدى براى فناى امت; روابط جارى و پيچيده اردن با مسأله فلسطين; حقوق بشر در قلمرو تشكيلات خودگردان; قوه قضائيه در تشكيلات خودگردان; تبار يهودى عرفات و…. نگاه نو
شماره 45, 46 و47, آذر, دى و بهمن77
حوزه هاى دينى: چالش ها, پرسش, نيازها; دانش هرمنوتيك; ضرورت بازخوانى فقه و اصول با توجه به تحولات حقوقى معاصر; راهكارهاى گفت وگو و مناظره; بررسى تطبيقى نظام آموزشى حوزه و دانشگاه; كاركرد آموزشى حوزه و دانشگاه; گزارش: انتظار دانشجو از روحانى; (مفاهمه حوزه و دانشگاه از چشم انداز حوزويان); علل گرايش حوزويان به دانشگاه; كاركردهاى سياسى ـ اجتماعى دانشگاه; آرايه هاى حوزه; آرمان دين محورى در حوزه و دانشگاه; بررسى و نقش طلاب دانشجو; تجربه هايى در زمينه آموزش معارف در دانشگاه; پاره اى از ويژگى ها در نظام آموزشى حوزه; طلاب دانشجو از انگيزه گرايش به دانشگاه مى گويند; حوزه و دانشگاه از رقابت تا رفاقت; چهره نما دين حوزه و دانشگاه و…. نمايه
سال هشتم, شماره 12 (پياپى 84), اسفند 77
سال نهم, شماره 85, فروردين 78
نمايه نشريات و كتابهاى علمى و فرهنگى روز. وارش
سال دوم و سوم, شماره 8 ـ9, بهمن و ارديبهشت 77ـ 78
ولايت فقيه و آزادى; مدخلى بر دين پژوهى; خواب, يكى از آيات خدا; شهد شعور; بحران هويت در نوجوانان و جوانان; تصوير سه بعدى, پديده اى ناشناخته و…. وقف, ميراث جاويدان
سال ششم, شماره 3و4 (پياپى 23و23), پاييز و زمستان 77
نگاهى به قرآن مفسّر آربرى; ترجمه قرآن دكتر ابوالقاسم امامى; پژوهشى پيرامون زيّات كوفى; نقش نظام اسلامى در مديريت مساجد; موقوفات مسجد جامع خوانسار; صندوق هاى وقفى كويت و…. ياد
مجلدات سال سيزدهم, شماره هاى 51 ـ52, پاييز و زمستان 77
بررسى تحولات تاريخى روابط ايران و آمريكا; روزشمار روابط ايران و آمريكا; فشرده شرح احوال سفير ايران و آمريكا از آغاز تا پيروزى انقلاب اسلامى; كارنامه ايران شناسى در آمريكا; تأثير مسائل خاورميانه عربى بر استمرار تيرگى روابط ايران و آمريكا; نمونه اى از پژوهش هاى يك ايران شناسى آمريكايى و…. اتاق بازرگانى
فروردين 78
مشاركت در سرمايه گذارى و توليد; سمينارهاى اقتصادى اتاق ايران در آلمان; ركود تورمى و چگونگى غلبه بر آن و…. انديشه حوزه
سال چهارم, شماره 4 (پياپى 16), بهار78
واقعه كربلا, زاويه و شاخصه; مشاركت سياسى در اسلام و غرب; پلوراليسم دينى در بوته نقد; نقش پيش دانسته ها در فهم قرآن; نقد نظريه افتراق ساختار دينى از نهاد دين; نقش ايرانيان در توسعه علوم اسلامى; مابعدالطبيعه از منظر انديشمندان دين و نقد نظريه هاى تكساحتى و…. برنامه و بودجه
سال سوم, شماره12, فروردين78
تأثير مالى بازنشستگى پيش از موعد بر صندوق هاى بازنشستگى; فهرست مقاله هاى مجله برنامه و بودجه شماره هاى 1ـ36; بررسى رابطه تورم و رشد در اقتصاد ايران و…. پاسدار اسلام
سال هجدهم, شماره 210, خرداد78
قرب به خدا; صفات مؤمن; انسان در برابر دعوت الهى; امام على(ع) و مخالفان; امام خمينى, اصول و ارزش ها; امام سجاد(ع) و عبادت; بطلان نظريه جدايى دين از سياست و…. حكومت اسلامى
سال سوم, شماره چهارم (پياپى10), زمستان77
حكومت دينى و متفكران عرب; سكولاريست ها و دولت اسلامى را; آثار منفى جنبش ملى گرايى; اعتراض و بازسازى سياسى در جهان اسلام; انديشه سياسى عبدالرحمان كواكبى; گفتگو با توفيق محمد الشاوى; متاع كفر و…. خبرنامه كانون ايران شناسى و اسلام شناسى (كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران)
شماره3, پاييز و زمستان 77
باز هم درباره ترجمه قرآن مجيد; گنجينه كانون ايران شناسى و اسلام شناسى; جهان ايران شناسى و اسلام شناسى; معرفى كتاب و نشريات و…. دادرسى
سال سوم, شماره13, فروردين و ارديبهشت78
شرح و تفسير قانون مجازات اسلامى; آشنايى با قوانين خانواده; آشنايى با قانون مجازات جرائم نيروهاى مسلح; ديوان كيفرى بين المللى و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال 39, شماره1, فروردين78
اخلاق و قدرت; مرورى بر زندگى پيشوايان; مجموعه تلويزيونى مردان آنجلس; روش محمد بن عبدالوهاب و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال 39, شماره2, ارديبهشت78
عاشورا نمى ميرد;ريشه ها و ابعاد نسل كشى صرب ها در كوزوو; تفسير قرآن مجيد; جامعه مدينةالنبى(ص); نظريه رفتارگرايى و بررسى آن; سخنان ابن عبدالوهاب از آراء ابن تيميه مايه گرفته است و…. رسانه
سال نهم, شماره4, زمستان77
اين شماره: تبليغات; چگونه تبليغ كنيم؟; آگهى, شريان حياتى صنعت مطبوعات; تبليغات شهرى, زشت, زيبا, بلاتكليف; فرهنگ تبليغ, همان گمشده اصلى است; چگونه يك تبليغ خوب بسازيم؟; روابط عمومى و تبليغات, كدام ابزار تبليغى; كتاب هاى تازه; نشريه هاى تازه; فهرست گزيده مقالات ارتباطات جمعى در مطبوعات; نمايه سال نهم و…. شهاب
سال چهارم, شماره4 (پياپى14), زمستان77
كتابخانه آيةاللّه مرعشى از نگاه مجله العالم; شيفتگان كتاب; نويسندگى در حوزه; احتجاج طبرسى; ويراستارى از ديروز تا امروز; كتابخانه فرهنگستان علوم; يك كلمه در نهج البلاغه; بازتاب ديدار از كتابخانه و…. علوم حديث
سال سوم, شماره چهارم (پياپى10), زمستان77
مخالفان نگارش حديث در صدر اسلام; بحث هاى مقارن در علم الحديث; خبر واحد; روش علامه شوشترى در نقد سنه; دفاع از حديث; ابوهريره و نشر اسرائيليات و احاديث موضوع; نقد مقاله (خطبه غديريه امام على(ع)); تأملى در مقاله (دروغ پردازان در حوزه حديث اهل سنّت); معرفى اجمالى كتاب (الرواشح السماويه) ميرداماد; نقدى بر نرم افزار (موسوعة الحديث الشريف) و…. فصلنامه مصباح
سال هفتم, شماره27, پاييز77
نمايه موضوعى و چكيده مقالات فصلنامه مصباح و…. فصلنامه مصباح
سال هفتم, شماره28, زمستان77
ويژه كتابشناسى مديريت در اسلام; معرفى 600 كتاب و مقاله در زمينه مديريت اسلامى و…. مشكوة
شماره 58و59, بهار و تابستان77
درآمدى بر دو تفسير از امين الاسلام طبرسى; ظهور سلسله صفويه نقطه عطفى در تاريخ ايران; زكات و كاهش فقر در جهان اسلام; تأثير شريعت بر توسعه بيمارستان ها در جهان اسلام; گزارشى تحليلى از دليل عقل در اصول فقه شيعه; نفس و تناسخ; تقويم جهانى اسلام; تسبيح موجودات از ديدگاه قرآن; بررسى قاعده جَبّ; مقدمه اى بر كتاب منهج الرشاد فى معرفة المعاد; نگاهى به ديباچه كشف المحجوب و…. نشر دانش
سال شانزدهم, شماره اول (پياپى88), بهار78
آغازى دوباره; سعدى و احمد غزّالى; جلوه هاى اساطيرى و نمادهاى نخستين در قالى ايران; باد شرطه; فرهنگ هاى زبان و آينده; فهرست نسخه هاى خطى سلطانى; شعر فارسى در هند; مفاهيم اخلاقى در ادبيات فارسى; دو سفرنامه از جنوب ايران; فتواهاى ابوحامد غزالى; گفتارهايى در ادب فارسى و…. نمايه
سال نهم, شماره86, ارديبهشت78


صفحه 16

بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور ، و آثار
صادقى اردستانى احمد


عقيده به عنصر (صدقه جاريه) و (باقيات الصالحات), در فرهنگ اسلامى, در طول تاريخ, منشأ كارآيى هاى فراوان و آثار ماندگار مختلفى گرديده است.
احاديث اسلامى, تأسيس (قنات) را براى جارى ساختن آب, به عنوان سرمايه اصلى براى آبادانى و عمران1 درختكارى را به عنوان عنصر كشاورزى بهره رسان و اشتغالزا2, ساختن خانه را براى (ابن السبيل) به منظور اسكان درماندگان3 تأسيس (دار الايتام) را جهت پذيرايى و حمايت بى پناهان4 و بالاخره تأسيس بيمارستان و آسايشگاه را, به عنوان بنيادها و مراكز خيرى و ماندگار, جهت امداد و خدمات به نيازمندان و خلاصه صدقه جاريه و باقيات الصالحات, معرفى كرده است.5
موارد فوق بسيار ارزشمند و مفيده بوده و درخور تقدير است و در جوامع اسلامى هم هزاران نفر بدان اقدام كرده و ميليون ها نفر هم از آن بهره گرفته اند و سامان يافته اند. اما به هر حال, اين گونه صدقات جاريه, عمدتاً جنبه مادى داشته و در عين حال, مشكلات فراوانى از زندگى خلق خدا را برطرف نموده و به آنان حيات بخشيده است.
ولى اين معنا را هم نمى توان ناديده گرفت كه اگر صدقه جاريه, در قالب اقدام فرهنگى صورت گيرد, افزون بر اين كه چنين اقدامى (فرهنگساز) براى ساير خدمات انسانى مى گردد, آثار آن ماندگارتر و مفيدتر, و شعاع آن وسيع تر, و فراگيرتر, در گستره جوامع بشرى خواهد بود. بدين جهت, چاپ قرآن, و چاپ و نشر كتاب هاى علمى و دينى, كه موجب آگاهى و دانايى خلق نسبت به خدا و معارف اسلام مى گردد, بارزترين و مفيدترين و ماندگارترين مصداق (صدقه جاريه), و حتى موجب مغفرت و بهره گيرى مؤسس چنين اقدامى, بعد از مرگ وى معرفى شده است.
در بيان امام صادق(ع): مُصحَف يَخلُفُه6, در بيان رسول خدا(ص): عِلماً عَلَّمهُ و نَشَرَهُ…7 به عنوان صدقه جاريه مفيد پس از مرگ معرفى شده, و پيامبر(ص) در بيان ديگرى فرموده است:
المؤمن إذا مات و ترك ورقة واحدة عليها علم, تكون تلك الورقة يوم القيامة, ستراً فيما بينه و بين النّار, و أعطاه اللّه تبارك و تعالى بكلّ حرف مكتوب عليها, مدينة أوسع من الدنيا سبع مرّات.8
آرى, عقيده به چنين احاديثى, براى افراد آگاه و توانمند مؤمن و دورانديش و علم دوست, موجب گرديده كه در كشورهاى اسلامى, براى چاپ و نشر قرآن كريم و كتاب هاى دينى, صدها مؤسسه فرهنگى تشكيل گردد, و با ارائه معارف دين خداوند, در جهت آگاهى و دانايى و تنوير روح و فكر انسان ها, گام هاى مثبت و مؤثر برداشته شود, كه از جمله آنان (بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور) در ايران است. تلاش مؤسس
محمد حسين كوشانپور, فرزند حاج زين العابدين كتابچى, به سال 1297ش, در خانواده اى مذهبى و متدين, در (خوانسار) چشم به دنيا مى گشايد. وى پس از هفت خواهر, تنها فرزند پسر خانواده بود كه همراه اعضاى خانواده به اصفهان مهاجرت مى كند.
شغل حاج زين العابدين, كتابفروشى بود و با داشتن يك مغازه كوچك در اصفهان, به اين كار فرهنگى ادامه مى داد. محمدحسين, هنوز دوران كودكى خود را مى گذرانيد كه به خاطر هوش سرشار, ذوق سليم, فطرت پاك و استعداد فوق العاده, توانست كمك كار مؤثر و كارسازى براى پدر شود تا جايى كه پدر را براى خريد و فروش كتاب, از آمدن به مغازه بى نياز گرداند.
در آن روزگار, براى خريدارى كتاب با چارپايان به (هندوستان) مسافرت مى كردند, و محمدحسين در سن يازده سالگى, براى خريدارى كتاب با وسايل آن روز به (هندوستان) مسافرت كرد, و با معامله و خريدارى كتاب از ناشران معتبر و سالخورده, با موفقيت به ايران بازگشت و در اثر رونق كار و شهامت كم نظير, اعجاب همگان را برانگيخت.
محمدحسين, در حالى كه پدر را از دست داده و به آغوش خاك (تخت پولاد اصفهان) مى سپارد, براى بهره گيرى بيشتر از توان و استعداد خويش, در زمينه چاپ و پخش و نشر كتاب و توسعه كار, در حالى كه 24 سال داشت, به سال 1297ش به تهران مهاجرت مى كند و با سرمايه فراوانى كه در اثر تلاش و پشتكار به دست آورده بود, به چاپ و نشر كتاب هاى بيشترى ادامه مى دهد, و در اين كار از آن چنان مكنت و شهرتى برخوردار مى گردد كه به سال 1300 در حالى كه 27 سال داشت, به عنوان اولين ناشر معتبر و سرشناس ايران شناخته و معرفى مى شود. رازهاى موفقيت
رازهاى موفقيت و توانايى اين تاجر بزرگ, كه او را از بسيارى از ثروتمندان و توانگران و حتى برخى از نيكوكاران ممتاز مى ساخت, قابل خلاصه كردن در موارد زير است:
1. اخلاص در عمل, سرمايه معنوى عظيمى بود كه به تلاش و كوشش اين تاجر نيكوكار, رنگ و بوى عطرآگينى مى بخشيد. مال و ثروت فراوان و مسائل وابسته به آن, او را هيچ گاه از ياد خدا و عبادت غافل نمى ساخت, و حتى سوگوارى و روضه خوانى هاى ماه محرم و ساير مواقع را طورى ترتيب مى داد كه, با طلوع آفتاب پايان پذيرد, و در آن كمتر شائبه (ريا) و شهرت طلبى راه يابد.
2. داستان تلاش و پشتكار خستگى ناپذير محمدحسين, كه به زيارت خانه خدا نيز موفق شده بود, داستان تكان دهنده و آموزنده اى است. او عقيده داشت: انسان در هر كارى كه آن را شروع مى كند, بايد آن قدر هوشيار باشد و تلاش كند كه نفر اول باشد, نه نفر دوم. بدين جهت در شبانه روز بيش از سه ساعت نمى خوابيد و شب ها هم در خانه, به عنوان يك فريضه دينى به كار و فعاليت مى پرداخت, وقتى هم از او مى پرسيدند: چرا در منزل كار مى كنى؟ پاسخ مى داد: من مجبورم شب در خانه كار كنم; زيرا همكاران شب ها به خانه خود مى روند, اگر آنان در محل كار مى ماندند, من هم در بيرون به كار ادامه مى دادم.
3. تواضع و فروتنى, شيوه افراد اصيل و خودساخته است. آنان همچون درختان, هرچه پربارتر شوند, شاخه هاى آنان پايين تر مى آيد. اما خوى افراد ثروتمند و توانمند عموماً, خوى نخوت و غرور و تكبّر و تبختر است, و گاهى هم به بيان امام على(ع): ثروت و قدرت, انسان را به مستى و فقدان خرد مى كشاند.9 ولى حاج محمد حسين كوشانپور, كه از تجار و ثروتمندان سرشناس آن روز ايران بود, با اين همه, از تواضع و فروتنى بارزى برخوردار بود. با همگان حشر و نشر داشت, با افراد تهى دست و عادى نشست و برخاست مى كرد, به همه احترام مى گذاشت و حتى از نظريه ها و انتقادهاى ديگران سود مى برد, و در جهت پيشبرد اهداف خويش استفاده مى كرد.
4. كوشانپور در عين حالى كه براى توسعه دارايى خود نهايت تلاش را به كار مى گرفت, با نهايت دقت ضوابط شرع مقدس و روح تعبّد را پاس مى داشت, و با وجود اين كه اين گونه افراد براى افزايش ثروت و سود ببيشتر خويش گاهى منافع مادى را بر مسؤوليت دينى و مصالح شرعى مقدم مى داشتند, او هرگز حاضر نمى شد براى سود بيشتر, خلاف شرعى را مرتكب شود. بدين جهت وقتى براى اجاره مغازه هاى او در بهترين نقطه مركزى تهران, براى مشروب فروشى مراجعه كردند, و حاضر به پرداخت اجاره بهاى سنگينى هم شدند, او زير بار نرفت, و دارايى و ثروت خويش را وسيله گناه و موجب انحراف و انحطاط و بدبختى ديگران قرار نداد.
در اواخر عمر هم كه وى به بيمارى سرطان مبتلا شده بود, وقتى پزشكان براى مداواى او, نوشيدن مقدارى شراب را تجويز كردند, تن به اين كار نداده گفت:
خوردن شراب حرام است, و امام جعفر صادق(ع) هم فرموده است: خداوند متعال, در چيزى كه حرام شده, دوا و شفا قرار نداده است.10
5. حشر و نشر با ادبا, علما, و نويسندگان و اهل قلم و علم دوستى, ويژگى ديگر اخلاقى و اجتماعى وى بود. براى اين منظور او درِ خانه خود را به روى اين گروه ها باز گذاشته بود و همواره خانه وى محلّ آمد و رفت و تجمّع ادبا, علما, شعرا, نويسندگان, مترجمان و استادان دانشگاه بود, كه برحسب مورد به هر گروهى در جهت چاپ و نشر آثار آنان مساعدت مادى و معنوى مى كرد و به تشويق و حمايت مى كوشيد.
6. يارى تهى دستان و تهيه سرمايه براى افراد ناتوان عائله مند, از خصوصيات ديگر اين تاجر متدين و مردم دوست بود, به گونه اى كه وى با صرف بخشى از دارايى خويش, براى افراد بيكار و بدون سرمايه توانست, سرمايه اوليه كار فراهم كند و آنان را به شغل و تلاش و تأمين زندگى شرافت مندانه برساند, چنانكه همين روحيه مردم دوستى و مظلوم نوازى او موجب گرديده بود كه گاهى در دادگاه ها شركت كند و از حق مظلومينى كه مورد ستم افراد قدرتمند قرار مى گرفتند, داوطلبانه و بدون چشم داشت مادى, از آنان رفع ظلم گرداند.
7. عفو و گذشت; طبيعى است كه, افراد موفق و نيكوكار, به همان ميزانى كه مورد تمجيد و ستايش افراد صالح قرار مى گيرند, در مقابل از شرّ حسودان و بدخواهان و رقيبان نيز در امان نخواهند ماند. حاج محمد حسين كوشانپور هم, با چنين برخوردها و كارشكنى هايى مواجه مى گرديد, اما فطرت پاك, روح سالم و بلندنظرى او سبب مى گرديد كه بگويد: (با بد انديش هم, نكويى كن…). و با عفو و گذشت و اغماض از بدى بدخواهان به راه خير و صواب خويش ادامه مى داد.
8. اين تاجر آگاه و متدين, كه با امكانات مادى خويش, محورهاى مختلف خدماتى و نيكوكارى و كمك رسانى به مردم را پيموده بود, بر اثر روح علم دوستى و حشر و نشر با كتاب و علما و دانشمندان و مشاهده زحمات طاقت فرساى آنان, به يك دورانديشى و آينده نگرى درخشانى رسيد, كه تصميم گرفت آن را با يك اقدام حساب شده, لباس عمل بپوشاند.
براى اين منظور, در عين حالى كه با سفارش آية اللّه بروجردى به چاپ كتاب (خلاف شيخ طوسى) و (مفتاح الكرامة), (جامع احاديث الشيعه) و (ايضاح الفوائد) اقدام نموده بود, بخشى از اموال خويش را براى تأسيس (بنياد فرهنگ اسلامى) جهت چاپ و نشر كتاب اختصاص داد.
حاج محمد حسين كوشانپور, در حالى كه از رهگذر چاپ و احياى كتاب ها و آثار شيعه, دعاهاى مراجع دين, و دعاهاى امداد ديدگان زيادى را همراه داشت, و پس از گذراندن عمرى مفيد و پربركت ـ 75 سال ـ با روحى آرام, جمله: الهى رضاً برضائك را به زبان جارى كرد و به سال 1348ش چشم از جهان فرو بست و در قم صحن بزرگ حضرت فاطمه معصومه(س) در مقابل ايوان آيينه در خاك آرميد. ادامه راه
پس از درگذشت حاج محمد حسين كوشانپور, فرزند او حاج عباس (متولد آبان 1300ش), در اجراى وصيت پدر (بنياد فرهنگ اسلامى حاج محمد حسين كوشانپور) را تأسيس كرد, تا سرمايه گذارى ها و زحمات يك عمر پدر را به نتيجه بهتر برساند. اما تأسيس چنين بنيادى, كار ساده اى نبود. كارشكنى رقيبان و بدخواهان, و از آن سخت تر مخالفت هاى دولتى نسبت به اين گونه اقدامات فرهنگى, براى تأسيس و تشكيل, موانع فراوانى را به وجود آورد, و تلاش و شهامت و فداكارى فوق العاده اى را مى طلبيد.
ولى بالاخره, حاج عباس, با زحمات و پى گيرى هاى فراوانى موفق مى شود, بنياد ياد شده را در تاريخ 29/4/1349ش, طى شماره/1120, با اركان هيئت مؤتمنين و هيئت نظّار, به ثبت برساند, و كار فرهنگى بنياد را با استوارى و دامنه وسيع تر ادامه دهد.
اين بنياد, با بكارگيرى سرمايه مادى و استفاده از سرمايه هاى فكرى و علمى مراجع نجف و قم و تهران و همكارى مخلصانه و فداكارانه فضلا و عالمان سخت كوش حوزه هاى علمى, موفق مى شود, در زمينه هاى كلام و اصول عقايد, تفسير قرآن كريم, فقه واحكام عملى, رجال, و حديث, آثار ارزشمندى را تصحيح و تحقيق كرده, و با چاپ و نشر آن در حوزه هاى علميه داخل و خارج, خدمات بسيار شايسته اى به جهان تشيّع بنمايد. به پاسداشت مؤسسين آن بنياد, و عالمان بزرگوارى كه ساليانى از عمر خويش را براى نسخه يابى و تحقيق اين آثار صرف نموده اند, به معرفى آنها و مراحلى كه جهت احياى اين آثار صورت گرفته, مى پردازيم:
يادآورى مى شود كه پس از درگذشت مرحوم حاج عباس كوشانپور, كه 28/10/1360ش اتفاق افتاد, و در قبرستان (باغ بهشت قم) در مقبره خانوادگى به خاك آرميد, فرزندان آن مرحوم, حاج محسن و على آقاى كوشانپور, راه و كار بنياد را ادامه داده, به تجديد چاپ بعضى از كتاب هاى قبل و چاپ آثار جديدى پرداخته اند.
خدمات فرهنگى بنياد فرهنگ اسلامى, به شرح زير است: الف) كلام و اصول عقايد 1. دلائل الصّدق فى نهج الحق, للامام, شيخ محمد حسن المظفّر
درباره سير تكاملى اين كتاب, توضيحات زير لازم است:
ـ علامه, حسن بن يوسف بن مطهّر حلّى, متولد 26 رمضان 648 و متوفاى 11 محرم 726ق, براى سلطان محمد خدابنده, كتاب (نهج الحق و كشف الصدق) را براساس عقايد شيعه, در مورد توحيد, عدل, نبوت, امامت و ساير مسائل اعتقادى شيعه, در دو جلد نوشته, و به سال 1344 هجرى در نجف چاپ شده است.
ـ فضل الله بن روزبهان اصفهانى (متولد بين 850 و 860 و متوفاى 928ق)11 كتاب (نهج الحق…) را به طور كامل در ضمن كتاب خود (ابطال الباطل و إهمال كشف العاطل) آورده, و مطالب آن را رد كرده است.
ـ علامه محمد حسن بن محمد بن عبدالله بن محمد بن احمد بن مظفر نجفى (متولد 1301 و متوفاى 1375ق) كتاب (نهج الحق) را متن قرار داده و جواب فضل بن روزبهان بر ردّ مطالب كتاب (نهج الحق…) را ذكر نموده است. آنگاه مطالب اين كتاب را كلمه به كلمه جواب داده, و نام اين مجموعه را كه با مقدمه اى پيرامون تراجم رجال حديث و روات (صحاح ستّه), و احاديث زيادى از آنها آورده, و آن را به سال 1350ق, در دو جلد به پايان رسانده و نام آن را (دلائل الصدق) گذاشته است.12
ـ بر كتاب (دلائل الصدق) شيخ محمود, فرزند علامه محمد حسن مظفر, استاد فقه دانشكده فقه در نجف, و همچنين آية اللّه شيخ طاهر بن راضى, از عالمان نجف, هفده صفحه مقدمه نگاشته, شرح زندگى مؤلف را آورده, و كتاب (دلائل…) 25 رجب 1396ق, در نجف اشرف به چاپ رسيده است.
ـ كتاب دلائل الصدق اكنون از سه جلد تشكيل يافته, كه در جلد اول مباحث توحيد و عدل و نبوت, در جلد دوم مبحث امامت و فضايل اميرالمؤمنين, و در جلد سوم سيره خلفا مورد بررسى قرار گرفته است, و مجموع صفحات آن به 2053 صفحه مى رسد.
ـ بنياد كوشانپور اعلام مى دارد: جلد اول و سوم اين كتاب نخست در تهران و جلد دوم آن در نجف چاپ گرديده بود; اما با توجه به هدف اين مؤسسه, كه احياى ميراث فرهنگ اسلامى بوده, و اين كتاب بايد در سطح وسيعى منتشر شود, تا به دست رجال فكر در جهان اسلام برسد, اين مؤسسه چاپ دوم اين كتاب را به سال 1396ق, به وسيله مؤسسه (دارالعلم قاهره) پايتخت مصر, چاپ و منتشر ساخته است. 2. كلم الطّيّب, در تقرير عقايد اسلام
به قلم حجةالاسلام والمسلمين, سيد عبدالحسين طيب, متولد 7 محرم 1312 و متوفاى 1412ق در اصفهان, 815 صفحه, شمارگان5 هزار, سال چاپ 1352ش.
اين كتاب, نخست در اصفهان با مقدمه هفده صفحه اى ناشر در سه جلد چاپ شده, و بنياد كوشانپور عهده دار چاپ دوم آن در يك جلد با قطع وزيرى گرديده.
محتواى كتاب را باب توحيد, باب عدل, باب نبوت عامه و خاصّه, باب امامت عامّه و خاصه و مباحث معاد براساس اصول عقايد شيعه تشكيل مى دهد. 3. عمل الصالح
اين كتاب, كه در پايان (كلم الطّيّب) با 78 صفحه چاپ شده است, اثر خامه سيد عبدالحسين طيّب است, و در آن مباحث مهم اخلاقى مثل ايمان و تقوا, و همچنين رذايل اخلاقى, براساس آيات قرآن و احاديث معتبر اسلامى, با شيوه اى استوار, به تحليل و بررسى گذاشته شده است. شجره نامه مؤلف كه با 39 نسل به امام زين العابدين(ع) مى رسد, نيز مطرح گرديده است. 4. المسترشد فى إمامة اميرالمؤمنين على ابن أبى طالب(ع)
تأليف العلاّمة الحافظ, محمد بن جرير بن رستم طبرى امامى, متوفاى اوايل قرن چهارم هجرى, 790 صفحه, وزيرى, دوهزار جلد, 1415ق.
اين كتاب را محقّق توانمند, جناب حاج شيخ احمد محمودى, از روى سه نسخه خطى و نسخه چاپ نجف تحقيق نموده, با افزودن مقدمه اى جامع در شرح زندگى مؤلف, و مأخذيابى احاديث پيرامون امامت على بن ابى طالب(ع) در 88 صفحه, همراه با هفت فهرست, طى سال ها تلاش, سامان داده, و در قطع و اسلوب مطلوبى انتشار يافته است. ب) تفسير قرآن كريم 1. أطيب البيان فى تفسير القرآن
از آية اللّه سيد عبدالحسين طيّب, متولد 7 محرم 1312 و متوفاى 1412 در اصفهان. اين تفسير, به زبان فارسى, مفيد, استدلالى و همراه با پاسخ به شبهات است. در جلد اول آن تا آيه 37 سوره بقره تفسير شده است. مؤلف آن را تا 29 ربيع الثانى 1382ق نوشته, و بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور, چاپ دوم آن را به صورت افست, در قطع وزيرى, با 523 صفحه, در 15 ربيع الثانى 1393ق, با 3هزار تعداد به چاپ رساند.
لازم به يادآورى است كه اين تفسير ارزشمند به طور كامل, در چهارده جلد, توسط كتابفروشى اسلام تهران, انتشار يافته است. 2. القرآن والعقل
تأليفِ سيّد نورالدين حسينى اراكى, متولد 1278 و متوفاى 1341ق, در اراك, قطع وزيرى, 3جلد, 1598 صفحه, چاپ 22 بهمن 1323ش, تهران, شمارگان, 2هزار.
اين تفسير عميق, تأييد و مقدمه مرحوم آية اللّه العظمى حاج شيخ محمد على اراكى (متولد 24 جمادى الثانى 1312, و متوفاى چهارشنبه 26 جمادى الثانى 1415ق, مطابق با 9 آذر 1373) را بر پيشانى خود دارد. اضافه بر اين, در پايان جلد اول رساله اى از آية اللّه اراكى, تحت عنوان: بحث فى ولاية مولانا اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) و نبذة من بحث المعاد الجسمانى از صفحه 531 تا 572 آمده است.
مؤلف اين تفسير, به هنگام شروع جنگ اول جهانى و هجوم (متفقين) به كشورهاى اسلامى از جمله عراق, و فتواى جهاد آية اللّه سيد محمد تقى شيرازى (متولد 1256 در شيراز و متوفاى 13 ذى حجه 1338ق) عليه انگليس براى دفاع از كيان اسلام به عراق مى رود. مدت هيجده ماه در جبهه دفاع, در حالى كه جز يك قرآن, كتاب و مأخذ مورد مراجعه اى همراه نداشته, اين تفسير عميق را نوشته است. به همين دليل مؤلف تا سوره (احزاب) را, در 17 رجب 1336ق, تفسير كرده و به تفسير سوره رعد, نحل, حج, بخشى از فرقان, شعراء, نمل, قصص, عنكبوت, روم, لقمان و تفسير سوره سجده توفيق نيافته, يا اين قسمت ها ناپديد شده است.
با اين وجود, مرحوم آية اللّه حاج شيخ محمدعلى اراكى, به تاريخ 28/9/1352ش, پيشنهاد چاپ آن را به حاج عباس كوشانپور داده, و تفسير با مقابله و تصحيح آقايان: سيد حسين موسوى كرمانى, حاج شيخ على پناه اشتهاردى, به وسيله (بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور) به چاپ رسيده است.13 ج) فقه و احكام عملى 1. إيضاح الفوائد فى شرح القواعد
تأليفِ شيخ ابى طالب, محمد بن حسن بن يوسف بن مطهّر حلّى, متولد 20جمادى الاول 682 و متوفاى 25 جمادى الثانى 771ق, قطع وزيرى, 4جلد, 2578 صفحه, تاريخ چاپ 1387ق, چاپخانه علميه قم.
اين كتاب, شرح كتاب (قواعد الاحكام) فقيه نامدار شيعه, علامه حسن بن يوسف بن مطهر حلّى (648 ـ726ق) پدر شارح است, كه نسخه هاى خطى آن سال ها در كتابخانه ها خاك مى خورد. خوشبختانه به دستور مرحوم آية اللّه سيد محمود شاهرودى ـ ره ـ و با تعليق و تصحيح آقايان: سيد حسين موسوى كرمانى, شيخ على پناه اشتهاردى, و شيخ عبدالرحيم بروجردى, براساس مقابله با چهار نسخه خطى و چاپى (قواعد) و نه نسخه خطى و چاپى (ايضاح الفوائد) به چاپ رسيده است.
اين مجموعه مهم فقهى, از كتاب (طهارت) تا پايان (ديات) را در بردارد, مرحوم آية اللّه نجفى مرعشى, در سال 1388 هجرى قمرى درباره اهميت كتاب و مؤلف آن, و تأييد عمل مصحّحان مقدمه اى چهار صفحه اى دارد, و محققين نيز درباره مقام علمى مؤلف و شارح, روش تحقيق و تعليق و تصحيح خويش, مقدمه دوازده صفحه اى بر كتاب نگاشته اند.

2. كتاب الخلاف
تأليف ابوجعفر محمد بن حسن بن على طوسى, متولد رمضان 385 و متوفاى محرم 460ق, قطع خشتى, 2ج, 1401ص, چاپ دوم: تهران, چاپخانه رنگين و تابان 1377 و 1382ق.
جلد اول اين كتاب با تلاش و دستور آية اللّه حاج آقا حسين بروجردى ـ ره ـ (1292ـ1380ق) و مقدمه شش صفحه اى او به سال 1370هـ, و كوشش فراوان گروهى از علما و فضلاى بزرگ قم, از روى پنج نسخه مقابله و تصحيح شده است. همچنين دستور چاپ دوم جلد دوم آن را مرحوم آية اللّه سيد محمود شاهرودى ـ ره ـ در محرم 1382 داده است. جلد اول از كتاب (طهارت) تا (مزارعه) را با 2280 مسأله و جلد دوم از كتاب (احياء موات) تا (كتاب العتق) را, با 1947 مسأله در بر مى گيرد.
لازم به يادآورى است كه نسخه هاى چاپ شده كتاب (خلاف) عموماً مغلوط و بدون تحقيق است; بنياد كوشانپور به 1363ش تا كتاب (صلاة) تحقيق شده آن را به چاپ رسانيد, اما توفيق ادامه چاپ بقيه آن را نيافت, تا اينكه نسخه تحقيق شده آن از سوى آقايان: سيد على خراسانى, سيد جواد شهرستانى و شيخ مهدى طه نجف, با اشراف حاج شيخ مجتبى عراقى, به وسيله مؤسسه نشر اسلامى, وابسته به (جامعه مدرسين قم) در شش جلد قطع وزيرى, به چاپ رسيد.
3. مفتاح الكرامة, فى شرح قواعد العلامة
تأليف فقيه نامدار شيعه, سيد جواد بن محمد بن محمد حسينى عاملى نجفى, متولد حدود 1150 و متوفاى 1226ق, در نجف, رحلى, 1337 تا 1387ق, چاپخانه رنگين كمان, تهران.
اين مجموعه عظيم فقهى و كم نظير, شرح كتاب (قواعد الاحكام) علامه حسن بن يوسف بن مطهر حلى (648 ـ726ق) است, كه در نجف اشرف نوشته شده است و از اول كتاب طهارت تا پايان (ديات) را شامل مى شود. هشت جلد آن در مصر يافت شده, و با دو جلدى كه در تهران به دست آمده, مجموعاً از ده جلد رحلى تشكيل مى گردد, كه به دستور مرحوم آية اللّه بروجردى تصحيح شده, و بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور, سرمايه گذارى و چاپ آن را به عهده داشته است.
4. تعليقات على قصاص كشف اللثّام
تأليف علامه عاملى صاحب مفتاح (الكرامة), رحلى, 210ص. در پايان جلد ده مفتاح الكرامة به سال 1387ق, چاپ شده است.
علامه عاملى, باب (قصاص) كتاب (كشف اللثام) تأليف بهاءالدين محمد بن حسن بن محمد اصفهانى, مشهور به (فاضل هندى) متولد 1062 و متوفاى 25 رمضان 1137ق, در فتنه افغان در اصفهان را14, شرح نموده, محمد باقر حسينى شهيدى, تصحيح و مقابله آن را به عهده داشته, و حاج محمد حسين كوشانپور, با سرمايه گذارى و زحمات فراوان, طبق دستور آية اللّه بروجردى, آن را در چاپ رنگين تهران, چاپ و منتشر نموده است.
5. مصباح الهدى, فى شرح عروة الوثقى
تأليف علامه حاج شيخ محمدتقى آملى, وزيرى, 11ج, چاپ فردوسى, تهران, 1337ـ1350ش.
اين كتاب, از جمله شرح هاى عميقى است كه بر كتاب كم نظير (عروة الوثقى) تأليف آية اللّه سيد محمد كاظم بن عبدالعظيم يزدى, متوفاى اواخر ماه رجب 1337, توسط علامه محمد تقى بن محمد آملى, متولد چهارشنبه 11 ذيقعده 1304, و متوفاى حدود 1390ق, و مدفون در مشهد مقدس, نوشته شده است.
علامه آملى, به طورى كه خود نوشته است در تهران به دنيا آمده و علوم مقدماتى را تحصيل نموده, آنگاه براى تكميل علوم نقلى و عقلى, ساليانى را در محضر عالمان بزرگ نجف اشرف گذرانيده, سپس به تهران مراجعت نموده و همزمان با امامت جماعت در (مسجد مجد) به تأليف و تحقيق پرداخته, كه از آثار چاپ شده وى, كتاب پيش گفته است.15
مصباح الهدى, كتاب (عميق عروةالوثقى) را از (طهارت) تا (كتاب حج) طى يازده جلد با موشكافى شرح كرده, و اين مجموعه هم, با سرمايه گذارى و تلاش فراوان مرحوم حاج محمد حسين كوشانپور, چاپ و رايگان در حوزه علميه, توزيع گرديده است.
6. رساله توضيح المسائل حضرت آية اللّه بروجردى, در زمان حيات ايشان, با سرمايه (بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور) چاپ و رايگان توزيع شده است.
7. رساله توضيح المسائل حضرت آية اللّه سيد محمود شاهرودى نيز, توسط اين بنياد چاپ و بين اهل ايمان, رايگان پخش گرديده است.
د) رجال
1. بهجة الأمال, فى شرح زبدة المقال
تأليف حاج مولا على بن عبدالله بن محمد بن محبّ الله بن محمد جعفر على يارى قراچه داغى تبريزى, متولد 1236, و متوفاى 1327ق, چاپ دوم, وزيرى, 7ج, 4345ص, چاپ علميّه قم, رمضان 13ـ1412, مطابق با فروردين 1371ش.
اين اثر مهم رجالى, شرح كتاب زبدة المقال فى علم الرجال, تأليف سيّد حسين بن رضاى حسينى بروجردى متولد 1228 و متوفاى 1276ق است, كه مؤلف آن را با حذف مجاعيل و گروهى از علماى معاصر, در 1313 ارجوزه, به سال 1270 به پايان رسانده است.
آنگاه, مولا على بن عبدالله, آن را تكميل و (منتهى الأمال فى تتميم زبدة المقال) ناميده, سپس (منتهى) را در دو جلد و (زبده) را در 3جلد شرح نموده است, و مجموع پنج جلد را (بهجة الأمال فى شرح زبدةالمقال) ناميده, و آن را به سال 1313ق به پايان رسانده است.16
مرحوم آية اللّه نجفى مرعشى به سال 1394ق, شرح زندگى مؤلف را, در 47 صفحه نوشته, و عنوان آن را (غايةالأمال, فى شرح صاحب بهجة الآمال) قرار داده است.
همان طور كه در بالا اشاره شد, چاپ كنونى (بهجة الأمال…) را هفت جلد تشكيل مى دهد, كه در چاپ اول و دوم تعدادى از علما و فضلا, تخريج اسانيد و تصحيح و مقابله آن را به ترتيب زير, به عهده داشته اند:
ج1 --- محمد هادى يوسفى الغروى.
ج2و3و4و5 --- سيّد هدايةاللّه مسترحمى جرقوقه اى اصفهانى, به سال 1401ق.
ج2و4و5 --- تجديد نظر و تصحيح: حاج شيخ احمد محمودى, به سال 1413ق.
ج1و6 --- تجديدنظر و تصحيح, شيخ جعفر حايرى.
اما براى ج7, به عنوان مقابله گر و مصحح, كسى نامبرده نشده است.
2. جامع الرّواة
تأليف علامه حاج محمد بن على اردبيلى, متوفاى 1101ق, در كربلا, وزيرى, 2ج, 1212ص, چاپ رنگين, 1331ش.
مؤلف اين كتاب رجالى ارزشمند, از شاگردان علامه محمدباقر مجلسى (1037ـ1111ق) است كه در اصفهان مى زيسته, و براى تأليف اين اثر مدت بيست سال, تلاش طاقت فرسايى را بر خود هموار ساخته است.
جامع الرّواة, مورد تأييد علامه مجلسى و تعداد زيادى از علماى بزرگ قرار گرفته و به دستور آية اللّه بروجردى از روى نسخه كتابخانه دانشگاه تهران, از سوى گروهى از فضلاى حوزه علميه قم, استنساخ, مقابله و تصحيح شده است و بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور, به چاپ و نشر رايگان آن اقدام كرده است. هـ) حديث
1. جامع احاديث الشيعة, فى احكام الشريعة
ج1, رحلى, 145«386ص, چاپ افست علمى, تهران, 1381ق, تعداد دوهزار.
اين كتاب, با تلاش و دستور مرحوم آية اللّه بروجردى, و همكارى و زحمات ده ساله گروهى از علماى حوزه علميه قم, از جمله حاج شيخ اسماعيل ملايرى, و حاج شيخ على پناه اشتهاردى پديد آمده است. مؤلفين در پى آن بوده اند كه با استفاده از مجامع اصلى حديثى و ساير آثار معتبر, و با توجه به نواقص كتاب (وسائل الشيعه) كتاب جامع حديثى را, براى جامعه علمى شيعه, به وجود آورند.17
جلد اول اين كتاب, از يك مقدمه 145 صفحه اى, درباره شيوه تأليف و معرفى منابع, به سال 1381ق, و كتاب (طهارت) را با 3811 حديث دربر مى گيرد. خطاطى آن را احمد بن محمدحسين نجفى زنجانى به عهده داشته, مرحوم حاج محمد حسين كوشانپور, با سرمايه خود آن را چاپ, و به طور رايگان ميان حوزه هاى علمى توزيع نموده است.
2. الجعفريات
به روايت محمد بن محمد بن اشعث كوفى, از علماى قرن چهارم ق, مصحح: احمد صادقى اردستانى, وزيرى, 442ص, با 2هزار شمارگان در چاپخانه سلمان فارسى, قم 1416ق.
اين كتاب حديثى را يكى از علماى اسلام از هند به نجف آورد. شيخ نصرالله قزوينى به سال 1279ق, آن را استنساخ نموده, و همراه كتاب (قرب الاسناد) به دستور مرحوم آية اللّه بروجردى, به سال 1359ق, در تهران و قم با خط سنگى به چاپ رسيده است.
مصحّح, از روى همان نسخه, و مستدرك الوسائل چاپ سه جلدى, اقدام به مقابله و تصحيح و شماره گذارى احاديث نموده است. مع الاسف در عين مقابله و ملاحظه احاديث, مأخذ آنها را در پاورقى قيد نكرده است. اميد است نواقص آن در آينده مرتفع گردد.
3. روضة المتّقين, فى شرح من لايحضره الفقيه
تأليف مولا محمدتقى مجلسى, متولد 1003 و متوفاى 1070ق در اصفهان, وزيرى, چهارده جلد, 7625ص, چاپ دوم, 1406 تا 1413, 3هزار نسخه.
اين كتاب, شرح كتاب (من لايحضره الفقيه) از كتب حديثى اربعه, تأليف ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى, معروف به (شيخ صدوق), متولد حدود 306 و متوفاى 381ق, مدفون در (رى) مى باشد, كه مولا محمدتقى مجلسى, پدر علامه, محمد باقر مجلسى, بدان پرداخته است.
من لايحضره الفقيه, در چهار جلد, داراى 566 باب, و 5963 حديث است, كه تاكنون 20 شرح و حاشيه بر آن نوشته شده, كه از آن جمله شرح كامل (روضة المتقين) است, كه به پيشنهاد و مقدمه شش صفحه اى آية اللّه نجفى مرعشى, به سال 1393ق, و اشراف و تصحيح آقايان: سيد حسين موسوى كرمانى, و حاج شيخ على پناه اشتهاردى, و سرمايه گذارى حاج محمد حسين كوشانپور, دوبار چاپ و ميان علماى سراسر كشور, رايگان توزيع گرديده است.
4. قرب الإسناد
تأليف ابى العباس, عبدالله بن جعفر بن حسين بن مالك بن جامع الحميرى, معروف به ابى العباس قمى, از علماى حدود نيمه اول قرن سوم هجرى, و از اصحاب امام حسن عسكرى(ع) تحقيق: احمد صادقى اردستانى, وزيرى, 317ص, شمارگان دوهزار, چاپ سلمان فارسى, قم, 1416ق.
كتاب قرب الإسناد, به سال 1359ق, در تهران و قم با چاپ سنگى, به سال 1369ق در نجف, و در سال 1413ق در قم با تحقيق مناسبى چاپ شده بود. چاپ هاى قبلى اين كتاب بسيار كمياب بود و مورد نياز حوزه هاى علميه. بدين جهت بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور در جهت پى گيرى هدف خويش, در صدد خريدارى و توزيع رايگان چاپ آن برآمد, ولى متأسفانه چون اين كتاب صادراتى شده بود! از مراجعه مكرر خود نتيجه اى نگرفت و همچنان نياز بدان وجود داشت. ناچار بنياد و مصحح, با توجه به محدوديت زمانى و امكانات, به تحقيق نسبى خود اقدام نمودند. با سپاس از برخى نقدهاى دلسوزانه, اميد است چاپ (قرب الإسناد) با تصحيح بهترى صورت گيرد.
5. النوادر
تأليف سيد فضل الله بن على الحسنى الراوندى, متوفاى حدود سال 580ق, تحقيق و ترجمه: احمد صادقى اردستانى, رقعى, 365ص, چاپ سلمان فارسى قم, 1418ق, 1376ش, شمارگان:2500.
اين كتاب, از روى نسخه چاپ نجف, 1370ق و چاپ قم, و با مراجعه به: الجعفريات, بحارالانوار, مستدرك الوسائل سه جلدى, و ساير منابع, مأخذيابى, عنوان بندى و تصحيح شده است. 26 حديثى كه از چاپ نجف و قم اسقاط شده بود, تحت عنوان: مستدرك النوادر, در پايان آورده شد و مجموع احاديث آن به 508 مورد رسيده است.
محقق, 28 صفحه مقدمه فارسى و عربى در شرح زندگى و آثار مؤلف, بر كتاب افزوده, و همه احاديث به تقاضاى ناشر و جمعى از طلاب, به فارسى برگردانده شده, و كتاب با يازده فهرست راهنما پايان مى پذيرد.
يادآورى اين نكته نيز لازم است كه از پيشنهادات بعضى از برادران فاضل و صاحب نظر, كه به تقاضاى محقق درباره اين كتاب و ساير آثار صورت گرفته, به يارى خداوند در تجديد چاپ استفاده خواهد شد.
به هر حال, تلاش هاى فرهنگى بيش از 40 سال بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور كه مورد توجه مراجعى چون آيات: بروجردى, شاهرودى, سيد احمد خوانسارى, اراكى, و مرعشى نجفى قرار گرفته, موجب گرديده كه مؤسسين و مديران فداكار آن, 18 عنوان كتاب هاى: كلامى و تفسيرى و فقهى و رجالى و حديثى شيعه را, با 66 جلد, و 47500 شمارگان چاپ و احيا كنند, و نيز با خريدارى و اهداى صدها جلد كتاب, معارف تشيع را گسترش دهند, اين خدمات در خور ستايش و طلب مغفرت براى آنان, و براى همه همكاران آنان است.
شب 18 رمضان المبارك 1419هـپى نوشتها 1. من لايحضره الفقيه, ج1, ص117; بحارالانوار, ج100, ص82 ـ181. 2. همان. 3. ميزان الحكمه, ج9, ص272. 4. همان. 5. سوره كهف, آيه 46; بحارالانوار, ج100, ص182. 6. من لايحضره الفقيه, ج1, ص117. 7. ميزان الحكمه, ج9, ص272. 8. وسائل الشيعه, ج17, ص68, ابواب صفات القاضى, ح63. 9. دررالكلم, ص332. 10. إنّ اللّه عزوجلّ لم يجعل فى شىء ممّا حرّم دواء و لا شفاء: وسائل الشيعه, ج17, ص275. 11. فرهنگ معين, اعلام, ج2, ص1369. 12. الذريعه, ج8, ص251. 13. رجوع شود به: القرآن والعقل, ج1, ص هـ ـ يج. 14. الذريعه, ج1, ص341. 15. مصباح الهدى, ج1, ص494. 16. الذريعه, ج3, ص60 ـ159, ج12, ص34 و ج24, ص99. 17. خوشبختانه, با حمايت مالى مرحوم آية اللّه خويى, و آية اللّه سيد على سيستانى, و كوشش حاج شيخ اسماعيل ملايرى, تا سال 1415هـ (1373) كتاب (جامع احاديث الشيعه) تا 25 جلد در قطع وزيرى, انتشار يافته است. براى تنظيم اين نوشتار, از يادداشت (بنياد) و منابع فراوان ديگرى استفاده شده است كه ذكر همه آنها موجب اطاله كلام مى شود.


صفحه 17

كتابخانه عمومى بايزيد در استانبول
پور عقيل محمد على


كتابخانه عمومى بايزيد استانبول, در بين دو ساختمان تاريخى در بخش قديمى استانبول قرار دارد: يكى از آن دو مجموعه تاريخى دانشگاه استانبول و ديگرى مسجد بايزيد و كتابفروشى هاى اطراف آن است.
اين كتابخانه هر روز به جز روزهاى يكشنبه از ساعت 8 تا 5/6 بعد از ظهر پذيراى متقاضيان است. اين كتابخانه نه تنها به عنوان منبعى عظيم از مطالب و اسناد در همه زمينه هاى تاريخى, خدماتى را در اختيار محققان قرار مى دهد, در زمينه هاى گوناگون فعاليت هاى فرهنگى نيز دارد.
كتابخانه عمومى بايزيد از مراكز وابسته به وزارت فرهنگ تركيه است, و از جمله مراكز اوليه اى است كه توسط حكومت بنيانگذارى شده است. قبلاً كتابخانه ها و مراكز آرشيوى از سوى نهادهاى خيريه بنيانگذارى مى شد. پس از تأسيس وزارت علوم در سال 1896 ميلادى مديريت اين نوع مؤسسات از وزارت اوقاف به وزارت علوم منتقل شد. با آغاز عمليات گسترده در سيستم جديد مديريتى كتابخانه عمومى بايزيد, با اين انگيزه تأسيس شد كه كتاب هايى كه در جاهاى دور, مساجد, مقبره ها و حومه ها نگهدارى مى شدند و در معرض خرابى و اندراس بودند, در يك جا گردآورى شود; تا ضمن حفاظت آنها امكان دسترسى براى علاقه مندان فراهم آيد. با اين حال براساس منابع تاريخى انگيزه اصلى آن بود كه كتابخانه اى ملى را در استانبول بنيان گذارى شود. همچنين گفته مى شود كه سلطان عبدالحميد دوم شخصاً علاقه مند بود كتابخانه اى به وجود آورد. سعيد پاشا وزيراعظم و مصطفى پاشا وزير علوم در تاريخ 1882 مجوز لازم حكومتى براى بازسازى قسمت آشپزخانه عمومى مجموعه مسجد بايزيد را كه در سال 1506ـ1501 بنا شده بود, به دست آورد. در زمان بازسازى قسمت قديمى كتابخانه كه امروز به عنوان سالن مطالعه مورد استفاده قرار مى گيرد, طبق سليقه آن روز هنرمندانه تزيين شده بود. كتابخانه با عنوان (كتابخانه عمومى عثمانى) در 24 جون 1884 براى بهره گيرى مردم افتتاح شد, و در سال 1962 با نام كنونى آن دوباره سازمان دهى شد.
كم كم كتاب هاى كتابخانه بيشتر شد و استفاده كنندگان آن همواره رو به افزايش گذاشت. با توجه به نياز روزافزون ساختمان هاى ديگر مجموعه مسجد بايزيد به ترتيب در سال 1948 و 1953 ضميمه كتابخانه گشت.
بعدها ساختمان مدرسه دندان پزشكى در جنب كتابخانه بازسازى و در سال 1988 ضميمه ساختمان كتابخانه شد.
در اين كتابخانه جستجو براى كتاب هم از طريق كامپيوتر و هم از طريق كارت هاى نمايه قابل انجام است. كتابخانه داراى چهار سالن مطالعه است كه به ترتيب اختصاص دارند به: كتاب هاى نفيس و اسناد, فصل نامه ها, روزنامه ها و كتاب ها. كتابخانه مجموعه اى كامل از روزنامه هايى كه از آغاز قرن بيستم تاكنون در تركيه چاپ شده است, در خود جاى داده است. كتابخانه از بخش ويژه نابينايان برخوردار است و آزمايشگاه هايى براى مطالعه روى كلكسيون هاى يادداشت هاى بانكى, تمبرها, عكس ها و نقشه ها دارد.
هر سال بيش از پنجاه هزار محقق و خواننده از كتابخانه بهره مى گيرند. بخش مهمى از اين افراد درخواست هاى خود را از طريق نامه, فكس و تلفن به كتابخانه منتقل مى كنند و كتابخانه كپى و ميكروفيلم مواد مورد نياز را براى آنان ارسال مى كند.
بخش خدمات تكنيكى كارهاى ثبت, فهرست بردارى و كامپيوترى كردن ليست مواد تازه رسيده را انجام مى دهد. كتابخانه بخشى هم براى صحافى روزنامه ها, كتاب ها و مجلات دارد.
كتابخانه چندين نوع فعاليت فرهنگى ديگر از قبيل سخنرانى ها, ميزگردها, كنسرت, دوره هاى آموزشى و نمايشى فيلم نيز ارائه مى كند.
كتابخانه همچنين طبق درخواست در زمينه آموزش كتابدارى, مديريت مؤسسات عمومى و خصوصى خدماتى را فراهم مى كند.
در موارد نياز سيستم كامپيوترى كتابخانه كمك مى كند. در بخش ويژه نابينايان از تلويزيون, راديو, ويدئو, گروه موزيك, استاديوم ضبط صدا, گروه كامپيوترهاى شخصى, اسكن و چاپ با خط بريل مورد استفاده قرار مى گيرد.
در اواخر سال 1977 مجموعه كتب موجود در كتابخانه عمومى بايزيد 441050 كتاب به شرح زير بود: 11120 نسخه دست نويس, 27357 جلد كتاب تركى با حروف عربى و 53266 جلد به زبان هاى غير تركى.
كتابخانه همچنين 22920 عنوان نشريه دوره اى, 1909 تمبرهاى ارزشمند, 161 نمونه يادداشت بانكى, 32990 كارت پستال, 32 ويدئوكاست و 9710 نوار صوتى داشت. مدير كنونى كتابخانه, آقاى شرافتين [شرافتُ الدين] كُچمان است.