بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13

اجمالي ها


نگاهى به آثار انتشار يافته از سوى كنگره بزرگداشت آقا حسين خوانسارىالرسائل, آقا حسين خوانسارى, اعداد: رضا استادى, 366ص, وزيرى.
آقاى استادى چندين رساله فلسفى, اصولى و كلامى حاج آقا حسين خوانسارى و دو رساله اصول, يكى از سيد ماجد بحرانى (متوفاى 1028ق.) و ديگرى از محقق سبزوارى, صاحب ذخيره (متوفاى 1090ق.) و هر دو درباره مقدمه واجب و نيز رساله اى كلامى از محقق سبزوارى بر حاشيه محقق دوانى در بحث تشكيك شرح تجريد قوشجى و رساله اى در تشكيك از رفيع الدين نائينى (متوفاى 1082ق.) و دو رساله از نوه آقا رضى خوانسارى فرزند آقا حسين به نام حسين بن محمد شريف بن آقا رضى, يكى درباره ظرف مستقر و ديگرى در تعريف كلى و تشكيك, را در اين مجموعه گرد آورده است.
نخستين رساله اى كه از آقا حسين خوانسارى در اين مجموعه آمده است رساله اى مفصل درباره مقدمه واجب است. همين مبحث موجب چاپ دو رساله ياد شده اصولى از سيد بحرانى و محقق سبزوارى در اين مجموعه شده است; زيرا حاج آقا حسين در اين رساله به رساله هاى ياد شده نظر داشته است و ضمن نقل بخش هايى از آنها به نقد و بررسى آن پرداخته است. سيد بحرانى در مبحث مقدمه واجب, به وجوب سبب, بقاى مطلوب و در نتيجه وجوب مقدمه باور دارد و محقق سبزوارى مقدمه را به طور مطلق واجب مى داند و تصريح مى كند كه مقدمه چه به عنوان سبب باشد, يا شرط عقلى يا عادى و يا شرعى باشد واجب است.
محقق خوانسارى در نقل آراء درباره بحث مقدمه واجب, در مواردى به گزارش محقق سبزوارى و يا سيد ماجد بحرانى اكتفا مى كند و به بررسى و نقد آن مى پردازد.
دومين رساله محقق خوانسارى در اين مجموعه, حاشيه اى است كه بر رساله كوچك محقق سبزوارى, به عنوان حاشيه اى بر مبحث تشكيك محقق دوانى نوشته است. محقق خوانسارى در اين رساله اكثر نظريه هاى محقق سبزوارى را نقد و رد كرده است.
رساله ديگر محقق خوانسارى در اين مجموعه, رساله نفى اولويّت است. محقق براى آن كه نفى اولويت ذاتى و نيز اثبات نيازمندى ممكن موجود به مؤثر موجود را از مسائل مهم كلامى و بلكه پايه اعتقادات مى دانست, اين رساله را در خصوص نفى اولويّت ذاتى تدوين كرده است.
رساله ديگر حاج آقا حسين در اين مجموعه, رساله اى كوچك درباره علم حضرت بارى ـ تعالى ـ است. رساله بعدى, رساله اى از محقق خوانسارى درباره اجماع است. محقق در اين رساله پايه اجماع را سست مى كند و وجود و تحقق آن را بسيار مشكل مى شمارد.
رساله ديگر محقق خوانسارى در اين مجموعه, پاسخى است كه براى فرزندش آقا جمال در خصوص حُُسن و قبح عقلى در افعال انسانى نوشته است.
رساله بعدى درباره امكان و عدم امكان هبوط سنگ از هوا به زمين است. محقق خوانسارى اين امر را از طريق تكاثف و تخلّل تدريجى ممكن مى شمارد.
رساله ديگر حاج آقا حسين در اين مجموعه, پاسخى است كه براى شبهه اجتماع ظن و شك در خصوص مواردى است كه شهروندان شهرى اكثراً مسلمان و تعدادى نيز كافر باشند, در اين صورت در مورد شخص ناشناس از شهروندان آن شهر, ظن بر مسلمان بودن آن شخص با شك در كافر بودن وى آميخته مى شود. محقق در اين رساله در پى راهى براى حل اين شبهه است.
رساله ديگر محقق خوانسارى رساله كوتاهى درباره قطعيت تقسيم پذيرى اجسام مى باشد و رساله بعدى وى در اين مجموعه, رساله اى به نام حاشية الحرازتان مى باشد كه شرحى بر كلام قوشجى در شرح تجريد در مقوله جواهر و اعراض است.
بر اين مجموعه رسايل, تحقيقى از سوى آقاى استادى انجام نگرفته است و چه خوب بود قبل از نشر كارى جدى روى رسايل انجام مى گرفت و دست كم اقوال استخراج مى گشت, فهرست هاى غنى اضافه مى شد و زمينه بهره ورى بيشتر فراهم مى گشت.
* الحاشية على حاشية الخفرى على شرح التجريد, 368ص, آقا جمال خوانسارى, تحقيق: رضا استادى.
محقق محترم, در اين كتاب مجموعه چندين كتاب يا رساله مرتبط به هم را تصحيح و در يك جا نشر داده است تا خوانندگان به راحتى بتوانند بحث را پى گيرى كنند. نخستين بخش كتاب قسمتى از مبحث الهيات شرح تجريد قوشجى است. اين مبحث كه مقصد سوم شرح تجريد است, بحث اثبات صانع و صفات او را در بر دارد. مرحوم شمس الدين محمد خفرى بر قسمتى از مقصد سوم شرح قوشجى حاشيه زده است كه بعدها آقا جمال خوانسارى بر قسمتى از حاشيه خفرى حاشيه نگاشت. كتاب دوم اين مجموعه در حقيقت همان قسمت هاى مورد شرح آقا جمال از حاشيه خفرى است و كتاب سوم حاشيه آقا جمال مى باشد. حاشيه آقا جمال تا حدودى مفصل است. در مواردى جنبه توضيحى و تبيين نكات مبهم و دشوار حاشيه خفرى است و در مواردى آراى وى را مورد نقد قرار داده است. آقا جمال افزون بر بررسى و شرح و نقد ديدگاه خفرى به نظريه ديگر محشيان حاشيه خفرى نيز مى پردازد و آنها را مورد نقد و بررسى قرار مى دهد. محشيانى كه نظريه آنان مورد نقد و بررسى قرار گرفته است, عبارت است از: شيخ حسين تنكابنى, ميرزا ابراهيم بن ملاصدرا, سلطان العلماء, ملا شميساى گيلانى, ملا عبدالرزاق لاهيجى و ملا محمد قاسم اصفهانى.
بعدها مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى به تدريس حاشيه آقا جمال پرداخته و در ضمن تدريس آن نقد و ايرادهايى كه به ذهنش رسيده است به عنوان حاشيه بر كتاب آقا جمال نگاشته است. اين حاشيه نيز تصحيح و ضميمه كتاب شده است.
بخش پنجم كتاب تعليقه هايى است از خود آقا جمال بر نوشته خود, تعليقه هاى ملا على نورى بر حاشيه آقا جمال و پاورقى هاى حاشيه آقا جمال و حكيم سبزوارى, كه محقق محترم همه آنها را در يك جا گرد آورده است.
محقق محترم در نگارش پاورقى و تعيين صاحبان اقوال مورد اشاره در متن از شيوه ويژه اى بهره گرفته است كه چندان متداول نيست و از دشوارى برخوردار است. مناسب بود در ذيل هر صفحه منبع قول و نام صاحب قول آورده شود تا خواننده مجبور نباشد براى يافتن نام صاحب اقوالى كه با اشاره يا القاب از آنان ياد شده است, به بخش تعليقات مراجعه كند.
* رسائل (شانزده رساله ), آقا جمال خوانسارى, به كوشش على اكبر زمانى نژاد, 848ص.
رساله هاى چاپ شده در اين مجموعه, شامل بحث هاى كلامى, فقهى, فلسفى, شرح دعا و غيره مى باشد.
نخستين رساله شرح اخبار طينت به زبان فارسى است كه آن را به درخواست شاه سلطان حسين در شرح اخبارى نگاشته است كه در طينت مؤمنان و طينت كافران وارد شده است و در مجموع ده حديث را نخست ترجمه كرده و سپس به شرح آن پرداخته است.
رساله دوم به نام رساله نيّت است كه آقا جمال اين رساله را نيز به درخواست شاه سلطان حسين صفوى و به زبان فارسى نوشته است و داراى ده فصل مى باشد.
رساله سوم كه داراى يك مقدمه و پنج باب است به نام رساله مبدأ و معاد مى باشد كه آن را نيز به زبان فارسى و به خواست شاه سلطان حسين نوشته است. در مقدمه چرايى اشتهار اصول دين به پنج اصل توضيح داده شده است و در هر كدام از باب هاى پنجگانه يكى از اصول دين شرح و توضيح داده شده است كه در اين رساله باب پنجم كه درباره معاد است, افتاده و ناقص مى باشد.
رساله چهارم پاسخى به نامه شخصى به نام حيسنعلى خان درباره جبر و اختيار است. گويا با توجه به قتل و غارت هاى مغوليان براى نويسنده نامه توجيه چگونگى رفتار آنان جز از طريق جبر مشكل بود. از اين رو تصور مى كرد كه سخن اشعريان در خصوص جبر و عدم وجود حسن و قبح عقلى چندان خالى از قوت نيست. مرحوم آقا جمال خوانسارى در اين نامه به علت نادرستى انديشه اشعريان پاسخ مى دهد.
در پى رساله چهارم آقا جمال, رساله اى از ملا رجبعلى تبريزى درباره اشتراك لفظى وجود, در اين مجموعه گنجانده شده تا رساله پنجم منسوب آقا جمال به نام رد رساله اشتراك لفظى وجود براى خواننده قابل فهم باشد.
ششمين رساله از آقا جمال رساله اى درباره قاعدة الواحد است كه به درخواست يكى از شاهزادگان صفوى نوشته است و درباره دلايل و ايراد و پاسخ هاى قاعده مزبور, خلاصه اى به زبان فارسى فراهم آورده است.
رساله هفتم ترجمه و شرح دعاى صباح اميرالمؤمنين(ع) است. در اين رساله نخست مفردات دعا را ترجمه و شرح مى كند و آنگاه مفهوم و معناى فقرات را بيان مى دارد.
رساله هشتم رساله اى در بيان سعادت و نحوست ايام هفته, ماه و سال مى باشد كه براى شاه سليمان صفوى تنظيم كرده است و در پايان رساله, دعاهايى براى رفع نحوست ايام آورده است.
رساله نهم داستان اعزام طرماح بن عدى از سوى حضرت على(ع) نزد معاويه است كه متن گزارش و ترجمه آن توسط آقا جمال خوانسارى پشت سر هم آمده است.
رساله دهم متن اجازه آقا جمال خوانسارى به ملاّ محمد حسين مازندرانى مى باشد.
رساله يازدهم رساله اى مختصر در هفت فصل و يك خاتمه درباره نماز است كه آقا جمال آن را به خواست شاه حسين صفوى به زبان فارسى تنظيم كرده است.
در فصل اوّل اين رساله در خصوص شهادت ثالثه عبارت زيبايى دارد كه يادكرد آن خالى از فايده نيست. آقا جمال مى نويسد:
(… و اگر بعد از شهادتين به قصد تيمّن و تبرّك و از براى تجديد ايمان, نه به اعتقاد اينكه جزء آنهاست, در هريك از اذان يا اقامه يا در يكى از آنها, دو مرتبه و يا يك مرتبه (اشهد انّ عليّاً ولى اللّه) نيز بگويد, يعنى گواهى مى دهم كه على(ع) ولى خداست, يعنى صاحب اختيار امور خلايق است از جانب خدا, بد نيست)
رساله دوازدهم درباره نماز جمعه است. آقا جمال در اين رساله در پى اثبات بطلان نظريه وجوب عينى نماز جمعه در زمان غيبت امام عصر(ع) است. اين نظريه از آن شهيد ثانى در كتاب (نمازجمعه) است كه تعدادى از شاگردان وى نيز به اين نظريه باور داشتند.
رساله سيزدهم درباره خمس است كه گويا به درخواست پادشاه وقت نوشته است. وى در اين رساله فارسى موارد وجوب خمس را بيان مى كند. خمس را در هفت چيز واجب مى داند كه چهارتاى آن اجماعى و سه تاى آن مشهور بين فقهاى اماميه مى باشد.
رساله چهاردهم درباره نذرى است كه بدون تعلق به كارى خاص نذر شود. آقا جمال در صحت اين نذر ترديد دارد و در اين رساله به تفصيل درباره آن بحث مى كند. اين رساله به زبان عربى است.
رساله پانزدهم درباره معنا و مفهم كراهت در عبادت است. اين رساله نيز به زبان عربى است و چگونگى تصور كراهت در عبادت را توضيح مى دهد.
رساله شانزدهم درباره چگونگى دلالت آيه عهد (بقره/124) به عصمت امام(ع) مى باشد. محقق محترم در پايان اين رساله يادآور مى شود كه اين رساله از آن آقا جمال خوانسارى نيست. در پايان اين مجموعه كتاب مزار يكى ديگر از تأليفات آقا جمال خوانسارى آورده شده است كه توسط آقاى استادى تحقيق گرديده است. اين كتاب به طور مستقل نيز چاپ شده است. آقا جمال اين رساله را به خواست شاه سلطان حسين صفوى در هنگام عزيمت وى به زيارت امام رضا(ع) نوشته است.
* دانشمندان خوانسار, سيد محمد على حسينى يزدى, سيد رسول علوى و على اكبر زمانى نژاد, 640ص.
اين كتاب داراى ده بخش است: بخش نخست شرح حال حاج آقا حسين خوانسارى بر پايه گزارش كتب تراجم و شرح حال نگارى است. نويسندگان كتاب, افزون بر نقل گزارش هاى چندين كتاب تراجمى درباره وى, فهرستى از كتاب هايى كه شرح حال حاج آقا حسين خوانسارى در آنها آمده است, با تعيين صفحات كتاب ها در پايان بخش ارائه كرده اند.
بخش دوم كتاب شامل شرح حال و يادكرد اساتيد و شاگردان حاج آقا حسين است كه از هشت تن از اساتيد وى و 65 تن از شاگردان او ياد شده و شرح حال كوتاهى از آنان ارائه گرديده است و منابعى جهت مطالعه بيشتر در پاورقى معرفى شده است.
بخش سوم كتاب گزارش شرح حال آقا جمال خوانسارى در كتب تراجم و شرح حال نگارى است كه در دو بخش فارسى و عربى آورده شده است و در پايان منابعى براى مطالعه بيشتر ارائه شده است.
بخش چهارم شرح حال اساتيد و شاگردان آقا جمال است. در خصوص اساتيد آقا جمال تنها از دو نفر ياد شده است و در بخش شاگردان وى از 22 نفر نام برده شده است و شرح حال آنان به اجمال آورده شده است.
بخش پنجم كتاب شرح حال آقا رضى خوانسارى, فرزند ديگر آقا حسين خوانسارى, بر پايه گزارش كتب تراجم و شرح حال است.
فصل ششم كتاب كه بسيار مختصر است, درباره اساتيد و شاگردان آقا رضى است كه در آن از دو نفر از اساتيد و سه نفر از شاگردان وى ياد شده است.
بخش هفتم كتاب درباره دانشوران ديگر خوانسارى است كه در آن شرح حال 154 نفر از دانشمندان خوانسار ذكر شده است.
بخش هشتم درباره شعراى خوانسار است كه در آن از 97 تن از شاعران خوانسار ياد شده و شرح حال كوتاهى به ضميمه يك يا چند بيت شعر از هر كدام از شاعران آورده شده است.
بخش نهم درباره خوشنويسان خوانسار مى باشد كه از 105 خوشنويس خوانسارى سخن به ميان آمده است.
بخش دهم, خوانسار در كتاب ها, است كه از پانزده كتاب, مطالبى درباره خوانسار نقل شده است.
پايان بخش كتاب فهرست موضوعات و منابع مورد استفاده در پژوهش است.
* جغرافياى خوانسار, 2 جلد در يك مجلد, حميدرضا مير محمدى, 368ص.
جلد اوّل اين مجلد شامل دو بخش و جلد دوم آن شامل بخش سوم كتاب است.
در بخش اوّل جغرافياى طبيعى خوانسار ضمن هفت فصل مورد بحث قرار گرفته است.
زمين شناسى, آب و هوا, ژئومورفولوژى, منابع آب, پوشش گياهى, زندگى جانورى و بررسى مشكلات طبيعى فصول هفت گانه بخش اوّل كتاب را تشكيل مى دهند.
در بخش دوم جغرافياى انسانى مورد بحث قرار گرفته است. اين بخش داراى چهار فصل است: در فصل اول به معنا و مفهوم واژه خوانسار پرداخته شده است. فصل دوم به تاريخ و آثار باستانى خوانسار مربوط است. فصل سوم به ويژگى هاى جمعيتى خوانسار پرداخته است و در فصل چهارم جغرافياى شهرى خوانسار بحث شده است. مؤلف در اين فصل از شاعران و علماى خوانسار نيز يادى كرده است.
مطالب جلد دوم كتاب كه در واقع بخش سوم اين مجلد است, داراى شش فصل است. در فصل اول بنيادهاى فرهنگى خوانسار مورد بحث قرار گرفته است. در فصل دوم از بنيادهاى مذهبى ياد شده, در فصل سوم آموزش و پرورش و فرهنگ مورد بحث واقع شده است.
مؤلف در فصل چهارم به سابقه نژادى و زبان خوانسارى پرداخته است. در فصل پنجم ويژگى هاى اقتصادى خوانسار را بحث كرده است و در فصل ششم گزارشى از خوانسار در سفرنامه ها مى دهد.
يكى از بخش هاى خواندنى كتاب, مربوط به زبان و به ويژه مَثَل ها و كنايه هاى خوانسارى است. در اين بخش تعدادى مَثَلِ خوانسارى با راهنماى تلفظ آنها و مراد از مثل ها آورده شده است; به نظر مى رسد تفسير مثال ها در مواردى جاى تأمل دارد.
به عنوان نمونه: مثال (ص262): (از بس كه مار پونه دوست دارد, جلو سوراخش هم سبز مى شود). اين را كنايه از (نخواستن و تمايل نداشتن) گرفته است; در حالى كه كنايه از تنفّر است. و يا مثال (ص283): (گاوِ نُه مَن شير) را كنايه از (بى لطفى و بى توجهى و بى رغبتى) گرفته است; در حالى كه كنايه از (به راحتى و به وفور مورد سوءاستفاده قرار گرفتن است).
و يا مثال (ص285): (گرسنه شلوار قدكى خواب مى بيند) كنايه از (نظر اشخاص چه خوب و چه بد درباره اشيا) گرفته شده است; در حالى كه كنايه از آرزوهاى دست نيافتنى و اميدهاى واهى است.
مؤلف محترم كتاب در تدوين آن تلاش قابل تقدير و شايسته اى به جاى آورده است.
* مائده سماويّه, آقا رضى خوانسارى, به كوشش على اكبر زمانى نژاد, 424ص.
مائده سماويّه معروف ترين كتاب آقا رضى خوانسارى است. كتاب افزون بر مقدمه در بر دارنده پنج فصل و يك خاتمه است. مؤلف در مقدمه كتاب خود چند اصل و قاعده كلى درباره حليّت و حرمت مأكولات و مشروبات را بيان مى كند. از اصل اباحه, از قاعده حرمت بر پايه اضرار به بدن و حرمت بر پايه خبائث سخن مى گويد.
فصل اوّل كتاب را به حيوانات اختصاص داده و در شش بحث مباحث مربوط به حيوان: از قبيل يادكرد حيوانات حلال گوشت خشك زى غير پرنده, عوارضى كه موجب حرمت حيوانات حلال گوشت مى گردند, اجزائى از حيوانات حلال گوشت كه خوردن آنها حرام است, حيوانات خشكى زى غير پرنده حرام گوشت, حيوانات آب زى غير پرنده و حيوانات پرنده را مورد بررسى قرار مى دهد.
آقا رضى خوانسارى در ضمن مباحث فقهى در اين فصول, پاره اى از مباحث كلامى عقلى و طبيعى را نيز مورد اشاره قرار مى دهد.
فصل دوم كتاب به بحث درباره خوردنى ها و نوشيدنى ها, غير از حيوان مى پردازد و در پنج بحث مباحثى از قبيل مسكرات, عصير عنبى, اعيان نجسه, سموم و خاك را مورد بحث و بررسى قرار مى دهد.
در فصل سوم كتاب, احكام افراد مضطرّ به خوردن اشياى حرام را بيان مى دارد و طى چند فصل مفهوم مضطر, موارد استثناى از اين قاعده و چند بحث مرتبط را مى كاود
فصل چهارم كتاب درباره آداب خوردن و نوشيدن است. درباره آداب خوردن, از دوازده رسم به عنوان ادب خوردن ياد مى كند.
فصل پنجم كتاب بحثى مفصل در بيان فضيلت بعضى از خوردنى ها, ميوه ها, سبزى ها و حبوبات است. مؤلف در اين فصل با بهره گيرى از روايات فوايد موجود در خوردن پاره اى از خوردنى ها از قبيل عسل, پنير, برنج, نخود, عدس, باقلا, خرما, انار, انگور و ده ها ميوه يا سبزى ديگر را بيان مى كند.
پايان بخش كتاب مائده سماويه, بحثى درباره احكام ظروف با توجه به جنس آنها مى باشد و پنج نوع ظرف را يادآور مى شود و حكم هر كدام را بيان مى دارد.
ضميمه كتاب (مائده سماويه) چندين رساله كوچك از آقا رضى خوانسارى مى باشد. اين رسائل عبارتند از: 1.رساله آداب الصلاة كه در آن حديث حمّاد بن عيسى را درباره چگونگى وضو و نماز توضيح مى دهد. وى اين رساله را به فارسى نوشته است. نخست اعتبار سند روايت را مورد تأكيد قرار مى دهد و آنگاه به ترجمه و تفسير حديث مى پردازد. اين حديث اكثر آداب نماز را دربر دارد و با توجه به صحت سند آن در بسيارى از مسائل نماز منبع و سند فتاوى فقها مى باشد. اين حديث گرچه در سال هاى اخير از سوى پاره اى محققان مورد ايراد سندى قرار گرفت, لكن فقيهان اين ايرادها را جدى نگرفتند و همچنان به اعتبار اين حديث اعتقاد دارند.
2. شرح حديث بيضه [تخم مرغ]
اين حديث كه در كافى نقل شده است, جريان مناظره عبدالله ديصانى با هشام بن حكم مى باشد و درباره اين بحث مى كنند كه آيا خداوند مى تواند جهان را در درون تخم مرغ بدون آن كه تخم مرغ وسيع شود و يا جهان كوچك گردد, جاى دهد؟ آقا رضى خوانسارى به شرح و تفسير اين حديث پرداخته است.
3. نيّت صادقه
آقا رضى خوانسارى اين رساله را در پى دستور پادشاه وقت يعنى شاه سلطان حسين به علماى حاضر در مجلس خود, مبنى بر نگارش شرحى بر موضوع نيت و مباحث مرتبط با آن, نوشته است. وى در اين رساله درباره مفهوم نيت و نيز معناى حديث نيّة المؤمن خير من عمله بحث كرده است.
* الحاشية على الشفاء, آقا جمال خوانسارى, تحقيق: رضا استادى, 368ص.
كتاب الشفاء حكيم ابوعلى سينا داراى چهار بخش اصلى است. اين بخش ها عبارتند از: منطق, طبيعيات, رياضيات و الهيات.
هر كدام از اين بخش ها دربر دارنده چندين فن است. بخش طبيعيات كتاب داراى هشت فن است و هركدام از اين فنون تشكيل يافته از چند مقاله مى باشد. مرحوم آقا جمال خوانسارى تنها به دو مقاله و يك فصل از مقاله سوم فن اوّل بخش طبيعيات شفا شرح نوشته است. اين حاشيه پيش ترها به شكل حاشيه بر چاپ سنگى طبيعيات شفا چاپ شده بود.
حاشيه آقا جمال در بسيارى از موارد جنبه توضيحى بر مطالب و حتى عبارت هاى شفا دارد و در مواردى بحث تفصيل پيدا مى كند و آقا جمال با استفاده و نقل آراى محشيان شفا به بررسى و نقد و تحليل نظريه ها مى پردازد. در بسيارى از موارد علاقه آقا جمال به دفاع از شيخ ابوعلى سينا و توجيه كلام وى ديده مى شود. آقا جمال در اين شرح بر آراى حكيمانى چون ميرداماد, حاج آقا حسين خوانسارى, فاضل باغنوى مشهور به ملا ميرزاجان, محقق دوانى, سيد صدرالدين دشتكى و فخر رازى نظر داشته است و در بسيارى موارد به نقل آراى آنان پرداخته است. اما بيشترين نقل قول هاى وى از آثار پدرش حاج آقا حسين خوانسارى است.
محقق محترم, كتاب را بر پايه سه نسخه, يعنى: نسخه ناقص كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, نسخه كامل كتابخانه آستان قدس رضوى و نسخه كامل كتابخانه مجلس شوراى اسلامى تصحيح و نشر كرده است. اين تحقيق همچون غالب تحقيقات مجموعه آثار كنگره از فهرست هاى فنى پايانى محروم است. مصادر تحقيق آن خالى از اطلاعات فنى مى باشد و در مجموع كار جدى روى آن انجام نگرفته است و بهتر بود به جاى تحقيق از تعبير اعداد (آماده سازى) بهره گرفته مى شد.
* مناظرات (ترجمه الفصول المختاره), آقا جمال خوانسارى, تحقيق: صادق حسن زاده, 712ص.
(الفصول المختاره) يكى از آثار ارزشمند شيعه در دفاع كلامى از كيان شيعه مى باشد كه توسط سيد مرتضى علم الهدى از كلام استادش شيخ مفيد متكلم چيره دست شيعى تدوين و تنظيم شده است. اين كتاب افزون بر برخوردارى از منطق قوى, نمايى روشن از شرايط فكرى جامعه در عصر شيخ مفيد و شاگرد برومندش سيد مرتضى علم الهدى ارائه مى كند. اين كتاب در واقع برگرفته از دو كتاب ارزشمند و از دست رفته شيخ مفيد يعنى كتاب (العيون وا لمحاسن) و كتاب (المجالس المحفوظة فى فنون الكلام) مى باشد. در اين كتاب مناظرات شيخ مفيد با رهبران و بزرگان فرق اسلامى عصر شيخ و مناظراتى چند در ميان دانشوران شيعه و اصحاب مكاتب ديگر پيش از شيخ مفيد, گردآورى شده است. كتاب داراى 121 فصل است كه در هر كدام از فصول يك يا چند مناظره نقل شده است. در اين كتاب مى توان اطلاعاتِ روشنگرى از ديدگاه و عقايد فرق گوناگون شيعى و غير شيعى را به دست آورد. همچنين دلايل قوى و استوارى بر نظريه شيعه در خصوص نصب امام معصوم(ع), نخستين مؤمن از بين مسلمانان, ايمان ابوطالب, وجود مذهب شيعه در عصر پيامبر اكرم(ص), فضايل اهل بيت(ع), عصمت امام(ع), غيبت امام(ع), آيات نازله در شأن اهل بيت(ع) و ده ها موضوع كلامى ديگر را مى توان در اين كتاب مطالعه كرد.
استدلال هاى عقلى و نقلى بر فتاوى فقهى شيعه در مسائل اختلافى از قببيل مسائل ارث, مسح پا, طلاق, متعه و نظاير آن نيز در اين كتاب قابل مطالعه است.
سيد مرتضى علم الهدى اين كتاب را براى يكى از علاقه مندان و دوستان خويش كه داشتن گزيده اى از دو كتاب شيخ مفيد را درخواست كرده بود, تدوين كرده, تا وى آن را در سفرها همراه خود داشته باشد و در فرصت هاى لازم مطالعه كند.
مترجم كتاب, آقا جمال خوانسارى نيز آن را براى يكى از حواشى پادشاه وقت, يعنى حاجى احمد بيك ترجمه كرده است. ترجمه كتاب تحت اللفظى است و على رغم آن كه آقا جمال از قلم شيوايى برخوردار است, به علت پايبندى شديد وى به ترجمه تحت اللفظى, مطالعه كتاب براى خوانندگان امروزى چندان آسان نمى باشد.
محقق محترم كتاب با افزودن پاورقى هاى توضيحى به ويژه در خصوص افراد و دانشوران نام برده شده در كتاب, ارزش آن را بالا برده است. اين توضيح ها در كنار تعيين دقيق منبع نقل قول ها و روايات كتاب و افزودن چندين فهرست فنى و كارساز در پايان كتاب به همراه مقدمه اى پرمطلب, نشان داده است كه در مجموعه كتاب هاى منتشره از سوى كنگره, بهترين را ارائه كرده است. البته نقص هاى فنى چاپ و كاغذ نامناسب آن از جلوه و زيبايى كتاب تا حدودى كاسته است. وجود ناظرى ذوقمند در چاپ و نشر آثار كنگره قطعاً بر ارزش كار مى افزود.
* حاشية على الشفاء (الألهيات). آقا حسين خوانسارى, تحقيق حامد ناجى اصفهانى, 783ص.
محقق خوانسارى شاگرد حكيم ميرفندرسكى در علوم عقلى بود و در همين زمينه آثار چندى بر جاى گذاشت كه از آن جمله حاشيه بر شفاى ابوعلى سينا مى باشد.
محقق خوانسارى بر هشت مقاله از مبحث الهيات شفاء شرح نوشته است. اين مقاله ها به شرح زيرند: مقاله نخست درباره موضوع فلسفه اولى, منافع و مرتبه اين علم, واجب الوجود و حق و صدق و مباحثى از اين دست است. مقاله دوم درباره مباحث مربوط به جوهر و اقسام آن و تقدم رتبى صورت بر ماده و نظاير آن مى باشد. مقاله سوم بحث هايى در ارتباط با اعراض مى باشد. مقاله چهارم مباحث تقدم و تأخر, قوه و فعل, تام و ناقص را در بر دارد. مقاله پنجم درباره امور عامه مى باشد. مقاله ششم بحث هايى درباره علل را در بر دارد. مقاله هفتم درباره لواحق وحدت از قبيل هويت و اقسام آن و بحث هايى درباره مُثُل مى باشد و مقاله پايانى درباره تناهى پاره اى از علل و عدم تناهى پاره اى ديگر است.
حاج آقا حسين خوانسارى در اين شرح, به آراى حكمايى چون غياث الدين دشتكى (درگذشت 948ق.) ميرداماد (درگذشت 1041ق) و صدرالمتألهين (درگذشت 1050ق.) توجه كرده و آنها را نقل و نقد و بررسى كرده است. تأكيد اصلى وى بر دفاع از آراى شيخ الرئيس و توجيه و تفسير ديدگاه هاى وى است. البته در مواردى هم به نقد و بررسى آراى وى پرداخته نظريه شيخ را نمى پذيرد.
پس از تأليف شرح محقق خوانسارى بر شفا و نقد و رد نظريه هاى ملاصدرا, محقق سبزوارى به نقد و بررسى آراى محقق خوانسارى مى پردازد و در خيلى از موارد از نظريه هاى ملاصدرا جانبدارى مى كند.
محقق خوانسارى پس از مطالعه حاشيه سبزوارى به دفاع از آراى خود مى پردازد و بر اين باور است كه تلاش هاى محقق سبزوارى در دفاع از ملاصدرا مبتنى بر تعصب هاى بى مورد است و در گفتارش اشتباهات شگفت وجود دارد. از اين روى حاشيه ديگرى بر شفا مى نويسد و در آن به پاسخ ايرادهاى محقق سبزوارى مى پردازد.
محقق محترم در تصحيح كتاب, تلاش قابل تقديرى انجام داده است و ضمن استخراج پاره اى موارد نقد و ايراد محقق خوانسارى بر ملاصدرا, ميرداماد و دشتكى و تعيين تعابيرى كه وى درباره شخصيت هاى ياد شده به كار مى گيرد, مقايسه اى نيز بين شرح حاج آقا حسين و حاشيه ملا اوليا كه يكى از معدود شرح هاى مفصل شفا است, انجام داده تأثيرپذيرى ملا اوليا از حاج آقا حسين خوانسارى را نشان مى دهد.
آقاى ناجى از شيوه نقل نسخه بدل در پاورقى بهره گرفته است. وجود چند فهرست در پايان كتاب گرچه مفيد است, ولى كافى نمى باشد و كتاب نيازمند فهرست هاى فنى بيشترى است.
* فرزانگان خوانسار, احمدرضا كشورى, 207ص.
كتاب, شرح حال يك صد و پنجاه تن از علماى دين شهرستان خوانسار از گذشته هاى دور تاكنون است كه طبق الفبا تنظيم شده است. مؤلف در مقدمه كتاب, يادآور شده است كه كتاب بخشى از كار گسترده وى درباره معرفى بزرگان خوانسار است كه در مؤسسه پژوهشى فرهنگى ـ علمى طليعه منطق, از چند سال قبل شروع شده است و ارائه اين بخش قبل از پايان كار به مناسبت كنگره بزرگداشت آقا حسين و آقا جمال خوانسارى مى باشد.
كتاب در بر دارنده شرح حال هاى كوتاه از افراد مى باشد. از سيستم تحقيقى درستى برخوردار نيست. به جز چند مورد معدود, نسبت به اطلاعات ارائه شده منبعى ذكر نشده است. برخى شرح حال ها ناقص است و اگر مؤلف جستجوى بيشترى مى كرد به احتمال زياد, مطالب سودمندى به دست مى آورد. در ارائه منابع محدودى كه در كتاب ياد شده است, از شيوه واحدى پيروى نشده است. در مواردى منبع در پاورقى آمده و در مواردى در متن مى باشد. تاريخ و يا نام انتشارات و نوع آن آورده نشده و بديهى است در موارد اختلاف چاپ صفحات ارائه شده در متن يا پاورقى مشكلى را حل نخواهد كرد. چه خوب است دست اندركاران اين مؤسسه پژوهشى پيش از اقدام به نشر دست آوردهاى علمى ـ تحقيقى خود, با شيوه پژوهش و ارائه آن آشنايى لازم را به دست آورند.
*
مزار, آقا جمال خوانسارى, به كوشش رضا استادى, 76ص.
كتاب مزار چنان كه در معرفى (رسائل) آقا جمال گذشت, نوشته اى به فارسى در ترجمه و شرح زيارت هاى وارده براى زيارت حضرت امام رضا(ع) است كه آقا جمال در آستانه سفر شاه سلطان حسين صفوى به مشهد رضوى آن را تدوين كرده است. اين كتاب به طور جداگانه به همراه اربعة ايام ميرداماد نيز نشر يافته است.
اربعة ايام, رساله اى از ميرداماد است كه به دستور شاه صفى دوم درباره چهار روز مهم از روزهاى سال, يعنى 25 ذى قعده روز دحوالارض, هجدهم ذى الحجه روز عيد غديرخم, روز هفدهم ربيع الأول روز تولد پيامبر اكرم(ص) و روز بيست وهفتم رجب روز مبعث خاتم الأنبيا مى باشد. مرحوم ميرداماد طى چند فصل ضمن بيان فضايل اين روزها آداب و زيارت هاى وارده در اين روزها را برشمرده است و در هر مورد روايت هاى گوناگونى را نقل كرده است. در اين كتاب افزون بر مطالب مرتبط با موضوع, نكاتى تاريخى چندى وجود دارد كه براى محققان تاريخ صفوى سودمند است. محمّد على سلطانى
* مدرسة الحديث فى البصره حتى القرن الثالث الهجرى, أمين القضاة, دار ابن حزم, بيروت 1419, 672ص.
حديث و به ديگر سخن سنت رسول الله ـ ص ـ منبع شناخت و مستند فهم دين است. مسلمانان از نخستين روزهاى گسترش آيين الهى با توجه به آموزه هاى قرآن اين جايگاه را به سنت باور داشته اند. از اين روى به فراگيرى, نقل و ضبط آن ـ با دريافت ها و گرايش هاى گونه گون و متفاوت ـ توجه مى كردند.
كتابت و نقل و نشر حديث گو اينكه دچار فراز و فرودهايى شد ـ و از اين موضوع در مقامى ديگر به تفصيل سخن گفته ام, (مجله علوم حديث, شماره 2و3 مقاله (تدوين حديث)) اما هرگز مسلمانان يكسر آن را ترك نكردند و حديث بر خلاف پندار برخى در تمام حوزه هاى فكرى ـ با تفاوت ها ـ از جمله با كتابت گزارش شد. پس از رسول الله ـ ص ـ دامنه تعليم و تعلّم در شهرها و آبادى هاى اسلامى گسترش يافت, و اين گسترش زمينه شكل گيرى جريان هاى مختلف را به وجود آورد. مطالعه چگونگى ورود حديث به آبادى ها و شكل گيرى تعليم و تعلم در آنها و چگونگى سامان يابى جريان فكرى حديثى در آنها از جمله مطالعات سودمند در حديث پژوهى است كه فرايند آن در بازشناسى حديث بويژه نقد متن بسى سودمند خواهد بود.
(بصره) شهرى است ديرپاى كه به گفته مورخان مسلمان به سال 14 يا 15 و16 هجرى بنياد نهاده شده است. اينكه بصره در منطقه اى تُهى از آبادى سامان يافته و يا آن سرزمين داراى آبادى هايى و نيز فرهنگ و تمدنى بوده است مورد گفتگو است. (ر.ك: تاريخ و فرهنگ ايران, محمد محمدى, ج2, ص401) بصره در تاريخ اسلام و در جريان هاى سياسى, فرهنگى و عقيدتى جهان اسلام نقش بارزى دارد. اين كتاب جريان نقل, ثبت و كتابت حديث را در اين شهر به بحث نهاده و ابعاد آن را كاويده است. مؤلف, كتاب را در چهار باب و يك خاتمه سامان داده است. در باب اوّل كه زمينه بحث در آن تنقيح مى شود, از چگونگى شكل گيرى بصره, وضع اقتصادى, سياسى, فرهنگى و حيات اجتماعى آن سخن گفته است و آنگاه چگونگى تكوين انديشه هاى مختلف در بصره و علوم مختلف را در آن به اختصار واگفته است. (ص21ـ93)
به واقع بحث اصلى كتاب از باب دوم آغاز مى شود. اين باب را مؤلف در سه فصل رقم زده است. در فصل اوّل حديث در روزگاران صحابيان را در بصره به بحث نهاده است. وى ابتدا صحابى را تعريف كرده و آنگاه از (عدالت صحابه) سخن گفته است و با نگاهى افراطى همان ديدگاه مكرّر مؤلفان و حديث پژوهان اهل سنت را تكرار كرده است كه تمامت صحابيان عادل هستند و در نقل گفتار پيامبر صادق و هر آنكه جز اين بگويد به گفته ابوذرعه زنديق است!! (مدرسة الحديث فى البصره, ص102, الكفايه فى علم الروايه, خطيب بغدادى, ص97) آنگاه از اهميت شناخت صحابيان راوى سخن گفته و سپس براساس منابع كهن در شناخت صحابه از 159 صحابى مرد و 5زن كه به بصره وارد شده اند ياد كرده و در اين گزارش حدّ و حدود روايت آنها را نيز مشخص كرده است. (ص101ـ145)
در فصل دوم اين باب حافظان بصرى را گزارش كرده است. او ابتدا (حافظ) در اصطلاح محدثان را تعريف كرده و نشان داده است كه حافظ, راوى صرف نيست, بلكه حافظ آن است كه افزون بر حفظ اسانيد و متون حديث چگونگى اسانيد و رجال آن را به درستى درمى يابد. با اين نگاه او 127 محدث و راوى را ياد كرده است و در يادكرد آنان به اختصار از شرح حال, جايگاه حديثى, استادان و راويان از آنها سخن گفته است. (ص151ـ 208) پس از اين مؤلف فهرستى درازدامن, سودمند و دقيق آورده است از همه بصريانى كه در (كتب شش گانه) حديثى اهل سنت حديث دارند. كسانى كه در فصل پيشين از آنها با عنوان (حافظ) ياد شده بود نيز در فهرست ياد شده است; نهايت بدون توضيح و با ارجاع به فصل پيشين. در اين فصل بيش از هزار راوى و محدث ياد شده اند كه در (صحاح سته) از آنها روايت نقل شده است. در اين فهرست كه مؤلف بيشترين بهره را در سامان دهى آن از (تهذيب التهذيب) و (تقريب التهذيب) ابن حجر و (الكاشف…) برده است, به چگونگى راوى نيز پرداخته است. (ص211ـ360)
پژوهش تحليلى و دقيق مؤلف براساس تتبعى كه در ابواب اوّل و دوم سامان داده بود, در فصل سوم شكل مى گيرد. وى براساس آنچه در آن فصل ها گزارش كرده است و نيز در پرتو مطالعات ديگر مى كوشد (نمونه هاى عينى علوم الحديث) را در مدرسه بصره نشان دهد. به ديگر سخن مى كوشد چگونگى گزارش حديث, ارزيابى اسانيد, نقد متن و بازشناسى سره از ناسره را در حديث, در اين مدرسه باز گويد. ابتدا بر اين نكته تأكيد مى كند كه بصريان بر چگونگى راوى دقت داشتند و بدون تفحّص در حالِ راوى روايت او را گزارش نمى كردند.
او مى گويد اوّلين كسى كه بر اين نمط رفته است شعبة بن الحجاج است. نمونه هايى از تشديد او و ديگران را در نقل روايت راويان و نقد عالمان ديگر را بر وى گزارش كرده است و بدين ترتيب گوشه اى از شيوه بصريان را در جرح و تعديل نشان داده است. (ص367ـ370)
حدود (سماع) در حديث, يعنى اينكه شيخ براى گزارش حديث بايد در چه سنّ و سالى باشد, لزوم و عدم لزوم حديث بر شيخ و عالم, روايت به معنى, نقل از ضعيفان, نا استواران صاحبان ديدگاه ها و مذهب هاى مختلف و… از جمله معيار, ملاك ها و شيوه هايى است كه مؤلف درباره آنها و چگونگى موضع عالمان در آن موارد بحث كرده است. اين بحث, بدون اينكه بر استوارى تمامت آنچه مؤلف آورده است انگشت تأييد بگذاريم, بحثى است سودمند و به لحاظ شيوه كارآمد. (ص367ـ 408)
فصل دوم اين باب بحثى است سودمند و در تاريخ حديث نمونه اى ارجمند و خواندنى. محدثان در آن روزگاران براى فراگيرى حديث به حق مى كوشيدند و گاه براى دست يافتن به يك حديث فاصله هاى آبادى ها را درمى نورديدند و گاه براى اينكه واسطه هاى نقل را در حديث كم كنند و به اصطلاح (سند را علوّ) بخشند مسافرت ها مى كردند و بدين سان در جريان هاى حديثى ديگر آبادى ها تأثير مى گذاشتند و از ديگران تأثير مى گرفتند (بنگريد به: الرحله فى طلب الحديث, خطيب بغدادى) در اين فصل مؤلف براى بازگويى تأثير محدثان بصرى در شهرهاى ديگر و تأثيرپذيرى آنان از محدثان ديگر آبادى ها, در آغاز از جريان كوچ و گشت و گذار براى دريافت حديث سخن گفته و آنگاه, اهدافى را كه محدثان از اين كشش ها و كوشش ها داشتند واگفته است (ص411ـ 418) آنگاه از شهرها و مناطقى ياد كرده است كه محدثان بصرى بدانجا سفر كرده اند حديث گفته اند و يا حديث شنيده اند و يا از آن ديارها محدثان به بصره آمده اند و حديث را براى فراگيرى جستجوگران حديث نقل كرده اند; از جمله از مكه, مدينه, بغداد, كوفه, بخارا, خراسان, يمن و….
مؤلف تأكيد مى كند كه شهرها و افراد نمونه است و نه استقصاى كامل. (ص411ـ 458)
در فصل سوم اين باب نويسنده از (أسانيد) و جايگاه آن در شناخت حديث سخن گفته است, و جايگاه مدرسه بصره را در چگونگى أسانيد و توجه بدان باز گفته است, و در پى اين بحث نمونه هايى از أسانيد استوار و صحيح و أسانيد ضعيف در احاديث مدرسه بصره گزارش كرده است. (ص461ـ486)
در فصل چهارم اين باب, از جريان تدوين و تصنيف سخن رفته است. مؤلف ابتدا از كتابت حديث سخن مى گويد و اينكه رسول الله ـ ص ـ بدان امر كرده بود و يا از نگارش آن نهى كرده بود, روايات را نقل مى كند و به جمع بين روايات مى پردازد; بدان سان كه عالمان عامه هماره انجام مى دهند. (ر.ك: مجله علوم حديث, شماره هاى ) پس از آن از گونه هاى تصنيف و تأليف سخن گفته و آثار بصريان را در آن شيوه و نگاه ها برشمرده است و در ادامه اين فصل آثار بصريان در ذيل چهار عنوان, سنن و مسانيد, كتاب هاى تأليفى در شناخت صحابه, كتاب ها, طبقات و نگاشته هاى مرتبط با جرح و تعديل گزارش كرده است.
در بخش (طبقات) از طبقات ابن سعد و طبقات خليفه بن خيّاط به تفصيل سخن گفته است. (ص487ـ522)
آخرين باب كتاب ويژه بحث از اشكال ها و انتقادهاى مؤلفان و محدثان به مدرسه حديثى بصره است و نقد و تحليل آن ايرادها و اشكال ها. مؤلف بر اين باور است كه محدثان, وضع در حديث, تدليس در حديث و ارسال در نقل را از جمله كاستى هاى مدرسه حديث در بصره دانسته اند و از اين روى بر مدرسه بصره خورده گرفته اند. در بحث از وضع مؤلف, وضع را تعريف مى كند و از چگونگى شكل گيرى و نقطه آغازين آن سخن مى گويد, و اينكه وضع پس از سال چهل شروع شده است. اين سخن مؤلف نيز سخن مشهور حديث پژوهان سنى است كه نااستوار است.(ر.ك: مجله علوم حديث, ش9, ص17 ) آنگاه متهمان به وضع را برشمرده و در نهايت ضمن پذيرش جريان وضع از مدرسه حديثى بصره دفاع كرده و با برشمردن محدثان و مؤلفانى كه در برابر وضع حديث حساس بوده اند نشان داده است كه اين اتهام بر اين مدرسه وارد نيست و چنين است بحث از ارسال و تدليس.
كتاب دكتر امين قضاء, كتابى است پرماده, سودمند و روشمند و با توجه به ديدگاه هاى پذيرفته شده حديث شناسى اهل سنت ـ كه نقدپذير هم هست ـ شايان توجه و خواندنى. مكه 28/ ذيقعده/1419
محمّد على مهدوى راد
* منهج ابن عطيّه فى تفسير القرآن الكريم. عبدالوهاب فايد, القاهره, الهيئة العامه لشئون المطابع الأميريّة, 413,
پژوهش در شناخت مفسّران و شيوه هاى تفسيرنگارى آنان و روش شناسى مفسّران اكنون سال هاست كه توجه محققان و پژوهشيان را به خود جلب كرده است. روشن است كه شناخت مبانى مفسّران و بنيادهاى انديشه آنان از يكسو در ارزيابى فرايند پژوهش آنان بسى كارآمد است و از ديگر سوى در فهم جريان فكرى و سمت و سوى انديشگى مفسّران.
كتاب آقاى دكتر فايد كه سال ها از نگارش آن مى گذرد, و از اين روى توان گفت از آغازين آثارى است كه به گونه مستقل زندگى, انديشه و شيوه تفسيرنگارى يك مفسّر در آن به پژوهش نهاده شده است, از دقت و استوارى شايسته اى برخوردار است.
مؤلف, كتاب را در سه باب و يك خاتمه سامان داده است. در باب اوّل و در ضمن چهار فصل از وضع اجتماعى سياسى, اقتصادى و فرهنگى روزگار ابن عطيه سخن گفته است. او به روشنى نشان داده است فضاى فكرى و سياسى آن روزگاران در عبدالحق بن غالب مشهور به ابن عطيّه و سمت گيرى فكرى او تأثير مهمى نهاده است.
ابن عطيه به روزگار (مرابطين) چهره اى برجسته بوده و منصب داورى داشته است. او به همراه مرابطين عليه (صليبيان) جنگيده و در آوردگاه نبرد حضور يافته است. مؤلف بر اين باور است كه اين حضور عينى در انديشه ابن عطيه و چگونگى نگاه او به آيات مرتبط با مسائل سياسى و اجتماعى تأثير روشن بر جاى نهاده است.
در اين باب مؤلف از جمله از چگونگى تعليم و تعلم ابن عطيه به تفصيل سخن گفته و مشايخ او را شناسانده است. مؤلف تأكيد مى كند كه ابن عطيه بيشتر از هركس از پدرش تأثير پذيرفته و پدر او بر نگارش تفسيرش نظارت مستقيم داشته و او را بر نگارش آن ترغيب مى كرده و گاه مطالب را به او القا مى كرده است. (ص53)
وضع دانش هاى مختلف در آن روزگاران, ابعاد فكرى و گستره آگاهى هاى ابن عطيه, آثار و تأليفات او, همراهان وى در نبرد عليه صليبيان از جمله بحث هايى است كه به اختصار امّا مستند و دقيق گزارش شده است. (ص13ـ80)
در باب دوم مؤلف از مصادر ابن عطيه در نگارش تفسيرش سخن گفته است و از شيوه تفسيرنگارى او و مبانى فكرى و اعتقاديش. مصادر ابن عطيه را مؤلف در چند بخش گزارش كرده است. ابتدا از مصادر او از كتاب هاى تفسيرى سخن گفته. نويسنده بر اين باور است كه ابن عطيه كه خود مفسّرى مغربى است, در تفسيرش از منابع مشرقى و مغربى و اندلسى بهره برده و بدين سان كتاب او آميزه اى است از روايت و درايت.
وى بر اين باور است كه ابن عطيه بيشترين تأثير را از (طبرى) گرفته است; با اين فرق كه طبرى نقل ها را مسند گزارش مى كند و ابن عطيه اسناد را مى افكند. ابن عطيه در گزارش اقوال صحابيان و تابعين بيشتر تكيه را بر طبرى دارد و از انبوه نقل هاى او بهره برده است. مى دانيم كه طبرى برخلاف پندار بسيارى تفسيرپژوهان كه آن را تفسير مأثور تلقى كرده اند, تفسيرى است آميخته به درايت و اجتهاد. ابن عطيه آراى ويژه طبرى را نيز گزارش كرده است, اما در همه موارد آن ها را نپذيرفته بلكه به نقد و رد نيز پرداخته است. (ص100ـ101)
ابن عطيه افزون بر طبرى از تفسير ابوبكر محمد بن حسن بن زياد موصلى معروف به (نقّاش) (م351) با عنوان (شفاءالصدور) نيز بهره برده است, و از اينكه وى در نقل اخبار سهل انگارى كرده و اسرائيليات را بدون نقد گزارش كرده است, بدو خرده گرفته است. (ص103) تفسير ابوالعباس مهدوى (م430) با عنوان (التحصيل لفوائد كتاب التفصيل الجامع لعلوم التنزيل) نيز از جمله منابع ابن عطيه است, كه از آن بهره گرفته و گاه ديدگاه هاى او را نقد كرده است, و چنين است بهره وى از تفسير ابوطالب مكى.
در قرائت ابن عطيه براساس پژوهش مؤلف بيشترين بهره را از (كتاب الحجه) ابوعلى فارسى, (المحتسب) ابن جنيّ و نگاشته هاى ابوعمرو دانى برده است. ابن عطيه ديدگاه هاى آنها را در چگونگى قرائت ها و علل قرائت ها ياد كرده و گاه نپذيرفته به نقد آنها پرداخته است. (ص108ـ113) مؤلف مصادر ابن عطيه را در حديث لغت, ادب, فقه, كلام و… نيز گزارش كرده است. (ص108ـ127)
در فصل دوم اين باب, مؤلف شيوه تفسيرنگارى ابن عطيه را برنموده است. او شيوه تفسير ابن عطيه را بر هشت بنياد استوار مى داند:
1. جمع بين روايت و درايت. ابن عطيه گو اينكه به گزارش هاى حديث و نقل اقوال صحابيان و تابعين در تفسير آيات, اهتمامى جدّى دارد, امّا هرگز از خردورزى در مقتضاى روايات و نقد ديدگاه ها مفسّران و استوارسازى ديدگاه هاى خود با تكيه به آيات و روايات تن نزده است.
2. توجه به لغت و ساختار ادبى و نحوى واژه ها و جمله ها.
3. توجيه و تبيين قرائت هاى مشهور و شاذ و بهره گيرى از آنها در تفسير.
4. نقب ها درنگريستن به آيات مشتمل بر احكام و فقه.
5. احتياط و حزم انديشى در نقل اسرائيليات.
6. دورى از تفسير رمزى و اشارى و مبارزه با آن.
7. باور به اعجاز بيانى قرآن و تبيين آيات بر پايه آن.
8. تبيين آيات براساس آنچه گذشت و كم بهره گيرى از اسرار بلاغى آيات.
مؤلف همه موارد هشتگانه را ابتدا به درستى و استوارى شناسانده و چگونگى آنها را بيان كرده است و آنگاه موضع ابن عطيه و چگونگى شيوه او را برشمرده است. (ص129ـ 218)
برخى از مؤلفان و محققان بر اين باورند كه ابن عطيّه در تفسيرش گاه ديدگاه هاى اعتزالى را پذيرفته و آيات را بر پايه آرا و انديشه هاى آنان تفسير كرده است (مقدمه فى اصول التفسير/23, الفتاوى الحديثه/172)
مؤلف كتاب بر اين باور است كه اين نسبت درست نيست. زيرا ابن عطيه مالكى است و مالكيان اشعرى مسلك هستند. ديگر اينكه وى در تعليم و تعلم براساس انديشه هاى اشعرى درس خوانده باليده و رشد يافته است. و سه ديگر آنكه مؤلفان و مفسّرانى كه پس از وى آمده اند و از تفسير وى بسى بهره برده اند و به گونه اى روشن بر كتاب او استناد كرده اند, هيچگاه بر او خرده نگرفته و او را بدين نمط نسبت نداده اند. آنگاه مؤلف نشان مى دهد كه ابن عطيه در تمام مواردى كه اعتزاليان آيات را بر اساس اصول خود تفسير مى كنند, او آيات را بر پايه انديشه ها اهل سنت (=اشاعره) تفسير كرده است. (ص219ـ262)
البته نبايد فراموش كرد كه هرگز وابستگى مفسرى به جريان فكرى به معناى پذيرش تمام آراى آنان نيست. بسيارى از مفسّران اشعرى ـ كه غالب مفسّران اهل سنت را شكل مى دهند ـ در مواردى بسيار ديدگاه هاى اعتزاليان را كه استوارتر و خردپذيرتر است, پذيرفته و به نقد آراى پيشينيان پرداخته اند.
سپس مؤلف جايگاه تفسير ابن عطيه را در نگاه عالمان و تفسيرپژوهان پيشين و پسين گزارش كرده و نشان داده است كه آنان به (المحرّر الوجيز) به ديده عنايت نگريسته و آن را ستوده اند و در سنجش با تفاسير ديگر او را استوارتر دانسته اند. (ص263ـ269)
چنانكه تا بدين جا گاه به اشارت گفته ايم, تفسير ابن عطيه آميزه اى است از روايت و درايت و بدين سان در ميان تفاسيرى كه تا بدان روزگار سامان يافته بود, مورد توجه قرار گرفته است. و در آثار تفسير نگاشته شده پس از خود تأثير داشته است. در ميان تفاسير مغربيان بيشترين بهره را از اين تفسير, قرطبى برده است, در (الجامع لأحكام القرآن), و ابوحيان در (البحر المحيط). مؤلف در فصل پنجم اين باب به تفصيل از تأثير تفسير ابن عطيه و چگونگى اين تأثير سخن گفته است. (ص250ـ299) مؤلف با دقت و تتبع دقيق و گرچه به اختصار نشان داده است كه مؤلفانى كه از ابن عطيه تأثير پذيرفته و از او بهره گرفته اند گاه به نقد آراء و انديشه هاى او پرداخته اند; به ويژه ابوحيان كه در موارد بسيارى ديدگاه هاى ابن عطيه را نقادى كرده است.
مفسّران پس از ابن عطيه گاه بين تفسير زمخشرى و او سنجيده و ديدگاه هايى ارائه داده اند; از جمله ابوحيان گفته است كتاب ابن عطيه (به نقل بيشتر توجه كرده و گزي


صفحه 14

معرفي هاي گزارشي


كليات
فهرست نسخ خطى در شهرستان رشيد و دمنهور در منطقه البحيره مصر.
دكتر يوسف زيدان, لندن, مؤسسه اسلامى الفرقان, 1998, شماره 23 از مجموعه نسخ خطى, 324ص.
اين كتاب جلد ديگرى از سرى انتشارات مؤسسه ميراث اسلامى الفرقان در ادامه تلاش گسترده مؤسسه مزبور براى شناسايى, جمع آورى, پژوهش و معرفى مجموعه هاى نسخ خطى در سرتاسر جهان است. اين جلد توسط يوسف زيدان گردآورى و فهرست بردارى شده است. شيخ احمد زكى يمانى, رئيس مؤسسه در مقدمه كتاب, گزارشى درباره تداركاتى كه در چهارچوب تلاش هاى مؤسسه براى چاپ اين جلد انجام گرفته است, ارائه كرده است. وى ارزش و اعتبار والاى مجموعه نسخه هايى را كه در شهرهاى رشيد و دمنهور مصر وجود دارد, بيان كرده از موقعيت ويژه آنها به عنوان ميراث اسلامى سخن مى گويد. بعد از مقدمه شيخ زكى يمانى, مقدمه اى ديگر به قلم دكتر زيدان آمده است. وى در اين مقدمه تاريخچه اى از شهر رشيد و دمنهور ارائه كرده است. او موقعيت جغرافيايى منطقه را در حوزه البحيره تعيين مى كند و درباره مالكان نسخ خطى توضيح مى دهد. وى بر پايه اطلاعات ارائه شده تاريخچه نسخ خطى را كه در باغ روضه حيرمى, در همان منطقه پيدا شده و نمى تواند غير از اين مجموعه باشد پى گيرى كرده است.
مجموعه دمنهور در شهرستان دمنهور نگهدارى مى شود; در حالى كه مجموعه رشيد در مسجد جامع شهرستان رشيد قرار دارد.
نويسنده بعضى از نسخه هاى مهم اين دو مجموعه را معرفى كرده و آنها را در سه گروه قرار داده است. گروه نخست شامل نسخه هاى كم ياب مى باشد. گروه دوم نسخه هايى است كه در زمان مؤلفان آنها نسخه بردارى شده است و گروه سوم شامل قديمى ترين نسخه هاى مجموعه است. پاره اى از اين نسخه ها قدمتى بيش از شش قرن دارند. نويسنده شيوه فهرست نگارى خود را كه همآهنگ با سيستم معمول مؤسسه درباره همه نسخ خطى است, معرفى مى كند. اين سيستم طبق طبقه بندى نسخ خطى اسلامى است.
پس از مقدمه شانزده صفحه, تصويرهاى پاره اى از نسخ خطى است و پس از آن پانزده نسخه قرآن بر پايه تقدم زمانى نگارش آنها معرفى شده است و آنگاه بخش اصلى كتاب است كه در آن 440 عنوان كتاب معرفى شده است. اين نسخه ها شامل موضوعات گوناگونى از قبيل قضا, حديث, سيره, صوفيه, علوم دينى, الهيات, ادبيات, شعر, رياضيات, علوم طبيعى, فلسفه, منطق و معارف ديگر است. فهرست طبق الفبا و براساس عناوين كتاب ها تنظيم شده است. شماره ثبت هركدام از نسخه هاى مجموعه دمنهور و رشيد معرفى گرديده و در پايان نمايه موضوع و نمايه نويسنده آمده است. فلسفه و كلام
ترجمه و شرح بداية الحكمه, ج2
على شيروانى, چاپ چهارم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 459ص, وزيرى.
(بداية الحكمه) اثر قويم علاّمه طباطبايى از جمله متون ادبى سال هاى اخير در حوزه هاى علوم اسلامى است. ايجاز و اختصار عبارات كتاب باعث شده است كه برخى از آشنايان با حكمت متعاليه به شرح و تبيين آن بپردازند. اين كتاب شرحى است گويا بر بدايةالحكمه, همراه با متن كه از سوى جستجوگران مباحث فلسفى با استقبال مواجه شده است.

بعد چهارم يا احساس عرفانى
همت سهراب پور, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 72ص, پالتويى.
اين كتاب پژوهشى است درباره بعد چهارم روح انسان, بعد خداگرايى و احساس عرفانى انسان. ابتدا مفهوم بعد چهارم را توضيح داده, آنگاه از ديدگاه هاى مختلف سخن گفته است. تحليل بعد چهارم در بخش سوم آمده است و بخش چهارم حجاب ها و موانع بروز و ظهور بعد چهارم است.

اسلام و گفتگوى تمدن, كاوش براى تمدن جهانى درست
عثمان باقر, كولالامپور, دانشگاه مالايا, مركز گفتگوى تمدن, 1997.
كتاب مجموعه يازده مقاله از رهبر مسلمانان قبيله مورو پرفسور دكتر عثمان باقر در طى پنج سال است. دكتر باقر مسؤول كرسى فلسفه علم در دانشكده علوم و جانشين معاون دانشگاه مالايا در امور دانشگاهى است.
مقاله ها درباره ابعاد گوناگون گفتگوهاى اسلام با فرهنگ ها و تمدن ها در گذشته, حال و آينده است. كتاب موفقيت هايى را كه تمدن اسلامى در اين زمينه به دست آورده است, تببين مى كند; موفقيت و پيشرفت هايى كه ويژگى تمدن جهانى را براى تمدن اسلامى تثبيت كرده است.
نويسنده در پيشگفتار كتاب شالوده موفقيت هاى گذشته اسلام را در برخوردارى اسلام از منطق لازم براى رسالت تمدنى, كفايت روحانى و مفاهيم عقلى در راهنمايى گرايش جهانى اديان در پيگيرى تمدن و اخلاق جهانى دانسته است.
مقاله ها با بررسى تبادلات فرهنگى اسلام با ديگر اديان در گذشته و حال, تحرك تمدن اسلامى را به عنوان قدرت بالقوه فعال در راستاى گفتگوهاى آينده معرفى مى كند.
كتاب داراى سه بخش عمده است: بخش نخست آن عنوان (تجربه رويارويى اسلام با ديگر تمدن ها) دارد. در اين بخش چهار فصل درباره رويارويى اسلام با اديان و تمدن هاى ديگر از قبيل بوديسم, كنفوسينسم و غرب وجود دارد. عنوان بخش دوم (اسلام, ارزش هاى آسيايى و بيدارى آسيايى) است كه به دو فصل تقسيم شده است. بخش سوم كتاب با عنوان (گفتگوى تمدن در حوزه هاى گوناگون زندگى و انديشه بشرى, نقش و همكارى اسلام) داراى پنج فصل است كه موضوع گفتگوى تمدن ها در حوزه هاى خاصى از قبيل علم و تكنولوژى, فلسفه پزشكى سنتى, كيهان شناسى, نقش ارزش ها در علوم آموزشى, هنر و نقش هنرمندان را در بر دارد.
مقاله ها بخش هاى قابل اجراى گفتگوى تمدن ها را در همه حوزه هاى زندگى و در همه زمان ها نشان مى دهد و نمونه هايى را در ارتباط با موقعيت كنونى ارائه مى كند.

ايمان دينى در اسلام و مسيحيت
محمّدتقى فعالى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه فرهنگى انديشه معاصر, بهار 1378, 144ص.
ايمان دينى مسأله پرجاذبه آئين مسيحيت است و در اين زمينه از قرون وسطى تا دوره معاصر ديدگاه هاى متعددى از قبيل ديدگاه آنسلم, توماس آكويناس, ويليام جيمز, پاسكال, تنانت, تليش و… مطرح شده است.
بررسى مسأله ايمان دينى به گونه تطبيقى از منظر اسلام و مسيحيت, در حوزه ديدگاه اسلام, مسائلى از قبيل ايمان و معرفت, ايمان و عمل, ايمان و آزادى, ايمان و حكومت, بررسى شده, از زاويه ديد قرآن و نيز آراء دانشمندان مسلمان مورد مداقه قرار گرفته است.
مسأله تحقيق پذيرى ايمان دينى از ديدگاه هر, فلو و ميچل از ديگر مباحث اين كتاب است. نتيجه آنكه در اين كتاب به اثبات رسيده است كه ايمان از يكسو با معرفت و از سوى ديگر با عمل و شريعت ارتباطات تنگاتنگى دارد و چونان پُلى است كه معرفت را به حوزه عمل پيوند داده و شريعت را تا محدوده معرفت ريشه يابى مى كند. قرآن , تفسير و حديث
درسنامه علوم قرآنى
حسين جوان آراسته, چاپ دوم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 496ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب, ضمن ده بخش مباحثى از علوم قرآنى را به پژوهش نهاده است. يادكرد شمارى از كتاب هاى علوم قرآنى, عناوين و اسامى قرآن, تاريخ قرآن, اسباب نزول, تدوين قرآن, جمع قرآن در زمان خلفا, قراآت قرآن, تحريف ناپذيرى قرآن كريم, اعجاز قرآن, ناسخ و منسوخ در قرآن و محكم و متشابه در قرآن, از جمله عناوين بحث هاى اين كتاب است. مؤلف كوشيده است از زياده گويى بپرهيزد و به منابع مهم استناد كند و از پژوهش هاى نو غافل نماند و كتاب را به گونه اى سامان دهد كه براى تدريس سودمند افتد.

وقفات تربويّه فى ضوء القرآن الكريم, 3ج
عبدالعزيز بن ناصر الجليل, چاپ دوم, رياض, دارطيبه, 1419.
مجموعه اى است فراهم آمده از دوازده رساله كه مؤلف در هر يك از اين رساله ها موضوعى از موضوعات قرآنى را در پرتو آيه اى از آيات الهى, به بحث نهاده و با توجه به آيات همگون و سيره و سنت آن را تبيين كرده است. مثلاً يكى از بحث هاى كتاب, لزوم توجه به سيره پيامبران و بهره ورى از روش زندگى آنان است كه آن را در سايه اين آيت الهى (فبهداهم اقتده) به بحث نهاده و بخش اعظم جلد سوم كتاب را فراگرفته است. در بحثى ديگر درباره (ابتلاء) و (اختبار), به تفصيل از آن چونان سنتى الهى سخن گفته و ابعاد آن را در پرتو آيات الهى كاويده است و اين همه را ذيل عنوان (لا تحسبوه شرّاً لكم) آورده است. (صدق) مفهوم و مصاديق آن, حق و باطل, موعظه, عدالت و… از بحث هاى ديگر اين مجموعه است.

چاره رنج
يوسف غلامى, چاپ اول, انتشارات وثوق, 1377, پالتويى.
اين كتاب مجموعه اى است از آنچه حضرات معصومين ـ عليهم السلام ـ براى رفع پريشانى در زندگى, به ديگران سفارش كرده اند. در ميان سفارش هاى اميدبخش اسرارى ژرف نهفته است كه براى انديشمندان حايز اهميت است.
از اين نمونه در كتاب هاى دعا كم نيست, اما آنچه نويسنده گرد آورده برنامه هايى است كه علاوه بر آسانى, مجرّب نيز مى باشد.

بررسى شخصيت (اهل بيت(ع) در قرآن) به روش قرآن به قرآن
حجت الاسلام دكتر ولى الله تقى پورفر, مركز آموزش مديريت دولتى, 1377, تهران, 374ص, وزيرى.
اين كتاب به دو قسمت تقسيم شده است: قسمت اول, شامل 4 مقدمه مى باشد. مقدمه اول در شأن قرآن و معصوم(ع) است. نويسنده محترم در قسمتى از اين مقدمه آورده است: (… هركه قرآن او را كفايت نكند و از هدايت قرآن, تأثير نپذيرد و تحولى در او ايجاد نشود, از طريقى ديگر به هدايت نخواهد رسيد; چرا كه تنها هدايت راستين, هدايت خداست.) مقدمه دوم, راه هاى شناخت اهل بيت(ع) است: الف) به روش تفسير قرآن به قرآن و تفسير قرآن به حديث; ب) احاديث شيعه و اهل سنت; ت) تدبر در سيره قولى و عملى اهل بيت(ع); ث) تجربه توسل قلبى به اهل بيت(ع) و تشرف به حضور معصوم(ع); ج) تدبر در احوالات دست پروردگان اهل بيت(ع). مقدمه سوم به منابع و بيان روش تحقيق از تفاسير روايى, كتب حديثى عام و خاص, كتب تاريخى, كتب كلامى, تفاسير تحليلى اختصاص دارد. و در مقدمه چهارم, هدف از تحقيق را يادآور شده است.
آنگاه, در قسمت دوم كتاب, بحث اصلى را كه بررسى شخصيت اهل بيت(ع) در قرآن است, در 350 صفحه مطرح مى نمايد. نويسنده محترم با بررسى 34 سوره قرآن, و بيش از 78 آيه قرآن كريم مى گويد: (على(ع), واسطه فيض الهى, جان بر كف كوى دوست, طالوت امت اسلام, احياگر اموات, سخنگوى محشر, منصوب الهى, منادى برائت از مشركان, شاهد همگان با پيامبر(ص), معجزه همتراز قرآن, نجم اهل زمين, سركوب كننده يهود, هارون امت, وصى داود نبى, آصف امت اسلام, شمعون امت, گواه محشر, صالح مؤمنان و نبأ عظيم و… است. مؤلف محترم در اين كتاب ثابت مى كند كه سوره (عصر) مختص امام زمان(عج) و سوره (كوثر) يك تفسير بيشتر ندارد و آن, سرور زنان عالم, حضرت فاطمه زهرا(س) است. در خاتمه كتاب, آيات عناوين و آيات متشابه را احصا نموده و فهرست منابع را به كتاب افزوده است.
مناهج المحدثين فى تقوية الأحاديث الحسنه والضعيفه
مرتضى زين احمد, رياض, مكتبة الرشد, 477ص.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا به شيوه و روش هاى محدثان, تقويت احاديث حسان و ضعيف را بازگويد. كتاب در شش باب سامان يافته است. در مقدمه كتاب از كوشش هاى محدثان در اين زمينه سخن رفته است. در باب اوّل حديث (حسن) تعريف شده و گونه هاى مختلف آن برشمرده مى شود و آنگاه شيوه محدثان در تقويت حديث (حسن) گزارش شده است.
باب دوم با شش فصل, ويژه حديث (ضعيف است. در ضمن اين فصول از حديث ضعيف, اقسام آن چگونگى تقويت آن و اينكه آيا مى شود حديث ضعيف را به حديثى فروتر از آن در اعتبار يارى رساند يا نه, بحث شده است. در فصل پايانى نمونه هاى آن از منابع حديثى آمده است.
باب دوم ويژه احاديث ضعيفى است كه در اسناد آنها افتادگى وجود دارد. اين باب نيز داراى فصولى است كه در ضمن آنها به حديث مرسل منقطع و مفصل رسيدگى شده است. گاه افتادگى در سند ناپيداست و به سهولت قابل شناسايى نيست. بحث از اين گونه روايات در باب چهارم آمده است و در ضمن آن به تفصيل از (تدليس) در حديث سخن رفته است. ناشناخته بودن احاديث به لحاظ عدالت راويان و طعن بر احاديث به لحاظ عدم ضبط دقيق از سوى راويان از جمله بحث هاى ديگر كتاب است. كتاب (مناهج المحدثين) اثرى است ارجمند و سودمند و خواندنى.

الوصف المشتق فى القرآن الكريم
عبدالله بن حمد, چاپ اوّل, رياض, مكتبة التوبه, 408ص, وزيرى.
پژوهشى است درازدامن و خواندنى در باره چگونگى كاربرد (وصف) در قرآن كريم و ابعاد و اقسام آن. مؤلف ابتدا عنوان (الوصف المشتق) را تبيين كرده و در ضمن آن به تفصيل از آراى نحويان درباره كلمه و تقسيم كلمه سخن گفته اند. سپس اصطلاحات اسم فاعل, صيغه مبالغه, اسم مفعول و… را توضيح داده و مبانى آنها را گزارش كرده اند. پس از آن به گونه پژوهش ميدانى, تمام ساختارهاى گونه گون اسم فاعل, مفعول, مبالغه… را آورده و در پرتو آگاهى هاى لغوى, بلاغى و قرآنى توضيح داده اند.

وحى در اديان آسمانى
ابراهيم امينى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 207ص, وزيرى.
نويسنده در اين كتاب كوشيده چگونگى وحى را از ديدگاه اديان ابراهيمى تبيين كند. نخست به وحى در قرآن مى پردازد و از انواع وحى هايى كه در قرآن ياد شده است, سخن مى گويد. سپس وحى اصطلاحى را تبيين مى كند. بحث درباره مفهوم و مقصود از (كلام خدا) بحث بعدى كتاب است. قرآن و چگونگى نزول آن, و امكان وحى از ديدگاه فلاسفه اسلامى از مباحث ديگر كتاب است.
وحى از ديدگاه قرآن, از ديدگاه مسيحيت, وحى در عهد عتيق, و وحى و عقل از موضوعات جدى و مهم كتاب مى باشد.

قصص قرآن و تاريخ انبياء
حسين فعال عراقى نژاد, چاپ اوّل, قم, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1376, 238ص, وزيرى.
نويسنده در آغاز بحثى در فن قصه گويى قرآنى ارائه كرده و عناصر و شيوه هاى قصص قرآن را بيان نموده است. سپس در بخش اول كتاب, كتابشناسى قصص قرآن و تاريخ انبيا را براساس حروف الفبا با يادكرد از نام مؤلف, مترجم, محل نشر, نام انتشاراتى, تاريخ نشر و تعداد صفحات ارائه مى كند و در بخش دوم به مقاله شناسى قصص قرآنى و تاريخ انبيا با تكيه بر نام نشريه, سال نشر, شماره نشريه و صفحات آن مى پردازد.
در پايان فهرست منابع و نمايه نام هاى خاص و عام و نمايه نويسندگان و مترجمان را افزوده است.

نظرية العلم فى القرآن
غالب حسن, مؤسسة الأعراف للنشر, 1419, 126ص, رقعى.
مؤلف در فصل نخست كتاب به ابزار و راه هاى دستيابى به شناخت از ديدگاه قرآن مى پردازد و مقوله هايى چون اولوا الألباب, قلب, فؤاد, عقل و آيه را بررسى مى كند.
در فصل دوم كتاب تفسير معادلاتى يا تطبيقى بين اصطلاحات متقابل در قرآن را به عنوان روشى براى شناخت بهتر ارائه مى كند.

الأصفى فى تفسير القرآن
فيض كاشانى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378,ج2, 917ص, وزيرى.
كتاب بخش دوم تفسير الأصفى است كه از سوره كهف تا پايان قرآن را شامل مى باشد. در شماره 47, ص92 مجله آينه پژوهش, ذيل جلد اوّل آن, درباره اين تفسير بحث شده است.

مسند فاطمة الزهراء(س)
السيد حسين شيخ الاسلامى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 592ص, وزيرى.
مؤلف با توجه به متفرق بودن كلمات حضرت فاطمه(س) در كتب روايى و در نتيجه مهجور ماندن آنها و عدم اطلاع اهل تحقيق و تبليغ از كلمات آن حضرت(س) به فكر استخراج و گردآورى آنها از متون روايى افتاده است و با تلاش پيگير روايات بسيارى از آن حضرت را گرد آورده است. در باب اوّل كتاب آيات قرآنى كه در كلام آن حضرت آمده است گرد آورده است. در باب دوم خطبه هاى آن حضرت را جمع كرده است. در باب سوم روايت هايى درباره مقام پدر و مادر آن حضرت نقل كرده است و به همين ترتيب روايت هايى منقول از آن حضرت را طى 45 باب نظم داده است. در پايان هفت نوع فهرست تنظيم كرده است كه بسيار مفيد و كارساز است. فقه و حقوق
پژوهشى تطبيقى در احكام فقهى ذبح
محمد رحمانى, چاپ اوّل, قم, مركز مطالعات و تحقيقات نمايندگى ولى فقيه در جهاد, 1377, 437ص, وزيرى.
كتاب مباحث فقهى مربوط به ذبح را طى پنج فصل مطرح كرده است. در فصل نخست به بررسى واژه هايى كه در مبحث ذبح كاربرد دارد, مى پردازد.
در فصل دوم مباحث كاربردى از قبيل اقسام تذكيه و طرق تذكيه را بحث مى كند. در فصل سوم شرايط حليت در حيوانات از قبيل شرايط حليت ماهى, پرندگان و چهارپايان و ملاك حليت و حرمت حشرات را بررسى مى كند.
فصل چهارم به شرايط ذابح, از قبيل اسلام ذابح, بلوغ و غير آن, مى پردازد.
فصل پنجم, شرايط ذبح از قبيل استقبال قبله, تسميه, قطع اوداج و نظاير آن را به بحث گذاشته است. اخلاق و تعليم و تربيت
جوانان در طوفان غرايز
همت سهراب پور, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 160ص, وزيرى.
جوان و مسائل مرتبط با آن هماره از مهم ترين مسائل اجتماعى جامعه انسانى و از حساس ترين دلمشغولى هاى مصلحان و مربيان بوده و هست. نويسنده در اين كتاب كوشيده است, حساسيت موضوع را باز گويد, و راه هاى شعله ور ساختن غرايز را بررسى كند و شيوه هاى مقابله با آن و مآلاً رهاندن جوان از تنگناها و ناهنجارى ها و هدايت به سوى هنجارها را نشان دهد. جوانان و ويژگى هاى آنان, جوانان و منجلاب فساد, جوانان و زمينه هاى انحطاط, جوانان و مسائل مذهبى, جوانان و تهاجم فرهنگى, راه هاى مبارزه با تهاجم فرهنگى از جمله عناوين اين كتاب است.

استقامت
سيد رضا صدر, ويرايش دوم چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 272ص, وزيرى.
(استقامت) از جمله فضايل والاى انسانى است. آيةاللّه صدر(ره) كه در اين كتاب به نيكويى از اين موضوع سخن گفته و در مقامى نوشته اند: (استقامت, سرآمد صفات پسنديده است; يعنى به وسيله استقامت مى توان جميع كمالات نفسانى و غير نفسانى را به دست آورد …). در اين كتاب از اصول اخلاق اسلامى, تبيين و تفسير استقامت, استقامت در قرآن, راه هاى كسب استقامت,
ابعاد استقامت, استقامت در جهاد, ايمان و عقيده, مصايب, تهذيب نفس و… سخن رفته است. از نگارش كتاب اكنون چهل و اندى سال مى گذرد, اما طراوت و شيوايى و آموزندگى آن همچنان محفوظ است.

تربيت كودك در جهان امروز
احمد بهشتى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 216ص, وزيرى.
مؤلف, اين كتاب را سال هاى پيش و در حال و هواى فرهنگى قبل از انقلاب و روزگار فروريزى همه ارزش هاى انسانى, كه از بين رفتن معنويت در نسل نو دلمشغولى بسيارى از متفكران بوده است رقم زده است, امّا مطالب سمت و سوى عام دارد و همچنان سودمند است. مؤلف مباحث مربوط به تربيت كودك را با دقت و واقع نگرى در ذيل بيست وپنج عنوان رقم زده است, و بر اين چاپ مقدمه اى سودمند با عنوان (تزكيه و تربيت در قرآن) افزوده است. ياريگران مسؤوليت, نفوذهاى اجتماعى, نقش معلم, تشويق و پاداش سرمايه هاى مادى و معنوى, دنياى كودك, نقش عواطف در تربيت كودك و… از جمله عناوين كتاب است.

مبانى ارزش ها
حسين ايزدى, چاپ اوّل, قم, احسن الحديث, 1377, 272ص, رقعى.
كتاب به بررسى فلسفه اخلاق و مبانى ارزش ها از ديدگاه فرزانگان اسلامى مى پردازد. نويسنده ديدگاه مرحوم فيض الأسلام, مؤلف محجة البيضاء را در بخش نخست كتاب خود بررسى مى كند. در بخش دوم, مفهوم اخلاق و نظر صاحب نظران در اين باره و رابطه علم اخلاق با حكمت عملى را تبيين مى كند.
بخش سوم به موضوع فلسفه اخلاق و رابطه آن با علوم انسانى ديگر را توضيح مى دهد.

خانواده در قرآن
دكتر احمد بهشتى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 416ص, وزيرى.
كتاب در صدد تبيين و توجيه روابط خانوادگى, به ويژه روابط زن و مرد بر پايه برداشت هاى مقبول سنتى و پاسخ به ايرادهايى است كه انديشه هاى فمينيستى نسبت به برداشت سنتى از روابط زن و شوهر در اسلام دارند.
بخش هاى فراوانى كتاب, به شرح زير است: معيارهاى تشكيل خانواده, ضرورت و اهميت تشكيل خانواده, مهريه, متعه يك ضرورت اجتماعى, اختلافات خانوادگى و چگونگى رفع آنها, نفقه و معيار در كميت و كيفيت آن, اقتصاد خانواده, زن ايده آل, نشوز و شقاق, وظايف والدين نسبت به فرزندان, خودسازى والدين, كودكان و مسائل جنسى, حقوق والدين, بهداشت و تنظيم خانواده, تعدد زوجات, وراثت و ابعاد آن, ظهار و فرزند خانوادگى, ايلاء, آيا زناشويى قابل فسخ است؟, طلاق عرش الهى را مى لرزاند, بيوگى مشكلى بزرگ و درمان بيوگى. تاريخ و شرح حال
حيات اميرالمؤمنين(ع)
سيد اصغر ناظم زاده, چاپ اوّل, قم, كوثر ولايت, 1377, 590ص, وزيرى.
اين كتاب گزارش زندگانى, سيره اخلاقى, اجتماعى و سياسى امام على(ع) براساس منابع اهل سنت است. در فصل اول از ولادت و رشد, شخصيت پدر و مادر آن بزرگوار, ازدواج و برادران و خواهران و فرزندان سخن رفته است. على(ع) و جنگ ها موضوع فصل دوم است و در فصل سوم از فضايل و شخصيت على(ع) در قرآن و سنت سخن رفته است. مناقب و مكارم اخلاق, معجزات و گزارش هاى آن حضرت از غيب, امامت و ولايت آن بزرگوار و دلايل قرآنى و روايى آن, چگونگى حكومت و سيره حكومتى وى در فصول بعدى آمده است.

ملاّ فتح الله اصفهانى
محمد على محمدى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 168ص, رقعى.
ملاّ فتح الله اصفهانى مشهور به شيخ الشريعه, از فقيهان و اصوليان بزرگ شيعه است. اين كتاب در هفت بخش, شرح حال, چگونگى رشد و بالندگى, تحصيل و تعليم, شاگردان و استادان, آثار و مآثر, و حضور وى را در صحنه هاى اجتماعى ـ سياسى گزارش كرده است.

الكنيسة العربيه فى سجيل الكنائس العثمانيه فى 1922ـ1869
عبدالرحمان ابوحسين و صالح سعدادى, امان, مؤسسه پژوهش هاى بين الأديان, 1997, 392ص.
كتاب, پژوهشى است در دفتر ثبت كليساها در آرشيو عثمانى در كاخ نخست وزيرى تركيه در استانبول. اين كتاب در خصوص ارائه منابع چاپ نشده درباره كليساها و مؤسسات غير مسلمانان در حوزه كشورهاى عربى در نوع خود بى نظير است. اسناد ارائه شده, شيوه تأسيس كليسا, بيمارستان, مدرسه و ديگر مؤسسات از سوى گروه هاى غير مسلمان در قلمرو عثمانى در منطقه شام و عراق را در بين سال هاى 1920ـ1869 ميلادى تبيين مى كند.
پرفسور عبدالرحمان ابوحسين رئيس دپارتمان تاريخ و اسناد تاريخى دانشگاه آمريكايى بيروت و دكتر صالح سعداوى از مركز مطالعات تاريخ و هنر سازمان كنفرانس اسلامى جمع آورى, ترجمه و بازبينى اسناد مكتوب درباره مؤسسات ياد شده را بر عهده داشتند. اين آثار و بولتن ها براى گروه هاى مسيحى, يهودى, مبلغان خارجى, انجمن مبلغان و افراد ديگرى كه علاقه مند ساخت يا تعمير كليساها, دبستان ها, مدارس, بيمارستان ها, يتيم خانه ها و گداخانه ها بودند, نشر مى يافت.
نويسندگان كتاب توضيح مى دهند كه درخواست براى تأسيس يا تعمير اين قبيل مؤسسات مى توانست از سوى گروهى از شهروندان, رهبر روحانى آنان, سفارتخانه ها, انجمن آنان و حتى از سوى يك هم وطن باشد. حكومت محلى پيش از تصميم به گرفتن اذن سلطان و موافقت وى كاوشگرانى ويژه براى مناطق مورد نظر مى فرستاد. از اين رو نويسندگان يادآور شده اند كه در اسناد هيچ موردى از عدم پذيرش سلطان نسبت به درخواست هايى از اين دست ثبت نشده است و مواردى از ساخت كليسا يا مؤسسه بدون اذن سلطان نيز وجود ندارد; چنانكه اسناد از ناتمام ماندن ساختمانى كه قبلاً درخواست ساخت آن انجام گرفته است, ياد نمى كند.
در هر حال در كوتاهى و سستى پاره اى از اعضاى حكومت محلى درباره اين مسائل جاى ترديد نيست, بلكه سياست حكومت بردبارى فراوان در مقابل مؤسسه هاى غير مسلمانان بود; به گونه اى كه آنان توان كامل حراست از هويت فرهنگى و دينى خود را داشتند. كتاب دربر دارنده اطلاعات فراوان درباره اين موضوع و موضوعات مشابه در خصوص شيوه مديريت عثمانى ها در ارتباط با گروه هاى مسيحى و ديگر نامسلمانان است. افزون بر آن كتاب آگاهى هاى خوبى درباره بنيان گذارى مؤسسه هاى ويژه و سرشمارى غير مسلمانان در قلمرو عثمانى در دوره هاى پايانى حاكميت عثمانيان را در اختيار خواننده مى گذارد. از اين رو كتاب تحقيقى ژرف و منبعى عالى براى محققان و خوانندگان عمومى مى باشد.

پژوهشى پيرامون بارگاه حضرت زينب(س)
محمدحسين سابقى, مترجم: عيسى سليم پور اهرى, چاپ اوّل, قم, نشر نويد اسلام, 1378, 284ص, رقعى.
اين اثر تحقيقى است درباره بارگاه حضرت زينب كبرى(س). نويسنده اين اثر, از محققان پاكستانى است. وى نخست تاريخ زندگانى حضرت زينب را به اردو نوشته و با زندگينامه حضرت زينب و با توضيحاتى درباره حرم و بارگاه او كتاب را به پايان مى برد. اما از نظر تاريخى مشخص نيست كه دختر فاطمه(س) در كجا مدفون شده است, در شام يا مصر؟ زيرا در هر دو كشور حرم و بارگاهى به نام او موجود است. نويسنده تصميم مى گيرد با تحقيق و بررسى نظر علماى اسلام و بازبينى منابع تاريخى و رجالى اين معما را بگشايند. اين كتاب به عربى به نام (مرقد العقيلة زينب) در 248 صفحه در بيروت منتشر شده است و براى بهره برى بيشتر به فارسى نيز ترجمه شده است. ادبيات
شوق مادرانه
سيد فضل اللّه ميرشفيعى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 40ص, رقعى.
نويسنده براى تبليغ به روستايى رفته است, و در خانه اى اقامت گزيده كه دل در گرو گمشده اى عزيز دارند. پايان اين سفر, همراه است با خبر پيدا شدن آن گمشده, بسيجى دلاورى كه (مفقود الأثر) بوده است و خبر اسارت و آزادى او مى رسد. مؤلف حال و هواى پدر, مادر و مردم را درباره آن دلاور به نيكويى رقم زده و قصه اى واقعى, خواندنى و جذاب نگاشته است. ادعيه
فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل اليوم والليلة
السيد ابن طاوس, تحقيق غلام حسين المجيدي, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 560ص, وزيرى.
سيد ابن طاوس كه يكى از علماى برجسته و شهير دنياى اسلام است, همه عمر شريف خود را صرف خدمت به فرهنگ اسلام نموده است و ثمره آن همه تلاش, علاوه بر تربيت شاگردانى مانند علامه حلى, تأليف حدود 60 اثر ارزشمند در زمينه هاى فقهى, كلامى, روايى و… بوده است. كتاب فلاح السائل يكى از آثار گرانمايه آن فرهنگبان عرصه علم و اجتهاد است.
كتاب علاوه بر مقدمه مبسوطى كه زندگى آثار و مشايخ و شاگردان و سلسل نسب و… را بررسى كرده است, اهميت دعا و چگونگى ارتباط عبد با مولا را نشان مى دهد و راه هاى نزديك شدن به خود و خداى خود را با ادعيه مأثور بيان مى كند. اين كتاب با همت آقاى مجيدى تحقيق شده و با همكارى انتشارات دفتر تبليغات به زيور طبع آراسته گشته است.

شرح دعاى كميل
سيد على نقى امين, چاپ اوّل, قم, دفتر نشر طيب, 1377, 319ص, وزيرى.
كتاب تدوين شرح دعاى كميل است كه مؤلف در مسجد جامع خاتم الأنبيا تهران پارس در شب هاى جمعه به شرح آن مى پرداخت. مؤلف نخست اعتبار سند دعاى كميل, شروح دعاى كميل, فضيلت ماه شعبان, آداب دعاو شرايط استجابت دعا را مورد بررسى قرار مى دهد و آنگاه متن دعا را شرح مى كند. متفرقه
تاريخ روابط خارجى پاكستان
بورك و زايرينگ, مترجم ايرج وفايى, چاپ اوّل, تهران, كوير, 1377, 534ص, وزيرى.
كتاب در چهار بخش روابط پاكستان را با دنياى خارج از خود مورد تحقيق قرار داده است. در بخش اوّل به تاريخ تحليلى سياست خارجى پاكستان مى پردازد. در اين بخش درگيرى هاى هند و پاكستان, جريان كشمير, بحران هاى بين هند و پاكستان و تلاش هاى آشتى جويانه اى كه در اين رابطه انجام گرفته است, روابط پاكستان با جهان اسلام, روابط با قدرت هاى كمونيست و قدرت هاى غربى, و پاكستان و سازمان ملل مورد تحقيق قرار گرفته است. در بخش دوم به دوران اتحاد پاكستان با غرب مى پردازد و آثارى كه اين اتحاد در سياست خارجى پاكستان در قبال جهان اسلام, و هند داشت به بحث گذاشته مى شود.
بازنگرى سياست خارجى پاكستان, بخش سوم كتاب است و جنگ پاكستان و هند, جنگ چين و هند, تحكيم روابط با دول و قدرت هاى بزرگ, و ظهور بنگلادش از مباحث مهم اين بخش مى باشد.
دوره تغيير و تحول كه در آن سياست خارجى بوتو و سازگارى متوازن به عنوان ميراث ضياءالحق مورد بحث قرار گرفته است بخش پايانى كتاب مى باشد.


صفحه 15

مجله هاي پژوهشي


آزادگان
شماره 24, بهمن 77
از عاشورا تا فجر; انقلاب اسلامى ايران و تهاجم فرهنگى غربى; عوامل پيروزى انقلاب اسلامى و دستاوردهاى آن; امام خمينى(ره) در خاطرات شهيد محلاتى و…. آينه ميراث
سال اول, شماره دوم, پاييز 77
لزوم احياى كتب قديمه; افق هاى تازه در تاريخ تشيع; كتابخانه جاحظ; دو كيمياى سعادت; معيار تصحيح در (عيار دانش); فسوس در كار فصوص؟!; تذكره مدينةالادب; گذرى بر نسخه ميزان; به ياد استاد محمدتقى دانش پژوه; تصحيح متون از نگاه همايى; فن تصحيح متون; خطر نابودى گنجينه هاى خطى اسلامى هند و…. انديشه حوزه
سال چهارم, شماره سوم (پياپى15), زمستان 77
انقلاب اسلامى, رستاخيز استكبارستيزى; انقلاب اسلامى در آستانه قرن بيست ويكم; نقش روحانيت در انقلاب اسلامى و رسالت كنونى آن; چشم اندازى به تحولات فكرى در دانشگاه; تجديد حيات فرهنگ و تمدن اسلامى; پديده اتراف و سقوط تمدن ها; مؤلفه هاى مشترك در تعامل دين و فرهنگ; نگاهى به توسعه و ره آورد آن و…. با معارف اسلامى آشنا شويم
سال هجدهم, فروردين, اردى بهشت, خرداد, تير 78
عزت نفس; راه هاى خداشناسى; جوان و آرامش(1); حقوق اجتماعى از ديدگاه اسلام(5); نگرشى بر احكام (بدعت); خواندنى ها; نگاهى گذرا به زندگى بزرگان (آيةاللّه شهيد مرتضى مطهرى); يك مكالمه عجيب قرآنى; امر به معروف و نهى از منكر; انس با قرآن/ جوانان و اغتنام از فرصت و…. برنامه و بودجه
سال سوم, شماره 10 و11 (پياپى 34 و35), بهمن و اسفند 77
ويژه نامه اولين همايش تدوين برنامه سوم توسعه كشور. بينات
سال پنجم, شماره 4(پياپى20), زمستان 77
تفسير بسم الله الرحمن الرحيم; سير نگارش هاى علوم قرآنى(11); استواران در علم و تاويل قرآن; جستارهايى در زمينه نظم آهنگ قرآن; چرا قرآن پيراسته از شعر است؟; گفت وگو با كنوت برنستروم; رويكرد واقع بينانه در (قرآن شناخت); از محقق تا مقلد فرق هاست; نگاهى به كتاب مبهمات قرآن; بررسى نرم افزار نحوى قرآن و…. پاسدار اسلام
شماره 207ـ 208, اسفند77, فروردين 78
خودشناسى و راه شناسى; درك محضر خدا; نفس ملهمه; آزادى بيان از ديدگاه امام على(ع); ارزش ها در كلام شهيدان; حمله و ضد حمله فرهنگى غرب(6); مدرس و جنجال جمهورى; جوان و شاخصه هاى سلوك و…. پاسدار اسلام
سال هيجدهم, شماره 209, ارديبهشت 78
دانستنى هايى از قرآن; خودشناسى و خداشناسى; مبارزه با نفس; سال امام خمينى و اصول انقلاب; امير عاشورايى; قيام سيدالشهدا قيام براى اصلاح جامعه; قاسم بن حسين(ع) اسوه نوجوانان; نگاهى به رويدادها و…. پژوهش و سنجش
سال پنجم, شماره 15و16, پاييز و زمستان 77
گفتگو: كودك, تلويزيون و خشونت; نقش تلويزيون در شكل گيرى و تقويت مفاهيم مذهبى و اخلاقى كودكان دوره ابتدايى; اثرات رفتارى تلويزيون بر كودكان و نوجوانان; تحليل محتواى آگهى هاى تجارى تلويزيونى ويژه كودكان; دومين اجلاس جهانى (تلويزيون براى كودكان) و…. پيام حوزه
سال پنجم, شماره چهارم(پياپى20), زمستان 77
حوزه و نسل جوان; بررسى وضعيت معيشتى طلاب در گفت وگو با آيةاللّه سبحانى و حجةالاسلام والمسلمين غرويان; ريشه يابى تعارض علم و دين; زبان دين; بررسى منابع تاريخ درباره اسماعيليه; نامه اى از محقق كراجكى به فرزندش; زندگى نامه خودنوشت شيخ اسماعيل محلاتى و…. پيام زن
سال هفتم, شماره دوازدهم(پياپى84), اسفند 77
گفتگو با خانواده شهيد دستواره; ستاره نجمه; زنان در آينه آمار; سلامت روان زن و…; نگاه سوم (مرورى بر (بامداد خمار) و (شب سراب)); مشاوره خانواده; اخلاق معاشرت; روش هاى تربيت; پزشك شما; كار زنان, ناديدنى و ناشمارش و…. پيام زن
سال هشتم, شماره يكم(پياپى85), فروردين 78
گفتگو با آيةاللّه فضل الله(1); آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س); گفتگو با خواهر تازه مسلمان, خانم ناتالى لوبر; ساره, همسر قهرمان توحيد; هاجر, مهاجر سرزمين توحيد; نگاهى نو به خنده, شوخى شادمانى; جنسيت و اخلاق; سازگارى (اخلاق معاشرت); تازه هاى پژوهش و…. پيام زن
سال هشتم, شماره دوم(پياپى86), ارديبهشت 78
مسائل زنان در گفتگو با آيةاللّه فضل الله(2); تمكين و نشوز در فقه و قانون(1); در محضر خورشيد(14); آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س)(2) ; تقويت مشاركت كاركنان زن در مديريت; جنسيت و اخلاق(2); بهبود اشتغال و درآمد زنان; نكاتى درباره قصه نويسى(7); مشاور شما; پزشك شما; تازه هاى پژوهش و…. پيام صادق
سال چهارم, شماره هاى 20و21, آذر تا اسفند 77
آشنايى با دانشگاه; مصاحبه اختصاصى پيام صادق با معاونين فنى و اجرايى سازمان سنجش آموزش كشور و…. تراثنا
السنة الرابعة عشرة, العددان الثالث والرابع [55و56], رجب ـ ذوالحجة 1419هـ
تشييد المراجعات و تفنيد المكابرات(12); السنة بعد الرسول(ص); دور الشيخ الطوسي في علوم الشريعة الاسلامية(3); آفاق جديده في تاريخ التشيع; معجم مورخي الشيعه(11); فهرس مخطوطات مكتبة اميرالمؤمنين العامة/ النجف الاشرف(2); مصطلحات نحوية(11); من أبناء التراث و…. ترجمان وحى
سال دوم, شماره چهارم, اسفند 77
ضرورت شناخت وجوه و نظاير در ترجمه قرآن كريم; ترجمه هاى قرآن كريم به زبان آلبانيايى; قرآن در چين; بررسى ترجمه هاى قرآن به زبان تركى استانبولى; ترجمه قرآن كريم به زبان روسي…; مقدمه بر ترجمه قرآن; نخستين شرط ترجمه قرآن كريم به زبان هاى مختلف; اخبار ترجمه; فهرستى از مطالعات اروپايى درباره ترجمه قرآن; ترجمه اى جديد از قرآن به زبان تركى آذرى و…. جهان كتاب
سال چهارم, شماره 3و4, اسفند 77
كتاب هاى برگزيده سال 1998; نوشتن, سرنوشت من است; انديشه هايى معطوف به شهر; نسل قلم, تجربه هاى كوتاه… و مجموعه هاى ديگر; ادبيات بالاتر از تئورى ايستاده است; تاريخ نقد جديد; كتابخانه هاى ما و مسأله تكنولوژى اطلاعاتى; طلايه دار كتابدارى جديد ايران; تازه هاى بازار كتاب و…. جهان كتاب
سال چهارم, شماره 5و6, ارديبهشت 78
زيرساخت هاى نشر; نو طنّازى ها در شعر معاصر; متن مرده مؤلف زنده; بنشين و گوش كن; خاطراتى متكى بر حدسيات; پيشه ورى; چهره اى ديگر; كتاب هاى الكترونيكى ايران; پكاپس از يك سال و…. حضور
شماره 26, زمستان 77
سال آينده, صدمين سال تولد امام خمينى; انديشه انقلاب امام خمينى; اسلامى شدن دانشگاه ها; صدور انقلاب; انسان كامل و امام مهدى(عج) در ديوان امام خمينى; كتابشناسى ولايت فقيه; انقلاب به نام خدا; حكومت دينى و مصلحت انديشى در نظام امامت و خلافت; پايان بازى آمريكا; عدالت بدون اسلام وجود ندارد و…. حوزه
سال پانزدهم, شماره پنجم (پياپى89, 90), آذر, دى, بهمن و اسفند 77
بركت حضور; برگى از تاريخ حكمت و فلسفه در ايران; رويكرد محقق خوانسارى به سياست; سيماى آموزشى و تربيتى مدرسه آقا حسين و آقا جمال خوانسارى; سرنوشت و سرشت از ديدگاه آقا جمال خوانسارى; گفتگوهاى علمى در عصر صفوى و…. حوزه
سال شانزدهم, شماره اول (پياپى91), فروردين و ارديبهشت
نماد غيرت دينى; آفاق فكرى برون حوزه اى شهيد مطهرى; شهيد مطهرى, پرسش ها و رسالت حوزويان; خودى در اخلاق از نگاه شهيد مطهرى; قلمرو اجتماعى دين از ديدگاه شهيد مطهرى; حكومت و مشروعيت در قراءت شهيد مطهرى; زيباشناسى در انديشه فلسفى شهيد مطهرى; شهيد مطهرى و رويارويى عقل و دين در تاريخ تفكر غرب و…. خبرنامه
شماره اول, فروردين78
گذرى و نظرى بر اماكن مقدس; از غدير عشق سرشاديم ما (مثنوى); طول عمر امام زمان(عج); طرح جامع منطقه جمكران و…. درسهايى از مكتب اسلام
سال 38, شماره 12, اسفند 77
گزارشى فشرده از سفر دوم آيت اللّه سبحانى به اردن هاشمى; اخلاق و قدرت; موضوع علم روانشناسى و حدود آن از ديدگاه ارسطو و ابن سينا; مرورى بر زندگى پيشوايان; توافق محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود براى كشتن مسلمانان; فهرست كامل مندرجات سال 38 مجله و…. الرائد
العدد التجربى الثاني
مشاريع اصلاح الحوزة العلمية; مشروع اسلامي فى مواجهة الغزو الثقافي; لقاء مع السيد مرتضى العسكري; المعجم العربي ونشوؤه; الأدب العربي واهم مصادره; مجتمعنا والقرآن الكريم; علامات الترقيم; المسلمون في الولايات المتحدة و…. رسالة التقريب
الدورة السادسة, العدد الثاني والعشرون, شوال, ذي الحجة 1419هـ/ 1999م
الاهتمام بأمور المسلمين فريضة; المحتمع الانساني في القرآن الكريم(2); صحيح البخاري و ساير الصحاح الستة; ادباء ايرانيون في دراسات سيد محمد قطب; الايسيسكو والقرن الحادي والعشرون; قراءات الدورة11 المجمع الفقه الاسلامي; مركز البحوث والدراسات الاسلامية و…. صنعت چاپ
شماره 195, اسفند 77
بحث درباره يك اتفاق بزرگ, انتقال چاپ از وزارت ارشاد به صنايع; زرادخانه سلاح هاى تبليغاتى در جوار نمايشگاه دبى; پست بين الملل; نمايه موضوعى ماهنامه صنعت چاپ و…. صنعت چاپ
سال هفدهم, شماره 196, فروردين 78
كارهاى چاپى غير از كتاب, ديگر مجوز ارشاد نمى خواهد; مؤسسه خانه چاپ ايران تشكيل شد; قرآن نفيس افست, گلستانى باصفاست; گوى تبليغات در ميدان وزارت ارشاد و…. العالم
السنة 15, العدد 663, 20مارس (آذار) 1999م ـ 20 ذوالحجة 1419هـ.
توفير الطاقة الكهربائية بطرق جديدة ورخيصة; اساليب علمية لردم النفايات البلدية; الاخوان المسلمون والثورة في ايران و…. العالم
السنة 15, العدد 664, 27مارس (آذار) 1999م ـ 20 ذوالحجة 1419هـ.
الاقتصاد الاردني في عهد مابعد الملك حسين; معمار الحرمين الشريفين; مطر صناعي تحت الطلب لانقاذ الاراضي من الجفاف; سودائل, قطرح اكبر عدد من لاسهم في تاريخ السودان و…. العالم
السنة 15, العدد 665, 3ابريل (نيسان) 1999م ـ 16 ذوالحجة 1419هـ.
هل تزول ازمة اسعار النفط؟; سمات العمل الاسلامي للمستقبل المنشود; الخاتمية… بداية الطريق الجديد; انتاج دبابات منظورة من البلاستيك; مقابلة مع الشاعر الاردني زياد العناني و…. العالم
السنة 15, العدد 668, 1مايو (ايار) 1999م ـ 15 محرم 1420هـ.
اليمن واليابان يتطلعان الى شراكة تجارية; اليمن بين التعثر المصر في والاصلاحات المالية; منبر الاسبوع: دور البيعة في تفعيل الحكم; آيةاللّه محمد حسين فضل الله: بعض الناس يعيشون عقدة الاسلام بغض النظر عما يمثله الخط الاسلامي; علوم: تنفس بدون هواء لمعالجة امراض الرئيتن و…. فرهنگ جهاد
سال چهارم, شماره دوم(پياپى14), زمستان 77
پژوهش هاى دانشمندان مسلمان درباره نوروز; رازها و رمزهاى نهفته در نماز; آفرينش از ديدگاه معصومان(ع); حيوان شناسان مسلمان(2); فرايند تربيت و دشوارى هاى آن(2); آيين سلوك و…. فصلنامه مصباح
شماره 26, تابستان 77
طلوع خورشيد در افقى مه آلود(2); مرورى كوتاه بر رهبرى و ابعاد گوناگون آن; آداب مطالعه و نگارش علمى(1); رهبرى در پرتو ارتباطات متقابل; معرفى كتاب و…. فقه اهل بيت(ع)
سال چهارم, شماره چهاردهم, تابستان 77
متولى سهم امام; انفال; پول امروز, مثلى يا قيمى يا ماهيت سوم; شرط علم در ثبوت حد زنا; سيرى در كتاب العناوين; رساله خطى (حكم شيربها) از ميرزاى قمى و…. فقه
شماره 17 و18, پاييز و زمستان 77
فقه و پرسش; تورم و ضمان; سن ازدواج دختران; بحثى درباره اخبار كر; درنگى در مبانى فقهى حلال بودن آبزيان; شيخ مفيد و نوسازى فقه شيعه; نوآورى هاى اصولى و فقهى آيةاللّه خويى; پيدايش و تطور كتاب ها فقه القرآن و…. كلام اسلامى
سال هشتم, شماره 29, بهار78
رابطه دين و اخلاق(1); حقوق و اخلاق; اشكالات و دفاعيات (معرفت شناسى); فرقه هاى صابيان; موضوع علم كلام; نقدى فلسفى بر نگرشى انتقادى; چالش فلسفى غزالى و ابن رشد(4); بيعت رضوان از نظر كلامى; امتناع تسلسل(2); برهان حركت(1); كرامتى از امام رضا(4); مندرجات (ضد شيعى) سياستنامه از آن خواجه نظام الملك نيست(1); اطلاعيه: پاسخ به پرش هاى اعتقادى و…. كوثر
سال دوم, شماره 23, بهمن 77
عاصمه تشيع و معصومه قم; رسالت جهانى حوزه از ديد امام جمعه ايندياناى امريكا; سفر روژه گارودى و شيخ احمد ياسين به شهر قم; شيعيان اندونزى و رسالت حوزه; زلال علوم اسلامى و تشنگى امريكاى لاتين; در نخجوان چه مى گذرد; فروغ قم در قلب اتريش و…. كيهان انديشه
شماره 82, بهمن و اسفند 77
محقق نامى آقا حسين خوانسارى; اوضاع سياسى مذهبى عصر خوانسارى; تحصيل و تدريس خوانسارى در مدارس عصر صفوى; امر به معروف و نهى از منكر در دوره صفوى; اجازات روايتى دو محقق خوانسارى; سقوط اجسام از نگاه محقق خوانسارى; برهان صديقين در حكمت متعاليه; عقل در حكمت نظرى; حج در آئينه شعر خاقانى; تأملاتى در باب رابطه علم و دين در مغرب زمين; همراه با اخبار و گزارش هاى علمى و فرهنگى و…. كيهان فرهنگى
سال شانزدهم, شماره 151, فروردين و ارديبهشت78
معرفت حكيمانه و عارفانه در (حدييقة الحقيقه); كاوشى در برهان وجودى; انديشه هاى عرفانى در شعر غالب دهلوى; نگاهى به مثنوى (تحفة العراقين); يادى از بديل خاقانى در عصر ما, استاد مهرداد اوستا; آيين هاى محرم و نقش تاريخى شيعه در اندونزى و…. مجلس و پژوهش
سال ششم, شماره 26, بهمن و اسفند 77
چشم اندازهايى زيباتر براى همكارى هاى عالم اسلام; بحث نظرى درباره توسعه سياسى در نظام حكومتى مبتنى بر اسلامى; حقوق بشر و آزادى هاى عمومى از ديدگاه امام خمينى(ره); نوگشايى شبكه پژوهشى كشور; مدنيت از نگاه مدرس; اخبار مجالس دنيا; تازه هاى نشر درباره موضوعات حكومتى و…. مسجد
سال هفتم, شماره 42, بهمن و اسفند 77
جاذبه هاى تربيتى مسجد; نقش آموزشى مسجد در عصر پيامبر(ص); مسجد جلوه گاه هنر اسلامى; منشور انقلاب اسلامى در آغاز دهه سوم; بنيان هاى معرفتى احياى تفكر دينى و نگرش امام خمينى(ره); فرقه هاى اسلامى در دو قرن نخست و موضع آنان در قبال امويان و…. معرفت
سال هفتم, شماره چهارم (پياپى28), بهار78
اخلاق و عرفان اسلامى; توسعه به عنوان هدف (نگرش قرآنى); نقش ارزش ها در فرآيند توسعه اقتصادى; ارتباط گرايش جوانان به نماز با هنجارهاى ذهنى; جايگاه اوراق مشاركت در نظام اقتصادى اسلامى; دين و رسالت روشنفكر دينى; جامعه مدنى, جامعه دينى, موانع, چالش ها; هرمنوتيك به مثابه بنيانى براى علوم فرهنگى و انسانى; قرائت تجربه گرا از دين و پيامدهاى آن و…. موعود
شماره 13, فروردين و ارديبهشت 78
نظريه پردازى درباره آينده جهان و جهان آينده; هزاره درهم پيچيده و خارق العاده; هدف حمله: بيت المقدس; مهدى در قرآن و حديث; امام زمان(عج) و سيد بن طاووس و…. نامه پژوهش
سال سوم, شماره 9, تابستان 77
تأملى در تعبيرشناسى دفاع مقدس; دفاع نامه هاى ايرانى; ادبيات پايدارى (مقاومت); بررسى تطبيقى ادب پايدارى ايران و جهان; ادبيات باز دانشگاهى; درآمدى بر جامعه شناسى ادبيات جنگ تأملى در عملكرد روشنفكران در حوزه ادبيات جنگ; ناسيوناليسم (ملى گرايى) بعث: انديشه هجوم; استراتژى بازدارندگى از ديدگاه امام خمينى(ره); به سوى قرائتى نو از شهادت از منظر انسان شناسى و جامعه شناسى; جنگ, مهاجرت تحميلى و سامان فرهنگى; رهيافتى نو در راهكارهاى حفظ ارزش هاى دفاع مقدس و…. نامه قم
سال اول, شماره 3,4, پاييز و زمستان 77
قم در مسير تاريخ; رساله بدر مشعشع در حال ذريّه موسى مبرقع; عوامل مؤثر بر گسترش شهر قم; تاريخ بناى مقبر شمالى باغ گنبد سبز; كتابشناسى قم سير تاريخ فقها و محدثان قمى; معرفى كتابخانه عمومى آيةاللّه العظمى مرعشى نجفى(ره) و…. ندا
سال هشتم, شماره 26, زمستان77
انتخابات شوراها; افزايش نقش و سهم زنان در اداره كشور; حقوق زن, فقه و واقعيت هاى امروز در گفتگو با حضرت آيةاللّه بجنوردى; سير بى سلوك: گفت وگو با خانم مهديه الهى قمشه اى و…. نداى القدس
سال دوم, شماره 39, اسفند 77
جنبش جهاد اسلامى به عنوان راه حلى براى مشكل ارتباط بين دين و وطن و عربيسم و اسلام تشكيل شد; غصب فلسطين پيش درآمدى براى فناى امت; روابط جارى و پيچيده اردن با مسأله فلسطين; حقوق بشر در قلمرو تشكيلات خودگردان; قوه قضائيه در تشكيلات خودگردان; تبار يهودى عرفات و…. نگاه نو
شماره 45, 46 و47, آذر, دى و بهمن77
حوزه هاى دينى: چالش ها, پرسش, نيازها; دانش هرمنوتيك; ضرورت بازخوانى فقه و اصول با توجه به تحولات حقوقى معاصر; راهكارهاى گفت وگو و مناظره; بررسى تطبيقى نظام آموزشى حوزه و دانشگاه; كاركرد آموزشى حوزه و دانشگاه; گزارش: انتظار دانشجو از روحانى; (مفاهمه حوزه و دانشگاه از چشم انداز حوزويان); علل گرايش حوزويان به دانشگاه; كاركردهاى سياسى ـ اجتماعى دانشگاه; آرايه هاى حوزه; آرمان دين محورى در حوزه و دانشگاه; بررسى و نقش طلاب دانشجو; تجربه هايى در زمينه آموزش معارف در دانشگاه; پاره اى از ويژگى ها در نظام آموزشى حوزه; طلاب دانشجو از انگيزه گرايش به دانشگاه مى گويند; حوزه و دانشگاه از رقابت تا رفاقت; چهره نما دين حوزه و دانشگاه و…. نمايه
سال هشتم, شماره 12 (پياپى 84), اسفند 77
سال نهم, شماره 85, فروردين 78
نمايه نشريات و كتابهاى علمى و فرهنگى روز. وارش
سال دوم و سوم, شماره 8 ـ9, بهمن و ارديبهشت 77ـ 78
ولايت فقيه و آزادى; مدخلى بر دين پژوهى; خواب, يكى از آيات خدا; شهد شعور; بحران هويت در نوجوانان و جوانان; تصوير سه بعدى, پديده اى ناشناخته و…. وقف, ميراث جاويدان
سال ششم, شماره 3و4 (پياپى 23و23), پاييز و زمستان 77
نگاهى به قرآن مفسّر آربرى; ترجمه قرآن دكتر ابوالقاسم امامى; پژوهشى پيرامون زيّات كوفى; نقش نظام اسلامى در مديريت مساجد; موقوفات مسجد جامع خوانسار; صندوق هاى وقفى كويت و…. ياد
مجلدات سال سيزدهم, شماره هاى 51 ـ52, پاييز و زمستان 77
بررسى تحولات تاريخى روابط ايران و آمريكا; روزشمار روابط ايران و آمريكا; فشرده شرح احوال سفير ايران و آمريكا از آغاز تا پيروزى انقلاب اسلامى; كارنامه ايران شناسى در آمريكا; تأثير مسائل خاورميانه عربى بر استمرار تيرگى روابط ايران و آمريكا; نمونه اى از پژوهش هاى يك ايران شناسى آمريكايى و…. اتاق بازرگانى
فروردين 78
مشاركت در سرمايه گذارى و توليد; سمينارهاى اقتصادى اتاق ايران در آلمان; ركود تورمى و چگونگى غلبه بر آن و…. انديشه حوزه
سال چهارم, شماره 4 (پياپى 16), بهار78
واقعه كربلا, زاويه و شاخصه; مشاركت سياسى در اسلام و غرب; پلوراليسم دينى در بوته نقد; نقش پيش دانسته ها در فهم قرآن; نقد نظريه افتراق ساختار دينى از نهاد دين; نقش ايرانيان در توسعه علوم اسلامى; مابعدالطبيعه از منظر انديشمندان دين و نقد نظريه هاى تكساحتى و…. برنامه و بودجه
سال سوم, شماره12, فروردين78
تأثير مالى بازنشستگى پيش از موعد بر صندوق هاى بازنشستگى; فهرست مقاله هاى مجله برنامه و بودجه شماره هاى 1ـ36; بررسى رابطه تورم و رشد در اقتصاد ايران و…. پاسدار اسلام
سال هجدهم, شماره 210, خرداد78
قرب به خدا; صفات مؤمن; انسان در برابر دعوت الهى; امام على(ع) و مخالفان; امام خمينى, اصول و ارزش ها; امام سجاد(ع) و عبادت; بطلان نظريه جدايى دين از سياست و…. حكومت اسلامى
سال سوم, شماره چهارم (پياپى10), زمستان77
حكومت دينى و متفكران عرب; سكولاريست ها و دولت اسلامى را; آثار منفى جنبش ملى گرايى; اعتراض و بازسازى سياسى در جهان اسلام; انديشه سياسى عبدالرحمان كواكبى; گفتگو با توفيق محمد الشاوى; متاع كفر و…. خبرنامه كانون ايران شناسى و اسلام شناسى (كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران)
شماره3, پاييز و زمستان 77
باز هم درباره ترجمه قرآن مجيد; گنجينه كانون ايران شناسى و اسلام شناسى; جهان ايران شناسى و اسلام شناسى; معرفى كتاب و نشريات و…. دادرسى
سال سوم, شماره13, فروردين و ارديبهشت78
شرح و تفسير قانون مجازات اسلامى; آشنايى با قوانين خانواده; آشنايى با قانون مجازات جرائم نيروهاى مسلح; ديوان كيفرى بين المللى و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال 39, شماره1, فروردين78
اخلاق و قدرت; مرورى بر زندگى پيشوايان; مجموعه تلويزيونى مردان آنجلس; روش محمد بن عبدالوهاب و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال 39, شماره2, ارديبهشت78
عاشورا نمى ميرد;ريشه ها و ابعاد نسل كشى صرب ها در كوزوو; تفسير قرآن مجيد; جامعه مدينةالنبى(ص); نظريه رفتارگرايى و بررسى آن; سخنان ابن عبدالوهاب از آراء ابن تيميه مايه گرفته است و…. رسانه
سال نهم, شماره4, زمستان77
اين شماره: تبليغات; چگونه تبليغ كنيم؟; آگهى, شريان حياتى صنعت مطبوعات; تبليغات شهرى, زشت, زيبا, بلاتكليف; فرهنگ تبليغ, همان گمشده اصلى است; چگونه يك تبليغ خوب بسازيم؟; روابط عمومى و تبليغات, كدام ابزار تبليغى; كتاب هاى تازه; نشريه هاى تازه; فهرست گزيده مقالات ارتباطات جمعى در مطبوعات; نمايه سال نهم و…. شهاب
سال چهارم, شماره4 (پياپى14), زمستان77
كتابخانه آيةاللّه مرعشى از نگاه مجله العالم; شيفتگان كتاب; نويسندگى در حوزه; احتجاج طبرسى; ويراستارى از ديروز تا امروز; كتابخانه فرهنگستان علوم; يك كلمه در نهج البلاغه; بازتاب ديدار از كتابخانه و…. علوم حديث
سال سوم, شماره چهارم (پياپى10), زمستان77
مخالفان نگارش حديث در صدر اسلام; بحث هاى مقارن در علم الحديث; خبر واحد; روش علامه شوشترى در نقد سنه; دفاع از حديث; ابوهريره و نشر اسرائيليات و احاديث موضوع; نقد مقاله (خطبه غديريه امام على(ع)); تأملى در مقاله (دروغ پردازان در حوزه حديث اهل سنّت); معرفى اجمالى كتاب (الرواشح السماويه) ميرداماد; نقدى بر نرم افزار (موسوعة الحديث الشريف) و…. فصلنامه مصباح
سال هفتم, شماره27, پاييز77
نمايه موضوعى و چكيده مقالات فصلنامه مصباح و…. فصلنامه مصباح
سال هفتم, شماره28, زمستان77
ويژه كتابشناسى مديريت در اسلام; معرفى 600 كتاب و مقاله در زمينه مديريت اسلامى و…. مشكوة
شماره 58و59, بهار و تابستان77
درآمدى بر دو تفسير از امين الاسلام طبرسى; ظهور سلسله صفويه نقطه عطفى در تاريخ ايران; زكات و كاهش فقر در جهان اسلام; تأثير شريعت بر توسعه بيمارستان ها در جهان اسلام; گزارشى تحليلى از دليل عقل در اصول فقه شيعه; نفس و تناسخ; تقويم جهانى اسلام; تسبيح موجودات از ديدگاه قرآن; بررسى قاعده جَبّ; مقدمه اى بر كتاب منهج الرشاد فى معرفة المعاد; نگاهى به ديباچه كشف المحجوب و…. نشر دانش
سال شانزدهم, شماره اول (پياپى88), بهار78
آغازى دوباره; سعدى و احمد غزّالى; جلوه هاى اساطيرى و نمادهاى نخستين در قالى ايران; باد شرطه; فرهنگ هاى زبان و آينده; فهرست نسخه هاى خطى سلطانى; شعر فارسى در هند; مفاهيم اخلاقى در ادبيات فارسى; دو سفرنامه از جنوب ايران; فتواهاى ابوحامد غزالى; گفتارهايى در ادب فارسى و…. نمايه
سال نهم, شماره86, ارديبهشت78


صفحه 16

بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور ، و آثار
صادقى اردستانى احمد


عقيده به عنصر (صدقه جاريه) و (باقيات الصالحات), در فرهنگ اسلامى, در طول تاريخ, منشأ كارآيى هاى فراوان و آثار ماندگار مختلفى گرديده است.
احاديث اسلامى, تأسيس (قنات) را براى جارى ساختن آب, به عنوان سرمايه اصلى براى آبادانى و عمران1 درختكارى را به عنوان عنصر كشاورزى بهره رسان و اشتغالزا2, ساختن خانه را براى (ابن السبيل) به منظور اسكان درماندگان3 تأسيس (دار الايتام) را جهت پذيرايى و حمايت بى پناهان4 و بالاخره تأسيس بيمارستان و آسايشگاه را, به عنوان بنيادها و مراكز خيرى و ماندگار, جهت امداد و خدمات به نيازمندان و خلاصه صدقه جاريه و باقيات الصالحات, معرفى كرده است.5
موارد فوق بسيار ارزشمند و مفيده بوده و درخور تقدير است و در جوامع اسلامى هم هزاران نفر بدان اقدام كرده و ميليون ها نفر هم از آن بهره گرفته اند و سامان يافته اند. اما به هر حال, اين گونه صدقات جاريه, عمدتاً جنبه مادى داشته و در عين حال, مشكلات فراوانى از زندگى خلق خدا را برطرف نموده و به آنان حيات بخشيده است.
ولى اين معنا را هم نمى توان ناديده گرفت كه اگر صدقه جاريه, در قالب اقدام فرهنگى صورت گيرد, افزون بر اين كه چنين اقدامى (فرهنگساز) براى ساير خدمات انسانى مى گردد, آثار آن ماندگارتر و مفيدتر, و شعاع آن وسيع تر, و فراگيرتر, در گستره جوامع بشرى خواهد بود. بدين جهت, چاپ قرآن, و چاپ و نشر كتاب هاى علمى و دينى, كه موجب آگاهى و دانايى خلق نسبت به خدا و معارف اسلام مى گردد, بارزترين و مفيدترين و ماندگارترين مصداق (صدقه جاريه), و حتى موجب مغفرت و بهره گيرى مؤسس چنين اقدامى, بعد از مرگ وى معرفى شده است.
در بيان امام صادق(ع): مُصحَف يَخلُفُه6, در بيان رسول خدا(ص): عِلماً عَلَّمهُ و نَشَرَهُ…7 به عنوان صدقه جاريه مفيد پس از مرگ معرفى شده, و پيامبر(ص) در بيان ديگرى فرموده است:
المؤمن إذا مات و ترك ورقة واحدة عليها علم, تكون تلك الورقة يوم القيامة, ستراً فيما بينه و بين النّار, و أعطاه اللّه تبارك و تعالى بكلّ حرف مكتوب عليها, مدينة أوسع من الدنيا سبع مرّات.8
آرى, عقيده به چنين احاديثى, براى افراد آگاه و توانمند مؤمن و دورانديش و علم دوست, موجب گرديده كه در كشورهاى اسلامى, براى چاپ و نشر قرآن كريم و كتاب هاى دينى, صدها مؤسسه فرهنگى تشكيل گردد, و با ارائه معارف دين خداوند, در جهت آگاهى و دانايى و تنوير روح و فكر انسان ها, گام هاى مثبت و مؤثر برداشته شود, كه از جمله آنان (بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور) در ايران است. تلاش مؤسس
محمد حسين كوشانپور, فرزند حاج زين العابدين كتابچى, به سال 1297ش, در خانواده اى مذهبى و متدين, در (خوانسار) چشم به دنيا مى گشايد. وى پس از هفت خواهر, تنها فرزند پسر خانواده بود كه همراه اعضاى خانواده به اصفهان مهاجرت مى كند.
شغل حاج زين العابدين, كتابفروشى بود و با داشتن يك مغازه كوچك در اصفهان, به اين كار فرهنگى ادامه مى داد. محمدحسين, هنوز دوران كودكى خود را مى گذرانيد كه به خاطر هوش سرشار, ذوق سليم, فطرت پاك و استعداد فوق العاده, توانست كمك كار مؤثر و كارسازى براى پدر شود تا جايى كه پدر را براى خريد و فروش كتاب, از آمدن به مغازه بى نياز گرداند.
در آن روزگار, براى خريدارى كتاب با چارپايان به (هندوستان) مسافرت مى كردند, و محمدحسين در سن يازده سالگى, براى خريدارى كتاب با وسايل آن روز به (هندوستان) مسافرت كرد, و با معامله و خريدارى كتاب از ناشران معتبر و سالخورده, با موفقيت به ايران بازگشت و در اثر رونق كار و شهامت كم نظير, اعجاب همگان را برانگيخت.
محمدحسين, در حالى كه پدر را از دست داده و به آغوش خاك (تخت پولاد اصفهان) مى سپارد, براى بهره گيرى بيشتر از توان و استعداد خويش, در زمينه چاپ و پخش و نشر كتاب و توسعه كار, در حالى كه 24 سال داشت, به سال 1297ش به تهران مهاجرت مى كند و با سرمايه فراوانى كه در اثر تلاش و پشتكار به دست آورده بود, به چاپ و نشر كتاب هاى بيشترى ادامه مى دهد, و در اين كار از آن چنان مكنت و شهرتى برخوردار مى گردد كه به سال 1300 در حالى كه 27 سال داشت, به عنوان اولين ناشر معتبر و سرشناس ايران شناخته و معرفى مى شود. رازهاى موفقيت
رازهاى موفقيت و توانايى اين تاجر بزرگ, كه او را از بسيارى از ثروتمندان و توانگران و حتى برخى از نيكوكاران ممتاز مى ساخت, قابل خلاصه كردن در موارد زير است:
1. اخلاص در عمل, سرمايه معنوى عظيمى بود كه به تلاش و كوشش اين تاجر نيكوكار, رنگ و بوى عطرآگينى مى بخشيد. مال و ثروت فراوان و مسائل وابسته به آن, او را هيچ گاه از ياد خدا و عبادت غافل نمى ساخت, و حتى سوگوارى و روضه خوانى هاى ماه محرم و ساير مواقع را طورى ترتيب مى داد كه, با طلوع آفتاب پايان پذيرد, و در آن كمتر شائبه (ريا) و شهرت طلبى راه يابد.
2. داستان تلاش و پشتكار خستگى ناپذير محمدحسين, كه به زيارت خانه خدا نيز موفق شده بود, داستان تكان دهنده و آموزنده اى است. او عقيده داشت: انسان در هر كارى كه آن را شروع مى كند, بايد آن قدر هوشيار باشد و تلاش كند كه نفر اول باشد, نه نفر دوم. بدين جهت در شبانه روز بيش از سه ساعت نمى خوابيد و شب ها هم در خانه, به عنوان يك فريضه دينى به كار و فعاليت مى پرداخت, وقتى هم از او مى پرسيدند: چرا در منزل كار مى كنى؟ پاسخ مى داد: من مجبورم شب در خانه كار كنم; زيرا همكاران شب ها به خانه خود مى روند, اگر آنان در محل كار مى ماندند, من هم در بيرون به كار ادامه مى دادم.
3. تواضع و فروتنى, شيوه افراد اصيل و خودساخته است. آنان همچون درختان, هرچه پربارتر شوند, شاخه هاى آنان پايين تر مى آيد. اما خوى افراد ثروتمند و توانمند عموماً, خوى نخوت و غرور و تكبّر و تبختر است, و گاهى هم به بيان امام على(ع): ثروت و قدرت, انسان را به مستى و فقدان خرد مى كشاند.9 ولى حاج محمد حسين كوشانپور, كه از تجار و ثروتمندان سرشناس آن روز ايران بود, با اين همه, از تواضع و فروتنى بارزى برخوردار بود. با همگان حشر و نشر داشت, با افراد تهى دست و عادى نشست و برخاست مى كرد, به همه احترام مى گذاشت و حتى از نظريه ها و انتقادهاى ديگران سود مى برد, و در جهت پيشبرد اهداف خويش استفاده مى كرد.
4. كوشانپور در عين حالى كه براى توسعه دارايى خود نهايت تلاش را به كار مى گرفت, با نهايت دقت ضوابط شرع مقدس و روح تعبّد را پاس مى داشت, و با وجود اين كه اين گونه افراد براى افزايش ثروت و سود ببيشتر خويش گاهى منافع مادى را بر مسؤوليت دينى و مصالح شرعى مقدم مى داشتند, او هرگز حاضر نمى شد براى سود بيشتر, خلاف شرعى را مرتكب شود. بدين جهت وقتى براى اجاره مغازه هاى او در بهترين نقطه مركزى تهران, براى مشروب فروشى مراجعه كردند, و حاضر به پرداخت اجاره بهاى سنگينى هم شدند, او زير بار نرفت, و دارايى و ثروت خويش را وسيله گناه و موجب انحراف و انحطاط و بدبختى ديگران قرار نداد.
در اواخر عمر هم كه وى به بيمارى سرطان مبتلا شده بود, وقتى پزشكان براى مداواى او, نوشيدن مقدارى شراب را تجويز كردند, تن به اين كار نداده گفت:
خوردن شراب حرام است, و امام جعفر صادق(ع) هم فرموده است: خداوند متعال, در چيزى كه حرام شده, دوا و شفا قرار نداده است.10
5. حشر و نشر با ادبا, علما, و نويسندگان و اهل قلم و علم دوستى, ويژگى ديگر اخلاقى و اجتماعى وى بود. براى اين منظور او درِ خانه خود را به روى اين گروه ها باز گذاشته بود و همواره خانه وى محلّ آمد و رفت و تجمّع ادبا, علما, شعرا, نويسندگان, مترجمان و استادان دانشگاه بود, كه برحسب مورد به هر گروهى در جهت چاپ و نشر آثار آنان مساعدت مادى و معنوى مى كرد و به تشويق و حمايت مى كوشيد.
6. يارى تهى دستان و تهيه سرمايه براى افراد ناتوان عائله مند, از خصوصيات ديگر اين تاجر متدين و مردم دوست بود, به گونه اى كه وى با صرف بخشى از دارايى خويش, براى افراد بيكار و بدون سرمايه توانست, سرمايه اوليه كار فراهم كند و آنان را به شغل و تلاش و تأمين زندگى شرافت مندانه برساند, چنانكه همين روحيه مردم دوستى و مظلوم نوازى او موجب گرديده بود كه گاهى در دادگاه ها شركت كند و از حق مظلومينى كه مورد ستم افراد قدرتمند قرار مى گرفتند, داوطلبانه و بدون چشم داشت مادى, از آنان رفع ظلم گرداند.
7. عفو و گذشت; طبيعى است كه, افراد موفق و نيكوكار, به همان ميزانى كه مورد تمجيد و ستايش افراد صالح قرار مى گيرند, در مقابل از شرّ حسودان و بدخواهان و رقيبان نيز در امان نخواهند ماند. حاج محمد حسين كوشانپور هم, با چنين برخوردها و كارشكنى هايى مواجه مى گرديد, اما فطرت پاك, روح سالم و بلندنظرى او سبب مى گرديد كه بگويد: (با بد انديش هم, نكويى كن…). و با عفو و گذشت و اغماض از بدى بدخواهان به راه خير و صواب خويش ادامه مى داد.
8. اين تاجر آگاه و متدين, كه با امكانات مادى خويش, محورهاى مختلف خدماتى و نيكوكارى و كمك رسانى به مردم را پيموده بود, بر اثر روح علم دوستى و حشر و نشر با كتاب و علما و دانشمندان و مشاهده زحمات طاقت فرساى آنان, به يك دورانديشى و آينده نگرى درخشانى رسيد, كه تصميم گرفت آن را با يك اقدام حساب شده, لباس عمل بپوشاند.
براى اين منظور, در عين حالى كه با سفارش آية اللّه بروجردى به چاپ كتاب (خلاف شيخ طوسى) و (مفتاح الكرامة), (جامع احاديث الشيعه) و (ايضاح الفوائد) اقدام نموده بود, بخشى از اموال خويش را براى تأسيس (بنياد فرهنگ اسلامى) جهت چاپ و نشر كتاب اختصاص داد.
حاج محمد حسين كوشانپور, در حالى كه از رهگذر چاپ و احياى كتاب ها و آثار شيعه, دعاهاى مراجع دين, و دعاهاى امداد ديدگان زيادى را همراه داشت, و پس از گذراندن عمرى مفيد و پربركت ـ 75 سال ـ با روحى آرام, جمله: الهى رضاً برضائك را به زبان جارى كرد و به سال 1348ش چشم از جهان فرو بست و در قم صحن بزرگ حضرت فاطمه معصومه(س) در مقابل ايوان آيينه در خاك آرميد. ادامه راه
پس از درگذشت حاج محمد حسين كوشانپور, فرزند او حاج عباس (متولد آبان 1300ش), در اجراى وصيت پدر (بنياد فرهنگ اسلامى حاج محمد حسين كوشانپور) را تأسيس كرد, تا سرمايه گذارى ها و زحمات يك عمر پدر را به نتيجه بهتر برساند. اما تأسيس چنين بنيادى, كار ساده اى نبود. كارشكنى رقيبان و بدخواهان, و از آن سخت تر مخالفت هاى دولتى نسبت به اين گونه اقدامات فرهنگى, براى تأسيس و تشكيل, موانع فراوانى را به وجود آورد, و تلاش و شهامت و فداكارى فوق العاده اى را مى طلبيد.
ولى بالاخره, حاج عباس, با زحمات و پى گيرى هاى فراوانى موفق مى شود, بنياد ياد شده را در تاريخ 29/4/1349ش, طى شماره/1120, با اركان هيئت مؤتمنين و هيئت نظّار, به ثبت برساند, و كار فرهنگى بنياد را با استوارى و دامنه وسيع تر ادامه دهد.
اين بنياد, با بكارگيرى سرمايه مادى و استفاده از سرمايه هاى فكرى و علمى مراجع نجف و قم و تهران و همكارى مخلصانه و فداكارانه فضلا و عالمان سخت كوش حوزه هاى علمى, موفق مى شود, در زمينه هاى كلام و اصول عقايد, تفسير قرآن كريم, فقه واحكام عملى, رجال, و حديث, آثار ارزشمندى را تصحيح و تحقيق كرده, و با چاپ و نشر آن در حوزه هاى علميه داخل و خارج, خدمات بسيار شايسته اى به جهان تشيّع بنمايد. به پاسداشت مؤسسين آن بنياد, و عالمان بزرگوارى كه ساليانى از عمر خويش را براى نسخه يابى و تحقيق اين آثار صرف نموده اند, به معرفى آنها و مراحلى كه جهت احياى اين آثار صورت گرفته, مى پردازيم:
يادآورى مى شود كه پس از درگذشت مرحوم حاج عباس كوشانپور, كه 28/10/1360ش اتفاق افتاد, و در قبرستان (باغ بهشت قم) در مقبره خانوادگى به خاك آرميد, فرزندان آن مرحوم, حاج محسن و على آقاى كوشانپور, راه و كار بنياد را ادامه داده, به تجديد چاپ بعضى از كتاب هاى قبل و چاپ آثار جديدى پرداخته اند.
خدمات فرهنگى بنياد فرهنگ اسلامى, به شرح زير است: الف) كلام و اصول عقايد 1. دلائل الصّدق فى نهج الحق, للامام, شيخ محمد حسن المظفّر
درباره سير تكاملى اين كتاب, توضيحات زير لازم است:
ـ علامه, حسن بن يوسف بن مطهّر حلّى, متولد 26 رمضان 648 و متوفاى 11 محرم 726ق, براى سلطان محمد خدابنده, كتاب (نهج الحق و كشف الصدق) را براساس عقايد شيعه, در مورد توحيد, عدل, نبوت, امامت و ساير مسائل اعتقادى شيعه, در دو جلد نوشته, و به سال 1344 هجرى در نجف چاپ شده است.
ـ فضل الله بن روزبهان اصفهانى (متولد بين 850 و 860 و متوفاى 928ق)11 كتاب (نهج الحق…) را به طور كامل در ضمن كتاب خود (ابطال الباطل و إهمال كشف العاطل) آورده, و مطالب آن را رد كرده است.
ـ علامه محمد حسن بن محمد بن عبدالله بن محمد بن احمد بن مظفر نجفى (متولد 1301 و متوفاى 1375ق) كتاب (نهج الحق) را متن قرار داده و جواب فضل بن روزبهان بر ردّ مطالب كتاب (نهج الحق…) را ذكر نموده است. آنگاه مطالب اين كتاب را كلمه به كلمه جواب داده, و نام اين مجموعه را كه با مقدمه اى پيرامون تراجم رجال حديث و روات (صحاح ستّه), و احاديث زيادى از آنها آورده, و آن را به سال 1350ق, در دو جلد به پايان رسانده و نام آن را (دلائل الصدق) گذاشته است.12
ـ بر كتاب (دلائل الصدق) شيخ محمود, فرزند علامه محمد حسن مظفر, استاد فقه دانشكده فقه در نجف, و همچنين آية اللّه شيخ طاهر بن راضى, از عالمان نجف, هفده صفحه مقدمه نگاشته, شرح زندگى مؤلف را آورده, و كتاب (دلائل…) 25 رجب 1396ق, در نجف اشرف به چاپ رسيده است.
ـ كتاب دلائل الصدق اكنون از سه جلد تشكيل يافته, كه در جلد اول مباحث توحيد و عدل و نبوت, در جلد دوم مبحث امامت و فضايل اميرالمؤمنين, و در جلد سوم سيره خلفا مورد بررسى قرار گرفته است, و مجموع صفحات آن به 2053 صفحه مى رسد.
ـ بنياد كوشانپور اعلام مى دارد: جلد اول و سوم اين كتاب نخست در تهران و جلد دوم آن در نجف چاپ گرديده بود; اما با توجه به هدف اين مؤسسه, كه احياى ميراث فرهنگ اسلامى بوده, و اين كتاب بايد در سطح وسيعى منتشر شود, تا به دست رجال فكر در جهان اسلام برسد, اين مؤسسه چاپ دوم اين كتاب را به سال 1396ق, به وسيله مؤسسه (دارالعلم قاهره) پايتخت مصر, چاپ و منتشر ساخته است. 2. كلم الطّيّب, در تقرير عقايد اسلام
به قلم حجةالاسلام والمسلمين, سيد عبدالحسين طيب, متولد 7 محرم 1312 و متوفاى 1412ق در اصفهان, 815 صفحه, شمارگان5 هزار, سال چاپ 1352ش.
اين كتاب, نخست در اصفهان با مقدمه هفده صفحه اى ناشر در سه جلد چاپ شده, و بنياد كوشانپور عهده دار چاپ دوم آن در يك جلد با قطع وزيرى گرديده.
محتواى كتاب را باب توحيد, باب عدل, باب نبوت عامه و خاصّه, باب امامت عامّه و خاصه و مباحث معاد براساس اصول عقايد شيعه تشكيل مى دهد. 3. عمل الصالح
اين كتاب, كه در پايان (كلم الطّيّب) با 78 صفحه چاپ شده است, اثر خامه سيد عبدالحسين طيّب است, و در آن مباحث مهم اخلاقى مثل ايمان و تقوا, و همچنين رذايل اخلاقى, براساس آيات قرآن و احاديث معتبر اسلامى, با شيوه اى استوار, به تحليل و بررسى گذاشته شده است. شجره نامه مؤلف كه با 39 نسل به امام زين العابدين(ع) مى رسد, نيز مطرح گرديده است. 4. المسترشد فى إمامة اميرالمؤمنين على ابن أبى طالب(ع)
تأليف العلاّمة الحافظ, محمد بن جرير بن رستم طبرى امامى, متوفاى اوايل قرن چهارم هجرى, 790 صفحه, وزيرى, دوهزار جلد, 1415ق.
اين كتاب را محقّق توانمند, جناب حاج شيخ احمد محمودى, از روى سه نسخه خطى و نسخه چاپ نجف تحقيق نموده, با افزودن مقدمه اى جامع در شرح زندگى مؤلف, و مأخذيابى احاديث پيرامون امامت على بن ابى طالب(ع) در 88 صفحه, همراه با هفت فهرست, طى سال ها تلاش, سامان داده, و در قطع و اسلوب مطلوبى انتشار يافته است. ب) تفسير قرآن كريم 1. أطيب البيان فى تفسير القرآن
از آية اللّه سيد عبدالحسين طيّب, متولد 7 محرم 1312 و متوفاى 1412 در اصفهان. اين تفسير, به زبان فارسى, مفيد, استدلالى و همراه با پاسخ به شبهات است. در جلد اول آن تا آيه 37 سوره بقره تفسير شده است. مؤلف آن را تا 29 ربيع الثانى 1382ق نوشته, و بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور, چاپ دوم آن را به صورت افست, در قطع وزيرى, با 523 صفحه, در 15 ربيع الثانى 1393ق, با 3هزار تعداد به چاپ رساند.
لازم به يادآورى است كه اين تفسير ارزشمند به طور كامل, در چهارده جلد, توسط كتابفروشى اسلام تهران, انتشار يافته است. 2. القرآن والعقل
تأليفِ سيّد نورالدين حسينى اراكى, متولد 1278 و متوفاى 1341ق, در اراك, قطع وزيرى, 3جلد, 1598 صفحه, چاپ 22 بهمن 1323ش, تهران, شمارگان, 2هزار.
اين تفسير عميق, تأييد و مقدمه مرحوم آية اللّه العظمى حاج شيخ محمد على اراكى (متولد 24 جمادى الثانى 1312, و متوفاى چهارشنبه 26 جمادى الثانى 1415ق, مطابق با 9 آذر 1373) را بر پيشانى خود دارد. اضافه بر اين, در پايان جلد اول رساله اى از آية اللّه اراكى, تحت عنوان: بحث فى ولاية مولانا اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) و نبذة من بحث المعاد الجسمانى از صفحه 531 تا 572 آمده است.
مؤلف اين تفسير, به هنگام شروع جنگ اول جهانى و هجوم (متفقين) به كشورهاى اسلامى از جمله عراق, و فتواى جهاد آية اللّه سيد محمد تقى شيرازى (متولد 1256 در شيراز و متوفاى 13 ذى حجه 1338ق) عليه انگليس براى دفاع از كيان اسلام به عراق مى رود. مدت هيجده ماه در جبهه دفاع, در حالى كه جز يك قرآن, كتاب و مأخذ مورد مراجعه اى همراه نداشته, اين تفسير عميق را نوشته است. به همين دليل مؤلف تا سوره (احزاب) را, در 17 رجب 1336ق, تفسير كرده و به تفسير سوره رعد, نحل, حج, بخشى از فرقان, شعراء, نمل, قصص, عنكبوت, روم, لقمان و تفسير سوره سجده توفيق نيافته, يا اين قسمت ها ناپديد شده است.
با اين وجود, مرحوم آية اللّه حاج شيخ محمدعلى اراكى, به تاريخ 28/9/1352ش, پيشنهاد چاپ آن را به حاج عباس كوشانپور داده, و تفسير با مقابله و تصحيح آقايان: سيد حسين موسوى كرمانى, حاج شيخ على پناه اشتهاردى, به وسيله (بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور) به چاپ رسيده است.13 ج) فقه و احكام عملى 1. إيضاح الفوائد فى شرح القواعد
تأليفِ شيخ ابى طالب, محمد بن حسن بن يوسف بن مطهّر حلّى, متولد 20جمادى الاول 682 و متوفاى 25 جمادى الثانى 771ق, قطع وزيرى, 4جلد, 2578 صفحه, تاريخ چاپ 1387ق, چاپخانه علميه قم.
اين كتاب, شرح كتاب (قواعد الاحكام) فقيه نامدار شيعه, علامه حسن بن يوسف بن مطهر حلّى (648 ـ726ق) پدر شارح است, كه نسخه هاى خطى آن سال ها در كتابخانه ها خاك مى خورد. خوشبختانه به دستور مرحوم آية اللّه سيد محمود شاهرودى ـ ره ـ و با تعليق و تصحيح آقايان: سيد حسين موسوى كرمانى, شيخ على پناه اشتهاردى, و شيخ عبدالرحيم بروجردى, براساس مقابله با چهار نسخه خطى و چاپى (قواعد) و نه نسخه خطى و چاپى (ايضاح الفوائد) به چاپ رسيده است.
اين مجموعه مهم فقهى, از كتاب (طهارت) تا پايان (ديات) را در بردارد, مرحوم آية اللّه نجفى مرعشى, در سال 1388 هجرى قمرى درباره اهميت كتاب و مؤلف آن, و تأييد عمل مصحّحان مقدمه اى چهار صفحه اى دارد, و محققين نيز درباره مقام علمى مؤلف و شارح, روش تحقيق و تعليق و تصحيح خويش, مقدمه دوازده صفحه اى بر كتاب نگاشته اند.

2. كتاب الخلاف
تأليف ابوجعفر محمد بن حسن بن على طوسى, متولد رمضان 385 و متوفاى محرم 460ق, قطع خشتى, 2ج, 1401ص, چاپ دوم: تهران, چاپخانه رنگين و تابان 1377 و 1382ق.
جلد اول اين كتاب با تلاش و دستور آية اللّه حاج آقا حسين بروجردى ـ ره ـ (1292ـ1380ق) و مقدمه شش صفحه اى او به سال 1370هـ, و كوشش فراوان گروهى از علما و فضلاى بزرگ قم, از روى پنج نسخه مقابله و تصحيح شده است. همچنين دستور چاپ دوم جلد دوم آن را مرحوم آية اللّه سيد محمود شاهرودى ـ ره ـ در محرم 1382 داده است. جلد اول از كتاب (طهارت) تا (مزارعه) را با 2280 مسأله و جلد دوم از كتاب (احياء موات) تا (كتاب العتق) را, با 1947 مسأله در بر مى گيرد.
لازم به يادآورى است كه نسخه هاى چاپ شده كتاب (خلاف) عموماً مغلوط و بدون تحقيق است; بنياد كوشانپور به 1363ش تا كتاب (صلاة) تحقيق شده آن را به چاپ رسانيد, اما توفيق ادامه چاپ بقيه آن را نيافت, تا اينكه نسخه تحقيق شده آن از سوى آقايان: سيد على خراسانى, سيد جواد شهرستانى و شيخ مهدى طه نجف, با اشراف حاج شيخ مجتبى عراقى, به وسيله مؤسسه نشر اسلامى, وابسته به (جامعه مدرسين قم) در شش جلد قطع وزيرى, به چاپ رسيد.
3. مفتاح الكرامة, فى شرح قواعد العلامة
تأليف فقيه نامدار شيعه, سيد جواد بن محمد بن محمد حسينى عاملى نجفى, متولد حدود 1150 و متوفاى 1226ق, در نجف, رحلى, 1337 تا 1387ق, چاپخانه رنگين كمان, تهران.
اين مجموعه عظيم فقهى و كم نظير, شرح كتاب (قواعد الاحكام) علامه حسن بن يوسف بن مطهر حلى (648 ـ726ق) است, كه در نجف اشرف نوشته شده است و از اول كتاب طهارت تا پايان (ديات) را شامل مى شود. هشت جلد آن در مصر يافت شده, و با دو جلدى كه در تهران به دست آمده, مجموعاً از ده جلد رحلى تشكيل مى گردد, كه به دستور مرحوم آية اللّه بروجردى تصحيح شده, و بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور, سرمايه گذارى و چاپ آن را به عهده داشته است.
4. تعليقات على قصاص كشف اللثّام
تأليف علامه عاملى صاحب مفتاح (الكرامة), رحلى, 210ص. در پايان جلد ده مفتاح الكرامة به سال 1387ق, چاپ شده است.
علامه عاملى, باب (قصاص) كتاب (كشف اللثام) تأليف بهاءالدين محمد بن حسن بن محمد اصفهانى, مشهور به (فاضل هندى) متولد 1062 و متوفاى 25 رمضان 1137ق, در فتنه افغان در اصفهان را14, شرح نموده, محمد باقر حسينى شهيدى, تصحيح و مقابله آن را به عهده داشته, و حاج محمد حسين كوشانپور, با سرمايه گذارى و زحمات فراوان, طبق دستور آية اللّه بروجردى, آن را در چاپ رنگين تهران, چاپ و منتشر نموده است.
5. مصباح الهدى, فى شرح عروة الوثقى
تأليف علامه حاج شيخ محمدتقى آملى, وزيرى, 11ج, چاپ فردوسى, تهران, 1337ـ1350ش.
اين كتاب, از جمله شرح هاى عميقى است كه بر كتاب كم نظير (عروة الوثقى) تأليف آية اللّه سيد محمد كاظم بن عبدالعظيم يزدى, متوفاى اواخر ماه رجب 1337, توسط علامه محمد تقى بن محمد آملى, متولد چهارشنبه 11 ذيقعده 1304, و متوفاى حدود 1390ق, و مدفون در مشهد مقدس, نوشته شده است.
علامه آملى, به طورى كه خود نوشته است در تهران به دنيا آمده و علوم مقدماتى را تحصيل نموده, آنگاه براى تكميل علوم نقلى و عقلى, ساليانى را در محضر عالمان بزرگ نجف اشرف گذرانيده, سپس به تهران مراجعت نموده و همزمان با امامت جماعت در (مسجد مجد) به تأليف و تحقيق پرداخته, كه از آثار چاپ شده وى, كتاب پيش گفته است.15
مصباح الهدى, كتاب (عميق عروةالوثقى) را از (طهارت) تا (كتاب حج) طى يازده جلد با موشكافى شرح كرده, و اين مجموعه هم, با سرمايه گذارى و تلاش فراوان مرحوم حاج محمد حسين كوشانپور, چاپ و رايگان در حوزه علميه, توزيع گرديده است.
6. رساله توضيح المسائل حضرت آية اللّه بروجردى, در زمان حيات ايشان, با سرمايه (بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور) چاپ و رايگان توزيع شده است.
7. رساله توضيح المسائل حضرت آية اللّه سيد محمود شاهرودى نيز, توسط اين بنياد چاپ و بين اهل ايمان, رايگان پخش گرديده است.
د) رجال
1. بهجة الأمال, فى شرح زبدة المقال
تأليف حاج مولا على بن عبدالله بن محمد بن محبّ الله بن محمد جعفر على يارى قراچه داغى تبريزى, متولد 1236, و متوفاى 1327ق, چاپ دوم, وزيرى, 7ج, 4345ص, چاپ علميّه قم, رمضان 13ـ1412, مطابق با فروردين 1371ش.
اين اثر مهم رجالى, شرح كتاب زبدة المقال فى علم الرجال, تأليف سيّد حسين بن رضاى حسينى بروجردى متولد 1228 و متوفاى 1276ق است, كه مؤلف آن را با حذف مجاعيل و گروهى از علماى معاصر, در 1313 ارجوزه, به سال 1270 به پايان رسانده است.
آنگاه, مولا على بن عبدالله, آن را تكميل و (منتهى الأمال فى تتميم زبدة المقال) ناميده, سپس (منتهى) را در دو جلد و (زبده) را در 3جلد شرح نموده است, و مجموع پنج جلد را (بهجة الأمال فى شرح زبدةالمقال) ناميده, و آن را به سال 1313ق به پايان رسانده است.16
مرحوم آية اللّه نجفى مرعشى به سال 1394ق, شرح زندگى مؤلف را, در 47 صفحه نوشته, و عنوان آن را (غايةالأمال, فى شرح صاحب بهجة الآمال) قرار داده است.
همان طور كه در بالا اشاره شد, چاپ كنونى (بهجة الأمال…) را هفت جلد تشكيل مى دهد, كه در چاپ اول و دوم تعدادى از علما و فضلا, تخريج اسانيد و تصحيح و مقابله آن را به ترتيب زير, به عهده داشته اند:
ج1 --- محمد هادى يوسفى الغروى.
ج2و3و4و5 --- سيّد هدايةاللّه مسترحمى جرقوقه اى اصفهانى, به سال 1401ق.
ج2و4و5 --- تجديد نظر و تصحيح: حاج شيخ احمد محمودى, به سال 1413ق.
ج1و6 --- تجديدنظر و تصحيح, شيخ جعفر حايرى.
اما براى ج7, به عنوان مقابله گر و مصحح, كسى نامبرده نشده است.
2. جامع الرّواة
تأليف علامه حاج محمد بن على اردبيلى, متوفاى 1101ق, در كربلا, وزيرى, 2ج, 1212ص, چاپ رنگين, 1331ش.
مؤلف اين كتاب رجالى ارزشمند, از شاگردان علامه محمدباقر مجلسى (1037ـ1111ق) است كه در اصفهان مى زيسته, و براى تأليف اين اثر مدت بيست سال, تلاش طاقت فرسايى را بر خود هموار ساخته است.
جامع الرّواة, مورد تأييد علامه مجلسى و تعداد زيادى از علماى بزرگ قرار گرفته و به دستور آية اللّه بروجردى از روى نسخه كتابخانه دانشگاه تهران, از سوى گروهى از فضلاى حوزه علميه قم, استنساخ, مقابله و تصحيح شده است و بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور, به چاپ و نشر رايگان آن اقدام كرده است. هـ) حديث
1. جامع احاديث الشيعة, فى احكام الشريعة
ج1, رحلى, 145«386ص, چاپ افست علمى, تهران, 1381ق, تعداد دوهزار.
اين كتاب, با تلاش و دستور مرحوم آية اللّه بروجردى, و همكارى و زحمات ده ساله گروهى از علماى حوزه علميه قم, از جمله حاج شيخ اسماعيل ملايرى, و حاج شيخ على پناه اشتهاردى پديد آمده است. مؤلفين در پى آن بوده اند كه با استفاده از مجامع اصلى حديثى و ساير آثار معتبر, و با توجه به نواقص كتاب (وسائل الشيعه) كتاب جامع حديثى را, براى جامعه علمى شيعه, به وجود آورند.17
جلد اول اين كتاب, از يك مقدمه 145 صفحه اى, درباره شيوه تأليف و معرفى منابع, به سال 1381ق, و كتاب (طهارت) را با 3811 حديث دربر مى گيرد. خطاطى آن را احمد بن محمدحسين نجفى زنجانى به عهده داشته, مرحوم حاج محمد حسين كوشانپور, با سرمايه خود آن را چاپ, و به طور رايگان ميان حوزه هاى علمى توزيع نموده است.
2. الجعفريات
به روايت محمد بن محمد بن اشعث كوفى, از علماى قرن چهارم ق, مصحح: احمد صادقى اردستانى, وزيرى, 442ص, با 2هزار شمارگان در چاپخانه سلمان فارسى, قم 1416ق.
اين كتاب حديثى را يكى از علماى اسلام از هند به نجف آورد. شيخ نصرالله قزوينى به سال 1279ق, آن را استنساخ نموده, و همراه كتاب (قرب الاسناد) به دستور مرحوم آية اللّه بروجردى, به سال 1359ق, در تهران و قم با خط سنگى به چاپ رسيده است.
مصحّح, از روى همان نسخه, و مستدرك الوسائل چاپ سه جلدى, اقدام به مقابله و تصحيح و شماره گذارى احاديث نموده است. مع الاسف در عين مقابله و ملاحظه احاديث, مأخذ آنها را در پاورقى قيد نكرده است. اميد است نواقص آن در آينده مرتفع گردد.
3. روضة المتّقين, فى شرح من لايحضره الفقيه
تأليف مولا محمدتقى مجلسى, متولد 1003 و متوفاى 1070ق در اصفهان, وزيرى, چهارده جلد, 7625ص, چاپ دوم, 1406 تا 1413, 3هزار نسخه.
اين كتاب, شرح كتاب (من لايحضره الفقيه) از كتب حديثى اربعه, تأليف ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى, معروف به (شيخ صدوق), متولد حدود 306 و متوفاى 381ق, مدفون در (رى) مى باشد, كه مولا محمدتقى مجلسى, پدر علامه, محمد باقر مجلسى, بدان پرداخته است.
من لايحضره الفقيه, در چهار جلد, داراى 566 باب, و 5963 حديث است, كه تاكنون 20 شرح و حاشيه بر آن نوشته شده, كه از آن جمله شرح كامل (روضة المتقين) است, كه به پيشنهاد و مقدمه شش صفحه اى آية اللّه نجفى مرعشى, به سال 1393ق, و اشراف و تصحيح آقايان: سيد حسين موسوى كرمانى, و حاج شيخ على پناه اشتهاردى, و سرمايه گذارى حاج محمد حسين كوشانپور, دوبار چاپ و ميان علماى سراسر كشور, رايگان توزيع گرديده است.
4. قرب الإسناد
تأليف ابى العباس, عبدالله بن جعفر بن حسين بن مالك بن جامع الحميرى, معروف به ابى العباس قمى, از علماى حدود نيمه اول قرن سوم هجرى, و از اصحاب امام حسن عسكرى(ع) تحقيق: احمد صادقى اردستانى, وزيرى, 317ص, شمارگان دوهزار, چاپ سلمان فارسى, قم, 1416ق.
كتاب قرب الإسناد, به سال 1359ق, در تهران و قم با چاپ سنگى, به سال 1369ق در نجف, و در سال 1413ق در قم با تحقيق مناسبى چاپ شده بود. چاپ هاى قبلى اين كتاب بسيار كمياب بود و مورد نياز حوزه هاى علميه. بدين جهت بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور در جهت پى گيرى هدف خويش, در صدد خريدارى و توزيع رايگان چاپ آن برآمد, ولى متأسفانه چون اين كتاب صادراتى شده بود! از مراجعه مكرر خود نتيجه اى نگرفت و همچنان نياز بدان وجود داشت. ناچار بنياد و مصحح, با توجه به محدوديت زمانى و امكانات, به تحقيق نسبى خود اقدام نمودند. با سپاس از برخى نقدهاى دلسوزانه, اميد است چاپ (قرب الإسناد) با تصحيح بهترى صورت گيرد.
5. النوادر
تأليف سيد فضل الله بن على الحسنى الراوندى, متوفاى حدود سال 580ق, تحقيق و ترجمه: احمد صادقى اردستانى, رقعى, 365ص, چاپ سلمان فارسى قم, 1418ق, 1376ش, شمارگان:2500.
اين كتاب, از روى نسخه چاپ نجف, 1370ق و چاپ قم, و با مراجعه به: الجعفريات, بحارالانوار, مستدرك الوسائل سه جلدى, و ساير منابع, مأخذيابى, عنوان بندى و تصحيح شده است. 26 حديثى كه از چاپ نجف و قم اسقاط شده بود, تحت عنوان: مستدرك النوادر, در پايان آورده شد و مجموع احاديث آن به 508 مورد رسيده است.
محقق, 28 صفحه مقدمه فارسى و عربى در شرح زندگى و آثار مؤلف, بر كتاب افزوده, و همه احاديث به تقاضاى ناشر و جمعى از طلاب, به فارسى برگردانده شده, و كتاب با يازده فهرست راهنما پايان مى پذيرد.
يادآورى اين نكته نيز لازم است كه از پيشنهادات بعضى از برادران فاضل و صاحب نظر, كه به تقاضاى محقق درباره اين كتاب و ساير آثار صورت گرفته, به يارى خداوند در تجديد چاپ استفاده خواهد شد.
به هر حال, تلاش هاى فرهنگى بيش از 40 سال بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور كه مورد توجه مراجعى چون آيات: بروجردى, شاهرودى, سيد احمد خوانسارى, اراكى, و مرعشى نجفى قرار گرفته, موجب گرديده كه مؤسسين و مديران فداكار آن, 18 عنوان كتاب هاى: كلامى و تفسيرى و فقهى و رجالى و حديثى شيعه را, با 66 جلد, و 47500 شمارگان چاپ و احيا كنند, و نيز با خريدارى و اهداى صدها جلد كتاب, معارف تشيع را گسترش دهند, اين خدمات در خور ستايش و طلب مغفرت براى آنان, و براى همه همكاران آنان است.
شب 18 رمضان المبارك 1419هـپى نوشتها 1. من لايحضره الفقيه, ج1, ص117; بحارالانوار, ج100, ص82 ـ181. 2. همان. 3. ميزان الحكمه, ج9, ص272. 4. همان. 5. سوره كهف, آيه 46; بحارالانوار, ج100, ص182. 6. من لايحضره الفقيه, ج1, ص117. 7. ميزان الحكمه, ج9, ص272. 8. وسائل الشيعه, ج17, ص68, ابواب صفات القاضى, ح63. 9. دررالكلم, ص332. 10. إنّ اللّه عزوجلّ لم يجعل فى شىء ممّا حرّم دواء و لا شفاء: وسائل الشيعه, ج17, ص275. 11. فرهنگ معين, اعلام, ج2, ص1369. 12. الذريعه, ج8, ص251. 13. رجوع شود به: القرآن والعقل, ج1, ص هـ ـ يج. 14. الذريعه, ج1, ص341. 15. مصباح الهدى, ج1, ص494. 16. الذريعه, ج3, ص60 ـ159, ج12, ص34 و ج24, ص99. 17. خوشبختانه, با حمايت مالى مرحوم آية اللّه خويى, و آية اللّه سيد على سيستانى, و كوشش حاج شيخ اسماعيل ملايرى, تا سال 1415هـ (1373) كتاب (جامع احاديث الشيعه) تا 25 جلد در قطع وزيرى, انتشار يافته است. براى تنظيم اين نوشتار, از يادداشت (بنياد) و منابع فراوان ديگرى استفاده شده است كه ذكر همه آنها موجب اطاله كلام مى شود.


صفحه 17

كتابخانه عمومى بايزيد در استانبول
پور عقيل محمد على


كتابخانه عمومى بايزيد استانبول, در بين دو ساختمان تاريخى در بخش قديمى استانبول قرار دارد: يكى از آن دو مجموعه تاريخى دانشگاه استانبول و ديگرى مسجد بايزيد و كتابفروشى هاى اطراف آن است.
اين كتابخانه هر روز به جز روزهاى يكشنبه از ساعت 8 تا 5/6 بعد از ظهر پذيراى متقاضيان است. اين كتابخانه نه تنها به عنوان منبعى عظيم از مطالب و اسناد در همه زمينه هاى تاريخى, خدماتى را در اختيار محققان قرار مى دهد, در زمينه هاى گوناگون فعاليت هاى فرهنگى نيز دارد.
كتابخانه عمومى بايزيد از مراكز وابسته به وزارت فرهنگ تركيه است, و از جمله مراكز اوليه اى است كه توسط حكومت بنيانگذارى شده است. قبلاً كتابخانه ها و مراكز آرشيوى از سوى نهادهاى خيريه بنيانگذارى مى شد. پس از تأسيس وزارت علوم در سال 1896 ميلادى مديريت اين نوع مؤسسات از وزارت اوقاف به وزارت علوم منتقل شد. با آغاز عمليات گسترده در سيستم جديد مديريتى كتابخانه عمومى بايزيد, با اين انگيزه تأسيس شد كه كتاب هايى كه در جاهاى دور, مساجد, مقبره ها و حومه ها نگهدارى مى شدند و در معرض خرابى و اندراس بودند, در يك جا گردآورى شود; تا ضمن حفاظت آنها امكان دسترسى براى علاقه مندان فراهم آيد. با اين حال براساس منابع تاريخى انگيزه اصلى آن بود كه كتابخانه اى ملى را در استانبول بنيان گذارى شود. همچنين گفته مى شود كه سلطان عبدالحميد دوم شخصاً علاقه مند بود كتابخانه اى به وجود آورد. سعيد پاشا وزيراعظم و مصطفى پاشا وزير علوم در تاريخ 1882 مجوز لازم حكومتى براى بازسازى قسمت آشپزخانه عمومى مجموعه مسجد بايزيد را كه در سال 1506ـ1501 بنا شده بود, به دست آورد. در زمان بازسازى قسمت قديمى كتابخانه كه امروز به عنوان سالن مطالعه مورد استفاده قرار مى گيرد, طبق سليقه آن روز هنرمندانه تزيين شده بود. كتابخانه با عنوان (كتابخانه عمومى عثمانى) در 24 جون 1884 براى بهره گيرى مردم افتتاح شد, و در سال 1962 با نام كنونى آن دوباره سازمان دهى شد.
كم كم كتاب هاى كتابخانه بيشتر شد و استفاده كنندگان آن همواره رو به افزايش گذاشت. با توجه به نياز روزافزون ساختمان هاى ديگر مجموعه مسجد بايزيد به ترتيب در سال 1948 و 1953 ضميمه كتابخانه گشت.
بعدها ساختمان مدرسه دندان پزشكى در جنب كتابخانه بازسازى و در سال 1988 ضميمه ساختمان كتابخانه شد.
در اين كتابخانه جستجو براى كتاب هم از طريق كامپيوتر و هم از طريق كارت هاى نمايه قابل انجام است. كتابخانه داراى چهار سالن مطالعه است كه به ترتيب اختصاص دارند به: كتاب هاى نفيس و اسناد, فصل نامه ها, روزنامه ها و كتاب ها. كتابخانه مجموعه اى كامل از روزنامه هايى كه از آغاز قرن بيستم تاكنون در تركيه چاپ شده است, در خود جاى داده است. كتابخانه از بخش ويژه نابينايان برخوردار است و آزمايشگاه هايى براى مطالعه روى كلكسيون هاى يادداشت هاى بانكى, تمبرها, عكس ها و نقشه ها دارد.
هر سال بيش از پنجاه هزار محقق و خواننده از كتابخانه بهره مى گيرند. بخش مهمى از اين افراد درخواست هاى خود را از طريق نامه, فكس و تلفن به كتابخانه منتقل مى كنند و كتابخانه كپى و ميكروفيلم مواد مورد نياز را براى آنان ارسال مى كند.
بخش خدمات تكنيكى كارهاى ثبت, فهرست بردارى و كامپيوترى كردن ليست مواد تازه رسيده را انجام مى دهد. كتابخانه بخشى هم براى صحافى روزنامه ها, كتاب ها و مجلات دارد.
كتابخانه چندين نوع فعاليت فرهنگى ديگر از قبيل سخنرانى ها, ميزگردها, كنسرت, دوره هاى آموزشى و نمايشى فيلم نيز ارائه مى كند.
كتابخانه همچنين طبق درخواست در زمينه آموزش كتابدارى, مديريت مؤسسات عمومى و خصوصى خدماتى را فراهم مى كند.
در موارد نياز سيستم كامپيوترى كتابخانه كمك مى كند. در بخش ويژه نابينايان از تلويزيون, راديو, ويدئو, گروه موزيك, استاديوم ضبط صدا, گروه كامپيوترهاى شخصى, اسكن و چاپ با خط بريل مورد استفاده قرار مى گيرد.
در اواخر سال 1977 مجموعه كتب موجود در كتابخانه عمومى بايزيد 441050 كتاب به شرح زير بود: 11120 نسخه دست نويس, 27357 جلد كتاب تركى با حروف عربى و 53266 جلد به زبان هاى غير تركى.
كتابخانه همچنين 22920 عنوان نشريه دوره اى, 1909 تمبرهاى ارزشمند, 161 نمونه يادداشت بانكى, 32990 كارت پستال, 32 ويدئوكاست و 9710 نوار صوتى داشت. مدير كنونى كتابخانه, آقاى شرافتين [شرافتُ الدين] كُچمان است.


صفحه 18

كتابشناسى محقق خوانسارى
زمانى نژاد على اکبر

مقدمه:
بزرگداشت ها,كنگره ها, سده ها و هزاره هايى كه براى شخصيت ها برگزار مى شود, فوائد و پى آمدهاى گوناگونى دارد كه هر كدام درخور اهميت است, و بررسى آنها در اين مختصر ميسّر نيست. آنچه در اين مقدمه به آن اشاره مى شود, سير كار در نمونه اى از اين بزرگداشت هاست.
در سال 1376ش. بنا شد كه به مناسبت چهارصدمين سال درگذشت فقيه محقق و فيلسوف فرزانه آقا حسين خوانسارى (م.1099/1098ق.) كنگره اى برپا شود. در شهريور همان سال, دبيرخانه كنگره محقق خوانسارى در قم شروع به كار كرد; اگرچه مقدمات كار احياى آثارى كه بعداً به آنها اشاره مى شود يك سال قبل از شروع كار دبيرخانه شروع شده بود. با تتبعى وسيع در فهارس نسخه هاى خطى و كتاب هاى تذكره و سرگذشت و كتابشناسى, صدها رساله و كتاب از آثار آقا حسين خوانسارى و آقا جمال خوانسارى (م.1122ق.) و آقا رضى خوانسارى (م.1113ق.) و ديگر دانشمندان خوانسارى شناسايى شد و تعداد زيادى از اين آثار كه نسخ آنها موجود بود, به همّت محققانى كه دعوت دبيرخانه كنگره را پذيرفته بودند, تحقيق شد و اكنون به چاپ رسيده است. به منظور اينكه استفاده كامل از رساله هاى آقا حسين و آقا جمال ميسر باشد, بنا شد رساله هاى ديگر عالمانى را كه ارتباط تنگاتنگى با آن رساله ها دارد نيز همراه با رسائل آقا حسين و آقا جمال منتشر شود.
همچنين به جهت نياز به كتاب هايى چون جغرافياى خوانسار, شرح حال و كتابشناسى و نسخه شناسى آثار آقا حسين و آقا جمال و آقا رضى و ديگر علما و دانشمندان خوانسار, چندين مجلد كتاب به همت دبيرخانه, تأليف و چاپ شد. و نيز مقدمات نشر چندين مجله ويژه اين بزرگداشت فراهم شد. روشن است كه شناسايى و تصحيح و احياى همه اين آثار, و تأليف و نشر چندين اثر, كارى است سترگ, كه در مدتى حدود دو سال انجام شده است.
الف) آثار آقا حسين خوانسارى ـ رحمه الله ـ كه به همت كنگره مربوط به طبع رسيده و يا مى رسد:
1. حاشية الشفاء.
2. حاشية شرح الاشارات.
3. مقدمة الواجب.
4. شبهة الطفرة.
5. دفع شبهة الدور.
6. رد حاشية التشكيك.
7. رد رسالة الفاضل اليزدى.
8. رسالة في الإجماع.
9. الحسن والقبح.
10. رسالة في نفي الاولوية.
11. رسالة في علم البارى.
12. حاشية حزازتان.
13. حاشية المطول.
14. شبهة الاستلزام(1);
15. شبهة الاستلزام(2);
16.شبهة الاستلزام(3).
17. حاشية شرح المطالع.
18. قابلية الجسم الى غير النهاية.
19. اكثر اهل البلد….
20. هبوط حجر.
21. حاشية على ميزان الكفين.
22. سؤال مشهور.
23. منشآت. (بيش از 30 عنوان)
24. اجازات و وقفنامه ها و….
ب) آثار آقا جمال خوانسارى ـ رحمه الله ـ كه از سوى كنگره مربوط به چاپ رسيده و يا مى رسد:
1. حاشية الشفاء.
2. الحاشية الجمالية.
3. ترجمه الفصول المختارة.
4. ترجمه مفتاح الفلاح.
5. مزار= ادعيه.
6. شرح اخبار طينت.
7. رساله نيّت.
8. مبدأ و معاد.
9. رساله نمازجمعه.
10. رساله اى در نماز.
11. رساله اى در خمس.
12. رسالة في النذر.
13. رسالة في معنى الكراهية.
14. رسالة في بيان آية العهد.
15. ترجمه داستان طرماح.
16. جبر و اختيار.
17. رد رساله اشتراك لفظى.
18. درباره قاعده الواحد.
19. شرح دعاى صباح.
20. اختيارات الايام.
21. حاشية شرح الاشارات.
22. سؤال و جواب هاى فقهى.
23. منشآت.
24. اجازات و وقفنامه ها.
ج) آثار آقا رضى خوانسارى و نواده او ـ رحمهما الله ـ كه توسط كنگره به چاپ رسيده است:
1. مائده سماويه.
2. شرح حديث بيضه.
3. رساله نيّت صادقه.
4. شرح حديث حماد. (آداب نماز)
5. سؤال و جواب.
6. رسالة في الظرف.
7. رسالة في الكلي.
د) كتاب و رساله هايى از ديگر علما كه مرتبط با رساله هاى آقا حسين و آقا جمال است:
1. قسم من الشرح التجريد.
2. قسم من الحاشية الخفرية.
3. حاشية التشكيك للسبزوارى.
4. اشتراك لفظى وجود ملا رجبعلى.
5. شبهة الاستلزام للسبزوارى.
6. افادات الفاضل اليزدى.
7. حاشية التشكيك للنائينى.
8. ردّ دفع شبهة الدور لليزدى.
9. مقدمة الواجب للسبزوارى.
10. مقدمة الواجب للبحرانى.
11. ميزان الكفتين للسبزوارى.
آنچه گذشت گزارشى بود خلاصه از احياى آثار آقا حسين و آقا جمال و آقا رضى خوانسارى, و بعضى از رساله هاى ديگر عالمان كه مربوط با رسائل آن بزرگواران است. اما معرفى تفصيلى و كتابشناسى آثار آقا حسين و آقا جمال و آقا رضى خوانسارى به نگارنده سپرده شد كه اينك با تتبع در تمام فهارس نسخه هاى خطى كتابخانه ها و كتب شرح حال و تراجم و كتابشناسى به معرفى تك تك آنها مى پردازيم. در اين مقاله تنها اكتفا به كتابشناسى (نه نسخه شناسى) آثار آقا حسين خوانسارى مى شود, و نسخه شناسى آثار آقا حسين و كتابشناسى و نسخه شناسى آثار آقا جمال خوانسارى و آقا رضى خوانسارى و ديگر علماى خوانسار در كتابى مستقل به چاپ خواهد رسيد. (ان شاءالله)
آقا حسين خوانسارى از دانشمندان پر تأليف قرن 11 هجرى است كه تأليفات بسيارى ـ كه غالباً در فلسفه و كلام و فقه است ـ از خود به يادگار گذاشته است, كما اينكه شاگردان زيادى از درس و بحث او استفاده كرده اند كه اين نيز باعث رواج افكار و رسائل آقا حسين در اقصى نقاط ايران گشته است. تقريباً و كتابخانه اى نيست (اعم از دولتى و شخصى, كوچك و بزرگ) كه آثار آقا حسين خوانسارى در آن كتابخانه نباشد.
تأليفات بسيار ايشان و كثرت عناوين رساله ها و حواشى كه بر بسيارى از كتب نوشته است و ردّيه هايى كه بر علما نوشته, و يا چندين رساله كه در موضوع واحدى نوشته است, همه اينها دست به دست هم داده تا در كتب تراجم و شرح حال و كتابشناسى مانند ذريعه و كشف الحجب و… اشتباهات فاحشى رخ دهد, كه با بررسى تك تك رساله هاى آقا حسين مشخص مى شود كه در كدام يك از كتب ياد شده اشتباه رخ داده است.
اين مقاله در دو بخش تنظيم شده است:
بخش اوّل, در معرفى كتبى كه استناد آنها به آقا حسين خوانسارى قطعى است.
بخش دوم, در معرفى كتبى است كه استناد آنها به آقا حسين خوانسارى قطعاً منفى است و يا آنكه نسخه اى از آن موجود است كه بايد بررسى شود, و يا آنكه مشكوك است.
عناوين كتبى كه مورد بررسى قرار مى گيرد, در اين مقاله, بيش از 90 رساله و كتاب است كه فهرست وار عبارتند از:
الف) رسائل و كتاب هايى كه به قطع از آقا حسين خوانسارى است:
1. اجازات. (بيش از 10 اجازه)
2. ترجمه صحيفه سجاديه.
3. ترجمه قرآن.
4. جواب سؤال مشهور.
5. الجواهر والاعراض. (حاشيه حزازتان)
6. حاشيه بر تهذيب الأحكام.
7. حاشيه بر حاشيه تشكيك سبزوارى.
8. حاشيه بر حاشيه قديم دوانى. (2 حاشيه دارد)
9. حاشيه بر رساله ميزان الكفتين. (دفع شبهه ميزان الكفتين)
10. حاشيه بر حاشيه استلزام فاضل يزدى.
11. حاشيه بر شرح اشارات. (حاشيه بر اشارات, حاشيه بر شرح اشارات, حاشيه بر محاكمات, حاشيه بر حاشيه باغنوى)
12. حاشيه بر شرح مطالع.
13. حاشيه بر شفا.
14. حاشيه بر مطول.
15. حسن و قبح. (جبر و اختيار)
16. دفع شبهه ايمان و كفر.
17. دفع شبهه دور.
18. ديوان.
19. الرد على الشيروانى.
20. رساله در علم بارى تعالى. (علم الواجب تعالى)
21. رساله در نفى اولويت.
22ـ24. شبهه استلزام. (3 رساله مستقلاً)
25. شبهه طفره. (رساله در زاوية)
26. شك و حل = الجزء الذى لايتجزّأ, قابلية الجسم للقسمة.
27. شك و حل = شبهه هبوط حجر, سقوط آزاد اجسام.
28. شك و حل = شبهه اجتماع ظن و يقين در اكثر اهل بلد كه مسلم باشد.
29. مشارق الشموس في شرح الدروس.
30. مقدمه مطالع الانوار و تقريظ بر آن كتاب.
31. مقدمه واجب, نفى وجوب مقدمة الواجب.
32ـ60. منشآت آقا حسين. نزديك به 30 عنوان از منشآت, فهرست وار معرفى شده است.
ب) رسائلى كه منسوب به آقا حسين است و يا اينكه قطعاً از آقا حسين نيست:
61. اجوبة المسائل الفقهية وغيرها.
62. اخلاق.
63. تفسير سوره فاتحه.
64. تقريظ بر كتاب مفتاح الفتوح والنجاح.
65. جواب از شبهه ارتفاع شمس.
66. حاشيه بر ذخيرة المعاد.
67. حاشيه بر شرح لمعه.
68.حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى.
69. حاشيه بر كافيه ابن حاجب.
70. حاشيه بر كشكول شيخ بهائى.
71. حاشيه بر معالم.
72. حاشية في مسألة ذاتية الأوسط.
73. رساله اجماع.
74. رساله استصحاب.
75. رساله كلى.
76. رساله اى در ارض مملوكه.
77. رساله اى در اوزان و مقادير.
78. رساله اى در توحيد.
79. رساله اى در حيات اموات.
80. رساله اى در خمس.
81. رساله امتناع احد النقيضين و وجوب الآخر.
82.رسالة فى تاريخ وفيات العلماء.
83. رساله هاى متفرقه. (شبهات گوناگون و جواب آنها)
84. شرح هيئت فارسى قوشجى.
85. شبهه جذر اصم.
86. كلثوم ننه = عقائد النساء.
87. معالم الفقه.
88. منهج السالكين و وسيلة نجاة الهالكين.
89. مائده سليمانية.
90. ترجمه كتاب نهج الحق.
91. حاشيه بر شرح حكمة العين.
الف) رسائلى كه قطعاً از آقا حسين است: 1. اجازات
مجازين و شاگردان آقا حسين خوانسارى تا آنجا كه تتبع كرديم بيش از 60 نفر هستند كه مفصلاً شرح حالشان را در كتاب دانشمندان خوانسار آورده ايم. شاگردانى كه اجازه روايت داشته اند و اكنون نسخه هاى خطى آن موجود است, بيشتر از 3 يا 4 نفر نيستند و چندين نفر ديگر نيز اجازه روايت داشته اند, امّا صورت اجازه اى از آنان باقى نمانده است. جناب آيةاللّه سيد محمد على روضاتى (دام عزّه) در مجله كيهان انديشه, ش82 (ويژه نامه دو محقق خوانسارى) در مقاله اى با عنوان (اجازات روايتى دو محقق خوانسارى) مفصلاً در اين موضوع سخن گفته اند. و نيز رجوع شود به مقاله جناب آقاى ابوالفضل حافظيان كه در مجله علوم حديث (ويژه كنگره محقق خوانسارى) به چاپ رسيده است.
ناگفته نماند كه اجازه مولى محمدتقى مجلسى (مجلسى اوّل) به آقا حسين خوانسارى كه بيش از 20 صفحه است و در ذريعه, ج1, ص162 و روضة نضرة, ص337 و 403 به آن اشاره شده است, در آخر بحارالانوار به طبع نرسيده است و نسخه خطى از آن موجود نيست. ولكن خوشبختانه نسخه اصل آن اجازه به خط علامه مجلسى اوّل در كتابخانه شخصى آيةاللّه سيد محمد على روضاتى اصفهانى نگهدارى مى شود, و عكس صفحه اوّل و آخر اين اجازه در مجله كيهان انديشه ش82, ص98 به چاپ رسيده است.
كسانى كه از آقا حسين اجازه روايت گرفته اند عبارتند از: 1. امير ذوالفقار.
اجازه فوق در 8 صفحه در بحارالانوار ج110, ص85 ـ 91 به طبع رسيده است. اين اجازه به سال 1064ق. است و عكس نسخه خطى آن نيز در بحار به چاپ رسيده است. نسخه هاى خطى اين اجازه, در كتابخانه مركزى دانشگاه به ش1997 موجود است. براى اطلاع از اين اجازه رجوع كنيد به: بحارالانوار و كشف الحجب, ص10, و ذريعه, ج1, ص188, و كيهان انديشه, ش82, طبقات اعلام الشيعه (قرن12) ص257.
2. ميرزا محمد باقر بن مير عليرضا پيشنماز حسينى عاملى اصفهانى, متوفاى 1123ق. تاريخ اين اجازه, سال 1088ق. است. مجاز از علامه مجلسى و شيخ حر عاملى نيز اجازه روايت دارد. رجوع شود به: مكارم الآثار, ج5, ش1134 و نيز كواكب منتشره, ص86 و وقايع السنين. اصل اين اجازه در نزد استاد جناب آيةاللّه روضاتى اصفهانى موجود است و عكس اجازه در مجله كيهان انديشه ش82, ص100 به چاپ رسيده است.
در ضمن معرفى (فهرست نسخه هاى عكسى) از كتابخانه محقق طباطبايى (سيد عبدالعزيز طباطبايى) ج3 (بخش فارسى) ص1459, مجموعه خطى به ش115 معرفى شده است كه رساله سوم اين مجموعه را چنين معرفى كرده است:
3. اجازه روايت صحيفه كامله سجاديه, حاج آقا حسين خوانسارى (م.1099ق.) به سيد محمد باقر بن سيد على رضا (وفات 1123ق.) به خط مبارك مجيز در جمادى الآخره 1088ق.
عكس آن اجازه همراه با اجازات شيخ حر عاملى و علامه مجلسى به همين مجاز در كتابخانه مرحوم آيةاللّه سيد عبدالعزيز طباطبايى موجود است.
3. شيخ حر عاملى صاحب كتاب وسائل الشيعه, متوفاى 1104ق.
اجازه فوق به خط مرحوم آيةاللّه حاج ميرزا زين العابدين موسوى, پدر صاحب روضات الجنات است. عكس اجازه در مجله كيهان انديشه, ش82, ص101 به چاپ رسيده است. و نيز رجوع شود به مقاله جناب آقاى حافظيان در مجله علوم حديث (ويژه كنگره محقق خوانسارى).
4. مولانا محمد قاسم الجيلى (گيلانى).
از مجاز اطلاعى در كتب تراجم نيامده است, ولكن نسخه خطى از كتاب من لايحضره الفقيه به خط مجيز در كتابخانه حضرت آيةاللّه گلپايگانى نگهدارى مى شود. و اجازه آقا حسين نيز در آخر همان نسخه فقيه است. در ابتداى نسخه نيز اجازه اى از يكى از فرزندان مرحوم آخوند مولانا حسنعلى بن مولانا عبدالله شوشترى اصفهانى است, كه براى مجاز نوشته است.
5.مولانا لطف الله شيرازى.
اين اجازه به تاريخ 1097ق. است. ابتداى نسخه: (الحمد لله الذى لايبلغ حريم كنه…)
نسخه اى از آن به دست نيامد. رجوع شود به: ذريعه, ج1, ص188, و نيز كواكب منتشره, ص626.
6. خواجه محمد.
تاريخ اجازه به سال 1064ق. است كه به خط خوانسارى در پايان كتاب الصلاة از كتاب تهذيب الاحكام نوشته است. براى اطلاع بيشتر رجوع شود به: ذريعه, ج1, ص188 و روضة نضرة, ص515.
7. سيد نعمةالله جزائرى, متوفاى 1112ق.
براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به كتاب نابغه فقه و حديث, ص172ـ175, و نيز به كتاب اجازه كبيره از آقا سيد عبدالله
8. محمد حسين مازندرانى.
در ذريعه, ج1, ص188 و كواكب منتشره, ص221, اجازه روايتى از آقا حسين به محمد حسين مازندرانى چنين نسبت مى دهد: (اجازة المحقق آقا حسين… للمولى محمد حسين المازندرانى, متوسطة تاريخها 1089, اولها: يا ذا اللطف والجمال) ذريعه1, ص188, و در كواكب مى نويسد: (ورأيت اجازة المحقق…).
نسخه خطى اين اجازه در كتابخانه مركزى دانشگاه, ضمن مجموعه خطى ش3894 و فيلم آن به ش 7387 موجود است. با ملاحظه و استنساخ اجازه, مشخص شد كه اين اجازه آقا جمال خوانسارى است به مولى محمد حسين مازندرانى.
علما و دانشمندان ديگرى هم هستند كه اجازه روايت گرفته اند. رجوع شود به: دانشمندان خوانسار; روضات الجنات; و مجله كيهان انديشه (ويژه دو محقق ) و مجله علوم حديث (ويژه كنمگره محقق خوانسارى).
2. ترجمه صحيفه سجاديه
شيخ حر عاملى (م.1104ق.) در امل الآمل, ج2, ص101, و افندى در رياض العلماء, ج2, ص58 كتابى به عنوان (ترجمة الصحيفة) از تأليفات آقا حسين خوانسارى شمرده اند, و به تبع اينها كنتورى در كشف الحجب, ص116 كتابى را به عنوان (ترجمة الصحيفة الكاملة السجادية) و در ص342 به عنوان (شرح الصحيفة بالفارسيه) از آقا حسين خوانسارى دانسته است. ليكن كنتورى در اينجا اشتباه كرده است, چون در هر دو جايى كه اين كتاب را معرفى كرده است, تصريح دارد كه فوت آقا حسين خوانسارى در 1131ق. است; بنگريد: (شرح الصحيفة بالفارسية للحسين… الخوانسارى المتوفى سنه 1131) كشف الحجب ص342; و نيز (ترجمة الصحيفة الكاملة… للمولى الاجل الحسين… الخوانسارى المتوفى احد وثلاثين و مائة والف) كشف الحجب ص116.
اما آغا بزرگ تهرانى در هر دو جا درست معرفى كرده است: (ترجمة الصحيفة السجادية للمحقق آقا حسين… ذكره فى رياض العلماء بعنوان الترجمة) ذريعه, ج4, ص112, و نيز (شرح الصحيفة فارسى, للمحقق الآغا حسين…) ذريعه ج13, ص350.
با فحص و تتبعى كه در فهارس نسخه هاى خطى صورت پذيرفت, هيچ اثرى از اين ترجمه نيافتيم.
3. ترجمه قرآن
شيخ حر عاملى در امل الآمل, ج2, ص101 اين كتاب را به عنوان (ترجمة القرآن الكريم) از آقا حسين خوانسارى دانسته است. ولكن صاحب رياض بعد از آنكه كلمات شيخ حر را آورده است, در اعتراض به نسبت دادن ترجمه قرآن نوشته است: (واقول: ترجمة القرآن مما لم اسمع به منه (قدس سره) ولا من اولاده ولم يكتبها لى ولده في جملة مؤلفاته, فهى سهو من هذا الشيخ). رياض العلماء, ج3, ص58.
و كنتورى در كشف الحجب, ص119 آورده است: (ترجمة القرآن بالفارسيه للمولى الاجل الحسين… الخوانسارى المتوفى 1131, اوله: بنام خداوند بخشاينده مهربان, ستايش مر خدايى را كه پروردگار عالميان است). كنتورى نيز در اينجا وفات آقا حسين را 1131ق. دانسته كه اشتباه است.
شيخ آغا بزرگ تهرانى نيز درباره اين ترجمه مفصلاً بحث و اثبات كرده است كه حرف شيخ حر عاملى مقدم است بر حرف صاحب رياض:
ترجمة القران للمحقق آقا حسين… الخوانسارى المتوفى 1099 ذكره فى امل الآمل لكن انكر عليه صاحب الرياض و قال: انّى سألت المحقق نفسه عن تصانيفه وكذلك سألت ولده آقا جمال عن تصانيف أبيه فلم يذكر واحد منهما ترجمة القران فيما ذكر من التصانيف له. اقول: شهادة صاحب امل الآمل بالاثبات مقدم على صاحب الرياض بعدم ذكرهما له, إذ لعلّهما نسيا ذكره, لكن صاحب الأمل رآه. وفى فهرس مدرسة سپهسالار الجديدة ذكر أن هذه الترجمة بالفارسية طبعت بالهند). ذريعه, ج4, ص126, و نيز رجوع شود به: ذريعه, ج4, ص272.
در سخن اخير ذريعه نيز تامل است, چرا كه آن ترجمه قرآنى كه در هند طبع شده است ترجمه قرآن آقا جمال است و بحث ما درباره ترجمه قرآن آقا حسين است. و آنكه آيا آن ترجمه قرآن كه در هند به سال 1867 ميلادى طبع هجرى شده و به اهتمام ملك الكتاب به طبع رسيده است آيا از آقا جمال خوانسارى متوفاى (1122ق) است يا آنكه از نوادگان اوست. بايد در كتابشناسى آقا جمال بحث شود. اين ترجمه قرآن آقا حسين خوانسارى نيز در فهارس نسخه هاى خطى معرفى نشده است. و نمايانگر اين است كه نسخه اى از اين ترجمه در دست نيست.
4. جواب سؤال مشهور
نسخه خطى كه مجموعه رسائل آقا حسين خوانسارى در آن مى باشد, در كتابخانه مسجد اعظم قم به ش2483 نگهدارى مى شود و اين نسخه تماماً توسط شاگرد آقا حسين به نام بهاءالدين محمد بن على نقى طغائى استنساخ شده است. در ميان اين رساله ها يك صفحه خطى با عنوان (جواب سؤال مشهور) است و در پايان شاگرد خوانسارى تصريح مى كند كه: (من استاذنا آقا حسين ادام الله ظله العالى).
اين رساله آغازش چنين است: (وهو انه اذا لزم من وجود الاثنين وجود ثالث هو معروض وصف الاثنينيّة و….)
در هيچ منبعى از كتب تراجم و كتابشناسى از اين جواب سؤال مشهور نامى به ميان نيامده است, و نسخه منحصر به فرد اين سؤال و جواب در كتابخانه مسجد اعظم قم به ش2483 نگهدارى مى شود. فهرست كتابخانه مسجد اعظم, ص560.
5 . الجواهر والأعراض (حاشيه حزازتان)
كنتورى در كتاب كشف الحجب ص255 چنين رساله اى را به آقا حسين خوانسارى نسبت مى دهد: (رسالة فى الجواهر والاعراض) و به تبع او در ذريعه ج5, ص286 اين رساله از محقق خوانسارى دانسته شده است. با اين تفاوت كه كنتورى فوت آقا حسين را (1131ق) ذكر كرده كه غلط است و شيخ آقا بزرگ او را متوفاى (1098ق) نوشته است.
و سيد محسن امين نيز در اعيان الشيعه ج6, ص149 نيز كتاب الجواهر و الاعراض را از آقا حسين دانسته است.
در كتب تراجم و رجالِ دست اول, مثل جامع الرواة و امل الآمل و رياض العلماء و… چنين رساله اى را به آقا حسين نسبت نداده اند, و به احتمال قوى رساله اى مستقل از آقا حسين نمى باشد, بلكه قسمتى از حواشى آقا حسين بر كتاب حاشيه قديم دوانى و… است. مؤيد اين احتمال اين است كه قسمتى از حاشيه آقا حسين بر مبحث جواهر از شرح جديد تجريد مستقلاً همراه با رساله مقدمه واجب خوانسارى در سال 1316ق. با رساله اجتماع امر و نهى سيد محمد كاظم يزدى به طبع رسيده است, و در ابتداى آن نوشته شده: (متعلقة بابتداء مبحث الجواهر من الشرح الجديد للتجريد مكتوبة على الحاشية المنقولة عن الشارح المشهورة بحاشية الحزازتان). اين حاشيه در صفحات 219 و 220 آن كتاب حجرى آمده است. اين حاشيه حزازتان كه حاشيه بر حاشيه دوانى بر شرح تجريد است, همراه با ساير رساله هاى آقا حسين در كتاب (الرسائل) از صفحات 339 تا 344 توسط كنگره محقق خوانسارى به طبع رسيده است.
6 . حاشيه بر تهذيب الاحكام
در كتب تراجم و شرح حال و كتابشناسى قدما چنين حاشيه اى از آقا حسين خوانسارى نام برده نشده است. از اين رو در ذريعه و كشف الحجب و اعيان الشيعه و… نيز اين حاشيه معرفى نشده است. ولكن نسخه اى از تهذيب در كتابخانه اميرالمؤمنين(ع) در نجف اشرف موجود است كه حواشى آقا حسين خوانسارى را داراست. مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى در فهرست آن كتابخانه وصف اين حاشيه را چنين نقل مى كند:
تهذيب الاحكام شيخ الطائفة… وعلى النسخة بلاغات و حواشٍ… و عليه حواشى آقا حسين مدّ ظله العالى واظّنه الخوانسارى, وعلى كلّه فالنسخة مصححة ومقرؤة على العلمين المجلسى و آقا حسين الخوانسارى, وعليها بلاغات مختلفة المخطوط… رقم 576. نسخة الى آخر كتاب الصلاة… بخط ميرزا جان بن محمدرضا القهپائى فرغ منها 15 ربيع الاول سنه 1072 (فهرست مكتبة اميرالمؤمنين.)
اين فهرست خطى است و اميد است كه در آينده نزديك به زيور طبع آراسته شود.
7. حاشيه بر حاشيه تشكيك
افندى مى نويسد: (وله… و رسالة في التشكيك حسنة الفوائد). رياض العلماء, ج2, ص59. و به تبع رياض در ذريعه, ج11, ص148 معرفى شده كه: (رسالة فى التشكيك حسنة الفوائد للمحقق الآقا حسين).
رساله تشكيك آقا حسين خوانسارى در واقع حاشيه بر حاشيه سبزوارى بر حاشيه قديم دوانى بر شرح جديد تجريد است. دوانى در حاشيه قديم خود بر شرح تجريد قوشجى فصل مشبعى در مبحث تشكيك دارد, سپس محقق سبزوارى بر اين حاشيه قديم دوانى حاشيه اى نوشته است. پس از آن آقا حسين خوانسارى بر حاشيه سبزوارى حاشيه نوشته است و اين 3 حاشيه درباره تشكيك در كتاب (الرسائل) از صفحه 181 تا 265 درج شده است و توسط كنگره به طبع رسيده است.
ناگفته نماند كه مولى رفيعا نائينى (رفيع الدين محمد الحسينى النائينى, متوفاى 1082ق.) رساله اى مستقل درباره تشكيك دارد كه در سنه 1053ق. به اتمام رسانده است و نسخه هاى فراوانى دارد و عمدتاً نسخه هاى تشكيك نائينى همراه با نسخه هاى خطى تشكيك سبزوارى و خوانسارى است و آقا حسين خوانسارى عنايت به رساله تشكيك نائينى داشته است و در مواردى نسخه هاى تشكيك نائينى را تصحيح كرده است; مثل نسخه خطى مدرسه عالى شهيد مطهرى كه به ش18/ 1374 كه در سال 1093ق. استنساخ شده است. در حواشى اين نسخه با خط آقا حسين نوشته شده كه (هذه الرسالة من مؤلفات السيد الفاضل النائينى عليه الرحمة).
لذا رساله تشكيك نائينى همراه با رسائل آقا حسين خوانسارى در كتاب (الرسائل) صفحه 345 الى 353 به طبع رسيده است.
8 . حاشيه بر حاشيه قديم دوانى
اردبيلى در جامع الرواة, ج1, ص235 مى نويسد: (و حاشية على حاشية القديمة للفاضل الدوانى على الشرح الجديد للتجريد).
ولكن صاحب رياض العلماء, دو حاشيه از آقا حسين بر حاشيه دوانى ذكر مى كند: (و حاشية على الحاشية القديمة الجلالية على الشرح الجديد للتجريد و متعلقاتها, وهى من أحسن الحواشي وأفيدها و أدقها, وله حاشية اخرى جديدة عليها أيضاً لم يتمها وهي على أوائلها وبعض مواضعها بمقدار جزوين). رياض العلماء, ج2, ص59, و نيز صاحب رياض در تعليقه امل الآمل ص140 نوشته است: (و حاشية الحاشية القديمة الجلالية مع المتعلقات, و حاشية اخرى عليه لم يتم).
و صاحب روضات مى نويسد: (وحاشيتان على الحاشية القديمة الجلالية لم يتم احديهما). روضات الجنات ج2, ص355.
شيخ آقا بزرگ تهرانى در ذريعه ج6, ص68 خلاصه اطلاعات فوق را ذكر كرده است و از حاشيه اول آقا حسين بر حاشيه قديم دو نسخه خطى معرفى كرده است, و نيز در كشف الحجب ص174 اين حاشيه معرفى شده است.
در ذريعه ج6, ص114 عبارتى است بدين نحو: (الشرح الجديد للتجريد… القوشجى المتوفى 879… الحاشية عليه وعلى الحواشى القديمة والجديدة الدوانية, وغيرها عليه للمحقق الآقا حسين… الخوانسارى المتوفى 1099 نسخة كتابتها فى 1100 فى خزانة الصدر, اوّلها, قوله لايبعد ان يقال فى ترك الموصوف ايماء لطيف…).
نسخه هاى خطى فراوانى از حاشيه بر حاشيه قديم دوانى در كتابخانه ها هست و عكس 10 نسخه خطى آن نيز در دبيرخانه كنگره موجود است. با فحصى كه صورت گرفت اكثر نسخه هاى موجود, همان حاشيه اوّل آقا حسين است بر حاشيه قديم دوانى. در بعضى از نسخه ها حواشى زائد بر حواشى اوّل دارد كه بيش از 20 برگ نيست, و مؤيد صاحب رياض است كه مى گفت حاشيه دوم آقا حسين فقط بر اوائل حاشيه قديم است و بيشتر از دو جزء (به اصطلاح قديم) نيست. و در نشريه نسخه هاى خطى دانشگاه, ج3, ص420ـ419 از نسخه هاى خطى لغتنامه دهخدا(2) ش225 و 226 شعبان 1089, با حواشى (منه) و در صفحه4 آمده: (حاشيه جديد آقا حسين خوانسارى بر حاشيه ملا جلال دوانى و ردّ اعتراضات ميرزا ابراهيم شيرازى پسر آخوند ملاصدراى حكيم).
9. حاشيه بر رساله ميزان الكفتين = دفع شبهه ميزان الكفتين
محقق سبزوارى رساله اى دارد درباره شبهه ميزان الكفتين. شبهه را اين گونه مطرح مى كند كه اگر در كفه اى از ترازو, چيز سنگين قرار گيرد آن كفه پايين مى رود, و كفه ديگر بالا مى رود, سپس اگر آن شىء سنگين را از كفه ترازو برداريم, چرا آن كفه پايين رفته بالا مى آيد و آن كفه بالا رفته پايين مى آيد, تا اينكه مساوى شود نسبت هر دو كفه با زمين.
سبزوارى از اين شبهه جواب داده است. ولكن آقا حسين خوانسارى اين شبهه و جواب سبزوارى را آورده سپس خودش مفصلاً جواب داده است, و جواب سبزوارى را رد كرده و فرموده است كه با جواب سبزوارى مشكل حل نمى شود, بلكه اشكال هنوز بر جاى خود باقى است.
رساله اين چنين آغاز مى شود:
اذا كان ميزان معتدل الكفتين ثم وضع في إحدى الكفّتين شيء ثقيل فلا محالة تنخفض تلك الكفّة و ترفع الأخرى ثم اذا رفع ذلك الشيء الثقيل عن الكفة ارتفعت وانخفضت الأخرى إلى أن تعتدل نسبتها إلى الأرض….
خوانسارى 3 صفحه وزيرى از مطالب سبزوارى را نقل مى كند, سپس مى نويسد:
انتهى كلامه, أقول هذا الوجه مع انّه لايجرى فيما اذا… ويرد الاشكال المذكور ولايتّجه هذا الجواب… ثمّ اقول من رأس ليت شعرى إنّ هذا الفاضل ماذا تخيّل فإنّ الفهم منّا لايصل إليه فافهم.
رساله فوق نيز در مجموعه رسائل خطى آقا حسين خوانسارى موجود است و در ابتداى رساله نوشته شده است: (من افادات المولى الفاضل السبزوارى). بنابراين اصل رساله به تقرير آقا حسين خوانسارى است; اگرچه در ابتداى رساله نوشته شده است كه (من افادات المولى الفاضل السبزوارى). چرا كه خوانسارى ابتدا خواسته شبهه را مطرح كند و جواب سبزوارى را بياورد, سپس جواب خودش را به سبزوارى و حل شبهه ميزان الكفتين را كرده باشد.
10. حاشيه بر شبهه استلزام فاضل يزدى
در كتب تراجم و كتابشناسى از اين حاشيه نامى به ميان نيامده است, كما اينكه در ذريعه و اعيان الشيعه و… ذكر نشده است. اما چندين مجموعه نسخه خطى از رسائل آقا حسين موجود است كه حواشى مورد بحث, در آن مجموعه ها قرار دارد.
در تمام نسخه هاى خطى, نوشته شده است: (من افادات المولى الفاضل اليزدى عليه الرحمة). در بعضى از نسخه ها آقا حسين خوانسارى خودشان تصحيح كرده اند, و در بعض ديگر علامت بلاغ دارد كه در حضور آقا حسين تصحيح شده: (بلغ قبالاً بعون الله تعالى مع حضرته ادام الله ظلال افاداته). مجموعه خطى كتابخانه وزيرى يزد, ش3562.
فاضل يزدى رساله اش را چنين شروع مى كند:
كل شيء لايستلزم وجوده رفع عدمه السابق فهو قديم, اذ لو كان حادثاً كان وجوده مسبوقاً بالعدم, فكان مستلزماً لرفع عدمه السابق, هذا خلف.
ناگفته نماند كه اين رساله فاضل يزدى, توسط آقا حسين خوانسارى به يادگار مانده است; زيرا آقا حسين اين نظريه را قبول نداشته است و بر آن حاشيه زده است. لذا در مجموعه آثار و رسائل آقا حسين اين رساله نيز به جاى مانده است. بعد از آنكه خوانسارى نظر فاضل يزدى را در 5 صفحه وزيرى نقل مى كند مى نويسد: (انتهى كلامه رفع مقامه, وفيه نظر من وجوه: احدها و… وعاشرها).
بنابراين كل رساله فاضل يزدى و حاشيه بر آن توسط آقا حسين خوانسارى تقرير يافته است. نه اينكه دو رساله مستقل باشد, بلكه يك رساله با عنوان (من افادات المولى الفاضل اليزدى عليه الرحمة) با نقد بررسى آقا حسين خوانسارى.
11. حاشيه بر شرح اشارات (حاشيه بر اشارات, بر شرح اشارات, بر محاكمات, بر حاشيه باغنوى)
محقق خوانسارى بر شرح اشارات دو كتاب دارد. اردبيلى در جامع الرواة مى نويسد: (وله كتب جيّدة… حاشية على شرح الإشارات, و حاشية على حاشية الفاضل المذكور [يعنى مولى محمد باقر سبزوارى] على شرح الإشارات). جامع الرواة, ج1, ص235.
افندى نيز در رياض العلماء تصريح مى كند: (ومن تأليفاته أيضاً حاشية على شرح الاشارات و متعلقاته من الطبيعى والالهى جيّدة جدّاً كاملة, وله حاشية اخرى عليه أيضاً و ردّ الاستاد الفاضل في حاشية عليه, ولعلها لم تتم فلاحظ). رياض العلماء, ج2, ص59 و رجوع شود به تعليقه امل الآمل, ص140.
و نيز صاحب روضات تصريح به دو حاشيه بر شرح اشارات مى كند كه يكى از آنان ردّ بر سبزوارى است. روضات الجنات, ج2, ص355.
بنابراين آقا حسين خوانسارى دو حاشيه بر شرح اشارات دارد كه حاشيه دوم آقا حسين ردّ بر حاشيه شرح اشارات سبزوارى است, و حاشيه سبزوارى ردّ بر حاشيه اولى آقا حسين است.
امّا حاشيه اول خود شامل چندين كتاب است; به اين معنا كه آقا حسين در ضمن حاشيه زدن بر شرح اشارات, بر خود اشارات نيز حاشيه زده است; كما اينكه بر محاكمات قطب الدين رازى نيز حاشيه زده است, و نيز بر حاشيه ملا ميرزا جان باغنوى.
حاشيه اول آقا حسين, توسط جناب استاد احمد عابدى در 1750 صفحه تصحيح شده است كه به زودى به چاپ مى رسد. براى اطلاع بيشتر درباره اين حواشى, رجوع شود به: مقاله جناب آقاى عابدى در اين مجله و نيز مقدمه مصحح در ابتداى كتاب حاشيه شرح اشارات, و نيز ذريعه, ج6, ص192, 110 و 111, ج20, ص133, ج13, ص91 و كشف الحجب ص177.
نسخه اى خطى از كتاب حاشيه بر شرح اشارات, تأليف محقق سبزوارى, به خط ايشان در كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى, ش8805 نگهدارى مى شود كه نسخه باارزشى است.
12. حاشيه بر شرح مطالع
صاحب رياض العلماء يكى از تأليفات آقا حسين را چنين معرفى مى كند: (وله أيضاً حاشية على الحاشية الجلالية على تصديقات شرح المطالع و متعلقاته, لم تتم بل و لم تخرج من المسمودّة حتّى ضاعت على ما سمعته منه (قدس سره) أوان قراءة شرح الاشارات عليه وهي فى اوائل مؤلفاته). رياض العلماء, ج2, ص59. و اين جملات در تعليقه امل الآمل از صاحب رياض تكرار مى شود: (و حاشية على شرح المطالع متعلقاته لم تتم, كذا سمعته منه رحمه الله ولكنه ضاع). تعليقه امل الامل ص140.
عبارات صاحب رياض بعينه در اعيان الشيعه ج6, ص150 تكرار مى شود; كما اينكه در طبقات اعلام الشيعه (الروضة النضرة) ص167 آمده است.
به غير از عبارات فوق هيچ اطلاعى در كتب تراجم و كتابشناسى از اين رساله موجود نيست. بلكه چندين نسخه خطى از رسائل آقا حسين موجود است كه تصريح مى كند: (من افاداته دام ظله العالى) و بعضاً توسط آقا حسين خوانسارى تصحيح شده است و يا با ايشان مقابله شده است: (بلغ قبالاً بعون الله تعالى مع حضرة الاستاذ ادام الله ظلال افاداته).
اين رساله چنين شروع مى شود: (اعلم انّه قد استدل في شرح المطالع في بحث اللازم على أن اللازم ينقسم… ثمّ اعترض عليه وصوّبه المحشى العلامه… وقد اجاب عن الاعتراض بعض الفضلاء المعاصرين بأن الشارح والمحشي خلطا…). رساله فوق در حدود 5 صفحه وزيرى است و نسخه هاى فراوانى از آن موجود است.
13. حاشيه بر شفا
اردبيلى در جامع الرواة مى نويسد: (ومنها حاشية على الهيات الشفاء. و حاشية على حاشية الفاضل الكامل الرضي الذكي مولانا محمد باقر السبزوارى رحمه الله تعالى على الهيات الشفا). جامع الرواة ج1, ص235.
و صاحب رياض آورده است: (و حاشية على الهيات الشفاء وهي مما لم يراجعها اصلاً, ثمّ لما تعرض الااستاد الفاضل في حاشيته على الشفاء للرّد عليه فيها كتب (قدس سره) ثانياً حاشية اخرى عليه, و قد ردّ عليه ردّه فيها وهي من اواخر مؤلفاته). رياض العلماء ج2, ص59, و نيز تعليقه أمل الآمل ص140.
و در روضات تصريح شده: (وحاشيتان على كتاب الشفاء يردّ في واحدة منهما ايضاً على ماكتبه هو اولاً فى الرد عليه.) روضات الجنات, ج2, ص355.
حاشيه نخست آقا حسين بر شفا توسط فاضل محترم جناب آقاى حامد الناجى اصفهانى در 784 صفحه تصحيح شده و توسط كنگره محقق خوانسارى به طبع رسيد. اين حاشيه عمدتاً ناظر بر ملاصدرا است; ردّاً و تأييداً. در مقدمه, مصحّح راجع به اين كتاب سخن گفته است.
و نيز در ذريعه ج6, ص142 نوشته شده است: (و يظهر من انموذج العلوم له, ان الحاشية الاولى على الشفاء ضاعت فى سفره الى الحج, ويتعرّض فيها لكلمات المولى صدرا معبّراً عنها يقيل). قسمت اوّل سخن ايشان صحيح نيست; چرا كه اين كتاب نسخه هاى فراوانى دارد و توسط كنگره به طبع رسيده است.
و نيز در ذريعه ج6, ص142 آمده است: (الشفاء… الحاشية عليه للمحقق الآغا حسين… يوجد القسم الطبيعى من هذه الحاشية فى الرضوية من وقف نادرشاه فى 1145 كما فى فهرسها (ج1, ص29) من كتب الحكمة, اولها: قوله: الفن الاول في السماع الطبيعي…). اين حاشيه اى كه با اين اوصاف معرفى شد و در كتابخانه رضوى موجود است, حاشيه آقا جمال خوانسارى است كه بر قسمت طبيعيات شفا است, نه از آقا حسين. بحث آن در كتابشناسى آقا جمال خواهد آمد.
اما حاشيه دوم آقا حسين بر شفا كه عمدتاً ردّ بر سبزوارى است, در فهارس نسخه هاى خطى كتابخانه ها معرفى نشده است, ولكن خوشبختانه تنها نسخه منحصر به فرد از اين حاشيه توسط دكتر سيد محمود مرعشى نجفى براى كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى(ره) خريدار شد و عكسى از آن نسخه نيز در اختيار حقير است. براى اطلاع بيشتر از حواشى شفاى آقا حسين و سبزوارى رجوع شود به ذريعه, ج6, صفحات 141 و 142 و ج13, ص104.
گفتنى است كه در اعيان الشيعه ج6, ص150 براى آقا حسين سه حاشيه شفا ذكر كرده است كه اشتباه است.
و نيز در تاريخ ادبيات ايران, ج5, ص315 (ترجمه الهيات شفا به فارسى) نسبت داده شده كه اشتباه است.
14. حاشيه بر مطول
در كتب تراجم و كتابشناسى چنين حاشيه اى از آقا حسين نام برده نشده است. ولكن در بين نسخه هاى خطى كه مجموعه اى از رسائل آقا حسين خوانسارى موجود است, اين حاشيه بر مطول از آقا حسين خوانسارى دانسته شده و معمولاً بعد از رساله مقدمه واجب خوانسارى واقع شده است.
اين حاشيه به اين نحو شروع مى شود: (قال التفتازانى فى المطول عند قول صاحب تلخيص المفتاح, صدق الخبر مطابقته للواقع وكذبه عدمها…).
اين حاشيه با مقدمه واجب و شبهات استلزام خوانسارى, همراه با رساله اجتماع امر و نهى سيد محمد كاظم يزدى (صاحب عروة الوثقى) در سال 1317ق. در صفحات 217 الى 219 به طبع رسيده است.
اين حاشيه مسلماً از آقا حسين خوانسارى است; زيرا در نسخه هاى خطى با عبارات (منه دام ظله العالى) يا (منه مد ظله) معرفى شده است, ولكن ممكن است رساله اى مستقل نباشد و قسمت هايى از كتب كلامى و فلسفى ايشان مثل حاشيه بر حاشيه قديم دوانى يا حاشيه بر شرح اشارات و… بوده باشد.
15. حسن و قبح = جبر و اختيار
اولين بار صاحب رياض العلماء اين رساله را به آقا حسين نسبت مى دهد: (… ورسالة مختصرة فى مسألة الجبر والاختيار حسنة الفوائد وقد كتبها على شرح المختصر العضدى في الاصول على ذلك المبحث). رياض العلماء, ج2, ص59.
تهرانى تصريح مى كند كه رساله حسن و قبح با رساله جبر و اختيار متفاوت است. بنگريد: (الحسن والقبح والجبر والاختيار للمحقق الآقا حسين… مبسوط وقد سئل ولده ان يكتب حاشية عليه, رأيته فى مكتبة الشريعة, وهو غير الجبر والاختيار المختصر الذى مرّ فى ج5, ص81). ذريعه ج7, ص19.
و در ذريعه ج5, ص81 نوشته است: (الجبر والاختيار, آقا حسين خوانسارى … قال فى الرياض انّه مختصر حسن الفوائد كتبه تعليقاً على شرح المختصر للعضدى لهذا المبحث).
حال آنكه اين دو رساله يكى است و اين رساله را آقا حسين به درخواست فرزندش آقا جمال خوانسارى نوشته است. وقتى كه آقا جمال حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى مى نوشته است, از پدرش درخواست مى كند به جهت اهميت اين بحث, حاشيه اى بر اين مبحث بنويسد, لذا آقا جمال در حاشيه شرح مختصر الاصول مى نويسد:
لمّا كان هذا المقام من المباحث العظيمة والمطالب المهمّة وقد ضلّ فيه فهم العقول وزلّ قدم الفحول, سألت والدى دام ظله العالى أن يكتب على هذا الكلام حاشية يبيّن فيها ماكان يفيده في أثناء المباحثة ليرجع إليها كلّ من تحيّر في هذا المطلب و سدّ عليه كل مذهب. فقد منَّ سلّمه الله على عبده وشرّفني بإجابة مسؤولى وإسعاف مأمولى, فكتب هذه الحاشية…). حاشيه شرح مختصر الاصول عضدى, ص159, خطى در كتابخانه آيةاللّه گلپايگانى به ش24/33.
بنابراين رساله اى كه توسط آقا جمال نوشته شده و ايشان از پدرش خواهش كرده است, همان تعليقه اى است كه بر شرح مختصر الاصول عضدى نوشته اند. پس هر دو رساله يكى است.
رساله جبر و اختيار, يا حسن و قبح در كتاب (الرسائل) از صفحه 295ـ317 توسط كنگره به طبع رسيده است.
از اين رساله نسخه اى مستقل از آقا حسين خوانسارى به دست نيامد, بلكه اين رساله در ضمن حاشيه شرح مختصر الاصول عضدى از تأليفات آقا جمال خوانسارى است.
16. دفع شبهه ايمان و كفر
صاحب رياض مى نويسند: (… وله أيضاً رسالة فى شبهات متفرقة عديدة وجواباتها منها شبهة الايمان والكفر). رياض العلماء, ج2, ص59.
در روضات الجنات نيز چنين آمده است: (… ورسائل متفرقة في دفع بعض الشكوك و الشبهات منها: شبهة الايمان والكفر). روضات الجنات ج2, ص355.
و در ذريعه, ج8, ص230 اين رساله را به نقل از جامع الرواة ذكر مى كند: (دفع شبهة الايمان والكفر للمحقق الآقا حسين… ذكر في فهرست تضانيفه في جامع الرواة).
همانطور كه ملاحظه شد در كتاب جامع الرواة اردبيلى چنين كتابى از آقا حسين ذكر نشده است; بله بعضى از رسائل مثل (رسالة شبهة الطفرة و رسالة شبهة الاستلزام وغيرها) نام برده شده است, اما اسمى از رساله شبهه ايمان و كفر نيست.
17. دفع شبهه دور
در كتاب هاى تراجم و شرح حال, از اين رساله نام برده نشده است, ولكن نسخه هاى خطى فراوانى از اين رساله و جواب آن در بين مجموعه رسائل خطى آقا حسين خوانسارى موجود است.
تنكابنى مى نويسد:
ملا خليل قزوينى در دو مسأله بر خطا رفته, يكى اينكه ترجيح بلامرجح جايز است… و مسأله دوم كه ملا خليل بر آن رفته اينكه شكل اول نتيجه نمى دهد; زيرا مستلزم دور است, … و دور باطل است. پس شكل اول باطل است, پس استدلال به شكل اول در هر مقامى باطل است…. الحاصل چون ملا خليل اين دو مسأله را اختيار نمود, اشتهار در امصار يافت و چون به سمع علماء اصفهان رسيد, مانند آقا حسين و اضراب و اتراب او نهايت در مقام تخطئه و انكار برآمدند, چون انكار و تشنيع ايشان به گوش ملا خليل رسيد روانه اصفهان شد… و اتفاق افتاد كه ملا خليل به حجره ملا ميرزا محمد بن حسن شيروانى وارد شد, … ملا خليل گفت: براى اينكه دور لازم مى آيد و دور باطل است, پس شكل اول باطل خواهد بود. ملا ميرزا محمد شيروانى گفت كه همين دليل شما شكل اول است و مشتمل بر صغرى و كبرى و نتيجه… پس دليل تو بنا بر مذهب تو فاسد است. پس ملا خليل صبر نكرد تا آقا حسين [از اندرون] بيرون آيد, بلكه بلافاصله برخاست و بر درازگوش سوار شد و به قزوين مراجعت كرد). قصص العلماء, ص264 و 265.
محقق خوانسارى رساله دفع شبهه دور را چنين آغاز مى كند: (وبعد قال بعض الفضلاء المعاصرين في بيان بطلان كون خبر المجتهد خبراً عن الوجوب… انتهى, اقول…).
در ابتداى رساله دفع شبهه دور, كلامى از ملا خليل قزوينى آورده سپس آن را رد كرده است. و اين دفع شبهه دور نيز توسط ملا خليل قزوينى رد شده و آقا حسين خوانسارى ردّيه قزوينى را دنباله رساله اش به اين نحو مى آورد: (ثمّ انّ هذا الفاضل المستدل كتب فى جواب ماكتبته بهذا الكلام المشعر بالاستهزاء والسخريّة…). بعد از ردّ ملا خليل قزوينى, ديگر آقا حسين جوابش را نمى دهد; يعنى او را قابل جواب دادن نمى بيند. بنگريد: (… انتهى كلامه رفع مقامه, و انت خبير بأنّ هذا الكلام, العزيز المثال المنيع المنال لما فيه من ظهور الفساد ووضوح الاختلال غير محتاج إلى التعرض له بالقيل والقال, فلنختم هذا المقال).
از رساله فوق نسخه هاى خطى فراوانى در ميان رساله هاى آقا حسين موجود است كه بعضاً تصحيح و يا مقابله شده و يا توسط آقا حسين بر روى بعضى از جملاتش خط كشيده شده است.
18. ديوان
صاحب رياض مى نويسد: (… و هو شاعر منشىء حسن الشعر والانشاء بالعربية والفارسية, وانشاءاته واسفاره مشهورة على الالسنة مسطورة في المجاميع). رياض العلماء ج2, ص57.
و نيز در تعليقه امل الآمل ص140 آمده است: (… شاعر منشىء حسن الشعر والانشاء, وله شعر بالعربية والفارسية).
و در روضات الجنات ج2, ص357 مى خوانيم: (ومن جملة أشعار الآقا حسين بالفارسية قوله بنقل الموثقين:
اى باد صبا طرب فزا مى آيى
از طرف كدامين كف پا مى آيى
از كوى كه برخاسته اى راست بگو
اى گرد به چشمم آشنا مى آيى
ومنها أيضاً ـ وهو معمّى باسم خيام ـ قوله:
چيزى نماند در ره دين شيخ ساده را
جز گوشه ردا كه كند صاف باده را
ومنها ـ وهو باسم بشير ـ قوله:
اى شيخ تو از شيب چه ديدى آخر
چون پشت دو تا شود چه مى آيد از آن)
و نيز نصرآبادى در تذكره خود, چهار تا از رباعيات آقا حسين را ذكر مى كند:
تا دست به همت رسايى نزنى
بر منت خلق پشت پايى نزنى
چون حلقه مباش در جهان چشم تهى
تا هر ساعت در سرايى نزنى
*
رباعى (اى باد صبا)
*
تا كى پى هر صورت زشتى باشى
در مذهب آب و گل كنشتى باشى
دل برنكنى ز قالبى چند تهى
خاكت بر سر كه كم ز خشتى باشى
*
مسواك چه سود زاهد پاك روان
صد ريشه فرو برده طمع در دل و جان
از ذكر ريايى تو هر دم تسبيح
دندان از غصه مى زند بر دندان
تذكره نصرآبادى,
ص152 و153
و نيز رجوع شود به كتاب هاى تذكره رياض العارفين, ص308; آتشكده آذر, ص212 و61; تذكره القبور, ص55; فوائد رضويه, ص155; ريحانة الادب, ج5, ص242; تاريخ ادبيات در ايران, ج5, ص316.
در كتاب تذكره شعراى خوانسار, ص22ـ26 مفصلاً راجع به آقا حسين خوانسارى و شعرش بحث شده است.
ديوان آقا حسين خوانسارى در ذريعه چنين معرفى شد است:
ديوان الآقا حسين بن الآقا جمال الخوانسارى المتوفى 1098 ترجمه في… و اورد جملة من رباعياته ومعمياته. ذريعه ج9, ص247.
نيز رجوع شود به ذريعه, ج9, ص251 و 1280.
بعضى از ابيات و رباعيات آقا حسين خوانسارى در نسخه هاى خطى كتابخانه ها موجود است; مانند نسخه ملك, ش5008 كه 2 بيت معروف آقا حسين را داراست.
در نسخه خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به ش7593 (در صفحات 26 و41) يك مخمس از آقا حسين خوانسارى وجود دارد و بالاى صفحه نوشته شده است: (مخمس من كلام آقا حسين).
نيز در كتابخانه دانشگاه, جُنگى به ش2804 هست كه صفحاتى از آن جُنگ در مدح آقا حسين خوانسارى به عربى است, از جمله آن اشعار:
فخر ارباب النهى آقا حسين ذا التّقى
الذى من كفّه بحر على الامجاد جاد
19. الرد على الشيروانى
صاحب رياض در ضمن تأليفات خوانسارى مى نويسد: (وله… رسالة في مسائل متفرقة وتعرض فيها للرد على تلميذه الاستاذ العلامة الشيروانى المذكور, وقد تتبع فيها لمؤلفاته وأخذ عليه في موضع موضع, وبعد ذلك ردّ الاستاذ العلامة المذكور عليه جميع ردوده في رسالة مفردة وهي في مطالب من الحكمة والمنطق والكلام والأصول ونحوها, وهذا اخر ما ألّفه). رياض العلماء ج2, ص59, و نيز رجوع شود به تعليقه امل الآمل ص140.
شيخ آقا بزرگ از عبارت صاحب رياض استفاده كرده است كه هم آقا حسين رساله اى در ردّ شيروانى دارد, و هم شيروانى رساله اى در ردّ آقا حسين خوانسارى.
در ذريعه مى نويسد: (الرد على الشيروانى في مسائل متفرقة للمحقق الآقا حسين الخوانساري… و فى الرياض ان الشيروانى تتبع تصانيف الخوانسارى واخذ عليه موضع موضع, فكتب الخوانسارى هذا الكتاب و ردّ على جميع ردوده…). ذريعه ج10, ص203.
و نيز در ذريعه دارد: (الرد على الخوانسارى محقق آقا حسين المتوفى 1098 للمحقق المولى محمد بن الحسن الشيروانى المتوفى تلك السنة ايضاً قال فى الرياض…). ذريعه ج10, ص194.
صاحب روضات مى نويسد: (ورسالة… واخرى فى مسائل متفرقة يرد فيها على المدقّق الشيروانى). روضات, ج2, ص355.
از رساله فوق نسخه خطى موجود نيست; اما ممكن است رساله خطى كه در كتابخانه آستان قدس رضوى نگهدارى مى شود و به عنوان (اجوبة المسائل الفقهية وغيرها) معروف شده است و در ذريعه ج20, ص111 نيز به آن اشاره است, بعضى از مسائل آن مربوط به جوابات خوانسارى به شيروانى باشد. با اين وجود مجموعه خطى كه تمام رسائل آن ردّ بر شيروانى باشد و جواب به مسائل گوناگون از قبيل حكمت و منطق و كلام و اصول و… باشد, به دست نيامد.
براى اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب اعيان الشيعه ج6, ص150, و نيز طبقات اعلام الشيعه, ص166.
20. رساله در علم بارى تعالى
در كتب تراجم و شرح حال چنين رساله اى از آقا حسين خوانسارى نام برده نشده است و تنها در فهارس نسخه خطى كتابخانه ها تصريح شده كه اين رساله از آقا حسين خوانسارى است.
در ابتداى نسخه كتابخانه مجلس, ش6/ 1822 تصريح شده است: (من افادات زبدة الاشباه المتفرّد فى عصره بلا اشتباه محلل الشبه والمشكلات آقا حسين سلمه الله…). فهرست مجلس, ج9, ص420.
همين عبارات در حاش


صفحه 19

كتابشناسى و نسخه شناسى دانشمندان خوانسار
زمانى نژاد على اکبر


در مقدمه كتاب دانشمندان خوانسار ص4 ـ كه توسط كنگره محقق خوانسارى به طبع رسيد ـ بخش يازدهم كتاب را, كتابشناسى و نسخه شناسى آثار محقق خوانسارى (آقا حسين) و آقا جمال خوانسارى و آقا رضى خوانسارى و كتابشناسى ساير علماى خوانسارى قرار داديم. در آنجا وعده داديم كه كتابشناسى اين دانشمندان مستقلاً نيز عرضه خواهد شد. اينك كتابشناسى محقق خوانسارى(ره) و كتابشناسى و نسخه شناسى دانشمندان خوانسار را پيش روى داريم.
نخست تصور مى شد كه علماى خوانسار تأليفات زيادى ندارند و ظاهراً هم همين طور بود, اما با تتبع وسيعى (حدود 2سال) كه در تمام فهارس نسخه هاى خطى كتابخانه هاى عمومى كشور ـ اعم از قم و تهران و مشهد و اصفهان و يزد و خوانسار و… ـ و كتابخانه هاى شخصى, و كتاب هاى شرح حال و تراجم, و كتاب هاى كتابشناسى و… انجام گرفت, معلوم شد تصنيفات و كتاب هاى علما و فرزانگان و دانشمندان خوانسار از 1000 عنوان هم تجاوز مى كند.
در كتابشناسى محقق خوانسارى (آقا حسين) كه در همين شماره مجله آمده است نزديك به 100 عنوان از آثار آقا حسين خوانسارى ـ اعم از اينكه كتاب قطعاً از او باشد يا اينكه منسوب باشد ـ بررسى شد. و نيز كتابشناسى آقا جمال خوانسارى و آقا رضى خوانسارى و ديگر خاندان آقا حسين خوانسارى در مقاله اى جدا به طبع مى رسد كه آن هم بيش از 150 عنوان كتاب و رساله است كه نقد و بررسى و اثبات خواهد شد.
اما مقاله حاضر كه كتابشناسى و نسخه شناسى دانشمندان خوانسار است, حاوى نزديك به 650 عنوان كتاب و رساله و حاشيه از علما و فرزانگان خوانسار است. قبل از معرفى كتاب ها تذكراتى چند لازم است:
1. كتابشناسى دانشمندان خوانسار به صورت الفبا است; يعنى اسامى كتب و رساله ها ابتدا ذكر مى شود, سپس نام مؤلف, بعد تاريخ وفات. آنگاه اگر كتاب چاپ شده باشد, نام شهرى كه در آن به طبع رسيده است, و در آخر سال چاپ كتاب نوشته شده است.
2. همان طور كه از عنوان مقاله هويداست, اين مقاله نسخه شناسى نيز هست, و از فهارس نسخه هاى خطى كتابخانه ها نيز استفاده شده و آثار خطى دانشمندان خوانسار نيز معرفى مى شوند. لذا معرفى نسخه خطى مانند معرفى نسخه چاپى است; يعنى ابتدا نام كتاب و رساله مى آيد, سپس نام مؤلف, بعد تاريخ وفات, و در آخر شماره نسخه خطى آن كتاب را در كتابخانه مربوط ذكر مى كنيم. در نسخه شناسى هم به اختصار رفتار كرديم تا حجم مقاله زياد نشود, و اگر خواننده اطلاعات بيشترى مى خواهد بايد به مآخذ و منابع داده شده رجوع كند.
3. منابع و مآخذ هر كتاب و رساله اى را در آخر به اختصار آورده ايم; يعنى عنوان ابتداى مآخذ را ذكر كرده ايم به اين نحو: دانشمندان= دانشمندان خوانسار, ريحانه= ريحانه الادب, فرزانگان= فرزانگان خوانسار, فارسى مشار= فهرست كتاب هاى چاپى مشار فارسى, منزوى= فهرست نسخه هاى خطى فارسى, هزار و پانصد نسخه= فهرست نسخه هاى خطى هزار و پانصد نسخه خطى, عربى مشار= فهرست كتب چاپى مشار عربى, گنجينه= گنجينه دانشمندان, و….
4. حتى المقدور سعى شده كه از عناوين تكرارى خوددارى شود, و اگر رساله اى چند نام داشته باشد, يا ارجاع به نام اصلى داده شده, و يا آنكه حذف شده است.
5. بعضى از عناوين شايد درخور آثار دانشمندان و فرزانگان نيست, اما از آنجايى كه در فهرست فارسى مشار ذكر شده است در اينجا آورده ايم.
6. اگر تتبع بيشترى مى شد, كتاب ها و رساله هاى ديگرى به اين كتابشناسى افزوده مى شد, ولكن سعى و تتبع ما در اين مدت در منابع دست اوّل شرح حال و تراجم مانند جامع الرواة, رياض العلماء و روضات الجنات, اعيان الشيعه, طبقات اعلام, ريحانه الادب, گنجينه دانشمندان و…, و نيز كتب كتابشناسى دست اوّل مانند كشف الحجب و مرأة الكتب والذريعه و…, و نيز تمام فهارس نسخه هاى خطى كتابخانه هاى عمومى كشور بوده است, و اگر بعضى از دانشمندان خوانسار آثارى داشته باشند كه ما ذكر نكرده ايم به جهت آن است كه در مآخذ و منابع دست اوّل نبوده است, نه اينكه ما قصور كرده باشيم.
7. در خاتمه از حجج اسلام آقايان سيد محمد على حسينى يزدى و سيد رسول علوى كه در تنظيم و ترتيب و آماده سازى اين مقاله همكارى كردند, سپاسگزارم.
1. آذر و سمندر, محمد حسن زلالى خوانسارى (1024ق). (فهرست منزوى, ص2618)
2. إبطال الرمل و رد آن, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (دانشمندان, ص306, معجم رجال الفكر, ج2, ص545)
3. الاتيان بالمأمور به هل يقتضي الإجزاء أم لا, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3041)
4. اجازه زين العابدين خوانسارى. (مرعشى, ش5777, 6320)
5. اجازه عبدالكريم خوانسارى. (مرعشى, ش1495)
6. اجازه محمد باقر خوانسارى. (مرعشى, ش5442, 6062)
7. أجوبة المسائل النهاوندية, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1191ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص540)
8. أحسن الذريعة فى تراجم علماء الشيعه, سيد محمد مهدى كاظمى خوانسارى (1391ق). (دانشمندان, ص481)
9. أحسن العطيّة في شرح الألفية, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541; دانشمندان, ص420)
10. أحسن الوديعة في تراجم مشاهد مجتهدي الشيعة, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق), بغداد, 1348ق. (دانشمندان, ص480; عربى مشار, ص25)
11. أحكام الايمان (رساله عمليه), سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, 1316ق. (فارسى مشار, ص174; الذريعه, ج1, ص296; فهرست مرعشى, ش6626)
12. الأحكام الوضعيّة, سيد أبوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج1, ص303)
13. أدب اللسان, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (الذريعه, ج1, ص388; طبقات اعلام, ص211; فهرست منزوى, ص1539; معجم رجال الفكر, ج2, ص541; زندگانى چهارسوقى, ص82)
14. ادب بهترين يار عقل و خرد, شيخ محمدتقى صدر خم پيچى (م1361ش). (فرزانگان, ص142)
15. ادعاء المريض الطلاق في حال الصحّة, ملاّ على اكبر بن ابراهيم خوانسارى (1271ق). (فهرست گلپايگانى, ج1, ص150)
16. الأدعية المتفرقة, ملا احمد بن آقا عبداللّه خوانسارى ملايرى (ح1279). (الذريعة, ج1, ص399; كرام البررة, ج1, ص71; اعيان الشيعه, ج2, ص585)
17. الأربعين, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص557)
18. اربعين حديث, سيد محمد هاشم بن سيد جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معارف الرجال, ج3, ص277)
19. أُرجوزة في أُصول الفقه, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
20. أُرجوزة في أُصول الفقه, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج1, ص462)
21. ارث الخيار, پرسشى است از 30 عالم معاصر كه از آن جمله هستند: 1ـ ميرزا محمد حسن خوانسارى 2ـ شيخ فضل الله خوانسارى 3ـ آقا جلال الدين خوانسارى 4ـ سيد محمد جواد خوانسارى. (مرعشى, ش6076)
22. ارشاد السائل الى الرسائل, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص482)
23. ازدواج در اسلام, سيد مصطفى كاشفى خوانسارى (1412ق). (فرزانگان, ص187)
24. الاستصحاب, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
25. استخراج اسامى معصومين(ع) از آيه نور به طريقه رمل, مولى حيدر بن محمد خوانسارى. (فهرست مجلس, ج10, ص366; فهرست منزوى, ص876)
26. اسرار العبادة, حسن بن محمد خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش5, ص173)
27. اسرار فاطميه (شعر), جواد بن محمدتقى افسر خوانسارى, تهران, 1338ش. (فارسى مشار, ص294)
28. الأسر الشيعه, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص482)
29. الإشارة في الإمامة, كمال الدين آقا بن محمد على رضوى دولت آبادى خوانسارى (1328ق), تهران, 1325. (الذريعة, ج2, ص98; نقباء البشر, ص169; فارسى مشار, ص328)
30. اشارة و بشارة, سيد ابوالقاسم بن سيد حسين خوانسارى. (هزار و پانصد نسخه, ص300)
31. اشعار, مولانا شعيب خوانسارى اصفهانى (1083ق). (فهرست ملك, ج8, ص343)
32. اصالة العدم, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج2, ص117; فهرست مرعشى, ج27, ص385)
33. اصول آل الرسول, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج2, ص177)
34. اصول دين, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج2, ص196)
35. اصول الفقه, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3046)
36. اصول الفقه, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج2, ص201)
37. اصول الفقه, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, ص1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص545)
38. اعتقادات يا تاريخ تمدن, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (م1380ق). (دانشمندان, ص307)
39. إعجاز المهندسين, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص545)
40. إعطاء بدل المغصوب إن فقد, ملا على أكبر بن ابراهيم خوانسارى (1271ق). (فهرست گلپايگانى, ج1, ص147)
41. أعمال شهر رمضان, ابوالقاسم جعفر بن محمد مهدى خوانسارى (1280ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص545)
42. أقسام أسباب البلايا الدنيويّة, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
43. الفباشناسى, صدرالمعالى آقا نور حقيقى خوانسارى, تهران, 1362ق. (فارسى مشار, ص472)
44. الفباى پهلوى, صدرالمعالى آقا نور حقيقى خوانسارى, تهران, 1305ق. (فارسى مشار, ص473)
45. اميرنظام در سفارت فرانسه و انگلستان, احمد سهيلى خوانسارى (م1373ش). (فرزانگان, ص40)
46. انصاف در امامت, سيد محمد باقر خوانسارى, (ت1301ش), تأليف در 1397ق, انتشارات صدوق.
47. انصراف المطلق, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3041)
48. انقلاب عاشورا (يا انقلاب ابا عبداللّه(ع)) (شعر), حسينعلى ساعى خوانسارى, خوانسار, 1336ش. (فارسى مشار, ص567)
49. الأنوار الكاظمية في أحوال السادات الموسوية, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى خوانسارى (1391ق). (گنجينه, ج6, ص310; ريحانه, ج2, ص190)
50. أنيس العشّاق, حيدر بن محمد خوانسارى. (فهرست وزيرى, ج1, ص210; فهرست منزوى, ج5, ص3530)
51. أنيس المشتغلين في الحكايات, زين العابدين بن محمد باقر خوانسارى (1245ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص197)
52. ايرادات بر كتاب هزار مسأله در فقه, كمال الدين خوانسارى (م1361ق). (دانشمندان, ص391)
53. إيقاظ الأمّة من الضجعة في إثبات الرجعة, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق), بغداد, 1366ق. (عربى مشار, ص109)
54. الإيمان, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; فرزانگان, ص119)
55. الباقيات الصالحات, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج8, ص203)
56. بحرالحساب, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص545; دانشمندان, ص306)
57. البحر الزاخر في فقه الإماميّة, زين العابدين بن محمد باقر خوانسارى (1245ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص197)
58. البدر الباهر في تفسير بعض الآيات, زين العابدين بن محمد باقر خوانسارى (1245ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص197)
59. بديعيه (در ستاره شناسى), محمد صادق بن على نقى خوانسارى, تأليف در 1193ق. (زنده در 1205ق). (ملك, ج3, ص5099; فهرست منزوى, ج1, ص242; فرزانگان, ص163)
60. البرهان الجلي في أحوال زيد بن علي(ع), سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق). (گنجينه, ج6, ص30; ريحانه, ج2, ص190)
61. برهان المتقين, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; فرزانگان, ص118)
62. بشرى للزائرين, ميرزا منظور خوانسارى (م1323ق). (دانشمندان, ص331)
63. بغية الرجال في الحواشى على منتهى المقال, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص482)
64. بغية الفحول, سيد ابوتراب خوانسارى (م1246ق). (احسن الوديعه, ص194)
65. بغية الطالب, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
66. بغية اللبيب و غنية الأديب في شرح منطق التهذيب, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق). (گنجينه, ج6, ص310; ريحانه, ج2, ص190)
67. بهار و خزان (شعر), ميرزا محمد منظور خوانسارى (1323ق). (فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص1563)
68. بهجة الناظر و سرور الخاطر, ميرزا نوين العابدين خوانسارى (م1276ق). (فرزانگان, ص85)
69. البيان في تفسير القرآن, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (معجم المؤلفين, ج5, ص265)
70. بيدارى امت در اثبات رجعت, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص483)
71. پنج رساله در علم الحروف, ملا احمد بن عبدالله خوانسارى ملايرى (قرن13). (اعيان, ج3, ص10)
72. پهلوى نامه, ميرزا عليخان شيخ الاسلام, (1342ق). (تذكره شعراى خوانسار, ص56)
73. تأثير النجوم فى ارض الطفوف, شيخ محمدتقى صدر خم پيچى. (فرزانگان, ص142)
*. تاريخ اسماعيليه= هداية المؤمنين الطالبين.
74. تاريخ بلده خوانسار, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (گنجينه, ج5, ص52)
75. تبصرة الناظرين, ميرزا منظور خوانسارى (م1323ق). (دانشمندان, ص331)
76. تبصرة الوارثين, ميرزا منظور خوانسارى (م1323ق). (فرزانگان, ص189)
77. تتميم الايضاح, مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1158ق). (الذريعة, ج3, ص336)
78. التجويد, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
79. تحرير التحرير, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (الذريعة, ج3, ص384)
80.تحفة الساجد في أحكام المساجد, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق), بغداد, 1376ق. (عربى مشار, ص170)
81. تدوين الآثار في أحوال علماء خوانسار, محمد حسن بن محمد يوسف خوانسارى (1337ق). (نقباء البشر, ج1, ص452; معجم المؤلفين, ج9, ص220)
82. تذكره شعراى خوانسار, يوسف بخشى خوانسارى (1358ش), تهران, 1336ش. (فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص1881, فارسى مشار, ص1246)
83. تذكرة المتقين, سيد محمد رضوى خوانسارى (م1474ق). (فرزانگان, ص118)
84. تذكرة المتقين, ميرزا منظور خوانسارى (م1323ق). (فرزانگان, ص118)
85. ترانه خوانسار (به لهجه محلى), يوسف بخشى خوانسارى (1358ش), تهران, 1334ش. (فارسى مشار, ص1264)
86. ترتيب الآثار على الظن غير المعتبر, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3041)
87.ترتيب نظم العلوم, امير ابوالقاسم خوانسارى. (فهرست دانشگاه, ش3/4277)
88. ترجمه أبى بصير (رساله عديمة النظير در احوال أبي بصير), محمد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى (1246ق) چاپ شده در مجموعه كتاب جوامع الفقهية, تهران, 1276ق. (الذريعة, ج4, ص148; مكارم الآثار, ج4, ص1291; عربى مشار, ص258)
89. ترجمه أبى بصير, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, 1317. (فهرست مرعشى, ش5446)
90. ترجمه اصول كافى, عباس بن احمد خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش5446)
91. ترجمه بحارالانوار, عباس بن احمد خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش5446)
92. ترجمه خصايص الحسينية شوشترى, محمد حسين خوانسارى بروجردى. (فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص1578)
93. ترجمه لبّ العقايد فيض كاشانى, سيد مهدى بن محمدتقى غضنفرى خوانسارى (ت1335ق). (فرزانگان, ص198)
94. ترجمة للسيد ابى تراب, سيد محمد حسين بن سيد محمد خوانسارى (1328ق). (نقباء البشر, ج2, ص650)
95. ترجمه منظومه بى الف و همزه ميركبير, حاج سيد مهدى بن محمد تقى غضنفرى خوانسارى (ت1335ق). (گنجينه, ج5, ص60)
96. تسديد القواعد, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
97. تسلية الأخوان عند فقد الأحبّة والإخوان, سيد محمد باقر بن زين العابدين خوانسارى (1313ق), ايران, 1339ق. (فارسى مشار, ص1342; معجم رجال الفكر, ج2, ص542; فهرست مرعشى, ش4997)
98. تسهيل القسمة, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص545; دانشمندان, ص306)
99. تسهيل و تكميل الفباء, صدرالمعالى آقا نور حقيقى خوانسارى, تهران, 1308ش. (فارسى مشار, ش1343)
100. تعليقات و حواشى بر كتب فقه و اصول, سيد محمد ابراهيم خوانسارى (1331ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص543)
101. تعليقاتى بر شرح لمعه, سيد ضياءالدين خوانسارى (1358ق). (آثار الحجة, ج1, ص233)
102. تعليقة على الروضة البهية, ميرزا ابوالقاسم خوانسارى. (اعيان, ج2, ص405)
103. تعليقه بر شرح لمعه, ميرزا محمد مهدى بن محمد باقر خوانسارى (م1324ق). (ريحانه, ج2, ص191)
104. تفسير القرآن, محمد صادق بن ابى القاسم خوانسارى (1333ق). (الذريعة, ج4, ص278)
105. تفصيل أسباب البلايا الدنيوية, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541; دانشمندان, ص420)
106. التقريرات, على خوانسارى همدانى (1307ق). (الذريعة, ج4, ص379)
107. تقريرات فقه و اصول, ملا محمد مهدى فاضل خوانسارى (م1355ق). (فرزانگان, ص173)
108. تقريرات فقه و اصول, محمد جعفر بن سيد محمد مهدى بن سيد محمد باقر بن زين العابدين خوانسارى (1330ق). (مناهج المعارف, ص242)
109. تقريرات در فقه و اصول, سيد محمد ابراهيم خوانسارى (1331ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص543)
110. تقريرات درس حاج شيخ عبدالكريم حايرى (فقه و اصول), سيد مصطفى بن سيد احمد صفائى خوانسارى (1413ق). (هزار و پانصد نسخه, ص13; آثار الحجة, ج2, ص76)
111. تقريرات شيوخه فى الفقه والاصول, عطاءاللّه سديدالدين بن سيد محمد باقر خوانسارى (1335ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص543)
112. تقريرات في الاجتماع الامر والنهى, شيخ موسى بن محمد نجفى خوانسارى (1363ق), قم, 1375ق. (عربى مشار, ص209; گنجينه, ج5, ص57)
113. تقريرات فى الفقه والاصول, كمال الدين آقا بن مير محمدعلى رضوى دولت آبادى خوانسارى (1328ق). (نقباءالبشر, ص169)
114. تقريظ بر روضات الجنات, سيد محمد حسن خوانسارى (م1337ق). (نقباء البشر, ج1, ص452)
115. تقويم الصلاة, سيد محمد تقى بن اسدالله موسوى خوانسارى (1371ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص546)
116. تلخيص دلايل الإعجاز, محمد حسينى خوانسارى (1371ق). (فهرست مرعشى, ش767)
117. تلخيص الحساب وملخص الميراث, حاج سيد مهدى بن محمدتقى غضنفرى خوانسارى (ت1335ق). (فرزانگان, ص199)
118. التلويح النوريات من الكلام في تنقيح الضروريات من الإسلام, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق), اصفهان, 1377ق. (عربى مشار, ص216; معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
119. تنبيه أهل الحجى على بطلان نسبة كتاب الفقه الرضوى إلى الرضا(ع), سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق). (ريحانه, ج2, ص190)
120. تنبيه الحكماء والأبرار على ما فى كتب الأسفار, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج4, ص442)
121. التنبيه على جواز الشبيه, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص481)
122. التنبيه على ما أخطأ بعض المتفقّهة فيه, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج4, ص438)
123. تنبيه الغافلين, حيدر بن محمد خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش20ـ182)
124. توضيح المسائل, مصطفى مولوى خوانسارى, تهران. (فارسى مشار, ج2, ص2549)
125. توضيح المسائل, شيخ ابوالفضل نجفى خوانسارى (ت1324ق) = (1296ش). (فرزانگان, ص18)
*. توضيح المسائل= رساله عمليّه
126. توضيح الكفاية, سيد مهدى بن محمدتقى غضنفرى خوانسارى (ت1335ق). (گنجينه, ج5, ص60)
127. ثبوت الحكم, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى (فهرست مرعشى, ش3041)
128.ثروت مشروع, سيد مصطفى كاشفى خوانسارى (م1412ق). (فرزانگان, ص187)
129. جامع التنزيل, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (دانشمندان, ص556; معجم رجال الفكر, ج2, ص551)
130. جامع الشتات فى النوادر والمتفرقات, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى خوانسارى (1391ق). (گنجينه, ج6, ص310; ريحانه, ج2, ص190)
131. جامع المدارك فى شرح المختصر النافع, حاج سيد احمد خوانسارى (1405ق), 7ج, قم. (معجم رجال الفكر, ج2, ص546; دانشمندان, ص319)
132. جام گيتى در غزوات رسول اكرم(ص) (شعر), محمد بن اسماعيل خوانسارى, تهران, (1303ق). (فارسى مشار, ج2, ص1485; فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص1603)
133. جبر و اختيار, على بن محمد باقر موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش7116)
134. الجبر والمقابله, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (الذريعة, ج5, ص87)
135. جغرافياى خوانسار (2ج), حميدرضا مير محمدى (معاصر), آستان قدس رضوى و دبيرخانه محقق خوانسارى در قم, 1378ش.
136. جلاء الخاطر فى الأجوبة المسكتة والنوادر, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص482)
137. الجمع أولى من الطرح, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى (فهرست مرعشى, ش3041)
138. جواز أكل الصيد للمحرم عند الضرورة, على اكبر بن غلام محسن خوانسارى (1359ق). (الذريعة, ج5, ص242)
139. جواهر الآثار و جوائز الأبرار, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
140. جواهر الاخبار فى المواعظ والاخلاق, مولى محمد حسين بن عبدالله بن فصيح خوانسارى. (الذريعة, ج26, ص261)
141. جواهر العلوم, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
142. جواهر العلوم (جواهر الكلام), سيد مهدى بن محمد تقى غضنفرى (ت1335ق), تهران, 1335ق. (فارسى مشار, ج2, ص1614; گنجينه, ج5, ص60.
143. الجواهر المودعة, سيد مصطفى بن سيد احمد صفائى خوانسارى (1413ق). (فهرست هزار و پانصد نسخه خطى, ص14و95; آثار الحجة, ج2, ص76)
144. جوهر النضيد فى شرح فروع التقليد من كتاب عروة الوثقى, شيخ ابوالفضل نجفى (ت1324ق), قم, 1378ق. (عربى مشار, ص265; فرزانگان, ص18)
145. چهارده معصوم, شيخ اسماعيل غضنفرى (م1313ق). (فرزانگان, ص41)
*. حاشيه اسفار= تنبيه الحكماء والأبرار على ما فى كتاب الأسفار
146. حاشيه بر احكام الايمان, مير سيد على بن ميرزا محمد چهارسوقى خوانسارى اصفهانى (1326ق). (مكارم الآثار, ج4, ص1299)
147. حاشيه بر اعتقادات مجلسى, حاج ميرزا على هسته اى خوانسارى (م1387ق). (فرزانگان, ص102)
148. حاشيه بر توضيح المسائل آيةاللّه بروجردى, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
149. حاشيه بر رسائل پنجگانه, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400ق). (دانشمندان, ص395)
150. حاشيه بر عروة الوثقى, شيخ ابوالفضل نجفى (ت1324ق). (فرزانگان, ص18)
151. حاشيه بر عروة الوثقى, حاج سيد احمد خوانسارى (1405ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص546; دانشمندان, ص319)
152. حاشيه بر قوانين, على خوانسارى همدانى (1307ق). (الذريعة, ج6, ص178)
153. حاشيه بر كفايه, شيخ ابوالفضل نجفى خوانسارى (ت1324ق). (فرزانگان, ص18)
154. حاشيه بر مكاسب, شيخ ابوالفضل نجفى خوانسارى (ت1324ق). (فرزانگان, ص18)
155. حاشيه بر مناسك حج شيخ مرتضى انصارى, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
156. حاشيه بر مناسك حج شيخ مرتضى انصارى, حاج سيد احمد موسوى خوانسارى, تهران, 1381ق. (فارسى مشار, ج4, ص4954)
157. حاشيه تجريد العلاّمة الحلّى, محمد هاشم بن جلال الدين موسوى خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
158. حاشيه رياض المسائل, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
159. حاشيه رياض المسائل, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
160. حاشيه شرح الارشاد, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1191ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص540)
161. حاشيه شرح اللمعة, سيد محمد هاشم جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
162. حاشية شرح اللمعة, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1191ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص540)
163. حاشيه شرح اللمعه, ملا محمد صادق حلى خوانسارى (م1289ق). (فرزانگان, ص164)
164. حاشيه شرح لمعه, سيد حسن بن سيد حسين (1216ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
165.حاشية شرح اللمعة, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص542; دانشمندان, ص421)
166. حاشية شرح منظومه سبزوارى, اسداللّه بن محمد كاظم قمى, تهران, سنگى. (فارسى مشار, ج2, ص1709; الذريعة, ج6, ص136)
167. حاشية الطهارة, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, ص1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص552)
168. حاشية العروة الوثقى, سيد محمد تقى بن اسداللّه موسوى خوانسارى (1371ق), طهران, 1373. (معجم رجال الفكر, ج2, ص546; عربى مشار, ص622)
169. حاشيه عروة الوثقى, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
170. حاشية على الجواهر (بحث خمس), سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (الذريعة, ج6, ص59)
171. الحاشية على الذخيرة, مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1158ق). (الكواكب المنتشرة, ص592)
172. حاشية على رسائل الانصارى, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (الذريعة, ج6, ص152)
173. حاشيه على الروضة البهية, مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1158ق). (الكواكب المنتشرة, ص592)
174. حاشية على المكاسب, محمد على بن محمد صادق خوانسارى (1286ق). (الذريعة, ج6, ص220; اعيان, ج9, ص432)
175. حاشية على المكاسب, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (زندگانى شيخ انصارى, ص355)
176. حاشية على منتهى المقال, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج6, ص226)
177. حاشيه فرائد الاصول, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (دانشمندان, ص556; معجم رجال الفكر, ج2, ص551)
178. حاشيه فرائد الاصول, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباءالبشر, ج4, ص1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص552)
179. حاشيه فرائد الاصول, محمد هاشم بن جلال الدين موسوى خوانسارى (1356ق). (زندگانى آيةاللّه چهارسوقى, ص105; معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
180. حاشيه فرائد الاصول, شيخ موسى بن محمد خوانسارى (1363ق). (فهرست مرعشى, ج27, ص321)
181. حاشية القوانين, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
182. حاشية القوانين, ميرزا محمد مهدى بن محمد باقر خوانسارى (1324ق). (ريحانه, ج2, ص191)
183. حاشيه قوانين الاصول, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541; دانشمندان, ص421)
184. حاشية كتاب وصايا از قواعد, محمد حسن بن محمد يوسف خوانسارى (1337ق). (نقباء البشر, ج1, ص452; معجم المؤلفين, ج9, ص220)
185. حاشيه كفاية الاصول, ملا محمد صادق حلى خوانسارى (م1289ق). (فرزانگان, ص164)
186. حاشيه الكفاية, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص556)
187. حاشية المعالم, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
188. حاشية المدارك, سيد حسن بن سيد حسين خوانسارى (1216ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
189. حاشية المكاسب, سيد على بن محمد صادق خوانسارى, 1324ق. (عربى مشار, ص298)
190. حاشية المكاسب, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551, دانشمندان, ص556)
191. حاشية المكاسب, محمد على بن محمد حسن نجفى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, ص1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص552)
192. حاشية المكاسب, محمد هاشم بن جلال الدين موسوى خوانسارى (1356ق). (زندگانى آيةاللّه چهارسوقى, ص105; معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
193. حاشية منظومه سبزوارى, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, ص1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص552)
194. حاشيه نجات العباد, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
195. حاشيه نخبه حاجى كلباسى, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (علماء معاصرين, ص140)
196. حجية الإجماع المنقول, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3041)
197. حجية اخبار الآحاد, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى.(فهرست مرعشى, ش3041)
198.حجية الشهرة المجردة, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3041)
199. حجية الظن, ملا على اكبر بن ابراهيم خوانسارى (1271ق). (فهرست گلپايگانى, ش18ـ146; گنجينه, ج5, ص52)
200. حسن گلوسوز, محمد حسن زلالى (1024ق). (الذريعة, ج7, ص15; فهرست منزوى, ص2771)
201. حدود و تعزيرات, على بن محمد باقر موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش7116)
202. حدود و ديات, سيد محمد خوانسارى اصفهانى واعظ. (علامه مجلسى, ج2, ص360; الذريعة, ج6, ص298)
203. حرمت حرير محض بر زنان در حال نماز و احرام, سيد ابوالقاسم خوانسارى (م1240ق). (دانشمندان, ص310)
204. حصار نامه, احمد سهيلى خوانسارى (م1373ش). (فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص1901)
205. حقوق زن در اسلام و اروپا, حسن صدر بن صدر المحدثين خوانسارى, تهران, 1319ش. (فارسى مشار, ج2, ص1779)
206. حقيقة ماهيات الأحكام الوضعية والتكليفية, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (فهرست مرعشى, ج27, ص385)
207. حكم الغسالة بعد الانفصال, ملا محمد حسين بن على اكبر خوانساريخوانسارى (قرن 13). (فهرست گلپايگانى, ج1, ص117)
208. حكم الغسل بماء القليل, محمد حسين خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش18ـ60)
209. حلّ الاشكال, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (الذريعة, ج7, ص63)
210. حل العسير در احكام عصير, سيد محمد هاشم موسوى خوانسارى (م1318ق). (دانشمندان, ص499)
211. الحواشى اللامعات على روضات الجنات, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص481)
212. حواشى بر بعضى از مباحث شرح لمعه, محمد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى (1246ق). (مكارم الآثار, ج4, ص1291)
213. الحواشى على حاشية ابوطالب على السيوطى, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج7, ص96)
214. الحواشى على خلاصة الأقوال, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص481)
215. حواشى مغنى اللبيب, محمد هاشم بن جلال الدين موسوى خوانسارى (1356ق). (الذريعة, ج7, ص110; زندگانى آيةاللّه چهارسوقى, ص105)
216. حواشى بر تفسير قران, شيخ محمد حسين موسوى خوانسارى (م1366ق). (فرزانگان, ص160)
217. خلاصة المقاصد فى تاريخ الامجد, ميرزا منظور خوانسارى (م1323ق). (فرزانگان, ص160)
218. الخلل, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, ص1384; الذريعة, ج7, ص269)
219. خمس مجموع الأرباح, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3046)
220. خودآموز لمعه, حاج سيد مهدى بن محمد تقى غضنفرى خوانسارى (ت1335ق). (گنجينه, ج5, ص60)
221. خوشنويسان خوانسار, يوسف بخشى خوانسارى (1358ش). (فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص2129)
222. در خوشاب ديوان شهاب, شيخ محمود بن محمد حسين خوانسارى (بابا سلطانى), تهران, 1340ش. (فارسى مشار, ج2, ص2071)
223. الدرر واللئالى فى زاد الأيام و الليالى, سيد محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق), اصفهان, 1345ق. (فارسى مشار, ج2, ص2079; الذريعة, ج8, ص141; معجم رجال الفكر, ج2, ص551)
224. الدرّة البيضاء في حاشية العروة الوثقى, سيد محمد بن زين العابدين رضوى نقوى خوانسارى (1374ق), اصفهان, 1343ق. (عربى مشار, ص358; الذريعة, ج8, ص93; معجم رجال الفكر, ج2, ص551)
225. الدر الفريد (النضيد: خ ل) فى شرح التجريد فى علم الكلام, سيد ابى تراب بن ابى القاسم موسوى خوانسارى نجفى (م1346ق). (علماء المعاصرين, ص141; الذريعة, ج26, ص294)
226. دستهاى معجزه آسا, … ترجمه: زهرا خوانسارى, تهران, 1349ش. (فارسى مشار, ج2, ص2156)
227. دعوة الحق, سيد محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق), اصفهان, 1360ق. (فارسى مشار, ج2, ص2164; الذريعة, ج8, 208; معجم رجال الفكر, ج2, ص551)
228. دلائل العروة, سيد محمد باقر خوانسارى (ت1301ش). (فرزانگان, ص131)
229. دليل المصلّين (رساله عمليّه), ميرزا محمد مهدى بن محمد باقر خوانسارى, اصفهان, 1314ق. (فارسى مشار, ج2, 2189)
230. دوائر المعارف, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق), نجف, 1352ق و 1368ق و 1370ق. (عربى مشار, ص369; الذريعة, ج8, ص368)
231. الدوران الأمر بين الأقل والأكثر, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج8, ص276; فهرست مرعشى, ج27, ص385)
232. دورنماى خوانسار, فضل اللّه زهرائى خوانسارى, تهران, 1341ش. (فارسى مشار ج2, ص2209)
233. الديانة الإسلامية (اصول عقائد), سيد مصطفى بن سيد احمد صفائى خوانسارى (1413ق). (هزار و پانصد نسخه ص14; آثار الحجة, ج2, ص76)
234. ديوان اشعار, محمد حسن زلالى خوانسارى (1024ق). (الذريعة, ج9, ص404; فهرست ملك, ج9, ص124 و ج2, ص285; فهرست منزوى, ص2341)
235. ديوان اشعار (فارسى), محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى متخلص به فنائى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص557)
236. ديوان اشعار, سيد محمد بن سيد محمد صادق خوانسارى (1355ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص547)
237. ديوان اشعار, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (الذريعة, ج9, ص575)
238. ديوان اشعار, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج9, ص1119)
239. ديوان اشعار, احمد سهيلى خوانسارى (م1373ش). (فرزانگان, ص40)
240. ديوان اميرالمؤمنين(ع), قاسم على بن محمد تقى خوانسارى .(الذريعة, ج9, ص101; الكواكب المنتشره, ص592)
241. ديوان شعيبا خوانسارى (م1083ق). (تذكره نصرآبادى, ص6; الذريعة, ج9, ص529)
242. ربقة الاسلام, ملا محمد حسن جناب (م1296ش). (فرزانگان, ص158)
243. الرحمة السائغة, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
244. ذخيرة العباد, سيد محمد تقى بن اسداللّه موسوى خوانسارى (1371ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص546)
245. ذره و خورشيد, محمد حسن زلالى خوانسارى (م1031ق). (فهرست منزوى, ص2821)
246. ردّ رساله ملا حيدر على شيروانى, شيخ زين الدين بن عين على خوانسارى (م1167ق). (فرزانگان, ص82)
247. الردّ على الإخباريين, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3046)
248. رسالات فقهى و كلامى, سيد حسين بن جعفر حسينى موسوى خوانسارى (1191ق) به مشاركت محمد باقر خوانسارى, اصفهان, 1337ش. (فارسى مشار, ج2, ص2539)
249. رساله اى در تعيين وقت روز و شب از خورشيد و ستارگان, سيد محمد حسن خوانسارى (م1337ق). (نقباء البشر, ج1, ص452)
250. رساله اى در حج, مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1158ق). (الكواكب المنتشره, ص592)
251. رساله اى در حساب, محمد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى, (1246ق). (مكارم الآثار, ج4, ص1291)
252. رساله اى در احوال ابى بصير و اسحاق بن عمار, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (احسن الوديعه, ص194)
253. رساله اى در حواشى شرح لمعه (مبحث تحديد كر), محمد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى (1246ق). (مكارم الآثار, ج4, ص1291)
254. رساله اى در حواشى شرح لمعه (مبحث قسم و نشوز), محمد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى (1246ق). (مكارم الآثار, ج4, ص1291)
255. رساله اى در ردّ بابيه, كمال الدين خوانسارى (م1361ق). (فرزانگان, ص111)
256. رساله احباط و تكفير, زين العابدين بن جعفر بن حسين خوانسارى (1276ق). (تذكرة القبور, ص50)
257. رساله احكام طهارت و صلاه, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), اصفهان, 1310ق. (فارسى مشار, ج2, ص2555 و 175)
258. رساله تنجيس ملاقى المتنجس, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1911ق), اصفهان, 1377ق. (مرعشى, ش1519 (فهرست, ج4, ص320) عربى مشار, ص427; معجم رجال الفكر, ج2, ص540; مقدمه اى بر فقه, ص188, 300)
259. رساله در اجماع, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
260. رساله در احكام اراضى خراجيّه, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
261. رساله در احكام مسافر, به فارسى, ابوالقاسم جعفر بن حسين موسوى خوانسارى (م1158ق). (دانشگاه, ش4/2603 (فهرست ج9, ص1458; مقدمه اى بر فقه, ص393)
262. رساله در اشتغال, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
263. رساله در اصالة الصحة وقرعه, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
264. رساله در اقتداء مأموم متطهّر بالماء به امام متطهر به طهارت ترابيّه, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
265. رساله در انفعال ماء قليل, شيخ محمد امامى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
266. رساله در بديع, سيد ضياءالدين خوانسارى (1358ق). (آثار الحجة, ج1, ص233)
267. رساله در بيان مصرف نذر و وقف و وصيت براى مشاهد مشرفه, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (الذريعة, ج21, ص127)
268. رساله در بيان شرط ربا در قرض, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (اعيان, ج8, ص30)
269. رساله در وقف, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
270. رساله در تعادل و تراجيح, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
271. رساله در جغرافيا, مهرعلى خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش25ـ80)
272. رساله در جمع بين امارات و اصول, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
273. رساله در جمع بين حكم ظاهرى و واقعى, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
274. رساله در حجيّت اصول مثبته, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (اعيان, ج8, ص30)
275. رساله در حجيت ظن, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
276. رساله در حجيت قطع, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
277. رساله در ختومات و ادعيه, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (م1380ق). (دانشمندان, ص306)
278. رساله در خلل صلاة, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
279. رساله در خيارات, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
280. رساله در دوران بين اقل و اكثر, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (اعيان الشيعه, ج8, ص30)
281. رساله در شرح حال اسعد بن عبدالقادر, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص284)
282. رساله در صحيح و اعم, يوسف بن محمد مهدى خوانسارى. (هزار و پانصد نسخه, ص300)
283. رساله در صرف, سيد ضياءالدين خوانسارى (1358ق). (آثار الحجة, ج1, ص233)
284. رساله در طلب و اراده,يوسف بن محمد مهدى خوانسارى. (هزار و پانصد نسخه, ص300)
285. رساله در عدم جواز بيع قرآن به كافر, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
286. رساله در عدم جواز حيله هاى شرعى در ربا, محمد بن محمد صادق موسوى خوانسارى. (يكصدر و شصت نسخه, ص59)
287. رساله در عدالت, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
288. رساله در مؤنه مستثناى در خمس, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (اعلام الشيعه, ج1, ص28)
289. رساله در منطق, سيد ضياءالدين خوانسارى (1358ق). (آثار الحجة, ج1, ص233)
290. رساله در نحو, سيد ضياءالدين خوانسارى (1358ق). (آثار الحجة, ج1, ص233)
291. رساله در وقف, على اكبر خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش18ـ 88)
292. رساله در ولايت و انواع و مقدار آن, سيد احمد صفائى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
293. رساله در …, مرتضى موسوى خوانسارى. (فهرست دانشگاه, ش11/3152)
294. الرسالة الرضاعية, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج11, ص188)
295. الرسالة الرضاعيّة (فارسى ـ عربى), على اكبر بن غلام محسن خوانسارى (1359ق). (الذريعة, ج11, ص192)
296. الرسالة المنتخبة من كتاب الأنوار المضيئة, شيخ زين الدين بن عين على خوانسارى (م1148ق). (دانشمندان, ص367)
297. رساله سئوال و جواب فى ابواب الفقه, سيد محمد هاشم بن سيد جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معارف الرجال, ج3, ص277)
298. رساله شرح مسائل تقليد, شيخ ابوالفضل نجفى خوانسارى (ت1324ق). (فرزانگان, ص18)
299. رساله صوم, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), اصفهان, 1310ق. (فارسى مشار, ج3, ص3412; الذريعة, ج15, ص100)
300. رساله علم قرائت, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), اصفهان, 1310ق. (فارسى مشار, ج3, ص3568)
301. رساله عمليّه (احكام عبادات), حاج سيد احمد موسوى خوانسارى (1405ق), تهران, 1382ق. (فارسى مشار, ج2, ص4588; عربى مشار, ص437)
302. رساله عمليه, سيد محمد ابراهيم خوانسارى (1331ق). (نقباء البشر, ج1, ص15; معجم رجال الفكر, ج2, ص542)
303. رساله عمليه, سيد مصطفى كاشفى خوانسارى (م1412ق). (فرزانگان, ص187)
304. رساله عمليه, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (الذريعة, ج11, ص212)
305. رساله عمليّه, مير محمد هاشم بن زين العابدين خوانسارى (1318ق). (فهرست مرعشى, ج24, ص62)
306. رسالة في اثبات عدم حجيّة فقه الرضا, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380). (دانشمندان, ص306)
307. رسالة فى اجتماع الامر والنهى, شيخ موسى نجفى خوانسارى (م1363ق). (فرزانگان, ص195)
308. رسالة فى الاجماع, زين العابدين بن جعفر بن حسين خوانسارى (1275ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص195; تذكرة القبور, ص50)
309. رسالة فى الاجماع, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1191ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص540)
* رسالة فى أحوال أبى بصير= ترجمة أبى بصير
310. رسالة فى الأدعية والأذكار, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص556)
311. رسالة فى استخراج خطاء جميع الجذور, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (دانشمندان, ص306)
312. رسالة فى استخراج نهاية خطاء الجذر, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (دانشمندان, ص306)
313. رسالة فى استخراج نهاية خطاء الكعب, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (دانشمندان, ص306)
314. رسالة فى الاستصحاب, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, 1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص552; گنجينه, ج5, ص52)
315. رسالة في الاسم الأعظم, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص556)
316. رسالة في الأصل السببي و المسببي و تعيين المرجع بعد تساقطهما, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج11, ص82)
317. رسالة في الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541; دانشمندان, ص420)
318. رسالة فى انّ صيغة الامر موضوعة لمطلق الطلب, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
319. رسالة فى بيان حجية الاستصحاب, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, (1317ق). (عربى مشار, ص447)
320. رسالة فى بيان و تعداد الاسم الأعظم, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص556)
321. رسالة فى تحقيق حال الكتاب فقه الرضا(ع), سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, 1317ق. (عربى مشار, ص449; الذريعة, ج15, ص110)
322. رسالة فى تحقيق المطالب الاصوليّة, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, 1317ق. (عربى مشار, ص450 و985)
323. رسالة فى تداخل الأسباب, زين العابدين بن جعفر بن حسين خوانسارى (1276ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص195; تذكرة القبور, ص50)
324. رسالة فى ترجمة آبائه و أجداده وأسرته, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
325. رسالة فى تعارض الحقيقة المرجوحة مع المجاز الراجح, زين العابدين بن جعفر بن حسين (1276ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص195; تذكرة القبور, ص50)
326. رسالة فى تعيين الوقت فى اليوم و الليل من الشمس والكواكب, محمد حسن بن محمد يوسف خوانسارى (1337ق). (معجم المؤلفين, ج9, ص220)
327. رساله فى تقريرات اصول الميرزا النائينى, سيد حسين علوى خوانسارى (1368ش). (صلاة المسافر, ص16)
328. رسالة فى التوحيد, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص556)
329. رسالة في التنجيس, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1191ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص540)
330. رسالة فى جميع ابواب الفقه, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
331. رسالة فى الحج,مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1158ق). (كواكب المنتشره, ص592)
332. رسالة فى حرمة ذبائح أهل الكتاب, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
333. رساله فى حكم الخمر, يوسف بن محمد مهدى خوانسارى. (هزار و پانصد نسخه, ص300)
334. رسالة فى حل العسير فى أحكام العصير, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, 1317ق. (عربى مشار, ص458; الذريعة, ج7, ص70)
335. رسالة فى حيل الربا, محمود بن عبدالعظيم موسوى خوانسارى (حدود 1290ق). (الذريعة, ج1, ص178)
336. رسالة فى الحظر والاباحة, محمود بن عبدالعظيم موسوى خوانسارى (حدود 1290ق). (الذريعة, ج1, ص176)
337. رسالة فى الخمس, سيد محمد باقر زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
338. رسالة فى دستور العمل للمكلفين, سيد محمد باقر موسوى (م1313ق). (روضات الجنات, ج2, ص210)
339. رسالة فى الرضاع, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; فرزانگان, ص119)
340. رساله فى الرمل, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; فرزانگان, ص118)
341. رسالة في الزكاة (عربى), مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1157ق). (الكواكب المنتشره, ص592)
342. رسالة فى الزكاة, على اكبر خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش18ـ62)
343. رسالة فى شرح أحواله و ذكر مشايخه, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص482)
344. رساله فى شرح حال الجن و الشياطين, يوسف بن محمد مهدى خوانسارى. (هزار و پانصد نسخه, ص130)
345. رسالة فى قصائد فاخره, سيد محمد باقر موسوى خوانسارى (م1313ق). (دانشمندان, ص421)
346. رسالة فى الصلح عن حق الرجوع واسقاطه, محمد حسن بن عبدالكريم خوانسارى (تاليف در 1315). (دانشمندان, ص436)
347. رسالة فى صوم المسافر, محمد حسن بن عبدالكريم خوانسارى (تاليف در 1315ق). (دانشمندان, ص436)
348. رسالة فى شرح حديث حماد, سيد محمد باقر موسوى خوانسارى (م1313ق). (روضات الجنات, ج2, ص210)
349. رسالة فى الصلاة, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
350. رسالة فى الطلاق, على اكبر بن غلام محسن خوانسارى (1359ق). (الذريعة, ج15, ص173)
351. رسالة فى الطهارة, سيد حسن بن سيد حسين خوانسارى (1216ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
*. رسالة عديمة النظير در احوال أبى نظير= ترجمه أبى بصير.
352. رسالة فى علم الجفر, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; فرزانگان, ص118)
353. رسالة فى الغيبة و أحكامها, محمود بن عبدالعظيم موسوى خوانسارى (حدود 1290). (الذريعة, ج16, ص80)
354. رسالة في فض


صفحه 20

اخبار


درگذشتگان آيةاللّه ستوده
زنده ياد مرحوم آيةاللّه حاج شيخ محمدتقى ستوده, از اساتيد مشهور سطح عاليه حوزه علميه قم به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1340 قمرى در اراك, در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم حجةالاسلام آقا شيخ رحمت الله قاضى اراكى (م.1353ق.) صاحب مكارم اخلاق و فضائل انسانى بود. وى پس از فراگيرى مقدمات و سطوح در مدرسه حاج محمد ابراهيم اراك (آنجا شرح لمعه را نزد مرحوم حجةالاسلام آقاى نصير الاسلامى و رسائل و مكاسب را نزد حضرات آيات: سيد محمد باقر شهيدى گلپايگانى و شيخ محمد امامى خوانسارى آموخته), در 26 سالگى (1366ق.) به قم مهاجرت كرد و باقيمانده سطوح عاليه و كفايه را نزد اساتيد وقت فراگرفت و پس از آن به درس هاى فقه و اصول مرحوم آيةاللّه بروجردى به مدت 14 سال, حاضر شد و مورد توجه ايشان قرار گرفت و در زمره اصحاب تدوين (جامع احاديث الشيعة) درآمد. آن مرحوم, همزمان نزد مرحوم آيةاللّه حاج سيد احمد خوانسارى به فراگيرى فلسفه و كلام (شرح تجريد, مشارق و شرح منظومه) پرداخت و در كنار تحصيل, به تدريس سطوح عاليه نيز پرداخت و اين بيش از 50 سال از عمر شريفش را تشكيل داد. معظم له پس از وفات آيةاللّه بروجردى, به درس اصول آيات عظام: محقق داماد و آقاى اراكى و درس فقه آيةاللّه العظمى گلپايگانى (7سال) و آيةاللّه حاج آقا مرتضى حايرى حاضر شد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت. فقيد سعيد با همّتى والا در بيش از نيم قرن تدريس خويش موفق شد بارها معالم و قوانين (5 دوره), شرح لمعه (3دوره), مكاسب (7دوره) و كفايه (7دوره) و شرح تجريد و شرح باب حادى عشر را در ايام تحصيل و تعطيل تدريس نمايد و صدها تن از فضلا و علماى حوزه هاى علميه را پرورش دهد. او در درس و بحث خويش بسيار جدّى بود و از سرما و گرما نمى هراسيد و حتى در روز فوت فرزندش, با اندكى تأخير ـ به دليل دفن او ـ به درس حاضر شد و از فوت وقت, پوزش خواست. از هياهوى زمانه, خود را به كنارى كشيده بود و وظيفه خويش را در تربيت و پرورش طلاب مى ديد و بنا بر احساس نياز, با وجود شايستگى و اصرار اساتيد و علماى حوزه براى تدريس خارج فقه, تنها به تدريس سطوح عاليه پرداخت و مى گفت:
بايد ديد نياز چيست؟ اگر براى خدا باشد, هرچه باشد خوب است. درس خارج گفتن طالبش زياد است, درس هاى پايين را كمتر مى گويند.
او با يك عمر زهد و سادگى و وارستگى زيست و از متاع دنيا, جز در حدّ ضرورى نيندوخت. در سال 1377ش. از سوى مركز مديريت حوزه علميه قم به عنوان استاد نمونه شناخته شد و در مراسمى از او تجليل به عمل آمد. وى علاوه بر سال ها تحصيل و تدريس و تأليف, به امامت جماعت در مسجد رضائيه قم اشتغال داشت و سراسر روزش را به خدمت به مردم و حوزه علميه مى گذراند. تواضع و فروتنى, وقار و متانت, زهد و سادگى, حسن خلق و دورى از غيبت و جدل و مراء در زندگى اش مشهود همگان بود و زبانش به شكر حق گويا.
برخى از آثار وى عبارتند از:
1. تقريرات درس آيةاللّه بروجردى (فقه و اصول).
2. تقريرات درس آيةاللّه محقق داماد (اصول).
3. شركت در تدوين (جامع احاديث الشيعه).
4. حاشيه بر مكاسب و كفايه.
آيةاللّه ستوده پس از پشت سر نهادن يك دوره بيمارى, سرانجام در 80 سالگى, در روز يكشنبه 28 صفرالخير 1420ق/23 خرداد 1378 ـ روز شهادت پيامبر اكرم و امام مجتبى ـ چشم از جهان فروبست و در 29صفر, پس از تشييع شايسته و نماز آيةاللّه وحيد خراسانى بر پيكرش, در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. درگذشت آيةاللّه مروّج
عالم ربّانى, فقيه اصولى بقيةالسلف الصالح حضرت آيةاللّه آقاى حاج سيد محمد جعفر موسوى جزايرى مروّج ـ قدّس سرّه ـ يكى از مفاخر علماى شيعه در عصر كنونى به شمار مى رفت.
وى در جمادى الثانى 1328ق. در شوشتر, در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم آيةاللّه سيد محمدعلى جزايرى (م1356ق.) ـ از شاگردان آيات عظام: آخوند خراسانى و سيد محمد كاظم يزدى و از علماى محترم شوشتر و صاحب (رسالة فى الامامة) ـ (نقباء البشر 4/1538) بود, كه نسبش با چهار واسطه به علامه سيد عبداللّه بن علامه سيد نورالدين بن علامه فقيه محدّث سيد نعمت اللّه موسوى جزايرى (م1112ق.) ـ شاگرد علامه مجلسى ـ مى رسد.
فقيد سعيد پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و فراگيرى خواندن و نوشتن, به آموختن علوم دينى روى آورد و ادبيات و سطوح را نزد پدر بزرگوارش و اديب علامه سيد على اصغر جزايرى (م1348ق.) فراگرفت. بيست ساله بود (1348ق.) كه به حوزه علميه نجف مهاجرت كرد و نزد حضرات آيات: آقاى شاهرودى, سيد على نورى, شيخ محمد حسين حايرى و سيد جواد طباطبائى تبريزى سطوح عاليه را فراگرفت و پس از آن به درس خارج آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا ضياء عراقى, شيخ موسى خوانسارى, سيد محمود شاهرودى (فقه و اصول) و سيد محسن حكيم (فقه) حاضر شد و مبانى علمى خود را استوار ساخت و همزمان به تدريس سطوح عاليه (مكاسب و كفايه) و تأليف رساله هاى متعدد فقهى و اصولى پرداخت و پس از زمانى چند, تدريس خارج فقه و اصول را آغاز كرد, كه عموم فضلا و روحانيون سادات جزايرى از شاگردان وى به شمار مى روند. در اخراج عمومى ايرانيان از عراق در سال 1350ش. (1390ق.), وى به ايران آمد و در اهواز ساكن شد و به تأليف و تدريس و ارشاد مؤمنان پرداخت و خانه اش محلّ راهنمايى و گره گشايى از كار مردم بود. وى از آيات عظام: آقا ضياءالدين عراقى, سيد ابوالحسن اصفهانى و سيد محمود شاهرودى اجازه اجتهاد داشت. معظم له بر مبانى فقه و اصول و فلسفه, احاطه فراوان و بيانى شيوا و خطّى بسيار زيبا داشت و از دقّت فراوان در مطالب علمى برخوردار بود. از مظاهر تشخّص دورى مى كرد و با وجود اصرار فراوان, از امامت جماعت و مرجعيت و نشر فتاوايش خوددارى ورزيد. زندگى اش بسيار ساده بود و وجوهاتى را كه بدو مى رسيد به فوريت به مستحقّان آن مى رسانيد. وى در خدمت به طلاب, از هيچ كوششى فروگذار نمى كرد و براى احترام به استادش, تا پايان عمرِ آيةاللّه سيد محمود شاهرودى به درس وى حاضر مى شد و براى رعايت حال مادرش, از خواندنِ نماز خود در مساجد نجف و حرم اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ خوددارى مى كرد و نمازش را در خانه اش به جاى مى آورد (تا مادرش با او نماز بخواند). از اوقات خويش بهره فراوان برد و آثار متعددى را پديد آورد. برخى از آنها عبارت است از:
1. منتهى الدراية فى شرح الكفاية (8ج) ـ كه از بهترين و معروف ترين شروح كفايه در حوزه هاى علميه است.
2. هُدى الطالب فى شرح المكاسب (3ج) سه جلد ديگر آن آماده چاپ بوده و شش جلد آن خطّى است.
3. مبانى تكملة الوسيلة. (حدود و ديات)
4. المسائل المستحدثه. (بيمه, بانك, ربا, تلقيح مصنوعى و ذبح حيوانات با ماشين آلات, تشريح, خيابان هايى كه به وسيله دولت كشيده مى شود)
5. رساله در نفى الوطن الشرعى.
6. رساله در درايةالحديث.
7. رساله در علم كلام.
8. رساله در قاعده (حرمت اعانت بر اثم).
9. رساله درقاعده (لاضرر).
10. رساله در (حلق اللحية).
11. رساله در (مالكيت عبد در فاضل ضريبه).
12. رساله در (قاعده جبّ).
13. رساله در (قاعده تجاوز و فراغ).
14. رساله در (حكم حاكم در ثبوت هلال).
ھ ـ حاشيه بر توضيح المسائل با اشاره اجمالى به ادله احكام
15. شرح اجتهاد و تقليد عروةالوثقى.
16. كتاب الطهارة.
17. احكام افعال صبى در فقه شيعه.
18. تقريرات درس فقه آيةاللّه حكيم. (طهارت, حج, نكاح, اجاره, مساقات و مضاربه)
19. تقريرات درس فقه آيةاللّه شاهرودى. (صلاة)
20. تقريرات درس اصول آيةاللّه شاهرودى. (دوره كامل) ـ 6 ج ـ
21. تقريرات درس فقه آيةاللّه سيد جمال گلپايگانى. (قاعده لاتعاد) ـ كه در ماه مبارك رمضان تدريس شده است ـ
22. شرح مناسك حج آيةاللّه ميرزاى نائينى. (2ج)
23. هداية الانام فى الفروع الفقهية. (نقباء البشر 1/293)
سرانجام آن مرد بزرگ, پس از عمرى 90ساله در روز شنبه 25 ذيقعدةالحرام 1419ق. (23 اسفند 1377ش.) روز دحوالارض, بدرود حيات گفت و در يكشنبه با تشييعى پرشكوه و شايسته و نماز آيةاللّه وحيد خراسانى بر پيكر پاكش, در صحن حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام اللّه عليها ـ به خاك سپرده شد.
* درگذشت آيةاللّه انصارى قمى
عالم ربانى حضرت آيةاللّه آقاى حاج شيخ محمود انصارى قمى ـ طاب ثراه ـ يكى از علماى مشهور تهران به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1340ق. در قم, در خانواده تقوا و فضيلت ـ كه نسب به محدث جليل القدر, شيخ الطائفة سعد بن عبداللّه بن ابى خلف اشعرى قمى (م300ق) صاحب (المقالات والفرق) مى بردند ـ همراه با برادرش, حضرت آيةاللّه حاج شيخ احمد انصارى ـ كه حدود 20 سال است در زندان هاى رژيم بعثى عراق زندانى است و از سرنوشت او خبرى نيست ـ به دنيا آمد. در ده سالگى پدرش شيخ محمد حسين زاهد را كه يكى از زهّآد و عبّاد شهر و از ملازمين آيةاللّه آقا شيخ ابوالقاسم قمى و آيةاللّه حاج شيخ مهدى حكمى قمى بود, را از دست داد و تحت سرپرستى برادران دانشمندش حضرات حجج اسلام: حاج شيخ مرتضى و حاج شيخ محمد على انصارى قرار گرفت و دروس اوليه را در مكتبخانه فراگرفت.
25ساله بود (1367ق.) كه به توصيه برادرانش براى فراگيرى علوم دينى همراه با برادر توأم خويش رهسپار نجف اشرف گرديد و به تحصيل ادبيات و سطوح نزد مرحوم آيةاللّه شيخ مرتضى طالقانى پرداخت. سپس سطوح عاليه را نزد حضرات آيات: حاج سيد يحيى يزدى و حاج ميرزا حسن يزدى و آيةاللّه سيد محمد روحانى و آيةاللّه حاج شيخ مجتبى لنكرانى و ميرزا محمد اردبيلى فراگرفت و پس از آن به درس خارج آيات عظام: سيد عبدالهادى شيرازى, سيد محسن حكيم و سيد ابوالقاسم خويى حاضر شد و از محضر ايشان, به ويژه آيةاللّه خويى (كه در درس هاى فقه و اصول و تفسير ايشان, به طور مرتب شركت جُست و تقريرات آنها را نگاشت) بهره هاى فراوان بُرد. در اين زمان وى و برادرش ـ كه بسيار هم شكل و شمايل بودند و تشخيص آنان از يكديگر مشكل بود ـ در حوزه نجف به علم و فضل و تقوا و گره گشايى از كار طلاّب و زائران ايرانى مشهور بودند و هركس كارى داشت بديشان مراجعه مى كرد و آنان براى حلّ مشكلات ديگران, سر از پاى نمى شناختند و با كمال جديّت, در انجام خواسته هاى مردم مى كوشيدند.
وى در سال 1384ق. به تهران آمد و به فعاليت هاى دينى و اجتماعى, مانند امامت جماعت و رسيدگى به امور محرومان و نيازمندان پرداخت و در هر كار خيرى (مانند: احداث مساجد و درمانگاه ها و تهيه مايحتاج زندگى براى نوعروسان) شركت مى كرد. او موفق شد دو مسجد, ثامن الائمه و جواد الائمه ـ عليهما السلام ـ را در خيابان ناصر خسرو بنياد نهاد و در احداث بيمارستان خيريه سوم شعبان (تهران) و ثامن الائمه (مشهد) شركت نمايد. وى در توسعه و تجديدبناى حرم مطهر حضرت رقيه (دمشق) شركت فعال داشت و در اين راه زحمات بسيارى كشيد. به انجام مستحبات و پرهيز از مكروهات تقيّد فراوان داشت. با آغاز نهضت اسلامى مردم ايران و دستگيرى امام خمينى در سال 1342, وى و برادرش در ترغيب و تشجيع علماى نجف به حمايت از امام راحل, نقشى مهم بر عهده داشتند و از هيچ اقدامى فروگذار ننمودند.
تواضع و فروتنى در رفتارش مشهود بود و به همه كس ـ از وضيع و شريف ـ ابتدا به سلام مى نمود. خُلقى خوش و گفتارى نيك داشت و در امر به معروف و نهى از منكر كوشش بسيار مى كرد. به سادات علاقه بسيار داشت و در جلو پاى آنان بلند مى شد و مقدم بر آنان راه نمى رفت. در رسيدگى به حال ضعيفان, از هيچ كوششى فروگذار نمى كرد. به صله رحم و زيارت علماى بلاد اهميت فراوان مى داد و از سرِ عشق به ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ مكرّر به زيارت عتبات عاليات و مشهد مقدس و حرمين شريفين مشرّف مى شد و در عزاى آنان با صداى بلند مى گريست و در روز عاشورا, بدون عبا و با پاى برهنه حركت مى كرد.
مورد وثوق و اعتماد بسيار مراجع تقليد بود و بسيارى از ايشان, امر تغسيل و تدفين خويش را بدو محوّل نموده بودند. وى از آيات عظام: شاهرودى, سيد عبدالهادى شيرازى, حكيم, خويى, امام خمينى, گلپايگانى و خوانسارى اجازه اجتهاد و امور حسبيه و از حضرات آيات: شيخ آقا بزرگ تهرانى و نجفى مرعشى اجازه روايت داشت. به گفته حضرت آيةاللّه سبحانى (او پاكدامن زيست و پاكدامن مُرد, از او مكروهى را نديدم و فكر مى كنم كه انديشه گناه نيز در خيال او نبود).
برخى از آثارش عبارتند از:
1. تقريرات درس فقه آيةاللّه حكيم.
2. تقريرات درس فقه آيةاللّه خويى (طهارت, صلاة, زكات, خمس و صوم و مكاسب محرمه, بيع و خيارات ـ آماده چاپ)
3. تقريرات درس اصول آيةاللّه خويى. (دوره كامل)
4. تقريرات درس تفسير آيةاللّه خويى. (كه بعدها به نام (البيان فى تفسير القرآن) به چاپ رسيد).
سرانجام آن خدمتگذار صادقِ دين, در سحرگاه جمعه 23 ذيقعدة الحرام 1419ق (سالروز شهادت امام رضا) برابر با 21اسفند 1377ش. در 79 سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش صبح شنبه در تهران, و عصر در قم با شكوه فراوان تشييع و پس از نماز آيةاللّه وحيد خراسانى بر آن, در مقابر اشعريين ـ قبرستان شيخان ـ در جوار برادران عالِم و بزرگوارش ـ قدّس اللّه اسرارهم ـ به خاك سپرده شد. عاش سعيدا و مات سعيدا.
* درگذشت آيةاللّه كشميرى
عالم و عارف ربّانى حضرت آيةاللّه آقاى سيد عبدالكريم كشميرى, يكى از علماى حوزه علميه نجف به شمار مى رفت. آن مرحوم در سال 1345ق. در بيت علم و فضيلت, در نجف اشرف به دنيا آمد. پدرش مرحوم آيةاللّه سيد محمدعلى رضوى كشميرى حايرى (م1369ق.) داماد مرحوم آيةاللّه العظمى سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى صاحب (عروةالوثقى) و فرزند علامه فقيه آيةاللّه سيد محمد حسن كشميرى (م1328ق.) ـ از شاگردان فاضل اردكانى و مولا محمدتقى هراتى ـ و امام جماعت حرم حضرت سيّد الشهدا بوده است. (نقباء البشر 1/409)
فقيد سعيد پس از فراگيرى مقدمات و ادبيات نزد پدر بزرگوارش, به يادگيرى سطوح عاليه نزد حضرات آيات: بهجت (رسائل), شيخ راضى تبريزى (مكاسب), شيخ محمد حسين تهرانى قاجار (كفايه), شيخ مجتبى لنكرانى (تتمه رسائل) شيخ صدرا بادكوبه اى (شرح منظومه) و شيخ عبدالحسين غروى رشتى (اسفار) پرداخت و پس از آن به درس خارج فقه و اصول آيات عظام: سيد ابوالقاسم خويى, سيد عبدالاعلى سبزوارى, ميرزا حسن بجنوردى, و شيخ على محمد بروجردى حاضر شد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت و از استادش, آيةاللّه خويى به دريافت اجازه اجتهاد نائل آمد. وى پس از آن به تدريس سطوح عاليه و فلسفه روى آورد و بارها كفاية الاصول و شرح منظومه را به فضلاى نجف آموخت; تا بدانجا كه متن كفايه و منظومه سبزوارى را حفظ شده بود و نامش به عنوان يكى از اساتيد مسلّم سطح در نجف, مشهور بود. وى علاوه بر تدريس و تأليف, به امامت جماعت در مسجد جمال (و پس از وفات مرحوم آيةاللّه مظفر) در مسجد مسابك ـ و در پنجشنبه و جمعه هر هفته در صحن حضرت سيدالشهدا ـ پرداخت و افزون بر علوم اسلامى, در استخاره نيز دستى توانا داشت و مورد مراجعه مكرّر مردم از داخل و خارج نجف مى بود. نيز از آن از اساتيد فن, صنايع ظريفه (هنرهاى دستى, نقاشى و خطاطى) و علوم غريبه (جفر و اعداد و حروف) را به خوبى آموخته بود, كه هم اكنون نمونه هايى از خط و نقاشى وى در آرامگاه مرحوم سيّد (در نجف) و در قم موجود است.
معظم له, مراتب عالى سير و سلوك و عرفان و اخلاق را از محضر آيةاللّه شيخ مرتضى طالقانى و آيةاللّه شيخ عباس قوچانى و آقا سيد هاشم حسينى حدّاد فراگرفت و بسيارى از ختومات و اذكار را از آن مرد بزرگ (مرحوم طالقانى) و شيخ على اكبر اراكى و سيد افضل حسين هندى آموخت و در اين طريق, صاحب نَفَس و هماره در حال مراقبت نفس مى بود. فقيد سعيد در سال 1400ق. (1359ش.) به قم آمد و يكسره به اذكار و ختومات خويش پرداخت و در عين حال بسيارى از استخاره هاى رجال حكومت به وسيله وى انجام مى گرفت.
برخى از تأليفات ايشان, عبارت است از:
1. شرح كفايةالاصول.
2. رساله در مبحث قطع.
3. رساله در طلب و اراده.
4. تقريرات درس اصول آيةاللّه خويى.
5. تقريرات مطالب اخلاقى آيةاللّه شيخ مرتضى طالقانى.
سرانجام آن عالم بزرگوار پس از پشت سر نهادن دوران بيمارى و عمرى 74ساله, در روز چهارشنبه 20 ذيحجةالحرام 1419ق. (18 فروردين 1378ش.) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در روز پنجشنبه با حضور باشكوه علما و فضلا تشييع, و پس از نماز آيةاللّه بهجت بر آن, در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام اللّه عليها ـ به خاك سپرده شد. عاش سعيداً و مات سعيداً.
* حجةالاسلام والمسلمين خادمى شيرازى
عالم عامل, خدمتگذار ساحت مقدس حضرت بقيةاللّه الاعظم (عج) حضرت حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ محمد خادمى ـ قدّس سرّه ـ يكى از علماى معروف شيراز به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در سال 1346ق. (1306ش.) در روستاى (قرية الخير) داراب زاده شد و پس از فراگيرى قرآن و خواندن و نوشتن, در پانزده سالگى (1361ق.) به شيراز مهاجرت نمود و ادبيات را فراگرفت. سپس راهى حوزه علميه قم شد و سطوح عاليه را از محضر حضرات آيات: مرعشى نجفى (مكاسب و كفايه) و طباطبايى سلطانى (رسائل) بياموخت. در حدود سال 1370ق. به نجف اشرف مهاجرت كرد و مدت سه سال از درس هاى فقه و اصول آيةاللّه العظمى خويى بهره مند شد. سپس به قم بازگشت و در درس هاى آيةاللّه العظمى بروجردى شركت جُست. آنگاه بنا بر دعوت عده اى از مردم شيراز و امر آيةاللّه بروجردى به شيراز بازگشت و به تأليف, تبليغ, تدريس, امامت جماعت و شركت در مجالس درس آيةاللّه حاج شيخ بهاءالدين محلاتى پرداخت و دمى از تلاش نياسود. به غير از تأليفات ارزشمندش, موفق شد مسجد حضرت بقيةاللّه را در فلكه اطلسى (دروازه قرآن) شيراز بنياد نهد. وى عالمى وارسته و مربّى شايسته و منتظر حقيقى حضرت ولى عصر ـ عليه السلام ـ بود و تمام تأليفاتش, درباره وجود مقدّس آن حضرت است. آنها عبارتند از:
1. ياد مهدى ـ عجل اللّه فرجه الشريف.
2. رجعت يا دولت كريمه اهلبيت.
3. نشانه هاى ظهور حضرت ولى عصر.
4. خورشيدى كه از مكه طلوع مى كند.
5. يوسف ناپيداى فاطمه ـ سلام اللّه عليها. (چهل حديث)
6 . غيبت امام عصر(ع) يا پنهانى خورشيد عدالت.
7. مجموعه فرمايشات حضرت بقيةاللّه.
8. جوان مسيحى در خدمت حضرت بقيةاللّه.
9. فروغ بى نهايت.
10. مكتب مهدى و تكامل جهانى.
11. حجت منتظر و دعاء.
12. خورشيد هشتم امامت.
وفاتش در 72سالگى (10 فروردين 1378ش.) برابر با 12 ذيحجةالحرام 1419ق. رخ داد و پس از تشييعى شايسته و پرشكوه و نماز آيةاللّه ابوالحسن حدائق بر پيكر پاكش, در بقعه چهل تن دارالرحمه شيراز به خاك سپرده شد.
* شهادت آيةاللّه صدر
فقيه بزرگوار و عالم عالى مقدار, حضرت مستطاب آيةاللّه شهيد آقاى سيد محمد صدر ـ قدّس سرّه ـ يكى از فقها و علماى بزرگ نجف اشرف به شمار مى رفت. فقيد سعيد در 17 ربيع الاول 1362ق. در بيت علم و تقوا و فضيلت, در نجف زاده شد. خاندان وى, يكى از پرافتخارترين و شريف ترين بيوت علمى شيعه است, كه نسب به حضرت امام موسى بن جعفر الكاظم ـ عليه السلام ـ مى رساند. در اين نسب شريف, خاندان (صدر), (شرف الدين), (نورالدين), (آل ابى سبحه) و (آل ابى الحارث) مشتركند و اغلب آنان از مفاخر مراجع تقليد و مدافعان حريم تشيع به شمار مى روند.
پدر بزرگوارش آيةاللّه سيد محمد صادق صدر, از علماى مشهور و زاهد نجف و از شاگردان آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى و ميرزاى نائينى و امام جماعت حرم اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ فرزند آيةاللّه علامه سيد محمد مهدى صدر از شاگردان آخوند خراسانى و حاج آقا رضا همدانى و ـ امام جماعت حرم ابى عبداللّه الحسين(ع) ـ فرزند آيةاللّه العظمى سيد اسماعيل صدر (1258ـ 1338ق) از مراجع تقليد شيعه و از بزرگ ترين شاگردان ميرزاى شيرازى, فرزند آيةاللّه العظمى سيد صدرالدين محمد موسوى اصفهانى (1193ـ1264ق.) شاگرد وحيد بهبهانى و سيد بحرالعلوم و داماد شيخ جعفر كاشف الغطاء و استاد شيخ انصارى و صاحب روضات, فرزند علامه بزرگوار سيد صالح موسوى (1122ـ1197ق.) ـ نوه شيخ حرّ عاملى ـ مى باشد. (ببينيد: منتهى الآمال 2/258ـ260, تكملة امل الأمل/ 104ـ106)
معظم له دوران كودكى را در دامان پاك پدر و جدّ مادرى اش, آيةاللّه شيخ محمدرضا آل ياسين (1297ـ1370ق.) ـ از مراجع تقليد نجف و خواهرزاده آيةاللّه سيد حسن صدر ـ گذرانيد و از آن زمان با علم و تقوا خو گرفت.
در يازده سالگى به لباس روحانيت درآمد و به فراگيرى علوم دينى پرداخت. ادبيات را نزد پدرش و علامه شيخ حسن طراد عاملى و سيد طالب رفاعى فراگرفت و در سال 1379ق. وارد (كلّية الفقه) گرديد و نزد حضرات آيات: شيخ محمدرضا مظفر, سيد محمدتقى حكيم و شيخ محمدتقى ايروانى شاگردى كرد و همزمان دروس انگليسى, تاريخ, روان شناسى و جامعه شناسى را در آن دانشكده فراگرفت و در سال 1383ق. از آنجا فارغ التحصيل گرديد. پس از آن مكاسب و كفايه را نزد حضرات آيات: سيد محمدتقى حكيم, شيخ صدرا بادكوبه اى و سيد محمد باقر صدر فراگرفت و سپس در درس هاى فقه و اصول آيات عظام: سيد ابوالقاسم خويى و سيد محمد باقر صدر و درس فقه آيات عظام: امام خمينى (مكاسب) و آقاى حكيم (مضاربه) شركت جُست و مبانى علمى خويش را استوار ساخت, و از حضرات آيات: شيخ آقا بزرگ تهرانى, شيخ مرتضى آل ياسين, سيد عبدالاعلى سبزوارى و حاج آقا حسين خادمى اجازه نقل روايت اخذ نمود. اجتهاد معظم له در سال 1396ق. ـ در 37سالگى ـ از سوى آيةاللّه سيد محمد باقر صدر مورد تأييد قرار گرفت و از همان زمان به تدريس سطوح عاليه پرداخت و در سال 1410ق. به تدريس خارج فقه و اصول و تفسير دست يازيد و شاگردان بسيارى را تربيت نمود. او هر روز دو درس فقه و اصول, و در روزهاى تعطيلى حوزه درس تفسير را القا مى كرد و در فرصت هاى غير درسى, به تأليف و تصنيف و پاسخگويى به استفتائات مؤمنين و امامت جماعت در حرم اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ مى پرداخت و از يك زندگى ساده و زاهدانه برخوردار بود. تواضع و فروتنى در حياتش مشهود همگان بود و به مردم عشق مى ورزيد و هماره ساعاتى پيش و پس از نمازش براى رسيدگى به امور مؤمنين مى نشست و با كمال ملاطفت و مهربانى به سخن آنان گوش فرامى داد. آن مرد بزرگ نخستين كسى بود كه در مسجد كوفه نمازجمعه را اقامه كرد و در خطبه هايش, به انتقاد از رژيم بعثى پرداخت و آزادى علماى دينى را طلب كرد. وى به توصيه دولتيان عراق, مبنى بر دعا و حمايت از صدام وقعى ننهاد و عباى سياه خويش را به عباى سفيد ـ به نشانه كفن پوشيدن ـ مبدّل ساخت و در ماه شعبان فتوا به وجوب پياده روى به كربلا ـ كه رژيم بعث آن را ممنوع ساخته بود ـ صادر كرد و مردم را به نافرمانى و سرپيچى از دستورات رژيم ترغيب ساخت. وى از سوى رژيم بعث, نه بار به زندان افكنده شد (كه يك بار آن چهار سال به طول انجاميد) و از قى
ام انتفاضه حمايت كرد. وكلايش را به سراسر عراق فرستاد و آنان را به اقامه جمعه و جماعت واداشت و جانى تازه در كالبد مردم عراق دميد و اميد به آينده اى روشن را در دل هاى آنان, نويد مى داد.
تمديد اقامت طلاّب خارجى, اصرار بر معافيت طلاب از خدمت سربازى, كسب مجوّز و چاپ برخى از كتاب هاى دينى از ديگر خدمات اوست.
برخى از تأليفات چاپى آن فقيه شهيد, عبارتند از:
1. موسوعة الامام المهدى(ع):
الف) تاريخ الغيبة الصغرى; (اين كتاب به نام (…نگرشى به تاريخ غيبت صغرى) به فارسى درآمده است)
ب) تاريخ الغيبة الكبرى;
ج) تاريخ مابعد الظهور;
د) اليوم الموعود بين الفكر الماديّ والدينى;
(مؤلف بزرگوار, اين كتاب را در 29سالگى نگاشت, و يكى از بهترين كتاب ها درباره امام مهدى ـ عليه السلام ـ است و آيةاللّه سيد محمد باقر صدر بر آن مقدمه اى ارزشمند به نام (بحث حول المهدى) نگاشته و به فارسى ترجمه شده است).
2. اضواء على ثورةالحسين ـ عليه السلام.
3. اشعة من عقائد الاسلام.
4. نظرات اسلامية فى اعلان حقوق الانسان ـ نقد و بررسى اعلاميه حقوق بشر از ديدگاه اسلام.
5. فلسفة الحج و مصالحه فى الاسلام.
6. ماوراء الفقه. (10ج)
7. فقه الاخلاق. (ج1)
8. فقه الفضاء ـ در برگيرنده تكاليف شرعى مكلّفين در كُرات آسمانى.
9. فقه الطّب ـ متضمّن احكام پزشكى مكلّفين.
10. الصراط القويم ـ رساله عمليه.
11. منهج الصالحين (5جلد) ـ فقه فتوايى همراه با تفصيل و ذكر مسائل جديد.
12. مناسك الحج.
13. كتاب الصلاة ـ فقه فتوايى مختصر.
14. بحث حول الكذب.
15. بحث حول الرجعة.
16. بحث حول البداء.
17. القانون الاسلامى وجوده, صعوباته, منهجه.
18. منة المنان فى الدفاع عن القرآن (2ج).
و آثار خطى آن مرجع فقيد عبارت است از:
19. اللمعة فى احكام صلاة الجمعة. (تقريرات درس آيةاللّه سيد اسماعيل صدر)
20. تقريرات درس اصول آيةاللّه خويى. (دوره كامل)
21. تقريرات درس اصول آيةاللّه سيد محمد باقر صدر. (دوره كامل)
22. تقريرات درس فقه امام خمينى. (مكاسب)
23. تقريرات درس فقه آيةاللّه خويى. (طهارت)
24. تقريرات درس فقه آيةاللّه صدر. (طهارت)
25. مقالات متعدد در فقه, تفسير, ادبيات عرب, مقالات اجتماعى.
26. مقالات بسيار در مجلاّت (الايمان), (النجف) و (العرفان).
27. جلد پنجم (موسوعة الامام المهدى).
آن فقيه شهيد با درسش, تأليفاتش, خدماتش و اقداماتش چهره اى مشهور و مورد توجه شيعيان عراق قرار گرفت و اين باعث شد; تا خشم رژيم بعثى عراق عليه او برانگيخته شود تا سرانجام در روز جمعه 10 ذيقعدة الحرام 1419ق. (17 اسفند 1377ش.) در 57 سالگى, پس از بازگشت از نماز مغرب و عشا همراه با دو فرزندش حجج اسلام: سيد مصطفى و سيّد مؤمل صدر (دامادهاى آيةاللّه شهيد سيد محمد باقر صدر) مورد سوء قصد حراميان بعثى قرار گرفت و خون پاك هر سه بر (ساحة العشرين) نجف بر زمين ريخت و هر سه به شرف شهادت نائل آمدند.
با انتشار خبر شهادت ايشان, موجى از خشم, مردم مظلوم عراق را فراگرفت و در بسيارى از شهرهاى عراق, تظاهرات و قيام هاى مردمى برپا شد كه با خشونت بى سابقه رژيم, سركوب گرديد و بسيارى در اين قيام ها به شهادت رسيدند. در ايران و ساير كشورهاى اسلامى, تا مدت هاى فراوان مجالس بزرگداشتش برگزار گرديد و از مقام علمى و عملى معظم له تقدير شد.
ناصرالدين انصارى
* درگذشت آيةاللّه خالصى
آيةاللّه حاج شيخ عباس خالصى خراسانى, دانشمندان و مشاهير برجسته خطه قائنات و فردوس, پس از شصت سال خدمت, تدريس و ارشاد در 91 سالگى در بخش سرايان از توابع شهرستان فردوس چشم از جهان فروبست.
مرحوم خالصى در سال 1328ق. مطابق با سال 1289ش. در بخش بيهود كه از توابع شهرستان قائن است, چشم به جهان باز كرد و در خانواده اى مؤمن و دانا پرورش يافت. پدرش آقا على اكبر بيهودى مردى كشاورز و زحمت كش و مادرش زنى پارسا و دانا بود.
بيهود زادگاه و خاستگاه برخى از علما و شعراى نامى است. آيةاللّه شهيد گرانقدر شيخ محمد حسن فنائى (شهادت 1341ق.), آيةاللّه شيخ محمد على حائرى (متوفاى 1374ق.) و دانشمند و فاضل فرزانه شيخ محمد باقر عرفانى (دام ظله ـ متولد 1328ق.) و… از همان جا برخاستند و شهرت علمى قابل توجى حاصل كردند.
علامه خالصى پس از نشو و نما و سپرى دوران كودكى, به تحصيل علوم دينى رو آورد و در اثر هوش و ذكاوت سرشار دوره مقدمات و ساير دروس ادبى را نزد ملا محمد على محسنى (معاون) در مدت كوتاهى فراگرفت. وى در 19 سالگى ( سال 1347ق.) به حوزه علميه جعفريه قائن پيوست و از عنايات فقيه اصولى آيةاللّه سيد حسين امام (متوفاى 1376ق.) برخوردار شد. ايشان كتاب هاى معالم الدين و بخشى از شرح لمعه را نزد آيةاللّه سيد على آيتى (متوفاى 1404ق.) و علامه ملا اسحاق زُهانى قائينى آموخت.
استاد خالصى جهت ادامه تحصيلات عالى خود در سال 1352ق. به مشهد مقدس رهسپار شد و از انوار و بركات بى پايان حضرت ثامن الحجج(ع) بهره مند گرديد. وى دروس مختلف حوزه را از محضر اساتيدى چون حضرات آيات: سيد حسين فقيه سبزوارى (بخشى از شرح لمعه و رسائل و قوانين الاصول), شيخ آقا بزرگ شاهرودى (بخشى از رسائل و مكاسب), ميرزا مهدى اصفهانى (خارج اصول و دروس معارف الهى به مدت دو سال) و ميرزا احمد كفائى (خارج فقه و اصول) بهره مند شد. وى در حادثه معروف گوهرشاد حضور داشت و خاطرات جالبى از اين واقعه نقل مى كرد و به طور معجزه آسايى از مرگ حتمى نجات يافت.
زنده ياد خالصى سرانجام در سال 1356ق. وارد عتبات عاليات مى شود و از انوار مطهر و بركات روح افزاى علوى كمال استفاده را مى نمايد و در آنجا به تهذيب و پرورش روح و اخلاق مى كوشد. وى دروس عالى خارج فقه و اصول و معارف الهى را در حوزه كهن نجف اشرف نزد حضرات آيات: شيخ ضياءالدين عراقى (اصول), شيخ محمد حسين غروى اصفهانى (معارف الهى), سيد ابوالحسن اصفهانى (فقه), شيخ موسى خوانسارى (اصول), سيد جمال الدين گلپايگانى (معارف الهى) و سيد محمود شاهرودى (اصول) حاضر گشت و از دانش سرشار آنان بهره ها برد, و اجازات اجتهادى و روايى از برخى آن ناموران دريافت داشت. در ضمن خود به تدريس كتب سطح اشتغال نمود.
مرحوم خالصى در سال 1360ق. و پس از چهار سال تحصيل و كسب معارف در اثر كسالت جسمانى جهت معالجه نجف را براى هميشه ترك گفت و حدود يكسالى در تهران توقف نمود و به اقامه جماعت و ارشاد اشتغال ورزيد. سپس جهت ديدار پدر و مادر و اقوام به زادگاهش بيهود مراجعت كرد و در اثر احساس مسؤوليت و انجام تكليف الهى به اقامه جماعت و ارشاد و وعظ پرداخت. در كنار وظايف دينى به انجام امور اجتماعى نيز همت گماشت و با همتى بلند و همكارى مؤمنين اقدام به تجديد بناى مسجد جامع بيهود و نيز تجديد بناى حمّام عمومى و نيز احداث غسّالخانه مردگان در همان بخش, نمود.
پس از نه سال اقامت در بيهود, اهالى بخش سرايان فرصت را غنيمت شمرده ايشان را به آن منطقه دعوت نمودند و پس از اصرار آنان و احساس تكليف در سال 1370ق. به آنجا رهسپار و اقامت كرد و به خدمات دينى و علمى و اجتماعى خود ادامه داد. تجديد بناى مدرسه علميه سرايان در سال 1402ق. و نيز تجديد بناى مسجد جامع سرايان در سال 1407ق. و همين طور تأسيس و ايجاد حسينيه ها و هيئت هاى مذهبى در آن سامان از جمله خدمات ايشان در سرايان است.
علامه خالصى در ميان مردم از محبوبيت و احترام خاصى و جايگاه والايى برخوردار بود. كوچك و بزرگ به او ارادت مى ورزيدند. او را ملجا و پناهگاه واقعى خود مى دانستند. صراحت, صداقت و پاكى را در او به خوبى مى ديدند و نصايح و سخنرانى هاى شيرينش را با دل و جان پذيرا بودند. به همين خاطر در ايجاد حركت دينى و مذهبى و دفاع از احكام والاى شرع مقدس با او همگام شدند.
آثار قلمى استاد خالصى به شرح زير است:
1. تقريرات درس اصول آيةاللّه شاهرودى (شامل بيشتر مباحث اصول فقه است).
2. تاريخ ايران (از آغاز تاريخ ايران باستان تا پايان دوره ساسانيان).
3. تاريخ ادبيات عرب (شامل گزيده اى از تاريخ ادبيات و شرح حال بسيارى از شعراى عصر جاهلى است).
4. ادبيات پارسى (شامل دستور ادبيات فارسى و مطالب متفرقه ديگر).
آيةاللّه خالصى در سه سال آخر عمر دچار كسالت و ضعف عمومى شد و سكته هاى مغزى او را رها نساخت و حالت جسمانى اش به وخامت گراييد. سرانجام ساعت 10 صبح روز دوشنبه 11 ذى حجه 1419ق. مطابق با 9 فروردين 1378ش. در 91 سالگى در سرايان پس از حدود نيم قرن خدمات دينى و اجتماعى چشم از جهان فرو بست و به ديدار حق شتافت. انتشار خبر رحلت ايشان جنوب استان خراسان را به سوگ نشاند. مردم و اهالى محترم فردوس, بشرويه, قائن و بجستان و قم جهت تجليل و تشييع پيكرش به سرايان سرازير شدند و بامداد روز سه شنبه از فردوس به سمت سرايان با حضور خيل عظيم مردم آن خطه تشييع و پس از اداى نماز ميت توسط فرزند دانشمند و فرزانه اش علامه شيخ محمد باقر خالصى در قبرستان عمومى سرايان به خاك سپرده شد و مجالس باشكوه و متعددى در سرايان و بشرويه و مشهد مقدس, قم, تهران و… جهت تجليل از شخصيت علمى و اجتماعى آن رادمرد برگزار شد.
* درگذشت علامه شيخ جعفر زاهدى
علامه بزرگوار و حكيم فرزانه حاج شيخ جعفر زاهدى (جورابچى) يكى از اساتيد معقول و منقول دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد در 84 سالگى در جوار ثامن الحجج(ع) چشم از جهان فرو بست.
استاد زاهدى در 10 ربيع الاول 1335ق. در مشهد مقدس ديده به جهان گشود. پدرش آقا محمود فرزند فرج اللّه اهل بروجرد است كه در مشهد مقدس اقامت نمود.
زنده ياد زاهدى پس از نشو و نما رو به تحصيل علوم دينى آورد و مقدمات و دروس ادبيات عرب را از محضر اساتيدى چون: شيخ محمدتقى شاهرودى, شيخ محمد كاظم دامغانى, شيخ حسن هِروى (اديب هروى) و شيخ محمدتقى اديب نيشابورى آموخت. و دوره سطح را نزد آيات: شيخ مجتبى قزوينى و شيخ هاشم قزوينى با موفقيت سپرى كرد.
نامبرده دروس عالى خارج فقه و اصول را از حضرات آيات: حاج ميرزا احمد كفائى خراسانى, سيد يونس اردبيلى, ميرزامهدى آشتيانى, شيخ محمدرضا كلباسى و سيد محمد هادى ميلانى, و دروس حكمت و فلسفه را از حكيمانى چون: شيخ سيف اللّه ايسى, شيخ مجتبى قزوينى و ميرزا مهدى آشتيانى استفاده نمود, و خود به تدريس و تربيت طلاب پرداخت. ايشان رسماً از سال 1337ش. در دانشكده الهيات دانشگاه مشهد مقدس به تدريس معقول و منقول اشتغال ورزيد و دانشجويان بسيارى را تربيت كرد.
علامه زاهدى در اثر داشتن مقامى ارجمند و جايگاهى والا در علوم اسلامى از آيات و علماى بسيارى, موفق به دريافت اجازات علمى و روايى شد كه مى توان به اجازات حضرات آيات: سيد حسين فقيه سبزوارى (1337ش.), شيخ هاشم قزوينى (1378ق.), حاج آقا بزرگ تهرانى (1380ق.), سيد على بهبهانى رامهرمزى (1388ق.), سيد على مدد قائينى (1382ق.) سيد محسن طباطبايى حكيم (1385ق.) شيخ محمدرضا كلباسى, سيد شهاب الدين مرعشى (1385ق.), ميرزا حسن بن موسى احقاقى (1400ق.) از و ساير طرق و مذاهب: احمد عادل خورشيد (پيشواى طريقه شاذليه) (1392ق.), محمود رنكوسى (1392ق.), شيخ ابوالعباس امرانى حسنى مغربى (1396ق.), محمد اديب حسون (نزيل حلب) (1392ق.) اشاره كرد.
علامه زاهدى از سال 1356ق. در مدرسه نواب و خيرات خان مشهد به تدريس ادبيات و فقه و اصول و تفسير و حكمت پرداخت. آنگاه به تدريس حكمت و فلسفه رو آورد و شرح منظومه و شرح اشارات و ساير كتب عقلى را درس گفت.
آثار قلمى ايشان:
1. ايضاح الاشارات, شرح منطق بوعلى سينا در چهار جلد.
2. خود آموز منظومه, در سه جلد.
3. روش گفتار, در فن معانى و بيان و بديع.
4. قواعد صرف و نحو, دستور زبان عربى.
5. اصول فن خطابه, در صناعت و وعظ و تبليغ.
6. تاريخ فن مناظره, در يونان و مصر و ايران.
7. مبانى فن مناظره, در آداب بحث و جدل.
8. تاريخ اديان, در چين و هند و ايران.
9. مناظرات حضرت رضا(ع) با علماى زردشتى و يهودى و نصرانى.
10. روش پيشوايان, در زندگانى چهارده معصوم(ع).
11. حاشيه بر شرح اشارات.
12. حاشيه بر مكاسب.
13. حاشيه بر اسفار.
14. حاشيه بر شرح منظومه.
15. حاشيه بر كفاية الاصول.
16. حاشيه بر شرح فصوص الحكم.
17. حاشيه بر رسائل.
18. حاشيه بر شرح اصول كافى (از ملا خليل قزوينى).
19. جنگ بين الملل در معرفت غنى اول, در علم كلام در 310 صفحه است.
20. گلشن دانشوران در ترجمه دانشمندان.
21. تفسير زاهدى, در تفسير سوره هاى: يس, صافات و مؤمن.
22. اخلاق از نظر اسلام.
استاد زاهدى سرانجام پس از عمرى خدمت و تدريس در سال 1419ق. مطابق با 1377ش. در 84 سالگى در مشهد مقدس به ديدار يار شتافت.
* درگذشت آيةاللّه علاّمه اصفهانى
آيةاللّه حاج سيد ضياءالدين علاّمه اصفهانى, از محققان نامى علوم اسلامى در آستانه نود سالگى به ملكوت اعلى پيوست.
ايشان در سال 1330ق. در شهر مذهبى و علمى اصفهان ديده به جهان گشود. پدرش علامه محقق و واعظ نامدار سيد محمدحسن فانى (1281ـ 1338ق.) فرزند سيد حسين حسينى يزدى از معاريف اصفهان بود. از جمله آثار قلمى اش مى توان به: 1. اكسير الأخبار; 2. فلاح الايمان فى المواعظ; 3. هداية السالكين; 4. حبيب العاشقين; 5. عقيدة الحق فى شرح الباب الحادى عشر, اشاره كرد.
برادر سيد ضياءالدين, آيةاللّه فقيه نامدار جهان تشيّع سيد على فانى معروف به (علامه اصفهانى) (1333ـ 1409ق.) از مشاهير محققان و مدرسان علوم اسلامى بود.
چنانكه اشاره رفت سيد ضياءالدين علامه در هشت سالگى پدر خود را از دست داد و تحت كفالت مادر خود درآمد. وى پس از تحصيل مقدمات و ادبيات به كار اشتغال ورزيد. پس از چندى بر اثر عشق وافر به تحصيل, كار را رها كرد و به تحصيل پرداخت. وى دروس سطح را از محضر اساتيدى چون: شيخ محمود مفيد و شيخ محمدرضا كلباسى بهره مند شد. علامه علاوه بر تحصيل علوم دينى به كارهاى اجتماعى و سياسى دست زد و شهرت بسيارى به دست آورد كه مى توان به: انتشار دادن هفته نامه دينى (نداى دين) در شهر اصفهان در دوران دكتر مصدق و مبارزه با بهائيان و كليميان و پيوستن به جرگه فدائيان اسلام و حمايت آنان در خطه اصفهان و نيز استقبال و همراهى كردن دانشمند مبارز مرحوم آيةاللّه سيد نورالدين شيرازى (حسينى هاشمى) هنگام ورودش به اصفهان, همين طور ايراد سخنرانى هاى مهيّج و آتشين عليه دستگاه حاكم و انتقاد از اوضاع آن زمان, اشاره كرد.
علامه بر اثر همين مبارزات و مجاهدات, مورد پيگرد و تعقيب دستگاه شاهى قرار گرفت و در حدود 1368ق. مجبور به مهاجرت به عتبات عاليات گرديد و در حوزه مبارك نجف اشرف اقامت گزيد. علماى بسيارى از او ديدن كردند, از جمله ديداركنندگان آيةاللّه سيد ابوالقاسم خوئى بود كه بر اثر سفارش و توصيه ايشان به تحصيلات عالى خود ادامه داد. نامبرده دروس خارج را از محضر آيات: ميرزا عبدالهادى شيرازى, سيد محسن طباطبائى حكيم, سيد محمود شاهرودى و سيد ابوالقاسم خوئى استفاده نمود.
ذوق نگارش و تحقيق ايشان بيشتر در اين دوره شكوفا شد و بر اثر ملازمت و تماس دايم با محقق فرزانه آيةاللّه حاج آقا بزرگ تهرانى و استفاده از محضر او در فنون كتابشناسى و رجال, موفق به نوشتن و تحقيق آثار ارزشمندى گرديد. استاد علامه بيش از ده سال در آن سامان توقف كرد و پس از نيل به مدارج عالى و كسب اجازاتى از اساتيد خود, ابتدا به قم و سپس به اصفهان بازگشت و نيز نزد آيةاللّه سيد على بهبهانى رامهرمزى به تحصيل فقه و اصول پرداخت. منبر و وعظ ايشان يكى از مدارس سيّار و مراكز تربيتى به شمار مى رفت و منزلش براى حلّ مشاكل و عقده هاى اجتماعى پناهگاهى بود. در ضمن به عضويت هيئت علميه حوزه اصفهان درآمد و منشأ بركات و خدمات زيادى شد. خدمات و كمك هاى مادى و معنوى به مستمندان و نيازمندان از باقيات الصالحات ايشان است, كه نزد عام و خاص معروف و باقى خواهد ماند.
زنده ياد علامه از اساتيد و بزرگان بسيارى موفق به دريافت اجازه علمى و روايتى گرديد كه مى توان به اجازات حضرات آيات: شيخ محمود مفيد اصفهانى, شيخ محمدرضا كلباسى اصفهانى, سيد جمال الدين گلپايگانى, ميرزا عبدالهادى شيرازى, سيد محسن طباطبايى حكيم, شيخ آقا بزرگ تهرانى, سيد على بهبهانى رامهرمزى, سيد ابوالقاسم خوئى و سيد شهاب الدين مرعشى, اشاره نمود.
آثار و تأليفات:
1. تفسير ضياء; در تفسير سوره هايى از جزء سيم قرآن كريم به زبان فارسى است كه در يك جلد چاپ شده است.
2. ضياءالدراية فى علم الدراية; در سال 1378ق. در قم چاپ شد.
3. ضياءالقارى فى تجويد كلام البارى; در علم تجويد است و به زبان فارسى چاپ شده است.
4. ضياء الايمان; چهل حديث (به عربى و فارسى) چاپ شده است.
5. در كجاى قرآن نوشته است؟
6. كتاب الحسين(ع) به زبان فارسى در سال 1418ق. توسط دختر فاضله ايشان (خانم ام الفخر علامه) تنظيم و به چاپ رسيد.
7. تحقيق كتاب الوافى; در علم حديث و يكى از آثار مهم علامه فيض كاشانى به شمار است. مرحوم علامه از سال 1402ق. تا سال 1411ق. تحقيق و مقابله متن و نيز تعليق به برخى از مطالب آن را بر عهده گرفت و تحقيق شانزده جلد از آن كتاب شريف را كاملاً و با سعى و كوشش فراوان و رنج بسيار به پايان رسانيد.
8. تحقيق مجمع الرجال; اثر مهم رجالى بزرگ عنايةاللّه على قهپائى و يكى از منابع مهم رجال به حساب مى آيد. مرحوم علامه پس از چندين سال, تصحيح و تعليق بر اين اثر ارزشمند را به پايان برد و آن را در هفت جلد از سال 1384ق. تا 1388ق. در اصفهان به چاپ رسانيد.
استنساخ اين كتاب هشت سال و چاپش چهار سال طول كشيد و در يكى از مكاتبات با علامه محقق حاج آقا بزرگ تهرانى, تهرانى خطاب به ايشان مى نويسند:
به عرض مى رساند آنكه از زيارت خط شريف كه حاكى از ألم فراق مى باشد, بسيار محزون شدم. لكن به رجاء آنكه اين مبارك سفر وسيله شود براى طبع و نشر اين كتابى كه در عالم تشيّع نظير ندارد و براى كافه مجتهدين و محدثين مفيدتر از اين كتاب در شناسايى روات احاديث اهل بيت(ع) كه بدون هيچ گونه تعب و زحمتى آنها را به مقصد خود مى رساند, تأليف نشده.
استاد علامه كه سال هاى آخر عمر خود را در رنج و احساس تنهايى سپرى مى كرد, سرانجام در روز يكشنبه 14 شوال 1419ق. مطابق با 11 بهمن 1377ش. بر اثر شدت بيمارى و نيز سكته مغزى در اصفهان چشم از جهان فرو بست و به ديدار معبود شتافت. پيكر ايشان روز دوشنبه پس از تشييع باشكوهى و اداى نماز ميت توسط علامه سيد حسن امامى, در جوار مزار علامه بزرگ و پاسدار راستين مذهب تشيّع مرحوم مجلسى(قده) به خاك سپرده شد. از او فرزندانى فاضل و محقق به يادگار ماند. اميدواريم ادامه دهنده راه ارزشمند پدر خود باشند.
* درگذشت دكتر ذبيح الله صفا
دكتر ذبيح الله صفا در جمادى اول 1329ق. مطابق با ارديبهشت 1290ش. ديده به جهان گشود. پدرش سيد على اصغر صفا فرزند ميرصفى شهميرزادى بود كه در سال 1351ش. درگذشت.
دكتر صفا پس از نشو و نما در زادگاهش, دوران نوجوانى خود در شهر بابل (مازندران) گذراند و همان جا تحصيلات ابتدايى را به پايان برد. وى در سال 1304ش. به تهران هجرت كرد و در دبيرستان هاى سيروس و دارالفنون تحصيلات متوسطه را گذراند و در سال 1312ش. در رشته ادبى فارغ التحصيل شد.
آنگاه تحصيلات عالى خود را در رشته فلسفه و ادبيات فارسى در دانشسرايعالى ادامه داد و در سال 1315ش. موفق به اخذ ليسانس ادبى گرديد. او پس از گذراندن خدمت افسرى, در دبيرستان (شرف) به تدريس زبان و ادبيات فارسى پرداخت. سپس وارد دانشگاه تهران شد و در سال 1321ش. موفق به دريافت درجه دكتراى ادبيات گرديد; پايان نامه دكتر صفا رساله ارزشمند حماسه سرايى در ايران بود كه موفقيت چشمگيرى حاصل نمود. صفا پس از فراغت از تحصيل, ابتدا به سمت دانشيارى و بعد از سال 1327ش در سمت استادى دانشگاه تهران به تدريس تاريخ ادبيات اشتغال ورزيد و سرانجام به عنوان (استاد ممتاز دانشگاه) شناخته شد, در سال 1348ش. بنا به درخواست خود, بازنشست گرديد.
مرحوم دكتر صفا در طول عمر فرهنگى خود سمت ها و پست هاى حساسى را تصدى كرد و از اين راه خدمات فرهنگى و اجتماعى بسيارى به يادگار گذاشت. برخى از خدمات وى بدين قرار است: معاونت و كفالت اداره دانشسراهاى مقدماتى (1320ش.) رياست اداره هاى تعليمات عاليه و تعليمات متوسطه به انضمام اداره دانشسراها (1325ش.) رياست بخش تبليغات هلال احمر و عضويت هيأت مديره و مركزى آن جمعيت (1326ش.) استادى كرسى تاريخ زبان و ادبيات فارسى (از سال 1327ش.) دبيركل كميسيون ملى يونسكو در ايران (1325 تا 1343ش), عضو هيأت نمايندگى ايران در كنفرانس هاى عمومى سازمان يونسكو, رياست كنفرانس عمومى تفاهم شرق و غرب در بلژيك (1958م.) رياست دانشكده ادبيات دانشگاه تهران, عضويت هيأت مديره شركت مؤلفان و مترجمان ايران, عضو پيوسته فرهنگستان ايران, رياست اداره كل انتشارات و تأليفات و روابط دانشگاهى دانشگاه تهران (از سال 1335 تا 1341ش) و… دكتر صفا از سال 1312ش. همكارى خويش را با بسيارى از مجلات و ماهنامه هاى فرهنگى كشور آغاز كرد و حاصل اين همكارى نگارش ده ها مقاله تحقيقى در نشرياتى مانند: سخن, يغما, فرهنگ, تهران, ايران امروز, مهر, جلوه, دانش و… در موضوعات ادبى, تاريخى و فلسفى بوده است. وى همچنين اقدام به تأسيس و نشر ماهنامه هاى ادبى و علمى كرد, و محصول سال ها فعاليت وى انتشار و سردبيرى تعدادى از مجلات و نشريات به شرح زير گرديد:
الف) ماهنامه مهر به صاحب امتيازى و مديريت مجيد موقر. صفا از سال 1312ش. سمت معاونت سردبيرى مجله را بر عهده گرفت و در سال 1315ش. سردبير اين مجله شد.
ب) مجله وزين و معروف سخن. دكتر صفا در سال 1320ش. امتياز مجله را گرفت و به مديريت ايشان و سردبيرى دكتر پرويز ناتل خانلرى به مدت يكسال اداره شد و پس از آن به دكتر خانلرى جاى خود را با دكتر صفا عوض كرد.
ج) روزنامه شهباز كه از معروف ترين روزنامه هاى دهه 1320ش. بود. صاحب امتياز روزنامه رحيم نامور و سردبير آن از سال 1323ش. دكتر صفا بود.
د) هفته نامه شباهنگ به صاحب امتيازى و مديريت دكتر صفا. در مرداد 1323ش. در تهران منتشر شد و در خلال بحران نفت (آبان/ 1323ش.) با ساعد مراغه اى به مخالفت برخاست و در عين حال امتياز نفت مزبور را هم رد كرد. بعدها موضع خود را تغيير داد و به جبهه استقلال پيوست. دوبار هم در سال 1324ش. توقيف شد و در اسفند 1324ش. نيز به مدت يكسال در دام توقيف افتاد. شباهنگ به مدت چهار سال انتشار يافت.
هـ) مجله ارتش. دكت