بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 17

كتابخانه عمومى بايزيد در استانبول
پور عقيل محمد على


كتابخانه عمومى بايزيد استانبول, در بين دو ساختمان تاريخى در بخش قديمى استانبول قرار دارد: يكى از آن دو مجموعه تاريخى دانشگاه استانبول و ديگرى مسجد بايزيد و كتابفروشى هاى اطراف آن است.
اين كتابخانه هر روز به جز روزهاى يكشنبه از ساعت 8 تا 5/6 بعد از ظهر پذيراى متقاضيان است. اين كتابخانه نه تنها به عنوان منبعى عظيم از مطالب و اسناد در همه زمينه هاى تاريخى, خدماتى را در اختيار محققان قرار مى دهد, در زمينه هاى گوناگون فعاليت هاى فرهنگى نيز دارد.
كتابخانه عمومى بايزيد از مراكز وابسته به وزارت فرهنگ تركيه است, و از جمله مراكز اوليه اى است كه توسط حكومت بنيانگذارى شده است. قبلاً كتابخانه ها و مراكز آرشيوى از سوى نهادهاى خيريه بنيانگذارى مى شد. پس از تأسيس وزارت علوم در سال 1896 ميلادى مديريت اين نوع مؤسسات از وزارت اوقاف به وزارت علوم منتقل شد. با آغاز عمليات گسترده در سيستم جديد مديريتى كتابخانه عمومى بايزيد, با اين انگيزه تأسيس شد كه كتاب هايى كه در جاهاى دور, مساجد, مقبره ها و حومه ها نگهدارى مى شدند و در معرض خرابى و اندراس بودند, در يك جا گردآورى شود; تا ضمن حفاظت آنها امكان دسترسى براى علاقه مندان فراهم آيد. با اين حال براساس منابع تاريخى انگيزه اصلى آن بود كه كتابخانه اى ملى را در استانبول بنيان گذارى شود. همچنين گفته مى شود كه سلطان عبدالحميد دوم شخصاً علاقه مند بود كتابخانه اى به وجود آورد. سعيد پاشا وزيراعظم و مصطفى پاشا وزير علوم در تاريخ 1882 مجوز لازم حكومتى براى بازسازى قسمت آشپزخانه عمومى مجموعه مسجد بايزيد را كه در سال 1506ـ1501 بنا شده بود, به دست آورد. در زمان بازسازى قسمت قديمى كتابخانه كه امروز به عنوان سالن مطالعه مورد استفاده قرار مى گيرد, طبق سليقه آن روز هنرمندانه تزيين شده بود. كتابخانه با عنوان (كتابخانه عمومى عثمانى) در 24 جون 1884 براى بهره گيرى مردم افتتاح شد, و در سال 1962 با نام كنونى آن دوباره سازمان دهى شد.
كم كم كتاب هاى كتابخانه بيشتر شد و استفاده كنندگان آن همواره رو به افزايش گذاشت. با توجه به نياز روزافزون ساختمان هاى ديگر مجموعه مسجد بايزيد به ترتيب در سال 1948 و 1953 ضميمه كتابخانه گشت.
بعدها ساختمان مدرسه دندان پزشكى در جنب كتابخانه بازسازى و در سال 1988 ضميمه ساختمان كتابخانه شد.
در اين كتابخانه جستجو براى كتاب هم از طريق كامپيوتر و هم از طريق كارت هاى نمايه قابل انجام است. كتابخانه داراى چهار سالن مطالعه است كه به ترتيب اختصاص دارند به: كتاب هاى نفيس و اسناد, فصل نامه ها, روزنامه ها و كتاب ها. كتابخانه مجموعه اى كامل از روزنامه هايى كه از آغاز قرن بيستم تاكنون در تركيه چاپ شده است, در خود جاى داده است. كتابخانه از بخش ويژه نابينايان برخوردار است و آزمايشگاه هايى براى مطالعه روى كلكسيون هاى يادداشت هاى بانكى, تمبرها, عكس ها و نقشه ها دارد.
هر سال بيش از پنجاه هزار محقق و خواننده از كتابخانه بهره مى گيرند. بخش مهمى از اين افراد درخواست هاى خود را از طريق نامه, فكس و تلفن به كتابخانه منتقل مى كنند و كتابخانه كپى و ميكروفيلم مواد مورد نياز را براى آنان ارسال مى كند.
بخش خدمات تكنيكى كارهاى ثبت, فهرست بردارى و كامپيوترى كردن ليست مواد تازه رسيده را انجام مى دهد. كتابخانه بخشى هم براى صحافى روزنامه ها, كتاب ها و مجلات دارد.
كتابخانه چندين نوع فعاليت فرهنگى ديگر از قبيل سخنرانى ها, ميزگردها, كنسرت, دوره هاى آموزشى و نمايشى فيلم نيز ارائه مى كند.
كتابخانه همچنين طبق درخواست در زمينه آموزش كتابدارى, مديريت مؤسسات عمومى و خصوصى خدماتى را فراهم مى كند.
در موارد نياز سيستم كامپيوترى كتابخانه كمك مى كند. در بخش ويژه نابينايان از تلويزيون, راديو, ويدئو, گروه موزيك, استاديوم ضبط صدا, گروه كامپيوترهاى شخصى, اسكن و چاپ با خط بريل مورد استفاده قرار مى گيرد.
در اواخر سال 1977 مجموعه كتب موجود در كتابخانه عمومى بايزيد 441050 كتاب به شرح زير بود: 11120 نسخه دست نويس, 27357 جلد كتاب تركى با حروف عربى و 53266 جلد به زبان هاى غير تركى.
كتابخانه همچنين 22920 عنوان نشريه دوره اى, 1909 تمبرهاى ارزشمند, 161 نمونه يادداشت بانكى, 32990 كارت پستال, 32 ويدئوكاست و 9710 نوار صوتى داشت. مدير كنونى كتابخانه, آقاى شرافتين [شرافتُ الدين] كُچمان است.


صفحه 18

كتابشناسى محقق خوانسارى
زمانى نژاد على اکبر

مقدمه:
بزرگداشت ها,كنگره ها, سده ها و هزاره هايى كه براى شخصيت ها برگزار مى شود, فوائد و پى آمدهاى گوناگونى دارد كه هر كدام درخور اهميت است, و بررسى آنها در اين مختصر ميسّر نيست. آنچه در اين مقدمه به آن اشاره مى شود, سير كار در نمونه اى از اين بزرگداشت هاست.
در سال 1376ش. بنا شد كه به مناسبت چهارصدمين سال درگذشت فقيه محقق و فيلسوف فرزانه آقا حسين خوانسارى (م.1099/1098ق.) كنگره اى برپا شود. در شهريور همان سال, دبيرخانه كنگره محقق خوانسارى در قم شروع به كار كرد; اگرچه مقدمات كار احياى آثارى كه بعداً به آنها اشاره مى شود يك سال قبل از شروع كار دبيرخانه شروع شده بود. با تتبعى وسيع در فهارس نسخه هاى خطى و كتاب هاى تذكره و سرگذشت و كتابشناسى, صدها رساله و كتاب از آثار آقا حسين خوانسارى و آقا جمال خوانسارى (م.1122ق.) و آقا رضى خوانسارى (م.1113ق.) و ديگر دانشمندان خوانسارى شناسايى شد و تعداد زيادى از اين آثار كه نسخ آنها موجود بود, به همّت محققانى كه دعوت دبيرخانه كنگره را پذيرفته بودند, تحقيق شد و اكنون به چاپ رسيده است. به منظور اينكه استفاده كامل از رساله هاى آقا حسين و آقا جمال ميسر باشد, بنا شد رساله هاى ديگر عالمانى را كه ارتباط تنگاتنگى با آن رساله ها دارد نيز همراه با رسائل آقا حسين و آقا جمال منتشر شود.
همچنين به جهت نياز به كتاب هايى چون جغرافياى خوانسار, شرح حال و كتابشناسى و نسخه شناسى آثار آقا حسين و آقا جمال و آقا رضى و ديگر علما و دانشمندان خوانسار, چندين مجلد كتاب به همت دبيرخانه, تأليف و چاپ شد. و نيز مقدمات نشر چندين مجله ويژه اين بزرگداشت فراهم شد. روشن است كه شناسايى و تصحيح و احياى همه اين آثار, و تأليف و نشر چندين اثر, كارى است سترگ, كه در مدتى حدود دو سال انجام شده است.
الف) آثار آقا حسين خوانسارى ـ رحمه الله ـ كه به همت كنگره مربوط به طبع رسيده و يا مى رسد:
1. حاشية الشفاء.
2. حاشية شرح الاشارات.
3. مقدمة الواجب.
4. شبهة الطفرة.
5. دفع شبهة الدور.
6. رد حاشية التشكيك.
7. رد رسالة الفاضل اليزدى.
8. رسالة في الإجماع.
9. الحسن والقبح.
10. رسالة في نفي الاولوية.
11. رسالة في علم البارى.
12. حاشية حزازتان.
13. حاشية المطول.
14. شبهة الاستلزام(1);
15. شبهة الاستلزام(2);
16.شبهة الاستلزام(3).
17. حاشية شرح المطالع.
18. قابلية الجسم الى غير النهاية.
19. اكثر اهل البلد….
20. هبوط حجر.
21. حاشية على ميزان الكفين.
22. سؤال مشهور.
23. منشآت. (بيش از 30 عنوان)
24. اجازات و وقفنامه ها و….
ب) آثار آقا جمال خوانسارى ـ رحمه الله ـ كه از سوى كنگره مربوط به چاپ رسيده و يا مى رسد:
1. حاشية الشفاء.
2. الحاشية الجمالية.
3. ترجمه الفصول المختارة.
4. ترجمه مفتاح الفلاح.
5. مزار= ادعيه.
6. شرح اخبار طينت.
7. رساله نيّت.
8. مبدأ و معاد.
9. رساله نمازجمعه.
10. رساله اى در نماز.
11. رساله اى در خمس.
12. رسالة في النذر.
13. رسالة في معنى الكراهية.
14. رسالة في بيان آية العهد.
15. ترجمه داستان طرماح.
16. جبر و اختيار.
17. رد رساله اشتراك لفظى.
18. درباره قاعده الواحد.
19. شرح دعاى صباح.
20. اختيارات الايام.
21. حاشية شرح الاشارات.
22. سؤال و جواب هاى فقهى.
23. منشآت.
24. اجازات و وقفنامه ها.
ج) آثار آقا رضى خوانسارى و نواده او ـ رحمهما الله ـ كه توسط كنگره به چاپ رسيده است:
1. مائده سماويه.
2. شرح حديث بيضه.
3. رساله نيّت صادقه.
4. شرح حديث حماد. (آداب نماز)
5. سؤال و جواب.
6. رسالة في الظرف.
7. رسالة في الكلي.
د) كتاب و رساله هايى از ديگر علما كه مرتبط با رساله هاى آقا حسين و آقا جمال است:
1. قسم من الشرح التجريد.
2. قسم من الحاشية الخفرية.
3. حاشية التشكيك للسبزوارى.
4. اشتراك لفظى وجود ملا رجبعلى.
5. شبهة الاستلزام للسبزوارى.
6. افادات الفاضل اليزدى.
7. حاشية التشكيك للنائينى.
8. ردّ دفع شبهة الدور لليزدى.
9. مقدمة الواجب للسبزوارى.
10. مقدمة الواجب للبحرانى.
11. ميزان الكفتين للسبزوارى.
آنچه گذشت گزارشى بود خلاصه از احياى آثار آقا حسين و آقا جمال و آقا رضى خوانسارى, و بعضى از رساله هاى ديگر عالمان كه مربوط با رسائل آن بزرگواران است. اما معرفى تفصيلى و كتابشناسى آثار آقا حسين و آقا جمال و آقا رضى خوانسارى به نگارنده سپرده شد كه اينك با تتبع در تمام فهارس نسخه هاى خطى كتابخانه ها و كتب شرح حال و تراجم و كتابشناسى به معرفى تك تك آنها مى پردازيم. در اين مقاله تنها اكتفا به كتابشناسى (نه نسخه شناسى) آثار آقا حسين خوانسارى مى شود, و نسخه شناسى آثار آقا حسين و كتابشناسى و نسخه شناسى آثار آقا جمال خوانسارى و آقا رضى خوانسارى و ديگر علماى خوانسار در كتابى مستقل به چاپ خواهد رسيد. (ان شاءالله)
آقا حسين خوانسارى از دانشمندان پر تأليف قرن 11 هجرى است كه تأليفات بسيارى ـ كه غالباً در فلسفه و كلام و فقه است ـ از خود به يادگار گذاشته است, كما اينكه شاگردان زيادى از درس و بحث او استفاده كرده اند كه اين نيز باعث رواج افكار و رسائل آقا حسين در اقصى نقاط ايران گشته است. تقريباً و كتابخانه اى نيست (اعم از دولتى و شخصى, كوچك و بزرگ) كه آثار آقا حسين خوانسارى در آن كتابخانه نباشد.
تأليفات بسيار ايشان و كثرت عناوين رساله ها و حواشى كه بر بسيارى از كتب نوشته است و ردّيه هايى كه بر علما نوشته, و يا چندين رساله كه در موضوع واحدى نوشته است, همه اينها دست به دست هم داده تا در كتب تراجم و شرح حال و كتابشناسى مانند ذريعه و كشف الحجب و… اشتباهات فاحشى رخ دهد, كه با بررسى تك تك رساله هاى آقا حسين مشخص مى شود كه در كدام يك از كتب ياد شده اشتباه رخ داده است.
اين مقاله در دو بخش تنظيم شده است:
بخش اوّل, در معرفى كتبى كه استناد آنها به آقا حسين خوانسارى قطعى است.
بخش دوم, در معرفى كتبى است كه استناد آنها به آقا حسين خوانسارى قطعاً منفى است و يا آنكه نسخه اى از آن موجود است كه بايد بررسى شود, و يا آنكه مشكوك است.
عناوين كتبى كه مورد بررسى قرار مى گيرد, در اين مقاله, بيش از 90 رساله و كتاب است كه فهرست وار عبارتند از:
الف) رسائل و كتاب هايى كه به قطع از آقا حسين خوانسارى است:
1. اجازات. (بيش از 10 اجازه)
2. ترجمه صحيفه سجاديه.
3. ترجمه قرآن.
4. جواب سؤال مشهور.
5. الجواهر والاعراض. (حاشيه حزازتان)
6. حاشيه بر تهذيب الأحكام.
7. حاشيه بر حاشيه تشكيك سبزوارى.
8. حاشيه بر حاشيه قديم دوانى. (2 حاشيه دارد)
9. حاشيه بر رساله ميزان الكفتين. (دفع شبهه ميزان الكفتين)
10. حاشيه بر حاشيه استلزام فاضل يزدى.
11. حاشيه بر شرح اشارات. (حاشيه بر اشارات, حاشيه بر شرح اشارات, حاشيه بر محاكمات, حاشيه بر حاشيه باغنوى)
12. حاشيه بر شرح مطالع.
13. حاشيه بر شفا.
14. حاشيه بر مطول.
15. حسن و قبح. (جبر و اختيار)
16. دفع شبهه ايمان و كفر.
17. دفع شبهه دور.
18. ديوان.
19. الرد على الشيروانى.
20. رساله در علم بارى تعالى. (علم الواجب تعالى)
21. رساله در نفى اولويت.
22ـ24. شبهه استلزام. (3 رساله مستقلاً)
25. شبهه طفره. (رساله در زاوية)
26. شك و حل = الجزء الذى لايتجزّأ, قابلية الجسم للقسمة.
27. شك و حل = شبهه هبوط حجر, سقوط آزاد اجسام.
28. شك و حل = شبهه اجتماع ظن و يقين در اكثر اهل بلد كه مسلم باشد.
29. مشارق الشموس في شرح الدروس.
30. مقدمه مطالع الانوار و تقريظ بر آن كتاب.
31. مقدمه واجب, نفى وجوب مقدمة الواجب.
32ـ60. منشآت آقا حسين. نزديك به 30 عنوان از منشآت, فهرست وار معرفى شده است.
ب) رسائلى كه منسوب به آقا حسين است و يا اينكه قطعاً از آقا حسين نيست:
61. اجوبة المسائل الفقهية وغيرها.
62. اخلاق.
63. تفسير سوره فاتحه.
64. تقريظ بر كتاب مفتاح الفتوح والنجاح.
65. جواب از شبهه ارتفاع شمس.
66. حاشيه بر ذخيرة المعاد.
67. حاشيه بر شرح لمعه.
68.حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى.
69. حاشيه بر كافيه ابن حاجب.
70. حاشيه بر كشكول شيخ بهائى.
71. حاشيه بر معالم.
72. حاشية في مسألة ذاتية الأوسط.
73. رساله اجماع.
74. رساله استصحاب.
75. رساله كلى.
76. رساله اى در ارض مملوكه.
77. رساله اى در اوزان و مقادير.
78. رساله اى در توحيد.
79. رساله اى در حيات اموات.
80. رساله اى در خمس.
81. رساله امتناع احد النقيضين و وجوب الآخر.
82.رسالة فى تاريخ وفيات العلماء.
83. رساله هاى متفرقه. (شبهات گوناگون و جواب آنها)
84. شرح هيئت فارسى قوشجى.
85. شبهه جذر اصم.
86. كلثوم ننه = عقائد النساء.
87. معالم الفقه.
88. منهج السالكين و وسيلة نجاة الهالكين.
89. مائده سليمانية.
90. ترجمه كتاب نهج الحق.
91. حاشيه بر شرح حكمة العين.
الف) رسائلى كه قطعاً از آقا حسين است: 1. اجازات
مجازين و شاگردان آقا حسين خوانسارى تا آنجا كه تتبع كرديم بيش از 60 نفر هستند كه مفصلاً شرح حالشان را در كتاب دانشمندان خوانسار آورده ايم. شاگردانى كه اجازه روايت داشته اند و اكنون نسخه هاى خطى آن موجود است, بيشتر از 3 يا 4 نفر نيستند و چندين نفر ديگر نيز اجازه روايت داشته اند, امّا صورت اجازه اى از آنان باقى نمانده است. جناب آيةاللّه سيد محمد على روضاتى (دام عزّه) در مجله كيهان انديشه, ش82 (ويژه نامه دو محقق خوانسارى) در مقاله اى با عنوان (اجازات روايتى دو محقق خوانسارى) مفصلاً در اين موضوع سخن گفته اند. و نيز رجوع شود به مقاله جناب آقاى ابوالفضل حافظيان كه در مجله علوم حديث (ويژه كنگره محقق خوانسارى) به چاپ رسيده است.
ناگفته نماند كه اجازه مولى محمدتقى مجلسى (مجلسى اوّل) به آقا حسين خوانسارى كه بيش از 20 صفحه است و در ذريعه, ج1, ص162 و روضة نضرة, ص337 و 403 به آن اشاره شده است, در آخر بحارالانوار به طبع نرسيده است و نسخه خطى از آن موجود نيست. ولكن خوشبختانه نسخه اصل آن اجازه به خط علامه مجلسى اوّل در كتابخانه شخصى آيةاللّه سيد محمد على روضاتى اصفهانى نگهدارى مى شود, و عكس صفحه اوّل و آخر اين اجازه در مجله كيهان انديشه ش82, ص98 به چاپ رسيده است.
كسانى كه از آقا حسين اجازه روايت گرفته اند عبارتند از: 1. امير ذوالفقار.
اجازه فوق در 8 صفحه در بحارالانوار ج110, ص85 ـ 91 به طبع رسيده است. اين اجازه به سال 1064ق. است و عكس نسخه خطى آن نيز در بحار به چاپ رسيده است. نسخه هاى خطى اين اجازه, در كتابخانه مركزى دانشگاه به ش1997 موجود است. براى اطلاع از اين اجازه رجوع كنيد به: بحارالانوار و كشف الحجب, ص10, و ذريعه, ج1, ص188, و كيهان انديشه, ش82, طبقات اعلام الشيعه (قرن12) ص257.
2. ميرزا محمد باقر بن مير عليرضا پيشنماز حسينى عاملى اصفهانى, متوفاى 1123ق. تاريخ اين اجازه, سال 1088ق. است. مجاز از علامه مجلسى و شيخ حر عاملى نيز اجازه روايت دارد. رجوع شود به: مكارم الآثار, ج5, ش1134 و نيز كواكب منتشره, ص86 و وقايع السنين. اصل اين اجازه در نزد استاد جناب آيةاللّه روضاتى اصفهانى موجود است و عكس اجازه در مجله كيهان انديشه ش82, ص100 به چاپ رسيده است.
در ضمن معرفى (فهرست نسخه هاى عكسى) از كتابخانه محقق طباطبايى (سيد عبدالعزيز طباطبايى) ج3 (بخش فارسى) ص1459, مجموعه خطى به ش115 معرفى شده است كه رساله سوم اين مجموعه را چنين معرفى كرده است:
3. اجازه روايت صحيفه كامله سجاديه, حاج آقا حسين خوانسارى (م.1099ق.) به سيد محمد باقر بن سيد على رضا (وفات 1123ق.) به خط مبارك مجيز در جمادى الآخره 1088ق.
عكس آن اجازه همراه با اجازات شيخ حر عاملى و علامه مجلسى به همين مجاز در كتابخانه مرحوم آيةاللّه سيد عبدالعزيز طباطبايى موجود است.
3. شيخ حر عاملى صاحب كتاب وسائل الشيعه, متوفاى 1104ق.
اجازه فوق به خط مرحوم آيةاللّه حاج ميرزا زين العابدين موسوى, پدر صاحب روضات الجنات است. عكس اجازه در مجله كيهان انديشه, ش82, ص101 به چاپ رسيده است. و نيز رجوع شود به مقاله جناب آقاى حافظيان در مجله علوم حديث (ويژه كنگره محقق خوانسارى).
4. مولانا محمد قاسم الجيلى (گيلانى).
از مجاز اطلاعى در كتب تراجم نيامده است, ولكن نسخه خطى از كتاب من لايحضره الفقيه به خط مجيز در كتابخانه حضرت آيةاللّه گلپايگانى نگهدارى مى شود. و اجازه آقا حسين نيز در آخر همان نسخه فقيه است. در ابتداى نسخه نيز اجازه اى از يكى از فرزندان مرحوم آخوند مولانا حسنعلى بن مولانا عبدالله شوشترى اصفهانى است, كه براى مجاز نوشته است.
5.مولانا لطف الله شيرازى.
اين اجازه به تاريخ 1097ق. است. ابتداى نسخه: (الحمد لله الذى لايبلغ حريم كنه…)
نسخه اى از آن به دست نيامد. رجوع شود به: ذريعه, ج1, ص188, و نيز كواكب منتشره, ص626.
6. خواجه محمد.
تاريخ اجازه به سال 1064ق. است كه به خط خوانسارى در پايان كتاب الصلاة از كتاب تهذيب الاحكام نوشته است. براى اطلاع بيشتر رجوع شود به: ذريعه, ج1, ص188 و روضة نضرة, ص515.
7. سيد نعمةالله جزائرى, متوفاى 1112ق.
براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به كتاب نابغه فقه و حديث, ص172ـ175, و نيز به كتاب اجازه كبيره از آقا سيد عبدالله
8. محمد حسين مازندرانى.
در ذريعه, ج1, ص188 و كواكب منتشره, ص221, اجازه روايتى از آقا حسين به محمد حسين مازندرانى چنين نسبت مى دهد: (اجازة المحقق آقا حسين… للمولى محمد حسين المازندرانى, متوسطة تاريخها 1089, اولها: يا ذا اللطف والجمال) ذريعه1, ص188, و در كواكب مى نويسد: (ورأيت اجازة المحقق…).
نسخه خطى اين اجازه در كتابخانه مركزى دانشگاه, ضمن مجموعه خطى ش3894 و فيلم آن به ش 7387 موجود است. با ملاحظه و استنساخ اجازه, مشخص شد كه اين اجازه آقا جمال خوانسارى است به مولى محمد حسين مازندرانى.
علما و دانشمندان ديگرى هم هستند كه اجازه روايت گرفته اند. رجوع شود به: دانشمندان خوانسار; روضات الجنات; و مجله كيهان انديشه (ويژه دو محقق ) و مجله علوم حديث (ويژه كنمگره محقق خوانسارى).
2. ترجمه صحيفه سجاديه
شيخ حر عاملى (م.1104ق.) در امل الآمل, ج2, ص101, و افندى در رياض العلماء, ج2, ص58 كتابى به عنوان (ترجمة الصحيفة) از تأليفات آقا حسين خوانسارى شمرده اند, و به تبع اينها كنتورى در كشف الحجب, ص116 كتابى را به عنوان (ترجمة الصحيفة الكاملة السجادية) و در ص342 به عنوان (شرح الصحيفة بالفارسيه) از آقا حسين خوانسارى دانسته است. ليكن كنتورى در اينجا اشتباه كرده است, چون در هر دو جايى كه اين كتاب را معرفى كرده است, تصريح دارد كه فوت آقا حسين خوانسارى در 1131ق. است; بنگريد: (شرح الصحيفة بالفارسية للحسين… الخوانسارى المتوفى سنه 1131) كشف الحجب ص342; و نيز (ترجمة الصحيفة الكاملة… للمولى الاجل الحسين… الخوانسارى المتوفى احد وثلاثين و مائة والف) كشف الحجب ص116.
اما آغا بزرگ تهرانى در هر دو جا درست معرفى كرده است: (ترجمة الصحيفة السجادية للمحقق آقا حسين… ذكره فى رياض العلماء بعنوان الترجمة) ذريعه, ج4, ص112, و نيز (شرح الصحيفة فارسى, للمحقق الآغا حسين…) ذريعه ج13, ص350.
با فحص و تتبعى كه در فهارس نسخه هاى خطى صورت پذيرفت, هيچ اثرى از اين ترجمه نيافتيم.
3. ترجمه قرآن
شيخ حر عاملى در امل الآمل, ج2, ص101 اين كتاب را به عنوان (ترجمة القرآن الكريم) از آقا حسين خوانسارى دانسته است. ولكن صاحب رياض بعد از آنكه كلمات شيخ حر را آورده است, در اعتراض به نسبت دادن ترجمه قرآن نوشته است: (واقول: ترجمة القرآن مما لم اسمع به منه (قدس سره) ولا من اولاده ولم يكتبها لى ولده في جملة مؤلفاته, فهى سهو من هذا الشيخ). رياض العلماء, ج3, ص58.
و كنتورى در كشف الحجب, ص119 آورده است: (ترجمة القرآن بالفارسيه للمولى الاجل الحسين… الخوانسارى المتوفى 1131, اوله: بنام خداوند بخشاينده مهربان, ستايش مر خدايى را كه پروردگار عالميان است). كنتورى نيز در اينجا وفات آقا حسين را 1131ق. دانسته كه اشتباه است.
شيخ آغا بزرگ تهرانى نيز درباره اين ترجمه مفصلاً بحث و اثبات كرده است كه حرف شيخ حر عاملى مقدم است بر حرف صاحب رياض:
ترجمة القران للمحقق آقا حسين… الخوانسارى المتوفى 1099 ذكره فى امل الآمل لكن انكر عليه صاحب الرياض و قال: انّى سألت المحقق نفسه عن تصانيفه وكذلك سألت ولده آقا جمال عن تصانيف أبيه فلم يذكر واحد منهما ترجمة القران فيما ذكر من التصانيف له. اقول: شهادة صاحب امل الآمل بالاثبات مقدم على صاحب الرياض بعدم ذكرهما له, إذ لعلّهما نسيا ذكره, لكن صاحب الأمل رآه. وفى فهرس مدرسة سپهسالار الجديدة ذكر أن هذه الترجمة بالفارسية طبعت بالهند). ذريعه, ج4, ص126, و نيز رجوع شود به: ذريعه, ج4, ص272.
در سخن اخير ذريعه نيز تامل است, چرا كه آن ترجمه قرآنى كه در هند طبع شده است ترجمه قرآن آقا جمال است و بحث ما درباره ترجمه قرآن آقا حسين است. و آنكه آيا آن ترجمه قرآن كه در هند به سال 1867 ميلادى طبع هجرى شده و به اهتمام ملك الكتاب به طبع رسيده است آيا از آقا جمال خوانسارى متوفاى (1122ق) است يا آنكه از نوادگان اوست. بايد در كتابشناسى آقا جمال بحث شود. اين ترجمه قرآن آقا حسين خوانسارى نيز در فهارس نسخه هاى خطى معرفى نشده است. و نمايانگر اين است كه نسخه اى از اين ترجمه در دست نيست.
4. جواب سؤال مشهور
نسخه خطى كه مجموعه رسائل آقا حسين خوانسارى در آن مى باشد, در كتابخانه مسجد اعظم قم به ش2483 نگهدارى مى شود و اين نسخه تماماً توسط شاگرد آقا حسين به نام بهاءالدين محمد بن على نقى طغائى استنساخ شده است. در ميان اين رساله ها يك صفحه خطى با عنوان (جواب سؤال مشهور) است و در پايان شاگرد خوانسارى تصريح مى كند كه: (من استاذنا آقا حسين ادام الله ظله العالى).
اين رساله آغازش چنين است: (وهو انه اذا لزم من وجود الاثنين وجود ثالث هو معروض وصف الاثنينيّة و….)
در هيچ منبعى از كتب تراجم و كتابشناسى از اين جواب سؤال مشهور نامى به ميان نيامده است, و نسخه منحصر به فرد اين سؤال و جواب در كتابخانه مسجد اعظم قم به ش2483 نگهدارى مى شود. فهرست كتابخانه مسجد اعظم, ص560.
5 . الجواهر والأعراض (حاشيه حزازتان)
كنتورى در كتاب كشف الحجب ص255 چنين رساله اى را به آقا حسين خوانسارى نسبت مى دهد: (رسالة فى الجواهر والاعراض) و به تبع او در ذريعه ج5, ص286 اين رساله از محقق خوانسارى دانسته شده است. با اين تفاوت كه كنتورى فوت آقا حسين را (1131ق) ذكر كرده كه غلط است و شيخ آقا بزرگ او را متوفاى (1098ق) نوشته است.
و سيد محسن امين نيز در اعيان الشيعه ج6, ص149 نيز كتاب الجواهر و الاعراض را از آقا حسين دانسته است.
در كتب تراجم و رجالِ دست اول, مثل جامع الرواة و امل الآمل و رياض العلماء و… چنين رساله اى را به آقا حسين نسبت نداده اند, و به احتمال قوى رساله اى مستقل از آقا حسين نمى باشد, بلكه قسمتى از حواشى آقا حسين بر كتاب حاشيه قديم دوانى و… است. مؤيد اين احتمال اين است كه قسمتى از حاشيه آقا حسين بر مبحث جواهر از شرح جديد تجريد مستقلاً همراه با رساله مقدمه واجب خوانسارى در سال 1316ق. با رساله اجتماع امر و نهى سيد محمد كاظم يزدى به طبع رسيده است, و در ابتداى آن نوشته شده: (متعلقة بابتداء مبحث الجواهر من الشرح الجديد للتجريد مكتوبة على الحاشية المنقولة عن الشارح المشهورة بحاشية الحزازتان). اين حاشيه در صفحات 219 و 220 آن كتاب حجرى آمده است. اين حاشيه حزازتان كه حاشيه بر حاشيه دوانى بر شرح تجريد است, همراه با ساير رساله هاى آقا حسين در كتاب (الرسائل) از صفحات 339 تا 344 توسط كنگره محقق خوانسارى به طبع رسيده است.
6 . حاشيه بر تهذيب الاحكام
در كتب تراجم و شرح حال و كتابشناسى قدما چنين حاشيه اى از آقا حسين خوانسارى نام برده نشده است. از اين رو در ذريعه و كشف الحجب و اعيان الشيعه و… نيز اين حاشيه معرفى نشده است. ولكن نسخه اى از تهذيب در كتابخانه اميرالمؤمنين(ع) در نجف اشرف موجود است كه حواشى آقا حسين خوانسارى را داراست. مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى در فهرست آن كتابخانه وصف اين حاشيه را چنين نقل مى كند:
تهذيب الاحكام شيخ الطائفة… وعلى النسخة بلاغات و حواشٍ… و عليه حواشى آقا حسين مدّ ظله العالى واظّنه الخوانسارى, وعلى كلّه فالنسخة مصححة ومقرؤة على العلمين المجلسى و آقا حسين الخوانسارى, وعليها بلاغات مختلفة المخطوط… رقم 576. نسخة الى آخر كتاب الصلاة… بخط ميرزا جان بن محمدرضا القهپائى فرغ منها 15 ربيع الاول سنه 1072 (فهرست مكتبة اميرالمؤمنين.)
اين فهرست خطى است و اميد است كه در آينده نزديك به زيور طبع آراسته شود.
7. حاشيه بر حاشيه تشكيك
افندى مى نويسد: (وله… و رسالة في التشكيك حسنة الفوائد). رياض العلماء, ج2, ص59. و به تبع رياض در ذريعه, ج11, ص148 معرفى شده كه: (رسالة فى التشكيك حسنة الفوائد للمحقق الآقا حسين).
رساله تشكيك آقا حسين خوانسارى در واقع حاشيه بر حاشيه سبزوارى بر حاشيه قديم دوانى بر شرح جديد تجريد است. دوانى در حاشيه قديم خود بر شرح تجريد قوشجى فصل مشبعى در مبحث تشكيك دارد, سپس محقق سبزوارى بر اين حاشيه قديم دوانى حاشيه اى نوشته است. پس از آن آقا حسين خوانسارى بر حاشيه سبزوارى حاشيه نوشته است و اين 3 حاشيه درباره تشكيك در كتاب (الرسائل) از صفحه 181 تا 265 درج شده است و توسط كنگره به طبع رسيده است.
ناگفته نماند كه مولى رفيعا نائينى (رفيع الدين محمد الحسينى النائينى, متوفاى 1082ق.) رساله اى مستقل درباره تشكيك دارد كه در سنه 1053ق. به اتمام رسانده است و نسخه هاى فراوانى دارد و عمدتاً نسخه هاى تشكيك نائينى همراه با نسخه هاى خطى تشكيك سبزوارى و خوانسارى است و آقا حسين خوانسارى عنايت به رساله تشكيك نائينى داشته است و در مواردى نسخه هاى تشكيك نائينى را تصحيح كرده است; مثل نسخه خطى مدرسه عالى شهيد مطهرى كه به ش18/ 1374 كه در سال 1093ق. استنساخ شده است. در حواشى اين نسخه با خط آقا حسين نوشته شده كه (هذه الرسالة من مؤلفات السيد الفاضل النائينى عليه الرحمة).
لذا رساله تشكيك نائينى همراه با رسائل آقا حسين خوانسارى در كتاب (الرسائل) صفحه 345 الى 353 به طبع رسيده است.
8 . حاشيه بر حاشيه قديم دوانى
اردبيلى در جامع الرواة, ج1, ص235 مى نويسد: (و حاشية على حاشية القديمة للفاضل الدوانى على الشرح الجديد للتجريد).
ولكن صاحب رياض العلماء, دو حاشيه از آقا حسين بر حاشيه دوانى ذكر مى كند: (و حاشية على الحاشية القديمة الجلالية على الشرح الجديد للتجريد و متعلقاتها, وهى من أحسن الحواشي وأفيدها و أدقها, وله حاشية اخرى جديدة عليها أيضاً لم يتمها وهي على أوائلها وبعض مواضعها بمقدار جزوين). رياض العلماء, ج2, ص59, و نيز صاحب رياض در تعليقه امل الآمل ص140 نوشته است: (و حاشية الحاشية القديمة الجلالية مع المتعلقات, و حاشية اخرى عليه لم يتم).
و صاحب روضات مى نويسد: (وحاشيتان على الحاشية القديمة الجلالية لم يتم احديهما). روضات الجنات ج2, ص355.
شيخ آقا بزرگ تهرانى در ذريعه ج6, ص68 خلاصه اطلاعات فوق را ذكر كرده است و از حاشيه اول آقا حسين بر حاشيه قديم دو نسخه خطى معرفى كرده است, و نيز در كشف الحجب ص174 اين حاشيه معرفى شده است.
در ذريعه ج6, ص114 عبارتى است بدين نحو: (الشرح الجديد للتجريد… القوشجى المتوفى 879… الحاشية عليه وعلى الحواشى القديمة والجديدة الدوانية, وغيرها عليه للمحقق الآقا حسين… الخوانسارى المتوفى 1099 نسخة كتابتها فى 1100 فى خزانة الصدر, اوّلها, قوله لايبعد ان يقال فى ترك الموصوف ايماء لطيف…).
نسخه هاى خطى فراوانى از حاشيه بر حاشيه قديم دوانى در كتابخانه ها هست و عكس 10 نسخه خطى آن نيز در دبيرخانه كنگره موجود است. با فحصى كه صورت گرفت اكثر نسخه هاى موجود, همان حاشيه اوّل آقا حسين است بر حاشيه قديم دوانى. در بعضى از نسخه ها حواشى زائد بر حواشى اوّل دارد كه بيش از 20 برگ نيست, و مؤيد صاحب رياض است كه مى گفت حاشيه دوم آقا حسين فقط بر اوائل حاشيه قديم است و بيشتر از دو جزء (به اصطلاح قديم) نيست. و در نشريه نسخه هاى خطى دانشگاه, ج3, ص420ـ419 از نسخه هاى خطى لغتنامه دهخدا(2) ش225 و 226 شعبان 1089, با حواشى (منه) و در صفحه4 آمده: (حاشيه جديد آقا حسين خوانسارى بر حاشيه ملا جلال دوانى و ردّ اعتراضات ميرزا ابراهيم شيرازى پسر آخوند ملاصدراى حكيم).
9. حاشيه بر رساله ميزان الكفتين = دفع شبهه ميزان الكفتين
محقق سبزوارى رساله اى دارد درباره شبهه ميزان الكفتين. شبهه را اين گونه مطرح مى كند كه اگر در كفه اى از ترازو, چيز سنگين قرار گيرد آن كفه پايين مى رود, و كفه ديگر بالا مى رود, سپس اگر آن شىء سنگين را از كفه ترازو برداريم, چرا آن كفه پايين رفته بالا مى آيد و آن كفه بالا رفته پايين مى آيد, تا اينكه مساوى شود نسبت هر دو كفه با زمين.
سبزوارى از اين شبهه جواب داده است. ولكن آقا حسين خوانسارى اين شبهه و جواب سبزوارى را آورده سپس خودش مفصلاً جواب داده است, و جواب سبزوارى را رد كرده و فرموده است كه با جواب سبزوارى مشكل حل نمى شود, بلكه اشكال هنوز بر جاى خود باقى است.
رساله اين چنين آغاز مى شود:
اذا كان ميزان معتدل الكفتين ثم وضع في إحدى الكفّتين شيء ثقيل فلا محالة تنخفض تلك الكفّة و ترفع الأخرى ثم اذا رفع ذلك الشيء الثقيل عن الكفة ارتفعت وانخفضت الأخرى إلى أن تعتدل نسبتها إلى الأرض….
خوانسارى 3 صفحه وزيرى از مطالب سبزوارى را نقل مى كند, سپس مى نويسد:
انتهى كلامه, أقول هذا الوجه مع انّه لايجرى فيما اذا… ويرد الاشكال المذكور ولايتّجه هذا الجواب… ثمّ اقول من رأس ليت شعرى إنّ هذا الفاضل ماذا تخيّل فإنّ الفهم منّا لايصل إليه فافهم.
رساله فوق نيز در مجموعه رسائل خطى آقا حسين خوانسارى موجود است و در ابتداى رساله نوشته شده است: (من افادات المولى الفاضل السبزوارى). بنابراين اصل رساله به تقرير آقا حسين خوانسارى است; اگرچه در ابتداى رساله نوشته شده است كه (من افادات المولى الفاضل السبزوارى). چرا كه خوانسارى ابتدا خواسته شبهه را مطرح كند و جواب سبزوارى را بياورد, سپس جواب خودش را به سبزوارى و حل شبهه ميزان الكفتين را كرده باشد.
10. حاشيه بر شبهه استلزام فاضل يزدى
در كتب تراجم و كتابشناسى از اين حاشيه نامى به ميان نيامده است, كما اينكه در ذريعه و اعيان الشيعه و… ذكر نشده است. اما چندين مجموعه نسخه خطى از رسائل آقا حسين موجود است كه حواشى مورد بحث, در آن مجموعه ها قرار دارد.
در تمام نسخه هاى خطى, نوشته شده است: (من افادات المولى الفاضل اليزدى عليه الرحمة). در بعضى از نسخه ها آقا حسين خوانسارى خودشان تصحيح كرده اند, و در بعض ديگر علامت بلاغ دارد كه در حضور آقا حسين تصحيح شده: (بلغ قبالاً بعون الله تعالى مع حضرته ادام الله ظلال افاداته). مجموعه خطى كتابخانه وزيرى يزد, ش3562.
فاضل يزدى رساله اش را چنين شروع مى كند:
كل شيء لايستلزم وجوده رفع عدمه السابق فهو قديم, اذ لو كان حادثاً كان وجوده مسبوقاً بالعدم, فكان مستلزماً لرفع عدمه السابق, هذا خلف.
ناگفته نماند كه اين رساله فاضل يزدى, توسط آقا حسين خوانسارى به يادگار مانده است; زيرا آقا حسين اين نظريه را قبول نداشته است و بر آن حاشيه زده است. لذا در مجموعه آثار و رسائل آقا حسين اين رساله نيز به جاى مانده است. بعد از آنكه خوانسارى نظر فاضل يزدى را در 5 صفحه وزيرى نقل مى كند مى نويسد: (انتهى كلامه رفع مقامه, وفيه نظر من وجوه: احدها و… وعاشرها).
بنابراين كل رساله فاضل يزدى و حاشيه بر آن توسط آقا حسين خوانسارى تقرير يافته است. نه اينكه دو رساله مستقل باشد, بلكه يك رساله با عنوان (من افادات المولى الفاضل اليزدى عليه الرحمة) با نقد بررسى آقا حسين خوانسارى.
11. حاشيه بر شرح اشارات (حاشيه بر اشارات, بر شرح اشارات, بر محاكمات, بر حاشيه باغنوى)
محقق خوانسارى بر شرح اشارات دو كتاب دارد. اردبيلى در جامع الرواة مى نويسد: (وله كتب جيّدة… حاشية على شرح الإشارات, و حاشية على حاشية الفاضل المذكور [يعنى مولى محمد باقر سبزوارى] على شرح الإشارات). جامع الرواة, ج1, ص235.
افندى نيز در رياض العلماء تصريح مى كند: (ومن تأليفاته أيضاً حاشية على شرح الاشارات و متعلقاته من الطبيعى والالهى جيّدة جدّاً كاملة, وله حاشية اخرى عليه أيضاً و ردّ الاستاد الفاضل في حاشية عليه, ولعلها لم تتم فلاحظ). رياض العلماء, ج2, ص59 و رجوع شود به تعليقه امل الآمل, ص140.
و نيز صاحب روضات تصريح به دو حاشيه بر شرح اشارات مى كند كه يكى از آنان ردّ بر سبزوارى است. روضات الجنات, ج2, ص355.
بنابراين آقا حسين خوانسارى دو حاشيه بر شرح اشارات دارد كه حاشيه دوم آقا حسين ردّ بر حاشيه شرح اشارات سبزوارى است, و حاشيه سبزوارى ردّ بر حاشيه اولى آقا حسين است.
امّا حاشيه اول خود شامل چندين كتاب است; به اين معنا كه آقا حسين در ضمن حاشيه زدن بر شرح اشارات, بر خود اشارات نيز حاشيه زده است; كما اينكه بر محاكمات قطب الدين رازى نيز حاشيه زده است, و نيز بر حاشيه ملا ميرزا جان باغنوى.
حاشيه اول آقا حسين, توسط جناب استاد احمد عابدى در 1750 صفحه تصحيح شده است كه به زودى به چاپ مى رسد. براى اطلاع بيشتر درباره اين حواشى, رجوع شود به: مقاله جناب آقاى عابدى در اين مجله و نيز مقدمه مصحح در ابتداى كتاب حاشيه شرح اشارات, و نيز ذريعه, ج6, ص192, 110 و 111, ج20, ص133, ج13, ص91 و كشف الحجب ص177.
نسخه اى خطى از كتاب حاشيه بر شرح اشارات, تأليف محقق سبزوارى, به خط ايشان در كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى, ش8805 نگهدارى مى شود كه نسخه باارزشى است.
12. حاشيه بر شرح مطالع
صاحب رياض العلماء يكى از تأليفات آقا حسين را چنين معرفى مى كند: (وله أيضاً حاشية على الحاشية الجلالية على تصديقات شرح المطالع و متعلقاته, لم تتم بل و لم تخرج من المسمودّة حتّى ضاعت على ما سمعته منه (قدس سره) أوان قراءة شرح الاشارات عليه وهي فى اوائل مؤلفاته). رياض العلماء, ج2, ص59. و اين جملات در تعليقه امل الآمل از صاحب رياض تكرار مى شود: (و حاشية على شرح المطالع متعلقاته لم تتم, كذا سمعته منه رحمه الله ولكنه ضاع). تعليقه امل الامل ص140.
عبارات صاحب رياض بعينه در اعيان الشيعه ج6, ص150 تكرار مى شود; كما اينكه در طبقات اعلام الشيعه (الروضة النضرة) ص167 آمده است.
به غير از عبارات فوق هيچ اطلاعى در كتب تراجم و كتابشناسى از اين رساله موجود نيست. بلكه چندين نسخه خطى از رسائل آقا حسين موجود است كه تصريح مى كند: (من افاداته دام ظله العالى) و بعضاً توسط آقا حسين خوانسارى تصحيح شده است و يا با ايشان مقابله شده است: (بلغ قبالاً بعون الله تعالى مع حضرة الاستاذ ادام الله ظلال افاداته).
اين رساله چنين شروع مى شود: (اعلم انّه قد استدل في شرح المطالع في بحث اللازم على أن اللازم ينقسم… ثمّ اعترض عليه وصوّبه المحشى العلامه… وقد اجاب عن الاعتراض بعض الفضلاء المعاصرين بأن الشارح والمحشي خلطا…). رساله فوق در حدود 5 صفحه وزيرى است و نسخه هاى فراوانى از آن موجود است.
13. حاشيه بر شفا
اردبيلى در جامع الرواة مى نويسد: (ومنها حاشية على الهيات الشفاء. و حاشية على حاشية الفاضل الكامل الرضي الذكي مولانا محمد باقر السبزوارى رحمه الله تعالى على الهيات الشفا). جامع الرواة ج1, ص235.
و صاحب رياض آورده است: (و حاشية على الهيات الشفاء وهي مما لم يراجعها اصلاً, ثمّ لما تعرض الااستاد الفاضل في حاشيته على الشفاء للرّد عليه فيها كتب (قدس سره) ثانياً حاشية اخرى عليه, و قد ردّ عليه ردّه فيها وهي من اواخر مؤلفاته). رياض العلماء ج2, ص59, و نيز تعليقه أمل الآمل ص140.
و در روضات تصريح شده: (وحاشيتان على كتاب الشفاء يردّ في واحدة منهما ايضاً على ماكتبه هو اولاً فى الرد عليه.) روضات الجنات, ج2, ص355.
حاشيه نخست آقا حسين بر شفا توسط فاضل محترم جناب آقاى حامد الناجى اصفهانى در 784 صفحه تصحيح شده و توسط كنگره محقق خوانسارى به طبع رسيد. اين حاشيه عمدتاً ناظر بر ملاصدرا است; ردّاً و تأييداً. در مقدمه, مصحّح راجع به اين كتاب سخن گفته است.
و نيز در ذريعه ج6, ص142 نوشته شده است: (و يظهر من انموذج العلوم له, ان الحاشية الاولى على الشفاء ضاعت فى سفره الى الحج, ويتعرّض فيها لكلمات المولى صدرا معبّراً عنها يقيل). قسمت اوّل سخن ايشان صحيح نيست; چرا كه اين كتاب نسخه هاى فراوانى دارد و توسط كنگره به طبع رسيده است.
و نيز در ذريعه ج6, ص142 آمده است: (الشفاء… الحاشية عليه للمحقق الآغا حسين… يوجد القسم الطبيعى من هذه الحاشية فى الرضوية من وقف نادرشاه فى 1145 كما فى فهرسها (ج1, ص29) من كتب الحكمة, اولها: قوله: الفن الاول في السماع الطبيعي…). اين حاشيه اى كه با اين اوصاف معرفى شد و در كتابخانه رضوى موجود است, حاشيه آقا جمال خوانسارى است كه بر قسمت طبيعيات شفا است, نه از آقا حسين. بحث آن در كتابشناسى آقا جمال خواهد آمد.
اما حاشيه دوم آقا حسين بر شفا كه عمدتاً ردّ بر سبزوارى است, در فهارس نسخه هاى خطى كتابخانه ها معرفى نشده است, ولكن خوشبختانه تنها نسخه منحصر به فرد از اين حاشيه توسط دكتر سيد محمود مرعشى نجفى براى كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى(ره) خريدار شد و عكسى از آن نسخه نيز در اختيار حقير است. براى اطلاع بيشتر از حواشى شفاى آقا حسين و سبزوارى رجوع شود به ذريعه, ج6, صفحات 141 و 142 و ج13, ص104.
گفتنى است كه در اعيان الشيعه ج6, ص150 براى آقا حسين سه حاشيه شفا ذكر كرده است كه اشتباه است.
و نيز در تاريخ ادبيات ايران, ج5, ص315 (ترجمه الهيات شفا به فارسى) نسبت داده شده كه اشتباه است.
14. حاشيه بر مطول
در كتب تراجم و كتابشناسى چنين حاشيه اى از آقا حسين نام برده نشده است. ولكن در بين نسخه هاى خطى كه مجموعه اى از رسائل آقا حسين خوانسارى موجود است, اين حاشيه بر مطول از آقا حسين خوانسارى دانسته شده و معمولاً بعد از رساله مقدمه واجب خوانسارى واقع شده است.
اين حاشيه به اين نحو شروع مى شود: (قال التفتازانى فى المطول عند قول صاحب تلخيص المفتاح, صدق الخبر مطابقته للواقع وكذبه عدمها…).
اين حاشيه با مقدمه واجب و شبهات استلزام خوانسارى, همراه با رساله اجتماع امر و نهى سيد محمد كاظم يزدى (صاحب عروة الوثقى) در سال 1317ق. در صفحات 217 الى 219 به طبع رسيده است.
اين حاشيه مسلماً از آقا حسين خوانسارى است; زيرا در نسخه هاى خطى با عبارات (منه دام ظله العالى) يا (منه مد ظله) معرفى شده است, ولكن ممكن است رساله اى مستقل نباشد و قسمت هايى از كتب كلامى و فلسفى ايشان مثل حاشيه بر حاشيه قديم دوانى يا حاشيه بر شرح اشارات و… بوده باشد.
15. حسن و قبح = جبر و اختيار
اولين بار صاحب رياض العلماء اين رساله را به آقا حسين نسبت مى دهد: (… ورسالة مختصرة فى مسألة الجبر والاختيار حسنة الفوائد وقد كتبها على شرح المختصر العضدى في الاصول على ذلك المبحث). رياض العلماء, ج2, ص59.
تهرانى تصريح مى كند كه رساله حسن و قبح با رساله جبر و اختيار متفاوت است. بنگريد: (الحسن والقبح والجبر والاختيار للمحقق الآقا حسين… مبسوط وقد سئل ولده ان يكتب حاشية عليه, رأيته فى مكتبة الشريعة, وهو غير الجبر والاختيار المختصر الذى مرّ فى ج5, ص81). ذريعه ج7, ص19.
و در ذريعه ج5, ص81 نوشته است: (الجبر والاختيار, آقا حسين خوانسارى … قال فى الرياض انّه مختصر حسن الفوائد كتبه تعليقاً على شرح المختصر للعضدى لهذا المبحث).
حال آنكه اين دو رساله يكى است و اين رساله را آقا حسين به درخواست فرزندش آقا جمال خوانسارى نوشته است. وقتى كه آقا جمال حاشيه بر شرح مختصر الاصول عضدى مى نوشته است, از پدرش درخواست مى كند به جهت اهميت اين بحث, حاشيه اى بر اين مبحث بنويسد, لذا آقا جمال در حاشيه شرح مختصر الاصول مى نويسد:
لمّا كان هذا المقام من المباحث العظيمة والمطالب المهمّة وقد ضلّ فيه فهم العقول وزلّ قدم الفحول, سألت والدى دام ظله العالى أن يكتب على هذا الكلام حاشية يبيّن فيها ماكان يفيده في أثناء المباحثة ليرجع إليها كلّ من تحيّر في هذا المطلب و سدّ عليه كل مذهب. فقد منَّ سلّمه الله على عبده وشرّفني بإجابة مسؤولى وإسعاف مأمولى, فكتب هذه الحاشية…). حاشيه شرح مختصر الاصول عضدى, ص159, خطى در كتابخانه آيةاللّه گلپايگانى به ش24/33.
بنابراين رساله اى كه توسط آقا جمال نوشته شده و ايشان از پدرش خواهش كرده است, همان تعليقه اى است كه بر شرح مختصر الاصول عضدى نوشته اند. پس هر دو رساله يكى است.
رساله جبر و اختيار, يا حسن و قبح در كتاب (الرسائل) از صفحه 295ـ317 توسط كنگره به طبع رسيده است.
از اين رساله نسخه اى مستقل از آقا حسين خوانسارى به دست نيامد, بلكه اين رساله در ضمن حاشيه شرح مختصر الاصول عضدى از تأليفات آقا جمال خوانسارى است.
16. دفع شبهه ايمان و كفر
صاحب رياض مى نويسند: (… وله أيضاً رسالة فى شبهات متفرقة عديدة وجواباتها منها شبهة الايمان والكفر). رياض العلماء, ج2, ص59.
در روضات الجنات نيز چنين آمده است: (… ورسائل متفرقة في دفع بعض الشكوك و الشبهات منها: شبهة الايمان والكفر). روضات الجنات ج2, ص355.
و در ذريعه, ج8, ص230 اين رساله را به نقل از جامع الرواة ذكر مى كند: (دفع شبهة الايمان والكفر للمحقق الآقا حسين… ذكر في فهرست تضانيفه في جامع الرواة).
همانطور كه ملاحظه شد در كتاب جامع الرواة اردبيلى چنين كتابى از آقا حسين ذكر نشده است; بله بعضى از رسائل مثل (رسالة شبهة الطفرة و رسالة شبهة الاستلزام وغيرها) نام برده شده است, اما اسمى از رساله شبهه ايمان و كفر نيست.
17. دفع شبهه دور
در كتاب هاى تراجم و شرح حال, از اين رساله نام برده نشده است, ولكن نسخه هاى خطى فراوانى از اين رساله و جواب آن در بين مجموعه رسائل خطى آقا حسين خوانسارى موجود است.
تنكابنى مى نويسد:
ملا خليل قزوينى در دو مسأله بر خطا رفته, يكى اينكه ترجيح بلامرجح جايز است… و مسأله دوم كه ملا خليل بر آن رفته اينكه شكل اول نتيجه نمى دهد; زيرا مستلزم دور است, … و دور باطل است. پس شكل اول باطل است, پس استدلال به شكل اول در هر مقامى باطل است…. الحاصل چون ملا خليل اين دو مسأله را اختيار نمود, اشتهار در امصار يافت و چون به سمع علماء اصفهان رسيد, مانند آقا حسين و اضراب و اتراب او نهايت در مقام تخطئه و انكار برآمدند, چون انكار و تشنيع ايشان به گوش ملا خليل رسيد روانه اصفهان شد… و اتفاق افتاد كه ملا خليل به حجره ملا ميرزا محمد بن حسن شيروانى وارد شد, … ملا خليل گفت: براى اينكه دور لازم مى آيد و دور باطل است, پس شكل اول باطل خواهد بود. ملا ميرزا محمد شيروانى گفت كه همين دليل شما شكل اول است و مشتمل بر صغرى و كبرى و نتيجه… پس دليل تو بنا بر مذهب تو فاسد است. پس ملا خليل صبر نكرد تا آقا حسين [از اندرون] بيرون آيد, بلكه بلافاصله برخاست و بر درازگوش سوار شد و به قزوين مراجعت كرد). قصص العلماء, ص264 و 265.
محقق خوانسارى رساله دفع شبهه دور را چنين آغاز مى كند: (وبعد قال بعض الفضلاء المعاصرين في بيان بطلان كون خبر المجتهد خبراً عن الوجوب… انتهى, اقول…).
در ابتداى رساله دفع شبهه دور, كلامى از ملا خليل قزوينى آورده سپس آن را رد كرده است. و اين دفع شبهه دور نيز توسط ملا خليل قزوينى رد شده و آقا حسين خوانسارى ردّيه قزوينى را دنباله رساله اش به اين نحو مى آورد: (ثمّ انّ هذا الفاضل المستدل كتب فى جواب ماكتبته بهذا الكلام المشعر بالاستهزاء والسخريّة…). بعد از ردّ ملا خليل قزوينى, ديگر آقا حسين جوابش را نمى دهد; يعنى او را قابل جواب دادن نمى بيند. بنگريد: (… انتهى كلامه رفع مقامه, و انت خبير بأنّ هذا الكلام, العزيز المثال المنيع المنال لما فيه من ظهور الفساد ووضوح الاختلال غير محتاج إلى التعرض له بالقيل والقال, فلنختم هذا المقال).
از رساله فوق نسخه هاى خطى فراوانى در ميان رساله هاى آقا حسين موجود است كه بعضاً تصحيح و يا مقابله شده و يا توسط آقا حسين بر روى بعضى از جملاتش خط كشيده شده است.
18. ديوان
صاحب رياض مى نويسد: (… و هو شاعر منشىء حسن الشعر والانشاء بالعربية والفارسية, وانشاءاته واسفاره مشهورة على الالسنة مسطورة في المجاميع). رياض العلماء ج2, ص57.
و نيز در تعليقه امل الآمل ص140 آمده است: (… شاعر منشىء حسن الشعر والانشاء, وله شعر بالعربية والفارسية).
و در روضات الجنات ج2, ص357 مى خوانيم: (ومن جملة أشعار الآقا حسين بالفارسية قوله بنقل الموثقين:
اى باد صبا طرب فزا مى آيى
از طرف كدامين كف پا مى آيى
از كوى كه برخاسته اى راست بگو
اى گرد به چشمم آشنا مى آيى
ومنها أيضاً ـ وهو معمّى باسم خيام ـ قوله:
چيزى نماند در ره دين شيخ ساده را
جز گوشه ردا كه كند صاف باده را
ومنها ـ وهو باسم بشير ـ قوله:
اى شيخ تو از شيب چه ديدى آخر
چون پشت دو تا شود چه مى آيد از آن)
و نيز نصرآبادى در تذكره خود, چهار تا از رباعيات آقا حسين را ذكر مى كند:
تا دست به همت رسايى نزنى
بر منت خلق پشت پايى نزنى
چون حلقه مباش در جهان چشم تهى
تا هر ساعت در سرايى نزنى
*
رباعى (اى باد صبا)
*
تا كى پى هر صورت زشتى باشى
در مذهب آب و گل كنشتى باشى
دل برنكنى ز قالبى چند تهى
خاكت بر سر كه كم ز خشتى باشى
*
مسواك چه سود زاهد پاك روان
صد ريشه فرو برده طمع در دل و جان
از ذكر ريايى تو هر دم تسبيح
دندان از غصه مى زند بر دندان
تذكره نصرآبادى,
ص152 و153
و نيز رجوع شود به كتاب هاى تذكره رياض العارفين, ص308; آتشكده آذر, ص212 و61; تذكره القبور, ص55; فوائد رضويه, ص155; ريحانة الادب, ج5, ص242; تاريخ ادبيات در ايران, ج5, ص316.
در كتاب تذكره شعراى خوانسار, ص22ـ26 مفصلاً راجع به آقا حسين خوانسارى و شعرش بحث شده است.
ديوان آقا حسين خوانسارى در ذريعه چنين معرفى شد است:
ديوان الآقا حسين بن الآقا جمال الخوانسارى المتوفى 1098 ترجمه في… و اورد جملة من رباعياته ومعمياته. ذريعه ج9, ص247.
نيز رجوع شود به ذريعه, ج9, ص251 و 1280.
بعضى از ابيات و رباعيات آقا حسين خوانسارى در نسخه هاى خطى كتابخانه ها موجود است; مانند نسخه ملك, ش5008 كه 2 بيت معروف آقا حسين را داراست.
در نسخه خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به ش7593 (در صفحات 26 و41) يك مخمس از آقا حسين خوانسارى وجود دارد و بالاى صفحه نوشته شده است: (مخمس من كلام آقا حسين).
نيز در كتابخانه دانشگاه, جُنگى به ش2804 هست كه صفحاتى از آن جُنگ در مدح آقا حسين خوانسارى به عربى است, از جمله آن اشعار:
فخر ارباب النهى آقا حسين ذا التّقى
الذى من كفّه بحر على الامجاد جاد
19. الرد على الشيروانى
صاحب رياض در ضمن تأليفات خوانسارى مى نويسد: (وله… رسالة في مسائل متفرقة وتعرض فيها للرد على تلميذه الاستاذ العلامة الشيروانى المذكور, وقد تتبع فيها لمؤلفاته وأخذ عليه في موضع موضع, وبعد ذلك ردّ الاستاذ العلامة المذكور عليه جميع ردوده في رسالة مفردة وهي في مطالب من الحكمة والمنطق والكلام والأصول ونحوها, وهذا اخر ما ألّفه). رياض العلماء ج2, ص59, و نيز رجوع شود به تعليقه امل الآمل ص140.
شيخ آقا بزرگ از عبارت صاحب رياض استفاده كرده است كه هم آقا حسين رساله اى در ردّ شيروانى دارد, و هم شيروانى رساله اى در ردّ آقا حسين خوانسارى.
در ذريعه مى نويسد: (الرد على الشيروانى في مسائل متفرقة للمحقق الآقا حسين الخوانساري… و فى الرياض ان الشيروانى تتبع تصانيف الخوانسارى واخذ عليه موضع موضع, فكتب الخوانسارى هذا الكتاب و ردّ على جميع ردوده…). ذريعه ج10, ص203.
و نيز در ذريعه دارد: (الرد على الخوانسارى محقق آقا حسين المتوفى 1098 للمحقق المولى محمد بن الحسن الشيروانى المتوفى تلك السنة ايضاً قال فى الرياض…). ذريعه ج10, ص194.
صاحب روضات مى نويسد: (ورسالة… واخرى فى مسائل متفرقة يرد فيها على المدقّق الشيروانى). روضات, ج2, ص355.
از رساله فوق نسخه خطى موجود نيست; اما ممكن است رساله خطى كه در كتابخانه آستان قدس رضوى نگهدارى مى شود و به عنوان (اجوبة المسائل الفقهية وغيرها) معروف شده است و در ذريعه ج20, ص111 نيز به آن اشاره است, بعضى از مسائل آن مربوط به جوابات خوانسارى به شيروانى باشد. با اين وجود مجموعه خطى كه تمام رسائل آن ردّ بر شيروانى باشد و جواب به مسائل گوناگون از قبيل حكمت و منطق و كلام و اصول و… باشد, به دست نيامد.
براى اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب اعيان الشيعه ج6, ص150, و نيز طبقات اعلام الشيعه, ص166.
20. رساله در علم بارى تعالى
در كتب تراجم و شرح حال چنين رساله اى از آقا حسين خوانسارى نام برده نشده است و تنها در فهارس نسخه خطى كتابخانه ها تصريح شده كه اين رساله از آقا حسين خوانسارى است.
در ابتداى نسخه كتابخانه مجلس, ش6/ 1822 تصريح شده است: (من افادات زبدة الاشباه المتفرّد فى عصره بلا اشتباه محلل الشبه والمشكلات آقا حسين سلمه الله…). فهرست مجلس, ج9, ص420.
همين عبارات در حاش


صفحه 19

كتابشناسى و نسخه شناسى دانشمندان خوانسار
زمانى نژاد على اکبر


در مقدمه كتاب دانشمندان خوانسار ص4 ـ كه توسط كنگره محقق خوانسارى به طبع رسيد ـ بخش يازدهم كتاب را, كتابشناسى و نسخه شناسى آثار محقق خوانسارى (آقا حسين) و آقا جمال خوانسارى و آقا رضى خوانسارى و كتابشناسى ساير علماى خوانسارى قرار داديم. در آنجا وعده داديم كه كتابشناسى اين دانشمندان مستقلاً نيز عرضه خواهد شد. اينك كتابشناسى محقق خوانسارى(ره) و كتابشناسى و نسخه شناسى دانشمندان خوانسار را پيش روى داريم.
نخست تصور مى شد كه علماى خوانسار تأليفات زيادى ندارند و ظاهراً هم همين طور بود, اما با تتبع وسيعى (حدود 2سال) كه در تمام فهارس نسخه هاى خطى كتابخانه هاى عمومى كشور ـ اعم از قم و تهران و مشهد و اصفهان و يزد و خوانسار و… ـ و كتابخانه هاى شخصى, و كتاب هاى شرح حال و تراجم, و كتاب هاى كتابشناسى و… انجام گرفت, معلوم شد تصنيفات و كتاب هاى علما و فرزانگان و دانشمندان خوانسار از 1000 عنوان هم تجاوز مى كند.
در كتابشناسى محقق خوانسارى (آقا حسين) كه در همين شماره مجله آمده است نزديك به 100 عنوان از آثار آقا حسين خوانسارى ـ اعم از اينكه كتاب قطعاً از او باشد يا اينكه منسوب باشد ـ بررسى شد. و نيز كتابشناسى آقا جمال خوانسارى و آقا رضى خوانسارى و ديگر خاندان آقا حسين خوانسارى در مقاله اى جدا به طبع مى رسد كه آن هم بيش از 150 عنوان كتاب و رساله است كه نقد و بررسى و اثبات خواهد شد.
اما مقاله حاضر كه كتابشناسى و نسخه شناسى دانشمندان خوانسار است, حاوى نزديك به 650 عنوان كتاب و رساله و حاشيه از علما و فرزانگان خوانسار است. قبل از معرفى كتاب ها تذكراتى چند لازم است:
1. كتابشناسى دانشمندان خوانسار به صورت الفبا است; يعنى اسامى كتب و رساله ها ابتدا ذكر مى شود, سپس نام مؤلف, بعد تاريخ وفات. آنگاه اگر كتاب چاپ شده باشد, نام شهرى كه در آن به طبع رسيده است, و در آخر سال چاپ كتاب نوشته شده است.
2. همان طور كه از عنوان مقاله هويداست, اين مقاله نسخه شناسى نيز هست, و از فهارس نسخه هاى خطى كتابخانه ها نيز استفاده شده و آثار خطى دانشمندان خوانسار نيز معرفى مى شوند. لذا معرفى نسخه خطى مانند معرفى نسخه چاپى است; يعنى ابتدا نام كتاب و رساله مى آيد, سپس نام مؤلف, بعد تاريخ وفات, و در آخر شماره نسخه خطى آن كتاب را در كتابخانه مربوط ذكر مى كنيم. در نسخه شناسى هم به اختصار رفتار كرديم تا حجم مقاله زياد نشود, و اگر خواننده اطلاعات بيشترى مى خواهد بايد به مآخذ و منابع داده شده رجوع كند.
3. منابع و مآخذ هر كتاب و رساله اى را در آخر به اختصار آورده ايم; يعنى عنوان ابتداى مآخذ را ذكر كرده ايم به اين نحو: دانشمندان= دانشمندان خوانسار, ريحانه= ريحانه الادب, فرزانگان= فرزانگان خوانسار, فارسى مشار= فهرست كتاب هاى چاپى مشار فارسى, منزوى= فهرست نسخه هاى خطى فارسى, هزار و پانصد نسخه= فهرست نسخه هاى خطى هزار و پانصد نسخه خطى, عربى مشار= فهرست كتب چاپى مشار عربى, گنجينه= گنجينه دانشمندان, و….
4. حتى المقدور سعى شده كه از عناوين تكرارى خوددارى شود, و اگر رساله اى چند نام داشته باشد, يا ارجاع به نام اصلى داده شده, و يا آنكه حذف شده است.
5. بعضى از عناوين شايد درخور آثار دانشمندان و فرزانگان نيست, اما از آنجايى كه در فهرست فارسى مشار ذكر شده است در اينجا آورده ايم.
6. اگر تتبع بيشترى مى شد, كتاب ها و رساله هاى ديگرى به اين كتابشناسى افزوده مى شد, ولكن سعى و تتبع ما در اين مدت در منابع دست اوّل شرح حال و تراجم مانند جامع الرواة, رياض العلماء و روضات الجنات, اعيان الشيعه, طبقات اعلام, ريحانه الادب, گنجينه دانشمندان و…, و نيز كتب كتابشناسى دست اوّل مانند كشف الحجب و مرأة الكتب والذريعه و…, و نيز تمام فهارس نسخه هاى خطى كتابخانه هاى عمومى كشور بوده است, و اگر بعضى از دانشمندان خوانسار آثارى داشته باشند كه ما ذكر نكرده ايم به جهت آن است كه در مآخذ و منابع دست اوّل نبوده است, نه اينكه ما قصور كرده باشيم.
7. در خاتمه از حجج اسلام آقايان سيد محمد على حسينى يزدى و سيد رسول علوى كه در تنظيم و ترتيب و آماده سازى اين مقاله همكارى كردند, سپاسگزارم.
1. آذر و سمندر, محمد حسن زلالى خوانسارى (1024ق). (فهرست منزوى, ص2618)
2. إبطال الرمل و رد آن, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (دانشمندان, ص306, معجم رجال الفكر, ج2, ص545)
3. الاتيان بالمأمور به هل يقتضي الإجزاء أم لا, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3041)
4. اجازه زين العابدين خوانسارى. (مرعشى, ش5777, 6320)
5. اجازه عبدالكريم خوانسارى. (مرعشى, ش1495)
6. اجازه محمد باقر خوانسارى. (مرعشى, ش5442, 6062)
7. أجوبة المسائل النهاوندية, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1191ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص540)
8. أحسن الذريعة فى تراجم علماء الشيعه, سيد محمد مهدى كاظمى خوانسارى (1391ق). (دانشمندان, ص481)
9. أحسن العطيّة في شرح الألفية, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541; دانشمندان, ص420)
10. أحسن الوديعة في تراجم مشاهد مجتهدي الشيعة, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق), بغداد, 1348ق. (دانشمندان, ص480; عربى مشار, ص25)
11. أحكام الايمان (رساله عمليه), سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, 1316ق. (فارسى مشار, ص174; الذريعه, ج1, ص296; فهرست مرعشى, ش6626)
12. الأحكام الوضعيّة, سيد أبوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج1, ص303)
13. أدب اللسان, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (الذريعه, ج1, ص388; طبقات اعلام, ص211; فهرست منزوى, ص1539; معجم رجال الفكر, ج2, ص541; زندگانى چهارسوقى, ص82)
14. ادب بهترين يار عقل و خرد, شيخ محمدتقى صدر خم پيچى (م1361ش). (فرزانگان, ص142)
15. ادعاء المريض الطلاق في حال الصحّة, ملاّ على اكبر بن ابراهيم خوانسارى (1271ق). (فهرست گلپايگانى, ج1, ص150)
16. الأدعية المتفرقة, ملا احمد بن آقا عبداللّه خوانسارى ملايرى (ح1279). (الذريعة, ج1, ص399; كرام البررة, ج1, ص71; اعيان الشيعه, ج2, ص585)
17. الأربعين, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص557)
18. اربعين حديث, سيد محمد هاشم بن سيد جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معارف الرجال, ج3, ص277)
19. أُرجوزة في أُصول الفقه, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
20. أُرجوزة في أُصول الفقه, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج1, ص462)
21. ارث الخيار, پرسشى است از 30 عالم معاصر كه از آن جمله هستند: 1ـ ميرزا محمد حسن خوانسارى 2ـ شيخ فضل الله خوانسارى 3ـ آقا جلال الدين خوانسارى 4ـ سيد محمد جواد خوانسارى. (مرعشى, ش6076)
22. ارشاد السائل الى الرسائل, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص482)
23. ازدواج در اسلام, سيد مصطفى كاشفى خوانسارى (1412ق). (فرزانگان, ص187)
24. الاستصحاب, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
25. استخراج اسامى معصومين(ع) از آيه نور به طريقه رمل, مولى حيدر بن محمد خوانسارى. (فهرست مجلس, ج10, ص366; فهرست منزوى, ص876)
26. اسرار العبادة, حسن بن محمد خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش5, ص173)
27. اسرار فاطميه (شعر), جواد بن محمدتقى افسر خوانسارى, تهران, 1338ش. (فارسى مشار, ص294)
28. الأسر الشيعه, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص482)
29. الإشارة في الإمامة, كمال الدين آقا بن محمد على رضوى دولت آبادى خوانسارى (1328ق), تهران, 1325. (الذريعة, ج2, ص98; نقباء البشر, ص169; فارسى مشار, ص328)
30. اشارة و بشارة, سيد ابوالقاسم بن سيد حسين خوانسارى. (هزار و پانصد نسخه, ص300)
31. اشعار, مولانا شعيب خوانسارى اصفهانى (1083ق). (فهرست ملك, ج8, ص343)
32. اصالة العدم, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج2, ص117; فهرست مرعشى, ج27, ص385)
33. اصول آل الرسول, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج2, ص177)
34. اصول دين, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج2, ص196)
35. اصول الفقه, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3046)
36. اصول الفقه, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج2, ص201)
37. اصول الفقه, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, ص1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص545)
38. اعتقادات يا تاريخ تمدن, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (م1380ق). (دانشمندان, ص307)
39. إعجاز المهندسين, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص545)
40. إعطاء بدل المغصوب إن فقد, ملا على أكبر بن ابراهيم خوانسارى (1271ق). (فهرست گلپايگانى, ج1, ص147)
41. أعمال شهر رمضان, ابوالقاسم جعفر بن محمد مهدى خوانسارى (1280ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص545)
42. أقسام أسباب البلايا الدنيويّة, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
43. الفباشناسى, صدرالمعالى آقا نور حقيقى خوانسارى, تهران, 1362ق. (فارسى مشار, ص472)
44. الفباى پهلوى, صدرالمعالى آقا نور حقيقى خوانسارى, تهران, 1305ق. (فارسى مشار, ص473)
45. اميرنظام در سفارت فرانسه و انگلستان, احمد سهيلى خوانسارى (م1373ش). (فرزانگان, ص40)
46. انصاف در امامت, سيد محمد باقر خوانسارى, (ت1301ش), تأليف در 1397ق, انتشارات صدوق.
47. انصراف المطلق, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3041)
48. انقلاب عاشورا (يا انقلاب ابا عبداللّه(ع)) (شعر), حسينعلى ساعى خوانسارى, خوانسار, 1336ش. (فارسى مشار, ص567)
49. الأنوار الكاظمية في أحوال السادات الموسوية, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى خوانسارى (1391ق). (گنجينه, ج6, ص310; ريحانه, ج2, ص190)
50. أنيس العشّاق, حيدر بن محمد خوانسارى. (فهرست وزيرى, ج1, ص210; فهرست منزوى, ج5, ص3530)
51. أنيس المشتغلين في الحكايات, زين العابدين بن محمد باقر خوانسارى (1245ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص197)
52. ايرادات بر كتاب هزار مسأله در فقه, كمال الدين خوانسارى (م1361ق). (دانشمندان, ص391)
53. إيقاظ الأمّة من الضجعة في إثبات الرجعة, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق), بغداد, 1366ق. (عربى مشار, ص109)
54. الإيمان, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; فرزانگان, ص119)
55. الباقيات الصالحات, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج8, ص203)
56. بحرالحساب, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص545; دانشمندان, ص306)
57. البحر الزاخر في فقه الإماميّة, زين العابدين بن محمد باقر خوانسارى (1245ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص197)
58. البدر الباهر في تفسير بعض الآيات, زين العابدين بن محمد باقر خوانسارى (1245ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص197)
59. بديعيه (در ستاره شناسى), محمد صادق بن على نقى خوانسارى, تأليف در 1193ق. (زنده در 1205ق). (ملك, ج3, ص5099; فهرست منزوى, ج1, ص242; فرزانگان, ص163)
60. البرهان الجلي في أحوال زيد بن علي(ع), سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق). (گنجينه, ج6, ص30; ريحانه, ج2, ص190)
61. برهان المتقين, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; فرزانگان, ص118)
62. بشرى للزائرين, ميرزا منظور خوانسارى (م1323ق). (دانشمندان, ص331)
63. بغية الرجال في الحواشى على منتهى المقال, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص482)
64. بغية الفحول, سيد ابوتراب خوانسارى (م1246ق). (احسن الوديعه, ص194)
65. بغية الطالب, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
66. بغية اللبيب و غنية الأديب في شرح منطق التهذيب, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق). (گنجينه, ج6, ص310; ريحانه, ج2, ص190)
67. بهار و خزان (شعر), ميرزا محمد منظور خوانسارى (1323ق). (فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص1563)
68. بهجة الناظر و سرور الخاطر, ميرزا نوين العابدين خوانسارى (م1276ق). (فرزانگان, ص85)
69. البيان في تفسير القرآن, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (معجم المؤلفين, ج5, ص265)
70. بيدارى امت در اثبات رجعت, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص483)
71. پنج رساله در علم الحروف, ملا احمد بن عبدالله خوانسارى ملايرى (قرن13). (اعيان, ج3, ص10)
72. پهلوى نامه, ميرزا عليخان شيخ الاسلام, (1342ق). (تذكره شعراى خوانسار, ص56)
73. تأثير النجوم فى ارض الطفوف, شيخ محمدتقى صدر خم پيچى. (فرزانگان, ص142)
*. تاريخ اسماعيليه= هداية المؤمنين الطالبين.
74. تاريخ بلده خوانسار, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (گنجينه, ج5, ص52)
75. تبصرة الناظرين, ميرزا منظور خوانسارى (م1323ق). (دانشمندان, ص331)
76. تبصرة الوارثين, ميرزا منظور خوانسارى (م1323ق). (فرزانگان, ص189)
77. تتميم الايضاح, مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1158ق). (الذريعة, ج3, ص336)
78. التجويد, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
79. تحرير التحرير, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (الذريعة, ج3, ص384)
80.تحفة الساجد في أحكام المساجد, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق), بغداد, 1376ق. (عربى مشار, ص170)
81. تدوين الآثار في أحوال علماء خوانسار, محمد حسن بن محمد يوسف خوانسارى (1337ق). (نقباء البشر, ج1, ص452; معجم المؤلفين, ج9, ص220)
82. تذكره شعراى خوانسار, يوسف بخشى خوانسارى (1358ش), تهران, 1336ش. (فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص1881, فارسى مشار, ص1246)
83. تذكرة المتقين, سيد محمد رضوى خوانسارى (م1474ق). (فرزانگان, ص118)
84. تذكرة المتقين, ميرزا منظور خوانسارى (م1323ق). (فرزانگان, ص118)
85. ترانه خوانسار (به لهجه محلى), يوسف بخشى خوانسارى (1358ش), تهران, 1334ش. (فارسى مشار, ص1264)
86. ترتيب الآثار على الظن غير المعتبر, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3041)
87.ترتيب نظم العلوم, امير ابوالقاسم خوانسارى. (فهرست دانشگاه, ش3/4277)
88. ترجمه أبى بصير (رساله عديمة النظير در احوال أبي بصير), محمد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى (1246ق) چاپ شده در مجموعه كتاب جوامع الفقهية, تهران, 1276ق. (الذريعة, ج4, ص148; مكارم الآثار, ج4, ص1291; عربى مشار, ص258)
89. ترجمه أبى بصير, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, 1317. (فهرست مرعشى, ش5446)
90. ترجمه اصول كافى, عباس بن احمد خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش5446)
91. ترجمه بحارالانوار, عباس بن احمد خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش5446)
92. ترجمه خصايص الحسينية شوشترى, محمد حسين خوانسارى بروجردى. (فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص1578)
93. ترجمه لبّ العقايد فيض كاشانى, سيد مهدى بن محمدتقى غضنفرى خوانسارى (ت1335ق). (فرزانگان, ص198)
94. ترجمة للسيد ابى تراب, سيد محمد حسين بن سيد محمد خوانسارى (1328ق). (نقباء البشر, ج2, ص650)
95. ترجمه منظومه بى الف و همزه ميركبير, حاج سيد مهدى بن محمد تقى غضنفرى خوانسارى (ت1335ق). (گنجينه, ج5, ص60)
96. تسديد القواعد, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
97. تسلية الأخوان عند فقد الأحبّة والإخوان, سيد محمد باقر بن زين العابدين خوانسارى (1313ق), ايران, 1339ق. (فارسى مشار, ص1342; معجم رجال الفكر, ج2, ص542; فهرست مرعشى, ش4997)
98. تسهيل القسمة, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص545; دانشمندان, ص306)
99. تسهيل و تكميل الفباء, صدرالمعالى آقا نور حقيقى خوانسارى, تهران, 1308ش. (فارسى مشار, ش1343)
100. تعليقات و حواشى بر كتب فقه و اصول, سيد محمد ابراهيم خوانسارى (1331ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص543)
101. تعليقاتى بر شرح لمعه, سيد ضياءالدين خوانسارى (1358ق). (آثار الحجة, ج1, ص233)
102. تعليقة على الروضة البهية, ميرزا ابوالقاسم خوانسارى. (اعيان, ج2, ص405)
103. تعليقه بر شرح لمعه, ميرزا محمد مهدى بن محمد باقر خوانسارى (م1324ق). (ريحانه, ج2, ص191)
104. تفسير القرآن, محمد صادق بن ابى القاسم خوانسارى (1333ق). (الذريعة, ج4, ص278)
105. تفصيل أسباب البلايا الدنيوية, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541; دانشمندان, ص420)
106. التقريرات, على خوانسارى همدانى (1307ق). (الذريعة, ج4, ص379)
107. تقريرات فقه و اصول, ملا محمد مهدى فاضل خوانسارى (م1355ق). (فرزانگان, ص173)
108. تقريرات فقه و اصول, محمد جعفر بن سيد محمد مهدى بن سيد محمد باقر بن زين العابدين خوانسارى (1330ق). (مناهج المعارف, ص242)
109. تقريرات در فقه و اصول, سيد محمد ابراهيم خوانسارى (1331ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص543)
110. تقريرات درس حاج شيخ عبدالكريم حايرى (فقه و اصول), سيد مصطفى بن سيد احمد صفائى خوانسارى (1413ق). (هزار و پانصد نسخه, ص13; آثار الحجة, ج2, ص76)
111. تقريرات شيوخه فى الفقه والاصول, عطاءاللّه سديدالدين بن سيد محمد باقر خوانسارى (1335ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص543)
112. تقريرات في الاجتماع الامر والنهى, شيخ موسى بن محمد نجفى خوانسارى (1363ق), قم, 1375ق. (عربى مشار, ص209; گنجينه, ج5, ص57)
113. تقريرات فى الفقه والاصول, كمال الدين آقا بن مير محمدعلى رضوى دولت آبادى خوانسارى (1328ق). (نقباءالبشر, ص169)
114. تقريظ بر روضات الجنات, سيد محمد حسن خوانسارى (م1337ق). (نقباء البشر, ج1, ص452)
115. تقويم الصلاة, سيد محمد تقى بن اسدالله موسوى خوانسارى (1371ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص546)
116. تلخيص دلايل الإعجاز, محمد حسينى خوانسارى (1371ق). (فهرست مرعشى, ش767)
117. تلخيص الحساب وملخص الميراث, حاج سيد مهدى بن محمدتقى غضنفرى خوانسارى (ت1335ق). (فرزانگان, ص199)
118. التلويح النوريات من الكلام في تنقيح الضروريات من الإسلام, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق), اصفهان, 1377ق. (عربى مشار, ص216; معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
119. تنبيه أهل الحجى على بطلان نسبة كتاب الفقه الرضوى إلى الرضا(ع), سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق). (ريحانه, ج2, ص190)
120. تنبيه الحكماء والأبرار على ما فى كتب الأسفار, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج4, ص442)
121. التنبيه على جواز الشبيه, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص481)
122. التنبيه على ما أخطأ بعض المتفقّهة فيه, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج4, ص438)
123. تنبيه الغافلين, حيدر بن محمد خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش20ـ182)
124. توضيح المسائل, مصطفى مولوى خوانسارى, تهران. (فارسى مشار, ج2, ص2549)
125. توضيح المسائل, شيخ ابوالفضل نجفى خوانسارى (ت1324ق) = (1296ش). (فرزانگان, ص18)
*. توضيح المسائل= رساله عمليّه
126. توضيح الكفاية, سيد مهدى بن محمدتقى غضنفرى خوانسارى (ت1335ق). (گنجينه, ج5, ص60)
127. ثبوت الحكم, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى (فهرست مرعشى, ش3041)
128.ثروت مشروع, سيد مصطفى كاشفى خوانسارى (م1412ق). (فرزانگان, ص187)
129. جامع التنزيل, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (دانشمندان, ص556; معجم رجال الفكر, ج2, ص551)
130. جامع الشتات فى النوادر والمتفرقات, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى خوانسارى (1391ق). (گنجينه, ج6, ص310; ريحانه, ج2, ص190)
131. جامع المدارك فى شرح المختصر النافع, حاج سيد احمد خوانسارى (1405ق), 7ج, قم. (معجم رجال الفكر, ج2, ص546; دانشمندان, ص319)
132. جام گيتى در غزوات رسول اكرم(ص) (شعر), محمد بن اسماعيل خوانسارى, تهران, (1303ق). (فارسى مشار, ج2, ص1485; فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص1603)
133. جبر و اختيار, على بن محمد باقر موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش7116)
134. الجبر والمقابله, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (الذريعة, ج5, ص87)
135. جغرافياى خوانسار (2ج), حميدرضا مير محمدى (معاصر), آستان قدس رضوى و دبيرخانه محقق خوانسارى در قم, 1378ش.
136. جلاء الخاطر فى الأجوبة المسكتة والنوادر, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص482)
137. الجمع أولى من الطرح, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى (فهرست مرعشى, ش3041)
138. جواز أكل الصيد للمحرم عند الضرورة, على اكبر بن غلام محسن خوانسارى (1359ق). (الذريعة, ج5, ص242)
139. جواهر الآثار و جوائز الأبرار, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
140. جواهر الاخبار فى المواعظ والاخلاق, مولى محمد حسين بن عبدالله بن فصيح خوانسارى. (الذريعة, ج26, ص261)
141. جواهر العلوم, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
142. جواهر العلوم (جواهر الكلام), سيد مهدى بن محمد تقى غضنفرى (ت1335ق), تهران, 1335ق. (فارسى مشار, ج2, ص1614; گنجينه, ج5, ص60.
143. الجواهر المودعة, سيد مصطفى بن سيد احمد صفائى خوانسارى (1413ق). (فهرست هزار و پانصد نسخه خطى, ص14و95; آثار الحجة, ج2, ص76)
144. جوهر النضيد فى شرح فروع التقليد من كتاب عروة الوثقى, شيخ ابوالفضل نجفى (ت1324ق), قم, 1378ق. (عربى مشار, ص265; فرزانگان, ص18)
145. چهارده معصوم, شيخ اسماعيل غضنفرى (م1313ق). (فرزانگان, ص41)
*. حاشيه اسفار= تنبيه الحكماء والأبرار على ما فى كتاب الأسفار
146. حاشيه بر احكام الايمان, مير سيد على بن ميرزا محمد چهارسوقى خوانسارى اصفهانى (1326ق). (مكارم الآثار, ج4, ص1299)
147. حاشيه بر اعتقادات مجلسى, حاج ميرزا على هسته اى خوانسارى (م1387ق). (فرزانگان, ص102)
148. حاشيه بر توضيح المسائل آيةاللّه بروجردى, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
149. حاشيه بر رسائل پنجگانه, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400ق). (دانشمندان, ص395)
150. حاشيه بر عروة الوثقى, شيخ ابوالفضل نجفى (ت1324ق). (فرزانگان, ص18)
151. حاشيه بر عروة الوثقى, حاج سيد احمد خوانسارى (1405ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص546; دانشمندان, ص319)
152. حاشيه بر قوانين, على خوانسارى همدانى (1307ق). (الذريعة, ج6, ص178)
153. حاشيه بر كفايه, شيخ ابوالفضل نجفى خوانسارى (ت1324ق). (فرزانگان, ص18)
154. حاشيه بر مكاسب, شيخ ابوالفضل نجفى خوانسارى (ت1324ق). (فرزانگان, ص18)
155. حاشيه بر مناسك حج شيخ مرتضى انصارى, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
156. حاشيه بر مناسك حج شيخ مرتضى انصارى, حاج سيد احمد موسوى خوانسارى, تهران, 1381ق. (فارسى مشار, ج4, ص4954)
157. حاشيه تجريد العلاّمة الحلّى, محمد هاشم بن جلال الدين موسوى خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
158. حاشيه رياض المسائل, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
159. حاشيه رياض المسائل, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
160. حاشيه شرح الارشاد, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1191ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص540)
161. حاشيه شرح اللمعة, سيد محمد هاشم جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
162. حاشية شرح اللمعة, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1191ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص540)
163. حاشيه شرح اللمعه, ملا محمد صادق حلى خوانسارى (م1289ق). (فرزانگان, ص164)
164. حاشيه شرح لمعه, سيد حسن بن سيد حسين (1216ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
165.حاشية شرح اللمعة, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص542; دانشمندان, ص421)
166. حاشية شرح منظومه سبزوارى, اسداللّه بن محمد كاظم قمى, تهران, سنگى. (فارسى مشار, ج2, ص1709; الذريعة, ج6, ص136)
167. حاشية الطهارة, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, ص1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص552)
168. حاشية العروة الوثقى, سيد محمد تقى بن اسداللّه موسوى خوانسارى (1371ق), طهران, 1373. (معجم رجال الفكر, ج2, ص546; عربى مشار, ص622)
169. حاشيه عروة الوثقى, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
170. حاشية على الجواهر (بحث خمس), سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (الذريعة, ج6, ص59)
171. الحاشية على الذخيرة, مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1158ق). (الكواكب المنتشرة, ص592)
172. حاشية على رسائل الانصارى, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (الذريعة, ج6, ص152)
173. حاشيه على الروضة البهية, مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1158ق). (الكواكب المنتشرة, ص592)
174. حاشية على المكاسب, محمد على بن محمد صادق خوانسارى (1286ق). (الذريعة, ج6, ص220; اعيان, ج9, ص432)
175. حاشية على المكاسب, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (زندگانى شيخ انصارى, ص355)
176. حاشية على منتهى المقال, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج6, ص226)
177. حاشيه فرائد الاصول, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (دانشمندان, ص556; معجم رجال الفكر, ج2, ص551)
178. حاشيه فرائد الاصول, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباءالبشر, ج4, ص1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص552)
179. حاشيه فرائد الاصول, محمد هاشم بن جلال الدين موسوى خوانسارى (1356ق). (زندگانى آيةاللّه چهارسوقى, ص105; معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
180. حاشيه فرائد الاصول, شيخ موسى بن محمد خوانسارى (1363ق). (فهرست مرعشى, ج27, ص321)
181. حاشية القوانين, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
182. حاشية القوانين, ميرزا محمد مهدى بن محمد باقر خوانسارى (1324ق). (ريحانه, ج2, ص191)
183. حاشيه قوانين الاصول, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541; دانشمندان, ص421)
184. حاشية كتاب وصايا از قواعد, محمد حسن بن محمد يوسف خوانسارى (1337ق). (نقباء البشر, ج1, ص452; معجم المؤلفين, ج9, ص220)
185. حاشيه كفاية الاصول, ملا محمد صادق حلى خوانسارى (م1289ق). (فرزانگان, ص164)
186. حاشيه الكفاية, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص556)
187. حاشية المعالم, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
188. حاشية المدارك, سيد حسن بن سيد حسين خوانسارى (1216ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
189. حاشية المكاسب, سيد على بن محمد صادق خوانسارى, 1324ق. (عربى مشار, ص298)
190. حاشية المكاسب, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551, دانشمندان, ص556)
191. حاشية المكاسب, محمد على بن محمد حسن نجفى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, ص1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص552)
192. حاشية المكاسب, محمد هاشم بن جلال الدين موسوى خوانسارى (1356ق). (زندگانى آيةاللّه چهارسوقى, ص105; معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
193. حاشية منظومه سبزوارى, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, ص1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص552)
194. حاشيه نجات العباد, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
195. حاشيه نخبه حاجى كلباسى, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (علماء معاصرين, ص140)
196. حجية الإجماع المنقول, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3041)
197. حجية اخبار الآحاد, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى.(فهرست مرعشى, ش3041)
198.حجية الشهرة المجردة, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3041)
199. حجية الظن, ملا على اكبر بن ابراهيم خوانسارى (1271ق). (فهرست گلپايگانى, ش18ـ146; گنجينه, ج5, ص52)
200. حسن گلوسوز, محمد حسن زلالى (1024ق). (الذريعة, ج7, ص15; فهرست منزوى, ص2771)
201. حدود و تعزيرات, على بن محمد باقر موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش7116)
202. حدود و ديات, سيد محمد خوانسارى اصفهانى واعظ. (علامه مجلسى, ج2, ص360; الذريعة, ج6, ص298)
203. حرمت حرير محض بر زنان در حال نماز و احرام, سيد ابوالقاسم خوانسارى (م1240ق). (دانشمندان, ص310)
204. حصار نامه, احمد سهيلى خوانسارى (م1373ش). (فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص1901)
205. حقوق زن در اسلام و اروپا, حسن صدر بن صدر المحدثين خوانسارى, تهران, 1319ش. (فارسى مشار, ج2, ص1779)
206. حقيقة ماهيات الأحكام الوضعية والتكليفية, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (فهرست مرعشى, ج27, ص385)
207. حكم الغسالة بعد الانفصال, ملا محمد حسين بن على اكبر خوانساريخوانسارى (قرن 13). (فهرست گلپايگانى, ج1, ص117)
208. حكم الغسل بماء القليل, محمد حسين خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش18ـ60)
209. حلّ الاشكال, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (الذريعة, ج7, ص63)
210. حل العسير در احكام عصير, سيد محمد هاشم موسوى خوانسارى (م1318ق). (دانشمندان, ص499)
211. الحواشى اللامعات على روضات الجنات, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص481)
212. حواشى بر بعضى از مباحث شرح لمعه, محمد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى (1246ق). (مكارم الآثار, ج4, ص1291)
213. الحواشى على حاشية ابوطالب على السيوطى, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج7, ص96)
214. الحواشى على خلاصة الأقوال, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص481)
215. حواشى مغنى اللبيب, محمد هاشم بن جلال الدين موسوى خوانسارى (1356ق). (الذريعة, ج7, ص110; زندگانى آيةاللّه چهارسوقى, ص105)
216. حواشى بر تفسير قران, شيخ محمد حسين موسوى خوانسارى (م1366ق). (فرزانگان, ص160)
217. خلاصة المقاصد فى تاريخ الامجد, ميرزا منظور خوانسارى (م1323ق). (فرزانگان, ص160)
218. الخلل, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, ص1384; الذريعة, ج7, ص269)
219. خمس مجموع الأرباح, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3046)
220. خودآموز لمعه, حاج سيد مهدى بن محمد تقى غضنفرى خوانسارى (ت1335ق). (گنجينه, ج5, ص60)
221. خوشنويسان خوانسار, يوسف بخشى خوانسارى (1358ش). (فهرستواره كتابهاى فارسى, ج3, ص2129)
222. در خوشاب ديوان شهاب, شيخ محمود بن محمد حسين خوانسارى (بابا سلطانى), تهران, 1340ش. (فارسى مشار, ج2, ص2071)
223. الدرر واللئالى فى زاد الأيام و الليالى, سيد محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق), اصفهان, 1345ق. (فارسى مشار, ج2, ص2079; الذريعة, ج8, ص141; معجم رجال الفكر, ج2, ص551)
224. الدرّة البيضاء في حاشية العروة الوثقى, سيد محمد بن زين العابدين رضوى نقوى خوانسارى (1374ق), اصفهان, 1343ق. (عربى مشار, ص358; الذريعة, ج8, ص93; معجم رجال الفكر, ج2, ص551)
225. الدر الفريد (النضيد: خ ل) فى شرح التجريد فى علم الكلام, سيد ابى تراب بن ابى القاسم موسوى خوانسارى نجفى (م1346ق). (علماء المعاصرين, ص141; الذريعة, ج26, ص294)
226. دستهاى معجزه آسا, … ترجمه: زهرا خوانسارى, تهران, 1349ش. (فارسى مشار, ج2, ص2156)
227. دعوة الحق, سيد محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق), اصفهان, 1360ق. (فارسى مشار, ج2, ص2164; الذريعة, ج8, 208; معجم رجال الفكر, ج2, ص551)
228. دلائل العروة, سيد محمد باقر خوانسارى (ت1301ش). (فرزانگان, ص131)
229. دليل المصلّين (رساله عمليّه), ميرزا محمد مهدى بن محمد باقر خوانسارى, اصفهان, 1314ق. (فارسى مشار, ج2, 2189)
230. دوائر المعارف, سيد محمد مهدى بن محمد موسوى كاظمى خوانسارى (1391ق), نجف, 1352ق و 1368ق و 1370ق. (عربى مشار, ص369; الذريعة, ج8, ص368)
231. الدوران الأمر بين الأقل والأكثر, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج8, ص276; فهرست مرعشى, ج27, ص385)
232. دورنماى خوانسار, فضل اللّه زهرائى خوانسارى, تهران, 1341ش. (فارسى مشار ج2, ص2209)
233. الديانة الإسلامية (اصول عقائد), سيد مصطفى بن سيد احمد صفائى خوانسارى (1413ق). (هزار و پانصد نسخه ص14; آثار الحجة, ج2, ص76)
234. ديوان اشعار, محمد حسن زلالى خوانسارى (1024ق). (الذريعة, ج9, ص404; فهرست ملك, ج9, ص124 و ج2, ص285; فهرست منزوى, ص2341)
235. ديوان اشعار (فارسى), محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى متخلص به فنائى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص557)
236. ديوان اشعار, سيد محمد بن سيد محمد صادق خوانسارى (1355ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص547)
237. ديوان اشعار, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (الذريعة, ج9, ص575)
238. ديوان اشعار, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق). (الذريعة, ج9, ص1119)
239. ديوان اشعار, احمد سهيلى خوانسارى (م1373ش). (فرزانگان, ص40)
240. ديوان اميرالمؤمنين(ع), قاسم على بن محمد تقى خوانسارى .(الذريعة, ج9, ص101; الكواكب المنتشره, ص592)
241. ديوان شعيبا خوانسارى (م1083ق). (تذكره نصرآبادى, ص6; الذريعة, ج9, ص529)
242. ربقة الاسلام, ملا محمد حسن جناب (م1296ش). (فرزانگان, ص158)
243. الرحمة السائغة, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
244. ذخيرة العباد, سيد محمد تقى بن اسداللّه موسوى خوانسارى (1371ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص546)
245. ذره و خورشيد, محمد حسن زلالى خوانسارى (م1031ق). (فهرست منزوى, ص2821)
246. ردّ رساله ملا حيدر على شيروانى, شيخ زين الدين بن عين على خوانسارى (م1167ق). (فرزانگان, ص82)
247. الردّ على الإخباريين, محمد حسين بن محمد موسوى خوانسارى. (فهرست مرعشى, ش3046)
248. رسالات فقهى و كلامى, سيد حسين بن جعفر حسينى موسوى خوانسارى (1191ق) به مشاركت محمد باقر خوانسارى, اصفهان, 1337ش. (فارسى مشار, ج2, ص2539)
249. رساله اى در تعيين وقت روز و شب از خورشيد و ستارگان, سيد محمد حسن خوانسارى (م1337ق). (نقباء البشر, ج1, ص452)
250. رساله اى در حج, مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1158ق). (الكواكب المنتشره, ص592)
251. رساله اى در حساب, محمد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى, (1246ق). (مكارم الآثار, ج4, ص1291)
252. رساله اى در احوال ابى بصير و اسحاق بن عمار, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (احسن الوديعه, ص194)
253. رساله اى در حواشى شرح لمعه (مبحث تحديد كر), محمد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى (1246ق). (مكارم الآثار, ج4, ص1291)
254. رساله اى در حواشى شرح لمعه (مبحث قسم و نشوز), محمد مهدى بن حسن موسوى خوانسارى (1246ق). (مكارم الآثار, ج4, ص1291)
255. رساله اى در ردّ بابيه, كمال الدين خوانسارى (م1361ق). (فرزانگان, ص111)
256. رساله احباط و تكفير, زين العابدين بن جعفر بن حسين خوانسارى (1276ق). (تذكرة القبور, ص50)
257. رساله احكام طهارت و صلاه, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), اصفهان, 1310ق. (فارسى مشار, ج2, ص2555 و 175)
258. رساله تنجيس ملاقى المتنجس, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1911ق), اصفهان, 1377ق. (مرعشى, ش1519 (فهرست, ج4, ص320) عربى مشار, ص427; معجم رجال الفكر, ج2, ص540; مقدمه اى بر فقه, ص188, 300)
259. رساله در اجماع, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
260. رساله در احكام اراضى خراجيّه, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
261. رساله در احكام مسافر, به فارسى, ابوالقاسم جعفر بن حسين موسوى خوانسارى (م1158ق). (دانشگاه, ش4/2603 (فهرست ج9, ص1458; مقدمه اى بر فقه, ص393)
262. رساله در اشتغال, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
263. رساله در اصالة الصحة وقرعه, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
264. رساله در اقتداء مأموم متطهّر بالماء به امام متطهر به طهارت ترابيّه, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
265. رساله در انفعال ماء قليل, شيخ محمد امامى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
266. رساله در بديع, سيد ضياءالدين خوانسارى (1358ق). (آثار الحجة, ج1, ص233)
267. رساله در بيان مصرف نذر و وقف و وصيت براى مشاهد مشرفه, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (الذريعة, ج21, ص127)
268. رساله در بيان شرط ربا در قرض, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (اعيان, ج8, ص30)
269. رساله در وقف, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
270. رساله در تعادل و تراجيح, سيد احمد خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
271. رساله در جغرافيا, مهرعلى خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش25ـ80)
272. رساله در جمع بين امارات و اصول, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
273. رساله در جمع بين حكم ظاهرى و واقعى, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
274. رساله در حجيّت اصول مثبته, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (اعيان, ج8, ص30)
275. رساله در حجيت ظن, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
276. رساله در حجيت قطع, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
277. رساله در ختومات و ادعيه, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (م1380ق). (دانشمندان, ص306)
278. رساله در خلل صلاة, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
279. رساله در خيارات, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
280. رساله در دوران بين اقل و اكثر, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (اعيان الشيعه, ج8, ص30)
281. رساله در شرح حال اسعد بن عبدالقادر, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص284)
282. رساله در صحيح و اعم, يوسف بن محمد مهدى خوانسارى. (هزار و پانصد نسخه, ص300)
283. رساله در صرف, سيد ضياءالدين خوانسارى (1358ق). (آثار الحجة, ج1, ص233)
284. رساله در طلب و اراده,يوسف بن محمد مهدى خوانسارى. (هزار و پانصد نسخه, ص300)
285. رساله در عدم جواز بيع قرآن به كافر, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
286. رساله در عدم جواز حيله هاى شرعى در ربا, محمد بن محمد صادق موسوى خوانسارى. (يكصدر و شصت نسخه, ص59)
287. رساله در عدالت, سيد احمد صفائى خوانسارى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
288. رساله در مؤنه مستثناى در خمس, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (اعلام الشيعه, ج1, ص28)
289. رساله در منطق, سيد ضياءالدين خوانسارى (1358ق). (آثار الحجة, ج1, ص233)
290. رساله در نحو, سيد ضياءالدين خوانسارى (1358ق). (آثار الحجة, ج1, ص233)
291. رساله در وقف, على اكبر خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش18ـ 88)
292. رساله در ولايت و انواع و مقدار آن, سيد احمد صفائى (1359ق). (هزار و پانصد نسخه, ص8)
293. رساله در …, مرتضى موسوى خوانسارى. (فهرست دانشگاه, ش11/3152)
294. الرسالة الرضاعية, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج11, ص188)
295. الرسالة الرضاعيّة (فارسى ـ عربى), على اكبر بن غلام محسن خوانسارى (1359ق). (الذريعة, ج11, ص192)
296. الرسالة المنتخبة من كتاب الأنوار المضيئة, شيخ زين الدين بن عين على خوانسارى (م1148ق). (دانشمندان, ص367)
297. رساله سئوال و جواب فى ابواب الفقه, سيد محمد هاشم بن سيد جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معارف الرجال, ج3, ص277)
298. رساله شرح مسائل تقليد, شيخ ابوالفضل نجفى خوانسارى (ت1324ق). (فرزانگان, ص18)
299. رساله صوم, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), اصفهان, 1310ق. (فارسى مشار, ج3, ص3412; الذريعة, ج15, ص100)
300. رساله علم قرائت, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), اصفهان, 1310ق. (فارسى مشار, ج3, ص3568)
301. رساله عمليّه (احكام عبادات), حاج سيد احمد موسوى خوانسارى (1405ق), تهران, 1382ق. (فارسى مشار, ج2, ص4588; عربى مشار, ص437)
302. رساله عمليه, سيد محمد ابراهيم خوانسارى (1331ق). (نقباء البشر, ج1, ص15; معجم رجال الفكر, ج2, ص542)
303. رساله عمليه, سيد مصطفى كاشفى خوانسارى (م1412ق). (فرزانگان, ص187)
304. رساله عمليه, سيد ابوتراب خوانسارى (م1346ق). (الذريعة, ج11, ص212)
305. رساله عمليّه, مير محمد هاشم بن زين العابدين خوانسارى (1318ق). (فهرست مرعشى, ج24, ص62)
306. رسالة في اثبات عدم حجيّة فقه الرضا, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380). (دانشمندان, ص306)
307. رسالة فى اجتماع الامر والنهى, شيخ موسى نجفى خوانسارى (م1363ق). (فرزانگان, ص195)
308. رسالة فى الاجماع, زين العابدين بن جعفر بن حسين خوانسارى (1275ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص195; تذكرة القبور, ص50)
309. رسالة فى الاجماع, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1191ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص540)
* رسالة فى أحوال أبى بصير= ترجمة أبى بصير
310. رسالة فى الأدعية والأذكار, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص556)
311. رسالة فى استخراج خطاء جميع الجذور, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (دانشمندان, ص306)
312. رسالة فى استخراج نهاية خطاء الجذر, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (دانشمندان, ص306)
313. رسالة فى استخراج نهاية خطاء الكعب, سيد ابوالقاسم رياضى خوانسارى (1380ق). (دانشمندان, ص306)
314. رسالة فى الاستصحاب, محمد على بن محمد حسن نجفى خوانسارى (1332ق). (نقباء البشر, ج4, 1384; معجم رجال الفكر, ج2, ص552; گنجينه, ج5, ص52)
315. رسالة في الاسم الأعظم, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص556)
316. رسالة في الأصل السببي و المسببي و تعيين المرجع بعد تساقطهما, سيد ابوتراب عبدعلى خوانسارى (1346ق). (الذريعة, ج11, ص82)
317. رسالة في الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541; دانشمندان, ص420)
318. رسالة فى انّ صيغة الامر موضوعة لمطلق الطلب, شيخ محمد امامى خوانسارى (ح1400). (دانشمندان, ص395)
319. رسالة فى بيان حجية الاستصحاب, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, (1317ق). (عربى مشار, ص447)
320. رسالة فى بيان و تعداد الاسم الأعظم, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص556)
321. رسالة فى تحقيق حال الكتاب فقه الرضا(ع), سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, 1317ق. (عربى مشار, ص449; الذريعة, ج15, ص110)
322. رسالة فى تحقيق المطالب الاصوليّة, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, 1317ق. (عربى مشار, ص450 و985)
323. رسالة فى تداخل الأسباب, زين العابدين بن جعفر بن حسين خوانسارى (1276ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص195; تذكرة القبور, ص50)
324. رسالة فى ترجمة آبائه و أجداده وأسرته, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
325. رسالة فى تعارض الحقيقة المرجوحة مع المجاز الراجح, زين العابدين بن جعفر بن حسين (1276ق). (معجم المؤلفين, ج4, ص195; تذكرة القبور, ص50)
326. رسالة فى تعيين الوقت فى اليوم و الليل من الشمس والكواكب, محمد حسن بن محمد يوسف خوانسارى (1337ق). (معجم المؤلفين, ج9, ص220)
327. رساله فى تقريرات اصول الميرزا النائينى, سيد حسين علوى خوانسارى (1368ش). (صلاة المسافر, ص16)
328. رسالة فى التوحيد, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; دانشمندان, ص556)
329. رسالة في التنجيس, سيد حسين بن جعفر بن حسين حسينى موسوى خوانسارى (1191ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص540)
330. رسالة فى جميع ابواب الفقه, سيد محمد باقر بن زين العابدين موسوى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
331. رسالة فى الحج,مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1158ق). (كواكب المنتشره, ص592)
332. رسالة فى حرمة ذبائح أهل الكتاب, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
333. رساله فى حكم الخمر, يوسف بن محمد مهدى خوانسارى. (هزار و پانصد نسخه, ص300)
334. رسالة فى حل العسير فى أحكام العصير, سيد محمد هاشم بن زين العابدين موسوى خوانسارى (1318ق), تهران, 1317ق. (عربى مشار, ص458; الذريعة, ج7, ص70)
335. رسالة فى حيل الربا, محمود بن عبدالعظيم موسوى خوانسارى (حدود 1290ق). (الذريعة, ج1, ص178)
336. رسالة فى الحظر والاباحة, محمود بن عبدالعظيم موسوى خوانسارى (حدود 1290ق). (الذريعة, ج1, ص176)
337. رسالة فى الخمس, سيد محمد باقر زين العابدين موسوى خوانسارى (1313ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
338. رسالة فى دستور العمل للمكلفين, سيد محمد باقر موسوى (م1313ق). (روضات الجنات, ج2, ص210)
339. رسالة فى الرضاع, محمد بن زين العابدين نقوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; فرزانگان, ص119)
340. رساله فى الرمل, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; فرزانگان, ص118)
341. رسالة في الزكاة (عربى), مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (1157ق). (الكواكب المنتشره, ص592)
342. رسالة فى الزكاة, على اكبر خوانسارى. (فهرست گلپايگانى, ش18ـ62)
343. رسالة فى شرح أحواله و ذكر مشايخه, سيد محمد مهدى موسوى كاظمى خوانسارى (م1391ق). (دانشمندان, ص482)
344. رساله فى شرح حال الجن و الشياطين, يوسف بن محمد مهدى خوانسارى. (هزار و پانصد نسخه, ص130)
345. رسالة فى قصائد فاخره, سيد محمد باقر موسوى خوانسارى (م1313ق). (دانشمندان, ص421)
346. رسالة فى الصلح عن حق الرجوع واسقاطه, محمد حسن بن عبدالكريم خوانسارى (تاليف در 1315). (دانشمندان, ص436)
347. رسالة فى صوم المسافر, محمد حسن بن عبدالكريم خوانسارى (تاليف در 1315ق). (دانشمندان, ص436)
348. رسالة فى شرح حديث حماد, سيد محمد باقر موسوى خوانسارى (م1313ق). (روضات الجنات, ج2, ص210)
349. رسالة فى الصلاة, سيد محمد هاشم بن جلال الدين خوانسارى (1356ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص549)
350. رسالة فى الطلاق, على اكبر بن غلام محسن خوانسارى (1359ق). (الذريعة, ج15, ص173)
351. رسالة فى الطهارة, سيد حسن بن سيد حسين خوانسارى (1216ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص541)
*. رسالة عديمة النظير در احوال أبى نظير= ترجمه أبى بصير.
352. رسالة فى علم الجفر, محمد بن زين العابدين نقوى رضوى خوانسارى (1374ق). (معجم رجال الفكر, ج2, ص551; فرزانگان, ص118)
353. رسالة فى الغيبة و أحكامها, محمود بن عبدالعظيم موسوى خوانسارى (حدود 1290). (الذريعة, ج16, ص80)
354. رسالة في فض


صفحه 20

اخبار


درگذشتگان آيةاللّه ستوده
زنده ياد مرحوم آيةاللّه حاج شيخ محمدتقى ستوده, از اساتيد مشهور سطح عاليه حوزه علميه قم به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1340 قمرى در اراك, در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم حجةالاسلام آقا شيخ رحمت الله قاضى اراكى (م.1353ق.) صاحب مكارم اخلاق و فضائل انسانى بود. وى پس از فراگيرى مقدمات و سطوح در مدرسه حاج محمد ابراهيم اراك (آنجا شرح لمعه را نزد مرحوم حجةالاسلام آقاى نصير الاسلامى و رسائل و مكاسب را نزد حضرات آيات: سيد محمد باقر شهيدى گلپايگانى و شيخ محمد امامى خوانسارى آموخته), در 26 سالگى (1366ق.) به قم مهاجرت كرد و باقيمانده سطوح عاليه و كفايه را نزد اساتيد وقت فراگرفت و پس از آن به درس هاى فقه و اصول مرحوم آيةاللّه بروجردى به مدت 14 سال, حاضر شد و مورد توجه ايشان قرار گرفت و در زمره اصحاب تدوين (جامع احاديث الشيعة) درآمد. آن مرحوم, همزمان نزد مرحوم آيةاللّه حاج سيد احمد خوانسارى به فراگيرى فلسفه و كلام (شرح تجريد, مشارق و شرح منظومه) پرداخت و در كنار تحصيل, به تدريس سطوح عاليه نيز پرداخت و اين بيش از 50 سال از عمر شريفش را تشكيل داد. معظم له پس از وفات آيةاللّه بروجردى, به درس اصول آيات عظام: محقق داماد و آقاى اراكى و درس فقه آيةاللّه العظمى گلپايگانى (7سال) و آيةاللّه حاج آقا مرتضى حايرى حاضر شد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت. فقيد سعيد با همّتى والا در بيش از نيم قرن تدريس خويش موفق شد بارها معالم و قوانين (5 دوره), شرح لمعه (3دوره), مكاسب (7دوره) و كفايه (7دوره) و شرح تجريد و شرح باب حادى عشر را در ايام تحصيل و تعطيل تدريس نمايد و صدها تن از فضلا و علماى حوزه هاى علميه را پرورش دهد. او در درس و بحث خويش بسيار جدّى بود و از سرما و گرما نمى هراسيد و حتى در روز فوت فرزندش, با اندكى تأخير ـ به دليل دفن او ـ به درس حاضر شد و از فوت وقت, پوزش خواست. از هياهوى زمانه, خود را به كنارى كشيده بود و وظيفه خويش را در تربيت و پرورش طلاب مى ديد و بنا بر احساس نياز, با وجود شايستگى و اصرار اساتيد و علماى حوزه براى تدريس خارج فقه, تنها به تدريس سطوح عاليه پرداخت و مى گفت:
بايد ديد نياز چيست؟ اگر براى خدا باشد, هرچه باشد خوب است. درس خارج گفتن طالبش زياد است, درس هاى پايين را كمتر مى گويند.
او با يك عمر زهد و سادگى و وارستگى زيست و از متاع دنيا, جز در حدّ ضرورى نيندوخت. در سال 1377ش. از سوى مركز مديريت حوزه علميه قم به عنوان استاد نمونه شناخته شد و در مراسمى از او تجليل به عمل آمد. وى علاوه بر سال ها تحصيل و تدريس و تأليف, به امامت جماعت در مسجد رضائيه قم اشتغال داشت و سراسر روزش را به خدمت به مردم و حوزه علميه مى گذراند. تواضع و فروتنى, وقار و متانت, زهد و سادگى, حسن خلق و دورى از غيبت و جدل و مراء در زندگى اش مشهود همگان بود و زبانش به شكر حق گويا.
برخى از آثار وى عبارتند از:
1. تقريرات درس آيةاللّه بروجردى (فقه و اصول).
2. تقريرات درس آيةاللّه محقق داماد (اصول).
3. شركت در تدوين (جامع احاديث الشيعه).
4. حاشيه بر مكاسب و كفايه.
آيةاللّه ستوده پس از پشت سر نهادن يك دوره بيمارى, سرانجام در 80 سالگى, در روز يكشنبه 28 صفرالخير 1420ق/23 خرداد 1378 ـ روز شهادت پيامبر اكرم و امام مجتبى ـ چشم از جهان فروبست و در 29صفر, پس از تشييع شايسته و نماز آيةاللّه وحيد خراسانى بر پيكرش, در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. درگذشت آيةاللّه مروّج
عالم ربّانى, فقيه اصولى بقيةالسلف الصالح حضرت آيةاللّه آقاى حاج سيد محمد جعفر موسوى جزايرى مروّج ـ قدّس سرّه ـ يكى از مفاخر علماى شيعه در عصر كنونى به شمار مى رفت.
وى در جمادى الثانى 1328ق. در شوشتر, در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم آيةاللّه سيد محمدعلى جزايرى (م1356ق.) ـ از شاگردان آيات عظام: آخوند خراسانى و سيد محمد كاظم يزدى و از علماى محترم شوشتر و صاحب (رسالة فى الامامة) ـ (نقباء البشر 4/1538) بود, كه نسبش با چهار واسطه به علامه سيد عبداللّه بن علامه سيد نورالدين بن علامه فقيه محدّث سيد نعمت اللّه موسوى جزايرى (م1112ق.) ـ شاگرد علامه مجلسى ـ مى رسد.
فقيد سعيد پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و فراگيرى خواندن و نوشتن, به آموختن علوم دينى روى آورد و ادبيات و سطوح را نزد پدر بزرگوارش و اديب علامه سيد على اصغر جزايرى (م1348ق.) فراگرفت. بيست ساله بود (1348ق.) كه به حوزه علميه نجف مهاجرت كرد و نزد حضرات آيات: آقاى شاهرودى, سيد على نورى, شيخ محمد حسين حايرى و سيد جواد طباطبائى تبريزى سطوح عاليه را فراگرفت و پس از آن به درس خارج آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا ضياء عراقى, شيخ موسى خوانسارى, سيد محمود شاهرودى (فقه و اصول) و سيد محسن حكيم (فقه) حاضر شد و مبانى علمى خود را استوار ساخت و همزمان به تدريس سطوح عاليه (مكاسب و كفايه) و تأليف رساله هاى متعدد فقهى و اصولى پرداخت و پس از زمانى چند, تدريس خارج فقه و اصول را آغاز كرد, كه عموم فضلا و روحانيون سادات جزايرى از شاگردان وى به شمار مى روند. در اخراج عمومى ايرانيان از عراق در سال 1350ش. (1390ق.), وى به ايران آمد و در اهواز ساكن شد و به تأليف و تدريس و ارشاد مؤمنان پرداخت و خانه اش محلّ راهنمايى و گره گشايى از كار مردم بود. وى از آيات عظام: آقا ضياءالدين عراقى, سيد ابوالحسن اصفهانى و سيد محمود شاهرودى اجازه اجتهاد داشت. معظم له بر مبانى فقه و اصول و فلسفه, احاطه فراوان و بيانى شيوا و خطّى بسيار زيبا داشت و از دقّت فراوان در مطالب علمى برخوردار بود. از مظاهر تشخّص دورى مى كرد و با وجود اصرار فراوان, از امامت جماعت و مرجعيت و نشر فتاوايش خوددارى ورزيد. زندگى اش بسيار ساده بود و وجوهاتى را كه بدو مى رسيد به فوريت به مستحقّان آن مى رسانيد. وى در خدمت به طلاب, از هيچ كوششى فروگذار نمى كرد و براى احترام به استادش, تا پايان عمرِ آيةاللّه سيد محمود شاهرودى به درس وى حاضر مى شد و براى رعايت حال مادرش, از خواندنِ نماز خود در مساجد نجف و حرم اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ خوددارى مى كرد و نمازش را در خانه اش به جاى مى آورد (تا مادرش با او نماز بخواند). از اوقات خويش بهره فراوان برد و آثار متعددى را پديد آورد. برخى از آنها عبارت است از:
1. منتهى الدراية فى شرح الكفاية (8ج) ـ كه از بهترين و معروف ترين شروح كفايه در حوزه هاى علميه است.
2. هُدى الطالب فى شرح المكاسب (3ج) سه جلد ديگر آن آماده چاپ بوده و شش جلد آن خطّى است.
3. مبانى تكملة الوسيلة. (حدود و ديات)
4. المسائل المستحدثه. (بيمه, بانك, ربا, تلقيح مصنوعى و ذبح حيوانات با ماشين آلات, تشريح, خيابان هايى كه به وسيله دولت كشيده مى شود)
5. رساله در نفى الوطن الشرعى.
6. رساله در درايةالحديث.
7. رساله در علم كلام.
8. رساله در قاعده (حرمت اعانت بر اثم).
9. رساله درقاعده (لاضرر).
10. رساله در (حلق اللحية).
11. رساله در (مالكيت عبد در فاضل ضريبه).
12. رساله در (قاعده جبّ).
13. رساله در (قاعده تجاوز و فراغ).
14. رساله در (حكم حاكم در ثبوت هلال).
ھ ـ حاشيه بر توضيح المسائل با اشاره اجمالى به ادله احكام
15. شرح اجتهاد و تقليد عروةالوثقى.
16. كتاب الطهارة.
17. احكام افعال صبى در فقه شيعه.
18. تقريرات درس فقه آيةاللّه حكيم. (طهارت, حج, نكاح, اجاره, مساقات و مضاربه)
19. تقريرات درس فقه آيةاللّه شاهرودى. (صلاة)
20. تقريرات درس اصول آيةاللّه شاهرودى. (دوره كامل) ـ 6 ج ـ
21. تقريرات درس فقه آيةاللّه سيد جمال گلپايگانى. (قاعده لاتعاد) ـ كه در ماه مبارك رمضان تدريس شده است ـ
22. شرح مناسك حج آيةاللّه ميرزاى نائينى. (2ج)
23. هداية الانام فى الفروع الفقهية. (نقباء البشر 1/293)
سرانجام آن مرد بزرگ, پس از عمرى 90ساله در روز شنبه 25 ذيقعدةالحرام 1419ق. (23 اسفند 1377ش.) روز دحوالارض, بدرود حيات گفت و در يكشنبه با تشييعى پرشكوه و شايسته و نماز آيةاللّه وحيد خراسانى بر پيكر پاكش, در صحن حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام اللّه عليها ـ به خاك سپرده شد.
* درگذشت آيةاللّه انصارى قمى
عالم ربانى حضرت آيةاللّه آقاى حاج شيخ محمود انصارى قمى ـ طاب ثراه ـ يكى از علماى مشهور تهران به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1340ق. در قم, در خانواده تقوا و فضيلت ـ كه نسب به محدث جليل القدر, شيخ الطائفة سعد بن عبداللّه بن ابى خلف اشعرى قمى (م300ق) صاحب (المقالات والفرق) مى بردند ـ همراه با برادرش, حضرت آيةاللّه حاج شيخ احمد انصارى ـ كه حدود 20 سال است در زندان هاى رژيم بعثى عراق زندانى است و از سرنوشت او خبرى نيست ـ به دنيا آمد. در ده سالگى پدرش شيخ محمد حسين زاهد را كه يكى از زهّآد و عبّاد شهر و از ملازمين آيةاللّه آقا شيخ ابوالقاسم قمى و آيةاللّه حاج شيخ مهدى حكمى قمى بود, را از دست داد و تحت سرپرستى برادران دانشمندش حضرات حجج اسلام: حاج شيخ مرتضى و حاج شيخ محمد على انصارى قرار گرفت و دروس اوليه را در مكتبخانه فراگرفت.
25ساله بود (1367ق.) كه به توصيه برادرانش براى فراگيرى علوم دينى همراه با برادر توأم خويش رهسپار نجف اشرف گرديد و به تحصيل ادبيات و سطوح نزد مرحوم آيةاللّه شيخ مرتضى طالقانى پرداخت. سپس سطوح عاليه را نزد حضرات آيات: حاج سيد يحيى يزدى و حاج ميرزا حسن يزدى و آيةاللّه سيد محمد روحانى و آيةاللّه حاج شيخ مجتبى لنكرانى و ميرزا محمد اردبيلى فراگرفت و پس از آن به درس خارج آيات عظام: سيد عبدالهادى شيرازى, سيد محسن حكيم و سيد ابوالقاسم خويى حاضر شد و از محضر ايشان, به ويژه آيةاللّه خويى (كه در درس هاى فقه و اصول و تفسير ايشان, به طور مرتب شركت جُست و تقريرات آنها را نگاشت) بهره هاى فراوان بُرد. در اين زمان وى و برادرش ـ كه بسيار هم شكل و شمايل بودند و تشخيص آنان از يكديگر مشكل بود ـ در حوزه نجف به علم و فضل و تقوا و گره گشايى از كار طلاّب و زائران ايرانى مشهور بودند و هركس كارى داشت بديشان مراجعه مى كرد و آنان براى حلّ مشكلات ديگران, سر از پاى نمى شناختند و با كمال جديّت, در انجام خواسته هاى مردم مى كوشيدند.
وى در سال 1384ق. به تهران آمد و به فعاليت هاى دينى و اجتماعى, مانند امامت جماعت و رسيدگى به امور محرومان و نيازمندان پرداخت و در هر كار خيرى (مانند: احداث مساجد و درمانگاه ها و تهيه مايحتاج زندگى براى نوعروسان) شركت مى كرد. او موفق شد دو مسجد, ثامن الائمه و جواد الائمه ـ عليهما السلام ـ را در خيابان ناصر خسرو بنياد نهاد و در احداث بيمارستان خيريه سوم شعبان (تهران) و ثامن الائمه (مشهد) شركت نمايد. وى در توسعه و تجديدبناى حرم مطهر حضرت رقيه (دمشق) شركت فعال داشت و در اين راه زحمات بسيارى كشيد. به انجام مستحبات و پرهيز از مكروهات تقيّد فراوان داشت. با آغاز نهضت اسلامى مردم ايران و دستگيرى امام خمينى در سال 1342, وى و برادرش در ترغيب و تشجيع علماى نجف به حمايت از امام راحل, نقشى مهم بر عهده داشتند و از هيچ اقدامى فروگذار ننمودند.
تواضع و فروتنى در رفتارش مشهود بود و به همه كس ـ از وضيع و شريف ـ ابتدا به سلام مى نمود. خُلقى خوش و گفتارى نيك داشت و در امر به معروف و نهى از منكر كوشش بسيار مى كرد. به سادات علاقه بسيار داشت و در جلو پاى آنان بلند مى شد و مقدم بر آنان راه نمى رفت. در رسيدگى به حال ضعيفان, از هيچ كوششى فروگذار نمى كرد. به صله رحم و زيارت علماى بلاد اهميت فراوان مى داد و از سرِ عشق به ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ مكرّر به زيارت عتبات عاليات و مشهد مقدس و حرمين شريفين مشرّف مى شد و در عزاى آنان با صداى بلند مى گريست و در روز عاشورا, بدون عبا و با پاى برهنه حركت مى كرد.
مورد وثوق و اعتماد بسيار مراجع تقليد بود و بسيارى از ايشان, امر تغسيل و تدفين خويش را بدو محوّل نموده بودند. وى از آيات عظام: شاهرودى, سيد عبدالهادى شيرازى, حكيم, خويى, امام خمينى, گلپايگانى و خوانسارى اجازه اجتهاد و امور حسبيه و از حضرات آيات: شيخ آقا بزرگ تهرانى و نجفى مرعشى اجازه روايت داشت. به گفته حضرت آيةاللّه سبحانى (او پاكدامن زيست و پاكدامن مُرد, از او مكروهى را نديدم و فكر مى كنم كه انديشه گناه نيز در خيال او نبود).
برخى از آثارش عبارتند از:
1. تقريرات درس فقه آيةاللّه حكيم.
2. تقريرات درس فقه آيةاللّه خويى (طهارت, صلاة, زكات, خمس و صوم و مكاسب محرمه, بيع و خيارات ـ آماده چاپ)
3. تقريرات درس اصول آيةاللّه خويى. (دوره كامل)
4. تقريرات درس تفسير آيةاللّه خويى. (كه بعدها به نام (البيان فى تفسير القرآن) به چاپ رسيد).
سرانجام آن خدمتگذار صادقِ دين, در سحرگاه جمعه 23 ذيقعدة الحرام 1419ق (سالروز شهادت امام رضا) برابر با 21اسفند 1377ش. در 79 سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش صبح شنبه در تهران, و عصر در قم با شكوه فراوان تشييع و پس از نماز آيةاللّه وحيد خراسانى بر آن, در مقابر اشعريين ـ قبرستان شيخان ـ در جوار برادران عالِم و بزرگوارش ـ قدّس اللّه اسرارهم ـ به خاك سپرده شد. عاش سعيدا و مات سعيدا.
* درگذشت آيةاللّه كشميرى
عالم و عارف ربّانى حضرت آيةاللّه آقاى سيد عبدالكريم كشميرى, يكى از علماى حوزه علميه نجف به شمار مى رفت. آن مرحوم در سال 1345ق. در بيت علم و فضيلت, در نجف اشرف به دنيا آمد. پدرش مرحوم آيةاللّه سيد محمدعلى رضوى كشميرى حايرى (م1369ق.) داماد مرحوم آيةاللّه العظمى سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى صاحب (عروةالوثقى) و فرزند علامه فقيه آيةاللّه سيد محمد حسن كشميرى (م1328ق.) ـ از شاگردان فاضل اردكانى و مولا محمدتقى هراتى ـ و امام جماعت حرم حضرت سيّد الشهدا بوده است. (نقباء البشر 1/409)
فقيد سعيد پس از فراگيرى مقدمات و ادبيات نزد پدر بزرگوارش, به يادگيرى سطوح عاليه نزد حضرات آيات: بهجت (رسائل), شيخ راضى تبريزى (مكاسب), شيخ محمد حسين تهرانى قاجار (كفايه), شيخ مجتبى لنكرانى (تتمه رسائل) شيخ صدرا بادكوبه اى (شرح منظومه) و شيخ عبدالحسين غروى رشتى (اسفار) پرداخت و پس از آن به درس خارج فقه و اصول آيات عظام: سيد ابوالقاسم خويى, سيد عبدالاعلى سبزوارى, ميرزا حسن بجنوردى, و شيخ على محمد بروجردى حاضر شد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت و از استادش, آيةاللّه خويى به دريافت اجازه اجتهاد نائل آمد. وى پس از آن به تدريس سطوح عاليه و فلسفه روى آورد و بارها كفاية الاصول و شرح منظومه را به فضلاى نجف آموخت; تا بدانجا كه متن كفايه و منظومه سبزوارى را حفظ شده بود و نامش به عنوان يكى از اساتيد مسلّم سطح در نجف, مشهور بود. وى علاوه بر تدريس و تأليف, به امامت جماعت در مسجد جمال (و پس از وفات مرحوم آيةاللّه مظفر) در مسجد مسابك ـ و در پنجشنبه و جمعه هر هفته در صحن حضرت سيدالشهدا ـ پرداخت و افزون بر علوم اسلامى, در استخاره نيز دستى توانا داشت و مورد مراجعه مكرّر مردم از داخل و خارج نجف مى بود. نيز از آن از اساتيد فن, صنايع ظريفه (هنرهاى دستى, نقاشى و خطاطى) و علوم غريبه (جفر و اعداد و حروف) را به خوبى آموخته بود, كه هم اكنون نمونه هايى از خط و نقاشى وى در آرامگاه مرحوم سيّد (در نجف) و در قم موجود است.
معظم له, مراتب عالى سير و سلوك و عرفان و اخلاق را از محضر آيةاللّه شيخ مرتضى طالقانى و آيةاللّه شيخ عباس قوچانى و آقا سيد هاشم حسينى حدّاد فراگرفت و بسيارى از ختومات و اذكار را از آن مرد بزرگ (مرحوم طالقانى) و شيخ على اكبر اراكى و سيد افضل حسين هندى آموخت و در اين طريق, صاحب نَفَس و هماره در حال مراقبت نفس مى بود. فقيد سعيد در سال 1400ق. (1359ش.) به قم آمد و يكسره به اذكار و ختومات خويش پرداخت و در عين حال بسيارى از استخاره هاى رجال حكومت به وسيله وى انجام مى گرفت.
برخى از تأليفات ايشان, عبارت است از:
1. شرح كفايةالاصول.
2. رساله در مبحث قطع.
3. رساله در طلب و اراده.
4. تقريرات درس اصول آيةاللّه خويى.
5. تقريرات مطالب اخلاقى آيةاللّه شيخ مرتضى طالقانى.
سرانجام آن عالم بزرگوار پس از پشت سر نهادن دوران بيمارى و عمرى 74ساله, در روز چهارشنبه 20 ذيحجةالحرام 1419ق. (18 فروردين 1378ش.) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش در روز پنجشنبه با حضور باشكوه علما و فضلا تشييع, و پس از نماز آيةاللّه بهجت بر آن, در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام اللّه عليها ـ به خاك سپرده شد. عاش سعيداً و مات سعيداً.
* حجةالاسلام والمسلمين خادمى شيرازى
عالم عامل, خدمتگذار ساحت مقدس حضرت بقيةاللّه الاعظم (عج) حضرت حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ محمد خادمى ـ قدّس سرّه ـ يكى از علماى معروف شيراز به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در سال 1346ق. (1306ش.) در روستاى (قرية الخير) داراب زاده شد و پس از فراگيرى قرآن و خواندن و نوشتن, در پانزده سالگى (1361ق.) به شيراز مهاجرت نمود و ادبيات را فراگرفت. سپس راهى حوزه علميه قم شد و سطوح عاليه را از محضر حضرات آيات: مرعشى نجفى (مكاسب و كفايه) و طباطبايى سلطانى (رسائل) بياموخت. در حدود سال 1370ق. به نجف اشرف مهاجرت كرد و مدت سه سال از درس هاى فقه و اصول آيةاللّه العظمى خويى بهره مند شد. سپس به قم بازگشت و در درس هاى آيةاللّه العظمى بروجردى شركت جُست. آنگاه بنا بر دعوت عده اى از مردم شيراز و امر آيةاللّه بروجردى به شيراز بازگشت و به تأليف, تبليغ, تدريس, امامت جماعت و شركت در مجالس درس آيةاللّه حاج شيخ بهاءالدين محلاتى پرداخت و دمى از تلاش نياسود. به غير از تأليفات ارزشمندش, موفق شد مسجد حضرت بقيةاللّه را در فلكه اطلسى (دروازه قرآن) شيراز بنياد نهد. وى عالمى وارسته و مربّى شايسته و منتظر حقيقى حضرت ولى عصر ـ عليه السلام ـ بود و تمام تأليفاتش, درباره وجود مقدّس آن حضرت است. آنها عبارتند از:
1. ياد مهدى ـ عجل اللّه فرجه الشريف.
2. رجعت يا دولت كريمه اهلبيت.
3. نشانه هاى ظهور حضرت ولى عصر.
4. خورشيدى كه از مكه طلوع مى كند.
5. يوسف ناپيداى فاطمه ـ سلام اللّه عليها. (چهل حديث)
6 . غيبت امام عصر(ع) يا پنهانى خورشيد عدالت.
7. مجموعه فرمايشات حضرت بقيةاللّه.
8. جوان مسيحى در خدمت حضرت بقيةاللّه.
9. فروغ بى نهايت.
10. مكتب مهدى و تكامل جهانى.
11. حجت منتظر و دعاء.
12. خورشيد هشتم امامت.
وفاتش در 72سالگى (10 فروردين 1378ش.) برابر با 12 ذيحجةالحرام 1419ق. رخ داد و پس از تشييعى شايسته و پرشكوه و نماز آيةاللّه ابوالحسن حدائق بر پيكر پاكش, در بقعه چهل تن دارالرحمه شيراز به خاك سپرده شد.
* شهادت آيةاللّه صدر
فقيه بزرگوار و عالم عالى مقدار, حضرت مستطاب آيةاللّه شهيد آقاى سيد محمد صدر ـ قدّس سرّه ـ يكى از فقها و علماى بزرگ نجف اشرف به شمار مى رفت. فقيد سعيد در 17 ربيع الاول 1362ق. در بيت علم و تقوا و فضيلت, در نجف زاده شد. خاندان وى, يكى از پرافتخارترين و شريف ترين بيوت علمى شيعه است, كه نسب به حضرت امام موسى بن جعفر الكاظم ـ عليه السلام ـ مى رساند. در اين نسب شريف, خاندان (صدر), (شرف الدين), (نورالدين), (آل ابى سبحه) و (آل ابى الحارث) مشتركند و اغلب آنان از مفاخر مراجع تقليد و مدافعان حريم تشيع به شمار مى روند.
پدر بزرگوارش آيةاللّه سيد محمد صادق صدر, از علماى مشهور و زاهد نجف و از شاگردان آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى و ميرزاى نائينى و امام جماعت حرم اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ فرزند آيةاللّه علامه سيد محمد مهدى صدر از شاگردان آخوند خراسانى و حاج آقا رضا همدانى و ـ امام جماعت حرم ابى عبداللّه الحسين(ع) ـ فرزند آيةاللّه العظمى سيد اسماعيل صدر (1258ـ 1338ق) از مراجع تقليد شيعه و از بزرگ ترين شاگردان ميرزاى شيرازى, فرزند آيةاللّه العظمى سيد صدرالدين محمد موسوى اصفهانى (1193ـ1264ق.) شاگرد وحيد بهبهانى و سيد بحرالعلوم و داماد شيخ جعفر كاشف الغطاء و استاد شيخ انصارى و صاحب روضات, فرزند علامه بزرگوار سيد صالح موسوى (1122ـ1197ق.) ـ نوه شيخ حرّ عاملى ـ مى باشد. (ببينيد: منتهى الآمال 2/258ـ260, تكملة امل الأمل/ 104ـ106)
معظم له دوران كودكى را در دامان پاك پدر و جدّ مادرى اش, آيةاللّه شيخ محمدرضا آل ياسين (1297ـ1370ق.) ـ از مراجع تقليد نجف و خواهرزاده آيةاللّه سيد حسن صدر ـ گذرانيد و از آن زمان با علم و تقوا خو گرفت.
در يازده سالگى به لباس روحانيت درآمد و به فراگيرى علوم دينى پرداخت. ادبيات را نزد پدرش و علامه شيخ حسن طراد عاملى و سيد طالب رفاعى فراگرفت و در سال 1379ق. وارد (كلّية الفقه) گرديد و نزد حضرات آيات: شيخ محمدرضا مظفر, سيد محمدتقى حكيم و شيخ محمدتقى ايروانى شاگردى كرد و همزمان دروس انگليسى, تاريخ, روان شناسى و جامعه شناسى را در آن دانشكده فراگرفت و در سال 1383ق. از آنجا فارغ التحصيل گرديد. پس از آن مكاسب و كفايه را نزد حضرات آيات: سيد محمدتقى حكيم, شيخ صدرا بادكوبه اى و سيد محمد باقر صدر فراگرفت و سپس در درس هاى فقه و اصول آيات عظام: سيد ابوالقاسم خويى و سيد محمد باقر صدر و درس فقه آيات عظام: امام خمينى (مكاسب) و آقاى حكيم (مضاربه) شركت جُست و مبانى علمى خويش را استوار ساخت, و از حضرات آيات: شيخ آقا بزرگ تهرانى, شيخ مرتضى آل ياسين, سيد عبدالاعلى سبزوارى و حاج آقا حسين خادمى اجازه نقل روايت اخذ نمود. اجتهاد معظم له در سال 1396ق. ـ در 37سالگى ـ از سوى آيةاللّه سيد محمد باقر صدر مورد تأييد قرار گرفت و از همان زمان به تدريس سطوح عاليه پرداخت و در سال 1410ق. به تدريس خارج فقه و اصول و تفسير دست يازيد و شاگردان بسيارى را تربيت نمود. او هر روز دو درس فقه و اصول, و در روزهاى تعطيلى حوزه درس تفسير را القا مى كرد و در فرصت هاى غير درسى, به تأليف و تصنيف و پاسخگويى به استفتائات مؤمنين و امامت جماعت در حرم اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ مى پرداخت و از يك زندگى ساده و زاهدانه برخوردار بود. تواضع و فروتنى در حياتش مشهود همگان بود و به مردم عشق مى ورزيد و هماره ساعاتى پيش و پس از نمازش براى رسيدگى به امور مؤمنين مى نشست و با كمال ملاطفت و مهربانى به سخن آنان گوش فرامى داد. آن مرد بزرگ نخستين كسى بود كه در مسجد كوفه نمازجمعه را اقامه كرد و در خطبه هايش, به انتقاد از رژيم بعثى پرداخت و آزادى علماى دينى را طلب كرد. وى به توصيه دولتيان عراق, مبنى بر دعا و حمايت از صدام وقعى ننهاد و عباى سياه خويش را به عباى سفيد ـ به نشانه كفن پوشيدن ـ مبدّل ساخت و در ماه شعبان فتوا به وجوب پياده روى به كربلا ـ كه رژيم بعث آن را ممنوع ساخته بود ـ صادر كرد و مردم را به نافرمانى و سرپيچى از دستورات رژيم ترغيب ساخت. وى از سوى رژيم بعث, نه بار به زندان افكنده شد (كه يك بار آن چهار سال به طول انجاميد) و از قى
ام انتفاضه حمايت كرد. وكلايش را به سراسر عراق فرستاد و آنان را به اقامه جمعه و جماعت واداشت و جانى تازه در كالبد مردم عراق دميد و اميد به آينده اى روشن را در دل هاى آنان, نويد مى داد.
تمديد اقامت طلاّب خارجى, اصرار بر معافيت طلاب از خدمت سربازى, كسب مجوّز و چاپ برخى از كتاب هاى دينى از ديگر خدمات اوست.
برخى از تأليفات چاپى آن فقيه شهيد, عبارتند از:
1. موسوعة الامام المهدى(ع):
الف) تاريخ الغيبة الصغرى; (اين كتاب به نام (…نگرشى به تاريخ غيبت صغرى) به فارسى درآمده است)
ب) تاريخ الغيبة الكبرى;
ج) تاريخ مابعد الظهور;
د) اليوم الموعود بين الفكر الماديّ والدينى;
(مؤلف بزرگوار, اين كتاب را در 29سالگى نگاشت, و يكى از بهترين كتاب ها درباره امام مهدى ـ عليه السلام ـ است و آيةاللّه سيد محمد باقر صدر بر آن مقدمه اى ارزشمند به نام (بحث حول المهدى) نگاشته و به فارسى ترجمه شده است).
2. اضواء على ثورةالحسين ـ عليه السلام.
3. اشعة من عقائد الاسلام.
4. نظرات اسلامية فى اعلان حقوق الانسان ـ نقد و بررسى اعلاميه حقوق بشر از ديدگاه اسلام.
5. فلسفة الحج و مصالحه فى الاسلام.
6. ماوراء الفقه. (10ج)
7. فقه الاخلاق. (ج1)
8. فقه الفضاء ـ در برگيرنده تكاليف شرعى مكلّفين در كُرات آسمانى.
9. فقه الطّب ـ متضمّن احكام پزشكى مكلّفين.
10. الصراط القويم ـ رساله عمليه.
11. منهج الصالحين (5جلد) ـ فقه فتوايى همراه با تفصيل و ذكر مسائل جديد.
12. مناسك الحج.
13. كتاب الصلاة ـ فقه فتوايى مختصر.
14. بحث حول الكذب.
15. بحث حول الرجعة.
16. بحث حول البداء.
17. القانون الاسلامى وجوده, صعوباته, منهجه.
18. منة المنان فى الدفاع عن القرآن (2ج).
و آثار خطى آن مرجع فقيد عبارت است از:
19. اللمعة فى احكام صلاة الجمعة. (تقريرات درس آيةاللّه سيد اسماعيل صدر)
20. تقريرات درس اصول آيةاللّه خويى. (دوره كامل)
21. تقريرات درس اصول آيةاللّه سيد محمد باقر صدر. (دوره كامل)
22. تقريرات درس فقه امام خمينى. (مكاسب)
23. تقريرات درس فقه آيةاللّه خويى. (طهارت)
24. تقريرات درس فقه آيةاللّه صدر. (طهارت)
25. مقالات متعدد در فقه, تفسير, ادبيات عرب, مقالات اجتماعى.
26. مقالات بسيار در مجلاّت (الايمان), (النجف) و (العرفان).
27. جلد پنجم (موسوعة الامام المهدى).
آن فقيه شهيد با درسش, تأليفاتش, خدماتش و اقداماتش چهره اى مشهور و مورد توجه شيعيان عراق قرار گرفت و اين باعث شد; تا خشم رژيم بعثى عراق عليه او برانگيخته شود تا سرانجام در روز جمعه 10 ذيقعدة الحرام 1419ق. (17 اسفند 1377ش.) در 57 سالگى, پس از بازگشت از نماز مغرب و عشا همراه با دو فرزندش حجج اسلام: سيد مصطفى و سيّد مؤمل صدر (دامادهاى آيةاللّه شهيد سيد محمد باقر صدر) مورد سوء قصد حراميان بعثى قرار گرفت و خون پاك هر سه بر (ساحة العشرين) نجف بر زمين ريخت و هر سه به شرف شهادت نائل آمدند.
با انتشار خبر شهادت ايشان, موجى از خشم, مردم مظلوم عراق را فراگرفت و در بسيارى از شهرهاى عراق, تظاهرات و قيام هاى مردمى برپا شد كه با خشونت بى سابقه رژيم, سركوب گرديد و بسيارى در اين قيام ها به شهادت رسيدند. در ايران و ساير كشورهاى اسلامى, تا مدت هاى فراوان مجالس بزرگداشتش برگزار گرديد و از مقام علمى و عملى معظم له تقدير شد.
ناصرالدين انصارى
* درگذشت آيةاللّه خالصى
آيةاللّه حاج شيخ عباس خالصى خراسانى, دانشمندان و مشاهير برجسته خطه قائنات و فردوس, پس از شصت سال خدمت, تدريس و ارشاد در 91 سالگى در بخش سرايان از توابع شهرستان فردوس چشم از جهان فروبست.
مرحوم خالصى در سال 1328ق. مطابق با سال 1289ش. در بخش بيهود كه از توابع شهرستان قائن است, چشم به جهان باز كرد و در خانواده اى مؤمن و دانا پرورش يافت. پدرش آقا على اكبر بيهودى مردى كشاورز و زحمت كش و مادرش زنى پارسا و دانا بود.
بيهود زادگاه و خاستگاه برخى از علما و شعراى نامى است. آيةاللّه شهيد گرانقدر شيخ محمد حسن فنائى (شهادت 1341ق.), آيةاللّه شيخ محمد على حائرى (متوفاى 1374ق.) و دانشمند و فاضل فرزانه شيخ محمد باقر عرفانى (دام ظله ـ متولد 1328ق.) و… از همان جا برخاستند و شهرت علمى قابل توجى حاصل كردند.
علامه خالصى پس از نشو و نما و سپرى دوران كودكى, به تحصيل علوم دينى رو آورد و در اثر هوش و ذكاوت سرشار دوره مقدمات و ساير دروس ادبى را نزد ملا محمد على محسنى (معاون) در مدت كوتاهى فراگرفت. وى در 19 سالگى ( سال 1347ق.) به حوزه علميه جعفريه قائن پيوست و از عنايات فقيه اصولى آيةاللّه سيد حسين امام (متوفاى 1376ق.) برخوردار شد. ايشان كتاب هاى معالم الدين و بخشى از شرح لمعه را نزد آيةاللّه سيد على آيتى (متوفاى 1404ق.) و علامه ملا اسحاق زُهانى قائينى آموخت.
استاد خالصى جهت ادامه تحصيلات عالى خود در سال 1352ق. به مشهد مقدس رهسپار شد و از انوار و بركات بى پايان حضرت ثامن الحجج(ع) بهره مند گرديد. وى دروس مختلف حوزه را از محضر اساتيدى چون حضرات آيات: سيد حسين فقيه سبزوارى (بخشى از شرح لمعه و رسائل و قوانين الاصول), شيخ آقا بزرگ شاهرودى (بخشى از رسائل و مكاسب), ميرزا مهدى اصفهانى (خارج اصول و دروس معارف الهى به مدت دو سال) و ميرزا احمد كفائى (خارج فقه و اصول) بهره مند شد. وى در حادثه معروف گوهرشاد حضور داشت و خاطرات جالبى از اين واقعه نقل مى كرد و به طور معجزه آسايى از مرگ حتمى نجات يافت.
زنده ياد خالصى سرانجام در سال 1356ق. وارد عتبات عاليات مى شود و از انوار مطهر و بركات روح افزاى علوى كمال استفاده را مى نمايد و در آنجا به تهذيب و پرورش روح و اخلاق مى كوشد. وى دروس عالى خارج فقه و اصول و معارف الهى را در حوزه كهن نجف اشرف نزد حضرات آيات: شيخ ضياءالدين عراقى (اصول), شيخ محمد حسين غروى اصفهانى (معارف الهى), سيد ابوالحسن اصفهانى (فقه), شيخ موسى خوانسارى (اصول), سيد جمال الدين گلپايگانى (معارف الهى) و سيد محمود شاهرودى (اصول) حاضر گشت و از دانش سرشار آنان بهره ها برد, و اجازات اجتهادى و روايى از برخى آن ناموران دريافت داشت. در ضمن خود به تدريس كتب سطح اشتغال نمود.
مرحوم خالصى در سال 1360ق. و پس از چهار سال تحصيل و كسب معارف در اثر كسالت جسمانى جهت معالجه نجف را براى هميشه ترك گفت و حدود يكسالى در تهران توقف نمود و به اقامه جماعت و ارشاد اشتغال ورزيد. سپس جهت ديدار پدر و مادر و اقوام به زادگاهش بيهود مراجعت كرد و در اثر احساس مسؤوليت و انجام تكليف الهى به اقامه جماعت و ارشاد و وعظ پرداخت. در كنار وظايف دينى به انجام امور اجتماعى نيز همت گماشت و با همتى بلند و همكارى مؤمنين اقدام به تجديد بناى مسجد جامع بيهود و نيز تجديد بناى حمّام عمومى و نيز احداث غسّالخانه مردگان در همان بخش, نمود.
پس از نه سال اقامت در بيهود, اهالى بخش سرايان فرصت را غنيمت شمرده ايشان را به آن منطقه دعوت نمودند و پس از اصرار آنان و احساس تكليف در سال 1370ق. به آنجا رهسپار و اقامت كرد و به خدمات دينى و علمى و اجتماعى خود ادامه داد. تجديد بناى مدرسه علميه سرايان در سال 1402ق. و نيز تجديد بناى مسجد جامع سرايان در سال 1407ق. و همين طور تأسيس و ايجاد حسينيه ها و هيئت هاى مذهبى در آن سامان از جمله خدمات ايشان در سرايان است.
علامه خالصى در ميان مردم از محبوبيت و احترام خاصى و جايگاه والايى برخوردار بود. كوچك و بزرگ به او ارادت مى ورزيدند. او را ملجا و پناهگاه واقعى خود مى دانستند. صراحت, صداقت و پاكى را در او به خوبى مى ديدند و نصايح و سخنرانى هاى شيرينش را با دل و جان پذيرا بودند. به همين خاطر در ايجاد حركت دينى و مذهبى و دفاع از احكام والاى شرع مقدس با او همگام شدند.
آثار قلمى استاد خالصى به شرح زير است:
1. تقريرات درس اصول آيةاللّه شاهرودى (شامل بيشتر مباحث اصول فقه است).
2. تاريخ ايران (از آغاز تاريخ ايران باستان تا پايان دوره ساسانيان).
3. تاريخ ادبيات عرب (شامل گزيده اى از تاريخ ادبيات و شرح حال بسيارى از شعراى عصر جاهلى است).
4. ادبيات پارسى (شامل دستور ادبيات فارسى و مطالب متفرقه ديگر).
آيةاللّه خالصى در سه سال آخر عمر دچار كسالت و ضعف عمومى شد و سكته هاى مغزى او را رها نساخت و حالت جسمانى اش به وخامت گراييد. سرانجام ساعت 10 صبح روز دوشنبه 11 ذى حجه 1419ق. مطابق با 9 فروردين 1378ش. در 91 سالگى در سرايان پس از حدود نيم قرن خدمات دينى و اجتماعى چشم از جهان فرو بست و به ديدار حق شتافت. انتشار خبر رحلت ايشان جنوب استان خراسان را به سوگ نشاند. مردم و اهالى محترم فردوس, بشرويه, قائن و بجستان و قم جهت تجليل و تشييع پيكرش به سرايان سرازير شدند و بامداد روز سه شنبه از فردوس به سمت سرايان با حضور خيل عظيم مردم آن خطه تشييع و پس از اداى نماز ميت توسط فرزند دانشمند و فرزانه اش علامه شيخ محمد باقر خالصى در قبرستان عمومى سرايان به خاك سپرده شد و مجالس باشكوه و متعددى در سرايان و بشرويه و مشهد مقدس, قم, تهران و… جهت تجليل از شخصيت علمى و اجتماعى آن رادمرد برگزار شد.
* درگذشت علامه شيخ جعفر زاهدى
علامه بزرگوار و حكيم فرزانه حاج شيخ جعفر زاهدى (جورابچى) يكى از اساتيد معقول و منقول دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد در 84 سالگى در جوار ثامن الحجج(ع) چشم از جهان فرو بست.
استاد زاهدى در 10 ربيع الاول 1335ق. در مشهد مقدس ديده به جهان گشود. پدرش آقا محمود فرزند فرج اللّه اهل بروجرد است كه در مشهد مقدس اقامت نمود.
زنده ياد زاهدى پس از نشو و نما رو به تحصيل علوم دينى آورد و مقدمات و دروس ادبيات عرب را از محضر اساتيدى چون: شيخ محمدتقى شاهرودى, شيخ محمد كاظم دامغانى, شيخ حسن هِروى (اديب هروى) و شيخ محمدتقى اديب نيشابورى آموخت. و دوره سطح را نزد آيات: شيخ مجتبى قزوينى و شيخ هاشم قزوينى با موفقيت سپرى كرد.
نامبرده دروس عالى خارج فقه و اصول را از حضرات آيات: حاج ميرزا احمد كفائى خراسانى, سيد يونس اردبيلى, ميرزامهدى آشتيانى, شيخ محمدرضا كلباسى و سيد محمد هادى ميلانى, و دروس حكمت و فلسفه را از حكيمانى چون: شيخ سيف اللّه ايسى, شيخ مجتبى قزوينى و ميرزا مهدى آشتيانى استفاده نمود, و خود به تدريس و تربيت طلاب پرداخت. ايشان رسماً از سال 1337ش. در دانشكده الهيات دانشگاه مشهد مقدس به تدريس معقول و منقول اشتغال ورزيد و دانشجويان بسيارى را تربيت كرد.
علامه زاهدى در اثر داشتن مقامى ارجمند و جايگاهى والا در علوم اسلامى از آيات و علماى بسيارى, موفق به دريافت اجازات علمى و روايى شد كه مى توان به اجازات حضرات آيات: سيد حسين فقيه سبزوارى (1337ش.), شيخ هاشم قزوينى (1378ق.), حاج آقا بزرگ تهرانى (1380ق.), سيد على بهبهانى رامهرمزى (1388ق.), سيد على مدد قائينى (1382ق.) سيد محسن طباطبايى حكيم (1385ق.) شيخ محمدرضا كلباسى, سيد شهاب الدين مرعشى (1385ق.), ميرزا حسن بن موسى احقاقى (1400ق.) از و ساير طرق و مذاهب: احمد عادل خورشيد (پيشواى طريقه شاذليه) (1392ق.), محمود رنكوسى (1392ق.), شيخ ابوالعباس امرانى حسنى مغربى (1396ق.), محمد اديب حسون (نزيل حلب) (1392ق.) اشاره كرد.
علامه زاهدى از سال 1356ق. در مدرسه نواب و خيرات خان مشهد به تدريس ادبيات و فقه و اصول و تفسير و حكمت پرداخت. آنگاه به تدريس حكمت و فلسفه رو آورد و شرح منظومه و شرح اشارات و ساير كتب عقلى را درس گفت.
آثار قلمى ايشان:
1. ايضاح الاشارات, شرح منطق بوعلى سينا در چهار جلد.
2. خود آموز منظومه, در سه جلد.
3. روش گفتار, در فن معانى و بيان و بديع.
4. قواعد صرف و نحو, دستور زبان عربى.
5. اصول فن خطابه, در صناعت و وعظ و تبليغ.
6. تاريخ فن مناظره, در يونان و مصر و ايران.
7. مبانى فن مناظره, در آداب بحث و جدل.
8. تاريخ اديان, در چين و هند و ايران.
9. مناظرات حضرت رضا(ع) با علماى زردشتى و يهودى و نصرانى.
10. روش پيشوايان, در زندگانى چهارده معصوم(ع).
11. حاشيه بر شرح اشارات.
12. حاشيه بر مكاسب.
13. حاشيه بر اسفار.
14. حاشيه بر شرح منظومه.
15. حاشيه بر كفاية الاصول.
16. حاشيه بر شرح فصوص الحكم.
17. حاشيه بر رسائل.
18. حاشيه بر شرح اصول كافى (از ملا خليل قزوينى).
19. جنگ بين الملل در معرفت غنى اول, در علم كلام در 310 صفحه است.
20. گلشن دانشوران در ترجمه دانشمندان.
21. تفسير زاهدى, در تفسير سوره هاى: يس, صافات و مؤمن.
22. اخلاق از نظر اسلام.
استاد زاهدى سرانجام پس از عمرى خدمت و تدريس در سال 1419ق. مطابق با 1377ش. در 84 سالگى در مشهد مقدس به ديدار يار شتافت.
* درگذشت آيةاللّه علاّمه اصفهانى
آيةاللّه حاج سيد ضياءالدين علاّمه اصفهانى, از محققان نامى علوم اسلامى در آستانه نود سالگى به ملكوت اعلى پيوست.
ايشان در سال 1330ق. در شهر مذهبى و علمى اصفهان ديده به جهان گشود. پدرش علامه محقق و واعظ نامدار سيد محمدحسن فانى (1281ـ 1338ق.) فرزند سيد حسين حسينى يزدى از معاريف اصفهان بود. از جمله آثار قلمى اش مى توان به: 1. اكسير الأخبار; 2. فلاح الايمان فى المواعظ; 3. هداية السالكين; 4. حبيب العاشقين; 5. عقيدة الحق فى شرح الباب الحادى عشر, اشاره كرد.
برادر سيد ضياءالدين, آيةاللّه فقيه نامدار جهان تشيّع سيد على فانى معروف به (علامه اصفهانى) (1333ـ 1409ق.) از مشاهير محققان و مدرسان علوم اسلامى بود.
چنانكه اشاره رفت سيد ضياءالدين علامه در هشت سالگى پدر خود را از دست داد و تحت كفالت مادر خود درآمد. وى پس از تحصيل مقدمات و ادبيات به كار اشتغال ورزيد. پس از چندى بر اثر عشق وافر به تحصيل, كار را رها كرد و به تحصيل پرداخت. وى دروس سطح را از محضر اساتيدى چون: شيخ محمود مفيد و شيخ محمدرضا كلباسى بهره مند شد. علامه علاوه بر تحصيل علوم دينى به كارهاى اجتماعى و سياسى دست زد و شهرت بسيارى به دست آورد كه مى توان به: انتشار دادن هفته نامه دينى (نداى دين) در شهر اصفهان در دوران دكتر مصدق و مبارزه با بهائيان و كليميان و پيوستن به جرگه فدائيان اسلام و حمايت آنان در خطه اصفهان و نيز استقبال و همراهى كردن دانشمند مبارز مرحوم آيةاللّه سيد نورالدين شيرازى (حسينى هاشمى) هنگام ورودش به اصفهان, همين طور ايراد سخنرانى هاى مهيّج و آتشين عليه دستگاه حاكم و انتقاد از اوضاع آن زمان, اشاره كرد.
علامه بر اثر همين مبارزات و مجاهدات, مورد پيگرد و تعقيب دستگاه شاهى قرار گرفت و در حدود 1368ق. مجبور به مهاجرت به عتبات عاليات گرديد و در حوزه مبارك نجف اشرف اقامت گزيد. علماى بسيارى از او ديدن كردند, از جمله ديداركنندگان آيةاللّه سيد ابوالقاسم خوئى بود كه بر اثر سفارش و توصيه ايشان به تحصيلات عالى خود ادامه داد. نامبرده دروس خارج را از محضر آيات: ميرزا عبدالهادى شيرازى, سيد محسن طباطبائى حكيم, سيد محمود شاهرودى و سيد ابوالقاسم خوئى استفاده نمود.
ذوق نگارش و تحقيق ايشان بيشتر در اين دوره شكوفا شد و بر اثر ملازمت و تماس دايم با محقق فرزانه آيةاللّه حاج آقا بزرگ تهرانى و استفاده از محضر او در فنون كتابشناسى و رجال, موفق به نوشتن و تحقيق آثار ارزشمندى گرديد. استاد علامه بيش از ده سال در آن سامان توقف كرد و پس از نيل به مدارج عالى و كسب اجازاتى از اساتيد خود, ابتدا به قم و سپس به اصفهان بازگشت و نيز نزد آيةاللّه سيد على بهبهانى رامهرمزى به تحصيل فقه و اصول پرداخت. منبر و وعظ ايشان يكى از مدارس سيّار و مراكز تربيتى به شمار مى رفت و منزلش براى حلّ مشاكل و عقده هاى اجتماعى پناهگاهى بود. در ضمن به عضويت هيئت علميه حوزه اصفهان درآمد و منشأ بركات و خدمات زيادى شد. خدمات و كمك هاى مادى و معنوى به مستمندان و نيازمندان از باقيات الصالحات ايشان است, كه نزد عام و خاص معروف و باقى خواهد ماند.
زنده ياد علامه از اساتيد و بزرگان بسيارى موفق به دريافت اجازه علمى و روايتى گرديد كه مى توان به اجازات حضرات آيات: شيخ محمود مفيد اصفهانى, شيخ محمدرضا كلباسى اصفهانى, سيد جمال الدين گلپايگانى, ميرزا عبدالهادى شيرازى, سيد محسن طباطبايى حكيم, شيخ آقا بزرگ تهرانى, سيد على بهبهانى رامهرمزى, سيد ابوالقاسم خوئى و سيد شهاب الدين مرعشى, اشاره نمود.
آثار و تأليفات:
1. تفسير ضياء; در تفسير سوره هايى از جزء سيم قرآن كريم به زبان فارسى است كه در يك جلد چاپ شده است.
2. ضياءالدراية فى علم الدراية; در سال 1378ق. در قم چاپ شد.
3. ضياءالقارى فى تجويد كلام البارى; در علم تجويد است و به زبان فارسى چاپ شده است.
4. ضياء الايمان; چهل حديث (به عربى و فارسى) چاپ شده است.
5. در كجاى قرآن نوشته است؟
6. كتاب الحسين(ع) به زبان فارسى در سال 1418ق. توسط دختر فاضله ايشان (خانم ام الفخر علامه) تنظيم و به چاپ رسيد.
7. تحقيق كتاب الوافى; در علم حديث و يكى از آثار مهم علامه فيض كاشانى به شمار است. مرحوم علامه از سال 1402ق. تا سال 1411ق. تحقيق و مقابله متن و نيز تعليق به برخى از مطالب آن را بر عهده گرفت و تحقيق شانزده جلد از آن كتاب شريف را كاملاً و با سعى و كوشش فراوان و رنج بسيار به پايان رسانيد.
8. تحقيق مجمع الرجال; اثر مهم رجالى بزرگ عنايةاللّه على قهپائى و يكى از منابع مهم رجال به حساب مى آيد. مرحوم علامه پس از چندين سال, تصحيح و تعليق بر اين اثر ارزشمند را به پايان برد و آن را در هفت جلد از سال 1384ق. تا 1388ق. در اصفهان به چاپ رسانيد.
استنساخ اين كتاب هشت سال و چاپش چهار سال طول كشيد و در يكى از مكاتبات با علامه محقق حاج آقا بزرگ تهرانى, تهرانى خطاب به ايشان مى نويسند:
به عرض مى رساند آنكه از زيارت خط شريف كه حاكى از ألم فراق مى باشد, بسيار محزون شدم. لكن به رجاء آنكه اين مبارك سفر وسيله شود براى طبع و نشر اين كتابى كه در عالم تشيّع نظير ندارد و براى كافه مجتهدين و محدثين مفيدتر از اين كتاب در شناسايى روات احاديث اهل بيت(ع) كه بدون هيچ گونه تعب و زحمتى آنها را به مقصد خود مى رساند, تأليف نشده.
استاد علامه كه سال هاى آخر عمر خود را در رنج و احساس تنهايى سپرى مى كرد, سرانجام در روز يكشنبه 14 شوال 1419ق. مطابق با 11 بهمن 1377ش. بر اثر شدت بيمارى و نيز سكته مغزى در اصفهان چشم از جهان فرو بست و به ديدار معبود شتافت. پيكر ايشان روز دوشنبه پس از تشييع باشكوهى و اداى نماز ميت توسط علامه سيد حسن امامى, در جوار مزار علامه بزرگ و پاسدار راستين مذهب تشيّع مرحوم مجلسى(قده) به خاك سپرده شد. از او فرزندانى فاضل و محقق به يادگار ماند. اميدواريم ادامه دهنده راه ارزشمند پدر خود باشند.
* درگذشت دكتر ذبيح الله صفا
دكتر ذبيح الله صفا در جمادى اول 1329ق. مطابق با ارديبهشت 1290ش. ديده به جهان گشود. پدرش سيد على اصغر صفا فرزند ميرصفى شهميرزادى بود كه در سال 1351ش. درگذشت.
دكتر صفا پس از نشو و نما در زادگاهش, دوران نوجوانى خود در شهر بابل (مازندران) گذراند و همان جا تحصيلات ابتدايى را به پايان برد. وى در سال 1304ش. به تهران هجرت كرد و در دبيرستان هاى سيروس و دارالفنون تحصيلات متوسطه را گذراند و در سال 1312ش. در رشته ادبى فارغ التحصيل شد.
آنگاه تحصيلات عالى خود را در رشته فلسفه و ادبيات فارسى در دانشسرايعالى ادامه داد و در سال 1315ش. موفق به اخذ ليسانس ادبى گرديد. او پس از گذراندن خدمت افسرى, در دبيرستان (شرف) به تدريس زبان و ادبيات فارسى پرداخت. سپس وارد دانشگاه تهران شد و در سال 1321ش. موفق به دريافت درجه دكتراى ادبيات گرديد; پايان نامه دكتر صفا رساله ارزشمند حماسه سرايى در ايران بود كه موفقيت چشمگيرى حاصل نمود. صفا پس از فراغت از تحصيل, ابتدا به سمت دانشيارى و بعد از سال 1327ش در سمت استادى دانشگاه تهران به تدريس تاريخ ادبيات اشتغال ورزيد و سرانجام به عنوان (استاد ممتاز دانشگاه) شناخته شد, در سال 1348ش. بنا به درخواست خود, بازنشست گرديد.
مرحوم دكتر صفا در طول عمر فرهنگى خود سمت ها و پست هاى حساسى را تصدى كرد و از اين راه خدمات فرهنگى و اجتماعى بسيارى به يادگار گذاشت. برخى از خدمات وى بدين قرار است: معاونت و كفالت اداره دانشسراهاى مقدماتى (1320ش.) رياست اداره هاى تعليمات عاليه و تعليمات متوسطه به انضمام اداره دانشسراها (1325ش.) رياست بخش تبليغات هلال احمر و عضويت هيأت مديره و مركزى آن جمعيت (1326ش.) استادى كرسى تاريخ زبان و ادبيات فارسى (از سال 1327ش.) دبيركل كميسيون ملى يونسكو در ايران (1325 تا 1343ش), عضو هيأت نمايندگى ايران در كنفرانس هاى عمومى سازمان يونسكو, رياست كنفرانس عمومى تفاهم شرق و غرب در بلژيك (1958م.) رياست دانشكده ادبيات دانشگاه تهران, عضويت هيأت مديره شركت مؤلفان و مترجمان ايران, عضو پيوسته فرهنگستان ايران, رياست اداره كل انتشارات و تأليفات و روابط دانشگاهى دانشگاه تهران (از سال 1335 تا 1341ش) و… دكتر صفا از سال 1312ش. همكارى خويش را با بسيارى از مجلات و ماهنامه هاى فرهنگى كشور آغاز كرد و حاصل اين همكارى نگارش ده ها مقاله تحقيقى در نشرياتى مانند: سخن, يغما, فرهنگ, تهران, ايران امروز, مهر, جلوه, دانش و… در موضوعات ادبى, تاريخى و فلسفى بوده است. وى همچنين اقدام به تأسيس و نشر ماهنامه هاى ادبى و علمى كرد, و محصول سال ها فعاليت وى انتشار و سردبيرى تعدادى از مجلات و نشريات به شرح زير گرديد:
الف) ماهنامه مهر به صاحب امتيازى و مديريت مجيد موقر. صفا از سال 1312ش. سمت معاونت سردبيرى مجله را بر عهده گرفت و در سال 1315ش. سردبير اين مجله شد.
ب) مجله وزين و معروف سخن. دكتر صفا در سال 1320ش. امتياز مجله را گرفت و به مديريت ايشان و سردبيرى دكتر پرويز ناتل خانلرى به مدت يكسال اداره شد و پس از آن به دكتر خانلرى جاى خود را با دكتر صفا عوض كرد.
ج) روزنامه شهباز كه از معروف ترين روزنامه هاى دهه 1320ش. بود. صاحب امتياز روزنامه رحيم نامور و سردبير آن از سال 1323ش. دكتر صفا بود.
د) هفته نامه شباهنگ به صاحب امتيازى و مديريت دكتر صفا. در مرداد 1323ش. در تهران منتشر شد و در خلال بحران نفت (آبان/ 1323ش.) با ساعد مراغه اى به مخالفت برخاست و در عين حال امتياز نفت مزبور را هم رد كرد. بعدها موضع خود را تغيير داد و به جبهه استقلال پيوست. دوبار هم در سال 1324ش. توقيف شد و در اسفند 1324ش. نيز به مدت يكسال در دام توقيف افتاد. شباهنگ به مدت چهار سال انتشار يافت.
هـ) مجله ارتش. دكت