بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 8

نگاهى به تاج المصادر
ملکوتى سيد على


تاج المصادر, تاليف ابوجعفر احمد بن على بن محمّد المقرئ البيهقى, جلد دوم, به تصحيح و تحشيه و تعليق دكتر هادى عالم زاده, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, تاريخ انتشار: 1375.
قرن پنجم به ويژه قرن ششم و هفتم اوج رويكرد فارسى زبانان مسلمان, به زبان قرآن يعنى زبان عربى است.
راهيابى به زبان قرآن, نيازمند مقدّماتى است كه راه شناخت و دريافتِ آن را آسان كند. بنابراين كوشش علماى صرف و نحو, معانى و بيان, فقه و كلام, علم لغت و تفسير را مى طلبيد. اينان نيز هر يك به سهم خود براى بيان حقايق قرآنى و ابراز لطايف حكمى آن, تلاش كردند و در حدّ توان و آگاهى خود از شرح و توضيح دقايق و بيان ظرايف اين كتاب آسمانى فروگذار نكرده اند.
فرهيختگان فارسى زبان براى دستيابى به زبان و مفاهيم و زمينه هاى متنوع و متعدد مواضيع در زبان و ادب قرآنى عربى, چون عاشقان شيفته آن چنان كوشيدند كه دست كم به دو مشخصه مهم آثارشان, به آسانى مى توان رسيد:
1. سهم بسيار مهم و چشمگير ايرانيان در بنياد فرهنگ و تمدن اسلامى كه همه بدان معترفند.
2. گشودن ورقى زرين و درخشان در تاريخ تمدن و ادبيات كشور خود به جهت غور و بررسى در علوم قرآنى ـ عربى كه منتج به غناى تاريخ فرهنگ و ادبيات اين سرزمين شد.
يكى از بزرگ ترين لغويان قرن ششم هجرى1, ابوجعفر احمد بن على بن محمد بيهقى معروف به (بوجعفرك مُقرى) يا (بوجعفرك بيهقى) است. وى از زادگاه خود به نيشابور كوچيد و در آنجا از محضر استادانى چون ابوالفضل احمد بن محمّد ميدانى مؤلف السامى فى الأسامى و ابونصر احمد بن محمد بن صاعد حنفى و ابوالحسن على بن الحسن معتزلى واعظ نيشابور برخوردار شد; تا اينكه استادى نامى در زمينه لغت, نحو, قرائت و تفسير گرديد2 و شاگردانِ برجسته اى نظير ابوالحسن على بن زيد از كبار علماى قرن ششم, از مدرسه او بهره گرفتند.3
عمده شهرتِ بوجعفرك بيهقى در زمينه لغت است و معروف ترين اثر او فرهنگ دو زبانى تاج المصادر. نخستين بار اين فرهنگ در هند چاپ سنگى شد.4 اين كتاب ـ مثل بيشتر كارهايى كه در هند يا پاكستان چاپ مى شود ـ در دسترس همه محققان نبود و نه كارى تحقيقى و منقّح كه بتوان بر آن تكيه كرد. بنابراين تجديد چاپ آن در ايران ضرورتى بود كه به همت و تلاش فاضل ارجمند آقاى دكتر هادى عالم زاده, بعد از سال ها پژوهش و سخت كوشى, عملى شد و جلد نخست آن را مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى در تهران به سال 1366 طبع كرد. جلد دوم را كه شامل مصادر ثلاثى مزيد فيه, رباعى مجرد و مزيد فيه و ملحقات مى شود, در سال 1375 پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى از چاپ درآورد.
در حالى كه مواد جلد اوّل و دوم به طور يكجا و هم زمان به ناشر تحويل شد, فاصله زمانى بين جلد اوّل و دوم پانزده سال به طول انجاميد!5
به هر حال چاپ انتقادى اين كتاب با استفاده از پنج نسخه خطى صورت گرفته است. مصحح محترم كه علاوه بر تصحيح متن, جا به جا با اظهار نظرهاى آگاهانه و شرح و توضيح بعضى لغات تازه ياب و نادر در زبان فارسى و مقدمه مستوفى و فاضلانه ايشان بر جلد نخست, بر ارزش و گرانسنگى تاج المصادر افزوده است.
نگارنده بى آنكه بخواهد هيچ نكته اى را از كار ماندنى مصحّح ناديده بگيرد, ضمن مطالعه صد و چند صفحه جلد دوم, يادداشت هايى برداشت كه بيشتر در تأييد و همسو با نظر پژوهنده كتاب است كه در اين جا نقل مى كند:
الاِمراج: بچره گذاشتن چهار پاي….
در نسخه بدل هاى (پاوس) به جاى (چره), (چَرا) آمده است كه كلمه اخير مناسب است, زيرا (چره) معنى خاص خود را دارد و به مفهوم اسم مصدرِ (چرا= چريدن) نيست. (ر.ك: برهان قاطع, به تصحيح و تحشيه دكتر معين, ذيل واژه (چره) متن و حاشيه)
الاِفناد: دروغ گفتن.
نسخه بدلِ (ما, س): « فرتوتانه گفتن. به نظر مى رسد كه اگر واژه (فرتوتانه گفتن) در متن مى آمد, مناسب بود. با توجه به اين كه لغتِ (افناد) را صاحبِ مصادر اللغه (خرف گشتن) معنى كرده است.
الاِبسار: غوره شدن بَلَح.
در نسخه بدلِ (ما) طَلع آمده است. لغتِ (بلح) و (طلع) در فرهنگ هاى دوزبانى, معانى مترادف دارند كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:
طَلع: شكوفه خرما كه از تلوسه6 پديد آيد; فرهنگ البلغه7. شكوفه خرما; لسان التنزيل8 و نيز دستور الاَفاضل9. شكوفه كاردو; مهذّب الاَسماء10 و نيز فرهنگ ترجمه و قصه هاى قرآن.11
در فرهنگنامه قرآنى,12 طلع به فتح و كسر (ط) … شكوفه خرما, كاردو و كاردوا, آمده است.
بَلَح: غوره خرما; البلغه. كالوكه خرماى رسيده; مهذب الاسماء. امّا اين واژه در فرهنگ برهان قاطع (بَلَج) ضبط شده كه ظ مصحّفِ بَلَح است; چه اين لغت با اين ثبت در فرهنگ هاى در دسترس يافته نشد.
الاِفتار: آب غَرم كردن.
نسخه بدلِ (ما) آب و شير گرم كردن. همچنين مصادر اللغه و قانون ادب13, غَرم محرفِ گرم و تبديل حرف صامتِ (گ) به (غ) است.
الاِنباط: به آب رسيدن كار يزكَنَه.
نسخه بدل (ما) به جاى (كَنَه), (كن). ظ بايد (ه) در كاريزكنه علامت معرفه باشد. اين (ه) در زبان گفتارى كاربرد دارد: پسره, ميزه, سماوره.
الاِنكاز: برسانيدن آبِ چاه.
در حاشيه آمده است اِنكاز: سپرى كردن آبِ چاه را [لغت نامه به نقل از منتهى الاَرب] در مصادر اللغه, به معنى (نيست كردن آب چاه) و در قانون ادب13 (كم كردن آب چاه و جزو) آمده است.
الاِبلاق: باگشادن.
در نسخه بدل (ما) بازگشادن در; و (س) واگشادن در. ضبط نسخه بدل ها بى وجه نيست. تبديل صامتِ (ب) به (و). در قانون ادب: در را تمام گشادن.
الاِذراق: با ديو سپِست شدنِ زمين.
اِذرَقَت الارض: گياه اَسپِست رويانيد زمين. فرهنگ جامع ديوسپسث: ديو«اَسپِست: نوعى اَسپِست (فصفصه, خوراك اسب, يونجه) كه ساق و برگِ آن از امثال بزرگ تر است. يكى از معانى (ديو) قوى جثّه و بزرگتر باشد. (ر.ك: برهان قاطع, ذيل اَسپِست و حاشيه; فرهنگ معين ذيل كلمه ديو)
الاِحناك: استوار خرد گردانيدن.
نسخه بدل (ما) استوار خرد گردانيدن روزگار مردم را. مجرب كردنِ روزگار مردم را. قانون ادب و نيز مصادر اللغه ديده شود.
الاِجعال: كسى را جُعلى كردن… و ديگ به ركوى از ديگدان فرو گرفتن.
جُعَالة و جُعل: پاى مزد; مهذّب الاسماء. ظ (جُعلى) تصرّف فارسيانه (جُعل) است.
ركو, رُكوك و رَكوَه: كرباس, پاره جامه; فرهنگ سرمه سليمانى.14
رگو با (ك فارسى) به كسر اوّل و ضمّ ثانى: كرباس و لته و جامه كهنه سوده شده; برهان قاطع.
الاِعبال: بيوفتيدن برگ و برآمدن آن, و چنان شدن برگِ اَرطى كه بدو پوست براهند.
درباره درخت اَرطى رك: حاشيه تاج المصادر, ص477, و نيز فرهنگ هاى الصراح و آنندراج. اما در مورد فعل (پوست براهند) همانطور كه مصحّح در حاشيه از برهان قاطع نقل كرده است با اسم مصدرهاى (پيراهش و پيرايش) از يك ريشه اند.
مرحوم دكتر معين ـ رحمةالله عليه ـ در توضيح مصدر (پيراستن) نوشته است: پيراستن جانشينِ دو مصدر patz‰jan: به معنى زينت دادن و viz‰stan: به معنى تراشيدن مو و غيره است و از همين رو در ادبيات قديم فارسى, معنى (كاستن) را حفظ كرده است. (رك: برهان قاطع) بنابراين فعلِ (براهنه) و (پراهنه) تبديل صامتِ پ به ب, صورت گويشى و محرّفِ پيراهند (=مى كاهند) مى باشد.
الاِعدام: نيست كردن… ناياوان چيزى كردن = الاِيجاد: ياوان چيزى كردن.
ناياوان: نا«ياوان = يابان; تبديلِ صامتِ (ب) به (و); صفت فاعلى (صفت بيان حال) از بن مضارع ياو=ياب.
فعلِ متعدّى قياسى: در ياوانيدن = در يابانيدن ص481, ستون دوم, س13 ديده شود.
الاِلحام: وُود بافتن…. پود را ببافتن; قانون ادب.
بافه دربافتن. مصادراللغه. (وُود) صورتى از (پود); تبديل صامتِ (پ) به (و).
الاِعضاه: عضاه چريدن شتر….
العِضاه: درختان خارآور, الواحِدة عِضَة. مهذّب الاَسماء.
الاِزجاج: زُجّ كردن نيزه.
زُجّ: آهن بن نيزه, پيكان تير و تيزيِ آرنج; زِجاج و زِجَجَة جمع. متن و حاشيه برهان قاطع به نقل از منتهى الارب.
الزُجّ: كناره زونكك و آنچ آسيا بر آن گردد و آهن بن نيزه. مهذّب الاسماء. و نيز كناره وارن, آهن بن نيزه; المِرقاة.15
ظ واژه زونكك در گويش جنوب خراسان و منطقه سيستان به معنى كناره وارن (آرنج) كاربرد داشته است.
الايفاد: وفد فرستادن…
وَفد: گروهى كه از جاى آيند, الوَفُود والوِفاد جمع; مهذب الاسماء. به خلاف ضبط مهذب الاسماء (وفود) را عموم فرهنگ نويس ها به ضمّ (و) ضبط كرده اند.
وَفد: به رسولى آمدن; فرهنگ جامع.16
الاِرارة: بگدازانيدن مَزغ.
با توجه به توضيحات مفيد حاشيه تاج المصادر و شاهد مثال هاى كافى از متون لغت, تأكيد شده است كه متن قياساً تصحيح شده است. بايد افزود كه (مَزغ) صورت گويشى و عاميانه (مغز) و تبديل صامتِ (غ) به (ز) است. در مصادر اللغه نيز (اِرارَة): تَنُك كردن مغزِ استخوان و بگدازانيدن آن معنى شده است.
الاِخباء: فرو نشاندن آتش و خبا كردن.
الخِباء: خيمه پشمين, الاَخبِية ج; مهذب الاسماء. خرگاه و سايبان پشمين; قانون ادب. الاِفحاء: توابل در ديگ افكندن.
التابل: ديگ افراز, ج توابل; مهذب الاسماء. ابزار ديگ, قانون ادب.
الاِعراء: برهنه كردن و عَريّه دادن.
العَريّة: خرما بن عاريتى و بادِسرد, العَراياج; مهذب الاسماء. خرما بن بى بار, منتهى الارب به نقل از مصادر اللغه.
الاِنصاء: بسيار گندمه شدنِ زمين.
النَّصِيّ: سپيد گندمه; السّامى فى الاَسامى17. نباتى است; مهذب الاسماء.
مؤلف فرهنگِ البُلغه لغتِ (النَضِيّ) (باض) را (گندمه) دانسته است. بنابراين آنچه مصحح فرهنگ مصادر اللغه در حاشيه ص61 به نقل از كتابِ البلغه آورده است, درباره واژه (نَضِيّ) است, نه (نَصِيّ).
الاِحفاء: ساده كردن بروت.
بروت: الشارب; السّامى فى الاَسامى.
الاِجناء: بواكردنِ ميوه آمدن….
پختن ميوه چنانك باز توان كرد; مصادر اللغه.
الاِغواء: … نوميدن. نسخه بدل (ماوس) نوميد كردن و همچنين مصادر اللغه.
نوميد مخّفف نااميد; ظ. مؤلفِ تاج المصادر از اين صفت به جاى اسم, مصدر قياسى (نوميدن) ساخته است.
الاِدفاء: بتسبانيدن.
الاِدفاء: گرم كردن; مصادراللغه. سخت گرم كردن; قانون ادب. (تسبانيدن) متعدى قياسى فعل تبسيدن = تفسيدن = تفتيدن: گرم شدن. رك: برهان قاطع ذيل واژه (تفسيدن) و حاشيه آن.
از مشخصه هاى آشكار تاج المصادر يكى اين است كه در برابر مصدرهاى متعدى عربى بيشتر سعى در آوردن افعال متعدى قياسى فارسى با ساخت مصدرى كرده است; اعم از اينكه اين فعل ها در اصل لازم بوده يا متعدى; مانند:
فروبرانيدن = الاِلقام/482: به معنى لقمه دادن; مصادراللغه.
برآسايانيدن = الاِراحة/508.
بگدازانيدن = الاِذابَة/ 507, 510.
شب گذارانيدن = الابانة/ 508.
فرو خوابانيدن اشتر = الاناخَة/ 509.
روسانيدن = الاِلاقة/ 514: چسبانيدن. رك: متن و حاشيه برهان قاطع.
بالانيدن كشت = الاِزكاء/ 526.
پژمرانيدن = الاِلواء/ 530.
درمانيدن = الاِعياء/ 531: مانده كردن.
بيارامانيدن = الاِهداء/ 537: مسكن دادن; لغت نامه فارسى
بگوارانيدن طعام = الاِمراء/ 537….
مصحح محترم هرجا كه (ء) كوچك, علامتِ اضافه بعد از مصوّت بلندِ آ=م قرار داشته, رعايت رسم الخط مؤلف يا كاتب را جايز ندانسته و به شيوه رسم الخط معمول به (ى) تغيير داده است. از جمله: (بهآءآخريان) را ص461 ستون يك به (بها[ى] آخريان) و (خرماء بد شدن) را ص475 ستون دوم به (خرما [ى] بد شدن) تبديل كرده است.
ترجيح رسم الخط كنونى بر متنى از قرن ششم جنبه سليقه اى دارد و ظاهراً ايرادى بر آن مترتب نيست, امّا نظر عده اى از اديبان اين است كه براى حفظِ اَصالت متن قديمى رعايت شيوه رسم الخط آن نيز تا آنجا كه امكان دارد به سبك همان قرن ضرورى است; كما اينكه واژه (تلخ) با (ت) منقوط نوشته مى شود, امّا در اين متن با (ط) مكتوب است. (رك: (سخت طلخ گردانيدن) ص491 ستون دوم) در حالى كه مصحح به شيوه املايى معمول با (ت) منقوط نوشتن آن را جايز ندانسته است.
همانطور كه در مقدمه اشاره شده, انصافاً متن تاج المصادر بسيار كم غلط و خوب از كار درآمده است و اين نيست جز احتياط در تصحيح متن و توجه به نمونه هاى چاپى كه از سر حوصله و دقت غلط گيرى شده است.
پس از مرور صفحاتى از كتاب, جز در يكى دو مورد غلط مطبعى به چشم نىآمد:
ص446 ستون يك سطر 13: به جاى بركشنى داشتن ستور, برگشنى داشتن ستور.
ص475 ستون يك سطر3: به جاى بكشن آمدن ماده, بگشن آمدن ماده.پى نوشت ها: 1. تاريخ ادبيات, دكتر ذبيح الله صفا, ج2, ص320. لغت نامه دهخدا, ص279. 2. همان, ص320, 321. فرهنگ معين. مقدمه تاج المصادر, ج1, به تصحيح دكتر هادى عالم زاده, ص پنجاه وسه. 3. تاج المصادر, ج1, ص پنجاه و پنج. 4. ج1, سال 1301ق. و ج2, 1302ق. چاپ شد. 5. مقدمه ج2. 6. تلوسه به فتح اول و ثانى: غلاف خوشه خرما و غلاف دانه خرما را گويند. برهان قاطع, به تصحيح مرحوم دكتر محمد معين. 7. البُلغه: تأليف ابويوسف يعقوب الكردى, (قرن پنجم) به كوشش مرحوم مجتبى مينوى و فيروز حريرچى, بنياد فرهنگ. 8. لسان التنزيل: فرهنگ قرآنى (قرن چهارم يا پنجم) به اهتمام دكتر مهدى محقق, بنگاه ترجمه و نشر كتاب. 9. دستور الاَفاضل, تأليف حاجب خيرات دهلوى (قرن هشتم) به كوشش دكتر نذير احمد, بنياد فرهنگ. 10. مهذب الاَسماء, تأليف محمود بن عمر الزنجى السجزى (قرن ششم), تصحيح دكتر محمد حسين مصطفوى, انتشارات علمى و فرهنگى. 11. فرهنگ ترجمه و قصه هاى قرآن, تحقيق دكتر محمد جاويد صباغيان, انتشارات آستان قدس رضوى. 12. فرهنگنامه قرآنى, ج3و5, بنياد پژوهش هاى اسلامى, آستان قدس رضوى. 13. قانون ادب, تأليف ابوالفضل جيش بن ابراهيم تفليسى (قرن ششم) به كوشش غلامرضا طاهر, بنياد فرهنگ. 14. فرهنگ سرمه سليمانى, تأليف اوحدى بليانى, به تصحيح محمود مدبرى, مركز نشر دانشگاهى. 15. المرقاة, منسوب به بديع الزمان نطنزى, (قرن پنجم) به كوشش دكتر سيد جعفر سجادى. 16. فرهنگ جامع, عربى به فارسى, تأليف احمد سيّاح. 17. السامى فى الاَسامى, ابوالفتح احمد بن محمّد الميدانى (قرن پنجم و ششم) عكس نسخه خطى, به كوشش دكتر سيد جعفر شهيدى, بنياد فرهنگ.


صفحه 9

جلوه هايى از تجلى قرآن و حديث در شعر فارسى
فاضل على

تجلّى قرآن و حديث در شعر فارسى, تحقيق و تدوين سيّد محمّد راستگو, چاپ 1376,285ص وزيرى.
خواننده در ابتداى كتاب, زير عنوان (درآمد) هدف غايى مؤلّف را از اين تأليف طيّ سه بخش جداگانه مشاهده مى كند. ابتدا نظر بر اين بود كه خلاصه اى از (درآمد) را در اين جا بياوريم, امّا انسجام و استحكام مبنايى, و ظرافت بلاغى آن را در حدّى يافتيم كه بيم آن مى رفت كه به نيّت تلخيص, مبادا به يك پارچگى بافتِ محتوايى آن خدشه اى وارد شود و احياناً از اين رهگذرحقّى ولو اندك از تمامت و جامعيت آن تضيع شده باشد. پس بهتر آن ديديم كه به اتّفاق خواننده گرامى,از مدخل (درآمد) وارد شويم, و گام به گام با تأنّى و دقّت دوشادوش مؤلّف از مراحلِ سه گانه آن ـ بهره مند از گزارشِ توصيفى اوـ عبورنماييم.
(آنچه از پى مى آيد كوشش و پژوهشى است درباره بازنمايى جلوه هايى از قرآن و حديث در شعر فارسى كه بازنوشته و گسترش يافته يادداشت هايى است كه سال ها پيش برخى از دانشجويان كوشاى من از كلاس هاى در س (تأثير قرآن و حديث بر ادب فارسى) تند نويسى كرده اند. آن درس ها اينك گسترده تر, سنجيده تر و بسامان تر,در سه بخش, پيشكش پژوهشيان, دانشجويان و همه دوستاران اين گونه مباحث مى گردد.
در بخش نخست, از مسائل و مقولاتى مقدّماتى چون زمينه هاى اثرپذيرى شعر فارسى از قرآن و حديث, پيشينه آن, تحوّل و تكامل آن, موافقت و مخالفت با آن , شيوه هاى پيدا و پنهان آن, تفنّن گرايى با آن و…سخن گفته ايم.
دربخش دوم, شيوه ها و گونه هاى اثرپذيرى از قرآن و حديث را به شيوه اى نو و گسترده, با نام هايى چون اثرپذيرى واژگانى, گزاره اى, گزارشى,تأويلى,تفسيرى,تصويرى, ساختارى و…سنجيده و پژوهيده ايم.
در بخش سوم نمونه هايى از بهره گيرى ها و اثرپذيرى هاى پاره اى از پارسى سرايان را از آغاز تا پايان سده هشتم آورده ايم و كوشيده ايم تا نمونه ها, متنّوع, زيبا و نكته آموز باشند.)
* * *
خواننده پس از بيرون شدِ از (درآمد) , يا (پيش درآمد) به تدريج وارد بخش هاى سه گانه اين تحقيق مى شود كه فهرست فشرده آنها از اين پيش ياد شد,يعنى:
1ـ زمينه ها و پيشينه اثرپذيريِ شاعران فارسى گوى از قرآن و حديث(ص3ـ14)
2ـ شيوه ها و گونه هاى اثرپذيرى از قرآن و حديث(ص15ـ 89)
3ـ نمونه هايى از تجلّى قرآ ن و حديث در سروده هاى پارسى گويان (ص90ـ 282)
هر بخش براى خود ديباچه اى مستقل دارد. كه در مؤلّفِ توانمند, تاريخچه وپيشينه مواد و مطالبى را كه در آن بخش مورد بحث و فحص قرار مى دهد به اسلوبى مبسوط ومستوفى و مستدلّ جزء به جزء بر خواننده آشكار مى نمايد, تا او را نرم نرم ـ آن گونه كه مى بايدـ آماده درك ودريافتِ مرام و مقصود از اقامه آن مبحثِ به خصوص سازد.
چون به ديده تحقيق بنگريم, اين ديباچه ها هر يك به تنهايى در حكم مقاله اى يا رساله اى است علمى, و سودمند و گرانبها, و در نوع خود كم نظير كه جاى آن دارد در تيراژى جداگانه طبع و نشر شود, و سهل تر براى آگاهى و استفاده شيفتگانِ حقيقت, و تشنگانِ زلال معرفت در دسترس ايشان قرار گيرد.
هم از مطالعه دقيقِ فصلِ (درآمد), و نيزبخش هاى سه گانه كتاب به روشنى مى توان دريافت, كه بررسيِ همه جانبه و كامل العيار چونى و چنديِ :( تجلّى قرآن و حديث در شعر فارسى) از ديربازوجهه همّت مؤلّف در طول خدمات فرهنگى اش بوده است.
مؤلّف, ادوار شعر فارسى را مرحله به مرحله, در مطالعه وبررسى گرفته است. از نخستين سروده هاى پيشاهنگانِ نظم درى همچون: حنظله بادغيسى, ابوحفصِ سُغدى, ابوالعبّاس مروزى,و… گرفته تا اشعار فردوسى طوسى, ناصر خسروقباديانى,خاقانى شروانى, نظامى گنجوى, سعدى,حافظ شيرازى, سنائى غزنوى,عطّار نيشابورى, مولاناى روم, و…تا برسد به سروده هاى شاعران بلند آوازه روزگارما: استاد دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى (متخلّص به سرشك), زنده ياد مهدى اخوان ثالث (متخلص به اميد). آثار غالب اين سخنوران از گذشته , ميانه, و حال در قلمرو فحص و كاوش مؤلّف قرار گرفته, و هنر نمايى و جلوه گريِ هر كدام در پرتو اشراقى ملكوتى منبعث از انوار صحيفه ازلى, احاديث نبوى, و اخبار و اقوال و روايات امامان بزرگوار دين ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ در شعرشان ـ باارائه شواهد و اسناد و نمونه هاى متعددـ باز نموده شده است.
هم در اين بين ها جاى جاى, فراخوردِ هر مبحث, الفاظ و مصطلحات امّ الكتاب, قصص دينى, اصطلا حات عرفانى, فقهى, كلامى, تفسيرى, حديثى, فلسفى, مورد شرح و توضيح و تفسير واقع شده است. به موازات اين بررسى ايضاً شرح وتوضيح نكات و اصطلاحات مربوط به زبان فارسى و مختصّات دستورى در حوزه عناصر قاموسى, صرفى و نحوى, بديعى و عروض, واجى و واژگانى, از ديد نويسنده دور نمانده است.
*
اكنون به جا مى نمايد كه قسمتهايى ا ز بخش اوّل كتاب يعنى (زمينه ها وپيشينه هاى اثرپذيرى شاعران فارسى گوى از قرآن وحديث) را كه در اساس, پيكره وبنيانِ مجموعه حاضر بر آن نهاده شده, بعينه براى آگاهيِ بيشتر خواننده گرامى در اين جا بياوريم.
(هر چند در پذيرش اين سخن كه شعرِ شاعر آيينه اى است كه شخصيّت و منش او در آن باز مى تابد, جاى امّا و اگر هست, در درستيِ اين نكته كه دانسته ها و آموخته هاى شاعر به فراوانى در سروده هاى او مجال نمايش مى يابد و دست مايه نكته پردازى ها,و نگارگرى هاى او مى گردد, گويا جاى گفت و گو نباشد.آرى شاعرمايه هايى از آموخته ها و دانسته هاى گوناگونِ خود بر مى گيرد, آنها را در كارگاهِ سرايشِ خويش با رنگ و آبى از عاطفه و خيال در مى آميزد, و از آميزه هنرمندانه آنها نقش هايى رنگين, و تابلوهايى به آيين ره آوردِ خواننده و شنونده مى سازد. از اين جاست كه ما در سروده هاى شاعر كه بافته ها و تافته هاى كارگاه عاطفه و خيال اويند مايه هاى فزون و فراوانى از اسطوره, تاريخ, طبّ, نجوم, فلسفه, كلام, و…يعنى آموخته ها و دانسته هاى او مى بينيم ومى يابيم. بر اين بنياد اگر شاعرى از قرآن و حديث نيز آموزه ها و آگاهى هايى داشته باشد, بازتاب جلوه هايى از آنها در سروده هاى او بس طبيعى خواهدبود.
مى دانيم كه آغاز زاد و ولد شعر فارسى از آغاز سده سوم پيش تر نمى رود. در اين روزگاران است كه ادب فارسى تازه به راه مى افتد; كسانى چون حنظله باد غيسى, محمّد بن وصيف, ابوحفص سُغدى, ابوالعباس مروزى, بسّام كورد, فيروزمشرقى,و…دست او را مى گيرند, و همراه خويش پا به پا پيش مى برند, و شيوه رفتن مى آموزند. ديرى نمى گذرد كه اين كودكِ نو پا به خوبى پا مى گيرد, آيين راه رفتن را به خوبى مى آموزد, و از اين سوى و آن سوى سر در مى آورد; آن چنان كه در آغاز سده چهارم, همان كودك نو پايِ نيمه سده ٌسوم, جوانكى بالغ و رسيده مى گردد.
نيز مى دانيم در اين روزگار كه شعر فارسى به بلوغ و رسيدگى مى رسد, تقريباً در سراسرِ ايرانِ گسترده آن روز, فرهنگ اسلام كه خود برخاسته از قرآن و حديث بود, به ژرفى و شگرفى ريشه دوانده بود, و با روح و خوى ايرانى هم سمت و سو, و هم رنگ و بو شده بود. از سوى ديگر همراه گسترشِ ريشه دار و ژرفِ فرهنگ اسلام, زبان عربى نيز كه زبان قرآن و اسلام بود, و از اين روى به قداست و افتخارى بزرگ دست يافته بود, در ايران چنان گسترش يافت كه زبانِ بوميِ ايرانيان را زبونِ خويش ساخت, و به ويژه در مكتب, و مدرسه, و مسجد, و ديوان, و دربار, و در ميان اهل كتاب وقلم و درس و بحث و وعظ, زبان رسمى و همگانى شد. كتاب ها به اين زبان نوشته مى شد, درس ها به اين زبان گفته و آموخته مى شد, وعظ ها به اين زبان انجام مى شد; به ويژه كه همگان ناگزير بودند با اين زبان نماز و نيايش كنند, و كتاب خدا را به قصد ثواب تلاوت وقرائت كنند. اينها همه زمينه مى شد تا زبان عربى نه تنها در مسجد ومدرسه كه حتّى دركوچه و بازار نيز نفوذ ونفاذ يابد, و واژگان و تعبيرهاى بسيارى از آن, زبانزد فارسى گويان گردد,وبار واژگانيِ زبان فارسى را گسترش و توانايى بخشد, و زمينه اثرپذيرى هاى گوناگون فرهنگ فارسى از فرهنگ اسلامى ـ عربى را فراهم سازد. از همين روزگاران بود كه كم كم بازارِ دانش اندوزى و علم آموزى كه بر محور قرآن و حديث مى چرخيد, سخت رونق گرفت. در جاى جايِ ايرايِ آن روز مدرسه ها ساخته شد, و براى رونقِ آنها مزرعه ها, و ملك ها , و در آمدها وقف شد, و روز به روز شمارِ دانش اندوزان فزونى گرفت, و ديرى نپاييد كه از همين مدرسه ها عالمان ِ بزرگ برخاستند,كتاب ها و رساله ها نوشتند,و علم و دا نش را به ستيغى بلند فرا بردند. بسيارى از شاعران ِ پارسى گوى در همين مدرسه ها درس خوانده بودند و دانش اندوخته بودند,و افزون برلغت, و صرف و نحو, و بلاغت و بيان, با معارفِ قرآنى وحديثى به بايستگى آشنا شده بودند, و از اين دو چشمه جوشان جام ها گرفته و جرعه ها نوشيده بودند;جام ها و جرعه هايى كه به سروده هايِ آنان رنگ و بوى قرآن و حديث بخشيد.
از آنچه گفته آمد زمينه بهره گيرى و اثر پذيرى شاعرانِ پارسى گوى از قرآ ن و حديث آشكار مى شود.اينك مى افزاييم كه بهره گيرى از قرآن و حديث در شعر و سروده, افزون بر اين كه نشانه دانشمندى و علم اندوزى و روشنفكرى بود, و اين خود گونه اى افتخار براى گوينده شمرده مى شد, به دليل قداست و حرمت مذهبى و معنويِ قرآن و حديث, به سروده شاعر نيز گونه اى قداست و حرمت مى بخشيد, و سخنِ آنها را براى مردمى كه به قرآن و حديث به ديده حرمت مى نگريستند, ارجمندتر و پذيرفتنى تر مى ساخت. اين نيز زمينه ديگرى بود تا شاعرانِ پارسى گوى به قصد تبرك و حرمت, يا استناد و استشهاد,و گاه نيز به قصد نشان دادنِ علم و فضل خويش سروده هاى خود را با قرآن و حديث آذين بندند.
پيشينه بهره گيرى و اثرپذيريِ سخنورانِ پارسى از قرآن و حديث به آغاز پيدايى و پاگيريِ شعر فارسى يعنى نيمه هاى سده سوم مى رسد. البته مى دانيم كه پيشينه سروده هايِ پارسى گويانِ آن روزگار دستخوش آسيب و آفت گشته, و جز اندكى از آنها به دستِ ما نرسيده است. اين اندك سروده هاى بازمانده نيز چنان پراكنده و گسسته اند كه نمى توان بر پايه آنها درباره چونى و چنديِ اثرپذيرى شان از قرآن و حديث داورى كرد. با اين همه, نشانه هايى از اثرپذيريِ قرآنى ـ حديثى را در كهن ترين سروده هاى فارسى مى توان يافت, و اگر گزارشِ تاريخ سيستان را درباره نخستين شاعر پارسى گوى ـ محمّدبن وصيف, كه البتّه جاى امّا و اگر دارد, و از سوى برخى پژوهشگران پذيرفته نشده است ـ بپذيريم كه: (اوّل شعر پارسى اندر عجم او گفت و پيش از او كسى نگفته بود.) (تاريخ سيستان,ص210) پيشينه اثرپذيرى از قرآن و حديث به نخستين سروده پارسى باز خواهد گشت; به همان قصيده كه تاريخ سيستان آن را نخستين شعر فارسى دانسته,و از آن شعر دراز كه در سال 251 يا كمى پس از آن سروده شده, تنها شش بيت را ياد كرده است, و ما از اين پس در جاى خود آن اثرپذيرى ها را خواهيم آورد.
تجلّيِ قرآن و حديث در سروده هايِ پارسى گويانِ سده هاى سوم و چهارم چندان گسترده و پرو پيمان نيست, از اين روى كه شعرِ فارسى هم دورانِ كودكى و نوجوانيِ خود را مى گذراند, و هم مايه و مضمونِ آن بيشتر برمحورِ مدح و ستايش, و يا عشق و غزل مى چرخد, و اين مايه ها با قرآن و حديث كمتر زمينه پيوند دارد; امّا با گذشتِ زمان, و گسترشِ شعر فارسى, به ويژه پيوند آن با پاره اى از پديده هايِ فرهنگى كه پيوندِ استوار و نزديكى با قرآن وحديث داشتند, و نيزپديد آمدنِ پاره اى از سخنوران كه افزون بر طبعِ تواناى ِشاعرى, در قرآن و حديث نيز دستى پُر توان, و توانى پُر و پيمان, داشتند زمينه شد تا تجلّى قرآن و حديث در شعر فارسى گسترشى روز افزون يابد,و سرانجام در سده هاى هفتم و هشتم, به ويژه در مثنوى مولانا به اوج خود برسد.
پاره اى از پديده هاى فرهنگى كه پيوند آنها با شعر فارسى, اثرپذيرى از قرآن و حديث را گسترش و فزونى بخشيد, عبارتند از:
الف ـ شعر را در خدمتِ تبليغ دينى نهادن, و از آن چونان ابزارى براى ترويجِ مكتب يارى گرفتن; كارى كه ناصر خسرو در سده پنجم به گستردگى و استوارى به سامان رساند.
ب ـ شعر را قاب و قالب وعظ و پند و اخلاق ساختن, واز آن براى گرايشِ مردم به پاكى و پيراستگى و پرهيز آنان از پليدى و پلشتى بهره گرفتن; كارى كه ناصر خسرو, جمال الدّين عبدالرزّاق, سنائى, خاقانى, عطّار, مولوى, سعدى و…به گستردگى و استوارى كرده اند.
ج ـ شعر را جلوه گاه عرفان و تصوّف ساختن, و راه و رسم سلوك, و مقامات تبتّل تا فنا را بدان بيان كردن, و مريدانِ راه رو را بدان پروردن, و يافته هايِ غيبى, وجلوه هاى ِشهودى را بدان سرودن; كارى كه سنائى, عطّار, مولوى و حافظ به زيبايى و ظرافت كرده اند.
پيداست كه هر سه موردِ ياد شده با قرآن و حديث پيوندى بسيار نزديك و استوار دارند, وسخنورى كه بدين مقولات بپردازد, به ويژه اگر با قرآن و حديث آشناييِ بايسته داشته باشد, بى گمان بيشترين بهره ها را از اين دو سرچشمه معرفت و مذهب مى گيرد.
گسترشِ مجالس وعظ و واعظى, و پديدآمدنِ واعظانِ بزرگ كه بيشتر از عالمانِ بزرگِ قرآن دان و حديث دان نيز بودند, و سخنانِ خويش را بر محورِ آياتِ قرآن, و سخنانِ پيامبر(ص),و امامانِ معصوم مى پرداختند, و چه بسا براى تنوّع و دلپذيرى, چاشنى اى از شعر و بيت نيز بدان مى افزودند از يك سو, و اقبال وتوجّه گسترده مردم به اين مجالس, در نتيجه آشناييِ آنان با مضامين قرآنى ـ حديثى از سويِ ديگر, نيز راهِ بهره گيرى از قرآن و حديث را براى شاعران هموارتر ساخته بود (احاديث مثنوى, صفحه (هـ) مقدّمه).
با اين كه آذين بنديِ سخن با آيات قرآن, به شيوه اقتباس, شيوه اى پسنديده و گونه اى اعتقاد و احترام به قرآن مى نمايد, و از سويِ بسيارى از صاحبانِ فقه و فتوا مُهرِ جواز نيز يافته است, و از دير باز ميان سخنوران, شاعران, خطيبان و…در نثر ونظم, و در فارسى و عربى روايى و رواج داشته است, با اين همه پاره اى از عالمان و فقيهان, به ويژه مالكيان آن را حرمت شكنيِ حريم قرآن مى پنداشته, و ناروا و حرام مى شمرده اند. سيوطى در كتاب ارجمند و پر آوازه خود الإتقان فى علوم القرآن1 فصلى به اين مقوله ويژه ساخته, و از اكراه و اِنكارِ مالكيان, و رخصت و جوازِ شافعيان سخن گفته, و پاره اى از شواهد را كه شافعيان بر پايه آنها به رخصت و جواز فتوا داده اند, آورده است). *
در مجمو عه حاضر اثرپذيرى شاعران ايرانى از (قرآن و حديث) در يازده گونه, با توضيحى كوتاه در تعريف هر يك, از سوى مؤلّف بدين سان درجه بندى شده است:
1. اثرپذيريِ واژگانى: واژه را در اين جا در مفهومى گسترده به كار مى بريم, تا تركيب ها و عبارات كنايى جمله واره را نيز فراگيرد.
2 . اثر پذيريِ گزاره اى: گزاره را در اين جا به معنيِ عبارت و جمله, خواه جمله كامل و خواه جمله ناقص به كار برده ايم.
3 . اثرپذيريِ گزارشى: كه گوينده مضمون آيه يا حديثى را به دو شيوه ترجمه يا تفسير به پارسى گزارش مى كند, گاه به شيوه نقلِ قول و با ياد كردِ نامِ گوينده, و گاه بى آن و از زبان خود… .
4 . اثرپذيريِ الهامى ـ بنيادى: در اين شيوه گوينده مايه و پايه سخن خويش را از آيه يا حديثى الهام مى گيرد, و سروده خويش را بر آن نكته الهام گرفته بنياد مى نهد,و سخنى مى پردازد كه آشنايان آن را با آيه يا حديثى در پيوند مى بينند; پيوندى گاه تا آن جا نزديك و آشكار كه سخن را ترجمه اى خيلى آزاد (مضمون گيرى) از آيه يا حديث فرا مى نمايد, و گاه چنان دور و پنهان كه پذيرشِ اثرپذيرى را دشوار مى سازد…
5 . اثرپذيريِ تلميحى: در اين شيوه گوينده سخنِ خويش را مانندِ اثرپذيريِ الهامى ـ بنيادى بر پايه نكته اى قرآنى يا روايى بنا مى نهد, امّا به عمد آن را با نشانه و اشاره اى همراه مى سازد, و به اين گونه, خواننده اهل و آشنا را به آنچه خود نظر داشته راه مى نمايد, و چه بسا خواننده ناآشنا را به كَندوكاو و پُرس وجو وامى دارد, و همين است تفاوتِ آشكارِ اثرپذيريِ تلميحى با الهامى ـ بنيادى. اين نشانه و اشاره بيشتر ياد كردِ پاره اى از واژه هايِ ويژه آيه يا حديث است….
6. اثرپذيرى تأويلى: تأويل را در اين جا در مفهومى گسترده به كار برده ايم تا هر گونه معنى پنهانى و نكته يابيِ ذوقى را فراگيرد2. برايِ دريافتِ معنيِ درست و دقيق تأويل بنگريد به: الميزان,ج3,ص44.
در اين شيوه, شاعر تأويلِ آيه يا حديثى را دست مايه سروده خويش مى سازد, يعنى با ذوق ورزى و نكته يابى و با پنهان پژوهى و موى شكافى از لايه هايِ برونى,و دريافت هايِ همگانى,و پيام هايِ پيدايِ سخن در مى گذرد,و به لايه هايِ درونى آن راه مى يابد,و پيام هايِ پنهانى باز مى آورد. و به اين گونه از آيه و حديث, طرح و تفسيرى نوبر, و پيك و پيغامى ديگر رهآوردِ خواننده مى سازد.
در اين شيوه اثرپذيرى از اين روى كه شاعر از آيه يا حديث معنايى نغز و نو به دست مى دهد, ناگزير اين اثرپذيرى, خلافِ ديگر اثرپذيرى ها ـ كه گاه پنهان اند وگاه آشكار ـ همواره آشكار خواهد بود.
7 . اثرپذيريِ تطبيقى: در اين شيوه اثرپذيرى كه از يك ديدگاه به اثرپذيريِ تأويلى نزديك است, گوينده آيه يا حديثى را بر موردى ويژه كه به ظاهر چندان با هم پيوندى ندارند, تطبيق مى دهد بى آن كه معنيِ ظاهرى و اصليِ آن را نقد و ردّ يا تأويل و توجيه كند, بلكه مى توان گفت در اين شيوه به معنيِ اصلى و اوّليِ آيه يا حديث نظرى نيست,و همين است مهم ترين تفاوت تأويل باتطبيق; يعنى تأويل يا گونه اى چاره جويى است براى به دست آوردنِ معنايى خردپسند و دلچسب از آيه يا حديثى كه پذيرشِ معنى ظاهرى آن دور و دشوار مى باشد, و يا گونه اى ژرف كاوى است براى راه يابى به لايه هايِ درونى آيه يا حديث. حتّى آن جا كه پذيرشِ معنيِ ظاهرى نيز دور و دشوار نباشد, امّا تطبيق نه چاره جويى است و نه حتّى ژرف كاوى و باطن پژوهى, بلكه گونه اى نكته پردازى و ذوق انگيزى است براى پيوند دادنِ دو چيز و تطبيقِ يكى از آنها بر ديگرى; دو چيزى كه به ظاهر با هم پيوندى ندارند, نظير پيوندهايِ تشبيهى و تمثيلى كه ميانِ دوچيز برقرار مى شود. از اين روى مى توان تشبيه و تمثيل هايى را كه مشبّه بهِ آنها قرآنى و حديثى است نيز اثرپذيريِ تطبيقى خواند.
8 . اثرپذيريِ تصويرى: در اين شيوه اثرپذيرى, شاعر تصويرِ شعر خويش را از قرآن و حديث به وام مى گيرد. مراد از تصوير, نقش آفرينى ها, سيماسازى ها, نگاره پردازى ها,و چهره بخشى هاى شاعرانه اى است كه سخنور با خامه خيال بر صفحه سخن مى نگارد و مى پردازد, و حاصل آن همان است كه در زبان ادب, تشبيه, استعاره, مجاز, كنايه, تجسيم, و به طور كلّى صورِ خيال(= ايماژ Image ) خوانده مى شود. بنابر اين در اثرپذيريِ تصويرى, شاعر تشبيه, يا استعاره, يا مجازى را كه در آيه يا حديثى آمده مستقيم يا غير مستقيم در همان حال و هوا يا در حال و هوايى ديگر باز مى سرايد, يا سخنِ خويش را بر محور و مدارِ آن تصوير چرخ مى دهد, و پى مى ريزد.
9. اثرپذيريِ ساختارى ـ سبكى: در اين شيوه سخنور ساختارى قرآنى يا حديثى را چونان نمونه و سرمشقى پيش چشم مى گيرد,و سخنِ خويش را در ساخت و بافتى مى پردازد كه با آن همخوان و همسان باشد. نمونه را مى توان از مثنويِ مولوى نام برد كه روساختِ آن با روساختِ قرآن مجيد همخوانى ها, و همسانى ها دارد… بنابراين ساختار سخن يعنى گره خوردگيِ هم آهنگ و منسجمِ واحدها و سازه هايِ زبانى ـ بيانى, يعنى: واژه ها,عبارت ها, تصويرها, انديشه ها, عواطف, معانى,و…و چگونگيِ پيوستگى و در هم تنيدگى و گره خوردگيِ اين واحدهاست كه به هر سخن سبك و ساختارى ويژه مى بخشد, و آن را از ديگر ساختارهايِ زبانى ـ بيانى جدا مى سازد3.
10. اثرپذيريِ شيوه اى: در اين گونه اثرپذيرى سخنور يكى از شيوه هايِ بيانى ـ بلاغى قرآن يا حديث را بر مى گيرد, و سخنِ خويش را بدان شيوه پى مى ريزد. مقصود از شيوه هر گونه شگردى است كه سخن را از سطحِ زبان, به سطحِ ادب و هنر فرا مى برد, و بر اثربخشى وگيراييِ آن مى افزايد; شيوه ها و شگردهايى كه فنونِ بلاغت و نقد ادبى, بررسى و بازنماييِ آنها را بر دوش دارند.
11. اثرپذيريِ چند سويه. اينك پس از باز نماييِ شيوه هاى گوناگونِ اثرپذيرى, اين يادآورى به جاست كه اين شيوه ها ناسازگار و به اصطلاح (مانعة الجمع) نيستند, و چه بسا پاره اى از آنها با يكديگر در يك نمونه جمع مى گردند, و مى توان گفت اين گونه نمونه ها اثرپذيرى چند سويه دارند. ( ص15 ـ89)
* *
نويسنده پس از اين مقدّمه كوتاه در تعريف (اثرپذيرى ساختارى ـ سبكى) با پژوهشى ژرف كاوانه در خور اين مبحث, در مقايسه روساختِ مثنويِ مولانايِ روم, با روساختِ قرآنِ مجيد, به نوعى همخوانى ها و همسانى هايِ خواندنى و نكته آموز دست يافته است.
(…نمونه ديگرى از اثرپذيريِ ساختارى را مى توان در غزل هايِ آسمانيِ حافظ سراغ كرد, بيشترِ غزل هايِ اين رندِ شيرازى مانندِ مثنوى و قرآن روساختى گسسته, و ژرف ساختى پيوسته دارند. در اين غزل ها هر بيت براى خود ساز و كار و روى و راهى دارد, و از مقوله و مطلبى سخن مى گويد كه با بيت هايِ پس و پيش چندان پيوندى ندارد,و از اين روى پس و پيش كردن بيت ها به ظاهر رخنه اى در ساختارِ غزل نمى افكند…).
مؤلّف بر اين مقال مى افزايد: (جناب خرّمشاهى كه در هر دو مقوله ٌ (قرآ ن پژوهى) و (حافظ پژوهى) دستى دراز دارد, و پژوهش هاى پاكيزه, وپر و پيمانى پيشكشِ خوانندگان و جويندگان كرده است, در مقاله قرآن و اسلوب هنرى حافظ اين مقوله را به شايستگى و بايستگى بررسيده, و بر آفتاب افكنده است…).
(نمونه هايِ ديگر را مى توان در پاره اى از سروده هاى نوسرايان مانند سهراب سپهرى,م.سرشك,و…ديد كه گاه به ويژه شيوه بيان, و چگونگيِ جمله بندى, و ساخت و پرداختِ شكلِ شعر, آشكارا ساختار پاره اى از آيه ها, و سوره هايِ قرآنى را فرايادِ خواننده آشنا مى آورد; البته باز نمودن وآشكار سازيِ همخوانى هاى ساختاريِ اين سروده ها با قرآن ـ هر چند بيشتر دريافتنى و حس كردنى است تا باز نمودنى و بيان كردنى ـ به بررسى ها پى جويى هايِ بيشترى نياز دارد, كه اينك مجالِ آن نيست).
آنچه بر سودمندى و بهره گيرى از مطالعه اين كتاب مى افزايد, همانا يادآورى هايِ يادداشت گونه و ارزشمندِ مؤلٌّف است در پانوشتِ صفحات, پيرامونِ مباحثِ متن; يعنى در هر كجا واژه اى , اصطلاحى, يا نكته اى در خورِ شرح وتوضيح يا سزاوارِ تصحيح مى ديده, آن را به بيانى ساده و دلنشين, با ارجاع به اسناد و شواهدِ كافى و محكم برخواننده عرضه داشته است. براى مثال در اين جا به بعضى از آن موارد اشاره مى شود:
درباره تضمينِ مولانا, روايتِ معروف و گويا موضوعِ (كَلِّمِيْنيِ يا حُمَيْراء) را به قصدِ استشهاد و استدلال در اين بيت:
آن كه عالم مستِ گفتش آمدى
(كلّمينى يا حُميرا) مى زدى
(مثنوى1/2428)
استاد راستگو با توضيحى چنين آورده است: (اين روايت به صورت كلّمِينى يا عايشة در احياء العلوم 3/238,و المحجّة البيضاء 5/179 آمده است, و محقّقانِ حديث پژوهِ هر دو كتاب, آن را موضوع و بى اصل دانسته اند).(ص33)
در اثرپذيرى شعر فخرالدّين اسعد گرگانى از آيه شريفه: يا أيّهاالّذين آمنوا أَطيعُوااللّهَ وَأَطِيْعُواالرَّسْولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ (=اى گرويدگان! پيروى كنيد خداى را و پيروى كنيد پيامبر را و كاردارانِ خود را) بدين گونه:
سه طاعت واجب آمد برخردمند
كه آن هر سه به هم دارند پيوند…
يكى فرمانِ دا دارِجهان است
كه جان را زو نجاتِ جاودان است
دوم فرمانِ پيغمبر محمّد( ص)
كه آن را كافِر بى دين كند رَد
سِيُم فرمانِ سلطانِ جهاندار
به ملك اندر بهايِ دينِ دا دار
مؤلّف, در پاسخ پرسشِ مقدّر خواننده كه چرا شاعر در بيت سوم از (اولى الامر) به طور مطلق سلطان عصر را ياد مى كند, اين گونه توضيح مى دهد:
(در اين بيت ها فخرالدّين اسعد گرگانى همچون ديگر سنّيان اولى الامر را مطلق (سلطان), و(خليفه), دانسته, و از اين رو اين آيه را به قصد تطبيق بر ممدوح خود سلطان طغرل بيك شرح كرده است). ( پانوشت ص44 ـ 45)
درباره اين سخنِ گهر بارِ مولا(ع) در نهج البلاغه: (تخفّفوا تَلْحَقُوا) (خطبه 21 ص62و63) كه نظامى گنجوى در سرودنِ اين بيت:
رخت رها كن كه گران رو كسى
كز سبكى زود به منزل رسى
(مخزن الاسرار,ص132)
از آن كلام شريف متأثّر و مهم بوده است, مؤلّف برايِ آگاهيِ بيشترِ خواننده, اين توضيح را برآن مى افزايد: (سيّد رضى پس از گزارشِ اين سخنِ مولا(ع), ستايشى شگرف از آن كرده, آن را پس از سخنِ خدا و رسول (ص) برترين سخن شمرده, و در اندكيِ لفظ و بسياريِ معنى بى نظير دانسته است). (ص206)
…اين گونه مردم نمايان را حضرت امير(ع) (دريكى از خطبه ها) (هَمَجٌ رعاع) (=پشّه هاى هرزه ولوده ) ناميده, و حضرت حسن(ع) (نسناس), و حضرت صادق(ع) خلنج. مؤلّف در توضيح لفظ (خلنج) مى افزايد: (خلنج) عربى شده (خلنگ) است: (درختچه اى با رنگ هاى گوناگون كه از اين روى به عنوان نمادى از مردم چند رنگِ بوقلمون صفت به كار مى رود). (ص104)
و در اين بيت از فردوسى:
سخن نرم گوى اى جهانديده مرد
مياراى لب را به گفتارِسرد
مؤلّف:
(لفظ (مياراى) گويا تحريفِ ميالاى باشد). (ص132)
در اين بيت از ناصر خسرو:
كارهاى چپ و بلايه مكن
كه به دستِ چپت دهند كتاب (ديوان, ص29)
(بلايه, نابكارى, تبهكارى است).
در اين بيت از ابن يمين:
قومِ دگر كنند پرستش ز بيمِ او
وين كارِ بندگان است كى احرار مى كنند
مؤلّف مى آورد:
(در اصل (كه) بود كه چندان با حال و هواى معناييِ بيت نمى خواند). (ص41)
آيات شريف قرآنى, احاديث, دعاها, خطبه ها, كلمات قصار و گفتار امامان بزرگوار عليهم السلام, مورد استشهاد و استنادِ مؤلّف, تمامى ـ جز يكى دو مورد ـ براى آگاهيِ بيشترِ خواننده به سعى خود ايشان به پارسى بسيار ساده و امروزى گزارش شده, و اين خود در ضمن, الگو و سرمشقى است سهل و آموزنده براى تمرين وممارستِ دانشجويان د ركارِ ترجمه.
در پايان نكاتى است كه شايد يادآورى آنها خالى از فايده نباشد:
خوب است در چاپ هايِ بعديِ كتاب, به هنگام ذكر نام و عنوانِ سوره هايِ مباركِ قرآنى در حاشيه صفحه ها از آنها به صورت (مُحلّى بِاَل) ياد شود. و در يادكرد از عنوان هايِ تك حرفى از حروفِ مقطّعه در آغاز بعضى سوره ها, مانند ق160وص157, جا دارد كه در پيشاپيشِ آنها, لفظ (سوره) نيز قيد شود, همچون: سوره (ص), يا سوره (ق). به منظور عدم التباس احيانا با بعضى از علايم اختصارى.
جا دارد كه فهرستى از نام كسان (اعلام رجال) كه شمارشان در زمره مشاهير دين و ادب و عرفان در مجموعه حاضر كم نيست, تهيّه و تنظيم گردد, و به آخر كتاب الحاق شود.
از امتيازات كتاب حاضر يكى آن كه معادل هاى سخته و سنجيده اى به پارسيِ پاكيزه و روان, در برابرِ الفاظِ عربى نهاده شده است. اگر فهرستى الفبايى نيز از مجموعِ آنها فراهم آيد و به متن به صورتِ گنجينه لغات افزوده شود, تا تسهيلى باشد برايِ مراجعه خواستاران در بهره گيرى سريع تر از اين نوع معادل آوريها يِ شگرف و آموزنده, بسيار مفيد خواهد بود.
و راستى چگونه مى توان با همه تلاش و پى گيرى و دقّت و وسواس و احتياطى كه در تصحيح نمونه هاى چاپ يك متن به عمل مى آيد, از بروز و ظهورِ ناگهانيِ سهوهايِ مطبعى در آن جلوگيرى كرد؟ كه كارى است بس دشوار; تا ديگر فى المثل:( امر) نتواند به جايِ (خلق) بنشيند (در بيت مولانا, آخر صفحه215), و خداى ناخواسته ( منافثة الحكماء) با يك چشم زخم به (مناقشة الحكماء)! نينجامد؟ (صفحه129,ذيل بخش14)
در بخشِ پايانيِ كتاب, (كتاب نما) آمده است (283ـ285) كه فهرستى از منابعِ مورد استفاده نويسنده را در بر مى گيرد. مبلغى مأخذ كه از آنها با ذكر ِ مشخّصاتشان در متن و حواشيِ كتاب نقلِ مطلب شده, هنگام تنظيمِ آن فهرست, از قلم افتاده است كه در اين جا براى رعايت در چاپ هايِ بعديِ كتاب بدين شرح ياد آور مى شود:
كليّات شيخ بهائى, كه از ( نان و حلواى خوشمزه شيخ),نيز سهمى نصيب خوانندگان شده است (ص 58). تذكرة الاولياء (ص252).ديوان صائب تبريزى (ص 62,135,224,255). سفينة البحار (ص 39). اقبال نامه نظامى گنجوى (ص 50). مطلوب كل طالب من كلام على ابن ابى طالب (ص 42) گرشاسب نامه اسدى (صص 49,149,258,).ديوان عبدالواسع جبلى (ص 177).امثال وحكم دهخدا (ص 115). رباعيّات منسوب به ابوسعيد (ص 271). گل و نوروز خواجوى كرمانى (ص 201) . غررالحكم (ص 117). سوانح غزالى (ص 201).ديوان اهلى شيرازى (ص 19). ديوان ابن حسام (ص 24). معانى الاخبار (ص 212). تذكره هفت آسمان (ص 30). تفسير ملّاصدرا (ص 205). ديوان نسيمى (ص 20). مَن لايحضره الفقيه (ص 206) . سلوك عارفان از ميرزا جواد ملكى تبريزى, ترجمه سيد محمد راستگو. (در صفحه122 كتاب حاضر, در باب (مباهلة) و چگونگى آن به آن كتاب ارجاع داده شده است). مقاله (حجم سبز) از استاد شفيعى كد كنى در كتاب باغ تنهايى (ص 79). مجموعه مصنّفات شيخ اشراق (ص 57).تفسيرالميزان (ص 55) . نورالثّقلين (ص 162). مجموعه مقالات ادبى و زبان شناختى (ص 70). نفايس الفنون (ص 211), و چند منبعِ مستندِ ديگر.










صفحه 10

اجمالي ها


معجم الاسماء المستعارة و اصحابها (لاسيّما فى الادب العربى الحديث), يوسف اسعد داغر, لبنان: مكتبة لبنان, 1996, 291ص, رقعى.
بهره گيرى از رمز پيشينه اى ديرينه دارد. آدمى آن گاه كه بر آن بوده تا انديشه خود را به آرامى و با پنهانكارى بيان كند و بر چهره برخى از انديشه ها, پرده اندازد, از اين شيوه وام گرفته است.
گاه به دامن تصاوير خيالى و درختان و حيوانات و جمادات, آويخته و گاه از قواى موجود در طبيعت چونان رمزهايى براى بازگفتِ انديشه هاى دينى و معانى ادبى بهره جسته است.
قدما, براى اشاره به الهه خير و شر, از پرندگان و حيوانانت و حشرات استفاده مى كردند. براى نمونه مصريان قديم, الهه قدمت را ـ كه نزد ايشان تدبيرگر حيات است ـ به شكل شاهينى ترسيم مى كردند كه خورشيد بر بالاى سرش قرار دارد. همچنين الهه قدرت (اوزيريس) را در قالب شيرى برخاسته از جا, نشان مى دادند.همان گونه كه الهه تحنيط (انوبيس) را به شكل گرگى با اندام آدمى, مى نماياندند.شكل و شمايلى نيز كه بر روى پرچم هاى كشورهاى گوناگون نقش مى بست, حاكى از همين تمايلات براى ابراز رازهاى ملّى و ويژگى هاى قومى بوده است; به مَثَل, رامسيس بزرگ, فرعون مصر, (مار) را سمبل پادشاهى و تسلّط مى دانست و از اين رو آن را بر سر افسرِ خود مى نشاند. همچنين (خفرع) از فراعنه باستانى مصر, (شير) را سمبل اقتدار و سلطه مى دانست و از اين رو, ابوالهول را چونان سمبلى از خفرع ساختند كه پيكرى شيرگونه دارد با سرى انسانى. پيداست كه پيكر اشاره به قوّت و عظمت مى كند و سرو صورت به خرد و انديشه.
در دوره اسلامى نيز (صلاح الدين ايوبى) تصوير عقاب را سمبل سلطنت و رفعتِ درجت مى دانست كه همين تصوير با اندكى تغيير شكل, آرم پرچم كشور مصر و برخى ديگر از ممالك عربى شد. ساير كشورها نيز كم و بيش از تصاوير حيوانات و نباتات و حتى برخى اجرام آسمانى همچون خورشيد و ماه و ستارگان بهره گرفته اند تا بدين وسيله از ديگر ملت ها تشخّص و ويژگى يابند. براى نمونه صليب همواره رمزى از مسيحيّت و هلال ماه رمزى از اسلام است. امروزه در بسيارى نمودهاى تصويرى, اژدها رمزى از كشور چين, خرس سمبل روس, عقاب سمبل آلمان, گرگ, اشاره به امپراتورى روم باستان, شير رمزى از كشور بريتانيا و درخت صنوبر سمبل كشور لبنان است.
انتخاب اين رمزها, كاملاً اتفاقى نيست, بلكه گاه نوعى سنخيّت و ارتباط معنوى ميان تصاوير انتخاب شده و روحيات يك ملت يا يك شاه ديده شده است. اينكه كاريكاتوريست ها, گاه چهره شخصيتى را به صورت حيوانى مخصوص و يا با برنمودن برخى از ويژگى هاى آن حيوان, به نمايش مى گذارند, برخاسته از درك همين سنخيّت و هماهنگى است.
براى نمونه سال ها پيش (طاهر طناحى) در كتابى تحت عنوان حديقة الحيوان (باغ حيوانات) چهره 21 نفر از ادباى روشنفكرِ مصر را به شيوه اى كاملاً هنرى با تصاوير برخى حيواناتِ زمينى و دريايى در هم آميخت. معيار او در اين كار تنها, هماهنگى روحيّات آن بزرگان با برخى ويژگى هاى حيوانى بود. او برخى از اين تصاوير را چند سال پيش از گردآورى در يك كتاب, هر از گاهى در مجله (الهلال) به چاپ مى رساند و البته به شدّت مورد توجه بينندگان قرار گرفت و موجب رضايت و تفريح بسيارى گرديد.البته اين شيوه از در هم آميختن تصاوير و چهره ها در بسيارى از كشورهاى ديگر نيز نمونه هايى دارد.
همچنين سال ها پيش برخى از نويسندگان بزرگ معاصر (مربوط به نيمه نخست قرن بيستم ميلادى) در مصر و لبنان به ديدگاهى نزديك به سمبليك نظر داشته اند; براى نمونه شيخ عبدالعزيز البشرى در كتاب فى المرآة (درآينه), مجموعه اى از طرح هاى ادبى را ارائه داده كه حاوى تصاوير بيش از سى شخصيت مصرى است كه بين سال هاى 1924ـ1927م. مى زيستند. او اين طرح ها را پيش از گردآورى در يك كتاب, در مجله (سياسة الاسبوعية) منتشر كرده بود. مرحوم الياس ابوشبكه نيز به همين سياق در كتاب معروف خود (الرّسوم) مجموعه اى از تصاوير و طرح هاى رجال ادب و سياست را نخست در مجله (المَعرض) و سپس در كتابى مستقل به چاپ رساند.
كسانى كه تاريخ ادبيات معاصر عرب را پى مى گيرند و در پى تحولات و فراز و فرودِ سير انديشه معاصرند, ناچارند با چهره حقيقى بسيارى از انديشه وران در پسِ نام ها و امضاهاى مستعار پنهانند, آشنا شوند و بدانند كه بسيارى از نويسندگان و اديبان به دلايل گوناگون تمايل داشته اند كه در پسِ پرده نام هاى مستعار, بنشينند و منتظر اظهار نظرهاى مخالف باشند.
البته اين شيوه پنهانكارى و پنهان نگارى, تنها به متفكران و اديبانِ معاصر اختصاص نداشته, و از ديرباز چنين بوده كه برخى ملاحظات سياسى, مذهبى, اجتماعى و… صاحب نظران را بر آن وا مى داشته كه از نام حقيقى خود صرف نظر كنند و نام هاى ديگرى به استعاره گيرند.
نمونه را بايد به سراغ (اخوان الصفا) رفت كه گروهى از ادبا و انديشوران و نويسندگانِ مسلمان بودند و حجم انبوهى از دانش مسلمين را در روزگار خود (قرن چهارم هجرى) در 52 رساله گرد آوردند. مى دانيم كه نام بيشتر اعضاى اين گروه, همچنان نامعلوم است و به رغم تلاش برخى پژوهشگران معاصر كه در (رسائل اخوان الصفا) نمودى و تسلّطى داشته اند, هنوز نام اعضاى اين گروه, آشكار نشده است. گروه هاى ديگرى نيز در بصره و ساير مراكز اسلامى قديم مى شناسيم كه نام اعضاى آنها, نا معلوم است.
در روزگار ما نيز اگر نام واقعى نويسندگان و شاعران را ندانيم, بيم آن مى رود كه در آينده, نام واقعى آنان براى هميشه نا معلوم بماند, چرا كه در بسيارى موارد, نام مستعار شخصيت ها بر نام حقيقى آنان غلبه پيدا مى كند و ديگر كسى ايشان را با نام حقيقى نمى شناسد. مثلاً (مولير) (نويسنده و طنزپرداز معروف فرانسوى) در واقع نام مستعار (جين بسپتيست) است و (جرج اليوت), در واقع نامى است مستعار براى (مارى آن ايوانس) در حالى كه كمتر كسى نام واقعى آنها را مى داند. همچنين در ميان اديبان معاصر, (اخطل الصغير) نام مستعار شاعر لبنان: بشاره عبدالله الخورى, خالق اثر بزرگ غنايى (الهوى و الشباب) است و (بدوى الملّثم) نام نويسنده و اديب اردنى: يعقوب العودات است (كه نام حقيقى او نزد بيشتر پژوهندگان عرب مجهول است) و نيز شاعر بزرگ عرب (ادونيس) كسى نيست جز احمد على سعيد و نويسنده سورى (عدنان بن ذريل), همان استاد عدنان الذهبى, نويسنده و منتقد ادبى و مورّخ داستان درسوريه است; همان گونه كه امضاى (زُهَير زهير) در نشريه (المكشوف) متعلق است به مرحوم شيخ فواد حبيش و….
اين گونه نام هاى مستعار در همه زبان ها و ملت ها يافت مى شود, هر چند در برخى ادوار تاريخى اين گرايش بناگزير, بيشتر شده است.
در ميان نويسندگان غربى و عربى تاكنون كتاب هايى چند در خصوص معرفى نام هاى مستعار به چاپ رسيده كه برخى از آنها مستقيماً بدين امر اختصاص يافته است, همچون:
القاب الشعراء از محمد بن سائب كلبى (م.149هـ.); كتاب من قال شعراً فسمّى به از على بن محمد بن عبداللّه مداينى (م.225هـ.); القاب الشعراء از محمد بن عثمان الزيارى (م.243هـ.); القاب الشعراء از ابى عبدالله محمد بن مرزبانى (م.308هـ.); القاب المذاكرة فى القاب الشعراء از مجدالدين اسعدبن ابراهيم النشابى; الكُنى و الالقاب از شيخ عباس قمى.
برخى ديگر از تأليفات نيز غير مستقيم و به شكل حاشيه اى به اين امر پرداخته اند; مثلاً ابو منصور ثعالبى (م.427هـ.) باب دوم از كتاب (لطائف المعارف) را به القاب شعرا اختصاص داده و برخى از آنها را نام برده است. ابن رشيقِ قيروانى (م.456هـ.) نيز در كتاب (العمده) نام برخى از شاعرانى را كه مردم تنها آنان را به تخلّصِ شعرى مى شناسند, ذكركرده است. سيوطى (م.911هـ.) نيز گروهى از اين شاعران را در كتاب (المُزهِر فى علوم اللغة) (ج2, ص431) به نام, معرفى كرده است.
(براى آشنايى بيشتر با اين گونه مآخذ, ر.ك: دكتر سامى مكّى العانى, معجم القاب الشعراء, مطبعة النعمان فى النجف الاشرف, 1971, 324ص)
كتاب حاضر نيز با بهره گيرى از تمام اندوخته هاى گذشتگان و معاصرين, به جمع آورى همان نام ها و تخلّص ها پرداخته است با اين تفاوت كه گستره اى عام تر دارد و تنها به شاعران اختصاص نيافته و نويسندگان و طنزپردازان و جمعيت هاى ادبى و مطبوعاتى را نيز در برگرفته است. در اين فرهنگ نامه, نام واقعى نويسندگان و شاعران و برخى هنرمندانى كه نام هاى مستعار داشته اند, به ترتيب الفبا ذكر شده و درباره هر يك اطلاعاتى اندك ارائه شده است. همچنين معرفيِ نسبتاً كاملى از گروه ها و انجمن هاى علمى, ادبى و مطبوعاتى (كه گاه به نام انجمن, امضا مى كرده اند) عرضه شده است.
مؤلف براى مستند كردنِ نوشته هاى خود, در پايان هر مدخل, مآخذ خود را نيز ذكركرده تا بر اعتماد خواننده بيفزايد.
اين كتاب كه واپسين اثرِ نويسنده بوده است, همچون ساير آثار مؤلف در زمينه معجم نويسى حكايت از روحيّه كاملاً علمى و آكادميك در ميان اديبان معاصر عرب مى كند. آنان با توجه به نياز نسل امروز و فوايد فراوان فرهنگنامه نويسى, در اين زمينه گوى سبقت را از همركابان خود ربوده اند.
يوسف اسعد داغر (1899ـ1981م.) فراهم آورنده اين فرهنگنامه از لبنان برخاست و پس از تحصيل در مدارس لبنان, بيت المقدس و پاريس, در دانشگاه هاى لبنان به تدريس پرداخت و نزديك به ده اثر در زمينه ٌمعجم نويسى پديد آورد. كتاب حاضر را نيز تنها يك سال پيش از مرگ به چاپخانه سپرد و برگى ديگر بر افتخارات فرهنگى خود افزود. محمّد رضا موحّدى
* تذكرة الشعراء, مطربى سمرقندى, استنساخ:اصغر جانفدا, مقدمه, تصحيح: على رفيعى علامرودشتى, نشر ميراث مكتوب, 1377, 800ص.
اين تذكره از جمله پر مطلب ترين تذكره هايى است كه در ماوراءالنهر تأليف يافته و اطلاعات ارزشمندى راجع به پارسى گويان ماوراءالنهر و هند دارد. البته مؤلف ـ كه متولد 966 و متوفى 1040هـ.ق. است ـ عمده تحصيلات و زندگانيش و همچنين محل تأليف آثارش ماوراءالنهر ,است ولى مدتى را هم در هند گذرانده و تذكرهايى هم براى جهانگير بابرى به نام نسخه زيباى جهانگير ساخته است كه در پيشگفتار مصحح كتاب (آقاى على رفيعى) به واسطه از آن مطلب نقل شده است. مؤلف كتاب ديگرى هم دارد به نام خاطرات كه چاپ شده و مصحح فاضل توانسته است با استفاده از دو كتاب ياد شده و استخراجاتى از تذكرةالشعراء, شرح حال مفصلى از مؤلف بپردازد. البته مأخذ ديگرى نيز داشته اند كه در پايان پيشگفتار به آن اشاره شده است. از مرور تذكره مطربى سمرقندى و كتاب هاى ديگرى كه در آن حوزه تصنيف شده است,برمى آيدكه ذوق شعر در ماوراءالنهر طى قرن هاى دهم و يازدهم بر همان قرار قرن هشتم و نهم باقى مانده است; يعنى توجه به صنايع لفظى و نيز مكتب وقوع عمده شاخص ادبيت و شاعرى در اين حوزه بود و آنچه به نام سبك هندى ناميده مى شود, در ايران و هند استحكام يافت و البته در نيمه دوم قرن يازدهم (يعنى بعد از مرگ مطربى سمرقندى) شاعرانى چون سيدا نسفى و شوكت بخارى به شيوه هندى شعر سرودند. وقتى انسان مى بيند كه مطربى سمرقندى با چه تفاخرى از موشحات و مطيرات خودش و ديگران ستايش مى كند, گويى كتاب بدايع الوقايع را سير مى كند. مشخصات دقيق اين دوره از شعر و شاعرى را در كتاب شعر و شاعرى در عصر شاهرخ نوشته دكتر يارشاطر بايد ديد. در ماوراءالنهر شعر در جا مى زده است; در حالى كه در ايران و هند شاعران متفكر و صاحب سبكى چون عرفى و فيض و نظيرى پيدا شدند كه پايه ابداع را بالا بردند. در هر حال كتاب مطربى سمرقندى بسيار به كار محقق مى خورد; خصوصاً كه حتى محققان درجه اول ما در رشته تذكره شناسى اطلاع دقيق از آن نداشته اند.(پيشگفتار, ص55)
تصحيح و چاپ و صحافى كتاب, مطلوب و بسيار خوب است و حتماً بايد محققان ادبيات آن را ببينند, چون مطالبش حتى در مدخل هاى مشترك با ساير تذكره ها فرق دارد. مضاف بر اينكه مدخل هاى متفاوت با تذكره هاى معمولى نيز بسيار دارد. مثلاً شاعران پيشه ور در اين تذكره جايگاه مهمى دارند.
با نقل يك نمونه از نثر مؤلف, اين معرفى مختصر را تمام مى كنيم و خوانندگان را به اصل كتاب حوالت مى دهيم:
(سابقى سمرقندى در پيش جناب ملا دوست خرازى مختصر وقايه مى خواند و… امامت بعضى از محالّ را قبول نموده, هرچند روز در مسجدى امام مى شد, چون اجرت نمى دادند به مسجد ديگرى رفته امام مى گرديد. در اين وادى غريب بى طالع بود. حضرت علامة العلماء قاضى محمد صادق الآخوند بر سبيل مطايبه روزى به او فرمودند كه شخصى در محله اى امام شده مدتى امامت كرده فلسى از اجرت امامت به او نداده اند آخر به جهت اخذ اجرت حيله اى انگيخته, و آن چنان بوده كه ترك امامت نموده چند روزى به مسجد نيامده, اهل محله پيش ملاّ امام… آمده گفته اند از ياران چه نوع جريمه واقع شد كه ترك امامت نموده به مسجد تشريف نمى آرند. فرموده كه چگونه امامت شما را نمايم كه هيچ يك از شما به من در نماز گزاردن تبعيت نمى نماييد و همه شما از من پيشتر از سجده برمى داريد. قوم گفته اند بعد اليوم اين چنين كنيم. گفته: سخنان خود را موكد به قسم گردانيد كه بعد از اين پيشتر از من سر از سجده برنداريد. قبول كرده اند. بعد از آن رفته امامت كرده چون سر به سجده نهاده قطعاً سر برنداشته و چون مدت مكث متمادى شده قوم به جان آمده گفته اند: اگر نمرده اى چرا سر برنمى دارى؟ گفته: اي… اگر اجرت امامت مرا مى دهيد فبها, والا تا مفارقت جان سر از سجده نخواهم برداشت.) (ص543)
توفيق ناشر و مصحح را آرزومنديم.
* خرابات, فقير شيرازى, تصحيح و توضيحات: منوچهر دانش پژوه, نشر ميراث مكتوب, 1377, 458ص.
شاهكار بى نظير سعدى گلستان هم پيش درآمدهايى داشته و هم تقليدهاى فراوانى از آن به عمل آمده, اما نه آن پيش درآمدها (مثلاً مقامات حميدى) ارزش گلستان را دارد و نه آن كتاب هايى كه اديبان فاضل طى هفت قرن به پيروى از گلستان نگاشته اند; مانند پريشان قاآنى و بهارستان جامى و خارستان مجد خوافى و….
اما اين بدان معنا نيست كه كتاب هاى دسته اخير خواندنى نباشد. حقيقت اين است كه اين كتاب ها داراى ظرافت ادبى و فوايد اخلاقى و انسانى و نيز نكات تاريخى و اجتماعى است كه به كار محقق مى خورد. از جمله كتاب هايى كه به پيروى گلستان پديد آمده, خرابات فقير شيرازى است, در بيان فضايل اربعه (حكمت, شجاعت, عفت و عدالت) و يك موخره به نام پيمانه. حكايات كتاب عموماً تاريخى است; بدين معنا كه قهرمان ها واقعى اند. بديهى است كه پرداخت و نتيجه گيرى از حكايت به خود مؤلف برمى گردد. فقير شيرازى (1351ـ1296هـ.ق.) اديبى ماهر با فكرى معتدل و انسانى خيرخواه بوده و نثرش ضمن استوارى و متانت ظريف و جاذب است و گهگاه كلمات و عبارات محلى و عاميانه را نيز استادانه در نثر ادبى درج كرده است: كبوتر ياهو (ص189); بادنجان بم آفت ندارد (ص190); مرگ يك بار و شيون هم يك بار (ص194) هر دكانى را پاچالى هست و هر خانى را كاچالى; (ص222); لِكلِك مى زند و سُكسُك مى كند (ص233); شتر را با جرغتو آب دادند (ص266)…
مقدمه مصحح در معرفى كتاب (كه پيشتر چاپ سنگى شده است) و نيز تعليقات ايشان ارزنده و براى اهل مطالعه متوسط الحال آموزنده است. با نقل فقراتى چند, خواننده را به مطالعه اصل كتاب حوالت مى دهيم و توفيق ناشر و مصحح را خواهانيم.
* اديبى را پرسيدند كه خمريه ابن فارض از كيست؟ گفت از ابن ابى الحديد! (ص394)
* ابراهيم ادهم در باغى باغبانى كردى و به دستمزدْ نانى به دست آوردى. روزى در باغ بود كه سوارى پياده شد, سرزده به باغ پاى زد و ميوه خواست, ابراهيم… نداد. آن سوار… تازيانه كشيد تا تاب داشت زد و ابراهيم تا توان داشت خورد كه گفته اند: دل بى رحم و مال بى صاحب… آن سوار ابراهيم را شناخت خود را به پاى او درانداخت كه خاكم بر سر كه با سرى كه سروران را سر, و تاج وران را افسر است پاى به سركشى گذارم. گفت اى مرد آن سرى كه بايد در پاى وى نهند آن سر خودسرى بود و در بلخ گذاشتم و پاى به سربخشى برداشتم كه اگر تو را از اين شيرين كارى اوقات تلخ,است به بلخ رو و از آن سر پوزش خواه.(ص271)
* پنجاه سال جلال الدين [خوارزمشاه] را سيمرغ وش اسم بودى و رسم نه. در دولت فقر هدايت يافت و جام ولايت كشيد تا رخت از جهان بيرون برد. عبدالرحمن اسفراينى كه از اقطاب است به تجهيز وى دامن بر كمر زد استعلام از حال آن خيرمآل كردند فرمود: در اين پنجاه سال پينه دوزى كردى و روزى خوردى تا روز وى به اخر رسيد. (ص187)
* حكمت خاقانيه, فاضل هندى, نثر ميراث مكتوب, 1377, 158ص.
بهاءالدين محمد بن تاج الدين حسن اصفهانى مشهور به فاضل هندى (متولد 1062) از فقها و علماى عصر صفوى است كه در معقول نيز دستى داشته و از جمله همين كتاب حكمت خاقانيه را به فارسى براى اورنگ زيب, پادشاه بابرى هند نگاشته است. تأليف مهم فاضل هندى تلخيص الشفا است كه استاد جلال الدين آشتيانى وعده چاپ آن را داده اند, و بخشى از اين كتاب در مجموعه منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران به چاپ رسانده اند. در هر حال آنچه از كتاب حكمت خاقانيه برمى آيد, فاضل هندى از مطالب ملاصدرا به كلى بى خبر است و يا خود را بى خبر نشان مى دهد و ظاهراً تخصص او در حكمت بوعلى بوده, و مذاق متشرعانه او اجازه نمى داده است كه بعضى مبانى ملاصدرا را بپذيرد. و اما نظر به اينكه حساسيت قشريون نسبت به ابن سينا كمتر از ملاصدرا بود , اشكالى نمى ديدند كه فاضل هندى حكمت بوعلى را نيز بداند يا تدريس نمايد و شفا را تلخيص كند.
در حكمت خاقانيه چيزى كه بتوان براساس آن فاضل هندى را فيلسوف ناميد مشاهده نشد و اين جانب به اين نكته در نقد كتاب ماجراهاى فلسفى در جهان اسلام (جلد دوم) نيز اشاره كرده ام (آينه پژوهش, شماره50, ص69)
البته دكتر دينانى به ابتكار فاضل هندى در منطق و بيانِ 71 قسم مفهوم, و اينكه قضاهاى حمليه هزار و سى صد قسم و قضاياى شرطيه چهار هزار و سى و دو قسم است, اشاره كرده اند. (ص20) همچنين است اشاره فاضل هندى به اينكه تعريف كل مستلزم تعريف اجزاء نيست (ص21ـ 22)
حداكثر بتوان گفت فاضل هندى متكلمى فلسفه دان بوده است نه فيلسوف. چنانكه درمسأله مناط احتياج, به علت را هم حدوث مى داند و هم امكان; در حالى كه ممكن نبودن با حادث بودن قابل جمع نيست. (ص27ـ 28) در حكمت متعاليه اين مشكل با بيان (فقر وجودى) حل مى شود. فاضل هندى (بينش غرضى آفرينش) را براى شاه سلطان حسين نوشته و به قول دكتر دينانى هرگز برخلاف احتياط سخن نگفته است. (ص28) در هر حال چاپ اين رساله از لحاظ فارسى نويسى عصر صفوى ارزشمند است. توفيق ناشر را آرزومنديم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو
* تاريخ فقه و فقها, دكتر ابوالقاسم گرجى, چاپ دوم, 1377ش.
حوزه علمى نجف اشرف كه ظاهراً در سال 448ق. به همت شيخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى تأسيس شده است, عالمان دينيِ بسيارى به جامعه اسلامى تحويل داده است كه از معاصران ما, يكى هم دكتر ابوالقاسم گرجى ـ حفظه الله ـ است.
دكتر گرجى پس از تحصيلات ابتدائى و مقدماتى به تشويق آيةاللّه مرحوم شيخ محمدرضا تنكابنى در سال 1322ش. براى ادامه تحصيل در فقه و اصول به نجف اشرف مى رود و نزد آيات عظام: آقا شيخ محمّد على كاظمينى, آقا سيّد عبدالهادى شيرازى, آقا شيخ محمّد كاظم شيرازى و خصوصاً آيةاللّه خوئى ـ رحمهم الله ـ تلمّذ مى كند و از همه اين بزرگان و نيز از آيةاللّه مرحوم آقا شيخ محمد حسين كاشف الغطاء اجازه اجتهاد دريافت مى كند و پس از مراجعت به تهران باز به تحصيلات خود ادامه مى دهد و اين بار در دانشگاه تهران دوره دكتراى فلسفه و حكمت اسلامى را به پايان مى برد وبه تجربيّات و ذخائر علمى خود مى افزايد.
دكتر گرجى استاد مسلّم (اصول) و (فقه) است و از 1344ش. كه بخش معاملاتِ كتاب خلاف از شيخ طوسى را عالمانه و به شيوه علمى منتشر ساخت, تاكنون از تحقيق و تتبع و تدريس باز نايستاده است.
الذريعه الى اصول الشريعه (از سيد مرتضى علم الهدى) در 1346 و 1348ش, تصحيح تفسير جوامع الجامع در 1347 و 1359ش, ترجمه و تلخيص عدةالاصول در سال 1354, مقالات حقوقى به سال 1369 و تحول علم اصول در 1361ش. روشنگر اين نكته است كه نامبرده پيوسته به كار تحقيق مشغول بوده است. جز اينها حدود 35 مقاله در احوال و افكار و آثار شخصيت هاى اسلامى در دانشنامه ايران و اسلام به چاپ رسانده است كه هريك مشحون از تازگى ها و ظرافت هاى علمى است و هركدام سرمشقى براى آنها كه مى خواهند در راه تحقيقات دينى به شيوه علمى حركت كنند. يادآورى اين نكته ها, بدان جهت است كه خوانندگان جوان اين سطور توجه كنند كه بدون طيّ مراحل عديده و مطالعات عميق مستمر, نمى توان كتابى چون تاريخ فقه و فقها نوشت, يا تفسيرى دشوارخوان و دشوارفهم مانند جوامع الجامع را آن گونه عالمانه و با رعايت موازين علمى به طبع رساند.
(تاريخ فقه و فقها) گرچه نخستين كتاب از اين دست نيست, مهم ترين آنهاست. اين كتاب غير از پيش گفتار و مقدمه (ص6) به چهار بخش تقسيم شده است: بخش اوّل (ص15ـ43) كه عصر تشريع ناميده شده است, به دوره تشريع, گوشه هايى از زندگانى رسول اكرم(ص), كاتبان وحى و تدوين كنندگان حديث اختصاص يافته است كه هيچ نكته مهم و قابل ذكرى نمى توان يافت كه در آن نباشد.
در بخش دوم (ص45ـ112) مختصرى درباره ادوار فقه اهل سنت و معرفى فقهاى آنان است. مؤلف مطالب را به شش دوره تقسيم كرده و با دقت از عصر صحابه, عصر تابعين, عصر پيشوايان مذهب, دوره توقف اجتهاد و گزينش مذاهب, عصر تقليد محض و عصر حاضر به شيوه عالمان حقيقى سخن گفته است.
بخش سوم كتاب (ص113ـ 298) كه (به ادوار فقه شيعه و معرفى فقها و دانشمندان شيعه) اختصاص يافته است, به, نُه دوره تقسيم شده است. عصر تفسير و تبيين, عصر محدثان, عصر آغاز اجتهاد, عصر كمال و اطلاق اجتهاد, عصر تقليد, عصر نهضت مجدد مجتهدان, عصر پيدايش مذهب اخباريان, عصر جديد استنباط و عصر جديد.
بخش چهارم (ص299ـ 335) كه ادوار علم اصول فقه و دانشمندان اين علم ناميده شده است, به دوره هاى تأسيس, تصنيف, اختلاط, كمال و استقلال, ركود استنباط, دوره نهضت مجدد, دوره ضعف و دوره جديد تقسيم گرديده است.
قسمت هاى ديگر كتاب به فهرست اعلام (ص336ـ341 در چهار ستون), گزيده منابع و مآخذ (ص342ـ349) اختصاص يافته كه مددكار مراجعه كنندگان و پژوهشگران است.
قبل از تاريخ فقه و فقها, كتابى كه محل مراجعه محققان بود, (ادوار فقه) از تأليفات مرحوم محمود شهابى (1282ـ 1365ش) بود كه در سه جلد تنظيم شده است. مؤلف ادوار فقه تاريخ (تشريع و تفريع) را در سنوات مختلف, از بعثت تا رحلت پيامبر(ص) در مجلّد اوّل, آيات الاحكام را در مجلد ثانى و تاريخ فقها ـ مخصوصاً اهل سنت ـ را در جلد سوم به تفصيل آورده است; اما بر روى هم, مجلد اوّل اين كتاب از هر نظر با مجلدات دوم و سوم آن طرف نسبت نيست و ارزش علمى آن بسيار بالاتر از دو مجلد ديگر است. (تاريخ فقه و فقها) كمبودهاى (ادوار فقه) را كامل كرده و به صورت مرجعى دست اوّل و معتمد درآمده است.
مؤلف محترم در (پيشگفتار) براساس نظر صائب خود منابع فقه و فقها (و نيز منابع اصول و اصوليين) را به طور كلى به چهار نوع تقسيم مى كند: در نوع اوّل كتب فقهى و اصولى را در ادوار مختلف, مهم ترين منبع تاريخ فقه و اصول و همچنين فقها و اصوليّين مى داند. نوع دوم كتبى از قبيل رجال و فهرست شيخ طوسى و نجاشى و كشّى و… و طبقات الفقهاهاى مختلفى مانند شافعيه, حنفيه و…را شامل مى شود. نوع سوم را كتب تاريخ عمومى و خصوصى دانسته است; مانند تاريخ طبرى و كامل ابن اثير و… تا اعيان الشيعه عاملى, طبقات اعلام الشيعه آقا بزرگ تهرانى, الاعلام زركلى و ريحانة الادب مدرس تبريزى. و سرانجام نوع چهارم, كتاب هايى است در زمينه آداب و رسوم اقوام, فِرَق, ملل از قبيل ملل و نحل شهرستانى, الفرق بين الفِرَق عبدالقادر بغدادى, فِرق الشيعه نوبختى و….
دست آخر, منابع جديد از متأخران و معاصران مانند دائرةالمعارف اسلام, دائرةالمعارف وجدى, دائرةالمعارف بستانى, تاريخ التشريع الاسلامى خُضَرى بك, تاريخ المذاهب الفقهيه شيخ محمد ابوزهره, ادوار فقه محمود شهابى و… مورد استفاده مؤلف قرار گرفته است.
از بررسى منابع كتاب, انسان يقين پيدا مى كند كه هيچ يك از مآخذ متقن و معتمدٌ عليه از نظر تيزبين مؤلف دور نمانده است و از هر كدام در جاى خود استفاده نموده است.
در مقدمه كتاب, مؤلف كوشيده است تا براى آماده ساختن ذهن خوانندگان كتاب و رجوع كنندگان به آن و تذكار, چند اصطلاح را عنوان كند و سپس به اجمال و وضوح به پاسخ گويى پردازد; از قبيل اينكه تاريخ چيست؟ فقه چيست؟ حكم شرعى چيست؟
پس از مقدمه, مباحث اصلى كتاب شروع مى شود كه به چهار بخش تقسيم گرديده است و هر بخش به چند دوره منقسم شده كه حاكى از دقت نظر مؤلف و وسواس علمى او در ارائه كتابى مستند و استوار در تاريخ فقه و فقيهان شيعه و اهل سنت تا به امروز است.
البته مؤلف در داورى هاى خود راه انصاف و اعتدال پيموده و از هر گونه قضاوت و جانبدارى دورى جسته است. مؤلف, با كمال انصاف به نقص كار خود اشاره مى كند و مثلاً در آغاز بخش چهارم كه به (ادوار علم) اصول فقه و دانشمندان اين علم (ص299 و مابعد) اختصاص يافته است, در هامش نخستين صفحه مى نويسد: (تحقيق در اين بخش… به تأليفى عميق و وسيع نياز دارد كه متأسفانه به هيچ وجه در حال حاضر مجال آن نيست…).
نثر يكدست, استوار, موجز, روان و درست مؤلف خواندن و فهم مطالب را آسان مى سازد و اين سؤال را پيش مى آورد كه چرا ديگر نويسندگان كتبى از اين نوع به (فارسى نويسى) و (درست نويسى) اعتنايى ندارند و غالباً نوشته هاى آنها پر از اغلاط گوناگون است.
تنها نكته اى كه در باب طبع كتاب لازم است كه همين جا, گفته شود, اين است كه متأسفانه كاغذِ كتاب (كاهى) است. براى كتابى از اين قبيل كه جزء كتب مرجع به شمار مى رود, بايد از كاغذى استفاده كرد كه گذشته از نفاست, دوام هم داشته باشد.
* نوادر ضيائيّه, صدر ضيا, به كوشش ميرزا شكورزاده, سروش, 1377.
اين كتاب كه اكنون در سه فصل به چاپ رسيده است, غير از مقدمه ناشر در فصل اول (ص7), سه گفتار دارد: 1. جاده حق پيمودم, از دكتر محمّد جان شكورى. (فرزند مؤلف)(ص9ـ47) 2. نورى در ظلمات, از ميرزا شكورزاده.(ص49ـ63) 3. روزگار و آثار صدر ضيا, از صحاب الدين صديق. فصل دوم كه به (نوادر ضيائيّه) اختصاص يافته است, لطايف و مطايبات , مدح و ذم, بديهه و سؤال و جواب شعرا , تذكرة الحمقا را شامل مى شود.(ص79ـ159)
فصل سوم كلاً به (سبب انقلاب بخارا) مختص گرديده است. امّا اصل كتاب (نوادر ضيائيّه) كه نخستين بار به سال 1991م. با كوشش دكتر محمّد جان شكورى و صحاب الدّين صديق, در شهر دوشنبه با خط سيريليك انتشار يافته است, بسيار مفصّل تر از چاپ كنونى است.
اصل كتاب, علاوه بر مقدمه, متضمّن پنج رساله است: رساله اوّل كه ترجمه احوال مؤلف و آبا و اجداد او را دربر مى گيرد, از دو بخش تشكيل شده است: يكى (بيوگرافى) پدر مؤلف, عبدالشكور آيت كه شاعر و عارف و كتاب شناس بوده و ديگرى (اتوبيوگرافى) مؤلف. در رساله دوم كه (تذكرةالوزرا) نام دارد, مطالبى درباره يازده وزير از وزيران سرزمين فرارود (ماوراءالنهر), از زمان هاى بسيار دور, يعنى از دوران ابوعلى سينا تا وزارت نصرالله قوشبيگى آورده است كه كردار و گفتار چند نفر آخرى براى ما ايرانيان تازگى دارد.
رساله سوم (سبب انقلاب بخارا) است كه در چاپ طهران نيز عيناً هست, منتهى با خط فارسى. رساله چهارم كه (لطايف و مطايبات) ناميده شده, دربردارنده گفتار و رفتار مدرّسان معاصر نويسنده, مدح و ذمّ, بديهه و سؤال و جواب شعرا به مذاق اهل زمانه است.
اما رساله پنجم ـ به نام (تذكرة الحمقا) ـ ترجمه حال و نمونه اشعار بيست و سه نفر مهمل گو و ياوه سراى صاحب منصب و قدرت است كه با بخش بعدى آن در باب رفتار و گفتار و شيوه زندگى امرا و وزراى نادان اما قدرتمند آن زمان, تصويرى زنده و جاندار ولى دردآور و جانگزا از فرمانروايان هوسناكِ گوشه اى از سرزمين هاى مسلمان نشين است.
از بررسى اين نوع نوشته ها, به وضوح مى توان پى برد كه چرا و چگونه معاش و معاد مسلمان ها به دست بلشويك ها مى افتد, و (همه كتاب هاى قديمى كه با خط عربى نوشته شده اند و كتاب دينى چيزهاى خطرناك محسوب مى شد و هركسى با چنين كتاب ها سروكار داشت, مورد شكنجه قرار مى گرفت).
نسخه خطى (نوادر ضيائيّه) به سال 1338 قمرى, گم مى شود و مؤلف به اجبار و از روى ناچارى, مقارن سنه 1342 قمرى نگارش دوباره آن را شروع مى كند.
آقاى صحاب الدّين صديق در گفتار خود مى نويسد: (از آثار ارزشمند صدر ضيا تا حال نمونه جامعى به طبع نرسيده است. ما عزم نموديم كه از نمايان ترين اثر او, يعنى نوادر ضيائيه بعضى حكايتهاى واقعى را به شكل يك مجموعه جداگانه به حضور خوانندگان عزيز پيشكش نماييم). اما چه خوب بود اگر اصل كتاب بدون كم و كاست و هر نوع انتخاب به دست فارسى زبان ايرانى مى رسيد.
نه تنها اين كتاب معروف صدر ضيا, بلكه طبع و نشر همه نوشته ها و گفته هاى استادان بزرگ فارسى تاجيكى خصوصاً (احمد دانش) و (صدرالدين عينى) نهايت لزوم و اهميت را دارد. همان گونه كه احياى الفباى فارسى در ميان (فَرا رودان) خصوصاً نسل هاى جوان آنها بى اندازه لازم مى نمايد.
(تذكار اشعارِ) شريف جان مخدوم , زندگى نامه منظوم و بيان آثار چهل و نه تن از شاعران پارسى گو را شامل مى شود. (روزنامه) همان اديب ـ اگر نسخه اى از آن به جا مانده باشد ـ نيز چاپ كردنى و خواندنى است.
مؤلف كتاب حاضر همان گونه كه در گفتارها ديده مى شود, از اديبان و عالمان دينى مشهور خطه بخاراست و صدرالدين عينى نويسنده بزرگ تاجيك در مجلد سوم از كتاب يادداشت هاى خود ـ يا كليّات, ج7 ـ به تفصيل درباره شريف جان مخدوم و مدتى را كه به خدمتكارى و خدمتگزارى در خانه وى گذرانده است, شرح داده و مخصوصاً تأكيد كرده است كه: (شريف جان مخدوم بى شبهه از جمله معارف پروران و ترقى خواهان زمان خود بود. شعر را بسيار خوب مى فهميد و اقتدار شاعريش پَست باشد هم, شعر مى گفت. خصوصيت به نظر نمايان شريف جان مخدوم در اينجا بود كه او قابليت جوانان را زود معين كرده مى توانست و براى انكشاف قابليّت آنگونه جوانان به واسطه هايى كه از دستش مى آمد, يارى مى داد. با وجود كلان زاده [= بزرگزاده] زمانِ فئودالى بودنش, با آدم ها [= مستخدم ها, نوكرها] خاكسارانه معامله مى كرد و به هيچ كس به نظر تحقير نمى نگريست).
همو نيز نوشته است: (خانه شريف جان مخدوم در هر هفته سه شب تعطيل سه شنبه, چهارشنبه و پنج شنبه عادتاً رنگ انجمن شاعران, شعرشناسان, لطيفه گويان و شيرينكاران [= دَلقكان] را مى گرفت. من كه در قطار ميرزا عبدالواحد [= مُنظِم] وظيفه پيشخدمتى را ادا مى كردم, در آن گونه شب ها هميشه در درون مهمانخانه بوده از آنگونه صحبت هاى ادبى آزادانه استفاده مى كردم. من مى توانم بگويم كه مَتِريال هاى ابتدايى ليكن مهم ادبى خود را, از آن حولى [= خانه, منزل] گرد آورده ام).
خلاصه آنكه طبع و نشر آثار استادان بزرگ تاجيك بايسته و شايسته است; همان طور كه ترجمه و چاپ كلام خدا و سخنان پيامبر (ص) و گفته هاى اميرمؤمنان(ع) به فارسى تاجيكى از مهم ترين كارهاست….
آقاى ميرزا شكورزاده كوشيده است تا با به دست دادن معنى آن دسته از لغات و اصطلاحات فارسى تاجيكى كه براى خواننده ايرانى, امروزه ناآشناست, كار مطالعه را آسان تر سازد; با اين همه در آخر كتاب نه فهرستى از لغات و اصطلاحات به چاپ رسيده است و نه سياهه اى از اسم هاى خاص تنظيم گرديده كه يارى رسان خواننده كنجكاو كتاب و پژوهشگران باشد.
از اين دو نكته كه بگذريم, گاه به لغات و اصطلاحاتى در كتاب برمى خوريم كه نياز به معنى و توضيح دارد; مثلاً: لاس (ص9), صوفچه (ص18), خواندن (ص27), سَغانَه (ص33), غَفص (ص36) ـ كه در تاجيكى معانى متعدد و كاربردهاى گوناگون دارد و در فارسى افغانى به صورت (غبس) متداول است و شكل ادبى آن در متون قديم ما (گَبز) مى باشد ـ شفت (ص79), كاهش (ص87)و…
گاه بعضى از توضيحاتى كه داده شده, ظاهراً رسا و كامل نيست; مانند: چهار باغ (ص24 و182); فَرَنجى (ص96)و…
بعضى از لغات به كار رفته در نوشته ها, در فارسى ايرانى مصطلح است نَه در فارسى تاجيكى; مثلاً: استان (ص10 و15) شهرستان (ص16و23), دبير (ص17) كه به كار بردن اين نوع كلمات در نوشته اى به فارسى تاجيكى براى خواننده ايرانى اين توهّم را به وجود مى آورد كه از استعمالات مشترك است.
آخرين سخن گفتنى اين است كه در (مقدمه ناشر) مى خوانيم: (اين كتاب به يادمان يكصد و سى سالگى تولد صدر ضيا روشنفكر تاجيك نشر مى شود و خواننده در مطاوى آن مى تواند بسيار نكته هاى نغز و مهم در خصوص ويژگى هاى بخارا در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم بيابد).
چه خوب است كه اين روش پسنديده ادامه يابد و از اين گونه نوشته ها و گفته هاى روشنفكران مسلمان بيش از پيش به دست خواستاران اين گونه آثار برسد و رشته هاى مودّت و هم بستگى مستحكم تر گردد.
* تاريخ زبان فارسى, دكتر محسن ابوالقاسمى, چاپ دوم, تهران, 1374.
بررسى زبانى, مانند فارسى درى, با قريب به دوازده قرن سابقه استعمال, از ديدگاه هاى گوناگون كه مجموعاً تاريخ آن را تشكيل مى دهد, كارى بسيار دقيق است كه به سال ها صرفِ وقت و مطالعه متون مختلف و تحقيقات گونه گون نياز دارد و همّتى مردانه و پشتكارى شگفت را طلب مى كند.
پس از سبك شناسى شادروان محمدتقى بهار ـ كه از زمان تأليف آن, اكنون بيش از نيم قرن مى گذرد و لازم است كه در مجلدات سه گانه آن, خصوصاً جلد اوّل, تجديدنظر و تصحيح كلى صورت گيرد ـ تنها تأليف مهم و قابل اعتنا و اعتماد كه پيش از اين درباره تاريخ زبان سرزمين ما منتشر شده بود, مجلدات چندگانه تاريخ زبان فارسى از مرحوم دكتر خانلرى بود كه بى شك آن بزرگوار اگر فرصتى مناسب مى يافت و بازى هاى روزگار او را سرگرم نمى ساخت, هم نقائص اين كتاب ارزشمند برطرف مى گرديد و هم مجلد آخرينش جامع از كار برمى آمد.
تاريخ زبان فارسى, تأليف دكتر محسن ابوالقاسمى اصولاً كتابى درسى است و در سه بخش تأليف شده است: بخش اوّل به زبان فارسى در دوره باستان ـ از ورود ايرانيان به ايران تا سقوط هخامنشيان ـ اختصاص يافته است. در فصل هاى هشتگانه اين بخش, به ترتيب: از زبان هاى هند و اروپايى, ايران باستان, زبان هاى ايرانى باستان, ويژگى هاى دستورى ايرانى باستان (فارسى باستان و اوستايى), خط در دوره باستان, واژگان زبان هاى باستانى ايران, شعر و وزن آن در ايران باستان و نمونه هايى از نوشته هاى باستانى را شامل مى شود.
مؤلف محترم در پايان هر بخش كتابنامه اى به زبان هاى فارسى و عربى و اروپايى, افزوده است كه پژوهندگان را به مآخذ اصلى راهنمايى مى كند.
در بخش دوم كه به (زبان فارسى در دوره ميانه) اختصاص يافته است, در طى هشت فصل: ايران ميانه, زبان هاى ايرانى ميانه, خط در ايران ميانه, ويژگى هاى دستورى زبان هاى ايرانى ميانه غربى, واژگان ايرانى ميانه غربى, حرف نويسى و آوانويسى نوشته هاى ايرانى ميانه غربى, نمونه هايى از نوشته هاى ايرانى ميانه غربى و شعر در ايرانى ميانه غربى مورد بررسى و مداقّه قرار گرفته است.
محتواى اين بخش, از سقوط هخامنشيان تا تأسيس دولت صفّارى را شامل مى شود.
در بخش سوم كتاب كه زنده ترين و مهم ترين بخش كتاب تواند بود و (دوره نو) نامگذارى شده است, مؤلف در شش فصل, به بحث در بابِ ايران جديد, زبان هاى ايرانى جديد, ويژگى هاى دستورى فارسى درى, واژگان فارسى درى, وزن شعر در فارسى درى و سرانجام خط فارسى درى پرداخته است .
بخش آخر به دوران سقوط دولت صفارى تا عصر حاضر مربوط مى شود. فهرست واژه هاى فارسى (ص345ـ 350) شامل واژه هايى است كه صورت كهن آنها در متن هاى برگزيده شده اين كتاب به كار رفته و در باب ريشه آنها توضيح داده شده است. شيوه مؤلف در اين كتاب موجزنويسى و دورى از تطويل و حذف زوائد است; آن گونه كه نه ايجاز مخلّ گفتار وى را ناقص مى سازد و نَه اطناب مُملّ باعث خستگى و درماندگى خواننده مى گردد.
مطالب و محتواى كتاب هم به كار متخصصان و پژوهشگران مى آيد و هم خوانندگان كنجكاو را سود مى رساند.
مآخذ و منابع تحقيق يكدست و معتبر است و در ميان آنها غثّ و سمين ديده نمى شود.
غرض مؤلف بيان مطالب علمى و تحقيقى, مبتنى بر مآخذ دست اوّل است, نه ذكر حدس ها و سخنانِ واهى كه معمولاً برخاسته از قوميّت و مليّت دروغين است. على محمّد هنر
* متناقض نمايى در شعر فارسى,امير چنارى, تهران, نشر فرزان روز, 1377, رقعى, نه«214ص.
كتاب متناقض نمايى در شعر فارسى در يك مقدمه و چهار فصل فراهم آمده است.
فصل يكم (تمهيد مسأله) نام دارد. در اين فصل, مطابق سنت طرح هاى پژوهشى, (مسأله تحقيق)و (بيان مسأله) و پيشينه بحث) و فرضيات) و (روش كار) و (اهداف,ضرورت وفوايد اين پژوهش) عنوان هاى مورد بحث نويسنده است.
موضوع اصلى تحقيق, از فصل دوم آغاز مى شود. عنوان اين فصل (متناقض نمايى) است. در اين فصل, ابتدا از واژه (پارادوكس) سخن رفته و معانى اصطلاحى آن ذكر گرديده است. سپس بر اساس فرهنگ هاى اصطلاحات ادبى و شعرى انگليسى, تعريف هايى از آن به دست مى دهد.
مؤلف پس از نقل اين تعريف ها, ويژگى هاى متناقض نما را ذكر نموده و اين تعريف را براى متناقض نما در علم بلاغت به دست داده است: (بيانى ظاهراً متناقض با خود يا مهمل كه دو امر متضاد را جمع كرده باشد, اما در اصل داراى حقيقتى باشد كه از راه تفسير يا تأويل بتوان به آن دست يافت.
پس از آن درباره نقش متناقض نمايى در ادبيات چنين گفته است: (كاركرد متناقض نمايى در ادبيات, بدين گونه است كه توجه خواننده به سوى سخن متناقض نما جلب مى شود و شگفتى او را بر مى انگيزد; زيرا در نظر اوّل مطالبى به خلاف عقل و بى معنى مشاهده مى كند. در نتيجه, خواننده در آن سخن تأمل بيشترى مى كند. اين تأمل انگيزى كه احتمالاً به كشف معنى سخن منجر مى شود, سبب احساس زيبايى شناختى و لذت خواننده خواهد شد.)
دومين بحث از فصل دوم, اختصاص دارد به معادل هايى كه مؤلفان و مترجمان فارسى زبان براى واژه پارادوكس و بعضى مشتقات آن و نيز واژه اكسى مرن (oxymoron) برگزيده اند.
در ادامه اين فصل, از تشابه ها و تفاوت هاى متناقض نمايى با شطح و تضاد يا طباق سخن رفته است. سپس سابقه متناقض نمايى در فرهنگ عامه نشان داده شده است. به مناسبت, بحثى كوتاه نيز درباه متناقض نمايى در منطق آمده است.
در هشتمين و آخرين بحث از فصل دوم, با نقل و تجزيه و تحليل مثالهايى از متون عرفانى, نشان داده است كه با تفسير و تأويل متناقض نماها, مى توان تناقض معنايى را از آنها رفع كرد.
عنوان فصل سوم كتاب, چنين است: (پيشينه متناقض نمايى و نظريه هاى مختلف درباره متناقض نمايى در زبان عرفا.) آغاز اين فصل,اشتراك متناقض نمايى در آثار ادبى و عرفانى جهان, حاصل تجربه مشترك انسان ها دانسته شده است. سپس,از آثار و افرادى چون اوپانيشاد, ريگ ودا, لائوزه, هراكليتوس, ميلتون, جان دان, شكسپير, و ردزورث, ابوالمظفرابيوردى, نمونه مى دهد.
در ادامه سخن, مثالى از متناقض نمايى در قرآن كريم ذكر شده و به ضرورت بررسى اين موضوع در اين كتاب مقدس اشاره شده است.
سومين بحث از اين فصل, اختصاص دارد به متناقض نمايى در نثر فارسى.به نظر نويسنده, علت كمتر بودن متناقض نمايى در نثر فارسى, اندك بودن عناصر شعرى درآن است.
چهارمين بحث درباره پيشينه متناقض نمايى در شعر فارسى است و ارتباط آن با عرفان. در اين مبحث, نمونه هايى از موضوع در شعر شاعرانى چون رودكى و كسايى و دقيقى و خيام آورده شده است.
در پنجمين مبحث از فصل سوم, نظريه هاى مختلف درباره متناقض نمايى در زبان عرفا بررسى شده است. مؤلف, اين نظريه ها را به دو گروه تقسيم كرده است:
الف) نظريه هايى كه به بررسى (ارتباط عرفان با منطق) مى پردازد.
ب) نظريه هايى كه به بررسى (ارتباط عرفان با زبان) مى پردازد.
فصل چهارم كتاب درباره متناقض نمايى در غزل هاى مولوى است. نظر مؤلف, متناقض نمايى درمثنوى و فيه ما فيه, به نسبت كمتر از غزليات ديده مى شود. علاوه بر اين در اين دو كتاب, مولانا پس از ذكر متناقض نما ـ معمولاًـ توجيه و تعليلى نيز براى آن مى آورد.
مؤلف در بحثى ديگر, متناقض نمايى در غزليات مولوى به دو نوع تقسيم كرده است: آنها كه از تجربه اى شاعرانه متأثّر است و آنها كه از تجربه هاى عارفانه. سپس نمونه هايى را از اين متناقض نماها يادآور مى شود.
براى صورت هاى مختلف متناقض نمايى از نظر معنى شناختى شش وجه ـ با مثال ـ ذكر شده است: اجتماع دو امر متضاد با رفع دو امر نقيض يكديگر با جمع نفى و اثبات در امر واحد; اثبات شيىء و نفى هر كيفيتى از آن; سلب شيىء; انجام فعل و نفى لازمه آن يا لازمه نفى آن. مثال را بيتى براى نوع اخير نقل مى شود:
برگرد ما هش مى تنم ,بى لب سلامش مى كنم
خود را زمين بر مى زنم, زان پيش كو گويد صلا
در سومين بحث ازفصل چهارم,ز مينه هاى بيان متناقض نما در غزل هاى مولوى بررسى شده است. همچنانكه مؤ لف يادآورى كرده است, در اين موضوع, استقراى تام نشده است, در نتيجه, مثال براى زمينه هايى ذكر گرديده كه در غزليات مولوى نمود بيشترى دارد. برخى از آنها عبارت است از: هستى و نيستى يا وجود و عدم, مرگ و زندگى, مكان و لامكان, مستى وخرد, فنا وبقا, آشكار و نهان, خاموشى و سخن گفتن, ايستايى و پويايى و…
اگر چه مؤلف, متناقض نمايى را در شعر مولوى بررسى كرده است, اما بدين موضوع اشارتى نشده كه تمام موارد احصا شده و موارد احصا نشده ديگر, بيانگر اين نكته است كه جهاى بينى مولوى در دو بعد خلاصه مى شود: صورت و معنى يا ملك و ملكوت, يا القاب و عناوينى ديگر كه بدين دو مقوله داده اند. به نظر وى, اصل, معنى يا ملكوت يا غيب است و صورت يا ملك بازيچه دست معنى يا غيب. و انسان كه اسير حواسّ ظاهرى و بعد محسوس وجود خويشتن است, آن بعد معنوى و غيبى را در نمى يابد و لازمه دريافت آن بعد, نفى صورت يا ظاهر و متعلقات آن است.
چهارمين مبحث از فصل چهارم, بحث درباره علل وجود متناقض نمايى د رغزلهاى مولوى است.
در آخرين مبحث, مبانى نظرى متناقض نمايى در آثار مولوى بررسى شده است; يا به عبارتى ديگر سخن از موضوعاتى است كه جنبه اعتقادى دارد. در اين بخش هم به طرح چند موضوع اكتفا شده است; ازجمله:
جمع اضداد به اراده حق در عالم فنا .
به مناسبت طرح موضوع (اضداد) اشارتى كوتاه بدين نكته شده است كه مولوى در مواردى تناقض و جمع اضداد را رد كرده است و دو مثال هم براى آن آمده است. البته آشنايان به تفكر مولوى مى دانند كه آنچه مؤلف بدان اشارت كرده است, با مكمل بردن اضداد متفاوت است و اگر اين اشارت نمى بود هم خدشه اى به طرح كلى كتاب وارد نمى كرد.
موضوع تحقيق, تازه است و اگر چه اشاراتى كوتاه و گذرا در بعضى از كتاب هاى معاصران در اين زمينه مى توان يافت, امّا اين رساله اوّلين اثر مستقلى است كه درباره متناقض نمايى در شعر فارسى منتشر مى شود. محمّد غلامرضايى
* آموزگار جاويد (يادنامه آيةالله العظمى حاج ميرزاهاشم آملى (ره), مركز تحقيق مدرسه ولى عصر, به اهتمام صادق لاريجانى, زمستان77, 616ص, رقعى.
سنّت نيكو و حسنه (بزرگداشت عالمان و انديشوران) از جمله سنّت هاى ارزشمند و قابل تقدير است كه اگر به درستى و بدوى جنجال سالارى انجام گيرد و شخصيت هاى علمى و تحقيقى به بهانه بزرگداشت (موضوعى تحقيقى) را مورد پژوهش و كنكاش قرار دهند سودمندى و بهره ورى دو چندان خواهد داشت. اقتصادى ترين و در عين حال متقن ترين شيوه بزرگداشت اقدام به تدوين و نشر يادنامه علمى است. در اين روش از اسراف گرايى هاى معمول برگزارى كنگره هاى بزرگداشت پرهيز مى شود و به جاى شركت كنندگان حرفه اى كنگره ها و سمينارها, اهل قلم و انديشه در مشاركت علمى همگانى پاى به ميدان مى گذارند و نوشته اى خواندنى و سودمند را تقديم خوانندگان مى كنند.
كتاب (آموزگار جاويد) دست آوردى از اين دست يادنامه هاست كه براى بزرگداشت مرحوم آية اللّه آملى, به همّت فرزندش حجةالأسلام صادق لاريجانى و با شركت تعدادى از اهل قلم و انديشه سامان يافته است.
در پيشگفتار كتاب آقاى صادق لاريجانى گزارش و چرايى تهيه يادنامه و علت تأخير آن را بيان داشته است. در بخش اوّل زندگى نامه مرحوم آملى توسط حجةالأسلام ناصرالدين انصارى تحرير شده است. يادكرد روند تحصيلات, نام اساتيد, شيوه تدريس, نام شاگردان, تقريراتى كه از درس وى توسط شاگردان اش نوشته شده است, تأليفات مرحوم آملى, بنيادهاى عام المنفعه, يادكردن فرزندان و داماد وى, فعاليتهاى سياسى و خلق و خوى فردى آن مرحوم از جمله مطالبى است كه آقاى انصارى در بخش زندگى نامه مرحوم آملى گنجانده است.
بخش دوم يادنامه شامل ده مقاله مفيد وخواندنى به زبان عربى درباره موضوعات گوناگون است. در اين بخش حجة الاسلام محمّدمهدى آصفى مقاله اى با عنوان (حديث الولايه) دارد كه در آن به تفسير و تبيين حديثى قدسى پرداخته است كه مضمون آن تأثير عبادات و گشايش سمع و بصر عبد تبديل سم


صفحه 11

معرفي هاي گزارشي


كليات
* كتابنامه ائمه اطهار
ناصرالدين انصارى قمى, چاپ اوّل, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 280ص, وزيرى.
كتاب شامل كتابنامه هاى نه تن از امامان معصوم(ع) است و در آن بيش از 1600 كتاب معرفى شده است.
كتابنامه پيامبر اكرم(ص) اميرالمؤمنين, امام حسين(ع) و امام زمان(ع) به خاطر فراوانى در اين جا نيامده است.
از اين مجموعه 270 كتاب, مجموعه هايى هستند كه به زندگى ائمه(ع) پرداخته و بقيه كتاب هاى مستقل درباره هر كدام از امامان(ع) مى باشد. بيشترين تعداد كتاب درباره امام مجتبى و كمترين آن درباره امام عسكرى(ع) مى باشد.

* اصطلاح نامه اصول فقه
چاپ اوّل, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 403ص, خشتى.
اين كتاب در راستاى طرح كلان اصطلاح نامه علوم اسلامى, تدوين شده است. نويسندگان كوشيده اند اصطلاحات اصول فقه را طبقه بندى كرده و محدوده اصطلاحات را مشخص كنند و اصطلاحات مشابه را به همديگر ارجاع دهند. فلسفه و كلام
* صهباى حج
عبداللّه جوادى آملى, چاپ اوّل, قم, مركز نشر إسراء, 1377, ص617, وزيرى.
(صهباى حج) پژوهشى است عارفانه در معارف و آموزه هاى والاى حج. كتاب در چهار بخش سامان يافته است: 1) ابعاد حج 2)اماكن حج 3)مناسك حج 4)زيارت. در بخش نخست از جايگاه, اهميت حج در انديشه اسلامى سخن رفته است; با عناوينى چون: حج, از اركان اسلام, حج تجليگاه كليت و دوام اسلام.
جهان شمولى حج از منظر قرآن كريم, سيماى حج در روايات, شرافت زمانى حج, حج تجسّم اصول عقايد, پيوند شئون حج با ولايت, ضرورت تطهير كعبه از توليت طاغيان و…
بخش هاى دوم و سوم بر اساس مناسك حج و عمره گوشه هايى از اسرار معارف حج و رازها و رمزهاى اين حركت عظيم الهى را مى نماياند, و چگونگى جاى هاى مقدس در سرزمين وحى را گزارش مى كند; عناوينى چون: ميقات, تشريع ميقات ها و راز نامگذارى آنها, حرم الهى و مكه, ويژگى هاى فقهى مكه جايگاه محورى كعبه, تعالى روح حج گزار ژرف نگر به مقام عرش, كعبه برترين معبد و …
بخش چهارم ويژه سخن از زيارت است و حضور در محضر اوست با عناوينى چون; اتمام حج و عمره با زيارت, زيارت حضور در بارگاه انسان كامل, زيارت جلوه اى از محبت, ادب حضور, ضيافت پيامبر, سيرت رفيع حق.

* الهى نامه
حسن زاده آملى, چاپ هفتم, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 56ص, وزيرى.
الهى نامه, مناجات نامه اى فارسى است كه به قول نويسنده از القاءات سبّوحى است كه از تحولاّت روحى و تفكرات عقلى و هيجان قلبى و هيجان شهودى به صورت طايفه اى از كلمات قصار به منصّه تحبير و ترصيف ظهور يافته است.

* رويكرد دينى در تهاجم فرهنگى
اصغرافتخارى ـ على اكبركمالى, چاپ اوّل, تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1377, 225ص, وزيرى.
نويسندگان در اين كتاب از رويكرد دينى در تهاجم فرهنگى سخن گفته و آن را در پنج فصل سامان داده اند. در فصل اوّل به اين پرسش پاسخ گفته اند كه اگر اديان الهى همه داراى جوهره واحدى هستند, چرا در تهاجم و تعارض با يكديگرند؟ در فصل دوم معناى دين و تهاجم فرهنگى مورد كاوش قرار گرفته است. در فصل سوم با بررسى دو دين مسيحيت و يهود, چگونگى وقوع تخريب در درون اديان بحث شده است.
در فصل چهارم از (تحديد دين) توسط جريانات مهاجم فرهنگى به عنوان يكى از نمودهاى تهاجم فرهنگى سخن رفته است و فصل پايانى به ابزارهاى تهاجم فرهنگى پرداخته است.

* معرفت شناسى از ديدگاه برخى فلاسفه اسلامى و غربى
سيد حسين ابراهيميان , چاپ دوم, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 244ص, وزيرى.
اين كتاب پايان نامه كارشناسى ارشد نويسنده در رشته الهيات و معارف اسلامى است و داراى ده فصل مى باشد: بحث هاى مقدماتى, تعريف شناخت, امكان شناخت, ريشه هاى اصلى شناخت, علم حصولى, اقسام مفاهيم كلى يا معقولات اوّلى و ثانى, گرايش پوزيتيويسم, اصالت حس يا عقل, ابزار شناخت و ارزش شناخت.
نويسنده كوشيده است در هر مورد آراى فيلسوفان اسلامى و غربى را به تناسب نقل كند و در مواردى نيز مورد نقد و بررسى قرار داده است.

* معرفت شناسى در عرفان
سيد حسين ابراهيميان, چاپ اوّل, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 215ص, وزيرى.
نويسنده در اين كتاب به جايگاه والاى عقل و برهان و معرفت و شهود عرفانى, فرق هاى اين دو اسلوب و رابطه و پيوندآن دو و چگونگى متحد ساختن آن دو پرداخته است. در فصل اوّل ماهيت معرفت در عرفان بحث شده است و در فصل دوم جايگاه عقل از ديد عارفان بررسى شده است. در فصل سوم از علل و عوامل برترى و شرافت معرفت عرفانى بر معرفت عقلى و فلسفى بحث شده است. فصل چهارم از اتحاد عقل و شهود سخن گفته شده است. فصل پنجم از منزلت (معرفت عرفانى) در قرآن و احاديث سخن گفته شده است. در فصل ششم ابزار معرفت عرفانى مورد بحث قرار گرفته است.
در فصل هفتم مراتب معرفت عرفانى نشان داده شده است. در فصل هشتم از موانع موجود در راه معرفت عرفانى بحث شده است.
در فصل نهم زمينه ها و شرايط معرفت عرفانى مورد بررسى قرار گرفته است .
و در فصل دهم از معيار و ميزان صدق در معرفت عرفانى بحث شده است. قرآن و حديث
*اللباب فى علوم الكتاب
عمر بن علّى الدمشقى الحنبلى, چاپ اوّل, بيروت, دارالكتب العلميه, 1419, 20جلد,وزيرى.
(اللباب) تفسيرى گسترده بر قرآن مجيد است كه مؤلف آن ابوحفص عمربن عليّ دمشقى, بروشنى شناخته نيست, امّا گستره آگاهى هاى موجود در تفسير وى نشان مى دهد كه او عالمى بوده است پر اطلاع.
او به سال 879 زنده بوده است. بنابراين اثر وى از مجموعه آثار قرن نهم به شمار خواهد بود.اوّلين نقش را در تفسير دمشقى حنبلى, توجه به آيات در تفسير آيات ايفا مى كند. مؤلف در تبيين معانى واژه ها به تفصيل از (شعر) بهره گرفته است و در تفسير آيات به گستردگى, حديث مستند قرار گرفته است.
كتاب را چهار نفر بر اساس دو نسخه مقابله, تصحيح و تحقيق كرده اند, و در پانوشت ها منابع, اشعار, اقوال و احاديث را آورده و گاه توضيحاتى براى تبيين موارد مبهم آن افزوده اند.

*حق و باطل از ديدگاه قرآن
سيد محمدحسين بهشتى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات بقعه, ص147,رقعى.
مجموعه اى است از سه جلسه بحث و گفتگو درباره (حق و باطل) از ديدگاه قرآن به ضميمه (تسليم حق بودن) كه بخشى است از بحث هاى تفسير شهيد مظلوم آية اللّه دكتر بهشتى. شيوه بحث در اين موضوع بسى شورانگيز و حق نمايانه است. ابتدا آن بزرگوار از حاضران خواسته است كه تصوّر خود را از مفهوم (حق و باطل) واگويند, آنگاه با دقت ديدگاه ها را تحليل كرده و مفهوم دقيق (حق و باطل) را با نگاهى موشكافانه به آيات بررسى كرده است.
مفهوم حق و باطل, هدفدارى نظام هستى, تفاوت جايگاه عمل انسان در اسلام و مكتب هاى مادّى, دعوت انبياء, دعوت به عدل و حق است, نقش حق خواهى در فعاليت هاى اجتماعى و تسليم حق بودن… از جمله عناوين اين كتاب است.

*سرود يكتا پرستى
سيد محمد حسين بهشتى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات, بقعه, 1378, 142ص, رقعى.
در اين مجموعه چهار بحث خواندنى از مباحث تفسيرى و تربيتى شهيد آية اللّه بهشتى آمده است. در بخش اوّل از فلسفه نماز با زبانى گويا سخن رفته است و در بخش دوّم كه قسمتى است از سلسله بحث هاى تفسيرى آن بزرگوار سخن از قبله است و تغيير آن,فلسفه تغيير قبله و گزارش و تحليل حوادث پيرامون آن در مدينه و مواضع مسلمانان و يهوديان درباره اين موضوع. (نماز چيست) كه عنوان رساله اى است كوتاه ولى جذاب و خواندنى كه بارهاى بار چاپ شده است, و يكجا در اين مجموعه آمده است. نماز وسطى نيز يكى ديگر از بحثهاى اين مجموعه است.

* تصنيف غررالحكم و دررالكلم آمدى
مصطفى درايتى و حسين درايتى, چاپ دوم, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 564ص, وزيرى.
تنظيم كنندگان غررالحكم و دررالكلم تلاش كرده اند كتاب غرر را بر پايه موضوع تنظيم كنند .بخش اوّل مباحث اعتقادى, بخش دوم مباحث عبادى, بخش سوم اخلاقى, بخش چهارم سياسى, بخش پنجم اقتصادى, بخش ششم اجتماعى است. فقه و حقوق
* الفوائدالمليّه
شهيد ثانى, چاپ اوّل, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 429ص, وزيرى.
كتاب شامل رساله اى از شهيد اوّل درباره نماز نافله است كه توسط شهيد ثانى شرح داده شده و مبانى و مدارك احكام نماز نافله بيان گرديده است. مصحح محترم آن آقاى محمد حسين مولوى با يارى تعدادى از محققان, آن را تصحيح و با چندين فهرست مفيد در دسترس محققان قرار داده اند. بحث هاى كتاب شامل خطبه كتاب, مقدمه, سنن مقدماتى, سنن مقارناتى, منافيات و خاتمه مى باشد.

* احكام خانواده
عبدالرحيم موگهى, چاپ سيزدهم, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 359ص, وزيرى.
اين كتاب درباره احكام متأهلين بر پايه فتاوى مرحوم امام خمينى تنظيم شده و قبلاً در همين مجله معرفى شده است.

* احكام بانوان
محمد وحيدى, چاپ بيست و ششم, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 159ص, رقعى.
اين كتاب قبلاً در همين مجله معرفى شده است.

* طهارت و نجاست اهل كتاب و مشركان در فقه اسلامى
محمد حسن زمانى, چاپ اوّل, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 356ص, وزيرى.
طهارت و نجاست اهل كتاب و مشركان از جمله مباحث پر بحث و جدّى در فقه مى باشد و تقريباً از قديم ترين مسايل فقهى است و آثار فراوان اجتماعى ـ فردى و بويژه در حوزه سياست بين الملل مترتب است. نويسنده تلاش كرده است اين بحث را در پنج فصل مورد بررسى قرار دهد: در فصل اوّل به شناخت و تعريف كافر, اهل كتاب و مشرك پرداخته است. نخست مفهوم كفر را بيان كرده آنگاه اقسام كافران را بر شمرده است . در فصل دوم به توحيد يا شرك اهل كتاب پرداخته است و دلايل معتقدان به هر كدام از دو نظريه را ذكر كرده است. در فصل سوم دلايلِ اثبات طهارت يا نجاست اهل كتاب, مورد بررسى قرار گرفته است . در فصل چهارم به تأييد طهارت اهل كتاب پرداخته شده و در فصل پايانى طهارت يا نجاست مشركان مورد بررسى قرار گرفته است. تاريخ و شرح حال
*دكتر شريعتى جستجوگرى درمسير شدن
سيد محمد حسين بهشتى,چاپ اوّل, تهران, انتشارات بقعه, 1378, 109ص, رقعى.
دكتر شريعتى متفكر, جامعه شناس و مصلح بزرگ روزگار معاصر است كه بى هيچ گفتگويى در بيدارى نسل جوان پيش از انقلاب اسلامى و سوق دادن آن به سوى اسلام نقش شگرف و عظيمى داشته است. با همه گفتگوها درباره, انديشه, كار, و هدف شريعتى نيك انديشان گويا در اخلاص, سوز, پويايى و استوارگامى او در هدف ياد شده اش ترديدى ندارند. آية اللّه دكتر بهشتى از معدود عالمان و متفكران روحانى است كه زمان شناسى, درك استوار, اشراف بر جريان هاى و جارى هاى زمان, صلابت در انديشه, فراخ انديشى, سعه صدر و تحمل آراء ديگران را يكجا در خود داشت. متانت سخن و تسلّط بر نفس در شنيدن و نقد كردن او شگفت آور بود.در اين مجموعه كه شامل يك سخنرانى, دو جلسه نقد و بررسى و چند مصاحبه است, شهيد مظلوم به بررسى شخصيت, آثار, انديشه و تفكر شريعتى پرداخته است. در بخش نقد و برسى آن بزرگوار ديدگاه آقاى مصباح را درباره انديشه شريعتى درباره خاتميت نقد كرده است. اين مجموعه, نمونه اى است از تحليلى هوشمندانه, نقدى آگاهانه و منصفانه, برخوردى صميمى و اصلاح گرايانه با آراء.

*عبيد زاكانى
على اصغر حلبى, چاپ اوّل, تهران, طرح نو, 1378, 236ص, رقعى.
عبيد زاكانى به واقع از نادره هاى فرهنگ ايرانى ـ اسلامى است. گو اينكه عبيد بيشتر به هزل و هجوگويى شناخته شده است, امّا واقع اين است كه او عالمى است نكته بين و متفكرى است درد آشنا و درد شناس. آقاى حلبى كه پيشتر برخى از آثار عبيد را نشر كرده بود و در اثر فخيم خود (تاريخ طنز و شوخ طبعى) به لحاظ محتوى فكرى عبيد با آن اثر با او آشنايى هايى مبهم به هم رسانده بود, اكنون در نوشته اى مستقل مقرر ابعاد زندگى و انديشه و سبك نگارش عبيد را به نيكى شناسانده است. كتاب در پنج بخش سامان يافته است
بخش اوّل مقدمات بحث است و نگاهى گذرا به زندگانى عبيد, در بخش دوم از روزگار عبيد و وضع سياسى فرهنگى آن روزگار سخن رفته است و از معاصران عبيد.
بخش چهارم بحثى است سودمند در باب طنز و شوخ طبعى و علل گرايش بدان.
در بخش پنجم كه بايد آن را بخش اساسى كتاب دانست, انديشه هاى عبيد گزارش شده است. كتاب عبيد زاكانى با همه اختصار نكته دار و خواندنى است.

* اوّلين رئيس جمهور
محمّد جواد مظفر, چاپ اوّل, تهران, انتشارات سرير, 1378, 272ص, رقعى.
نزديك به بيست سال پيش مردم ايران در پى انقلاب شكوهمند اسلامى خويش به پاى صندوق هاى رأى رفتند تا اوّلين رئيس جمهور كشور را انتخاب كنند. آنچه در اين كتاب آمده است, شامل پنج گفتگوست در آستانه انتخابات. كتاب را مى توان نوعى تاريخ جريان هاى آن روزها برشمرد, كه خواننده مى تواند از جمله فضاى سياسى كشور وصف بندى هاى گوناگون در آن روزگاران را دريابد. افزون بر اين در شناخت كسانى كه در جريان انتخابات در ميدان بودند نيز نكات تأمل برانگيزى توان يافت.
گفتگوها را تنى چند از جوانان كه در آن روزگار دبيرخانه شوراى انقلاب را اداره مى كرده اند, سامان داده اند. آقاى مظفر ضمن مقدمه اى گويا چگونگى تدوين كتاب را واگفته, و با پانوشت هايى توضيحى در جاى جاى, كتاب ابهامات گفتگوها را زدوده است.

* شيخ عبدالرحمن جامى
نجيب مايل هروى, چاپ اوّل, تهران, طرح نو, 1378, 341ص, رقعى.
عبدالرحمن جامى اديب و عارف بلندآوازه در ميانه سال هاى 817 ـ 897 زيسته است. او از يكسو با دربارهاى ابوسعيد گوركانى و سلطان حسين ميرزا درآميخته بود و از سوى ديگر با دانشمندان و اهل مدرسه. جامى افزون بر اينها به خانقاهيان و صوفيان نيز تعلق خاطر نشان داده است. آنچه درباره جامى بويژه در سال هاى نخست پس از وى به قلم آمده است, گاه افسانه گونه است و گاه آميخته به اغراق و گزافه گويى و مرادگرايى. حضرت مايل هروى كه از سختكوشان در حوزه فرهنگ و ادب پارسى بويژه شناخت تصوف عرفان است, در اين نوشته كوشيده است از همه سمت و سوهاى سياسى, مذهبى, ادبى و عرفانى جامى, با نگاهى انتقادى تصويرى درست و بدور از پيرايه ها به دست دهد. كتاب در شش فصل سامان يافته است: در فصل اوّل از سياست, ادب و فرهنگ در عصر جامى سخن رفته است و در فصل دوم, از زندگانى و سفرهاى جامى. (جامى, در بارهاى سياسى عصر و پسندهاى عامِ فرهنگى ـ اجتماعى) عنوان فصل سوم كتاب است, و در فصل چهارم بستر ادبى و دانش ورى كه در آن جامى باليده گزارش شده است
جامى در پهنه عرفان و جامى پس از تيموريان, عناوين ديگر بخش هاى كتاب است.

* الخراج
غيداء خزنه كاتبى, چاپ اوّل, بيروت, مركز در اسات الوحده العربيّه, 1997, 415ص, وزيرى.
نويسنده در اين كتاب (خراج) را در جامعه اسلامى از آغاز فتوحات يا اواسط قرن سوم هجرى به پژوهش نهاده است.كتاب با مقدمه اى از مورخ بلند آوازه عراقى عبدالعزير دورى آغاز مى شود كه وى اهميت بحث را واگفته و جايگاه اين پژوهش را در بحث خراج نمايانده است.
نويسنده ابتداء به تفصيل از منابع و مصادر بحث سخن گفته و حدّ و حدود بهره رسانى منابع و بهره گيرى از آنها را نشان داده است. چگونگى ارج گذارى نويسنده به اين مصادر, گو اينكه گاه پذيرفتنى نيست, امّا بسى روشمند و كارآمد است.
آنگاه در ضمن چهار فصل بحث خراج را پايان برده است. در فصل اوّل از خراج در روزگار خليفه دوم سخن گفته, و در فصل دوم از خراج روزگار حاكميت امويان. و فصل سوم عهده دار گزارش چگونگى خراج در عصر عباسيان است.
در فصل چهار از چگونگى وضع خراج, سياست خلفاء در آن, قوانين مرتبط با كارگزاران خراج بحث شده است و فصل پنجم ويژه بحث از (صواقى); است يعنى زمين هاى بى صاحب به هنگام فتح, و نيز اموال خانواده حاكمان و زمينها و املاك زبده گزينى شده از سوى حاكمان. فصل واپسين كتاب از (خراج) در نگاه فقيهان بحث كرده است .
(الخراج) نمونه اى از پژوهشى استوار, تتبّع و جستجويى شگفت در منابع و مصادر بسياركهن اند.

* بانوى كربلا حضرت زينب
بنت الشاطى,ترجمه سيدرضاصدر, چاپ سوم, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 176ص, وزيرى.
خانم دكتر عايشه بنت الشاطى از نويسندگان منصف اهل سنت است كه افزون بر كتاب هايى در زمينه تفسير, چندين كتاب درباره شخصيت هاى صدر اسلام نگاشته است كه از جمله آنها همين كتاب مى باشد كه توسط مرحوم آية اللّه صدر ترجمه شده است.
كتاب داراى فصولى از قبيل پدران و نياكان, سايه هايى بر گهواره, خردمند بانوى بنى هاشم, هجرت, بانوى كربلا, كاروان اسير, بازگشت كاروان, آخرين سفر, در پى خون خواهى و نداى جاويداست.
مترجم محترم در مواردى كه اشتباهات تاريخى براى نويسنده پيش آمده در پاورقى اصلاح كرده است.

* حقايق پنهان
احمدزمانى, چاپ دوم, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 510ص, وزيرى.
نويسنده در اين كتاب درصدد پاسخ گويى به شبهات و اتهاماتى است كه بر زندگى سياسى امام حسن(ع) وارد مى كنند.
چگونگى ساختار شخصيتى امام مجتبى, مسؤوليت هاى سنگين وى در دوران حاكميت امير مؤمنان(ع), دوران پر ماجراى امامت و خلافت ظاهرى, انگيزه هاى صلح, دوران ده ساله پايان عمر آن حضرت(ع) و تهاجم فرهنگى امويان و عباسيان و انگيزه هاى اين تهاجم را مورد بحث قرار داده است.

* از ساحل به دريا
جواد محدثى, چاپ اوّل, قم, دفترتبليغات اسلامى, 1378, 184ص, رقعى.
اين نوشته شامل مقالاتى است كه نويسنده به يادبودِ علما و بزرگان و شهدا و دوستان و آشنايان خود نوشته است و شامل چهاربخش خورشيدها, نادره ها, از جبهه شهادت و شهيدان گروهى مى باشد. متفرقات
* ماليه عمومى و اقتصاد دولت
دكتر يداللّه دادگر, چاپ اوّل, تهران, بشير علم و ادب, 1378, 257ص, وزيرى.
كتاب حاصل تجربه تدريس چندين ساله نويسنده در رشته اقتصاد است.
در فصل اوّل,ماليه عمومى مورد اشاره واقع شده است.
فصل دوم به جايگاه دو لت در اقتصاد پرداخته است. چهارچوب تصميم گيرى در بخش عمومى موضوع فصل سوم مى باشد. فصل چهارم به نقش دولت در تخصيص منابع اختصاص دارد. فصل پنجم و ششم مباحث مالياتى را مطمح نظر قرار داده است. فصل هفتم بودجه, تثبيت اقتصادى و توزيع درآمد را مورد بحث قرار مى دهد و فصل هشتم به تأمين اجتماعى, قرضه ملّى و ديگر مباحث ماليّه اشاره دارد.


صفحه 12

مجله هاي پژوهشي


پاسدار اسلام
سال هجدهم, شماره 211, تير78
دانستنى هايى از قرآن (نعمت هاى بهشتى); سخنان معصومان (اوصاف مؤمن); اخلاق عملى و الگوهاى آن; پيمان شكنان; مرد ميدان تقوا; امپرياليسم جديد; تازه هاى علمى و پژوهشى و…. پيام زن
سال هشتم, شماره چهارم, تير78
اسلام و مبادله غير مستقيم خدمات بين زنان و مردان; بانوى فرمانروا; جنسيت و اخلاق(4); نكاتى درباره قصه نويسى; تكرار و تلقين; مشاور شما; مقصر كيست؟; پزشك شما; تازه هاى پژوهش; كتابخانه پيام زن و…. التوحيد
السنة السابعه عشرة, العدد99, ربيع 1420هـ/ 1999م
الثقافة والتجديد; الحاكمية الالهية… حكم الامة والشعب تعارض ام تكامل; مسار الفقه السياسي الاسلامي; فقه الاعتراض.. في العلاقة بين الانظمة والمعارضة; العلاقة بين الدين والسياسة; الشيخ النائيني.. مشروع الدولة الدستورية ومناهضة الاستبداد; الاعلام الاسلامي والمرحلة الراهنة و…. جهان كتاب
سال چهارم, شماره 7و8 (پياپى 79 ـ80), خرداد78
عيب مى مغانه و هنر تعاليم مغان; حرفيه در دايرةالمعارف تشيّع; از حال و قال صوفى حنبلى هرات; روشنفكران ايران و غرب; كالبدشناسى نقد فراى; تازه هاى بازار كتاب و…. حكومت اسلامى
سال سوم, شماره چهارم(پياپى10), زمستان 77
حكومت دينى و متفكران عرب; سكولاريست ها و دولت اسلامى; آثار منفى جنبش ملى گرايى; اعتراض و بازسازى سياسى در جهان اسلام; انديشه سياسى عبدالرحمان كواكبى; گفتگو با توفيق محمد الشاوى; متاع كفر و…. حوزه
سال شانزدهم, شماره دوم (پياپى92), خرداد و تير78
راز جلوه گرى ملاصدرا در كلام مقام معظم رهبرى; بايستگى فلسفه و فلسفه بايسته; تعاليم ملاصدرا; نوآورى هاى ملاصدرا; تفاوت هاى حكمت مشّا و حكمت متعاليه; مقدمه اى بر شرح الهدايه صدرا; همبستگى حكمة الاشراق و حكمت متعاليه; تأثير محى الدين بر صدرالمتألهين و فلسفه او; برهان هستى شناسى از ديدگاه صدرالمتألهين و…. حوزه
سال شانزدهم, شماره سوم (پياپى93), مرداد و شهريور78
فلسفه و دين در منظر صدرالدين; آخرت شناسى در فلسفه ملاصدرا; روش شناسى حكمة الاشراق و حكمت متعاليه; خرده گيران بر حكمت متعاليه و منتقدين ملاصدرا; معرفى تعليقه مرحوم شهيد مطهرى بر اسفار اربعه و…. دانشگاه اسلامى
سال دوم, شماره 8, بهار78
مقايسه اصول نظرى مشاوره در اسلام با اصول مشاوره علمى معاصر; مفهوم شناسى مشاوره دينى; نگرشى به مفهوم و برخى كاركردهاى مشاوره دينى; اهداف مشاوره از ديدگاه اسلام; كيفيت استنباط روش هاى مشاوره از ديدگاه اسلام; نگرشى بر فرآيند مشاوره از ديدگاه اسلام; مشاوره از ديدگاه اسلامى در مقايسه با نظام هاى رايج مشاوره اى; بررسى تأثير نماز بر ميزان اختلالات روانى نوجوان; بررسى رابطه نماز با اضطراب; تأثير اعتقادات مذهبى در شكل گيرى منبع كنترل و نيمرخ روانى و…. رسالت التقريب
العدد الثالث والعشرون, الدورة السادسة, محرم ـ ربيع الاول 1420هـ/ 1999م.
نداء الامام الخامنئي الى حجاج بيت اللّه الحرام; دراسات في القرآن والسنة; دراسات تقريبية; دراسات تربوية; دراسات تاريخية; شخصيات اسلامية; الحوار الاسلامي و…. ره آورد
سال اول, شماره 3, خرداد 78
گزارشى از هفتمين نمايشگاه اطلاع رسانى تهران; افق هاى جديد در عرضه نرم افزارهاى اسلامى; كتابفروشى هاى اسلامى در اينترنت; كتاب و رايانه, تقابل يا تعامل و…. صنعت چاپ
شماره 198, خرداد78
خرد جمعى, گمشده ناشران, چاپكاران و صحافان ـ ميزگرد (صنعت چاپ) درباره مسائل و مشكلات فنى توليد كتاب; كتاب بايد چشم نواز باشد چه در ويترين, چه در كتابخانه; اقتصاد و فرهنگ نشر در ايران; از چاپخانه هاى آلمان تا چهار گوشه ايران و…. علوم حديث
سال سوم, شماره چهارم (پياپى10), زمستان77
مخالفان نگارش حديث در صدر اسلام; بحث هاى مقارن در علم الحديث: خبر واحد; روش علامه شوشترى در نقد سند; دفاع از حديث; ابوهريره و نشر اسرائيليات و احاديث موضوع; نقد مقاله (خطبه غديريه امام على(ع)); تأملى در مقاله (دروغ پردازان در حوزه حديث اهل سنّت); معرفى اجمالى كتاب (الرواشح السماويه) ميرداماد; نقدى بر نرم افزار (موسوعة الحديث الشريف) و…. فرهنگ جهاد
سال چهارم, شماره 3 (پياپى 15), بهار 78
آيين سلوك; دنياى گياهان در قرآن كريم; عدل الهى از نگاه معصومان(ع); راه كارهاى حفاظت محيط زيست و…. فرهنگ همدان
سال چهارم, شماره 15 و16, پاييز و زمستان 77
در كنگره بزرگداشت آخوند ملاعلى معصومى همدانى; گفتگو با دكتر جواد حميدى; آسيب شناسى پژوهش هاى دينى; بررسى ده سال تغييرات اجتماعى و تحولات فرهنگى در استان همدان; مهاجرت هاى روستايى و ملاحظاتى در برنامه ريزى فرهنگى استان همدان و…. فصلنامه كتاب
دوره نهم, شماره 1, بهار 77
كتابت در ايران پيش از اسلام; تأثير فن آورى اطلاعات بر آموزش كتابدارى, با توجه به برنامه هاى درسى; ملاحظاتى در باب رده بندى دهدهى ديويى و تحولات ويرايش هاى اخير آن; بررسى نيازهاى مهارتى كتابداران شاغل در كتابخانه هاى دانشگاهى; آشنايى با مجلات كتابدارى ايران; بررسى ميزان كاربرد انواع منابع اطلاعاتى در طرح هاى تحقيقاتى; بزرگراه هاى اطلاعاتى و نابينايان و…. كلام اسلامى
سال هشتم, شماره 30, تابستان 78
رابطه دين و اخلاق(2); كلياتى درباره فلسفه دين(1); نظرة تمهيدية في فلسفة الدين; اهميت, اهداف و رسالت (كلام) و (متكلمان); همبستگى فلسفه و مذهب; چالش فلسفى غزالى و ابن رشد(5); تقويم و عيدهاى صابيان; جايگاه عيسى(ع) در عقيده مسيحيان; علم و اراده گسترده خدا و آزادى انسان; حق مطلق و نفى حدّ و برهان; نقدى بر كتاب (الموضوعات) ابن جوزى و…. كنترولر
سال دوم, شماره 5و6, بهار و تابستان 77
استراتژى تهديد عقلايى قدرت هاى بزرگ; نگاهى اجمالى به مديريت در اسلام; رهبرى استراتژيك; زمينه هاى اشاعه خلاقيت و نوآورى و…. كيهان فرهنگى
سال شانزدهم, شماره 152, خرداد 78
سرود غم در سوگ خورشيد جماران; عرفان امام خمينى; تفكر دكتر شريعتى در بوته نقد انديشه شهيد مطهرى; نگاهى به احوال و آثار خواجه ميردرد; ملاصدرا, تلفيق برهان, ذوق و عرفان; وقتى تصاوير زبان مى گشايند; استقلال و انسجام علم تاريخ اديان; نظام تلفيقى سياسى و ادارى مغولان در ماوراءالنهر; قافيه و رديف در شعر پارسى; تأثير رديف در صور خيال عطار نيشابورى و…. مجلس و پژوهش
سال ششم, شماره 27, ارديبهشت و خرداد 78
يك نماى كلى از بودجه عمومى دولت; كندوكاوى در بودجه 78 از نگاه ساختارى; هزينه ها در بودجه: فشار از همه سو; جهش قيمت بنزين, آرى يا نه؟; در گستره پنجم توسعه شبكه خانه ملت چه گذشت؟; اخبار مجلس شوراى اسلامى; اخبار مجالس دنيا; تازه هاى نشر درباره موضوعات حكومتى و…. مسجد
سال هشتم, شماره 43 ,فروردين و ارديبهشت 78
تطور انديشه سياسى امام خمينى(ره); يادداشت هايى از استاد مطهرى درباره اسلام و آزادى; ديدگاه نظاموار استاد مطهرى درباره جامعه; نگاهى كلامى ـ فقهى به قيام امام حسين(ع); مسجد و تعليم و تربيت; گنجينه هاى تاريخى مساجد در تاراج بيگانگان و…. معرفت
سال هشتم, شماره اول, تابستان 78
اخلاق و عرفان اسلامى; گفت وگويى در باب حكمة متعاليه; نمودى از برخى عناصر حكمت متعاليه در فلسفه برگسن; كيفيت پيدايش معقولات اولى از ديدگاه صدرالمتألهين(ره); نور الهى محمدى(ص) نگاهى به انديشه هاى صدراى شيرازى; قاعده فرعيه و ثبوت الثابت; معرفت شناسى از ديدگاه شهيد مطهرى(ره); رويكردهاى اجتماعى در مطالعه دين; تقابل مشى ائمه(ع) با سكولاريسم و…. مقالات و بررسى ها
(دانشكده الهيات و معارف اسلامى)
دفتر63, تابستان77
مقدمه اى بر تاريخ اختلاف قرائت قرآن; تأملى درهم پيوندى آيات در سوره قيامت; سخنى در اجتهاد; وفاى به عهد; تأملى در لزوم مرد بودن قاضى و نقد ادله آن; روى آورد بين رشته اى و هويت معرفتى فلسفه صدرايى; اقطاع در عهد پيامبر(ص); گذرى بر مطالعات شيعى در غرب; مهم ترين راويان اخبار بر مكيان و چند اثر مستقل درباره اين خاندان; گل نوروز. موعود
شماره 14, خرداد و تير 78
چشمه سارى جارى امامت; جارى چون فرات, جاويد چون عاشورا; امام عصر(ع) از منظر پروفسور هانرى كربن; چهار ويژگى انقلاب حسين(ع); رشد خزنده اسلام در آلمان و…. ميقات حج
سال هفتم, شماره 27, بهار 78
راه غدير; حج در كتاب خداوند(2); مدينه, جنت دوم; اهداف اجتماعى ـ اقتصادى كنگره عبادى ـ سياسى حج; جامه كعبه معظمه در طول تاريخ(3); وصف مدينه منور; نشستى با استاد محقق داماد; حج در اشعار حسان العجم; كتابخانه هاى مدينه منوره; استفتاءات حج; آشنايى با (مركز ابحاث الحج) مكه مكرمه; وعده وصل و…. ميقات الحج
السنة السادسة, العدد الحادي عشر, 1420هـ.
تحفة الكرام; الفور والترافي في فريضة الحج; مهمات مشبوهة في الديار المقدسة(ع); المدينة المنورة فضلها وقداسة ارضها; قرن المنازل(2); الحج فى ادب العربى مختارات شعرية; زعماء مكة; من رحلات الحج الايرانية(3); ام سلمة; الحج صبر الحضارات والامم(2) و…. نامه اتاق بازرگانى
ارديبهشت 78
درباره اتاق هاى بازرگانى و صنايع و معادن; نقدى بر قانون تعزيرات حكومتى; مسائل و مشكلات صنايع كوچك و متوسط و…. نامه فرهنگستان
سال سوم, شماره چهارم (پياپى 12), زمستان76
مصطفى مقربى; هفته در ايران قديم; سفينه غزل حافظ; افزوده هاى فرهنگ آنندراج; جنبه نمادى رنگ در متن هاى پهلوى; چوگان در تاريخ ابن بى بى; گنجينه نسخه هاى خطى آذربايجان; فرهنگ سغدى; معرفى كتاب و مجلات; در دفاع از فردوسى, نقد شاعر و پهلوان در شاهنامه; چاپ تازه اى از ديوان حافظ; حذف در زبان فارسى; متون مانوى ايرانى تورفان در مواد منتشره سابق; اسناد سكايى; قالب هاى جديد در شعر نو فارسى; نمايه سال 1376 و…. نامه مفيد
سال پنجم, شماره اول (پياپى 17), بهار 78
مطهرى شخصيتى جامع; توسعه اقتصادى پايدار (توسعه سازگار با بهره بردارى از محيط زيست و حفظ آن); فقرزدايى (بحران سياستگذارى و لزوم مشاركت هاى مردمى); كنكاش مقدماتى در (كارآيى, رفاه و عدالت در اسلام و اقتصاد متعارف); بودجه 1378 و مسأله فقر; فقرزدايى از منظر فقها; نقش بانكدارى بدون ربا در رفع فقر; ميزگرد (جمعيت, اشتغال و توزيع درآمد); نگاهى به فقر از منظر جرم شناسى; مقررات كيفرى, جرايم و مجازات ها در تورات; مشروعيت حكومت اسلامى از منظر شهيد مطهرى و…. توان دانايى
شماره3, خرداد78
هفده بيت چكيده; دانشگاه آزاد اسلامى و نقش آن در حل معضلات و …; دانشگاه آزاد اسلامى نقش آن در امور پژوهش و …; معرفى كتاب; سفر به مغرب و …. تراثنا
السنة الرابعة عشرة, العدد الاوّل (57), محرم 1420 هـ.
عدالة الصحابة; دورالشيخ الطوسي في علوم الشريعة الاسلامية(4); معجم مورّخي الشيعه (2); فهرس مخطوطات مكتبة اميرالمؤمنين العامه / النجف الاشرف; من انباء التراث و…. پيام زن
سال هشتم, شماره پنجم (پياپى89), مرداد78
مردان و زنان, ادب نگاه; آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س); مرورى بر كتاب (زن); علم, عشق, تلاش, موفقيت; اوّلين جشنواره علمى ـ فرهنگى و هنرى زنان نام آور ايران; تشويق (اخلاق معاشرت); مراسم ازدواج تركمنان; مشاور شما; زندگى شيرين و …. درسهائى از مكتب اسلام
سال39, شماره3, خرداد78
تعاريف و ابهامات; پناهندگان را بايد پناه داد; تفاوت ديدگاه روانشناسى اسلامى و كلاسيكى; حضرت امام محمدتقى(ع); فرقه وهابى و فرقه حنبلى; شايعه سازى و راه مقابله با آن و …. درسهايى از مكتب اسلام
سال 39, شماره4, تير78
تفسير قرآن; اسلام و صلح; فلسفه دين و فلسفه علم دين; حضرت امام على النقى(ع); انعكاس عقايد محمد بن عبدالوهاب در ميان علماى اسلام و …. فهرست مقالات فرهنگى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران
دوره هفدهم, شماره1, فروردين77
دوره هفدهم, شماره2, ارديبهشت77
دوره هفدهم, شماره3, خرداد77
دوره هفدهم, شماره7, مهر77 فصلنامه انديشه و رفتار
سال چهارم, شماره4 (پياپى16), بهار78
مقايسه اثر ليتيوم, كاربامازپين و والپروئات در درمان مرحله حاد مانياى كلاسيك; بررسى وضعيت سلامت روانى كاركنان يك مجتمع صنعتى; بررسى ميزان شيوع افسردگى; مجموعه قوانين موجود در ارتباط با بيمار روانى در ايران و …. فصلنامه كتاب
دوره نهم, شماره2, تابستان77
مفهوم ربط در بازيابى از نظام هاى اطلاعاتى; حركت به سوى استقرار كتابخانه هاى آرمانى; اهميت مديريت اطلاعات در عصر فرا صنعتى; بررسى نظرات دانشجويان و مدرسان دروس عملى كتابداري…; نمايه سازى رايانه اى; اينترنت, ابزارى در خدمت كتابداران آسيايى و …. صنعت چاپ
سال هفدهم, شماره199, تير78
مسايل روز چاپ در گفت و گو با مدير كل چاپ و نشر; چاپ كشور در آستانه تحول است; انتخاب روش چاپ براى بسته; كتاب براى همه دست اندركاران چاپ; مدرسه عالى مديريت و علوم چاپ در نيويورك و …. علوم سياسى
سال اول, شماره چهارم, بهار 78.
امام خمينى(ره), اجتهاد انقلابى و انقلاب در اجتهاد; تأملى در فقه سياسى شيعه; نگاهى به مبانى فقهى شورا; شهيد ثانى و زندگى در دولت جائر; فقه سياسى اهل سنت; گفتمان هاى قياس ناپذير; در آمدى بر مفهوم جمهورى; مبانى مذهبى و قومى طالبان; زندگى و انديشه فقهى ـ سياسى علامه بحرانى; تأملى در فقه شورا و مشورت; معرفى كتاب امام خمينى; به سوى آزادى; وضعيت علم سياست در ايران; گزارشى از مركز مطالعات وحدت عربى و …. نداء القدس
سال سوم, شماره43, تير78
سخنرانى دبير كل جنبش جهاد اسلامى فلسطين در دوازدهمين كنفرانس وحدت اسلامى; موج جديد بازداشت هواداران جنبش جهاد اسلامى فلسطين توسط رژيم صهيونيستى; پيروزى چشمگير تشكل (الوفاء الاسلامى) در انتخابات دانشجويى; باراك وزارتخانه جديدى براى پرز تأسيس مى كند ….


صفحه 13

تأليفات ملاصدرا
استادى‌ رضا


از سال 1050 كه ملاصدرا به رحمت خدا پيوست, تا زمان ما آثار و تأليفات او به طور پراكنده, در بيش از صد كتاب از كتب تراجم و فهارس و غيره ياد شده است. از حدود چهل سال پيش تاكنون, در مورد شناسايى آثار وى, تحقيقات خوب و جامعى انجام گرفته و فهرست آثار اوبدين شرح نگاشته شده است:
1. در مقاله حكيم متأله آقا سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى در يادنامه ملاصدرا, سى وپنج كتاب و رساله ياد شده, و در پايان فرموده اند: شايد هم بعضى از نوشته هاى ديگر داشته كه از بين رفته است.
2. حضرت آقاى خواجوى در پيش گفتار جلد اول ترجمه شرح اصول كافى, فهرستى شامل پنجاه اثر ارائه داده است و متأسفانه نگارنده جز شرح اصول كافى و ترجمه آن, و جزء اول تفسير ملاصدرا( چاپ قم), ديگر آثارى را كه ايشان تصحيح و يا ترجمه كرده اند; نديده ام شايد در مقدمه آن كتاب ها نيز فهرستى از تأليفات ملاصدرا نوشته باشند.
3. در مقاله مرحوم علامه طباطبائى در همان يادنامه, پنجاه و سه رساله ياد شده كه در صحت نسبت چهارفقره از آنها اظهار ترديد و تأمل كرده اند.
4. حضرت آقاى بيدار در مقدمه جلد اول تفسير ملاصدرا (چاپ دوم 1366) 58 اثر را ذكر, و از عنوان كردن كتاب ها و رساله هايى كه نسبت آنها به ملاصدرا مشكوك مى باشد, خوددارى نموده است.
5. آقاى دكتر نصر در پيش گفتار كتاب (سه اصل) ملاصدرا فهرستى شامل 59 كتاب و رساله ارائه داده و گفته اند: نسبت شش كتاب از آنها به ملاصدرا مشكوك است.
6. استاد معظم حضرت آقاى آشتيانى در كتاب ارزنده شرح حال و آراء ملاصدرا 65 تأليف را يادكرده و فرموده اند: 49 تاى آنها مسلم از ملاصدرا است و بقيه و چند رساله ديگر [كه ياد نشد] به ملاصدرا نسبت داده شده, اما بيشتر آنها قطعاً از وى نيست.
7. نيز استاد آشتيانى در مقدمه رسائل فلسفى ملاصدرا , 65 اثر را يادكرده و فرموده اند:
52 تاى آنها از تأليفات مسلم ملاصدرا است.
8. در مقاله مرحوم آقاى دانش پژوه در يادنامه ملاصدرا هفتاد اثر ياد شده است كه در استناد هجده عنوان آن به ملاصدرا ترديد و يا قطع به عدم داشته اند.
9. آقاى دكتر شفيعيها در پيش گفتار رساله الواردات القلبية ملاصدرا فهرستى شامل 73 اثر تنظيم كرده اند.
10. اميد است توسط دست اندركاران محترم كنگره ملاصدرا جامع ترين و دقيق ترين كتاب شناسى و نسخه شناسى آثار ملاصدرا به زودى منتشر شود.
با وجود اين فهارس شايد به ذهن خواننده گرامى بيايد كه فهرستى كه اين جانب تهيه كرده ام كارى زائد باشد. در عين حال كه گمان مزبور را نفى نمى كنم, اين يادآورى را لازم مى دانم كه حقير چند سال پيش به درخواست بعضى از عزيزان دست به اين كار زدم و براى تهيه يادداشت ها, وقت فراوانى صرف شد. اين روزها كه در آستانه برگزارى كنگره ملاصدرا هستيم به فكر افتادم كه به آن يادداشت ها سر و صورتى داده منتشر سازم; شايد بى فايده اى نباشد.
اين فهرست شامل 111 عنوان است كه نسبت تعدادى از آنها به ملاصدرا نياز به تحقيق و بررسى دارد:
1. اتحاد العاقل والمعقول: نسخه خطى آن در كتابخانه آيةاللّه مرعشى, قم با شماره 1948 و كتابخانه استان قدس رضوى با شماره 7068 موجود است. اين رساله در ذريعه (1/81 ) ياد و گفته شده كه چاپ شده است.
2. اتّصاف الماهيّة بالوجود = اصالة الوجود: در اين رساله از اسفار مؤلف ياد شده است. و نسخه آن در كتابخانه مرعشى با شماره 6717 و 7577 و كتابخانه استان قدس با شماره 6408 و كتابخانه مركزى دانشگاه تهران با شماره 2/2608 و 3638 و 3/870 و 4/227 نگهدارى مى شود.
3. اثبات شوق الهيولى الى الصورة: اين رساله در الفيلسوف الفارسى زنجانى ص20 و اعلام الشيعة, سده يازدهم علامه تهرانى ص291 ياد شده و عبارتى از ص78 شواهد ربوبيه تحقيق آقاى آشتيانى اشاره به همين رساله دانسته شده است.
4. اسرار الآيات: نسخه مورخ 1106 از روى خط مؤلف در ذريعه (2/39 ) ياد شده است. نسخه آن در كتابخانه هاى آستان قدس, مرعشى, دانشگاه, مجلس, وزيرى يزد موجود است و مكرر چاپ شده است.
5. الاسفار الاربعة = الحكمة المتعالية: در سال 1282 چاپ سنگى و سپس در نه جلد چاپ حروفى شده است و اينكه برخى نوشته اند سه بار چاپ سنگى شده, بايد اشتباه باشد. نسخه آن در كتابخانه هاى مرعشى, دانشگاه مجلس, آستان قدس, وزيرى و غيره موجود است.
6. اسئلة الجيلانية واجوبتها = جوابات المسائل الجيلانية = اجوبة المسائل: در ذريعه (2/81 و 5/208) ياد شده و نسخه آن در كتابخانه آستان قدس و دانشگاه تهران موجود است. به فهرست رضوى 4/10 ش304 و فهرست دانشگاه 3/180ش 11/1030 رجوع شود. اين رساله با مبدأ و معاد ملاصدرا چاپ شده است.
7. اسئلة مظفّر حسين القاسانى واجوبتها: نسخه آن در كتابخانه مركزى دانشگاه موجود است. به فهرست ج3, ص179 ش10/1030 رجوع شود.
8. اسئلة النصيرية واجوبتها= جوابات المسائل النصيرية= الاجوبة عن الاسئلة النصيرية: در ذريعه (2/93 و 5/203) ياد شده و نسخه آن در كتابخانه مركزى دانشگاه و كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است و با شرح هدايه و مبدأ و معاد ملاصدرا چاپ شده است.
9. اكسير العارفين فى معرفة طريق الحق واليقين: در ذريعه (2/279) ياد شده و نسخه هاى متعدد آن در كتابخانه آستان قدس رضوى, مرعشى, مجلس, دانشگاه موجود است و با تعدادى از رسائل ملاصدرا چاپ شده كه به رسائل ملاصدرا معروف است.
10. الالواح العمادية: اين رساله در كتاب الفيلسوف الفارسى ص21 ياد شده, و نياز به بررسى دارد.
11. الامامة: در ذريعه ياد شده و شايد همان رساله (الامانة) باشد و در هر صورت در اينكه ملاصدرا رساله اى در اين موضوع داشته باشد, ترديد شده است.
12. الامانة: در كشف الحجب (ص238) گويد: (ذكر فيها أنّ فى الانسان شيئاً ملكوتياً و أمراً ربّانياً… وتلك الخاصية هى الامانة). نسخه اى از آن در كتابخانه دانشگاه با شماره 5/3901 موجود است.
13. بدء وجود الانسان= جوابات المسائل فى بدء وجود الانسان= رسالة في… در ذريعه(3/51 و 5/215 و 11/127) ياد شده. اين رساله را علامه طباطبائى از ملاصدرا دانسته, اما آقاى دانش پژوه و آقاى آشتيانى در نسبت اين رساله به ملاصدرا اظهار ترديد كرده اند.
14. التصور والتصديق: در ذريعه (4/198) ياد شده است. نسخه آن در كتابخانه آستان قدس موجود است و همراه با جوهر النضيد علامه حلى چاپ شده است.
15. تفسير سوره حمد.
16. تفسير سوره بقره (ناتمام).
17. تفسير آيةالكرسى.
18. تفسير آيه نور.
19. تفسير سوره سجده.
20. تفسير سوره يس.
21. تفسير سوره حديد.
22. تفسير سوره واقعه.
23. تفسير سوره جمعه.
24. تفسير سوره زلزال.
25. تفسير سوره ضحى.
26. تفسير سوره طارق.
27. تفسير سوره اعلى.
28. تفسير آيه وترى الجبال تحسبها….
از شماره پانزده تا بيست و هشت در ذريعه و مصادر ديگر ياد شده و مجموعاً در يك جلد چاپ سنگى و هفت جلد چاپ حروفى شده و نيز بخش هايى از اين مجموعه چاپ جداگانه دارد.
در كتاب ابوعبدالله زنجانى ص21 آمده است: (نسخه تفسير آيه نور به خط مؤلف در شيراز در كتابخانه ذوالرياستين و نسخه تفسير سوره واقعه به خط مؤلف در كتابخانه صاحب روضات الجنات بوده است).
در مقاله علامه طباطبائى آمده:( تفسير آيه شريفه و ترى الجبال… به صدرالمتألهين نسبت داده شده كه نظر به سنخ مطالبى كه در آن است, صحّت نسبت محل تأمّل است).
نسخه هاى اين تفاسير در كتابخانه آستان قدس, وزيرى يزد, دانشگاه تهران, دانشكده الهيات مشهد, مجلس, مرعشى و غيره موجود است.
در شرح اصول كافى ج3, ص116 فرمود:( اول سوره اى كه تفسير آن را نوشتم سوره حديد است).
و نيز در شرح اصول كافى ج3, ص311 تفسير آيةالكرسى خود را ياد كرده است.
29. الجبر والتفويض= نفى الجبر والتفويض: اين رساله در ذريعه (5/84 و 24/268) ياد شده و نسخه آن در كتابخانه آستان قدس و كتابخانه آيةاللّه مرعشى موجود است و چاپ شده است.
30. جوابات المسائل العويصة: در ذريعه (5/228) ياد شده و نياز به بررسى دارد.
31. الحاشية على التجريد: در ذريعه (6/32 ) ياد شده و علامه طهرانى فرموده است: (نسخه آن در كتابخانه سبط حجةالاسلام شفتى بوده است). نگارنده اين رساله را محتاج بررسى مى داند.
32. الحاشية على تفسير البيضاوى= حاشيه بر انوار التنزيل: در ذريعه (6/43) ياد و فرموده است: (نسخه اى از آن در فهرست كتابخانه خديويه مصر معرفى شده است).
33. الحاشيه على الرواشح السماوية للمحقق الداماد: در ذريعه (6/90) ياد شده و به گفته زنجانى در الفيلسوف الفارسى الكبير (ص22 ) نسخه اى از آن به خط مؤلف نزد صاحب روضات بوده است.
34. الحاشية على شرح اللمعة: در ذريعه (6/91 و 96) و در كشف الحجب (ص175 ) ياد شده. استاد آشتيانى فرموده اند اين حاشيه از آقا ميرزا ابراهيم پسر صدرالمتألهين است.
35. الحاشية على شرح التجريد و حاشية الخفرى عليه: در ذريعه (6/64 و 116) و كشف الحجب (ص178) ياد شده و علامه طهرانى فرموده است: (ظاهراً اين حاشيه از پسر ملاصدرا است). در كتابخانه مرعشى چند نسخه از آن هست, و در فهرست كتابخانه مرعشى هم از پسر ملاصدرا دانسته شده است. و اينكه در تفسير ملاصدرا (1/56) آمده است: (ولهذا الكلام زيادة تحقيق مذكورة في حواشى التجريد) دليل نيست كه ملاصدرا حاشيه تجريد يا شرح تجريد داشته است.
36. الحاشية على شرح حكمة الاشراق…: در ذريعه (6/121) و كشف الحجب(ص 179) ياد, و با شرح حكمة الاشراق چاپ شده است. در مقاله علامه طباطبايى با اينكه حاشيه شرح حكمة الاشراق در تأليفات ملاصدرا ياد شده, در پايانش فرموده اند:( و دو كتاب ديگر نيز به نام حاشيه بر شفا و شرح حكمة الاشراق به وى نسبت داده شده… صحت نسبت محل كلام است). شايد دو حاشيه به نظر ايشان رسيده بوده است.
37. الحاشية على الشفا= شرح الشفا: در ذريعه (6/143 و 13/335) و كشف الحجب (ص182 ) ياد شده و نسخه آن در كتابخانه آستان قدس و دانشگاه تهران و مرعشى موجود است و با اصل شفا چاپ شده است.
در ذريعه( 6/141) حاشيه ديگرى بر شفا از پسر ملاصدرا ياد شده است.
در ذيل شماره 36 گذشت كه علامه طباطبايى در نسبت حاشيه شفا به ملاصدرا ترديد كرده اند. البته خود ايشان حاشيه الهيات شفا را از تأليفات ملاصدرا دانسته اند. پس حتماً دو حاشيه مورد نظر ايشان بوده است.
38. الحاشية على القبسات: در ذريعه( 17/32 ) ياد شده و نياز به بررسى دارد.
39. حدوث العالم: در ذريعه (6/295) ياد شده است. نسخه به خط مؤلف در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, و چند نسخه ديگر آن در همان كتابخانه و كتابخانه آستان قدس و كتابخانه مرعشى موجود است و همراه چند رساله ديگر ملاصدرا چاپ شده است.
40. الحركة الجوهرية= رسالة في…: در كتاب الفيلسوف الفارسى الكبير (ص20) ياد شده و نياز به بررسى دارد.
41. حشر الاشياء= حشر العوالم: در ذريعه (7/22) ياد شده و با چند رساله ديگر مؤلف و نيز با مبدأ و معاد مؤلف چاپ شده است.
در نوشته آقاى دانش پژوه و به پيروى از ايشان در برخى نوشته هاى ديگر اين رساله با رساله طرح الكونين يكى دانسته شده است, امّا اين طور نيست و سرآغاز رساله حشر الاشياء كه چاپ شده با سرآغاز رساله طرح الكونين كه در ذريعه ياد شده يكى نيست و همين طور محتواى دو رساله.
علامه طباطبايى در مقاله خود, رساله در حشر را با رساله طرح الكونين جدا از هم ذكر كرده اند.
42. حقيقة الكفر والايمان= الكفر والايمان: نسخه آن در كتابخانه مرعشى موجود است و در فهرست آنجا 19/385 ياد شده است.
43. الحكمة العرشية= العرشية: در ذريعه( 7/58 و 6/149 و 13/368 و 15/244) ياد و مكرر چاپ شده و نسخه آن در كتابخانه آستان قدس و مرعشى و دانشگاه تهران و وزيرى يزد موجود است.
44. حلّ الاشكالات الفلكية= حلّ المشكلات الفلكية: در كتاب الفيلسوف الفارسى (ص20) ياد شده و نياز به بررسى دارد.
45. حلّ شبهة الجذر الاصم: نسخه آن در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران با شماره 16 و 18/1257 موجود است.
گفته شده تحرير نسخه اى از آن مربوط به پيش از تولد ملاصدرا است, پس از ملاصدرا نيست. در عين حال نياز به بررسى دارد.
46. خلق الاعمال: در ذريعه( 7/243 ) و كشف الحجب (ص261) ياد و مكرر چاپ شده است. نسخه هاى آن در كتابخانه مركزى دانشگاه و كتابخانه مرعشى موجود است. شايد با رساله (الجبر والتفويض) يكى باشد. بايد نسخه ها با هم تطبيق گردد.
47. دفع شبهه ابن كمونه: در ذريعه (8/229 ) ياد و گفته شده نسخه آن در كتابخانه خوانسارى در نجف بوده است.
48. ديباجة عرش التقديس للمحقق الداماد: نسخه اى از آن در كتابخانه مركزى دانشگاه است. به مقاله آقاى دانش پژوه در يادنامه ملاصدرا رجوع شود.
49. ديوان ملاصدرا= اشعار…: نسخه اى از ديوان ملاصدرا كه گردآورنده آن فيض كاشانى است به خط او در كرمانشاه موجود بوده است. در پايان رساله سه اصل هم اشعارى از ملاصدرا چاپ شده است. رجوع كنيد به ذريعه 9/600 و 19/171 و 207 و نسخه شماره 2/849 كتابخانه مركزى دانشگاه.
50. ردّ قول الرازى فى إثبات الفاعل المختار: در اعلام الشيعة قرن يازدهم, (ص291) ياد شده. نياز به بررسى دارد.
51. الرسائل العرشية: در ذريعه (10/249) ياد شده, و فرموده اند:( نسخه آن با عرشيه [ملاصدرا] در كتابخانه راجه فيض آباد هند بوده است). نياز به بررسى دارد.
52. رسالة فى آداب البحث و المناظرة= آداب البحث: در ذريعه (ج11, ص4) ياد شده و گفته اند نسخه آن در كتابخانه (قولة) هست. به فهرست آن كتابخانه (2/313 )رجوع شود. اين رساله هم نياز به بررسى دارد.
53. رسالة فى التشخص= التشخّص: با چند رساله ديگر ملاصدرا چاپ شده است. در ذريعه (11/147) ياد شده و نسخه آن در كتابخانه مرعشى, ش7577 و كتابخانه مركزى دانشگاه ,ش3638 و 3/2608 موجود است.
54. الزمان= مقالة فى الزمان: در كتابخانه مركزى دانشگاه, ش2788 موجود است و گفته شده است شايد از ملاصدرا باشد. بايد اصل نسخه ديده و بررسى شود.
55. سرّ النقطة= الرسالة القدسية فى اسرار النقطة الحسيّة: با مبدأ و معاد ملاصدرا چاپ شده است. نسخه آن گويا در كتابخانه آستان قدس باشد. در ذريعه (12/170) ياد شده و علامه طباطبايى و برخى ديگر از اساتيد در نسبت اين رساله به ملاصدرا ترديد كرده اند.
56. سريان الوجود= رسالة فى المعيّة= المعيّة: در ذريعه (12/178 و 21/288) ياد شده است. نسخه آن در كتابخانه مركزى دانشگاه, ش4/2608 و 7/3238 و كتابخانه مجلس و آستان قدس موجود است و استاد آشتيانى فرموده اند:( نسبت اين رساله به فيض كاشانى صحيح نيست و معلوم مى شود ملاصدرا در جوانى كه قائل به اصالت ماهيت بوده اين رساله را نوشته است).
در ذريعه آمده: (كتب على نسخه منه انه لملاصدرا). همراه با چند رساله يگر ملاصدرا چاپ شده است.
57. سه اصل= سه فصل: در ذريعه (12/261 و 263) ياد شده و نسخه آن در كتابخانه آستان قدس و مجلس و در كتابخانه مدرس رضوى و كتابخانه شيخ جعفر سلطان العلماء در طهران بوده است و نسخه اى از آن هم در موزه بريتانيا است. اين كتاب چاپ شده است و تنها اين كتاب و ديوان اشعار و مثنوى ملاصدرا و برخى نامه هاى او به زبان فارسى است.
58. شرح اصول كافى: پايان تأليف بخشى از آن سال 1044 است. در سال 1282 چاپ شده و چاپ جديد آن در 4 جلد است كه سه جلد آن منتشر شده است. نسخه نيمه اوّل اين كتاب به خط مؤلف در كتابخانه آيةاللّه مرعشى موجود است. نسخه هاى متعددى نيز در كتابخانه هاى آستان قدس, مرعشى, وزيرى يزد, دانشكده ادبيات, مجلس و غيره موجود است. در ذريعه (13/99 و 154) ياد و نسخه هايى از آن معرفى شده است.
59. شرح حديث الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا= رساله در…: در مقاله علامه طباطبايى در يادنامه ملاصدرا ياد شده است.
60. شرح حديث فضل العالم: در ذريعه (13/25) ياد شده و نسخه آن ضميمه اكمال الدين صدوق در كتابخانه آستان قدس رضوى است. شايد قطعه اى از شرح كافى باشد. بايد بررسى شود.
61. شرح حديث ما امر يختلف…: در ذريعه (13/206) ياد شده است. نسخه آن ضميمه اكمال الدين صدوق در كتابخانه آستان قدس رضوى است. نياز به بررسى دارد. شايد قطعه اى از شرح كافى باشد.
62. شرح حديث مابين قبرى و منبرى روضة…: در ذريعه( 13/206 )و كشف الحجب (ص285) ياد شده و مؤلف كشف الحجب احتمال داده است كه از ملاصدرا باشد. نياز به بررسى دارد.
63. شرح حديث كنت كنزاً مخفيّاً: نسخه آن در كتابخانه مركزى دانشگاه, ش9/2830 موجود است.
64. شرح رسالة الاكسير فى الكيميا: در ذريعه (13/284 ) ياد شده است. نياز به بررسى دارد.
65. شرح النجاة: در ذريعه (14/100 و 24/56) ياد شده و دو نسخه از آن معرفى شده است.
66. شرح الهداية الاثيرية: مكرر چاپ شده است. نسخه به خط مؤلف آن در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است. در ذريعه( 6/138 و 14/175 و 20/6) ياد شده و نسخه آن در كتابخانه آستان قدس, مرعشى, مجلس, وزيرى, دانشگاه تهران و كتابخانه اميرالمؤمنين نجف و غيره موجود است.
67. الشواهد الربوبيه: شامل فهرست مسائل فلسفى است. در فهرست كتابخانه سپهسالار (شهيد مطهرى) به ش5/6319 ياد شده است. نياز به بررسى دارد كه آيا همان كتاب معروف ملاصدرا است يا نه. چون آن هم مسائل فلسفى را دارد, اما نه اينكه فهرست مسائل فلسفى باشد. آقاى دانش پژوه در مقاله خود در يادنامه ملاصدرا گفته اند دو كتاب است.
68. الشواهد الربوبيّة: در ذريعه( 6/144 و 14/243 ) ياد, و مكرر چاپ شده است. نسخه هاى خطى آن در كتابخانه هاى آستان قدس, مجلس, مرعشى, دانشگاه, وزيرى و غيره موجود است.
69. طرح الكونين: در ذريعه (15/160) ياد شده و غير از رساله حشر الاشياء است كه پيشتر ياد شده و دومى همراه چند رساله وى چاپ شده است. در اسفار (ج1, ص47) با نام طرح الكونين ياد شده است.
70. العروة الوثقى= تفسير آيةالكرسى: به زبان فارسى است و در ذريعه (15/252) ياد شده است. اما در فهرست مرعشى (ج16, ص31 ) از پسر ملاصدرا دانسته شده است. در عين حال جاى بررسى دارد.
71. العلم الالهى وتحقيق موضوعه= رسالة فى العلم الالهى: در ذريعه (15/318 ) و كشف الحجب(ص247 ) ياد شده است. نياز به بررسى دارد.
72. الفلسفة الاولى: در اعلام الشيعة قرن يازدهم, ص291 ياد شده و نياز به بررسى دارد.
73. فهم متشابه القرآن: در ذريعه (16/400) ياد شده است. شايد با متشابه القرآن كه پس از اين ذكر مى شود يكى باشد.
74. القضاء والقدر: در ذريعه (17/49 و 147) ياد و همراه با چند رساله ملاصدرا چاپ شده است. نسخه آن در كتابخانه مرعشى, ش1430 و 1999 و كتابخانه مركزى دانشگاه, ش1/2812 و 4/2812 و 30/318 و 7/2068 و 5/849 و در مجلس, ش3976 يا 3076 و در كتابخانه مدرسه سپهسالار (شهيد مطهرى) ش6527 با حاشيه نورى موجود است.
بايد ديد نسخه ش1 و 4 با مجموعه 2812 كتابخانه دانشگاه چه فرقى دارد.
* القواعد الملكوتيّة: در ذريعه (17/191) ياد شده, و در كتاب الفيلسوف الفارسى ص20 با رساله مسائل قدسيه يكى دانسته شده است. از آغاز رساله مسائل قدسيه برمى آيد كه نام ديگرش قواعد ملكوتيه است.
75. كسر اصنام الجاهلية: در ذريعه( 17/293 ) ياد شده و نسخه آن در كتابخانه مرعشى, ش880 موجود است . در سال 1340 شمسى چاپ شده و تاريخ تأليف آن 1027 مى باشد.
76. اللمعات المشرقية: در ذريعه (18/346) ياد شده است. نسخه اى از آن نزد ميرزا طاهر تنكابنى بوده است و از روى آن نسخه ديگرى نوشته شده است. در نسبت اين رساله به ملاصدرا ترديد شده است, اما آقاى آشتيانى فرموده اند جاى شك نيست و نام آن هم التنقية نيست.
77. لميّة اختصاص المنطقة بموضع معيّن فى الفلك= مقالة في…: نسخه آن ضميمه شفا در كتابخانه آستان قدس موجود است; به فهرست آنجا 4/201 رجوع شود.
78. المبدء والمعاد: اگر اشتباه نكنم نسخه اصل آن در شيراز موجود است. در ذريعه (6/190 و 19/52) يادشده, و نسخه به خط ملا عبدالرزاق لاهيجى در كتابخانه علامه طباطبايى در قم بوده, مكرر چاپ شده, و نسخه هايى از آن در كتابخانه آستان قدس, دانشگاه تهران, وزيرى يزد و غيره موجود است.
79. متشابه القرآن: در ذريعه( 19/62) ياد, و چاپ شده و نسخه آن در كتابخانه مشكاة و سيد نصرالله تقوى بوده و در كتابخانه مرعشى, ش7577 و دانشگاه ش4/870 و 7/2638 و 3/2273 موجود است.
80. مثنوى: در ذريعه (19/207 و 171 و 22/373 ) ياد شده است. منتخب آن چاپ شده است و بايد ديد جزء ديوان اوست يا نه. به نسخه شماره 2/849 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران رجوع شود.
81. المزاج: نسخه آن در فهرست كتابخانه آستان قدس 4/143 ياد شده است و در استناد اين رساله به ملاصدرا ترديد است.
82. المسائل المتفرقات= رسالة في…: در ذريعه (20/365) ياد شده است. نياز به بررسى دارد.
83. المسائل القدسية: در ذريعه (20/362) ياد و چاپ شده است.
ابوعبدالله زنجانى در كتاب خود( ص20) و نيز استاد آشتيانى, اين رساله را با قواعد ملكوتيه يكى دانسته اند و همين طور است.
84. المشاعر: در ذريعه (6/200 و 14/65 و 15/121 و 21/38 و 25/288) ياد, و مكرر چاپ شده است. نسخه هاى متعدد آن در كتابخانه هاى آستان قدس, مجلس, مرعشى, دانشكده حقوق, دانشگاه تهران و وزيرى يزد و غيره موجود است.
* المطالع والاشراقات: در فهرست مرعشى ج2, ص107 و ج20, ص91 ياد شده است و گفته شده همان تفسير سوره جمعه ملاصدرا است.
85. المظاهر الالهيّة: در ذريعه (21/162 ) ياد و مكرر چاپ شده است. نسخه آن در كتابخانه آستان قدس و دانشگاه تهران موجود است.
86. المعاد الجسمانى= زاد المسافر: نسخه آن در كتابخانه آستان قدس, كتابخانه الهيات مشهد موجود و چاپ شده است.
87. معانى الفاظ القرآن: نسخه آن به شماره 3638 در كتابخانه مركزى دانشگاه هست و گفته شده شايد از ملاصدرا باشد.
88. مفتاح الغيب= احديّة الغيب: در ذريعه (21/337 ) ياد و گفته شده با تمهيد تركه اى چاپ شده است.
89. مفاتيح الغيب: در ذريعه (21/305) ياد, و با شرح اصول كافى در سال 1282 چاپ شده است. نسخه هاى متعددى از آن در كتابخانه مركزى دانشگاه, آستان قدس, مجلس, وزيرى و گوهرشاد و الهيات مشهد و غيره موجود است.
90. نامه ملاصدرا به ميرداماد: در مجله راهنماى كتاب (5/757 ) چاپ شده است.
91. نامه ملاصدرا به ميرداماد: در پايان شرح حال ملاصدرا تأليف آقاى آشتيانى چاپ شده است.
92. نامه ديگر ملاصدرا به ميرداماد: در فهرست رضوى 4/109 (ضميمه نسخه ش590) ياد شده است.
93. نامه ديگرى كه در مجله دانشكده ادبيات شماره 17 ذكر شده است. بايد بررسى شود كه با نامه هاى ديگر فرق دارد يا نه.
94و95. دو نامه ديگر كه در فرهنگ ايران زمين ج13, ص84 چاپ شده است.
96. الواردات القلبية= الشبيحات القلبية: در ذريعه (25/10) ياد, و مكرر چاپ شده است. نسخه هاى آن در كتابخانه هاى مرعشى, آستان قدس, مجلس, دانشگاه تهران, دانشكده حقوق و غيره موجود است.
97. الهداية فى الحكمة: در ذريعه (25/165) ياد شده و نياز به بررسى دارد.
98. الوجود: نسخه آن در كتابخانه دانشكده حقوق هست. به فهرست آنجا ص500 رجوع شود.
پس از تنظيم اين فهرست به نظر رسيد كه:
حضرت آقاى دكتر يزدى مطلق (فاضل) در مقاله اى كه از ايشان در مجله خردنامه صدرا شماره دوم چاپ شده نسخه هاى اين رساله ها را نيز ياد كرده اند:
99. تحقيق فى لفظ الله: كتابخانه آستان قدس.
100. رساله در حكمت: كتابخانه آستان قدس. احتمال دارد از ملاصدرا باشد.
101. خلق الاسماء: كتابخانه ملك. نياز به بررسى دارد.
102. اجوبةالمسائل الحكمة: كتابخانه ملك. شايد يكى از همان (اجوبة المسائل)هايى باشد كه پيش تر ياد شد, يا همان كه آقاى آشتيانى تحقيق و چاپ كرده اند.
آقاى دانش پژوه در مقاله خود در يادنامه ملاصدرا اين رساله ها را نيز به عنوان (منحول و مشكوك) ياد كرده اند.
103. اثبات الواجب: گفته اند بايد از صدرالدين دشتكى باشد.
104. رسالة فى بحث المغالطات.
105. تجريد مقالات ارسطو.
106. رسالة فى رموز القران.
107. رسالة فى الفوائد.
108. رسالة فى المباحث الاعتقادية.
109. استاد معظم حضرت آقاى آشتيانى رساله اى به نام: اجوبة مسائل بعض الخلان از ملاصدرا تحقيق و چاپ كرده اند كه غير از چند اجوبة المسائل ديگر است كه پيشتر ياد شد.
حضرت آقاى بيدار نيز در مقدمه تفسير ملاصدرا به آنچه ذكر شد افزوده اند:
110. ايقاظ النائمين: دو نسخه از اين رساله يافت و براساس آن چاپ شده است.
111. شرح حديث خلق الارواح قبل الاجساد بالفى عام أو اربعة آلاف: اين رساله در تفسير ملاصدرا ج2, ص243 ياد شده است.
در اينجا لازم است يادآورى شود كه عمده تأليفات ملاصدرا شناخته شده است و آنچه از اين تفحص و تتبع ها به دست مى آيد نوشتارهاى كوتاهى است كه نسخه هاى آن معروف و فراوان نبوده است و ممكن است به نظر برخى ها ارزش چندانى هم نداشته باشد. امّا از آنجا كه از برخى از همين رساله هاى كوچك مطالبى بكر و ارزنده استفاده مى شود, بسيار مناسب است كه برخى از فضلا با پيگيرى جدّى همه اين رساله ها را (كه گفته شده: از ملاصدرا نيست, يا مشكوك است, يا عدم انتساب آن قطعى است يا شناخته نشده و مجهول است) شناسايى و نسخه هاى آنها را تحصيل و با مقايسه و تطبيق و مطالعه اصل رساله ها وضع آنها را روشن كند. اين تلاش خدمتى ارزنده به ارباب حكمت و فلسفه و حوزه هاى علمى خواهد بود.
در پايان بار ديگر از اينكه اين فهرست را به صورت غير كامل (به خاطر اينكه تكميل آن را كار لازمى ندانستم) منتشر ساختم پوزش مى طلبم و اگر اهل فضل اشتباهاتش را تذكر دهند ممكن است در آينده از آن بهره مند شوم.1پى نوشت ها 1. در تعداد رساله ها, تفسير ملاصدرا سيزده عدد به حساب آمده است. اگر مجموعه تفاسير را يك شماره حساب كنيم, از عدد فهرست ها و ساير فهرست هاى نه گانه كه در آغاز مقاله ياد شد 12 شماره كم مى شود.


صفحه 14

اخبار


درگذشتگان:درگذشت آيت الله رضوانى زنجانى
حضرت آيت الله شيخ احمد رضوانى زنجانى, يكى از فقهاى حوزه علميه قم به شمار ميرفت. فقيد سعيد در سال 1302ش (1342) زاده شد وى تحصيلات دينى و مقدمات و ادبيات را در زنجان فرا گرفت.سيس در سال 1359ق به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و سطوح را در محضر عالمانى چون: مرحوم آيت الله شيخ عبدالكريم خوئينى زنجانى و ديگران بياموخت و پس از آن به درس خارج آيات عظام: آقاى بروجردى و سيد محمد حجت كوهكمرى حاضر شد و اين همه 9 سال به طول انجاميد. آنگاه در سال1369ق رهسپار نجف اشرف شد و از محضر حضرات آيات عظام: سيد محسن حكيم, سيد محمود شاهرودى و سيد ابوالقاسم خويى و به ويژه از درسهاى فقه و اصول ابوالزوجه گرامى اش آيت الله ميرزا باقر زنجانى بهره هاى فراوان برد و همزمان به تدريس سطوح عاليه پرداخت. در سال1394ق بود كه در اثر فشار رژيم بعثى عراق از نجف اخراج شد و اقامت در قم را برگزيد و به تأليف و تدريس اشتغال ورزيد.
برخى از كتابها و آثارش ـ كه همگى مخطوط مانده است ـ عبارتند از:
1ـ تقريرات درس اصول آيت الله ميرزا باقر زنجانى (دوره كامل)
13ـ2ـ تقريرات درس فقه آيت الله ميرزا باقر زنجانى (طهارت (4ج), زكات ,خمس,صوم,حج,اجاره,مضاربه,شركت,مكاسب,نكاح(3ج),لباس مصلّى)
14ـ دوره اصول(3ج)
15 ـ رساله در رضاع
16 ـ رساله در متنجّس
17ـ رساله در عصيرعبنى
18ـ رساله در حكم فقاع
19ـ رساله در طهارت و نجاست اهل كتاب
20 ـ رساله در تحقق وطن شرعى
21 ـ كتاب الصلاة
22 ـ كتاب الحج
23 ـ كتاب الاجارة
24 ـ رساله در عموم حجية البينّة
25 ـ رساله در اعتبار قول عدل واحد
26 ـ رساله در قول ذى اليد
27 ـ رساله در حديث لاتعاد
28 ـ حاشيه بر شرح تجريد
29 ـ حاشيه بر شرح منظومه(تا بحث جواهر و اعراض)
30 ـ رساله در علم جفر
معظم له, پس از عمرى 78ساله در روز جمعه 9ربيع الثانى1420ق (اوّل مرداد1378ش) بدرود حيات گفت و پيكرش در روز شنبه 10ربيع الثانى, پس از تشييع و نماز آيت الله صافى گلپايگانى بر آن در قبرستان شيخان كبير قم به خاك سپرده شد.
* درگذشت آيةاللّه حايرى يزدى
حضرت آيةاللّه آقاى دكتر حاج شيخ مهدى حائرى يزدى, يكى از بزرگ ترين فيلسوفان اسلامى عصر كنونى به شمار مى رفت. معظمٌ له در سال 1342ق. در بيت علم و تقوا و فضيلت در قم زاده شد. پدرش مرجع بزرگوار شيعه حضرت آيةاللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى (1276ـ 1355ق.) ـ مؤسس حوزه علميه قم و از شاگردان بنام آيات عظام: سيد محمد فشاركى, ميرزاى شيرازى, آخوند خراسانى و سيد محمد كاظم يزدى و مرجع احتياطات آيةاللّه ميرزا محمد تقى شيرازى, و صاحب (دررالاصول) و كتاب الصلاة ـ بود.
فقيد سعيد ادبيات را نزد مرحوم حجةالاسلام آقاى حاج شيخ ابوالقاسم نحوى و سطوح اوّليه را در محضر برادر بزرگوارش آيةاللّه حاج شيخ مرتضى حائرى, و سطوح عاليه را نزد آيةاللّه العظمى گلپايگانى و ديگران آموخت. پس از آن در محضر پرفيض حضرت امام خمينى(ره) به آموختن متون كلامى و فلسفى, و نزد آيات عظام: حاج سيد محمد حجت كوهكمرى, سيد محمدتقى خوانسارى و آقاى بروجردى به فراگيرى خارج فقه و اصول پرداخت و مبانى علمى خويش را استوار ساخت. در سال 1370ق. با تصويب آيةاللّه بروجردى, براى نظارت بر متون درس دينى فرهنگ كشور به تهران رفت و همزمان به تحصيل فقه در محضر آيةاللّه حاج سيد احمد خوانسارى و فلسفه اسلامى نزد حكيم علامه آيةاللّه ميرزا مهدى آشتيانى ـ قدس سرهما ـ و تدريس فلسفه در مدرسه سپهسالار پرداخت. در سال 1379ق. (1339ش.) به نمايندگى مرحوم آيةاللّه العظمى بروجردى, رهسپار آمريكا (واشنگتن) شد و رسيدگى به امور شيعيان آنجا را بر عهده گرفت. وى در امريكا به تأليف, تدريس و تحصيل و انجام وظايف مذهبى خويش اشتغال ورزيد و موفق شد مدارج تحصيل فلسفه غرب را تا سطوح عالى طيّ نمايد. معظمٌ له دوره ليسانس را در دانشگاه جرج تاون, فوق ليسانس را در دانشگاه هاروارد و دوره دكترا را در دانشگاه ميشيگان و تورنتو با درجه ممتاز گذرانيد و رساله اى با نام علم حضورى يا اصول معرفت شناسى در فلسفه اسلامى ـ در مدت 9 سال و با نظارت 6 تن از بزرگ ترين اساتيد فلسفه غرب ـ نوشت كه از جامع ترين آثار فلسفى به شمار مى آيد. معظمٌ له در سال هاى اقامت خويش در آمريكا به تدريس فقه, فلسفه, ادبيات فارسى, فلسفه اخلاق در دانشگاه هاى آمريكا و كانادا پرداخت و در ده ها سمينار و كنگره هاى علمى و فلسفى شركت جُست و به ايراد سخنرانى پرداخت و استوارى و عظمت فلسفه و كلام اسلامى را در محافل غرب به همگان نماياند و موفق شد زبان انگليسى را به طور كامل فراگيرد.
استاد در سال 1358 به ايران بازگشت و به تدريس فلسفه و كلام اسلامى پرداخت و گروه بسيارى از انديشمندان را در مكتب فلسفى خويش پرورش داد و شمارى از تأليفات خويش را به سامان رساند.
تأليفات معظم له عبارتند از:
1. تقريرات درس اصول آيةاللّه بروجردى, چهار جلد. جلد نخست آن با نام (الحجة فى الفقه) به چاپ رسيده است.
2. تقريرات درس فقه آيةاللّه حجت.
3. تقريرات درس فقه آيةاللّه بروجردى.
4. كودك اندلسى.
5. علوم قرآن. (بخش نخست آن گفتارى از برادرش آيةاللّه حاج آقا مرتضى حائرى, پيرامون اعجاز قرآن است)
6. هرم هستى: تحليلى از مبادى هستى شناسى تطبيقى.
7. علم كلى يا فلسفه مابعدالطبيعة. (پيرامون بحث هاى مهم و كاربردى فلسفى از جمله: اتحاد عاقل و معقول, اصالت وجود, حدوث و قدم)
8. كاوش هاى عقل نظرى. (تقرير فلسفه اسلامى و الهيات بالمعنى الاخص)
9. كاوش هاى عقل عملى. (در فلسفه اخلاق)
10. آگاهى و گواهى. (ترجمه , شرح رساله (تصور و تصديق) ملاصدرا)
11. متافيزيك. ( شامل 12 مقاله و سخنرانى در مقولات فلسفه)
12. علم حضورى. (رساله دكتراى ايشان است و پيرامون معرفت حضورى و ارتباط آن با علم الهى به هستى و گيتى بوده, و در برگيرنده مناقشات و بحث هاى بسيار با فلاسفه اى مانند كانت, راسل و ويتگنشتاين است)
13. آفاق فلسفه و تفكر. (مجموعه مصاحبه ها و گفتگوها)
14. حكمت و حكومت. (درباره فلسفه سياسى و تئورى ولايت فقيه. خلاصه اى از اين كتاب نيز در مجلد (حكومت اسلامى) به چاپ رسيده و بر آن نقدى از سوى حضرت آيةاللّه جوادى آملى نگاشته شده است. در اين كتاب دموكراسى غربى و نظرات ژان ژاك روسو و ديگران نيز به نقد كشيده شده است)
سرانجام آن فيلسوف بزرگ, پس از يك بيمارى در 76 سالگى در ظهر پنجشنبه 17 تيرماه 1378 (24 ربيع الاول 1420ق) چشم از جهان فروبست و پيكرش در روز شنبه (19 تير) پس از تشييع در تهران و قم, و نماز آيةاللّه سيد موسى شبيرى زنجانى بر آن, در حرم مطهر حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. آيةاللّه شبسترى
آيةاللّه حاج سيد عبدالله موسوى شبسترى از دانشمندان و مفسران كتاب الهى در پى بيمارى و كهولت سن در تهران درگذشت.
ايشان در سال 1334ق. در شهرستان شبستر ـ هشت فرسخى تبريز ـ در خانواده اى دانا و مؤمن ديده به جهان گشود. پدرش ثقةالاسلام سيد اسدالله فرزند ميربابا شبسترى از روحانيان و فرهنگيان معروف خطه شبستر به شمار مى رفت.
وى پس از طى تحصيلات دوره ابتدائى در سال 1350ق. به تحصيل علوم دينى رو آورد و مقدمات و علوم ادبى را نزد پدر خود و علامه ميرزا رسول هريسى, و كتاب هاى مطول, شرح شمسيه و شرح منظومه را نزد آيةاللّه سيد مرتضى وحيدى فراگرفت.
در سال 1356ق. به حوزه علميه تبريز پيوست و در مدرسه طالبيه مشغول تحصيل دروس سطح گرديد. وى شرح لمعه را نزد علامه شيخ ابراهيم بادكوبه اى و علامه سيد على مولانا تبريزى خواند و كتاب قوانين الاصول و متون كتب درسى ديگر را نزد حضرات آيات: ميرزا محمود دوزدوزانى, سيد مرتضى خسروشاهى, شيخ حسين شنب غازانى و ميرزا محمد توتونچى به پايان برد.
آيةاللّه شبسترى در اواخر سال 1360ق. به حوزه علميه قم رهسپار شد و باقى دروس شرح لمعه را نزد آيةاللّه سيد شهاب الدين مرعشى به پايان رساند و دروس خارج فقه و اصول را در محضر فقهايى چون: سيد محمد حجت كوهكمرى, سيد محمدتقى خوانسارى, ميرزا محمد فيض قمى, سيد صدرالدين صدر, شيخ محمد قمى (كبير), شيخ عباسعلى شاهرودى و شيخ عبدالنبى اراكى و دروس كلام و حكمت را از محضر علامه سيد حسين قاضى طباطبائى تبريزى به نحو احسن استفاده نمود.
در سال 1366ق. جهت معالجه به تهران رفت و در پى درخواست عده اى از مؤمنين در مسجد حاج ميرزا احمد واقع در خيابان مولوى به وظايف دينى اشتغال ورزيد. وى در تهران از تحصيل باز نماند و در دروس فقهى و اصولى حضرات آيات: شيخ على مدرس تهرانى (خارج كفايه), شيخ محمدتقى آملى, سيد احمد خوانسارى و سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى (علاوه بر فقه و اصول, در دروس حكمت نيز) استفاده كرد.
نامبرده علاوه بر اشتغال به وعظ و ارشاد در مركز ,در شهرهاى قزوين و شبستر و حومه آنها به انجام فعاليت هاى مذهبى مى پرداخت, و در تهران همراه با آيةاللّه سيد مرتضى وحيدى شبسترى و افراد خيّر اقدام به تجديد بناى (مسجد سپهسالار) واقع در خيابان چراغ برق نمود.
علامه شبسترى در سال 1394ق. و پس از گذشت 28 سال خدمت و ارشاد در تهران به مشهد مقدس رهسپار شد. ايشان پس از ورود اقدام به تدريس فقه و اصول و گفتن تفسير قرآن مجيد نمود. مدتى هم در حرم مطهر (دارالسلام ) به اقامه جماعت و هدايت اشتغال داشت.
آيةاللّه شبسترى پس از 22 سال آستانه بوسى ثامن الحجج(ع) در اوايل سال 1416ق. حوزه علميه قم را مسكن برگزيد و فقط به گفتن تفسير و اقامه مراسم مذهبى اشتغال داشت و غالباً بر اثر كسالت و شدت بيمارى در منزل بسترى بود.
آثار قلمى ايشان به شرح زير است:
1. مصباح الهداية يا مفتاح السعادة, انتشارات مصطفوى تهران, رقعى, 80ص. جلد اول اين اثر پيرامون نبوت است, و جلد دوم آن كه خطى است, پيرامون امامت مى باشد.
2. زبدةالأحكام (رساله عمليه ). در سال 1389ق. در تهران به چاپ رسيد.
3 ـ كتاب الأربعين: شرح چهل حديث عرفانى و اخلاقى , 1414ق., رقعى, قم, 159ص.
4. الألطاف الالهية فى الخطابات القرآنية, 1416ق, انتشارات رسالت قم, وزيرى, 288ص.
5. دراية الحديث.
6. صيغ العقود.
7. نماز شب.
8. النكاح و الطلاق.
9. سوانح حيات, گزيده اى در شرح حال خود و بخشى از خاطرات.
آيةاللّه شبسترى سرانجام در صبح روز چهارشنبه 17صفر 1420ق./ 12 خرداد 1378ش. در يكى از بيمارستان هاى تهران درگذشت. پيكرش عصر روز پنجشنبه در قم تشييع و پس از اداى نماز ميت توسط آيةاللّه سيد محمد وحيد شبسترى در ابتداى قبرستان ابوحسين به خاك سپرده شد. ناصرالدين انصارى

* دكتر روشن ضمير
استاد دكتر مهدى روشن ضمير, اديب و زبانشناس معاصر, پس از عمرى خدمات اجتماعى و فرهنگى در 82 سالگى در تهران ديده از جهان فروبست.
وى در سال 1337ق./ 1298ش. در شهر تبريز ديده به جهان گشود. در پنج سالگى به مكتب خانه ميرزا خانم راه يافت و در هفت سالگى در دبستان مشغول تحصيل شد. در شانزده سالگى دوره دبيرستان را در رشته هاى رياضى و طبيعى به پايان رساند و در دروس ادبى اين دوره از محضر اساتيدى چون: مرحوم حسين اميد و آقاى دكتر غلامعلى رعدى آذرخشى بهره مند شد. آنگاه جهت طى دوره هاى عالى در سال 1316ش. به تهران رهسپار شد و به مدت سه سال دوره ليسانس زبان ـ زبان و ادبيات فرانسه ـ را در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران سپرى كرد. وى در سال 1319ش. پس از پايان تحصيلات به تبريز بازگشت و در فرهنگ آن سامان به خدمات فرهنگى اهتمام ورزيد; انجام مأموريت هاى فرهنگى, تدريس در دبيرستان ها و… از آن جمله است. به هر حال پس از چند سال به انگلستان عزيمت كرد و در دانشگاه اكسيتر رشته علوم تربيتى را دنبال كرد. آنگاه در سال 1330ش. به فرانسه رفت و در دانشگاه پاريس از دروس استاد پروفسور هانرى ماسه استفاده كرد و در سال 1336ش. موفق به دريافت دكترا گرديد و به ايران بازگشت . در زادگاه خود مدت سيزده سال در دبيرستان ها و نزديك به بيست و هفت سال در دانشگاه تبريز, زبان و ادبيات فرانسه تدريس نمود. و پس از سال ها خدمت در 1358ش. باز نشسته گرديد. در سال 1359ش. در فرديس كرج سكنى گزيد و به تأليف و نگارش روآورد. پاره اى از مشاغل و خدمات ديگر ايشان بدين شرح است:
عضويت در هيئت علمى دانشگاه تبريز; مسؤوليت كتابخانه دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز; معاونت همان دانشكده و اخيراً رياست همان دانشكده.
1. روش تازه در ادبيات ما: رساله ليسانس در سال 1317ش, 143ص.
2. مشكلات زبان فرانسه (حروف اضافه), سه جلد.
3. معتقدات و آداب ايرانى, ترجمه, دو جلد, 1355ش, انتشارات دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تبريز.
4. فردوسى و حماسه ملّى, ترجمه.
5. يادِ ياران ـ نامه ها و يادنامه ها ـ 1371ش, تهران, 456ص.
6. ديار خوبان: نوشته هاى پراكنده.
7. دو شاعر بزرگ: مولانا و شهريار.
8. بررسى هاى ادبى.
9. ترجمه ها : از فرانسه, انگليسى و تركى.
10. برگزيده هاى ادبى, دو جلد.
11. ارتيكل ها (از سرى مشكلات زبان فرانسه).
12. زمان ها (از سرى مشكلات زبان فرانسه).
13. جمله هاى فرانسه.
14. خنده (و پژوهشى درباره خنده), ترجمه.
15. قائم مقام فراهانى و تأثير او در نظم و نثر فارسى: رساله دكترا به زبان فرانسه.
16. ديوان اشعار.
17. اصطلاحات فرانسه, 1322ش, تبريز.
18. تاريخ سياسى و نظامى دودمان غورى, 1357ش, دانشگاه ملى تهران, 219ص.
استاد روشن ضمير پس از عمرى تلاش و خدمت در روز سه شنبه 16 صفر 1420ق./ 11 خرداد 1378ش. براثر بيمارى در يكى از بيمارستان هاى تهران درگذشت. پيكر ايشان جهت خاكسپارى به تبريز انتقال و پس از تشييع باشكوهى در مقبرة الشعرا به خاك سپرده شد.
*

* استاد سيد طالب خرسان
حجةالاسلام استاد سيد طالب خرسان, از جمله پُركارترين نويسندگان و محققان عرب زبان معاصر بر اثر سكته قلبى در 52 سالگى درگذشت.
وى در روز پنجشنبه 13/ رجب/ 1368ق. مطابق با 22/ ارديبهشت/ 1328ش. در شهر على غربى از توابع استان عماره عراق ديده به جهان گشود.
پدرش سيد على حسينى (متوفاى 1401ق.) از بزرگان شهر على غربى بود كه از محدث گرانقدر علامه شيخ عباس قمى (متوفاى 1359ق.) اجازه روايت داشت, و در شهر ياد شده به اشتغالات دينى و رسيدگى به مراجعات اجتماعى اهتمام داشت. پدر سيد على, مرحوم آيةاللّه سيد حسينعلى حسين دشتكى (1261ـ1337ق.) از دانشمندان معروف شهر كاظمين بود. وى با چند واسطه به علامه محقق سيد صدرالدين محمد فرزند غياث الدين دشتكى شيرازيمى رسد. (828 ـ903ق.) مى رسد.
استاد خرسان پس از پشت سر گذاشتن مراحل اوليه و دوره دبيرستان در على غربى جهت ورود به دانشگاه به بغداد رفت و در دانشكده حقوق ثبت نام كرد و پس از چندى موفق به اخذ مدرك علمى گرديد. در ضمن شب ها در دارالمعلمين تحصيل نمود و از آنجا دانشنامه دريافت كرد. در اين مرحله از محضر محقق گرامى استاد احمد امين ـ زنجامى الأصل ـ (1320ـ1390ق.) در علوم رياضى و فنون ديگر بهره مند شد.
خرسان پس از انجام تحصيلات به امر تربيت و تعليم در مدارس بغداد اشتغال ورزيد و برخى از فعاليت هاى فرهنگى خود را در همانجا آغاز نمود. ولى پس از مدت كوتاهى گرفتار حساسيت ها و فشارهاى سياسى گرديد, و در سال 1400ق. به ايران مهاجرت كرد و در شهر علم و اجتهاد, قم سُكني§ گزيد. و از محضر اساتيدى چون: علامه شيخ مصطفى نورانى اردبيلى و علامه سيد محمد على طبسى حائرى و دروس عالى خارج را از محضر آيات: سيد محمد مفتى الشيعه اردبيلى و شيخ محمد فاضل لنكرانى بهره مند شد.
زنده ياد خرسان, كار نويسندگى و تحقيق متون اسلامى را در اين دوره با جديت تمام و با سرعت لازم پيش گرفت و آثار گرانبهايى از خود به يادگار گذاشت. متأسفانه به دليل عائله مندى مجبور به فروختن آثار قلمى و نتاجات تحقيقى خود مى شد. بسيارى از مقالات و مطالب تاريخى نيز به مجلات و روزنامه هاى عربى زبان با نام مستعار ارسال مى كرد. بخشى از آثار قلمى اش از سوى افراد فرصت طلب و سودجو و بى سواد مورد سؤاستفاده قرار گرفت.
آثار فكرى و ترشحات قلمى محقق گرانقدر و پژوهشگر توانا زنده ياد سيد طالب خرسان به شرح زير است:
1. اللؤلؤة البيضاء فى فضائل فاطمة الزهراء(ع), 1411ق, أنوار الهدى قم, 256ص.
2. الشهاب المنير فى تواتر حديث الغدير, 1411ق, دارالنشر قم, 101ص.
3. الولاية (يا رحيق الكوثر فى ولاية حيدرـ ع ـ), 1413ق, الشريف الرضى قم, 86ص.
4. ثورة الطّف, 1413ق, أنوار الهدى قم, 200ص.
5. نشأة التشيّع, 1412ق, الشريف الرضى قم, 144ص.
6. الاسلام السعودى الممسوخ, 1410ق, جامعه مدرسين قم, 322ص.
7. مقتل الحسين(ع), اثر خوارزمى حنفى, تحقيق, ق, أنوار الهدى.
8. الفكر الشيوعى والنزعات الصهيونية.
و اما آثار خطى:
9. المقلة العبراء فى تظلم فاطمة الزهراء(ع).
10. فريدة الزمن فى مناقب الامام الحسن(ع).
11. الجوهر الفريد فى مناقب السبط الشهيد(ع).
12. تاج الأشعار فى رثاء أبى الأحرار(ع).
13. تحفة الأمجاد فى مسند الامام السجاد(ع).
14. شرح ديوان الامام زين العابدين(ع).
15. الهادي الى امامة علي الهادي(ع).
16. الياقوتة الحمراء فى ايمان أبى طالب سيّد البطحاء(رض).
17. التحفة الطالبية فى مناظرات علماء الشافعية.
18. مغيث الخلق فى اختيار الحق.
19. فيض البارى فى الطعن بأحاديث مسلم والبخارى.
20. الروض الأربض فى الجبر والتفويض.
21. ريحان المجالس و تحفة المؤانس (يا كشكول طالب).
22. الأثر الحميد فى ذرية زيد الشهيد (رض), در سه جلد.
23. التعريف والاعلام بما فى الامامية من الأعلام.
24. البراهين الباهرة فى ذم الدنيا و مدح الآخرة.
25. التذكرة فى الفوائد النحوية النادرة.
26. بغية النبلاء فى من استبصر من العلماء.
27. العقد الباهر فى وصيتى لقرة العين ولدى ياسر.
28. العقد الثمين فى أحوال العلامة أحمد أمين. (صاحب التكامل فى الاسلام)
29. النور الشعشعانى فى أحوال العلامة السيد عباس الكاشانى.
30. صدق الخبر فى خوارج القرن الخامس عشر.
31. الاسلام وتأثيره على الأخلاق.
32. وصايا الى الشباب المسلم فى الخارج.
33. الصلة بين التصوف والتسنن.
34. ديوان السيد طالب الخرسان. (مجموعه اشعار)
35. تفسير سورة الاسراء.
36. القصة فى القرآن الكريم.
37. مشاهداتى فى ايران.
38. وجاء دور الحَجّاج.
39. حكم الاسلام فى القومية.
40. المرأة بين الماوية والاسلام.
41. زيف التوحيد الوهابى.
42. محن العلماء.
43. شخصيات عايشتها.
44. أخلاقيات المجتمع الاسلامى.
45. الرياض المستطابة فى الصحبة والصحابة.
46. سفير الحسين(ع) مسلم بن عقيل(رض).
47. زيد الشهيد(رض).
48. عقيلة بنى هاشم(س).
49. نشأة المذاهب والفرق.
50. وارث النبى(ص).
51. مباحث البسملة.
52.أعيان المالكية.
53. نشأة الخوارج.
54. سِرّ تشابه القرآن.
55. بذل الحبا فى فضل آل العبا(ع).
56. قسيم النار.
57. لمحات عن سيرة أطغى الطغاة (صدام).
58. مسند الامام سليمان بن مهران الأعمش,در چند جلد.
59. نُخب المناقب: مناقب الامام على(ع), در چند جلد.
60. عهد الامام اميرالمؤمنين(ع) الى حذيفة بن اليمان, اثر حسن بن ابى الحسن محمد ديلمى, تحقيق.
61. الاجتهاد والتقليد: تقريرات مفتى الشيعة.
مرحوم خرسان هنگام اقامت خود در ايران جهت انجام وظايف دينى و ارشاد و هدايت مردم سال هايى چند به شهر (پُل دختر) از توابع استان لرستان رفت و آمد داشت.
استاد خرسان سال هاى آخر عمر خود در كمال غربت در شامگاه روز شنبه 6/صفر/ 1420ق. مطابق با اول/ خرداد/ 1378ش. در اثر سكته قلبى در بيمارستان آيةاللّه گلپايگانى زندگى را بدرود گفت. پيكرش عصر روز دوشنبه از مسجد امام رضا(ع) (هيئت نجفيها) تشييع و پس از اداى نماز ميت توسط استاد گرانقدر حوزه علميه حاج سيد محمد جواد طباطبائى علوى بروجردى به سمت حرم مطهر بدرقه شد و در قبرستان باغ بهشت قم به خاك سپرده شد. رحمةالله عليه.
* استاد بقّال
پژوهشگر توانا استاد شيخ عبدالحسين محمد على بقّال, در 65 سالگى در پى بيمارى در لندن زندگى را بدرود گفت.
استاد حاج شيخ عبدالحسين فرزند حاج محمدعلى و نوه حاج حسين بهبهانى محسنى كه به بقّال اشتهار يافت, در 1355ق. مطابق با 1315ش. در شهر نجف اشرف متولد گرديد. وى پس از دوره دبيرستان, ادبيات عرب را از محضر دانشمند و اديب بزرگ استاد حاج يحيى جواهرى (1317ـ1400ق. ) استفاده نمود. آنگاه جهت ادامه تحصيلات عالى خود وارد دانشكده فقه (كلية الفقه) نجف اشرف شد و دروس دينى را از محضر اساتيدى چون: آيةاللّه شيخ محمد تقى ايروانى (دام ظله), علامه سيد محمد تقى طباطبائى حكيم (دام ظله) و علامه شيخ كاظم شمشاد فراگرفت. در سال 1387ق. با درجه عالى موفق به دريافت ليسانس ادبيات عرب و علوم اسلامى گرديد.
بقّال خدمات فرهنگى خود را در وزارت آموزش و پرورش آغاز كرد و در شهرهاى مختلف عراق (نجف اشرف, بغداد و بصره) به تربيت و تعليم نوباوگان و دانش آموزان پرداخت. او در ضمن كار آثار ارزشمندى نيز از خود يادگار گذاشت.
ايشان در سال 1401ق. در اثر فشارهاى دولت عراق به ايران تبعيد شد و ابتدا در تهران سكونت اختيار و با وزارت ارشاد اسلامى همكارى كرد. سپس در اثر عشق وافر و علاقه بى پايانش به ساحت قدسى اهل بيت(ع) قم را به عنوان مسكن برگزيد. دروس مكاسب را از محضر آيةاللّه شيخ محمد غروى (دام ظله) استفاده كرد و به تأليف و گردآورى موسوعه هاى بزرگى در لغت, جغرافيا و رجال اهتمام ورزيد. مجموعه لغت ايشان از سوى انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيد و مجموعه جغرافيا و مكان شناسى در دست چاپ و مجموعه رجالى اش همچنان مخطوط مانده است.
كوشش و تلاش فراوان, دقت زياد, احساس مسؤوليت شرعى و اخلاقى و معاشرات با دانشمندان و پژوهشگران از جمله ويژگى هاى ايشان بود.
فهرست آثار تأليفى و پژوهش استاد بقال به شرح زير است:
1. الاسلوب الأمثل فى خدمة المذهب, 1385ق. مطبعة الآداب النجف, 31ص.
2. التربية, 1386ق. چاپ نجف اشرف.
3. كيف ونحن صامتون؟ 1385ق. مطبعة الآداب النجف, 29ص.
4. واقعنا المعاصر, 1385ق, چاپ نجف اشرف.
5. الامامة حتى ولاية الفقيه, 1402ق, وزارت ارشاد, 90ص.
6. الشهيد الصدر, الفيلسوف الفقيه, 1401ق. وزارت ارشاد, 79ص.
7. دور الصادق(ع) فى امامة الاسلام والمسلمين, 1401ق. وزارت ارشاد, 101ص.
8. مسألة فى بيع مَن له نصف الدّار, اخراج, 1410ق. كتابخانه چهلستون تهران, 64ص.
9. رسالة ايران الثورة فى عيد ميلاد المسيح(ع), اخراج و مراجعة, 1402ق. وزارت ارشاد, 54ص.
10. الرسالة السعدية فى اصول الدّين و فروعه, اثر علامه حلّى, تحقيق و تعليق, 1411ق. كتابخانه آيةاللّه مرعشى, 172ص.
11. معالم الدّين وملاذ المجتهدين, اثر ابومنصور حسن فرزند شهيد ثانى, تحقيق و تعليق, 1392ق. مطبعة الآداب النجف, 471ص.
12. الرعاية فى علم الدراية, اثر شهيد ثانى, تحقيق, 1408ق. كتابخانه آيةاللّه مرعشى, 406ص.
13. شرح البداية فى علم الدراية, اثر شهيد ثانى, تحقيق و تعليق, 1402ق. كتابخانه چهلستون تهران, 168ص.
14. الشيخ البهائى عميد الفقهاء وفقيه الادباء.
15. مبادئ الوصول الى علم الاصول, اثر علامه حلّى, تحقيق, 1391ق. مطبعة الآداب النجف, 279ص.
16. شرائع الاسلام فى مسائل الحلال والحرام, اثر محقق حلّى, تحقيق و تعليق, چهار جلد.
17. الفهرسة فى بداياتها وتطوراتها.
18. مفردات لغوية.
19. ايضاح الاشتباه فى ضبط تراجم الرجال, اثر علامه حلى, تحقيق, خطى.
20. المعجم المفهرس فى مفردات يفعول, در مجله المورد, سال 1400ق, مجلد9, شماره2, در 36ص رحلى چاپ شد.
21. المعجم المفهرس فى مفردات تفعال, در مجله المورد چاپ شده است.
22. المعجم المفهرس لما فى اللغة من صيغ فعللة.
23. المعجم المفهرس لمجامع الحديث الشريف.
24. المعجم الجغرافى, در چند جلد, در دست چاپ است.
25. المعجم الرجالى, در چند جلد, خطى.
26. المعجم المجمعى.
استاد بقال سال هاى پايان عمر خويش را در تنهايى و غربت سپرى كرد و به طور شبانه روزى در حال نگارش و پژوهش بود.
متأسفانه بيمارى مزمن او شدت پيدا كرد و معالجات دايم سودى نبخشيد. سرانجام قبل از ظهر پنج شنبه 26/ محرم/ 1420ق. مطابق با 23/ ارديبهشت/ 1378ش. در 65 سالگى ديده از جهان فروبست. پيكرش سه روز بعد به ايران انتقال و در عصر روز دوشنبه اول ماه صفر در قم تشييع و در يكى از اطاق هاى قبرستان باغ بهشت قم به خاك سپرده شد.
* محمدعلى مردانى
استاد حاج محمدعلى مردانى شاعر توانا و افزون اثر ادبيات دينى معاصر و يكى از پير غلامان آستان مطهر اهل بيت (ع) در 79 سالگى ,در تهران درگذشت.
مردانى در سال 1341ق. مطابق به 1301ش. در روستاى (آشميسان سادات) از توابع خمين, چشم به جهان گشود. پدرش بهرام مردانى, كشاورز بود و از طرف مادر, خاندانش همه از عالمان دين و بزرگان شريعت بودند.
او تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاهش و خمين فراگرفت, از آن پس به اراك رفت و چندى به تحصيل صرف و نحو پرداخت و از استاد دكتر محمد خزائلى ـ دانشمند روشندل ـ كسب فيض كرد.
مردانى از كودكى به شعر علاقه مند شد. در ده سالگى به مرثيه و مديحه سرايى پرداخت و در تكايا و مجالس سوگوارى حضرت اباعبدالله الحسين(ع) مرثيه سرايى مى كرد و به تدريج شعرش شكوفايى يافت و براى مداحان و دسته هاى عزادار مرثيه مى ساخت. در شهر خمين به تشكيل مجمع مداحان همت گماشت, ولى مورد غضب رژيم شاهى قرار گرفت و خانه اش توسط مزدوران محلى به آتش كشيده شد و خود متوارى گرديد.
ايشان در سال 1331ش. به تهران عزيمت كرد و پس از چهار سال اقامت اقدام به تشكيل انجمن مداحان نمود. در آغاز انجمن به طور سيّار در منازل تشكيل مى شد و از سال 1350ش. به طور ثابت در منزل مرحوم مردانى استقرار يافت و به انجمن نغمه سرايان مذهبى شرق تهران نامگذارى و معروف شد.
پس از پيروزى انقلاب فعاليت خود را شدت بخشيد و به عضويت شوراى شعر وزارت ارشاد اسلامى و واحد ادبيات حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى درآمد و در چندين مسابقه شعرى شركت جست و برنده گرديد .
مردانى در طول جنگ تحميلى در جبهه ها حضور داشت و دچار عوارض جسمى شد.
مردانى شاعرى اخلاص پيشه و عارفى وارسته بود و نسبت به چهارده معصوم(ع) اخلاص كامل داشت. استاد در طول عمر خود توفيق تأليف و گردآورى حدود هفتاد مجموعه شعر را يافت كه اغلب آنها به چاپ رسيد و چند اثر خطى باقى ماند.
1. مجموعه قتاب, 1372ش. چاپ اوّل, انتشارات تربيت, 72ص.
2. ادبيات عاشورا, انتشارات سوره.
3. شهره بازار, انتشارات سوره.
4. همراه با كاروان, انتشارات سوره.
5. پرتوى از خورشيد, 1373ش. چاپ اوّل, انتشارات ياسين, 189ص.
6. حريم عشق (شامل جديدترين غزل ها و نوحه هاى سينه زنى و…), 1373ش. چاپ دوم, انتشارات ياسين, 182ص.
7. راهيان عاشورا, 1373ش. چاپ دوم, انتشارات ياسين.
8. خلوت دل (مجموعه شعر شامل قصيده و غزل و قطعات ادبى), 1377ش. چاپ اوّل, 196ص.
9. رباعيات ائمه معصومين(ع), 1377ش. چاپ اوّل, 160ص.
10. پژواك عشق: گردآورى; شامل قطعاتى از سروده هاى شاعران مختلف درباره نماز. 1377ش. ستاد اقامه نماز, 72ص.
11. نواى نينوا: گرداوى; نوحه و مرثيه سينه زنى عاشورا. 1377ش. چاپ اوّل, 120ص.
12. گلگشت: ترجمه; سيرى دوباره در احاديث مجموعه نصيحت. 1377ش. چاپ اول, انتشارات آريا, 208ص.
13. جنگ جنگ (گردآورى), 1363ش. انتشارات موسوى, 166ص.
14. نواى رزمندگان: شامل احاديث و مراثى آل عصمت(ع) و نوحه و سرودهاى انقلابى. 1363ش. انتشارات كلينى, 191ص.
15. دو درياى رحمت: على(ع) مظهر عدل و فاطمه(ع) مظهر تقوا, 1366ش. اميركبير, 373ص.
16. فروغ ايمان (مجموعه اشعار), 1367ش. اميركبير, 742ص.
17. يوسف دل (مجموعه اشعار), 1368ش. سازمان تبليغات, حوزه هنرى, 347ص.
18. چشم بيمار (گردآورى مجموعه اشعار), با همكارى عباس براتى پور و سيميندخت وحيدى, 1368ش. سازمان تبليغات, حوزه هنرى, 126ص.
19. احتجاج بانوى بزرگ اسلام (حضرت زهرا(ع)).
20. شكوه ايمان.
21. طلوع خورشيدها.
22. على(ع) مظهر تقوا.
23. گلزار شهيدان.
24. در معبر نور, انتشارات پيام آزادى.
25. لاله هاى جاويدان.
26. مجموعه نور.
27. هديه صيام.
28. آثار بهيگان.
29. گل انتظار.
30. كاروان عاشورا.
31. ادبيات جنگ, در چند جلد.
32. سربداران عشق.
33. ضيافت عشق (در فضيلت ماه مبارك رمضان), 1373ش. سازمان تبليغات, حوزه هنرى, 71ص.
34. سرود فضل (اشعارى در فضيلت نماز), سازمان تبليغات, حوزه هنرى, 1374ش. 96ص.
استاد مردانى , پس از سال ها تحمل رنج و بيمارى سرانجام در روز چهارشنبه 18/ محرم/ 1420ق. مطابق با 15/ ارديبهشت/ 1378ق. به علت عارضه مغزى در بيمارستان ايران در 79 سالگى در تهران بدرود حيات گفت. پيكرش صبح روز جمعه از حسينيه ثارالله واقع در ميدان هفت تير به سوى بهشت زهرا تشييع و در قطعه 88 (ويژه فرهيختگان و هنرمندان) به خاك سپرده شد. عبدالحسين جواهر كلام

*