نگاهى به: روش فقهى مصلح بزرگ ،آيت الله بروجردى ره
شکورى ابوالفضل
جامعه اسلامى ايران بعد از سالها نسيان ناموجه, در سال 1370 با برگزارى (يادواره فقهى) به مناسبت سى امين سالگرد رحلت ملكوتى مجتهد والامقام, فقيه فقيه پرور, حضرت آيت الله العظمى حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى ـ قدس سرّه ـ از تلاشهاى پرثمر آن فرزند بزرگ اسلام تقدير و خاطرات او را تجديد نمود. اين مناسبت سبب گرديد ما نيز در آثار او و تقريرات شاگردانش سير كوتاهى كنيم و در تبيين شخصيت علمى و روش فقهى آن مرد بزرگ الهى و مصلح معاصر جهان اسلام گامى كوچك برداريم. هرچند كه چنين كارى به مجال و فرصتى فراختر و پژوهشهاى ژرف و گسترده تر نياز دارد. نگارنده مى داند كه سخن گفتن از مصلحان بزرگ, كه هر كدام از آنان در برهه اى از زمان همچون ستاره اى پرفروغ فراراه بشريت نور افشانى كرده اند و در راه زدودن اذهان از زنگارهاى تعصّب, خرافه و نادانى كوشيده اند, تتبّع زياد و دستمايه فراوان مى طلبد; لكن به اين واقعيّت نيز بايد توجه داشت كه اگر مورخان و زندگينامه نويسان به انتظار فراهم آمدن مقدمات و امكانات كامل آن بنشينند, هرگز زندگينامه هيچ مصلحى نوشته نخواهد شد.
مصلح و پيشواى بزرگ معاصر جهان اسلام مرحوم آيت الله العظمى بروجردى نيز از جمله علما و مراجع تقليد بنام و فرزانه عصر ماست كه در يك شرايط تاريخى استثنايى و حسّاس در راه اصلاح جامعه جهانى اسلام ـ و بويژه جامعه تشيّع ـ بس فراوان كوشيده و در سامان دادن به مركز علمى و فكرى آن; يعنى (حوزه علميه قم) در حدّ توان تلاش كرده است. چنانكه با كياست و واقع بينى ويژه خود در زدودن زنگارهاى تعصبات از اذهان دو طايفه مسلمان شيعه و سنى و متّحد ساختن آنان در برابر كفر و شرك و الحاد جهانى نستوهانه مجاهده كرده است و بالاخره با به جاى گذاشتن انبوهى از آثار اصلاحى, عمرانى و علمى و شاگردان و وارثان فكرى و باقيات صالحات به سراى جاويد شتافت. اين مجتهد عظيم الشأن از نمونه بارز مصلحان بزرگى است كه اگر نسل حاضر دست روى دست گذاشته و به انتظار فراهم آمدن زمينه هاى مساعد نگارش و پخش شرح حال و بهره بردارى از تجربيات او بنشينند, زندگينامه جامع و تحليلى او هرگز نوشته نخواهد شد. چنانكه از سى سال پيش تا كنون جز چند كتابى كه در همان سال اول نوشته شده است, هيچ كتابى در اين باره تأليف و طبع نشده است1 . و اين قضيه در كشورى كه درباره شرح حال و نقد و معرفى آثار كوچك قصّه نويسان و داستان سرايان جزء و كم اهميّت, مقالات و كتابهاى متعدد نوشته شده و پخش مى شود, جاى بسى شگفتى است. در حالى كه تأثير شخصيت ذو ابعاد و كم نظير او در سرنوشت سياسى ايران معاصر و تحولات فكرى حوزه هاى علميه بر هيچ كس پنهان نيست. و براستى او به گونه اى است كه در قلم آيت الله خامنه اى توصيف شده است:
(علم و تقوا و اخلاق و روشن بينى و بزرگ منشى و كياست و نوآورى و جامع نگرى و خستگى ناپذيرى اين مرد بزرگ و ذخيره الهيه, چنان شخصيت ذوابعاد و عظيمى فراهم آورده بود كه نظير آن را در فقهاى صاحب نام و برخوردار از زعامت, به ندرت مى توان يافت… حوزه علميه تحت زعامت او پرورشگاه و خاستگاه افكار نو و گوهرهاى درخشانى شد كه به بركت آن در سالهاى بعد, نهضت روحانيت پى ريخته شد و حركتى كه در اوج آن انقلاب عظيم و شكوهمند اسلامى به رهبرى مجدّد بزرگ اسلام حضرت امام خمينى ـ قدّس الله نفسه الزكيه ـ بود, سر برآورد.2 )
در هر صورت, نوشتن زندگينامه جامع و تحليلى آن بزرگوار و ارزيابى نقاط قوّت و ضعف آن از كارهاى بسيار لازم است; ليكن ما در اين مقاله بناى آن نداريم دست به چنين كار بزرگى بزنيم, و مبانى و نظرات سياسى او را بررسى كنيم, و حتى قصد آن را نداريم كه روش علمى و مكتب فقهى ويژه او را (نقد) كنيم, بلكه صرفاً در صدد تبيين شخصيّت علمى و معرّفى (روش فقهى) آن فقيه والامقام هستيم; چرا كه نقد انديشه ها, آثار علمى و فكرى و روش فقهى و رجالى آن مرد بزرگ فرصتى بس فراختر مى طلبد كه تناسبى با يك مقاله ندارد.
با اين حال, با توجه به اينكه ممكن است همه خوانندگان با ابعاد شخصيت علمى و جزئيات شرح حال او آشنايى نداشته باشند, ابتدا با چكيده اى از بيوگرافى ايشان به چهره نگارى آن مرحوم مى پردازيم و سپس دورنمايى از شخصيت و توان علمى آن عالم ارجمند را در چشم انداز خواننده به نمايش مى گذاريم و در نهايت به معرّفى (روش فقهى) ايشان با استفاده از نظرات مطّلعين و تقريراتى كه يكى از شاگردان بزرگ و مورد عنايتشان از مباحث استاد نوشته, خواهيم پرداخت.الف: زندگينامه آيت الله بروجردى
(آيت الله العظمى آقاى بروجردى از سادات جليل القدر (طباطبايى) بروجرد است, و شخصاً با سى واسطه به دومين پيشواى شيعيان حضرت امام حسن مجتبى فرزند ارشد اميرمؤمنان على ـ ع ـ و نوه بزرگ پيــــامبر اسلام ـ ص ـ مى پيوندد.) 3
ايشان سيد حسين فرزند سيدعلى فرزند سيد علينقى بروجردى است كه در شهر بروجرد به دنيا آمده است. نويسنده كتاب (خاطرات زندگانى آية الله العظمى بروجردى) درباره نحوه تولد و دوران كودكى او مى نويسد:
(حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى فرزند حجة الاسلام آقاى حاج سيد علي…, در يكى از روزهاى ماه صفر سال 1292 هجرى [قمرى] در خانه اى از خاندان طباطبايى ديده به اين جهان گشودند…, خانه اى كه آيت الله فقيد در شبستان غربى آن ديده به جهان گشودند, هم اكنون با همانوضع سابق موجود و عبارت از دو اطاق و دو زيرزمين و ايوان راهروى است كه مجموعاً شايد حدود سيصد متر مساحت داشته باشد. تولد اين كودك در خانه اى كه براى اولين بار نوزادى در آن خانه متولد مى شود طبعاً موجى از نشاط و مسرّت در ميان همگان ايجاد نمود, و در شب هفت كه طبق سنّت فاميلى جشن مفصلى بر پا گرديد, اين كودك به نام (حسين) نامگذارى شد ….
آقا حسين كم كم بزرگ شد و بسرعت دوران كودكى را پشت سر گذاشت. هر روز كه برعمرش مى گذشت آثار نبوغ و فوق العادگى بيشتر در اين كودك هويدا مى شد. و پدرش همچنان متوجه او بود. آقا حسين را به مكتب گذاردند, ولى قبل از اينكه به مكتب بيايد در خانه و نزد والدش يك مقدار قرآن خوانده بود, و تا اندازه اى هم نوشتن را مى دانست. آيت الله فقيد كه خاطرات روز ورود به مكتب را تا آخر عمر فراموش نكرده بودند, مى فرمودند: اول روزى كه به مكتب رفتم استادم سرمشقى برايم نوشت كه خصوصيت آن سرمشق, اكنون در خاطرم محفوظ است: (يكهزار و دويست و نود نه)! اين سرمشقى بود كه در اول روز ورودم به مكتب استادم برايم نوشت, وقتى از او پرسيدم اين تاريخ چيست؟ در جواب گفت: تاريخ امسال, يعنى تاريخ ورود شما به مكتب است.
در آن مكتب كتب متداول روز راعلاوه بر قرآن مجيد ياد گرفتند. جامع المقدمات, سيوطى, منطق, گلستان سعدى; اينها كتبى بود كه در اولين مكتب, آموختند. چون پدرش متوجه شد كه محيط مكتب, قادر نيست احتياجات تحصيلى فرزندش را برآورد, او را از مكتب به (مدرسه) آورد.)4 آقاسيد حسين) بعد از گذراندن دوره مكتبخانه روى به مدرسه آورده و در (مدرسه نوربخش) بروجرد حجره اى گرفته و مشغول ادامه تحصيل گرديد. و در آن مدرسه بود كه علوم مقدماتى يعنى: صرف, نحو, منطق, معانى, بيان, بديع و سطح فقه و اصول را نزد پدرش و ساير اساتيد بروجرد آموخت. آنگاه در سن هيجده سالگى (يعنى در سال 1310 هجرى) عازم حوزه علميه اصفهان گرديد كه در آن عصر از مهمترين مراكز علمى شيعه بشمار مى آمد, و فقها و فلاسفه بزرگى را در خود جاى داده بود.) 5
(آقاى حسين بروجردى در سال 1310 وارد حوزه اصفهان شده و در (مدرسه صدر) در حجره پسر عمويش به نام (آقا نوح الدين طباطبايى) جاى گرفته و به مدّت نه سال در آن حوزه پربركت, مشغول دانش اندوزى و تربيت خويشتن گرديد. در اين مدت محضر درس اساتيد زيادى را درك نمود كه در رأس همه آنان:
فقيه نامدار سيدمحمد باقر درچه اى, سيد محمدتقى مدرّس, ميرزا ابوالمعالى كلباسى در فقه و اصول, و حكيم نادرالمثل آخوند ملامحمد كاشى و فيلسوف فرزانه و شگفت, ميرزا جهانگيرخان را در معقول و فلسفه و حكمت مى توان نام برد.
آقا حسين بروجردى شاگرد محبوب و مورد علاقه همه آنان بود, بويژه مرحوم درچه اى عنايت و توجه ويژه به او داشته است.)6
(آقا حسين بروجردى در طول تحصيل در حوزه اصفهان به مرور خود نيز يكى از اساتيد نامدار دوره سطح گرديد. او كتاب (قوانين) ميرزاى قمى درعلم اصول را تدريس مى كرد كه بيش از صد نفر طلبه در آن شركت جسته و استفاده كامل مى نمودند.) 7
آقاى بروجردى طبق تمهيد و زمينه سازى پدرش در سال 1319 قمرى از اصفهان به بروجرد بازگشته و از آنجا عازم حوزه علميه نجف اشرف گرديد. لكن او در آن هنگام با همه جوانى اش يك مجتهد و صاحب نظر بود و اجازاتى از علماى بزرگ اصفهان را به همراه داشت. لذا على رغم وجود بزرگان و استوانه هاى علمى شكوهمندى همچون آخوند خراسانى (صاحب كفايه) و سيدكاظم يزدى (صاحب عروه) مجموع حوزه علميه نجف از نظر سطح علمى چندان نتوانست او را مجذوب سازد, و گو اينكه ايشان به استثناى يكى ـ دو نفر كه در نجف بوده اند, حوزه عمليه اصفهان را از نظر عمق علمى بر آنجا ترجيح مى داده است. داماد ايشان آقاى علوى در اين باره مى نويسد:
(خاطرات ايام توقف نه ساله اصفهان مدتهاى بسيار مديد خاطر ايشان را به خود مشغول داشته بود. مكرّر از ايشان شنيدم كه مى فرمودند مبانى علمى خود را در اصفهان آنچنان محكم كرده بودم كه توقف نجف و اساتيد بزرگ آنجا نتوانست اكثر آن مبانى را عوض كند.) 8
نگارنده اين سطور نيز بارها از شاگرد نامدار آن فقيه والامقام, استاد بزرگوارم حضرت آية الله العظمى منتظرى شنيده ام كه مى فرمودند:
(آيت الله العظمى آقاى بروجردى بارها مى فرمودند: حوزه قديم اصفهان عظمتى داشت, ما وقتى كه از اصفهان به نجف رفتيم و اساتيد اين دو حوزه را با هم مقايسه كرديم ديديم كه هان! و بعد سرشان را تكان مى دادند.)
شايد اين حرف به اين معنا باشد ديديم كه مزاياى علمى اساتيد حوزه اصفهان بيشتر است. به همين خاطر بوده است كه به هنگام ورود آقاى بروجردى به درس آخوند خراسانى على رغم اينكه سن او از اغلب حاضرين جلسه درس كمتر بوده در مدّت كوتاهى در آنجا به عنوان شخصيت علمى جلوه كرد و مستشكل و نيز (مقرّر) يعنى بازگو كننده مجدّد درس استاد براى شاگردان, گرديد و آوازه بلندى يافت. 9
(آقاحسين بروجردى) پس از ده سال اقامت در نجف و تحصيل و تحقيق و تتبع و تدريس و خوشه چينى از خرمن دانش كسانى همچون آخوند خراسانى, سيدكاظم يزدى و شريعت اصفهانى, در حالى كه خود يك فقيه جامع الشرايط شده بود با سفارشهاى مؤكّد پدرش عازم زادگاهش بروجرد گرديد. البته با اين قصد كه دوباره به حوزه نجف باز گردد, لكن در اثر درگذشت پدر و تكفل اعضاى خانواده و برخى علل ديگر, على رغم ميلش, مجبور به اقامت در گوشه بروجرد گرديد. هر چند كه او در آنجا مرجع عام و خاص گرديده بود لكن حوزه هاى علميه و جهان اسلام به مدّت سى سال از بركات حضور او در صحنه ها و مراكز اصلى تلاش محروم گرديد. جوّ جامعه و شرايط زمان, او را در گوشه بروجرد منزوى ساخت. ايشان در اين مدّت سى سال فقط چند سفر به قم و مشهد مقدس رضوى و يك سفر به حج و عتبات عاليات انجام دادند.
تا اينكه در سال 1364 هجرى قمرى كه به خاطر بيماريى كه داشتند در تهران بسترى شده بودند, با صلاح انديشى, زمينه سازى و دعوت علما, متفكرين و مصلحان جامعه آن روز و بويژه در اثر تلاشهاى مستمرّ حضرت امام خمينى ـ قدس سرّه ـ و دو شاگرد پر تلاش او حضرات آيات منتظرى و شهيد مطهرى وارد حوزه علميه قم گرديده و با ايثار و مواساتى كه مراجع تقليد مقيم قم مانند حضرات آيات عظام حجّت, سيدمحمد تقى خوانسارى, صدر و امثال ايشان از خود نشان دادند, آن مرد بزرگ الهى پس از تحمّل سى سال انزوا و گوشه نشينى, زعامت و سرپرستى حوزه علميه قم و مرجعّيت عامه جهان اسلام را به دست گرفتند.
در طول مدّت پانزده سال و اندى زعامت و رياست عاليه آيت الله العظمى بروجردى بر حوزه علميه قم و تشكيل محفلهاى درسى مجتهد پرور و روشنگرش, نسل جديدى از علما و روحانيون را پرورش دادند كه علاوه بر تسلط به علوم اسلامى در زمان شناسى, مسلح بودن به ابزارها و شيوه هاى تبليغى روز و آگاهى اجتماعى و عمومى كاملاً ممتاز بودند و نمونه آن در حوزه هاى قديمتر كمتر سابقه داشته است. از اين روست كه در مقام بررسى ريشه هاى تاريخى انقلاب پيروزمند اسلامى ايران نمى توان نقش پرورشى آية الله بروجردى و نسل روحانى دست پرورده او را ناديده گرفت. در آن زمان مجله (اطلاعات هفتگى) ضمن ارزيابى نقش آيت الله بروجردى در پرورش نسل جديد مبلّغين و علماء حوزه چنين نوشته است:
(حوزه علميه قم طى پانزده سال رياست عاليه حضرت آيت الله فقيد بروجردى بسرعت راه يك ترقى و نيرومندى مترقيانه اى را مى پيمود.
علاوه بر افزايش مدرسين, حوزه هاى درسى و محصلين علوم دينى, تحول بزرگ و بى سابقه اى نيز در چگونگى تربيت شاگردان اين دانشگاه بزرگ روحانى پديدار شد. بدين ترتيب كه نسل جديدى از روحانيون و طلاب پرورده شدند كه بسيار روشنفكر, قادر بفهم تحولات علمى و اجتماعى, موقع شناس و آشنا بسياست جهانى و علوم جديدند.
اين دسته ظاهرشان آراسته تر از گذشتگان و معلوماتشان مفيدتر و براى معرفى حقيقت اسلام و شيعه بجهانيان نيز صلاحيتشان محرز است. افراد اين نسل جديد بعضى يكى دو زبان خارجى را فراگرفته اند يا مى گيرند, كتاب هاى علمى و اجتماعى و سياسى را بدقت و روشن بينى خاصى مطالعه مى كنند, در نويسندگى قدرت فراوانى دارند; و در كلاس درس و منابر و مجالس مسائل و مطالب را خيلى نيكوتر و مؤثرتر بيان مى نمايند.
كسانيكه به كشورهاى غير مسلمان و مسلمان براى تبليغ رفتند از همين گروه بودند, و موفقيتهائى كه بدست آورده اند; گواه آنست كه پيروزى روحانيت شيعه و اسلام در آينده به مراتب دامنه دارتر خواهد بود, از همين دسته اند كسانيكه دست به انتشار نشرياتى مانند ماهنامه (مكتب اسلام) وماهنامه و سالنامه (مكتب تشيع) زده اند, كه از نشريات بسيار آموزنده و مؤثر مذهبى در دوره ما بشمارند و در اين دوران نشريات و كتابهائى بوسيله فضلا و مدرسين محترم قم چاپ و نشر شده كه اهميت بين المللى پيدا كرده است)10
آيت الله بروجردى در ايران و ساير نقاط جهان مسجد, مدرسه, بيمارستان, كتابخانه و نهادهاى خيريه و عام المنفعه فراوانى بر پا ساخت; مسجد اعظم, بيمارستان نكويى قم و مسجد و مركز اسلامى هامبورك در آلمان از نمونه هاى آن است.
آن بزرگوار در جهت اتحاد مسلمانان بسيار كوشيد به طورى كه با تلاشهاى ايشان و مرحوم شيخ محمود شلتوت بود كه در ميان سران ومردم مسلمان شيعه و سنى در جهان تفاهم ومودّت پديد آمده و مؤسسه (دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه) براى ايجاد تفاهم هرچه بيشتر در ميان پيروان مذاهب اسلامى ايجاد شد. و با تلاشهاى آن مرد بزرگ الهى بود كه مفتى اعظم اهل سنّت مرحوم شيخ شلتوت به جواز پيروى از فقه جعفرى به عنوان مذهب فقهى پنجم فتوا داد و در دانشگاه الازهر مصر كرسى ويژه اى به آن اختصاص داد.
اينها نمونه هايى از خدمات آن فقيه عاليقدر است كه بايد در جاى خود به تفصيل شناسانده شود.
اين مرد الهى كه با روشن بينى, دانش انبوه و خلوص نيّت خود جهانى را مجذوب خود ساخته بود بالاخره روز دهم فروردين ماه سال 1340 خورشيدى مطابق با 12 شوّال سال 1380 قمرى جهان را وداع گفت و به سراى جاويد شتافت. يكى از خويشان آن مرحوم كه به هنگام احتضار بر بالينش نشسته بوده, چنين روايت مى كند: (آخرين جمله اى كه بر زبان آن مرد بزرگ جارى شده اين بود كه خطاب به پزشكان و اطرافيان كه هنوز مشغول تلاش بودند, چنين فرمود:
(مرگ است, مرگ… رها كنيد… يا اللّه, لا اله الاّ اللّه…) !
و پس از سه مرتبه تكرار اين جمله ديدگان پر فروغ و حق بينش آهسته بروى هم قرار گرفت, لبها بسته شد, قلب آرام گرفت, پيكر عزيز و شريفش بى حركت گرديد و دفتر حيات عاريت بسته شد…11.) ب: دورنمايى از شخصيّت علمى آيت الله بروجردى
آيت الله بروجردى ـ قدس سرّه ـ داراى شخصيّتى ممتاز و ذووجوه بوده است كه شناخت هر يك از ابعاد شخصيت او نياز به بررسى, تحليل و نقد جداگانه اى دارد كه در صورت انجام پذيرفتن, كتاب بزرگى را پديد خواهد آورد. ابعاد شخصيت مؤثر وى را مى توان در گونه هاى ذيل دسته بندى نمود:
1 ـ شخصيت اجتماعى.
2 ـ شخصيت مذهبى.
3 ـ شخصيت سياسى.
4 ـ شخصيت علمى و فقهى.
از ميان ابعاد چهارگانه شخصيت آن مرحوم, در اينجا ما فقط به بررسى فشرده و اجمالى (شخصيت علمى و فقهى) آن بزرگوار مى پردازيم. لكن لازم است روزى همه وجوه شخصيت ايشان به گونه علمى و به دور از هر گونه تعصب مورد بحث و گفتگو قرار بگيرند.
بعد علمى شخصيت آيت الله بروجردى داراى امتيازات فراوانى است كه او را از همگنانش متمايز مى سازد. درعصر حاضر ايشان را مى توان احياء كننده و مجدد فقه اسلامى و علوم تابعه و پيش نياز آن, مانند حديث و رجال ناميد. چنان كه آثارش نشان مى دهد او در فقه, اصول, رجال و حديث براستى يك مبتكر و مجدّد بوده است. هر چند كه براى افراد نكته سنج جاى اين سئوال هست كه آن بزرگوار ابتكارات و نوآوريهاى خود را تا چه اندازه توانسته است مدوّن ساخته و براى بعد از خود به يادگار بگذارد؟
جواب اين سئوال هر چه باشد, اين مسلم است كه ايشان با تكيه بر ابتكارات و روش فقهى و رجالى بى سابقه خود, نسلى از شاگردان ممتاز را پرورده است كه در ميان آنان چهره هاى بسيار برجسته اى هستند كه به عنوان (وارث علمى) آن مرحوم روح تازه اى به تحقيقات حوزه اى دميده به نوبه خود تجديد حياتى در فقه شيعه صورت داده اند. و اين موفقيت ناشى از مجدد و مبتكر بودن آيت الله بروجردى است. چرا كه مردان بسيارى ممكن است در علوم ويژه اى (صاحب نظر) و (متخصص) باشند, لكن فقط (مبتكران) آن رشته ها هستند كه مى توانند يك نسل متمايز و ممتازى از شاگردان را بپرورند و هويّت فكرى خود را به ارث بگذارند. مبتكران نيز بسيار نادر و در نتيجه از نوابغند. آيت الله بروجردى نيز روى اين اصل از نوابغ تاريخ فقه شيعه محسوب مى شود. و شخصيت علمى او را نبايد با نگاهى سطحى نگريست.
او در اثر نبوغ ذاتى و نيز زحمات شخصى فوق العاده اى كه در راه دانش اندوزى و تحقيق و تتبّع برخود هموار ساخته بود به نواقص موجود در كتابهاى هر يك از رشته هاى فقه, حديث, اصول, رجال و غيره از جنبه روش و محتوا پى برده بود, و همواره آرزو داشت تا بتواند روزى نظرات اصلاحى و جديد خود را عملى سازد; مثلاً كتاب (وسائل الشيعه) مرحوم حاج ميرزا حسين نورى از جمله مآخذ مهذب و متن مورد مراجعه و استناد علماى شيعه در مقام فتوا بوده و هست; لكن آيت الله بروجردى ـ با همه مزايايى كه براى آن قائل بود ـ نواقصى را از جنبه روش و محتوا, در آن يافته بود كه اين كتاب را براى تحقيق و فتوا ناقص و ناكافى مى ديد, و هميشه در صدد ايجاد امكانات براى رفع نواقص آن و تدوين مجمع حديث مهذبتر و كاملتر از آن بود. لذا آن گاه كه مرجعيّت پيدا كرد جمعى از فضلا را دستور دادند كه زير نظر ايشان طرح حديث ايشان را عملاً تعقيب كنند و كتاب (جامع احاديث الشيعه) مولود اين فكر مى باشد,12, هر چند كه براى ناقدين صاحب نظر در چند و چون اين كتاب ارزشمند نيز جاى انتقاد و بحثهاى فراوان هست.
در مقدمه كتاب (جامع احاديث الشيعه) برخى از ديدگاههاى آيت الله بروجردى درباره نقاط قوت و ضعف كتاب وسائل الشيعه آمده است كه نشان دهنده عمق دانش و اطلاعات حديث شناسى آن فقيه بزرگ است; از جمله نوشته اند:
(آيت الله بروجردى ـ قدس سرّه ـ در بسيارى از اوقات مى فرمودند صاحب وسائل الشيعه ـ رحمه الله ـ در تأليف اين كتاب رنج فراوان برده و همه توان خود را مصروف داشته و خويشتن را به زحمت انداخته و همه عمرش را در گردآورى احاديث و منظم سازى و باب بندى آن مصرف كرده و در نتيجه بهترين كتابها را كه در اين باره تصنيف شده اند پديد آورده است از اين رو حق بزرگى بر همه ما دارد كه خداوند او را جزاى خير دهد. لكن با اين همه, كتاب او به تنقيح و تهذيب و تكميل نياز دارد. [از جمله ضعفهاى آن اين است كه] به كتاب شبيه تر است تا كتاب حديث, زيرا ايشان به گمان خود همه اخبارى را كه به يكى از فروعات فقهى دلالت دارند جمع كرده و قصد آن نداشته است كه آن را با نظامى تمام و كمال پديد آورد. لذا مى بينيم آنجا كه مى بايست احاديثى را در كنار هم مى آورد, از هم دور ساخته, و آنجا كه مى بايست احاديثى را جدا از هم مى آورد بين آنها جمع كرده است. و در بسيارى از اوقات در غير باب مناسب خود و در جايگاهى نامربوط جاى داده است. چنان كه احاديث كتب اربعه را آن گونه كه در اصول هست ضبط نكرده است, بلكه فقط به ذكر روايت از يكى از اساتيد و شيوخ حديث اكتفا نموده و سپس به دنبال آن افزوده است: كلينى يا صدوق و يا شيخ طوسى هم آن را روايت كرده اند. با آنكه ديده مى شود گاهى الفاظ اين نقلها چنان متفاوت است كه در معناى حديث تأثير مى گذارد. و مقصود را دگرگون مى سازد. او در مورد كتابهاى ديگر ـ كه غير از كتب اربعه هستند ـ حتى بيش از اين سهل انگارى و اهمال به خرج داده است; چنان كه آداب و سنن را با احكام فرعى فقهى مخلوط كرده است. آن بزرگوار گاهى به اخبارى كه قبلاً ذكر كرده و يا بعداً ذكر خواهد كرد به مناسبت اشاره نموده است و در پايان اكثر ابواب وسائل گفته است: (حديثى كه به اين مطلب دلالت مى كند قبلاً گفته شد, و يا بعداً گفته خواهد شد.) بدون آنكه در گذشته و يا آينده جاى آن را معين كند, در نتيجه هركس كه بخواهد اين قبيل موارد را ببيند بايد كتاب وسائل را از اول تا آخر نگاه كند.! بديهى است كه اينها اشكـــالات اساسى هستند.و…) 13
آيت الله حسين نورى نيز مطلبى را كه نقل كرده اند كه كمال تسلّط آقاى بروجردى ـ اعلى الله مقامه ـ در فنّ حديث و به ويژه كمبودهاى كتاب وسائل الشيعه را نشان مى دهد. ايشان مى گويند:
(يكى از مهارتهاى آقاى بروجردى اين بود كه گاهى از اوقات مى ديد در (وسائل), در يك بابى پنج خبر است سه يا چهار خبر را به يك خبر برمى گرداند; يك خبر مى افتاد يك طرف و آن چهارتاى ديگر مى شد يك خبر در مقابل آن يكى. اين چهار خبر را كه صاحب وسائل گفته, از فلان كتاب و فلان كتاب و فلان راوى و فلان راوى, ايشان مى فرمودند: براى ما ثابت است كه امام صادق (ع) يك دفعه اين حكم را بيان فرموده اند; منتهى هر كدام از راوى ها يك جور نقل كرده اند. حديث يكى است; چون معصوم, يكدفعه بيشتر نفرموده است; لذا پنج تا خبر را مى كرد دو تا; چون چهارتايش در واقع يكى بود.) 14
مرحوم آيت الله بروجردى در بازشناسى مجعولات حديث و انگيزه هاى جعل حديث در تاريخ مسلمين نيز مهارتى بسزا داشته و قاطعانه آن را در فتوا دخالت مى داده است. چنانكه در باب اخبار دال بر تحريف قرآن كه از طريق شيعه و سنّى نقل شده, ايشان مى فرموده اند: (همه اينها از مجعولات مسلّم هستند.)
شاگرد نامدار و وارث روش فقهى ايشان (فقيه عاليقدر) روزى در درس فقه شان در اين باره فرمودند:
(قرآن بطور مسلّم نه از نظر زيادت و نه از نظر نقصان تحريف نشده است. چنانكه مرحوم آيت الله العظمى آقاى بروجردى در اين باره مى فرمودند:
احاديث وارده در زمينه تحريف قرآن, چه از طريق سنّى ها و چه از طريق شيعه ها, همه از مجعولات قطعى هستند. برخى از افراطيون شيعه خواستند با جعل اين قبيل روايات براى على ـ ع ـ و ائمه معصومين ـ ع ـ فضيلت تراشى كنند و بگويند در قرآن آياتى هم راجع به آنان بوده كه تحريف و حذف شده است!
سنّى ها هم خواستند براى عثمان فضيلت تراشى كنند و بگويند قرآن داشت تحريف مى شد و تحريف شده بود و اگر عثمان به دادش نرسيده بود كه جمع آورى كند كاملاً تحريف مى شد!
و اين هر دو شيوه غلط و خيانت به اسلام و قرآن بوده است, چرا كه هيچ چيزى از قرآن تحريف نشده است15).
ابراز چنين نظر استوار و برنده اى در مسأله اى كه حتى پاى فحولى همچون آخوند خراسانى نيز در آن لغزيده است, 16 بيانگر اطلاعات حديثى گسترده و تاريخ شناسى اسلامى تحليلگرانه مرحوم بروجردى است.
آيت الله بروجردى درعلم رجال نيز داراى نبوغ و ابتكار بوده و شيوه جديدى را در آن به ارث گذاشته است كه در جاى مناسب خود بايد نقد و تحليل شود. ما در اينجا فقط اشاره اى به آن مى كنيم.
آن مرحوم در مقدمه تجريد اسانيد كافى درباره نواقص كتب رجال موجود و اقدام به تنقيح و تجريد و ترتيب رجال حديث چنين مى گويد:
(من علماء رجال را ديدم كه بسيارى از راويان موجود در اسناد را ذكر نكرده اند. همچنين گاه از ميان كسانى كه نامشان ذكر شده است, طبقه آنها و طبقه شيوخى كه احاديث را از ايشان گرفته اند و شاگردانشان كه احاديث را از آنها فراگرفته اند, ياد نكرده اند. در حالى كه اين موارد تأثير زيادى در شناخت رجال دارد. آنان به مشخص كردن مشتركات نپرداخته اند و به جاى پرداختن به جزئيات اسامى مشترك كه در احاديث وارد شده است و بررسى محلهايى كه در آنها احتمال وجود قرائن مشخص كننده مى رود ـ كارى كه از آنان انتظار مى رفت ـ به كلياتى كه از استقرائات ناقص خويش, هر يك طبق تتبعهاى انفرادى يا شاهد آوردن از شواهد ناقص و قليل كه نه مفيد علم و نه ظن است و به هيچ وجه انسان را به هدف نزديك نمى كند, اكتفا كرده اند. (تجريد, ج1, ص2).
به نظرم رسيد كه اگر اسانيد را از متون جدا كنم, و آنها را به صورتى جمع آورى كنم كه اسناد هر كدام از شيوخ رجال در يكجا و يا در بخشهاى مشخصى ثبت شده باشد, محققين به آسانى مى توانند به اسانيد هر حديث دست يابند. (تجريد, ج1, ص2 ـ 3).) 17
گستردگى و عمق دانش آن مرحوم در فقه و اصول نيز مطلبى است كه بر همگان روشن است و آثار قلمى او و تقريرات برخى از شاگردانش كه درسهايش را مكتوب و گزارش كرده اند گواه زنده اى بر اين مطلب است, و خوانندگان محترم در محور بحث مربوط به (روش فقهى) ايشان با جزئيات آن بيشتر آشنا خواهند شد. لكن در اينجا روايتى را كه آقاى (دوانى) شاهد و راوى آن است و حدود سى سال پيش آن را نوشته و منتشر ساخته است, درج مى كنم تا مقام فقهى آيت الله بروجردى هر چه بيشتر واضح شود. ايشان مى نويسند:
(فراموش نميكنم شانزده سال پيش كه در نجف اشرف بودم و دروس مقدماتى ميخواندم باتفاق يكى از رفقا كتاب (عروة الوثقى) را نزد يكى از علماى منزوى نجف كه در فقه و فروع مسائل آن استحضار و اطلاع كافى داشت, درس ميخوانديم; استاد, مرد نسبتاً مسنّى بود; و با اصرار حاضر شد كتاب مزبور را درس بگويد.
در اثناى درس بحواشى علماى موجود هم مراجعه ميكرديم; روزى همدرس من كه بروجردى بود; حاشيه آيت الله بروجردى را با خود آورد و باستاد نشان داد. استاد پرسيد ايشان كيستند؟ گفت: همشهرى ما هستند تمام مردم بروجرد و قسمتى از شهرهاى ديگر از ايشان تقليد مى كنند و من نيز مقلّد ايشان مى باشم.
استاد حاضر نبود حاشيه مجتهد غير معروفى را مطالعه كرده رأى او را نيز براى ما نقل كند. من هم بعلت خامى جوانى يا بهتر بگويم بواسطه جهالت و نادانى و عدم معرفت در حق ايشان, نمى خواستم استاد وقت ما را صرف مراجعه به حاشيه حاج آقا حسين بروجردى كند كه ما نامش را تا آن روز نشنيده بوديم و در ايران و دور از حوزه علميه نجف بسر مى برد!
استاد پس از لحظه اى كه حاشيه را مطالعه نمود رو كرد به همدرس من و گفت: نه! نه! اين آقا پيداست كه مجتهد بزرگى است!! قدرى كه بيشتر مطالعه كرد و مطالب آنرا با ساير حواشى موجود تطبيق نمود بيشتر تحت تأثير قرار گرفت و پى در پى تمجيد مى كرد و مى گفت عجيب است كه من تا كنون نام ايشان را نشنيده ا م.
همدرس من گفت: اتفاقاً ايشان اين روزها به دعوت علماى قم و اصرار آيت الله اصفهانى وارد قم شده اند و خيلى از ايشان هنگام ورود به قم تجليل شده است. استاد گفت: در هر صورت حاشيه ايشان مرا تكان داد; دقت نظر و احاطه فقهى و فهم سرشار مؤلف به خوبى از اين كتاب آشكار است!) 18
آيا علّت اين همه احاطه و عمق علمى چيست؟ مرحوم آيت الله بروجردى چگونه چنين درجه بلند علمى را به دست آورده است؟ جواب اين سئوال روشن است. استعداد و نيز مطالعات طاقت فرساى شبانه روزى, از ايشان اين چنين چهره علمى كم نظيرى را ساخته است. آن بزرگوار حتى در زمانى كه در قم اقامت داشته اند با آن همه اشتغالات فكرى و عملى مربوط به شؤون مرجعيت و رياست حوزه, از تحقيق و مطالعه مستمر دست بردار نبودند, و گاهى چنان گسترده, جدّى و عميق مطالعه مى كرده اند كه منجر به (تغيير) يافتن فتواى قبلى شان مى گشته است.چنان كه نويسنده كتاب (قدوة الفقهاء) در اين باره مى نويسد:
(آيت الله منتظرى مى فرمود: روزى با تعجب از تغيير فتواى (آيت الله بروجردى ـ ره ـ در يك مسأله ويژه به ايشان عرض كردم: مدّتى پيش فتواى شما در اين مسأله به گونه ديگرى بود؟ ايشان فرمودند: (أَنَا فى كُلِّ يَوم رَجُل) 19
اكنون با ارائه فهرست فشرده اى از آثار علمى و فكرى آن مرحوم اين قسمت را نيز به پايان برده و وارد محور ديگرى از بحث مى شويم.
اول: تأليفات شخصى ايشان:
1. (حاشيه كفايه) كتاب مبسوطى در علم اصول.
2. (حاشيه بر نهاية الاحكام شيخ طوسى) كه توسط آيت الله بروجردى با نسخه به جاى مانده از علامه حلّى نيز مقابله و تصحيح شده است.
3. (دوره كامل فقه) از اول طهارت تا پايان ديات كه از آثار قلمى پر قيمت ايشان است.
4. حواشى بر كتاب رجالى شيخ منتجب الدين به نام (فهرست).
5. حاشيه بر كتاب (مبسوط) شيخ طوسى در فقه.
6. تجريد اسانيد كافى.
7. تنفيح اسانيد تهذيب الاحكام.
8. تجريد اسانيد كتاب الاستبصار.
9. تجريد اسانيد خصال شيخ صدوق.
10. تجريد اسانيد امالى شيخ صدوق.
11. تجريد فهرست شيخ طوسى.
12. تجريد رجال نجاشى.
13. تجريد اسانيد رجال كشى.
14. رساله راجع به سند صحيفه سجاديه همراه با اجازات خود.
15. بيوت الشيعه. درباره خاندانهاى علمى شيعه.
16. تجريد اسانيد من لايحضره الفقيه.
17. تجريد اسانيد علل الشرايع.
18. اصلاح و مستدرك كتاب رجال شيخ طوسى.
عجيب اين است كه فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى با پيشنهاد و يا دستور ايشان تهيه و طبع شده است.20
19. حاشيه بر عروة الوثقى, كه در سال 1366 قمرى در چاپخانه اسلاميه تهران چاپ شده است, از طهارت تا كتاب الوصيّة و مجموعاً در 192 صفحه است.
20. رساله توضيح المسائل. شامل فتاواى ايشان به زبان فارسى كه توسط چند تن از فضلاى وقت, ويراستارى شده و مورد تأييد آيت الله بروجردى قرار گرفته است. گفتنى است كه در تاريخ رساله نويسى, اين اولين رساله اى است كه به اين سبك, نوشته شده است و همه رساله هاى بعدى از آن, الگو گرفته اند.
دوّم: تقريرات ديگران از درسهاى ايشان:
اغلب فضلايى كه پاى درس آن بزرگوار حاضر مى شدند, درسهاى ايشان را طبق استعداد خود مى نوشته اند كه اصطلاحاً (تقريرات) ناميده مى شود. در اينجا آن دسته از تقريراتى را كه نگارنده اطلاع پيدا كرده ام ـ اعم از مخطوط و يا مطبوع ـ مى آورم:
1.الطريق المسلوك فى حكم اللباس المشكوك در 70 صفحه. تقرير: احمدالصابرى الهمدانى (قم, چاپ انديشه ).
2. نهاية التقرير: در دو مجلد بزرگ شامل مباحث صلاة, به جز نماز جمعه و نماز مسافر.تقرير: استاد محترم حضرت آيت الله حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى. (چاپ دوم: قم, 1403 قمرى, .
3. نهاية الاصول. در يك مجلد از اول مباحث الفاظ تا آخر آن در علم اصول فقه. ( چاپ اول: قم,چاپخانه حكمت, 1375قمرى). تقرير: فقيه عاليقدر آيت الله العظمى حاج شيخ حسينعلى منتظرى.
4. كتاب القطع: مخطوط, تقرير: آيت الله العظمى منتظرى كه در اول آن نوشته اند: (و قد شرع فيه الاستاذ آيت الله البروجردى مدظله العالى فى يوم الاربعاء, الثانى عشر من المحرم سنه 1368).
5. (كتاب الظن): در علم اصول فقه, مخطوط, تقرير: آيت الله العظمى منتظرى, شامل مباحثى از اول ظن تا آخر دليل انسداد. اول آن: (هل يمكن التعبد بالظن ام لا, لازم ما ذكره ابن القبه فى الخبر الواحد…) و آخر آن نيز چنين است: (… كما أنه يثبت بتقرير ذكرناه لدليل الانسداد اصل حجّتيها, فكذلك يثبت به حجّتيها اجمالاً حين التّعارض…. و حيث أنّ مبحث التّعارض يرتبط بالمقام فالأولى ان نتعرض له فعلاً لشدّة ارتباطه بباب حجيّة الخبر و كونه من لواحقه. (قد ظهر له مدظله البداء فشرع فى البرائة!))
اين كتاب الظن بسيار مفصل نوشته شده است.
6. (كتاب الاصول العمليه): تقرير: آيت الله العظمى منتظرى, مخطوط, ناقص.
اين كتاب از اول (برائت) تا حديث (رفع) مى باشد و ادامه نيافته است. ظاهراً مرحوم آيت الله العظمى بروجردى نيز (اصول) را تا همان جا بحث كرده اند.
7. (كتاب الاجاره): مخطوط, كامل, تقرير: آيت الله العظمى منتظرى.
8. (كتاب الوصيّة): مخطوط, كامل, تقرير: آيت الله العظمى منتظرى. در اوّل آن به عربى مطالبى نوشته اند كه ترجمه اش اين است: (اين نوشته چكيده مطالبى است كه از محضر استاد علامه حاج آقا حسين بروجردى به هنگام تدريس كتاب وصيت, نوشته ام. ايشان اين بحث را در روز شنبه, چهارم ذيقعده سال 1366 هجرى قمرى آغاز نمودند.)
در آخر آن نيز تاريخ سه شنبه 4 ج1, سال 1367 ديده مى شود. 21
9. (البدر الزاهر فى صلاة الجمعة و المسافر): تقرير: آيت الله العظمى منتظرى, نگارش در سال 1369 هجرى قمرى (چاپ دوم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1362 ش)
10. (جامع احاديث الشيعه): تقريرات نيست ولى با ابتكار و تحت نظر ايشان توسط گروهى ازفضلا تأليف يافته است كه در پيش اشاره اى به آن كرديم.
آنچه كه تا اينجا ذكر شد سى عنوان كتاب است كه از آثار قلمى شخص آيت الله بروجردى و يا تراوشات و فيضان فكرى ايشان است كه به قلم ديگران تقرير و مكتوب شده است و مجموعاً ميراث عظيمى است كه مكتب فقهى و رجالى آن فقيه والامقام در آن جلوه گر است, و بر فرزندان حوزه علميه قم است كه در راستاى اداى برخى از حقوق واجب آن فقيه بزرگ و مصلح, در طبع و نشر آنها به نحو احسن بكوشند. زيرا آيت الله بروجردى به دليل مقدم داشتن طبع و نشر كتاب ديگران ـ و بويژه قدما ـ بر چاپ آثار خود, كتابهايش اغلب چاپ نشده مانده است. در حالى كه ايشان كتابهاى زيادى از ديگران تصحيح و چاپ كردند; از جمله: خلاف شيخ طوسى, جامع الروات اردبيلى, قرب الاسناد, جعفريات, منتقى الجمان و چند جلد از مفتاح الكرامه. 22ج: روش فقهى آيت الله بروجردى و اركان آن
فقيه نامدار و كم نظير معاصر آيت الله العظمى بروجردى ـ قدس سرّه ـ در فقه و علوم پيش نياز آن مانند حديث, رجال و اصول براستى يك صاحب نظر, مبتكر و داراى روش و مكتب ويژه اى بوده است. اين مسأله به اندازه اى واضح بوده كه هر كس كه درباره او قلم زده, سخن گفته و يا محضر درسش را ديده, آن را به صراحت درك و بيان كرده است. اكنون گزيده اى از نظرات برخى از شاگردان آن بزرگوار و نيز اقوال شرح حال نويسانش را در اين باره نقل مى كنيم:
1 ـ ديدگاهها درباره مكتب فقهى آيت الله بروجردى:
مقرّر درسهاى فقه و اصول آن بزرگوار و وارث روش فقهى او, آيت الله العظمى منتظرى در مقام تبيين مشرب و شيوه فقهى استاد بزرگوارش, چهل سال پيش در مقدمه كتاب (البدر الزاهر) چنين نوشته است:
(اكنون كه رياست شيعه اماميه و زعامت حوزه هاى علميه آن به خورشيد فلك فقاهت و اجتهاد, و كانون بحث و انتقاد, بزرگترين فقها و مجتهدان, حافظ شريعت پايدار و پناهگاه شيعه اماميه آيت الله العظمى فى الارضين, سيدنا الأعظم (حاج آقا حسين طباطبائى بروجردى) مدظله العالى رسيده است [آن بزرگوار روش ويژه اى در فقه دنبال مى كنند] چنانكه به هنگام تدريس مباحث فقهى اين روش را به كار مى بست:
1. اصول و مسائل برگرفته از ائمه معصومين (اصول متلقات) را از مسائل تفريعى فقهى كه در استنباط آنها رأى و اجتهاد بكار رفته جدا مى ساخت.
2. به هنگام بحث درباره هر مسأله اى, تاريخ پيدايش و تطورات بعدى آن در ادوار مختلف فقه فريقين را (شيعه و سنّى) بحث و بررسى مى كرد.
3. سپس به استدلال اصلى در مسأله مى پرداخت و در اين مرحله نيز آنچه را كه ركن و اساس و محل اعتماد بزرگان بود برمى گزيد و از حشو و زوايد كم فايده صرف نظر مى فرمود. آن بزرگوار در هنگام زعامت خود در حوزه قم كتابهاى اجاره, غصب, شركت, وصيّت و همه كتاب صلات با همه تفصيلش را تدريس فرمودند, و من همه افادات معظم له را از همان آغاز نوشتم. و…) 23
آيت الله فاضل لنكرانى يكى ديگر از شاگردان معظم له نيز, روزى در ضمن يكى از مباحث خارج فقه خود فرمودند:
(مرحوم آيت الله العظمى آقاى بروجردى ـ اعلى الله مقامه ـ با روش فقهى خاص خود روح تازه اى در حوزه ها دميده و فقه شيعه را متحول و پرثمر ساختند. ايشان داراى خصوصيات و مبانى خاصّى بود كه فقه ايشان را از ديگر علماى قديم و جديد متمايز مى ساخت; مثلاً تأكيد بر اينكه احكام را حتى الامكان از بطن و متن خود احاديث استخراج كنند, و نيز اصول متلقات از ائمه ـ ع ـ در فقه آن مرحوم جايگاه خاصى داشت.) 24
آيت الله حسين نورى يكى ديگر از شاگردان آن مرحوم در مقام تشريح مكتب فقهى آيت الله بروجردى مى فرمايند:
(آقاى بروجردى, رحمة الله عليه, در فقه, خصوصياتى داشتند, آيت اللّه العظمى بروجردى, آن موقع در قم, خارج فقه و اصول را مى فرمودند. خصوصيات و مزاياى درس فقه ايشان, يكى اين كه: مسأله فقهى را كه مى خواستند عنوان كنند, حشو و زوايد را حذف مى كردند; مثلاً براى يك مسأله فقهى, در جواهر و غير آن هفت دليل, هشت دليل, ده دليل, اقامه شده است; ولى ايشان سعى مى كرد وقت را صرف بعضى مطالبى كه زائد بنظر مى رسد نكند, حشو و زوايد را حذف مى كرد. كلام را متمركز مى كرد در آن يك دليل, دو دليلى كه دليل اصلى مسأله بود و بيشتر در آن بحث مى كرد. گاهى هم ممكن بود اشاره مختصرى بكند به آن حشو و زوائد وخلاصه, وقت زيادى صرف آنها نمى كرد.
دوم اين كه: احاديث كه پايه و ريشه مباحث فقهى است و مى خواست در درس فقه بخواند به طرز خاصى مى نوشت و مى آورد.
اوّلاً: دقيقاً دسته بندى شده بود. ثانياً: از حيث سند و متن مورد بررسى قرار گرفته بود. از لحاظ سند كه حديث مورد بحث قرار مى گرفت, طبقات روات را مطرح مى كرد, خودش در طبقات روات, خيلى كار كرده بود كه اگر لازم شد, طرز كار ايشان را در رجال و طبقات روات, عرض مى كنم. روات را از لحاظ طبقات, بطور كامل بررسى مى كرد. تعداد روات احاديث ما, آنطور كه به ضبط آمده, در حدود چهارده هزار نفر است كه در تنقيح المقال مامقانى كه شايد مبسوط ترين كتاب رجال باشد, در حدود چهارده هزار راوى را روى هم رفته نام برده و مورد بررسى قرار داده است.
آقاى بروجردى, اعلى الله مقامه, به اندازه اى محيط به تراجم روات بود, مثل اين كه اينان را بزرگ كرده; هر كدامش كه نام برده مى شد, متولد شده كجاست, در كجا زندگى كرده است, از كبار كدام طبقه و از صغار كدام طبقه, چند تا امام را درك كرده, چه تأليف كرده است. خلاصه, بقول بعضى از آقايان (يعدُّ الرجال بأنامله.) با انگشت هايش, رجال را مى شمرد.
به اين ترتيب, احاديث را مورد بحث و بررسى قرار مى داد و تا ممكن بود, حكم فقهى را از شكم احاديث درمى آورد. كمتر ديديم در اين چند سال, ايشان با اصل با استصحاب و برائت مثلاً, يك مسأله اى را بخواهد درست كند. بيشتر سعى مى كرد روى همان متن حديث, حكم فقهى مورد بحث را در بياورد.
سوّم: سير تاريخى مسأله: هر مسأله فقهى را كه عنوان مى كردند, سير تاريخى آن مسأله را هم بيان مى كردند كه در طول زمان, اين مسأله فقهى, چه نشيب و فرازهائى را پيموده و مبدأ پيدايش اين مسأله فقهى, در چه زمان بوده, در طول ازمنه و اعصار, در كتب عامّه و خاصه, اين مسأله چه مراحلى را پيموده; تا امروز نوبت تحقيق درباره آن به ما رسيده است.
چهارم: نقل اقوال: در نقل اقوال, اول معمولاً اقوال علماء عامّه را نقل مى كرد با ذكر كتبشان, گاهى اقوالشان را از كتب خودمان نقل مى كرد; مثلاً گاهى از كتب آنان, مثل (بداية المجتهد و نهاية المقتصد), ابن رشيد اندلسى و امثال آن و گاهى هم از (خلاف) شيخ طوسى, يا از (تذكره) علامه, (منتهى) علامّه نقل مى كرد و بعد از آن اقوال فقهاى شيعه را نقل مى كرد. معمولاً بدون واسطه, از كتبشان مى گرفت و به ما هم گاهى مى فرمود: (من به كتاب (مفتاح الكرامة), تا فرصت داشته باشم, مراجعه نمى كنم). (مفتاح الكرامة فى شرح قواعد العلّامة) كه از سيد جواد آملى, شاگرد بحرالعلوم, است. سيد جواد آملى, در سال 1226 وفات كرده است. در اين كتاب, همّ صاحب كتاب, بيشتر اين بوده كه اقوال فقهاى شيعه را نقل كند. ايشان مى فرمودند: (من تا فرصت دارم, خودم مراجعه مى كنم به مآخذ و مدارك, شما هم خودتان اقوال را از مآخذ و مدارك, بلاواسطه بگيريد.).
بعد مى پرداخت به تاريخ صدور اقوال, كه در چه تاريخى از صاحبانش وارد شده; حتى اگر يكى از فقهاء, كتب متعدد دارد و در آنها فتاواى مختلف دارد, چون محيط بود مى دانست كه اين كتب, كدام مقدم و كدام مؤخر است. در چه تاريخى, علّامه (تذكره) را و در چه تاريخى, (منتهى) را تحرير كرده است. بطورى كه روشن مى كردند اين شخص, كه داراى اقوال متعددى است, نسبت به تعدد تأليفاتش, متقدم و متأخر, كدام است. اين اقوال, مثلاً نسبت به هم, چه ترتيبى دارند؟
پنجم: بعد از نقل اقوال عامّه و خاصه, به مدارك اقوال توجه مى كردند و بالنتيجه, مسأله, بسيار بسيار روشن مى شد. بطوريكه هر كسى كه در درس ايشان بود, مسأله كه تمام مى شد, اصلاً خودش صاحب نظر مى شد. اين را هم بايد اضافه كنم, در بحث بطورى بى طرفانه بحث مى كردند كه تا به آخر نرسيده, كسى نمى دانست نظر ايشان چيست؟ و كداميك از اين اقوال را اختيار خواهند كرد.
ايشان احاديث را براساس محتواى احاديث دسته بندى مى كردند.مثلاً در كتاب (قضا) كه يك عينى مورد تداعى و دعوا قرار گرفته, اين مى گويد مال من است, آن يكى مى گويد مال من است; آن وقت هردوشان بيّنه اقامه كرده اند, هر دو مدعى اند. اينجا خوب بحث اين است كه بيّنه داخل, مقدم است يا بيّنه خارج, مقدم است؟
داخل (داخل اليد), كسى است كه تسلط بر اين عين دارد. خارج,آن كسى است كه يد بر اين عين ندارد. اينجا بحث از مرجّحات بين دو بيّنه است. مرجّحاتى كه هست يكى داخل و خارج بودن است. يكى ديگر اكثر و اقل بودن است. يكى ديگر, اعدل و عادل بودن است. مرجّحات ديگر, به شاهدها برمى گردد. خلاصه, اينجا مرجّحات زياد است. ما اينجا چند روايت داريم كه اگر عينى مورد دعوى قرار گيرد, دو نفر يا بيشتر بيّنه اقامه كنند, بيّنه كداميك مقدم است. خوب, روايات بايد اينجا دسته بندى بشود; مثلاً دو تا خبر, دالّ اند كه بيّنه داخل مقدم است. دو تا سه تا خبر, دال اند كه بيّنه خارج, مقدم است و هكذا.
خوب بايد اينها را دسته بندى كنيم, بعد بررسى كنيم كه رجحان با كدام دسته است. البته دسته بندى, هميشه از لحاظ محتوى است. يك دسته بندى هم گاهى از لحاظ سند است. يكى از مهارتهاى آقاى بروجردى اين بود كه گاهى از اوقات مى ديد در (وسائل), در يك بابى پنج خبر است سه يا چهار خبر را به يك خبر برمى گرداند; يك خبر مى افتاد يك طرف و چهارتاى ديگر مى شد يك خبر در مقابل آن يكى. يك خبر مى افتاد يك طرف و آن چهار خبر را كه صاحب وسائل گفته, از فلان كتاب و فلان كتاب و فلان راوى و فلان راوى, ايشان مى فرمودند: براى ما ثابت است كه امام صادق (ع) يك دفعه اين حكم را بيان فرموده اند; منتهى هر كدام از راوى ها يك جور نقل كرده اند. حديث يكى است; چون معصوم, يكدفعه بيشتر نفرموده است; لذا پنج تا خبر را مى كرد دوتا; چون چهارتايش در واقع يكى بود.
و امّا از نظر رجال, كارشان به اين ترتيب بود كه مى فرمودند: من تحصيل بصيرت به احوال رواة را از كافى شروع كردم. فرمودند: كافى را گذاشتيم جلو; اصولاً و فروعاً, الآن در هشت جلد كافى چاپ شده است: دو جلد اصول و پنج جلد فروع و يك جلد هم روضه كافى است, اساتيد كلينى را جمع كرديم كه روى هم سى وشش نفر بودند كه يكى از آنان, على بن ابراهيم, يكى ابوجعفر محمد بن يحيى عطار, يكى احمد بن ادريس, كه كنيه اش ابوعلى اشعرى و هكذا. خلاصه, بعد براى هر كدام, يك جزوه قرار داديم; مثلاً از اول كافى تا آخر كافى, آنچه كه كلينى از على بن ابراهيم نقل كرده, ما در اين جزوه نوشتيم. البته متون را حذف كرديم ولى اسناد را نوشتيم. اين جزوه, مال على بن ابراهيم. بعد يك جزوه ديگر براى محمد بن يحيى ابوجعفر عطار قمى, اين هم خيلى خبر دارد. شايد بيشتر از على بن ابراهيم, خبر داشته باشد. يكى ديگر از اينان, احمد بن ادريس ابوعلى اشعرى, است, كه براى ايشان هم جزوه اى درست كرديم, بعد رفتيم سراغ اساتيدِ اساتيد; مثلاً على بن ابراهيم, از كى نقل كرده بيشتر از پدرش, گاهى از غير پدرش. اين را هم در همان جزوه على بن ابراهيم نوشتيم. بعد جزوه محمد بن يحيى, از كى نقل كرده, باز در جزوه اش نوشتيم (اينكار را شما هم انجام دهيد. بنده يك وقتى وقت كردم و تا حدى انجام دادم).
بعد رفتيم سراغ اساتيد آن سى وشش تا و همينطور تا بر
پى نوشتها:
1. يكى از اين كتابها, نوشته فاضل محترم آقاى على دوانى است كه در سال 1340 به نام (زندگانى زعيم بزرگ عالم تشيع آية الله بروجردى) در 193 صفحه چاپ شده است. دوّم ك
نجــعـه كتابى بسيار سودمند در فقه شيعه
عابدى احمد
النُجعة فى شرح اللمعة. آية الله علامه حاج شيخ محمدتقى شوشترى. تحقيق على اكبر غفارى. (چاپ اول: تهران, مكتبة الصدوق, 1364 ـ 1369). 8 جلد [تاكنون], 472 « 392 « 355 « 439 « 462 « 480 « 344 « 492 «ص, وزيرى.
شوشتر همواره مهد بزرگانى از دانش بوده است كه هر كدام به نوبه خود نادره دوران بوده اند: آقا سيد على شوشترى استاد اخلاق شيخ انصارى, مولى حسينقلى همدانى, شهيد قاضى نورالله شوشترى (صاحب احقاق الحق), شيخ جعفر شوشترى عالم و واعظ كم نظير و بالأخره آيت الله حاج شيخ محمد تقى شوشترى ـ كه اثر ايشان موضوع بحث اين مقاله است ـ از چهره هاى تابناك علمى و عرفانى مكتب تشيع هستند كه از اين شهر برخاسته اند.
اينك در شوشتر و در كنار كارون, مجتهدى بزرگ و دانش مردى نستوه, كه دريايى از دانش در سينه او موج مى زند, مشغول قلم زدن و تحقيق در زواياى مختلف علوم اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است. افسوس كه طبق رسم ديرينه روزگار و حجاب معاصرت, اين بزرگ مرد همچنان ناشناخته مانده است.
آيت الله حاج شيخ محمد تقى شوشترى در سال 1320 قمرى در نجف اشرف متولد شد. در هفت سالگى به موطن آباء و اجداد خود, شوشتر, رفت و به تحصيل علوم دينى مشغول, و در سال 1354 به قصد ادامه تحصيل به نجف اشرف مشرّف شد و پس از شش سال به شوشتر مراجعت كرد.
ايشان نزد علماى بزرگ حوزه علميّه شوشتر, از جمله پدرش آيت اللّه حاج شيخ محمد كاظم شوشترى تحصيل كرد تا به اجتهاد رسيد. البته تلاش و تحقيق و مطالعه ايشان بر شركت در درس استاد فزونى داشته و خود در اين زمينه مى فرمايد … تا وقتى كه به جايى رسيدم كه از هر كتابى همان ابتدايش را كه شروع مطلب بود, اساتيدم مى گفتند و بقيه اش را بنده خودم با مطالعه به آخر مى بردم. بيشتر كتابها را هم با مطالعه خود گذراندم.1
علامه شوشترى تأليفات و آثار زيادى دارند كه اهّم آنها عبارت است از:
1 ـ قاموس الرجال فى تحقيق رواة الشيعة و محدثيهم. اين كتاب بسيار ارزشمند نشانگر آن است كه مؤلف آن به حق برجسته ترين عالم رجالى معاصر شناخته شود. استاد گرامى, حضرت حجت الاسلام و المسلمين استادى ـ دامت افاضاته ـ مى گويد:
اين كتـــاب از بهترين و تحقيقيترين كتــــابهاى فن رجال است و به تصديق و گواهى برخى از اساتيد محقق ما ـ كه در اين فن خبرويت كامل دارند ـ مى توان گفت تاكنون كتابى در رجال با اين ويژگيها و در اين سطح نگاشته نشده است و يا لااقل ما از وجود آن اطلاعى نداريم.2
2 ـ بهج الصباغة فى شرح نهج البلاغة. مؤلّف در اين كتاب, نهج البلاغه را براساس شصت موضوع مختلف تبويب و شرح و تفسير كرده است كه هرگز چنين شرحى محققانه بدين سبك بر نهج البلاغه نگاشته نشده است. اشعــار زيباى آقاى دكتر سيدجعفر شهيدى با اين مطلع:
مع الفخرعِش و انشرُلوى المجدِ رافعاً
فمثلك أحـــرى أن يعيش مُمَجَّــــدا
در وصف اين كتاب مشهور است.3
اخيراً بنياد نهج البلاغه تصميم گرفته است اين كتاب را به گونه اى جالب و فنى تصحيح و تجديد چاپ كند و چندى است كه جلد اول آن را منتشر كرده است.
3 ـ الاخبار الدخيلة. چهار جلد آن تاكنون منتشر شده و اثرى است بى نظير كه در موضوع خود در شيعه منحصر به فرد است. اين كتاب به بيان روايات و دعاهاى تصحيف و تحريف شده از لحاظ متن و سند پرداخته است.
4 ـ النجعةَ فى شرح اللمعة. شرحى است استدلالى و بسيار دقيق بر لمعه شهيد اول. تاكنون هشت مجلد آن ـ از ابتداى كتاب الطهارة تا اواخر كتاب النكاح ـ چاپ شده است و مجموع آن حدود دوازده مجلد خواهد شد. اميد است هر چه زودتر بقيه آن نيز منتشر شود.
اين كتاب گرچه شرح است و نه كتابى مستقل; ولى از شرحهايى است كه بر متن مزيت دارد يا دست كم با آن برابرى مى كند. مى دانيم كه آثارى كه به عنوان شرح بر كتابى نوشته شده دو دسته اند:
1 ـ شرحهايى كه اگر بر متن خود ترجيح ندارند, لااقل با آن برابرى مى كنند; همچون شرح كافيه و شرح شافيه در ادبيات, شرح مطالع در منطق, جواهر الكلام و جامع المقاصد در فقه, هداية المسترشدين در اصول, شرح خواجه نصيرالدين بر اشارات در حكمت و شرح قيصرى بر فصوص در عرفان.
2. شرحهايى كه نوعاً به ترجمه دست و پا شكسته متن, توضيح واضحات, سرهم كردن عباراتى چند از اين حاشيه و آن شرح و حداكثر پيدا كردن مرجع ضمير بسنده كرده اند; مانند اكثر شرحهاى آبكى كه در روزگار ما بر متون درسى حوزه ها نوشته شده است كه حاصلى جز بدناميِ حوزه و اتلاف عمر محصلين و اسراف كاغذ و مواد چاپ ندارند. آيت الله شيخ مرتضى حائرى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ مى فرمود: (از زمانى كه اين شرحها ]ى تنك مايه و سخيف[ نوشته شد, علم مُرد).
در اين زمان كه آشفته بازار اين گونه شرحها را رونقى تام است و تحقيق عميق و پرارزش نه منادى دارد و نه مشترى, كتاب النجعة فى شرح اللمعة 4 ـ كه به يقين از مصاديق بارز شرحهاى دسته اول است ـ نكات جالبى از درياى گسترده فقه را به جويندگان معارف اهل بيت ـ عليهم السلام ـ عرضه كرده است.
علامه شوشترى انگيزه خود را از اين تأليف, اين گونه بيان مى كند: شهيد ثانى در شرح خود بر لمعه مطالبى را نقل كرده است; اما نگفته است كه اين مطلب در كجا و در چه كتابى است و آيا درست است يا نه؟ اينها هيچ معلوم نبود. از اين رو, با درنظرگرفتن مطالب شرح سابق و مراجعه به مآخذ وسائل الشيعة (مانند كافى, تهذيب, فقيه, استبصار و كتب ديگر), تصميم گرفتم بر لمعه شرحى بنويسم. و چون كتاب وافى فقط احاديث كتب اربعه را نقل كرده; اما وسائل به كتب اربعه اكتفا نكرده است ولى معين نمى كند كه مثلاً فلان حديث در چه بابى است, به همين دليل به نوشتن النجعه در شرح لمعه مشغول شدم كه در آن خبر را از خود كتب اربعه و منابع ديگر حديثى نقل كردم. سپس شماره باب را و اينكه مثلاً اين حديث در باب طهارت است و يا زكات و يا … و نيز در چه كتابى است و حديث چندم آن است و چه كسى آن را نقل كرده است, همه اين مسائل را مشخص كردم. به طورى كه تقريباً روش تازه اى را در فقه ارائه داده ام.5
از آنجا كه مجلدات كتاب بدون شماره گذارى چاپ شده است, براى سهولت مراجعه, مجلدات كتاب را به اين ترتيب شماره گذارى كرده و اين گونه ارجاع مى دهيم:
ج 1: كتاب الطهارة
ج 2: كتاب الصلاة, القسم الاول
ج 3: كتاب الصلاة, القسم الثانى
ج 4: كتاب الزكاة و الخمس والصوم
ج 5: كتاب الحج
ج 6: ادامه كتاب الحج تا آخر كتاب العطية
ج 7: كتاب المتاجر
ج 8: كتاب الدين تا اواخر كتاب النكاح
اينك كتاب را در دو بخش بررسى مى كنيم: الف) ويژگيهاى كتاب; ب) بررسى تفصيلى كتاب. الف) ويژگيهاى نجعه
1 ـ روايات را ـ كه فقه شيعه بر آنها استوار است ـ به طور صحيح و منقح و بلا واسطه از منابع متقدّم و اصلى نقل مى كند و لذا لغزشهاى فراوانى را كه در جوامع روايى متأخر و به تبع آنها در كتب فقهى رخ داده, تذكر داده و اين تحريفات را تصحيح كرده و چه بسا به اين طريق تعارض روايات را حل كرده است. و اين مهمترين ويژگى نجعه است.
2 ـ شرحى است روايى ـ فقهى و دقيق بر لمعه.
3 ـ به بحث و استدلالهاى متعارف كتب فقهى نپرداخته است.
4 ـ عموماً بر اقوال قدما تكيه دارد و از محقق حلى ـ ره ـ و علماى پس از وى جز در مواردى اندك چيزى نقل نمى كند.
5 ـ هميشه اقوال را بدون واسطه از صاحبان آنها نقل مى كند; حتى اگر در موردى قولى را با واسطه نقل كند به منبع اصلى هم مراجعه كرده و ارجاع داده است. (براى نمونه ر.ك: ج 3, ص 34 ـ 36).
6 ـ هيچ كتابِ فقهيِ استدلالى نديده ام كه تا اين اندازه تمسك به اصول عمليه در آن كم باشد. گرچه مؤلف به جزئيات نپرداخته اند و روشن است كه از اصول عمليه بيشتر در فروع و جزئيات مسائل استفاده مى شود.
7 ـ در بسيارى از مسائلى كه متعرض شده روايات زيادى را درباره آنها نقل كرده است; مثلاً در جلد يك, صفحه 54, تنها در يك مسأله, هجده روايت نقل كرده است كه شايد در يك كتاب فقهى, نقل اين مقدار روايت لازم نباشد.
8 ـ توجه به اقوال و روايات اهل سنت دارد; مثلاً درباب صلاة خوف, هفت قول از عامه نقل كرده است و در ج 1, ص 371, 372, 381, 397, و در ج 2, ص 8, 168 و در ج 3, ص 225 و در ج 4, ص 37 رواياتى را از اهل سنت نقل كرده است.
9 ـ معمولاً از مسائلى كــــه در متن لمعه مطـرح شده است بحث مى كند; ولى در مواردى اندك, متعرض فروعى شده است كه ماتن و شارح (يعنى شهيدين) ذكر نكرده اند. (نمونه آن: ج 2, ص 226). ب) بررسى تفصيلى كتاب
در آغاز, يادآورى مى كنم كه آنچه در اين مقاله ذكر مى شود, همه برجستگيهاى كتاب نيست; بلكه عمدتاً برداشتهايى است كه اينجانب با سرمايه اندك علمى از آن برداشت كرده ام; و طبعاً كسانى كه بضاعت علمى بيشترى داشته باشند, از اين كتاب گرانسنگ بهره زيادترى مى برند.
مؤلف سه چيز را از منكرات اهل سنت مى داند كه به كتب فقهى شيعه سرايت كرده است: الفاظ معاملات, تعريفات, نيت.
1 ـ درباره الفاظ معاملات مى گويد: هيچ دليل عقلى يا شرعى نداريم كه بر اساس آن شرايط خاصى همـــچون مـــاضى بودن, در انشاء عقود لازم باشد. در اين مورد لازم نيست كه الفاظ آنها صريح باشد; بلكه ظهور عرفى كافى است. شيخ طوسى ـ ره ـ اولين كسى است كه اينها را از اهـــل سنت گرفته و در مبسوط و خلاف نقل كرده است و پس از وى, ديگران از او متابعت كرده اند; بدون توجه به اينكه اينها از منكرات عامه است. لذا شيخ در نهايه ـ كه مضمون اخبار را نقل مى كند ـ و نيز متقدمين بر او, هرگز چيزى در اين زمينه نگفته اند ـ و صحيح اين است كه عقد براى استكشاف مقصود و ما فى الضمير است و هر لفظى كه نزد عرف كاشف از آن باشد, كفايت مى كند. زيرا شارع در الفاظ معاملات و عقود ـ به استثناء نكاح ـ نه به نحو الزام و نه رجحان تصرفى نكرده است و كسانى كه در كتابهاى فقهيشان اين الفاظ و شرايط را ذكر مى كنند, عملشان بر خلاف آن است. بلكه لازم بودن صيغه اى خاص در انشاء معاملات, نه تنها موجب عسروحرج, بلكه باعث مضحكه و ملعبه شدن دين مى شود. سپس شواهد اين موضوع را ذكر كرده است. (ر.ك: ج 7, ص 58 ـ62, 65, 77, 110, 237 و ج 8, ص 30, 63, 75, 76, 105 و 113).
2 ـ دربـــاره تعريفهايى كه در ابتداى كتــــابها ذكـــر شده است, مى فرمايد: اينها بايد به طور كلى كنار گذارده شود و ظاهراً ريشه اين تعريفها به عامه برمى گردد و شيخ ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در خلاف و مبسوط اينها را از عامه گرفته است; در حالى كه در روايات ما, و حتى در نهايه شيخ, اثرى از اين تعريفها وجود ندارد (و عليه فجُلُّ ما ذكروه من النقض والابرام نفخ فى غير ضرام.) (ج 1, ص 19). مرحوم آخوند خراسانى پيرايشگر اصول از مباحث ناسودمند نيز بى فايده بودن اين بحثها را مطرح كرده است 6 امّا از منكرات عامه بودنشان را فقط علامه شوشترى متذكر شده است.
3 ـ درباره نيت مى فرمايد: شيخ طوسى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ اين مسأله را از اهل سنت گرفته است و او اولين كسى است كه اين بحث را مطرح كرده است. نيت اگر به معنى اراده قلبى است, لازم بودن آن صحيح است; لكن اين توضيح واضحات است. روايات ما با اينكه درباره هر چيزى مطلبى فرموده اند, در اين زمينه چيزى ندارند و حتى صاحب وسائل الشيعه كه در صدد استقصاء بوده است, چيزى كه بر لزوم نيت دلالت كند, نيافته است. بنابراين بايد نيت (به معنى صحيح آن) را از شرايط نماز دانست نه از اجزاء آن. (ج 1: ص 146 ـ 148, 402 و ج 2: ص 228, 235, 342 ـ 343).
4 ـ درباره ترتيب كتابهاى فقهى (ابواب فقهى) مى فرمايد: ترتيبى كه فعلاً متداول و مرسوم است (آغاز آن كتاب طهارة و پايانش كتاب ديات) نخستين بار شيخ مفيد در مقنعه آن را ابداع و سپس شيخ از او متابعت كرده است. درحالى كه صدوق در فقيه ميراث را و كلينى در كافى اَيمان و نذور و كفارات را آخرين كتاب قرار داده اند و در كتاب وافى طريقه اى بسيار مشكل ابداع شده است. (ج 1, ص 15).
5 ـ بهتر بود عنوان كتاب الطهارة را كتاب الطهور يا كتاب التطهير قرار مى دادند; زيرا طهارة شامل وضو, غسل و تيمّم نمى شود, به خلاف آن دو. (ج 1, ص 17).
6 ـ برخلاف مشهور بين متأخرين, مؤلف قائل به انفعال آب چاه به سبب ملاقات با نجس است. (ج 1, ص33).
7 ـ مشهور است كه هر متنجسى, منجّس است; ولى ايشان مى فرمايد: آب و ساير مايعات اگر متنجس بودند, منجّس هستند; ولى ساير اشياء نيستند. (ج 1, ص 104).
8 ـ گاهى مؤلف محترم با شهرت, بلكه با اجماع مخالفت مى كند; مثلاً ظاهر كلامشان درباب نواقض وضو اين است كه مزيل عقل را ناقض نمى دادند. (ج 1, ص 145). درحالى كه محقق همدانى فرموده است: كمتر موردى را در فقه مثل اينجا مى توان يافت كه اجماع تعبدى كاشف از قول معصوم ـ عليه السلام ـ داشته باشيم7. البته احتمال دارد مقصود علامه شوشترى اين باشد كه اين مسأله دليل روايى ندارد و اين منافات ندارد كه دليل ديگرى وجود داشته باشد.
9 ـ اگر كسى با تيمم شروع به نماز كرد و در بين نماز محدث شد, نماز او نزد مشهور باطل است; امّا اين حديث, دلالت بر صحت آن نماز دارد: (عن محمدبن مسلم عن احدهما ـ عليهما السلام ـ قال قلت له رجل دخل فى الصلاة و هو متيمم فصلى ركعة ثم احدث فاصاب الماء قال: يخرج و يتوضأ ثم يبنى على ما مضى من صلوته التى صلى بالتيمم). 8
عده اى از علما توجيهاتى براى اين حديث ذكر كرده اند و جناب استاد آقاى غفارى در پانوشت النجعه (ج 2, ص 355) معناى زيبايى را از بعضى شارحين فقيه نقل كرده اند و آن, اينكه (ثم اُحدِثَ) به صيغه مجهول است به معنى باران بهارى كه در فارسى به آن رگبار گويند و شاهدش فاء تفريع در (فاصاب الماء) است. بنابراين حديث موافق قاعده و ساير روايات مى باشد.
10 ـ معمولاً فقها, معذوربودن جاهل را اختصاص مى دهند به مسأله جهر در موضع اخفات و بالعكس و اتمام در موضع قصر وصوم در سفر 9 درحالى كه هر جا دليل بر معذوريت جاهل داشته باشيم, بايد از عدم معذوريت استثناء كرد; مثل مسأله ورود به حرم با جهل به لزوم احرام. (ج 5, ص103).
11 ـ برخى گفته اند: اشهر يا مشهور اين است كه اگر بقاء زن حائض بر عمره تمتع موجب شود كه نتواند اختيارى عرفه رادرك كند بايد از تمتع به حج افراد عدول كند.10 علامه شوشترى مى فرمايد: قول به لزوم عدول را كسى جز شيخ و ابن حمزه وحلى ـ رضوان الله عليهم ـ ملتزم نشده است. سپس مى فرمايد: (و تحقيق المقام بمالم يحم حوله احد من الاعلام … .) و بحث مفصلى را مطرح كرده و نتيجه گرفته است كه چنين شخصى بايد بر عمره تمتع باقى باشد و بدون طواف سعى و تقصير كند. سپس محرم به احرام حج شود و طواف عمره را قضا نمايد. (ج 5, ص 79 ـ 96).
12 ـ يكى از تحريفاتى كه در روايات پيش آمده, اين است كه: (ابوذر وصيت كرد كه مرا امير يا بريد يا نقيب كفن نكند). اين را تحريف كردند به اينكه مرا امير يا بريد يا نقيب كفن كند. سپس مى افزايد: (ولو بُنى على أن يُعمَلَ بكل سواد على بياض فعلى الإنسانية السلام فضلاً على الإسلام ]ظ: عن الاسلام[.) (ج 1, ص 361).
13 ـ يكى از ويژگيهاى ارزشمند كتاب اين است كه مؤلف افزون بر نسخ چاپى, مكرراً به نسخ خطى كتب روايى و فقهى مراجعه كرده است.
14 ـ برخى به ادبيات كم توجّه هستند; درحالى كه تسلط بر فنون ادبى كليد فهم كتاب و سنت است. و علامه شوشترى دقت زيادى در مباحث ادبى دارند و حتى گاهى لغزشهاى ادبى شهيد اول و ثانى ـ رضوان الله عليهما ـ را با آنكه هر دو اديب به معناى واقعى كلمه بوده اند, متذكر مى شود كه به نمونه هايى از آنها در ذيل اشاره مى كنيم:
الف: در اين مورد كه شهيد ثانى, كلمه (تَعَهُّد) را فصيحتر از (تعاهد) دانسته است; مؤلف مى فرمايد: (تعاهد) افصح از (تَعَهُّد) است. زيرا (تعاهد) در كلام فصيح بيشتر استعمال شده است. (ج 2, ص 145).
ب: شهيد اول در جايى كلمه (البعض) را بـــه كـــار برده است. علامه شوشترى مى فرمايد: چون (كل) و (بعض) را عرب هميشه بدون الف و لام استعمال كرده است, از اين رو معلوم نيست كه استعمال آن با الف و لام صحيح باشد. (ج 2, ص 230).
ج: شهيدين نام ابوالصلاح حلبى را (التقى) ذكر كرده اند; درحالى كه نام او (تقى) است, نه (التقى). (ج 4, ص103و 168).
د: استعمال كلمه (مقاصّ) در مورد قتل و جرح درست است و در مورد اموال, (متقاص) از باب تفاعل صحيح است, و نه مقاص. (ج 7, ص 72).
15 ـ در بحث بيع فضولى مى فرمايد: ثمراتى را كه بر قول به كشف و نقل مترتب كرده اند, باطل است; بلكه اصل استدلال بر كشف يا نقل نيز صحيح نيست. زيرا اجازه عقد جديدى است از طرف مالك او مى تواند اصل را اجازه كند بدون نماء و مى تواند نماء را اجازه كند بدون اصل و يا هر دو را اجازه يا هر دو را ردّ نمايد. (ج 7, ص63 ـ 65).
16 ـ كتب فقهى, بحث بيع انسان (عبد و كنيز) را درباب (بيع الحيوان) آورده اند. 11 علاّمه شوشترى مى فرمايد: اطلاق حيوان بر انسان خلاف متعارف است و روايات و متقدمين از علما طبق عرف تعبير مى كردند و لذا كافى در كتاب المعيشة بابى دارد با عنوان (باب شراء الرقيق) و باب ديگرى با عنوان (باب من يشترى الرقيق….)12 پس چرا متأخرين اين تعبير عرفى را رها كرده و به كلام ناپسندى روى آورده اند. (ج 7, ص 155).
17 ـ شهيد ثانى فرموده است: (فلوكان قد اشتراه بمأته فقال: بعتك بمائةٍ و وضيعة درهم من كل عشرة فالثمن تسعون اولكل عشرة زاد عشرة اجزاء من احد عشر جزء من الدرهم ….)13 علامه شوشترى در ذيل اين كلام گويد: اين در صورتى صحيح است كه بايع و مشترى خليل و سيبويه باشند; اما در عرف, ملاك همان چيزى است كه مراد بايع و مشترى است و اگر بخواهيم كلام عرف را بر قواعد نحوى حمل كنيم, قصّه فيلسوف مرزبان نامه پيش آيد. سپس قصه را نقل كرده است. (ج 7, ص 267).
18 ـ شهيد فرموده است: بيع چيزهايى كه منفعتى ندارند, همچون حشرات, جايز نيست. علامه فرموده است: وظيفه كتب فقهى ذكر مسائلى است كه مردم نمى توانند بفهمند, نه آنچه روشن و واضح است. (ج 7, ص81).
19 ـ بناى كلينى در كافى اين بوده است كه فقط اخبار صحيح را نقل كند (ج 1, ص 125و 382); از اين رو اخبار صحيح را در اول باب ذكر مى كند و پس از آن, اگر معارضى صحيح السند وجود داشته باشد, نقل مى كند و اخبار ديگر را نقل نمى كند. (ج 4, ص 24). و اگر در مسأله اى, حديثى نقل نكرد, معلوم مى شود در آنجا متوقف بوده است. (ج 1, ص 461); (دأب الكينى الاقتصار على نقل اخبار مختاره فى ما يختارفقلّ ما ينقل المتعارضين فى ما يختار و انما ينقلها فى ما لايختار). (ج 4, ص 317). (و ايضاً الكافى دأبه عدم نقل الاخبار الشاذة). (ج 4, ص 68).
و اما (فقيه), هر چه را نقل كرده است, به آن فتوا مى دهد. (ج 1, ص 382). گرچه گاهى حديثى را نقل كرده است كه به آن فتوا نمى دهد. (ج 3, ص 8). و چون در موارد زيادى عين روايت را نقل نكرده است; بلكه همچون بسيارى از قدما, فتوا به مضمون آن داده است, چه بسا اشتباهاتى در آن رخ داده است. (ج 1, ص 64, 252).
و اما تهذيب: فيروى كلَّ ما وجد. (ج 1, ص 325). ويروى كل غث و سمين. (ج 2, ص 29 و 239). و در چاپ اوّل آن شماره صفحات مغشوش است و در چاپ دوم متون روايات آن. (ج 2, ص 111).
و اما استبصار: هرچه را كه به آن عمل مى كند در ابتداى باب قرار داده و آنچه را كه به آن عمل نمى كند در پايان باب بالفظ (و امّا) آورده است. (ج 2, ص 112). روش شيخ در تهذيبين آن است كه رواياتى كه به آنها عمل مى كند مقدم داشته و آنچه را بدان عمل نمى كند مؤخر داشته است. (ج 3, ص 297 ـ 298).
20 ـ در فقه روايات زيادى وجود دارد كه منحصراً از عماربن موسى ساباطى نقل شده و به (متفردات عمار) اشتهار دارند و چنانچه كسى آنها را حجت بداند بسيارى از مشكلات فقهى را به سادگى حلّ خواهد كرد. علامه شوشترى در موارد زيادى از كتاب النجعه راجع به عمّار مطالبى دارد كه برخى از آنها را نقل مى كنيم:
الف: حققنا فى الرجال بسبر اخباره ]عمار[ عدم ثقته14 وان الشذوذ فى اخباره اكثر مما عليه العمل. (ج 7, ص 225).
ب: ولو جمعت اخباره الشاذه كان كتاباً. (ج 1, ص 296).
ج: أكثر اخبار عمار من هذا القبيل مخالف لضرورة المذهب. (ج 4, ص 1410).
د: عمار حاله معلوم و أخباره الشاذه المخالفة للمذهب اكثر من اخباره الصحيحة. (ج 4, ص 404).
ه: انّ عمار اخباره من الطهارة الى الديات شاذة نادرة. (ج 3, ص 200).
و: اخبار عمار فى ما تفَّردَ به ليس بها اعتبار. (ج 1, ص 142 و ج 5, ص 442 و ج 7, ص 205).
ز: و عمار و ان كان فطحيّاً و روى كثيراً مالايعمل به لكن فى مالا اعراض عن مضمون خبره يقبل, فقال فى العدة. (ج 1, ص 380).
ح: (إنّ الطائفة كانت تعمل بخبر غير الامامى إذا لم يكن له معارض ولا اعراض). (ج 3, ص 170).
21 ـ روش ابن ادريس ـ رحمه الله تعالى ـ اين است كه اگر اختلافى را در مسأله اى مشاهده كرده, قائل به برائت شده است. حتى اگر در آن مسأله هفتاد روايت صحيح السند وجود داشته باشد, همه را به خاطر اينكه خبر واحدند, كنار مى گذارد. (ج 4, ص 425).
22 ـ در كتب فقهى گاهى عنوان يك باب را (باب نادر)15 قرار داده اند و گاهى (باب النوادر). علامه شوشترى در چندين جاى كتاب فرق اين دو را ذكر كرده و فرموده اند: گرچه مفيد ـ رضوان الله عليه ـ قائل به عدم جواز عمل به روايات (ابواب النوادر) است; ولى صحيح اين است كه به روايات (باب نادر) عمل نمى شود و روايات (باب النوادر) مورد عمل و فتواست. زيرا نوادر جمع (نادره) است (به معنى امور ممتاز و ظريفى كه حكم آنها كمتر ذكر شده است) و چون غالباً در موارد خاصى ذكر شده اند و قضايا فى واقعة هستند, لذا صدوق اخبار عدد سى روز بودن ماه رمضان را در باب النوادر نقل كرده است و اصرار بر وجوب عمل به آنها دارد. (ج 1, ص 71 و ج 4, ص273 و ج 5, ص312 و ج 6, ص 231).
23 ـ اصل, در حجيت اخبار, عمل اصحاب است و سلامت سند, فرع آن است. بنابراين اگر خبرى مشهور و ضعيف السند با خبر غيرمشهور و صحيح السند تعارض كرد, خبر مشهور مقدم است. و اما ترجيح خبر صحيح السند بر ضعيف السند در جايى است كه هر دو از جهت عمل اصحاب يكسان باشند. (ج 1, ص 65) و لذا بسيارند روايات ضعيف السندى كه به همين جهت بر روايات صحيح السند مقدمند. (ج 5, ص 382). از اين رو در متن اخبار بايد بيش از سند آنها دقت كرد. (ج 1, ص 168).
24 ـ درباره مستطرفات السرائر فرموده است: (لاعبرة بما ينقل الحلى فيخبط كثيراً). (ج 2, ص 168; ج 3, ص 335). در جاهاى ديگر نيز درباره ابن ادريس سخن گفته اند; از جمله: ج 7, ص 219 ـ 220.
25 ـ امروزه بسيارى از بزرگان ادعا مى كنند كه چون مواردى را يافته ايم كه اصحاب اجماع از افراد ضعيف روايت نقل كرده اند, لذا به مجرد رسيدن سند به اصحاب اجماع, نمى توان گفت كه ديگر نيازى به بحث از سند نداريم; بلكه بايد از راويانى كه اصحاب اجماع از آنها حديث نقل كرده اند, بحث و تحقيق كرد و فرقى از اين جهت بين راويان قبل از اصحاب اجماع و راويان پس از آنها نيست. و امّا علامه شوشترى بررسى و فحص از سند ـ پس از رسيدن آن به اصحاب اجماع ـ را لازم نمى داند و در موارد زيادى ـ گرچه اصحاب اجماع از افراد ضعيف يا مجهول روايت نقل كرده اند ـ مى فرمايد: چون راوى آنها از اصحاب اجماع است, اشكالى ندارد و به اين روايات اعتماد مى كند. (ج 1, ص 50; ج 2, ص 32, 113, 189; ج 6, ص 173; ج 7, ص 199).
26 ـ ايشان مى فرمايند: (اصل حكم به افلاس و حجر بر مديون از عامه است.) (ج 8, ص 21 ـ 23).
چنانچه اين مطلب ثابت شود, در حقوق مدنى تأثير بسيارى خواهد داشت; زيرا دادگاهها نوعاً بلكه عموماً, از حكم به حجر به خاطر مشكلاتى كه پديد مى آورد, خوددارى مى كنند و اگر اين كلام آيت الله شوشترى ثابت شود, بسيار راهگشا خواهد بود.
27 ـ اگر دو شريك متاعى را فروختند پولى را كه هر كدام مى گيرد ديگرى نيز در آن شريك است. معمولاً فقها اين مسأله را به همين عنوان مطرح كرده اند و به رواياتى در مورد آن استدلال كرده اند. علامه شوشترى مى فرمايد در اين زمينه هيچ روايتى نداريم و شيخ در مبسوط مورد روايات را اشتباه كرده و ديگران نيز از وى متابعت كرده و فرموده اند: (و من الغريب انه لم يتفطن لوهم المبسوط الى زماننا احد فى ما اعلم مع كون مخالفته للاخبار واضحاً و من العجيب انهم لم يلاحظوا النهاية و كتب أبى الصلاح و ابن زهرة و الوسيلة بل كلهم تبعوا الحلى فى عنوان المبسوط.) (ج 8, ص 89 ـ 91).
28 ـ مغارسه را (يعنى كسى زمين خود را به ديگرى دهد براى درختكارى و درختها بين آن دو مشترك باشد), فقها يا باطل و يا حداقل مورد شبهه قرار مى دهند, با اينكه بسيار مورد ابتلاى مردم است. ولى علامه شوشترى مى فرمايد: حداكثر آن است كه دليلى به خصوص بر صحت آن نداشته باشيم; ولى عمومات كتاب و سنت بر صحت آن كافى است. (ج 8, ص 125).
29 ـ درباب اجاره معمولاً كلمه (آجَرَ) را از باب افعال و اسم فاعل آن را (موجر) ذكر مى كنند. ولى علامه شوشترى فرموده با توجه به اينكه در روايات صيغه مضارع آن هميشه (يؤاجر) ذكر شده, بايد اين كلمه از باب مفاعله باشد و اسم فاعل آن مؤاجر است, نه موجر. (ج 8, ص 138).
30 ـ تنها جايى كه فقيه و تهذيب بر نقل اخبـــار يك باب اتفاق دارند, (باب الوكالة) است; كما اينكه اينجا تنها موردى است كه شيخ در نهـــاية بـــر خلاف روايـــات فتوا داده است. ولابد هنگام نوشتن اين مسأله در نهايه, به روايات مراجعه نكرده است يا توهم كرده كه آنها معارض دارند. (ج 8, ص 161).
31 ـ علماء شيعه در قديم به (اصول اربعمائة) مراجعه مى كردند; اما پس از تصنيف كتاب كافى, اين كتاب را مرجع خود قرار داده و اصول اربعمائة را رها كردند. پس از نوشته شدن فقيه ـ گرچه اين كتاب به اندازه كافى بسط و توسعه نداشت; ليكن به جهت داشتن روايات زيادى كه در كافى اصلاً ذكرى از آنها به ميان نيامده است ـ هر دو مرجع فقها قرار گرفتند. و پس از آنكه تهذيب و استبصار به رشته تحرير درآمد, چون كمتر حديثى بود كه در دو كتاب قبلى باشد و شيخ در تهذيبين ذكر نكرده باشد, اين دو كتاب مرجع علما قرار گرفت. و پس از تصنيف وافى ـ كه جمع كننده كتب اربعه بود ـ علما فقط به همين كتاب مراجعه مى كردند. پس از آن به فاصله اى اندك, شيخ حر عاملى ـ رحمة الله عليه ـ وسائل الشيعه را, كه گردآورى شده از كتب اربعه و غير آنهاست, نوشت و اين كتاب, مرجع فقها قرار گرفت و تا امروز همچنان ادامه دارد; شكرالله مساعيهم و جزاهم عن الاسلام خيراً لاسيما الاخير. و امّا كنار گذاردن اصول اربعمائة, زيانهاى فراوانى را در پى داشت, و اگر كسى مى توانست به آنها مراجعه كند, كاستيهاى فقيه و كافى را متوجه مى شد; همچنان كه اگر كسى به كتب اربعه رجوع كند, اشتباهات وسائل بر او روشن مى گردد. من كتاب الاخبار الدخيلة را در اين باره نوشته ام; به استثناء آنچه در ضمن اين كتاب دانسته خواهد شد. (ج 2, ص 87).
در اينجا به صفحاتى از كتاب نجعه كه علامه شوشترى نقايص وسائل الشيعه را بيان كرده است, اشاره مى كنيم:
ج 1: ص 47, 54, 64, 90, 123, 289, 441; ج 2: ص 54, 141, 142, 165, 213; ج 3: ص 18, 255, 318; ج 4: ص 114, 115, 121, 160, 170, 219, 226, 422, 423; ج 5: ص 15, 40, 144, 261, 450; ج 6: ص 24, 26, 59, 102, 223, 242, 243, 327, 332, 419, 462; ج 7: ص 44, 85, 93, 112, 142, 178; ج 8: ص 10, 52, 69, 71, 102, 111, 114, 121, 136, 196, 220, 259, 286, 307, 341, 392, 406.
و در بعضى موارد لغزش وافى و وسائل هر دو را متذكر شده است; مثل:
ج 1: ص 93, 130; ج 2: ص 55, 106, 156, 216; ج 3: ص 90, 93, 104, 147, 180, 286; ج 4: ص 244, 277; ج 5: ص 25, 215, 217, 276; ج 6: ص 79, 86, 259, 390; ج 7: ص 116, 117, 119, 140, 237, 238.; ج 8: ص 30, 127, 292.
علامه شوشترى نوعاً دقت وافى را در نقل روايات بيشتر از وسائل مى داند; مثل:
ج 1: ص 78, 90, 123, 416, 460; ج 2: ص 165; ج 3: ص 319; ج 6: ص 327; ج 8: ص 192.
گرچه وافى نيز گاهى در نقل روايات, مرتكب لغزش شده است; مثل:
ج 3: ص 8; ج 4: ص 314, 377, 419; ج 5: ص 20; ج 6: ص 73, 349; ج 8: ص 370, 388.
گاهى رواياتى را ذكر مى فرمايد كه وسائل و مستدرك هر دو از آن غفلت كرده اند; مثل:
ج 1: ص 127, 400 ; ج4: ص 132.
32 ـ (متأخرين اصحاب در عمل كردن به اخبار, افراط يا تفريط كرده اند; زيرا اخباريين شيعه قائل به وجوب عمل به تمام روايات هستند; چه راوى آن امامى يا ثقه باشد يا نباشد و چه اينكه سند حديث, متصل و يا منقطع باشد; چون آنها اصطلاحاتى را كه علامه و محقق اختراع كرده اند حجّت نمى دانند. با آنكه قدما, كه متصل به عصر ائمه ـ عليهم السلام ـ بوده اند, بسيارى از روايات را به جهت ضعف سند, قابل عمل نمى دانستند). سپس موارد زيادى از اين قبيل روايات را نقل كرده و فرموده است: اينها راقدما, ضعيف و غيرقابل عمل دانسته اند. (ج 6, ص 300 ـ 302). و بعضى از متأخرين, فقط توجه به سند داشته و از صحت و ضعف آن بحث مى كنند; و چه بسا خبر شاذى را كه تهذيب يا استبصار در آخر باب ذكر كرده اند, بر خبر مشهورى كه در صدر باب نقل شده مقدم مى دارند; آن هم به اين استدلال كه آن خبر شاذ, صحيح السند است و اين خبر مشهور, ضعيف السند. و اين اشتباه است; زيرا تهذيبين اخبار صحيحه را در صدر باب و اخبار شاذه را در پايان آن قرار مى دهند و از آنها جواب مى دهند و قبلاً گفتيم كه ملاك در حجيت اخبار, عمل اصحاب است و بررسى سند, فرع آن. سپس مى فرمايد: شيخ طوسى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ گرچه در تهذيب و استبصار وجوهى را براى جمع كردن بين روايات متعارضه ذكر كرده است, ولى بعضى از آن توجيهات, تأويلات بعيدى هستند. و من ـ بحمدالله ـ در بسيارى از اين موارد متوجه شدم كه در يك يا دو روايت متعارض, تحريفى در سند يا متن آنها رخ داده و شواهد آن را ذكر كرده ام و به اين طريق تعارض بسيارى از روايات حلّ شده است و كتاب (الاخبار الدخيله) را به اين منظور تأليف كرده ام. (ج 6: ص 300 ـ 307).
قطعاً مهمترين ويژگى نجعه, همين دقت در نقل روايات است كه به اين وسيله, تحريفهاى روايات را متوجه شده و به اين طريق, تعارض روايات زيادى را برطرف كرده است.
الاخبار الدخيله نيز حاصل تحقيقات و بررسيهاى مؤلف در روايات است كه در ضمن نوشتن نُجعه, به آنها دست يافته است. 15 البته بسيارى از تحريفاتى كه در نجعه ذكر شده, در الاخبار الدخيله نيامده است. بعنوان مثال: در جلد 7, صفحه 11, پس از نقل حديث (لا باس ببيع العذرة)16 و حديث (ثمن العذرة من السحت), 17 فرموده است كه: (انما المنفى عن اقوالهم ـ عليهم السلام ـ تغيّر الراى كالثلاثة و اتباعهم و اما التناقض 18 فى الكلام فمنفى عن قول كل عاقل ولو كان عاميا ولا حرج على المجنون فلابد ان نقول فى مثله بوقوع تحريف فيه و ان الاصل ولا باس ببيع غير العذرة و التحريف فى الاخبار كثير و قد كتبنا فيه مجلدات ولو اريد استقصاؤها ارتفع عددها. )
شايد بتوان گفت كمتر صفحه اى از نجعه است كه تحريف يا تصحيف سند يا مضمون روايتى را تذكر نداده باشد; به طورى كه اگر اينها از اين كتاب جمع آورى شوند, خود كتابى مستقل خواهد شد و تبحر مؤلف در كشف اين تحريفات به قدرى است كه صاحب حدس صائب است.
اينك شماره برخى از مجلدات و صفحات كتاب كه تحريفهاى روايات را مطرح كرده است, ذكر مى شود:
ج 1: ص 4, 16, 35, 36, 41, 42, 44, 48, 52, 56, 58, 66, 74, 78, 80, 84, 90, 102, 104, 119, 120, 149, 158, 176, 179, 180, 192, 195, 204, 212, 216, 222, 231, 249, 283, 306, 368, 369, 414, 436.
ج 2: ص 6, 19, 32, 53, 95, 104, 111, 115, 118, 119, 133, 144, 198, 204, 211, 212, 218, 221, 228, 229, 233, 234, 241, 242, 249, 255, 266, 268, 315, 335, 336, 361, 362.
ج 3: ص 5, 7, 12, 16, 18, 19, 29, 44, 48, 50, 52, 94, 96, 98, 125, 173, 184, 239, 298, 310, 311, 326.
ج 4: ص 11, 13, 15, 41, 67, 95, 129, 196, 216, 234, 276, 294, 298, 301, 314, 328, 339, 351, 357, 370, 371, 420.
ج 5: ص 8, 9, 10, 40, 54, 56, 94, 98, 99, 129, 138, 143, 155, 173, 189, 199, 276, 303, 306, 384, 392, 413, 414, 424, 437, 444.
ج 6: ص 9, 17, 27, 28, 31, 73, 76, 126, 143, 150, 190, 197, 202, 281, 352, 403, 464, 465, 466.
ج 7: ص 7, 22, 32, 44, 45, 46, 69, 90, 94, 96, 115, 119, 140, 160, 161, 163, 167, 189, 202.
ج 8: ص 7, 21, 22, 54, 95, 113, 145, 192, 212, 290, 341, 363, 402.
گاهى مصحح كتاب, جناب استاد غفارى نيز تحريفات روايات را تذكر مى دهد; مثل: ج 3, ص 87.
اگر تمامى مواردى كه ايشان به عنوان تحريف روايات ذكر فرموده اند, صحيح نباشد; لااقل بيشتر و يا بعضى از آنها صحيح است. در اين صورت به حهت كثرت موارد تحريف, استدلال به هر روايت صحيح السند بلا معارضى كه وسائل الشيعه نقل كرده است, جايز نيست مگر با مراجعه به نجعه و الاخبار الدخيله. زيرا احتمال تحريف در هر روايتى وجـــود دارد و اين احتمال آن قـــدر ضعيف و نــادر نيست كـــه بتوان گفت عقلاء به آن اعتنا نمى كنند; مگر آنكه ادعا شود كه هيچ كدام از اين تحريفات تأثيرى در استدلال به روايات ندارد.
33 ـ در مواردى كه شيخ طوسى و يا ساير قدما ـ رضوان الله تعالى عليهم ـ ادعاى اجماع مى كنند, مقصودشان اجماع مسلمانان است و نه اجماع خصوص شيعه.(ج 3, ص 341, 342). و نزد مؤلف مخالفت معلوم النسب, ضررى به اجماع نمى زند. (ج 1, ص 292).
34 ـ انس به اخبار عـــامه چـــه بسا باعث شود كـه انسان اخبار خاصه را ترك كند و به اخبار عامه تمسك نمايد. همچنان كه سيد مرتضى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در مسأله انكشاف عدم اهليت امام جماعت به اين لغزش مبتلا شده است. (ج 3, ص 330 ـ 335).
شيخ انصارى ـ اعلى الله مقامه ـ نيز شبيه اين كلام را فرموده است كه: انسِ ذهن به دقت در مسائل عقلى براى به دست آوردن ملاكات احكام شرعيه, باعث عدم اعتماد و بلكه كنار گذاردن احكام توقيفيه مى گردد. 19
35 ـ اصطلاح منجمين آن است كه كسوف را بر خورشيد و خسوف را بر ماه اطلاق مى كنند; ولى در روايات, كلمه كسوف بر هر دو اطلاق شده است و در هيچ روايتى كلمه خسوف استعمال نشده است; نه بر شمس و نه بر قمر. (ج 3, ص 26). 20
36 ـ موضوع احكام گرچه مطلق مكلف ـ اعم از زن و مرد ـ است; ولى خطابات در عرف, انصراف به مردها دارند. بنابراين تعبير به خلو از دم حيض و نفاس در بسيارى از موارد كه در غالب كتب فقهى ذكر مى كنند ـ بدون تقييد به زنها, خنده آور است. لذا اين گونه تعبيرها در آيات و روايات يافت نمى شود. (ج 3, ص 185).
37 ـ در حالى كه عده زيادى از فقها, عربى بودن خطبه هاى نماز جمعه را لازم و يا لااقل مطابق احتياط مى دانند; 21 علامه شوشترى مى فرمايد: (اگر مستمعين عربى نمى دانند, بعيد نيست خطبه به زبـان عربى كافى نباشد; زيرا غرض از خطبه, طبق آنچه از حضرت رضا ـ سلام الله عليه ـ نقل شده, 22 ترغيب مردم به تقواست و بايد در يك خطبه, حمد و ثناى خداوند مطرح شود و در خطبه ديگر حوايج و مشكلات و وظايف مردم). (ج 2, ص 367).
38 ـ (عجيب ترين اختلاف روايات در سه مورد است: 1 ـ احاديث نزح بئر 2 ـ احاديث قصر در سفر 3 ـ احاديث رضاع). (ج 1, ص 31 به نقل از صاحب وسائل).
***
در پايان به چند مورد سهوالقلم در كتاب برخورد كردم كه متذكر مى شوم:
1 ـ در جلد دوّم, صفحه 15, كلامى را از صدوق ـ رضوان الله عليه ـ نقل كرده كه شب و روز را برابر و هر كدام را دوازده ساعت دانسته است. سپس بر صدوق اشكال كرده كه (اين فقط در بعض بلاد, آن هم در اول بهار و اول پاييز صحيح است. و بايد گفته شود كه مجموع شب و روز, بيست و چهار ساعت است و با اختلاف بلاد در شرقى يا غربى بودن, ساعات شب و روز آنها مختلف است.)
البته بهتر بود مرقوم مى داشتند: شهرهايى كه عديم العرض هستند, در تمام ايام سال, روز آنها دوازده ساعت و شب نيز دوازده ساعت است. امّا در روز اول بهار و اول پاييز (اعتدال ربيعى و خريفى), اكثر قريب به اتفاق بلاد دنيا شب و روز آنها يكسان (دوازده ساعت) است. و اختلاف شب و روز شهرها مربوط به اختلاف در شرقى يا غربى بودن آنها نيست; بلكه مربوط به كمى يا زيادى عرض آنها و اتحاد يا اختلاف آن شهرها با جهت خورشيد است. مثلاً اگر هر دو (يعنى خورشيد و بلد) شمالى باشند, روز بلند مى شود و اگر بلد شمالى و خورشيد جنوبى يا بالعكس, روز كوتاه مى شود.23
2 ـ هر گاه راوى مسأله اى از امام ـ عليه السلام ـ سؤال كند, به امام, مسؤول و به آن مسأله, (مسؤول عنه) گفته مى شود. جوهرى در صحاح (ج 5, ص 1723) گفته است: (سألته الشيئى و سألته عن الشيئى). ولى در نجعه چندين مورد به اشتباه, امام را مسؤول عنه ناميده است. (ج 2, ص 111; ج 3, ص 128; ج 4 ص 39). در حالى كه بايد (مسؤول) گفته مى شد.
3 ـ كلمه (فرغ) بايد با حرف جر (من) استعمال شود, نه با (عن). بنابراين مواردى كه تعبير (مفروغ عنه) استعمال شده (مانند ج 1, ص 134; ج 4, ص 291 و 346; ج 5, 92 و 189; ج 6, ص 373 و 445), ناصواب است و بايد (مفروغ منه) گفته شود. البته اين, اشتباهى مشهور است و چندان جاى خرده گيرى نيست.
4 ـ در مقام اثبات اينكه هيچ علمى متوقف بر دانستن منطق نيست, مرقوم داشته اند كه اگر منطق از اشتباه در فكر جلوگيرى مى كرد, بايد اختلافات تمام اديان و مذاهب, بلكه تمام نزاعها برطرف مى شد. (ج 6, ص 289).
ولى اين كـــلام, تمام نيست; زيرا اولاً هيچ منطقــى نگفته است كه نفس مسائل منطق جلو اشتباهات را مى گيرد; بلكه تصريح كرده اند كـــه مراعـــات قواعد منطق مـــانع از اشتبـــاه است.24 (تعصم مراعاتها الذهن عن الخطأ فى الفكر.) ثانياً اشتباه در فكر يا معلول اشتباه در هيئت يا ماده قياس است و مراعات مسائل منطق اشتباهات مربوط به هيئت قياس را برطرف مى كند, نه اشتباهات مربوط به ماده را.
در پايان ذكر اين خاطره را درباره علامه شوشترى بى فايده نمى دانم كه گرچه اينك كمتر كسى يافت مى شود كه مقيد به انجام شانزده ركعت نافله ظهر و عصر باشد; ولى تقريباً چهار سال پيش كه توفيق زيارت آن استاد را داشتم, مشاهده كردم كه ايشان با آن ضعف و كهولت سن كه براى رفتن به مســـجد دو نفر زير بغــــل او را گرفته تـــا بـــه محراب رساندند, شانزده ركعت نافله ظهر و عصر را ايستاده به جاى مى آورد. و فى ذلك فليتنافس المتنافسون.
در پايان سلامتى و طول عمر اين بزرگ مرد علم و تحقيق را از درگاه احديت مسألت دارم. همچنين بايد سپاسگزار جناب استاد آقاى على اكبر غفارى ـ دامت افاضاته ـ بود كه با همت والاى خود اين اثر فقهى سودمند را احيا كرده اند.اميد است بقيه آن نيز هر چه زودتر منتشر شود.
پانوشتها:
1 ـ كيهان فرهنگى, سال 2, شماره 1, ص 4.
2 ـ همان, ص 18.
3 ـ نشر دانش, سال 4, شماره 2.
4 ـ (النجعة (بالضمّ): طلب الكلإ فى موضعه). قاموس, ماده نجع, ص 989.
5 ـ كيهان فرهنگى, سال 2, شماره 1, ص 4, با اندكى تصرف در تحرير.
6 ـ كفاية الاصول. (قم, مؤسسه آل البيت), ص 193, 95, 215, 243, 385.
7 ـ مصباح الفقيه ـ كتاب الطهارة. ص 78; التنقيح فى شرح العروة الوثقى. ج 4, ص 489.
8 ـ تهذيب الاحكام باب التيمم و احكامه. ج 1, ص 205, حديث 68. كتاب من لا يحضره الفقيه. باب التيمم ,ج 1, ص 58 ,حديث 4.
9 ـ كفاية الاصول. ص 377; مصباح الاصول. ج 2, ص 506.
10 ـ كتاب الحج تقريرات بحث فقه آيت الله محقق داماد به قلم آيت الله جوادى آملى ـ مدّ اللّه ايّام افاضاته ـ ج 1, ص 301.
11 ـ شرح لمعه. ج 3, ص 302.
12 ـ الفروغ من الكافى. ج 5, ص 208, 213.
13 ـ شرح لمعه. ج 3, ص 433 ـ 436.
14 ـ گرچه آيت الله خويى ـ دام ظله العالى ـ در معجم رجال الحديث (جلد 12, صفحه 263) فرموده اند كه هيچ اشكالى در وثاقت عماربن موسى نيست; ولكن دقت نظر عــــلامه شوشترى روشن است; زيرا از مضمــــون و محتــــــواى روايات قدر و منزلت روات را مى توان به دست آورد. همان گونـه كـــه در عظمت كميل بن زيـــاد ـ رضوان الله تعالى عليه ـ همين بس كه هرچه نقل كرده, همه از غرر كلمات حضرت وصى ـ عليه السلام ـ و از اسرار ولايت است. (رك: مجموعه مقالات استاد آيت الله حسن زاده آملى, ص 63). لذا شاذ و نادر بودن روايات عمار بلكه مخالف مذهب بودن آنها ـ كه اين گونه روايات از او كم نيست ـ خود دليل بر ضعف او است.
15 ـ در كافى و فقيه, 28 باب به عنوان (باب نادر) ذكر شده و مجموعاً داراى 68 روايت است و عنوان 52 باب (باب النوادر) است كه مجموعاً 1055 روايت در آنها نقل شده است.15ـ طبق نقل جناب استاد غفارى از علامه شوشترى. آينه پژوهش, ش 3, ص 63. بنابراين گرچه شروع به تاليف نجعه قبل از الاخبار الدخيله بوده است و خود مؤلف محترم نيز در مصاحبه با كيهان فرهنگى فرموده است: (در حين كار ]تاليف نجعه[ با اشكالات و ناهماهنگيهايى در كتابهاى وسائل, فقيه, تهذيب و استبصار روبرو شدم كه مرا به تأليف الاخبار الدخيله واداشت); ولكن چون موقع تبييض نجعه, الاخبار الدخيله چاپ شده بود, در چند جاى نجعه, نام الاخبار الدخيله را ذكر كرده است از جمله: ج 2, ص 87; ج 3, ص 3 و 298; ج 6, ص 307 و 317.)
16 ـ تهذيب الاحكام. ج 6, ص 372, ح200.
17 ـ همان, ح 201.
18 ـ اشاره است به كلام شيخ در تهذيب (ج 6, ص 373) كه فرموده تناقض در كلام ائمه ـ عليهم السلام ـ وجود ندارد.
19 ـ فرائد الاصول (رسائل). چاپ جديد, ج 1, ص 21.
20 ـ در بحار الانوار (ج 52, ص 207) درباب علائم الظهور, اين حديث را نقل كرده است: (آيتان بين يدى هذا الامر خسوف القمر لخمس و خسوف الشمس لخمسة عشر). ولى اين حديث در كمال الدين (ج 2, ص 655) اين گونه نقل شده است: (خسوف القمر لخمس و كسوف الشمس. …) و در غيبت نعمانى (ص 182) اين حديث را نقل كرده و اصلاً كلمه خسوف ندارد: (انكساف القمر لخمس تبقى و الشمس لخمس عشرة).
21 ـ صلاة الجمعة. آية الله شيخ مرتضى حائرى ـ ص 240.
22 ـ علل الشرايع. ص 265, باب 182, ج 9; عيون اخبار الرضا. ج 2, ص 111, باب 34, ح1.
23 ـ مختصر اطلاع اين جــانب از اين گونـــه مبــــاحث از بركات و آثار تدريس استاد حضرت آيت الله حسن زاده آملى ـ مدّالله ايام افاضاته ـ است كه روزهاى تعطيلى و استراحت و آسايش خود را به تدريس دروس رياضيات و هيئت اختصاص داده و با وجود كسالت و كهولت, همچنان نستوه و بى وقفه و مشتاقانه تدريس را ادامه مى دهند.
24 ـ شرح منطق منظومه. ص 7; شرح شمسيه. ص 12; شرح مطالع. ص 14; شرح اشارات. ج 1, ص 9.
از نهج البلاغه اوّل تا نهج البلاغه دوّم
اسفنديارى محمد
جعفر حائرى. نهج البلاغة الثانى. (چاپ اوّل: مؤسّسة دارالهجرة, 1410).383 ص, وزيرى.
آنك كه جوانتر بودم به تأليف كتابى پرداختم در خصائص الائمة عليهم السّلام. درآن كتاب فصلى را سامان دادم كه مشتمل بود بر سخنان نيكوى اميرالموٌمنين على ـ ع. چون دوستانم به مطاوى آن فصل از كتاب درنگريستند, شگفتى نمودند و مرا دست مريزاد گفتند! سپس ازمن خواستند تا به تأليف كتاب مستقلى دست يازم كه شامل گزيده سخنان اميرالموٌمنين ـ ع ـ باشد. تقاضاى آنان را پذيرفتم و به تأليف چنين كتابى پرداختم . از آغاز مى دانستم كه اين كتاب كارآمـــد و سودمنـــــد خواهد افتاد و از آوازه ٌ عالمگيرى برخوردار خــــــواهدشد. آنگاه كه تأليف اين كتاب به فرجام رسيد, عنوان نهج البلاغة را براى آن برگزيدم. چه, درهاى بلاغت را به روى خواننده مى گشايد و دانش پژوه و دانشمند را به كار مى آيد.بغداد ــ محله كرخ
رجب 400 هـجرى
شريــف رضـــــــى
گردآورى سخنان اميرالمؤمنين ـ ع ـ پيشينه بسيار ديرينه اى دارد و از ديرباز مورد عنايت دانشوران شيعه و سنى بوده است. ابوالحسن محمدبن حسين موسوى, معروف به سيدرضى و شريف رضى (359 ـ 406), تأليف نهج البلاغه را در ماه رجب 400 به فرجام رسانيد 1. امّا پيش از تأليف نهج البلاغه, گردآورى سخنان على ـ ع ـ از قرن اوّل تا سوّم ادامه داشت و در اين سه قرن, حدود چهل كتاب مشتمل بر خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار آن حضرت تأليف گرديد 2.
گويا نخستين فردى كه به گردآورى سخنان اميرالمؤمنين پرداخته, حارث اعور همدانى (درگذشته به ســـــال 65) بوده است3. پس از او نيز تنى چند از دانشمندان به گردآورى خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار اميرالموٌمنين پرداختند.ازاين ميان بايد به عبدالعزيزبن يحيى جلودى (درگذشته به سال 332) اشاره كردكه وى تنها, بيش ازبيست كتاب مشتمل بر خطبه ها , نامه ها , كلمات قصار, مواعظ و روايات فقهى على
ـ ع ـ را گردآورد 4. سوگمندانه امروزه هيچيك از اين كتابها كه پيش ازنهج البلاغه نگاشته شده است (جز كتاب مائة كلمة لاٌميرالموٌمنين على بن ابى طالب از ابوعثمان عمروبن بحرجاحظ درگذشته به سال 255), در دست نيست. فقط در كتابنامه ها و فهرستنامه ها و كتابهاى رجالى نام اين كتابها به صورت پراكنده آمده است .امّا همين كتابها و ديگر آثار تاريخى و جوامع روايى بوده است كه دستمايه سيدرضى براى تأليف كتاب نهج البلاغه گرديد.نهج البلاغه در بستر فرهنگ اسلامى
نهج البلاغه را مى بايد چرخشگاهى درگردآورى سخنان على ـ ع ـ و نقطه عطفى درميان كتابهاى سيدرضى دانست .اين كتاب ازهمان آغا زمورد عنايت مسلمانان قرارگرفت.گواينكه سيدرضى شش سال پس ازتأليف اين كتاب درگذشت; امّا در همان مدت كوتاه شاهد استقبال فراوانى از آن بود. چنانچه خود در كتاب ديگرش (حقائق التاٌويل فى متشـــابه التنزيل) درباره استقبال از نهج البلاغه مى نويسد: (قد عظم الانتفاع به, وكثرالطالبون له, لعظيم قدر ما ضمنه: من عجائب الفصاحة و بدائعها, و....5) بيفزاييم كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى نويسد: (نسخه هاى متعددى از نهج البلاغه در حيات سيدرضى استنساخ شد 6.)
اين همه توجه به نهج البلاغه در زنده بودن سيدرضى, تنها از (نتايج سحر) اين كتاب گرانسنگ بوده است . پس از درگذشت وى, (صبح دولت) نهج البلاغه و گردآورنده آن دميد. (عندالصّباح يحمدُ القوم ُالسُّري'.7) چه, در اين مدّت هزارساله كه از تأليف نهج البلاغه و درگذشت سيدرضى گذشت, كتابها و رساله هاى فراوانى درباره نهج البلاغه نگاشته شد كه هيچيك از متون دينى (جز كتاب خداوند تبارك و تعالى) به پايه آن نمى رسد. از اين رو نهج البلاغه به لحاظ كتابهايى كه درباره آن نگاشته شده, بى نظير و حائز نخستين رتبه است. تا كنون بيش از چهارصد عنوان, و بيش از پانصد جلد كتاب درباره نهج البلاغه فراهم آمده است8. اين كتابها را مى توان چنين تقسيم كرد: 1ـ شرح سراسر كتاب 2ـ شرح خطبه ها فقط3 ـ شرح نامه ها فقط 4ـ شرح كلمات قصار فقط 5ـ شرح قسمتى منتخب 6ـ شرح عبارات مشكل 7ـ ترجمه سراسر كتاب 8 ـ ترجمه خطبه ها فقط 9 ـ ترجمه نامه ها فقط 10 ـ ترجمه كلمات قصار فقط 11 ـ ترجمه قسمتى منتخب 12 ـ نظم سراسركتاب 31 ـ نظم خطبه ها فقط 14ـ نظم نامه ها فقط 15ـ نظم كلمات قصار فقط16ـ معرفى كليت نهج البلاغه 17ـ معرفى و تحليل برخى مفاهيم نهج البلاغه 18 ـ حاشيه و تعليقه 19ـ تصحيح 20ـ تبويب موضوعى 21ـ كشف الالفاظ 22ـ ترجمه لغات 23ـ گزيده نهج البلاغه 24ـ معرفى مصادر 52ـ معرفى اعلام 26ـ استدراك 27ـ نسخه شناسى 28ـ كتابشناسى .
بارى, مجموع كتابهايى كه درباره نهج البلاغه نگاشته شده به بيست و هشت دسته تقسيم مى شود . در اين ميان, بيشترين كتابها در شرح نهج البلاغه, و كمترين كتابها در كتابشناسى نهج البلاغه است. مجموع كتابهايى كه در شرح نهج البلاغه نگاشته شده (اعم از شرح كامل و يا شرح پاره اى از آن ), در حدود دويست عنوان است9; يعنى تقريباً نيمى از كل كتابهايى كه درباره نهج البلاغه نگاشته شده, به شرح آن اختصاص دارد. امّا در موضوع كتابشناسى نهج البلاغه, تنها دو كتاب فراهم آمده است10.
گو اينكه كتابهاى متعدد و معتنابهى درباره نهج البلاغه نگاشته شده, ولى در هيچ عصرى حق اين كتاب ـ كما هو حقه ـ ادا نشده است. مى توان گفت مجموع كتابهايى كه درباره كتاب على ـ ع ـ نگاشته شده, در برابر كتابهايى كه مى بايد درباره آن نگاشته مى شد ; بسيارناچيز و اندك است. امّا اينك مى توان شادمان بود كه توجه به نهج البلاغه در دهه هاى گذشته, بسيار بيشتر از توجه به اين كتاب در سراسر قرنهاى گذشته بوده است. همچنين درك از نهج البلاغه در دهه هاى اخير, بسيار بهتر و همه جانبه تر از درك از اين كتاب در گذشته هاى دور بوده است. فى الواقع هرچه از عمر نهج البلاغه مى گذرد, به جوانى و شادابى آن افزوده مى شود. به ديگر بيان, اين كتاب كهن هيچگاه كهنه نمى شود. سهل است كه هر روز نوتر مى نمايد و پرده اى از (شگفتيهاى نهج البلاغه) برداشته مى شود. زيرا اساساً سخن از على (قهرمان نهج البلاغه), (سخن از تاريخ نيست. سخن از روز است. سخن از ابديت است. سخن از هميشگى خروشان و شكوفان و پرفروز است.) 11 و (كتاب على, كتاب فردا, كتاب هميشه) 12 است.
مى گويند: قانون (بقاى اصلح) درباره كتاب هم مانند همه چيزهاى ديگر جارى است. به اين جهت بايد كتابهاى قديمى را كه در مقابل حوادث روزگار پافشارى كرده و از ميدان امتحان سرفراز بيرون آمده است; مورد توجه قرار داد.13 اين گفته دقيقاً درباره نهج البلاغه راست مى نمايد: كتابى كه هيچگاه غبار گذشت زمان بر صفحات آن ننشسته و در مقابل شك و شبهه آفرينان در اصالت آن, استوار و سرافراز به حيات خود ادامه داده است.
بديهى است اهميت نهج البلاغه و عنايت بدان به لحاظ احتواء آن بر سخنان (امام المستضعفين14) و (يعسوب المؤمنين15) على ـ ع ـ است. جاودانه مردى كه خود (كتاب ناطق) است و كتابش, (اخ القرآن) خوانده شده است16. كلمه (اخ) كه در اصل به معنى (برادر) است; در اينجا به معنى مجازى آن (مشاكلت و مناسبت) به كار رفته و كنايه از سنخيت نهج البلاغه با قرآن و تناسب با آن است17. يعنى اين دو كتاب, هردو (آسمانى) است. البته با اين تفاوت كه آيات قرآن از جانب خداوند و از آسمان وحى نازل شده; امّا مندرجات نهج البلاغه از جانب خداوند سخن و از وصى وحى و شخصيتى آسمانى صادر شده است. مگر نه اينكه على ـ ع ـ در زمان رسول گرامى اسلام ـ ص ـ و پس از ارتحال او به (وصى) معروف بود18؟ و مگر نه اينكه مى گفت: (فلانَا بطُرُق السّماءِ أَعلَمُ مِنّى بِطُرُقِ الارضِ19 )؟
قطعاً با عنايت به اخوّت قرآن و نهج البلاغه است كه در شأن اين كتاب گرانسنگ گفته اند:
كتـــــاب كانّ َاللّه رصـــّعَ لفظَه
بجـوهرآيـــــات الكتاب المنـــــزَّل
حوى حكمَاً كالدُّر تنطق صادقاً
فلا فرق الاّ انــــّه غير منــــــزل20
آرى, نهج البلاغه را (اخ القرآن) خوانده اند و كلام على را (كلام عليّ). و سيّدرضى نام كتابى را كه از سخنان آن حضرت فراهم آورده, (نهج البلاغه) گذاشته است. يعنى سخنانى كه نه تنها بليغ است, بلكه روش بلاغت را نيز مى آموزد.تفاوت ديدگاه گذشتگان و معاصران به نهج البلاغه
اينك كه سخن به بلاغت نهج البلاغه رسيد , مى سزد توجه دهيم كه ديدگاه گذشتگان نسبت به نهج البلاغه به گونه اى بوده و ديدگاه امروزى به گونه اى ديگر است. در گذشته, دانشمندان اسلامى به نهج البلاغه بيشتر به عنوان يك (شاهكار ادبى) مى نگريسته اند. آنچه از اين كتاب براى دانشمندان اهميت داشت, به لحاظ اسلوب سخن و تركيب كلمات و ارزش ادبى آن بود. شرحهايى كه هم بر نهج البلاغه نگاشته مى شد, بيشتر معطوف به اين جنبه بود. همچنين اظهارات و اعترافاتى كه درباره نهج البلاغه و اهميت آن مى شد, اغلب با تكيه و تأكيد به ارزش ادبى اين كتاب بود و براى نشان دادن وزين و رزين بودن كلام على ـ ع ـ و تفوّق آن حضرت در بلاغت.
امّا امروزه نهج البلاغه به عنوان (راهنماى زندگى) مطرح است و بيشتر به ابعاد اجتماعى و سياسى آن تكيه مى شود و با چنين نگرشى به آن پرداخته مى شود. و البته كه ميان اين دو ديدگاه (گذشتگان و معاصران) به نهج البلاغه تفاوت است. ديدگاهى كه به نهج البلاغه به عنوان يك (شاهكار ادبى) مى نگرد, وديدگاهى كه بدان به عنوان (راهنماى زندگى) و (بيانيه اجتماعى ـ سياسى).
بنگريدكه دكتر عمرفروخ درباره نهج البلاغه مى گويد: مُعظَمُ خُطَبِهِ فى السّياسَة و أَقَلُّها فى الزّهدِ.21 (بخش عمده خطبه ها و سخنان نهج البلاغه درباره سياست است, و اندكى از آن درباره زهد و عبادت.)
و فوٌاد جرداق شـــاعر بزرگ مسيحى معاصر فرياد مى كشد كه:
چطور در اجتماعى هم نهج البلاغه هست و هم ظلم22 ؟!
و نيز درشأن اين كتاب گرانسنگ گفته اند:
نهج البلاغه, (منشور نهضت ضد گرسنگى ) است. جالب اينجاست كه قرنها پيش از آنكه كتاب انسان گرسنه اثر ژوزوئه دوكاسترو نگاشته شود و علم به كشف مسأله گرسنگى پردازد, و صدها سال پيش از آنكه جان بويدار شكايت سردهد كه در (عالم سياست) هيچگاه مسأله گرسنگى بينوايان مورد توجه ارباب قدرت نگرفته است; آشكارا مى بينيم كه (مسأله گرسنگى) در صفحات نهج البلاغه موج مى زند23.
و پر روشن است كه ديدگاه دوّم نسبت به نهج البلاغه, همه جانبه تر و دقيقتر و مبتنى بر روح و جوهره اين كتاب است. فى الواقع عصر حاضر, دوره نزديكى بيشتر به نهج البلاغه و درك بهتر ازآن است. دريغ كه تفصيل و تعليل اين نكته و معرفى مختصرنهج البلاغه در عرصه محدود اين مقاله نيست. پس به همين اقتصارمى كنيم و سخن را د رچگونگى نهج البلاغه دوّم پى مى افكنيم.و امّا نهج البلاغه دوّم
اخيراً موٌسسه انتشارات دارالهجرة در قم (ناشرموفق در عرضه نهج البلاغه صبحى صالح در ايران), اقدام به انتشار كتابى كرده است تحت عنوان نهج البلاغة الثانى. فراهم آورنده كتاب, حجت الاسلام شيخ جعفر حائرى برخى از سخنان اميرالمومنين على ـ ع ـ را به روش ابواب24 نهج البلاغه سيّد رضى گردآورى كرده و كتاب خود را در سه باب سامان داده است: خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار. بنابراين اثر حاضر در ادامه تأليفاتى است كه مشتمل بر سخنان اميرالمؤمنين است.چه, پيش از تأليف نهج البلاغه حدود چهل كتاب, و پس ازتأليف نهج البلاغه حدود سى كتاب فراهم آمده كه مشتمل بر سخنان آن حضرت است25. همچنين اين اثر در ادامه تأليفاتى است كه به روش ابواب نهج البلاغه سيدرضى تهيه شده است. زيرا دسته اى از دانشوران اسلامى به تبعيت از سيدرضى در نهج البلاغه, احاديث معصومين را تبويب كرده و آثار گرانسنگى فراهم آورده اند. در مثل امين الواعظين اسدالله تسترى انصارى, سخنان پيامبرگرامى اسلام ـ ص ـ را به روش سيدرضى درسه بخش خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار گردآورى كرد و آن را نهج الفصاحة ناميد. همچنين شيخ راضى آل ياسين, سخنان امام حسن و امام حسين ـ ع ـ را به همين روش تنظيم كرده و نام كتاب خود را اوج البلاغة گذاشته است. و نيز جناب سيد مصطفى آل اعتماد, سخنان امام حسين ـ ع ـ را به روش ياد شده گردآورى كرده و آن را بلاغة الحسين ناميده است. همچنين از موٌلف كتاب مزبور (نهج البلاغة الثانى), پيشتر اثرى منتشر شده است تحت عنوان بلاغة الامام على بن الحسين عليهماالسلام كه در آن, سخنان آن حضرت را به روش ياد شده در سه بخش خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار گردآورى كرده است. كوتاه سخن اينكه تاكنون به روى هم, هفت كتاب مشتمل بر سخنان پيشوايان معصوم اسلام ـ ع ـ به روش ابواب نهج البلاغه ٌسيدرضى فراهم آمده است26.
بنابراين نهج البلاغة الثانى , از سويى در ادامه تأليفاتى است كه احتواء بر سخنان اميرالموٌمنين على ـ ع ـ است, و از سوى ديگر در ادامه آثارى است كه به روش ابواب نهج البلاغه رضى فراهم آمده است. همچنين اين كتاب تقريباً مشابه آثارى است كه در پى تأليف صحيفه سجاديه و صحيفه علويه در تكميل آن فراهم آمده است. زيرا پس از تأليف صحيفه سجادية, شيخ حر عاملى كتاب الصحيفة الثانية السجادية را در تكميل آن نگاشت 27. همچنين پس از تأليف صحيفه علويه, محدث نورى كتاب الصحيفة الثانية العلوية را در تكميل آن نگاشت28.
اميد است با توضيحات فوق, روشن شده باشد كه تأليف نهج البلاغة الثانى در ادامه سلسله تأليفاتى است كه مانند آن در تاريخ فرهنگ گرانسنگ اسلامى پيشينه دارد. نيز خواسته ايم بااين اشارات, فضل تقدم و تقدم فضل ديگران را در تأليف اين سلسله آثار نشان دهيم و فرموده امير الموٌمنين على ـ ع ـ را يادآور شويم كه (وَالفَضلُ مَعَ ذلِكَ لِلبادِىءِ 29). (برترى با آن است كه آغاز كننده است.) اينك ادامه اين نوشتار را معطوف به چگونگى اين كتاب و سنجش آن مى كنيم; مستعيناً باللّه و متوكلاًعليه.
همان گونه كه پيشتر اشاره رفت, كتاب حاضر در سه بخش و به سياق ابواب نهج البلاغه تنظيم شده است: خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار. در بخش اوّل, 139 خطبه و در بخش دوّم, 71 نامه و در بخش سوّم, 336 سخن كوتاه آورده شده است. همين جا مى توان مقايسه اى كرد ميان تعداد فقرات اين كتاب با نهج البلاغه رضى كه بر اساس چاپ صبحى صالح, مشتمل است بر241 خطبه, 79نامه و 480 سخن كوتاه. بنابر اين حجم نهج البلاغة الثانى در حدود دو سوّم نهج البلاغه و كمتر از آن است.
در نهج البلاغة الثانى , از ميان خطبه ها, بلندترين آنها خطبه 75 در شش و نيم صفحه, وكوتاهترين آنها, خطبه 38 در يك و نيم سطر است. همچنين از ميان نامه ها, بلندترين آنها نامه 71 درهفت و نيم صفحه, و كوتاهترين آنها نامه 4 در يك سطر است. و نيز در ميان كلمات قصار, بلندترين آنها (يعنى به نسبت ديگر فقرات ), حديث 48 و 65 در يك ونيم صفحه, وكوتاهترين آنها حديث 76 و 78 و 134 و 320 شامل سه كلمه است.
عنوان اصلى اين اثر (نهج البلاغة الثانى ), به يمن مقبول و مطبوع افتادن كتاب نهج البلاغه, بسيار پر جاذبه و تأمل بر انگيز است. عنوان فرعى كتاب نيز بيانگر مطاوى كتاب و چگونگى كار گردآورنده و راهبر خواننده است: لمعة مختارة من الخطب و الكتب و الكلم القصار لسيدنا و مولانا اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليهما السلام لم تذكر فى نهج البلاغة ناسج على منواله. بنابر اين اثر حاضر مشتمل بر بخشى از خطبه ها ونامه ها و كلمات قصار اميرالموٌمنين على ـ ع ـ است كه به گفته گردآورنده در نهج البلاغه ياد نگرديده است.
كليه خطبه ها,نامه ها و كلمات قصار بدون سند آورده شده و گردآورنده هيچ توضيحى در اين باره نداده است. در عوض, مصادر يكايك خطبه ها و نامه ها وكلمات قصار در پايان كتاب نشان داده شده است. مصادر كتاب, متنوع است و از كتابهاى فريقين توأمان استفاده شده و غير از جوامع روايى, كتابهاى تاريخى را نيز شامل است. در ميان مصادر كتاب, بيشتر از اين آثار نقل شده است: شرح نهج البلاغة از ابن ابى الحديد (و بيشتر بحث حكم منسوبه از آن ), غررالحكم و دررالكلم از آمدى, مستدرك نهج البلاغة از هادى كاشف الغطاء, نهج السعادة فى مستدرك نهج البلاغة از محّمد باقرمحمودى.
گمان نمى رود نكات معتنابهى مانده باشد تا در معرفى اين اثر ياد شود. جز اينكه اضافه كنيم برخى واژه ها را گردآورنده در پاصفحه معنا كرده و گاه توضيحى كوتاه درباره برخى فقرات سخنان اميرالموٌمنين ـ ع ـ به دست داده است. همچنين برخى از گفتارهاى حضرتش را كه قريب المضمون با نهج البلاغه است و يا به گونه اى ديگر در نهج البلاغه روايت شده, يادآورى كرده است. سعى جناب گردآورنده مشكور باد.
اينك پس از معرفى اين اثر, ضرور مى نمايد كه به برخى از لغزشهاى گردآورنده و نقايص اين كتاب اشاره شود. ارزيابى و نقد نهج البلاغة الثانى
در شمارش نقايص كتاب حاضر قصد استقصاء نداريم و تنها به لغزشها و نقايص برجسته آن اشاره مى كنيم. مى سزد يادآورى كنيم كه اگر در اين مقوله بر مؤلف كتاب سخت مى گيريم, جز اين نيست كه كتاب حاضر نام مقدّس نهج البلاغه و على ـ ع ـ را با خود دارد و مى بايد كتابى كه رو به آستان اميرالمؤمنين دارد, واژه ـ واژه آن با تحقيق وتدقيق نوشته شود. هنگامى كه مى نگريم دانشمندى مسيحى چون سليمان كتانى مى گويد: درآمدن به آستان سخن از على بن ابى طالب كم حرمت تر از درآمدن به محراب نيست; 30 پس پيداست كه رسالت مسلمانان, خاصّه شيعيان, در سخن گفتن از على ـ ع ـ و گفتن سخن على ـ ع ـ تا چه انداره خطير است. 1 ـ نخستين نقص كتاب حاضر معطوف به عنوان آن است: نهج البلاغة الثانى .گو اينكه عنوان اين اثر بسيار پرجاذبه و تأمل برانگيز است; امّا با وجود اين, عنوان مناسب و زيبنده اى براى كتاب نيست و مؤلف نتوانسته است از عهده چنين عنوان سترگى برآيد و بدان وفا كند. بديهى است انتخاب عنوان مزبور براى كتاب حاضر بدان معناست كه اين كتاب, استدراك نهج البلاغه و ادامه و تكلمه كار سيدرضى است. كما اينكه شيخ حرّ عاملى تحت عنوان الصحيفة الثانية السجادية به استدراك صحيفه سجاديه پرداخت و نيز محدّث نورى تحت عنوان الصحيفة الثانية العلوية به استدراك صحيفه علويه پرداخت. بنابر اين از كتاب حاضر كه تحت عنوان نهج البلاغة الثانى است انتظار مى رود كه استدراك نهج البلاغه باشد و فصيحترين و بليغترين سخنان اميرالمؤمنين كه از سيدرضى در نهج البلاغه فوت شده, در اين اثر گرد آمده باشد. امّا اين اثر به هيچ رو مشتمل بر چنين ويژگى نيست. بلكه مؤلف تنها به اين بسنده كرده كه پاره اى از سخنان اميرالموٌمنين را كه در نهج البلاغه نيامده, در اين كتاب گرد آورد و آن را به روش نهج البلاغه در سه بخش خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار تبويب كند. و پيداست كه براى چنين تأليفى نمى توان عنوان نهج البلاغة الثانى را برگزيد.
روشنتر بگويم كه نهج البلاغة الثانى يعنى مستدرك نهج البلاغه. و مستدرك نهج البلاغه يعنى كتابى مشتمل بر فصيحترين و بليغترين سخنان على ـ ع ـ كه در نهج البلاغه نيامده است. و چون كتاب مزبور حائز اين ويژگى نيست; لذا اطلاق نهج البلاغة الثانى بر آ ن صحيح نيست.
دور نيست كه احتمالاً چگونگى كار سيدرضى (گردآورى فصيحترين و بليغترين سخنان امام), براى گردآورنده اين كتاب مطرح نبوده و يا بدان توجه نداشته است. زيرا وى در مقدّمه كتاب هيچ اشاره اى بدين موضوع نكرده و نيز يادآور نشده كه بر چه اساس برخى از سخنان اميرالمؤمنين را آورده و برخى ديگر را وانهاده است. پيداست كه گردآورنده با معيار (انتخاب فصيحترين و بليغترين) سخنان على ـ ع ـ به تهيه اين كتاب نپرداخته است. چه, اگر چنين معيارى را ملحوظ مى داشت, دست كم در مقدمه كتاب اشاره اى بدان مى كرد. بيفزاييم هنگامى كه مى نگريم در بخش كلمات قصار كتاب, صد و دو حديث در پى هم و يكسره از كتاب غررالحكم و دررالكلم برگرفته شده, يقين مى كنيم كه اين اثر عهده دار مقصود ديگرى بوده است تا گزينش فصيحترين و بليغترين سخنان امام ـ ع ـ از ميان مجموعه احاديث آن حضرت. گو اينكه يقيناً در مطاوى اين كتاب نمونه هايى از فصيحترين و بليغترين سخنان اميرالمؤمنين نيز يافت مى شود; امّا سخنانى كه شامل اين ويژگى نيست نيز يافت مى شود. در حالى كه نهج البلاغه, يكسره مشتمل بر فصيحترين و بليغترين گفتارهاى امام ـ ع ـ است. بنابراين كتاب حاضر به اين لحاظ تالى تلو و خلف الصدق نهج البلاغه نيست و اطلاق نهج البلاغة الثانى بر آن نامناسب است.
2 ـ گفتيم كه نهج البلاغة الثانى عهده دار انتخاب فصيحترين و بليغترين سخنان اميرالموٌمنين ـ ع ـ نيست. با وجود اين, برخى از خطبه هاى آن حضرت در كتاب حاضر تقطيع شده و اسناد خطبه ها نيز افكنده شده است. لابد مؤلف محترم با چنين شيوه اى قصد آن داشته كه كار خود را با كار سيدرضى مانند كنند. ولى در پيش يادآور شديم كه مقصود سيدرضى از تقطيع خطبه ها, عرضه فصيحترين و بليغترين بخش از خطابه هاى اميرالمؤمنين بوده است. و نيز از همين رو بوده است كه وى اسناد خطبه ها را افكنده و راويان آن را ياد نكرده است. امّا چون مؤلف اين اثر مقصود ادبى از تأليف كتاب حاضر نداشته و در صدد گزينش فصيحترين سخنان امام ـ ع ـ نبوده است; بنابر اين بهتر بود كه به تقطيع خطبه ها و حذف سلسله راويان نمى پرداخت. اين شيوه, منافاتى با اختصار كتاب نيز نداشت. زيرا اساساً خطابه هاى اميرالمؤمنين كوتاه بوده و ميانگين آنها يك ـ دو صفحه است. نقل سلسله راويان هر حديث نيز در حدود يك سطر را در برمى گرفت. پس, عرضه كامل خطبه ها و نقل سلسله راويان, هم مفيد به مقصود گردآورنده اين كتاب است و هم مخلّ اختصار كتاب نيست.
3 ـ در آغاز كتاب, ابياتى از شاعران گذشته كه در شأن و عظمت نهج البلاغه سروده اند, تحت عنوان (ما قيل فى الكتاب ) آورده شده است. (ص4). همچنين در آغاز هر بخش (خطبه ها ونامه ها وكلمات قصار), اشعار ديگرى كه درباره نهج البلاغه است, آورده شده است. گفتن ندارد كه هر اندازه كتاب حاضر مشابه نهج البلاغه, وحتى فراتر از آن باشد ( كه چنين نيست), نقل آن اشعار در آغاز اين كتاب (آن هم تحت عنوان ياد شده), پسنديده و صحيح نيست. اينجاست كه بايد گفت كه مورد, موجب تخصيص وارد است.
افزون بر موارد ياد شده, مؤلف در صفحه 5 كتاب, تقريظى را كه مرحوم علامه سيد عبدالحسين شرف الدين بر كتاب ديگر وى نوشته است (بلاغة الامام على بن الحسين عليهما السلام), آورده و در پاصفحه ياد آورده شده كه چون كتاب حاضر به آن كتاب مشابهت دارد, آن تقريظ را در اينجا مى آوريم! پيداست كه هر چه اين دو كتاب مؤلف به يكديگر نزديك و مشابه باشد, آوردن آن تقريظ در كتاب حاضر پسنديده نيست وهيچ به ارزش اين كتاب نمى افزايد. مضافاً اينكه كتاب بلاغة الامام على بن الحسين, بسيار محققانه تر از اين كتاب است و مؤلف براى آن رنج تتبع را بر خود هموار ساخته و اثرى بديع و باقى بر جا نهاده است.
4 ـ مؤلف در مقدمه كتاب مرقوم داشته اند: آنچه را سيدرضى در مقدمه نهج البلاغه گفته است, من نيز مى گويم كه (ادعا نمى كنم به همه جوانب سخنان على ـ ع ـ دست يافته ام و هيچ نكته اى از آن بر من پوشيده نمانده است. بلكه بعيد نيست آنچه را نيافتم, بيش از سخنانى باشد كه به من رسيده و بدان دست يافتم).(ص7). جداً شگفت آور است كه مؤلف بدون تأمل اين گفته سيدرضى را كه به هيچوجه درباره كار وى صدق نمى كند, تكرار كرده است. چه, اساساً روش سيدرضى در نهج البلاغه با روش مؤلف در كتاب حاضر كاملاً متفاوت است. سيّدرضى كتاب نهج البلاغه را به آهنگ گردآورى فصيحترين وبليغترين سخنان امام ـ ع ـ فراهم كرده است و آنك يادآور شده بعيد نيست آنچه را نيافتم, بيش از سخنانى باشد كه بدان دست يافتم. امّا مؤلف كتاب حاضر نه آهنگ گردآورى فصيحترين سخنان امام را داشته, و نه اهتمام به گردآورى كليه سخنان حضرتش را داشته است. بلكه خواسته پاره اى از سخنان اميرالمؤمنين را كه به تفصيل در مستدركات نهج البلاغه وديگر جوامع روايى آمده, در يك مجلد مختصر عرضه كند. بنابراين پر روشن است آنچه در نهج البلاغة الثانى آمده, بسيار كمتر از مجموع سخنان على ـ ع ـ است ومؤلف نيز خود به آن معترف است. امّا با وجود اين, گويا مؤلف محترم تصّور درستى از چگونگى تأليف خويش ندارد كه گفته مرحوم سيّدرضى را بدون آنكه درباره كار خويش صدق كند و موضوعيت داشته باشد, تكراركرده است. تو گويى مؤلف فراموش كرده كه كتاب خود را با اين جمله آغاز كرده است: (فهذا غيض من فيض, و قطر من بحر… من الخطب و الكتب و الكلم القصار التي… الواردة عن اميرالبيان… الامام على بن ابى طالب عليه السلام.)(كتاب حاضر نمى از يمى و قطره اى از دريايى است كه از ميان خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار امير البيان, امام على بن ابى طالب ـ ع ـ روايت شده است.) پس اگر چنين است, چرا مؤلف در صفحه بعد با بيانى ترديدآميز گفته است كه (بعيد نمى دانم) آنچه از سخنان على ـ ع ـ را نيافتم, بيش از آن باشد كه بدان دست يافتم؟!
5 ـ در نقل احاديث دقت كافى نشده و گاه كلمه اى تغيير يافته و يا از قلم افتاده و يا افزوده شده است. اين گونه تسامح در نقل فراوان است و بالغ بر دهها مورد مى شود كه در برخى موارد معناى حديث را به كلى دگرگون كرده است. مناسب است پيش از برشمردن اين تسامحات, توجه به نكته اى داده شود كه تنبّه انگيز است: هنگامى كه ابو بصير از صادق ال محّمد ـص ـ درباره معناى اين آيه شريفه سوٌال مى كند: (اَلَّذينَ يَستَمِعوُنَ القَولَ فَيَتَّبِعُونَ أَحسَنَهُ..); آن حضرت چنين مى گويد: (هُوَ الرَّجُلُ يسمَعُ الحَديثَ فَيُحَدَّثُ بِهِ كَما سَمِعَهُ, لا يزِيدُ فِيهِ وَ لا يَنقُصُ مِنهُ).31 در تاريخ اسلام از اين گونه افراد نيز نام برده شده است كه مقيّد بودند حتى يك (فا) يا (واو) را در حديث كم و زياد نكنند. هنگامى كه عُبَيد بن عُمَير ضمن گفتار خود اين حديث را از رسول گرامى اسلام ـ ص ـ نقل كرد: مَثَلُ المُنافِقِ كَمَثَلِ الشّاةِ الرّابِضَةِ بَينَ الغَنَمَينَ; ابن عمرو بدو گفت: واى بر تو! دروغ بر پيغمبر خدا مبند. زيرا آن حضرت چنين گفت: (مَثَلُ المُنافِقِ كَمَثلَ الشّاةِ العائرَةِ بَينَ الغَنَمينَ 32). با اينكه كلمه مزبور, موجب تغييرى در معناى حديث نيست و معنى (رابظه) (متوقف) و (عائره) (متردد) به يكديگر نزديك است. بنا براين پيداست كه نقل دقيق و بى كم و زياد احاديث تا چه اندازه مطلوب ومأجور است. خاصه در اين گونه جوامع روايى كه مأخذ است و مورد استناد قرار مى گيرد و فقط معناى حديث مقصود نيست. افزون بر اينكه كتاب حاضر به لحاظ عنوان آن (نهج البلاغة الثانى ), خواننده را بيشتر از ديگر جوامع روايى متوجّه الفاظ حديث مى كند. اينك باعنايت به آنچه رفت, به چند نمونه از لغزشهاى مؤلف در نقل احاديث اشاره مى كنيم. بى درنگ خاطر نشان مى سازيم كه در اين مورد قصد استقصاء نداشته ايم و تنها در ضمن تأمل در چند صفحه كتاب, نمونه هاى ذيل به نظر آمده است33.
صفحه سطر غلط صحيح
10 9 لايدركه لايبلغه
10 15 شىءمحيط شىء منها محيط
11 يك سطر به آخر اعزّها اروقه اعزّها ارومة
12 4 صدع نوره سطح نوره
14 سه سطر به آخر علمها لا بارادة علمها لاباداة
16 4 او من استغني… من استغنى …
16 11 … يقود الرشاد … يقود الى الرشاد
26 3 منقذ الامّة و منقذ الامّة و غاية النور
42 6 لا ظلم مسلم لا ظلم منكم مسلم
42 7 و تركتم باهوائكم فقلتم باهوائكم
49 4 لا ينفعه بالطاعة لم ينفعه بالطاعه
49 8 اخفته الضمائر اخبته الضمائر
49 10 من نقمته من نقمه
52 سطر آخر بالنعم السوائق بالنعم السوابغ
53 6 معها سائق و معها سائق
53 7 حشر الوحوش حشرت الوحوش
56 1 لا يظهر دون مايكتم يظهردون…
96 6 حوامر الصّاهلات حوافر الصاهلات
96 12 تكافئت الصفوف تكاثفت الصفوف
96 13 عبدود ابن عبدود
96 سطر آخر الأسنان تصطك الأسنان تصتك
102 11 وأقسمت تركته فاقسمت تركته
130 6 وقد نبذ الكتاب قد نبذ الكتاب
131 11 رأ يتم البدع على الله رأيتم الفرية على...
146 2 على الظّن الدّعسى على الطّعن الدّعسى
16 5 ثم … جلس قليلاً فقال… جلس قليلاً ثم قام فقال…
203 5 يوم القيامة يوم القيامة و يسئلك عنها
204 14 كانت الموتة كانت المرئة
221 6 بعد البيعة اعطاء البيعة
238 5 كان للمغيرة كان المغيرة
250 10 ما كان من قتل عثمان ما كان
* همچنين در ص 55, س 14, قبل از (كابرهواه ) يك (واو) ساقط شده است. يادآورى مى شود در اين گونه موارد كه يك (واو) ساقط شده, غالباً به سياق جمله خدشه وارد شده است. به همين نمونه بنگريد :(فرَحَم اللّه امرءً راقَب رَبّه, و تنكَّبَ ذنبَه, كابرهواهُ و كذَّب مُناه ).
* در ص 65, س 1, (والتقوى سنخ الايمان, فذلك الايمان) در مستدرك نهج البلاغه كاشف الغطاء (كه نخستين مأخذ اين خطبه ذكر شده است), ضبط نشده است. فقط در اصول كافى (مأخذ ديگر اين خطبه),( والتقوى سنخ الايمان ) نقل شده است و (فذالك الايمان) در آن ضبط نشده است.
* در ص 197, س11, قبل از (من تحرّى الصدق), اين قسمت از وصيت اميرالمؤمنين ـ ع ـ حذف شده است: (كم عاص نجى و كم من عامل هوى). مؤلف هيچ اشاره اى به حذف اين قسمت از وصيت آن حضرت نكرده است (مثلاً تعبيرى چون (و منها) و چند نقطه چين به كاربرده نشده است.) توگويى اين گفته آن حضرت مطابق پسند و فكر مؤلف نبوده است.
* در ص 214, س 7, يك جمله كامل از وصيت اميرالمؤمنين على ـ ع ـ به كميل از قلم افتاده است: (يا كميل قل الحق على كل حال و واصل المتقين واهجر الفاسقين وجانب المنافقين)
مواردى كه بر شمرده شد, نمونه هايى از تسامح در نقل حديث بود كه در برخى موارد معناى حديث را يكسره دگرگون كرده و يا سكته اى در آن وارد كرده است. غير از تسامحات فوق, چند لغزشى ديگر نيز ملاحظه شد كه بدانها اشاره مى شود.
الف) در ص 17, س 1, چنين آمده است :( مَن عَرَفَ الأمامَ لَم يَغفَل عَنِ الأستِعدادِ). مأخذ اين حديث, مستدرك نهج البلاغه از كاشف الغطاء نشان داده شده است. امّا در مأخذ ياد شده و نيز در اصول كافى و غررالحكم و دررالكلم, حديث مزبور چنين نقل شده است :( مَن عَرَفَ الأيّام لَم يَغفُل عَنِ الأستِعدادِ ). ( هر كه روزها و پيشامد ها را بشناسد, از آمادگى غافل نماند.) پيداست كه تبديل كلمه (ايام) به (امام) معناى اين حديث را كاملاً دگرگون كرده است. در حالى كه احاديث متعدد ديگرى وجود دارد كه دقيقاً قريب المضمون با اين حديث است و حديث مزبور را آن گونه كه مؤلف نقل كرده است, در هيچيك از جوامع روايى ملاحظه نشده است. (بد نيست اين نكته هم در داخل پرانتز يادآورى شود كه مضارع (غفل) بر ضم عين الفعل و بر وزن نَصَرَ ـ يَنصُرُ است و اعراب اين كلمه در كتاب حاضر نـــادرست است.)
ب) در ص 214, س 6 و 7, چنين آمده است :(يا كُمَيلُ… ما مِن حَرَكَة اِلاّ وَ اَنتَ مُحتاج فِيها اِلَيَّ ). مأخذ اين حديث نيز مستدرك نهج البلاغه از كاشف الغطاء نشان داده شده است. امّا در مأخذ يادشده و نيز در تحف العقول و ديگر جوامع روايى, حديث مزبور چنين است :(... ما مِن حَرَكَة اِلاّ وَ اَنتَ محتاج فِيها اِلى مَعرِفَة ). ( هيچ حركتى نيست جز اينكه در آن به شناختى نيازمندى.) همان گونه كه مى نگريم, ( اِلى مَعرِفَة) در اين حديث به (اِلَيَّ) تبديل شده و معناى حديث يكسره دگرگون شده است.
6 ـ در بخش حكمت نهج البلاغة الثانى , احاديثى آورده شده كه عيناً و يا با اندك تفاوتى در نهج البلاغه مضبوط است. در حالى كه مؤلف, عنوان كتاب خويش را نهج البلاغة الثانى گذاشته است. و اين بدان معناست كه احاديث آمده در اين اثر, در نهج البلاغه نيامده است. افزون بر اينكه در عنوان فرعى اين اثر آمده است :( لمعة مختارة من الخطب و الكتب والكلم القصار... لم تذكر فى نهج البلاغه ). و هكذا مؤلف در مقدمه كتاب ياد آورده شده است :( ان هذا السّفر الجليل والاثر النفيس, الّف على عزار نهج البلاغه... و فيه ما لم يذكر فى ذلك). (ص 7).بنابر اين خواننده انتظار دارد در كتاب حاضر آن دسته از احاديث على ـ ع ـ آمده باشد كه در نهج البلاغه موجود نيست. ولى على رغم اين انتظار, در بخش كلمات قصار كتاب, احاديث متعددى آمده كه در نهج البلاغه موجود است. اگر اين گونه احاديث مكرر به دو -سه مورد خلاصه مى شد, مى بايست آن را حمل بر (الانسان محل السهو و النسيان ) كرد. امّا هنگامى كه ملاحظه مى شود در حدود پانزده حديث از بخش حكمت اين كتاب در نهج البلاغه آمده است پى خواهيم برد كه اساساً مؤلف به نهج البلاغه احاطه نداشته و حتى احاديث مشهور نهج البلاغه را در ياد نداشته است. اينك به احاديثى در نهج البلاغة الثانى اشاره مى شود كه در نهج البلاغه نيز آمده است. در نشان دادن اين احاديث قصد استقصاء نداشته ايم و تنها در ضمن تصفّح كتاب, نمونه هاى ذيل ملاحظه شده است.
ييك: ص 269, حديث 2:( قيمة كل امرء ما يحسنه, و ما هلك امرء عرف قدره, و المرء مخبوء تحت لسانه.) بخش اوّل اين حديث در نهج البلاغه چاپ صبحى صالح, بخش حكمت, حديث 81 آمده است. بخش دوّم حديث به صورت (هلك امرء لم يعرف قدره) در بخش حكمت, حديث 149 آمده است. بخش سوّم حديث نيز در بخش حكمت, حديث 148 آمده و به صورت كاملتر در همان بخش, حديث 392 آمده است.
دو: ص 271, ح 9 :(لاتجعلنّ اكثر شغلك…) اين حديث در بخش حكمت, حديث 352 آمده است.
سه: ص 273, ح 16 :(خذ الحكمه انّى اتتك…) اين حديث در بخش حكمت, حديث 79 آمده است.
چهار: ص 276, ح 25 :(الدنيا دار ممر…) اين حديث در بخش حكمت, حديث 133آمده است.
پنج : همان صفحه, ح 28 :(كرهت لكم ان تكونوا شتاّمين…) اين حديث با اندك تفاوتى در نهج البلاغه, خطبه 206 آمده است.
شش :ص 278, ح33 :(ان الدنيا و الاخره عدوّان…) اين حديث در بخش حكمت, حديث 103 آمده است.
هفت : ص 289, ح 59 :(اعز الناس من…) اين حديث با اندك تفاوتى در بخش حكمت, حديث 12آمده است.
هشت : همان صفحه, ح 60 :(من رضى عن نفسه كثر السّاخط عليه, و من ضيّعه الاقرب اتيح له الأبعد, و من بالغ فى الخصام اثم, و من قصر عنها ظلم) بخش اوّل اين حديث در بخش حكمت, حديث 6 آمده است. بخش دوّم حديث در بخش حكمت, حديث 14 آمده است.بخش سوّم حديث نيز در بخش حكمت, حديث 298 آمده است. مضافاً اينكه مؤلف, بخش سوّم حديث را در دو موضع ديگر از همين بخش كتاب (حديث 71,289)آورده است!
نه : ص 298, ح 97 :(العـجب ممّن يقنط...) اين حديث با اندك تفاوتى در بخش حكمت, حديث 373 آمده است.
ده : همان صفحه, ح 98 :( من رأى عدواناً يعمل...) اين حديث در بخش حكمت, حديث 373 آمده است.
ييازده : همان صفحه, ح 100 :(الدّهر يومان: يوم لك..) اين حديث با اندك فزونى و كاستى در بخش حكمت, حديث 396 آمده است.
دوازده : ص 316, ح 219 :(الرّاضى يفعل قوم...) اين حديث در بخش حكمت, حديث 154 آمده است.
سيزده : ص 324, ح 271 :(ماالمُبتلى الذي…) اين حديث در بخش حكمت, حديث 302 آمده است.
چهارده : ص 340, بند دوم حديث 332 :(طبيب دوّار بطبّه...) اين حديث در نهج البلاغه, خطبه 108 آمده است.
نمونه هاى كه در فوق اشاره شد, احاديثى است كه در بخش حكمت نهج البلاغة الثانى آورده شده است. در حالى كه اين احاديث عيناً و يا با اندك تفاوتى در نهج البلاغه مضبوط است و حتى برخى از آنها در شمار احاديث مشهور نهج البلاغه است.
7 ـ برخى سخنان اميرالموٌمنين على -ع ـ كه در نهج البلاغة الثانى آمده, قريب المضمون با سخنان آن حضرت در نهج البلاغه است. مؤلف غالباً در ذيل اين سخنان ياد آور شده كه اين سخن به گونه اى ديگر در نهج البلاغه روايت شده است. ( در مثل رجوع شود به صفحه 102, ذيل خطبه 61 كه مرقوم داشته اند :( اوائل هذا الكلام مذكور فى نهج البلاغه باختلاف كثير.)) اينك مواردى كه در ذيل بيان مى شود, قريب المضمون با سخنان آن حضرت در نهج البلاغه است. ولى مؤلف بدان توّجه نداشته و به مشابهت آن اشاره نكرده است, يك : خطبه 42 كتاب حاضر, قريب المضمون با حديث شماره 130 از بخش حكمت نهج البلاغه است.
دو : خطبه 81, قريب المضمون با خطبه 147 نهج البلاغه است.
سه : اوايل وصيت 18, عيناً در نهج البلاغه, حديث شماره 382 از بخش حكمت موجود است.
چهار : حديث شماره 4 از بخش حكمت, قريب المضمون با خطبه 179 نهج البلاغه است.
پنج : حديث شماره 83 از بخش حكمت, قريب المضمون با نامه 72 نهج البلاغه است.
البته مناسبتر بود از آوردن احاديثى كه با اندك تفاوت و يا اختصار در نهج البلاغه آمده است, خود دارى مى شد. در عوض, ديگر سخنان آن حضرت كه قريب المضمون با مطاوى نهج البلاغه نيست, آورده مى شد.رعايت اين نكته, خواننده نهج البلاغة الثانى را با فقراتى جديد از سخنان على ـ ع ـ آشنا مى ساخت كه قبلاً در نهج البلاغه هيچ استحضارى از آن نداشت.
8 ـ برخى احاديث در نهج البلاغة الثانى, دو ـ سه بار تكرار شده است. نمونه هاى ذيل فى الحال به دست آمده است34.
يك: در بند سوّم, ذيل شماره 60 از بخش حكمت آمده است :(و من بالغ فى الخصومة اثم, و من قصر عنها ظلم.) اين حديث در همين بخش, ذيل شماره 71,269, آمده است. جز اينكه در حديث شماره 71, به جاى (ظلم), كلمه (خصم) آمده و در حديث شماره 269, به جاى (الخصومه) كلمه (الخصام) آمده است. مضافاً اينكه حديث مزبور در نهج البلاغه نيز آمده است.
دو: در بخش حكمت, ذيل شماره 61 آمده است :( من اعجب برأيه ضلّ….) اين حديث در صفحه 16 آمده است.
سه: در همان بخش, ذيل شماره 77 آمده است :(اعجاب المرء بنفسه…) اين حديث در صفحه 18 آمده است.
چهار : در همان بخش, ذيل شماره 18 آمده است :(لا يجد رجل طعم الايمان...) اين حديث در همان بخش, ذيل شماره 174 آمده است. جز اينكه به جاى (رجل) كلمه (احد) آمده است.
9 ـ رسم الخط واعراب پاره اى از كلمات, صحيح نيست. از اين نمونه ها فراوان است كه اينك براى اختصار تنها به ذكر ده مورد اقتصار مى شود.
ييك: (استغنائه) (ص 1), بايد به صورت (استغناوٌه) درج شود.
دو: (اَسوَأُ) (ص 15), بايد به صورت (أَسوَءُ) درج شود.
سه: (الرّضا) (ص 15 و 17و…) و (نَجا)(ص20 و…) و (رَجا)( ص 63 و 297 و…) و ديگر كلماتى از اين دست, بايد با (الف مقصوره) درج شود.
چهار: اعراب (اُعجِبَ) (ص 16), غلط و (أعجَبَ) صحيح است.
پنج: اعراب (لَم يَغفَل) (ص 17), غلط و (لَم يَغفُل) صحيح است.
شش: اعراب (غَروُر) ( ص 39), غلط و (غُرُور) صحيح است.
هفت: اعراب ( بُشرُهُ) (ص 65 و 84), غلط و (بِشرُهُ) صحيح است.
هشت: اعراب (شُغلُكَ) (ص 271), غلط و (شُغُلُكَ) صحيح است.
نه: اعراب (خِلاص) (ص 293), غلط و (خَلاص) صحيح است.
ده: اعراب (اَحرَصَ مِنكَ) (ص 294), غلط و (أَحرَصُ مِنكَ) صحيح است.
10 ـ در بخش حكمت, ص 291, اين حديث آمده است :(الرُّوحُ فِى الجَسَدِ كَالمَعنى فَى اللَّفظِ.) مأخذ حديث مزبور, شرح لامية العجم از صفدى ( ج 2, ص 133) نشان داده شده است. گذشته از اينكه صدور اين حديث از اميرالموٌمنين على ـ ع ـ بسيار محل ترديد است; اساساً نقل حديث (گو اينكه قطعى الصدور) از چنين منابعى صحيح نيست. زيرا حديث را بايد از جوامع حديثى و يا تأليفاتى نزديك به عصر معصومين نقل كرد ونه جز آن. البته حديث مزبور را شيخ بهايى نيز در كشكول خود نقل كرده است. ولى نقل آن از كشكول نيز بقاعده نيست; خاصّه در كتابى با عنوان نهج البلاغة الثانى كه منابع آن بايد به دقت گزينش شود.
11 ـ در بخش حكمت, ص 328, حديثى آمده كه بخشى از آن چنين است: (وَ مَن تَخَلَّقَ بِالاَخلاقِ النَّفسانِيَّهِ فَقَد صارَ مَوجُوداً بِما هُوَ اِنسان, دُونَ اَن يَكُونَ بِما هُوَ حَيوان, وَ دَخَلَ فِى البابِ المَلَكِيّ). اوّلاً مجعول بودن اين حديث براى كسى كه با تعبيرات ائمه معصومين ـ ع ـ آشنا باشد و شمّ حديثى داشته باشد, كاملاً آشكار است. اصطلاحات به كار رفته در حديث مزبور نشانگر آن است كه اين حديث پس از نهضت ترجمه و ورود فلسفه به جهان اسلام, ساخته شده است. ثانياً مأخذ حديث, كشكول شيخ بهائى نشان داده شده است كه چنان كتابى, نمى تواند مأخذ حديث در چنين كتابى باشد. گويا مؤلف محترم, اين دو حديث را از كتاب معرفت نفس استاد حسن زاده آملى (ج3, ص 446 و 472) نقل كرده وحتى خود, مستقيماً به منابع آن رجوع نكرده است.
12 ـ در بخش حكمت, برخى احاديث منسوب به اميرالموٌمنين بى ترديد به حضرتش نسبت داده شده است. بيشتر بگويم كه ابن ابى الحديد در پايان شرح خويش بر نهج البلاغه, فصلى را تحت عنوان (الحكم المنسوبة) گشوده و هزار كلمه قصار را كه منسوب به على ـ ع ـ است; درذيل اين عنوان آورده و ياد آور شده كه برخى از آنها در شمار احاديث آن حضرت نيست و با وجود اين, چون كلماتى ادب و حكمت آموز است, به عرضه آن پرداخته است. پيداست كه در اين مورد هيچ اشكالى بر اين ابى الحديد نيست. امّا اشكال بر مؤلف كتاب حاضر است كه برخى از اين كلمات قصار را بدون هيچ توضيحى از كتاب ابن ابى الحديد آورده و ياد آور نشده كه چرا اين دسته احاديث را قطعى الصدور قلمداد كرده است. به هرحال, مؤلف وضوى شك دار گرفته و با وجود هزاران حديث قطعى الصدور از اميرالموٌمنين, به نقل احاديثى پرداخته كه منسوب به آن حضرت است. طرفه اينجاست كه از مأخذ اين احاديث به نام (الحكم المنثورة) ياد شده است. (ص 347 و 364 و…). با اينكه عنوان آن, قطعاً (الحكم المنسوبة ) است و توضيح ابن ابى الحديد در آغاز اين بخش از كتاب خويش, روشن و راهنماست.
13 ـ در نقل منابع كتاب, از مستدرك نهج البلاغه مرحوم هادى كاشف الغطاء به گونه اى ياد شده كه در شأن مؤلف فقيد آن نيست. دو ـ سه بار از او به صورت كاشف الغطاء ياد شده كه جاى اعتراضى نيست. امّا در ديگر موارد, مكرراً از آن مرحوم با نام (هادى) (مستدرك النهج الهادى) ياد شده است و بس! (ص 344 و 345 و….) آيا مؤلف خرده حسابى با نام (كاشف الغطاء) داشته كه از آوردن آن خوددارى ورزيده و پى در پى از كاشف الغطاء به نام (هادى) ياد كرده است؟ يا اينكه قانون جديدى در كتابشناسى وضع شده كه بايد نام كوچك مؤلفين در منابع كتاب آورده شود؟
14 ـ در نقل منابع, كتاب اثبات الوصية بى ترديد به مسعودى نسبت داده شده است. (ص 343). امّا به گفته علامه امينى, و استاد صالحى نجف آبادى, اين كتاب از آن مسعودى (مؤلف مروج الذهب) نيست و كتاب وى, غير از اين كتابى است كه امروزه در دسترس است35. براى اطمينان بيشتر مى توان سبك ادبى و ساختار مضمونى كتاب مروج الذهب را با اثبات الوصية مقايسه كرد.
15 ـ در نقل منابع, از كتاب شيخ صدوق به نام (من لايحضره الفقيه) ياد شده است. (ص 343). گفتنى است كه عنوان كتاب وى, (كتاب من لا يحضره الفقيه) است و كلمه (كتاب), جزء عنوان آن است. مى سزد اشاره شود كه نام كتاب مشهور طبى زكرياى رازى نيز (كتاب من لا يحضره الطبيب) است و اين نيز به غلط, مشهور به (من لا يحضره الطبيب) شده است. شيخ صدوق عنوان كتاب خويش را به گفته خود, از كتاب رازى اقتباس كرده است36.
***
لغزشهاى كتاب حاضر بيشتر از آن است كه بتوان در ضمن يك مقاله بدان اشاره كرد. نمونه هايى كه بر شمرده شد, شامل لغزشهاى عمده و اساسى اين اثر بود. اميد است چاپ بعدى كتاب, پيراسته از اين لغزشها گردد و اثرى شايسته در دسترس نهج البلاغه خوانان قرار گيرد. اينك در پايان اين نوشتار, پيشنهادهايى نيز براى بهبود كتاب حاضر تقديم مى شود; باشد كه قبول افتد و كارگر باشد.
يكم: در مواردى كه خطبه ها و نامه هاى اميرالموٌمنين در چند منبع با اندكى اختلاف روايت شده, به نقل يك روايت آن بسنده شده و صورتهاى ديگر آن, بازگو نشده است. مناسب است در اين گونه موارد اختلاف كلمه ها و صورتهاى گوناگون هر حديث در پاصفحه درج شود. امروزه در تصحيح متون, نسخه بدلها در پا صفحه يا پايان كتاب دقيقاً نشان داده مى شود. بنابر اين لازم است كه به لحاظ اهميت سخنان اميرالموٌمنين, صورتهاى ديگر احاديث آن حضرت, ضبط و در پاصفحه درج شود.
دوّم: حتى الامكان كليه مدارك سخنان اميرالموٌمنين آورده شود. غالب سخنان آن حضرت در چند منبع موجود است. امّا مؤلف غالباً به نقل يك ـ دو مدرك اقتصار كرده است. مثلاً مدرك خطبه 44, كفاية الطالب كنجى و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد نشان داده شده است. در صورتى كه اين خطبه در منابع ديگرى نيز آمده است; از جمله علامه مجلسى در بحار (ج 17, ص124) و كفعمى در مصباح (ص 744) و كاشف الغطاء در مستدرك نهج البلاغه (ص 44) و فيروزآبادى در فضائل الخمسة (ج 2, ص 256) اين خطبه را آورده اند37.
سوّم: مدارك سخنان اميرالموٌمنين در ذيل هر سخن آورده شود. آنگاه در پايان كتاب, مشخصات كتابشناسى كليه مدارك بر اساس استانداردهاى موجود آورده شود.
چهارم: در استفاده از كتاب گرانسنگ دستور معالم الحكم و مأثور مكارم الشيم از قاضى قضاعى, غفلت شده است. اين اثر شامل گنجينه اى از احاديث اميرالموٌمنين است كه سوگمندانه ارزش آن بر بسيارى از خواص نيز
پــا نوشتهــــــــا :
1 ـ شگفت است كه تولد اميرالموٌمنين على ـ ع ـ در ماه رجب, پايان تأليف نهج البلاغه در ماه رجب (سال 400), پايان تأليف نهج البلاغة الثانى در ماه رجب (سال 1401) و آغاز تأليف شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد در ماه رجب (سال 644) بوده است. بيفزاييم كه تأليف شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد از غره رجب سال 644 تا آخر صفر 649 طول كشيد كه دقيقاً چهار سال و هشت ماه وبرابر با مقدار زمان خلافت على -ع ـ است. واللّه العالم.
2 ـ از ميان اين چهل كتاب, بيش از بيست كتاب از آن عبدالعزيز بن يحيى جلودى, و ما بقى از ديگران است. گفتنى است رساله هايى كه شامل يك خطبه از على -ع ـ بوده است, در اين شمارش مورد نظر نبوده است; ورنه شماره اين كتابها نزديك به پنجاه مى ش
بيست غلط در چهل و شش صفحه
نقدى بر كتاب تاريخ سال دوّم راهنمايى محمّد توكلى
اهميت كتابهايى كه به عنوان كتاب درسى انتشار مى يابد, بيش از آن است كه در اين مختصر بتوان بدان پرداخت و درست به همين دليل, توجه به نقد كتابهاى درسى نيز از اهميت چشمگيرى برخوردار است و مى بايد به طور منظم مطمح نظر اساتيد فن و متخصصان صاحب نظر در هر زمينه باشد و با توجه به اينكه دست اندركاران كتابهاى درسى مى توانند بهره اى وافر از اين نقدها برگيرند, مى بايد خود مشوق اين اقدام باشند و از دانشوران جامعه بخواهند تا نظريات خود را درباره كتابهاى درسى ابراز دارند.
البته دشوارى موجود در كار تأليف كتابهاى درسى, به ويژه با ملاحظه دامنه وسيعى كه دارد, مى تواند تا اندازه اى توجيه گر برخى از مسائل و مشكلات باشد و شايد مهمترين مشكل, برآورده كردن خواستهاى كسان زيادى است كه خود در خواسته هايشان با يكديگر توافقى نداشته و انتظار آن دارند تا نقد آنها مورد توجه واقع شود.
آنچه در اينجا مورد نقد كوتاه ما قرار گرفته كتاب تاريخ سال دوم دوره راهنمايى تحصيلى است. كتاب مذكور كه در ضمن پانزده فصل و در 102 صفحه تدوين شده, مرورى است بر تاريخ اسلام و ايران از آغاز تا دوره تيمورى با اشاره اى به تحولات اروپا در دوره قرون وسطى. در اينجا تنها به هفت فصل نخستين آن پرداخته شده كه شامل 46 صفحه از كتاب مى باشد و با توجه به آنكه بيست خطاى تاريخى را يادآور شده ايم, آن هم در 46 صفحه, اهميت كار بيشتر آشكار مى شود. اين جداى از خطاهاى تحليلى است و جداى از آنكه گاه تلخيص مطلب, تصوير تاريخى ناقص و نارسايى را ارائه داده است.
1 . در ص 13 آمده است:
(دو سال پس از هجرت ميان مسلمانان و مشركان جنگ درگرفت).
اين عبارت درباره جنگ بدر گفته شده و آشكار است كه جنگ بدر در سال دوم هجرت روى داده است, نه (دو سال پس از هجرت ). جنگ بدر در رمضان سال دوم هجرت روى داده است.
2 . در ص 13 آمده است:
(غزوه به جنگهايى گفته مى شود كه رسول خدا خود در آنها حضور داشته است).
بايد گفت گر چه اين تفسير از غزوه شهرت دارد; اما درست نيست. چرا كه در كتب سيره حتى به نبرد موته نيز كه پيامبر (ص) در آن حضور نداشت غزوه اطلاق كرده اند. اهميت غزوه در وسعت كمّى و كيفى نيروها و عمليات بوده و محتملا سريه فقط بر عملياتهاى محدود اطلاق مى شده است.
3 . در ص 16 آمده است:
(دو سال پس از عقد صلح ميان مشركان مكه و مسلمانان, مشركان پيمان شكنى كردند).
در اينجا نيز بى توجهى در به كار بردن (دو سال) باعث يك خطاى تاريخى شده است. صلح حديبيه در ذى قعده سال ششم هجرت و فتح مكه در رمضان سال هشتم هجرت بود و البته پيمان شكنى مشركان چندى پيش از رمضان صورت گرفته بود. بنابراين به هيچ روى تعبير (دو سال ) درست نيست.
4 . در ص 17 آمده است:
(با ورود مسلمين به مكه پيامبر گرامى اسلام, همه كسانى را كه در مقابل اسلام سر تسليم فرود آورده بودند, عفو نمود).
آنچه در سيره ها آمده اين است كه كسانى از مشركان بدطينت از اين حكم مستثنى شده و گرچه حتى برخى از آنان نيز مجدداً بخشوده شدند; اما كسانى نيز به قتل رسيدند. بايد گفت همان گونه كه عفو عمومى رسول الله ـ ص ـ زيباست; نبخشودن عناصر كثيف نيز بسيار پرمعنى و آموزنده است. بنابراين عبارت بالا كه همه مورد عفو قرار گرفتند, نبايد به عنوان قاعده كلى درست باشد.
5 . در ص 19, جدولى كشيده شده و در برابر سنوات هجرى وقايع هر سال آمده كه چنين مى خوانيم:
(سال 11 هجرت ــــــ آخرين حج پيامبر (ص) ـ غديرخم ـ وفات پيامبر (ص)).
روشن است كه دو عنوان آخرين حج و غديرخم در سال دهم هجرت بوده است, نه سال يازدهم.
6 . در ص 21 آمده است:
(ابوبكر در حدود دو سال خلافت كرده و سپس درگذشت).
به جاى تعبير (در حدود) كه ممكن است بيانگر آن باشد كه وى كمتر از دو سال خلافت كرده است; بهتر بود گفته شود كه ابوبكر بيش از دو سال خلافت كرد. يعنى به جاى (در حدود), گفته شود (بيش از). زيرا ابوبكر از ربيع الأول سال يازدهم هجرت تا جمادى الثانى سال سيزدهم خلافت كرده و اين حدود دو سال و چهار ماه مى شود.
7 . در ص 23 آمده است:
(ديوان را عمر با همكارى و راهنمايى ايرانيان تأسيس نمود).
كار ديوان حتّى اگر الهام گرفته از ايرانيان بود ـ كه ما بر آن مدركى نيافتيم ـ با همكارى و راهنمايى ايرانيان تأسيس نشد; بلكه عمر بر اساس نظام قبيله اى و معيارهاى ديگر, ديوان نظام و تقسيم عطاء را به وجود آورد و در اين راه از همكارى نسب شناسان عرب چون عقيل بن ابى طالب بهره برد.
8 . در ص 25 آمده است:
(از جمله كسانى كه بيش از همه به حضرت على براى خلافت اصرار مى كردند, طلحة و زبير بودند).
آنچه از كتب تاريخى به دست مى آيد, آن است كه آنها در ابتدا آزادانه بيعت كردند; اما (اصرار) نكردند. مى دانيم كه از اساس مخالفت آنان با عثمان و براندازى در جهت مطامع شخصى خودشان بود; پس اصرار چرا؟
9 . در ص 27 آمده است:
(…و حتى خود [امام على(ع)] شخصا با طلحه و زبير صحبت كرده و طلحه و زبير پس از گفتگو با حضرت على (ع) و شنيدن نصايح پشيمان شده بودند اما عايشه و سپاهيانش جنگ را آغاز كردند).
آنچه مى توان درباره عبارت بالا گفت, اين است كه امام با اين دو نفر سخن گفت; اما نقلى كه نشان دهد قبل از شروع جنگ آنها پشيمان شدند وجود ندارد; به طوريكه تنها (عايشه و سپاهيانش جنگ را آغاز كرده باشند). آنچه درباره پشيمانى زبير آمده در هنگامه درگيرى است كه آن نيز نادرست است. درباره پشيمانى طلحة نيز چيزى نقل نشده است.
10 . در ص 27 آمده است:
(زبير نيز كه از ميدان جنگ كناره گرفته بود بدست فرد ناشناسى كشته شد).
همان گونه كه گذشت, آن نقل تاريخى كه پشيمانى زبير و كناره گيرى زبير را يادآورشده از نظر محققان نادرست است. بلكه درست آن است كه وى گريخته است.نكته مهمتر آنكه معلوم نشد مقصود نويسنده از (ناشناس) چيست! تاريخ, نام قاتل زبير را كه (ابن جرموز) است, يادآور شده و بدين سان معلوم مى شود كه وى ناشناس نيست.
11 . در ص 27 آمده است:
(در جريان جنگ جمل, على (ع) به احترام پيامبر (ص) با عايشه كه اسير شده بود با مهربانى رفتار كرده … و او را با همراهى برادرش به مكه بازگردانيد).
معلوم نشد عايشه كه در مدينه زندگى مى كرد, چرا نويسنده وى را به مكه فرستاده است! در كتاب الجمل ازشيخ مفيد (ص 221) عنوانى آمده كه حكايت از ارسال عايشه به همراهى برادرش محمدبن ابى بكر به مدينه دارد نه مكه!
12 . در ص 28 آمده است:
(بدين ترتيب جنگ سختى (صفين) درگرفت كه چندين روز ادامه داشت).
جاى چندين روز بايد چندين ماه گذاشته مى شد. رفتن به جنگ صفين در ذى قعده سال 36 بوده و ماجراى حكميت در نخستين ماههاى سال 38 خاتمه يافته و خود درگيرى براى مدتهاى مديد ادامه داشته است. (ر.ك: يعقوبى, ج 2, ص 188 ـ 190; انساب الاشراف, ج 2, ص 301 ـ 302).
13 . در ص 31 آمده است:
(وى [معاويه] عمروبن عاص را با لشگرى به مصر فرستاد و او نيز محمدبن ابى بكر (فرزند خليفه اول) را كه والى على (ع) در مصر بود, با نيرنگ به شهادت رساند و خود حاكم مصر شد, آنگاه على (ع) مالك اشتر سردار دلير خود را روانه مصر كرد).
14 ـ در ص 32 درباره سپاهى كه امام مجتبى ـ ع ـ به فرماندهى عبيدالله بن عباس به سوى معاويه فرستاد, آمده است:
(اين بار تعداد بيشترى به اردوگاه آمدند و امام گروهى را به سردارى عبيدالله بن عباس به مقابله با معاويه فرستاد).
اشكال بر سر كلمه (گروهى) است. آن چنان كه تاريخ نشان مى دهد, دوازده هزارنفرى كه در لشگرگاه فراهم آمده بودند, به فرماندهى عبيدالله بن عباس به سوى معاويه فرستاده شدند.
كلمه (گروهى) چنين مى رساند كه تنها (دسته اى) از آنها رفته اند, در حالى كه درست نيست.
15 ـ در ص 35 آمده است:
(در اين هنگام بدستور عبيدالله بن زياد شخصى با نام حر در صحراى كربلا امام حسين (ع) و يارانش را زير نظر گرفت).
نادرستى عبارت بالا در آن است كه حر در صحراى كربلا لشگر امام را زير نظر نگرفت; بلكه فرسنگها پيش از آن, زمانى كه امام به سمت كوفه در حركت بود, حر به امام رسيد و او را زير نظر گرفت و پس از آن بود كه اندكى به سمت كوفه و بعد به سمت صحراى كربلاحركت كردند. 6 ـ در ص 38 آمده است:
(مهمترين خلفاى بنى اميه پس از معاويه, عبدالملك, هشام و عمربن عبدالعزيز بودند).
روشن است كه ترتيب خلفاى فوق نادرست است و اگر نويسنده قصد ترتيب داشته ـ كه طبيعتاً چنين است ـ مى بايد پس از عبدالملك از عمربن عبدالعزيز ياد مى كرد و آنگاه از هشام بن عبدالملك.
17 ـ در ص 38 آمده است:
(به ايرانيان موالى يعنى بندگان مى گفتند).
در عبارت بالا دو خطا وجود دارد. اولاً اينكه به همه ايرانيان موالى نمى گفتند; بلكه كسانى كه اسير بودند و سپس توسط قبيله اى آزاد شده بودند, موالى آن قبيله بودند. و البته موالى نيز اختصاص به ايرانيان نداشت; بلكه حتى برخى از عربها موالى برخى از قبايل عربى بودند. چنانچه روميها و حبشيها و ديگران كه به نحوى در اختيار فردى از قبيله اى خاص قرار گرفته و آنگاه آزاد شده و يا به وسيله قراردادى از موالى يك قبيله شناخته مى شدند, موالى آن قبيله شناخته مى شدند. ثانياً اينكه ترجمه موالى, (بندگان) نيست; به ويژه اگر مقصود از بندگان, بردگان بالفعل است. با توضيحات فوق اين نكته نيز آشكار مى شود كه هر كس كه مولى بود لزوماً در گذشته بنده نبوده و بلكه يكى از راههايى كه كسى از موالى مى شد, عقد قرارداد بوده است. اين مسأله حتى درباره ايرانيانى نيز كه در آغاز فتوحات به سپاه مسلمانان ملحق شدند و خواستند تا با هر قبيله اى كه مايل بودند پيوندى داشته باشند, صادق است.
18 ـ در ص 40 آمده است:
(قلمرو بنى اميه بسيار وسيع بود و چون نمى توانستند مستقيما آنرا اداره كنند از حاكم كوفه مى خواستند كه خود فرمانروايانى براى خراسان و سيستان تعيين كنند, بدين ترتيب خلفاى بنى اميه نظارت مستقيم خود را بر نواحى دوردست از دست دادند).
اين سخن گرچه درباره مناطقى صادق است; اما درباره خراسان چندان درست نمى نمايد. چرا كه برخى از حكام خراسان مستقيما از طرف خليفه تعيين مى شدند. چنان كه حكم نصربن سيار (حاكم خراسان) در آخرين سالهاى خلافت اموى از طرف شخص خليفه صادر گرديد. البته دورى راه شام تا خراسان بى تأثير در پيدايش آشوب در اين ديار نبوده است; اما آنچه در عبارت كتاب آمده در مجموع درست نمى نمايد.
19 ـ در ص 43 آمده است:
(او ]هارون[ به ايران آمده بود تا شورش خوارج در سيستان را خاموش كند ولى بدون آنكه موفق به سركوب شورشيان گردد در خراسان درگذشت).
آنچه تاريخ گزارش كرده (ر.ك: ابن اثير, ج 6, ص 207; طبرى, ج 6, ص 523), اين است كه هارون جهت دفع شورش رافع بن ليث به خراسان آمده است; در اين صورت ارتباطى با مسأله خوارج سيستان نداشته است.
20 ـ در ص 44 آمده است:
(هارون الرشيد فرزند بزرگ خود بنام امين را جانشين خود ساخت).
مى دانيم كه تقدم امين بر مأمون از جهت سن و سال نبوده و زبيده نقش داشته است. اما در مورد سن امين و مأمون تا آنجا كه برخى از مصادر نشان مى دهد آن دو در يك سال متولد شده اند. به گزارش ابن اثير, امين به سال 198 و در 28 سالگى درگذشت. پس سال تولد وى 170 هجرى است. همچنين به گزارش ابن اثير تولد مأمون نيز به سال 170 بوده است. (ر. ك: ابن اثير, ج 6, ص 228 و 432). بر اساس اين منبع, اين دو, همسال بوده اند. مگر آنكه بتوان تاريخ دقيق تولد آن دو را به دست آورد; به طوريكه روز و ماه تولد را نشان دهد تا معلوم شود كداميك فقط چند روز يا چند ماه از ديگرى بزرگتر بوده است!
***
اينها نكاتى بود كه ما براى تكميل عدد بيست ـ نه كمتر و نه بيشتر ـ در اينجا آورديم; ولى جز اينها در همان 46 صفحه اى كه ما ملاحظه كرديم, بيشتراست. به ويژه در مواردى تلخيص مطلب ضرر اساسى به نقل تاريخى زده و اگر كسى آشناى به وقايع نباشد قطعا به خطا در مى غلطد.
برخى از موارد ديگر نيز بدين شرح است:
الف) در يك مورد سرپرستى پيامبر ـ ص ـ را در حيات مادر به عبدالمطلب نسبت داده است. (ص 3). در حالى كه در جدولى كه در ص 5 آمده اين سرپرستى از شش سالگى به عبدالمطلب نسبت داده شده و اين درست است.
ب) درص 14 درباره وضعيت مشركان پس از خاتمه درگيرى احد آمده است: (با وجود آنكه مشركان توانسته بودند تعدادى از مسلمانان را به شهادت برسانند اما هنوز بشدت از مسلمانان مى ترسيدند, در نتيجه به جاى آنكه به مدينه حمله كنند بطرف مكه عقب نشينى كردند).
واقعيت اين است كه در آن لحظه مشركان ترسى نداشتند و به سمت مكه (عقب نشينى) نيز نكردند. آنان انتقام خود را گرفتند و قصد بازگشت داشتند; گرچه در غزوه حمراءالاسد كه سپس درگرفت, مشركان قبل از رسيدن به مكه قصد بازگشت داشته و مقدارى از راه را نيز آمدند. امّا با شنيدن خبر حمله مجدد مسلمانان احساس خطر كردند و بازگشتند.
ج) درباره غديرخم در ص 18 آمده است: (غديرخم محلى بود كه كاروان هاى بسيارى از آن عبور مى كردند).
اين تعريف غديرخم نيست; غدير آبگير است و بايد گفته مى شد غديرخم محلى بود كه از كنار آن كاروانهاى بسيارى عبور مى كردند. البته براى كسى كه از اصل قضيه آگاهى دارد, ممكن است مشكلى به وجود نيايد; اما براى كسى كه اطلاعات قبلى ندارد, آن را چهار راه تصور خواهد كرد
آنچه در پايان گفتنى است اينكه در چند مورد اين كتاب, درباره تئورى نادرستى كه تشيع را به ايران پيوند داده, اظهار نظر مثبت شده است. در حالى كه نادرستى اين ديدگاه مدتهاست كه آشكار شده است. تشيع در اساس در ميان عربها بوده و سپس همانند ديگر گرايشهاى مذهبى در ايران نيز مطرح گرديد. اما همچنان در مناطق عربى چون يمن, شام و عراق براى قرنها داراى نفوذ بوده است.
ان شاءالله كه يادآورى اين نكات بتواند راه را براى تأليفات بهتر و دقيقتر فراهم كند. و خداوند متعال نيز به نويسنده و خواننده خلوص نيّت در نگارش و تأليف عنايت فرمايد.
پژوهشهاي در آستانه نشر
1.كتابنامه بزرگ قرآن كريم
طرح و اجراى دانشگاه امام صادق (ع)
(از آن زمان كه تاريخ به وجود آمده است, در همه عالم كتابى شناخته نشده است كه به اندازه قرآن يا نزديك به آن, شرح و تفسير نگاشته شده و يا درباره آن كتاب تصنيف شده باشد)
آنچه آمد, نوشته متفكّر مصرى, صادق رافعى است; و راستى نيز چنين است. اكنون كتابشناسى و شناسايى مرجع پژوهش از اهميت بسيار والايى برخوردار است و جامعه علمى و فضاى پژوهشى ما نيز كم كم به اهميت و نقش شگرف آن پى مى برد. تحقيقات عالمان درباره كتاب الهى پيشينه بسيار كهنى دارد و اكنون كه ابعاد دانشها گسترده و فضاى پژوهش نيز بسيار وسيع شده است, دامنه بحث و كاوش درباره قرآن مجيد نيز بسيار فراخ تواند بود. براى سامان دادن پژوهشهاى گونه گون درباره قرآن, يكى از مقدمات لازم, شناسايى منابع كار و پژوهشهاى ديگران است. دانشگاه امام صادق (ع) با توجه به اهميّت اين كار, تحت رياست عاليه حضرت آيت الله مهدوى كنى و با همت جناب آقاى بكائى و با همكارى تنى چند از استادان و دانشجويان آن دانشگاه و نيز فاضلان حوزه علميه قم, طرح كتابنامه بزرگ قرآن كريم را پى نهاده است كه اكنون بيش از يكسال است با تمام توان در اين جهت مى كوشد.
محدوده پژوهش, تمام تحقيقات و بررسيهاى قرآنى است در طول تاريخ فرهنگ اسلامى. منابع آن, فهرستهاى كتابهاى خطّى, چاپى, كتابنامه ها و آثار رجالى و شرح حالنگارى. آثارى كه فيش بردارى شده و بررسى مى شود به ترتيب الفبا (با در نظر گرفتن حرف اوّل و دومّ و سوّم) خواهد بود و پس از پايان آنچه گردآمده, فهرستهاى فنى و موضوعى آن ارائه خواهد شد. مسؤولان كتابنامه از تجربه ها و رهنمودهاى كتابشناسان و مراكزى كه بدين مهم اشتغال دارند, بهره گرفته و مى گيرند و به لحاظ گستردگى دامنه تحقيق و جايگاه والاى اين پژوهش كه در آستانه قرآن و براى خدمت به فرهنگ قرآنى است, چشم به راه يارى قرآن پژوهان, كتابشناسان و آگاهان از فن اطلاع رسانى هستند.
دفتر كتابنامه بزرگ قرآن اميدوار است با بهره ورى از راهنماييها و ياريهاى پژوهشيان, فهرستى كارآمد و سودمند و شايسته قرآن را عرضه كند. 2.تاريخ اجتماعى ـ فكرى شيعيان اثنى عشرى هند
سيد اطهر عباس رضوى
ترجمه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (واحد ترجمه)
ارتباط ديرينه فرهنگى ايران و هند, تأثير و تأثرات متقابل علما و انديشوران حوزه هاى علميّه اين دو منطقه, از جمله مسائلى است كه در اين كتاب به تفصيل مورد بررسى قرار گرفته است. مؤلف محترم كه از متفكران و نويسندگان برجسته آن ديار است با بررسى محقّقانه, وضع شيعيان هند, تأليفات آنان در فلسفه, ادبيّات و علوم ديگر, شرح زندگانى عالمان آنجا, مراسم عزادارى و ديگر مسائل اجتماعى و فرهنگى آن كشور را با حوصله شايان تقديرى تحقيق كرده و اثر سودمند و كارآمدى را سامان داده است.
مؤلف براى سامان دادن به پژوهش خود, از دهها منبع كهن بهره گرفته و در جستجو از منابع از آثار خطّى, ميكروفيلمهاى كتابخانه ها و مراكز مهم علمى جهان و نيز كتابخانه هاى شخصى مانند كتابخانه مولانا سيد على ناصر عبقاتى در نصير لكنهو دريغ نورزيده است.
استفاده از منابع و متون اصيل تشيع مانند: رجال كشى, فهرست شيخ, رجال نجاشى و آثار ارزشمند ديگرى چون آثار الخوانين, تذكرة الملوك, بساطين السلاطين, مآثر العلماء و… بر اهميت و استوارى مطالب كتاب افزوده است.
اين كتاب در دو جلد و به زبان انگليسى, مجموعاً در 1350 صفحه به سال 1986 به همّت انتشارات (دارالمعرفه) در استراليا به چاپ رسيده است. ترجمه كتاب را, واحد ترجمه و روابط بين الملل, مركز تحقيقات و مطالعات اسلامى وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم به عهده دارد. 3.جواهر الكلام فى شرح شرايع الأسلام
شيخ محمد حسن نجفى
تحقيق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم
جواهر الكلام, اثر جاودانه و گرانقدر شيخ الفقهاء و المجتهدين مرحوم شيخ محمدحسن نجفى ـ كه اينك از مهمترين متداولترين منابع فقيهان در بحثهاى عالى اجتهاد است ـ مشهورتر از آن است كه نيازمند تعريف و توضيح باشد. بسيارى از فقيهان, عالمان و پژوهشگران از جمله, علّامه عاليقدر شيخ آقا بزرگ تهرانى آن را در گستردگى, ژرفايى, استوارى و نقد و بررسيهاى پژوهشگرانه عديم النظير دانسته اند (الذريعه, ج5, ص277). جواهر مكرّر به چاپ رسيده است و چاپ 43 جلدى آن كه به همت تنى چند از استادان و محققان تصحيح و تحقيق شده است نيز بارها در ايران و لبنان چاپ و منتشر شده است. با اين همه جواهر به چاپى منقح, روزآمد, با تخريج اقوال و آراء و فهارس فنّى و ديگر امور لازم, نيازمند است. خوشبختانه مدتهاست كار پژوهش و تصحيح آن در مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى با شركت بيش از 25 تن از فاضلان و محققان آغاز شده است. شيوه تحقيق
كار تصحيح و پژوهش اين كتاب در تمام مراحل, گروهى انجام مى پذيرد; بدين سان:
الف) ويرايش متن, علامت گذارى بر اساس اصول و قواعد دقيق.
ب) مقابله و تصحيح متن بر اساس نسخه هاى معتمد و نسخه هاى چاپى.
ج) استخراج آيات, احاديث و ارجاع به منابع كهن همچون: كتب اربعه و ديگر منابع حديثى و ضبط دقيق اختلافها و ارجاع به مصادر و نشان دادن مواضع آنها.
د) استخراج اقوال. در اين بخش تمام اقوال ـ مصرّح و غير آن ـ استخراج مى شود; مانند اينكه در متن آمده باشد قيل, فى محل …, به قال بعض الفقهاء و ….
در جواهر, گاهى نسبتهايى ديده مى شود كه با متن اصلى همخوانى ندارد. در اين موارد متن مرجع, عيناً در پانوشت خواهد آمد.
هـ) توضيح اصطلاحات, لغتهاى مشكل, اماكن, قبايل و….
و) تنظيم انواع فهرست:
1) فهرست ترتيبى موضوعات, 2 ـ فهرست الفبايى, 3 ـ فهرست جايها, تبارها, 4 ـ فهرست روايات, 5 ـ فهرست آيات, 6 ـ فهرست اشعار و امثال, 7 ـ اصطلاحات همراه با توضيح, 8 ـ اعلام و رجال, 9 ـ قواعد فقهى كه مورد استناد واقع شده است, 10 ـ مصادر تحقيق, 11 ـ كتابهاى ياد شده در متن, 12 ـ فهرست واژه هاى توضيح داده شده در متن و پانوشت. نسخه ها:
1 ـ نسخه اى معتمد (به جز خمس, صوم, حج, جهاد, امر به معروف) كه بين سالهاى 1257 ـ 1265 نگاشته شده است. اين نسخه به همّت يكى از برجسته ترين شاگردان مؤلف با نسخه مصحّح مؤلف مقابله و تصحيح شده, مؤلف بزرگوار بر آن بلاغى نگاشته است كه نشان دهنده علاقه خاص صاحب كتاب به شاگرد است.
2) اين نسخه نيز به همت يكى ديگر از شاگردان برجسته مؤلف بين سالهاى 1249 ـ 1254 كتابت شده است. در آغاز جزيى از آن اجازه اجتهاد صاحب جواهر به اين شاگرد و نيز اجازه تصرّف در امور حسبيه به خطّ و مهر صاحب جواهر ديده مى شود.
3) نسخه اى كامل نگاشته شده در حيات مؤلف, با دقت تمام كه در پايان اجزاء آمده است: (بلغ مقابلة على نسخة المصنف سلمه الله تعالى) و يا (بلغ مقابلة و تصيحاً على نسخة المؤلف متّعنا الله ببقائه بحق محمد و آله …)
4) نسخه اى حاوى كتاب زكاة,خمس, صوم نگاشته شده به سال 1231.
5) نسخه كامل نگاشته شده بين سالهاى 1255 ـ 1265 و مقابله شده با نسخه مؤلف با نظارت و اشراف جمعى از شاگردان وى.
بخش عظيمى از كار مقابله, تحقيق و تخريج اين كتاب پايان يافته و پيش بينى مى شود كه با تحقيقى گسترده در 60 جلد عرضه شود. مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, اظهار اميدوارى كرده است كه جلد اوّل آن را در آينده اى نزديك براى اظهار نظر فقيهان و محققان عرضه كند و با بهره ورى از نقدها و ديدگاههاى استادان در هر چه بهتر عرضه كردن اين اثر گرانسنگ بكوشد. 4.المعجم المفهرس لألفاظ من لايحضره الفقيه
محمدى
(كتاب من لايحضره الفقيه) معروفترين و بزرگترين كتاب شيخ صدوق است. اين يكى از (كتب اربعه) و در مجموعه هاى حديثى از جايگاه بلندى برخوردار است. علّامه بحرالعلوم مى گويد:
(برخى از بزرگان فقها احاديث (من لايحضره الفقيه) را با توجه به برترى قدرت حفظ و حسن ضبط صدوق در روايت و تأخر آن از (كافى) ونيز از آن روى كه صدوق, صحت احاديث كتاب را ضمانت كرده است و… بر كافى ترجيح مى داده اند (رجال بحرالعلوم, ج3, ص300).
(كتاب من لايحضره الفقيه) بر اساس شمارش صاحب حدائق (566 باب و 5963 حديث) دارد. از اين احاديث 3913 حديث آن مسند و 2050 حديث آن مرسل است. (لؤلؤة البحرين, ص395) جناب آقاى محمّدى با توجه به اهميت و عظمت كتاب و در جهت سهل الوصول ساختن مطالب و محتواى آن به تنظيم و تأليف واژه يابى دقيق و استوار با ويژگيهاى زير, همت گماشته اند:
تمام واژه هاى حديث آمده و سعى شده است كه جمله ها تام و مفيد و به اصطلاح (يصح السكوت عليها) باشد. آدرسها بر مبناى جلد, صفحه, باب و حديث مسلسل تنظيم گرديده است. آيات مستشهده كتاب, جداگانه فهرست شده و به عنوان ضميمه خواهد آمد. كارآمدى و سودمندى اين فهرست براى پژوهشگران روشن است.
مى دانيم كه از جمله چاپهاى معروف و متداول (من لا يحضر) يكى چاپ چهار جلدى آن به تصحيح و تحقيق سيد حسن خرسان است كه به همت (دارالكتب الإسلاميه) نشر يافته و بارها در ايران و بيروت افست شده است. ديگر, چاپ منقح و دقيق استاد على اكبر غفّارى است كه از سوى (دفتر انتشارات اسلامى) در قم افست شده است. آقاى غفّارى با دستيارى تنى چند از عالمان, آن را ترجمه و برخى از روايات را شرح كرده و در 6 جلد منتشر نموه اند . با اين معجم از تمام اين چاپها و نيز شرح مهم و سودمند مولى محمد تقى مجلسى (مجلسى اوّل) ـ كه (روضة المتّقين) نام دارد ـ مى توان بهره برد.
تنظيم واژه ها بر اساس موادّ كلمات است, كه تمام واژه ها به ترتيب ويژه اى پس از ضبط ماده آمده است. معجم جناب محمّدى دقيق و كارآمد است. اميدواريم نشر آن ديرى نپايد و در آينده اى نزديك در اختيار محققان قرار گيرد. 5.الهداية القرآنية الى الولاية الأمامية)
سيد هاشم بحرانى
تحقيق واحد تحقيقات بنياد بعثت
اين كتاب ـ چنانكه از نام آن پيداست ـ تفسير و تبيين آياتى است درباره ولايت و امامت ائمه ـ ع. مؤلف, اين كتاب را پس از (الهادى و مصباح النادى) و (البرهان) نوشته است. وى 250 مورد قرآنى را با احاديث اهل البيت از كتب روايى, مانند كتب اربعه و… استخراج كرده و بر اساس سوره ها تنظيم نموده و ذيل آيات, روايات را بدون هيچ گونه اظهار نظرى آورده است.
كتاب بر اساس دو نسخه تصحيح و تحقيق شده است:
1) نسخه اى نگاشته شده به تاريخ 1191 هجرى 2) و نسخه ديگر, نگاشته شده به تاريخ 1312 هجرى كه اين هر دو نسخه از گنجينه كتابهاى خطى آستان قدس است.
در تحقيق كتاب, آيات و روايات استخراج شده و روايت با ارجاع به كهنترين منابع ثبت و ضبط مى شوند. توضيح رجال اسناد, واژه هاى ديرياب متن احاديث و ويرايش و تنظيم دقيق متن نيز از جمله تلاشهاى محققان است.
مراحل استخراج, مقابله, و تصحيح كتاب به پايان رسيده است و اينك تحقيق نهايى آن مراحل پايانى را مى گذراند. 6.حلية الأبرار فى احوال النبّى و اوصيائه الأطهار
سيد هاشم بحرانى
تحقيق بنياد معارف اسلامى قم
حلية الأبرار از آثار گرانقدر و شايان توجه مرحوم علامه سيدهاشم بحرانى است كه در 13 (منهج) به شرح زندگانى پيامبر و ائمه اطهار پرداخته و حاوى حدود 2300 حديث است. منهج اوّل در شرح حال پيامبر بزرگوار ـ ص ـ كه در هفتاد باب تنظيم شده است و منهجهاى ديگر با ابواب بسيار, گزارشگر زندگى ائمّه ـ ع ـ هستند, تا منهج سيزدهم كه درباره امام زمان ـ ع ـ است با پنجاه و چهار باب.
اين كتاب به سال 1397 در قم منتشر شده است. امّا چاپ منقح و چشم نواز و استوار آن, اينك با تصحيح و تحقيق عالم وارسته حضرت حجة الإسلام و المسلمين حاج شيخ غلامرضا مولانا بروجردى و همت بنياد معارف اسلامى در دست اقدام و نشر است.
كتاب بر اساس نسخه هاى معتمد و ارزشمند از كتابخانه هاى غرب همدان, آستان قدس و فيضيه, مقابله, تصحيح و تحقيق شده است. و محقق بزرگوار افزون بر استخراج مصادر احاديث و تطبيق روايات با مصادر, به رجال اسناد رسيدگى كرده و آنها را تصحيح نموده است. اين كتاب با فهارس فنى, در نهايت در 6 جلد منتشر خواهد شد كه اكنون جلد اوّل آن زير چاپ است و به زودى نشر خواهد يافت. 7.رسائل المحقق الكركى
تحقيق محمد حسّون
رساله هاى كوتاه و بلند عالمان در ميان آثار مفصل آنها از جايگاه ويژه اى برخوردارند. دقت و استوار نگارى در اين رساله ها گاه به مراتب بيشتر از نگاشته هاى دراز دامن است. بسيارى از عالمان بنا به در خواستها و يا احساس نيازها موضوعاتى را در نوشته هايى كوتاه نگاشته اند كه بخش عظيمى از ميراث فرهنگى ما را تشكيل مى دهند.
مرحوم محقق كركى ـ مشهور به محقق ثانى ـ از قلّه هاى افراشته فقه و فقاهت و از عالمان برجسته تشيع از اين گونه رسائل فراوان دارد. آقاى حسّون اينك سالهاست كه به جمع و تدوين و تصحيح و تحقيق اين رسائل همت گماشته اند. حدود دو سال پيش اوّلين جلد از اين مجموعه را شامل 7 رساله: الرسالة النجميه, الرسالة الجعفريّه, رسالة فى صلاة الجمعه, رسالة صيغ العقود و الايقاعات, الرسالة الرضاعيه, رسالة قاطعة اللجاج فى تحقيق الخراج تصحيح و تحقيق كردند كه به همت كتابخانه مرحوم آيت الله العظمى مرعشى چاپ و منتشر شد. سپس با فاصله كوتاهى 23 رساله ديگر را نيز تصحيح و تحقيق كردند كه كتابخانه ياد شده به نشر آن همّت گماشت.
اكنون جلد سوّم اين مجموعه را در دست نشر دارند شامل پنج رساله:
1) رساله طريق استنباط الأحكام. نوشتارى است كوتاه در بيان شيوه استنباط احكام و مبانى آن.
2) حاشيه على المختصر النافع. بخش ميراث
3) فتاوى المحقق الكركى. محقق ـ رضوان الله عليه ـ به لحاظ موقعيت اجتماعى و سياسى ويژه اى كه داشت مرجع و ملجأ مردم در احكام فقهى و مسائل شرعى بوده است. آنچه در اين رساله آمده است پاسخهايى است به سؤالهاى مردم در مسائل شرعى و اعتقادى.
4) اثنتاعشرمسأله. مجموعه 12 سئوالى است كه عالمان نجف به سال 929 قمرى فرستاده اند و محقق پاسخ گفته است.
5) شرح الفيه شهيد اوّل ـ رضوان الله عليه.
آقاى حسّون به مجموعه اى در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران دست يافته اند كه در ضمن آن پنج رساله از محقق كركى بوده است: 1) رسالة صيغة العقد المنقطع 2) رسالة العقد الدائم و المنقطع 3) مسائل فقهيّه 4) رسالة آداب السفر 5) بعض البنود الفقهيه, شامل برخى از مسائل فقهى مانند نماز شب, خطبه نكاح و….
آقاى حسّون در منابعى از شرح حالها نام رسائلى را ديده اند كه نسخه هاى آنها را نيافته اند, نام آن رساله ها را مى آوريم تا اگر كتابشناسان و محققان از وجود آنها نشانى دارند وى را مطلع سازند:
1) رسالة السبحه 2) رسالة الخبائز 3) رسالة أحكام السّلام والتحيّه 4) الرسالة المنصوريّه 5) رسالة تعريف الطهاره 6) الرسالة الكريّه 7) رسالة الجيره 8) رسالة تعقيبات الصلاة 9) رسالة اثبات الرجعه 10) رسالة فى الارث 11) بيع المعاطاه 12) دراية الحديث 13) شرح الفرائض النصيريه 14) رسالة فى قلنسوة الحرير و الديباج 15) المطاعن المجرميّه فى ردّ الصوفيّه 16) جدول فى شكيات الصلاة 17) حل ملك اليمين 18) رسالة فى الآداب و السنن 19) تطهير الأوانى
آقاى حسّون از رسائلى ديگر ياد كرده اند كه در ميان مجموعه هاى خطّى كتابخانه هاى ايران نسخه دارد, امّا يا تا كنون بدانها دست نيافته اند و يا در انتسابشان ترديد دارند:
1) اجوبة المسائل الفقهيّه 2) رسالة فى النيه 3) رسالة فى الميراث 4) رسالة فى مسألة الاعراض عن الشي 5) رسالة فى مسألة اقرار المريض بماله لغيره 6) رسالة فى وجوب الطهاره للمس كتاب الله 7) رسالة فى اصول الدين و فروعه 8) رسالة الصوم 9) رسالة فى تصرف المشترى فى زمن الخيار 10) رسالة عمليه 11) رسالة فى صلاة المسافر 12) معانى افعال الصلاة . 8.عيون اخبار الرضا
محمد بن على بن بابويه, معروف به صدوق
تحقيق مؤسسه تحقيقات امام خمينى
عيون اخبار الرضا از آثار گرانقدر و سودمند محدثّ صدوق و فقيه بلند پايه, محمد بن على بن بابويه, معروف به صدوق است. روايات اين كتاب ـ چنانكه نام زيباى آن گوياست ـ يكسره از امام على بن موسى الرضا ـ ع ـ است و به گفته محمد معصوم شيرازى: (و فى الجمله كتاب عيون اخبار الرضاء شفاء عيونست). عالمان و محدثان, جايگاه بلند اين درّ ثمين را ستوده اند و به عظمت و والايى آن توجه داده اند; از جمله محدث و مورخ بزرگوار, ابوالحسن اربلى مى گويد:
فوائد اين كتاب فراوان, چشمه هاى اخبار آن جوشان, و چگونگى محتواى آن دليل اثبات محتوايش تواند بود ….
عيون اخبار الرضا بارها چاپ شده و چندين بار به فارسى گردانيده شده است. (ر.ك: الذريعة, ج4, ص120 و ج13, ص375; الإيرانيون و الأدب العربى, ج3, ص150 ـ 151.)
نابسامانى برخى چاپها و كاستيها از يكسو, و لزوم چاپى محقق و منقح, روزآمد و استوار به همراه فهرستهاى فنى براى سودمند ساختن هر چه بيشتر آن از سوى ديگر, باعث شده تا (مؤسسه تحقيقات امام خمينى ـ ره) به تصحيح و تعليق آن همت گمارد.
نسخه هاى معتمد
1) نسخه دانشگاه تهران, نگاشته شده به سال 576. 2) نسخه مدرسه عالى شهيد مطهّرى, نوشته شده به سال 875, 3و4) نسخه هاى كتابخانه آستان قدس رضوى, نگاشته شده به سال 881 و 970, 5 ـ 9 نسخه هاى كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى, نوشته شده به سال 962 و 980 و 1077 و 1077 و 1086, و بالأخره نسخه چاپى آن به چاپ سنگى به سال 1275.
محققان در گزينش متن از آن روى كه هيچكدام از نسخه ها را به دور ازاغلاط نيافته اند, شيوه تلفيق را پيشه ساخته اند تا متنى استوار و به دور از تصحيف و تحريف عرضه كنند. ابواب كتاب را شماره گذارى كرده اند كه بر اساس نسخه 9, مجموعاً 139 باب است و هماهنگ با آنچه مؤلف در مقدمه آورده است.
تمام احاديث كتاب شماره گذارى شده و تا آنجا كه ممكن بوده است, همگونيهاى روايات با مجامع روائى ديگر, بويژه آثار مؤلف نشان داده شده است. افزون بر آنچه آمد, عبارات مبهم شرح شده و مواردى از متن با توجه به شرحهاى كتاب در پانوشتها, توضيح داده شده است. همچنين شرح حال كوتاهى از اعلام متن نوشته شده و ابهامها و تصحيفها با توجه متون رجال, زدوده شده است. شهرها, آباديها, تبارها و اصطلاحات متن نيز به اجمال توضيح داده شده است. پايان بخش كتاب فهرستهاى فنّى آن خواهد بود; شامل: اعلام, جايها, حادثه ها, تبارها, مذهبها و آغاز روايات و آيات و هر آنچه محققان را در بهره ورى از كتاب يارى خواهد رساند. جلد اوّل كتاب به زودى در ضمن انتشارات كنگره جهانى حضرت رضا ـ ع ـ منتشر خواهد شد. 9.رسائل الشهيد الثانى
تحقيق گروهى از فاضلان
آثار موجود شهيد ـ رضوان الله عليه ـ را به لحاظى مى توان به دو قسم تقسيم كرد:
الف) آثارى كه از نظر كمّى بيش از يك رساله و در حدّ كتاب است, كه به صورت مستقل قابل چاپ و نشر خواهد بود.
ب) رساله ها و نوشته هاى كوتاهى كه در حد يك كتاب نيست و نشر جداگانه را بر نمى تابد.
اكثر قريب به اتفاق قسم اوّل تا كنون يا با تصحيح و تحقيق چاپ و منتشر شده است و يا اكنون در دست تحقيق و نشر است. گرچه بسيارى از آنها به خاطر چاپ سنگى و يا ضعف تصحيح و تحقيقشان, نيازمند كارى دوباره اند. و برخى هم مانند حاشية الشرايع و حاشيه النافع فى مختصر الشرايع به هيچ روى چاپ نشده اند, و تا كنون كسى مشغول تصحيح آنها نشده است.
اينك آقايان رضا مختارى, شيخ احمد عابدى, شيخ حسين شفيعى, و سيد ابوالحسن مطلّبى همت ورزيده اند كه تمام رسائل موجود شهيد را با نظم و ترتيبى جالب و تحقيقى استوار و مناسب, به گونه اى روزآمد با تخريج آيات, روايات, اقوال, توضيحات لازم و فهارس فنّى در دو يا سه جلد منتشر كنند.
از جمله اين رساله ها كه تا كنون نسخه يا نسخه هايى از آنها به دست آمده و در دست تصحيح است مى توان از اينها نام برد: (با اين توضيح كه برخى از اين رساله ها به طور سنگى يا غير سنگى چاپ شده, برخى هم مطلقاً به چاپ نرسيده است. براى مشخص بودن اين تعداد, در كنار نام رساله هاى چاپ نشده علامت ستاره گذاشته ايم):
* 1 ـ تقليد الميت;
* 2ـ تخفيف العباد في بيان احوال الاجتهاد;
3 ـ الاقتصاد و الإرشاد الى طريقة الاجتهاد;
4ـ الرسالة الاسطنبولية في الواجبات العينية;
5ـ رسالة في العدالة;
* 6ـ رسالة في النية;
7ـ وجوب صلاة الجمعة;
8ـ الحث على صلاة الجمعة;
9ـ خواصّ يوم الجمعة;
*10ـ مناسك الحج;
* 11ـ نيات الحج و العمرة;
*12ـ احكام الحج و العمرة;
* 13ـ فتاوى المختصر (الفوائد الفقهيه);
14ـ حكم ماء البئر;
15ـ اليتقنّ بالطهارة و الحدث و الشك في المتأخر منهما;
16ـ الحدث الاصغر أثناء غسل الجنابة;
17ـ نتائج الافكار في حكم المقيمين في الأسفار;
18ـ ميراث الزوجة;
19ـ الحبوة و احكامها;
20ـ طلاق الغائب;
* 21ـ فائدة في معرفة سمت القبلة من الشام إلى مكّة;
22ـ شرح حديث الدنيا مزرعة الآخرة;
*23ـ تحقيق الإجماع في زمن الغيبة;
24ـ وصية نافعة;
25ـ مخالفة الشيخ الطوسي ـ قدس سرّه ـ لاجماعات نفسه;
26ـ أجوبة مسائل المازحية;
* 27ـ أجوبة مسائل ابن فروّج;
* 28ـ أجوبة مسائل ابن زمعة المدني;
* 29ـ أجوبة المسائل السماكية;
* 30ـ أجوبة مسائل النجفية;
* 31ـ أجوبة مسائل شكربن حمدان;
*3 2ـ تفسير آية البسملة;
* 33 ـ حاشية الألفية;
* 34ـ شرح الألفية (بجز المقاصد العلية است);
* 35ـ حاشية خلاصة الاقوال في علم الرجال; (به طور مستقل چاپ نشده ولى به طور پراكنده در كتابهاى مختلف از آن نقل شده است).
* 36ـ فائدة في الإرث (غير از ميراث الزوجة, و رسالة حبوه است).
* 37ـ إجازه الشهيد الثانى للشيخ ابراهيم بن على بن عبدالعالى الميسي;
* 38ـ إجازه الشهيد الثانى للشيخ احمد الحلّى.
39ـ إجازه الشهيد الثانى للسيّد علي بن الصائغ الحسينى الموسوى;
* 40ـ إجازه الشهيد الثانى للسيّد علي بن الصائغ الحسينى الموسوى; (بجز اجازه قبلى است)
* 41ـ اجازة الشهيد للسيد على بن الصائغ الحسينى الموسوى (غير از دو اجازه قبل است)
42ـ إجازة الشهيد للشيخ تاج الدين بن الشيخ هلال الجزائرى;
43ـ إجازة الشهيد للشيخ حسين بن عبدالصمد والد الشيخ البهائى;
44ـ إجازة الشهيد للشيخ محمود بن محمد اللاهجانى الجيلانى;
45 إجازة الشهيد للشيخ عزّ الدين حسين بن زمعة المدنى;
46ـ إجازة الشهيد للشيخ سلمان بن محمد بن محمد الجبعى العاملى;
* 47ـ إجازة الشهيد للسيد عطاء الله بن السيد بدر الدين حسن الحسينى الموسوى;
48ـ إجازة الشهيد للسيد جمال الدين الحسن بن نور الدين على الشهير بابن أبى الحسن
49ـ إجازة الشهيد لحسين بن مسلم الشهير بابن شعير العاملى;
* 50ـ فائدة فى طرق رواية الشهيد الثانى للصحيفة السجادية و فائدة فى طريق روايته لتهذيب الاحكام.
البته برخى از اجازاتى كه ذكر شد, اجازه مبسوط نيست بلكه انهاء كتاب به خط شهيد است كه پس از خواندن شاگردى نزد وى يا سماع آن, برايش نوشته است. مجموع اين آثار ـ و هر چه جز اينها به دست آيد ـ إن شاء الله با عنوان ( رسائل الشهيد الثانى) در دو يا سه مجلد منتشر خواهد شد. خواهشمنديم كسانى كه نسخه هاى خطى معتبر از اين رساله ها در اختيار دارند به مصححان اطلاع دهند. از همه كسانى كه نسخه هاى خطى اين رساله ها را در اختيار مصححان نهاده اند بخصوص از سرپرست محترم كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى ـ قدّس سره الشريف ـ و جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاى سيد محمدعلى روضاتى, و خانم حورا نصيرى امينى فرزند فاضل گرامى جناب آقاى فخر الدين نصيرى امينى, صميمانه سپاسگزارى مى شود.
تاریخ فرشته
شکورى ابوالفضل
فقر تاريخى ما و ضرورت احياء متون تاريخى
افراد در اصلاح و آرايش سيماى خود از (آينه) بهره مى برند, و با آن زشتيها را از چهره خود دور مى كنند. جوامع بشرى نيز براى نگرش به سيماى حقيقى خود و اصلاح و آرايش و بهسازى آن به آينه ويژه اى نياز دارند كه با نگاه در آن, واقعيتّهاى موجود را لمس كنند و در زدايش و جبران كاستيها و ضعفها و سامان دادن نابسامانيها از وجود آن بهره ببرند; به يقين آن آينه (جامعه نما) چيزى جز تاريخ نيست.
(آينه تاريخ) مانند هر آينه ديگرى فقط زمانى قادر به نشان دادن واقعيتّها است كه به دور از گرد و غبار غرايض و اميال شخصى و گروهى بوده و از زنگارهاى دستكارى و تحريف به كلى بر كنار باشد. بديهى است كه پديد آوردن چنين آينه صيقل كارى شده و مصفّايى از تاريخ, نيازمند آن است كه نسلهاى متوالى يك امّت, بدون وقفه, تاريخ عصر خويش و گذشتگان را بشناسند و با كار گسترده در آن از به زوال گراييدن و متروك ماندنش جلو گيرى كنند.
چنان كه مى دانيم, امت بزرگ اسلام ـ كه اكنون بخش وسيعى از سطح اين كره خاكى را در اختيار خود دارد ـ از تاريخ پرفراز و نشيب و مايه دارى بر خوردار است كه اگر همه تجارب تاريخى آن به صورت واقعى نگارش مى يافت و مورد دقت و مطالعه قرار مى گرفت, اكنون مى توانست بدون نياز به تمهيدات فراوان, در حلّ مشكلات فكرى, فرهنگى, سياسى و اقتصادى خود با طاغيان جهانى, پشتوانه نيرومند مبارزات مستمرش باشد. لكن سوگمندانه بايد پذيرفت كه از موادّ و تجارب تاريخى موجود, هنوز آن آينه مطلوب ساخته و پرداخته نشده است و ما دچاربيمارى فرهنگى خطرناكى به نام (فقر تاريخى) هستيم.
فقر تاريخى ما بدين معناست كه اولاً تاريخ شكوهمند ما در همه موارد به گونه واقعى و به دور از غبار جعل و تحريف نگاشته نشده است. و ديگر اينكه متون نوشته شده تاريخى ما تاكنون مورد نقد و بررسى لازم قرار نگرفته است تا متون ارزشمند و شايسته از متون كم اعتبار و كم ارزش بازشناسى شوند.
براى جبران اين كمبودهاى تاريخى در شرايط كنونى به كارهاى علمى و عملى فراوان نياز هست كه از جمله آنها بازشناسى منابع و متون تاريخى قابل اعتماد و تحقيق علمى, احياء و نشر آن به شيوه جديد است. انجام چنين كارى در يك سطح گسترده مى تواند بخشى از فقر تاريخى ما را از بين برده و حلقه هاى ناشناخته و يا مفقوده تاريخ امت بزرگ اسلام را مكشوف ساخته و به هم پيوند دهد.
بنابراين, بازشناسى و احياء كتابها و متون تاريخى مسلمانان از جمله بايسته هاى پژوهشى با اهميتى است كه اقدام به آن هر چه ديرتر صورت بگيرد, آفات افزونترى را به دنبال دارد; و هرچه سريعتر انجام پذيرد, فوايد و گره گشاييهاى فكرى و عملى مؤثرترى در جامعه خواهد داشت.
از جمله اين متون تاريخى ارزشمند, كتاب پرحجم و مفصّلى به نام تاريخ فرشته است كه به زبان فارسى نوشته شده و دربردارنده گزارشهاى تاريخى در زمينه هاى پيدايش و گسترش اسلام در شبه قاره هند و شرح حال سلاطين, رجال و علماى مسلمان آن سرزمين بزرگ است كه اكنون به چند كشور جداگانه هند, پاكستان, بنگلادش و… تقسيم شده است. اين كتاب حوادث تلخ و شيرين دوره هاى اسلامى شبه قاره هند را با نثرى تقريباً به دور از تكلّف و به گونه مبسوط, روايت و بررسى كرده است. در اينجا به معرفى كتاب تاريخ فرشته مى پردازيم تا شايد از اين طريق, محققان سختكوشى پيدا شوند و به تحقيق و تطبيق و انتشار آن به شيوه جديد, همت گمارند. * آشنايى با تاريخ فرشته و اهميّت آن
تاريخ فرشته, عنوان كتابى است در خصوص تاريخ عمومى شبه قاره هند از غزنويان تا سال 1015 قمرى در دو مجلد كه شخصى به نام محمدبن قاسم هندوشاه استرابادى ملقبّ به (فرشته) در سال 1015 قمرى (1606م) آن را نگاشته است.1
هندوشاه استرآبادى كه يك فرد ايرانى مقيم هند بوده اين كتاب را با اشاره و استعانت مالى يكى از سلاطين شيعى مذهب آن ديار از سلسله عادلشاهيان به نام ابراهيم عادل شاه ثانى به رشته نگارش آورده است و به همين دليل شخصاً نام آن را گلشن ابراهيمى گذاشته است.2 لكن عنوان روى جلد نسخه چاپ سنگى و نيز شهرت عمومى آن به (تاريخ فرشته) است.
تاريخ فرشته از جهات متعددّ داراى اهميت و ارزش است و ضرورت تحقيق و تطبيق و انتشار آن به شيوه جديد و مطلوب را اقتضا مى كند كه اكنون به برخى از آن جهات مرجّحه اشاره مى كنيم:
1ـ اين كتاب از جمله متون نادرى است كه در شبه قاره هند ـ كه در طول تاريخ جوّ تعصب آلود سنّى گرى و ضدّ شيعى بر آن حاكم بوده است ـ توسط يك فرد شيعه, به گونه مفصل و جامع در تاريخ سلاطين مسلمان هند نوشته شده است. هندو شاه علاقه و ايمان خود به خاندان عترت و طهارت و بويژه مولا على ـ ع ـ را در مواردى از كتاب خود ابراز و اظهار داشته است; از جمله در مقدمه جلد اول آن در مقام مقايسه ارزش و اهميّت كتاب خود با ديگر مؤلفاتى كه تا آن زمان درباره تاريخ هند اسلامى نوشته شده بود, چنين مى نويسد:
(چون با حريفان سخنور كه از اين نسخه هاى نفيس در اين فن پرداخته اند و طيلسان كتمان بر سركشيده, بر بستر خواب فنا خوابيده اند, خود را مقابل آوردن و تأليف خويش ستايش كردن از راه و رسم ادب دور است, هر آينه مهر سكوت بر لب مى نهد, و بدين قدر گستاخى عَلَمِ جســـارت برمى افرازد كه نكته پروران معـــامله شناس دانند و شناسند كه اين نسخه را با مصنفات اكابر همان نسبت است كه كعبه را بـــا بيت المقــدس و على را با محمد ـ ص ـ 3).
لكن ناشر چاپ سنگى آن در بمبئى به سال 1281ق تصرف نموده و سلام و تحيّت به (آل) را بعد از نام مقدس حضرت محمد ـ ص ـ حذف كرده است و به جاى (صلى الله عليه و آله و سلم), فقط (صل الله عليه و سلّم) نوشته است 4.
2 ـ مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى نيز تاريخ فرشته را از جمله مصنفات علماى شيعه شمرده و درباره آن نوشته است:
(تاريخ فرشته از آن محمّدبن قاسم هندوشاه استرآبادى ملقب به (فرشته) مى باشد. به زبان فارسى است و در زمينه تاريخ هند, مذاهب اهل آنجا و زندگينامه پادشاهان و دانشمندان آن سرزمين نگاشته است. اول آن چنين است:
پيش وجود همـه آيندگان
پيش بقاى همه پاينــدگان
اين كتاب مرتب بر يك مقدمه و دوازده مقاله و يك خاتمه است. در مقدمه آن كليّات مربوط به احوال هند و مذاهب هندوها و آغاز پذيرش اسلام توسط آنان مى باشد. و…
…اين كتاب را به نام سلطان ابراهيم عادلشاه نوشته است. بعد از سال 998 هـ آن را آغاز و در سال 1015ق به پايان رسانيده است. اين كتاب در سال 1281 و نيز 1290 با مقدمه اديب ملقب به موجد در بمبئى, مطبعه نولكشور به چاپ رسيده است.) 5
3 ـ على رغم اينكه تاريخ فرشته در يك محيط پر منازعه سنّى و شيعى توسط يك فرد شيعه نوشته شده است, در آن كوچكترين نشانه اى از تحريك تعصبات مذهبى و طرح مسائل تفرقه افكنانه بين مسلمانان ديده نمى شود, و اين خود يكى ديگر از محسنات كتاب تاريخ فرشته است. دليل در پيش گرفتن چنين روش پسنديده اى در اين كتاب شايد اين باشد كه ابن هندوشاه كتاب خود را در قلمرو حكومتى ابراهيم عادلشاه ثانى نوشته است, و ابراهيم عادلشاه ثانى ـ بر طبق آنچه نوشته اند ـ از جمله سلاطينى است كه در اين باره با واقع بينى برخورد مى كرده و از دامن زدن بر تفرقه مذهبى در بين مسلمانان پرهيز مى كرده است; هرچند كه خود شيعه بوده است. چنانكه نوشته اند: (در عصر ابراهيم دوّم (998 ـ 1037ق) حالت مسالمت آميز و بى تعصّب ترى ميان دو فرقه (شيعه و سنّى) برقرار گرديد.) 6
4 ـ خصوصيّت ديگر تاريخ فرشته در اين است كه اين كتاب چكيده همه كتابهاى كوچك و بزرگ و پراكنده مؤلفان قبل از خود را درباره هند اسلامى به شيوه مهذ ّبى گردآورى و تدوين كرده است كه اكنون دست يافتن به نسخه هاى آن تأليفات بسيار مشكل و شايد در برخى از موارد ناممكن باشد. او اهمّ منابع مورد استفاده خود را نيز در مقدمه كتابش آورده و چنين مى نويسد:
(بســـــــازم يكى بوستان بهشت
كــه خلدش ببينى بـا ردى بهشت
گلستــــنى آرايم از خوش سخـن
كـــــه هرگز نگردد زگردش كهن
(پس در گردآوردن كتب هند ساعى گشتم, و از اطراف و اكناف ممالك, بسيارى از نسخ بدست آوردم, و چون از آن ميان نسخه اى كه جامع حالات تمامى پادشاهان هندوستان باشد به نظر اين ذرّه حقير درنيامد, مگر تاريخ نظام الدين احمد بخشى, و آن هم از تحقيقات و معلومات بسيار كه علم فقير بدان احاطه داشت خالى و تهى بود, هر آينه ذوق تأليف و شوق تصنيف بيش از پيش شده, در مطالعه كتب متقدمين باقصى الغايه كوشيد, و خلاصه آن كنوز را كه مانند لئالى منثوره متفرق بود, به ترتيب خاص در يك سلك كشيده, برسم يادگارى در اين اسرار كه موسوم به (گلشن ابراهيمى) است, درج نموده, و ديباچه آن مجموعه را كه از اقليم تحقيق آمده بود و طيلسان تصديق بر دوش گرفته در سنه خمس و عشر و الف 1015 به نام نامى پادشاه عدالت پناه و معارف سپاه و… مزيّن ساخته و تحفه مجلس گرديد.)7
سپس مؤلف منابع مورد استفاده خود را يكى پس از ديگر نام برده است.
5 ـ امتياز ديگر اين كتاب اين است كه او با مهارت تمام در تاريخ, به جزئيات حوادث توجه كرده و رقابتهاى امرا, شاهزادگان و سلاطين مسلمان محلى هند و كشمكشهاى آنها را به طور مشروح نوشته است, و اينكه چگونه اين كشمكشها زمينه ورود استعمار غرب بويژه انگليس را به سرزمين اسلامى هند مهيا كرد.
با توجه به اينكه استعمار غرب نخستين ضربه كارى خود را بر پيكر جهان اسلام در شبه قاره هند زد و با استيلا بر آنجا فلاكتها و بدبختيهاى كنونى را بر جهان اسلام تحميل كرد و آنان را دچار سرنوشت غمبارى ساخت كه فوق آن متصور نيست, از اين رو اهميّت مطالعه رسمى و جدّى تاريخ هند در دوره اسلامى براى هر پژوهشگرى لازم و ضرورى است, و براى چنين بررسى و مطالعه اى تاريخ فرشته يكى از بهترين منابع است.
6 ـ ذكر جزئيات مربوط به روابط خارجى ايران (دولت صفويان) و سلاطين مسلمان هند از ويژگى ديگر اين كتاب است كه براى خواننده ايرانى اهميت دارد و مشابه آن مطالب را گاهى در منابع ايرانى كمتر مى توان يافت. از اين نمونه است آنچه راجع به روابط سلاطين عادلشاهيان با سلاطين صفوى و ترويج و رسميّت بخشيدن به كلاه دوازده ترك قزلباشهاى صفوى در هند توسط اسماعيل عادل شاه و خطبه خواندن به نام شاه اسماعيل صفوى و ديگر سلاطين صفوى در نمازهاى جمعه هند كه به مدّت هفتاد سال ادامه داشته است. 8
7 ـ قطع نظر از آنچه گفته شد, تاريخ فرشته از نظر زبان و ادبيات فارسى نيز اهميّت دارد. اين كتاب نمونه زنده اى از نثر فارسى رايج در شبه قاره هند در اواخر سده دهم و اوايل سده يازدهم هجرى است و پر از اصطلاحات و تعابير ادارى, ديوانى و نظامى است كه در آن زمان در بين فارسى گويان رواج داشته و استخراج و تدوين مجموع آنها, خود منبع ارزشمندى در جهت تغذيه و تقويت زبان فارسى است.
ويژگيهايى كه براى اين كتاب برشمرديم, اهميّت و ارزش آن را مى رساند و مهر تأييدى است برارزندگى و شايستگى اين كتاب تا شايد توسط دانشمندان مورد توجه قرار گيرد و پس از تحقيق و مقابله نسخه هاى چاپى و خطى مختلف آن يك متن منقح و پاكيزه با حروف جديد و چشم نواز به جامعه كتاب خوانان فارسى زبان ارائه دهند.
البته ويژگيها و مزايايى كه بيان كرديم, به معنى آن نيست كه اين كتاب هيچ گونه نقصى ندارد; بلكه اين كتاب نيز مانند هر كتاب تاريخى ديگرى كه در حوزه سلطنت سلاطين غير متعبّد و باانگيزه مدد رسانى به آنان نوشته شده, داراى كاستيها و معايبى است; لكن با اين همه در ميان متون موجود, ارزش پرداختن را دارد كه از آن طريق اطلاعات منسجمى از تاريخ اسلام و مسلمانان در سرزمين باستانى و بزرگ هند ـ كه اكنون به چند كشور تقسيم شده است ـ به دست مى آيد, و در زندگى فرهنگى و سياسى امروز مسلمين مفيد واقع مى شود. در هرحال اكنون به معرّفى نسخه هاى چاپ سنگى و خطى آن مى پردازيم تا علاقه مندان به تحقيق و نشر آن اقدام كنند.* نسخه هاى چاپى و خطّى تاريخ فرشته
الف ـ نسخه هاى چاپى:
خانبابا مشار نسخه هاى چاپى و نيز ترجمه هاى كتاب تاريخ فرشته را چنين معرّفى كرده است:
(تاريخ فرشته, سلاطين و مشايخ هند)
محمد قاسم بن غلامعلى هندوشاه استرآبادى, باهتمام لرد انفنسين, 2جلد, بمبئى, 1832 م = 1247ق,سنگى, 730 « 792ص.
1290ق, سنگى
نول كشور, لكهنو, 1863م = 1281ق, سنگى, وزيرى, 376 « 440ص.
1883م = 1301ق, وزيرى, بزرگ, 376 «420ص.
ترجمه كامل كتاب بقلم جمس برگس در چهار جلد, لندن, 1829م, سربى.
ترجمه كامل از روى چاپ لندن, كلكته, 1900م.
ترجمه مقاله سوم بنام تاريخ دكن, بزبان انگليسى لندن, 1886م, سربى.
كلكته 1886م
ترجمه مقاله اول و دوم در ذكر سلاطين لاهور و دهلى بزبان انگليسى, لندن, 1868م, سربى.
2جلد, گانپور, 1290ق, سنگى, 376 « 460ص.ب ـ نسخه هاى خطّى:
در كتاب فهرست نسخه هاى خطى فارسى موزه ملى پاكستان ـ كراچى, صفحه 740, نوشته سيد عارف نوشاهى (چاپ مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان) درباره نسخه هاى خطى موجود تاريخ فرشته در موزه يادشده چنين آمده است:
گلشن ابراهيمى ــ تاريخ فرشته: از محمدبن قاسم هندوشاه استرابادى معروف به فرشته در سال 1015ق (1606م) نگاشته است. تاريخ عمومى شبه قاره است از غزنويان تا 1015ق, در دو مجلد.
آغاز: (ج1): پيش وجود همه آيندگان ـ پيش بقاى همه پايندگان … چون بر حكم كنت كنزاً مخفيّا. (ج2): حمد وثناى قادرى را كه از در الفاظ چهره عروس معنى آراست.
همان: ريو 1: 225, نسخه هاى فارسى 6 : 4683, تذكره مورخين 163.
N.M.1965 87/1 :نستعليق, …
شاه جهان آبادى, 20 ذى الحجه 1207ق, سرلوح, جدولبند, عنوانها: شنگرف, دو مجلد, 568«552 ص, (موزه. 1: 77 ـ 78).
N.M.418شكسته, سده 13هـ , جدولبند, آغاز افتاده: مناظم رسالت بر طبق كلام معجز نظام, 980 ص, ناقص الآخر. (موزه 1:81).
.1970-9-10. NM نستعليق, سده 13ق, عنوانها. شنگرف, جدولبند, دو مجلد, در آغاز فهرست مطالب دارد, 12«674 ص, (موزه 1: 79 ـ 80).
پانوشتها:
1. ر.ك: فهرست نسخه هاى خطى فارسى موزه ملى پاكستان (كراچى), ص 740, نگاشته سيد عارف نوشاهى, چاپ مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان. و نيز ر.ك: تاريخ فرشته. ج1, ص4, چاپ سنگى بمبئى, مطبعه نولكشور, 1281ق.
2. ر.ك: تاريخ فرشته ج1, ص4 (مقدمه) و 273 (مقدمه مقاله سوّم در ذكر سلاطين دكن), چــاپ سـنگى بمبئى, مطبعه نولكشور, توسط موجد, سال1281 ق.
3. تاريخ فرشته, ج1, ص4.
4. به عنوان نمونه, ر.ك: تاريخ فرشته, ج2, ص 24.20.
5. الذريعة الى تصانيف الشيعة. (چاپ بيروت, دار الاضواء).ج3, ص 3 ـ 272.
6. عزيز احمد. تاريخ تفكر اسلامى در هند. ترجمه نقى لطفى ـ محمد جعفر ياحقى. (تهران, انتشارات كيهان, 1367).
7. تاريخ فرشته. ج1, ص 4.
8. ر.ك: تاريخ فرشته ج2, صفحات 14, 18, 19.
گفتگو با استاد محمدحسين فضل الله
عظيمى محمدجواد
علاّمه سيّد محمّد حسين فضل الله به سال 1354 قمرى در نجف اشرف ديده به جهان گشود. مقدمات و سطح را نزد پدر خويش (سيد عبدالرؤوف) فرا گرفت. پس از آن به درس خارج راه يافت و از محضر اساتيدى چون آيت الله حكيم, آيت الله شاهرودى و آيت الله خوئى بهره گرفت. همزمان با تحصيل, به تدريس نيز پرداخت و لمعه و رسائل و كفايه را درس گفت. استاد فضل الله همراه با تحصيل و تدريس, به تأليف نيز روى آورد و كتابهاى متعددى نگاشت و با نشريات همكارى كرد. او به سال 1966م, به لبنان كوچيد و حوزه علميه اى به نام (المعهد الشرعى الاسلامى), و سپس مدرسه اى به نام (مدرسة القران الكريم) بنياد نهاد. استاد فضل الله سالهاست كه در لبنان به تدريس خارج اصول و فقه اشتفال دارد.
مبارزات سياسى در لبنان,بخش ديگرى از فعاليتهاى علامه فضل الله را تشكيل مى دهد. وى از معدود افرادى است كه (جهاد) و (اجتهاد) را در هم آميخته و تنها به تحقيق بسنده نكرده و براى تحقق آرمانهاى اسلامى نيز تلاش مى كند.
آينه پژوهش محضر اين دانشى مرد مبارز را سودمند دانست و با وى به گفتگو پرداخت كه اكنون حاصل آن را به خوانندگان عرضه مى دارد. آينه پژوهش آينه پژوهش: در ابتدا ضمن تشكر از اينكه قبول زحمت فرموديد از شما خواهش مى كنيم نمايى از آثار تحقيقاتى خود را براى ما تصوير فرماييد.
استاد: البته من با تأسف اعتراف مى كنم كه برايم آن فرصت لازم براى تحقيقات دلخواه پيش نيامده است; گرفتاريها و مشغوليات گوناگون چندان فرصتى براى من نگذاشته تا آنچه را كه در عالم تحقيق و در عرصه فرهنگ اسلامى به آن مى انديشم, عملى سازم. من هيچ گاه به آثار و تأليفات خودم به عنوان نهايت راهى كه مى بايست بروم نگاه نكرده ام. آنچه تاكنون از تأليفات من منتشر شده عبارت است از:
(من وحى القران) كه نوعى تفسير تازه از قرآن كريم است در 25 جلد كه تأليف و نشر آن به پايان رسيده است. همچنين كتابهاى (الحوار فى القران), (خطوات على طريق الاسلام), (اسلوب الدعوة فى القران), (قضايانا على ضوء الاسلام), (مفاهيم اسلامية عامة), و سه ديوان شعر كه عبارتند از:
1 ـ ديوان فى ظلال الاسلام
2 ـ قصايد للاسلام و الحياة
3 ـ ديوان على شاطئى الوجدان
همچنين كتاب (مقالات حول الاسلام) كه در ايران به چاپ رسيده است.
كتاب (الحركة الاسلاميه قضايا و هموم) و كتابهاى ديگرى نيز در حال تأليف است و اين روزها مشغول نوشتن شرحى جديد با روشى تازه و نو بر (صحيفه سجاديه) هستم. آينه پژوهش: در ميان بعضى از بزرگان حوزه, اين روش وجود دارد كه مطالبى را كه بر كرسى تدريس و يا خطابه و منبر بيان كرده اند پس از چندى به صورت كتاب درمى آورند. آيا كتاب تفسير شما هم به همين شيوه تدوين شده است؟
استاد: تفسير (من وحى القران) به اين صورت كه مى فرماييد تأليف نشده است بلكه يك تفسير مكتوب است كه موفق شدم آن را استدلالى و دقيق تأليف كنم; بعد از تأليف, بعضى از مضامين آن را به صورت سخنرانى براى مردم ايراد كردم كه نوارهاى آن هم ضبط شده و موجود است كه اين سخنرانيها با آنچه تأليف شده بسيار فرق مى كند; زيرا تفسير شفاهى به صورت عمومى و همه كس فهم بيان شده است, و طبيعى است كه مطالب به گونه اى ساده تر از يك تأليف بيان مى شود. تأليف, حسابى جداگانه دارد و تحقيق بيشترى مى خواهد. آينه پژوهش: نظر شما در مورد اين گونه تدوين و تأليف كه به آن اشاره شد چيست؟
استاد: به نظر من روش تدريس با شيوه تأليف در سبك و محتوا فرق مى كند; چرا كه شيوه تدريس بر شرح و توضيح مطلب, تكيه مى كند و بيشتر به بازشدن مطلب مى پردازد در حالى كه شيوه تأليف بر تفكر, تكيه دارد و همچنين از اسلوب خاصى پيروى مى كند. ممكن است كسى روش سخنورى خاصى داشته باشد كه به شيوه تأليف نزديك باشد, البته همين افراد هم آنگاه كه بخواهند مطالب ايراد شده در سخنرانى را به صورت كتاب چاپ كنند بهتر است كه يك بازنگرى دقيق در مطلب بكنند و تا حد ممكن به تحقيق و تدقيق مطالب بكوشند; زيرا حال و هواى سخنرانى و يا حتى تدريس با حال و هواى تأليف فرق مى كند. آينه پژوهش: حضرتعالى فرموديد كه در تفسير قرآن و همچنين شرح صحيفه سجاديه روش نو و تازه اى را برگزيده ايد. لطفاً در اين مورد بيشتر توضيح بفرماييد؟
استاد: در مورد تفسير قرآن, من سعى كردم قرآن را در جريان حركت فكرى, سياسى, اجتماعى و جهادى به صورت تدريجى درك كنم; زيرا قرآن از سوى خداوند متعال نيز يك مرتبه و دفعتاً نازل نشده بلكه به صورت تدريجى و به مناسبتهاى مختلف, نازل شده است به گونه اى كه اين حالت تدريجى خط سير حركت اسلامى و فرهنگ قرآنى را ثابت و استوار مى كرد. قرآن تربيت فكرى و اخلاقى مسلمانان را به صورت موعظه و جدا از عمل مطرح نكرد بلكه در حركتهاى جهادى, اجتماعى, سياسى و فكرى با نازل شدن آيات مناسب اين كار را انجام مى داد. آنگونه بود كه مسلمانان در مشكلات خاص و حادّى كه قرار مى گرفتند منتظر كلام الله مى شدند تا حكم را بيابند. پيامبر اكرم نيز در ابتداى حوادث, اقدام به حل مشكل نمى كرد بلكه مى فرمود من نيز منتظر وحى خداوند هستم. از اين رو ست كه آيات قرآن تنها بيان مجرد نيست بلكه بيانى ناظر به وقايع خارجى و حل مسائل موجود است.
من معتقدم كه قرآن را جز افراد فعال و تلاشگر نمى فهمند; يعنى آنان كه با تمام وجود و در همه ابعاد اسلامى در صحنه اند. تمام تلاش من اين بوده است كه آنگاه كه در حركت سياسى, اجتماعى, جهادى با مشكلى فرهنگى و فكرى و عملى روبرو مى شوم از قرآن كمك بگيرم و از اين راه سودهاى بسيار برگرفته ام. به عقيده من قرآن كتابى است راهنما براى تلاشگران و پويندگان راه خدا و اينان بهره بيشترى از اين كتاب مقدس مى گيرند تا ديگران. به اين جهت نام تفسير را (من وحى القران) ناميدم به معنى الهام گيرى از قرآن كريم در تمام زمينه هاى حركت اسلامى در جهت بازگرداندن اسلام به صحنه زندگى.
البته سعى شده است كه نوعى مقابله بين آنچه از قرآن الهام گرفته مى شود با مفاهيم غيراسلامى ديگر مكاتب, انجام بگيرد تا از اين مقايسه مطالب بهتر روشن شود. همچنين در اين تفسير, اختلاف نظرهايى كه با بعضى از آراى تفسيرى مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان داريم ملاحظه مى شود.
و امّا در مورد شرح صحيفه سجاديه, تمام تلاش من اين است كه مضامين فكرى, نفسانى, عقيدتى و اجتماعى آن را به گونه گسترده و با شيوه اى جديد, تحقيق كنم; به اين لحاظ فرازهاى هر يك از ادعيه را به گونه جدا مطرح مى كنم و سپس به توضيح و تشريح آن مى پردازم. البته در اين توضيح, روش دعا حفظ مى شود و با همين روش مطالب بيان مى گردد. آنچه حضرت در اين مضامين مى فرمايند به زبان دعاست. افزون بر تلاش در حفظ زبان دعا, كوشش مى كنم كه با معانى و مفاهيمى كه از خود دعا و عبارتهاى آن درك مى كنم به توضيح و تشريح آن بپردازم. سعى مى شود كه از خلال عبارتها, مفاهيم كلى اسلامى را بيان كنم. عبارتها به گونه اى بيان مى شود كه بسيارى از جنبه هاى حيات انسانى را در برمى گيرد. البته صحيفه سجاديه بيان انسانى پاك است كه در محضر پروردگار خويش مى نشيند تا تمام مسائل زندگى خود را ـ چه در زمينه مشكلات و تجربه هاى شخصى و چه در زمينه مشكلات و تجربه هاى اجتماعى ـ با خدا در ميان گذارد و پاسخ بطلبد.
آينه پژوهش: لطفاً مقدارى راجع به كتاب (القضايا و الهموم) و تفاوت آن با كتاب (خطوات على طريق الاسلام ) بيان بفرماييد؟
استاد: در اين كتاب سعى شده است كه مسائل سياسى به گونه اى مورد بحث قرار بگيرد كه پاسخ بعضى از سؤالات داده شود. در مبارزات اسلامى نخستين سؤالى كه مطرح مى شود شيوه و نوع حركت و مبارزه است. آيا مبارزه بايد تند و پرحركت باشد و حالت قيام همگانى به خود بگيرد يا بايد آرام و معتدل باشد؟
آيا جايز است كه در مبارزه با ظلم و حكومت ظالم, با كسانى كه ايدئولوژيهاى غير اسلامى يا ضد اسلامى دارند و يا ملى گرا هستند اما در مبارزه با ظلم با مشترك هستند, همكارى كنيم. اگر جايز است شيوه برخورد و نحوه همكارى چگونه است؟
همچنين در اين كتاب دو گونه تفكر سياسى و مبارزاتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است: يكى تفكر حزبى; يعنى تفكرى كه بعضى از مسلمين بر اساس آن مى انديشند و عمل كرده و مى كنند; مانند اخوان المسلمين, فدائيان اسلام, حزب الدعوة الاسلامى, حزب التحرير الاسلامى و احزاب اسلامى ديگرى كه در عالم اسلام وجود دارد, و ديگرى, شيوه تفكر و عمل سياسى (حزب اللّه) است كه حضرت امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در نهضت و قيام خود بر آن تكيه داشت.
امروزه سؤال اين است كه ما در فعّاليت اسلامى از كدامين شيوه تبعيت كنيم؟ در بحث ما سعى شده است كه تا حد ممكن به نقاط مثبت و منفى هر كدام از اين دو روش نگريسته شود. آنجا بحث به گونه اى پيش مى رود كه ما را مواجه با اين سؤال مى كند: آيا ممكن است از هر دوى اين فرم تفكر و عمل سود جست به گونه اى كه هر كدام ديگرى را كامل كند؟ اين امور در كتاب (خطوات على طريق الاسلام) مورد بحث قرار نگرفته بود. امّا در كتاب (القضايا و الهموم) بحث شده است. آينه پژوهش: با توجه به اطلاعات خوب حضرتعالى از عالم نشر كتاب و مقالات بويژه در فرهنگ تشيع در حال حاضر چه موضوعاتى را براى تحقيق و پژوهش مناسب مى دانيد؟
استاد: از جمله مشكلاتى كه فرهنگ شيعى در ميدان مبارزات فكرى و فرهنگى با آن روبروست, وجود تهمتهاى گوناگونى است كه از ناحيه گروههايى از قبيل وهابيها و حتى برخى از گرايشهاى اسلامى بر فرهنگ شيعى وارد مى شود. با كمال تأسف گاهى نپختگى ما نيز به اين گونه مسائل دامن مى زند. من تصور مى كنم علماى شيعى با تمام توان خود بايد بكوشند تا اين مشكل بر طرف شود. ما نبايد در تحقيقات خود از فرهنگ شيعى تنها به توضيح عبارتها و معنى كلمات مشكل بپردازيم, بلكه بايد به توضيح و تشريح مواردى پرداخت كه مى تواند شبهه انگيز باشد و فرهنگ تشيع را خدشه دار كند; چرا كه ما در بعضى از منابع, مواردى داريم كه مى تواند مورد سوء استفاده و غرض ورزى قرار گيرد. ما بايد در مقدمه آثار تحقيقى خود به اين حقيقت اشاره كنيم كه كتابهايى از قبيل كافى, بحار, بصائر الدرجات و يا هر كتاب روايى ديگر در نظر شيعه صد در صد درست و خدشه ناپذير نيست, به گونه اى كه در آن هيچ حرفى نباشد چون اينها كتابهايى هستند كه ممكن است فقيه در مراجعه به آنها بعضى از روايات آن را به كلى رد كند ما بايد توضيح دهيم كه شيوه بررسى و تحليل حديث نزد فقها و متفكران بزرگ شيعى به بررسى سند محدود نمى شود بلكه تحليل متن و مقايسه مفاهيم آن با قرآن كريم نيز انجام مى شود; اگر مفهوم و محتواى روايتى با قرآن كريم مخالف باشد رد مى شود ولو آن روايت از نظر سند مشكلى نداشته باشد. از باب نمونه در اين مسأله بايد دقت و تعمّق كافى كرد كه برترى ائمه شيعه بر انبيا ـ كه در بعضى از روايات مطرح شده است ـ آيا با اصول اساسى اسلام مخالفت دارد يا نه. همچنين در مورد تحريف قرآن يا ولايت تكوينى كه از جمله مسائلى هستند كه در عالم اسلام, جدلها و مباحثات فراوانى برانگيخته است.
اينها مسائلى هستند كه بايد به خوبى تحقيق شود. اگر ما نتوانيم نسبت به اين گونه مسائل شبهه ناك, تحقيق خوب و قابل عرضه اى داشته باشيم, طبيعى است كه ديگران حرفهايى مطرح مى كنند از قبيل اينكه شيعه, مذهبى منحرف از اصول اساسى اسلام است. آينه پژوهش: آيا عقيده نداريد كه تاريخ شيعه نياز به بازنويسى دارد؟1
استاد: وقتى سخن از تاريخ شيعه مى گوييم, تصور مى كنيم, مشكل بزرگى در اين باره وجود دارد, اين تاريخ به گونه اى علمى و تخصصى و با بهره گيرى از موازين صحيح تشخيص خطا از صواب و سره از ناسره نوشته نشده است و در آن نوعى خلأ احساس مى شود به صورتى كه هنگام بررسى تاريخ ائمه ـ ع ـ مى بينيم نويسندگان آن بيشتر به مسائل غيبى و جنبه هاى ماورايى شخصيت ايشان پرداخته و معجزاتى را كه از آنها نقل كرده اند بيشتر در اين مورد است و از جنبه هاى ديگر شخصيت اين بزرگان, غفلت شده است. و نيز از جنبه هاى مبارزاتى آنان, كه ترسيم كننده سيره عملى آنها و بيانگر نوع رابطه آنان با حوادث و اوضاع سياسى و اجتماعى روزگار است, كمتر سخن به ميان آمده است. همچنين به نقش اصحاب ائمه كه در صحنه مبارزات نزديك به آنها بوده اند توجه لازم نشده است; مثلاً وقتى تاريخ زندگى حضرت زهرا ـ س ـ را در كتابى حجيم همچون بحارالانوار, مطالعه مى كنيم مى يابيم كه درباره ازدواج و زفاف آن حضرت مطالب بسيارى آورده شده است و از آسمان و زمين سخن مى گويد ولى وقتى به زندگى آن بانوى بزرگوار و روابطش با پيامبر اكرم ـ ص ـ و فعاليتهايش در مكه و مدينه مى رسد, جز چند حديث بسيار كوچك چيزى به دستمان نمى دهد.
هنگامى كه احاديث وارده مربوط به شخصيت فردى ائمه معصومين را با احاديثى كه مربوط به تاريخ جهادى و سيره عملى آنان است, مقايسه مى كنيم, وضع از همين قرار است. اين حالت را در مطالعه و بررسى زندگى ائمه متأخر مثل امام جواد و امام هادى و امام عسكرى ـ ع ـ بيشتر مشاهده مى كنيم و در اينجا كمبود فوق العاده است. بطورى كه نمى توانيم تصويرى روشن و مفصّل از شخصيت اين ائمه از رهگذر نوشته هاى تاريخى به دست آوريم.
در بررسى اين تاريخ به انبوهى از احاديث برمى خوريم كه جدا كردن احاديثى كه بيانگر چهره واقعى و درخشان ائمه و ويژگيهاى حقيقى آنان است, از قضاياى منقوله اى كه سيماى آنان را زشت و مشوه كرده است, دشوار به نظر مى رسد; مثلاً در موضعگيرى بعضى از ائمه و بطور مشخص در سيره امام صادق و امام كاظم ـ ع ـ در قبال خلفاى وقت احاديثى يافت مى شود كه به هيچ وجه با مقام ائمه و حتى با اسلوب تقيه سازگارى ندارد; زيرا فقيه ـ همچنان كه ائمه معصومين به ما ياد داده اند ـ موارد و معيارهايش مشخص است و لكن در مطالعه احاديثى كه به ما رسيده و غالباً هم غير موثق است, چيزهايى مى بينيم كه از اين معيارها بسيار دور است, بلكه نشانگر حالتى از ضعف و ناتوانى در آن بزرگواران است, به گونه اى كه انسان نمى تواند با شيوه اى محترمانه با آنان برخورد كند. از اين رو من خواهان پاكسازى تاريخ ائمه هستم; تاريخى كه نشانگر عمق و اصالت حركت شيعه و اساس و مبناى تفكر آنان است. اين كار به مرجعيت دينى و رهبرى شيعه, مجال مى دهد كه در پرتو هدايت ائمه و با الهام گيرى از زندگى سياسى, اجتماعى آنان دنياى كنونى تشيع را بهتر از پيش رهبرى كند.
ما تمامى انديشوران شيعى را به بازنويسى و پاكسازى اين تاريخ دعوت مى كنيم, تا وقتى كه خواننده اى آن را مى خواند هيچ گونه تضاد و تنافرى بين معتقدات و باورهاى شيعه نسبت به ائمه و بين وقايع و قضاياى زندگى و سيره عملى آنها نيابد. بايد سعى كنيم قضاياى سرنوشت ساز و حياتى و حساس زندگى آنها را به تفصيل پيگيرى كرده به گونه اى كه چهره حقيقى شخصيت آنان دور از جنبه هاى غيبى و ماورايى براى ما ترسيم گردد. البته منظور ما آن نيست كه بكلى از جنبه هاى ماورايى و معنوى شخصيت آنان چشم بپوشيم و لكن به گمان ما جنبه هاى غيبى, زمينه اصلى و جانب اساسى شخصيت آنها نيست. به همين خاطر مى بينيم كه قرآن مجيد وقتى به تحليل زندگى پيامبر اكرم ـ ص ـ و انبياى الهى مى پردازد به جنبه هاى غيبى كار ندارد بلكه سيره عملى, واقعيتهاى زندگى, نحوه تفكر و تحرّك و تلاششان, همچنين اصول و مبانى دعوت و تبليغ آنها را مطرح و معرفى مى كند.
ما در بررسى تمام قرآن به اين واقعيت پى مى بريم كه هدف آن است كه شخصيت پيامبر در ذهنيت مردم به عنوان كسى مطرح گردد كه ايمان به او و پيامبريش مبتنى بر رابطه استوار آن حضرت با خداوند و شايستگيهاى ذاتى و عناصر ارزنده نهفته در شخصيت خود اوست. در اين زمينه هيچ چيز غيبى و ماورايى مطرح نيست. البته همان گونه كه قبلاً گفتم, باز هم تأكيد مى كنم هدف ما ناديده انگاشتن مسائل غيبى نيست, چرا كه ايمان به غيب از جمله باورهاى ماست بلكه منظور اين است كه خداوند به اين بعد از هستى, نقشى حاشيه اى و كوچك ـ حتى در زندگى انبياء و ائمه ـ داده است. و اين مسأله حاشيه اى نبايد همه چيز را تحت الشعاع خود قرار دهد. اين نكته اى است كه دقيقاً بايد مورد توجه قرار گيرد.
شايد كسى بگويد چگونه ممكن است كه اين نقص را در تاريخ شيعه, جبران كرد, و حال آنكه تاريخ جز همين قضاياى محدود در خصوص زندگى ائمه ـ ع ـ چيزى براى ما بر جاى نگذاشته و انديشه جامعى به ما ارائه نداده است؟
نخست بايد بگويم كه علت فقر فعلى تاريخى ما در اين خصوص, شايد اين بوده كه مورخان همه اهتمامشان همين جنبه غيبى بوده و به جنبه هاى ديگر كارى نداشته اند; زيرا به گمان آنان از رهگذر تأكيد بر اين جنبه خاص زندگى ائمه آنان بيشتر مى توانستند بر مقام امامت آنان اصرار بورزند.
تصور من اين است كه ما مى توانيم اين نقيصه را به اين شكل جبران كنيم كه همه سخنان فقهى, فلسفى و اخلاقى ائمه و همه سخنان ويژه اى را كه به مردم فرموده اند و در كتابهاى اربعه و كتابهاى ديگر حديثى و تاريخى و فقهى گردآورى شده است, دقيقاً بررسى كنيم, آن وقت خواهيم ديد كه اين احاديث در آگاهى تاريخى شيعه به گونه اى وارد نشده است كه روشنگر نقاط تاريك شخصيت ائمه باشد; مثلاً در بررسى احاديث مربوط به امام زين العابدين ـ ع ـ مى بينيم كه تاريخ فقط از دعاهاى آن حضرت و بعضى نكات اخلاقى و نيز بردگانى كه آن حضرت آزاد نموده است, سخن به ميان آورده و ديگر هيچ. در صورتى كه امام زين العابدين شخصيتى است كه در آن برهه خاص زمانى توانسته است از رهگذر تربيت شخصياتى كه در محضرش تلمذ نمودند بر تاريخ فرهنگ اسلامى تأثير فراوان بگذارد و ما مى توانيم با تحقيق و بررسى اسامى و زندگى علمى اين شاگردان به اين مسأله پى ببريم. آن حضرت, از طريق كسانى كه در آن زمان در محضرش, درس خواندند و به موقعيتهاى علمى و فكرى دست يافتند استاد آن دوره تاريخ اسلام است. و نيز به دست مى آوريم كه امام زين العابدين ـ ع ـ سخنان بسيار ارزنده و راهگشايى دارد كه بسيارى از مسائلى را كه امروزه در صحنه هاى نبرد انديشه و تفكر مورد بحث و گفتگو است; مثل مسأله قوميت و ناسيوناليسم, حل خواهد كرد.
ما مى توانيم كلمات ائمه را به اعتبار اينكه بيانگر انديشه و تفكر آنان نسبت به مسائل مختلف, و روشنگر بسيارى از موضعگيريها و برخوردهاى آنان با مردم عصر خودشان است, وارد تاريخشان كنيم.
وقتى تاريخ امام باقر ـ ع ـ را بررسى مى كنيم درمى يابيم كه نويسندگان تاريخ مثل شيخ مفيد و ديگران امام باقر را به عنوان يكى از گسترده ترين منابع تاريخى خود تلقى نموده اند. در تاريخ طبرى هم وقتى سخن از حوادث تاريخى مربوط به دوره قبل از امام باقر به ميان مى آيد, سخنان امام باقر نقل مى گردد و او به عنوان موثق ترين منبع تاريخى به شمار مى رود. و لكن مردم فقط طبرى را مى شناسند و به او اشاره مى كنند نه به مصادر و منابعش.
در بررسى كلمات و احاديث ائمه در زمينه هاى مختلف بايد چند نكته را مد نظر داشته باشيم و آنها را ترسيم كننده ويژگيهاى فكرى شخصيت آنان بدانيم. البته هيچ مانعى ندارد كه همين ويژگيها را در انبيا هم سراغ داشته باشيم.
وقتى مى گوييم ائمه معصومين در ارتباط با خدا و عالم غيب هستند و از آنجا الهام مى گيرند, بدين معنى نيست كه اينان داراى ويژگيهاى فكرى خاصى هستند كه در نهايت با ديگران تفاوت دارند و خصوصيات فكرى آنان فقط خصوصيات اسلامى باشد و چيز ديگرى به همراه نداشته باشد, چرا كه همه اينها مانع از اين نيست كه آنان داراى ويژگيهاى فكرى و شايستگى هاى فردى هم باشند. ما در بررسى گسترده سخنان و احاديث ائمه ـ ع ـ مى توانيم تاريخشان را از اين جهت هم كامل نماييم. وقتى بخواهيم شيعه را در اين راستا مورد بررسى قرار دهيم بايد حركت تشيع, نقطه شروع و چگونگى آن و عوامل مختلفى كه رهبران و رجال شيعه و ديدگاههاى آنان نسبت به امور تأثيرگذار بوده است مورد شناسايى و تحقيق قرار دهيم.
در بررسى تاريخ شيعه و احاديث ائمه; مثلاً احاديثى كه راجع به مسأله (آخر زمان) است, مى توانيم اين گونه برداشت كنيم كه نوعى حالت انفعالى بر عده اى از پيروان اين مكتب سايه افكنده بوده است, به گونه اى كه تلاش مى كرده اند قبل از موعد دست به انقلاب بزنند, كه نتيجه چنين كار نپخته اى, هدر رفتن نيروها و امكانات و سرخوردگى و يأس بود. در همين راستا مى توانيم سخنان ائمه ـ ع ـ را در مورد امام قائم قبل از اينكه به دنيا بيايد و در مورد آخرالزمان و پيروزى نهايى تفسير نماييم. اين سخنان نشانگر نوعى شيوه سياسى بوده كه با هدف بالا بردن روحيه شيعيان بيان مى شده است. سخنى از على ابن يقطين نقل شده كه مى گويد:
(ما زالت الشيعة يترجحون بالامانى); شيعيان پيوسته اميدوار بوده اند. البته اين اميدها بيهوده و تخيلى نبوده است بلكه سرچشمه از حقيقت گرفته و مبتنى بر سخنان ائمه معصومين ـ ع ـ مى باشد. آنان اين اميدها را در زمانى كه نااميديها بر جهان اسلام, سايه افكنده بود, برمى انگيختند تا موقعيت شيعيان را تثبيت كنند و از فروپاشى تشكّل آنان جلوگيرى نمايند; به اين منظور كه در آينده نيرويى فراهم آورده و از موضع قدرت با مسائل برخورد نمايند.
خلاصه اينكه: بايد ويژگيهاى همه موضعگيريهاى شيعه را در مقاطع مختلف بررسى نموده و برخوردهايش را با جوامع گوناگون و تأثيرى كه بر جامعه اسلامى داشته اند, جنبشهايى كه در راستاى اهداف شيعه و يا به عنوان و نام شيعه در اين جوامع پا گرفته همه را تحليل نماييم سپس تلاش كنيم كه به مسأله مرجعيت و رابطه آن با آگاهى و شعور تاريخى شيعه نسبت به امامت و مسائلى از اين قبيل بپردازيم. همچنين مجموعه حركتهاى مراجع شيعه و مقدار اثر پذيرى آن از عوامل واپسگرايانه يا عوامل اصيل و مكتبى بايد دقيقاً مورد ارزيابى قرار گيرد.
ما معتقديم كه تاريخ شيعه را بايد از نو نوشت, و در اين راستا معناى تشيع را در تاريخ اسلام تبيين كرد, تا تشيع فقط عنوانى نباشد كه در ويترين نهاده و همه واقعيتهاى زندگى از آن دور باشد. حتى اثرات مثبت و منفى تشيع در آگاهى و ذهنيت تاريخى شيعه و نيز جنبه هاى منفى اى كه گريبانگير همه جوامع شيعه مذهب در جهان بوده, بطورى كه بسيارى, شيعه بودن را فقط احساس انفعال نسبت به مصيبتهاى اهل بيت يا ذكر فضايل آنان دانسته اند, بايد بررسى شود, تا معلوم گردد اين گونه برداشت دور از حقيقت اسلام است. اگر تاريخ شيعه را با اين حجم و به اين شيوه و در اين راستا بررسى كنيم, مى توانيم بسيارى از نقاط ضعف را ـ كه همچنان بر ذهنيت و تفكر معاصر, حاكم است ـ كشف كنيم و به نقاط قوت تبديل نماييم. و نيز بر نقاط قوّتى كه در گذشته وجود داشته افزوده تا حجم عظيمى از تواناييهاى اين مكتب را به نسل حاضر و نسلهاى آينده ارائه دهيم. آينه پژوهش: به نظر شما محققينى كه مى خواهند آثار فرهنگ اسلام را تحقيق كنند بايد چه ويژگيهايى را دارا باشند.
استاد: نخست بايد فرهنگ اسلام و شريعت اسلامى را خوب بشناسند و به ظرايف اين مكتب آشنايى و تسلط كامل داشته باشند; چرا كه تحقيق در آثار فرهنگ اسلامى تنها به شكل ظاهرى آن ختم نمى شود و جداى از استخراج منابع و مآخذ و تعيين نسخه بدلها و دقت در املا و رسم الخط بر روى محتواى آن هم بايد دقت كرد, و آن را در مجموع فرهنگ اسلامى بررسى كرد و شناخت. براى اين گونه شناخت بايد به فرهنگ كلى اسلام و عقايد فرق گوناگون مسلمين آشنايى كامل داشت.
اما در مورد پژوهشگرانى كه مى خواهند در مورد عقايد شيعه تحقيق و بررسى كنند, بايد سرمايه علمى و اطلاعات كافى از مجموع فرهنگ اسلامى داشته باشند و جداى از اين, خود فرهنگ شيعه و ويژگيهاى آن را به دقت كامل بشناسند; چرا كه درك بسيارى از مفاهيم شيعى بدون شناخت دقيق مجموع اين فرهنگ امكان ندارد. خط فكرى ائمه شيعه را شناختن و با حال و هواى اين بزرگان آشنايى كامل داشتن براى چنين محققى از ضروريات اوليه است. مطلب ديگرى كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه امروز حركت و سير فرهنگى دنيا شتاب و سرعت به خصوصى يافته است; از ناحيه اين شتاب, فرهنگ اسلامى و شيعى نيز متأثر است ما در اين مورد نيز بايد هوشيار باشيم و بتوانيم به اقتضاى مسائل زمان, گام برداريم. اگر در اين زمينه كوتاهى و سستى داشته باشيم از جريان فرهنگى عقب خواهيم ماند و حرف ما چندان به گوش نخواهد رسيد.
البته اين واقعيت را هم بايد به خاطر داشته باشيم كه امروزه بيش از هر زمان ديگر ما به وحدت ميان فِرَق مسلمين نيازمنديم. و در زمينه كار فرهنگى و تحقيقاتى نيز بايد اين وحدت حفظ شود; يعنى در جهت ارائه مشتركات اصولى وزيربنايى تلاش بشود و حتى المقدور از طرح مسائل اختلاف برانگيز كه سودى جز براى دشمنان اسلام ندارد پرهيز گردد. مفاهيم فرهنگى شيعى نبايد به گونه اى برداشت و ارائه گردد كه از شيعه يك اقليت منزوى در ميان جمع مسلمين بسازد, مفاهيم بايد حتى المقدور آن گونه اساسى و مطابق روح كلى مكتب اسلام بيان شود كه مسلمين يكپارچه و با اصول كلى واحدى جلوه كنند تا عظمت و عزت پيشين به ايشان باز گردد. آينه پژوهش: در زمينه ارائه فرهنگ اسلامى مسؤوليت حوزه هاى علميه را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
استاد: در نظام آموزشى حوزه هاى علميه, آنچه در ابتدا جلب توجه مى كند علم فقه و علم اصول است. به عقيده من يك آشفتگى پر خسارتى در زمينه گزينش متون اين دو علم, در حوزه ها به چشم مى خورد; چرا كه براى انتخاب اين متون, كميته اى در حوزه ها وجود ندارد كه آنان از اصول روان شناسى آموزشى و اقتضائات و ضروريات زمان و ديگر ظرافتهاى لازم اطلاعات كافى داشته باشند. اينكه كتابى از تأليفات يكى از بزرگان حوزه توسط عده اى درس داده شود و به مرور زمان آن كتاب جزء متون درسى تلقى شود روش چندان درستى نيست و تأسف آور است كه اگر ما بر ادامه اين روش اصرار داشته باشيم; امروز به مسأله آموزش از زواياى مختلفى نگريسته مى شود و با ويژگيهاى متفاوتى به آن مى پردازند.
با تمام قداستى كه براى علماى پيشين قائل هستيم و با تمام بار ومحتوايى كه آثار اين بزرگان دارد; آنچه امروز ما به آن نيازمنديم تنها آنى نيست كه ايشان فراهم آوردند. مسائل امروز ما با آنچه ايشان درگير بودند بسيار متفاوت است. و علاوه بر اين, زواياى نگرش به مسأله آموزش امروز زواياى ديگرى است. من معتقدم كه ضرورت دارد كميته اى از علما و متخصصين براى تأليف كتاب و متن آموزشى حوزه ها تشكيل شود. و اعضاى اين كميته غير از تخصص رشته هاى درسى, مسائل آموزشى دنياى امروز را هم خوب بدانند و همچنين بتوانند به ديگران بفهمانند كه كنار گذاشتن يك سرى از كتابهاى قدما و برگزيدن متون جديد آموزشى به معناى بى توجهى به بزرگان نيست. هنوز مى بينيم كتاب اللمعه (الروضة البَهيه) يا كتاب الشرايع جزء متون درسى حوزه هاست; گرچه اين دو كتاب اهميت زيادى دارد, لكن مبتنى بر اصول و نيازها و نگرشهايى است كه زمان, آنها را پشت سر گذاشته است و نيز از دستاوردهاى اصولى و انديشه اى چند قرن اخير بى بهره است. بر همگان روشن است كه اصولى كه در زمان مرحوم شهيد اول و شهيد ثانى وجود داشته با اصول كنونى مغايرت دارد.
ديگر اينكه: هنوز در حوزه ها اهميت زيادى به فراگرفتن منطق صورى كه همان منطق ارسطويى است مى دهند; منطقى كه دير زمانى است عمر آن گذشته و هيچ طلبه اى نيازمند فراگيرى آن همه قواعد مربوط به صورت تعريف و استدلال نيست. او مى تواند با يك جزوه كوچك و مختصر با اصطلاحات اين منطق آشنا شده و بعد منطق استقرايى را بياموزد. اگر ما مى خواهيم افراد رشد كنند و انديشه منطقى بيابند و در اين زمينه قوى بشوند بايد منطقى را به آنان بياموزيم كه خود را به تمام واقعيتهاى زندگى عرضه كرده است; منطقى كه ارزش علمى زيادى دارد.
بنابراين يك نياز ضرورى و حياتى حوزه, بازنگرى در اصول و متون آموزشى آن است كه بايد با دقت تمام و هر چه زودتر انجام پذيرد.
از سوى ديگر حوزه هاى علميه به بسيارى از دانستنيها و علوم ديگر نيازمندند كه بايد به آن اهميت داده شود و به عنوان درس و بحث رسمى حوزه ها درآيد. با نهايت تأسف ما چندان به اين امور, اهميت نمى دهيم. و از اين تأسف آورتر اين است كه حتى اكنون درس تفسير قرآن موقعيت لازم را در حوزه هاى علميه ندارد. يا چنين درسى گفته نمى شود و يا اگر عده اى آن را مى آموزند هيچ گاه آن را به عنوان يك درس رسمى كه موفقيت آنان در حوزه بر آن متوقف باشد به حساب نمى آورند; در حالى كه قرآن, زيربناى تفكر و فرهنگ اسلامى ماست و آشنايى عميق با آن, از اولويتهاى اين فرهنگ است.
چرا نبايد در حوزه, درسى داشته باشيم كه محتواى احاديث را مورد بررسى قرار دهد و به تعمّق در محتواى احاديث بپردازد; آن گونه كه علم رجال در سند حديث دقت مى كند ما به علم (دراية الحديث) نياز داريم كه در محتواى آن كاوش و تحقيق كند. تا متن ومحتوى حديث را بخوبى بفهميم. اين نقص بزرگى است كه كسى به درجه اجتهاد برسد اما يك دور كامل احاديث را بررسى دقيق نكرده باشد و هنگام اجتهاد در يك باب, تنها به احاديث همان باب اكتفا كند. اين گونه تحقيق, يك ديد كامل و همه جانبه به دست نمى دهد. و اين نقص بزرگ و غير قابل جبرانى براى فرهنگى اسلامى به وجود مى آورد; چه بسا احاديث و روايات زيادى كه مربوط به باب معينى نيست اما براى فهم زيادى از ابواب فقه و زواياى فرهنگ اسلامى كار سازند. بايد به اين گونه احاديث توجه بيشترى كرد و آنها را خوب شناخت.
همچنين عالمان دينى امروز در درجات مختلف حالت رهبرى پيدا كرده اند و بايد به راهبرى امت اسلامى بپرازند. و اين مهم انجام نمى شود مگر آنكه آنها ديدگاههاى وسيعى در خصوص شناخت جهان معاصر در زمينه فرهنگى, سياسى, اقتصادى داشته باشند. از اين رو در برنامه ريزى علمى و آموزشى حوزه ها بايد نگرشى تازه داشت و به گونه اى كه طلبه, جامعه شناسى, روان شناسى, اقتصاد, تعليم و تربيت و از اين قبيل را خوب و دقيق بداند.
ضرورى است كه حوزه ها بر اساس دگرگونى نيازهايى كه در زمينه تبليغ اسلام در دنياى كنونى ايجاد شده تغيير نظام آموزشى و تربيتى بيابند و براى فعاليت فكرى و راهبرى فرهنگى مردم اين زمان آماده شوند. آينه پژوهش: با توجه به جوّ حاكم بر اوضاع سياسى و اجتماعى لبنان فعاليتهاى فرهنگى و علمى آن را چگونه مى بينيد؟
استاد: اولين مسأله قابل توجه در خصوص كشور لبنان اين است كه على رغم ساليان طولانى جنگ و نابسامانيهاى ناشى از آن, توانست حتى در شديدترين حالات, مسير فرهنگ خود را بپيمايد. البته طبيعى است كه جنگ و توابع آن فعاليتهاى فرهنگى را محدود كرد اما اين فعاليتها چه در حوزه فرهنگ اسلام و چه در حوزه ديگر فرهنگها متوقف نشد و اين خيلى خوب و اميدوار كننده است. اگر مرحله كنونى كه ما در آن واقع هستيم منتهى به يك صلح و ثبات پايدار در لبنان بشود قطعاً اين فعاليتها سرعت و عمق بيشترى خواهد يافت; چرا كه در صلح و آرامش, انديشه ها عمق بيشترى را خواهند پيمود و به ژرفاى بيشترى دست خواهند يافت. بايد توجه داشته باشيم كه لبنان يكى از مراكز نشر و انتشار فكر و انديشه در كلّ منطقه خاورميانه است و اين به لحاظ وجود فرهنگهاى گوناگون و باز بودن دروازه هاى آن به روى كل فرهنگهاى دنيا و معارف بشرى است. در اينجا موقعيت و مسؤوليت علماى مسلمان و شيعى سنگين است; زيرا كه آنان بايد بتوانند به گونه اى عمل كنند كه در آينده فرهنگى لبنان جايگاه ويژه اى داشته باشند و از اين جايگاه ويژه با ديگر فرهنگها و مردم دنيا ارتباط برقرار كنند. در لبنان زمينه كار, بسيار خوب و فراوان است منتهى بايد با نظم و سازمان خاصى كار كرد. آينه پژوهش: با توجه به نبرد سنگين و همه جانبه اى كه فرهنگ سلطه و استكبار جهانى عليه فرهنگ اسلام آغاز كرده است چه راههايى را براى مبارزه با اين هجوم گسترده پيشنهاد مى كنيد؟
استاد: امروزه استكبار جهانى مى كوشد تا فرهنگ خود را از طريق ابزار و وسايل فرهنگى مدرن و فراوانى كه در اختيار دارد به كل جهان ـ از جمله جهان اسلام ـ تحميل كند, و براى ما مسلمين به لحاظ خطرى كه براى او داريم حساب جداگانه و ويژه اى باز كرده است.
از جمله تلاشهايى كه استكبار خيلى به آن دل بسته و به نتيجه آن اميدوار است سرمايه گذارى در خصوص نظام آموزشى دانشگاههاست: او مى كوشد همراه با تغذيه علمى دانشگاهها فرهنگ خود را نيز به آنان تحميل كند و از اين طريق به حاكميت فرهنگ خود بر كل جهان مى انديشد. جاى هيچ گونه انكار نيست كه جهان اسلام به هر لحاظى كه تصور شود در اين زمينه عقب است. ساليان درازى است كه ما از نظر سياسى, اقتصادى, علمى, فرهنگى تحت تأثير تصميم گيريهاى آنان زندگى مى كنيم و اين بسيار خطرناك و مضرّ است. امروز كه ـ بحمدالله و له المنه ـ نسيم بيدارى بر مسلمين عالم وزيدن گرفته است و تحرك جديد, مى رود تا آنان را از اين اوضاع اسفبار برهاند; تلاش سخت و پيگيرى لازم است و اين تلاش در تمام زمينه هاى سياسى, اقتصادى و فرهنگى ضرورى است; چون ما هر چه از نظر سياسى آزاد شويم آزادى فرهنگى بيشترى خواهيم داشت و يكى از اركان آزادى سياسى آزادى اقتصادى است. يك اقتصاد بيمار و تك بعدى وابستگى سياسى و فرهنگى را به دنبال دارد و در اين صورت خيلى از آمالها و آرزوها امور واهى, مى شوند. اميدواريم كه نهضت بيدارى اخير, متفكران مسلمان را بر آن دارد تا به مسؤوليتهاى خود در خصوص فرهنگ و كيان اسلامى بيشتر بينديشند و برنامه هاى جديدى براى رشد و پويايى دوباره مسلمين طراحى كنند.
انقلاب اسلامى ايران توانست براى مسلمانان آزادى فكرى و روحى به ارمغان آورد و به آنها فهماند كه مى توانند داراى نظام فكرى مستقلى باشند و بر اساس فرهنگ اسلامى مى توانند نهاد يك زندگى پرتحرك و پويايى را بنا نهند البته اين كار زمان طولانى و تلاش بسيار مى خواهد كه بايد به آن پرداخت.
آينه پژوهش: با توجه به همكارى زياد شما با مجله (الاضواء) و مجله (جماعة العلماء) و تجربيات فراوانى كه در اين زمينه داريد چه رهنمودى براى ادامه كار ما داريد.
استاد: اعتقاد من بر اين است كه ارزش هر مجله و نشريه اى كه منتشر مى شود به ميزان پاسخ گويى به نياز جامعه در زمينه كار خود است. موضوعاتى كه در مجله و نشريه مطرح مى شود نبايد موضوعات جدا از زندگى و نيازهاى فرهنگى و فكرى مردم باشد. ما بايد به مسائلى كه پيرامون مان مى گذرد و همچنين مسائل جهانى توجه و آشنايى داشته باشيم. اگر سردبيران جرايد و نشريات در خود فرو روند و فقط با پندارهاى عقلانى خود زيست كنند, نشريه آنها جدا از مردم شده و به درد جامعه نمى خورد. ما نبايد تنها مسائلى را كه در عالم ذهن خودمان مى پروريم مطرح كنيم, چه بسا نياز جامعه و فرهنگ مردم ما چيز ديگرى را طلب كند. كسانى كه بر جرايد و نشريات اشراف دارند بايد جلوتر از زمان حركت كنند و آفاق فرهنگ و مسائل فرهنگى را به مردم بشناسانند. در جا زدن و فقط به مسائل خاصى انديشيدن آنان را متوقف و جامعه را بر ايشان پيشى مى دهد. و آنگاه است كه حرفها كهنه و تكرارى خواهد شد. شناخت نيازمنديهاى زمان و دگرگونيهاى عصر و اقدام مناسب براى ارائه پاسخ مقتضى از ضروريات يك نشريه است. بايد به گونه اى عمل كرد كه مردم هميشه نيازهاى دائمى خود را در مجله بيابند, البته هر نشريه مطابق موضوع خود رفع نياز مى كند.
من بسيار خوشنودم كه امروز حوزه ها به قلم توجه بيشترى دارند تأليفات زياد و انتشارات مجله در فرهنگ اسلامى نشان مى دهد كه حوزه هاى علوم دينى و انديشمندان مسلمان به تبليغات قلمى و نوشتارى توجه دارند.
خداوند متعال ما را فرمان داده است كه (ادعوا الى سبيل ربك بالحكمة) مطابق حال مخاطب سخن گفتن نيز مصداقى از سخن حكيمانه است. حال مخاطبِ امروز را دانستن نياز به پژوهش در فرهنگ و انديشه و شرايط زيست و زندگى آنان دارد.
اگر بخواهيم با ديد همه جانبه در فرهنگ اسلامى كاوش كنيم تا راه حل مسائل و مشكلات انسان امروز را بيابيم, بايد به زبان نشر و انتشار آن بينديشيم و آن را خوب فراگيريم. در اين راستا استفاده از امكانات تبليغى مدرن دنيا براى ما ضرورت دارد, كه بايد به آن توجه كامل داشته باشيم. همچنين بد نيست در اينجا تذكر بدهيم كه دانستن زبان بين المللى براى حضور در مجامع علمى و فرهنگى دنيا بسيار ضرورى است. جدا از زبان عربى كه زبان فرهنگ اسلامى است دانستن زبان انگليسى هم براى ما لازم است.
در خاتمه عرض مى كنم كه به نظر من روزگار آسايش و راحتى به سر آمده و دوران فراغت به پايان رسيده است. امروز ما نيازمنديم كه بر اوقات كارى خود بيفزاييم و تلاشهايمان را دو چندان كنيم تا بتوانيم رسالت خويش را به انجام رسانيم; چرا كه رسالت خود را بدون حضور خوب در سطح فرهنگ و تفكر دنيا نمى توانيم انجام دهيم و چنين حضورى زحمت و تلاش زياد انديشمندان مسلمان را مى طلبد. آينه پژوهش: در پايان, ضمن عرض تشكر و سپاس مجدّد, براى شما آرزوى توفيق روزافزون و طول عمر داريم.
استاد: خداوند مددكارتان باد.
پى نوشت:1.يادآورى مى شود كه اين سؤال و پاسخ آن از مجله الموسم ترجمه شده است.
آشنايى با مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى
وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم
فرهنگ اسلامى, مالامال از پژوهشهايى است كه به دست انديشورانى نكته سنج انجام گرفته است و اينك ما وارث چنين ميراث غنى و ارزشمندى هستيم و بر ماست كه آن را پاس بداريم. و پاس داشتن آن به اين است كه اولاً: با بكارگيرى روشهاى جديد و كارآمد تحقيقاتى, آنها را به شكل نيكو به جهانيان عرضه كنيم. و ثانياً: با غور و بررسى در زواياى نكاويده در آن بر حجم پژوهشها بيفزايم تا اين گلستان هميشه عطرآگين بماند. دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم, در راستاى همين هدف, (مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى) را در سال 1362 بنيانگذارى كرد تا با جذب و آموزش گروهى از فضلا و پژوهشگران حوزه علميه قم به اين مهم بپردازد. فعاليتهاى پژوهشى اين مركز به هشت عنوان كلى تقسيم شده است:
1 ـ ارائه خدمات تحقيقاتى و اطلاع رسانى علوم اسلامى
2 ـ سيره پيشوايان معصوم و ائمه اطهار (ع)
3 ـ تدوين معجم الفاظ احاديث شيعه
4 ـ احياء متون آثار شيعه
5ـ پاسخ به پرسشهاى مذهبى و اسلامى
6 ـ معارف اسلامى
7 ـ ادبيات عرب
8 ـ آموزش سياسى
فعاليتهاى پژوهشى در هر يك از اين موضوعات كلى به موضوعات كوچكترى تقسيم مى شود كه در اين مقال, نگاهى كوتاه به آنها خواهيم داشت. 1 ـ بخش ارائه خدمات تحقيقاتى و اطلاع رسانى علوم اسلامى
فراهم آوردن امكانات علمى و اطلاعات مورد نياز پژوهشگران در شكوفايى و عمق تحقيقات آنان سهمى بسزا دارد. و اين مهم از چشم مؤسسات و مراكز تحقيقاتى جهان پوشيده نيست. در اين مركز هم بخش (خدمات تحقيقاتى) به منظور فراهم آوردن تسهيلات لازم براى محققان شكل گرفت. اين بخش در ارائه خدمات خود از واحدهاى ذيل كمك مى گيرد:
الف ـ بانك اطلاعات علوم اسلامى و آرشيو مطبوعات
ب ـ خدمات كامپيوترى
ج ـ كتابخانه
د ـ ارتباطات بين الملل
هـ ـ ترجمه و ويراستارى
و ـ جذب و آموزش
الف: بانك اطلاعات علوم اسلامى و آرشيو مطبوعات
مجمو ع پنج قسمت تشكيل دهنده بانك اطلاعات به منظور ذخيره سازى و بازيابى سريع اطلاعات علمى به شرح زير تلاش مى كنند: 1 ـ الف: خدمات فنى
برنامه ريزى استاندارد جهت تنظيم و طبقه بندى اطلاعات و ذخيره سازى آن در اين قسمت به اين شكل انجام مى شود كه ابتدا كنترل سيستم نمايه سازى آرشيو و فراهم آوردن نرم افزار لازم براى كامپيوتر, و بعد تنظيم سيستم طبقه بندى اطلاعات و معلومات واحدهاى تحقيقاتى
2 ـ الف: تدوين تزاروس علوم اسلامى
تهيّه تزاروس يا اصطلاح نامه مخصوص ـ كه بازيابى مدارك و معلومات را سهولت مى بخشد ـ ضرورتى بود كه به آن توجه شد. دو نوع تزاروس عام و خاص در نظر گرفته شد; تزاروس عام, جامع تمام علوم اسلامى است و كليه واژه ها و اصطلاحات تخصصى هر علم را در برمى گيرد. و تزاروس خاص به اصطلاحات تخصصى علوم مختلف ـ بى توجه به ارتباط آن با علوم ديگر ـ مى پردازد.
مراحل تهيّه اين تزاروس, بحمدالله پيشرفت خوبى داشته است. از ابتدا به اهميّت مستندِ تزاروس نيز توجه لازم شده است و براى هر يك از اصطلاحات, مستندى تعيين شده است. 3 ـ الف: نمايه سازى موضوعى
استخراج كلمات و مفاهيم اساسى متون و تنظيم آنها به گونه اى كه بازيابى سريع آن امكان داشته باشد ظرافتى خاص دارد و بايد مطابق استاندارد باشد. در اين مركز از انواع سيستم نمايه سازى, سيستم (همارا) مناسب شناخته شده و براساس آن كار مى شود. اميد است علومى مانند: اصول, فقه, علوم قرآنى, اصول عقايد, حديث, رجال, ملل و نحل, تاريخ اخلاق, فلسفه, حقوق, تاريخ, جامعه شناسى, علوم تربيتى, اقتصاد و همچنين خطوط كلى سياست خارجى و داخلى كشورها نمايه سازى شود.
كار نمايه سازى روزنامه ها و مجلات معتبر نيز كه از سال 1368 آغاز شده است, ادامه دارد. بعضى از مجلات و روزنامه ها از ابتداى انتشار آنها تاكنون, نمايه سازى شده است. نمايه سازى كتابهاى اصولى كه مورد نياز مبرم حوزه هاى علميه است مانند: كفاية الاصول, محاضرات فى اصول الفقه, فوائد الاصول, نهاية المراد, مصباح الاصول و اجود التقريرات و همچنين كتب اصولى معروف اهل سنت مانند: معارج الاصول, الاِحكام فى اصول الأحكام, رسالة فى علم الاصول در دست تهيه است.
4 ـ الف: شناسايى شخصيتها و مراكز تحقيقاتى ـ فرهنگى
شناخت مراكز تحقيقاتى و اطلاعات لازم در زمينه كار آنها يك ضرورت فرهنگى غيرقابل انكار است, بخش شناسايى شخصيتها و مراكز تحقيقاتى به اين مهم مى پردازد تا با شناسايى كامل شخصيتها و مراكز, امكان شناخت آن را براى علاقه مندان فراهم كند. تاكنون چهل پرونده جامع از مراكز تحقيقاتى قم فراهم آمده و بيش از 150 نفر از شخصيتهاى علمى و فرهنگى, شناسايى كامل شده اند. 5 ـ الف: آرشيو مطبوعات
آرشيو مطبوعات بانك اطلاعات وظيفه حفظ و نگهدارى مجلات, روزنامه ها, فصلنامه ها, بولتن, نقشه ها و … را بر عهده دارد. روزنامه كيهان و اطلاعات از سال 1346, روزنامه جمهورى اسلامى از سال 1358, روزنامه ابرار از سال 1364, روزنامه رسالت از سال 1364, روزنامه كيهان عربى از سال 1366 و روزنامه خراسان از سال 1328 در اين آرشيو موجود است. همچنين روزنامه هاى كيهان هوايى, نامه ايران, قدس, ميزان, انقلاب اسلامى و بعضى از روزنامه هاى انگليسى و عربى نيز در اين آرشيو نگهدارى مى شود. آرشيو مجلات نيز حدود صد نوع مجله به زبانهاى مختلف را آرشيو كرده كه براى ثبت آنها از سيستم كاردكس پيشرفته اى استفاده شده است. تمام عناوين روزنامه ها و مجلات در اين آرشيو, شناسنامه خاصى دارند. ب ـ خدمات كامپيوترى
ذخيره سازى و فراهم آوردن امكان بازيابى اطلاعات علمى در اين واحد انجام مى گيرد. جدا از ذخيره سازى و طبقه بندى اطلاعات, تحقيقاتى در زمينه قرآن, حديث, فقه, كتابها, مجلّه ها و نيز طرح كامپيوتريزه كردن سيستم كتابخانه هاى دفتر تبليغات نيز در دست اقدام است. اين واحد اكنون داراى دو دستگاه كامپيوتر سازگار با آى. بى. ام است. ج ـ اداره كتابخانه ها
دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم داراى شش كتابخانه است كه به اختصار نگاهى به آنها مى كنيم: 1 ـ ج: كتابخانه عمومى و امانى
اين كتابخانه در سال 1348 در جنب ساختمان مركزى دفتر تبليغات در مساحتى حدود 2000 متر مربع و در سه طبقه بنا شده است. مخزن آن در طبقه هم كف ظرفيت نگهدارى 40/000 جلد كتاب را داراست و از امكانات و تجهيزات خوبى برخوردار است. اين كتابخانه داراى چهار سالن مطالعه با ظرفيت پذيرش 600 نفر است. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى تلاش فراوانى در جهت غناى كتابخانه صورت گرفت. در اين سالها حدود 30000 جلد كتاب به مخزن آن افزوده گشت و در كنار آن, كتابخانه امانى نيز تأسيس شد. دارا بودن سالن قرائت خانه مخصوص خواهران از ويژگيهاى اين كتابخانه است. سيستم فعلى فهرست نويسى در اين كتابخانه قديمى و سنتى است و از دو بخش فهرست مؤلفين و فهرست موضوعى برخوردار است. 2 ـ ج: كتابخانه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى
ضرورت فراهم آوردن منابع و مصادر لازم براى پژوهشگران, كتابخانه اى را با حدود 10000 جلد از اصيلترين منابع و مصادر علوم اسلامى بنا نهاد. محققان مركز مطالعات و تحقيقات از اين كتابخانه به صورت قفسه باز و مستقيم استفاده مى كنند. حدود هزار جلد نسخه خطى و عكسى و ديگر منابع آن همراه با سيستم استفاده از آن, كمك خوبى براى محققان در جهت تحقيق و پژوهش آنهاست. فهرست بردارى اين مجموعه رو به اتمام است و به زودى در اختيار مشتاقان ذخاير علمى و ادبى قرار خواهد گرفت. 3 ـ ج: كتابخانه علوم اجتماعى
اين كتابخانه در ابتدا, براساس ضرورت آشنايى هر چه بيشتر دانش پژوهان با مسائل سياسى و اجتماعى با عنوان (كتابخانه سياسى) تشكيل شد; بتدريج با افزايش موضوعات, به (كتابخانه علوم اجتماعى) تغيير نام يافت. در حال حاضر به لحاظ كمبود جا و عدم سالن مناسبى براى قرائت خانه عمومى, اين مجموعه تنها به دانشجويان علوم سياسى حوزه علميّه قم به صورت امانى سرويس مى دهد. اين كتابخانه با بيش از 10000 عنوان و 40000 جلد كتاب يكى از غنى ترين كتابخانه هاى كشور در موضوعات سياسى و اجتماعى است. 4 ـ ج: كتابخانه ادبيات
افزايش فعاليتهاى ادبى و توجه روزافزون طلاب و فضلاى حوزه به مسائل هنر و ادبيات, و ضرورت بهره گيرى از آن جهت ارائه فرهنگ اسلامى, مقدمات تشكيل كتابخانه ادبيات را فراهم كرد. اين كتابخانه با تعداد 5000 جلد كتاب به صورت امانى در خدمت اديبان و هنردوستان حوزه علميه قم قرار دارد. 5 ـ ج: كتابخانه تخصصى روان شناسى و كودك
توجه به مسائل تربيتى كودكان و شناخت دنياى پيچيده و ظريف آنها گامى مهم در پرورش نسل آينده انقلاب است; از اين رو دفتر تبليغات اسلامى از آغـــاز فعاليتهاى خود بــــه اين امر توجه كامل داشت و به همين منظور (مركز تربيت مربى كودكان) را پى افكند. اكنون حدود ده سال از فعاليت اين مركز مى گذرد.
در سال 1368 جهت سهولت سرويس دهى به مربيان كودك و فضلايى كه با اين مركز همكارى داشتند اين كتابخانه تأسيس شد و امروز حدود 5000 جلد كتاب دارد.
كتابخانه اى ويژه خواهران در (واحد خواهران دفتر تبليغات) درحال شكل گيرى است كه مراحل اوليه را طى كرده و به زودى كامل خواهد شد.
در جهت هماهنگى سيستم سرويس دهى اين كتابخانه ها با سيستم مدرن جهانى, تلاشهاى زيادى صورت گرفته است و از آراء و نظريات صاحبنظران استفاده شده است. اكنون بيست نفر از افرادى كه دوره هاى آموزشى تخصصى را گذرانده اند در هماهنگ كردن سيستم سرويس دهى اين كتابخانه ها مى كوشند.
تهيّه تجهيزات لازم چون ميكروفيلم و ميكروفيش و… از برنامه هاى در دست اقدام است كه به زودى انجام مى پذيرد.
با كمال تأسف بايد گفت كمبود جا, و امكانات مورد نياز ديگر از معضلات مهم كتابخانه هاى قم است. د ـ ارتباطات بين الملل
شناخت مراكز علمى و اسلامى, انتشارات بزرگ جهان و مؤسسات پژوهشى دنيا, براى مؤسسات علمى و تحقيقاتى ضرورتى اجتناب ناپذير است; چرا كه ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم با اين مراكز زيربناى تجربياتى را فراهم مى آورد كه بس گرانمايه و ارزشمند است. واحد ارتباطات بين الملل شناسايى و زمينه ارتباط با اين مراكز علمى جهان را براى محققان و پژوهشگران فراهم مى آورد. همچنين شناسايى آخرين تأليفات و تازه ترين پژوهشهاى در زمينه فرهنگ و معارف اسلامى در سطح دنيا به عهده اين واحد است. هـ ـ ترجمه و ويراستارى
در سال 1368 با حضور برادران طلبه اى كه به دو زبان عربى و انگليسى تسلط لازم را داشتند امر ترجمه متون كه در قبل به صورت پراكنده انجام مى پذيرفت, جدى گرفته شد و پس از چندى واحد ترجمه پاگرفت.
اين واحد از همان آغاز براى بالا بردن كيفيت كار خود هميشه از اساتيد پرتجربه و متخصص سود برده است. شيوه كار, ابتدا به شكل عمومى بود امّا بعدها براساس تحقيقات حوزوى و دانشگاهى اعضاى واحد, گروههاى تخصصى زير تشكيل شد:
1 ـ هـ: فلسفه و كلام
2 ـ هـ: حقوق
3 ـ هـ: تاريخ و علوم اجتماعى
4 ـ هـ: معارف اسلامى
هر يك از اين گروهها زير نظر استادى آشنا به زبان مربوطه و متخصص در همان رشته به ترجمه اشتغال دارند.
گروههاى اين واحد تاكنون موفق به ترجمه كتب ذيل گشته اند:
1 ـ گروه فلسفه و كلام
* فلسفه نقادى كانت, از كتاب تاريخ الفلسفة الحديثة, اثر يوسف كرم. اين اثر در 135 صفحه آماده چاپ است.
* براهين اثبات وجود خدا, از دايرةالمعارف پل ادوارد, حدود 300 صفحه.
* اخلاق, اثر نيكولاى هارتمن, در سه جلد 1200 صفحه .ترجمه اين اثر رو به اتمام است.
2 ـ گروه حقوق
* لگال سيستم, نوشته دكتر حسن امين, در 430 صفحه كه با عنوان (نظامهاى حقوقى خاورميانه) ترجمه شده و مراحل تكميل را مى گذراند.
3 ـ گروه تاريخ و علوم اجتماعى
* اسلام در آفريقاى استوايى, اين اثر مجموعه اى از بررسيها, مقالات و بحثهاى مطرح شده در پنجمين سمينار بين المللى آفريقا در دانشگاه احمد بلّو زئير است كه در ژانويه سال 1964 برگزار شد. متن اصلى آن 470 صفحه است. اين كتاب اكنون در مرحله ويراستارى است.
* دين در خاورميانه از انتشارات دانشگاه كمبريج,حدود 750 صفحه است كه مراحل تكميلى ترجمه را مى گذراند.
* حركتهاى نوين مذهبى و نهضتهاى سريع اجتماعى, اين اثر در چهار صد صفحه توسط انتشارات يونسكو چاپ شده است. ترجمه آن به پايان رسيده و درحال ويرايش است.
* بيمه در اسلام اثر دكتر نجات اللّه صديقى
* تلمود اثر ظفرالاسلام خان كه چاپ شده است
4 ـ گروه معارف اسلامى
* ثم اهتديت, اثر دكتر محمد تيجانى سماوى, اين اثر با عنوان راه يافته ترجمه شد و چندى است كه در دسترس علاقه مندان است. گروه ويرايش
ارائه فرهنگ غنى اسلام و آثار علمى علماء بزرگ به دنياى علم و انديشه بر عهده حوزه هاى علميه است. نخستين گام در اين زمينه ويرايش و اصلاح اين آثار با معيارهاى فنى و امروزين است.
عرضه معارف اسلامى در قالب نثرى استوار و جذاب و همراه با رعايت كليّه ظرافتهاى نويسندگى و ويرايشى و رعايت استاندارهاى پذيرفته شده گرايش به فرهنگ اسلامى را افزايش خواهد داد و زمينه آشنايى با آن را سريعتر فراهم مى كند و همچنان كه شكلهاى مختلف هنرى ابزارى هستند كه به كمك آنها مى توان معارف اسلامى را زنده تر بيان كرد; ويرايش نيز يكى از اشكال ذوقى و هنرى است كه به مدد آن, مى توان مقاصد نويسنده را به شكل جذّاب و رغبت انگيزى به خواننده منتقل كرد. از اين رو, گروه ويراستارى پى ريزى شد.
اين گروه, نخست فعاليتهاى آموزشى را آغاز كرد و با دعوت از اساتيد با تجربه, زمينه استفاده از تجربيات ايشان را فراهم كرد كه تاكنون دو دوره آموزشى ـ كه هر يك پنج ماه به طول انجاميد ـ در سال 1368 و 1369 برگزار شده است و دوره سّوم آن نيز هم اكنون رو به اتمام است.
گروه ويرايش به واحدهاى ترجمه و ديگر واحدهاى تحقيقاتى سرويس مى دهد. در اين گروه كتابها و مقالات ذيل ويرايش شده و يا درحال ويرايش شدن است.
كتابها: اسلام در آفريقا,دين در خاورميانه,فن خطابه, نحو روان,سيماى كارگزاران اميرالمؤمنين,فلسفه كانت,خودآموز روش رئاليسم,فطرت,ماهيت قيام مختار,شهيد فخ,زندگينامه شهداى روحانيت,تلمود,راه يافته,حركتهاى نوين مذهبى و نهضتهاى سريع اجتماعى.
مقالات:سى مقاله در زمينه مسائل سياسى و فرهنگى,بيست مقاله در موضوعات گوناگون مذهبى,ده مقاله در مورد احياء شخصيت زن,شش مصاحبه با مسؤولين مراكز تحقيقاتى قم
و ـ جذب و آموزش محققين
اين واحد كه نقش ارائه خدمات در جهت تأمين نيروى تحقيقاتى را بر عهده دارد به اين شرح عمل مى كند:
1 ـ پيش بينى و محاسبه نيازهاى تحقيقاتى و شناسايى و جذب محقيقن در جهت رفع آن
2 ـ تهيه طرحهاى كلى آموزشى در جهت ارتقاء سطح علمى محققين
3 ـ اجراى برنامه هاى آموزشى در مركز يا اعزام آنان به ساير مراكز آموزشى
4 ـ برگزارى سمينارها و كنفرانسهاى لازم
5 ـ تشكيل كلاسها و كنفرانسهاى ويژه هر واحد 2 ـ سيره پيشوايان معصوم و ائمه اطهار (ع)
اين واحد قبل از پيروزى اسلامى ايران توسط برخى از انديشوران انقلابى بنياد نهاده شد; به اين انگيزه كه زمينه شناسايى و شناساندن ائمه شيعه فراهم شود; چرا كه با كمال تأسف ـ على رغم منابع غنى و روشنى كه ما در اين زمينه داريم ـ شيعه نتوانسته آن چنان كه بايد پيشوايان خود را بشناسد و به ديگران هم معرفى كند. و اين ضعف بزرگى است كه بايد جبران گردد.
براى ارائه نمايى از شخصيت اين بزرگان, فعاليتهايى آغاز شد; از جمله گردآورى نظرات ديگر متفكرين راجع به آنان و همچنين جمع آورى سيره ائمه (ع).
اكنون در اين خصوص طرحى تعقيب مى شود كه شامل 17 بخش و 750 بند فرعى است; مثلاً بخش مهدويت خود داراى 29 بند است تاكنون حدود 26000 فيش تحقيقاتى در گروههاى تحقيقى اين واحد تصويب شده است و حدود 12000 فيش به واحد كامپيوتر جهت برنامه نويسى ارائه شده است. 3 ـ واحد معجم الفاظ احاديث شيعه
ضرورت وجود يك معجم دقيق و سهل الوصول براى منابع روايى شيعه بر هيچ محققى پوشيده نيست; در پاسخ به اين ضرورت در سال 1363 اولين گام با تهيّه معجم الفاظ براى احاديثِ كتابِ عظيم و گرانسنگ بحارالانوار برداشته شد. فيش بردارى و مقابله و تصحيح آن در مدتى كمتر از سه سال پايان يافت و تنظيم آن آغاز شد. در مجموع حدود دو ميليون فيش آماده و تنظيم شد. در جهت كاستن حجم معجم, تلاشهاى فنى لازم صورت گرفته است. مطالب اين معجم به پنج بخش: روايات آيات, اشعار, اعداد و اعلام تقسيم شده است. پيش بينى مى شود كه بخش روايات آن در ده جلد به قطع رحلى بزرگ به جهان اسلام عرضه شود. اكنون جلد اول آن درحال حروفچينى است. 4 ـ واحد احياء متون شيعه
آثار عظيم و گرانسنگ دانشوران شيعى كه بخش بزرگى ازفرهنگ اسلامى را تشكيل مى دهد, براى عرضه به مجامع علمى و فرهنگى و استفاده هر چه بهتر محققين, احتياج مبرم به تصحيح و مقابله فنى نسخ, ويرايش همه جانبه, حروفچينى چشم نواز و چاپ منقح و پاكيزه دارد.
واحد احياء متون شيعه كه در سال 1368 به اين منظور بنا نهاده شده است هدف مذكور را با جديّت تعقيب مى كند.
گروههايى كه در اين واحد به تحقيق مشغولند, عبارتند از:
گروه نسخه شناسى : شنـــاسايى نسخه هاى موجــــود و تأييد ارزش و تعيــــين اولويت آنها توسط اين گروه انجام مى شود, آنگاه گروه ويرايش فنى, اصلاح ظاهرى و علامت گذاريهاى لازم را انجام مى دهد تا گروه تحقيق مآخذ روايات و مطالب را از منابع و كتب قديمى تر بيابند و اختلافات احتمالى را ياداشت كنند. گروه تحقيق اقوال, مآخذ اقوال, اشعار و ضرب المثلها را مى يابند; و گروه تحقيق رجالى, تحقيقات رجالى را انجام مى دهند تا كار براى گروه مقابله و گروه استوارسازى متن و گروه فهرست نويس ـ كه عهده دار تنظيم فهارس فنى براى اثر است ـ آماده شود و در نهايت گروه كنترل كار ديگر گروهها را كنترل كرده تا از ميزان خطاها و اشتباهها كاسته شود.
آثارى كه اكنون اين واحد در دست تحقيق دارد, عبارت است از:
3 ـ1ـ تفسير (اصفى), ملامحسن فيض كاشانى. اين تفسير, تلخيصِ تفسير صافى است كه توسط خود مؤلف انجام پذيرفته است. اين خلاصه كه در دو جلد عرضه خواهد شد و متن تمام قرآن همراه آن چاپ خواهد شد مراحل نهايى تنظيم را طى مى كند و جلد اول آن تحويل حروفچينى شده است.
3 ـ 2 ـ مختلف الشيعه اثر علامه حلى ـ ره, اكثر مراحل فنى اين اثر فقهى بزرگ به اتمام رسيده و در مجموع با 12 نسخه معتبر مقابله و تصحيح شده است.
3 ـ 3 ـ عوائد الايام, ملاّاحمد نراقى. مراحل مقابله, استخراج روايات و اقوال اين اثر تمام شده و اكنون مراحل نهايى كنترل را مى گذراند. پيش بينى مى شود اين اثر با فهارس لازم در دو جلد وزيرى عرضه شود.
3 ـ 4 ـ غاية المراد فى شرح نكت الارشاد, تحقيق و مقابله اين اثر گرانقدر شهيد اول, مدتهاست كه آغاز شده و بزودى به پايان مى رسد.
3 ـ 5 ـ جواهر الكلام. اثر جاودانه شيخ محمدحسن نجفى معروف به صاحب جواهر, بيش از بيست نفر از محققان وفضلا كار تحقيق اين اثر سترگ را برعهده دارند.
ويرايش, مقابله, تصحيح كـامل متن و استخراج آيـــات و احاديث و كليه اقوال مذكور در آن از مصادر و مآخذ اوليه و پى نوشتهاى توضيحى لازم و ارائه هفت نوع فهرست فنى لازم از جمله كارهايى است كه بر روى اين اثر انجام خواهد شد. 5 ـ واحد پاسخ به پرسشهاى مذهبى
به منظور پاسخگويى به سؤالات مذهبى كه از تمامى نقاط كشور و برخى از كشورهاى ديگر به حوزه علميّه قم مى رسد اين واحد در سال 1361 بينانگذارى شد و تاكنون اين فعاليتها را داشته است:
نامه هاى واصله: 8738
نامه هاى ارسال شده: 9696
جزوات تهيّه شده: 108
جزوات ارسال شده: 11461
كتب ارسال شده: 1615
تعداد 108 جزوه تنظيم شده كه در آينده به صورت كتابهاى ويژه اى تحت عنوان پاسخ به پرسشهاى مذهبى منتشر خواهد شد. 6 ـ واحد معارف اسلامى
در پاسخ به احساسات دين خواهانه و كنجكاوى نسل جوان در اين زمينه, واحد (با معارف اسلامى آشنا شويم) ضمن يك برنامه مطالعاتى و تحقيقاتى در اين راستا برنامه اى مكاتبه اى دارد هر چند گاه يكى از كتابهاى انديشمندان اسلامى براى مخاطبين تعيين شده تا با مطالعه آن, پاسخ سؤالات مذكور در جزوات ارسالى را به اين واحد ارسال دارند. پاسخهاى رسيده تصحيح و امتياز بندى شده و براى كسانى كه امتيازهاى بالايى كسب مى كنند جوايز و تشويقهايى در نطر گرفته مى شود. 7 ـ واحد ادبيات عرب
بررسى, اصلاح, تكميل و تدوين كتابهاى درسى ادبى (صرف و نحو و بلاغت) حوزه با متد جديد در اين واحد انجام مى گيرد. در اين راستا كتابهاى ذيل آماده و چاپ گرديده است:
* كتاب صرف روان در بيان حديث و قرآن, ج 1, به فارسى (دوره ابتدايى)
* كتاب صرف روان در بيان حديث و قرآن, ج 2, به زبان فارسى (دوره متوسطه)
* كتاب الصرف الحديث فى بيان القرآن والحديث, ج 3, به زبان عربى (دوره عالى)
* نحو روان, ج 1, به زبان فارسى (براى دوره ابتدايى). كتابهاى ياد شده به فضل خدا, به چاپ رسيده است.
* نحو روان, ج 2, به زبان عربى (براى دوره متوسطه) كتاب مذكور, درحال تدوين مى باشد.
* نحو روان,ج 3, به زبان عربى(براى دوره عالى).
8 ـ آموزش سياسى
با عنايت به رهنمودها و تذكرات رهبر فقيد انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى ـ ره ـ در خصوص ضرورت رشد سياسى طلاّبِ حوزه هاى مقدس علميه, در سال 1367 دوره هاى آموزشى در زمينه فراگيرى علوم سياسى تا حد كارشناسى آغاز شد. اكنون بيش از 160 نفر از روحانيون و طلاب محترم حوزه در اين رشته مشغول تحصيل و تحقيق مى باشند. دروس آموزشى در بخشهاى زير تهيه و تنظيم گرديده است:
بخش اول: دروس عمومى, پايه و اصلى كه جمعاً 104 واحد را شامل مى گردد.
بخش دوم: دروس تخصصى و گرايشى كه هر كدام 40 واحد را شامل مى شود.
گرايشهاى موجود عبارتند از:
1 ـ فلسفه, مكاتب و نظريات سياسى.
2 ـ سياست داخلى.
3 ـ روابط بين الملل.
4 ـ مسائل جهان اسلام.
5 ـ ايران
ضمناً سيستم آموزشى به صورت واحدى بوده و آيين نامه آموزشى در 7 فصل: ثبت نام نظام آموزشى, واحدهاى درسى و طول تحصيل, حضور وغياب, حذف واضافه, ارزيابى پيشرفت تحصيلى دانشجو, مرخصى تحصيلى و انصراف از تحصيل, تهيه و تدوين شده است.