بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 9

گفتگو با استاد محمدحسين فضل الله
عظيمى محمدجواد



علاّمه سيّد محمّد حسين فضل الله به سال 1354 قمرى در نجف اشرف ديده به جهان گشود. مقدمات و سطح را نزد پدر خويش (سيد عبدالرؤوف) فرا گرفت. پس از آن به درس خارج راه يافت و از محضر اساتيدى چون آيت الله حكيم, آيت الله شاهرودى و آيت الله خوئى بهره گرفت. همزمان با تحصيل, به تدريس نيز پرداخت و لمعه و رسائل و كفايه را درس گفت. استاد فضل الله همراه با تحصيل و تدريس, به تأليف نيز روى آورد و كتابهاى متعددى نگاشت و با نشريات همكارى كرد. او به سال 1966م, به لبنان كوچيد و حوزه علميه اى به نام (المعهد الشرعى الاسلامى), و سپس مدرسه اى به نام (مدرسة القران الكريم) بنياد نهاد. استاد فضل الله سالهاست كه در لبنان به تدريس خارج اصول و فقه اشتفال دارد.
مبارزات سياسى در لبنان,بخش ديگرى از فعاليتهاى علامه فضل الله را تشكيل مى دهد. وى از معدود افرادى است كه (جهاد) و (اجتهاد) را در هم آميخته و تنها به تحقيق بسنده نكرده و براى تحقق آرمانهاى اسلامى نيز تلاش مى كند.
آينه پژوهش محضر اين دانشى مرد مبارز را سودمند دانست و با وى به گفتگو پرداخت كه اكنون حاصل آن را به خوانندگان عرضه مى دارد. آينه پژوهش آينه پژوهش: در ابتدا ضمن تشكر از اينكه قبول زحمت فرموديد از شما خواهش مى كنيم نمايى از آثار تحقيقاتى خود را براى ما تصوير فرماييد.
استاد: البته من با تأسف اعتراف مى كنم كه برايم آن فرصت لازم براى تحقيقات دلخواه پيش نيامده است; گرفتاريها و مشغوليات گوناگون چندان فرصتى براى من نگذاشته تا آنچه را كه در عالم تحقيق و در عرصه فرهنگ اسلامى به آن مى انديشم, عملى سازم. من هيچ گاه به آثار و تأليفات خودم به عنوان نهايت راهى كه مى بايست بروم نگاه نكرده ام. آنچه تاكنون از تأليفات من منتشر شده عبارت است از:
(من وحى القران) كه نوعى تفسير تازه از قرآن كريم است در 25 جلد كه تأليف و نشر آن به پايان رسيده است. همچنين كتابهاى (الحوار فى القران), (خطوات على طريق الاسلام), (اسلوب الدعوة فى القران), (قضايانا على ضوء الاسلام), (مفاهيم اسلامية عامة), و سه ديوان شعر كه عبارتند از:
1 ـ ديوان فى ظلال الاسلام
2 ـ قصايد للاسلام و الحياة
3 ـ ديوان على شاطئى الوجدان
همچنين كتاب (مقالات حول الاسلام) كه در ايران به چاپ رسيده است.
كتاب (الحركة الاسلاميه قضايا و هموم) و كتابهاى ديگرى نيز در حال تأليف است و اين روزها مشغول نوشتن شرحى جديد با روشى تازه و نو بر (صحيفه سجاديه) هستم. آينه پژوهش: در ميان بعضى از بزرگان حوزه, اين روش وجود دارد كه مطالبى را كه بر كرسى تدريس و يا خطابه و منبر بيان كرده اند پس از چندى به صورت كتاب درمى آورند. آيا كتاب تفسير شما هم به همين شيوه تدوين شده است؟
استاد: تفسير (من وحى القران) به اين صورت كه مى فرماييد تأليف نشده است بلكه يك تفسير مكتوب است كه موفق شدم آن را استدلالى و دقيق تأليف كنم; بعد از تأليف, بعضى از مضامين آن را به صورت سخنرانى براى مردم ايراد كردم كه نوارهاى آن هم ضبط شده و موجود است كه اين سخنرانيها با آنچه تأليف شده بسيار فرق مى كند; زيرا تفسير شفاهى به صورت عمومى و همه كس فهم بيان شده است, و طبيعى است كه مطالب به گونه اى ساده تر از يك تأليف بيان مى شود. تأليف, حسابى جداگانه دارد و تحقيق بيشترى مى خواهد. آينه پژوهش: نظر شما در مورد اين گونه تدوين و تأليف كه به آن اشاره شد چيست؟
استاد: به نظر من روش تدريس با شيوه تأليف در سبك و محتوا فرق مى كند; چرا كه شيوه تدريس بر شرح و توضيح مطلب, تكيه مى كند و بيشتر به بازشدن مطلب مى پردازد در حالى كه شيوه تأليف بر تفكر, تكيه دارد و همچنين از اسلوب خاصى پيروى مى كند. ممكن است كسى روش سخنورى خاصى داشته باشد كه به شيوه تأليف نزديك باشد, البته همين افراد هم آنگاه كه بخواهند مطالب ايراد شده در سخنرانى را به صورت كتاب چاپ كنند بهتر است كه يك بازنگرى دقيق در مطلب بكنند و تا حد ممكن به تحقيق و تدقيق مطالب بكوشند; زيرا حال و هواى سخنرانى و يا حتى تدريس با حال و هواى تأليف فرق مى كند. آينه پژوهش: حضرتعالى فرموديد كه در تفسير قرآن و همچنين شرح صحيفه سجاديه روش نو و تازه اى را برگزيده ايد. لطفاً در اين مورد بيشتر توضيح بفرماييد؟
استاد: در مورد تفسير قرآن, من سعى كردم قرآن را در جريان حركت فكرى, سياسى, اجتماعى و جهادى به صورت تدريجى درك كنم; زيرا قرآن از سوى خداوند متعال نيز يك مرتبه و دفعتاً نازل نشده بلكه به صورت تدريجى و به مناسبتهاى مختلف, نازل شده است به گونه اى كه اين حالت تدريجى خط سير حركت اسلامى و فرهنگ قرآنى را ثابت و استوار مى كرد. قرآن تربيت فكرى و اخلاقى مسلمانان را به صورت موعظه و جدا از عمل مطرح نكرد بلكه در حركتهاى جهادى, اجتماعى, سياسى و فكرى با نازل شدن آيات مناسب اين كار را انجام مى داد. آنگونه بود كه مسلمانان در مشكلات خاص و حادّى كه قرار مى گرفتند منتظر كلام الله مى شدند تا حكم را بيابند. پيامبر اكرم نيز در ابتداى حوادث, اقدام به حل مشكل نمى كرد بلكه مى فرمود من نيز منتظر وحى خداوند هستم. از اين رو ست كه آيات قرآن تنها بيان مجرد نيست بلكه بيانى ناظر به وقايع خارجى و حل مسائل موجود است.
من معتقدم كه قرآن را جز افراد فعال و تلاشگر نمى فهمند; يعنى آنان كه با تمام وجود و در همه ابعاد اسلامى در صحنه اند. تمام تلاش من اين بوده است كه آنگاه كه در حركت سياسى, اجتماعى, جهادى با مشكلى فرهنگى و فكرى و عملى روبرو مى شوم از قرآن كمك بگيرم و از اين راه سودهاى بسيار برگرفته ام. به عقيده من قرآن كتابى است راهنما براى تلاشگران و پويندگان راه خدا و اينان بهره بيشترى از اين كتاب مقدس مى گيرند تا ديگران. به اين جهت نام تفسير را (من وحى القران) ناميدم به معنى الهام گيرى از قرآن كريم در تمام زمينه هاى حركت اسلامى در جهت بازگرداندن اسلام به صحنه زندگى.
البته سعى شده است كه نوعى مقابله بين آنچه از قرآن الهام گرفته مى شود با مفاهيم غيراسلامى ديگر مكاتب, انجام بگيرد تا از اين مقايسه مطالب بهتر روشن شود. همچنين در اين تفسير, اختلاف نظرهايى كه با بعضى از آراى تفسيرى مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان داريم ملاحظه مى شود.
و امّا در مورد شرح صحيفه سجاديه, تمام تلاش من اين است كه مضامين فكرى, نفسانى, عقيدتى و اجتماعى آن را به گونه گسترده و با شيوه اى جديد, تحقيق كنم; به اين لحاظ فرازهاى هر يك از ادعيه را به گونه جدا مطرح مى كنم و سپس به توضيح و تشريح آن مى پردازم. البته در اين توضيح, روش دعا حفظ مى شود و با همين روش مطالب بيان مى گردد. آنچه حضرت در اين مضامين مى فرمايند به زبان دعاست. افزون بر تلاش در حفظ زبان دعا, كوشش مى كنم كه با معانى و مفاهيمى كه از خود دعا و عبارتهاى آن درك مى كنم به توضيح و تشريح آن بپردازم. سعى مى شود كه از خلال عبارتها, مفاهيم كلى اسلامى را بيان كنم. عبارتها به گونه اى بيان مى شود كه بسيارى از جنبه هاى حيات انسانى را در برمى گيرد. البته صحيفه سجاديه بيان انسانى پاك است كه در محضر پروردگار خويش مى نشيند تا تمام مسائل زندگى خود را ـ چه در زمينه مشكلات و تجربه هاى شخصى و چه در زمينه مشكلات و تجربه هاى اجتماعى ـ با خدا در ميان گذارد و پاسخ بطلبد.
آينه پژوهش: لطفاً مقدارى راجع به كتاب (القضايا و الهموم) و تفاوت آن با كتاب (خطوات على طريق الاسلام ) بيان بفرماييد؟
استاد: در اين كتاب سعى شده است كه مسائل سياسى به گونه اى مورد بحث قرار بگيرد كه پاسخ بعضى از سؤالات داده شود. در مبارزات اسلامى نخستين سؤالى كه مطرح مى شود شيوه و نوع حركت و مبارزه است. آيا مبارزه بايد تند و پرحركت باشد و حالت قيام همگانى به خود بگيرد يا بايد آرام و معتدل باشد؟
آيا جايز است كه در مبارزه با ظلم و حكومت ظالم, با كسانى كه ايدئولوژيهاى غير اسلامى يا ضد اسلامى دارند و يا ملى گرا هستند اما در مبارزه با ظلم با مشترك هستند, همكارى كنيم. اگر جايز است شيوه برخورد و نحوه همكارى چگونه است؟
همچنين در اين كتاب دو گونه تفكر سياسى و مبارزاتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است: يكى تفكر حزبى; يعنى تفكرى كه بعضى از مسلمين بر اساس آن مى انديشند و عمل كرده و مى كنند; مانند اخوان المسلمين, فدائيان اسلام, حزب الدعوة الاسلامى, حزب التحرير الاسلامى و احزاب اسلامى ديگرى كه در عالم اسلام وجود دارد, و ديگرى, شيوه تفكر و عمل سياسى (حزب اللّه) است كه حضرت امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در نهضت و قيام خود بر آن تكيه داشت.
امروزه سؤال اين است كه ما در فعّاليت اسلامى از كدامين شيوه تبعيت كنيم؟ در بحث ما سعى شده است كه تا حد ممكن به نقاط مثبت و منفى هر كدام از اين دو روش نگريسته شود. آنجا بحث به گونه اى پيش مى رود كه ما را مواجه با اين سؤال مى كند: آيا ممكن است از هر دوى اين فرم تفكر و عمل سود جست به گونه اى كه هر كدام ديگرى را كامل كند؟ اين امور در كتاب (خطوات على طريق الاسلام) مورد بحث قرار نگرفته بود. امّا در كتاب (القضايا و الهموم) بحث شده است. آينه پژوهش: با توجه به اطلاعات خوب حضرتعالى از عالم نشر كتاب و مقالات بويژه در فرهنگ تشيع در حال حاضر چه موضوعاتى را براى تحقيق و پژوهش مناسب مى دانيد؟
استاد: از جمله مشكلاتى كه فرهنگ شيعى در ميدان مبارزات فكرى و فرهنگى با آن روبروست, وجود تهمتهاى گوناگونى است كه از ناحيه گروههايى از قبيل وهابيها و حتى برخى از گرايشهاى اسلامى بر فرهنگ شيعى وارد مى شود. با كمال تأسف گاهى نپختگى ما نيز به اين گونه مسائل دامن مى زند. من تصور مى كنم علماى شيعى با تمام توان خود بايد بكوشند تا اين مشكل بر طرف شود. ما نبايد در تحقيقات خود از فرهنگ شيعى تنها به توضيح عبارتها و معنى كلمات مشكل بپردازيم, بلكه بايد به توضيح و تشريح مواردى پرداخت كه مى تواند شبهه انگيز باشد و فرهنگ تشيع را خدشه دار كند; چرا كه ما در بعضى از منابع, مواردى داريم كه مى تواند مورد سوء استفاده و غرض ورزى قرار گيرد. ما بايد در مقدمه آثار تحقيقى خود به اين حقيقت اشاره كنيم كه كتابهايى از قبيل كافى, بحار, بصائر الدرجات و يا هر كتاب روايى ديگر در نظر شيعه صد در صد درست و خدشه ناپذير نيست, به گونه اى كه در آن هيچ حرفى نباشد چون اينها كتابهايى هستند كه ممكن است فقيه در مراجعه به آنها بعضى از روايات آن را به كلى رد كند ما بايد توضيح دهيم كه شيوه بررسى و تحليل حديث نزد فقها و متفكران بزرگ شيعى به بررسى سند محدود نمى شود بلكه تحليل متن و مقايسه مفاهيم آن با قرآن كريم نيز انجام مى شود; اگر مفهوم و محتواى روايتى با قرآن كريم مخالف باشد رد مى شود ولو آن روايت از نظر سند مشكلى نداشته باشد. از باب نمونه در اين مسأله بايد دقت و تعمّق كافى كرد كه برترى ائمه شيعه بر انبيا ـ كه در بعضى از روايات مطرح شده است ـ آيا با اصول اساسى اسلام مخالفت دارد يا نه. همچنين در مورد تحريف قرآن يا ولايت تكوينى كه از جمله مسائلى هستند كه در عالم اسلام, جدلها و مباحثات فراوانى برانگيخته است.
اينها مسائلى هستند كه بايد به خوبى تحقيق شود. اگر ما نتوانيم نسبت به اين گونه مسائل شبهه ناك, تحقيق خوب و قابل عرضه اى داشته باشيم, طبيعى است كه ديگران حرفهايى مطرح مى كنند از قبيل اينكه شيعه, مذهبى منحرف از اصول اساسى اسلام است. آينه پژوهش: آيا عقيده نداريد كه تاريخ شيعه نياز به بازنويسى دارد؟1
استاد: وقتى سخن از تاريخ شيعه مى گوييم, تصور مى كنيم, مشكل بزرگى در اين باره وجود دارد, اين تاريخ به گونه اى علمى و تخصصى و با بهره گيرى از موازين صحيح تشخيص خطا از صواب و سره از ناسره نوشته نشده است و در آن نوعى خلأ احساس مى شود به صورتى كه هنگام بررسى تاريخ ائمه ـ ع ـ مى بينيم نويسندگان آن بيشتر به مسائل غيبى و جنبه هاى ماورايى شخصيت ايشان پرداخته و معجزاتى را كه از آنها نقل كرده اند بيشتر در اين مورد است و از جنبه هاى ديگر شخصيت اين بزرگان, غفلت شده است. و نيز از جنبه هاى مبارزاتى آنان, كه ترسيم كننده سيره عملى آنها و بيانگر نوع رابطه آنان با حوادث و اوضاع سياسى و اجتماعى روزگار است, كمتر سخن به ميان آمده است. همچنين به نقش اصحاب ائمه كه در صحنه مبارزات نزديك به آنها بوده اند توجه لازم نشده است; مثلاً وقتى تاريخ زندگى حضرت زهرا ـ س ـ را در كتابى حجيم همچون بحارالانوار, مطالعه مى كنيم مى يابيم كه درباره ازدواج و زفاف آن حضرت مطالب بسيارى آورده شده است و از آسمان و زمين سخن مى گويد ولى وقتى به زندگى آن بانوى بزرگوار و روابطش با پيامبر اكرم ـ ص ـ و فعاليتهايش در مكه و مدينه مى رسد, جز چند حديث بسيار كوچك چيزى به دستمان نمى دهد.
هنگامى كه احاديث وارده مربوط به شخصيت فردى ائمه معصومين را با احاديثى كه مربوط به تاريخ جهادى و سيره عملى آنان است, مقايسه مى كنيم, وضع از همين قرار است. اين حالت را در مطالعه و بررسى زندگى ائمه متأخر مثل امام جواد و امام هادى و امام عسكرى ـ ع ـ بيشتر مشاهده مى كنيم و در اينجا كمبود فوق العاده است. بطورى كه نمى توانيم تصويرى روشن و مفصّل از شخصيت اين ائمه از رهگذر نوشته هاى تاريخى به دست آوريم.
در بررسى اين تاريخ به انبوهى از احاديث برمى خوريم كه جدا كردن احاديثى كه بيانگر چهره واقعى و درخشان ائمه و ويژگيهاى حقيقى آنان است, از قضاياى منقوله اى كه سيماى آنان را زشت و مشوه كرده است, دشوار به نظر مى رسد; مثلاً در موضعگيرى بعضى از ائمه و بطور مشخص در سيره امام صادق و امام كاظم ـ ع ـ در قبال خلفاى وقت احاديثى يافت مى شود كه به هيچ وجه با مقام ائمه و حتى با اسلوب تقيه سازگارى ندارد; زيرا فقيه ـ همچنان كه ائمه معصومين به ما ياد داده اند ـ موارد و معيارهايش مشخص است و لكن در مطالعه احاديثى كه به ما رسيده و غالباً هم غير موثق است, چيزهايى مى بينيم كه از اين معيارها بسيار دور است, بلكه نشانگر حالتى از ضعف و ناتوانى در آن بزرگواران است, به گونه اى كه انسان نمى تواند با شيوه اى محترمانه با آنان برخورد كند. از اين رو من خواهان پاكسازى تاريخ ائمه هستم; تاريخى كه نشانگر عمق و اصالت حركت شيعه و اساس و مبناى تفكر آنان است. اين كار به مرجعيت دينى و رهبرى شيعه, مجال مى دهد كه در پرتو هدايت ائمه و با الهام گيرى از زندگى سياسى, اجتماعى آنان دنياى كنونى تشيع را بهتر از پيش رهبرى كند.
ما تمامى انديشوران شيعى را به بازنويسى و پاكسازى اين تاريخ دعوت مى كنيم, تا وقتى كه خواننده اى آن را مى خواند هيچ گونه تضاد و تنافرى بين معتقدات و باورهاى شيعه نسبت به ائمه و بين وقايع و قضاياى زندگى و سيره عملى آنها نيابد. بايد سعى كنيم قضاياى سرنوشت ساز و حياتى و حساس زندگى آنها را به تفصيل پيگيرى كرده به گونه اى كه چهره حقيقى شخصيت آنان دور از جنبه هاى غيبى و ماورايى براى ما ترسيم گردد. البته منظور ما آن نيست كه بكلى از جنبه هاى ماورايى و معنوى شخصيت آنان چشم بپوشيم و لكن به گمان ما جنبه هاى غيبى, زمينه اصلى و جانب اساسى شخصيت آنها نيست. به همين خاطر مى بينيم كه قرآن مجيد وقتى به تحليل زندگى پيامبر اكرم ـ ص ـ و انبياى الهى مى پردازد به جنبه هاى غيبى كار ندارد بلكه سيره عملى, واقعيتهاى زندگى, نحوه تفكر و تحرّك و تلاششان, همچنين اصول و مبانى دعوت و تبليغ آنها را مطرح و معرفى مى كند.
ما در بررسى تمام قرآن به اين واقعيت پى مى بريم كه هدف آن است كه شخصيت پيامبر در ذهنيت مردم به عنوان كسى مطرح گردد كه ايمان به او و پيامبريش مبتنى بر رابطه استوار آن حضرت با خداوند و شايستگيهاى ذاتى و عناصر ارزنده نهفته در شخصيت خود اوست. در اين زمينه هيچ چيز غيبى و ماورايى مطرح نيست. البته همان گونه كه قبلاً گفتم, باز هم تأكيد مى كنم هدف ما ناديده انگاشتن مسائل غيبى نيست, چرا كه ايمان به غيب از جمله باورهاى ماست بلكه منظور اين است كه خداوند به اين بعد از هستى, نقشى حاشيه اى و كوچك ـ حتى در زندگى انبياء و ائمه ـ داده است. و اين مسأله حاشيه اى نبايد همه چيز را تحت الشعاع خود قرار دهد. اين نكته اى است كه دقيقاً بايد مورد توجه قرار گيرد.
شايد كسى بگويد چگونه ممكن است كه اين نقص را در تاريخ شيعه, جبران كرد, و حال آنكه تاريخ جز همين قضاياى محدود در خصوص زندگى ائمه ـ ع ـ چيزى براى ما بر جاى نگذاشته و انديشه جامعى به ما ارائه نداده است؟
نخست بايد بگويم كه علت فقر فعلى تاريخى ما در اين خصوص, شايد اين بوده كه مورخان همه اهتمامشان همين جنبه غيبى بوده و به جنبه هاى ديگر كارى نداشته اند; زيرا به گمان آنان از رهگذر تأكيد بر اين جنبه خاص زندگى ائمه آنان بيشتر مى توانستند بر مقام امامت آنان اصرار بورزند.
تصور من اين است كه ما مى توانيم اين نقيصه را به اين شكل جبران كنيم كه همه سخنان فقهى, فلسفى و اخلاقى ائمه و همه سخنان ويژه اى را كه به مردم فرموده اند و در كتابهاى اربعه و كتابهاى ديگر حديثى و تاريخى و فقهى گردآورى شده است, دقيقاً بررسى كنيم, آن وقت خواهيم ديد كه اين احاديث در آگاهى تاريخى شيعه به گونه اى وارد نشده است كه روشنگر نقاط تاريك شخصيت ائمه باشد; مثلاً در بررسى احاديث مربوط به امام زين العابدين ـ ع ـ مى بينيم كه تاريخ فقط از دعاهاى آن حضرت و بعضى نكات اخلاقى و نيز بردگانى كه آن حضرت آزاد نموده است, سخن به ميان آورده و ديگر هيچ. در صورتى كه امام زين العابدين شخصيتى است كه در آن برهه خاص زمانى توانسته است از رهگذر تربيت شخصياتى كه در محضرش تلمذ نمودند بر تاريخ فرهنگ اسلامى تأثير فراوان بگذارد و ما مى توانيم با تحقيق و بررسى اسامى و زندگى علمى اين شاگردان به اين مسأله پى ببريم. آن حضرت, از طريق كسانى كه در آن زمان در محضرش, درس خواندند و به موقعيتهاى علمى و فكرى دست يافتند استاد آن دوره تاريخ اسلام است. و نيز به دست مى آوريم كه امام زين العابدين ـ ع ـ سخنان بسيار ارزنده و راهگشايى دارد كه بسيارى از مسائلى را كه امروزه در صحنه هاى نبرد انديشه و تفكر مورد بحث و گفتگو است; مثل مسأله قوميت و ناسيوناليسم, حل خواهد كرد.
ما مى توانيم كلمات ائمه را به اعتبار اينكه بيانگر انديشه و تفكر آنان نسبت به مسائل مختلف, و روشنگر بسيارى از موضعگيريها و برخوردهاى آنان با مردم عصر خودشان است, وارد تاريخشان كنيم.
وقتى تاريخ امام باقر ـ ع ـ را بررسى مى كنيم درمى يابيم كه نويسندگان تاريخ مثل شيخ مفيد و ديگران امام باقر را به عنوان يكى از گسترده ترين منابع تاريخى خود تلقى نموده اند. در تاريخ طبرى هم وقتى سخن از حوادث تاريخى مربوط به دوره قبل از امام باقر به ميان مى آيد, سخنان امام باقر نقل مى گردد و او به عنوان موثق ترين منبع تاريخى به شمار مى رود. و لكن مردم فقط طبرى را مى شناسند و به او اشاره مى كنند نه به مصادر و منابعش.
در بررسى كلمات و احاديث ائمه در زمينه هاى مختلف بايد چند نكته را مد نظر داشته باشيم و آنها را ترسيم كننده ويژگيهاى فكرى شخصيت آنان بدانيم. البته هيچ مانعى ندارد كه همين ويژگيها را در انبيا هم سراغ داشته باشيم.
وقتى مى گوييم ائمه معصومين در ارتباط با خدا و عالم غيب هستند و از آنجا الهام مى گيرند, بدين معنى نيست كه اينان داراى ويژگيهاى فكرى خاصى هستند كه در نهايت با ديگران تفاوت دارند و خصوصيات فكرى آنان فقط خصوصيات اسلامى باشد و چيز ديگرى به همراه نداشته باشد, چرا كه همه اينها مانع از اين نيست كه آنان داراى ويژگيهاى فكرى و شايستگى هاى فردى هم باشند. ما در بررسى گسترده سخنان و احاديث ائمه ـ ع ـ مى توانيم تاريخشان را از اين جهت هم كامل نماييم. وقتى بخواهيم شيعه را در اين راستا مورد بررسى قرار دهيم بايد حركت تشيع, نقطه شروع و چگونگى آن و عوامل مختلفى كه رهبران و رجال شيعه و ديدگاههاى آنان نسبت به امور تأثيرگذار بوده است مورد شناسايى و تحقيق قرار دهيم.
در بررسى تاريخ شيعه و احاديث ائمه; مثلاً احاديثى كه راجع به مسأله (آخر زمان) است, مى توانيم اين گونه برداشت كنيم كه نوعى حالت انفعالى بر عده اى از پيروان اين مكتب سايه افكنده بوده است, به گونه اى كه تلاش مى كرده اند قبل از موعد دست به انقلاب بزنند, كه نتيجه چنين كار نپخته اى, هدر رفتن نيروها و امكانات و سرخوردگى و يأس بود. در همين راستا مى توانيم سخنان ائمه ـ ع ـ را در مورد امام قائم قبل از اينكه به دنيا بيايد و در مورد آخرالزمان و پيروزى نهايى تفسير نماييم. اين سخنان نشانگر نوعى شيوه سياسى بوده كه با هدف بالا بردن روحيه شيعيان بيان مى شده است. سخنى از على ابن يقطين نقل شده كه مى گويد:
(ما زالت الشيعة يترجحون بالامانى); شيعيان پيوسته اميدوار بوده اند. البته اين اميدها بيهوده و تخيلى نبوده است بلكه سرچشمه از حقيقت گرفته و مبتنى بر سخنان ائمه معصومين ـ ع ـ مى باشد. آنان اين اميدها را در زمانى كه نااميديها بر جهان اسلام, سايه افكنده بود, برمى انگيختند تا موقعيت شيعيان را تثبيت كنند و از فروپاشى تشكّل آنان جلوگيرى نمايند; به اين منظور كه در آينده نيرويى فراهم آورده و از موضع قدرت با مسائل برخورد نمايند.
خلاصه اينكه: بايد ويژگيهاى همه موضعگيريهاى شيعه را در مقاطع مختلف بررسى نموده و برخوردهايش را با جوامع گوناگون و تأثيرى كه بر جامعه اسلامى داشته اند, جنبشهايى كه در راستاى اهداف شيعه و يا به عنوان و نام شيعه در اين جوامع پا گرفته همه را تحليل نماييم سپس تلاش كنيم كه به مسأله مرجعيت و رابطه آن با آگاهى و شعور تاريخى شيعه نسبت به امامت و مسائلى از اين قبيل بپردازيم. همچنين مجموعه حركتهاى مراجع شيعه و مقدار اثر پذيرى آن از عوامل واپسگرايانه يا عوامل اصيل و مكتبى بايد دقيقاً مورد ارزيابى قرار گيرد.
ما معتقديم كه تاريخ شيعه را بايد از نو نوشت, و در اين راستا معناى تشيع را در تاريخ اسلام تبيين كرد, تا تشيع فقط عنوانى نباشد كه در ويترين نهاده و همه واقعيتهاى زندگى از آن دور باشد. حتى اثرات مثبت و منفى تشيع در آگاهى و ذهنيت تاريخى شيعه و نيز جنبه هاى منفى اى كه گريبانگير همه جوامع شيعه مذهب در جهان بوده, بطورى كه بسيارى, شيعه بودن را فقط احساس انفعال نسبت به مصيبتهاى اهل بيت يا ذكر فضايل آنان دانسته اند, بايد بررسى شود, تا معلوم گردد اين گونه برداشت دور از حقيقت اسلام است. اگر تاريخ شيعه را با اين حجم و به اين شيوه و در اين راستا بررسى كنيم, مى توانيم بسيارى از نقاط ضعف را ـ كه همچنان بر ذهنيت و تفكر معاصر, حاكم است ـ كشف كنيم و به نقاط قوت تبديل نماييم. و نيز بر نقاط قوّتى كه در گذشته وجود داشته افزوده تا حجم عظيمى از تواناييهاى اين مكتب را به نسل حاضر و نسلهاى آينده ارائه دهيم. آينه پژوهش: به نظر شما محققينى كه مى خواهند آثار فرهنگ اسلام را تحقيق كنند بايد چه ويژگيهايى را دارا باشند.
استاد: نخست بايد فرهنگ اسلام و شريعت اسلامى را خوب بشناسند و به ظرايف اين مكتب آشنايى و تسلط كامل داشته باشند; چرا كه تحقيق در آثار فرهنگ اسلامى تنها به شكل ظاهرى آن ختم نمى شود و جداى از استخراج منابع و مآخذ و تعيين نسخه بدلها و دقت در املا و رسم الخط بر روى محتواى آن هم بايد دقت كرد, و آن را در مجموع فرهنگ اسلامى بررسى كرد و شناخت. براى اين گونه شناخت بايد به فرهنگ كلى اسلام و عقايد فرق گوناگون مسلمين آشنايى كامل داشت.
اما در مورد پژوهشگرانى كه مى خواهند در مورد عقايد شيعه تحقيق و بررسى كنند, بايد سرمايه علمى و اطلاعات كافى از مجموع فرهنگ اسلامى داشته باشند و جداى از اين, خود فرهنگ شيعه و ويژگيهاى آن را به دقت كامل بشناسند; چرا كه درك بسيارى از مفاهيم شيعى بدون شناخت دقيق مجموع اين فرهنگ امكان ندارد. خط فكرى ائمه شيعه را شناختن و با حال و هواى اين بزرگان آشنايى كامل داشتن براى چنين محققى از ضروريات اوليه است. مطلب ديگرى كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه امروز حركت و سير فرهنگى دنيا شتاب و سرعت به خصوصى يافته است; از ناحيه اين شتاب, فرهنگ اسلامى و شيعى نيز متأثر است ما در اين مورد نيز بايد هوشيار باشيم و بتوانيم به اقتضاى مسائل زمان, گام برداريم. اگر در اين زمينه كوتاهى و سستى داشته باشيم از جريان فرهنگى عقب خواهيم ماند و حرف ما چندان به گوش نخواهد رسيد.
البته اين واقعيت را هم بايد به خاطر داشته باشيم كه امروزه بيش از هر زمان ديگر ما به وحدت ميان فِرَق مسلمين نيازمنديم. و در زمينه كار فرهنگى و تحقيقاتى نيز بايد اين وحدت حفظ شود; يعنى در جهت ارائه مشتركات اصولى وزيربنايى تلاش بشود و حتى المقدور از طرح مسائل اختلاف برانگيز كه سودى جز براى دشمنان اسلام ندارد پرهيز گردد. مفاهيم فرهنگى شيعى نبايد به گونه اى برداشت و ارائه گردد كه از شيعه يك اقليت منزوى در ميان جمع مسلمين بسازد, مفاهيم بايد حتى المقدور آن گونه اساسى و مطابق روح كلى مكتب اسلام بيان شود كه مسلمين يكپارچه و با اصول كلى واحدى جلوه كنند تا عظمت و عزت پيشين به ايشان باز گردد. آينه پژوهش: در زمينه ارائه فرهنگ اسلامى مسؤوليت حوزه هاى علميه را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
استاد: در نظام آموزشى حوزه هاى علميه, آنچه در ابتدا جلب توجه مى كند علم فقه و علم اصول است. به عقيده من يك آشفتگى پر خسارتى در زمينه گزينش متون اين دو علم, در حوزه ها به چشم مى خورد; چرا كه براى انتخاب اين متون, كميته اى در حوزه ها وجود ندارد كه آنان از اصول روان شناسى آموزشى و اقتضائات و ضروريات زمان و ديگر ظرافتهاى لازم اطلاعات كافى داشته باشند. اينكه كتابى از تأليفات يكى از بزرگان حوزه توسط عده اى درس داده شود و به مرور زمان آن كتاب جزء متون درسى تلقى شود روش چندان درستى نيست و تأسف آور است كه اگر ما بر ادامه اين روش اصرار داشته باشيم; امروز به مسأله آموزش از زواياى مختلفى نگريسته مى شود و با ويژگيهاى متفاوتى به آن مى پردازند.
با تمام قداستى كه براى علماى پيشين قائل هستيم و با تمام بار ومحتوايى كه آثار اين بزرگان دارد; آنچه امروز ما به آن نيازمنديم تنها آنى نيست كه ايشان فراهم آوردند. مسائل امروز ما با آنچه ايشان درگير بودند بسيار متفاوت است. و علاوه بر اين, زواياى نگرش به مسأله آموزش امروز زواياى ديگرى است. من معتقدم كه ضرورت دارد كميته اى از علما و متخصصين براى تأليف كتاب و متن آموزشى حوزه ها تشكيل شود. و اعضاى اين كميته غير از تخصص رشته هاى درسى, مسائل آموزشى دنياى امروز را هم خوب بدانند و همچنين بتوانند به ديگران بفهمانند كه كنار گذاشتن يك سرى از كتابهاى قدما و برگزيدن متون جديد آموزشى به معناى بى توجهى به بزرگان نيست. هنوز مى بينيم كتاب اللمعه (الروضة البَهيه) يا كتاب الشرايع جزء متون درسى حوزه هاست; گرچه اين دو كتاب اهميت زيادى دارد, لكن مبتنى بر اصول و نيازها و نگرشهايى است كه زمان, آنها را پشت سر گذاشته است و نيز از دستاوردهاى اصولى و انديشه اى چند قرن اخير بى بهره است. بر همگان روشن است كه اصولى كه در زمان مرحوم شهيد اول و شهيد ثانى وجود داشته با اصول كنونى مغايرت دارد.
ديگر اينكه: هنوز در حوزه ها اهميت زيادى به فراگرفتن منطق صورى كه همان منطق ارسطويى است مى دهند; منطقى كه دير زمانى است عمر آن گذشته و هيچ طلبه اى نيازمند فراگيرى آن همه قواعد مربوط به صورت تعريف و استدلال نيست. او مى تواند با يك جزوه كوچك و مختصر با اصطلاحات اين منطق آشنا شده و بعد منطق استقرايى را بياموزد. اگر ما مى خواهيم افراد رشد كنند و انديشه منطقى بيابند و در اين زمينه قوى بشوند بايد منطقى را به آنان بياموزيم كه خود را به تمام واقعيتهاى زندگى عرضه كرده است; منطقى كه ارزش علمى زيادى دارد.
بنابراين يك نياز ضرورى و حياتى حوزه, بازنگرى در اصول و متون آموزشى آن است كه بايد با دقت تمام و هر چه زودتر انجام پذيرد.
از سوى ديگر حوزه هاى علميه به بسيارى از دانستنيها و علوم ديگر نيازمندند كه بايد به آن اهميت داده شود و به عنوان درس و بحث رسمى حوزه ها درآيد. با نهايت تأسف ما چندان به اين امور, اهميت نمى دهيم. و از اين تأسف آورتر اين است كه حتى اكنون درس تفسير قرآن موقعيت لازم را در حوزه هاى علميه ندارد. يا چنين درسى گفته نمى شود و يا اگر عده اى آن را مى آموزند هيچ گاه آن را به عنوان يك درس رسمى كه موفقيت آنان در حوزه بر آن متوقف باشد به حساب نمى آورند; در حالى كه قرآن, زيربناى تفكر و فرهنگ اسلامى ماست و آشنايى عميق با آن, از اولويتهاى اين فرهنگ است.
چرا نبايد در حوزه, درسى داشته باشيم كه محتواى احاديث را مورد بررسى قرار دهد و به تعمّق در محتواى احاديث بپردازد; آن گونه كه علم رجال در سند حديث دقت مى كند ما به علم (دراية الحديث) نياز داريم كه در محتواى آن كاوش و تحقيق كند. تا متن ومحتوى حديث را بخوبى بفهميم. اين نقص بزرگى است كه كسى به درجه اجتهاد برسد اما يك دور كامل احاديث را بررسى دقيق نكرده باشد و هنگام اجتهاد در يك باب, تنها به احاديث همان باب اكتفا كند. اين گونه تحقيق, يك ديد كامل و همه جانبه به دست نمى دهد. و اين نقص بزرگ و غير قابل جبرانى براى فرهنگى اسلامى به وجود مى آورد; چه بسا احاديث و روايات زيادى كه مربوط به باب معينى نيست اما براى فهم زيادى از ابواب فقه و زواياى فرهنگ اسلامى كار سازند. بايد به اين گونه احاديث توجه بيشترى كرد و آنها را خوب شناخت.
همچنين عالمان دينى امروز در درجات مختلف حالت رهبرى پيدا كرده اند و بايد به راهبرى امت اسلامى بپرازند. و اين مهم انجام نمى شود مگر آنكه آنها ديدگاههاى وسيعى در خصوص شناخت جهان معاصر در زمينه فرهنگى, سياسى, اقتصادى داشته باشند. از اين رو در برنامه ريزى علمى و آموزشى حوزه ها بايد نگرشى تازه داشت و به گونه اى كه طلبه, جامعه شناسى, روان شناسى, اقتصاد, تعليم و تربيت و از اين قبيل را خوب و دقيق بداند.
ضرورى است كه حوزه ها بر اساس دگرگونى نيازهايى كه در زمينه تبليغ اسلام در دنياى كنونى ايجاد شده تغيير نظام آموزشى و تربيتى بيابند و براى فعاليت فكرى و راهبرى فرهنگى مردم اين زمان آماده شوند. آينه پژوهش: با توجه به جوّ حاكم بر اوضاع سياسى و اجتماعى لبنان فعاليتهاى فرهنگى و علمى آن را چگونه مى بينيد؟
استاد: اولين مسأله قابل توجه در خصوص كشور لبنان اين است كه على رغم ساليان طولانى جنگ و نابسامانيهاى ناشى از آن, توانست حتى در شديدترين حالات, مسير فرهنگ خود را بپيمايد. البته طبيعى است كه جنگ و توابع آن فعاليتهاى فرهنگى را محدود كرد اما اين فعاليتها چه در حوزه فرهنگ اسلام و چه در حوزه ديگر فرهنگها متوقف نشد و اين خيلى خوب و اميدوار كننده است. اگر مرحله كنونى كه ما در آن واقع هستيم منتهى به يك صلح و ثبات پايدار در لبنان بشود قطعاً اين فعاليتها سرعت و عمق بيشترى خواهد يافت; چرا كه در صلح و آرامش, انديشه ها عمق بيشترى را خواهند پيمود و به ژرفاى بيشترى دست خواهند يافت. بايد توجه داشته باشيم كه لبنان يكى از مراكز نشر و انتشار فكر و انديشه در كلّ منطقه خاورميانه است و اين به لحاظ وجود فرهنگهاى گوناگون و باز بودن دروازه هاى آن به روى كل فرهنگهاى دنيا و معارف بشرى است. در اينجا موقعيت و مسؤوليت علماى مسلمان و شيعى سنگين است; زيرا كه آنان بايد بتوانند به گونه اى عمل كنند كه در آينده فرهنگى لبنان جايگاه ويژه اى داشته باشند و از اين جايگاه ويژه با ديگر فرهنگها و مردم دنيا ارتباط برقرار كنند. در لبنان زمينه كار, بسيار خوب و فراوان است منتهى بايد با نظم و سازمان خاصى كار كرد. آينه پژوهش: با توجه به نبرد سنگين و همه جانبه اى كه فرهنگ سلطه و استكبار جهانى عليه فرهنگ اسلام آغاز كرده است چه راههايى را براى مبارزه با اين هجوم گسترده پيشنهاد مى كنيد؟
استاد: امروزه استكبار جهانى مى كوشد تا فرهنگ خود را از طريق ابزار و وسايل فرهنگى مدرن و فراوانى كه در اختيار دارد به كل جهان ـ از جمله جهان اسلام ـ تحميل كند, و براى ما مسلمين به لحاظ خطرى كه براى او داريم حساب جداگانه و ويژه اى باز كرده است.
از جمله تلاشهايى كه استكبار خيلى به آن دل بسته و به نتيجه آن اميدوار است سرمايه گذارى در خصوص نظام آموزشى دانشگاههاست: او مى كوشد همراه با تغذيه علمى دانشگاهها فرهنگ خود را نيز به آنان تحميل كند و از اين طريق به حاكميت فرهنگ خود بر كل جهان مى انديشد. جاى هيچ گونه انكار نيست كه جهان اسلام به هر لحاظى كه تصور شود در اين زمينه عقب است. ساليان درازى است كه ما از نظر سياسى, اقتصادى, علمى, فرهنگى تحت تأثير تصميم گيريهاى آنان زندگى مى كنيم و اين بسيار خطرناك و مضرّ است. امروز كه ـ بحمدالله و له المنه ـ نسيم بيدارى بر مسلمين عالم وزيدن گرفته است و تحرك جديد, مى رود تا آنان را از اين اوضاع اسفبار برهاند; تلاش سخت و پيگيرى لازم است و اين تلاش در تمام زمينه هاى سياسى, اقتصادى و فرهنگى ضرورى است; چون ما هر چه از نظر سياسى آزاد شويم آزادى فرهنگى بيشترى خواهيم داشت و يكى از اركان آزادى سياسى آزادى اقتصادى است. يك اقتصاد بيمار و تك بعدى وابستگى سياسى و فرهنگى را به دنبال دارد و در اين صورت خيلى از آمالها و آرزوها امور واهى, مى شوند. اميدواريم كه نهضت بيدارى اخير, متفكران مسلمان را بر آن دارد تا به مسؤوليتهاى خود در خصوص فرهنگ و كيان اسلامى بيشتر بينديشند و برنامه هاى جديدى براى رشد و پويايى دوباره مسلمين طراحى كنند.
انقلاب اسلامى ايران توانست براى مسلمانان آزادى فكرى و روحى به ارمغان آورد و به آنها فهماند كه مى توانند داراى نظام فكرى مستقلى باشند و بر اساس فرهنگ اسلامى مى توانند نهاد يك زندگى پرتحرك و پويايى را بنا نهند البته اين كار زمان طولانى و تلاش بسيار مى خواهد كه بايد به آن پرداخت.
آينه پژوهش: با توجه به همكارى زياد شما با مجله (الاضواء) و مجله (جماعة العلماء) و تجربيات فراوانى كه در اين زمينه داريد چه رهنمودى براى ادامه كار ما داريد.
استاد: اعتقاد من بر اين است كه ارزش هر مجله و نشريه اى كه منتشر مى شود به ميزان پاسخ گويى به نياز جامعه در زمينه كار خود است. موضوعاتى كه در مجله و نشريه مطرح مى شود نبايد موضوعات جدا از زندگى و نيازهاى فرهنگى و فكرى مردم باشد. ما بايد به مسائلى كه پيرامون مان مى گذرد و همچنين مسائل جهانى توجه و آشنايى داشته باشيم. اگر سردبيران جرايد و نشريات در خود فرو روند و فقط با پندارهاى عقلانى خود زيست كنند, نشريه آنها جدا از مردم شده و به درد جامعه نمى خورد. ما نبايد تنها مسائلى را كه در عالم ذهن خودمان مى پروريم مطرح كنيم, چه بسا نياز جامعه و فرهنگ مردم ما چيز ديگرى را طلب كند. كسانى كه بر جرايد و نشريات اشراف دارند بايد جلوتر از زمان حركت كنند و آفاق فرهنگ و مسائل فرهنگى را به مردم بشناسانند. در جا زدن و فقط به مسائل خاصى انديشيدن آنان را متوقف و جامعه را بر ايشان پيشى مى دهد. و آنگاه است كه حرفها كهنه و تكرارى خواهد شد. شناخت نيازمنديهاى زمان و دگرگونيهاى عصر و اقدام مناسب براى ارائه پاسخ مقتضى از ضروريات يك نشريه است. بايد به گونه اى عمل كرد كه مردم هميشه نيازهاى دائمى خود را در مجله بيابند, البته هر نشريه مطابق موضوع خود رفع نياز مى كند.
من بسيار خوشنودم كه امروز حوزه ها به قلم توجه بيشترى دارند تأليفات زياد و انتشارات مجله در فرهنگ اسلامى نشان مى دهد كه حوزه هاى علوم دينى و انديشمندان مسلمان به تبليغات قلمى و نوشتارى توجه دارند.
خداوند متعال ما را فرمان داده است كه (ادعوا الى سبيل ربك بالحكمة) مطابق حال مخاطب سخن گفتن نيز مصداقى از سخن حكيمانه است. حال مخاطبِ امروز را دانستن نياز به پژوهش در فرهنگ و انديشه و شرايط زيست و زندگى آنان دارد.
اگر بخواهيم با ديد همه جانبه در فرهنگ اسلامى كاوش كنيم تا راه حل مسائل و مشكلات انسان امروز را بيابيم, بايد به زبان نشر و انتشار آن بينديشيم و آن را خوب فراگيريم. در اين راستا استفاده از امكانات تبليغى مدرن دنيا براى ما ضرورت دارد, كه بايد به آن توجه كامل داشته باشيم. همچنين بد نيست در اينجا تذكر بدهيم كه دانستن زبان بين المللى براى حضور در مجامع علمى و فرهنگى دنيا بسيار ضرورى است. جدا از زبان عربى كه زبان فرهنگ اسلامى است دانستن زبان انگليسى هم براى ما لازم است.
در خاتمه عرض مى كنم كه به نظر من روزگار آسايش و راحتى به سر آمده و دوران فراغت به پايان رسيده است. امروز ما نيازمنديم كه بر اوقات كارى خود بيفزاييم و تلاشهايمان را دو چندان كنيم تا بتوانيم رسالت خويش را به انجام رسانيم; چرا كه رسالت خود را بدون حضور خوب در سطح فرهنگ و تفكر دنيا نمى توانيم انجام دهيم و چنين حضورى زحمت و تلاش زياد انديشمندان مسلمان را مى طلبد. آينه پژوهش: در پايان, ضمن عرض تشكر و سپاس مجدّد, براى شما آرزوى توفيق روزافزون و طول عمر داريم.
استاد: خداوند مددكارتان باد.

پى نوشت:1.يادآورى مى شود كه اين سؤال و پاسخ آن از مجله الموسم ترجمه شده است.


صفحه 10

آشنايى با مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى



وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم
فرهنگ اسلامى, مالامال از پژوهشهايى است كه به دست انديشورانى نكته سنج انجام گرفته است و اينك ما وارث چنين ميراث غنى و ارزشمندى هستيم و بر ماست كه آن را پاس بداريم. و پاس داشتن آن به اين است كه اولاً: با بكارگيرى روشهاى جديد و كارآمد تحقيقاتى, آنها را به شكل نيكو به جهانيان عرضه كنيم. و ثانياً: با غور و بررسى در زواياى نكاويده در آن بر حجم پژوهشها بيفزايم تا اين گلستان هميشه عطرآگين بماند. دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم, در راستاى همين هدف, (مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى) را در سال 1362 بنيانگذارى كرد تا با جذب و آموزش گروهى از فضلا و پژوهشگران حوزه علميه قم به اين مهم بپردازد. فعاليتهاى پژوهشى اين مركز به هشت عنوان كلى تقسيم شده است:
1 ـ ارائه خدمات تحقيقاتى و اطلاع رسانى علوم اسلامى
2 ـ سيره پيشوايان معصوم و ائمه اطهار (ع)
3 ـ تدوين معجم الفاظ احاديث شيعه
4 ـ احياء متون آثار شيعه
5ـ پاسخ به پرسشهاى مذهبى و اسلامى
6 ـ معارف اسلامى
7 ـ ادبيات عرب
8 ـ آموزش سياسى
فعاليتهاى پژوهشى در هر يك از اين موضوعات كلى به موضوعات كوچكترى تقسيم مى شود كه در اين مقال, نگاهى كوتاه به آنها خواهيم داشت. 1 ـ بخش ارائه خدمات تحقيقاتى و اطلاع رسانى علوم اسلامى
فراهم آوردن امكانات علمى و اطلاعات مورد نياز پژوهشگران در شكوفايى و عمق تحقيقات آنان سهمى بسزا دارد. و اين مهم از چشم مؤسسات و مراكز تحقيقاتى جهان پوشيده نيست. در اين مركز هم بخش (خدمات تحقيقاتى) به منظور فراهم آوردن تسهيلات لازم براى محققان شكل گرفت. اين بخش در ارائه خدمات خود از واحدهاى ذيل كمك مى گيرد:
الف ـ بانك اطلاعات علوم اسلامى و آرشيو مطبوعات
ب ـ خدمات كامپيوترى
ج ـ كتابخانه
د ـ ارتباطات بين الملل
هـ ـ ترجمه و ويراستارى
و ـ جذب و آموزش
الف: بانك اطلاعات علوم اسلامى و آرشيو مطبوعات
مجمو ع پنج قسمت تشكيل دهنده بانك اطلاعات به منظور ذخيره سازى و بازيابى سريع اطلاعات علمى به شرح زير تلاش مى كنند: 1 ـ الف: خدمات فنى
برنامه ريزى استاندارد جهت تنظيم و طبقه بندى اطلاعات و ذخيره سازى آن در اين قسمت به اين شكل انجام مى شود كه ابتدا كنترل سيستم نمايه سازى آرشيو و فراهم آوردن نرم افزار لازم براى كامپيوتر, و بعد تنظيم سيستم طبقه بندى اطلاعات و معلومات واحدهاى تحقيقاتى
2 ـ الف: تدوين تزاروس علوم اسلامى
تهيّه تزاروس يا اصطلاح نامه مخصوص ـ كه بازيابى مدارك و معلومات را سهولت مى بخشد ـ ضرورتى بود كه به آن توجه شد. دو نوع تزاروس عام و خاص در نظر گرفته شد; تزاروس عام, جامع تمام علوم اسلامى است و كليه واژه ها و اصطلاحات تخصصى هر علم را در برمى گيرد. و تزاروس خاص به اصطلاحات تخصصى علوم مختلف ـ بى توجه به ارتباط آن با علوم ديگر ـ مى پردازد.
مراحل تهيّه اين تزاروس, بحمدالله پيشرفت خوبى داشته است. از ابتدا به اهميّت مستندِ تزاروس نيز توجه لازم شده است و براى هر يك از اصطلاحات, مستندى تعيين شده است. 3 ـ الف: نمايه سازى موضوعى
استخراج كلمات و مفاهيم اساسى متون و تنظيم آنها به گونه اى كه بازيابى سريع آن امكان داشته باشد ظرافتى خاص دارد و بايد مطابق استاندارد باشد. در اين مركز از انواع سيستم نمايه سازى, سيستم (همارا) مناسب شناخته شده و براساس آن كار مى شود. اميد است علومى مانند: اصول, فقه, علوم قرآنى, اصول عقايد, حديث, رجال, ملل و نحل, تاريخ اخلاق, فلسفه, حقوق, تاريخ, جامعه شناسى, علوم تربيتى, اقتصاد و همچنين خطوط كلى سياست خارجى و داخلى كشورها نمايه سازى شود.
كار نمايه سازى روزنامه ها و مجلات معتبر نيز كه از سال 1368 آغاز شده است, ادامه دارد. بعضى از مجلات و روزنامه ها از ابتداى انتشار آنها تاكنون, نمايه سازى شده است. نمايه سازى كتابهاى اصولى كه مورد نياز مبرم حوزه هاى علميه است مانند: كفاية الاصول, محاضرات فى اصول الفقه, فوائد الاصول, نهاية المراد, مصباح الاصول و اجود التقريرات و همچنين كتب اصولى معروف اهل سنت مانند: معارج الاصول, الاِحكام فى اصول الأحكام, رسالة فى علم الاصول در دست تهيه است.
4 ـ الف: شناسايى شخصيتها و مراكز تحقيقاتى ـ فرهنگى
شناخت مراكز تحقيقاتى و اطلاعات لازم در زمينه كار آنها يك ضرورت فرهنگى غيرقابل انكار است, بخش شناسايى شخصيتها و مراكز تحقيقاتى به اين مهم مى پردازد تا با شناسايى كامل شخصيتها و مراكز, امكان شناخت آن را براى علاقه مندان فراهم كند. تاكنون چهل پرونده جامع از مراكز تحقيقاتى قم فراهم آمده و بيش از 150 نفر از شخصيتهاى علمى و فرهنگى, شناسايى كامل شده اند. 5 ـ الف: آرشيو مطبوعات
آرشيو مطبوعات بانك اطلاعات وظيفه حفظ و نگهدارى مجلات, روزنامه ها, فصلنامه ها, بولتن, نقشه ها و … را بر عهده دارد. روزنامه كيهان و اطلاعات از سال 1346, روزنامه جمهورى اسلامى از سال 1358, روزنامه ابرار از سال 1364, روزنامه رسالت از سال 1364, روزنامه كيهان عربى از سال 1366 و روزنامه خراسان از سال 1328 در اين آرشيو موجود است. همچنين روزنامه هاى كيهان هوايى, نامه ايران, قدس, ميزان, انقلاب اسلامى و بعضى از روزنامه هاى انگليسى و عربى نيز در اين آرشيو نگهدارى مى شود. آرشيو مجلات نيز حدود صد نوع مجله به زبانهاى مختلف را آرشيو كرده كه براى ثبت آنها از سيستم كاردكس پيشرفته اى استفاده شده است. تمام عناوين روزنامه ها و مجلات در اين آرشيو, شناسنامه خاصى دارند. ب ـ خدمات كامپيوترى
ذخيره سازى و فراهم آوردن امكان بازيابى اطلاعات علمى در اين واحد انجام مى گيرد. جدا از ذخيره سازى و طبقه بندى اطلاعات, تحقيقاتى در زمينه قرآن, حديث, فقه, كتابها, مجلّه ها و نيز طرح كامپيوتريزه كردن سيستم كتابخانه هاى دفتر تبليغات نيز در دست اقدام است. اين واحد اكنون داراى دو دستگاه كامپيوتر سازگار با آى. بى. ام است. ج ـ اداره كتابخانه ها
دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم داراى شش كتابخانه است كه به اختصار نگاهى به آنها مى كنيم: 1 ـ ج: كتابخانه عمومى و امانى
اين كتابخانه در سال 1348 در جنب ساختمان مركزى دفتر تبليغات در مساحتى حدود 2000 متر مربع و در سه طبقه بنا شده است. مخزن آن در طبقه هم كف ظرفيت نگهدارى 40/000 جلد كتاب را داراست و از امكانات و تجهيزات خوبى برخوردار است. اين كتابخانه داراى چهار سالن مطالعه با ظرفيت پذيرش 600 نفر است. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى تلاش فراوانى در جهت غناى كتابخانه صورت گرفت. در اين سالها حدود 30000 جلد كتاب به مخزن آن افزوده گشت و در كنار آن, كتابخانه امانى نيز تأسيس شد. دارا بودن سالن قرائت خانه مخصوص خواهران از ويژگيهاى اين كتابخانه است. سيستم فعلى فهرست نويسى در اين كتابخانه قديمى و سنتى است و از دو بخش فهرست مؤلفين و فهرست موضوعى برخوردار است. 2 ـ ج: كتابخانه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى
ضرورت فراهم آوردن منابع و مصادر لازم براى پژوهشگران, كتابخانه اى را با حدود 10000 جلد از اصيلترين منابع و مصادر علوم اسلامى بنا نهاد. محققان مركز مطالعات و تحقيقات از اين كتابخانه به صورت قفسه باز و مستقيم استفاده مى كنند. حدود هزار جلد نسخه خطى و عكسى و ديگر منابع آن همراه با سيستم استفاده از آن, كمك خوبى براى محققان در جهت تحقيق و پژوهش آنهاست. فهرست بردارى اين مجموعه رو به اتمام است و به زودى در اختيار مشتاقان ذخاير علمى و ادبى قرار خواهد گرفت. 3 ـ ج: كتابخانه علوم اجتماعى
اين كتابخانه در ابتدا, براساس ضرورت آشنايى هر چه بيشتر دانش پژوهان با مسائل سياسى و اجتماعى با عنوان (كتابخانه سياسى) تشكيل شد; بتدريج با افزايش موضوعات, به (كتابخانه علوم اجتماعى) تغيير نام يافت. در حال حاضر به لحاظ كمبود جا و عدم سالن مناسبى براى قرائت خانه عمومى, اين مجموعه تنها به دانشجويان علوم سياسى حوزه علميّه قم به صورت امانى سرويس مى دهد. اين كتابخانه با بيش از 10000 عنوان و 40000 جلد كتاب يكى از غنى ترين كتابخانه هاى كشور در موضوعات سياسى و اجتماعى است. 4 ـ ج: كتابخانه ادبيات
افزايش فعاليتهاى ادبى و توجه روزافزون طلاب و فضلاى حوزه به مسائل هنر و ادبيات, و ضرورت بهره گيرى از آن جهت ارائه فرهنگ اسلامى, مقدمات تشكيل كتابخانه ادبيات را فراهم كرد. اين كتابخانه با تعداد 5000 جلد كتاب به صورت امانى در خدمت اديبان و هنردوستان حوزه علميه قم قرار دارد. 5 ـ ج: كتابخانه تخصصى روان شناسى و كودك
توجه به مسائل تربيتى كودكان و شناخت دنياى پيچيده و ظريف آنها گامى مهم در پرورش نسل آينده انقلاب است; از اين رو دفتر تبليغات اسلامى از آغـــاز فعاليتهاى خود بــــه اين امر توجه كامل داشت و به همين منظور (مركز تربيت مربى كودكان) را پى افكند. اكنون حدود ده سال از فعاليت اين مركز مى گذرد.
در سال 1368 جهت سهولت سرويس دهى به مربيان كودك و فضلايى كه با اين مركز همكارى داشتند اين كتابخانه تأسيس شد و امروز حدود 5000 جلد كتاب دارد.
كتابخانه اى ويژه خواهران در (واحد خواهران دفتر تبليغات) درحال شكل گيرى است كه مراحل اوليه را طى كرده و به زودى كامل خواهد شد.
در جهت هماهنگى سيستم سرويس دهى اين كتابخانه ها با سيستم مدرن جهانى, تلاشهاى زيادى صورت گرفته است و از آراء و نظريات صاحبنظران استفاده شده است. اكنون بيست نفر از افرادى كه دوره هاى آموزشى تخصصى را گذرانده اند در هماهنگ كردن سيستم سرويس دهى اين كتابخانه ها مى كوشند.
تهيّه تجهيزات لازم چون ميكروفيلم و ميكروفيش و… از برنامه هاى در دست اقدام است كه به زودى انجام مى پذيرد.
با كمال تأسف بايد گفت كمبود جا, و امكانات مورد نياز ديگر از معضلات مهم كتابخانه هاى قم است. د ـ ارتباطات بين الملل
شناخت مراكز علمى و اسلامى, انتشارات بزرگ جهان و مؤسسات پژوهشى دنيا, براى مؤسسات علمى و تحقيقاتى ضرورتى اجتناب ناپذير است; چرا كه ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم با اين مراكز زيربناى تجربياتى را فراهم مى آورد كه بس گرانمايه و ارزشمند است. واحد ارتباطات بين الملل شناسايى و زمينه ارتباط با اين مراكز علمى جهان را براى محققان و پژوهشگران فراهم مى آورد. همچنين شناسايى آخرين تأليفات و تازه ترين پژوهشهاى در زمينه فرهنگ و معارف اسلامى در سطح دنيا به عهده اين واحد است. هـ ـ ترجمه و ويراستارى
در سال 1368 با حضور برادران طلبه اى كه به دو زبان عربى و انگليسى تسلط لازم را داشتند امر ترجمه متون كه در قبل به صورت پراكنده انجام مى پذيرفت, جدى گرفته شد و پس از چندى واحد ترجمه پاگرفت.
اين واحد از همان آغاز براى بالا بردن كيفيت كار خود هميشه از اساتيد پرتجربه و متخصص سود برده است. شيوه كار, ابتدا به شكل عمومى بود امّا بعدها براساس تحقيقات حوزوى و دانشگاهى اعضاى واحد, گروههاى تخصصى زير تشكيل شد:
1 ـ هـ: فلسفه و كلام
2 ـ هـ: حقوق
3 ـ هـ: تاريخ و علوم اجتماعى
4 ـ هـ: معارف اسلامى
هر يك از اين گروهها زير نظر استادى آشنا به زبان مربوطه و متخصص در همان رشته به ترجمه اشتغال دارند.
گروههاى اين واحد تاكنون موفق به ترجمه كتب ذيل گشته اند:
1 ـ گروه فلسفه و كلام
* فلسفه نقادى كانت, از كتاب تاريخ الفلسفة الحديثة, اثر يوسف كرم. اين اثر در 135 صفحه آماده چاپ است.
* براهين اثبات وجود خدا, از دايرةالمعارف پل ادوارد, حدود 300 صفحه.
* اخلاق, اثر نيكولاى هارتمن, در سه جلد 1200 صفحه .ترجمه اين اثر رو به اتمام است.
2 ـ گروه حقوق
* لگال سيستم, نوشته دكتر حسن امين, در 430 صفحه كه با عنوان (نظامهاى حقوقى خاورميانه) ترجمه شده و مراحل تكميل را مى گذراند.
3 ـ گروه تاريخ و علوم اجتماعى
* اسلام در آفريقاى استوايى, اين اثر مجموعه اى از بررسيها, مقالات و بحثهاى مطرح شده در پنجمين سمينار بين المللى آفريقا در دانشگاه احمد بلّو زئير است كه در ژانويه سال 1964 برگزار شد. متن اصلى آن 470 صفحه است. اين كتاب اكنون در مرحله ويراستارى است.
* دين در خاورميانه از انتشارات دانشگاه كمبريج,حدود 750 صفحه است كه مراحل تكميلى ترجمه را مى گذراند.
* حركتهاى نوين مذهبى و نهضتهاى سريع اجتماعى, اين اثر در چهار صد صفحه توسط انتشارات يونسكو چاپ شده است. ترجمه آن به پايان رسيده و درحال ويرايش است.
* بيمه در اسلام اثر دكتر نجات اللّه صديقى
* تلمود اثر ظفرالاسلام خان كه چاپ شده است
4 ـ گروه معارف اسلامى
* ثم اهتديت, اثر دكتر محمد تيجانى سماوى, اين اثر با عنوان راه يافته ترجمه شد و چندى است كه در دسترس علاقه مندان است. گروه ويرايش
ارائه فرهنگ غنى اسلام و آثار علمى علماء بزرگ به دنياى علم و انديشه بر عهده حوزه هاى علميه است. نخستين گام در اين زمينه ويرايش و اصلاح اين آثار با معيارهاى فنى و امروزين است.
عرضه معارف اسلامى در قالب نثرى استوار و جذاب و همراه با رعايت كليّه ظرافتهاى نويسندگى و ويرايشى و رعايت استاندارهاى پذيرفته شده گرايش به فرهنگ اسلامى را افزايش خواهد داد و زمينه آشنايى با آن را سريعتر فراهم مى كند و همچنان كه شكلهاى مختلف هنرى ابزارى هستند كه به كمك آنها مى توان معارف اسلامى را زنده تر بيان كرد; ويرايش نيز يكى از اشكال ذوقى و هنرى است كه به مدد آن, مى توان مقاصد نويسنده را به شكل جذّاب و رغبت انگيزى به خواننده منتقل كرد. از اين رو, گروه ويراستارى پى ريزى شد.
اين گروه, نخست فعاليتهاى آموزشى را آغاز كرد و با دعوت از اساتيد با تجربه, زمينه استفاده از تجربيات ايشان را فراهم كرد كه تاكنون دو دوره آموزشى ـ كه هر يك پنج ماه به طول انجاميد ـ در سال 1368 و 1369 برگزار شده است و دوره سّوم آن نيز هم اكنون رو به اتمام است.
گروه ويرايش به واحدهاى ترجمه و ديگر واحدهاى تحقيقاتى سرويس مى دهد. در اين گروه كتابها و مقالات ذيل ويرايش شده و يا درحال ويرايش شدن است.
كتابها: اسلام در آفريقا,دين در خاورميانه,فن خطابه, نحو روان,سيماى كارگزاران اميرالمؤمنين,فلسفه كانت,خودآموز روش رئاليسم,فطرت,ماهيت قيام مختار,شهيد فخ,زندگينامه شهداى روحانيت,تلمود,راه يافته,حركتهاى نوين مذهبى و نهضتهاى سريع اجتماعى.
مقالات:سى مقاله در زمينه مسائل سياسى و فرهنگى,بيست مقاله در موضوعات گوناگون مذهبى,ده مقاله در مورد احياء شخصيت زن,شش مصاحبه با مسؤولين مراكز تحقيقاتى قم
و ـ جذب و آموزش محققين
اين واحد كه نقش ارائه خدمات در جهت تأمين نيروى تحقيقاتى را بر عهده دارد به اين شرح عمل مى كند:
1 ـ پيش بينى و محاسبه نيازهاى تحقيقاتى و شناسايى و جذب محقيقن در جهت رفع آن
2 ـ تهيه طرحهاى كلى آموزشى در جهت ارتقاء سطح علمى محققين
3 ـ اجراى برنامه هاى آموزشى در مركز يا اعزام آنان به ساير مراكز آموزشى
4 ـ برگزارى سمينارها و كنفرانسهاى لازم
5 ـ تشكيل كلاسها و كنفرانسهاى ويژه هر واحد 2 ـ سيره پيشوايان معصوم و ائمه اطهار (ع)
اين واحد قبل از پيروزى اسلامى ايران توسط برخى از انديشوران انقلابى بنياد نهاده شد; به اين انگيزه كه زمينه شناسايى و شناساندن ائمه شيعه فراهم شود; چرا كه با كمال تأسف ـ على رغم منابع غنى و روشنى كه ما در اين زمينه داريم ـ شيعه نتوانسته آن چنان كه بايد پيشوايان خود را بشناسد و به ديگران هم معرفى كند. و اين ضعف بزرگى است كه بايد جبران گردد.
براى ارائه نمايى از شخصيت اين بزرگان, فعاليتهايى آغاز شد; از جمله گردآورى نظرات ديگر متفكرين راجع به آنان و همچنين جمع آورى سيره ائمه (ع).
اكنون در اين خصوص طرحى تعقيب مى شود كه شامل 17 بخش و 750 بند فرعى است; مثلاً بخش مهدويت خود داراى 29 بند است تاكنون حدود 26000 فيش تحقيقاتى در گروههاى تحقيقى اين واحد تصويب شده است و حدود 12000 فيش به واحد كامپيوتر جهت برنامه نويسى ارائه شده است. 3 ـ واحد معجم الفاظ احاديث شيعه
ضرورت وجود يك معجم دقيق و سهل الوصول براى منابع روايى شيعه بر هيچ محققى پوشيده نيست; در پاسخ به اين ضرورت در سال 1363 اولين گام با تهيّه معجم الفاظ براى احاديثِ كتابِ عظيم و گرانسنگ بحارالانوار برداشته شد. فيش بردارى و مقابله و تصحيح آن در مدتى كمتر از سه سال پايان يافت و تنظيم آن آغاز شد. در مجموع حدود دو ميليون فيش آماده و تنظيم شد. در جهت كاستن حجم معجم, تلاشهاى فنى لازم صورت گرفته است. مطالب اين معجم به پنج بخش: روايات آيات, اشعار, اعداد و اعلام تقسيم شده است. پيش بينى مى شود كه بخش روايات آن در ده جلد به قطع رحلى بزرگ به جهان اسلام عرضه شود. اكنون جلد اول آن درحال حروفچينى است. 4 ـ واحد احياء متون شيعه
آثار عظيم و گرانسنگ دانشوران شيعى كه بخش بزرگى ازفرهنگ اسلامى را تشكيل مى دهد, براى عرضه به مجامع علمى و فرهنگى و استفاده هر چه بهتر محققين, احتياج مبرم به تصحيح و مقابله فنى نسخ, ويرايش همه جانبه, حروفچينى چشم نواز و چاپ منقح و پاكيزه دارد.
واحد احياء متون شيعه كه در سال 1368 به اين منظور بنا نهاده شده است هدف مذكور را با جديّت تعقيب مى كند.
گروههايى كه در اين واحد به تحقيق مشغولند, عبارتند از:
گروه نسخه شناسى : شنـــاسايى نسخه هاى موجــــود و تأييد ارزش و تعيــــين اولويت آنها توسط اين گروه انجام مى شود, آنگاه گروه ويرايش فنى, اصلاح ظاهرى و علامت گذاريهاى لازم را انجام مى دهد تا گروه تحقيق مآخذ روايات و مطالب را از منابع و كتب قديمى تر بيابند و اختلافات احتمالى را ياداشت كنند. گروه تحقيق اقوال, مآخذ اقوال, اشعار و ضرب المثلها را مى يابند; و گروه تحقيق رجالى, تحقيقات رجالى را انجام مى دهند تا كار براى گروه مقابله و گروه استوارسازى متن و گروه فهرست نويس ـ كه عهده دار تنظيم فهارس فنى براى اثر است ـ آماده شود و در نهايت گروه كنترل كار ديگر گروهها را كنترل كرده تا از ميزان خطاها و اشتباهها كاسته شود.
آثارى كه اكنون اين واحد در دست تحقيق دارد, عبارت است از:
3 ـ1ـ تفسير (اصفى), ملامحسن فيض كاشانى. اين تفسير, تلخيصِ تفسير صافى است كه توسط خود مؤلف انجام پذيرفته است. اين خلاصه كه در دو جلد عرضه خواهد شد و متن تمام قرآن همراه آن چاپ خواهد شد مراحل نهايى تنظيم را طى مى كند و جلد اول آن تحويل حروفچينى شده است.
3 ـ 2 ـ مختلف الشيعه اثر علامه حلى ـ ره, اكثر مراحل فنى اين اثر فقهى بزرگ به اتمام رسيده و در مجموع با 12 نسخه معتبر مقابله و تصحيح شده است.
3 ـ 3 ـ عوائد الايام, ملاّاحمد نراقى. مراحل مقابله, استخراج روايات و اقوال اين اثر تمام شده و اكنون مراحل نهايى كنترل را مى گذراند. پيش بينى مى شود اين اثر با فهارس لازم در دو جلد وزيرى عرضه شود.
3 ـ 4 ـ غاية المراد فى شرح نكت الارشاد, تحقيق و مقابله اين اثر گرانقدر شهيد اول, مدتهاست كه آغاز شده و بزودى به پايان مى رسد.
3 ـ 5 ـ جواهر الكلام. اثر جاودانه شيخ محمدحسن نجفى معروف به صاحب جواهر, بيش از بيست نفر از محققان وفضلا كار تحقيق اين اثر سترگ را برعهده دارند.
ويرايش, مقابله, تصحيح كـامل متن و استخراج آيـــات و احاديث و كليه اقوال مذكور در آن از مصادر و مآخذ اوليه و پى نوشتهاى توضيحى لازم و ارائه هفت نوع فهرست فنى لازم از جمله كارهايى است كه بر روى اين اثر انجام خواهد شد. 5 ـ واحد پاسخ به پرسشهاى مذهبى
به منظور پاسخگويى به سؤالات مذهبى كه از تمامى نقاط كشور و برخى از كشورهاى ديگر به حوزه علميّه قم مى رسد اين واحد در سال 1361 بينانگذارى شد و تاكنون اين فعاليتها را داشته است:
نامه هاى واصله: 8738
نامه هاى ارسال شده: 9696
جزوات تهيّه شده: 108
جزوات ارسال شده: 11461
كتب ارسال شده: 1615
تعداد 108 جزوه تنظيم شده كه در آينده به صورت كتابهاى ويژه اى تحت عنوان پاسخ به پرسشهاى مذهبى منتشر خواهد شد. 6 ـ واحد معارف اسلامى
در پاسخ به احساسات دين خواهانه و كنجكاوى نسل جوان در اين زمينه, واحد (با معارف اسلامى آشنا شويم) ضمن يك برنامه مطالعاتى و تحقيقاتى در اين راستا برنامه اى مكاتبه اى دارد هر چند گاه يكى از كتابهاى انديشمندان اسلامى براى مخاطبين تعيين شده تا با مطالعه آن, پاسخ سؤالات مذكور در جزوات ارسالى را به اين واحد ارسال دارند. پاسخهاى رسيده تصحيح و امتياز بندى شده و براى كسانى كه امتيازهاى بالايى كسب مى كنند جوايز و تشويقهايى در نطر گرفته مى شود. 7 ـ واحد ادبيات عرب
بررسى, اصلاح, تكميل و تدوين كتابهاى درسى ادبى (صرف و نحو و بلاغت) حوزه با متد جديد در اين واحد انجام مى گيرد. در اين راستا كتابهاى ذيل آماده و چاپ گرديده است:
* كتاب صرف روان در بيان حديث و قرآن, ج 1, به فارسى (دوره ابتدايى)
* كتاب صرف روان در بيان حديث و قرآن, ج 2, به زبان فارسى (دوره متوسطه)
* كتاب الصرف الحديث فى بيان القرآن والحديث, ج 3, به زبان عربى (دوره عالى)
* نحو روان, ج 1, به زبان فارسى (براى دوره ابتدايى). كتابهاى ياد شده به فضل خدا, به چاپ رسيده است.
* نحو روان, ج 2, به زبان عربى (براى دوره متوسطه) كتاب مذكور, درحال تدوين مى باشد.
* نحو روان,ج 3, به زبان عربى(براى دوره عالى).
8 ـ آموزش سياسى
با عنايت به رهنمودها و تذكرات رهبر فقيد انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى ـ ره ـ در خصوص ضرورت رشد سياسى طلاّبِ حوزه هاى مقدس علميه, در سال 1367 دوره هاى آموزشى در زمينه فراگيرى علوم سياسى تا حد كارشناسى آغاز شد. اكنون بيش از 160 نفر از روحانيون و طلاب محترم حوزه در اين رشته مشغول تحصيل و تحقيق مى باشند. دروس آموزشى در بخشهاى زير تهيه و تنظيم گرديده است:
بخش اول: دروس عمومى, پايه و اصلى كه جمعاً 104 واحد را شامل مى گردد.
بخش دوم: دروس تخصصى و گرايشى كه هر كدام 40 واحد را شامل مى شود.
گرايشهاى موجود عبارتند از:
1 ـ فلسفه, مكاتب و نظريات سياسى.
2 ـ سياست داخلى.
3 ـ روابط بين الملل.
4 ـ مسائل جهان اسلام.
5 ـ ايران
ضمناً سيستم آموزشى به صورت واحدى بوده و آيين نامه آموزشى در 7 فصل: ثبت نام نظام آموزشى, واحدهاى درسى و طول تحصيل, حضور وغياب, حذف واضافه, ارزيابى پيشرفت تحصيلى دانشجو, مرخصى تحصيلى و انصراف از تحصيل, تهيه و تدوين شده است.


صفحه 11

معرّفيهاى اجمالى
مهدوى راد محمدعلى


دروس فى الفقه المقارن
آية الله الشيخ محمد ابراهيم الجنّاتى. (قم, مجمع الشهيد الصدر, 1411). 582ص, وزيرى.
فقه مقارن و يا به تعبير ديگر فقه تطبيقى كه عهده دار نقد و مقايسه فتاواى فقيهان مذاهب مختلف است, از پيشينه بسيار كهنى برخودار است. در اين گونه بررسيها, برترى آراء روشن مى شود و تأثير و تأثرهاى ديدگاهها بازشناسى مى گردد. مضافاً اينكه تطوّر بحثها و چگونگى فرازها و فرودهاى پژوهشها به دست مى آيد و از راه شناخت دقيق ديدگاهها, تقريب مذاهب ميسّر مى شود. مؤلف محترم, كتاب را با مقدمه اى كوتاه درباره فقه مقارن و اهميت آن آغاز كرده و بر مبناى متون فقهى بحث را پى گرفته است.
مؤلف در آغاز كتاب مقدمه اى نگاشته اند و در ضمن آن از اهميت بحث و نقش موضوع مورد گفتگو در زندگانى انسان و مسائلى ديگر, از ديدگاههاى مختلف به اجمال سخن گفته اند. آنگاه وارد بحث فقهى شده اند; مثلاً در كتاب الزكاه, پيش از بحث فقهى, اين عناوين آمده است: معنى الزكاة فى اللغة, وجه تسمية الزكاة بها, الزكاة حق للفقراء فى مال الأغنياء, فائدة الزكاه, وجوب الزكاة, زمان تشريع الزكاة, ثبوت الزكاة فى جميع الأديان.
كتاب حاضر بر سـه بخش تقسيم شده است: عبادات, احوال شخصيّه, معاملات. در گزارش آراء, به متون مهم و كهن مذاهب تكيه شده و دلايل و مستندات آنان به اختصار آمده است. در تهافت آراء يك مذهب, به روايت مستقيم و يا كهنترين منبع استناد شده است. همچنين در گزارش آراء, به عرضه مذاهب معروف بسنده نشده است; بلكه آراء فقهاى ديگرى مانند حسن بن يسار بصرى, سفيان بن سعيد ثورى, اسحاق بن راهويه, داود بن على الاصفهانى و… نيز آمده است. (ص6 ـ 7)
كتاب مزبور به عنوان متن درسى حوزه در مستوى درسى (سطح) تنظيم شده است. از اين روى به گزارش آراء و مستندات آنها و در موارد بسيار معدودى به نقد و بررسى آنان پرداخته شده است. مؤلف بزرگوار در پى آنند كه فقه مقارن را با تفصيلى درخور و نقد و بررسيهاى فقيهانه در مجلدات متعدّدى عرضه كنند كه بى گمان بسيار سودمند خواهد بود. اين مجلد از كتاب الطهارة مى آغازد و با مباحث كتاب الحج پايان مى پذيرد. الغيبة
شيخ الطائفه أبى جعفر محمد بن الحسن الطوسى. تحقيق عبادالله الطهرانى و على احمد ناصح. (قم, مؤسسة المعارف الإسلاميّه, 1411). 570ص, وزيرى.
موضوع غيبت حضرت مهدى ـ عج ـ در روايات بسيارى از پيامبر ـ ص ـ و ائمه معصومين ـ ع ـ آمده است. طرح اين مسأله از زمان پيامبر, زمينه به وجود آمدن نگرشهاى گونه گون در اين باره بوده و در تاريخ اسلام, جريانهاى بسيارى ـ با توجه به ذهنيّتى كه اين روايات به بار آورده بود ـ مسأله غيبت را مطرح كرده و از آن بهره گرفته اند. سالهاى آغازين زندگانى حضرت ولى عصر ـ ع ـ و دوران غيبت صغرا و آغازين سالهاى غيبت كبرا, از جمله بحثهاى مهم و حساس مسأله غيبت و چگونگى آن بوده است. نگاشته هاى آن روزگاران نشان دهنده اين است كه مردم در تحيّر و سرگردانى بوده و راه به جايى نمى سپردند; و بدين سان فرقه ها, نحله ها و جريانهاى مختلف به وجود آمد. (معرفة الحديث, ص96 ـ 90; يادنامه شيخ طوسى, ج1, ص287, مقاله كتاب غيبت شيخ طوسى و سير تاريخى مسأله غيبت امام.)
دوران شيخ الطائفه, روزگار التهاب بحثهاى كلامى و عقيدتى بود و بغداد, مركز گرايشهاى گوناگون. شيخ طوسى از جايگاه بلند مدافع مكتب و با اشراف بر فرهنگها و جريانهاى فكرى, با بيان و بنان از حق حراست مى كرد و به دفاع از انديشه هاى شيعى مى پرداخت. كتاب (الغيبة) در تداوم اين جهاد فكرى و كوشش عظيم شيخ پديد آمده است. اين كتاب, چنان ديگر آثار آن بزرگوار, تنظيمى نيكو دارد و استوارى و ژرفايى از ويژ گيهاى برجسته آن است. شيخ طوسى بحث را از غيبت مى آغازد و با دلايل محكم, وجود امام دوازدهم را اثبات مى كند و آنگاه به شبهات و عقايد فرقه هاى مختلف مى پردازد و در پرتو درايتى عظيم به عقايد آنان خط بطلان مى كشد. در فصل دوّم, سخن از ولايت امام ـ ع ـ است و در فصل سوّم, سخن از روايت حضرت ولى عصر ـ ع ـ است و نيكبختانى كه توفيق ديدار آن (خورشيد مغرب) را داشته اند. در فصلهاى بعدى از معجزات آن بزرگوار, دلايل تأخير ظهور, سفيران امام و عمر امام ـ ع ـ و برخى صفات و سيره آن حضرت سخن رفته است.
الغيبة, نخستين بار در تبريز و به سال 1323 به چاپ سنگى نشر يافت. چاپ حروفى آن در نجف اشرف منتشر شد و سپس به صورت افست بارها منتشر گرديد. اين چاپ افزون بر تحريفها و تصحيفها, افتادگيهايى نيز دارد. امّا محققان اين چاپ, كتاب را بر اساس چهار نسخه خطى و دو نسخه چاپى ياد شده, مقابله و تصحيح كرده اند و در پانوشتها, افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها و تخريج مصادر و يافتن و عرضه كردن روايات همگون متنى از منابع ديگر, واژه هاى مبهم را توضيح داده و برخى رجال اسناد را توضيح داده اند. فهرستهاى بسيار كارآمد و سودمند نيز از مزاياى قابل توجه كتاب است. همت محققان كتاب را مى ستاييم و توفيق مؤسسه سختكوش معارف اسلامى را كه پس از مجموعه بى نظير و عظيم معجم احاديث الإمام المهدى ـ عج, اين اثر گرانسنگ را با هيئتى چشم نواز و ارزنده منتشر ساخت, از خداوند خواهانيم. دراسات في ولاية الفقيه و فقه الدولة الإسلامية
سماحة الفقيه المجاهد آيت الله العظمى المنتظرى.(قم, دارالفكر, 1411ق).ج 4, 560ص, وزيرى.
با انتشار اين جلد, مجموعه عظيم ولاية الفقيه پايان مى يابد; و بدين سان گسترده ترين و شاملترين كتاب فقهى حكومتى در فقه اسلامى سامان يافته است. از مجلّدات پيشين و محتواى آنها در جايهايى سخن رفته است.
اين جلد, ادامه بحثهاى باب هشتم است: منابع مالى حكومت اسلامى. بحث آن با تفسير و تبيين آيه انفال مى آغازد و آنگاه عناوين و مصاديق انفال در پرتو درايتى فقيهانه و تتبعى شايان تقدير با اشراف بر منابع فقهى, تفسيرى و حديثى فريقين ـ چنانكه شيوه مؤلف در سراسر كتاب بوده است ـ عرضه مى شود. سپس درباره حكم انفال و چگونگى تملّك آن, بويژه در زمان غيبت, به تفصيل سخن رفته است. در پايان اين فصل, بحثى كوتاه درباره (احياء) و (تحجير) به دست داده شده است. گو اينكه اين مباحث در اينجا به اختصار نهاده شده ; امّا تفصيل آن به كتاب (خمس) مؤلف ارجاع شده است.
فصل ششم كتاب مزبور عهده دار بحث از ماليات است و در آن بدين سؤال جدى پاسخ داده شده است: آيا دولت اسلامى افزون بر آنچه در روايات فقه آمده است مانند, خمس, زكاة, انفال و… مى تواند مالياتهايى وضع كند يا نه؟ در اين فصل, به بحث يادشده اجمالاً رسيدگى شده و پيوند آن با مسأله اى در فقه با عنوان (عشر) بيان گرديده و آنك با تكيه بر مبانى و اصولى كه در بحثهاى پايه اى كتاب درباره منابع دولت اسلامى آمده, به سؤال يادشده پاسخ مثبت داده شده است.
پايان بخش كتاب, متن مصحّح و دقيق عهدنامه مالك اشتر است با بحثى در سند آن. فهرستهاى كتاب نيز ياد كردنى است: ابتدا فهرست اجمالى ابواب و فصول مجلّدات چهارگانه كتاب آمده است و آنگاه به ترتيب الفباء, فهرست تفصيلى موضوعات آمده كه خوانندگان و محققان را سودمند تواند بود. سپس مصادر تحقيق آمده كه نشان مى دهد دامنه تتبع وسيع بوده است. مؤلف بزرگوار براى سامان دادن به اين كتاب, در حدّ امكان به تمام منابع فريقين ـ از كهنترين آنها تا تازه ترينشان ـ مراجعه كرده و بدين سان, كتابى مستند, عظيم, راهنما, پديد آورده است. فهرست اعلام, جايها, قبايل, مذهبها و حادثه ها و زمانها پايان بخش كتاب است.
از روزى كه حضرت امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ اين بازگرداننده عزّت مصلوب امّت اسلامى ـ در محيط يخزده و تاريكزار آن روز, طرح حكومت اسلامى را با فرياد رسا و كوبنده مطرح ساخت و ندا داد كه:
اسلام را عرضه بداريد و در عرضه آن به مردم نظير عاشورا به وجود بياوريد …) (ولايت فقيه, ص181), آن بزرگوار و ياران و رهروان گرانقدرش آن را بسنده نمى دانستند و براى طرح گسترده فقه حكومتى با اشراف بر انديشه هاى متفكران مسلمان معاصر چشم انداز گسترده را در پيشديد داشتند. حضرت امام ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در ضمن آن بحثها فرموده اند:
ما اصل موضوع را طرح كرديم, لازم است نسل حاضر و نسلهاى آينده در اطراف آن بحث و فكر نمايند و راه به دست آوردن آن را پيدا كنند) (نهضت امام خمينى, ج2, ص514 و نيز بنگريد به ص. نامه مرحوم آيت الله ربانى شيرازى به عنوان پيشنهاد بر چگونگى بحث ولايت فقيه, بسيار خواندنى و شايان تعمق است).
اينك سپاس خداى را كه جامعه اسـلامى و حوزويان اثرى مـاندنى و شامل را در فقه حـكومتى پيش روى دارنـد. امّا يادكردنى است كه هنوز بســيارى از بحثها مخصوصاً در مبانى حكــومت جاى گفتگو دارد كه اميد است در فضايى علمـى و آكنده از انصاف علمى و منش پژوهشى پى گيرى شود. مبادى ما بعدالطبيعى علوم نوين
ادوين آرتور برت. ترجمه عبدالكريم سروش. (چاپ اول: شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). 435ص, وزيرى.
كتاب ياد شده اثرى كم مانند در فلسفه علم (علم شناسى) است كه در آن به مبادى مابعدالطبيعى علوم جديد به تفصيل و با نگرشى عالمانه پرداخته شده است. مقصود نويسنده از (مابعدالطبيعى), كليه مقدمات و عناصرى است كه گو اينكه خود از جنس علم تجربى نبوده اند; امّا در پيدايش و رشد آن سخت مؤثر بوده اند.
دانستن تاريخ تأليف اين اثر به اهميت آن مى افزايد و جسورى نويسنده و خطر كردن او را در روزگار خويش مى نماياند. كتاب مزبور در سالهاى 1920 ـ 1930 نگاشته شده است; يعنى هنگامى كه حلقه وين در اوج فخر فروشى بود و پوزيتيويستهاى منطقى با تبختر, مقولات (مابعدالطبيعى) را به تمسخر مى گرفتند و مسائل آن را نه باطل ـ كه جاى دفاع از آن باشد ـ بلكه, ياوه و چرند مى دانستند كه قابليت نقد و نقض ندارد, و بايد يكسره به دور افكنده شود. از اين رو توجه بليغ نويسنده در اين كتاب به مكانت مسائل مابعدالطبيعى و نشان دادن نقش مهمّ و ناديده گرفته شده آن در علوم جديد, بسيار راهگشا و سودمند است. وى در اين اثر با تبيين دقيق آراء پيشقراولان علوم جديد (كپرنيك و كپلر, گاليله, دكارت, فلاسفه بريتانيا در قرن هفدهم, گيلبرت و بويل, و از همه مهمتر نيوتن), به تأثير مبادى مابعدالطبيعى در آراء آنها اشاره كرده و در هم تنيدگى و پيوند وثيق اين مبادى و علم جديد را نشان داده است.
در اين مختصر, مجال پرداختن بيشتر به مسائل اين كتاب نيست. نويسنده در فصل اوّل كتاب, عالمانه نشان داده است كه در سراسر كتاب از چه سخن گفته و چه راهى را پيموده است. مترجم نيز در مقدمه, به تفصيل عهده دار بررسى سير فلسفه علم تا زمان حاضر شده و اوصاف هر دوره را هوشمندانه بر شمرده و به مطاوى كتاب نيز اشاره كرده است. مقدمه مفصل و مهم مترجم اگر بسط بيشتر مى يافت, شبيه مقدمه ابن خلدون! در گستردگى و اهميت مى شد و جناب دكتر سروش كه سالها در تاريخ و فلسفه علم تحقيق و توغل كرده, چنان باريك بينانه و راهنمايانه به سير تطور فلسفه علم در مقدمه كتاب پرداخته كه خواننده از رهگذر آن مى تواند دقيقاً كلياتى از آن را به دست آورد.
دريغا كه اين كتاب, زودتر از اين به جامه فارسى برگردانده نشده بود. اگر پوزيتيويستها در غرب,مباحث مابعدالطبيعى را ياوه و چرند مى شمردند, در دهه هاى گذشته نيز سيانتيستهاى كشور ما, دين را هوو و لولوى علم مى پنداشتند و رسالتشان را در اين مى دانستند كه دامن علم را از وجود دين پاك كنند! از اين رو كتاب حاضر اگر زودتر از اين در دسترس خواننده فارسى زبان قرار مى گرفت, فضاى مه آلود علمى كشور ما در چنبره بدگويى به دين قرار نمى گرفت. باز هم توجه مى دهيم كه اهيمت كتاب حاضر بيشتر از آن روست كه نويسنده سهم عظيم و ناديده گرفته عناصر و مبادى مابعدالطبيعى را در علوم جديد و تجربى نشان داده و در نهايت, دين را به كرسى نشانده و حق آن را ستانده است.
حسن انتخاب دانشمند نادر المثال جناب دكتر سروش, در برگرداندن كتاب حاضر و عرق دينى او, ستودنى و مشكور است. اميد است اين كتاب ديده گشا و غفلت زدا, مفتونان علم را ديده گشايد و غفلت زدايد. لغتنامه قرآن كريم
با استفاده كلى از معجم الفاظ القرآن الكريم
گردآورى محمود عادل. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1369). ج1: أ ـ ج, 592ص, وزيرى.
در ميان علوم قرآن و آثار مدوّن آن, تدوين واژه نامه ها و فرهگهاى قرآنى با عنوانهاى (مفردات القرآن) (معانى القرآن), ( غرايب القرآن) و… از پيشينه كهنى برخوردار است. در سده هاى اخير كه پژوهشهاى قرآنى ابعاد گسترده ترى يافته, آثار سامان يافته در اين زميـنه نيز از گستره شايان توجهى بهره مند شده است. (ر.ك: مجله رسالة القرآن, شماره سوّم, مقاله غريب القرآن: قائمة ببليوغرافيّة.) در سال 1360, (مجمع اللغة العربية) در مصر, تصميم گرفت كه فرهنگى روزآمد و دقيق, ويژه واژه هاى قرآنى فراهم آورد. پس از بررسيهاى فراوان و تنظيم آيين نامه نهايى, با شركت تنى چند از استادان و مفسّران, بالأخره فرهنگ دو جلدى (معجم الفاظ القران الكريم) تدوين و نشر يافت. اين معجم از كارآمدترين و دقيقترين فرهنگهاى قرآنى است. آهنگ مؤلفان, سامان دادن لغتنامه اى قرآنى بوده است براى تفسير و توضيح واژه ها; ولى عملاً اثر كارآمد و ارزشمندى است در يافتن آيات مورد نظر با توجه به يكى از كلمات آيات. در اين فرهنگ, ابتدا كلمه اى مى آيد و آنگاه شكلهاى گوناگون استعمال شده آن در قرآن. سپس با توضيح و تفصيل واژه ها و نشان دادن مواضع آنها در قرآن, تعداد استعمال آنها نيز مشخص مى گردد. كتاب مزبور بسيار روشمند و دقيق تنظيم شده است و شيوه تنظيم و روش بهره گيرى از آن را مؤلفان در مقدمه آورده اند. (ج1, د ـ هـ , لغتنامه, ص12 ـ 13).
آقاى محمود عادل به ترجمه, تحقيق و تكميل اين اثر گرانقدر پرداخته است كه اينك جلد اوّل آن به همت دفتر نشر فرهنگ اسلامى (حاوى حرف أ ـ ج) منتشر شده است. متن عربى معجم ياد شده, فاقد اعلام وارده شده در قرآن كريم است. آقاى محمودعادل با بهره گيرى از كتاب (معجم الألفاظ و الأعلام القرآنية) (نگاشته محمد اسماعيل ابراهيم) و تورات و برخى تفاسير و منابع ديگر به تكميل آن پرداخته اند. همچنين اعلامى كه در قرآن نيامده است و به مناسبتى در متن فرهنگ يادشده, در پانوشتها توضيح داده شده است.
براى بهره رسانى بيشتر و نيز تنوع كتاب, نقشه هاى جغرافيايى و تصاوير تاريخى نيز ضميمه آن شده است. كتاب بر روى هم تنظيمى نيكو يافته و شكل ظاهرى آن نيز چشم نواز و ستودنى است. جاى فرهنگى بدين سان دقيق و كارآمد در ادبيات فارسى خالى بود. اميد است با نشر سريع مجلدات ديگر, جستجوگران معارف قرآنى مجموعه اى سودمند براى آشنايى هر چه بيشتر با كتاب خداوند در اختيار داشته باشند. مجموعه مقالات خليج فارس
مركز مطالعات خليج فارس. (تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت امور خارجه, 1369). 976ص, وزيرى.
خليج فارس, منطقه اى است جغرافيايى كه از زمانهاى بسيار دور با اين عنوان شناخته شده است. اكنون اين منطقه به عنوان مهمترين منطقه خاورميانه در مركز توجه جهانيان است. خليج فارس با شبكه وسيع فرهنگى و انسانى و با زمينه هاى گونه گون اجتماعى, قومى و مذهبى, نشان از پيشينه اى هزاران ساله دارد. اين منطقه به جهاتى گونه گون هماره مورد توجه و طمع كشورهاى قدرتمند و استعمارگر جهان بوده و بارهاى بار مورد هجوم آزمندان تاريخ قرار گرفته و از اين روى حوادث شگرفى را در سينه دارد. از اين رو, شناخت و شناساندن آن از جهات بسيارى شايان توجه و ضرورى است.
خوشبختانه, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى كه در عمر كوتاه خود ثمرات بزرگ و گرانقدرى بر جاى نهاده است, با تأسيس مركز مطالعات خليج فارس, توجه شايسته اى را به اين منطقه عظيم مبذول داشته و آثار گرانقدرى در جهت شناسايى و شناساندن آن منتشر كرده است.
تمام مقالات كتاب به همت متخصّصان و متفكران آشنا به مسائل خليج فارس نگاشته شده است. كتاب را مقاله اى با عنوان (خليج فارس در روزگار باستان) مى آغازد كه عهده دار ارائه چهره خليج فارس در روزگاران باستانى است. در مقالات ديگر كتاب از نام خليج فارس, از كهنترين روزگاران تاكنون, تاريخ دوهزار و پانصد ساله آن, آثار باستانى خليج فارس, جغرافياى تاريخ آن, دريانوردى خليج و پيشينه آن و زبانهاى محلى و فولكور خليج فارس سخن رفته است. اوضاع اجتماعى خليج فارس, جزاير آن, بنادر ايران در خليج فارس, سرزمين بحرين خليج فارس در زمان صفويّه, مسقط و بستگيهاى تاريخى آن با ايران, از مباحث ديگر كتاب است.
اسناد فارسى, عربى و تركى در آرشيو ملّى پرتغال درباره هرموز و خليج فارس, روابط ايران با حكومت مستقل نجد و كشور عراق از ديدگاه فرهنگ و تمدّن ـ كه رنگ ايرانى دارد و نه عربى ـ نيز از مقالات خواندنى كتاب است.
تمام مقالات كتاب, پژوهشگرانه و تحليلى و مستند نگاشته شده است. همت بلند دفتر مطالعات سياسى و بين المللى را مى ستاييم و به دست اندركاران و ارائه دهندگان اين مجموعه گرانقدر دست مريزاد مى گوييم. مقباس الهداية فى علم الدراية
العلّامه الفقيه و الرجالى الكبير الشيخ عبدالله المامقانى. تحقيق محمد رضا المامقانى. (قم, مؤسسة آل البيت لإحياء التراث, 1411). 4ج, 429 « 427 « 348ص, وزيرى.
(دراية الحديث) و يا (مصطلح الحديث) كه عهده دار بحث از سند حديث و متن آن و چگونگى فراگرفتن و آداب نقل آن است (الوجيز ,ص1; مقباس, ج1, ص 40 ـ 43 و…) از شاخه هاى مهم و كارآمد حديث شناسى است. كهنترين اثر درباره دراية الحديث, كتاب المحدث الفاصل بين الراوى و الواعى, نگاشته ابومحمد رامهرمزى است و پس از آن, اثر گرانقدر محمد بن عبدالله حاكم نيشابورى با عنوان (معرفة علوم الحديث). (براى آگاهى از سير تاريخى نگاشته هاى اين موضوع و آشنايى با برخى از آثار در اين باره, ر.ك: حوزه, شماره 14, ص46 ـ 63, مقاله نگاهى به منابع حديث شناسى.) عالمان و محدثان در قرنهاى بعد آثار بلند قابل توجهى در اين زمينه نگاشنه اند كه اكنون يكى از مهمترين و مفصلترين آنها را پيش رو داريم كه به خامه رجالى بزرگ و فقيه سختكوش, مرحوم علّامه حاج شيخ عبدالله مامقانى است. مؤلف بزرگوار, كتاب را در يك مقدمه, هشت فصل و يك خاتمه سامان داده است: در مقدمه به تعريف علم درايه پرداخته و پس از آن در فصل اوّل از اصطلاحات آن سخن گفته است. در فصل دوّم از (خبر) و اقسام آن و در فصل سوّم از خبر متواتر و آحاد سخن رفته است. فصل چهارم عهده دار بحث درباره خبر, به لحاظ چگونگى راويان آن است و فصل پنجم, مصطلحات عالمان حديث آمده است; افزون بر آنچه در فصل اوّل بدان پرداخته شده است. در فصل ششم ـ كه جلد دوّم را فراگرفته است ـ از شرايط پذيرش و عدم پذيرش خبر سخن رفته و در ضمن آن به مباحثى مانند:ضبط در راوى و چگونگى آن, عدالت, جرح و تعديل و مسائل مربوط به آن, الفاظ مدح و ذم و… عالمانه و پژوهشگرانه رسيدگى شده است. در فصل هفتم, جايگاه والاى حديث تبيين شده و از چگونگى فراگيرى و آداب نقل آن سخن رفته است. در اين بحث به (اجازه), (مقاوله), (كتابت) و (وجاده), با استوارى تمام پرداخته شده است. در فصل هشتم, اسماء رجال و ملقبات آنان بحث شده و در ضمن آن, صحابى, تابعى و اصطلاحاتى ديگر مانند موالى, مخضرم و… تبيين شده است. و بالأخره در خاتمه كتاب از شرح حال درايه نويسان و آثار آنان به اجمال سخن گفته شده است.
كتاب حاضر پيش از اين دوبار به چاپ رسيده بود: 1) به سال 1345 در چاپخانه رضوى و به خط ميرزا احمد زنجانى در 225ص به همراه مخزن المعانى في ترجمة المحقق المامقانى. 2) در پايان جلد سوّم تنقيح المقال في علم الرجال كه نسبت به چاپ اوّل, افزونيهايى دارد. محقق كتاب, بر اساس چاپ دوّم و با توجه به چاپ اوّل, كتاب را تصحيح كرده است و افزون بر آن, مصادر و اقوال را نشان داده و به مصادر بسيارى مراجعه كرده است. همچنين برخى از اختلافات عالمان حديث را در مباحث متن آورده و به نقدهاى مؤلفان پس از مرحوم مامقانى اشاره كرده و آنچه را به صواب ديده, آورده است. كتاب مستدركى خواهد داشت در 4 جلد كه سه جلد آن توضيح و تبيين مطالب كتاب است با تكيه بر مصادر مهم و اساسى فريقين. در اين استداركها 495 فايده درايى به تفصيل عرضه شده است. جلد چهارم استدراك كه جلد هشتم اين مجموعه را تشكيل مى دهد با عنوان (نتايج مقباس الهدايه) عصاره و چكيده مباحث تفصيل يافته در مجلدات پيشين است. در مثل اگر در متن كتاب و استدراكها صفحات مفصلّى درباره اصطلاح (صحيح) بحث شده است, نتيجه آن در اينجا آمده است. در حقيقت جلد هشتم كليد واژه و فهرست كوتاه شده اصطلاحات و مطالب كتاب است با ارجاع به متن آن. يادنامه استاد محمدتقى شريعتى
به كوشش جعفر پژوم. (قم, نشر خرّم, 1370). 564ص, وزيرى.
استاد محمد تقى شريعتى, مدافع خستگى ناپذير اسلام و مفسّر گرانقدر قرآن, در 31 فروردين 1366 زندگى را بدرود گفت. شاگردان و ارادتمندان آن بزرگوار, يكى از شماره هاى مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى مشهد را به عنوان يادنامه وى منتشر كردند و زحمات آن بزرگمرد را پاس داشتند. اكنون يادنامه اى در چهارمين سال درگذشت آن معلم و مفسّر گرانقدر منتشر مى شود كه بايد از گردآورنده و ناشر آن به پاس اين خدمت فرهنگى سپاسمند بود كه اين اثر سودمند را در شناخت شخصيت او عرضه كردند. شخصيتى كه مقام معظم رهبرى سالها پيش وى را بدين سان ستود:
اين راد مرد دينى از پيروان و پايه گذاران انديشه بازگشت به قرآن و نهج البلاغه و خود مفسّر قرآن و مدرّس و شيفته نهج البلاغه بود. خدمت ارزنده او در تعليم و تربيت اسلامى نسل جوان و مبارزه پيگير و دشوار او با تفكرات الحادى, آن هم در هنگامى كه روشهاى مناسب براى اين مقابله فكرى سياسى, كمتر شناخته شده و ميدان در برابر تبليغات گروههاى الحادى وابسته, كاملاً گشوده بود, يكى از صفات درخشان زندگى اوست.
كتاب حاضر در سه بخش سامان يافته است: 1) شرح احوال و تفسير و تحليل آثار 2) سه مقاله به ياد استاد 3) نمونه اى از آثار استاد. در بخش اوّل, زندگانى استاد با عنوان (چراغى كه در كانون درخشيد), به تفصيل آمده و سپس در ديگر مقالات استادان و محققان, جايگاه استاد در تاريخ معاصر تبيين شده و ابعاد فكرى آن بزرگوار ترسيم گشته و آثار و مآثر وى بررسى و تحليل شده است. در اين بخش, خاطراتى از ياران و همگامان استاد آمده است كه خواندنى و توجه برانگيز است.
در بخش دوّم, سه مقاله آمده است: نخست, مقاله بلند و گرانقدر استاد محمدرضا حكيمى با عنوان كلام جاودانه (در كتاب, به اشتباه جاودانه كلام آمده است.) اين مقاله به انگيزه تبيين عظمت كلام جاودانه على به نگارش درآمده است. استاد با طرح بحث بسيار زيبايى با عنوان (انسان هادى) و (انسان هابط), به بحث از كلام امام ـ ع ـ همت ورزيده اند, در يك مدخل و هشت شناخت. دومين مقاله اين بخش, تحت عنوان صفات شيعه است و مقاله سوّم, تحت عنوان نگاهى به خلافت و ولايت از ديدگاه قرآن و سنت كه پس از گزارشى از دفاع مدافعان از حق خلافت و خلافت حق در درازناى تاريخ, به شناسايى كتاب استاد به عنوان نمونه والاى اين جريان پرداخته است.
بخش سوّم, نمونه اى از آثار استاد شريعتى است: اوّل, مقاله (ز نيرو بود مرد را راستى). دوّم, ترجمه پاسخ مرحوم شلتوت است به اعتراضات درباره فتواى رسميت مذهب شيعه و صحت مراجعه به آن و سخنرانى مهدى موعود امم. بخش چهارم كتاب مشتمل بر نامه هاست و بخش پنجم, سروده ها.
كتاب مزبور تنظيمى نيكو يافته و بحثها و مقالات آن سودمند است. عشائر العراق
المحامى عباس العزاوى. (قم, منشورات الشريف الرضى, 1411).4 ج, 528«271«338«327 ص, وزيرى.
تاريخ عشاير كشورها, بخش مهمى از تاريخ آنها را شكل مى دهد. در گذشته, بخش عظيمى از مردم پاى در بيابان و كوله بر دوش در پهندشت زمين راه مى رفتند و ايستايى و ثبات را بر نمى تابيدند. اينان داراى عادات, رسوم, فرهنگ و منش ويژه اى بوده اند. اكنون نيز نسلهايى از آنان بدون توجه به كششها و جذبه هاى آثار دلرباى تمدن جديد, دل به كوه و هامون سپرده اند و گويى گستره دشت و ژرفاى درّه ها را بر ساختمانها و خيابانهاى شهرها ترجيح مى دهند.
شناخت زندگى عشاير, شناخت گونه اى از زندگى انسان است; انسانِ همگام و همراه با طبيعت. كتاب حاضر تلاشى است در شناخت اين بخش از كشور عراق با نگرشى تحليلى و مستند و دقيق. عباس عزاوى از نويسندگان و اديبان بزرگ عراقى است كه پيشتر از كتاب بزرگ و سودمند او (تاريخ العراق بين احتلالين) به اجمال سخن گفته ايم (ر.ك: آينه پژوهش, سال اول, شماره 2,ص80). جلد اوّل و دوّم كتاب, گزارش فرهنگ, عادات و سيستم زندگى اجتماعى و سياسى عشاير باديه نشين است و جلد سوّم و چهارم, عهده دار گزارش زندگانى آنانكه به روستاها و آباديها و شايد شهرها دل سپرده اند.
مؤلف در هر بخش, به دقت منابع پژوهش خود را معرفى و ارزيابى مى كند و آنگاه با بحث از پيشينه عشاير, چگونگى زندگى و آداب آنان را گزارش مى كند. او در ضمن معرفى عشاير, به حوادث تاريخ نيز مى پردازد و با مباحث جغرافيايى و شناسايى جايها و آباديها و سرزمينها, به سودمندى بحث مى افزايد. اطلاعات گسترده عزاوى از تاريخ و تسلّط او به زبانهاى مختلف ـ از جمله تركى و فارسى ـ اين امكان را به او داده است كه در مستند سازى محتواى كتابش توفيقى شايسته يابد. او جاى جاى به اشتباهات مورخان اشاره مى كند و خلط و آشفتگيهاى آثار مؤلفان را بر مى شمارد. آغاز جلد اوّل, مشتمل بر بحث سودمندى است; تكيه بر منابع بسيار كهن از عشاير عراق قبل از اسلام, آنگاه ورود اسلام به ميان عشاير و مسائل ديگر.
به هر حال, اين مجموعه را بايد تاريخ سياسى ـ اجتماعى و فرهنگى بخشى از عراق دانست كه جستجوگران آگاهى در اين زمينه را فراوان بهره خواهد رساند.


صفحه 12

معرّفيهاى گزارشى



كليات
1. دانشنامه ايران و اسلام. (چاپ اول: تهران, انتشارات علمى و فرهنگى, 1370). ج 11, 1486ص, وزيرى.
2. راهنماى مجله هاى ايران , 1347 ـ 1368.تنظيم پورى سلطانى با همكارى رضا اقتدار. (چاپ اول: تهران, كتابخانه ملى ايران, 1369). 513«6 ص, وزيرى.
3. روزنامه قانون. ميرزا ملكم خان ناظم الدوله. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1369). رحلى.
روزنامه قانون در تاريخ مطبوعات ايران, از نخستين جرايدى بوده كه منتشر شده و از آن پس تاكنون, بحثهاى گوناگونى در سنجش آن و نيز سنجش افكار گرداننده آن (ملكم خان), اظهار شده است. نخستين شماره اين روزنامه در تاريخ رجب 1307 (برابر با فوريه 1890) و آخرين شماره آن در 1898, منتشر شد. اين جريده, پيشتر نيز يكبار به همت خانم هما ناطق منتشر گرديد كه شماره هاى 30 تا 33 آن را فاقد بود. در اين چاپ نيز چون شماره هاى مزبور يافت نشده, لذا به چاپ نرسيده است. با انتشار چاپ جديد اين كتاب, فرصت مناسبى براى پژوهندگان سياسى ايران فراهم آمده كه افكار ملكم را از آينه (قانون) او بكاوند و بشناسند.
4. فرهنگ اساطير و اشارات داستانى در ادبيات فارسى. محمد جعفر ياحقى. (چاپ اول: تهران, انتشارات سروش و مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1369). 471ص, وزيرى, مصور.
اساطير و اشارات داستانى در ادبيات فارسى به صورت الفبايى در كتاب حاضر آورده شده است. در پايان هر مدخل, منابع آن (يك يا چند منبع) به دست داده شده است. زمينه تحقيق اين اثر, بسيار گسترده تر است و درخور تحقيق بيشتر. اميد است ويرايش بعدى آن, كاملتر و كم عيبتر باشد و كتابى جامع و پرمايه در دست پژوهشگران قرار داده شود.
5. فرهنگ جغرافيا. پريدخت فشاركى. (چاپ اول: تهران, انتشارات امير كبير, 1369). 437ص, وزيرى.
6 ـ فرهنگ علوم مطبوعات و ارتباطات (فارسى ـ انگليسى). ع . مهاجرى. (چاپ اول: تهران, انتشارات مژده, 1369). 971ص, رقعى.
7. فرهنگنامه لغات و اصطلاحات دينى. حسين وحيد دستجردى. (چاپ اول: تهران, انتشارات وحيد, 1368). 80+79ص, رقعى.
8. فهرست گزيده مندرجات مجله هاى جارى (كتابخانه مركزى) آستان قدس رضوى. بخش آرشيو مطبوعات و اسناد. (مشهد, 1369). 148ص, وزيرى.
9. فهرست مقالات فارسى. ايرج افشار. (تهران شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). ج 4, 670ص, وزيرى.
چهارمين جلد از مجموعه كارآمد و گرانقدر فهرست مقالات فارسى است داراى عناوين و مشخصات 11486 مقاله و گفتار كه ميان سالهاى 1351 ـ 1360 در مجله ها و مجموعه ها و سالنامه هاى فارسى و مربوط به مطالعات ايران (چاپ شده در ايران يا كشورهاى ديگر) به چاپ رسيده است.
عناوين كلى آن عبارت است از: كليات, علوم خالص, فلسفه, اديان مذاهب, قوم شناسى و مردم شناسى, هنر, جغرافيا, باستانشناسى, تاريخ و سرگذشت, زبانشناسى و ادبيات.
در پايان فهرستهاى فنى است شامل: فهرست موضوعات و مدنيّات, جغرافيايى, گروههاى تاريخى و كتابها و مجله ها و روزنامه ها.
10. فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران. (دوره ششم, بهار 1366). (تهران: سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1369). 37ص, وزيرى.
در اين مجلد مجموعاً 4615 مقاله در موضوعات مختلف فهرست شده است. كتاب مقدمه اى دارد در چگونگى بهره ورى از اين فهرست و مؤخره اى در فهرست الفبايى مقالات, كتابها و اعلام.
كار سازمان مدارك فرهنگى در اين تلاش عظيم فرهنگى سودمند است و ستودنى. توفيق تداوم آن را با سرعت عمل و دقت بيشتر و زدايش كاستيها و نارساييهاى آن آرزومنديم.
11. كتابشناسى موضوعى زبان و ادبيات فارسى, تصوف و عرفان. اسماعيل شفيعى سروستانى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه تحقيقات و انتشارات هلال, 1369). 156ص, وزيرى.
12. گنجينه خطوط علما و دانشمندان. به اهتمام فخرالدين نصيرى امينى. (تهران, فخرالدين نصيرى امينى, 1367 ـ 1369). 5ج, 4450ص, وزيرى.
اين مجموعه سودمند حاوى تصاوير خطوط علما و فقها و بزرگان دين و دانش, همراه با اطلاعات سودمند و فراوانى در تراجم و رجال و غير آنهاست. اين كار در خاورميانه, براى نخستين بار انجام شده است.
13. مديريت اطلاعات و اطلاع رسانى. سيد محمدحسين شاهنگيان. (چاپ اوّل: تهران, دانشگاه امام حسين, 1369). 237ص, وزيرى. تفسير
1. بحارالانوار فى تفسير الماثور للقرآن. محمد باقر المجلسى. تأليف كاظم المراد خانى. (چاپ اول: تهران, مؤسسة الطور للنشر, 1411). الجزء 1و2, 1342ص. وزيرى.
فهرست دقيق آياتى است كه در مجلّدات بحارالانوار به وسيله روايات تفسير شده است. در اين فهرست بر اساس ترتيب سوره ها و آيه هاى آنها ابتداء آيه مى آيد و در مقابلش شماره جلد, صفحه و حديث در كتاب بحارالانوار.
2. آشنايى با قرآن, تفسير سوره نور. مرتضى مطهرى. (چاپ اول: قم, تهران, انتشارات صدرا, 1369). 226ص, رقعى.
3. تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب. الشيخ محمد بن محمدرضا القمى المشهدى. تحقيق حسين درگاهى. (چاپ اول: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1411). ج8, 488ص, وزريرى.
4 ـ قوائد التجويد في تلاوة القران . زهير سليمان. (چاپ اول: 1411). 116ص, رقعى. حديث
1. ترجمه و تفسير نهج البلاغه. محمدتقى جعفرى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1369). ج 21, 31ص, وزيرى.
ادامه تفسير و شرح نهج البلاغه است كه با تفسير خطبه صد و سيزده مى آغازد و با تفسير خطبه صد و بيست و يكم مى فرجامد. در اين مجلّد از دنيا و موضع على (ع) در قبال آن, على (ع) در ديدگاه مولوى, چگونگى قانون اسلام, تلاش پيامبر در تعليم و تربيت انسانها و چگونگى آن, تبيين هدف على (ع) در حكومت و… سخن رفته است.
2. ترجمه و شرح من لايحضره الفقيه. شيخ صدوق ـ ابن بابويه. ترجمه صدربلاغى و على اكبر غفارى. (چاپ اول: تهران, نشر صدوق, 1369). ج 1 ـ 6, وزيرى.
3. تلخيص مقباس الهدايه. تلخيص و تحقيق على اكبر غفارى. (تهران, جامعة الإمام الصادق ـ ع, 1369). 280 ص, وزيرى.
مقباس الهدايه يكى از مفصل ترين و سودمندترين و دقيق ترين آثارى است كه درباره (دراية الحديث) سامان يافته است. استاد غفّارى آن را براى تدريس در دانشگاه امام صادق ـ ع ـ تلخيص كرده و متن محقق آن را با اعرابگذارى دقيق عرضه كرده است. متن مقباس الدرايه اينك در چهار جلد با تحقيقى گسترده نشر يافته است. (ر.ك: معرفيهاى اجمالى همين شماره,ص 100).
4. صحيفه سجاديه. ترجمه اسداللّه مبشرى. (چاپ اول: تهران, نشر نى, 1370). 327 ص, رقعى.
5. معجم احاديث الإمام المهدى (ع). (قم, مؤسسة المعارف الإسلامى, 1411). جزء 4, 513 ص, وزيرى.
ادامه احاديث امامان (ع) است درباره حضرت مهدى (عج) به شيوه اى كه پيشتر از آن ياد كرده ايم. (آينه پژوهش, شماره 5, ص77 ). اين مجلّد باقيمانده احاديث امام صادق (ع) و ائمه ديگر و در پايان توقيعات امام زمان (ع).
6. منتخب الاحاديث (من آل الرسول). سيد مجيد عادلى نجفـى. (چاپ اول: تهران, انتشـــارات كتابخانه مدرسه چهل ستون مســجد جامع, 1369). 167 ص, وزيرى. 800 ريال. فلسفه و كلام
1. انسان از آغاز تا انجام. علامه طباطبايى ـ ره. ترجمه صادق لاريجانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات الزهرا, 1369). 373ص, وزيرى.
2. درسهاى الهيات شفا. شهيد مرتضى مطهرى. (تهران, انتشارات حكمت, 1369). ج1, 470ص, وزيرى.
با تنظيم و انتشار درسهاى الهيات شفا جستجوگران معارف فلسفى, با بخش ديگرى از ميراث فلسفى استاد عديم النظير فلسفه و معارف اسلامى, شهيد مرتضى مطهرى آشنا مى شوند. متاسفانه آنچه اينك نشر يافته و بخشهايى كه پس از اين نشر خواهد يافت شامل تمام درسهاى استاد در تفسير و توضيح الهيات شفا نيست. اين جلد شامل شرح مقاله چهارم, پنجم, ششم و هفتم است. برخى از عناوين كلى آن بدين قرار است: تام و ناقص و ماندن تمام و كل و جميع, امور عامّه و كيفيت وجود آن, كيفيت لحوق كلى به طبايع كلّى, بخت و اتفاق, لواحق وحدت و كثرت و مثُُل افلاطونى.
3. شرح مبسوط منظومه. شهيد مرتضى مطهرى. (تهران, انتشارات حكمت, 1369). ج4, 373ص, وزيرى.
با انتشار اين جلد اثر گرانقدر و بى مانند استاد شهيد در شرح و تبيين فلسفه اسلامى پايان مى پذيرد. شرح استاد متأسفانه حاوى تمام مباحث منظومه حاج ملا هادى نيست. امّا آنچه آمده است نيز مباحث مهم و اساسى فلسفه اسلامى را با توجه به انديشه ها و آراء فيلسوفان و متكلمان اسلامى به گونه اى بنيادى و كارآمد به نقد و تحليل كشانده است. اين جلد شامل شرح فريده سومّ و چهارم و پنجم است كه مباحث مهم و سنگين حدوث و قدم, قوّه و فعل و نيز ماهيت و لواحق آن را به بحث گذاشته است. برخى از عناوين آن چنين است: تعريف و تقسيم حدوث و قدم, حدوث دهرى, حدوث اسمى, حدوث جوهرى, اقوال متكلمان در مورد مرجع حدوث عالم در لايزال, سبق و لحوق يا تقدم و تأخر, تعيين ملاك در هر يك از اقسام هشتگانه قوة و فعل, تعريف ماهيت, و بعضى از احكام آن, و اعتبارات ماهيت.
4. فلسفه ايرانى و فلسفه تطبيقى. هانرى كوربن. ترجمه سيد جواد طباطبايى. (تهران, انتشارات توس, 1369). 144ص, وزيرى.
اين كتاب حاوى چهار سخنرانى مؤلف است كه در طى سالهاى 1975, 1976 در ايران ايراد كرده است. كوربن تلاش مى كند تا نتايج زيانبار غيبت فلسفه ايرانى را در افق فلسفه جهانى بنماياند و جايگاه والاى فيلسوفان ايرانى را در تعالى مطالعات فلسفى نشان دهد.
جدايى ناپذير بودن تحقيقات تطبيقى از پديدار شناسى و بررسى انديشه و آراء ميرداماد, ملاصدرا, رجبعلى تبريزى و شاگردان آنان موضوع دو فصل اوّل كتاب است. در فصلهاى سوّم و چهارم مؤلف به بررسى آثار او و سه فيلسوف بزرگ آذربايجانى: سهروردى, ودود بن محمد تبريزى و رجبعلى تبريزى پرداخته است و آنگاه از فلسفه ايرانى پس از ابن رشد و فلسفه ايرانى دوره اسلام سخن گفته است. بحث نهايى مؤلف بررسى تطبيقى ديدگاههاى ابن رشد, ابن عربى, سهروردى و ابن سيناست.
5 ـ لذّات فلسفه. ويل دورانت. ترجمه عباس زرياب. (چاپ پنجم: تهران, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1369). 519ص, وزيرى.
6 ـ اسلام از ديدگاه دانشمندان جهان. على آل اسحق خوئينى. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1370). ج1,651ص, وزيرى.
كتاب با عنوان اسلام و مبارزه همه جانبه استكبار جهانى به رويارويى مستكبران و كافران با اسلام پرداخته و موضع آنان را در قبال اسلام روشن مى كند, در بخش چهارم از دفاع پيامبر و ائمه معصومين از جايگاه بلند نبوت سخن رفته و فتواى قتل سلمان رشدى در پرتو اين آگاهيها ارزيابى شده است. بخش اوّل كتاب با نقد و بررسى ماجراى سلمان رشدى و تبيين موضع قاطعانه حضرت امام رضوان الله عليه پايان مى پذيرد و در بخش دوّم ديدگاهها و آراء دانشمندان جهان درباره پيامبر و اسلام عرضه مى شود.
7 ـ امام شناسى. محمد حسين حسينى طهرانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات حكمت, 1370).ج11, 356ص, وزيرى.
8 ـ حق با على است. مهدى فقيه ايمانى. (قم, مؤلف, 1369). 225ص, وزيرى.
كتاب, تحقيقى است بنيادين, استوار و ژرفنگرانه به ابعاد گونه گون حديث (على مع الحق و الحق مع على …). دراين كتاب ابتداء از رهبرى در ديدگاه سنّى و شيعه سخن رفته و آنگاه نقش پيامبر در آن بازنگرى شده است. سپس حديث (الحق مع على) و احاديث مشابه آن آمده و پس از آن اسامى 129 نفر از ناقلان آن بر اساس منابع گونه گون اهل سنت. در ادامه كتاب از محتواى حديث بحث شده و با دقت از استناد على ـ ع, و صحابه امامان معصوم به اين حديث در اثبات حق خلافت و خلافت حق سخن رفته و به مناسبتهايى دستهاى جعل و تزوير نشان داده شده است و مؤلف جاى جاى, مظلوميت على ـ ع ـ را فرياد مى كند و نتايج زيانبار دورى مردم از على ـ ع ـ و خاندانش را عرضه مى كند. كتاب اولين اثر مفرد و تحقيقى است درباره اين حديث. مؤلف خاطر نشان كرده اند كه ترجمه عربى آن بااضافات و تحقيقات بيشترى منتشر خواهد شد.
9 ـ خيرالأثر در ردّ جبر و قدر.حسن حسن زاده آملى. (چاپ اول: تهران, انتشارات قبله, 1369). 210ص, وزيرى.
بحثى است دقيق و مشروح به زبان فارسى درباره موضوع پر جنجال جبر و تفويض. از موضوعات كتاب است: اختيار و اراده و قدرت, كلامى با متكلم, مناظره ابوالحسن اشعرى با استادش ابوعلى جبائى, انكار عليت و معلوليت در سلسله موجودات, كسب چيست؟ قدرى كيست؟ تعريف اقسام فاعل, كدام قسم از اقسام فاعل را بر حق سبحانه بايد اطلاق كرد؟
10 ـ مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى. (چاپ اول: قم, تهران, انتشارات صدرا, 1369). ج2, 566ص, وزيرى.
جلد دوم از بخش اصول عقايد شامل اين شش كتاب است: انسان و ايمان, جهان بينى توحيدى, وحى و نبوت, انسان در قرآن, جامعه و تاريخ, زندگى جاويد يا حيات اخروى. مجموعه آثار به شكلى بسيار زيبا و جالب منتشر شده است.
11 ـ معاد.شهيد دستغيب. (چاپ اول: تهران, انتشارات فؤاد ـ ناس, 1366). 140ص, جيبى.
12 ـ نقش ائمه در احياء دين. سيد مرتضى عسكرى. (چاپ اول: 1369). ج 12, 232ص, رقعى
13 ـ مفاز الآخرة حول الموت و الحياة بعد الموت. شيخ عباس قمى. ترجمه عبدالمهدى يادگارى. (قم, منشورات الرضى, 1411). 132ص, وزيرى.
ترجمه كتاب خواندنى و تنبه آفرين محدث بزرگوار مرحوم حاج شيخ عباس قمى است, مباحث آن عبارت است از: مرگ, قبر و چگونگى آن , برزخ, خروج از قبر, قيامت, ميزان, و…. مترجم افزون بر ترجمه متن, احاديث آن را نيز تخريج كرده است. فقه و اصول
1. الأسير. على احمدى ميانجى. (قم, مؤسسه انتشارات اسلامى, 1411). 318ص, رقعى.
بحثى گسترده و بسيار سودمند درباره مسأله اسراى جنگى كه با بحثى درباره جنگ از ديدگاه اسلام و چگونگى آن مى آغازد و با سير تاريخى اسراى جنگى ادامه مى يابد. آنگاه زمنيه ها و انگيزه هاى جنگ بررسى مى شود و در پرتو بحثى تفسيرى, اسير گرفتن, احكام اسيران باغيان و حقوق اسيران به تفصيل بررسى مى گردد. بحثهاى كتاب تاريخى, تفسيرى و فقهى است و بر روى هم خواندنى و سودمند است.
2. ايصال الطالب. السيد محمد الشيرازى. (تهران: مطبعة الاحمدى). ج 15, 334ص, وزيرى.
3 ـ اصالة البرائة. عبدالكريم عبداللّهى. (مشهد, انتشارات جعفرى, 1369). 146ص, وزيرى. اخلاق و عرفان
1. اخلاق خانواده. احمد صادقى اردستانى. (تهران, انتشارات حافظ نوين, 1369). 424ص, رقعى.
كتاب سوّمين جلد از مجموعه اخلاق خانواده است كه به بررسى مسائل اخلاقى و حقوقى و تربيتى خانواده پرداخته است. در پايان فصلهاى يازده گانه كتاب بحث جالبى را از چشم زخم, بيمارى روانى وسواس و تقليد آمده است.
نثر روان, تمثيلهاى كارآمد در توضيح مطالب, بهره ورى كارآمد از متون اسلامى و توجه به واقعيتهاى ملموس زندگى از ويژگيهاى برجسته كتاب است. عناوين برخى از فصول آن چنين است: شيوه تشكيل و تحكيم بنياد خانواده, آداب عقد و عروسى و زناشويى, شرايط و منافع شير مادر, منافع متقابل و مشترك زن و شوهر, معايب اخلاقى فاجعه آفرين در خانواده, بيمارى روانى وسواس, تقليدهاى آگاهى بخش و تقليدهاى ويرانگر.
2. اخلاق مديريت در اسلام.محمد محمدى رى شهرى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى). 190ص, رقعى.
3. آداب الصلوة. امام خمينى (ره). (چاپ اول: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ـ س ـ). سى و هفت « 421ص, وزيرى.
4. در شبستان عرفان. نجيب مايل هروى. (چاپ اول: تهران, نشر گفتار, 1369). 358ص, وزيرى.
5. كلمات طريفه: پنجاه درس اخلاقى. شيخ عباس قمى. (قم, مؤسسه در راه حق, 1370). 64ص, رقعى.
مجموعه اى ست به زبان فارسى و نثر شيرين, در اخلاق. از آنجا كه مؤلف بزرگوار آن محدث قمى ـ قدس سره ـ خود مخلص و متقى و زاهد و عامل به آن بوده, مطالب كتاب بر دل مى نشيند و در اعماق جان نفوذ مى كند. تاريخ و سيره
1. اسرار قتل رزم آرا. محمّد تركمان. (چاپ اول: تهران, مؤسسه خدمات فرهنگى رسا, 1370). 514ص, وزيرى.
متأسفانه حوادث تاريخى و سياسى هنگامى در كشور ما چند و چون آن آشكار مى شود كه چند دهه از تاريخ وقوع آن حادثه گذشته است. از آن جمله است حادثه بسيار مهمّ قتل رزم آرا, از نخست وزيران پيشين ايران. اينك به همت بلند جناب آقاى محمّد تركمان در به دست آوردن اسناد مربوط به قتل رزم آرا, مسلّم گرديده است كه قاتل رزم آرا, مرحوم خليل طهماسبى نبوده است و حقايق, غير از آنچه بوده كه تاكنون گفته و شنيده مى شد. در اين كتاب, اقرارهاى متهمين و مطلعين و اسناد موجود درباره چگونگى قتل رزم آرا و متن بازجوييها و گزارشهاى در اين باره, به تفصيل آورده شده است.
2. امام صادق (ع) و مذاهب چهارگانه. اسد حيدر. ترجمه حسين يوسفى اشكورى. (چاپ اول: تهران, شركت سهامى انتشار, 1369). ج1, 454ص, وزيرى.
3. افغانستان, اسلام و نوگرايى سياسى. اوليور روا. ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم. (چاپ اول: مشهد, معاونت فرهنگى آستان قدس رضوى, 1369). 358ص, رقعى.
4. البقيع. يوسف هاجرى. (مؤسسة البقيع لإحياء التراث, 1411). 238ص, وزيرى.
كتاب گزارش قصه پر غصّه ويرانى آثار و مآثر اسلامى است در حجاز و به دست حاكمان آل سعود. در فصل اوّل تاريخچه بقيع آمده است از پيش از اسلام تا آل سعود, و در فصل دوّم چگونگى ويرانى آن به وسيله حاكمان جبّار و اسلام ستيز آل سعود. در فصل سوّم عكس العمل مراكز فرهنگى و قانونى و موضع مردم مسلمان در مقابل اين جنايت گزارش شده و در پايان ملحقات كتاب است حاوى اسناد و تصاوير از بقيع قبل از ويرانى و پس از آن. كتاب بر روى هم خواندنى و سودمند است.
5 ـ حروفيه در تاريخ. يعقوب آژند. (چاپ اول: تهران, نشر نى, 1369). 193ص, وزيرى.
6 ـ حماسه مقاومت. (چاپ اول: تهران, معاونت فرهنگى و تبليغات جنگ ستاد فرماندهى كل قوا, 1369). ج2, 379ص, مصور. رحلى.
7. تاريخ ايوبيان. (مفرج الكروب). جمال الدين محمد بن سالم بن واصل. ترجمه پرويز اتابكى. (چاپ اول: تهران, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1369). 390ص, وزيرى.
8. تقويم تاريخ انقلاب اسلامى ايران: خبرها و رويدادهاى روزانه محرمانه و غير محرمانه. گروه تحقيق انتشارات سروش. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سروش, 1369). 303ص, رحلى. مصور.
خبرها و رويدادهاى محرمانه انقلاب اسلامى از مرداد 1356 تا فرودين 1358 بر اساس گزارش خبرگزاريهاى داخلى و خارجى و نيز راديوهاى خارجى در كتاب حاضر گردآورى شده است. متن پيامها و اعلاميه هاى امام خمينى و تصاويرى از دوران انقلاب نيز در لابلاى كتاب آورده شده است.
9. تهران در تصوير. يحيى ذكاء و محمد حسن سمسار. (چاپ اول: تهران, انتشارات سروش, 1369). 456ص, رحلى, مصور.
ييك ضرب المثل چينى مى گويد: (يك تصوير گوياتر از هزار واژه است). صدق اين مثل را در ملاحظه تصاوير اين اثر مى توان دريافت. در كتاب حاضر تصاوير شهر تهران در طول نزديك به دو سده آمده است. با ملاحظه اين تصاوير مى توان دريافت كه شهر تهران در اين مدت چه دگرگونيهاى عظيمى را در بناها و خيابانها برتابيده است. تأمل در كتاب حاضر از جهات گونه گونى سودمند است: از جمله پژوهشگران تاريخ را نيز كارآمد خواهد افتاد و نمونه هايى ازهنر ايرانى ـ اسلامى را نشان خواهد داد. همراه با هر تصوير, توضيحى مختصر و مفيد آمده است. تصاوير كتاب شامل قصرها, نماهاى داخلى آن, دروازه هاى شهر, خيابانها, كاروانسراها, دارالفنون, امامزاده ها, مساجد, نماى داخلى تالارهاى سلطنتى و… است. دريغا كه تصاوير محله هاى فقيرنشين و خانه هاى گلين توده هاى مردم پابرهنه و گرسنه در دست نبوده است تا در كتاب حاضر آورده شود و نشان دهد كه قصرها وتالارهاى با شكوه سلطنتى به بهاى گرسنگى توده هاى مردم ساخته شده است. ارزش كتاب حاضر بيش از آن است كه بتوان در اين سطور كوتاه از آن ياد كرد. سعى آقايان يحيى ذكاء و محمد حسن سمسار مشكور است و اميد است هر چه زودتر جلد دومّ اين اثر گرانسنگ در دسترس پژوهشگران قرار گيرد.
10. راه اصفهان (سرگذشت ابن سينا). ژيلبر سينوئه. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوى. (چاپ اول: تهران, نشر گفتار, 1369). 583ص, رقعى.
11. سلمان فارسى. عباس ملكى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1369). 50ص, وزيرى.
گزارشى است شيرين, خواندنى و جذاب از زندگانى سلمان فارسى. كتاب با چگونگى وضع فرهنگى و سياسى ايران در آستانه ظهور اسلام مى آغازد و با ترسيمى از چهره سلمان, به سير تحوّل فكرى و عقيدتى وى پرداخته و چگونگى تشرف آن بزرگوار را به اسلام باز گفته است.
بردگى سلمان, حضورش در محضر پر فيض پيامبر, چگونگى زندگانى وى پس ازپيامبر و موضعش در دفاع از ولايت ازبحثهاى ديگر كتاب است. (سلمان فارسى) با گزيده گويى, نثر روان و زيبا براى جوانان خواندنى و عبرت آموز است.
12. سيماى جوانان در قرآن و تاريخ اسلام. على دوانى. (دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 310ص, رقعى.
مؤلف محترم با تتبع در قرآن و تاريخ اسلام چهره بلند, زيبا و گرانقدرى از جوانان را ترسيم كرده است كه هر كدام در فضايل انسانى و مكارم اخلاق نمونه اى بودند والا. مؤلف در ضمن گزارش زندگانى چهره هاى دلرباى فرازمندان تاريخ بشريت حقايق بسيارى از تاريخ انبياء, امتهاى پيشين و اسلام را در پيشديد نسل جوان مى نهد و با گزارش زندگانى سراسر فضيلت اين بزرگواران آنان را به قلّه سانى, رادى, فضيلت پرورى و تباهى ستيزى فرا مى خواند.
13. رويارويى تبليغاتى. حسن صفّار. ترجمه سعيد خاكوند. (نشر بقيع, 1369). 80ص, رقعى.
اين كتاب در پى آن است كه شيوه هاى رويارويى با تبليغات شيطانى و روشهاى مخرّب آنان را با تكيه بر آيات قرآن و روايات معصومان ـ ع ـ تبيين كند. كتاب هوشمندانه و روشمند تنظيم شده است و با حجم كوچكى كه دارد از محتوا و عمق شايسته اى برخوردار است. برخى از عناوين آن چنين است: خطرها و پيامدها, منابع بوقهاى تبليغاتى, چه كسانى آماج شايعات قرار مى گيرند, اهداف تبليغات مخالف, ضرورت تبليغ براى اولياء الهى.
14. شيخ فضل الله و مشروطيت (رويارويى دو انديشه). مهدى انصارى. (تهران, انتشارات اميركبير, 1369). 291ص, وزيرى.
مؤلف در آغاز از اهميت بحث درباره مشروطيت سخن مى گويد و آنگاه منابع عمده اش رادر تدوين كتاب بر مى شمارد. سپس در فصل اوّل كتاب از زندگانى شيخ, آثار علمى و تلاشهاى اجتماعى او ياد مى كند و در فصل دوّم به بازشناسى مقدمات و زمينه هاى فكرى مشروطيت مى پردازد. انقلاب عدالتخواهى فصل ديگر كتاب است كه در ضمن آن به قيام مردم عليه استبداد و با جهت گيرى عدالتخواهى اشاره شده و پس از گزارش چگونگى قيام, رابطه شعارهاى مردم و هدف گيرى پيشتازان قيام با مشروطه بازنگرى شده است.
در فصل ديگر موضع روشنفكران در مشروطيت به نقد و بررسى نهاده شده و تفاوت بنيادين انديشه آنان با عالمان و دين مداران بويژه شيخ فضل الله نورى روشن شده است.
در فصلهاى بعدى از انديشه هاى شيخ درباره تدوين قانون, چگونگى حكومت, اصل نظارت شوراى مجتهدان سخن رفته و در ضمن اين فصول به انديشه سياسى متفكران اسلامى و فقيهان شيعى و ولايت فقيه پرداخته شده است. در ديگر بخشهاى كتاب از سقوط مشروطيت, دستگيرى و محاكمه شيخ شهيدو ديگر مسايل مربوط بحث به ميان آمده است. مؤلف با تنبّعى وسيع و دقّتى درخور كوشيده است تا موضع مرحوم شيخ فضل الله نورى را در جريان مشروطيت بازشناسى كرده و به نقد داوريهاى متعصبانه و مغرضانه پاسخ گويد.
15. گزارشهاى تلگرافى آخرين سالهاى عمر ناصرالدين شاه. شهريار ضرغام. (چاپ اول: شهريار ضرغام, 1369). 338ص, رقعى.
16. مسائل مرزى ايران و عراق و تأثير آن در مناسبات دو كشور. (تهران, انتشارات اميركبير, 1369). 295ص, وزيرى.
ماهيت و خاستگاه اختلافات مرزى ايران و عراق و سير آن از آغاز تا كودتاى 1958 عراق موضوع اصلى كتاب است. نويسنده در ضمن مقدمه اى كوشيده است تا زمينه هاى توجه ايرانيان به عراق را بازگويد. و مظاهر مختلف رويارويى دو مذهب و دو مليت را در طول تاريخ به اجمال ارزيابى كرده پاره اى از مشكلاتى را كه در روابط ايران و عراق تأثير گذاشته اند بازشناسى كند. بررسى مؤلف از قراردادهاى مرزى ارز روم بين ايران و عثمانى آغاز مى شود.نويسنده بر اين باور است كه استقلال عراق از قيد استعمار انگليس و ايجاد روابط سياسى و بازرگانى و كنسولى و… بين ايران و عراق اهميت بنيادينى را از نظر روابط خارجى به اين دوره بخشيده است. مؤلف پژوهش خود را بر مدارك و اسناد موجود در آرشيو و دفتر حقوقى وزارت خارجه نهاده است اما افزون بر آن از مراجعه به دهها منبع و مصدر دريغ نورزيده و بدين سان توان گفت كه بلحاظ تتبع در مصادر اثرى شاخص و ممتاز است. كتاب افزون بر موضوع اصلى كه بدان اشاره رفت مسائل متعدد تاريخى و اجتماعى را مطرح و ارزيابى كرده است و در پايان با عنوان ضــمائم متن بسـيارى از قراردادها, عهدنامه ها, پروتكلها و نظامنامه ها را آورده است. گفتنى است كه فهرست موضوعات كتاب بســيار مختصر و به هيچ روى گويا نيست. لازم بود عناوين فصلها و عهدنامه ها و… در فهرست بدقت مى آمد.
17. مسلمانان هند بريتانيا. پى. هاردى. ترجمه حسن لاهوتى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1369). 385ص, وزيرى.
18. هزار و يك حكايت. محمود حكيمى. (چاپ اول: تهران, انتشارات قلم, 1370). 239ص, وزيرى. حقوق
1. حقوق اساسى در جمهورى اسلامى ايران: قوه قضائيه. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سروش, 1369). 471ص, رقعى.
قوه قضائيه, شوراى عالى قضايى, رئيس قوه قضائيه, ديوان عالى كشور, ديوان عدالت ادارى, دادگاهها, دادسراها, بازرسى كل كشور و مجموعه نظريات شوراى نگهبان درباره مصوبات مجلس و قانون اساسى, موضوع مطالعه و تدوين كتاب حاضر است.
2. حقوق اساسى در جمهورى اسلامى ايران. سيد جلال الدين مدنى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). ج 7, 282ص, رقعى.
3. زمينه حقوق جزاى عمومى. رضا نوربها. (چاپ اول: تهران, كانون وكلاى دادگسترى مركزى, 1369). 371ص, وزيرى.
4. مبانى و كليات علم حقوق. سيد جلال الدين مدنى. (چاپ اول: تهران, نشر همراه, 1370). 300ص, وزيرى. اقتصاد
1. اقتصاد سنجى عمومى. عباس عرب مازار. (چاپ اول: تهران, نشر كوير, 1369). 503ص, وزيرى.
2. اينكو ترمز 1990. ترجمه مسعود طارم سرى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 68ص, رقعى.
3. پوست, چرم و كفش چرمى. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 668ص, رحلى.
اين كتاب در نه فصل به بررسى مسائلى چون تعريف و مشخصات پوست و چرم, توزيع منابع دامى در جهان, توليد پوست و چرم (بر حسب انواع) و كفش چرمى در كشورهاى عمده توليد كننده, مصرف ظاهرى پوست و چرم و كفش چرمى بر حسب انواع در مناطق, گروه كشورها و كشورهاى عمده مصرف كننده, صادرات پوست و چرم و كفش چرمى, واردات پوست و چرم و كفش چرمى, قيمت انواع پوست و چرم وكفش, همكاريهاى بين المللى و منطقه اى در زمينه پوست و چرم و در فصل آخر به وضعيت پوست و چرم در ايران مى پردازد.
4. قيمت و قيمت گذارى: مبانى, روشها و سياستها. على عسگرى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1369). 290ص, رحلى.
قيمت و قيمت گذارى حاوى مجموعه مطالب منسجم و متمركزى در رابطه با مبانى, روشها و سياستهاى قيمت و قيمت گذارى مى باشد. اين مجموعه ضمن بررسى و تحليل نقطه نظرات متفاوت در رابطه با اساس و عوامل تشكيل قيمت و انحاء و آثار قيمت گذارى, شيوه هاى اجرائى مديران اقتصادى كشور را در اين زمينه به طور خاص مورد عنايت قرار داده به نقد مى كشد و بنابراين قادر مى گردد ضمن ارائه مجموعه اى تازه و كامل از اطلاعات لازم در زمينه هاى فوق, مولفه هاى سودمندى را در رابطه با سياستگذارى و كنترل قيمتها معرفى نمايد; ضمن اينكه انواع سياستها و روشها را در ارتباط با نظامهاى مختلف سرمايه دارى, سوسياليسم و اسلام مورد مطالعه قرار مى دهد. زندگينامه و خاطرات
1. مرآت الأحوال جهان نما. بخش يكم. آقا احمدبن محمد على بهبهانى. به انضمام انساب خاندان مجلسى. ميرزا حيدر على مجلسى. تصحيح على دوانى. (چاپ اول: تهران, اميركبير, 1370). 311ص, وزيرى.
اميد است در آينده اين كتاب سودمند را تفصيلاً معرفى كنيم. زبان و ادبيات
1. اشك خون (مناقب و مراثى حضرت سيدالشهداء عليه السلام). احمد احمدى بيرجندى. (انتشارات اسوه, وابسته به سازمان حج و اوقاف و امور خيريه, 1369). 240ص, وزيرى.
كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود درباره حادثه كربلا و جايگاه بلند قيام شكوهمند اباعبدالله الحسين در تاريخ تشيع. آنگاه عرضه شعر شاعران است با اشاراتى كوتاه به زندگانى شاعر و چگونگيهاى شعرش. استاد احمدى كه از استادان مسلّم ادبيات فارسى و از شيفتگان اهل البيت هستند اكنون سومين كتاب را درباره رثا و منقبت آل على نشر مى دهند. استاد تأكيد كرده اند كه (در اين كتاب تنها به نمونه هايى اكتفا كرده و در سير زمان نحوه احساس و انديشه شاعران را باز نموده است). افزون بر آنچه ياد كرديم مؤلف در پايان اشعار واژه دشوار آن را توضيح داده اند.
2. تاريخ ادبيات در ايران و در قلمرو زبان پارسى. ذبيح الله صفا. (چاپ اول: تهران, انتشارات فردوس, 1370). 1996ص, وزيرى.
3. زبان و ادب فارسى در قلمرو عثمانى. محمد امين رياحى. (چاپ اول: تهران, انشارات پاژنگ, 1369). 308ص, وزيرى.
4. طنز سرايان ايران از مشروطه تا انقلاب. مرتضى فرجيان. محمد باقر نجف زاده بارفروش. (چاپ اول: تهران, چاپ و نشر بنياد, 1370). 404ص, وزيرى.
5. مضامين مشترك در شعر فارسى. احمد گلچين معانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات پاژنگ, 1369). 297ص, وزيرى.
6. آثار آل قلم, منتخب يازده قرن نظم و نثر فارسى. (چاپ اول: تهران, سازمان پژوهش و برنامه ريزى, انتشارات مدرسه, 1369). وزيرى.
7. بينش اساطيرى در شعر معاصر فارسى. بهزاد رشيديان. (چاپ اول: تهران, نشر گستره, 1370). 161ص. رقعى.
8. در رثاى استاد. جمعى از شاعران. (چاپ اول: قم و تهران, انتشارات صدرا, 1369). 171ص, رقعى.
9. ديوان صدرالافاضل. لطفعلى نصيرى امينى (دانش). (چاپ اول: تهران, فخرالدين نصيرى امينى (فخرى), 1365). دويست و هشتاد و دو « 894«184 ص, وزيرى.
حاوى اشعار فيلسوف الهى مرحوم صدرالافاضل دانش, همراه با رساله ها و فوائد و مطالب گوناگون و بسيار سودمند ديگر است.
10. رباعيات اوحدالدين كرمانى. (چاپ اول: انتشارات فرهنگسرا, 1369). 68ص, رحلى.
11. زبان شعر (بديع, عروض, قافيه). اميد مسعودى. (چاپ اول: تهران, نشر ارغوان, 1370). 142ص, رقعى.
12. سوگنامه امام: مجموعه شعر شاعران. گردآورنده محمود شاهرخى و عباس مشفق كاشانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات سروش, 1369). 451ص, رقعى.
شمارى از اشعار شاعران در سوگ ارتحال امام خمينى ـ رحمه الله ـ در كتاب حاضر گردآورى شده است. در گردآورى اشعار, به گزينى نشده و گاه تصرّفى در برخى از اشعار اعمال شده است.
13. گزيده سروده هاى شيخ الرئيس قاجار. ويراسته ميرجلال الدين كزازى. (تهران, نشر مركز, 1369). 190ص, رقعى.
اين كتاب بر اساس نسخه اى از منتخب شعرهاى شاعر كه در ساليان گذشته در هندوستان (بمبئى) به چاپ سنگى رسيده, نشر يافته است.
ويراستار در ضمن مقدمه اى سودمند و زيبا از چگونگى كتاب و اهميت آن سخن گفته, و زندگينامه شيخ الرئيس را به قلم خودش آورده است. پى نوشتهاى كتاب به همراه دو نمونه از نثر شيخ الرئيس حاوى توضيحات, اشارات و تلميعات شاعر است. كوشش ويراستار در عرضه چشم نواز و دقيق اين مجموعه ستودنى است.
14. لباب غزليات شمس. (تهران, انتشارات آتليه هنر, 1369). 150ص, رقعى.
15. افسانه تروآ. بازنوشته راجرنسلين گرين. ترجمه عباس آقاجانى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 194ص, رقعى. مصور.
16. امپراتور ژنده پوش. على ذكاوتى قراگزلو. (چاپ اول: تهران, سروش, 1368). 79ص, رقعى. مصور.
17. پروانه ها. محمد رضا يوسفى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 87ص, رقعى.
18. پسران دهكده. حسين مسيحى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 55ص, رقعى.
19. خالو نكيسا, بنات النعش و يوزپلنگ. ايرج صغيرى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 161ص, رقعى.
20. داستانهاى كوتاه. به همت فريدون عموزاده خليلى. حسن احمدى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 144ص, رقعى. مصور.
21. روزينيا, قايق من. ژوزه مائورو دِ واسكونسلوس. ترجمه قاسم صنعوى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 244ص, رقعى.
22. زنده باد مرگ. ناصر ايرانى. (چاپ دوم: تهران, سروش, 1369). 277ص, رقعى.
23. سكوتهاى سرهنگ برامبل. آندره موروا. ترجمه دكتر عباس آگاهى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 140ص, رقعى.
24. هديه اى با گلهاى آبى و دو قصه ديگر. فريبا كلهر. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 34ص, رقعى.
25. المعجم الوجيز. جمعى از اديبان. (قم, دارالثقافة, 1370). 687ص, رقعى.
جمعى از اديبان و محققان عرب سالها پيش در (مجمع اللغة العربيه) مصر تصميم مى گيرند فرهنگى روزآمد با توجه به نيازهاى نشرهاى مختلف جامعه فراهم آورند. اين طرح درسه مرحله (وجيز), (وسيط) و (بسيط) تدوين مى شود. در معجم وجيز محققان كوشيده اند فرهنگى فراهم آورند براى مراجعه دانشجويان و كسانى كه نيازمند پژوهش گسترده در بازشناسى واژه ها هستند. اين مجموعه در جهان عرب با استقبال عظيمى روبرو شد و بارهاى بار به دست چاپ سپرده شد. (معجم وسيط) را به سال 1367 دفتر نشر فرهنگ اسلامى به گونه اى شايسته افست كرد و اكنون (معجم وجيز) نشر مى يابد با تجليدى زيبا چشم نواز. اميد است نشر اين معجمها جاى خالى فرهنگهاى روزآمد عربى را پر كند و جستجوگران را از مراجعه به فرهنگهايى مانند (المنجد) كه اغلاط فاحش آن بر آگاهان پوشيده نيست, بى نياز سازد. هنر
1. تئاتر تجربى از استانيسلاوسكى تا پيتربروك. جيمز روز ـ اونز. ترجمه مصطفى اسلاميه. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 300ص, رقعى.
2. تراژدى سينماى كمدى در ايران. علامه حيدرى. (چاپ اول: تهران, دفتر پژوهشهاى فرهنگى وابسته به مراكز فرهنگى, سينمايى, 1370). 208ص, رقعى.
اين كتاب در پى آن است كه با عرضه گونه و قالبهاى فيلمهاى كمدى و خنده دار, اندشه ها و آراء مختلف را درباره چگونگيهاى آن به نقد بكشد.
در بخش پايانى فيلمهاى خنده دار پس از انقلاب از فيلم (خانه آقاى حق دوست) تا آپارتمان شماره 13 نقد و بررسى شده است.
3. زندگى و فيلمهاى من. ژان رنوار. ترجمه بهروز تورانى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 303ص, رقعى.
4. طراحى صحنه در فيلم. ترنس سنت جان مارنر. ترجمه مهدى رحيميان. (چاپ دوم: تهران, سروش, 1369). 190ص, رقعى. مصور.
5. كار هنر پيشه روى خود در جريان تأثر. استانيسلاوسكى. ترجمه امين اسكوئى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 560ص, رقعى.
6. نشانه ها و معنا در سينما. پيتر وولن. ترجمه عبدالله تربيت, بهمن طاهرى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 174ص, رقعى.
7. هنر مقدس. تيتوس بوركهارت. ترجمه جلال ستارى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). 211ص, رقعى. سياسى
1. امپرياليسم: تئورى ـ تاريخ ـ جهان سوّم. هرى مگراف و تام كمپ. ترجمه و اقتباس هوشنگ مقتدر. (چاپ اول: تهران, نشر كوير, 1369). 159ص, رقعى.
در بخش اول كتاب به كالبد شكافى مفهوم امپرياليسم و تئورى ماركسيستى امپرياليسم و مفهوم امپرياليسم نو پرداخته شده است. بخش دوّم عهده دار بحث از تاريخچه امپرياليسم است و در بخش سوّم به نقش شركتهاى چند مليتى در جهان سوّم اشاره شده است.
2. انديشه و عمل سياسى مسلمين, مقاومت در برابر غرب. كليم صديقى. سيدهادى خسروشاهى. (نشر خرم, 1370). 224ص, رقعى.
كليم صديقى از چهره هاى برجسته جهان اسلام و انديشوران و سياستمداران گرانقدر معاصر است. در اين كتاب در فصلهاى 1 ـ 3 وى از شرح حال, تحول انديشه, سوابق افكار خود و چگونگى بنياد نهادن مؤسسه مطالعات اسلامى, اهداف و طرحهاى آن سخن گفته است. و در فصلهاى بعدى از انديشه و عمل سياسى مسلمانان در دوران سلطه استعمار, چگونگى موضع جوامع اسلامى در مقابل فرهگ غرب, ناسازگارى اسلام با غرب و نبرد دائم بين اسلام و ضد اسلام بحث كرده و تئوريها و پيشنهادهاى قابل توجهى را مطرح كرده است. اين كتاب كه جلد دوّمى نيز خواهد داشت در آشنايى با انديشه ها و آراء متفكرى سختكوش كه اينك جريان قابل توجهى را در كشاكش فرهنگها و انديشه ها رهبرى مى كند, سودمند است و كارآمد.
3. پيشينه سياسى فكرى وهابيت. محمد ابراهيم انصارى لارى. (قم, بنياد معارف اسلامى, 1369). 71ص, رقعى.
مؤلف در اين كتاب مى كوشد تا بازشناسى ريشه ها و زمينه هاى فكرى وهابيّان در تاريخ اسلام, ابعاد انديشه بنيانگذار وهابيگرى و شخصيت وى را بازشناساند.
در بخش اوّل كتاب از سير تاريخى افكار و عقايد محمد بن عبدالوهاب سخن رفته است و در بخش دوّم از شخصيت فكرى و سياسى و روابط وى با قدرتها و استعمارگران.
بخش سوم عهده دار بررسى وضع وهابيت در قرن حاضر است با مقايسه بين آنچه اينك در حجاز در جريان است با ريشه ها و روندهاى اين جريان فكرى.
4.چند خاطره سياسى. شمس الدين امير علائى. (چاپ اول: تهران, شركت سهامى انتشار, 1370). 491ص, وزيرى.
5. حاكميت: فرشتگان محافظ مدنيت. گوليلمو فررو. ترجمه عباس آگاهى. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1370). 399ص, رقعى.
كتاب حاضر از متون مهمّ درباره انديشه سياسى است و نويسنده آن حاصل بيش از شصت سال تجربه, مبارزه, تحليل سياسى و خاطرات خود را گردآورده است. مهمترين بحث اين كتاب درباره (اصول مشروعيت رژيمهاى سياسى) است كه نويسنده با اين اهرم, مشروعيت برخى از رژيمهاى سياسى را مردود دانسته است. آشنايى با تحولات سياسى رژيمهاى غربى, از ديگر مباحث كتاب حاضر است كه در سراسر كتاب مورد كاوش نويسنده قرار گرفته است.
6. مدلهاى دمكراسى. ديويد هلد. ترجمه عباس مخبر. (چاپ اول: تهران, انتشارات روشنگران, 1369). 469ص, رقعى. 2100 ريال.




صفحه 13

فهرست گزينه مقالات علمى و تحقيقى
ميرآقائى سيد جلال



* اطلاعات سياسى اقتصادى. سال پنجم, شماره 6و7, شماره مسلسل 44 ـ 43, فروردين و ارديبهشت 1370.
*اطلاعات علمى. سال پنجم, شماره 24, شماره مسلسل 121, 15 اسفند 1369. سال ششم, شماره 2, پانزدهم ارديبهشت ماه 1370.
* انديشه, نشريه مؤسسه فرهنگى حوزه علميه مشهد. (مشهد, ص. پ 571/91735). شماره اوّل, بهار 1370.
* 15 خرداد. (تهران, صندوق پستى 1569/19395). شماره اوّل, فروردين ـ ارديبهشت 1370, رمضان ـ شوال 1411.
* حضور, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. (جماران, خيابان ياسر, ساختمان شماره 2). شماره اوّل ,خرداد 1370.
* حوزه. سال هفتم, شماره ششم, شماره مسلسل 42, بهمن و اسفند 1369.
* رسانه. سال اوّل, شماره 4, شماره مسلسل 4, زمستان 1369
* سروش. شماره 553, شنبه 14 ارديبهشت 1370.. شماره 555, شنبه 28 ارديبهشت 1370. شماره 556, شنبه 4 خرداد 1370. شماره 558, شنبه 25 خرداد 1370.
*كيهان انديشه. شماره 35, فروردين و ارديبهشت 1370.
*نامه فرهنگ. شماره 2, سال اوّل, زمستان 1369.
* ندا. شماره 4, سال اوّل, زمستان 1369.
* نشر دانش. شماره سوّم, سال 11, فروردين و ارديبهشت 1370.
*نور علم. شماره سّوم ـ دوره چهارم خرداد 1370, ذوالقعده 1411, شماره مسلسل 39
* البعث الاسلامى, نشرة مؤسسه الصحافة و النشر. (ندوة العلماء, ص. ب 93, لكنهو ,الهند). العدد الخامس, المجلد 35, محرم الحرام 1411, اغسيطس 1990 م.العدد السادس,المجلد 35, صفر1411 سيتمر1990 م. العدد السابع, المجلد 35, ربع الاوّل 1411, اكتوبر 1990 م
* بحوث استراتيجيه, سياسيه, فصليه تعنى بقضايا العالم الاسلامى, يصدرها مركز الوحدة الاسلامى للدراسات و التوثيق. (بيروت, لبنان, ص. پ 113/6449). العدد الصفر, شتاء 1991
* البلاد. العدد 37, السنة الاولى, السبت, 20 شوال 1411 هـ. 4 اير 1991 م. العدد 38, السنة الاولى, السبت 27 شوال 1411 هـ. 11 ايار 1991 م. العدد 39, السنة الاولى, السبت 4 ذوالقعده 1411 هـ. 18 ايار 1991 م. العدد 41, السنة الولى, السبت 18 ذوالقعده 1411 هـ اخزيران 1991 م. العدد 42, السنة الاولى, السبت 25 ذوالقعده 1411 هـ. 8 احزيران 1991 م
* تراثنا. العدد الثانى, السنة السادسه, ربيع الثانى 1411 هـ الرقم المسلسل 23
*التوحيد . العدد 51, السنة التاسعه, رجب / شعبان 1411 ـ شباط / آذار 1991 م. العدد 52, السنة التاسع, رمضان / شوال 14411 هـ نيسان / ايار 1991 م
* الثقافة السلاميه. العدد 35, رجب / شعبان 1411 هـ, كانون الثانى / شباط 1991 م. العدد 36, رمضان / شوال 1411 هـ, آذار / نيسان 1991 م
* الرائد, مجلة الطلائع الاسلاميه, تصدرها الدار السلاميه للاعلام.
(AL - Raid, P.O.BOX 120263 . 4060 _ Viersen 12 _Gernany)
.العدد 133, رمضان 1411 هـ. نيسان / ابريل 1991 م
* الراصد, نشرة شهريه تصدرها المستشارية الثقافية للجمهورية الاسلامية الايرانية فى بيروت. ( بيروت, برج ابى حيدر, شارع سليم سلام). العدد السادس, نيسان 1991 م. العدد السابع, ايار 1991 م. العدد الثامن, حزيران 19919 م
* رسالة الحسين, فكريه, اسلاميه, فصليه, متخصصه بالشئون الحسينيه, يصدرها مركز دراسات نهضة الامام الحسين. (قم. ص. ب 36185/3641). العدد الاوّل ـ السنة الاولى
* العالم. العدد 377, السنة الثامنه, السبت 4 ايار (مايو) 1991 م ـ 19 شوال 1411 هـ. . العدد 378, السنة الثامنه, السبت 4 ايار (مايو) 1991 م ـ 26 شوال 1411 هـ.
* المنطلق. العدد 73 ـ 74 جمادى الخرى /رجب 1411 هـ. كانون الاوّل /كانون الثانى 1990/1991 م
* النصر, صوت الاسلام المحمدى الخالص. الكويت, تصدر عن المركز الكويتى للاعلام الاسلامى. العدد 27, السنة الثالث, ذوالقعده 1411 كليات
* بررسى بخشى از يك كتاب (از سيد ضياء تا بختيار). ايرج وامقى. (اطلاعات سياسى اقتصادى, 44 ـ 43).
آشنايى با مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.(حضور, 1).
* تكلمةٌ الخيار, مأخذى در تاريخ اوائل صفويان. سيد كاضم روحانى.(كيهان انديشه, 35).
* ديدار با دائرة المعارف بزرگ اسلامى. (نامه فرهنگ, 2).
* پاره اى از مبادى مابعدالطبيعى علوم نوين. سيد حسين كمالى. (نشر دانش, 3).
* ترجمه جديدى از قرآن كريم. بهاء الدين خرمشاهى. (همان).
* كتابنامه منابع شرح حال علامه مجلسى. (نور علم, 39).
* نقدى بر اسلام شناسى. محمد رضا قضاوى. (همان).
* (پژوهشى در رساله هاى نماز جمعه) دوران صفويان. رسول جعفريان. (همان).
* فهرس مخطوطات المدرسه الباقريه مشهد المقدس (2). محمود الفاضل. (تراثنا, 23).
* اهل البيت في المكتبة العربية. السيد عبدالعزيز الطباطبائى. (همان).
* الوحدة الاسلاميه فى مؤتمرها الرابع. طهران17 ـ 19 ربيع الاوّل 1411 هـ. (التوحيد, 51).
* ملف المؤتمر السلامى حول فلسطين. (التوحيد, 52).
* جامعة الزهراء مجمع للعلوم الاسلامية خاص بالمرأة. (همان).
* قراءة فى كتاب (الاسلام يقود الحياة). عبدالكريم آل نجف. (همان).
* قراءة فى كتاب (قصة الانتصار الكبير ـ تاريخ الثورة السلامية فى ايران. نزيه الحسن .(الثقافة الاسلامية, 35).
* فهرس المخطوطات فى مكتبات اللاذقيه الخاص. على اكبر ضيائى. (الثقافة الاسلامية, 36).
* معجم المؤلفات حول الامام الحجه صاحب العصر و الزمان. عبداله المنتفق. (همان).
* ملف شامل عن اللغة الفارسيه و الثقافة الايرانية فى الجامعات البريطانيه. (الراصد, 7).
* دائرة المعارف الاسلامية الكبرى فى الجمهورية الاسلاميه الايرانيه. (همان).
* المؤتمر الدولى لدراسة افكار العلامه مرتضى المطهرى بدمشق. (الراصد, 8).
* كشاف بالكتابات العربية حول ثورة الامام الحسين و آثارها. عبدالجبار الرفاعى. (رسالة الحسين, 1). تفسير و علوم قرآن
* نگرشى دوباره بر نظريه كيفيت نزول قرآن. محمد سعيدى مهر. (كيهان انديشه, 35).
*اعجاز قرآن. حسين يزدى. (نور علم, 39).
* جواب النسخ فى القران. راشد عبدالله الفرحان. (البعث الاسلامى, 5و7).
* عالم الذرة و سورة الكافرون. عبدالعزيز العلى المطوع. (البعث الاسلامى, 5).
* المواصلات البريه و البحريه فى ضوء القران الكريم. عبدالعزيز العلى المطوع. (البعث الاسلامى, 6).
* بحث حول آية البسمله (بسم الله الرحم الرحيم). على اكبر الهى الخراسانى. (الثفاقة السلامية,36).
* نظرة الى الصدم فى تفسير الميزان. كمال مصطفى شاكر. (همان). حديث
* تدوين حديث. (انديشه, 1).
* علم الجرح و التعديل. سلمان الحسنى الندوى. (البعث الاسلامى, 5و6).
* من الاحاديث الموضوعه, حديث خطبة على بنت ابى جهل. السيد على الحسينى الميلانى. (تراثنا, 23).
* فضائل الحسن و الحسين لاحمد بن حنبل. السيد باسم الموسوى. (رسالة الحسين, 1). فلسفه و كلام
* حقيقت و شناخت. مرتضى مطهرى. (سروش, 553).
* يونان و دين. قسمت اوّل: مسئله اثبات خدا. رضا برنجكار. (كيهان انديشه, 35).
* آرمان انسانى و انسان آرمانى. سيد عباس حسينى قائم مقامى. (همان).
* سيرى در كلام جديد. جواد شكيب.(نامه فرهنگ, 2).
* روايات معراج در آثار نظامى. شارل هانرى دو فوشه كور. ترجمه احمد سميعى گيلانى. (نشر دانش, 3).
* ذهن شناسى و فلسفه از ديدگاه شهيد مطهرى. على ربانى گلپايگانى. (نور علم, 39).
* الأنتربيولوجيا و المعيار الاسلامى. محمد بن سعد الشويعر. (البعث السلامى, 5).
* البيولوجيا التناسليه. منور احمد انيس. (البعث الاسلامى, 5و6).
* الانسان ذلك المجهول. محمد بن سعد الشويعر. (البعث الاسلامى, 7).
* فلسفة التوحيد فى الاسلام. قاسم حبيب جابر. (الثقافة الاسلامية, 36).
* الفلسفه خلال القرون الاربعة الاخيرة فى ايران. محمدتقى دانش بجوه (همان).
* حول الامام المهدى. السيد محمد حسين فضل الله. (التوحيد, 51).
* حوارمع العلامه الشيخ جعفر السبحانى. (التوحيد, 52). فقه و اصول
* نگاهى ديگر به مباحث اجتهاد. (حوزه, 42).
* روزه و مسئله رؤيت هلال از ديدگاه فاطميان. احمد ابراهيم. ترجمه سعيد عليزاده. (همان).
*حجاب شرعى. محمد باقر بهبودى. (همان).
* آزادى بيان, ارتداد. (همان).
* نخستين دوره از ادوار اجتهاد. محمد ابراهيم جناتى. (كيهان انديشه, 35).
* تعريف نظام الحكم و طبيعته و غايته. فؤاد عبدالمنعم احمد. (البعث الاسلامى, 5).
* الاستصلاح فى ضوء الكتاب و السنة. القاضى مجاهد الاسلام القاسمى. (البعث الاسلامى, 6).
* العلاقات التى يحكمها نظام الحكم. فؤاد عبدالمنعم. (البعث السلامى, 7).
* الاستحسان فى ضوء الكتاب و السنة. القاضى مجاهد الاسلام القاسمى. (همان).
* حكم اجراء العقود بوسائل الاتصال الحديثة. محمد على التسخيرى. (التوحيد, 52).
الحكومة فى الاسلام. عرفان محمود. (الراصد, 8). اخلاق و عرفان
* زهد: زيستى شايسته. (حوزه, 42).
* دستورالعملى از فقيه و عارف متفكر آيت الله شاه آبادى (قدس سره). (همان).
* گزيده آراى نقادانه امام خمينى در عرفان. محمد هادى مؤذن جامى. (كيهان انديشه, 35).
* امام خمينى و تهذيب نفس. محمد رضا امين زاده. (نور علم, 39).
* ارتباط نظرية الغزالى فى الاخلاق و التربية بعقيدة التوحيد. الحافظ احسان الحق. (البعث الاسلامى, 5).
* الاربعون حديثا. الامام الخمينى (قدس سره). ترجمة ج. ص. الخليلى. (التوحيد 5,2 ـ 51)
* الاخلاق عند الامام خمينى (قده). محمد توفيق المقداد. (الراصد, 8). تاريخ و سيره
* سوريه و عراق, ديروز و امروز. محمد على امامى. (اطلاعات سياسى اقتصادى, 44 ـ 43).
* پيدايش مراكز علمى دنياى اسلام. (انديشه, 1).
*روابط سياسى پيامبر. (همان).
*نگرشى بر ماركسيسم, از ابتدا تا كنون. (همان).
*روشنفكران در پيشگاه تاريخ. (15 خرداد, 1).
*تاريخچه اى از توطئه رژيم شاه براى اشغال مدرسه فيضيه قم. (همان).
*ريشه يابى تاريخ گرايش به مكاتب الحادى و لائيك در كشورهاى اسلامى. (همان).
*از خرداد تا خرداد. (حضور, 1).
*حكومت مسلمانان ايرانى الاصل در بنگلادش. دكتر عبدالكريم. ترجمه مرضيه دشتكى. (نامه فرهنگ, 2).
* الامام الطبرى فى حديثه عن السيرة النبويه. عبدالرشيد. (البعث الاسلامى, 6).
* الحركة الصهيونية (موليدت) و مؤسسها. (الراصد, 7).
* الابعاد السياسية و الحركية لثورة الامام الحسين (ع). الشيخ محمد مهدى الاصفى. (رسالة الحسين, 1).
* تاملات فى حركة ذكرى عاشوراء. السيد محمد حسين فضل اله. (همان).
* كيف ندرس النهضة الحسينية. السيد عبدالامير عليخان. (همان).
* انصار الحسين: مواقف رائده. الشيخ عفيف النابلسى. (همان).
* ترقب الرسول لمولد الحسين. محمد على عابدين. (همان).
* حول ولادة الامام الحسين. السيد جعفر مرتضى العاملى. (همان). حقوق
* نـــامزدى و حقــوق قانونى آن. عبـاس منـتهايى. (ندا, 4).
* استئناف الحكم و موعده فى فقه الامامية و فى القوانين الايرانية .حسين مهرپور. (التوحيد, 51). جامعه شناسى
* مسلمانان شوروى. على اصغر شعردوست. (نامه فرهنگ, 2)
* المجتمع الاسلامى بين النفى و الاثبات. على يوسف. (البلاد, 39).
* المجتمع و التاريخ فى المنظور القرانى. محمد تقى مصباح اليزدى. ترجمه. ج. ص. الخليلى. (التوحيد, 52 ـ 51).
* الثورة الاسلاميه و سقوط تيجان السيادة الورقيه. كمال مصطفى شاكر. (الثقافة الاسلامية, 35).
* الثورة الاسلامية بين بنت كسرى و بنت محمد. هدى محمد. (همان).
* حقيقة الثورة الاسلامية فى ايران و عواملها. مرتضى مطهرى. (همان).
* الابعاد المعنوية للثورة الاسلامية. محمد واعظ زاده الخراسانى. (همان).
* العقيده و الثورة دراسة مقارنة فى الثورات الرسالية و غير الرسالية. (همان). اقتصاد
* جمعيت و ديدگاهها. (انديشه, 1).
* الانفجار السكانى بين الحقيقه و الخيال. الشيخ على القاضى (البعث السلامى, 6).
* التخطيط التنموى و العالم الاسلامى. احمد فتحى بدرخان. (الثقافة الاسلامية, 36). زندگينامه و خاطرات
* زندگينامه سياسى ـ اجتماعى حضرت آية الله سيد يونس اردبيلى و واقعه مسجد گوهر شاد. (انديشه, 1).
* امام خمينى مبارزى آگاه از آغاز. محمد دهقانى آرانى. (حضور, 1).
* عرفان, در دايره فقه و فقه در جريان انقلاب و انقلاب اسلامى در گسترده گيتى. محمد حسين فضل الله. ترجمه رضا ناظميان. (همان).
* جنبه هاى مذهبى و روحانى آثار امام خمينى. پروفسور دسارت. (همان).
* كتابها و آثار علمى امام خمينى. رضا استادى. (همان).
* امام خمينى سياستمدارى بزرگ و بزرگ سياستمدار. عليمحمد بشارتى. (همان).
* امام خمينى, حوزه و سياست. سيد احمد خمينى. (همان).
* امام مصداق انسان كامل. فاضل لنكرانى. (همان).
* اوستا, ملك الشعراى ثانى. محمد حسين رحمانى. (سروش, 558).
* فيض و تصوف. رسول جعفريان. (كيهان انديشه, 35).
* نجوم امت, آية الله العظمى حاج سيد على موسوى بهبهانى. ناصر باقرى بيدهندى. (نور علم, 39).
* السلطان صلاح الدين الايوبى. شيخ ابى الحسن على الحسنى الندوى. (البعث الاسلامى, 5).
* ليصنع المجتمع الاسلامى اكثر من مطهرى فنحن بحاجة للعظماء. السيد محمد حسين فضل الله. (البلاد, 39).
* الامام (قده) فى ايامه الاخيره. (البلاد, 41).
* لمحات من سيرة الامام (قده). (همان).
* نهج الامام الخمينى فى التغيير. حسن جابر. (البلاد, 42).
* الامام السيد عبدالحسين شرف الدين. عبدالكريم آل نجف. (التوحيد, 51).
* لمحات من حياة الامام اميرالمؤمنين على ابن ابى طالب. (التوحيد, 52).
* السيد محسن الامين العاملى. عبدالكريم سلمان. (همان).
* الامام و الحركة الاسلامية فى ايران. هاشم عبدالحميد. (الثقافة الاسلامى, 35).
* قيادة الامام الخمينى (قده) للثورة الاسلامية المباركة.الشيخ محمد يزبك. (همان).
* الامام على و منهجه فى مواجهة الاحداث. صادق عبدالله. (الثقافة الاسلامية, 36).
* مدرسة فقه القلوب, 1 ـ الحسن البصرى, د. أ. عدنان. (الرائد, 133).
* فى الذكرى السنوية الثانية لرحيل امام الخمينى (قده). السيد محمدحسين فضل الله. (الراصد, 8).
* تحقيق عن الذخيرة الاسلامية و الفكرية فى مؤلفات الامام الخمينى (قده) و ما جمعه تلامذته من خطبه. (همان).
* حياة الخطيب الشيخ كاظم بستى 1258 ـ 1342 هـ. السيد مضرحلو. (رسالة الحسين, 1).
* اربع ساعات من الحوار الساخن مع المحتشمى. (النصر, 27).
* الشعاع المقدس الشهيد السعيد راغب حرب. (همان). زبان و ادبيات
* جامعه شناسى ادبيات, سايه روشن شعر شهريار. على اكبر ترابى. (اطلاعات علمى, 2).
* فرهنگستان و تغيير اسامى جغرافيائى در ايران. كاوه بيات. (نشر دانش, 3).
* اثر العروبة و الاسلام فى ادب سعدى الشيرازى. شفيق احمد الندوى. (البعث الاسلامى, 7).
* الرواية الفلسطينيه نموذجاً. فاطمه عبدالله. (البلاد, 39).
* الامام الشافعى و قصيدته فى ريحانة الرسول (ص). محمد جهاد. (رسالة الحسين, 1).
* الالتزام و اثره فى المكانة الادبية لدعبل الخزاعى. وجيه فانوس. (همان).
* اشكالية الابداع فى الشعر العربى الحديث. محمد توفيق ابوعلى. (همام).
* الابداع الفنى و الادبى. فاطمه العبدالله. (همان).
* الشعر العاملى و اشكالية النهضة, رؤية الشيخ عبدالحسين صادق. عبدالمجيد رزاقط. (همان).
* الادب و الغزو الثقافى العربى. زينب جمعه. (همان).
* حوار ادبى مع العلامه السيد محمد حسين فضل الله. قيس العلى. (همان).
* قراءة فى هاشميات الكميت بن زيد الاسدى. عاطف جميل عواد. (همان). فرهنگ و هنر
* انديشه و روحيه علمى ـ نياز, آفريننده تكنيك. حسن حبيبى. (اطلاعات علمى, 24).
* مصاحبه با آية الله زنجانى. (انديشه, 1).
* فرهنگ عرصه اى ديگر براى ضد انقلاب. (بيان, 9).
* ريشه هاى انقلاب اسلامى. (15 خرداد, 1).
* تاريخ صدر اسلام در پيشديد امام. صادق آئينه وند. (حضور, 1).
* حكم امام و بن بست فرهنگى غرب. اميد مسعودى. (همان).
* ضرورت و چگونگى حضور حوزه در دانشگاهها. عبدالله تهرانى. (حوزه, 42).
* مصاحبه با فقيه مجاهد آيت الله كاشانى (قده) در زمينه تشكيلات حوزه. (همان).
* وضعيت موجود حوزه ها. (همان).
* نگاهى به فرهنگ انقلاب. (همان).
* بررسى ديوار نوشته هاى دوران انقلاب. مهدى محسنيان راد. (رسانه, 4).
* تاريخچه و سير تكوين موسيقى نظامى. كامبيز روشن روان. (سروش, 555).
* عصر تكنى ترانيك. زبيگنيو برژينسكى. ترجمه عليرضا محمدخانى. (سروش, 556).
* هدف هنرمند رسيدن به حقيقت است. مهرداد اوستا. (سروش, 558).
* مبانى انديشه اصلاح طلبى. محمدجواد صاحبى. (كيهان انديشه, 35).
عوامل مؤثر در انتقال فرهنگ ايران (دوره اسلامى). يعقوب آژند. (نامه فرهنگ, 2).
* گذرى بر عاشوراى لكنهو. اميرحسين ذكرگو. (همان).
* احياء تفكر دينى, گفتگو با امام محمد غزالى. (همان).
* خوشنويسى و تحولات آن در ايران. (همان).
* زنان در اندونزى. (ندا, 4).
*حاجة العالم الى مجتمع اسلامى مثالى افضل. ابو الحسن على الحسنى الندوى. (البعث الاسلامى, 5).
* ولادة الحداثة و نشأتها. عدنان على رضا النحوى. (البعث الاسلامى, 7).
* دولة المدينه و النظام العلمانى. روجيه عساف. (البلا, 37).
* الذاتية الاسلامية فى البناء الاقتصادى, نموذج جهاد البناء. احمد فتحى بدرخان. (الثقافة الاسلامية, 35).
* الصحوة الاسلاميه آفاق و تطلعات. السيد محمد حسين فضل الله. (همان). سياسى
* گفت و شنودى درباره منافع ملى. هوشنگ مقتدر. (اطلاعات سياسى اقتصادى, 44 ـ 43).
* ليبراليسم نو: گرايش هاى اخير در تفكر سياسى و اقتصادى در غرب.حسين بشيريه. (همان).
* آوارگى, ريشه ها و پيامدها. عباس ملكى, عبدالناصر همتى, حميدرضا جلالى پور, هوشمند ميرفخرايى. (سروش, 556 ـ 555).
* نظم نو, سياست كهنه. كمال خرازى. (سروش, 558).
* مستقبل العالم الجديد, قطب, قطبان ثلاثة. ماجد حمدان. (بحوث استراتيجيه, صفر)
* حول الحكومة الاسلاميه. آية الله السيد على خامنه اى. (الثقافة الاسلاميه, 35).
* موقف الثورة الاسلاميه من الارهاب الاميركى. رياض سليمان عوّاد. (همان).
* تقرير عن موقف الامام الخمينى (قده) من القضيه الفلسطينيه. (الراصد, 6).
* الحركة الاسلاميه و النظام العالمى الجديد. زكى احمد. (العالم, 377).
* خط الامام و تحديات الردّه. جاسم العبدالله. (النصر, 27).


صفحه 14

اخبار



نرم افزار قرآنى تبيان
إن هذا القران يهدى للتى هى أقوم
قرآن كريم اصلى ترين منبع براى دستيابى انسان به حقائق, و برترين راه سعادت است.
در اين راستا, بايد متناسب با شرائط زمان, و ابزارها و روشهاى بهتر, حركت كرده و قرآن را در همه صحنه ها مطرح كرد.
مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم كه پژوهش در ابعاد تعاليم قرآن را وجهه اصلى همت خويش قرار داده, با بكارگيرى روشهاى متنوع سعى دارد تعاليم قرآن را در سطوح مختلف مطرح و ارائه نمايد.
براى انجام بخشى از اين هدف, اين مركز در صدد تهيه سلسله بسته هاى نرم افزارى كامپيوترى تحت عنوان (تبيان) برآمد.
تبيان (2) كه دومين برنامه از اين مجموعه مى باشد تهيه گرديده و آماده ارائه به مراكز فرهنگى و ساير علاقمندان مى باشد.
خصوصيات اين نرم افزار
1 ـ با در اختيار داشتن اين نرم افزار بر روى كامپيوتر, مجموعه معجم كلمات ـ حروف ـ جملات متن عربى قرآن و يا ترجمه آن در اختيار شماست. علاوه بر اينكه امكان آمارگيرى از هر قسمت نيز پيش بينى شده است و مى توان به سهولت به همه اطلاعات فوق دست يافت.
2 ـ با اجراى اين نرم افزار مى توان همزمان با متن قرآن, ترجمه آن را نيز در هر قسمت مشاهده نمود.
3 ـ در اين نرم افزار, مى توان علاوه بر انتخاب كلمه يا جمله يا حرف به وسيله تايپ قطعه يا قطعات مورد نظر را از خود متن موجود بر روى (مانيتور) نيز انتخاب نمود.
4 ـ پيش بينى امكان خواندن قرآن و مشاهده مجموعه آيات با خط درشت.
5 ـ خط مورد استفاده در اين نرم افزارها خوانا و زيبا انتخاب شده است.
6 ـ سرعت مطلوب براى دسترسى به كلمات خواسته شده, بويژه در قسمت حروف.
7 ـ امكان جستجوى چند قطعه از متن (تا 30 قطعه) به طور همزمان.
8 ـ فرمهاى زيبا و متنوع و امكان تغيير رنگ متن و زمينه.
9 ـ فايلهاى قرآن و ترجمه در اين مجموعه به صورت (تكست) بوده و لذا مى توان آن را در كارهاى تحقيقاتى ديگر نيز به كار گرفت.
10 ـ امكان جستجو در ترجمه آيات قرآن همانند متن اصلى.
11 ـ امكان انتخاب در برنامه تحقيق و يافتن به دو صورت OR و END .
12 ـ امكان استفاده از فايلهاى آماده عبارات براى يافتن مشتركات 3 يا 4 كلمه اى هر آيه. برگزارى كنگره بزرگداشت حكيم نظامى گنجوى
كنگره بين المللى بزرگداشت نهمين سده تولد حكيم نظامى, شاعر بزرگ پارسى سرا, از تاريخ اوّل تا چهارم تير ماه سال 1370 در دانشگاه تبريز برگزار گرديد. اين كنگره با حضور استادان و پژوهشگران داخلى و خارجى و با شركت دوستداران شعر و ادب در دو نوبت صبح و عصر برگزار گرديد. اسامى برخى از سخنرانان و عناوين سخنرانيهاى آنان به قرار ذيل است: استاد محمدتقى جعفرى: حكمت و عرفان در مناجات نظامى گنجوى, حجت الاسلام دكتر احمدى: مناجات نظامى; زخمه روح, دكتر ميرجلال الدين كزّازى: دو چهرگى اسكندر در ادب ايران, دكتر ساسان سپنتا: شرح سى لحن در خسرو و شيرين, دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى: اسكندر نظامى و نظام اسكندرى, دكتر نصرالله پورجوادى: شيرين در چشمه, دكتر جعفر شعار: ليلى و مجنون و مجنون و ليلى, پروفسور مسيح آقامحمّدى: مقايسه مخزن الاسرار با كيمياى سعادت, دكتر حسين رزمجو: جمال و جلال خداوند در آئينه پنج گنج نظامى, دكتر رحيم نژاد سليم: حمد و ستايش نظامى, دكتر احمد رنجبر: بازتاب محيط اجتماعى و سياسى در آثار نظامى, دكتر سيد جعفر حميدى: اخلاق از نظر نظامى, دكتر جعفر ثامنى: نظامى و قرآن. برگزارى سمينار تاريخ
سمينار تاريخ در اوّل خرداد ماه سال جارى در محل معاونت پژوهشى وزارت فرهنگ و آموزش عالى و به اهتمام اين وزارتخانه برگزار گرديد. در اين سمينار كه به مديريت آقاى زرگرنژاد برگزار گرديد, استادان تاريخ به اهميت اين رشته علمى و مشكلات آن در كشور اشاره كردند.
اين سمينار كه به مدت دو روز و در چند كميسيون برگزار گرديد, فرصت مناسبى براى استادان تاريخ بود كه در آن به تبادل نظر و ايراد سخن بپردازند. سخنرانان اين سمينار عبارت بودند از: استاد محيط طباطبائى, دكتر عبدالهادى حائرى, دكتر اشراقى (مدير گروه تاريخ دانشگاه تهران), دكتر عميدزاده, دكتر خواجويان و برخى ديگر از استادان نامدار تاريخ.
در پايان, قطعنامه اين سمينار در ده ماده صادر گرديد و در آن ضمن اشاره به اهميت رشته تاريخ در محافل علمى جهان, بر ضرورت حذف موانع تحقيق در تاريخ و فراهم كردن امكانات تحقيق در تاريخ در سراسر كشور, تأكيد شده است. انتشار نخستين شماره مجله رسالة الحسين
فصلنامه اى است كه مركز (دراسات نهضة الإمام الحسين (ع)) به انگيزه بررسى و تحقيق درباره زندگانى و مسائل مربوط به اباعبدالله الحسين ـ ع ـ و قيام شكوهمند آن بزرگوار منتشر كرده است.
در اين شماره از چگونگى بهره ورى از قيام اباعبدالله و ابعاد سياسى و اجتماعى آن, چگونگى بررسى نهضت حسينى و ياران وى سخن رفته است. در فصلى ديگر از ولادت امام (ع) بحث شده و بخشى از كتاب فضائل الصحابة از احمد بن حنبل با تصحيح و تحقيق عرضه شده است. اشعارى درباره امام (ع), خطابه حسينى, ويژگيهاى ذاكران, مراسم عاشورا در جهان و كتابشناسى امام حسين ـ ع ـ از ديگر مطالب اين شماره است.
اميد است اين نشريه كه شماره آغازين آن نشانگر همت بلند بانيان آن است, در گسترش ابعاد پژوهشهاى حسينى سودمند افتد.
انتشار نخستين شماره مجله حضور
مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى آغازين شماره حضور را به عنوان يادواره اى براى دومين سالگرد رحلت حضرت امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ منتشر كرده است. در اين شماره, تنى چند از شاگردان حضرت امام در ابعاد انديشه امام سخن گفته اند كه داراى نكات سودمند و خواندنى است.
در بخشهاى ديگر آن از آثار علمى امام, عرفان و سياست امام و تحليلى از موضع امام در مقابل غرب و گوشه هايى از قيام امام بحث شده است. معرفى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ـ ره ـ و چگونگى آن نيز خواندنى و سودمند است. زندگى امام به روايت امام, امام: حوزه و سياست, امام خمينى: سياستمدارى بزرگ, ابعاد علمى و جامعه ساز, در عرفان امام و… عناوين برخى از مقالات آن است.
ظهور (حضور) در خانواده مطبوعات را مى ستاييم و اميدواريم در گسترش انديشه امام گامهاى بلندى بردارد . اانتخاب يك هموطن به عضويت
هيئت داوران جايزه جهانى كتاب كودك
جايزه جهانى هانس كريستيان اندرسن (HCA) كه هر دو سال يك بار توسط دفتر بين المللى كتاب براى نسل جوان (IBBY) به دو نفر از برجسته ترين نويسندگان و تصويرگران آثار كودكان و نوجوانان اعطا مى گردد, به عنوان مهمترين جايزه جهانى در اين زمينه شناخته شده است.
در انتخابات آوريل 1991 (فروردين 1370 ) در بولونيا (ايتاليا), خانم ثريا قزل اياغ (بهروزى) عضو هيئت علمى گروه آموزش كتابدارى دانشگاه تهران و متخصص ادبيات كودكان به عنوان عضو هيئت داوران انتخاب شد. ساير اعضا از كشورهاى آلمان, اسپانيا, اتريش, ايالات متحده, دانمارك, ژاپن, سويس و شوروى هستند.

حجت الاسلام عليرضا جمالى نسب از همكاران اين نشريه و همراهان پر تلاش واحد (ترجمه و روابط بين الملل) دفتر تبليغات اسلامى قم به لقاء الله پيوست. وى طلبه اى فاضل بود كه درسهاى خارج حوزه را مى گذراند و دانشجويى متعهد كه مراحل پايانى دوره فوق ليسانس خود را در رشته فلسفه غرب, طى مى كرد; بسيجى عاشقى بود كه در جبهه هاى جنگ, حضورى فعّال داشت و افتخار جانبازى انقلاب را هم پيدا كرده بود; و مترجم پرتلاشى بود كه به دو زبان انگليسى و عربى, تسلط داشت.
او به خاطر آشنايى با زبان, به زيارت خانه خدا اعزام شده كه در راه مدينه به مكه بر اثر حادثه تصادف, جان به جان آفرين تسليم كرد.
از ايشان دو ترجمه به جاى مانده است:
1 ) براهين اثبات وجود خدا از دايرة المعارف پل ادوارد (انگليسى به فارسى)
2 ) ترجمه مقاله (كتابى تازه در علم رجال با سبكى جديد) در شماره 6 مجله آينه پژوهش (عربى به فارسى).


صفحه 15

نامه ها



سپاس, پيشنهاد و گلايه
شماره پنجم مجله آينه پژوهش را كه دريافت و مطالعه كردم, به اين فكر افتادم ضمن تشكر از مديران مجله, مطالبى را عرض كنم. شايد در سير تكاملى اين نشريه وزين, در آستانه سال دوّم آن سودمند باشد.
سالهاى اولى كه به حوزه علميه قم مشرف شديم, مجله راهنماى كتاب از نشرياتى بود كه محققان و نويسندگان را به خود جلب كرده و براى دريافت شماره هاى جديد آن روز شمارى مى كردند. ولى متأسفانه محدوده و محموله آن مجله جز در موارد بسيار اندك, با حوزه و كارهاى حوزوى ارتباطى نداشت. از اين رو شايد يكى از آرزوها, انتشار مجله اى مانند آن, در ارتباط با حوزه هاى علميه بود. سپاس خداى را كه اين مهم, در سايه امكانات جمهورى اسلامى به همت شما جامه عمل پوشيد.
تأسيس و اداره چنين مجله اى, به ويژه توسط كسانى كه به حكم جوان بودن, سابقه طولانى در اين قبيل كارها نداشته اند, براى برخى, كارى نزديك به محال تصور مى شد و فكر مى كردند در همان شماره هاى اوّل و دوم, اين ماشين پر سر و صدا متوقف مى شود و يا در جا مى زند; اما به عنايات صاحب حوزه و جدّيت و پشتكار شما, مجله سير تكاملى داشته و دارد. نامه هاى تقريط دانشمندان و محققان كه يكى پس از ديگرى مى رسد و زيارت مى شود, گواه صدق اين مطلب است. بنده هم به نوبه خود اين موفقيت را به دوستان تبريك مى گويم و سپاس مى گزارم.
از امتيازات مهمى كه مجلات قم و همه حوزه هاى علميه بايد داشته باشد, اين است كه دانشگاههاى كشور و حتى خارج از كشور را هم زير پوشش بگيرد و دانشگاهيان عزيز را به خود جذب و جلب كند. فقدان اين خصيصه, به نظر بنده نقصى است غير قابل چشم پوشى. بحمدالله و منّه نشريه شما اين امتياز را تا حدّى واجد است; شكرالله مساعيكم. به اميد پيشرفت بيشتر در اين بعد بسيار مهم.
كم نيستند كسانى كه از روى ناآگاهى و يا خداى نخواسته غرض ورزى, در محامل و مجالس, اينجا و آنجا, تا از قم و حوزه علميه صحبت مى شود, مى گويند كه متأسفانه در حوزه چيزى به چشم نمى خورد, مشغول خواندن و تدريس كتابهاى مربوط به چند سده پيش هستند و مكررات را تكرار, و احياناً نوشته ها را بازنويسى مى نمايند. فراموش نمى كنم در محفلى با حضور علامه بزرگوار طباطبائى ـ رضوان الله عليه ـ و افرادى چون مرحوم آيت الله شهيد مطهرى, گوينده اى از دانشگاهيان, به ظاهر از باب دلسوزى گفته بود كه حوزه ها, به بحثهاى حيض و نفاس اشتغال دارند. با اينكه در همان زمان, علامه طباطبايى و شاگردانش, به جدّ, مشغول مهمترين كارهاى علمى ـ فرهنگى بودند و آيت الله العظمى بروجردى و امام خمينى و ديگران هم به تربيت مجتهدين و فقها اشتغال داشتند.
براى پاسخ منطقى و عينى به اين قبيل اشخاص و اين گونه برداشتهاى اشتباه از محتواى حوزه, مجله اى لازم بود كه قم و حوزه هاى علميه و كارهاى علمى ـ فرهنگى آنها را به صورتى گويا مطرح سازد. هدف آينه پژوهش نيز همين است. از ارواح پاك معصومين ـ عليهم السلام ـ خواستاريم كه با عناياتشان, شما را در اين راه, مستقيم و پايدار بدارد.
از بركات نشريه هاى هر حوزه اين است كه براى طلاب و دانشجويان مستعد, زمينه كارهاى تحقيقى, و نيز توانا شدن در نويسندگى را آماده مى سازد; اما به نظر مى رسد آينه پژوهش در اين راه بيشتر مؤثر افتد. زيرا مديران جوان كم ادعاى آن, حتماً با جوانان بيشتر جوش مى خورند. توفيق روز افزونشان را در راه پرورش دانشجويان و طلاب خواستارم.
همان طور كه در آغاز شماره اول توضيح داده بوديد, محتواى مجله, چهارچوب مشخصى دارد و نبايد به هيچ وجه از آن محدوده خارج شود. بحمدالله تا اين شماره كه ملاحظه شد, مشى ترسيم شده, به خوبى پيگيرى, و از مسير اصلى, انحرافى پيش نيامده است. اميدواريم اين راه همين طور ادامه يابد و توجه داشته باشيم كه با متمايل شدن از هدف اصلى به برخى از خواسته هاى شخصى, و يا استفاده كردن از اين نشريه براى پيشبرد برخى اهداف ديگر, كم كم علاقه مندان اصيل و اهل تشخيص را از دست مى دهيم.
سليقه ها مختلف است; بنده اگر جاى دوستان بودم, حتماً در هر شماره اى, مطلبى كه بُعد آموزش تديّن هم داشته باشد, مى گذاشتم تا مجله براى خوانندگان ضمناً آموزنده تديّن و اخلاق هم باشد. مقصودم اين نيست كه مثلاً رساله اى از فلان نويسنده بيگانه از اهل بيت طهارت ـ سلام الله عليهم ـ فقط به خاطر اينكه تا حال چاپ نشده و يا اسم عرفان دارد, تصحيح و چاپ گردد. بلكه مقاله يا رساله اى باشد كه در حدّ قابل توجهى بتواند در عموم خوانندگان, به ويژه محققان و نويسندگان اثر ديانتى بگذارد و آنان را به اهل بيت و مكتبشان نزديكتر سازد; كه همه بركات, مولود تديّن يك ملت و همه بدبختيها هم زاييده بى دينى و لااباليگرى است. خداوند ما و شما را حفظ فرمايد.
اين بود سپاسگزارى صميمانه و ساده; گرچه عبارات آن ممكن است به نظر برخى از ناقدين, اشكالات املائى و انشائى داشته باشد.
و امّا پيشنهــــــــــــاد:به نظر مى رسد كه از ميان همه مطالب مجله, (نقدها) اگر مهمترين نباشد, حتماً از مهمترين است. از اين رو بايد بهاى بيشترى به آن داد و براى پر محتوا شدن و كم نقصتر شدن آن, و حتى شيوه صحيح و كامل آن از نظر كسانى كه مى توانند در اين جهت كمك كنند, بهره گرفت.
بنده فكر مى كنم كه نقد كتاب, نقد تحقيق يك اثر, نقد فهرستهاى يك تأليف و نقد چاپ آن, كاملاً از هم جدا هستند. در قسم اول, ناقد بايد مطالبى له و عليه محتواى كتاب عرضه كند, و در قسم دوم بايد از كم و كيف كار محقق آن اثر بحث كند و در قسم سوّم و چهارم كه در خيلى از موارد هيچ ربطى به مؤلف و محقق ندارد, صحبت از كارى است كه اصطلاحاً به آن كار علمى گفته نمى شود و آنچه مى تواند ارزش علمى داشته باشد, كار اول و دوم است نه كار سوّم و چهارم. بلكه گاهى از تقاط ضعف و قوّت سوم و چهارم صحبت به ميان آوردن, و خواه و ناخواه به حساب مؤلف و محقق گذاردن, تمجيد بى جا از سويى, و اهانت ناآگاهانه از سوى ديگر است.
مثلاً كتاب كشف المراد علامه حلّى به تصحيح و تحقيق آيت الله حسن زاده آملى كه در همين مجله در موردش چنين اظهار نظر شده است: (استادان و دانش پژوهان اينك بايد خرسند باشند كه با توجه به باريك بينيها و دقتهاى استاد در امر تصحيح ـ كه نمونه اى از آن را در تصحيح كشف المراد ديده اند ….) اگر ناقدى بخواهد اين اثر را نقد نمايد و در نقد خود فهرستى از غلطهاى چاپى آن را (كه متأسفانه هنگام تدريس اين كتاب معلوم شده است كه بى غلط و يا كم غلط هم نيست) ارائه دهد, به نظر حقير ناآگاهانه به اين محقق و استاد ارجمند اهانت كرده است. زيرا غلطهاى چاپى, مولود عدم دقت مصححان چاپخانه است و به استاد چه ربطى دارد. و در مقابل اگر در معرفى اثرى ديگر بى غلط بودن آن را كه مولود كوششها و دقتهاى مصحح چاپخانه است, وسيله و بهانه تمجيد از مؤلف قرار دهيم, بى جا تمجيد شده است.
حتى اگر شرائط اشخاص در نظر گرفته نشود, احياناً قضاوتها, غير عادلانه خواهد بود. حقير براى تصحيح دو جلد جواهر كه سالها پيش انجام داده ام, رنجها برده ام. روش كار ما آن روز چنين بود كه مطالب تصحيح شده را براى ناشر مى فرستاديم و آنجا زير نظر عالمى بزرگوار و سيدى عاليقدر چاپ مى شد. فرمهاى چاپ شده را كه مى ديديم, كاملاً راضى بوديم, در اثناء متوجه شديم كه چند فرم از كتاب پر از غلط چاپ شده است. بعد از تماس با آن عالم جليل و گله كردن از اين وضع, پاسخ داد: (دقت كنيد) (بنده به حج مشرف شدم تا در مراجعت كار را ادامه دهم; ولى ناشر به خاطر اينكه چاپخانه اش لنگ نشود, صبر نكرده و زير نظر ديگرى چند فرم را اين طور مغلوط به چاپ رسانده است). شما اين مطلب را با سخن حضرت آقاى دكتر گرجى ـ دامت افاداته ـ كه در همين مجله آمده است مقايسه كنيد: (گاهى براى شكل و يا اعراب يك كلمه روزهايى فرم را معطل گذاشته ام). آيا انصاف است كه كسى آن جلد جواهر را نقد كند و در نقد خود يك غلطنامه دو صفحه اى تنظيم و مصحح اصلى را زير سؤال برد و در مورد دوم, آن امكانات وسيع را ناديده بگيرد؟
و همين طور موضوع فهرستها و تنظيم آن به نظر بنده گاهى مورد سوء استفاده مى شود و بود و نبود آن بهانه كوچك جلوه دادن كار و يا مبالغه در قدردانى مى شود. مثلاً مى بينيم يك جزوه چند فرمى توسط يك محقق با تنظيم فهرستها و غيره, كتابى حجيم شده و توسط يكى از نهادها يا شبه نهادها, با حق التأليف مناسب چاپ مى شود و مورد تحسين قرار مى گيرد. در مقابل, محقق ديگر در اثر عدم موافقت ناشر, از تنظيم فهرستها صرفنظر مى كند, و گاهى پس از تنظيم, از چاپ آن خودارى مى شود, و ناقدى بى اطلاع كار دوم را تحقير مى نمايد. باز بد نيست از خود بگويم: فهرست نسخه هاى خطى مدرسه فيضيه توسط بنده و فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آستانه قم توسط استاد دانش پژوه در يك زمان تهيه مى شد و هر دو چاپ گرديد. قطعاً رنجى كه در فهرست فيضيه برده شد دهها برابر زحمت فهرست آستانه بود, امّا چاپها را با هم مقايسه كنيد: يكى پر از عكس, كاغذ گلاسه, چاپ و جلد زيبا, حق التأليف مناسب چاپ آن با بودجه آستانه مقدسه; و ديگرى بدون حتى يك عكس از يك نسخه, و چاپ نا همگون, و جلد معمولى و از نظر حق التأليف هم به معنى واقعى كلمه, مجّانى, و براى انجام چاپ هم از اين و آن استمداد خواستن, حال اگر كسى اين دو كتاب را معرفى و اوّلى را به خاطر چاپ و شكل و داشتن عكس صفحاتى از نسخه ها و… تمجيد, و دومى را به باد انتقاد بگيرد, جز بى انصافى نام ديگر ندارد.
پيشنهاد حقير اين است كه مجله نقد هايى رابه چاپ رساند كه يا بر محتواى كتاب, و يا كار محقق را بررسى كرده باشد, و در اين دو محدوده هم حرفى قابل ذكر داشته باشند; نه اينكه صفحاتى را با مطالب جزئى و پيش پا افتاده پر كنند و به عبارت شما, يك فرهيخته سختكوش را بى جهت زير سؤال برده و ناآگاهانه تحقير نمايند.
اگر بنا باشد هر مطلب جزئى و غلط چاپى و نظاير آن به نام نقد ارائه شود, حتماً هر شماره از مجله آينه پژوهش, و هر نقدى از نقدهاى چاپ شده در آن, مى تواند نقدى مفصّل داشته باشد.
مثلاً در شماره اوّل خواندم كه حضرت جعفريان ـ دامت افاضاته ـ مرقوم داشته اند: (مؤلف تبصرة العوام مشخص نيست) امّا در مقاله اى كه حدود سى سال پيش حضرت دانش پژوه با عنوان كتابشناسى فرق و اديان نوشته و در فرهنگ ايران زمين چاپ شده ادعا اين است كه مؤلف را شناخته اند و گويا جناب جعفريان آن مقاله را نديده اند.
باز در همين مقاله خواندم: (ترجمه ملل و نحل با عنوان توضيح الملل منتشر شده است). در صورتى كه گويند ملل و نحل, چهار ترجمه فارسى دارد كه دومى آن هم به تصحيح آقاى جلالى نائينى چاپ شده و در اختيار است.
در شماره دوم مجله خواندم كه عزيزى چنين اظهار داشته (غاية المراد يك دوره كامل فقه است گرچه شامل همه مسائل تمامى ابواب فقه نيست). در صورتى كه شرح نكته هاى ارشاد نمى تواند دوره فقه كامل باشد: ايشان بايد دقيقاً بررسى كند كه آيا شهيد ـ رضوان الله عليه ـ حتى يك پنجم مسائل ارشاد را شرح كرده است يا نه؟ و نيز فرموده اند (جالب است بدانيم نخستين كتابى كه در كتاب عظيم مفتاح الكرامه از آن مطلب نقل شده غاية المراد است).
بنده هر چه فكر مى كنم, مى بينم اين موضوع هيچ امتيازى به حساب نمى آيد; مگر اينكه كسى قائل باشد كه ترتب مراتب و اهميت كتابها, به ترتيب ذكر آنهاست!!
در شماره پنجم حضرت مختارى ـ دامت توفيقاته ـ نوشته اند (برخى معتقدند ابن ادريس غير از تلخيص تبيان, كتاب ديگرى دارد به نام تعليق تبيان … بحث تفصيلى در اين موضوع را (اين زمان بگذار تا وقت دگر). چون (آسوده شبى خواهد و خوش مهتابى). مناسب بود مصحح تلخيص تبيان, در مقدمه, بحث مستوفايى در اين زمينه مطرح مى كرد كه متأسفانه چـنين نكرده اسـت. اجمالاً اشاره مى كنم…)
اگر جناب مختارى آسوده شبى هم پيدا كنند, قطعاً سخنى جز همين سخن كه اينجا گفته اند, نخواهند داشت; مگر بناى برف انبار داشته باشيم.
مقصودم از ياد كردن اين مطالب جزئى غير قابل ذكر, اين بود كه با اين شيوه كتابها را نقد كردن, جز وقتكشى و اشغال صفحاتى از مجله و از همه بدتر بى جهت دانشمندى را رنجاندن, ثمرى ديگر نخواهد داشت. اين قبيل اشكالات را بايد با صميميت به خود مؤلف و محقق تذكر داد تا در چاپ بعد استفاده كند و ممنون گردد; نه اينكه در مجله چاپ شود.
براى اينكه پيشنهادم بهتر جا بيفتد, يكى از نقدهاى چاپ شده در مجله را به همان سبكى كه خود نمى پسندم, بررسى مى كنم تا مطلبى كه مطرح كردم, خوب روشن شود:
حضرت آقاى ميرشريفى, تحقيق كتاب پر ارج (بناء المقالة الفاطمية فى نقض الرسالة العثمانية) را كه توسط يكى از محققان مؤسسه آل البيت ـ دامت افاضاته ـ انجام شده, نقد كرده و آن را داراى بيست و هفت اشكال دانسته اند.
با يكى ـ دوبار مرور و مطالعه به اين نتيجه رسيدم كه بسيارى اشكالها جزئى, و در بقيه كه تا حدّى مى تواند قابل عرضه باشد, متأسفانه يا خوشبختانه در مهمترين آنها, ناقد محترم راه خطا را پيموده است. در آغاز اشكالات جزئى را با علامت س و توضيح خود را ـ به نيابت از محقق كه شايد احياناً توجيه بما لا يرضاه هم باشد ـ با علامت ج ياد مى نمايم:
1 ـ س: چرا با اينكه در هشت مورد در افزودن هشت كلمه براى اصلاح عبارت از چاپ آقاى دكتر سامرائى پيروى كرده ايد نامى از آن چاپ نبرده ايد؟
ج: احتمال بدهيد كه محقق, آن قدرها هم ضعيف نبوده كه خود به لزوم افزودن چند كلمه از قبيل هو, هم, انا, فى پى نبرد و اين كشف عظيم را از دكتر سامرائى گرفته و به نام خود جا زده باشد. و اما ياد نكردن چاپ دكتر سامرائى, شايد به خاطر بى لطفيهاى او در مورد اهل بيت بوده كه اگر كار او ياد مى شد, لازم بود توأم با انتقاد و بدگويى باشد و محقق از اين كار, به عدم ذكر اكتفا نموده است.
2 ـ س: با اينكه نقض اسكافى دو بار چاپ شده چرا شما از يك چاپ فقط ياد كرديد؟
ج: چون آن را نديده بودم و نخواستم بى اطلاع به پيروى از معجم مطبوعات يا مقدمه سامرائى, چيزى گفته باشم.
3 ـ س: چرا از رد عثمانيه شيخ مفيد نامى نياورده ايد؟
ج: براى اينكه در رجال نجاشى(تصحيح آيت الله شبيرى) آمده است: (كتاب الرد على الجاحظ العثمانية) نه (كتاب الرد على العثمانية للجاحظ). اگر ياد مى كردم, شايد ناقد ديگرى ياد كردن آن را ايراد مى گرفت.
4 ـ س: چرا كتاب از اول تا آخر حتى يك عنوان و سرفصل ندارد كه اين نقص محسوب مى شود.
ج: چون مؤلف ـ رحمة الله عليه ـ اين كار را نكرده بود, و افزودن سر فصل و تيتر و چيزهايى از اين قبيل, به نظر برخى از صاحبنظران, تصرّف بيجا در تأليف ديگران است. ما براى سهل الوصول بودن مطالب, عناوين لازم را در سر صفحه ها گذاشته ايم.
5 ـ س: چرا در برخى صفحه ها, تتمه آيات را در پاورقى آورده ايد؟
ج: اين كارچه ضررى دارد تا اشكال به حساب آيد.
6 ـ س: در پاورقى شماره يك صفحه 443 گفته شده: (الى هنا تمت النسخة ن.اما در پاورقى صفحه 450 (يعنى صفحه آخر كتاب گفته شده: (ن: نبنى) معنايش اين است كه نسخه ن تا اينجا هست, اين دو با هم سازگار نيست.
ج: احتمال بدهيد (ن: نبنى) (ق: نبنى) باشد و (ق) به غلط (ن) چاپ شده است و نسخه ق تا آخر را دارد.
7 ـ س: در پاورقى شماره 2, شرح حال عبدالكريم بن طاووس آمده كه تكرارى است:
ج: پس از نوشتن اين پاورقى و صفحه بندى آن, مقدمه تنظيم و صفحه بندى شد و حذف آن مشكل بود.
8 ـ س:چرا عمرواً را با واو نوشته ايد؟
ج: پوزش مى طلبيم.
اين مواردى بود كه به پيشنهاد بنده در نقد علمى, ياد كردن آنها بيجاست و پاسخهاى بنده هم احياناً براى شيرينى بحث, جنبه مزاح داشت. (البته نه در تمام موارد)
امّا موارد قابل ذكر كه خيلى معدود و محدود است, و متأسفانه در قسمتى از آنها كه از مهمترين موارد نقد بوده, ناقد محترم اشتباه كرده است:
1 ـ در صفحه 20 مجله, ناقد عبارتى را از محقق كتاب درباره عبدالكريم بن طاووس نقل كرده و سپس اين طور نوشته است: (اين سخن كه سيد عبدالكريم بن طاووس در چهار سالگى مطلقا از استاد و درس بى نياز شد, اشتباه است).
از ناقد مى پرسيم از كجاى عبارت محقق, اين سخن را استفاده كرده ايد.
محقق فقط عبارت ابن داود را نقل, و به احتمال قوى ايشان هم همان طور كه شما معنى كرده ايد, به ذهنش آمده است.
2 ـ در صفحه 21 مجله, ناقد مى گويد در اين عبارت: فلو صنعت كتبا فى الفقه يعمل بعدى عليها كان ذلك نقضا لتوّرعى عن الفتوى و دخولا تحت حظر الآية المشاراليها (ولو تقول علينا بعض الاقاويل …). كلمه حظر نادرست, و خطر درست است. زيرا اگر مفهوم آيه (ولو تقول …) حظر بود,اجتنهاد حرام و ممنوع بود.
عرض مى شود: مگر اجتهاد و فتوا دادن, تقول على اللّه است كه به حكم آيه, حرام و ممنوع باشد. مقصود ابن طاووس اين است كه شايد اجتهاد و استنباطم, اشتباه باشد و ناآگاهانه تقول على الله گردد و تقول على الله, محظور است و يا خطرناك, و هر دو صحيح است.
اكنون به اصل مقاله حضرت آقاى ميرشريفى مى پردازم و به همان سبك كه خود نمى پسندم, مطالبى را يادآور مى شوم:
1 ـ در صفحه 11 مرقوم داشته اند: (عباسيان با طرفدارى صورى از علويان پيروان آنان را سركوب, و با سرگرم ساختن علماء و دانشمندان به بحثهاى حاشيه اى عقايد و كلام و مجادله و گاه منازعه آنان را از پرداختن به مسائل اساسى و سرنوشت ساز زعامت و خلافت باز داشته بودند.)
بار ديگر همين عبارت را بخوانيد و ببينيد درباره محيط علمى و بحثهاى علمى آن روزگار كه يك بعد گسترده اش توسط امام باقر و امام صادق ـ عليهما السلام ـ اداره شد, چگونه داورى كرده ايد, آيا آنها را هم سرگرم كرده بودند؟!!
2 ـ در صفحه 13 نوشته اند: (نامى از فرقه عثمانيه در كتابهاى فرق و مذاهب نيامده است).
دكتر مشكور در كتاب فرهنگ فرق اسلامى عثمانيه را ياد كرده است. حتما مقصود ايشان كتابهاى فرق و مذاهب قديمى است و بنابراين عبارتشان قاصر است و نيز معلوم نيست در كتب قديمى هم ياد نشده باشند.
3 ـ به محقق بناءالمقاله اشكال كرده اند كه چرا طاووس را گاهى با دو واو و گاهى با يك واو نوشته ايد؟
عرض مى كنم همين مقاله شما به همين سرنوشت گرفتار شده است. بخوانيد و عبرت گيريد.
4 ـ در صفحه 15 نوشته اند: جاحظ كه مردى هرهرى مذهب بود …. سپس مرقوم داشته اند: هنگامى كه مطلع شد اسكافى عثمانيه او را نقض كرده بسيار ناراحت شد. با اين حال چگونه مى توان پذيرفت كه خود, رد بر عثمانيه خود نگاشته باشد.
عرض مى كنم: خودتان فرموديد هرهرى مذهب بود; يعنى يك روز از يك سخن و تأليف ناراحت مى شد. روز ديگر براى جهات مادى همان سخن را خود مى گفت.
5 ـ در ص 17 نوشته اند: بارى اهميت كتاب ابن طاووس از اين جهت است كه ردهايى كه بر عثمانيه نوشته شده در دست نيست.
عرض مى كنم: به چه اطمينانى ردّ ديگران را بر ردّ او ترجيح داده ايد؟ شما كه فقط بندهايى از رد اسكافى را شايد ديده باشيد; آيا اين داورى بى احترامى به آن عالم بزرگوار تلقى نمى گردد.
6 ـ در صفحه 16 نوشته اند: با نقضى كه اسكافى بر عثمانيه نوشت, نيازى به نقض ديگر نبود.
آيا اين عبارت ايهام نمى كند كه افرادى چون شيخ مفيد با نوشتن نقض عثمانيه كارى لغو كرده اند; وانگهى پس از چند سطر مى گويند: بى شك نقض شيخ مفيد و مسعودى بسيار مفيد و سودمند بوده است. تناقض صدر و ذيل كه شنيده ايد, همين است. (البته خودم توجيه اين عبارت را مى دانم ولى اكنون به همان سبك كه خود نمى پسندم, بررسى مى نمايم.)
7 ـ در صفحه 17 مرقوم داشته اند: نقض عظيم المرتبة و عديم الرتبه اسكافى.
بهتر نبود كه فارسى اين عبارت را مى آورند تا معنى جمله دوم بخصوص روشن شود؟
8 ـ در صفحه 25 در پاورقى شماره 34 اين عبارت از شيخ مفيد نقل شده: (اما الاموية و العثمانية فسبب جحودهم لفضائل اميرالمؤمنين عليه السلام معروف و هوالحرص لدولتهم و المعصيته لملوكهم). و سپس گفته شده شيخ مفيد در اين عبارت, به اينكه اين گونه كتابهاى فرقه عثمانيه دست پرورده سياست و حكام جور است, تصريح دارد).
عرض مى كنم: كجاى عبارت به اين مطلب تصريح دارد؟
در پايان اين بخش از عرايضم, باز تكرار مى كنم كه اين يك پيشنهاد است نه چيزى بيشتر; تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد. پيشنهاد اين است: نقدها بايد مربوط به محتواى كتاب و يا كيفيت كار علمى محقق باشد, نه بيان مطالب جزئى غير مهم, مطالب جزئى و تزيينى بايد به خود مؤلف تذكر داده شود نه اينكه در مجلّه چاپ گردد. اينكه در بيان پيشنهادم از نوشته دوستان خودم كه بسيار به من لطف دارند شاهد آوردم از باب اين است كه:
اگر بــــا ديگرانش بود ميلى
چرا ظرف مرا بشكست ليلى

علاقه دارم دوستانم به كارهاى عميقترى بپردازند, نه اين قبيل كارها كه يحسبون انهم يحسنون صنعا.
از خداوند توفيق و استقامت براى خود و ايشان خواستارم.
و امّا گلايه ام از مجله نيست; بلكه از كنترل كنندگان مطالب مجله و نيز از برخى برخوردهاست. مثلاً:
1 ـ اين مجله همان طور كه آينه پژوهشهاى حوزه است, بايد آينه تمام نماى اخلاق و وقار حوزه, و نيز نمايشگر كارهاى تحقيقى عميق اين مهد علم و عمل باشد. پس چرا نقدى در مجله چاپ شود كه شخص نقد شده به خود جرأت دهد در پاسخ بنويسد: نگاهى به يك نقد چاروادارى.
آيا اين نقد و پاسخ آن موجب آبروى حوزه است يا خداى نكرده باعث وهن!
به چه مرجحى كتابى از انتشارات يك نهاد نامى حوزه مانند دفتر تبليغات و يا نهاد مشهور ديگر مانند جامعه مدرسين مورد نقد قرار مى گيرد و مؤلف و ناقد, يكديگر را به باد مسخره مى گيرند؟! آيا تصديق نمى كنيد كه تصور مردم از حوزه و نهادهاى حوزه و اتقان و احكام كار آنها جز اين است؟
آيا صلاح است دو كتاب بازارى از اين دو انتشارات را به نقد بكشيم. با اينكه همه مى دانند هر ناشرى كتاب بازارى معمولى هم دارد. آيا نقد و استهزاء فرق ندارند. و آيا هر كتابى سزاوار نقد, و هر نقدى سزاوار چاپ در اين مجله وزين است.
خلاصه خواهش من از مديران مجله و چك كنندگان مقالات و نقدها اين است كه با دقت و عنايت بيشتر مقالات وارده را كنترل كنند و هميشه اين جمله را به ياد داشته باشند: كونوا للحوزة زيناً.
بار ديگر مراتب سپاس خود را اعلام و موفقيت و استقامت دوستان را از خداى منّان خواستارم. رضا استادى
***
با سلام و تشكر فراوان, شماره 6 از سال اول آينه پژوهش به دستم رسيد. اين شماره همچون شماره هاى پيشين پربار و مشحون بود از مقالات و نقدهاى سودمند. در بخش پژوهشهاى در آستانه نشر (ص61) گفته شده كه مخطوط (تهذيب الانساب و نهاية الاعقاب) به تحقيق آقاى محمد كاظم محمودى آماده چاپ شده است. در ذكر اين خبر دو لغزش مشاهده مى شود كه ذيلاً بدانها اشاره مى كند:
1. از مؤلف (تهذيب الانساب …) با نام (شرف الدين عبيدى) ياد شده و حال آنكه نام مؤلف آن, شيخ الشرف العبيدلى است.
شيخ الشرف العبيدلى از علماى مبرز نسب شناسى در قرن چهارم و پنجم هجرى است. او قريب صد سال در سلك حيات بوده و يكصد جلد كتاب مختصر و مطوّل در علم الانساب نگاشته است. از مؤلفات اوست كتاب (الإنتصار لبنى فاطمة الأبرار)
2. گفته شده كه علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى, در اثر گرانقدرش (الذريعه) از كتاب (تهذيب الانساب …) ياد نكرده است. اين در حالى است كه علامه مذكور در (الذريعه) (ماده ت, هـ, ذ) به تفصيل از اين كتاب و مؤلف گرانقدر آن ياد كرده است. همو مى گويد: در نجف اشرف و در كتابخانه شيخ محمد جواد جزايرى, نسختى از (تهذيب الانساب و نهاية الاعقاب) ديدم كه در تاريخ عصر پنجشنبه (23 ـ ج1 ـ 969) در حله و به خط محمد بن على بن اسدالحلّى استنساخ شده بود. با احترام, سيدصفر رجبى
***
چند شماره از مجله وزين و تحسين برانگيز شما را خواندم و در اعماق قلبم آفرينها گفتم. حوزه علميه قم با تمام بركاتى كه از خود بروز داده است, از دير زمان چنين خلأ را در خود مى ديد كه اكنون به وسيله شما, اين خلأ جبران شده و چنين خدمت ارزنده و مخلصانه را به جامعه علم و تحقيق عرضه داشته است. ضمن تشكر از اين خلاقيت و معرفت, بايد عرض كنم كه از شاهكارهاى اين مجله تحقيقى, حفظ اصول بى طرفى و اجتناب از بازيهاى وحدت شكن سياسى در مسائل فرهنگى است.
مصاحبه هاى روشنگرانه با اساتيد گمنام و نامدار, احياء و شناساندن ميراثهاى گرانبار فرهنگى پيشينيان و معاصران, واقعگرايى, صداقت و صراحت در نقد و تحليل كتاب, انتقال ذخاير تجربه پژوهشگران معمّر به پژوهندگان نوپا, از ديگر امتيازات اين مجله است. آرى آينه پژوهش, آينه وار نقاط ضعف و قوت تأليفات را به مؤلفان بصير و كمالجو و نقـدپذير و ارائه مى دهد تا نخــست بينديشند و سنگينى بار گران تحقيق را تحمل كرده و تلخى تتبّع را بچشند و سپس به تأليف و تصنيف بپردازند. در خاتمه دعا و آرزوى توفيق براى عزيزان نويسنده آن مجله دارم. محمد باقر شريعتى سبزوارى
***
پژوهشيان , سلام عليكم
شماره سوم مجلّه گرانقدر و بسيار سودمند شما را هم خواندم. دست مريزاد. همه بخشهاى آن خواندنى, جالب و جاذب بود. من مطمئن هستم كه اين مجله در پيرايش آثار نويسندگان اسلامى تأثير بسزايى خواهد داشت.
نقد كتاب (مردان علم در ميدان عمل) نشانگر اطلاعات دقيق و گسترده جناب اميرى است; امّا كسانى كه تا اين حد از فنون نويسندگى, بويژه تراجم بى خبرند, بايد بدانند كه اين وادى نبايد ميدان قلم فرسايى آنها باشد. نويسنده اى كه تا اين اندازه از روش تحقيق بدور است, چگونه به خود حق مى دهد اثرى به اين بزرگى عرضه كند. و ناشر چرا؟
بخش بايسته هاى پژوهشى نيز بسيار خوب و رهگشاست. مجموعه سؤ الهاى فقهى پزشكى را حضرت آيت الله صانعى مورد بحث قرار دادند كه بسيار سودمند بود. گويا برخى ديگر از فقيهان نيز در جلسات درس به پاسخ فقهى اين سؤالها پرداخته اند. اگر در موضوعات مختلف ديگرى نيز مسائل مستحدثه به همين گونه عنوان شود, بسيار سودمند خواهد بود.
حتماً مى دانيد آنهايى كه ولنگارى نگارش و نشر را مى پسندند تا خود نيز از تيغ نقد در امان باشند, از كار شما ناخرسند خواهند بود. امّا آنانكه مى كوشند افكار سالم و آثار پيراسته به دست خواننده برسد, استقبال خواهند كرد. بايد نقد و بررسى گسترش يابد تا بدانجا كه از صحنه نگارش و نشر, سرقت ادبى و علمى و سربهوانويسى رخت بر بندد. و كوشندگان اين راه حتماً مورد رضايت خداوند خواهند بود.
تلاشتان مأجور و سعيتان مشكور باد عليمحمد خليلى


صفحه 16

مرآة التحقيق



الافتتاحية
في افتتاحية العدد المعنونة بـ [(مرآة التحقيق) في العام الماضي), و ضمن جردنا لحصيلة نشاطات المجلة في العام المنصرم, تحدثنا باسهاب عن توجهات المجلة و خصائصها.
نلفت نظر القراء و من بصدد المشاركة بمقالاتهم إلى ضرورة التمعّن في افتتاحية العدد ييسر لهم هذه المهمة. اقتراح
يتصدر المقال المعنون بهذا الاسم ]باباَ جديدا[ في مجلة مرآة التحقيق (آينه پژوهش). و ابتداءً من هذا العدد, تلفت المجلة انظار الكُتّاب الى الموضوعات المصدّرة بهذا العنوان, و تطلب منهم أن يرسلوا مقالاتهم الي ادارة المجلة.
والموضوعات المقترحة في هذا العدد هي: اهمية و ضرورة التسامح في المجال الفكري و الثقافي, طريقة نقد الافكار ]مناشيء [ المعارضة لنقد آثار كبار العلماء, التعصب و التسامح, النقد العلمي و اللاعلمي, خصائص النّفس العلمي. المنهج الفقهي للمصلح الكبير آية اللّه البروجردي
في هذا المقالة بُحِثَ في المنج الفقهي لسماحة آية اللّه العظمي السيد حسين الطباطبائي البروجردي و قد استهلّ الكاتب بحثه بعرض سريع لحياة المرحوم تعرض خلاله لمنهجه الفقهي.
ثم القي نظرات فاحصة علي أحد كتب المغفور له في الفقه الاستدلالي تفصيلياً و بشكل تطبيقي. أثر نفيس في الفقه الشيعي
هذه المقالة كفيلة بتعريف القاري على كتاب (النجعة في شرح اللمعة), و هو من المؤلفات القيمة لآية اللّه العلامة الحاج الشيخ محمد تقي الشوشتري المعروف في اوساط الباحثين في العلوم الإسلامية.
في هذه المقالة, و ضمن الإشارة الى مصنفات العلامة الشوشتري, تحدّث الكاتب تفصيلياً عن كتاب النجعة, و نوّه بمكانته بين كتب الفقه الشيعي, و اختتم مقاله بسردٍ لإمتيازات الكتاب. من (نهج البلاغة) الأول الى (نهج البلاغة) الثاني
في هذا المقال, و بعد امعان النظر في (نهج البلاغة) الذي جمعه الشريف الرضي (رحمه اللّه), شرح الكاتب في تقييم كتاب (نهج البلاغة) الثاني الصادر حديثاً.
و ضمن عرضه لمحتويات هذا الكتاب, نبّه الي بعض الأخطاء التي وقعت لجامع الكتاب في عمله هذا.
عشرون خطأ في ستّاً و اربعين صفحةً
المقالة المشار اليها تقيّم كتاب التاريخ للصف الثاني من المرحلة الدراسية التوجيهية, و اثناء نقده للكتاب اشار كاتب المقال الي عشرين خطأً تاريخياً فاحشاً وقعت ضمن ستّاً و اربعين صفحه. درسات في طور الاصدار
ذُيّل هذا العنوان بعدد من الكتب المرتقب صدورها و قد ألقيت نظرة سريعة علي محتوياتها و منهج البحث فيها, و هذا الكتب هي: فهرست الاعمال المصنفة حول القران الكريم, التاريخ الاجتماعي و الثقافي لشيعة الهند, تحقيق جواهر الكلام, المعجم المفهرس لالفاظ من لايحضره الفقيه, الهداية القرانية, و كتب اخري. مستلزمات البحث
تاريخ فرشته
في هذا المقال, و اثناء عرض الكاتب لما تضمنّه كتاب (تاريخ فرشته) من تأليف (محمد بن قاسم هندوشاه), و بعد التأكيد علي قيمة الكتاب في اماطة اللثام عن تاريخ سلاطين الهند المسلمين, أوصى الكاتب بضرورة اخراج الكتاب في طبعة علميه محققة.
و في نهاية المقال, اشار الكاتب الى نسخ الكتاب الخطية منها و المطبوعة. التجارب
لقاء مع العلامة السيد محمد حسين فضل اللّه
يُعَدُّ آية الله السيد محمد حسين فضل اللّه من الكتّاب الإسلاميين المعروفين و المنهمكين بالعمل الرسالي, و شخصيةً بارزةً في مجال التوعية و التوجيه. و قد التقيناه في هذا العدد و تطرّق الحديث معه الى الموضوعات التالية:
مؤلفاته و منهجه في التفسير, تاريخ الشيعة, الكتب الدراسية المقرّرة في الحوزة العلمية, اسهاماته الكتابية في الصحف و الدوريات العربية, و قضايا مشابهة اخرى. المؤسسات العلمية و الثقافية
في هذا القسم نعرّف مركز الدراسات و البحوث الإسلامية التابع لـ (دفتر تبليغات اسلامي في حوزة العلمية ـ قم). في تعريفنا بهذا المركز نقدم تقريراً مفصلاً عن اقسامه و نشاطاته المختلفة. الاصدارات و الاعمال الجديدة
هذا الفصل من المجلة يتألف من ثلاثة اقسام:
1 ـ بيانات مجملة
تحت هذا العنوان قدم عرض ٌسريع ٌللكتب التالية:
مفردات القران الكريم, الغيبة, ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلامية, دروس في الفقه المقارن, مقباس الهداية, في ذكرى الراحل محمد تقي شريعتي, عشائرالعراق, المبادئ الفلسفية للعلوم الحديثة. مجموعة من المقالات عن الخليج الفارس
2 ـ بيانات وصفية
تحت هذا العنوان تمّ عرضُ الخصائص الببلوغرافية لعشرات الكتب ضمن فهارس (= كشافات) موضوعية.
3 ـ نخبة من البحوث و المقالات العلمية
و اخيراً, تحت هذا العنوان تم عرض (فهرس = كشاف) بالمقالات العلمية و الثقافية لعدد من الاصدارت.