تصحيحى از سيرالعباد الى المعاد
احمدى دارانى على اکبر
سيرالعباد الى المعاد. تصحيح و توضيح: مريم السّادات رنجبر. انتشارات مانى, چاپ اوّل, 1378, 346ص.
امروزه لزوم تصحيح و ويرايش دستنوشته هاى بازمانده از روزگاران گذشته بر همه آنانى كه سر و كارى با مباحث ادبى و فرهنگى دارند, آشكار است. اگر بخت و اقبال با دانشجو يا محقّقى يار شود تا نسخه يا نسخه هايى از متون خطى دهه ها يا سده هاى پيشين دستياب وى گردد و به دور از بخل و تنگ نظرى برخى از مسؤولان كتابخانه ها و مراكز فرهنگى و يا مجموعه داران, اين مهم به انجام رسد, فرصتى گرانبها حاصل شده تا در كنج و گوشه خلوتى, گشت وگذارى در آنچه از ذهن و زبان فرهيختگان اين سرزمين تراويده و بر خامه شان روان گشته, صورت گيرد.
يكى از معروف ترين و پُركارترين شاعران نيمه دوم قرن پنجم و اوايل قرن ششم كه خوشبختانه آثارش به نسبت كامل به دست ما رسيده,ابوالمجد مجدود بن آدم سنايى غزنوى است. تحوّلى كه وى در مسير شعر فارسى به واسطه وارد ساختن زهد و عرفان و تصوف ايجاد كرد, بر همگان آشكار است.
يكى از آثار سنايى مثنوى (سير العباد الى المعاد) است. اين مثنوى كه محصول ذهن دوره جوانى سنايى است,1 در بيش از 700 بيت و طبق علاقه خاص شاعر به بحر خفيف, در اين بحر به نظم كشيده شده است.
(اين مثنوى آميخته اى از جنبه هاى دنيايى و مذهبى است و اين ويژگى بارز و كلى شعر تعليمى است كه اغلب در آن يك آيين اخلاقى در قالب تمثيل بيان مى شود. سنايى براى رساندن بشر به كمال, سير او را ـ بعد از بيان مراحل رشد جنينى ـ از معرفت چهار عنصر و گذشتن از آنها شروع مى كند تا به افلاك راه يابد و اين افلاك هر كدام نماينده گروهى از مردم و خصلت هاى آنها هستند كه سالك بايد آنها را نيز بشناسد و بگذرد تا به عرش اعلى كه كمال مطلق است, دست يابد و به جايى برسد كه (آنچه اندر وهم نايد آن شود2).
به تازگى تصحيحى از (سيرالعباد الى المعاد) به تصحيح و توضيح سركار خانم مريم السادات رنجبر به چاپ رسيده است. مطالبى كوتاه راجع به سيرالعباد, شرح و معرفى نُه نسخه كه ملاك اين تصحيح بوده و روش كلى در تصحيح, پيشگفتار سيزده صفحه اى اين كتاب را تشكيل مى دهد. سپس متن اصلى سيرالعباد قرار دارد كه بنابر اين تصحيح ابيات اين مثنوى به 716 بيت بالغ مى شود. بخش ديگر كتاب مجموعه 764 بيت به همراه شرح است كه از شرح هاى چهارْ نسخه اى است كه علاوه بر داشتن متن كتاب به شرح و توضيح ابيات پرداخته اند. در اين بخش فرصتى پيش آمده تا مصحح به بررسى و ارزيابى نسخه بدل ها و ترجيح برخى از ضبط ها بپرداز و هرچه براى شرح و توضيح باقى مى ماند به بخش (توضيحات) محوّل مى شود كه مصحح با مراجعه به مراجع و كتاب هاى مختلف به حلّ و بازگشايى مشكلات و توضيح ابيات مى پردازد. بخش ديگر ويژه مقدمه هاى شروح دو نسخه و (شرح اصطلاحات) آنهاست و آخر كتاب شامل فهرست هايى چون (لغات و اصطلاحات مقدمه), (لغات و اصطلاحات ابيات), (لغات ابيات الحاقى), (فهرست آيات), (احاديث), (ضرب المثل ها), (فهرست نام ها), (جاى ها ـ جانوران) و منابع و مآخذ است.
خواننده اين تصحيح از سيرالعباد, در نگاه اوّل پى به كوشش و مداومت مصحّح خواهد برد. فراهم آوردن نه نسخه از اين كتاب و شرح ابيات و توضيحات به گونه اى كه نزديك به چهار برابر متن اصلى كتاب را اين بخش هاى جانبى ويژه خود گردانيده اند و همچنين ضبط نسخه بدل هاى بسيار, حكايت از صبر و حوصله و باريك بينى مصحح اين كتاب دارد.
نگارنده در حين مطالعه تمام كتاب به نكته هايى برخورد كه ضمن ارج نهادن به زحمات مصحح, به آنها اشاره اى مى كند.
نسخه اى كه ملاك تصحيح اين كتاب قرار گرفته (مربوط به سال 552هـ.ق.) است, و مصحح اظهار داشته اند كه براى حفظ قدمت آن در متن مصحَّح, رسم الخط آن رعايت شده است. (به جز اتصال حرف اضافه (به)) (ص6)
پايبندى بيش از حد به نسخه به جهت رسم الخط, باعث مختل شدن وزن برخى از ابيات شده است. (براى مثال بر روى (ى) به پيروى از نسخه اصل همزه گذاشته اند:
او همى بافد از برائى شما
در فناء فنا, قباء بقا (ب105)
ديده هاشان به وعده همچو نگين
آب خورشان زروئى هم چو زمين (ب179)
بركشيد و كشنده ناخوش
سر سوئى آب, دم سوئى آتش (ب243)
خواست تا او كند سوئى من راى
گفت هم ره كى بر سرش نه پاى (ب253)
هر زمان آتش همى افروز
قبله و قبله جوئى را مى سوز (ب368)
همچنين حرف ربط (كه) به صورت (كى) ضبط شده كه اين امر خواننده ناآشنا به متون كهن را دچار اشكال مى كند. از ديگر مواردى كه مصحح بدان بسيار پايبند بوده حفظ (ذ) به جاى (د) است. يا در بسيارى از ابيات از جمله بيت هاى 18, 21, 32, 61, 105 و… (ى) در آخر كلماتى مانند هنگامه هاى, بالاى, جزوهاى و… به صورت هنگامه هاء, بالاء, جزوهاء و… ضبط شده اند. به همين صورت است (ى) هاى نكره و وحدت كه در نسخه اساس به صورت (ء) نويسانده شده اند. براى نمونه بيت هاى 108: پادشاه زاده/ 30ـ229: قطعه/ 298:پاره/ 333:نامه/ 342:زهره, مهره/ 401: كيسه/ 441: باديه ـ هاويه/ كه بايد به صورت پادشاه زاده اى/ قطعه اى/ پاره اى/ نامه اى/ زهره اى ـ مهره اى/ كيسه اى/ باديه اى ـ هاويه اى/ ضبط شوند.
(ديگر اينكه كلماتى از قبيل (حكمت, صدق, مثل…) كه جلوى بعضى ابيات نوشته شده, در متن حاضر نيز درج گرديده است). (ص6)
به نظر نمى رسد كه اين قبيل كلمات از خود شاعر بوده باشد. احتمالاً يا از تصرف كاتبان است و يا كسى اين متن را نزد استادى به درس مى خوانده و يا بر اثر تحقيق و يا تفنّن چنين كلماتى را در اين نسخه درج كرده است. نگارنده با خود مى انديشد كه اين همه پايبندى به يك نسخه خطى به لحاظ رسم الخط به چه معنى است؟ به دور از هرگونه افراط و تفريط و ديدهاى مثبت و يا منفى و هر نوع حساسيت بى مورد كه نسبت به رسم الخط فارسى وجود داشته و دارد, عرض مى كنم كه مگر نسخه 552 سيرالعباد جزو چند دستسنوشته آغازين و منحصر به فرد زبان فارسى است كه بايد همانند كتابى مثال (هداية المعلمين فى الطب) در پايبندى به رسم الخط آن اين قدر محافظه كارى كرد؟ به راستى اگر ما امروزه به جاى (باشذ) كه در برخى از نسخه هاى خطى آمده (باشد) ضبط كنيم چه مشكلى پيش خواهد آمد؟3 شايد خوانندگان, سخنان اين حقير را حمل بر گونه اى آزادى بى قيد و شرط در ضبط مندرجات نسخه هاى خطى تلقى كنند؟ امّا هدف نگارنده تلقين اين نكته نيست. رعايت رسم الخط تا به جايى پسنديده است كه به گونه هاى زبانى آسيبى وارد نشود. منظور از گونه هاى زبانى (تلفظ ها و صورت هايى از واك ها, واژه ها و ساخت هاى دستورى يك زبان واحد [است] كه در زمان و مكان و به مناسبت ها و موقعيت هاى كاركرد زبان در اجتماع به وجود مى آيد, و با گونه معيار تفاوت هايى در صورت و واژه و برخى از ساخت هاى دستورى دارد. اين تعريف كلّى و زبانشناسانه گونه زبان است, امّا مقصود نگارنده [نجيب مايل هروى] از گونه زبان كاتبان نسخ خطى فارس, واك ها و تلفظ هاى محلى آنان است كه در زمان ها و مكان هاى مختلف به هنگام نسخه نويسى و به طور طبيعى بر گونه زبان مؤلف اعمال كرده اند)4 و قواعدى چون ابدال, ادغام, قلب, حذف, اضافه را در بر مى گيرد.5
آيا فقط هدف مصحح به دست دادن متنى از سيرالعباد براى كسانى است كه در ادبيات و شناخت متون دستى دارند؟ اگر شخصى از دوستداران ادبيات و شعر فارسى در صدد برآيد كه اين تصحيح از (سيرالعباد الى المعاد) را بخواند, به زودى منصرف خواهد شد; چرا كه پايبندى بيش از حدّ مصحح به رسم الخط نسخه اساس اين گمان را در خواننده ناآشنا به متون به وجود مى آورد كه مگر وى بايد براى خواندن و آشنايى با رسم الخط اين كتاب مقدمات فراوانى را بياموزد؟ اين در حالى است كه همين كوشش در جهت حفظ اصل نسخه مانع از آن مى شود كه مصحح از گذاشتن تشديد (ــّـ) بر روى بسيارى از كلمات كه ضرورى هم هست, خوددارى كند كه اين امر باعث مختل شدن وزن برخى از بيت ها شده است; مانند: بيت هاى 5: فرّاش ـ نقّاش/ 4: بسّدين ـ زمرّدين/ 9: قوّت و قوت/ 11: اوّل/ 23: ثريّا 43: عنّابى و…
با اين همه مصحح در بخش (شرح ابيات) (ص194ـ67) مجال وسيع ترى يافته اند و شيوه اى امروزى تر براى رسم الخط در پيش گرفته اند.
در ادامه به نكته هايى جهت يادآورى و گسترش شرح معناى برخى از ابيات اشاره مى گردد.
در مقدمه يكى از ويژگى هاى نسخه S (نسخه اساس) را اين گونه آورده اند: (حرف ژ در كلمه كژ و كژى همه جا با سه نقطه آمده ولى كلمه كژدم را در تمام موارد با ز نوشته كه به نظر مى رسد بايد تلفظ آن گزدم بوده باشد) (ص6) همچنين در ص232 در اين باره توضيحى داده شده است. لازم به يادآورى است كه مقاله اى با نام (گزدم يا كژدم؟) از دكتر جلال متينى در مجله دانشكده ادبيات مشهد, سال چهارم, شماره 1ـ2 (بهار و تابستان 1347), ص1ـ13 به چاپ رسيده است.
همچو مال يتيم بيرون خوش
ليك هنگام آزمون آتش (ب167)
در ص110 و 235 معنايى براى اين بيت ارائه شده كه درست به نظر نمى رسد. مصرع دوم مى تواند يا آيه 10 سوره (النساء) به خوبى معنا شود: (إنَّ الَّذين يأكلونَ اَمْوالَ اليَتامي§ ظُلماً إنّما يأكلُونَ فى بُطُونِهم ناراً وَسَيَصْلَونَ سَعيراً)
با تو زانجا كه مكر بد خواهست
زين سه منزل سه ديو هم راهست
گر نخواهى همى مفاكى را
بند بر نه سه ديو خاكى را (ب87 ـ186)
منظور از سه ديو همان است كه سنايى در حديقه به وضوح آورده:
عمر دادى به مكر و شهوت و زور
چه تو مردم چه ديو و دد چه ستور
با همه حسرت و فغان و غريو
پاى عقلت ببسته اند سر ديو6
*
بده اى هم تو خصم و هم تو شفيع
خواهى از خاص, خواهى از توزيع (ب706)
معناى ارائه شده براى مصرع اوّل در ص192 صحيح نيست, مصراع اوّل مضمونى است كه در شعر متنبّى شاعر معروف عرب آمده و گويا به تبعيت و تحت تأثير وى در شعر فارسى نيز رايج شده است:
يا اَعْدَلَ النّاسِ اِلاّ فى مُعامَلَتى
فيكَ الخِصامُ وَ اَنتَ الخَصمُ وَ الحَكَمُ7
در ص72ـ271 بهتر بود درباره رابطه بين با درآوردن مورچه و مرگ وى و مثل بودن اين موضوع توضيح بيشترى داده مى شد و اين مثل نيز ذكر مى گرديد: (اذا اَرادَ اللّهُ هلاكَ النَّملَة اَنبتَ لَها جَناحَين).8
در ادامه توضيح شماره 755 ص287 بهتر بود اين بيت حديقه كه شباهت بيشترى دارد و از لحاظ مضمون نيز شبيه تر مى نمايد, آورده مى شد.
عقل را از عقيله بازشناس
نبود همچو فربهى آماس9
در ادبيات فارسى بدبويى دهان و كام شير از مضامين رايج است و نمونه هاى بسيارى از آن را مى توان در متون گذشته يافت و جالب است كه اين مضمون نزديك به بيشتر موارد در كنار نافه آهو كه نماد خوشبويى است, قرار داده شده است. در سيرالعباد نيز اين مضمون به كار گرفته شده:
نقش خُلق تو بر زبان اسد
ناف آهو كند دهان اسد (ب551)
كه مى توان بيت هاى ديگرى از متون شعرى فارسى براى روشن شدن اين مطلب به توضيحات ص175 و 273 افزود.
شير از آهو گرچه افزون است ليكن گاه بوى
ناف آهو فضل دارد بر دهان شير نر10
وريك نسيم خلق تو بر بيشه بگذرد
از كام شير نافه برد آهوى تتار11
*
زان ز خصمان همى نترسيدى
كز اُحُد فتح مكه مى ديدى (ب569)
شايد بتوان در كنار شرح هاى ص177 و 274 اِشراف ممدوح بر حوادث آينده و قدرت آينده نگرى وى نيز در نظر گرفته شود.
بر شرح تركيب (ادب القاضى) (ب591) مى افزاييم كه (ادب القاضى يا ادب القضاء, عنوانى مشترك براى شمارى از نوشته هاى فقيهان مذاهب اسلامى [است] درباره آنچه به آداب قضا و شرايط قاضى از نظر شرع اسلام مربوط مى شود.)13
*
از ز تو چشمها بكرده فراز
روى پوشيدگان عالم راز (ب645)
در ص243 به نقل از فرهنگ معين نوشته اند: (فراز (از اضداد) 1. باز, گشاده; 2. بسته [اينجا معنى دوم مراد است]). بايد توجه داشت كه در اينجا (فراز) فقط يك كلمه نيست بلكه جزئى از يك فعل تركيبى است كه متمم هم گرفته است. يعنى فعل اين گونه است (فراز كردن چشم از چيزى).13
در پايان به برخى از لغزش هاى جزئى ديگر اشاره مى گردد:
ص17, ب35: (ببهار) با توجه به مقدمه مصحح (ص6) بايد به صورت (به بهار) نوشته شود. و يا حرف ربط (كه) درب 132 و ب403 و ب492 و ب702 به كلمه بعد وصل شده است. ص90, توضيح شماره 88 (… و صفت خزندگى ديدم چون گوران…) بعيد به نظر مى رسد كه اين صفت يعنى (خزندگى) از آن گوران باشد!
ص180 توضيح ب636 (فاروق حق و باطل) حشو است; زيرا همان گونه كه نوشته اند (ص277ـ شماره 636) فاروق خود به معناى (جداكننده حق از باطل) است.
ص216 (خوانيمش) صحيح است.
ص246 شماره 499 آيه ذكر شده بخشى از آيه 172 سوره الاعراف است.
ص253 بهتر بود توضيحى راجع به (قباله رز) ارائه مى شد.
در بخش (توضيحات) برخى از واژه ها معنى شده اند, مانند ديو ص209/ خويش ص211/ جان ص213/ عدل ص214/ پيوند ص214/ جور ص214/ ظلم ص215/ اسراف ص216/ ناز ص226/ جدال ص229/ خرچنگ ص223/ مورچه ص271/ چاكر ص284/ با توجه به اينكه معناى حقيقى اين واژه ها مورد نظر بوده, نيازى به مطرح كردن و معنى كردن چنين واژه هايى احساس نمى شود.
در آخر نكته اى ديگر درخور يادآورى است و آن اينكه در امر تحقيق و پژوهش (آنچه ارزشيابى مى شود فراورده نهايى است نه رنجى كه براى پژوهش كشيده شده است)14عدم يك ويراستار آشنا به تصحيح متون خطى و عدم مهارت انتشارات مانى در انتخاب نمودن حروف چشم نواز, كوشش فراوان مصحح را تا حدّ زيادى كمرنگ نموده است.پانوشت ها: 1. دانك جُستم ترا به ديده حال ز آخشيج و سپهر سى وسه سال (سيرالعباد الى المعاد, تصحيح و توضيح: مريم السادات رنجبر, ص61, ب682) 2. همان, ص4. 3. البته با عنايت به شعر معروف: آنان كه به پارس سخن مى رانند در معرض دال, ذال را ننشانند ما قبل وى ار ساكن و جز(واى) بود دال است و گرنه ذال معجم خوانند 4. نقد و تصحيح متون, تأليف نجيب مايل هروى, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى ـ مشهد ـ چاپ اوّل, فروردين ماه 1369, ص160. 5. ر.ك: نقد و تصحيح متون, ص172ـ160. البته ناگفته نماند كه بايد برخى از ضبط هاى نادر نسخه ها بى هيچ گونه تغييرى در متن حفظ شوند. براى نمونه اگر در نسخه اى (قفس) به صورت (قفص) آمده, بايد به همين صورت دوم ضبط شود و مصحح محترم (سيرالعباد) نيز در چند مورد واژه (سد) را به پيروى از نسخه اساس به همين صورت ضبط كرد اند از جمله در بيت هاى 183, 311, 161, كه بى اشكال است و نيز همين گونه است واژه هاى مشكول. 6. حديقة الحقيقه و شريعة الطريقه, اثر ابوالمجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى, تصحيح و تحشيه مدرس رضوى, انتشارات دانشگاه تهران, چاپ چهارم, شهريورماه 1374,, ص374. 7. ر.ك: گلستان سعدى, تصحيح و توضيح غلامحسين يوسفى, انتشارات خوارزمى, چاپ دوم, اسفند 1369, ص96ـ 295. 8. همان, ص389. 9. حديقه الحقيقه و شريعة الطريقه, ص298. 10. سنايى به نقل از لغتنامه دهخدا. 11. ديوان انورى, به اهتمام محمّدتقى مدرّس رضوى, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, چاپ چهارم, 1372, ج اوّل, ص180. 12. دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج7, ص19ـ 318. 13. همچنين ر.ك: حافظ نامه, بهاءالدين خرمشاهى, شركت انتشارات علمى و فرهنگى و انتشارات سروش, چاپ پنجم, 1372, ص24ـ823. 14. آيين نگارش, احمد سميعى (گيلانى), مركز نشر دانشگاهى, چاپ سوم, 1369, ص117.
مفهوم سنن الهى در تفسير المنار
تهامى فاطمه
(نگاهى به يك كتاب)
مقاله (مفهوم سنن الهى در تفسير المنار) به واقع تلخيص و گزارش كتابى است با همين عنوان, به زبان فرانسوى. سركار خانم دكتر فاطمه تهامى كتاب را به دقت مطالعه كرده و بدين سان محتوى آن را گزارش كرده اند (آينه پژوهش) مى كوشد با گزارش هايى از اين دست افق هاى جديد در پيشديد خواننده ايرانى بنهد و توفيق از خداوند است. آينه پژوهش
كتاب (افعال انسان و عمل خداوند) يا (مفهوم سنن الهى در تفسير المنار) هجدهمين اثر از سرى جديد زبان عربى و انديشه اسلامى در مجموعه (پژوهش) است كه با نظارت دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه سَن ژوزف در بيروت چاپ و منتشر مى گردد. اين اثر, پيش از آنكه به صورت كتابى مستقل انتشار يابد, به عنوان رساله دكترى مؤلف در حوزه انديشه اسلامى به دانشگاه پاريس, ارائه شده است.
مؤلف كتاب, كريستيان وان نيسپن توت سونار1 در پيشگفتار مى نويسد:
امروز, توجه خاصى به موضوع تحول و تطوّر در جامعه اسلامى معطوف شده است, جامعه اى كه شاهد طيف وسيعى از گرايش هاى گونه گون, از جنبش هاى بنيادگرايانه تا تمايلات لائيك و مدرنيست بوده است.
با اين حال كمتر كسانى مى دانند كه اين جنبش ها تا كجا ريشه در تطوّر انديشه و آگاهى اسلامى در دو سده اخير دارند. يكى از بارزترين دستاوردهاى جنبش اصلاح طلبى اسلامى, تفسير قرآنى (المنار) است. بررسى اين نكته كه چگونه اين تفسير با تعريفى دوباره از رابطه ميان فعل انسان و عمل خداوند, در پيِ بيدارسازى و تجديد ساختار فكرى جامعه اسلامى عصر خويش بوده, ما را در شناخت پيشرفت هاى بعدى كمك مى كند.
در اين پژوهش, سُنن الهى به عنوان يك مفهوم اساسى كه مؤلّفان المنار از طريق آن به توضيح ديدگاه نوين خود مى پردازند مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و اين دو هدف را دنبال مى كند:
نخست: ارتباط ميان عمل خداوند و سلطه نامحدود او از يكسو, و اعمال انسان با تجليّات گونه گون آن از سوى ديگر.
و دوم: سازگارى ميان قدرت مطلق الهى كه سرنوشت آدميان را رقم مى زند از يك سو, و آزادى انسان و بهره گيرى او از اين آزادى از سوى ديگر.
مؤلف در پيشگفتار به طرح و بحث مسائل زير پرداخته است:
ـ جنبش اصلاح طلبى;
ـ دقايقى از زندگى شيخ محمد عبده و محمد رشيدرضا;
ـ تفسير قرآنى المنار;
ـ سنن الهى;
ـ مفاهيم مرتبط با سنن;
ـ طرح پژوهشى.
مؤلف, خواننده را براى آشنايى بيشتر با المنار به نوشته ژاك ژُميه2 با عنوان تفسير قرآنى المنار و نيز به كتاب هاى ديگرى كه بخش هايى از آنها به شناخت المنار اختصاص يافته ارجاع مى دهد و با نقل قول شحاته درباره سَبك و روش المنار, خود نيز گزارش كوتاهى از اين تفسير ارائه مى دهد و آن را ثمره همكارى دو تن از نام آورترين نمايندگان جنبش اصلاح طلب و حاصل شور و تپشى مى شمارد كه جمال الدين افغانى در جامعه اسلامى آن روز برپا كرد.
انگيزه مؤلف در پرداختن به پژوهشى درباره (سنن الهى) آن گونه كه خود مى گويد اين است كه:
اين عنوان بارها و بارها در المنار تكرار مى شود و اهميّت كمّى و كيفى كه به اين اصطلاح داده شده نمايانگر آن است كه خود, يكى از شاخص هاى محورى اين تفسير است كه نگرش مؤلفان آن را به جهان و به نقش فردى و جمعى انسان در اين عالم نشان مى دهد.
به نظر مؤلف, اين واژه و اين مفهوم نزد پژوهندگان پيشين, از چنين اعتبارى برخوردار نبوده است, و حتى اگر مشابه آن را ـ در نگاه نخستين ـ در آثار برخى از متفكران اشعرى, همچون غزالى بيابيم, امّا اين مفهوم در انديشه مصنّفان اَلمنار با آنچه در تفكر اشعريان وجود دارد, عميقاً متفاوت و در پاره اى جهات حتى مخالف است.
سنن الهى, آنچنان كه در المنار بيان شده, شارح تمامى ساختار استوار آفرينش است و حتى شايد بتوان آن را حكم هستى شناسانه اى دانست كه آفريده, به حكم آفريدگى خود, از خداوند دريافت مى دارد. اما در چه حدّ و در چه وجهى؟ در اين جا بايد از اين وضعيت هستى شناسانه سخن بگوييم كه خود, يكى از پرسش هاى مهمى است كه در اين پژوهش بدان پاسخ داده مى شود.
سنن خداوند, ثوابتى اند كه خداوند به حكمت رُبوبى خويش, جهان و هرچه را در آن است در تطابق با آنها آفريده, و يكى از اين آفريده ها, انسان است. آفريده اى آزاد و مسؤول كه پيام الهى را درمى يابد و توانِ اختيارى اجراى احكام الهى را هم دارد. اين كرده انسان در جهانى كه با همين سنن الهى نظم يافته, پديد مى آيد و هر كرده او, به حكم همين سُنن, پيامدهاى خود را دارد. جامعه انسانى نيز ـ كه آدمى به حكم فطرت بدون آن نمى تواند زيست كند ـ لزوماً از قواعدى پيروى مى كند كه زندگى بشر براساس آن نظام يافته است, و اين قواعد هم سنت هاى الهى اند و بالاخره اينكه, اين سنت ها نه تنها سير زندگى اين جهانى را نظم مى بخشند, بلكه براساس معيارهاى ارزشى ثابتِ اين سنت ها است كه خداوند جزاى آدمى را در اين زندگى دنيوى و بيشتر در آن زندگى اُخروى, مقرّر مى فرمايد, و رستگارى آدمى در زندگانى جاودانه, وابسته به اين سنن است.
از آنجا كه همه پديده هاى زندگى بر پايه اين سنت هاى استوار و قاطع الهى بنا شده, به گونه اى كه هر عمل انسان پيامدهاى معيّن و مشخص دارد, پس آدمى مى تواند تا آنجا كه قدرت شناخت اين سنن به او داده شده, پيامدهاى اعمال خود را از پيش بنگرد و بشناسد, و البته تنها علم خداوند است كه بر اين سُنن احاطه تامّ و تمام دارد.
و باز براساس همين سنّت ها است كه آدمى مسؤول كرده هاى خويش است. و آنچه مى كند كرده هاى دلخواهانه و عبث و با پيامدهاى تصادفى و پيش بينى ناپذير نيست.
شناخت اين سنن الهى, زيرساخت زندگى اخلاقى انسان, و نيز سنگ بناى جامعه انسانى سرشار از كاميابى و خوشبختى است. در چنين منظرى, نقش دين الهى فراخوانيِ آدميان به شناخت و رعايت سنن الهى است و حقايقى را به آنان مى شناساند كه بدون يارى دين توانِ شناخت آنها را نداشتند; به ويژه حقايق حاكم بر رابطه ميان اين جهان و جهان ديگر. همچنين سنت هايى را به انسان ها مى شناساند كه آنان را براى ساختن جامعه اى آرمانى توانا مى كند و در جمع (بهترين امتى كه براى آدميان پديد آمده) زندگى كنند.
بدين گونه, تمامى مبحث سنن الهى, سرانجام با آن غايت اصلاحى پيوند مى خورد كه مقصد و مقصود اصلى محمد عبده و رشيدرضا, و هدف نخستين آنان از تفسير قرآن بوده است. طرح پژوهشى مؤلف
مؤلف, اثر خود را براساس طرح تحقيقى كه داشته, در يك مقدّمه, سه بخش, ده فصل و يك استنتاج تنظيم كرده است. موضوع مقدمه, كاربرد واژه سنت و مشتمل بر گفتارى درباره ريشه و مفهوم عام سنّت, سنت يا سنن در قرآن, سنت يا سنن در آثار اسلامى و سنت الهى آن گونه كه در علم كلام مطرح مى باشد, است.
مؤلف در آغاز بخش يكم, كاربردهاى متفاوت (سنّت/سنن) را در تفسير المنار برمى شمارد و يكى از دشوارى هاى تعبير سنّت/ سنن در تفسير المنار را در اين مى داند كه واژه مزبور كاربردهاى بسيار متفاوت دارد. چنانكه در پاره اى موارد, يك مفهوم فنّى و خاصّ مى يابد و در پاره اى موارد, حداقل در نگاه نخستين, چنان به نظر مى رسد كه از زبانى عادى و متعارف برخاسته و بار ويژه اى ندارد.
المنار واژه سنّت را در مفهوم اخصّ (سنت پيامبر) به كار مى برد كه كاربردى رايج است; يعنى هرگونه رسم, عادت, شيوه, رفتار و روش كار.
رشيدرضا در شرح آيه 8 سوره يوسف مى نويسد: (اين يك سنت (عادت) رايج در ميان زنان است كه مى خواهند از خطايى كه كرده اند بگريزند و ديگرى را مقصّر نشان دهند). در شرح آيه 33 همين سوره مى نويسسد: (اين كلام يوسف را تنها بايد به سياق روايى قرآن و برحسب سرشت زن و مرد, و سنن اجتماعى و اخلاق و عادات و سيره صالحان و پيامبران تفسير كرد).
مثال اخير بيشتر به كاربردى نزديك است كه در بحث از سنن به عنوان قوانين اجتماعى از آن سخن خواهيم گفت. به هر حال, اين (سنن اجتماعى) با آنچه (اخلاق و عادات) مى ناميم, بى آن كه هيچ فاصله اى (حتى بدون يك ويرگول) به كار رفته باشد, در كنار هم آمده اند.
تشخيص كاربرد دقيق واژه سنن, گاه بسيار دشوار مى شود; زيرا در پاره اى موارد, اين قوانين قطعى ـ كه سنت هاى خداوندند ـ بى آن كه به خداوند نسبت داده شده باشند, تنها به عنوان (قوانين) شناسانده شده اند. در اين مفهوم است كه بسيار از سنن فطرت سخن مى رود (1/340, 2/274, 4/310, 5/220, 8/245) و يا از سنن كَونيّه (8/205, 9/271) و يا از سنن اجتماعى (2/373, 9/250) و يا سنن فيزيكى و اجتماعى (9/26) و يا سنّت ردّ الفعل (6/216, 8/323) ويا سنن نور و برق و اَجرام سماوى (9/358); در حالى كه معلوم است كه همه آنچه از آن ياد شد, سنن خداوند در (پديده)ها و (بود)هاى ياد شده اند; يعنى قوانين استوار و نظام ريشه دار و پايدارى كه خداوند براى اين پديده ها و بوده ها برقرار كرده است.
نكته ديگرى كه در اين جا به نظر مى رسد, تمايز ننهادن ميان گونه هاى متفاوت قوانين علمى اى است كه واژه سنت در توصيف آنها به كار رفته است; زيرا يك قانون جامعه شناختى از نظر جزميّت و قاطعيّت نظير يك قانون فيزيكى نيست و درجه (لازميت) اوّلى با دومى متفاوت است.
با اين همه, شمار نصوصى كه واژه سنّت/سنن در آنها به يك معنى خاص به كار رفته, آن قدر هست كه دستيابى به ديدگاه المنار درباره سنّت هاى الهى را ميسر سازد; هرچند پاره اى نكات همچنان تاريك و مبهم مى ماند.
كاربرد تعبير سنت/سنن الهى پيش از هر چيز نمايانگر آن است كه خداوند, جهان را عبث و بى نظم نيافريده كه هر رويدادى بى ارتباط با هر عاملى رخ دهد, بلكه ساختارى استوار و نظم يافته بدان بخشيده است كه برحسب آن, هر عمل آدمى نقشى خاص و معيّن در پيامدهاى قابل پيش بينى دارد, و مسئوليّت انسانى بر همين اساس قابل توجيه است.
مؤلف, تمامى فصل نخست را به توضيح كاربرد مفهوم سنن الهى در رابطه ميان علت و معلول, تعريف سبب, مشيّت الهى, حوزه هاى مختلف كاربرد سنت عليّت, قوانين طبيعى, درجه اعتبار يا نسبيّت قوانين طبيعى و بالاخره بيان نتايج مربوط به سنن الهى در قلمرو عليّت اختصاص داده است.
فصل دوم به بحث پيرامون رابطه ميان سنن الهى در جهان مادى و در جامعه انسانى اختصاص دارد و مؤلف نخست به اين نكته اشاره مى كند كه آن دو چنان به يكديگر نزديك اند كه گاه ميان آنها خلط مى شود. براى مثال, رشيدرضا در بيان شرايط توكل, تأكيد مى كند كه در اين زمينه بايد سنن كَونيّه و سنن اجتماعى با هم و در رابطه با هم ـ و نه جدا از يكديگر ـ ملحوظ واقع شوند. وى همچنين در شرح آيه 165 سوره اَنعام, از سنت هاى اجتماعى به مفهوم جديد جامعه شناسى و روانشناختى سخن مى گويد و در بحث از (سنن الهى در نظام علت و معلول) مى نويسد: (بهره انسان از سعادت تناسب مستقيم با ميزان علم و عمل آنان به احكام شرعى, و با لحاظ كردن سنن طبيعى و جامعه بشرى دارد). در اين مورد, اختلاط و درهم آميزى متقابل حوزه هاى مختلف سنن الهى به خوبى نمايان است.
المنار با تأكيد بر اين نكته كه هيچ كس جز خداوند, قدرتى بر خلق ندارد مگر آن مقدار كه خداوند به او بخشيده باشد, مى گويد حتى در اين حالت نيز نمى تواند از حكومت سنن عام خارج گردد.
قرابت و ارتباط بسيار نزديك ميان سنن حاكم بر جهان طبيعى و سنن حاكم بر زندگيِ اجتماعى در اشكال گوناگون نمايان است, و اين ارتباط چنان است كه مى تواند يك ديدگاه جبرگرايانه از پديده انسانى را به ويژه در زمينه اجتماعى القا كند; به گونه اى كه جريان فرايندهاى اجتماعى را درست همانند فرايندهاى فيزيكى نشان دهد.
با اين همه, به نظر نمى رسد كه اين امر انگيزه مؤلفان المنار براى تأكيد نمودن بر آزادى انسان, چه فرد واحد و چه امت, بوده باشد; فرد و امتى كه المنار آنان را به خروج از جبرگرايى و ورود به انتخاب آگاهانه, آزاد و مسئولانه فرا مى خواند. به نظر مؤلف, هدف از بيان اين ارتباط (ميان سنن حاكم بر جهان طبيعى و قلمرو انسانى) بيشتر براى روشن كردن مسؤوليت انسانى است, و اينكه پيامدهاى عمل آدمى, پيامدهايى تصادفى و غير قابل پيش بينى و (هر آنچه آيد) نيست; بلكه هر عمل آدمى در يك نظام متين, منظم و معيّن جاى دارد.
مؤلف در ادامه اين فصل, به سنن روان شناختى و جامعه شناختى, و سنن الهى در تكوين, تقدير, طبايع, غرايز ـ چنانكه در المنار آمده ـ پرداخته و يازده سنت از اين گونه را, و از جمله سنت مبارزه و سنت مسئول بودن امت ها در سرنوشت خود, برمى شمارد.
مؤلف در فصل سوم به بحث پيرامون جنبه عِلّى جزا, و جزاى فردى و اجتماعى پرداخته و مى نويسد:
به اعتقاد مؤلفان المنار, تطابق كامل ميان عمل و جزا در دنياى ديگر حتميّت دارد; امّا در زندگى اين جهانى ممكن است كه شرايط زندگى فرد با ميزان تلاش و پايه تقوا و پرهيزگارى او مطابقت نداشته باشد و اين واقعيت كه جزاى هر فرد در اين جهان به تمام و كمال داده نمى شود, خود, از ادله بعث و جزاى جهان ديگر است.
مؤلف در اينجا توضيح مى دهد كه به نظر او رشيدرضا در اين زمينه تأثيرى از كانت نپذيرفته, اما مشاهده اين استدلال در دو نظام انديشه كه عميقاً با هم متفاوت و از يكديگر جدا هستند, نكته اى جالب است.
رشيدرضا نظرات مفسرانى را كه به تحقير اين جهان كوشيده اند, مورد انتقاد سخت قرار مى دهد; همان گونه كه از رهبانيّت مسيحى و ترك دنياى صوفيانه انتقاد مى كند.
مغفرت: نكته اى كه مؤلف در اين فصل بر آن انگشت مى نهد, موضوع مغفرت است كه مى تواند به گونه اى خلاف آنچه تاكنون از آموزه المنار ديده ايم, ظاهر شود. بخشش خداوند تنها در پى يك بازگشت از گناه ورزى (توبه) حاصل مى شود. (توبه) از نظر مؤلفان المنار, تغيير گرايش گناهكار از بدكردارى به نيك كردارى است كه آثار گنهكارى را از روح تائب مى زدايد و صفات مثبتى را كه نتيجه نيك كردارى است, در او پديد مى آورد.
المنار, در پايان تفسير سوره انعام ذيل عنوان (اصول علمى, عملى, دينى و اجتماعى), در اصل بيست ويكم به تشريح ساختار توبه مى پردازد. توبه صحيح همراه با عمل صالح ـ كه لازمه آن است, آمرزش گناهان و رحمت خداوند رحمان را به دنبال دارد, زيرا خداوند خود بنا بر سنّت خويش در آفرينش و وعده اى كه در كتاب خود داده است, اين آمرزش و رحمت را بر خود واجب گردانيده است و اين نه به سبب وجوبى است كه ديگرى بر خدا فرض كرده باشد و نه به دليل شفاعت شفاعت كننده اى است.
اين, بنا بر سنّت فطرى بشر, مستلزم ترك گناه و روى آوردن به كارهاى صواب است.
اين را براى متذكر شدن افراد و اقوام اين امت آورديم, آنان كه خداوند اين كتاب را پيشوا و راهنماى آنان قرار داد و بازگشت از آنچه را خلاف دين قويم الهى و صراط مستقيم است, بر آنان واجب نمود.
اين عبارت المنار گوياى الزامى بودن پيامد توبه يعنى مغفرت الهى است و منشأ اين الزام و لزوم نيز خود خداوند است و اين منافى آن نيست كه چنين لزومى هم در وحى الهى و هم در سنن آفرينش خداوند ظهور يابد و در واقع از همان نظامى نشأت مى گيرد كه خداوند به آفرينش خويش داده است.
عذاب مؤبّد در دوزخ: مؤلف تحت اين عنوان, نخست اقوال معتزليان و اشعريان درباره گناهان كبيره و عذاب متعلق به هريك, و سپس نظر مؤلفان المنار را در همين موضوع نقل مى كند.
جنبه مضاعف جزا: در اين بخش, مؤلف به گونه ديگرى از جزا اشاره مى كند كه المنار در تفسير آيه 21 سوره انعام در توضيح (جزاى دوم) مطرح كرده و آن را برخاسته از مقتضاى فضل و عدل الهى و مترتب بر (جزاى نخست) مى داند و براى آن دو قسم ذكر مى كند: قسم نخست جزاى خاصّ بندگان محسن خدا است كه خداوند به فضل خود بر پاداش آنان مى افزايد و قسم دوم, قصاص در حقوق است كه خداوند به حكم عدالت خويش, ظالمان را به كيفر ظلمى كه بر مظلومان روا داشته اند, قصاص مى فرمايد. اين جزا البته مطابق با استحقاق آنان است, اما خداوند به حسب حكمت و رحمت خويش گاهى از عذاب آنان مى كاهد و گاهى آنان را مى بخشايد.
مؤلف سپس به شرح انواع جزاها مى پردازد و فصل سوم كتاب را با اين توضيح به پايان مى برد:
آموزه سنن خداوند در جزاى اعمال انسانى هرچند اين امر امكان مى دهد كه معنى (سنن الهى) در مجموعه حوزه هايى كه اين مفهوم در آنها به كار رفته, بهتر درك شود. از اينجا سنن خداوند به گونه اى بسيار روشن و در كمال استوارى و نظم خود ظاهر مى شود, و سنت جزا همچون زنجيره علت و معلول ميان اعمال و جزاها, لازمه عمل است و عمل انسانى برحسب طبيعت خود اين فرايند را در پى دارد.
مؤلف در فصل چهارم كتاب, موضوعات زير را مورد بحث قرار داده است:
ـ خداوند, علت العلل و واضع سنن;
ـ غفلت از رابطه تأثيرگذارى, كه خودش مخلوق است, با خداوند خالق;
اين موضوع اشاره به آن دارد كه رشيدرضا تأثير ذاتى علل و اسباب را نفى نمى كند; اما اين تأثير را نشأت گرفته از فيض خداوند مى داند;
ـ معنى توحيد;
ـ انتساب اعمال به خدا و انسان;
با توجه به آيات قرآنى درباره اعمال انسانى, متوجه مى شويم كه برخى از آنها چنان است كه گويى همه اعمال انسان به خداوند نسبت داده شده و برخى ديگر چنان است كه اعمال شايسته و نيكى هايى كه براى انسان پيش مى آيد, به خداوند و اعمال ناپسند و ناكامى ها و تلخى هايى كه در زندگى آدمى روى مى دهد, به خود انسان منتسب شده است. مؤلفان المنار كوشيده اند نشان دهند كه ميان اين تعابير به ظاهر متناقض, هماهنگى و انسجام است و تلاش كرده اند تا تحليل روشنگرى از اين تناقض صورى ارائه نمايند. مؤلف, سپس به نقل نصوص و عباراتى كه در اين زمينه مهم جلوه مى كنند, مى پردازد و ديدگاه المنار را با استناد دقيق به نوشته هاى مؤلفان آن در اين موضوع, روشن مى سازد.
بخش دوم كتاب مشتمل بر چهار فصل (از فصل پنجم تا فصل هشتم) است. اين بخش به توضيح و تفسير معانى دقيق پاره اى از واژه هاى كليدى مى پردازد كه در رابطه با موضوع كتاب بارها و بارها به كار رفته اند.
فصل يكم از اين بخش, به بررسى مفهوم واژه (قَدَر) اختصاص يافته كه نخست معانى اين واژه از كتب معتبر لغت, همچون تاج العروس و لسان العرب نقل شده, سپس معانى آن, آن گونه كه در كتب تفسير, حديث, و در كلام متكلمان به ويژه كلام ابن تَيميّه در مجموعه الرسائل الكبرى و حتى مفاهيم آن كه در ترجمه هاى فرانسه و انگليسى قرآن آمده, مورد استناد قرار گرفته و مؤلف به تجزيه و تحليل همه آنها پرداخته است.
پس از اين تمهيد, مؤلف به بحث درباره مفهوم (قَدَر) در تفسير المنار پرداخته و با استناد به شرح و تفسير آيات متعدد, در صددِ روشن ساختن معناى دقيق واژه مزبور در اين تفسير برآمده است.
مؤلف, فصل ششم را با عبارات زير آغاز كرده است:
پايان زندگى افراد و جوامع, همواره براى انسان رازى ناگشودنى بوده است, واقعه اى كه يقينى ترين و قطعى ترين و در عين حال ناشناخته ترين واقعات است. آيا به راستى زمان سرآمدِ حيات, از روز ازل معيّن و مقدر بوده است؟ آيا مرگ تقديرى كور است يا مى توان آن را پيش بينى كرد؟ آيا مى توان زمان آن را مقدم يا مؤخّر كرد؟ آيا اين يك قضاى الهى است كه از پيش مقرر شده و جايى براى دخالت انسان باقى نگذاشته است؟
مؤلف در اين فصل, پس از مقدمه اى كوتاه تحت عنوان (اجل در سنت) نخست به توضيح معناى لغوى اجل مى پردازد و تكرّر وقوع اين واژه در قرآن, و توصيفى كه همراه هر مورد آمده, و سياق هر كاربرد آن را بيان مى كند, و مى افزايد كه در احاديث بر وجه علّى (جبرى) اَجَل تأكيد شده است و يادآورى مى كند كه مسأله اجل به معنى پايان حيات, موضوع مهمى براى بحث هاى كلامى بوده است.
در پايان, با عنوان (اجل در تفسير المنار) به برداشتى كه مؤلفان المنار از اين واژه و مفاهيم آن داشته اند, اشاره مى كند.
مؤلف, در ذيل عنوان فصل هفتم (توفيق ـ خذلان) مى نويسد:
واژه (توفيق) كه بارها در المنار به چشم مى خورد, در لغت به معنى (هماهنگ ساختن و سازگارى دادن) است و اما غالباً به مفهوم مساعدت و يارى رسانى الهى به كار مى رود. گاه نيز با واژه خِذلان روبه رو مى شويم كه مفهومى مخالف توفيق دارد و به معنى رها ساختن و واگذاشتن است و در نصوص دينى به مفهوم آن است كه خداوند بنده متمرّدى را به حال خود رها كرده و وانهاده است. در تفسير المنار, كلمه توفيق به مفهوم آن است كه خداوند با ايجاد سازگارى ميان علت ها, آدمى را به نتايج دلپسند و دلخواهش مى رساند. اين مفاهيم در مباحث كلامى, بسيار مورد گفتگو واقع شده و در مكتب اشعرى, به صورت تعبيرهاى ناهمگون هستى شناختى عمل انسانى درآمده است.
پس از يك مقدمه كوتاهى درباره مسير تحولى مفاهيم توفيق و خذلان, مؤلف مى نويسد:
در قرآن كريم, اين ايده (تصوّر) كه انسان بدون كمك خدا موجودى ناتوان است و خداوند, هركس را بخواهد يارى مى رساند, بسيار آمده است. اما در كنار اين گفتار, كلامى ديگر و به همان اندازه روشن و صريح مى بينيم و آن مسئول بودن انسان است و آيات بسيارى از قرآن عمل انسانى و فعل خداوند را ـ كه تكيه گاه آن است ـ باهم در مى آميزد.
مؤلف در پايان اين بحث, با بيان موارد كاربرد واژه توفيق در قرآن, به بررسى آيات مزبور و گفتار مؤلفان المنار مى پردازد و چنانكه خود گفته, اقوال متكلمان را نيز مورد بررسى قرار مى دهد.
نويسنده, فصل هشتم را با توضيح معنى لغوى (كسب) و مشتقات آن آغاز مى كند. سپس به شرح معانى آن در قرآن و حديث به اختصار, و در كلام به تفصيل, پرداخته و در اين زمينه از كتاب (كسب در فلسفه اسلامى, كلام و سنت كلاسيك)3 بهره مى گيرد. سپس به بررسى اين عنوان در تفسير المنار مى پردازد و نقاط اشتراك و افتراق ميان آموزه المنار و مكاتب مختلف همچون اشعرى, معتزلى و نئوحنبلى را بيان مى كند و پس از تجزيه و تحليل نظرات مؤلفان المنار ـ و گاه نقد آن ـ مفهوم كسب را در المنار به اختصار بيان مى كند.
بخش سوم كتاب مشتمل بر دو فصل, و فصل نخست آن درباره سنن الهى و تصرفات خاص و گاه به گاه خداوند در سنن خويش (معجزات و كرامات) است. در اين زمينه, مؤلف در پى بيان تفصيلى نظريات المنار درباره معجزه و كرامت نيست; بلكه به دنبال رابطه ميان اين پديده ها با سنن است. وى در آغاز, به اختصار, آموزه سنتى (قرآن, حديث و كلام) را در اين موضوع بيان مى كند و سپس با اشاره به آراى اشاعره و نظرات سيد احمدخان هندى و ابن تيميّه, به شرح آموزه المنار مى پردازد و خواننده را با نقاط مشترك ميان آموزه سنتى و اقوال مؤلفان المنار آشنا مى كند. همچنين تأكيد مى كند كه تعليمات رشيدرضا دقيق تر و روشن تر از تعاليم استاد او, شيخ محمّد عبده است. دقت مؤلف در تجزيه و تحليل كلام مؤلفان المنار و دقايقى كه از لابه لاى تفسير آنان استخراج و استنباط مى كند و آشنايى او با مكاتب علمى, در اينجا نيز به خوبى مشهود است.
موضوعاتى كه مؤلف در اين فصل به آنها پرداخته, عبارتند از:
ـ انواع آيات الهى;
ـ سنن خداوند در عالم شهادت و عالم غيب;
ـ خوارق حقيقى و صورى نزد امت ها و پيروان اديان;
ـ تفاوت ميان خوارق حقيقى و كسبى;
ـ اقسام معجزات تكوينى و روحانى شبه كسبى;
ـ ختم نبوت و انقطاع خوارق به سبب آن, و معنى كرامت;
اين مطالب, همه مأخوذ از نوشته هاى المنار در ذيل آيه دوم سوره يونس است كه نويسنده به اختصار به بررسى يكايك آنها پرداخته است.
آخرين فصل كتاب (فصل دهم) به بحث توكّل بر خداوند و عمل مسئولانه اختصاص يافته است و آموزه المنار و حاصل بحث درباره چگونگى ارتباط ميان توكل و عمل مسئولانه در اين فصل ارائه مى گردد.
مؤلف, پس از توضيحى درباره رابطه موضوع كتاب با توكل, نخست به بررسى معنى توكل در منابع اسلامى (قرآن, حديث و كلام) مى پردازد و به اين نكته اشاره مى كند كه توكل از مفاهيمى است كه در ظاهر از اعتبار و مطلقيّت سنن مى كاهد و بررسى شبهاتى را كه از اين مسأله برمى خيزد در روشن تر ساختن مفهوم واژه توكل مؤثر مى شمارد. بنابر اين به توضيح بيشتر نقش سنن الهى در انديشه مؤلفان المنار و عملكرد آنان در نوسازى جامعه اسلامى مى پردازد. وى پژوهندگانى را كه خواهان اطلاع از سير مفهوم توكل در تاريخ روحانى اسلام هستند به اثر بنديكت رينرت4 ارجاع مى دهد و مى افزايد كه خود او نيز در پى آن است كه چگونگى ابراز رابطه ميان توكل بر خدا و عمل مسئولانه انسان را در طول تاريخ اسلامى ارائه دهد.
مؤلف پس از بررسى چندين نصّ كه نمايانگر سنتز آموزه المنار در مسأله توكل مى داند, ابتدا توضيح مى دهد كه چگونه المنار در مقابله با بى تفاوتى و جبرگرايى بر اهميّت اراده و نقش كارساز آن در زندگى و سرنوشت بشر تأكيد مى ورزد, و اهميت اراده انسان را نه تنها براى تحصيل رزق بلكه براى قرب به خدا مى داند. و اين قرب به خدا, يك فرايند شخصى (خصوصى) و بيرون از قلمرو زندگى اجتماعى نيست, بلكه همه ابعاد فعاليت اجتماعى را در بر مى گيرد. اقامه نظم و عدالت فعاليتى اجتماعى است كه انسان را متخلق به اخلاق الهى مى كند و اسما و صفات ذات حق را متجلى مى سازد و همه اينها در مسير برپايى يك جامعه خدايى است.
مسأله ديگرى كه در اين فصل, مورد بحث قرار مى گيرد, موضوع (دعا) است كه نويسنده با نقل عباراتى از المنار مى كوشد تا مفهوم آن را در اين تفسير روشن كند و نيز نشان دهد كه مؤلفان المنار, رابطه ميان توكل و عمل به احكام سنت را چگونه درك و داورى مى كنند. و بالاخره در اواخر اين فصل مسأله (رجا) را نيز مورد بررسى قرار داده و سپس اشاره مى كند كه بررسى اين فصل درجه وابستگى المنار به گذشته سنت اسلامى و ميزان ابداع و نوآورى آن, و نيز نزديكى ميان موضع المنار, و به ويژه شخص رشيدرضا را با مكتب نوحنبلى نشان مى دهد و مى افزايد كه در هر حال نمى توان آموزه المنار را فاقد ابداع و نوآورى دانست.
المنار در موضوع سازگارى ميان توكل و عمل از حوزه ديد سنت فراتر مى رود. زيرا در اعتقاد سنتى, شمار نويسندگانى كه تنش ميان توكل و عمل را باور ندارند, اندك است. و اين تنش در المنار مطلقاً ديده نمى شود. چنانكه در نصوصى از آن, اين دو واژه در كنار هم آمده و نه تنها تعارض و تزاحمى ميان آنها ديده نمى شود, بلكه همخوانى و هماهنگى ميان توكل و عمل, به خصوص در بحث از موضوع دعا, مشهود است. مؤلفان المنار با همان قاطعيتى كه با تقديرباورى معارضه مى كنند, با عمل گرايى, كه رستگارى آدمى را تنها در گرو عمل خود او مى داند نيز مقابله مى نمايند. نويسنده مى گويد كه سنتز (تركيب) عميق ميان دعوت پرطنين به عمل, چه فردى و چه اجتماعى, و تكيه بر روحيه دينى كه بر همه چيز احاطه دارد, يكى از بزرگ ترين دستاوردهاى المنار و مساهمت فراگير آن در جهت نوسازى جامعه اسلامى است.
المنار و مؤلفان آن در واقع نمايندگان ديدگاهى اند كه نمايانگر وحدت عميق ميان بنيادى ترين التزام مسئولانه با چيزى است كه مى توانيم آن را سلب تصرف بناميم; مفهومى كه همه چيز را به خدا ارجاع مى دهد.
المنار, مسلمانان را تنها به يك زندگى معنوى شخصى و فعال ترغيب نمى كند, بلكه همچنين به دنبال آن است كه جامعه اسلامى را از خواب گران برانگيزاند تا خود را از بَست و بند استعمار برهانند و بر عصر انحطاط خود مُهر پايان نهند و آزادى و كرامت ديرين خود را بازيابند.
المنار, مسلمانان را به بناى يك جامعه خدايى فرا مى خواند كه با همّت و تلاش يكايك مسلمانان, همراه با توكل آنان بر خداوند, تحقق مى يابد. جامعه اسلامى بايد همت به تحقيق خواست خدا گمارَد, به خويشتن اعتماد يابد و به مقتضاى سنت و با توكل بر خدا به حصول آنچه شأن اسلام و مسلمانان است, راجى و اميدوار باشند. برآيند بررسى
نويسنده, پس از خاتمه فصل دهم, تحت عنوان (برآيند) كه بيست صفحه از كتاب را در برگرفته, به اختصار از مسائل زير سخن مى گويد:
ـ ارتباط ميان محمد عبده و رشيدرضا, كه اتحاد آنها با وجود تفاوت هايى كه بين آنان بود, در تفسير المنار متجلّى گرديد;
ـ سنن الهى به عنوان حد وسط تئورى عمل انسان;
ـ خصيصه ذاتى سنن الهى;
ـ موقعيت امت اسلامى.
سخن در اين است كه بحث المنار در موضوع كتاب, شرح و بسط يك رساله مابعدالطبيعى نيست, بلكه دوباره آفرينى امت اسلامى است و غرض آن, پى ريزى اساسى براى بيدارى و نهضت جامعه اسلامى است. نقش اجتماعى ـ سياسى در سراسر بحث و حتى در بخش هايى كه بيشتر عارفانه به نظر مى آيند, ديده مى شود.
آيه كريمه اِنَّ اللّهَ لايُغيّرُ مابِقَومٍ حَتّى يُغيّروا ما بِأنفُسِهم5 و نيز آيه 53 سوره انفال ذلك بِأنّ اللّهَ لَم يَكُ مُغَيّراً نِعمةً اَنعَمَها على قَوْمٍ حَتّى يُغيّروا ما بِأنفسِهمْ شعار نهضت اصلاح طلبانه مؤلفان المنار, و همه سعى آنان در جهت بازسازى خَيْر امةٍ اُخْرِجَت لِلنّاس6 بوده است.
المنار در خلال بحث از سنن, و بالاخص سنن اجتماعى, جامعه اسلامى معاصر خود را مورد انتقاد قرار مى دهد. اين تفسير مكانت خاصى براى مبارزه و رويارويى قائل است. رشيدرضا بيشتر بر جنگ و مبارزه تكيه دارد و عبده بيشتر به تعليم و اصلاح مى انديشد. مؤلفان المنار برآنند كه شناخت مؤمنانه سنن خداوند, فرد و جامعه را از پيروى كوركورانه عالمان مدّعى و شاهان متعدى آزاد مى سازد. اين بعد از آزادى كه در بحث از سنن الهى آمده, در فهم معنى واقعى توكل و در شرح و تفسير توحيد, كه محور (الهيات رهايى بخش) المنار است نيز ديده مى شود.
سخن بعدى مؤلف درباره جايگاه تفسير المنار در تاريخ انديشه ها است و پس از آن: ارزيابى آميزه (سنتز) بحث پيرامون سنن, و به دنبال آن: ارزيابى ديگرى تحت عنوان (ابهامات و حدود گفتمان المنار و تقدير تاريخى اين گفتمان) و با اين بحث, متن كتاب به پايان مى رسد.
ضمائم كتاب شامل فهرست منابع و مآخذ به زبان عربى و زبان هاى اروپايى, فهرست نصوص منقول از المنار, فهرست معادل هايى كه مؤلف در برابر اصطلاحات متن كتاب برگزيده و سرانجام, فهرست مندرجات است.پى نوشت ها: 1. Christian Van Nispen ToT Sevenaer. 2.Jomier, Jacques, Le Commentaire Coranique du Man‡r. 3. Schwarz, Michael, "Acquisition in Early Kal‡m", in Islamic Philosophy and the Classical Tradition. 4. Reinert, Benedikt, Die Lehre Vom Tawakkul in der Klassishen Sufik. 5. رعد, آيه 11. 6. آل عمران, آيه 110.
نيم نگاهى به سراچه آوا و رنگ
ملکوتى سيد على
سراچه آوا و رنگ, خاقانى شناسى, دكتر مير جلال الدين كزّازى, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت), 1376.
شامل درآمد/ 8 ـ1; چامه ها/ 199ـ 8; تركيب بند/ 199; غزل ها/ 256ـ 218; قطعه ها/ 260ـ259; چارانه/ 269ـ 268; فرهنگ واژگان/ 273; برگزيده كتاب شناسى خاقانى/ 275.
احمد كسروى سال ها از عمر خود را مشت به در بسته كوفت; رنجِ خود برد و زحمت فارسى زبانان افزود كه: (در پى زبان پاكم, زبانى سره كه واژه بيگانه در آن نباشد.) او كه تعصّب را در تمام زمينه هاى دانش روا نمى دانست, خود دچار تعصّبى دست و پاگير شد كه تا پايان عمر از آن رهايى نيافت. ستيز با واژه هايى كه بيش از هزار سال در عرصه زبان و ادب فارسى جواز ورود يافته و در گسترش و غناى آن سهم داشته اند, تلاشى بيهوده است. شمارى از واژه هاى زبان عربى به تدريج از قرن سوم به بعد, مانند ديگر واژه هاى زبان درى, ابزار دست دانشوران, شاعران, اديبان زبان آور و توانا, دست مايه اى براى بيان بهترين عقايد و نظرات فلسفى و حكمى, زيباترين و ژرف ترين بيان ادبى و مستندترين سند تاريخى و در مجموع سبب كارآيى و توانايى زبان اين مرز و بوم شد.
زبان همان طور كه به طور طبيعى در طى دوران در حال تغيير و تحول است, در اثر ارتباط با فرهنگ ها و تمدن ها به روالى عادى و معقول تأثيرپذير است. اين داد و ستد فرهنگى را در تمام زبان هاى زنده دنيا مى توان ديد. ويژگى زبان زنده و پويا اين است كه تأثيرپذير باشد.
زبان فارسى نيز براى اينكه روى پاى خود بايستد, رشد كند و گسترش يابد, در را به روى خود نبست و در برخورد و مجاورت, به اقتضاى موقعيت فرهنگى, دينى, سياسى, اجتماعى و اقتصادى, تعدادى لغات و تركيبات زبان عربى را وام گرفت. اين وام گيرى يك طرفه نبود; واژه زبان فارسى نيز در زبان عربى راه يافت و ابزارى براى بيان مفاهيم علمى و ادبى شد; با اين تفاوت كه كفه ترازوى وام گيرى زبان فارسى چربيد. نياز و ضرورت, موقعيت زمان و مكان دست به دست هم داد و بسترى هموار براى ورود شمارى از واژه هاى زبان عربى فراهم آورد. هر شاعر يا نويسنده به مقتضاى عصرى كه مى زيست, بى هيچ افزون خواهى از اين جوبيار آرام و بى شتاب بهره جست و بر گنجينه واژگان زبان فارسى افزود. شاعران نخستين همچنين بزرگ ترين شاعرى كه بنياد شعر فارسى را گذاشت (رودكى سمرقندى) از به كارگيرى واژه هاى دخيل متداول ابايى نداشت. تا اينكه كار شعر و شاعرى در اواسط قرن چهارم به شاعر پرورده گوى و چيره دست, استاد حكيم ابوالقاسم فردوسى واگذار شد.
حدود شصت هزار بيت شعر حماسى, اساطيرى و تاريخى او علاوه بر آنكه نشانى از تمدن و پيشينه قوم ايرانى است, گوياى كوشش اين بزرگمرد در نگهداشت زبان فارسى است.
فردوسى بنا به اقتضا, از گزينش پاره اى از واژه هاى دخيل و متداول, در فارسى روى گردان نبود:
سياوش چو گفتار مهتر شنيد
ز قربان كمان كييى بركشيد
شاهنامه چ مسكو (3ـ 88 ـ 1358)
قربان: كمان دان, جاى كمان1
نشانى نهادند بر اسپريس
سياوش نكرد ايچ باكس مِكيس
شاهنامه چ مسكو (3ـ89 ـ 1368)
(مِكيس: به كسر م, ممال مِكاس, عربى است كه به معنى (چانه زدن) استعمال شده است: شايد مراد شاعر اين بوده است كه سياووش در باب جزئياتِ شرايط نشانه گيرى, سختگيرى نكرد و چيزى نگفت.)2
خدنگى دگر باره با چار پر
بينداخت از باد و بگشاد بر
نشانه دوباره به يك تاختن
مُغَر بَل بكرد اندر انداختن
همان كتاب (3ـ89 ـ2ـ1371)
مُغَربَل: سوراخ سوراخ
به زرين عمارى و ديبا جُلَيل
برفتند با خواسته خيل خيل
همان كتاب (3ـ100ـ1533)
جُلَيل: پرده, پوشش مهد و كجاوه. (برهان قاطع به كوشش دكتر محمد معين و نيز واژه نامك) هدف نهايى استاد طوس, احيا و ابقاى زبان فارسى بود, امّا از استعمال پاره اى لغت هاى متداول و دخيل سرباز نزد و در هر موضع كه مناسب ديد آنها را چون واژه هاى فارسى در اختيار گرفت. با آنكه در شعر سترگ و ماندگار فردوسى اين واژه ها به نسبت اندك است, امّا در جاى جاى آن, بى هيچ تنگ چشمى و سختگيرى به چشم مى آيد. در سده هاى بعد, اين وامگيرى شتاب بيشترى يافت. لغت هاى دخيل در حدّ معقول و بايسته براى بيان مفاهيم علمى و ادبى جواز آمدن به زبان فارسى يافتند و فارسى گونه شدند. در حقيقت اين سير منطقى ورود واژه هاى دخيل, در زبان زنده و پوياست كه توانِ زيستن و رشد را دارد.
از اين كه بگذريم در سده هاى ميانى به نويسندگان و منشيان برمى خوريم كه تظاهر به عربى دانى كردند و براى آنكه ميزان فضل خود را در زبان عربى نشان دهند, به نثرى متكلف و مصنوع, سرشار از لغات و تركيبات شاذ, مغلق و مشكل عربى روى آوردند. در چنين نوشته هايى تنها روابط (حرف ربط و اضافه) فارسى بود. نثر ناهموار و بى تناسب آنان ديگر نه فارسى است و نه عربى. (درّه نادره)3 نمونه بارز چنين نثرى است. اين گونه نوشته ها هيچگاه از ديد نقادان ادب مُهر تأييد نخورد و قبول عام نيافت.
آقاى دكتر مير جلال الدين كزّازى, كسروى وار به سره گويى و سره نويسى روى آورده اند. در اين نوآورى و گزينش واژه, نام و اصطلاح جديد در برابر الفاظ و اصطلاحات معمول زبان فارسى, دو اصل مهم ناديده گرفته شده است:
1. زبان در گردونه زمان چون انسان است. كارآيى و استعداد ماندن واژه ها بستگى به مدت زيست آنها در چارچوبه زمان دارد. كاربرد واژه در زبان و تداول آن به كلمه زندگى مى بخشد. با توجه به ماندن و پويايى واژه, ديگر سره و ناسره ندارد; هر واژه كه (شناسنامه فارسى) گرفت و كاربرد داشت, فارسى است.
2. زبان بر اصل فهميدن و فهماندن استوار است. هنرمند كسى است كه مطالب و مسائل علمى و ادبى خود را به ساده ترين و روان ترين وجه بيان كند تا همگان در حد توان و دانش خود از آن بهره گيرند. اگر شاعر و اديب و نويسنده توانست چنين ارتباطى بين خود و خواننده برقرار كند, موفق است. مهم آن است كه كلام با همه پروردگى و روانى و تناسب در خدمت مفاهيم و بيان علمى و ادبى باشد.
هنر بزرگ مرحومان استاد سعيد نفيسى, استاد مجتبى مينوى, دكتر پرويز خانلرى در امر نويسندگى آن بود كه لفظ پرورده و پيراسته به گونه اى جايگزين مى شد كه به روشنى و وضوح, مفهوم را مى رساند. جمله ها ساده و صميمى بود. سلسله بحث هايى كه آنان در زمينه نقد ادبى, زبان و زبان شناسى, تاريخ ادبيات و دستور دارند, آن قدر روان و گوياست كه عموم درس خوانده ها مى فهمند. هنرمندى آنان در طرح و بسط مسائل ادبى, همراه نثرى استادانه گواهى صادق بر توانايى و توغّل آنان است. در كتاب (سراچه آوا و رنگ) واژه ها و اصطلاحات مشهور و شناخته شده به نام هايى ناآشنا و غريب به ذهن تغيير يافته اند; از جمله: آغازينه به جاى مطلع شعر; چامه4 به جاى قصيده; چارانه به جاى رباعى; دَرْ پيوسته= مثنوى و بند; چامه= حبسيّه; مصدر چهارتايى= رباعى; مانْروى= وجه شبه; چشمزَد= تلميح….
براى شناسايى و جاافتادگى واژه ها و اصطلاحات جديد, فرهنگ واژگانى در پايان كتاب آمده است و حدود شصت و هشت نام فارسى گونه كه بيشتر ناآشنا به ذهن و زبان است, جاى اصطلاحات آشنا و معروف را گرفته است.
به اعتبار ساخت تركيبى لغت ها در زبان فارسى, نقش واژه ها در سراسر كتاب چشم گيراست. گروهى از آنها بجا, پرورده و پويا برگزيده شده اند:
جاه جوى, آرزوپرور, پُرآوازگى, هم روزگار, سخن سالار, مرگ سال (سالِ وفات), مرگ جاى گورگاه, يادكرد, بازنمود, همگونى, فسانه گون….
دسته اى غير مستعمل, كهنه و مهجور كه جاى واژه هاى مصطلح را گرفته اند:
ديرباز, دست يازيدن, بياغازد, بر سر آن افتد, بِستُرد (حذف كند از فعل سِتُردن) به زيان آورم, مى سزيده ايد, ريخت (گونه, شكل) مانندگى, پندارينه, پالاد (اسب يدك), گَرُزْمان (عرش, آسمان)….
كتاب سراچه آوا و رنگ (گزيده اشعار خاقانى) جنبه تحقيقى صرف ندارد و براى دانشجو تهيه شده است. بنابراين بايد در او ايجاد علاقه و انگيزه كند; يار شاطر باشد و ذهنش را خسته نكند.
خاقانى خود شاعرى فحل است و زبان آور. پيچيدگى سخنش, صلابت و صعوبت شعرش آدمى را كلافه مى كند و از دسترسى به پاره اى از مفاهيم شعريش باز مى دارد. نثر كتاب بيشتر سنگين و بيگانه به ذهن است. خواننده به جاى دريافت مفاهيم, گرفتار شكوهمندى, واژه گزينى و جمله پردازى نويسنده است.
در ارزيابى شعر انورى و خاقانى آمده است:
چامه خاقانى, وارونه چامه انورى, كه (سردى) است بشكوه, گرمى گدازان است و در همان هنگام, در شگرفى و شكوه چون كوه. هيمنه اش شگفت و كوبنده است; اما هنگامه خيز نيز هست. رودى كه چامه خاقانى است, رودى است ناآرام و پرخروش, همواره در جنبش و جوش. جهانى است كه پيوسته نو مى شود و رنگ و زنگ و آهنگى ديگرسان مى يابد. رود سخن انورى, در خاموشى شكوهمند و سردِ خويش, مى افسرد; اما رود سخن خاقانى, انگيخته و گداخته از هنگامه و هيمنه همايون خود, به شيوه اى كيمياگرانه و جاودانه, همواره سان سيمايى ديگرگون به خويش در مى پذيرد و نگره و پيكره, نهاد و نهانى نوپديد و نوآيين مى يابد.5
خواننده در سراسر كتاب در فراز و فرود چنين نثرى كه (لفظ) اين چنين مجال خودنمايى يافته, بايد به مفهوم شعر خاقانى پى ببرد.
در پايان كتاب (سراچه آوا و رنگ), برگزيده كتاب شناسى خاقانى آمده كه در جاى خود كار سنجيده و مفيد است و خواننده را در دستيابى به پژوهش هاى ديگران درباره اين شاعر تواناى اواخر قرن ششم يارى مى دهد.
چون گزيده كتاب شناسى است, از همه كارهايى كه پژوهشگران درباره خاقانى كرده اند, سخن نگفته; از جمله گزيده اشعار خاقانى به انتخاب و شرح و توضيح شادروان مرحوم سيد ضياءالدين سجادى6. دانشورى كه عمر بر سر كار (خاقانى) گذاشت. نخستين چاپ منقح و مصحَح ديوان خاقانى به كوشش اوست و در خاقانى شناسى فضل تقدم با او. مقايسه اى اجمالى از اين دو گزيده (گزيده دكتر خرازى و گزيده دكتر ضياءالدين سجادى) شده است كه شرح و توضيح چند بيت از اين دو كتاب به عنوان نمونه مى آيد:
گفتنى است كه از دوازده قصيده آوا و رنگ, پنج قصيده با گزيده مرحوم دكتر سجادى مشترك است:
چشمه و دريا/28, كُنج رنج/64, ارمغان شگرف/97, ايوان اندرز/136, بزم بى خويشتنى/149.
1. قصيده (چشمه و دريا)/28 به مطلع:
نيست اقليم سخن را بهتر از من پادشا
در جهان, ملكِ سخن گفتن مسلم شد مرا
رشك نظم من خورَد حَسّان ثابت را جگر
دست نثر من زند سَحبان وائل را قفا
حَسّان ثابت از سخنوران نامبردار صدر اسلام و از ستايندگان پيامبر است. خاقانى كه به ستايشگرى پيامبر مى نازد, از اين سخنور فراوان ياد كرده است و خويشتن را با او سنجيده است. او در تحفةالعراقين بر آن است كه عم دانشور و فرزانه وى, كافى الدين عمر عثمان, او را (حسّان عجم) ناميده است:
چون ديد كه در سخن تمام
حَسّان عجم نهاد نامم
سَحْبان وائل: سحبان از تيره و قبيله وائل نيز از زبان آوران تازى بوده است كه در شيوا سخنى بدو دستان مى زده اند. جگرخوردن, استعاره اى آشكار مى تواند بود از رنج و درد بسيار را برتافتن. قفا زدن كنايه است از راندن و خوار داشتن. در (دست نثر) استعاره اى كنايى نهفته است. رشك در لَخت نخستين, با اسناد به سبب, نهاد هنرى جمله آورده شده است, به جاى حَسّان ثابت كه نهاد راستين است.
(سراچه آوا و رنگ, دكتر جلال الدين كزازى/31.)
(حَسّان ثابت) (حسّان بن ثابت انصارى متوفى به حدود سال 40 و به قولى 50 يا 54 در زمان خلافت معاويه) شاعر بزرگ مخَضرَم عرب. وى پس از ظهور اسلام به خدمت محمد(ص) پيوست و در دفاع از وى و هجو مشركان و دشمنان او شعر گفت….
سحبان وائل) (متوفى به سال 54هـ.ق) خطيب عرب كه در سخنورى مثل است…
قفا: پس گردن, پس گردنى; قفا زدن: پس گردنى زدن. كنايه از راندن به خوارى. دست نثر: (اضافه مجازى (استعاره) از جهت آنكه قضا مى زند و به خوارى مى راند.)
معنى: حسد حَسّان ثابت بر شعر من جگرش را مى خورد. (مايه اندوه و كاستگى اوست)
و نثر من سحبان وائل را به خوارى مى راند.
(برگزيده اشعار خاقانى به كوشش دكتر ضياءالدين سجادى, مجموعه سخن پارسى, چ3, ص124)
عِقدِ نظّامان سِحْر از من, ستاند واسطه
قلب ضرّابان شعر از من, پذيرد كيميا
سحر: استعاره است آشكار از سخن كه گاه آن را (سحر حلال) نيز خوانده اند. چنان مى نمايد كه اين استعاره از سخنى از پيامبر مايه گرفته است و برآمده: (اِنَّ مِن البيان لَسِحْراً) … در نظامان سحر, استعاره اى كنايى نهفته است: سحر با سخن, نخست به گوهر مانند شده است, آنگاه گوهر كه مانسته (مشبه به) يا مستعارٌ سِتُرده آمده است و يكى از وابسته هاى آن كه نظّام است به معنى سامانگر و به رشته كشنده در سخن آورده شده است. عِقد را نيز استعاره اى آشكار از چامه مى توان دانست كه در آن, گوهرهاى سخن چون گردن آويزى بلند و شاهوار به رشته كشيده اند. سروده هاى خاقانى درشت ترين گوهر در اين گردن آويز است كه ديگر گوهرها در دو سويى آن جاى گرفته اند. اين درشت ترين گوهر, در پارسى (ميانه) خوانده مى شود و در تازى (واسطة العقد). در ضرابان شعر, استعاره كنايى ديگر نهفته است: شعر نخست به سكه هايى مانند شده است كه مى زنند; سپس سكه سترده آمد و به جاى آن ضرّاب به معنى سكه زن در سخن آورده شده است: خاقانى كيمياگرى است كه با سخن ناب خويش گفته هاى ديگران را كه سكه هايى اند ناسره از ناسرگى مى پيرايد.
(سراچه آوا و رنگ, ص31ـ32)
(عِقد) گردنبند. (نظّام) به رشته كشنده. (واسطه) (واسطة العقد) دانه درشت ميان گردبند, كنايه از بيشترين جلوه و درخشندگى و ارزش. (قلب) ناسره, سكه تقلبى. (ضراب) سكّه زن, ضرب كننده پول. (كيميا) (--- 1,ص11). (نظامان سحر) كنايه است از سخن پردازان و (ضرابان شعر) كنايه از شاعران.
معنى: گردنبند به رشته كشان سحر سخن, دانه درشت خود را از من مى گيرد و سكّه ناسره سكه سازان شعر از من كمال و خلوص مى پذيرد.
(گزيده اشعار خاقانى, دكتر ضياءالدين سجادى, ص125)
2. كنج رنج, ص64 به مطلع:
راحت از راهِ دل چنان برخاست
كه دل اكنون ز بند جان برخاست
تن چو تار قَز و بَريشم وار
ناله زين تار ناتوان برخاست
تن, با تشبيه ساده و مجمل به تار قَز مانند شده است. قَز يا گژ يا غَژ به معنى ابريشم است.
تار ناتوان نيز كه تن نزار و نالان خاقانى است, با تشبيه آشكار, به ابريشم مانند آمده است.
ابريشم با مجاز عام و خاص, يا كل و جزء در معنى سيم ساز به كار رفته است: در گذشته, سيم ساز را از ابريشم تافته نيز مى ساخته اند. تار با وار جناس يكسويه در آغاز مى سازد و در گونه اى از ساز, با بَريشم و ناله ايهام تناسب.
(سراچه آوا و رنگ, دكتر مير جلال الدين كزازى, 70.)
قَز (معرب كژ= كچ) پيله, ابريشم.
معنى: تن من مانند تار ابريشم باريك و لاغر است و از اين تار ناتوان ناله برمى آيد, همچنانكه از زه و تار ابريشمين برمى آيد. در اين جا به تارهاى ابريشمين ساز نيز نظر دارد.
(گزيده اشعار خاقانى, دكتر سيد ضياءالدين سجادى, 184.)
ارمغان شگرف, ص97 به مطلع:
صبح وارم كافتابى در نهان آورده ام
آفتا دبم كز دم عيسى نشان آورده ام
رفته زين سو لاشه اى در زير و ز آن سوبين كنون
كابْلَق گيتى جَنيبت در عنان آورده ام
لاشه: به استعاره آشكار, از ستور ناتوان و از كار افتاده به كار برده شده است. لاشه يا ستور وامانده, از ديگر سوى استعاره اى آشكار از تن خاقانى است. ابلق گيتى: تشبيه رساست: گيتى, به پاس دو رنگى روز و شبش, به ستورى ((پيسه) و دو رنگ مانند آمده است كه خاقانى در بازگشت از سفر مكه آن را چونان ((پالاد) و اسب يدك در عنان آورده است.
(سراچه آوا و رنگ, 105)
(ابلق) پيسه, دو رنگ, سياه و سفيد, اسب سياه و سفيد. همچنين كنايه از شب و روز. (ابلق گيتى) اينجا مقصود همان ماه و خورشيد است كه يكى به شب و ديگرى به روز مى تابد. (جنيبت) (از جنيب و جنيبة عربى), يدك, اسب كُتل.
معنى: از اين سوى در حالى كه لاشه و خرلنگى در زير ران داشته ام رفته ام و از آن سو ابلق گيتى (ماه و خورشيد) را به جنيبت (يدك) همراه آورده ام.
(گزيده خاقانى, دكتر سيد ضياءالدين سجادى, 248)
براى پرهيز از اطاله سخن به اين نمونه ها بسنده شد. در گزيده دكتر كزازى دايره شرح و بسط بيت ها و توضيح كلمه و تركيب ها و آرايه هاى ادبى گسترده تر و بنا به گفته خودشان: (در گزارش بيت ها, زمينه ها و دانش هاى گوناگون چون واژه شناسى, ريشه شناسى, زبانشناسى سنجشى, باورشناسى, نمادشناسى, سبك شناسى و زيباشناسى كه در گزارش متن هاى گرانسنگ هنرى و ادبى از آنها گزيرى نيست, به كار گرفته شده است, تا دانشجوى ادب آموز آشنايى با آنها را بياغازد و بر آن افتد كه دست به آموختن اين دانش ها بيازد.)7 با توجه به توضيحات ايشان, بيشتر به جمع بندى مفهوم شعر; يعنى به دست دادن معنى شعر كه ركن مهم شرح و تفسير آن است مشخصاً آن طور كه بايد عنايت نشده است.
دكتر سيد ضياءالدين سجادى در گزيده خود, وزن عروضى هر قصيده را در ابتداى توضيح آن شناسانده و در شرح و تفسير ابيات بيشتر ايجاز و اختصار غير مخل را مفيد تشخيص داده است.
آنچه در خور يادآورى است اينكه در توضيح ابيات, هدف, تفهيم مفاهيم شعرى است كه با ساده و پيراسته كردن آن, شدنى است.پانوشت ها: 1. واژه نامك, تأليف شادروان عبدالحسين نوشين, بنياد فرهنگ. 2. داستان سياووش, تصحيح و توضيح مرحوم استاد مجتبى مينوى, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, ص79, ب1367. 3. (دره نادره) تأليف ميرزا مهدى خان استرآبادى, منشى نادرشاه افشار, تاريخ عصر نادرى است كه به زبان فارسى به نثرى بسيار پيچيده و مصنوع و متكلف آكنده به لغات زبان عربى تحرير يافته است. 4. (چامه) در فرهنگ معين, مطلق شعر و سرود و نغمه است. آنچه ترادف قصيده آمده, چكامه (چگامه) مى باشد. 5. درآمد, ص1. 6. عمده تأليفات و پژوهش هاى مرحوم دكتر سيد ضياءالدين سجادى جز اين مورد, در گزيده كتاب شناسى آمده است. 7. درآمد, ص6و7.
صحاح العجم يا صحاح العجميّه
اردبيلى يوسف محسن
صحاح العجم عنوان فرهنگى است فارسى به تركى كه مرحوم دكتر غلامحسين بيگدلى آن را با خط نستعليق خود از روى نسخه براتيلاوا واقع در لهسستان استنساخ نموده كه در سال 1361 در سلسله انتشارات ستاد انقلاب فرهنگى, مركز دانشگاهى در 254 صفحه (26 صفحه آن مقدمه و تصويرى از صفحات نسخه اصل است) با شماره رديف 17 چاپ و منتشر شده است. در روى جلد آن, تأليف هندوشاه بن سنجر صاحبى نخجوانى نوشته اند; ولى در شناسنامه كتاب آن را منسوب به هندوشاه بن سنجر قلمداد نموده اند كه به تصحيح و اهتمام غلامحسين بيگدلى منتشر شده است.
مرحوم بيگدلى در پيشگفتارى كه براى كتاب تدوين نموده مى نويسد:
هندوشاه زبان هاى فارسى, تركى, عربى, پهلوى (فارسى ميانه) را خوب مى دانسته و آثارى متعدد در اين زبان ها تصنيف كرده است. متأسفانه تاكنون پاره اى از ميراث ادبى وى ناشناخته مانده از آن جمله فرهنگ گرانبهاى (صحاح العجم) يا (تحفة العشاق)) را مى توان نام برد; پژوهندگان اين فرهنگ را با لغت نامه (صحاح الفرس) شمس الدين محمد بن فخرالدين هندوشاه نخجوانى مشهور به شمس منشى فرزند هندوشاه يكى دانسته اند. شايد اين تصور نادرست به اين سبب بوده كه تاكنون پژوهندگان و محققان از آن جمله مرحوم دكتر عبدالعلى طاعتى, مصحح و ناشر صحاح الفرس, نيز اطلاع دقيقى از صحاح العجم نداشته و فقط به اظهارات نادرست و غيرعلمى ديگران استناد مى جستند. به طور كلى مى توان گفت اقوال همه پژوهشگرانى كه تاكنون درباره اين فرهنگ اظهارنظر كرده يا نامى از آن برده اند, غالباً نارسا و ابهام آميز بوده است. تنها مرجع پاره اى از دانشمندان كتاب چلپى معروف به حاجى خليفه دانشمند مشهور عثمانى درسده دوازدهم(هـ.ق) بوده والاّ خود اثر تاكنون در دسترس هيچ يك از پژوهشگران قرار نگرفته است.1
به طورى كه مرقوم داشته اند, بسيارى از پژوهندگان صحاح العجم را با صحاح الفرس يكى دانسته اند; ولى استناد آنها تنها به كشف الظنون حاجى خليفه نيست.
مرحوم عباس اقبال در سال 1313 در مقدمه تجارب السلف مى نويسد: (هندوشاه پسرى داشته است به نام شمس الدين محمد بن هندوشاه نخجوانى, معروف به شمس منشى كه مؤلف كتابى است در فن انشاء به اسم دستور الكاتب فى تعين المراتب كه آن را در عهد سلطان شيخ اويس بهادرخان (757ـ776) تأليف كرده و كتاب ديگرى به نام صحاح العجم به اسم خواجه غياث الدين محمد رشيدى.)2 آنگاه مطلب را به ذيل فهرست نسخه فارسى بريتانيا تأليف ديونمره 189 و فهرست نسخه كتابخانه ملّى پاريس تأليف بلوشد ج2, صفحه 266 ارجاع مى دهد3 و هيچ گونه اشاره اى به حاجى خليفه ندارد. بعدها آقاى دكتر عبدالعلى طاعتى در ذيل مقاله اى در سال 1324 به مرحوم اقبال مى نويسد:
در خاتمه اضافه مى كند كه آن استاد دانشمند در مقدمه محققانه تاريخ تجارب السلف, نام فرهنگ صحاح الفرس را صحاح العجم نوشته اند در صورتى كه در نسخه ملكى اين جانب همه جا صحاح الفرس ذكر شده و خود مؤلف نيز در ديباچه راجع به علت انتخاب اين نام براى كتاب خود چنين مى گويد:….4
استاد اقبال جواب مى دهد:
امّا در باب صحاح العجم يا صحاح الفرس كه نگارنده در مقدمه كتاب تجارب السلف شق اوّل را نام اين كتاب نوشته ام, اعتمادم در اين اختيار بر ذيل فهرست نسخ فارسى موزه بريتانيا (ش189) و فهرست نسخ فارسى كتابخانه ملى پاريس (ج2, ص266) و فهرست كتابخانه گوتا (به نقل ريو از آن در ذيل فهرست نسخ فارسى بريتانيا و كشف الظنون در ذيل لغت صحاح العجم (حاجى خليفه به اشتباه اين كتاب را از هندوشاه مؤلف تجارب السلف دانسته در صورتى كه آن از پسر هندوشاه يعنى شمس الدين محمد منشى است) بوده و در مقدمه لغت نعمت الله كه لغتى است فارسى به تركى مؤلف آن از جمله مأخذ خود صحاح العجم را نام مى برد و مى گويد كه آن دو نسخه است: يكى نسخه قديمى و مختصر ديگر نسخه جديدتر و مفصل و همين نكته را حاجى خليفه در كشف الظنون آورد و گفته كه صحاح العجم دو نسخه است: يكى قديمى به نام ديرينه و ديگرى جديد. خلاصه مطلب آن كه در جميع مآخذى كه از كتاب لغت شمس الدين محمد بن فخرالدين هندوشاه نخجوانى ذكرى به ميان آمده است همه آن را صحاح العجم ناميده. اين كه در نسخه آقاى طاعتى نام آن صحاح الفرس قيد شده اگر اين اختلاف را نتيجه تصرف كاتب و ناسخ ندانيم, بايد بگوييم يكى از دو نسخه لغت شمس منشى صحاح العجم نام داشته و نسخه ديگر كه بعدها مفصل تأليف كرده صحاح الفرس يا بالعكس.5
مرحوم دكتر ذبيح الله صفا نيز اين دو كتاب را يكى دانسته مى نويسد: (صحاح العجم از شمس الدين محمد بن هندوشاه نخجوانى معروف به شمس منشى. وى اين كتاب را به نام خواجه غياث الدين محمد وزير پسر خواجه رشيدالدين فضل الله تأليف كرد).6 در جاى ديگر مى نويسد: (شمس منشى صاحب دستور الكاتب فى تعيين المراتب و كتاب صحاح الفرس پسر همين هندوشاه است.)7 كتاب ديگر منشى, صحاح الفرس است كه بعد از لغت فرس اسدى قديم ترين كتاب لغت فارسى است. صحاح الفرس را شمس منشى به سال 728 در بدو وزارت خواجه غياث الدين محمد در شهر تبريز تأليف كرد.8
با امعان نظر به مطالب مذكور مشاهده مى شود كه تنها مرجع اين بزرگواران و اسلافشان در مورد صحاح العجم, كشف الظنون حاجى خليفه نبوده است. اينان با استناد به نوشته هاى شرق شناسان و نسخ موجود, كتاب صحاح العجم, فرهنگ فارسى به فارسى را از تأليفات شمس منشى مى دانسته اند كه بعداً با چاپ آن مشخص گرديده است كه صحاح الفرس است, نه صحاح العجم.
مصححْ پيش گفتار خود را ادامه مى دهد و به اظهارنظرها در مورد اين كتاب مى پردازد. مى نويسد: (اشاره كرديم كه اظهارات بيشتر دانشمندان درباره اين دو فرهنگ (صحاح العجم و صحاح الفرس) دقيق نبوده است. براى نمونه در مقدمه جلد پنجم فرهنگ نظام در اين باره مى خوانيم: صحاح الفرس فرهنگ شعرى قابل و در اهميت قال (لغت الفرس) اما حيف كه نسخش كمياب است و در بعضى نسخ به جاى صحاح الفرس كه در نسخه من است, صحاح العجم نوشته شده است. از اين شاهد معلوم مى شود كه مؤلف فرهنگ نظام علاوه بر اين كه از وجود چنين فرهنگى بى خبر بوده, قدم فراتر نهاده و بر مؤلف كشف الظنون خرده گرفته است. وى در اين باره نوشته است: حاجى خليفه هم در كشف الظنون نام آن را صحاح العجم ضبط كرده است و بدين سان مى خواست كه اشتباه حاجى خليفه را تصحيح كرده باشد.)
(مرحوم داعى الاسلام نيز اطلاع دقيقى از آثار اين پدر و پسر نداشته و از وجود صحاح العجم بى خبر بوده است. وى در اين باره مى نويسد: … امّا پدرش (يعنى پدر محمد نخجوانى) مؤلف صحاح الفرس هندوشاه بن سنجر بن عبداللّه الصاحبى القيروانى مشهور است كه كتاب تجارب السلف فارسى در تاريخ خلفا از او باقى مانده كه به نام نصرت الدين احمد اتابيك لرستان نوشته و تاريخ تأليف آن 724 هجرى يعنى سه سال قبل از تأليف صحاح الفرس مشاهده مى شود كه داعى الاسلام نيز هندوشاه پدر را مؤلف صحاح الفرس مى پندارد و نامى از صحاح العجم نمى برد.)9
اولاً از اين نوشته مصحح چنان برمى آيد كه مؤلف فرهنگ نظام و داعى الاسلام دو فرد متفاوت اند در صورتى كه سيد محمدعلى داعى الاسلام, مؤلف فرهنگ نظام مى باشد و نوشته او را در اين مورد از مقدمه جلد پنجم فرهنگش نقل مى نماييم. داعى الاسلام ذيل عنوان صحاح الفرس مى نويسد:
در ابتداى قرن هفتم حمله تركان چنگيزى ايران را از علم و ادب خالى كرد و يك قرن طول كشيد تا ايران به فكر اجتهادات ادبى افتد. پس در ابتداى قرن هشتم هجرى محمد هندوشاه كه منشى يا نديم غياث الدين بن رشيدالدين فضل الله مؤلف جامع التواريخ بوده صحاح الفرس را نوشت…. صحاح الفرس فرهنگ شعرى قابل قدر است و در مُهميّت تالى لغت الفرس, اما حيف كه نسخش كمياب است و در بعضى نسخ به جاى صحاح الفرس كه در نسخه من است, صحاح العجم نوشته شده است و حاجى خليفه هم در كشف الظنون نام آن را صحاح العجم ضبط كرده. نسخه من بسيار مغلوط و از آخر هم اوراقى افتاده…. حالات مؤلف صحاح الفرس مزيد بر آنچه در مقدمه كتابش نوشته از جايى به دست نيامد و تاريخ وفاتش هم مجهول; اما پدرش هندوشاه بن سنجر بن عبدالله الصاحبى القيرانى مشهورتر است كه كتاب تجارب السلف فارسى در تاريخ خلفا از او باقى مانده…. شرق شناسان اروپا از قابل قدر بودن صحاح الفرس اطلاعى نداشتند والاّ به جاى معيار جمالى كه كتاب لغت مهملى است آن را چاپ مى كردند.10
نوشته داعى الاسلام را با استنتاج مصحح كتاب مقايسه فرماييد. داعى الاسلام مى گويد صحاح الفرس تأليف محمد هندوشاه منشى است كه نسخش كمياب است. نسخه اى از آن كه من دارم ناقص الاخر و مغلوط است. شرح حال مؤلف آن يعنى محمد بن هندوشاه را جز در مقدمه كتاب صحاح الفرس كه در دست من است در جايى نديده ام; ولى پدر محمد بن هندوشاه يعنى هندوشاه بن سنجر صاحبى قيروانى نخجوانى مؤلف كتاب تجارب السلف فارسى معروف تر و مشهورتر از پسرش محمد بن هندوشاه است كه مؤلف صحاح الفرس است و نام كتاب صحاح الفرس را در بعضى از نسخه هاى كتاب كاتبان صحاح العجم نوشته اند; ولى مصحح محترم مرقوم مى دارند: (مشاهده مى شود كه داعى الاسلام نيز هندوشاه پدر را مؤلف صحاح الفرس مى پندارد و نامى از صحاح العجم نمى برد.) معلوم نيست كه اين استنباط از كجاى مطلب داعى الاسلام براى مصحح حاصل شده كه بدين صراحت مى نويسد: (داعى الاسلام نيز هندوشاه پدر را مؤلف صحاح الفرس مى پندارد و اجتهاد در مقابل نص مى نمايد.)
در پاراگراف بعدى مقدمه, مصحح ادامه مى دهد:
مرحوم اقبال نيز در مقاله اى در مجله يادگار به گونه اى همان اشتباهات بالا را تكرار كرده و اين دو اثر را يكى دانسته. از متقدمان تنها كسى كه درباره اين دو فرهنگ و مؤلفانشان بويژه صحاح العجم اطلاع درستى مى دهد همان حاجى خليفه مؤلف كشف الظنون است. وى در اين باره مى نويسد: (لهندوشاه النخجواني…… على اسلوب الصحاح العربيه.)
از دانشمندان معاصر شادروان علامه دهخدا از وجود آثار اين پدر و پسر آگاه بوده و در اين باره چنين مى گويد: (لغوى بودن پدر سبب شد كه پسر نيز گويى در اين ميدان بزند. چون پدر صحاح العجم را نوشته او هم صحاح الفرس بنويسد.)11
نظر و نوشته مرحوم اقبال را قبلاً ديديم. در مورد حاجى خليفه و نوشته علامه دهخدا بعداً صحبت خواهيم كرد و با اين ترتيب پژوهشگران ايرانى و شرق شناسان خارجى كه درباره صحاح الفرس و صحاح العجم گفتگو نموده اند, اين دو كتاب را يكى پنداشته و تأليف محمد هندوشاه دانسته اند و با چاپ صحاح الفرس و مقدمه مؤلف بر آن معلوم گرديده كه كتاب محمد بن هندوشاه همان كتاب صحاح الفرس است كه براساس نسخ دهخدا و داعى الاسلام و طاعتى در سال 1341 در 343 صفحه متن و فهارس و 23 صفحه مقدمه در سلسله انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب به اهتمام و تصحيح مرحوم دكتر عبدالعلى طاعتى چاپ گرديده و نخستين فرهنگ فارسى با شرح فارسى است كه پس از دوره تاريك مغول در ايران تأليف شده است.
اما فرهنگ صحاح العجم, مصحح درباره نحوه دستيابى به نسخه خطى آن مرقوم مى دارند: (يگانه نسخه خطى اين فرهنگ در شهر براتيلاوا در لهستان نگاهدارى مى شود و هم چنان كه پيش از اين اشاره رفت كمتر كسى از وجود چنين فرهنگى اطلاع درست و دقيقى داشت. نخستين بار شادروان دكتر حسن رزنيد راد تبريزى به سال 1285/ 1965ـ1966 (1285 ظاهراً اشتباه چاپى است و بايد 1385/ 1965ـ1966 باشد) جلد اوّل اين فرهنگ را به عالَم علم و ادب معرفى كرد. وى مقاله كوتاهى درباره كشف و معرفى آن در روزنامه (باكى) نوشت و معرفى آن را به بعد موكول كرد.)12 درباره تأليف اين فرهنگ مؤلف در ديباچه اثر خود چنين مى نويسد:
فلمّا رأيت اكثر الكتب المعتبره من مصنفات المشايخ [المطهره] مدونة بلغة الفارس وكان اكثر راغبيها فى اللغة تلك غير فارس جمعت منها تلك الكتب تداوله على وجه يسهل لكل طالب تناوله وسميّته بالصحاح العجميّه لكونه على اسلوب الصحاح العربيه.13
درباره هدف از تأليف اين فرهنگ, خود مؤلف بار ديگر در پايان اين اثر چنين مى نويسد:
تمت الصحاح العجميّه بحسن التوفيق واليسر [الى الابد منها] لكل طالب الفارسى من الصغير والكبير.14
و تصوير نسخه خطى صحاح العجم كه در اختيار ماست در حال حاضر تنها نسخه شناخته شده در جهان علم و ادب محسوب مى شود. ناسخ, جلد اوّل تاريخ آن را چنين ضبط كرده است:
قد وقع الفراغ من كتب هذه النسخه بلغة العجميه المرغوبه عند اهل المعرفة فى يوم السبت من اواخر ربيع الاخر سنه احدى وستين وتسعمائه.15
مصحح محترم در اين چاپ كه تمام كتاب را از روى نسخه عكسى با خط زيباى خود نوشته, تحميديه و مقدمه كتاب را حذف كرده در صفحه بيستم كتاب عكس صفحه اوّل نسخه اصل و در صفحه بعدش عكس صفحه آخر را در پايان مقدمه خود آورده است. عكس صفحه اوّل شامل قسمتى از مقدمه كتاب مى باشد و آنگاه از صفحه27 متن كتاب را با عنوان (القسم الاوّل باب الالف فصل الالف) شروع نموده است.
امّا آنچه در مورد دستيابى به نسخه و نسخه موجود مرقوم داشته اند كه يگانه نسخه خطى اين فرهنگ در شهر براتيلاوا نگهدارى مى شود…. نخستين بار شادروان دكتر حسن رزنيد راد تبريزى به سال 1385/ 1965ـ1966 معرفى كردند… و…. عكس نسخه خطى صحاح العجم كه در اختيار ماست در حال حاضر تنها نسخه شناخته شده در جهان علم و ادب محسوب مى شود, مبنى بر اشتباه است. زيرا علامه شهير حاج آقا بزرگ تهرانى يكسال قبل از آقاى دكتر حسن رزنيد راد تبريزى در كتاب گرانقدر الذريعه الى تصانيف الشيعه دو نسخه از اين كتاب چاپ آقاى بيگدلى را با نام صحاح العجم معرفى فرموده و در ذيل عنوان صحاح الفرس مى نويسند:
وقد اشتبه هذا الكتاب مع (صحاح العجم) لبعض الاروام فى اللغة الفارسية بالتركيه الموجودة نسخته فى (الرضويه) و عند الشيخ حسين الجندقى بكربلا وغيرها اوّله الحمد للّه الذى الهمنا اللغات والعبارات.16
اما مقدمه و تحميديه مؤلف كه مصحح آن را حذف نموده از روى نسخه خطى خود كه فقط صفحه آخر آن افتاده مى آوريم و آنگاه آن را نقد و داورى مى كنيم.
بسم اللّه الرحمن الرحيم وبه نستعين الحمدِ لِلّه الذى اَلهَمَنا اللغات والعبارات ويسير جرياننا على الاسنة وساير الآلات والصلوة على حبيبه سيد البريات وعلى آله واصحابه اصحاب انواع الخيرات وَ بَعد فلما رأيت اكثر الكتب من مصنّفات المشايخ المَهَرَة مدوّنه بلغة الفارس وكان اكثر راغبيها فى تللك اللغة (غير) فارس جمعت فيها من تلك الكتب تداوله على وجه يتسّهل لكل طالب تناوله جعلت فى حق الآخر لكل حرف على الترتيب بابا مستقلاً ثم جعلت فى كل باب بحق الاول على الترتيب كل حرف يوجد فصلاً واعتبرت فى الوسط مابعد الاوّل وان اشتركب (اشتركت) فيه كلمتان اعتبرت مابعد الاوّل تم و تم الى الانتهاء والتمام. ثم عدتُ الى الاول الاغيار واصل المقام وقيدت الحروف والحركات المشبهه على وجه لايخفى على العقول المتنبّهه وجعلت الاسماء قسماً والافعال وما يتبعها قسماً آخر وقدمت الاسماء لوجه لايستتر لمن باشر وسمّيته (بالصحاح العجميه).
لكونه على اسلوب الصحاح العربيه راجياً من الوهاب الكريم الرضاء وان يصرف عنى وساير الاخوان سوء القضاء وطامعاً من المستفدين خيرالدعاء وان يصلحوا ان عثروا على الخطاء وباللّه التوفيق والتسير وما توفيقى الا بالله فى كل عسير ويسير; القسم الاوّل باب الالف وفصله….
چون نسخه نگارنده فاقد صفحه آخر مى باشد, پايان نسخه را از روى صفحه عكسى نسخه براتيلاوا كه مأخذ مصحح بوده عيناً نقل مى كنيم: (تمت الصحاح العجميه) بحسن التوفيق والتيسير التى لابد منها لكل طالب الفارسى من الصغير والكبير قدوقع الاّ الاّ.)
در اين مقدمه و مؤخره و تمام كتاب چه در نسخه چاپى و چه در نسخه خطى كه نگارنده در تصرف دارد, نامى از مؤلف كتاب مشاهده نمى شود. در هيچ يك از مراجعى كه در دسترس بود و مورد نظر قرار گرفت از تذكره نويسان و فرهنگ نويسان و پژوهشگران و محققان ايرانى و اروپايى غير از حاجى خليفه در كشف الظنون و احمد بن مبارك رومى روشن زاده در گذشته به سال 969 در لغت نعمة اللّه به فرهنگى به نام صحاح العجم اشاره نشده است حاجى خليفه آن را تأليف هندوشاه بن سنجر صاحبى نخجوانى دانسته و شرح حال نويسان و تذكره نويسان در عنوان هندوشاه و جزء مؤلفات او نامى از اين كتاب نبرده اند. امّا در لغت نعمة الله كه از مآخذ خود نام صحاح العجم را به صورت ديرينه مختصر و جديد كبير ذكر نموده مؤلف آن را مشخص ننموده است.
اما استناد به نوشته علامه دهخدا با توجه به سابقه امر و مبناى استنباط علامه مثبِت اثرى نخواهد بود.
علامه دهخدا نسخه اى از صحاح الفرس در اختيار داشته اند كه ديباچه و بيش از ثلث كتاب را فاقد بوده.17 در صفحه اوّل آن نام صحاح الفرس نوشته شده بود و دهخدا در صدد تحقيق هويت كتاب و مؤلف آن بوده است. با مطالعه نسخه خود مشاهده فرموده اند كه مؤلف صحاح الفرس در بسيارى از موارد اشعارى از پدر خود بدون ذكر نام آورده است و با تتبع دريافته اند كه پدرش هندو تخلص مى كرده و اهل نخجوان بود. آنگاه با اين سوابق ذهنى براى يافتن مؤلف صحاح الفرس به كتاب البلغه فى اصول اللغه سيد محمد صديق حسنخان بهادر بن مولوى آل حسن قنوچى بهويالى مراجعه مى نمايند. در آن كتاب به عنوان صحاح العجم تأليف هندوشاه بن سنجر برخورد مى نمايند. آنگاه در حاشيه نسخه خود مى نويسند: كتاب حاضر چنانچه در اوّل كتاب ديده مى شود, صحاح الفرس است نه صحاح العجم و ديباچه عربى را كه بهويالى نقل مى كند, در اين جا ديده نمى شود. پس صحاح العجم نيست. يا صحاح العجمى است بى ديباچه با تغيير عجم به فرس در نام كتاب; من صحاح العجم را نديده ام ولى اين كتاب حاضر در دو جا احتمال ضعيف به دست مى دهد كه شايد پدر مؤلف همان هندوشاه نخجوانى است…. پس ظاهراً پدر مؤلف هندو تخلص مى كرده و اهل نخجوان نيز بوده است (و لغوى بودن پدر سبب شده كه پسر نيز گويى در اين ميدان بزند. پدرْ صحاح العجم نوشته او هم صحاح الفرس مى نويسد).18 با اين وصف مبناى استنباط علامه دهخدا البلغه بهويالى بوده و بهويالى نيز عين مطالب كشف الظنون حاجى خليفه را نقل نموده است و دهخدا در نوشته خود هيچ گونه اشاره اى به حاجى خليفه و كشف الظنون ندارد.
حاجى خليفه در كشف الظنون مى نويسد:
صحاح العجم لهندوشاه النخجوانى المتوفى سنه 730 رتبه على ترتيب الصحاح العربى وهو مختصران قديم وهو معروف بديرينه مختصر وجديد قال فيه: لمّا رأيت اكثر كتب المشايخ مدونة بلغة الفرس وكان اكثر راغبيها غير فارس فجمعت منها على وجه يسهل تناوله وجعلت لكل حرف على الترتيب بابا مستقلاً وقيدت الحروف على وجه لايخفى وسميته به لكونه على اسلوب الصحاح العربيه.19
در اين عنوان حاجى خليفه كه معمولاً آغاز كتاب را با كلمه اوّله ذكر مى نمود, ذكر ننموده و قسمتى از مقدمه مؤلف را ذكر كرده است و قسمت ذكر شده كاملاً با مقدمه كتاب حاضر كه چاپ شده تطابق دارد. ولى همان طورى كه مؤلف كتاب خود در مقدمه و مؤخره اش ذكر نموده است, نام اين كتاب صحاح العجميه است نه صحاح العجم. ديديم كه مى نويسد: سمّيته بالصحاح العجميه20. تمت الصحاح العجميه بحسن التوفيق.21
و خود حاجى خليفه در كشف الظنون مى نويسد: صحاح العجميه رساله بالفارسيه لمولانا محمد بن پيرعلى المعروف ببركلى المتوفى سنه… اوّله الحمد لله الذى الهمنا اللغات والعبارات. الخ22
اسماعيل پاشا بغدادى در هدية العارفين, اسماء المؤلفين واثار المصنفين مى نويسد: البركوى: محمد بن
پيرعلى البركوى تقى الدين الرومى الفقيه الصوفى الحنفى ولد بباليكسر سنه 926 وتوفى سنه 981 من تصانيفه آداب البركوى, اربعين فى الحديث…. صحاح الجميه.23
خيرالدين زركلى در قاموس الاعلام مى نويسد: البركلى (929ـ981هـ./ 1523ـ1573م) محمد بن پيرعلى بن اسكندر البركلى الرومى محى الدين عالم بالعربيه نحواً وصرفاً له اشتغال بالفرائض ومعرفة بالتجويد تركى الاصل والمنشاد من اهل قصبته (بالى كسرى) كان مدرساً فى قصبته بركى فنسب اليها.24
اينك با اين تفاصيل شايسته است كه بپذيريم كتاب صحاح العجمى كه مرحوم غلامحسين بيگدلى از روى نسخه براتيلاوا كه در سرلوحه آن نام صحاح العجم ذكر شده استنساخ و تصحيح نموده اند و مؤلف آن را هندوشاه بن سنجر صاحبى نخجوانى دانسته اند و يا به وى منسوب كرده اند, كتاب صحاح العجميه محمد بن پيرعلى بركلى بوده كه فرهنگى است فارسى به تركى با مقدمه عربى كه معانى بسيارى از لغات آن هم تركى آذرى نمى باشد; و چه بسا با توجه به معاصر بودن محمد بن پيرعلى بركلى (929ـ981) با احمد بن رومى روشن زاده مؤلف لغت نعمة الله متوفاى 969 صحاح العجم جديد ذكر شده در مقدمه لغت نعمة الله همين صحاح العجميه محمد بن پيرعلى بوده باشد; تا نظر خداوندان علم و ادب و اساتيد فن چه باشد.
در پايان مقال ناگزير از اشاره به اين مطلب است كه با امعان نظر در تصوير صفحه آخر نسخه براتيلاوا كاملاً مشخص و هويدا است كه جمله (قد وقع الفراغ من… الى سنه احدى وستين وتسعمائه تم بقره الله (96)25 در پايان نسخه الحاقى است و خط كاتب عبارت مذكور با خط كاتب نسخه مطابقت ندارد و اين موضوع با مراجعه به نسخه اصل و نوع كاغذ و ساير مشخصات نسخه شناسى معلوم و مشخص خواهد شد كه آيا نسخه براتيلاوا مربوط به هزاره اوّل است, يا خير.پى نوشت ها: مآخذ و مراجع 1. مقدمه صحاح العجم, ص5. 2و3. مقدمه اقبال بر تجارب السلف, صفحات ط و ى,چاپ سوم, 1357, طهورى, تهران. 4. مجله يادگار, ش7, سال دوم, اسفندماه 1324, ص9, مقدمه صحاح الفرس, ص10 و11. 5. همان, ص80. 6. تاريخ ادبيات ايران, دكتر ذبيح اللّه صفا,, ج3, بخش اول, ص287. 7. همان, بخش2, ص1244. 8. همان, بخش2, ص1303. 9. مقدمه صحاح العجم, ص7و6. 10. فرهنگ نظام, صفحات د, هـ, و, ج5. 11, 12, 13, 14 و15.مقدمه صحاح العجم, ص7,12,13,15 و16. 16. الذريعه الى تصانيف الشيعه, ج15, ص12, چاپ 1384ـ 1965, ذيل عنوان53. 17. ديباچه دكتر طاعتى بر صحاح الفرس, ص13. 18. همان, ص14. 19. كشف الظنون, چاپ دار احياء, ج2, ص1074. 20. مقدمه كتاب و مقدمه مصحح, ص13. 21. تصوير صفحه آخر نسخه مأخذ مصحح. 22. كشف الظنون, ج2, ص1074. 23. هديه العارفين, چاپ دار احياء, ج2, ص252. 24. قاموس الاعلام, چاپ دارالعلم, بيروت, 1986, ص61, ج6. 25. تصوير صفحه آخر نسخه براتيلاوا.
سيرى در منهاج الولاية فى شرحنهج البلاغه
حسينى سيد محمدرضا
منهاج الولاية فى شرح نهج البلاغه, ملا عبدالباقى صوفى تبريزى (ملقب به دانشمند) تحقيق و تصحيح حبيب الله عظيمى, 2جلد, آينه ميراث, 1272ص, وزيرى.
نهج البلاغه اثر جاودان فقيه, متكلم و اديب بلند آوازه شيعه, سيد رضى است; مشتمل بر: مجموعه اى از سخنان بلند و كلمات روح بخش و آموزه هاى زندگى آفرين امام على, كه در قالب خطبه ها, نامه ها و حكمت ها ارائه گرديده است. اين سخنان پرمغز همچون خورشيد هميشه مى درخشد و همگان از نور آن بهره مى جويند, و به سان چشمه اى است هميشه جارى كه كوير سينه پيروان, از آب زلال آن, سيراب مى شود. سخنانى كه آرام بخش دل هاى ناآرام و بهره رسان خردهاى جستجوگر است.
بى ترديد سخنان معجزه گون على(ع) ريشه در آموزه هاى وحى و حقايق الهى دارد. چه نيك گفت: (كلام او فروتر از كلام خالق, و فراتر از كلام مخلوق است). شاعرى نكته سنج نيز درباره نهج البلاغه چنين سروده است:
كتاب كأنّ اللّه رصّع لفظه
بجوهر آيات الكتاب المنزّل
حوى حكماً كالدّرّ ينطق صادقاً
فلافرق إلاّ أنّه غير منزل1
چنين است كه آموزه هاى ارجمند او را كه روى هم گرد آمده است (اخ القرآن) ناميدند. زيرا بازگوكننده حقايق قرآن و بيانگر معارف والاى كتاب الهى است. كلام مولى از همان آغازين روزهايى كه فراز آمد, جان ها را تسخير كرد و خردها را شوراند و ده ها انسان دلداده به حق را متوجه خود ساخت. بدين سان بسيارى آن سخنان والا را بر حافظه نهادند و كسان بسيارى در اوراق نگاشتند و به نسل ها و عصرها سپردند. گويا اوّلين كسى كه اين كلمات نورانى را جمع و تدوين كرد, حارث بن عبدالله همدانى بوده است (ر.ك: آينه پژوهش, ش55 ـ56) پس از آن كشش ها و كوشش ها درباره تصحيح و تدوين كلمات بگستريد و مجموعه اى بزرگ از آثار مكتوب در آستانه معارف علوى سامان يافت.
سيد شريف رضى2 با استفاده از اين منابع, گزيده اى از سخنان آن حضرت را در سه بخش: 241 خطبه, 79 نامه و 480 حكمت مرتب كرد. كار گردآورى آن در سال 400 هجرى قمرى به پايان رسيد3. وى با توجه به اوج بلاغت و فصاحتى كه در كلام مولى است, نام آن را نهج البلاغه نهاد. شروح نهج البلاغه
با توجه به آنچه آمد طبيعى است كه نهج البلاغه تلاش و كوشش بسيارى را در شرح و بسط معارف آن به خود معطوف دارد. شرح, حاشيه و تعليقه نهج البلاغه از همان سال هاى آغازين نشر و گسترش آن آغاز شد. گويا اوّلين كسى كه به شرح بخشى از آن همت گماشت, سيد مرتضى (برادر بزرگوار سيد رضى) بوده است. اين شرح ها از زاويه هاى مختلف به نهج البلاغه نگريسته اند كه همه راهگشايند و سودمند.
برخى بيشتر از بُعد كلام به آن نگريسته و در واقع شرحى كلامى بر نهج البلاغه نوشتند و برخى از منظر عرفان به آن نگاه كردند و شرحى عرفانى نگاشتند و گروهى از جهت ادبى به آن پرداختند و شرحى ادبى نوشتند و برخى ديگر جنبه روايى و تاريخى آن را برجسته كردند و شرحى از آن منظر به رشته تحرير درآوردند. شرح منهاج الولايه
منهاج الولايه كه سبكى منفرد و كارآمد دارد, از جمله شرح هايى است كه در قرن يازدهم به قلم آمده است. اين شرح از آثار عبدالباقى تبريزى است. وى از انديشمندان و عالمان قرن يازدهم هجرى قمرى است و آثارى در تفسير قرآن كريم به طريق تصوّف و شرح نهج البلاغه به مشرب تصوّف و شرح صحيفه الكامله السجاديه به طريق صوفيه دارد. وى از مشاهير خوشنويسى در دوره صفويه بوده و استاد خط نسخ و ثلث به شمار مى رفت. وى متمايل به مسلك صوفيه است و مدتى از عمر خويش را در خانقاه گذرانده4. صاحب رياض العلماء نيز همين مطالب را درباره ايشان ـ در ص59 كتاب خود ـ بيان داشته است.
مصحح محترم در مقدمه خود, به معرفى اجمالى شرح هاى عربى و فارسى نهج البلاغه و بيان شيوه نگارش و قسمت هاى مختلف كتاب به همراه كمى شرح مى پردازد. آنگاه بسيار كوتاه به معرفى عبدالباقى صوفى اشاره مى كند كه جا داشت در اين بخش از مقدمه, حوصله اى بيشتر به خرج مى داد و به معرفى شخصيت عبدالباقى از زواياى مختلف مى پرداخت. اين خود از نواقص تصحيح اين كتاب به شمار مى رود. وى ضمن معرفى آثار عبدالباقى به مقايسه ميان نسخه ها مى پردازد و در آخر نيز شيوه تحقيق خود را بيان مى كند.
به اعتقاد محقق محترم كمتر شرحى وجود دارد كه به همه اين زمينه ها پرداخته باشد و شرح منهاج الولايه فى شرح نهج البلاغه داراى اين ويژگى نادر مى باشد. وى در دو جاى مقدمه5 با عنوان مقام جامعيت و كمال از اين شرح ياد مى كند كه گمان مى رود گزافه گويى باشد. ايشان در صفحه 17 در اين خصوص چنين مى گويند:
پس از سير و سلوكى چند در شرح عبدالباقى و شهود مرتبه جامعيت آن شايسته است كه بگوييم: آن چنان كه نماز در ميان تمامى عبادات مقام جامعيت و كماليت را دارد و انسان را به معراج قرب الهى مى رساند, همين طور منهاج الولاية در ميان ساير شروح نهج البلاغه, مقام جامعيت و كمال را دارد و بيننده سالك را به معراج قرب در معارف امام الموحدين مى رساند.
براى نشان دادن گزافه گويى وى به يك نمونه از شروح اشاره مى كنيم.
علامه محمدتقى شوشترى, شرحى بر نهج البلاغه به نام بهج الصباغة فى شرح نهج البلاغه نگاشت كه اين اثر پس از (قاموس الرجال) مهم ترين تأليف وى مى باشد. اين شرح از لحاظ تحقيق, نوآورى و ابداعات, سرآمد بسيارى از شرح ها مى باشد. ايشان در اين شرح بر آن شد تا نهج البلاغه را براساس موضوع تقسيم نمايد و بر هر موضوع عنوان هايى ترتيب دهد و بدين سان شرح وى داراى شصت موضوع گرديد كه اين از جمله امتيازات اين اثر گرانسنگ به شمار مى رود.
از ديگر امتيازات اين كتاب مى توان به تصحيح متن نهج البلاغه اشاره كرد. وى در كنار شرح نهج البلاغه به تصحيح متن نهج البلاغه نيز همّت گمارد كه كمتر شرحى يافت مى شود كه به اين مهم پرداخته باشد. ايشان متن مصحّح شيخ محمد عبده رئيس دانشگاه الازهر مصر را كه با تعليقات محمد محى الدين عبدالحميد در مصر به زيور چاپ آراسته شده است, جهت شرح برگزيده اند. البته اين متن خالى از غلط نيست مثلاً در حكمت 244 آمده است: (والامانات نظاماً للأمّه) در حالى كه در تمام نسخه هاى قديم به صورت (والإمامة نظاماً للامّة) آمده است. امام على(ع) در اين حكمت, امامت را موجب نظم جامعه و رهبرى امت معرفى فرمود; زيرا اين امامت است كه هنگام حوادث نقطه اتكاى امت مى باشد. شايد بتوان گفت اين نوع غلط ها, تحريف لفظى است در نهج البلاغه و از همين رو علامه شوشترى كوشيد تا نسخه ياد شده را با نسخه شرح ابن ابى الحديد و ابن ميثم مقابله كند; زيرا آنان در شرح خود مدعى شدند كه از نسخه اصل كه به خط سيد رضى بود استفاده كرده اند. وى موفق شد تا متن منقحى را در ضمن شرح خود ارائه نمايد. همچنين علامه شوشترى كوشيد تا اسناد نهج البلاغه را بيان كند. وى هنگام تطبيق متن آن با مصادرِ دست اول از كتب تاريخى, حديثى و ادبى به برخى از كاستى ها پى برد كه به اصلاح آن همت گمارد كه اين خود از امتيازات اين شرح به حساب مى آيد.
علامه شوشترى در شرح خود به اندازه لازم شرح مى داد و هرجا لازم بود شرحش به درازا مى انجاميد و اگر نياز نبود به موجزگويى بسنده مى كرد. ايشان در اين خصوص چنين مى گويد: (من قسمت هايى از نهج البلاغه را شرح كرده ام كه محتاج شرح بوده است و در جنبه هاى لغوى و نحوى زياده روى نكرده ام و در شرح هر فقره به اندازه لازم بسنده كرده ام. ديگر آن كه مطالب ديگران را با نامشان آورده ام و هرجا كه مطلب به كسى منتسب نيست, از اين جانب است). وى ذكر مطالب ديگران را بدون نام, نوعى سرقت مى داند و مطلب ديگران را با ذكر نام بيان مى كند. ايشان در اين باره مى گويد: (وليس دأبي أكثر الشرّاح يذكر اللاحق ماقاله السابق فى صورة الانشاء منه فإنّه نوع سرقة. فماكان من غيري أنسبه إليه, ومافيه بلانسبة فهو منّى.)
مرحوم علامه شوشترى درباره شرح ابن ابى الحديد, شرح ابن ميثم و شرح خوئى چنين مى گويد:
ولكن أبسطها وأمتنها شرح ابن أبى الحديد. ثمّ شرح ابن ميثم. ثمّ شرح الخوئى, ولكن لم يكن احد منها جامعاً مع أنّ الأخير غير تامّ.
ملا عبدالباقى شرح خود را با استناد و استفاده از آيات و روايات و كلام عرفا, فلاسفه, متكلمين, ادباء و شعر شاعران عرب زبان و فارسى آميخته است. وى كلام عرفا, فلاسفه و متكلمين را چه فارسى و يا عربى به همان صورت بيان مى كند و آن را به زبان ديگر تبديل نمى كند كه همان بلاغت, فصاحت و گويايى باقى بماند; مانند صفحه 56:
قال المحقق القونوى: ذكر شيخنا ـ رضى الله عنه ـ جواباً عن الذين سألوه عن حقيقة العقل الاوّل, وكونه مِمَّ خُلقَ؟ فقال: خُلق من صفة القدرة, لامن صفة غيرها, و لهذا سُمّى بالقلم, لانّ القلم ينصاف إلى اليد واليد صورة القدرة. تقسيم بندى شرح
اين شرح در دوازده باب تدوين شده است.
مرحوم ملا عبدالباقى صوفى تبريزى به عدد 12 عنايت خاصى داشت و گويا اين عنايت در محقق و مصحح محترم نيز تأثير گذاشت و ايشان نيز در معرفى شرح ها 12 شرح عربى و 12 شرح فارسى معرفى كرد. وى در توجيهى بر انتخاب 12 باب مرحوم ملا عبدالباقى در صفحه 17 چنين مى گويد:
(و چه بسا آن, اشارتى و تأكيد مى باشد بر ارادت اين مريد به ولايت داران مطلقه امامت و جانشينان مقام ختمى مرتبت).
ملا عبدالباقى در كتاب خود متناسب با هر باب خطبه يا نامه و يا حكمت انتخاب كرده و با استفاده از آيات و روايات و كلمات عرفا, متكلمين و شعراء به شرح و تفسير آن مى پردازد. فهرست آيات, روايات و كتاب هاى موجود در آخر كتاب گوياى اين حقيقت است.
مرحوم ملا عبدالباقى هرجا نياز به درازه گويى بود, بحث مبسوطى ارائه مى نمود; مانند باب اول و دوم. در برخى موارد كه نياز و ضرورت نمى ديد به ترجمه آن فراز بسنده كرده است; مانند بخش زيادى از باب سوم صفحه 658 و 659 تا 675, و در مواردى فرازهايى از خطبه هايى را فقط ترجمه مى كند; مانند صفحه هاى 688 تا آخر باب سوم و بخشى از باب 5 ,6, 7, 8 و11 و همچنين مواردى و فرازهاى ديگر آن خطبه را ترجمه, شرح يا تفسير نكرده است كه تمام باب دوازدهم از چنين حالتى برخوردار مى باشد.
ملا عبدالباقى صوفى شرح خود را از توحيد ذاتى آغاز مى كند و با معاد و دعا به عنوان فصل الختام به انجام مى رساند.
اگر با دقت هرچه تمام تر به موضوع هاى مطرح شده در اين باب ها توجه كنيم به اين مهم مى رسيم كه عبدالباقى در اين شرح سعى كرده است بيشتر به موضوع هاى كاربردى بپردازد; اگرچه از موضوع هاى بنيادى نيز غافل نبوده است. باب اول
وى باب اول را به شرح خطبه اول نهج البلاغه اختصاص داده است و به لحاظ اهميت موضوع توحيد, از ساير باب ها بيشتر مورد توجه ايشان بود و به شرح و بسط بسيار پرداخت. اين باب از طولانى ترين باب ها است. بنابراين نيمى از جلد اول شرح دوجلدى وى كه حدود 400 صفحه مى باشد به خود اختصاص مى دهد. وى در اين باب 7 خطبه را كه پيرامون توحيد بود, شرح و تفسير نمود. وى در شرح خطبه اول نهج البلاغه (صفحه 51) درباره معنى حمد چنين مى گويد:
و معنى الحمد للّه آن است كه جميع ثناها و ستايش مر خداى تعالى راست, چه مُحلّى به لام جنس در مقامات خطابيه متبادر از او استغراق است, و ايضاً اختصاص جنس مستفاد از لامَين (الحمد) و (للّه) مستلزم اختصاص جميع افراد است. يعنى جميع محامد جاريه بر السنه عباد من ازل الآزال الى ابد الآباد, مر هر محمود را بر هر امر جميل از نعم و غير آن من الافعال الجميلة و الأوصاف الجليلة, مر خداى مستجمع جميع اسماء ساميه و صفات كماليه راست. چه مولى هر نعمت اگرچه به ظاهر از ديگرى رسد غير او نيست فما بكمْ مِن نِعمَةٍ فَمِنَ اللّه6. زيرا كه انتساب هر صفات ستوده و خصال محموده, بر هر شخص از اشخاص عالم بر سبيل مجاز است, و فى الحقيقة انعكاسات انوار تجلّى ذات و صفات الهيه است در مظاهر كونيه. مولانا:
خلق را چون آب دان صاف و زلال
و اندر آن تابان صفات ذوالجلال
علمشان و عدلشان و لطفشان
چون ستاره چرخ در آب روان
پادشاهان مظهر شاهيّ حق
فاضلان مرآت آگاهى حق
خوبرويان آينه خوبّى او
عشق ايشان عكس مطلوبّى او
مرحوم علامه تسترى نيز در شرح عربى خود از نهج البلاغه كه به صورتى موضوعى تدوين كرده است, شرح را از توحيد آغاز كرد و خطبه اول نهج البلاغه را كه بحث توحيد مى باشد, بخش اول كتاب خود قرار داد. باب دوم
ملا عبدالباقى صوفى تبريزى باب دوم كتاب را به شرح خطبه هايى كه امام على(ع) به صفات و خصوصيات و نبوت حضرت خاتم انبياء پرداخته اند, اختصاص داده است و بيست خطبه را شرح مى كند كه به لحاظ اهميت موضوع حدود 200 صفحه به شرح اين خطبه پرداخت. وى در اين باب نيز با استفاده از آيات و روايات و شعر به شرح و تفسير خطبه ها پرداخت و از اين رو تفسير وى از طراوت خاصى برخوردار است و ملا عبدالباقى در خصوص اختصاص رسول خدا به شرح حقايق و اسماى الهى در صفحه 452 مى گويد:
اللّه نُور السموات والارض تا نپندارى كه عالم بى اشعه نور الهى متصورالوجود است, باز تا گمان نبرى كه عالم ممكن است كه بى واسطه مطرح انعكاس آن نور صرف گردد. قال ـ عزّ شأنه عن الأمثال ـ مَثلُ نُوره كَمِشكوة فيها مِصباحُ المِصباح اَلمصباحُ فى زُجاجةٍ; يعنى نور وحدانى مصباح ذات احدى از زجاجه روح محمّدى منعكس مى گردد, و به مشكات سماوات و ارضين شعاع مى اندازد. قال كعب الاحبار و ابن جبير: المراد بالنور الثانى هنا محمّد(ص) و فقوله مَثَلَ نُوره اى نور محمد(ص). باب سوم
عبدالباقى در باب سوم به بحث از خطبه هاى 186, 109, 120, 93 و 91 و يك حكمت پيرامون علم و دين پرداخت. اگرچه اين باب از حجم كمى برخوردار است, امّا داراى موضوعات متنوعى است, از جمله: بحث هاى برترى علم بر مال, مهاجرت براى كسب دين خدا, جاودانه بودن علما, سينه امام, گنجينه معارف, بصيرت قلب و مكاشفات علم لدنّى, ايمان ثابت و ايمان عاريه, زيادت ايمان به غيبت و يقين, هجرت در طلب دين خدا, اهل بيت در سينه هاى امين, جمله (سلونى قبل أن تفقدونى), اوصاف نبى و اهل البيت, اقتدا به قرآن در تبيين صفات خداوند…. باب چهارم
باب چهارم بحث پيرامون تقوى و اوصاف متقين است كه به شرح خطبه 114 اميرالمؤمنين(ع) مى پردازد و در اين خطبه مباحث حقيقت شكر و اقسام آن, استحقاق ذات بارى تعالى حمد را, شاكران و شكر لفظى, عملى و علمى, ايمان به خداوند و علم اليقين, عين اليقين و حق اليقين, تقواى الهى و صفات متقين, دنيا دار فنا, مشقت, تغيّر و عبرت, مبادرت جستن به اعمال براى آخرت, متقى و مراتب تقوا, على(ع) حقيقت تقوا و كرامت قلب عارف, فرازهايى از خطبةالبيان در شأن على(ع) صحت و سقم خطبةالبيان و كمال يقين, مطرح مى شود.
وى در بحث متقى و مراتب تقوا در صفحه 711 حديثى را بيان مى كند كه مروى است بعضى از اصحاب به نزد رسول الله(ص) آمدند و گفتند:
يا رسول اللّه مَن اَعلم الناس؟ قال رسول الله(ص) (العاقل). پس گفتند: مَن أعبَدُ الناس؟ قال رسول الله(ص) (العاقل). بازگفتند: مَن أفضل الناس؟ قال (العاقل). پس گفتند: أليس العاقل مَن تَمَّت مُرُوته و ظهرت فصاحتُهُ و جادَت كفُّهُ و عظُمَت منزلته؟ فقال رسول الله(ص) (و اِنْ كلُّ ذلك لمّا متاعُ الحيوة الدنيا والآخرة عند ربك للمتقين; ان العاقل هو المتقى). مولانا:
چون كه تقوا بست دو دست مرا
حق گشايد هر دو دست عقل را
صيقل عقلت بدان داده ست حق
كه بر او روشن شود دل را ورق
گر تن خاكى غليظ و تيره است
صيقلى كن زآنكه صيقل گيره است
تا در او اشكال غيبى رو دهد
عكس حوريّ و ملَك در وى جهد
صيقلى را بسته اى اى بى نماز
و آن هوا را كرده اى دو دست باز
گر هوا را بنده بنهاده شود
صيقلى را دست بگشاده شود
پس چو آهن گرچه تيره هيكلى
صيقلى كن صيقلى كن صيقلى
كِى سيه گردد ز تقوا روى خوب
كو نهد گلگون مِن تقوى القلوب باب پنجم
وى در باب پنجم پيرامون مسائل مهم به بحث مى نشيند; از جمله: ملالت قلوب, به دست آوردن دل ها, آرامش دل هاى طالبان علم, حكمت, رهبت و خشيت, اقسام صبر, حيا از خداوند, قضا و قدر, بداء, ارتباط روحى حيوانى و مزاج انسانى, صلاح و فساد دل, فضايل اخلاق, رضا و درجات رضا, خوف و اقسام آن, صدق و صلاح نيت.
ملا عبدالباقى در صفحه 791 در شرح حكمت يك صد و هشت چنين مى گويد:
و گويند اعرابى نزد رسول الله(ص) آمد و گفت: حساب خلق كى خواهد كرد؟ رسول الله(ص) گفت: (الله). گفت: خدا به خودى خود حساب كند؟ گفت: (نعم). اعرابى بخنديد. پيغمبر(ص) فرمود: (مِمَّ ضَحِكتَ يا اَعرابى؟) از چه خنديدى اى اعرابى؟ گفت: (اِنَّ الكريم اذا قَدَر عفا و اذا حاسب سامحَ)7. يعنى كريم چون قدرت يافت عفو كند, و چون حساب كند مسامحه نمايد. باب ششم
ايشان در باب ششم به مباحث مهم مى پردازد; از جمله: توشه گرفتن و انجام اعمال نيك قبل از مرگ, اتمام و اكمال امر دين, پيش روى بودن آخرت, نماز و تقرب جستن به خداوند, اعطاى زكات, اداى امانت, مذمت عيجوبى, وصيت امام على(ع): پرستش خداوند و متابعت رسول(ص), اشتياق امام(ع) و….
وى در صفحه 833 در تفسير خطبه يك صد و نود و نه درباره اهميت نماز چنين مى گويد: (اميرالمؤمنين(ع) چون وقت نماز درآمدى مضطرب گشتى, و رخسار مباركش متغير شدى. گفتندى: يا اميرالمؤمنين! چه رسيد تو را؟ گفت: وقت اداى امانتى درآمد كه آسمان و زمين طاقت آن نداشت). همچنين در صفحه 844 مى گويد: از جابر بن عبدالله انصارى مروى است كه گفت كه كعب الاحبار از على ابن ابى طالب(ع) پرسيد كه آنچه رسول الله(ص) در آخر حيات به آن تكلم فرموده چه بود؟ گفت: (سر را بر دوش من نهاد و گفت: الصلاة الصلاة). كعب گفت: آخر عهد وصيت انبيا اين باشد, و به اين مأمورند و به اين مبعوث شدند. باب هفتم
ايشان در باب هفتم به مباحثى پيرامون دنيا, دنيا و آخرت, آميختگى دنيا به شهوات, به ياد مرگ بودن, ترك دنيا و… پرداخت. در خصوص عبرت گرفتن از بى وفايى دنيا چنين مى گويد: (فَهَل بَلَغَكم أنَّ الدنيا سَخَت لَهم بِفديةٍ, أو أعانتهُم بمَعونَةٍ, أو أحسَنَت لهم صُحبَة). پس آيا رسيده است به شما آنكه دنيا سخاوت كرد با ايشان به آنچه بازخرند خود را از اسيرى, يا اعانت كرد ايشان را به ياريى, يا نيكويى با ايشان نمود در مصاحبت.(ج1, ص873 ـ874)
وى در اين باب خطبه هاى 111, 113, 99, 82, 28, 196, 173 و 103 و همچنين حكمت هاى 7 و 367 را شرح كرده است. باب هشتم
عبدالباقى در باب هشتم منهاج الولاية, به بحث از مذمت كبر و فخر فروتنى مى پردازد كه به تعدادى از موضوع هاى آن اشاره مى كنيم: نكوهش تكبّر و فخر در روايات, حقير شدن متكبّر نزد مردم, تكبّر و تفاخر در آيات, روايات و اشعار, سجده نكردن ابليس بر آدم, توصيه به تواضع, بناى بيت اللّه الحرام, كراهت امام(ع) از خودخواهى و ستودن ايشان. وى درباره كِبر مطلبى از سيدعلى همدانى ـ قدسّ سرّه الشريف ـ بيان مى كند: گويد كه از آفات هائله صفت كبر يكى آن است كه از انتفاخ قوه نفسانى, به واسطه نفخه شيطانى, دُخانى مظلم متصاعد مى گردد, و از استيلاى آن دخان چشم دل پوشيده مى شود, و عين بصيرت از مطالعه مجموع ابواب ايمان كه آن مفاتيح الجنان است محجوب مى ماند, و به سبب عدم ادراك ايمان ابواب جنان بر وى مسدود مى گردد; و آنكه رسول الله(ص) فرمود كه: (لايَدخلُ الجنّة مَن كان فى قلبه مثقال ذرةٍ مِن الكِبر) سرّ اين معنى است; و چون كبر ماده قوه غضبى است, و قوه غضبى شر و آتش قهر صمديت است, و خاصيت آتش آن است كه از تولد حركت ذرّه اى از آن جهانى مشتعل گردد, لاجرم يك ذره كبرْ موجب اشتعال آتش جهنم شد كه اعظم عوالم نيران است.
(ج2, ص934) وى در اين باب دو خطبه و سه حكمت را شرح نمود. باب نهم
وى باب نهم را به خطبه سوم نهج البلاغه اختصاص مى دهد. اين خطبه معروف به شقشقيه است و در اين باب به دو بحث از شتاب خليفه اول در پوشيدن لباس خلافت, فرو گذاشتن خلافت بر خليفه دوم و صبر امام(ع) در مقابل آن, قتل خليفه سوم, روى كرد مردم به امام على(ع), مخالفت ناكثين, مارقين, قاسطين با خلافت امام(ع) مى پردازد.
امام على(ع) در اين خصوص فرمود:
((فَلما نَهَضت بِالأمر نَكَثت طائفة); پس چو برخاستم به امر خلافت شكستند طايفه اى عهد بيعت را, و هُم أصحاب الجَمَل.
(وَ مَرَقت اُخرى); و بيرون رفتند از دين طايفه اى ديگر. و هُم الخَوارج لمروقهم من الدين كَمروق السهم من الرَمية, و هو لفظ الخبر النبوي.
(و قَسَط آخرون); و ظلم كردند ديگران و هُم اهل الشام (كانّهم لم يَسمعوا اللّه سبحانه يقول: تلك الدار الاخرة نَجعلها للذين لايريدون عُلُوّاً فى الأرض ولا فساداً والعاقبةُ للمتقين)8 گويا ايشان شنيده بودند از خداى تعالى كه مى گويد: اين دار آخرت گردانيده ايم آن را از براى كسانى كه نمى خواهند بلندى در زمين و نه فساد, و حسن عاقبت از متقيان است. باب دهم
براساس نوشتار مصحح محترم, عبدالباقى شرحى بر باب دهم به رشته تحرير درنياورده است. وى در پاورقى صفحه 987 در اين خصوص چنين مى گويد: باب دهم از كتاب, فقط شامل نامه 53 نهج البلاغه [نامه حضرت به مالك اشتر] است و چون در نسخه هاى خطى رويت شده, ترجمه و شرحى براى آن ذكر نشده به همين جهت از نگاشتن نامه مذكور در اين باب خوددارى مى شود. باب يازدهم
ملا عبدالباقى در باب يازدهم به مباحث مهمى مى پردازد كه از جمله آن آماده بودن براى مرگ, تقواپيشگان و پاداش آنها, تقواى الهى, توشه گرفتن از دنيا, صفات بهشت, دنيا محل اعتبار و آزمايش, معاد جسمانى از ديد ابن سينا, معاد جسمانى از ديد علامه دوانى, اقسام معاد, شفاعت رسول الله, مواطن هفتگانه قيامت و ابواب جهنّم و بهشت, ظاهر و باطن آدمى, سخن اشاعره و سوفسطائيه درباره تبدل و تجدّد اعراض, نشئات روح انسانى, قيامت و كيفيت بعث, درجات بهشت, اصناف اهل بهشت, سخن رسول الله(ص) در توصيف بهشت.
ايشان در خاتمةالمقال در توضيح و تتميم كلام در بيان نسبت ميان روح الهى و بدن انسانى چنين مى گويد:
إعلم, ايّدك اللّه بروح منه, كه آدمى را ظاهرى است و باطنى, و ملكى و ملكوتى. ظاهر آدمى مركب است از نفس و بدن. نفس در اصطلاح قوم عبارت از بخارى لطيف است كه حامل قوه حيات و حس و حركت ارادى است و منشأ آن دل است, و حكيم آن را روح حيوانى خواند. و بدن غلاف آن روح است و مورد آثار و محل مشاعر و حواس او, و اين هر دو از عالم ملك است و مركب از طبايع اربع.
امّا باطن او روح انسانى كه بسيط است و از عالم امراست, همچنان كه روح حيوانى مركب است و از عالم خلق.9 باب دوازدهم
وى باب دوازدهم را به دعاها اختصاص مى دهد و هفت دعا را ذكر مى كند و متأسفانه شرح و تفسير نكرده است.
مصحح محترم به ترجمه آن ـ كه برگرفته از ترجمه فارسى حدود قرن پنجم و ششم نهج البلاغه, تصحيح عزيزالله جوينى مى باشد ـ پرداخته است. مصحح در اين خصوص مى گويد: چند خطبه نگاشته شده در باب دوازدهم منهاج الولايه فى شرح نهج البلاغه بدون ترجمه و شرح مانده است. به جهت تتميم حسن ختام ابواب كتاب, و كوتاه بودن آن, ترجمه ادعيه متن در زيرنويس اوراق ذكر مى شود. ويژگى ها
اين اثر 6 نسخه دارد كه از امتيازات اين اثر مى باشد و حتى يكى از نسخه ها به خط مؤلف است. مصحح محترم در اين خصوص مى گويد: (پس از تفحص و جستجو در مخازن نسخ خطى و كتابخانه هاى متعدد, نسخه هاى خطى زير از منهاج الولايه رؤيت شد و در اختيار نگارنده قرار گرفت). وى آنگاه شش نسخه خطى را معرفى مى كند و مى گويد: (نسخه اوّل (با خط خود مؤلف) در باب نخست كتاب به عنوان نسخه اصل و… قرار گرفت).10
مرحوم ملا عبدالباقى گاه عين خطبه را بيان كرده است, ولى آن را ترجمه نكرده است; مانند باب 12 كه در اين باب كلمات امام على(ع) پيرامون دعا جمع شده است. گويا باب دوازده را به دعا براى حسن ختام اختصاص داد. بنابراين نه ترجمه كرد و نه شرحى بر آن نگاشت. ولى ترجمه در پاورقى كار بسيار نيك, محقق محترم مى باشد و به آن در صفحه 1215 اشاره كرد كه (اين ترجمه برگرفته از ترجمه فارسى حدود قرن پنجم و ششم نهج البلاغه تصحيح عزيزالله جويني… مى باشد.) مرحوم جوينى در ترجمه دعاى (الحمدالله الذى لم يُصبح بى ميِّتاً ولا سَقيماً ولا مَفروباً على عروقى بسوء ولا مأخوذاً بأسواء عملى) مى گويد: (شكر و سپاس مر خداى را كه در صبح نياورد مرا در حالى كه مرده باشم و نه رنجور, و نه پديد كرده به عرق هاى من بدى و مرض و الم و نه فراگرفته شده به بدترين عمل من و نه بريده شده است اصل من و نه برگشته ام از دين خود, و نه انكاركننده مر پروردگار خود, و نه وحشت و ناخوشى گيرنده از ايمان خود و نه واپوشيده شده است عقل من…).11
مصحح محترم هرجا احساس مى كرد كه لغت بايد ترجمه شود, به ترجمه آن مى پرداخت; مانند صفحه 1157 و 1130 و 1097 و 1049 و گاهى هم ضرورت تعليقه نويسى مصحح محترم را وادار مى كرد تا تعليقه اى بزند, وى نيز اين كار را در پاورقى انجام مى داد; مانند توضيح پيرامون صحت يا عدم صحت انتساب خطبه البيان به حضرت على(ع) در صفحه 719 و يا مانند ترجمه همه باب دوازده كه از صفحه 1217 آغاز و تا صفحه 1226 ادامه دارد و يا خطبه 216 در صفحه 969.
در پايان به اين نكته اشاره مى كنيم كه احياى آثار گرانسنگ نوابغ گذشته به خودى خود كارى است مبارك و با ارزش, و زمانى اين ارزش دوچندان مى شود كه آن اثر از آثارى بس مهم و تأثيرگذار باشد كه كتاب منهاج الولايه از آن جهت كه شرح نهج البلاغه است, از اين ويژگى برخوردار است. بنابراين جا دارد از محقق محترم جناب آقاى عظيمى از اين باب و از جهت تصحيح بسيار دقيق اين اثر تقدير و تشكر كرد.پى نوشت ها: 1. ميرزا حبيب اللّه هاشمى خوئى, منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة, چاپ مكتبة الاسلامية, تهران, ج1, ص245. 2. سيدرضى, 20 جمادى الاول سال 359 هجرى قمرى متولد شد و در سن 47 سالگى در سال 406 هجرى قمرى وفات كرد. 3. براساس تاريخى كه سيدرضى در آخر نهج البلاغه نگاشته است, شش سال قبل از وفات, تأليف نهج البلاغه به پايان رسيد. 4. اعيان الشيعه, ج7, ص733, حققه حسن الامين دارالتعارف للمطبوعات, بيروت. 5. مصحح محترم در پاورقى صفحه 10 مى گويد: علامه امينى در كتاب الغدير (ج4, ص186, 81) بالغ بر 70 شرح و عبدالزهراء خطيب حسينى در كتاب مصادر نهج البلاغه و اسانيده حدود 190 شرح از شروح نهج البلاغه را نام مى برد. اما آقاى استادى در كتابنامه نهج البلاغه 370 شرح براى نهج البلاغه نوشته است. 6. نحل,53. 7. عوارف المعارف, ص498. 8. قصص, آيه 83. 9. منهاج الولايه, ج2, ص1148. 10. همان, ج1, ص26 و28. 11. همان, ج2, ص1217.
تازه هاي نگارش و نشر
فهرست هاى خودنوشت فيض كاشانى, به انضمام پژوهشى در كتابشناسى و نسخه شناسى آثار او, تصحيح و تحقيق: محسن ناجى نصرآبادى, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, چ1, 1377هـ.ش.
ملاّ محسن فيض كاشانى (1006ـ1091هـ.ق) از فرهنگ آفرين ترين عالمان شيعى امامى در آغاز هزاره دوم هجرى است. با اين كه خوشبختانه بيشترينه آثار قلمى او, موجود ـ خطّى يا چاپى ـ و در دسترس اند, و همچنين اسناد گوناگونى از خاندان وى به دست است, هنوز بحث و تحقيق كافى و وافى درباره احوال و آراى فيض صورت نگرفته است. شايد نشر فهرست هاى خودنوشت فيض كاشانى (به انضمام پژوهشى در كتابشناسى و نسخه شناسى آثار او), به كوشش و پژوهش آقاى محسن ناجى نصرآبادى, دليل راهى, براى بررسى هاى بيشتر در اين زمينه گردد.
پژوهش آقاى ناجى نصرآبادى, شامل تصحيح متن فهرست هاى خودنوشت فيض از آثارش و سپس افزونه اى تأليفى در معرفى اجمالى آثار و همچنين يادكرد دستنوشت هاى موجود و چاپ هاى آثار مطبوع فيض است; همراه پژوهشى در آثار منسوب و مجعول و همچنين پيشگفتار درباره اين گونه فهارس و فيض و آثارش.
مرحوم فيض سه بار فهرست براى آثارش نوشته (ص44 و45) كه به تقريب, هريك را بايد موافق روش كتابشناسى توصيفى قلمداد كرد.
از اين فهرست ها, دو فهرست نخستين مانندگى بيشترى دارند, تا جايى كه در تصحيح حاضر دو (روايت/ تحرير), تلقى شده و به عنوان (فهرست يكم) آمده اند. فهرست سوم, با نوعى گرايش به دسته بندى موضوع و اختصار در گزارش ها, از دو فهرست پيشينش متمايز است. فيض در فهرست سوم هر چند كتابى را كه هم محورتر محسوب مى شده اند, كنار هم و در يك بخش ياد كرده است.
آثار فيض ـ چون بيشتر اثرآفرينان بزرگ ـ غثّ وسمين دارد و در يك درجه از رفعت نيستند. فيض خود بدين نكته متفطّن بوده و تنبّه داده است (ص108 و111). وى خود, يك جا, آثارش را به اعتبار مخاطبان دسته بندى و خاطرنشان كرده است. (ص125) و بدين ترتيب خوانندگان و بررسندگان را راهنمايى نموده است; درست نظير كارى كه شمارى از پديدآورندگان يا ناشران امروزى ـ بيشتر به تقليد از غربيان ـ مى كنند و كار سودمندى است.
فيض هشتاد و چهار سال زيسته و از جوانى دست در تأليف و تصنيف داشته است. زمان دراز فعاليت هاى نگارشى او طبيعتاً با يك نگرش طى نشده است. حتى اگر مانند آقاى ناجى نصرآبادى به دو دوره متمايز در حيات فيض قائل نشويم (ص34) او را انديشه گرى در مسير (شدن) مى يابيم. همين انديشه پويا و ايستايى ناپذير اوست كه نگارش هايش را گنجينه بدايع مى سازد و در عين حال سبب مى شود كه وقتى يك سال پيش از وفاتش, واپسين فهرست مصنفاتش را به انجام مى برد, از پاره اى نگارش ها احساس نارضايتمندى كند و نيز به ناسخ و منسوخ در آثارش قائل شود (ص125) و نمونه را در مقابل كتابى چون الاصول الاصيله, از نقد الاصول الفقهيّة ـ كه نخستين تأليفش در اين علم است ـ (ص89) راضى نباشد (ص121)
ويژگى بارز شخصيت فرهنگى فيض كاشانى ـ كه در آثار او موج مى زند ـ همانا (استقلال فكرى) اوست. همين (استقلال فكرى) است كه او را از طائفه دانشوران مقلد آيين جدا مى كند و بحق شايسته لقب سزامند (محقق) مى نمايد.
از محقق تا مقلّد فرقهاست
كاين چو داوود است و آن ديگر صداست
فيض از حيث اين (استقلال فكرى) بى گمان از بعضى عالمان مشهورتر از خود, پيش تر است. او اگرچه (اخبارى) به حساب آمده, از اخباريان محققى است كه پرده (جمود و خمود) را دريده اند و ساحت (تحقيق) را به نشخوار و تقليد نيالوده اند. از اين حيث بايد گفت اين مرد محقق اخبارى مسلك از بعضى اصوليان به مراتب اصولى تر است.
فيض از حيث اين استقلال و از آنجا كه فرزند معرفت و اجتهاد خويش است, تا حدّ زيادى با ابوحامد غزّالى ـ كه به تهذيب احياءالعلوم اش قيام كرد ـ سنجيدنى است. غزالى جايى گفته است:
(در عقليّات, مذهب برهان دارم و در شرعيّات, مذهب قرآن; نه ابوحنيفه بر من خطى دارد و نه شافعى براتى.) (مبانى عرفان و احوال عارفان, دكتر حلبى, ص404).
منش و كنش ويژه فيض در برابر طريقه صوفيان (ص31ـ 35) احترازش از طريقه متكلمان (ص96) و…, همه مولود همين انديشه مستقل و جستجوگر اوست.
ديگر ويژگى بارز فيض, دغدغه اصلاح است كه در آثار او بازتابى گسترده دارد. فيض برخلاف بسيارى از عالمان دين تنها در پى درك فردى دين نيست, بلكه دغدغه مندانه از درك هاى متفاوتى كه از ديانت و عمل دينى در جامعه روزگارش هست و به عقيده او از حقيقت دين دور است, رنج مى برد.
المحجةالبيضاء او ـ كه تهذيب و تكميل احياء علوم الدين غزالى است ـ فريادى است پرشور براى احياگرى و تهذيب در فضايى كه فيض آن را آكنده از حشو و زوايد و بدعت ها مى بيند و معتقد است احياءالعلوم غزالى اگر به جامه تهذيب و اصلاح ملبس گردد و بار ديگر (احيا) شود, مى تواند در درمان درد زمانه, كارگر افتد.
آثار ديگرش نيز بيش و كم بر همين حال اند: الكلمات الطريفه در يادكرد خاستگاه اختلاف آراء در (امت مرحومه) و تفاصيل اصناف امت و تنبيه بر غثّ و سمين و واهن و متين اين انديشه ها و مايه بحث و اختلاف است (ص86); الاصول الاصيله و راه صواب اش در نقد نگرش اصوليانه به اصول فقه و تبيين طريق استنباط احكام موافق مشرب اخبارى (ص121 و136 و175); و….
چنان كه ديده مى شود فيض سرشار است از گرايش به اصلاح و دگرگون سازى (وضع موجود).
يكى از اهتمام هاى مرحوم فيض را بايد كوشش در (شيعى سازى), فرهنگ مكتوب رايج در آن روزگار دانست. فيض آثارى چون احياءعلوم الدين غزالى و مواهب عليّه ى واعظ كاشفى را در دست ها مى بيند و سودمند مى يابد, ولى در عين حال پاره اى از مطالبشان را با مذهب اماميّه ـ كه به بيان او, همان (فرقه ناجيه)اند (ص87) ـ ناسازگار مى داند. از اين رو, اولى را از طريق نقد و تمحيص و (تهذيب و تنوير) (ص80) به المحجة البيضاء بدل مى سازد كه به قول خودش (پندارى احيائى است كه شيعه امامى شده!) (ص80), و بر دومى تعليقاتى روشنگر مى نويسد كه در آن تفاسير و شأن نزول هاى مخالف مذهب اماميّه و طريقه اهل بيت(ع) را نشان مى دهد و آنچه را از طريق خاندان وحى(ع) وارد شده, مى آورد (ص86), و اين تنوير المواهب اوست.
آقاى ناجى نصرآبادى, (فارسى نويسى) را از (ويژگى هاى آثار فيض) برشمرده اند. (ص36ـ 38) كه بجاست. هرچند فيض در مقبول افتادگى آثار فارسى به پاى كسى چون علامه محمّدباقر مجلسى(ره) نمى رسد و يا آثار فارسى اش در پايه تخصص و اهميت دينى با نگارش هاى خوانسارى ها (آقا حسين و آقا جمال) پهلو نمى زند, به هر روى در نهضت عالمان فارسى نويس عصر صفوى و همچنين در فارسى سرايى, پايگاهى درخور توجه دارد.
آثار دينى فارسى فيض را شايد ـ با قدرى اتّكا بر ديدگاه خودش (ص116 و124) ـ بتوان به دو دسته تقسيم كرد: يكى آثارى كه براى استفاده عامه مردم و با توجه به نيازهاى هر روزينه جامعه اسلامى به نگارش درآمده اند, مثل ترجمةالصلوة. و ديگر آثارى كه به درخواست شاه قلمى شده اند, چون وصف الخيل (=اسب شناسى)
پنج اثر از آثار فيض, گزيده هاى اوست از چند كتاب مشهور (اهل و علم و عرفان) (ص114) كه ظاهراً رهاورد مطالعه مستمر يا علاقه ويژه وى بايد باشد: منتخب رسائل اخوان الصفا, منتخب الفتوحات المكيّة, منتخب مكاتيب قطب الدين بن محيى, منتخب مثنوى مولانا ـ موسوم به سراج السالكين و منتخب غزليات مولانا.
ظاهراً از اين پنج منتخب, تنها, سراج السّالكين باقى مانده است كه در بخش كتابشناسى (ص268) و در محدوده فهرست هاى چاپ شده, يك نسخه از آن را شناسانيده اند; ولى نگارنده اين سطور هم اكنون علاوه بر نسخه مورد اشارت, از دو نسخه ديگر (يكى بواسطه رؤيت عكس و ديگرى به قرار مسموع) اطلاع دارد. به هر روى, اميد است نسخه يا نسخه هايى از چند گزيده ديگر نيز فراچنگ آيد.
امروز كه از بازانديشى فرهنگى و بازسازى معرفت دينى سخن مى رود, بهره ورى از ميراث فياض فيض كه عمرى را در طلب (علم اليقين) و (عين اليقين) سپرى كرده و به (اصول اصيله) و (اصول معارف) پايبند و گويا بوده است و (شوق عشق) و (شوق جمال) از (لآلى) (كلمات مخزونه)اش پيداست, (زاد سالك) خواهد بود و معرفت جويان را مددكار خواهد شد.
در ميان آثار فيض چيزهايى هست كه ـ چنان كه خود هم گفته (نمونه را, ر.ك: ص77ـ79) ـ تا روزگار وى سابق و نظيرى نداشته; و حتى امروز نيز ندارد.
شناخت بهتر فيض زمانى دست مى دهد كه رخدادها و جريان ها و فرايندهاى انديشگى و اجتماعى روزگار صفويان را ـ كه از قضا در شكل گيرى (ايران نو) سهمى كلان داشته است ـ نيك بشناسيم و بدانيم فيض در ميانه كلام كشمكش ها و داد و ستدهاى انديشگى و اجتماع و با توجه به چه مقاصد و ذهنيّاتى در مخاطبانش, قلم زده و اظهارنظر نموده است.
نگارنده اين سطور, از قضا چندى پيش از طريق كتاب الذريعه, به مناسبتى با كتابنامه هاى خودنوشت مرحوم فيض آشنا شد و آرزو مى كرد كه ديده ورى از اهل تحقيق به تصحيح و نشر امروزينه آن دست يازد. شگفتا كه دير نپاييد و يك هفته نكشيد كه بر متن مطبوع و محقق آن دست يافتم و از كوشش آقاى ناجى نصرآبادى خوشنود گرديدم.
رجا واثق دارم كه پژوهشيان با بهره ورى از كار متين و اسلوبمند آقاى ناجى نصرآبادى به شناخت بيشتر و بهتر ميراث فياض فيض نائل شوند. جويا جهانبخش
* حكيم اقليم عشق, پرفسور ى. دِبروين, ترجمه از: مهيار علوى مقدم و محمدجواد مهدوى, 576ص, رقعى, چاپ اوّل 1378, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.
حكيم ابوالمجد مجدود بن آدم سنايى غزنوى به عنوان اولين شاعرى كه به طور گسترده مفاهيم عرفانى و تعاليم متصوفه را لباس نظم پوشاند, همواره در نگاه شاعران و عارفان بزرگ مقامى والا و ارجمند دارد. تأثير ژرف و گسترده حكيم سنايى در فرهنگ و ادبيات عرفانى و نقش وى در جهت دادن ادبيات نظم به سوى عرفان, اخلاق و سلوك مورد پذيرش گسترده از سوى اديبان و مورّخان فرهنگ و ادب فارسى است. خلق آثار عرفانى ماندگار و جاويدانى چون مثنوى معنوى و ديوان شمس ملاّى رومى منطق الطير عطار و ديگر آثار ارجمند به مقدار زيادى مرهون گشودن راهى نو در عرصه عرفان و تصوف به دست حكيم سنايى غزنوى است. بنابر گزارش هاى فراوان, مولوى به درخواست حسام الدين چلپى, در پى آن بود كه مثنوى اى به سبك و سياق حديقه سنايى بسرايد. در فيه مافيه بر اشعار حكيم سنايى بسيار استناد كرده است و در مثنوى گاه اشعار حكيم را شرح و تفسير مى كرد. حكيم سنايى را بايد بنيانگذار شعر تعليمى دانست. گرچه بيش از وى در آثار بعضى از شاعران نمونه هاى كوچكى از اشعار تعليمى مى توان يافت, لكن اين اشعار چندان نبود كه ادعاى بنيانگذارى شعر تعليمى توسط حكيم سنايى را با ترديد مواجه كند. مرحوم زرين كوب درباره سنايى مى نويسد: (سنايى كه در واقع پيشرو اين قافله [منظومه هاى تعليمى] به شمار است شعرش در غالب موارد از لحاظ خيال انگيزى و شورآفرينى نيز اهميت دارد و قصايد عرفانى او سرمشق شعر تحقيقى خاقانى و پيروان شيوه او نيز هست. بدين گونه شعر او هم به عطار و مولوى شيوه تعليمى صوفيانه را الهام داد و هم خاقانى و ديگران را در خط شيوه اى كه خود آنها آن را (تحقيق) مى خواندند انداخت. بررسى اشعار تعليمى صوفيه كه هدف آنها تبيين و توجيه مبادى تعليم آنهاست مخصوصاً اهميت تأثيرى را كه سنايى در ايجاد و تكامل اين نوع شعر دارد نشان مى دهد و بيش از همه تأثير حديقه الحقيقه يا الهى نامه اوست كه براى جستجو در تحوّل و تاريخ تصوف ايران اهميت دارد.) (جستجو در تصوف, ص238)
شناخت حكيم سنايى در واقع شناخت تأثير متقابل معارف و آموزه هاى دينى و زبان و ادبيات بويژه شعر فارسى است. حكيم سنايى معارف دينى را با تأكيد بر قالب شرعى آن به زبان شعر درآورد و نمايى از شرع قلندرانه را به نظم كشيد.
درباره حكيم سنايى در كتب متصوفه و آثار عارفان و نيز مورخان ادبيات و فرهنگ سخنان زيادى مى توان يافت و افزون بر نويسندگان فارسى نگار, غربيان نيز نوشته هايى از خود به يادگار گذاشته اند. يكى از اين آثار نوشته پرفسور ى. دِبروين است كه به نام حكيم اقليم عشق به زبان فارسى ترجمه شده است. مؤلف بخش نخست كتابش را به شرح زندگى حكيم سنايى اختصاص داده است. در آغاز بخش شرح زندگى وى را آورده و آنگاه سه دوره زندگى براى حكيم سنايى ترسيم كرده است. دوره نخست دورانى است كه حكيم به عنوان شاعرى دون پايه در غزنين به سر مى برد. در بحث از اين دوره نويسنده از نژاد حكيم سنايى سخن مى گويد و به تفسير اين بيت از سنايى مى پردازد:
پدرى دارم از نژاد كرام
از بزرگى كه هست آدم نام
وى نژاد كرام را با توجه به موقعيت اجتماعى و نژاد سنايى به مفهوم نژاد كرام اجتماعى نمى گيرد, بلكه منظور وى را برترى نژاد انسانى و (شرافت انسان به مثابه گرامى ترين آفريده ها) مى داند. نويسنده در ادامه از دوره آموزش سنايى سخن مى گويد و با آن كه سخن مصحح و تنظيم كننده حديقه را در خصوص تشبيه كردن سنايى به پيامبر اكرم(ص) در امّى بودن مى آورد, اما گسترده آگاهى هاى سنايى را نمى تواند بدون آموزش و تلمّذ در نزد عالمان بپذيرد.
بررسى جامعه غزنين از زبان كارنامه بلخ ادامه اين بخش از كتاب است كه در آن از حاكمان, قاضيان, عالمان, صوفيان و شاعران سخن مى گويد. بررسى دودمان شاهى وقت قسمت ديگر اين بخش است, بررسى تفصيلى صاحب منصبان, تشكيلات ادارى, عالمان شرع, دانشمندان و دبيران, شاعران تداوم بخش پژوهش در دوره نخست زندگى حكيم سنايى مى باشد.
نويسنده دوره دوم را با عنوان (شاعر اندرزگوى خراسان) مى آغازد. ترك غزنين و راهى شدن به بلخ از بحث هاى اين بخش مى باشد. زندگى در بلخ, دلزدگى و خستگى از بلخ و بلخيان و در نتيجه گريز از بلخ و روى آوردن به سرخس از بحث هايى است كه مؤلف بر پايه اشعار سنايى آن را گزارش مى كند. سنايى در سرخس از پشتيبانى شخص صاحب نفوذى به نام امام سيف الحق محمد منصور سرخسى برخوردار مى شود و وى را در اشعارش مدح مى كند, چگونگى مدح محمد منصور و ديگر ممدوحان سنايى در سرخس مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. در همين جا مذهب سنايى بحث شده است و نويسنده انتساب وى به شيعه اثناعشرى را نادرست مى داند و نامه سلطان سنجر به سنايى, قصيده 208 و نيز 204 در مدح امام على بن موسى الرضا(ع) را جعلى مى شمارد. مسافرت به هرات و حوادث فرهنگى و ادبى زندگى وى در آن شهر بحث ديگر اين دوره است. نويسنده پس از يادكرد از اين سفرها احتمال مسافرت سنايى به نيشابور را نيز بعيد نمى داند.
دوره سوم زندگى شاعر عنوان (اندرز به سلطان غزنين) نام دارد. بازگشت به غزنين و گرم شدن روابط سنايى با بهرامشاه, فرزند سلطان مسعود سوم, سرودن حديقه و ظهور تمايلات سنايى به اهل بيت از جمله مباحث اين دوره است. شاعر در اين دوره به ستايش شخصى به نام قاضى احمد مى پردازد. البته چند ممدوح ديگر نيز در اشعار اين دوره سنايى وجود دارد. بحث از اين ممدوحان و گزارش درگذشت حكيم و آرامگاه وى پايان بخش دوره سوم زندگى حكيم سنايى مى باشد.
بخش دوم كتاب به بررسى فقه اللغوى آثار سنايى اختصاص دارد. نويسنده در بحث آغازين اين بخش يادى از تلاش هايى مى كند كه با نگرش فقه اللغوى به آثار سنايى شده است و در ادامه به بحث از ديوان سنايى مى پردازد و از تعداد بيت ها, نوع و قالب شعرها, تعداد چاپ ها و مقايسه شمار ابيات در چاپ هاى گوناگون سخن مى گويد. نويسنده بر اين باور است كه براى دستيابى به نسخه صحيح و منقّح ديوان حكيم سنايى به مطالعه بيشتر به روش فقه اللغوى استاندارد نياز است. (منثوى هاى كوتاه) مبحث ديگر اين بخش است كه در آن از مثنوى هاى منسوب به سنايى از قبيل سير العباد, كارنامه بلخ, طريق التحقيق, عشق نامه, عقل نامه, غريب نامه, تحريمة القلم, ستّه سنايى سخن گفته است و صحت و سقم اين انتساب ها را بررسى كرده است. بحث تفصيلى از حديقه الحقيقه و گزارش كارهايى كه درباره اين اثر انجام گرفته است, ادامه بحث بخش دوم مى باشد. آثار منثور سنايى از قبيل مقدمه حديقه, نامه هاى منسوب به وى بحث هاى پايانى اين بخش است كه نويسنده صحت و سقم و چگونگى آن را بررسى كرده است.
بخش سوم كتاب عنوان (سنايى بين شعر مذهبى و غير مذهبى و پيشه شاعرى) نام دارد. گزارش شعر غيرمذهبى روزگار سنايى و يادكرد از شاعران چون ابوحنيفه, راشدى, مسعود سعد سلمان, محمد خطيب و مختارى از نخستين بحث هاى اين بخش است. شعر اندرزى و كاربرد آن در وعظ و خطابه, سنايى به عنوان شاعر اندرزگو و نمونه اى از شعر اندرزى وى و تفسير آن ادامه بحث است. مثنوى هاى تعليمى سنايى و گونه هاى مختلف مثنوى, كاربرد بحر خفيف و نيز نماياندن شعر تعليمى سنايى در تك تك آثار وى از بحث هاى خواندنى اين بخش است. نويسنده در پايان سخن هدف از تحقيق و پژوهش خود را بيان مى كند و مى نويسد: (يكى از درونمايه هاى مكرّر اين كتاب, جستجو براى يافتن جايگاه حقيقى سنايى در نقاط پيوند مذهب و ادبيات بوده است. اين موضوع نه تنها در تفسير شعر سنايى بلكه در مطالعه شعر پارسى به طور كلى حائز اهميت است. اگر بتوانيم ماهيت واقعى آفريده هاى اين شاعر متقدم و پرتأثير را بشناسيم, مى توانيم از آن به مانند پايه پژوهش درباره كسانى كه از او تأثير پذيرفته اند, بهره جوييم. ما كوشيده ايم با بررسى زندگى سنايى اين پرسش را پاسخ گوييم. با توجه به اين كه روابط شاعر با واعظان بر زندگى شاعرى او از آغاز تا پايان تأثيرى عميق داشته است. او را در مورد اشعار مذهبى اش شاعر اندرزى ناميديم).
تلاش مترجمان محترم و تسلط آنان بر كار خويش, كتاب را شكلى زيبا و خواندنى داده است و رنگ و بوى ترجمه در آن چندان نمايان نيست. از اين روى بايد به مترجمان محترم دست مريزاد گفت.
* تفسيرنامه, شيخ محمد حسن بكايى, انتشارات ساختار, تهران, سه جلد, 1377ـ1378, 2166ص.
شيوه بيانى قرآن, اشاره هاى فراوان تاريخى, بهره گيرى از واژه هاى پرمحتوا, ساختار كلامى و عبارتى, نوع تنظيم و ترتيب, برخوردارى از ايجاز و در بر داشتن قوانين و قواعد كلى و ده ها نكته ديگر موجب شد مسلمانان از روزهاى نخست به تفسير و تبيين آيات قرآنى روى آورند و در اين راستا هزاران جلد كتاب, جزوه و رساله نوشته شد و در نتيجه ميراث عظيم و ارزشمندى به عنوان ميراث تفسيرى در تمدن اسلامى بوجود آمد. اين روند همچنان ادامه دارد و هر روز بر شمار نگارش هاى تفسيرى افزوده مى شود. فراوانى اين آثار, از بين رفتن شمارى از آنها, ناشناخته ماندن شمارى ديگر موجب شده است انديشورانى به فكر گزارش ميراث تفسيرى بيفتند و نشانه هايى از اين گنج مستور بدهند.
اين كار از ديرباز شروع شده است, امّا گذر زمان و پيدايش آثار جديد و كشف و دستيابى به آثارى از اين دست در كتابخانه هاى دنيا و انتقال خبر اين كشف ها به كمك گسترش روابط فرهنگى و ابزار اطلاع رسانى, هر روز نيازمندى به نگارش فهرست هاى جديد را نشان مى دهد و هزاران پژوهشگر جديد را براى گزارش كارهاى تفسيرى مى طلبد.
شيخ محمد حسن بكايى از جمله نويسندگان پر تلاشى است كه در حوزه كتابشناسى قرآنى كارهاى قابل تقديرى انجام داده است. كتابنامه بزرگ قرآن كريم كه در آن بيش از شش هزار تفسير كامل قرآنى معرفى شده است نمونه اى از اين همّت والا است. در كنار اين كار گسترده, نگارش تفسيرنامه كه در آن تفسيرهاى ناكامل و به تعبيرى ديگر تك نگارى ها معرفى شده است كارى است مستقل و قابل تأمّل كه در ذيل به پاره اى از ويژگى هاى اين كتاب از زبان مؤلف اشاره مى شود:
الف) در پرداختن به هريك از سوره ها نخست شناسنامه اى هرقدر مختصر كه بيانگر هويّت سوره از نظرگاه گوناگون باشد, تنظيم مى گردد كه در اين كار به غير از يافته هاى ناچيز خود از نگاشته هاى ديگران استفاده شايانى شده است.
ب) تفاسير كامل سوره بعد از ذكر شناسنامه با در نظر گرفتن حرف آغازين عناوين آنها به ترتيب حروف الفبا معرفى مى شوند و تعداد كتاب هاى معرفى شده در اين مورد اعلام مى گردد.
ج) تفاسير بعض الآيات از هر سوره به ترتيب آيات آن سوره شناسانده مى شوند. چنانچه در پيرامون يك آيه بيشتر از يك كتاب نوشته شده باشد, در معرفى آنها ترتيب الفبايى رعايت مى شود, و تعداد (تفاسير بعض الآيات) از هر سوره نيز گزارش مى گردد.
د) در صورتى كه اثر معرفى شده به چاپ رسيده باشد, نشانى هاى چاپ و چنانچه نسخه خطى داشته باشد, محل نگهدارى آن در كتابخانه هاى دنيا با شماره هاى مربوطه اعلام مى گردد و در غير اين صورت براى اين كه سر نخى به جوينده داده شود, نشانى يكى از مآخذى كه نام كتاب در آن آمده است در زير آن آورده مى شود.
ح) بعد از سامان دادن به (تفسيرنامه) (بعض السّور) و (بعض الآيات) به (تفاسير بعض الأجزاء) به ترتيب قرار گرفتن آنها در قرآن, پرداخته شده است, و تعداد هر كدام از آنها نيز دقيقاً ذكر مى شود.
ط) در طول مدت چاپ به آثار جديدى دست يافتيم; آنها را نيز در پايان كتاب تحت عنوان (بازيافته ها) با رعايت ترتيب قرآن مى شناسانيم.
افزون بر آنچه كه مؤلف يادآورى كرده است, چند ويژگى ديگر نيز در اين كتاب ديده مى شود:
1. مؤلف در مواردى به مذهب نويسنده تفسير اشاره مى كند. گرچه اين قبيل اطلاعات درباره همگى مؤلفان نيامده است, امّا همين مقدار نيز مفيد مى باشد. با اين حال نبايد فراموش كرد كه در مواردى مؤلفان چنان شناخته شده هستند كه نيازى به اين قبيل اطلاعات نيست.
2. در مواردى نويسنده افزون بر اطلاعات كتابشناسى به بيان محتواى تفسير به طور گذرا پرداخته است. اين تبيين ها بسيار مفيد و لازم است و در مواردى راهگشا مى باشد; اما معدود بودن اين قبيل گزارش هاى محتوايى و در مواردى وجود اين گونه گزارش ها در ذيل تفاسير كم اهميت, سودمندى آن را مى كاهد.
3. در آغاز هر سوره, مؤلف توضيح هاى كوتاهى درباره آن سوره ارائه مى كند اين توضيح ها شامل رتبه سوره در ترتيب قرآن, رتبه در نزول, علت نامگذارى, نكات برجسته و موضوع هاى مهم مطرح شده در آن سوره است. اين توضيح ها در مواردى از تفصيل برخوردار است و در بعضى جاها اختصار دارد.
4. تفسيرنامه شامل معرفى هر تك نگارى است كه به تعبير مؤلف در بر گيرنده تفسير بعض السور يا بعض الآيات و يا بعض الأجزاء باشد و در مجموع 7908 عنوان نوشته مورد شناسايى و معرفى شده اند و نويسنده بر اين تصميم است كه يافته هاى جديد را در مجموعه اى جداگانه معرفى كند.
چاپ مجموعه از آراستگى لازم برخوردار نيست و با بهبود تنظيم و چاپ آن مى توان از حجم كتاب كاست و بر زيبايى و اقبال بر آن افزود. تلاش مؤلف را در راه خدمت به ساحت قرآن كريم از خداوند متعال خواستاريم. محمدعلى سلطانى
* رهپوى هدايت (يادگارنامه شيخ العلماء حضرت آية اللّه حاج ميرزا رحيم سامت), معاونت تحقيقات و پژوهش حوزه علميه قزوين, تابستان 1378ش, 272ص, وزيرى.
شهرستان تاريخى و مذهبى قزوين و حوزه علميه آن از ساليان دور, مهد پرورش بزرگانى بوده كه هريك ستاره اى درخشان در آسمان علم و فرهنگ ايران به شمار آمده اند. در قرن اخير نيز عالمانى برجسته در رشته هاى مختلف علوم اسلامى به ويژه فقه و حكمت از اين سرزمين برخاسته و تشنگان معارف حقه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را از چشمه دانش و تقواى خود سيراب كردنده اند.
از جمله اين بزرگان مى توان به حضرات آيات: سيد ابوتراب قزوينى (متوفاى 1393ق), ميرزا نصرالله شهيدى (متوفاى 1400 ق), سيد ابوالحسن رفيعى (متوفاى 1395 ق) و… اشاره كرد. استاد گرانقدر حضرت آية اللّه ميرزا رحيم سامت (دام ظله) يكى از اسطوانه هاى بزرگ علمى و فقهاى برجسته معاصر خطّه قزوين است كه حوزه علميه آن سامان و مردم آن ديار از بركات وجود ايشان برخوردارند.
اخيراً جهت پاس داشتن مقام علمى و خدمات فرهنگى معظم له از سوى معاونت تحقيقات و پژوهش حوزه علميه قزوين, صبح روز سه شنبه 8/4/78 در دانشگاه علوم پزشكى قزوين مراسمى باشكوه برگزار گرديد و جمعى از شاگردان و تربيت يافتگان مكتب علمى ايشان به سخنرانى پرداختند. همچنين يادگارنامه آنجناب با نام (رهپوى هدايت) به حاضران آن مراسم توزيع شد. اين كتاب, شامل مقدمه اى كوتاه در شرح حال اين فرزانه و هيجده مقاله و پيوست (شامل چند سند تاريخى و اجازه و عكس هاى متعدد) است. حضرت آية اللّه حاج ميرزا رحيم (عبدالرحيم) سامت (دام ظله) در 6ربيع ثانى 1321ق در شهر قزوين ديده به جهان گشود. وى فرزند ميرزا حسن است كه او از نوادگان ملا رفيع الدين واعظ قزوينى ـ صاحب كتاب ابواب الجنان ـ مى باشد.
ايشان از اساتيد نامدار حوزه علميه قزوين همچون: شيخ يحيى مفيدى, سيد هبةالله تلاترى, سيد موسى زرآبادى, ميرزا محمود رئيسى و شيخ على اكبر الهيان رامسرى بخش هايى از معقول و منقول را فراگرفت,مدتى هم در حوزه علميه قم و چندى نيز در اصفهان تحصيل كرد. در قم از محضر شيخ محمدحسن نويسى, شيخ ابوالفضل زاهدى قمى, ميرزا محمد همدانى (ثابتى) و سيد محمد حجت كوهكمرى بهره مند شد. در اصفهان هم از بزرگان علم و فضيلت آن ديار, سيد مهدى درچه اى, سيد محمد نجف آبادى, سيدعلى نجف آبادى و حاج آقا رحيم ارباب در مدرسه نيماورد به كسب فيض اشتغال داشت.
سرانجام جهت نيل به درجه اجتهاد در سال 1352ق رهسپار حوزه كهن نجف اشرف گرديد و از استوانه هاى برجسته فقاهت و اجتهاد, از جمله ميرزا محمدحسين نائينى, شيخ ضياءالدين عراقى, شيخ محمدحسين غروى اصفهانى, ميرزا ابوالحسن مشكينى, شيخ موسى خوانسارى, شيخ محمد كاظم شيرازى, شيخ محمدرضا آل ياسين و سيد ابوالحسن اصفهانى دروس عالى خارج فقه و اصول استفاده نمود و پس از گذشت ده سال كسب فضايل اخلاقى و علمى به زادگاهش مراجعت كرد. و از همان اوان تا كنون به تدريس كتب سطح تا دروس خارج و تربيت جمع كثيرى از طلاب و سرپرستى حوزه علميه, و اداره هيئت علميه و اقامه نماز جماعت اشتغال دارد.
آثار قلمى اش عبارت است از:
1. تقريرات درس سيد ابوالحسن اصفهانى (شامل: طهارت, حج و بيع).
2.تقريرات اصول شيخ ضياءالدين عراقى.
3. تقريرات فقه عراقى (شامل: زكات, غصب و قضا).
4. تقريرات خيارات ميرزاى نائينى.
5. تقريرات صلاة ميرزا ابوالحسن مشكينى.
6. تقريرات مباحث حجيت ظن و اصل برائت ميرزاى مشكينى.
مقالات يادنامه به شرح زير مى باشد:
1. رساله اصول عقايد, اثر فخر رازى, به تصحيح آقاى دكتر قاسم انصارى.
اين رساله به زبان فارسى و در موضوع علم كلام فراهم آمده است و فخر رازى, در اين اثر بازمانده از قرن ششم نام استادان خود را در اصول و فروع ذكر مى كند. اين رساله كلامى براساس مذهب شافعى نگارش يافته است.
2. مقوله (كفر) در قلمرو حقوق اسلامى, به قلم آقاى محمدرضا بندرچى.
مبحث كفر از مقولاتى است كه در حقوق اسلامى مكانتى مهم را دارا است. از اين جهت نويسنده مقاله به بررسى لغوى واژه كفر و كافر و بررسى فقهى اين دو واژه پرداخته است. در ضمن بحث اقسام كافر را شمرده و شرايط تحقق كفر را مورد پژوهش قرار داده است. سپس گروهى از فرق منتسب به اسلام را كه حكم به كفر آنها شده به طور اجمال معرفى نموده است.
3. ياران قزوينى ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ به قلم آقاى سيد مهدى حائرى قزوينى.
در اين مقاله, تنى چند از محدثان والامقام شيعه, كه به شهر تاريخى قزوين منتسب بوده اند و از مفاخر اين ديار به شمار مى آيند, معرفى شده اند و نمونه هايى از احاديث نورانى كه از ائمه اطهار(ع) نقل كرده اند, بيان گرديده است.
سپس به شرح حال چهار نفر پرداخته كه عبارتند از: احمد بن حاتم بن ماهويه قزوينى, احمد بن حارث قزوينى, خيران بن اسحاق زاكانى و داود بن سليمان غازى قزوينى.
4. لزوم شرط ضمن عقد جائز, به قلم آقاى هادى حبيبا.
معروف است كه از نظر مشهور فقهاى اماميه شرط ضمن عقد جايز, لازم نيست. اين مقاله بر آن است تا ضمن بررسى نظريه مشهور, بدين سؤال پاسخ دهد كه آيا از ديدگاه فقهاى اماميه شرط ضمن عقد جايز, هيچ گونه التزامى را به وجود نمى آورد, يا اينكه در حدود عقد اصلى, وى را به مفاد شرط, متعهد و ملتزم مى سازد؟
اين مقاله كوتاه به چهل كتاب فقهى از متقدمين و متأخرين نظر كرده است.
5. واعظ قزوينى وصفى آباد, به قلم آقاى محمدعلى حضرتى.
مقاله اى است كوتاه در شرح حال ميرزا رفيع الدين واعظ قزوينى, دانشمند برجسته, سخن سراى توانا و نويسنده چيره دست قرن يازدهم هجرى. نويسنده مقاله انتساب اين شخصيت بزرگ را به روستاى صفى آباد ـ از توابع قزوين ـ مورد ترديد قرار داده و پس از بررسى نتيجه مى گيرد كه روستايى با اين نام در حوالى قزوين, وجود خارجى ندارد و انتساب واعظ قزوينى به صفى آباد, حاصل يك اشتباه و سهل انگارى محققى پُركار است كه موجب ايجاد خطا در آثار پژوهشگران ديگر شده است.
6. تأملى در باب آزادى و نسبت آن با دين, به قلم آقاى دكتر سيد محمد حكاك.
نويسنده مقاله مطالب خود را در دوازده شماره خلاصه مى كند. ابتدا در معناى آزادى سخن مى گويد و سپس حدود آزادى و معنى آزادى از خدا را شرح مى كند. همچنين آزادى اجتماعى را توضيح مى دهد و سرانجام رابطه آزادى و دين را مستدلاً بيان مى كند.
7. مثالى ازاهتمام مردم قزوين در حفظ وحدت كشور, به قلم آقاى دكتر سيد محمد دبيرسياقى.
نويسنده محترم مقاله اقدام به شرح مقاومتى از مقاومت هاى بسيار قزوينيان در يكى از درگيرى هاى داخلى مى پردازد.
وى پس از مقدمه اى كوتاه با اشاره به جريان يورش صادق خان شقاقى پس از قتل آغامحمدخان قاجار به قزوين, از ايستادگى اهالى قزوين و مقاومت و پايدارى سرسختانه ايشان در نگهدارى شهر از سقوط و حمله صادق خان به تهران سخن مى گويد.
پايان مقاله را به مناسبتى در شرح حال علامه سيد مسعود شيخ الاسلام قزوينى اختصاص داده است.
8. سه جنبه اعجازى قرآن كريم, اثر آية اللّه سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى, تنظيم و ويرايش به قلم آقاى محمدرضا بندرچى.
در اين مقاله كوتاه فقط به سه جنبه از جنبه هاى اعجازى قرآن مجيد پرداخته شده كه عبارتند از: 1. اخبار از غيب; 2. جنبه علمى; 3. جنبه ادبى.
9. رساله ردّ بر صوفيه, اثر علامه سيد ابوالحسن تنكابنى قزوينى (متوفاى 1286 ق), به تصحيح آقاى سيد جمال الدين زرآبادى.
مقدمه اين رساله, شامل مرورى بر تاريخ تصوف و معرفى كتاب هايى چند در ردّ صوفيه است. متن رساله هم در بروز برخى از خوارق عادات عده اى از متصوفه و اين كه نبايد اين امر را دليل حقانيت آنان دانست, پرداخته است.
10. فى المقبوض بالعقد الفاسد, به قلم آية اللّه ميرزا رحيم سامت.
اين رساله به زبان عربى و از تقريرات درس آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى است, كه به يكى از مسائل مهم فقهى در بخش معاملات مى پردازد. خلاصه بحث اين است كه: آنچه به وسيله عقد فاسد يا انجام دادن معامله اى فاسد گرفته مى شود, هرچند كه عقدى هم در كار نباشد, مشترى آن چيز را مالك نمى شود و ضمان هم دارد. سپس به تشريح و استدلال هاى مسأله به طور مفصل پرداخته است.
11. اثر سكوت در بيان اراده طرفين قرار داد, به قلم آقاى دكتر محمدعلى سامت.
آنچه در اين مقاله آمده شكلى از اشكال بيان اراده در انعقاد قراردادها است. در اين بررسى نخست سكوت را تعريف نموده, سپس نقش آن را در زندگى حقوقى اشخاص از ديدگاه قانون وفقه مورد مطالعه قرار داده است. پس از آن به بيان قاعده كلى در خصوص (تأثير سكوت در انعقاد قراردادها) از نظر حقوق كشورهايى نظير: ايران, فرانسه, انگليس و كشورهاى عربى مى پردازد و سرانجام نتيجه مختصر بحث را بيان مى كند.
12. غايات دين, به قلم آقاى محمدباقر سعيدى روشن.
يكى از مسائل بسيار مهمى كه همواره مورد توجه انسان بوده و امروزه نيز از محورهاى اساسى دين پژوهى به شمار مى آيد, اين است كه هدف والا و نهايى دين چيست؟ به بيان ديگر كدام رسالت است كه جز دين از عهده ديگرى برنمى آيد؟
اين مقاله با تعريف دين و بيان نياز انسان به آن شروع مى شود, سپس تأثير دين در عقايد شخصى را بررسى مى كند و سرانجام با پاسخ دادن به چند ايراد خاتمه مى دهد.
13. آية اللّه سامت آخرين ستاره خاندان واعظ قزوينى, به قلم آقاى عبدالحسين شهيدى صالحى.
اين رساله در معرفى شخصيت هاى علمى و فرهنگى خاندان ملا رفيع الدين واعظ قزوينى ـ صاحب ابواب الجنان ـ به نگارش درآمده است. نگارنده به طور خلاصه هشت نفر از علماى اين خاندان را معرفى كرده است كه عبارتند از: 1. شيخ فتح الله واعظ (متوفاى حدود 1050ق) از متكلمان و بزرگان عصر صفوى. 2. ملا رفيع الدين محمد واعظ (متوفاى 1089ق) فرزند شيخ فتح الله, از دانشمندان جامع علوم عقلى و نقلى. 3. شيخ محمد شفيع (متوفاى حدود 1109ق) فرزند ملا رفيع الدين واعظ, از بزرگان علمى و فحول شعراى عصر صفوى. 4. شيخ محمد يحيى (متوفاى حدود 1140ق) فرزند شيخ محمد شفيع واعظ, از دانشمندان و ادبا و حكماى قزوين. 5. شيخ عبدالكريم (متوفاى حدود 1171ق) فرزند شيخ محمد يحيى واعظ, از حكما و نوابغ قزوين. 6. شيخ محمدعلى (متوفاى حدود 1215ق) فرزند شيخ عبدالكريم واعظ, از حكما و فقهاى معروف. 7. ميرزا ابوطالب (متوفاى حدود 1235ق) فرزند شيخ عبدالكريم واعظ, از دانشمندان و خطباى معروف. 8. ميرزا عبدالرزاق (متوفاى 1383ق) فرزند شيخ عليرضا ميرزا, از وعّاظ و متكلمان ساكن همدان.
14. معامله به انگيزه فرار از دَين در حقوق اسلامى و قوانين موضوعه, به قلم آقاى دكتر سيد حسين صفايى.
معامله به قصد فرار از دَين يكى از موضوعات مهم فقهى و حقوقى است كه از ديرباز در نظام هاى مختلف حقوقى مطرح بوده و امروزه نيز مطرح و محل بحث است.
نويسنده محترم مقاله, مسأله را از نظر فقه اماميه و فقه عامه و قوانين مدنى را به طور مفصل بررسى و در پايان نتيجه را در چهار مورد خلاصه كرده است.
15. ضرورت محوريت ثقلين در نظام آموزشى حوزه هاى علوم دينى, به قلم آقاى عبدالكريم عابدينى.
در اين رساله با عناوينى از قبيل تعريف دين, رسالت حوزه در تهذيب و تزكيه, رسالت تبليغى حوزه, رسالت جهانى حوزه, سيماى عالمان ربّانى, لازمه هاى محوريت ثقلين برمى خوريم.
16. الاضائة فى حقيقة الاشاعة, به قلم آقاى سيد على علوى قزوينى.
اين رساله كه به زبان عربى نوشته شده به يكى از عناوين مهم فقهى ـ در كتاب البيع ـ پرداخته است. موضوع بحث اين مقاله عبارت است از: معامله اشياى مشترك بين دو يا چند مالك و اين كه چنين معاملاتى از نظر شرعى بدون مراجعه به شريك چه حكمى دارد؟
نويسنده محترم بحث خود را در دو مقام گنجانده است: مقام اول در بيان مواردى از مسائل فرعى مربوط به كسر مشاع است. مقام دوم در تصوير اشاعه و كسر مشاع و بيان آراى عده اى از فقها مى باشد.
17. رساله سؤال و جواب, اثر آية اللّه سيد على قزوينى, تصحيح آقاى سيد على علوى.
پرسش و پاسخى كه در اين رساله آمده شرح گفتگوى مشهورى است كه ميان حضرت امام رضا(عليه السلام) و مأمون عباسى واقع شده است.
مأمون از محضر امام(ع) پرسيد: چه دليلى بر حقانيت خلافت حضرت على(ع) است؟ حضرت(ع) پاسخ داد: آيه انفسنا. (آيه مباهله)…
رساله سؤال و جواب اثر عالم بزرگ فقيه و اصولى گرانقدر مرحوم آية اللّه سيد على قزوينى (1237ـ 1298ق) از شاگردان شيخ محمدحسن نجفى (صاحب جواهر) و شيخ مرتضى انصارى است. تعليقه ايشان بر قوانين الاصول نزد دانشمندان مشهور است.
18. مقام علمى و عملى حضرت آية اللّه سامت, به قلم آقاى شيخ على محمدى تاكندى.
در اين مقاله درباره اصالت دينى و اخلاقى, مراقبت هاى دوران كودكى, استعداد ذاتى و زمينه ذهنى خود فرد, تقيّد عملى به فرايض و سنن, تعليم در كنار تعلّم, رسيدگى به احوال ضعفا و مستمندان, اطمينان بخشى به قلوب مؤمنان و بركت معنوى و تأثير در رفع بلا و تطبيق اين موارد با زندگى آيت الله سامت, سخن گفته شده است. عبدالحسين جواهر كلام
* قطعه و قطعه سرايى در شعر فارسى, حسين خالقى راد, انتشارات علمى و فرهنگى, 1375ش.
به درستى و از روى يقين معلوم نيست كه نخستين شاعر فارسى گو, و نخستين شعرى كه به فارسى سروده شده در چه قالبى بوده است; همان طور كه نمى دانيم موضوع نخستين شعر فارسى, (مدح) بوده است يا (رثا), يا (تغزّل) يا (هجو و هزل).
گذشت قرن ها و از ميان رفتن بسيارى از كتب و نوشته ها به زبان فارسى, بر اثر رخدادهاى طبيعى يا جنگ ها و… و از همه مهم تر ندانم كارى ها, باعث شده است كه يا امروزه مآخذ و منافع لازم براى تحقيق در باب آغاز شعر و شاعرى به زبان فارسى در دسترس نباشد, يا اگر هم, چنين كتبى فى الواقع در كتب خانه هاى عالَم وجود داشته باشد, به سبب ناقص بودن فهرست ها, ما بى خبر باشيم.
در باب قالب ها و انواع شعر فارسى, ظاهراً نخستين پژوهش درازدامن و قابل اعتنا, سلسله مقالات مرحوم تربيت است: مثنوى و مثنوى گويان. با اينكه چند دهه از نشر آن مى گذرد, هنوز اعتبار و ارزش علمى خود را از دست نداده است; هرچند با كشف منابع جديد ـ مانند بخشى از (وامق و عَذراى) عنصرى و (دانشنامه ميسرى) و… ـ تجديدنظر در آن مقالات و تكميل آنها نيز لازم به نظر مى رسد.
كتاب (قطعه و قطعه سرايى در شعر فارسى) كه به قلم سخنور متفكر, دكتر حسين الهى قمشه اى, ويرايش شده است, از مقدمه و چهاربخش ـ به انضمام كتابنامه و واژه نامه ـ تشكيل شده است. مؤلف محترم كتاب در مقدمه (ص1ـ3) پس از حمد و سپاس كه (ويژه خداست) به نام و محتواى كتاب اشاره مى كند و از زحمات چهارسال متوالى خود براى تأليف كتاب مى گويد.
اصل اين كتاب, رساله دكترى مؤلف بوده است كه وى آن را تحت نظارت و ارشاد آقاى دكتر شهيدى سامان يافته است.
ايشان سپس به مطالب كتاب و محتواى آن اشاره مى كند: در بخش اوّل كتاب كه صفحات 7 تا 18 را به خود اختصاص داده است, از تعريف قطعه, موارد تفاوت و تشابه قطعه با قصيده و غزل, عوامل پديد آمدن قطعه و گزينش آن توسط شاعران, سابقه تاريخى قطعه, قديمى ترين قطعه سرايان ايران و اوج رواج قطعه و دوران افول آن, به دقت و از سر حوصله سخن گفته شده است كه خواننده دقيق, از مقايسه اين بخش كتاب با آنچه پيش تر درباره قطعه تأليف شده است, به درستى درمى يابد كه مؤلف براى پژوهش خود, تا چه اندازه زحمت كشيده و حق مطلب را, در حدّ توان خويش, چگونه ادا كرده است.
بخش دوم كتاب كه از صفحه 21 شروع مى شود و تا صفحه 54 ادامه مى يابد, به: موضوعات قطعه, پندهاى اخلاقى و سخنان حِكمى, انتقادهاى اجتماعى و سياسى, هجوـ طنز ـ ذمّ, مدح, مرثيه, مسائل اعتقادى, عرفانى, علمى, مادّه تاريخ و اخوانيّات اختصاص يافته است. بخش سوم كتاب ـ از صفحه 57 تا صفحه 281 ـ تماماً تحقيقى است در باب مضامين ادوارى قطعه.
مؤلف در اين بخش ـ كه على التحقيق مهم ترين بخش كتاب است ـ به بررسى مضمون هاى گوناگون و مهم قطعه از قرن سوم تا عصر حاضر پرداخته و آن را به هفت دوره تقسيم كرده و كوشيده است با اتكا به منابع و مآخذ نكته هايى تازه و جالب, بيابد و به خواننده عرضه نمايد. البته برخى نكات كتاب, جاى بحث دارد; مثلاً در مورد هجويّه هاى سعدى (ص31) استدلال مؤلف كامل وافى به مقصود نيست. چه, عقلاً و از نظرگاه زبان و ادب, محال است كه آنچه در زمينه, هجو و هزل به نام (سعدى) در بعضى از نسخ خطى كليّات او آمده است, از آنِ وى باشد.
در بخش چهارم كتاب (289ـ481) كه ويژه (بزرگ ترين قطعه سرايان ايران و مضامين اشعار آنان است, گذشته از برشمردن ويژگى هاى هر شاعر, به مناسبت قطعه هاى هم نقل كرده است. كتابنامه (483ـ497) و واژه نامه (ص499ـ507) قسمت هاى پايانى كتاب است كه درباره اين دو قسمت و نيز بعض نكات ديگر, چند تذكر ضرورى مى نمايد.
در كتابنامه, جز از منابع و مآخذ تحقيق, براى بالا بردن اندازه آگاهى خواننده, مشخصات بعضى از كتاب ها و مقالات ديگر هم ذكر گرديده است. جا داشت كه اين قسمت را به حدّ كمال نزديك مى كردند تا خواننده را بيشتر به كار آيد. در واژه نامه, برخى از لغات و اصطلاحات مندرج در شواهد كتاب شرح و توضيح شده است كه متأسفانه بسيار ناقص است و احتياج به بازنگرى و افزودنى هاى بسيار دارد.
جز اين دو نكته, نكته مهم ديگرى كه شايان يادآورى است, فقدان چندگونه فهرست لازم در پايان كتاب, موجب شده است كه مثلاً خواننده براى يافتن قطعه ذيل از (محمد عبده):
گويند مرا چرا گريزى
از صحبت و كار اهلِ ديوان
گويم: زيرا كه هوشيارم
ديوانه بوَد, قرين ديوان
بايد اوراق بسيارى را مرور كند تا سرانجام دريابد كه اين قطعه در كتاب نقل نگرديده است. به همين ترتيب, براى يافتن نام شاعرانى كه از آنان شعرى در اين كتاب, آورده شده, بايد وقت بسيارى صرف گردد. افزودن گونه گون از واجبات اوليّه هر كتاب تحقيقى است.
* آيين نگارش, احمد سميعى (گيلانى), مركز نشر دانشگاهى, چاپ هفتم, 1377.
چاپ نخستين اين كتاب كه در 1366 شمسى صورت گرفت, با استقبالى كم نظير از جانب دوستداران و خواستاران نگارش فارسى روبرو شد, تا آنجا كه اكنون هفتمين چاپ آن مدتى است كه انتشار يافته است. از همين روى مؤلف در مقدمه مى گويد: (در چاپ هاى اوّل تا چهارم (1366 تا 1370) جمعاً 24000 نسخه از آيين نگارش جذب بازار كتاب شد.)
در يادداشت آغاز كتاب همچنين آمده است كه مؤلف پس از چاپ چهارم كتاب به سبب تأكيد بعضى از اظهارنظركنندگان مبنى بر (ايجاز و اختصار فوق العاده كتاب) در صدد برآمده بود كه با افزودن شواهد و تمرين هاى مناسب بر فايده آموزشى اثر بيفزايد; ولى پس از تأمل از اين كار منصرف شده است و تنها سه نكته را افزوده يا كاسته است.
بنا به يادداشت مركز نشر دانشگاهى كه پس از يادداشت مؤلف محترم آمده است, كتاب حاضر بخشى است از مجموعه (آيين نگارش شامل كليّات, آداب رساله نويسى و فن گزارش نويسى, موضوع بحث آن به نوشته هاى تحقيقى در سطح دانشگاهى محدود است…)
كتاب حاضر از سه بخش كليّات, آداب رساله نويسى و فن گزارش نويسى فراهم آمده است; يعنى از سه بخش مستقل, اما مربوط به هم كه گذشته از دانشجويان و دانشگاهيات, براى كسانى كه مى خواهند بر طبق اصول صحيح و منطقى چيز بنويسند, راهنماى عمليِ مفيدى است; هرچند كه ايجاز در سراسر كتاب به وضوح ديده مى شود; البته ايجازى كه به مقتضاى حال است. در كليات كه بخش نخستين كتاب است (صفحه 7 تا89) پس از مقدمه, زير عنوان فرعى (اوّل انديشه وانگهى گفتار) به روشنى از (چه مى نويسيم), (چرا مى نويسيم), (براى كه مى نويسيم) و (در چه شرايطى مى نويسيم) سخن رانده شده و سپس در (خلاصه مطالب) درباره (سياهه آزمايشى و سياهه نهايى) و (روش مرتّب كردن مواد) سخن به ميان آمده است.
در زير عنوان فرعى (راه هاى پروردن معانى), از (تعريف), (توصيف), (مقايسه), (بررسى علل و نتايج), (استدلال و اقناع) و (راه هاى ديگر پروردن معانى) گفتگو شده است.
(منطق), بحث سودمند بعدى نويسنده محترم است كه در آغاز آن به درستى يادآور مى شود كه (هركسى در تصميم گيرى روزانه, منطق به كار مى برد, لذا كاربرد منطق در نگارش امرى نيست كه انتزاعى و خلاف عادت باشد.)
در تحت عنوان فرعى (شيوه نگارش) مطالبى مفيد امّا فشرده در مورد (زبان علمى, زبان عام, زبان ادبى), (زبان نگارش) و (پاراگراف بندى) آمده است.
(نكته هايى چند در باب شيوه املايى و نشانه هاى سجاوندى) و (حاصل سخن (آخرين قسمت هاى اين بخش است.
(حاصل سخن) در حقيقت عصاره و فشرده بحث هاى پيشين نگارنده محترم است كه با همه كوتاهى و اختصار, مطالب بسيارى در خود جا داده است كه اگر خواننده اى تيزبين, تنها اين قسمت را از كتاب, به دقت و از سرحوصله بخواند و توصيه هاى نگارنده كتاب را نصب العين خويش قرار دهد, بى شك نوشته اش عارى از نقص و كاستى خواهد شد.
در (آداب رساله نويسى) پس از (كليّات) در باب (نگارش دانشگاهى) و سپس (برنامه ريزى), (نگارش رساله), (ساخت كلّى), (ساخت فصل و صفحات), (نقل قول), (پانوشت), (جداول و اشكال), (ارجاعات), (ضمايم), (ويرايش و بازخوانى), (ويرايش تحرير نهايى), (ارزيابى نهايى) و (بازخوانى نهايى) به دقت و از روى حوصله بحث شده است.
آخرين بخش كتاب (فنّ گزارش نويسى) است كه (هدف گزارش مطالعاتى), (ساخت گزارش), (پاره اى نكات مهم فنى), (زبان), (مواد و تجهيزات) و سرانجام (برنامه ريزى) عنوان هاى فرعى آن را تشكيل مى دهند و هر عنوان شامل چند قسمت است.
نويسنده محترم اين كتاب كه مترجمى استاد و زبان شناسى برجسته است, كوشيده است تا از سَرِ انصاف با تيزبينى و دقت نكات لازم و مفيد را براى نوشتن, به اختصار برشمرد و در صورت لزوم هر نكته را با شاهد و مثالى درخور مؤكّد سازد.
البته كتابى را درباره چنين موضوعى مى توان با شواهد و امثله گوناگون انباشت و حجم آن را چند برابر كرد; امّا به نظر نگارنده (حدّ همين است سخندانى و زيبايى را).
تنها نكته اى كه در باب شواهد و مثال ها مى توان گوشزد نمود, اين است كه اگر از نثر فصيح و بليغ معاصر مثال هاى مورد لزوم برگزيده مى شد, ادراك مسائل را براى آنها كه با نثر پخته و استادانه كهن آشنايى كافى ندارند, آسان تر مى ساخت.
نگاهى گذرا به كتاب هايى در باب نگارش فارسى و آيين آن در عصر حاضر ـ از (پروز نگارش پارسى) ميرزا رضاى بگشلوى قزوينى تا به امروز ـ به خوبى ما را متقاعد مى سازد كه كتاب حاضر اگر بهترين آنها نباشد, بى شك يكى از بهترين هاست.
* ستيغ سخن (تذكره منظوم
پژوهش هاي گزارشي
كليات
راه و رسم تبليغ
گروهى از نويسندگان, چاپ اوّل, قم, دفتر نشر برگزيده, 1378, 318ص, رقعى.
آنچه در اين دفتر گرد آمده, گزيده اى از مقالات عالمان اسلامى درباره تبليغ است. مقالات حاضر عهده دار تبيين راه و رسم تبليغ است و هريك به قلم يكى از دانشوران نوشته شده است. نويسندگانى كه در اين كتاب, مقاله اى از آنان آمده است, بدين قرارند: شهيد مطهرى, محمدتقى فلسفى, محمدتقى جعفرى, على مشكينى, ناصر مكارم شيرازى, جعفر سبحانى, محمدتقى مصباح يزدى, محمدهادى معرفت, محمد ابراهيم آيتى, محدث نورى, محدث قمى و….
موضوعاتى كه در اين مجموعه, مورد توجه قرار گرفته است, عبارتند از: اخلاق مبلّغ, سخنورى و بصيرت, دو شرط اهل منبر, تكليف اهل منبر, راه و رسم تبليغ, اصول تبليغ, ويژگى هاى مبلغ از ديدگاه قرآن, وظايف مبلغ و….
اين مجموعه به همت (كانون نويسندگان فضلاى قمى حوزه علميه قم) جمع آورى و چاپ شده است.
ره توشه راهيان نور
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 450ص, وزيرى.
اين كتاب ويژه مبلغانى است كه در ماه مبارك رمضان سال 1420ق/ 1378ش. راهى تبليغ بوده اند. كتاب حاضر, حاوى مقالات متنوع قرآنى, اعتقادى, اخلاقى, سياسى, تربيتى, عبادى و احكام, تاريخى و سيره, اجتماعى و فرهنگى است كه بيشتر صبغه خطابى دارد و همراه با داستان و شعر نگاشته شده است.
فصل ديگر كتاب, سوژه هاى سخن است. اين فصل دربر دارنده مباحثى فشرده است تا مبلغان به تناسب شرايط, مقتضيات و ذوق خود, آنها را پرورش داده به مخاطبان خود بازگويند.
اين كتاب از متون آموزشى (طرح هجرت) است و بيست و هشتمين كتاب از سرى آثار اين مجموعه مى باشد. اين كتاب به گونه اى تدوين شده است كه مبلغان مذهبى بتوانند از مطالب آن در تبليغ و سخنرانى استفاده كنند.
خلاصه مقالات اولين اجلاس بررسى عملكرد و خدمات دانشگاه آزاد اسلامى
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, تهران, سازمان چاپ دانشگاه آزاد, 1378, 169ص, رقعى.
به مناسبت شانزدهمين سال تأسيس دانشگاه آزاد اسلامى, اجلاس بررسى عملكرد آن دانشگاه در سال جارى برگزار شد. اين كتاب, خلاصه اى از مقالات ارائه شده به اجلاس ياد شده است.
موضوع مقالات مندرج در كتاب عبارتند از: نقش دانشگاه آزاد اسلامى در آموزش و پژوهش, ايجاد اشتغال, ارتقاى فرهنگ جامعه, گسترش و توسعه شهرها, عمران و آبادى و مردمى كردن بخشى از خدمات دولتى, ايجاد باور غيردولتى كردن امور, كمك به حل معضلات دولت, رفع تنگناهاى اقتصادى اجتماعى و فرهنگى جامعه, مشكلات و موانع, عوامل مؤثر در گسترش دانشگاه و عوامل امتناعى آن و….
كتابشناسى توصيفى و موضوعى تعليم و تربيت در اسلام
بهروز رفيعى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات بين المللى الهدى, 1378, 529ص, وزيرى.
نويسنده در بخش توصيفى يكصد و سه كتاب فارسى و عربى در حوزه تعليم و تربيت را توصيف كرده است. اين توصيف ها به گونه اى است كه خواننده مى تواند محتوا و ديدگاه و شخصيت علمى نويسنده را به دست آورد. پاره اى از توصيف ها بلند است و پاره اى ديگر گذرا و مختصر. در تعيين حدود توصيف ها محتواى كتاب نقش جدى داشته است.
در بخش كتابشناسى موضوعى 1297 اثر فهرست شده است كه 433 اثر فارسى, 762 اثر عربى و 102 اثر به زبان هاى اروپايى هست و شامل كتاب ها و مقالاتى مى باشند كه به طور كامل به مبحث تعليم و تربيت مى پردازند و كتب يا مقالاتى كه به طور جزئى به موضوع پرداخته اند, مطرح نشده است.
فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى امام هادى(ع)
سيد احمد حسينى, چاپ اوّل, قم, مجمع ذخائر اسلامى, 1377, 100ص, وزيرى.
در اين كتاب يكصد و ده نسخه خطى كتابخانه يادشده معرفى شده است. مؤلف در بخش معرفى كتاب ها, كتاب هايى كه در جاهاى ديگر كتابشناشى شده است معرفى كتاب را به همان منابع ارجاع مى دهد و در ديگر موارد به مقدار نياز كتاب را معرفى مى كند و آغاز و انجام نسخه را مى آورد. نسخه ها را از نظر نوع خط, نام كامل كاتب, تاريخ كتابت, تصحيح و مقابله, نام مالكان و سجع مهرها و تاريخ تملك ها, مشخصات تزئينى, نوع جلد, شماره برگ, شماره سطر و طول و عرض نسخه معرفى مى كند. فلسفه
الحاشية على شروح الأشارات
آقاحسين خوانسارى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 768«976ص, وزيرى.
كتاب در بردارنده حواشى آقا حسين خوانسارى بر الأشارات والتنبيهات شيخ ابوعلى سينا, حواشى خواجه نصيرالدين طوسى و شرح قطب الدين رازى بر شرح اشارات خواجه به نام المحاكمات و نيز حاشيه محقق شيرازى باغنوى بر اشارات و حواشى آقا جمال خوانسارى است. در جلد اوّل, مقدمه محقق درباره اشارات و حواشى آن بويژه حاشيه آقا حسين خوانسارى آمده است و سپس متن كتاب و آنگاه سه بحث جوهريت اجسام, جهات و نفس ارضى و سمايى آمده است. در جلد دوم وجود و علل آن, خلقت و ابداع, غايت و مبادى آن, تجريد و سعادت و بهجت مورد بحث قرار گرفته است.
چيستى علم
آلن چالمرز, ترجمه زيباكلام. چاپ اوّل, تهران, سمت, 1378, 217ص, وزيرى.
كتاب درآمدى است ساده و روزآمد به نظريات جديد علم شناسى فلسفى. مباحثى از قبيل استقراءگرايى, مسأله استقراء, مسبوقيت مشاهدات بر نظريه ها, ابطال گرايى, ابطال گرايى پيشرفته, محدوديت هاى ابطال گرايى,; برنامه هاى پژوهشى, پارادايم هاى كوهن, معقولگرايى در مقابل نسبى گرايى, عينى گرايى, تبيينى عينى گرايانه از تغيير نظريه ها در فيزيك, واقع گرايى, ابزارگرايى و حقيقت و واقع گرايى غير واصف فصول عمده اين كتاب را تشكيل مى دهد.
مؤلف كوشيده است مباحث فنّى و پراصطلاح اين كتاب را تا مقدار توان ساده كند. مترجم نيز همين شيوه را در پيش گرفته است. قرآن و تفسير
تناقض نما يا غيب نمون
محمّدامين احمدى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 488ص, وزيرى.
موضوعات اساسى اين كتاب عبارتند از: چيستى معجزه; امكان وقوع معجزه; اثبات وقوع معجزه و وجه دلالت معجزه. چهار موضوع پيش گفته به ترتيب منطقى در چهار بخش كتاب از دو نگاه موافق و مخالف بازكاوى شده است. مفصل ترين بخش كتاب, بحث (اثبات وقوع معجزه) است. بخش پايانى كتاب, ترجمه دو مقاله است: يكى از (ديويد هيوم) تحت عنوان (درباره معجزات) و ديگرى از (كرس اسلوپك) تحت عنوان (تفسيرى جديد از مقاله درباره معجزات هيوم) مى باشد.
نويسنده در مدخل كتاب به رابطه اسلام و معجزه و همچنين تفكر غربى درباره معجزه و نگاه ماترياليست ها به معجزه و تحقيقات علمى در مورد تجارب فراطبيعى و… پرداخته است.
اين كتاب از آثار منتشره پژوهشكده فلسفه و كلام مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى است.
مبانى كلامى اجتهاد
مهدى هادوى تهرانى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه فرهنگى خانه فرد, 1377, 410ص, وزيرى.
نويسنده مبانى كلامى اجتهاد را بر پايه برداشت از قرآن به بحث كشيده است. وى نخست به مبانى صدورى مى پردازد و در آن مصون بودن قرآن از تحريف, مصون بودن وحى از خطا و عصمت پيامبر اكرم را بحث مى كند. در ادامه مبانى دلالى در برداشت از قرآن را بررسى مى كند و در اين راستا چهار مبناى مطرح را توضيح مى دهد: معناى نهايى قرآن, زبان قرآن, معرفت به قرآن و ثبات و تغيّر در احكام الهامى.
معماى قرآنى
محمود جويبارى, چاپ هشتم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 128ص, رقعى.
كتاب براى مربّيان و معلمان قرآن نوشته شده است و در مجموع 114 معمّاى قرآنى در نظر گرفته شده است تا مربيان با بكارگيرى آنها در آموزش قرآن به كودكان از توفيق بيشترى برخوردار گردند.
الشيخ الطوسى مفسراً
خضير جعفر, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 320ص, وزيرى.
نويسنده در آغاز , زندگى مرحوم شيخ طوسى را نگاشته است. در فصل دوم روش تفسيرى شيخ را تبيين كرده و در آن ضمن توصيف تبيان شيخ جنبه هاى عقلى جنبه هاى نقلى و بحث هاى لغوى تبيان را بررسى كرده است. وى بر اين باور است كه شيخ طوسى ضرورى بودن معارف را قبول ندارد, تقليد در اصول دين را منكر است, بر اهميت عقل و اعتبار آن باور دارد, در تفسيرش آراء تعدادى از مفسران را رد كرده است, از تفسير قرآن به قرآن بهره مى گيرد و در حوزه بيان احكام, اسباب نزول و در تبيين آيات به اخبار اعتماد دارد. در فصل سوم كتاب علوم قرآنى و عقايد و مباحث كلامى در تبيان مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.
قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن كريم
دكتر محمدكاظم شاكر, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 216ص, وزيرى.
كتاب در پانزده فصل, قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن كريم را آموزش مى دهد. اين كتاب در شماره هاى گذشته معرفى شده است.
سيماى صابران در قرآن
يوسف قرضاوى, ترجمه محمدعلى لسانى فشاركى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 216ص, وزيرى.
كتاب پى گير مبحث صبر و صابران در قرآن است كه داراى شش فصل و سه پيوست است. شش فصل كتاب كه اثر قلم نويسنده مى باشد, مباحث: ماهيت و ضرورت صبر, زمينه هاى صبر, جايگاه صبر و صابران در قرآن, قهرمانان صبر, پشتوانه صبر و آفتات صبر را در بر دارد و پيوست ها كه از آن مترجم مى باشد, شامل روش تحقيق موضوعى در قرآن, ليست آيات مربوط به صبر و يك تحقيق درباره داستان حضرت ايوب(ع) است. مترجم در پيوست نخست روش استنباطى خود را از تفسير الميزان بيان مى كند و در اين رابطه دوازده راهكار آورده است.
كتابنامه بزرگ قرآن كريم
شيخ محمد حسن بكايى, چاپ اوّل, تهران, مركز فرهنگى نشر قبله, 1378, 315ص, وزيرى.
كتاب حاضر ادامه معرفى آثار قرآنى است. در اين جلد كتاب هايى كه با حرف خ, د و ذ آغاز مى شود, معرفى شده است و نويسنده در آغاز بحثى كوتاه درباره دعا آورده است.
تأويل مانزل من القرآن الكريم فى النبى وآله صلى الله عليهم
ابن الحُجام, تحقيق: فارس تبريزيان الحسّون, چاپ اوّل, قم, نشر الهادى, 1378, 525ص.
ابن الحجام و با اين ماهيار از عالمان و مفسران قرن چهارم هجرى است كه دست كم درباره قرآن و تفسير و تأويل آيات آن چهار كتاب سامان داده است كه اكنون هيچكدام از آنها در اختيار ما نيست. آنچه اكنون درباره آن سخن مى گوييم جمع و تدوين پراكنده يكى از آثار اوست با عنوان ياد شده. در اين كتاب وى آياتى را كه به پيامبر(ص) و يا امامان(ع) تأويل شده است, گرد آورده است. مسأله تأويل در كنار تفسير آيات الهى از موضوعات معركه آراء مفسران است, تأويل و چگونگى و چرايى آن از همان روزگاران نخست مورد توجه بوده است. عنوان تأويل در متن روايات نبوى و امامان(ع) نيز آمده است, و چون اين روايات باعث بحث هاى بسيارى درباره تأويل شده است و به تعبيرى (تأويل) خود مبتلا به تأويل هاى بسيار شده است. به هر حال اين كتاب نمونه اى است از روايات تفسيرى. آقاى حسّون افزون بر جمع و تدوين روايات براساس منابع بسيار (خطى و چاپى) كوشيده اند با سنجيدن نقل هاى مختلف و ارزيابى متون احاديث و استاد آنها بر نقلى مطمئن, درست و يا نزديك به متن اصلى دست يابند. تفسير ماهيار به لحاظ چگونگى نقل ها و محتواى آن مورد گفتگو است كه پرداختن به آن فرصتى ديگر مى طلبد.
تفسير القرآن الكريم
لأبى حمزة بن ثابت بن دينار الثُمالى (م148) اعاد جَمعَه و تأليفه: عبدالرزاق محمدحسين حرزالدين, چاپ اوّل, قم, نشر الهادى, 1420, 477ص.
ابوحمزه ثمالى از محدثان, عارفان و مفسران بزرگ شيعى و از اصحاب و شاگردان برجسته و ارجمند امام چهارم(ع) است كه صادقين(ع) را نيز درك كرده است. با توجه به اينكه براساس نقل هاى وى از مشايخ حديث به احتمال قوى سالزادش بايد بين 30ـ40 هجرى باشد بايد او را از مفسران دوره تابعى برشمرد. تفسير وى بى گمان تا قرن هاى 5و6 باقى بوده است و اين نكته در مقدمه كتاب به روشنى نشان داده شده است. آقاى حرزالدين به جمع و تدوين پراكنده هاى تفسير وى در منابع و مصادر همت گماشته و تفسير وى را بواقع بازسازى كرده است. مقدمه آقاى حرزالدين عالمانه و پرنكته است و تلاشش مشكور و ارجمند بايد ياد كنم كه بلحاظ نبود متون تفسيرى شيعى قرن هاى آغازين و بى توجهى تاريخ نگارانه تفسير اهل سنت از سر عناد و گاه ناآگاهى و شيعى از سر بى توجهى تاريخ تفسير شيعه در آن روزگاران مكتوم و شيعه از اين جهت مثل بسيارى جهات ديگر مظلوم است. كارهايى از اين دست مى تواند بن مايه هاى پژوهش در تاريخ فرهنگ شيعى را در بُعد تفسيرى روشن سازد.
موسوعة الأمام الجواد(ع)
اللحية العلميه فى مؤسسة ولى العصر للدراسات الأسلاميه, قم, مؤسسة ولى عصر, 600«738ص.
پژوهشى است گسترده درباره زندگانى امام جواد(ع) و نيز احاديث و منقول از آن بزرگوار كه فاضلانى در مؤسسه ولى عصر(عج) با اشراف حضرت آية اللّه خزعلى به پژوهش, جمع و تدوين آن پرداخته اند, بخش عظيمى از جلد اوّل به شرح حال و گزارش و منبع فرهنگى اجتماعى و سياسى آن بزرگوار پرداخته است, در باب اوّل مولد امام(ع) و سالزاد وى گزارش شده است و در باب دوم نام هاى مبارك آن حضرت. در باب سوم از نزديكان امام(ع) سخن رفته است و در باب چهارم از سن آن حضرت و مدت امامتش بخش دوم كتاب با ابوابى چند عهده دار بحث درباره امامت, فضائل, مناقب و علائم امامت و كرامات معجزات امام(ع) است. در همين بخش از زيارت امام و چگونگى آن و فضيلت زيارت وى بحث شده است. سيره اجتماعى امام و موضع وى در برابر حاكمان روزگار از بحث هاى ديگر اين بخش است. در بخشى ديگر از كتاب مؤلفان راويانى را كه امام مدح كرده اند, نام برده اند. آنگاه و پس از آنچه كه كلمات و احاديث امام(ع) است در اصول و فروع و براساس ابواب مجامع حديثى متداول, روايات, غالباً به منابع متعددى ارجاع شده و گاه توضيحاتى درباره نقل هاى مختلف ارائه شده و چگونگى نسخه نقل هاى گونه گون ياد شده است. فقه و حقوق
حضور قلب در نماز
على اصغر عزيزى تهرانى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 200ص, رقعى.
نويسنده در چهار فصل و يك ضميمه مباحث مرتبط با حضور قلب در نماز را بررسى كرده است. در فصل اول به اهميت آن پرداخته در فصل دوم عوامل حواسپرتى را تبيين كرده. در فصل سوم عوامل حضور قلب را بيان مى كند. در فصل چهارم چند پرسش و پاسخ آن مطرح شده است. بخش ضميمه درباره علل ترك نماز و شيوه درمان اين بيمارى است.
نظرات قانونى شوراى نگهبان
محمدرضا بندرجى, چاپ اوّل, قزوين, انتشارات بحرالعلوم, 1378,192ص, جيبى.
نويسنده مجموعه نظرات قانونى شوراى نگهبان را از آغاز تأسيس شوراى نگهبان تا تاريخ 1/3/76 گرداورى كرده و در پاورقى به بعضى از مواد و اصولى كه مورد استناد شوراى نگهبان قرار گرفته است, اشاره مى كند.
درآمدى بر عرف
سيد على جبار گلباغى ماسوله, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 304ص, وزيرى.
عرف و عادت از مقوله هايى پركاربرد در فقه اسلامى و استنباط احكام است و دست كم در شناخت و تعيين مصاديق احكام و فتاوى عرف نقش اوّل را بازى مى كند. تبيين مفهوم عرف و عادت در راستاى كمك به مباحث فقهى, همواره مورد توجه بود. در اين نوشته مؤلف در گفتار نخست به تعريف عرف و عادت مى پردازد. در گفتار دوم مبانى و منابع عرف را مورد بررسى قرار داده است. در گفتار سوم به مقوله عرفى شدن فقه پرداخته و درستى و نادرستى اين نظريه را بررسى كرده است. در گفتار چهارم مكاتب عرفى و حقوق عرفى را مورد كنكاش قرار داده است. گفتار پنجم به گونه هاى عرف و عادت مى پردازد. جايگاه و كاربرد عرف مبحث ششم كتاب است و حجيّت عرف آخرين گفتار كتاب را تشكيل مى دهد.
حكمت حكومت فقيه
حسن ممدوحى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 228ص, وزيرى.
كتاب حاضر, تحقيقى است درباره مبانى دينى حكومت فقيه و ضرورت تشكيل آن در جامعه اسلامى, كه به مسائل و شبهات مطرح شده در اين خصوص نيز مى پردازد.
فصل اول كتاب به تعريف و اصول دين مى پردازد و فصل دوم عهده دار بيان مفهوم ولايت در فقه است. فصل سوم كتاب, حكومت دينى را بررسى مى كند و ضرورت تشكيل حكومت دينى, موضوع فصل چهارم كتاب است. مؤلف در پنجمين فصل كتاب, سابقه تاريخى ولايت فقيه را مرور كرده است و در آنجا اقوال بسيارى از علماى گذشته و معاصر را درباره ولايت فقيه يادآور مى شود.
فصل پايانى كتاب, پاسخگويى به شبهات و مسائلى كه پيرامون ولايت فقيه مطرح است, بر عهده دارد و در پايان به اين موضوع مى پردازد كه آيا ولايت فقيه در شمار بحث هاى فقهى است يا كلامى؟
مجلس ششم ـ امام, مشاركت مردمى و انتخاب اصلح
حميد رسائى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 167ص, رقعى.
مجموعه حاضر, تلاشى است براساس سخنان حكيمانه امام خمينى. در بخش شرايط كانديداى اصلح, نظرات آن عزيز راحل(ره) بر روايات عرضه گرديده و در كنار آن به سخنانى از مقام معظم رهبرى نيز اشاره شده است. همچنين به خاطراتى از شهيد مدرس نيز استشهاد شده است. در بخش پايانى كتاب, دو ضميمه وجود دارد: 1. قوه مقننه در قانون اساسى; 2. بخشى از قانون انتخابات مجلس شوراى اسلامى.
عنوان بخش اول كتاب (حماسه حضور) است كه شامل مقايسه مجالس ايران و اهميت مشاركت مردم در انتخابات است. بخش دوم كتاب با عنوان (انتخاب احسن) شرايط كانديداى اصلح را بررسى مى كند. به اعتقاد نويسنده, نماينده اصلح بايد وفادار به اسلام, جمهورى اسلامى و قانون اساسى و وفادار به ولايت مطلقه فقيه باشد. اين كتاب به همت روابط عمومى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم تهيه و تدوين شده است.
مأخذشناسى حقوق جزا و جرم شناسى
موسى رسايى ساروى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 568ص, وزيرى.
مطالعه دقيق در تاريخ تحول و وضعيت كنونى حقوق جزا و جرم شناسى, لازمه تحليل محققانه و ارزيابى واقع بينانه از آينده حقوق جزا و جرم شناسى است. از راه هاى نيل به هدف فوق, دسترسى به (مأخذشناسى) آثار نگارش يافته در اين باره است.
(مأخذشناسى حقوق جزا و جرم شناسى) جهت راهنمايى و تسريع در دست يابى به مطالعات دقيق در اين موضوع تدوين شده است.
تخصصى بودن, تقسيم و ترتيب منطقى و علمى موضوعات, تقسيم بندى عناوين و مطالب كتاب و شمول زبانى و زمانى, از ويژگى هاى كتاب حاضر است. عناوين بخش هاى چهارگانه كتاب عبارتند از:
حقوق جزاى عرفى; 2. حقوق جزاى اسلام; 3. جرم شناسى; 4. حقوق ساير كشورها.
حكم ثانوى در تشريع اسلامى
على اكبر كلانترى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 408ص, وزيرى.
مباحث اين كتاب مشتمل بر دو بخش و هر بخش داراى چندين فصل است. در بخش نخست به كلياتى درباره احكام ثانوى, مانند بررسى سير تاريخى بحث, حقيقت و جايگاه حكم ثانوى در تقسيمات شرعى و… مى پردازد. در بخش دوم كتاب, آنچه را كه به نام عناوين ثانويه مشهور است, مانند حفظ نظام, عسر و حرج, ضرر, اضطرار, اكراه, تقيه و… بررسى مى شود.
از ديگر مباحث بخش اول كتاب, نسبت ميان ادله ثانوى و ادله احكام اولى, سنخ حكم حكومتى و معيار شناخت حكم اولى و حكم ثانوى است. در بخش دوم كتاب, اهتمام و توجه مؤلف, بيشتر به سوى عناوين ثانويه اى است كه در ابواب مختلف فقه و در ابعاد گوناگون زندگى كاربرد دارد; مانند عنوان هاى حفظ نظام, نفى ضرر و نفى حرج.
مكتب و نظام اقتصادى اسلام
مهدى هادوى تهرانى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه فرهنگى خانه خرد, 1378, 224ص, وزيرى.
كتاب حاضر مى كوشد تا با به كارگيرى نظريه انديشه مدوّن در اسلام, مكتب و نظام اقتصادى اسلام را عرضه كند و تفاوت ها يا تشابه هاى آن را به ساير مكاتب و نظام هاى اقتصادى بنماياند.
بخش اول كتاب, معرفى نظريه مزبور و ارائه مفاهيم مقدماتى, مانند فلسفه اقتصادى, مكتب اقتصادى و نظام اقتصادى, اختصاص دارد. در بخش دوم اهداف مكتب اقتصادى اسلام, توضيح داده شده و مباحثى مانند عدالت اقتصادى, قدرت اقتصادى و رشد اقتصادى به تفصيل بيان شده است. در بخش سوم مبانى مكتب اقتصادى اسلام, مانند مالكيت و ارزش, مالكيت و آزادى اقتصادى مورد بررسى قرار گرفته است. بخش چهارم به بيان نظام اقتصادى اسلام براساس مكتب آن پرداخته است. در اين قسمت نهادهاى اقتصادى نظام, مانند نهادهاى دولتى و غير دولتى, نهادهاى اجرايى و غير اجرايى و رابطه اين نهادها مورد كاوش قرار گرفته است.
قرض الحسنه
محمد حسين ابراهيمى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 120ص, رقعى.
قبلاً معرفى شده است. اخلاق و تعليم و تربيت
قيامت نزديك است
على شيرازى, چاپ چهارم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 104ص, رقعى.
نويسنده پس از مقدمه درباره چگونگى حضور در قيامت و سپيده دم قيامت, نامه اعمال, ظهور صحنه هاى عمل, آگاهان بى عمل, دادگاه عدل الهى, شهادت شاهدان, عذرخواهى بى ثمر, شفاعت, گفتگوى بهشتيان و دوزخيان, كيفر من چه خواهد بود, دورنمايى از عذاب هاى روز رستاخيز, توبه و رستگارى, و در آستانه بهشت, توضيح مى دهد.
نويسنده براى توضيح نكات خود, بيشتر بر روايات و آيات تأكيد دارد.
عشق برتر
جواد محدثى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 96ص, رقعى.
موضوع كتاب, راه هاى ايجاد محبت اهل بيت(ع) در كودكان و نوجوانان است. نويسنده پس از بيان جايگاه محبت در دين و حقوق اهل بيت(ع) به راه هاى ايجاد محبت مى پردازد. در اين باره, مؤلف هيجده راهكار را توصيه مى كند كه از جمله آنها (ارزش جلوه دادن محبت اهل بيت(ع)) و (ذكر فضايل و فرهنگ و تعاليم اهل بيت(ع)) و (گره زدن خوشى هاى زندگى به حيات ائمه(ع)) و (معرفى كتاب و مقاله و شعر) و (قصه هاى دلدادگان) و (تشكل هاى هيئتى) است.
در پايان چند نكته تكميلى را مى افزايد كه عبارتند از:
1. پيوند محبت با عمل;
2. نشانه هاى محبت;
3. پرهيز از غلو.
الهى نامه
حسن زاده آملى, چاپ هشتم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 56ص, رقعى.
اين كتاب قبلاً معرفى شده است. تاريخ و شرح حال
برگى در نسيم
غلامرضا آبروى, چاپ اوّل, مركز تحقيقات جانبازان, 1378, 112ص, رقعى.
كتاب يكى از مجموعه هاى داستانى مؤسسه ياد شده است كه به تاريخ شخصيت هاى صدر اسلام مى پردازد. در اين كتاب زندگى معاذ بن عمرو بن جموح, عمرو بن معاذ, جندب بن مكيث, نسيبه, عبداللّه پسر نسيبه, سعد بن معاذ, علقمة بن قيس و جندب بن عبداللّه در شكل داستان به تصوير كشيده شده است.
قاصدك خونين
غلامرضا آبروى, چاپ اوّل, قم, مركز تحقيقات اسلامى جانبازان, 1378, 124ص, رقعى.
كتاب پردازش داستانى از زندگى چند تن از جانبازان صدر اسلام از قبيل سهل و عبداللّه فرزندان رافع, ابودجانه, حبيب بن زيد, مسلم مجاشعى, عثمان بن حنيف, حكيم بن جبله و بشربن عسوس است.
تاريخ تحولات سياسى, اجتماعى, اقتصادى ـ فرهنگى در دوره صفاريان و علويان
پروين تركمن آذر و صالح پرگارى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1378, 157ص, وزيرى.
در اين كتاب نويسندگان تلاش كرده اند (ضمن بحث از اوضاع جغرافيايى, سياسى, مذهبى سيستان, چگونگى حركت و مبارزه سيستانيان عليه دستگاه خلافت بازگو شود و نقش و جايگاه يعقوب ليث صفارى در تاريخ ايران و استقلال ايران زمين مشخص گردد).
كتاب داراى دو بخش است: در بخش اوّل تاريخ ايران در دوره صفاريان مورد بررسى قرار گرفته است. مباحثى از قبيل سابقه تاريخى سيستان, ظهور و شكل گيرى قدرت نظامى و سياسى يعقوب, توسعه قدرت نظامى و سياسى يعقوب, روابط يعقوب با خلفاى عباسى, ايران در دوران حاكميت يعقوب, حكومت صفاريان بعد از يعقوب ليث و نقش صفاريان در فرهنگ و آبادانى فصول اين بخش را تشكيل مى دهند. در بخش دوم كه تاريخ ايران در دوره علويان مطرح شده است, اوضاع سياسى طبرستان قبل از نهضت علويان و چگونگى شكل گيرى نهضت مورد بحث قرار گرفته است.
امام خمينى در چشم انداز ياران
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبلغات اسلامى, 1378, 343ص, وزيرى.
مقالات كتاب حاضر, مصاحبه هاى (مجله حوزه) با 22تن از ياران و نزديكان امام خمينى(ره) است. مصاحبه شوندگان, عبارتند از آيات و حجج اسلام: سيد مصطفى خوانسارى, سيد رضا بهاءالدينى, محمد فاضل لنكرانى, سيد عزالدين زنجانى, ميرزا حسين نورى, سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى, محمد يزدى, جعفر سبحانى, يوسف صانعى, ابراهيم امينى, غلامرضا رضوانى, محمد هادى معرفت, حسين مظاهرى, بنى فضل, احمد آذرى قمى, توسّلى, عباسعلى عميد زنجانى, سيد هاشم رسولى محلاتى, سيد محمد موسوى خوئينى ها, اسدالله بيات و ميرحسين موسوى.
اين مصاحبه ها پيش تر در شماره هاى 32, 37ـ 38, 45 و49 مجله حوزه به چاپ رسيده اند و در كتاب حاضر يك جا و با يك مقدمه كوتاه منتشر شده اند. موضوع مصاحبه ها, انديشه, سياست, اخلاق, روش و منش و كارنامه درخشان حضرت امام خمينى(ره) است.
رسالت خواص
سيد احمد خاتمى, چاپ نهم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 144ص, رقعى.
اين كتاب, شرح بيانات مقام معظم رهبرى در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول(ص) است. اين اثر قبلاً معرفى شده است.
جزيره خضراء افسانه يا واقعيت
ابوالفضل طريقه دار, چاپ پنجم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 237ص, وزيرى.
اين كتاب به بررسى جريان جزيره خضراء پرداخته است.
كتاب قبلاً معرفى شده است.
تاريخ صدر اسلام
دكتر غلامحسين زرگرى نژاد, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1378, 677ص, وزيرى.
كتاب حاضر براى دانشجويان رشته تاريخ در مقطع كارشناسى به عنوان منبع اصلى درس تاريخ صدر اسلام, تدوين شده است.
كتاب, در پنج بخش سامان يافته است: در بخش نخست, ويژگى هاى جغرافيايى و مشخصات طبيعى, انسانى و اجتماعى شبه جزيره عربى بررسى شده است. بخش دوم كتاب, زندگى پيامبر اسلام را از تولد تا بعثت بررسى مى كند و بخش سوم كتاب به تاريخ اسلام در دوره مكى اختصاص يافته است.
چهارمين بخش كتاب اسلام را در دوره مدنى, از هجرت تا غزوه خندق مطالعه مى كند و آخرين بخش كتاب درباره بزرگان يهود در مكه است. اين بخش در نه فصل تدوين شده است و فصل پايانى به مسأله رحلت پيامبر و جانشينى حضرت على مى پردازد.
زندگى و مرگ جهان پهلوان تختى در آينه اسناد
سيد عباس فاطمى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات جهان كتاب, 1377, 270ص, رقعى.
در اين تحقيق با استفاده از منابع ساواك و ديگر آثار منتشره, اطلاعات جامعى از زندگى, مبارزات ورزشى و سياسى مرحوم تختى گرد آمده است. همچنين نويسنده كوشيده است از تأثيرات مرگ تختى بر نهضت ملى ايران و انقلاب اسلامى پرده بردارد.
پس از زندگينامه و بيان حوادث پس از مرگ تختى, تصاوير و اسنادى كه مربوط به تختى مى شود, آمده است. نزديك به نيمى از كتاب را همين تصاوير تشكيل مى دهد. در پايان چندين عكس از مرحوم تختى به كتاب افزوده شده است.
نويسنده در مقدمه كتاب, يادآور مى شود: (از آنجا كه تختى يك ورزشكار بود, مى تواند الگوى راستين و ارزشمندى براى همه ورزشكاران باشد; بخصوص در دوره اى كه ماديت در ورزش, بسيارى از ارزش هاى پهلوانى و جوانمردى را تحت الشعاع قرار داده است).
حضور نوين اسلام در اروپاى غربى
توماس گرهلم و جرج ليتمن, چاپ اوّل, تهران, انتشارات بين المللى هدى, 1378, 362ص, وزيرى.
كتاب حاضر, حاصل برگزارى يك سمينار علمى است كه گروهى از دانشمندان در آن تلاش كرده اند كه با روش علمى, وضعيت و نحوه حضور مسلمانان را در كشورهاى گوناگون اروپاى غربى مورد بحث و بررسى قرار دهند.
موضوعات مهم در اين مجموعه عبارتند از: (پايه گذارى اسلام در كشورهاى مختلف), (مهاجرت و تحولات در زمينه مذهب) و (روشنفكرانى كه مسلمان شدند). در هريك از اين موضوعات چندين مقاله از نويسندگان انگليسى, آلمانى, هلندى, فرانسوى, بلژيكى و سوئدى قرار گرفته است. در برخى از اين مقالات, ديدگاه هاى منفى و نامقبولى درباره اسلام ارائه شده كه در مقدمه به آنها اشاره شده است. مترجم اين كتاب, آقاى محمد قاليباف خراسانى است و مركز مطالعات فرهنگى ـ بين المللى, به نشر آن اقدام كرده است.
تمدن اسلامى در انديشه سياسى امام خمينى
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1377, 164ص, رقعى.
مقالات اين مجموعه, مقالات و سخنرانى هاى كنفرانس (تمدن اسلامى در انديشه سياسى حضرت امام خمينى) است كه از سوى معاونت سياسى نيروى دريايى سپاه و دانشكده علوم و فنون اين نيرو برگزار شد.
در اين مجموعه پس از درج پيام هاى رئيس جمهورى و فرماندهى سپاه, مقالات زير آمده است: پيوند قلب ها در ارتباط امام و امت زمينه ساز تعالى تمدن اسلامى; مفهوم و مشخصات تمدن اسلامى در انديشه امام خمينى; تمدن اسلامى, سنت گرايى يا نوگرايى; تكثرگرايى سياسى در جهان معاصر و جايگاه تمدن اسلامى; بيدارى امت اسلامى, عوامل و موانع; نقش ولايت فقيه در توسعه تمدن اسلامى; گسترش و نوسازى تمدن اسلامى و عوامل و موانع; عقل در تمدن اسلامى و….
به تماشاى باغ جان
احمد محجوب, چاپ اوّل, قم, مركز تحقيقات اسلامى جانبازان, 1378, 96ص, رقعى.
كتاب بازخوانى داستان معاذ بن عمرو از اصحاب پيامبر(ص) است كه در شكل رمان بازگويى شده است.
تاريخ ادبيات فرانسه قرن نوزدهم
پير برونل, ترجمه سيد ضياءالدين دهشيرى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1378, 354ص, وزيرى.
در اين جلد از مجموعه ياد شده به تاريخ ادبيات در قرن نوزدهم پرداخته شده است. مؤلف و همكارانش سه مكتب عمده قرن نوزدهم يعنى عصر ماقبل رمانتيسم, دوران طبيعت گرايى و مكاتب ناتوراليسم و روزگار تمثيل گرايى و يا سمبوليسم را مورد پژوهش قرار داده اند. ديدگاه ها و روش هاى اديبان مهمى از قبيل لامارتين, ويكتو هوگو, موسه, نروال, بودلر, فلوبر, پاراناس, زولا, موپاسان, لافورك, كلودل و چندين اديب و هنرمند پرآوازه آن روزگار تبيين شده است. ويژگى هاى مكاتب ادبى تبيين گشته است و تلاش هاى صاحبان و طرفداران هركدام از مكاتب ادبى قرن نوزدهم مورد توجه قرار گرفته است.
تاريخ ادبيات فرانسه قرن بيستم
پير برونل, ترجمه خطاط و قويمى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1378, 412ص, وزيرى.
اين كتاب جلد پنجم از مجموعه (تاريخ ادبيات فرانسه) است كه براساس آخرين چاپ آن ترجمه شده است. نويسنده در سه قسمت يعنى ادبيات عصر طلايى, ادبيات بين دو جنگ جهانى و ادبيات پس از سال 1939 را با بررسى ادبيات تئاترى, رمان و شعر مورد بحث قرار مى دهد . در هر بخش مكتب هاى گوناگون و نويسندگان مشهور و آثار ارزنده در آن مكتب را بررسى مى كند. در مواردى گونه هاى ادبى حاشيه اى را از قبيل رمان پليسى, رمان تخيلى, ترانه و كارتون را كه از استقبال شايانى برخوردار شده اند, مورد تحقيق قرار مى دهد.
از جمله مباحثى كه در پايان كتاب به آن توجه شده است نقد ادبى است. همچنين ادبيات فرانسوى زبان آفريقاى سياه نيز از مباحث جالب كتاب است.
تاريخ تفكر اجتماعى در اسلام
محمود رجبى و همكاران, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1378, 231ص, وزيرى.
كتاب به چگونگى و تاريخ تفكر اجتماعى در اسلام مى پردازد. در فصل نخست كتاب روند دانش در اسلام پى گيرى شده است. در فصل دوم كتاب ديدگاه هاى اجتماعى ابونصر فارابى مورد بررسى قرار گرفته است. هويت جامعه, علل تمايز جوامع, ارگانيسم اجتماعى, آسيب شناسى اجتماعى, جامعه فاضله و اركان آن و وظايف هر كدام از اركان و نيز جامعه غير فاضله و انواع آن مباحث اين فصل است. در فصل دوم به ديدگاه هاى اجتماعى اخوان الصفا پرداخته شده است و بحث فرد و اجتماع, قشربندى اجتماعى, فرهنگ, حكومت و سياست, مدينه فاضله و دين شريعت از جمله مباحث اين بخش است. در فصل چهارم ديدگاه هاى اجتماعى ابوريحان را به بحث كشيده است. توسعه فرهنگى, قشربندى اجتماعى و دين شناسى از مهم ترين بحث هاى اين فصل است. در فصل پنجم ديدگاه هاى اجتماعى خواجه نصيرالدين بحث شده است. علم مدنى, تعاون, قشربندى اجتماعى, كنترل اجتماعى و انواع جوامع از جمله مباحث اين فصل است.
در فصل ششم نظريه هاى اجتماعى ابن خلدون بررسى شده است و از جمله مباحث آن عوامل مؤثر در پيدايش انديشه اجتماعى ابن خلدون, نظريه عصبيّت, نظريه قشربندى و مفهوم جاه و تطوّرگرائى دَورانى و فلسفه تاريخ ابن خلدون است.
بزرگداشت ها در اسلام
سيد جعفر مرتضى عاملى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 192ص, رقعى.
كتاب حاضر, ويرايش دوم است و قبلاً معرفى شده است.
سماءالمقال فى علم الرجال
ابوالهدى الكلباسى (م1356) تحقيق: السيد محمد الحسينى القزوينى, چاپ اوّل, قم, مؤسسة ولى العصر للدراسات الأسلاميه, 552«672ص.
(سماءالمقال) در دانش رجال و پژوهش درباره مسائل و مباحث آن بى گمان اگر بى نظير نباشد, كم نظير هست. كتاب در چهار ركن; كه هر ركنى مشتمل بر چند مقصد است به قلم آمده است. در ركن اوّل از منابع و مصادر رجال بحث شده است و در ضمن آن به كتاب هاى رجالى اصلى و مؤلفان آنها و حد و حدود ارزش داورى هاى آنها پرداخته است. وى بحث را از ابن غضائرى شروع كرده و درباره كتاب هاى رجالى شيخ طوسى, ابوعمر كشّى, نجاشى, علامه حلّى و ابن داود به تفصيل سخن گفته است. ركن دوم ويژه بحث از مشتركات در رجال است كه در ضمن آن از ابوبصير, على بن حمزه, محمد بن اسماعيل و… بحث كرده است.
بحث از سكونى از راويان مشهور به عامّى بودن كه در منابع و مصادر بسيار روايت دارد و چگونگى وى در نقل و مذهب وى, عمّار ساباطى, عمر بن حنظله از جمله بحث هاى سماء المقال است. عناوين رجالى كه در شناخت رجال مؤثر است مانند (أسند عنه), (تبرّى), (ثقه), در بخش هاى ديگر به بحث نهاده شده است, ركن چهارم كتاب ويژه قواعد مهم رجالى و نيز اصطلاحات رجالى است مانند (صحاب اجماع) و عناوينى چون صحيح, موثق, حسن, قوى و… در تحقيق كتاب كه تحقيقى است خوب و شايان تقدير, تمام نقل ها مصدريابى شده و متن كتاب براساس خط مؤلف بازخوانى شده است.
بوسه بر خاكِ ييِ حيدر
على ابوالحسن (منذِر), چاپ اوّل, تهران, نشر بدعت, 1378.
كتاب پژوهشى است در (ايمان و آرمان فردوسى و پرتوگيرى شاهنامه از قرآن و احاديث معصومين(ع) همراه با نقد نظريات و آراى برخى از شاهنامه پژوهان معاصر) كتاب در چهارده بخش به قلم آمده است. مؤلف در بخش اوّل از منابع و مآخذ كهن زندگى پرماجراى استاد طوس و چگونگى آنها سخن گفته و بر پايه آن مآخذ گزارشى از زندگانى فردوسى را به دست داده است. در بخش دوم و با عنوان (اسلام ستاى و نه اسلام ستيز) چگونگى و چرايى واژه نگرى به فردوسى و تحريف فكر و آرمان و آموزه هاى شاهنامه او را بگسترده و مستند تحليل و گزارش كرده است. در بخش سوم با عنوان زيبايى (گل از چهره مهتاب فرو شوييم) به نقد سخن برخى از معاصران پرداخته كه كوشيده اند از فردوسى عنصرى, اسلام ستيز بسازند. بخش چهارم ويژه قرائن گوناگونى است كه نشان مى دهد فردوسى مؤمنى است استوارانديش و سيراب شده از فرهنگ اسلامى. بخش هاى بعدى به درون شناسى و محتوا پرداخته و آن را ديدگاه هاى مختلف به بحث نهاده است. (جمال) لفظ و (كمال) معنا. (تابش آفتاب (قرآن), (عبرت) بر آفاق شاهنامه, جامى از چشمه خورشيد (تفسير شبى عارفانه از شاهنامه, ديباچه شاهنامه, برگى زرين از (كلام) و (حكمت شيعى) شهرت فردوسى به تشيع در طول تاريخ, نواى مظلوميت اهل بيت از ناى فردوسى عناوين برخى از بخش هاى كتاب است. در بخش چهاردهم و با عنوان ضمائم درباره چند تن از شاعران و محققان معاصر بحث كرده اند و نيز از واژه (رافضى) و سير تاريخى آن كتاب با اين كه از بحث هاى جنبى و استطرادى خالى نيست, اما مطالب آن مستند است و سودمند و خواندنى. ادبيات
و من مُردم…
سيد جمال حيدرى, چاپ اوّل, تهران, جهان كتاب, 1378, 103ص, رقعى.
مرحوم آقا نجفى قوچانى مؤلف كتاب سياحت غرب از روحانيون مهم حوزه درس آخوند خراسانى بود كه مسائل بعد از زندگى را بر پايه متون دينى در شكل داستانى تدوين كرده است. نويسنده با بهره گيرى از كتاب ياد شده رمانى ساخته و بازنگارى كرده است.
در دنياى ديگران
رفيع افتخار, چاپ اوّل, تهران, جهان كتاب, 1377, 104ص, رقعى.
مجموعه (در دنياى ديگران) شامل يازده قطعه و يازده سوژه داستانى است كه با مايه هايى از طنز به رشته تحرير درآمده است. موضوع اصلى اين داستان ها, فرهنگ ابتذال در دنياى كنونى است. عنوان داستان هاى اين مجموعه بدين قرار است: ازدواج در وِست ممنوع است; جيرجيرك ها سرما مى خورند; وجدان اجتماعى امروزى; گزارش برنامه; دستگاهى براى تيپ تيپ و تاپ تاپ; شبكه پورنوگراف; چه كسى سرنوشت آدم ها را رقم مى زند; سرانجام شريدار ازدواج مى كند; گزارشى منتشر نشده; انگيزه جانى و گودزيلاى21.
هريك از داستان هاى اين مجموعه با طرح ويژه همان داستان, آغاز مى شود.
تمثيلات و تشبيهات در آثار شهيد مطهرى
عليرضا رجالى تهرانى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 456ص, رقعى.
زبان تمثيل و تشبيه, زبانى گويا, شيوا و رسا است كه با آن مى توان عمق مطالب را مجسم كرده, تاريكى ها و نقاط مبهم و دشوار آن را روشن ساخت.
كتاب حاضر, تمثيلات و تشبيهات به كار رفته در آثار شهيد مطهرى را گرد آورده و در موضوعات اعتقادى اخلاقى, تربيتى, عرفانى, اجتماعى, خانوادگى, قرآنى, فقهى و فلسفى دسته بندى كرده است.
مجموعه تمثيلات و تشبيهاتى كه مؤلف در اين اثر گرد آورده است بالغ به 250 مورد است. در مقدمه به تفصيل درباره اهميت و جايگاه اين شيوه بيانى سخن مى گويد.
فهرست نسخه هاى عكسى مركز احياء ميراث اسلامى
اشكورى, چاپ اوّل, قم, مركز احياء ميراث اسلامى, 1377, 488ص, وزيرى.
مركز ياد شده در راستاى احياى ميراث اسلامى به عكس بردارى از نسخه هاى خطى در كتابخانه هاى داخل و خارج و به ويژه كتابخانه هاى شخصى پرداخته است. اين مجموعه داراى اهميت ويژه است. معرفى اين عكس ها براى محققان كمك شايانى در جهت دست يابى به نسخ مورد نيازشان است. در اين كتاب 400 نسخه عكسى معرفى شده است. هدف مؤلف كتاب ها در چند خط بيان شده است و در مواردى عبارت آغازين نسخه و در موارد محدودى عبارت پايانى نسخه آمده است. در ضمن از نظر نوع خط, تصحيح هاى انجام شده در حواشى آن و ديگر ويژگى هاى نسخه تبيين شده و محل نگهدارى اصل نسخه نيز نام برده شده است.
فهرست نسخه هاى خطى مركز احياء ميراث اسلامى
سيد احمد حسينى, چاپ اوّل, قم, مركز احياء ميراث اسلامى, 1377, 534ص, وزيرى.
مركز احياء ميراث اسلامى در پى احساس ضرورت به گردآورى ميراث مكتوب و حفظ آن از گزند روزگار بوجود آمد. اين مركز از آغاز كار نسخه هاى خطى زيادى خريدارى كرده است و همزمان با خريد نسخه ها به كتابشناسى و نسخه شناسى آن پرداخته شده است. اين جلد شامل چهارصد عنوان از نسخ خطى است كه مؤلف محترم آن ها را معرفى كرده است. در اين معرفى افزون بر معرفى كتاب نمونه هايى نيز كليشه مى شود. در پايان هر جلد فهرست الفبايى تنظيم شده و وعده تهيه فهرست فنى در يك جلد مستقل داده شده است.
فهرست كتب خطى كتابخانه سيد محمد حجت كوهكمرى
سيد جعفر حسينى اشكورى, چاپ اوّل, قم, مجمع ذخائر اسلامى, 1377, 80ص, وزيرى.
كتاب در بردارنده معرفى شصت عنوان نسخه خطى كتابخانه ياد شده است كه اكثر آنها تقريرات درس آن مرحوم است.
در اين معرفى ها خصوصيات كتاب از قبيل فصول, موضوع و اهداء آورده شده و در مواردى مختصر از آغاز كتاب آورده شده است. نام كاتب, نوع خط, تاريخ كتابت, نوع عناوين, حواشى, اجازه, تملك و هرگونه امتيازى كه در نسخه است, آورده شده است. شرح زندگى مرحوم حجت به قلم پدر مؤلف آورده شده است.
فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مدرسه آية اللّه العظمى خويى
سيد احمد حسينى, چاپ اوّل, قم, مجمع ذخائر اسلامى, 1377, 150ص, وزيرى.
در اين كتاب 175 نسخه خطى معرفى شده است. نويسنده روش متداول خويش در معرفى نسخ خطى را كه قبلاً يادآور شديم به كار گرفته است.
مؤلف در مواردى عكس آغاز يا پايان يك نسخه را آورده است. فقه و حقوق
سياست هاى پولى در بانكدارى بدون ربا
سعيد فراهانى فرد, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 278ص, وزيرى.
به گفته نويسنده, اين نوشتار از اولين آثار در بررسى فقهى (سياست هاى پولى در بانكدارى بدون ربا) است. نويسنده از بين فعاليت هاى بانك مركزى, به لحاظ اهميت بحث سياست هاى پولى و ابزارهاى آن, اين مسأله را محور بحث خود قرار داده است.
فصل اول, بررسى ادبيات (سياست هاى پولى در بانكدارى بدون ربا) است. فصل دوم ابزارهاى سياست پولى را بررسى مى كند و در فصل سوم, اهداف اين سياست نقد و بررسى مى شود. در فصل چهارم مبانى فقهى ابزارهاى سياست پولى را به بحث مى گذارد و در فصل پنجم ابزارهاى پولى را از منظر فقه مى نگرد. بررسى ابزارهاى جايگزين در نظام بانكى غير ربوى, موضوع فصل 6 است و آخرين فصل كتاب به سياست پولى و ابزارهاى آن در عمل اختصاص يافته است.
حكومت اسلامى در كوثر زلال انديشه امام خمينى(ره)
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 246ص, رقعى.
اين كتاب كه از سرى مجموعه (كتاب هاى مجله حوزه) است. جستارهايى است در باب: مرجعيت, ولايت مطلقه فقيه و مصلحت نظام از ديدگاه امام خمينى. بخش اول كتاب (امام و مرجعيت) از خدمات مرجعيت آغاز شده و تا اصلاح بيت و مرجعيت و رهبرى ادامه مى يابد. بخش دوم كتاب كه درباره ولايت مطلقه فقيه است به اين مووضعات مى پردازد: قرائت هاى مختلف از ولايت فقيه, ولايت فقيه و قانون اساسى, ولى فقيه و دخالت در زندگى خصوصى مردم و…. در بخش سوم كتاب كه به مصلحت نظام از ديدگاه امام خمينى اختصاص دارد جايگاه فقهى مصلحت و حكم ثانوى بررسى مى شود. در اين بخش حدود و وظايف مجمع تشخيص مصلحت, به بحث گذاشته مى شود.
حقوق قراردادهاى بين المللى در اسلام
عباسعلى عظيمى شوشترى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 368ص, وزيرى.
يكى از موضوعات حقوقى قابل توجه در عرصه بين الملل, چگونگى عقد قراردادهاى بين المللى و حقوق و لوازم مربوط به آنها است. گرچه در رشته حقوق بين الملل تا حدود زيادى به زواياى بحث پرداخته شده است, در فقه اسلامى كتاب مستقلى در اين زمينه تدوين نشده است. تحقيق حاضر با استمداد از كتاب و سنت و با رويكردى نو به تاريخ و فقه اسلامى, استمداد از سيره پيامبر(ص) و حكومت هاى نخستين اسلامى به تبيين حقوق معاهدات بين المللى از ديگداه اسلام پرداخته است. اين تحقيق علاوه بر تثبيت غناى فرهنگ و فقه اسلامى در اين زمينه به سؤالات نوين مطرح شده در اين عرصه, پاسخ هايى داده است.
(شناخت ابهام), (مكاتب تفسيرى), (حكمى و موضوعى بودن مسأله تفسير قرارداد), (اصل اثردار بودن اجراى قرارداد), (نقش عرف, قانون و حسن نيت بر تفسير قرارداد), (رهنمودهايى در حل تعارض) از مباحث كتاب است. اخلاق
ميرزا جواد آقا ملكى, مردى از ملكوت
احمد لقمانى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 152ص, رقعى.
كتاب حاضر از مجموعه (ديدار با ابرار) است. فصل هاى اول و دوم كتاب به حيات علمى و شخصى مرحوم ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى اختصاص دارد. فصل دوم با عنوان (در بارگاه عشق) حكايات و كراماتى از ميرزا نقل مى شود. فصل چهارم كتاب (گنجينه هاى نور) به بررسى و معرفى آثار مرحوم ميرزا جواد آقا اختصاص دارد. فصل پنجم كتاب, نگاهى است به برخى از بزرگ ترين شاگردان آن مرحوم. فصل ششم كتاب (بر منبر دل ها) برخى از دستورالعمل ها و برنامه اعمال ماه هاى قمرى را از قول و نوشته مرحوم ميرزا جواد آقا نقل شده است. فصل پايانى كتاب با عنوان (تكبير پرواز) به ارتحال آن عارف بزرگ اختصاص دارد و نويسنده در انتهاى كتاب, كتابنامه اى را افزوده است.
سجاده عشق
نعمت الله صالحى حاجى آبادى, چاپ اوّل, قم, مؤلف, 1377, 176ص, رقعى.
كتاب حاضر مى كوشد تا نماز را به (عاشقان عشق به معبود) معرفى نمايد. نويسنده در سرتاسر كتاب از آيات و روايات سود جسته است.
بخشى از كتاب درباره نماز در شريعت هاى پيشين است. سپس (حق نماز) و (نماز وسيله بيان عشق) را مطرح مى كند.
بخش ديگر كتاب حكاياتى از عارفان درباره نماز است, همچنين داستان هايى از اهل دل و معرفت مى آورد. در بخش ديگر از كتاب اهميت و ارزش نماز را از ديدگاه امامان معصوم(ع) بيان مى كند و در پايان به (علت تشريع نماز جماعت) مى پردازد. كلام
انسان از مرگ تا برزخ
نعمت الله صالحى حاجى آبادى, چاپ اوّل, قم, مؤلف, 1378, 324ص, وزيرى.
كتاب در دو بخش و هيجده فصل تدوين شده است و بخش درباره مرگ است. در اين بخش ويژگى هاى مرگ و ارواح در عالم برزخ بحث مى شود. بخش دوم (برزخ) از تعريف برزخ آغاز مى شود و پس از بحث درباره (سؤال قبر), (فشار قبر), (عذاب هاى برزخى مجرمان) به موضوعات زير مى پردازد:
پاداش هاى برزخى; نپوشيدن بدن ه
مجله هاي پژوهشي
آفاق الحضارة الاسلامية
السنة الثانية, العدد الرابع, جمادى الاولى 1420هـ/ آب1999م
العالمية والخاتمية والخلود; المرأة والتنمية الاجتماعية من وجهة نظر الاسلام; كلام في الحضارة الاسلامية; من العلم الديني الى العلم العلماني; نظرية الفكر المدون في الاسلام; نظرة تحليلية في التعدديه الدينية; علم الكلام واسلوب الاستنباط من النصوص الدينية; بحث في الاصول الاربعمائة: منهاج السالكين ومعراج الطالبين; الصناعة في الحضارة الاسلامية; جولة بين الكتب والمجلات; اخبار ثقافية من العالم الاسلامي و…. انديشه حوزه
سال 5, شماره 3 (پياپى19), آذر و دى78
ويژه مكتب تفكيك
عقلانيت دينى; حكمت شيعى; علامه طباطبايى, قله همگرايى تفكر اسلامى; عدم مرزبندى بين تفسير و تأويل, لغزشگاه عرفان و فلسفه; مكتب تفكيك يا روش فقهاى اماميه; پيرامون تفكر عقلى و فلسفى در اسلام; نقد مكتب تفكيك; تفكيك از نگاهى ديگر و…. انديشه دينى
شماره اول, پاييز78
بررسى برخى آثار و نتايج مهم اصالت وجود در فلسفه ملاصدرا; احباط چيست؟; نظريه وحدت وجود و برهانى بودن آن از ديدگاه ابن عربى و ملاصدرا; سپهر شهود و حقيقت دينى علم; معرفت چيست؟; رساله كشف الغطاء; جايگاه جهان شناسى اسلامى: تأملى در باره فلسفه افضل الدين كاشانى و…. با معارف اسلامى آشنا شويم
سال هجدهم, شماره 44, آذرـ دى ـ بهمن ـ اسفند78
آثار تربيتى نماز; نيايش, رمز موفقيت; راه هاى خداشناسى; جوان و آرامش; دوست و دوستى; امام و جوانان; خواندنى ها; نگاهى گذرا به زندگى بزرگان (آية اللّه حاج آقا مصطفى خمينى(ره)) و…. باميان
سال دوم, شماره 9ـ10, قوس ـ جدى78
نشست ها, بيم ها و اميدها; بدرود قرن فاجعه و درد; درنگى بر يك اصطلاح سياسى; مسؤوليت روشنفكران; استخفاف زيرساز استعمار; تجربه هاى تلخ از بگومگو; پرونده دختر آذربايجان و…. برنامه و بودجه
سال 4, شماره 6 (پياپى42), مهر78
وقفه هاى جمع آورى ماليات, تورم و درآمدهاى مالياتى حقيقى دولت; فساد ادارى و توسعه; جهان نما و…. برنامه و بودجه
سال 4, شماره 7و8 (پياپى43و44), آبان و آذر78
سطح توسعه و نرخ هاى بازدهى تحصيلات: برآوردهايى از دادهاى چند كشور; بررسى روش شناسى توزيع درآمد در چارچوب نظام حسابدارى اقتصادى و…. بينات
سال 6, شماره 2ـ3 (پياپى22ـ23), تابستان و پاييز78
ويژه صدمين سال تولد امام خمينى(ره)
تفسير آيه فطرت از ديدگاه امام خمينى(ره); جايگاه زن در آفرينش از ديدگاه امام خمينى(ره); پژواك قرآن در ديوان امام(ره); چند نكته تفسيرى در ديوان امام خمينى(ره); خاطرات قرآنى; طرحى ديگر در تفسير قرآن كريم; گاهنامه ميراث قرآنى; جلوه هاى قرآن در بينش امام(ره); فهم صحيح قرآن از منظر امام(ره); جستارى در قرآن پژوهى از نگاه امام(ره); تأثير قرآن در استنباط فقهى امام(ره); دفاع امام از صيانت قرآن كريم; روشنگرى امام خمينى در تفسير قرآن; تأثير امام در طرح تفسيرى آقا مصطفى(ره); حمدنامه امام خمينى(ره); طرح تدوين تفسير امام خمينى(ره); بررسى سيماى قرآن در انديشه امام و روايات; استخفاف و استهزاء از ديدگاه قرآن و سنت; قرآن كتاب هدايت در ديدگاه امام خمينى و…. پاسدار اسلام
سال 19, شماره 216, آذر78
راه هاى هدايت(5); ياران انقلاب, انتحار چرا!; رابطه متقابل ولايت فقيه و مردم; جوانان در بهاران دل; اندونزى و بحران جدايى طلبى سرزمينى; جوياى جمال حق; سيماى مديران در آيينه نهج البلاغه; رسوايى در اسلو و پيامدهاى آن و…. پاسدار اسلام
سال 19, شماره 217, دى78
دانستنى هايى از قرآن (شرايط استجابت دعا); مرزهاى ذات; صفات و افعال خداوند; روش هاى حق ستيز; سخنان شهيدان درباره امام خمينى(ره); انقلاب اسلامى و فتنه هاى فرهنگى; على, برترين و والاترين انسان; سيره عملى امام خمينى در ماه مبارك رمضان; (در انديشه و سيره امام خمينى, انس با قرآن); مرزها و گونه هاى آزادى از نگاه امام خمينى(ره) و…. پاسدار اسلام
سال 19, شماره 218, بهمن78
روش برخورد با پيمان شكنان; انتخابات مجلس ششم پاسدارى; تواضع و فروتنى; فجر پيروزى; شهيد مدرس در سنگر مجلس; اهميت و جايگاه مجلس شوراى اسلامى و…. پيام حوزه
سال 6, شماره 2 (پياپى22), تابستان78
مصوبات; رابطه دين و آزادى; دفاع عقلانى از ارزش هاى دينى; تاريخچه نظام آموزش اسلامى; برنامه پيشنهادى دوره اجتهاد; بحث هاى نو در حوزه انديشه اسلامى; شرح حال آية اللّه موسوى علوى خوانسارى; حوزه علميه شهيد دستغيب شيراز; نقد و معرفى كتاب هاى: حضور قلب در نماز و فلسفه سياست و…. پيام حوزه
سال 6, شماره 3 (پياپى23), پاييز78
تبليغ در كلام امام(قدس سره); شرح حديث معرفت; تفسير سوره حمد, اصول تبليغ; گفتار و نوشتار در ترازوى تبليغ; شيوه هاى تبليغى پيامبر(ص); آسيب شناسى تبليغات دينى; عوامل شايستگى در تبليغ; عوامل توفيق و تنگناهاى تبليغ; تبليغ و تحقيق; نارسايى هاى تبليغ دينى; بهسازى روش هاى تبليغ دينى; ابزار و شيوه هاى تبليغ دينى; حوزه و نوسازى فرهنگى; فلسفى انسانى با ويژگى هاى والا و…. پيام زن
سال هشتم, شماره 9 (پياپى93), آذر78
گسترش اعتياد يا جنگ پنهان شيميايى در كشور; پيامبرى در خانه, سازگارى, مهربانى, مديريت(1); زنى كه به زمامدارى رسيد; رزق, روزى, رفاه(1); جاودانه در جهنم; مشاور شما; تازه هاى پژوهش و…. پيام زن
سال هشتم, شماره 10 (پياپى94), دى78
صداى عدالت; مريم مطهر, مادر عيساى روح اللّه; پيامبر در خانه; گفتگو با خانم نوّاب احتشام رضوى, همسر شهيد نواب صفوى و…. تراثنا
السنة الرابعة عشرة, العدد الثانى (58), ربيع الاخر 1420هـ
عدالة الصحابة2; السنة بعد الرسول(ص); معجم مورخى الشيعة3; فهرس مخطوطات مكتبة اميرالمؤمنين العامة/ النجف الأشراف4; من انباء التراث و…. التوحيد
السنة الثامنة عشرة, شتاء 1420هـ
اخفاقات لوعي في المرحلة الراهنة; النهضة الاقتصادية للعالم الاسلامي بين الممكن والمستحيل؟; المؤثرات الاجنبية في فكر المعتزلة النظرية النفسلوكية في الاسلام; المستبد العادل… الاسطورة والتعانيس المستحيل!; المنابع الأولى للصهيونية في التوراة والماسونية; اليهودية العالمية… دراسة في اصولها وابعادها و…. جهان كتاب
سال چهارم, شماره 19ـ22 (پياپى 91ـ94), دى78
تحقيق و توسعه و تعليم در نشر كتاب; همه چيز در ايران; تأمل ها و بررسى ها در شعر معاصر; شرط رهايى; در آفات شهرت و حلاوت هاى آن; تازه هاى بازار كتاب و…. جهان كتاب
سال چهارم, شماره 23ـ24 (پياپى 95ـ96), بهمن78
مقايسه اى ميان چند شاخص فرهنگى در چهار كشور; پيدايش روزنامه نگارى در ايران; پژوهشى بدون فرضيه, بدون پرسش; تكثير آزاد روايت و…. حضور
شماره 28, تابستان 78
رستاخيزى ديگر در بزرگداشت امام بيدارى; جايگاه مردم در نظام حكومتى اسلام; تأملى در گسترش احزاب سياسى; پيوند سياست داخلى و سياست خارجى در انديشه امام خمينى; تلويحات; نامه عرفانى امام خمينى و…. حضور
شماره 29, پاييز 78
انديشه حكومت; امام خمينى, انقلاب اسلامى, انديشه و عمل; كارآيى هنر در جوامع بشرى; مهم ترين كار و پيام امام خمينى; امام خمينى در انديشه جهان معاصر; راز انقلاب اسلامى و…. حكومت اسلامى
سال چهارم, شماره 2 (پياپى 12), تابستان78
ويژه انديشه هاى سياسى امام خمينى(ره)
سال امام, آرزوهاى امام(ره); امام خمينى(ره) و مستضعفان; حكومت اسلامى و رهبرى آن از نظر امام خمينى(ره); دولت دينى و حريم خصوصى; ثابت و متغير در انديشه سياسى امام خمينى(ره); امام خمينى و روابط بين الملل; امام خمينى و مبحث آزادى; آزادى در انديشه امام خمينى(ره) و…. حوزه و دانشگاه
سال 5, شماره 18, بهار78
انديشه و راه امام خمينى(ره); امكان و چگونگى علم دينى; نقش مواضع معرفت شناختى در تعارض و حل تعارض علم و دين; پيشگيرى از عقب ماندگى كاذب نخستين گام در راه تأمين بهداشتى; تنوع برونى و درونى تاريخنگارى اسلامى; فلسفه ذهن; حضور قلب در نماز و…. خراسان پژوهى
سال دوم, شماره دوم (پياپى4), پاييز و زمستان78
بيرجند, ريشه واژه و اشتقاق لغوى آن; خوسف; بررسى تطبيقى نابجاييهاى زيارت نامه ابن حسام; ديدگاه هاى اخلاقى و اجتماعى محمد بن حسام; روان شناخت شعر ابن حسام خوسفى; نگاهى به هنر شاعرى ابن حسام; مخاطب شناسى در قصايد ابن حسام خوسفى; جستارى در شناساندن دست نوشته اى كهن و…. دادرسى
سال سوم, شماره 16, مهر و آبان78
قانون حامورابى; ترجمه قانون جزايى فرانسه; شرح و تفسير مواد قانون مجازات اسلامى; آشنايى با قوانين خانواده; آيين دادرسى دادگاه هاى عمومى و انقلاب و…. دانشگاه اسلامى
سال سوم, شماره 9ـ10, تابستان و پاييز78
امام خمينى(ره) و آينده كانون فرهنگى جهان; غرب از ديدگاه امام خمينى(ره); نظريه بحران از ديدگاه امام خمينى(ره); مناسبات دين و دولت در انديشه سياسى امام خمينى(ره); دموكراسى و آزادى از ديدگاه امام خمينى(ره); فرايند توسعه از ديدگاه امام خمينى(ره); نقش امام خمينى(ره) در نوسازى سياسى ايران; آزادى در انديشه سياسى امام خمينى(ره); روشنفكرى و روحانيت از ديدگاه امام خمينى(ره); بنيادى ترين حقوق و آزادى هاى بشر از ديدگاه امام خمينى(ره) و احياء تفكر دينى در عرصه رسالت بين المللى اسلام; شاخصه هاى يك انقلاب اسلامى با ملاحظه آراء و سيره امام خمينى(ره) و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال 39, شماره 7, مهر78
تفسير قرآن مجيد; فلسفه دين و فلسفه علم دين; تفكيك ناپذيرى سياست از اخلاق در اسلام; آيا علم النفس داخل در علوم بشرى است؟; دموكراسى در قانون; امام خمينى و روشنفكران عرب; سيرى در تاريخ وهابيان و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال 39, شماره 8, آبان78
كودتا در پاكستان در بوته آزمايش; على(ع) ترسيم گر سياست واقعى اسلام; معانى نفس در علم النفس از ديدگاه قرآن و…. صنعت چاپ
سال18, شماره 204, آذر78
قيمت كاغذ, بحران سفيد در بازار سياه; مذاكرات ارشاد با هايدلبرگ و تصميمات دولت براى نوسازى چاپ; چشم انداز نمايشگاه كتاب فرانكفورت و…. صنعت چاپ
سال18, شماره 206, بهمن78
سفيران اروپا 2000 در تهران; ايران, غايب بزرگ در نمايشگاه هاى بين المللى چاپ; چهارمين نمايشگاه چاپ, بسته بندى و پلاستيك 2000 دبى; فاينانس 30 ميليون دلارى ژاپن براى نوسازى صنعت چاپ ايران و…. علوم انسانى
سال اول, شماره اول, پاييز78
حق بهره مندى از محاكمه عادلانه; علل و انگيزه هاى منع نگارش حديث; دانشجويان و اوقات فراغت; تعالى از ديدگاه محيى الدين و يا سپرس; تفاوت شاخص ها در نقاط جغرافيايى; روش شناسى حقوق بين الملل; مقادير ديه كامله; ديدگاه راغب در اعجاز قرآن; قاعده قبح عقاب بلابيان; بررسى جديدترين نظريه در ترتيب آيات و…. علوم الحديث
السنة الثالثه, العدد السادس, رجب ـ ذوالحجة 1420هـ
العبث بالتراث بين عمالة العلمنة ونفاق الأسلمة; مشيخه العياشي(ره); الشيخ الطوسي وتراثه الحديثي; مصادر الشيخ الطوسي في كتاب تهذيب الأحكام; الحقوق; بيان نكث الناكث المتعدى بتضعيف الحارث; قراءة في كتاب المنهج الرجالي و…. علوم حديث
سال چهارم, شماره دوم (پياپى12), تابستان78
بررسى تطبيقى حديث شيعه و اهل سنّت; اسناد و مشايخ راويان (صحيفه كامله); زنان راوى حديث اميرالمؤمنين(ع); مبانى وضع شناسى در (الموضوعات) ابن جوزى; زبان آگاهى پيامبر(ص) و امامان(ع); محدثان و علماى امامى رى (تا پايان قرن چهارم هجرى); قطب الدين كيدرى و (انوار العقول); محمدحسين أرموى, ميراث بان حديث; گزارشى از ميراث حديث شيعه و…. علوم سياسى
سال دوم, شماره 6, پاييز78
ارزش فلسفه سياسى سنتى در تفكر اسلامى; تأملى در مبانى انديشه سياسى امام خمينى(ره); فلسفه سياسى در اسلام; زمينه هاى پيدايش مباحث عقلى در قلمرو سياست (جهان اسلام); فيلسوف پيامبر در فلسفه سياسى ابن سينا; انواع مدينه ها در فلسفه سياسى خواجه نصيرالدين طوسى; فلسفه سياسى اخوان الصفا; فلسفه سياسى علامه سيد حيدر آملى; جايگاه سياست در حكمت متعاليه; جايگاه سياست در انديشه فيض كاشانى(ره); نگاهى ديگر به فلسفه سياسى سيد جعفر كشفى و…. فصلنامه كتاب
دوره دهم, شماره دوم (پياپى38), تابستان78
بررسى ميزان رعايت استانداردهاى بين المللى آموزشگاه ها…; بررسى رفتار اطلاع يابى هيأت علمى سازمان پژوهش هاى علمى و صنعتى ايران; كتابخانه هاى بيمارستانى شهر اصفهان, وضعيت موجود…; آموزش كتابدارى در هند; بررسى سهم ايران در تحقيقات كشاورزى جهان و…. فقه اهل البيت(ع)
السنة الرابعه, العدد الخامس عشر, 1420هـ/1999م
عفو الحاكم فى العقوبات; الحوالة تحديد النسل والتعقيم; المواكبة الشرعية لمعطيات الهندسة الوارثية; محمد بن اسماعيل ـ دراسة رجاليه; الاثبات القضائى ـ الكتابة; مراحل تطور الاجتهاد; الفضل بن شاذان و…. قبسات
سال چهارم, شماره 3, پاييز 78
نسبت دين و اخلاق; دين و اخلاق; ساختار كلى اخلاق اسلامى; دين و غرابت اخلاق; درآمدى بر فلسفه اخلاق از منظر استاد مطهرى; فقه و اخلاق; چيستى ارزش; كمالات وجودى انسان; اخلاق فضيلت; ارتباط دين و اخلاق از ديدگاه كانت; انسان شناس جان آشنا; شرح ايام و…. كلام اسلامى
سال هشتم, شماره 32, زمستان 78
نفى حد از واجب الوجود; دين و آزادى; آراى فلاسفه و ديدگاه امام خمينى(ره) در باب غايت فعل خداوند; دو رباعى از امام خمينى(ره); ارتباط دانش كلام و فلسفه دين با ديگر دانش ها; سير مذهب در اروپا; اسما و صفات خداوند و توقيفيت آنها; تبيين فلسفى توحيد فاعلى و…. كيهان فرهنگى
سال 16, شماره 159, دى 78
تجلى پيامبر اسلام در ادب فارسى; اوزان عروضى شعر نو و كلاسيك; كانت و فلسفه اولى; شعر امروز, ضرورت تاريخى زمان; وحدت وجود در بوته نقد و…. كيهان فرهنگى
سال شانزدهم, شماره 160, بهمن 78
شعر انقلاب و نگاه تازه به مفاهيم دينى; از كناره هاى راه; شعر, زبان ملكوت; تأملى در جهت دارى ادبيات; انقلاب اسلامى و شعر مذهبى در ايران; زبان و ادبيات فارسى در هند; آيا رديف ها بايد هم معنى باشند; تكامل دين, مسأله اى در دانش اديان; مفهوم فلسفه در تفكر ويتگنشتاين متقدم و…. مسجد
سال هشتم, شماره 46 ,مهر و آبان 78
كوثر روح اللهى; خدا و جهان در ديوان امام خمينى(ره); جدايى بين اخلاق نظرى و عملى; مسجد و منار برسيان; مسجد ساروتقى و مدرسه ثقةالاسلام; حيات دينى در شهر همدان و…. معرفت
سال هشتم, شماره 3 (پياپى31), آذر و دى 78
اخلاق و عرفان اسلامى; نظرى به شخصيت مذهبى ـ سياسى امام خمينى(ره); نظرى به انديشه هاى متعالى امام خمينى(ره) در تبيين ولايت فقيه; برخى ابعاد سياسى و عرفانى حضرت امام خمينى(ره) و نفوذ انديشه هاى ايشان در غرب; خطر انحراف دانشگاه و راهكارهاى عملى پيش گيرى آن از ديدگاه امام خمينى(ره); راهكار وحدت سياسى جهان اسلام در انديشه امام خمينى(ره); امام خمينى(ره) و رسانه هاى جمعى; هماهنگى علم و دين از ديدگاه امام خمينى(ره); ماهيت قانون اساسى از ديدگاه امام خمينى(ره); لقاءالله از ديدگاه روح الله و…. مكتب اسلام
سال39, شماره10, دى78
بهترين سياست ها و بهترين سياستمدارها; معانى نفس از ديدگاه فلاسفه; نشانه هاى ظهور حضرت مهدى(عج); اوضاع احزاب سياسى در دوران امامت على(ع) و…. موعود
شماره 17, آذر و دى 78
عصر امام خمينى(2); يك سبو عطش; حكومت علوى, الگوى حكومت مهدوى; هزاره گرايى در فلسفه تاريخ مسيحيت; نعمانى و كتاب (الغيبة); جهان در آستانه جنگ جهانى سوم; ميعادگاه منتظران و…. نامه فرهنگستان
سال چهارم, شماره اوّل (پياپى 13), بهار77 (تاريخ انتشار مهر78)
نگاهى به تاريخ نگارى و منابع آن در قلمرو سخن فارسى; درباره فرهنگ ريشه شناختى زبان فارسى و ضرورت تدوين آن; منشور زبان; فرهنگ نام هاى گياهان ايران; دو سفرنامه از جنوب ايران; ايران باستان; كارنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسى در سال 76ـ77; ابوحنيفه و ادب فارسى و…. نامه فرهنگستان علوم
سال 6, شماره 12و 13, بهار و تابستان78
اسلام و علم دوستى; پرورش تفكر; هدف دارى; جايگاه زمين شناسى در ايران; رساله الفلاحة امام فخرالدين رازى; ملا اسماعيل اصفهانى و…. نامه قم
سال دوم, شماره 5و6, بهار و تابستان78
امام خمينى در قم, مشاركت سياسى اجتماعى زنان از ديدگاه امام خمينى(ره); امام خمينى(ره) و حق حاكميت مردم; نقش امام خمينى(ره) در جنبش سياسى مذهبى 15خرداد; هماهنگى علم و دين از ديدگاه امام خمينى(ره); امام خمينى(ره) و قانون باورى; آهنگ كلام در غزليات امام و…. نامه مفيد
سال پنجم, شماره سوم (پياپى 19), پاييز 78
شواهد اصالت وجود; تحليل انتقادى اصالت وجود; فهم, شرح و عمل; درآمدى بر پديدارشناسى هوسرل; شكاكيت در معرفت شناسى معاصر; امر قدسى از نگاه (رودلف اتو); نقدى بر مقاله: (نگرش انتقادى بر روش تحقيق و تفكر در فلسفه اسلامى); نقد مقاله (نگرش انتقادى بر روش تحقيق و تفكر در فلسفه اسلامى); جهت گيرى سياست خارجى و نقش ملى ايران از كودتا تا انقلاب اسلامى ايران (1357ـ1332) و…. نشر دانش
سال 16, شماره 3, پاييز78
سعدى را دريابيد; حلاج و بايزيد بسطامى از نظر ملاصدرا; كاشيكارى ايران در آسياى صغير و امپراتورى عثمانى; نخستين فكرت, پسين شمار; خدمات و صدمات ويراستاران; مطبوعات جديده (نقدى بر كتاب (دوره تاريخ عمومى)); نشريات ايران از آغاز تا امروز; سه مثنوى از سلطان ولد; جلد چهارم (دانشنامه جهان اسلام); رسائل رمزى و عرفانى شيخ اشراق و ترجمه انگليسى آنها; كتاب ديگرى از عبدالرزاق كاشانى در (اصطلاحات صوفيه); بررسى زبان كردى سورانى و…. نشريه دانشكده الهيات دانشگاه فردوسى مشهد
شماره 39و40, بهار و تابستان77
كلياتى از تاريخ فقه; جلوه هاى تشيع در مسند احمد; جايگاه و مبانى نقد متن در علوم حديث; درآمدى بر مراحل تربيت در قرآن كريم; پژوهشى در تفسير علمى قرآن كريم; وصيت مسلمان براى كافر, معرفى كتاب كفاية الاحكام و…. نگاه حوزه
شماره 54 ـ53, مرداد و شهريور78
عناصر فرهنگى توسعه; حكمت توسعه و توسعه حكمت; حوزه و فرهنگ توسعه, حوزه هاى دينى و تبيين راهبردى توسعه; پى جست توسعه معنوى بر فراز جهان مدرن; نهاد حوزه و پروسه توسعه; روحانيت و فرايند توسعه; دين, مؤيد توسعه علمى; جايگاه و نقش توسعه فرهنگى و…. نمايه
سال 9, شماره 92, آبان78
سال 9, شماره 93, آذر78
سال 9, شماره 94, دى78
نمايه نشريات, كتاب هاى علمى و فرهنگى روز. هميار
سال اوّل, شماره 2, تابستان78
نقش شركت هاى تعاونى مصرف در مبارزه با تورم; نمايه تعاون; ابراز يا كتمان; مفهوم اشاعه مديريت در تعاونى ها; راهنماى تنظيم اساسنامه تعاونى ها و…. ياد
سال 14, شماره هاى53, 54, 55 و56, بهار و تابستان, پاييز و زمستان78 ويژه احزاب سياسى در ايران
كنكاشى در جريان شناسى احزاب; مرامنامه هاى احزاب اوليّه در ايران; جريان هاى سياسى ايران با تأكيد بر (دوران پهلوى); ديدگاه امام خمينى(ره) درباره احزاب; تحزب از نگاه آية اللّه شهيد بهشتى; حزب از ديدگاه آية اللّه خامنه اى; تحزب و حزب جمهورى اسلامى از نگاه آية اللّه هاشمى رفسنجانى; تحزب از ديدگاه يك انديشمند مسلمان عرب; درآمدى بر تحزب در دهه بيست; احزاب در آينه مطبوعات گذشته; نمايه تاريخ احزاب در ايران; احزاب در آينه مطبوعات گذشته; حزب اجتماعيون اعتداليون از پيدايش تا فروپاشى; تاريخچه حزب كمونيست ايران; احزاب, گروه ها و جريان هاى سياسى كردستان; احزاب در آينه قوانين مسائل و مشكلات تحزب در دوران جمهورى اسلامى از نگاه صاحب نظران; گزيده كتابشناسى توصيفى احزاب و گروه هاى سياسى ايران از مشروطه تا به امروز و…. بينات
سال 6, شماره 2ـ3 (پياپى22ـ23), تابستان و پاييز78
ويژه يكصدمين سال ميلاد امام خمينى(ره)
انسان قرآنى; تفسير آيه فطرت از ديدگاه امام; پژواك قرآن در ديوان امام; چند نكته تفسيرى در ديوان امام; نگاهى به مكتب تفسيرى امام; جلوه هاى گوناگون در بينش امام; دفاع امام از صيانت قرآن كريم; انديشه هاى قرآنى امام از زبان ديگران; معرفى پايان نامه هاى قرآنى; طرح تدوين تفسير امام; تأثير قرآن در استنباط فقهى امام و…. پيام زن
سال 8, شماره 12 (پياپى96), اسفند78
زنان كشمير, در محدوده فلاكت و بدبختى; روسرى نماد مبارزه اى آشكار; پيامبرى در خانه, سازگارى, مهربانى, مديريت, پيرى چيست؟ چرا پير مى شويم؟; تازه هاى پژوهش; نمايه موضوعى پيام زن در سال هشتم 1378 و…. دانشگاه انقلاب
شماره 112, پاييز78
ويژه وضعيت تاريخ و تاريخنگارى در ايران
تاريخ, اوضاع كنونى و راهبردها; آموزش تاريخ در دانشگاه ها; تأملى در كتاب هاى درسى تاريخ; جايگاه دانش آموختگان تاريخ در جامعه; فلسفه تاريخ; تواريخ عمومى و دانشنامه هاى تاريخ در ايران; نقدى كتاب تاريخ تحليلى اسلام; فهرست پايان نامه هاى كارشناسى ارشد و دكترى تاريخ و…. فرهنگ جهاد
سال 5, شماره 1 (پياپى17), پاييز78
آيين سلوك; مديريت و تنظيم وقت; مبانى فقهى امام خمينى(ره) درباره محيط زيست و طبيعت; سازندگى در آيينه قرآن; يادكرد حيوانات در نهج البلاغه; قضا و قدر و آزادى انسان از نگاه معصومان و…. مديريت دولتى
شماره44, تابستان78
تبيين فلسفه مديريت مشاركتى; نظرى در بررسى مسائل مديريت دولتى و ارائه يك الگو; مديريت در دولت و حاكميت با مديريت; تازه هاى نشر و…. مسجد
سال 8, شماره 47, آذر و دى78
از خود بيگانگى بيمارى جهان معاصر; دين محورى در آموزش; حيات سياسى و اجتماعى امام زين العابدين(ع); مساجد پامنار; پژوهشى در تاريخ قرآن كريم و…. معرفت
سال 8, شماره 4 (پياپى32), بهمن و اسفند78
اخلاق و عرفان اسلامى; ميزگرد تعليم و تربيت دينى; تربيت دينى, هدايت يا تلقين; تربيت دينى خانواده; اگر ديوارها فرو ريزند; اختلاط زنان و مردان در مراكز آموزشى; فمينيسم; جانشين خدا; چالش نسبيت فرهنگى; نقدى بر مقاله (ذاتى و عرضى در دين); ارتباط دين با علوم انسانى; كاوشى درباره نيّت; پلوراليسم دينى و….