معرفي هاي اجمالي
ثمارالقلوب فى المضاف والمنسوب. تأليف ابومنصور ثعالبى نيشابورى, پارسى گردان: رضا انزابى نژاد, انتشارات دانشگاه فردوسى مشهد, 1376, 668ص.
ابومنصور ثعالبى از نويسندگان و نقادان بزرگ قرن چهارم به پركارى و وسعت اطلاع و حسن سليقه وانتخاب مشهور است. از جمله كتاب هاى مورد توجه و سودمند ثعالبى (فى المضاف والمنسوب) است كه دقت نظر و ذوق عالى و بيان شيرين اين دانشمند اديب را مى رساند و خوشبختانه به صورتى شايسته به قلم مترجمى صاحب صلاحيت به فارسى برگردانده شده است.
موضوع اين كتاب اضافات مشهور و معروف در عبارات عربى است كه شامل بعضى ضرب المثل ها نيز مى شود و البته دوران جاهليت و محضرمين و اسلامى را در بر مى گيرد, چون بعضى از اين اضافات خود (تاريخ دار) است و به شخصيتى معين يا واقعه اى مشخص برمى گردد (وليمه اشعث/ يتيمه ابن مقفع/ صدق ابى ذر/ لحن الموصلى/ بنات طارق/ عدو السليهك/ عبد نبى الحعاس)
اين كتاب گذشته از اينكه مرجع ارزشمندى است, فى نفسه كتابى است شيرين و خواندنى و حاوى حكايات پرمعنى و لطيفه هاى نمكين و نكات آموزنده.
با تأكيد برزيبايى و شيوايى ترجمه, بعضى يادداشت ها را كه در حاشيه كتاب نوشته ام عرضه مى دارم, شايد در صورت اقتضا در تجديد چاپ مورد توجه قرار گيرد:
* (… والامور الى مديً…) را (در سراسر روزگار) ترجمه كرده اند. (ص11) حال آنكه صحيحش چنين است: (كارها دامنه و محدوده اى دارد).
* در صفحه141 (تيس) به (قوچ) ترجمه شده كه (بُزنر) صحيح است.
* و ماكانت الدنيا وانت اميرها/ لتعدن عندالله عبة طائر (ص153) را چنين ترجمه كرده اند: (حكمرانى [واقعى] تو در پيشگاه خداوند براى آن است كه تو كوته زمانى ـ هرچند به اندازه زمانى كه پرنده اى نوك به آب بزند ـ دادگرى كنى). در حالى كه ترجمه صحيح به نظر مى آيد كه چنين باشد:
(دنيا در حالى كه تو امير آن هستى نزد خدا به اندازه اى كه پرنده اى به آب نوك بزند ارزش ندارد).
* (حرمت ها و نواميس ديگران بر تو حلال) (ص169)
منظور شاعر اين نبوده بلكه برعكس مى خواهد در هجو بگويد: (حرم و نواميس تو بر ديگران حلال).
*343 (دبير تاريخ) را به (كاتب سرنوشت) اصلاح فرمايند.
*363 (بوده) غلط چاپى و (برده) صحيح است.
*408 (نرينه بد مادرش را به كار مى گمارد) رسا نيست, منظورش اين است كه در هجو گويد: (نرينه بد مادر خودش را به كار مى گيرد).
* (فحش) به معنى گفتار و كردار آشكارا زشت است و (فحش موسسه) يعنى (بى پروايى زن تباهكار در گناه) (ص408).
* (مدبة) را (صف مورچگان) معنى كرده اند (ص426) كه (جاى پاى مورچگان صحيح است).
* و طائفى من الزبيب به/ ينتقل الشرب حين ينتقل (ص428) را چنين ترجمه كرده اند: (و مويز طائفى كه باده نوشان آن را هنگامى كه بگردد و شراب شده با خود به هرجا مى برند) (ص429) در حالى كه صحيح آن چنين است:
(و مويز طائفى كه باده نوشان با آن تنقل مى كنند وقتى تنقل مى كنند) مرادش اين است كه مويز طائفى نقل و مزه شراب شان بوده است.
* عبارت (ينميك ام الكسائى) درست معنى نشده است (ص430) و نيز در ترجمه شعر عربى صفحه 424 سطر دوم و سوم جاى تأمل هست.
* در صفحه 510 كلمه (بى خبر) غلط چاپى و (بى خير) صحيح است.
* در صفحه 530 (زير كوه) نادرست و (زيرپاى لبد) صحيح است.
* در صفحه 534 (همدمى با چهار چيز) به (همدمى من با چهار چيز) اصلاح فرمايند.
توفيق بيش از پيش مترجم دانشمند را خواستاريم و خوانندگان را به مطالعه اين مرجع سودمند سفارش مى كنيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو
* دين و دولت, محمد سروش, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم, چاپ اول, 1378, 727ص.
تأسيس جمهورى اسلامى در ايران, طرح ولايت فقيه را سبب گشت; مقوله اى كه اندك اندك, جايگاه خاصى در نظام سياسى حاكم يافت و سرانجام در مجموعه قانون اساسى كشور, رسميت پيدا كرد. از سال ها پيش از پيروزى انقلاب, رهبر فقيد انقلاب ـ كه خود ارائه دهنده نظام حكومتى بر پايه ولايت فقيه بود ـ هماره در چند و چون مفاهيم و مبانى آن سخن گفت و نسبت دين و دموكراسى را آشكار ساخت; به گونه اى كه كمترين تقابل و تضاد ميان حكومت فقيه و حقوق انسانى و شهروندى مردم, به سهولت از ذهن ها زدوده گشت. (ميزان بودن رأى مردم) كه از جانب امام خمينى(ره) اظهار شده و پيوسته بدان عنايت مى ورزيد, حاكى از آرمان هاى اوليه انقلاب ـ آزادى و استقلال ـ است. بدينسان به دست مى آيد كه (ولى فقيه) در منظر فقهى ـ سياسى بنيانگذار جمهورى اسلامى, خدمتگزارى است كه به رستگارى در چارچوب آموزه هاى متعالى پيامبران ابراهيمى مى انديشد و از رهگذر حاكميت سياسى, آزادى, استقلال و عدالت فراگير را مى طلبد.
كتاب حاضر, كوششى است در جهت تبيين نظريه ولايت فقيه. فصل هاى زير, نمايانگر تحقيق و نظر نويسنده مى باشد: دين و دولت; اسلام و حكومت; رئيس دولت اسلامى; خاستگاه دولت اسلامى; اختيارات دولت اسلامى.
فصل هاى يكم و دوم, در واقع مدخل هايى براى ورود به حوزه تحليل فقهى و سياسى ولايت فقيه, به شمار مى آيد. نويسنده با طرح ارتباط ميان دولت و ايدئولوژى, و نقدونظرهايى در عرصه فلسفه سياسى, زمينه بحث تفكيك دين از سياست در مغرب زمين و نيز اقاليم قبله را فراهم مى آورد. رابطه دين و تجدد, در حوزه سياست و امكان سازگارى ميان اسلام و زمان, مقوله ديگرى است كه نويسنده براى رفع ابهام ها, بدان نظر دارد. هرچند ايدئولوژى هاى معاصر و بن بست ها و يأس هاى حاصل از آن, سبب سرگردانى بشر و روگردانى پاره اى از انديشمندان گشته است, ولى نمى بايست از ايدئولوژى صرف نظر كرده و با تعميم دادن ناكامى ها و ناكارآمدى ها به ديگر مكتب ها از جمله ايدئولوژى دينى, از حوزه سياست ايدئولوژيك بيرون رفت. (ص34) در اشارتى كه به ريشه يابى نظريه جدايى دين و سياست در غرب مى رود, نخست برداشت هاى ناروا از آيين مسيح (تعارض بين دنيا و آخرت, احكام مسخ شده, عدم ارائه نظام مطلوب و نفى حقوق اجتماعى) مطرح مى شود. از آن پس عملكرد زورمدارانه روحانيون كليسا و زراندوزى و تزويرگرى آنان جلب توجه مى كند, كه تصوير خشن و ناخوشايندى از دين را پديد مى آورد. ظهور فلسفه هاى مادى و الحادى, جاذبه انديشه هاى اصلاح گرانه, و منفعت گرايى اصحاب قدرت را نيز بايد بر آن افزود. (ص57 ـ67) نويسنده از انديشه گرانى مسلمان همچون علامه اقبال لاهورى, علامه طباطبايى و استاد مطهرى ياد مى كند كه هر كدام با تكيه بر عنصر اجتهاد در اسلام و جاودانگى آن, امكان پاسخ گويى و سازگارى دين را با دگرگونى هاى حيات بشرى, خاطرنشان ساخته اند. (ص76) در سازگارى اسلام و دموكراسى به مفهوم حكومت آراى مردم و استبدادستيزى, هيچ جاى ترديد نيست. خطرخيزى مقوله دموكراسى به عقيده نويسنده, آنگاه مشاهده مى شود كه همه چيز به رأى واگذار گردد. (ص116) در پايان فصل نخست, اين نتيجه به دست مى آيد كه زمينه هاى اجتماعى و سياسى, مانند فروپاشى خلافت عثمانى, و انگيزه هاى روانى در سالكان گريخته از سياست و رويكرد فرهنگى و علمى آنان, در مجموع باعث رونق گرفتن تز تفكيك دين و سياست گشت. (ص120ـ144)
در فصل دوم, ضرورت حكومت و جايگاه دولت در نظام حقوقى و عبادى اسلام يادآور شده است. پيشينه انديشه سياسى در تاريخ مسلمانان ـ كه در گروه هاى گونه گون, به استثناى خوارج, وجود داشته است ـ نمايانگر اهتمام اسلام در امر حكومت و سامان دهى امور اجتماع مسلمان هاست. نويسنده با يادكرد غدير و سيره رهبران دين, اهميت سياست و مديريت جامعه را در اسلام خاطرنشان مى سازد و از اين رهگذر تحقق آرمان هاى دينى را ممكن مى شمارد. (ص153) (اسلام منهاى دولت, به مثابه اسلام منهاى اسلام مى باشد و همچنان كه توحيد به عنوان يك بنيان اعتقادى در تمام شاخ و برگ اسلام حضور دارد, حكومت نيز به عنوان يك نظام سياسى, همه اجزاى اين پيكره را به يكديگر متصل مى سازد و آن را به صورت قامتى استوار درمى آورد). (ص159) حدود و ديات, امر به معروف و نهى از منكر, صلح و جنگ, اختلافات زناشويى, سياست خارجى, قصاص, هركدام, نياز مسلمانان را به حكومت و حاكم صالح مى نماياند. (ص158ـ174) در فصل سوم, پيامبر و دولت اسلامى, و دولت نبوى از ديدگاه قرآن مطرح مى شود. نويسنده از پيامبر اسلام, به عنوان بنيانگذار دولت و زمامدار مسلمانان نام مى برد كه در تمامى ابعاد زندگى و اجتماع آنان تأثيرگذار بوده است. به قرآن هم كه باز مى گرديم, عدم تفكيك رهبرى دينى و دنيوى را در سيره نبوى مى نگريم. امر و نهى خداوند در عصرهاى گونه گون و لزوم تبعيت و اطاعت از پيامبر اسلام, همه و همه حاكى از همراهى دين و سياست مى باشد. (ص191ـ241).
در فصل چهارم, مبانى شرايط رهبرى: وحدت رهبرى دينى و دنيوى, امانت دارى و حكومت, حاكميت قانون و فلسفه اجتماعى رهبرى طرح شده است. (ص245ـ261) نويسنده ديدگاه هاى متفكران مسلمان, و نيز افلاطون, فارابى, ماكياولى و ماركس را ذكر كرده و نوع رهبرى آرمانى را طرح مى كند. رئيس دولت كه همانا فقيه مى باشد, مى بايست از صلاحيت علمى (فقاهت و اعلميت) و صلاحيت اخلاقى (عدالت و تقواپيشگى در ابعاد فرهنگى, سياسى و اجتماعى و اقتصادى) برخوردار باشد. (ص246ـ354) بدين سان, مى نماياند كه رهبرى در اسلام, از سويى با علم و از سويى ديگر با عمل در ارتباط بوده و در پرتو ايمان و تقوا شكل گرفته است. (حضرت امام خمينى, به صورت روشن و صريح از قانون خدا به عنوان زيربناى حكومت اسلامى ياد كرده اند, تا جايى كه رأى زمامدار مسلمين, حتى اگر پيامبر(ص) هم باشد, در حكومت هيچ گونه نقشى ندارد و آن حضرت نيز بايد صرفاً تابع اراده الهى باشد: حكومت اسلام, حكومت قانون است. در اين طرز حكومت, حاكميت منحصر به خداست, و قانون, فرمان و حكم خداست… حكومت در اسلام به مفهوم تبعيت از قانون است و فقط قانون بر جامعه حكم فرمايى دارد). (ص253)
نويسنده در فصل پنجم از دو زاويه تاريخى و حقوقى, منشأ دولت را مورد تحليل قرار مى دهد. وجوب شرعى و عقلى انتخاب حاكم در ميان اشاعره و معتزله, حاكى از پيشينه تاريخى مقوله ياد شده است. (ص366) از منظر حقوقى بايد گفت: (از نظر مبانى فكرى و اعتقادى شيعه, ترديدى وجود ندارد كه تسلط بر حكومت, هيچ گونه ملازمه اى با حق بودن آن ندارد, چه اين كه تاريخ پيشوايان معصوم شيعه, در برخورد با حاكمان بنى اميه و بنى عباس, به عنوان سلاطين جور, شاهد آن است). (ص382) طرح حاكميت الهى و ويژگى هاى آن, ضرورت نصب و حاكميت الهى در دوران حضور و غيبت معصوم, در واقع, درآمدى است بر مسأله ولايت فقيه. (ص363ـ 405)
نويسنده بحث انتخاب و نصب را در مقوله ولايت فقيه مطرح مى كند و نتيجه مى گيرد: (بنابراين ديدگاه كسانى كه از يك سو مبناى نصب را پذيرفته, از سوى ديگر, انتخاب رهبر را در جامعه اسلامى توسط مردم تأييد مى كنند, قابل تفسير و توجيه است… با اين تفسير, تأكيد بر انتخاب, به معناى نفى مبناى نصب و عدول از آن تلقى نمى شود. مثلاً حضرت امام خمينى كه در آثار گوناگون خود, ولايت فقيه را براساس نصب تثبيت كرده اند, شيوه انتخاب را نيز براى تعيين رهبرى پذيرفته و مى گويند: (اگر مردم به خبرگان رأى دهند تا مجتهد عادل را براى رهبرى حكومتشان تعيين كنند, وقتى آنها هم فردى را تعيين كردند تا رهبرى را بر عهده بگيرد, قهراً او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولى منتخب مردم مى شود و حكمش نافذ است). (ص491) بدين سان, نقش محورى را مجلس خبرگان رهبرى خواهد داشت, كه اعضاى آن پس از نظارت استصوابى شوراى نگهبان, معرفى و گزينش خواهند شد.
فصل ششم به اختيارات دولت اسلامى مى پردازد. انجام امور ضرورى جامعه مسلمانان (كودكان بى سرپرست, تأمين معيشت درماندگان, خدمات عمومى و سازندگى, و حراست از اموال عمومى), و هماهنگ سازى و جهت دهى فعاليت هاى اقتصادى, نظم و امنيت, دفاع و مقاومت, نيازمند اقدام و دخالت حكومت اسلامى است. حذف بخشى از اين اختيارات به معناى ناديده گرفتن فلسفه وجودى حكومت اسلامى و يا در تنگنا قرار گرفتن رهبرى نظام, براى اداره جامعه است. (ص506) در ادامه, نويسنده از روايت هايى چند مانند توقيع منسوب به امام عصر(عج) ياد مى كند كه حاكى از اختيارات بر مبناى نيابت از امامان معصوم مى باشد. نيابت عامه در فقه شيعه و دولت اسلامى و ولايت مطلقه فقيه, گستره ولايت مطلقه و اصول و مبانى آن و حدود سلبى ولايت (نفى جانبدارى از منافع شخصى و تصرفات خودسرانه و دخالت در امور شخصى و قانون گريزى و روح فردگرايى و پيمان شكنى) مباحثى است كه از سوى نويسنده كتاب پى گرفته مى شود. (ص526 ـ 666) بخش پايانى كتاب به فهرست هايى چند (آيات و روايات, كسان, كتب و منابع) اختصاص يافته است. ابوالفضل هدايتى
* فتح الرحمن بكشف مايلتبس فى القرآن, قاضى القضاة شيخ الاسلام ابن يحيى زكريا الانصارى (م926) قدّم له و حقَّقه و عَلَّق: عبدالسميع محمد احمد حنين, مكتبة الرياض الحديثه, 709ص.
چگونگى بيان قرآن, و گونه گونى بيان حقايق, و بكارگيرى قالب هاى مختلف براى يك حقيقت, و گاه تكرار آيات و يا مضمون آنها ـ كه از آن به (متشابه) تعبير مى شود ـ از جمله بحث هاى علوم قرآنى است كه از ديرباز مورد توجه عالمان و قرآن پژوهان بوده است. اين موضوع را بواقع مى توان بخشى از مبحثى دانست كه در روزگاران پيشين گاه با عنوان (مجاز القرآن) به بحث مى نهادند. زكرياى انصارى آنچه را كه ياد شد با شرح و بسط آياتى كه ظاهرى دشوار دارند, گرد آورده و با اين سمت و سو كه فهم اين گونه آيات بر برخى دشوار و مشتبه بوده است, به تفسير و تبيين آنها پرداخته است.
زكرياى انصارى, كه از عالمان اواخر قرن9 و ربع اوّل قرن 10 است, در يكى از شهرهاى مصر به دنيا آمده و در قاهره دانش آموخته است. او از محضر عالمان بسيار در الأزهر بهره برده و در فقه, حديث و تفسير به جايگاه بلندى دست يافته و روزگارى منصب داورى نيز داشته است. انصارى آثار بسيارى در موضوعات مختلف بر جاى نهاده است; از جمله كتاب مورد گفتگو و نيز تفسيرى عظيم با عنوان (فتح الجليل ببيان خفى انوار التنزيل) كه شرحى است درازدامن بر تفسير بيضاوى.
انصارى آنچه را در آيات دشوار مى پنداشته, و يا با همگون آن در مواردى ديگر ظاهراً متضاد مى دانسته طرح كرده و به بحث نهاده است. به مَثَل چرا در آيه 1 سوره انعام (ظلمات) جمع است, اما (نور) مفرد؟ (ص256) چرا در آيه99 يونس (ولو شاء ربك فأمن من فى الأرض كلهم جميعاً) هم (جميعاً) را آورده است و هم (كلهم)؟ در حالى كه هر دو افاده شمول و احاطه دارند. (ص333) در سوره عنكبوت آمده است: (ولمّا أن جاءت رسلنا لوطاً) و همين آيه در سوره هود بدون (ان) (و لما جاءت رسلنا) آمده است.(ص352) چرا؟
چرا خداوند در سخن از تسبيح موجودات گاه گفته است (سَبَّحَ) و گاه (يُُسَبِّحُ) و…. (ص575)
در سوره نجم آمده است: (ماضل صاحبكم وماغوى). چه فرق است بين ضلَّ و غوى كه در آيه هر دو آمده است؟ (ص456) و….
به هر حال, كتاب با اين سبك و سياق از آثار سودمند اين موضوع است. آقاى عبدالسميع حنين كتاب را براساس پنج نسخه مقابله و تصحيح كرده است و در اين تصحيح و تحقيق ـ راستى را ـ رنج گرانى متحمل شده است. در پانوشت ها نشانى آيات و روايات را بدقت نشان داده است و گاهى توضيحاتى براى تبيين مباحث متن افزوده و گاه ديدگاه نويسنده را درباره تفسير آيات, نقد كرده است.
وى در مقدمه اى درازدامن (138 صفحه) به تفصيل از مؤلف آثار و سوانح زندگى او, چگونگى تأليف كتاب, و موضوع كتاب سخن گفته است. مقدمه محقق پرنكته است و سودمند و كارآمد.
مقدمه كتاب در دو باب است: در باب اول و در ضمن دو فصل از زندگانى و آثار مؤلف بحث كرده است و در بحث از زندگانى او از زادگاه, سالزاد, رشد و دانش اندوزى, استادان و شاگردان و سالمرگ او سخن گفته است. (ص17ـ37) در فصل دوم با دقت, آثار وى را در موضوعات مختلف تفسير و علوم قرآن, حديث, فقه, اصول, ادبيات و تصوف, بلاغت و ادب, منطق و جدل و علم كلام شناسايى كرده و شناسانده و جاى هاى نسخه هاى كتاب ها را نيز بازگفته است.
از جمله تفسير جليل وى را با عنوان (فتح الجليل ببيان خفى انوار التنزيل) (ص39ـ 55) معرفى كرده است.
سپس از شيوه مؤلف در نگارش آثارش بحث كرده و چگونگى تأليف و تحقيق وى را بازگفته است. محقق مى گويد برخى از آثار انصارى ابتكارى است; برخى ديگر شرح و تفسير آثار ديگران است و بعضى گزينش آثار ديگران و گاه نيز در تصحيح و استوارسازى ناهنجارى هاى ديگران كوشيده است و بالاخره آثارى نيز در ترتيب و تنظيم آثار ديگران سامان داده است, و نتيجه گرفته است كه برخلاف آنچه برخى پنداشته اند آثار وى يكسره تلخيص و گزارش آثار ديگران نيست, آنجا هم كه چنين است از فوايد و ويژگى هاى شايسته اى در سنجش با اصل برخوردار است. (ص56 ـ 55) ويژگى هاى علمى, اخلاقى و پژوهشى مؤلف را محقق در پايان اين باب گزارش كرده است. در باب دوم و در ضمن چند فصل از كتاب و موضوع آن, شيوه مؤلف در تدوين كتاب و سير تاريخى نگاشته هاى اين موضوع بحث كرده است كه بحثى است سودمند. محقق ابتدا اسم كتاب را به دقت مشخص كرده است و آنگاه از شيوه مؤلف سخن گفته, و نشان داده است در بازشناسى موضوع ـ برخلاف پيشينيان ـ شيوه اختصار را جسته و جز در مواردى به تفصيل نگراييده و در نقل اقوال كوشيده است گزينه ديدگاه ها را عرضه و از درازى بحث ها جلوگيرد.
او براى دست يافتن به هدف و زدودن ابهام از ظاهر آيه به وجوه قرائت و تعليل آنها, وجوه اعراب, اقوال مختلف در آيه و گزارش روايت پرداخته و افزون بر آن تأويل و اجتهاد و درنگريستن در مقضى كلام را نيز پيشه خود ساخته است. سپس محقق كتاب از مصادر انصارى سخن گفته و نشان داده است كه وى بيشترين بهره را از كتاب (المسائل و أجوبتها) نگاشته محمد بن ابى بكر رازى برده است. البرهان فى متشابه القرآن, نوشته محمد بن حمزه كرمانى, غرائد القرآن نيشابورى, تأويل مشكل القرآن ابن قتيبه را نيز از جمله مصادرى برشمرده است كه انصارى از آنها بهره برده است. محقق نمونه هايى از بهره گيرى ها را نيز نشان داده است. مؤلف در اين بهره ورى ها كاملاً هوشمندانه برخورد كرده است و هرگاه مقتضاى كلام را با ديدگاه هاى خود نااستوار يافته به تلخيص و توجيه پناه برده است. (ص66 ـ 76) محقق چنانكه پيشتر آورديم, از شخصيت مؤلف در آغاز كتاب به تفصيل سخن گفته است. در اين مرحله از بحث كوشيده است چهره مؤلف را براساس اثر او و فكرى كه در كتاب عرضه كرده است, بنماياند و از چگونگى انديشه و شيوه او براساس واقع كتاب سخن بگويد . به باور محقق, مؤلف كتاب براساس اين نوشته نويسنده اى است پراطلاع, استوارانديش, گزينش گرى هوشمند, نقاد با گرايش به استشهاد به نصوص كهن و منقول از پيشينيان در بحث و تحقيق.
سپس محقق از ارزش كتاب در ميان آثار همگونش سخن گفته و نشان داده است كه كتابْ (سهل العباره) و (واضح المعانى) و بدور از پيچيدگى و نااستوارى و زياده گويى است و در پايان برخى از بخش هاى كتاب را به نقد كشيده و نااستوارى قسمت هايى از آن را نشان داده است; از جمله نقلِ برخى از احاديث ضعيف و اسرائيليات, بويژه در داستان حضرت داود و… (ص78ـ80)
در فصل اول باب دوم, محقق از پيشينه موضوع كتاب و سير تاريخى آن بحث كرده است و چنانكه پيشتر آورديم چون موضوع آن را بازشناسى آيات و جملات دشوارنماى قرآن دانسته عملاً در اين بحث به نگرش تاريخى تفاسير پرداخته است كه گاه از آنها با عنوان (تفسير بيانى) ياد مى كنند. بدين سان اين نگرش سريع را از (مسائل نافع بن ازرق) آغاز كرده و با اشاره به تلاش هاى كسانى چون حافظ با بحث از كتاب ابوعبيده معمر بن مغنى با عنوان (مجاز القرآن) ادامه داده است. محقق, بدرستى اشاره مى كند كه (مجاز) در عنوان اين كتاب مقابل (حقيقت) در بحث هاى بلاغى نيست, بلكه مراد نوعى از بيان و تعبير است. او از كتاب ابوعبيده و چگونگى آن اندكى به تفصيل بحث كرده و چگونگى آن را شناسانده است. (ص105ـ109) آنگاه (تأويل مشكل القرآن) ابن قتيبه را مى شناساند.
سپس از كتاب ارجمند (درة التنزيل و غرة التأويل) بحث كرده است و مانند بسيارى از تفسيرپژوهانْ اين كتاب را به اشتباه به خطيب اسكافى نسبت داده است. ما در مواردى از جمله در سلسله مقالات سير نگارش هاى قرآنى (ر.ك: مجله بيّنات) نشان داده ايم كه اين كتاب از آنِ راغب اصفهانى است, نه اسكافى. آنگاه از اثر ارجمند سيد مرتضى با عنوان (تلخيص البيان فى مجازات القرآن) بحث كرده و بسيار آن را ستوده است.
محقق همانند سلف ناآگاه خويش, سيد را معتزلى اما با افزون سازى عنوان (رافضى) شناسانده است. بحث او از كتاب سيد مرتضى و سپس سيد رضى با عنوان (تلخيص مجازات القرآن) دقيق, خوب و ستايشگرانه است. (البرهان فى متشابه القرآن) كرمانى (ملاك التأويل) ابن زبير ثقفى نيز از جمله كتاب هايى است كه محقق به شناساندن آنها در اين سير تاريخى پرداخته است. چنانكه پيش تر گفتيم كتاب انصارى را محقق ارجمند آن آقاى عبدالسيمع محمد احمد حسين بدرستى و نيكويى تحقيق كرده و مقدمه درازدامن او بواقع خود كتابى است سودمند و كارآمد. پايان بحث كتاب فهرست هاى فنى آن است: فهرست آيات, روايات, اعلام, موضوعات و…. (مدينه منوره, 6/1/79)
محمّدعلى مهدوى راد
* تحريرالاحكام الشرعية على مذهب الامامية.علامه حلّى ابومنصور جمال الدين حسن بن على بن يوسف بن مطهر (648 ـ 726ق), تحقيق: شيخ ابراهيم بهادرى, اشراف: آية اللّه جعفر سبحانى,قم, مؤسسة الامام الصادق, 1420ق/ 1378ش, 658«600ص, وزيرى.
فقه اماميه, در گذر زمان دوران هاى مختلفى را پشت سر نهاده است: دوران آغازين آن, فصل حضور امام معصوم و القاى اصول به وسيله آنان بود. در اين زمان, امامان(ع) به ويژه امام باقر و امام صادق(ع) تلاش عظيمى را براى گسترش فقه شيعى و تبيين حقائق دين و تمييز سره از ناسره, آغاز كردند كه برآيند گفتار ايشان ـ كه از آبشخور زلال وحى سرچشمه مى گرفت ـ در اصولِ حديثى راويان اخبار تدوين شد.
دوران دوم فقه شيعى, با غيبت صغراى آخرين سفير الهى ـ امام زمان(ع) ـ آغاز شد و در اين زمان بود كه از ميان اصولِ فراوان حديثى, (اصول اربعمأة) برگزيده شد و ملاك عمل قرار گرفت و ثقةالاسلام ابوجعفر كلينى (م329ق) هم, كتاب عظيم (كافى) را بر مبناى آنها ـ در سه بخش: اصول, فروع و روضه ـ تدوين و گردآورى كرد. در اين زمان ـ كه استنباط و بيان احكام حلال و حرام بر عهده فقها قرار گرفت ـ سير تأليف كتاب هاى فقهى آهنگى شتاب گرفت. اين كتاب ها در آغاز بر مبناى نصوص احاديث به نگارش درمى آمدند و از ابداع رأى تهى بودند. فقه الرضا ـ كه همان كتاب تكليف ابن ابى العزاقر شلمغانى (م323ق) است ـ شرايع على بن بابويه قمى (م329ق), مقنع و هدايه شيخ صدوق (م381ق), مقنعه شيخ مفيد (م413ق) و نهايه شيخ طوسى (م460ق) از اين قبيل است.
دوران سوم فقه شيعه, با ظهور فقيهانى مانند: ابن ابى عقيل عمانى (م ح350ق), ابن جنيد اسكافى (م381ق) و شيخ مفيد (م413ق) و شاگردان فراوانش, مانند سيد مرتضى (م436ق), ابوالصلاح حلبى (م448ق) و شيخ طوسى (م460ق) آغاز شد. در اين زمان و پس از آن, فقه وارد مرحله جديدى شد و رأى و نظر و استدلال و استنباط فروع از اصول در آن به كار گرفته شد و همين روش مورد قبول ساير فقيهان در دوران هاى بعد قرار گرفت و تا به امروز ادامه يافته است. از چهره هاى شاخص و برتر فقه اجتهادى, حلّيون خمسه: ابن ادريس حلّى (م598ق), ابن سعيد حلى (م672ق), محقق حلى (م676ق), علامه حلى (م726ق) و فرزندش فخرالمحققين حلّى (م771ق) را مى توان نام برد.
اما در اين ميان, نقش علامه على الاطلاق, ابومنصور جمال الدين حسن بن على بن يوسف بن مطهر حلّى بيش از همه است. او به جز تأليفات فراوانش در علوم: كلام, رجال, درايه, تفسير, اصول فقه, حكمت و فلسفه, تاريخ و لغت (ر.ك: مكتبة العلامة الحلّى, از استاد محقق مرحوم حجةالاسلام والمسلمين سيد عبدالعزيزطباطبايى) كتاب هاى بسيار در علم فقه نگاشته است.
برخى از اين كتاب ها ـ كه هر كدام خصوصيت ويژه اى دارند ـ عبارتند از:
1. تبصرة المتعلمين فى احكام الدين ـ رساله فتوايى علامه و دوره كامل فقه (از طهارت تا ديات) بدون شرح و استدلال.
2. ارشاد الاذهان الى احكام الايمان: دوره كامل و مفصل تر فقه در پانزده هزار مسأله, بدون استدلال.
3. قواعد الاحكام فى مسائل الحلال والحرام: دربرگيرنده 660 قاعده فقهى همراه با فتاواى خويش.
4. مختلف الشيعة فى احكام الشريعة: دوره كامل فقه همراه با نقل فتاواى فقيهان شيعه در هر مسأله و استدلال هريك و ترجيح قول حق, و هرجا كه دليلى از آنان در دست نبوده, دليلى براى آنان ابداع كرده است.
5. تذكرة الفقهاء على تلخيص فتاوى العلماء و ذكر قواعد الفقهاء: فقه استدلالى و مقارن از طهارت تا نكاح, همراه با فتاواى علماى عامه و خاصه و ادله هريك از ايشان و محاكمه بين آنان.
6. منتهى المطلب فى تحقيق المذهب: كتابى است گسترده تر از تذكره, با همان ويژگى ـ فقه استدلالى مقارن ـ و دربرگيرنده احكام عبادات, از طهارت تا جهاد.
7. نهاية الإحكام فى معرفة الأحكام: در برگيرنده تمام مسائل فقهى همراه با دلائل آن. (طهارت, صلاة, زكات و بيع)
8. تحرير الاحكام الشرعية على مذهب الامامية: كتاب حاضر.
اين كتاب, از ارجمندترين و بلندپايه ترين كتاب هاى فقهى علامه است كه در آن فروع فقه شيعه در تمام ابواب (از طهارت تا ديات) بدون استدلال و اطناب, در چهار قاعده (عبادات, معاملات, ايقاعات و احكام) گرد آمده و شمار احكام و فروع آن, بالغ بر چهل هزار مسأله است. (شيخ آقا بزرگ تهرانى, الذريعة, ج3, ص378) علامه, خود در خلاصة الاقوال درباره آن مى نويسد:
(اين كتاب, نيكو و پسنديده و شايسته است. در آن فروعى را استخراج كرده ام كه با تمام گزيده نويسى, كسى بر من بدان پيشى نگرفته است). (خلاصه, ص45, ش52)
جلد نخست كتاب, با مقدمه اى در اهميت, فضيلت و شرافت علم فقه و حرمت كتمان آن و استحباب يادگيرى اش و حرمت فتوا بدون علم و وجوب عمل به آن مى آغازد. سپس كتاب طهارت, صلاة, زكات, خمس, صوم و مقدارى از حج (در 2214مسأله) در ادامه آمده است.
دومين جلد كتاب, شامل ادامه مباحث حج و مزار, جهاد, متاجر, ديون (قرض, رهن و حجر), ضمان (كفالت و حواله) است, كه دربرگيرنده 1800 فرع فقهى مى باشد.
علامه در اين كتاب, بسيارى از آراء فقيهان پيش از خويش (به ويژه شيخ طوسى و معاصرانش: سيد مرتضى, ابن براج, ابوالصلاح حلبى) و فقيهانى كه كتاب هايشان مفقود است (مانند: ابن ابى عقيل عمانى و ابن جنيد اسكافى) را نقل كرده و احياناً به نقد آن پرداخته است.
ويژگى اين كتاب, احتوا و استقصاى فروع هر باب است و اين نشان از چيرگى فراوان علامه در علم فقه است. كتاب پيش از اين با چاپ سنگى غيرمنقح به طبع رسيده و استفاده از آن بسى مشكل بود, اما اينك با اشراف آية اللّه سبحانى و به همت محقق فرزانه جناب حجةالاسلام حاج شيخ ابراهيم بهادرى ـ كه پيشتر تحقيق كتاب هاى: اصباح الشيعه قطب الدين كيدرى, غنية النزوع ابن زهره حلبى(2ج), احتجاج طبرسى (2ج), اشارة السبق على بن ابوالفضل حلبى, عمده ابن بطريق حلى, جواهر الفقه ابن براج طرابلسى و رسائل اعتقادى شيخ طوسى را از او ديده ايم ـ به بهترين كيفيت تحقيق و به چاپ رسيده است.
امتيازات اين چاپ عبارتند از:
1. تقويم نص و تصحيح كتاب.
2. مراجعه و مقابله كتاب با تذكره و منتهى علامه و خلاف و مبسوط شيخ طوسى.
3. استخراج آيات و روايات و گفتار فقيهان از مصادر اصلى آن.
4. مشخص نمودن گويندگان اقوال فقهى كه در كتاب با (قيل) و (قال بعض الاصحاب) از آنها ياد شده است. (ص254, 376, 429)
5. تفسير لغات مشكله و توضيح مكان هاى جغرافيايى. (ص64, 65, 79, 144, 156, 168, 197, 241, 330)
6. تبديل ترتيب ابجدى مسائل به ترتيب عددى.
7. ارائه يك كتاب عربى بدون حتى يك غلط چاپى.
8. ذكر نسخه بدل هاى مهم و پرهيز از نسخه بدل هاى غير ضرورى.
9. چاپ زيبا و منقح با حروف دلنواز و صحافى چشم نواز.
10. مقدمه پرمطلب و خواندنى فقيه محقق, آية اللّه حاج شيخ جعفر سبحانى, در توضيح مشرب كتاب هاى فقهى علامه حلى و تفاوت آنها با يكديگر و دليل اختلاف فتاواى ايشان.
آية اللّه سبحانى, شرح حال مفصل علامه را به مقدمه خود بر (نهايةالمرام فى علم الكلام) ـ چاپ مؤسسه امام صادق ـ احاله داده است. كتاب در 6 مجلد به چاپ خواهد رسيد, كه اينك 2 جلد آن از چاپ خارج شده است.
توفيق افزون استاد معظم و محقق گرامى كتاب را در ارائه آثارى ديگر از فقيهان شيعه, از درگاه خداوند متعال خواستاريم. ناصرالدين انصارى
* علوم پايه, نظريه بداهت, محمّدتقى فعالى, چاپ اول, زمستان78, قم, نشر دارالصادقين, 303ص, وزيرى.
گرايش به دانش, ريشه در ژرفاى وجود آدمى دارد و كنجكاوى لَب بر لُبّ هستى انسان نهاده است. حقيقت پژوهى در گذر زمان از روز نخست حيات بشر مى آغازد و يار ديرين و همراه و همنشين وى بوده است. نگاه اين غريزه هماره بيرون را مى نگريست و انسان بر آن بود تا با شناخت جهان و قوانين حاكم بر آن حيرت ارزشمند خود را پاسخ گويد. خود آن ذهن بشر از سفره طبيعت فراهم مى آمد و كشف اسرار جهان, تمام همت او را صرف خود كرد. از اين رهگذر علم ها پديد آمد و هريك روزنه اى و زاويه اى از هستى را به روى انسان گشود. منطق, فلسفه, فيزيك, نجوم و ده ها شاخه علمى ديگر, پنجره هاى خانه معرفت بشرند كه با آنها آدمى به تماشاى جهان نشست.
ناگاه بشر گامى به عقب نهاد و نگاه خود را از متعلَّق شناخت به خود شناخت برگرداند و از خود پرسيد: اگر من در پى شناخت عالم هستم, حقيقتِ شناخت چيست؟ ماهيت مفاهيم و قضايا كه ابزار كشف واقع اند چيست و روابط آنها چگونه است؟ ذهن چگونه ماهيتى دارد؟ اينها و ده ها سؤال ديگر, معرفت را به يك پرسش تبديل كرد. مسأله معرفت گرچه با شكاكيت آغاز شد و علل و انگيزه هاى خاص خود را داشت, اما اصل طرح آن و حساسيت بدان, مبارك و ارزشمند بود. توجه جدى به ذهن, معرفت, منطق, رياضيات, تقسيم بندى هاى دقيق تر علوم, پى ريزى نظريات افلاطون و ارسطو و امورى از اين دست, نتايج ارزنده اين رهيافت نوين به پديده ذهن و معرفت بود. ليكن مسأله معرفت را راز و رمزهاى بسيار است و اسرار ناگشوده فراوان دارد. و با كشف هر لايه از ذهن, انبوهى از پرسش هاى تازه و گزنده سر برمى آورد. (ص12)
مسأله معرفت در جهان غرب به گونه اى ره پيمود و در عالم اسلام به گونه اى ديگر. در آن سوى گيتى, آغازِ شكاكانه داشت و در جهان اسلام به شك و شكاكيت گرفتار نيامد و يقين هماره رهاورد معرفت و بار درخت ذهن بوده است.
مسأله ديگر اين بود كه اگر نگاهى گذرا به محتواى ذهن كنيم, شكى باقى نمى ماند كه علوم انسان مركب است. آيا تحليل و سير قهقرايى اين علوم را به علوم بسيط رهنمون مى شود؟ اگر به بسائط رسيد, معارف اوليه و بسائط دانش انسانى كدام است؟ بسائط چگونه براى ذهن حاصل مى آيند؟ ابتناى معارف بر بسائط و كيفيت توليد آنها از بسائط چه ماهيتى دارد؟ (ص12)
از سوى ديگر فلاسفه مسلمان جهان از همان قرون اوليه, اين سؤال را پيش روى خود مى ديدند كه صور ذهنى تا چه حد در حكايت گروى از واقع توفيق دارند؟ اگر فرض را بر اين نهيم كه عالمى مستقل از ذهن وجود دارد, نمايان گرى و حكايت گرى ذهن از خارج, حدود واقع گروى را مشخص مى كند, آيا ذهن و ذهنيات نسخه مطابق با اصل را در اختيار دارد؟ ميزان انطباق ذهن بر عين تا چه حد تواند بود؟
به ديگر سخن طرح مسأله حقيقت و ارزشمندى علوم, چهره منطق و فلسفه اسلامى را دگرگون ساخت. پاسخ نهايى تمام فلاسفه و متفكران اسلام اين بود كه در ميان علوم و معارف ذهنى, ادراكات صادق مى توان يافت و آنها همگى ريشه در مضمون ا لصدق ها دارند. در اينجا است كه بديهيات پا به ميان مى نهند و آفتاب صدق و ارزش را بر ذهن و انديشه آدمى مى تابانند. علوم بديهى است كه دست انسان را در دست واقع مى گذارند تا غريزه حقيقت جويى انسان را اجابت كنند. (ص11ـ13)
هدف اصلى نوشتار حاضر اثبات بديهيات است. بدين منظور پيش درآمدى در چهار فصل بدين ترتيب تدوين گشته است:
1. حقيقت علم; 2. علم حضورى و علم حصولى; 3. تصور و تصديق; 4. بديهى و نظرى.
در پيش درآمد, نخست جايگاه مسأله علم در علوم مختلف اسلامى مطرح شده است. بررسى ابعاد علم و مسأله حقيقت و جايگاه مسأله بداهت از ديگر مباحث اين قسمت است. نويسنده در اين بخش مطرح مى كند كه مسأله معرفت در جاى جاى علوم اسلامى مطرح شده است. علوم عقلى از دو دريچه و دو زاويه به ادراك نگاه كرده اند: نگاه آلى و نگاه استقلالى. هريك از اين دو نگاه مسائلى چند را در فلسفه, كلام و منطق پديد آورده است. در زمينه مبحث حقيقت, مؤلف متذكر مى شود كه ما با دو ملاك روبرو هستيم: ملاك ثبوتى و ملاك اثباتى. بديهيات به عنوان مهم ترين ملاك اثباتى در مسأله حقيقت و صدق مطرح مى شوند. (ص15ـ27)
نويسنده در فصل اول حقيقت علم را بررسى مى كند و به اعتقاد وى ساختار كلى علم اقتضا مى كند كه نخست ماهيت علم برملا شود. چارچوب كلى در علوم اسلامى ـ اعم از فلسفه, منطق و كلام ـ تقسيم علم به دو قسم حضورى و حصولى است. علم حصولى به تصور و تصديق و هريك از اين دو به بديهى و نظرى تقسيم مى شود. از اين رو لازم است كه تحليل جوهره علم, سخنِ آغازين در اين كتاب باشد. در اين رابطه قريب بيست نظريه به ترتيب تاريخى مطرح و تحليل شده است. (ص35ـ62)
موضوع فصل دوم, اولين تقسيم بندى علم است. اين فصل به سه ديدگاه در مورد تمايز علم حضورى از حصولى پرداخته است. ويژگى هاى علم حضورى, اقسام آن و نهايتاً اثبات اصالت علم حضورى و علم حصولى به همراه بيان ديدگاه ها در اين زمينه ديگر مباحث اين بخش را تشكيل مى دهند. (ص63 ـ90)
فصل سوم با محور قرار دادن تصور, تصديق و حكم به تحليل و بررسى ديدگاه در اين سه زمينه مى پردازد. تعريف تصور و تصديق, پله اول است. در زمينه حكايت گرى تصور از خارج سه ديدگاه مطرح است كه به آن اشاره شده است. ماهيت حكم در تصديقات و قضايا از ديگر مباحث پيچيده اى است كه مؤلف به شش نظريه اشاره كرده است. ماهيت تصديق و بيان اجزاء قضيه از ديگر مباحثى است كه لازم بود قبل از طرح مسأله بديهى و نظرى پرداخته شود. (ص91ـ134)
آخرين فصل كتاب كه پربرگ و بار نيز مى باشد, (تحليل و بررسى مسأله مهم بديهى و نظرى) است. نويسنده در آغازِ راه واژگان را مطرح كرده به تاريخ واژه (بديهى و نظرى) اشاره مى كند. از آنجا كه تعريف, بسيارى از موارد ابهام را برطرف مى سازد, چهار ديدگاه يعنى آراء ايجى, خواجه, حكما, ابن سينا و ملاصدرا مد نظر قرار گرفته است. از نكات جالب توجه احكام گزاره هاى بديهى است. مؤلف در جمع بندى نهايى تمام بديهيات ثانويه را براساس يك تعريف از محدوده بداهت خارج مى داند, مگر آنكه بديهى را به معناى (كاملاً واضح) مطرح كنيم. نگاه جديد مؤلف در نظريه بداهت, از قسمت هاى خواندنى اين فصل است. آنچه آخرين قسمت اين بخش را تشكيل مى دهد, بيان شش دليل به سود بديهيات و نقادى ده اشكال در اين زمينه مى باشد. (ص135ـ 295)
پايان سخن اينكه, كتاب حاضر اولاً با تمركز و عمق بخشيدن به يكى از مهم ترين مسائل معرفت شناسى, اطلاعات فراوانى در اختيار خواننده قرار مى دهد, ثانياً نويسنده سعى دارد با توجه به برخى مباحث معرفت شناسى نوين, نگاهى جديد و متفاوت به مسأله بداهت داشته باشد, ثالثاً ابتكاراتى در نوشتار حاضر به چشم مى آيد; از جمله در زمينه تعريف و احكام گزاره ها, تعريف علم, حقيقت حكم, تعريف بديهى و نقد اشكال هاى بديهى.
در اين كتاب ضعف هايى نيز راه يافته است; از جمله عنوان كتاب, يعنى (علوم پايه) ايهام به مباحثى دارد كه در علوم دانشگاهى بيشتر ناظر به رياضيات است. هرچند عنوان (نظريه بداهت) تا حدى اين ايهام را مرتفع مى سازد, اما در نگاه نخست اين امر چندان كارساز نيست. دوم, هدف اصلى كتاب پرداختن به مسأله بديهيات است, اما بخش عمده اى از حجم كتاب حاضر به مقدمات گذشته است. به هر تقدير, اين كتاب از جمله كتاب هايى است كه به طور استقلالى به يكى از مباحث اساسى معرفت شناسى پرداخته است, لذا مى تواند براى اهل تحقيق سودمند افتد. بايد حضور اين اثر را در جمع مباحث تخصصى, مغتنم شمرد و تلاش نويسنده فاضل و ناشر را ارج نهاد. عبداللّه بهشتى
* سرشت كليّت و ضرورت (پژوهشى در فلسفه منطق), عسكرى سليمانى اميرى, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, چاپ اول, 1378.
غزالى (505 ـ 450ق.) منطق را (معيار العلم) و فارابى آن را (خادم العلوم) ناميده بود. همه كسانى كه دستى در علوم عقلى دارند و هر از گاه فكر و انديشه خود را در چالش هاى فلسفى مى اندازند, به اهميت علم منطق و القابى كه فيلسوفان براى اين فنّ شريف, گفته اند, وقوف كامل دارند. منطق در سنت مباحث فلسفى, ركن, معيار و اساسِ اقتباس شمرده شده است و به حق چنين مدح و ثناهايى در حق منطق, سزاوار و برازنده اوست.
منطق در همه آثار و رسالات مربوط, به دو بخش عمده تقسيم مى شود: تصورات و تصديقات. مبحث تصورات در نهايت, به مثابه مقدمه اى است براى تصديقات و بخش تصديق در منطق, شيرين ترين ميوه اى كه مى دهد, توانايى در ارائه برهان و يا كشف مغالطه هاى برهان نما است. از سوى ديگر, پايه هاى برهان بر علوم ضرورى و يا بديهى استوار است و همين اهميت و جايگاه (ضرورت) را در علوم عقلى نشان مى دهد.
به عبارت ديگر, فلسفه بر برهان تكيه دارد و تنها تكيه گاهى كه براى برهان است و از لغزش و لرزيدن مصون است, بديهيات يا ضروريات است. همين اهميت كنكاش و بازنگرى در امور بديهى را به خوبى نشان مى دهد. مع الوصف, كمتر به اين پايه مهم و اساسِ مرصوص پرداخته اند و گويا تصورِ جمعى بر آن بوده است كه بديهى, از آن رو كه بديهى است, پس نياز چندانى به بحث و دقتِ نظر در آن نيست! حال آنكه يك گزاره بديهى ـ به شرط بديهى بودن ـ از هرگونه مقدمه نظرى و يا ضرورى بى نياز است, اما ماهيت آن و اصالتِ عنوانش, خود نظرى است. به عبارت ديگر يك قضيه ضرورى, از آن جهت كه براى اثبات ضرورى بودن خود, نياز به دليل دارد, نظرى است.
غير از ضرورت, مقدمات هر برهانى نيازمند (كليت) است; يعنى از دو مقدمه برهان, به حتم بايد يكى ضرورى و ديگر كلى باشد; به نحو مانعةالخلو. تحقيق حاضر, راه هاى رسيدن به كليت و ضرورت را در قضايا معلوم مى دارد و اشاراتى نيز به معناى يقينى بودن مقدمات برهان مى كند.
نويسنده در اين كتاب مى كوشد تا كيفيت دستيابى به قضاياى كلى و ضرورى را نشان دهد و در دو بخش كتاب, به تفصيل درباره راه هاى صيد ضرورت (بخش اول) و كسب كليت (بخش دوم) سخن مى گويد.
بخش نخست كتاب, با تعريف قضيه مى آغازد و در ذيل آن نظريه (استراوسون) را در مورد صدق و كذب قضايا برمى رسد. پس از آن, قضيه حمليه را ـ مطابق سنت معمول در كتب منطقى ـ به قضاياى طبيعيه و مهمله و محصوره و شخصيه تقسيم مى كند و در ميان آنها, قضاياى معتبر را در علوم مى شناساند. در قسمت ديگر, سخن از قضاياى حقيقيه, خارجيه و آمارى, به ميان آورده و اصطلاحات مختلف قضيه حقيقيه را شناسايى مى كند و ميان دو نظريه اثيرالدين ابهرى و محقق طوسى درباره قضاياى خارجيه به داورى مى نشيند.
در قسمتى ديگر از همين بخش, قضاياى شرطيه منفصله و متصله مطرح و ارجاع آنها به قضاياى حمليه بررسى مى شود. سپس قضايا را به بديهى و نظرى تقسيم مى كند و اقسام بديهى را پس از برشمردن, برمى رسد. در همين قسمت, دو اصطلاح بديهى شناسايى شده سپس راه هاى رسيدن به قضاياى كلى را نشان مى دهد. نويسنده در اين قسمت نتيجه مى گيرد:
(علوم به طور كلى به لحاظ روش تحقيق, به علوم عقلى, تجربى, نقلى و استقرايى تقسيم مى شود و كليت قضاياى غيربديهى در پرتو اين تقسيم روشن مى شود). وى در فصلى از فصول بخش نخست, به كليت قضاياى حملى و شرطى مى پردازد و درباره ملاك كليت آنها سخن مى گويد و در آخرين فصل از بخش اولِ كتاب, راه هاى دستيابى به كليت را در قضاياى ارزشى (علوم توصيه اى) و قواعد روشى, مانند كليت قواعد منطقى بحث مى كند.
در بخش دوم كتاب براى دستيابى به قضاياى ضرورى, قضايا را به لحاظ محمول, به بديهى و نظرى, ذاتى و عرضى, حمل ذاتى اولى و شايع صناعى, تحليلى و تأليفى, و پيشينى و پسينى تقسيم مى كند. در هريك از اين تقسيم ها ابتدا آنها را تعريف كرده و سپس اصطلاحات را مورد مداقّه قرار مى دهد. از اين رو اصطلاح بديهى و نظرى را از نظر قدما و متأخران بازشناسانده و اصطلاح تحليلى و تأليفى را از ديدگاه كانت و پوزيتيويست ها بررسى مى كند و در نهايت خود اصطلاح جديدى را برمى گزيند. نويسنده در ضمن مباحث, به برخى جنبه هاى تاريخى بعضى از اين تقسيم ها توجه مى دهد و معلوم مى كند كه تقسيم قضيه به ذاتى و عرضى, غير از تقسيم آن به ذاتى اولى و شايع صناعى است. سپس در مقايسه هريك از اين اقسام با ديگرى نشان داده است كه حمل ذاتى و حمل ذاتى اولى, مصداقاً يكى نيستند. همچنين به عقيده وى, اصطلاح تحليلى و تأليفى, با حمل ذاتى اولى و شايع صناعى متفاوت است و اين دو تقسيم به لحاظ صدق, كاملاً بر هم منطبق نيستند.
در قسمت ديگرى از بخش دوم, در قضاياى شرطى متصله, جريان تقسيمات فوق را بررسى كرده و نشان داده است كه تقسيمات (ذاتى و عرضى) و (ذاتى اولى و شايع صناعى) در شرطى ها جريان ندارد.
نويسنده پس از فراغت از تقسيم قضايا, به معانى ضرورت مى پردازد و براى آن سه معنا را پيش مى نهد:
1. ضرورت به معناى بداهت;
2. ضرورت به حسب جهت قضيه;
3. ضرورت صدق.
نويسنده هرجا كه به اختلاف و چندگانگى در آراء مى رسد, پس از بررسى و امعان نظر در آنها, خود به يكى از طرفين نزاع رأى مثبت مى دهد و از صرفِ نقل انظار و طرح آراى مختلف پرهيز مى كند; مثلاً وى, قضاياى طبيعيه را كلى مى داند و بر اعتبار قضاياى شخصيه كه مقدمه تجربه قرار مى گيرند, پاى مى فشرد و كلى بودن قضاياى خارجى را مى پذيرد و ميان تقسيم هاى قضايا به لحاظ محمول, دست به مقايسه و سنجش مى زند.
روش نويسنده در مباحث كتاب حاضر, عقلى است و اين بدان روى است كه در چنين مباحثى, هيچ شيوه ديگرى نزد اهل فن مقبوليت ندارد; ليكن به مناسبت و ضرورتِ بحث, گاه به روش نقلى روى مى آورد و اين در جاهايى است كه مى خواهد اصطلاحات منطقيون و پيشينه آنها را شرح دهد.
پس از پايان دو بخش اصلى كتاب كه به ترتيب به كليت و ضرورت اختصاص دارد, ذيل (خاتمه) به رابطه كلى و ضرورى مى پردازد و در اين بخش از كتاب, رابطه كلى را با هريك از معانى ضرورى برمى رسد. پايان بخشِ كتاب, فهرست اصطلاحات, اعلام, كتب و فرهنگ مصطلحات است. در كتابنامه اثر حاضر, 72 كتاب نام برده شده است كه محقق گرامى براى تكوين مباحث كتاب, بدان ها مراجعه كرده است.
ناشر اين اثر, پژوهشكده فلسفه و كلام اسلامى, وابسته به مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم است. ناشر در مقدمه كوتاهى كه بر كتاب, نگاشته است, يادآور مى شود:
(مسأله سرشت كليت و ضرورت از زمره مباحث فلسفه منطق است; هرچند كه به اعتبار ديگرى مى تواند زيرمجموعه مباحث فلسفه علم يا فلسفه علوم عقلى نيز باشد. از آن جا كه در ميان كتاب هاى فارسيِ موجود, جاى چنين تحقيقى خالى است و به دليل اهميت و جايگاه اين بحث, اين پژوهشكده اقدام به نشر اثر حاضر نموده است). (ص21)
براى نويسنده محترم و فاضل اين تحقيق سودمند, و همچنين براى استادانى كه وى را در تكوين و تدوين كتاب حاضر يارى رسانده اند (استاد على عابدى شاهرودى و استاد مصطفى ملكيان), آرزوى توفيقات بيشتر داريم.
* جهان بينى و معارف تطبيقى, يحيى كبير, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, چاپ اول (1378).
كتاب حاضر, با درك ضرورت شناخت (فلسفه دين) و جهان بينى الهى و معارف دينى, براى فهم بهتر قرآن و سنت, اصول پنجگانه دين را به شيوه متكلمان سنتى بررسيده است. نويسنده همچنين در مقدمه كتاب, اين گونه بررسى ها را براى شناخت اديان آسمانى و ارتباط آنها با علوم انسانى و گسترش گفتگوهاى علمى با نسل جوان, براى اسلام شناسان ـ و بلكه براى هر دين پژوهى ـ امرى ضرورى مى داند. از همين منظر است كه وى, ايجاد همبستگى ميان راه و روش اسلام و شيوه زندگى انسانى, و به عبارت ديگر براى ارتباط بين اسلام شناسى و انتشار بهتر معارف الهى ميان جوامع انسانى و حفظ كيان امت اسلام و نظام مقدس جمهورى اسلامى و انديشه آن, دين فهمى را از نيازهاى اساسى مسلمانان مى شناساند. به گفته وى:
(در حقيقت, فقه را بايد دو بخش دانست: فقه احكام و فقه اعتقادات و اخلاق. آنچه در ساخته شدن آدميان, بيش از هر چيز مورد نياز است و در قرآن و روايات مورد تأكيد قرار گرفته, همان فقه اعتقادات (اصول پندار انسان) است كه بايد آن را فقه اكبر ناميد. حدود نود درصد آيات قرآن درباره آن نازل شده است. حال آنكه تنها حدود ده درصد آيات به فقه احكام (اصول كردار خارجى انسان) پرداخته است). (ص19و20)
با اين همه به عقيده نويسنده, بيشتر تلاش حوزه هاى علوم اسلامى تاكنون در تقويت فقه احكام بوده است, نه فقه اعتقادات و اخلاق. اين در حالى است كه فرهنگ اسلامى و حوزه هاى كهن علوم اسلامى, از همه جهات از غناى كامل برخوردار است و بالقوه آمادگى حضور در همه عرصه هاى انديشگى, نظرى و عملى را دارد.
كتاب, به سه روش كلامى, فلسفى و عرفانى, وارد مباحث فلسفه دين و معا
معرفي هاي گزارشي
كليات
تحقيق در عمليات
دكتر محمدرضا مهرگان, درّى, صارمى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1378, 200ص, وزيرى.
كتاب به عنوان منبع اصلى درس تحقيق در عمليات, به ارزش سه واحد براى رشته مديريت در مقطع كارشناسى تدوين شده است.
در فصل اول كتاب مفاهيم و ويژگى هاى فرايند تحقيق در عمليات مورد بررسى قرار مى گيرد. فصل دوم به مفاهيم اساسى و كاربردهاى برنامه ريزى خطى اختصاص دارد. فصل سوم روش سيمپلكس مورد بحث قرار مى گيرد. در فصل چهارم مسائل مربوط به امكان به كارگيرى مدل هاى برنامه ريزى خطى در مسائل كاربردى تشريح مى گردد. فصل پنجم به تشريح مسأله ثانويه و تفسير اقتصادى آن اختصاص دارد و فصل پايانى درباره آشنايى با تحليل حساسيت است.
مبانى جمعيت شناسى
دكتر مهدى امانى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1377, 113ص, وزيرى.
كتاب به عنوان منبع اصلى درس (مبانى جمعيت شناسى) در مقطع كارشناسى به ارزش دو واحد تدوين شده است.
بحث هاى مقدماتى جمعيت شناسى, ساختار و حالت جمعيت و انواع توزيع, تحول و پويايى جمعيت در زمان و مكان, منابع اطلاعاتى و آمارى جمعيت, سياست هاى جمعيتى, موارد لزوم تنظيم خانواده و دانستنى ها و داده هاى آمارى راجع به جمعيت ايران, از مباحث اصلى كتاب است.
پيش شرط هاى پژوهش در علوم دينى
رضا بابايى, چاپ اوّل, تهران, مركز فعاليت ها و پژوهش هاى قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامى, 1378, 213ص, رقعى.
نويسنده در مقدمه از آفت تقليد در فرايند تحقيق به تندى انتقاد كرده و سپس به وضعيت پژوهش در علوم دينى در روزگار حاضر پرداخته است. پس از مقدمه, نويسنده توضيحى درباره بايسته هاى پژوهش و آنچه شايسته محققان در علوم دينى است, مى دهد و از آنها به پيش شرط هاى پژوهش در علوم دينى ياد مى كند. به عقيده وى براى هر پژوهشى در عرصه تحقيقات دينى, امور زير بايسته و پيش شرط محسوب مى شوند: روحيه تحقيق, تتبع, كاربستِ ابزار كارآمدتر, برگرفتن بهترين و مناسب ترين شيوه در تحقيق, ثبوت گرايى نه اثبات گروى, هدفمندى, ابتكار و نوآورى, خوددارى از تعجيل و پيشداورى در عرضه, آزادى عمل و دلخواه بودن موضوع تحقيق, پرهيز از جزيى نگرى, كلى گويى, دسترسى به منابع معتبر و مصادر اصيل, از صفر نياغازيدن, انديشه ورزى و عقل مدارى, تسلط بر زبانى غير از زبان مادرى, رعايت موازين روساختى, آشنايى باش يوه هاى نگارشى و قالب هاى نوشتارى, نهراسيدن از نتايج نوپديد و نامعمول, آگاهى از آثار اعلان نتيجه, سخن خود را سخن آخر نپنداشتن, پرهيز از تعصب و پرهيز از كتاب سازى. نويسنده در مقدمه كتاب يادآور مى شود كه همه اين پيش شرط هاى بيست گانه, پيش تر در آثار ديگران مورد توجه و كنكاش قرار گرفته است و وى تنها به اين قصد به بازگويى آنها پرداخته كه تجربه هاى اندك خود را پشتوانه آنها گرداند.
كتاب حاضر, نخستين جلد از مجموعه آثار تحقيقى (مركز فعاليت ها و پژوهش هاى قرآن و عترت(ع) وابسته به دانشگاه آزاد اسلامى است. فلسفه و كلام
تائيه عبدالرجمان جامى
تصحيح دكتر صادق خورشا, چاپ اوّل, تهران, نقطه, 1376, 346ص, وزيرى.
تائيه ابن فارض يكى از متون مهم عرفانى به شمار مى آيد. ترجمه منظوم آن در شكل تائيه توسط عارف نامى عبدالرحمان جامى تنها ترجمه منظوم از تائيه ياد شده در ادبيات فارسى است.
در مقدمه كتاب بحثى خواندنى درباره ابن فارض و جامى آمده است. متن كتاب در پى اين مقدمه قرار گرفته است. ملحقات كتاب شامل شرح قيصرى بر تائيه ابن فارض, كشف الأبيات تائيه ابن فارض و تائيه عبدالرحمان جامى است.
كتاب, داراى ده نوع فهرست پايانى است كه بسيار كارگشاست.
اصول دين,
مقدس اردبيلى, تحقيق: محسن صادقى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 224ص, رقعى.
كتاب اصول دين يكى از آثار فارسى مقدس اردبيلى است. مؤلف در اين كتاب به مبحث اثبات واجب الوجود و صفات ثبوتى و سلبى او, مبحث نبوت, امامت و معاد پرداخته است. مصحح كتاب در آغاز كتاب مقدمه اى افزوده و در آن ضمن شرح حال مقدس اردبيلى به نسخه هاى كتاب در كتابخانه هاى جهان پرداخته است.
عدل الهى از ديدگاه امام خمينى(ره)
معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, 1378, 276ص, وزيرى.
كتاب در دو بخش و دوازده فصل تنظيم شده است. عنوان بندى كتاب از سوى معاونت پژوهشى انجام گرفته و با بهره گيرى از آثار مكتوب امام و تقرير درس اسفار امام كه توسط يكى از حاضران در درس وى انجام گرفته محتواى آن تنظيم شده است.
مباحثى از قبيل عدل در اديان الهى, جبر و تفويض, قضا و قدر, سعادت و شقاوت, غايت و حكمت در فعل خداوند, شفاعت و عدالت, توبه و حب و بغض اهل بيت(ع) از جمله مطالب كتاب مى باشد.
چشم به راه مهدى(عج)
جمعى از نويسندگان مجله حوزه, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 496ص, وزيرى.
كتاب مجموعه مقالات شماره هاى 70ـ71 مجله حوزه است كه ويژه امام زمان(ع) است. در اين كتاب, امام زمان و رسالت حوزه هاى علوم دينى, ارتباط با امام زمان در عصر غيبت, حكومت اسلامى در عصر انتظار, مهدويت و مدينه فاضله, زندگى دينى پيش از ظهور, بررسى نشانه هاى ظهور, تولد و زندگى امام زمان(ع), موافقان و مخالفان آن حضرت, فلسفه غيبت در منابع كلام شيعى و امام مهدى در آثار شخصيت هاى اسلامى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.
معاد
معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, چاپ اوّل, تهران, دفتر تنظيم و نشر آثار امام, 1378, 438ص, وزيرى.
كتاب مجموعه تنظيم يافته سخنان امام درباره معاد است. در آن بحث هايى از قبيل تجرد نفس و بقاى روح, حدوث نفس, تناسخ معاد جسمانى, بهشت و جهنم, تجسم اعمال, صورت ملكوتى اخروى و تغيير و تكامل در عوالم سه گانه مورد بحث قرار گرفته است.
شوراى واتيكان دو ميعادگاه كليساى كاتوليك يا تجددگرايى
ليلى مصطفوى كاشانى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات بين المللى الهدى, 1378, 324ص, وزيرى.
شوراى واتيكان دو كه در فاصله 65 ـ1962 تشكيل شد, يكى از مراحل برجسته در تاريخ كليسا مى باشد. در اين شورا كليسا تلاش كرد خود را پا به پاى رويدادهاى قرن بيستم, پيش برد. شرح و بررسى اين شورا, ترجمه قسمت هايى از متن آن, مباحث مطروحه در اسناد اين شورا, از جمله مباحث قابل توجه كتاب است.
تحفه آسمانى
بهرامى خشنودى, چاپ اوّل, قم, مركز تحقيقات اسلامى جانبازان, 1378, 245ص, وزيرى.
(آيا خداوند دانا و توانا نمى توانست اين نظم را به گونه اى بنا بگذارد كه اثرى از بلا و مصيبت و گرفتارى در آن نباشد و بندگان خدا در دنيايى آسوده و بى دغدغه زندگى كنند؟ … دوستان خدا چرا بايد در سختى و مصيبت باشند؟ مؤمنان چرا گرفتار بلا مى شوند؟ آنان كه براى خدا و به قصد انجام وظيفه به ميدان آتش و خون مى روند چه؟ چرا خداوند پس از جانبازى و مجروح شدن آنان را شفا نمى دهند؟) اين سؤال ها و ده ها سؤال همگون آنها, مؤسسه ياد شده را بر آن داشته تا با بهره گيرى از آيات و روايات و متون دينى براى اين قبيل پرسش ها, پاسخى تدارك ببينند و بحث هايى از قبيل كنه بلا جز خير نيست, انگيزه ها و پى آمدها, مصائب معصومان, جايگاه مصائب نزد خدا, گريزناپذيرى مصائب, مراتب بلا, در مصائب چه بايد كرد؟ و پيشگيرى از بلا در راستاى پاسخ به همين پرسش ها است كه فصول كتاب را تشكيل مى دهند.
راه مهدى(عج)
آية اللّه سيد رضا صدر, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 265ص, وزيرى.
كتاب يكى از آثار خواندنى مرحوم صدر است كه با قلم شيوا و جذاب به رشته تحرير درآمده است. در اين كتاب شش بحث اصلى درباره امام زمان, مورد پژوهش قرار گرفته است. بحث اميد و عدالت به فلسفه غيبت مى پردازد. مبحث بشارات و اشارات با بهره گيرى از گزارش هاى تاريخى و روايت هاى اسلامى بشارت ها و اشارت هاى امامان(ع) درباره حضرت مهدى را بازگو مى كند. بحث بعدى با عنوان پدر و مادر به شرح زندگى پدر و مادر آن حضرت اختصاص دارد. سفراى كبار به دوران غيبت صغرا مى پردازد. در بخش بعدى معجزاتى كه در دوران غيبت صغرا از آن حضرت ديده شده نقل مى كند و در بحث پايان از كسانى ياد مى شود كه به خدمت آن حضرت رسيده اند.
انديشه هاى كلامى شيخ طوسى(ره) ج1
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, مشهد, دانشگاه علوم اسلامى رضوى, 1378, 354ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از مقالات به خامه پژوهشگران گروه فلسفه و كلام اسلامى دانشگاه علوم اسلامى رضوى كه زيرنظر دكتر محمود فاضل يزدى تدوين يافته است. كتاب با مقدمه از دكتر فاضل آغاز مى شود كه وى در ضمن آن به چگونگى شكل گيرى كلامى شيعى پرداخته و از تنى چند از متكلمان شيعه در سده هاى آغازين سخن گفته است.
مقاله دوم نيز به خامه دكتر فاضل است با عنوان (درآمد بر انديشه هاى كلامى شيخ طوسى در تبيان). مؤلف در اين مقاله ابتدا روش شيخ را در گزارش آراء متكلمان بحث كرده و آنگاه به توجه بليغ شيخ به آراء متكلمان اشاره كرده و سپس بتفصيل جاى هاى مباحث كلامى شيخ را در (تبيان) براساس موضوعات, فهرست كرده و نشان داده است. مقالات ديگر به خامه پژوهشگران گروه ياد شده است; كه عناوين برخى از مقالات بدين قرار است: اثبات صانع, علم الهى, اراده, امامت, تكليف, احباط و تكفير, فقيه و… اين مجموعه مجلد اوّل پژوهش در آراى كلامى شيخ طوسى(ره) است. بحث هاى ديگر در عهده مجلد ديگرى است كه اميدواريم بزودى نشر يابد.
نيايش فيلسوف
غلامحسين ابراهيمى دينانى, چاپ اوّل, مشهد, دانشگاه علوم اسلامى رضوى, 1378, 475ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از مقالاتى كه مؤلف آنها را در مناسبت هاى مختلف به قلم آورده است و اكنون با عنوان يكى از آن مقالات نشر مى يابد. مقالات يكسر محتواى فلسفى و عرفانى دارند و مؤلف كه از دانش آموختگان حوزه هاى علوم اسلامى و از استادان بنام دانشگاه و از مدافعان جدى فلسفه صدرايى است, مباحث گونه گون فلسفى و عرفانى را در اين مقالات بررسيده است.
مقاله اوّل شرح و بسط دعايى است از فارابى با محتوايى فلسفى. پس از آن مقاله (نگاهى به شرح فصوص الحكم جندى) است با نگاهى به اساس انديشه هاى ابن عربى و تأثير آن در آرا و آثار ديگر و نيز بررسى زمينه هاى فكرى او. كتاب مشتمل است بر بيست وهفت مقاله كه عناوين برخى از آنها چنين است: اصالت وجود, نگاهى منتقدانه به فلسفه صدرالمتألهين, كشف طبيعت و قواعد كلى فلسفه, سهروردى و انكار صفات حقيقه خداوند, بسيط الحقيقه كل الاشياء, كلام ماتريدى, متناهى و غيرمتناهى, دو جريان متفاوت فكر در حوزه فلسفى اصفهان, اصالت ماهيت از ميرداماد تا عصر حاضر, انديشه هاى فلسفى ابوالحسن عامرى, آرا و نظريات حكيم متأله مرحوم على اكبر مدرس يزدى, دين و فلسفه ابن طفيل و نفس و روح در نظر شيخ مفيد و….
ترجمه و شرح نهايةالحكمه
على شيروانى, چاپ چهارم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 358ص, وزيرى.
كتاب, ترجمه و شرح نهايه الحكمه است كه قبلاً در همين مجله گزارش شده است. قرآن و حديث
آشنايى با سوره هاى قرآن
احمد قاضى زاهدى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دارالقرآن الكريم, 1378, 242ص, وزيرى.
مؤلف محترم, در اين كتاب با هدف آشنايى خوانندگان با نام ها, محل نزول سوره ها, شماره آن از نظر ترتيب و نزول, تعداد آيات, كلمات و حروف آنها, ثواب و فضيلت تلاوت آنها, محتواى سوره, شأن نزول و برخى مطالب ديگر هريك از 114 سوره قرآن دست به قلم برده و اين كتاب را به سامان رسانيده است.
گنجينه نور (پرسش هاى مردم و پاسخ هاى امام صادق(ع))
تاليف: احمد قاضى زاهدى. ترجمه: جعفر خوشنويس, چاپ اوّل, قم, انتشارات حضرت معصومه, 1378, 597ص, وزيرى.
امامان(ع) در طول زندگانى پربار خويش, به بسيارى از پرسش هاى مردم در زمينه هاى گوناگون پاسخ گفته اند, كه اگر همه آنها از مصادر حديثى استخراج شود, دائرةالمعارف گرانبهايى را تشكيل خواهد داد. مؤلف محترم, همت خود را مصروف اين عمل پرارج نموده و موفق شده است تا پاسخ هاى هريك از ائمه اطهار را جداگانه تدوين نمايد كه بالغ بر 12 مجلّد مى شود. پيش تر, كتاب هاى (اسئلة الناس واجوبة الامام الباقر) و (اسئلة الناس و اجوبة الامام الصادق) به زيور چاپ آراسته شده بود و اينك ترجمه فارسى كتاب دوم به چاپ رسيده و در ادامه آن ساير مجلدات عربى و فارسى اين موسوعه به چاپ خواهد رسيد.
برخى از فصل هاى آن عبارتند از: معنى بسم الله الرحمن الرحيم, علم و عقل, توحيد و اسماء و صفات خدا, تفسير آيات توحيدى قرآن, ايمان و كفر و شرك و تفسير آيات آن, انسان و دين, پيامبران, رسول خدا و احوال آن حضرت, قرآن كريم, امامت و صفات ايشان (كه گسترده ترين بخش كتاب است).
دومين جد كتاب, نيز به زودى به چاپ خواهد رسيد.
الغربين
ابوعبيد احمد بن محمد الهروى, چاپ اوّل, بيروت, المكتبة العصريه, 1419, وزيرى.
پژوهش در واژه هاى دشوارياب قرآن و حديث و نگارش در تبيين و تفسير واژه هاى مشكل قرآن و حديث از كهن ترين گونه هاى پژوهش و نگارش است و از جمله سودمندترين آنها آثار هروى است. او از اديبان, محدثان و واژه شناسان بلندآوازه قرن چهارم هجرى است و كتاب (غربين) از همان روزگاران نگارش و نشر تلقى به قبول شد و عالمان چونان منبع و مرجعى بدو نگريستند.
هروى ويرايش اثر واژه ها را براساس حروف تهجى سامان داده و در ذيل هر واژه حديث و يا احاديث و آيه و يا آياتى مشتمل بر آن واژه ها را آورده و آنگاه تفسير و تشريح كرده است. كتاب را آقاى احمد مزيد مزيدى تحقيق كرده و آقاى دكتر فتحى حجازى آن را وارسيده و تدقيق كرده است. محقق در پانوشت ها منابع و مصادر, اقوال, احاديث را به دقت نقل كرده و نصوص متن را به مصادر بسيارى ارجاع داده است. افزون بر آن, گاه توضيحاتى درباره متن نيز افزوده است. (غربين) هروى از آثار مهمى است كه تاكنون نشر نيافته بود و نشر آن بى گمان در پژوهش هاى قرآنى و حديثى سودمند و كارآمد خواهد بود.
القسم فى اللغه و فى القرآن
محمّد المختار السلامى, چاپ اوّل, بيروت, دارالغرب الاسلامى, 1420, 460ص, وزيرى.
اين كتاب, پژوهشى درباره (قسم) در لغت عرب, قرآن, حديث و فقه است. مؤلف كتاب را در چهار باب سامان داده است: در باب اوّل و ضمن فصولى, قسم و واژه هاى همگون آن را تبيين كرده است. آنگاه درباره چگونگى هاى جمله هاى قسم سخن گفته است. باب دوم ويژه قسم در قرآن است, كه در ضمن فصولى در اين باب از انواع قسم در قرآن, قسم هاى خداوند و چگونگى هاى آن, قسم هاى رسول الله(ص) سوگندهايى كه خداوند در آيات الهى از ديگران نقل كرده است و… بحث شده است.
مؤلف در باب سوم, از احكام قسم بحث كرده است و در باب چهارم از سوگند در روابط خانوادگى سخن گفته است. باب پنجم ويژه جايگاه قسم است, در اثبات دعاوى. كتاب حاضر, اثرى است قرآنى ـ فقهى, و بر روى هم خواندنى و سودمند.
القرآن الكريم و روايات المدرسين, ج3
سيد مرتضى عسكرى, چاپ اوّل, تهران, مجمع علمى الاسلامى, 1378, 856ص, وزيرى.
علاّمه عسكرى پس از كتاب ارجمند (معالم المدرسين) كه در آن برخى از مسائل بنيادى اسلام را در دو قرائت شيعى و سنى به بررسى نهاده بود, اكنون (قرآن كريم) را از نگاه اين دو مكتب و روايات آنها به بررسى نهاده است. (مسأله تحريف قرآن) گو اينكه مسأله اى است كهن اما بى بنياد و نااستوار, و روايات و نقل هاى آن يكسره تباه. متأسفانه كسانى از عالمان شيعه تحت تأثير اينگونه روايت, انديشه موهوم تحريف قرآن را پراكنده اند و عالمانى از اهل سنت كه آراء و عقايد خود را عليه تشيع نه بر پايه اسناد درست بلكه براساس بافته هاى موهوم بنا مى نهند, براساس آن روايات ـ كه غالباً نيز طريقى و سندى شيعى ندارد ـ سخن گفته اند. در اين مجلّد كه عنوان فرعى آن (نقد و بررسى پندار احسان خير الهى درباره هزار حديث شيعى درباره تحريف قرآن) است, مؤلف جليل يكى يكى رواياتى را كه براساس آن تحريف قرآن ادعا شده است, آورده و به لحاظ سند و متن, نااستوارى آنها را نشان داده است.
نكته تأمل برانگيز اين بخش اين است كه استاد آنچه را در آثار ديگرش گاه ادعا كرده است كه روايات تحريف از منابع اهل سنت وارد منابع شيعى شده, و اينگونه احاديث را (عنوان احاديث منتقله) داده در اين بخش مدلّل كرده و نمونه هاى عينى آن را نشان داده است. اين كتاب اثرى است ارجمند و خواندنى و سودمند, و براى فكر شيعى اثرى فخيم و آبرومند.
نزول قرآن و رؤياى هفت حرف
سيد رضا مؤدب, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 271ص, وزيرى.
مؤلف در اين اثر كوشيده است تا استوارى روايات (نزول قرآن بر هفت حرف) را روشن كند. وى اين پژوهش را در شش فصل سامان داده است: در فصل اوّل از چگونگى نزول بحث شده است, و در فصل دوم گونه هاى مختلف (حديث سبعه احرف) گزارش و بررسى شده است. در اين فصل و ضمن بحث مفصل از حديث ياد شده, ريشه هاى ظهور و بروز اين حديث و پى آمدهاى آن بررسى شده است. فصل سوم ويژه گزارش نقد و بررسى ديدگاه هاى دانشمندان اهل سنت و برخى خاورشناسان درباره اين حديث است. (قرآن و حروف سبعه) عنوان فصل چهارم است كه در آن از قرائت, تواتر آن و تمايز قرآن و قرائت سخن رفته است.
درسنامه علوم قرآنى
حسين جوان آراسته, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 496ص, وزيرى.
اين كتاب در ده بخش, برخى از مباحث علوم قرآنى را به بحث نهاده است. تاريخ قرآن, نزول قرآن, شناخت سوره هاى مكى و مدنى, تدوين قرآن, قرائت هاى مختلف از قرآن, مانندناپذيرى قرآن, تحريف ناپذيرى قرآن و… از عناوين اين كتاب است. به هنگام نشر چاپ اوّل كتاب درباره محتوا و چگونگى آن سخن گفته ايم.
هزار موضوع هزار آيه
جواد محدثى, چاپ پنجم, قم, انتشارات اسلامى قم, 1379, 87ص, رقعى.
اين كتاب قبلاً در همين مجله گزارش شده است.
دوست نماها
جعفر سبحانى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 79ص, رقعى.
كتاب شامل نوشته هاى مؤلف در مجله مكتب اسلام در تفسير سوره منافقون است. خصوصيات سوره, نفاق و دورويى, آثار نفاق, نشانه هاى نفاق, منافقان و استغفار, توطئه منافقان و دنيا از ديدگاه اسلام, از عناوين مهم اين كتاب است. فقه و حقوق
علوم بلاغت و اعجاز قرآن
دكتر يداللّه نصيريان, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1378, 164ص, وزيرى.
كتاب كه براى دانشجويان رشته الهيات در مقطع كارشناسى به عنوان منبع اصلى درس علوم بلاغى تدوين شده است, شامل مباحث فصاحت و بلاغت, دانش معانى, بيان و بديع است.
مؤلف كوشيده دانش بلاغت را با بهره گيرى از قرآن توضيح دهد و از اين راه اعجاز قرآن را به اثبات رساند.
فرشتگان, تحقيقى قرآنى, روايى, عقلى
رجالى تهرانى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 231ص, وزيرى.
نويسنده از اين كه مردم از فرشتگان اطلاع چندانى ندارند و به طور خرافى آنان را مؤنث تصور مى كنند, احساس تكليف كرده, بحث فرشتگان را از نظر روايى, قرآنى و عقلى مورد بررسى قرار داده است. حقيقت فرشتگان, اوصاف آنان, اصناف و مراتب آنان و نيز وظايف آنان فصول كتاب را تشكيل مى دهد. در پايان ترجمه تعدادى آيات و روايت را درباره فرشتگان به عنوان خاتمه بحث ضميمه كتاب كرده است.
محمّد فى القرآن
آية اللّه السيّدرضا الصدر, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 264ص, وزيرى.
كتاب (محمد فى القرآن) از سلسله نوشته هايى است كه مرحوم صدر براى تبيين جايگاه انبياء در قرآن در صدد تأليف آن بود. از اين مجموعه (المسيح فى القرآن) و (محمد فى القرآن) را تأليف كردند, ولى اجل مهلت تدوين الكليم فى القرآن را نداد. در اين كتاب بشارت هاى پيامبران گذشته به ظهور پيامبر اكرم, اجداد و خاندان پيامبر(ص), اخلاق پيامبر(ص), رسالت جهانى آن حضرت, معجزه جاودان آن حضرت, بشير بودن آن حضرت, چگونگى دعوت وى, شيوه تبليغ آن حضرت و ولايت مطلقه وى مورد بررسى قرار گرفته است.
العقل والجهل فى الكتاب والسنه
محمّد الريشهرى, چاپ اوّل, بيروت, دارالحديث للطباعة والنشر, 1421, 320ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى در آيات و روايات مرتبط با (عقل و جهل) كه روايات آن براساس منابع فريقين گزارش شده است. كتاب در دو بخش سامان يافته است. بخش اوّل به (عقل) پرداخته و در بخش دوم از (جهل) سخن رفته است. شناختِ عقل, ارزش عقل, تعقل و خردورزى, زمينه ها و عوامل تقويت خرد, علامت هاى عقل و خردمندى, آفات خرد و احكام عاقل, بايسته ها و نبايسته ها عاقلان عناوين بخش اوّل است.
معنى جهل در روايات, برحذر ساختن از جهل, اصناف جاهلان, علامت هاى جهل, بايسته ها و نبايسته هاى جاهل, (جاهلية الأولى) و ويژگى هاى آن, عقايد اهل جاهليت و… از جمله عناوين بخش دوم كتاب است. كتاب تنظيمى دقيق, زودياب و كارآمد دارد. نقل ها و ارجاع ها نيز دقيق است و منابع و مصادر گسترده. در پانوشت ها افزون بر اينكه مصادر و منابع متعدد احاديث آمده, اختلاف نقل ها نيز نشان داده شده است و نيز گاه توضيحات لازمى درباره احاديث.
مناهج المفسّرين
منيع عبدالحليم محمود, چاپ اوّل, قاهره, دارالكتاب المصرى, 1421, 392ص, وزيرى.
اين كتاب گزارشى است كوتاه از شيوه هاى مفسرين در تفسير قرآن كريم. مؤلف پس از تعريف تفسير و انواع آن به شناخت مفسران و شيوه تفسيرى آنان پرداخته است. وى بحث را از سفيان ثورى آغاز كرده و به سخن از شيخ محمود حجازى و تفسير وى (التفسير الواضح) پايان داده است. كتاب عبدالحليم محمود, در حدّ نگاهى گذرا مفيد است. وى به اشاره اى درباره مؤلف, چگونگى تفسير و شيوه او بسنده كرده است. سفيان ثورى, زجاج, فراء, قشيرى, واحدى زمخشرى, آلوسى, محمد طاهر بن عاشور, شلتوت و فريد وجدى, از جمله مفسرانى هستند كه در اين كتاب از آنها سخن رفته است.
عفواً صحيح البخارى
عبدالأمير الغُول, چاپ اوّل, بيروت, دارالمحجة البيضاء, 1420, 464ص, وزيرى.
اين كتاب نقدى است محتوايى بر صحيح بخارى. مؤلف كوشيده است احاديث صحيح بخارى را براساس معيارهاى علمى, دينى و ملاك هاى نقد متن, وارسى و ارزيابى كند. او كتاب را در ده فصل سامان داده است. در فصل اوّل از معنى حديث, تدوين آن در شيعه, چگونگى آن در صدر اسلام و در مكتب خلفا سخن گفته است و در ضمن آن از چگونگى تدوين حديث در آن مكتب, چگونگى ظهور (صحاح سته), صحيح بخارى, مؤلف آن, رجال آن و… در فصل دوم شخصيت پيامبر(ص) را بدان گونه كه در صحيح بخارى هست گزارش داده است, و آنگاه عناوينى از احكام شرعى را براساس احاديث صحيح بخارى. چهره شناسى خلفاء و برخى از صحابيان در احاديث بخارى بخش هايى ديگر از كتاب را به خود اختصاص داده است.
در فصل نهم و در ضمن بررسى شخصيت هاى صحابى, به تفصيل به ابوهريره پرداخته است و احاديثى را كه او نقل كرده است و در فصل دهم مواردى متفرقه از بخارى را به نقد كشيده است.
مؤلف نشان داده است كه چه سان كتابى كه (صحيح ترين پس از قرآن) در نزد برادران اهل سنت است, داراى نقل هايى است كه به هيچ روى پذيرفتنى نيست, نه به لحاظ عقل و نه نقل و نه با توجه به معيارهاى شناخت حديث.
التفسير البلاغى للاستفهام فى القرآن الكريم
عبدالعظيم ابراهيم المعطى, چاپ اوّل, قاهره, مكتبة وهبه, 1420, 1780ص, وزيرى.
قرآن در اوج بلاغت و بهره ورى از برترين, استوارترين و كارآمدترين شيوه هاى بيانى آموزه هايش را گزارش كرده است. جنبه هاى بلاغى قرآن از ديرباز مورد توجه عالمان, مفسران و قرآن پژوهان بوده است. گاه با نگاهى كلى اين موضوع را در قرآن كاويده اند و ديگر گاه مواردى از آن و چگونگى كاربرد واژه, واژه ها, جمله و جمله ها و…. كتاب آقاى معطى از نوع دوم است كه به گفته وى 1260 مورد سخن مشتمل بر استفهام را بر رسيده و چگونگى آنها را از نگاهى بلاغى كاويده است. مؤلف در آغاز جايگاه قرآن را در بلاغت نشان داده و آنگاه از اهميت پژوهش هايى از اين دست براى برنمودن ابعاد ادبى و جلوه هاى والاى بلاغى قرآن سخن گفته است. آنگاه استفهام را تعريف كرده, و مفهوم دقيق آن را به لحاظ وضع و كاربرد اصلى لغوى و ساختار مجازى آن روشن كرده است. سپس و بر اين اساس گونه هاى كاربردى آن را بيان كرده است. پس از آن براساس آيات و به ترتيب سور قرآن , همه آيات مشتمل بر استفهام را طرح كرده و در ذيل دو عنوان (دراسة و تحليل) كه در آن محتواى آيات را در سياق آيات برنموده و (اسرار النظم وبلاغياته) كه در ضمن آن به نكات بلاغى آيه اشاره كرده به تفصيل بحث كرده است. تتبع نويسنده ستودنى است. او در سامان بخشيدن به اين اثر به تفاسير مختلف از جريان هاى گونه گون, از كهن و نو توجه داشته است. فقه و حقوق
نظام ولايت فقيه, زيربناى حكومت اسلامى
سيد على شفيعى, چاپ دوم, انتشارات مؤسسه فرهنگى آيات, 1377, 150ص, رقعى.
اين كتاب از سه بخش سامان يافته است: در بخش اوّل مقاله اى آمده است با عنوان (مشروعيت ولايت فقيه) كه در ضمن آن مؤلف به تاريخ مسأله ولايت فقيه پرداخته, و راه هاى مختلف در اثبات ولايت فقيه را گزارش كرده است. در بخش دوم از اثبات ولايت فقيه بحث شده است, با بحثى از تعدد ولى فقيه در يك زمان و مكان, و ديدگاه اهل سنت پيرامون مسأله ولايت فقيه. بخش سوم عهده دار تبيين مفهوم ولايت فقيه است با بحثى گسترده از معنى ولايت مطلقه فقيه و ابعاد و دايره ولايت. حدود اختيارات معصومين و ولى فقيه, آيا مى توانند ولى فقيه را برگزينند؟ از جمله عناوين ديگر كتاب است.
غنائم الأسلام فى مسائل الحلال والحرام
ميرزا ابوالقاسم قمى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 400ص, وزيرى.
(غنائم) از آثار مهم فقهى است. تصحيح و تحقيق آن را دفتر تبليغات اسلامى (شعبه مشهد) به عهده داشته است. اين مجلد مشتمل است بر مباحث زكات و خمس و نيز انفال. تحقيق كتاب دقيق و ستودنى است. محققان در پانوشت ها, مصادر و منابع تمام آراء, اقوال, احاديث را استخراج كرده و نشان داده اند.
غنائم الأيام فى مسائل الحلال والحرام
ميرزا ابوالقاسم قمى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 472ص, وزيرى.
ادامه كتاب پيشين از آثار فقيه بلندآوازه قرن دوازدهم هجرى و اوائل قرن سيزدهم است. تحقيق اين مجلد نيز بر عهده دفتر تبليغات شعبه مشهد بوده است.
مسالك الأفهام الى تنقيح شرائع الاسلام
زين الدين شهيد ثانى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه معارف اسلامى, 1378, 556ص, وزيرى.
آخرين مجلد از مجموعه عظيم فقهى, فقيه و عالم بسيار بزرگ و شايسته تاريخ تشيع زين الدين شهيد ثانى است. تحقيق كتاب را مؤسسه معارف اسلامى به عهده داشته است كه تحقيقى استوار با تتبعى دقيق را به دست داده اند.
المقاصد العلّيه فى شرح الرساله الألفيه وحاشيته الألفيه
الشهيد الثانى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 720ص, وزيرى.
آنچه در اين مجلد آمده است مجموعه اى است از چهار رساله فقهى يكى از آنِ شهيد اوّل و سه ديگر از آنِ شهيد ثانى. مؤلف, اصل را در يك مقدمه سه فصل و يك خاتمه تدوين كرده و در ضمن آن در نهايت اختصار از هزار واجب در نماز سخن گفته است. شهيد ثانى يك شرح و دو حاشيه بر آن نگاشته است كه مجموع آنها همين مجموعه را شكل داده است. كتاب را آقاى محمد حسّون تحقيق كرده است و تنى چند از فاضلان مركز تحقيق براى سامان يافتن آن بدو يارى رسانده اند. آقاى حسّون در ضمن مقدمه به تفصيل از چگونگى نوشته اصلى و شرح ها و حاشيه هاى آن سخن گفته اند و در پاورقى ها افزون بر تعليق نسخه ها و يادكرد نسخه بدل ها, منابع و مصادر اقوال فقهى و حديثى را بدقت نشان داده اند.
سجاده عشق
نعمت الله صالحى حاجى آبادى, چاپ اوّل, مؤلف, 1377, 174ص, رقعى.
كتاب درباره اهميت نماز است و مؤلف با بهره گيرى از روايت, تاريخ, داستان و شعر تلاش كرده است اهميت نماز را در زندگى مسلمانان نشان دهد.
رسالة فى ثبوت الهلال
آية اللّه العظمى سيد محمدعلى الموحد الابطحى, چاپ اوّل, قم, ناشر: نويسنده, 1420, 118ص, رقعى.
كتاب تقرير درس آقاى سيد محمدعلى موحد ابطحى درباره چگونگى ثبوت هلالِ اوّل ماه است. در اين رساله ابتدا بحثى درباره روزه شده و آنگاه درباره روش هاى ثبوت شرعى هلال ماه بحث شده است. رؤيت شخصى, شهادت شاهد, بيّنه, تواتر و شياع, حكم حاكم, قول منجمان از جمله مباحث درباره شيوه اثبات هلال ماه است.
المقاصد العليه
على شيروانى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 720ص, وزيرى.
كتاب تصحيح و احياء رساله المقاصد العلّيه در شرح الفيه شهيد اوّل درباره صلات است. در آغاز مقدمه اى درباره شهيد اوّل و شهيد دوم و چگونگى و روش احياء كتاب گنجانيده شده است. بخش بعدى اصل كتاب است و ضميمه آن دو حاشيه كوچك و متوسط بر الفيه است.
مديريت اسلامى
محمدحسن نبوى, چاپ پنجم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 391ص, وزيرى.
كتاب شامل سيزده فصل است. در فصل نخست رابطه حكومت و مديريت تبيين شده است. در فصل دوم به اهميت برنامه ريزى پرداخته و در فصل سوم اركان برنامه ريزى را توضيح داده است. سازماندهى, انگيزش, رهبرى, صفات فردى رهبر, رفتار رهبرى, سلوك مديريت, لغزشگاه ها, كنترل, پى گيرى و تصميم گيرى مباحث فصول بعدى كتاب است. نويسنده كوشيده است مديريت را با بهره گيرى از روايات اسلامى تدوين كند.
دفاع از حقوق زن
محمد حكيمى, چاپ اوّل, مشهد, آستان قدس رضوى, 1378, 174ص, رقعى.
كتاب به انگيزه دفاع از موضع اسلام در برابر تهاجم فرهنگ غربى زير عنوان فمينيسم نگاشته شده است و نويسنده تلاش مى كند راهى ميانه در بين دو روش فمينيسم و انديشه هاى ضد زن ارائه كند. پاره اى از مباحث كتاب به شرح زير است: آفرينش زن, تكامل زن, عقل زن, پايگاه اجتماعى زن, زن محورِ خانواده, خشونت نسبت به زن, روانشناسى اختلافى, رسالت زن, رايزنى با زن و جانبدارى افزون بر حقوق.
اقتصاد و صرفه جويى در فرهنگ اسلامى
سيد علوى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه باقيات صالحات, 1376, 209ص, رقعى.
كتاب به انگيزه توضيح و تشريح زمينه هاى اقتصاد, صرفه جويى و يا ولخرجى و اسراف و نيز توصيه به رعايت اعتدال در تمام شؤون حيات با بهره گيرى از آيات قرآنى, احاديث نبوى و روايات اهل بيت نگارش يافته است. در فصل اول مباحث از ديدگاه قرآن و در فصل دوم از نظر احاديث و در فصل سوم از منظر نهج البلاغه و در فصل چهارم از نگاه (غرر و درر آمدى) مورد بررسى قرار گرفته است.
تفكيك قوا و ولايت فقيه
مصطفى ناصحى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 223ص, وزيرى.
كتاب به تبيين تاريخچه پيدايش انديشه تفكيك قوا در نظام سياسى پرداخته و نظريه دانشوران را در اين باره نقل كرده و گوناگونى اين نظريه ها را نشان داده است. تفكيك قوا و نظام ولايت فقيه را مورد بحث قرار داده است و امكان جمع بين اين دو ديدگاه را تبيين كرده است. دلايل تشكيل حكومت, مفهوم و معناى ولايت, آراء فقيهان درباره ولايت فقيه, ولايت مطلقه فقيه و شرايط و وظايف و اختيارات فقيه از جمله مباحث بخش دوم كتاب است. نويسنده تمايل خود را به ولايت مطلقه فقيه نشان مى دهد و در مواردى بويژه در زمينه اختيارات فقيه, قانون اساسى را مورد نقد قرار مى دهد.
درآمدى بر مبانى اقتصاد خرد با نگرش اسلامى
محمد جعفر انصارى و همكاران, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1378, 193ص, وزيرى.
كتاب به عنوان منبع فرعى در گرايش هاى مختلف رشته اقتصاد در نظر گرفته شده است و در بردارنده مباحثى به شرح زير است:
كلياتى درباره نظريه پردازى هاى اقتصادى, تقاضا, عرضه كالا و خدمات, بازار, اقتصاد رفاه و نگاه كلى به نظام قيمت ها در جامعه سرمايه دارى و جامعه اسلامى. نويسندگان تلاش كرده اند در هر مورد ديدگاه اسلام را نيز ارائه كنند. اخلاق و تعليم و تربيت
مقدمات اخلاق اسلامى
سيد على شفيعى, چاپ اوّل, انتشارات خوزستان, 1378, 185ص, رقعى.
پژوهشى است در جنبه هايى از اخلاق اسلامى كه مؤلف ابتدا مباحث آن را در جمعى از طالب علمان طرح كرده و آنگاه با تقرير و تنظيم مجدد عرضه كرده است. عزم و اراده, اخلاص, علم, تكرار عمل, توصيه ها و رهنمودها, اخلاق در مكتب اهل بيت(ع) از جمله عناوين كتاب است. در ذيل عناوين ياد شده مؤلف از عزم و اراده در متون اسلامى, اخلاص و ابعاد آن, اخلاص در همه اعمال, جايگاه علم در نظام ارزشى اسلام, رابطه علم و عمل, چگونگى حصول اخلاق سخن گفته است.
در مقدمه ششم, مؤلف در ذيل عنوان (توصيه ها و رهنمودها) دستورالعمل هايى را تبيين كرده است كه خواندنى است و تنبه آفرين. حكمت نظرى و عملى, مبادى تصورى و تصديقى اخلاق از بحث هاى ديگر اين مجموعه است.
در پايان نمونه هاى عالى اخلاق اسلامى معرفى شده و گوشه هايى از نمونه عينى زندگى اخلاقى آنان گزارش شده است.
روش خودسازى
فريده مصطفوى, فاطمه جعفرى, صديقه معصومى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 320ص, وزيرى.
كتاب به مبحث خودسازى يكى از مباحث جدى در اخلاق مى پردازد. نويسندگان در آغاز, بحثى درباره نفس ارائه كرده اند. آن گاه به عوامل خودسازى از قبيل ذكر, روزه, صداقت, حب خدا, اخلاص, نماز, توكل, تقوا, دعا و حسن خلق پرداخته اند و در پايان آفات خودسازى را برشمرده اند. مباحثى از قبيل ريا, پيروى از هواى نفس, عجب, دروغ, حسد, حب دنيا و غيبت از آفات خودسازى شمرده شده است.
مهماندارى در اسلام
نورمراد محمّدى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 96ص, رقعى.
نويسنده در هفت بخش, مباحث مربوط به مهماندارى را مورد بررسى قرار داده است. ارزش مهماندارى از نظر اسلام را در فصل اوّل بحث كرده است. در فصل دوم به ثمرات مهماندارى پرداخته در بخش سوم وظايف ميزبان را گوشزد مى كند. در فصل چهارم وظايف مهمان را تعيين مى كند. در فصل پنجم آداب مهمانى را تشريح كرده است. در بخش ششم مدت مهمانى را تعيين مى كند و در فصل نهايى نوع مهمان و زمان دعوت به مهمانى را تبيين مى كند.
حسد
آية اللّه سيدرضا صدر, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378, 311ص, وزيرى.
اين كتاب در واقع جلد دوم از كتب اخلاقى مرحوم صدر است كه در شب هاى پنج شنبه براى تعدادى از فضلاى حوزه علميه قم در خانه خويش القاء مى كرد. مرحوم صدر در اين كتاب, حسد را از ديدگاه قرآن مورد بررسى قرار داده است. نشانه هاى حسد را مى شمارد, راه نجات از آن را از زبان قرآن بيان مى كند, ريشه هاى حسد را مى كاود, زيان هاى فرد حسود و زيان هاى اجتماعى حسد را بيان مى كند, توارث و سرايت حسد را تبيين مى كند و درمان حسد را نشان مى دهد.
اخلاق دينى و انديشه شيعى
محمدرضا اصفهانى, چاپ اوّل, قم, نهاوندى, 1378, 584ص, وزيرى.
كتاب ترجمه, شرح و چينش دوباره مباحث اخلاقى اصول كافى است. مؤلف بر اين باور است كه اخلاق دينى با اخلاق برخاسته از فلسفه يونان و اخلاق ارسطويى و نيز اخلاق عرفانى تفاوت جدى دارد. و در بين جوامع حديثى تنها اصول كافى است كه به طور جدّ به مباحث اخلاقى زيرعنوان كتاب الكفر والأيمان پرداخته است. از اين رو براى نشان دادن اخلاق دينى به ترجمه و توضيح اين كتاب پرداخته است و آن را در دو قسمت مكارم و ذنوب تنظيم نموده است. در بخش مكارم از اخلاق ايمانى, اخلاق اجتماعى, اخلاق برادران دينى و اوصاف مؤمنين و نمودهاى هركدام سخن گفته و در بخش ذنوب از مبانى گناه, نمودهاى گناه, گناه عليه مؤمنين, اصناف گنهكاران بحث كرده است.
الگوى كامل
همّت سهراب پور, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 96ص, پالتويى.
كتاب با بهره گيرى از قرآن و حديث, نكات اخلاقى زندگى پيامبر(ص) را استخراج و تنظيم كرده است. بهداشت جسم, زهد و ساده زيستى, آرايش ظاهرى, احترام به بانوان, مزاح, عفت, تواضع و فروتنى, مبارزه با خرافات, رعايت حقوق ديگران, مشاركت در مشكلات, پاره اى از مباحث اين كتاب است. تاريخ و شرح حال
نظريه هاى عاشورا
مهدى عليزاده سوركى, چاپ اوّل, قم, انتشارات پارسايان, 1378, 61ص, رقعى.
به تازگى كتابى منتشر شده است, بسيار مختصر, با عنوان (نظريه هاى عاشورا) كه در آن به بعضى از تفاسير و تعابير در مورد واقعه عظيم عاشورا, به گونه اى بيش از اندازه مختصر, اشارت رفته است. اين تلاش گرچه اندك ولى قابل ستايش است, لكن در روزگارى كه دين در كشور ما مدار و محور همه چيز است, چنين كوششى تنها داغ ها را تازه مى كند و بر كوتاهى انديشمندان ما طعنه مى زند. درك و دريافت درست از صد سال اول اسلام, و ارائه تحليل هاى عالمانه و جامع از آن, بيش از آنچه اكنون انديشمندان ما بدان توجه مى كنند, براى حوزه هاى مختلف علمى ما از اهميت برخوردار است; چرا كه مهم ترين و اساسى ترين بخش هاى سنت ما, در آن صدساله پديد آمده و شكل گرفته است.
از مجموعه نظرياتى كه در مورد عاشورا و تفسير آن ارائه شده, در اين كتاب شش تاى آن, به اجمال نقل و نقد شده است: تعبد, انقلاب, دفاع, اصلاح, مديريت, تاريخى.
مؤلف محترم, سعى كرده بيش از هرچيز, اين نظريات را آنچنان كه معتقدان بدان ها بيان كرده اند, تقرير كند و به بيان مؤلفه ها, مبانى و سرانجام نقد آنها بپردازد. وى مدعى است كه نقد اين نظريات تنها به قصد نماياندن نقاط ضعف و قوت اين نظريات است و نه ابطال يا اثبات آنها (ص8). منتها اين خود ادعايى است محتاج دليل. پرسش اين است كه چگونه مى توان نظريه اى را نقد كرد و نقاط قوت و ضعف آن را نشان داد, بدون اين كه به دليل و حجت پناه برد و به ردّ يا اثبات دلايل مدعى پرداخت; به عبارت ديگر, ايشان بايد راهى را نشان دهد, كه طى آن, بتوان بدون تكيه بر استدلال و ردّ و قبول, بتوان نقاط ضعف يا قوت هر سخنى را نشان داد.
نكته ديگر اين كه مؤلف محترم, تمام اين نظريه ها را از منظر شيعه دوازده امامى به بررسى نشسته است (مثلاً صفحه هاى 29 و35 و…). گويا شيعيان در اين باره نظريه واحد و منسجمى دارند و يا براى بررسى تفسيرهايى كه در مورد عاشورا ارائه مى شود, محك و معيار واحدى ارائه كرده اند, كه اين هم خود ادعايى است كه محتاج دليل است.
نكته ديگر اين كه ايشان على رغم انتقادات يا جانبدارى هايى كه از بعضى نظريات ابراز مى دارند, عملاً هيچ يك از آنها را برنمى گزيند. گرچه در بررسى ها هم ايشان از مبناى واحدى پيروى نمى كند و در هر موردى, بسته به همان مورد, به ابراز نظر مى پردازد.
با اين همه, اصل كتاب و زحمت مؤلف مأجور است; زيرا تلاش كرده تفسيرها و تعبيرهاى مختلف در مورد عاشورا را از دل متون پراكنده گرد آورد و در يك مجموعه گرد آورد. از اين رو, با تكيه بر اين كتاب مختصر, مى توان مجموعه دريافت ها از حادثه عظيم عاشورا را بررسى كرد, و با نقد و تحليل آنها, زمينه را براى ارائه نقد و تفسيرهاى كامل ترى از آن فراهم كرد.
قصه خوانان در تاريخ اسلام و ايران
رسول جعفريان, چاپ اوّل, قم, انتشارات دليل, 1378, 243ص, وزيرى.
(قصه خوانى) و قصه خوانان در فرهنگ اسلامى جريانى است شايسته تأمل. نقشى كه اينان در فرهنگ داشته اند و به لحاظ اجتماعى نقش آنان در ايجاد باورهاى خاص و يا گسترش باورهايى ويژه بسى قابل تأمل است. مؤلف پيش تر به اين بحث پرداخته بوده و در هنگام نشر ويرايش اوّل اين كتاب درباره آن به اجمال سخن گفته بوديم, اكنون مؤلف نويافته هاى خود را بر آن افزوده و كتاب را در هيئتى آراسته تر و گسترده تر عرضه كرده است. منابع شناخت قصه خوانان, اولين بخش كتاب است و آنگاه گزارشى گويا از كتاب (القصاص والمذكرين) كه مهم ترين تك نگارى درباره قصاص به شمار مى آيد. آنگاه محتواى اصلى كتاب شروع شده است, با معناى قصه و پيشينه آن در جاهليت, رسول خدا و قصه خوانى, پيدايش قصه خوانى در ميان مسلمانان و موضع صحابيان در برابر قصه خوانان و قصه خوانى و پيوند آن با ميراث اهل كتاب.
در بخش ديگر مؤلف وضع قصه خوانى را در روزگار تابعين باز گفته است و نيز آراء مخالفان و موافقان آنها را. قُصّاص و جعل حديث و موضع امامان معصوم در مقابل آنها, بخش ديگرى از مباحث كتاب است. قصه خوانى در دوره صفويه و موضع عالمان شيعه, قصه ابومسلم در آن روزگار كه نمونه اى است از قصه خوانى و موضع علما در برابر آن, نوادر و لطائف قصه خوانان و بالاخره گزارش سه رساله درباره ابومسلم و ابومسلم خوانى از مباحث ديگر كتاب است.
كتاب قصه خوانان كتابى است خواندنى و سودمند.
تاريخ ايران اسلامى دفتر چهارم صفويه از ظهور تا سقوط
رسول جعفريان, چاپ اوّل, قم, مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر, 1378, 467ص, وزيرى.
اين مجلد در ادامه مجلدات پيشين يكسر به تاريخ صفويه پرداخته است. در فصل اوّل با عنوان (صفويه در مهد) به چگونگى شكل گيرى جريان صفويه پرداخته و موقع تشيع را در آسياى صغير بازگفته, و از نقش مهاجران تُرك آناطولى كه مريدان شيخ صفى بودند, در تشكيل دولت صفويه بحث كرده است. در بخش دوم و با عنوان (تأسيس دولت صفوى) از گام هاى آغازين براى تشكيل دولت صفوى, نقش شاه اسماعيل, اعلام رسميت مذهب تشيع, شاه اسماعيل و ازبك ها و… سخن گفته و نيز از رويارويى هاى صفويان با قدرت هاى آن روزگار.
بخش سوم ويژه بحث از حاكميت شاه طهماسب است كه مؤلف بدان عنوان (استقرار دولت صفوى) داده است. در اين بخش افزون بر گزارش جنبه هاى سياسى آن روزگار به چگونگى مذهب و انديشه پرداخته و حضور عالمان در آن روزگار و نقش آنان در گسترش انديشه و فكر و فلسفه و كلام و فقه را بازگفته است. بخش چهارم, عنوان (بحران در دولت صفوى) ويژه گزارش چگونگى دولت صفوى است از شاه اسماعيل دوم تا پايان سلطنت شاه سلطان محمد. روزگار شاه عباس اوّل, اصفهان عصر شاه عباس, روزگار شاه صفى و شاه عباس دوم, روزگار شاه سليمان صفوى, روحانيون و دولت صفوى, روزگار شاه سلطان حسين صفوى, زوال دولت صفويان و دلايل و اسباب زوال دولت صفوى, از ديگر عناوين اين جلد است. مؤلف درباره صفويه پيش تر آثارى نگاشته و يا تصحيح كرده بودند. اين مجلد با توجه به آگاهى هاى بسيار مؤلف و دلمشغولى اى كه ساليان داشته است, از نكات قابل توجهى برخوردار است و نيز از مستندات دست اوّل و اسناد مغفول كه براى اوّلين بار مورد توجه قرار مى گيرد.
تاريخ ايران اسلامى (دفتر دوم)
رسول جعفريان, چاپ اوّل, قم, مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر, 1378, 383ص, وزيرى.
پيش تر از اين مجموعه ياد كرده ايم و آهنگ كلى آن را كه نگاهى است گذرا به رويدادها, جريان هاى سياسى و فكرى بازگفته ايم. اكنون دفتر دوم با همان آهنگ, تاريخ ايران اسلامى را از (طلوع طاهريان تا غروب خوارزمشاهيان) به بررسى نهاده و گزارش كرده است. در بخش اوّل از طاهريان سخن رفته است; از شخصيت بنيادگذار اين سلسله, از حضور آنان در خراسان, فرهنگ در روزگار طاهريان و تمايلات مذهبى آنها. بحثِ بعدى ويژه صفاريان است, كه با چگونگى فضاى جغرافيايى سيستان و گزارش وضع گروه هاى معارض در آن ديار آغاز مى شود و با بحث از آشوب هاى سيستان و چگونگى برآمدن يعقوب ادامه مى يابد, با نگاهى به شورش هاى آن زمان و گزارش گرايش مذهبى صفاريان. در بخش سوم از سامانيان سخن رفته است و چگونگى تسلط اسلام بر ماوراءالنهر, وضع علمى بخارا و نيشابور و نظام ادارى در روزگار سامانيان گزارش شده است. علويان در طبرستان موضوع بخش ديگرى است از كتاب, با نگاهى بر چگونگى شكل گيرى حكومت آنان و نيز وضع مذهبى در آن روزگار.
گزارش زياريان پس از مباحث ياد شده آمده و پس از آن به تفصيل از (بويهيان) سخن رفته است. آل بويه در بغداد, عضدالدوله در بغداد, آخرين اميران بويهى و… از مباحث اين بخش است. مؤلف پس از آنچه آمد و با عنوان (روزگار درخشان تمدن اسلامى) به وضع فرهنگ و تمدن اسلامى در قرن چهارم و پنجم پرداخته است, با عناوينى چون: دانش و فرهنگ در قرن چهارم, دانش تاريخ و جغرافى, فعاليت هاى دينى به روزگار آل بويه, شيعيان در قرن چهارم و پنجم و….
روزگار غزنويان مبحث بعدى است و آنگاه بحثى درازدامن از سلجوقيان, وزارت نظام الملك, خواجه و مذهب اشعرى, خواجه و مذهب تشيع, خواجه و كتاب سياستنامه, وزارت در سياستنامه, فرقه هاى اسلامى در روزگار سلجوقيان و… از جمله بحث هاى اين بخش است.
دفتر دوم نيز همانند دفتر اول به گزارش اختصارى رويدادها پرداخته و از زياده گويى تن زده و در نقل گزارش ها سعى كرده است استوارترين آنها را عرضه كند.
تاريخ ايران اسلامى, از يورش مغولان تا زوال تركمانان (دفتر سوم)
رسول جعفريان, چاپ اوّل, قم, مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر, 1378, 351ص, وزيرى.
در اين دفتر مؤلف به آهنگ دفترهاى پيشين, گزارش تاريخ ايران را پى گرفته است; كه مشتمل است بر روزگار مغول تا زوال تركمانان. در اين مجلد بحث با گزارش چگونگى حمله مغولان به ايران آغاز مى شود و با تبيين وضع اجتماعى, فكرى و اعتقادى آنان ادامه مى يابد. چرا
مجله هاي پژوهشي
اسلامية المعرفة
السنة الخامسة, العدد التاسع عشره, شتا 1420هـ/ 1999م
مدخل الى فقه الاقليات; القيم والنظام المعرفي في الفكر السياسى; الأم البديلة أو الرحم المستأجر (رؤية اسلامية); فى منهج التعامل مع التراث; أركون و (نقد العقل الاسلامي); التعريف بالتراث و….
انديشه حوزه
سال 5, شماره 4 (پياپى20), بهمن و اسفند78
ويژه آزادى(1)
آزادى در بيان معمار انقلاب; آزادى در آينه كلام رهبرى; مبانى معرفت شناختى آزادى در اسلام و ليبراليسم; كاوشى خردورزانه در باب انسان و آزادى; عبوديت و آزادى هاى بشرى; نقد نظريه تضاد دين و آزادى; اجتهاد و آزادى نظر قانونى; آزادى در قلمرو اجتهاد; آزادى در نظام حكومتى اسلام; مناظره پيرامون آزادى و….
انديشه حوزه
سال5, شماره 5 (پياپى21), فروردين و ارديبهشت79
ويژه آزادى(2)
نگاه دينمدارانه به آزادى; آزادى, شرايط و موانع; حدود آزادى در سيستم هاى حقوقى اسلام و ليبراليسم; آزادى اخلاقى; آزادى در قلمرو اقتصاد; نگرشى تحليلى بر مقوله هاى آزادى, مدارات و خشونت; نگاهى انتقادى به مفهوم آزادى در غرب و….
برنامه و بودجه
سال 4, شماره 12 (پياپى48), فروردين79
مقايسه اثر درآمد و امكانات و تسهيلات عمومى بر مهاجرت به استان تهران; حباب هاى عقلايى در بورس اوراق بهادار تهران و….
بينات
سال 6, شماره 4 (پياپى24), زمستان78
قرآن و آبادى زمين; گذرى بر تفسير كنزالدقائق و مفسّر گرانقدر آن; حروف مقطعه در نگاه عرفا; قرآن و ادب فارسى اسرائليات و زمينه هاى نفوذ آن به فرهنگ اسلامى; ترجمه پذيرى قرآن كريم; معناى كلام الهى; بينات در نگاه صاحب نظران; نگاهى به يك نسخه چاپى قرآن كريم; ترجمه قرآن كريم در برگردان تفسير الميزان تزكيه در قرآن; انديشه ى علامه در الميزان; تازه هاى نگارش و نشر و….
پاسدار اسلام
سال 19, شماره 219ـ220, فروردين79
مرزهاى ذات, صفات و افعال خداوند; معاد يا سير تكاملى انسان; امام على رويارويى با عدالت ستيزان; حلم و خويشتن دارى; حج ابراهيمى از ديدگاه امام خمينى(ره); غدير ولايت و غدير انقلاب; مرزها و گونه هاى آزادى از نگاه امام خمينى(ره) و….
پاسدار اسلام
سال 19, شماره 221, ارديبهشت79
دانستنى هايى از قرآن; سخنان معصومان; گزيده اى از سخنان مقام معظم رهبرى در ديدار با جوانان; اسماء الهى و قرب انسان; امام على(ع) و سياست واقع بينانه; عبادت خالصانه و عارفانه خدا; امام سجاد(ع) الگوى بردبارى و بخشايندگى; سيرى در تاريخ سياسى فلسطين و چگونگى غصب آن و….
پژوهشهاى قرآنى
شماره 17ـ 18, بهار و تابستان78
ويژه استاد شهيد مطهرى
فهم قرآن از ديدگاه شهيد مطهرى; مطهرى و فطرت در قرآن, قرآن و آزادى از منظر استاد مطهرى; شهيد مطهرى و ديدگاه هاى تربيتى قرآن; شهيد مطهرى و حقوق زن در قرآن; دين و جامعه از نگاه شهيد مطهرى; مطهرى و انسان سالم قرآنى; ابومسلم اصفهانى و تفسير او; كتاب مقدس در نگاه انديشمندان غربى; تفاسير بلاغى و اعجاز قرآن و….
پژوهشهاى قرآنى
شماره 19ـ20, پاييز و زمستان78
ويژه نامه امام خمينى(ره)
انديشه هاى كلامى قرآن امام خمينى; نقش قرآن در انديشه عرفانى امام خمينى; امام خمينى, تفسير و هرمنوتيك; خاستگاه هاى قرآنى انديشه سياسى امام; ديدگاه هاى انسان شناختى قرآنى امام خمينى; قرآن و اخلاق از منظر امام خمينى; امام خمينى و تفسير هدف گرا; روش تفسيرى امام خمينى; وحيانى بودن ساختار قرآن; خلافت انسان در قرآن و….
پيام ارتباطات
شماره 8, بهمن و اسفند78
يورش به رايانه هاى جاسوسى; كتابخانه آموزشگر; تدوين مقررات تجارت الكترونيكى و….
پيام حوزه
سال 6, شماره 4 (پياپى24), زمستان78
ويژه يكصدمين سال تولد حضرت امام خمينى(ره)
امام, انقلاب, راه ها و دشوارى ها; جايگاه خواص و رسالت روحانيت از ديدگاه امام خمينى(ره) و مقام معظم رهبرى; امام خمينى(ره) و حفظ مصالح نظام; هماهنگى علم و دين از ديدگاه امام خمينى(ره); بهره ورى از اختيارات مطلقه ولى فقيه و سيره عملى و نظرى امام(ره); اصول حاكم بر نظام ولايت فقيه; جايگاه مردم در نظام ولايت فقيه از ديدگاه امام(ره); تأثير حكومت در سرنوشت و ديندارى از نگاه امام خمينى(ره); امام خمينى(ره) و تكليف مدارى; گذرى بر نكات اخلاقى ديوان امام(ره) و….
پيام زن
سال نهم, شماره 1 (پياپى97), فروردين79
زن در قانون اساسى و قوانين موضوعه; آيا عقل ما زنان ناقص است؟; جلوه هايى از قدرت زنان در مشاركت; دختران در آبگينه نابرابرى و….
پيام زن
سال نهم, شماره 2 (پياپى98), ارديبهشت 79
آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س); مهريه مطلوب; پيامبر(ص) در خانه سازگارى, مهربانى, مديريت(5); خواستگارى غيرمنتظره; زيباترين صدف; مشاور شما; تازه هاى پژوهش و….
پيام صادق
سال 5, شماره 26ـ27, آذر تا اسفند 78
قرآن و تفسير; بهداشت روانى ازدواج; حكومت دينى در نهج البلاغه; دين و زندگى اجتماعى و….
ترجمان وحى
سال 3, شماره 2 (پياپى6), اسفند 78
تأملى در يك تعبير قرآنى; ترجمه اى يهودى وار از قرآن مجيد به زبان فرانسه; تحقيقى در زمينه مفردات سوره حشر; تاريخچه نقد ترجمه هاى فارسى قرآن كريم; مقدمه بر ترجمه قرآن; آمار اجمالى قرآن هاى مترجم مركز تا تاريخ 22/11/78; اخبار ترجمه هاى جديد قرآن; ترجمه و تفسيرى نوين از قرآن كريم به زبان چينى و….
تراثنا
السنة الخامسة عشرة, العددان الثالث والرابع (59 و60), رجب ـ ذوالحجه 1420هـ
تشييد المراجعات و تفنيد المكابرات(15); عدالة الصحابة (3); السنة بعد الرسول(ص); معجم مورخي الشيعة(4); دليل المخطوطات مكتبة مدرسة الامام البروجردي; فهرس مخطوطات مكتبة اميرالمؤمنين العامة النجف الاشرف; تخميس قصيدة البردة للبوصيري للشاعر محمّدرضا النحوى; من انباء التراث و….
التوحيد
السنة الثامنة عشرة, العدد103, ربيع 1421هـ/2000م
الشهيد محمدباقر الصدر رهان المرجعية الواعية; المعيق و المساعد في نمو المنهج التاريخي في علوم الحضارة الانسانية; مستقبل الحضارة الاسلامية من خلال اصالتها الثقافيه; قيمة العملة الورقية و أثرها على الاموال المؤجلة; شرعية الهجرة واللجوء الى الدول الغربية; التكامل في مشروع الشهيد الصدر التغييري… نموذج الملف السياسي; الشهيد محمدباقر الصدر… وعي المبدأ ودوره في النهضة; السيد محمدباقر الصدر في المكتبة الاسلامية و….
جهان كتاب
سال 5, شماره 1ـ2 (پياپى 97ـ 98), اسفند78
پديده خودناشرى; كتاب هاى برگزيده سال 1999; در شناساندن (نمونه هاى برتر); حافظه فرهنگى مشترك; همه كتاب هايى كه درباره اصفهان نوشته اند; تازه هاى بازار كتاب و….
حضور
شماره 30, زمستان 78
جهان نگرى عرفانى امام خمينى; حكومت اسلامى حكومت قانون الهى بر مردم است; زن مربى انسان است; عارفى كه جهان را لرزاند; فتواى امام به ما قدرت داد تا…; سيرى در آراء سخنگوى امام و انقلاب; اسلام به همه اديان توحيدى احترام مى گذارد; آسمان بر فراز ايران صاف است و….
حكومت اسلامى
سال چهارم, شماره 3 (پياپى 13), پاييز78
آزادى در سايه استقلال; ارتداد, نگاهى دوباره; حكمت و حكومت در ترازوى نقد; جايگاه ولايت فقيه در حقوق اساسى; عدالت و آزادى; حقوق اقليت ها در حكومت اسلامى; منصب محتسب در ايران; كتاب دين و دولت در انديشه اسلامى; كتابشناسى حسبه و….
حوزه
سال 16, شماره 6 (پياپى96), بهمن و اسفند78
سال امام; رويكرد عملى امام خمينى(ره) به سيره; امام و توسعه سياسى; سالشمار زندگانى امام خمينى; فرهنگ نقد از ديدگاه امام خمينى; بازگشت به قرآن در انديشه امام خمينى; راه هاى ماندگار شدن انديشه امام خمينى و….
حوزه و دانشگاه
سال 5, شماره 20, پاييز78
امكان و چگونگى علم دينى; بررسى و مقايسه چهار ترجمه انگليسى قرآن كريم; رابطه قصد و رضا در اعمال حقوقى با تأكيد بر ديدگاه امام خمينى(ره); جمهورى اسلامى ايران و نظم سياسى بين المللى; دين در عهد علم و….
حوزه و دانشگاه
سال 6, شماره 21, زمستان78
مفهوم نفس حافظ كليت و يكپارچگى روانشناختى در انسان; اقبال لاهورى و جامعه شناسى معرفت; نگاهى به مفهوم سياست; اسلام (تعليم و تربيت); يادداشتى بر تركيبى بودن گزاره هاى رياضى در تمهيدات كانت; درس هاى فلسفه اخلاق و….
خراسان پژوهى
سال دوم, شماره اول (پياپى3), بهار و تابستان78
معرفى درى نفيس از موزه آستان قدس; بررسى باستان شناختى دشت درگز; آل سامان, نخستين فرمانروايان مسلمان ماورالنهر; صرف فعل در گويش روستاى خانيك و….
رسالة التقريب
الدورة السادسة, العدد الرابع والعشرون, ربيع الثانى ـ جمادى الثانيه 1420هـ
مستقبل العالم الاسلامي; الدور الحضاري المستقبلي للامة وموقع منظمة المؤتمر الاسلامي; حساب المستضعفين; تعارف الحضارت; حوار مع السيد حسن الرباني; معوقات الوصول الى مجتمع اسلامي حسر; مكانة الانسان في النظام الاقتصادي الاسلامي; مقترحات حول الاعلام الاسلامي و….
رسالة التقريب
الدورة السابعة, العدد السادس والعشرون, ذوالحجة 1420هـ/2000م
الاجتهاد عند الشيعه الامامية.. مصادره وضوابطه; فهم الاسلام وعرضه والدعوة اليه; الغرب والصراع على فلسطين في القرن الحادي والعشرين; التعددية واخلاقية الحوار في الاسلام; سياسة تغريب العالم الاسلامي; القيم الروحية والتسارع العلمي; الوحدة الدينية في شعر الشيخ طوسي و….
رسانه
سال10, شماره 3, پاييز78
روزنامه نگارى در عصر الكترونيك; اينترنت, عرصه روزنامه نگاران تازه حاضر; نسخه الكترونيكى مطبوعات در ايران; آموزش روزنامه نگارى در چالش با فن آورى هاى جديد و….
ره آورد نور
سال اول, شماره 8 ـ9, آبان و آذر78
سيماى نرم افزارهاى جديد نور; پايگاه الميزان در اينترنت; شبكه هاى اطلاع رسانى جهانى شيعى; سؤالات عمومى درباره قابليت اكتيو دايركتورى و….
ره آورد نور
سال2, شماره 10, فروردين79
قاموس النور; امام خمينى در اينترنت; جامع احاديث نور2; گزارشى از حضور روحانيت شيعه در شبكه اينترنت; سايت ششمين انتخابات مجلس شوراى اسلامى; شبكه پژوهشى كشور; نمايه نرم افزار و….
صنعت چاپ
سال18, شماره 208, فروردين79
طاووس هنر ايران چتر خود را مى گستراند; مرواريد سياه چاپ در سواحل جزيره كيش; چاپ و گرافيك گوتنبرگ و….
علوم حديث
سال 4, شماره 4 (پياپى14), زمستان78
ويژه نامه امام خمينى(ره)
امام خمينى(ره) و فقه الحديث; كتاب هاى حديثى از نگاه امام خمينى(ره); مبانى رجالى امام خمينى(ره); چهل حديث نويسى و حديث (الاربعين); پنج آموزه اخلاقى در (شرح چهل حديث); نگاهى به كتاب (شرح حديث جنود عقل و جهل); معيارهاى انتخاب كارگزاران در انديشه امام خمينى(بررسى روايى); آثار حديثى امام خمينى(ره) و….
علوم سياسى
سال دوم, شماره 7, زمستان78
جايگاه مردم در سياست; دين و مشاركت سياسى; علم مدنى در ديدگاه فارابى; مشكلات نظرى طرح آزادى در انديشه اسلامى; تفكر سياسى در قرآن; پروژه الجايرى در نقد تفكر عربى معاصر; درآمدى بر مبانى مشروعيت (حق راى); محدوديت هاى سكولاريسم; تفكرات نظرى پيرامون تنزل جايگاه زنان در جوامع اسلامى; ضرورت حكومت و انواع آن از ديدگاه فيض كاشانى; روش شناسى در حوزه انديشه سياسى; وضعيت علم سياست در ايران و….
فصلنامه پژوهشى دانشگاه امام صادق(ع)
شماره 9, بهار78
درونگرايى و برونگرايى در سياست خارجى از ديدگاه امام خمينى(ره); عدالت و خودكامگى در فلسفه سياسى فارابى; مرورى اجمالى بر ساختار انديشه سياسى عنصرالمعالى; قاعده درء و تطبيق آن با تفسير شك به نفع متهم; محروميت از حقوق اجتماعى در حقوق كيفرى ايران و فقه اماميه و….
فصلنامه كتاب
دوره دهم, شماره 3 (پياپى39), پاييز78
جايگاه اطلاع رسانى در گفت وگوى تمدن ها; نقش ارتباطات و اطلاع رسانى در توسعه روستايى; بررسى چگونگى دسترسى به مقالات غير فارسى در مراكز آموزشى; ارزيابى مجموعه و خدمات كتابخانه هاى بانك هاى تخصصى شهر تهران; بررسى مقالات كتابدارى و اطلاع رسانى مجلات فارسى ايران; بررسى مفهوم سواد اطلاعاتى و….
فصلنامه كتاب
دوره دهم, شماره 4 (پياپى40), زمستان78
دانش ديرين و نيازهاى نوين اطلاع رسانى; ماوراءالنهر در منابع ايرانى: معرفى منابع ايرانى; درآمدى بر فهرستنويسى كتاب هاى خطى; بررسى وضعيت كتابخانه ها و مراكز اطلاع رسانى نابينايان و نيمه بينايان…; بررسى نيازهاى اطلاعاتى استادان دانشگاه شيراز; بررسى ميزان علاقه مندى و استفاده دانشجويان از كتابخانه ها و….
فقه
سال 6, شماره 21ـ22, پاييز و زمستان78
فقه هدف ها و بازدارنده ها; ولايت مطلقه فقيه; از نگاه امام خمينى; پيش نيازهاى اجتهاد; بازشناسى فقه اجتماعى امام خمينى; خطاب هاى قانونى در انديشه اصولى امام خمينى; نگاهى به قاعده لاضرر از ديدگاه امام خمينى و….
فقه اهل البيت(ع)
السنة الرابعه, العدد السادس عشر, 1420هـ/2000م
حكم القاضي بعلمه; الحواله; التلقيح; الاثبات القضائى ـ الاقرار; مراحل تطور الاجتهاد; في رحاب المكتبة الفقهية ـ الدرّة البهية; من فقه الجعفي و….
كلام اسلامى
سال 9, شماره 33, بهار 79
ملاك فعل اخلاقى و ويژگى هاى اخلاق در اسلام; نفى برهان از واجب الوجود; دين و آزادى; اوست در قبرستان خاموش تاريخ; نظريه هاى صدق يا حقيقت; آيا مى توان به آغاز آفرينش پى برد؟ ارتباط دانش كلام با فلسفه; موزه هاى دروغين در شبكه اينترنت و….
كيهان فرهنگى
سال 17, شماره 163, ارديبهشت 79
سوگ سروده هاى عاشورايى در ادب فارسى; شخصيت گودرز در شاهنامه فردوسى; مولوى مرشد اقبال; زندگى و انديشه فيلون; مرورى بر زندگى مارتين لوتر; خاستگاه جامعه شناسى در فرآيند عقلى گرى; نهضت عاشورا از نگاه اهل سنت; تحقيقاتى درباره سربداران سمرقند; بزرگان گمنام در جوار بايزيد بسطامى; عدم تطابق زمانى حضرت موسى با رامسس دوم; شيوه تحليل فيلم; سعدى, غزلسرايى حكايت پرداز و….
مجلة العلوم الانسانية للجمهورية الاسلامية الايرانية
السنة الخامسة, العدد 7 (1ـ2), الشتا والربيع 21ـ1420هـ
معرفة القرآن الكريم; شوقي ضيف والأدب العربي في ايران; اهداف الترجمة بين العربية والفارسية ودواعيها; مدرسة الميزان فى النقد; بين تصريف الزنجانى وتصريف منسوب الى الزمخشري و….
مسجد
سال هشتم, شماره 48 ,بهمن و اسفند 78
اشغال فلسطين زشت ترين حادثه قرن بيستم; مفهوم شناسى تعليم و تربيت مذهبى; مبانى فرهنگ و تمدن اسلامى; ابعاد فرهنگى امتيازنامه تنباكو; مسجد آقا اسداللّه خوانسار; مسجد امام (سلطانى) سمنان و….
معرفت
سال 9, شماره 1 (پياپى33), فروردين و ارديبهشت79
اخلاق و عرفان اسلامى; تربيت دينى, تربيت ليبرال; جايگاه و نقش انداز و تبشير در نظام تربيتى پيامبران (نگرش قرآنى); تربيت دينى; تعليم و تربيت چرا؟; آسيب شناسى فرهنگى; بررسى تحليلى تنبيه از منظر روايى, فقهى و روان شناسى; نقش و عملكرد مسجد در تربيت; وحدت اسلامى و راهكارهاى سياسى ـ فرهنگى پيامبر اكرم(ص); اهميت و ارزش تحقيق در زمينه (مديريت اسلامى); مشعشعين, نهضتى سياسى ـ مذهبى از غلات شيعه در ايران و….
مكتب اسلام
سال39, شماره11, بهمن78
تفسير قرآن مجيد; وحدت و توحيد; اخلاق و فقه; اوضاع احزاب سياسى در دوران امامت على(ع); ترور عبدالعزيز به دنبال حادثه كربلا و….
مكتب اسلام
سال39, شماره12, اسفند78
دلائل عقلى براى اثبات رابطه نزديك بين نفس و قلب; نگاهى برون دينى به معاد و عوالم پس از مرگ; قلمرو مسلمانان مقاوم; تشكيل مجدد حكومت آل سعود و….
موعود
شماره 18, بهمن و اسفند 78
زمزمه هاى ظهور; عصر امام خمينى(ره); هزاره گرايى در فلسفه تاريخ مسيحيت; حكومت علوى, الگوى حكومت مهدى و….
ميقات حج
سال 8, شماره 30, زمستان78
نگرش سيستمى و جهانشمول در پيام هاى حج امام خمينى(ره); امام خمينى و عرفان حج; امارت حج و زعامت حجاج; پژوهشى در ذبح نيابتى; حد و حكمت مدارا; مصاحبه با آية اللّه هاشمى رفسنجانى; نقش حج در تقريب مذاهب اسلامى; تقيه مداراتى; اسرار و معارف حج از ديدگاه امام خمينى(ره)و….
ميقات الحج
السنة السادسة, العدد الثانى عشر, 1420هـ
الراحل العظيم; آيات الحج ومناسكه…; فتاوى الامام الخميني في الحج; الابداع السياسي عند الامام الخميني; معطيات الحج و مناسكه في رؤية الامام الخميني; الامام الخميني والمشروع الحضاري للحج; الابعاد الاجتماعيه لمناسك الحج; الامام الخميني والحج; ابعاد الحج فى فكر الامام الخميني; البعد الاجتماعي للحج فى نظر الامام; هموم الوحدة و….
نامه فرهنگستان
سال 4, شماره 2 (پياپى14), تابستان77
نظريه معنا از ديدگاه شاطبى; نگاهى به برخى از واژه هاى فارسى رايج; جلوه اى از سياست دينى گئوماتاى مغ; ارزش ادبى كيمياى سعادت; تشخيص از ديدگاه زبان شناسى; نقش سامانيان در احياى فرهنگ و ادب پارسى; نظرى اجمالى به آثار اسماعيل فصيح; قيد, متمم, قيد واره; مسائل اصطلاحات پزشكى و….
نامه فرهنگستان علوم
سال 6, شماره 14و15, پاييز و زمستان78
لطافت هنر; حقيقت نقش; شهود خلاق و ناخودآگاه جمعى; تأملى در آراء كوماراسوامى; تذكر و ذكر; اشاراتى به فلسفه موسيقى; رساله در موسيقى قديم; معماى كما در موسيقى; هنرهاى تجسمى و….
نامه مفيد
سال پنجم, شماره 4 (پياپى 20), زمستان 78
ويژه نامه يكصدمين سال تولد امام خمينى(ره)
امام در نگاه يار; انديشه جنگ فقه و غنا, ميراث مكتوم و راه گشاى امام; بررسى فقهى ـ حقوقى وضعيت متفاوت زن و مرد در فسخ نكاح و ديدگاه امام خمينى(ره) در اين باره; نقش و جايگاه مردم در انديشه سياسى اسلام و امام خمينى(ره); حكومت مردمى و دموكراسى در نظام مذهبى و غيرمذهبى در اسلام و…; دين و دولت از نگاه امام خمينى(ره); اسلام, قرائت ها و امام خمينى; جايگاه فرهنگ در توسعه از ديدگاه امام خمينى; دنيا در انديشه امام خمينى و….
نقدونظر
سال 5, شماره 3و4 (پياپى 19ـ20), تابستان و پاييز78
سنت و تجدد2
اقتراح درباره سنت و تجدد2; ارزيابى كلامى مدرنيته; آيا مى توان ميراث عقلى را احيا كرد; چارچوب نظرى جامعه شناسى سياسى; تأملاتى چند در باب امكان و ضرورت اسلامى شدن دانشگاه; گفتگو درباره مفهوم سنت, نگاه وارونه; معنويت و علم, همگرايى يا واگرايى؟ و….
نگاه حوزه
شماره 55 ـ 58, اسفند78
ويژه امام خمينى و حوزه هاى دينى
بر كرانه هاى شهود در آفاق شعر امام; ادبيات عرفانى و امام خمينى; مرورى به زندگى مرحوم آية اللّه سيد ابراهيم علم الهدى; گفت وگوى منتشر نشده با مرحوم آية اللّه عليزاده; ترديدهاى معرفتى در بستر كلام جديد; جستارى در مدرسه فقهى امام خمينى; مشرب عرفانى امام; تصوير حوزه مطلوب در نگاه امام; دِين حوزه به امام; نگاه امام خمينى و جامعه شناسى حوزوى و….
نمايه
سال 10, شماره 1 (پياپى7), فروردين79
دايرةالمعارف ماهانه دانشوران, مديران و جامعه كتابخوان.
وقف ميراث جاويدان
سال7, شماره27, پاييز78
ويژه همايش وقف
تجربيات جمهورى اسلامى ايران در زمينه وقف; نقش نظام اسلامى در مديريت مساجد; ارزش الفاظ در انعقاد معاملات; توليت وقف و مديريت دولتى; احكام و قوانين وقف در كشورهاى مصر, لبنان و كويت; وقف در خدمت نهادهاى علمى ـ آموزشى و….
هفت آسمان
سال اوّل, شماره 3ـ4, پاييزـ زمستان78
دين و قرائت پذيرى آن; كتاب رازهاى خنوخ; انجيل توماس; عهد جديد; فلسفه تطبيقى دين; تجربه دينى, مدرنيته و پست مدرنيسم; موعود در آيين زرتشت; اسلام و مقتضيات جهان معاصر; سنت ارتدكس اعجاز قرآن از ديدگاه معتزله; اين ريوندى و كتاب الزمرد; ادبيات و خاستگاه تاريخى مكتب قبّاله; تاريخ وهابيه و….
فهرس عناوين مقالات مجله رسالة الاسلاميه
اسلامى يزدى محمد
فصلنامه (رسالةالاسلام) از سال 1368هـ.ق. تا سال 1392هـ.ق (1949ـ1972م) در قاهره در 60 عدد و 15 مجلد به مدت 15سال انتشار يافت, و در سال 1411هـ.ق/1991م به همت بنياد پژوهش هاى آستان قدس و مجمع التقريب بين المذاهب الاسلاميه, تجديد چاپ شد.
اين مجله زبان گويا (دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه) كه مقر آن در قاهره, مصر كه دبيركل آن آية اللّه شيخ محمدتقى قمى(ره) و رئيس تحرير مجله شيخ محمد محمد المدني و مدير آن استاد عبدالعزيز محمد عيسى مى باشد.
مؤسسين دارالتقريب بين المذاهب الاسلامية از علماى طراز اول جهان تشيع و تسنن اند;مانند مرجع بزرگ شيعه آية اللّه العظمى بروجردى ـ قده ـ و آية اللّه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء و آية اللّه سيد عبدالحسين شرف الدين و شيخ عبدالمجيد سليم و شيخ محمود شلتوت دو شيخ بزرگ الأزهر.
نويسندگان مجله همگى از شخصيت هاى علمى جهان اسلام از عراق و ايران و لبنان و مصر و يمن و مغرب و پاكستان و غيره مى باشد.
مجلة (رسالة الاسلام) شامل مطالب مختلف علمى از قبيل, تفسير, تاريخ, كلام, فلسفه, عرفان, اصول, فقه, ادبيات, رجال, حديث, تحليل مسائل اجتماعى روز و مطالب مفيد ديگر است.
ناگفته نماند كه دسترسى به مطالب اين مجله آسان نمى شود, مگر با تنظيم فهرستى راهنما از اين رو بر آن شدم فهارسى چهارگانه جهت استفاده دوستان تقديم كنم.
1. فهرست احاديث شريفه مندرجه در اين مجله به بصورت الفبايى با ذكر جلد و صفحه.
2. فهرست راهنماى موضوع ها و مصطلحاتى كه در عنوان مقال ها آمده است, به صورت الفبايى با ذكر نام صاحب مقاله و جلد و صفحه
3. فهرست راهنماى مقالات مندرجه با ذكر نام مؤلف و جلد و صفحه به صورت الفبايى.
4. فهرست نام نويسندگان مقالات و ذكر مقالات آنها با ذكر جلد و صفحه, به صورت الفبايى.
آنچه اينك تقديم مى شود بخش سوم اين فهارس, يعنى فهرست مقالات است كه تعداد آنها حدود 400 عنوان مى باشد. حرف الالف
1. الآراء الاجتماعية في نهج البلاغه, عبدالوهاب حموده. الثالث, 252.
2. ابن سينا بين الفرس والعرب, محمدتقي القمي. الرابع, 256.
3. ابن طولون و رفقه باهل الذمه, احمد الشرباصي. الرابع, 203.
4. ابن عربي في التفكير الاسلامي, محمد البهي. الثالث, 173.
5. ابوزكريا الفراء, احمد مكي الانصاري وحسين عبدالرحيم مبارك. الخامس عشر (عدد57 ـ 58), 96.
6. ابوعبدالرحمن السلمي من أعلام المسلمين. نورالدين شربيه. الخامس, 312 و424.
7. أثر الروحيه في توجيه الشباب, محمد البهي. العاشر, 393.
8. أثر الصلاة في الاخلاق, محمد صادق نشأت. السابع, 320.
9. أثر الفلسفه الاغريقيقه في الفكر الاسلامي, محمد البهي. السادس, 412.
10. أثر الماديه والروحيه في التوجيه, محمد البهي. الرابع, 38.
11. الأجتهاد في الشريعه بين السنة والشيعه, محمد حسين آل كاشف الغطاء. الأوّل, 239.
12. الإجتهاد في الشريعة, محمدعلي القاضي الطباطبائي, الثاني, 428.
13. الإجتهاد فى الشريعة, محمد مصطفى المراغي. الأوّل, 347.
14. الإجتهاد في نظر الاسلام, احمد امين بك. الثالث, 146.
15. الإجتهاد في نظر الاسلا, محمد جواد مغنيه. الرابع, 28.
16. الإجتهاد والنص, صدرالدين شرف الدين, الحادي عشر, 75.
17. الاحتراف بالقيم, محمد البهي. الثالث, 396.
18. اختصاص الفقيه, صدرالدين شرف الدين. الحادي عشر, 417.
19. الآداب والعلوم العقليه أوصلة الأدب بالفلسفه, عبدالجواد رمضان. الرابع, 85 و163 و 247 و371.
20. أدب الجدال في القرآن, عبدالمتعال الصعيدي. الرابع, 49.
21. أدب الدعوة إلى الحق, محيي الدين القليبي. الخامس, 87.
22. أدب الاندلس أدب مشرقي, عبدالجواد رمضان. الخامس, 275.
23. أربعة رجال, محمد مصطفى زياده. الثاني, 390 و الثالث, 40.
24. الأزهر و فقه الشيعة, محمد جواد مغنيه. الثاني عشر, 33.
25. الازهر و وزارة المعارف بين التجديد والجمود, محمد عبداللطيف دراز. الثاني, 357.
26. أساس الاسلام, أحمد أمين بك. الأول, 140.
27. أساس الشعور بالمسئولية, محمد عبدالله دراز. الخامس, 34.
28. أسباب الاختلاف بين أئمة المذاهب الإسلاميّه, محمد محمد المدني. الثامن, 172 و287 و405 و التاسع, 67.
29. استفتاء لغوي, عبدالقادر المغربي. السابع, 106.
30. استقبال بعض علمائنا لطلائع الحضاره الاوربية, عبدالمتعال الصعيدي. الخامس, 307.
31. الإسلام بين المثالية والواقع, محمد اللبهي. السابع, 170.
32. الإسلام دين الوحدة, مسلم الحسيني الحلي. الأوّل, 417.
33. الإسلام الأزهر التقريب, محمد عبداللطيف دراز. الاول, 233.
34. الإسلام في أميركا, محمد علي الحوماني. الاول, 213.
35. الإسلام في يحرّمه على الإنسان يصون به انسانيته, محمد البهي. الثاني عشر, 176.
36. الإسلام في الولايات المتحدة الأمريكيه, محمد البهي. السادس, 167.
37. الإسلام والثقة بالانسان, محمد جواد مغنيه. العاشر, 151.
38. الإسلام والدراسات الإسلامية, محمد البهي. السادس, 273.
39. الإسلام وفكرة الزهد, محمد جواد مغنيه. السادس, 158.
40. الإسلام والمدنيّة الحديثة, أحمد أمين بك. الثاني, 257.
41. الإسلام والمسلمون, أحمد أمين بك. الثاني, 143.
42. أشعار منه القلوب, عبدالعزيز محمد عيسى. الثاني, 72.
43. أصلح المواقف في الفتن, عبدالمتعال الصعيدي. السابع, 291.
44. الأصول التاريخية والجغرافية لبعض الكلمات, محمد الغزالي حرب. التاسع, 320.
45. الأصول الثلاثة والاخوة في الدين, محمد جواد مغنيه. الثامن, 148.
46. الاصول الدينية للفنين الاسلامى والفارسى, احمد محمد عيسى. الثالث 200 و439 والرابع, 95.
47. اصول الفقه للشيعة الإمامية بين القديم والحديث, محمد جواد مغنيه. الثاني, 278.
48. الأضحية والقرابين, علي عبدالواحد وافي. الحادي عشر, 389.
49. الاضطهاد ضربيه على المصلحين, عبدالوهاب حموده. الرابع, 32.
50. أعجاز القرآن في مذهب الشيعه الامامية, توفيق الفكيكي. الثالث, 292.
51. أفضل الدين الكاشاني فيلسوف مغمور, محمود محمد الخضيري. الاول, 403.
52. اقتراح على الازهر, عبدالعزيز محمد عيسى. الاول, 281.
53. الاقتصاد الاسلامي, محمد ابوزهره. الحادى عشر, 23 و 125 و240 و360 و الثاني عشر,16.
54. الاقتصاد الاسلامي مقامه بين الاقتصادين الرأسمالي والشيوعي الاشتراكي, محمود اللبابيدي. الثالث, 258.
55. الاقلام في الميزان, محمد تقي القمي. الرابع, 147.
56. أقيموا صرح الاصلاح على اساس من العلم, عبدالمجيد سليم. الثاني, 129.
57. أكل لحوم البشر و عوامل نشأته, علي عبدالواحد وافي. الحادي عشر, 152.
58. إلى إخواننا المسلمين, محمد صالح المازندراني. الثالث, 403.
59. إلى جماعة التقريب, محمد صادق الصدر. الاول, 358.
60. إلى الدين من جديد, محمدرضا الشبيبي. الاول, 358.
61. إلى المؤتمر الاسلامى العالمي, عبدالمجيد سليم (شيخ الجامع الازهر). الثالث, 134.
62. الله في القرآن الكريم, محمد محمد المدني. الثاني عشر, 309.
63. الله والانسان, محمد جواد مغنيه. التاسع, 364.
64. الامام الهادي الى الحق يحيى بن الحسين, عبدالله الجرافي الصنعاني. الثالث, 193.
65. الامامية بين الأشاعرة والمعتزلة, محمد جواد مغنيه. الثاني عشر, 139.
66. أمالي المرتضى, أبي محمد العروجاي. الاول 269 و392.
67. أمة واحدة وثقافة واحدة, محمد تقي القمي. الاول, 258.
68. أنا اللغه أو الصراع بين القديم والجديد, علي محمد حسن العماري. الثاني عشر, 190 و369 و الثالث عشر 92 و 199 و 337 و الرابع عشر, 118 و327.
69. أنباء واراء. الثاني, 444 و الثالث, 99 و 328 والرابع, 108 و 217 و الخامس, 218 و318 و 433 والسادس, 102 و 221 و 327 و 431 و السابع, 86 و 217 و 325 و الثامن, 105 و 216 و 441 والتاسع, 105 و216 و 331 والعاشر, 104 و 214 والحادي عشر, 107 و217 و445 والثاني عشر, 103 و396 والثالث عشر, 101 و218 والرابع عشر, 337.
70. أنت أنت, محمد علي الحوماني. السابع, 84.
71. أندونيسيا, أحمد محمد عيسى. الاول, 206.
72. إنما المؤمنون إخوة, محمد حلمي عيسى باشا. الرابع, 250.
73. الاورداليا والبشعة والقرعة وانتزاع الاعتراف بالتعذيب, علي عبدالواحد وافي. الرابع عشر, 218.
74. أيها أصلح لحالتنا الدينية والاجتماعية, التوحيد, أو التقريب والتعريف أو التفريق, ابن الدين. الثامن 366.
75. أيّها المسلمون ثقوا بأنفسكم, عبدالمجيد سليم. الثالث, 362. حرف الباء
76. الباكستان شخصيه جديدة في المحيط السياسي الدولي, أحمد محمد عيسى. الاول, 74.
77.الابتكار, أحمد أمين بك. الثالث, 373.
78. بحث عن الدولة العباسية, محمدرضا الشبيبي. السادس, 61 و138 و254.
79. بحث في نقد الحديث, سيف الدين عليش. الثاني عشر, 201.
80. برامجنا التعليمية وخطط الاستعمار, جميل الرافعي. الخامس, 202.
81. برّ المخالفين في الاسلام, عبدالمتعال الصعيدي. السادس, 97 و296.
82. بساطة العقيدة ويسر التكليف, محمد محمد المدني. الثالث عشر, 49 و173.
83. البسملة في فاتحة الكتاب وغيرها وهل تقرأ في الصلاة؟, شرف الدين الموسوي. الخامس, 264.
84. بعض المنشئات الاجتماعية المصرية في العصور الوسطى, أحمد محمد عيسى. الثاني, 421.
85. البطش بالمتجبرين من أكبر براهين ألوهيته, عبدالوهاب حموده. الرابع, 152.
86. بطلان العقود في الشريعة الإسلامية والقانون الوضعي, مختار القاضي. الثالث عشر, 306.
87. البلاغة العربية وقضية الإعجاز, علي محمد العماري. السادس, 201.
88. البلاغة عند الجاحظ, علي محمد حسن العماري. الخامس عشر (عدد60) 89.
89. بيان للمسلمين, عبدالمجيد سليم. الاول,9 والخامس, 30.
90. بيان للمسلمين, محمدحسين آل كاشف الغطاء. الثاني, 268.
91. بين ابن خلدون و دارون, علي عبدالواحد وافي. التاسع, 378.
92. بين الفقهاء والشعراء, عبدالجواد رمضان. السادس, 265.
93. بين القانون الروماني والشريعه الإسلامية, محمد الشافعي اللبان بك. الاول, 30.
94. بين قحطان وعدنان, عبدالجواد رمضان. السادس, 150.
95. بين القديم والحديث, محمد محمود غالي. الاول, 426.
96. بين القرآن وعلم النفس, عبدالواحد حموده. الثامن, 282.
97. بين مبدأين, محمد حسين شمس الدين. الرابع, 430. حرف التاء
98. تأييد جديد لاثبات التأثير الاسلامى على الثقافة الاوربية, محمود محمد الخضيري. السادس, 371.
99. التاريخ والتقريب, محمود فياض. الاول,286.
100. التاريخ في الشرق الاوسط, محمد مصطفى زياده. الثاني, 290.
101. تاريخ المذاهب الاسلامية في شمال آفريقا, محيي الدين القليبي. الرابع, 198.
102. التثبّت قبل الحكم, محمد حسين آل كاشف الغطاء. الاول, 22.
103. تجارة قريش في القرآن والشعر, عبدالمتعال الصعيدي. الخامس,83.
104. تحقيق جديد في نصر النبيّ بالرعب, عبدالمتعال الصعيدي. الثامن,83.
105. تحية إلى الروح العلوية. الثاني, 311.
106. تقديم لكتاب شرح اللمعة الدمشقيه, محمدتقي القمي. العاشر, 341.
107. تقديم لكتاب مجمع البيان, محمود شلتوت. العاشر, 229.
108. تراثنا الروحي القيم الانسانية في هذا التراث, محمد البهي. الحادي عشر, 258.
109. تراثنا القديم من المصطلحات مصادره ومراجعه, محمدرضا الشبيبي. العاشر, 129.
110. الترجمه شروطها و مناهجها, محمود محمد الخضيري. الخامس, 196.
111. التسابق الهيدر وجيني, محمد محمود غالي. الثامن, 89.
112. التسامح الديني في الاسلام, أحمد أمين بك. الاول, 244.
113. تفسير القرآن الكريم, محمود شلتوت. الاول,13 مقدمة التفسير و111 (الحمد) و221 (البقرة) و335 (البقرة) والثاني 8(البقرة) و117 (البقرة) و231 (آل عمران) و343 (آل عمران) والثالث 7 (آل عمران) و117 (آل عمران) و231 (النساء) و343 (النساء) والرابع5 (النساء) و117 (النساء) و229 (النساء) و343(المائدة) والخامس6 (المائدة) و119(المائدة) و231 (المائدة) و344(المائدة) والثامن 117 (الأنعام) و229 (الأنعام) و341 (الأنعام) والتاسع 5 (الأنعام) و117 (الأنعام) و229 (الأنعام) و341 (الأنعام) والعاشر 5 (الأعراف) و117 (الأعراف) والحادي عشر 5 (الأعراف) و117 (الأعراف) و229 (الأعراف) و341 (الأنفال) والثاني عشر 5 (الأنفال) و 117 (الأنفال) و 229 (الأنفال) و الثالث عشر5 (التوبة) و 117 (التوبة) و229 (التوبة) والرابع عشر 5 (التوبة) و 179 (هود) والخامس عشر (عدد57) 5 (هود).
114. تفسير القرآن الكريم, محمد محمد المدني. السادس, 10 (المائدة) و 117 (المائدة) و 231 (المائدة) 343 (المائدة) والسابع 5 (المائدة) و119 (المائدة) و 231 (المائدة) و 341 (الانعام) والثامن 5 (الانعام) والخامس عشر (عدد58) 117 (الانعام) و(عدد59) 5 (الانعام) و(عدد60) 5 (الانعام) .
115. تقريب الاقطار و الاسلامية, عبدالحليم كاشف الغطاء. الرابع, 45
116. التقريب بين المذاهب الاسلامية و دراسة علم التوحيد, عبدالمتعال الصعيدي. الثالث, 59 و179 و307.
117. التقريب واجب اسلامى, محمود فياض. الثاني, 413.
118. التقية بين السنة والشيعة, محمد جواد مغنيه. الرابع عشر, 39.
119. التعبئة الروحية, محمد البهي. التاسع, 162.
120. تعريف بالقرآن, محمد عبدالله دراز. الرابع عشر, 264 و الخامس عشر محمد عبدالله دراز و احمد محمدى بريري (عدد57 ـ 58) 59 و 163.
121. تعليق على مقال الإجتهاد في نظر الاسلام, على عبدالرزاق باشا. الثالث, 246.
122. تعليل خاطي ليسر الاسلام, عبدالمتعال الصعيدي. الثامن, 303.
123. التلقيح الصناعي في الشريعه الاسلامية, محمد جواد مغنيه. العاشر, 256.
124. توجيه الإجتهاد النبوى في ترك تأبير النخل, عبدالمتعال الصعيدي. العاشر, 316.
125. توجيه جديد لرؤيا الاسراء, عبدالمتعال الصعيدي. التاسع, 415.
126. توحيد اللهجات, محمدرضا الشبيبي. العاشر, 22.
127. التيسير في احكام الاقارب والزوجين, محمد جواد مغنيه. السابع, 403. حرف الثاء
128. ثقافتنا اللغوية في عصر المغول, محمدرضا الشبيبي. الحادي عشر,17.
129. الثروات الطبيعية والتصنيع من خلال آيات القرآن الكريم, محمد محمد المدني. الخامس عشر (عدد57 ـ 58) 47.
130. الثوره والأدب, عبدالجواد رمضان. الخامس, 52.
131. الثنائية في الوجود اساس الكفاح إلى الوحدة والخير, محمد البهي. الثالث, 47. حرف الجيم
132. جارالله الزمخشري وأثرة في البلاغه العربيه, علي العماري. السادس, 416.
133. الجامعة الاسلامية, آحمد أمين بك. الثالث, 26.
134. الجمع بين الصلاتين, شرف الدين الموسوي. السابع, 148.
135. جولة بين الآراء, محمدتقي القمي. الثالث, 35.
136. جولات روحيه في سورة محمد صلي الله عليه واله وسلم, محمد محمد المدني. الرابع عشر, 281.
137. جلال الدين مولوي, محمد غنيمي هلال. الخامس عشر (عدد57 ـ 58) 89. حرف الحاء
138. حاجة القانون الي الدين, محمد البهي. الثالث, 281.
139. حاجتنا الي تربية روحية, ابراهيم مدكور. الثالث, 184.
140. حاجتنا الي قدوة حسنة, محمود فياض. الرابع, 73.
141. حديث البغوضة في القرآن, أحمد الشرباصي. العاشر, 322.
142. الحديث والرأي عند الحنفية, عبدالعظيم الروبي. السابع, 298.
143. الحركة التعليمية في مصر في العصور الوسطي, محمود رزق سليم. الثاني, 204.
144. الحروب الصلبيه في شكل جديد, محمد عبداللطيف دراز. الثالث, 141 و368.
145. الحرية والاخاء والمساواة من المبادي الاساسية في الاسلام, محمد حلمي عيسى باشا. الاول, 130.
146. الحرية في الاسلام, محمد البهي. الثامن, 63.
147. الحرية الفكرية في اليمن في القرن الحادي عشر الهجري, محمد بن اسماعيل العمراني. الثامن, 67 و158.
148. حق الشعوب الاسلامية على نفسها, محمد حلمي عيسى باشا. الثاني, 133.
149. حق الله وحق العبد, محمد جواد مغنيه. الثامن, 353.
150. حقوق الانسان, عبدالعزيز المراغي بك. الثاني, 38 و170.
151. الحكم الأجنبي في القرآن الكريم, عبدالمتعال الصعيدي. العاشر, 406.
152. حكم الاراضي في الشريعة الاسلامية, محمد جواد مغنيه. العاشر, 362.
153. حكم تارك الاسلام وفاعل الخير بلا ايمان, محمد جواد مغنيه. الخامس عشر (عدد60) 72.
154. حكم الشريعة الاسلامية في اشتراك المراة في الانتخاب للبرلمان, الرابع, 314.
155. حكمة الوجود الانساني وغايته, يس سويلم طه. الثاني عشر, 362.
156. حكم الشريعه في استبدال النقد بالهدي, محمد شلتوت. الاول, 365.
157. حماية الاسلام للأموال وثمرات الجهود, على عبد الواحد وافي. الرابع عشر, 27.
158. حماية الاسلام للحياة الانسانيه, علي عبدالواحد وافي. التاسع, 144.
159. حماية الحيوان في شريعة القرآن, توفيق الفكيكي. الثاني,15.
160. حول دعاوي بعض المستشرقين و رجاء الي علماء المسلمين, لبيب السعيد. الخامس عشر (عدد60) 63.
161. حول ديوان الشريف المرتضى, محمد هارون. الحادي عشر, 200 و307 والثاني عشر, 84.
162. حول قواعد التثبيت من الأحاديث, عبدالرحمن الخير و حسين يوسف مكي العاملي. الحادي عشر, 92.
163. حول المعاد, محمد جواد مغنيه. الثالث عشر, 251.
164. حياة الانبياء والشهداء بعد الموت, عبدالحليم محمود. الخامس عشر (عدد59)30.
165. حياة بغير مُثل حياه الحيوان, محمد البهي. التاسع, 47.
166. حياتنا بين الشرق والغرب, محمد البهي. السابع, 56.
167. حياة كلّها هجرة, محمد تقي القمي. الثاني,, 374. حرف الخاء
168. خطر العامة على الخاصة, عبدالوهاب حموده. الثالث, 150.
169. الخلاف لايمنع الانصاف, محمد جواد مغنيه. الخامس, 392.
170. خلاف نرضاه وخلاف نأباه, محمدتقي القمي. العاشر,16.
171. الخُلُق السلامي, محمد أبوزهره. التاسع, 31 و129 و241 و355.
172. خواطر من الذاكره, عبدالمجيد سليم. السادس, 3و134. حرف الدال
173. دعائم الاستقرار في التشريع القرآني, محمد محمد المدني. التاسع, 310.
174. دعائم القوه في الأمم, محمدعلي علوبه. السادس, 250.
175. دعاة الفرقه, محمدرضا الشبيبي. السابع, 24.
176. الدراسات الاسلاميه في اللغات الاوربيه, عباس محمد العقاد. الرابع عشر, 22.
177. دروس من غيرنا. الرابع عشر, 148.
178. دولة المرابطين, محيي الدين القليبي. الرابع, 415.
179. الدعوة الى العاميه انتكاس في الجهاله وجناية على القومية, عباس حسن. التاسع, 149.
180. الدعوة الى العاميه أسرارها, علي محمد حسن العماري. الخامس عشر (عدد57 ـ 58) 81.
181. الدعوة الى الوحدة في تاريخ الإمامة الزيدية, محمد عبدالله ماضي. العاشر, 177.
182. دُنيا الذرّة, حمد محمود غالي. الاول, 189.
183. ديموقراطية الاسلام, محمد علي علوبه باشا. الثاني, 246.
184. ديمقرطية الثقافة والتعلم في الاسلام, علي عبدالواحد وافي. الثالث, 142.
185. الديموقراطيه الصحيحة, محمد علي علوبه. الخامس, 248 و361 والسادس,29.
186. الدين فى حياة الانسان, محمد البهي. التاسع, 295 و393.
187. الدين والدولة في مشروع الزكاة, محمد محمد المدني. الاول, 170.
188. الدين في معترك السياسة العالمية, محمدتقي القمي. السابع, 143.
189. الدين في معترك الفضاء, محمد تقي القمي. الخامس عشر (عدد60) 28.
190. الدين والحياة, محمود فياض. الخامس,96.
191. الدين والسياسة. الرابع, 136. حرف الراء
192. رأي جديد في تعدّد الزوجات, محمد محمد المدني. العاشر, 412.
193. رأى الدين في الصور التماثيل, عبدالمجيد وافي. الثالث عشر, 348.
194. رأى في آية من آيات القتال, عبدالمتعال الصعيدي. التاسع, 189 و304.
195. رأى في ابن عربي ودراسته, محمد يوسف موسى. الثالث, 285.
196. رأى في تأويل فواتح السور, عبدالوهاب حموده. الحادي عشر, 195 و279 و الثاني عشر, 74.
197. رأى في الدعوة الاسلامية من منظور جديد, عبدالرحيم محمد النجار. الخامس عشر (عدد60) 87.
198. الرابطة الوطنية والرابطة الاسلامية, عبدالمتعال الصعيدي. السادس, 382.
199. الرّبا في نظر القانون الاسلامى, محمد عبدالله دراز. الثالث, 376 والثالث عشر, 63.
200. الرباط في سبيل الله كيف بدأ وإلامَ ـ انتهى, محيي الدين القليبي. الرابع, 306.
201. رجال صدقوا, محمدتقي القمي. الرابع عشر, 187.
202. رجّة البعث في كليه الشريعة, محمد محمد المدني. الحادي عشر, 373.
203. رجل الدين ومصدر الأحكام الشرعيه, محمد جواد مغنيه. الثالث, 158.
204. رحم اللّه امرأً عرف قدر نفسه, محمد تقي القمي. الثالث عشر, 19.
205. روح جديدة في شعوب الشرق والاسلام, محمد علي علوبه. الخامس, 26.
206. رمضان رمز تقريب القلوب وتأليف الشعوب, هبةالدين الحسيني الشهرستاني. الاول, 250.
207. روحانية الشرق ومادية الغرب, أحمد امين بك. الثاني, 364. حرف الزاي
208. زخرفة الأخشاب في الفن المصري الاسلامى, جمال مخرز. الثانى, 87.
209. الزمن في جانبنا, محمدتقي القمي. التاسع, 20.
210. زيد بن علي, عبدالله الجرافي الصنعاني. الاول, 198.
211. الزيدية باليمن, محمد بن الاسماعيل العمراني. الثاني, 398. حرف السين
212. سبيل الثورة الاسلامية, أبوالاعلي مورودي. الرابع, 331.
213. سعي قديم في توحيد المذاهب, عبدالمتعال الصعيدي. السابع, 35.
214. سلطة القضاء في الشريعه الاسلامية. محمد صادق الصدر. الثاني عشر, 326.
215. سماحة الاسلام مع الأديان الآخرى وأهلها, علي عبدالواحد وافي. الخامس عشر (عدد60) 43.
216. سورة التوبة ومؤامرة استعماريه للروم, عبدالمتعال الصعيدي. الرابع عشر, 113. حرف الشين
217. الشاعر المتمرد دعبل الخزاعي, عبدالجواد رمضان. السادس,73.
218. الشخصية المحمدية تحت ضوء المقررات النفسية الحديثة, محمد فريد وجدي بك. الاول, 254 والثاني, 34 و262 و368.
219. شخصية الطوفي, توفيق الفكيكي. الثاني, 304.
220. الشرق والغرب قبل الاسلام وبعده, عبدالمتعال الصعيدي. الثامن, 390.
221. الشريعة الاسلامية والقوانين الوضعية بمصر, علي علي منصور بك. الرابع, 260 و403 والخامس, 44 و152 و282 و396.
222. شعب من الشرق يضرب مثلاً, محمد عبداللطيف دراز. الثاني, 18.
223. شعر شوقي, حامد مصطفى. التاسع, 197.
224. الشعر والشعراء بين الأمس واليوم, عبدالجواد رمضان. الثاني, 297.
225. شعر الكميت في آل البيت, عبدالجواد رمضان. الخامس, 385.
226. شعر المناسبات, عبدالجواد رمضان. الخامس, 385.
227. الشيخ الطوسي مؤسس المركز العلمي بالنجف, محمود محمد الخضيري. السابع, 40.
228. الشيعه ويوم عاشوراء, محمد جواد مغنيه. الحادى عشر, 261. حرف الصاد
229. صدام بين السنة الشيعة في باكستان, محمد الغزالي. الرابع عشر, 130.
230. صدرالدين الشيرازي مجدد الفلسفه الاسلامية, محمود محمد الخضيري. الثاني, 212 والثالث, 38 و318.
231. صدق العاطفه في الشعر الشيعي, عبدالجواد رمضان. الثاني, 405.
232. الصراع بين المبادي في الحياة الاسلامية, محمد عرفه. العاشر, 146 والحادى عشر, 32 و141 و251 و255.
233. صريح الرأي في النحو العربي داؤه ودواؤه, عباس حسن. التاسع, 382 والعاشر, 54 و190 و274 و379 والحادي عشر, 49 و186 و293.
234. صوت التقريب, الاول, 87 و315 و429 والثاني, 106.
235. صلاة التراويح, شرف الدين الموسوى. الثامن, 139.
236. الصيام في الأديان, علي عبدالواحد وافي. الثاني عشر, 79.
237. صيانه القرآن من التحريف, ابي القاسم الخوائي. العاشر, 186. حرف الضاد
238. ضرورات الدين والمذهب عند الشيعه الإمامية, محمد جواد مغنيه. الثاني, 387.
239. الضرورة تعفي المضطر من العقاب, محمد جواد مغنيه. الرابع, 157. حرف الطاء
240. الطاقة الذرية في خدمة الانسان, محمد محمود غالي. السابع, 204.
241. طرائف في لقاء ابن خلدون بتيمور لنك, علي عبدالواحد وافي. الخامس عشر (عدد57 ـ 58) 20.
242. طرق غريبه في اثبات الجرائم, علي عبد الواحد وافي. الحادى عشر, 37.
243. الطوائف الاسلامية في العراق, آية اللّه الخالصي. السادس, 51. حرف العين
244. عاد, صدرالدين شرف الدين. السادس, 405.
245. عالَمان, محمد محمود غالي. الثاني, 219.
246. العالم الإسلامي في ثلاثه أشهر, محمد محمود الصياد. الثالث, 313.
247. العزوبه في اليهودية والمسيحية والاسلام, علي عبدالواحد وافي. الثامن, 264.
248. عقوبة شارب الخمر, عبدالعظيم شرف الدين. الرابع عشر, 140.
249. العلوم الدينية واسلوب تدريسها عند الشيعه الامامية, محمد صادق نشأت. السادس, 423.
250. العلم في حاجة إلى الايمان, محمد البهي. العاشر, 293.
251. على أوائل الطريق, محمد الغزالي السقا. الحادي عشر, 412.
252. علي بن ابي طالب و التقريب بين المذاهب, عبدالمتعال الصعيدي. الثالث, 434.
253. عمار بن ياسر, صدرالدين شرف الدين. السادس, 303.
254. العمل بالحديث وشروطه عند الامامية, محمد جواد مغنيه. الرابع عشر, 224.
255. عموم التشريع الاسلامى وخلوده, يس سويلم طه. الرابع عشر, 100.
256.عناصر القوة في مجتمعنا, محمد محمود غالي. الثامن, 426.
257. عناصر وجود الامة الاسلامية, محمود فياض. الثاني, 80 و196 و318.
258. عود إلى حديث الذرة, محمد محمود غالي. الثامن, 196. حرف الغين
259. الغزالي بين الفلسفه والتصوف, محمد يوسف موسى. الرابع, 53.
260. الغزالي في فلسفته الاخلاقيه والصوفية, محمد البهي. السابع, 406 و311.
261. الغلاة في نظر الشيعة الامامية, محمد جواد مغنيه. السادس, 379. حرف الفاء
262. الفرس قبيل الاسلام والاسباب التي هيّأتهم للدخول فيه, يحيى الخشاب. السابع, 264.
263. فرصة سانحة, محمدتقي القمي. الثاني, 164.
264. الفرق بين الدين والمذهب, محمد جواد مغنيه. الثامن, 48.
265. فريضه الحج, عبدالوهاب خلاف بك. الاول, 40.
266. فريضه الحج, محمد محمد المدني. الاول, 40.
267. فضل المسجد على الثقافة الاسلامية, عبدالوهاب حموده. الرابع, 48 والخامس, 58 و189.
268. الفضيلة بدون دعوة, محمد البهي. الخامس, 175.
269. الفقه السياسى عند المسلمين, عبدالعزيز المراغي الاول, 263.
270. الفقه السياسى عند المسلمين, محمد الشافعي اللبان بك. الاول, 154.
271. الفقه والفقهاء في مصر على عهد المماليك, عبدالعزيز المراغي. الاول, 52 و162.
272. فلسفه الخلق, حسن الحيدري. الثالث, 70.
273. فلسفه محمد عبده, عثمان أمين. الثالث, 303.
274. الفن الاسلامى بين الفنون الانسانية, عبدالمجيد وافي. الرابع عشر, 134.
275. فى أسرة التقريب. الثاني, 195.
276. في الإلهيات بين ابن سينا وابن رشد, محمد يوسف موسى. الرابع, 177.
277. في الإلهيات بين ابن سينا وابن رشد, محسن صدر. الخامس, 39.
278. في التاريخ والأدب, محمد الطنطاوي. السابع, 271 و418 والثامن, 272 و162 و270 و396 والتاسع, 56 و179, 272, 403 و الحادي عشر, 82 و 165.
279. في سبيل التفاهم, توفيق الفكيكي. الثاني عشر, 65.
280. في سبيل التقريب, محمد يوسف موسى. الرابع, 295.
281. في سبيل القرآن والسنة, محمد يوسف موسى. الخامس, 79.
282. في صميم هذا المجتمع, محمد محمود غالي. التاسع, 89.
283. في علم الكلام و في وراء الطبيعه, عبدالحليم محمود. الاول, 375.
284. في القصص القرآني, أحمد الشايب. الرابع عشر, 32 و250 والخامس عشر (عدد57 ـ 58) 39 و 175 و (عدد59) 38 و (عدد60) 35.
285. في النقد اللغوي, علي النجدي ناصف. العاشر, 168 و305.
286. في وزن الشعر وقافيته, علي النجدي. الحادي عشر, 158.
287. القافلة تسير, محمد تقي القمي. الثامن, 38.
288. قال شيخي, احمد محمد بريري. الخامس, 91 و167 و 289 و 404 والسادس, 82 و162 و 388 و السابع, 47 و 164 و 391 والثامن 51 و204 و 380 والتاسع, 152 والعاشر, 66 و287 والحادي عشر, 65 و 404 و الثاني عشر, 37 و167 و296 والثالث عشر, 23 و 164 و287 والرابع عشر, 66 و298 والخامس عشر (عدد57 ـ 58) 182.
289. قانون التناقض, محمد عرفة. السابع, 29 و 158.
290. قانون التوازن بين الشرق والغرب اين هو و كيف يكون؟, محمدرضا الشبيبي. الثانى, 21.
291. قراءة ما بين السطور, محمد البهي. الخامس, 67.
292. القرآن الكريم, علي الجندي. الثالث عشر, 260.
293. القرآن الكريم وقضية البعث, محمد محمد المدني. التاسع, 421.
294. القرآن والطباعئع النفسية, علي محمد حسن العماري. الرابع, 300 و425.
295. القرآن والمفسرون, حامد محيسن. الثاني, 29.
296. قصة التقريب, محمدتقي القمي. الحادي عشر, 348.
297. قمر الخالق وقمر المخلوق, علي الجندي. الخامس عشر (عدد59) 53.
298. القمر المصنوع في العصر الذري, محمد محمود غالي. العاشر, 96.
299. قوانين الزواج والطلاق بين الشريعة الاسلامية والقوانين الوضعيه محمد عرفه. الثاني عشر, 28 و135 و251.
300. القوميه الاسلاميه, محمود فياض. الاول, 384.
301. القياس عند أبى حزم والشيعة الاماميه, محمد جواد مغنيه. الثاني عشر, 257. حرف الكاف
302. كتاب التعايش الديني في الاسلام, عبدالرحمن الخير. الحادي عشر, 403.
303. كتب جديدة. التاسع, 207.
304. الكسب المشروع في الاسلام, محمد محمد المدني. الثالث,51.
305. كلمات في العلم والدين, محمد فريد وجدي بك. الاول, 349.
306. كلمة التحرير, محمد محمد المدني. الاول, 107 و331 والثاني,227 و 339 والثالث, 115 و227 و339 والرابع3 و115 و227 و339 والخامس3 و115 و227 و339 والسادس 115 و227 و339 والسابع 115 و 227 و 339 والثامن3 و115 و227 و 339 والتاسع3 و115 و227 و339 والعاشر3 و115 و227 و339 والحادي عشر3 و115 و227 و339 والثاني عشر3 و115 و227 والثالث عشر3 و115 و227 والرابع عشر3 و175 والخامس عشر (عدد57 ـ 58)3 و 115 و (عدد59)3 و (عدد60)3.
307. كلمة حق لابد منها حول الفقه الإسلامي, محمد الشافعى اللبان. التاسع, 38.
308. كيف نشاء الاختلاف في العقائد والفروع, محمد محيى الدين عبدالحميد. الرابع, 289.
309. كيف يستعيد المسلمون وحدتهم وتناصرهم, محمد عرفه. السابع, 379 والثامن, 43 و 143 و253 و37 والتاسع, 25 و135 و247.
310. كيف يساير الفقه الاسلامى تطور المسلمين, عبدالوهاب خلاف بك. الاول, 144. حرف اللام
311. لابدّ من دين الله لدنيا الناس, يس سويلم طه. الثالث عشر, 297.
312. لاتنابزوا بالالقاب, عبدالكريم بن جهيمان. الاول, 277.
313. لاخلاف في الدين الحق, محمد فريد وجدي بك. الاول, 48.
314. للإسلام منهج أخلاقي, محمود فياض. الثالث, 205.
315. اللغه والأدب بين الجديد والقديم, عبدالجواد رمضان. الثاني, 181.
316. للعقول لاللعواطف, محمدتقي القمي. الثالث عشر , 243.
317. لكن قال شيخي, محمد الطنطاوي, الخامس, 301 و412 والسادس, 92 و188 و396, السابع71 و189.
318. لولا القدماء, 186.
319. ليكن شعارنا المدرسة بجانب المسجد, محمدتقي القمي. الثامن, 241.
320. ليكورغوس والحسديون و ابوذر الغفاري, علي عبدالواحد وافي. الثامن, 152. حرف الميم
321. ماذا تخبئه نواة الذرة لانسان؟, محمد محمود غالي. الاول, 298.
322. مانعلم ومالانعلم, أحمد امين بك. الرابع, 34.
323. مبادي القانون الدولي العام في الاسلام, محمد عبدالله دراز. الثاني, 148.
324. متى يجوز الإجتهاد و متى لايجوز؟, عيسى منون. السابع, 258.
325. المجتمع القرآني, الأسره, محمد أبوزهره. السابع, 365 والثامن, 29.
326. المجتمع القرآني, المجتمع الصغير, محمد أبوزهره. الثامن, 129.
327. المجتمع القرآني, الامة الاسلامية, محمد أبوزهره. الثامن, 245.
328. المجتمع القرآني, علاقه المسلمين بغيرهم في الحرب والسلم, محمد ابوزهره. الثامن, 357.
329. المجمع واللغة العامة, احمد حسن الزيات. السادس, 215.
330. المحكم والمتشابه, احمد الموسوى. الثاني عشر, 277.
331. محنه التراث الخالد علي أيدي أهل الجديد, محمد تقيي القمي. الرابع, 361.
332. مدى الواحدة السياسية بين المسلمين, عبدالمتعال صعيري. الخامس, 73.
333. مذهب الصرفه بين القائلين به والمنكرين له, علي محمد حسن العماري. الرابع, 59.
334. مذهب المبّرد في النقد الأدبي, علي العماري. السابع, 77 و196 و304 و434.
335. المراة والحياة العلمية في العصور الوسطي, أحمد محمد عيسى. الثالث,78.
336. مسئولية الحيوان والجماد, علي عبدالواحد وافي. العاشر, 162.
337. المسئولية السلبيه في الشريعه الاسلامية وبعض القوانين, محمد جواد مغنيه. الحادى عشر, 146.
338. مستقبل الشعر, علي العماري. الثامن, 188 و309 و421 والتاسع, 85.
339. مستقبل البشر بعد انقسام نواة الذرة, محمد محمود غالي. الاول, 60.
340. المسلمون أمة واحدة, ,محمد علي علوبه باشا. الاول,5.
341. المسلمون بين عوامل القوة و عوامل الضعف, يس سويلم طه. الثالث عشر, 85 و190.
342. المسلمون في اؤربا الجنوبية الشرقية, حارث شاكر. التاسع 0و2 و288 و432 والعاشر, 89.
343. مصدر الأحكام الإجتهادية عند الامامية, محمد علي ناصر. الرابع, 168 و281.
344. المصلحة في الشريعة الإسلامية, نجم الدين الطوفي. الثاني, 94.
345. المفسرون والهجرة الي الحبشة, عبدالمتعال الصعيدي. الثاني عشر, 185.
346. مقارنات بين الشريعتة الاسلامية والقانون الدولي العام, علي علي منصور. الرابع عشر, 75.
347. مقدمة قصد التقريب, محمود شلتوت. الرابع عشر, 194.
348. مقدمة المؤلف, محمد محمد المدني. الثالث عشر, 262.
349. مع كتاب محاضرات في اصول الفقه الجعفري للشيخ أبي زهرة, محمد جواد مغنيه. العاشر, 37.
350. معارضات القرآن, علي العماري. الحادي عشر, 207 و 324 والثاني عشر, 95.
351. معالم التقريب, محمد عبدالله محمد المحادي. الرابع عرش, 203 والخامس عشر (عدد57 ـ 58) 11 و 131 (الخامس عشر (عدد59) 82 و (عدد60) 78.
352. معجم الفاظ القرآن الكريم. الثاني, 435 و الثالث, 84 و210 والرابع, 101 و207 و435 والخامس, 104 و208 و326 و437 والسادس, 104 و208 و319 و438 والسابع, 92 و329 و 441 الثامن, 97 و212 و 326 و437 والتاسع, 95 و209 و323 و440 والعاشر, 212 و329 والحادي عشر, 213, 331 والثاني عشر, 107 و215 و379 والثالث عشر, 208 و الخامس عشر (عدد60) 102.
353. المعتزلة والمحدثون, احمد امين بك. الثالث, 244.
354. معجزة محمد(ص), صدرالدين شرف الدين. السابع, 384.
355. المغرب الاسلامى, محيى الدين القليبي. الاول, 82.
356. ملامح الغرائز الانسانية في ضوء الآيات القرآنية, عبدالوهاب حموده. الرابع عشر, 60.
357. من اجتهادات الشيعة الامامية, محمد جواد مغنيه. الرابع, 366.
358. من أحاديث الجدّ في باريس, محمد يوسف موسى. الاول, 293.
359. من الأدب الغربي ـ مولد عبقربه ـ مصطفى طه حبيب. الاول, 84.
360. من أسرار السياسة النبويه فى معاهدتين, عبدالمتعال الصعيدي. الرابع, 193.
361. من اصول الشيعه الامامية, محمد جواد مغنيه. الخامس, 164.
362. من ثمرات المعقول والمنقول علي الجندي. العاشر, 367 والحادي عشر, 40 و175 و266 و395 والثاني عشر, 47 و145 و262 و الثالث عشر, 33 و147 و270 والرابع عشر, 44 و231 والخامس عشر (عدد57 ـ 58) 24 و141 (عدد60) 49.
363. من خصائص شعر الشيعة, احمد الحوفي. الرابع عشر, 96.
364. من ذخائر الفكر الاسلامى, محمد محمد المدنى. الثاني, 94.
365. من ذخائر الفكر الاسلامى, تعليق من النجف, محمد حسين آل كاشف الغطاء. الثاني, 193.
366. من ذخائر الفكر الاسلامى كتاب تذكره الفقهاء, محمد محمد المدني. الثالث عشر, 364 والرابع عشر, 155.
367. من زلات المستشرقين, عبدالوهاب حموده. التاسع, 61 و 173 و266 والعاشر, 155 و311 و 374.
368.من السبل العلمية للتقريب, محمد يوسف موسى. الثالث 63 والرابع 433.
369. من فضيلة الاستاد الاكبر شيخ الجامع الازهر. عبدالمجيد سليم. الثالث, 22.
370. من قصص الاستطراد في الشعر العربي, علي النجدي ناصف. التاسع, 371.
371. من قصص القرى في الشعر العربي, علي النجدي ناصف. التاسع, 251.
372. من غرائب التمثيل, محمد الطنطاوي. العاشر, 260.
373. من غرائب نظم الزواج تعدد الازواج للزوجة الواحدة, علي عبدالواحد وافي. العاشر, 300.
374. من مبادئ الاسلام, محمد جواد مغنيه. الثامن, 260.
375. من مبادئ الشريعه الاسلامية, محمد جواد مغنيه. التاسع, 141.
376. من المفتى الاكبر, حسنين محمد مخلوف. الرابع, 141.
377. من نور القرآن الكريم, حسن محمد موسى. الثانى عشر, 375.
378. منهج الاسلام فى اصلاح عقائد الالوهية والربوبية, يس سويلم طه. الخامس عشر (عدد57 ـ 58) 69 و192.
379. منهج الاسلام فى تحرير العقل والفكر, يس سويلم طه. الرابع عشر, 312.
380. منهج القيادة الرشيدة, محمود فياض. الثالث, 73.
381. الموفق الموفق الامام المصلح محمود شلتوت, عباس محمود العقاد. الرابع عشر, 212.
382. موقف الاسلام من تقاليد الزواج فى الجاهلية, على عبدالواحد وافى. التاسع, 282.
383. موقف الاسلام من المسكرات, مجتبى الحسينى. الثاني, 286.
384. موقف المسيحية الشرقية والغربية من الاسلام فى عهد النبوة, عبدالمتعال الصعيدي. السابع, 426.
385. ميراث الأنثى بين السنة والشيعة, محمد جواد مغنيه. الثالث عشر, 136. حرف النون
386. ناس السودان, محمد محمود الصياد. الثالث, 187.
387. النظام الاسلامى أسمى النظم, محمود فياض. الرابع, 324.
388. نظام الاسلام السياسى وعلاقه الدين بالدوله في هذا النظام, محمود اللبابيدى. الرابع, 376.
389. نظام البغاء وصمة في تاريخ بني الانسان, علي عبدالواحد وافى. الثامن, 374.
390. نظام التسرّى في الاسلام, علي عبدالواحد وافي. التاسع, 42.
391. النظام المالي فى الاسلام, احمد امين بك. الثانى, 24.
392. نحو حياة دينية أفضل, احمد الشرباصي. الرابع, 78.
393. ندوة في الأزهر عن التقريب بين المذاهب الاسلامية. الخامس عشر (عدد57 ـ 58) 203.
394. نشاه الرواية وتطورها في تاريخ الأدب العربي, محمد فواد السيد. الاول, 180 و411.
395. نصيحة قاضٍ لخليفه, عبدالعظيم شرف الدين. الثالث عشر, 329.
396. نظرات, عبدالوهاب عزام. الخامس, 138.
397. نظره جديدة في مكّيّ السور و مدنيّها, عبدالمتعال الصعيدي. الثاني عشر, 356 والثالث عشر, 185 و322.
398. نظرة في نظم الاخلاق وحاجتها إلى دعامة الدين, على عبدالواحد وافى. السابع, 253.
399. نظرية الاسلام السياسية, ابوالاعلى مودودى. الرابع, 90.
400. نظم الحكم كما يراها الاسلام, عبدالعزيز المراغي بك. الثاني, 274 و379.
401. نعيم الجنة بين الماديّه والروحيّه, عبدالوهاب حموده. الثاني عشر, 161.
402. نقد التوجيه الجديد لرؤيا الاسراء, غلام رضا النمائي الطسي. الحادى عشر, 317.
403. نقط على الحروف او مزيد من الايضاح, محمدتقى القمي. الخامس, 146 و377.
404. النفسيّة المحمدية تحت ضوء العلم والفلسفه, الرق في الاسلام, محمد فريد وجدى بك. الثالث, 30 و248.
405. نهضة مباركة. الثاني, 329. حرف الواو
406. والحديث ذوشجون, محمد الطنطاوي. العاشر, 74 و201.
407. واقتراح آخر فى التجديد اللغوي المزعوم, عباس حسن. التاسع, 260.
408. الوحدة الاسلامية, محمد ابوزهره. العاشر, 28 و138 و242.
409. وحدة المسلمين حول الثقافة الاسلامية, محمدتقي القمي. الاول, 36.
410. وحدة المسلمين, علي الخفيف. الثاني, 44.
411. الوزير نظام الملك و وحدة المسلمين, يحيى الخشاب. الثاني, 313.
412. وظيفه الدين فى المجتمع, احمد امين بك. الاول, 26.
413. الوطنية والقومية في الاسلام, عبدالمتعال الصعيدى. العاشر, 83. حرف الهاء
414. الهجرة النبوية والحكم الاجنبي, عبدالمتعال الصعيدى. الحادى عشر, 99.
415. هدية من تجاربنا, محمدتقى القمي. السادس 365.
416. هل تعبّدنا الشرع بالهدى في حال يترك فيها للفساد, محمد جواد مغنيه. الثاني, 66 و175.
417. هل من جامعة اسلامية؟, محمد بن عبدالله العمري. الاول, 398.
418. الهندسة والطاقة الذريّة, محمد محمود غالي. الثامن, 317. حرف الياء
419. يسر الإسلام وسماحته, عبدالسميع البطل. الخامس عشر (عدد59) 143.
420. اليزيدية ـ من الفرق الضالة ـ عبدالرزاق الحسني. السابع, 181.
421. اليمن منذ ظهور الاسلام, عبدالله الجرافي الصنعاني. الاول, 69.
اخبار
سامت
درگذشتگان
عالم ربانى, حضرت آية اللّه حاج شيخ عبدالرحيم سامت, يكى از عالمان مشهور قزوين و رئيس حوزه علميه آن, به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در 6ربيع الثانى 1321ق (1281ش), در قزوين, در بيت علم و تقوا زاده شد. پدرش آقا ميرزا حسن قزوينى از نوادگان رفيع الدين محمد واعظ قزوينى (م1089ق) ـ صاحب (ابواب الجنان) ـ و از ائمه جماعت شهر بود. معظم له, پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى, به اقتضاى شوق فطرى و سيره خانوادگى به فراگيرى علوم دينى روى آورد و پس از آموختن مقدمات و ادبيات در قزوين, نزد اساتيدى چون آيات: شيخ يحيى مفيدى (ادبيات و معالم), سيد موسى زرآبادى, شيخ على اكبر الهيان و سيد هبةالله تلاترى و ميرزا محمود رئيسى, در سال 1347ق. به قم مهاجرت كرد و سطوح عاليه را نزد حضرات آيات: حاج شيخ حسن نويسى, ميرزا ابوالفضل زاهدى قمى و ميرزا محمد همدانى و آية اللّه سيد محمد حجت كوهكمرى فرا گرفت (و اين غير از اقامت چندماهه ايشان در مدرسه نيم آورد اصفهان و تتلمذ نزد آيات عظام: سيد محمد نجف آبادى, سيد على نجف آبادى, سيد مهدى درچه اى و حاج آقا رحيم ارباب بود) و پس از آن, در 1352ق. به نجف اشرف كوچيد و در درس حضرات آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا ضياءالدين عراقى, ميرزاى نائينى, شيخ محمد كاظم شيرازى, شيخ موسى خوانسارى, ميرزا ابوالحسن مشكينى و شيخ محمدحسين غروى اصفهانى به مدت 10سال حاضر شد و بهره هاى فراوان از دانش سرشار آنان بُرد. در سال 1362ق. با اخذ اجازات متعدد روايت و اجتهاد از استادان خويش, به زادگاهش بازگشت و بيش از نيم قرن به تدريس و تبليغ دين و اقامه جماعت و احياى مساجد و مدارس علوم دينى و رسيدگى به امور دينى مردم پرداخت. زندگى اش ساده و طبعش بلند و بنيه اش قوى و اخلاقش خوش و زبانش نرم بود. و در تمام راهپيمائى هاى پيش از انقلاب در صف مقدم, همراه با ديگر علماى شهر شركت داشت و نامش هماره در ذيل اعلاميه هاى عليه رژيم ديده مى شد. در تيرماه 1378, همايش بزرگداشت ايشان در دانشگاه علوم پزشكى قزوين برگزار شد و كتابى با نام (رهپوى هدايت) در تجليل از مقام علمى اش منتشر شد.
برخى از تأليفات وى, عبارتند از:
1. تقريرات درس فقه آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى (طهارت, حج, بيع).
2. تقريرات درس فقه آية اللّه ميرزا ابوالحسن مشكينى (صلاة).
3. تقريرات درس فقه ميرزاى نائينى (خيارات).
4. تقريرات درس فقه آقا ضياء عراقى (زكات, قضا و غصب).
5. تقريرات درس اصول آقا ضياء عراقى (دوره كامل).
6. تقريرات درس اصول مشكينى (قطع و ظن و برائت).
سرانجام آن عالم خدمتگزار دين, با عمرى قريب يكصد سال, در روز دوشنبه 25 بهمن 1378ش (8 ذيقعدة الحرام 1420ق) بدرود حيات گفت و با تشييعى باشكوه ـ كه در قزوين بى سابقه بود ـ پس از نماز آية اللّه سيد عباس ابوترابى در صحن امامزاده حسين(ع) به خاك سپرده شد.
* آية اللّه موسوى زنجانى
عالم ربانى حضرت آية اللّه حاج سيد ابراهيم احمدى موسوى زنجانى از علماى نجف اشرف به شمار بود. وى در سال 1343ق (1303ش) در روستاى صائين قلعه ابهر به دنيا آمد و پس از اتمام دوران كودكى و نوجوانى به تحصيل علوم دينى روى آورد. در 18 سالگى (1360ق) به قم مهاجرت كرد و ادبيات و معالم و شرح لمعه را نزد آيات: شيخ فرج واعظى هيدجى و حاج شيخ موسى زنجانى فرا گرفت و پس از آن در ماه صفر 1365ق به نجف اشرف كوچيد و سطوح عاليه و فلسفه و كلام را نزد حضرات آيات: شيخ مجتبى لنكرانى (رسائل و كفايه), سيد ابوالقاسم لاهيجى (مكاسب), سيد محمدباقر محلاتى (جلد دوم كفايه), سيد عبدالعلى سبزوارى (شرح منظومه و اسفار) در مدت ده سال بياموخت. پس از اتمام سطوح, به درس خارج حضرات آيات عظام: ميرزا باقر زنجانى, سيد عبدالهادى شيرازى, آقاى حكيم, سيد حسين حمامى تبريزى, شيخ حسين حلّى, سيد عبدالاعلى سبزوارى و به ويژه آية اللّه العظمى خويى(ره) (به مدت 16 سال) حاضر شد و بهره هاى فراوان در علوم فقه و اصول و رجال و تفسير از ايشان برد. وى, هم زمان با تحصيل, به تدريس سطوح عاليه (رسائل و مكاسب و كفايه) و شرح لمعه و شرح تجريد همت گماشت و مورد عنايت مخصوص آية اللّه شيخ عبدالكريم زنجانى واقع شد و پس از وفات معظم له, سال هاى بسيار در رواق حرم اميرالمؤمنين(ع) اقامه جماعت نمود.
معظم له, داراى اجازات متعدد روايى, اجتهادى و حسبيه از آيات عظام: شيخ آقا بزرگ تهرانى, شيخ محمد حسين كاشف الغطاء, شيخ عبدالكريم زنجانى, سيد محمد بغدادى, سيد محمود شاهرودى, شيخ كاظم شيرازى, ميرزا آقا اصطهباناتى, شيخ عبدالحسين رشتى و اساتيدش بود و سفرهاى متعدد براى تبليغ دين به كويت و اردن و سوريه و لبنان و عراق و تركيه نمود و در سال 1334ش توانست, در روستاى صائين قلعه ابهر درمانگاه خيريه بنياد نهد.
وى سراسر عمر شريفش را به تحصيل, تدريس, تأليف و تبليغ دين گذراند و موفق شد تا شاگردان و كتاب هاى بسيار از خويش به يادگار گذارد. برخى از آنها عبارتند از:
الف. كتاب هاى چاپى:
1. تاريخ زنجان (علما و دانشمندان).
2. تذكره جامع الانساب (تاريخ امامزادگان).
3. عقائد الامامية الاثنى عشرية.
4. اثباة الحجة و علائم الظهور.
5. كشكول.
6. تعليقه بر شرح تجريد.
7. وسيلة الدارين فى انصار الحسين(ع).
8. بداية الفلسفة الاسلامية.
9. فقه الشيعة الامامية.
10. فضائل اهل البيت(ع).
ب. كتاب هاى غيرچاپى:
11. تقريرات درس اصول آية اللّه خويى (دوره كامل).
12. تقريرات درس فقه آية اللّه خويى (طهارت, مكاسب محرمه, اجتهاد و تقليد).
13. تقريرات درس فقه ميرزا باقر زنجانى (عدالت).
14. جغرافياى شهرهاى ايران.
15. اساطين الشيعه (با 300 عكس).
16. فوائد الرضوية.
17. آثار المعاصى.
18. شرح منظومه سبزوارى.
19. ذكرى (در مواعظ و اخلاق).
20. خلاصة المعارف الالهية.
21. رد بر كمونيسم.
22. شرح حال آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى و شاگردان او.
23. شرح حال آية اللّه خويى و شاگردانش.
24. شرح حال آية اللّه شيخ عبدالكريم زنجانى و شاگردان وى.
25. مناسك حج (همراه با تاريخ مكه و مدينه).
26. رساله عمليه.
27. حاشيه بر مكاسب.
28. حاشيه بر فرائد الاصول.
29. حاشيه بر كفايةالاصول.
سرانجام آن عالم بزرگوار, در 75 سالگى, در يكشنبه 23 آبان 1378 (پنجم شعبان المعظم, 1420ق) زندگى را بدرود گفت و پس از تشييع و نماز آية اللّه موسوى شالى, در روستاى (ورسه) ـ از دهات تاكستان ـ در جوار پدرش به خاك سپرده شد.
* آية اللّه علم الهدى سبزوارى
حضرت آية اللّه آقاى حاج سيد ابراهيم علم الهدى ـ قدّس سرّه ـ يكى از مفاخر علماى مشهد به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1335ق (1296ش) در سبزوار ديده به جهان گشود. پس از دوران كودكى روانه مكتب شد و قرآن و خواندن و نوشتن را بياموخت و چون ذوق و استعداد سرشارى داشت, به توصيه پدرش به مدرسه (فخريه) رفت و ادبيات و علوم بلاغت و سطوح فقه و اصول را فراگرفت و همزمان كلام و فلسفه را از شاگردان مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى آموخت. در سال 1353ق. رهسپار عتبات عاليات شد و پس از استوارسازى معلومات خويش در نجف اشرف, به سال 1355ق. وارد كربلا شد و يكسره به درس فقه مرحوم آية اللّه حاج آقا حسين قمى و دروس آية اللّه حاج سيد محمدهادى ميلانى (فقه, اصول و كلام و تفسير) حاضر شد. به دنبال مهاجرت آية اللّه ميلانى به نجف اشرف در سال 1366ق. وى نيز به نجف رفت و علاوه بر درس استادش, به درس اصول آية اللّه العظمى خويى نيز حاضر شد و مدت 6سال بهره هاى فراوان برد. در سال 1373ق, آية اللّه ميلانى اقامت در مشهد مقدس را برگزيد و استاد علم الهدى نيز به تبعيت از ايشان به مشهد آمد و تا آخر عمر در آن تربت پاك ساكن شد.
معظم له به حق, وارث گنجينه علوم آية اللّه ميلانى بود و سه دوره اصول و تمام بحث هاى فقهى ايشان را درك و ضبط نمود و اين همه 35 سال از عمر مباركش را فراگرفت. او مرجع احتياطات و نماينده تام الاختيار و پاسخگوى استفتائات و مسؤل وجوهات ـ و مقرّر درس فقه و اصول مرحوم آية اللّه ميلانى بود و تنها كسى بود كه از آن مرجع بزرگ موفق به دريافت اجازه اجتهاد ـ با تعابيرى بلند و مضامينى ارجمند ـ گرديده بود (و هم از وى اجازه روايت داشت) و استادش, سه روز پيش از وفات (آخر رجب 1395ق) مُهر و كليد صندوق شخصى خود را به ايشان سپرد. فقيد سعيد, به جز ساليان اقامت در كربلا و نجف به مدت 45 سال در مشهد مقدس سطوح عاليه و خارج فقه و اصول را درس گفت و شاگردان ز علوم خويش بهره مند ساخت. وى بر مدرسه علميه امام صادق(ع) نظارت تام داشت و از اين راه, بهترين خدمات را به تشيع و انقلاب اسلامى نمود و طلاب اين مدرسه, هماره در جبهه دفاع از نظام در صحنه هاى جنگ تحميلى و خدمت در ارگانها و نهادها, شركت داشتند. معظم له, عالمى وارسته بود كه فروتنى از زندگى اش مشهود همگان بود و از ظهور و بروز پرهيز مى كرد. هيچگاه در مقام اسم و رسم نبود و مانند يك فرد معمولى زندگى مى كرد و تا روزهاى آخر, خريد خانه را شخصاً انجام مى داد و پياده مى رفت و باز مى گشت. با اينكه از معروف ترين علماى مشهد و صاحب يكى از درس هاى باارزش حوزه علميه بود, هيچگاه در صدد افتاء برنيامد و در مسائل شرعى به ديگران حواله مى داد. علاقه اش به ائمه اطهار(ع) به گونه اى بود كه بى اختيار در مصائب آنان اشك مى ريخت و حال عجيبى به وى دست مى داد.
برخى از تأليفات وى عبارت است از:
1. تقريرات درس اصول آية اللّه ميلانى (3دوره كامل).
2. تقريرات درس فقه آية اللّه ميلانى (صلاة, زكات, خمس, مكاسب, اجاره).
3. تقريرات درس تفسير آية اللّه ميلانى.
4. دوره اصول.
5. حاشيه بر نهاية الدراية مرحوم آية اللّه شيخ محمد حسين اصفهانى (كه ضمن درس اصول, بدان توجه بسيار داشت و با چيرگى فراوان نظرات مرحوم محقق اصفهانى را مطرح و از آن دفاع مى كرد).
سرانجام آن عالم بزرگ, پس از پشت سر نهادن يك دوره بيمارى, به سن 85 سالگى در پيش از ظهر جمعه 22 شعبان المعظم 1420ق. بدرود حيات گفت و در روز شنبه پس از تشييع باشكوه, در (دارالزهد) حرم مطهر امام رضا(ع) به خاك خفت و به اجداد طاهرينش پيوست.
* حجةالاسلام شريف رازى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ محمد شريف رازى, از مورخين حوزه علميه قم به شمار مى رفت. فقيد سعيد در ماه رمضان 1340ق. (1300ش) در شهر رى, در خانه آخوند ملا عليجان كاشانى ـ كه از عبّاد و وعّاظ شهر رى بود ـ به دنيا آمد. در 13 سالگى پدرش را از دست داد و پس از آن به كار و كسب و تحصيل علوم جديد و مقدمات علوم دينى پرداخت. در سال 1357ق. با صلاحديد آية اللّه حاج شيخ محمدتقى بافقى ـ كه دوران تبعيدش را در شهررى مى گذرانيد ـ به قم آمد و ادبيات را از مرحوم حاج ميرزا محمدعلى اديب تهرانى و سطوح عاليه را از محضر آيات عظام: نجفى مرعشى, گلپايگانى و ميرزا محمد مجاهدى و حكمت را از حضرت امام خمينى(ره) فراگرفت. سپس در سال 1362ق. به حوزه علميه نجف رفت و مدتى از درس آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى و حاج شيخ غلامحسين اردبيلى بهره برد. در سال 1363ق. به ايران آمد و در مشهد مقدس از دروس آية اللّه ميرزا مهدى اصفهانى به مدت 8ماه, استفاده كرده و در 1364ق. به قم بازگشت و يكسره به درس فقه و اصول حضرات آيات عظام: حجت كوهكمرى و آقاى بروجردى حاضر شد و بهره هاى فراوان برد. در سال 1374ق. به شهر رى بازگشت و در تأسيس مدرسه علميه برهانيه با آية اللّه حاج شيخ على اكبر برهان همكارى بسيار نمود و در مديريت و تدريس آن سهم به سزايى داشت و اين همه, پنج سال به طول انجاميد. سپس به قم بازگشت و به تأليف و تحقيق و تبليغ دين در داخل و خارج كشور اشتغال ورزيد.
وى از بسيارى از بزرگان شيعه اجازات امور حسبيه و روايتى دريافت داشت كه از جمله ات روايى حضرات آيات: ميرزا محمد تهرانى, شيخ آقا بزرگ تهرانى, شيخ على اكبر نهاوندى, ميرزا آقا اصطهباناتى, سيد فخرالدين امامت و نجفى مرعشى بود. به اوراد و اذكار و اقامه مجلس عزاى سيدالشهداء و ضبط تاريخ حوزه هاى علميه و بزرگان شيعه اهتمامى خاص داشت و با تأليف و نگارش كتاب هاى: آثار الحجة و گنجينه دانشمندان, در احيا و بزرگداشت نام و ياد علماى شيعه قدمى بلند و گامى ارجمند برداشت. وى در لجنه (تعليقات احقاق الحق) شركت مداوم داشت و مسجد امام حسين(ع) را در حسن آبادِ تهران بنياد نهاد.
آثار چاپى اش عبارتند از:
1. آثار الحجة يا دائرةالمعارف حوزه علميه قم (2ج).
2. گنجينه دانشمندان (9ج). شرح زندگى علماى معاصر شيعه در شهرهاى مختلف ايران و عراق.
3. زندگانى حضرت عبدالعظيم حسنى و امامزادگان مجاور.
4. اختران فروزان رى و تهران.
5. كرامات صالحين.
6. بستان الرازى, در علم كلام و فقه و اخلاق (شرح الفيه مرحوم آية اللّه سيد محمد حسن آل طيب).
7. چرا شيعه شدم؟, در اثبات حقانيت مذهب شيعه از كتاب هاى اهل سنت به شيوه مناظره.
8. تحفه قدسى, ترجمه غيبت شيخ طوسى.
9. گوهر و زين, ترجمه (الدرّ الثمين) نوشته آية اللّه شيخ محمدرضا طبسى.
10. مشاهير دانشمندان اسلام, ترجمه جلد سوم (الكنى و الالقاب) از محدث قمى و مستدرك آن.
11. شرح زندگى آية اللّه سيد ابوالقاسم كاشانى.
12. شرح زندگى آية اللّه شيخ محمدتقى بافقى به نام (التقوى).
13. شرح زندگى آية اللّه شيخ على اكبر برهان به نام (برهان ما).
14. تعليقه بر (وسائل الشيعة), از اول كتاب العتق تا آخر ديات و شرح رجال آن (5ج).
15. تعليقه بر (بحارالانوار), مجلّد اجازات, از جلد 101 تا جلد 107 (6ج).
16. تعليقه بر (تنزيه القميين) از شيخ ابوالحسن فتونى عاملى.
17. تعليقه بر (معادن الحكمة فى مكاتيب الائمة) علم الهدى فيض كاشانى (2ج).
18. مقابر قم (مخطوط).
19. تاريخ رى و تهران (مخطوط).
20. ديده ها و شنيده هاى من (مخطوط).
معظم له پس از 80 سال زندگى, در هفتم محرم الحرام 1420ق (25 فروردين 1379ش) بدرود حيات گفت و پس از تشييع و نماز آية اللّه حاج شيخ محمدتقى بهجت, در قبرستان شيخان سر به تيره تراب سپرد و به مواليان طاهرينش پيوست. ناصرالدين انصارى
* استاد حسين مكّى
پژوهشگر تاريخ معاصر ايران, استاد سيد حسين مكّى, يكى از نقش آفرينان نهضت ملّى شدن صنعت نفت به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال 1291ش (1330ق) در تهران به دنيا آمد. پس از تحصيلات مقدماتى و اخذ ديپلم متوسطه از دارالفنون, به نيروى هوايى ارتش پيوست و تا درجه استوارى پيش رفت و پس از آن, از ارتش كناره گيرى كرد. پس از شهريور 1320ش, به فعاليت هاى اجتماعى ـ سياسى روى آورد و در روزنامه (مهر ايران) به نگارش تاريخ بيست ساله ايران پرداخت. در بهمن 1324ش. به سمت معاونت شهردارى تهران برگزيده شد و اين آغاز رشد سياسى و اجتماعى وى بود. پس از تشكيل حزب دموكرات از سوى احمد قوام به آن پيوست و از اراك به نمايندگى مجلس برگزيده شد. در سال 1326 با بازنگرى در مواضع سياسى اش و رها كردن قوام السلطنه به مسأله نفت متوجه شد و با تشكيل جبهه ملى (در 1328ش) بدان پيوست و در صف كوشندگان نهضت ملى شدن صنعت نفت درآمد. كوشش هاى بسيار وى باعث شد تا به عنوان دبير جبهه ملى برگزيده شود و پس از نخست وزيرى دكتر محمد مصدق, مكّى كه در شمار مشاوران وى بود در تيرماه 1330 جزو هيئت خلع يد, عازم خوزستان شد و شخصاً به محل شركت نفت ايران و انگليس رفت و تابلوهاى آن را پايين كشيد. مكّى, در اين مقام و موقعيت تلاش بسيارى در راستاى تحقق خواسته هاى ملت ايران از خود نشان داد, تا بدانجا كه مرحوم آية اللّه كاشانى, بارها از وى تجليل كرد و در مرداد 1330 پيام قدردانى برايش ارسال نمود.
مرحوم استاد, در جهت جلب افكار عمومى جهان و اثبات حقانيت مردم ايران با سفرهاى متعدد به خارج از كشور و ديدار با مقامات جهانى, آنان را با اهداف نهضت آشنا ساخت و از نخستين كسانى بود كه تهديد به بستن شيرهاى نفت ايران به روى جهانيان كرد. وى در دى ماه 1331ش. از عضويت شوراى عالى شركت ملى نفت ايران استعفا كرد و به فعاليت هاى علمى روى آورد و پس از كودتاى 28 مرداد 1332, يكسره به نگارش تاريخ معاصر ايران پرداخت. وى كه پس از كودتا, نماينده اول تهران در مجلس شوراى ملى بود, به يكباره از سياست كناره گرفت و ديگر, پُست و منصبى را در رژيم شاه ـ على رغم درخواست مقامات رژيم ـ نپذيرفت. او اخيراً در مصاحبه اى مفصّل, بسيارى از ناگفته هاى نهضت ملى شدن صنعت نفت را بازگو كرد و در ضمن آن حوادث دوران شهيد آية اللّه مدرس را برشمرد و از او به عنوان (سيدالشهداى تاريخ معاصر ايران) ياد كرد و بارها در برنامه هاى صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران به بررسى زواياى سال هاى پيش از انقلاب پرداخت.
برخى از كتاب هاى آن فقيد عبارتند از:
1. تاريخ بيست ساله ايران (8جلد).
2. كتاب سياه (2جلد).
3. مدرس, قهرمان آزادى (2جلد).
4. استيضاح از دولت ساعد در 1328ش.
5. زندگانى سياسى سلطان احمدشاه.
6. دكتر مصدق و نطق هاى تاريخى او.
7. خلع يد.
8. زندگانى اميركبير.
9. وقايع 30تير.
سرانجام آن فقيد, پس از 78 سال زندگى در صبح روز جمعه 19 آذرماه 1378ش (اوّل رمضان 1420ق) چشم از جهان فرو بست و در بهشت زهرا ـ تهران ـ به خاك آراميد.
* استاد راوندى
استاد مرتضى راوندى, از پژوهشگران و تاريخ نويسان نامور و زحمتكش و خستگى ناپذير در آستانه نود سالگى در پى بيمارى ديده از جهان فرو بست.
وى در سال 1331ق. مطابق با 1292ش. در تهران چشم به جهان گشود. پدرش ـ سيد مهدى موسوى غروى ـ را كه از تحصيل كرده هاى نجف اشرف بود و از علماى پايتخت به شمار مى رفت, در سن سه سالگى از دست داد, و تحت عنايت و كفالت برادر ارشد و روحانى خود حجةالاسلام سيد غفور موسوى غروى درآمد.
استاد راوندى تحصيلات ابتدايى را در مدرسه ايمان و دوره دبيرستان را در مدرسه دارالفنون به پايان برد, سپس وارد دانشكده افسرى شد و همانجا دوره سربازى را انجام داد. آنگاه جهت ادامه تحصيلات عالى خود در دانشكده حقوق ـ دانشگاه تهران ـ ثبت نام كرد و در رشته قضايى با درجه ليسانس فارغ التحصيل شد.
نامبرده پس از انجام تحصيلات عالى خود, مشاغل مختلفى را عهده دار شد. وى ابتدا در راه آهن تهران به كار پرداخت, سپس از سال 1318ش. وارد دادگسترى شد و به خدمات قضايى اشتغال ورزيد. مدتى هم به سمت رياست ثبت كل كشور منصوب شد و سرانجام به سمت (داديارى ديوان عالى كشور) انتخاب گرديد, ولى شوق به تحقيق, بازنشستگى اش ـ در سال 1344ش ـ را به زيور تلاشى معنوى آراست.
حس ميهن دوستى و دلبستگى به تاريخ اين مرز پُرگهر و مشتاقى اش به سنت ها و آداب زندگى مردمان اين ديار, او را به پژوهش درباره تاريخ ايران و نقش سياسى و اجتماعى مردم كشانيد. علاوه بر آن سفر به فرانسه و ديدن كتاب هايى درباره زندگى روزمره توده مردم پاريس در سده هاى گذشته, ايشان را مصمم به پژوهش درباره زندگانى مردم و آداب و رسوم عادى و ساير طبقات مختلف كشور از لابلاى تواريخ كهن نمود; به حدّى كه هر روز هشت ساعت كار مفيد و پژوهش هاى پى گير انجام مى داد.
استاد راوندى به تاريخ و مردم و انديشه پيوستگى داشت و عمرى طولانى بر سر پژوهش و تحقيق و تلاش نهاد و آثار قلمى فراوانى از خود به يادگار گذاشت. اين آثار به شرح زير است:
1. تاريخ اجتماعى ايران, ده جلد, انتشارات اميركبير. حدود نيم قرن صرف نگارش و گردآورى مطالب اين اثر گرانسنگ شد. وى منابع گوناگون اعم از چاپى و خطى مورد استفاده و مراجعه خود قرار داده است. اين كتاب به حق از منابع مهم و بسيار غنى در تاريخ ايران ـ از تاريخ ايران باستان تا عصر حاضر ـ به شمار مى رود و اختلاف مطالب اعم از اجتماعى, هنرى, سياسى, تاريخى و عقايدى جنبه عمومى به كتاب داده است.
جلد دهم اين اثر در سال 1373ش. در سوئد به چاپ رسيد.
2. سير قانون و دادگسترى در ايران, 1368ش, انتشارات آوشين, 490ص.
3. سير فرهنگ و تاريخ تعليم و تربيت در ايران و اروپا, 1364ش, نشر گويا, 318ص.
4. زندگى ايرانيان در خلال روزگاران, نشر گويا.
5. تاريخ تحولات اجتماعى (تحولات اروپا), دو جلد, 406«464ص.
6. تفسير قانون اساسى ايران (شرح قانون اساسى مشروطيت), اميركبير, 161ص.
7. اقتصاد بشرى, ترجمه, انتشارات اميركبير, قطع جيبى, 104ص.
8. زندگى مسلمانان در قرون وسطى, ترجمه.
9. تاريخ روزنامه نگارى در ايران, خطى ـ ناتمام.
استاد راوندى اعتقادى راسخ به مذهب و آيين تشيّع داشت و از جاده انصاف و وجدان هيچ گاه دور نمى شد. وى داراى طبعى لطيف و روحى بلند و خيالى نازك بود. به طبيعت و حقيقت گرايش شديد داشت. با معانى و مفاهيم قرآنى انس و الفت زيادى از خود نشان مى داد و در مجلدات مختلف تاريخ اجتماعى ايران برخى از اين مفاهيم را منعكس كرده است .
عاقبت پس از چند ماه بسترى در منزل (در پى عارضه مغزى), در شب چهارشنبه 3جمادى ثانى 1420ق مطابق با 23 شهريور 1378ش در بيمارستان آبان ديده از جهان فرو بست. پيكرش صبح روز پنجشنبه از مقابل بيمارستان مذكور تشييع و در قطعه 88 بهشت زهرا ـ ويژه فرهيختگان و هنرمندان ـ به خاك سپرده شد.
* دكتر لطفى
استاد دكتر محمدحسن لطفى تبريزى, مترجم آثار فلسفى و محقق بنام آثار افلاطونى در سن 82 سالگى در پى ابتلا به بيمارى قلبى در تهران بدرود حيات گفت.
دكتر لطفى در سال 1338ق/ 1298ش. در شهر تبريز ديده به جهان گشود. وى بعد از گذراندن دوره هاى ابتدايى و متوسطه در سال 1317ش. به تهران رهسپار شد و در دانشكده حقوق به تحصيل پرداخت و در سال 1320ش. موفق به دريافت ليسانس گرديد. نامبرده در سال 1322ش. با استفاده از بورس تحصيلى به اسلامبول (تركيه) رفت و از آنجا موفق به عزيمت به آلمان شد و در دانشگاه گوتينگن دوره دكترا را گذراند و در سال 1325ش. به اخذ درجه دكترا در حقوق جزايى نايل گرديد.
استاد لطفى بعد از سپرى كردن تحصيلات دانشگاهى, چندى به عنوان (دستيار استاد زبان فارسى) مشغول تدريس شد. وى در سال 1327ش. به ايران بازگشت و به مدت دو سال در دانشگاه تبريز به سمت دانشيارى مشغول خدمت فرهنگى گرديد. در اوايل سال 1329ش. مجدداً به آلمان رفت و پس از چند ماه اقامت به ايران مراجعت نمود و در جريان نهضت ملّى شدن نفت به فعاليت هاى سياسى رو آورد كه مدت زيادى دوام نيافت.
ايشان در سال 1329ش. در تهران اقامت نمود و تا سال 1357ش. به كار وكالت دادگسترى اشتغال داشت. پس از آن عمر خود را وقف خواندن و نوشتن و ترجمه آثار فلسفى نمود. وى به زبان هاى آلمانى, انگليسى و فرانسوى تسلط داشت و از بهترين مترجمان آثار فلسفى به زبان فارسى به شمار مى رفت. وى كار ترجمه را از سال 1328ش. آغاز كرد و آثار فلسفى افلاطون را با همكارى دكتر رضا كاويانى ترجمه نمود و پس از درگذشت كاويانى به تنهايى كار ترجمه را ادامه داد.
استاد لطفى, در طى مدت نزديك به چهل سال, عمده ترين مشغله خود را در ترجمه آثار كلاسيك و متون اصلى فلسفه قرار داده بود, و با ترجمه بيش از ده هزار صفحه, خدمت ارزشمندى به جامعه علمى ايران در دهه هاى گذشته انجام داد.
بيشتر آثار استاد, ترجمه كتب فلسفى است كه در تهران به صورت رقعى چاپ شده است. فهرست آنها به شرح زير است:
1. زندگى و آثار افلاطون, 1332ش, انتشارات صفى عليشاه.
2. دوره آثار افلاطون, چهار جلد, 1357ش, انتشارات خوارزمى.
3. افلاطون, اثر ياسپرس, 1357ش, انتشارات خوارزمى, 188ص.
4. افلاطون, اثر بورمان, 1375ش, انتشارات طرح نو, 212ص.
5. سقراط, 1358ش, انتشارات خوارزمى, 105ص.
6. فلوطين, 1363ش, انتشارات خوارزمى, 145ص.
7. آغاز و انجام تاريخ, 1363ش و چاپ دوم آن 1373ش, انتشارات خوارزمى, 371ص.
8. آگوستين, 1363ش, انتشارات خوارزمى, 155ص.
9. دوره آثار فلوطين, دو جلد, 1366ش, انتشارات خوارزمى, 1127ص.
10. رساله هاى منسوب به افلاطون, 1367ش, انتشارات خوارزمى.
11. خاطرات سقراطى, 1373ش, انتشارات خوارزمى, 216ص.
12. متفكران يونانى, سه جلد, 1375ش, انتشارات خوارزمى, 1858ص.
13. پايديا (تاريخ ادب و فرهنگ يونان), سه جلد, 1376ش, انتشارات خوارزمى, 1434ص. اين اثر در شانزدهمين دوره انتخاب كتاب سال, به عنوان كتاب برگزيده سال 1377ش. در علوم فلسفى معرفى شد.
14. فلسفه افلاطون.
15. تاريخ جنگ پلوپونزى, 1377ش, انتشارات خوارزمى.
16. فرهنگ رنسانس در ايتاليا, 1376ش, انتشارات طرح نو, 511ص.
17. سه گانه ارسطو (مابعدالطبيعه, اخلاق نيكوماخوس و سماع طبيعى), سه جلد, 1377ش, انتشارات طرح نو, 1191ص.
18. اومانيسم و تحول آن در اروپا, ترجمه اين اثر ناتمام ماند.
19. مرگ سقراط (تفسير چهار رساله افلاطون), 1376ش, انتشارات طرح نو, 288ص.
20. گفتارها, 1377ش, انتشارات خوارزمى, 433ص.
21. اسپينوزا, 1375ش, انتشارات طرح نو, 159ص.
دكتر لطفى پس از عمرى طولانى خدمت به ساحت علم و فرهنگ ايران, سرانجام در پى ابتلا به بيمارى قلبى در روز سه شنبه 14شعبان 1420ق مطابق با 2آذر 1378ش در تهران بدرود حيات گفت.
* آية اللّه هاشمى اصفهانى
آية اللّه حاج سيد اسماعيل هاشمى, از دانشمندان و بزرگان به نام و خدمتگزار راستين مردم اصفهان در سن 99 سالگى در جوار مرقد ثامن الحجج(ع) ـ مشهد مقدس ـ دار فانى را وداع گفت.
ايشان در سال 1321ق. مطابق با 1282ش. در طالخونچه ـ از توابع مباركه اصفهان ـ ديده به جهان گشود. پدرش علامه سيد محمدحسن فرزند سيد ابراهيم موسوى (متوفاى 1346ق در طالخونچه) از فضلا و ائمه جماعت معروف طالخونچه بود كه تحصيلات عالى خود را در اصفهان و نزد اساتيدى چون حضرات آيات: ميرزا ابوالمعالى كلباسى, ميرزا جهانگيرخان قشقايى, آخوند ملامحمد كاشى و سيد محمدباقر درچه اى به پايان برده بود.
مرحوم هاشمى پس از رشد و نما, مقدمات را نزد پدر ارجمند و برادر ارشد خود حجةالاسلام والمسلمين سيد على اكبر هاشمى (1318ـ 1388ق مدفون. در تخت فولاد) و در مكتبخانه هاى قديمى به پايان برد. سپس در حدود 1339ق. به اصفهان رهسپار شد و در مدرسه ناصريه و بعداً در مدرسه حاج شيخ محمدعلى ثقةالاسلام مسجدشاهى سكونت اختيار نمود, و دروس ادبى را نزد علامه شيخ محمدجواد فريدنى (متوفاى 1375ق) فرا گرفت. شرح لمعه را نزد علامه ميرزا احمد مدرس خراسانى (متوفاى 1348ق) و دروس رياضى و هيئت را از محضر علامه شيخ مجدالدين نجفى (مسجدشاهى) (متوفاى 1403ق) و شرح نهج البلاغه را از محضر آية اللّه شيخ محمدرضا كلباسى (متوفاى 1383ق) و دروس اخلاقى را از علامه سيد زين العابدين طباطبائى ابرقوئى (متوفاى 1372ق) و آقا محمدجواد بيدآبادى (متوفاى 1344ق) و برخى از دروس را از محضر آيات: شيخ محمدرضا نجفى مسجدشاهى (متوفاى 1362ق) و شيخ مهدى نجفى مسجدشاهى (متوفاى 1393ق) بهره مند گرديد.
وى به اتفاق برادرش در حدود سال 1342ق. به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و دروس سطح را از اساتيد به نام چون: شيخ ابوالقاسم قمى (كبير), شيخ محمدعلى حائرى قمى, شيخ محمدحسن نويسى و سيد محمدرضا گلپايگانى بياموخت. آنگاه در دروس عالى خارج حاضر گرديد و از فقهاى بزرگى چون حضرات آيات: حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى (به مدت 3 سال), سيد محمد حجت كوهكمرى (مدت كوتاهى),سيد محمدتقى خوانسارى, سيد صدرالدين صدر و شيخ محمدحسن نويسى (خارج مكاسب) و دروس عقلى را از علامه حكيم شيخ محمدمهدى مازندرانى (امير كلائى) و ميرزا آقا ترابى دامغانى و دروس تفسيرى را از علامه سيد محمدباقر قزوينى بهره مند گرديد.
هاشمى در سال 1360ق. به زادگاهش بازگشت و در اثر احساس نياز مردم و وظيفه شرعى چندى آنجا به بيان احكام و ايراد سخنرانى و اقامه جماعت اشتغال ورزيد. سپس مدتى چند در روستاى قمبوان ـ چند كيلومترى طالخونچه ـ و چندى نيز در شهرضا به وظايف دينى و مردمى اهتمام كامل داشت. وى در آن خطه, مساجدى كه در شرف خرابى بود, تعمير و اقدام به تشكيل جلسات مذهبى و نيز تأسيس كتابخانه عمومى نمود. او در اين مدت به مطالعه و اندوختن معلومات و نگارش آثار قلمى به طور جدى رو آورد.
سرانجام در سال 1384ق. به شهر اصفهان منتقل شد و در مسجد حضرت سجاد(ع) ـ واقع در خيابان آتش ـ به اقامه جماعت و ارشاد و انجام ساير وظايف دينى همت گمارد و در مساجد و مجالس مذهبى مردم را به تفسير آيات قرآنى و شرح احاديث معصومين(ع) با بيانى شيوا و روشى گيرا آشنا مى ساخت. اشتغالات علمى ايشان در حوزه اصفهان عبارت بود از تدريس فقه و اصول و بيان احكام آيات الهى و نيز وعظ و ارشاد و همچنين شركت در جلسه استفتاى آية اللّه سيد على بهبهانى (رامهرمزى) است.
تأليفات
1. الأربعون حديثاً, به نام الملتقطات فى فضل الصلوات, عربى.
2. رهبر زوار يا ذريعة الزائر در زيارات معصومين(ع) و تاريخچه كربلا, در چهل حديث گردآورى شده و به چاپ رسيده است.
3. شهادة الشهداء در شرح و ترجمه لوح حضرت زهرا(ع) (يا لوح جابر), چاپ شده.
4. لؤلؤ درخشان, در صفت بهترين زنان يا الدرة البيضاء فى مناقب سيدة النساء(ع), به فارسى چاپ شده.
5. هدية الاخوان (درباره صفت برادران و دوستان), چاپ شده.
6. ضياء البشر در ردّ شيخيه كرمان.
7. رساله اى در ردّ صوفيه.
8. ديوان اشعار, به زبان هاى عربى و فارسى.
هاشمى كه چند سال عضو مجلس خبرگان بود, سرانجام هنگام شركت در يكى از جلسات اين مجلس در مشهد مقدس به تاريخ پنجشنبه 28 جمادى اول 1420ق مطابق با 18 شهريور 1378ش ـ شب جمعه ـ دار فانى را وداع گفت و پس از طواف دادن پيكرش در حرم ثامن الحجج(ع) به اصفهان انتقال داده شد و در صبح روز يكشنبه در اصفهان با حضور انبوه مردم سوگوار تشييع و پس از اداى نماز ميت توسط آية اللّه مظاهرى ـ رياست حوزه علميه اصفهان ـ در جوار علامه مجلسى به خاك سپرده شد.
* استاد مدرّس گيلانى
استاد و دانشمند گرانقدر شيخ مرتضى مدرّس گيلانى, از نويسندگان و پژوهشگران نامى و پُركار, پس از گذشت 85 بهار از عمر خويش در پى بيمارى در بيمارستان لقمان زندگى را وداع گفت.
وى در عصر روز سه شنبه 7ربيع الاول 1335ق. در محله عماره از محلات مجاور حرم مطهر علوى(ع) در نجف اشرف ديده به جهان گشود. پدرش آية اللّه شيخ شعبان گيلانى (1275ـ 1348ق) از فقها و مراجع مشهور نجف اشرف بود. شيخ شعبان علوم مهم اسلامى را از محضر آيات: ميرزا حبيب الله رشتى, شيخ محمد فاضل ايروانى و شيخ عبدالله مازندرانى استفاده نمود. ايشان در علوم عقلى و نقلى و زهد و تقوا مقامى بس والا و ارجمند داشت.
استاد مرتضى مدرّس, ادبيات و علوم مختلف عربيت را نزد اساتيد آن دوره از جمله علامه سيد هاشم آل عطيه نجفى به نحو شايانى فرا گرفت. بر اثر ذكاوت و فطانت و عشق به علوم و فنون ديگر به كسب آنها پرداخت, كه مى توان به طور خلاصه به آن علوم و اساتيد همان دوره اشاره نمود: علم عروض و قافيه را از شيخ قاسم محيى الدين و شيخ محمد سماوى, رياضيات و حساب عالى را از سيد ابوالقاسم خوانسارى و شيخ محمد اديب تهرانى (اديب الأشراف), هيئت و نجوم را از ميرزا اسدالله زنجانى و شيخ علينقى شمس الدين بادكوبه اى, اخلاق و عرفان را از سيد على قاضى طباطبائى, طب قديم را از ميرزا على طبيب يزدى و شيخ على فرزند محمد طبيب سمنانى (كتاب قانونچه) و علوم عقلى را از شيخ مرتضى طالقانى (اشارات بوعلى) و شيخ نعمت الله دامغانى و سيد محمدجواد طباطبائى تبريزى (به مدت 12سال).
اما سير تحصيلى اش در حوزه علميه به اين شيوه بود: معالم الدين و شرح لمعه را نزد شيخ محمد فاضل قائينى, كفاية الاصول را نزد شيخ صدرا بادكوبه اى تلمذ كرد و دروس خارج را از محضر آيات: شيخ محمدحسين كاشف الغطاء (فقه), شيخ موسى دعيبل (فقه), سيد ابوالحسن اصفهانى (مدت كوتاهى در فقه), شيخ محمد كاظم شيرازى, شيخ على بن جواد مرندى (كتاب قواعد الأحكام), ميرزا حسن بجنوردى (فقه و اصول به مدت دو سال) و سيد احمد مستنبط تبريزى (فقه و اصول به مدت 12 سال) استفاده نمود.
استاد مدرّس در سال 1365ق. به ايران سفر كرد و مدتى چند در تهران و قم توقف داشت و از محضر اساتيدى چون: شيخ محمدعلى شاه آبادى (بخشى از اسفار) و شيخ حبيب الله ذوالفنون عراقى (در هيئت و نجوم) و در قم از محضر ميرزا على ناسوتى يزدى (كتاب الهداية الاثيرية) بهره هاى فراوان بُرد.
استاد مرتضى مدرس با دانش و دانشمندان روابط نزديك و تنگاتنگى داشت و محضر بسيارى از فقها و اصوليين و حكما و زهّاد را درك نمود و توانست از جمعى, اجازات اجتهاد و روايت حديث دريافت كند كه مى توان به برخى از مشايخ او اشاره كرد: سيد جمال الدين گلپايگانى (اجازه اجتهاد), شيخ آقا بزرگ تهرانى (اجازه روايت), ميرزا محمد عسكرى تهرانى (سامرائى), شيخ محمدحسين كاشف الغطاء, شيخ عبدالحسين رشتى, شيخ على قمى (زاهد و فقيه معروف) و شيخ محمد سماوى.
نامبرده از اساتيد بنام حوزه علميه نجف اشرف بود كه علاوه بر تدريس متون كتاب درسى, در تدريس علوم ادبى و عروض و قافيه و هيئت و نجوم و حكمت نظرى مهارت كامل داشت و گروه زيادى از اساتيد و فضلاى معاصر محضرش را در آن ديار درك كرده و به كسب دانش پرداختند.
ايشان به دلايل نامعلومى در سال 1375ق. مطابق با 1335ش نجف را براى هميشه ترك گفت و به ايران مهاجرت كرد و در تهران سكوت اختيار نمود, و به تأليف و پژوهش و نشر آثار قلمى خود و نيز تدريس در مدرسه مروى پرداخت. آنگاه در سال 1382ق مطابق با 1343ش در مدارس پايتخت به تربيت و تعليم جوانان اشتغال ورزيد و رسماً در سال 1364ش. به افتخار بازنشستگى نايل آمد و تدريس را به طور خصوصى در منزل خود ادامه داد.
از كارهاى برجسته ايشان استخراج و نشر تقويم نجومى بود كه سال هاى متمادى تقويم ايشان در ساير شهرهاى ايران پخش مى شد, ولى متأسفانه در سنوات آخر عمر خود موفق به چاپ آنها نمى شد, با اين همه به تحرير و تكثير آنها به طور محدود اقدام مى نمود.
آثار قلمى
1. دلائل الأحكام فى الفقه الجعفرى, دورة فقهية استدلالية.
2. تحرير الرسائل فى اصول الفقه, 1377ق, مطبوعاتى عطائى تهران, 122ص.
3. تحرير المكاسب فى الفقه, 1376ق, تهران, 68ص.
4. شرح المدخل فى النجوم.
5. الاسطرلاب عند الشرقيين.
6. قبلة الآفاق فى الهيئة.
7. الحواشي على مصادرات اقليدس (فى الهندسة).
8. اصول الهيئة.
9. ترجمه كتاب الجبر, اثر خوارزمى.
10. شرح جبر الخلاصة.
11. ترجمه كتاب اللمعة فى الفقه, اثر شهيد اول.
12. مفهوم المشتق.
13. رسالة فى عدم مسؤولية الصغير.
14. أجوبة المنشود فى الفقه.
15. رسالة فى اثبات وجوب المقدمة.
16. قاعدة لاضرر ولاضرار (ترجمه).
17. أجوبة الطباطبائى(ترجمه).
18. منطق و فلسفه, 1345ش, انتشارات ناطق تهران, رقعى, 243ص.
19. مدخل الزيج فى الهيئة.
20. تاريخ نجف اشرف, دو جلد.
21. وقايع و مقالات, فارسى.
22. الوقايع و المقالات.
23. فلسفة الملاصدرا الشيرازى.
24. دستور فارسى, چاپ شده.
25. دستور زبان فارسى, چاپ شده.
26. لغات كليله و گلستان, انتشارات عطائى, تهران.
27. لغات متشابه و مشتقه, انتشارات عطائى, تهران.
28. النحو والصرف, چاپ شده.
29. شرح لامية العجم با نام (السيل المفصم).
30. شرح عينية ابن سينا.
31. شرح لامية العرب.
32. فلسفه قديم, ترجمه هداية الحكمة.
33. شرح ميمية الفرزدق.
34. شرح رباعى افضل الدين كاشانى.
35. الشرعيات, چاپ شده.
36. اخلاق الگيلانى, چاپ شده.
37. معجم الحكماء (فى تراجم الحكماء والفلاسفة).
38. حكمة الأسرار (منظومه اى است در اخلاق و عرفان), چاپ شده.
39. ترجمه الفهرست, اثر ابن النديم, ناقص است.
40. عروض و قافيه و بديع, چاپ شده.
41. العروض والقافية والبديع, چاپ شده.
42. حواشى مختصرة على كتاب الأسفار.
43. خودآموز فارسى.
44. مبادئ الهندسة.
45. فرهنگ گيلانى, 1338ش, انتشارات عطائى تهران, جيبى, 786ص.
46. منهج البلاغة فى المعانى والبيان والبديع.
47. ترجمه الفقه الأكبر, اثر ابوحنيفه شافعى.
48. لغتنامه هفت اورنگ.
49. أنباء البلاد (أو الرحلة الايرانية), سفرنامه اش در سال 1365ق. به ايران.
50. تعليمات مدنى, چاپ شده.
51. تقويم خمسين عاماً.
52. ديوان الگيلانى, چاپ شده.
53. كليد قرآن.
54. لغات دبستان, چاپ شده.
55. ترجمه مبادئ الفلسفة.
56. مختصرى در علم قافيه, چاپ شده.
57. ديوان گيلانى (اشعار فارسى).
58. لغات القرآن.
59. المختصر فى الفقه الشافعى.
60. شرح كتاب الجبر, اثر خواجه نصير طوسى.
61. شرح كتاب الهندسة, اثر خواجه نصير طوسى.
62. معجم الشعراء, دو جلد.
63. معجم شعرا, به فارسى است.
64. حدّ الغروب على المذهب الجعفري.
65. الحكومة والورود فى اصول الفقه.
66. القضاء والقدر (فى الكلام).
67. صرف آسان.
68. الأشاعرة والمعتزلة فى الاسلام.
69. پاسخ هاى مدرس گيلانى.
70. شعرشناسى.
71. خودآموز صرف.
72. تجويد القرآن.
73. شأن نزول القرآن.
74. معارف القرآن.
75. الحساب والهندسة.
76. ده مقاله در طب يونانى, چاپ شده.
77. رسالة فى الحق والملك.
78. ترجمه قرآن كريم, به زبان فارسى.
79. شرح واجب الاعتقاد (در كلام).
80. ترجمه شرح باب حادى عشر, اثر علامه حلى.
81. اصول فقه.
82. معانى و بيان.
83. شرح أبيات الهادى.
84. منطق و ارسطو, چاپ شده.
85. فلسفه مابعدالطبيعه يا فلسفه قديم, ترجمه هدايةالحكمه, 1362ش, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى تهران.
86. تاريخ محكومان زمان مشروطيت.
87. توضيح المسائل فى شرح بعض المسائل من قواعد الأحكام.
88. غزالى با شما سخن مى گويد (منتخب كيمياى سعادت), 1350ش, چاپ چهارم, قطع جيبى, 128ص.
89. تاريخ نگارستان, اثر احمد غفارى كاشانى (قرن10), تصحيح و پاورقى, 1340ش, 580ص.
90. ترجمه الخصال, اثر شيخ صدوق, دو جلد 344«333, انتشارات جاويدان, 1362ش.
91. اختلاف المذاهب فى الفقه (در فقه مذاهب پنجگانه).
92. التلخيص فى الفقه.
93. ثلاث مقالات فى الهندسة.
94. مطالع الأنوار فى المنطق, اثر قاضى محمود ارموى, تصحيح.
95. هداية الحكمة, اثر ابهرى, تصحيح.
96. الاشارات, اثر ابن سينا, تصحيح.
97. آلات المرصد, اثر دمشقى, تصحيح.
98. اللمعة الدمشقية, اثر شهيد اول, تصحيح.
99. الشمسية فى المنطق, اثر كاتبى قزوينى, تصحيح.
100. مثنوى هفت اورنگ, اثر جامى, تصحيح, 1338ش, انتشارات سعدى تهران, 36«105ص.
101. ديوان ناصر صفا كرمانى, تصحيح.
102. هزليات فوقى (فوق الدين محمد يزدى), تصحيح, 1342ش, انتشارات عطائى تهران.
103. بزم ايران, اثر سيد محمدرضا يزدى, تصحيح, چاپ شده.
104. پندنامه غزالى, تصحيح, چاپ شده.
105. تسلية الاخوان, اثر جوينى, تصحيح.
106. حجية القطع, اثر شيخ شعبان گيلانى, تصحيح, 1357ش, تهران.
107. كتاب القضاء, اثر شيخ شعبان گيلانى, تصحيح, چاپ شده.
108. ديوان السعدى العربى, جمع و تصحيح.
109. كليات السعدى الشيرازى, تصحيح.
110. أحكام الخلل فى الصلاة, اثر شيخ شعبان گيلانى, تصحيح, 1358ش, تهران, 172ص.
111. المقالات العلمية, اثر شيخ شعبان گيلانى, تصحيح, 1359ش, تهران, 134ص.
112. اخلاق غزالى يا كليد معرفت, 1357ش, انتشارات عطايى تهران, 189ص.
113. پيش گويى و طالع گيرى.
114. سه مقاله در مساحت.
115. ضعفاى صحاح (در رجال).
116. تقويم سيّارات (در 30جلد).
117. دايرةالمعارف, در چهار جلد, آماده چاپ است.
118. سخنرانى هاى خلفا.
119. دلائل الفقه, فقه استدلالى.
120. شرح زبدةالاصول (اثر شيخ بهائى).
121. دلائل الكلام (فى علم الكلام).
122. دلائل الاعتقاد (فى العقائد).
123. شرح الفية ابن مالك (فى النحو).
124. شرح بداية النهاية فى الفقه.
125. تاريخ اخبارى و اصولى.
126. علوم يونان.
127. حكمة المشاء.
128. شرح تشريح الأفلاك.
129. جذر أعداد.
130. پنج مقاله در طب يونانى.
131. آهنگ مدرس (اشعار).
132. خودآموز عربى, چاپ شده.
133. فلسفه يونانى, در هفت جلد (شامل: منطق, اخلاق, رياضى, طبيعى, معرفة النفس و فلسفه الهى).
134. سه مقاله در اسطرلاب.
135. شرح فارسى منظومه سبزوارى.
136. القضاء والشهادات (على المذهب الجعفرى و الشافعى).
137. بزم عشّاق.
138. فقه جعفرى.
139. ترجمه مقامات حريرى.
140. زندگى نامه اثيرالدين ابهرى.
141. شرح و ترجمه خلاصة الحساب, اثر شيخ بهائى.
142. هفت مقاله يا زندگينامه همدانى.
143. خودآموز فارسى اصول.
144. ترجمه آلات مرصد, اثر دمشقى.
145. چهار مقاله در علوم عربى.
146. ده مقاله در دستور فارسى.
147. مسائل نجومى.
148. اصول عقايد اماميه.
149. هفتاد و پنج گفتار نجومى.
150. ترجمه 90 غزل از حافظ (به عربى).
استاد مدرس گيلانى سال هاى آخر عمر خود را در انزوا و عزلت گذرانيد و از بيمارى كليه و ضعف بينايى رنج مى برد. با اين همه از تأليف و نگارش باز نماند و هرگز لذت مطالعه و پژوهش در او كاسته نشد. چند ماه آخر بيمارى داخلى بر او غلبه يافت و به همين خاطر در بيمارستان لقمان ـ تهران ـ بسترى شد; ولى جان خسته او پس از چند روز اغما و بر اثر ايست قلبى عالم خاكى را براى هميشه ترك گفت و به ديدار معبود شتافت.
مرگش در روز يكشنبه 25 ربيع ثانى 1420ق. مطابق با 17 مرداد 1378ش. در بيمارستان مذكور اتفاق افتاد. پيكرش با حضور جمعى از دوستان و شاگردانش روز سه شنبه تشييع و در قبرستان بهشت زهرا ـ قطعه 241 ـ به خاك سپرده شد. عبدالحسين جواهر كلام
* گشت وگذارى در سيزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران
سيزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب از 13 الى 23 ارديبهشت, در محل دائمى نمايشگاه هاى بين المللى تهران با حضور 1750 ناشر داخلى و خارجى برگزار شد. به حتم اين گونه همايش ها, در ايجاد محيطى صميمى و دوستانه براى اصحاب قلم و انديشه, بسيار مؤثر و مفيد است; به ويژه در كشورى مانند ايران كه به شدت نياز به گسترش فرهنگ كتاب و كتابخوانى دارد.
آقاى احمد مسجد جامعى, قائم مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى و رئيس سيزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران, محورهاى اساسى و سياست هاى كلى را در برپايى نمايشگاه كتاب, چنين برشمرده است: (ارتقاى كيفيت نمايشگاه و اهتمام در واگذارى بخش هاى مختلف به تشكل ها و ايجاد محيطى دوستانه و صميمى براى اهل انديشه و قلم, و تلاش در جهت حفظ دستاوردهاى انقلاب در قلمرو كتاب و ايجاد انگيزه و آشنايى مردم با كتاب و كتابخوانى, ارائه كارنامه تلاش يكساله اصحاب فرهنگ و هنر و معرفى ناشران نمونه و برتر كشور). (روزنامه ايران, 15/2/79, ص9)
امسال, نمايشگاه در فضايى به مساحت 3500 متر مربع, ويژه ناشران داخلى, برگزار شد. علاوه بر آن, بخش جديد كتاب هاى كمك آموزشى و آموزشى در سالن مستقلى با 107 ناشر در اين بخش فعاليت كرد. همچنين 150 ناشر كتاب كودك و نوجوان در سالنى با مديريت انجمن فرهنگى ناشران كتاب كودك شركت جستند و برنامه هايى, از جمله نشست با ناشران و تصويرگران كتاب كودك, برگزار كردند.
برپايى نشست هايى با حضور نويسندگان و مترجمان داخلى و خارجى, از ديگر برنامه هاى سيزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران بود.
حدود 430 ناشر از كشورهاى عربى و لاتين نيز حضور داشتند كه از اين تعداد 2700 ناشر لاتين و 179 ناشر عربى در نمايشگاه شركت كردند. امسال نمايشگاه كتاب تهران, با 40درصد افزايش حضور ناشران خارجى مواجه بود كه از اين ميان ناشران مصرى, حضور گسترده ترى داشتند و ناشران آلمانى پس از ده سال, در نمايشگاه شركت كردند. آمار كتاب هاى لاتين در بخش ارزى, 30هزار عنوان و در بخش ريالى 20هزار عنوان بود و تاريخ انتشار اين كتاب ها در بخش ارزى كتاب هاى لاتين از سال 98 و عربى از سال 97 بود.
از ويژگى هاى نمايشگاه امسال, برپايى سالن توسعه نشر بين المللى كتاب ايران است كه داراى بخش هايى چون نمايش كتاب هاى ايرانى (ترجمه يا تأليف شده به زبان هاى غيرفارسى) اطلاع رسانى از طريق اينترنت, همايش توسعه نشر بين الملل آثار ايرانى و معرفى ادبيات ملل مختلف جهان بود.
در بخش فعاليت هاى جنبى, با نامگذارى امسال به نام حضرت على(ع) سالن ويژه اى به منظور اجراى برنامه هايى به اين مناسبت اختصاص يافت و در آن بيش از 1100 عنوان كتاب در معرفى شخصيت امام على, 200 عنوان كتاب در موضوع غديرخم و 100 عنوان كتاب برگزيده در موضوع نهج البلاغه به نمايش گذاشته شد.
رئيس نمايشگاه بين المللى كتاب تهران در مصاحبه اى, برنامه هاى سالن اهل قلم را چنين شرح داد: (گفتگو درباره كتاب هاى برگزيده سال گذشته, تبادل نظر با نويسندگان ساير كشورها (به ويژه كتاب هايى كه در ايران منتشر شده اند) و بحث و بررسى درباره مولوى پژوهى ايران و كارنامه مولوى پژوهى از برنامه هاى اين بخش است). (همان)
نمايشگاه بين المللى كتاب تهران, امسال سالن مستقلى را به موضوع گفتگوى تمدن ها) اختصاص داد. عنوان اين سالن (گفتگوى تمدن ها در ساحت كتاب) بود. در اين سالن دوهزار و پانصد عنوان كتاب, عرضه و به نمايش گذاشته شد. در اين سالن, بخش ويژه اى به (گفتگوى اديان) اختصاص يافته بود.
امسال, دو بخش بانوان و دفاع مقدس, فعاليت چشمگيرى داشتند. در بخش دفاع مقدس, نويسندگان و صاحب نظران با برپايى نشست هايى به بحث و تبادل نظر پيرامون كتاب هايى در خصوص 20سال دفاع مقدس پرداختند. از تغييرات مهمى كه در نمايشگاه بين المللى كتاب تهران در سال جارى به چشم مى خورد, تأسيس نمايشگاه اطلاع رسانى مستقل با عنوان (نمايشگاه اطلاع رسانى و كتاب) بود. نمايشگاه صنعت چاپ در نمايشگاه امسال به شكل گذشته برپا نشد و دليل آن, برپايى نمايشگاه چاپ در اروپا و عدم حضور مديران چاپ در اين نمايشگاه بود.
به گفته آقاى مسجدجامعى, رئيس سيزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران, در
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة