نمايى از اصطلاح نامه اصول فقه
نخعى گلپايگانى سعيد
اصطلاح نامه اصول فقه, گروه اصطلاح نامه اصول فقه, واحد اصطلاح نامه علوم اسلامى, مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه) دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1378 ش, 3«403ص, رحلى. مقدمه
عصرى كه ما در آن زندگى مى كنيم, عصر گسترش سريع علوم و نشر اطلاعات علمى از طرق مختلف است كه از اين رو دستيابى به اطلاعات فشرده امرى ضرورى است كه بايد از زياده گويى و صرف وقت زياد براى يافتن مطالب جلوگيرى كرد.
در حال حاضر به جاى آن كه از مقالات مفصل و عبارات و واژه هاى مركب و طولانى استفاده شود, روش هايى از قبيل استفاده از چكيده نويسى, نمايه و اطلاعات گزيده به كار گرفته مى شود كه محققان ضمن آن كه از تازه ترين اطلاعات با خبر مى شوند, در وقت آنها صرفه جويى شده, به راحتى مى توانند به مطالب علمى مورد نظر خود دست يابند.
اصطلاح نامه (تزاروس) بهترين راه براى دريافت اطلاعات و تنظيم مناسب آنها است; به خصوص در صورتى كه اين اطلاعات انبوه به رايانه سپرده شود و از ساختار منظم اصطلاح نامه ـ كه با منطق كامپيوترى هم خوانى دارد ـ استفاده شود, سرعت و دقت ماشين را چند برابر كرده, از ريزش و يا كاهش اطلاعات مطلوب پيش گيرى مى كند. و پژوهش گران سريع تر و بهتر به اطلاعات مورد نياز خود دست خواهند يافت.
از مشهورترين اصطلاح نامه ها, اصطلاح نامه يونسكو (unesco thesaurus) (با ويرايش هاى مختلف) درباره اطلاعات علمى و فنى, اصطلاح نامه اريك (thesaurus of Eric) درباره تعليم و تربيت و در زبان فارسى, اصطلاح نامه هاى فرهنگى فارسى (اصفا) در مقوله هاى فرهنگى آموزش و پرورش, ارتباطات, اقتصاد, جامعه شناسى, جغرافيا, روان شناسى, كتابدارى, اطلاع رسانى و … است و اصطلاح نامه نظام مبادله اطلاعات (نما) كه ترجمه اصطلاح نامه اسپاينز است.
با توجه به گستردگى علوم اسلامى, ضرورت تدوين اصطلاح نامه در حوزه هاى مختلف علوم اسلامى, امر مشهودى بود كه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه) وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, در اين مسير نخستين قدم را پيش نهاد و تدوين اين پروژه بزرگ را پذيرفت.
هم اكنون اصطلاح نامه هاى علوم قرآنى, فلسفه اسلامى, كلام اسلامى به پايان رسيده و در دسترس پژوهشگران است. اصطلاح نامه هاى منطق, علوم حديث, اخلاق اسلامى و فقه نيز در حال تدوين است كه بزودى در اختيار علاقه مندان قرار خواهد گرفت. اصطلاح نامه اصول فقه نيز يكى ديگر از طرح هاى اين مركز است كه در سال 1378 در قالب كتابى عرضه شده است.1 اين طرح در واحد اصطلاح نامه علوم اسلامى به همت گروه اصطلاح نامه اصول فقه سامان يافته است. تعريف اصطلاح
اصطلاح (term) واژه يا عبارتى است كه در مواردى خاص, معناى كاملاً دقيق و محدود را بيان مى كند و يا ويژه علم, هنر, حرفه, تجارت يا موضوعى خاص باشد.2 در اصطلاح نامه, علاوه بر ثبت روابط اصطلاحات به برقرارى روابط ميان (كليدواژه ها) نيز پرداخته مى شود. تعريف كليدواژه
كليد واژه (keyword) كلمه مهمى از يك عنوان يا از يك متن است كه به عنوان اولين كلمه يك شناسه در نمايه سازى يا فهرست به كار برده مى شود. در عرف اطلاع رسانى, كليد واژه به اصطلاحاتى اطلاق مى شود كه از مدارك, عناوين كتاب, يا مقاله, چكيده و ديگر متون اطلاعاتى استخراج مى گردند و پايه نمايه سازى قرار مى گيرند. تعريف اصطلاح نامه
اصطلاح نامه 3, مجموعه اصطلاحات استاندارد, گزيده شده و نظام يافته اى است كه بين آنها روابط معنايى و رده اى, يا سلسله مراتبى برقرار است و توانايى آن را دارد كه موضوع آن رشته را با تمام جنبه هاى اصلى, فرعى و وابسته به شكل نظام يافته و به قصد ذخيره و بازيابى اطلاعات و مدارك و مقاصدِ جنبى ديگر عرضه كند4, و از نظر ساختارى, گنجينه واژگان كنترل شده و سازمان يافته در يك زمينه خاص مى باشد و حامل حداكثر اطلاعات با اقل ضايعات است.5
ساختار اصطلاح نامه اصول فقه
اين مجموعه در يك مقدمه 38 صفحه اى و سه بخش تدوين گرديده است: در مقدمه از تعريف اصطلاح نامه, اهداف كاربردى, تاريخچه و ويژگى هاى آن, فرق اصطلاح نامه با واژه نامه, لغت نامه, سر عنوان موضوعى و نمايه و مباحثى پيرامون اصطلاح نامه هاى انگليسى و فارسى, اصطلاح نامه علوم اسلامى در قسمت هاى مختلف و اطلاعات مفيد و سودمندى درباره اصطلاح نامه اصول فقه و … سخت رفته است.
بخش اول, نمايش الفبايى اصطلاحات است كه صفحات 39 تا 266 كتاب را به خود اختصاص مى دهد. در اين بخش, اصطلاحات پذيرفته شده به ساده ترين شيوه (الفبايى) به نمايش گذاشته شده است. بدين ترتيب مى توان با دانستن نام يك اصطلاح به جايگاه آن در اين علم پى برد.
آگاهى و پى بردن به اين روابط بين اصطلاحات, بسيار مفيد مى باشد و در واقع ظرافت اصطلاح نامه و سختى آن در همين بخش از كار است. در واقع اصطلاح نامه نويس با استمداد از تخصص خود, روابط6 منطقى بين اصطلاحات را ايجاد مى كند. در اين قسمت همراه هر اصطلاح مرجّح (اصطلاحى كه نسبت به مترادفات خود رجحان دارد) اصطلاحات رأس, وابسته اعم, اخص, غيرمرجّح, يادداشت دامنه7 و توضيح گر8 آورده شده است;
مانند: ادله
ى.د: مراد ادله احكام (مقابل اصول عمليه) مى باشد.
بج: ادله اجتهادى
ادله محرزه
اصل (دليل)
حجت (اصول)
دليل
دليل محرز
ا.ع: اصول فقه
ا.خ: ادله اربعه
ادله اولى
ادله ثانوى
ادله شأنى
ادله شرعى
ادله فعلى
ادله قطعى
ادله لبّى
ادله لفظى سيره
…
ا.و: حجت (لغت)
حجت (منطق)
حجيّت
سببيّت (امارات)
طريقيت
قواعد
مذاهب شريعت
مناسبت حكم و موضوع
نقض
در زير هر اصطلاح غيرمرجح, اصطلاح مرجح با علامت اختصارى (بك) آورده شده است.
مانند:
ادله اجتهادى
بك: ادله
اين ارجاع به اين معنا است كه (ادله) به عنوان اصطلاح متداول پذيرفته شده است, و اطلاعات مربوط به (ادله اجتهادى) را بايد ذيل (ادله) آورد.
اين بخش حاوى 5394 اصطلاح است: اصطلاحات غيرمرجح 2328 و 2310 اصطلاحات وابسته و 2390 اصطلاحات اخص 9.
بخش دوم, نمايش نظام يافته اصطلاحات است كه صفحات 265 تا 376 كتاب را به خود اختصاص داده است. اين بخش كه داراى شش رده اصلى مى باشد, از عام ترين اصطلاح تا خاص ترين آن به شيوه اى خاص رديف شده كه هر رده با يك تورفتگى نشان داده شده است. در زير هر رده, اصطلاحات مربوط به آن به صورت الفبايى آمده. در اين جا به تقسيمات شاخه هاى اصلى و فرعى علم اصول فقه يك جا مى توان دست يافت و دسترسى به تمامى اصطلاحات اين علم از طريق رده هاى اصلى و فرعى ممكن است, نه از طريق رديف الفبايى كه در بخش اول كاربرد داشت.
علايم اختصارى (بك) , (ا.ع) و (ا.خ) در اين بخش ديده نمى شوند. چون در اين جا اصطلاحات مرجح به كار رفته و مراتب تورفتگى نيز حاكى از محدوده اعم و يا اخص بودن است, و اصطلاحات مترادف و وابسته با نشانه هاى خاص خود نمودار مى گردد.
شش رده اصلى پذيرفته شده در اين اصطلاح نامه, به ترتيب عبارتند از: اجتهاد و تقليد, ادلّه, اصول عملى, تعارض و تعادل و تراجيح, مباحث الفاظ و ملازمات عقلى.10
اصطلاحات وابسته به علم اصول فقه به 19 اصطلاح مى رسد كه عبارتند از: احكام, اصوليون, اصول فقه مقارن, تاريخ اصول فقه, تدوين اصول فقه, رتبه اصول فقه, علوم مقدمى اصول فقه, فايده اصول فقه, فقه, قواعد اصولى قواعد فقهى, كتاب شناسى اصول فقه, كتب اصول فقه, مبادى اصول فقه, محمول اصول فقه, مسايل اصول فقه, مصنفين اصول فقه, موضوع اصول فقه, واضع اصول فقه.11
در اين بخش و بخش سوم (نمايش سلسله مراتبى) وجه منطقى تقسيمات يك موضوع با عبارت راهنما بيان مى گردد. علامت آن پرانتزى است كه ذيل اصطلاح و قبل از هر تقسيم مى آيد; مانند:
اصول فقه
اجتهاد و تقليد
اجتهاد (عام)
ا.و: اجتهاد در اصول عقايد
اجتهاد در اصول فقه
احكام اجتهاد
افتاء …
(به لحاظ عدم دليل منصوص)
اجتهاد (خاص)
بج: اجتهاد به راى
(به لحاظ زمان)
اجتهاد در عصر ائمه(ع)
اجتهاد در عصر تابعين
اجتهاد در عصر صحابه
(به لحاظ فعليت و عدم آن)
اجتهاد فعلى
ا.و: اجتهاد بالقوه
اجتهاد بالقوه
بج: اجتهاد بالملكه
ا.و: اجتهاد فعلى
بخش سوم: نمايش سلسله مراتبى (ترسيمى) است كه صفحات 375 تا 394 كتاب را به خود اختصاص داده است. در اين بخش فقط اصطلاحات حاكم و تابع (اعم و اخص) نمايش داده شده است و ساختار كلى علم از اعم به اخص به شكل درختى آمده, مراتب تورفتگى در ساختار رده اى 7 فاصله است كه هر تورفتگى با يك نقطه مشخص شده است, رده هاى اصلى هر اصطلاح را همراه با اخص هاى آن به سرعت مى توان بازيابى نمود. در اين جا نيز مانند بخش دوم, اساس منطقى تقسيمات يك موضوع با عبارت راهنما بيان گرديده و هيچ يك از علايم اختصارى كه در دو بخش قبل به كار مى رفت ديده نمى شود; مانند:
اصول فقه
. ادله
. . (به لحاظ اصول ادله)
. . ادله اربعه
. . . سنت (دليل)
. . . . خبر
. . . . به لحاظ تعداد راوى
. . . . . خبر واحد
. . . . . . خبر صحيح
. . . . . . . خبر صحيح قدما
در پايان كتاب, فهرستِ منابع و مآخذ (كتاب نامه) اصطلاح نامه اصول فقه كه بيش از 150 عنوان كتاب در ده صفحه آمده است و اطلاعات كتاب شناسى منابع اعم از نام كتاب, نام مؤلف, انتشارات, سال چاپ, دوره ذكر شده است. ويژگى هاى اصطلاح نامه اصول فقه
1. اولين اصطلاح نامه اصول فقه در حوزه فرهنگى عرب زبانان و فارسى زبانان است.
2. ساختار كلى اصول فقه را با توجه به نظرات مشهور اصوليون و توجه به اهداف اطلاع رسانى تنظيم و به نمايش گذارده است.
3. روابط بين اصطلاحات اصول فقه از جهت مترادف, اعم, اخص, و وابسته را تنظيم نموده است.
4. با طرح خاص اصطلاحات, مفاهيم اصول فقه را به ذهن خواننده انتقال مى دهد.
5. پژوهشگران را جهت تكميل پايان نامه ها, مقالات و كتاب هاى اصولى كمك و راهنمايى مى كند.
6. يكى از عمده ترين ويژگى هاى آن يارى رساندن به نمايه سازان در متون اصولى است.
7. با بررسى بخش نظام يافته از سوى عالمان و پژوهشگران بسامد پژوهش در رده هاى مشخص شده و مباحث متورم از مسايل و موضوعاتى كه نياز به تحقيق بيشتر دارد, متمايز مى شود.
8. بخش هاى ترسيمى و نظام يافته آن مى تواند در تدريس براى استاد و متعلم به كارآيد.
9. در تنظيم كتابخانه هاى تخصصى اصول فقه, بخش هاى نظام يافته و ترسيمى بهترين الگو است و به مراتب بهتر از روش هاى رده بندى جارى و مرسوم كتابخانه اى (كنگره و ديويى) جواب خواهد داد.
10. با استفاده از برنامه نرم افزارى, امكان طبقه بندى اطلاعات از مدارك و منابع اصول فقه فراهم مى شود تا دانشمندان و پژوهشگران بتوانند به سهولت و با دقت و سرعت مطالب مورد نظر خود را بر اساس ساختار منطقى اصطلاح نامه اصول فقه پى جويى نمايند.پى نوشت ها: 1. براى هر يك از اصطلاح نامه هاى مذكور, مستنداتى در دستور كار قرار گرفته كه پس از بازنگرى صاحب نظران به صورت فرهنگ نامه قابل عرضه و استفاده خواهد بود. 2.اصطلاح نامه كتاب دارى, پورى سلطانى, فروردين / و مقدمه اصطلاح نامه فلسفه اسلامى, ج1, ص54 و راستين, كتابخانه ملى ايران, تهران 1365 ش, ويرايش دوم. 3. اصطلاح نامه, معادل كلمه لاتينى تزاروس (thesaurus) است كه به واژگان نامه, گنج واژه و كنز اصطلاح نيز معروف است. ر.ك: مقدمه اصطلاح نامه فلسفه اسلامى, ج1, ص13. 4. درآمدى بر مبانى اصطلاح نامه علوم اسلامى, محمدهادى يعقوب نژاد, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, سال 1375. 5. ر.ك مقدمه اصطلاح نامه اصول فقه, ص9 و اصطلاح نامه فلسفه, ج1, ص13. 6. روابطى كه در اصطلاح نامه وجود دارد بر سه نوع است: 1ـ رابطه هم ارز (ترادف): اين نوع رابطه هم معنا بودن اصطلاحى را با اصطلاح ديگر بيان مى كند. علامت ارجاع به اصطلاح مرجح (بك) به معناى (به كار ببريد) است. در ذيل اصطلاح مرجّح علامت (بج) به معناى (به كار ببريد به جاى) است. 2ـ رابطه سلسله مراتبى: اين رابطه بيانگر رابطه كلى و جزئى (حالت جنس و نوع) كل و جزء و موردى يا مصداقى بين مفاهيم است; به نحوى كه حوزه علمى مورد نظر با شاخه ها و مباحثش به طور مرتب از كلى ترين اصطلاح تا جزئى ترين آن ترسيم مى گردد. در اصطلاح نامه اين نوع رابطه با دو علامت نشان داده شده است: الف. ا.ع: اين علامت نشانه اين است كه اصطلاحِ بعد از آن, دامنه اى وسيع تر از اصطلاح قبلى دارد; يعنى اعم است. ب. ا.خ: اين علامت نشان گر آن است كه اصطلاحِ بعد, محدوده كمترى از اصطلاح قبلى دارد; يعنى اخص است. 3. رابطه وابستگى: اصطلاحاتى كه از نظر مفهومى به هم نزديك هستند, به نحوى كه يا بين آنها پيوند بحثى وجود دارد و يا بين آنها تداعى معنايى برقرار است كه اطلاع از يكى بر عمق و دامنه اطلاع از ديگرى مى افزايد; ولى نمى توان بين آنها ترادف يا رابطه سلسله مراتبى ايجاد نمود. علامت اختصارى آن (ا.و) است. 7. يادداشت, دامنه توضيحى است كه هنگام انتخاب واژه به كار مى رود و موارد استعمال و كاربرد اصطلاح را معلوم مى كند. علامت اختصارى آن (ى.د) مى باشد. 8. توضيح گر در كلمات متشابه (مشتركات لفظى) كه داراى معانى متفاوت و شكل واحد مى باشد, بعد از اصطلاح مشترك و داخل پرانتز مى آيد تا مقصود از اصطلاح را بيان كند. مانند: مشتق (اصولى) مشتق (ادبى) 9.مقدمه اصطلاح نامه اصول فقه, ص25. 10. مقدمه اصطلاح نامه اصول فقه, ص82.
آراى نحوى سيوطى
علينقيان حسين
علم عربيت از نخستين علومى بود كه سيوطى سعى در فراگيرى و كسب آن نمود1, و بنابر گفته خود او (چهارمين علم از علوم هفتگانه اى است كه در آن به تبحر دست يافت.)2 وى در فراگيرى اين علم از اساتيد معاصرش در مصر بهره گرفت. مشهورترين و مؤثرترين آنها: تقى الدين ابوالعباس احمد بن محمد الشمنى (ت 872هـ) و محى الدين ابوعبداللّه محمّد بن سليمان الكافيجى (ت 879 هـ) بودند.
سيوطى در علم عربيت 32 كتاب نوشت3 كه اهم آن: همع الهوامع فى شرح جمع الجوامع, الاشباه و النظائر فى النحو, شرح شواهد مغنى اللبيب, و الاقتراح فى اصول النحو مى باشد. نيز آراى ديگرى كه معظم آنها از اقوال علماى پيش از او بوده, در دست است. امّا آيا در اين كتاب ها و آراى اديبانه او, چيزى يافت مى شود تا ادعاى سيوطى را مبنى بر [كسب] (تبحر در علم عربيت), به اثبات رساند؟
بررسى تأليفات و نظريات او پاسخگوى سؤال فوق خواهد بود. آنچه در اين مختصر مى آيد, معرفى مصنفات مذكور و سپس پاره اى از آراى وى است. در نگارش اين مقاله از تأليفات سيوطى و مقدمه هاى محققان آنها, نيز از تحقيق مفصل دكتر عدنان محمد سلمان در كتاب (السيوطى النحوى) استفاده نمودم.
كتابِ (الاشباه و النظائر فى النحو), مشتمل بر هفت فن است4:
يك. فن قواعد و اصول, كه جزئيات و فروع به آنها باز مى گردند.
اين قسمت كه بيشترين و مهم ترين بخش از كتاب است, بر حسب حروف معجم, نوشته شده است. سيوطى گويد: (اين گفتار را با استقصا, تتبع و تحقيق [فراوان] نگاشتم و در آن مفصلاً سخن رانده ام. در ذيل هر قاعده اى, آنچه مورد گفتگو, تحرير, نكته, اعتراض, انتقاد, جواب و اشكال علماى عربى بود, آوردم و آن قواعد را به آيات قرآنى, احاديث, ابيات شعرا, و اصطلاحات [رايج] آنها, زرنگار كردم و با نكاتى [بس سودمند], زيور دادم و آنها را به زينت نفائس, آراستم.)
دو. فنِ ضوابط, استثنائات و تقسيمات; كه شامل چند باب مى شود.
سه. فن طرح برخى از مسائل مبنى بر بعضى ديگر.
چهار. فن جمع و فرق.
پنج. فن معما, چيستان, مناظره و ممتحنات.
شش. فن مناظرات, مجالسات, مذاكرات, مراجعات, محاورات, فتاوا, واقعات, مراسلات و مكاتبات.
هفت. فن افراد و غرائب.
سيوطى گويد: (هر فن را به يك نام خواندم و يك خطبه (پيش گفتار) به آن اختصاص دادم تا هر كدام از آنها يك تأليف واحد شود. و مجموعه آنها, همان كتاب الاشباه و النظائر شد. همان كتابى كه [براى كسب آن] سفرها بايد كرد, و مردمان در تحصيل آن رقابت ها خواهند نمود.)
سيوطى دست مايه كتابش را ـ كه مشتمل بر هفت فن پيش گفته است ـ از كتب ادبى پيش از خود فراهم نموده است; به طورى كه منابعى كه خود به آن تصريح مى كند بالغ بر 278 تأليف مى شود. همه اين منابع را دكتر عبدالعال سالم مكرم, طى فهرستى ـ كه خالى از نقصان نيست ـ در [مقدمه] كتاب (الاشباه و النظائر) آورده است. مهم ترين آن مصادر به قرار زير است:
1. كتاب هاى زجّاجى; [شامل]: الجمل, الامالى, اللامات, مجالس العلماء.
2. كتب ابوعلى فارسى: الاغفال, التذكرة, البغداديات, القصريات.
3. كتاب هاى ابن جنى: الخصائص, سرالصناعة [الاعراب], المحتسب, الخاطريات.
4. مؤلفات زمخشرى: المفصل, الأحاجى, الفائق, الكشاف.
5. مصنفات علم الدين السخاوى: سفر السعادة, المفصل فى شرح المفصل, تنوير الدياجى فى شرح الأحاجى.
6. مؤلفات ابن مالك: التسهيل و شرحش, العمده و شرح آن, الكافيه و الشافيه و شرحش.
7. كتب ابوحيان: الارتشاف, التذييل و التكميل فى شرح التسهيل, نهاية الاعراب فى علمى التصريف و الاعراب.
8. كتاب هاى ابن هشام انصارى: المغنى, حواشى التسهيل, شرح شذور الذهب, التذكره, موقظ الوسنان و موقد الاذهان, شرح اللمحة البدرية.
9. كتب ابوالبركات بن الانبارى: الانصاف, نزهة الالباء.
10. الاصولِ ابن سراج.
11. شرح المفصل, از ابن يعيش.
12. شرح المفصل, از علم الورقيِ اندلسى.
13. البسيط, از ابن العلج.
14. البسيط, از ركن الدين استرآبادى.
15. المقرب, از ابن عصفور.
16. المغنى, از ابن فلاح.
17. التبيين, از عكبرى.
18. التذكرة, از ابن الصائغ.
19. التذكرة, از ابن ام مكتوم.
20. التعليقه على المقرب, از ابن النحاس.
21. شرح الجمل, از ابن عصفور.
22. الغرّة, از ابن الدهان.
كتاب الاشباه و النظائر از مراجع نحوى مهم به شمار مى رود …. بسيارى از متونى كه سيوطى آن را درج و نقل كرده, از كتبى است كه به دست ما نرسيده است. مثل (تذكرة) از ابوعلى, (تذكرة) از ابن هشام, (المغنى) از ابن فلاح, و (البسيط) از ابن العلج.
امّا كتاب (همع الهوامع فى شرح جمع الجوامع) در حقيقت شرح كتاب موجز او يعنى (جمع الجوامع) است كه سيوطى در توصيف آن چنين گفته:
در علم عربيت, ما را كتابى است كه جامع همه مسائل است. هيچ مطلب خُرد و بزرگى در آن فرو گذاشته نشده است; مگر آن كه آن را بر شمرده است … در جمع آورى آن از حدود صد كتاب, بهره بردم. پس تعجبى نيست كه آن را جمع الجوامع خواندم چرا كه جامع مسائل و اختلافات [ادبى ـ نحوى] است و بس خوش تركيب است و موجز; نيز خلاصه دو كتاب التسهيل و الارتشاف را هم با مطالبى فزون در بر دارد. بلكه از آن دو در انسجام, برترى دارد و قريب الذهن است.5
سيوطى كتاب همع الهوامع را در قالب چند مقدمه و هفت مقاله, تأليف نموده است. در مقدمات آن, به تعريف كلمه و انواع آن, كلام و كلمه, جمله و قول, اعراب و بنا, منصرف و غيرمنصرف, نكره و معرفه و انواع آن پرداخته است.
مقاله اول, شامل اصول (مرفوعات) و نواسخ است.
مقاله دوم, درباره فضلات (منصوبات) مى باشد.
مقاله سوم, شامل مجرورات و مجزومات و ادوات تعليق غير جازم و ما بقى حروف معانى است.
مقاله چهارم, در مورد عوامل, يعنى فعل, اشتغال و تنازع است.
مقاله پنجم, شامل توابع و صورت هاى تركيب اعرابى, مانند اخبار, حكاية تسميه و ضرورت هاى شعرى مى شود.
مقاله ششم, أبنيه.
مقاله هفتم, در تغييرات كلمات مفرد, مانند زيادت, حذف, ابدال, نقل و ادغام, و در پايانْ مباحثى پيرامون خط.6
همان طور كه آمد سيوطى مطالب اين كتاب را از حدود صد كتاب, جمع آورى و اخذ كرده و خلاصه دو كتاب: التسهيل از ابن مالك و ارتشاف الضّرَب از ابن حيان نيز در آن مندرج است. در فهرستى ناقص كه دكتر عبدالعال سالم مكرم در تحقيق كتاب همع الهوامع تهيه كرده اين كتاب ها به 145 مى رسد كه اهم آنها از اين قرارند:
1. ارتشاف الضرب (از ابن حيان);
2. التسهيل (از ابن مالك) و شرح آن از خود او;
3. شرح التسهيل از ابن حيان;
4. المغنى (ابن هشام);
5. الافصاح بفوائد الايضاح (از ابن هشام الخضراوى);
6. البديع, از محمد بن مسعود الغزنى;
7. النهايه ابن الخباز.
كتاب همع الهوامع شامل كليه مسائل مطرح در صرف و نحو و شواهد آن بوده و آراى جمهور علماى عربيت از قديم و جديد در آن آمده است. تعداد شواهد در اين كتاب به عدد 1821 مى رسد; حال آن كه اين تعداد در ارتشاف الضرب 1387 شاهد است.
اما كتابِ ديگر سيوطى به نام شرح شواهدِ مغنى اللبيب است. در چاپى كه توسط دكتر مازن المبارك و استاد محمدعلى حمداللّه فراهم آمده, اين ابيات به 1200 مى رسد. سيوطى شواهد را بر اساس همان ترتيب مغنى شرح كرده است. در ديباچه كتاب درباره روش كار خود چنين مى گويد: (در وهله اول, بيت مورد استشهاد آورده مى شود; سپس نام شاعر و علتى كه آن قصيده براى آن سروده شده; به دنبال آن و به جهت استحسان, ابيات ديگرى از قصيده مى آيد و در پى آن شرح مشكل و غريب و ديگر استشهادات عربى, نكات شعرى و ديگر فوائد آمده و سپس شرح حال سراينده آن ذكر مى شود ….)
سپس سيوطى منابعى را كه در تدوين كتاب از آن بهره برده نام مى برد; شامل دوّاوين شعرا, كتب مختارات, كتب ادب مرجع, ايام العرب, تذكره هاى شعرا و رجال, نيز (شروح ابيات سيبويه) از ابن سيرافى, اعلم [الشنتمرى] و زمخشرى و كتاب (شرح شواهد الايضاح) از ابن يسعون, و (شروح شواهد الجمل) از خضراوى و بطليوسى و تدمرى; همچنين كتاب (المقاصد النحويه فى شرح شواهد شرح الألفيه) از عينى و اماليِ ابن الشجرى و نوادر ابوزيد و ابن الاعرابى و اماليِ قالى و اماليِ ثعلب (مجالس ثعلب) ….
امّا كتاب (الاقتراح فى علم اصول النحو) را سيوطى در چند مقدمه و هفت مقاله,قرار داده است. در مقدمات آن, ده مسئله ذكر مى كند:
1. اصول النحو; 2. تعريف نحو; 3. تعريف زبان / لغت; 4. تناسب الفاظ با معانى; 5. ادله نحوى; 6. حكم نحوى; 7. تقسيم بندى حكم نحوى از جهات ديگر; 8. تعلق حكم نحوى; 9. بيان واسطه بين عربى و عجمى; 10. تقسيم الفاظ به واجب, ممتنع و جائز.
آن هفت مقاله شامل سماع, اجماع, قياس, استصحاب, ادله مختلف, تعارض و تراجيح مى شود.
مؤلف ماده كتاب را از (لمع الأدله) و (الاغراب فى جدل الاعراب) از ابوالبركات بن انبارى و از خصائص ابن جنى فراهم آورده است. همچنين روايات از اصول ابن سراج, تذكره ابوحيان, تفسير ابن ابى حاتم رازى, ثمار الصناعةِ ابى عبداللّه الحسن بن موسى الجليس, شرح التسهيل از ابوحيان و الممتع ابن عصفور, به آن كتاب افزون نموده است.
كتاب الاقتراح, جامع گفتارها درباره اصول نحو است كه قبل از سيوطى در كتاب مختلف, پراكنده بوده است.
اين كتاب ها و ديگر كتب نحوى سيوطى, حافظ بسيارى از متون نحوى آن زمان بودند. چه, برخى از منابع آن متون كه سيوطى آنها را نقل كرده از ميان رفته اند. اگر همه آن اصولى كه سيوطى كتاب هايش را بر آن بنا نهاد, (منقول) باشد, باز از ارزش علمى و تاريخى آن كتب نمى كاهد. چرا كه سيوطى در تدوين مسائل ادبى و كليه آراى علماى ما قبل از خود و ترتيب و دسته بندى نيكوى آنها, مقام بلندى دارد و بر همگان مقدم است و كسى منكر اين فضل نشده است.
امّا خود سيوطى با آن كه بناى كتاب هايش بر تأليفات متقدمان است, همواره دأب او بر مباهات ورزيدن و بديع خواندن آثارش است و همواره آنها را كامل تر, وافى تر, نيكوتر و شكوهمندتر از تأليفاتى مى داند كه از آنها نقل كرده است. مثلاً در جمع الجوامع مى گويد: (اين ترتيبى است بديع و بى سابقه كه به روش كتب اصولى اتخاذ كرده ام.)7
و در حاشيه اش بر مغنى اللبيب به نام (الفتح القريب) گويد: (آن كتاب را به طرزى به فوائد, غرائب, زوائد و نوادر قرين ساختم كه اگر شخصى غير از آن را طلب كند, هيچ بهره اى نخواهد برد.)8 در اقتراح نيز مى نويسد: (هيچ قريحه و ذوقى به مانند آن نيست و هيچ كس به شيوه آن عمل ننمود; علمى است كه در روش بى سابقه است. آن چيزى جز علم اصول نحو نيست.)9
اگر كسى مدعى شد كه سيوطى در تأليفاتش كارى جز جمع, تبويب و دسته بندى نكرد, سخنى غلوآميز گفته است. كليه آراى نحوى سيوطى گزينشى و برگرفته از اقوال علماى عربيت ماقبل از خود است. نمونه هايى كه خواهد آمد, از كتاب همع الهوامع است كه بيانگر اين نكته مى باشد:
1. فى الاسماء قبل التركيب ثلاثه اقوال: أحدها ـ و عليه ابن الحاجب ـ انها مبنية … الثانى: انها معربة … و الثالث: أنها واسطة لا مبنية و لا معربة … و هذا هو المختار عندى تبعاً لأبى حيان. (الهمع 1/19)
2. فى اعراب الأسماء السته اثنا عشر مذهباً احدها ـ و هو المشهور ـ أنّ هذه الاحرف نفسها هى الاعراب و انها نابت عن الحركات … الثانى ـ و هو مذهب سيبويه و الفارسى و جمهور البصريين ـ … انها معربه بحركات مقدرة فى الحروف و أنها أتبع فيها ما قبل الآخر للآخر … المذهب الثالث: انها معربة بالحركات التى قبل الحروف و الحروف اشباع و اصحها الثانى. (الهمع 1/38)
3. و ليس الاعراب فى المثنى و الجمع بمقدرة قبلها أو فيها أو دلائل أو بالبقاء و الانقلاب خلافاً لزاعميها. (الهمع 1/47 ـ 48)
4. اذا اجتمعت النون علامة الرفع فى المضارع المسند الى واو الجماعة او ألف الاثنين أوياء المؤنثة المخاطبه مع نون الوقايه (جاز الفك و الادغام و الحذف و الاصح انها المحذوفة) و هو مذهب سيبويه و رجحه ابن مالك و ذهب اكثر المتأخرين الى ان المخدوفة نون الوقايه, و عليه الاخفش الاوسط و الصغير و المبرد و ابوعلى و ابن جنى. (الهمع 1/51 ـ 52)
5. المنادى النكرة المقصودة آخر المعارف السبعة (و الاصح ان تعريفه بالقصد كما صححه ابن مالك, و ذهب قوم الى أن تعريفه بأل محذوفة. (الهمع 1/54 ـ 55)
6. اذا اجتمعت نون الاناث و نون الوقاية جاز حذف احداهما فى ضرورة الشعر, نحو (فَلَيْنى) و ذهب المبرد الى ان المخذوفة نون الوقاية, و هذا هو المختار عندى. و رجحه ابن جنى و الخضراوى و ابوحيان و غيرهم. و حكى صاحب البسيط الاتفاق عليه. و قال سيبويه: هى نون الاناث …. (الهمع 1/65)
7. فى جواز تقديم الظرف و الجار و المجرور المتعلق بالصلة على الموصول مذاهب احدها: المنع مطلقاً, و عليه البصريون و الثانى: الجواز مطلقاً, و عليه الكوفيون, و هو اختيارى للتوسع فيهما; و الثالث: الجواز مع ال اذا جرّت بـ (من) … و عليه ابن مالك. (الهمع 1/88)
8. ايّ الموصولة المضافة المخدوف عائدها فى نحو (سلّم على ايهم افضل) تبنى حينئذٍ على الضم عند سيبويه … و المختار وفاقاً للكوفيه و الخليل و يونس, اعرابُها. (الهمع 1/90)
9. نزد نحويون حرف باء در مثل (بحسبك درهم) زائد است و حسبك مبتدا است, سيوطى در اين باره مى گويد: و المختار وفاقاً لشيخنا الكافيجى انه خبر. (الهمع 1/93)
10. فى رافع المبتدأ و الخبر اقوال: فالجمهور و سيبويه على ان رافع المبتدأ معنوى و هو الابتداء … و رافع الخبر المبتدأ … و قيل: العامل فى الخبر هو الابتدإ … و قيل: العامل فيه الابتداء و المبتدأ معاً … و ذهب الكوفيون الى انهما ترافعا, فالمبتدأ رفع الخبر و الخبر رفع المبتدأ … و هذا المذهب اختاره ابن جنى و ابوحيان و هو المختار عندى …. (الهمع 1/94 ـ 95) …
از آنچه گذشته بر مى آيد كه روش سيوطى در تأليفاتش, مبتنى بر جمع, نقل, ترتيب و تبويب است. و روش نحوى او غالباً بر اساس اختيار اقوال و آراى نحويان متقدم است. همچنين در بسيارى از مواقع از آرا و اصول نحوى بصريون پيروى نموده است.
سيوطى در جمع آورى مطالب كتاب هايش و تقسيم بندى, تبويب و ترتيب آن ـ به بهترين شيوه ـ از ديگران برتر و مقدم است . اختيار و گزينش آراى نحويون متقدم دليل بر احاطه كامل او نسبت به مسائل نحوى است.پى نوشت ها * اين نوشتار, برگردان مقاله (السيوطى النحوى) نوشته دكتر محمد احمد الدالى است كه در مجله (مجمع اللغة العربية بدمشق) شماره ربيع الآخر 1431 هـ/اكتبر 1992م درج گرديده است. (مترجم) 1. الاشباه و النظائر, طبع مجمع اللغة العربية, دمشق, 1/1. 2. حسن المحاضرة, 1/378. 3. مقدمه محقق الاشباه و النظائر, طبع المجمع, ص23. 4. الاشباه و النظائر, 1/7 ـ 9. 5. همع الهوامع, طبع مصر, 1/2. 6. همان, 1/3. 7. همان, 1/3. 8. شرح شواهد مغنى اللبيب, ص2. 9. الاقتراح, طبع استانبول, ص2.
نقدى دوباره بر انوار پراكنده
فاطمى سيد حسن
انوار پراكنده, ج1, محمّدمهدى فقيه محمّدى, تهران, انتشارات سيف, چاپ دوم, 1378, 610ص.
آقاى محمّد محمّدى از پرنويسانى است كه تاكنون چند اثر در مورد امام زادگان و شخصيت ها نگاشته و بنا دارد كتاب هاى فراوان ديگرى نيز در اين موضوع بنويسد; به گونه اى كه (دائرة المعارف مفصل بقاع متبركه) به 45 جلد مى رسد. آنچه پيش رو داريد بررسى جلد نخست آن است.
نظر به گستردگى كار نويسنده, و اين كه احتمال دارد اين دائرة المعارف يكى از منابع تحقيق قرار گيرد, لازم است با دقت كامل به نگارش درآيد. امّا متأسفانه نگارنده چنين دقتى را در اين اثر نمى بيند.
اين جانب در مجله آينه پژوهش شماره 51, بسيار محترمانه ضمن معرفى كتاب, نمونه هايى از ضعف ها و لغزش هاى كتاب را يادآور شدم, تا نشان داده شود تجديد نظر در اين متن ضرورت دارد و يا از چاپ مجدد آن, خوددارى شود. امّا متأسفانه كتاب بار ديگر با همان لغزش ها و بدون تجديد نظر به چاپ رسيد.
براى اين كه عدم اتقان محتواى اين اثر, بيشتر روشن شود, پاره اى ديگر از لغزش هاى آن را يادآور مى شويم.
1. در صفحه 238 آمده است كه تاريخ تولد و وفات على بن جعفر(ع) در هيچ يك از كتب تاريخ, رجال و انساب تصريح نشده است. امّا چند صفحه بعد, در صفحه 245 از قول مجلسى اول در شرح كتاب (من لايحضره الفقيه) فوت اين امامزاده را سال 252 ق نقل مى كند.
2. در صفحه 479 فاصله بقعه امام زاده ابواحمد ميانى (واقع در نزديكى شاه سيدعلى) با على بن جعفر حدود يك كيلومتر نوشته شده است; در حالى كه محل دفن اين دو امام زاده چند كيلومتر با هم فاصله دارند.
3. در صفحه 284 ارتفاع گنبد امام زاده ابراهيم (واقع در خيابان چهارمردان, نزديك گلزار شهدا) شش متر ثبت شده است; در حالى كه ارتفاع آن حدود سه متر است; چنان كه گنبد على بن جعفر 30/3 متر ضبط شده است.
4. در صفحه 287 محل دفن شاه احمد قاسم در نزديكى دروازه جنوبى قم و كمى بالاتر از مرقد منسوب به على بن جعفر(ع) ثبت شده است. اين در حالى است كه اكنون به خاطر گستردگى شهر, محل دفن اين امام زاده در شرق قم قرار گرفته است. گويا منشأ چنين اشتباهى اين بوده كه اين مطلب از روى كتاب هايى نوشته شده است كه در زمان تأليف آنها قم كوچك بوده و مرقد شاه احمد بن قاسم در جنوب شهر قرار داشته است.
از سوى ديگر تعبير (كمى بالاتر) نشان مى دهد كه اين امام زاده و على بن جعفر نزديك هم دفن شده اند; در حالى كه فاصله زيادى با هم دارند.
در صفحه 290 نيز از قبرستان مالون (محل دفن شاه احمد قاسم) نام مى برد كه محل آن را جنوب غربى قم بيان مى كند!
5. در صفحه 475 تصويرى از جنوب بارگاه امام زاده سيدعلى چاپ شده, امّا در ذيل آن آمده است: (نمائى از ايوان و كفشكن شمالى بقعه).
6. در جاى جاى كتاب, اشعارى در مدح امام زادگان آمده; به ويژه اگر اين اشعار در بارگاه آنان به صورت گچ كارى يا با كاشى نوشته شده باشد. در مدح حضرت معصومه(س) نيز چند قصيده ذكر شده است. امّا از قصيده اى بسيار زيبا در مدح آن حضرت غفلت شده كه جا داشت دست كم به آن اشاره مى شد. اين قصيده كه در اطراف صحن عتيق با كاشى نوشته شده است, در مدح حضرت و توصيف گنبد طلا و … است و جمع اعداد هر مصراع آن (بر اساس شمارش حروف ابجد) 1218 يعنى سال تذهيب گنبد است. قصيده اين گونه آغاز مى شود:
اين قبه, گلبنى است به زيور برآمده
يا پاك گوهرى است پر از زيور آمده
اين دوحه اى است كامده از جنّت العلا
يا كوكبى است سعد منور آمده
اين قصيده در كتاب تاريخ قم تأليف محمدحسين ناصر الشريعه (از منابع تحقيق نويسنده انوار پراكنده) صفحه 84 ـ 81 آمده است.
7. نويسنده در صفحه 479 با تعبير (مرحوم) از حجةالاسلام مدرّسى طباطبايى (صاحب آثار متعدد در تاريخ قم) ياد كرده است; در حالى كه وى اكنون حيات دارد و در امريكا زندگى مى كند.
8. در صفحه 529 دو تصوير از بقعه سيده صفورا آمده; امّا زيرنويس آنها جا به جا چاپ شده است.
9. در صفحه 530 آمده كه در قم دو امام زاده به نام (شاه زاده ابراهيم) شهرت دارند:
يكى در خيابان امام زاده ابراهيم مدفون است و محل دفن ديگرى در گلزار شهدا جنب بقعه منسوب به على بن جعفر است.
روشن است كه گلزار شهدا در يك طرف خيابان است و امام زاده ابراهيم در طرف ديگر.
10. در صفحه 245 محل بقعه منسوب به على بن جعفر(ع) قبرستان (درب بهشت) ياد شده است. در حالى كه اين قبرستان در طرف جنوب خيابان است و بقعه امام زاده در طرف شمال خيابان مى باشد. چه بسا در گذشته, قبرستان هاى دو طرف خيابان, يكى بوده و به (درب بهشت) شهرت داشته است; امّا اكنون چنين نيست و تذكر آن لازم بود.
11. اطلاعات ما از امام زاده ناصرالدين, بسيار اندك است. ندانستيم نويسنده در صفحه 330 از كجا نام فرزند و چند تن از نوادگان اين امام زاده را به دست آورده و محل دفن يكى از آنها را پايين پاى حضرت معصومه(س) معرفى مى كند؟!
12. اين جانب به خاطر دارم كه چند سال پيش, بقعه امام زاده ناصرالدين به طور كامل تخريب و بناى جديدى ساخته شد. امّا نويسنده در صفحه 331 اظهار مى دارد كه اين بقعه از آثار قرن دوازدهم يا اواخر دوره صفويه است. تصوير چاپ شده از بقعه نشان مى دهد كه اين گزارش مربوط به زمانى مى شود كه ساختمان جديد بنا شده است. حتى از آن قسمت كاشى كارى كه بازسازى ساختمان به سال 1369 ش ثبت شده, تصويربردارى و چاپ شده است. نيز گزارش شده كه ضريح كنونى در سال 1370ش بر سر مزار, نصب گرديده است.
مايه شگفتى است كه در ادامه, اظهار مى دارد كه گنبد و دو گلدسته بارگاه, بدون كاشى كارى باقى مانده و از افراد خيّر تكميل آنها را درخواست كرده است. امّا دقت نكرده كه در گلدسته ها و گنبد, آهن آلات به كار رفته كه در قرون گذشته در ابنيه از آهن استفاده نمى كردند!
13. ذيل تصوير 29 مى خوانيم: (نمائى از گنبد و گلدسته ها و مدخل اصلى به روضه مطهّر شاهزاده ناصرالدين) در حالى كه گنبد و گلدسته ها در تصوير نيست. از اين گذشته ندانستيم مدخل فرعى بقعه كجاست كه اين مدخل, مدخل اصلى است؟ مرقد داراى دو در نزديك هم است و هر دو در تصوير نمايان است.
14. در سر تا سر كتاب, از كتاب تاريخ قم مطالبى نقل مى شود. بر اساس منابعى كه در پايان كتاب آمده, سه اثر به نام (تاريخ قم) از نويسنده هاى متفاوت جهت تدوين, استفاده شده. امّا در موارد متعدد از قرائن نمى توان به دست آورد كه مراد نويسنده كدام (تاريخ قم) است.
15. در صفحه 571 محل بارگاه امام زاده سيدجمال الدين در كنار راه شوسه (راه شنى) اراك بيان شده. در حالى كه ساليان دراز است كه اين راه, آسفالت شده است.
16. در صفحه 97 مى خوانيم: (علامه امينى در كتاب اعيان الشيعه مى نويسد….) علامه امينى كتابى به نام اعيان الشيعه ندارد. (در صفحه 99 نام نويسنده كتاب, صحيح ذكر شده است.)
در خور توجّه است كه چه بسا ايرادات وارد به اين كتاب, در زمان ما جزئى و غيرقابل اعتنا تلقى شود; امّا اگر قرن هاى آينده را در نظر بگيريم, اين لغزش ها مهم جلوه خواهد كرد. مثلاً وقتى در زمان ما محل بقعه امام زاده شاه احمد قاسم در جنوب قم ثبت مى شود, آيندگان مى پندارند كه در زمان ما شهر قم آن قدر كوچك بوده كه محل اين بارگاه در جنوب اين شهر به حساب مى آمده است.
يا اين كه وقتى محل دفن امام زاده ابراهيم (واقع در خيابان چهارمردان) گلزار شهدا معرفى مى شود, خوانندگان در ده ها سال بعد خواهند پنداشت كه در زمان ما گلزار شهدا آنقدر وسيع بوده كه تا محل دفن امام زاده ابراهيم را فرا مى گرفته است و خيابانى كه بقعه اين امام زاده را از گلزار شهدا جدا كرده, پس از عصر ما كشيده شده است.
آيا براى آيندگان اين ابهام پديد نخواهد آمد كه جمهورى اسلامى كه مدعى است در چند سال نخستين پس از پيروزى انقلاب اسلامى براى دور دست ترين روستاها جاده آسفالت كشيده, چطور راه اصلى قم ـ اراك را پس از سال ها آسفالت نكرده است؟!
در پايان, يادآورى مى شود كه (دائرة المعارف) ناميدن اين گونه آثار, نه تنها سبب اهميت يافتن آنها نمى گردد, بلكه باعث مى شود (دائرة المعارف) مفهوم و جايگاه خود را از دست بدهد.
اميد است اين برادر عزيز به جاى نوشتن كتاب هاى فراوان, آثار كمتر و با دقت بيشتر بنويسد كه هم ديگران از آنها بهره مند گردند و هم ذخيره اى براى آخرت او باشد.
نگاهى به دو نسخه خطّى
عاطفى حسن
در دو ديوان خطّى كمال الدّين اسماعيل اصفهانى كه در اختيار نگارنده سطور مى باشد, قطعات و ابياتى ديده مى شود كه در نسخه چاپى مرحوم دكتر حسين بحرالعلومى ـ كه (جمعاً براى تصحيح به 28 نسخه مراجعه شده) ـ وجود ندارد, يا ابيات آنها كامل نيست و يا در برخى موارد ضبط اين دو نسخه بهتر از نسخه چاپى است.
الف. نسخه كهن تر كه تاريخ كتابت آن 837 هـ.ق است و در حاشيه ديوان كمال, اشعار ظهير فاريابى و انورى نقل شده, نسخه اى است نفيس با جدول بندى مذهّب و بسيار كم غلط و به خطّ نستعليق, و (اوّل و آخر اين كهنه كتاب افتاده است.) اين نسخه قبلاً در كتابخانه جدّم, آيت اللّه محمّد غروى كاشانى بوده, بنابراين با علامت اختصارى (غ) مشخّص گرديد.
ب . نسخه ديگر بدون تاريخ كه با توجّه به نوع كاغذ و جدول بندى مذهّب و سر لوح آغاز, ظاهراً از اواخر قرن نهم هجرى است كه نسخه زيبايى است با خطّ نستعليق خوش و كاغذ ترمه; ولى از نظر دقّت و صحّت در استنساخ مانند نسخه قبل نيست, امّا قطعات و ابيات بيشترى دارد و نسخه اى كامل است و با علامت اختصارى (عا) (جزء نخستين كلمه عاطفى) ذكر مى شود. اين هر دو نسخه در فهرست (نسخه هاى خطّى) دفتر هفتم ـ صفحه 733 ـ سال 1353 و دفتر يازده و دوازده ـ صفحه 951 ـ نشريه كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران, سال 1362 معرّفى شده است.
در مقابله اين دو نسخه با ديوان چاپى اختلافاتى در ضبط ابيات و تعداد آنها ديده شد, كه در اين جا تنها به نقل اشعار و قطعاتى كه در نسخه چاپى نيست, اكتفا مى كنيم:
اشعار منقول از نسخه (عا) كه در ديوان چاپى كمال الدّين اسماعيل طبع دكتر بحرالعلومى نمى باشد:
بشنو از من ماجراى حال من
زان كه افتادست كار نادرم
نيك آگاهم ز حال مدرسه
گر چه من نى مشرفم, نى ناظرم
جمله مرسومات ما در صبح بود
هست همچون روز روشن ظاهرم
موجب تأخير آن معلوم نيست
راستى را, زان معلّق خاطرم
بارها گفتم تقاضايى كنم
عزّت النّفس است الحق زاجرم
رتبت آخر بود حدّ كمال
من كمالم زان به رتبت آخرم
دخل عمرم خرج شد در انتظار
گر چه من بر صبر كردن ماهرم
بيش از اينم دستگاه صبر نيست
فى المثل گر خود اديب صابرم
***
اى حديثت شفاى بيماران
روى خوب تو پشت غمخواران
اى به تو پشت مكرمت شد راست
گه گهى يادى از نگونساران
نه من آنم كه برگزيد مرا
دولتت از ميان بسياران؟
نه چو كلك تو نظم در كردى
بودمى من ز جمع همكاران؟
گر چه امروز عار اصحابم
بوده ام روى زمره ياران
لطف با خستگان زيادت كن
زانكه عام است لطف دلداران
چه تفاوت خراب و آبادان
ابر را در اضافت باران
به ركاب و قدم طمع نكنم
كه ندارم دماغ جبّاران
پرسش عادتى دريغ مدار
بر زبان كسان ز بيماران
باد بيدار دولت تو و خود
كى بود خفته بخت بيداران
***
صدر منعم كه در زمانه چو تو
نبرم ظن كه نامدارى هست
در نهاد تو مجتمع گشته ست
آنچه در هر بزرگوارى هست
از سر كلك تو شكسته شدست
هر كجا در جهان نگارى هست
تا خرد روضه هاى خلق تو ديد
مى نگويد كه نو بهارى هست
جود تو گفته با هنر هر دم
كه بگو: خدمتيّ1 و كارى هست؟
خدمت تست مقصد آن كس
كش به كوى هنر گذارى هست
در دل من نشاط خدمت تست
تا چنين است روزگارى هست
خود نگويى ز روى لطف مرا
اندرين شهر دوستارى هست؟
هر كسى را ز فاضلان جز من
اندرين ملك, كار و بارى هست
من چنين خوار و مى زنم لافى
كه مرا نيز اعتبارى هست
هر كه پرسد كه پيش خواجه ترا
خدمتى هست, گويم آرى هست
اندرين شهر از خواص و عام
جز من آخر گناهكارى هست
با من اين بى عنايتى ها چيست؟
جايى از من مگر غبارى هست
نيك سرگشته ام ز حالت خويش
خنك آن را كه اختيارى هست
باز پرس از جهانيان كه فلان
از همه كار بر كنارى هست
با قفاى جفاى چرخ چو من
باللّه ار هيچ سازگارى هست
گويى از بهر خشم بخت من است
هر كجا در زمانه خوارى هست
گشت بر اهل علم مستولى
هر كجا رند و خاكسارى هست
هر كه چون روزگار گشت دو رنگ
هر كسى را ازو شمارى هست
لگد اين و آن خورد ناچار
چون زمين هر كه را وقارى هست
حقّ من مى برد خر جلبى
كه دُر2 و سيم و زرش بسيارى هست
ور تقاضا كنم ازو در حال
يا دو سرهنگ يا سوارى هست
غم كارم بخور كه هر كس را
نام و ننگى و خصم و يارى هست
جهل ار چند نيك بر كار است
فضل را نيز حق گزارى هست
هنر و جهل خود برابر گير
اعتبارى به شرح بارى هست
گر ز من خدمت دگر نايد
آخر اين گفته يادگارى هست
***
خدايگان صدور جهان كه القابت
از آن گذشت كه هر كس در انجمن گويد
به پشت گرمى خلقت چه لفظ هاى خنك
كه باد صبحدم اندر رخ سمن گويد
حكايت قطرات سرشك چشم رهى
اگر تو گوش كنى لؤلؤ عدن گويد
مرا به جرمى تهمت همى نهند كه آن
زبان نيارد حقّا كه با دهن گويد
سنان نيزه شود موى بر تن آن كس
كه اين حكايت با تار پيرهن گويد
ازين حديث قلم مى كند تهى پهلو
ندارد او سر آن3 سر, كه اين سخن گويد
به نعمت تو, كه بر باطل است در حق من
كسى كه جز ز وفا ماجراى من گويد
شكسته شد دلم از بس كه بى گناه مرا
همه كس از تو سخن هاى دل شكن گويد
غرض چو دور شود از ميانه, خورسندم
بدانچه در حق اين بنده مرد و زن گويد
محلّ آن نبود بنده را كه در حضرت
چو ديگران سخن از تيغ و ز كفن گويد
به جان تو كه بود در محلّ بخشايش4
اگر ز درد دل خويش ور ز تن گويد
چو در جناب رفيع تو پاى مردى نيست
كه حال اين دل رنجور ممتحن گويد
به عون لطف [تو] گر روزگار بگذارد
رسد به خدمت و احوال خويشتن گويد
***
اى سرورى كه پايه اوّل ز رتبتت
چون آه بيدلان ز نهم چرخ بر گذشت
باد صبا ز غيرت لطف شمايلت
بيمار بود دوش سحرگاه در گذشت
در روزگار جود تو هر جا اميد رفت
چون اشك چشم من همه بر روى زر گذشت
باد شمايل تو بر انفاس اهل فضل
چون بوى گل بر دم باد سحر گذشت
از موج خيز بحر سخاى تو ياد كرد
انديشه آن زمان كه بر اين چشم تر گذشت
روى قمر تمام نمايد به رنگ خويش
ز آن گه كه تاب خاطر تو بر قمر گذشت
ناطق شود هر آينه بى اتّصال روح
خاكى كه باد لطف توأش بر زبر گذشت
گر كوه بشنود جگر لاله خون شود
آنها كه بى تو بر سر اهل هنر گذشت
در چشم من خيال تو هر شب ز بس سرشك
چون نوك خامه تو همه پر گهر گذشت
هر شامگه شمرده دلم با ضمير خويش
گويد ز دور محنت, دور دگر گذشت
يك چند داشتم سپر صبر پيش دل
اكنون چه حليت است كه تير از سپر گذشت
زان با لب خموشم و با طبع پر گهر
كز اشك چشم چون صدفْ آبم ز سر گذشت
چون باد در دل آتش اندوه تيز كرد
آبى كه در فراق مرا بر جگر گذشت
چندان امان ز گردش ايّامم آرزوست
كز هجر باز گويم با وصلْ سرگذشت
لطف تو گر نپرسد زين پس ز حال من
گو زودتر شتاب كه كار از خبر گذشت
***
زهى كريم صفاتى كه پيش دست و دلت
خرد ز بخشش [بحثى] ز بحر و كان نكند5
اگر نباشد پروانه سر انگشتت
برات روزى ما را قضا نشان نكند
چو آستان تو آمد پديد, نيز كسى
سر از براى دعا سوى آسمان نكند
چنانكه طبع كريم تو عاشق كرم است
نگر كه خود نتواند كه يك زمان نكند
عواطف تو ز حد رفت و خود چه كار كند
لطافت تو كه بى كار دوستان نكند
تراست در حق من آن دقائق انعام
كه بنده شكر يكى را به صد زبان نكند
فراق خدمت از اندازه رفت و صبر رهى
همى تحمّل اين رنج بيكران نكند
طريق وصل سپر زين فراق بى پايان
كه عمر كوته ما احتمال آن نكند
يكى به حكم كرم چرخ را اشارت كن
كه بيش قصد بدين جان ناتوان نكند
نه, نه, كِرى نكند, چرخ را به خود بگذار
كه پس فلك نَه فلك باشد ار چنان نكند
بدان خداى كه هر كس كه در تجارت او
به تَركِ مايه بگويد, برو زيان نكند
اگر نباشد خورشيد مفرد در او
سپر بيفكند و تيغ بر ميان نكند
ز صنع او نكند عقل ذرّه اى ادراك
اگر هدايتش آن نكته را بيان نكند
كه يك نفس نبود, كاين رهى ز محض خلوص
دعا و خدمت تو از ميان جان نكند
***
ملك نهادا آنى كه چشم همّت تو
اگر به چرخ نگه كرد از تواضع بود
حديث بحر اگر عقل كرد پيش دلت
مگير خرده كه در معرض توسّع بود
ز عهد آنك من از خدمت تو محرومم
حرام بادم اگر از توأم توقّع بود
براى گردى كز خاك آستان تو خاست
به هر سپيده دمم با صبا تنازع بود
ز شرم آن كه جهان بى تو ديده مردم چشمم
ز اشك رويش در آب نفت برقع بود
نفس به كوى حيات ار شد آمدى كردست
به جستجوى تو آن نيز هم تصنّع بود
چو عصّه اشكم اگر بوده است روز افزون
چو عمر صبرم هر لحظه در تراجع بود
كجا زبان به جفا بر گشاد هجرانت
در آن مقابله از من همه تضرّع بود
زبان كلك تو از من وظيفه پرسش
بريده كرد و از آنم بسى تفجّع بود
عجب كه از من دلخسته در توقّف داشت
مواجب كرمى كز سر تبرّع بود
حديث قطع نبايد6 كه در ميان افتد
بدان فسانه كه مبنى آن تسامع بود
اگر چه اين و از اين بيش در خور است مرا
به حسن عهد تو ما را از اين توقّع بود
***
ز بأس سطوتش انصاف بر بساط فنا
غريم مرگ گلوگير خوش معامل شد
ميان جوهر جان و ميان دار فنا
شكوه و هيبت و انصاف خواجه, عامل شد
نهنگ عارضه, كشتى عمر خواست شكست
ولى به دولت تو, نيك سوى ساحل شد
سپهر بود بر آن عزم كِم كند باطل
چو راى خواجه ما ديد عزم باطل شد
چو گشت مخفى اندر حجب, بخارِ عَفِن
مرا شواهق الطاف پر زلازل شد
ز حجره هاى محاصر عروس طبع نخست
كه آب و خاك چو همخانه گشت مشكل شد
به سوى مركز خود روح نكته اى مى جست
چو ديد واقعه, الحق كه سخت هايل شد
ز شوق خدمت او دان كه روح بار دگر
ز اوج عالم خود, سوى خاك مايل شد
***
استخوان ها ز لرزه در تن من
همه طقطق كنان چو دندان است
هر كه را پوستين و پشمينه است
گردن افراز همچو حمدان است
پيش اين زمهرير موى شكاف
پنبه چون پشم پيش سندان است
دفع سرما اگر چه موى كند
ز آن كه دانا و آن كه نادان است
ز نخم مى بلرزد ار چه مرا
هر چه موى است بر زنخدان است
آفتابى ز جود بر من تاب
كه ز سرمام پوست زندان است
***
قطعه دو بيتى صفحه 986 ديوان چاپى:
اى ز وصف مكارمت قاصر
هر فصيحى و مدحت آرايى
تويى آن كس كه در ديار كرم
چشم عقلت نديده همتايى
بقيّه آن در (عا) چنين است:
ز ابر چون برف سيم باريدى
گر بُدى چون دل تو دريايى
تا شد اميد با كفت گستاخ
هر زمان مى كند تنمّايى
باز چرخ خرف دگر باره
با من از سر گرفت ايذايى
ناگهان در ميان فصل ربيع
برفى آغاز كرد و سرمايى
ز آستينم برون نشد دستى
ز آستانم درون نشد پايى7
نه ز انگشت آتشم بينى
نه ز هيزم خلال بالايى
طمع خام گفت رو لختى
هيزم آخر بخواه از جايى
تا چو در مطبخ تو چيزى نيست
تا بدان مى پزيم سودايى
گر سخاى تو مصلحت بيند
بكند اين قدر مواسايى
بقيّه قطعه سه بيتى صفحه 591 ديوان چاپى با مطلع:
هر كرا جاى اين نگارستان بود
دايم اندر روضه رضوان بود
نقل از (عا):
كعبه ملك است و دايم خلق را
رو سوى اين چهار اركان بود
سدره با طوبى چو پيوسته كنى
ميوه او اين نگارستان بود
عود خام از رشك چوبش زاده8 است
بر سر آتش مقامش زان بود
خانه ديدستى جز اين هرگز كه آن
خيمه و تخت و سرا بستان بود؟
گر خداوندش بدين راضى شود
هندوى چوبك زنش كيوان بود
باد9 معمور از بقاى صاحبش
تا بقا را در جهان امكان بود
***
دى اسب مرا گفت كه نيكو نبود
كت خود غم آب و علف او نبود
اسبى كه بر او نشينى و خاك خورد
آن اسب به غير اسب زيلو نبود
***
اسبى دارم به كندى از خر خرتر
چون گاو خراس, بل كزو پر خورتر
چندان كه همى رود, بود بر يك جاى
چندان كه همى بيش خورد, لاغرتر
***
قطعه دو بيتى صفحه 592 ديوان چاپى:
منم كه چشمه خورشيد گاه نظم سخن
ز شرم آتش طبعم عرق10 شود در خوى
ز دل برون كند آن تلخيى كه عادت اوست
به ياد لفظ ار در پياله ريزى مى
بقيّه آن از (عا):
خداى داند اگر من ز شعر هيچ كسى
به قصد مظلمه اى برده ام به اَدنى شِيْ
مرا كه چون به سخن خوان نظم آرايم
بود نواله او جدى سفره ريزه جدى
چگونه در دهدم لقمه اى فرو بردن
كه خاطر دگرى كرده باشد آن را قى
مگر نوادر خاطر كه در مجارى فكر
نه ممكن است كه كس احتراز كرد از وى
دو راهرو11 كه به راهى روند12 بر يك سمت
عجب نباشد اگر اوفتند پى در پى13
هر كه اين قطعه هاى من خواند
كه ز مدح و هجاست مشتركى
نكنم شك كه او ز روى قياس
در گدايى من نكرد شكى
به خداى ار ازين همه گفته
هيچ ممدوح ديده است يكى
اين همه امتحان خاطر بود
مگر اندر ميانشان كمكى14
***
غم عشق تو جگر سوخت مرا
وه كزين بار بتر سوخت مرا
آه و دردا كه هم اندر خردى
آتش دل چو شرر سوخت مرا
تاب اندوه تو گريان گريان
همچنان هيزم تر سوخت مرا
سوخت زين بار دلش بر دل من
هم كه صد بار دگر سوخت مرا
چون دهم شرح ز حال دل خود؟
كه لبش تا به جگر سوخت مرا
مددى ز آب دو چشم, اى ياران
كاتش غم همه, تر سوخت مرا
شعله آتش سوزان چون شمع
قدم از تارك سر سوخت مرا
***
صفحه 235 ديوان چاپى بعد از اين بيت:
تو ديدى كه طيّاره خود سيم باشد
نگه كن گرت نيست باور شكوفه
بيت زير در نسخه (غ) آمده است.
گهى ثابت و گاه سيّاره باشد
كه رخشنده جرمى است از هر شكوفه
***
قطعه اى كه اثيرالدين اومانى براى كمال الدين اسماعيل سروده و بيت اول آن اين است:
جهان جان معانى, خديو عرصه فضل
كه فخر جان و جهان شد ترا ثنا كردن
در نسخه چاپى ـ صفحه 390 ـ با اين عنوان (كتب اليه بعض اصدقائه) آمده است و مصحّح در پاورقى به نام شاعر اشاره كرده است; ولى در نسخه (غ) عنوان و نام گوينده بدين گونه ضبط شده است:
ملك الشّعراء قدوة الفصحاء اثيرالملّة و الدّين در مدح افضل الشّعراء كمال الملّة و الدّين اسماعيل گفته.
***
در صفحه 410 نسخه چاپى بيت:
آب روان شود تن دشمن ز بيم تو
گر بر نهند سكّه سيم روان برف
در نسخه (غ) دو بيت و به اين شكل است:
آب روان شود تن دشمن ز بيم تو
زان سان كه پيش شعله آتش روان برف
گردد چون زرّ مغربى از يمن نام تو
گر بر نهند سكّه سيم روان برف
***
صفحه 581 ديوان چاپى كمال در قطعه
فنون لطف خداوند صدر مجد الملك
نداده هيچ بهايى, غلام كرد مرا
بعد از بيت ششم, نسخه (عا) اين بيت را اضافه دارد:
چگونه مى نشوم صيد او كه بر ره من
ز درّ دانه و ز مشك دام كرد مرا
***
صفحه 618 نسخه چاپى بيت 10415 از دو مصراع 2 بيت تشكيل شده يعنى به اين شكل:
اندر لباس مدح مرا هجو گفته اى
ما مدح گفته ايم و تو دشنام داده اى
در صورتى كه در (عا) دو بيت و چنين است:
اندر لباس مدح مرا, هجو گفته اى
بر دست گوشمالم پيغام داده اى
شعر مرا جواب مطابق نگفته اى
ما مدح گفته ايم و تو دشنام داده اى
***
صفحه 644 ديوان چاپى در قطعه:
ايا صدرى كه شد پيش ضميرت
همه اسرار گردون آشكارا
بعد از بيت پنجم, نسخه (عا) اين بيت را اضافه دارد:
ندانم در ميان آن همه خلق
مرا چون باز مى داند قضا را
و دو بيت 10809 و 10810 كه در نسخه چاپى بدين شكل آمده:
بلاى ماست اين دربان غر زن
حكايت اين چنين كردند ما را
بلا را باز گرداند دعاها
خداوندا بگردان اين بلا را
در (عا) چنين است:
بلاى ماست اين دربان غر زن
خداوندا بگردان اين بلا را
بلا را باز گرداند دعاها
روايت اين چنين كردند ما را
***
صفحه 661 ديوان چاپى در قطعه
جناب عالى نزديك و من به خدمت دور
به نزد عقل همانا كه نيستم معذور
نسخه هاى (عا) و (غ) اين بيت را اضافه دارد:
چگونه صبر توان كرد بر عناى فراق
به دست بوس تو زين گونه جان من آزْوَر
***
صفحه 702 ديوان چاپى غزل شماره 12, (عا) اين بيت را اضافه دارد و بيت ششم است:
بس است درد تو را استخوان پهلوى من
شكسته بسته و در هم زده چو خرگاه است
***
صفحه 724 ديوان چاپى غزل شماره 50, كه نسخه (عا) اين بيت را اضافه دارد و بيت دوم است:
لبش را هر نفس با مى عتابى است
رخش را هر زمان با لاله جنگى است
***
اين رباعى نيز از كمال الدّين اسماعيل در خلاصة الاشعار نقل شده است:
اى دل ز نشاط و عيش بيگانه نشين
در كوى بلا در آ و مردانه نشين
چون فتنه ميان خلق بودى يك چند
مى باش كنون چو عافيت خانه نشينپى نوشت ها: 1. متن: خدمت. 2. متن: زر. 3. متن: او. 4. متن: بخايش. 5. در متن چنين آمده: خرد ز بخشش … و ز بحر كان نكند. 6. متن: نيايد. 7. در متن: برون نشد تايى. با توجّه به مصراع اوّل و صنعت طباق و تضاد تصحيح شد. 8.متن: داده . تصحيح نگارنده قياسى است. 9. متن: بود. 10. نسخه چاپى: غرق. 11. متن: راه زد. 12. متن: زدند. 13. كلمه در متن نيامده است. 14.متن: يككى. تصحيح نگارنده قياسى است.
نكاتى در مورد نسخه هاى كرامى مدفون در حرم رضوى
سيرجانى رحمت
در يكى از مراحل بازسازى حرم مطهر رضوى, صندوقچه اى پيدا شد كه حاوى چند نسخه خطى بود.1 اهميت اين نسخه هاى خطى, همان گونه كه خواهد آمد, در تعلق آنها به يكى از مدارس فرقه كراميه نيشابور مى باشد.2 فرقه كراميه, پيروان ابوعبداللّه محمد بن كرام (م 255) عابد و زاهد حنفى مذهب است. اين فرقه روزگارى دراز در خراسان به حيات خود ادامه داد و در منابع از حيات اين فرقه تا اوايل قرن هشتم, مقارن با يورش مغول آگاهى هاى در دست است.3 حنفيان از نظر كلامى به چند دسته تقسيم مى شوند: نخست حنفيان ماتريدى كه به نام مشهورترين فقيه ماتريدى, ابومنصور ماتريدى شناخته مى شوند. دوم حنفيان معتزلى, سوم حنفيان اهل حديث كه در حقيقت كراميان در اين دسته قرار مى گيرند. بر خلاف اهل حديث در بغداد و شافعيان در خراسان, كراميان به علوم قرآنى توجه داشته اند و آثار به جا مانده و شناخته شده از اين فرقه در حال حاضر در اين حوزه مى باشد.4 با اين مقدمه كوتاه به بررسى كوتاهى در مورد نسخ يافت شده در حرم رضوى مى پردازيم. صحيفه سجاديه
صحيفه سجاديه كه مشتمل بر دعاهاى منسوب به سيد ساجدين امام على بن الحسين(ع) است, يكى از كتاب هاى مورد توجه شيعيان در طول تاريخ مى باشد. با وجودى كه منابع, كراميان را معاندان سر سخت اهل بيت معرفى مى كنند,5 يكى از نسخه هاى يافت شده, صحيفه سجاديه اى مى باشد كه وقف يكى از مدارس كراميه در نيشابور بوده است.6 در آغاز نسخه آمده است: و جاء فى ظهرة الورقة الاولى من الصحيفة, كتاب فى الدعوات من قبل على بن الحسين جد جعفر بن محمد الصادق بن على رحمة اللّه عليه و يسمى الكامل لحسن ما فيه من الدعوات و الاصل (النسخه؟) لابى الحسن بن ابراهيم بن محمد الزامى الهيصمى اسعداللّه ….7 لقب هيصمى وى را مرتبط با يكى از خاندان مشهور كراميه نيشابور, يعنى خاندان هياصمه نشان مى دهد.8 شرح حال وى در كتب تراجم موجود يافت نشد, اما شرح حال فرزند وى يعنى اسماعيل بن الحسن بن ابراهيم, ابو القاسم الاديب الهيصمى موجود است و كاملاً مويد كرامى بودن او مى باشد و از وى به عنوان يكى از اصحاب ابوعبداللّه (محمد بن كرام) ياد شده است.9 بعدها نسخه به دست فقيه كرامى ديگر يعنى ابوعبداللّه احمد بن عمر مشهور به زاهد الاندرابى افتاد10 و او نسخه را وقف مدرسه شيخ خود حامد بن احمد بن جعفر در نيشابور نمود.11 تمام نسخه و چند كتاب ديگر در سال 429 در همين مدرسه كرامى نيشابور از آغاز تا انتها بر جمعى از علماى كراميه قرائت شده است. عبارت واقف نسخه ها يعنى اندرابى, چنين است:
وقفه الاستاذ الامام ابوعبداللّه احمد بن عمر الزاهد (الاندرابى) على مدرسة شيخه الامام حامد بن احمد (بن جعفر بن بسطام) بباب غرره و التوليته لعمر بن محمد (بن حسن) الحامدى.12
از علمايى كه اين كتاب ها نزد آنان قرائت شده است, مى توان به برادر اندرابى, ابوالقاسم عبداللّه بن احمد الاندرابى, حامد بن جعفر و ابومحمد المظفر بن سعيد المحمد آباذى اشاره كرد.13 نسخه ديگرى در اين مجموعه به (رسالة فى التذكير و التأنيث) وجود دارد كه كاتب آن ابوعلى حسن بن ابراهيم معرفى شده است; گرچه در مورد اين كه مولف كتاب چه كسى مى باشد, در فهرست آستان قدس سخنى گفته نشده است. فى قوارع القرآن
يكى ديگر از نسخه هاى اين مجموعه كتابى با عنوان (فى قوارع القرآن) نوشته ابو عمرو محمد بن يحيى (م427) مى باشد.14 به رغم كوتاهى و اختصار, اين اثر به دليل استفاده آن از منابع مهمى كه اينك در دسترس نمى باشد, از اهميت خاصى برخوردار است. ابوعمرو بن يحيى روابط نزديكى با كرّاميان داشته است. وى مدتى مُسْتَملى واعظ مشهور كرامى محمد بن اسحاق بن محمشاذ (م 421) در شط الوادى بوده است.15 همچنين مطالبى را نزد فقيه كرامى محمد بن اسماعيل بن محمد بن ابراهيم بن الموذن المكفوف مشهور به ابوبكر الفراء (م 415) خوانده است.16 فقيه مشهور كرامى عبداللّه بن محمد بن الهيصم (م 467) از وى سماع حديث نموده است.17 چند كتاب كرامى در اين اثر ذكر شده است: نخست كتاب المذهب نوشته ابوعبداللّه محمد بن كرام 18, دوم كتاب عبادة يوم و ليله نوشته احمد بن محمد بن يحيى السلمى الدهان 19 و دو كتاب به نام هاى فضائل قرآن و دعوات كه هر دو نوشته ابوسعيد احمد بن محمد بن ابراهيم مى باشد و گويا ابوعمرو هر دو اثر را نزد فرزند وى, يعنى ابوبكر الفراء سماع كرده است.20 نقل قول ها از ابوسعيد فراوان است. گرچه اين احتمال بعيد نيست كه فضائل قرآن, بابى از كتاب دعوات او باشد; در اين صورت ما با يك كتاب روبرو هستيم. جرء فيه آيات الرُقية و الحرز
اين رساله كوتاه در آخر كتاب فى قوارع القرآن چاپ شده است.21 برخى روايات از ابومحمد حامد بن احمد طحيرى نقل شده است. فضائل شهر رجب
اين رساله در آخر كتاب شواهد التنزيل, نوشته حاكم حسكانى به چاپ رسيده است.22 رساله اى است كوتاه در مورد فضائل اعمال ماه رجب كه حاكم حسكانى آن را به خواهش حامد بن جعفر نگاشته است.
با مشخص شدن اهميت اين نسخه ها جاى آن دارد تا اگر اطلاعات ديگرى در مورد اين مجموعه وجود دارد, متصديان محترم كتابخانه آستان قدس رضوى يا افراد مطلع ديگر آنها را جهت اطلاع محققان منتشر كنند.پى نوشت ها: 1. ر.ك: فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى, جلد يازدهم, نوشته آقاى ولايى, ص671 ـ 675. 2. در مورد كراميه بنگريد به تحقيق مفصل ژوزف فان اس در: مجله معارف, دوره نهم, شماره 1, سال 1371, مقاله (متونى درباره كراميه) ترجمه احمد شفيعى ها. همچنين برخى نكات پراكنده ديگر كه از نظر فان اس به دور مانده است توسط راقم همين سطور در مقاله اى با عنوان (پژوهشى در مورد كراميه) در مجله هفت آسمان, شماره دوم, سال 1378 به چاپ رسيده است. 3. مقدمات كتاب التعليم, مسعود بن شيبه بن الحسين السندى, تحقيق: محمد عبدالرشيد النعمانى, حيدرآباد, 1384, ص 205. 4. يكى از مهم ترين اين آثار كتاب المبانى لنظم المعانى, نوشته فقيه كرامى ابومحمد احمد بن محمد بن على عاصمى (زنده به سال 425) مى باشد. آنچه كه امروز از اين تفسير در دست داريم تنها يك مقدمه و تفسير قرآن تا سوره احزاب است. مقدمه اين كتاب را آرتور جفرى تصحيح كرده و به چاپ رسانده است. اين كتاب همچنين بخش هاى از يك تفسير كرامى ديگر به نام (فيه ما فيه) نوشته فقيه كرامى ابوسهل محمد بن محمد بن على الطالقانى الانمارى را در بر دارد. بنگريد به: مقدمتان فى علوم القرآن, قاهره 1954, ص 8, 10, 12, 13 ـ 16, 17, 20, 22, 49, 51, 53, 235, 240, 245. 5. به عنوان مثال بنگريد به: ترجمه سواد الاعظم, ص 188 و مقاله( پژوهشى در مورد كراميه), ص125 ـ 126, فان اس, همان, ص 47. سيد مرتضى نيز در عبارتى كلى به اهل خراسان اشاره كرده و آنها را به معروف بودن انحراف از اهل بيت ياد مى كند. بنگريد به: رسائل الشريف المرتضى, ج2 ص 253. گرچه از منابع موجود اين گونه بر مى آيد كه مسئله ناشى از انكار برخى فضائل است و اِلاّ كراميه همانند ديگر اهل سنت نسبت به اهل بيت ارادتمند بوده اند. 6. در مورد مدارس كراميه نيشابور از وجود سه مدرسه ديگر اطلاع داريم. بنگريد به: منتخب من السياق, تلخيص صريفينى, رقم هاى 165, 846 و منتخب من السياق. (تلخيصْ توسط فردى نامشخص است كه توسط آقاى محمدكاظم محمودى, به زودى به چاپ خواهد رسيد, رقم 1856. با تشكر از آقاى محمودى كه امكان استفاده از متن تصحيح شده را براى اين جانب فراهم آوردند). 7. صحيفه سجاديه, تصحيح آقاى كاظم مدير شانه چى, 1371, ص 40. كتابت نسخه در سال 416 توسط خود الهيصمى مى باشد. 8. در مورد اين خاندان بنگريد به: فان اس, پيشين, ص 74 ـ 83. 9. منتخب من السياق, رقم 337. همچنين بنگريد به: فان اس, پيشين, ص 76. 10. وى يكى از فقهاى كرامى نيشابور است. از وى كتابى به نام الايضاح بر جاى مانده است كه در علوم قرآنى مى باشد. بر اساس يگانه نسخه خطى (قراءات القراء المعروفين, تحقيق احمد نصيف الجنابى, الرساله, بيروت, 1405, بر اساس نسخه خطى دارالكتب, كتب خانسى, استانبول, رقم A,Y 1350) بخشى به عنوان قراة القراء المعروفين به چاپ رسيده است. وى در سال 470 درگذشت و ابوبكر بن حامد بر وى نماز گزارد و در مقبره باب معمر دفن گرديد. 11. حامد بن احمد بن جعفر بن بسطام, ابومحمد طحيرى, از كبار اصحاب ابوعبداللّه محمد بن كرام مى باشد. وى همنشين فقيه برجسته كرامى مهدى بن محمد بود. ر.ك: منتخب من السياق, رقم 638. 12.ر.ك: مقدمه آقاى شانه چى بر صحيفه سجاديه, ص 41. در مورد حامدى مى توان گفت كه وى نيز يكى از فقهاى كرامى نيشابور مى باشد و در علم قرائت فرد برجسته اى بوده است. وى در سال 510 درگذشت و در مقبره باب معمر دفن گرديد. ر.ك: منتخب من السياق, رقم 1231. 13. در مورد محمد آباذى, صريفينى نوشته است: وى از اصحاب ابوعبداللّه محمد بن كرام مى باشد و از طرف مادر از اقوام فاطمه دختر دقاق مى باشد. ر.ك: منتخب من السياق, رقم 1522. 14. اين كتاب توسط آقاى قاسم نورى تصحيح و توسط انتشارات آستان قدس رضوى به چاپ رسيده است. 15. منتخب من السياق, رقم 13. 16. همان, رقم 19. 17. همان, رقم 950. 18. حديثى نقل شده است و بعد از آن اشاره شده است كه تمام متن حديث به عينه در كتاب المذهب نوشته ابوعبداللّه ياد شده است. مصحح محترم ابوعبداللّه را به اشتباه ابوعبداللّه ابن البيع حاكم نيشابورى معرفى كرده اند. در مورد متن نقل شده بنگريد به: فى قوارع القرآن, ص 55. 19. در مورد اين فقيه كرامى با توجه به اسناد متون حديثى موجود كرامى مى توان گفت كه وى از شاگردان ابن كرام بوده است. ر.ك: مقاله (پژوهشى در مورد كراميه), ص 136. عبارت نقل شده از كتاب وى در قوارع, ص 59, 64. 20. خرج له ابوعمرو بن يحيى أجزاء, قرئ عليه. منتخب من السياق, رقم 19. 21. ص 96 ـ 107. 22. شواهد التنزيل, ج2 ص 493 ـ 511.
شَمايى از آشنايى با اديان بزرگ
بابايى رضا
آشنايى با اديان بزرگ, حسين توفيقى. ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) و مؤسسه فرهنگى طه و مركز جهانى علوم اسلامى, چاپ, بهار 1379, وزيرى, 176ص.
ويليام مونتگمرى وات, اسلام شناس برجسته و استاد مطالعات عربى و اسلامى دانشگاه ادينبوراى اسكاتلند, در يكى از آخرين آثار خود كه به فارسى نيز ترجمه شده است, مى نويسد: (به رغم وجود افراد تندرو در اديان مختلف, ديدگاه شخصى من اين است كه در نياى امروز, اديان ديگر هماورد و يا دشمن هم نيستند; بلكه بايد بياموزند كه به چشم شريكى به هم بنگرند كه بايد [به كمك هم] مسائل مشترك را حل و فصل كنند. چنين مشاركتى, جز از رهگذر انديشه گفت وگوى اديان دست يافتنى نيست. اين شيوه انواع مختلف گفت و شنود را در بر مى گيرد: از مباحثه بين چند دوست صميمى گرفته تا گفت وگويى كه شوراى جهانى كليساها سازمان دهى مى كند….) 1 همو مى افزايد: (جايگاه دين در دنياى جديد و در مواجهه با مسائل پيچيده دهكده جهانى, از مسائل عمده عصر حاضر است كه با تمام دوران گذشته تاريخ بشر تفاوت دارد. در اين عصر كه سكولاريزم فراگير شده و عقلانيت مسلط غربى بر آن است تا دين را ناديده بگيرد, كوشش براى يافتن مبانى نظرى همبستگى اديان و بازيابى حقايق اصيل و مشترك دينى, تلاش شايسته اى است كه مى تواند پاسخگوى نيازهاى انسان معاصر باشد.)2
كتاب (آشنايى با اديان بزرگ) و هر اثر ديگرى كه بر حجم آشنايى پيروان اديان مختلف با همديگر بيفزايد, گامى مؤثر در حل (مسائل عمده عصر حاضر است.)
همان طور كه از وات نيز نقل كرديم, مشاركت در اديان در حل مسائل مشترك و گشايشگرى در معضلات زيستى ـ انديشگى, جز از رهگذر انديشه گفت وگوى اديان دست يافتنى نيست. اما شرط اول قدم در چنين گفت وگوهايى, آشنايى هاى اجمالى و گاه تفصيلى از آموزه ها و تاريخچه هم ديگر است. بدون چنين آگاهى و مطالعاتى, مشكل مى توان به نتايج مطلوب و مفيد بار يافت. از اين رو بايد آثارى مانند (آشنايى با اديان بزرگ) (كتاب حاضر) را مغتنم شمرد و زمينه را براى طرح گسترده تر و عميق تر اين دست مباحث گشود.
نويسنده محترم كتاب, جناب آقاى حسين توفيقى على رغم مطالعات بسيار در اديان و آشنايى با آموزه هاى دين هاى بزرگ, كمتر دست به قلم برده و آثارى را به چاپ سپرده اند. چنان كه در مقدمه ناشران آمده است, (كتاب آشنايى با اديان بزرگ) به منظور معرفى اديان بزرگ و زنده جهان در قالب دو واحد درسى, براى دانشجويان الهيات و همچنين جهت استفاده طلاب علوم دينى, تدوين يافته است. دانش پژوهان در اين كتاب, علاوه بر شناخت اهم عقايد, شعائر, اخلاقيات و ديگر موضوعات مطرح در اديان بزرگ جهان, با تاريخچه مختصر آنها و تأثير آنها بر فرهنگ بشر آشنا مى شوند.
آقاى توفيقى در بررسى هريك از اديان, به تناسب اهميت آنها, برجسته ترين و مهم ترين نكات را يادآور شده و از ذكر موارد غير مهم و غير ضرورى خوددارى كرده است. بدين لحاظ حجم كتاب, نسبت به موضوع و اقتضاى آن, بسيار كم برگ است.
در همان مقدمه, علت اهتمام بيشتر به دو دين يهود و مسيحيت اين گونه توجيه شده است: (اشتراك ما مسلمانان در پيشينه و زمينه هاى فرهنگى با دو دين يهود و مسيحيت, موجب شده است تا شناخت دقيق تر آن دو دين براى ما اهميت بيشترى پيدا كند. از طرفى سيطره فرهنگ غرب مسيحى, و ضرورتِ مواجهه صحيح و از سر آگاهى با آن, اقتضاى شناخت بيشترى از مسيحيت را دارد. افزايش ارتباط و بيشتر شدن ضرورت گفت وگوى اديان, به ويژه اديان ابراهيمى, بر اهميت آشنايى با يهوديت و مسيحيت مى افزايد.)3
باز در همان مقدمه براى نپرداختن به اسلام در اين كتاب, آشنايى خوانندگان با اسلام نام برده شده است. اما به نظر مى رسد, چون نام كتاب آشنايى با اديان بزرگ است, جا داشت به يكى از دو صورت زير, يادى از اسلام نيز مى شد:
1. نويسنده فاضل كتاب مى توانست, فشرده اى از تعاليم اسلام را يادآور شود و بدين ترتيب, كتاب خود را به قله كمال نزديك تر كند.
2. غير از آن, مباحث تطبيقى و ذكر برخى آموزه هاى قرآن و اسلام از منظر سنجش و همگرايانه به نظر مفيد مى آيد. بازگويى پاره اى از عناصر مهم دين اسلام كه وجهى براى ذكر آنها در چنين كتابى وجود دارد, بر فايده و رازگشايى آن مى افزود. بدين ترتيب هم كتاب, خالى از ذكر دينى بزرگ نمى شد و هم نكات و مطالب تكرارى به خواننده تحويل نمى گرديد.
نويسنده محترم كتاب درباره آشناسازى مردم با اديان مختلف, معتقد است (سنت پيامبران الهى, به ويژه پيامبر بزرگوار اسلام و خاندان پاك او پيوسته همين بوده است و منابع اسلامى بر آن گواهى مى دهند.) از اين رو وضعيت جديد (درك ضرورت آشنايى با اديان) براى كسانى كه از سرچشمه زلال اسلام سيراب مى شوند, به هيچ رو تازگى ندارد. 4اما اين كه چه حادثه اى موجب شده است كه پيروان اديان بزرگ به فكر آگاهى هاى عميق تر و بيش تر از اديان گوناگون بيفتند, موضوع پيش گفتار كتاب است: (يكى از دستاوردهاى عصر ارتباطات, آگاهى يافتن مردم از باورهاى دينى ديگران است. اكنون كه سدهاى پولادينِ جدايى فرو ريخته است, رهبران اديان و مذاهب, بيش تر و بهتر از گذشته با يكديگر ارتباط برقرار مى كنند و براى تفاهم [بيشتر از گذشته] مى كوشند. اين شيوه بر رفتار پيروان اديان تأثير خواهد گذاشت و آنان نيز با يكديگر رفتارى مسالمت آميز خواهند داشت و براى يكديگر حق حيات قائل خواهند بود.)5
مباحث آغازين كتاب, در (كليات) آمده است. در آن جا از تعريف دين و مذهب و ملت و شريعت, دين از نظر جامعه شناسان, مراحل دين, فايده تاريخ اديان و دسته بندى اديان سخن مى رود. 6 وى براى مطالعه در تاريخ اديان, پنج فايده مى شمارد; بدين قرار:
1. ارضاى حس كنجكاوى;
2. استفاده از تاريخ اديان در ديگر رشته هاى علوم انسانى; زيرا ميان شاخه هاى علوم انسانى پيوند آشكارى وجود دارد.
3. بهره بردن از آن در برقرارى ارتباط با افراد و جوامع گوناگون;
4. تعميق باورهاى دينى در دينداران; زيرا آنان با وقوف بر كژى ها و ناهنجارى هاى اديان رقيب, مى توانند درستى و راستى دين موروثى خود را ثابت كنند.
5. فهم درست اعتقادات دينى ملت ها. 7
در دسته بندى اديان نيز جنبه هاى گوناگون در طبقه بندى اديان را يادآور مى شود و با نظرداشت آن جنبه ها, قاطبه اديان را مى توان در يكى از دسته هاى زير گنجاند: اديان ابتدايى; اديان قديم; اديان پيشرفته; اديان ساده; اديان فلسفى, اديان وحيانى; اديان غير توحيدى; اديان توحيدى; اديان سامى; اديان آريايى; اديان خاور دور. بديهى است كه بسيارى از اين اقسام در يكديگر تداخل دارند. نويسنده دوازده اثر را در كتابنامه اين بخش (كليات) با ذكر مشخصات كتاب شناختى آنها يادآور مى شود.
براساس آنچه در دسته بندى اديان ـ در كليات ـ آمده است, نويسنده مهم ترين ها را در طول كتاب به بحث مى گذارد و بدين رو درباره هشت دين يا هشت دسته از اديان اطلاعاتى به دست مى دهد; بدين قرار: اديان ابتدايى; اديان ملل گذشته, اديان هند; اديان چين و ژاپن; ايران باستان; يهوديت; مسيحيت; اديان عرب قبل از اسلام.
اديان ابتدايى كه در بخش دوم كتاب, موضوع بحث قرار مى گيرد, دين هايى است كه به شكل كاملاً بسيط و ابتدايى نزد انسان هاى پيشين شناسايى شده اند. نويسنده نخستين نشانه هاى موجود از دين را گرايش به پرستش طبيعت مى داند و اين باور را به نظر پژوهشگران مستند مى كند. 8در همان اديان ابتدايى, با همه پراكندگى و آشفتگى و دورى آنها ـ به لحاظ زمان ـ از ما, توانسته اند عناصر مشتركى بيابند كه جناب توفيقى, آنها را چنين برمى شمارد: اعتقاد به خدا و خدايان; نياكان پرستى; جادو و قربانى. 9
توتم (نشانه اى كه از قبيله حمايت مى كند) تابو (محرمات قبيله) مانا (اشيايى كه داراى نيرو و اثرند) آنيميسم (جان پرستى) فتيشيسم (جادو) و اساطير (توجيه گر پديده ها و اشيا) برخى از اديان ابتدايى است كه نويسنده درباره هريك توضيحى را به اجمال مى آورد. 10در كتابنامه اين بخش, مشخصات كتاب شناختى هفت اثر فارسى و انگليسى آمده است.
با بررسى اديان مصر كه يكى از كشورهاى معروف جهان باستان است, مباحث بخش سوم كتاب, آغاز مى شود. از ميان (اديان ملل گذشته) كه عنوان اين قسمت از كتاب است, اديان مصر, بابِل, يونان و روم, مطمح نظر نويسنده بوده است. وى آنگاه كه به موضوع اديان در مصر مى پردازد, از پيدايش دين و گوناگونى آن در مصر قديم, اسطوره خدايان سه گانه اوزيريس و ايزيس و هوروس, پرستش آفتاب و پرستش فرعون سخن مى گويد.11
تحول و دگرگونى ديانت ابتدايى در بابل, خداى سه گانه و خداى آشور را در اديان بابل بر مى رسد و در ذيل يونان, از آيين يونانيان باستان, اساطير, پيدايش فلسفه و عقايد عامه, سخن مى رود. مشابه همين بررسى ها را درباره اديان روم شاهديم. (ص30)
حدود 3500 سال پيش, قومى كه خود را آريا (Arya) يعنى نجيب و شريف مى خواندند, از آسياى مركزى به اطراف رود سند (در جنوب پاكستان كنونى) مهاجرت كردند و با پيشروى به سوى مشرق, سرزمينى را كه بعداً هندوستان ناميده شد, در معرض تاخت و تاز خود قرار دادند. در همان روزگار دسته اى ديگر از قوم آريا به سرزمينى مهاجرت كردند كه پس از آن ايران نام گرفت. دسته اى ديگر از قوم آريا در اروپاى كنونى منتشر شدند.12 نويسنده محترم كتاب با اين مقدمه, بررسى هاى اجمالى خود را درباره اديان هندوستان آغاز مى كند و پيش از همه هندوييسم را برمى رسد. به گفته وى, آيين هندو در قديم, دين برهمايى خوانده مى شد كه به برهما, خداى هندوان اشاره مى كرد. (همان) وى مى افزايد: (هندوييسم, شكل تكامل يافته آنيميسم است و به همين دليل بنيانگذار آن شناخته شده نيست. اين آيين گونه اى فرهنگ, آداب و سنن اجتماعى است كه با تهذيب نفس و رياضت همراه شده و در تمدن و حيات فردى و جمعى مردم هندوستان, نقش بزرگى داشته است.) 13اصول آيين هندو عبارت است از: اعتقاد به كتاب هاى باستانى و سنت هاى دينى برَهْمَنا و پرستش خدايى كه به ظهور آنها در دوره هاى قديم عقيده دارند. اعتقاد به تناسخ و رعايت مقرراتِ طبقات اجتماعى در معاشرت و ازدواج, همچنين احترام به موجودات زنده, مخصوصاً گاو از اصول آن دين است. برخى از معروف ترين خدايان هندو عبارتند از: آتش, آسمان, قادر متعال, وحشتناك, دلپذير و آبى پر رنگ. 14 نزد هندوها, كتاب هايى مقدس اند كه به وداها شهرت دارند.
دومين آيين در هندوستان, جين است كه اخلاقياتِ بسيار شگفتى دارند; از جمله تحريم پوشيدن لباس. (گاندى رهبر انقلاب هندوستان, تحت تأثير اين آيين, لباس هاى دوخته ايام جوانى را كنار نهاد و تنها از مقدارى پارچه سفيد استفاده مى كرد. ويل دورانت در جلد اول تاريخ تمدن كه در زمان حيات گاندى تأليف شده است, در بحث از آيين جين حدس مى زند كه گاندى سرانجام تحت تأثير اين مذهب, از طريق خودكشى به عمر خود پايان دهد. اما وى با گلوله يك هندوى متعصب كشته شد و براى اثبات يا ابطال حدس اين مورخ فرزانه فرصتى پيش نيامد.) 15
بوديسم, سومين مذهب رايج در هندوستان است. نويسنده بحث خود را درباره اين آيين قديمى, از سرگذشت بودا آغاز مى كند. تأسيس نظام, فلسفه بودا, اخلاقيات, فرقه هاى بودايى و كتب بودايى موضوعات اين بخش از كتاب است. به گزارش نويسنده, بودا براى رسيدن به مقصود, هشت قانون زندگى را تعليم مى داده است; بدين قرار: ايمان درست; سخن درست; كردار درست; كار درست; كوشش درست; انديشه درست; تمركز درست حواس. اما اخلاقيات نزد بوداييان, همان دستورهاى نه گانه اى است كه بودا به پيروان خود, توصيه كرده است: پرهيز از آزار جانداران, پرهيز از دزدى, پرهيز از بى عفتى, پرهيز از دروغ, پرهيز از مستى, پرهيز از بدگويى, پرهيز از خودخواهى, پرهيز از نادانى و پرهيز از دشمنى.
آيين سيك, آخرين دينى است كه در بخش (اديان هندوستان) موضوع سخن كتاب است. پس از آن نوبت به اديان چين و ژاپن مى رسد و نويسنده وارد بحث درباره كنفوسيانيسم, تائوييسم و شينتو مى شود.16
گفتار ششم كتاب درباره ايران باستان است و بحث از آيين مغان, آغاز مى شود. (مغان, سكنه بومى ايران بوده اند و پس از ورود آرياييان سرزمين خود را تسليم آنان كرده اند. واژه المجوس كه در زبان عربى به زردشتيان اطلاق مى شود, از همين كلمه (مُغ) مى آيد.)17 ديگر آيين ايرانيانِ باستان, مهرپرستى است. درباره اين آيين كهن ايرانى, نويسنده يادآور مى شود كه (بسيارى از اعتقادات و آيين هاى مسيحيت از مهرپرستى گرفته شده است.) 18
سومين دين مهم ايران باستان, دين زردشت است. براى پروراندن مطلب, مباحث كتاب درباره دين زردشت از سرگذشت زردشت, تعاليم او و كتابش اوستا آغاز مى شود و پاره اى از آموزه هاى او افزوده مى گردد.
مانويت, چهارمين دين ايرانى است كه نويسنده درباره آن مى نويسد: (مانويت در فاصله ظهور مسيحيت و اسلام پديد آمد و در مدت كوتاهى فراگير شد و پيروانى پرشور و با اخلاص گرد آورد. اين آيين, تركيبى است از اعتقادات صابيان, بوداييان, زردشتيان و مسيحيان. اصول عرفانى و انسانى اين آيين به گسترش آن شتاب داد و آن را در شرق تا چين و در غرب تا مركز اروپا پيش برد. حاكمان ايران و روم و سرزمين هاى ديگر با مانويان از در خصومت درآمدند و دسته دسته آنها را كشتند و سرانجام, محكمه تفتيش اروپا, آخرين گروه مانويان را در قرن سيزدهم ميلادى نابود كرد.) 19
مزدك, قيام او و ديدگاهش, آخرين بررسى در اديان ايران باستان است. (ص70) نويسنده در پايان بخش اديان ايران باستان, 20 مأخذ را در كتابنامه ذكر مى كند.20
هفتمين گفتار كتاب به (يهوديت) اختصاص دارد. در اين گفتار, نويسنده نخست شرحى از عبرانيان مى دهد. سپس درباره حضرت ابراهيم(ع), اسماعيل(ع), اسحاق(ع) و يعقوب(ع) سخن مى گويد. (عبرانيان در آغاز قومى صحرانشين بودند و نخستين اقامت آنان در شهرها در زمان حضرت يوسف(ع) بود. صحرانشينى در اعتقادات و مراسم دينى آن قوم تأثير فراوانى داشت. هنگامى كه حضرت موسى(ع) آنان را از دست فرعون نجات داد, مجبور شدند مدت چهل سال در صحراى سينا بمانند, ولى پس از آن پيوسته در شهرها به سر مى بردند و تمدنى را پايه گذارى كردند كه ميراث گران بهاى قوم يهود شد. مسيحيت نيز زاييده همين تمدن است.) 21 سرگذشت زندگى موسى(ع) و تأسيس يهوديت مباحث بعدى اين بخش است. شرحى درباره الواح (ص80) و گوساله پرستى (ص81) زمينه را براى بحث در باب تورات آماده مى كند. درباره كتاب مقدس, نخست منابع آن را برمى رسد و پس از آن عهد عتيق را مى شناساند. (ص84) درباره عقايد يهوديان و اعتقاد آنان به خدا مى خوانيم: (نام خاص خدا در دين يهود يَهْوَه يعنى باشنده (موجود) است. اين نام بسيار احترام دارد و بر زبان آوردن آن حتى از طريق قرائت تورات حرام است. بر اثر اين تحريم, كسى تلفظ حقيقى آن را نمى داند و گاهى در كتاب هاى علمى مغرب زمين, از باب احتياط آن را بدون حركت ثبت مى كنند.) (ص88) ماجراى تشكيل حكومت بنى اسرائيل و انبياى آنان, موضوع مباحث بعدى است. سپس نويسنده از تأثير عقايد مزدَيَسنى و فرهنگ پارسى بر يهوديان, سخن به ميان مى آورد و همچنين اعياد آنان را برمى شمرد. فرقه هاى مهم و مشهور يهودى را نيز يادآور مى شود كه عبارتند از: فركيسان, صدّوقيان, ساميران, اِسِنيان, قانَويان, قارئون و دونْمه.
از عقايد رايج و اصيل يهودى, انتظار مسيحا است. (يهوديان در سراسر تاريخ محنت بار خود هرگونه خوارى و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كرده اند كه روزى مسيحا بيايد و آنان را از گردابِ ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانرواى جهان گرداند.) 22
كتاب بزرگ يهوديان كه احاديث و احكام يهود را در بر دارد, تَلْمود نام دارد. اين كتاب حاوى دستورهاى دينى براى زندگى صحيح و داستان ها و شواهدى از پيشوايان يهود يا بزرگان اقوام مختلف است. (ص105) مقدار زيادى از مطالب تلمود در كتب اسلامى پراكنده شده و برخى مسلمانان شمارى از آنها را بى چون و چرا پذيرفته اند. اين گونه روايات را در فرهنگ اسلامى, (اسرائيليات) مى خوانند. اين كتاب دائرةالمعارف پرمحتواى يهوديت و منبع فقه يهود بوده است. تلمود به علت مخالفتِ مسيحيان با آن, در پاره اى از دوران ها با خطر محو مواجه شد; ولى بالاخره پس از تلاش بسيار يهوديان اينك نسخه هايى به چاپ سپرده مى شود. 23
يهوديت در اروپا, يهوديت در عصر جديد و پيدايش صهيونيسم و تأسيس دولت اسرائيل, از مباحث پايانى بخشِ يهوديتِ كتاب حاضر است. درباره صهيونيسم مى نويسد: (يهوديت, تبليغ ندارد; زيرا يهوديان دين خود را نعمتى الهى مى دانند كه مخصوص نژاد بنى اسرائيل است. با اين وصف اگر كسى يهودى شود, او را مى پذيرند. در تلمود توصيه شده است كه هرگاه كسى بخواهد يهودى شود بايد ذلت هاى اين قوم را به او تفهيم كرد تا اگر مردِ اين ميدان نيست, پا در آن نگذارد. تحميل يهوديت به ندرت وجود داشته است. يهوديان معمولاً مردم را به صهيونيسم دعوت مى كنند [نه دين يهود].)24
باب هشتم كتاب, مسيحيت را مى كاود و سخن را بررسى از عصر ظهور عيسى ـ عليه السلام ـ و پيشگويى ظهورى وى و سرگذشت او آغاز مى كند. (ص111) سپس اجمالى از سرگذشت و ماجراهاى زندگى حضرت يحيى (پيامبر جوان و پر آوازه بنى اسرائيل) را مى گويد و از حضرت عيسى(ع) نقل مى كند كه: (به تكرار, حضرت يحيى را ستوده و در گفتگو با مخالفان خود با استناد به سيرت پسنديده آن پيامبر از نام نيك وى بهره برده است.) (ص113) تا اين كه سخن به قيام عيسى ـ على نبيّنا وآله وعليه السلام ـ و عيساى انقلابى مى رسد و اين كه (هنگامى كه عيسى به سى سالگى رسيد, به بشارت دادن آغاز كرد. تعليم اساسى وى دو بخش داشت: 1. توبه كنيد; يعنى از گناه دست برداريد و به سوى خدا برگرديد; 2. ولايت و سرپرستى خدا (ملكوت آسمان) را بر زندگى خود پذيرا شويد.) 25
سرانجامِ حضرت عيسى (صليب يا عروج) به اجمال گزارش مى شود و پاره اى از مهم ترين حوادث زندگى او نقل مى گردد: دعوت به دفاع مسلحانه; تحقير پادشاه; خدا و قيصر; ستيز با دين به دنيافروشان; نمايش قدرت و…. 26
(طبق تعاليم اناجيل, عيسى مصلوب شد, روى صليب مرد و او را دفن كردند. پس از سه روز خدا او را از مرگ برخيزاند. وى چندين بار بر شاگردان خود ظاهر شد, سپس به آسمان رفت. در روز عيد گلريزان, روح القدس در رسولان حلول كرد و پس از ايشان جماعتى را پديد آورد كه در طى قرون و اعصار, رسالت عيسى را به دوش داشتند و چون او عمل مى كردند.) (ص123) مراد از رسولان در تعابير انجيل, همان حواريون در قرآن است كه عبارتند از: شمعون (پطرس), اندرياس (برادر پطرس), يعقوب, يوحنا, فيلپس, بَرتولما, توما, متّى, يعقوب پسر حَلفى, تِدّى, شمعون غيور و يهودا. (ص124) به گفته اناجيل, همان طور كه عيسى(ع) پيشگويى كرده بود, همه رسولان در مورد او لغزيدند و هنگام دستگيرى وى, او را رها كردند و گريختند. در بررسى حالات و مقامات حواريون, نويسنده موقعيت هريك را معلوم مى دارد و يادآور مى شود كه حضرت عيسى پطرس (شمعون) را به جانشينى خود برگزيده بود, اما رسول ديگرى به نام پولُس عملاً موقعيت بهترى پيدا كرد و معمار مسيحيت كنونى شد. (ص124) انديشه هاى پولس ميان رسولان تنش آفريد و درگيرى هاى وى با پطرس و ساير رسولان, در كتاب اعمال رسولان و رساله هاى خود او منعكس شده است.
(پايه گذارى كليسا) مبحث بعدى اين گفتار از كتاب است. (موفقيت وى (عيسى) در آن زمان بسيار ناچيز بود; اما به خاطر پايه گذارى كليسا يعنى جامعه مسيحى كه از چند شاگرد تشكيل شده بود, پس از رفتن وى و با گذشت ساليان دراز, اندك اندك دينى كه به او منسوب بود, پا گرفت. از نظر تاريخ نگاران نقش پولس كه پس از وى مسيحى شد, در ترويج مسيحيت بسيار مهم است. ولى مسيحيان نقش روح القدس را در اين كار مهم مى دانند.)27
به گفته نويسنده, جامعه مسيحيت كه توصيف آن در كتاب عهد جديد آمده است, كليساى رسولان ناميده مى شود و مقصود از آن, جامعه رسولان و نسل اول مسيحيت است. اين جامعه از نظر زمانى به تقريب, فاصله سال هاى 30 تا 100 ميلادى, يعنى از عيد گلريزان تا تدوين آخرين بخش كتاب مقدس را در بر مى گيرد.
كتاب مقدس مسيحيان, موضوع سخن و بررسى ديگرى در اين گفتار است. نخست از تقسيم كتاب مقدس به عهد جديد و عهد عتيق ياد مى كند و وجه اين نامگذارى را چنين مى نويسد: (مسيحيان معتقدند خدا با انسان دو پيمان بسته است: يكى پيمان كهن, به وسيله پيامبران پيش از عيسى مسيح و ديگرى پيمان نو است كه عيسى آن را برقرار كرد. عهد جديد به زبان يونانى نگارش يافته است. مجموع كتاب هاى عهد عتيق و عهد جديد 66 كتاب است.) (ص128) محتوا و ساختار انجيل از مباحث اين قسمت از كتاب است كه نويسنده به اجمال بسيار بدان ها مى پردازد. سپس درباره اعتبار كتاب مقدس سخن مى گويد. وى اين بررسى را از سه ديدگاه سامان مى دهد: ديدگاه كليسا, ديدگاه دانشمندان بى طرف و ديدگاه مسلمانان.
ديدگاه كليسا: همه مسيحيان, هميشه و همه جا معتقد بوده و هستند كه اناجيل كنونى زندگينامه و سخنان حضرت عيسى(ع) است كه متّى, لوقا, مرقس و يوحنّا آنها را نوشته اند. (ص132) و تمام القاب و احترامات شايسته يك كتاب آسمانى را نسبت به آن روا مى دارند. 28
ديدگاه دانشمندان بى طرف: دانشمندان عصر ما به دليل بى اعتقادى به ماوراى طبيعت, كتاب مقدس را صرفاً نوشته اى قديمى مى دانند كه به دست انسان هايى پديد آمده است. (ص136)
ديدگاه مسلمانان: مسلمانان از ديرباز معتقد بوده اند تورات و انجيلى كه خدا نازل كرده است, دستخوش تحريف قرار گرفته و مسائلى مانند بشارت به ظهور حضرت ختمى مرتبت(ص) از آنها حذف, و خرافاتى چون جسمانيت خداى متعال به آن افزوده شده است. (ص136)
به همين مناسبت, نويسنده مسأله تحريف عهدين را از نظرگاه قرآن برمى رسد. پس از آن پاره اى از مهم ترين اعتقادات مسيحى را برمى شمارد. تثليث, فدا, هفت آيين مقدس, تعميد, تأييد, ازدواج مسيحى, اعتراف, تدهين, عشاى ربانى از ديگر اعتقادات مسيحى است كه در كتاب حاضر, كانون بحث و بررسى است. (ص156)
آن گاه نويسنده علل انتشار مسيحيت را مى كاود و دو علت را به اختصار يادآور مى شود: (دو عامل در رشد و گسترش دين [مسيحيت] مؤثر افتاده است: يكى تحمل فشار و آزار و ديگرى تبليغ.) (ص157)
مباحث بعد كتاب بدين قرارند: بروز اختلافات كلامى; مسيحيت در روم; جدايى در كليسا; امپراتورى مقدس; رهبانيت; اصلاح مذهبى; فرقه هاى مسيحى; كليساى كاتوليك; كليساى ارتدوكس; كليساى پروتستان و دين مسيح در عصر حاضر. 29
به مناسبت بحث از اصلاحات مذهبى در مسيحيت, سخن از (مارتين لوتر) و (شوراى واتيكان) به ميان مى آيد و درباره وضعيت دين مسيح در عصر حاضر مى نويسد: (مسيحيت از آغاز تاكنون دينى شديداً تبليغى بوده است. مبلغان اين آيين به سراسر جهان رفته و كاميابى هايى به دست آورده اند. آنان در آموختن زبان هاى مختلف و ترجمه كتاب مقدس و تهيه جزوات تبليغى رنگارنگ بسيار كوشا هستند. دولت هاى غربى نيز از اين فعاليت هاى تبليغى حمايت كرده اند.) (ص171)
آخرين گفتار كتاب درباره (عرب قبل از اسلام) است. اين بخش از كتاب به اجمالِ تمام (چهار صفحه) به شش نكته اشاره مى كند: ديانت اعراب در عصر جاهليت; خدايان اعراب; ايمان به الله; ارواح آزاردهنده; صابيان عقايد و آراى صابيان. 30
گزارش كتاب مفيد, خواندنى و آسانيابِ (آشنايى با اديان بزرگ) را با نقل عباراتى از پشت جلد كتاب (آينده اديان) نوشته پل تيليخ درباره اهميتِ نگاه تاريخى به اديان, پايان مى بخشيم.
(پل تيليخ, فيلسوف و الهيدان اگزيستانسياليست و پروتستان مذهب آلمانى تبار كه بزرگ ترين مفسّر مسيحيت در فرهنگ آمريكا است, در چهار سخنرانى اى كه در كتاب پيش گفته گرد آمده اند و آخرين آنها واپسين سخنرانى عمر پرثمر او است, در مقام توضيح و اثبات اين مدعا است كه آينده بشر از ساحت و منظر دينى, عارى و خالى نيست. (انسان متجدد امروز شديداً نيازمند نگرشى تاريخى است كه در عين اين كه پذيراى آينده است, آرمان هاى واقع نگرانه اى داشته باشد. دين نيرويى است كه مى تواند چنين نگرش تاريخى اى عرضه كند. از اين رو, هرگز از ميان نخواهد رفت. نهايت آن كه اين بديل پذيرى دين, هم مى تواند آدمى را به ژرفاى دينى راستين هدايت كند و هم ممكن است او را به شبه دين هايى سوق دهد كه آفريده هاى خود او است و كمابيش دنيا زده اند. براى اين كه شق دوم پيش نيايد, لازم است كه دستگاه هايى كه شأنشان تبيين, دفاع و تبليغ دين است, براى حفظِ هويت حقيقى دين, به سنّت متوسل شوند و به جاى آن كه در پى افزودن بر گستره نفوذ خود باشند, بر ژرفاى آن بيفزايند.)31پي نوشت ها: 1 . حقيقت دينى در عصر ما, ترجمه ابوالفضل محمودى, ص115ـ116 . 2 .همان, مقدمه. 3 . آشنايى با اديان بزرگ, ص 10 . 4 . همان, ص11 . 5 . همان. 6 . همان, ص 13 ـ 16 . 7 . همان. 8 . همان, ص18 . 9 . همان, ص20 . 10 . همان, ص 21 ـ22 . 11 . همان, ص 26 . 12 . همان, ص 31 . 13 . همان, ص 32 . 14 . همان, ص 33 . 15 . همان, ص 43 . 16 . همان, ص 53 ـ 60 . 17 . همان, ص 61 . 18 . همان, ص 62 . 19 . همان, ص 67 . 20 . همان, ص 71 . 21 . همان, ص 76 . 22 . همان, ص 101 . 23 . همان, ص 106 . 24 . همان, ص 108 . 25 . همان, ص 114 . 26 . همان, 121 . 27 . همان, ص 126 . 28 . همان, ص 131 . 29 . همان, ص 157 ـ 171 . 30 . همان, ص 173 ـ 176 . 31 . ر.ك: پل تيليخ, آينده اديان, مترجم: احمدرضا جليلى, مقدمه.
معرفي هاي اجمالي
هنر و معمارى اسلامى, ريچارد اتينگهاوزن والك گرابر, مترجم: دكتر يعقوب آژند, سمت, 1378, 620ص.
هنر و معمارى و انواع تزيينات و آثار به جا مانده از پيشينيان, يكى از متقن ترين و دقيق ترين منبع ها و مأخذهاى پژوهش و تحقيق در گذشته و تاريخ ملت ها است. مردمى كه از هنر و معمارى بهره اى نبرده اند, تاريخى ندارند, و دير يا زود غبار فراموشى بر چهره آنان خواهد نشست و نامشان از سياهه تمدن ها پاك خواهد شد. معمارى و هنرهاى تزيينى به جا مانده, تاريخ مكتوب ملتى است كه به جاى كاغذ, آن را بر مواد و مصالح ماندگارتر نگاشته اند. بررسى و كشف اين قبيل اسناد و منابع و پژوهش در شيوه هاى تفسير و قرائت آنها از وظايف سنگين و جدى هر ملتى است كه به گذشته خويش علاقه دارد و تاريخ خود را ارج مى نهد.
دنياى اسلام كه در دوره هاى گوناگون قلمرو وسيعى از جهان را در خود جاى داده و فرهنگ ها و ملت هاى بى شمارى را در خود هضم كرده و از دستاوردهاى هنرى آنان بهره گرفته و شكوفا گشته است, مجموعه هاى بسيار غنى و ارزشمند از انواع هنرها را در گذشته خود دارد. فراوانى و گستردگى آن از يك سو و تنوع و زيبايى هاى آن از سوى ديگر هنر و تزيينات اسلامى و معمارى جهان اسلام را بسيار غنى و جالب توجه ساخته است. كم توجهى و سهل انگارى بسيار مسلمانان در حفظ و حراست از آنها و بى اعتنايى به كشف و بازسازى آثار هنرى مدفون در سده هاى گذشته ضربات جبران ناپذيرى بر آثار هنرى مسلمانان زده است; ولى جاى خوشبختى است كه اولاً در سده اخير و به ويژه در دهه هاى پايانى آن, رويكردى هرچند ناكافى به ميراث هاى فرهنگى در جهان اسلام بوجود آمده است; و ثانياً غربيان كه پيش ترها به اين فكر افتاده بودند, علاوه بر انتقال مقدار معتنابهى از ميراث هنرى جهان اسلام به غرب, توجهى جدى به پژوهش هاى آكادمى و نيز ميدانى درباره ميراث هنرى اسلام كرده اند و آثار قابل مطالعه اى براى جامعه بشرى ارائه كرده اند. تأسيس رشته هاى دانشگاهى براى مطالعه هنر و معمارى اسلامى در كشورهاى اسلامى و نيز جهان غرب از جمله تلاش هاى قابل تقدير مى باشد و دستاورد اين رويكردها آثار ارجمندى است كه نمونه آن كتاب (هنر و معمارى اسلامى) مى باشد.
اين كتاب در واقع جلد اوّل از مجموعه دوجلدى است كه توسط اُلگ گرابر و ريچارد اتينگهاوزن تأليف شده و تا قرن هفتم هجرى را در بردارد و جلد دوم آن كه از قرن هفتم تا قرن چهاردهم هجرى را شامل مى شود توسط بلر بلوم و شيلا بلوم تدوين شده است; و مترجم نشر جلد دوم را در مقدمه جلد اول وعده داده است.
الگ گرابر در مقدمه اى كه بر اين جلد نوشته يادآور شده است كه: (مرحوم پروفسور ريچارد اتينگهاوزن در سال 1959 ميلادى از من خواست تا او را در تهيه كتابى در زمينه هنر اسلامى براى انتشارات پليكان همراهى كنم; بيش از پنج يا شش سال طول كشيد تا كتاب را طراحى كرديم و بخش اعظم آن را نوشتيم, ولى هنگامى كه همه فصول آن تا فتوحات مغولان در سده هفتم/ سيزدهم ميلادى تهيه و آماده شد, به دليل تعهدات ديگر ناچار شديم آن را ناتمام رها كنيم. در آن زمان چندان پذيرفتنى نبود كه معرفى هنر اسلامى بيش از يك مجلد را در برگيرد, اما با گذشت بيست سال و اندى ميزان قابل ملاحظه اطلاعات و پژوهش هاى خلاق و عمق يافتن تخصص ها در مطالعات هنر اسلامى, و به ويژه علاقه مضاعف بدان در جهان اسلام, موجب شد تا هنر اسلامى در دو مقطع عمومى ـ هنر اسلامى در تاريخ ميانه تا سال 639هـ.ش/ 1260 ميلادى و هنر اسلامى در زمان امپراتورى هاى بزرگ اسلامى ـ بررسى شود.)
نويسندگان كتاب, سه فصل مشخص براى پژوهش خود در نظر گرفته اند: بخش نخست دوران استقرار خلافت اسلامى است, بخش دوم دوره فروپاشى خلافت است و دوره سوم از قرن پنجم تا قرن هفتم است.
در دوره نخست به بررسى هنر و معمارى در صدر اسلام, خلافت امويان و خلافت عباسيان پرداخته اند. در فصل اوّل اين دوره كه عنوان (ظهور اسلام و فضاى هنرى صدر اسلام) دارد, به بيان چگونگى توفيق پيامبر(ص) در پى ريزى پايه هاى امپراطورى شكوفايى كه از سويى تا جنوب فرانسه ادامه داشت و از سوى ديگر به دره سند رسيده بود, مى پردازد و آن گاه گذشته هنر و معمارى در جهان عرب را پيش از اسلام بررسى كرده ضمن تأكيد بر فقدان ديدگاه هنرى در بين آنان يادآور مى شود: (فضاى رشد مذهبى و انديشگى و اجتماعى قبل از اسلام در بردارنده مفاهيم و حالاتى خاص از انديشه و رفتار بود و اين امر در گسترش دين اسلام و هنر خاص آن تأثير بسزا داشت.) (ص6) اين مفاهيم و حالات را اعتقاد به حرمت كعبه در بين اقوام مجاز مى شمارد.
نويسندگان بر اين باورند كه قرآن مجيد درباره زيبايى شناسى, نقاشى, پيكرتراشى و ساير هنرها سكوت كرده, با وجود اين دربردارنده شمارى آيات دقيق و نيز گرايش هاى عمومى است كه در هنر آينده اسلامى تأثير بسزا داشت.) (ص7) آنان اين تأثير را در چگونگى جانشينى هنر كتابت و كتيبه نگارى به جاى شمايل نگارى در تزيينات معمارى نشان مى دهند و مى نويسند: (اسلام از همان ابتدا جاى بازنمايى هاى شمايل نگارانه و نمادين و عملى هنر مسيحى و بودايى را گرفت و اين كار با كتيبه نگارى آيات قرآنى و آثار ديگر به وقوع پيوست, كتابت و كتيبه نويسى نه تنها پاره لايتجزى تزيين عمارت و اشياى هنرى شد بلكه اهداف و نيات آن را نيز به نمايش گذاشت. افزون بر اين, در نقل آيات الهى قرآن و مثنى بردارى از آن نهايت دقت و ظرافت به عمل آمد. بر اثر آن خطاطى و خوش نويسى به غير از قرآن به كتاب هاى ديگر هم سرايت كرد و مادر همه هنرها شمرده شد.) (ص9)
مؤلفان كتاب ضمن تبيين عوامل مؤثر در شكل گيرى هنر اسلامى در دوران ده ساله هجرت به چگونگى تأثير هنرهاى سرزمين هاى فتح شده در هنر اسلامى پرداخته و تأثير معمارى دو ايالت ثروتمند امپراطورى بيزانس يعنى مصر و شامات, جذب هنرمندان و سنت هاى ديرينه هنرى امپراطورى ساسانى, حوزه ارمنستان, هند و آسياى مركزى به جهان اسلام سخن مى گويند و يادآور مى شوند كه: (عرب هاى فاتح با سنت هاى اندك شمار و آموزه محدود هنرى خود در جهانى رخنه كردند كه هم به لحاظ مضامين و قوالب هنرى و واژگان عمومى خاص آن بسيار پرمايه و غنى بود و هم در اين مقطع تاريخ خود, بيان عميقى از قوالب و اشكال هنرى خويش داشت.) (ص13)
پس از پايان پذيرى خلافت راشدين, امويان با بهره گيرى از فرصت هاى بدست آمده, امپراطورى اموى را پى ريزى كردند. اينان كه خود را از قيود خلافت تا حدودى دور كرده و به سيستم پادشاهى روى آورده بودند, از فرهنگ و تمدن همسايگان سابق خود بيشترين استفاده را برده و نظام و سيستم آنان را به گونه اى در حاكميت خويش بازسازى كردند و جاى مناسبى براى هنر و تجملات كه معمولاً از رفاه و تنوع طلبى تأثير مى پذيرد, ايجاد كردند. نقش غنايم جنگى و نيز اسيران كه گاه بين آنان هنرمندان برجسته ديده مى شود, در اين تحول جدى بود و تأثيرات هنرى جهانى جديد و دلفريبى پيش روى آنان گشود. مؤلفان محترم از اين قبيل تأثيرات چنين گزارش مى دهند:
(هنر امويان را بايد در زمينه اى از خلاقيت فعال براى ايجاد حالتى جديد از زندگى بر پايه الگوهاى كهن و رابطه سازمان نيافته, ولى آگاهانه, از چند فرهنگ باستانى برنگريست.) (ص20) بقاياى دست كم شصت بناى به جا مانده از دوران اموى و نيز اطلاعات و شواهد متونى كه مى تواند در بازسازى نماى معمارى امويان كمك كند, كار تحقيق و پژوهش درباره هنر امويان را تا حدودى از پيچيدگى و دشوارى رها كرده است. بر همين اساس مؤلفان اين كتاب با تقسيم آنها به پنج گروه, قبةالصخره در بيت المقدس, مساجد جامع اوليه, مساجد وليد اوّل, كاخ ها و ساير عمارات غيرمذهبى و هنرهاى تزيينى به توضيح هنر عصر اموى پرداخته اند.
معمارى قبةالصخره تقليدى است از شيوه معمارى امپراطورى مسيحى همچون معمارى مارتيريه [Martyria] كه آن را بهره گيرى دوباره از فنون و مضامين بيزانسى مى شمارد. (ص22) اما تأكيد مى كنند كه دست كم در سه قلمرو, از سنت هاى سرزمينى كه در آن بنا شده دور شده اند: در ماهيت تزيين موزاييك, در رابطه بين معمارى و تزيين و در تركيب بندى نقش ها. (ص23)
معمارى مساجد جامع را ساده و به پيروى از نقشه خانه پيامبر(ص) در مدينه مى دانند. (ص26) گرچه تأكيد مى كنند كه بعدها مساجدى با ويژگى متفاوت بوجود آمد, از جمله اين ويژگى ها ايجاد بخش مقصوره در وسط ديوار سمت قبله و بناى مناره در بخش خارجى مساجد بود.
مساجد وليد بر پايه علاقه به اعتبار امپراطورى و تبيين قدرت نو يافته از شكوه ويژه و معمارى قابل مطالعه اى برخوردار گشت; وى مساجد بزرگى در دمشق ـ كه بايد آن را بنايى تمام عيار اسلامى دانست ـ و مدينه و بيت المقدس ساخت. نويسندگان كتاب گزارش دقيق از اين گونه مساجد داده اند.
آثار معمارى غيرمذهبى امويان بيشتر در بناى كاخ ها و قصرها نمود يافته است كه از جمله آنها قصر الحبر شرقى است كه (در نظر باستان شناسان و به لحاظ فنون تاريخى (بخصوص آبرسانى و ساخت آن) و نيز از حيث جامعه شناسى تاريخى سندى ارزشمند و مهم است.) (ص37)
قصر خرّانه, جبل سيس, رُصافه, خِربة المنيه, قصر الحير غربى, مَشتّى, قُصير عَمره و خربة المفجر ديگر بناهاى تاريخى به جا مانده از امويان است. [ص38] مؤلفان كتاب بر اين باور هستند كه (با اين كه هنر اموى در نقاشى هاى ديوارى (فرسكو) و پيكرتراشى انسانى ناموفق و بى سليقه بود, در قبةالصخره, خربة المفجر و موزائيك هاى دمشق و در بناى پيشين قصر مشتى پاره اى از مهم ترين آثار قرون وسطاى متقدم را پديد آورد.) (ص53)
با روى كار آمدن عباسيان هنر اسلامى از گسترش بيشترى برخوردار شد. شهرهاى جديد با معمارى هاى تازه به وجود آمد و آثار هنرى ديگرى بر مجموعه آثار هنرى اسلامى افزوده شد. (منابع ادبى و بعضى از جنبه هاى هنرهاى تزيينى نشان مى دهد كه سنت هاى هنرى عباسيان چنان تأثير توانمندى در آثار معاصر داشت كه آنها را در نواحى گوناگون به هم نزديك ساخت.) (ص97)
نويسندگان كتاب گزارش مفصلى از معمارى شهرهايى كه توسط عباسيان بنا شده, مراكز مذهبى و مساجد, كاخ ها و مراكز غير مذهبى از قبيل آثار عام المنفعه, هنرهاى تزيينى از قبيل سفالگرى, چينى, كندكارى روى چوب, كاشى كارى, ارائه مى دهند و به هنر كتاب آرايى و نقاشى توجه ويژه مى كنند و به تفصيل آن را گزارش مى كنند.
در همان زمان كه خلافت عباسيان در شرق جهان اسلام حاكم بلامنازغ بود, در سرزمين هاى غرب اسلامى حاكميت شاخه اى از امويان ادامه داشت. مؤلفان كتاب اين بخش را به طور مستقل بحث كرده و از هنر و معمارى آن گزارش كرده اند و بر اين باور هستند كه (جهان غرب اسلامى در سده هاى ششم و هفتم هـ/ دوازدهم و سيزدهم ميلادى در قلمرو معمارى به اندازه همتاى همزمان خود خاورميانه نتوانست نوآورى و تازگى و درخشندگى پديد آورد…. با اين همه دنياى مغرب از دو طريق در تحولات فراوانى كه از خصوصيات خاص جهان اسلام آن روزگار بود, شركت داشت اولاً, معمارى ساختمان آن از چند مركز محدود ديوانى و فرهنگى, همچون قيروان و قرطبه و چند شهر جديد, كوه هاى اطلس و كرانه هاى ساحلى افريقاى شمالى بسط و گسترش يافت…. ثانياً بناهاى غرب اسلامى هم با گنبدهاى خاص خود فريبندگى خاصى داشت; اگرچه ساخت نمونه هاى مراكشى آن چشمگيرتر از بناهاى ايرانى نبود, نوعى نوآورى تزيينى درخشان در آن به چشم مى خورد كه براى سده هاى متوالى معمارى غرب اسلامى را در صدر قرار مى دهد.) (ص183)
گزارش هنر و معمارى فاطميان در شمال افريقا و مصر, از بخش هاى خواندنى كتاب است; آثار به جا مانده از اين دوران بسيار فراوان و زيباست, هنر در عصر فاطميان بسيار شكوفا بود و به كارى تخصصى تبديل شده بود و به قول نويسندگان كتاب (هنرها و صنايع به حدى تخصصى شد كه شمار طبقات مختلف هنرورزان آن به حدود 210 رسيد و اين رقم قابل مقايسه با شمار حدود 150 طبقه روم نيست.) (ص244) در هنر فاطميان ابتكارات و رويكردهايى ديده مى شود كه در هنرهاى قبل از آن كمتر بود از جمله (علاقه شديد به بازنمايى طبيعى پيكره هاى انسانى كه به تقليد از ميراث مديترانه اى مصر داشتند, از بخش هاى ديگر جهان اسلام بود.) (ص25)
گزارش هنر و معمارى در ايران و آسياى مركزى فصل ديگرى از اين كتاب است كه مؤلفان در آن گزارشى مبسوط از معمارى مساجد جامع, الگوهاى معمارى آنها, آرامگاه هاى موجود در ايران و معمارى آنها, بناهاى غير مذهبى از قبيل كاخ ها, باغ ها, حوض ها و كوشك ها و نوع معمارى و مصالح به كار رفته در آن و نيز هنرهاى تزيينى ايران داده اند و بر اين باور هستند كه (اين دوره از نظر هنرى دوره بى نظيرى است; زيرا در آن پس از تجارب زياد سنت هاى ديرينه هنرى با شرايط جديد منطبق و دمساز شده است. طبيعتاً مصالح و رسانه ها بر طبق توان و سنت و نيازهاى جديد با يكديگر فرق دارند.) (ص307)
نويسندگان در خصوص شروع توليد وسيع سفالينه در ايران و مراحل توسعه آن بر پايه اشياى مكشوفه, سه منطقه و دوره را الهام بخش مى دانند. نخست هنر دوره ساسانى و مخصوصاً طرح هاى روى سينى هاى سيمين آن, دوم هنر سفالگرى عراق عربى به ويژه سفالينه هاى دوره سامرا و سوم هنر سفالگرى چين.
در توضيح هنرهاى تزيينى افزون بر سفالگرى, از شيشه گرى, تراشكارى, فلزكارى, مفرغ و برنجكارى, پيكرتراشى, طرازكارى, مذهّب و نقاشى نيز بحث مى كنند.
نويسندگان كتاب در ضمن دو مبحث, معمارى و تزيينى را به طور مستقل نيز مورد بحث قرار داده اند كه از نظر زمانى بين قرن پنجم تا هفتم را در برمى گيرد. در اين دو فصل با توجه به تنوع و عدم يك پارچگى حاكميت در قلمرو اسلام كه موجب تنوع و فراوانى هنر معمارى و تزيين گرديده مناطق مختلف را از زاويه پژوهش هاى معمارى و تزيين مورد بررسى مستقل قرار داده به اين نتيجه رسيده اند كه سه عامل مهم در تحول و توسعه هنر در اين دو قرن نقش داشته است: (1. تعادل و موازنه جديد بين گروه هاى نژادى و زبانى; 2. تجزيه اقتدار سياسى در چهارچوب سلسله مراتب سست قدرت خلافت كه به رشد عظيم مراكز شهرى و فعاليت هاى مربوط به آن انجاميد; 3. تجديد حيات تسنن كه انجام آن در محدوده مسؤوليت هاى دولت و افراد قرار گرفت; لكن در حاشيه آن, تصوف باقى ماند و بشدت در بين آحاد مردم و تشكيلات اجتماعى جذب شد.)
بهره گيرى مؤلفان از منابع و مآخذ فراوان و ارائه تصاوير از معمارى ها و اشياى تزيينى مكشوفه و ترجمه خوب و پاورقى هاى محدود اما به جاى مترجم از ويژگى هاى بارز اين كتاب است و آن را سودمند و خواندنى ساخته است.
* هنر و جامعه در جهان ايرانى, به كوشش: شهريار عدل, انتشارات توس, 1379, 396ص.
هنر يكى از ابزار ارزشمند و دقيق براى پژوهش و مطالعه در لايه هاى ظريف و پيچيده جامعه ها است. بسيارى از آگاهى ها و اطلاعاتى كه بيان مكتوب, توان ثبت و ضبط دقيق آنها را ندارد, هنر با چيرگى و قدرتى كه دارد مى تواند آن را در سينه خود براى ساليان سال نگه دارد. از آنجايى كه بيان مكتوب پيام ها را صريح و بى پرده بيان مى كند, همواره مجبور به پذيرش شرايط و اجبارهاى قدرت هاى معاصر خود است و در نتيجه از كنار بسيارى از آگاهى ها چشم بسته مى گذرد و در گزارش آنها تنگ چشمى به كار مى بندد; در حالى كه هنر زبان پُر تاب است, چهره خويش را بر همه يكسان نمى نمايد و سفره دل خود را به تناسب توان مخاطبش مى گسترد و اجبارهاى عصر را در لايه هاى گوناگون خود چنان سردرگم مى كند كه بتواند به سلامت از آن بگذرد. افزون بر آن كه هنر زبانِ گاهِ ناتوانى و تنك مايگى زبان مكتوب است, زبان بى زبانى ها است و برخلاف زبان مكتوب كه ديده و خرد براى بازخوانى آن بسنده است, در زبان هنر بى يارى دل از آن دو كارى چندان ساخته نيست. گرهى كه هنر و جامعه را برهم متصل مى كند, بسيار قوى تر و ماندگارتر از گرهى است كه نوشته و جامعه را برهم پيوند مى زند. در هنر روح روزگار تبلور پيدا مى كند و آيينه اى است كه اگر ديده اشارت بين بر آن بنگرد, همه يك دوره تاريخى را يكجا در آن تماشا مى كند. در يك تابلو نقاشى و يا يك برج تاريخى و يا يك كاسه سفالين, مورخ آشنابه زبان هنر افزون بر جايگاه هنر در جامعه اى كه آن قطعه هنرى از آن باقى مانده, مى تواند وضع اقتصادى, روابط اجتماعى, نوع تفكر, اوضاع فرهنگى, باورها و اعتقادات, موقعيت طبقاتى قشرهاى اجتماعى, روابط بين المللى, اوضاع نظامى و ده ها نوع آگاهى ديگر را از آن بيرون بكشد و در اختيار نسل خود بگذارد. از اين رو آثار هنرى و ميراث فرهنگى جامعه, كتابخانه عظيم و ارزشمندى است كه همواره بر روى محققان و پژوهشگران گشوده است و مى تواند بسيارى از زواياى كور تاريخى را براى نسل كنونى بگشايد. مطالعه و پژوهش هايى كه در اين حوزه انجام مى گيرد بسيار ارزشمند و قابل تقدير است و بر كسانى كه اين مهم را بر دوش كشيده اند بايد دست مريزاد گفت.
از جمله كارهاى خوب و تحسين برانگيز كوشش آقاى شهريار عدل است كه تصميم بر عرضه سلسله (جهان ايرانى) گرفته است. وى درباره چون و چراى تلاش خود مى گويد: (جهان ايرانى نه تنها منحصراً به بررسى هنر و جامعه, به ويژه در دوران اسلامى خواهد پرداخت, بلكه كوشش خواهد كرد كه در هر شماره يك يا چند مبحث را عميقاً در داخل محدوده ياد شده مورد مطالعه قرار داده, ارتباط گفتار يا گفتارها را براى استفاده بيشتر با ارائه فهرست هاى گوناگون تحكيم بخشد).
از اين سلسله اكنون تنها يك شماره به بازار كتاب گام نهاده است و همين يك نمونه به خوبى توانمندى آقاى عدل را مى نماياند. در اين شماره در چهار بخش نقاشى, هنر فلزكارى, سفالگرى و معمارى, مقالاتى از نويسندگان گوناگون داخلى و خارجى چاپ شده است. در بخش نقاشى چهار مقاله وجود دارد كه طولانى ترين آن مقاله بررسى نقاشى ايران به قلم ب.و. رابينسون, موزه دار افتخارى موزه ويكتوريا و آلبرت لندن به ترجمه آقاى كرامت اللّه افسر است. در اين مقاله سير هنر نقاشى از نيمه دوم سده هشتم هجرى قمرى تا پايان دوره ناصرى مورد بررسى قرار گرفته است. وى تاريخ نقاشى را از دوره سلسله جلايرى كه نقاشى را در ايران زنده كردند و شخصيتى چون احمد موسى ابتكارات جديدى در نقاشى به عمل آورد و مكتبى از خود به جاى گذاشت, آغاز مى كند. از كارهاى احمد موسى, عبدالحيّ و جنيد ياد مى كند و حادثه تأسف بار حرّاج نقاشى هاى ارزشمند شاهنامه مشهور به شاهنامه دِموت سوداگر را توسط محمدعلى شاه در برابر پول عطر و لباس زنانش ذكر مى كند. (ص17) نقاشى هاى خاندان اينجو در شيراز, نقاشى هاى حوزه هند غربى, نقاشى هاى دوره آل مظفر, سلطان محمد جلاير, اسكندر سلطان, بايسنقر ميرزا, ابراهيم سلطان, تركمانان, نقاشى هاى منطقه هرات در قرن نهم, دوره امپراطورى الغ بيك در سمرقند, نقاشى هاى سلطان ميرزا و بهزاد در هرات, نقاشى هاى دوره اوليه صفويه در تبريز, ابراهيم ميرزا در خراسان, نقاشى تجارى خراسان و استرآباد در اواخر قرن شانزدهم ميلادى, دوره اسماعيل دوم صفوى در قزوين, نقاشى هاى كه در قرن دهم هجرى در شيراز انجام گرفته, شيبانيان بخارا, دوره متأخر صفويه, نقاشى هاى دوره افشاريه در مشهد و زنديه در شيراز و عصر قاجاريه در تهران سير تاريخ نقاشى را پى مى گيرد.
مقاله بعدى با عنوان نقش بغداد در تكوين نقاشى ايران در پى بررسى صحت و سقم ادعاى بى رونقى و افول علم در بغدادِ سقوط كرده به دست مغولان است و با بررسى نقاشى نسخ خطى باقى مانده از آن دوران, نويسنده چنين نتيجه مى گيرد كه: (…هنر مصوّر ساختن نسخ خطى در بغداد پس از غلبه مغول قطعاً در آن شهر ادامه يافته و يا از سر گرفته شده است و سپس طولى نكشيده كه يك مرحله دگرگونى را طى كرده كه شامل اخذ و تقليد اشكال بصرى از محيط فرهنگى مغولان بوده است. سه يا چهار دهه بعد, اين تغيير و تحول به سبك تكامل يافته ايلخانى منجر گرديد كه از جمله چنين آثارى شاهنامه دموت (Demotte) مى باشد.) (ص129)
مقاله سوم بخش نقاشى, با عنوان (نقاشى هاى ديوارى گمشده كاخ هاى شاه تهماسب در قزوين) به كشف نقاشى هاى گمشده ايوان چهل ستون قزوين از روى توصيف شاعران آن روزگاران مى پردازد. عبدى بيك نويدى شاعر و مورخ عصر تهماسبى نقاشى هاى اين ايوان را در كنار توصيف نقاشى هاى كاخ هاى ديگر شاه تهماسب وصف كرده است و آقاى احسان اشراقى با بهره گيرى از آن نقاشى ها را تبيين كرده است.
آخرين مقاله اين بخش با عنوان يك مكتب هنرى ناشناخته, به مكتب نقاشى بخارا در قرن هفدهم بر پايه گزارش محمدامين بخارايى مى پردازد. محمدامين بخارايى نام تعدادى از نقاشان و خطاطان دوره هشترخانى را در آخرين فصل كتاب خود با عنوان محيط التواريخ آورده است و نويسنده مقاله از اين گزارش ها به كشف مكتب هنرى بخارا در قرن هفدهم دست يازيده, خود در اين باره مى نويسد: (در اين پژوهش ما كار خود را به يكى از موارد نادر در تاريخ فرهنگى محدود كرده ايم ـ آن جا كه اطلاعات داده شده در منابع تاريخى با اطلاعات عينى كه از نسخ مصور به دست مى آيد ـ وفق مى دهد و اين امر در مورد آثارى كه در كتابخانه سلطنتى هشترخانيان در بخارا به انجام رسيده است, صدق مى كند. زيرا كه اسامى هنروران آن با اسامى ياد شده توسط محمدامين بخارى مطابقت دارد.) (ص158)
در بخش دوم كتاب كه به مقوله فلزكارى مربوط است, مقاله اى درباره جامعه شناسى هنر اسلامى است كه در آن به چرايى پيوند هنر بر روى نقره آلات با سيستم ملوك الطوايفى در سده هاى ميانه مى پردازد و افزون بر پيروى از سنت كهن ايرانى (ص195) وجود ممنوعيت هاى مذهبى در كاربرد طلا و نقره در ساخت ظروف را دليل اختصاص ظروف نقره به طبقه اشراف و درباريان مى شمارد. (ص197) در مقاله بعدى با مطالعه پژوهش بر روى چند ركاب به جا مانده, سبك فلزكارى هندى مورد بحث قرار مى گيرد.
بخش سوم كتاب كه درباره هنر كاشى كارى است, مقاله اى درباره يك جفت كاشى دو آتشه يادبود از كاشان مورَّخ سال 711ق مى باشد. يكى از اين دو كاشيْ مفقود بود, ولى ديگرى در موزه سفالينه سور (Sevres) نگهدارى مى شد. اما عكسى از اين دو كاشى در موزه لوور فرانسه وجود دارد كه آنها را در كنار هم نشان مى دهد. متن مكتوب بر اين كاشى جريان خواب شخصى به نام سيد فخرالدين حسن طبرى است كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) و امام زمان(ع) را در حال عزيمت به هندوستان در خواب مى بيند و على(ع) در عالم رؤيا به وى دستور بناى تربت عالى را مى دهد و وى پس از بيدارى جاى پاى اسب و جهازه را در باغ امير تعيين مى كند و دو روز بعد به شخصى به نام حيدر فارس دستور اجراى فرمان على(ع) داده مى شود و در آن جا بنايى ساخته مى شود. اين مكان تبديل به مزار قدمگاه على(ع) گشته است. نويسنده مقاله درباره اين كاشى تحقيقى خواندنى ارائه داده و در پايان از پيدا شدن جفت گمشده و انتقال آن به موزه سور و نيز همانند ديگر در موزه تاشكند ياد مى كند. در مقاله بعدى اين بخش به معرفى كاشى هاى موجود عصر ايلخانى در موزه لوور فرانسه كه تعداد آنها شش تا است, مى پردازد. نويسنده مقاله درباره اين كاشى ها چنين داورى مى كند كه (كاشى هاى موزه لوور هرچند بى نظير و استثنايى نيست, اما درخور توجه است. زيرا نظر اجمالى به انواع مختلف كاشى هاى مزار و محراب هايى كه با كاشى دو آتشه در كارگاه هاى كاشان ساخته شده اند, ارائه مى كند.) (ص262)
در بخش چهارم كه به معمارى اختصاص دارد مقاله اى با عنوان (برج آرامگاهى پرّه وار بسطام) وجود دارد. نويسنده مقاله در آغاز بحث خود مى نويسد: (در حدود صدمترى مجموعه آرامگاه بسطام مسجد جمعه اى بى آرايش و نسبتاً تيره رنگ قرار دارد كه زيور اصلى آن مقبره پرّه دار شامخى است كه از فرار ديوار سمت قبله سر بركشيده است. هرچند اين مقبره بى چون و چرا يكى از شاهكارهاى مسلم معمارى ايلخانى بوده و نام آن به كرات در كتاب ها آمده است, اما از نظر اصول معمارى, آن طور كه شايسته است, مشروحاً مورد تجزيه و تحليل قرار نگرفته است. چنين تحليلى هدف مقاله حاضر است.) (ص267)
اين برج افزون بر معمارى ارزشمند و قابل تحسين از كتيبه هاى خوبى نيز برخوردار است و به قول شيلا.س.بلر: (…در زيرقرنيز بالاى پره ها نوار كتيبه اى در دو رديف از جنس گچ بدون لعاب كه گه گاهى با كلوك هايى به رنگ آبى روشن تزيين يافته وجود دارد. اين كتيبه, كه با خط كوفى به هم بافته شده, شاهكارى از هنر كتيبه نگارى است كه بدون شك از زيباترين نمونه هاى خط كوفى به هم بافته شده دوره ايلخانى شمرده مى شود. گذشته از ارزش خط, اين كتيبه و تاريخ و عملكرد بنا را كه تاكنون به علت پيچيدگى تركيب آن كاملاً شناسايى نشده بود, روشن مى سازد.) (ص293)
بررسى اين كتيبه مقاله دوم بخش چهارم كتاب را مى سازد كه به قلم شيلا. س. بلر نگاشته شده است. مقاله سوم اين بخش به بررسى نقشه, تزيينات داخلى و خارجى و كتيبه هاى گنبد كبود مراغه مى پردازد و در پايان ضمن رد باور مردم مراغه در خصوص تعلق گنبد به مادر هلاكوخان مغول يادآور مى شود: (…از روى قرائن مى توان گفت كه اين آرامگاه در زمان حكومت سلسله احمديلى اتابكان مراغه براى يكى از اعضاى برجسته آن سلسله ساخته شده باشد.) (ص327)
آخرين مقاله كتاب با عنوان (نمونه اى چشمگير از يك مرمت قديمى: خانه خدا شيراز) به بررسى (…نحوه ساختمان و ويژگى هاى آن و در نهايت احتمالاتى است كه باعث شده اين ساختمان با شكلى كاملاً متفاوت با آنچه امروز مى بينيم, ساخته شود) مى پردازد.
در پايان اين مقاله عكس مينياتورى ضميمه شده كه در آن بهزاد نقاش خانه خدا شيراز را در ميان صحن مسجد عتيق شيراز به صورت دو طبقه و بدون وجود برج در گوشه آن تصوير مى كند.
كتاب (هنر و جامعه در جهان ايرانى) در لابه لاى صفحات خود عكس ها و تصاويرى از موضوع مقاله ها ارائه كرده است كه براى خواننده بسيار مفيد و يارى رسان است و براى فهم مطالب مقاله ها ضرورى است. مقدمه توضيحى آقاى شهريار عدل خواننده را به محتواى كتاب راهنمايى مى كند و فهرست ها و نمايه هاى پايانى كتاب نيز ارزش والايى دارند. در دنياى كنونى كه چاپ كتاب به سوى كوچك و جمع جور شدن پيش مى رود, چاپ اين مجموعه با قطع رحلى چندان مناسب نيست. محمّدعلى سلطانى
* حقوق قراردادها در فقه اماميه (جلد اوّل), جليل قنواتى, سيد حسن وحدتى شبيرى, ابراهيم عبدى پور; زير نظر دكتر سيد مصطفى محقق داماد. چاپ اوّل: تابستان 1379, ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت), وزيرى, 300ص.
كتاب حاضر به عنوان منبع اصلى درس (حقوق مدنى) براى دانشجويان رشته حقوق در مقطع كارشناسى ارشد و همچنين مرجع عموم محققان, دادرسان و دست اندركاران امر قضا, تدوين شده است. گروه حقوق پژوهشكده حوزه و دانشگاه, مديريت تحقيق و تدوين آن را بر عهده داشته است.
اكنون كه با تحولات ناشى از انقلاب اسلامى, نظام حقوقى جمهورى اسلامى, به سوى استخدام نظام حقوقى اسلام پيش مى رود و هم در زمينه قانونگذارى و هم در فرايند قضايى, فقه اسلامى و منابع معتبر آن, جايگاه ويژه اى يافته است, ضرورت شناختِ حقوق اسلامى و تبيين قواعد و احكام آن, بيش از پيش نظرها را به سوى خود جلب كرده است. اما شيوه مرسوم نگارش منابع فقهى كه استفاده از اين منابع ارزشمند را به اهل فن و دانشوران مجرّب, منحصر كرده است, با همه غناى علمى خود, از عهده پاسخگويى به نيازهاى عمومى برنمى آيد و تأليف منابعى كه بتواند حقوق اسلامى را با حفظ كيفيت و غناى علمى آن به گونه اى قابل فهم براى دادرسان, كارشناسان و دانش پژوهان حقوق ارائه دهد, ضرورى مى نمايد.
نويسندگان اين تحقيق, در مقدمه يادآور مى شوند: (در شيوه مرسوم تأليف و تدوين كتب فقهى در زمينه فقه معاملات كه قواعد و شرايط كلى عقد را به طور پراكنده و در ضمن مباحث مربوط به عقد بيع مطرح مى سازد, خلأ وجود كتاب هايى جامع كه منحصراً قواعد عمومى و كلى عقد را بيان دارد, نمايان است و همين امر تأليف كتاب هايى از اين دست را ضرورى مى سازد.) (ص4)
با درك اين نياز, مؤلفان اين اثر كوشيده اند با تتبع در منابع معتبر فقهى, قواعد و احكام كلى عقد را استخراج و در قالبى نو بازگو كنند; به گونه اى كه ضمن حفظ اصالت مطالب, به آنها نظم منطقى و عقلانى داده شود تا با روالى كه شيوه تأليفات حقوقى امروز است, شناخت حقوق اسلامى در زمينه قراردادها براى محققان و دست اندركاران ميسر و آسان شود. (ص4)
در بسيارى از موارد, مؤلفان اين اثر گزارشى نسبتاً كامل از آرا و نظريات دانشمندان و فقيهان اماميه ارائه داده اند و گاه نيز به طرح نظريات و ديدگاه هاى مهم و اصلى اكتفا كرده اند. افزون بر آن, هر از گاه اشاره اى به فتاواى علماى عامه نيز شده است تا خواننده از ديدگاه ديگر مذاهب اسلام آگاهى يابد.
تأليف (دوره متوسط حقوق قراردادها بر مبناى فقه اماميه) هدف نخست مؤلفان اين مجموعه است. از اين رو تلاش آنان بر اين بوده است كه از داخل شدن در ريزه كارى هاى فقهى و اصولى ـ حتى المقدور ـ پرهيز كنند.
جلد نخست كه اينك از سوى انتشارات سمت, راهى بازار كتاب شده است, از دو بخش و هفت فصل تشكيل يافته است. در بخش اول كتاب, مباحث مقدماتى و آغازين, مورد بحث قرار گرفته است; مباحثى همچون: منابع اصلى فقه, نقش و كاربرد بناى عقلا در فقه معاملات, مفهوم و تعريف عقد, اصطلاحات رايج در حقوق اسلامى و…. در فصل اول از بخش نخست كتاب, به اجمال درباره منابعِ فقه معاملات سخن مى رود و نويسنده منابع اصلى فقه را يك يك برمى رسد. همچنين (بناى عقلا) و نقش آن در فقه معاملات از مباحث عمده بخش نخست كتاب است. (ص27ـ 35)
نويسندگان كتاب, فصل دوم را به آشنا كردن خوانندگان با اصطلاحات حقوق اسلامى اختصاص داده اند. در اين فصل, خواننده با پاره اى از اصطلاحات حقوقى, مانند (عقد), (حق و حكم), (مِلك و ملكيت), (مال و ماليّت), (شرط), (علت, سبب, شرط) و (مقتضى و مانع) آشنا مى شود. (ص39ـ59)
در فصل دوم كتاب (ماهيت عقد و اركان تشكيل دهنده آن) به بحث گذاشته مى شود. پس از گزارش چهار تعريف مشهور از عقد, همه آنها يك يك بررسى شده آنگاه تعريف برگزيده خود را بدينسان يادآور مى شوند: (عقد, ايجاب و قبول, التزام در برابر التزام, ارتباط و پيوند دو طرف و ربط قرارى به قرار ديگر است.) (ص67) اما اركان عقد, بنابر آنچه در فقه اماميه هست, بدين قرارند: (صيغه لفظى يا ايجاب و قبول; طرفين معامله و مورد عقد.) (ص75) البته اگر عقد, از عقود غير مالى باشد, متعاقدين نيز از اركان عقد به شمار مى آيند. (همان, پاورقى)
موضوع و عنوان فصل پنجم كتاب (تقسيم تحليلى عقود) است. اين فصل در يازده گفتار به اين مباحث مى پردازد: عقد صحيح, باطل و غير نافذ; عقد لازم و جايز; عقد بانام و بى نام; عقد اذنى و عقد عهدى; عقد عهدى و تمليكى; عقد معلَّق و منجّز; عقد مطلق و مشروط; عقد معاوضى و غير معاوضى; عقد مسامحى و مغابنى; عقد رضايى, تشريفاتى و عينى; عقد مركب و بسيط.
نويسندگان محترم كتاب, در تعريف عقد صحيح و باطل به همان تعاريف مشهور در كتب فقهى بسنده كرده و تلاشى براى حلّ مشكل آن نكرده اند. زيرا در تعريف مشهور, عقد صحيح آن است كه از نظر قانونگذار (شارع) آثارى كه براى آن در نظر گرفته شده پس از انعقاد, بر عقد مترتب شود. (ص106) يعنى مثلاً وقتى قرارداد بيع به طور صحيح منعقد شد, هر طرف مى تواند طرف ديگر را وادار به تسليم مورد معامله كند. اين تعريف را از كتاب هاى (القواعد والفوائد) و (نضد القواعد) نقل مى كنند. مشكلى كه در اين تعريف به چشم مى خورد, مسأله دَور است; زيرا مى توان پرسيد اگر عقد صحيح آن است كه همه آثار شرعى بر آن مترتب باشد, آثار شرعى در چه صورتى بر عقد مترتب است؟ حتماً پاسخ آن خواهد بود كه: هرگاه عقدْ صحيح باشد! بنابراين به درستى نمى توان دريافت كه عقد در چه صورتى صحيح و در چه مواقعى باطل است. ليكن نويسندگان كتاب, در ذيل اين تعريف, افزوده اند: (بديهى است در صورتى آثار عقد بر آن مترتب است كه تمامى اركان و شرايط قانونى ـ اعم از شرايط عمومى و اختصاصى ـ معاملات را دارا باشد.) (ص107) در اين صورت بهتر است كه عقد صحيح را اين گونه تعريف كرد: (عقدى است كه تمامى اركان و شرايط قانوني… معاملات را دارا است.) آنگاه معلوم مى گردد كه اين تعريف, وضوحى بر ماهيت عقد نمى افزايد.
پس از بحث درباره تقسيم تحليلى عقود (فصل پنجم) كتاب, وارد بخش جديدى از مباحث مى شود: انعقاد و اعتبار عقود. در اين بخش به اجمال دو موضوع اساسى در اعتبار عقود بررسى مى شود; يعنى:
1. جايگاه اراده و آزادى قراردادى در حقوق اسلامى. (فصل ششم: ص199ـ222)
2. قصد و رضاى طرفين. (فصل هفتم: ص223ـ290)
درباره جايگاه اراده و آزادى قراردادى در حقوق اسلامى, نويسندگان كتاب نخست پيشينه موضوع را در نظام هاى حقوقى ديگر برمى رسند. سپس مبانى اصل آزادى قراردادى را در حقوق اسلامى برمى شمارند و در اين باره به آيات (تجارت عن تراضٍ) و (اوفوا بالعقود) و چندين روايت استناد مى كنند. مستندات روايى اين بحث سه روايت مشهور در مباحث فقهى ـ اصولى است; بدين شرح:
يك. الناس مسلطون على اموالهم;
دو. المؤمنون عندَ شروطهم;
سه. العقود تابعة للقصود.
سپس از همه مباحث قرآنى و روايى نتيجه مى گيرند:
1. هيچ كس را نمى توان به انعقاد عقد مجبور ساخت.
2. هر شخص در انتخاب طرف معامله خود آزاد است.
3. صرف تراضى و رضايت طرفين براى انعقاد عقد كفايت نمى كند; بلكه طرفين بايد با قصد و رضاى كامل آن را انشا كنند.
4. انعقاد عقد در حقوق اسلام نياز به تشريفات خاص ندارد و ابراز قصد به هر وسيله اى كافى است; به جز در موارد خاصى مانند نكاح كه عموم فقيهان استفاده از لفظ را در انشاى عقدْ ضرورى مى دانند.
5. عقود و قراردادها منحصر به عناوين معين و قالب هاى خاص نيستند و امروزه فقيهان اماميه هر نوع قرارِ معاملى را كه از ديد عقلا و عرف, عقد و پيمان تلقى گردد, مشمولِ اصل وفاى به عقد و در زمره تجارت ناشى از تراضى و معتبر و صحيح مى دانند.
6. كليه عقود و قراردادهاى خصوصيِ بانام و بى نام و نوپيدا, معتبر و الزام آورند; مشروط بر آن كه شرايط عرفى و عقلايى عقد را در بر داشته باشند و در خصوص آنها, احكام و مقررات شرع رعايت شده باشد. (ص212ـ213)
پس از اين نتيجه گيرى به حدود آزادى قراردادى در حقوق اسلامى مى پردازند. در اين مبحث درباره عوامل محدودكننده آزادى و ضمانت اجراى عدم رعايت قوانين و مقررات بحث مى شود. درباره مبحث اخير, مى نويسند: (حقوق اسلامى, احكام و مقررات دو گونه اند: 1. احكام و قوانين تخلف ناپذير و غير قابل تغيير كه توافق برخلاف آنها مقدور نيست; 2. احكام و مقررات قابل تغيير كه طرفين قرارداد مى توانند برخلاف آنها توافق كنند. (ص215) سپس درباره اين كه تكليف طرفين قرارداد به رعايت قوانين شرع تا چه حد است و طرفين در چه مورد, مجاز به عدم رعايت قوانين و احكام شرع هستند, ضوابطى را يادآور مى شوند. (ص216)
فصل پايانى كتاب (هفتم) درباره قصد و رضاى طرفين است. مباحث اين فصل با تحليل روانى اراده آغاز مى شود و تا شيوه هاى اعلام اراده پيش مى رود. (ص223ـ290) شيوه هاى اعلام اراده بدين قرارند: الفاظ; فعل; نوشته; اشاره; سكوت.
پايان بخش كتاب, مشخصات كتاب شناختى 196 كتاب و مأخذ به سه زبان فارسى, عربى و انگليسى است.
بنا به وعده نويسندگان مباحث مربوط به توافق دو اراده, عيوب اراده و شرايط متعاقدين در جلد دوم كتاب خواهد آمد. در جلد سوم, درباره معامله و شرايط آن, جهت معامله و ضمانت اجراى شرايط اساسى عقد سخن خواهد رفت و جلد چهارم كتاب به فصول مربوط به آثار عقد و انحلال اختصاص خواهد يافت. (ر.ك: مقدمه كتاب)
توفيق روزافزون و موفقيت نويسندگان دانشورِ كتاب حاضر را در تأليف مجلدات باقيمانده, از خداوند خواستاريم.
* انسان شناسى عمومى, دكتر اصغر عسكرى خانقاه و دكتر محمد شريف كمالى. ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) چاپ اوّل, زمستان 1378, وزيرى, 574ص.
كتاب حاضر براى دانشجويان رشته جامعه شناسى در مقطع كارشناسى به عنوان منبع اصلى درس مبانى انسان شناسى به ارزش 2واحد تدوين شده است.
بسيارى از مؤلفان و دانشمندان علوم انسانى در ايران, دكتر غلامحسين صديقى را نخستين كسى مى دانند كه (علوم اجتماعى) را در ايران شناساند. (ص1) از آن زمان تاكنون تلاش هاى بسيارى براى شناسايى و گسترش شاخه هاى متنوع علوم اجتماعى شده است. يكى از پردامنه ترين شاخه هاى علوم اجتماعى, دانش انسان شناسى است, كه در چند دهه اخير آثار معدودى بدان پرداخته اند; از جمله:مبانى انسان شناسى و زمينه فرهنگ شناسى,نوشته محمود روح الامينى; مقدمه بر انسان شناسى زيستى, نوشته عسكرى خانقاه و كمالى; مردم شناسى ايران, نوشته هنرى فيلد و ترجمه دكتر فريار. (ص1) نويسندگان كتاب حاضر, معتقدند همه آثار ياد شده و مشابه آنها, فقط به بخشى از مباحث مربوط به انسان شناسى فرهنگى توجه كرده و همچنان جا براى كار بيشتر باقى است. (همان)
از آن جا كه علم انسان شناسى, از آزادترين علوم است, حوزه هاى بسيارى را در حيطه مطالعاتى خود مى كشد و به هر علم ديگرى دست مى اندازد; زيرا جسم و روان آدمى, موضوع كاوش هاى دانش هاى بسيارى است.
فصل نخست كتاب, از باب مقدمه چينى, تعريف و شاخه ها و تاريخ علم انسان شناسى را برمى رسد. اين فصل مى كوشد تا ارتباط شاخه هاى اين علم را با يكديگر و رابطه آنها را با ساير علوم نشان دهد.
شيوه كتاب حاضر در تقسيم مباحث انسان شناسى, همان شيوه معمول و رايج نزد ديگر انسان شناسان است; يعنى تقسيم آن به انسان شناسى فرهنگى و زيستى. از اين رهگذر پاره اى از مطالعات مربوط به نظريات تطوّر و منشأ انواع مورد بررسى قرار مى گيرد.
پس از توضيحاتى درباره انسان شناسى فرهنگى و زيستى (ص16ـ22) نمايى سايه روشن از تاريخچه اين علم عرضه مى شود. سپس رابطه انسان شناسى با علوم ديگر در دايره بحث و بررسى هاى كتاب قرار مى گيرد و معلوم مى گردد سه گونه رابطه ميان آنها برقرار است:
1. استفاده انسان شناسى از داده هاى علوم ديگر. از اين رو, دانش انسان شناسى به پاره اى از علوم مانند باستان شناسى, زمين شناسى, شيمى و فيزيك سخت محتاج است. (ص26ـ27)
2. استفاده از كاربرد فنون و يافته هاى ديگر علوم براى حل مسائل خاص. براى مثال, تقويم مردم ابتدايى را اغلب مى توان با توجه به داده هاى خاص علم نجوم تعيين كرد. (ص27)
3. كمك انسان شناسى به رشد فنون, نظريه ها و حلِّ مسائل مشترك. اين رابطه, فوايد بسيارى براى دانش زيست شناسى, علوم انسانى و علوم اجتماعى داشته است. (ص28)
فصل دوم كتاب, ژنتيك و تطوّر را برمى رسد. جريان هاى تطوّرى, به گزارش نويسندگان كتاب, عبارتند از: وراثت, ژنتيك جمعيتى, عوامل تغيير و سازگارى. (ص31ـ46)
(نخستى ها)ى معاصر, موضوع فصل سوم كتاب است. شاخه جانورشناسى را كه شامل برخى انواع نزديك به انسان است, نخستى ها مى نامند. (ص3) اين فصل به آن دسته از ابزار زيستى كه نخستى ها ـ يعنى نزديك ترين حيوانات به انسان ـ از آن برخوردارند, مى پردازد. (ص51 ـ72)
از آن جا كه بسيارى از انواع نخستى ها در طول زمان منقرض شده يا تغيير شكل داده اند, نويسندگان كتاب فصلى جداگانه از تحقيق خود را به تشريح فسيل اين موجودات اختصاص داده و بدين ترتيب فصل چهارم كتاب تشكيل شده است. در اين بخش از كتاب, علاوه بر توضيحات فراوان درباره فسيل ها, تصاوير گويايى از آنها نقش بسته است. سپس نوبت به اختلافاتِ انسانى و نژاد مى رسد كه عنوان و موضوع فصل پنجم كتاب است. (مطالعه وجوه تمايز و تشابه جمعيت هاى انسانى يكى از امورى است كه انسان شناسان بدان اشتغال دارند. جمعيت هاى انسانى در فراوانى خصوصيات زيستى با هم متفاوتند. برخى از اين خصوصيات, چون رنگ پوست, قد و ساختمان بدن, ظاهر و آشكار است. جمعيت ها از نظر خصوصيات داخلى زيستى, نظير حساسيت و آمادگى براى بيمارى ها نيز باهم متفاوتند.) (ص118)
در اين فصل, چند نوع از اختلافات انسانى معرفى مى شوند: اختلافات بدنى; رنگ پوست; نژاد. (ص118ـ142)
فصل ششم كتاب, درباره باستان شناسى و روش هاى آن است. در مقدمه اين فصل, توضيح روشن و مختصرى درباره باستان شناسى آمده است; بدين شرح: (باستان شناسى, شعبه اى از انسان شناسى است كه به مطالعه انسان هاى گذشته مى پردازد. باستان شناسان, بيشتر به مطالعه اشيايى توجه دارند كه به وسيله انسان ها در زمان هاى تاريخى يا ماقبل تاريخى ساخته شده اند و بيشتر شامل ابزار و آلات, بقاياى مواد غذايى, پناهگاه هاى انسانى و… مى شوند. بسيارى از افراد با برخى از مواد باستان شناسى مانند سكه هايى كه از دل خاك بيرون آورده شده اند, سفال هاى مربوط به زمان هاى دور و پيكان هاى مربوط به شكارچيان قديمى آشنا هستند و اغلب اين تصور وجود دارد كه هدف باستان شناسى, كشف و جمع آورى چنين اشيايى است. اين نظريه در قرن گذشته صحيح به نظر مى رسيد; اما امروزه تأكيد باستان شناسى بر استفاده از بقاياى به جاى مانده از انسان هايى است كه در زمان هاى گذشته زندگى مى كرده اند تا از طريق آن بتوان به بازسازى جوامع گذشته پرداخت و به درك و فهم رفتار انسان هاى پيشين نائل آمد.) (ص143)
فرهنگ اوليه انسان, كشاورزى و رام كردن, آغاز شهرنشينى و تمدن, عنوان و موضوع فصل هاى هفتم تا نهم كتاب است. (ص158ـ232) فصل دهم كتاب (مفهوم فرهنگ) را موضوع مطالعه و بررسى هاى خود قرار داده است. تعريف كتاب از (فرهنگ) بدين قرار است: (خصوصيات خاص فردى, احساسات, عقايد و عادات مشابه, فرهنگ افراد را تشكيل مى دهد.) (ص233) سپس مى افزايد نخستين تعريف روشن و جامع فرهنگ را سرادوارد تايلر انگليسى, بيان كرد. او در سال 1871 ميلادى, فرهنگ را چنين شناساند: (فرهنگ, مجموعه پيچيده اى است شامل دانش, عقيده, هنر, قانون, اخلاق, آداب و رسوم و ديگر استعدادها و عادات كه انسان به عنوان عضوى از جامعه به دست مى آورد.) (ص236)
خصوصيات فرهنگ, به شرحى كه در كتاب آمده است, بدين قرار است: 1. عموميت و اشتراك ميان برخى از جمعيت ها يا گروه ها; 2. قابل آموختن و اكتساب. بنابراين مثلاً خوردن, كارى فرهنگى نيست; اما اين كه چه, كى و چگونه مى خورند, آموختنى است و از يك فرهنگ تا فرهنگ ديگر متفاوت است; 3. وابستگى به نشانه ها و سمبل ها. از اين رو ـ مثلاً ـ زبان كه در واقع همان نشاندنِ كلمات (نشانه ها) در جاى اشيا است, عنصرى فرهنگى است; 4. جامعيت و كليت. هر فرهنگى يك كل منسجم با اجزاى وابسته به هم و در ارتباط با يكديگر است. از اين رو مطالعه هيچ گوشه اى از فرهنگ مردمى, به تنهايى ممكن نيست; مگر آن كه پژوهشگر به ديگر اجزاى فرهنگ آن مردم نيز توجه كند. (ص240) از ديگر مباحث اين فصل (كاركردهاى فرهنگى), (فرهنگ و عمل), (سازگارى فرهنگى) و (كشف الگوهاى فرهنگى) است.
پس از فراغت از (مفهوم فرهنگ) در فصل يازدهم, شاهد گزارشى كوتاه از (مكاتب فكرى در انسان شناسى فرهنگى) هستيم. در اين گزارش, چندين نظريه شناسانده مى شوند كه پاره اى از آنها, بدين قرارند: نظريه تطورگرايى اوليه, اشاعه گرايى, كاركردگرايى, روش روانشناسى, ساخت گرايى و…. (ص253ـ 275)
زبان و فرهنگ, موضوع فصل بعدى كتاب است كه در آن از طبيعت زبان, صدا و شكل زبان, دستور زبان و تركيب, تغييرات زبانى, زبانشناسى تاريخى, زبان و تفكر, لهجه هاى اجتماعي… سخن مى رود. (ص276ـ299) آن گاه به روان شناسى و فرهنگ (فصل سيزدهم) مى پردازند و در آن رابطه فرهنگ و شخصيت را مى كاوند. (ص326)
معاش و به دست آوردن غذا, نظام هاى اقتصادى, خانواده و ازدواج, خويشاوندى, طبقات سنّى, تمايلات مشترك طبقه بندى اجتماعى و سازمان سياسى و كنترل اجتماعى در جوامع انسانى, عنوان فصل هاى چهاردهم تا نوزدهم كتاب است.
فصل بيستم كتاب به موضوع (مذهب) و رابطه آن با انسان شناسى مى پردازد. (ص475) مذهب در اين بخش از كتاب چندين بار تعريف مى شود كه تفاوت اساسى ميان آنها نيست. مثلاً در جايى مى نويسند: (بدون توجه به اختلاف پيرامون اشياى ماوراءالطبيعى, مذهب را مى توان مجموعه اى از نظريات, عقايد و اعمال و رويه هايى دانست كه با قدرت هاى ماوراءالطبيعى (خدايان و ارواح يا شياطين) ارتباط دارند. (همان) آنچه قاعدتاً بايد در اين فصل, بايد بيشتر در كانون توجه نويسندگان محترم كتاب قرار مى گرفت, رابطه انسان شناسى با مذهب است; همان گونه كه كمابيش بدان پرداخته اند. مثلاً در بازشناسى نوعى از اين رابطه مى نويسند: (تطوّرگرايان قرن نوزدهم, عقيده داشتند كه مذهب به تدريج از بين خواهد رفت; اما برخلافِ نظر آنها, نه تنها چنين نشد, بلكه به تدريج قوت و دوام بيشترى يافت تا جايى كه به صورت يك قدرت قوّى و پويا در جامعه درآمد. هرچند انسان شناسان براى قضاوت در امور ماوراءالطبيعى, صلاحيت چندانى ندارند; اما مى توانند در ارائه حقايقى پيرامون مذهب, نقش آن در زندگى بشر و اختلافات مذهبى ميان جوامع, گام هاى اساسى بردارند.) (ص476)
رابطه ديگرى كه مى توان از آن براى نزديك تر كردن مباحثِ انسان شناسى به مذهب, استفاده كرد, پيشينه دراز و طولانى حضور مذهب در ميان انسان ها است; به طورى كه مى توان گفت: (عقايد مذهبى در تمام جوامع انسانى حداقل از دوران انسان نئا
معرفي هاي گزارشي
كليات
مقدمة فى اسلامية المعرفة
طه جابر العلوانى, چاپ اوّل, قم, مؤسسة الأعراف للنشر, 1420, 158 ص, رقعى.
(شناخت اسلامى) همواره يكى از مباحث مورد اختلاف بين دانشوران بوده است. گروهى آن را بى مفهوم مى شمردند; زيرا شناخت را قابل تقييد به دين و ايدئولوژى نمى دانند و گروهى از آن دفاع كرده و براى آن معناى محصلى قايل هستند. مؤلف از گروه دوم است و بر همين اساس در (المعهد العالمى للفكر الأسلامى) سودان در حضور پنجاه تن از اساتيد كه از بيست وپنج دانشگاه كشور ياد شده گرد آمده بودند, اين مبحث را طى چندين جلسه مورد بررسى قرار داده و در نهايت آن را در شكل كتابى ارائه كرده است. مباحثى از قبيل عقيده زيربناى نظام معرفت, روش برخورد با قرآن, چگونگى برخورد با سنّت, شيوه برخورد با ميراث گذشته و روش مند انديشى و رابطه آن با تحولات عقلى در اين كتاب بحث شده است.
كتابشناسى تاريخ اسلام
محمد نورى, قاسم خانجانى, چاپ اوّل, تهران, الهدى, 1379, 300ص, وزيرى.
اين كتابشناسى براى ارائه كارنامه اى موجز از پژوهش هاى تاريخى در زمينه اسلام است. از اين رو در چهار بخش سامان يافته است: كتابشناسى هاى تاريخ اسلام, تاريخ عمومى اسلام, سيره نبوى و سيره امامان معصوم. علاوه بر فهرست و توصيف, هر از گاه نقادى نيز شده است. بخش دوم كتاب به حوادث تاريخ اسلام و خلفا مى پردازد. بخش سوم كتاب به مغازى اختصاص دارد و بخش چهارم كتاب منابع تحقيق درباره امامان معصوم(ع) به ترتيب و نيز اهل بيت و فاطمه زهرا(س) آمده است. در ابتداى هر بخش توضيحات مربوط به همان بخش در مقدمه آورده مى شود. فلسفه و كلام
فلسفه امامت
دكتر يحيى يثربى, چاپ اوّل, قم, وثوق, 1378, 133ص, رقعى.
نوشتار حاضر كه عنوان فرعى آن (تحليل فلسفى شخصيت و اوصاف امامان) است, مى كوشد از منظر فلسفه و با نگاهى خردورزانه به اصل امامت در اسلام نگريسته, وجود امام و اوصاف خاص او را براساس قوانين هستى و سنت هاى آفرينش, تبيين و اثبات نمايد. به گفته نويسنده: (اين رويه و منظر, از حسنات حكمت متعاليه و هماهنگ با روح فلسفه صدرالمتألهين است.)
پس از مقدمه و پيشگفتار, كتاب در دو فصل تدوين شده است كه در يكى (مبانى فلسفى اوصاف امام) و در ديگرى (تفسير فلسفى اوصاف امامان) را برمى رسد.
نويسنده تا آن جا كه توانسته است از اشعار عرفانى براى توضيح مطالب استفاده كرده است.
حقيقت دينى در عصر ما
ويليام مونتگمرى وات, مترجم: ابوالفضل محمودى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 136ص, رقعى.
كتاب حاضر كه در سال 1995 با عنوانReligious Truth for Our Time به چاپ رسيده, تأليف (ويليام مونتگمرى وات), اسلام شناس برجسته و استاد مطالعات عربى و اسلامى دانشگاه ادينبورو اسكاتلند است. پروفسور وات بر اين باور است كه (اديان با همه گونه گونى, از حقايق فراوان و مشتركى برخوردارند). وى در اين كتاب بر آن است كه (به همه كسانى كه به اهميت ايمان دينى در جهان چند دينى روزگار ما باور دارند, نشان دهد كه چگونه مى توان حقيقت را در نظام هاى دينى گونه گون كشف كرده و از آن به مثابه زبان مشتركى براى هم گرايى و مشاركت بيشتر در جهت خير و رفاه مادى و معنوى انسان ها سود جست). او سخن خود را با طرح برخى موضوعات اساسى, همچون محدوديت هاى ذهن و زبان آدمى و ماهيت حقيقت و واقعيت آغاز كرده, سپس به طرح حقايق اصلى عهدين (انجيل و تورات) و قرآن اشاره مى كند. در پايان نيز جايگاه كنونى اديان و مشكلات نظرى و عملى فراروى آنها را به بحث گذاشته است.
اسلام و كثرت گرايى دينى
محمد (گرى) لگنهاوزن; مترجم: نرجس جواندل, چاپ اوّل, قم, طه, 1379, 176ص, رقعى.
اين كتاب ترجمه Islam and Religious Pluralism نوشته محمد (گرى) لگنهاوزن فيلسوف آمريكايى است. مباحث كتاب طى دو بخش با عنوان (ليبراليسم و كثرت گرايى) و (كثرت گرايى دينى غير فروكاهشى اسلام) سامان يافته است. در بخش اول, نخست مقوله كثرت گرايى دينى به منزله يك نظريه درباره كثرت اديان مطرح مى شود; سپس بر اساس اين نظريه تفاوت هاى بين اديان و مذاهب, مانند تفاوت هاى فرهنگى يا نژادى كه نسبت به ذات مشترك انسانيت از اهميت ثانوى برخوردارند, بررسى و تبيين مى گردد. نگارنده در اين كتاب ضمن آن كه كثرت گرايى دينى را از منظر يك فرد مسلمان, بررسى مى كند وجوه اشتراك و افتراق آن را با كثرت گرايى دينى مسيحيت ليبراليسم برمى شمارد. وى مباحث بخش دوم را كه (كثرت گرايى دينى غير فروكاهشى) عنوان گرفته به مباحثى در باب انديشه كثرت گرايى دينى اختصاص مى دهد و طى آن, برخى موارد را مردود دانسته, از جمله اذعان مى دارد: كثرت يا تفاوت هاى دينى مانند تفاوت هاى فرهنگى و قومى است و خداوند نسبت به اختلاف بين اديان بى تفاوت است و هيچ دليلى براى انتخاب يك دين نسبت به دين ديگر وجود ندارد.
رساله (طرق حديث) من كنت مولاه فعلى مولاه
شمس الدين محمد بن احمد ذهبى; گرد آورنده: عبدالعزيز طباطبايى, چاپ اوّل, قم, دليل, 1379, 160ص, وزيرى.
مؤلف براى اثبات خلافت و امامت على(ع), حديث (من كنت مولاه فعلى مولاه) را كه در غدير خم نقل گرديده, نقد و بررسى مى كند. وى در كتاب 125 نفر از راويان اين حديث را معرفى كرده است. اين كتاب به زبان عربى است و در خاتمه آن نگارنده فهرست اعلام و منابع را به همراه تصويرى از نسخه خطى اين كتاب به چاپ رسانده است. نكته شايان توجه اين است كه محقق كتاب روانشاد, محقق طباطبايى در ضمن تحقيق بر اين نكته دست يافته اند كه بواقع كتاب ذهبى تلخيص (كتاب الولايه) صابرى است.
مابعد الرشديه
ادريس هانى, چاپ اوّل, قم, مركز الغدير للدراسات الاسلامية, 1379, 384ص, وزيرى.
برخى مباحث فلسفى طى دو بخش به زبان عربى در اين كتاب تشريح شده است. نويسنده پيش از طرح مباحث, فلسفه اشراق و ديدگاه هاى فلسفى ملاصدرا, همچنين زمينه هاى فكرى ـ فلسفى وى را بيان مى دارد. سپس در بخش نخست با عنوان (مفهوم فلسفه) به ديدگاه هاى فلسفى علماى مختلف اشاره مى كند كه از آن جمله عبارتند از: شهرستانى, ابن خلدون, ابوحامد غزالى, امام محمد غزالى, ابن تيميه, اخوان الصفا, محيى الدين ابن عربى, ابوحيان توحيدى, ابن رشد, ملاصدرا. بخش دوم كه (مباحث حكمت متعاليه) عنوان گرفته شامل مباحث وجود, شناخت صفت هاى وجود و عالم مى باشد.
آموزش كلام اسلامى: راهنماشناسى ـ معادشناسى
محمد سعيدى مهر, چاپ اوّل, قم, طه, 1379, 352ص, وزيرى.
اين نوشته از ديدگاه آيات قرآن, احاديث و روايات مسائل مختلفى در باب نبوت و معاد شرح و تبيين گرديده كه از آن جمله است: فلسفه نبوت, ضرورت بعثت, راه هاى شناخت پيامبران, امتيازات پيامبران, پيامبر اسلام, ويژگى هاى امام, امامان دوازده گانه, حقيقت انسان, مرگ, سيماى معاد و بهشت و دوزخ.
رجعت
محمدباقر بن محمدتقى مجلسى; به اهتمام مرتضى جنتيان, چاپ اوّل, تهران, كانون پژوهش, 1379, 104ص, وزيرى.
اين رساله بخشى از كتاب حق اليقين علامه مجلسى است كه مطالب آن به تحليل مسأله رجعت از ديدگاه برخى آيات و اخبار اختصاص يافته, طى آن مبانى, ويژگى ها و شيوه حكومت حضرت مهدى بيان شده است. نگارنده ابتدا به اثبات رجعت اهتمام كرده, سپس روايات و احاديثى از ائمه معصوم(ع) نقل مى كند. در ادامه برخى نمونه هاى رجعت, همچون: رجعت, حضرت عذير, قوم حضرت موسى, رجعت مردگان به دعاى حضرت مسيح, رجعت اصحاب كهف ذكر گرديده است. كتاب با مبحث رجعت در زمان ظهور حضرت مهدى(ع) به پايان مى رسد.
مفهوم آزادى از ديدگاه مسلمانان
فرانس روزنتال; مترجم: منصور ميراحمدى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 224ص, رقعى.
نويسنده با مراجعه به آثار و منابع متعددى مى كوشد تا مفهوم آزادى را از ديدگاه مسلمانان در سطوح مختلف فلسفى, حقوقى, فقهى, جامعه شناختى, سياسى و عرفانى شرح و بررسى نمايد. كثرت منابع ارجاعى و دقت در استناد به اقوال و آرا, همچنين استنباط نتايج در نقطه نظرات مختلف درباره مفهوم آزادى از جمله ويژگى هاى اين كتاب به شمار مى رود.
آشنايى با فرق و مذاهب اسلامى
رضا برنجكار, چاپ اوّل, تهران, طه, 1379, 200ص, وزيرى.
در اين كتاب آن دسته از فرقه ها و مذاهب اسلامى معرفى شده است كه در فرهنگ اسلامى نقش برجسته اى داشته اند. در خصوص هريك از فرقه ها مطالبى درباره تاريخچه, چگونگى پيدايش و بنيان گذاران آن به دست داده شده سپس آرا و نظريات اصلى و اصول اعتقادى آن فرقه عنوان گرديده و در پاره اى موارد انشعابات و شخصيت هاى برجسته آن نيز معرفى شده اند.
عرفان اسلامى چيست؟
مارتين لينگز; مترجم: فروزان راسخى, چاپ اوّل, تهران, سهروردى, 1379, 148ص, رقعى.
نويسنده نخست از اصالت عرفان اسلامى و جهان شمولى آن سخن مى گويد; سپس با نمونه هايى از نوع تفسير و برداشت عارفان از آيات قرآنى, توضيح مى دهد كه قرآن كلام الهى است و خدا در كلام خود تجلى كرده است. وى در ادامه اين مباحث را مطرح مى سازد: اهميتى كه عرفاى اسلامى براى شخص پيامبر(ص) قائلند, معناى عرفانى و قرآنى واژه قلب, آموزه يا جنبه نظرى عرفان اسلامى و عرفان اسلامى در طى قرون از ديگر مباحث كتابند.
معرفت شناسى اسلامى
مؤسسه جهانى انديشه اسلامى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات ايران و اسلام, 134ص, وزيرى.
مباحث كتاب, از ريشه هاى بحران در جوامع اسلامى آغاز مى شود و در فصل دوم از كليات متد اسلامى سخن مى رود. سپس درباره اصلاح متدهاى انديشه اسلامى و طرح معرفت شناسى اسلامى بحث مى كند. عنوان فصل هاى بعدى بدين قرار است: نگاهى به واژه ها و برنامه ها, عملكرد مؤسسه, سمينارها و كنفرانس ها و پيوست ها است. قرآن و حديث
قصه حضرت يوسف
مهدى مستقيمى, چاپ پنجم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 160ص, رقعى.
نويسنده براساس متن قرآن و با استناد به تفاسير و تواريخ معتبر اسلامى به بازنويسى داستان حضرت يوسف(ع) پرداخته است. كتاب داراى شش فصل به شرح زير مى باشد: از آغوش پدر تا قعر چاه, از قعر چاه تا كاخ عزيز مصر, از كاخ عزيز مصر تا زندان, از زندان تا مسند وزارت, از مسند وزارت تا ديدار پدر و از ديدار پدر تا وفات.
يكصد و چهارده معماى قرآن
محمود جويبارى, چاپ نهم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 128ص, رقعى.
كتاب در شماره هاى قبل مجله به مناسبت چاپ هاى قبلى آن معرفى شده است.
المنهج الترابطى و نظريه التاويل دراسه فى التفسير (الكاشف)
جوادعلى كسار, چاپ اوّل, قم, دارالصادقين, 1379, 192ص, رقعى.
(المنهج الترابطى و نظرية التاويل) دومين جلد از مجموعه (من اعلام المفسرين) است كه به تحليل شيوه تفسيرنگارى (تفسير كاشف) پرداخته است. مؤلف در اين كتاب, ضمن بررسى مبانى تفسير از منظر برخى عالمان كوشيده نظريه پيوستگى آيات و سوره ها را از منظر مؤلفان تفسير كاشف بنماياند و مبانى اين موضوع را باز گويد.
پژوهشى در باب اسرائيليات در تفاسير قرآن
محمدتقى ديارى, چاپ اوّل, تهران, سهروردى, 1379, 296ص, رقعى.
اين كتاب اولين اثر از مجموعه سيرى در قرآن پژوهى است كه به همت محمدتقى ديارى به چاپ رسيده است. نگارنده در اين پژوهش سعى كرده است علل و عوامل ورود اسرائيليات را به حوزه فرهنگ اسلامى ريشه يابى كرده عناصر آن را شناسايى نمايد; علاوه بر آن, ميزان اثرپذيرى تفاسير شيعه و سنى را از روايات اسرائيلى و انديشه هاى وارداتى يهود نشان دهد. اين پژوهش در قالب شش فصل تدوين شده است: تشريح روش ها و منابع دانش تفسير; ارتباط قرآن و معارف قرآنى با ديگر كتاب هاى آسمانى, خصوصاً تورات و انجيل; بررسى مهم ترين انگيزه ها و زمينه هاى اسرائيليات; معرفى چهره هاى شاخص پديد آورنده اسرائيليات (از قبيل: عبدالله بن سلام, كعب الاحبار, وهب بن منبه و تميم بن اوس دارى); بررسى دلايل پذيرش و يا عدم پذيرش روايات اهل كتاب در نزد اهل بيت(ع) و ياران پيامبر(ص); نقد و بررسى اسرائيليات در تفاسير.
ينابيع الحكمه
عباس اسماعيلى يزدى, چاپ اوّل, قم, مسجد مقدس صاحب الزمان (جمكران), 1379, 448ص, وزيرى.
ينابيع الحكمه مجموعه 5جلدى است مشتمل بر 200 موضوع مختلف و متنوع اسلامى است كه با استناد به آيات قرآن كريم و روايات به زبان عربى تدوين شده است. نگارنده ضمن برشمردن آياتى كه در ارتباط با هر موضوع نازل شده, روايات و احاديث مختلفى را همراه با شرح و تفسير بيان مى كند. در اين مجموعه, 10906 حديث از كتاب هايى چون: اصول كافى, الخصال, بحار, وسائل, مستدرك, مصباح الشريعه, جامع الاخبار و امالى با اين موضوعات و براساس حروف الفبا گرد آمده است: حب مال, نبوت, نساء, نفاق, تواضع, توحيد, تقوى, طعام, حسن ظن, عبادت, معاد, زيارت, غضب, زهد, جوانى, سفر, خشوع, ذكر, دعا. گفتنى است, اين موضوعات به ترتيب حروف الفباى آنها مرتب شده و هر جلد شامل چند حرف است.
سيماى صدقه در آينه وحى و سخنان معصومين(ع)به انضمام داستان هاى متنوع
احمد فقيه نى ريزى, چاپ اوّل, قم, حبيب, 1379, 112ص, رقعى.
سيماى صدقه مشتمل بر آيات قرآن كريم, روايات ائمه معصومان(ع), همچنين حكايات و داستان هايى از صدقه و صدقه دهندگان است. نگارنده در اين كتاب پس از به دست دادن تعريفى از صدقه و انفاق, اين مطالب را عنوان مى كند: شرايط انفاق و صدقه در راه خدا, فوايد دنيوى و اخروى انفاق و صدقه, انفاق و صدقه پنهان و آشكار, فوايد فردى و اجتماعى صدقه, صبر بر فقر و برخى مطالب ديگر.
كتاب المقارئه على الوزن المشاعره
محمدصادق ضياء محمدآبادى جرقويه, چاپ اوّل, اصفهان, گلبن, 1379, 144ص, جيبى.
كتاب دربرگيرنده مقارئه هاى مختلفى است كه ذيل اين عنوين سامان يافته اند: تقسيم آيه 282 سوره بقره براى مقارئه, حرف اول هر آيه براى تمامى مقرئه كنندگان الف انتخاب شود, مقارئه با حرف باء, حرف اول و آخر هر آيه يكى باشد, آياتى كه مربوط به پيغمبران است, آياتى كه مربوط به امامت است و آياتى كه مربوط به فروع الدين است. مقارئه بر وزن مشاعره به گونه خاصى از قرائت قرآن بين دو يا چند نفر اطلاق مى شود. بدين گونه كه حرف آخر آيه اى كه قرائت شده, حرف اول آيه اى باشد كه قرار است قرائت شود.
توحيد مفضّل
مترجم: علامه محمدباقر مجلسى, چاپ اوّل, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1379, 246ص, رقعى.
(توحيد مفضّل) عنوان روايت مفصّلى در موضوعِ توحيد است, راوى اين حديث بلند مفضّل بن عمر جعفى از شاگردان امام صادق(ع) است. چاپ حاضر به تحقيق آقاى باقر بيدهندى و با مقدمه علامه محمدتقى شوشترى است. همچنين پاورقى هاى مرحوم علامه طباطبايى كه ذيل همين روايت در بحارالانوار آمده است, در اين اثر جمع آورى شده است.
در اين روايت طولانى, امام ششم(ع) درباره شگفتى هاى آفرينش انسان, حيوان, طبيعت و مصالح وجود ناملايمات و مصايب در زندگى بشر سخن گفته اند. فقه و حقوق
مقاصد الشريعه
طه جابر العلوانى, چاپ اوّل, قم, كتاب قضايا اسلاميه معاصر, 1421, 190ص, رقعى.
مقاصد الشريعه با توجه به اهداف قانون گذارى به عنوان يكى از راه هاى جدى براى احياى فقه و پويايى اجتهاد مدت ها است در جهان اسلام مطرح شده است و در دهه هاى اخير چند كتاب در اين باره نوشته شده است كه يكى از آنها همين كتاب مى باشد و مؤلف در آن به بررسى نقاط ضعف و قوت فقه موجود, فقه اقليت ها, بى توجهى به اهداف شريعت و نقش منفى آن بر خرد مسلمان و مقاصد شرعى عالى حاكم بر جعل قوانين پرداخته است.
احكام جوانان
محمود اكبرى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 248ص, رقعى.
كتاب به قصد شناخت احكام اسلام تدوين يافته و داراى سه بخش است. در بخش اوّل مؤلف درس هايى درباره فقه و احكام اسلامى ارائه كرده است. در بخش دوم روش هاى آموزش احكام را ارائه كرده و در بخش سوم روش هاى پرسش هاى هنرى احكام را براى سطوح مختلف بر پايه فتواى امام خمينى(ره) تنظيم كرده است.
احكام روابط زن و مرد
سيد مسعود معصومى, چاپ بيستم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 240ص, رقعى.
كتاب در چهار فصل, احكام مربوط به روابط زن و مرد را بر پايه فتاوى چند تن از مراجع درگذشته و زنده تنظيم كرده است.
جنگ و دفاع در انديشه امام خمينى
مهدى مرندى, چاپ اوّل, تهران, عروج, 1378, 238ص, وزيرى.
اين مجموعه, دفتر بيست وچهارم از سرى كتاب هاى تبيان است. نوشتار حاضر كارى است از گروه جنگ و جهاد معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره) و مشتمل بر چهار فصل زير است:
فصل اول با عنوان جنگ هاى حق و باطل به مباحثى درباره جنگ در قرآن پرداخته است. فصل دوم به ضرورت دفاع و آمادگى از منظر امام مى پردازد و سومين فصل كتاب, ويژگى هاى رزمندگان صدر اسلام را مى شناساند.
فصل چهارم, تحت عنوان (احكام فقهى دفاع و جهاد) به موضوع حكم هاى فقهى جنگ و دفاع پرداخته است. موضوعات اين فصل عبارتند از: دفاع فردى, دفاع جمعى, شرايط دفاع, وجوب آموزش و آمادگى دفاعى, وجوب كفايى حضور در جبهه, اذن والدين, احكام دفاع و زمين, دفاع و دولت, احكام اطاعت از فرماندهان جنگ و….
محصل المطالب في تعليقات المكاسب
صادق الطهورى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 696ص, وزيرى.
كتاب مكاسب جامع ترين و مفصل ترين كتاب استدلالى در فقه تجارت است كه در حوزه علمى شيعى نگارش درآمده است.
تسلط و تبحر و ژرف نگرى شيخ اعظم انصارى در نقد و بررسى اجتهادى آراء و نظرات فقهى فقها, مكاسب را كتابى عميق و پر مايه ساخته است. به طورى كه مورد اهتمام جدى حوزه هاى علميه در دوره سطح و خارج مى باشد و هم كتاب درسى و بالينى علما و مدرسين. در اهميت اين كتاب همين بس كه بسيارى از علماى بزرگ چون آخوند خراسانى, سيد محمدكاظم طباطبايى, شيخ محمدحسين اصفهانى, علامه نائينى و ميرزاى ايرواني… بر اين كتاب حواشى و تعليقات قابل توجهى دارند.
كتاب محصل المطالب كه اينك جلد سوم آن روانه بازار شده است, تلاشى است از مؤلف سختكوش آن براى بسامان كردن و بهينه سازى استفاده از اين حواشى.
مؤلف محترم در مقدمه جلد سوم به بعضى از خصوصيات اين مجموعه اشاره نموده است: 1. آوردن همه نظرات و عبارات محشين; 2. تصحيح اغلاط متون مورد استفاده; 3. آوردن مطالبى كه شيخ متعرض آنها نشده و در كلمات آن بزرگان نيامده است. با عناوين تكلمه, استطراد, فرع و….
معرفى جلد اول اين كتاب در شماره هاى پيشين چاپ شده است.
رياض المسائل
على طباطبايى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 562ص, وزيرى.
در اين مجلد از مجموعه كتاب هاى رياض المسائل فى بيان احكام… مقوله نكاح با اين مباحث براى طلاب حوزه هاى علميه تشريح مى شود: تعريف نكاح, اقسام نكاح, اولياى عقد, اسباب و علل تحريم ازدواج با محارم, مصاهره, ازدواج با غير مسلمان, عقد غير دائم و مباحثى از اين دست. اين مباحث به زبان عربى تدوين شده است.
مجهول بودن مورد معامله
حسن وحدتى شبيرى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 232ص, رقعى.
در كتاب حاضر, موضوع مجهول بودن مورد معامله طى چهار بخش بررسى شده است: در بخش اول, كلياتى درباره تعاريف و تقسيم ها, سابقه موضوع در فقه اماميه و اهل سنت و حقوق جديد مطرح مى گردد و در بخش دوم, مبانى تحليلى و روايى اصل لزوم رفع ابهام و نيز تأثير جهل بر وضعيت عقد و روابط طرفين تشريح مى شود. معيار رفع ابهام از اوصاف, معيار رفع ابهام از مقدار و قابل تعيين بودن مورد معامله مباحث بخش سوم كتاب است. بخش چهارم به مطالبى درباره استثنائات وارده بر اصل لزوم رفع ابهام اختصاص دارد كه طى آن, نخست, تحليلى از ماده مزبور فراهم آمده, در پى آن, موارد استثنايى بررسى و ارزيابى مى شود, اين موارد عبارت اند از: مجهول بودن توابع, عقود احسانى و عقول احتمالى.
ولايت فقيه ستون خيمه انقلاب اسلامى
محمد محمدى اشتهاردى, چاپ اوّل, تهران, مطهر, 1379, 304ص, رقعى.
نويسنده در اين نوشتار موضوع ولايت فقيه را از ديدگاه حضرت امام خمينى(ره) شرح و تبيين نموده است. در اين كتاب دلايل ضرورت تشكيل حكومت و ولايت اسلامى حول سه محور بررسى مى شود: 1. عمل پيامبر(ص) در تشكيل حكومت; 2. ضرورت استمرار اجراى احكام الهى; 3. ماهيت و كيفيت قانون اسلام به گونه اى كه بدون حكومت قابل اجرا نيست; مانند احكام مالى, دفاع مالى و احكام حقوقى و جزايى.
قضا و قضاوت در انديشه امام خمينى
على اصغر اعظمى و بيژن سليمانى فارسانى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1379, 288ص, وزيرى.
اين مجموعه بيست و دومين دفتر از سلسله كتاب هاى (تبيان) است كه آهنگ تدوين موضوعى مآثر كلامى و مكتوب امام(ره) را دارد. در اين مجموعه فرموده ها و نوشته هاى امام خمينى(ره) درباره قضا و قضاوت است كه در گروه معارف اسلامى حوزه معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى استخراج و تدوين شده است. كتاب در هفت فصل, به اين مباحث مى پردازد: مقام و جايگاه قضا و دستگاه قضايى, فلسفه قوانين و مجازات ها در اسلام, اصول حاكم بر قوانين و تشكيلات قضايى, آداب قضا, جرايم, نظارت بر دستگاه قضايى و وظيفه روحانيان و حوزه هاى علميه.
تاريخ صدور پيام ها و سخنرانى هاى حضرت امام خمينى(ره) برگرفته از مجموعه صحيفه نور در ذيل هر قطعه ذكر شده و مشخصات كامل مأخذ براساس شماره مسلسل ذكر شده در پايان هر قطعه در انتهاى كتاب آورده شده است. اخلاق و تعليم و تربيت
درآمدى بر شكل گيرى شخصيت جوان
سيد ضياء مرتضوى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 87ص, رقعى.
(كتاب نگاهى است گذرا به پاره اى موضوعات و محورهاى عمده در شكل گيرى شخصيت جوان كه مى تواند پيش زمينه اى براى مباحث تفصيلى در اين باره باشد. دستمايه محورهاى مورد توجه در اين پژوهش, آيات, روايات و معارفى است كه ما را در پرداختن به مباحث مورد نظر از منظر دين و با خاستگاهى دينى راه مى نماياند) و مؤلف آنها را نخست در مجله پيام زن ارائه كرده و اينك به شكل كتاب ارائه كرده و بعضى از عناوين آن عبارت است از: خويشتن گمشده, دفتر دل, شاكله, توان و ناهنجارى هاى بازدارنده.
چشم دل
جواد محدثى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 128ص, رقعى.
كتاب مجموعه سى نوشته كوتاه اخلاقى ـ اجتماعى است كه مؤلف نخست در مجله پيام زن آنها را نشر داده و اينك در شكل كتابى ارائه كرده است. هدف نويسنده بيدار ساختن وجدان و دل انسانى است و عناوينى از قبيل: آب و هواى ملكوت, دل و ديده, بيگانه از خويش, زندگى را جدى بگيريم, ميراث فرهنگى, بيماران سالم نما و چند عنوان ديگر محتواى كتاب را مى سازند.
نظريه هاى برنامه درسى
ميلر, مترجم: محمود مهرمحمدى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1379, 281ص, وزيرى.
نويسنده از اساتيد دانشگاه تورنتو كانادا در حوزه برنامه ريزى درسى است و در اين كتاب تلاش كرده است هفت نظريه و ديدگاه مربوط به برنامه ريزى درسى را تبيين كند. هفت نظريه عبارتند از: ديدگاه رفتارى, نظريه موضوعى, ديدگاه اجتماعى, ديدگاه رشدگرا, ديدگاه فرايندشناختى, ديدگاه انسانگرايانه, ديدگاه ماوراى فردى. وى افزون بر بررسى ديدگاه هاى ياد شده به بررسى ديدگاه هاى فراگير نيز پرداخته است.
آموزش و پرورش تطبيقى
احمد آقازاده, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1379, 362ص, وزيرى.
آموزش و پرورش از فعاليت هاى مستمر و جدّى همه كشورهاى جهان بوده و هست و هركدام از آنان مشكلات و مسائل خاص خود را داشته اند كه در روند تعليم و تربيت به راه كارهاى خاص هم رسيده اند. مطالعه و پژوهش در روش هاى آموزشى و چگونگى تطبيق آنها و بهره گيرى از تجارب ديگران از جمله پژوهش هاى بنيادى به شمار مى آيد. در پاره اى كشورها اين كار سابقه طولانى دارد و در ايران نيز بيش از سى سال است چنين پژوهش هايى انجام مى گيرد. نويسنده تلاش كرده است در ادامه اين پژوهش ها, ضمن تبيين اصول, مفاهيم و مسائل آموزش و پرورش تطبيقى و بيان تاريخچه آن به مفاهيم و روش هاى نوين اين رشته نيز بپردازد و با بررسى نظام آموزش و پرورش ژاپن و انگلستان وجوه تفاوت و تشابه اين دو نظام را تبيين كند.
جوانان در طوفان غرايز
همت سهراب پور, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 160ص, رقعى.
نويسنده كتاب با اين باور كه دشمنان بشر اولين نشانه هر تير مسموم خود را قلب, فكر و شخصيت جوان قرار مى دهند و به نام تجدد, برهنگى و بى عفتى را ترويج مى كنند, به فكر چاره براى نسل جوان افتاده است و كتاب را در پنج بخش با عناوين ذيل براى كمك به نسل جوان نگاشته است. عناوين كتاب عبارتند از: جوانان و ويژگى هاى آنان, جوانان و منجلاب فساد, جوانان و زمينه هاى انحطاط, جوانان و مسائل مذهبى و در نهايت جوانان و تهاجم فرهنگى.
نويسنده در پايان كتاب نمونه هايى از تهاجم فرهنگى را ارائه مى كند; از قبيل معرفى الگوهاى كاذب, ترويج سكولاريسم, ترويج افكار روشنفكرانه, نفى ولايت فقيه, اشاعه فساد و فحشا, ترويج مد و مدگرايى و مخدوش كردن فرهنگ انقلابى و راه هاى مبارزه با اين تهاجم را در تأليف كتاب هاى مفيد, تشكيل جلسات مذهبى, نظارت عمومى و توجه به مسجد و نماز مى داند.
گامى در مسير: خودسازى و عرفان براى جوانان
جواد محدثى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 228ص, رقعى.
اين مجموعه مشتمل بر 56 مقاله در زمينه خودسازى و عرفان است كه پيش از اين در صفحه جوانان روزنامه جمهورى اسلامى ايران منتشر شده است. اين مقالات كه عمدتا با استناد به آيات قرآن, احاديث و روايات نگارش يافته ذيل اين عناوين سامان يافته اند: هستى در نگاه عارفانه, در قلمرو دل, خودسازى, سلوك اجتماعى و منزل واپسين. تاريخ و شرح حال
سيماى حكومتى امام على(ع)
على اكبر بابازاده, چاپ اوّل, قم, انتشارات انصاريان, 1378, 508ص, وزيرى.
كتاب حاضر در سى وچهار فصل, حاوى بيش از دويست وسى موضوع است كه شيوه هاى اخلاقى و سياسى و اجتماعى اميرالمؤمنين على(ع) در آن ترسيم گرديده و كيفيت برخورد حضرت را با ديگران در حال جنگ و صلح, خشم و غضب نشان داده است. همچنين پاره اى از حقوق مردم و دولت را نسبت به همديگر بيان كرده و موارد به كارگيرى تواضع و نرمش, قاطعيت و خشونت, بخشش و دادگرى, رفع تبعيض و… را شناسانده است. هر از گاه, نويسنده علاوه بر سيره اميرالمؤمنين(ع) به سيره و سنت ديگر معصومان نيز استناد كرده است.
باستان شناسى و هنر آسياى صغير
بهمن فيروزمندى شيره جينى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1378, 274ص, وزيرى.
كتاب براى دانشجويان رشته باستان شناسى در مقطع كارشناسى و كارشناسى ارشد به ارزش دو واحد تدوين شده است و در آن اوضاع طبيعى و تاريخچه آسياى صغير بررسى شده است. ادوار پيش از تاريخ, دوران مس ـ سنگ و عصر مفرغ به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است.
مؤلف در پايان مجموعه اى از نقشه ها, تصاوير و منابع و مآخذ ارائه كرده است.
فصل سرد
سيد مهدى عليزاده, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 119ص, رقعى.
كتاب در شكل داستان و با بهره گيرى از گزارش هاى تاريخى به بخش هايى از زندگى حضرت فاطمه(س) مى پردازد: درگذشت پدر آن حضرت(س), جريان سقيفه, فدك, سخنرانى آن حضرت(س), سقط فرزند آن حضرت, بيت الأحزان, غضب وى بر خلفاى اول و دوم, درگذشت آن حضرت و غسل و تدفين وى مباحث اين كتاب را تشكيل مى دهد.
شرح خطبه حضرت زهرا(س)
سيد عزالدين حسينى زنجانى, چاپ ششم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 504ص, رقعى.
اين شرح يكى از شرح هاى مفصل فارسى براى خطبه حضرت زهرا(س) مى باشد. نويسنده كه صبغه پژوهش و تدريس فلسفه دارد در شرح خطبه آن حضرت بسيارى از مطالب كلامى و فلسفى را نيز مطرح كرده است و همين امر موجب تفصيل گشته است. در اين جلد در ذيل مبحث حمد و ثناى الهى مقوله حمد و شكر از ديدگاه فلاسفه و عرفا و نيز امامان معصوم(ع) بحث شده است. در مبحث توحيد و صفات الهى افزون بر مباحث تاريخى موضوع از زاويه كلامى و فلسفى مورد بررسى قرار گرفته است. مبحث نبوت, قرآن و فلسفه احكام مباحث ديگر كتاب است.
داورى هاى متضاد درباره محيى الدين عربى
داود الهامى, چاپ اوّل, قم, مكتب اسلام, 1379, 256ص, رقعى.
نويسنده در اين كتاب با استناد به آثار و نوشته هاى محيى الدين عربى, نقد و تحليلى از عقايد, افكار و احوال وى به دست مى دهد, همچنين ديدگاه هاى ستايندگان, انتقادكنندگان و تكفيركنندگان وى را ذكر مى كند. به زعم مؤلف اقوال و افكار و عقايد او با ظاهر شرع نمى سازد و سخنانش متناقض با هم و متناقض با عقل و مخالف با شرع است.
زنان مردآفرين تاريخ
محمد محمدى اشتهاردى, چاپ اوّل, تهران, افق فردا, 1379, 240ص, رقعى.
اين نوشتار عهده دار بررسى جايگاه و منزلت زن از ديدگاه اسلام است. سپس شرح مختصرى از زندگى زنان نمونه قبل و بعد از اسلام به طبع رسيده است. مخاطبان كتاب را با اين موضوعات مطالعه مى كنند: موقعيت زن قبل از اسلام, استقامت در برابر حوادث تلخ جهان, زنان قهرمان پرور و نمونه قبل از اسلام, زنان شيردل و برجسته صدر اسلام, نگاهى به مقاومت بانوان كربلا, نگاهى به زندگى مادر پيامبر(ص) و مادران ائمه(ع) و چند برنامه عملى مهم براى بانوان سعادتمند.
خواص و لحظه هاى تاريخ ساز
مؤسسه فرهنگى قدر ولايت, چاپ اوّل, تهران, قدر ولايت, 1379, 128ص, رقعى.
كتاب شرح حال مختصرى از زندگى ابوموسى اشعرى به دست داده شده است. يادآور مى شود كه هنگام روى كار آمدن امام على(ع) در مقام خليفه مسلمانان, ابوموسى حاكم كوفه بود و براى امام از مردم بيعت گرفت, سپس در جريان جنگ جمل و حوادث پيش آمده با امام مخالفت كرد و عزل شد. ابوموسى بعد از آن كه نتوانست مردم كوفه را از پيوستن به امام على(ع) باز دارد, از كوفه خارج شد. او سرانجام در واقعه صفين, ضربه اى بزرگ بر دولت اسلامى امام على(ع) وارد كرد. ابوموسى اشعرى در سال 54 هجرى درگذشت.
اسلام و مسلمانان در آمريكا
محمود خداقلى پور, فهيمه وزيرى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 416ص, وزيرى.
كتاب در چهارده فصل سامان يافته است. نگارندگان برآنند تا شناختى درخور از وضعيت اسلام و مسلمانان در ايالات متحده آمريكا, از جمله فرقه ها و سازمان هاى اسلامى, وضعيت فعلى و چالش هاى مسلمانان اين كشور, و دلايل اجتماعى و انسانى گرايش به اسلام به دست دهند. آنها در فصل نخست پيشينه ورود مسلمانان به آمريكا, سپس تركيب و پراكندگى جمعيت مسلمانان مقيم آمريكا را شرح مى دهند و در ادامه, ضمن بررسى سازمان ها و تشكل ها و فرقه هاى مختلف جايگاه شيعه را در كشور آمريكا معرفى مى كنند. رشد اسلام در بين سياهان آمريكا, زندگى و مشاركت در جامعه آمريكا و قوانين اسلام, آداب اسلامى و فرهنگ آمريكايى از ديگر موضوعات اين كتاب است.
تاريخ نبى اكرم محمد بن عبدالله(ص)
احمدرضا مسائلى, چاپ اوّل, اصفهان, كانون پژوهش, 1379, 256ص, وزيرى.
تاريخ زندگانى پيامبر اكرم(ص) در اين كتاب طى 22 فصل به اجمال شرح و بررسى مى شود. پيش از مباحث اصلى كتاب, مختصرى درباره تقسيمات تاريخ, و اعتبار يا بى اعتبارى تاريخ نقلى ذكر شده, همچنين به منابع شناخت در تاريخ نقلى اشاره شده است. فصل چهارم به روش تحقيق در تاريخ اختصاص يافته است. اديان شبه جزيره عربستان پيش از پيامبر(ص) معرفى مى شود; سپس مؤلف با اين مباحث كتاب را پى مى گيرد: محمد بن عبدالله(ص), دوره نوجوانى نبى اكرم(ص), حوادث دوره نوجوانى تا بعثت, بعثت نبى اكرم(ص), نبى اكرم و اعجاز, بعثت تا هجرت, سال اول و دوم هجرت و حوادث سال سوم هجرت و مباحثى از اين قبيل.
آذرخشى ديگر از آسمان كربلا: مجموعه سخنرانى هاى استاد محمدتقى مصباح يزدى
محمدتقى مصباح يزدى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1379, 256ص, وزيرى.
مجموعه حاضر شامل سخنرانى هاى محمدتقى مصباح يزدى درباره واقعه كربلا است كه ذيل عناوينى از اين دست سامان يافته است; شب هاى پيرامون عاشورا و بزرگداشت آن, زمينه هاى قيام عاشورا, روش هاى به كارگيرى عوامل انحراف جامعه از سوى معاويه, فعاليت مخفيانه امام حسين(ع) در زمان معاويه, علل انفعال جامعه در برابر فعاليت هاى معاويه, وظايف حكومت و مردم در شرايط حاضر و امر به معروف و نهى از منكر در قرآن.
سربازى و پاسدارى در آيين امام على(ع)
ابراهيم احمديان, چاپ اوّل, قم, پرديسان, 1379, 136ص, رقعى.
مطالب اين كتاب در سه فصل سامان يافته است: در فصل اول از ضرورت و اهميت وجود نيروهاى مسلح سخن به ميان آمده, در پى آن, مؤلف ويژگى هاى نظاميان را از منظر آيات قرآن, احاديث و روايات برمى شمارد. اين ويژگى ها عبارت اند از: ايمان, دانش و آگاهى, توانايى جسمانى, ايثار و معنويت, شايستگى هاى اخلاقى و رفتارى و نظم و انضباط. در فصل دوم, با اشاره به سخنان حضرت امام خمينى(ره) و حضرت آيت اللّه العظمى خامنه اى, آثار زيانبار دخالت نظاميان در فعاليت هاى سياسى تشريح مى شود. فصل سوم به مطالبى درباره ارزش ها و ضد ارزش هاى نيروهاى مسلح از منظر اسلام, اختصاص دارد.
شناخت نامه على(ع): گفتارهايى در مقام اميرمؤمنان(ع)
فريد پورمصطفى, چاپ اوّل, تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1379, 324ص, رقعى.
در اين مجموعه مقالاتى درباره شخصيت و زندگانى حضرت على(ع) با اين عناوين گرد آمده است: نظرى به خاندان و محيط تربيت على(ع), على اكبر شهابى; خلافت امام على(ع) و تثبيت نظريه امامت شيعى, رسول جعفريان; على(ع) نفس رسول خدا(ص), عابدين مؤمنى; موقوفات اميرالمؤمنين(ع), احمد اشكورى; كنيه ابوتراب افتخار اميرالمؤمنين(ع), على ميرشريفى; صد كلمه عادل بن على بن عادل, محمود مهدوى دامغانى; على بن ابى طالب(ع) در مثنوى, افضل اقبال و ترجمه هاى تركى سخنان على(ع), اسماعيل هادى. اين مقالات پيش از اين در نشريات مختلف به طبع رسيده است.
استاد شهيد (مرتضى مطهرى) به روايت اسناد
مركز اسناد انقلاب اسلامى, چاپ اوّل, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1379, 388ص, وزيرى.
در اين كتاب 234 سند درباره مبارزات شهيد مرتضى مطهرى گرد آمده است كه طى آنها علاوه بر نشان دادن سير تحولات انقلاب اسلامى ايران, جنبه هاى مختلف فكرى, فرهنگى, مبارزاتى و سياسى شهيد مرتضى مطهرى تبيين گرديده است. عناوين برخى از اسناد به اين شرح است: سخنرانى مطهرى در جلسات مذهبى جبهه ملى, نظر اداره سوم در مورد سخنرانى ها و رساله هاى استاد, گزارش فعاليت طرفداران و اعضاى نهضت آزادى, گزارشى از سخنرانى استاد در حسينيه ارشاد, گزارش ساواك تهران از آخرين مرحله كمك به مردم فلسطين, آدرس منزل استاد مطهرى و روحانيون هم فكر و تحليل ساواك از اجتماع و وحدت روحانيون.
مكتب هاى تاريخى و تجددگرايى تاريخ
عزت اللّه رادمنش, چاپ اوّل, تهران, پيك ستاره, 1379, 312ص, وزيرى.
نويسنده كتاب تلاش كرده تصويرى مختصر اما جامع از تاريخ تاريخنگرى و فلسفه تاريخ و مكتب هاى تاريخى, همچنين شيوه ها و سنت هاى تاريخ نويسى به دست دهد. كتاب از دو بخش تشكيل شده است. بخش يكم با عنوان مكتب هاى تاريخى متشكل از پانزده فصل است; عرفان گرايى تاريخ, اشينگلد و ياس فلسفى, تاين بى مفسر روحانى تاريخ, هردر مفسر آزادى انسان در تاريخ, ويكو فلسفه ترمى تاريخ, ميشله و فلسفه مردمى تايرخ, روسو و هبوط در زندگى شهرى, تاريخ و برخى تفكرات فلسفى ديگر, مكتب تاريخى پوزيتيويسم, پرويدانسياليسم: مشيت گرايى تاريخ, فلسفه تاريخ تمدن غرب, مكتب متريك, مكتب رلايتويسم, مكتب آنال و مكتب تاريخى قرآن. بخش دوم كه تجددگرايى تاريخ نام گرفته به مقوله روش شناسى تاريخنويسى و تاريخنگارى مى پردازد و از دوازده فصل با اين عناوين تشكيل شده است: جدال بر سر علمى بودن يا غيرعلمى بودن تاريخ, كهنه گرايى تاريخ, متدلوژى و ساختار تاريخ نوين, تجزيه گرايى تاريخ, نوگرايى تاريخ در آلمان, تاريخنگارى در انگلستان, تاريخنگارى در فرانسه, تاريخنگارى در ژاپن, تاريخنگارى در چين, نوگرايى تاريخ در آفريقا و معنى تاريخ و تجددگرايى در تاريخ قرآن. كتاب با فهرست اعلام به پايان مى رسد.
يادگارهاى جاودان: نگاهى به آثار تاريخى ويران شده صدر اسلام
محمد عبايى خراسانى; با همكارى رضا حسينى نسب, چاپ اوّل, تهران, الست فردا, 1379, 186ص, رقعى.
در اين كتاب شمارى از آثار تاريخى مربوط به صدر اسلام كه مورد تهاجم قرار گرفته معرفى مى شود. از جمله اماكن معرفى شده در اين كتاب كه بسيارى از آنها با تصوير يا طرحى هندسى همراه گشته عبارت اند از: خانه هاى ارزشمند: محل ولادت پيامبر(ص), خانه ارقم, خانه حضرت خديجه(س), خانه امام جعفر صادق(ع), خانه على بن ابى طالب(ع), بيت الاحزان, جايگاه عهدنامه مشركان عليه پيامبر(ص), شعب ابى طالب, جاده غار حرا, مساجد ويران شده, حرم هاى شهداى اسلام, حرم حمزه و شهداى فخ, حرم شهداى فخ, گنبد و بارگاه اصحاب پيامبر(ص) و ديگر اثار ويران شده حرمين شريفين. كتاب با كتاب نامه و نمايه به پايان مى رسد.
تاريخ شفاهى انقلاب اسلامى از مرجعيت امام خمينى تا تبعيد (43ـ1340)
عبدالوهاب فراتى, چاپ اوّل, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1379, 216ص, وزيرى.
مؤلف در كتاب حوادث, رخدادها و جريانات سه سال اول نهضت امام خمينى(ره) ـ از رحلت آيت اللّه بروجردى و مرجعيت امام(ره) تا تبعيد امام(ره) به تركيه و سپس به عراق ـ براساس خاطرات افرادى كه از نزديك شاهد شكل گيرى نهضت امام بازگو مى شود. اين خاطرات در پنج فصل تدوين شده است: مرجعيت امام خمينى(ره), از اصلاحات ارضى تا الغاى لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى, از تحريم رفراندوم تا فاجعه مدرسه فيضيه, قيام 15خرداد 1342, طرح لايحه كاپيتولاسيون. در بخش پايانى ـ ضمايم ـ زندگى نامه اجمالى افراد راوى درج شده است.
سير تكوينى انقلاب اسلامى
جواد منصورى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه, 1379, 380ص, وزيرى.
اين كتاب كه با هدف تبيين و شناخت ريشه ها و زمينه هاى انقلاب اسلامى تأليف شده, مرورى گذرا بر مهم ترين رويدادها و تحولات تاريخ معاصر ايران از دوره قاجار و همزمان با نهضت تنباكو تا پيروزى انقلاب اسلامى است. مطالب كتاب با تأكيد بر تحليل نقش و عملكرد دول استعمارگر انگليس, روسيه و امريكا در اين دوره, در چهار بخش سامان يافته است. بخش يكم با عنوان سلطه استعمارى انگليس و روس كه مقطع ورود استعمار و بروز نهضت تنباكو (در عصر قاجار) تا كودتاى 28 مرداد 1332 را در بر مى گيرد, از پنج فصل تشكيل شده است: 1. آغاز بيدارى; 2. نهضت مشروطيت; 3. كودتاى انگليس و حكومت رضاخان; 4. جنگ جهانى دوم و پى آمدهاى آن; 5. فراماسونرى. در بخش دوم كه سلطه آمريكا نام گرفته, رويدادهاى پس از كودتاى 1332 تا قيام 15 خرداد 1342 طى چهار فصل بازگو مى شود: 1. كودتاى آمريكا و آغاز ديكتاتورى; 2. تاريخ مختصر نفت; 3. سياست هاى جديد آمريكا و آغاز نهضت اسلامى; 4 دسينى(ام. ب عنوانن و سرك متضمن سل است: 1ـ كاپيتولاسيون; تبعيد حضرت امام(ره) و تشديد خفقان; 3ـ تحولات منطقه و نقش جديد ايران. آخرين بخش كتاب كه سقوط حاكميت آمريكا نام گرفته نيز از چهار فصل تشكيل شده كه عبارت اند از: 1ـ شاه در سراشيبى سقوط; 2ـ ظهور انقلاب و بى ثباتى دولت ها; 3ـ سقوط حاكميت آمريكا; 4ـ ورود حضرت امام(ره) و پيروزى انقلاب اسلامى. كتاب با جمع بندى و نتيجه گيرى, روزشمار وقايع مهم تاريخ معاصر, و فهرست منابع به پايان مى رسد.
صد كلام, صد خاطره
رضا اسماعيلى, چاپ اوّل, تهران, جابر, 1379, 136ص, رقعى.
در مجموعه حاضر, صد خاطره از افراد مختلف, در باب ديدگاه ها و شخصيت امام خمينى(ره) گردآورى شده و در لابه لاى كتاب نيز تصاويرى از ايشان به چاپ رسيده است.
ھ گذرى بر انديشه سياسى امام خمينى(ره)
حجت الله صادقى, چاپ اوّل, تهران, عصمت, 1379, 160ص, رقعى.
در اين كتاب ذيل پنج بخش, مباحثى در تبيين انديشه سياسى امام خمينى(ره) مطرح شده است. بخش اول مرورى اجمالى است بر زندگى نامه سياسى ـ مبارزاتى امام خمينى(ره). در بخش دوم, دو مقوله ديانت و سياست همچنين موضوع جدايى ميان اين دو مقوله از ديدگاه امام خمينى(ره) شرح و تفسير مى شود. بخش سوم به تبيين موضوع ولايت فقيه از ديدگاه امام خمينى(ره) اختصاص دارد. در چهارمين بخش كتاب مخاطبان با ديدگاه امام خمينى(ره) درباره حكومت اسلامى آشنا مى شوند و در آخرين بخش, ديدگاه امام خمينى(ره) در خصوص سياست خارجى فراهم مى آيد. فهرست منابع, پايان بخش كتاب است.
صحيفه دل ـ2
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), 1379, 170ص, رقعى.
اين مجموعه, حاصل تلاش و ابتكار مرحوم حاج احمد خمينى است. وى با انجام مكاتبات با تعدادى از شاگردان امام, از آنان درخواست كرد كه ضمن معرفى كليه كسانى كه از محضر آن حضرت كسب فيض كرده اند, نحوه تدريس و ساير خاطرات خود را از آن ايام گرامى بيان كنند و متعاقب آن پاسخ هايى دريافت شد كه در مجموعه حاضر مورد استفاده قرار گرفته اند.
محدوده زمانى اين اثر, دوران تحصيل امام تا رهبرى ايشان پس از پيروزى انقلاب اسلامى است; ولى بيشتر مربوط به دوران تدريس معظم له در قم و نجف است. ادبيات
دل هاى كبوترى
سيد سعيد هاشمى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 47ص, رقعى.
كتاب شامل چندين سروده از آقاى سعيد هاشمى درباره امامان معصوم(ع) براى نوجوانان است.
نام پاره اى از سروده ها به اين شرح است: خانه شادى, كوچه هاى شب, يك كاسه زهر, حرم ويران, ضريح خورشيد, باقى مانده و تاجى از گل.
قصه هاى من و آقاجون
محسن ربانى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 48ص, رقعى.
كتاب حاوى چند داستان براى كودكان است. داستان ها عبارتند از: تفنگ, حوض, زنبور, كفش هاى من, ليوان آب, صف سينه زن ها, درخت گلابى و انجير سياه.
ديوان عبد عليشاه كاشانى
مولانا حاج محمدحسن قطب, چاپ اوّل, انتشارات مرسل, 1378, 246ص, وزيرى.
حاج ملامحمدحسن نطنزى كاشانى (متولد 1232ق) از نوادگان دخترى حاج ملااحمد نراقى از بزرگان اهل معرفت و شعر در قرن گذشته است. ديوان حاضر مجموعه قصايد وى در سبك خراسانى و به شيوه سنايى غزنوى است. وى در غزل نيز به شيوه سنايى, عطار و حافظ سخن گفته و برخى از غزليات ايشان را استقبال كرده است. مقدمه نويس اين مجموعه, آقاى افشين عاطفى, زيباترين سروده ديوان حاضر را غزلى با اين مطلع مى داند:
مژده اى همنفسان كوى مغان است اينجا
رخ متابيد كه خلوتگه جان است اينجا
برخى از قصايد وى در موضوع مدح اهل بيت و منقبت امامان معصوم(س) است.
اتاق رو به قبله
على آقا غفارى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), 1379, 52ص, رقعى.
كتاب حاضر, مجموعه شش داستان براى گروه سنى (د) (دوره راهنمايى) است. اين اثر بازنويسى شش خاطره از نزديكان و آشنايان حضرت امام خمينى(ره) است.
ھ يادنامه كنگره تأثير امام خمينى و انقلاب اسلامى بر ادبيات معاصر
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), 1379, 142ص, رقعى.
كتاب حاضر, حاوى خلاصه مقالات, سخنرانى ها, مصاحبه ها و آفرينش هاى ادبى است. پس از مقدمه كتاب, گزارشى از كنگره و سپس خلاصه اى از مقالات رسيده به دبيرخانه كنگره مى آيد و پس از آن چند مصاحبه درج گرديده است. چند داستان كوتاه, چند نامه كودكانه به امام و شمارى از قطعات شعرى, در پايان آمده است.
كنگره تأثير امام خمينى و انقلاب اسلامى بر ادبيات معاصر, در مهرماه سال 1377 در اصفهان برگزار شد. ميزبان اين كنگره سراسرى, دانشگاه اصفهان بوده است. سياسى
درآمدى بر جامعه شناسى سياسى
احمد نقيب زاده, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1379, 238ص, وزيرى.
مؤلف در آغاز زمينه هاى بحث را مطرح كرده و منظور از جامعه شناسى سياسى را توضيح مى دهد. عوامل تأثيرگذار بر زندگى سياسى بشر را تبيين مى كند و سپس نماد و نظام و كار سياسى را بررسى مى كند. قدرت, سلطه و مشروعيت سياسى را مورد پژوهش قرار مى دهد. از نظام سياسى و دولت, و از بازيگران و نيروهاى سياسى از قبيل احزاب سياسى, گروه هاى فشار و نيروهاى ديگر نيز سخن به ميان مى آورد.
جايگاه مردم در نظام اسلامى از ديدگاه امام خمينى(ره)
على اكبر كمالى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), 1379, 244ص, وزيرى.
در تنظيم اين مجموعه كوشش شده است عبارات و پيام هاى امام, ذيل نزديك ترين عنوان قرار گيرد. عناوين كتاب, عبارتند از: حق حاكميت مردم در نظام اسلامى, مسئوليت و نقش مردم در برپايى نظام اسلامى, توطئه هاى دشمنان عليه مردم مسلمان, تأثير پشتيبانى مرد