اصطلاح نامه علوم قرآنى در يك نگاه
حسينى سيد غلامحسين
اصطلاحنامه علوم قرآنى, مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه), معاونت مطالعات و اطلاع رسانى, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, رحلى.
يكى از مهم ترين و شريف ترين علوم اسلامى و دانش هاى بشرى, (علوم قرآن) است; چرا كه اين علم بر حول محور قرآن است و درباره مقدس ترين و عظيم ترين كتاب آسمانى يعنى قرآن مجيد, سخن مى گويد. علوم قرآن متكفّل بيان تاريخ و سرنوشت قرآن, جمع و تدوين, رسم و اعراب گذارى, قرائات و قاريان, ترجمه و مترجمان, تفسير و مفسران قرآن, و مبيّن تقسيمات آيات و سور, مكى و مدنى, ناسخ و منسوخ و… است. از اين رو تاريخى به قدمت قرآن دارد.
در طول تاريخ اسلامى, دانشمندان مسلمان و حتى غير مسلمان و مستشرقان, براى درك مضامين عالى و معارف بيكران اقيانوس قرآن, و نيز براى شناسايى و شناساندن قرآن كريم, كنكاش و تلاش فراوانى كرده و تأليفات و آثار ارزشمندى را عرضه نموده اند. با اين همه حق اين كتاب عظيم به درستى ادا نشد و قرآن در جوامع اسلامى همچنان در مهجوريت به سر مى برد.
خوشبختانه در دهه هاى اخير, گرايش جوامع اسلامى و نيز افكار جهانيان به سوى نماد و مظهر قدرت اسلام و وسيله عزت مسلمانان يعنى (قرآن) افزون گشت. از اين جهت عالمان دين و مراكز اسلامى با اغتنام اين فرصت, دست به تأليف و انتشار مجلات, و كتاب ها و تأسيس دارالتحفيظ ها و مراكز پژوهشى علوم قرآنى و قرآن زده اند. مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم نيز در اين راستا نقش مهمى را ايفا نمود و كارهاى مهمى در زمينه تأليف و انتشار و اطلاع رسانى مسائل قرآنى به سامان رساند. اصطلاح نامه جامع علوم اسلامى
از جمله نوآورى هاى علمى و بديع مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, در قلمرو علوم اسلامى, تدوين و تأليف (اصطلاح نامه جامع علوم اسلامى) است.
طراحى و آغاز كار اصطلاح نامه علوم اسلامى در مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, از سال 1370 هجرى آغاز گشت. اصول و مبانى كار با مشورت و راهنمايى كارشناسان علم اطلاع رسانى تدوين يافت و نتيجه آن كتابى به نام (درآمدى بر مبانى اصطلاح نامه علوم اسلامى) شد.1 از آن پس, كار نگارش و تنظيم اصطلاح نامه ها شروع شد.
اصطلاح نامه جامع علوم اسلامى, شامل چندين اصطلاح نامه به شرح زير است:
1. اصطلاح نامه علوم قرآنى;
2. اصطلاح نامه فلسفه اسلامى;
3. اصطلاح نامه كلام اسلامى;
4. اصطلاح نامه اصول فقه2;
5. اصطلاح نامه منطق;
6. اصطلاح نامه اخلاق اسلامى;
7. اصطلاح نامه علوم حديث;
8. اصطلاح نامه فقه.
مجموعه اين آثار به همت فضلاى حوزه علميه قم و با مشاوره اساتيد بزرگ حوزه و كارشناسان اطلاع رسانى دانشگاهى سامان مى يابد.
با انتشار اصطلاح نامه در چند حوزه علوم اسلامى, اظهارنظرها و پيشنهادهايى مختلف و متفاوتى از سوى مراكز, سازمان ها و شخصيت هاى اسلامى از راه رسيد كه يكى از آن موارد تقديرنامه كميسيون ملى يونسكو در ايران است. در قسمتى از اين تقديرنامه چنين آمده است:
خوشبختانه اصطلاح نامه هاى تدوين شده توسط مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى نسبت به ساير اصطلاح نامه ها از نظر ساختار محكم تر و از نظر تخصصى هم قوى تر و علمى تر است و مى توان آن را در شمار نخستين آثار مطلوب در اين حوزه تلقى كرد… تعريف اصطلاح نامه
اصطلاح نامه3, مجموعه اى است مشتمل بر واژه ها, اصطلاحات و حتى اطلاعات درباره حوزه خاصى از معرفت بشرى. اين مجموعه, واژگانِ زبانِ نمايه اى كنترل شده اى است كه به گونه اى سازمان يافته كه روابط پيشين ميان مفاهيم (اعم و اخص و وابسته) را روشن مى كند.
به عبارت ديگر, اصطلاح نامه مجموعه واژگان تشكيل دهنده يك علم است كه شاكله اصلى و استخوان بندى علم را نشان مى دهد. اين واژگان در يك ساختار هماهنگ به صورت الفبايى و نظام يافته و سلسله مراتبى كه بين آنها روابط معنايى و منطقى خاص برقرار است, تنظيم شده و توانايى دارد موضوع يك رشته علمى را با تمام جنبه هاى اصلى, فرعى و وابسته آن به شكل صحيح در برنامه هاى نرم افزارى ذخيره و بازيابى نمايد. تاريخچه تدوين اصطلاح نامه به قرن نوزدهم, يعنى تاريخ انتشار اولين واژه نامه انگليسى Thesaurus به كوشش (پيرمارك روژه) در سال 1852م. برمى گردد. از آن پس, در حوزه هاى مختلف علمى, اصطلاح نامه هاى مختلفى تأليف و منتشر شد.
هدف و كاربرد اصلى اصطلاح نامه ها, طبقه بندى كردن اطلاعات و تعيين محدوده هر علم, و ساماندهى در ذخيره و بازيابى اطلاعات است.4
اصطلاح نامه علوم قرآنى
اصطلاح نامه علوم قرآنى دربردارنده واژه هاى كنترل شده زبانِ نمايه اى علوم قرآنى است; به گونه اى كه كيفيت ساخت دهى به نمايه ها و موضوعات برگرفته از مدارك علوم قرآنى را تبيين مى كند. يكى از اهداف مهم آن, ايجاد هماهنگى در زمينه فعاليتى واحد, ميان پژوهشگران و يا مراكز تحقيقاتى در اين رشته خاص است.5
اصطلاح نامه علوم قرآنى مشتمل بر بيش از چهار هزار واژه و اصطلاح علوم قرآنى است كه بخشى از اين واژه ها به عنوان اصطلاح مرجَّح و بخشى ديگر تحت عنوان اصطلاح نامه نامرجَّح تنظيم و طبقه بندى, و براساس علايم مشخص به يكديگر ارجاع داده شده اند. اين اثر در سال 1376 انتشار يافت و با استقبال محققان و قرآن پژوهان مواجه شد و مورد نقد و بررسى نيز قرار گرفت. با نظرخواهى از برخى از محققان و قرآن پژوهان به اين رويكرد مواجه گشتيم كه ضميمه شدن مستندات واژگان اصطلاح نامه علوم قرآن, جهت استفاده همگان امرى ضرورى و لازم است; چرا كه جاى يك فرهنگنامه علوم قرآنى در ميان كتاب هاى اسلامى خالى و خلأ آن به خوبى احساس مى شد.
واحد اصطلاح نامه علوم اسلامى (گروه پژوهشى علوم قرآنى) به منظور پر كردن اين خلأ علمى و ارج نهادن به نظرات و پيشنهادهاى محققان, به اين امر مهم همت گمارد و با به كارگيرى قرآن پژوهانى از حوزه علميه قم به تنظيم و نگارش مستندات واژگان اصطلاح نامه علوم قرآنى روى آورد. مستندنويسى واژگان علوم قرآنى
مستندنويسى واژگان عبارت است از بيانِ تعريف, تاريخچه, جايگاه, و روشن ساختن زيرمجموعه و حدود و ثغور يك اصطلاح به صورت مختصر و با قلمى علمى از منابع و مصادر اصلى.
محققان و قرآن پژوهان اين واحد پژوهشى, با اين انديشه و روش, پس از دو سال توانستند دو هزار و پانصد اصطلاح علوم قرآنى را گردآورى كرده در كتاب اصطلاح نامه علوم قرآنى, مستندنويسى كنند. همچنين برنامه نرم افزارى و چگونگى انتشار اين اثر ارزشمند در دست اقدام است. يادآورى مى شود كه همان گونه كه بازيابى و تدوين فرهنگ نامه ها به صورت الفبايى است, تدوين و بازيابى مجموعه انتشاريافته (مستندنويسى يا فرهنگنامه علوم قرآنى) نيز چنين خواهد شد, ولى ما در اين معرفى نامه, جهت سهولت و آسانى انتقال اطلاعات مستندشده, مباحث را به صورت موضوعى و براساس طبقه بندى اصطلاح نامه علوم قرآنى ارايه مى نماييم.
تعريف علوم قرآنى و زيرمجموعه هاى آن
علوم قرآنى, مجموعه دانش هايى هستند كه درباره حالات و عوارض ذاتى و اختصاص قرآن كريم بحث مى كنند و موضوعِ تمامى آنها قرآن است6 و ساختار آن براساس طبقه بندى اصطلاح نامه علوم قرآنى به شرح زير مى باشد:
1. شناخت تاريخ قرآن
2. شناخت اوصاف و فضايل قرآن
3. شناخت اعجاز قرآن
4. شناخت تقسيمات قرآن
5. شناخت اسلوب ادبى قرآن
6. شناخت دلالت الفاظ قرآن
7. شناخت قراءات و قرّاء
8. شناخت قرائت و تجويد
9. شناخت كلمات و حروف قرآن
10. شناخت ترجمه و مترجمان قرآن
11. شناخت تفسير و مفسران قرآن 1. شناخت تاريخ قرآن
يكى از مباحث مهم علوم قرآنى, مبحث شناخت تاريخ قرآن است. در اين مبحث از علوم قرآن پنج بحث مهم مورد تحقيق قرار گرفته است كه عبارتند از: نزول قرآن, وحى, اسباب النزول, جمع و تدوين قرآن, اعراب گذارى و رسم الخط قرآن.
در اين شاخه از علوم قرآن بيش از صد وپنجاه كليد واژه و اصطلاح استخراج و مستند و نگارش شده است. اصطلاحات كليدى و مهم اين مبحث عبارتند از: نزول دفعى قرآن, نزول تدريجى قرآن, ترتيب آيات, ترتيب سوره جمع قرآن, جمع امام على(ع), جمع عثمان, توحيد مصاحف, مصاحف صحابه, مصاحف معصومين(ع), وحى, وحى مباشرى, وحى غير مباشرى, وحى مروى, اعراب گذارى قرآن, رسم عثمانى, رسم معاصر و…. 2. شناخت اوصاف و فضايل قرآن
در اين رده از مباحث علوم قرآنى, سه بحث اصلى (اوصاف و فضايل خاص قرآن), (فضايل قرآن) و (اسامى و صفات قرآن), و نيز مباحث فرعى و وابسته ديگر, وجود دارد كه مورد تحقيق و نگارش قرار گرفته است.
منظور از اوصاف خاص قرآن, ويژگى ها و صفات مهم و برجسته اى است كه منحصر به قرآن كريم است و ساير كتاب هاى آسمانى, فاقد آنها هستند. تحدّى, جامعيت, تواتر, و تحريف ناپذيرى از جمله ويژگى هاى خاص قرآن است.
در مبحث فضايل قرآن نيز از فضيلت آيات, سور, و نيز از فضايل عمومى قرآن و همچنين از فضيلت استماع, تلاوت و تعليم و تعلّم قرآن و… بحث و گفت وگو مى شود.
منظور از اسامى و صفات قرآن, نام ها و وصف خاص و معينى است كه از سوى خداوند سبحان بر قرآن نهاده شد. اين نام ها و صفات بالغ بر هشتاد اسم است كه در قرآن مجيد آمده است. 3. شناخت اعجاز قرآن
يكى از مهم ترين مباحث علوم قرآنى (شناخت اعجاز قرآن) مى باشد, كه او ديرباز مورد توجه و عنايت قرآن پژوهان و مفسران بوده است.
در اين فصل از حدود بيست گونه از وجوه اعجاز قرآن همچون اعجاز علمى, اعجاز بيانى, اعجاز غيبى و… تحقيق به عمل آمده است. و نيز از تحدّى و شبهات اعجاز قرآن نيز اصطلاحات و واژگانى نگارش يافته است.
4. شناخت تقسيمات قرآن
در اين شاخه از علوم قرآنى, چهار مبحث اصلى و نيز مباحثى وابسته وجود دارد. مباحث اصلى بدين شرحند:
1. آيات;
2. سور;
3. تقسيمات آيات و سور; 4. تقسمات شكلى قرآن.
در فصل شناسايى آيات, از طبقات آيات قرآن همچون آيات الاحكام, آيات صفات ذات, آيات صفات فعل, آيات عرش و كرسى, آيات هدايت و اضلال, آيات جبر و اختيار و… و نيز از اسامى آيات نامدار قرآن همچون آيةالكرسى, آيه اخوت, آيه ولايت, آيه بيعت رضوان, آيه انفال, آيه تطهير, آيه حجاب, آيه لعان, آيه نجوا, آيه سيف, آيه صوم, آيه وضو و تيمم, آيه وان يكاد, و در مجموع از 75 آيه نامدار قرآن سخن رفته است.
در فصل شناسايى سُور, مقالات كوتاه درباره شناسايى 114 سوره قرآن, و نيز از هريك از نام هاى غير معروف سوره ها تحت عنوان (اسامى سور) و زيرمجموعه هاى آن همچون اسامى سوره حمد, اسامى سوره آل عمران و… توضيح و تبيين به عمل آمده است. همچنين در اين مبحث, از اسامى گروهى سور همچون سور ال, سور الر, سور الم, سور حامدات, سور حواميم, سور زهروان, سور سبع طوال, سور قل, سور عزائم, سور طراسين, سور مثانى, سور مئين, سور مسبحات, سور مفصل, و نيز از انواع و اقسام سوره هاى قرآن نظير سور مشيعة النزول, سور مفرقة النزول, سور متضمن ناسخ, و… مقالاتى كوتاه نگارش يافته است.
تقسيمات شكلى قرآن همچون اثلاث قرآن, ارباع قرآن, اخماس قرآن, اسداس قرآن, اسباع قرآن, اثمان قرآن, اتساع قرآن, اعشار قرآن, انصاف قرآن و ركوعات از ديگر مباحث اين شاخه از علوم قرآنى است.
در تقسيمات آيات و سور نيز درباره مكى و مدنى, ضوابط مكى و مدنى, ارضى و سمايى, حربى و سلمى, حضرى و سفرى, صيفى و شتايى, فراشى و نومى, ليلى و نهارى تحقيق شده است. همچنين از مبحث فواتح سور, قصص قرآن و اعلام قرآنى به عنوان مباحث وابسته اين رده سخن رفته است.
در اين رده از علوم قرآنى كه يكى از مبسوط ترين شاخه هاى اين علم است, حدود هفتصد اصطلاح و واژه بررسى شده اند. 5. شناخت اسلوب ادبى قرآن
قرآن كه در لباس فصاحت و بلاغت ظهور و تجلى نموده, در ميان متون عربى بى همانند است و تاكنون احدى ياراى تحدّى و مانندگويى با آن را نداشته است.
ساختار اسلوب ادبى قرآن كه علم معانى و بيان نيز با آن همگون است, به سه شاخه اسلوب بيانى, اسلوب معانى و اسلوب بديعى منشعب مى گردد.
اسلوب بيانى قرآن شامل استعارات, كنايات, تشبيهات, مجازات و امثال قرآن است. اسلوب معانى قرآن دربرگيرنده مباحث ايجاز و اطناب و مساوات, تقديم و تأخير, حصر و اختصاص, خبر و انشاء مى باشد. در اسلوب بديعى قرآن نيز بيش از صد آرايه بديعى مورد تحقيق و نگارش قرار گرفته است. 6. شناخت دلالت الفاظ قرآن
يكى از مباحث اصولى و بسيار مهم علوم قرآنى, كه فراگيرى و آگاهى از آن براى مفسر قرآن لازم و ضرورى است, شناخت دلالت الفاظ قرآن است.
در اين شاخه از علوم قرآنى هفت بحث مهم وجود دارد كه عبارتند از:
عام و خاص, مطلق و مقيد, مفهوم و منطوق, مجمل و مبيّن, نص و ظاهر, محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ. مجموع اين مباحث در حدود يك صد واژه و اصطلاح تحقيق و نگارش يافته است.
واژه هاى متشابه لفظى, متشابه معنوى, عوامل متشابه, محكم با واسطه, محكم بى واسطه, تخصيص قرآن به قرآن, تخصيص قرآن به سنّت, نسخ قرآن, نسخ قرآن به خبر متواتر, نسخ قرآن به خبر واحد, از جمله واژه هاى كليدى و مهم اين بخش هستند كه به رشته تحرير درآمده اند. 7. شناخت قراءات و قرّاء
يكى ديگر از مباحث ارزشمند و مفيد و تاريخى علوم قرآنى, شناسايى قراءات و قاريان قرآن و آگاهى از قرائت هاى صحيح و متواتر و ميزان صحت و سقم آنها و نيز اطلاع از روش ها و شيوه هاى قاريان در قرائت قرآن است.
در اين شاخه از مباحث علوم قرآنى, از قراءات با تمام انواع آن همانند قراءات صحيح, قراءات باطل, قراءات متواتر, قراءات آحاد, اركان صحت قراءات و امثال آن گفت وگو مى شود. همچنين از زندگى و شيوه قرائى قاريان سبعه, عشر, و اربعه عشر و از راويان قراءات آنان تحقيق به عمل مى آيد. طبقات قرّاء, و قاريان شهرهاى مختلف قرون اوّل اسلامى از ديگر مباحث اين رده از علوم قرآنى است.
در مجموع در اين علم از مباحث علوم قرآنى, حدود يك صد و چهل اصطلاح استخراج و در مقالاتى كوتاه تفسير و تبيين شده است. 8. شناخت قرائت و تجويد
يكى از شاخه هاى پرطرفدار و جذّاب و همگانى علوم قرآن, مبحث شناخت قرائت و تجويد است.
علم تجويد كه از شاخه هاى زبان شناسى نيز به شمار مى آيد عبارت است از علمى كه از حالات و عوارض و قواعد و قوانين اصوات و زبان بحث مى كند.
معيار و اصل موضوع از تجويد قرآن, كيفيت تلفظ پيامبر(ص) است كه از مبدأ وحى صادر شده است.
در مبحث قرائت و تجويد چند فصل مهم به چشم مى خورد:
1. انواع قرائت, همانند تحدير, تحقيق, تدوير, ترتيل, زمزمه و هذ.
2. احكام حروف, مانند ادغام, اظهار, اخفاء, اقلاب, اشباع, غنّه, قلقله, مدّ, تخفيف, اماله, تفخيم و ترقيق.
3. صفات حروفى همانند استعلاء, استفال, اطباق, انفتاح, جهر و رخوت و….
4. مخارج حروف, چون مخرج شفتان, لسان, جوف, حلق و خيشوم.
در اين علم از علوم قرآنى, حدود يك صد و پنجاه اصطلاح مستند و نگارش شده است. 9. شناخت كلمات و حروف قرآن
در اين رده از مباحث علوم قرآنى دو بحث (كلمات قرآن) و (حروف قرآن) در سى صد اصطلاح جمع آورى و تحرير شده است.
منظور از كلمات قرآن, لغات و كلماتى است كه از قبايل عرب و از غير عرب به عنوان واژه هاى معرّب و دخيل در قرآن به كار رفته است, گفته مى شود كه از 60 زبان و لهجه عرب و غير عرب, كلماتى در قرآن آمده است; مانندِ كلمات و لغات قبيله حمير, طيئ, قريش, كفانه, هوازن, يمن. از كلمات دخيل و معرب نيز مى توان به كلمات بربرى, تركى, حبشى, رومى, فارسى, هندى و عبرانى ياد كرد.
و در مبحث حروف قرآن نيز بيش از پنجاه نوع حرف از حروف قرآنى استخراج و تحقيق شده است. 10. شناخت ترجمه و مترجمان قرآن
ترجمه قرآن كريم به صدر اسلام و عصر پيامبر(ص) باز مى گردد. ترجمه قرآن به زبان حبشى توسط مهاجران مسلمان براى پادشاه حبشه, و ترجمه فارسى آيه بسمله توسط سلمان فارسى از نخستين ترجمه هاى كهن قرآن به شمار مى آيد.
هرچند در قرون اوليه اسلامى, مسلمانان اعم از فقها و مردم عادى, به ترجمه قرآن به ديده ترديد مى نگريستند, با مرور زمان و نياز اقوام و ملل مختلف اسلامى به آگاهى از متن قرآن, ترجمه جاى خود را در مباحث علوم قرآنى باز كرد, و اكنون قرآن كريم به بيش از پنجاه زبان و لهجه ترجمه شده است.
در اين مبحث از مباحث علوم قرآنى افزون بر بيان انواع ترجمه همچون ترجمه لفظى, ترجمه آزاد, ترجمه تفسيرى و مانند آن, به ترجمه هاى قرآن كه به زبان هاى مختلف جهان برگردانده شد, اشاره شده است و مقالات كوتاهى از بسيارى از اين ترجمه ها ارائه شده است. همچنين در مبحث مترجمان قرآن به زندگى و شرح حال مترجمان قرآن اشاره شده است. 11. شناخت تفسير و مفسران قرآن
تفسير عبارت است از توضيح و رفع ابهام و اجمال و گشودن گره ها و پيچ هاى لفظى و معنايى قرآن مجيد. از آن جا كه قرآن مجيد, كلام الهى و بر وفق اساليب زبان بشرى و در نهايت فصاحت و بلاغت و ايجاز و اختصار و مشتمل بر مجاز, استعاره, تشبيه, كنايه و ساير تعبيه هاى ادبى و زبانى است, از اين روى ممكن است براى بسيارى از مردم داراى ابهام باشد. علم تفسير عهده دار رفع اين ابهامات است.
تاريخچه علم تفسير به عصر نبوى بازمى گردد و شخص پيامبر(ص) نيز به عنوان اولين مفسر قرآن مطرح و مشهور است.
در اين شاخه از علوم قرآنى از انواع و اقسام تفسير همچون تفسير ترتيبى, تفسير موضوعى, تفسير روايى, تفسير قرآن به قرآن و نيز از انواع گرايش هاى تفسيرى همچون تفسير اجتماعى, اخلاقى, فقهى, فلسفى, كلامى, تجربى, ادبى و… و همچنين از انواع مكاتب تفسيرى همچون مكتب تفسيرى اهل البيت(ع), مكتب تفسيرى شيعه, سنى, خوارج و… و نيز از زندگى نامه و روش هاى تفسيرى مفسران تحقيق به عمل آمده است.
در اين شاخه از علوم قرآنى در مجموع يك صد و پنجاه اصطلاح, مستندنويسى شده است.
اميد مى بريم كه اين اصطلاح نامه گامى درخور براى خدمت به خادمانِ قرآن و دانشمندان قرآن پژوه باشد.پى نوشت ها: 1. اين اثر در مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, بخش اصطلاح نامه جامع علوم اسلامى, گردآورى و چاپ شد. 2. اين چهار اصطلاح نامه, چاپ و انتشار يافته است و چهار اصطلاح نامه ديگر در حال تدوين است. 3. اصطلاح نامه معادل كلمه لاتينى THESAURUS مى باشد كه به واژگان نامه, گنجواژه و كنز الاصطلاح نيز معروف است. 4. ر.ك: اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص13ـ20; و نيز: درآمدى بر مبانى اصطلاح نامه علوم اسلامى, ص30. 5. اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص85. 6. همان.
ملاحظاتى بر كتاب مطالعات قرآنى
گراهام ويليام
## ترجمه مرتضى كريمى نيا ##مطالعات قرآنى: منابع و روش هاى تفسير متن مقدس, نوشته جان اى. وَنْزْبرو, اكسفورد: انتشارات دانشگاه آكسفورد, 1977, 256ص, وزيرى. اشاره مترجم
نزديك به بيست وسه سال پيش در 1977, انتشارات دانشگاه آكسفورد كتابى در زمينه مطالعات قرآنى منتشر ساخت كه عرصه مطالعات مستشرقان را در باب اسلام و قرآن بر محققان قديمى اين رشته چون نُلدكه, گلدتسيهر, بِل, شاخت و بلاشر تنگ كرده, و از آن پس در تمام شاخه هاى مطالعات اسلامى در غرب (همچون كلام, ملل و نحل, سيره, حديث, فقه, قرآن و تفسير) چونان انجيلى مورد مراجعه محققان و دانشجويان اين رشته ها شده است. اين كتاب از قضا, خود مطالعات قرآنى نام دارد و مؤلف آن جان وَنْزْبرو از متخصصان زبان هاى سامى, و آشنا به مطالعات اديان ابراهيمى, و به ويژه اسلام است. وى از سال 1957 ميلادى تا 1996 (سال مرگ وى), نزديك به 40 سال, محقق و استاد مدرسه مطالعات شرقى و آفريقايى (SOAS) وابسته به دانشگاه لندن بود.
به جز اين كتاب, از وى كتاب ديگرى با عنوان محيط فرقه اى, معدودى مقاله قرآنى و تاريخى, و شمار فراوانى نقدومعرفى بر كتاب هاى غربيان در حوزه مطالعات اسلامى برجا مانده است. افزون بر اين, وى چند كتاب و مقاله درباره مطالعات سامى (تاريخى ـ زبانى) تأليف كرده است كه فهرست كامل همه اين آثار را دو تن از شاگردان وى ـ بِرت و هاوْتينگ ـ پس از مرگ وى در نشريه مدرسه مطالعات شرقى و آفريقايى گرد آورده اند.2
در اهميت كتاب مطالعات قرآنى, سخنِ (جاويد مجدّدى) استاد دانشگاه اِكستر را يادآورى مى كنم كه بهار امسال در مقاله (جدى گرفتن اسلام: ميراثِ جان وَنْزْبرو) نوشته است: (در بيست سال گذشته شايد كتابى به اهميت اين اثر در حوزه مطالعات اسلامى تأليف نشده است.)3 كورِن و نِوُو نيز رهيافت وَنْزْبرو را در جايى رهيافتِ تجديدنظرطلبانه, و تمامى ديدگاه هاى پيش از وى را رهيافت سنتى ناميده اند.4 از سوى ديگر, شبلى ملاّط در مقاله اى با عنوان (قرائت هايى از قرآن در لندن و نجف) آراى وى را با انديشه هاى قرآنى شهيد سيّد محمّدباقر صدر مقايسه كرده است.5 از زمان تأليف كتاب مطالعات قرآنى, بسيارى از محققان مسلمان و غيرمسلمان در مجلات اسلام شناسى اروپا و آمريكا, نقد و معرفى هايى بر آن نوشته اند و زواياى مختلف رهيافت وَنْزْبرو را كاويده اند. از آن ميان مى توان به كسانى چون فان اِسْ, سِرجينت, يُنْبل, ويليام گراهام, رودى پارت, اُلِندرُف, وَنگر و عيسى بولاتا اشاره كرد. بر اين ها بيفزاييم ده ها مقاله مستقل از قرآن پژوهان غربى ـ مسلمان و غيرمسلمان ـ چون اَندرو ريپين (Andrew Rippin), ويليام گراهام (William Graham), نورمَن كالدِر (Norman Calder) چارلز اَدمز (Charles J. Adams), هربرت بِرگ (Herbert Berg), هاوتينگ (G.R. Hawting), شِبلى ملاّط, يوسف رحمان (Yusuf Rahman), ملكولم ياپ (Malcolm E. Yapp), فضل الرحمان (Fazlur Rahman) و جاويد مجدّدى, و نيز فصل هايى از كتاب هاى ديگرانى چون خانم آنگليكا نويْوِرت.6
مقاله حاضر يكى از نقدومعرفى هاى اين كتاب است, كه آن را ويليام گراهام بيست سال پيش در مجله انجمن شرق شناسى آمريكا7 (سال صدم, ش2, 1980) منتشر كرده است. نكته قابل توجه درباره مقاله حاضر اين است كه نويسنده با آنكه در ابتداى مقاله اش از نثر مغلق, لغات دشوار و مجعول و جملات بلند ونْزْبرو شكوه فراوان مى كند, اما خود نيز در بيان آراى وى, همان سبك عجيب را پيش مى گيرد و گاه جملاتى بلند را انباشته از اصطلاحات فنى و ناآشنا مى آورد. مترجم علاوه بر اين, مقاله ديگرى در بيان روش شناسى ونْزْبرو از آقاى اَندرو ريپين ترجمه كرده است8 كه خوانندگان را براى اطلاع بيش تر بدانجا ارجاع مى دهد, و اميد مى برد به زودى مقاله مشروحى در نقد و بررسى آراى قرآنى ونْزْبرو به خوانندگان اين مجله تقديم دارد.
اهميت انتشار اين كتاب را مى توان با توجه به تأثيرى دريافت كه مؤلف آن بر تحقيقات انگليسى راجع به مطالعات عربى و اسلام در سده هاى نخست گذارده است. اين تأثير از همه بيش تر در دو كتابى هويداست كه انتشارات دانشگاه كمبريج در همان سالى كه مطالعات قرآنى به بازار آمد, منتشر كرده است. آن دو كتاب عبارتند از هاجريسم نوشته مشترك پاتريشيا كرون و مايكل كوك,9 و جمع و تدوين قرآن تأليف جان برتُن.10 پر واضح است كه اين هر دو كتاب تجديدنظرطلبانه, ـ البته به جهات متفاوت ـ وامدار پديده اى هستند كه كرون و كوك آن را (رهيافت شكاكانه دكتر جان ونزبرو به تاريخمندى سنت اسلامى) (صviii) مى نامند. همين دو نويسنده تا آنجا پيش مى روند كه بگويند (بدون اين تأثيرپذيرى از رهيافت ونزبرو, نظريه اى كه در كتاب حاضر [هاجريسم] عرضه شده است, هرگز در ذهن و ضمير ما پا نمى گرفت.) جان برتُن نيز به همين سان در مقدمه كتاب خود (صviii) به روشنى اذعان مى كند كه اثر او مرهون و مديون جان ونزبرو است. با اين همه, هرچند اين دو كتاب منبع الهام مشترك داشته اند, نظريه افراطى كرون و كوك مبنى بر عدم پذيرش كل ساختار تاريخ اسلام در سده هاى نخست و تمام منابع عربى آن, تقابلى تقريباً صد وهشتاد درجه با ديدگاه جان برتن دارد كه تأكيد مى كند متن قرآن كه همگان آن را گردآمده در عصر عثمان مى پندارند, سندى است كه در زمان خود پيامبر آماده و مدون گرديده است و از اين رو, متنى معاصر با صدر اسلام و شاهدى موثق بر آن دوره به شمار مى آيد. افزون بر اين, نه تنها نتايج دو كتاب هاجريسم و جمع و تدوين قرآن با يكديگر تقابل كامل دارند, بلكه اين هردو از دستاوردهاى خود جان ونزبرو در كتاب مطالعات قرآنى نيز بسيار فاصله گرفته اند (بنگريد به نقدومعرفى ونزبرو از كتاب هاجريسم در نشريه مدرسه مطالعات شرقى و آفريقايى,11 ش61, سال 1978, ص155ـ156 و نقدومعرفى همو از كتاب جمع و تدوين قرآن در همان مجله, ص370ـ371). اين اختلاف نتايج از امكانات خلاق و بديعى نشان دارد كه رهيافت نزبرو به منابع اسلامى از آن برخوردار است; رهيافتى كه اكنون در چهار فصل مجزا ـ والبته مربوط به هم ـ از كتاب مطالعات قرآنى, به تفصيل در دسترس همگان است. صرف نظر از هر عقيده اى كه درباره نتايج اين رهيافت داشته باشيم (كه راقم اين سطور خود نيز در اين باره بسيار خويشتن دارى مى كند), بايد اعتراف كنيم كه عرضه اين نتايج در كتابى واحد, رويدادى بسيار پر اهميت در مطالعات مربوط به اعصار نخستين اسلامى به شمار مى آيد.
جاى بسى تأسف است كه كتاب حاضر فوق العاده پيچيده, و بى جهت مشكل نوشته شده است; به گونه اى كه ساختار آن غيرقابل فهم گشته و رشته اى غالباً نامفهوم از انديشه ها در آن به چشم مى خورد. اين كتاب هوشمندانه و از سر بصيرت است, ليكن ارائه و سازمان دهى مطالب آن با ابهامى عجيب و غريب همراه است. موضوع اصلى آشكارا پيچيده و دشوار است; اما در اين كتاب چنان بى جهت فنى شده بيان مى شود كه تنها متخصصان مصمم و سخت كوش در حوزه منابع اسلامى قادر به رمزگشايى و فهم آن مى شوند. به كار گرفتن ساده گزاره هاى مقدماتى, توضيحات جانبى, و چكيده پايانى براى مباحث گسسته هر فصل, مى توانست به نحوى معجزه آسا مجموعه كل كتاب را قابل فهم كند. در واقع, خواننده دائماً از مطالبى گيج مى شود كه بيش تر به جمله معترضه و خروج از موضوع مى مانند, تا سنگ بنايى منطقى براى يك عمارت استدلالى. خواننده از اين همه فضل و دانش گسترده, باريك انديشى, موشكافى, و تفكر كاملاً آزاد و مستقل مؤلف, اگر مستأصل نگردد, درشگفت مى ماند. در اين ميان, نحو و ساختار پچيده كتاب دائماً راه را بر خواننده مى بندد, و توسل زياده از حد به اصطلاحات فنى و تخصصى [مجعول] او را آشفته و پريشان مى كند (اصطلاحاتى فنى همچون vaticinatio ex eventu براى اخبارالغيب[!]; in foro externo براى عام; consensus doctorum براى اجماع; و Vorbild براى الگو يا پارادايم).12 به دست آوردن دورنمايى از كل كتاب يا هريك از فصول آن, مستلزم خواندن پيوسته و بازخوانى آن است. اين احساس در خواننده قوت مى گيرد كه بسيارى از بخش هاى مجزا در فصول كتاب احتمالاً به صورتى اتفاقى كنار هم چيده شده اند و مطالب هر بخش به قدر نياز, به ديگر قسمت هاى كتاب ارجاع شده است (چنان كه در هيئت كنونى كتاب, در فصل نخست كه 52 صفحه است, 47 پاورقى خواننده را به ديگر بخش هاى كتاب ارجاع مى دهند). به سختى مى توان باور كرد كه انتشارات دانشگاه آكسفورد به خود زحمت داده باشد كه ـ ويراستار به كنار ـ حتى از خواننده اى بخواهد كه نسخه كتاب را پيش از چاپ مرور كند. اين انتقام شديد و عنيف آنگلوساكسونى از همه كتاب هاى آلمانى منتشرشده اى است كه از علم و فضل انباشته اند. به عكس, كتاب [آلمانيِ] ساختار و نحو زبان عربى اثر رِكندُرف13 در مقايسه با مطالعات قرآنى [چنان ساده است كه] به كار مطالعه سبك پيش از خواب مى آيد.
آنچه گذشت, اما, اين واقعيت مهم را نفى نمى كند كه هيچ محقق قرآنى يا علاقه مند به تاريخ اسلام در سده هاى نخست نمى تواند انديشه ها و روش هاى موجود در اين كتاب را ناديده انگارد. مؤلف در اينجا با همراهى كامل غول هاى پيش از خود, از نلدكه14 گرفته تا بلاشر15, به رويارويى اى جدى با نفس ماهيت مطالعات اسلامى در سده هاى نخست دست مى زند. با اين همه, حتى اگر از مجموعه مفصل مسائلى كه در اين كتاب مطرح شده است بگذريم, راقم اين سطور اميدى ندارد كه بتواند به نحو شايسته موضوعات چندى را كه بايسته طرح است, بشكافد. اما, مهم آن است كه تا حد امكان براى به دست دادن توصيفى كلى از مباحث عمده و محتواى اصلى كتاب تلاش كنيم و بر پاره اى از مسائل مطرح شده در آن پرتوى هرچند اندك بيافكنيم.
چهار فصل كتاب پيوندى درونى با يكديگر دارند, چرا كه جملگى به مسائل دامنه دارى در باب ماهيت و تاريخ شكل گرفتن قرآن و متون نقلى مربوط (مانند سيره, تفسير, حديث) مى پردازند. نظر اصلى (و فرض اساسى) مطرح شده اين است كه (يكتاپرستى اسلام)16 كه ما مى شناسيم, درواقع صرفاً در قرن سوم هجرى/ نهم ميلادى به صورت سنتى منسجم و يكپارچه تبلور يافته است. پيش از آن, تنها فضايى فرقه اى17 از مجادلات عقيدتى در ميان گروه هاى مختلف حاكم بود كه همگى از سنت به شدت يهودى متأثر بودند كه در آن فرايندى تدريجى از به دست دادن تعريفى از خود18 درباره يك امت اسلامى منفرد تحقق يافت. مؤلف كتاب, آن را چنين توصيف مى كند: (فرايند طولانى و ذو وجوه امت سازى19 كه به متن رسمى كتاب آسمانى اسلام منتهى شد.) (ص148).
بدين سان, روندى طولانى از (تثبيت)20 كتابى مقدس, با اين (امت سازى) پيوندى محكم مى خورد. مؤلف در توضيح اين روند چنين مى آورد: اين روند از عناصرى چند تركيب مى يابد: مجموعه اى از بيانات نبوى,21 شخصيت و سيماى پيامبر, زبانى مقدس, و تأييدى صريح, بى قيدوشرط و الهى از اين سه… پيوند ميان اين عناصر را چنين مى توان تصوير كرد: انتساب چند مجموعه بيان22 كه هم پوشانى جزيى دارند (و به وضوح آثار و نشانه هاى موسوى را مى نمايند), به تصويرى از پيامبرى موعود در تورات و انجيل23 (كه بشارت محمدى24 او را به مردى الهى از تبار عرب مبدل كرده است), همراه با پيام سنتى رستگارى25 (كه متأثر از يهوديت خاخامى به كلام بى واسطه و ابدى خداوند تبديل يافته است). (ص83)
بدين سان, مؤلف, كتاب آسمانى اسلام را مانند متون مقدس يهودى و مسيحى, محصول نهايى يك روند تاريخى طولانى در نظر مى گيرد: (تنها پس از بيان و تدوين فقه در قالب احكامى الهى [يعنى در قرن سوم هجرى/ نهم ميلادى] بود كه متن رسمى كتاب آسمانى26 تثبيت [نهايى] يافت; اين امر در درجه اول نتيجه فشار جدلى بود.) (ص227).
به اعتقاد دكتر ونزبرو, چنانچه قرآن و ديگر متون كهن (به ويژه تفسير) را با شيوه ها و ابزارهاى متداول در نقد تورات و انجيل تحليل كنيم, تنها اين تصوير از حصول تدريجى يك سنت اسلامى و مرجعيت كتاب آسمانى آن به روشنى دريافت مى شود; مشخصاً تحليل ساختارى و گونه شناختى اى27 مراد است كه در صدد افشاى جايگاه واقعى28 بخش هاى متعدد آشكار در اين متون است. بحث ونزبرو اين است كه اين رهيافت نشان مى دهد اين متون, مداركى مركب و مختلط اند و در روند تكاملى و درازمدت (امت سازى)29 فراهم آمده اند; كه در آن روند (مى توان استفاده هايى ادبى و كاركردهاى مشترك كتاب آسمانى را (تقريباً) به چهار دسته تقسيم كرد: جدلى (polemic), عبادى (liturgical), آموزشى (didactic), و فقهى (juridical) اين چهار دسته به ترتيب كاهش اهميت و (تقريباً) ترتيب تاريخى ظهورشان قرار دارند.) (صx).
به نظر مؤلف, همين استفاده هاى ادبى يا كاركردهاى مشترك, علاوه بر متن رسمى كتاب آسمانى,30 در ديگر مؤلفه هاى اصلى (يكتاپرستى اسلامى) ـ يعنى (پيامبرشناسى31) (بشارت محمدى32) و (زبان مقدس33) (عربى كهن) ـ نيز آشكار است. سه فصل نخست كتاب مطالعات قرآنى به ترتيب به بررسى اين سه مؤلفه اختصاص دارد و فصل آخر و مفصل كتاب, به تحليلى گونه شناختى از انواع اصلى تفسير مى پردازد كه از بسط و گسترش تدريجى يك جهان بينى الهياتى نشان دارد كه آن را (اسلامى) مى خوانيم. ونزبرو اين بسط و گسترش را ناشى از نياز مهم تفسيرى جامعه دينى در حال شكل گيرى مى داند و, به ويژه, آن را به تبع اريك اوئرباخ34 (احتياج به تفسير35) مى نامد (ص99ـ100, ص148ـ170). احتياج به تفسير برآمده از خصيصه (رجوعى36) (يعنى ويژگى هاى نمادين,37 تقديرى و حذفى,38 يا ناتمام39) زبان كتاب آسمانى است كه شرح و بسط مى طلبد.
فصل نخست (ص1ـ52) با عنوان (وحى و متن رسمى)40 ابتدا به موضوع (سند)41 مى پردازد (ص1ـ33). در اين بخش توجه فراوان مؤلف معطوف به (چارچوب هاى كلى وحى)42 در متن قرآن است كه به نظر وى همه آنها از ادبيات يهودى و متون توراتى و فراتوراتى عاريت گرفته شده اند. اين چارچوب ها كه وى آنها را سنت هاى ادبى43 تعيين كننده پيام كتاب آسمانى مى نامد, عبارتند از: كيفر و پاداش,44 آيه و نشانه,45 آوارگى و هجرت,46 عهد و ميثاق;47 كه وى هريك را بر مبناى كاربردهاى بداهتى,48 استفسارى,49 و نقلى50شان تجزيه و تحليل مى كند. آن گاه در بخش دوم اين فصل (ص32ـ52), مؤلف از ويژگى هاى صورى كتاب آسمانى به سراغ تدوين آن مى رود. در اين جا وى تاريخ نگارى و تقويم سنتى از شكل گيرى قرآن را مردود مى شمارد و در عوض, فرايند طولانى (تثبيت) را, كه پيش تر گفته بود, مطرح مى كند. وى اين كتاب را محصول (كنار هم نهادن فقراتى مستقل مى داند كه به كمك شمار معينى از قواعد بلاغى51 تا حدى يكنواخت و متحد شده اند.) (ص47) شايد صفحات پايانى اين فصل (ص43ـ52) مستدل ترين چكيده اى است كه مؤلف از فرضيه هاى اساسى خود در مجموعه كتاب ارائه مى دهد.
فصل دوم, با عنوان (علائم نبوت)52 (ص53 ـ84) به مطالب پيامبرشناختى مى پردازد كه در متن كتاب آسمانى و (ديگر آثار مرتبط با تكوين آن) آمده است (ص). در اين فصل, توجه و تأكيد بر آن دسته از سنت هاى ادبى است كه در ترسيم و تصوير حضرت محمّد به عنوان پيامبر به كار مى آيند. اين سنت ها مبتنى بر (الگو يا پارادايم موسوى)53اند كه مؤلف آن را مهم ترين مؤلفه پيامبرشناسى اسلامى مى شمارد. چند موضوع خاص كه ـ برخى روشن تر از بقيه ـ بدين پيامبرشناسى مربوط اند, به تفصيل بررسى مى شود: وحى, مقام و دعوت نبوى54 معجزات نبوى, مفهوم كتاب ـ كه براى خود بحث ويژه مهمى مى طلبد ـ و اعجاز كتاب آسمانى. در اين مباحث, دكتر وَنْزْبرو مى كوشد نشان دهد كه مقتضيات و نيازهاى عقيدتى,55 چگونه تصورات كهن (يهودى) از نبوت را به توليد انديشه (بشارت محمّدى56) كشانيد.
فصل سوم, با عنوان (خاستگاه هاى عربى كهن)57 در صدد ابطال مفهوم زبان مشترك (كوآينه58) در خصوص عربى قديم است. چنين تصورى از زبان عربى, زبان سامى و از اساس (خالص) را برمى گزيند كه مدعى است شكل كاملاً سالم و نامحرَّف آن تنها در قرآن و شعر جاهلى يافت مى شود. مؤلف با تأكيد بر اين كه به اعتقاد وى اين دو منبع ادبى و نيز متونى چون حديث, ايام العرب و شواهد مخطوط59 را, تنها از اواخر قرن دوم هجرى/ هشتم ميلادى مى توان تاريخ گذارى كرد, اين ديدگاه را مردود مى شمارد كه عربى قديم زبان شاعرانه اى بوده است كه وحى كتاب آسمانى اسلام آن را در قرن هفتم ميلادى برگرفته و بدين سبب, در بادى امر, همچون (معيارى زبانى)60 تثبيت شده است. در عوض, وى تحول و تكامل زبانى دينى و قرآنى61 را به روند تثبيت نهايى و (تشكيل امت)62 ـ كه پيش تر از آن سخن گفتيم ـ پيوند مى زند. به ويژه, او مسائلى چون صرف زبان عربى, استثناها و غرابت هاى اسلوبى قرآن, و نياز به مجاز و تمثيل توراتى63 در صورت بندى يك زبان دينى مناسب را ـ آن چنان كه در قرن سوم هجرى/نهم ميلادى پاگرفت ـ در نظر دارد.
فصل چهارم با عنوان (مبادى تفسير)64 (ص119ـ246), بسيارى از مفاهيم مطرح شده در سه فصل نخست را مفروض مى گيرد و با غور در تفاسير متقدم بر تفسير طبرى (عمدتاً منابع خطوط) مى كوشد چند (گونه تفسيرى)65 را كه مفسران در ايضاح قرآن به كار گرفته اند از يكديگر متمايز كند. تعريف هريك از اين گونه هاى اصلى تفسير آن بيانات مقدس,66 مهم تر از ارائه آنهاست. اين گونه هاى تفسيرى عبارتند از: تفسير نقلى ـ داستانى,67 تفسير فقهى,68 تفسير متنى (زبانى و نحوى)69, تفسير بلاغى70 و تفسير تمثيلى71 (كه تقريباً به همين ترتيب, در تاريخ ظاهر شده و رفته رفته پيچيده تر شده اند).72 مؤلف در اين فصل به هريك از اين پنج گونه تفسيرى به ترتيب مى پردازد, (البته بين نوع اول و نوع دوم, يك بخش ديگر درباره (احتياج به تفسير)73 افزوده شده است) و با رجوع به نمونه هايى از تفاسير كهن, تك تك آنها را مورد بحث و بررسى قرار مى دهد. چشمگيرترين مطلب در اينجا, بحث و استدلال مؤلف در باب حضور اين گونه هاى تفسيرى, حتى درون متن قرآن است; يعنى اين ها در شرح و بسط دادن آن بيانات نبوى74 خاص و تبديل آن به متنى مدون75 به كار آمده اند.
به اين چهار فصل, ديباچه اى كوتاه و چند ضميمه فنى ملحق شده است. كتابشناسى چشمگير ابتداى كتاب (صxv-xxvi) مهم ترين آنهاست كه دامنه خارق العاده اطلاعات و پژوهش مؤلف, از مطالعات توراتى و انجيلى گرفته تا مطالعات اسلامى, را به خوبى نشان مى دهد. مقدمه كتاب (ix-xi) را دست كم پس از يك بار مطالعه كتاب بهتر مى توان فهميد. كوته نوشته ها (xiii), نمايه نام ها و موضوعات (ص247ـ 248) اصطلاحات فنى (ص249ـ251) و گزيده اى از فهرست آيات قرآنى (ص252ـ256) ديگر اجزاى تكميل كننده كتاب اند, كه از اين ميان, نمايه اصطلاحات فنى به دليل افتادگى ها و نقص صفحات ارجاعى, تنها ضميمه نامناسب كتاب است.
كتاب مطالعات قرآنى مجموعاً تحليلى اساساً ساختارى از زبان و صور ادبى اسلامى كهن, عمدتاً در قرآن و تفسير, به دست مى دهد, همراه با ديدگاهى در ايضاح روند (تثبيت متن)76 در اسلام كه همگام و همزمان با فرايند تدريجى (تشكيل امت) پيش رفته است. اين فرضيه مستند77 متضمن چهار فرض تاريخى است: (1) هيچ دليلى در دست نداريم كه تاريخيت هرگونه منبع مكتوب اسلامى ـ و از جمله قرآن ـ را پيش از ابتداى قرن سوم هجرى/ نهم ميلادى بپذيريم; 2. نتيجتاً, هيچ يك از اين منابع را نمى توان به مثابه مبنايى در شناخت خاستگاه و تاريخ صدر اسلام به كار گرفت; 3. در عوض, اين منابع بيان گر اقتباس و انعكاس78 مبادى حجازى بر يك سنت اند كه درواقع خارج از شبه جزيره عربستان, و عمدتاً در عراق تلفيق يافته اند; و 4. كليد اين استنباط, آن است كه اهميت تأثير يهوديت خاخامى79 را بر رشد تكوينى و درازمدت سنت اسلامى و منابع ادبى مورد وثوق آن بفهميم.
نخستين اين فرض هاى چهارگانه نشان مى دهد كه مؤلف, استنتاج هاى بحث انگيز و غيرقطعى يوزف شاخت80 (مبادى فقه اسلامى,81 1950) را در باب پيدايش متأخر احاديث مكتوب فقهى و استناد بعدى آنها به پيامبر پذيرفته است. ونزبرو استنتاج هاى شاخت در حوزه فقه را بسط داده و آنها را در مورد قرآن و ديگر متون كهن به كار مى گيرد; نتيجتاً اين متون, مؤلَّفاتى متأخر مى شوند كه يك يا دو قرن قديمى تر از تاريخ واقعى شان وانمود مى شوند. آدمى قادر نيست [كه از اين سوى بدبينى] به آن جانب تفريط بگرايد و همچون فؤاد سزگين82 و نابيا ابوت83 درباره صحت و قدمت سنت اسلامى مكتوب, نظرى چنان خوش بينانه داشته باشد; ليكن به يقين آثار كسانى چون يوزف فان اِسْ84 درباره روايات كلامى كهن, نماينده ديدگاهى معتدل تر در باب وثوق و قدمت منابع اند. درواقع, عملاً به يك نظريه تاريخ توطئه نياز داريم تا بتوانيم استدلال كنيم كه حجم بسيارى از منابع عظيم مكتوب در قرن سوم هجرى/ نهم ميلادى, زاييده سنت پيشين مكتوب و شفاهى نيست; سنتى كه محصول يك جامعه دينى مشخص (هرچند با اختلافات درونى) و منابع و مراجعى دينى, از جمله كتاب آسمانى تثبيت شده است.
فرض دوم كه نتيجه منطقى فرض نخست است, با توسل به تحليل ادبى منابع اسلامى, تاريخ نگارى سنتى از مبادى و خاستگاه دين اسلام را يكسره مردود مى شمارد و اين منابع را آثارى متأخر و مؤلَّف مى داند كه خود محصول دو قرن جر و بحث جدلى85 و تصرف تدريجى در يك تاريخ مقدس86 و مرجعى مقدس87 ـ برگرفته از سنت يهودى ـ است. با اين همه, اصلاً معلوم نيست كه تحليل گونه شناختى درخشان و استادانه مؤلف از سبك قرآن چگونه اثبات مى كند كه تأليف [و تدوين] نهايى قرآن, نه يك نسل بلكه, حتماً هشت تا ده نسل به طول انجاميده است. شناسايى قرائت هاى مختلف,88 مضامين آسمانى89 قديمى تر و زبان برگرفته از تداول يهودى, روش هاى تفسيرى جديدى را پيش پاى ما مى نهد, اما معلوم نيست كه به كدامين ضرورت ما را به اين استنتاج افراطى مى رساند كه هيچ گونه متن تثبيت يافته و مورد اعتراف همگان از قرآن, پيش از سال 200 هجرى وجود نداشته است (به ويژه آنكه مشكل مى توان بدون يك چنين متنى, شكل گيرى امت و جامعه اى آن چنانى در قرن سوم هجرى را تصور كرد). تأكيد قاطع دكتر ونزبرو بر جايگاه90 نيايشى91 و نقلى92 منابع كهن اسلامى, به ويژه قرآن, و نيز تأكيد قانع كننده او بر سبك آشكارا (رجوعى)93 زبان قرآن, وقتى مفهوم و معنادار است كه در مورد تكوين يك جامعه [اسلامى] در مكه و مدينه اوايل قرن هفتم ميلادى به كار رود, نه درباره شكل گيرى جامعه اى در عراق اواخر قرن هشتم.
فرض سوم يعنى اقتباس94 گسترده (كه در كتاب واژه آلمانيِ Nachdichrung براى آن به كار مى رود) مبادى عربى دين اسلام از محيطى فراعربى, متأخر و عمدتاً يهودى, چنانچه صرفاً بر تحليل ادبى منابع مبتنى باشد, به همان نحو غيرقابل قبول است. مطمئناً مؤلف حق دارد كه از محققان جديد پيش از خود انتقاد كند كه چرا در ترسيم تصويرى دقيق و جزيى از حيات پيامبر, تأكيدى مفرط بر به كارگيرى قرآن و ديگر منابع مرتبط با آن دارند. اما درك اين امر بسيار دشوار است كه كنار هم نهادن مشابهت هاى گونه شناختى در منابع اسلامى و خاخامى [يهودى] از يك سو, و توجه به اهميت عراق به عنوان مركزى تلمودى و خاستگاه اصلى ترين مدارس فقهى و كلامى اسلامى از سوى ديگر, چگونه بايد پارادايم يهودى و فراعربى95 معقول و موجّهى را اثبات كند كه در آن فِرَق اسلامى نخستين96 جامعه اى را ساخته, متن رسمى كتابى آسمانى را تأليف كرده, و در آن به تفصيل منشائى عربى را ساخته و بسط داده اند؟ بينش و استنباط ادبى, گو اينكه فوق العاده باشند, به هيچ روى مستلزم چنين استنتاج هاى تاريخى مفروض نيستند.
و سرانجام بايد خاطرنشان كرد كه تكيه فراوان بر سنت يهودى در تبيين صور و كاركردهاى قرآن و ديگر متون كهن اسلامى, زمينه اى فراهم آورده كه بسيارى از استنتاج هاى مطرح شده در اين كتاب, از پيش معين و مقدر گردند. اين استنتاج ها را ـ كه همچون بسيارى از آرا و روش هاى مؤلف بديع است ـ بايد امتداد سنت ديرينه اى در شرق شناسى دانست كه ريشه در آثار گرونباوم97 و گايگر98 دارد; همان ها كه همواره مصرانه در پى اثبات خاستگاهى يهودى براى صوَر و مفاهيم اسلامى بودند. همين كه مؤلف مقولاتى يهودى (از قبيل آگادى,99 حَلاخى100 و جز آن) را برگرفته و همان ها را درباره متون دينى اسلام به كار مى برد, قوياً از زمينه اى فرهنگى ـ تاريخى حكايت مى كند كه به نظريه اى يكسويه ميل دارد, به تأثير مستقيم از جانب سنت كهن تر بر سنت جديد قائل است, و يا تحولات تاريخى موازى و مشابه را مبتنى بر شناخت مسائل و آراى مشترك مى پندارد. هيچ كس نمى خواهد (و يقيناً قرآن نيز چنين نمى كند) كه ريشه ها و مبادى سنت اسلامى را در سنت يكتاپرستى يهودى (و مسيحى) مقدم بر اسلام انكار كند; ليكن اين امر ايجاب نمى كند كه با استفاده گسترده از مقولات تفسيرى سنت كهن تر (:يهوديت), ارزيابى مستقل سنت جديدتر (:اسلام), با توجه به اصطلاحات تاريخى خاص خودش را ناممكن جلوه دهيم.
فرضيه هاى مطالعات قرآنى چنان افراطى است كه مسلماً بسيارى در همان وهله نخست استنتاج هاى آن را مردود مى شمارند. راقم اين سطور نمى تواند كار ونزبرو را اين چنين ارزيابى كند, بيش تر از آن رو كه با تحليل نهايى بر خود لازم مى داند اعتراف كند كه كتابى را كه در تمام مقياس ها فوق العاده مشكل و پيچيده است به حد كفايت نفهميده است; و از اين بالاتر, به دليل آن كه ساخت شكنى هاى جداً فرضى101 مؤلف پيش از آن كه مورد قضاوت نهايى قرار گيرند, نياز به توضيح و بسط بيش تر دارند. اين كتاب چه بسا ما را مأيوس و مبهوت نگه مى دارد, اما همچنان از داورى خوددارى مى ورزيم, به اميد آن كه حلقه بعدى آن, يعنى كتاب محيط فرقه اى102 (1978) قابل فهم تر باشد و انديشه هاى مؤلفش را مشروح تر و ازنظر تاريخى عينى تر103 عرضه كند.پى نوشت ها: 1. William Graham, Review of Quranic Studies: Sources and Methods of Scriptural Interpretation. (By John Wansbrough. [London Oriental Series, Volume 31]. Oxford: Oxford University Press. 1977), in Journal of the American Oriental Society 100ii (1980) pp. 137-141. از دوست عزيز, آقاى عبدالحسين آذرنگ كه دستنويس اوليه اين ترجمه را خواندند, و بر آن تذكرات سودمندى دادند سپاسگزارم. 2. نگاه كنيد به: Brett, M. and G.R. Hawting. "Published writings of J.E. Wansbrough", Bulletin of the School of Oriental and African Studies 57 (1994) pp. 4-11. 3. Jawid A. Mojaddedi, "Taking Islam seriously: the legacy of John Wansbrough", Journal of Semitic Studies 45i (2000) p. 103. همين سخن را سه سال قبل هربرت برگ در ابتداى اين مقاله خود آورده است: Herbert Berg, "The implication of and opposition to, the methods and theories of John Wansbrough", Method & Theory in the Study of Religion 9i (1997) p. 3. 4. J. Koren and Y.D. Nevo, "Methodological approaches to Islamic studies", Der Islam 1990, pp. 88-89. 5. Chibli Mallat, "Reading of the Qurصan in London and Najaf: John Wansbrough and Muhammad Baqir al-Sadr", Bulletin of the School of Oriental and African Studies 57 (1994) pp. 159-173. 6. Angelika Neuwirth, Studien zur Komposition der mekkanischen Suren, Berlin and New York: Walter de Gruyter, 1981. 7. Journal of the American Oriental Society. 8. مقاله (تحليل ادبى قرآن, تفسير و سيره: نگاهى به روش شناسى جان ونزبرو) در مجله هفت آسمان, ش8, زمستان 1379. 9. Patricia Crone and Michael Cook, Hagarism: The Making of the Islamic World, Cambridge: Cambridge University Press, 1977. 10. John Burton, The Collection of the Qurصan, Cambridge: Cambridge University Press, 1977. 11. Bulletin of the School of Oriental and African Studies. 12. برخى ديگر از اصطلاحات برگرفته از زبان لاتينى, يونانى و آلمانى اينهايند: narratio براى نقلى و داستانى; ipsissima verba براى قرائت ملفوظ; obliquus براى تثنيه; lex talionis براى قصاص; lingua sacra براى زبان مقدس; contra naturam براى خارقِ عادت; variae lectiones براى مصاحف مختلف; lopsus calami براى لحن و خطاى كاتب; و ipso facto, nomina propria ,logia, loci probantes, hapax legomenon, usus loquendi,ficto personae, textus receptus, locus probans, locus classicus, causus rectus, sui generis, exotica, و حتى terminus technicus براى اصطلاحات فنى; Deutungsbedںrftigkeit, Gemeindebildung, Stichworte, Urerlebnis, Urtext, Sitz im Leben, Bildungserlebnis, Heilsgeschichte . (مترجم). 13. Reckendorf, Arabische Syntax. 14. Theodor Nڑldeke 15. Rژgis Blach‘re 16. Islamic monotheism 17. sectarian 18. self-definition 19. Gemeindebildung اين واژه آلمانى مركب از دو بخش Gemeinde (به معناى اجتماع, گروه, جماعت, بخش) و bildung (به معناى تركيب و تشكيل) است. از آنجا كه وَنْزْبرو در صفحه 103 كتابش تركيب انگليسى community formation را براى منظور و مراد خود به كار مى برد, من در فارسى معادل (امت سازى) را موقتاً برگزيده ام. (مترجم). 20. canonization 21. prophetical logia ونزبرو اصطلاح لاتينى logia (هم ريشه با logos يونانى به معناى عقل و كلام) را بر سخنان وحيانى پيامبر اطلاق مى كند كه ما آن را قرآن مى دانيم, اما وى آنها را مجموعه اى نامدوّن از بيانات ناهمگن و تثبيت يافته در طول زمان مى پندارد. logia در لاتينى جمع logion و به معناى كلمات قصار مذهبى است كه به رهبر دينى نسبت مى دهند. (مترجم). 22. Logia 23. Biblical prophet 24. Muhammadan evangelium evangelium در زبان آلمانى به معناى الف) هريك از اناجيل اربعه, ب) بشارت است. (مترجم). 25. traditional message of salvation 26. scriptual canon 27. typological 28. Sitz im Leben جايگاه يا موقعيت حيات. ونزبرو خود هيچ گاه به جاى اين اصطلاحِ آلمانى, معادلى انگليسى به كار نمى برد. (مترجم). 29. Gemeindebildung 30. scriptural canon 31. prophetology 32. Muhammadan evangelium 33. sacred language 34. Erick Auerbach 35. Deutungsbedںrftigkeit ونزبرو خود يك بار, در صفحه 100 كتابش معادل انگليسى the need for exegesis را براى اين واژه آلمانى به كار مى برد. (مترجم). 36. referential 37. symbolic 38. elliptical 39. incomplete 40. Revelation and Canon 41. The Document 42. schemata of revelation 43. literary conventions 44. retribution 45. sign 46. exile 47. covenant 48. apodictic 49. supplicatory 50. narrative 51. rhetorical conventions 52. Emblems of Prophethood 53. Mosaic Vorbild 54. prophetic office and calling 55. dogmatic requirement 56. Muhammadan evangelium 57. Origins of Classical Arabic 58. Koine آميزه اى است از گويش هاى يونانى آتيكى, يونيايى و غيره كه از قرن چهارم قبل از ميلاد تا قرن ششم ميلادى در يونان, مقدونيه, بخش هايى از آفريقا و خاور نزديك (در دوره هلنيستى) رواج داشته است. انجيل را نخستين بار به همين گويش نوشته اند و يونانى جديد كه در يونان, قبرس, تركيه و آمريكا به كار مى رود, از همين لهجه اشتقاق يافته است. اين واژه از koinژ يونانى به معناى عمومى گرفته شده است و, از همين رو, اصطلاحاً به هر زبانى اطلاق مى شود كه در ميان نژادها و طوايف مختلف منطقه اى جغرافيايى تداول عام داشته باشد (مترجم). 59. papyri evidence 60. linguistic canon 61. scriptural 62. Gemeindebildung 63. Biblical imagery 64. Principles of Exegesis 65. exegetical types 66. scriptural logia 67. haggadic (paraentic, narrative) haggadic برگرفته از haggadeh به آن بخش از تلمود كه جنبه نقلى و داستانى دارد اطلاق مى شود. (مترجم). 68. halakhic (legal) halakhic مشتق از halakheh به بخش هاى فقهى و احكام تلمود اطلاق مى شود. (مترجم). 69. masoretic (linguistic, grammatical) masoretic برگرفته از واژه Masora يا Masorah (ماسورا يا مسوره) است كه به اطلاعات مربوط به متن صحيح تورات كه از سده دوم تا دهم ميلادى گردآورى شده است اطلاق مى شود. (مترجم). 70. rhetorical 71. allegorical 72. ونزبرو از روند شكل گيرى و انواع تفسير قرآن دسته بندى خاص, منحصر به فرد و كاركرد گرايانه اى ارائه مى دهد. نخست تفسير نقلى (haggadic) است كه نمونه آن اثرِ مقاتل بن سليمان است كه امروزه بدان عنوان تفسير القرآن داده اند, گواينكه احتمالاً اين نام اصلى آن نبوده و بخش هايى از آن متعلق به كتاب سيره ابن اسحاق است. مشخصه اصلى اين نوع تفاسير ابداع و تصوير روايتى اخلاقى از داستان هاى عاميانه خاورميانه (به ويژه از فرهنگ يهودى ـ مسيحى) است. بيشترين توجه اين نوع تفسير ارائه تفاصيل و جزئيات به شخص جستجوگرى است كه در مواجهه با تعبيرات بدون سند در متن قرآن, سؤالاتى سطحى و غيردينى برايش مطرح مى شود. در اين نوع تفسير ظاهراً روايت اصل است و خود متن تحت الشعاع اين روايت قرار مى گيرد. نمونه آن تفسير مقاتل بن سليمان از آيه يَسْئَلونَكَ عَنِ الاَهِلَّة (بقره, 189) است كه وى مى كوشد پاسخ هايى تفصيلى در باب جزئياتى از قبيل اينكه چه كسى سؤال كرده, چرا سؤال كرده و سؤال وى دقيقاً چه بوده است به دست دهد. دوم تفسير فقهى (halakhic) است كه مقاتل بن سليمان در اين نوع تفسير نيز بانى و چهره برجسته اى است. مشخصه اين نوع تفسير ترتيب موضوعى آن است, به عكس تفسير روايى كه در آن ترتيب خود متن قرآن چارچوب اصلى است. اثر مقاتل با عنوان خمس مائة آية من القرآن, شامل سرعنوان هايى همچون ايمان, نماز, زكات, روزه, حج, جزيه, ارث, ربا, شراب, نكاح, طلاق, زنا, دزدى, قرض, معاملات و جهاد است. اين ترتيب موضوعى عناوينى مبيِّن آن است كه چه مطالبى از ارزش فقهى در قرآن برخوردار است. سوم تفسير متنى (masoretic) است. اساس اين نوع تفسير بر پايه توضيح واژگان, صرف و نحو و قرائت هاى مختلف قرآن است. شايد قديم ترين اثر از اين دست, كتاب معانى القرآن اثر فرّاء باشد. ديگر آثار كمابيش مشابه عبارتند از فضائل قرآن ابوعبيد, كتاب الوجوه و النظائر مقاتل بن سليمان و متشابهات القرآن كسائى. چهارم تفسير بلاغى و بيانى (rhetorical) است كه در آن بيشتر به جنبه اعجاز ادبى متن و بيان استعاره ها و مجازهاى زبانى آن توجه مى شود. مانند كتاب مجاز القرآن, اثر ابوعبيده, گواينكه اين تفسير بيشتر به نوعى تفسير متنى مى ماند كه توجه خاصى به صرف و نحو دارد و اصل و منشأ آن از تفسير ادبى دالّ بر آن بوده است. تأويل مشكل القرآن از ابن قتيبه حلقه اتصال مهمى ميان تفسير بلاغى و بيانى قرآن ـ مبتنى بر تفاصيل نحوى و تفسيرى ـ و نظريه متأخر در باب اعجاز قرآن است. پنجم تفسير تمثيلى (allegorical) است كه نظريات متغاير با اسلام در اين نوع از تفسير فرصت بروز و ظهور مى يابند. اثر صوفيانه سهل تسترى, جريانى در سده هاى نخست بود كه با تمايز نهادن ميان اصطلاحات و واژگان ظاهرى و باطنى, چنين تفسيرى را مطرح كرد. اين اثر سعى در بيان و تفسير نمادين همه آيات قرآن نمى كند, بلكه حدوداً هزار آيه از قرآن در آن بدين گرايش تفسير شده اند. نمى توان اين تفسير را كه براساس قطعات غير مرتبط با هم است, تفسير تمثيلى روشنى دانست. اين تفسير بيشتر حاوى قصص انبياى گذشته, پيامبر خاتم(ص) و حتى داستان هايى از خود مؤلف است. مضامين عرفانى نيز به طور كامل مورد نظر نمى باشند و در واقع از اساس ناقص و ابتدايى مى نمايند. تفسير تمثيلى اينچنينى بيشتر به نوعى تفسير متنى مى ماند كه تا اندازه اى وابسته و تابع متن قرآن است. 73. Deutungsbedںrftigkeit 74. prophetical logia 75. composit "canon" 76. canonization 77. documentary hypothesis 78. back-projection 79. Rabbanic Jewish 80. Josef Schacht 81. The Origins of Muhammadan Jurisprudence, 1950 82. Fuad Sezgin 83. Nabia Abbott 84. Josef van Ess 85. polemic debate 86. Heilsgeschichte 87. scriptural authority 88. various pericopes 89. scriptural motifs 90. Sitz im Leben 91. liturgical 92. paraenetic 93. referential style 94. back-projection 95. extra-Arabian, Judaic Vorlage 96. proto-Islamic 97. M. Grںnbaum 98. A. Geiger 99. haggadic 100. halakhic 101. hypothetical reconstructions 102. The Sectarian Milieu 103. historical concreteness
مصادر و مأخذ سيوطى در كتاب المزهر
عبدالتواب رمضان
## مترجم: حسين علينقيان##
كتاب (المزهر فى علوم اللغة وانواعها) از مشهورترين تأليفات زبانشناختيِ جلال الدين سيوطى (849 ـ911ق) و معروف ترين كتاب ها در فقه اللغه زبان عربى به شمار مى رود. مؤلف كتاب ماحصل دستاورد قرون متمادى زبان شناسان متقدم عرب را جمع آورى نموده و آنچه از تأليفات پيشينيان به دستش رسيده, به تمام در اين كتاب ضبط كرده است. مباحث آغازين كتاب از اين قرارند: اصل و نشأت لغت; بررسى راه هاى شناخت لغت; نه شناخت فصيح, مطرّد, شاذ و نادر; معرب و مولد; ويژگى هاى زبان عربى در پديده هاى اشتقاق, حقيقت, مجاز, مشترك, تضاد, ترادف, اتباع, ابدال, قلب, نحت, مثنى, مكنّى, مبنى, ملاحن, الغاز, اشباه و نظائر…. و كتاب را با سخن از آداب زبان شناسى, شناخت تصحيف و تحريف, طبقات لغويون و اسامى, كنيه, القاب و انساب آنها; اغلاط شعرا و روات و اكاذيبِ اعراب و… به پايان مى برد.
تعداد مصادر سيوطى در اين كتاب به دويست مى رسد: قديمى ترين آن به قرن دوم هجرى برمى گردد. مانند كتاب العين خليل بن احمد فراهيدى, و جديدترين آنها به فيروزآبادى (متوفى 817ق) كه حدود يك قرن قبل از سيوطى مى زيسته است. سيوطى بسيارى از مطالب اين كتاب ها را جمع آورى و در مزهر نقل كرده است. وى از كتاب الابدال ابن سكيت بسيار نقل كرده; به طورى كه خود گويد: (اين, عمده مطالب ابن سكيت بود كه جزيى از آن را نقل نكردم تا در نوع سى وهفتم قرار دهم. آنچه به دنبال خواهد آمد كثيرى از الفاظ است كه به صورت پراكنده در كتب لغت موجود بوده است و ابن سكيت آنها را از قلم انداخته; از آن جمله ابدال بين سين و صاد است, مانند: سراط و صراط.1)
آنچه از اين متن برمى آيد آن است كه سيوطى نسبت به مصادر كتابش, ناقلِ صرف نبوده است بلكه روش و اسلوب كار او بسيار آگاهانه, موشكافانه و دقيق بوده است.
نمونه مشابه آن, جايى است كه سيوطى اسامى مختلف (عسل) را به نقل از فيروزآبادى در كتابش (ترقيق الأسل لتصفيق العسل) ذكر مى كند و در پايان مى گويد: (اين اسامى را در جامعيت, كسى به مانندش نياورده; با اين حال برخى از واژگان از قلم افتاده است.2) سپس اين واژه ها را با استفاده از امالى قالى و امالى زجاجى3, تكميل مى كند.
مورد مشابه آن, كتاب المثنى والمبنى ابن سكيت است كه سيوطى پس از نقل ده صفحه كامل از آن, گويد: (اين تمام آن چيزى بود كه ابن سكيت در اين باب جمع آورى و نقل كرده است; اما بايد گفت كه برخى الفاظ را جا انداخته4) و سيوطى اين موضوع را از ديوان الادب و الغريب المصنف والجمهره و مانند آنها دريافته بود.
گاهى نيز سيوطى فصولى كامل [از يك كتاب] را عيناً نقل مى كند; مانند نقل فصل چهارم و پنجم كتاب (لمع الادله) ابوالبركات بن انبارى (83 ـ 84)5 و باب (ذكر ماجاء فى فُعاله) از كتاب الغريب المصنف ابن عبيد كه سيوطى در آخر آن گويد: (اين همه مطالب كتاب الغريب المصنف در اين باب بود.6) گاه نيز يك متن را به طور فشرده تلخيص مى كند; چنان كه كتاب مراتب النحويين ابوالطيب لغوى را در 20 صفحه تلخيص كرده و در پايان مى نويسد: (كلام ابوالطيب در كتاب مراتب النحويين, ملخصاً پايان يافت.7) چنان كه در عبارت قبل ديديم سيوطى همواره به تلخيص متونِ مصادرش اشارت دارد. در جايى ديگر هم مى نويسد: (كلام ابن جنى, ـ به طور ملخّص ـ پايان يافت.8) سيوطى بسيارى از مطالب كتاب (الصاحبى) ابن فارس و (الخصائص) ابن جنى را در مزهر نقل كرده است; از اولى شش صفحه كامل, يك جا آورده و مى گويد: (اين همه كلام ابن فارس بود.9) به علاوه در ديباچه بسيارى از ابواب مزهر, از آراى ابن فارس بهره برده است10 و خود به اين امر اذعان دارد: (يك نسخه از اين كتاب را ديدم كه بر مصنف خوانده شده بود و دست خط او در آن موجود بود, كه معظم مطالب آن را در اين كتاب آورده ام.11) سيوطى ـ چنانكه آمد ـ از كتاب خصائص بسيار نقل كرده است; به طورى كه در مورد اصل لغت, شش صفحه از آن را نقل مى كند و در پايان مى گويد: (اين تمام مطالب ابن جنى بود.)12 و از موضوع مهمل و مستعمل هفت صفحه از آن را نقل كرده, گويد: (كلام ابن جنى پايان يافت.)13 در (سقطات) علما, دوازده صفحه از آن كتاب را نقل مى كند و مى گويد (كلام ابن جنى به آخر رسيد.14)
از ديگر نمونه ها, نقل حدود سى صفحه از رساله اى از ديوان رسائل شريف ابوالقاسم على بن الحسين مصرى با نام (الألغاز اللغوية)15, نيز نقل مقامه سى ودوم از مقامات حريرى در فن الغاز ـ به طور كامل ـ مى باشد.16
با آن كه سيوطى كثيرالنقل است, اما در برخى موارد, از منابع مربوط به موضوع بحث, بهره اى نبرده است. به عنوان مثال در موضوع (المشجر), سيوطى از كتاب المداخل ابوعمر الزاهد (345ق) و المسلسل ابوطاهر تميمى (538ق) استفاده اى نبرده است. چنان كه در موضوع (اتباع) از كتاب الاتباع ابوالطيب لغوى (351ق) و در ابدال از كتاب الابدال او, هم استفاده ننموده. نيز در موضوع امثال, از منابع مهمى چون (جمهرة الامثال) ابوهلال عسكرى (395ق) و (مجمع الامثال) ميدانى (518ق) و (المستقصى) تأليف زمخشرى و… استفاده نكرده است.
به لحاظ موضوعى, مصادر سيوطى را در مزهر, مى توان اين گونه تقسيم بندى كرد:
1. كتب فقه اللغوى; مانند الصاحبى فى فقه اللغة از ابن فارس و خصائص ابن جنى.
2. فرهنگ هاى لغت موضوعى; مثل الغريب المصنف ابوعبيد القاسم بن سلام و فقه اللغة ثعالبى17, و يا فرهنگ هاى مرتب براساس مخارج [حروف] مثل العين خليل بن احمد و مختصر العين ابوبكر الزبيدى و تهذيب اللغه ازهرى و المحكم والمحيط الاعظم ابن سيده و استدراك الغلط الواقع فى كتاب العين از زبيدى, و يا معاجم هجايى و ريشه اى مثل صحاح جوهرى, القاموس المحيط فيروزآبادى, العباب صاغانى, جمهرة اللغة ابن دريد, ديوان الادب فارابى و المجمل ابن فارس.
3. معاجم تك موضوعى; مثل: الابدال ابن سكّيت, الايام والليالى فرّاء, ما اتفق لفظه ومعناه از مبرد, المقصور والممدود از ابن ولاّد, الاضداد ابوبكر بن انبارى, الاتباع ابن فارس, شجر الدّر از ابوالطيب لغوى, المقصور والممدود ابوعلى قالى, ماجاء على فَعال از صاغانى, المثنى از ابوالطيب لغوى, الموازنة از حمزه اصفهانى, خلق الانسان صاغانى, الاجناس اصمعى, المقصور والممدودِ ابن سكيت, الفروقِ ابوالطيب لغوى, الاصوات ابن سكيت, الليل والنهار از ابوحاتم سجستانى.
4. كتب نحو و صرف; مثل الكتاب سيبويه, اصول النحو ابن سراج, ارتشاف الضَّرَب ابوحيان, التسهيل ابن مالك, لمع الأدلة از ابوالبركات بن انبارى, شرح التسهيل ابوحيان, سفر السعادة از سخاوى, الانصاف ابوالبركات, شرح فصول ابن معط از ابن اياز, الغرة فى شرح اللمع از ابن الدهان, شرح المفصل سخاوى و شرح الشافيه از جاربردى.
5. كتب [مربوط به موضوع] لحن عامه; مثل اصلاح المنطق ابن سكيت, تهذيب المنطق خطيب تبريزى, ادب الكاتب ابن قتيبه و شرح آن از جواليقى و زجاجى, الفصيح ثعلب و شروح آن از ابن دستوريه و مرزوقى و ابن خالويه و بطليوسى و ذيل آن از موفق بغدادى.
6. كتب امالى; مثل امالى ثعلب معروف به مجالس ثعلب, الامالى ابوعلى قالى, امالى زجاجى, امالى ابن دريد و امالى ابوعبيد.
7. كتب نوادر; مثلِ تمامى كتبى كه ابوزيد انصارى, ابومحمّد يزيدى, ابن الاعرابى, يونس بن حبيب, ابوعمرو شيبانى و نجيرمى نوشته اند.
8. دواوين ادب و مجموعه هاى شعرى; مثل يتيمة الدهر ثعالبى, اغانى ابوالفرج اصفهانى, الكامل مبرّد, شرح المعلّقات ابوجعفر النحاس, ربيع الابرار زمخشرى, مقامات حريرى, نشوار المحاضرة از تنوخى, شرح شعر هذيل از سكرى, الحمقى والمغفلين از ابن جوزى, جمهرة اشعار العرب محمّد بن خطاب, ايام العرب ابوعبيدة,شروح المقامات از مطرزى و النحاس و سلامة حجازى, شرح كامل المبرد از ابواسحاق بطليوسى.
9. مجموعه هاى امثال عرب; مانندِ الزاهر فى معانى كلمات الناس از ابوبكر بن انبارى و جامع الامثال ابوعلى احمد بن اسماعيل قمى.
10. كتب بلاغت و نقد قديم; مانند الايضاح قزوينى, منهاج البلغاء از حازم القرطاجنى, سرّ الفصاحة از ابن سنان, العمدة ابن رشيق, عروس الأفراح از بهاءالدين سبكى, الطريق الى الفصاحة از ابن نفيس.
11. كتب اصول و فقه; مانند شرح منهاج الاصول اسنوى, المحصول فخرالدين رازى, الوصول الى الاصول ابوالفتح بن برهان, شرح منهاج البيضاوى از تاج الدين سبكى, شرح المحصول از قرافى, الملخص فى اصول الفقه از قاضى عبدالوهاب سبكى, الروضة از امام النووى.
12. كتب تفسير; مانند تفسير طبرى, البحر المحيط زركشى, التفسير وكيع, التفسير ابن جزّى.
13. كتب حديث; مثل صحيح بخارى, صحيح مسلم, المستدرك حاكم, شعب الايمان بيهقى, غريب الحديث ابوعبيد القاسم بن سلام, الادب المفرد از بخارى و مسند احمد بن حنبل.
14. كتب تراجم و طبقات; مانند طبقات فحول الشعراء از ابن سلام, اخبار النحويين البصريين از سيرافى, طبقات الشعراء ابن معتز, معجم الادباء ياقوت حموى, مراتب النحويين ابوالطيب لغوى, طبقات النحويين اللغويين زبيدى, من سمى عمراً من الشعراء از ابن جراح, المؤتلف والمختلف آمدى.
15. كتب تاريخى; مانند تاريخ دمشق ابن عساكر, البداية والنهاية از ابن كثير, تاريخ حلب كمال بن عديم, تاريخ المسعودى/ مروج الذهب, ذيل تاريخ بغداد از ابن نجار.
اين بيشترينه مصادرى بود كه جلال الدين سيوطى در تأليف موسوعه لغوى خود (المزهر فى علوم اللغة وانواعها) به آنها رجوع كرده است.
برخى از اين آثار هم اكنون در دسترس ما نيست; مثل الاجناس اصمعى, الاصواب ابن سكّيت, الليل والنهار ابوحاتم سجستانى, الفروق ابوالطيب لغوى, شرح الفصيح ابن خالويه, ايام العرب ابوعبيدة, النوادر ابوعمرو شيبانى و النوادر يونس بن حبيب.
كتاب النوادر در زمان ابن مكتوم (749ق) به ندرت يافت مى شده است; چنان كه سيوطى در المزهر گويد: (در النوادر يونس, روايتى از محمّد بن سلام جمحى در اين باره آمده است. اين كتاب را من نديدم فقط خلاصه آن را با خط شيخ تاج الدين بن مكتوم نحوى ديده ام. كه او اين كتاب را كثيرالفائده و قليل الوجود وصف كرده.)18
برخى از مصادر سيوطى در مزهر, تاكنون به صورت خطى باقى مانده است و انتظار مى رود محققانى با تكيه بر ديگر متون سيوطى, به تحقيق, نشر و غبارزدايى از آنها اهتمام ورزند; از جمله الموازنة از حمزه بن حسن اصفهانى, شرح المفصل سخاوى, ذيل تاريخ بغداد از ابن نجار. برخى از آن نسخه هاى خطى, به كوشش محققان معاصر به دست چاپ سپرده شده است; مثل العين خليل, المقصور و الممدود قالى, الغريب المصنف ابوعبيد, ارتشاف الضرب ابوحيان, سفرالسعادة سخاوى, امالى ابن دريد و النوادر ابن اعرابى.
از مصادرى كه سيوطى در اثناى تأليف مزهر آنها را از دست داده است, يكى از كتابى است كه در نوع سى وهفتم از گفتار (معرفة ماورد بوجهين بحيث يؤمن فيه التصحيف) از آن ياد كرده و گفته: (چند سال قبل, يك كتاب با اين موضوع ديدم كه فاقد اسم مؤلف بود و اكنون كه در حال نگارش مزهر هستم, اين كتاب در دسترس نيست. نيز از صاحب قاموس كتابى ديدم كه نامش تحبير الموشين فيمايقال بالسين والشين بود و هم اكنون نزدم نيست… لهذا در استخراج مثال ها از كتب لغت, فكرم را به كار گرفتم.)19
كتاب (فتيا فقيه العرب) از ابن فارس, كه حسين على محفوظ به سال 1958 در دمشق منتشر كرده نيز همان حكايت را دارد. سيوطى مى گويد: (ابن فارس تأليفى در قالب يك جزوه كوچك دارد كه آن را فتيافقيه العرب ناميده است. من آن كتاب را در قديم ديده ام و الآن نزدم موجود نمى باشد… آنچه را در اين باره در مقامات حريرى آمده است, ذكر مى كنم و چنانچه به كتاب ابن فارس دست يافتم, به اين جزوه اضافه مى كنم.20) به نظر مى رسد سيوطى تا پايان عمر به اين كتاب دست نيافت.
مورد مشابه آن جايى است كه سيوطى در باب شناخت اشباه و نظائر21 از كتاب ليس فى كلام العرب ابن خالويه سخن مى گويد: (اين نوع مهمى است كه شايسته اعتنا و توجه است كه در آن شناخت نوادر لغت ميسر مى گردد و جز كسى كه نسبت به اين فن, متضلع, كثيرالنظر و كثيرالمراجعه نيست, به آن نمى پردازد. ابن خالويه كتابى در سه مجلد ضخيم به نام كتاب ليس تأليف كرده كه موضوع آن بررسى واژه ليس در حالات مختلف است. اين كتاب را قبلاً مطالعه نمودم و از آن فوايدى را برگزيدم و در حال حاضر در اختيارم نيست; به زودى در اين باره, آنچه موجب اعجاب بيننده ـ در بدايع و غرايب ـ مى شود, مى آورم و چون شخصى مطلع و آگاه در آن تأمل كند گويد: اين نهايت استادى و مهارت است.) اين متن يكى از مواضعى است كه ديدگاه و اسلوب سيوطى را در مورد تقديم ابواب مختلف مزهر بيان مى كند.
نكاتى را كه وى از كتاب ليس ابن خالويه گزينش كرده به صورت پراكنده در مزهر مى توان يافت. از آن جمله در جايى است كه دوازده صفحه از آن كتاب را نقل كرده و در پايان آن مى گويد: (هذا آخر المنتقى من كتاب ليس لابن خالويه.)22
برخى از اين مصادر را سيوطى خود به خط مؤلف در اختيار داشته است; مثلاً آن طور كه سيوطى گزارش مى كند, كتاب تاريخ حلب كمال بن عديم را به خط مؤلف ديده;23 نيز تذكره شيخ تاج الدين بن مكتوم قيسى24 و سه كتاب التعليق,25 الفوائد26 و النوادر27 نجرمى را به خط مؤلفان در اختيار داشته است. در جايى مى نويسد: (مِن خطّ الشيخ بدرالدين الزركشى فى كرّاسة له سماها: عمل من طب لمن حب.)28
نسبت متون مفقود منقول در مزهر, 40درصد از حجم كتاب مى شود. لذا ارزش كتاب مزهر سيوطى از اين روى كه حافظ بسيارى از متون از دست رفته قديم است, روشن مى گردد. از اين جهت مزهر در مباحث علمى, يك منبع اصيل به شمار مى رود. برخورد سيوطى با مصادرش متفاوت است. گاهى از يك منبع همه مطالب را حرف به حرف نقل مى كند; مثل آنچه قبلاً در خصوص نقل فصول چهارم و پنجم از كتاب لمع الادله ابن انبارى ياد كرديم. گاهى هم متون را مقدم يا مؤخر و با تغيير و تلخيص نقل مى كند; چنان كه در مورد باب اضداد از كتاب الغريب المصنف ابوعبيد القاسم بن سلام عمل كرده است.29
سيوطى آراى هر دانشمند را به صورت پراكنده نقل مى كند; مثلاً از ابوزيد آغاز مى كند, سپس آراى اصمعى, ابوعبيده, كسايى, اموى, ابوعمرو و احمر را نقل مى كند. اما ابوعبيد چنان كه آمد در كتابش الغريب المصنف, شنيده هاى خود از علما را عيناً و به روز, نقل مى كند. ولى سيوطى را مى بينيم كه آراى يزيدى و شواهد مختلف شعرى اين باب را ـ كه به كثرت در كتاب الغريب المصنف آمده ـ حذف نموده است. پس سيوطى در المزهر, چه اقدامى كرده است؟ فضل و برترى او در جمع آورى مطالب پراكنده و جزئيات موضوع كتابش هست. وى هر مطلب منقول را در كمال امانت علمى, به صاحبش ارجاع مى دهد. اما نمى دانيم چرا وى در عين عادت به امانت دارى, در برخى موارد, مصدر مورد استنادش را معين نمى كند. برخى از اين موارد را با اين عبارات آورده: (وقال بعضهم)30 يا (وفى بعض المجاميع)31 و يا (قال اهل الاصول)32 يا (قال المعرى فى بعض كتبه)33 يا (قال صاحب زاد المسافر)34 يا (رأيت لهذه الأبيات شرحا فى كراسة)35.
به اين جمع آورى و ترتيب اعجاب برانگيز و زيباى المزهر, مى بايست آراى مهم سيوطى را كه در جاى جاى المزهر آمده است, اضافه نمود و به مؤلف آن نسبت داد. چراكه سيوطى در بسيارى از جاها به جهت ذكاوت و هوشمندى و احاطه به زبان, اجتهاد كرده و آراى مخصوص به خود را ارائه كرده است. لذا ملاحظه مى كنيم كه سيوطى هرازگاه جهت تفسير امرى مبهم يا تشريح امرى غامض و ارائه مطلب جديد, يك جمله اعتراضى مى آورد; مثل اين عبارت (وقال ابن جنى فى الخصائص ـ وكان هو و شيخه ابوعلى الفارسى معتزلين ـ….)36 نيز در توضيح اسم اسماعيل بن القاسم البغدادى گويد: (هو ابوعلى القالى.)37 و يا در حاشيه اش بر موضوع تعليم اسماى اشيا توسط [حضرت] آدم به ملائكه آورده است: (فى هذا فضيلة عظيمة و منقبة شريفة لعلم اللغة)38 و در وصف راغب اصفهانى مى نويسد: ([هو] من ائمة السنة والبلاغة).39 و نيز در تعليقش بر قول سيرافى ـ مبنى بر اين كه خليل بن احمد, قسمت آغازين كتاب العين را تأليف كرده, نوشته است: (هذه العبارة من السيرافى صريحة فى ان الخليل لم يكمل كتاب العين, وهو الظاهر لما سيأتى من نقل كلام الناس فى الطعن فيه, بل اكثر الناس أنكروا كونه من تصنيف الخليل.)40
اما همه تعليقات سيوطى بدين اختصار نيست; مثلاً يك تعليق مطولى در مورد كتاب (استدراك الغلط الواقع فى كتاب العين) از زبيدى دارد. او خود در اين باره مى گويد (قلت: وقد طالعته الى آخره, فرأيت وجه التخطئة فيما خطئ فيه, غالبه من جهة التصريف والاشتقاق كذكر حرف مزيد فى مادة أصلية, أو مادة ثلاثية فى مادة رباعية ونحو ذلك. وبعضه ادعى فيه التصحيف. وأما انه يخطأ فى لفظة من حيث اللغة, بأن يقال: هذه اللفظة كذب, أو لاتعرف, فمعاذالله, وحينئذ لاقدح فى كتاب العين, لأن الأول الانكار فيه راجع الى الترتيب والوضع فى التأليف وهذا أمر هيّن[…].) تعليقات سيوطى از نقد و رد مستدل آراى ضعيف دانشمندان خالى نيست; چنان كه ايراد ابن جنى را در مورد جمهرة اللغه ابن دريد مردود تلقى مى كند.41 نيز نظر ازهرى را در اين كه ابن دريد [برخى] واژه ها را وضع و توليد كرده و نقطويه هم آنها را توثيق نكرده رد كرده است, گويد: (قلت: معاذ الله هو برئ مما رمى به. ومن طالع الجمهرة رأى تحرّية فى روايته, سأذكر منها فى هذا الكتاب مايعرف منه ذلك. ولايقبل فيه طعن نقطويه لانه كانت بينهما منافرة عظيمة… وقد تقرر فى علم الحديث ان كلام الأقران فى بعضهم لايقدح.)42 همچنين سخن فخر رازى را در اين كه علماى لغت نسبت به لغت و راويان آن و جرح و تعديل آن سستى ورزيدند, مردود دانسته, مى گويد: (سخن صواب اين كه اهل لغت و اخبار, نسبت به تحقيق در كيفيت لغات و رواة آن و جرح و تعديل آن سستى نكرده اند, بلكه به فحص و تبيين آن پرداختند; همچنان كه در مورد راويان اخبار نيز تحقيق كرده اند وهركس تأليفات آنها را كه در مورد طبقات لغويون و نحاة و اخبار آنها است مطالعه كند, اين نكته را درمى يابد. [مثلاً] ابوالطيب لغوى كتاب مراتب النحويين را نوشت و در آن به جرح و تعديل و تعيين واضعان لغت از غيره, پرداخته است.)43 در جايى كه در اين كتاب, ابوالطيب در مورد ابوعبيد القاسم بن سلام گفته است (نمى دانيم كه او از ابوزيد چيزى سماع كرده است يا نه؟) سيوطى در جواب ابوالطيب اين گونه مى گويد: (قلت: قدصرح فى عدة مواطن من الغريب المصنف, بسماعه منه.)44
وسعت علمى سيوطى در جايى نمايان مى شود كه مطلبى را كه در يك منبع به صورت مجمل بيان شده, با مراجعه به منبعى ديگر, آن را توضيح مى دهد. مثلاً در اين قضيه كه گفته: (وقال ابن ولاد فى المقصور والممدود عشورا بضم العين والشين, زعم سيبويه أنه لم يعلم فى الكلام شىء على وزنه, ولم يذكر تفسيره قلت ذكر القالى فى كتاب: المقصور والممدود ان العاشورا: العاشوراء. قال: وهى معروفة.)45
سيوطى ـ به جهت توثيق ـ نسبت به مصدريابى متون مصادر مزهر بسيار اهتمام داشت; چنان كه در يكى از موارد, مجموعه اى از اخبار منقول از كتاب الصاحبى ابن فارس را به كتب المصاحف ابن أشته, المستدرك حاكم, الاوائل ابوهلال عسكرى, الطيوريات ابوطاهر سلفى و المصاحف ابوبكر بن ابى داود ومسند احمد بن حنبل ارجاع مى دهد.46 در ديگر مورد, حكايتى منقول از كتاب تصحيف عسكرى را به معجم الادباى ياقوت و الحمقى والمغفلين ابن جوزى ارجاع مى دهد.47
سيوطى در تعليقاتش به جهت توثيق گفتار, بسيار به ذكر دست نوشته هاى دانشمندان, اصرار ورزيده است; مثل اين عبارت: (وجدتُ هذه الحكاية, مكتوبة بخط القاضى مجدالدين الفيروزآبادى صاحب القاموس, على ظهر نسخة من العباب للصاغانى, ونقلها تلميذه ابوحامد محمد بن الضياء الحنفى ونقلتها من خطه.)48
برخى از اين تعليقات ما را از وجود نسخه گرانبهايى از جمهرة اللغه كه بر علما مقروء شده و نزد سيوطى بوده, آگاه مى سازند: (قلت: ظفرتُ بنسخة من الجمهرة بخط أبى النمر احمد بن عبدالرحمن بن قابوس الطرابلسى اللغوى, وقد قرأها على ابن خالويه, بروايته لها عن ابن دريد, وكتب عليها حواشى من استدراك ابن خالويه على مواضع منها, ونبه على بعض اوهام وتصحيفات.)49 در يك مورد, سيوطى دو نسخه از كتاب الجمهره را مقابله كرده, مى گويد: (وقال ابن دريد فى الجمهرة: باب ماتكلمت به العرب من كلام العجم حتى صار كاللغز. وفى نسخة: حتى صار كاللغة.)50 نيز احياناً به ذكر برخى از اقوال و آراى مشابه مى پردازد; مثلاً از كتاب الصاحبى ابن فارس نقل كرده كه ابن خالويه گفته است: (براى لفظ اسد, 500 واژه و براى حية, 200 واژه جمع كردم.) بعد از اين عبارت, سيوطى مى گويد: (قلت ونظير ذلك فى فقه اللغة للثعالبى: قد جمع حمزة بن الحسن الاصبهانى من اسماء الدواهى مايزيد على أربعمائة, وذكر أن تكاثر اسماء الدواهى من الدواهى. قال: ومن العجائب ان امة وَسَمت معنى واحداً. بمئين من الالفاظ.)51
از برخى تعليقات سيوطى مى توان رشد و نمو علمى او را در گذر ايام دريافت; مثلاً در مورد مطلبى كه وى از جمهرة اللغة ـ بعد از پرس وجوهاى فراوان ـ دريافته است, مى گويد: (اين نكته اى ظريف بود كه جز در الجمهره آن را نديدم. عرب مى گفته: صفرالاول و صفرالثانى وربيع الاول و ربيع الثانى و جمادى الاولى وجمادى الآخرة, و چون اسلام ظهور كرد و نسىء را باطل كرد, پيامبر(ص) آن را شهرالله المحرم ناميد. بدين ترتيب, آن نكته را از قول آن حضرت در مورد [استعمال كلمه] شهرالله, دريافتم. اين اصطلاح در مورد ديگر ماه ها ـ حتى رمضان ـ مستعمل نبود و من مدتى در پى فهم اين نكته برآمدم و چيزى نيافتم تا اين كه به سخن ابن دريد [در الجمهره] برخورد كردم [و دريافتم].)52 ديگر مطلبى را كه سيوطى ـ پس از جست وجوى فراوان ـ از سخن ثعلب دريافته بود, بدين شرح است: (وى بعد از آن كه از امالى ثعلب, مَثَل لايدرى الحيّ من الليّ; كلام بيّن از كلام غيربيّن, فهميده نشد, را نقل مى كند, مى گويد: (سيد من ـ عمر بن الفارض ـ چقدر بر لغت احاطه داشته! كه در قصيده يائيه اش گفته است:
صار وصف الضر ذاتيا له
عن عناء والكلام الحى ليّ
و چون من به شرح اين قصيده روى كردم, كسى را كه از اين كلام چيزى بداند, نيافتم; حتى جماعتى از صوفيه را از معنى اين عبارت جويا شدم, ولى معنى (الكلام الحى ليّ) را دريافت نكردم; تا اين كه شرح آن را در امالى ثعلب يافتم.)53
برخى از تعليقات سيوطى خالى از وهم نيست; از آن جمله برداشت او در مورد واژه (السبت). آن را از اصل به معنى الدهر مى پندارد; لذا در موضوع (العام الذى خصص) مى گويد: (ثم رأيت له مثالاً فى غاية الحسن وهو لفظ: السبت, فانه فى اللغة: الدهر, ثم خصص فى الاستعمال لغة لأحد ايام الاسبوع وهو فرد من افراد الدهر.)54
حقيقت امر اين است كه (السبت) واژه اى است معرب از زبان عبرى و معناى آن: راحت و آسايش است.
يكى از نكته هاى پر اهميت كه وى بازگفته, اين است: (فائدة: هنگامى كه ابوعبيد در كتاب الغريب المصنف, لفظ اباعمرو را به كار مى برد, مرادش شيبانى است, و چنانچه منظورش اباعمرو بن العلاء باشد, نام او را به طور كامل مى برد. آن گاه چنانچه نحويون, كلمه اباعمرو را به كار برند, منظورشان ابن العلاء است و اگر بصريون, ابالعباس گويند, مرادشان مبرّد است و اگر كوفيون آن را به كار برند, منظورشان ثعلب است.)55
در پايان اين مقال, علاقه مندم به مسأله مهمى اشاره كنم و آن ضرورت مراجعه مزهر به منابعش, به جهت رفع خلل موجود در بسيارى از نصوص آن است. آنچه مى آيد, برخى از آن اشكالات مى باشد:
الف. سيوطى متن ذيل را از امالى ثعلب روايت كرده است:
(ارتفعت قريش فى الفصاحة عن عنعنة تميم و تلتلة بهراء وكسكسة ربيعة و كشكشة هوازن و تضجع قريش.)56 حال آن كه عبارت درست ـ چنان كه در كتاب مجالس ثعلب و مصادر ديگر آمده است ـ چنين است: (وكشكشة ربيعة وكسكسة هوازن و تضجع قيس.)57
ب. سيوطى متن ذيل را از كتاب الالفاظ والحروف فارابى كه در موضوع (قبايلى كه از آنها لغت روايت شده) است, آورده: (وبالجملة فانه لم يؤخذ لامن لخم ولا من جذام, لمجاورتهم اهل مصر والقبط, ولامن قضاعة وغسان واياد, لمجاورتهم اهل الشام, واكثرهم نصارى يقرؤن بالعبرانية, ولامن تغلب واليمن, فانهم كانوا بالجزيرة مجاورين لليونان, ولامن بكر لمجاورتهم للقبط والفرس.)58 حال آن كه صحيح عبارت ـ چنان كه در مصادر آمده ـ چنين است: (ولامن تغلب والنمر فانهم كانوا بالجزيرة مجاورين لليونانية, ولامن بكر لانهم كانوا مجاورين للننط والفرس.)59 بنابراين كلمه (النمر در چاپ المزهر, به اليمن والننط به القبط تبديل شده است.
ج. سيوطى از ابن درستويه نقل كرده است: (قال ابن درستويه فى شرح الفصيح: قوله العامة: نحوى لغوى, على وزن: جهل يجهل, خطأ أو لغة رديئة.)60 محققان مزهر در مورد (نحوى لغوى) به ضبط درست آن پى نبرده اند; حال آن كه در تصحيح الفصيح ابن درستويه, درست اين عبارت به شكل (غوى يغوى على نحو: جهل يجهل) آمده است.پى نوشت ها: * اين نوشتار, برگردانِ مقاله (مصادر جلال الدين السيوطى فى كتابه المزهر فى علوم اللغة وانواعها) است كه در مجله مجمع اللغة العربيه, چاپ مصر, شماره صفر 1406هـ/ نوامبر 1985م درج گرديده است. مترجم 1. المزهر, ج1, ص469. 2. همان, ص409. 3.كلمه الزجاجى, در اصل الزجاج بوده كه تحريف شده است. 4.المزهر, ج2, ص182. 5. همان, ج1, ص113ـ114. 6. همان, ج2, ص119ـ120. 7. همان, ج2, ص395ـ414. 8. همان, ج1, ص359. 9. همان, ص66 ـ71. 10. همان, ص321ـ 345. 11. همان, ص403. 12. همان, ص10ـ16. 13. همان, ص240ـ247. 14. همان, ج2, ص369ـ381. 15. همان, ج1, ص591 ـ621. 16. همان, ص622 ـ 635. 17. ملاحظه مى شود كه سيوطى از يكى از معاجم مهم موضوعى يعنى المخصص ابن سيده استفاده نكرده است. 18. المزهر, ج2, ص289. 19. همان, ج1, ص537. 20. همان, ص622. 21.همان, ج2, ص3. 22. همان, ص78ـ90. 23. همان, ص225. 24. همان, ج1, ص275; ج1, ص421. 25. همان, ج1, ص382. 26. همان, ج2, ص304. 27. همان, ص291. 28. همان, ص366. 29. همان, ج1, ص389ـ391. 30. همان, ص94; ج1, ص274; ج2, ص286. در مورد آخر, سيوطى قصيده اى را از مقامه چهل وششم مقامات حريرى مشهور به المقامة الحلبيه, نقل مى كند. و ما نمى دانيم چرا سيوطى از ذكر مصدرش, غفلت ورزيده است. 31. المزهر, ج2, ص386. 32. همان, ج1, ص368; ج1, ص387; ج1, ص405. 33. همان, ج2, ص105. 34. همان, ص351. 35. همان, ج1, ص380. 36. همان, ص10. 37. همان, ص83. 38. همان, ص30. 39. همان, ص201. 40. همان, ص76. 41. همان, ص93. 42. همان, ص93ـ94. 43. همان, ص120. 44. همان, ج2, ص412. 45. همان, ج1, ص169. 46. همان, ج2, ص341ـ343. 47. همان, ص354. 48. همان, ج1, ص95. 49. همان, ص95. 50. همان, ص279. در جمهره, ج3, ص499 (كاللغة). 51. المزهر, ج1, ص325. 52. همان, ص300ـ301. 53. همان, ص501. 54. همان, ص427. 55. همان, ج2, ص455ـ456. 56. همان, ج1, ص211. 57. مجالس ثعلب ج1, ص80 نيز ر.ك: الخصائص ج2, ص11 و سر صناعة الاعراب ج1, ص234ـ235 و خزانةالادب, ج4, ص495. 58. المزهر, ج1, ص212. 59. الاقتراح, ص19; الحروف فارابى, ص147. 60.المزهر, ج1, ص225. 61. تصحيح الفصيح, ج1, ص119.
نيم نگاهى به كتاب جستارهايى در تاريخ تالش در گستره تاريخ ايران
اردبيلى يوسف محسن
و استناد به كتاب هاى داستانى در كتاب هاى تحقيقى
سرّ دوام و قوام ملل و نحل در طول تاريخ و در عرصه پهناور گيتى در خودشناسى آنهاست. ملتى كه خود را بشناسد و سوابق تاريخى خود را بداند و جان بازى ها و جانفشانى هاى آباء و اجداد و اسلاف خود را مدّ نظر داشته و بيگانه از خود نباشد, قطعاً دستخوش آماج تير فنا نخواهد شد و پايدار و سرفراز باقى خواهد ماند. ملل و نحل متشكل از اقوام و قبايل و ايلات و عشاير است كه قسمتى از سرزمين هاى يك كشور را زيستگاه خود قرار داده با جانفشانى ها و پاسدارى از ارزش هاى قومى و فرهنگى خود قوام و دوام ملت خود را پايدار ساخته اند. جانفشانى و پاسدارى آنها با مرزبانى ها و دوست خواهى ها, گذشت ها, خدمت ها و احياناً جنايت ها و خيانت ها و سرسپردگى ها نمايان گر فرهنگ قومى آنها بوده و منشأ تحولات تاريخى شده و نقش عظيمى در تمدن هاى بشر داشته است. بررسى نقش اين اقوام و قبايل و ايلات و عشاير در لابه لاى صفحات تاريخ, نشان مى دهد كه يك فرد هميشه يك فرد بوده و يكدست هيچ گاه صدا نداشته. آنچه افراد را برجسته نموده و به دست ها آوا داده است, دست هاى پينه بسته اين اقوام و قبايل و ايلات و عشاير بوده كه دست به دست افراد داده و آنها را در صحنه گيتى برجسته ساخته اند و خود به صورت سربازان و سرداران گمنام در صفحات تاريخ و لابه لاى سطور و كلمات و گفته ها و شنيده ها مدفون گشته و به ابديت پيوسته اند. آنان حوادث را به وجود آورده اند و قهرمانان حادثه بوده اند, ولى خود در پشت پرده حادثه گمنام و ناشناخته مانده اند. مسلم است كه بدون شناخت اين سربازان و سرداران جان بركف, مطالعه تاريخ عمومى يك ملت و سرّ دوام و بقا يا اضمحلال و فنا آن و بررسى وقايع تاريخى و سرنوشت ملل و نحل و انقلابات و تمدن هاى بشر در ادوار تاريخى نه تنها ميسور نبوده توان گفت كه امكان نداشته و ندارد. از نظرى ديگر اشراف بر جزئيات وقايع تاريخى و قهرمانان پشت پرده وقايع و حوادث در تدوين تاريخ عمومى در قرون و اعصار گذشته هيچ گاه مد نظر مؤلفان كتب تاريخى نبوده. اين جان فشانى ها, جانبازى ها در تاريخ ها به نام سرداران تاريخ كه شايد خود چندان نقشى هم در به وجود آوردن آن نداشته اند, ثبت و ضبط شده است. آرى مگر نه اين است كه بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد.
بررسى تاريخ مناطق مسكونى و اقوام و قبايل و ايلات و عشاير, از سرزمين ها خاستگاه ها مهاجرت ها, آداب و رسوم, دين و مذهب و به طور كلى فرهنگ قومى و ارزش هاى مادى و معنوى آنها در تدوين تاريخ واقعى و عمومى ملل و نحل و تهيج غرور ملى و مذهبى و زنده نگه داشتن آنها لازم و ضرورى است تا نسل موجود با شناخت ارزش خود و اطلاع از گذشته هاى خود و آشنايى به سرگذشت پدران و آباء و اجداد خويش اعتماد به نفسى حاصل نمايد و دوام و قوام بيش ترى يافته و مثمر ثمر واقع شود و خودباخته و آماج تهاجم فرهنگى ملل و نحل و قبايل و عشاير ديگر قرار نگيرد.
در ادوار گذشته تاريخ نويسان ما در تدوين تواريخ كم تر توجهى به اين گونه مسائل داشته اند و در تاريخ هاى عمومى ما به تاريخ مناطق و سرزمين ها و قبايل و اقوام و عشاير و ايلات به صورت گذرا نظر شده و در بسيارى از آنها از دايره انساب كه گاهى جنبه اساطيرى هم داشته خارج شده است و جان فشانى ها و جانبازى ها و خدمات علمى و فرهنگى و نقش آنان در تمدن اين سرزمين وسيع آريايى در لابه لاى سطور آنها پراكنده شده و چندان جلب توجهى نداشته و ندارد. مورخ امروزى مى بايست همت گماشته و تاريخ فرهنگ قومى و سرزمين خود را از لابه لاى اين سطور پراكنده بيرون كشيده و آنها را مدون سازد و تاريخ سرزمين و ايل و عشيره خود را تنظيم نمايد. پيشگامان تدوين اين نوع كتاب ها در عصر ما شايد از انگشتان دست تجاوز ننمايند, در صورتى كه اين سرزمين بزرگ كه از سواحل خليج فارس تا كرانه هاى ارس و از بندر گواتر تا دامنه هاى آرارات كشيده شده است, مركب از هزاران منطقه و قبيله و ايل و عشيره است كه خاستگاه بزرگان و خداوندان علم و دانش و سربازان و سرداران فاتح و مغلوب و شخصيت هاى فرهنگى و محلى و شاعران و هنرمندان و مؤلفان و مصنفان و مدرسان بنام است كه هريك برگى بر برگ هاى تمدن و فرهنگ اين آب و خاك افزوده اند.
امروز مى بايست سوابق تاريخى و چگونگى بوجود آمدن آنها و نقش آنان در فرهنگ قومى ما به همت فرزندان اين آب و خاك از لابه لاى متون تاريخى و كتاب ها و رساله ها و نوشته ها و روايات بيرون كشيده شده, به صورت مستقل براى هر منطقه و ايل و عشيره و قبيله و طايفه تدريس و تأليف شود.
از اين گونه كتاب ها, كتابى است تحت عنوان (جستارهايى در تاريخ تالش در گستره تاريخ ايران) كه بر روى پيش خوان و پشت ويترين كتابفروشى ها قرار گرفته و به دانش دوستان و پژوهشگران عرضه شده است. در اين كتاب مؤلف دانشمند و سختكوش آن قلم برداشته و تاريخ سرزمين خود را از كهن ترين ايام از لابه لاى صفحات تواريخ مدون قرون و اعصار گذشته كه به گفته مورخ بزرگ ابوالفضل بيهقى خزائن اسرارآموز است, بيرون مى كشد و با نام كادوس و كادوسيان در كرانه هاى درياى خزر فرود مى آيد و از كادوسيان اين قوم باستانى كه به گفته بعضى از مورخان از بومى هاى ايران زمين قبل از آمدن آريايى ها به اين سرزمين بوده اند, داد سخن مى دهد و درباره اين انتساب قلم فرسايى مى كند. آن گاه نظرات و عقايد آنان را بيان مى كند و از ديرين شناسى تالش و مطالعات باستان شناسى آن و از موقعيت و نقش آن در ايران باستان سخن به ميان مى آورد. از تشكيل دولت ماد و صعود و سقوط آن سخن مى راند. چون به كوروش مى رسد اتحاد وى با كادوس ها و شركت آنها در جنگ هاى بابل را شرح مى دهد. دوران اشكانى و ساسانى را پابه پاى تاريخ درمى نورد و اشاره اى به جنگ اردشير و مخاطرات وى در سرزمين كادوسيان كه پلوتارك مورخ شهير يونان آن را ثبت كرده, نمى نمايد.1 تا به عهد اسلام مى رسد و از گسترش آن در ايران زمين و تالش سخن به ميان مى آورد و از قيام هاى مردمى در دوران ملوك الطوايفى طاهريان, صفاريان, سامانيان, غزنويان, سلجوقيان, خوارزمشاهيان, مغولان و تيموريان تا ظهور صفويه گفت وگو مى كند و با صراحت تمام مى نويسد:
اديان و مذاهب هرگز نتوانسته بودند تالش را پاى بند خود سازند; زيرا تالشان به بى دينى خو گرفته آيينى را دوست نداشتند. شايد زندگى در طبيعت و نحوه معيشت ايلى در كوهستان, آنها را از هر قيدى دور و آزاد بار آورده بود و اگر به شريعت و مذهب زياد راغب نبودند, در عوض جنگجويان دشمن شكن دليرى بودند كه در وقت خود دين خود را به سرزمينشان ادا كردند. با اين كه قرن ها بعد حمداله مستوفى درباره آنها نوشت چون كوهى اند, از مذهب فراغتى دارند, اما به شيعه و بواطنه نزديك ترند. تالشيان گرچه زمانى با خرميان همراهى داشتند و روزگارى به علويان و زنديان يارى مى دادند, با اين حال يگانه آرزوى آنان بود كه به دست علويان بنياد خلافت عباسيان كنده شود و ايران به استقلال خود برگردد. (ج1, ص185)
آن گاه به چگونگى تشكيل دولت صفويان مى پردازد و نقش تالشان را در پيدايى و تشكيل شاهنشاهى صفوى بيان مى كند. پا به پاى شاهان صفوى سوار بر اسب تاريخ دوان دوان پيش مى آيد به افشاريه و زنديه مى پيوندد و تاريخ اسلاف خود را در دوره آنان و سپس قاجاريان و عصر مشروطه شرح مى دهد و از ميرزا كوچك خان جنگلى و نقش طالشان در انقلاب جنگل و شيرمردان گمنام تالش در انقلاب مشروطه داستان ها مى گويد و به دودمان هاى تالش كه سرداران اين سرزمين و نگهبانان اين آب و خاك بوده اند, مى پردازد و شجره آنها را ثبت و ضبط مى نمايد, ولى در شرح و بسط دودمان ها, علماء, دانشمندان, شعرا, هنرمندان و به طور كلى رجال و مشاهير سرزمين خود بسيار كوتاه مى آيد و در پايانى هاى كتاب خود گريزى به آستارا مى زند و از وجه تسميه آن سخن مى گويد. سپس مؤلف, سخن از چوبر زادگاه خود به ميان مى آورد و تاريخ آن و نقل قول موثقان و معمران زادگاه خود را بيان مى نمايد و كتاب خود را با تاريخچه جنگل هاى تالش و سخنى درباره زبان طالشى پايان مى بخشد و مجموعه اى در هزار صفحه در دو مجلد با تصاويرى از اسناد و مآخذ و مدارك مزين نموده به صورت پاكيزه و نفيس و تا اندازه اى كم غلطِ چاپى تقديم فرزندان وطن مى نمايد.
داورى درباره اين كتاب ها و نقدونظر درباره آنها به خصوص در مسائل مربوطه به منطقه بايد به وسيله خداوندان علم و دانش كه آشنايى كامل به تمام منطقه يا قسمتى از مطالب و مباحث مندرج در آن دارند با توجه به آداب و رسوم و فرهنگ محلى و قومى ايلات و قبايل منطقه انجام گيرد.
آنچه نگارنده را وادار به نوشتن اين مقاله نموده است, فتح بابى است كه در دو سه دهه اخير در كتاب هاى تحقيقى روز به روز پيش مى رود و آن استناد به مندرجات داستان هاى تاريخى در كتاب هاى تحقيقى است.
در همين كتاب مؤلف در دو مورد در صفحات 258 و260 به كتاب (منم تيمور جهانگشا) و در پنج مورد در صفحات 312 و 313 و 314 و 326 به كتاب (عارف ديهيم دار) استناد فرموده اند و قبل از ايشان مؤلف كتاب تاريخ بيگدلى در پانزده مورد در صفحات 428 تا 434 به كتاب (شاه جنگ ايران در چالدران) استناد نموده اند و مؤلف كتاب (تاريخ احزاب سياسى) (ولى الله يوسفبه) نيز به استناد كتاب غرش طوفان الكساندر دو, داستان نويس معروف فرانسوى رُوسُور افراماسون نموده و به جلسه فراماسونرى كشانده است. در صورتى كه اين گونه كتاب ها يك داستان تاريخى است كه بيش تر مطالب آن زايده تخيلات مؤلف است نه يك اثر تاريخى و علمى و بيش تر مندرجات آنها پايه و مايه و اعتبار علمى و تاريخى چندانى ندارند و اگر در خلال همين افسانه ها مطالب ارزنده و واقعى هم مشاهده شود, چون مستند تاريخى آن ذكر نشده است چندان قابل اعتماد نخواهد بود و مورخ محقق بايد مأخذ آنها را از مدارك معتبر به دست آرد و به آن استناد نمايد نه اين كه از كتاب داستان تاريخى نقل نمايد. اگر اين فتح باب و استناد به كتاب هاى داستانى گشوده شود, در فرداى نزديك شاهد بلبشويى عظيم در تحقيقات تاريخى خواهيم بود كه هيچ گونه مبنا و مأخذ تاريخى نخواهند داشت. در مورد همين كتاب ها و ساير ترجمه هاى مرحوم ذبيح الله منصورى كه بحق يكى از سرداران ترجمه و اقتباس كتاب هاى داستان هاى تاريخى قرن معاصر است بدواً به روايت ذيل توجه فرماييد كه يكى از بزرگان معاصر كه حقى عظيم بر فرهنگ اين آب و خاك دارند از دانشمند بزرگوار سيد حسين نصر روايت فرمودند:
در يكى از سفرهاى مرحوم هانرى كُربَن دانشمند شيعه شناس فرانسوى به ايران اين جانب نسخه اى از ترجمه كتاب ملاصدرا كه با نام وى و ترجمه و اقتباس ذبيح الله منصورى تازه چاپ شده بود, تقديم حضورشان كردم. لحظه اى چند به فكر فرو رفت. پس از چند دقيقه با حالت تعجب گفت من تا آن جا كه به ياد دارم كتابى بدين عنوان تأليف و تدوين نكرده ام. زمانى يك سخنرانى در حدود ده دوازده صفحه در دانشگاه سوربن در اين مورد نموده ام. مترجمى كه از ده دوازده صفحه مطلب من اين كتاب را به نام من به وجود آورده است, آدم هنرمند و ديدنى است. وسايل ملاقات او را با من در صورت امكان فراهم فرماييد تا ديدارى شود. من جهت ملاقات منصورى با كربن به مرحوم على اصغر ايرانى مدير خواندنى ها كه منصورى به طور تمام وقت در مجله خواندنى ها كار مى كرد, متوسل شدم. باقى داستان را از زبان ايرانى گوش كنيد:
وقتى به منصورى گفتم كه هانرى كربن مايل است با شما كه مترجم كتاب او مى باشيد ملاقات نمايد, گفت مگر كربن زنده است! گفتم بلى در تهران در منزل سيد حسين نصر منتظر ملاقات با شما مى باشد. جواب داد برويد به كربن بگوييد ذبيح الله منصورى مرده است و حاضر به ملاقات با هانرى كربن نشد; با اين مقدمه, اين داستان را هم از كتاب (منم تيمور جهانگشا) كه كتاب مورد استناد مؤلف بوده و گردآورى مارسل بريون فرانسوى با اقتباس ذبيح الله منصورى است, مى خوانيم.
فصل هجدهم كتاب با عنوان عبور از گردونه پاياق و رسيدن به فارس شروع مى شود و در اين فصل تيمور چگونگى فتح شيراز و كشتن شاه منصور و انقراض خاندان آل مظفر را شرح مى دهد و پس از كشته شدن شاه منصور و انهدام خاندان آل مظفر, فارس فصل نوزدهم آن تحت عنوان بعد از سقوط شيراز اميرتيمور در صدد ديدار علماى شيراز برمى آيد و طرفى از ملاقات آنها نمى بندد. به پيشنهاد يكى از علما به نام شيخ حسن بن قربت, عرفاى شيراز را به خانه اش دعوت مى كند كه مشاهير آنها را با نام ذكرياى فارسى معروف به وامق و صباح الدين سنبلى معروف به عارف و شمس الدين محمد شيرازى نام مى برد و با آنان بحث مى كند, با حافظ درباره شعر او به خصوص درباره اين بيت:
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت
با من راه نشين باده مستانه زدند
گفت وگو مى كنند. در آخر مطلب تيمور مى نويسد: گفتم: اى مرد شيرين سخن نيكو سخن گفتى و جوابى به من دادى كه مرا متقاعد كرد و آيا راست است كه تو قرآن را از حفظ دارى. حافظ جواب داد بلى اى امير. گفتم آيات سوره عرفات را از انتهاى سوره شروع كن و آيه به آيه بخوان. حافظ گفت اى امير آيا مى گويى آيات را از
انتهاى سوره شروع كنم و به طرف مبدأ بروم گفتم اگر تو حافظ قرآن باشى مى توانى آيات را از انتها شروع كنى. حافظ اظهار عجز كرد و من گفتم اكنون تو مرا امتحان كن و هريك از سوره هاى قرآن را كه انتخاب مى كنى بگو تا من آيات را از منتها به طرف مبدأ بخوانم. حافظ گفت اى امير من اين جسارت را نمى كنم كه مردى چون تو را مورد آزمايش قرار بدهم. گفتم خود من به تو اجازه مى دهم كه مرا مورد آزمايش قرار بدهى. حافظ سوره بقره را انتخاب كرد و من آيات سوره را از منتها به طرف مبدأ خواندم و پس از خواندن هفت آيه, حافظ و ساير عرفا زبان به تحسين گشودند و حافظ گفت اى امير من اذعان مى كنم كه در قبال دانشمندى چون تو خود را حافظ قرآن نمى دانم (ص209). اين داستان, ممكن است واقعيت داشته باشد يا داستان سرا آن را در ذهن خود ساخته و به روى كاغذ آورده باشد, چه بسا بالاتر از اين مطلب را هم بنويسد كه مثلاً اميرتيمور تورات به زبان عبرى از حفظ مى خواند, و انجيل را هم چون قرآن از آخر به اول حفظ بود; قهرمان پرورى است. داستانسرايى براى مشغول ساختن خواننده.
ولى به اين روايت هم توجه كنيد: من راجع به اصفهان كه مى گفتند قديم ترين شهر عراق است چيزها شنيده بودم و ميل داشتم كه بروم آن شهر را ببينم. يكى از علل حركت من از خراسان در فصل زمستان به ماوراءالنهر اين بود كه در بهار سال 780 هجرى براى عزيمت به طرف عراق آماده باشيم و بتوانم خود را به اصفهان برسانم. من نمى دانستم بعد از اين كه به اصفهان رسيدم چه خواهم كرد و آيا عازم فارس خواهم گرديد يا نه. ولى اطلاع داشتم كه بايد روزى سزاى سلطان منصور مظفرى سلطان فارس را در كف او بگذارم. شرح اختلاف من با سلطان منصور مظفرى از اين قرار است در سفر دوم خراسان وقتى وارد آن سرزمين گرديدم حال من خوب نبود و پزشك من عقيده داشت كسالت از گرمى مى باشد و اگر آبليموى فارس بخورم كسالت رفع خواهد گرديد. در خراسان آبليموى فارس پيدا نمى شد. به من گفتند كه تو از سلطان منصور مظفرى بخواه… نامه اى برايش نوشتم و در آن تقاضا كردم كه چون بيمار هستم و پزشك براى من آبليموى فارس تجويز كرده از او درخواست مى كنم با كاروان سريع السير يا ارابه مقدارى آبليمو برايم بفرستد…. سلطان منصور مظفرى در جواب نامه اى نوشت كه از سطر اول تا آخر آن ناسزا بود…. بارگاه من دكان عطارى نيست كه تو از من آبليموى فارس خواسته اى. و من نه عطارم نه آبليموفروش. تصور كرده اى كه چون از نواده چنگيز مى باشى مى توانى مرا مورد تحقير قرار بدهي…. من اگر عطار و آبليموفروش هم بودم براى تو آبليموى فارس را كه يگانه داروى بيمارى تو مى باشد, نمى فرستادم تا از آن مرض بميرى و نواده چنگيز در جهان وجود نداشته باشد. (صفحات 92و95) … وقتى بامداد دميد من طبق معمول برخاستم و نماز خواندم…. و سلطان منصور مظفرى را كه شب در اردوگاه من محبوس بود با خويش بردم…. سلطان منصور مظفرى و يازده تن از شاهزادگان مظفرى را كه همه مقيد به زنجير بودند بالاى آن مصطبه بردند…. بارها هنگام شب وقتى به ياد ناسزاهاى تو مى افتادم نمى توانستم بخوابم… مى گفتم وقتى به تو دست يافتم طورى دودمانت را نابود خواهم كرد كه هرگز مردى از دودمان تو در فارس يا جاى ديگر سلطنت نكند و امروز روزى است كه عهد خود را به موقع اجرا بگذارم…. سپس جلادان دست به كار شدند, و اول سر سلطان منصور مظفرى را از بدن جدا كردند و بعد از او سرهاى يازده تن از خويشاوندان ذكورش از بدن جدا شد. (ص201و202) و آن گاه در فصل بعدى داستان ملا
قات خود را با حافظ كه قبلاً بدان اشاره كرديم, شرح مى دهد. اينك اين دو داستان را بررسى مى كنيم. مطابق اين روايات ملاقات اميرتيمور با حافظ بعد از فوت و كشتن شاه منصور (795) بوده است. بنابراين بايد حافظ لااقل تا اين سال زنده باشد; در صورتى كه فوت حافظ در سال 792 بوده است.
چو در خاك مصلى يافت منزل
بجو تاريخش از خاك مصلى (791ـ792)
و شاه منصور در سال 790 شيراز را فتح كرد و به حكومت رسيد. اميرتيمور در سال 770ـ777 در سفر دوم خراسان مريض بوده و اشاره اى هم در كتاب خود در زمان فتح خراسان و سبزوار به مرضش ندارد. (ص47ـ 78) و در اين زمان شاه شجاع در شيراز حكومت مى نمود كه بنا به نوشته نظام الدين شامى در ظفرنامه با اميرتيمور و دوستى كامل داشته است. وى مى نويسد: (…و بيش از اين زين العابدين را سپر شاه شجاع كه دال شيراز بود طلب فرموده بود و گفته كه چون پدر مرحوم تو با ما درِ دوستى زده در مقام انقياد و مطاوعت بود….)
اين نامه پراكنى را جز به داستان سرايى به چيزى ديگر نمى توان حمل كرد. اين مطلب را هم به نقل از تاريخ عصر حافظ غنى از ظفرنامه شامى بخوانيم: … اميرتيمور با آن كه كشته بسيار داده بود خود را غالب يافت, ولى هنوز مى ترسيد. زيرا نمى دانست كه شاه منصور زنده است يا نه. به اين جهت امر كرد كه در بين مجروحان و مقتولان جست وجو كنند, بلكه او را بيابند تا آن كه شب فرا رسيد. در تاريكى شب يك نفر از مردم جغتاى به شاه منصور نزديك شد. هنوز رمق مختصرى از شاه منصور باقى بود و با كمال الحاح به آن مرد جفتايى متوسل شد و از او امان خواست و گفت كه من شاه منصورم, اين جواهر را از من بگير مرا نديده انگار. هرگاه مرا نجات دهى و به كسانم برسانى خواهى ديد كه به بهترين وجه مكافات خواهم كرد. خلاصه جواهرى كه همراه داشت به او داد. ولى مرد جغتايى او را امان نداده سر او را بريد و نزد اميرتيمور آورد. اميرتيمور در ابتدا تصديق نمى كرد تا آن كه جماعتى كه منصور را به علامت خالى كه در صورت داشت مى شناختند تصديق كردند. اميرتيمور بر مرگ او تأسف خورده غضبناك شد…. (تاريخ عصر حافظ, ص432)
اينك سخن اين است كه با اين شواهد تاريخى و تناقضات آشكار, محقق و مورخ چگونه به خود جرأت مى دهد كه به مطالب آن در يك كتاب تحقيقى تاريخى استناد نمايد. بايد كوشيده شود تا اين گونه استنادها را كه فقط جنبه داستانى دارند, سدّالباب گردد و اجازه نداد كه به كتاب هاى تاريخى و تحقيقى كشيده شود و مورخان چنانچه به مطلب جالبى در اين گونه كتاب ها برخورد نموده باشند, مى بايست منابع اصلى آن را از كتاب هاى معتبر نشان دهند, نه اين كه به بيان مطلب از يك داستان, استشهاد نمايند كه جز گمراه كردن خواننده و عدم اصالت مطلب ارزش ديگرى نخواهد داشت و نوشته را هم از ارزش ساقط خواهد نمود.
سيرى در سير نگارش هاى علوم قرآنى
بابايى رضا
سير نگارش هاى علوم قرآنى, محمّدعلى مهدوى راد. ناشر: دبيرخانه نمايشگاه قرآن كريم (به مناسبت هشتمين نمايشگاه بين المللى قرآن كريم) چاپ اول/تهران, رقعى, 300ص.
مؤلف معجم مصنفات القرآن الكريم (على شواخ اسحاق) در كتاب خود, نام و مشخصات 3281 اثر قرآنى را گزارش مى كند و در جلد چهارم (ص265ـ266) اقرار مى دهد كه آنچه او نام برده است, به تقريب يك سوم آثارى است كه بايد نام آنها در كتابشناسى او مى آمد.1 بنابر حدس او و لحاظ احتمالات ديگر, از قرن نخست اسلامى تاكنون نزديك به ده هزار ـ بل بيش تر ـ اثر قرآنى به خامه مسلمانان و غير آنان درباره قرآن نگاشته شده است. اين رقم, در غير موضوع قرآن, پديد نيامده است و به حتم هيچ موضوع ديگرى ـ از ميان موضوعات مشابه ـ چنين شمارگانِ شگفتى را نصيب خود نخواهد كرد. برخى از اين آثار, خود مجموعه اى از تحقيقات و نوشتارهاى متعددند كه نمونه آن, دائرةالمعارف هاى قرآنى, نظير الموسوعة القرآنيه, تأليف ابراهيم الابيارى, در يازده جلد است.
اين بسامد و شمارگان اعجاب انگيز, حكايت از دلدادگى و اعتقاد مسلمانان و اهل دانش به كتاب خود مى كند و بى گمان, جز انگيزه هاى درونى و ارادت هاى ناب, نمى توانست موجد اين مقدار تحقيق و تأليف گردد. دعوت قرآن به تدبّر در او و سيره نبوى و جانشينان حضرتش و عقيده به (باب اللّه) بودن قرآن از ديگر موجبات گسترش پژوهش هاى قرآنى در ميان مسلمانان است. وقتى قرآن خود مردمان را به انديشيدن در آياتش فرامى خواند و پيامبر گرامى اسلام(ص) مردم عصر خود را به سخنگويى و پرس وجو درباره قرآن تشويق مى كند, آشكار است كه كار به كجا خواهد انجاميد و چرا اين اندازه كاغذ و قلم و همت, وقف آستان مقدس قرآن شده است.
با اين همه هنوز براى جستن و گفتن, مجالْ بسيار است و, الاّ يك از هزاران گفته نشده است.
يك عمر مى توان سخن از زلف يار گفت
در بند آن مباش كه مضمون نمانده است2
به عقيده نگارنده يكى از جاهاى خالى كه همچنان خلأ بر او حكم مى راند و آن جا را از خود پُر كرده است, بازشناسى ساختار عمودى قرآن پژوهى در درازناى تاريخ علوم اسلامى است; يعنى تحقيق درباره اين كه تاكنون چه كارهايى صورت تحقق به خود گرفته و اين آثار و تأليفات, تا كجا پيش رفته و چه سرزمين هايى از معارف وحيانى, زير و رو شده اند. گزارش عالمانه و تفصيلى و هدفمند درباره اين بخش از فعاليت هاى تحقيقى و تأليفى دانشمندان اسلامى ـ و غير اسلامى ـ كمك بسيارى به هدايت و برنامه ريزى براى ادامه كار مى كند. چنانچه در قرون پيش تر اين كار بايسته, صورت گرفته بود, اينك قلمزنانِ قرآن پژوه نيك مى دانستند كه در كجا ايستاده اند و كدامين افق را بايد پيش رو گيرند. افزون بر آن, اكنون بازخوردِ محققانه اى درباره پژوهش هاى فرجام يافته, نزد معاصران نيست تا با استفاده از تجربيات گذشتگان, كژى ها را از كار خود بزدايند و كاستى ها را بستُرند.
كتاب ارزشمند و بسيار سودمند (سير نگارش هاى علوم قرآنى) اثر انديشه و قلمِ قرآن پژوه معاصر, جناب مهدوى راد, گامى درخور در راهى است كه پيش از اين چندان هموار نبود و اميد مى رود كه اثر حاضر, دشوارى راه را به هموارى كار مبدل سازد.
از محسنات اين تحقيقِ درازدامن, مايه و اعتبار دادن به شعارهايى است كه هماره بر سر زبان ها بوده است و كم تر كسى به اثبات آنها مى انديشيد. مثلاً يكى از سخنان هميشگى و پرپسامد مسلمانان, تعيين قرن نخست هجرى براى آغاز تفسيرنگارى و نگارش كتب علوم قرآنى است. نويسنده با تكيه بر منابع بسيار و معتبر, اين مايه افتخار را سرمايه مى بخشد و بر كرسى قبول مى نشاند.
اساس كتاب بر طبقه بندى نگارش هاى علوم قرآنى, به ترتيب سده هاى هجرى است. شناسنامه هايى كه مؤلف براى هريك از نگاشته هاى مربوط, رقم مى زند, حاوى برجسته ترين و مهم ترين اطلاعات كتابشناختى و زيست نامه اى است. اين شناسه ها اگرچه بر اثر شتابكارى در نشر (ص5) چندان يكدست نمى نمايند, دقيق و پاسخگوى نياز محققانِ قرآن پژوهند.
نويسنده نكته سنج كتاب, در گزارش نگارش هاى علوم قرآنى در قرن اول, سخن خود را از تعريف (علوم قرآنى) آغاز مى كند. پس از نقل پاره اى از تعريف هاى مشهور از صبحى صالح, عبدالعظيم زرقانى (صاحب مناهل العرفان فى علوم قرآن), دكتر محمّد سالم محيسن, شهيد مطهرى و دكتر محمدرضا كرمانى, همه اين دست تعاريف را (شرح الاسم) خوانده, هيچ يك را بى چند وچون نمى داند. اما با ذكر همين اقوال و ترديدهايى كه در آنها روا مى دارد, كمابيش معناى روشنى از (علوم قرآنى) نصيب خواننده مى كند. كتاب هايى كه در اين قرن گزارش مى شوند, بدين قرارند: غريب القرآن, مسائل نافع بن ازرق و اللغات فى القرآن كه هرسه از ابن عباس صحابى مشهور حضرت على(ع) است. نويسنده درباره اين سه اثر قرآنى و كهن, هم به مآخذ انتساب آنها مى پردازد و هم به محتويات و حتى سخن را به وضعيت كنونى اين آثار از حيث چاپ و تصحيح نيز مى كشاند. سپس گزارشى كوتاه نيز از كتاب (كتاب فى القرائه) به دست مى دهد و با ذكر آن, پرونده قرن نخست را مى بندد. به همين ترتيب آثار قرآن پژوهانه قرن دوم را برمى رسد كه شمار آنها بسى بيش تر از قرن پيشين است. نخستين اثر مربوط به اين قرن, نگاشته هاى حسن بصرى (م110) و آخرين آنها تأليفات على بن حمزه كسائى است. (ص17ـ24)
قرن سوم را با گزارش آثار يحيى بن زياد فرّاء مى آغازد و از واقدى, ابوعبيده, قاسم بن سلاّم, ابن فضّال, حارث بن اسد محاسبى, عيسى اشعرى و… سخن به ميان مى آورد. در حين نقل و نقد آثار, برخى از انتساب ها را انكار مى كند و مثلاً سخن آقاى معرفت را كه براى ابوعبيده, كتابى به نام (اعجاز القرآن) نام برده است, به دلايل تاريخى مردود مى شمارد.
وى قرن سوم را به دليل دگرگونى هاى مهم فرهنگى و سياسى, روزگار مساعدى براى بسط مباحث قرآن شناسى مى خواند. (ص33ـ34)
(قرن چهارم, قرن شكوفايى دانش است. در اين قرن انديشه ها در حوزه فرهنگ اسلامى رشد شايسته اى داشته و آثار بسيارى در ابعاد مختلف نگاشته شده است.) (ص37) با اين عبارت, نويسنده گزارش خود را از اين قرن آغاز مى كند. نخست (اعجاز القرآن فى نظمه و تأليفه) اثر محمّد بن يزيد واسطى را موى شكافى مى كند و شمارى چند از مهم ترين نگاشته هاى ديگر را برمى رسد; از جمله كتاب (التنزيه و ذكر متشابه القرآن) نوشته متكلم بزرگوار شيعى, حسن بن موسى نوبختى (م310) و آثار سجستانى, ازدى, احمد بن سهل بلخى, ابن بشّار, عبداللّه بن عبدالرحمن قيروانى و…. منابع بسيارى كه نويسنده در پاورقى فهرست كرده است, حكايت از تتبع فراوان او مى كند و گاه علاوه بر ذكر منابع سخن خود, مآخذى را هم كه مى توان, جستجوى بيش ترى در آنها كرد, ياد مى كند. مثلاً پس از شرح مختصرى درباره (اعجاز القرآن) رمّانى, نام شمارى از آثار معتبر را كه مى توان در آنها, آگاهى هاى بيش ترى درباره كتاب رمّانى يافت, نام مى برد. (ص46)
محمّد بن طيّب باقلانى در طليعه قرن پنجم گزارش مى شود و به همين گونه ده ها دانشمند و اثر ديگر; از جمله سيّد رضى, ابن مغربى, خطيب اسكافى, شيخ مفيد, عَلَم الهدى (سيد مرتضى) و…. از مباحث خواندنى كتاب, توضيحات نويسنده درباره نام برخى از آثار قرآنى است. مثلاً ذيل عنوان كتاب اسكافى كه در آن لفظ متشابهات آمده است, توضيح مى دهد كه در علوم قرآنى, واژه (متشابه) به دو معنا به كار مى رود: متشابه لفظى و متشابه معنوى. سپس مى افزايد كه دومين همان متشابهى است كه مقابل محكم است و اسكافى همو را اراده كرده است. همچنين به اجمال كتاب (البرهان فى علوم القرآن) را كه نوشته ابراهيم بن سعيد حوفى است, برمى رسد و مخالفت خود را با نظر عبدالعظيم زرقانى كه البرهان را كتابى در علوم قرآن مى دانست, اعلام مى دارد. به عقيده نويسنده, (علوم القرآن) در عنوان پاره اى از آثار پيشينيان به معناى مصطلح و امروزين نبوده است. سپس عبارت قرآن پژوه ديگرى را مى آورد كه در تلقى او البرهان فى علوم القرآن تفسير است. (ص56) آن گاه نظر خود را چنين مى نويسد: (البرهان… كتابى است تفسيرى با دقت, نظم و تفكيك مطالب.) (ص56)
گزارش آثار علوم قرآنى قرن ششم را با يادكرد نگاشته هاى مفسّر, اديب و متكلم بلند آوازه, راغب اصفهانى آغاز مى كند. به عقيده مؤلف, (المفرداتِ) راغب, از تفسير و تبيين اختصارى واژگان فراتر رفته و چهره تفسيرى به خود گرفته است. غزالى, زمخشرى, ابن شهرآشوب, شاطبى و ابن جوزى شمارى ديگر از مفسرانى هستند كه مؤلف از آنها در اين قرن ياد مى كند و آثار آنان را يك يك برمى رسد.
تفسير كبير فخر رازى (م606) نخستين كتابى است كه در بخش نگاشته هاى قرن هفتم, از آن سخن مى رود. نويسنده, غير از التفسير الكبير, كتاب ديگرى در علوم قرآنى از فخر رازى نام مى برد كه نام آن (نهاية الايجاز الى دراية الاعجاز) است. مفسران ديگرى كه در اين قرن, شناسايى و ارزيابى مى شوند, بدين قرارند: ابوالفتح مُطَرْزى خوارزمى, عكبرى بغدادى, محمد بن سليمان زهرى, ابن قدامه مقدسى, فخرالدين موصلى, مهذب الدين الخيمى, ابوالحسن سخاوى, زَمَلكانى, ابن ابى الاصبع, سيد ابن طاووس و….
(البرهان فى تناسب القرآن) نوشته ابن زبير ثقفى (م708) نخستين تفسيرى است كه در ميان كتب قرن هشتم بررسى و شناسايى مى شود. پس از گزارشى دقيق و مختصر از اين كتاب و ديگر آثار ابن زبير, به سراغ ديگر مفسران اين قرن مى رود كه مهم ترين آنها زركشى صاحب (البرهان) ابن تيميه, ابن جماعه و ابن قيّم است. سپس كتب علوم قرآنى قرن نهم را مى شناساند كه بيشترينه آنها, در علم قرائت, و مباحث لفظى است. آن گاه چهارده تفسير و كتب علوم قرآنى مهم و نامور سيوطى را نام مى برد كه پاره ى از آنها بدين قرارند: التحيير فى علم التفسير, الاتقان فى علوم القرآن, معترك الاقران فى اعجاز القرآن, لباب النقول فى اسباب النزول, مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن, المهذّب فيما وقع فى القرآن من المعرّب, المتوكلّى, قطف الازهار فى كشف الازهار, تناسق الدُرَر فى تناسب السّور, الاكليل فى استنباط التنزيل و…. به گفته نويسنده و ديگران, سيوطى پر آوازه ترين قرآن پژوه قرن دهم است. غير از سيوطى و آثار او, اين بخش از كتاب شامل توضيحاتى مفيد و ارزنده درباره ابوعبداللّه مكْناسى, عبدالبرين محمد حلبى, شهاب الدين قسطلانى, شيخ الاسلام زكريا بن محمد انصارى شافعى و طيّبى شافعى است.
درباره قرن يازدهم, مؤلف معتقد است كه (در اين قرن, دامنه پژوهش هاى قرآنى چندان گسترده نيست.)3 (ص177) از اين رو پاره اى از دانشمندان و قرآن پژوهانى كه در اين قرن تأليفات مربوط به قرائت و تجويد داشته اند, نيز معرفى مى شوند. از جمله معدود مفسران اين قرن, صدرالمتألهين است كه مؤلف, سخن را درباره او و آراى تفسيرى اش مى گسترد. (ص182ـ184) سپس به مجمع البحرين طريحى مى پردازد و پيشينه آن و اصل و نسب كتاب. فيض كاشانى (م1007) و تفسير (الصافى) موضوع سخن نويسنده در همين بخش از كتاب است. نكته باريكى كه مؤلف درباره كارنامه سده يازدهم يادآور مى شود, آن است كه (در اين قرن حركتى نوظهور و كارآمد در علوم قرآنى پديد آمد; يعنى نگارش فهرست ها و واژه ياب هاى قرآنى. كم ترين اثر در اين زمينه كتابى است با عنوان آية الايات نگاشته و تدوين شهاب الدين احمد مدؤن نيشابورى.) ص192)
طليعه بررسى نگاشته هاى قرن دوازدهم, يادكردى از كتاب مهم (بحارالانوار) نوشته مرحوم مجلسى (م1111) است. از آن جا كه جلد 89 و 90 (از چاپ بيروت) اين مجموعه, ويژه مباحث قرآنى است, نام آن در فهرست نگارش هاى قرآنى آمده است. سپس سخن را به محدّث و مفسر بزرگ شيعى, علامه سيّد هاشم حسينى بحرانى و تفسير او (البرهان فى تفسير القرآن) مى كشد. چند تن ديگر از دانشمندان و قرآن پژوهان آن سده, در اين بخش معرفى و گزارش مى شوند.
در قرن سيزدهم, پژوهش هاى علوم قرآنى بسى نحيف و كم برگ وبار است; به ويژه در نيمه اول آن. از جمله موضوعاتى كه در اين قرن, توجه عالمان را به خود معطوف داشته است, مسأله حجيت و عدم حجيت ظواهر قرآن كريم است, كه ازجمله پى آمدهاى ظهور و بروز و سيطره اخباريگرى بر حوزه انديشه شيعى, در حدود قرن ده و يازده است.) (ص213) مؤلف با اين عبارات, بحث را به حجيت ظهور الفاظ قرآن مى كشاند و شمارى از مهم ترين نكات اين موضوع را يادآورى مى كند. سپس مهم ترين آثار قرآن پژوهانه را در اين قرن برمى رسد.
به عقيده و گفته نويسنده در مطلع گزارش خود از قرن چهاردهم, (قرن چهاردهم, قرن تحوّل و دگرگونى است; تحول در تمام ابعاد فكرى و دگرگونى در همه سوى انديشه جامعه اسلامى.) (ص227) از همين رو مؤلف نيز شيوه خود را در گزارش تأليفات قرآنى قرن چهاردهم, تغيير مى دهد و گزيده اى از نگاشته هاى اين قرن را براساس برخى از موضوعات علوم قرآنى برمى رسد. موضوع تاريخ قرآن, محورى است كه نويسنده ده اثر مهم را در رابطه با آن (تاريخ قرآن) بررسى مى كند. گويا شتاب در نشر و مجال اندك نويسنده به او اجازه نداده است كه موضوعات ديگرى را نيز پيش نهد و آثار مربوط به آنها را بكاود. در پايان گزارش كتاب هايى كه در قرن چهاردهم در موضوع تاريخ قرآن نگارش يافته اند, نويسنده يك نكته مهم را خاطرنشان مى كند. وى به اكثر نقل هايى كه درباره آغاز وحى بر پيامبر(ص) است خُرده مى گيرد و آنها را با شأن نبوت و مقام احمدى متناسب نمى بيند. سپس موافقان و مخالفان اين گونه نقل ها را برمى شمارد و سخن آنان را گزارش مى كند. در اين نقل ها ـ كه مؤلف بر سند و دلالت آنها نكته گرفته است ـ پيامبر(ص) در ديدار با فرشته وحى, آرامش خود را از دست مى دهد و از ناتوانى خود در فن خواندن, فرشته را باخبر مى كند! ادامه اين حكايت, مسائل ديگرى را پيش مى آورد كه مؤلف هم صدا با صاحب تفسير الميزان, هيچ يك را برنمى تابد و بر همه آنها اشكالات عقيدتى و تاريخى مى گيرد. (ص254ـ260)
بدين گونه گزارش كتاب از چهارده قرن, قرآن پژوهى خاتمه مى يابد.
در پايان اين معرفى, نكاتى چند را درباره اين اثر خواندنى و سودمند يادآور مى شويم.
1. جناب مهدوى راد به دليل اطلاعات بسيار در حوزه علوم قرآنى ـ به ويژه تبحر در كتابشناسى علوم قرآنى و روايى ـ پاره اى از انتساب ها را به چالش مى اندازد و ترديدهاى جدّى در آنها مى افكند.
برخى از اين ترديدها در انتساب هايى است كه به نظر بسيارى از اهل علم قطعى مى آيند و پيش از نويسنده كم تر بدان توجه شده است. مثلاً بسيارى از دانشمندان كتاب (الترغيب فى علم القرآن) را به محمد بن عمر واقدى نسبت داده اند; اما مؤلف با استناد به چندين منبع تاريخى, چنين اثرى را متعلق به واقدى ندانسته, بلكه آن را تصحيف (الترغيب فى علم المغازى و غلط الرجال) مى شمارد كه نام پرآوازه ترين كتاب واقدى است. (ص28) همچنين درباره كتابى به نام (اعجاز القرآن) كه به ابوعبيده نسبت داده اند, با قاطعيت مى نويسد: (هرگز اين عنوان را در ميان آثار وى نتوان يافت.) (ص30) ديگرى مربوط به كتابى موسوم به (دُرّة التنزيل و غُرّة التأويل) است كه به گفته نويسنده, انتساب آن به اسكافى ديرپاى است. سپس تنى چند از شرح حال نگاران را نام مى برد كه بر اين انتساب انگشت تأييد گذاشته اند. (ص69) ليكن وى مى نويسد: (براساس پژوهش برخى از پژوهندگان, نسخه هاى خطى كتاب منسوب به راغب اصفهانى است. محتواى آن نيز اين انتساب را تأييد مى كند, به ويژه آن كه…) (ص69) سپس خاطرنشان مى كند كه (اثرى نزديك به اين عنوان را به فخرالدين رازى نيز نسبت داده اند كه ظاهراً در اين باره وى را با ابى الفضائل رازى اشتباه كرده اند.)4 (ص70)
2. حَسَنه ديگر كتاب, بسنده نكردن مؤلف به گزارش محض است. در اين اثر, خواننده ضمن آن كه با سير نگارش هاى قرآنى, آشنا مى شود, كمابيش محتويات كتب را نيز پيش چشم خود مى بيند و گاه به كمك اطلاعات و نكاتى كه نويسنده بدو مى دهد, آنها را بر ترازوى محك مى نشاند. افزون بر اين, نويسنده هر از گاه موقعيت و تبارشناسى آثار را نيز باز مى گويد. نمونه را, با نظر دكتر صبحى صالح كه (الحاوى فى علوم القرآن) نوشته محمد بن مرزبان محوّلى را نخستين كتاب و اثرى دانسته است كه با نام صريح (علوم قرآن) نگاشته شده است, مخالفت كرده, آن را درباره (دانش هاى قرآن) مى داند, نه (دانش هايى درباره قرآن) كه اينك از (علوم قرآن) اراده مى شود. (ص37 و38) غير از آن عقيده ديگر صبحى صالح را مبنى بر احتساب كتاب ابوالحسن اشعرى موسوم به (المختزن فى علوم القرآن) در شمار كتب علوم قرآنى نپذيرفته آن را تفسيرى ناتمام از وى مى شمارد. (ص42) همين اختلاف را با نامبرده درباره كتاب (الاستغناء فى علوم القرآن) ادفوى دارد. (ص47) با نظر و دريافت زرقانى از كتاب (البرهان فى علوم القرآن) نيز موافق نيست و آن را مانند دو كتاب پيشين, تفسيرى مى داند نه در شمار كتب علوم قرآنى به معناى مصطلح. (ص55و56)
در ميان آثار قرن دوازدهم, سمت و سوى كتابِ ابوالحسن بن محمد فتونى (م1139) موسوم به (مرآة الانوار و مشكوةالاسرار) را به دقت برمى رسد و مقدمه آن را كه (بى گمان افراطى ترين نگاه تأويلى ـ باطنى به آيات است.) (ص208) ناپذيرفتنى مى شناساند. به همين مناسبت, ديدگاه خود را درباره تفاسير آميخته با تأويل باز مى گويد و در اين راه چندين روايت را به كمك مى گيرد. (ص209)
3. سومين نكته درباره (سير نگارش هاى علوم قرآنى) (اثر حاضر) گزارش هاى او از تأثير و تأثرهاى نويسندگان قرآن شناس بر يكديگر است. بسيارى از بررسى ها و نكته سنجى هاى مؤلف, كه در سرتاسر كتاب پخش شده است, مى توانند شاهد اين فضيلت كتاب باشند.5 (ر.ك: ص136)
4. نويسنده در معرفى آثار به نكات بسيارى توجه كرده است كه از جمله به جايگاه آن كتاب در جريان هاى مختلف فكرى است. يعنى بسيارى از نگاشته ها را جريان شناسى كرده و آنها را در ميان اشباه و نظاير خود نشان داده است. چنان كه ـ از باب نمونه ـ هنگام معرفى آثار قرآنى ابوزيد احمد بن سهل بلخى, ديدگاه او را درباره جريان تأويل مى شناساند. (ص40 و نيز: ص34)
5. مؤلف محترم, هماره ديدگاه خود را درباره عمده ترين مسائل قرآن شناسى بازگفته است. هرچند در كتابى كه اهتمام آن معرفى و شناساندن آثار مربوط به قرآن پژوهى براساس سدّه ها است, كم تر موقعيتى براى نقد و بررسى پيش مى آيد, اما نويسنده از هر فرصتى براى نقد ديدگاه و تحليل برخى انظار, استفاده كرده است. شايد روشن ترين نمونه اين شيوه در كتاب حاضر, آخرين نكته كتاب است كه درباره (آغاز وحى) و بررسى ديدگاه هاى مشهور در اين باره است. (ص254)
6. از مفيدترين اطلاعاتى كه مؤلف در اين كتاب, به دست مى دهد, گزارش كلى و مختصرى درباره هر قرن است. در آغاز هر فصل ـ كه مربوط به يك قرن مى شود ـ نويسنده گزارشى مختصر درباره وضعيت و رونق قرآن پژوهى در آن قرن مى دهد كه بارزترين آنها, نكاتى است كه در طليعه قرن سيزدهم و چهاردهم باز مى گويد.
7. از ديگر حَسَنات اين كتاب, اطلاعات مفيد و كميابى است كه نويسنده درباره چاپ, تحقيق و تصحيح آثار مى دهد. به تقريب همه كتب معرفى شده در اين اثر, وضعيت روشنى از جهت خطى يا چاپى بودن پيدا مى كنند و اگر كتابى چاپ و تصحيح شده باشد, نويسنده مهم ترين نكات آن را بازگويى مى كند. گاه ويژگى هاى هر چاپ را مى شمارد و يكى را بر ديگرى ترجيح مى دهد. مثلاً پس از معرفى مفرداتِ راغب, به تفصيل درباره چاپ ها و تصحيح هاى آن در ايران و خارج از ايران سخن مى گويد و برجسته ترين نكات مثبت هر چاپ را برمى شمارد. نيز هر از گاه به خطايى كه در مقدمه مصحح برخورده است, اشاره مى كند و خطاى آن را باز مى گويد. از جمله به سخن مصحح در مقدمه كتاب ابن ابى الاصبع اشاره كرده منشأ آن را نيز يادآورى مى كند. (ص95) وكم من له من نظير.
در صفحه 83 از تحقيق عالمانه (فنون الافنان) نوشته ابن جوزى سخن مى گويد و گزارشى مختصر از كار مصحح و محتواى مقدمه مصحح به دست مى دهد. درباره (نهاية الاعجاز و درايةالايجاز) اثر فخر رازى, از چاپ هاى مكرر آن خبر مى دهد و اين كه دكتر بكرى امين, آن را براساس چند نسخه و چگونه تصحيح كرده است.
8. چنانچه نويسنده, قرن چهاردهم را در اين كتاب نمى آوردند و آن را پس از تكميل و توسعه ـ كه بسيار جا و ضرورت دارد ـ به جلد دوم كتاب يا اثرى مستقل مى سپردند, مناسب تر مى نمود. زيرا قرن چهاردهم كه به گفته نويسنده, (قرن تحول و دگرگونى است) جاى بررسى ها و كندوكاوهاى فراوانى دارد كه به حتم با شيوه اى كه مؤلف در اين كتاب در معرفى آثار قرون گذشته دارند, حق آن با معرفى چند اثر مربوط به تاريخ قرآن, ادا نمى شود. آثار قرآنى قرن چهاردهم و بررسى آنها, هم ارزشى علمى ـ تاريخى دارد و هم اهميت كاربردى راهبردى. زيرا سمت و سوى مفسران در اين قرن, على القاعده برآمده از بينش و دانش و تجربه آنها است و آيينه اى است در برابر رويكردهاى نظرى دانشمندان به معضلات فكرى جوامع اسلامى در حال حاضر. از اين رو, آثار قرآنى قرن چهاردهم در اين اثر ممتّع, در محاق مظلوميت اند.
9. برخى نكاتِ انتقادى و تيزبينانه نويسنده از آثار مهم و نويسندگان مشهور, نشان مى دهد كه وى در دام آوازه گرى نيفتاده و بزرگى مؤلفان پيشين, قلم او را از ارزيابى منصفانه باز نداشته است. اين نكته اگرچه طبيعى و منطقى مى نمايد, از آن جا اهميت و شگفتى مى يابد كه خلاف سير عمومى تأليف در حوزه علوم دينى است. زيرا معمولاً نويسندگان معاصر, در برابر آرا و انظار پيشينيان, خاكسارى هايى از خود نشان مى دهند كه نه نشانه تواضعِ بسيار است و نه شايسته تحقيق و قلم. آرى, حرمتْ نگاه داشتن و صوابِ ديگران را خطا نينگاشتن و كتاب خود را از تحسين و پاسداشت زحمت مؤلفان پيشين انباشتن, ديگر است و نگاه عالمانه و منصفانه به كارنامه علمى اعصار گذشته, ديگر.
نمونه را, وى گاه داورى مؤلفى را در حق تأليف ديگران, به صراحت خطا دانسته و بى مجامله و مداهنه خطاى وى را گوشزد كرده است. وقتى به سخن سيوطى و داورى او درباره كتاب استادش ابوعبداللّه محيى الدين كافيجى (م879) به نام (التيسير فى قواعد التفسير) مى رسد, آن را نپذيرفته مى نويسد: (كتاب كافيجى گو اين كه خُرد است, ولى اين داورى سيوطى درباره آن صواب نيست).6 زيرا سيوطى درباره اين اثر گفته است: (كتابى است خُرد در دو باب كه نه تشنه اى را سيراب مى كند و نه جست وجوگرى را به مقصد مى رساند.)7
از اين نمونه ها فراوان مى توان در كتاب حاضر به دست داد.
10. گرچه كتاب, سرشار از اطلاعات گوناگون درباره آمار قرآنى در قرون گذشته و سده حاضر است, در گزارش هاى نويسنده گاه تعادل و تناسب مراعات نشده است. برخى را به تفصيل و برخى را به اجمال و گاه به يادكردِ عنوان, مى گزارد. ديگر آن كه به تصحيح ها و چاپ ها, معمولاً بيش از محتويات كتاب اهتمام مى ورزد. شايد اگر مؤلف شيوه خود را در سرتاسر كتاب, بسان شيوه اش در گزارش الاتقان سيوطى هماهنگ مى كرد,8 بسى بر فايدت ها و عايدت هاى آن افزوده مى شد. توقع آن نيست كه همه آثار را به اندازه الاتقان گزارش مى كردند ـ كه در آن صورت حجم كتاب چندين برابر كتاب حاضر مى شد ـ بلكه شيوه خود را در معرفى كتاب پيش گفته به همه آثار ديگر ـ هرچند با اجمال بيش تر ـ مى گستراندند.
از باب نموى, وى كتاب قرآنى ابن تيميه را كه موسوم به (مقدمة فى اصول التفسير) است با چند كلمه كلى و مختصر مى شناساند; اما چاپ و تصحيح و تحقيق آن به دقت و شايستگى, بازگو مى كند.9
11. آخرين نكته را به وضعيت چاپ ويرايش اين اثر بايد اختصاص داد. اين كتاب على رغم همه فوايد و نكته سنجى هاى عالمانه و اطلاعات فراوانى كه سخاوتمندانه در اختيار خواننده مى نهد, از چاپى نفيس و بى غلط محروم است. نويسنده خود در مقدمه به اين وضعيت اشاره كرده(ص5) و وجود اغلاط مطبعى را بر اثر شتاب در نشر مى شمارد. با اين همه شايد نتوان پذيرفت كه چنين كتاب پرفايده اى, اين اندازه خواننده را در خواندن و مرور و استفاده به زحمت اندازد. اين اغلاط چنان فراوان و پر عدّه اند كه حتى به عطفِ كتاب نيز رحم نكرده آن جا را نيز به اشغال خود درآورده اند.
اين اثر نياز فراوان به ويرايش صورى و غلط گيرى دقيق داشته و نگارنده حتم دارد با چنين اصلاحاتى, بر دامنه فايده رسانى و حُسنِ روان خوانى آن بسى افزوده خواهد شد.
سخن آخر
به هر روى كتاب (سير نگارش هاى علوم قرآنى) كتابى است بسيار پر نكته, ديده گشاينده و روشن گر. احاطه نويسنده بر منابع و مآخذ مربوط, كم نظير است و به حتم وى از مطلع ترين و هوشمندترين قرآن پژوهان كشور در شناخت منابع و مدارك كهن و جديد است. مجموعه اطلاعات و دانستنى هايى كه كتاب حاضر در دامن خواننده خود مى گذارد, قابل تقسيم به چندين اثر و كتاب و نوشته است; ليكن نويسنده همه آنها را يك جا و عارى از قلم گردانى هاى بيهوده و فضل فروشانه بر صفحه كاغذ آورده است و خود را ـ جز هنگام معرفى برخى از قرآن پژوهان نامى و سترگ و شايسته نكوداشت ـ در وادى توصيفات شاعرانه و تصنيفات اديبانه نينداخته است.
براى جناب مهدوى راد توفيق بيش تر در شناساندن ميراث كهن و جديد قرآن پژوهى, خواستاريم.10
پى نوشت ها:1. ر.ك: خُرمشاهى, قرآن پژوهى, ص688.
2. صائب تبريزى.
3. اى كاش نويسنده به دلايل ذهنى و عينى اين وضعيت در آن قرن اشاره مى كردند كه نوعى جريان شناسى نيز به شمار مى آمد.
4. نمونه ديگر را بنگريد در ص60.
5. همچنين از تأثير كتاب (تذكرة السامع والمتكلم فى ادب العالم والمتعلم) نوشته ابن جماعه بر شهيد ثانى و كتاب نامبردارش (منية المريد) پرده برمى دارد. (ص113)
6. سير نگارش هاى علوم قرآنى, ص153. (پاورقى)
7. همان.
8. ر.ك: ص153ـ157.
9. ر.ك: ص110.
10. يادآور مى شود كه استاد مهدوى راد از جمله پژوهندگانى هستند كه بسيار كم مى نويسند و اين خود بهترين دليل بر پراطلاعى ايشان است.
*** دومين گراميداشت پژوهشگران حوزه (دين و فرهنگ)
نشست مقدماتى سومين كنگره دين پژوهان
دومين مراسم تجليل از پژوهشگران حوزه دين و فرهنگ و اجلاس مقدماتى سومين كنگره دين پژوهان كشور 24 آذر سال جارى به همت دبيرخانه شوراى دين پژوهى كشور و دبيرخانه شوراى پژوهشى اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى قم, با حضور سرپرست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى جناب آقاى مسجدجامعى و جمع كثيرى از مسؤولان, اساتيد حوزه و محققين روز پنج شنبه در قم برگزار شد.
در اين مراسم ابتدا مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى قم پس از خيرمقدم گويى با اشاره به نقش پژوهش در تعميق بخشيدن به علوم گفت:
پژوهشگران با فعاليت هاى ذهنى و عملى خويش, ميراث فرهنگى و خلاقيت هاى عقلانى بشرى را اعتلاء بخشيده و از اين راه افقى نو فرا راه سرنوشت بشريت مى گشايند. وى سپس از راه اندازى شبكه فرهنگ خبر داد كه مى توان از راه اينترنت و اينترانت به آن تماس گرفت.
سپس آقاى صاحبى دبير شوراى دين پژوهان كشور به تشريح برنامه هاى شوراى پژوهش پرداخت و گفت: يكى از برنامه هاى اين شورا براى گسترش فرهنگ تحقيق و پژوهش در كشور, تجليل از پژوهشگران است.
وى اضافه كرد: در پى فراخوان عمومى, ما با همكارى وسيع محققين روبه رو شديم.
آقاى صاحبى خاطرنشان ساخت: از 1500 پژوهش و تحقيق ارائه شده, 13 اثر در فرهنگ عمومى انتخاب و معرفى مى شوند.
آقاى مسجد جامعى سرپرست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى سخنران بعدى در اين مراسم بود. وى با بيان اهميت و نقش پژوهش به ويژه در حوزه دين, گسترش زياد و دغدغه هاى فراوانى دارد و از زواياى مختلف قابل بررسى است. حتى مسائل معمول آن هم شايد بسيار حساس و مهم باشد.
وى با بيان اين كه دين به عنوان مبناى ارزش هاى ما مى باشد, گفت: ما در حوزه دين يك فصل مشتركى با مسائل اجتماعى داريم.
آقاى مسجدجامعى با اشاره به جايگاه دبيرخانه پژوهش, يادآور شد:
دبيرخانه رقيب هيچ نهاد فرهنگى نيست, بلكه همكار آنان است.
آقاى مسجدجامعى اضافه كرد:
200 مركز پژوهش در حوزه دين وجود دارد, ولى مركزيتى كه پژوهش ها در آن جمع آورى و مورد بهره بردارى قرار گيرد, نداريم. اطلاعات مربوط به پژوهشگران نيازمند يك بانك اطلاعاتى است.
وى با تأكيد بر اين كه دبيرخانه پژوهش بايد زمينه تحقيقات مورد نياز جامعه را فراهم نمايد, گفت: ما اگر بتوانيم نسبتى بين پژوهش هاى حوزه دين و نيازهاى جامعه ايجاد كنيم, راه مهمى را طى كرده ايم.
وى گفت يكى از وظايف كنگره و دبيرخانه اين است كه سؤال هايى را كه در ذهن جوانان ما وجود دارد, استخراج كند و در اختيار محققين قرار دهد.
سخنران پايانى اين مراسم آيت اللّه معرفت بود. ايشان در سخنان خود نقد سخنان بزرگان را با رعايت اصول و لوازم, احترام به آنان دانست و از پژوهشگران خواست در پژوهش و تحقيق سعى كنند نظرات و اقوال گوناگون را مطالعه و مورد توجه و دقت قرار دهند.
آيت اللّه معرفت پاسخ گويى به نيازهاى جامعه را از مهم ترين اولويت هاى پژوهش ذكر نمود و گفت: محقق موضوعى را كه مورد پژوهش قرار مى دهد, ببيند واقعاً مورد نياز جامعه هست يا نه؟
آيت اللّه معرفت تأكيد كرد: ما در تحقيقات بايد بيش تر همت خود را معطوف كنيم تا به شبهات پاسخ دهيم. شبه افكنى خيلى كار آسانى است, اما جواب شبه دادن, علم و آمادگى و استعداد مى خواهد.
در پايان مراسم افراد و مؤسسات زير به عنوان پژوهشگران برتر در حوزه دين و فرهنگ معرفى شدند و با هدايايى از آنان تقدير به عمل آمد.
1. روش شناسى تفسير, اثر جمعى از پژوهشگران پژوهشكده حوزه و دانشگاه.
2. دائرةالمعارف موضوعات و مفاهيم قرآن, اثر گروه محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن وابسته به دفتر تبليغات اسلامى.
3. دين و عرفان, اثر دكتر سيد يحيى يثربى.
4. فرهنگ جانبازى در متون اسلامى, اثر سيّد ابوالقاسم حسينى ژرفا, از مركز تحقيقات جانبازان.
5. پژوهش ديندارى و بزهكارى, اثر دكتر سيّد حسين سراج زاده از مؤسسه فرهنگ و هنر و ارتباطات.
6. مكاشفه عرفانى و تجربه دينى, اثر حجةالاسلام دكتر محمّدتقى فعالى.
7. تحقيق و احياى كتاب الفصول المهمة, اثر ابن صباغ مالكى به جهت تصحيح انتقادى و كاوش هاى محقق در زمينه اسناد و منابع تاريخى, حديثى و روايى, و تناسب جلد اول آن با سال امام على(ع); توسط آقاى سامى الغريرى.
8. پژوهش نقش تقيّه در استنباط احكام, اثر نعمت صفرى فروشانى از پژوهشكده فقه و حقوق مركز تحقيقات اسلامى وابسته به دفتر تبليغات اسلامى.
9. تصحيح كتاب الطهارة اثر امام خمينى(ره) به كوشش گروه محققان مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, زير نظر حجةالاسلام مسيح بروجردى.
10. درآمدى بر منشأ دين, اثر حجةالاسلام عليرضا قائمى نيا از معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى وابسته به نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها.
11. پژوهش كلام جديد, اثر حجةالاسلام هادى صادقى از مؤسسه فرهنگى و انتشاراتى طه.
12. پرسش ها و پاسخ هاى قرآنى, اثر گروه محققان مركز آموزش تخصصى تفسير علوم قرآن حوزه علميه قم.
13. نظريه سياسى اسلام از ديدگاه شهيد صدر, اثر جناب آقاى على معمورى, مربوط به مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) نيز شايسته تقدير و تشكر شناخته شد.
در حوزه فرهنگ عمومى و استانى سه اثر ذيل برگزيده گرديد:
1. بررسى وضعيت مطالعه غير درسى دانش آموزان دوره متوسطه استان قم, اثر جناب آقاى ابوالفضل يوسفى از اداره آموزش و پرورش استان قم.
2. بررسى ميزان و چگونگى گذران اوقات فراغت جوانان قم, اثر جناب آقاى ابوالفضل مطهرى از دبيرخانه مشترك شوراى پژوهشى و شوراى فرهنگ عمومى استان قم.
3. مشاركت سياسى و عوامل اجتماعى مؤثر بر آن در شهر قم, اثر جناب آقاى احمد نيكزاد از استاندارى قم.
معرفي هاي اجمالي
ترجمه مهج الدّعوات و منهج العبادات, مؤلف: سيّد على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن طاوس, مترجم: محمّدتقى بن على نقى طبسى, به كوشش جمعى از پژوهندگان, تهران, انتشارات رايحه, 1379ش, 552ص, رحلى.
سيّد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس (589 ـ 664ق) در نگارش ها و نوشتارهاى خود, كمتر به ترسيم (دينْ نگرى) خويش پرداخته است, و بيانى منظم از نگاه وى به دين و ساختار انديشه دينى و روش استنباط اصول فروع ـ آن گونه كه از امثال شيخ طوسى (385ـ460ق) و علامه حلّى (648 ـ726ق) مى توان دستياب كرد ـ كمتر در مكتوبات او بازتافته است. با اين همه نوع نگرش وى به دين و آبشخورهاى انديشه دينى ـ آن گونه كه از خلال آثارش و به ويژه در برخى نگاشته هايش چون كشف المحجّة خودنمايى مى كند ـ در برخى ادوار سپسين تاريخ تشيّع, اثرى ژرف و شگرف نهاده است كه سرآمد اين ادوار, روزگار صفويان است.
با اندكى تأمل آشكار مى گردد كه دين نگرى ابن طاووس در انديشه شيعى عصر صفوى, دخالت ساختارى داشته و بر عالمانى چون ملا محسن فيض كاشانى (1006ـ1091ق) سخت مؤثر افتاده است.
روند (اخبارگرايى) و اخباريگرى در اين دوران, البته به معناى عام و فراگيرش كه ميانه روانى چون مجلسى ها را نيز دربرگيرد, بى نهايت از خط فكرى ابن طاووس متأثر است.
اين كه چرا چنين رويكرد گرم و پرتپشى به نگرش ها و نگارش هاى ابن طاووس, صورت بست, سزاوار پژوهشى نكته سنجانه در تاريخ تشيع و بيرون از حوصله اين يادداشت است; ولى همين اندازه به ياد بايد داشت كه نهضت بزرگ ترجمه متون دينى به فارسى در عصر صفوى, ظاهراً تحت تأثير همين رويكرد, به آثار ابن طاووس اقبال زيادى نشان داد كه ترجمه مهج الدّعوات به خامه محمّدتقى طبسى, نمونه اى از ثمرات اين اقبال خجسته مى باشد.
مهج الدعوات و منهج العبادات يكى از نگارش هاى نيايشى ابن طاووس و دربر دارنده شمارى از نيايش ها و حرزهاست كه وى از جاى هاى گوناگون فراهم آورده و براى آن كه پراكنده و مفقود نگردد, در سلك اين تأليف منتظم داشته است.
تعدادى از نگارش هاى نيايشى ابن طاووس ـ مانند اقبال و فلاح السائل ـ اجزاى تتمه بزرگى هستند كه وى از براى مصباح المتهجّد شيخ طوسى (385ـ460ق) فراهم مى ساخته است (نگر: كتابخانه ابن طاووس, ص87 و88); ولى مهج الدعوات از آن شمار نيست. با اين همه از مشهورترين و مقبول افتاده ترين نگارش هاى نيايشى اوست.
متن مهج الدعوات بارها در بمبئى, تهران و بيروت به چاپ رسيده و چهل وپنج نسخه خطى از آن مى شناسيم. (نگر: سعدالسعود, تحقيق فارس تبريزيان الحسّون, ص142ـ 145)
بارها, از جمله در روزگار صفوى, به فارسى ترجمه شده كه نسخ متعدد ترجمه هاى آن نيز شناساست. (نگر: سعدالسعود, ص141 و142; و كتابخانه ابن طاووس, ص86)
فاضل ارجمند, آقاى فارس تبريزيان الحَسّون, از منتخب مهج الدعوات آگهى داده اند كه فرزند فيض كاشانى فراهم آورده است. (ر.ك: سعدالسعود, ص141) اين نشانه اى ديگر از توجه خاندان فيض به ميراث علمى ابن طاووس است.
ترجمه مورد گفت وگوى ما از مهج, فراهم آورده محمّدتقى طبسى (به ضبط خودش در انجامه كتاب: ابن على بن على نقى) است كه به دستور شاه سلطان حسين صفوى (حكومت: 1105ـ 1135ق) فراهم آورده (نگر: ص10). البته وى مهج الدعوات را هم (ترجمه) كرده و هم (تصحيح). (نيز ر.ك: ص550) طى كار به نسخه بدل ها هم توجه داده و حواشى اى هم نوشته كه سودمند است. انجامه كتاب تاريخ 1117ق دارد.
در نشر كتاب متأسفانه ـ آن گونه كه ناشر تصريح نموده (ص8) ـ پاره اى از عبارات طبسى را, البته در غير مواضع ترجمه دعا, دستكارى كرده اند. اين گونه تصرفات, بويژه اگر حدود و ثغورش معلوم نباشد, متن چاپى را از سنديّت تراثى و تاريخى ساقط مى كند.
ترجمه طبسى, مانند بسيارى ديگر از ترجمه هاى قدمايى, تقريباً تحت اللفظى است, ولى به خاطر پاره اى باريك بينى ها و ريزنگرى ها كه در ترجمه و توضيح به كار برده, مغتنم است و فايده بخش.
متأسفانه پژوهندگان و خوانندگان و ناشران, معمولاً به سبب سياق كهنه و تحت اللفظى, كم تر به اين گونه متن هاى مترجَم روى مى آورند و صدها نگارش دينى مترجم, خاصه از دوره صفويه, در كنج خزائن مخطوطات و كتابخانه ها مهجور و مغفول افتاده است; در حالى كه نشر اين ترجمه ها, اگرنه هميشه براى عموم, دست كم براى خواص, سودبخش و مفيد است و به تحكيم و تقويت روند ترجمه نگارش هاى دينى و فهم مامنامه هاى تراثى يارى خواهد رسانيد.
پس, از ناشر و طابع ترجمه مهج الدعوات كه آن را ـ بر بنياد دستنوشت نفيس آستانه مقدسه رضويّه(ع) و به مدد تنى چند از كوشندگان ـ چاپخش نموده است, سپاسگزاريم.
حسن ختام را متن و ترجمه نيايشى قرار مى دهيم كه به نقل از امير مؤمنان(ع) آمده و در خاتمه ترجمه مهج الدعوات جاى گرفته; تا هم سعادتى برده باشيم و هم خواننده ارجمند با نثر و شيوه ترجمانى طبسى آشناتر گردد:
اللهم إنى أحمدك على كل نعمةٍ واستغفرك من كل ذنبٍ وأسألك من كل خيرٍ واستعيذُبك من كل بلاءٍ ولا حولَ ولا قوة إلا باللّه العلى العظيم;
خداوندا! به درستى كه من ستايش مى كنم تو را بر هر نعمتى و طلب آمرزش مى كنم تو را از هر گناهى و سؤال مى كنم تو را از هر نيكويى و پناه مى برم به تو از هر بلايى و نيست قدرتى و نه توانايى مگر به خدا كه بلندمرتبه و بزرگ است او. (ص549و550) جويا جهانبخش
* حقيقت دينى در عصر ما, ويليام مونتگمرى وات. مترجم: ابوالفضل محمودى, ناشر: پژوهشكده فلسفه و كلام اسلامى وابسته به مركز تحقيقات و مطالعات اسلامى (دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) چاپ اوّل, رقعى, 134ص.
ويليام مونتگمرى وات, اسلام شناس برجسته و استاد مطالعات عربى و اسلامى دانشگاه ادينبوراى اسكاتلند, دانشمندى مسيحى با دلبستگى خاص به اسلام است.
(حقيقت دينى در عصر ما) برگردان اثرى از وى با عنوان Religious Truth for Our Time به فارسى است. گويا اين نوشته از آخرين آثار وات است. برخى ديگر از آثار وات بدين قرارند:
ايمان و عمل غزالى, كتاب راهنماى قرآن, برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان, فلسفه و كلام اسلامى, اسلام و مسيحيت امروز. در ميان آثار او, سه كتاب اخير به فارسى ترجمه شده اند. (ص13)
وات, در اين اثر كوشيده است تا به كسانى كه به اهميت ايمان دينى در جهان چند دينى روزگار ما باور دارند, نشان دهد كه چگونه مى توان حقيقت را در نظام هاى دينى گوناگون يافت و از آن به مثابه زبان مشتركى براى همگرايى و مشاركت بيش تر در جهت خير و رفاه مادى و معنوى انسان ها سود جست. (همان)
وى در اين اثر, سخن خود را با طرح برخى موضوعات اساسى, مانند محدوديت هاى ذهن و زبان آدمى و ماهيت حقيقت و واقعيت آغاز مى كند و پس از فراغت از اين گونه مباحث, به سمت طرح حقايق بنيادين عهدين و قرآن پيش مى رود و در پايان نيز جايگاه كنونى اديان و مشكلات نظرى و عملى فراروى آنها را به بحث مى گذارد. (همان)
مترجم اثر, در مواردى با افزودن پاورقى بر تمايز انديشه نويسنده با آنچه ميان مسلمانان رايج و معمول است, انگشت مى گذارد و خود در (مقدمه مترجم) مى گويد: (پر واضح است كه محتواى كتاب در هر حال, ديدگاه هاى يك نويسنده مسيحى غربى است و نمى تواند به طور كامل مورد تأييد مترجم باشد. به همين دليل در مواردى كه از اهميت بيش ترى برخوردار بود, پاورقى هايى بدان افزوده ام.) (ص14) البته اين موارد (پاورقى هاى مترجم) بسيار اندك و بيش تر افزوده هاى توضيحى است.
كتاب در شش فصل سامان يافته است كه عناوين آنها بدين قرار است: نارسايى هاى ذهن و زبان آدمى; حقيقت و واقعيت; حقيقت در عهدين; حقيقت در عهد جديد; خدا در ساير اديان; اديان در جهان امروز.
در فصل اول كه موضوع آن (محدوديت هاى ذهن و زبان آدمى) است, نخست ميان كاربردهاى اصلى و فرعى زبان, فرق مى نهد و عناوين استعارى, نمادين, تمثيلى و كنايى را از نوع كاربردهاى فرعى زبان مى شمارد. نتيجه گيرى نويسنده از تقسيم كاربردهاى زبان به اصلى و فرعى در دو نكته خلاصه مى شود:
اولاً كاربردهاى فرعى كلمات, تصورات دقيقى به ما ارائه نمى دهند. ثانياً هنگامى كه زبان به شيوه فرعى مورد استفاده قرار گيرد, آنچه ضد زبان اصلى بوده, لزوماً ضد زبان فرعى نخواهد بود. بنابراين اين كه (مثلاً) خدا تا حدّى شبيه پدر است (كاربرد فرعى), مانع از آن نيست كه تا حدّى نيز شبيه به مادر باشد (كاربرد فرعى مند).
در اين فصل, نويسنده سنجش اديان به وسيله نتايج آنها را, مهم تر از مقايسه نظرى آنها مى شمارد. بدين روى, ملاحظه كيفيت زندگى فردى و اجتماعى پيروان اديان ـ به عقيده نويسنده ـ سنجه مناسبى براى ارزيابى اديان است. وات در اين كتاب يادآور مى شود كه (به دليل محدوديت هاى زبان و شيوه هايى كه همه اديان آنها را به كار مى گيرند, تصويرى كه اديان از جهان ارائه مى دهند, در حد انتظار يك دانشمند, كامل نيست. با وجود اين, آنچه بايد بر آن تأكيد داشت اين است كه اديان, از جهانى كه ما انسان ها در آن زندگى مى كنيم و نيروهاى برترى كه از آنها تبعيت مى كنيم, شناخت كافى به دست مى دهد و اين شناخت براى ساختن يك زندگى رضايت بخش و بامعنا كافى است.) (ص22)
(حقيقت و واقعيت) عنوان و موضوع فصل دوم كتاب است. وات در اين فصل, سخن خود را ناظر به پاره اى از پرسش هاى خاص و مربوط به حقيقت در اديان مى كند; اما پيش تر درباره ماهيت كلى حقيقت, به ويژه رابطه آن با واقعيات, سخن مى گويد. بدين روى مبحث (جايگاه الگوها در ادراك آدمى) را در طليعه سخن خود قرار مى دهد. او عناصر تشكيل دهنده الگوها را واقعيات مى داند و از اين رو علم را جست وجوى الگوهايى كه به لحاظ علّى مهم و يا بامعنا هستند, تعريف مى كند. (ص30) مراد او از الگو در ادراك آدمى, دستگاهى است كه بتوان واقعيات را با آن توجيه و تفسير كرد. خطا يا صواب بودن اين الگو, بستگى چندانى به صحت واقعيات تشكيل دهنده آن ندارد. به گفته وات: (ممكن است عناصر تشكيل دهنده يك الگو تماماً واقعياتى درست باشند, اما الگويى كلى كه از آنها ارائه شده نادرست باشد.) (ص31) (حتى هنگامى كه همه جزئيات تشكيل دهنده يك الگوى كلى كاملاً واقعى نيستند, باز هم آن الگو مى تواند صحيح باشد.) (ص31)
وات, در ابتداى بحث از (ماهيت حقيقت) اعترافِ تكان دهنده اى دارد كه بسيار خواندنى است:
(امروزه بيش تر مردم احتمالاً فكر مى كنند كه به حقيقت پى برده اند, اما اغلب معلوم مى شود كه غربى ها از فهم پيچيدگى هاى حقيقت, عاجزند. آنها بسيار ظاهرانديش شده و تصور مى كنند كه تنها نوعِ حقيقت, حقيقت ظاهرى است.) (ص37)
سپس نمونه هايى از ظاهرانديشى هاى غربى را يادآور مى شود, و بدين روى, بخش مهمى از هدف مورخان را فراهم ساختن تصويرى ارزشمند, پرمعنا و مهم از زندگى مى شمارد. وات در واپسين مباحثِ فصل دوم, اين پرسش را مطرح مى كند كه: (با توجه به اين كه گزارش هاى دينى, برگرفته از محدوديت هاى ذهن و زبان آدمى است, توصيفات دينى چگونه مى تواند درست باشد; چرا كه خود متضمن درجه اى از نقص و كاستى است؟) پاسخ او به اين پرسش, بدين قرار است:
(البته از اين منظر, در اظهارات دينى نقص وجود دارد, اما من معتقدم كه به رغم اين مطلب مى توان در اين گونه اظهارات اديان بزرگ, حد قابل توجهى از حقيقت را يافت كه خود مبناى مناسبى براى زندگى مى سازد. آنها ممكن است در برخى جهات ناقص باشند, اما از اين بهتر سراغ نداريم. كتاب مقدس مى گويد كه ما نمى توانيم چهره و حيات خدا را ببينيم و رؤيت سيماى خداوند مستلزم داشتن معرفتِ كامل به او است; با وجود اين, ممكن است گفته شود كه حقانيت تصويرى كه كتاب مقدس از واقعيات زندگى انسان و وابستگى اش به خداوند مى دهد, از طريق نتايج آن به اثبات رسيده است. يهوديان سه هزار سال از زندگى خود را و مسيحيان تمامى آن را بر اين تصوير بنياد نهاده و آن را ثمربخش يافته اند.) (ص44)
فصل سوم كتاب كه حقيقت را در عهد عتيق مى جويد, با اين عبارات آغاز مى شود كه امروزه بسيارى از مسيحيان تنها تعداد كمى از عبارات عهد عتيق را برگزيده و مى خوانند و بقيه را كنار مى گذارند; با اين حال, عهد عتيق بخش مهمى از ميراث مسيحيان است. اگر ارزيابى كامل ترى از عهد عتيق و اهميت آن براى مسيحيان به عمل آوريم, مسائل فراوانى در مورد صحت آن وجود دارد. اين فصل, تلاشى است براى بررسى برخى از آن مسائل.
وات بررسى شواهد تحول دينى را, نخستين مسأله مورد بررسى خود, در اين فصل قرار مى دهد و پاره اى از شواهد تاريخى و نظرى را كه نشان مى دهد در اعتقاديات و اخلاقيات دينى يهوديان تحولاتى رخ داده است, يادآور مى شود. (ص45ـ50) سپس (حقايق بزرگ عهد عتيق) را برمى رسد و مى نويسد: (در پرتو يافته هاى نقد ادبى ديگر نمى توانيم عهد عتيق را به صورت ثبت تجربيات دينى ابراهيم, اسحاق و يعقوب و تبار ايشان به شمار آوريم, بلكه بايد آن را به صورت ثبت اين تجربيات, آن طور كه آخرين تدوين كنندگان اين كتب آنها را فهميده اند, بدانيم.) (ص51) وات حقايق بزرگ عهد عتيق را با اين عباراتِ پرسشى بيان و بررسى مى كند:
ـ آيا خدا ابراهيم را برگزيد؟
ـ آيا خداوند مسبب خروج از مصر بود؟
ـ آيا خداوند عبرانيان و سپس يهوديان را برگزيد؟
ـ آيا خداوند داود را بر تأسيس سلطنت قادر ساخت؟
ـ آيا خداوند انبياى بزرگ را فرستاد؟
ـ آيا خداوند مسبب تبعيد و بازگشت از تبعيد بود؟
ـ آيا خداوند, همچنان براى يهود رسالتى در نظر دارد؟
بررسى و پاسخ به اين پرسش ها, محتواى فصل سوم كتاب را تشكيل مى دهد. (حقيقت در عهد جديد) موضوع سخن وات در فصل چهارم كتاب (حقيقت دينى در عصر ما) است. وى نخست به يادها مى آورد كه (اناجيل چهارگانه, همانند كتب مختلف عهد عتيق, محصول فرايند پيچيده تدوين بوده اند.) (ص69) سپس پاره اى از حقايق مورد نظر و قبول مسيحيان را برمى شمارد و درباره آنها به تفصيل سخن مى گويد; بدين قرار: معجزات, رستاخيز و ادعاى الوهيت عيسى. درباره معجزات مى نويسد: (مسيحيان اوليه, همانند ساير مردم آن زمان معتقد بودند كه خداوند مى تواند در روند عادى طبيعت, دخالت كند. همچنين عقيده داشتند كه انسان هايى كه منصوب خداوند هستند, مى توانند موجب حوادث غيرطبيعى و يا معجزه آساى مشابهى شوند.) (ص70) وى سپس به پاره اى از معجزات حضرت عيسى كه گزارش اجمالى يا تفصيلى آن در اناجيل آمده است, اشاره مى كند. درباره رستاخيز عيسى(ع) نيز به مباحثى مربوط به صليب, صعود و بازگشت دوباره مى پردازد و حقيقت معاد را نزد مسيحيان با اين عبارات مى نماياند: (زندگى جاويد را مى توان به صورت زندگى و يا حياتى در قلمرو برترى از هستى و فراسوى زمان و مكان توصيف كرد; جايى كه فرد به معنايى در آن جا, با خدا به سر مى برد. وعده زندگى جاويد به مؤمنان در اين دنيا قابل تحقق نيست, اما مؤمنانى كه به نوعى آگاهى از حضور و همراهى خداوند در اين زندگى رسيده اند, مى توانند با خرسندى و اعتماد در انتظار چيزى كه در آن سو قرار دارد, به سر برند.) (ص76)
در بخش (الوهيت عيسى) وات به دو مسأله اساسى مى پردازد: نخست برداشت عهد عتيق را درباره رابطه انسان و خدا برمى رسد و آن گاه دلايل كسانى از اولين پيروان عيسى كه او را خدا مى پنداشتند, مى پردازد. وات, اعتقادى به اين ندارد كه مسيحيان, براى عيسى مقام الوهى قائل بودند و شواهد اين عقيده خطا را گمراه كننده مى خواند: (بسيارى از مسيحيان به هنگام نيايش تصويرى از مسيح را پيش نظر دارند… اين امر در مجموع قرينه اى مناسب و تأييدى مهم بر اعتقاد به الوهيت عيسى است; اما نبايد فى نفسه به عنوان برهان تلقى شود.) (ص82)
پايان بخش اين فصل, ارزيابى وات از اعتقاد به تثليث در ميان مسيحيان است. او اگرچه مسيحيت ناب و اوليه را از تثليث تبرئه مى كند و آن را به شوراهاى كليسا در قرون چهارم و پنجم نسبت مى دهد, اما بررسى آن را مفيد مى خواند و مى نويسد: (تثليث حتى به طور تقريبى به معناى سه موجود منفرد نيست, چه رسد به اين كه اجتماع خاصى از سه فرد باشد. او بيش تر تثليث را به سه نقش خداوند در هستى و يا سه جنبه از او تفسير مى كند و بدين طريق, تهمت سه گانه پرستى را از مسيحيان, مى پيرايد. (ص84)
فصل پنجم كتاب درباره (خدا در ساير اديان) است. در اين فصل, سه موضوع, عنوان مباحثِ نويسنده اند: سرآغازهاى دين, فرهنگ و دين, خدا در اسلام. اين فصل از كتاب براى خواننده ايرانى, از همه خواندنى تر است; زيرا ديدگاه يك مستشرق منصف و در عينِ حال پراطلاع را از اسلام نشان مى دهد. وى در اين فصل مقايسه و سنجش هاى دقيقى را از اسلام و پيامبر او به قلم مى آورد و حضرت محمد(ص) را بارها با ديگر پيامبران عهد عتيق و جديد مقايسه مى كند. اين فصل را وات با اين ارزيابى پايان مى دهد: (من معتقدم كه ما بايد در همه مسائل, يعنى رشد و گسترش اسلام و تبديل آن به دومين دين بزرگ جهان پس از مسيحيت و نيز در برگرفتن حدود يك پنجم نوع بشر, دستِ خداوند را در كار ببينيم; به ويژه به اين دليل كه بنا بر ديدگاه كتاب مقدس, او (خداوند) در سرتاسر تاريخ بشر, حضورى فعال دارد.) (ص106)
مونتگمرى وات در آخرين فصل كتاب (فصل ششم) به بررسى مشكلاتى مى پردازد كه تمامى اديان در جهان امروز با آن مواجهند; مسائلى كه اگر امروز راه حلى براى آنها پيدا نشود, در جهان فردا نيز با آنها مواجه خواهند بود. (ص107)
از اين رو نخست به مشكلات جهان امروز مى پردازد كه برخى بدين قرارند: نياز به كار كمتر; بيكارى; نگرش عقلانى غربى در رسانه هاى گروهى و كتب و منشورات مهم; سلطه آژانس هاى بزرگ خبرى بر افكار عمومى و افزايش توقعات مادى مردم.
پس از آن وات به جايگاه كنونى اديان مى پردازد و به طور خلاصه مى گويد: (اين واقعيت كه جهان كنونى با همه اعصار گذشته خود تفاوت دارد, از دو طريق در اديان تأثير مى گذارد: يكى اين كه آنها در سطحى گسترده تر از هر زمان ديگر درهم مى آميزند و ديگر آن كه همه آنها ناگزيرند تا با مشكلات تازه اى دست و پنجه نرم كنند. به عقيده وات, اگر اديان پى ببرند كه شريك هم هستند, نه رقيب يكديگر, به تدريج حوزه همكارى آنها افزايش مى يابد و اين امر به پيشرفت در خير و رفاه مادى و معنوى ميليون ها انسانى كه در دنياى كنونى زندگى مى كنند, مى انجامد. (ص134) رضا بابايى
* آشنايى با علوم قرآنى, دكتر محمّدمهدى ركنى يزدى. ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) و بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, چاپ اوّل, تابستان 1379, وزيرى, 223ص.
كتاب حاضر براى دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى در مقطع كارشناسى نگارش يافته و منبع اصلى درس (آشنايى با علوم قرآنى) به ارزش دو واحد است.
نويسنده, پيش گفتار خود را به (تاريخ قرآن و علوم قرآنى) اختصاص داده و در آن از ضرورت شناخت قرآن نيز سخن گفته است. فصل نخست كتاب, شامل مباحثى درباره (وحى) است. وى, وحى را ارتباط با فراسوى جهان ناميده و نياز انسان را به وحى چنين گزارش مى كند: (اولاً آفريدگار دانا و توانا از راه لطف راهنمايانى از جنس انسان ها انتخاب كرد. تا حقايقى را كه از عقل و ديده آنان برتر است, به آنان واگويند… ثانياً براى برقرارى نظم و احقاق حق و جلوگيرى از تجاوز به حقوق ديگران, راهى جز وجود قانون و اعتقاد افراد به آن نيست; ولى قانونى جامع و عادلانه است كه از گروهى جانبدارى نكرده باشد و عدالت اجتماعى را به معنى واقعى در نظر گيرد و اين نيست جز قانونى كه آفريدگار به علم واقعى اش و با وحى به انبيا و رسالت دادن به آنها وضع و به بشر ابلاغ كرده است. (ص10ـ11) سپس از خلوت گزينى و دوران آمادگى پيامبر(ص) براى دريافت وحى, آغاز وحى, معانى وحى, حالت پيامبر(ص) در گرفتن وحى, شناسايى وحى, پيام آور يا نابغه و فرق وحى با الهام و تجلى ضمير ناخودآگاه سخن مى گويد. وى ميان وحى و الهام پنج تفاوت را يادآور مى شود:
1. منشأ الهام براى شخص ملهَم معلوم نيست;
2. الهامات يا تراوش هاى ضمير ناخودآگاه, جنبه فردى و خصوصى دارد;
3. در كشف و درون بينى, ذوق و مواجيد عارفان دخالت دارد;
4. كسى كه به او الهام شده مأموريت تبليغ آنچه را كه يافته است, ندارد;
5. چنان كه در كتاب هاى تفسير و تاريخ قرآن نوشته اند, گاه وحى الهى براى مدتى قطع مى شود. (ص23 و24)
اين دست مباحث, موضوع مطالب فصل اول كتاب اند.
فصل دوم كتاب درباره نزول قرآن و مباحث مربوط به انواع نزول است. وى درباره تقارن نزول قرآن و شب قدر, نكته اى را بدين قرار يادآور مى شود:
(تقارن و همزمانى نزول قرآن با اين شب سرنوشت ساز بسيار قابل تأمل است و اين نكته باريك را مى رساند كه قرآن خود سرنوشت سعادتمندانه انسان ها را تعيين مى كند, و آن كه كتاب خدا را بر سر گذارد و انديشه قرآنى داشته باشد, يقيناً سرنوشتى خوش و فرجامى نيكو خواهد داشت و از بهترين تقديرها برخوردار مى شود.) (ص29)
فصل سوم كتاب به قرائت قرآن و قاريان مى پردازد. اهميت قرائت, تعليم قرآن, اهميت خواندن و حفظ كردن قرآن, تعريف قرائت, اصحاب حافظ قرآن, قرّاى سبعه, سبب شهرت قرّاى سبعه, قرّاى عشره, قرّاى اربعةعشر, عوامل اختلاف قرائت ها, تواتر قرآن و اختلاف قرائت ها, ارزيابى قرائت هاى هفتگانه, شرط قرائت صحيح متواتر, قرائت حفص, تلاوت قرآن و ثواب آن, آداب قرائت قرآن, تجويد و آداب باطنى قرائت قرآن, عناوين اين فصل از كتاب است. (ص27ـ56)
عنوان كتابت قرآن كه نويسنده را به بحث هاى پردامنه (خط در عربستان) و (خط رايج در حجاز) كشانده است, موضوع فصل چهارم كتاب است. توضيحات نويسنده در اين باره ـ به رغم اختلافات بسيارى كه هست ـ بسيار اندك است. جا داشت كه با توجه به اين كه كتاب براى دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى نوشته شده است, دراين باره بيش تر و دقيق تر سخن مى گفتند.
وى در اين فصل پاره اى از نوشت افزارهاى آن عصر را نام مى برد و از اهتمام مردم آن دوران به كتابت قرآن سخن مى گويد. (ص63) به گفته نويسنده: (قرآن پژوهان براين عقيده اند كه زمان حيات پيامبر اسلام(ص) سوره ها و آياتِ مكتوب بر الواح و صحف همه گردآورى (تأليف) شد, و تعداد سوره ها و شماره آيات هركدام مشخص گشت و در حجره رسول خدا(ص) محفوظ بود; ولى بين الدّفتين درنيامد; يعنى به صورت كتابى با اوراق همانند پيوسته. زيرا وحى پايان نيافته بود و آيات به تدريج نازل مى شد. اين اقدام نخستين مرحله گردآورى كتاب خدا بود كه زير نظر مستقيم حضرت فراهم شد.) (ص64)
نويسنده در پاسخ به اين سؤال كه رقعه هاى موجود در حجره رسول خدا(ص) پس از رحلت ايشان به چه سرنوشتى دچار شد, مى گويد: اين اوراق توسط على(ع) جمع آورى شد و در تاريخ به (مصحف على) نامبردار است. (ص65)
مباحث بعدى اين فصل درباره جمع قرآن در زمان ابوبكر و مصحف امام يا قرآن عثمانى, شيوه تدوين مصحف امام, مدت نوشتن مصاحف و شماره آنها, رسم الخط مصحف, نابود كردن ساير مصاحف, سرگذشت مصاحف امام, نشانه گذارى حروف و اصلاح رسم مصحف است. (ص66 ـ82)
هفتمين فصل كتاب حاضر درباره اصالت قرآن كريم است. نويسنده در پاورقى توضيح مى دهد كه چون بحث تحريف ناپذيرى قرآن بيرون از حوصله و برنامه درسى دانشجويانِ رشته زبان و ادبيات فارسى است, از ورود مستقيم در آن صرف نظر كرده و به جاى آن به اصالت قرآن كريم پرداخته است. مراد وى از (اصالت قرآن كريم) صحت انتساب آن به خداوند و برجا بودن اوصاف و امتيازاتِ قرآن از زمان نزول تاكنون است. (ص88) نام هاى قرآن و ترتيب و تنظيم قرآن, عنوان فصل هاى ششم و هفتم است. در فصل هفتم درباره تقسيمات سور و مباحث ديگرى از قبيل نام آنها سخن مى رود. (ص105)
نويسنده كتاب, مبحث (محكم و متشابه) را در فصل هشتم كتاب برمى رسد و در همان جا ضرورت تأويل و شرايط آن را يادآور مى شود. (ص122)
سير تفسير را در فصل نهم و موضوع معجزه را در فصل دهم برمى رسد. در مبحث سير تفسير (فصل نهم) پاره اى از ابتدايى ترين اطلاعات را درباره نخستين مفسران و طبقات المفسرين به دست مى دهد. در (تفسير در سده سوم) به اختصار درباره سير تطور و تكامل تفسير توضيح مى دهد (ص133) و پس از آن شمارى از مهم ترين تفاسير جهان اسلام را گزارش مى كند; كه بدين قرارند: جامع البيان فى تفسير القرآن, ترجمه تفسير طبرى, كشف الأسرار و عُدّةالابرار, رَوض الجِنان و رَوح الجَنان و مجمع البيان. پس از آن نگاهى گذرا به تفسير در عصر حاضر مى اندازد (ص142) و از تفاسير نامبردار اين قرن ياد مى كند. در اين فصل درباره ترجمه و انواع آن نيز سخن مى گويد.
همچنان كه گفتيم موضوع فصل دهم كتاب, بحث اعجاز قرآن است. نويسنده به سائقه مخاطبانش, اين بحث را با مزيتِ معجزه كلامى آغاز مى كند (ص158) سپس آياتِ تحدى را برمى شمارد. پس از آن وجوه اعجاز قرآن را برمى رسد. توضيح درباره هريك از اين وجوه, آخرين مباحث كتاب را تشكيل مى دهد. رضا عليزاده
* شكوه فقاهت (يادنامه آيت اللّه العظمى بروجردى)
تهيه و نشر: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, چاپ اوّل, 1379, 528ص.
معمولاً اساسى ترين نتيجه سمينارهاى گرامى داشت شخصيت ها, گردآورى و نشر مقالات علمى است; اعم از اين كه مستقيماً مربوط به آن شخصيت باشد يا اين كه در محدوده تخصص وى باشد. سخنرانى هاى علمى هم كه در سمينارها ارائه مى شود, معمولاً مضمون همان مقاله هاست.
مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, بدون صرف هزينه هاى ده ها ميليون تومانى, اقدام به گردآورى و نشر مجموعه مقالاتى جهت نكوداشت شخصيت هاى برجسته حوزه كرده است كه نتيجه آن تا حد زيادى نزديك به نتيجه سمينارهاست.
شكوه فقاهت دومين يادنامه اين مركز است كه به مناسبت چهلمين سال رحلت آيت اللّه العظمى حاج آقا حسين بروجردى به ياد ايشان نشر يافته است.
يادنامه با پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت سى امين سال رحلت آيت اللّه بروجردى آغاز و پس از آن, بيانيه آيت اللّه بروجردى در اعتراض به اشغال فلسطين آمده است. سپس مقالات زير درج شده است:
1. نگرشى بر زندگى آيت اللّه العظمى بروجردى, على كريمى جهرمى.
نويسنده بيش تر به روحيات و خدمات آيت اللّه بروجردى پرداخته است. آيت اللّه كريمى جهرمى به خاطر سابقه طولانى در حوزه, بخش عمده مطالب را شفاهاً از ديگران شنيده است و تاكنون در جاى ديگر نشر نيافته است.
2. القضاء, سيّد عبدالرسول شريعتمدارى جهرمى.
آيت اللّه بروجردى در حدود يك سال پيش از رحلت, مبحث قضا را در درس خارج, مطرح كرده است و آيت اللّه شريعتمدارى جهرمى آن را به رشته تحرير درآورده است. مطلب مهمى را كه معظم له مطرح كرده, اثبات عدم شرط اجتهاد در قاضى است; بلكه همين مقدار كه قاضى به احكام قضايى مسلط باشد و از طرف مجتهد جامع الشرايط نصب شود, كفايت مى كند. (به اضافه شرط هاى ديگرى چون: بلوغ, عقل و…)
3. الصلاة في اللباس المشكوك, سيّد عبدالرسول شريعتمدارى جهرمى.
بحث از صحت يا عدم صحت نماز در لباس مشكوك, از مباحث مورد اختلاف ميان فقيهان است و رساله هاى مستقل متعددى در اين موضوع نگاشته اند.
بررسى نماز در لباس مشكوك, محور درس خارج فقه آيت اللّه بروجردى در حدود سال 1371ق بوده كه توسط آيت اللّه شريعتمدارى جهرمى به نگارش درآمده است.
4. شرح حال علامه سيّد محمّد بن عبدالكريم طباطبايى, آيت اللّه آقاحسين بروجردى.
مرحوم سيّد محمّد بن عبدالكريم طباطبايى جد پنجم آيت اللّه بروجردى است كه در كتب تراجم و تاريخ شرح حال او ذكر نشده است. از اين رو آيت اللّه بروجردى در اين رساله شرح حال او را نگاشته و تا حدود زيادى شجره نامه ايشان را به طور اجمال و فهرست وار متذكر شده است.
اين رساله, يكى از آثار پر ارزش معظم له به شمار مى رود كه گوياى تسلط ايشان در علم انساب است.
5. مزايا و خدمات مرحوم آيت اللّه بروجردى, شهيد مرتضى مطهرى.
چنان كه شهيد مطهرى در مقدمه اظهار مى دارد, وى در اين نوشتار به گوشه اى محدود و جزئى از خدمات آيت اللّه بروجردى پرداخته است. در اين مقاله, روش فقهى, ايجاد حسن تفاهم ميان شيعه و سنى, معرفى اسلام به كشورهاى ديگر, تأسيس دبستان و دبيرستان زيرنظر سرپرستان متديّن و تحت نظام در آوردن برخى از امور مرجعيت, مطرح شده است.
6. آيت اللّه العظمى بروجردى قله رفيع فضيلت و تقوا, على محامد.
هدف اين مقاله, تبيين جايگاه علمى, فقهى و جنبه هاى اصولى و ساير علوم نقلى و عقلى آن مرد بزرگ است. در مقدمه, اشاره كوتاهى به شرح حال و برخى ويژگى هاى معظم له شده است.
7. قاعده (مَنْ اَدَرَك) از نگاه آيت اللّه بروجردى, محمّد رحمانى.
اگر كسى تنها موفق به خواندن يك ركعت نماز در وقت آن شد و بقيه آن خارج از وقت بود, براساس قاعده (من أدرك) نمازش صحيح است و آيت اللّه بروجردى نيز آن را پذيرفته است. نويسنده با اجماع و روايات, ديدگاه معظم له را اثبات و به اشكالات, پاسخ گفته است.
8. جامع كافى در نگاه آيت اللّه بروجردى, محمّدتقى دانش.
در مورد كتاب كافى افراط ها و مبالغه هايى شده است. نويسنده نمونه هايى از اين مبالغه ها را ذكر و پاسخ آيت اللّه بروجردى به آنها را يادآور شده است. در پايان, جهت روشن شدن تبحّر آيت اللّه بروجردى در علم رجال نظريه ايشان در مورد محمّد بن حسن ـ كه اهميت خاصى دارد ـ آورده شده است.
9. نگاهى به كتاب جامع احاديث الشيعه, محمّدعلى سلطانى.
نقش آيت اللّه بروجردى در تدوين كتاب جامع احاديث الشيعه كار سترگ وى در حوزه حديث بود; اما آن گونه كه انتظار مى رفت مورد توجه قرار نگرفت. از نظر نويسنده مقاله, كم رنگى رويكرد به كتاب ياد شده, ناشى از ناآشنايى يا كم آشنايى محققان به ابتكارات موجود در اين جامع حديثى است. از اين رو نويسنده كوشيده است خواننده را از زواياى گوناگون با كتاب, آشنا سازد.
10. چشم اندازى بر ديدگاه سياسى آيت اللّه بروجردى, محمّد محمّدى اشتهاردى.
نويسنده براى اين كه روشن كند آيت اللّه بروجردى دين را از سياست جدا نمى دانست و خود در امور سياسى با فكرى باز و با در نظر گرفتن شرايط زمانى دخالت مى كرد, چند نمونه از دخالت هاى وى را در اين امور يادآور شده است; از جمله: برخورد با رضاخان, برخورد با محمدرضا پهلوى, و موضع گيرى شديد در برابر انقلاب سفيد.
در اين مقاله ديدگاه آيت اللّه بروجردى در مورد ولايت فقيه نيز تبيين شده است.
11. محورهاى ضرورت اجراى عدالت, محمّدرضا حكيمى.
نويسنده 52 اصل مهم را در موضوع محورهاى ضرورت عدالت يادآور شده است; از جمله: توحيد, نبوت عامه, نبوت خاصه, معاد, عقل, قرآن, غدير, خُطب فاطميه, نهج البلاغه, عاشورا, صحيفه سجاديه, ملاك تولّى, عقيده به ظهور, جهانى بودن اسلام, پيام خاص امام عصر(ع), وظيفه عالمان راستين, رفع تبعيض, انقلاب, تداوم انقلاب, مشروعيت حاكميت, ملاك اولوالامر بودن و….
12. أهل البيت والسنّة النبوية, محمّدمهدى آصفى.
محور بحث اين است كه پس از رحلت رسول خدا, آيا خداوند در مورد دينش مصدر مفتوحى ـ غير از قرآن ـ براى سنت پيامبر(ص) قرار داده است تا مسلمانان به آن رجوع كنند؟ آيا رسول خدا(ص) پس از خود, مورد مفتوحى براى سنتش قرار داده تا مسلمانان به دين خدا رهنمون شوند؟ يا اين كه سنت پيامبر(ص) پس از وفات, قطع شد و براى دست يابى به آن, راهى جز روايات صحابه از پيامبر(ص) وجود ندارد; با اين كه مشكلات تاريخى بسيارى براى دستيابى به روايات صحيح از رسول اكرم(ص) وجود دارد.
13. التجا, مرتضى حسينى نجومى.
در اين مقاله كوتاه, مطالبى درباره احترام به ساحت مقدس حضرت مهدى(عج) ارائه شده است.
14. هلال, على زمانى قمشه اى.
رؤيت هلال از جمله مباحث مهم و مورد اختلاف در فقه است. نويسنده, مباحث نجومى و روايى در مورد هلال را مطرح كرده است.
15. كتاب عبيدالله بن ابى رافع, على اكبر ذاكرى.
عبيدالله بن ابى رافع از ياران خاص و شيعيان مخلص و باوفاى اميرالمؤمنين(ع) بود. از آغاز خلافت تا واپسين لحظات زندگانى حضرت, سمت دبيرى ايشان را به عهده داشت. وى كتابى به نام تسمية من شهد مع أميرالمؤمنين الجمل و صفّين و النهروان من الصحابه داشته كه نسخه كامل و مستقلى از آن در دست نيست, ولى قاضى نعمان مصرى در كتاب شرح الاخبار, آن را آورده است كه نويسنده, ترجمه آن را ذكر كرده است.
16. بررسى و نقد روش استنباط احكام پس از رحلت رسول اكرم(ص), سيّد مهدى صانعى.
پاره اى از مقوله هايى كه نويسنده بدان ها پرداخته, عبارت است از: مفهوم اجتهاد در عصر صحابه و قرون اوليه, معناى اجتهاد, قياس, رأى و تأويل, ويژگى فقه تابعين, نكوهش اهل بيت از عمل به رأى و قياس در احكام دين, مكتب اهل بيت.
17. گناه و كيفر, سيّد نورالدين شريعتمدارى جزايرى.
از جمله مباحثى كه در فقه با موضوع عدالت ارتباط نزديك دارد, گناه و كيفر آن است. نويسنده با برداشت از ديدگاه فقهى آيت اللّه بروجردى مقاله را تدوين كرده و موارد زير را روشن ساخته است:
الف. گناه چون نافرمانى خداست, بزرگ و كوچك ندارد و همه بزرگ هستند. بزرگى و كوچكى گناهان از جهت مفاسد آنهاست.
ب. سه راه براى شناسايى گناهان كبيره وجود دارد: شمارش آنها در روايات, تعريف آن در روايات, تعريف و شمارش آنها باهم در روايات. آيت اللّه بروجردى راه اوّل را برگزيده است.
ج. حقيقت توبه, پشيمانى از گناه است كه گناه را از ميان برمى دارد.
د. عدالتى كه در قاضى, امام جماعت و… لازم است, با ارتكاب گناه كبيره از بين مى رود, نه با گناه صغيره.
18. تطوّر شيوه بيان احكام, سيّد عباس ميرى.
نخست نويسنده, سير كلى و كوتاهى از بيان احكام شرعى در عصر حضور و غيبت را تا زمان پديد آمدن رساله هاى عمليه پيش روى مى گذارد و آن گاه از منظر جامعيت, تقسيم بندى ابواب و فصول, ويژگى هاى نثر, جايگاه آن در ميان مردم و حوزه فقاهت, كاستى و قوّتى كه در رساله هاى پيشين وجود داشته, كندوكاو كرده است.
19. الاربعونات, محمّدجواد حسينى جلالى.
نويسنده به شرح روايت زير مى پردازد:
من حفظ على أمتى أربعين حديثاً ممّا يحتاجون إليه في أمر دينهم بعثه الله ـ عزّوجلّ ـ يوم القيامة فقيهاً عالماً.
همچنين نويسنده موارد زيادى از آيات و روايات را كه نشان مى دهد عدد چهل ويژگى خاصى دارد, ذكر مى كند.
20. كاستى ها و بايستگى هاى تبليغ, على نصيرى.
مقاله در سه بخش زير تنظيم شده است:
شاخصه هاى عصر كنونى و دشوارى تبليغ, بايستگى هاى تبليغ, كاستى هاى تبليغ.
نويسنده, كاستى هاى تبليغ را چنين برمى شمرد:
فقدان مركز تربيت مبلغ, فقدان سازماندهى مطلوب مبلٌغان, فقدان شناسانامه لازم براى مكان هاى تبليغى, شيوه نامناسب حمايت مالى از مبلغان, فقدان خانه تبليغ, مقطعى بودن تبليغ.
21.فاطمه هاى ده گانه, مرتضى حسينى نجومى.
ده بانوى برجسته و فاضل بوده اند كه به (فاطمه هاى ده گانه) شهرت يافته اند. در اين مقاله, شرح حال مختصرى از آنان آمده است. فاطمه هاى ده گانه عبارتند از:
مادر سيد مرتضى, دختر سيّد مرتضى, دختر شهيد اوّل, همسر شهيد اوّل, دختر محمّدبن احمد عكبرى, دختر سيّد محمّد بن معيّه, مادر سيّد بن طاووس, دختر سيّد بن طاووس, دختر على منشار عاملى, دختر ملا محمّد شريف روى دشتى اصفهانى.
22. خاطرات, عبداللّه امينى.
از جمله امورى كه در انسان ها از بعد معنوى تأثير فراوان دارد, ذكر خاطرات بزرگان است. در اين نوشتار, نمونه هايى از خاطرات قابل توجه از آيت اللّه بروجردى از زبان شاگردان معظم له گرد آمده است. سيّد حسن فاطمى
* ادبيات تطبيقى, محمّد غنيمى هلال 1953م; ترجمه سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى, 689ص, انتشارات اميركبير, تهران, 1373ش.
دكتر سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى, از چهره هاى برجسته و ارجمند جامعه دانشگاهى بود. او را بارها در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران ديده بودم. سرحال, سرزنده, بذله گو, مهربان و برخوردى در نهايت انسانى و جذاب داشت. مرگش ناباورانه بود و بى گمان بسيار را بر غم نشاند و دل و جان كسانِ بسيارى فَسُرد.
آنچه در پى مى آيد معرفى برخى از آثار اوست به خامه تنى چند از دانشجويانش كه با گزارشى از شرح حال و آثارش را در اين شماره به چاپ مى سپاريم تا يادى باشد نيك از آن فرهيخته مرد. روانش شاد و رحمت و غفران الهى بر او باد. سردبير
ادبيات هر ملتى در طول تاريخ خود از طرق گوناگون به جهان خارج راه مى يابد و با ادبيات جهان پيوند برقرار مى كند و از آنها اثر مى پذيرد و يا بر آنها اثر مى گذارد. بررسى و پژوهش اين تأثير و تأثرها و داد وستدهاى فكرى و ادبى ميان ملت ها و تلاش در جهت يافتن علائق و پيوندهاى تاريخى ميان آثار ادبى جهان, موضوع ادبيات تطبيقى است. بنابراين محور پژوهش در ادبيات تطبيقى, تبيين جريان هاى ادبى جهان و رابطه ملى و ميهنى با آنها و استمرار اين رابطه از طريق اثرگذارى و اثرپذيرى است. البته ترديدى نيست كه پژوهش و تحقيق در اين عرصه كار چندان آسانى نيست; چه, مقايسه ادبى ميان آثار آن دسته از نويسندگان و اديبان جهان كه داراى علائق و پيوندهاى تاريخى خاصند و كشف ريشه هاى تلاقى ادبيات در سطح جهانى, دانشى گسترده و عميق مى طلبد. از سوى ديگر توجه به اين شاخه از علم, ضرورتى انكارناپذير است; زيرا نيرومندترين وسيله تحكيم و كمال بخشيدن به حيات علمى و هنرى, ارتباط با جريان هاى فكرى, ادبى و هنرى جهان است و توجه به ادبيات تطبيقى يعنى بيرون آمدن از مرز ادبيات ملى و پيوستن به جرگه ادبيات جهانى و سپس بازگشت به خويشتن و غنا بخشيدن به انواع ادبى و تحكيم ارزش هاى فرهنگى از طريق ايجاد حركت, جنبش و پويايى و نوآورى و تقويت شخصيت قومى و تربيت ابعاد استعدادهاى اصيل و عدم توجه به اين شاخه از علم; يعنى عدم آگاهى به اصالت ادبيات خود و بى توجهى به ارزش هاى فرهنگى و ملى.
از اوايل قرن 19ميلادى اهميت ادبيات تطبيقى در اروپا شناخته شد و به عنوان علمى جديد در عرصه ادبيات جاى پاى خود را باز كرد. در سال هاى اخير تمام دانشگاه ها و مراكز علمى دنيا ـ به ويژه دانشگاه هاى فرانسه, ايتاليا و سويس ـ ادبيات تطبيقى را جزء برنامه كار خود قرار داده و از اهميت آن غافل نمانده اند. مثلاً در فرانسه ديپلم ادبيات تطبيقى يكى از شرايط احراز ليسانس در ادبيات است و در دبيرستان هاى آن كشور مبادى و مقدمات ادبيات تطبيقى جزء برنامه هاى درسى دانش آموزان قرار دارد. حتى در برخى كشورهاى عربى همچون مصر, ادبيات تطبيقى جايگاه ويژه اى دارد و كتاب هاى بسيارى در اين زمينه تأليف و يا به عربى ترجمه شده است. اما جاى بسى تأسف است كه ادبيات تطبيقى در ايران و به ويژه در دانشگاه هاى ما چندان شناخته شده نيست و نيز كتاب ها و يا حتى مقالاتى كه به موضوع ادبيات تطبيقى اختصاص داشته باشد و به ارتباط ادبيات فارسى با ادبيات جهانى بپردازد, بسيار اندك است. كاش اينك كه نويسندگان و محققان پاى در اين وادى كه البته بسى سهمناك و دشوار است, نمى نهند, مترجمان آستين همت بالا زنند و دست كم آثارى را كه به زبان هاى اروپايى و حتى گاه عربى درباره ادبيات تطبيقى نگاشته شده, به فارسى برگردانند, تا ضمن پرشدن اين خلأ علمى, دانشجويان و دانش پژوهان ما به اصالت ادبيات فارسى و ارتباط و پيوندهاى آن با ادبيات جهان بيش از پيش آشنا شوند. همان گونه كه استاد دكتر سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى در اين كار پيش قدم شده, يكى از اين آثار با نام الادب المقارن نوشته محمّد غنيمى هلال را از عربى به فارسى برگردانده است كه اينك فرصت را مغتنم شمرده اجمالاً به معرفى آن مى پردازيم:
كتاب الادب المقارن با اين كه بيش از 40سال از نخستين چاپ آن مى گذرد, داراى ارزش و اهميت فراوان است و هنوز مطالبش تازگى دارد. آگاهى گسترده مؤلف از منابع گوناگون و تسلط وى بر انواع ادبى شعر, نثر, نمايشنامه, داستان نويسى, حماسه سرايى و مكتب هاى ادبى و بيان مطالب با دقت و بى طرفى عادلانه ستايش ناقدان و پژوهندگان را برانگيخته است. همچنين نثر شيواى مترجم و توضيحات و تعليقات عالمانه وى كه خود مى تواند اثرى مستقل به شمار آيد; درخور تحسين است.
كتاب داراى دو بخش است: در بخش نخست مؤلف تاريخچه و ابعاد مختلف ادبيات تطبيقى و عوامل انتقال ادبيات را از يك زبان به زبان ديگر مورد بحث و بررسى قرار داده است. البته آنچه براى ما اهميتِ بيش ترى دارد, بخش دوم كتاب است كه به بررسى نمونه هايى از آثار ادب فارسى و تأثير و تأثر آنها در ادبيات جهان پرداخته است.
در نخستين فصل اين بخش, جهان شمولى ادبيات و عوامل مؤثر آن با ذكر نمونه هايى از آثار ادب فارسى و عربى و تأثير هريك بر ديگرى ارزيابى شده است و از آن جا كه به عقيده مؤلف رواج ترجمه موجب رواج سبك ها و ذوق هاى ادبى و انتقال آن از زبانى به زبان ديگر مى شود, صفحاتى را به بررسى ترجمه هاى پهلوى به عربى و عربى به فارسى از قبيل كليله و دمنه و ترجمه تاريخ طبرى اختصاص داده است. سپس انواع ادبى از قبيل حماسه سرايى, نمايشنامه نويسى و داستان نويسى به زبان حيوانات را در ادبيات فارسى, عربى, هندى و اروپايى بررسى كرده, و تأثيرات هريك را بر ديگرى برشمرده است. به ويژه تأثير شاهنامه, هزار و يك شب, كليله و دمنه, منظومه يوسف و زليخا و ليلى ومجنون در ادبيات جهان و مقايسه آنها با آثار مشابه خود, جايگاه ويژه اى دارد.
تأثير ادبيات پهلوى بر زبان عربى بخش ديگرى از فصل دوم اين كتاب است كه دربردارنده بحث و پژوهشى است درباره رساله هاى ادبى پهلوى از قبيل درخت آسوريك و رساله هاى شايست و ناشايست و نويسنده پيدايش كتاب هاى عربى المحاسن والاضداد منسوب به جاحظ (وفات 255ق), المحاسن والمساوى از ابراهيم بن محمّد بيهقى و كتاب هايى از اين قبيل را تحت تأثير مستقيم ادب پهلوى دانسته است. تأثير عروض و قافيه عربى در عروض شعر فارسى از ديگر موضوعاتى است كه در اين بخش بدان پرداخته شده است.
فصلى ديگر از بخش دوم كتاب به موقعيت هاى نمايشى و ادبى اختصاص دارد كه مؤلف پس از ارزيابى چند نمايشنامه معروف اروپايى و تأثير آن در نمايشنامه هاى عربى به بررسى شخصيت هاى رمانتيك در داستان هاى ايرانى همچون شهرزاد در هزار و يك شب و رستم و سهراب در شاهنامه و تأثير آنها در ادبيات جهان و آثار نويسندگان دنيا پرداخته است.
فصل چهارم به تأثير نويسندگان در ادبيات ملت ها اختصاص دارد كه در بخشى از آن به طور خلاصه جايگاه نويسندگان ايرانى عربى نويس هم چون عبدالحميد كاتب و بديع الزمان همدانى و سبك نگارش آنان را ارزيابى كرده است. در بخشى از فصل پنجم, نويسنده تأثير شاهنامه در نمايشنامه پلئاس و مليزاند (ميزاند) اثر موريس مترلينگ را به خوبى نشان داده و صحنه هايى از اين نمايشنامه را اقتباس كامل از شاهنامه دانسته است.
بخش پايانى كتاب به مقايسه دو شاهكار حماسى ايرانى و يونانى يعنى شاهنامه و ايلياس اميروس, نفوذ شاهنامه در ادبيات جهان, فردوسى و ايلياد, سفر آسمان افلاك و ملائك در ادبيات ايران اختصاص يافته است. عنايت اللّه فاتحى نژاد
* سواطع الالهام فى تفسير كلام الملك العلاّم, ابوالفيض الفيضى الناكورى (م:1004ق), مقدمه و تصحيح: سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى (6ج), تهران, 1357ش.
تلاش براى فهم مقاصد قرآن و شكافتن جوانب گوناگون آن, عرصه هاى مختلف را در بر مى گيرد: تفسير آيات, شناخت علوم قرآن, ادبيات قرآن و آنچه به سبك بيانى قرآن مربوط مى گردد و جز آن. در اين ميان, دسته اى از دانشمندان شيفته قرآن بر آن شده اند تا با آفرينش آثارى هنرى در پيرامون قرآن, ضمن ارضاى حس هنرى خويش, ديدگان را به اين كتاب آسمانى خيره كنند و از اين رهگذر به آستان پرعظمت قرآن خدمت گزارند. يكى از اين نمونه هايى تحسين برانگيز و ستودنى آثارى است بسيار محدود كه با بهره گرفتن از كلمات بى نقطه (مهمله) به تفسير و تبيين كلام الهى پرداخته است.
تفسير (سواطع الالهام) از جمله همين نمونه هاست كه مؤلف آن (شيخ ابوالفيض فيضى ناكورى) (م:1004ق) بر سبك و سياقى خاص به تبيين و تفسير مجموعه سوره هاى قرآن همت گمارده است. كار او در جاى خود خيره كننده و درخور تحسين است و نشانه قدرت و توان شگرف او در شناخت لغت و ادبيات, اما ناگفته پيداست كه پرده برگرفتن از معانى آيات قرآن به اين شيوه, كارى است بس دشوار كه شايد چندان وافى به مقصود نباشد.
با اين همه, (سواطع الالهام) ويژگى هاى درخور توجهى نيز دارد كه از جهاتى با تفاسير (معجمه) پهلو مى زند. مؤلف در جاى جاى اين تفسير سعى كرده است عناصر مقوّم تفسيرى را در كتاب خود وارد كند تا از اين رهگذر بر جنبه تفسيرى آن بيفزايد. نخستين صفت برجسته (سواطع الالهام) همان به كارگيرى صرف حروف مهلمه است; اما مى توان خصوصيات جالب ديگرى نيز در آن يافت كه يكى از آنها ارائه تصويرى كلى و مجموعى از مطالب كل يك سوره, پيش از ورود به مباحث تفسيرى است. كار مفسر از اين جنبه, حائز اهميت فراوان است. نزول تدريجى آيات و مخفى ماندن وجه ارتباط صدر و ذيل پاره اى آيات, مانند (آيه 3 سوره نساء, آيه 33 سوره احزاب, آيات 3و67 سوره مائده و…) و نيز حذف ها و ايصال ها در متن قرآن و عوامل ديگرى از اين دست كه در جاى خود قابل مطالعه و بررسى است, باعث شده است كه برخى از دانشمندان مسلمان و عمدتاً مستشرقان
معرفي هاي گزارشي
كليات
دائرةالمعارف تشيع
احمد صدر حاج سيّد جوادى و ديگران, چاپ اوّل, تهران, شهيد سعيد محبى, 1379, 624 ص, رحلى.
جلد هفتم دائرةالمعارف تشيع شامل حروف (خ) و (د) است كه با مدخل (خاتم) شروع شده و به مدخل (ديه) ختم مى شود. مقالات به ترتيب حروف الفباى فارسى مرتب شده و ذيل هر مقاله منابع و مآخذ آن ذكر گرديده است. اين مقالات از سوى سى تن از علما و متخصصان, درباره موضوعات گوناگون به رشته تحرير درآمده كه اسامى آنها در ابتداى جلد اول آمده است. مقالات عمدتاً از منابع شيعه و گاه از منابع اهل سنت استخراج شده است. مهم ترين موضوعات مقاله ها عبارتند از: مفاهيم و اصطلاحات قرآنى, احاديث, اصطلاحات فقهى, كلامى, منطقى, فلسفى و عرفانى, كلامى, منطقى, فلسفى و عرفانى, زندگى نامه ائمه معصومين(ع) و علماى طراز اول, معرفى رجال, معرفى اماكن جغرافيايى, ادبيات فارسى و عربى, هنر و باستان شناسى.
فلسفه و كلام و عرفان
دين شناسى: عقلانيت دين, قلمرو دين, پلوراليسم دينى و دين و…
محمّد حسين زاده, چاپ اوّل, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1379, 120ص, وزيرى.
اين نوشتار متضمن چهار مبحث در زمينه فلسفه دين و كلام, به ويژه مباحث كلامى معاصر است كه با عنوان (دين شناسى) تدوين گرديده است. فصول چهارگانه به اين شرح است: 1. (عقلانيت دين); در اين مبحث, اساسى ترين مسأله معرفت شناسانه فلسفه دين بررسى شده است. نگارنده در اين بخش از كتاب پس از تبيين و شرح پاره اى از مهم ترين ديدگاه و واكنش هاى معاصر نظير ايمان گروى, عقل گرايى افراطى, و عقل گرايى معتدل, به نقد و بررسى آنها مى پردازد. 2. (قلمرو دين); در اين مبحث, مؤلف ريشه هاى كلامى و فلسفى قلمرو دين در فرهنگ مغرب زمين را پى مى گيرد. سپس از نظرگاه تاريخى, تحليلى از روندهاى كلامى, فلسفى و فلسفه سياسى به دست مى دهد. 3. (پلوراليسم دينى); در اين فصل ابتدا اصول اخلاقى و سياسى پلوراليسم دينى بررسى مى گردد; آن گاه موضع اسلام در قبال معانى محتمل پلوراليسم تبيين مى شود. 4. (دين و پارادوكس تقليد); در اين مبحث كلامى, جايگاه و مشروعيت تقليد در دين تبيين شده است.
التربية الدينيه: دراسة منهجيه لاصول العقيده الاسلاميه
عبدالهادى فضلى, چاپ اوّل, قم, فقه, 1379, 126ص, رقعى.
چهار اصل از اصول دين: (توحيد), (امامت), (نبوت) و (معاد) در اين نوشتار, به زبان عربى شرح و تفسير مى شود. در فصل اول, ذيل مقوله (توحيد) اين مباحث به چشم مى خورد: وجود خداوند, وحدانيت خداوند, كمال خداوند, سوره توحيد و سوره لقمان. فصل دوم به ضرورت بعثت انبيا, مسئوليت پيامبر, دعوت پيامبر(ص) به اسلام و شرح سوره هاى محمد, فاتحه و (عصر) اختصاص دارد. در فصل سوم, شروط امامت, امامت على(ع) و شرح مختصرى از زندگانى يازده امام ديگر آمده است. اثبات معاد با استناد به دو سوره (الزلزال) و (قارعه) مباحث فصل چهارم را تشكيل مى دهد.
الانوار الجلاليه فى شرح الفصول النصيريه
محمد بن محمد نصيرالدين طوسى; گردآورنده: عباس جلالى نيا, على حاجى آبادى, چاپ اوّل, مشهد, بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1379, 216ص, وزيرى.
در اين نوشتار, ترجمه عربى (اصول الدين خواجه نصير طوسى) در چهار فصل (توحيد, عدل, نبوت و معاد) به سامان رسيده است. خوانندگان, هر فصل از كتاب را با موضوعاتى از اين قبيل مطالعه مى كنند: (اثبات وجود), (خواص ممكن), (اسماءاللّه و اقسام آن), (تعريف فعل خوب و بد), (لطف و معنى آن), (وجوب عصمت پيامبران), (اثبات معاد) و (ثواب و عقاب). گفتنى است اين مباحث با استناد به آيات قرآن كريم و احاديث و روايات معصومين شرح و تفسير شده است.
رسائل و مقالات
جعفر سبحانى تبريزى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه امام صادق(ع), 1379, 640ص, وزيرى.
اين كتاب شامل ده رساله و 15 مقاله است كه در زمينه هاى مختلف فلسفى, كلامى و فقهى به رشته تحرير درآمده است. اين مجموعه با هدف ايجاد وحدت بين مذاهب مختلف اسلامى به زبان عربى طبع گرديده است. عناوين برخى رساله ها و مقالات به اين قرار است: (شيعه دوازده امامى), (شيعه اماميه در دائرةالمعارف مصر (السفير)), (الدفاع عن الحقيقه), (مسلمانان و تكفير اهل قبله), (شيعه و علم كلام در قرن هفتم), (نزديك كردن ضرورت هاى دينى و خطوط آن), (وحدت اسلامى در كتاب و سنت), (عناصر وحدت اسلامى و موانع آن), (حج, عمل عبادى و ملتقى سياسى), (درس هايى از علم كلام), (متعه) و (اختلاف در فروع نه در اصول).
فصوص الحكم
محمّد بن على ابن عربى; شارح: على بن محمّد تركه اصفهانى, چاپ اوّل, قم, بيدار, 1379, 652ص, وزيرى.
اين كتاب شرح فصوص الحكم, اثر محيى الدين ابن عربى است كه توسط صائن الدين على بن محمّد تركه طى دو جلد نقد و تفسير شده است. مباحث كتاب در خصوص عرفان نظرى است كه در 27 (فص) به زبان عربى نگاشته شده است. در پايان كتاب دوازده فهرست از قبيل: آيات, احاديث, آثار, اشعار عربى و فارسى, فرق, اماكن و عناوين به چاپ رسيده است. برخى عناوين (فص) به اين قرار است: حكمت الهى در كلمه آدميت, حكمت نفثيه در كلمه شيثيه, حكمت سبوحيه در كلمه توحيد, حكمت قدوسيه در كلمه ادريسيه, حكمت حقيه در كلمه اسحاقيه, حكمت عليّه در كلام اسماعيليه و حكمت در كلام يعقوب(ع).
معرفت شناسى در عرفان
حسين ابراهيميان, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 216ص, وزيرى.
در كتاب, جايگاه (عقل و برهان) و (معرفت و شهود عرفانى) ارزيابى شده طى آن, تفاوت ها, رابطه و پيوند, و طريقه متحد ساختن اين دو شيوه بررسى گرديده است. مباحث كتاب عبارتند از: (ماهيت معرفت در عرفان), (اعتبار جايگاه عقل از ديدگاه اهل معرفت و شهود عرفانى), (عوامل برترى و شرافت معرفت عرفانى بر معرفت عقلى و فلسفى), (اتحاد معرفت عرفانى و فلسفى), (جايگاه معرفت عرفانى در قرآن و سنت), (ابزار شناخت عرفانى), (مراتب و درجات شناخت عرفانى), (مراتب و درجات شناخت عرفانى), (موانع و آفات معرفت و شهود قلبى (عرفانى) از ديدگاه قرآن), (زمينه ها و شرايط معرفت عرفانى از ديدگاه قرآن) و (معيار و ميزان صدق در معرفت عرفانى).
حياه اميرالمؤمنين عن لسانه, فى اثبات امامته
محمّد محمّديان, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 396ص, وزيرى.
دومين جلد از كتاب (حياه اميرالمؤمنين عن لسانه) شامل سه باب به زبان عربى است. در اين مجلد, مؤلف در مقام اثبات امامت على(ع) برآمده است. در باب اول با عنوان (امامة اميرالمؤمنين) اين مباحث مطرح مى شود: احتجاج على(ع) به قرآن, احتجاج على(ع) به حديث الدار, احتجاج على(ع) به حديث ثقلين, و ساير احتجاجات. در باب دوم كه (وقايع پس از رحلت پيامبر(ص)) نام دارد, مباحثى از اين دست به چشم مى خورد: سقيفه, امتناع از بيعت, صبر على(ع) براى وحدت مسلمين, فتنه ابى سفيان, و ظلم قريشيان. باب سوم با عنوان (اهل بيت) به اين مباحث اختصاص دارد: اهل بيت در قرآن, خصائص اهل بيت, علم اهل بيت, عصمت اهل بيت, معرفت اهل بيت, و مودّت اهل بيت.
شيعه در اسلام
علامه سيّد محمّدحسين طباطبايى, چاپ اوّل, قم, دارالتفسير, 1379, 324ص, رقعى.
مصحح محترم آقاى محمّدعلى كوشا, اين اثر ارزنده علامه طباطبايى را به شكل كتاب درسى درآورده و علاوه بر منبع يابى و مأخذشناسى, در پايان هر درس (50 درس) پرسش و تمرين هايى را به آن افزوده است. موضوعات كتاب به دو بخش تاريخى و عقيدتى تقسيم مى شود. غير از اصول دين از نظرگاه شيعه, برخى مسائل فرعى مانند جبر و اختيار و شيوه عالمان شيعه در شناخت حديث و تفسير قرآن در اين اثر بازشناسى و گزارش شده است. پايان بخش كتاب نيز گزارش و تحليلى از زندگى امامان دوازده گانه است. پاسخ به اشكالى كه درباره طول عمر امام دوازدهم است و پيام معنوى شيعه, دو درس پايانى كتاب است. تصحيح حاضر, كتاب (شيعه در اسلام) را به واقع خواندنى تر و مفيدتر از پيش كرده است. قرآن و حديث
سيماى اسلام
ويليام چيتيك, ساچيكو موراتا; مترجم: عبدالرحيم گواهى, چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1379, 756ص, وزيرى.
نويسنده در كتاب, (سيماى اسلام) را از ديدگاه مسلمانانى كه تفسير, تأويل و فهم قرآن را پايه گذارى كرده اند, بررسى مى كند. بخشى از كتاب به تبيين پاره اى از مسائل مهم مورد تعليم قرآن اختصاص دارد. در بخش هاى ديگر نيز سه بعد اساسى دين اسلام, يعنى: تسليم, ايمان و احسان تشريح مى شود. (اسلام در عصر حاضر) عنوان بخش پايانى كتاب است..
فرازهايى از معارف اسلامى
نورالدين حيدرى, چاپ اوّل, قم, شكورى, 1379, 208ص, وزيرى.
در كتاب با استناد به آيات قرآن, نيز احاديث و روايات معصومين(ع), پاره اى از معارف اسلامى شرح و تبيين مى شود كه از آن جمله است: (پيوند روزى با تقوا), (رزق حلال), (تأثير قرآن), (ارزش نماز), (زكات), (گشايش مبارزه), (آفات غفلت), (تعاون و هم يارى), (آثار راستگويى) و (آفات زبان).
دانستنى هاى معارف اسلامى: قرآن
مصطفى اسرار, چاپ اوّل, تهران, اطياب, 1379, 610ص, رقعى.
كتاب شامل سه بخش است: 1. دانستنى هاى قرآن: در اين بخش از كتاب ويژگى هاى قرآن كريم توصيف مى شود. از جمله: نحوه نزول آيات, دلايل نامگذارى سوره ها, نمونه هايى از اعجاز قرآن و صدها نكته ديگر. 2. مفاهيم قرآن: كه طى آن, برخى واژه هاى قرآنى تفسير شده, افزون بر آن مؤلف اطلاعات ارزنده اى از مفاهيم كليدى قرآن را به دست داده است. 3. فرهنگ اصطلاحات تجويد: در اين بخش, با رويكرد آموزشى اصطلاحات فنى علم تجويد تشريح مى شود.
شنيدنى هاى قرآن: شامل 400 پرسش و پاسخ قرآنى
غلامعلى سليم گندمى, چاپ اوّل, تهران, 1379, 120ص, رقعى.
در مجموعه حاضر 400 پرسش و پاسخ با مضامين مختلف قرآنى ذيل اين عناوين گرد آمده است: (بهترين هاى قرآن), (ثواب قرائت قرآن), (شناسنامه قرآن), (نام هاى ديگر سور قرآن), (برگزيده سور قرآن), (برگزيده آيات قرآن), (پيامبران در قرآن), (معماى قرآنى), (حوادث برگزيده قرآن) و (ضرب المثل هاى قرآنى).
آموزش روخوانى قرآن: به انضمام قصه ها و معماهاى قرآنى
محمّدمهدى ابراهيمى فر, چاپ اوّل, قم, انصارى, 1379, 144ص, رقعى.
اصول و قواعد مربوط به روخوانى قرآن كريم طى هفده درس, دراين نوشتار آموزش داده مى شود. هر درس با پرسش و تمرين, معماهاى قرآنى و قصه قرآنى همراه است.
قرآن در اسلام
محمّدحسين طباطبايى; مصحح: محمّدباقر بهبودى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 176ص, رقعى.
منزلت قرآن كريم در اسلام, مقوله اى است كه در كتاب طى پنج بخش بررسى و تبيين مى شود. مؤلف نخست به ارزش قرآن در ميان مسلمانان اشاره مى نمايد; آن گاه چگونگى تعليم قرآن مجيد را شرح مى دهد; سپس با اين مباحث كتاب را پى مى گيرد: (وحى قرآن مجيد), (رابطه قرآن مجيد با علوم) و (ترتيب نزول قرآن و انتشار در ميان مردم).
الميثاق والشهادة فى القرآن
محمدمهدى آصفى, چاپ اوّل, تهران, الهدى, 1379, 216ص, رقعى.
مقوله (عهد و پيمان) و (شهادت) در اين نوشتار از منظر قرآن شرح و تبيين مى شود. مباحث كتاب در دو فصل به زبان عربى آمده است. در بخش اول با عنوان (ميثاق در قرآن) ابتدا به انواع ميثاق اشاره مى شود; سپس اين مباحث مطرح مى گردد: قيامت و عهد و پيمان, ميثاق و عبوديت, نظريه عقد اجتماعى, ميثاق و نظم اجتماعى, وفاى به عهد و پيمان و نقض ميثاق. بخش دوم كه (شهادت و شهود در قرآن) عنوان گرفته شامل اين مباحث است: دنيا دار شهود, شهود در آخرت, شهادت در دنيا, رابطه شهادت و ميثاق و موضوعاتى از اين قبيل.
تحول علم حديث
مصطفى اوليايى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 64ص, رقعى.
در اين نوشتار نخست پيشينه و سير تحول علم حديث بيان مى شود; سپس مؤلف با اشاره به پيشگامان گردآورى حديث آثار هريك را برمى شمرد. علل پيدايش علم درايه و علم رجال و معرفى مهم ترين كتاب هاى (رجال شيعه) و (رجال اهل سنت) از ديگر مباحث كتاب است.
پرده پندار: تحليلى از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه
احد فرامرز قراملكى , چاپ اوّل, تهران, ناشز: احد فرامرز قراملكى, 1379, 272ص, رقعى.
(پرده پندار) نوشتارى است كه طى آن نويسنده شرح و تحليلى از خطبه 174 نهج البلاغه, به دست مى دهد. در اين خطبه, امير مؤمنان, ابتدا با بيان استدلالى و زبان تمثيلى, وضعيت غافلان و بى خبران را ترسيم مى كند; سپس ضمن برشمردن برخى مكارم اخلاقى خويش, عواقب غفلت از خدا و عاقبت غافلان را يادآور مى شود. علم و آگاهى بر احوال فرد و عواقب امور آنها, رازدانى و وقوف بر اسرار الهى, صدق گفتار و حقيقت گويى و پيشگام بودن در انجام اوامر الهى و اجتناب از معاصى موضوعاتى هستند كه در اين كتاب با توجه به خطبه 174 ارزيابى شده اند.
آموزه هايى از نهج البلاغه
جواد رفيعى, محمدرضا آقايى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات معارف, 1379, 136ص, وزيرى.
گفتارهاى كتاب شامل درآمد, متن, نكته ها و توضيحات, ترجمه, محورهايى براى مطالعه و بخش هايى براى ترجمه, تأمل و برداشت و اعراب گذارى توسط فراگيران مى باشد.
درآمدهاى هر گفتار, حكم مقدمه اى كوتاه درباره هر گفتار را دارد و آگاهى كلى از محتوا و ديدگاه امام على(ع) را از آن موضوع ارائه مى كنند.
متن, شامل برگزيده هايى موضوعى از (نهج البلاغه) است. برخى از قسمت هاى متن با ترجمه آن آمده است تا دانشجويان ارتباط بيش ترى با محتوا برقرار سازند و با شيوه ترجمه نيز آشنايى پيدا كنند.
كتاب به گونه اى تهيه شده كه علاوه بر داشتن سير منطقى از خداشناسى تا جامعه شناسى, تك تك فصل ها و يا بخش هاى آن مى تواند موضوع مطالعه اختصاصى قرار گرفته و با توجه به ارجاعات آخر هر فصل موضوع بحث در همان فصل پى گيرى شود.
اربعين
شيخ بهايى, چاپ اوّل, ؟, نويد اسلام, 1379, 752ص, وزيرى.
مرحوم شيخ بهايى (متوفاى 1030 يا 1031هـ.ق) به سيره علما, اربعينى ترتيب داده است كه موضوع احاديث آن, فقه و اخلاق است. آقاى عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, در مقدمه اى مفصل (60ص) درباره حديث و منزلت آن سخن مى گويد و در انتهاى مقدمه, اجمالى از زندگى و تأليفات مؤلف (شيخ بهايى) را يادآور مى شود. وى اين اثر را تحقيق و ترجمه نيز كرده است.
نخستين حديث درباره (فضيلت حديث و حفظ و نقل آن) است. موضوع احاديث ديگر, عرفان الهى, نماز, وضو, تيمم, زكات, روزه, حج, جهاد, كسب, دوستى دنيا, مردم دارى, عصمت انبيا, پرهيز از گناه, احكام فقهى ازدواج, صدقه و هديه و نذر و عهد, توبه, اوضاع قبر و احوال آن, منزلت و ارزش معنوى مؤمن و… است.
مرحوم شيخ بهايى, در ابتداى هر حديث, سند و متن آن را بر رسيده و علاوه بر ذكر حديث, گاه گفتارهايى از برخى عالمان و عارفان را نيز افزوده است. آن جا كه احاديث فقهى را مطرح مى سازد, بحثى مستوفا درباره آن مى كند و نظريات فقهى خود را نيز يادآور مى شود. فوايد و نكات بسيارى در طول كتاب, نصيب خواننده مى شود كه آشنايى با احاديث و طريق ارزيابى و شرح آنها, از آن جمله است. فقه و حقوق
مفتاح الكرامه فى شرح قواعد العلامه
محمّدجواد حسينى عاملى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 588ص, وزيرى.
كتاب حاضر با عنوان (مفتاح الكرامه), شرحى است بر قواعد علامه (محمدجواد حسينى عاملى) كه در دو جلد به زبان عربى نگارش يافته است. مباحث كتاب شامل احكام و مسائل شرعى است و عمدتاً به اين مسائل اختصاص دارد. مطهرات, نجاسات, غسل و وضو.
اصطلاح نامه اصول فقه
مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 408ص, رحلى.
مجموعه حاضر مشتمل است بر فهرست 5394 واژه و اصطلاح كاربردى در حوزه علم اصول فقه همراه با روابط معنايى بين آنها كه به سه شيوه تنظيم شده است: 1. نمايش الفبايى; 2. نمايش نظام يافته. در اين قسمت, نمايش اصطلاحات از عام ترين اصطلاح به خاص ترين آن صورت مى گيرد; البته مترادف ها و وابسته ها نيز در آن نمودار مى گردند. 3. نمايش ترسيمى. در اين روش تنها اصطلاحات مرجح و داخل در سلسله مراتب علم (اعم و اخص) نمايش داده مى شود.
شرع و شادى: ديدگاه هاى فقهى درباره رقص, دست زدن و شادى
ابوالفضل طريقه دار, چاپ دوم, قم, همسايه, 1379, 136ص, رقعى.
در اين كتاب ديدگاه هاى فقهى درباره شادى, رقص و دست زدن در عروسى ها و مجالس, با استناد به روايات و فتواهاى فقها و مراجع تقليد ذيل دو بخش بيان شده است.
المتعه ومشروعيتها فى الاسلام
گروهى از نويسندگان, چاپ اوّل, تهران, دانش برتر, 1379, 444ص, وزيرى.
در اين كتاب, برخى مسائل و احكام شرعى متعه در اسلام در يازده فصل به زبان عربى شرح و تفسير شده است. خوانندگان كتاب را با اين مباحث پى مى گيرند: (مشكل جنسيت), (حل اسلامى اين مشكل), (ازدواج متعه اى در اسلام), (دعوى نسخ آيه متعه در قرآن كريم), (دعوى نسخ و تحريم ازدواج متعه با سنت), (دلايل كسانى كه ازدواج متعه را قبول دارند), (احكام ازدواج متعه), (نتايج تحقيقات و پژوهش هاى به عمل آمده), (نظرات عالمان درباره متعه), (آرايى در زمينه متعه) و (روايات ازدواج متعه). اخلاق و تعليم و تربيت
ره توشه راهيان نور
ويژه بوستان ولايت (جوانان)
تهيه و تنظيم: مركز آموزش مبلغين (طرح هجرت), چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 528ص, وزيرى.
كتاب مذكور شامل دو بخش عمده است: در بخش نخست مباحثى درباره مبانى, اصول تربيت و تعليم نوجوانان, همچنين مباحثى در زمينه مسائل تبليغى و تدريس فراهم آمده است. بخش دوم, شامل سه فصل است. در فصل اول 15 متن درسى همراه با پرسش هاى مربوط به آن براى جوانان تدوين شده است. در فصل دوم چند مبحث درباره لزوم سياسى و اجتماعى طرح و بررسى شده است. در فصل سوم با عنوان (خورشيد قرن) كه به مناسبت سال امام خمينى(ره) فراهم گرديده, زندگى و احوال ايشان تشريح مى شود.
آيين مهرورزى
محمّدرضا كاشفى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 296ص, وزيرى.
خوانندگان در (آيين مهرورزى) اين مباحث مى شوند: (تئورى محبت), (اقسام و اسباب محبت), (محبت به خداوند سبحان), (محبت به حضرت رسول(ص) و اهل بيت(ع)), (محبت به دوست), (محبت به همسر), (محبت به فرزند), (محبت به پدر و مادر) و (محبت استاد به شاگرد).
همگام با رسول(ص) آشنايى با سيره اخلاقى و رفتارى پيامبر اكرم(ص)
جواد محدثى, چاپ اوّل, قم, ام ابيها, 1379, 98ص, رقعى.
سيره اخلاقى پيامبر(ص) با اين مقولات در كتاب تشريح مى شود: (ويژگى هاى چهره و اندام و شمايل آن حضرت), (ويژگى هاى اخلاق فردى و رفتار در خانه), (در اجتماع), (با دوستان و دشمنان), (در جبهه و جنگ), (در عبادت و تهجدها), (خواب و بيدارى), (نظافت) و برخى ويژگى هاى ديگر. تاريخ و شرح حال
شميم حج
دانشجويان دانشكده فنى دانشگاه آزاد اسلامى, جامعه اسلامى, چاپ اوّل, تهران, زعيم, 1378, 146ص, پالتويى.
اين كتاب خلاصه اى از زندگى, و معرفى آثار و نمونه اى از نوشته هاى شش تن از كسانى است كه مشاهدات احساسات, خاطرات و شرح مسافرت خود را از (حج) به نگارش درآورده اند. نام اثر و نويسندگان آن عبارتند از: (سفرنامه ناصرخسرو), (رحله ابن جبير), (رحله ابن بطوطه), (سفرنامه محمّدحسين هيكل), (خسى در ميقات/ جلال آل احمد), (ميعاد با ابراهيم/ دكتر على شريعتى). در پايان كتاب خلاصه مناسك حج مفرده آمده است.
ضياءالخافقين: جريده فى العلوم والسياسه والاخبار الصحيحه
هادى خسروشاهى, چاپ اوّل, تهران, كلبه شروق, 1379, 268ص, وزيرى.
در اين مجموعه متن كامل شماره هاى پنج گانه مجله (ضياءالخافقين) با تصاويرى از صفحات آن به طبع رسيده است. در صفحات پايانى آن نيز, فهرست آيات, اعلام و اماكن آمده است. گفتنى است سيد جمال الدين اسدآبادى پس از تبعيد از ايران ـ در زمان ناصرالدين شاه ـ به عراق (بصره) و سپس به اروپا رفت و در مدت اقامت در لندن با نشريه (ضياءالخافقين) همكارى نزديك داشت. او در اين مجله, مقالاتى درباره اوضاع ايران و استبداد ناصرالدين شاه نوشت. همچنين نامه هايى را كه براى برانگيختن علما در عتبات نگاشته بود, به چاپ رساند. نشريه ضياءالخافقين در سال 1892م شروع به انتشار نمود و به دو زبان انگليسى و عربى در لندن به طبع مى رسيد و در هر شماره چند مقاله درباره مفاسد حكومت و خرابى اوضاع ايران با امضاى (السيد) يا (سيد الحسينى) و يا با اسامى مستعار منتشر مى شد. از جمله سيد جمال الدين اسدآبادى نامه خود را كه در بصره براى ميرزاى شيرازى فرستاده بود, در شماره دوم اين مجله منتشر ساخت.
كوثر روح اللّه: امام و آفتاب
هيأت محبان الرضا(ع), چاپ اوّل, تهران, نذير, 1379, 88ص, رقعى.
در مجموعه حاضر خصوصيات, روش و خط مشى زندگى و حالات روحى و معنوى امام خمينى(ره) در قالب داستان ها و خاطره هاى كوتاه براى نوجوانان و جوانان معرفى شده است. كتاب در شش بخش با اين عناوين نظام يافته است: 1. از خمين تا قم; 2. از زندان تا تبعيد; 3. از نجف تا پاريس; 4. از پاريس تا تهران; 5. سال شمار امام و انقلاب; 6. پاى كلام امام.
مفاخر آذربايجان: فرزانگان و نوآوران
عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, چاپ اوّل, قم, نويد اسلام, 1379, 634ص, وزيرى.
در جلد پنجم از مجموعه (مفاخر آذربايجان) نويسنده تلاش كرده نوآوران و مبتكران خطه آذربايجان را در طول تاريخ, همراه با سير و تفحص در تاريخچه پيدايش اين پديده ها, معرفى و بررسى نمايد. اين جلد در دو بخش و پانزده (محور) اصلى تنظيم يافته است. بخش اول با عنوان (فرزانگان و نوآوران) شامل ده (محور) است: 1. نوآورى هاى آذربايجان از منظر سياحان و جهانگردان, 2. نوآورى ها در عرصه علم و صنعت و اختراع و تحقيق, 3. نوآورى در عرصه طبابت و جهان پزشكى, 4. آذربايجان در عرصه دانش و تعليم و تربيت, 5. جهاد در راه سازندگى و عمران و آبادانى, 6. نوآوران عرصه هنر, ادب, شعر, 7. نوآورى ها در عرصه ورزش و مسابقات بين المللى, 8. تجارت و داد و ستد و نوآورى هاى صادرات و واردات, 9. حماسه آفرينان مردمى و ميهنى, 10. آذربايجان و نخستين ها. بخش دوم با عنوان (استدراكات و بازيافته ها) تكمله اى است بر اطلاعات بخش ها و مجلدات قبلى و عمدتاً شامل شرح احوال و آثار گروهى از مشاهير آذربايجان است كه در جلدهاى پيشين از قلم افتاده اند.
منتخب الاثر فى امام الثانى عشر(ع)
لطف اللّه صافى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه سيده المعصومه(ع), 1379, 668ص, وزيرى.
اين كتاب به مباحثى درباره امام دوازدهم شيعيان, امام زمان(عج) اختصاص دارد. كتاب با استناد به منابع مختلف, در ده بخش به زبان عربى منتشر شده است. مهم ترين مباحث آن به اين قرار است: اسامى امامان دوازده گانه, عدد امامان در منابع بنى اسرائيل, بشارت به ظهور امام مهدى(عج), علت غيبت و طولانى شدن آن, ولادت حضرت مهدى(عج), غيبت صغرى و نواب او در غيبت, غيبت كبرى, كيفيت ظهور حضرت مهدى(عج), فضايل آن حضرت و خلافت حضرت مهدى(عج).
عيون اخبارالرضا(ع)
محمّد بن على ابن بابويه, چاپ اوّل, قم, شريف الرضى, 1379, 332ص, وزيرى.
شرح زندگانى امام (موسى بن جعفر(ع)) و (امام رضا(ع)) به همراه احاديث, مجالس مناظره و تشريح وضعيت سياسى ـ اجتماعى عصر ايشان در اين مجموعه دو جلدى به زبان عربى چاپ شده است. اين مجموعه متشكل از 69 باب ـ جلد اول 29 باب و جلد دوم 40 باب ـ است. عناوين برخى باب ها عبارتند از: تولد امام رضا(ع), امامت امام رضا(ع), موسى بن جعفر و هارون الرشيد, قتل هارون الرشيد, اخبارى در توحيد, در ذكر مجلس مناظره امام رضا(ع) با سليمان المروزى, صفات پيامبر(ص) از منظر امام رضا(ع), رواياتى از امام رضا(ع), سفر امام رضا(ع) براى وليعهدى, توقف در نيشابور, و حديث ولايت.
يادنامه حضرت آيت اللّه حاج سيّد اسماعيل موسوى هاشمى
اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان اصفهان, چاپ اوّل, اصفهان, آثار و مفاخر فرهنگى, 1378, 128ص, وزيرى.
آيت اللّه سيّد اسماعيل موسوى هاشمى طالخونچه اى مجاهد و مبارز عصر حاضر, اخلاقيِ كبير, مدرّس حوزه هاى علميه و عضو مجلس خبرگان رهبرى از فقهاى معاصر اصفهان بود.
كتاب حاضر جهت نكوداشت مقام علمى و سجاياى اخلاقى و خدمات فرهنگى معظم له توسط اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى اصفهان با همكارى انجمن آثار و مفاخر فرهنگى منتشر گشته است, اين كتاب شامل نسب نامه, پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت رحلت آن بزرگ, مقدمه, گذرى كوتاه بر زندگانى آن فرزانه, استادان, شاگردان, دوستان و خاطراتى از آنان; تدريس در حوزه و دانشگاه, تأليف; فعاليت هاى سياسى و اجتماعى; رؤياهاى شگفت انگيز; پيام هاى تسليت بزرگان; فرازهايى از وصيت نامه و گفتارهاى آن جناب و سرانجام عكس هاى متعدد است.
آيت اللّه هاشمى در سال 1330ق در قصبه طالخونچه از قصبات سميرم همراه با برادر دوقلويش سيد ابراهيم پاى در جهان نهاد. وى فرزند سيد ميرزا محمدحسن موسوى هاشمى از شاگردان ميرزا ابوالمعالى كلباسى, آيت اللّه العظمى دُرچه اى, آخوند كاشى و جهانگيرخان قشقايى مى باشد.
ايشان از مدرّسان نامدار حوزه علمى اصفهان چون شيخ مهدى نجفى مسجدشاهى, شيخ امجدالدين نجفى (مجدالعلماء), سيد جلال الدين همايى و استادان حوزه درسى قم مانند آيات عظام: گلپايگانى, شيخ محمدرضا جرقويه اى, شيخ عبدالكريم حائرى معقول و منقول را فراگرفت و همزمان تحصيل, در بوته آزمايش عارفانى چون سيد زين العابدين طباطبايى ابرقويى و آقا محمدجواد بيدآبادى (سرجويى) درآمد.
وى پس از تكميل تحصيلات در قم به اصفهان مراجعت فرمود و به تدريس و تأليف و رفع مشكلات جامعه پرداخت.
مبارزات دينى و اجتماعى آيت اللّه هاشمى فراوان است; از مبرزترين آنها احياى سنت حسنه اعتكاف در اصفهان بود كه به فراموشى سپرده شده بود.
سرانجام روز پنج شنبه 18/6/78 به هنگام اذان مغرب در شهر مشهد به نداى (يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضية) پاسخ گفت و به ملكوت اعلا پركشيد و (خستگى سال ها تلاش, زندان و… يكباره از پيكر ايشان رخت بربست). (ص77) ادبيات
برگى از تاريخ ادبيات معاصر ايران
يادنامه شاعر بديهه و طنز ابراهيم صهبا
سيد حسن امين, چاپ اوّل, قم, دفتر نشر طيب, 1379.
كتاب حاضر از دو بخش پديد آمده است: قسمت اول شامل سخنرانى سيّد حسن امين در انجمن فرهنگى ـ هنرى ـ ادبى كمال و بخش دوم توضيحات و تعليقات و شرح همو بر سخنرانى خويش است.
اين كتاب تنها يادنامه صهبا نيست تاريخ ادبيات و تاريخ عمومى ايران است و جاى جاى به شرح كوتاه ولى بسيار مفيد رجال معاصر و بيان روابط و انديشه آنان به بهانه آن كه (صهبا با ارتباطات وسيع و گسترده اش, بيش و كم براى تمام نام آوران عرصه شعر, ادب, فرهنگ و سياست در پنجاه ساله اخير شعر ساخته) (ص5) پرداخته است.
نثر زيبا, حروف نگارى چشم نواز, اندك بودن غلط هاى مطبعى, نقل اشعار پرشور و كشاندن خواننده به تاريخ ادبيات معاصر ايران كمك مى نمايد.
دوستداران شعر و ادب براى استفادت از درياى پر دُرّ طنز و بديهه و ادب و تاريخ و… و آگاهى از زندگانى ابراهيم صهبا, شاعرى كه چون شاعران قبل از مشروطه بود, به اصل كتاب مراجعت كنند. متفرقات
روش هاى تبليغ از طريق خطابه, ابزارها, روضه, مناظره
رضا على كرمى, چاپ دوم, قم, ثقلين, 1379, 216ص, رقعى.
نوشتار حاضر, با استفاده از احاديث و روايات معصومين(ع), نيز آيات قرآن كريم فراهم آمده است و مجموعاً اين مباحث را دربرمى گيرد: (اركان تبليغ), (اهداف تبليغ), (انواع تبليغ (مانند تبيين, تدافعى, تهاجمى و…)), (روش هاى تبليغ), (عوامل مؤثر در خطابه ها), (موانع و اثر تبليغ), (تبليغ از طريق ذكر مصيبت), (تبليغ از طريق ابزارها) و موضوعاتى همانند آن.
مجله هاي پژوهشي
اصلاح و تربيت
سال 6, شماره 69, مهر79
در برزخ انتخاب, خانه يا زندان; پيش بينى و پيش گيرى از تكرار جرم; تأملى بر مجازات زندان در اسلام و….
برنامه و بودجه
سال 5, شماره 6و7 (پياپى54و55), مهر و آبان79
چكيده پايان نامه هاى دوره كارشناسى ارشد مهندسى سيستم هاى اقتصادى ـ اجتماعى مؤسسه عالى پژوهش در برنامه ريزى و توسعه در سال 1376; رابطه علم و فن آورى و اشتغال در بخش صنعت ايران; ابن خلدون: مقايسه اى با آراى آدام اسميت; تحليل ساختار تشكيلات و منابع بخش فرهنگى كشور و….
بيّنات
سال 7, شماره 2 (پياپى26), تابستان79
گونه كلامى قرآن مجيد; تنديس دين يارى (سيرى در زندگى مرحوم طالقانى); البيان و جمع قرآن; داستان و گزارش تاريخ در قرآن; نگاهى به قيموميت مردان در تفاسير قرآن; نظريه استقلال قرآن; مفعول مطلق و معادل ساختارى آن; عوامل پيدايش اختلاف قرائات; تزكيه در قرآن(2); نقدى بر كتاب اسكندر و ادبيات ايرانى; بررسى واژه تأويل در برخى ترجمه ها; نقدى بر انديشه هاى سيد احمدخان هندى و….
پاسدار اسلام
سال 19, شماره 228, آذر79
پلوراليزم و كثرت گرايى; حماسه و جوانمردى در سيرت امام على(ع); اسارت سربازان صهيونيست; مشعل معرفت و….
پاسدار اسلام
سال 20, شماره 229, دى79
دانستنى هايى از قرآن (بازخواست); پلوراليزم و كثرت گرايى; سخنى پيرامون منزلت و نقش زن(2); تفاوت دو انتفاضه; مفاتيح ترنم; امام خمينى و ارزش ها; مشعل معرفت; روزه درمانى در كلام امام على(ع) و….
پژوهش هاى قرآنى
سال 6, شماره 21 و22, بهار و تابستان79
(ويژه مبانى فهم قرآن)
راز و رمز ژرفاى قرآن; ظهر و بطن قرآن; تأويل, در منظر ديدگاه ها و انديشه ها; بازنگرى در حقيقت تأويل; هرمنوتيك (هرش) و دانش تفسير; فهم متن در افق تاريخى آن; مبانى فهم متون دينى از نگاه مكتب تفكيك; تناسب و ارتباط ميان سوره هاى قرآن; ناخودآگاه روحى و خلأ وجودى از ديدگاه قرآن و روانشناسى; گرايش مذهبى شهرستانى, صاحب تفسير (مفاتيح الاسرار) و….
پژوهش و حوزه
سال 1, شماره 3, پاييز79
بيانات مقام معظم رهبرى حضرت آيت اللّه خامنه اى; آسيب شناسى و راهكارهاى بهينه سازى پژوهش حوزوى (ميزگرد); فقه و مسأله قانون; اختلاف نظر فقها در مسأله غنا در دوره صفوى; معرفى كتاب (عبقات الانوار); معرفى نهج السعادة فى مستدرك نهج البلاغه); معرفى كتاب (ميناى قلم); نقد و تحليل ترجمه هاى فارسى هشتاد خطبه اوّل نهج البلاغه; تازه هاى نشر; معرفى مراكز پژوهشى و….
پگاه حوزه
شماره 2, اول آذر1379/ 24 شعبان 1421
نص در اصطلاح شرع و امكانات تأويلى آن; تحول فقهى و تحول فرهنگى; مرورى بر رساله هاى عمليه; اديان و چالش جهانى سازى; نامه رهبران كليساهاى آمريكا به كلينتون و….
پگاه حوزه
شماره 3, 15آذر79/ 8رمضان 1421
زن از دو نگاه: فقه اصلاحى و فقه احيايى; گذشته و حال نگره هاى فكرى مغرب اسلامى; فقيه روشنفكر و روشنفكر فقيه; دموكرات ها و قدس; روايت انتقادى از نوگرايى اسلامى و….
پگاه حوزه
شماره 4, اول دى79/ 24رمضان 1421
بازخوانى دوباره تهاجم فرهنگى; بازسازى ميراث; زن از دو نگاه; 10سال پيش از طرح فرضيه پايان تاريخ آيا تاريخ پايان يافته است؟!; شيعه در عربستان سعودى; نشانه هاى گفتمان اسلامى جديد; نقش حياتى ارتش در امنيت 50ساله اسرائيل; كاركرد اليگارشى قوم يهود در سياست خارجى امريكا; نگاهى ديگر به ريشه هاى انتفاضه; انتفاضه فلسطين چالش ها و اميدهاى تازه و….
پگاه حوزه
شماره 5, 15دى79/ 9شوال 1421
تشيع در تكاپوى تاريخ; گسترده ترين پروژه تحقيقاتى مركز مطالعات اسلامى آكسفورد; تحول فقهى و تحول فرهنگى; رسانه اسلامى, در ابهام مفهومى و بحران كاركردى; مخاطرات فراراه حكومت دينى; فراتر از بنيادگرايى در مطالعات اسلامى و….
پيام حوزه
سال7, شماره 2 (پياپى26), تابستان79
همدلى و وفاق بسترساز اهداف حوزه; امتحانات حوزه علميه از ديدگاه طلاب و مسؤولين مركز مديريت; نقد حديث; تاريخچه و ارزش حديث; كاربرد روانشناسى در حديث; گذرى در كلام جديد و پيشينه علم كلام; اختر آسمان اصول; نويافته هايى از زندگى شيخ صدوق و….
پيام زن
سال نهم, شماره 9 (پياپى105), آذر 79
فاطمه(س), شخصيتى كه هزار بعد الهى دارد; آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س); پژوهشى درباره خواب; رؤيا و تعبير; زنان و مقوله رفاه; عصر جديد و روابط خانوادگى; مشاور شما; نمايه مسايل زنان و خانواده در مطبوعات (تابستان 79) و….
پيام زن
سال نهم, شماره 10 (پياپى106), دى 79
نگاه به زنان غيرمسلمان; آموزه هاى زندگى حضرت زهرا(س); صداى زن (پژوهشى فقهى درباره صداى زن و احكام آن); تبعيض جنسى; فرزندان و حق تربيت; عصر جديد و روابط خانوادگى; تازه هاى پژوهش و….
پيام صادق
سال 6, شماره 31, مهر و آبان 79
فلسفه انتظار و ضرورت غيبت امام زمان(عج); گزارشى از برگزارى همايش اقتصاد اسلامى; اقتصاد ايران; مسائل توسعه و سازمان تجارت جهانى و….
تاريخ اسلام
سال 1, شماره 2, تابستان 79
برخوردهاى مسالمت آميز پيامبر(ص) با يهود; فتوح در اسلام: فتح تغلبى, فتح قلوب; درآمدى بر صلح نامه هاى مسلمانان با ايرانيان در آغاز فتح ايران; تاريخ نگاران عرب و فتنه كبرا; خوارج در ايران; اوضاع دينى, فرهنگى و اجتماعى سده ششم هجرى به گزارش ابن جوزى (511 ـ597ق) و….
جهان كتاب
سال 5, شماره 15و16 (پياپى 111 و112), آبان79
آتش آن عشق كى فسرد؟; غروب غمناك كتابخانه شخصى; غم انگيزتر از روشنفكرى; يك روز در زندگى فرانك مك كورت; بهترين رمان فارسى سال78; تازه هاى بازار كتاب و….
جهان كتاب
سال 5, شماره 17و18(پياپى 113 و114), آذر79
بلبشوى ويرايش; بقاى فرهنگ ايران; زمزمه هاى مبهم يا همهمه هاى دلكش; شهرنامه شهرى ققنوس سان; تفاوت ها و شباهت ها; از چشم آينه ها; سرآغاز پاورقى نويسى در ايران; تجربه اى كوتاه در نشر كتاب و….
حوزه
سال 17, شماره 3 (پياپى99), مرداد و شهريور79
على در مكتب محمد; معيار ارزش هاى اجتماعى از نگاه امام على(ع); راه كارهاى دستيابى به عدالت اجتماعى; جريان شناسى دشمنى با على در نهج البلاغه; امام على و آزادى اجتماعى; عدالت و اقتدار در سيره و گفتار امام على و….
دادرسى
سال 4, شماره 22, مهر و آبان79
قضاوت شورايى; نقش تعديل كننده تعليق مراقبتى به عنوان كيفر جايگزين زندان; موانع قانونى تهديدكننده اراده مرد در امر طلاق; مجمع تشخيص مصلحت نظام و جايگاه حقوقى آن و….
درس هايى از مكتب اسلام
سال 40, شماره 9, آذر79
ديدار از كتابخانه عبدالعزيز و مناظره در مسجد نبوى; تجربه دينى از نگاه كتاب و سنت; جشن و سرور در عيد غديرخم در عصر آل بويه; براهين ابن سينا در اثبات وجود روح; تاريخ عربستان سعودى و….
درس هايى از مكتب اسلام
سال 40, شماره 10, دى79
مناظره قلمى با يكى از اعضاى آمران به معروف; تجربه دينى از نگاه غرب; سيماى خانواده و احكام آن در اسلام و….
رسانه
سال 11, شماره 3, پاييز79
روزنامه نگاران و آموزش مدنى; شوراى مطبوعات و اصول اخلاق حرفه اى روزنامه نگارى; ميزان مطالعه و سطوح رضايت و بهره مندى دانشگاهيان; رسانه اسلامى, چالش ها و مسؤوليت ها و….
رشد ـ آموزش تاريخ
سال 2, شماره 3, پاييز79
جنبش كشورهاى ايرانى در اوايل عهد عباسيان; آشنايى با اصطلاحات تاريخى; جدال معاصران بر سر تاريخ باستان; درآمدى بر روش تدريس تاريخ; خواجه رشيدالدين فضل الله و….
ره آورد نور
سال 2, شماره 14, آذر79
پايگاه اطلاع رسانى امام على(ع) در اينترنت افتتاح شد; پايگاه آيت اللّه فاضل لنكرانى در اينترنت; كتابنامه اميرالمؤمنين على(ع) در نرم افزار نور(2) جامع الاحاديث; معرفى لوح فشرده پايگاه هاى اسلامى روى اينترنت; نقش اطلاعات و شبكه هاى اطلاع رسانى در توسعه كشور و….
صنعت چاپ
سال19, شماره 217, دى79
چاپ, تاريخ و توسعه; نمايشگاه هاى عربستان, لبنان, امارات و هند, هركدام به يك دليل; پست بين الملل; چگونه نخستين كتاب در ايران به چاپ رسيد؟ و….
فقه اهل البيت(ع)
السنة الخامسة, العدد الثامن عشر, 1421/2000
قاعدة لاتعاد; التأمين; التعدد والوحدة في الولاية والإمرة; الاثبات القضايى ـ حجيته الإقرار; فى رحاب المكتبة الفقهيه ـ جواهر الفرائض; تحقيقات فقهيه ـ جواهرالكلام في ثوبه الجديد; من فقهائنا: زرارة بن أعين و….
الفكر الاسلامي
السنة السابعة, العدد الثالث والعشرون, محرم الحرام و ربيع الاول1421
الفطرة; مالكية الأعيان والجهات; هل البداء من اصول الشيعه; احمد بن محمد مهدي النراقي; دوره الامة في ادارة المجتمع الانساني; اصحاب المهدي(عج) صفتهم ومقاماتهم و….
كانون وكلاى
شماره 1 (پياپى170), مهر79
اعتراض كانون بين المللى وكلا به وزير كشور سودان; لزوم ايجاد رشته هاى تخصصى براى وكلاى دادگسترى; حقوق تجارت الكترونيك و….
كتاب ماه: دين
سال3, شماره 11 (پياپى35), 79
ابن الشرفيه و كتاب عيون الحكم والمواعظ; سيرى انتقادى در الهيات و تحقق پذيرى; بهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه; بازتاب مفاهيم دينى و عرفانى در كتاب دميان; نياز به علم مقدس; در شناخت جلوه هاى قداست; هفده گفتار در علوم قرآنى; النور المبين; مسيحيت در ميان اعراب پيش از اسلام; معرفى برخى كتب دينى در سايت اينترنتى و….
كيهان فرهنگى
سال 17, شماره 171, دى 79
جز نام تو بر لوح جهان حرفى نيست; منطق پژوهش حديث; انسان كامل از ديدگاه اقبال; عاطفه, حزن و عشق; در شعر على بن مهزيار; چهره درخشان فرهنگ; خجند در آيينه تاريخ; بهشت عارفان; بانى فراموش شده; اصلاح ساختارهاى كهنه; گلستان همان سعدى است و….
گلستان قرآن
سال 3, شماره 43 (پياپى87), آذر 79
عقل و نقد; اهل بيت(ع) در كلام اميرمؤمنان على(ع); شرح دعاى صباح حضرت اميرمؤمنان على(ع); فهرست كتاب هاى منتشر شده از 1995 تا 2000; مفسران معاصر/ تفسير هدايت و….
گلستان قرآن
سال 3, شماره 44 (پياپى88), آذر 79
كتاب صامت, كتاب ناطق; قرآن ناطق; قرآن در اسارت; فلسفه تاريخ قرآنى و….
گلستان قرآن
سال 3, شماره 45 (پياپى89), دى 79
قاريان و حافظان قرآن; در پيشگاه قرآن; شرح واره اى بر خطبه شعبانيه نبويه(ص); نگاهى به دعاى ختم قرآن و….
گلستان قرآن
سال 3, شماره 46 (پياپى90), دى 79
تدبرى ديگر بر آيه مودت; اعجاز قرآن در نزد متكلمان و….
مجموعه مقالات مطالعات ايرانى
شماره 3, 79
رويكرد علما به فارسى نگارى در عصر صفويه; مقدماتى درباره تاريخ معمارى در ايران براساس متون فارسى; شاه شجاع كرمانى; بررسى ويژگى هاى عاطفى رديف موسيقى ايران; دهانه غلامان: شهرى هخامنشى در سيستان; تنوع گفتمانى علماى شيعه در عصر مشروطيت; جغرافياى تاريخى دماوند; نمايه هاى موضوعى مقالات ايرانشناسى منتشره در نشريات ايرانى و….
مسجد
سال نهم, شماره 52,مهر و آبان79
استقلال كشور را پاس بداريم; پيش درآمدى بر نقش و رسالت دين; روش شناسى رفتار با جوانان; گنبد تاج الملك مسجد جامع اصفهان; معمارى مساجد صخره اى در ايران; مسجد جامع سرآور گلپايگان; و….
مشكوة
شماره 66, بهار 79
علم دين شناسى در جهان و تمدن اسلامى; عوامل مؤثر در رشد تمدن اسلامى; اسلام و چالش هاى آن در دنياى مدرن; جزاى مضاعف در قرآن; مسجد كبود كلات نادرى و….
معرفت
سال 9, شماره 5 (پياپى37), آذر و دى79
اخلاق و عرفان اسلامى; اصلاحات در سيره امام على(ع); معيارهاى گزينشى در قرآن و نهج البلاغه; آيا امام على(ع) يك فيلسوف بود؟; گذرى بر حقوق متقابل مردم و حاكم در جامعه علوى; قرآن در آيينه نهج البلاغه; يهود, در آيين و عملكرد; علوم انسانى اسلامى, مبناى تحقق وحدت فرهنگى; آسيب شناسى فرهنگى و….
ميراث جاويدان
سال8, شماره 29, بهار79
اسناد وقف و دانش سندشناسى; اسناد موقوف اسماعيل سامانى در بخارا; اسنادى از تاريخ ازبكستان; اوقاف قراختاييان كرمان; نخستين فرمان فارسى ايلخانان; وقف نامه موقوفات سرداران قزوينى در ايروان; پيشينه اجتماعى و اقتصادى خوانين يزد; وقف نامه مسجد و مدرسه محموديه تهران; فرمان سلطان حسين جلايرى; اوقاف ايران و مشكل پژوهش درباره آن; كهن ترين پاپيروس هاى عربى; فهرست مقالات ژاپنى مربوط به اوقاف; فهرست اسناد وقف در سازمان اسناد ملى ايران و….
ميراث شهاب
سال 6, شماره 2 (پياپى20), تابستان 79
چهار كتابخانه نفيس شخصى; الرحلة الاصفهانية; گنجينه شهاب; شيفتگان كتاب; برگى از تاريخ قم; در جهان كتاب; ياور انقلاب; اخبار كتابخانه ها و….
نامه مفيد
سال8, شماره 3 (پياپى23), پاييز79
خطابه علم اقتصاد; بررسى فقهى مبادله رشد اقتصادى و عدالت; منافع (فردى) و (جمعى) در فرايند تعديل ساختارى; برآورد تابع هزينه هاى مذهبى متوسط يك خانوار شهرى در ايران; اقتصاد اثباتى, اقتصاد هنجارى و اقتصاد اسلامى; عدالت توزيعى در اسلام; اهداف مجازات ها در جرايم جنسى مستوجب حدّ در حقوق كيفرى اسلام; ماهيت تكنولوژى از ديدگاه هايدگر; زمان چيست؟ و….
ندا القدس
سال 3, 8 شعبان 1421
شاهراه انتفاضه و مقاومت; نمونه هايى از مقاومت مردم فلسطين; سه اثر از شهيد دكتر فتحى شقاقى به مناسبت پنجمين سالگرد شهادتش; اطلاعاتى از جغرافياى فلسطين و….
نشريه دانشكده الهيات دانشگاه فردوسى مشهد
شماره 45 و46, پاييز و زمستان78
كلياتى در تاريخ فقه; تنگناهاى پژوهش در علوم انسانى; سنجش و ارزيابى يك حديث درباره قرآن; تأملى در راه هاى فرار از ايجاد حق شفعه; تعارض بينات در خصوص اموال; جايگاه زن در حقوق خانواده; جايگاه كتاب خلاف شيخ طوسى در فقه مقارن; انديشه (تجلى) در مثنوى معنوى; تكليف مالايطاق در انديشه مولانا و متكلمان مسلمان; علل ظهور فرق و مذاهب اسلامى و مكاتب كلامى و….
نمايه
سال 10, شماره 104, آبان79
سال 10, شماره 105, آذر79
نمايه نشريات علمى و فرهنگى و كتاب هاى روز.