نيم نگاهى به كتاب جستارهايى در تاريخ تالش در گستره تاريخ ايران
اردبيلى يوسف محسن
و استناد به كتاب هاى داستانى در كتاب هاى تحقيقى
سرّ دوام و قوام ملل و نحل در طول تاريخ و در عرصه پهناور گيتى در خودشناسى آنهاست. ملتى كه خود را بشناسد و سوابق تاريخى خود را بداند و جان بازى ها و جانفشانى هاى آباء و اجداد و اسلاف خود را مدّ نظر داشته و بيگانه از خود نباشد, قطعاً دستخوش آماج تير فنا نخواهد شد و پايدار و سرفراز باقى خواهد ماند. ملل و نحل متشكل از اقوام و قبايل و ايلات و عشاير است كه قسمتى از سرزمين هاى يك كشور را زيستگاه خود قرار داده با جانفشانى ها و پاسدارى از ارزش هاى قومى و فرهنگى خود قوام و دوام ملت خود را پايدار ساخته اند. جانفشانى و پاسدارى آنها با مرزبانى ها و دوست خواهى ها, گذشت ها, خدمت ها و احياناً جنايت ها و خيانت ها و سرسپردگى ها نمايان گر فرهنگ قومى آنها بوده و منشأ تحولات تاريخى شده و نقش عظيمى در تمدن هاى بشر داشته است. بررسى نقش اين اقوام و قبايل و ايلات و عشاير در لابه لاى صفحات تاريخ, نشان مى دهد كه يك فرد هميشه يك فرد بوده و يكدست هيچ گاه صدا نداشته. آنچه افراد را برجسته نموده و به دست ها آوا داده است, دست هاى پينه بسته اين اقوام و قبايل و ايلات و عشاير بوده كه دست به دست افراد داده و آنها را در صحنه گيتى برجسته ساخته اند و خود به صورت سربازان و سرداران گمنام در صفحات تاريخ و لابه لاى سطور و كلمات و گفته ها و شنيده ها مدفون گشته و به ابديت پيوسته اند. آنان حوادث را به وجود آورده اند و قهرمانان حادثه بوده اند, ولى خود در پشت پرده حادثه گمنام و ناشناخته مانده اند. مسلم است كه بدون شناخت اين سربازان و سرداران جان بركف, مطالعه تاريخ عمومى يك ملت و سرّ دوام و بقا يا اضمحلال و فنا آن و بررسى وقايع تاريخى و سرنوشت ملل و نحل و انقلابات و تمدن هاى بشر در ادوار تاريخى نه تنها ميسور نبوده توان گفت كه امكان نداشته و ندارد. از نظرى ديگر اشراف بر جزئيات وقايع تاريخى و قهرمانان پشت پرده وقايع و حوادث در تدوين تاريخ عمومى در قرون و اعصار گذشته هيچ گاه مد نظر مؤلفان كتب تاريخى نبوده. اين جان فشانى ها, جانبازى ها در تاريخ ها به نام سرداران تاريخ كه شايد خود چندان نقشى هم در به وجود آوردن آن نداشته اند, ثبت و ضبط شده است. آرى مگر نه اين است كه بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد.
بررسى تاريخ مناطق مسكونى و اقوام و قبايل و ايلات و عشاير, از سرزمين ها خاستگاه ها مهاجرت ها, آداب و رسوم, دين و مذهب و به طور كلى فرهنگ قومى و ارزش هاى مادى و معنوى آنها در تدوين تاريخ واقعى و عمومى ملل و نحل و تهيج غرور ملى و مذهبى و زنده نگه داشتن آنها لازم و ضرورى است تا نسل موجود با شناخت ارزش خود و اطلاع از گذشته هاى خود و آشنايى به سرگذشت پدران و آباء و اجداد خويش اعتماد به نفسى حاصل نمايد و دوام و قوام بيش ترى يافته و مثمر ثمر واقع شود و خودباخته و آماج تهاجم فرهنگى ملل و نحل و قبايل و عشاير ديگر قرار نگيرد.
در ادوار گذشته تاريخ نويسان ما در تدوين تواريخ كم تر توجهى به اين گونه مسائل داشته اند و در تاريخ هاى عمومى ما به تاريخ مناطق و سرزمين ها و قبايل و اقوام و عشاير و ايلات به صورت گذرا نظر شده و در بسيارى از آنها از دايره انساب كه گاهى جنبه اساطيرى هم داشته خارج شده است و جان فشانى ها و جانبازى ها و خدمات علمى و فرهنگى و نقش آنان در تمدن اين سرزمين وسيع آريايى در لابه لاى سطور آنها پراكنده شده و چندان جلب توجهى نداشته و ندارد. مورخ امروزى مى بايست همت گماشته و تاريخ فرهنگ قومى و سرزمين خود را از لابه لاى اين سطور پراكنده بيرون كشيده و آنها را مدون سازد و تاريخ سرزمين و ايل و عشيره خود را تنظيم نمايد. پيشگامان تدوين اين نوع كتاب ها در عصر ما شايد از انگشتان دست تجاوز ننمايند, در صورتى كه اين سرزمين بزرگ كه از سواحل خليج فارس تا كرانه هاى ارس و از بندر گواتر تا دامنه هاى آرارات كشيده شده است, مركب از هزاران منطقه و قبيله و ايل و عشيره است كه خاستگاه بزرگان و خداوندان علم و دانش و سربازان و سرداران فاتح و مغلوب و شخصيت هاى فرهنگى و محلى و شاعران و هنرمندان و مؤلفان و مصنفان و مدرسان بنام است كه هريك برگى بر برگ هاى تمدن و فرهنگ اين آب و خاك افزوده اند.
امروز مى بايست سوابق تاريخى و چگونگى بوجود آمدن آنها و نقش آنان در فرهنگ قومى ما به همت فرزندان اين آب و خاك از لابه لاى متون تاريخى و كتاب ها و رساله ها و نوشته ها و روايات بيرون كشيده شده, به صورت مستقل براى هر منطقه و ايل و عشيره و قبيله و طايفه تدريس و تأليف شود.
از اين گونه كتاب ها, كتابى است تحت عنوان (جستارهايى در تاريخ تالش در گستره تاريخ ايران) كه بر روى پيش خوان و پشت ويترين كتابفروشى ها قرار گرفته و به دانش دوستان و پژوهشگران عرضه شده است. در اين كتاب مؤلف دانشمند و سختكوش آن قلم برداشته و تاريخ سرزمين خود را از كهن ترين ايام از لابه لاى صفحات تواريخ مدون قرون و اعصار گذشته كه به گفته مورخ بزرگ ابوالفضل بيهقى خزائن اسرارآموز است, بيرون مى كشد و با نام كادوس و كادوسيان در كرانه هاى درياى خزر فرود مى آيد و از كادوسيان اين قوم باستانى كه به گفته بعضى از مورخان از بومى هاى ايران زمين قبل از آمدن آريايى ها به اين سرزمين بوده اند, داد سخن مى دهد و درباره اين انتساب قلم فرسايى مى كند. آن گاه نظرات و عقايد آنان را بيان مى كند و از ديرين شناسى تالش و مطالعات باستان شناسى آن و از موقعيت و نقش آن در ايران باستان سخن به ميان مى آورد. از تشكيل دولت ماد و صعود و سقوط آن سخن مى راند. چون به كوروش مى رسد اتحاد وى با كادوس ها و شركت آنها در جنگ هاى بابل را شرح مى دهد. دوران اشكانى و ساسانى را پابه پاى تاريخ درمى نورد و اشاره اى به جنگ اردشير و مخاطرات وى در سرزمين كادوسيان كه پلوتارك مورخ شهير يونان آن را ثبت كرده, نمى نمايد.1 تا به عهد اسلام مى رسد و از گسترش آن در ايران زمين و تالش سخن به ميان مى آورد و از قيام هاى مردمى در دوران ملوك الطوايفى طاهريان, صفاريان, سامانيان, غزنويان, سلجوقيان, خوارزمشاهيان, مغولان و تيموريان تا ظهور صفويه گفت وگو مى كند و با صراحت تمام مى نويسد:
اديان و مذاهب هرگز نتوانسته بودند تالش را پاى بند خود سازند; زيرا تالشان به بى دينى خو گرفته آيينى را دوست نداشتند. شايد زندگى در طبيعت و نحوه معيشت ايلى در كوهستان, آنها را از هر قيدى دور و آزاد بار آورده بود و اگر به شريعت و مذهب زياد راغب نبودند, در عوض جنگجويان دشمن شكن دليرى بودند كه در وقت خود دين خود را به سرزمينشان ادا كردند. با اين كه قرن ها بعد حمداله مستوفى درباره آنها نوشت چون كوهى اند, از مذهب فراغتى دارند, اما به شيعه و بواطنه نزديك ترند. تالشيان گرچه زمانى با خرميان همراهى داشتند و روزگارى به علويان و زنديان يارى مى دادند, با اين حال يگانه آرزوى آنان بود كه به دست علويان بنياد خلافت عباسيان كنده شود و ايران به استقلال خود برگردد. (ج1, ص185)
آن گاه به چگونگى تشكيل دولت صفويان مى پردازد و نقش تالشان را در پيدايى و تشكيل شاهنشاهى صفوى بيان مى كند. پا به پاى شاهان صفوى سوار بر اسب تاريخ دوان دوان پيش مى آيد به افشاريه و زنديه مى پيوندد و تاريخ اسلاف خود را در دوره آنان و سپس قاجاريان و عصر مشروطه شرح مى دهد و از ميرزا كوچك خان جنگلى و نقش طالشان در انقلاب جنگل و شيرمردان گمنام تالش در انقلاب مشروطه داستان ها مى گويد و به دودمان هاى تالش كه سرداران اين سرزمين و نگهبانان اين آب و خاك بوده اند, مى پردازد و شجره آنها را ثبت و ضبط مى نمايد, ولى در شرح و بسط دودمان ها, علماء, دانشمندان, شعرا, هنرمندان و به طور كلى رجال و مشاهير سرزمين خود بسيار كوتاه مى آيد و در پايانى هاى كتاب خود گريزى به آستارا مى زند و از وجه تسميه آن سخن مى گويد. سپس مؤلف, سخن از چوبر زادگاه خود به ميان مى آورد و تاريخ آن و نقل قول موثقان و معمران زادگاه خود را بيان مى نمايد و كتاب خود را با تاريخچه جنگل هاى تالش و سخنى درباره زبان طالشى پايان مى بخشد و مجموعه اى در هزار صفحه در دو مجلد با تصاويرى از اسناد و مآخذ و مدارك مزين نموده به صورت پاكيزه و نفيس و تا اندازه اى كم غلطِ چاپى تقديم فرزندان وطن مى نمايد.
داورى درباره اين كتاب ها و نقدونظر درباره آنها به خصوص در مسائل مربوطه به منطقه بايد به وسيله خداوندان علم و دانش كه آشنايى كامل به تمام منطقه يا قسمتى از مطالب و مباحث مندرج در آن دارند با توجه به آداب و رسوم و فرهنگ محلى و قومى ايلات و قبايل منطقه انجام گيرد.
آنچه نگارنده را وادار به نوشتن اين مقاله نموده است, فتح بابى است كه در دو سه دهه اخير در كتاب هاى تحقيقى روز به روز پيش مى رود و آن استناد به مندرجات داستان هاى تاريخى در كتاب هاى تحقيقى است.
در همين كتاب مؤلف در دو مورد در صفحات 258 و260 به كتاب (منم تيمور جهانگشا) و در پنج مورد در صفحات 312 و 313 و 314 و 326 به كتاب (عارف ديهيم دار) استناد فرموده اند و قبل از ايشان مؤلف كتاب تاريخ بيگدلى در پانزده مورد در صفحات 428 تا 434 به كتاب (شاه جنگ ايران در چالدران) استناد نموده اند و مؤلف كتاب (تاريخ احزاب سياسى) (ولى الله يوسفبه) نيز به استناد كتاب غرش طوفان الكساندر دو, داستان نويس معروف فرانسوى رُوسُور افراماسون نموده و به جلسه فراماسونرى كشانده است. در صورتى كه اين گونه كتاب ها يك داستان تاريخى است كه بيش تر مطالب آن زايده تخيلات مؤلف است نه يك اثر تاريخى و علمى و بيش تر مندرجات آنها پايه و مايه و اعتبار علمى و تاريخى چندانى ندارند و اگر در خلال همين افسانه ها مطالب ارزنده و واقعى هم مشاهده شود, چون مستند تاريخى آن ذكر نشده است چندان قابل اعتماد نخواهد بود و مورخ محقق بايد مأخذ آنها را از مدارك معتبر به دست آرد و به آن استناد نمايد نه اين كه از كتاب داستان تاريخى نقل نمايد. اگر اين فتح باب و استناد به كتاب هاى داستانى گشوده شود, در فرداى نزديك شاهد بلبشويى عظيم در تحقيقات تاريخى خواهيم بود كه هيچ گونه مبنا و مأخذ تاريخى نخواهند داشت. در مورد همين كتاب ها و ساير ترجمه هاى مرحوم ذبيح الله منصورى كه بحق يكى از سرداران ترجمه و اقتباس كتاب هاى داستان هاى تاريخى قرن معاصر است بدواً به روايت ذيل توجه فرماييد كه يكى از بزرگان معاصر كه حقى عظيم بر فرهنگ اين آب و خاك دارند از دانشمند بزرگوار سيد حسين نصر روايت فرمودند:
در يكى از سفرهاى مرحوم هانرى كُربَن دانشمند شيعه شناس فرانسوى به ايران اين جانب نسخه اى از ترجمه كتاب ملاصدرا كه با نام وى و ترجمه و اقتباس ذبيح الله منصورى تازه چاپ شده بود, تقديم حضورشان كردم. لحظه اى چند به فكر فرو رفت. پس از چند دقيقه با حالت تعجب گفت من تا آن جا كه به ياد دارم كتابى بدين عنوان تأليف و تدوين نكرده ام. زمانى يك سخنرانى در حدود ده دوازده صفحه در دانشگاه سوربن در اين مورد نموده ام. مترجمى كه از ده دوازده صفحه مطلب من اين كتاب را به نام من به وجود آورده است, آدم هنرمند و ديدنى است. وسايل ملاقات او را با من در صورت امكان فراهم فرماييد تا ديدارى شود. من جهت ملاقات منصورى با كربن به مرحوم على اصغر ايرانى مدير خواندنى ها كه منصورى به طور تمام وقت در مجله خواندنى ها كار مى كرد, متوسل شدم. باقى داستان را از زبان ايرانى گوش كنيد:
وقتى به منصورى گفتم كه هانرى كربن مايل است با شما كه مترجم كتاب او مى باشيد ملاقات نمايد, گفت مگر كربن زنده است! گفتم بلى در تهران در منزل سيد حسين نصر منتظر ملاقات با شما مى باشد. جواب داد برويد به كربن بگوييد ذبيح الله منصورى مرده است و حاضر به ملاقات با هانرى كربن نشد; با اين مقدمه, اين داستان را هم از كتاب (منم تيمور جهانگشا) كه كتاب مورد استناد مؤلف بوده و گردآورى مارسل بريون فرانسوى با اقتباس ذبيح الله منصورى است, مى خوانيم.
فصل هجدهم كتاب با عنوان عبور از گردونه پاياق و رسيدن به فارس شروع مى شود و در اين فصل تيمور چگونگى فتح شيراز و كشتن شاه منصور و انقراض خاندان آل مظفر را شرح مى دهد و پس از كشته شدن شاه منصور و انهدام خاندان آل مظفر, فارس فصل نوزدهم آن تحت عنوان بعد از سقوط شيراز اميرتيمور در صدد ديدار علماى شيراز برمى آيد و طرفى از ملاقات آنها نمى بندد. به پيشنهاد يكى از علما به نام شيخ حسن بن قربت, عرفاى شيراز را به خانه اش دعوت مى كند كه مشاهير آنها را با نام ذكرياى فارسى معروف به وامق و صباح الدين سنبلى معروف به عارف و شمس الدين محمد شيرازى نام مى برد و با آنان بحث مى كند, با حافظ درباره شعر او به خصوص درباره اين بيت:
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت
با من راه نشين باده مستانه زدند
گفت وگو مى كنند. در آخر مطلب تيمور مى نويسد: گفتم: اى مرد شيرين سخن نيكو سخن گفتى و جوابى به من دادى كه مرا متقاعد كرد و آيا راست است كه تو قرآن را از حفظ دارى. حافظ جواب داد بلى اى امير. گفتم آيات سوره عرفات را از انتهاى سوره شروع كن و آيه به آيه بخوان. حافظ گفت اى امير آيا مى گويى آيات را از
انتهاى سوره شروع كنم و به طرف مبدأ بروم گفتم اگر تو حافظ قرآن باشى مى توانى آيات را از انتها شروع كنى. حافظ اظهار عجز كرد و من گفتم اكنون تو مرا امتحان كن و هريك از سوره هاى قرآن را كه انتخاب مى كنى بگو تا من آيات را از منتها به طرف مبدأ بخوانم. حافظ گفت اى امير من اين جسارت را نمى كنم كه مردى چون تو را مورد آزمايش قرار بدهم. گفتم خود من به تو اجازه مى دهم كه مرا مورد آزمايش قرار بدهى. حافظ سوره بقره را انتخاب كرد و من آيات سوره را از منتها به طرف مبدأ خواندم و پس از خواندن هفت آيه, حافظ و ساير عرفا زبان به تحسين گشودند و حافظ گفت اى امير من اذعان مى كنم كه در قبال دانشمندى چون تو خود را حافظ قرآن نمى دانم (ص209). اين داستان, ممكن است واقعيت داشته باشد يا داستان سرا آن را در ذهن خود ساخته و به روى كاغذ آورده باشد, چه بسا بالاتر از اين مطلب را هم بنويسد كه مثلاً اميرتيمور تورات به زبان عبرى از حفظ مى خواند, و انجيل را هم چون قرآن از آخر به اول حفظ بود; قهرمان پرورى است. داستانسرايى براى مشغول ساختن خواننده.
ولى به اين روايت هم توجه كنيد: من راجع به اصفهان كه مى گفتند قديم ترين شهر عراق است چيزها شنيده بودم و ميل داشتم كه بروم آن شهر را ببينم. يكى از علل حركت من از خراسان در فصل زمستان به ماوراءالنهر اين بود كه در بهار سال 780 هجرى براى عزيمت به طرف عراق آماده باشيم و بتوانم خود را به اصفهان برسانم. من نمى دانستم بعد از اين كه به اصفهان رسيدم چه خواهم كرد و آيا عازم فارس خواهم گرديد يا نه. ولى اطلاع داشتم كه بايد روزى سزاى سلطان منصور مظفرى سلطان فارس را در كف او بگذارم. شرح اختلاف من با سلطان منصور مظفرى از اين قرار است در سفر دوم خراسان وقتى وارد آن سرزمين گرديدم حال من خوب نبود و پزشك من عقيده داشت كسالت از گرمى مى باشد و اگر آبليموى فارس بخورم كسالت رفع خواهد گرديد. در خراسان آبليموى فارس پيدا نمى شد. به من گفتند كه تو از سلطان منصور مظفرى بخواه… نامه اى برايش نوشتم و در آن تقاضا كردم كه چون بيمار هستم و پزشك براى من آبليموى فارس تجويز كرده از او درخواست مى كنم با كاروان سريع السير يا ارابه مقدارى آبليمو برايم بفرستد…. سلطان منصور مظفرى در جواب نامه اى نوشت كه از سطر اول تا آخر آن ناسزا بود…. بارگاه من دكان عطارى نيست كه تو از من آبليموى فارس خواسته اى. و من نه عطارم نه آبليموفروش. تصور كرده اى كه چون از نواده چنگيز مى باشى مى توانى مرا مورد تحقير قرار بدهي…. من اگر عطار و آبليموفروش هم بودم براى تو آبليموى فارس را كه يگانه داروى بيمارى تو مى باشد, نمى فرستادم تا از آن مرض بميرى و نواده چنگيز در جهان وجود نداشته باشد. (صفحات 92و95) … وقتى بامداد دميد من طبق معمول برخاستم و نماز خواندم…. و سلطان منصور مظفرى را كه شب در اردوگاه من محبوس بود با خويش بردم…. سلطان منصور مظفرى و يازده تن از شاهزادگان مظفرى را كه همه مقيد به زنجير بودند بالاى آن مصطبه بردند…. بارها هنگام شب وقتى به ياد ناسزاهاى تو مى افتادم نمى توانستم بخوابم… مى گفتم وقتى به تو دست يافتم طورى دودمانت را نابود خواهم كرد كه هرگز مردى از دودمان تو در فارس يا جاى ديگر سلطنت نكند و امروز روزى است كه عهد خود را به موقع اجرا بگذارم…. سپس جلادان دست به كار شدند, و اول سر سلطان منصور مظفرى را از بدن جدا كردند و بعد از او سرهاى يازده تن از خويشاوندان ذكورش از بدن جدا شد. (ص201و202) و آن گاه در فصل بعدى داستان ملا
قات خود را با حافظ كه قبلاً بدان اشاره كرديم, شرح مى دهد. اينك اين دو داستان را بررسى مى كنيم. مطابق اين روايات ملاقات اميرتيمور با حافظ بعد از فوت و كشتن شاه منصور (795) بوده است. بنابراين بايد حافظ لااقل تا اين سال زنده باشد; در صورتى كه فوت حافظ در سال 792 بوده است.
چو در خاك مصلى يافت منزل
بجو تاريخش از خاك مصلى (791ـ792)
و شاه منصور در سال 790 شيراز را فتح كرد و به حكومت رسيد. اميرتيمور در سال 770ـ777 در سفر دوم خراسان مريض بوده و اشاره اى هم در كتاب خود در زمان فتح خراسان و سبزوار به مرضش ندارد. (ص47ـ 78) و در اين زمان شاه شجاع در شيراز حكومت مى نمود كه بنا به نوشته نظام الدين شامى در ظفرنامه با اميرتيمور و دوستى كامل داشته است. وى مى نويسد: (…و بيش از اين زين العابدين را سپر شاه شجاع كه دال شيراز بود طلب فرموده بود و گفته كه چون پدر مرحوم تو با ما درِ دوستى زده در مقام انقياد و مطاوعت بود….)
اين نامه پراكنى را جز به داستان سرايى به چيزى ديگر نمى توان حمل كرد. اين مطلب را هم به نقل از تاريخ عصر حافظ غنى از ظفرنامه شامى بخوانيم: … اميرتيمور با آن كه كشته بسيار داده بود خود را غالب يافت, ولى هنوز مى ترسيد. زيرا نمى دانست كه شاه منصور زنده است يا نه. به اين جهت امر كرد كه در بين مجروحان و مقتولان جست وجو كنند, بلكه او را بيابند تا آن كه شب فرا رسيد. در تاريكى شب يك نفر از مردم جغتاى به شاه منصور نزديك شد. هنوز رمق مختصرى از شاه منصور باقى بود و با كمال الحاح به آن مرد جفتايى متوسل شد و از او امان خواست و گفت كه من شاه منصورم, اين جواهر را از من بگير مرا نديده انگار. هرگاه مرا نجات دهى و به كسانم برسانى خواهى ديد كه به بهترين وجه مكافات خواهم كرد. خلاصه جواهرى كه همراه داشت به او داد. ولى مرد جغتايى او را امان نداده سر او را بريد و نزد اميرتيمور آورد. اميرتيمور در ابتدا تصديق نمى كرد تا آن كه جماعتى كه منصور را به علامت خالى كه در صورت داشت مى شناختند تصديق كردند. اميرتيمور بر مرگ او تأسف خورده غضبناك شد…. (تاريخ عصر حافظ, ص432)
اينك سخن اين است كه با اين شواهد تاريخى و تناقضات آشكار, محقق و مورخ چگونه به خود جرأت مى دهد كه به مطالب آن در يك كتاب تحقيقى تاريخى استناد نمايد. بايد كوشيده شود تا اين گونه استنادها را كه فقط جنبه داستانى دارند, سدّالباب گردد و اجازه نداد كه به كتاب هاى تاريخى و تحقيقى كشيده شود و مورخان چنانچه به مطلب جالبى در اين گونه كتاب ها برخورد نموده باشند, مى بايست منابع اصلى آن را از كتاب هاى معتبر نشان دهند, نه اين كه به بيان مطلب از يك داستان, استشهاد نمايند كه جز گمراه كردن خواننده و عدم اصالت مطلب ارزش ديگرى نخواهد داشت و نوشته را هم از ارزش ساقط خواهد نمود.
سيرى در سير نگارش هاى علوم قرآنى
بابايى رضا
سير نگارش هاى علوم قرآنى, محمّدعلى مهدوى راد. ناشر: دبيرخانه نمايشگاه قرآن كريم (به مناسبت هشتمين نمايشگاه بين المللى قرآن كريم) چاپ اول/تهران, رقعى, 300ص.
مؤلف معجم مصنفات القرآن الكريم (على شواخ اسحاق) در كتاب خود, نام و مشخصات 3281 اثر قرآنى را گزارش مى كند و در جلد چهارم (ص265ـ266) اقرار مى دهد كه آنچه او نام برده است, به تقريب يك سوم آثارى است كه بايد نام آنها در كتابشناسى او مى آمد.1 بنابر حدس او و لحاظ احتمالات ديگر, از قرن نخست اسلامى تاكنون نزديك به ده هزار ـ بل بيش تر ـ اثر قرآنى به خامه مسلمانان و غير آنان درباره قرآن نگاشته شده است. اين رقم, در غير موضوع قرآن, پديد نيامده است و به حتم هيچ موضوع ديگرى ـ از ميان موضوعات مشابه ـ چنين شمارگانِ شگفتى را نصيب خود نخواهد كرد. برخى از اين آثار, خود مجموعه اى از تحقيقات و نوشتارهاى متعددند كه نمونه آن, دائرةالمعارف هاى قرآنى, نظير الموسوعة القرآنيه, تأليف ابراهيم الابيارى, در يازده جلد است.
اين بسامد و شمارگان اعجاب انگيز, حكايت از دلدادگى و اعتقاد مسلمانان و اهل دانش به كتاب خود مى كند و بى گمان, جز انگيزه هاى درونى و ارادت هاى ناب, نمى توانست موجد اين مقدار تحقيق و تأليف گردد. دعوت قرآن به تدبّر در او و سيره نبوى و جانشينان حضرتش و عقيده به (باب اللّه) بودن قرآن از ديگر موجبات گسترش پژوهش هاى قرآنى در ميان مسلمانان است. وقتى قرآن خود مردمان را به انديشيدن در آياتش فرامى خواند و پيامبر گرامى اسلام(ص) مردم عصر خود را به سخنگويى و پرس وجو درباره قرآن تشويق مى كند, آشكار است كه كار به كجا خواهد انجاميد و چرا اين اندازه كاغذ و قلم و همت, وقف آستان مقدس قرآن شده است.
با اين همه هنوز براى جستن و گفتن, مجالْ بسيار است و, الاّ يك از هزاران گفته نشده است.
يك عمر مى توان سخن از زلف يار گفت
در بند آن مباش كه مضمون نمانده است2
به عقيده نگارنده يكى از جاهاى خالى كه همچنان خلأ بر او حكم مى راند و آن جا را از خود پُر كرده است, بازشناسى ساختار عمودى قرآن پژوهى در درازناى تاريخ علوم اسلامى است; يعنى تحقيق درباره اين كه تاكنون چه كارهايى صورت تحقق به خود گرفته و اين آثار و تأليفات, تا كجا پيش رفته و چه سرزمين هايى از معارف وحيانى, زير و رو شده اند. گزارش عالمانه و تفصيلى و هدفمند درباره اين بخش از فعاليت هاى تحقيقى و تأليفى دانشمندان اسلامى ـ و غير اسلامى ـ كمك بسيارى به هدايت و برنامه ريزى براى ادامه كار مى كند. چنانچه در قرون پيش تر اين كار بايسته, صورت گرفته بود, اينك قلمزنانِ قرآن پژوه نيك مى دانستند كه در كجا ايستاده اند و كدامين افق را بايد پيش رو گيرند. افزون بر آن, اكنون بازخوردِ محققانه اى درباره پژوهش هاى فرجام يافته, نزد معاصران نيست تا با استفاده از تجربيات گذشتگان, كژى ها را از كار خود بزدايند و كاستى ها را بستُرند.
كتاب ارزشمند و بسيار سودمند (سير نگارش هاى علوم قرآنى) اثر انديشه و قلمِ قرآن پژوه معاصر, جناب مهدوى راد, گامى درخور در راهى است كه پيش از اين چندان هموار نبود و اميد مى رود كه اثر حاضر, دشوارى راه را به هموارى كار مبدل سازد.
از محسنات اين تحقيقِ درازدامن, مايه و اعتبار دادن به شعارهايى است كه هماره بر سر زبان ها بوده است و كم تر كسى به اثبات آنها مى انديشيد. مثلاً يكى از سخنان هميشگى و پرپسامد مسلمانان, تعيين قرن نخست هجرى براى آغاز تفسيرنگارى و نگارش كتب علوم قرآنى است. نويسنده با تكيه بر منابع بسيار و معتبر, اين مايه افتخار را سرمايه مى بخشد و بر كرسى قبول مى نشاند.
اساس كتاب بر طبقه بندى نگارش هاى علوم قرآنى, به ترتيب سده هاى هجرى است. شناسنامه هايى كه مؤلف براى هريك از نگاشته هاى مربوط, رقم مى زند, حاوى برجسته ترين و مهم ترين اطلاعات كتابشناختى و زيست نامه اى است. اين شناسه ها اگرچه بر اثر شتابكارى در نشر (ص5) چندان يكدست نمى نمايند, دقيق و پاسخگوى نياز محققانِ قرآن پژوهند.
نويسنده نكته سنج كتاب, در گزارش نگارش هاى علوم قرآنى در قرن اول, سخن خود را از تعريف (علوم قرآنى) آغاز مى كند. پس از نقل پاره اى از تعريف هاى مشهور از صبحى صالح, عبدالعظيم زرقانى (صاحب مناهل العرفان فى علوم قرآن), دكتر محمّد سالم محيسن, شهيد مطهرى و دكتر محمدرضا كرمانى, همه اين دست تعاريف را (شرح الاسم) خوانده, هيچ يك را بى چند وچون نمى داند. اما با ذكر همين اقوال و ترديدهايى كه در آنها روا مى دارد, كمابيش معناى روشنى از (علوم قرآنى) نصيب خواننده مى كند. كتاب هايى كه در اين قرن گزارش مى شوند, بدين قرارند: غريب القرآن, مسائل نافع بن ازرق و اللغات فى القرآن كه هرسه از ابن عباس صحابى مشهور حضرت على(ع) است. نويسنده درباره اين سه اثر قرآنى و كهن, هم به مآخذ انتساب آنها مى پردازد و هم به محتويات و حتى سخن را به وضعيت كنونى اين آثار از حيث چاپ و تصحيح نيز مى كشاند. سپس گزارشى كوتاه نيز از كتاب (كتاب فى القرائه) به دست مى دهد و با ذكر آن, پرونده قرن نخست را مى بندد. به همين ترتيب آثار قرآن پژوهانه قرن دوم را برمى رسد كه شمار آنها بسى بيش تر از قرن پيشين است. نخستين اثر مربوط به اين قرن, نگاشته هاى حسن بصرى (م110) و آخرين آنها تأليفات على بن حمزه كسائى است. (ص17ـ24)
قرن سوم را با گزارش آثار يحيى بن زياد فرّاء مى آغازد و از واقدى, ابوعبيده, قاسم بن سلاّم, ابن فضّال, حارث بن اسد محاسبى, عيسى اشعرى و… سخن به ميان مى آورد. در حين نقل و نقد آثار, برخى از انتساب ها را انكار مى كند و مثلاً سخن آقاى معرفت را كه براى ابوعبيده, كتابى به نام (اعجاز القرآن) نام برده است, به دلايل تاريخى مردود مى شمارد.
وى قرن سوم را به دليل دگرگونى هاى مهم فرهنگى و سياسى, روزگار مساعدى براى بسط مباحث قرآن شناسى مى خواند. (ص33ـ34)
(قرن چهارم, قرن شكوفايى دانش است. در اين قرن انديشه ها در حوزه فرهنگ اسلامى رشد شايسته اى داشته و آثار بسيارى در ابعاد مختلف نگاشته شده است.) (ص37) با اين عبارت, نويسنده گزارش خود را از اين قرن آغاز مى كند. نخست (اعجاز القرآن فى نظمه و تأليفه) اثر محمّد بن يزيد واسطى را موى شكافى مى كند و شمارى چند از مهم ترين نگاشته هاى ديگر را برمى رسد; از جمله كتاب (التنزيه و ذكر متشابه القرآن) نوشته متكلم بزرگوار شيعى, حسن بن موسى نوبختى (م310) و آثار سجستانى, ازدى, احمد بن سهل بلخى, ابن بشّار, عبداللّه بن عبدالرحمن قيروانى و…. منابع بسيارى كه نويسنده در پاورقى فهرست كرده است, حكايت از تتبع فراوان او مى كند و گاه علاوه بر ذكر منابع سخن خود, مآخذى را هم كه مى توان, جستجوى بيش ترى در آنها كرد, ياد مى كند. مثلاً پس از شرح مختصرى درباره (اعجاز القرآن) رمّانى, نام شمارى از آثار معتبر را كه مى توان در آنها, آگاهى هاى بيش ترى درباره كتاب رمّانى يافت, نام مى برد. (ص46)
محمّد بن طيّب باقلانى در طليعه قرن پنجم گزارش مى شود و به همين گونه ده ها دانشمند و اثر ديگر; از جمله سيّد رضى, ابن مغربى, خطيب اسكافى, شيخ مفيد, عَلَم الهدى (سيد مرتضى) و…. از مباحث خواندنى كتاب, توضيحات نويسنده درباره نام برخى از آثار قرآنى است. مثلاً ذيل عنوان كتاب اسكافى كه در آن لفظ متشابهات آمده است, توضيح مى دهد كه در علوم قرآنى, واژه (متشابه) به دو معنا به كار مى رود: متشابه لفظى و متشابه معنوى. سپس مى افزايد كه دومين همان متشابهى است كه مقابل محكم است و اسكافى همو را اراده كرده است. همچنين به اجمال كتاب (البرهان فى علوم القرآن) را كه نوشته ابراهيم بن سعيد حوفى است, برمى رسد و مخالفت خود را با نظر عبدالعظيم زرقانى كه البرهان را كتابى در علوم قرآن مى دانست, اعلام مى دارد. به عقيده نويسنده, (علوم القرآن) در عنوان پاره اى از آثار پيشينيان به معناى مصطلح و امروزين نبوده است. سپس عبارت قرآن پژوه ديگرى را مى آورد كه در تلقى او البرهان فى علوم القرآن تفسير است. (ص56) آن گاه نظر خود را چنين مى نويسد: (البرهان… كتابى است تفسيرى با دقت, نظم و تفكيك مطالب.) (ص56)
گزارش آثار علوم قرآنى قرن ششم را با يادكرد نگاشته هاى مفسّر, اديب و متكلم بلند آوازه, راغب اصفهانى آغاز مى كند. به عقيده مؤلف, (المفرداتِ) راغب, از تفسير و تبيين اختصارى واژگان فراتر رفته و چهره تفسيرى به خود گرفته است. غزالى, زمخشرى, ابن شهرآشوب, شاطبى و ابن جوزى شمارى ديگر از مفسرانى هستند كه مؤلف از آنها در اين قرن ياد مى كند و آثار آنان را يك يك برمى رسد.
تفسير كبير فخر رازى (م606) نخستين كتابى است كه در بخش نگاشته هاى قرن هفتم, از آن سخن مى رود. نويسنده, غير از التفسير الكبير, كتاب ديگرى در علوم قرآنى از فخر رازى نام مى برد كه نام آن (نهاية الايجاز الى دراية الاعجاز) است. مفسران ديگرى كه در اين قرن, شناسايى و ارزيابى مى شوند, بدين قرارند: ابوالفتح مُطَرْزى خوارزمى, عكبرى بغدادى, محمد بن سليمان زهرى, ابن قدامه مقدسى, فخرالدين موصلى, مهذب الدين الخيمى, ابوالحسن سخاوى, زَمَلكانى, ابن ابى الاصبع, سيد ابن طاووس و….
(البرهان فى تناسب القرآن) نوشته ابن زبير ثقفى (م708) نخستين تفسيرى است كه در ميان كتب قرن هشتم بررسى و شناسايى مى شود. پس از گزارشى دقيق و مختصر از اين كتاب و ديگر آثار ابن زبير, به سراغ ديگر مفسران اين قرن مى رود كه مهم ترين آنها زركشى صاحب (البرهان) ابن تيميه, ابن جماعه و ابن قيّم است. سپس كتب علوم قرآنى قرن نهم را مى شناساند كه بيشترينه آنها, در علم قرائت, و مباحث لفظى است. آن گاه چهارده تفسير و كتب علوم قرآنى مهم و نامور سيوطى را نام مى برد كه پاره ى از آنها بدين قرارند: التحيير فى علم التفسير, الاتقان فى علوم القرآن, معترك الاقران فى اعجاز القرآن, لباب النقول فى اسباب النزول, مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن, المهذّب فيما وقع فى القرآن من المعرّب, المتوكلّى, قطف الازهار فى كشف الازهار, تناسق الدُرَر فى تناسب السّور, الاكليل فى استنباط التنزيل و…. به گفته نويسنده و ديگران, سيوطى پر آوازه ترين قرآن پژوه قرن دهم است. غير از سيوطى و آثار او, اين بخش از كتاب شامل توضيحاتى مفيد و ارزنده درباره ابوعبداللّه مكْناسى, عبدالبرين محمد حلبى, شهاب الدين قسطلانى, شيخ الاسلام زكريا بن محمد انصارى شافعى و طيّبى شافعى است.
درباره قرن يازدهم, مؤلف معتقد است كه (در اين قرن, دامنه پژوهش هاى قرآنى چندان گسترده نيست.)3 (ص177) از اين رو پاره اى از دانشمندان و قرآن پژوهانى كه در اين قرن تأليفات مربوط به قرائت و تجويد داشته اند, نيز معرفى مى شوند. از جمله معدود مفسران اين قرن, صدرالمتألهين است كه مؤلف, سخن را درباره او و آراى تفسيرى اش مى گسترد. (ص182ـ184) سپس به مجمع البحرين طريحى مى پردازد و پيشينه آن و اصل و نسب كتاب. فيض كاشانى (م1007) و تفسير (الصافى) موضوع سخن نويسنده در همين بخش از كتاب است. نكته باريكى كه مؤلف درباره كارنامه سده يازدهم يادآور مى شود, آن است كه (در اين قرن حركتى نوظهور و كارآمد در علوم قرآنى پديد آمد; يعنى نگارش فهرست ها و واژه ياب هاى قرآنى. كم ترين اثر در اين زمينه كتابى است با عنوان آية الايات نگاشته و تدوين شهاب الدين احمد مدؤن نيشابورى.) ص192)
طليعه بررسى نگاشته هاى قرن دوازدهم, يادكردى از كتاب مهم (بحارالانوار) نوشته مرحوم مجلسى (م1111) است. از آن جا كه جلد 89 و 90 (از چاپ بيروت) اين مجموعه, ويژه مباحث قرآنى است, نام آن در فهرست نگارش هاى قرآنى آمده است. سپس سخن را به محدّث و مفسر بزرگ شيعى, علامه سيّد هاشم حسينى بحرانى و تفسير او (البرهان فى تفسير القرآن) مى كشد. چند تن ديگر از دانشمندان و قرآن پژوهان آن سده, در اين بخش معرفى و گزارش مى شوند.
در قرن سيزدهم, پژوهش هاى علوم قرآنى بسى نحيف و كم برگ وبار است; به ويژه در نيمه اول آن. از جمله موضوعاتى كه در اين قرن, توجه عالمان را به خود معطوف داشته است, مسأله حجيت و عدم حجيت ظواهر قرآن كريم است, كه ازجمله پى آمدهاى ظهور و بروز و سيطره اخباريگرى بر حوزه انديشه شيعى, در حدود قرن ده و يازده است.) (ص213) مؤلف با اين عبارات, بحث را به حجيت ظهور الفاظ قرآن مى كشاند و شمارى از مهم ترين نكات اين موضوع را يادآورى مى كند. سپس مهم ترين آثار قرآن پژوهانه را در اين قرن برمى رسد.
به عقيده و گفته نويسنده در مطلع گزارش خود از قرن چهاردهم, (قرن چهاردهم, قرن تحوّل و دگرگونى است; تحول در تمام ابعاد فكرى و دگرگونى در همه سوى انديشه جامعه اسلامى.) (ص227) از همين رو مؤلف نيز شيوه خود را در گزارش تأليفات قرآنى قرن چهاردهم, تغيير مى دهد و گزيده اى از نگاشته هاى اين قرن را براساس برخى از موضوعات علوم قرآنى برمى رسد. موضوع تاريخ قرآن, محورى است كه نويسنده ده اثر مهم را در رابطه با آن (تاريخ قرآن) بررسى مى كند. گويا شتاب در نشر و مجال اندك نويسنده به او اجازه نداده است كه موضوعات ديگرى را نيز پيش نهد و آثار مربوط به آنها را بكاود. در پايان گزارش كتاب هايى كه در قرن چهاردهم در موضوع تاريخ قرآن نگارش يافته اند, نويسنده يك نكته مهم را خاطرنشان مى كند. وى به اكثر نقل هايى كه درباره آغاز وحى بر پيامبر(ص) است خُرده مى گيرد و آنها را با شأن نبوت و مقام احمدى متناسب نمى بيند. سپس موافقان و مخالفان اين گونه نقل ها را برمى شمارد و سخن آنان را گزارش مى كند. در اين نقل ها ـ كه مؤلف بر سند و دلالت آنها نكته گرفته است ـ پيامبر(ص) در ديدار با فرشته وحى, آرامش خود را از دست مى دهد و از ناتوانى خود در فن خواندن, فرشته را باخبر مى كند! ادامه اين حكايت, مسائل ديگرى را پيش مى آورد كه مؤلف هم صدا با صاحب تفسير الميزان, هيچ يك را برنمى تابد و بر همه آنها اشكالات عقيدتى و تاريخى مى گيرد. (ص254ـ260)
بدين گونه گزارش كتاب از چهارده قرن, قرآن پژوهى خاتمه مى يابد.
در پايان اين معرفى, نكاتى چند را درباره اين اثر خواندنى و سودمند يادآور مى شويم.
1. جناب مهدوى راد به دليل اطلاعات بسيار در حوزه علوم قرآنى ـ به ويژه تبحر در كتابشناسى علوم قرآنى و روايى ـ پاره اى از انتساب ها را به چالش مى اندازد و ترديدهاى جدّى در آنها مى افكند.
برخى از اين ترديدها در انتساب هايى است كه به نظر بسيارى از اهل علم قطعى مى آيند و پيش از نويسنده كم تر بدان توجه شده است. مثلاً بسيارى از دانشمندان كتاب (الترغيب فى علم القرآن) را به محمد بن عمر واقدى نسبت داده اند; اما مؤلف با استناد به چندين منبع تاريخى, چنين اثرى را متعلق به واقدى ندانسته, بلكه آن را تصحيف (الترغيب فى علم المغازى و غلط الرجال) مى شمارد كه نام پرآوازه ترين كتاب واقدى است. (ص28) همچنين درباره كتابى به نام (اعجاز القرآن) كه به ابوعبيده نسبت داده اند, با قاطعيت مى نويسد: (هرگز اين عنوان را در ميان آثار وى نتوان يافت.) (ص30) ديگرى مربوط به كتابى موسوم به (دُرّة التنزيل و غُرّة التأويل) است كه به گفته نويسنده, انتساب آن به اسكافى ديرپاى است. سپس تنى چند از شرح حال نگاران را نام مى برد كه بر اين انتساب انگشت تأييد گذاشته اند. (ص69) ليكن وى مى نويسد: (براساس پژوهش برخى از پژوهندگان, نسخه هاى خطى كتاب منسوب به راغب اصفهانى است. محتواى آن نيز اين انتساب را تأييد مى كند, به ويژه آن كه…) (ص69) سپس خاطرنشان مى كند كه (اثرى نزديك به اين عنوان را به فخرالدين رازى نيز نسبت داده اند كه ظاهراً در اين باره وى را با ابى الفضائل رازى اشتباه كرده اند.)4 (ص70)
2. حَسَنه ديگر كتاب, بسنده نكردن مؤلف به گزارش محض است. در اين اثر, خواننده ضمن آن كه با سير نگارش هاى قرآنى, آشنا مى شود, كمابيش محتويات كتب را نيز پيش چشم خود مى بيند و گاه به كمك اطلاعات و نكاتى كه نويسنده بدو مى دهد, آنها را بر ترازوى محك مى نشاند. افزون بر اين, نويسنده هر از گاه موقعيت و تبارشناسى آثار را نيز باز مى گويد. نمونه را, با نظر دكتر صبحى صالح كه (الحاوى فى علوم القرآن) نوشته محمد بن مرزبان محوّلى را نخستين كتاب و اثرى دانسته است كه با نام صريح (علوم قرآن) نگاشته شده است, مخالفت كرده, آن را درباره (دانش هاى قرآن) مى داند, نه (دانش هايى درباره قرآن) كه اينك از (علوم قرآن) اراده مى شود. (ص37 و38) غير از آن عقيده ديگر صبحى صالح را مبنى بر احتساب كتاب ابوالحسن اشعرى موسوم به (المختزن فى علوم القرآن) در شمار كتب علوم قرآنى نپذيرفته آن را تفسيرى ناتمام از وى مى شمارد. (ص42) همين اختلاف را با نامبرده درباره كتاب (الاستغناء فى علوم القرآن) ادفوى دارد. (ص47) با نظر و دريافت زرقانى از كتاب (البرهان فى علوم القرآن) نيز موافق نيست و آن را مانند دو كتاب پيشين, تفسيرى مى داند نه در شمار كتب علوم قرآنى به معناى مصطلح. (ص55و56)
در ميان آثار قرن دوازدهم, سمت و سوى كتابِ ابوالحسن بن محمد فتونى (م1139) موسوم به (مرآة الانوار و مشكوةالاسرار) را به دقت برمى رسد و مقدمه آن را كه (بى گمان افراطى ترين نگاه تأويلى ـ باطنى به آيات است.) (ص208) ناپذيرفتنى مى شناساند. به همين مناسبت, ديدگاه خود را درباره تفاسير آميخته با تأويل باز مى گويد و در اين راه چندين روايت را به كمك مى گيرد. (ص209)
3. سومين نكته درباره (سير نگارش هاى علوم قرآنى) (اثر حاضر) گزارش هاى او از تأثير و تأثرهاى نويسندگان قرآن شناس بر يكديگر است. بسيارى از بررسى ها و نكته سنجى هاى مؤلف, كه در سرتاسر كتاب پخش شده است, مى توانند شاهد اين فضيلت كتاب باشند.5 (ر.ك: ص136)
4. نويسنده در معرفى آثار به نكات بسيارى توجه كرده است كه از جمله به جايگاه آن كتاب در جريان هاى مختلف فكرى است. يعنى بسيارى از نگاشته ها را جريان شناسى كرده و آنها را در ميان اشباه و نظاير خود نشان داده است. چنان كه ـ از باب نمونه ـ هنگام معرفى آثار قرآنى ابوزيد احمد بن سهل بلخى, ديدگاه او را درباره جريان تأويل مى شناساند. (ص40 و نيز: ص34)
5. مؤلف محترم, هماره ديدگاه خود را درباره عمده ترين مسائل قرآن شناسى بازگفته است. هرچند در كتابى كه اهتمام آن معرفى و شناساندن آثار مربوط به قرآن پژوهى براساس سدّه ها است, كم تر موقعيتى براى نقد و بررسى پيش مى آيد, اما نويسنده از هر فرصتى براى نقد ديدگاه و تحليل برخى انظار, استفاده كرده است. شايد روشن ترين نمونه اين شيوه در كتاب حاضر, آخرين نكته كتاب است كه درباره (آغاز وحى) و بررسى ديدگاه هاى مشهور در اين باره است. (ص254)
6. از مفيدترين اطلاعاتى كه مؤلف در اين كتاب, به دست مى دهد, گزارش كلى و مختصرى درباره هر قرن است. در آغاز هر فصل ـ كه مربوط به يك قرن مى شود ـ نويسنده گزارشى مختصر درباره وضعيت و رونق قرآن پژوهى در آن قرن مى دهد كه بارزترين آنها, نكاتى است كه در طليعه قرن سيزدهم و چهاردهم باز مى گويد.
7. از ديگر حَسَنات اين كتاب, اطلاعات مفيد و كميابى است كه نويسنده درباره چاپ, تحقيق و تصحيح آثار مى دهد. به تقريب همه كتب معرفى شده در اين اثر, وضعيت روشنى از جهت خطى يا چاپى بودن پيدا مى كنند و اگر كتابى چاپ و تصحيح شده باشد, نويسنده مهم ترين نكات آن را بازگويى مى كند. گاه ويژگى هاى هر چاپ را مى شمارد و يكى را بر ديگرى ترجيح مى دهد. مثلاً پس از معرفى مفرداتِ راغب, به تفصيل درباره چاپ ها و تصحيح هاى آن در ايران و خارج از ايران سخن مى گويد و برجسته ترين نكات مثبت هر چاپ را برمى شمارد. نيز هر از گاه به خطايى كه در مقدمه مصحح برخورده است, اشاره مى كند و خطاى آن را باز مى گويد. از جمله به سخن مصحح در مقدمه كتاب ابن ابى الاصبع اشاره كرده منشأ آن را نيز يادآورى مى كند. (ص95) وكم من له من نظير.
در صفحه 83 از تحقيق عالمانه (فنون الافنان) نوشته ابن جوزى سخن مى گويد و گزارشى مختصر از كار مصحح و محتواى مقدمه مصحح به دست مى دهد. درباره (نهاية الاعجاز و درايةالايجاز) اثر فخر رازى, از چاپ هاى مكرر آن خبر مى دهد و اين كه دكتر بكرى امين, آن را براساس چند نسخه و چگونه تصحيح كرده است.
8. چنانچه نويسنده, قرن چهاردهم را در اين كتاب نمى آوردند و آن را پس از تكميل و توسعه ـ كه بسيار جا و ضرورت دارد ـ به جلد دوم كتاب يا اثرى مستقل مى سپردند, مناسب تر مى نمود. زيرا قرن چهاردهم كه به گفته نويسنده, (قرن تحول و دگرگونى است) جاى بررسى ها و كندوكاوهاى فراوانى دارد كه به حتم با شيوه اى كه مؤلف در اين كتاب در معرفى آثار قرون گذشته دارند, حق آن با معرفى چند اثر مربوط به تاريخ قرآن, ادا نمى شود. آثار قرآنى قرن چهاردهم و بررسى آنها, هم ارزشى علمى ـ تاريخى دارد و هم اهميت كاربردى راهبردى. زيرا سمت و سوى مفسران در اين قرن, على القاعده برآمده از بينش و دانش و تجربه آنها است و آيينه اى است در برابر رويكردهاى نظرى دانشمندان به معضلات فكرى جوامع اسلامى در حال حاضر. از اين رو, آثار قرآنى قرن چهاردهم در اين اثر ممتّع, در محاق مظلوميت اند.
9. برخى نكاتِ انتقادى و تيزبينانه نويسنده از آثار مهم و نويسندگان مشهور, نشان مى دهد كه وى در دام آوازه گرى نيفتاده و بزرگى مؤلفان پيشين, قلم او را از ارزيابى منصفانه باز نداشته است. اين نكته اگرچه طبيعى و منطقى مى نمايد, از آن جا اهميت و شگفتى مى يابد كه خلاف سير عمومى تأليف در حوزه علوم دينى است. زيرا معمولاً نويسندگان معاصر, در برابر آرا و انظار پيشينيان, خاكسارى هايى از خود نشان مى دهند كه نه نشانه تواضعِ بسيار است و نه شايسته تحقيق و قلم. آرى, حرمتْ نگاه داشتن و صوابِ ديگران را خطا نينگاشتن و كتاب خود را از تحسين و پاسداشت زحمت مؤلفان پيشين انباشتن, ديگر است و نگاه عالمانه و منصفانه به كارنامه علمى اعصار گذشته, ديگر.
نمونه را, وى گاه داورى مؤلفى را در حق تأليف ديگران, به صراحت خطا دانسته و بى مجامله و مداهنه خطاى وى را گوشزد كرده است. وقتى به سخن سيوطى و داورى او درباره كتاب استادش ابوعبداللّه محيى الدين كافيجى (م879) به نام (التيسير فى قواعد التفسير) مى رسد, آن را نپذيرفته مى نويسد: (كتاب كافيجى گو اين كه خُرد است, ولى اين داورى سيوطى درباره آن صواب نيست).6 زيرا سيوطى درباره اين اثر گفته است: (كتابى است خُرد در دو باب كه نه تشنه اى را سيراب مى كند و نه جست وجوگرى را به مقصد مى رساند.)7
از اين نمونه ها فراوان مى توان در كتاب حاضر به دست داد.
10. گرچه كتاب, سرشار از اطلاعات گوناگون درباره آمار قرآنى در قرون گذشته و سده حاضر است, در گزارش هاى نويسنده گاه تعادل و تناسب مراعات نشده است. برخى را به تفصيل و برخى را به اجمال و گاه به يادكردِ عنوان, مى گزارد. ديگر آن كه به تصحيح ها و چاپ ها, معمولاً بيش از محتويات كتاب اهتمام مى ورزد. شايد اگر مؤلف شيوه خود را در سرتاسر كتاب, بسان شيوه اش در گزارش الاتقان سيوطى هماهنگ مى كرد,8 بسى بر فايدت ها و عايدت هاى آن افزوده مى شد. توقع آن نيست كه همه آثار را به اندازه الاتقان گزارش مى كردند ـ كه در آن صورت حجم كتاب چندين برابر كتاب حاضر مى شد ـ بلكه شيوه خود را در معرفى كتاب پيش گفته به همه آثار ديگر ـ هرچند با اجمال بيش تر ـ مى گستراندند.
از باب نموى, وى كتاب قرآنى ابن تيميه را كه موسوم به (مقدمة فى اصول التفسير) است با چند كلمه كلى و مختصر مى شناساند; اما چاپ و تصحيح و تحقيق آن به دقت و شايستگى, بازگو مى كند.9
11. آخرين نكته را به وضعيت چاپ ويرايش اين اثر بايد اختصاص داد. اين كتاب على رغم همه فوايد و نكته سنجى هاى عالمانه و اطلاعات فراوانى كه سخاوتمندانه در اختيار خواننده مى نهد, از چاپى نفيس و بى غلط محروم است. نويسنده خود در مقدمه به اين وضعيت اشاره كرده(ص5) و وجود اغلاط مطبعى را بر اثر شتاب در نشر مى شمارد. با اين همه شايد نتوان پذيرفت كه چنين كتاب پرفايده اى, اين اندازه خواننده را در خواندن و مرور و استفاده به زحمت اندازد. اين اغلاط چنان فراوان و پر عدّه اند كه حتى به عطفِ كتاب نيز رحم نكرده آن جا را نيز به اشغال خود درآورده اند.
اين اثر نياز فراوان به ويرايش صورى و غلط گيرى دقيق داشته و نگارنده حتم دارد با چنين اصلاحاتى, بر دامنه فايده رسانى و حُسنِ روان خوانى آن بسى افزوده خواهد شد.
سخن آخر
به هر روى كتاب (سير نگارش هاى علوم قرآنى) كتابى است بسيار پر نكته, ديده گشاينده و روشن گر. احاطه نويسنده بر منابع و مآخذ مربوط, كم نظير است و به حتم وى از مطلع ترين و هوشمندترين قرآن پژوهان كشور در شناخت منابع و مدارك كهن و جديد است. مجموعه اطلاعات و دانستنى هايى كه كتاب حاضر در دامن خواننده خود مى گذارد, قابل تقسيم به چندين اثر و كتاب و نوشته است; ليكن نويسنده همه آنها را يك جا و عارى از قلم گردانى هاى بيهوده و فضل فروشانه بر صفحه كاغذ آورده است و خود را ـ جز هنگام معرفى برخى از قرآن پژوهان نامى و سترگ و شايسته نكوداشت ـ در وادى توصيفات شاعرانه و تصنيفات اديبانه نينداخته است.
براى جناب مهدوى راد توفيق بيش تر در شناساندن ميراث كهن و جديد قرآن پژوهى, خواستاريم.10
پى نوشت ها:1. ر.ك: خُرمشاهى, قرآن پژوهى, ص688.
2. صائب تبريزى.
3. اى كاش نويسنده به دلايل ذهنى و عينى اين وضعيت در آن قرن اشاره مى كردند كه نوعى جريان شناسى نيز به شمار مى آمد.
4. نمونه ديگر را بنگريد در ص60.
5. همچنين از تأثير كتاب (تذكرة السامع والمتكلم فى ادب العالم والمتعلم) نوشته ابن جماعه بر شهيد ثانى و كتاب نامبردارش (منية المريد) پرده برمى دارد. (ص113)
6. سير نگارش هاى علوم قرآنى, ص153. (پاورقى)
7. همان.
8. ر.ك: ص153ـ157.
9. ر.ك: ص110.
10. يادآور مى شود كه استاد مهدوى راد از جمله پژوهندگانى هستند كه بسيار كم مى نويسند و اين خود بهترين دليل بر پراطلاعى ايشان است.
*** دومين گراميداشت پژوهشگران حوزه (دين و فرهنگ)
نشست مقدماتى سومين كنگره دين پژوهان
دومين مراسم تجليل از پژوهشگران حوزه دين و فرهنگ و اجلاس مقدماتى سومين كنگره دين پژوهان كشور 24 آذر سال جارى به همت دبيرخانه شوراى دين پژوهى كشور و دبيرخانه شوراى پژوهشى اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى قم, با حضور سرپرست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى جناب آقاى مسجدجامعى و جمع كثيرى از مسؤولان, اساتيد حوزه و محققين روز پنج شنبه در قم برگزار شد.
در اين مراسم ابتدا مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى قم پس از خيرمقدم گويى با اشاره به نقش پژوهش در تعميق بخشيدن به علوم گفت:
پژوهشگران با فعاليت هاى ذهنى و عملى خويش, ميراث فرهنگى و خلاقيت هاى عقلانى بشرى را اعتلاء بخشيده و از اين راه افقى نو فرا راه سرنوشت بشريت مى گشايند. وى سپس از راه اندازى شبكه فرهنگ خبر داد كه مى توان از راه اينترنت و اينترانت به آن تماس گرفت.
سپس آقاى صاحبى دبير شوراى دين پژوهان كشور به تشريح برنامه هاى شوراى پژوهش پرداخت و گفت: يكى از برنامه هاى اين شورا براى گسترش فرهنگ تحقيق و پژوهش در كشور, تجليل از پژوهشگران است.
وى اضافه كرد: در پى فراخوان عمومى, ما با همكارى وسيع محققين روبه رو شديم.
آقاى صاحبى خاطرنشان ساخت: از 1500 پژوهش و تحقيق ارائه شده, 13 اثر در فرهنگ عمومى انتخاب و معرفى مى شوند.
آقاى مسجد جامعى سرپرست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى سخنران بعدى در اين مراسم بود. وى با بيان اهميت و نقش پژوهش به ويژه در حوزه دين, گسترش زياد و دغدغه هاى فراوانى دارد و از زواياى مختلف قابل بررسى است. حتى مسائل معمول آن هم شايد بسيار حساس و مهم باشد.
وى با بيان اين كه دين به عنوان مبناى ارزش هاى ما مى باشد, گفت: ما در حوزه دين يك فصل مشتركى با مسائل اجتماعى داريم.
آقاى مسجدجامعى با اشاره به جايگاه دبيرخانه پژوهش, يادآور شد:
دبيرخانه رقيب هيچ نهاد فرهنگى نيست, بلكه همكار آنان است.
آقاى مسجدجامعى اضافه كرد:
200 مركز پژوهش در حوزه دين وجود دارد, ولى مركزيتى كه پژوهش ها در آن جمع آورى و مورد بهره بردارى قرار گيرد, نداريم. اطلاعات مربوط به پژوهشگران نيازمند يك بانك اطلاعاتى است.
وى با تأكيد بر اين كه دبيرخانه پژوهش بايد زمينه تحقيقات مورد نياز جامعه را فراهم نمايد, گفت: ما اگر بتوانيم نسبتى بين پژوهش هاى حوزه دين و نيازهاى جامعه ايجاد كنيم, راه مهمى را طى كرده ايم.
وى گفت يكى از وظايف كنگره و دبيرخانه اين است كه سؤال هايى را كه در ذهن جوانان ما وجود دارد, استخراج كند و در اختيار محققين قرار دهد.
سخنران پايانى اين مراسم آيت اللّه معرفت بود. ايشان در سخنان خود نقد سخنان بزرگان را با رعايت اصول و لوازم, احترام به آنان دانست و از پژوهشگران خواست در پژوهش و تحقيق سعى كنند نظرات و اقوال گوناگون را مطالعه و مورد توجه و دقت قرار دهند.
آيت اللّه معرفت پاسخ گويى به نيازهاى جامعه را از مهم ترين اولويت هاى پژوهش ذكر نمود و گفت: محقق موضوعى را كه مورد پژوهش قرار مى دهد, ببيند واقعاً مورد نياز جامعه هست يا نه؟
آيت اللّه معرفت تأكيد كرد: ما در تحقيقات بايد بيش تر همت خود را معطوف كنيم تا به شبهات پاسخ دهيم. شبه افكنى خيلى كار آسانى است, اما جواب شبه دادن, علم و آمادگى و استعداد مى خواهد.
در پايان مراسم افراد و مؤسسات زير به عنوان پژوهشگران برتر در حوزه دين و فرهنگ معرفى شدند و با هدايايى از آنان تقدير به عمل آمد.
1. روش شناسى تفسير, اثر جمعى از پژوهشگران پژوهشكده حوزه و دانشگاه.
2. دائرةالمعارف موضوعات و مفاهيم قرآن, اثر گروه محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن وابسته به دفتر تبليغات اسلامى.
3. دين و عرفان, اثر دكتر سيد يحيى يثربى.
4. فرهنگ جانبازى در متون اسلامى, اثر سيّد ابوالقاسم حسينى ژرفا, از مركز تحقيقات جانبازان.
5. پژوهش ديندارى و بزهكارى, اثر دكتر سيّد حسين سراج زاده از مؤسسه فرهنگ و هنر و ارتباطات.
6. مكاشفه عرفانى و تجربه دينى, اثر حجةالاسلام دكتر محمّدتقى فعالى.
7. تحقيق و احياى كتاب الفصول المهمة, اثر ابن صباغ مالكى به جهت تصحيح انتقادى و كاوش هاى محقق در زمينه اسناد و منابع تاريخى, حديثى و روايى, و تناسب جلد اول آن با سال امام على(ع); توسط آقاى سامى الغريرى.
8. پژوهش نقش تقيّه در استنباط احكام, اثر نعمت صفرى فروشانى از پژوهشكده فقه و حقوق مركز تحقيقات اسلامى وابسته به دفتر تبليغات اسلامى.
9. تصحيح كتاب الطهارة اثر امام خمينى(ره) به كوشش گروه محققان مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, زير نظر حجةالاسلام مسيح بروجردى.
10. درآمدى بر منشأ دين, اثر حجةالاسلام عليرضا قائمى نيا از معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى وابسته به نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها.
11. پژوهش كلام جديد, اثر حجةالاسلام هادى صادقى از مؤسسه فرهنگى و انتشاراتى طه.
12. پرسش ها و پاسخ هاى قرآنى, اثر گروه محققان مركز آموزش تخصصى تفسير علوم قرآن حوزه علميه قم.
13. نظريه سياسى اسلام از ديدگاه شهيد صدر, اثر جناب آقاى على معمورى, مربوط به مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) نيز شايسته تقدير و تشكر شناخته شد.
در حوزه فرهنگ عمومى و استانى سه اثر ذيل برگزيده گرديد:
1. بررسى وضعيت مطالعه غير درسى دانش آموزان دوره متوسطه استان قم, اثر جناب آقاى ابوالفضل يوسفى از اداره آموزش و پرورش استان قم.
2. بررسى ميزان و چگونگى گذران اوقات فراغت جوانان قم, اثر جناب آقاى ابوالفضل مطهرى از دبيرخانه مشترك شوراى پژوهشى و شوراى فرهنگ عمومى استان قم.
3. مشاركت سياسى و عوامل اجتماعى مؤثر بر آن در شهر قم, اثر جناب آقاى احمد نيكزاد از استاندارى قم.
معرفي هاي اجمالي
ترجمه مهج الدّعوات و منهج العبادات, مؤلف: سيّد على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن طاوس, مترجم: محمّدتقى بن على نقى طبسى, به كوشش جمعى از پژوهندگان, تهران, انتشارات رايحه, 1379ش, 552ص, رحلى.
سيّد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس (589 ـ 664ق) در نگارش ها و نوشتارهاى خود, كمتر به ترسيم (دينْ نگرى) خويش پرداخته است, و بيانى منظم از نگاه وى به دين و ساختار انديشه دينى و روش استنباط اصول فروع ـ آن گونه كه از امثال شيخ طوسى (385ـ460ق) و علامه حلّى (648 ـ726ق) مى توان دستياب كرد ـ كمتر در مكتوبات او بازتافته است. با اين همه نوع نگرش وى به دين و آبشخورهاى انديشه دينى ـ آن گونه كه از خلال آثارش و به ويژه در برخى نگاشته هايش چون كشف المحجّة خودنمايى مى كند ـ در برخى ادوار سپسين تاريخ تشيّع, اثرى ژرف و شگرف نهاده است كه سرآمد اين ادوار, روزگار صفويان است.
با اندكى تأمل آشكار مى گردد كه دين نگرى ابن طاووس در انديشه شيعى عصر صفوى, دخالت ساختارى داشته و بر عالمانى چون ملا محسن فيض كاشانى (1006ـ1091ق) سخت مؤثر افتاده است.
روند (اخبارگرايى) و اخباريگرى در اين دوران, البته به معناى عام و فراگيرش كه ميانه روانى چون مجلسى ها را نيز دربرگيرد, بى نهايت از خط فكرى ابن طاووس متأثر است.
اين كه چرا چنين رويكرد گرم و پرتپشى به نگرش ها و نگارش هاى ابن طاووس, صورت بست, سزاوار پژوهشى نكته سنجانه در تاريخ تشيع و بيرون از حوصله اين يادداشت است; ولى همين اندازه به ياد بايد داشت كه نهضت بزرگ ترجمه متون دينى به فارسى در عصر صفوى, ظاهراً تحت تأثير همين رويكرد, به آثار ابن طاووس اقبال زيادى نشان داد كه ترجمه مهج الدّعوات به خامه محمّدتقى طبسى, نمونه اى از ثمرات اين اقبال خجسته مى باشد.
مهج الدعوات و منهج العبادات يكى از نگارش هاى نيايشى ابن طاووس و دربر دارنده شمارى از نيايش ها و حرزهاست كه وى از جاى هاى گوناگون فراهم آورده و براى آن كه پراكنده و مفقود نگردد, در سلك اين تأليف منتظم داشته است.
تعدادى از نگارش هاى نيايشى ابن طاووس ـ مانند اقبال و فلاح السائل ـ اجزاى تتمه بزرگى هستند كه وى از براى مصباح المتهجّد شيخ طوسى (385ـ460ق) فراهم مى ساخته است (نگر: كتابخانه ابن طاووس, ص87 و88); ولى مهج الدعوات از آن شمار نيست. با اين همه از مشهورترين و مقبول افتاده ترين نگارش هاى نيايشى اوست.
متن مهج الدعوات بارها در بمبئى, تهران و بيروت به چاپ رسيده و چهل وپنج نسخه خطى از آن مى شناسيم. (نگر: سعدالسعود, تحقيق فارس تبريزيان الحسّون, ص142ـ 145)
بارها, از جمله در روزگار صفوى, به فارسى ترجمه شده كه نسخ متعدد ترجمه هاى آن نيز شناساست. (نگر: سعدالسعود, ص141 و142; و كتابخانه ابن طاووس, ص86)
فاضل ارجمند, آقاى فارس تبريزيان الحَسّون, از منتخب مهج الدعوات آگهى داده اند كه فرزند فيض كاشانى فراهم آورده است. (ر.ك: سعدالسعود, ص141) اين نشانه اى ديگر از توجه خاندان فيض به ميراث علمى ابن طاووس است.
ترجمه مورد گفت وگوى ما از مهج, فراهم آورده محمّدتقى طبسى (به ضبط خودش در انجامه كتاب: ابن على بن على نقى) است كه به دستور شاه سلطان حسين صفوى (حكومت: 1105ـ 1135ق) فراهم آورده (نگر: ص10). البته وى مهج الدعوات را هم (ترجمه) كرده و هم (تصحيح). (نيز ر.ك: ص550) طى كار به نسخه بدل ها هم توجه داده و حواشى اى هم نوشته كه سودمند است. انجامه كتاب تاريخ 1117ق دارد.
در نشر كتاب متأسفانه ـ آن گونه كه ناشر تصريح نموده (ص8) ـ پاره اى از عبارات طبسى را, البته در غير مواضع ترجمه دعا, دستكارى كرده اند. اين گونه تصرفات, بويژه اگر حدود و ثغورش معلوم نباشد, متن چاپى را از سنديّت تراثى و تاريخى ساقط مى كند.
ترجمه طبسى, مانند بسيارى ديگر از ترجمه هاى قدمايى, تقريباً تحت اللفظى است, ولى به خاطر پاره اى باريك بينى ها و ريزنگرى ها كه در ترجمه و توضيح به كار برده, مغتنم است و فايده بخش.
متأسفانه پژوهندگان و خوانندگان و ناشران, معمولاً به سبب سياق كهنه و تحت اللفظى, كم تر به اين گونه متن هاى مترجَم روى مى آورند و صدها نگارش دينى مترجم, خاصه از دوره صفويه, در كنج خزائن مخطوطات و كتابخانه ها مهجور و مغفول افتاده است; در حالى كه نشر اين ترجمه ها, اگرنه هميشه براى عموم, دست كم براى خواص, سودبخش و مفيد است و به تحكيم و تقويت روند ترجمه نگارش هاى دينى و فهم مامنامه هاى تراثى يارى خواهد رسانيد.
پس, از ناشر و طابع ترجمه مهج الدعوات كه آن را ـ بر بنياد دستنوشت نفيس آستانه مقدسه رضويّه(ع) و به مدد تنى چند از كوشندگان ـ چاپخش نموده است, سپاسگزاريم.
حسن ختام را متن و ترجمه نيايشى قرار مى دهيم كه به نقل از امير مؤمنان(ع) آمده و در خاتمه ترجمه مهج الدعوات جاى گرفته; تا هم سعادتى برده باشيم و هم خواننده ارجمند با نثر و شيوه ترجمانى طبسى آشناتر گردد:
اللهم إنى أحمدك على كل نعمةٍ واستغفرك من كل ذنبٍ وأسألك من كل خيرٍ واستعيذُبك من كل بلاءٍ ولا حولَ ولا قوة إلا باللّه العلى العظيم;
خداوندا! به درستى كه من ستايش مى كنم تو را بر هر نعمتى و طلب آمرزش مى كنم تو را از هر گناهى و سؤال مى كنم تو را از هر نيكويى و پناه مى برم به تو از هر بلايى و نيست قدرتى و نه توانايى مگر به خدا كه بلندمرتبه و بزرگ است او. (ص549و550) جويا جهانبخش
* حقيقت دينى در عصر ما, ويليام مونتگمرى وات. مترجم: ابوالفضل محمودى, ناشر: پژوهشكده فلسفه و كلام اسلامى وابسته به مركز تحقيقات و مطالعات اسلامى (دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) چاپ اوّل, رقعى, 134ص.
ويليام مونتگمرى وات, اسلام شناس برجسته و استاد مطالعات عربى و اسلامى دانشگاه ادينبوراى اسكاتلند, دانشمندى مسيحى با دلبستگى خاص به اسلام است.
(حقيقت دينى در عصر ما) برگردان اثرى از وى با عنوان Religious Truth for Our Time به فارسى است. گويا اين نوشته از آخرين آثار وات است. برخى ديگر از آثار وات بدين قرارند:
ايمان و عمل غزالى, كتاب راهنماى قرآن, برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان, فلسفه و كلام اسلامى, اسلام و مسيحيت امروز. در ميان آثار او, سه كتاب اخير به فارسى ترجمه شده اند. (ص13)
وات, در اين اثر كوشيده است تا به كسانى كه به اهميت ايمان دينى در جهان چند دينى روزگار ما باور دارند, نشان دهد كه چگونه مى توان حقيقت را در نظام هاى دينى گوناگون يافت و از آن به مثابه زبان مشتركى براى همگرايى و مشاركت بيش تر در جهت خير و رفاه مادى و معنوى انسان ها سود جست. (همان)
وى در اين اثر, سخن خود را با طرح برخى موضوعات اساسى, مانند محدوديت هاى ذهن و زبان آدمى و ماهيت حقيقت و واقعيت آغاز مى كند و پس از فراغت از اين گونه مباحث, به سمت طرح حقايق بنيادين عهدين و قرآن پيش مى رود و در پايان نيز جايگاه كنونى اديان و مشكلات نظرى و عملى فراروى آنها را به بحث مى گذارد. (همان)
مترجم اثر, در مواردى با افزودن پاورقى بر تمايز انديشه نويسنده با آنچه ميان مسلمانان رايج و معمول است, انگشت مى گذارد و خود در (مقدمه مترجم) مى گويد: (پر واضح است كه محتواى كتاب در هر حال, ديدگاه هاى يك نويسنده مسيحى غربى است و نمى تواند به طور كامل مورد تأييد مترجم باشد. به همين دليل در مواردى كه از اهميت بيش ترى برخوردار بود, پاورقى هايى بدان افزوده ام.) (ص14) البته اين موارد (پاورقى هاى مترجم) بسيار اندك و بيش تر افزوده هاى توضيحى است.
كتاب در شش فصل سامان يافته است كه عناوين آنها بدين قرار است: نارسايى هاى ذهن و زبان آدمى; حقيقت و واقعيت; حقيقت در عهدين; حقيقت در عهد جديد; خدا در ساير اديان; اديان در جهان امروز.
در فصل اول كه موضوع آن (محدوديت هاى ذهن و زبان آدمى) است, نخست ميان كاربردهاى اصلى و فرعى زبان, فرق مى نهد و عناوين استعارى, نمادين, تمثيلى و كنايى را از نوع كاربردهاى فرعى زبان مى شمارد. نتيجه گيرى نويسنده از تقسيم كاربردهاى زبان به اصلى و فرعى در دو نكته خلاصه مى شود:
اولاً كاربردهاى فرعى كلمات, تصورات دقيقى به ما ارائه نمى دهند. ثانياً هنگامى كه زبان به شيوه فرعى مورد استفاده قرار گيرد, آنچه ضد زبان اصلى بوده, لزوماً ضد زبان فرعى نخواهد بود. بنابراين اين كه (مثلاً) خدا تا حدّى شبيه پدر است (كاربرد فرعى), مانع از آن نيست كه تا حدّى نيز شبيه به مادر باشد (كاربرد فرعى مند).
در اين فصل, نويسنده سنجش اديان به وسيله نتايج آنها را, مهم تر از مقايسه نظرى آنها مى شمارد. بدين روى, ملاحظه كيفيت زندگى فردى و اجتماعى پيروان اديان ـ به عقيده نويسنده ـ سنجه مناسبى براى ارزيابى اديان است. وات در اين كتاب يادآور مى شود كه (به دليل محدوديت هاى زبان و شيوه هايى كه همه اديان آنها را به كار مى گيرند, تصويرى كه اديان از جهان ارائه مى دهند, در حد انتظار يك دانشمند, كامل نيست. با وجود اين, آنچه بايد بر آن تأكيد داشت اين است كه اديان, از جهانى كه ما انسان ها در آن زندگى مى كنيم و نيروهاى برترى كه از آنها تبعيت مى كنيم, شناخت كافى به دست مى دهد و اين شناخت براى ساختن يك زندگى رضايت بخش و بامعنا كافى است.) (ص22)
(حقيقت و واقعيت) عنوان و موضوع فصل دوم كتاب است. وات در اين فصل, سخن خود را ناظر به پاره اى از پرسش هاى خاص و مربوط به حقيقت در اديان مى كند; اما پيش تر درباره ماهيت كلى حقيقت, به ويژه رابطه آن با واقعيات, سخن مى گويد. بدين روى مبحث (جايگاه الگوها در ادراك آدمى) را در طليعه سخن خود قرار مى دهد. او عناصر تشكيل دهنده الگوها را واقعيات مى داند و از اين رو علم را جست وجوى الگوهايى كه به لحاظ علّى مهم و يا بامعنا هستند, تعريف مى كند. (ص30) مراد او از الگو در ادراك آدمى, دستگاهى است كه بتوان واقعيات را با آن توجيه و تفسير كرد. خطا يا صواب بودن اين الگو, بستگى چندانى به صحت واقعيات تشكيل دهنده آن ندارد. به گفته وات: (ممكن است عناصر تشكيل دهنده يك الگو تماماً واقعياتى درست باشند, اما الگويى كلى كه از آنها ارائه شده نادرست باشد.) (ص31) (حتى هنگامى كه همه جزئيات تشكيل دهنده يك الگوى كلى كاملاً واقعى نيستند, باز هم آن الگو مى تواند صحيح باشد.) (ص31)
وات, در ابتداى بحث از (ماهيت حقيقت) اعترافِ تكان دهنده اى دارد كه بسيار خواندنى است:
(امروزه بيش تر مردم احتمالاً فكر مى كنند كه به حقيقت پى برده اند, اما اغلب معلوم مى شود كه غربى ها از فهم پيچيدگى هاى حقيقت, عاجزند. آنها بسيار ظاهرانديش شده و تصور مى كنند كه تنها نوعِ حقيقت, حقيقت ظاهرى است.) (ص37)
سپس نمونه هايى از ظاهرانديشى هاى غربى را يادآور مى شود, و بدين روى, بخش مهمى از هدف مورخان را فراهم ساختن تصويرى ارزشمند, پرمعنا و مهم از زندگى مى شمارد. وات در واپسين مباحثِ فصل دوم, اين پرسش را مطرح مى كند كه: (با توجه به اين كه گزارش هاى دينى, برگرفته از محدوديت هاى ذهن و زبان آدمى است, توصيفات دينى چگونه مى تواند درست باشد; چرا كه خود متضمن درجه اى از نقص و كاستى است؟) پاسخ او به اين پرسش, بدين قرار است:
(البته از اين منظر, در اظهارات دينى نقص وجود دارد, اما من معتقدم كه به رغم اين مطلب مى توان در اين گونه اظهارات اديان بزرگ, حد قابل توجهى از حقيقت را يافت كه خود مبناى مناسبى براى زندگى مى سازد. آنها ممكن است در برخى جهات ناقص باشند, اما از اين بهتر سراغ نداريم. كتاب مقدس مى گويد كه ما نمى توانيم چهره و حيات خدا را ببينيم و رؤيت سيماى خداوند مستلزم داشتن معرفتِ كامل به او است; با وجود اين, ممكن است گفته شود كه حقانيت تصويرى كه كتاب مقدس از واقعيات زندگى انسان و وابستگى اش به خداوند مى دهد, از طريق نتايج آن به اثبات رسيده است. يهوديان سه هزار سال از زندگى خود را و مسيحيان تمامى آن را بر اين تصوير بنياد نهاده و آن را ثمربخش يافته اند.) (ص44)
فصل سوم كتاب كه حقيقت را در عهد عتيق مى جويد, با اين عبارات آغاز مى شود كه امروزه بسيارى از مسيحيان تنها تعداد كمى از عبارات عهد عتيق را برگزيده و مى خوانند و بقيه را كنار مى گذارند; با اين حال, عهد عتيق بخش مهمى از ميراث مسيحيان است. اگر ارزيابى كامل ترى از عهد عتيق و اهميت آن براى مسيحيان به عمل آوريم, مسائل فراوانى در مورد صحت آن وجود دارد. اين فصل, تلاشى است براى بررسى برخى از آن مسائل.
وات بررسى شواهد تحول دينى را, نخستين مسأله مورد بررسى خود, در اين فصل قرار مى دهد و پاره اى از شواهد تاريخى و نظرى را كه نشان مى دهد در اعتقاديات و اخلاقيات دينى يهوديان تحولاتى رخ داده است, يادآور مى شود. (ص45ـ50) سپس (حقايق بزرگ عهد عتيق) را برمى رسد و مى نويسد: (در پرتو يافته هاى نقد ادبى ديگر نمى توانيم عهد عتيق را به صورت ثبت تجربيات دينى ابراهيم, اسحاق و يعقوب و تبار ايشان به شمار آوريم, بلكه بايد آن را به صورت ثبت اين تجربيات, آن طور كه آخرين تدوين كنندگان اين كتب آنها را فهميده اند, بدانيم.) (ص51) وات حقايق بزرگ عهد عتيق را با اين عباراتِ پرسشى بيان و بررسى مى كند:
ـ آيا خدا ابراهيم را برگزيد؟
ـ آيا خداوند مسبب خروج از مصر بود؟
ـ آيا خداوند عبرانيان و سپس يهوديان را برگزيد؟
ـ آيا خداوند داود را بر تأسيس سلطنت قادر ساخت؟
ـ آيا خداوند انبياى بزرگ را فرستاد؟
ـ آيا خداوند مسبب تبعيد و بازگشت از تبعيد بود؟
ـ آيا خداوند, همچنان براى يهود رسالتى در نظر دارد؟
بررسى و پاسخ به اين پرسش ها, محتواى فصل سوم كتاب را تشكيل مى دهد. (حقيقت در عهد جديد) موضوع سخن وات در فصل چهارم كتاب (حقيقت دينى در عصر ما) است. وى نخست به يادها مى آورد كه (اناجيل چهارگانه, همانند كتب مختلف عهد عتيق, محصول فرايند پيچيده تدوين بوده اند.) (ص69) سپس پاره اى از حقايق مورد نظر و قبول مسيحيان را برمى شمارد و درباره آنها به تفصيل سخن مى گويد; بدين قرار: معجزات, رستاخيز و ادعاى الوهيت عيسى. درباره معجزات مى نويسد: (مسيحيان اوليه, همانند ساير مردم آن زمان معتقد بودند كه خداوند مى تواند در روند عادى طبيعت, دخالت كند. همچنين عقيده داشتند كه انسان هايى كه منصوب خداوند هستند, مى توانند موجب حوادث غيرطبيعى و يا معجزه آساى مشابهى شوند.) (ص70) وى سپس به پاره اى از معجزات حضرت عيسى كه گزارش اجمالى يا تفصيلى آن در اناجيل آمده است, اشاره مى كند. درباره رستاخيز عيسى(ع) نيز به مباحثى مربوط به صليب, صعود و بازگشت دوباره مى پردازد و حقيقت معاد را نزد مسيحيان با اين عبارات مى نماياند: (زندگى جاويد را مى توان به صورت زندگى و يا حياتى در قلمرو برترى از هستى و فراسوى زمان و مكان توصيف كرد; جايى كه فرد به معنايى در آن جا, با خدا به سر مى برد. وعده زندگى جاويد به مؤمنان در اين دنيا قابل تحقق نيست, اما مؤمنانى كه به نوعى آگاهى از حضور و همراهى خداوند در اين زندگى رسيده اند, مى توانند با خرسندى و اعتماد در انتظار چيزى كه در آن سو قرار دارد, به سر برند.) (ص76)
در بخش (الوهيت عيسى) وات به دو مسأله اساسى مى پردازد: نخست برداشت عهد عتيق را درباره رابطه انسان و خدا برمى رسد و آن گاه دلايل كسانى از اولين پيروان عيسى كه او را خدا مى پنداشتند, مى پردازد. وات, اعتقادى به اين ندارد كه مسيحيان, براى عيسى مقام الوهى قائل بودند و شواهد اين عقيده خطا را گمراه كننده مى خواند: (بسيارى از مسيحيان به هنگام نيايش تصويرى از مسيح را پيش نظر دارند… اين امر در مجموع قرينه اى مناسب و تأييدى مهم بر اعتقاد به الوهيت عيسى است; اما نبايد فى نفسه به عنوان برهان تلقى شود.) (ص82)
پايان بخش اين فصل, ارزيابى وات از اعتقاد به تثليث در ميان مسيحيان است. او اگرچه مسيحيت ناب و اوليه را از تثليث تبرئه مى كند و آن را به شوراهاى كليسا در قرون چهارم و پنجم نسبت مى دهد, اما بررسى آن را مفيد مى خواند و مى نويسد: (تثليث حتى به طور تقريبى به معناى سه موجود منفرد نيست, چه رسد به اين كه اجتماع خاصى از سه فرد باشد. او بيش تر تثليث را به سه نقش خداوند در هستى و يا سه جنبه از او تفسير مى كند و بدين طريق, تهمت سه گانه پرستى را از مسيحيان, مى پيرايد. (ص84)
فصل پنجم كتاب درباره (خدا در ساير اديان) است. در اين فصل, سه موضوع, عنوان مباحثِ نويسنده اند: سرآغازهاى دين, فرهنگ و دين, خدا در اسلام. اين فصل از كتاب براى خواننده ايرانى, از همه خواندنى تر است; زيرا ديدگاه يك مستشرق منصف و در عينِ حال پراطلاع را از اسلام نشان مى دهد. وى در اين فصل مقايسه و سنجش هاى دقيقى را از اسلام و پيامبر او به قلم مى آورد و حضرت محمد(ص) را بارها با ديگر پيامبران عهد عتيق و جديد مقايسه مى كند. اين فصل را وات با اين ارزيابى پايان مى دهد: (من معتقدم كه ما بايد در همه مسائل, يعنى رشد و گسترش اسلام و تبديل آن به دومين دين بزرگ جهان پس از مسيحيت و نيز در برگرفتن حدود يك پنجم نوع بشر, دستِ خداوند را در كار ببينيم; به ويژه به اين دليل كه بنا بر ديدگاه كتاب مقدس, او (خداوند) در سرتاسر تاريخ بشر, حضورى فعال دارد.) (ص106)
مونتگمرى وات در آخرين فصل كتاب (فصل ششم) به بررسى مشكلاتى مى پردازد كه تمامى اديان در جهان امروز با آن مواجهند; مسائلى كه اگر امروز راه حلى براى آنها پيدا نشود, در جهان فردا نيز با آنها مواجه خواهند بود. (ص107)
از اين رو نخست به مشكلات جهان امروز مى پردازد كه برخى بدين قرارند: نياز به كار كمتر; بيكارى; نگرش عقلانى غربى در رسانه هاى گروهى و كتب و منشورات مهم; سلطه آژانس هاى بزرگ خبرى بر افكار عمومى و افزايش توقعات مادى مردم.
پس از آن وات به جايگاه كنونى اديان مى پردازد و به طور خلاصه مى گويد: (اين واقعيت كه جهان كنونى با همه اعصار گذشته خود تفاوت دارد, از دو طريق در اديان تأثير مى گذارد: يكى اين كه آنها در سطحى گسترده تر از هر زمان ديگر درهم مى آميزند و ديگر آن كه همه آنها ناگزيرند تا با مشكلات تازه اى دست و پنجه نرم كنند. به عقيده وات, اگر اديان پى ببرند كه شريك هم هستند, نه رقيب يكديگر, به تدريج حوزه همكارى آنها افزايش مى يابد و اين امر به پيشرفت در خير و رفاه مادى و معنوى ميليون ها انسانى كه در دنياى كنونى زندگى مى كنند, مى انجامد. (ص134) رضا بابايى
* آشنايى با علوم قرآنى, دكتر محمّدمهدى ركنى يزدى. ناشر: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) و بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, چاپ اوّل, تابستان 1379, وزيرى, 223ص.
كتاب حاضر براى دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى در مقطع كارشناسى نگارش يافته و منبع اصلى درس (آشنايى با علوم قرآنى) به ارزش دو واحد است.
نويسنده, پيش گفتار خود را به (تاريخ قرآن و علوم قرآنى) اختصاص داده و در آن از ضرورت شناخت قرآن نيز سخن گفته است. فصل نخست كتاب, شامل مباحثى درباره (وحى) است. وى, وحى را ارتباط با فراسوى جهان ناميده و نياز انسان را به وحى چنين گزارش مى كند: (اولاً آفريدگار دانا و توانا از راه لطف راهنمايانى از جنس انسان ها انتخاب كرد. تا حقايقى را كه از عقل و ديده آنان برتر است, به آنان واگويند… ثانياً براى برقرارى نظم و احقاق حق و جلوگيرى از تجاوز به حقوق ديگران, راهى جز وجود قانون و اعتقاد افراد به آن نيست; ولى قانونى جامع و عادلانه است كه از گروهى جانبدارى نكرده باشد و عدالت اجتماعى را به معنى واقعى در نظر گيرد و اين نيست جز قانونى كه آفريدگار به علم واقعى اش و با وحى به انبيا و رسالت دادن به آنها وضع و به بشر ابلاغ كرده است. (ص10ـ11) سپس از خلوت گزينى و دوران آمادگى پيامبر(ص) براى دريافت وحى, آغاز وحى, معانى وحى, حالت پيامبر(ص) در گرفتن وحى, شناسايى وحى, پيام آور يا نابغه و فرق وحى با الهام و تجلى ضمير ناخودآگاه سخن مى گويد. وى ميان وحى و الهام پنج تفاوت را يادآور مى شود:
1. منشأ الهام براى شخص ملهَم معلوم نيست;
2. الهامات يا تراوش هاى ضمير ناخودآگاه, جنبه فردى و خصوصى دارد;
3. در كشف و درون بينى, ذوق و مواجيد عارفان دخالت دارد;
4. كسى كه به او الهام شده مأموريت تبليغ آنچه را كه يافته است, ندارد;
5. چنان كه در كتاب هاى تفسير و تاريخ قرآن نوشته اند, گاه وحى الهى براى مدتى قطع مى شود. (ص23 و24)
اين دست مباحث, موضوع مطالب فصل اول كتاب اند.
فصل دوم كتاب درباره نزول قرآن و مباحث مربوط به انواع نزول است. وى درباره تقارن نزول قرآن و شب قدر, نكته اى را بدين قرار يادآور مى شود:
(تقارن و همزمانى نزول قرآن با اين شب سرنوشت ساز بسيار قابل تأمل است و اين نكته باريك را مى رساند كه قرآن خود سرنوشت سعادتمندانه انسان ها را تعيين مى كند, و آن كه كتاب خدا را بر سر گذارد و انديشه قرآنى داشته باشد, يقيناً سرنوشتى خوش و فرجامى نيكو خواهد داشت و از بهترين تقديرها برخوردار مى شود.) (ص29)
فصل سوم كتاب به قرائت قرآن و قاريان مى پردازد. اهميت قرائت, تعليم قرآن, اهميت خواندن و حفظ كردن قرآن, تعريف قرائت, اصحاب حافظ قرآن, قرّاى سبعه, سبب شهرت قرّاى سبعه, قرّاى عشره, قرّاى اربعةعشر, عوامل اختلاف قرائت ها, تواتر قرآن و اختلاف قرائت ها, ارزيابى قرائت هاى هفتگانه, شرط قرائت صحيح متواتر, قرائت حفص, تلاوت قرآن و ثواب آن, آداب قرائت قرآن, تجويد و آداب باطنى قرائت قرآن, عناوين اين فصل از كتاب است. (ص27ـ56)
عنوان كتابت قرآن كه نويسنده را به بحث هاى پردامنه (خط در عربستان) و (خط رايج در حجاز) كشانده است, موضوع فصل چهارم كتاب است. توضيحات نويسنده در اين باره ـ به رغم اختلافات بسيارى كه هست ـ بسيار اندك است. جا داشت كه با توجه به اين كه كتاب براى دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى نوشته شده است, دراين باره بيش تر و دقيق تر سخن مى گفتند.
وى در اين فصل پاره اى از نوشت افزارهاى آن عصر را نام مى برد و از اهتمام مردم آن دوران به كتابت قرآن سخن مى گويد. (ص63) به گفته نويسنده: (قرآن پژوهان براين عقيده اند كه زمان حيات پيامبر اسلام(ص) سوره ها و آياتِ مكتوب بر الواح و صحف همه گردآورى (تأليف) شد, و تعداد سوره ها و شماره آيات هركدام مشخص گشت و در حجره رسول خدا(ص) محفوظ بود; ولى بين الدّفتين درنيامد; يعنى به صورت كتابى با اوراق همانند پيوسته. زيرا وحى پايان نيافته بود و آيات به تدريج نازل مى شد. اين اقدام نخستين مرحله گردآورى كتاب خدا بود كه زير نظر مستقيم حضرت فراهم شد.) (ص64)
نويسنده در پاسخ به اين سؤال كه رقعه هاى موجود در حجره رسول خدا(ص) پس از رحلت ايشان به چه سرنوشتى دچار شد, مى گويد: اين اوراق توسط على(ع) جمع آورى شد و در تاريخ به (مصحف على) نامبردار است. (ص65)
مباحث بعدى اين فصل درباره جمع قرآن در زمان ابوبكر و مصحف امام يا قرآن عثمانى, شيوه تدوين مصحف امام, مدت نوشتن مصاحف و شماره آنها, رسم الخط مصحف, نابود كردن ساير مصاحف, سرگذشت مصاحف امام, نشانه گذارى حروف و اصلاح رسم مصحف است. (ص66 ـ82)
هفتمين فصل كتاب حاضر درباره اصالت قرآن كريم است. نويسنده در پاورقى توضيح مى دهد كه چون بحث تحريف ناپذيرى قرآن بيرون از حوصله و برنامه درسى دانشجويانِ رشته زبان و ادبيات فارسى است, از ورود مستقيم در آن صرف نظر كرده و به جاى آن به اصالت قرآن كريم پرداخته است. مراد وى از (اصالت قرآن كريم) صحت انتساب آن به خداوند و برجا بودن اوصاف و امتيازاتِ قرآن از زمان نزول تاكنون است. (ص88) نام هاى قرآن و ترتيب و تنظيم قرآن, عنوان فصل هاى ششم و هفتم است. در فصل هفتم درباره تقسيمات سور و مباحث ديگرى از قبيل نام آنها سخن مى رود. (ص105)
نويسنده كتاب, مبحث (محكم و متشابه) را در فصل هشتم كتاب برمى رسد و در همان جا ضرورت تأويل و شرايط آن را يادآور مى شود. (ص122)
سير تفسير را در فصل نهم و موضوع معجزه را در فصل دهم برمى رسد. در مبحث سير تفسير (فصل نهم) پاره اى از ابتدايى ترين اطلاعات را درباره نخستين مفسران و طبقات المفسرين به دست مى دهد. در (تفسير در سده سوم) به اختصار درباره سير تطور و تكامل تفسير توضيح مى دهد (ص133) و پس از آن شمارى از مهم ترين تفاسير جهان اسلام را گزارش مى كند; كه بدين قرارند: جامع البيان فى تفسير القرآن, ترجمه تفسير طبرى, كشف الأسرار و عُدّةالابرار, رَوض الجِنان و رَوح الجَنان و مجمع البيان. پس از آن نگاهى گذرا به تفسير در عصر حاضر مى اندازد (ص142) و از تفاسير نامبردار اين قرن ياد مى كند. در اين فصل درباره ترجمه و انواع آن نيز سخن مى گويد.
همچنان كه گفتيم موضوع فصل دهم كتاب, بحث اعجاز قرآن است. نويسنده به سائقه مخاطبانش, اين بحث را با مزيتِ معجزه كلامى آغاز مى كند (ص158) سپس آياتِ تحدى را برمى شمارد. پس از آن وجوه اعجاز قرآن را برمى رسد. توضيح درباره هريك از اين وجوه, آخرين مباحث كتاب را تشكيل مى دهد. رضا عليزاده
* شكوه فقاهت (يادنامه آيت اللّه العظمى بروجردى)
تهيه و نشر: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, چاپ اوّل, 1379, 528ص.
معمولاً اساسى ترين نتيجه سمينارهاى گرامى داشت شخصيت ها, گردآورى و نشر مقالات علمى است; اعم از اين كه مستقيماً مربوط به آن شخصيت باشد يا اين كه در محدوده تخصص وى باشد. سخنرانى هاى علمى هم كه در سمينارها ارائه مى شود, معمولاً مضمون همان مقاله هاست.
مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, بدون صرف هزينه هاى ده ها ميليون تومانى, اقدام به گردآورى و نشر مجموعه مقالاتى جهت نكوداشت شخصيت هاى برجسته حوزه كرده است كه نتيجه آن تا حد زيادى نزديك به نتيجه سمينارهاست.
شكوه فقاهت دومين يادنامه اين مركز است كه به مناسبت چهلمين سال رحلت آيت اللّه العظمى حاج آقا حسين بروجردى به ياد ايشان نشر يافته است.
يادنامه با پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت سى امين سال رحلت آيت اللّه بروجردى آغاز و پس از آن, بيانيه آيت اللّه بروجردى در اعتراض به اشغال فلسطين آمده است. سپس مقالات زير درج شده است:
1. نگرشى بر زندگى آيت اللّه العظمى بروجردى, على كريمى جهرمى.
نويسنده بيش تر به روحيات و خدمات آيت اللّه بروجردى پرداخته است. آيت اللّه كريمى جهرمى به خاطر سابقه طولانى در حوزه, بخش عمده مطالب را شفاهاً از ديگران شنيده است و تاكنون در جاى ديگر نشر نيافته است.
2. القضاء, سيّد عبدالرسول شريعتمدارى جهرمى.
آيت اللّه بروجردى در حدود يك سال پيش از رحلت, مبحث قضا را در درس خارج, مطرح كرده است و آيت اللّه شريعتمدارى جهرمى آن را به رشته تحرير درآورده است. مطلب مهمى را كه معظم له مطرح كرده, اثبات عدم شرط اجتهاد در قاضى است; بلكه همين مقدار كه قاضى به احكام قضايى مسلط باشد و از طرف مجتهد جامع الشرايط نصب شود, كفايت مى كند. (به اضافه شرط هاى ديگرى چون: بلوغ, عقل و…)
3. الصلاة في اللباس المشكوك, سيّد عبدالرسول شريعتمدارى جهرمى.
بحث از صحت يا عدم صحت نماز در لباس مشكوك, از مباحث مورد اختلاف ميان فقيهان است و رساله هاى مستقل متعددى در اين موضوع نگاشته اند.
بررسى نماز در لباس مشكوك, محور درس خارج فقه آيت اللّه بروجردى در حدود سال 1371ق بوده كه توسط آيت اللّه شريعتمدارى جهرمى به نگارش درآمده است.
4. شرح حال علامه سيّد محمّد بن عبدالكريم طباطبايى, آيت اللّه آقاحسين بروجردى.
مرحوم سيّد محمّد بن عبدالكريم طباطبايى جد پنجم آيت اللّه بروجردى است كه در كتب تراجم و تاريخ شرح حال او ذكر نشده است. از اين رو آيت اللّه بروجردى در اين رساله شرح حال او را نگاشته و تا حدود زيادى شجره نامه ايشان را به طور اجمال و فهرست وار متذكر شده است.
اين رساله, يكى از آثار پر ارزش معظم له به شمار مى رود كه گوياى تسلط ايشان در علم انساب است.
5. مزايا و خدمات مرحوم آيت اللّه بروجردى, شهيد مرتضى مطهرى.
چنان كه شهيد مطهرى در مقدمه اظهار مى دارد, وى در اين نوشتار به گوشه اى محدود و جزئى از خدمات آيت اللّه بروجردى پرداخته است. در اين مقاله, روش فقهى, ايجاد حسن تفاهم ميان شيعه و سنى, معرفى اسلام به كشورهاى ديگر, تأسيس دبستان و دبيرستان زيرنظر سرپرستان متديّن و تحت نظام در آوردن برخى از امور مرجعيت, مطرح شده است.
6. آيت اللّه العظمى بروجردى قله رفيع فضيلت و تقوا, على محامد.
هدف اين مقاله, تبيين جايگاه علمى, فقهى و جنبه هاى اصولى و ساير علوم نقلى و عقلى آن مرد بزرگ است. در مقدمه, اشاره كوتاهى به شرح حال و برخى ويژگى هاى معظم له شده است.
7. قاعده (مَنْ اَدَرَك) از نگاه آيت اللّه بروجردى, محمّد رحمانى.
اگر كسى تنها موفق به خواندن يك ركعت نماز در وقت آن شد و بقيه آن خارج از وقت بود, براساس قاعده (من أدرك) نمازش صحيح است و آيت اللّه بروجردى نيز آن را پذيرفته است. نويسنده با اجماع و روايات, ديدگاه معظم له را اثبات و به اشكالات, پاسخ گفته است.
8. جامع كافى در نگاه آيت اللّه بروجردى, محمّدتقى دانش.
در مورد كتاب كافى افراط ها و مبالغه هايى شده است. نويسنده نمونه هايى از اين مبالغه ها را ذكر و پاسخ آيت اللّه بروجردى به آنها را يادآور شده است. در پايان, جهت روشن شدن تبحّر آيت اللّه بروجردى در علم رجال نظريه ايشان در مورد محمّد بن حسن ـ كه اهميت خاصى دارد ـ آورده شده است.
9. نگاهى به كتاب جامع احاديث الشيعه, محمّدعلى سلطانى.
نقش آيت اللّه بروجردى در تدوين كتاب جامع احاديث الشيعه كار سترگ وى در حوزه حديث بود; اما آن گونه كه انتظار مى رفت مورد توجه قرار نگرفت. از نظر نويسنده مقاله, كم رنگى رويكرد به كتاب ياد شده, ناشى از ناآشنايى يا كم آشنايى محققان به ابتكارات موجود در اين جامع حديثى است. از اين رو نويسنده كوشيده است خواننده را از زواياى گوناگون با كتاب, آشنا سازد.
10. چشم اندازى بر ديدگاه سياسى آيت اللّه بروجردى, محمّد محمّدى اشتهاردى.
نويسنده براى اين كه روشن كند آيت اللّه بروجردى دين را از سياست جدا نمى دانست و خود در امور سياسى با فكرى باز و با در نظر گرفتن شرايط زمانى دخالت مى كرد, چند نمونه از دخالت هاى وى را در اين امور يادآور شده است; از جمله: برخورد با رضاخان, برخورد با محمدرضا پهلوى, و موضع گيرى شديد در برابر انقلاب سفيد.
در اين مقاله ديدگاه آيت اللّه بروجردى در مورد ولايت فقيه نيز تبيين شده است.
11. محورهاى ضرورت اجراى عدالت, محمّدرضا حكيمى.
نويسنده 52 اصل مهم را در موضوع محورهاى ضرورت عدالت يادآور شده است; از جمله: توحيد, نبوت عامه, نبوت خاصه, معاد, عقل, قرآن, غدير, خُطب فاطميه, نهج البلاغه, عاشورا, صحيفه سجاديه, ملاك تولّى, عقيده به ظهور, جهانى بودن اسلام, پيام خاص امام عصر(ع), وظيفه عالمان راستين, رفع تبعيض, انقلاب, تداوم انقلاب, مشروعيت حاكميت, ملاك اولوالامر بودن و….
12. أهل البيت والسنّة النبوية, محمّدمهدى آصفى.
محور بحث اين است كه پس از رحلت رسول خدا, آيا خداوند در مورد دينش مصدر مفتوحى ـ غير از قرآن ـ براى سنت پيامبر(ص) قرار داده است تا مسلمانان به آن رجوع كنند؟ آيا رسول خدا(ص) پس از خود, مورد مفتوحى براى سنتش قرار داده تا مسلمانان به دين خدا رهنمون شوند؟ يا اين كه سنت پيامبر(ص) پس از وفات, قطع شد و براى دست يابى به آن, راهى جز روايات صحابه از پيامبر(ص) وجود ندارد; با اين كه مشكلات تاريخى بسيارى براى دستيابى به روايات صحيح از رسول اكرم(ص) وجود دارد.
13. التجا, مرتضى حسينى نجومى.
در اين مقاله كوتاه, مطالبى درباره احترام به ساحت مقدس حضرت مهدى(عج) ارائه شده است.
14. هلال, على زمانى قمشه اى.
رؤيت هلال از جمله مباحث مهم و مورد اختلاف در فقه است. نويسنده, مباحث نجومى و روايى در مورد هلال را مطرح كرده است.
15. كتاب عبيدالله بن ابى رافع, على اكبر ذاكرى.
عبيدالله بن ابى رافع از ياران خاص و شيعيان مخلص و باوفاى اميرالمؤمنين(ع) بود. از آغاز خلافت تا واپسين لحظات زندگانى حضرت, سمت دبيرى ايشان را به عهده داشت. وى كتابى به نام تسمية من شهد مع أميرالمؤمنين الجمل و صفّين و النهروان من الصحابه داشته كه نسخه كامل و مستقلى از آن در دست نيست, ولى قاضى نعمان مصرى در كتاب شرح الاخبار, آن را آورده است كه نويسنده, ترجمه آن را ذكر كرده است.
16. بررسى و نقد روش استنباط احكام پس از رحلت رسول اكرم(ص), سيّد مهدى صانعى.
پاره اى از مقوله هايى كه نويسنده بدان ها پرداخته, عبارت است از: مفهوم اجتهاد در عصر صحابه و قرون اوليه, معناى اجتهاد, قياس, رأى و تأويل, ويژگى فقه تابعين, نكوهش اهل بيت از عمل به رأى و قياس در احكام دين, مكتب اهل بيت.
17. گناه و كيفر, سيّد نورالدين شريعتمدارى جزايرى.
از جمله مباحثى كه در فقه با موضوع عدالت ارتباط نزديك دارد, گناه و كيفر آن است. نويسنده با برداشت از ديدگاه فقهى آيت اللّه بروجردى مقاله را تدوين كرده و موارد زير را روشن ساخته است:
الف. گناه چون نافرمانى خداست, بزرگ و كوچك ندارد و همه بزرگ هستند. بزرگى و كوچكى گناهان از جهت مفاسد آنهاست.
ب. سه راه براى شناسايى گناهان كبيره وجود دارد: شمارش آنها در روايات, تعريف آن در روايات, تعريف و شمارش آنها باهم در روايات. آيت اللّه بروجردى راه اوّل را برگزيده است.
ج. حقيقت توبه, پشيمانى از گناه است كه گناه را از ميان برمى دارد.
د. عدالتى كه در قاضى, امام جماعت و… لازم است, با ارتكاب گناه كبيره از بين مى رود, نه با گناه صغيره.
18. تطوّر شيوه بيان احكام, سيّد عباس ميرى.
نخست نويسنده, سير كلى و كوتاهى از بيان احكام شرعى در عصر حضور و غيبت را تا زمان پديد آمدن رساله هاى عمليه پيش روى مى گذارد و آن گاه از منظر جامعيت, تقسيم بندى ابواب و فصول, ويژگى هاى نثر, جايگاه آن در ميان مردم و حوزه فقاهت, كاستى و قوّتى كه در رساله هاى پيشين وجود داشته, كندوكاو كرده است.
19. الاربعونات, محمّدجواد حسينى جلالى.
نويسنده به شرح روايت زير مى پردازد:
من حفظ على أمتى أربعين حديثاً ممّا يحتاجون إليه في أمر دينهم بعثه الله ـ عزّوجلّ ـ يوم القيامة فقيهاً عالماً.
همچنين نويسنده موارد زيادى از آيات و روايات را كه نشان مى دهد عدد چهل ويژگى خاصى دارد, ذكر مى كند.
20. كاستى ها و بايستگى هاى تبليغ, على نصيرى.
مقاله در سه بخش زير تنظيم شده است:
شاخصه هاى عصر كنونى و دشوارى تبليغ, بايستگى هاى تبليغ, كاستى هاى تبليغ.
نويسنده, كاستى هاى تبليغ را چنين برمى شمرد:
فقدان مركز تربيت مبلغ, فقدان سازماندهى مطلوب مبلٌغان, فقدان شناسانامه لازم براى مكان هاى تبليغى, شيوه نامناسب حمايت مالى از مبلغان, فقدان خانه تبليغ, مقطعى بودن تبليغ.
21.فاطمه هاى ده گانه, مرتضى حسينى نجومى.
ده بانوى برجسته و فاضل بوده اند كه به (فاطمه هاى ده گانه) شهرت يافته اند. در اين مقاله, شرح حال مختصرى از آنان آمده است. فاطمه هاى ده گانه عبارتند از:
مادر سيد مرتضى, دختر سيّد مرتضى, دختر شهيد اوّل, همسر شهيد اوّل, دختر محمّدبن احمد عكبرى, دختر سيّد محمّد بن معيّه, مادر سيّد بن طاووس, دختر سيّد بن طاووس, دختر على منشار عاملى, دختر ملا محمّد شريف روى دشتى اصفهانى.
22. خاطرات, عبداللّه امينى.
از جمله امورى كه در انسان ها از بعد معنوى تأثير فراوان دارد, ذكر خاطرات بزرگان است. در اين نوشتار, نمونه هايى از خاطرات قابل توجه از آيت اللّه بروجردى از زبان شاگردان معظم له گرد آمده است. سيّد حسن فاطمى
* ادبيات تطبيقى, محمّد غنيمى هلال 1953م; ترجمه سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى, 689ص, انتشارات اميركبير, تهران, 1373ش.
دكتر سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى, از چهره هاى برجسته و ارجمند جامعه دانشگاهى بود. او را بارها در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران ديده بودم. سرحال, سرزنده, بذله گو, مهربان و برخوردى در نهايت انسانى و جذاب داشت. مرگش ناباورانه بود و بى گمان بسيار را بر غم نشاند و دل و جان كسانِ بسيارى فَسُرد.
آنچه در پى مى آيد معرفى برخى از آثار اوست به خامه تنى چند از دانشجويانش كه با گزارشى از شرح حال و آثارش را در اين شماره به چاپ مى سپاريم تا يادى باشد نيك از آن فرهيخته مرد. روانش شاد و رحمت و غفران الهى بر او باد. سردبير
ادبيات هر ملتى در طول تاريخ خود از طرق گوناگون به جهان خارج راه مى يابد و با ادبيات جهان پيوند برقرار مى كند و از آنها اثر مى پذيرد و يا بر آنها اثر مى گذارد. بررسى و پژوهش اين تأثير و تأثرها و داد وستدهاى فكرى و ادبى ميان ملت ها و تلاش در جهت يافتن علائق و پيوندهاى تاريخى ميان آثار ادبى جهان, موضوع ادبيات تطبيقى است. بنابراين محور پژوهش در ادبيات تطبيقى, تبيين جريان هاى ادبى جهان و رابطه ملى و ميهنى با آنها و استمرار اين رابطه از طريق اثرگذارى و اثرپذيرى است. البته ترديدى نيست كه پژوهش و تحقيق در اين عرصه كار چندان آسانى نيست; چه, مقايسه ادبى ميان آثار آن دسته از نويسندگان و اديبان جهان كه داراى علائق و پيوندهاى تاريخى خاصند و كشف ريشه هاى تلاقى ادبيات در سطح جهانى, دانشى گسترده و عميق مى طلبد. از سوى ديگر توجه به اين شاخه از علم, ضرورتى انكارناپذير است; زيرا نيرومندترين وسيله تحكيم و كمال بخشيدن به حيات علمى و هنرى, ارتباط با جريان هاى فكرى, ادبى و هنرى جهان است و توجه به ادبيات تطبيقى يعنى بيرون آمدن از مرز ادبيات ملى و پيوستن به جرگه ادبيات جهانى و سپس بازگشت به خويشتن و غنا بخشيدن به انواع ادبى و تحكيم ارزش هاى فرهنگى از طريق ايجاد حركت, جنبش و پويايى و نوآورى و تقويت شخصيت قومى و تربيت ابعاد استعدادهاى اصيل و عدم توجه به اين شاخه از علم; يعنى عدم آگاهى به اصالت ادبيات خود و بى توجهى به ارزش هاى فرهنگى و ملى.
از اوايل قرن 19ميلادى اهميت ادبيات تطبيقى در اروپا شناخته شد و به عنوان علمى جديد در عرصه ادبيات جاى پاى خود را باز كرد. در سال هاى اخير تمام دانشگاه ها و مراكز علمى دنيا ـ به ويژه دانشگاه هاى فرانسه, ايتاليا و سويس ـ ادبيات تطبيقى را جزء برنامه كار خود قرار داده و از اهميت آن غافل نمانده اند. مثلاً در فرانسه ديپلم ادبيات تطبيقى يكى از شرايط احراز ليسانس در ادبيات است و در دبيرستان هاى آن كشور مبادى و مقدمات ادبيات تطبيقى جزء برنامه هاى درسى دانش آموزان قرار دارد. حتى در برخى كشورهاى عربى همچون مصر, ادبيات تطبيقى جايگاه ويژه اى دارد و كتاب هاى بسيارى در اين زمينه تأليف و يا به عربى ترجمه شده است. اما جاى بسى تأسف است كه ادبيات تطبيقى در ايران و به ويژه در دانشگاه هاى ما چندان شناخته شده نيست و نيز كتاب ها و يا حتى مقالاتى كه به موضوع ادبيات تطبيقى اختصاص داشته باشد و به ارتباط ادبيات فارسى با ادبيات جهانى بپردازد, بسيار اندك است. كاش اينك كه نويسندگان و محققان پاى در اين وادى كه البته بسى سهمناك و دشوار است, نمى نهند, مترجمان آستين همت بالا زنند و دست كم آثارى را كه به زبان هاى اروپايى و حتى گاه عربى درباره ادبيات تطبيقى نگاشته شده, به فارسى برگردانند, تا ضمن پرشدن اين خلأ علمى, دانشجويان و دانش پژوهان ما به اصالت ادبيات فارسى و ارتباط و پيوندهاى آن با ادبيات جهان بيش از پيش آشنا شوند. همان گونه كه استاد دكتر سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى در اين كار پيش قدم شده, يكى از اين آثار با نام الادب المقارن نوشته محمّد غنيمى هلال را از عربى به فارسى برگردانده است كه اينك فرصت را مغتنم شمرده اجمالاً به معرفى آن مى پردازيم:
كتاب الادب المقارن با اين كه بيش از 40سال از نخستين چاپ آن مى گذرد, داراى ارزش و اهميت فراوان است و هنوز مطالبش تازگى دارد. آگاهى گسترده مؤلف از منابع گوناگون و تسلط وى بر انواع ادبى شعر, نثر, نمايشنامه, داستان نويسى, حماسه سرايى و مكتب هاى ادبى و بيان مطالب با دقت و بى طرفى عادلانه ستايش ناقدان و پژوهندگان را برانگيخته است. همچنين نثر شيواى مترجم و توضيحات و تعليقات عالمانه وى كه خود مى تواند اثرى مستقل به شمار آيد; درخور تحسين است.
كتاب داراى دو بخش است: در بخش نخست مؤلف تاريخچه و ابعاد مختلف ادبيات تطبيقى و عوامل انتقال ادبيات را از يك زبان به زبان ديگر مورد بحث و بررسى قرار داده است. البته آنچه براى ما اهميتِ بيش ترى دارد, بخش دوم كتاب است كه به بررسى نمونه هايى از آثار ادب فارسى و تأثير و تأثر آنها در ادبيات جهان پرداخته است.
در نخستين فصل اين بخش, جهان شمولى ادبيات و عوامل مؤثر آن با ذكر نمونه هايى از آثار ادب فارسى و عربى و تأثير هريك بر ديگرى ارزيابى شده است و از آن جا كه به عقيده مؤلف رواج ترجمه موجب رواج سبك ها و ذوق هاى ادبى و انتقال آن از زبانى به زبان ديگر مى شود, صفحاتى را به بررسى ترجمه هاى پهلوى به عربى و عربى به فارسى از قبيل كليله و دمنه و ترجمه تاريخ طبرى اختصاص داده است. سپس انواع ادبى از قبيل حماسه سرايى, نمايشنامه نويسى و داستان نويسى به زبان حيوانات را در ادبيات فارسى, عربى, هندى و اروپايى بررسى كرده, و تأثيرات هريك را بر ديگرى برشمرده است. به ويژه تأثير شاهنامه, هزار و يك شب, كليله و دمنه, منظومه يوسف و زليخا و ليلى ومجنون در ادبيات جهان و مقايسه آنها با آثار مشابه خود, جايگاه ويژه اى دارد.
تأثير ادبيات پهلوى بر زبان عربى بخش ديگرى از فصل دوم اين كتاب است كه دربردارنده بحث و پژوهشى است درباره رساله هاى ادبى پهلوى از قبيل درخت آسوريك و رساله هاى شايست و ناشايست و نويسنده پيدايش كتاب هاى عربى المحاسن والاضداد منسوب به جاحظ (وفات 255ق), المحاسن والمساوى از ابراهيم بن محمّد بيهقى و كتاب هايى از اين قبيل را تحت تأثير مستقيم ادب پهلوى دانسته است. تأثير عروض و قافيه عربى در عروض شعر فارسى از ديگر موضوعاتى است كه در اين بخش بدان پرداخته شده است.
فصلى ديگر از بخش دوم كتاب به موقعيت هاى نمايشى و ادبى اختصاص دارد كه مؤلف پس از ارزيابى چند نمايشنامه معروف اروپايى و تأثير آن در نمايشنامه هاى عربى به بررسى شخصيت هاى رمانتيك در داستان هاى ايرانى همچون شهرزاد در هزار و يك شب و رستم و سهراب در شاهنامه و تأثير آنها در ادبيات جهان و آثار نويسندگان دنيا پرداخته است.
فصل چهارم به تأثير نويسندگان در ادبيات ملت ها اختصاص دارد كه در بخشى از آن به طور خلاصه جايگاه نويسندگان ايرانى عربى نويس هم چون عبدالحميد كاتب و بديع الزمان همدانى و سبك نگارش آنان را ارزيابى كرده است. در بخشى از فصل پنجم, نويسنده تأثير شاهنامه در نمايشنامه پلئاس و مليزاند (ميزاند) اثر موريس مترلينگ را به خوبى نشان داده و صحنه هايى از اين نمايشنامه را اقتباس كامل از شاهنامه دانسته است.
بخش پايانى كتاب به مقايسه دو شاهكار حماسى ايرانى و يونانى يعنى شاهنامه و ايلياس اميروس, نفوذ شاهنامه در ادبيات جهان, فردوسى و ايلياد, سفر آسمان افلاك و ملائك در ادبيات ايران اختصاص يافته است. عنايت اللّه فاتحى نژاد
* سواطع الالهام فى تفسير كلام الملك العلاّم, ابوالفيض الفيضى الناكورى (م:1004ق), مقدمه و تصحيح: سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى (6ج), تهران, 1357ش.
تلاش براى فهم مقاصد قرآن و شكافتن جوانب گوناگون آن, عرصه هاى مختلف را در بر مى گيرد: تفسير آيات, شناخت علوم قرآن, ادبيات قرآن و آنچه به سبك بيانى قرآن مربوط مى گردد و جز آن. در اين ميان, دسته اى از دانشمندان شيفته قرآن بر آن شده اند تا با آفرينش آثارى هنرى در پيرامون قرآن, ضمن ارضاى حس هنرى خويش, ديدگان را به اين كتاب آسمانى خيره كنند و از اين رهگذر به آستان پرعظمت قرآن خدمت گزارند. يكى از اين نمونه هايى تحسين برانگيز و ستودنى آثارى است بسيار محدود كه با بهره گرفتن از كلمات بى نقطه (مهمله) به تفسير و تبيين كلام الهى پرداخته است.
تفسير (سواطع الالهام) از جمله همين نمونه هاست كه مؤلف آن (شيخ ابوالفيض فيضى ناكورى) (م:1004ق) بر سبك و سياقى خاص به تبيين و تفسير مجموعه سوره هاى قرآن همت گمارده است. كار او در جاى خود خيره كننده و درخور تحسين است و نشانه قدرت و توان شگرف او در شناخت لغت و ادبيات, اما ناگفته پيداست كه پرده برگرفتن از معانى آيات قرآن به اين شيوه, كارى است بس دشوار كه شايد چندان وافى به مقصود نباشد.
با اين همه, (سواطع الالهام) ويژگى هاى درخور توجهى نيز دارد كه از جهاتى با تفاسير (معجمه) پهلو مى زند. مؤلف در جاى جاى اين تفسير سعى كرده است عناصر مقوّم تفسيرى را در كتاب خود وارد كند تا از اين رهگذر بر جنبه تفسيرى آن بيفزايد. نخستين صفت برجسته (سواطع الالهام) همان به كارگيرى صرف حروف مهلمه است; اما مى توان خصوصيات جالب ديگرى نيز در آن يافت كه يكى از آنها ارائه تصويرى كلى و مجموعى از مطالب كل يك سوره, پيش از ورود به مباحث تفسيرى است. كار مفسر از اين جنبه, حائز اهميت فراوان است. نزول تدريجى آيات و مخفى ماندن وجه ارتباط صدر و ذيل پاره اى آيات, مانند (آيه 3 سوره نساء, آيه 33 سوره احزاب, آيات 3و67 سوره مائده و…) و نيز حذف ها و ايصال ها در متن قرآن و عوامل ديگرى از اين دست كه در جاى خود قابل مطالعه و بررسى است, باعث شده است كه برخى از دانشمندان مسلمان و عمدتاً مستشرقان
معرفي هاي گزارشي
كليات
دائرةالمعارف تشيع
احمد صدر حاج سيّد جوادى و ديگران, چاپ اوّل, تهران, شهيد سعيد محبى, 1379, 624 ص, رحلى.
جلد هفتم دائرةالمعارف تشيع شامل حروف (خ) و (د) است كه با مدخل (خاتم) شروع شده و به مدخل (ديه) ختم مى شود. مقالات به ترتيب حروف الفباى فارسى مرتب شده و ذيل هر مقاله منابع و مآخذ آن ذكر گرديده است. اين مقالات از سوى سى تن از علما و متخصصان, درباره موضوعات گوناگون به رشته تحرير درآمده كه اسامى آنها در ابتداى جلد اول آمده است. مقالات عمدتاً از منابع شيعه و گاه از منابع اهل سنت استخراج شده است. مهم ترين موضوعات مقاله ها عبارتند از: مفاهيم و اصطلاحات قرآنى, احاديث, اصطلاحات فقهى, كلامى, منطقى, فلسفى و عرفانى, كلامى, منطقى, فلسفى و عرفانى, زندگى نامه ائمه معصومين(ع) و علماى طراز اول, معرفى رجال, معرفى اماكن جغرافيايى, ادبيات فارسى و عربى, هنر و باستان شناسى.
فلسفه و كلام و عرفان
دين شناسى: عقلانيت دين, قلمرو دين, پلوراليسم دينى و دين و…
محمّد حسين زاده, چاپ اوّل, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1379, 120ص, وزيرى.
اين نوشتار متضمن چهار مبحث در زمينه فلسفه دين و كلام, به ويژه مباحث كلامى معاصر است كه با عنوان (دين شناسى) تدوين گرديده است. فصول چهارگانه به اين شرح است: 1. (عقلانيت دين); در اين مبحث, اساسى ترين مسأله معرفت شناسانه فلسفه دين بررسى شده است. نگارنده در اين بخش از كتاب پس از تبيين و شرح پاره اى از مهم ترين ديدگاه و واكنش هاى معاصر نظير ايمان گروى, عقل گرايى افراطى, و عقل گرايى معتدل, به نقد و بررسى آنها مى پردازد. 2. (قلمرو دين); در اين مبحث, مؤلف ريشه هاى كلامى و فلسفى قلمرو دين در فرهنگ مغرب زمين را پى مى گيرد. سپس از نظرگاه تاريخى, تحليلى از روندهاى كلامى, فلسفى و فلسفه سياسى به دست مى دهد. 3. (پلوراليسم دينى); در اين فصل ابتدا اصول اخلاقى و سياسى پلوراليسم دينى بررسى مى گردد; آن گاه موضع اسلام در قبال معانى محتمل پلوراليسم تبيين مى شود. 4. (دين و پارادوكس تقليد); در اين مبحث كلامى, جايگاه و مشروعيت تقليد در دين تبيين شده است.
التربية الدينيه: دراسة منهجيه لاصول العقيده الاسلاميه
عبدالهادى فضلى, چاپ اوّل, قم, فقه, 1379, 126ص, رقعى.
چهار اصل از اصول دين: (توحيد), (امامت), (نبوت) و (معاد) در اين نوشتار, به زبان عربى شرح و تفسير مى شود. در فصل اول, ذيل مقوله (توحيد) اين مباحث به چشم مى خورد: وجود خداوند, وحدانيت خداوند, كمال خداوند, سوره توحيد و سوره لقمان. فصل دوم به ضرورت بعثت انبيا, مسئوليت پيامبر, دعوت پيامبر(ص) به اسلام و شرح سوره هاى محمد, فاتحه و (عصر) اختصاص دارد. در فصل سوم, شروط امامت, امامت على(ع) و شرح مختصرى از زندگانى يازده امام ديگر آمده است. اثبات معاد با استناد به دو سوره (الزلزال) و (قارعه) مباحث فصل چهارم را تشكيل مى دهد.
الانوار الجلاليه فى شرح الفصول النصيريه
محمد بن محمد نصيرالدين طوسى; گردآورنده: عباس جلالى نيا, على حاجى آبادى, چاپ اوّل, مشهد, بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1379, 216ص, وزيرى.
در اين نوشتار, ترجمه عربى (اصول الدين خواجه نصير طوسى) در چهار فصل (توحيد, عدل, نبوت و معاد) به سامان رسيده است. خوانندگان, هر فصل از كتاب را با موضوعاتى از اين قبيل مطالعه مى كنند: (اثبات وجود), (خواص ممكن), (اسماءاللّه و اقسام آن), (تعريف فعل خوب و بد), (لطف و معنى آن), (وجوب عصمت پيامبران), (اثبات معاد) و (ثواب و عقاب). گفتنى است اين مباحث با استناد به آيات قرآن كريم و احاديث و روايات معصومين شرح و تفسير شده است.
رسائل و مقالات
جعفر سبحانى تبريزى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه امام صادق(ع), 1379, 640ص, وزيرى.
اين كتاب شامل ده رساله و 15 مقاله است كه در زمينه هاى مختلف فلسفى, كلامى و فقهى به رشته تحرير درآمده است. اين مجموعه با هدف ايجاد وحدت بين مذاهب مختلف اسلامى به زبان عربى طبع گرديده است. عناوين برخى رساله ها و مقالات به اين قرار است: (شيعه دوازده امامى), (شيعه اماميه در دائرةالمعارف مصر (السفير)), (الدفاع عن الحقيقه), (مسلمانان و تكفير اهل قبله), (شيعه و علم كلام در قرن هفتم), (نزديك كردن ضرورت هاى دينى و خطوط آن), (وحدت اسلامى در كتاب و سنت), (عناصر وحدت اسلامى و موانع آن), (حج, عمل عبادى و ملتقى سياسى), (درس هايى از علم كلام), (متعه) و (اختلاف در فروع نه در اصول).
فصوص الحكم
محمّد بن على ابن عربى; شارح: على بن محمّد تركه اصفهانى, چاپ اوّل, قم, بيدار, 1379, 652ص, وزيرى.
اين كتاب شرح فصوص الحكم, اثر محيى الدين ابن عربى است كه توسط صائن الدين على بن محمّد تركه طى دو جلد نقد و تفسير شده است. مباحث كتاب در خصوص عرفان نظرى است كه در 27 (فص) به زبان عربى نگاشته شده است. در پايان كتاب دوازده فهرست از قبيل: آيات, احاديث, آثار, اشعار عربى و فارسى, فرق, اماكن و عناوين به چاپ رسيده است. برخى عناوين (فص) به اين قرار است: حكمت الهى در كلمه آدميت, حكمت نفثيه در كلمه شيثيه, حكمت سبوحيه در كلمه توحيد, حكمت قدوسيه در كلمه ادريسيه, حكمت حقيه در كلمه اسحاقيه, حكمت عليّه در كلام اسماعيليه و حكمت در كلام يعقوب(ع).
معرفت شناسى در عرفان
حسين ابراهيميان, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 216ص, وزيرى.
در كتاب, جايگاه (عقل و برهان) و (معرفت و شهود عرفانى) ارزيابى شده طى آن, تفاوت ها, رابطه و پيوند, و طريقه متحد ساختن اين دو شيوه بررسى گرديده است. مباحث كتاب عبارتند از: (ماهيت معرفت در عرفان), (اعتبار جايگاه عقل از ديدگاه اهل معرفت و شهود عرفانى), (عوامل برترى و شرافت معرفت عرفانى بر معرفت عقلى و فلسفى), (اتحاد معرفت عرفانى و فلسفى), (جايگاه معرفت عرفانى در قرآن و سنت), (ابزار شناخت عرفانى), (مراتب و درجات شناخت عرفانى), (مراتب و درجات شناخت عرفانى), (موانع و آفات معرفت و شهود قلبى (عرفانى) از ديدگاه قرآن), (زمينه ها و شرايط معرفت عرفانى از ديدگاه قرآن) و (معيار و ميزان صدق در معرفت عرفانى).
حياه اميرالمؤمنين عن لسانه, فى اثبات امامته
محمّد محمّديان, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 396ص, وزيرى.
دومين جلد از كتاب (حياه اميرالمؤمنين عن لسانه) شامل سه باب به زبان عربى است. در اين مجلد, مؤلف در مقام اثبات امامت على(ع) برآمده است. در باب اول با عنوان (امامة اميرالمؤمنين) اين مباحث مطرح مى شود: احتجاج على(ع) به قرآن, احتجاج على(ع) به حديث الدار, احتجاج على(ع) به حديث ثقلين, و ساير احتجاجات. در باب دوم كه (وقايع پس از رحلت پيامبر(ص)) نام دارد, مباحثى از اين دست به چشم مى خورد: سقيفه, امتناع از بيعت, صبر على(ع) براى وحدت مسلمين, فتنه ابى سفيان, و ظلم قريشيان. باب سوم با عنوان (اهل بيت) به اين مباحث اختصاص دارد: اهل بيت در قرآن, خصائص اهل بيت, علم اهل بيت, عصمت اهل بيت, معرفت اهل بيت, و مودّت اهل بيت.
شيعه در اسلام
علامه سيّد محمّدحسين طباطبايى, چاپ اوّل, قم, دارالتفسير, 1379, 324ص, رقعى.
مصحح محترم آقاى محمّدعلى كوشا, اين اثر ارزنده علامه طباطبايى را به شكل كتاب درسى درآورده و علاوه بر منبع يابى و مأخذشناسى, در پايان هر درس (50 درس) پرسش و تمرين هايى را به آن افزوده است. موضوعات كتاب به دو بخش تاريخى و عقيدتى تقسيم مى شود. غير از اصول دين از نظرگاه شيعه, برخى مسائل فرعى مانند جبر و اختيار و شيوه عالمان شيعه در شناخت حديث و تفسير قرآن در اين اثر بازشناسى و گزارش شده است. پايان بخش كتاب نيز گزارش و تحليلى از زندگى امامان دوازده گانه است. پاسخ به اشكالى كه درباره طول عمر امام دوازدهم است و پيام معنوى شيعه, دو درس پايانى كتاب است. تصحيح حاضر, كتاب (شيعه در اسلام) را به واقع خواندنى تر و مفيدتر از پيش كرده است. قرآن و حديث
سيماى اسلام
ويليام چيتيك, ساچيكو موراتا; مترجم: عبدالرحيم گواهى, چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1379, 756ص, وزيرى.
نويسنده در كتاب, (سيماى اسلام) را از ديدگاه مسلمانانى كه تفسير, تأويل و فهم قرآن را پايه گذارى كرده اند, بررسى مى كند. بخشى از كتاب به تبيين پاره اى از مسائل مهم مورد تعليم قرآن اختصاص دارد. در بخش هاى ديگر نيز سه بعد اساسى دين اسلام, يعنى: تسليم, ايمان و احسان تشريح مى شود. (اسلام در عصر حاضر) عنوان بخش پايانى كتاب است..
فرازهايى از معارف اسلامى
نورالدين حيدرى, چاپ اوّل, قم, شكورى, 1379, 208ص, وزيرى.
در كتاب با استناد به آيات قرآن, نيز احاديث و روايات معصومين(ع), پاره اى از معارف اسلامى شرح و تبيين مى شود كه از آن جمله است: (پيوند روزى با تقوا), (رزق حلال), (تأثير قرآن), (ارزش نماز), (زكات), (گشايش مبارزه), (آفات غفلت), (تعاون و هم يارى), (آثار راستگويى) و (آفات زبان).
دانستنى هاى معارف اسلامى: قرآن
مصطفى اسرار, چاپ اوّل, تهران, اطياب, 1379, 610ص, رقعى.
كتاب شامل سه بخش است: 1. دانستنى هاى قرآن: در اين بخش از كتاب ويژگى هاى قرآن كريم توصيف مى شود. از جمله: نحوه نزول آيات, دلايل نامگذارى سوره ها, نمونه هايى از اعجاز قرآن و صدها نكته ديگر. 2. مفاهيم قرآن: كه طى آن, برخى واژه هاى قرآنى تفسير شده, افزون بر آن مؤلف اطلاعات ارزنده اى از مفاهيم كليدى قرآن را به دست داده است. 3. فرهنگ اصطلاحات تجويد: در اين بخش, با رويكرد آموزشى اصطلاحات فنى علم تجويد تشريح مى شود.
شنيدنى هاى قرآن: شامل 400 پرسش و پاسخ قرآنى
غلامعلى سليم گندمى, چاپ اوّل, تهران, 1379, 120ص, رقعى.
در مجموعه حاضر 400 پرسش و پاسخ با مضامين مختلف قرآنى ذيل اين عناوين گرد آمده است: (بهترين هاى قرآن), (ثواب قرائت قرآن), (شناسنامه قرآن), (نام هاى ديگر سور قرآن), (برگزيده سور قرآن), (برگزيده آيات قرآن), (پيامبران در قرآن), (معماى قرآنى), (حوادث برگزيده قرآن) و (ضرب المثل هاى قرآنى).
آموزش روخوانى قرآن: به انضمام قصه ها و معماهاى قرآنى
محمّدمهدى ابراهيمى فر, چاپ اوّل, قم, انصارى, 1379, 144ص, رقعى.
اصول و قواعد مربوط به روخوانى قرآن كريم طى هفده درس, دراين نوشتار آموزش داده مى شود. هر درس با پرسش و تمرين, معماهاى قرآنى و قصه قرآنى همراه است.
قرآن در اسلام
محمّدحسين طباطبايى; مصحح: محمّدباقر بهبودى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 176ص, رقعى.
منزلت قرآن كريم در اسلام, مقوله اى است كه در كتاب طى پنج بخش بررسى و تبيين مى شود. مؤلف نخست به ارزش قرآن در ميان مسلمانان اشاره مى نمايد; آن گاه چگونگى تعليم قرآن مجيد را شرح مى دهد; سپس با اين مباحث كتاب را پى مى گيرد: (وحى قرآن مجيد), (رابطه قرآن مجيد با علوم) و (ترتيب نزول قرآن و انتشار در ميان مردم).
الميثاق والشهادة فى القرآن
محمدمهدى آصفى, چاپ اوّل, تهران, الهدى, 1379, 216ص, رقعى.
مقوله (عهد و پيمان) و (شهادت) در اين نوشتار از منظر قرآن شرح و تبيين مى شود. مباحث كتاب در دو فصل به زبان عربى آمده است. در بخش اول با عنوان (ميثاق در قرآن) ابتدا به انواع ميثاق اشاره مى شود; سپس اين مباحث مطرح مى گردد: قيامت و عهد و پيمان, ميثاق و عبوديت, نظريه عقد اجتماعى, ميثاق و نظم اجتماعى, وفاى به عهد و پيمان و نقض ميثاق. بخش دوم كه (شهادت و شهود در قرآن) عنوان گرفته شامل اين مباحث است: دنيا دار شهود, شهود در آخرت, شهادت در دنيا, رابطه شهادت و ميثاق و موضوعاتى از اين قبيل.
تحول علم حديث
مصطفى اوليايى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 64ص, رقعى.
در اين نوشتار نخست پيشينه و سير تحول علم حديث بيان مى شود; سپس مؤلف با اشاره به پيشگامان گردآورى حديث آثار هريك را برمى شمرد. علل پيدايش علم درايه و علم رجال و معرفى مهم ترين كتاب هاى (رجال شيعه) و (رجال اهل سنت) از ديگر مباحث كتاب است.
پرده پندار: تحليلى از غفلت در پرتو خطبه 174 نهج البلاغه
احد فرامرز قراملكى , چاپ اوّل, تهران, ناشز: احد فرامرز قراملكى, 1379, 272ص, رقعى.
(پرده پندار) نوشتارى است كه طى آن نويسنده شرح و تحليلى از خطبه 174 نهج البلاغه, به دست مى دهد. در اين خطبه, امير مؤمنان, ابتدا با بيان استدلالى و زبان تمثيلى, وضعيت غافلان و بى خبران را ترسيم مى كند; سپس ضمن برشمردن برخى مكارم اخلاقى خويش, عواقب غفلت از خدا و عاقبت غافلان را يادآور مى شود. علم و آگاهى بر احوال فرد و عواقب امور آنها, رازدانى و وقوف بر اسرار الهى, صدق گفتار و حقيقت گويى و پيشگام بودن در انجام اوامر الهى و اجتناب از معاصى موضوعاتى هستند كه در اين كتاب با توجه به خطبه 174 ارزيابى شده اند.
آموزه هايى از نهج البلاغه
جواد رفيعى, محمدرضا آقايى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات معارف, 1379, 136ص, وزيرى.
گفتارهاى كتاب شامل درآمد, متن, نكته ها و توضيحات, ترجمه, محورهايى براى مطالعه و بخش هايى براى ترجمه, تأمل و برداشت و اعراب گذارى توسط فراگيران مى باشد.
درآمدهاى هر گفتار, حكم مقدمه اى كوتاه درباره هر گفتار را دارد و آگاهى كلى از محتوا و ديدگاه امام على(ع) را از آن موضوع ارائه مى كنند.
متن, شامل برگزيده هايى موضوعى از (نهج البلاغه) است. برخى از قسمت هاى متن با ترجمه آن آمده است تا دانشجويان ارتباط بيش ترى با محتوا برقرار سازند و با شيوه ترجمه نيز آشنايى پيدا كنند.
كتاب به گونه اى تهيه شده كه علاوه بر داشتن سير منطقى از خداشناسى تا جامعه شناسى, تك تك فصل ها و يا بخش هاى آن مى تواند موضوع مطالعه اختصاصى قرار گرفته و با توجه به ارجاعات آخر هر فصل موضوع بحث در همان فصل پى گيرى شود.
اربعين
شيخ بهايى, چاپ اوّل, ؟, نويد اسلام, 1379, 752ص, وزيرى.
مرحوم شيخ بهايى (متوفاى 1030 يا 1031هـ.ق) به سيره علما, اربعينى ترتيب داده است كه موضوع احاديث آن, فقه و اخلاق است. آقاى عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, در مقدمه اى مفصل (60ص) درباره حديث و منزلت آن سخن مى گويد و در انتهاى مقدمه, اجمالى از زندگى و تأليفات مؤلف (شيخ بهايى) را يادآور مى شود. وى اين اثر را تحقيق و ترجمه نيز كرده است.
نخستين حديث درباره (فضيلت حديث و حفظ و نقل آن) است. موضوع احاديث ديگر, عرفان الهى, نماز, وضو, تيمم, زكات, روزه, حج, جهاد, كسب, دوستى دنيا, مردم دارى, عصمت انبيا, پرهيز از گناه, احكام فقهى ازدواج, صدقه و هديه و نذر و عهد, توبه, اوضاع قبر و احوال آن, منزلت و ارزش معنوى مؤمن و… است.
مرحوم شيخ بهايى, در ابتداى هر حديث, سند و متن آن را بر رسيده و علاوه بر ذكر حديث, گاه گفتارهايى از برخى عالمان و عارفان را نيز افزوده است. آن جا كه احاديث فقهى را مطرح مى سازد, بحثى مستوفا درباره آن مى كند و نظريات فقهى خود را نيز يادآور مى شود. فوايد و نكات بسيارى در طول كتاب, نصيب خواننده مى شود كه آشنايى با احاديث و طريق ارزيابى و شرح آنها, از آن جمله است. فقه و حقوق
مفتاح الكرامه فى شرح قواعد العلامه
محمّدجواد حسينى عاملى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 588ص, وزيرى.
كتاب حاضر با عنوان (مفتاح الكرامه), شرحى است بر قواعد علامه (محمدجواد حسينى عاملى) كه در دو جلد به زبان عربى نگارش يافته است. مباحث كتاب شامل احكام و مسائل شرعى است و عمدتاً به اين مسائل اختصاص دارد. مطهرات, نجاسات, غسل و وضو.
اصطلاح نامه اصول فقه
مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 408ص, رحلى.
مجموعه حاضر مشتمل است بر فهرست 5394 واژه و اصطلاح كاربردى در حوزه علم اصول فقه همراه با روابط معنايى بين آنها كه به سه شيوه تنظيم شده است: 1. نمايش الفبايى; 2. نمايش نظام يافته. در اين قسمت, نمايش اصطلاحات از عام ترين اصطلاح به خاص ترين آن صورت مى گيرد; البته مترادف ها و وابسته ها نيز در آن نمودار مى گردند. 3. نمايش ترسيمى. در اين روش تنها اصطلاحات مرجح و داخل در سلسله مراتب علم (اعم و اخص) نمايش داده مى شود.
شرع و شادى: ديدگاه هاى فقهى درباره رقص, دست زدن و شادى
ابوالفضل طريقه دار, چاپ دوم, قم, همسايه, 1379, 136ص, رقعى.
در اين كتاب ديدگاه هاى فقهى درباره شادى, رقص و دست زدن در عروسى ها و مجالس, با استناد به روايات و فتواهاى فقها و مراجع تقليد ذيل دو بخش بيان شده است.
المتعه ومشروعيتها فى الاسلام
گروهى از نويسندگان, چاپ اوّل, تهران, دانش برتر, 1379, 444ص, وزيرى.
در اين كتاب, برخى مسائل و احكام شرعى متعه در اسلام در يازده فصل به زبان عربى شرح و تفسير شده است. خوانندگان كتاب را با اين مباحث پى مى گيرند: (مشكل جنسيت), (حل اسلامى اين مشكل), (ازدواج متعه اى در اسلام), (دعوى نسخ آيه متعه در قرآن كريم), (دعوى نسخ و تحريم ازدواج متعه با سنت), (دلايل كسانى كه ازدواج متعه را قبول دارند), (احكام ازدواج متعه), (نتايج تحقيقات و پژوهش هاى به عمل آمده), (نظرات عالمان درباره متعه), (آرايى در زمينه متعه) و (روايات ازدواج متعه). اخلاق و تعليم و تربيت
ره توشه راهيان نور
ويژه بوستان ولايت (جوانان)
تهيه و تنظيم: مركز آموزش مبلغين (طرح هجرت), چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 528ص, وزيرى.
كتاب مذكور شامل دو بخش عمده است: در بخش نخست مباحثى درباره مبانى, اصول تربيت و تعليم نوجوانان, همچنين مباحثى در زمينه مسائل تبليغى و تدريس فراهم آمده است. بخش دوم, شامل سه فصل است. در فصل اول 15 متن درسى همراه با پرسش هاى مربوط به آن براى جوانان تدوين شده است. در فصل دوم چند مبحث درباره لزوم سياسى و اجتماعى طرح و بررسى شده است. در فصل سوم با عنوان (خورشيد قرن) كه به مناسبت سال امام خمينى(ره) فراهم گرديده, زندگى و احوال ايشان تشريح مى شود.
آيين مهرورزى
محمّدرضا كاشفى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 296ص, وزيرى.
خوانندگان در (آيين مهرورزى) اين مباحث مى شوند: (تئورى محبت), (اقسام و اسباب محبت), (محبت به خداوند سبحان), (محبت به حضرت رسول(ص) و اهل بيت(ع)), (محبت به دوست), (محبت به همسر), (محبت به فرزند), (محبت به پدر و مادر) و (محبت استاد به شاگرد).
همگام با رسول(ص) آشنايى با سيره اخلاقى و رفتارى پيامبر اكرم(ص)
جواد محدثى, چاپ اوّل, قم, ام ابيها, 1379, 98ص, رقعى.
سيره اخلاقى پيامبر(ص) با اين مقولات در كتاب تشريح مى شود: (ويژگى هاى چهره و اندام و شمايل آن حضرت), (ويژگى هاى اخلاق فردى و رفتار در خانه), (در اجتماع), (با دوستان و دشمنان), (در جبهه و جنگ), (در عبادت و تهجدها), (خواب و بيدارى), (نظافت) و برخى ويژگى هاى ديگر. تاريخ و شرح حال
شميم حج
دانشجويان دانشكده فنى دانشگاه آزاد اسلامى, جامعه اسلامى, چاپ اوّل, تهران, زعيم, 1378, 146ص, پالتويى.
اين كتاب خلاصه اى از زندگى, و معرفى آثار و نمونه اى از نوشته هاى شش تن از كسانى است كه مشاهدات احساسات, خاطرات و شرح مسافرت خود را از (حج) به نگارش درآورده اند. نام اثر و نويسندگان آن عبارتند از: (سفرنامه ناصرخسرو), (رحله ابن جبير), (رحله ابن بطوطه), (سفرنامه محمّدحسين هيكل), (خسى در ميقات/ جلال آل احمد), (ميعاد با ابراهيم/ دكتر على شريعتى). در پايان كتاب خلاصه مناسك حج مفرده آمده است.
ضياءالخافقين: جريده فى العلوم والسياسه والاخبار الصحيحه
هادى خسروشاهى, چاپ اوّل, تهران, كلبه شروق, 1379, 268ص, وزيرى.
در اين مجموعه متن كامل شماره هاى پنج گانه مجله (ضياءالخافقين) با تصاويرى از صفحات آن به طبع رسيده است. در صفحات پايانى آن نيز, فهرست آيات, اعلام و اماكن آمده است. گفتنى است سيد جمال الدين اسدآبادى پس از تبعيد از ايران ـ در زمان ناصرالدين شاه ـ به عراق (بصره) و سپس به اروپا رفت و در مدت اقامت در لندن با نشريه (ضياءالخافقين) همكارى نزديك داشت. او در اين مجله, مقالاتى درباره اوضاع ايران و استبداد ناصرالدين شاه نوشت. همچنين نامه هايى را كه براى برانگيختن علما در عتبات نگاشته بود, به چاپ رساند. نشريه ضياءالخافقين در سال 1892م شروع به انتشار نمود و به دو زبان انگليسى و عربى در لندن به طبع مى رسيد و در هر شماره چند مقاله درباره مفاسد حكومت و خرابى اوضاع ايران با امضاى (السيد) يا (سيد الحسينى) و يا با اسامى مستعار منتشر مى شد. از جمله سيد جمال الدين اسدآبادى نامه خود را كه در بصره براى ميرزاى شيرازى فرستاده بود, در شماره دوم اين مجله منتشر ساخت.
كوثر روح اللّه: امام و آفتاب
هيأت محبان الرضا(ع), چاپ اوّل, تهران, نذير, 1379, 88ص, رقعى.
در مجموعه حاضر خصوصيات, روش و خط مشى زندگى و حالات روحى و معنوى امام خمينى(ره) در قالب داستان ها و خاطره هاى كوتاه براى نوجوانان و جوانان معرفى شده است. كتاب در شش بخش با اين عناوين نظام يافته است: 1. از خمين تا قم; 2. از زندان تا تبعيد; 3. از نجف تا پاريس; 4. از پاريس تا تهران; 5. سال شمار امام و انقلاب; 6. پاى كلام امام.
مفاخر آذربايجان: فرزانگان و نوآوران
عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, چاپ اوّل, قم, نويد اسلام, 1379, 634ص, وزيرى.
در جلد پنجم از مجموعه (مفاخر آذربايجان) نويسنده تلاش كرده نوآوران و مبتكران خطه آذربايجان را در طول تاريخ, همراه با سير و تفحص در تاريخچه پيدايش اين پديده ها, معرفى و بررسى نمايد. اين جلد در دو بخش و پانزده (محور) اصلى تنظيم يافته است. بخش اول با عنوان (فرزانگان و نوآوران) شامل ده (محور) است: 1. نوآورى هاى آذربايجان از منظر سياحان و جهانگردان, 2. نوآورى ها در عرصه علم و صنعت و اختراع و تحقيق, 3. نوآورى در عرصه طبابت و جهان پزشكى, 4. آذربايجان در عرصه دانش و تعليم و تربيت, 5. جهاد در راه سازندگى و عمران و آبادانى, 6. نوآوران عرصه هنر, ادب, شعر, 7. نوآورى ها در عرصه ورزش و مسابقات بين المللى, 8. تجارت و داد و ستد و نوآورى هاى صادرات و واردات, 9. حماسه آفرينان مردمى و ميهنى, 10. آذربايجان و نخستين ها. بخش دوم با عنوان (استدراكات و بازيافته ها) تكمله اى است بر اطلاعات بخش ها و مجلدات قبلى و عمدتاً شامل شرح احوال و آثار گروهى از مشاهير آذربايجان است كه در جلدهاى پيشين از قلم افتاده اند.
منتخب الاثر فى امام الثانى عشر(ع)
لطف اللّه صافى, چاپ اوّل, قم, مؤسسه سيده المعصومه(ع), 1379, 668ص, وزيرى.
اين كتاب به مباحثى درباره امام دوازدهم شيعيان, امام زمان(عج) اختصاص دارد. كتاب با استناد به منابع مختلف, در ده بخش به زبان عربى منتشر شده است. مهم ترين مباحث آن به اين قرار است: اسامى امامان دوازده گانه, عدد امامان در منابع بنى اسرائيل, بشارت به ظهور امام مهدى(عج), علت غيبت و طولانى شدن آن, ولادت حضرت مهدى(عج), غيبت صغرى و نواب او در غيبت, غيبت كبرى, كيفيت ظهور حضرت مهدى(عج), فضايل آن حضرت و خلافت حضرت مهدى(عج).
عيون اخبارالرضا(ع)
محمّد بن على ابن بابويه, چاپ اوّل, قم, شريف الرضى, 1379, 332ص, وزيرى.
شرح زندگانى امام (موسى بن جعفر(ع)) و (امام رضا(ع)) به همراه احاديث, مجالس مناظره و تشريح وضعيت سياسى ـ اجتماعى عصر ايشان در اين مجموعه دو جلدى به زبان عربى چاپ شده است. اين مجموعه متشكل از 69 باب ـ جلد اول 29 باب و جلد دوم 40 باب ـ است. عناوين برخى باب ها عبارتند از: تولد امام رضا(ع), امامت امام رضا(ع), موسى بن جعفر و هارون الرشيد, قتل هارون الرشيد, اخبارى در توحيد, در ذكر مجلس مناظره امام رضا(ع) با سليمان المروزى, صفات پيامبر(ص) از منظر امام رضا(ع), رواياتى از امام رضا(ع), سفر امام رضا(ع) براى وليعهدى, توقف در نيشابور, و حديث ولايت.
يادنامه حضرت آيت اللّه حاج سيّد اسماعيل موسوى هاشمى
اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان اصفهان, چاپ اوّل, اصفهان, آثار و مفاخر فرهنگى, 1378, 128ص, وزيرى.
آيت اللّه سيّد اسماعيل موسوى هاشمى طالخونچه اى مجاهد و مبارز عصر حاضر, اخلاقيِ كبير, مدرّس حوزه هاى علميه و عضو مجلس خبرگان رهبرى از فقهاى معاصر اصفهان بود.
كتاب حاضر جهت نكوداشت مقام علمى و سجاياى اخلاقى و خدمات فرهنگى معظم له توسط اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى اصفهان با همكارى انجمن آثار و مفاخر فرهنگى منتشر گشته است, اين كتاب شامل نسب نامه, پيام مقام معظم رهبرى به مناسبت رحلت آن بزرگ, مقدمه, گذرى كوتاه بر زندگانى آن فرزانه, استادان, شاگردان, دوستان و خاطراتى از آنان; تدريس در حوزه و دانشگاه, تأليف; فعاليت هاى سياسى و اجتماعى; رؤياهاى شگفت انگيز; پيام هاى تسليت بزرگان; فرازهايى از وصيت نامه و گفتارهاى آن جناب و سرانجام عكس هاى متعدد است.
آيت اللّه هاشمى در سال 1330ق در قصبه طالخونچه از قصبات سميرم همراه با برادر دوقلويش سيد ابراهيم پاى در جهان نهاد. وى فرزند سيد ميرزا محمدحسن موسوى هاشمى از شاگردان ميرزا ابوالمعالى كلباسى, آيت اللّه العظمى دُرچه اى, آخوند كاشى و جهانگيرخان قشقايى مى باشد.
ايشان از مدرّسان نامدار حوزه علمى اصفهان چون شيخ مهدى نجفى مسجدشاهى, شيخ امجدالدين نجفى (مجدالعلماء), سيد جلال الدين همايى و استادان حوزه درسى قم مانند آيات عظام: گلپايگانى, شيخ محمدرضا جرقويه اى, شيخ عبدالكريم حائرى معقول و منقول را فراگرفت و همزمان تحصيل, در بوته آزمايش عارفانى چون سيد زين العابدين طباطبايى ابرقويى و آقا محمدجواد بيدآبادى (سرجويى) درآمد.
وى پس از تكميل تحصيلات در قم به اصفهان مراجعت فرمود و به تدريس و تأليف و رفع مشكلات جامعه پرداخت.
مبارزات دينى و اجتماعى آيت اللّه هاشمى فراوان است; از مبرزترين آنها احياى سنت حسنه اعتكاف در اصفهان بود كه به فراموشى سپرده شده بود.
سرانجام روز پنج شنبه 18/6/78 به هنگام اذان مغرب در شهر مشهد به نداى (يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضية) پاسخ گفت و به ملكوت اعلا پركشيد و (خستگى سال ها تلاش, زندان و… يكباره از پيكر ايشان رخت بربست). (ص77) ادبيات
برگى از تاريخ ادبيات معاصر ايران
يادنامه شاعر بديهه و طنز ابراهيم صهبا
سيد حسن امين, چاپ اوّل, قم, دفتر نشر طيب, 1379.
كتاب حاضر از دو بخش پديد آمده است: قسمت اول شامل سخنرانى سيّد حسن امين در انجمن فرهنگى ـ هنرى ـ ادبى كمال و بخش دوم توضيحات و تعليقات و شرح همو بر سخنرانى خويش است.
اين كتاب تنها يادنامه صهبا نيست تاريخ ادبيات و تاريخ عمومى ايران است و جاى جاى به شرح كوتاه ولى بسيار مفيد رجال معاصر و بيان روابط و انديشه آنان به بهانه آن كه (صهبا با ارتباطات وسيع و گسترده اش, بيش و كم براى تمام نام آوران عرصه شعر, ادب, فرهنگ و سياست در پنجاه ساله اخير شعر ساخته) (ص5) پرداخته است.
نثر زيبا, حروف نگارى چشم نواز, اندك بودن غلط هاى مطبعى, نقل اشعار پرشور و كشاندن خواننده به تاريخ ادبيات معاصر ايران كمك مى نمايد.
دوستداران شعر و ادب براى استفادت از درياى پر دُرّ طنز و بديهه و ادب و تاريخ و… و آگاهى از زندگانى ابراهيم صهبا, شاعرى كه چون شاعران قبل از مشروطه بود, به اصل كتاب مراجعت كنند. متفرقات
روش هاى تبليغ از طريق خطابه, ابزارها, روضه, مناظره
رضا على كرمى, چاپ دوم, قم, ثقلين, 1379, 216ص, رقعى.
نوشتار حاضر, با استفاده از احاديث و روايات معصومين(ع), نيز آيات قرآن كريم فراهم آمده است و مجموعاً اين مباحث را دربرمى گيرد: (اركان تبليغ), (اهداف تبليغ), (انواع تبليغ (مانند تبيين, تدافعى, تهاجمى و…)), (روش هاى تبليغ), (عوامل مؤثر در خطابه ها), (موانع و اثر تبليغ), (تبليغ از طريق ذكر مصيبت), (تبليغ از طريق ابزارها) و موضوعاتى همانند آن.
مجله هاي پژوهشي
اصلاح و تربيت
سال 6, شماره 69, مهر79
در برزخ انتخاب, خانه يا زندان; پيش بينى و پيش گيرى از تكرار جرم; تأملى بر مجازات زندان در اسلام و….
برنامه و بودجه
سال 5, شماره 6و7 (پياپى54و55), مهر و آبان79
چكيده پايان نامه هاى دوره كارشناسى ارشد مهندسى سيستم هاى اقتصادى ـ اجتماعى مؤسسه عالى پژوهش در برنامه ريزى و توسعه در سال 1376; رابطه علم و فن آورى و اشتغال در بخش صنعت ايران; ابن خلدون: مقايسه اى با آراى آدام اسميت; تحليل ساختار تشكيلات و منابع بخش فرهنگى كشور و….
بيّنات
سال 7, شماره 2 (پياپى26), تابستان79
گونه كلامى قرآن مجيد; تنديس دين يارى (سيرى در زندگى مرحوم طالقانى); البيان و جمع قرآن; داستان و گزارش تاريخ در قرآن; نگاهى به قيموميت مردان در تفاسير قرآن; نظريه استقلال قرآن; مفعول مطلق و معادل ساختارى آن; عوامل پيدايش اختلاف قرائات; تزكيه در قرآن(2); نقدى بر كتاب اسكندر و ادبيات ايرانى; بررسى واژه تأويل در برخى ترجمه ها; نقدى بر انديشه هاى سيد احمدخان هندى و….
پاسدار اسلام
سال 19, شماره 228, آذر79
پلوراليزم و كثرت گرايى; حماسه و جوانمردى در سيرت امام على(ع); اسارت سربازان صهيونيست; مشعل معرفت و….
پاسدار اسلام
سال 20, شماره 229, دى79
دانستنى هايى از قرآن (بازخواست); پلوراليزم و كثرت گرايى; سخنى پيرامون منزلت و نقش زن(2); تفاوت دو انتفاضه; مفاتيح ترنم; امام خمينى و ارزش ها; مشعل معرفت; روزه درمانى در كلام امام على(ع) و….
پژوهش هاى قرآنى
سال 6, شماره 21 و22, بهار و تابستان79
(ويژه مبانى فهم قرآن)
راز و رمز ژرفاى قرآن; ظهر و بطن قرآن; تأويل, در منظر ديدگاه ها و انديشه ها; بازنگرى در حقيقت تأويل; هرمنوتيك (هرش) و دانش تفسير; فهم متن در افق تاريخى آن; مبانى فهم متون دينى از نگاه مكتب تفكيك; تناسب و ارتباط ميان سوره هاى قرآن; ناخودآگاه روحى و خلأ وجودى از ديدگاه قرآن و روانشناسى; گرايش مذهبى شهرستانى, صاحب تفسير (مفاتيح الاسرار) و….
پژوهش و حوزه
سال 1, شماره 3, پاييز79
بيانات مقام معظم رهبرى حضرت آيت اللّه خامنه اى; آسيب شناسى و راهكارهاى بهينه سازى پژوهش حوزوى (ميزگرد); فقه و مسأله قانون; اختلاف نظر فقها در مسأله غنا در دوره صفوى; معرفى كتاب (عبقات الانوار); معرفى نهج السعادة فى مستدرك نهج البلاغه); معرفى كتاب (ميناى قلم); نقد و تحليل ترجمه هاى فارسى هشتاد خطبه اوّل نهج البلاغه; تازه هاى نشر; معرفى مراكز پژوهشى و….
پگاه حوزه
شماره 2, اول آذر1379/ 24 شعبان 1421
نص در اصطلاح شرع و امكانات تأويلى آن; تحول فقهى و تحول فرهنگى; مرورى بر رساله هاى عمليه; اديان و چالش جهانى سازى; نامه رهبران كليساهاى آمريكا به كلينتون و….
پگاه حوزه
شماره 3, 15آذر79/ 8رمضان 1421
زن از دو نگاه: فقه اصلاحى و فقه احيايى; گذشته و حال نگره هاى فكرى مغرب اسلامى; فقيه روشنفكر و روشنفكر فقيه; دموكرات ها و قدس; روايت انتقادى از نوگرايى اسلامى و….
پگاه حوزه
شماره 4, اول دى79/ 24رمضان 1421
بازخوانى دوباره تهاجم فرهنگى; بازسازى ميراث; زن از دو نگاه; 10سال پيش از طرح فرضيه پايان تاريخ آيا تاريخ پايان يافته است؟!; شيعه در عربستان سعودى; نشانه هاى گفتمان اسلامى جديد; نقش حياتى ارتش در امنيت 50ساله اسرائيل; كاركرد اليگارشى قوم يهود در سياست خارجى امريكا; نگاهى ديگر به ريشه هاى انتفاضه; انتفاضه فلسطين چالش ها و اميدهاى تازه و….
پگاه حوزه
شماره 5, 15دى79/ 9شوال 1421
تشيع در تكاپوى تاريخ; گسترده ترين پروژه تحقيقاتى مركز مطالعات اسلامى آكسفورد; تحول فقهى و تحول فرهنگى; رسانه اسلامى, در ابهام مفهومى و بحران كاركردى; مخاطرات فراراه حكومت دينى; فراتر از بنيادگرايى در مطالعات اسلامى و….
پيام حوزه
سال7, شماره 2 (پياپى26), تابستان79
همدلى و وفاق بسترساز اهداف حوزه; امتحانات حوزه علميه از ديدگاه طلاب و مسؤولين مركز مديريت; نقد حديث; تاريخچه و ارزش حديث; كاربرد روانشناسى در حديث; گذرى در كلام جديد و پيشينه علم كلام; اختر آسمان اصول; نويافته هايى از زندگى شيخ صدوق و….
پيام زن
سال نهم, شماره 9 (پياپى105), آذر 79
فاطمه(س), شخصيتى كه هزار بعد الهى دارد; آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س); پژوهشى درباره خواب; رؤيا و تعبير; زنان و مقوله رفاه; عصر جديد و روابط خانوادگى; مشاور شما; نمايه مسايل زنان و خانواده در مطبوعات (تابستان 79) و….
پيام زن
سال نهم, شماره 10 (پياپى106), دى 79
نگاه به زنان غيرمسلمان; آموزه هاى زندگى حضرت زهرا(س); صداى زن (پژوهشى فقهى درباره صداى زن و احكام آن); تبعيض جنسى; فرزندان و حق تربيت; عصر جديد و روابط خانوادگى; تازه هاى پژوهش و….
پيام صادق
سال 6, شماره 31, مهر و آبان 79
فلسفه انتظار و ضرورت غيبت امام زمان(عج); گزارشى از برگزارى همايش اقتصاد اسلامى; اقتصاد ايران; مسائل توسعه و سازمان تجارت جهانى و….
تاريخ اسلام
سال 1, شماره 2, تابستان 79
برخوردهاى مسالمت آميز پيامبر(ص) با يهود; فتوح در اسلام: فتح تغلبى, فتح قلوب; درآمدى بر صلح نامه هاى مسلمانان با ايرانيان در آغاز فتح ايران; تاريخ نگاران عرب و فتنه كبرا; خوارج در ايران; اوضاع دينى, فرهنگى و اجتماعى سده ششم هجرى به گزارش ابن جوزى (511 ـ597ق) و….
جهان كتاب
سال 5, شماره 15و16 (پياپى 111 و112), آبان79
آتش آن عشق كى فسرد؟; غروب غمناك كتابخانه شخصى; غم انگيزتر از روشنفكرى; يك روز در زندگى فرانك مك كورت; بهترين رمان فارسى سال78; تازه هاى بازار كتاب و….
جهان كتاب
سال 5, شماره 17و18(پياپى 113 و114), آذر79
بلبشوى ويرايش; بقاى فرهنگ ايران; زمزمه هاى مبهم يا همهمه هاى دلكش; شهرنامه شهرى ققنوس سان; تفاوت ها و شباهت ها; از چشم آينه ها; سرآغاز پاورقى نويسى در ايران; تجربه اى كوتاه در نشر كتاب و….
حوزه
سال 17, شماره 3 (پياپى99), مرداد و شهريور79
على در مكتب محمد; معيار ارزش هاى اجتماعى از نگاه امام على(ع); راه كارهاى دستيابى به عدالت اجتماعى; جريان شناسى دشمنى با على در نهج البلاغه; امام على و آزادى اجتماعى; عدالت و اقتدار در سيره و گفتار امام على و….
دادرسى
سال 4, شماره 22, مهر و آبان79
قضاوت شورايى; نقش تعديل كننده تعليق مراقبتى به عنوان كيفر جايگزين زندان; موانع قانونى تهديدكننده اراده مرد در امر طلاق; مجمع تشخيص مصلحت نظام و جايگاه حقوقى آن و….
درس هايى از مكتب اسلام
سال 40, شماره 9, آذر79
ديدار از كتابخانه عبدالعزيز و مناظره در مسجد نبوى; تجربه دينى از نگاه كتاب و سنت; جشن و سرور در عيد غديرخم در عصر آل بويه; براهين ابن سينا در اثبات وجود روح; تاريخ عربستان سعودى و….
درس هايى از مكتب اسلام
سال 40, شماره 10, دى79
مناظره قلمى با يكى از اعضاى آمران به معروف; تجربه دينى از نگاه غرب; سيماى خانواده و احكام آن در اسلام و….
رسانه
سال 11, شماره 3, پاييز79
روزنامه نگاران و آموزش مدنى; شوراى مطبوعات و اصول اخلاق حرفه اى روزنامه نگارى; ميزان مطالعه و سطوح رضايت و بهره مندى دانشگاهيان; رسانه اسلامى, چالش ها و مسؤوليت ها و….
رشد ـ آموزش تاريخ
سال 2, شماره 3, پاييز79
جنبش كشورهاى ايرانى در اوايل عهد عباسيان; آشنايى با اصطلاحات تاريخى; جدال معاصران بر سر تاريخ باستان; درآمدى بر روش تدريس تاريخ; خواجه رشيدالدين فضل الله و….
ره آورد نور
سال 2, شماره 14, آذر79
پايگاه اطلاع رسانى امام على(ع) در اينترنت افتتاح شد; پايگاه آيت اللّه فاضل لنكرانى در اينترنت; كتابنامه اميرالمؤمنين على(ع) در نرم افزار نور(2) جامع الاحاديث; معرفى لوح فشرده پايگاه هاى اسلامى روى اينترنت; نقش اطلاعات و شبكه هاى اطلاع رسانى در توسعه كشور و….
صنعت چاپ
سال19, شماره 217, دى79
چاپ, تاريخ و توسعه; نمايشگاه هاى عربستان, لبنان, امارات و هند, هركدام به يك دليل; پست بين الملل; چگونه نخستين كتاب در ايران به چاپ رسيد؟ و….
فقه اهل البيت(ع)
السنة الخامسة, العدد الثامن عشر, 1421/2000
قاعدة لاتعاد; التأمين; التعدد والوحدة في الولاية والإمرة; الاثبات القضايى ـ حجيته الإقرار; فى رحاب المكتبة الفقهيه ـ جواهر الفرائض; تحقيقات فقهيه ـ جواهرالكلام في ثوبه الجديد; من فقهائنا: زرارة بن أعين و….
الفكر الاسلامي
السنة السابعة, العدد الثالث والعشرون, محرم الحرام و ربيع الاول1421
الفطرة; مالكية الأعيان والجهات; هل البداء من اصول الشيعه; احمد بن محمد مهدي النراقي; دوره الامة في ادارة المجتمع الانساني; اصحاب المهدي(عج) صفتهم ومقاماتهم و….
كانون وكلاى
شماره 1 (پياپى170), مهر79
اعتراض كانون بين المللى وكلا به وزير كشور سودان; لزوم ايجاد رشته هاى تخصصى براى وكلاى دادگسترى; حقوق تجارت الكترونيك و….
كتاب ماه: دين
سال3, شماره 11 (پياپى35), 79
ابن الشرفيه و كتاب عيون الحكم والمواعظ; سيرى انتقادى در الهيات و تحقق پذيرى; بهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه; بازتاب مفاهيم دينى و عرفانى در كتاب دميان; نياز به علم مقدس; در شناخت جلوه هاى قداست; هفده گفتار در علوم قرآنى; النور المبين; مسيحيت در ميان اعراب پيش از اسلام; معرفى برخى كتب دينى در سايت اينترنتى و….
كيهان فرهنگى
سال 17, شماره 171, دى 79
جز نام تو بر لوح جهان حرفى نيست; منطق پژوهش حديث; انسان كامل از ديدگاه اقبال; عاطفه, حزن و عشق; در شعر على بن مهزيار; چهره درخشان فرهنگ; خجند در آيينه تاريخ; بهشت عارفان; بانى فراموش شده; اصلاح ساختارهاى كهنه; گلستان همان سعدى است و….
گلستان قرآن
سال 3, شماره 43 (پياپى87), آذر 79
عقل و نقد; اهل بيت(ع) در كلام اميرمؤمنان على(ع); شرح دعاى صباح حضرت اميرمؤمنان على(ع); فهرست كتاب هاى منتشر شده از 1995 تا 2000; مفسران معاصر/ تفسير هدايت و….
گلستان قرآن
سال 3, شماره 44 (پياپى88), آذر 79
كتاب صامت, كتاب ناطق; قرآن ناطق; قرآن در اسارت; فلسفه تاريخ قرآنى و….
گلستان قرآن
سال 3, شماره 45 (پياپى89), دى 79
قاريان و حافظان قرآن; در پيشگاه قرآن; شرح واره اى بر خطبه شعبانيه نبويه(ص); نگاهى به دعاى ختم قرآن و….
گلستان قرآن
سال 3, شماره 46 (پياپى90), دى 79
تدبرى ديگر بر آيه مودت; اعجاز قرآن در نزد متكلمان و….
مجموعه مقالات مطالعات ايرانى
شماره 3, 79
رويكرد علما به فارسى نگارى در عصر صفويه; مقدماتى درباره تاريخ معمارى در ايران براساس متون فارسى; شاه شجاع كرمانى; بررسى ويژگى هاى عاطفى رديف موسيقى ايران; دهانه غلامان: شهرى هخامنشى در سيستان; تنوع گفتمانى علماى شيعه در عصر مشروطيت; جغرافياى تاريخى دماوند; نمايه هاى موضوعى مقالات ايرانشناسى منتشره در نشريات ايرانى و….
مسجد
سال نهم, شماره 52,مهر و آبان79
استقلال كشور را پاس بداريم; پيش درآمدى بر نقش و رسالت دين; روش شناسى رفتار با جوانان; گنبد تاج الملك مسجد جامع اصفهان; معمارى مساجد صخره اى در ايران; مسجد جامع سرآور گلپايگان; و….
مشكوة
شماره 66, بهار 79
علم دين شناسى در جهان و تمدن اسلامى; عوامل مؤثر در رشد تمدن اسلامى; اسلام و چالش هاى آن در دنياى مدرن; جزاى مضاعف در قرآن; مسجد كبود كلات نادرى و….
معرفت
سال 9, شماره 5 (پياپى37), آذر و دى79
اخلاق و عرفان اسلامى; اصلاحات در سيره امام على(ع); معيارهاى گزينشى در قرآن و نهج البلاغه; آيا امام على(ع) يك فيلسوف بود؟; گذرى بر حقوق متقابل مردم و حاكم در جامعه علوى; قرآن در آيينه نهج البلاغه; يهود, در آيين و عملكرد; علوم انسانى اسلامى, مبناى تحقق وحدت فرهنگى; آسيب شناسى فرهنگى و….
ميراث جاويدان
سال8, شماره 29, بهار79
اسناد وقف و دانش سندشناسى; اسناد موقوف اسماعيل سامانى در بخارا; اسنادى از تاريخ ازبكستان; اوقاف قراختاييان كرمان; نخستين فرمان فارسى ايلخانان; وقف نامه موقوفات سرداران قزوينى در ايروان; پيشينه اجتماعى و اقتصادى خوانين يزد; وقف نامه مسجد و مدرسه محموديه تهران; فرمان سلطان حسين جلايرى; اوقاف ايران و مشكل پژوهش درباره آن; كهن ترين پاپيروس هاى عربى; فهرست مقالات ژاپنى مربوط به اوقاف; فهرست اسناد وقف در سازمان اسناد ملى ايران و….
ميراث شهاب
سال 6, شماره 2 (پياپى20), تابستان 79
چهار كتابخانه نفيس شخصى; الرحلة الاصفهانية; گنجينه شهاب; شيفتگان كتاب; برگى از تاريخ قم; در جهان كتاب; ياور انقلاب; اخبار كتابخانه ها و….
نامه مفيد
سال8, شماره 3 (پياپى23), پاييز79
خطابه علم اقتصاد; بررسى فقهى مبادله رشد اقتصادى و عدالت; منافع (فردى) و (جمعى) در فرايند تعديل ساختارى; برآورد تابع هزينه هاى مذهبى متوسط يك خانوار شهرى در ايران; اقتصاد اثباتى, اقتصاد هنجارى و اقتصاد اسلامى; عدالت توزيعى در اسلام; اهداف مجازات ها در جرايم جنسى مستوجب حدّ در حقوق كيفرى اسلام; ماهيت تكنولوژى از ديدگاه هايدگر; زمان چيست؟ و….
ندا القدس
سال 3, 8 شعبان 1421
شاهراه انتفاضه و مقاومت; نمونه هايى از مقاومت مردم فلسطين; سه اثر از شهيد دكتر فتحى شقاقى به مناسبت پنجمين سالگرد شهادتش; اطلاعاتى از جغرافياى فلسطين و….
نشريه دانشكده الهيات دانشگاه فردوسى مشهد
شماره 45 و46, پاييز و زمستان78
كلياتى در تاريخ فقه; تنگناهاى پژوهش در علوم انسانى; سنجش و ارزيابى يك حديث درباره قرآن; تأملى در راه هاى فرار از ايجاد حق شفعه; تعارض بينات در خصوص اموال; جايگاه زن در حقوق خانواده; جايگاه كتاب خلاف شيخ طوسى در فقه مقارن; انديشه (تجلى) در مثنوى معنوى; تكليف مالايطاق در انديشه مولانا و متكلمان مسلمان; علل ظهور فرق و مذاهب اسلامى و مكاتب كلامى و….
نمايه
سال 10, شماره 104, آبان79
سال 10, شماره 105, آذر79
نمايه نشريات علمى و فرهنگى و كتاب هاى روز.
كتابشناسى مسجد
اصغر نياويند شهرام
مسجد بر وزن مشرق در لغت به معناى سجده گاه است; اما در قرآن و تمدن اسلامى مسجد به مكانى گفته مى شود كه عبادتگاه مؤمنان است. با توجه به آن كه عبادت خداوند اركان بسيارى دارد و در مسجد علاوه بر سجده اعمال ديگرى هم براى عبادت صورت مى پذيرد, وجه تسميه عبادتگاه مسلمانان به مسجد از آن روى است كه سر به سجده نهادن مظهر و نمود اوج فروتنى و كرنش در برابر خداوند است. از اين روى در اسلام محل عبادت را مسجد ناميده اند. (دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى, 2052) با توجه به جايگاه مسجد در بين مسلمانان و در دين اسلام, پژوهشگران را بر آن واداشته كه در مورد اين مكان مقدس كتاب هايى بنگارند. از آن جايى كه هيچ تحقيقى بدون شناسايى منابع مورد نياز ميسر نمى شود, بنده حقير بر آن شدم كه كتابشناسى مسجد را تدوين نمايم. اميدوارم خداوند ما را از سجده كنندگان قرار دهد.
1.آثار اسلامى مكه و مدينه. رسول جعفريان, ويراستار: على ورسه اى, مشعر, تهران, سوم, 1377, 244ص.
2. آثار باستانى آذربايجان. سيد جمال ترابى طباطبايى, انجمن آثار ملى, تهران, 1355, 2ج.
3. آثار تاريخى سمنان. محمّدعلى مخلصى, [بى جا], [بى نا], 1356, 224ص. (مساجد, مناره ها, مدارس قديمى, بقاع متبركه و امامزاده هاى سمنان)
4. آثار تاريخى طهران, اماكن متبركه. محمّدتقى مصطفوى, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, تهران, 1375. (مساجد و…)
5. آثار معمارى قزوين. رضا غيورى, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1358, 114ص.
6. آفاق كعبه. خليل كمره اى, [بى نا], تهران, [1300], 464ص.
7. اثر عمارة عثمان بن عفان فى المسجد الحرام فى تخطيط المساجد فى العمارة الاسلامية. حسن پاشا, جامعة الملك سعود, كلية الآداب, رياض, 1404ق.
8. احكام المساجد فى الاسلام. محمود بن حسين الحريرى, دارالرفاعى, رياض, 1990م, 372ص.
9. اخبار مكة و ماجاء فيها من الآثار. ابوالوليد محمّد بن عبداللّه بن احمد المكى الازرقى, [بى نا], مكه, 1352ق.
10. اردبيل شهر مقدس. جمشيد عبادزاده ملكى, اميركبير, تهران, 1346, 167ص.
11. اصلاح المساجد من البدع والعوائد. محمّد جمال الدين قاسمى, المكتب الاسلامى, بيروت, دوم, 1390ق, 279ص. [بى نا], قاهره, 1917م, 319ص; مطبعة المكتبة السلفية, 1921م, 316ص.
12. اطلس جيبى (راهنماى مراكز مذهبى). رضا خزائلى, على اكبر علمى, تهران, [1300], 80ص.
13. اطلس مدينه. محمّد شوقى بن ابراهيم مكى, ترجمه پرويز اذكايى, نشر مشعر, تهران, چاپ اوّل, 1375, 46ص.
14. الاعلام باعلام بيت اللّه الحرام (تاريخ القطبى). قطب الدين بن علاءالدين محمّد النهروانى المكى الحنفى, [بى نا], مكه, 1370ق, 380ص; به اهتمام محمّدمراد الطرابلسى, مصر, 1303ق, 205ص.
15. اعلام الساجد بأحكام المساجد. محمّد بن بهادر الزركشى, تحقيق: ابوالوفا مصطفى المراغى, دارالكتاب المصرى, قاهره, 1403ق, 447ص; نسخه خطى در كتابخانه چستر بيتى دبلن با شماره رديف 3531 موجود است.
16. انتشار الاسلام وأشهر مساجد المسلمين فى العالم. محمّدكمال حسين, دارالفكر العربى, قاهره, 1976م, 176ص.
17. انسان اجتماعى و جهانى به ضميمه مسجد و اجتماع (سخنرانى مهدى بازرگان). تهيه و تنظيم عبدالعلى بازرگان, انقلاب, قم, [1300], 24ص.
18. الاوقاف والمساجد: تطور التعليم الدينى الاسلامى, صالح ذياب الهندى. محمّد راكان الدغمى, لجنة تاريخ الاردن, مؤسسة آل البيت, عمان, 1991م, 144ص.
19. اياصوفيا. على اصغر حكمت, [بى نا], تهران, 1330, 12ص.
20. ايران كلده شوش. ژان ديولافوا, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1364, 814ص.
21. ايران قديم و طهران قديم. ناصر نجمى, جانزاده, تهران, 1362, از ص77ـ؟ (مساجد).
22. بحث فى الذكر بالمساجد. شوكانى, نسخه خطى در كتابخانه صنعا با شماره مجموعه 6/580 موجود است.
23. بررسى مقدماتى درباره مسائل حفاظتى پنج بناى تاريخى ايران (بقعه شيخ صفى, مسجد جامع قروه, مسجد وكيل شيراز, مسجد نو شيراز). مارتين ويور, ترجمه كرامت اللّه افسره, سازمان ملى حفاظت آثار باستانى, تهران, 1356.
24. البناء على قبور الانبياء والاولياء واتخاذها مساجد واماكن للعباده. سيد مرتضى عسكرى, مجمع علمى اسلامى, تهران, 1376, 52ص.
25. بناهاى تاريخى و آثار هنرى جلكه شيراز. على نقى بهروزى, اداره كل فرهنگ و هنر استان فارس, شيراز, 1354.
26. بناهاى كرانه جنوبى درياى خزر. محمّدهادى جوادى, [بى نا], تهران, 1343, 191ص.
27. بهداشت مسجد. محمّدمهدى اصفهانى, ستاد اقامه نماز, تهران, چاپ سوم, 1375.
28. بيان تاريخى عن الجامع الطولونى. محمود احمد, وزارة الاوقاف, قاهره, [بى تا], 18ص.
29. بيان تاريخى عن مسجد السلطان حسن و شرح مميزاته الفنيه. محمود احمد, وزارة الاوقاف, قاهره, [بى تا].
30. بيان تاريخى عن مسجد عمرو بن العاص وشرح مميزاته الفنيه. محمود احمد, وزارة الاوقاف, [بى تا], 21ص.
31. بيت المقدس در اسلام. محمود معين احمد, ترجمه على منتظمى, كتابخانه مركزى, تهران, 1356, 78ص.
32. بيت المقدس و تحول قبله. خليل بن ابوطالب صيمره كمره اى, [بى نا], تهران, 1335, 235ص.
33. بيوت اللّه. مأمون غريب, مكتبة غريب, قاهره, 1980م, 207ص.
34. بيوت اللّه فى السلم والحرب. عزت القاضى, المجلس الاعلى للشؤون الاسلامية, قاهره, 1974م, 134ص.
35. بيوت اللّه مساجد ومعاهده, جريدة الشعب, قاهره, 1960م, 2ج.
36. پژوهشى بر آثار و بناهاى تاريخى ناشناخته شهرستان قاين و اهميت آنها از ديدگاه باستان شناسى. حسين عباس زاده, استاد راهنما سوسن بيانى, دانشگاه تربيت مدرس, دانشكده علوم انسانى, تهران, 1374, 244ص.
37. تاريخ الأزهر. مصطفى بيرم, [بى نا], قاهره, 1320ق; مطبعة التمدن, 1321ق, 276ص.
38. تاريخ الجامعات الاسلامية الكبرى. محمّد عبدالرحيم غنيمه, [بى نا], تهران, 1953م, 331ص.
39. تاريخ الجامع الأزهر فى عصر الفاطمى من تكمل له حتى العصر الحاضر. محمّد بن عبداللّه عنان, [بى نا], قاهره, 1361ق, 174ص.
40. تاريخ الحرم القدسى 1366ق=1947م. عارف العارف, مطبعة دارالايتام الاسلامية الصناعية, قدس, 121ص.
41. تاريخ الكعبه. على حسين الخربطلى, دارالجيل, بيروت, 1976م, 192ص.
42. تاريخ المساجد الأثرية. حسن عبدالوهاب, مطبعة دارالكتب المصرية, قاهره, 1946م, 432«182ص, عنوان اصلى: تاريخ المساجد الأثرية التى صلى فيها فريضة الجمعه حضرة صاحب الجلالة الملك الصالح فاروق الاول.
43. تاريخ المساجد الجوامع الشريفه فى بيروت. محمّد طه ولى, دارالكتب, بيروت, 1393ق.
44. تاريخ اماكن سياحتى و زيارتى سوريه. اصغر قائدان, نشر مشعر, تهران, چاپ اوّل, 1374, 368ص.
45.تاريخ جامع السلطان حسن. على بهجت, مطبعة بولاق, قاهره, 1319ق, 25ص.
46. تاريخ جغرافيايى مكه (راهنماى حجاج). حسين عمادزاده, [بى نا], تهران, 1326, 224ص.
47. تاريخچه احكام مساجد و مشاهد. حسين مظفرى معارف, [بى نا], مشهد, 1350, 96ص.
48. تاريخچه مسجد جامع عتيق شيراز. على نقى بهروزى, اداره كل فرهنگ و هنر استان شيراز, شيراز, 1349, 68ص.
49. تاريخچه مسجد گوهرشاد و كتابخانه. جامع گوهرشاد, مشهد, 1363.
50. تاريخچه مسجد مقدس جمكران. محمّد مقدسى, مسجد مقدس جمكران, قم, [بى تا], 32ص.
51. تاريخچه مسجد مقدس جمكران. واحد تحقيقات مسجد جمكران, مسجد جمكران, قم, 1374, 80ص; اين كتاب به زبان هاى عربى, انگليسى و اردو ترجمه و چاپ شده است.
52. تاريخچه و شرح آثار معمارى و هنرى مسجد جامع سلطانى وكيل. على نقى بهروزى, اداره كل فرهنگ و هنر استان فارس, شيراز, 1350, 59ص.
53. تاريخ عمارة الحرم المكى الشريف. فوزيه حسن مطر, تهامه, جده, 1402ق=1982م, 183ص.
54. تاريخ عمارة مسجدالحرام. حسين بن عبداللّه, بى نا, جده, 1354ق, 19«320ص.
55. تاريخ قبة الصخرة المشرقه والمسجد الاقصى المبارك ولمحة عن تاريخ القدس. عارف العارف, مكتبة الاندلس, قدس, 1955م, 48ص.
56. تاريخ كتابخانه هاى مساجد. محمّد مكى السباغى, ترجمه محمّد عباسپور, محمّدجواد مهدوى, ويراستار: حسن لاهوتى, بنياد پژوهشهاى اسلامى, مشهد, 1373, 272ص.
57. تاريخ مساجد الديرة القديمه. عدنان بن سالم بن محمّد الرومى, بى نا, كويت, 1988م, 267ص.
58. تاريخ مساجد بغداد الحديثة. يونس ابراهيم السامرائى, الأمة, بغداد, 1977م, 368ص.
59. تاريخ مساجد بغداد و آثارها. محمود شكرى الآلوسى, تحقيق: بهجت الاثرى, مطبعة دارالسلام, بغداد, 1346ق.
60. تاريخ مسجد البراثا. شمس المحدثين سيد على بن الحسن علويچه حسينى اصفهانى نجفى, [بى نا], بغداد, 1373ق, 20ص.
61. تاريخ مسجد الكوفه والمراقد المجاورة. عبدالرزاق طعمة الكوفى, النعمان, نجف الاشرف, 1974م, 132ص.
62. تاريخ و آثار اسلامى مكه و مدينه. اصغر قائدان, نشر مشعر, تهران, چاپ دوم, 1374, 417ص.
63. تاريخ و عمارة المساجد الأثرية فى الهند. احمد رجب محمّدعلى, الدار المصرية اللبنانيه, قاهره, 1997م, 323ص.
64. تاريخ و وصف مسجد محمّدعلى باشا الكبير. محمود احمد, دارالكتب المصرية, قاهره, 1939م, 32ص.
65. تاريخ هنرهاى اسلامى. كريستين پرايس, ترجمه مسعود رجب نيا, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, تهران, 1356, 214ص.
66. تجزيه و تحليل روند تحولات معمارى مساجد ايران (در دوران سلجوقى و ايلخانى). جميله دانش مايه, استاد راهنما: على اصغر ميرفتاح, دانشگاه تربيت مدرس, دانشكده علوم انسانى, تهران, 1374, 307ص, (پايان نامه كارشناسى ارشد).
67. تحفة الساجد فى احكام المساجد. محمّدمهدى موسوى, مطبعة المعارف, بغداد, 1376ق, 480ص.
68. تحقيقى پيرامون فرومد و مسجد جامع آن (طرح پژوهشى). مسئول طرح دانشگاه گيلان, پژوهشگر محمّد ابراهيم زارعى, مجرى دانشگاه گيلان از فروردين تا اسفند 1372.
69. تحقيق در زمينه عملكرد فرهنگى, عبادى و نحوه طراحى مساجد. حميدرضا دستغيب, استاد راهنما محمّدرضا پورجعفر, دانشگاه تربيت مدرس, دانشكده هنر, تهران, 1374, 85ص. (پايان نامه كارشناسى ارشد)
70. تداوم و تغيير: اصفهان تجديد حيات و روان بخش مركز تاريخى. فرخ زنوزى, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1357, 167ص.
71. تسهيل المقاصد لزوار المساجد. الاقفهى عمادالدين احمد بن العماد, دمشق, نسخه خطى در مكتبة الظاهرية با شماره 2312 و نسخه عكس در مكتبة الاوقاف العامه در بغداد با شماره 107 موجود است.
72. تعمير و اصلاح المسجد الاقصى المبارك. وزارة الاوقاف والشؤون الدينية والمقدسات الاسلامية, عمان, 1976م, 49ص.
73.توصيف آثار تاريخى مكه و مدينه و فلسفه مناسك حج در فتوح الحرمين. رسول جعفريان, انصاريان, قم, چاپ اوّل, 1373, 111ص.
74. ثمار المقاصد فى ذكر المساجد. يوسف بن بدرالدين ابى عبداللّه الحسن ابى شهاب الدين الصالحى الملقب بابن المبرد, المعهد الفرنسى, دمشق, 1943م, 332ص; [بى نا], بيروت, 1943م, 332ص.
75. جامع احمد بن طولون. يوسف احمد, مطبعة الترقى, قاهره, 1917م, 64ص.
76. جامع الزيتونيه و مدارس العلم فى الاحدين الحفصى وتركى. طاهر ملحورى, [بى نا, بى جا, بى تا].
77. الجامع الاموى الكبير: أول روائح الفن الاسلامى. عفيف البهنسى, دارطلاس, دمشق, 1988م, 207ص.
78. الجامع الأموى فى دمشق. على طنطاوى, دارالفكر, دمشق, 1961م, 78ص.
79. جامع الامير تمراز الأحمدى: دراسة اثرية معمارية. مختار حسين احمد الكبانى, جامعة القاهرة, قاهره, كلية الآثار, قسم الآثار الاسلامية, 1986م. (پايان نامه كارشناسى ارشد)
80. جامع السلطان حسن وماحوله. حسن عبدالوهاب, دارالقلم, قاهره, 1962م, 121ص.
81. جامع الشيخ قضيب البان الموصلى. سعيد الديوجى, موصل مطبعة الحدباء, 1961م, 201ص.
82. الجامع اللطيف فى فضائل مكة وبناء البيت الشريف. ابن ظهيرة جمال الدين محمّد بن نجم الدين امين القرشى المكى الحنفى, [بى نا], مصر, 1340ق, 413ص.
83. جامع عتيق شيراز از قديمى ترين مساجد فارس. علينقى بهروزى, كانون دانش فارس, شيراز, 1340, 92ص.
84. جامع عمرو بن العاص بالفسطاط من الناحيتين التاريخية والأثرية. محمود احمد, مطبعة الاميرية, قاهره, 1938م, 98«22ص.
85. جلوه هاى هنر در اصفهان. جليل دهمشگى, على جانزاده, جانزاده, تهران, 1366, 352ص.
86. جمعه مسجد, چون نگين انگشتر بر اردبيل شهر عاشقان و دلاوران تارى. حبيب شهبازى شيران, آرتا, اردبيل, 1372, 62ص.
87. جوامع الموصل فى مختلف العصور. سعيد الديوجى, مطبعة شفيق, بغداد, 1963م, 282ص.
88. چهل ابتكار براى مسجد. حسن توانايان فرد, راهيان نور, تهران, اوّل, 1377, 52ص.
89. چهل حديث مسجد. جسين زينالى, سازمان تبليغات اسلامى, تهران, اوّل, 1372, 49ص; دوم, 1375, 56ص.
90. حرمة المساجد. ابونعيم اصفهانى, احمد بن عبداللّه (334 يا 336ـ430ق), اين اثر در كتاب اثرآفرينان ج1, 195 معرفى شده است.
91. الخطب فى المسجد الحرام. عبداللّه خياط, مكتبة دارالبيان, دمشق, 1971م, 4ج.
92. دارالسلام: مأذنها ورباطها. ابراهيم احمد العدوى, مكتبة الشباب, قاهره, 1991م, 204ص.
93. داستان ها و حكايت هاى مسجد. غلامرضا نيشابورى, سيد جمال الدين اسدآبادى, تهران, دوم, 1377, 232ص.
94. الدعاء من صاحب الزمان فى مسجد الصعصة. عبدالرسول فيروزكوهى, [بى نا], تهران, 1321ق, 262ق.
95. الدعاة والدعوة الاسلامية المعاصرة المنطلقة من مساجد دمشق. محمّدحسن الحمصى, دارالرشيد, دمشق; مؤسسة الايمان, بيروت, 1991م, 2ج, 1143ص.
96. دور المسجد فى الاسلام. على محمّد مختار, رابطة العالم الاسلامى, مكه, 1402ق=1982م, 212ص.
97. دور المسجد فى التربية. عبداللّه بن احمد قادرى, دارالمجتمع, جده, 1987م, 174ص.
98. الدين والحرم; خلاصة تاريخ الكعبة المعظمة من وقت انشائها. شركة فن الطباعة, قاهره, 1369, 6«234ص.
99. راهنماى عتبات مقدسه و اماكن باستانى عراق. تحقيق حيدر شجاعى, مجمع علمى و فرهنگى مسجد, تهران, اوّل, 1377, 113ص.
100. الرسالة العسكرية للمسجد. محمود شيت خطاب, بى نا, مكه, 1974; مطبعة الأزهر, قاهره, دوم, 1975م, 42ص; سوم, 1977م.
101. الرسالة المباركة تبيين احوال المكة معظمة والمدينة المنورة والمسجد الاقصى. عبدالرحمن السمرقندى, نسخه خطى در مؤسسه خاورشناسى فرهنگستان علوم روسيه با شماره ثبت 1010ـ B موجود است.
102. رسالة المسجد. يوسف ابراهيم النور, وزارة الاعلام, خرطوم, 1971م, 41ص.
103. رسالة المسجد فى الاسلام. عبدالعزيز محمّد اللحيم, [بى نا], بيروت, 1987م, 386ص.
104. رسالة فى فضل بناء المساجد. محمّد بن احمد بن محمّد عليش مالكى, نسخه خطى در دارالكتب مصر با شماره [25373ب] موجود است.
105. رسالة وجيزة فى المساجد الاسلامية. عبدالرحمن نورجان الأيوبى, [بى نا], بغداد, 1958م.
106. زادالمعابد فى بيان زمينة المساجد. محمّدعلى بن احمد قراچه داغى انصارى, [بى نا], تبريز, سنگى, 1308ق.
107. زين المعابد فى بيان فضيلة المساجد. محمّدعلى قراچه داغى اوانسرى, تصحيح ميرمحمّد صادقى, [بى نا, بى جا, بى تا].
108. ساختمان مسجدالحرام مكه مكرمه. به اهتمام سلمى سمر دملوجى; مترجم: محمّدرضا مرواريد, مشعر, تهران, 1377, 64ص.
109. سازمان و مديريت مسجد. على محمّدى آشتيانى, مركز رسيدگى به امور مساجد, معاونت فرهنگى, تهران, اوّل, 1377, 216ص.
110. سامان دهى جلوخان مسجد جامع يزد. على علوى راد, استاد راهنما: محمّدكريم پيرنيا و عيسى حجت, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1370. (پايان نامه كارشناسى ارشد)
111. سير تحول محراب در معمارى اسلامى ايران از آغاز تا حمله مغول. على سجادى, استاد راهنما: سوسن بيانى, دانشگاه تربيت مدرس, دانشكده علوم انسانى, تهران, 1372, 345ص. (پايان نامه كارشناسى ارشد) سازمان ميراث فرهنگى كشور, تهران, 1375.
112. سيرى در اماكن سرزمين وحى. على اكبر حسينى, نشر مشعر, تهران, اوّل, 1371, 136ص.
113. سيرى در وادى عشق (آشنايى با مكه مكرمه و مدينه منوره). مهدى شمس الدين, شفق, قم, اوّل, 1373, 168ص.
114. سيماى مدينه (شهر پيامبر ـ ص ـ). محمّد صحتى سردرودى, مصطفى قليزاده, سازمان تبليغات اسلامى, تهران, 1377, 256ص.
115. سيماى مسجد. رحيم نوبهار, مؤلف, قم, 1372, 2ج.
116. شناخت عربستان. حوزه نمايندگى ولى فقيه در امور حج و زيارت, نشر مشعر, تهران, 1374, 174.
117. طاق و قوس در معمارى ايران. حسن زمرشيدى, كيهان, تهران, [بى تا].
118. طرح مسجد جمعه و مصلاى بزرگ تهران. سعيد نجفى زيارانى, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1367, 91ص. (پايان نامه تحصيلى)
119. فرائد الفوائد در احوال مدارس و مساجد. محمّد بن زمان بن كلبعلى تبريزى, به كوشش رسول جعفريان, احياء كتاب, دفتر ميراث مكتوب, تهران, 1373, 362ص.
120. فضائل القدس. نسخه خطى در خزانة البارودى بيروت و كتابخانه برنستون موجود است.
121. فضايل و آثار مسجد در آينه قرآن و حديث (21 آيه و 255 حديث). عباس عزيزى, نبوغ, قم, دوم, 1377, 144ص.
122. فضل الساجد و شرف المساجد. ابن ابى ربيع عمادالدين ابوطاهر عبدالسلام بن ابى ربيع محمود بن محمّد حنفى (وفات 661ق). اين كتاب در (اثرآفرينان ج1, ص92) معرفى شده است.
123. قديمى ترين مسجد فارس, تاريخچه مسجد جمعه. علينقى منزوى, كانون دانش پارس, شيراز, 1340, 100ص.
124. كاوش مسجد جامع صغيرجى. مسئول عقيل عابدى, وزارت فرهنگ و آموزش عالى, سازمان ميراث فرهنگى كشور, علوم انسانى ـ باستانشناسى ـ مركز ميراث فرهنگى استان اصفهان, اصفهان, 1367.
125. كاوش مسجد جمعه اردبيل (جمعه مسجد). مسئول طرح پژوهشى محمود موسوى, پژوهشگر محمّد مهيار, مجرى مركز ميراث فرهنگى استان آذربايجان شرقى از شهريور تا مهر 1367.
126. الكبريت الاحمر فى الشرايط المنبر. محمّدباقر قاينى بيرجندى, تصحيح محسن الويرى, بزودى آماده چاپ مى شود.
127. الكتابات الأثرية فى المساجد الجزائرية. رشيد بوروبيه, ترجمه ابراهيم شبّوح, الشركة الوطنية, الجزائر, 1979م, 261ص.
128. كتيبه كوفى مسجد جامع قزوين. باب اللّه زارعى, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, تهران, 1373, 48ص.
129. كشف اسماء المساجد التابعة لوزارة الأوقاف. ديوان عموم الأوقاف, قاهره, 1910م, 30ص.
130. گنبدها در معمارى اسلامى. ترجمه كرامت اللّه افسرى, محمّد يوسف كيانى, [بى نا, بى جا, بى تا].
131. گنجينه آثار تاريخى اصفهان. لطف اللّه هنرفر, كتابفروشى ثقفى, اصفهان, 1350.
132. گنجينه ايران. سلسله انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگى در رابطه با كليه نقاط كشور است كه اماكن مقدسه و مساجد قديمى و جديد و به موضوعات ديگر پرداخته است.
133. لائحة النخورات بالمساجد والأضرحة بالأوقاف. [بى نا], قاهره, 1329ق, 190ص.
134. مأذنة الجامع الأبيض بالرملة. عبداللّه مخلص, المطبعة الادبية, بيروت, [بى تا], 14«30ص.
135. مأذنة سوق الغزل. كاظم الجنابى, [بى نا], بغداد, 1966م.
136. المأذنة المغربية الاندلسية فى العصور الوسطى: دراسة و فنية. صالح بن قربة, المؤسسة الوطنية للكتاب, الجزائر, 1986م, 175ص.
137. مجموعه شيخ صفى در اردبيل. حبيب شهبازى شيرازى, آرتا, اردبيل, 1372, 199ص.
138. مجموعه مقالات كنگره تاريخ معمارى و شهرسازى ايران. سازمان ميراث فرهنگى, تهران, 1374.
139. محاريب الرخامية فى قاهرة الممالك البحرية: دراسة أثريه فنيه. حسين مصطفى رمضان, جامعة القاهرة, كلية الآثار, قاهره, 1981م. (پايان نامه كارشناسى ارشد)
140. محاريب العراقيه منذ بداية العصر الاسلامى الى نهاية العصر العباسى. نجاة يونس التوتنجى, جامعة بغداد, بغداد; كلية الآداب, 1969م, 2ج, پايان نامه كارشناسى ارشد, مديرية الآثار العامة, بغداد, 1976م.
141. محراب. عزيز راغبى, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1363, 238ص.
142. مختصر آثار اسلامى مكه و مدينه. معاونت آموزش و تحقيقات بعثه, نشر مشعر, تهران, 1373, 48ص.
143. مختصر فى ذكر تواريخ مساجد بغداد دارالسلام. محمود شكرى آلوسى, نسخه خطى در خزانة الآلوسية فى مكتبة المتحف العراقى با شماره 8786 موجود است.
144. المدخل الى موسوعات العتبات المقدسه. جعفر الخليلى, دارالتعارف, بغداد, بى تا, 398ص.
145. مدينه شناسى. سيد محمّدباقر نجفى, كتابفروشى اسلاميه, تهران, [بى تا].
146. مذكرة مرفوعه لجنات الخديوى عن المساجد والمحلات التى جددها ديوان الأوقاف فى عهد تأسيسه لغاية 1323ق. ديوان عموم الأوقاف, مطبعة الأوقاف, قاهره, 1324ق.
147. المساجد. حسين مؤنس, المجلس الوطنى للثقافة والفنون والآداب, كويت, 1981م.
148. مساجد اسلامى (مسجدالحرام). كاظم مديرشانه چى, چاپخانه طوس, مشهد, [بى تا].
149. مساجد القاهرة قبل عصر الممالك. محمّد عبدالعزيز مرزوق, مطبعة عطايا, قاهره, 1942م, 122ص.
150. مساجد القاهرة ومدارسها: المدخل. احمد فكرى, دارالمعارف, قاهره, 1961م, 366ص; 1965ـ1969م, 2ج.
151. المساجد الكبرى. يوسف فرحات, دارالشمال, طرابلس, 1993م.
152. مساجد الكوفه. كامل سليمان الجبورى, مطبعة النعمان, نجف اشرف, 1977م.
153. مساجد ايران: دراسة, تاريخية, حضارية, آثارية, فنيه. كمال حاج سيد جوادى, سروش, تهران, 1375.
154. مساجد دارالسلام بغداد. محمود شكرى الوسى, نسخه خطى در خزانة الآلوسية فى مكتبة المتحف العراقى با شماره 8747 موجود است.
155. مساجد در معمارى ايران, دوره اسلامى. محمّد يوسف كيانى, وزارت ارشاد اسلامى, تهران, 1364, 22ص.
156. مساجد دزفول. حسنعلى پورعلى, افروز, تهران, 1374.
157. مساجد را از غربت درآوريم. جواد سيد فاطمى تبريزى, مؤلف, تهران, 1377, 16ص.
158. المساجد فى الاسلام. طه الولى, دارالعلم للملايين, بيروت, 1409ق, 904ص.
159. المساجد فى الجزاير. وزارة الاعلام والثقافة الجزائرية, الشركة الوطنية للنشر والتوزيع, الجزائر, 1970م, 99ص.
160. مساجد فى السيرة النبوية. سعاد ماهر محمّد, الهيئة المصرية العامة للكتاب, قاهره, 1987م, 121ص.
161. المساجد فى المدن العربية: توطئة لموسوعة المساجد; انواعها و خدماتها وعناصرها المعمارية ومعاييرها التخطيطية. المعهد العربى لانماء المدن, رياض, 1990م, 318ص.
162. مساجد مدينه منوره. گروه تحقيق و بررسى مسائل حج, انتشار, تهران, 1359, 40ص.
163. مساجد مصر. كروزويل, [بى نا, بى جا, بى تا].
164. مساجد مصر العليا الباقيه من الفتح العربى حتى نهاية العصر العثمانى: دراسة اثرية معمارية. جمال عبدالرؤوف عبدالعزيز, جامعه القاهرة, قاهره, كلية الآثار, قسم الآثار الاسلامية, 1986م.
165. مساجد مصر من سنة 21ق ـ 1365ق= 641م ـ 1946م. مصلحة المساحة, مصلحة المساحة, قاهره, 1948م, 2ج.
166. المساجد واحكامها فى التشريع الاسلامى. محمّد ابراهيم الجناتى, القضاء, نجف اشرف, 1967م, 191ص.
167. المساجد والقصور بالأندلس. محمود عبدالعزيز سالم, دارالمعارف, قاهره, 1958م, 144ص. مؤسسة شباب الجامعه, اسكندريه, 1986م, 167ص.
168. مساجد و دول. سنية قواعة, مكتبة الصحافة الدولى, قاهره, 1958م, 354ص.
169. مسجد. حسين زينالى, سازمان تبليغات اسلامى, تهران, 1373, 56ص.
170. مسجد. ويكتوريا صلحى, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1358, 114ص. (پايان نامه كارشناسى ارشد)
171. مسجد ابى دلف. كاظم الجنابى, مديرية الآثار العامه, بغداد, 1970م.
172. مسجد احمد بن طولون. كامل اسماعيل, مكتبة الانجلو المصرية, قاهره, 1962م, 16ص.
173. مسجد اسنق سراب. عبدالعلى كارنگ, بنياد فرهنگ ايران, تهران, 1353.
174. المسجد الاقصى المبارك والقدس الشريف. عبدالفتاح حلمى, المجلس الشرعى الاسلامى الأعلى, قدس, 1944م, 17ص.
175. المسجد الاقصى المبارك وما يتهدده من حفريات اليهود. محمّدعلى ابوحمده, مكتبة الرسالة الحديثة, عمان, 1982م, 91ص.
176. مسجدالحرام. فيروزه طاهباز, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1367, 130ص.
177. مسجدالحرام و كعبه. كاظم مديرشانه چى, دقت, مشهد, 1347, 63ص.
178. مسجدالرسول. عبدالحميد السحار, مكتبة مصر, قاهره, 1981م, 84ص.
179. مسجد الكوفه. دائرة الآثار العامه, مطبعة الحكومة,1940م, 16ص.
180. مسجد الكوفه: تخطيطه وعمرانه. كاظم الجنابى, دارالجمهورية, بغداد, 1966م, 95ص.
181. مسجد المدينة واثره فى مساجد العراقى. سليمة عبدالرسول, جامعة بغداد, بغداد, 1965م, 250ص. (پايان نامه كارشناسى ارشد)
182. مسجد القيروان (تونس). احمد فكرى, مطبعة المعارف, قاهره, 1936م, 160ص.
183. المسجد النبوى عبر التاريخ. محمّد السيد الوكيل, دارالمجتمع, جده, 1988م, 215ص.
184. مسجد النبى يونس(ع). سعيد الديوه جى, [بى نا], بغداد, 1964م, (مساجد موصل).
185. المسجد بالكتاب والسنة واقوال العلماء. محمّد الذودى, دارالوفاء, قاهره, 1987م.
186. مسجد براى شهر تهران. فيروز ادب, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1346, 72ص.
187. مسجد پايگاه توحيد و تقوى. ابوالقاسم رزاقى, حزب جمهورى اسلامى, تهران, 1362, 232ص.
188. مسجد جامع اصفهان. اوژن گالديرى, ترجمه عبداللّه جبل عاملى, مركز ميراث فرهنگى اصفهان, اصفهان, 1370, 211ص.
189. مسجد جامع البصرة الكبير. عبدالقادر باشا أعيان, دارالبصرى, بغداد, 1968م, 31ص.
190. مسجد جامع دزفول و تاريخچه آن. سيد محمّدعلى امام شوشترى, [بى نا], دزفول, 1348, 63ص.
191. مسجد جامع قزوين, قرن ششم هجرى. ايرج ميربابايى, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1348, 42ص.
192. مسجد جامع لاهيجان. يوسف ساترى, مجتمع دانشگاهى هنر, رشته معمارى, تهران, [بى تا], (تحقيق دانشگاهى).
193. مسجد جمعه اردبيل. ماكسيم سيرو, در كتاب آثار باستانى آذربايجان ج2, ص283 معرفى شده است.
194. مسجد جمعه اصفهان در دوران آل بويه. اوژيبو گالديرى, ترجمه حسينعلى سلطانزاده پسيان, سازمان ملى حفاظت آثار باستانى ايران, تهران, [بى تا], 113ص.
195. مسجد جمكران. مصطفى مصباح, انتشارات مانى, اصفهان, 1377.
196. مسجد جمكران. مسجد مقدس جمكران, تهران, 1375, 80ص.
197. مسجد حضرت ابراهيم عليه السلام. به اهتمام مركز توسعه صادرات ايران و مهندسى مسكن, مقدمه محمّدتقى اختيارى, عكاس على قلمسياه, ميقات, تهران, 1377, 124ص.
198. مسجد حيدريه قزوين. مارى درودى, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1349, 51ص.
199. مسجد در آئينه قرآن و روايات. مؤسسه فرهنگى و انتشارات ائمه, قم, 1377, 144ص.
200. مسجد در معمارى ايران. حسين زمرشيدى, ويراستار: بهرام داورى, كيهان, تهران, 1374, 574ص.
201. مسجد فريومد. گيتى قربانزاده, دانشگاه تهران, دانشكده ادبيات و علوم انسانى, تهران, 41ـ1340, 20ص.
202. المسجد فى الاسلام: رسالته, نظام بنائه, احكامه, بدعه. خيرالدين وائلى, المكتبة الاسلامية, عمان, 1994م, 456ص; چاپ دوم, 1980م, 350ص; مطبعة الأنشاء, دمشق, 1971م, 368ص.
203. المسجد فى الكتاب والسنة واقوال العلماء. محمّد الداودى, دارالوفاء, المنصوره, اوّل, 1985م, 119ص.
204. مسجد قلب جامعه. عبدالكريم بى آزار شيرازى, ويراستار: آرزو نعيمى, زكات علم, تهران, اوّل, 1377, 32ص.
205. مسجد كبود تبريز. رفيع مرتضى طباطبايى, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 49ـ 1348, 23ص.
206. مسجد, مسجد شد. ميرزا مسلم ملكوتى, [بى نا, بى جا], 1365, 2ج, 800ص (مسجد جامع خواجه تاج الدين عليشاه).
207. مسجد مصطفى. مرتضى امين, مركز نشر فرهنگى رجاء, تهران, 1364, 24ص.
208. مسجد مقدس جمكران تجليگاه صاحب الزمان(عج). سيد جعفر ميرعظيمى, ويراستار: سيد محمّدكاظم ميرعظيمى, مؤلف, قم, پنجم, 1375, 240ص.
209. مسجد مسلمين در پاريس. سيد محسن حريرچيان (ساعى), [بى نا], تهران, 1312, 32ص.
210. مسجد نخستين مؤسسه و نهاد دولت اسلامى. سپاه پاسداران انقلاب اسلامى, تهران, 1359, 34ص. (عنوان اصلى: مسجد تنها پايگاه همان را فراموش نكنيم)
211. مسجد نمونه (بررسى ويژگى هاى مسجد نمونه در زمينه هاى عبادى, تربيتى, فرهنگى, اجتماعى, سياسى و نظامى). رحيم نوبهار, ستاد اقامه نماز, تهران, اوّل, 1375, 96ص.
212. المسجد و دوره التعليمى عبرالعصور من خلال الحلق العلمية. عبداللّه قاسم الوشلى, مؤسسة الرسالة, بيروت, 1988م, 127ص.
213. المسجد و دوره فى الدعوة. احمد عبداللّه احمد, جامعة الامام محمّد بن سعود الاسلامية, رياض, كلية الدعوة والاعلام, 1402ـ1403ق (پايان نامه كارشناسى ارشد).
214. مسجد و دير. مهين بينا, اميركبير, تهران, 1348, 196ص.
215. مسجد و كليسا. صادق صادقى, [بى نا], قم, 1346, 16ص.
216. مسجد و كليسا. هيئت تحريريه, مؤسسه در راه حق, قم, 1351 و 1358, 29ص.
217. المسجد ونشاطه الاجتماعى على مدار التاريخ. عبداللّه قاسم الوشلى, مؤسسة الكتب الثقافية, بيروت, 1990م, 352ص.
218. مطالعه پوشش هاى مسجد جامع اصفهان, طاق ضربى. رضوان رموزى, خسرو آهورى, هوشنگ اميراردلان, سيمون آيوازيان, دانشگاه تهران, دانشكده هنرهاى زيبا, تهران, 1349.
219. معجزه مسجد مقدس جمكران. مؤسسه مطبوعاتى دارالكتاب (جزائرى), قم, 1377.
220. المعلقة الاسلامية فى تاريخ الكعبة والمسجد الحرام. محمّد توفيق اليعربى, مطبعة السعادة, قاهره, 1955م, 239ص; شارح محمّدامين التميمى, مؤلف, الجيزه, 1955م, 238ص.
221. معمارى اسلامى ايران در دوره ايلخانان. دونالدان ويلبر, ترجمه عبداللّه فريار, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, تهران, 1346, 3«228«90 و60 تصوير خارج از متن.
222. معمارى ايران. پوپ آرتور, ترجمه غلامحسين صورى افشار و احمد ايرانى, گروه فرهنگى خوارزمى, تهران, 1346, 87ص, 71 تصوير.
223. معمارى در سرزمين هاى اسلامى. ج, هوگ, ترجمه پرويز ورجاوند, دانشگاه تهران, تهران, 1348, 78«99ص, 137 تصوير.
224. معمارى مساجد جهان. امجد بهوميل پروچازكا, ترجمه حسين سلطانزاده, اميركبير, تهران, 1373, 163ص.
225. المنابر العراقيه حتى نهاية العصر العباسى. أمل متاب, جامعة بغداد, بغداد, 1975م. (پايان نامه كارشناسى ارشد)
226. المنابر فى مصر فى العصرين المملوكى والتركى: دراسة أثريه فنية. نعمت محمّد ابوبكر الحسينى, جامعة القاهرة, قاهره, كلية الآثار, قسم الآثار الاسلامية, 1986م, (پايان نامه دكترى).
227. مناره ها, معمارى ايران, دوره اسلامى. محمّد يوسف كيانى, محمّدعلى مخلصى, جهاد دانشگاهى, تهران, 1366.
228. منائر المسجد الحرام القديمه والحديثة. طاهر مظفر العميد, مطبعة المعارف, بغداد, 1974م.
229. موجز تاريخ جوامع احمد بن طولون والسلطان حسن والسلطان المؤيد. محمود احمد, مطبعة دارالكتب المصرية, قاهره, 1939م, 32ص.
230. موسوعة العتبات المقدسه. جعفر الخليلى, مؤسسه الاعلمى للمطبوعات, بيروت, 1407ق, 12ج.
231. مهذب تاريخ مساجد بغداد و آثارها. محمود شكرى آلوسى, تحقيق: محمّد بهجة الأثرى, دارالسلام, بغداد, 1927م, 160ص.
232. نتايج آمارى طرح تهيه شناسنامه مساجد و اماكن مذهبى كشور. مركز آمار ايران, تهران, 1377.
233. نزهة الناظرين فى مسجد سيد الأولين والآخرين. جعفر بن اسماعيل المدنى البرزنجى, دارصعب, بيروت, 1990م, 124ص.
234. النظام الجارى به العمل اليوم سنة 1914م بقسم المساجد. نظارة الاوقاف, مطبعة الاوقاف, قاهره, 1914م, 54ص.
235. نقاشى ديوارى مسجد جامع خرمشهر. ناصر پلنگى, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه, قم, 1364.
236. نقش كتابخانه هاى مساجد در فرهنگ و تمدن اسلامى. محمّد مكى السباغى, مترجم على شكوهى, ويراستار ناصر هاشم زاده, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, تهران, 1373, 333ص.
237. نقش ها و نگاشته هاى مسجد كبود تبريز. سيد جمال ترابى طباطبايى, موزه آذربايجان شرقى, تبريز, 1348, 118ص.
238. نگاهى به هنر معمارى ايران. محمّدتقى مصطفوى, شركت سهامى سيمان تهران و شركت سهامى سيمان شمال, [تهران], 1346, 103ص.
239. نور المسجدين فى اعمال مسجد الكوفه والسهلة. مطبعة النعمان, نجف اشرف, 1971م, 40ص.
240. الوسيط فى رسالة المسجد العسكرية. محمود شيت خطاب, [بى نا, بى جا, بى تا].
241. الوظيفة الاعلامية للمسجد. محمّد ناجى مسلم ندى, جامعة الامام محمّد بن سعود الاسلامية, رياض, المعهد العالى للدعوة الاسلامية, 1401ق. (پايان نامه كارشناسى ارشد)
242. هزار و يك نكته درباره حرمين شريفين به انضمام اطلاعات از كشور عربستان, ادعيه و زيارات مكه. اصغر محمّدى همدانى, فرزين, تهران, 1378, 392ص.
243. هنر معمارى در ارمنستان. هرمان و اهراميان و يا ولوكوئتو, روزنامه آليك, تهران, 1346, 48ص.
اخبار
در گذشتگانآيت اللّه روحانى
(فقيه معظم حضرت آيت اللّه آقاى حاج سيد مهدى حسينى روحانى ـ قدس سره ـ چهره اى محبوب و آشنا, و مدرّسى مشهور و تلاشگرى ژرف نگر, استادى دلسوز, عالمى عامل, فقيهى مردم دوست و از راويان احاديث اهلبيت عصمت و پاسدار فرهنگ اصيل اسلامى و فقه سنّتى و به حق از ثمرات گرانقدر حوزه علميه قم بود.) (مجله نور علم, ش29, دى 1367ش, ص16)
معظم له در 23 ذى الحجة 1343ق (1303ش), در بيت علم و تقوا و فضيلت در شهر مقدس قم زاده شد. پدرش مرحوم آيت اللّه حاج سيد ابوالحسن روحانى (1309ـ 6 ذى القعدة 1382ق) از شاگردان آيات عظام: سيّد ابوالحسن اصفهانى و حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى, و او فرزند آيت اللّه حاج سيّد صادق قمى (1255ـ پنجم ربيع الاول 1338ق) ـ مرجع و فقيه متنفّذ و رئيس مُطاع و حاكم شرع مطلق قم ـ از شاگردان آيات عظام: شيخ انصارى و ميرزاى شيرازى و بيش از همه شاگرد ميرزا حبيب الله رشتى, و صاحب (كتاب الزكاة) بوده است.و از سوى مادر, به مرحوم آيت اللّه العظمى ميرزاى قمى صاحب قوانين نَسَب مى برد. والده ماجده اش, دختر مرحوم آيت اللّه سيّد فخرالدين قمى (1281ـ1363ق) ـ شيخ العلماى قم و نوه ميرزاى قمى ـ بوده است.
فقيد سعيد, پس از دوران كودكى و نوجوانى, در اوج استبداد رضاشاهى ـ كه كيان حوزه هاى علميه در خطر بود و كمتر كسى به علوم دينى رغبت مى كرد ـ به فراگيرى دانش دينى روى آورد و در محضر پدرش, مقدمات را فراگرفت. سپس در محضر آيت اللّه شيخ عبدالرزاق قائينى, از سيوطى تا شرح لمعه را به خوبى آموخت و در اين ميان, از درس هاى مرحوم آيت اللّه سيّد مرتضى علوى فريدنى و آيت اللّه شيخ جعفر صبورى قمى هم بهره هاى فراوان برد. در 19 سالگى (سال1362ق) به نجف اشرف مهاجرت كرد و بخش عمده سطوح عاليه را از حضرات آيات: ميرزا حسن يزدى (رسائل), سيد يحيى مدرسى يزدى (مكاسب) و ميرزا باقر زنجانى (كفايه) فراگرفت و در بازگشت به قم (1370ق), قسمت هاى بر جاى مانده رسائل (برائت و اشتغال) و مكاسب را از حضرت امام خمينى آموخت و مورد علاقه فراوان ايشان قرار گرفت. با ورود آيت اللّه العظمى بروجردى به قم در سال 1365ق (1325ش), به درس فقه و اصول معظم له حاضر شد و علاوه بر آن, درس هاى آيات عظام: سيّد محمّد حجّت كوهكمرى, سيّد محمّد محقق داماد, سيّد احمد خوانسارى و علامه سيّد محمّدحسين طباطبايى را ساليان فراوان, درك كرد و از فيضِ آنان بهره بسيار برد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. وى علاوه بر تحصيل, به تدريس سطوح عاليه و خارج فقه و اصول نيز پرداخت و بيش از پنجاه سال, به مباحثه فقه و حديث و تفسير با آيات معظم: احمدى ميانجى, شبيرى زنجانى, آذرى قمى, و گاه با شهيد بهشتى, سيّد موسى صدر و موسوى اردبيلى اشتغال داشت.
معظم له, در كنار مطالعات رايج حوزه هاى علميه ـ فقه و اصول ـ به تحقيق در تفسير, حديث, تاريخ, كلام و مذاهب اسلامى پرداخت و يكى از صاحب نظران برجسته علوم اسلامى در حوزه علميه قم به شمار مى رفت. وى با مقارنه و تطبيق كتاب هاى آسمانى (تورات و انجيل) با قرآن مجيد, نقاط اشتراك و افتراق آنها را با قرآن روشن ساخت و يادداشت هاى بسيار در شناختِ فرقه هاى گوناگون اسلامى فراهم آورد. وى و گروهى از دوستانش, نخستين كسانى بودند كه در حوزه علميه قم كارِ گروهى را بنياد نهادند و جلسات بررسى ماركسيسم و اصولِ ديالكتيك را تشكيل دادند و بازده انديشه ها و بحث هاى خويش را در اختيار نويسندگان و روزنامه ها قرار مى دادند. آنان نوشتارها و تأليفاتشان را در اختيار يكديگر قرار مى دادند و نظرات اصلاحى هم ديگر را به كار مى بردند. آنان با يارى و همفكرى يكديگر, شالوده (جامعه مدرسين حوزه علميه قم) را پى افكندند كه در جريان انجمن هاى ايالتى و ولايتى و پس از آن و در طول تاريخ مبارزات مردم مسلمان ايران به رهبرى امام خمينى, نقش حساس و بنيادين خود را ايفا كرد و در گسترش پيام مرجعيت و روحانيت در گوشه و كنار كشور شركت مستقيم داشت, كه نام مرحوم آيت اللّه روحانى, در تمام اعلاميه هاى ضد رژيم ـ و از جمله اعلاميه تاريخى خلع شاه از سلطنت ـ ديده مى شود. معظم له, پس از پيروزى انقلاب اسلامى, در جهت تقويت و حمايت از نظام از هيچ كوششى فروگذار نكرد و سه بار به عنوان نماينده مردم استان هاى مركزى و قم, در مجلس خبرگان رهبرى برگزيده شد و در جنگ تحميلى عراق عليه ايران, فرزند برومندش حجةالاسلام سيّد على روحانى را تقديم كاروان شهداى انقلاب اسلامى نمود. او در عين حال, فقيهى دلسوز به حال جامعه و عالِمى عامل به دستورات دين بود. از بام تا شام, درِ خانه اش ـ كه يادگار بيت يكصدساله فقاهت و مرجعيت و رياست عامه قم بود ـ به روى همگان باز بود و با صبر و حوصله تمام, به مشكلات مردم رسيدگى مى كرد و بسيارى از خانواده هاى نيازمند را تحت سرپرستى و عنايت خود قرار داده بود. وى با اخلاق خوش و زبانِ ملايمش مرهمى بود بر زخم دل هاى رنجديده, او در ميان مردم قم ـ به دليل سابقه خانوادگى و زهد و تقوا و ويژگى هاى ممتاز خود ـ جايگاهى والا داشت و مسجدش ـ كه هر سه وعده صبح و ظهر و شب اقامه جماعت مى كرد ـ محل اجتماع مردم متدين بود. زندگى اش بسيار ساده و نشانه هاى بى اعتنايى به زخارف دنيوى از آن نمايان بود و به حق مى توان گفت: رفتار و كردارش و زندگى اش, يادآورِ زندگى پيشوايان دين و ائمه طاهرين ـ عليهم السلام ـ بود.
تأليفات معظم له عبارتند از:
1. بحوث مع اهل السنة والسلفية.
2. فرقة السلفية و تطوراتها فى التاريخ (در كنفرانس علوم انسانى در ژاپن به عربى و انگليسى به چاپ رسيد).
3. الوتر ثلاث ركعات (همراه با نظرات آيت اللّه سيّد موسى شبيرى زنجانى).
4. احاديث اهل البيت ـ عليهم السلام ـ عن طريق اهل السنة (با همكارى مرحوم آيت اللّه احمدى ميانجى, چند جلد).
5. مجموعه مقالات (مانند: النظريات الفقهية والاصولية, يك پيشنهاد براى تعيين خط دقيق قبله,…).
و كتاب هاى غيرچاپى اش هم عبارتند از:
6. حاشيه بر تفسير جوامع الجامع.
7. تفسير سوره حمد.
8. تفسير سوره فجر.
9. تاريخ فرق و مذاهب اسلامى (2ج).
10. تقريرات درس فقه آيت اللّه محقق داماد.
سرانجام آن فقيه پارسا, پس از پشت سر نهادن يك دوره بيمارى ـ و پس از زمان كوتاهى از درگذشت برادرش مرحوم حجةالاسلام والمسلمين حاج سيد هادى روحانى و يارِ وفادار و دوست گرانقدرش آيت اللّه احمدى ميانجى ـ در 77 سالگى, در روز پنجشنبه 3 آذر 1379 (26 شعبان المعظم 1421ق) چشم از جهان فرو بست و به اجداد طاهرينش پيوست. با اعلام خبر وفاتش, از سوى مراجع تقليد و مقام معظم رهبرى و مقامات روحانى و كشورى پيام هاى تسليت صادر شد و پيكر پاكش در صبح جمعه 27 شعبان, با حضور هزاران نفر از علما و فضلا و مردم متدين قم تشييع و پس از نماز آيت اللّه بهجت بر آن, در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام اللّه عليها ـ در كنار دوست ديرين خويش آيت اللّه احمدى ميانجى به خاك سپرده شد و مجالس يادبودش تا مدت ها, ادامه يافت.
* حجةالاسلام امينى نجفى
فقيد پژوهش و تحقيق, حضرت حجةالاسلام والمسلمين استاد دكتر محمّدهادى امينى ـ طاب ثراه ـ يكى از نويسندگان و محققان مشهور به شمار مى رفت.
معظم له, به سال 1355ق (1314ش) در نجف اشرف, در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدرش, علامه بزرگ و دانشمند سترگ آيت اللّه علامه شيخ عبدالحسين امينى تبريزى (1320ـ1390ق) صاحب (الغدير) و (شهداء الفضيلة) و او فرزند آيت اللّه ميرزا احمد ـ بن مولا نجف على ـ امين الشرع (1287ـ1370ق) صاحب (حاشيه مكاسب) ـ و از شاگردان ميرزا اسداللّه تبريزى ـ بوده است (نقباءالبشر, ج1, ص124). او پس از تربيت در مكتب علمى و تحقيقى پدر بزرگوارش و فراگيرى ادبيات و سطوح, به تأليف و تحقيق و پژوهش روى آورد و ده ها كتاب را به سامان رسانيد. آن مرحوم علاوه بر تحصيل علوم دينى, موفق به اخذ دكترا از دانشگاه الازهر در ادبيات عرب شد و در اثر فشارِ رژيم بعثى عراق, در سال 1391ق از عراق اخراج شد و تهران را براى زندگى برگزيد, كه اين تا پايان عمرش ادامه يافت. وى, در طريق محبّت و ولايت اميرالمؤمنين على(ع) سر از پاى نمى شناخت و عمر خويش را بر سر اين كار نهاد. هر هفته ـ روزهاى دوشنبه ـ از تهران به قم مى آمد و پس از زيارت حضرت معصومه ـ سلام اللّه عليها ـ به مسجد مقدس جمكران مشرف مى شد و در هيئتى از عاشقان امام زمان, حديث كسا را مى خواند و سپس به تهران مى رفت. او در انقلاب اسلامى ايران, فرزندش مهندس مرتضى را هم تقديم كرد كه به وسيله منافقين كوردل, هدف ترور قرار گرفت و به شهادت رسيد.
تأليفات وى عبارتند از:
1. معجم رجال الفكر والادب فى النجف خلال الف عام (3ج) ـ كه معروف ترين كتاب وى است.
2. اصحاب اميرالمؤمنين(ع) والرواة عنه (2ج).
3. اعلام نهج البلاغه.
4. نهج البلاغه واثره على الادب العربى.
5. حالة المرأة الاجتماعية فى عهد الفاطميين.
6. عيد الغدير فى عهد الفاطميين.
7. الشريف الرضى.
8. معلم الامة الشيخ المفيد.
9. مصادر الدراسة عن الشيخ الطوسى.
10. مصادر ترجمة الشريف الرضى.
11. الشيوعية ثورة و تآمر.
12. الشيوعية عدوة الانسانية.
13. الى ابى (ديوان شعر).
14. التدخين والسرطان (ترجمة).
15. مناعة المجتمع العربى.
16. مكة (به فارسى ترجمه شده است).
17. فاطمة بنت اسد.
18. فاطمة بنت الامام الحسين(ع).
19. فاطمة بنت الامام موسى الكاظم(ع).
20. بطل فخ.
21. معجم المطبوعات النجفية.
22. مخطوطات مكتبة السيد محمّد البغدادى.
23. مخطوطات مكتبة السيّد الحكيم (من نوادر…).
24. تذكره شعراى غدير (6ج) ـ كه وسيله انتشارات (اميركبير) به چاپ خواهد رسيد.
25. ياران پايدار امام حسين.
26. عترت در قرآن.
27. درس هايى از مكتب ولايت.
و كتاب هاى تحقيقى وى, عبارتند از:
1. اخبار السيّد الحميرى. از ابى عبيداللّه مرزبانى.
2. اخبار شعراء الشيعة. از ابى عبيداللّه مرزبانى.
3. اختيار مصباح السالكين ـ شرح نهج البلاغه ـ از ابن ميثم بحرانى.
4. ديوان طلايع بن رزيك.
5. الدرر الباهرة من الاسلاف الطاهرة. از شهيد اوّل.
6. الايجاز فى الفرائض والمواريث. از شيخ طوسى.
7. رواية الطف. از محمدرضا شالچى موسى.
8. السقيفة والفدك. از ابوبكر احمد جوهرى.
9. افحام الاعداء والخصوم. از سيد ناصر حسين موسوى هندى.
10. خصائص الائمة. از سيّد شريف رضى.
11. خصائص اميرالمؤمنين(ع). از شريف رضى.
12. فتح الملك العلى بصحة حديث (انا مدينة العلم وبابها على). از ابوالفيض احمد غمارى مغربى.
13. كفاية الطالب فى مناقب على بن ابى طالب. محمّد بن يوسف كنجى شافعى.
14. نزل الابرار بما صحّ من مناقب اهل البيت الاطهار. از محمّد بن رستم خان حارثى بدخشانى.
15. نظم درر السمطين فى فضائل المصطفى والمرتضى والبتول والسبطين. از شمس الدين محمّد بن يوسف خزرجى زرندى حنفى.
16. المناقب. مولى حيدر على شيروانى اصفهانى.
17. فضائل فاطمة الزهرا ـ عليها السلام ـ از ابى حفص بن شاهين بغدادى.
18. خصائص اميرالمؤمنين على(ع). از حافظ ابوعبدالرحمن نسائى.
19. مقدمه هاى فراوان بر كتاب هاى تاريخى و حديثى, مانند (الكنى والالقاب والدرة النجفية).
20. ده ها مقاله در مجلات مصر, لبنان, سوريه و عراق.
سرانجام آن محقق فرزانه, پس از 65 سال زندگى, در چهارشنبه 18 شعبان المعظم 1421ق (25آبان 1379ش) بر اثر بيمارى چشم از جهان فرو بست و به مواليان طاهرينش پيوست. پيكر پاكش را در روز پنجشنبه پس از تشييع شايسته و نماز آيت اللّه سيّد محمّد شاهرودى, در بقعةالعلماى باغ بهشت قم به خاك سپردند.
* آيت اللّه حسينى اعرجى
حضرت مستطاب آيت اللّه حاج سيّد محمّدرضا اعرجى حسينى آل فحّام, يكى از علما و افاضل حوزه علميه قم به شمار مى رفت. معظم له, در روز 24 ذيحجةالحرام 1368ق ـ روز مباهله ـ در كربلا زاده شد و پس از كودكى, به اقتضاى شوق فطرى به تحصيل علوم دينى روى آورد و ادبيات و سطوح را نزد حضرات آقايان: سيّد حسن كهنُوى, شيخ عبدالرضا صافى, سيّد محسن جلالى, شيخ مهدى كابلى و شيخ محمّدحسين مازندرانى فرا گرفت. در سال 1391ق, در اثرِ فشار دولت جائر بعث عراق, از كربلا اخراج شد و پس از تسفير به ايران, به قم آمد و با جدّيت و تلاش پيگير به تحصيل و تأليف پرداخت و آثار متعددى در فقه, حديث, تاريخ و تراجم به سامان رسانيد. وى در حوزه علميه قم به درس آيات عظام: گلپايگانى, شريعتمدارى, حايرى و پس از وفات ايشان به درسِ آيات عظام: آملى, ميرزا كاظم تبريزى, سيّد محمّد روحانى, شيخ جواد تبريزى, وحيد خراسانى و سيّد ابوالقاسم كوكبى حاضر شد و مورد توجه فراوان و علاقه بسيار اساتيدش قرار گرفت و از آيت اللّه حاج آقا مرتضى حايرى, موفق به اخذ اجازه اجتهاد شد و از حضرات آيات: شيخ آقابزرگ تهرانى, شيخ محمّدرضا طبسى و شيخ فرج اللّه قطيفى اجازه روايت گرفت. وى در شبانه روز, بيش از 15 ساعت به كار علمى مى پرداخت و تا نيمه شب, مشغول تأليف و تصنيف بود. به امام زمان(ع) عشق مى ورزيد و هفته اى يكبار و دوبار به مسجد جمكران مشرف مى شد و هر روز نماز استغاثه به آن حضرت را مى خواند. خطش بسيار زيبا و اخلاقش نيكو و شايسته بود.
آثار چاپى اش عبارتند از:
1. احسن الجزاء فى اقامة العزاء على سيّد الشهدا(ع) (2ج).
2. نجاة الامّة فى اقامة العزاء على الحسين والائمة(ع).
3. ارشاد العباد الى استحباب لبس السواد (تحقيق و نوشته شيخ جعفر حايرى).
4. افضل الأعمال الصلاة على النبى والآل(ع).
5. النجم الزاهر فى بيان نذر الناذر.
6. خيرالدارين فى برّ الوالدين.
7. تنقيح الادلة فى حكم الامام والحاكم بعلمه.
8. رسالة فى مفطرية الدخان للصوم.
9. رسالة فى تعين الجلوس فى ركعة الوتيرة.
10. رسالة فى اجزاء الاغسال عن الوضوء.
11. رسالة فى لزوم اولوية الصلاة الظهر من يوم الجمعة.
12. المقباس الجلى فى فضل الصلاة.
و كتاب هاى غيرچاپى اش هم عبارتند از:
13. دلائل الاحكام فى شرح شرايع الاسلام (چند مجلّد).
14. مدارك العروة الوثقى (3ج: اجتهاد و تقليد, صوم و نكاح).
15. انفع العوائد فى شرح الفرائد.
16. نتايج العقول فى شرح كفاية الاصول (6ج).
17. العلم المنيف فى شرح التصريف.
18. هداية المبتدئين فى شرح معالم الدين.
19. بغية الطالب فى احوال الامام على بن ابيطالب(ع).
20. رسالة فى التقية.
21. رسالة فى اثباة انّ الامامة من اصول الدين.
22. البرهان الفائز فى حكم نثل الجنائز.
23. تحفة الاحباب فى حكم اهل الكتاب.
24. الخمر فى حكم الاسلام.
25. ارشاد العقول فى وجوب اكرام ذريّة الرسول.
26. احسن الاثر فى تراجم مجتهدى القرن الرابع عشر.
27. بقايا الاطياب فى تتمة الكنى والالقاب(2ج).
28. الانوار الجلية فى تراجم السادات الاعرجية (2ج).
29. الفيض الربانى فى ترجمة العلامة الاصفهانى (سيّد حسين).
30. موهبة البارى فى ترجمة العلامة المازندرانى (شيخ زين العابدين).
سرانجام, آن عالم بزرگوار پس از عمرى خدمت به علم و دانش در 52سالگى به علّت بيمارى قلبى, در روز پنجشنبه 10 رمضان المبارك 1421ق (17 آذر 1379ش) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش پس از تشييع شايسته و نماز آيت اللّه سيّد موسى شبيرى زنجانى, در قبرستان بقيع در قم به خاك سپرده شد.
* آيت اللّه موسوى همدانى
حضرت مستطاب آيت اللّه آقاى حاج سيّد محمّدباقر موسوى همدانى, يكى از عالمان و فقيهان حوزه علميه قم به شمار بود. فقيد سعيد در چهارم محرم الحرام 1344ق (1304ش), در همدان در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد.
پدرش مرحوم آيت اللّه آقا سيّد هادى گرّوسى (1292ـ1372ق) يكى از علما و مدرّسين سطوح حوزه علميه همدان و صاحب كتاب اخلاقى (لسان الغيب) بوده است كه در صفاى باطن و روشنى ضمير و معرفت و فضائل اخلاقى زبانزد همگان بود. معظم له, در دوازده سالگى مادرش را از دست داد. تحصيلات ابتدايى, جامع المقدمات را در شهر بيجار آموخت. سپس, در سال 1320ش پس از زيارت امام على بن موسى الرضا(ع) و استعانت از آن امام هُمام به قصد تحصيل علوم دينى رهسپار حوزه علميه قم شد و در مدرسه دارالشفا سكونت گزيد و در كمالِ فقر و فاقه و با زحمت و مشقّت فراوان به آموختن ادبيات و منطق اشتغال جُست.براى معالجه برادرش ـ كه در اثر رطوبت حجره و غذاى ناكافى به بيمارى سردرد شديد مبتلا شده بود ـ به تهران رفت و در مدرسه مروى, نزد حضرات آيات: شيخ عبدالرزاق قائنى و شيخ محمّدتقى آملى كتاب رياض و كفاية الاصول را فراگرفت. در سال 1325ش ـ كه آيت اللّه العظمى بروجردى به قم آمد و با ورودش حوزه علميه قم جانِ دوباره به خود گرفت ـ همراه با استادش آيت اللّه قاينى, به قم آمد و نزد حضرات آيات آقايان: استاد شهيد مطهرى (مطوّل) و حاج آقا روح اللّه كمالوند خرم آبادى (مكاسب) را فراگرفت و پس از آن در درس فقه و اصول آيت اللّه بروجردى و درس اصول امام خمينى و درس تفسير علامه طباطبايى شركت كرد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و در همان زمان مورد توجه بسيار علامه طباطبايى قرار گرفت.
معظم له فقيهى مهذّب و خودساخته, متواضع, خوش اخلاق, خوش برخورد, سليم النفس و ساده زيست و مصداق يك روحانى با كمال بود و آثار تربيت علامه طباطبايى در رفتار و كردارش نمايان بود. وى ساليان بسيار در انجمن خيريه حمايت از ايتام و مؤسسه خيريه الزهراء ـ سلام اللّه عليها ـ (قم) منشأ خدمات فراوان به يتيمان و مستمندان بود.
برخى از تأليفات آن مرد بزرگ عبارتند از:
1. ترجمه تفسير الميزان (40 جلد).
معظم له اين ترجمه را به درخواست و تشويق مرحوم علامه طباطبايى انجام داده و بيش تر مطالب آن را با مؤلف در ميان نهاده و ترجمه دقيق و امين آن را ارائه داده و همه آن (40 جلد) مكرر به چاپ رسيده است.
2. ترجمه تحريرالوسيله (3ج).
3. ترجمه قصص قرآن و داستان انبياء (با همكارى استاد على اكبر غفارى) نوشته احمد محمّد جادالمولى مصرى.
4. درس هايى از اصول عقايد.
5. تفسير سوره حمد.
6. محرّم از ديدگاه عارفان.
7. پاسخ به پرسش ها (2ج).
8. على(ع) در كتب اهل سنت.
9. جواب به شبهات وهابى ها در مورد عزادارى امام حسين(ع).
10. حاشيه بر جواهر. (كتاب الطهارة, كتاب الزكاة, كتاب الخمس, كتاب القضاء).
اين حاشيه نقطه نظرات اجتهادى مؤلف است, كه 22جلد خواهد شد و جلد نخست آن در دست چاپ است.
آن بزرگوار, در تاريخ چهارشنبه عيد فطر 1421ق (7دى ماه 1379ش) در 75 سالگى چشم از جهان فرو بست و به مواليان و اجداد طاهرينش پيوست. پيكر پاكش صبح روز پنجشنبه پس از تشييع و نماز آيت اللّه نورى همدانى بر آن, در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) به خاك سپرده شد و در غمِ فقدانش پيام تسليتى از سوى مقام معظم رهبرى, حضرت آيت اللّه خامنه اى صادر شد. عاش سعيدا و مات سعيدا.
* آيت اللّه لاكانى
فقيه اهل بيت عصمت و طهارت(ع) حضرت آيت اللّه آقاى شيخ محمّد لاكانى رشتى, يكى از علماى بزرگ خطّه گيلان و عالم و فقيه نامى رشت به شمار مى رفت. معظم له, در 28 صفرالخير 1331ق در نجف اشرف, در بيت علم و تقوا به دنيا آمد. پدرش, مرحوم آيت اللّه حاج شيخ مهدى لاكانى (1294ـ1370ق) از علماى نامى شهر و از شاگردان آيات عظام: آخوند خراسانى, سيّد محمّد كاظم يزدى و شيخ الشريعه اصفهانى به شمار مى رفت.
معظم له, در 10سالگى (1300ش/1341ق) به همراه پدر بزرگوارش به رشت آمد و به تحصيلات جديد (تا سيكل) پرداخت و پس از فراغت از آن, به فراگيرى علوم دينى روى آورد و ادبيات و سطوح را نزد حضرات آيات: شيخ حسن رشاد, شيخ ابوطالب شفتى و شيخ احمد طاهرى و پدر بزرگوارش آموخت. در سال 1350ق (1310ش) به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و از درس هاى فقه و اصول و فلسفه و كلام آيات عظام: سيّد محمّدتقى خوانسارى, سيّد محمّد حجت كوهكمرى, سيّد صدرالدين صدر و حاج شيخ مهدى مازندرانى بهره فراوان برد. در سال 1363ق (1322ش) به قصد زيارت عتبات مقدسه عراق, وارد نجف اشرف شد و به مدت شش ماه از درس هاى آيات عظام: سيّد ابوالحسن اصفهانى و آقا ضياء عراقى بهره برد و پس از موفقيت در امتحان, به اخذ درجه اجتهاد از آن دو فقيه بزرگ نائل آمد. سپس به قم بازگشت و به تأليف و تدريس (رسائل و مكاسب و كفايه و شرح منظومه و شرح تجريد) پرداخت و همزمان در درس هاى فقه و اصول آيت اللّه العظمى بروجردى هم شركت كرد و اين 7 سال به طول انجاميد. در سال 1329ش, پس از زيارت بيت اللّه الحرام و مدينه منوره و شام و عتبات و مشهد مقدس و قم, به علّت بيمارى پدر بزرگوارش به رشت بازگشت و به تأليف و تدريس و اقامه جماعت و تبليغ دين و گشايش امور مردم پرداخت و مديريت مدرسه علميه مستوفى و اقامه نماز را در مسجد خواهر امام بر عهده گرفت و خدمات بسيار به ساحت علم و دين, ارائه داد. وى با آن مقام شايسته علمى و دينى اش, به شهرش مهاجرت كرد و به خدمت به مردم پرداخت و از تمام مناصبى كه شايستگى احراز آن را داشت و اگر در حوزه هاى علميه بزرگ مى ماند, قطعاً بدان دست مى يافت, چشم پوشى كرد. او در نيم قرن اقامتش در رشت, شاگردان بسيار پرورانيد و موفق شد تا بيمارستان 200 تختخوابى دكتر حشمت ـ از سران و مجاهدان معروف نهضت جنگل ـ را براى رفاه حال مردم, بنياد نهد.
وى از آيات عظام: بروجردى, حجت كوهكمرى, اصفهانى و آقا ضياء عراقى اجازه اجتهاد داشت و از مجلسى مفيد و اخلاقى خوش و روى گشاده و بيانى نافذ برخوردار بود.
برخى از تأليفات متعدد آن فقيه بزرگ, عبارتند از:
1. شرح فرائد الاصول (مباحث قطع و ظن و استصحاب و تعادل و تراجيح).
2. شرح كفاية الاصول (مباحث الفاظ و برائت).
3. شرح مكاسب (مباحث محرمه و معاطاة و خيارات).
4. رساله در قطع و ظن.
5. رساله در برائت و اشتغال.
6. رساله در استصحاب.
7. رساله در تعادل و تراجيح.
8. رساله در شكوك.
9. قاعده لاضرر.
10. رساله رضاع.
11. قاعده من ملك.
12. رساله در جمع بين اصالة الوجود و اصالة الماهية.
13. رساله در بحث نفس.
14. رساله در اعتقادات.
15. رساله در علم اخلاق.
16. رساله در علم درايه.
17. رساله در علم منطق.
18. رساله در علم فلسفه.
19. رساله در علم اصول.
20. رساله در علم فقه.
21. رساله در كرّ و حلّ اختلافات اقوال و جمع بين روايات.
22. قواعد فقهى و اصولى.
23. رساله در اقتباسات آخوند خراسانى در كفايه.
24. حاشيه بر شرح لمعه.
25. حاشيه انتقادى بر مكاسب.
26. حاشيه انتقادى بر رسائل.
سرانجام آن فقيه بزرگ, در تاريخ 8 شوال 1421ق (14 دى 1379ش) در 90 سالگى در رشت بدرود زندگى گفت و به دنبالِ آن, در استان گيلان عزاى عمومى اعلام و پرچم هاى سياه در گوشه و كنار شهر برافراشته شد و پيكر پاكش با تشييع بى سابقه و احترام بسيار, پس از نماز آيت اللّه صادق احسانبخش, در مسجد كاسه فروشان به خاك سپرده شد. ناصرالدين انصارى قمى
* دكتر سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى
زنده ياد استاد دكتر سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى(ره), حفيد ميرزاى بزرگ شيرازى(ره) در سال 1307ش در نجف اشرف ديده به جهان گشود. پس از سپرى كردن دوره ابتدايى در دبستان علوى ايرانيان در نجف, تحصيلات حوزوى خويش را در همان ديار آغاز كرد. آن گاه در سال 1325ش رهسپار ايران گشت و در مدرسه خان مروى و برخى حوزه هاى علمى ديگر به ادامه تحصيل همت گماشت. در سال 1330ش به دانشگاه تهران, دانشكده معقول و منقول (الهيات) راه يافت و پس از اخذ درجه ليسانس در رشته زبان و ادبيات عرب راهى مصر شد و در دانشگاه قاهره به تكميل تحصيلات خود در دوره هاى فوق ليسانس و دكترى پرداخت و از محضر استادان نامدارى همچون (دكتر طه حسين, دكتر يحيى الخشّاب, دكتر شوقى ضيف, دكتر يحيى قلماوى و…) بهره جست.
وى در سال 1342ش موفق شد از رساله دكترى خود تحت عنوان (الزمخشرى لغوياً و مفسّراً) به راهنماى دكتر عبدالحليم نجّار دفاع كند. او همچنين در طول اقامت ده ساله خود در مصر, مدت 5سال در دانشگاه قاهره و دانشگاه الأزهر به تدريس زبان و ادبيات فارسى اشتغال داشت. پس از اخذ درجه دكترى از دانشگاه قاهره به ايران بازگشت و به عنوان استاديار, به عضويت هيأت علمى دانشكده الهيات و معارف اسلامى, دانشگاه تهران درآمد و مراحل مختلف استاديارى, دانشيارى و استادى را پشت سر نهاد و تا پايه 25 استادى به پيش رفت.
مرحوم دكتر سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى(ره), علاوه بر گذراندن دوره دوساله فوق تخصصى زبان هاى سامى در دانشگاه كمبريج انگلستان همچنين به تأليف و ترجمه بيش از 25 اثر و نگارش حدود بيست مقاله در مجلات معتبر داخلى و خارجى توفيق يافت. وى همچنين تا سال 1375ش (به مدت 21سال) مسؤوليت سردبيرى مجله مقالات و بررسى ها (نشريه علمى و پژوهشى دانشكده الهيات) و مديريت بخش عربى گروه علوم قرآن و حديث همين دانشكده (از سال 1365 تا 1379ش) را بر عهده داشت.
يكى از مهم ترين آثار استاد, ترجمه كتاب (الأدب المقارن) تأليف (غنيمه هلال) است كه با نام (ادبيات تطبيقى) از سوى انتشارات اميركبير در سال 1373ش نشر يافته است. كتاب مهم ديگر وى (فرهنگ اصطلاحات روز) (فارسى ـ عربى) است كه آن را با همكارى استاد دكتر محمّد غفرانى تأليف كرده و تاكنون 16بار تجديد چاپ شده است. استاد طى چند سال اخير در صدد بود كه به تكميل و ترتيب جديدى در آن دست زد كه متأسفانه توفيق آن را نيافت. اثر ديگر او, فرهنگ چند زبانه (مجمع اللغات) است كه آن را با همكارى استاد دكتر آذرتاش آذرنوش تدوين كرده است و راهگشاى بسيارى از مشكلات پژوهشگران هنگام مراجعه به متون علمى به زبان هاى خارجى است.
سرانجام پس از عمرى تلاش خستگى ناپذير, در تاريخ 14/6/79 بر اثر عارضه قلبى چشم از جهان فروبست. پيكر استاد فقيد, در تاريخ 16/6/79 در مسجد شفاى تهران تشييع شد و آن گاه به دانشكده الهيات انتقال يافت تا دوستداران, همكاران و شاگردانش در دانشكده اى كه 37 سال در آن جا عاشقانه استادى كرد, با او وداع كنند. آيين تشييع جنازه ابتدا در مسجد شفا سپس دانشكده الهيات و پس از آن در قم شكوهمند و پراحساس برگزار شد و در نهايت, پيكر آن استاد فرزانه در قبرستان شيخان قم به خاك سپرده شد. روحش شاد! عبدالهادى فقهى زاده
* دومين اجلاس تجليل از پژوهشگران برگزيده حوزه (دين و فرهنگ)
دومين مراسم تجليل از پژوهشگران حوزه دين و فرهنگ و اجلاس مقدماتى سومين كنگره دين پژوهان كشور, 24 آذرماه سال جارى به همت دبيرخانه شوراى دين پژوهان كشور و دبيرخانه شوراى پژوهشى اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى قم, با حضور سرپرست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى جناب آقاى مسجدجامعى و جمع كثيرى از مسؤولان, اساتيد حوزه و محققين, در قم برگزار شد.
در اين مراسم ابتدا مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى قم پس از خيرمقدم گويى با اشاره به نقش پژوهش در تعميق بخشيدن به علوم گفت:
(پژوهشگران با فعاليت هاى ذهنى و عملى خويش, ميراث فرهنگى و خلاقيت هاى عقلانى بشرى را اعتلا بخشيده و از اين راه, افقى نو فرا راه سرنوشت بشريت مى گشايند.) وى سپس از راه اندازى شبكه فرهنگ, خبر داد كه مى توان از راه اينترنت و اينترانت از آن استفاده كرد.
سپس آقاى صاحبى دبير شوراى دين پژوهان كشور به تشريح برنامه هاى شوراى پژوهش پرداخت و گفت: (يكى از برنامه هاى اين شورا براى گسترش فرهنگ تحقيق و پژوهش در كشور, تجليل از پژوهشگران است.)
وى اضافه كرد: در پى فراخوان عمومى, ما با همكارى وسيع محققين روبه رو شديم.
آقاى صاحبى خاطرنشان ساخت: (از 1500 پژوهش و تحقيق ارائه شده, 13 اثر در فرهنگ عمومى انتخاب و معرفى مى شوند.)
آقاى مسجد جامعى سرپرست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى سخنران بعدى بود. وى با بيان اهميت و نقش پژوهش به ويژه در حوزه دين, خاطرنشان ساخت: پژوهش در عرصه دين, گسترش زياد و دغدغه هاى فراوانى دارد و از زواياى مختلف قابل بررسى است. حتى مسائل معمول آن هم شايد بسيار حساس و مهم باشد.
وى با بيان اين كه دين به عنوان مبناى ارزش هاى ما مى باشد, گفت: (ما در حوزه دين فصل مشتركى با مسائل اجتماعى داريم.) سپس با اشاره به جايگاه دبيرخانه پژوهش, يادآور شد:
(دبيرخانه رقيب هيچ نهاد فرهنگى نيست, بلكه همكار آنان است.)
آقاى مسجدجامعى اضافه كرد:
200 مركز پژوهش در حوزه دين وجود دارد, ولى مركزيتى كه پژوهش ها در آن جمع آورى و مورد بهره بردارى قرار گيرد, نداريم. اطلاعات مربوط به پژوهشگران نيازمند يك بانك اطلاعاتى است.
وى با تأكيد بر اين كه دبيرخانه, بايد زمينه تحقيقات مورد نياز جامعه را فراهم نمايد, گفت: ما اگر بتوانيم نسبتى بين پژوهش هاى حوزه دين و نيازهاى جامعه ايجاد كنيم, راه مهمى را طى كرده ايم.
وى گفت يكى از وظايف كنگره و دبيرخانه اين است كه سؤال هايى را كه در ذهن جوانان ما وجود دارد, استخراج كند و در اختيار محققين قرار دهد.
سخنران پايانى اين مراسم آيت اللّه معرفت بود. ايشان در سخنان خود نقد سخنان بزرگان را با رعايت اصول و لوازم, احترام به آنان دانست و از پژوهشگران خواست در پژوهش و تحقيق سعى كنند نظرات و اقوال گوناگون را مطالعه و مورد توجه و دقت قرار دهند.
آيت اللّه معرفت پاسخ گويى به نيازهاى جامعه را از مهم ترين اولويت هاى پژوهش ذكر نمود.
آيت اللّه معرفت تأكيد كرد: ما در تحقيقات بايد بيش تر همت خود را معطوف كنيم تا به شبهات پاسخ دهيم. شبه افكنى خيلى كار آسانى است, اما جواب شبه دادن, علم و آمادگى و استعداد مى خواهد.
در پايان مراسم افراد و مؤسسات زير به عنوان پژوهشگران برتر در حوزه دين و فرهنگ معرفى شدند و با هدايايى از آنان تقدير به عمل آمد.
1. روش شناسى تفسير, اثر جمعى از پژوهشگران پژوهشكده حوزه و دانشگاه.
2. دائرةالمعارف موضوعات و مفاهيم قرآن, اثر گروه محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن وابسته به دفتر تبليغات اسلامى.
3. دين و عرفان, اثر دكتر سيد يحيى يثربى.
4. فرهنگ جانبازى در متون اسلامى, اثر سيّد ابوالقاسم حسينى ژرفا, از مركز تحقيقات جانبازان.
5. پژوهش ديندارى و بزهكارى, اثر دكتر سيّد حسين سراج زاده از مؤسسه فرهنگ و هنر و ارتباطات.
6. مكاشفه عرفانى و تجربه دينى, اثر حجةالاسلام دكتر محمّدتقى فعالى.
7. تحقيق و احياى كتاب الفصول المهمة, اثر ابن صباغ مالكى به جهت تصحيح انتقادى و كاوش هاى محقق در زمينه اسناد و منابع تاريخى, حديثى و روايى, و تناسب جلد اول آن با سال امام على(ع); توسط آقاى سامى الغريرى.
8. پژوهش نقش تقيّه در استنباط احكام, اثر نعمت صفرى فروشانى از پژوهشكده فقه و حقوق مركز تحقيقات اسلامى وابسته به دفتر تبليغات اسلامى.
9. تصحيح كتاب الطهارة اثر امام خمينى(ره) به كوشش گروه محققان مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, زير نظر حجةالاسلام مسيح بروجردى.
10. درآمدى بر منشأ دين, اثر حجةالاسلام عليرضا قائمى نيا از معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى وابسته به نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها.
11. پژوهش كلام جديد, اثر حجةالاسلام هادى صادقى از مؤسسه فرهنگى و انتشاراتى طه.
12. پرسش ها و پاسخ هاى قرآنى, اثر گروه محققان مركز آموزش تخصصى تفسير علوم قرآن حوزه علميه قم.
13. نظريه سياسى اسلام از ديدگاه شهيد صدر, اثر جناب آقاى على معمورى, مربوط به مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) نيز شايسته تقدير و تشكر شناخته شد.
در حوزه فرهنگ عمومى و استانى سه اثر ذيل برگزيده گرديد:
1. بررسى وضعيت مطالعه غير درسى دانش آموزان دوره متوسطه استان قم, اثر جناب آقاى ابوالفضل يوسفى از اداره آموزش و پرورش استان قم.
2. بررسى ميزان و چگونگى گذران اوقات فراغت جوانان قم, اثر جناب آقاى ابوالفضل مطهرى از دبيرخانه مشترك شوراى پژوهشى و شوراى فرهنگ عمومى استان قم.
3. مشاركت سياسى و عوامل اجتماعى مؤثر بر آن در شهر قم, اثر جناب آقاى احمد نيكزاد از استاندارى قم. نامه رسيده
حضرت آقاى مهدوى راد سلّمه اللّه
در مقاله قابل استفاده خانم شادى نفيسى [(سبك عباسيان در كتابت قرآن), آينه پژوهش, ش63, ص24] اين چند اشكال را بفرمائيد توضيحى بدهند.
1. D در نام خليلى نشان دكتر نيست. براى دكتر Dr. نوشته مى شود. D حرف اول نام ديگر ايشان است.
2. Codicology علم قواعد نسخه شناسى است; نه رمزشناسى.
3. توپكاكى (دوبار) توپقاپى (و به مصطلح ترك ها طوبقاپى) درست است.
4. كتابخانه ملى بيبليوتك نادرست است. بيبليوتك يعنى كتابخانه و در اينها ايجاد حشو شده است.
5. چستر بتى به كسر باء است و بهتر است بيتى به تحرير درآيد.
6. ابن خالقان (ص266) نبايد درست باشد (يا من نمى شناسم). شايد منظور ابن خلكان معروف است. (ص266)
7. پالئوگرافى Paleography علم خطوط قديمه شناسى روى كاغذ است نه منقورات سنگى و لوحى (كتيبه شناسى) كه اپيگرافى ناميده مى شود.
8. در يكجا (ص271) كوديكولوژى را ـ كه قبلاً رمزشناسى آورده اند ـ خط شناسى تعبير كرده اند.
ورود و وقوف نويسنده در تحليلى كه از كتاب جولين ربى كرده اند, براى بنده دلپذير بود. ايرج افشار
بيستم دى ماه 1379