بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 2

يك دسته گل دماغ پرور
مختارى رضا


فهرست الفبائى كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى. محمد آصف فكرت. استدراك و پيوست محمد وفادار مرادى. (چاپ اوّل: مشهد, كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, 1369). 952 ص, وزيرى.
حدود 65 سال پيش, رونق و تعالى كتابخانه گرانقدر و كهنسال ايران, يعنى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى مدّ نظر واقع شد و تنى چند از فضلاى وقت1 كه بصيرتى در معارف اسلامى داشتند, گرد آمدند و زمينه اعتلاى كتابخانه را در نشر فهرست آن دانستند. به نظر آن انجمن, نگارش فهرست به معنى لغوى, كارى بود بيهوده, و براين عقيدت بودند كه مقصود از فهرست, رفع دشواريِ يافتن كتاب است و فهرست كتابخانه بايد مانند كليدى باشد براى دستيابى به فرهنگ متقدم وبه گونه اى تنظيم گردد كه طالبان هر رشته از فنون و علوم به آسانى در اندك زمانى كتاب و اطلاعات مورد نظر خود را از ميان انبوه كتاب بيابند, و اين مقصود محقّق نشود جز با تدوين (فهرست موضوعى). انجمن مذكور با تنگنايى مآخذ, تمام كتب خطى و چاپى موجود را در هفده رشته تبويب و فهرست آن را در سه جلد تدوين كرد كه به سال 1305 شمسى منتشر شد, و در زمره مـنابع كتابهاى عظيمى همچون الذريعة قرار گرفت.
اين اولين فهرست مفصلّى بود كه در ايران نشر يافت و با هر كمى و كاستى كه داشت, انظار علما را به خود جلب كرد2 تا آنجا كه مرحوم علامه قزوينى طيّ مقاله اى جالب, در معرفى و نقد آن نوشت:
…اين اولين فهرست مفصلّى است كه در ايران از يك كتابخانه اى با اين بسط و اشباع و تحقيق چاپ شده است… و يك كشف الظنون مبسوط جامعى است در فنّ معرفة الكتاب منضمّاً به يك ابن خلّكانى در تراجم مؤلّفين آنها.
مؤلف اين فهرست نفيس… ـ چنانكه از مطالعه تحقيقات انيقه ايشان به وضوح مى پيوندد ـ علاوه بر مراتب فضل و دانش و وسعت اطلاع در علوم اسلامى, كه آثار آن در هر صفحه اى از صفحات اين كتاب نمايان است, حسن سليقه مخصوص ايشان از حسن ترتيب و تبويبى كه در فراهم آوردن اين فهرست اتخاذ نموده اند و از بسط و اشباعى كه در وصف نسخ و مواضع آنها و مؤلفين آنها به دست مى دهند و اقتصار بر معلومات خشك مختصر قليل الجدوى نمى كنند نيك هويداست… .فهرست جديد حاضر كه جلد اولش از طبع خارج شده, فى الواقع بهترين و با تحقيق ترين و مفيدترين فهرستى است كه تا كنون به زبان فارسي… ترتيب داده شده است….3
پس از نشر سه جلد فهرست, كه شامل تمام كتب خطى و چاپى موجود در كتابخانه تا آن تاريخ (1305 ش, 1345 ق) مى شد, با افزوده شدن بر تعداد كتب كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, تدوين و نشر فهرست نيز به همان شيوه موضوعى سه جلد اول ادامه يافت و تا كنون دوازده جلد آن منتشر شده كه وصف دوازده جلد منتشر شده آن بدين قرار است:
جلد اوّل: مشهد, 1305ش, 1345ق, شامل اين موضوعات: 1 ـ حكمت, كلام, اصول عقايد و تصوف; 2 ـ منطق; 3 ـ تفسير; 4 ـ اخبار .
جلد دوم: مشهد, 1305ش, 1345ق, شامل: 1 ـ فقه; 2 ـ اصول; 3 ـ تجويد; 4 ـ ادعيه; 5 ـ اخلاق و مواعظ; 6 ـ رجال و انساب; 7 ـ لغت.
جلد سوم: مشهد, 1305ش, 1345ق. شامل: 1ـ صرف و نحو; 2 ـ معانى بيان; 3 ـ تاريخ و افسانه; 4 ـ ادبيات; 5 ـ طبّ; 6 ـ رياضى.
جلد چهارم: مشهد, 1325ش, شامل: 1 ـ حكمت و كلام; 2 ـ منطق; 3 ـ تفسير.
جلد پنجم: مشهد, 1329ش, شامل: 1 ـ اخبار; 2 ـ فقه.
جلد ششم: مشهد, 1344ش, شامل: 1 ـ اصول فقه; 2 ـ تجويد و قرائت; 3 ـ ادعيه و مزار; 4 ـ اخلاق; 5 ـ رجال, انساب و دراية.
جلد هفتم: در دو مجلد, مشهد, 1346ش, شامل: 1 ـ تاريخ, تذكره, افسانه و سفر نامه; 2 ـ ادبيات.
جلد هشتم: مشهد, 1350ش, شامل: رياضيات.
جلد نهم: مشهد, 1361ش, شامل: 1 ـ تاريخ, تذكره, افسانه, سفرنامه و جغرافى; 2 ـ ادبيات.
جلد دهم: مشهد, 1362ش, شامل: رياضيات.
جلد يازدهم: مشهد, 1364ش, شامل: 1ـ حكمت, كلام و عرفان; 2 ـ منطق; 3 ـ تفسير.
جلد دوازدهم: مشهد, 1370ش, شامل: صرف و نحو.
از اين دوازده جلد, جلد اول تا ششم به قطع رحلى و بقيه به قطع وزيرى است; و چنان كه ملاحظه مى شود از جلد نهم به بعد, پس از پيروزى انقلاب اسلامى تأليف و منتشر شده است. البته تدوين فهرست همچنان ادامه دارد و سرپرست محترم كتابخانه يادآورى كرده اند كه اينك جلد سيزدهم و چهاردهم آن در دست تدوين است.4
در جلد اول تا ششم, علاوه بر نسخ خطى, كتابهاى چاپى موجود در كتابخانه هم به شيوه موضوعى فهرست شده است كه با توجه به اوضاع و احوال زمان تأليف فهرست, كارى بوده است بسيار سودمند; ولى جلد هفتم به بعد منحصر به معرفى نسخه هاى خطى است.
افزون بر آنچه گذشت, مسؤولان كتابخانه آستان قدس رضوى آهنگ آن دارند كه مجلدّات قديم فهرست را (يعنى جلد اول تا سوم) با تحقيق و دقت, بازنگرى و بازنگارى و از نو چاپ كنند كه البته كارى است بسيار پسنديده و لازم. زيرا گذشته از اينكه مجلدات قديم فهرست در دسترس نيست و بسيار كمياب و بلكه ناياب است; داراى نواقص و معايب بسيارى است كه برخى از آنها در مقاله سابق الذكر علامه قزوينى بازگو شده است و بسيارى را نيز فاضل گرامى جناب آقاى سيدعلى اردلان جوان, در مقدمه چاپ جديد جلد اول متذكر شده اند.
تا كنون جلد اول فهرست قديم به تحقيق, ويرايش و بازنگارى دانشمند گرامى جناب آقاى سيدعلى اردلان جوان, و با حذف فهرست كتب چاپى و نيز موضوع (اخبار) از جلد اول به گونه اى جالب و درخور تحسين, در سال 1365شمسى در مشهد, به اهتمام كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, منتشر شده و بازنگرى جلد دوم فهرست خطى نيز در دست تدوين است.5
چاپ دوم جلد اول فهرست را بايد تأليفى جديد به حساب آورد. زيرا با چاپ اول آن از زمين تا آسمان تفاوت دارد و آقاى اردلان جوان براى به سامان آوردن آن بسيار كوشيده و حقّاً نمونه اى عالى از فهرست نسخه هاى خطى ارائه كرده اند. ايشان در مقدمه به تفصيل از كاستيها و اشتباهات چاپ اول جلد اول سخن گفته و فروتنانه اظهار داشته اند:
…نكات يادشده فقط جنبه رفع ابهام علمى داشته است و بس, و اميد است كه خوانندگان گرامى آنها را حمل بر عيبجويى و خرده گيرى نفرمايند كه نگارنده را با قلّت بضاعت علمى به هيچ وجه چنين قصدى نبوده است و نيست زيرا (بر بساط خوبرويان خود فروشى شرط نيست) و مخصوصاً وقتى به درياى بيكران علم و دانش آن بزرگمردان نكونام بينديشيم, اين نكته ها را جز خاشاكى اندك بر آن نخواهيم ديد كه به هيچ وجه از پاكى و زلالى و گوارايى آن نخواهد كاست.6
*** فهرست اختصارى
آنچه تا اينجا گفته شد, راجع به فهرست تفصيلى و موضوعى كتابخانه آستان قدس رضوى بود. البته اين معرفى شامل كليه نسخه هاى موجود كتابخانه نيست و بقيه طيّ چند مجلّد ديگر فهرست خواهد شد. جداى از آن يازده جلد فهرست تفصيلى و موضوعى, اخيراً فهرست اختصارى و الفبائى كليه نسخه هاى خطى موجود در كتابخانه آستان قدس, با عنوان (فهرست الفبائى), منتشر شده است. اين فهرست حاوى معرفى 15000 مجلد خطّى است, شامل بيش از 20000 عنوان; اعم از آنچه تا كنون به صورت تفصيلى و موضوعى فهرست شده يا بعداً خواهد شد. در اين فهرست كتابهاى متعددى كه ضمن مجموعه ها يا ضميمه كتب ديگر است, هر يك در جاى خود به گونه مستقل ذكر شده و پس از ذكر نام كتاب, زبان, موضوع, نام و نسب مؤلف و تاريخ وفات او, عصر تأليف, شماره نسخ متعدد موجود از يك كتاب در كتابخانه ـ بر حسب قدمت ـ ذكر نوع خط, نام كاتب و تاريخ محلّ كتابت آمده و در پايان, نسخه هاى بدون تاريخ ذكر شده است. نسخه هاى ناقص و نيز كتابها و رساله هايى كه ضمن مجموعه ها يا ضميمه كتب ديگر است, هر يك با رمزى خاص مشخص شده و ترجمه هر كتاب پس از ذكر همان كتاب آمده است, (ص3 ـ 4).
ترديدى نيست كه فهرست الفبائى, مدخلى بر ساير فهرستهاى موضوعى و تفصيلى تلقى مى شود و محققان و مجامع علمى را از كتابشناسى و نسخه شناسى فهرستهاى موضوعى بى نياز نمى كند; ولى با اين همه, كارى است كارستان و بسيار ستودنى و قابل توجه. اين فهرست, اولين فهرست اختصارى از كليه نسخ يك كتابخانه بزرگ به اين شيوه است كه در ايران منتشر مى شود و بايد اين ابتكار و حسن سليقه و ذوق را به پديد آورندگان آن تبريك گفت. اميد است ساير كتابخانه هاى ايران در اين كار خداپسندانه به كتابخانه آستان قدس رضوى اقتدا كنند. و فهرست اختصارى الفبائى كليه نسخ خطى خود را منتشر كنند. پيداست كه اين نوع فهرست نسبت به فهرست تفصيلى كه سالها به طول مى انجامد, در اولويت است.
اين فهرست از جهات گوناگون سودمند و كارآمد و داراى محاسن بسيار است; از جمله:
اولاً پس از گذشت 65 سال از نشر اولين مجلّد از فهرست موضوعى كتابخانه آستان قـــدس رضوى, فهرست موضوعى همه نسخ اين كتابخانه منتشر نشده و تا كنون محققان ناچار بودند علاوه بر مراجعه به فهرستها, به خود كتابخانه نيز مراجعه كنند تا از وجود يا عدم نسخه موردنظر خود مطمئن شوند; ولى فهرست الفبائى اين بار سنگين و دشوار را از دوش محقّق برمى دارد.
ثانياً تهيه كردن كليه مجلّدات فهرست تفصيلى براى بسيارى مقدور نيست و حتى برخى از كتابخانه ها هم, كليه آنها را در اختيار ندارند و بر فرض داشتن, در اختيار مراجعان نمى گذارنذ; ولى فهرست الفبائى يك مجلّد است و تهيه اش آسان.
ثالثاً براى دستيابى به مطلوب, تا كنون لازم بود محقق در بيش از يك, و احياناً در چندين مجلد, تفحّص كند; مثلاً براى آگاهى از وجود و چند و چون نسخه يا نسخه هايى از يك كتاب رياضى, بايد جلد سوم و هشتم و دهم فهرست موضوعى را وارسى كند. امّا با مراجعه به فهرست الفبائى با صرف كمترين وقت, به مطلوب دست مى يابد.
رابعاً اينك با يك نگاه و مراجعه به يك يا دو صفحه, به كليه نسخ يك كتاب, وقوف حاصل مى شود و براحتى مى توان نسخه هاى متعدد را با هم مقايسه كرد و بهترين را برگزيد و سفارش داد. و بالاخره, آنچه حسن و جمال اين فهرست را كمال بخشيده است, وجود فهرست راهنماى (مؤلفان) (ص769 ـ 875) و (كاتبان) (ص876 ـ 940) در پايان آن است كه كارى است لازم و ستودنى و كار محقق را بسيار آسان مى كند. زيرا فى المثل با صرف كمترين وقت, مى توان از كليه نسخ موجود آثار شيخ مفيد ـ ره ـ در كتابخانه آگاه شد.
***
اين بنده از شنيدن خبر نشر اين فهرست بى اندازه مسرور شد و اينك به سهم خود از كليه بانيان اين امر خير بى نهايت سپاسگزار است. بى ترديد ـ چنانكه بر آگاهان هويداست ـ مؤلفان رنجى گران را بر خود هموار كرده تا توانسته اند اين فهرست را به سامان رسانند. اينك با طلب پوزش, به برخى از سهوالقلمها و كاستيهاى آن كه به نظر قاصر و فكر فاترم رسيده است, اشاره مى كنم :
1ـ در ص184, ذيل عنوان (حاشيه بر الفيه شهيد اول) نوشته شهيد ثانى, سه نسخه به شماره هاى 9690, 2371, 2780 معرفى شده است. راجع به شماره 9690 چيزى نمى دانم; چون نه نسخه اش را ديده ام و نه در فهرست موضوعى و تفصيلى 7 آستان قدس معرفى شده است. امّا دو شماره ديگر, يكى قطعاً و جزماً از آن شهيد ثانى نيست و يكى به احتمال قريب به يقين. شماره 2780 در فهرست (ج5, ص406) هم معرفى و آنجا نيز به شهيد ثانى منسوب شده; ولى قطعاً اشتباه است و اين حاشيه از آن مولى عبدالله شوشترى است و نسخه هاى ديگرى هم از آن در دست است. از جمله نسخه شماره 165 فقه همين كتابخانه ـ كه در فهرست (ج2, ص50) معرفى شده است ـ و نسخه شماره 4968 كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى (فهرست مرعشى, ج13, ص 165) كه اتفاقاً در همه خصوصيات عين همين نسخه محل بحث است; حتى در حواشى با تعبير (منه دام ظلّه) و مانند آن. و تعجب است با اينكه يك نسخه از حاشيه شوشترى با خصوصيات و آغاز و انجام همين نسخه, در فهرست (جلد2, ص50) معرفى شده, مع ذلك نويسنده جلد پنجم فهرست (در ص406) نسخه ديگرى از همان حاشيه را به شهيد نسبت داده و نتيجتاً اين اشتباه به فهرست الفبايى هم سرايت كرده است.
اتفاقاً شيخ آقا بزرگ تهرانى ـ قدس سره ـ هم در ذريعه دچار همين سهو شده و نسخه مورد بحث را به شهيد نسبت داده و گفته اند:
اين حاشيه غير از شرح شهيد برالفيه موسوم به المقاصدالعلية است. در اين حاشيه در بحث اشتراط امام يا نائبش در نماز جمعه, به المقاصدالعلية ارجاع داده و گفته است: (فيه نظر لإطلاق الآية و الأخبار… و قد بسطنا الكلام فى شرح هذه الرسالة). مراد شهيد از (شرح هذه الرسالة) همان المقاصدالعلية است. نسخه اى از اين حاشيه در كتابخانه رضوى (وقفى عماد فهرستى) موجود است.8
مقصود شيخ آقا بزرگ ـ ره ـ از نسخه وقفى عماد فهرستى, همين نسخه مورد بحث, يعنى نسخه شماره 2780 است و عبارتى كه ايشان در بحث نماز جمعه از آن نقل كرده اند, عيناً در برگ 62 ألف موجود است. تصوير اين نسخه هم اكنون پيش روى من است و نه تنها مؤلف اين حاشيه در اين مورد به شرحش برالفيه ارجاع داده; بلكه در چندين مورد ديگر بدان حواله داده است. از جمله: برگهاى4, 6, 23. و منظور مولى عبدالله شوشترى شرح خود وى برالفيه است; نه اينكه مؤلف اين حاشيه شهيد ثانى باشد و مقصود از شرح, كتاب المقاصدالعلية. سرگذشت نگاران تصريح كرده اند كه مولى عبدالله شوشترى غير از اين حاشيه, شرحى مبسوط بر الفيه نوشته است. 9
نسخه شماره 2371 هم كه ذيل عنوان (حاشيه بر الفيه) نوشته شهيد ثانى, كنار شماره قبل معرفى شده است, به گمان قريب به يقين از شهيد نيست; مى دانيم كه شهيد ـ بجز المقاصدالعلية ـ دو حاشيه برالفيه نوشته است و اين نسخه, هيچكدام نيست. زيرا با هيچيك از نسخه هاى شناخته شده دو حاشيه شهيد برالفيه سازگارى ندارد. گرچه اين نسخه هم در فهرست (ج2, ص49) به شهيد منسوب شده و از آنجا اين اشتباه به فهرست الفبايى منتقل شده است. ولى نمى دانم فهرست نگاران كتابخانه به چه دليلى آن را از آن شهيد دانسته اند؟ تصوير اين نسخه هم اكنون پيش روى من است و هيچ نشانه اى دال بر اينكه تأليف شهيد باشد در آن ديده نمى شود. تنها در پايان آن آمده است: (تمّت حاشية الرسالة الألفية الشهيدية). و اين عبارت دلالت نمى كند كه حاشيه از شهيد ثانى باشد; بلكه چون به متن الفيه شهيد اول, فراوان (الألفيه الشهيدية) اطلاق مى شود, اينجا هم (الشهيدية) صفت (الرسالة الألفية) است; نه صفت (حاشية). وانگهى بر فرض كه اين حاشيه از آن شهيد ثانى باشد, اين نسخه با شماره 2780 از زمين تا آسمان تفاوت دارد; پس چرا هر دو شماره ذيل يك عنوان آمده اند كه دال است بر اينكه اين دو, دو نسخه از يك كتابند؟ محتمل است شماره 9690 هم كه ذيل همين عنوان آمده با هيچ يك از اين دو نسخه, يكى نباشد.
2 ـ در ص 698 و 764 آمده است كه (ظاهراً الجواهر المضيئة فى شرح الألفيه از آن شهيد ثانى است و آن غير از المقاصدالعلية اوست.) هيچيك از آثار شهيد ثانى بدين نام موسوم نيست; بنابراين يا نسخه موسوم بدين نام از شهيد نيست يا نام آن در نسخه اشتباه ثبت شده است. نسخه اى ديگر از الجواهر المضيئة در كتابخانه ملك به شماره 3011/5 موجود است.
***
3ـ در فهرست (ج2, ص3ـ4) ذيل شماره 6 فقه, آمده است كه (حاشيه اى بر ارشاد ظاهراً از شهيد ثانى ضميمه نسخه شماره 6 فقه است. ) ولى ظاهراً در فهرست الفبائى, اين حاشيه ارشاد از قلم افتاده است. البته در فهرست (ج2, ص171) شماره 171 فقه, حاشيه اى بر ارشاد معرفى و به محقق كركى منسوب شده است; ولى عبارت پايان آن با حاشيه ضميمه شماره 6 فقه يكى است. بنابراين نمى شود اين دو نسخه تأليف دو نفر باشد و بايد هر دو يا از شهيد باشد يا از محقق كركى. و ظاهراً هر دو از كركى است; زيرا در فهرست آثار شهيد از چنين كتابى با اين خصوصيات ذكرى نرفته است. اميد است فهرست نگاران كتابخانه با مقايسه اين دو نسخه قضيه را يكطرفه كنند.
4ـ در جلد6, ص613, ضميمه نسخه شماره 8912 كه شرح بدايه شهيد است, چند كتاب و رساله ديگر معرفى شده كه همگى در فهرست الفبائى از قلم افتاده است. اين آثار عبارتند از: معارج الاصول محقق, وجيزه بهائى, مسارّالشيعه مفيد, نتائج الافكار, رساله اى در نيت عبادات و مقالى در تعيين قبله شام, هر سه از شهيد ثانى. البته در فهرست (ج6, ص613) اين رساله نيت عبادات به شهيد ثانى منسوب شده است كه از شهيد ثانى نيست و ظاهراً از شهيد اول است. زيرا نسخه هاى شناخته شده رساله نيت شهيد ثانى ـ از جمله نسخه شماره 2395/10 كتابخانه ملك و شماره 1743/2 كتابخانه فيضيه, و نسخه اى ضمن مجموعه اى از رسائل شهيد ثانى متعلق به جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاى سيد محمدعلى روضاتى كه با فروتنى و گشاده رويى در اختيار حقير نهاده اند ـ همه غير از اين است. شيخ آقا بزرگ ـ قدس سره ـ دو رساله نيت عبادات تأليف شهيدين را معرفى كرده 10 است كه خصوصيات هر يك را جابجا ذكر فرموده و آنچه تأليف شهيد ثانى دانسته, تأليف شهيد اول است و بالعكس.
5ـ در ص333, رساله شرح حديث الدنيا مزرعة الآخره (شماره 8889) با ترديد به شيخ ابراهيم كفعمى منسوب شده است. اين رساله ـ چنانكه در ذريعه (ج13, ص198) آمده ـ قطعاً تأليف شهيد ثانى, و نسخه هاى ديگرى هم از آن موجود است; از جمله نسخه شماره 1396/3 كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى ـ دام ظله ـ در قم, و نسخه شماره 561/6 كتابخانه دانشكده الهيات تهران, و نسخه اى متعلق به كتابخانه حجت الاسلام و المسلمين روضاتى. رساله مذكور بر اساس نسخه شماره 8889 آستان قدس در مجله تراثنا (شماره 17, ص 938 ـ 950) چاپ شده است.
***
6ـ در ص592, نام نهايه شيخ طوسى را نهاية الاحكام نوشته اند كه درست نيست. نهاية الاحكام نام نهايه علامه حلى است ـ چنانكه در همان صفحه مذكور است ـ نه نهايه شيخ. خود شيخ در كتاب فهرست, 11 از آن با تعبير النهاية فى مجردالفقه و الفتاوى ياد كرده و نيز با همين عنوان هم چاپ شده است. البته پژوهشگر رجالى معاصر, استاد شبيرى زنجانى مى فرمودند: (فى مجردالفقه و الفتاوى) جزء نام كتاب نيست بلكه توضيحى است كه شيخ درباره محتواى كتاب داده اند.
7ـ در ص 465, تاريخ ختم تأليف جلد اول شرح لمعه 950 ذكر شده كه درست آن 956 است.
8ـ در ص71, درگذشت مؤلف كتاب الانوار و مفتاح السرور و الافكار با ترديد به سال 250 قمرى ذكر شده است. ابوالحسن بكرى مؤلف انوار قطعاً پس از اين تاريخ مى زيسته و به گفته ذهبى در سير اعلام النبلاء (ج19, ص 36) بين سالهاى 480ـ500درگذشته است, و گرچه برخى وى را استاد شهيد ثانى (متوفى در 965) دانسته اند; ولى شخص ديگرى است و قطعاً پيش از بكرى استاد شهيد ثانى مى زيسته است. 12
9ـ در همان صفحه, جاى ذكر تاريخ درگذشت على بن طيفور بسطامى مؤلف انوار التحقيق را سفيد گذاشته اند. يادآورى مى كنم كه وى از علماى قرن يازدهم است و شرح حالش در طبقات اعلام الشيعه شيخ آقا بزرگ (قرن يازدهم, زير چاپ) آمده است. در مواردى از ذريعه هم آثارش معرفى شده است; از جمله ج2, ص421, شماره 1664; ج16, ص211, شماره 771; ج18, ص244, شماره 216; ج21, ص265, شماره 4968.
10ـ در ص547 و 674, ابومخنف, مؤلف مقتل معروف موجود منسوب به او قلمداد شده است كه درست نيست و لازم بود گفته شود: منسوب به ابومخنف. 13
11ـ در ص549, مُقنع صدوق و مقنعه مفيد به تشديد (ن) ضبط شده كه به تخفيف درست است.
12ـ در ص20 و 57, كلمه (فوق الذكر) استعمال شده كه از لحاظ ادبى خطاست.
13ـ در ص144, التكليفيه شهيد اول, جزء موضوع (اخبار) معرفى شده با اينكه در علم (كلام و عقايد) است. البته در فهرست (ج6, ص402 ـ 403) ضمن موضوع (اخلاق) ذكر شده, كه آن هم اشتباه است.
در كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى ـ قدّس سرّه الشريف ـ نسخه اى خطى از اين رسـاله به شمـاره 1176/2 موجود است. در اينجا بخشى از آغاز اين رسـاله را از روى نسخه مذكور نقل مى كنم تا مدعايم ثابت شود:
الحمدلله الذى لم يخلق الخلق عبثاً و لم يدعهم هملاً, بل كلّفهم بالمشاقّ علماً و عملاً, لينزجروا عن قبائح الأعمال و ينبعثوا على محاسن الحلال و الحرام… و بعد, فهذه المقالة التكليفية مرتّبة على خمسة فصول: الفصل الأول فى ماهيته و توابعها; الفصل الثانى فى متعلّقه; الفصل الثالث فى غايته; الفصل الرابع فى الترغيب; الفصل الخامس فى الترهيب… فالفصل الأول يبحث فيه عن الثلاثة: الأول و هى ما التكليف, و البحث فيه عن مفهومه بحسب الاصطلاح, و هل يجب فى حكمته تعالى أم لا؟ و مَنِ المكلِّف و المكلَّف؟ و الفصل الثانى يبحث فيه عن مدلول كيف التكليف, أى على أيُّ صفة يكون. و الفصل الثالث يبحث فيه عن مدلول لم يجب التكليف مثلاً و هو السؤال عن غايته. و الفصلان الأخيران من مكمّلات هذا الفصل.
گويا از آنجا كه شهيد در فصل چهارم و پنجم رواياتى در ترغيب و ترهيب نقل مى كند, فهرست نويسان به اشتباه افتاده, برخى آن را در موضوع (اخلاق) و برخى ديگر در (اخبار) دانسته اند.
14ـ تاريخ درگذشت وحيد بهبهانى در ص10 (1205 تا 1208) و در ص21 (1205) و در ص45 (1208) و در ص53 (1206) آمده! كه اولاً لازم بود همه جا يكنواخت باشد, و ثانياً درست آن 1205 است. 14 نيز شهادت شهيد ثانى همه جا به سال 966 ذكر شده كه 965 درست است.15 وفات شيخ مفيد در ص39 به سال 417 ذكر شده كه 413 درست است. تاريخ وفات علامه مجلسى در برخى صفحات 1110 و در برخى ديگر (از جمله ص75, 77, 82, 656) 1111 و نيز تاريخ درگذشت شيخ بهائى در برخى موارد 1030 و در برخى 1031 ياد شده كه در هر دو مورد تاريخ اول درست است. ايضاً در ص548 درگذشت شريف العلماء به سال 1245 ذكر شده كه درست آن 1246 است. 16
15ـ در ص568, نسخه شماره 3490 از منيةالمريد ناقص الآخر است كه تذكر نداده اند; با اينكه بنا بوده است كه نقص نُسَخ تذكر داده شود. نيز در ص538 نسخه جمل شيخ مفيد بدون تاريخ معرفى شده; حال آنكه مورّخ 1352 قمرى است.
16ـ در ص104, تجريدالاعتقاد خواجه طوسى به صورت تجريد العقـائد و تجريد الكلام ضبط شده كه درست نيست و نام صحيح آن تجريد الاعتقاد است. 17
17ـ در ص47, نسخه شماره 13360 از اسرار الصلوة شهيد ثانى, (نَسخ على فرزند مؤلف) قلمداد شده كه درست نيست و اصلاً شهيد فرزندى به نام على ندارد; و اگر شيخ على صاحب در ّمنثور مراد باشد, وى نوه فرزند شهيد ثانى است نه فرزندش. ايضاً در ص567 ـ و نيز فهرست ج6, ص87 ـ نام كاتب نسخه شماره 3026, ابن سعتر ذكر شده كه درست آن (ابن شعير) اشت. وى از شاگردان شهيد ثانى است كه نسخه شماره 1017 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نيز به خط اوست.
18ـ در ص417, نسخه شماره 9681 از غايةالمراد, مورّخ 847 ذكر شده كه درست آن ـ چنانكه در برگ 62 آن آمده است ـ 849 است نه 847. البته در شناسنامه اين نسخه تاريخ 757 هم ذكر شده كه البته اين تاريخ تأليف غايةالمراد است نه تاريخ كتابت نسخه.
19ـ در ص568, نسخه شماره 6250 از منيةالمريد, (نسخ علوان) و بدون تاريخ معرفى شده است. چند نسخه ديگر در كتابخانه به خط علوان شيرعاوى مورخ 966 قمرى هست از جمله نسخه شماره 7244 از اسطنبولية, كه اگر مراد از كاتب نسخه شماره 6250 علوان شيرعاوى باشد, او از معاصران شهيد ثانى است و طبعاً تاريخ نسخه ـ مانند چند نسخه ديگر به خط همين كاتب ـ بايد حدود 966 باشد.
20ـ در ص225, شماره 2672 (رساله طلاق حائض تأليف شهيد ثانى), و در ص273, شماره 2673 (رساله تقليد ميت تأليف شهيد ثانى) (نسخ ابن حاجة, 950 قمرى) دانسته شده است; حال آنكه اولاً رساله تقليد ميت مورخ 949 است نه 950; ثانياً اين سال, تاريخ تأليف است نه تاريخ كتابت; ثالثاً ابن حاجه نام كاتب نيست; بلكه كنيه شهيد ثانى است كه در پايان رساله بدين گونه آمده است: (فرغ من تسويد هذه الرسالة… زين الدين بن على بن احمد الشهير بابن الحاجة) و پيداست كه فهرست نگار محترم از اين عبارت متوجه نشده اند كه ابن الحاجة همان زين الدين بن على ـ يعنى شهيد ثانى مؤلف رساله ـ است. رابعاً تاريخ كتابت نسخه, سال 980 يا قبل از آن است; زيرا در همين سال مقابله شده, چنانكه در حاشيه آخرين برگ آن آمده است.
***
21ـ در ص589 مى خوانيم: (رساله در نماز جمعه. عربى از شهيد ثانى, 2760… ايضاً رك: صلاة الجمعة.) اولاً چرا رساله اى عربى درباره نماز جمعه, مانند رساله هاى مشابهش, ذيل نام اصليش يعنى (صلاة الجمعه) نيامده است؟ ثانياً (ايضاً رك: صلاة الجمعة) يعنى چه؟ اگر منظور اين است كه ذيل (صلاة الجمعه) نسخه ديگرى از اين رساله معرفى شده ـ كه البته نشده ـ اشكال اين است كه چرا نسخه هاى يك رساله, دو جا ذكر شده است؟ و اگر مقصود اين است كه ذيل (صلاة الجمعة) نيز همين نسخه معرفى شده است ـ كه اتفاقاً همين طور هم هست (رك: ص3859) ـ اشكال اين است كه چرا يك نسخه دو جا ذكر شده است: يك جا ذيل (صلاة جمعه) و جاى ديگر ذيل (نماز جمعه)؟
22ـ از جوابهاى شهيد ثانى به سماكى يك نسخه به شماره 7632 در ص22 ذيل عنوان اجوبة المسائل; و نسخه ديگرى از همين رساله به شماره 2369 در ص517, ذيل عنوان مسائل و اجوبه معرفى كرده و ظاهراً متوجه نشده اند كه اينها, دو نسخه از يك رساله است و بايد يك جا و با يك عنوان معرفى شود.
23 ـ در ص281 مى خوانيم: (رسائل. عربى و فارسي… از شهيد ثانى). اولاً شهيد ثانى مطلقاً رساله اى به فارسى تأليف نكرده است; ثانياً كتابى به نام ـ يا معروف به ـ رسائل ندارد. پس قاعدتاً چند رساله از رساله هاى او مراد است و چون وقتى گفته شده (رسائل شهيد) معلوم نيست مراد چه رساله هايى است ـ بخلاف تعبير (رسائل شيخ انصارى) ـ و قطعاً از سوى ديگر همه رساله هاى وى مراد نيست, پس بايد مشخص شود كه چه رساله هايى منظور است; وگر نه از كلمه (رسائل) چيزى دستگير خواننده نمى شود.
24 ـ نسخ حاشيه آخوند خراسانى بر رسائل در صفحات مختلف و با نامهاى گوناگون معرفى شده است; بدين گونه:
الف: ص132, حرف (ت): (تعليقه بر اصالة البراءة, ضميمه شماره 13042, شكسته نسعليق مؤلف, 1302.)
ب: ص193, حرف (ح): (حاشيه بر حجية قطع و ظن و استصحاب, ص13042, شكسته نستعليق مؤلف 1307قمرى.)
ج: ص206, حرف (ح): (حاشيه بر فرائد الاصول, تاريخ تحشيه 1291…).
د: ص638, حرف (ح): (حاشيه بر فرائدالاصول (قديمه)…).
هـ: همان جا: (حاشيه بر فرائدالاصول (جديده)…).
در اينجا اشكالات متعددى وارد مى شود: اولاً چرا در مورد الف و ب و ج مشخص نشده كه نسخه حاشيه قديمه است يا جديده؟ چنانكه در مورد د و هـ مشخص شده است؟ ثانياً چرا نسخ يك كتاب يك بار ذيل عنوان (حاشيه بر فرائد) و بار دوم ذيل (حاشيه بر حجية قطع و…) و بار سوم ذيل (تعليقه بر…) معرفى شده است؟ ثالثاً اگر بنا بود مشخص شود كه نسخه شامل چه قسمتهايى از حاشيه رسائل است ـ چنانكه در مورد الف و ب مشخص شده است ـ چرا در مورد ج و د و هـ مشخص نشده كه نسخه شامل چه قسمتهايى از حاشيه است؟ رابعاً در مورد ج آمده است: (تاريخ تحشيه 1291 ). حال آنكه اين سال, تاريخ قسمتى از حاشيه رسائل است و تحشيه برخى قسمتهاى ديگر اين حاشيه پس از اين تاريخ انجام شده است.
***
25 ـ در ذكر نام كتابها روش واحدى اعمال نشده و از چند جهت چندگونگى ديده مى شود; از باب نمونه به اين موارد ـ كه عيناً همان طور كه در فهرست الفبائى آمده نقل مى شود ـ توجه كنيد:
* يك: الف, ص9: آثار الباقيه, آثار الظاهرة فى الجوّ; ص517: مسائل اللوامع; ص569: مواهب الرضوية .
ب (اين نمونه ها چنانكه ملاحظه مى شود از همان صفحات مذكور در بند الف نقل شده است), ص9: الآثار المتخيّلة فى الجوّ; ص517: المسائل القصرانى, المسائل المحمدية, المسائل المصريه, المسائل الملقّبات, المسائل الناصريات; ص569: المواهب السنية, المواهب القدرية, المواهب القدسية, الموجز الحاوى. سؤال اين است كه ـ مثلاً ـ چه فرقى است بين (مواهب الرضوية) و (المواهب السنية) كه در يكى (ال) از سر موصوف حذف شده و در ديگرى باقى مانده است؟ و همچنين در نمونه هاى ديگر. درست است كه در اين گونه عبارات ـ به قول مرحوم قزوينى ـ 18 فارسى زبانان (ال) را از سر موصوف بر مى دارند و مى گويند (عروةالوثقى) و (شيخ الرئيس), نه (العروةالوثقى) و (الشيخ الرئيس); ولى اولاً بايد در اين نكته يكنواختى رعايت شود, ثانياً شايد بتوان گفت در كتابى مثل فهرست نسخه هاى خطى لازم است نام دقيق و كامل كتاب ذكر شود; چون فقط براى فارسى زبانان نوشته نمى شود و مرجعى است براى دانشمندان عرب زبان و غيرهم.
* دو: الف, ص287: (روض الجنان (ـ فى شرح ارشاد الأذهان); روضات الجنات (ـ فى احوال العلماء و السادات); روض الاخيار (ـ فى مختصر ربيع الابرار)).
ب, ص417: (غايةالمأمول فى شرح زبدة الاصول, غاية المراد فى شرح نكت الارشاد; غايةالمرام فى شرح شرائع الاسلام).
چه فرقى است بين عنوانهاى بند الف و بند ب كه در مثالهاى مذكور در بند الف, نيمى از عنوان كتاب با تيره از نيم ديگر جدا شده و بين دو پرانتز نهاده شده است؟ و اگر روش صحيحى است ـ كه البته نيست ـ چرا جاهاى ديگر مثل عناوين بند ب, اين روش اعمال نشده است؟ و خلاصه چرا همگونى رعايت نشده است؟
***
از ص617 تا 682 با عنوان (پيوست), شامل معرفى نسخى است كه پس از ختم تأليف فهرست الفبائى, براى كتابخانه خريدارى شده و فاضل گرامى آقاى محمد وفادار مرادى فهرست آنها را تهيه و تنظيم كرده اند. همچنين ايشان ذيل عنوان (استدراك) از ص683 تا 766 مطالب سودمندى را يادآورى كرده اند. (استدراك) شامل (افتادگيها, افزودگيها و توضيحاتى است كه با مراجعه به اصل نسخ و فهارس كتابخانه آستان قدس و ديگر كتب مرجع فراهم آمده است.) (ص648). ولى اگر قسمت (پيوست) و (استدراك) به صورت جداگانه نبود و هر مطلبى در جاى مناسب خود در فهرست مندرج شده بود, بر (سهل التناول) بودن آن مى افزود و كمك بسيار خوبى از لحاظ صرفه جويى در وقت به خواننده مى شد.
در پايان مجدداً از همه كسانى كه به نوعى در به وجود آمدن و نشر اين فهرست سهمى داشته اند سپاسگزارى مى كنم. روشن است كه حتى چندين برابر اين ايرادات در مثل چنين كتابى قابل اغماض است و از ارزش آن نمى كاهد. اين هم ناگفته نماند كه من اصرارى بر قبولاندن آراى خود ندارم و ممكن است در بسيارى از ايراداتى كه ذكر كردم, حق با نويسندگان محترم فهرست الفبائى باشد.

پانوشتها:
1. برخى گفته اند اين عدّه عبارت بودند از: شادروانان افسر, شيخ محمد خالصى, مرتضى قليخان نائينى, حاج عمادالمحققين واعظ تهرانى معروف به عماد فهرستى, ميرزا على اكبر شهيدى ثقةالاسلام و اوكتايى. رك: فهرست كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى. تحقيق و بازنگارى از سيدعلى اردلان جوان.(چاپ دوم: مشهد, كتابخانه آستان قدس رضوى, 1365). ج1, ص9.
2. اقتباس از فهرست كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى. تأليف مهدى ولائى. (مشهد, كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, 1364). ج11, ص ج ـ د.
3. بيست مقاله قزوينى. با مقدمه و اهتمام عباس اقبال و ابراهيم پورداد. دو جلد در يك مجلّد, (چاپ سوم: تهران, دنياى كتاب, 1363). ش. ]چاپ دوم: 1332ش[. ج2, ص238 ـ 241. قزوينى اين نقد را ـ كه نمونه اى عالى از نقد علمى و منصفانه است ـ در محرم 1347 قمرى, يعنى 64 سال پيش نوشته است.
4. فهرست كتب خطى كتابخانه آستان قدس رضوى. چاپ دوم: ج1, ص8.
5. همان.
6. همان, ص19.
7. منظور از فهرست موضوعى و تفصيلى, همان يازده جلد فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى است كه در آغاز مقاله معرفى شد. گرچه آن فهرستها به نام فهرست موضوعى و تفصيلى ناميده نشده اند; ولى عملاً هم موضوعى اند و هم تفصيلى ـ يا به تعبير رائج (وصفى) يا (توصيفى); در قبال فهرست الفبائى, كه گرچه به نام فهرست اختصارى ناميده نشده; ولى بواقع فهرست اختصارى است, بنابراين فهرست مورد بحث, فهرست الفبايى اختصارى است و آن يازده مجلد, فهرست موضوعى تفصيلى آستان قدس رضوى است.
8. الذريعة. شيخ آقا بزرگ تهرانى. (چاپ سوم: بيروت, دارالأضواء, 1403) ج6, ص23, شماره 86.
9. رك: همان, ج13, ص112, شماره 353.
10. همان, ج24, ص439 ـ 440; شماره 2301; ص440 ـ 441, شماره 2308.
11. فهرست. شيخ طوسى. تصحيح سيد محمدصادق آل بحرالعلوم. (نجف, مكتبة مرتضويه). ص160.
12. براى آگاهى گسترده درباره مؤلف انوار رك: (پژوهشى در تاريخ زندگى شهيد ثانى). رضا مختارى. مجله نورعلم, شماره 27, (مرداد 1367), قسمت چهارم, ص126 ـ 143; (تراثنا), شماره 23, ص68ـ70.
13. رك: (ابومخنف و سرگذشت مقتل وى). سيدعلى ميرشريفى. آينه پژوهش, شماره 2, (مرداد ـ شهريور 1369), ص31 ـ 40.
14. رك: وحيد بهبهانى. على دوانى. (چاپ دوم: تهران, اميركبير, 1362). ص253 - 255.
15. منيةالمريد. شهيد ثانى. تصحيح رضا مختارى. (چاپ اول: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1368). ص13 ـ 17.
16. رك: (نقد و بررسى اعلام المكاسب). سيدجواد شبيرى. مجله نورعلم, شماره 19 (بهمن 1365), ص70 ـ 85.
17. براى آگاهى از ادله اين مدّعا رك: (دو كتابشناسى شيعى: 1. از بلاد هند). رضا مختارى. مجله نشر دانش, سال دهم, شماره دوم, (بهمن و اسفند 1368). ص51 ـ 54.
18. بيست مقاله. ج2, ص250 ـ251.


صفحه 3

كتابى در علوم قرآن
مهدوى راد محمدعلى



آشنايى با علوم قرآن يا مقدمات لازم براى فهم قرآن مجيد. على اصغر حلبى. (چاپ اول: تهران, انتشارات اساطير, 1369). 278ص, وزيرى.
بخش عظيمى از پژوهشهاى محققان اسلامى را آستانه قرآن, مباحثى تشكيل مى دهد كه از آنها با عنوان (علوم قرآن) ياد مى شود. علوم قرآنى به گفته عبدالعظيم زرقانى:
(تمام مباحثى است كه به گونه اى درباره قرآن بحث مى كند; مانند بحث از نزول قرآن, جمع و ترتيب آن, قرائت و تفسير, اعجاز, ناسخ و منسوخ و….)1
دكتر صبحى صالح دانشمند فقيد لبنانى نيز نوشته است:
(علوم قرآن ـ در ديدگاه عالمان ـ عبارت است از مجموعه مسائلى كه از چگونگى قرآن كريم به لحاظ نزول, كتابت, جمع و تدوين, ترتيب مصاحف, واژه ها و بيان ويژگيها و اغراض آن بحث مى كند.)2
عناوين علوم قرآن زياد است و اينك مجال پرداختن بدانها نيست, از اين روى برخى از آنها را ياد مى كنيم و مى گذريم از جمله: تفسير, تأويل و فرق آن دو, قرائت قاريان و سير آن, تفسير, مفسرّان و تطوّر آن, اسباب نزول, ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه, جمع و تدوين قرآن, كتابت آن, اشباه و نظاير در آن و….
گويا اوّلين كسى كه در اين زمينه, كتابى سامان داد (يحيى بن يعمر) از قراء معروف بصره است.3 ابن خلكان از وى بدين گونه ياد كرده است:
(وى به علوم قرآن, نحو و لغت آشنايى داشت و دانش نحو را از ابوالأسود دوئلى فراگرفته بود.) 4
پس از وى,ابان بن تغلب كتابى در (قرائت) و كتابى ديگر در (معانى القرآن) نگاشت.5 پس از اينهـا دامنه پژوهشهــا در اين زمينه بگسترد و عالمان و پژوهشگران زيادى در علوم قرآن, بخشهايى از آن يا تمام مباحث آن آثارى بوجود آوردند.
در سده هاى اخير كه دامنه پژوهشهاى قرآنى گسترش قابل توجهى يافته است; كاوشها و نگاشته هاى علوم قرآنى نيز جايگاهى شايسته اى پيدا كرده است. سخن از آغاز و تطوّر اين بخش از پژوهشهاى قرآنى و كفايتها و كمبودهايش فرصتى ديگر مى طلبد. آنچه ياد شد اشاره اى بود گذرا به يمن نقد و معرفى كتابى در اين زمينه.آشنايى با علوم قرآن يا …
نويسنده محترم, اين كتاب را به عنوان متن درسى تدوين كرده و پس از آن با اندكى ويرايش و بازنگرى به دست چاپ سپرده است.
ايشان در معرّفى محتواى آن نوشته اند:
در اين رساله, نخست از تفسير و تأويل و تنزيل (و انزال) و تعريف هر يك از آنها سخن گفته شده, و حدود هر يك تا سرحدّ امكان روشن گشته است; آنگاه در فصل دوم از منابع تفسير و شيوه تفسير و طبقات مفسّران ياد شده و از تفسير به نقل (يا به منقول) و تفسير به عقل (يا به رأى يا به معقول) بحث شده و از نفوذ اسرائيليّات يعنى اخبار يهود و نصارى در تفاسير يادى شده است. فصل سوم درباره مفسّران بزرگ قرآن كريم به ويژه, ابوجعفر محمّدبن جرير طبرى, شيخ طوسى, زمخشرى, ميبدى (رشيدالدّين), ابوالفتوح رازى, طبرسى, بيضاوى, امام فخر رازى, ابوعبداللّه قرطبى, فيض كاشانى, طنطاوى, محمّد رشيدرضا, و سرانجام از علاّمه طباطبائى و تفاسير آنها بحثى به ميان آمده تا آگاهى دانشجويان از شيوه زندگانى و چندى و چونى تفاسير آنان بيشتر شود. در فصل چهارم از وجه تسميه قرآن مجيد و اسامى ديگر آن, چگونگى نزول قرآن,چگونگى گردآورى قرآن, تقسيم قرآن به مكّى و مدنى, و قرائت هاى قرآن مجيد بحث شده است. در فصل پنجم از اقسام قرآن يعنى محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و خاصّ و عام و مجمل و مفصَّل بحث شده است. در فصل ششم از اعجاز قرآن و اقوال دانشمندان اسلامى در اين باره ياد شده. در فصل هفتم از مخلوق يا قديم بودن قرآن بحث شده, و اجمالى از تاريخچه اين مسأله از جمله مسأله مِحنه (يا آزمون عقايد مردمان درباره آفريدگى يا ناآفريدگى كتاب مجيد) ياد گشته. در فصل هشتم از علوم خاصّ قرآنى همچون تجويد, حديث, اقسام حديث, كتب معروف حديث, كتب اربعه حديث شيعه, اقسام حديث, راه هاى نقل حديث; علم فقه, مذاهب مهم فقهى شامل حنفيّه, حنبليّه, شافعيّه, مالكيّه, ظاهريّه و شيعه; اصول فقه, برخى مباحث عمده اصول فقه,برخى از علماى بزرگ اصول; علم كلام, فرق علم كلام با فلسفه, تعريف علم كلام, وجه تسميه علم كلام,موافقان و مخالفان علم كلام, تاريخچه علم كلام, مباحث مهمّ و قرآنى علم كلام همچون توحيد مطلق و رؤيت خداوند, معتزله و اشعريه, ماتُريدى, باقلانى, قاضى عبدالجبّار همدانى, علم كلام نزد شيعه, مبحث امامت از نظر شيعه, و برخى از علماى بزرگ كلام در مذهب شيعه بحث شده است.6)
مؤلف دانشور در سرآغاز كتاب با فروتنى نوشته اند:
(بديهى است ابتداى كار است و راه نارفته, و لذا كتاب از نقص و كمبود خالى نخواهد بود. اميدوارم دانشوران پاكدل اگر مطالعه فرمودند و به خطا و يا ترك اولى برخوردند بر اين مخلص منت نهند و تذّكر بدهند, تا در چاپ هاى بعدى به تكميل و اصلاح بكوشم و نام نامى ايشان را به حكم قدردانى ياد كنم.7 )
اين خوى علمى و پژوهشى ستودنى است. آقاى حلبى يكبار ديگر در پايان مقدمه نوشته اند:
(نويسنده اميدوار است كه دانشجويان عزيز و خوانندگان گرامى اشتباهات و يا نواقص و ابهاماتى را كه در ضمن مطالعه برمى خورند, تذّكر بدهند و اگر پيشنهادى دارند براى او بنويسند, تا وى در اصلاح آن ها بكوشد كه ]متكلم را تا كسى عيب نگيرد سخنش اصلاح نپذيرد.[) 8
اين بنده با علاقه اى كه به اين گونه بحثها دارم در روزهاى اوّل انتشار اين كتاب, آن را تهيّه كردم و با مطالعه آن بر آگاهيهاى خود در اين زمينه افزودم. كتاب آقاى حلبى از نثرى روان, استوار و پيراسته برخوردار است. مطالب غالباً مستند و دقيق و سودمند است. در ضمن مطالعه, به مواردى برخوردم كه به تعبير مؤلف مى توان از آنها به (خطا و يا ترك اولى) ياد كرد كه اينك مى آورم:
1) در ص7 ,در تعريف علوم قرآنى نوشته اند:
(مقصود از ]علوم قرآنى[ همه دانشهايى است كه براى فهم قرآن مجيد و بيان معنا و تفسير آن, دانستن آنها بر هر مسلمان عموماً و بر هر مفسّرى خصوصاً لازم است.)
روشن است كه مصداقى بدين گستردگى براى عنوان (علوم قرآنى) نادرست است; با اين تعريف چه علمى و دانشى را مى توان از محدوده علوم قرآن بيرون دانست؟ من مى دانم كه تعريفى به اصطلاح مانع و جامع از علمى به دست دادن كار سهلى نيست. و مى دانم كه بزرگانى تعربفها را صرفاً (شرح الأسم) تلقّى كرده اند,9 امّا اين همه, موجّه اين سان گشاده دستى در تعريف نيز نخواهد بود. پيشتر تعريف علوم قرآن را از دو منبع آورديم.
2) در ص52, در ضمن معرّفى آثار شيخ طوسى, از (تهذيب الأحكام) ياد شده و آمده است كه در تهران در دو مجلّد چاپ شده است.
ييادآورى كنم كه چاپ محقق آن به تحقيق و تعليق و مقدمه آقاى سيد حسن موسوى خرسان در ده جلد چندين بار منتشر شده است.
3) در ص53, از (الإستبصار فيما اختلف فيه من لأخبار) ياد شده است كه متأسفانه بسيارى از اطّلاعات آمده درباره آن نادرست است.
كسانى به عنوان شارح استبصار معرفى شده اند كه برخى هرگز استبصار را شرح نكرده اند و كتابهايى كه به عنوان شرح استبصار آمده است, ربطى به اين كتاب ندارند. (ملاذالأخبار فى شرح الإستبصار) غلط, و درست آن (ملاذالأخيار فى فهم تهذيب الأخبار) است كه شرح تهذيب الأخبار شيخ است و نه شرح استبصار. و اخيراً در قم در 16 جلد منتشر شده است.
4) در ص53 نوشته اند:
(و سرانجام سيد نعمت الله جزائرى (ف112 هـ.ق) كه دو شرح بر اين كتاب نوشته, و يكى از آن دو كه معروفتر است غاية المرام نام دارد. و در هشت جلد چاپ شده است.)
اين كتاب نيز شرح (تهذيب) است. مرحوم جزائرى شرحى ديگر نيز بر تهذيب دارند مفصّلتر از اين با عنوان (مقصود الأنام فى شرح تهذيب الأحكام) كه هيچ كدام از اين دو چاپ نشده اند. 10 شرح وى بر استبصار با عنوان (كشف الأسرار فى شرح الإستبصار) اينك در حال نشر است و جلد اوّل آن منتشر شده است. و بالأخره (التتبهات) نيز استدراك رجال تهذيب نيست, بلكه شرح اسناد تهذيب و توضيح احوال رجال آن است.11
5) در ص54, معرّفى تبيان در كنار تفاسير ديگر بسيار مختصر و نارساست. بيفزايم كه تبيان دوبار چاپ شده است; ابتدا به همت مرحوم آيت الله سيد محمد حجّت كوه كمرى در دو مجلّد بزرگ (جلد اوّل در 869 صفحه و جلد دوّم در 800 صفحه) كه به سال 1365 منتشر شد, و بار دوّم به تحقيق و تعليق آقاى احمد حبيب قصير العاملى با مقدمه محققانه و بسيار ارزشمند مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى, در ده مجلّد.
چاپ ده جلدى تبيان بارهاى بار به گونه افست در لبنان و ايران منتشر شده است. بنابراين تبيان هرگز چاپ 8 جلدى نداشته است.
6) در ص54 آمده است:
(نواده دخترى شيخ, فخرالدين محمد, معروف به ابن ادريس (فت 578 هـ.ق) نيز آنرا مختصر كرده اند.)
در اينكه ابن ادريس نوه دخترى شيخ طوسى باشد, شرح حال نگاران بشدّت ترديد دارند. هنوز محققان نتوانسته اند براى اين سخن مشهور ـ كه گويا پايه اى ندارد ـ توجيه درستى بيابند.12 ديگر اينكه, سال وفات وى 598 است و نه 578.13 و بيفزايم كه اختصار ابن ادريس از تبيان شيخ طوسى, با عنوان (المنتخب من تفسير القرآن) در دو جلد چاپ و منتشر شده است.14
7) در ص60 نوشته اند:
ابوالفتوح در اصول دين به اعتزال مايل بوده (مانند بسيارى از شيعيان ديگر) و احتمالاً همين امر موجب دلسپردگى و علاقه به او زمخشرى بوده باشد.)
اتّهام گرايش شيعيان به اعتزال, از برچسبهاى ناچسب اتهام آفرينانى است كه به انگيزه هاى گونه گون, ساخته و پرداخته اند و عالمان شيعه را بدان متّهم مى سازند.عالمان شيعى رهرو راستين مولى الموحدين على ـ ع ـ و فرزندانش بوده اند و هرگز از هيچ متكلم اعتزالى, آراء و انديشه ها و اصول دين خود را نگرفته اند. عالمان بزرگ و مرزداران انديشه شيعى هماره به اين نكته توجه داده اند, از جمله متكلم بزرگ شيعى, شيخ مفيد ـ ره ـ در (اوائل المقالات), (نقض فضيلة المعتزله) و (الحكايات) 15 و….
8) در همان صفحه آمده است:
(اين تفسير از قديم ترين تفاسير شيعه به زبــان فارسى است (اگر قديم ترين آنها نباشد))
بايد گفت كه تفسير ابوالفتوح قطعاً قديمى ترين تفسير نيست. آقاى محمّدجعفر ياحقى, تفسيرى شيعى و كهنتر از آن را شناسانده اند.16
9) در ص 62 ـ 63, ادّعاى مرحوم قاضى نورالله شوشترى را مبنى بر انتحال فخر رازى از تفسير ابوالفتوح عارى از تحقيق دانسته اند.
امّا بپندارم سخن آقاى حلبى عارى از تحقيق است. به اين نكته برخى ديگر از پژوهشگران نيز تنبّه داده اند 17 و اين بنده نيز به هنگام يادكردى از تفسير ابوالفتوح به مقابله و مقايسه آن دو پرداختم و اين ادّعا را عارى از تحقيق نيافتم و بخشهايى را كه توان گفت وى از ابوالفتوح بهره برده است نشان دادم.18 متأسفانه دليل آقاى حلبى بر مدّعا به هيچ روى استوار نيست, بنابراين اثبات اين مدّعا (مشكل بل مُحال نيست).
10) در ص75 آمده است:
(برخى گفته اند كه تفسير امام نا تمام مانده بود, و توسط شاگرد او شمس الدين احمدبن خليل خوئى (فت 639هـ 1242م) و نيز نجم الدين احمدبن محمّد قمولى (فت 777هـ 1375م)تكميل شده است با نظر كردن در تفسير كبير نيز (به ويژه از مجلّد 27 به بعد از چاپ محمد محيى الدين) صحت اين قول كم و بيش ثابت مى گردد.)
مى افزايم كه با نظر كردن در تفسير كبير و دقّت در صحفات آن ـ حتى با توجه به مجلّد 27 به بعد ـ قطعاً نقصان تفسير كبير مردود دانسته خواهد شد. مسأله نقص و تكميل تفسير كبير از ديرباز در ميان شرح حال نگاران مطرح بوده است; اين بنده در ضمن مقاله اى كه درباره تفسير فخر رازى نوشته ام اقوال مختلف را در اين زمينه نقل كرده ام. اينك اظهار نظر قطعى و مستند يكى از تفسير پژوهان را مى آورم و مى گذرم. دكتر محسن عبدالحميد پس از آوردن اقوال مختلف و نقد و بررسى آنها مى گويد:
(آنچه من پس از تدّبر در سرتاسر تفسير كبير بدان دست يافتم اين است كه تمام كسانى كه نقصان اين تفسير را مطرح كرده اند به اشتباه رفته اند. اگر آنـان متن تفسير را از آغاز تا انجام مى خواندند ـ چنانكه من چنين كردم ـ درمى يافتند كه تفسير كبير از سوره حمد تا ناس يكسر به قلم فخر رازى است. و عبارتهايى كه نشانگر اشتراك فرد ديگرى در نگارش آن است, حواشى و تعليقاتى است كه به وسيله استنساخ كنندگان در متن, گنجانده شده است.)19
آنگاه وى به تفصيل موارد گونه گونى را مى آورد كه نشانگر اتمام تفسير به وسيله فخر رازى است. اين موارد براى پژوهنده هيچ ترديدى را باقى نمى گذارد كه فخر, خود همه تفسير را نگاشته است.
11) در ص79 نوشته اند:
(وقرطبى هر چند آن را ]تفسير الجامع لأحكام القرآن را[ به شيوه مفسّران نقلى (تفسير به منقول) تأليف كرده ولى تفسير خود را از اخبار بى اساس و داستان هاى برگرفته از يهود (اسرائيليات) پيراسته است.)
مى افزايم كه اولاً: قرطبى, تفسير را به شيوه مفسّران نقلى تأليف نكرده است. تفسير وى قطعاً در رده تفاسير به رأى جاى دارد و جنبه هاى فقهى آن بسيار چشم گير و بارز است و آن را به لحاظ روش غالب بايد تفسير فقهى ناميد چنانكه تفسير پژوهان چنان كرده اند. و ثانياً: قرطبى هرگز تفسيرش را از اخبار بى اساس نپيراسته است. هر چند كه وى در آغاز تفسيرش مى گويد:
(من از عرضه بسيارى از اسرائيليات و اخبار مورّخان روى برتافتم و بجز آنچه كه بناچار بايد ياد مى شد نياوردم.20)
امّا او هرگز به اين وعده وفا نكرده است, و تفسيرش را از اخبار بى اساس و اسرائيليات آكنده است; و شگفتا كه گاه با استناد به اين اسرائيليات به افاضات فقهى پرداخته و به استخراج احكام شرعى همت گماشته است. از اين روى سخن محقق كتاب درست است كه نوشته است:
(او از وعده اى كه در آغاز كتاب داده روى برتافته و در مناسبتهاى مختلف چونان پيشينيان خود, به گزارش اسرائيليات روى آورده و هيچگونه دقتى را در نقل اين آثار روا نداشته است.21)
12) در ص79, در ارائه معرفى تفسير قرطبى نوشته اند:
(در تفسير او از تعصّب برخى مفسّران اهل سنت اثرى ديده نمى شود.)
حقيقت نه چنان است و تفسير قرطبى در اين زمينه نيز پيراسته نيست. او بسيار متعصّبانه و عنودانه مى نويسد و اظهارنظر مى كند. اين بنده در مقاله اى مفصل درباره تفسير وى به اين نكات اشاره كرده ام 22 و با ارائه نمونه هاى بسيارى در پايان نوشته ام:
(آنچه آمد اندكى از بسيار و موارد متعدّدى است از كتمانها و حق كشيهاى قرطبى در تفسير (الجامع). بدين سان, سوگمندانه قرطبى در اين موارد ]موارد مربوط به شيعه و اهل بيت[ از جايگاه بلند محقق پر اطّلاع به حضيض متعصّبى زشت نگار سقوط مى كند 23)
براى نمونه به اين موارد توجه كنيد. او در ذيل آيه 40 از سوره توبه مى نويسد:
(پيشوايان سلف در برترى على و عثمان بر يكديگر اختلاف كرده اند, ولى بسيارى از آنان بر تقدم عثمان بر على معتقدند.24)
اين بسيار كيستند؟ قرطبى از سر تعصّب و كينه توزى است كه چنين جملاتى را مى نگارد. من در اينجا سَرِ آن ندارم كه دامنه بحث را بگسترم و داوريهاى عا لمان اهل سنت را بياورم تا روشن شود كه قرطبى از چه موضعى سخن مى گويد, امّا يادكردنى است كه مفسّر و متفكّر بلندجايگاهى چون سيد قطب پس از نقد و بررسى چگونگى حكومت خليفه ٌسّوم نوشت:
(واقعاً اين درد اسف انگيزى است كه على (ع) سوّمين خليفه نشد.25)
او روشنترين و برترين فضايل على ـ ع ـ را منكر شده و به دفاع از پلشتيها و زشتيهاى بنى اميه پرداخته و در حق كشى چيزى را فرو نگذاشته است.26
13) در ص82, تفسير (المنار) نگارش رشيدرضا تلقّى شده با دستمايه اى از گفتار و تقريرات شيخ محمّد عبده.
دقيق آن است كه نوشته شود: تفسير المنار تا آيه 126 از سوره نساء تقرير عبده و تحرير رشيدرضا است. كه پس از نگارش با تأييد و تصويب عبده به چاپ مى رسيد. رشيدرضا مواردى را كه افزوده است دقيقاً از بيانات عبده جدا كرده است, از آن پس تا پايان كتاب (كه در 12 مجلّد و نه در 8 مجلّد) به سبك عبده, نگاشته رشيدرضا است.
14) در ص87, اشاره اى است به برخى از تفاسير شيعه, اين اشاره ها بسيار نارساست. شايسته بود جناب حلبى از اين آثار گرانقدر به اين سرعت و سادگى نگذرد. نوشته اند:
(يك تفسير ديگر از شيخ سيدعبدالله شبر (فت 1242هـ.ق))
(شيخ سيد) يعنى چه؟ سپس در پاورقى نوشته اند:
(براى اطلاع از احوال شبر و شيوه تفسيرى او ــــــ (مقدمه) تفسير به خامه شيخ جواد بلاغى.)
مقدمه آيت الله شيخ جواد بلاغى, در حقيقت مقدمه آن بزرگوار به تفسير ناتمام خودش يعنى (آلاءالرحمن) بوده است كه ناشر تفسير شبّر در آغاز آن آورده و بدان تصريح كرده است و در آن به هيچ روى از شبّر و روش و تفسير وى سخن نرفته است. مقدمه اى كه به تفسير شبّر و شيوه وى پرداخته به خامه دكتر حامد حفنى داود, نويسنده گرانقدر مصرى است. و بيفزايم كه مرحوم آيت الله شبر سه تفسير نگاشته است: 1) الوجيز 2) الجوهر الثمين 3) صفوة التفاسير. الوجيز همان است كه اكنون از آن ياد شد. الجوهر الثمين در 6 جلد با چاپى منقح و زيبا با تصحيح و تعليق سيدصباح شبّر, نوه مؤلف منتشر شده است و صفوة التفاسير همچنان بصورت خطّى باقى است. 27
15) در همين صفحه جمله معروف (ان القرآن يُفَسِّر بَعضُهُ بعضا) حديث تلّقى شده است; كه قطعاً حديث نيست. البته بدين مضمون احاديث فراوانى وجود دارد, از جمله كلام على (ع) در ضمن خطبه اى:
(كتـاب الّله ينطق بَعضُهُ ببعض و يَشهَدُ بعضُهُ على بعض) 28
جمله يادشده از ابن عباس است. برخى از عالمان نيز آن را به عنوان حديث پيامبر آورده اند. 29
16) در پاورقى صفحه 89 آمده است:
(اين رساله را ]على و الفلسفة الالهية[ طباطبائى به مناسبت تأسيس كنگره هزاره نهج البلاغه در تهران نوشته و بدان كنگره فرستاده است)
مى افزايم كه علاّمه طباطبايى اين رساله را سالها پيش از انقلاب اسلامى و طبعاً پيش از تأسيس كنگره نوشته بودند و در همان سالها به خامه آقاى سيد علوى ترجمه و منتشر شده بود.
17) در صفحات 101ـ 105, از جمع و تدوين قرآن سخن رفته است; مطالب اين صفحات نيازمند نقدى مفصّل است. اينكه فرموده اند:
(جمع قرآن به اين ترتيب كه در دست ماست در روزگار رسول اكرم صورت نگرفت.)
چندان به صواب نيست و دلايل شمرده شده نيز در اثبات مدّعا نارساست. ترديد در اين قول, قطعى است و اينك بسيارى از محققان در پرتو دلايل محكم و استوار در جمع و تدوين قرآن در زمان پيامبر, ترديد ندارند. دكتر صغير مى گويد:
(تحقيق علمى نشانگر آن است كه تمام قرآن در زمان پيامبر نگاشته و جمع و تدوين شده بود.)
محقق پژوهنده استاد سيدجعفر مرتضى عاملى نيز نوشته اند:
(آنكه اگر كسى با دقت آنچه را در اين زمينه آمده است بررسى كند به شواهد بسيار و دلايل قاطعى خواهد دست يافت كه نشانگر جمع و تدوين قرآن در زمان پيامبر است) 30
آنگاه استاد به تفصيل در اين باره بحث كرده و ادّله فراوانى آورده و نشان داده است كه قطعاً قرآن در زمان رسول الله جمع آورى شده بود و آنگاه به مسأله جمع قرآن پس از پيامبر رسيدگى كرده است كه بسيار خواندنى و تنبه آفرين است.
18) در ص112 (پانوشت) نوشته اند:
(اولين بار اين كار را ]تدوين كشف الآيات براى قرآن را[ علاّمه آلمانى فلوگل با تأليف كتاب نجوم الفرقان فى اطراف القرآن انجام داد.)
مى افزايم كه قبل از كتاب يادشده, دست كم هفت كتاب در اين باره تدوين شده بود; كهنترين كشف الآيات قرآن كريم كتابى است با عنوان (آية الآيات فرقانى) از شهاب الدين احمدبن محمد مدون نيشابورى 31 كه در قرن نهم سامان يافته است. آقاى فلوگل خود در مقدمه كتابش يادآورى مى كند كه پيش از وى كتابى به نام (نجوم الفرقان) را در اين باره ديده و چون آن را بسنده مقصود نيافته دست به تدوين كشف الآيات زده است.
19) در ص165 آمده است:
(البته چون صحابه گفته ها و تقريرهاى پيامبر اكرم را بلافاصله پس از شنيدن يادداشت نمى كرده اند, طبعاً پس از گذشتنِ سال هاى دراز, حفظ و نقلِ عين و متنِ الفاظ احاديث (به و يژه احاديث طولانى) مشكل بوده است. و از اين روى, پس از شروع به جمع و تدوين احاديث, بسيار اتفّاق افتاده است كه حديث هاى متحدّالمضمونى با الفاظ و متونِ گوناگون روايت شده است كه تميز متن صحيح يا نزديك به اصل آنها مشكل شده است. و وظيفه فَنّ درايه همين است كه محتوى و راويان احاديث را بررسى ((جَرح و تعديل)) كند
حديث در روزگار رسول اكرم تدوين نشد, چه در آن روزگار پيامبر براى نوشتن قرآن مجيد كاتبانى در نظر گرفت و آن جماعت, آيات و سوره ها را در وقتِ نزول مى نوشتند, ولى براى آن چه غير از قرآن مى گفت كاتبى برنگماشت, و حتى احاديث نسبةً زيادى در دست است كه آن حضرت از تدوين حديث نهى مى كرد. مسلم در صحيح خود روايت مى كند (از ابوسعيدِ خُدرى) كه پيامبر اكرم مى گفت لاتكتُبوا عنّى, وَ مَن كَتَبَ عَنّى غَيرَ القرآنِ فَليَمحُهُ, وَحَدِّثُوا عَنى فَلا حَرجَ, وَ مَن كَذّبَ عَلَيَّ مُتَعمِدّاً فليبوأ مَقعُدُه مِن النّار) از من چيزى منويسيد, و هر كس از زبان من غير از قرآن چيزى نوشته است البته آن را محو كند, وليكن از من به زبان حديث كنيد و در اين باكى نيست. و هر كس بر من دروغ بندد نشيمن گاه او آتش باشد. برخى ديگر گفته اند كه كتابت حديث در آن زمان نيز رايج بوده, و در اين باب بُخارى در صحيح مطالبى از قول ابوهُريره نقل كرده است كه ما از ذكر آنها تن مى زنيم. جماعتى از محقّقان نيز گفته اند كه نهى از كتابت حديث در وقت نزول قرآن بوده تا مبادا قرآن به حديث ملتبس گردد. )
آنچه در اين بخش نويسنده محترم آورده اند, بسيار نارساست و در ردّ و نقد آن بايد مقاله اى دراز دامن نوشت. چنين نيست (كه گفته ها و تقريرهاى پيامبر اكرم را بلافاصله پس از شنيدن, يادداشت نكرده باشند). دهها نص قطعى, تأكيد و ترغيب و تشويق پيامبر براى نگارش حديث و ثبت و ضبط به وسيله صحابه آن بزرگوار را به ما نشان مى دهد. اينكه پس از پيامبر بر سر نگارش و تدوين حديث چه آمد, بحث ديگرى است, امّا مطمئناً زمان پيامبر, حديث را مى نوشتند و ثبت مى كردند. دكتر نورالدين عتر مى گويد:
(احاديث بسيارى در حدّ تواتر از صحابه نقل شده است كه نشانگر كتابت حديث در زمان پيامبر است.) 32
به اين حقيقت عالمان ديگرى نيز اشاره كرده اند. 33 از اين روى آنچه را برخى گفته اند و مستشرقان, به انگيزه خدشه وارد كردن به سنت پيامبر, بر سر آن هياهوى فراوانى راه انداخته اند, از ريشه تباه است.
بنابراين اين جمله كه: (حديث در روزگار رسول اكرم تدوين نشد) به صواب نيست و اين عبارت كه: (حتى احاديث نسبةً زيادى در دست است كه آن حضرت از تدوين حديث نهى مى كرد) قابل مناقشه است. برخى از اين احاديث جعلى است.34 در جهت توجيه آنچه پس از پيامبر انجام شد و برخى ديگر ـ چنانكه آقاى حلبى در پايان نوشته خود اشاره كرده اند ـ جهتى غير از آنچه ايشان برداشت كرده اند, دارد.
20) در ص203 آمده است:
(مؤلف شرح كتاب خود را در مدت 6ماه و شش روز نوشته است و آن آخرين اثر شهيد ثانى محسوب مى شود.)
هر دو مطلب يادشده, نادرست است; يعنى نه نگارش شرح لمعه 6ماه و شش روز بوده و نه آن, آخرين كتاب شهيد ثانى است. نگارش شرح لمعه حدود 15ماه طول كشيده است. شرح لمعه به سال 975 به پايان رسيد و شهيد ـ ره ـ پس از آن, تمهيد القواعد, را به سال 958 و شرح البدايه را به سال 959, و رساله وجوب صلاة الجمعه را به سال 962 و… نگاشته است. 35
21) نوشته اند:
(تخميناً ]جواهر[ در پنجاه جلد 400 صفحه اى خواهد بود.)
ييعنى با چاپ حروفى. خوانندگان مى دانند كه سالهاست چاپ جواهرالكلام با چاپ حروفى به پايان رسيده و 43 جلد است.
22) نوشته اند:
(نخستين شخصيت شيعى كه درباره علم اصول ففه آرائى ابراز داشته و كتاب تأليف كرده سيدمرتضى علم الهدى (فت 436هـ.ق) است.)
قطعاً در ميان عالمان شيعه سيدمرتضى اوّلين كسى نيست كه در علم اصول فقه آرايى ابراز داشته و كتابى نوشته است پيشتر از وى عالمان بسيارى در بخشهايى از مباحث اصول فقه, كتاب نوشته اند. اوّلين اثر فراگير و مدّون در اين زمينه, كتاب متكلم بزرگ شيعه شيخ مفيد ـ ره ـ است. امّا باز هم اوّلين اثر نيست.36
هنوز هم در كتاب (آشنايى با علوم قرآنى) موارد تأمل و مناقشه اى هست, كه طرح همه آنها در گنجايش مجله نيست; از اين رو دامن سخن برمى چينم و براى نويسنده بزرگوار آن, آرزوى توفيق مى كنم.

پى نوشتها:
1. مناهل العرفان فى علوم القرآن.محمد عبدالعظيم الزرقانى. (مصر, دارالاحياء الكتب العربيّة). ج1, ص20.
2. مباحث فى علوم القرآن. صبحى صالح. (تركيه, استانبول, دار سعادت). ص10.
3. القراءات القرآنيه تاريخ و تعريف. عبدالهادى الفضلى. (بيروت, دارالقلم). ص28, به نقل از مقدمتان فى علوم القرآن, ص275.
4. وفيات الأعيان و انباء ابناء الزمان. احمدبن محمدبن ابى بكربن خلّكان. حقّقه الدكتور احسان عباس. ( قم,منشورات الشريف الرضى).ج6, ص173.
5. القراءات القرآنيه (پيشگفته).
6. آشنايى با علوم قرآنى, ص11.
7. همان, ص6.
8. همان, ص15.
9. كفاية الاصول. الآخوند الشيخ محمدكاظم الخراسانى. (تحقيق مؤسسه آل البيت لأحياء التراث, قم, 1409). ص193.
10. كشف الأسرار فى شرح الإستبصار. السيد نعمةالله جزائرى. حقّقه و علق و اشرف عليه السيد طيب الموسوى الجزائرى. (قم, مؤسسة دارالكتاب, 1408). ج1, (مقدمه) ص 175 ـ 203.
11. الذريعة الى تصانيف الشيعة. آقا بزرگ الطهرانى. (تهران ,1360). ج4, ص440; زندگينامه علاّمه بحرينى. سيدمحمد برهانى. (تهران, مكتبة النجاح) . ص139.
12. روضات الجنّات فى احوال العلماء و السّادات. الميرزا محمد باقر الموسوى الخراسانى. (قم, مكتبة اسماعيليان). ج6, ص278; مفاخر اسلام. على دوانى. (تهران, اميركبير, 1364). ج4, ص18.
13. مفاخر اسلام. (پيشگفته).
14. المنتخب من تفسير القرآن و النكت المستخرجة من كتاب التبيان. محمدبن احمدبن ادريس الحلّى. تحقيق السيد مهدى الرجائى. (قم, منشورات مكتبة آية اللّه العظمى المرعشى النجفى, 1409).
15. الحكايات, املاء الشيخ المفيد و رواية السيد المرتضى. تحقيق السيد محمدرضا الحسينى. (تراثنا, نشرة فصلية تصدرها مؤسسة آل البيت لإحياء التراث). سال چهارم, شماره 3, ص91. محقق بزرگوار كتاب, در مقدمه اين اثر به نكات ياد شده اشاره سودمندى دارند. يادكردنى است كه عالمان شيعه هماره با اعتزاليان سر ستيز علمى داشتند. نجاشى, رجالى بزرگ شيعه, (ذيل نام عبدالرحمن بن احمدبن جبريه) آورده است كه: متكلمى است از اصحاب ما, خوش تأليف بود و زيبا سخن به همت او بود كه محمدبن عبدالله بن مملك اصفهانى از مذهب اعتزال برگشت; رجال النجاشى. الشيخ احمدبن على بن احمدبن العباس النجاشى. تحقيق موسى الزنجانى. (قم, مؤسسة النشر الإسلامى). ص236 و380.
16. مجله دانشكده ادبيّات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد. (شماره دوّم, سال هجدهم, شماره مسلسل 69).ص 211 ـ 264 مقاله (كهن ترين تفسير شيعه به زبان فارسى).
17. تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازى. عسكر حقوقى. (تهران, انتشارات دانشگاه تهران, 1346). ج1, ص196; مجله حوزه. (قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, سال چهارم, شماره دوّم). ص69, مقاله (شناسايى برخى از تفاسير شيعه).
18. مجله حوزه. (سال پنجم, شماره 4) ص80.
19. الرازى مفسّراً. محسن عبدالحميد.(بغداد, دارالحريّه للطباعة,). ص ص52 ـ 63
20. الجامع لأحكام القرآن. محمدبن احمد الأنصارى القرطبى. تصحيح احمد عبدالعليم البردونى. (بيروت, داراحياء التراث العربى). ج1, ص3.
21. همان, ص د.
22. مجله حوزه,(سال ششم, شماره سوّم) ص70.
23. همان, ص77.
24. الجامع (پيشگفته). ج8, ص148.
25. عدالت اجتماعى در اسلام. سيد قطب. ترجمه محمدعلى گرامى و سيد هادى خسروشاهى. (قم, كتابفروشى مصطفوى, 1346). ص378.
26. مجله حوزه, (پيشگفته); الغدير, ( الطبعة الثالثه: بيروت, دارالكتاب العربى). ج8, ص ص288 و250.
27. مجله حوزه, (سال چهارم, شماره سوّم). ص53.
28. نهج البلاغه خطبه 133 و نيز خطبه 18.
29. تاريخ القرآن, محمد حسين على صغير . (بيروت, الدار العالمية للطباعة و النشر و التوزيع, 1403). ص85.
30. حقائق هامة حول القرآن الكريم. السيد جعفر مرتضى العاملى. (قم, مؤسسة النشر الإسلامى). ص63.
31. نشريه دانشكده علوم معقول و منقول مشهد. (چاپخانه دانشگاه مشهد, 1347). ص227.
32. منهج النقد فى علوم الحديث. نورالدين عتر. (دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع). ص40.
33. علوم الحديث و مصطلحه. صبحى صالح. (بيروت, دارالعلم للملابين, 1378). ص ص14 ـ 49; حجيّة السنّه. عبدالغنى عبدالخالق. (بيروت, دارالقرآن الكريم). ص430; تدوين الحديث. السيد محمدرضا الحسينى. (مخطوط)
34. فراتر از اين, دوست نيكدل و پژوهنده ام. استاد سيد محمدرضا جلالى حسينى معتقدند در ميان احاديث كه به عنوان منبع آورده اند, حتى يك روايت صحيح و سالم ديده نمى شود, تمام آنچه در اين باره از پيامبر نقل شده است, يا به لحاظ متن و يا سند مخدوش است. (تدوين الحديث (مخطوط)).
35. منية المريد فى ادب المفيد والمستفيد. الشيخ زين الدين بن على العاملى. تحقيق رضا المختارى. (قم, مكتب الإعلام الإسلامى, 1409). مقدمه, ص ص32 ـ 42.
36. نشر دانش. (سال نهم, شماره سوّم). ص33. مقاله تصحيح تازه كفاية الأصول, به قلم نگارنده.


صفحه 4

نقد مدخل تاريخ شرق اسلامى
فدائى عراقى غلامرضا



سواژه ژان. مدخل تاريخ شرق اسلامى. ترجمه نوش آفرين انصارى (محقق). ويراسته على اصغر حلبى. (تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1366). 437 ص, وزيرى.
با آنكه درباره تاريخ اسلام, بسيارى از دانشمندان قلمفرسايى كرده اند; اما هنوز بسيارى از زواياى آن ناشناخته است.1 صاحب نظران بى غرضى بايد در زمينه تاريخ اسلامى تفحص و تحقيق كنند و نتايج مطالعات خويش را در اختيار پژوهندگان حقيقت قرار دهند. با آنكه مسأله تاريخ و تاريخ نويسى در صدر اسلام حائز كمال اهميت بوده است; اما متأسفانه در قرون معاصرـ كه دوران خواب آلودگى و عقب ماندگى مسلمانان به حساب آمده ـ كار عمده اى انجام نشده است. 2
برعكس پاره اى از مستشرقان, كه عمدتاً با انگيزه هاى نه صرفاً علمى و تحقيقى بلكه توأم با اغراض استعمارى, در تاريخ اسلام, ايران و خاورميانه به تحقيق پرداخته اند آثار فراوانى از خود به يادگار گذاشته اند; به علاوه افرادى را از كشورهاى تحت سلطه پرورش داده اندتا همگام با تفكر استشراق بر يافته هاى آنان صحّه گذارند. 3
بايد توجّه داشت كه غرض ورزى مورخان اروپايى صرفاً ناشى از مخالفت با اسلام و مسلمانان نيست, بلكه تسويه حسابهاى ملى و تحريك احساسات عامه براى مقاصد سياسى نيز در آن نهفته است.4 اما دشمنى با اسلام و پيامبر مكرم آن, خود جايگاه خاصى دارد و عناد و دشمنى به حدّى رسيده بود كه طى چند قرن اروپاييان را واداشت تا درباره محمد (ص) و اسلام , افسانه هاى مغرضانه با فتند كه هيچ در خور ذكر نيست. 5
(كمتر مسيحى با صداقتى در عصر اعتقاد مى توانست با يك بى طرفى همراه با خونسردى به مردى ]مانند پيامبر اسلام[ بنگرد كه مذهبش به ديده وى كاريكاتورى كفرآميز از كيش خود او بوده و پيروان آن, مسيحيگرى را در زادگاه و مركز رشد آغازينش از ميان برده بودند).6
آنچه اروپاييان را از برخورد صحيح با وقايع تــــــاريخى بازمى دارد, تصور اروپايى او از تاريخ و تاريخ جهانى است و اينكه تاريخ, فقط تاريخ اروپاست.7 و اين تعصّبات بى جا, به همراه دشمنى با اسلام, آن چنان كرده است كه اروپاييان اگرچه آثار و تحقيقات ارزشمندى را از خود به يادگار گذاشته اند اما در عين ارزشمندى, لازم است مورد نقد و بررسى دقيق قرار گيرند تا مسلمانان ژرف انديش و پژوهشگر, با استفاده از منابع اصيل و اسلامى سره را از ناسره بازشناسند; زيرا غرض ورزى مستشرقين با ديانت اسلام, كار را به جايى رسانده است كه عده اى را متقاعد كرده كه اصولاً كار مستشرق, بدون بغض با اسلام نوشته نشده است.
(همگى مستشرقين در ارتكاب اين جنايت همدست و هم داستانند و تفاوت ايشان ـ اگر تفاوتى باشد ـ تنها در اندازه جنايت است چنانكه تعصّب و دشمنى بعضى از ايشان درباره اسلام از ديگران بيشتر است ولى وصفى كه بر همگى ايشان صدق مى كند اين است كه ايشان بطور كلى از نظر اصولى دشمن اسلام اند). 8
***
كتاب (مدخل تاريخ شرق اسلامى) نوشته (ژان سواژه) بيش از دو هزار منبع خارجى را درباره شرق اسلامى معرفى كرده است كه خود نشانگر ابعاد وسيع تحقيقات شرق شناسان و نيز بيانگر وسعت تحقيق و تتبّع نويسنده آن است كـــــــه در زمينه هاى مختلف تاريخ به معرفى منابع و مآخذ پرداخته است. نويسنده در سه بخش: منابع تاريخ اسلامى, ابزار تحقيق و آثار عمومى و كتابشناسى تاريخى و در 25 فصل به مطالعه بخش وسيعى از جهان اسلام مى پردازد و ضمن بيان تاريخچه كوتاهى از سير تحقيقات در آن زمينه به اظهار نظر مى پردازد و منابع مختلفى را براى محققان ذكر مى كند و در كيفيت آنها به داورى مى نشيند.
آنچه در يك نگاه, محقق مسلمان, اعم از ايرانى و غيــر ايرانى را هشدار مى دهد اين است كه در اثر غفلت, چه بسيار منابع غنى و تاريخى, ناشناخته مانده در حالى كه مستشرقان بخوبى از كم و كيف آنان اطلاع پيدا كرده اند و جهت انجام مقاصد خويش مورد مطالعه و مداقّه قرار داده اند. و نيز به جاى اينكه مسلمانان, خود در زمينه مختلف علوم اسلامى ـ بويژه تاريخ ـ به تحقيق و تتبع بپردازند, ناچار, بايد جيره خوار آنان باشند.
درباره اصل كتـــــاب و عمق و محتــــواى آن و داوريهاى نويسنده, گرچه مى توان سخن گفت اما به لحاظ اينكه وى به عنوان يك محقق و كتابشناس, صرفاً منبع معرفى كرده ـ اگرچه در بسيارى از موارد درباره كيفيت منابع اظهار نظر نموده است ـ در اين مقال سخنى نشايد گفت; بويژه آنكه خود به اهميت كار تحقيق و بى نظرى و بى طرفى محقق عنايت دارد و در مقدمه كتاب به آن تصريح كرده است:
(در مطالعه تاريخ بايد به صحّت و دقّت و مهمتر از همه به سنجش منتقدانه توجه داشت. مورّخى كه حاضر نيست آنچه را كه درستى آن مشخّص نشده بپذيرد و يقين را با حدس نمى آميزد الزاماً داراى دو مشخصّه زير است: عفّت فكرى و ديد انتقادى نسبت به كار خويش و نسبت به حقيقت).9
با عنايت به جمله فوق, آنچه قابل توجه است اين است كه به فرض اينكه تلاش نويسنده كتاب به عنوان يك تاريخ شناس اسلامى نسبت به آنچه را فهميده است با حقيقتى كه خود مدافع آن است, منطبق باشد ولى آيا همه نويسندگانى كه او معرفى كرده است با ديدى حقيقت جو و كاوشگر به مسائل تاريخ اسلامى نگريسته اند و از منابع دست اول تاريخى براى كشف حقيقت استفاده نموده اند و او به عنوان يك منبع شناس تاريخ اسلامى در تبيين اين مسأله چقدر تلاش نموده است. 10
اما در مورد ترجمه كتاب, با اذعان بر روانى و رعايت اصول نقطه گذارى و مسائل كتابشناختى توسط مترجم, نكاتى قابل توجه است كه به اختصار به ذكر آن مى پردازم:
1ـ در واقع, مخاطبين عمومى ترجمه اين كتــابشناختى شرق اسلامى, علاوه بر محققان, عموم دانشجويان و علاقه مندان به مسائل تاريخى كه آشنا به زبان خارجى نيستند, هم هست; زيرا آن كس كه به زبان بيگانه ـ بويژه انگليسى يا فرانسه ـ آشنا باشد خود مى تواند از متن اصلى كتاب, بويژه آن قسمت كه اختصاصاً كتاب معرفى مى كند, استفاده نمايد. بنابراين بسيار بجا بود چنانچه اطلاعات بيشترى در زمينه هاى مختلف تــاريخى دربـــاره مطالب عرضه شده چه در متن و يا به صورت زيرنويس يا اشكال ديگر, مى آمد كه خود مى توانست بر غنا و اهميت كتاب براى ناآشنايان به زبانهاى خارجى و عموم كسانى كه از متن ترجمه استفاده مى كنند, بيفزايد. دست كم, معّرفى شخصيت نويسنده (ژان سواژه), ميزان مطالعات و تحقيقات او در زمينه مسائل اسلامى و خاورميانه و نيز ديدگاهها و گرايشهاى فكرى و ذهنى او مى توانست بسيار مفيد باشد. اين مطلب در مورد (كلود كاهن) كه كار استاد خويش را تكميل كرده است نيز صدق مى كند. ناگفته نماند كه نويسنده از شخصيتهاى برجسته بوده و دو جلد كتـاب تحت عنوان يادواره وى تأليف شده كه مترجم محترم هم در پـايـان مقدمه آن را ذكر كرده است. 11
2ـ از آنجا كه آقاى دكترمحقق, همسر مترجم محترم است كه هم مشوق و راهنماى وى در اين ترجمه و هم قبلاً سرپرست بنياد دائرة المعارف تشيع بوده كه طبعاً بايد مدافع حريم تشيع و دفاع از غرض ورزيها و تعصّبات ناروا باشند و نيز از ناشر اين كتاب (مركز نشر دانشگاهى) كه مبـعوث شوراى عالى انقلاب فرهنگى است انتظار مى رفت كه دست كم در مقدمه و يا با زيرنويسهاى روشن كننده, خوانندگان و استفاده كنندگان از اين منابع را به نحوى راهنمايى و ارشاد كنند; بويژه آنكه اين كتاب توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ـ با معيارهايى كه دارند ـ به عنوان كتاب سال 1367 شناخته مى شود. ممكن است چنين گفته شود كه اين كتاب صرفاً يك كتاب مرجع است و كتابهاى ديگر را جهت مطالعه محققان و پژوهشگران معرفى مى كند كه با توجه به توضيحات بالا و ويژگيهاى مترجم, ناشر و انتخاب كننده آن به عنوان كتــــاب ســال در جمهورى اسلامى,طبعاً اين انتظار, انتظار بى جايى نيست و هرگز با روح آزاد انديشى و تحقيق ـ البته نه به آن معنا و مفهومى كه مستشرقان در نظر داشته اند ـ منافات ندارد. بعلاوه, همانگونه كه گفته شد, نويسنده علاوه بر معرفى كتب, خود ابراز عقيده هم نموده است. اينك جهت مزيد اطلاع به بعضى نكات اشاره مى شود:
* در صفحه 92 نويسنده در مورد دائرةالمعارف اسلام چنين مى نويسد: (دائرة المعارف اسلام در ميـان آثـــار مرجع در اين زمينه از كليه مراجع برتر است).
گرچه نويسنده سخن به حقى گفته است و از وى هيچ گونه انتظارى نيست; اما از پژوهشگران مسلمان ايرانى انتظار مى رفت كه در پاورقيها به نكات هشداردهنده , اشاره مى كردند تا موجب مزيد استفاده خوانندگان فارسى زبان مى گشت. در بخش اول طرح تدوين دائرة المعارف تشيع, در مورد دائرة المعارف اسلام مى نويسد:
(اكثر مقالات دائرة المعارف اسلام به قلم مستشرقان غربى است اگرچه محققان و نويسندگان اسلامى نيز, بويژه در ويرايش دوم با اين دائرة المعارف همكارى داشته اند. دائرة المعـــارف اسلام بى گـــــمان اثرى محققــــــانه و ارزشمند و روشمند است ولى حسن آن نبايد ما را گمراه كند و عيوب آن كه اندك هم نيست بر ما پوشيده بماند. عيب و نقص اين دائرة المعارف بويژه آنجا كه به دين اسلام و اصول اعتقادى آن ارتباط مى يابد آشكارتر است و به شائبه غرض آلوده است. لغزشهاى جزئى و كلى از انتخاب عناوين و تفصيل و اجمال آنها تا صحّت مطالب و ارقام و سنوات و اسامى و ارجاعات در سراسر دائرة المعارف اسلام به چشم مى خورد كه از ضعف و نقص تحقيق حكايت مى كند. اما نقص عمده اين دائرة المعارف, ناديده گرفتن مذهب تشيع و ايران در آن است) .12
و يا در كتاب طرح دائرة المعارف بزرگ اسلامى چنين آمده است:
(نقش غرض ورزيهاى سياسى را نيز نمى توان ناديده گرفت. برخى از خاورشناسان در خدمت وزارت مستعمرات كشور خويش قرار داشته اند و نوشته هاى آنــان نيز از اغراض مستعمراتى خالى نبوده است. در سراپاى دائرة المعارف اسلام شواهد بسيارى كه بر غرض ورزى دلالت دارد بچشم مى خورد و هر چه آن را دقيقتر بررسى مى كنيم, اين شواهد آشكارتر و برجسته تر مى گردد). 13
همان طور كه ذكر شد, در اين مقال بر آن نيستيم كه از نويسنده كتاب ـ كه خود يك خاورشناس است ـ انتقادى كنيم و انتظارى داشته باشيم; بلكه سخن در اين است كه مترجم و يا نـــاشر, دست كم براى راهنمـــايى بيشتر مطالعه كنندگـــان اين كتاب, كه كتاب برگزيده سال در عصر جمهورى اسلامى است, آنان را به اين نكته رهنمون سازند كه خود بنگرند و غثّ و سمين را بازشناسند و تذكـّر دهند كه اگرچـــه غربيــان در بسيارى از زمينه ها ـ از جهت شناخت تاريخ و جغرافيا ـ از ما جلوترند; اما اين مطلب به اين معنا نيست كه آنــان همواره از سرچشمه زلال حقايق بهره گرفته باشند و چه بسا به عمد يا به سهو, حقايق تاريخى را كتمان و يا تحريف نموده اند كه بايد از نو مورد مدّاقه قرار گيرد. 14
البته از انصاف نبايد گذشت كه شخص نويسنده در بعضى موارد به پژوهندگان مورد خطاب خويش, كه طبعاً بايد همكاران مستشرق و يا مورّخ او باشند, توصيه كرده است كه دست از تحقيق و تتبّع برندارند. او درباره دائرة المعارف اسلام چنين ادامه مى دهد:
(البته اين اثر هر چند هم كه استحقاق تعريف داشته باشد, با اين حال باز هم نمى تواند به تنهايى پاسخگوى كليه نيازها باشد. مراجع متعدّد ديگرى بايد تدوين شود و هنوز براى اينكه اين گونه آثار در دسترس قرار بگيرد دقّت بيشترى لازم است). 15
نمونه هاى ديگرى هم وجود دارد كه اگرچـــه ممكن است آن را صد درصد غرض آلود به حساب نياوريم ولى دست كم ايجاز و اختصــار آن و عدم توضيحات نويسنده و نيز مترجم و ناشــر, آن را غـــرض آلـــود نموده است;
از جمله:
* در فصل پانزدهم در شرح حال حضرت محمد ـ ص , نويسنده نظرات خويش را بيان مى دارد و مى گويد: (محمد (ص) بر خلاف بيشتر بنيانگذاران اديان از يك شخصيت تاريخى واقعى برخوردار است ولى اين به آن معنا نيست كه از پيامبر شرح حال قابل اعتمادى در دست است). 16 و يا در مورد پيامبر و قرآن چنين مى گويد: (تحقيقات غربى در مورد آغاز اسلام تنها به شخصيت و آثار محمد (ص) محدود نشده است بلكه تأثير مذاهب مجاور بر محمد (ص) نيز همواره مورد توجه بوده ا ست! در مورد روابط محمد ـ ص ـ با يهوديان و تأثير آنها بر او مى توان به آثار زير مراجعه كرد: (گايگر, آنچه محمد از يهود اختيار كرده است ) و يا (در حال حاضر تحقيق درباره مطالبى كه در قرآن كريم آمده است و دقيقاً از متون ديگر اقتباس شده است چندان مطرح نيست)! 17
از آنجا كه اين كتاب به عنوان يك مرجع تاريخ اسلامى محسوب مى شود و دائماً مورد رجوع پژوهشگران خواهد بود چنانچه يك مقدمه جامع و مانعى با اشاره به همه ٌ ظرايف و لطايفى كه در كار تحقيقات اسلام شناسى و خاورشناسى وجود دارد نوشته و متذّكر مى شد كه پژوهشگران خود بايد بدون هيچ گونه تعصّبى در نوشته هاى مستشرقان ـ بويژه آن قسمت از نوشته ها كه در مسائل اسلامى است ـ تحقيق كنند, بسيار بجا و پسنديده بود. و يا دست كم همانند ويرايشِ جديدِ تاريخِ تمدن ويل دورانت كه توسط سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى انجام گرفت ـ عمل مى شد. كه هم پاورقى دارد و هم در آخر هر فصل, مترجمان و ويراستـــاران تذّكـــرات لازم ولو مختصر را داده اند و اشتباهات نويسندگان را بازگو كرده اند. 18
3ـ نكته اى كه حقـــاً از مترجم و يا نـــاشر محترم انتظار مى رفت توجه به سوابق كار كتابشناختى در جهان اسلام و ايران بويژه در زمينه تاريخ اسلامى است. البته از كتاب كتابشناختى تاريخ علوم اسلامى دكتر نصر كه بگذريم ـ كه در آن از كتـــاب ژان سواژه هم نــام برده است ـ 19 به كتاب پر ارج ( تاريخ ايران بعد از اسلام) آقاى دكتر زرين كوب بايد اشاره كرد كه در بخش مقدماتى كتاب در 171 صفحه بحث بسيار جالبى درباره مآخذ تاريخ اسلام دارد كه در زمينه هاى مختلف بر حسب موضوع, اظهارنظرى دقيق نموده و منابعى را معرفى كرده است .
4ـ از آنجا كه تأليف كتاب به بيش از 20 سال قبل بر مى گردد مناسب بود كه در پاورقيها منابع جديد افزوده مى شد و چنانچه درباره قوت و ضعف منابع اظهارنظرى صورت نمى گيرد ـ كه طبعاً كار مشكل و وقت گيرى است ـ ذكر اينكه كداميك از كتابها به فارسى يا احياناً عربى ترجمه شده است, مى توانست خدمتى ديگر به عالم پژوهش باشد. اميد است كه پژوهشگران بويژه در زمينه علوم تاريخ و تاريخ اسلامى به اين مهم دست يازند و نه تنها به نقد آثار غربيان و مستشرقان كه با معرفى مورخان گذشته اسلامى و اضافه نمودن منابع تازه, بر غناى اين كتاب بيفزايند.
5ـ با آنكه نويسنده در همه مسائل اظهارنظر مى كند و به معرفى منابع مى پردازد و از شخصيتهاى اسلامى نام مى برد; اما گويى نوعى گزينش انجــام داده است كــه منطق آن بر مــا كاملاً روشن نيست; چــــرا كـــه فى المثل در بحث حديث اهل تسنن فقط به ذكر صحيح بخارى اكتفا مى كند و يا از شخصيتهاى بزرگى در عالم اسلام و تشيع چون: ابن ابى الحديد, نجاشى, شيخ طوسى, خواجه نصير طوسى, علامه مجلسى, امين العاملى و… نامى نمى برد و نيز از نويسنده معروف انگليسى به نام (جان ريون پورت) صاحب كتاب (عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن) (كه توسط مرحوم غلامرضا سعيدى ترجمه شده است) يادى نمى كند. و نيز از گوستاولوبون, ولتر و توماس كارلايل و ديگران نامى برده نشده است.
و اما از ديدگاه كتابشناختى و صفحه آرايى با عنايت به اينكه مترجم محترم در علوم كتابدارى صاحبنظر است تذكّرات زير به نظر اين جانب ضرورى مى رسد:
1. از آنجا كه حدود 147 صفحه كتاب صرفاً به معرفى فهرست كتاب به زبانهاى اروپايى اختصاص يافته است و حدود 2188 مدخل در اين باره است كه اين تعداد صفحه نسبت به كل صفحات متن چيزى حدود 1 يعنى (147) و نسبت به كل متن بيش از 1 يعنى (147) و نسبت به متن ترجمه شده به فارسى چيزى كمتر از 1 يعنى (147) است; بهتر بود كه فهرست پايان هر فصل با حروفى ريزتر و در دو ستون و صرفاً آغاز مدخل و تاريخ نشر ذكر مى شد. در عوض در پايان كتاب مجموعه كامل كتابشناسى همه كتابها به ترتيب الفبايى نويسنده و يا عنوان كتابها مى آمد تا علاقه مندان سريعتر بتوانند كتابها را پيدا كنند. و نام كتابهاى تكرارى هم فقط يك بار مى آمد.
2 . ذكر تاريخ طبع كتابها در متن فارسى, اگرچه بى ضرر است اما از آنجا كه پژوهنده فارسى زبان ما, احتمالاً به دنبال كشف تاريخ تأليف كتابهاى ذكر شده نيست و نويسنده هم سير تاريخى و توالى انتشار را در مدّ نظر نداشته است و بعلاوه اين تاريخ نشر در پايان هر فصل آمده است, بهتر بود كه ذكر آن به يكى از دو جا, اكتفا مى شد.
3 . از آنجا كه نام بسيارى از كتابهاى عربى و احياناً فارسى, در ترجمه آورده شده و نيز عناوين همه كتابها ـ چه آنهايى كه ترجمه شده و يا نشده است ـ به فارسى برگردانده شده ; بسيار بجا بود كه در پايان كتاب, فهرست عناوين فارسى مى آمد و تفكيكهاى احتمالى نسبى بر آنچه به عربى و يا به فارسى ترجمه شده و يا عناوينى كه مترجم برگزيده است صورت مى گرفت; تا بر غناى كتاب افزوده مى شد.
4 . فهرست اعلامى كه در پايان آمده است كامل نيست و نواقصى در آن مشاهده مى شود; مثلاً اگر كسى به دنبال (طولونيان) ( حسن باسر) و يا (كارره) باشد, از روى فهرست نمى تواند آنها را پيدا كند.
سهوالقلمهاى ديگرى هم هست از جمله محمد جواد مشكور, در فهرست محمد جعفر مشكور آمده و يا (واسيليو) در فهرست در بعضى صفحات واسيليوف در جاى ديگر (واسيليو) چاپ شده است و يا فيليپ حتى, در فهرست اعلام, فيليپ. پ ك آمده كه متناسب فهرست اعلام انگليسى است.
5 ـ در نظام ارجاعى آخر كتاب اگر دقت بيشترى شود جا دارد. در حالى كه جرجى زيدان و طه حسين كه به همين صورت بيشتر مشهورند به زيدان, جرجى, و حسين, طه ارجاع داده شد, بى مورد نبود اگر از معرى, ابوالعلاء و اصفهانى, ابوالفرج و … ارجاعاتى صورت مى گرفت.
پاورقيها:
1 ـ مدخل تاريخ شرق اسلامى. ژان سواژه. ص 92. مراجع متعدّد ديگرى بايد تدوين شود و هنوز براى اينكه اين گونه آثار در دسترس قرار گيرد دقت بيشترى لازم است … .
2 ـ تاريخ ايران بعد از اسلام. عبدالحسين زرين كوب. ص 8 : كثرت تأليفات مورخان قرن دوم و سوم مـــايه حيـــرت است … .
3 ـ نشريه حوزه, 29, دى و آذر 67; تاريخنگارى استعمارى: تاريخنگارى را در عصر جديد دو نوع مى شمارد: تاريخنگارى استعمارى محلّى و تاريخنگارى استعمارى خارجى كه آن را مساوى استشراق مى داند و در نوع اول آن هدف استعمــــار پرورش عده اى ديلمـــاج و مدّاحــــان بى شخصيت و هويت بوده است… و نيز نقد حال آقاى مهاجرانى در اطلاعات 67/11/29.
4 ـ تاريخ در ترازو, درباره تاريخنگرى و تاريخنگارى. عبدالحسين زرين كوب. ص 103: در تمام اروپا, تعدادى تاريخنويسان پيدا شدند كه تاريخ را وسيله اى شناختند جهت تسويه حسابهاى ملّى يا تحريك احساسات عامه براى مقاصد سياسى ….
5 ـ همان . ص 23: طى چند قرن اروپاييها را واداشت تا در باره محمّد ( ص ) و اسلام, افسانه هاى مغرضـــــانه با فتند كه هيچ درخــــور ذكر نيست; بسيــــارى از مورخان اروپا, هر جا در ميان احوال محمد (ص) به تأويل يا تفسيرى دست يابند كه متضمّن ايراد يا اعتراض بر وى باشد آن را بر هر تأويل ديگر ترجيح مى دهند … .
6 ـ نخستين روياروييهاى انديشه گران ايران. دكتر حائرى. ص 53.
7 ـ تاريخ در ترازو. عبدالحسين زرين كوب. ص 27: اما ذكر اين نكته هم در اينجا لازم است كه آنچه مورخ امروز اروپايى را از نيل به يك ارزيابى بالنسبه عينى درباره تاريخ جهانى بازمى دارد شايد نيز تصور اروپايى است از تاريخ ـ از تاريخ جهانى … تصورى كه در تاريخ جهانى دارد بر اين فرض مبتنى است كه فقط شامل تاريخ اروپاست.
8 ـ محاكمه گلد زيهر صهيونيست. محمد غرالى. ترجمه صدر بلاغى. ص14.
9 ـ مدخل تاريخ شرق اسلامى. ژان سواژه. ص3.
10 ـ يادنامه علاّمه امينى, ص 504 به نقل از (امام الصادق و المذاهب الأربعه): به گفته مصطفى السباعى مستشرقين مآخذ خويش را خودسرانه انتخاب مى كنند; مثلاً كتب ادبى را در فن (تاريخ حديث) سند قرار مى دهند و كتب تاريخ را مآخذ فقه به حساب مى آورند و چيزى را كه (دميرى) در (حياة الحيوان) نقل كرده است صحيح قلمداد مى كنند. در حالى كه مطلبى را كه مالك در (الموطأ) آورده است تكذيب مى نمايند.
11 ـ المستشرقون. نجيب العقيقى. ص 9 ـ 267.
12 ـ طرح دائرة المعارف تشيع, ص 30 و نيز يادنامه علاّمه امينى, ص 5 ـ 504: و نيز در اين ميان, زيان شيعه, از ديگر فرقــــه هاى اســـلامى بسى بيشتر است; زيرا در مورد ,شيعه, مآخذ موثق چندانى در اختيار محققان بيگانه نيست, چنانكه ادوارد براون مى گويد: هنوز در هيچيك از زبانهاى اروپايى, تأليف مشروح و كافى و قابل وثوق درباره مذهب شيعه نداريم. و با اين وصف همواره درباره شيعه نظر داده شده است و مسـائل ابطال شده اى مانند مسأله عبدا … سبا را همواره به رخ كشيده اند.
13 ـ طرح دائرةالمعارف بزرگ اسلامى.ص 38.
14 ـ همان.ص 36.
15 ـ مدخل تاريخ شرق اسلامى. ص 92.
16 ـ همان.ص 197.
17 ـ همان.ص 202.
18 ـ تاريخ تمدن ويل دورانت. ج 4. ص 222 ـ 240 .
19 ـ تاريخ علوم اسلامى. حسين نصر.
20 ـ تاريخ ايران بعد از اسلام. عبدالحسين زرين كوب.


سواژه ژان. مدخل تاريخ شرق اسلامى. ترجمه نوش آفرين انصارى (محقق). ويراسته على اصغر حلبى. (تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1366). 437 ص, وزيرى.
با آنكه درباره تاريخ اسلام, بسيارى از دانشمندان قلمفرسايى كرده اند; اما هنوز بسيارى از زواياى آن ناشناخته است.1 صاحب نظران بى غرضى بايد در زمينه تاريخ اسلامى تفحص و تحقيق كنند و نتايج مطالعات خويش را در اختيار پژوهندگان حقيقت قرار دهند. با آنكه مسأله تاريخ و تاريخ نويسى در صدر اسلام حائز كمال اهميت بوده است; اما متأسفانه در قرون معاصرـ كه دوران خواب آلودگى و عقب ماندگى مسلمانان به حساب آمده ـ كار عمده اى انجام نشده است. 2
برعكس پاره اى از مستشرقان, كه عمدتاً با انگيزه هاى نه صرفاً علمى و تحقيقى بلكه توأم با اغراض استعمارى, در تاريخ اسلام, ايران و خاورميانه به تحقيق پرداخته اند آثار فراوانى از خود به يادگار گذاشته اند; به علاوه افرادى را از كشورهاى تحت سلطه پرورش داده اندتا همگام با تفكر استشراق بر يافته هاى آنان صحّه گذارند. 3
بايد توجّه داشت كه غرض ورزى مورخان اروپايى صرفاً ناشى از مخالفت با اسلام و مسلمانان نيست, بلكه تسويه حسابهاى ملى و تحريك احساسات عامه براى مقاصد سياسى نيز در آن نهفته است.4 اما دشمنى با اسلام و پيامبر مكرم آن, خود جايگاه خاصى دارد و عناد و دشمنى به حدّى رسيده بود كه طى چند قرن اروپاييان را واداشت تا درباره محمد (ص) و اسلام , افسانه هاى مغرضانه با فتند كه هيچ در خور ذكر نيست. 5
(كمتر مسيحى با صداقتى در عصر اعتقاد مى توانست با يك بى طرفى همراه با خونسردى به مردى ]مانند پيامبر اسلام[ بنگرد كه مذهبش به ديده وى كاريكاتورى كفرآميز از كيش خود او بوده و پيروان آن, مسيحيگرى را در زادگاه و مركز رشد آغازينش از ميان برده بودند).6
آنچه اروپاييان را از برخورد صحيح با وقايع تــــــاريخى بازمى دارد, تصور اروپايى او از تاريخ و تاريخ جهانى است و اينكه تاريخ, فقط تاريخ اروپاست.7 و اين تعصّبات بى جا, به همراه دشمنى با اسلام, آن چنان كرده است كه اروپاييان اگرچه آثار و تحقيقات ارزشمندى را از خود به يادگار گذاشته اند اما در عين ارزشمندى, لازم است مورد نقد و بررسى دقيق قرار گيرند تا مسلمانان ژرف انديش و پژوهشگر, با استفاده از منابع اصيل و اسلامى سره را از ناسره بازشناسند; زيرا غرض ورزى مستشرقين با ديانت اسلام, كار را به جايى رسانده است كه عده اى را متقاعد كرده كه اصولاً كار مستشرق, بدون بغض با اسلام نوشته نشده است.
(همگى مستشرقين در ارتكاب اين جنايت همدست و هم داستانند و تفاوت ايشان ـ اگر تفاوتى باشد ـ تنها در اندازه جنايت است چنانكه تعصّب و دشمنى بعضى از ايشان درباره اسلام از ديگران بيشتر است ولى وصفى كه بر همگى ايشان صدق مى كند اين است كه ايشان بطور كلى از نظر اصولى دشمن اسلام اند). 8
***
كتاب (مدخل تاريخ شرق اسلامى) نوشته (ژان سواژه) بيش از دو هزار منبع خارجى را درباره شرق اسلامى معرفى كرده است كه خود نشانگر ابعاد وسيع تحقيقات شرق شناسان و نيز بيانگر وسعت تحقيق و تتبّع نويسنده آن است كـــــــه در زمينه هاى مختلف تاريخ به معرفى منابع و مآخذ پرداخته است. نويسنده در سه بخش: منابع تاريخ اسلامى, ابزار تحقيق و آثار عمومى و كتابشناسى تاريخى و در 25 فصل به مطالعه بخش وسيعى از جهان اسلام مى پردازد و ضمن بيان تاريخچه كوتاهى از سير تحقيقات در آن زمينه به اظهار نظر مى پردازد و منابع مختلفى را براى محققان ذكر مى كند و در كيفيت آنها به داورى مى نشيند.
آنچه در يك نگاه, محقق مسلمان, اعم از ايرانى و غيــر ايرانى را هشدار مى دهد اين است كه در اثر غفلت, چه بسيار منابع غنى و تاريخى, ناشناخته مانده در حالى كه مستشرقان بخوبى از كم و كيف آنان اطلاع پيدا كرده اند و جهت انجام مقاصد خويش مورد مطالعه و مداقّه قرار داده اند. و نيز به جاى اينكه مسلمانان, خود در زمينه مختلف علوم اسلامى ـ بويژه تاريخ ـ به تحقيق و تتبع بپردازند, ناچار, بايد جيره خوار آنان باشند.
درباره اصل كتـــــاب و عمق و محتــــواى آن و داوريهاى نويسنده, گرچه مى توان سخن گفت اما به لحاظ اينكه وى به عنوان يك محقق و كتابشناس, صرفاً منبع معرفى كرده ـ اگرچه در بسيارى از موارد درباره كيفيت منابع اظهار نظر نموده است ـ در اين مقال سخنى نشايد گفت; بويژه آنكه خود به اهميت كار تحقيق و بى نظرى و بى طرفى محقق عنايت دارد و در مقدمه كتاب به آن تصريح كرده است:
(در مطالعه تاريخ بايد به صحّت و دقّت و مهمتر از همه به سنجش منتقدانه توجه داشت. مورّخى كه حاضر نيست آنچه را كه درستى آن مشخّص نشده بپذيرد و يقين را با حدس نمى آميزد الزاماً داراى دو مشخصّه زير است: عفّت فكرى و ديد انتقادى نسبت به كار خويش و نسبت به حقيقت).9
با عنايت به جمله فوق, آنچه قابل توجه است اين است كه به فرض اينكه تلاش نويسنده كتاب به عنوان يك تاريخ شناس اسلامى نسبت به آنچه را فهميده است با حقيقتى كه خود مدافع آن است, منطبق باشد ولى آيا همه نويسندگانى كه او معرفى كرده است با ديدى حقيقت جو و كاوشگر به مسائل تاريخ اسلامى نگريسته اند و از منابع دست اول تاريخى براى كشف حقيقت استفاده نموده اند و او به عنوان يك منبع شناس تاريخ اسلامى در تبيين اين مسأله چقدر تلاش نموده است. 10
اما در مورد ترجمه كتاب, با اذعان بر روانى و رعايت اصول نقطه گذارى و مسائل كتابشناختى توسط مترجم, نكاتى قابل توجه است كه به اختصار به ذكر آن مى پردازم:
1ـ در واقع, مخاطبين عمومى ترجمه اين كتــابشناختى شرق اسلامى, علاوه بر محققان, عموم دانشجويان و علاقه مندان به مسائل تاريخى كه آشنا به زبان خارجى نيستند, هم هست; زيرا آن كس كه به زبان بيگانه ـ بويژه انگليسى يا فرانسه ـ آشنا باشد خود مى تواند از متن اصلى كتاب, بويژه آن قسمت كه اختصاصاً كتاب معرفى مى كند, استفاده نمايد. بنابراين بسيار بجا بود چنانچه اطلاعات بيشترى در زمينه هاى مختلف تــاريخى دربـــاره مطالب عرضه شده چه در متن و يا به صورت زيرنويس يا اشكال ديگر, مى آمد كه خود مى توانست بر غنا و اهميت كتاب براى ناآشنايان به زبانهاى خارجى و عموم كسانى كه از متن ترجمه استفاده مى كنند, بيفزايد. دست كم, معّرفى شخصيت نويسنده (ژان سواژه), ميزان مطالعات و تحقيقات او در زمينه مسائل اسلامى و خاورميانه و نيز ديدگاهها و گرايشهاى فكرى و ذهنى او مى توانست بسيار مفيد باشد. اين مطلب در مورد (كلود كاهن) كه كار استاد خويش را تكميل كرده است نيز صدق مى كند. ناگفته نماند كه نويسنده از شخصيتهاى برجسته بوده و دو جلد كتـاب تحت عنوان يادواره وى تأليف شده كه مترجم محترم هم در پـايـان مقدمه آن را ذكر كرده است. 11
2ـ از آنجا كه آقاى دكترمحقق, همسر مترجم محترم است كه هم مشوق و راهنماى وى در اين ترجمه و هم قبلاً سرپرست بنياد دائرة المعارف تشيع بوده كه طبعاً بايد مدافع حريم تشيع و دفاع از غرض ورزيها و تعصّبات ناروا باشند و نيز از ناشر اين كتاب (مركز نشر دانشگاهى) كه مبـعوث شوراى عالى انقلاب فرهنگى است انتظار مى رفت كه دست كم در مقدمه و يا با زيرنويسهاى روشن كننده, خوانندگان و استفاده كنندگان از اين منابع را به نحوى راهنمايى و ارشاد كنند; بويژه آنكه اين كتاب توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ـ با معيارهايى كه دارند ـ به عنوان كتاب سال 1367 شناخته مى شود. ممكن است چنين گفته شود كه اين كتاب صرفاً يك كتاب مرجع است و كتابهاى ديگر را جهت مطالعه محققان و پژوهشگران معرفى مى كند كه با توجه به توضيحات بالا و ويژگيهاى مترجم, ناشر و انتخاب كننده آن به عنوان كتــــاب ســال در جمهورى اسلامى,طبعاً اين انتظار, انتظار بى جايى نيست و هرگز با روح آزاد انديشى و تحقيق ـ البته نه به آن معنا و مفهومى كه مستشرقان در نظر داشته اند ـ منافات ندارد. بعلاوه, همانگونه كه گفته شد, نويسنده علاوه بر معرفى كتب, خود ابراز عقيده هم نموده است. اينك جهت مزيد اطلاع به بعضى نكات اشاره مى شود:
* در صفحه 92 نويسنده در مورد دائرةالمعارف اسلام چنين مى نويسد: (دائرة المعارف اسلام در ميـان آثـــار مرجع در اين زمينه از كليه مراجع برتر است).
گرچه نويسنده سخن به حقى گفته است و از وى هيچ گونه انتظارى نيست; اما از پژوهشگران مسلمان ايرانى انتظار مى رفت كه در پاورقيها به نكات هشداردهنده , اشاره مى كردند تا موجب مزيد استفاده خوانندگان فارسى زبان مى گشت. در بخش اول طرح تدوين دائرة المعارف تشيع, در مورد دائرة المعارف اسلام مى نويسد:
(اكثر مقالات دائرة المعارف اسلام به قلم مستشرقان غربى است اگرچه محققان و نويسندگان اسلامى نيز, بويژه در ويرايش دوم با اين دائرة المعارف همكارى داشته اند. دائرة المعـــارف اسلام بى گـــــمان اثرى محققــــــانه و ارزشمند و روشمند است ولى حسن آن نبايد ما را گمراه كند و عيوب آن كه اندك هم نيست بر ما پوشيده بماند. عيب و نقص اين دائرة المعارف بويژه آنجا كه به دين اسلام و اصول اعتقادى آن ارتباط مى يابد آشكارتر است و به شائبه غرض آلوده است. لغزشهاى جزئى و كلى از انتخاب عناوين و تفصيل و اجمال آنها تا صحّت مطالب و ارقام و سنوات و اسامى و ارجاعات در سراسر دائرة المعارف اسلام به چشم مى خورد كه از ضعف و نقص تحقيق حكايت مى كند. اما نقص عمده اين دائرة المعارف, ناديده گرفتن مذهب تشيع و ايران در آن است) .12
و يا در كتاب طرح دائرة المعارف بزرگ اسلامى چنين آمده است:
(نقش غرض ورزيهاى سياسى را نيز نمى توان ناديده گرفت. برخى از خاورشناسان در خدمت وزارت مستعمرات كشور خويش قرار داشته اند و نوشته هاى آنــان نيز از اغراض مستعمراتى خالى نبوده است. در سراپاى دائرة المعارف اسلام شواهد بسيارى كه بر غرض ورزى دلالت دارد بچشم مى خورد و هر چه آن را دقيقتر بررسى مى كنيم, اين شواهد آشكارتر و برجسته تر مى گردد). 13
همان طور كه ذكر شد, در اين مقال بر آن نيستيم كه از نويسنده كتاب ـ كه خود يك خاورشناس است ـ انتقادى كنيم و انتظارى داشته باشيم; بلكه سخن در اين است كه مترجم و يا نـــاشر, دست كم براى راهنمـــايى بيشتر مطالعه كنندگـــان اين كتاب, كه كتاب برگزيده سال در عصر جمهورى اسلامى است, آنان را به اين نكته رهنمون سازند كه خود بنگرند و غثّ و سمين را بازشناسند و تذكـّر دهند كه اگرچـــه غربيــان در بسيارى از زمينه ها ـ از جهت شناخت تاريخ و جغرافيا ـ از ما جلوترند; اما اين مطلب به اين معنا نيست كه آنــان همواره از سرچشمه زلال حقايق بهره گرفته باشند و چه بسا به عمد يا به سهو, حقايق تاريخى را كتمان و يا تحريف نموده اند كه بايد از نو مورد مدّاقه قرار گيرد. 14
البته از انصاف نبايد گذشت كه شخص نويسنده در بعضى موارد به پژوهندگان مورد خطاب خويش, كه طبعاً بايد همكاران مستشرق و يا مورّخ او باشند, توصيه كرده است كه دست از تحقيق و تتبّع برندارند. او درباره دائرة المعارف اسلام چنين ادامه مى دهد:
(البته اين اثر هر چند هم كه استحقاق تعريف داشته باشد, با اين حال باز هم نمى تواند به تنهايى پاسخگوى كليه نيازها باشد. مراجع متعدّد ديگرى بايد تدوين شود و هنوز براى اينكه اين گونه آثار در دسترس قرار بگيرد دقّت بيشترى لازم است). 15
نمونه هاى ديگرى هم وجود دارد كه اگرچـــه ممكن است آن را صد درصد غرض آلود به حساب نياوريم ولى دست كم ايجاز و اختصــار آن و عدم توضيحات نويسنده و نيز مترجم و ناشــر, آن را غـــرض آلـــود نموده است;
از جمله:
* در فصل پانزدهم در شرح حال حضرت محمد ـ ص , نويسنده نظرات خويش را بيان مى دارد و مى گويد: (محمد (ص) بر خلاف بيشتر بنيانگذاران اديان از يك شخصيت تاريخى واقعى برخوردار است ولى اين به آن معنا نيست كه از پيامبر شرح حال قابل اعتمادى در دست است). 16 و يا در مورد پيامبر و قرآن چنين مى گويد: (تحقيقات غربى در مورد آغاز اسلام تنها به شخصيت و آثار محمد (ص) محدود نشده است بلكه تأثير مذاهب مجاور بر محمد (ص) نيز همواره مورد توجه بوده ا ست! در مورد روابط محمد ـ ص ـ با يهوديان و تأثير آنها بر او مى توان به آثار زير مراجعه كرد: (گايگر, آنچه محمد از يهود اختيار كرده است ) و يا (در حال حاضر تحقيق درباره مطالبى كه در قرآن كريم آمده است و دقيقاً از متون ديگر اقتباس شده است چندان مطرح نيست)! 17
از آنجا كه اين كتاب به عنوان يك مرجع تاريخ اسلامى محسوب مى شود و دائماً مورد رجوع پژوهشگران خواهد بود چنانچه يك مقدمه جامع و مانعى با اشاره به همه ٌ ظرايف و لطايفى كه در كار تحقيقات اسلام شناسى و خاورشناسى وجود دارد نوشته و متذّكر مى شد كه پژوهشگران خود بايد بدون هيچ گونه تعصّبى در نوشته هاى مستشرقان ـ بويژه آن قسمت از نوشته ها كه در مسائل اسلامى است ـ تحقيق كنند, بسيار بجا و پسنديده بود. و يا دست كم همانند ويرايشِ جديدِ تاريخِ تمدن ويل دورانت كه توسط سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى انجام گرفت ـ عمل مى شد. كه هم پاورقى دارد و هم در آخر هر فصل, مترجمان و ويراستـــاران تذّكـــرات لازم ولو مختصر را داده اند و اشتباهات نويسندگان را بازگو كرده اند. 18
3ـ نكته اى كه حقـــاً از مترجم و يا نـــاشر محترم انتظار مى رفت توجه به سوابق كار كتابشناختى در جهان اسلام و ايران بويژه در زمينه تاريخ اسلامى است. البته از كتاب كتابشناختى تاريخ علوم اسلامى دكتر نصر كه بگذريم ـ كه در آن از كتـــاب ژان سواژه هم نــام برده است ـ 19 به كتاب پر ارج ( تاريخ ايران بعد از اسلام) آقاى دكتر زرين كوب بايد اشاره كرد كه در بخش مقدماتى كتاب در 171 صفحه بحث بسيار جالبى درباره مآخذ تاريخ اسلام دارد كه در زمينه هاى مختلف بر حسب موضوع, اظهارنظرى دقيق نموده و منابعى را معرفى كرده است .
4ـ از آنجا كه تأليف كتاب به بيش از 20 سال قبل بر مى گردد مناسب بود كه در پاورقيها منابع جديد افزوده مى شد و چنانچه درباره قوت و ضعف منابع اظهارنظرى صورت نمى گيرد ـ كه طبعاً كار مشكل و وقت گيرى است ـ ذكر اينكه كداميك از كتابها به فارسى يا احياناً عربى ترجمه شده است, مى توانست خدمتى ديگر به عالم پژوهش باشد. اميد است كه پژوهشگران بويژه در زمينه علوم تاريخ و تاريخ اسلامى به اين مهم دست يازند و نه تنها به نقد آثار غربيان و مستشرقان كه با معرفى مورخان گذشته اسلامى و اضافه نمودن منابع تازه, بر غناى اين كتاب بيفزايند.
5ـ با آنكه نويسنده در همه مسائل اظهارنظر مى كند و به معرفى منابع مى پردازد و از شخصيتهاى اسلامى نام مى برد; اما گويى نوعى گزينش انجــام داده است كــه منطق آن بر مــا كاملاً روشن نيست; چــــرا كـــه فى المثل در بحث حديث اهل تسنن فقط به ذكر صحيح بخارى اكتفا مى كند و يا از شخصيتهاى بزرگى در عالم اسلام و تشيع چون: ابن ابى الحديد, نجاشى, شيخ طوسى, خواجه نصير طوسى, علامه مجلسى, امين العاملى و… نامى نمى برد و نيز از نويسنده معروف انگليسى به نام (جان ريون پورت) صاحب كتاب (عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن) (كه توسط مرحوم غلامرضا سعيدى ترجمه شده است) يادى نمى كند. و نيز از گوستاولوبون, ولتر و توماس كارلايل و ديگران نامى برده نشده است.
و اما از ديدگاه كتابشناختى و صفحه آرايى با عنايت به اينكه مترجم محترم در علوم كتابدارى صاحبنظر است تذكّرات زير به نظر اين جانب ضرورى مى رسد:
1. از آنجا كه حدود 147 صفحه كتاب صرفاً به معرفى فهرست كتاب به زبانهاى اروپايى اختصاص يافته است و حدود 2188 مدخل در اين باره است كه اين تعداد صفحه نسبت به كل صفحات متن چيزى حدود 1 يعنى (147) و نسبت به كل متن بيش از 1 يعنى (147) و نسبت به متن ترجمه شده به فارسى چيزى كمتر از 1 يعنى (147) است; بهتر بود كه فهرست پايان هر فصل با حروفى ريزتر و در دو ستون و صرفاً آغاز مدخل و تاريخ نشر ذكر مى شد. در عوض در پايان كتاب مجموعه كامل كتابشناسى همه كتابها به ترتيب الفبايى نويسنده و يا عنوان كتابها مى آمد تا علاقه مندان سريعتر بتوانند كتابها را پيدا كنند. و نام كتابهاى تكرارى هم فقط يك بار مى آمد.
2 . ذكر تاريخ طبع كتابها در متن فارسى, اگرچه بى ضرر است اما از آنجا كه پژوهنده فارسى زبان ما, احتمالاً به دنبال كشف تاريخ تأليف كتابهاى ذكر شده نيست و نويسنده هم سير تاريخى و توالى انتشار را در مدّ نظر نداشته است و بعلاوه اين تاريخ نشر در پايان هر فصل آمده است, بهتر بود كه ذكر آن به يكى از دو جا, اكتفا مى شد.
3 . از آنجا كه نام بسيارى از كتابهاى عربى و احياناً فارسى, در ترجمه آورده شده و نيز عناوين همه كتابها ـ چه آنهايى كه ترجمه شده و يا نشده است ـ به فارسى برگردانده شده ; بسيار بجا بود كه در پايان كتاب, فهرست عناوين فارسى مى آمد و تفكيكهاى احتمالى نسبى بر آنچه به عربى و يا به فارسى ترجمه شده و يا عناوينى كه مترجم برگزيده است صورت مى گرفت; تا بر غناى كتاب افزوده مى شد.
4 . فهرست اعلامى كه در پايان آمده است كامل نيست و نواقصى در آن مشاهده مى شود; مثلاً اگر كسى به دنبال (طولونيان) ( حسن باسر) و يا (كارره) باشد, از روى فهرست نمى تواند آنها را پيدا كند.
سهوالقلمهاى ديگرى هم هست از جمله محمد جواد مشكور, در فهرست محمد جعفر مشكور آمده و يا (واسيليو) در فهرست در بعضى صفحات واسيليوف در جاى ديگر (واسيليو) چاپ شده است و يا فيليپ حتى, در فهرست اعلام, فيليپ. پ ك آمده كه متناسب فهرست اعلام انگليسى است.
5 ـ در نظام ارجاعى آخر كتاب اگر دقت بيشترى شود جا دارد. در حالى كه جرجى زيدان و طه حسين كه به همين صورت بيشتر مشهورند به زيدان, جرجى, و حسين, طه ارجاع داده شد, بى مورد نبود اگر از معرى, ابوالعلاء و اصفهانى, ابوالفرج و … ارجاعاتى صورت مى گرفت.

پاورقيها:
1 ـ مدخل تاريخ شرق اسلامى. ژان سواژه. ص 92. مراجع متعدّد ديگرى بايد تدوين شود و هنوز براى اينكه اين گونه آثار در دسترس قرار گيرد دقت بيشترى لازم است … .
2 ـ تاريخ ايران بعد از اسلام. عبدالحسين زرين كوب. ص 8 : كثرت تأليفات مورخان قرن دوم و سوم مـــايه حيـــرت است … .
3 ـ نشريه حوزه, 29, دى و آذر 67; تاريخنگارى استعمارى: تاريخنگارى را در عصر جديد دو نوع مى شمارد: تاريخنگارى استعمارى محلّى و تاريخنگارى استعمارى خارجى كه آن را مساوى استشراق مى داند و در نوع اول آن هدف استعمــــار پرورش عده اى ديلمـــاج و مدّاحــــان بى شخصيت و هويت بوده است… و نيز نقد حال آقاى مهاجرانى در اطلاعات 67/11/29.
4 ـ تاريخ در ترازو, درباره تاريخنگرى و تاريخنگارى. عبدالحسين زرين كوب. ص 103: در تمام اروپا, تعدادى تاريخنويسان پيدا شدند كه تاريخ را وسيله اى شناختند جهت تسويه حسابهاى ملّى يا تحريك احساسات عامه براى مقاصد سياسى ….
5 ـ همان . ص 23: طى چند قرن اروپاييها را واداشت تا در باره محمّد ( ص ) و اسلام, افسانه هاى مغرضـــــانه با فتند كه هيچ درخــــور ذكر نيست; بسيــــارى از مورخان اروپا, هر جا در ميان احوال محمد (ص) به تأويل يا تفسيرى دست يابند كه متضمّن ايراد يا اعتراض بر وى باشد آن را بر هر تأويل ديگر ترجيح مى دهند … .
6 ـ نخستين روياروييهاى انديشه گران ايران. دكتر حائرى. ص 53.
7 ـ تاريخ در ترازو. عبدالحسين زرين كوب. ص 27: اما ذكر اين نكته هم در اينجا لازم است كه آنچه مورخ امروز اروپايى را از نيل به يك ارزيابى بالنسبه عينى درباره تاريخ جهانى بازمى دارد شايد نيز تصور اروپايى است از تاريخ ـ از تاريخ جهانى … تصورى كه در تاريخ جهانى دارد بر اين فرض مبتنى است كه فقط شامل تاريخ اروپاست.
8 ـ محاكمه گلد زيهر صهيونيست. محمد غرالى. ترجمه صدر بلاغى. ص14.
9 ـ مدخل تاريخ شرق اسلامى. ژان سواژه. ص3.
10 ـ يادنامه علاّمه امينى, ص 504 به نقل از (امام الصادق و المذاهب الأربعه): به گفته مصطفى السباعى مستشرقين مآخذ خويش را خودسرانه انتخاب مى كنند; مثلاً كتب ادبى را در فن (تاريخ حديث) سند قرار مى دهند و كتب تاريخ را مآخذ فقه به حساب مى آورند و چيزى را كه (دميرى) در (حياة الحيوان) نقل كرده است صحيح قلمداد مى كنند. در حالى كه مطلبى را كه مالك در (الموطأ) آورده است تكذيب مى نمايند.
11 ـ المستشرقون. نجيب العقيقى. ص 9 ـ 267.
12 ـ طرح دائرة المعارف تشيع, ص 30 و نيز يادنامه علاّمه امينى, ص 5 ـ 504: و نيز در اين ميان, زيان شيعه, از ديگر فرقــــه هاى اســـلامى بسى بيشتر است; زيرا در مورد ,شيعه, مآخذ موثق چندانى در اختيار محققان بيگانه نيست, چنانكه ادوارد براون مى گويد: هنوز در هيچيك از زبانهاى اروپايى, تأليف مشروح و كافى و قابل وثوق درباره مذهب شيعه نداريم. و با اين وصف همواره درباره شيعه نظر داده شده است و مسـائل ابطال شده اى مانند مسأله عبدا … سبا را همواره به رخ كشيده اند.
13 ـ طرح دائرةالمعارف بزرگ اسلامى.ص 38.
14 ـ همان.ص 36.
15 ـ مدخل تاريخ شرق اسلامى. ص 92.
16 ـ همان.ص 197.
17 ـ همان.ص 202.
18 ـ تاريخ تمدن ويل دورانت. ج 4. ص 222 ـ 240 .
19 ـ تاريخ علوم اسلامى. حسين نصر.
20 ـ تاريخ ايران بعد از اسلام. عبدالحسين زرين كوب.


صفحه 5

پژوهشهاي در آستانه نشر



1. حياة الإمام زين العابدين
باقر شريف القرشى
ترجمه محمد رضا عطايى قوچانى
دوران زندگانى امام سجاد ـ ع ـ از ادوار شگفت تاريخ تشيّع و به لحاظ حركت شيعى و نمودارهاى مجاهدت و تلاش توانفرساى آن حضرت و يارانش, يكى از پربارترين, تنبه آفرين ترين و عبرت انگيزترين دوران تشيّع به شمار مى رود. كتاب گرانقدر آقاى باقر شريف, اطلاعات گسترده و سودمندى از دوران امامت و ابعاد مختلف زندگانى آن حضرت در اختيار مى نهد. در جلد اوّل اين كتاب, ابعاد عظيم شخصيت امام ـ ع ـ و امامت آن بزرگوار,همگامى امام در قيام مقدس اباعبداللّه الحسين ـ ع ـ و جلوه هاى زيباى عبادت آن بزرگوار سخن رفته است. و در جلد دوّم, از علم امام ـ ع ـ و مواعظ و حكمتهايش سخن رفته است. در اين جلد در ذيل عنوان مؤلفات امام ـ ع ـ به تفصيل از صحيفه سجادية, مناجات خمس عشر, رسالة الحقوق و از آنچه در منابع به عنوان (كتاب على بن الحسين) آمده است, سخن رفته و محتواى اين مجموعه و ابعاد زندگيساز معارف در آنها نموده شده است.
تحليلى از زندگانى سياسى امام ـ ع ـ و حاكمان زمانش و نيز چگونگى موضع امام در مقابل حاكمان و حوادث روزگار از ديگر مباحث مفيد كتاب است. گزارشى از اصحاب و راويان امام نيز در اين جلد آمده است.
ترجمه اين كتاب مدتى است آغاز شده است. جناب عطايى با همتى بلند و با همكارى كنگره جهانى حضرت رضا ـ ع ـ در پى آنند كه درباره زندگانى چهارده معصوم آثار ارزشمند و كارآمدى را به پارسى بازگرداند. اينك كتاب زندگانى امام حسن عسكرى ـ ع ـ درحال تجليد و نشر است و زندگانى امام هادى ـ ع ـ درحال چاپ است و پيشتر نيز زندگانى امام موسى بن جعفر ـ ع ـ منتشر شده است. از نويسنده بزرگ و سختكوش, حضرت باقر شريف قرشى, كتابهاى حياةالإمام الباقر ـ ع ـ حياة الإمام الحسين ـ ع ـ و حياة الإمام الحسن ـ ع ـ نيز منتشر شده است و اكنون آن بزرگوار, حياة الإمام الصادق ـ ع ـ را در دست پژوهش و تدوين دارد. از مجموعه يادشده, حياة الإمام الحسن ـ ع ـ ترجمه شده و بقيه به همّت كنگره جهانى حضرت رضا ـ ع ـ در دست ترجمه است. يادآورى كنم كه متن عربى حياة الإمام زين العابدين نه تنها فهرستهاى گونه گون ندارد, بلكه از فهرست موضوعى دقيق و مفصل نيز تهى است. اميد است فهرستهاى دقيق متنوع در ترجمه آن افزوده شود. 2. تذكرة السامع والمتكلم فى ادب العالم والمتعلّم
ابن جماعه كتانى
ترجمه محمد حسين ساكت
قاضى القضاة ابوعبداللّه محمد بن ابراهيم بن جماعه كتانى, ملقب به بدرالدين, از عالمان بزرگ قرن هفتم و هشتم هجرى است. ابن جماعه سالها در مدرسه قيميريه دمشق به تدريس علم حديث و فقه و اصول و تفسير پرداخت و آثار سودمندى از خود برجاى نهاد. از جمله كشف معانى القرآن, علوم الحديث و غير اينها. (طبقات المفسّرين داودى, ج2, ص 28; الوافى بالوفيات صفدى, ج2, ص 18; النجوم الزاهرة, ابن تغرى بررى, ج9, ص298 و ….) از جمله آثار مهم و گرانقدر وى, كتابى است در آداب استادى و دانشجويى با عنوان يادشده. اين كتاب هماره مورد توجه بوده و تأثير آن در نگاشته هاى پس از آن در موضوع تعليم و تعلّم بسيار روشن است. جناب دكتر محقق سالها پيش در مقالتى به معرّفى آن پرداخت و آرزوى ترجمه اش را به پارسى مطرح كرد. (نشر دانش, سال سوّم, شماره 1, مقاله (كتابى در آداب استادى و دانشجويى در اسلام), ص12).
اينك جاى خرسندى است كه اين اثر گرانقدر به همت جناب آقاى محمّد حسين ساكت به پارسى درآمده و در مراحل نهايى چاپ و نشر است. مترجم, كتاب را از روى نسخه محقق و منقّح آن كه در حيدرآباد هند به اهتمام سيد محمد هاشم ندوى چاپ شده, به فارسى برگردانده است. اين چاپ براساس سه نسخه مقابله و تصيح شده و در پانوشتها نكات سودمند و مفصلى درباره مطالب متن و توضيح اعلام رجال و غير اينها آمده است. مترجم, متن را با تمام پانوشتها به فارسى برگردانده و در مقدمه اى درازدامن از زندگانى مؤلف, وضع سياسى و اجتماعى و فرهنگى روزگار ابن جماعه, مراكز آموزش در دوران سلاطين مماليك, نقد و بررسى ديدگاههاى آموزشى ابن جماعه, مقايسه تذكرة السامع با منية المريد, مقايسه فصل ششم آن با (المعيد فى آداب المفيد والمستفيد) و… نوشته اند. 3. الدليل الى الفروق فى اللغة العربّيه اللغّويه
تحقيق و تنظيم محمد حسن بكايى
از جمله مباحث شيرين و دلكش ادبى, بررسى تفاوتهاى جزئى در معانى واژه هاى بظاهر مترادف است كه بويژه در زبان عربى بدان سان فراوان است كه برخى از اهل ادب وجود لغتهاى مترادف را به معناى مطلق كلمه منكر شده, و براين باورند كه هرگاه دو لغت به يك معنا به كار رود, يقيناً تفاوت ظريفى در مراد گوينده موجود است. گفتگو درباره آنچه گذشت, آثارى را پديد آورده است با عنوان (فروق اللغويه). در اين موضوع از جمله مى توان از فروق اللغويه ابوهلال عسكرى و فقه اللغه ثعالبى نيشابورى نام برد.
آقاى بكايى اينك با درهم آميختن كتابهاى يادشده و مراجعه به دهها عنوان كتاب ادبى, تفسير, فقهى و… اثرى پديد آورده اند بسيار گسترده و سودمند با عنوان (الدليل الى الفروق فى اللغة العربيّة). وى در يادداشتى كوتاه نوشته اند: سالهاست كه دست به تنظيم مجموعه اى به نام (الدليل… ) زده ام و در جهت تدوين آن به شصت كتاب از متون گوناگون مراجعه كرده و يادداشت بردارى كرده ام كه به يارى خداوند به زودى به چاپ خواهم سپرد. شايان ذكر است كه اين مجموعه تمام انواع فروق (لغوى, فقهى كلامى, فلسفى و… ) را دربرخواهد داشت. بدين سان, اثر جناب بكائى كتابى خواهد بود شامل و كامل كه اميد است به زودى شاهد انتشار آن باشيم. 4. ترتيب العين
محمد حسن بكايى
العين, اثر گرانقدر خليل بن احمد فراهيدى, كهنترين مجموعه لغوى در فرهنگ اسلامى است كه به عنوان منبع و مرجع فرهنگهاى بعدى مورد توجه عالمان و اديبان بوده است. خليل با العين, بناى معجم نگارى در فرهنگ اسلامى را بنياد نهاد و زمينه گسترش اين دانش را فراهم آورد. محمد النديم درباره ويژگى العين مى گويد:
حروف اين كتاب براساس خروج آن از حلق است و اوّل آن عين سپس حاء, هاء, غين, قاف, كاف, جيم, شين, صاد, ضاد, سين, راء, طاء, دال, ثاء, ظاء, ذال, تاء, زاء, لام, نون, فاء, ميم, واو, الف, و ياء است. (الفهرست للنديم, تحقيق رضا تجدّد, ص48; و ترجمه آن, ص74).
گفتگو درباره العين, چگونگى تدوين و انتساب آن به خليل بن احمد و جايگاه بلند آن در ادب عرب و تأثيرش در فرهنگهاى بعدى, بسيار چشمگير است و اين مقال را مجال پرداختن بدان نيست. (ر.ك: المعجم العربى از زكى قاسم, ص195; المزهر از سيوطى, ج1, ص76; الخليل بن احمد الفراهيدى أعماله و منهجه از مهدى مخزومى, ص15; لغتنامه دهخدا, مقدمه, ص228, مقاله دكترسيد جعفر شهيدى; معرفى كتاب العين, مجله حوزه, شماره 13, ص169 از محمد على مهدوى راد.)
اين كتاب سالها پيش به همت دكتر مهدى مخزومى و دكتر ابراهيم سامرايى در هشت جلد منتشر شد و به سال 1405, همان چاپ در ايران به گونه افست نشر يافت. ترتيب العين بسيار نامأنوس و يافتن واژه ها در آن مشكل است. محققان درپايان مجلدات, فهرست الفبايى واژه را به دست داده اند و از اين جهت مراجعه بدان را سهل كرده اند. افزون بر اين, چاپ ايران جلد نهمى دارد كه ويژه فهرستهاى متنوع آن است و پيشتر بدان پرداخته ايم. (آينه پژوهش, شماره1, ص84). اكنون جناب بكايى به ترتيب و تنسيق آن براساس الفباء دست يازيده و تمام واژه ها را به ترتيب معهود فرهنگهاى امروزى تنظيم كرده است. و در پايان كتاب, فهرستهاى شانزده گانه اى را تنظيم كرده است كه بسيار سودمند و كارآمد خواهد بود; مانند فهرست آيات, روايات, واژه ها, اشعار, جايها, قبايل, واژه هاى مستعمل, واژه هاى مهمل و….
وى مقدمه اى نيز نگاشته اند درازدامن و خواندنى و در ضمن آن از زندگانى خليل, جايگاه العين و چگونگيهاى بهره رسانى و شيوه تنظيم و تنسيق آن سخن گفته اند. در اين ترتيب برخى از اغلاط آن زدوده شده است و امّا در مجموع, مبناى ترتيب, همان چاپ شش جلدى بوده است كه اينك در دو جلد رحلى درحال چاپ و نشر است. 5. شرح توحيد صدوق
قاضى سعيد قمى
تحقيق نجفقلى حبيبى
محمدبن محمد مفيد, مشهور به قاضى سعيد قمى, از حكيمان و عارفان بزرگ سده يازدهم هجرى و مؤلفان و پژوهشيان باريك بين شيعى است كه در بيان و بنان عالمان و شرح حال نگاران, به حكيم, عارف واصل, اديب كامل, متشرّع ربانى و محقق صمدانى ستوده شده است, حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ از وى با عنوان (العارف الكامل) و (صاحب علوّ شأن و قوّت سلوك) ياد كرده اند (مصباح الهداية, ترجمه سيداحمد فهرى, ص38و43). وى در فلسفه, عرفان و توضيح احاديث, آثار ارجمند و بلندى دارد; از جمله: الاربعين, كليد بهشت, تعليقات اثولوجيا, اسرار صنايع, اسرارالصلوة, الفوائد الرضويّه, اسرارالعبادات, البرهان القاطع و النور الساطع, شرح توحيد صدوق و… .
قاضى سعيد قمى در آثار خود, غالباً به آنچه از ديگران نقل كرده به ديده نقد نگريسته است و با استقلال فكرى, قوت حافظه و سعه اطلاع و قدرت علمى ويژه به نقد و بررسى آراء ديگران پرداخته است. شرح توحيد صدوق وى كتابى است بزرگ و آكنده از تحقيقات عرفانى, فلسفى و حديث شناسى. مؤلف آن را در چهار جلد پرداخته است و اكنون گويا از جلد چهارم آن اثرى نيست. آقاى حبيبى دامن همت بر كمر ارادت زده اند تا مجموعه آثار اين عارف بزرگ را با چاپى منقح, مصحّح و روزآمد در اختيار پژوهشگران بگذارند. اينك, جلد اوّل از شرح توحيد صدوق وى, در سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى درحال حروفچينى است و اميد است به زودى نشر يابد و با انتشار مجلّدات ديگر اين كتاب و ديگر آثار اين چهره بلند و ناشناخته تشيع, مكانت علمى او باز شناخته شود. 6. ذكرى الشيعة فى احكام الشريعة
محمدبن محمدبن مكّى العاملى (الشهيد الأوّل)
تحقيق مؤسسة آل البيت لإحياء التراث
كارنامه فقهى فقيه بلندپايه محمدبن مكى عاملى, مشهور به شهيد اوّل, افزون بر پربرگ و بارى, ژرف است و دقيق. گزيده گويى, استوارنگارى, جزالت بيان و رصانت تعبير از جمله ويژگيهاى آثار آن ابر فقيه است. كتاب (ذكرى) نيز با اينكه فقط شامل كتابهاى طهارت و صلوة است; امّا در ميان فقيهان و عالمان از توجه درخورى برخوردار بوده و بسيارى از فقيهان بر آن شرح نوشته و يا بدان حاشيه زده اند. (ر.ك: الذريعه, ج6, ص86 و ج10, ص40). (ذكرى) به سال 1272 قمرى به صورت سنگى نشر يافته است (فهرست كتابهاى چاپى عربى, ص395) و همين چاپ به گونه افست بارها منتشر شده است.
اينك كتاب گرانقدر (ذكرى) به همت مؤسسه آل البيت لإحياء التراث مراحل نهايى تحقيق و تصحيح را مى گذراند و اميد است به زودى چاپ منقح آن منتشر شود. تحقيق كتاب چنان ديگر آثار تحقيقى اين مؤسسه به گونه جمعى سامان مى يابد. و افزون بر مقابله دقيق و ضبط اختلاف نسخه ها, تمام آيات, احاديث و اقوال با دقت و وسواس استخراج مى گردد. در استخراج اقوال, تنها به اقوال مصرّح بسنده نمى شود; بلكه تمام اقوال اشاره شده نيز با تكيه بر متون فقهى استخراج و عرضه مى گردد. كتاب بر پايه دو نسخه مقابله و تصحيح مى شود:
1) نسخه اى كهن و گرانقدر كه نويسنده در ربيع الثانى 784 قمرى استنساخ آن را پايان برده است. از تقارن تا ريخ نگارش و استنساخ آن چنين برمى آيد كه كتاب جزء به جزء پس از نگارش, استنساخ مى شده است.
2) نسخه آستان قدس رضوى كه نسخه اى است معتمَد و دقيق كه آثار تملّك عالمان بزرگى چون شيخ حسين بن عبدالصمد جباعى (پدر شيخ بهايى) و خود شيخ بهايى در آن پيداست.
با توجه به دقّت و ظرافت معهود در تحقيقات اين مؤسسه و زيبا و استوارى عرضه آثار, به توفيق خداوند در آينده اى نزديك, جستجوگران آگاهيهاى فقهى شاهد اثرى ارجمند با تحقيقى استوار خواهند بود.

7. منهج المقال في تحقيق احوال الرجال
ميرزا محمدبن على بن ابراهيم الحسينى استرآبادى
تحقيق مؤسسة آل البيت لإحياء التراث
محقق بزرگ, مجتهد ژرفنگر و رجالى پراطلاع, ميرزا محمد استرآبادى, مشهور به (صاحب رجال), از عالمان و پژوهشگران گرانقدر شيعى است كه در دانش رجال سه كتاب سامان داده است: 1. توضيح المقال, كه مختصر است. 2. تلخيص الأقوال فى معرفة الرجال, كه اندكى گسترده تر از اوّلى است. 3. منهج المقال كه بسيار مفصل است و از آن سخن خواهيم گفت.علاّمه شيخ آقابزرگ مى فرمايند:
نخستين كتاب را كسى ادعا نكرده است كه ديده باشد. تنها در فهرست نسخه هاى خطّى آستان قدس رضوى يادى از آن شده است. امّا دوّمى, نسخه هايش فراوان و مشهور است و سوّمين كتاب, منتشر شده است.
منهج المقال را (بهترين و جامع ترين كتاب رجاليه) (ريحانة الأدب, ج3, ص364) دانسته اند و گستردگى اطلاع و دقّت در ضبط آن را ستوده اند. در فهرست نسخه هاى خطّى آستان قدس رضوى (ج6, ص626) درباره آن چنين آمده است:
از كتب تحقيقى است و مورد توجه اعلام متأخرين. گفته اند شامل 6665 نام است: 6025 اسم, 505 كنيه, 68 لقب, 67 تن از زنان راوى حديث. اسامى راويان به ترتيب حرفى, دقيقاً ضبط شده است و همچنين از معروفين به القاب و كنيه و زنانى كه راوى حديث بوده اند, اين ترتيب رعايت شده است. پايان بخش كتاب ده فايده رجالى است.
كتاب يادشده براساس دو نسخه خطّى و يك نسخه چاپى كه براساس نسخه اى نگاشته شده به سال 1304 است, تحقيق و تصحيح مى شود. نسخه هاى خطى آن عبارت است از:
1) نسخه دانشگاه تهران, به خط شاگرد وى, محمد بن الحسن بن زين الدين الشهيد الثانى, معروف به محمد سبط. وى به سال 1016 نگارش آن را پايان برده و آن را بر مؤلف خوانده است. اين نسخه از مؤلف كتاب و ناسخ آن و ديگر عالمان, تعليقاتى به همراه دارد.
2) نسخه كتابخانه مرحوم آيت الله العظمى نجفى مرعشى, نگاشته شده به سال 1054 كه نسخه اى است مقابله و تصحيح شده.
در تحقيق و تصحيح كتاب افزون بر مقابله نسخه ها و كوشش در استوارسازى متن و عرضه متن منقح و دقيق و همسان با متن مؤلف, تمام اقوال از منابع رجالى و از مصادر اصلى استخراج و عرضه مى شود.
فقيه و متفكر بزرگ قرن دوازدهم هجرى وحيد بهبهانى, بر كتاب منهج المقال تعليقات گرانقدرى دارد كه آن نيز بر پايه دو نسخه خطّى و نسخه چاپى آن, تصحيح و تحقيق شده است و همراه متن منهج المقال به گونه پانوشت عرضه خواهد شد. 8. اوائل المقالات فى المذاهب والمختارات
شيخ مفيد
تحقيق دكتر مهدى محقق
محمد بن محمد بن نعمان عكبرى بغدادى, مشهور به شيخ مفيد, از متكلمان, فقيهان و قلّه سانان نستوه تاريخ تشيع است. او در آوردگاه انديشه ها هماره حضورى اعجاب آور, خستگى ناپذير و فيروزمند داشته است. آثار او آكنده است از تحقيقات ژرف, موضع گيريهاى استوار و ژرفنگريهاى هوشمندانه. و اين كتاب, يكى از نمونه هاى جدّى و گرانقدر آنهاست. استاد محمد رضا حكيمى در چگونگى محتواى آن نوشته اند:
(اوائل المقالات, فى المذاهب والمختارات). اين كتاب ـ چنانكه از نام آن پيداست ـ درباره عقايد و آراء متكلمان و علماى مذاهب است, در مورد مسائل گوناگونى كه در قلمرو تحقيقات دينى و اعتقادى قرار دارد. شيخ مفيد, در ضمن طرح اين مسائل, نظر خويش را بيان مى كند, و نظر ديگر علماى مذاهب را, چه مذاهب مشهور و چه غير مشهور, و چه نظريه اى كه اهل مذهبى آن را پذيرفته اند, يا نظريه خاصى كه يكى از متكلمان آن را اظهار داشته است. تسلط عجيب شيخ مفيد, بر آراء و افكار متكلمان و علماى مذاهب, در اين كتاب, به صورتى اعجاب آور, پديدار است.
اوائل المقالات به سال 1371 با مقدمه و تعليق عالم فاضل, شيخ فضل الله زنجانى, مشهور به شيخ الإسلام زنجانى, و تعليقات و اهتمام عالم بزرگوار عباسقلى واعظ جرندابى, به چاپ رسيده است. اينك آقاى دكتر مهدى محقق, متن آن را با چندين نسخه معتمد, از جمله نسخه اى كهن كه در تملك فيلسوف بزرگ مرحوم ميرزا طاهر تنكابنى بوده است, مقابله و تصحيح كرده و در سلسله انتشارات دانش ايرانى منتشر خواهد كرد.
اميد است چاپ جناب محقق با توجه به چاپ پيشين از دقت و استوارى بيشترى برخوردار باشد.


صفحه 6

گفتگو با استاد جلال الدين فارسى
عظيمى محمدجواد



استاد جلال الدين فارسى به سال 1312 در مشهد مقدس به دنيا آمد. حدود سالهاى 33 ـ 1332 نخستين ترجمه خود را به چاپ رساند و با شركت در حوزه هاى مخفى نهضت مقاومت ملى به بحث درباره (مسأله كليسا) و تدريس دو اثر انقلابى خويش بنامهاى (نهضت هاى پيامبران) و (تكامل مبارزه ملى) پرداخت. سالهاى 41 ـ 1340 را در زندان قزل قلعه سپرى نمود و در قيام 15 خرداد سال 1342 نيز نقشى فعّال داشت. (حقوق بين الملل اسلامى) را در سال 1345 و (انقلاب تكاملى اسلام) را در سال 1349 منتشر كرد; در خلال همين سال به لبنان هجرت كرد و با همكارى با جنبشهاى انقلابى و آزاديبخش منطقه, در حركت مبارزه مسلحانه داخل كشور نقش مهمى را ايفا نمود. دوره (درسهايى درباره ماركسيسم) به دو زبان فارسى و عربى و (واحدهاى بشرى) و ترجمه چندين جلد از (الغدير) و (شهيدان راه فضيلت) از آثار دوره هجرت اوست.
در تابستان 1357 از طرف امام امت به تنظيم رابطه سازمان آزاديبخش فلسطين با انقلاب اسلامى ايران همت گماشت, و سال بعد به نمايندگى در مجلس خبرگان انتخاب گرديد.مسؤوليت ديگر وى عضويت در ستاد انقلاب فرهنگى بود. وى سپس به عنوان نماينده مردم تهران در دوره دوم مجلس شوراى اسلامى مشغول انجام وظيفه گرديد.
آثار ديگر آقاى فارسى كه در سالهاى اخير منتشر شده, عبارت است از: استراتژى بين المللى, پيامبرى و جهاد, پيامبرى و حكومت, پيامبرى و انقلاب, فلسفه انقلاب اسلامى, ترجمه قرآن مجيد.
آينه پژوهش محضر استاد فارسى را سودمند دانست و به گفتگويى با وى پرداخت كه استاد در آن, تجربه هاى خويش را بازگو نمود. آنچه در پى مى آيد, نتيجه اين گفتگوست كه اميد است سودمند افتد. آينه پژوهش آينه پژوهش: بيشترين هدف ما از مزاحمتى كه براى محققينى امثال حضرتعالى فراهم مى آوريم انتقال تجربه هاى تحقيقاتى آنان به ديگران است. و در اين نشستها, اولين سؤال ما به سيرى كوتاه در آثار ايشان اختصاص دارد. و همين پرسش را از شما هم داريم.
استاد: بسم الله الرحمن الرحيم. فهرست آثار من در بعضى از كتابهايم ذكر شده است و چندان لزومى ندارد كه تمامى آنها در اينجا برشمرده شود.
و اما تجربيات:اولين تجربه هاى تحقيق و تأليف من از سالهاى 1333 است كه با كار بر روى بعضى از متــون سيــاسى آغاز شد. بعد از كودتاى 28 مرداد و سركوب نهضت ملى, حوزه هاى مخفى مقاومت, تشكيل شد. يكى از مراكز فعال آن در خراسان بود, من با اين مركز در ارتباط نزديك بودم و در جلسات آن شركت مى كردم. آن زمان, زبان عربى را خوب فراگرفته بودم به گونه اى كه توان ترجمه بعضى از مقالات و نوشته هاى عربى را در خود مى يافتم. ترجمه را به كمك دانشمند محقق آقاى شيخ عبدالله نورانى با ترجمه نطق معروف آيت الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء در كنفرانس اسلامى كراچى, آغاز كردم. شرحى نيز بر اين نطق نگاشتم كه در سال 1333 انتشار يافت. بعد از آن به ترجمه مقالات و نوشته هايى پرداختم كه به لحاظ سياسى بودن, در رژيم گذشته امكان انتشار نداشت. اين مقالات تنها به منظور قرائت در همان جلسه هاى مقاومت, ترجمه مى شد. كتابهايى نيز مانند (مواطنون لا رعايا) از خالد محمد خالد, كه در انقلاب 1952 مصر نقش بيداركننده اى داشت, يا كتاب (طبائع الاستبداد) از عبدالرحمن كواكبى يا كتاب (نظام الحكم والاداره فى الاسلام) از محمد مهدى شمس الدين نيز به همين انگيزه, ترجمه شد. ترجمه كتاب اخير را براى تصحيح خدمت مرحوم استاد محمد تقى شريعتى بردم و از نظرات خوب ايشان استفاده كردم. اين ترجمه ها چاپ نشده است, اما قرائت آنها درآن جلسه ها مفيد و خوب بود.
در فاصله سالهاى 32 ـ 40 دو كتاب تأليف كردم كه آن دو نيز در همان جلسات قرائت شد: يكى به نام (نهضتهاى انبياء) كه بعداً به چاپ رسيد و ديگرى به نام (تكامل مبارزه ملى) كه فصلى نيز درباره جهاد داشت. اين كتاب, مخفيانه و بدون نامِ ناشر در سالهاى 43 ـ45 (دقيق به خاطر ندارم) منتشر شد. اين دو كتاب, اولين تأليفهاى من بود. تأليفات ديگرى در اين سالها داشتم كه در جريان مسافرت به خارج از كشور و زندانى شدنم در رژيم ستم شاهى از ميان رفت.
كتاب (حقوق بين الملل اسلامى) و (انقلاب تكاملى اسلام) آخرين تأليفات من قبل از سفر سال 49 به كشور لبنان بود كه منتشر شد. كتاب تاريخ و كتاب جغرافيا را با همكارى آقاى بيات ـ كارشناس تاريخ وزارت آموزش و پرورش ـ براى دانشسراهاى متعددى نوشتيم. دو كتاب (فاطمه) و (زينب) را تحت عنوان سرگذشت راست, براى نوآموزان نوشتم. اولى توسط مركز بين المللى مبارزه با بيسوادى به تيراژ صدها هزار تجديد چاپ شد. در لبنان, پنج جلد از كتاب الغدير را ترجمه كردم كه در ده جلد به فارسى چاپ شده است. كتاب (شهداء الفضيلة) علامه امينى را نيز ترجمه كردم.
دوره كتاب (درسهايى درباره ماركسيسم) هم در لبنان تأليف شد. تأليفات ديگرى را در آنجا آغاز كردم كه اتمام آن تا بعد از پيروزى انقلاب اسلامى و برگشت من به ايران به طول انجاميد و بعد از انقلاب در ايران منتشر گشت. ترجمه قرآن كريم را در بهار 1357 در لبنان آغاز كردم. بعد از پيروزى انقلاب نيز تأليفاتى بوده است از قبيل (استراتژى بين المللى), (فلسفه انقلاب اسلامى) كه جلد سوم آن را نيز به تازگى آماده نشر كرديم. سه جلد كتاب بزرگ (پيامبرى) ـ پيامبرى و انقلاب, پيامبرى و جهاد, و پيامبرى و حكومت ـ يك دوره سيره نبوى است به استناد ترتيب نزول قرآن و محتواى آيات تاريخى آن كه چند بار چاپ شده است. در جلد اوّل آن تجديد نظر هم كرده ام و نظريات تاز ه اى هم پيدا كرده ام كه ان شاء… در چاپهاى بعد در آن اعمال خواهد شد. آينه پژوهش: براى ورود به عالم تجربه هاى شما از آنچه در مقدمه كتاب انقلاب تكاملى اسلام فرموديد كمك مى گيريم; مراد شما از اين جمله كه: (يك محقق تاريخى ميزان بهره گيرى و ثمراتى كه مى گيرد در روش تحقيق او خوابيده است), چيست؟ و شما به چه روشى در مطالعه تاريخى معتقد هستيد؟
استاد: البته همه چيز را در آن مقدمه نمى توانستم بگويم و تقريباً مطلب خوب شكافته نشده است.
نكته اساسى در روش تحقيق تاريخ و حوادث گذشته, شناخت عناصر زنده تاريخ است; عناصرى كه جريانات مستمر و تكرارى را به وجود مى آورد. ما در تاريخ, حوادث گوناگونى داريم كه از عناصر مختلفى تغذيه شده و شكل مى يابد. بعضى از حوادث, حادثه هاى برگرفته شده از شرايط زمان و مكان و دوره خود هستند. اين گونه حوادث تكرارنشدنى و تشكيل يافته از عناصر غير زنده اى هستند كه يكبار شكل گرفته و پايان پذيرفته اند.
اما گونه اى از حوادث وراى شرايط زمان و مكان از عناصرى شكل مى گيرد كه زنده بودن آن عناصر در طول تاريخ, آنها را تكرار مى كند و مستمراً اتفاق مى افتد. شناخت اين گونه حوادث و دقت در عناصر آنها, بسيار ضرورى و مفيد است و بايد مورد دقت و بررسى محقق قرار بگيرد. همين حوادث مستمر و زنده هستند كه روند تاريخ را تشكيل مى دهند و از آنها مى توان درس گرفت. مطالعه سيستماتيك و روشمند اين حوادث است كه تاريخ را از قصه پردازى و افسانه گويى جدا كرده, مكتب درس و بينش و عبرت مى سازد. شناخت اين گونه حوادث مستمر, چگونگى پيدايش آن را به ما مى فهماند و چگونگى جريان و كنشهاى متفاوت اجتماعى, سياسى, فرهنگى و اقتصادى آن را به ما نشان مى دهد; و اين فايده مطالعه تاريخ است. بسيارى از حوادث امروز ما يا ريشه در حوادث گذشته دارند يا مشابه كامل آن در گذشته ها اتفاق افتاده است. ما با شناخت سيستماتيك گذشته ها مى توانيم از ناخوشايندها جلوگيرى كنيم و خوشايندها را فراهم آوريم. حوادث امروزى ما و واكنش گروههاى متفاوت در مقابل آن چندان حوادث بكرى نيستند كــه براى اولين بار اتفاق افتاده باشد; شما با شناخت عناصر زنده تاريخ مى توانيد آنها را رديابى و به چگونگى شكل گيرى آن و نوع كنش خود در مقابل آن دست يابيد.
كار يك محقّق تاريخ, بازشناسى عناصر زنده آن از عناصر غيرزنده و غيرفعال است. آنچه يك روند تاريخى را شكل مى دهد و ما مى توانيم از آن بهره بگيريم همين عوامل و عناصر زنده تاريخ است. با شناخت اين عناصر, ما وقايع گذشته را نيز بهتر مى فهميم و درك مى كنيم. درك ما از گذشته به گونه اى مى شود كه گويا به حوادث به طور مستقيم نگاه مى كنيم و آنها را در بستر وقوعشان به نظاره نشسته ايم. هنر اين گونه مطالعه تاريخ آنجا به درستى مشخص مى شود كه ما حوادث جارى در زمان خود را نيز بهتر فهميده و به ماهيت و چگونگى آن بيشتر توجه كنيم. تحليل وقايع نيز با شناخت عناصر زنده, به راحتى صورت مى گيرد.
تاريخِ قصّه گو و افسانه پرداز, يك يزيد دارد كه لحظاتى از تاريخ يك قوم را اشغال كرد و جناياتى آفريد و گذشت. اما در تاريخ درست و حقيقى, عناصرى زنده و فعال درميان اقوام و ملل مختلف در تمام لحظات تاريخ وجود دارد كه مى تواند مستمراً يزيد آفرين باشد. اين عناصر هيچ گاه عقيم نيست. اگر ما ساليان دراز فقط با يزيد تاريخ, دشمن بوديم, نه به معناى اين است كه يزيدى در پيش رو نداشتيم بلكه غافل بوديم.
حسين شناس هم نبوديم. در عزاى حسين تا آنجا كه مى توانستيم كوتاهى نداشتيم در حالى كه در نظامى زندگى مى كرديم كه همه چيز آن ضد حسين و ضد مكتب حسين ـ ع ـ بود. بعد از كودتاى 28 مرداد كه آمريكا با كمال وقاحت تمام شؤون ملت مسلمـان ايران را قبضه كرد و سَرِ آن داشت تا هر چه رنگ و بوى مسلمانى و اسلام دارد از ميان بردارد, اگر ما يزيد شناس بوديم و اگر حسين ـ ع ـ و اهداف او را خوب مى شناختيم انقلابى صورت مى گرفت كه هيچ نيرويى قادر به مقابله با آن نبود.
بعد از كودتاى 28 مرداد در اولين عزادارى كه در مشهد مقدس برگزار شد به فكر افتادم كه چرا ما جدا از عقايد و سنتها, سعى در شناخت جريان تاريخ نداريم. مى ديدم كه عزاداران حسينى و مروجين آن, در مقابل يزيد زمان, كه وحشيانه تر و مجهزتر عمل مى كرد, عكس العملى ندارند. و اين براى من جاى سؤال بود. قرآن انديشه ديگرى را تبليغ مى كرد. حسين ـ ع ـ به انگيزه عمل به همان انديشه قيام كرده بود اما ما چندان به اين مسائل توجه نداشتيم. قرآن كه تحريف نشده بود, واقعه عاشورا و قيام حسين ـ ع ـ هم كه امرى مسلّم بود پس چه شده بود كه در مقابل همه چيز سكوت بود؟ به خوبى مشخص بود كه مواضع ما در مقابل استكبار جهانى و رژيم دست نشانده آن, با قرآن و عقايدمان نمى سازد پس چه شده بود كه ميان عمل و عقيده مان جدايى افتاده بود؟
با مطالعه در دين مسيحيت, به عنوان دين قبل از اسلام, دانستم كه مسيحيت در زمان ظهور پيامبر اكرم ـ ص ـ به صورتى درآمده بود و به گونه اى تغيير ماهيت پيدا كرده بود كه ارسال نبى اكرم امرى ضرورى گشته بود.
تعاليم كليسا به كلى با آنچه مسيح آورده و بنا نهاده بود تفاوت داشت; آنچه كليسا مى گفت با منافع زورمداران ستمگر هيچ تزاحمى نداشت, صلحى كه تبليغ مى كرد فراهم آورنده آرامش ستمگران بود نه باعث آسودگى زيردستان. با تبليغ صلح, حركت را از كسانى مى گرفتند كه همه چيزشان ربوده مى شد, البته در اين غنايم, اربابان كليسا نيز سهم قابل توجهى داشتند. انجيلهاى چهارگانه با هم اختلاف پيدا كرده بود, در تعاليم كليسا هيچ جا صحبت از مبارزات گسترده مسيح ـ ع ـ نبود, حرفى از مسيحيان مبارز كه به شهادت رسيدند به ميان نمى آمد, گويا مسيح به اصحاب خود سفارش نكرده بود كه تمام اموال خود را بفروشند و براى مبارزه با كفر و ظلم شمشير تهيه كنند. آنگاه كه متوجه تفاوتهاى مسيحيت اصيل با ره آوردهاى كليسا شدم, دانستم كه مسأله تحريف در شكل و محتواى اديان يك امر مستمر تاريخى است كه بعد از پيامبران الهى به انگيزه هاى متفاوت پايه گذارى و در طول زمان تقويت شده است. از همين جا متوجه شدم كه بايد در تاريخ صدر اسلام به دقت مطالعه كرد. آنگاه يافتم كه على رغم اينكه قرآن از نظر ظاهر تحريف نشده است و همواره توسط شارحان و مفسرانِ به حق آن, تفسير درست شده است اما بودند كسانى كه به دلخواه, آيات را انتخاب و تفسير مى كردند, تفسيرى كه با منافع زورمداران در تضاد نباشد و رمقى براى دادخواهى در مظلومان باقى نگذارد. پس چه جاى تعجب كه بعد از 28 مرداد, عزاى حسين برپا و مرام حسينى فراموش شد. روحانيت دينى كه در مقابل كشتار بى رحمانه مردم و از ميان رفتن تمام ارزشهاى اسلامى گونه هاى متفاوتى از واكنش را اخذ كرده بود طبيعتاً بايد معتقد به برداشتهاى متفاوتى از دين باشد. تمامى اين گونه ها نمى توانست از يك برداشت واحد, تغذيه گردد.
همان گونه كه در طول تاريخ اديان, گاهى دين به عنوان شغل و حرفه برگرفته شده بود و گاهى ابزار بهتر زندگى كردن و گاهى به ناچار برگزيده شده بود. اينجا هم اين موارد كاملاً به چشم مى خورد, ضربه اى كه اديان تاريخى از اين گرايشها خورده بودند اسلام هم مى خورد و اين يك جريان مستمر تاريخى با عناصرى زنده است كه در طول زمان با شكلهاى گوناگون تكرار مى شود و شكل آن چندان مهم نيست ماهيتى مشابه و يكسان دارد كه مطالعه آن بسيار ضرورى, لازم و مفيد است.
انقلاب اسلامى ما گرچه ويژگيهاى مخصوص به خود دارد, اما در چگونگى پيدايش, شكل گيرى و مشكلاتى كه احياناً براى آن فراهم مى شود, عناصرى دخالت دارند كه عناصر زنده تاريخى و بسيار قابل مطالعه هستند. اين گونه عناصر, در طول تاريخ حركتهاى مشابه و انقلابهاى نه صد درصد مانند انقلاب ما بلكه مشابه و نزديك به آن را شكل داده و يا مزاحم بوده است و گاهى موجب شكست آن نيز شده است. اين را ما بايد بپذيريم و در نگاه به تاريخ با دقت كافى به اين عناصر, پى آمدهاى خوشايند و ناخوشايند آن را ارزيابى كنيم.
انقلابهاى دينى, كه جريان مستمرى از نهضتهاى انبياء الهى است, يك جريان تاريخى زنده و قابل مطالعه است, و از مطالعه دقيق و روشمند آن, فوايد زيادى به دست مى آيد.
محقق تاريخ, لازم نيست به تمام جريانات بپردازد اگر او يك جريان مستمر بزرگ تاريخ را وجهه همت خود در تلاش و تحقيق قرار دهد و خوب آن را بكاود اثرات تحقيق و كاوش او بسيار مفيد و كارساز خواهد بود. متحير شدن در جريانهاى مختلف و نقل و پرداختن به آن به گونه قصّه و افسانه جز حيرت چيزى نمى آورد.
مطالعه نهضت پيامبران را كه بنده در طول تاريخ به عنوان يك جريان مستمر و برگرفته از عناصر زنده تاريخى مطالعه كرده و مى كنم از ساليانى پيش آغاز شد تقريباً از همان ابتداى آشنايى و تكميل زبان عربى; يعنى سالهاى 33 به بعد. ظهور پيامبران مختلف و شرايط زمان و محيط ظهور و مسائل گوناگون آن مورد مطالعه من بود.امپراطورى روم را به عنوان بستر ظهور بسيارى از پيامبران به دقّت مطالعه كردم, همچنين اوضاع فلسطين را در زمان ظهور حضرت يحيى ـ ع, سپس كيفيت ظهور ديگر پيامبران و بعد هم شرايط زمانى و اقليمى ظهور نبى اكرم ـ ص ـ را. و امروز معتقد به جريان بعثت به عنوان يك جريان الهى مستمر تاريخى با عناصر زنده و مشابه و بسيار بسيار قابل مطالعه هستم. در اين مطالعه, بسيارى از مسائل براى انسان گشوده مى شود. مطالعه جريان بعثت انبياى پيشين در مطالعه تاريخ اسلام نيز بسيار مفيد و كارساز است به گونه اى كه مى توان گفت اگر مطالعات تاريخ اسلام از اين پشتوانه قوى برخوردار نباشد چندان كارساز نيست; چرا كه به صورت وقايع بى ريشه و تك, بررسى مى شود و اين نوع مطالعه, بازدهى مفيدى ندارد.
با مطالعه تحريف اديان الهى, و گرايشهاى غيرصحيحى كه بعد از پيامبران بزرگ در اين اديان ايجاد شده است اين فرمايش حضرت ابى عبدالله ـ ع ـ در توجيه علّت قيام خويش بيشتر معنى پيدا مى كند و حتى مى توان گفت معنى پيدا مى كند: (من مى خواهم سيره و آيين جدّم را احيا كنم.)
و اين كارى بود كه امـام على و امـام حسن ـ ع ـ هم با اندكى تفاوت درپى آن بودند. آنان نيز مى خواستند از تغييـرها و تحريفهــايى كــه حكومت اسلامى را همچــون امپراطورى روم و ايران مى گرداند جلوگيرى كنند. برگرداندن حكومت به شيوه حكومت نبى اكرم ـ ص ـ و دوران رسالت يك هدف و جريان جارى در حركت اين بزرگان است. مقابله اى كه با آنان مى شود چه از ناحيه دشمن آشكار و مستقيم و چه از ناحيه دشمن نامرئى و نيرنگها و حقه هاى دوستان نادان و زاهدان دين فروش و عابدان جاهل, با تفاوتهاى ظاهرى, داراى يك ريشه و يك ماهيت است; شكل متفاوت آنها چندان مهم نيست.
اگر ما مواردى از انديشه ها و باورهاى خود را به تاريخ تحميل نكنيم ـ كه اين كار نشدنى است ـ تاريخ با ما خوب سخن مى گويد و حقايق و واقعيتها را راست مى نماياند.
البته آنچه در تاريخ مستمر و مكرّر است اصل و واقعيت يك سرى جريانهاست, و طبيعى است كه اين گونه جريانها يكى سرى مسائل جنبى مخصوص به خود را, كه برگرفته از شرايط خاص هستند, دارد كه آنها قابل تعميم و مطالعه جريانى نيست. محقّق خوب تاريخ جريانات و حوادث جنبى را از جريانات اصيل و مستمر, به خوبى مى شناسد و در انتخاب و پرداختن آنها مهارت دارد; مثلاً اينكه چه كسى فرزند چه كسى و مربوط به چه قبيله اى بوده است در جريان تاريخ, موجب حوادث تلخ و مرارت بارى شده و چه جنگها و نزاعهاى قومى و قبيله اى بر سر آن اتفاق افتاده است. اما اين بيشتر به شرايط جغرافيايى و نژادى حوادث گوناگون برمى گردد, و فرق مى كند با آنجا كه خصوصيات و ويژگيهاى انسانى انسان, جريانى را مى سازد كه وراى محيط و نژاد عمل مى كند. آنچه را آزمندى انسان يا نفس خواهى او فراهم مى آورد در طول تاريخ با شكلهاى متفاوت و با ماهيتى يكسان عمل مى كند. حوادث نوع اخير تقريباً شبيه حوادث طبيعى است; تبخير و ابر و باد است كه باران مى آورد. اين جريانات, جرياناتى هستند مستمر و تكرارى, تنها محل وقوع و نام قهرمانان آن فرق مى كند. آينه پژوهش: بنابراين شما حوادث تاريخى را داراى محركهايى مى دانيد; محركهاى ثابت و استوار و محركهاى گذرا و فصلى.
استاد: بله اين گونه است, حوادث هيچ گاه بدون علت مناسب, شكل نمى گيرد, ما وقايع گُتره اى نداريم. وقايع بزرگ مانند انقلابها و نهضتهاى عظيم را به خوبى در دل تاريخ مى توان علت يابى كرد, و از موارد و امور مشابه و نزديك به هم آنها, درسهاى فراوانى آموخت. تلاش ما در كتاب (انقلاب تكاملى اسلام) نگرشى اين گونه به تاريخ بوده است.
در شناخت محركهاى تاريخ, اهتمام بيشتر را بايد به محركهاى رفتار آدمى داد چرا كه بسيارى از حوادث تلخ وشيرين تاريخ را اين گونه محركها باعث شده اند. به عقيده من, مطالعه تاريخ بدون شناخت دقيق اين محركها ناقص است. محركهاى رفتار آدمى, بخش مورد توجهى از تاريخ را مى سازد; كنشهاى تاريخى و اجتماعى به وسيله اين محركها ايجاد مى شود. از جمله ويژگيهاى ماترياليسم تاريخى توجه به يكى دو تا از اين محركها است اما ماركس با وجود اينكه از اكثر علوم زمان خود بهره اى داشت و تقريباً از تمامى دانشمندان معاصر خويش استفاده مى كرد, به يكى دو تا از اين محركها بيشتر توجه نكرده است:
ييكى همان محركى است كه بشر از قديم آن را مى شناسد; يعنى غرايز, كه همان تمايلات زيستى است. انسان با اين محرك, زندگى مى كند, حتى در روان شناسى عاميانه نيز عملكرد و تأثيرات اين محرك, ملاحظه شده است و جزئيات دقيق آن در علم, مورد بحث و گفتگوست.
دوّمين محرك, (آز) است. آز, محركى است مخصوص انسان و در ديگر حيوانات به اين گونه وجود ندارد. آز, خواستن سيرى ناپذير انسان است, در خدمت بقاى او نيست بلكه در امر بقاى او ايجاد خلل مى كند, اما هست. البته آز اگر كنترل شود, مفيد است چرا كه اين خواسته سيرى ناپذير, باعث رشد علم, صنعت و اقتصاد مى شود. تمام رشد دنياى سرمايه دارى در مسائل مادى و اقتصادى مديون بازگذاشتن و رها ساختن اين محرك در انسان است. آنجا براى خواسته هاى انسان محدوديتى قائل نشده اند. انسان سيرى ناپذير هم تا جايى كه توان دارد مى دود كه البته اين پيشرفت هم مى آورد. ولى لجام گسيخته و مضر است كه بايد كنترل شود. در سيستم حكومتى ماركسيستى تنها به ارضاى تمايلات زيستى يا سائقه هاى عضوى توجه شد, و به آز, كه محرك ديگرى است, بى توجهى شد. لذا انسان ماركسيست نمى توانست انگيزه اى براى كار بيشتر و تلاش فزونتر داشته باشد و يكى از عوامل عقب ماندگى مادى اين حكومتها همين است. با اين روش, پيشرفتى در علم و صنعت و اقتصاد پيش نمى آيد چرا كه جنب وجوشى در كار نيست. البته آز در انسان آثار سوء زيادى را فراهم آورده و باعث بدبختيهاى بزرگ هم شده است. اين محرك بايد كنترل شود.
محرك سوم از محركهاى رفتار آدمى, ميل به حق است. بخش شريف و قابل افتخار تاريخ بشر, از اين محرك ساخته شده است. اديان آسمانى و الهى نيز جهت تقويت و بارورى همين محرك آمده اند. اگر اين محرك در انسان نبود نه تنها هيچ امر خيرى را نمى پذيرفت بلكه خود پيامبران الهى را نيز قبول نمى كرد و كتابهاى آسمانى مؤثر نمى افتاد. اين سرمـايــه را خداوند بـه صورت فطرى به ما انسانها اعطا كرد از اين روست كه پيامبران و كتابهاى آسمانى مى توانند در انسان تأثير بگذارند. رشد آدمى از پرورش ميل به حق به وجود مى آيد, براساس اين رشد اوضاع طيبه نفسانى به وجود مى آيد. و اين محركى است كه ماركس هيچ به آن توجه نكرد و ضربه اى اساسى به اين مكتب از اين ناحيه وارد شد.
البتــه دو محرك قبلى نيز از امــور فطرى هستند كه در انسان وجود دارند; به ديگر سخن, اين هر سه محرك, فطرى هستند و از آدمى جدا نمى شوند و هميشه درحال انگيزش مى باشند. اين سه محرك, در انسان عمل مى كنند و زندگى او را مى سازند: محرك اول, زندگى جانورى انسان را مى سازد و پيش مى برد. محرك دوم, تلاش انسان را تأمين مى كند. البته اين تلاش و فزون خواهى متعلَّقهاى گوناگونى پيدا مى كند, گاه ممكن است به علم متوجه شود و گاه به امرى ديگر. درعين حال تلاش و حركت انسانى را پديد مى آورد. محرك سوم, تعالى انسان و رستگارى او را تأمين مى كند. البته اين محرك سوم بايد به دو محرك پيش, جهت داده و آنها را كنترل و اصلاح كند. علم آزمندانه نيز مفيد نيست, علمى كه براى خدا و خدمت به خلق خدا باشد خوب است. علم آزمندانه ديگر وسيله نيست, هدف است و آنگاه كه هدف شد همه چيز را درپى دارد. گاهى متأسفانه عالم بودن, صرف علم دارى است كه علم دارى با ثروت دارى و با گاودارى فرقى نمى كند:
(زُيّن للنّاس حبُ الشهواتِ من النساء والبنين والقناطير المقنطرة من الذهب والفضة والخيل المسَّومةِ والانعام والحرث…)
موارد مذكور در اين آيه از قبيل شهوت يا علاقه به زن و علاقه به خانواده, علاقه به ثروت و… هيچ كدام چيز بدى نيست. ولى (حبّ) آنها; يعنى نگاه آزمندانه و سيرى ناپذير به آنها بد است و مخرّب.
انسان اراده خود را نبايد به آز بسپارد: (حب الدنيا رأس كل خطيئه) برخلاف گفتار معمول, انسان بر سر دو راهى قرار ندارد بلكه بر سر سه راهى است; چرا كه انسان مى تواند اراده خود را به هر يك از اين سه محرك بسپارد.
اين سه محرك, در انسان عمل مى كنند و گاهى ممكن است در آن واحد هر سه با هم عمل كنند و نتيجه اى را به بار بياورند. تاريخ انسانى پر است از اعمال و رفتار و وقايع بزرگ و كوچكى كه از اين محركها منشأ گرفته و تغذيه شده است. اراده ما بايد به محرك اول و محرك سوم سپرده شود اما اگر اراده را دربست به محرك دوم; يعنى آز بسپاريم آنگاه زندگيمان تباه مى شود. بسيارى از تباهيهاى تاريخ انسان با شناخت اين محرك, به خوبى شناسايى و تحليل مى شود چنان كه زيادى از افراط و تفريطها را نيز با همين شناخت, و شناخت دو محرك ديگر مى توان تحليل كرد.
خلاصه, انسان تاريخ ساز از چنين ويژگيهايى برخوردار است و اين گونه, زيست تاريخ ساز دارد. تاريخ و زيست تاريخى انسان بدون شناخت دقيق خصوصياتش, كامل نيست.
جداى از اين ســه محرك فطرى, محركــى ديـگر در انسان وجود دارد كه اكتسابى است و آن كفر وخيم و استكبار است.
انسان آزمند كه تمام اراده خود را به آز بسپارد رفتار و زندگى خاصى پيدا مى كند. رفتارش همان است كه ما آن را فسق و فجور مى ناميم. زندگيش را بايد زندگى دنيادارى ناميد. در اثر اين زندگى نكبت بار, محركى در انسان شكل مى گيرد كه فطرى نيست و رفته رفته براى او پيدا مى شود. استمرار فسق و زشت كارى اعتقاد به نوعى برترى و تكبر و بزرگى را براى انسان به وجود مى آورد. آنگاه با اين محرك, همه كار مى تواند بكند. براى اين چنين بزرگى, ديگر هيچ عملى, زشت و قبيح نيست, او بزرگتر و صاحب اختيارى است كه مجوز هر چيز را صادر مى كند. زندگى سرمايه دار غربى اين گونه است: آز, محرك رفتار اوست. كفر و كبر, وضع نفسانى او است. دائماً درپى كسب سود و درآمد و افزايش و انباشت سرمايه است: (الذى جَمَعَ مالاً وعدّده…) دنيادارى كه ابتدا عنان اراده خود را به آز سپرده است پس از طى دوره اى از زندگى و بعد از آن كه وضع نفسانى كفر در او به وخامت رفت و وضع نفسانى كبر در او به تكبر و سپس استكبار تبديل گشت وارد زندگى ديگرى مى شود كه حيات استكبارى باشد. در چنين شخصى محرك جديد و غير فطرى شكل گرفته است كه همان وضع نفسانى كفر وخيم و استكبار باشد. بخشى از تاريخ را اين محرك, ساخته است. رفتارى كه از مستكبر و كافر وخيم صادر مى شود بكلى با رفتار آزمند دنيادار ـ يا سرمايه داران و مترفان ـ فرق دارد. مستكبر بــه لحاظ رفتــارى يك (مفسد فى الارض) است. بخشى از حوادث تلخ تاريخ, ساخته اين محرك اكتسابى و خودساخته انسان است. استكبار يك وضع نفسانى است. البتّه قرآن كريم استكبار را به دو معنى بكار برده است: يكى همين وضع نفسانى. دوّم, رفتار و عمل آدمى. چنان كه كفر هم به دو معنى است: يكى فعل است كه همان ناسپاسى است در مقابل شكر. دوم, وضع نفسانى است كه مقابل ايمان قرار مى گيرد. وضع نفسانى خود, مولّد است و فعل ايجاد مى كند, و اين افعال, تاريخ ساز است و تاريخ انسانى را ساخته است. البته هم استكبار و هم كفر به عنوان وضع نفسانى داراى مراتبى هستند و قابليت افزايش دارند. آدم مفسد فى الارض غير از آدم دنيا دار است. دنيادار, محركش آز است و به خاطر همين آزمندى دنيا را مى خواهد. اما محرّك مفسد فى الارض, استكبار و روحيه استكبارى اوست. او با اين محرك عمل مى كند و همه چيز را به نابودى مى كشاند.
دنياداران تاريخ را نگاه كنيد, تمام كارهايشان روى حساب است. بيشترين مراقبت را براى حفظ و بقاى خود و ثروت خويش دارند, از تمام آنچه ممكن است به ايشان صدمه اى بزند دورى مى كنند, وارد ماجراهاى بزرگ و ريسك گونه نمى شوند, هرگز خود را به هيچ خطرى نزديك نمى كنند.
اما مستكبران, خود را به آب و آتش مى زنند, نه بيم هلاكت خود را دارند و نه هراس از دست رفتن اندوخته خويش را. آنان به انگيزه پاسخ گويى به صفت استكبارى خويش حاضرند همه چيز خود و ديگران را از بين ببرند; چرا كه ايشان با (داشتن) ارضاء نمى شوند. كشتن و از ميان بردن و تحقير كردن و برده گرفتن, ايشان را خشنود مى سازد. ماركس و ديگر متفكران از اين محرك, غفلت كردند. آنان سرمايه دارى غرب را فقط به دنبال سرمايه اندوزى و گردآورى ثروت مى ديدند. تصور نمى كردند كه صفت استكبارى گاه تمام سرمايه هاى ملتها را به آتش مى كشد, نسلها را نابود مى كند و همه چيز را از ميان مى برد تا به محرك استكبار, پاسخ مثبت دهد و مستكبر را ارضاء كند.
مفسد فى الارض است كه: (ليهلك الحرث والنسل) مى شود نه سرمايه دار آزمند پول پرست. آزمند دنيادار هيچ گاه به از ميان رفتن سرمايه فكر نمى كند ولو سرمايه در اختيار ديگرى باشد; زيرا اميد دارد با حيله و تزوير, آن را نيز به چنگ آورد. خلاصه, سرمايه و ثروت براى او سرمايه و ثروت است و مورد احترام و قابل ستايش.
فقط با محركهايى كه قرآن معرفى كرده مى توان اين گونه امور را تفسير كرد. در غير اين صورت بسيارى از رفتار آدميان, غيرقابل توجيه و تفسير باقى مى ماند. رفتار صدام را چگونه مى توان توجيه كرد؟
بنا به نقل قرآن كريم يك تضاد درميان آدميان هست كه ريشه در منافع مادى ندارد وآن, تضاد بين منحط و متعالى است. منحط تا متعالى را از ميان برندارد راحت و آسوده نمى شود; چرا كه بايد اين اختلاف ارزشى برداشته شود. آنچه ميان هابيل و قابيل اتفاق افتاد از اين گونه بود, حساب منافع و مال نبود. خلوص و پاكى نيت يكى پذيرفته شده بود و مقابل آن, رد گشته بود و اين فقط قرب به خدا را موجب شده بود نه منافع مادى را. اما قابيل بايد هابيل را ازميان بردارد تا آن اختلاف ارزشى نباشد.
حوادث زيادى در تاريخ از اين محرك شكل يافته و ريشه در از ميان بردن اختلاف ارزشى دارد. يوسف به اين گونه سر از چاه درمى آورد, مؤمنان زيادى در آتش كينه كافران به اين انگيزه مى سوزند: (وما نقموا منهم الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحميد)
تضاد معاويه با اسلام تضاد استكبارى بود نه تضاد آزمندانه و پول پرستانه چرا كه هيچ كس در طول تاريخ از اين جهت به اندازه معاويه از اسلام و پيامبر و وحى سود نبرد. او نمى تواند ارزشهاى متعالى و مردان با فضيلت و سرآمدان قلّه كمال را ببيند. او با ارزش, با حق, باكمال مخالف است. دشمنى مال اندوزان و آزمندان هيچ گاه به مهلكه نمى انجامد زيرا در مهلكه, همه چيز نابود مى شود: (لِيُهلِكَ الحرثَ و النسل). معاويه به مغيرة بن شعبه مى گويد: (تا من اين نام را دفن نكنم (نام نبى اكرم ـ ص ـ را) راحت نمى نشينم). دشمنى يزيد با ابى عبدالله ـ ع ـ هم همين گونه بود; چون اگر فقط از حسين ـ ع ـ احساس خطر مى كرد او را كه كشت, رفع خطر شد, پس اسارت اهل بيت چرا؟ تحقير آن بزرگان به چه انگيزه؟ و اسب دواندن بر آن پيكرهاى پاك به چه قصدى صورت گرفت؟ اينها نبود مگر برخاسته از روحيه استكبارى ودستور از اين محرك براى تحقير آن ارزشى كه يزيد فاقد آن بود و تنها به از ميان رفتن امام ـ ع ـ نمى توانست اكتفا كند. امام حسين ـ ع ـ خود نيز درخطبه اى به اين امر اشاره داردكه: (عبيدالله بن زياد مرا بين مرگ و ذلت مخير كرده است. بيعت با يزيد يعنى ذلت و انحطاط). قرآن مى فرمايد: (بسيارى از اهل كتاب كه مى خواهند شما نيز مانند آنها بشويد به خاطراين است كه مى خواهند اختلاف ميان منحط و متعالى از ميان برود نه اين كه سودى بجويند.)
دشمنى دنياى سرمايه دارى با ما دوگونه است: اوّل دشمنى پولدارها وآنانى كه منافع خود را در خطر مى بينند. دوّم دشمنى مستكبران و كسانى كه نمى خواهند ارزش برتر و بالاتر وجود داشته باشد. ما نبايد با توجه به يك گونه از اين دشمنى از گونه ديگر آن غفلت كنيم. حضرت امير المؤمنين ـ ع ـ مى فرمايد: (اگر تمام پستهاى مهم و امكانات را به برخى از دشمنان خود بدهم تا مرا دوست داشته باشند, نمى شود.)
چرا كه اين دشمنان على همان مستكبران و صاحبان كفر وخيم اند كه دشمنيشان به انگيزه سود و دفع زيان, نيست. آنها دشمن ارزشهاى موجود در على هستند كه يا به كشتن او راضى و يا به از ميان رفتن اين ارزشها خشنود مى شوند. اين جاست كه ما مى فهميم همه تضادها بر سر مال دنيا نيست;تضادهاى ارزشى از تضاد مالى بسيار كشنده تر و مخربتر است.
ما با شناخت محركهاى رفتار آدمى بسيارى از مسائل را بهتر مى فهميم. آنگاه به خوبى در مى يابيم كه چرا قرآن براى بعضى كتاب هدايت است و براى بعضى كفر و ضلالت را مى افزايد.
روش تحقيق و بررسى علوم متفاوت, فرق مى كند, همچنين محققين بنا به ذوق و سليقه خود از روشهاى متفاوت استفاده مى كنند. البته يك اصول كلى قابل انتقال و تعميم هست كه هر محققى بايد آن را بداند. اما به عنوان تجربه تحقيقات در تاريخ بايد عرض كنم كه همين شناخت محركها در تاريخ و شناخت عناصر زنده كه باعث تكرار حوادث تاريخ مى شود خيلى راه گشاست و كلاف سر در گم تحقيق را برايمان به سادگى باز مى كند. و اين تجربه 40 ساله من است و برروى آن زحمت بسيار كشيده ام. آينه پژوهش: گرچه امروزه بساط ماركسيسم از صحنه جهانى رو به حذف شدن گذاشته و مى رود كه به كلى از ميان برداشته شود, اما شما به عنوان كسى كه روى اين مكتب كار كرده ايد و بخشى از مطالعات شما در شناخت و نقد ماركسيسم بوده است, بيشتر به كدام جنبه آن توجه كرده ايد.
استاد: ماركسيسم يك نظام فكرى منسجم است و اجزاى آن در ارتباط و پيوند با هم هستند. بنابر اين به هر بخش از آن كه توجه شود در ارتباط با ديگر بخشهاست.
در نگاه به اين مكتب, نخست بايد ديد مردم چرا به آن گرايش پيدا كردند. مردم از سوسياليسم و نظام اشتراكى به ماركسيسم توجه كردند و انگيزه آنان رهايى از مفاسد اجتماعى و اقتصادى بود. طبيعى است كه در يك نقد درست, بايد نشان داد كه با اشتراكى كردن وسايل توليد جامعه, تمام مفاسد به انگيزه سود شخصى و مالكيت خصوصى شكل نمى گيرد. آنچه ماركس در اين زمينه پيش گويى كرده بود در كشورهاى كمونيستى تحقق پيدا نكرد, پس معلوم مى شود او به تمام محركهاى تاريخى نرسيده بود و مطالعاتش ناقص از كار در آمد. حتى در تاريخهايى كه خود ماركسيستها نوشتند با وجود تحريف صحنه هاى مسلّم تاريخ باز مواردى هست كه جدا از چهار چوب فكرى آنهاست و آنان براى اين موارد پاسخ قانع كننده ندارند. البته من آنچه در اين زمينه نوشتم بيشتر يك مطالعه عمومى را در نظر گرفتم كه براى همگان مفيد باشد, البته مى شد تخصصى تر نيز بحث كرد اما در اين صورت فقط به كار عده اى خاص مى آمد. آينه پژوهش: اخيراً حضرتعالى ترجمه جديدى از قرآن را منتشر كرده ايد. چه ضرورتى براى ترجمه مجدد قرآن مى ديديد؟
استاد: البتّه اين ترجمه بايد پيشترها چاپ مى شد چنان كه عرض كردم شروع آن از لبنان بود. مدت هشت سال است كه براى چاپ آن معطل شديم و مسؤولين چاپ هم كمبود كاغذ و ديگر امكانات چاپى را عذر مى آوردند.
ما ترجمه هاى بسيار خوبى از قرآن به زبان فارسى داريم از قبيل : ترجمه ابوالفتوح رازى, ترجمه ميبدى, ترجمه سور آبادى ـ كه از علماى اهل سنت است ـ وترجمه هاى ديگر. من از اين ترجمه ها بسيار استفاده كردم. اما نخستين چيزى كه به نظر مى آيد, اين است كه اين ترجمه ها به زبان زمان خود نگاشته شده اند و براى خواننده امروزى به آسانى قابل فهم نيست. نكته بعدى اين كه اين مترجمان بايد سعى مى كردند در ترجمه, چيزى از خود اضافه و كم نكنند ولى چنين نكرده اند. اما به لحاظ مفسّربودنشان و احاطه اى كه بر علم تفسير داشتند ـ كه اين نيز حسن است ـ گاهى اين ترجمه ها از حد ترجمه فراتر رفته است و نوعى ترجمه تفسير گونه است. در ترجمه تفسير طبرى مى بينيم كه ترجمه آيات بيشتر گرايش به تفسير دارد, و اين نقص ترجمه است.
مطلب ديگر اينكه در خيلى از موارد, اين بزرگان ساختار زبان فارسى را چندان رعايت نكردند; زيرا مقيّد بودند كه ترجمه هر كلمه را درست زيرآن بنويسند. از اين رو ساختار جملات, شكل عربى گرفته و فارسى نيست. من از نظرات تفسيرى مفسر بزرگ, علامه طباطبايى ـ ره ـ استفاده هاى بسيار كرده ام. البته انتظار مى رفت از تفسير ايشان, به لحاظ تبحرى كه در تفسير دارند, يك ترجمه بسيار زيبا و دقيق مى داشتيم كه متأسفانه نداريم.
مواردى را نيز با ايشان اختلاف نظر داشتم كه ذكر شده است. من قبل از اين ترجمه, يك دوره ترجمه هاى خوب گذشته را از نظر گذراندم و آنچه را كه بايد از آنها گزينش كنم, برگزيدم . گرچه بايد در همه ترجمه ها رعايت امانت به گونه دقيق بشود اما ترجمه كتاب آسمانى خصوصيت ويژه اى دارد كه اين دقت را مى افزايد. به طور كامل و دقيق بايد مراقب بود كه معنى و مفهومى كه مراد نيست آورده نشود و موجبات گمراهى فراهم نگردد. براى بعضى از كلمات, ما مشكل معادل فارسى پيدا مى كنيم و بعضى از كلمات هم معادل فارسى ندارد; مثلاً كلمه ( انفاق) را بعضى هزينه كردن معنى كرده اند در حالى كه انفاق نوعى خاص از هزينه كردن است نه هر نوع هزينه كردنى, و اگر بخواهيم قصد قربت را به آن بيفزاييم يعنى آن را هزينه كردن به قصد قربت ترجمه كنيم آن وقت در ترجمه آيه: (انفقو فى سبيل الله) مشكل تكرار پيش مى آيد. و جداى از اين, به نظر من ( انفاق فى سبيل الله) يعنى انفاق در راه جهاد براى خدا كه اين نوعى خاص از انفاق است و انفاق موارد بسيارى ديگر هم دارد.كلمه (جهاد) نيز اين گونه است. به عقيده من جهاد نه رزم است, نه كارزار و نه جنگ. جهاد, جهاد است. كلمه (مستضعف و مستكبر) نيز همين گونه است. شما مى بينيد اين كلمات به همين شكل در فرهنگ مسلمانان غير عرب وارد شده و استعمال مى شود; چرا كه بار مخصوص به خود را دارد و قابل ترجمه نيست. مستضعف, به معناى كم زور و كم قوه و ناتوان نيست, بلكه مستضعف كسى است كه ديگران خواسته اند او ضعيف باشد. استضعاف, رفتار مستكبر است نه حالت مستضعف. مستكبر است كه استضعاف را پديد مى آورد. مستضعف, ناتوان نيست, بلكه ديگران از حقوقش كاسته اند.
البته در هركارى نقص و ضعف وجود دارد. على رغم اين كه بسيار تلاش داشتم از ضعفها بكاهم باز مواردى چند است كه براى خودم قابل تجديد نظر است. البته معدود است اما سعى مى شود در چاپهاى بعد اصلاح گردد.
من نسبت به ترجمه اى كه براى متن قرآن در ترجمه تفسير الميزان آمده است بسيار متأسفم; زيرا بسيارى از نقد و نظر هايى كه خود مرحوم علامه نسبت به كارهاى ديگران دارند در اين ترجمه رعايت نشده است و اين ترجمه, مناسب نيست. گرچه بسيارى از ظرايف نظريات مرحوم علامه نيز در ترجمه تفسير ناديده انگاشته شده است اما نقص ترجمه متن قرآن آن خيلى آشكار و روشن است. آينه پژوهش: حضرتعالى شايستگيها و بايستگيهاى يك محقق خوب را چگونه ارزيابى مى كنيد.
استاد: موضوع مورد تحقيق يك محقّق بايد مورد عشق سرشار او باشد و قبل از هر كس ديگر, خود به ضرورت آن تحقيق پى برده باشد; چرا كه ما بايد زندگى خود را سر تحقيق بگذاريم نه اين كه با تحقيق زندگى كنيم. موضوع بايد ارزش خود را براى محقق ثابت كرده باشد.
محقق نبايد فردى منزوى و گوشه گير باشد; چون حضور در مراكز تحقيقى و معاشرت با ديگر اساتيد و محققان, نكاتى را براى انسان مى گشايد كه در تنهايى پوشيده مى ماند. براى محقّق بدون استاد و منزوى خطرات بسيار زيادى وجود دارد. من خود اين خطرات را تجربه كرده ام چرا كه شرايط مبارزه با رژيم ستمشاهى مرا محقّق منزوى كرده بود, اگر مى توانستم بيشتر در مراكز تحقيقى و در معاشرت ديگر محققين باشم بسيارى از مشكلات را كه به سختى باز كردم, راحت تر مى گشودم. گرچه در من به لحاظ دورى و تنهايى, نيروى اتكاى به خويش تقويت شد اما مى توانستم از راههاى كوتاهتر ثمرات بيشترى اخذ كنم. سيد قطب هم درون زندان بدون معاشرت با ديگران و بدون دست داشتن به تمام منابع دلخواه توانست با اتكا بر انديشه هاى خويش آن تفسير را بنويسد اما اين استثناست و معاشرت و حضور فعال و مفيد در مراكز تحقيقى براى محقق ضرورى است.
محقق بايد عشق به مطالعه و فراگرفتن داشته باشد و هيچ گاه خود را از فراگرفتن مطلب نو بى نياز نداند و در اين راه زحمت را برخود راحت بداند. آينه پژوهش: با توجه به كار چهل ساله شما در امر تحقيق و پژوهش, جاى چه موضوعاتى را در پژوهشها خالى مى دانيد.
استاد: تصورمن اين است كه به لحاظ توان محدود در آنچه گام برداشتم جاى كارى بس بيشتر و تلاش افزونتر است. گاهى من قدمهاى اوليه را برداشتم كه جاى آن دارد گامهاى بعدى در تعقيب آن برداشته شود; مثلاً در مسأله محركهاى تاريخ, جاى تحقيق بسيار زياد است. چرا كه شناسايى آن, گونه هاى ممكن زندگى انسان را به ما مى شناساند و فرايند تعالى و انحطاط را در تاريخ گذشته و حال مشخص مى كند. در حقيقت نوعى علم به علت رفتار آدمى است كه خيلى جاى تحقيق و بررسى دارد, در همين جا انقلابهاى تكاملى و انقلابهاى انحطاطى شناخته مى شود. با تحقيق خوب, امكان دارد ببينيم چگونه است كه توازن نيروها به نفع يكى از محركها به هم مى خورد و نوعى خاص از زندگى را فراهم مى آورد. در اين جاست كه مى يابيم چگونه از ميان نيروهاى پرخاشگر و انقلابى در انقلابهاى دنيا يك نيرو به حاكميت مى رسد; مثلاً در انقلاب روسيه از ميان مبارزين, بلشويكها حاكم مى شوند كه اين غير از پرخاشگرى نيروهاى مسيحى و مذهبى روسيه است كه حدود صد سال با حكومت تزارى در مبارزه و تضاد بودند. اين گونه مسائل اگر تحقيق شود بسيار مفيد است. در تاريخ اسلام موضوعات بسيارى است كه بايد تحقيق شود.
اگر ما عقيده داريم كه نزول سوره ها و آيات قرآن در ارتباط با حوادث زندگى پيامبراست, احاديث و روايات آن بزرگوار نيز اين گونه است. اگر زمينه اين احاديث و روايات و زمان آن را بشناسيم بسيار مفيد و كارساز است. زمان احاديث را مشخص كردن بسيار فايده دارد. در روايات ائمه اطهار نيز چنين كارى ضرورت دارد. آينه پژوهش: اكنون به چه كارهاى تحقيقاتى مشغول هستيد.
استاد: كارى است در قالب جلد چهارم (فلسفه انقلاب اسلامى ) كه بيشترين تكيه را بر شناخت نظرمكاتب و فلسفه هاى مختلف در مورد تعالى و انحطاط دارد. چگونه انسان متعالى يا منحط مى شود؟ عوامل و محركات آن چيست؟ در اينجا به بعضى از مكتبها و مسلكهاى عرفانى نيز توجه شده است. آينه پژوهش: سؤال آخر ما اين است كه شما چگونه بين امر تحقيق, كه تقريباً به آرامش و سكون خاطر نياز دارد, و مبارزه با رژيم ستم شاهى كه پر از تلاش و غوغا بود, جمع كرديد.
استاد: هر دوى اين كار; يعنى تحقيق و مبارزه جزء زندگى من و هدف آن بود و نمى توانست از هم جدا شود; چرا كه من مبارزه و جهاد واقعى را خالى از يك پشتوانه تئوريك قوى تصور نمى كردم. تحقيقات و سخنرانيها و ديگر مسائل فرهنگى, خود مبارزه اى بود كه انسان را تربيت مى كرد و انسان نمى توانست با ظلم و ستم كنار بيايد.البته آنگاه كه دربيروت بودم خيلى دوست داشتم از دسترنج خود ارتزاق كنم. على رغم اينكه پولهايى از تهران براى ما مى رسيد اما من بعضى از امور تحقيقى را در اين راستا برگزيدم; مانند ترجمه الغدير. نام اين كار را گذاشته بودم نان وپياز كه اگر پيروز شديم, عقيده اسلامى ما پيروز شده بود و اگر شكست مى خورديم به همان نان وپياز قانع بوديم. آنچه در اين دورانها با شرايط مبارزه و درگيرى با رژيم, تحقيق و كاوش شده است تحقيقات همراه با تجربه اند و از سنگر دفاع و مبارزه و حضور در صحنه درد و رنج تغذيه مى شدند وهر يك على رغم ضعف ونقصهاى احتمالى مفيد هستند. در بعضى از اين آثار, تاكتيكهاى مبارزاتى اسلام ـ چه در جهاد اكبر و چه در جهاد اصغرـ به خوبى مورد توجه واقع شده است و تمام آنها به انگيزه تعالى فرهنگ اسلامى ما مسلمانها نگاشته شده است. در آن زمان, اثرات اين نوشته ها از قبيل (درسهايى درباره ماركسيسم) در ميان توده هاى مبارز عرب و ديگر متفكران آنجا بسيار خوب بود و من شاهد آن بودم. حضرت امام خمينى ـ ره ـ بعد از چاپ اين كتاب, توسط مرحوم آيت الله آقاسيد مصطفى براى بنده پيغام فرستاد كه: (من تا به حال بر كتابى تقريظ ننوشته ام ولى اگر بخواهم بنويسم براى كتاب شما مى نويسم). ايشان اين گونه از كتاب تجليل فرمودند. چندين بار نيز پول فرستادند كه اصل كتاب و ترجمه عربى آن را در نوبتهاى مختلف چاپ و به رايگان منتشر و يا به قيمت ارزان در بعضى مراكز توزيع كرديم. در مراكز آموزشى و پادگانهاى (الفتح) اين كتاب بسيار مورد استقبال واقع شد و ماركسيستهاى زيادى را متحير و منقلب كرد. بعضى از اين آثار مانند (فلسفه انقلاب اسلامى) اگر امكانات فراهم شود كه به ديگر زبانها ترجمه بشود, فكر مى كنم مفيد باشد. آينه پژوهش: ضمن تشكر و قدردانى براى شما آرزوى سلامت و توفيق روزافزون داريم.
استاد:متشكرم.


صفحه 7

آشنايى با موٌسسه آل البيت ع
عظيمى محمدجواد



يكى از ابعاد مظلوميت شيعه, مظلوميتى است كه در فرهنگ و مواريث فرهنگى آن متجلى است; فرهنگى كه از آغاز با عوامل و حوادث مخرب و بازدارنده زيادى مقرون گشت. اما آنچه مى توانست به كلى نابود كننده باشد چندان كار ساز نشد و تنها فرود و فرازهايى را پديد آورد; چرا كه پايه هاى فرهنگ شيعى, تكيه بر باور رادمردانى داشت كه ايثار جان را نيز در ره باور, هيچ مى شمردند.
رنج مايه بزرگان اين فرهنگ, خون مايه آنان نيز هست كه به تدريح جان بر سر آن گذاشتند يا به يكباره جان خويش را در ره آن باختند.
مجموعه مكتوبات فرهنگ شيعى درعلوم و فنون مختلف, كه بخش قابل توجهى از گنجينه كتابخانه هاى معتبر دنيا را تشكيل مى دهد, به انگيزه حضور فرهنگ شيعه در عرصه فرهنگ زمان تهيه شده و رادمردانى كه آن را فراهم كردند به همين منظور, خامه خود را از جان خويش تغذيه كردند و حاصل آن را به ما سپردند.
حال كه فرهنگ زمان, چهره اى نو و شتابى فزاينده يافته است فراهم آوردن حضور فعّال و موٌثر فرهنگ شيعه را ما برعهده داريم. كه در اين راستا دو گونه تلاش بايد داشت:
1. ادامه تلاش سلف صالح: از آنجا كه فرصت محدود آنان به سرآمد و زمان ما دريغ آن دارد كه نتوانست چهره باز تحقيقات فرهنگى و امكانات كنونى اين تحقيقات را به آن بزرگان بنماياند; بر ماست كه با ادامه راه آن بزرگان, دريغ زمان را فرونشانيم و با توجه به نياز امروز و امكانات گسترده تحقيقات كنونى, راههاى طى نشده را بپيماييم.
2. فراهم سازى زمينه حضور: گرچه مجموعه آثار خطى و كتابهاى قديمى فرهنگ اسلامى كتابخانه هاى جهان را غنا بخشيده و موجب افتخار ماست, اما حضور در فرهنگ زمان, آهنگى ديگر است و اقتضاى ديگرى داردكه در آن سليقه, باور و فرصت نقش اساسى را باز مى كند. گرچه ديروزيان, ريزنوشته هاى گل و بوته شده بر كناره هاى كتاب را حسن كتابت و علت مدح كاتب مى شمردند واين مى توانست خستگى مطالعه را از آنان گرفته وتوان بيشترى به آنان ببخشد, و يا بر اين باور بودند كه گردش در پيچ وخمهاى صورى نگارش مفيد و ملّاپرور است و هر چه بيشتر آن, بهتر بود, اما امروزيان باورى دگر دارند: فقط جملاتى كوتاه و روشن با خطى خوش بركاغذى مناسب همراه با رعايت تمام استاندارد هاى نوشتارى, قابل مطالعه و مفيد است; چرا كه فرصت براى نظاره بر اقيانوس ناپيداكرانه فرهنگ و علوم كنونى جهان بس اندك است و اكسير گرانبهاى وقت را هر چه بيشتر بايد مراقب بود.
طبيعى است كه آنچه با معيار امروزيان هماهنگ نباشد, هرچند گرانسنگ و عميق, چندان مورد استقبال واقع نمى شود و نمى تواند حضور فعّال و مفيدى در عرصه فرهنگ زمان داشته باشد. آثار بزرگان شيعى و مواريت فرهنگى آن نيز از اين قاعده مستثنا نيست. از اين رو لازم است كه اين آثار بازنگرى جديد شده و با تحقيقات كامل و با رعايت استانداردهاى امروزى چاپ و يا تجديد چاپ گردد.
اگر همّتها فرو افتد و به اين مهم, آنگونه كه بايد نپردازيم, تنها به وجود اين آثار در گنجينه كتابخانه ها بايد دلخوش داشت و اين دلخوشى هيچ گاه مورد نظر آنان كه جان بر سر فراهم ساختن آثار سترگ شيعى گذاشتند نبوده است. ايشان در انتقال اين فرهنگ بزرگ كوشيدند و به انگيزه حضور آن در فرهنگ زمان تلاش كردند. و اينك نوبت ماست كه قدر زحمت آنان را بدانيم و حرمت رنجشان را پاس داريم.
موٌسسه (آل البيت لإحياء الثراث) در بستر احساس اين ضرورت حياتى شكل گرفت. انديشه آغازين اين تلاش سودمند فرهنگى با تجمّع تنى چند, براى نشر آثار گرانسنگ به وجود مى آيد اما سامان نمى يابد. در ادامه آن انديشه, برخى از كتابها با عنوان ( موٌسسة آل البيت للطباعة و النشر) منتشر مى شود كه مايه و پايه منابع و مصادر تحقيق را فراهم آورد. آنگاه با همّت جناب آقاى سيد جواد شهرستانى و همراهى و همگامى گروهى ـ به ويژه آقايان شيخ مهدى نجف و سيد على خراسانى ـ مستدرك الوسائل به عنوان آغاز پژوهش و تحقيق برگزيده مى شود و كار تحقيق و پژوهش آن آغاز مى گردد. ادامه اداره اين مركز سختكوش و پرتلاش در تحقيق و پژوهش, به دوش جناب سيد جواد شهرستانى است كه ـ سپاس خدا را ـ همچنان پيش مى رود.
در آغاز كار, امكانات محدود و اندك اين مؤسسه, تلاش براى تشخيص اولويتها را ضرورى مى ساخت. در سپيده دمان اين حركت آنچه شكل مى گرفت,تنها بر عقيده و باورى راستين متّكى بود. نگاهى گذرا به آنچه انجام شده است و درنگريستن به كارنامه چند ساله اين موٌسسه, نشانگر آن است كه خداوند در مسير حقّ و احياى مواريث اسلامى چه سان توفيق آفرين و پشتيبان است وراستى را: (من جاهد فينا لنهدينّهم سبلنا).
اكنون جامعه علمى ما بيش از پنجاه عنوان از آثار عالمان بزرگ را با تصحيحى ستودنى در پيش رو دارد, كه ابعاد اين كار سترگ براى موٌسس محترم و دستياران وى نيز قابل پيش بينى نبود.
شناخت كار گروهى و باور به كار آيى بهتر آن, سعه صدر و حسن استقبال از محققين و ارتباط صميمى با ديگر موٌسسات تحقيقاتى همراه با اخلاص و صميميت گروههاى همكار موٌسسه, زمينه جلب نظر الهى را فراهم ساخته و چنين توفيقى فراهم شده است.
همگامى در اين موٌسسه به گونه اى است كه هيچ كس خود را جدا از كار نمى داند و تلاش خويش را در راستاى اهداف فرهنگى و علمى خود مى يابد و به آن باور و اعتقاد دارد. همكارى اين همدلان در گروههاى ذيل شكل يافته است: 1ـ گروه گزينش
تشخيص اولويت براى تحقيق بر اساس نياز جامعه علمى و فرهنگى و انتخاب بهترين اثر در رشته علمى مورد نظر, به عهده اين گروه است. پس از انتخاب يك اثر, نسخه هاى خطى آن گردآورى مى شود تا از ميان آنها بهترين و دقيقترين نسخه انتخاب شود. 2ـ گروه ارزشيابى نسخه ها
با تلاش اين گروه, سعى بر اين است كه از ميان نسخه هاى گرد آمده بهترين آن انتخاب شود; يعنى نسخه اى كه بتوان بيشترين اعتماد را به آن داشت, مانند نسخه موٌلف و يا قرائت شده بر وى و ديگر امتيازاتى كه درجاى خود از آن سخن رفته است. در اين ارزيابى از وجود عالمان متخصص در كتابشناسى و نسخه شناسى,فراوان استفاده مى شود. 3ـ گروه بازخوانى و تقطيع متن
اين گروه با بهره ورى از علائم نگارش, به تقطيع متن و نقطه گذارى كتاب مى پردازد و با ويراستارى صورى متن آن را براى مقابله, تصحيح و گزينش متنى استوار, آماده مى كند. 4 ـ گروه مقابله نسخه ها
بعد از مراحل استنساخ و ويراستارى, نسخه هاى منتخب آنها را تايپ كرده و به عنوان نسخه هاى اصلى در اختيار اين گروه قرار مى دهند. تا مورد بازخوانى مجدد و مقابله دقيق با ديگر نسخه ها قرار بگيرد, كم و زيادى عبارتها, مشخص و نسخه بدلها تعيين مى گردد. گروه مقابله نسخه ها, كار اساسى را بر عهده دارد; زيرا نقايص و كاستيها در اينجا بايد زدوده شود و از ميان برود و زمينه كار گروه استوار سازى متون آماده شود تا اين گروه بتواند صحيحترين متن را فراهم سازد. متنى كه بتوان به راحتى مراد و مقصود موٌلف را از آن دريافت. متنى صحيح ودقيق كه در پانوشتها و ذيل نوشتهاى فراوان, گم نشده باشد و با دقت كافى در اختلاف نسخه هاو شناخت دقيقترين عبارت, واژه هاى نامأنوس را توضيح و تفسير مناسب داده باشد.
بعد از طى اين مراحل, آثار مورد تحقيق, راههاى جداگانه اى را شروع مى كنند و هر يك به اقتضاى نياز خاص خود به شيوه اى خاص تحقيق مى شود; از اين رو گروههاى فرعى ديگرى به تناسب نوع نياز و موضوع اثر مورد نظر تعيين شده و به كار گمارده مى شوند; گروههايى از قبيل:
1ـ4ـ گروه استخراج منابع و مصادر
اين گروه خود بخشهايى جدا دارد:
الف ـ گروه استخراج آيات: با صرف وقت و دقت كافى تلاش مى شود تمام آيات مذكور يا مورد اشاره و نظر در اثر مورد تحقيق, شناسايى و با نشانى كامل و دقيق ثبت گردد.
ب ـ گروه استخراج روايات: روايات مذكور در اثر و همچنين رواياتى كه در ضمن بحث به آن اشاره يا به مفاد آن استدلال شده است در كتابهاى روايى فريقين كاوش مى شود و در منابع و مصادر اوليه شناسايى مى گردد, تا با آدرس كامل ثبت گردد.
ج ـ گروه استخراج اقوال علما: اقوال علما و بزرگان اسلامى, كه در اثر مورد تحقيق آمده است, به دقت رديابى شده و با توجه به منابع دست اول مذاهب و نحله هاى گوناگون, شناسايى و ثبت مى شود. در برخى از آثار, مانند كتاب تذكره علامه حلى به لحاظ كثرت و اهميّت اقوال و آراء علماى اهل سنت در آن, گروهى خاص جهت استخراج همين اقوال تلاش مى كنند تا اگر علامه به قولى از علماى اهل سنت استناد يا اشاره اى دارد در منابع اصلى خود ايشان آن قول شناسايى و به گونه مستند ذكر شود. البته اين كار چندان ساده نيست و اهميت آن را اهل فن, بيشتر مى شناسند. با پايان گرفتن كار گروههاى فرعى مورد نياز در هر يك از آثار, كار به روش عمومى باز گشته و جريان كلى پى گيرى مى شود. 5 ـ گروه تحقيق در اسناد و مصادر متون
اسناد و مصادرى كه در گروههاى فرعى شناسايى شده مورد دقت و بازنگرى قرار مى گيرد تا زمينه شناخت تصحيفها و تحريفها فراهم شود و اسناد تصحيح شده همراه با معرفى اجمالى رجال و شخصيتها و شرح حال كوتاهى از ايشان عرضه مى گردد. 6ـ گروه نگارش پانوشتها
اهميّت و ضرورت پانوشتهاى اساسى و روشنگر متن, بر كسى پوشيده نيست. اما عدم دقت كافى در فراهم آمدن آن نيز موجب كسالت و دور افتادن خواننده از مبحث اصلى و گاهى نابسامانى و پراكندگى فكر مى گردد. اين گروه با عنايت بر اين مسائل با دقت خاص در گزينش آنچه گروههاى پيشين به عنوان پانوشت فراهم آورده اند, از آنها گزينش كرده و با عبارتهاى خلاصه و كوتاه به گونه اى كه مشكل آفرين نباشد پانوشتهاى لازم را تهيّه مى كند. 7ـ گروه بازنگرى نهايى
با تمام دقت و تلاش, كاستى و نقص, امرى اجتناب ناپذير است. تلاش گروه بازنگرى بر آن است تا آنچه از دست رفته تدارك شود ونكات باقى مانده در تحقيق و پژوهش, جبران گردد و با استدراك موارد لازم هرچه بيشتر از كميها كاسته گردد. 8. استوارسازى متن
در اين گروه اديبان و آشنايان به محتواى كتاب مى كوشند كتاب را با ويراستارى دقيق آن و دقت در جملات و عبارتها به گونه اى استوار سامان دهند و متن همگون با متن مؤلف را به دور از تصحيف و تحريف عرضه كنند. 9. گروه فهرست نگارى
نقش فهرستهاى متنوع و فنى در كارآيى آثار و ميزان برداشت از آن ـ به ويژه درآثار تحقيقى مفصل ـ انكارناپذير است.
گروهى خاص بر روى تهيه فهرستهاى فنى لازم و موردنياز هر يك از آثار تحقيقى كار مى كنند تا همراه با تهيه مقدمه مناسب براى آثار, بر آن فهرستهاى لازم را بنگارد. در مقدمه آثار, ضمن معرفى موضوع اثر و سير تكوين و تطور آن, نوع پژوهش و مراحل آن ارائه شده و پژوهشيان معرفى مى گردند. روش تحقيق مؤسسه از ابتكارات خود آن است و بيشترين همّت آن بر تحقيق گروهى استوار است. كتابچه اى به نام منهج تحقيق المخطوطات اين روش را به خوبى شرح داده و امكان بهره گيرى از آن را براى ديگر علاقه مندان فراهم ساخته است. جدا از كميت آثار تحقيق شده در ساليان عمر بابركت (مؤ سسه آل البيت) كيفيت ممـتاز و درخشـنده آن نيز قــابل توجه اســــت; بر گزيده شدن بعضى از اين آثار در سالهاى متفاوت به عنوان بهترين كتاب سال, نمايى از توفيق آن را ترسيم مى كند. در عرضه اين آثار بلندجايگاه, تلاش بليغ به كار گرفته مى شود تابه شكيلترين گونه و ارزانترين قيمت, كتاب به دست پژوهشگران برسد. به ديگر سخن اين مؤسسه براى نشر آثار عالمان مكتب اهل بيت سود مادى را بر نمى تابد.
آثار تحقيق شده تاكنون در چهار رشته فقه, اصول, تفسير و حديث بوده است كه اميد مى رود با فراهم آمدن امكانات جديد و كاهش مشكلات به رشته هاى ديگرى از فرهنگ و علوم اسلامى نيز گسترش يابد. تراثنا
همراه با فعاليتهاى تحقيقى و پژوهشى مؤسسه, فصلنامه آن باعنوان (تراثنا) نيز منتشر مى شود. اين فصلنامه نيز در راستاى احياى ميراث فرهنگى عظيم اسلامى گام برمى دارد و وجهه همت خويش را شناسايى و معرفى آثار شايسته پژوهش و تحقيق قرار داده است تا ديگرمؤسسات تحقيقاتى و محققين كه دل در گرو احياى فرهنگ اسلامى دارند, با اين آثار آشنا شده و به كار مشغول شوند. بررسى روشهاى كار آمد تحقيق و تصحيح از جمله فصول متنوع اين فصلنامه است كه مى تواند راهنماى بسيارخوبى براى شيفتگان تحقيق و پژوهش باشد. علاوه بر اين, مسؤولين مؤسسه و محققين آن نيز در طول ساليان فعاليت خود, حُسن استقبال خود را از ديگر محقيقن و طالبان آشنايى با تحقيق و پژوهش به اثبات رسانده و هيچ گاه از همكارى و همگامى دريغ نداشته اند و نمى دارند.
فصل ديگرى از تراثنا آثار خطى موجود در كتابخانه هاى شخصى و غيره را فهرست مى كند كه اطلاع و شناسايى آن براى پژوهشيان و محققان غنيمتى است بزرگ. فصل (ابناءالتراث) مجله به لحاظ ارج گذاشتن به كار محققان و جلوگيرى از تكرار پژوهشهاى تحقيقاتى همراه با معرفى كتابها و آثار چاپ شده جديد به معرفى آثار در حال تحقيق و پژوهش مى پردازد.
بخشى از ميراث فرهنگى ما رساله ها و مجموعه هايى است كه به لحاظ محدوديت در صفحات يا محدوديت دامنه پژوهش به صورت مستقل منتشر نشده است. تراثنا با تحقيق و پژوهش بر روى اين گونه رساله ها آنها را نيز احيا مى كند. پرداختن به اجازات نقل روايت, كه در پژوهشهاى تاريخى و شرح حال نگارى جايگاه ويژه اى دارد, قسمت ديگرى از مجله را تشكيل مى دهد كه در آن به تحقيق و نقد و معرفى اين اجازات مى پردازد.
آنچه از متون كهن به دلايلى در ضمن انتشارات آن آثار نيامده است نيز مورد توجه است و به گونه اى در مجله مى آيد. علاوه بر اين مجموعه مقالات مبسوط و تحقيقى در موضوعات مختلف در اين مجله فصلى جايگاه ويژه اى دارد.
مؤسسه آل البيت براى مراكز تحقيقى جهان كه بر روى ميراث فرهنگى مذاهب و ملل كار مى كنند شناخته شده و آشناست. اين مؤسسه بابيش از پنجاه كشور جهان ارتباط فرهنگى دارد و با مراكز علمى, فرهنگستانها, آكادميهاى علوم اسلامى و اسلام شناسى كتابخانه ها و شخصيتهاى علمى آن در ارتباط است.
بخش عظيمى از معرفى فعاليتهاى پژوهشى اين مؤسسه در سطح مراكز علمى دنيا و ايجاد ارتباط فرهنگى آن بر عهده شعبه اى از آن, در شهر بيروت است. اين شعبه غير از معرفى جهانى مؤسسه, امكانات دستيابى بهتر به منابع تحقيق را نيز فراهم مى سازد و نيز بخشى از انتشارات مؤسسه در آن حروفچينى و چاپ مى گردد. چنان كه بيشتر آورديم هدف از به وجود آوردن مؤسسه آل البيت, معرفى ميراث تشيع و عرضه دلپذير وجذاب آثار بلند شيعه بوده و هست; شعبه بيروت در اين معرفى و گستراندن ابعاد شناسايى, پشتوانه عظيمى است. اين شعبه مى كوشد با آشنا ساختن محققان و مراكز پژوهش با آثار شيعه و ايرانى ـ كه اكنون نماى تشيع و فرهنگ آفتابگون اهل البيت (ع) است ـ زمينه هاى گسترش اين فرهنگ را هرچه بيشتر فراهم آورد, ودر اين راه از يارى رساندن به مؤسسه, و جريانهاى تبليغى و پژوهشى دريغ نداشته و نخواهد داشت.
مركزيت مؤسسه آل البيت در قم از وجود بيش از هشتاد نفر از محققين مختلف و شعبه آن در مشهد از وجود بيش از بيست وپنج نفر محقق و كار شناس بهره مى گيرد.
آنچه به اين تلاش بيشترين قوام و كار آيى را بخشيده است همانا اخلاص, صميميت و ايمان همدلان همگام با مؤسسه است. در سايه اين سه عنصر, آثارى احيا و به فرهنگ امروز اسلام تقديم شده است كه درخور تقدير و شايسته قدردانى است; آثارى از قبيل: مستدرك الوسائل در هجده جلد, جامع المقاصد در سيزده جلد, وسائل الشيعه در بيست جلد و آثار گرانقدر ديگر.
گروهى از محققين در مؤسسه دراحياى مصادر بحارالانوار كه در اختيار مرحوم مجلسى بوده است مى كوشند كه تاكنون موفق شده اند بسيارى از اين منابع را پس از تحقيق منتشر كنند. و تعدادى از آن نيز مراحل نهايى تحقيق را طى مى كند كه بعداً منتشر خواهد شد.
در يك نگاه گذرا به كارنامه موفق مؤسسه آل البيت مى يابيم كه ساليانه بيش از بيست جلد اثر پس از تحقيق و پژوهش منتشر شده است كه اين در مقايسه با فعاليت مؤسسات مشابه حتى مؤسسات خارج از ايران, كه از امكانات خوبى نيز برخوردار هستند, بسيار قابل توجه است.
موفقيت روزافزون را قرين ايشان مى خواهيم و از خداوند متعال كاستى مشكلات و هموارشدن راه ايشان را اميد داريم.
اينك آنچه را مؤسسه با تحقيق و تصحيح منتشر كرده است و يا در حال تحقيق ونشر دارد, در ذيل سه عنوان مى آوريم:
كتابهاى چاپ شده
1. منهج تحقيق المخطوطات
2. تفصيل وسائل الشيعه , تا جزء 11
3. مستدرك الوسائل ,18 جلد
4. تفسيرالحبرى
5. كشف الاستارعن وجه الكتب الاسفار تا ج2
6. الحديقة الهلالية, شرح دعاء الهلال در صحيفه سجاديه
7. مسائل على بن جعفر ومستدركاتها
8. تاريخ اهل البيت (ع)
9. كفاية الاصول
10. تقريرات آيت اللّه المجدد الشيرازى ,ج 1
11. مدارك الاحكام فى شرح شرائع الاسلام 8جلد (مشهد)
12. جامع المقاصد فى شرح القواعد ,13 جلد
13. مسكن الفؤاد عند فقد الاحبة و الاولاد
14. نهاية الدراية فى شرح الكفايه ,ج5,6فقط
15. الامامة والتبصرة من الحيرة
16. أعلام الدين فى صفات المؤمنين
17. الفقه المنسوب للامام الرضا
18. عدة الاصول
19. فتح الابواب فى الاستخارات
20. الامان فى اخطار الاسفار و الأزمان
21. قضاء حقوق المؤمنين
22. اختيار معرفة ارجال (رجال الكشى)
23. معارج الاصول
24. تعليقات على الصحيفةالسجاديه
25.بداية الهداية ولب الوسائل
26. تسهيل السبيل بالحجة فى انتخاب كشف المحجة
27. قاعدة لاضرر ولاضرار
28. مقباس الهداية فى علم الدراية ,1ـ3
29. بناء المقالة الفاظمية. كتابهاى در دست چاپ
1. كامل الزيارة
2. وقاية الاذهان و الالباب فى اصول السنة و الكتاب
3. الدروع الواقية من الاخطار
4. مصباح الزائر و جناح المسافر
5. جامع الاخبار
6. خاتمة المستدرك ,ج1و2
7. مقباس الهداية فى علم الدراية ,ج4ـ 7 يا 8
8. تذكرة الفقهاء ج 1ـ4
9. مستند الشيعة ج 1ـ4 (مشهد)
10. معالم الزلفى فى معارف النشأة الاولى و الاخرى
11. منتهى المطلب ,ج1
12. قرب الاسناد
13. قواعد الاحكام ,ج1
14. وسائل الشيعه ,ج12ـ22
15. كشف الاستار ,ج 3ـ5
16. تقريرات ميرزا شيرازى ,ج3
17. نهاية الدراية ,ج1و2 و4 كتابهاى دردست تحقيق
1. منهج المقال فى تحقيق احوال الرجال
2. منتهى المقال (رجال أبوعلى)
3. تعليقة الوحيد على منهج المقال
4. أمالى الصدوق
5. ذكرى الشيعة
6. رياض المسائل (مشهد)
7. مصابيح الظلام (شرح مفاتيح الشرايع), (مشهد)
8. حاشية المدارك (مشهد)
9. فرحة الغرى
10. خاتمة المستدرك ,ج3ـ 8
11. تذكرة الفقهاء ,ج5 ـ 15
12. مستند الشيعه ,ج 5 ـ 15
13. الجنة والنار (ملحق معالم الزلفى)
14. غنية النزوع الى علمى الاصول و الفروع
15. استقصاء الاعتبار فى شرح الاستبصار (مشهد)
16. نكت النهاية
17. منتهى المطلب فى تحقيق المذهب, ج2ـ 8 يا10
18. مجمع البيان لعلوم القرآن
19. التبيان فى تفسير القرآن
20. الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد
21. فهارس مستدرك الوسائل
22. فهارس جامع المقاصد
23. قواعد الاحكام ,ج2ـ5
24. وسائل الشيعة ,ج23ــ 30
25. كشف الاستار ,ج6ـ10
26. تقريرات ميرزا شيرازى ,ج3
27. نهاية الدراية ,ج3.


صفحه 8

معرّفيها ى اجمالى



موارد السجن فى النصوص و الفتاوى
الشيخ نجم الدين الطبسى (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه, 1370) 632 ص, وزيرى.
پژوهش در راهى نارفته و كندوكاو در موضوعى كه پژوهشيان بدان عنايت گسترده اى نداشته اند, كارى است كارستان, حوصله طلب ولى سودمند و كارآمد. موضوعى را كه جناب طبسى براى پژوهش برگزيده اند و براى رسيدن به ابعاد آن, فراوان كوشيده اند از اين موارد است. پژوهشهاى استوار و عالمانه ديگر در اين موضوع ـ تا آنجا كه اين بنده مطلع است ـ يكى اثر سودمند عالم بزرگوار شيخ احمد وائلى است با عنوان احكام السجون و فصل هفتم از باب ششم كتاب عديم النظير در اسات فى ولاية الفقيه وفقه الدولة الإسلامية حضرت آيت الله العظمى منتظرى با عنوان (فى احكام السجون و آدابه).
مباحثى از اين دست, اينك از جمله ضرورتهاى جدّى پژوهش فقيهان است, كه بايد به گونه اى بنيادى و با توجه به جريانهاى گونه گون فقهى و با تعمّقى درخور و تتبّعى وسيع در منابع و مصادر تفسيرى, حديثى, و فقهى فريقين بدان پرداخته شود. و خوشبختانه پژوهش جناب طبسى چنين است. وى با حوصله اى ستودنى و تتبّعى عظيم در منابع و مصادر تفسيرى, حديثى, تاريخى و فقهيِ تمام جريانهاى حوزه فرهنگ اسلامى به اين بحث سامان داده است.
كتاب در دو بخش تدوين يافته است:
1) موارد زندان در نصوص و فتاوى, 2) احكام زندان و حقوق زندانيان.
بخش اوّل در چهارده باب كه فصول برخى از اين بابها تا بيست فصل مى رسد به شناسايى و عرضه مواردى پرداخته است كه آن موارد, مجازات زندان دارد. باب اوّل زندان در مورد متهمان به قتل است كه عناوين برخى از فصول آن چنين است: زندان در اتهام به خونريزى, زندان آنكه كسى را نگاه داشته تا كشته شده است, زندان فرمان دهنده به قتل, زندان آنكه قاتل را از قصاص رهانده است, زندان قاتلى كه اولياى مقتول عفو كرده اند و… . باب دوّم زندان دزدى و دزدان است با عناوينى چون: زندان دزدى كه براى سوّمين بار دزدى كرده است, زندان نبّاش, زندان دزدان راه گير و يارى رساننده آنها, زندان متهم به دزدى تا حضور گواهان و… . در ابواب ديگر از زندان دشنام دهندگان, افتراآفرينان, آزاررسانندگان, تاركان واجب و عاملان حرام, سحر و گونه هاى مشابه آن, گواهان به دروغ, عالم فاسق, پزشك جاهل, پيمانكار فريبگر مرتد, فحشاگستران, شرابخواران و ديگر موارد عياشى و فسادگسترى, مسائل زناشويى و خانوادگى, ستيزه جويان با دولت و خيزندگان عليه آن, مانند باغيان, جاسوسان, محاربان و… كارگزاران خائن و متعدّيان به اموال عمومى و دولتى و….
در بخش دوّم كه بيست فصل را تشكيل مى دهد به تفصيل از آداب زندان و حقوق زندانيان و چگونگى رفتار با آنها سخن رفته است. عناوين برخى از اين فصول چنين است: حقوق زندانى اگر برائت وى ثابت شد, حضور وى در شعائر دينى, در ملاقات با نزديكان, رفاه و آسايش, محاكمه و چگونگى آن, جدايى زنان و مردان زندانى, خردسالان و نوجوانان با بزرگسالان, مسلمانان و ديگران, شغل و حرفه زندانى, حرمت شكنجه و تحت فشار قراردادن براى اقرار, معنى تأديب و تشديد در زندان, خروج از زندان, تربيت فرهنگى زندانى, چگونگى ساختمان زندان.
شيوه بحث در اين كتاب به اين صورت است كه ابتدا عنوان بحث توضيح داده مى شود, آنگاه روايات از طرق مختلف عرضه مى گردد و سپس گزارش اقوال فقيهان است; در آغاز اقوال فقيهان شيعه و سپس ديگر مذاهب اسلامى. پايان بخش كتاب فهرستهاى فنى آن است شاملِ فهارس: آيات قرآن, احاديث, آثار, اعلام, جايها, قبيله ها و فرقه ها, اشعار و مصادر.
در تورّقى شتابان نكاتى به نظر رسيد كه ياد مى كنم, شايد سودمند افتد:
گاهى نشانى اقوال, دقيق نيست; فى المثل درص 37, به جواهر الكلام, ج40, ص260 ارجاع شده است كه اين مطلب درمورد يادشده نيست. و چنين است برخى ديگر از موارد. در ص110 (الا على مبنى الشيخ الأستاذ); الشيخ الأستاذ كيست؟ و نيز در ص 521.
در ص 232 آمده است (قال فى ولاية الفقيه) كه معلوم نيست چه كسى قال؟
در مواردى از چاپهاى سنگى مطلبى نقل شده و به تصحيح قياسى و ظنّى پرداخته شده است كه اگر به چاپهاى محقق رجوع مى شد هم افتادگيها ترميم مى شد و هم متن صحيح نقل مى شد از آن جمله است, آنچه از غنيه ابن زهره در ص356 و115 نقل شده است.
در ص 355 در نقل از مجمع البيان, سعيدبن المسيب درست است چنانكه در مجمع, ج3, ص188 آمده است. در فهرست منابع چاپ جديد مجمع الفائدة و البرهان آمده است, درحالى كه هنوز مجلّدات مربوط به اين بحث چاپ محقَّق نشده است. رسالة المحكم و المتشابه, از سيد مرتضى تلقى شده است بدون هيچ ترديدى, درحالى كه قطعاً چنين نيست, و سخن در اين باره مجالى ديگر مى طلبد. و نيز در ضبط نامها, وفيات و… گاه لغزشهاى اندكى به چشم مى خورد كه همه و همه در مقابل كارى به اين گستردگى و عظمت فراموش شدنى است. جناب طبسى در پايان مقدمه يادآورى كرده اند كه با همين روش, اثرى ديگر درحال تدوين دارند با عنوان موارد النفى والتغريب كه اميد است آن نيز به زودى انتشار يابد. مجموعه مقالات فارسى
مجمع بررسيهاى اقتصاد اسلامى
زير نظر استاد محمد واعظ زاده خراسانى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 70 ـ 1369) 3ج, 416 « 320 « 344 ص, وزيرى.
اوّلين مجمع بررسيهاى اقتصاد اسلامى با همت بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى و با مسؤوليت استاد محمد واعظ زاده خراسانى از 15 تا 18 شهريورماه 1367 با شركت جمعى از استادان, محققان و مفكّران از حوزه و دانشگاه تشكيل شد. مجموعه هاى يادشده حاصل سخنرانيها و مقالات محققان در آن مجمع است كه در سه جلد و در سه بخش كلى: كليات اقتصاد اسلامى, مالكيت و سياستهاى مالى عرضه شده است. در اين سه جلد, مجموعاً 54 مقاله در موضوعات مختلف اقتصادى عرضه شده است. در جلد اوّل پس از بحث ضرورت شناخت اقتصاد اسلامى, مقاله هوشمندانه دبير مجمع است با عنوان (اهميت و ضرورت بحثهاى اقتصادى اسلامى) كه خواندنى و تنبّه آفرين تواند بود. درضمن مقالات ديگر از روش تحقيق در اقتصاد اسلامى, تبيين مكتب اقتصاد اسلامى, نقش عناوين ثانويه در اقتصاد اسلامى, نقش فقه و فقاهت در اقتصاد اسلامى, بحثهاى اقتصادى و تفاوت آن با بحثهاى فقهى و حقوقى, توزيع عادلانه ثروت, عدالت اجتماعى از ديدگاه اسلام, و بالأخره زمينه سازى براى تحقيق عدالت اقتصادى سخن رفته است. مقالات جلد دوّم عهده دار بحث از مالكيت و اقسام و ابعاد آن است كه در دو بخش كلى, مالكيت و اقسام مالكيت عرضه شده اند. عناوين برخى از مقالات آن چنين است:
مالكيت دراسلام, حق مالكيت و حدود آن, مباشرت در حيازت مباحات, مالكيت زمين و تحوّل آن در ايران, مالكيت عمومى و اقسام آن, مالكيت خصوصى و راههاى مشروع آن, مالكيت تعاونى به مفهوم حقوقى و اسلامى آن, انفال, ماهيت حقوقى خراج.
جلد سوّم به بحث و بررسى سياستهاى مالى در اسلام پرداخته است با سه عنوان كلى: پول, بانك و بازار, عناوين برخى از مقالات آن از اين قرار است:
نگاهى به پول و وظايف آن در اقتصاد اسلامى, مبانى تقاضاى پول در نظام اقتصادى اسلامى, بانكدارى اسلامى تبلورى از كاربرد اقتصاد اسلامى, سيستم بانكدارى در جمهورى اسلامى ايران, طرحهاى جديد براى حلّ مشكل بانكها, گامى در تحليل اقتصادى, ويژگيهاى رفتارى در نظام اقتصاد شهرى تمدن اسلامى, اخلاقيات بازرگانى, بازار مشترك كشورهاى اسلامى, بازارهاى عرب در جاهليت و اسلام, مقدمه اى بر كاربرد عملى نظام ارزشى در اقتصاد اسلامى.
اين مجموعه جلد چهارمى خواهد داشت ويژه مقالات عربى و انگليسى كه اميد است در آينده اى نزديك منتشر شود. مجموعه سه جلدى بر روى هم مباحث مهم و قابل توجهى را از اقتصاد اسلامى به بحث كشيده و نكات شايان تأملى را مطرح يا ارزيابى كرده است.
اين مجمع درپى آن است كه زمينه هاى بازشناسى و شناساندن ابعاد اقتصاد اسلامى را بگستراند و با تشكيل مجمعهاى گونه گون و بهره ورى از حاصل تأمل و تدبرهاى عالمان و محققان, پژوهشگران را در دستيابى به اقتصاد اسلامى يارى رساند. اينك گروهى از پژوهشيان در بنياد پژوهشهاى اسلامى درحال كاوش از منابع و مصادر تحقيق اقتصاد اسلامى هستند. بخشى از اين تلاش را كتابى با عنوان نصوص الإقتصاد الإسلامى كتاباً و سنّةً و فقهاً شكل مى دهد. اين اثر در تدوين نهايى مى تواند يكى از مهمترين و كارآمدترين منابع تحقيق در اقتصاد اسلامى را در اختيار پژوهشگران قرار دهد. اينك گزارشى كوتاه از اين اثر را براى اطلاع محققان در اينجا مى آوريم:
كتاب مذكور در دوازده مجلّد تدوين گرديده است كه هدف از آن, گردآورى منابع اصلى كه شامل آيات و تفسير آنها, روايات و نصوص فقهى مربوط به مسائل مالى و علم اقتصاد است.
چنين كتاب جامعى, محقّقانِ در رشته اقتصاد اسلامى را از مراجعه به بسيارى از منابع بى نياز مى سازد زيرا از مآخذ همه مذاهب اسلامى در زمينه تفسير, حديث و فقه استفاده شده است. البتّه در هر مورد به نقل پاره اى از نصوص اكتفا گرديده كه گوياى آرا و نظرات فِرَق گوناگون اسلامى و معرّف منابع آنهاست.
آيات و تفسيرِ آن, از دو كتاب كنز العرفان, فاضل مقداد محقق بزرگ شيعى و احكام القرآن ابى بكر الجصّاص محقق بزرگ اهل سنّت استفاده شده است. در تفسير برخى از آيات كه دو كتاب مذكور فاقد مطلبى درباره آن بوده اند به تفسير تبيان شيخ طوسى و تفسير الجامع لأحكام القرآن علاّمه قرطبى مراجعه شده است.
در زمينه روايات شيعه از دو كتاب وسائل الشيعة شيخ حرّ عاملى و مستدرك الوسائل محدّث نورى, رواياتى انتخاب شده و در مورد روايات اهل سنت كنز العمّال, علاّمه هندى مورد استناد قرار گرفته است.
در زمينه فقه, متون فقهى شيعه به ترتيب زمانى از شيخ صدوق تا فقهاى معاصر به چهار دوره تقسيم شده است:
1ـ متقدمين تا زمان محقق حلى
2ـ متأخرين از زمان محقق تا شهيد ثانى
3ـ متأخّر متأخرين, از شهيد ثانى تا زمان مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى.
4ـ معاصرين, از زمان سيد ابوالحسن اصفهانى تا كنون.
متون فتاواى يك يا دو فقيه معروف و برگزيده هر عصرى آورده شده است كه دنبال كردن يك مسأله در اعصار مختلف ما را بـــه نكات پرارزش مربوط به تحوّل آرا در آن مســــأله, مى رساند
درمورد فقهاى اهل سنت از كتابهاى الأم شافعى, بداية المجتهد ابن رشد اندلسى, عمدة القارى شيخ ابن احمدالعينى, المغنى ابن قدامه و المحلى ابن حزم, استفاده گرديده است. درمورد فقه زيديّه به كتاب البحر الزخّار تأليف ابن المرتضى و سُبُل السلام صنعانى استناد شده است. اعلام النساء المؤمنات
محمّد الحسّون, ام على مشكور. (تهران, انتشارات اسوه, 1370) .720 ص, وزيرى.
شرح حال نگارى از پيشينه ى بسيار كهن برخوردار است. در مجموعه آثار مدوّن فرهنگ اسلامى نيز پيشينه اين گونه آثار را در قرن اوّل هجرى توان يافت. در ميان انبوه آثار نگاشته شده در اين زمينه, آثارى كه به ثبت و ضبط شرح حال و آثار و سوانح زندگانى زنان به گونه اى مستقل پرداخته باشد, بسيار اندك است. از اين روى شرح حال, فعاليتها و نقش بسيارى از آنان ـ كه گاه بسيار برجسته و حسّاس نيز بوده است ـ يا به هيچ روى ثبت نشده است و يا به خاطر بى توجهيها در هاله اى از ابهام فرو رفته است.
از اين روى گزينش موضوع زنان برجسته شيعى, براى تحقيق, از سوى فاضل سختكوش جناب محمّد حسّون و همسر فاضله اش خانم ام على مشكور, ستودنى است. تحقيق و تفحّص در زواياى آثار مدوّن در اين زمينه به پيشنهاد آقاى حسّون شروع مى شود و با همكارى و ياريهاى وى نيز ادامه مى يابد. گسترش پژوهش به لحاظ زمانى از آغاز تاريخ اسلام تا زمان حاضر است و به لحاظ محدوده اعتقادى تنها زنان دانشور و چهره هاى برجسته شيعى است. مؤلفان ابتدا هرآنچه را در اين زمينه يافته اند كاويده اند و آنگاه اطلاعات و آگاهيهاى فراچنگ آمده را با متون كهن و منابع دست اوّل در شرح حالها به دقت سنجيده اند و دراين رهگذر به نتايج ارجمندى دست يافته و بسيارى از تحريفها و ناراستيها را از شرح حال زنان دانشور شيعى زدوده و حقايق ارزشمندى را در تاريخ زنان شيعى عرضه كرده اند; به مثل: در معجم رجال الحديث, ج 23,ص182, شماره 15598, كسى با عنوان ( اُمى الصيرفى) زن تلقى شده و شرح حالش در اين مجلد كه ويژه بانوان است آمده است; آقاى حسّون با دقت در مصادر دريافته اند كه وى يكى از راويان مرد است و نه زن. يا در اعيان الشيعه, ج7,335, مرحوم سيد محسن امين از كسى با عنوان (شراجة الهمدانيه) ياد مى كند, كه در طريق مرحوم صدوق واقع شده است امّا در كتابهاى رجالى از وى يادى نيست. مؤلفان با مراجعه و دقت در متن من لايحضره الفقيه دريافته اند كه وى زنى بدكاره بوده است كه على ـ ع ـ بر او حدّ جارى كرده است و مرحوم امين در مراجعه به متن كتاب اشتباه كرده است و او را به عنوان شخصيّتى شيعى آورده است. مواردى از اين دست فراوان است كه برخى از آنها را در مقدمه يادآورى كرده اند (ص ص 10 ـ 13).
كتاب با مقدمه كوتاهى از خانم ام على مشكور, درچگونگى شروع كار و روند آن مى آغازد و با مقدمه مفصّل و دراز دامن آقاى حسّون ادامه مى يابد.
وى در اين مقدمه به تفصيل از گزينش موضوع, دشواريهاى پژوهش و چگونگى آن, زندگى و شخصيت زن در فرهنگها و امتهاى پيشين و اسلام و جايگاه او در فرهنگ اسلامى, مسأله حجاب و تعدّد زوجات سخن گفته است. آنگاه گزارش شرح حالهاست به ترتيب حروف و با تكيه بر مشهورترين عنوان آنان. پايان بخش كتاب فهرستهاى فنى آن است مانند فهرست نامهاى كسانى كه شرح حالشان آمده است, نامهاى راويان از معصومان ـ ع, نامهاى شاعران, اديبان, فقيهان, نويسندگان, صاحبان اجازه روايت, زنانى كه در صفّين حضور داشتند و نيز كسانى كه در كربلا بودند و نامهاى شهيدان.
مؤلفان پرونده كتاب را بسته نمى دانند و اينك در ادامه پژوهش خود, شرح گروهى ديگر از زنان دانشور را گرد آورده اند. اكنون نكاتى را يادآورى مى كنم شايد سودمند افتد:
در ذيل شرح حال مجتهده بزرگ معاصر علويه امينه اصفهانى از مهمترين اثر وى, مخزن العرفان كه در تفسير قرآن است ,ياد نشده است.
ام وهب شهيده در كربلا همسر عبدالله بن عمير كلبى است و نه, ام وهب بن جناب كلبى چنانكه در ص 225 كتاب آمده است.
در شرح حال خانم زهرا رهنورد, نيز در ترجمه, اشتباهى رخ داده است كه خوانند مى پندارد (همين نام) نام مستعار وى بوده است. درحالى كه گوينده اشاره به (زهرا رهنورد) داشته است.
تكيه مؤلفان به منابع و مصادر عربى و كم اطلاعى آنها از مصادر فارسى و عالمان و شاعران ايران باعث شده است تا نويسندگان و پژوهشيانى از ايرانيان برجاى مانند, كه اميد است در چاپهاى بعد افزوده شود.
به هرحال پژوهش محققان را بايد به عنوان اوّلين اثر دقيق, مستند و روشمند در زندگانى بانوان و دانشور و برجسته شيعى دانست كه شايسته خواندن و تأمل كردن است. سزاست كه ناشر به وسيله مترجمى كارآمد با نثرى روان و جذّاب, كتاب را به فارسى نيز منتشر كند. سعى و تلاش مؤلفان و ناشر مشكور باد. تجارب الأمم
ابوعلى مسكويه رازى. ترجمه ابوالقاسم امامى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سروش, 1369). ج1, 544 ص, وزيرى.
احمد بن محمد بن يعقوب مسكويه رازى, فيلسوف, مورّخ و متفكر بزرگ ايرانى درضمن آثار گرانقدر و كم نظيرش كتاب عظيم و گرانسنگى تاريخى نيز پرداخته است با عنوان تجارب الأمم. مسكويه در نگارش تاريخ ـ چونان برخى ديگر از مورخان ـ پيرو طبرى است. اما پيروى منتقد, هوشمند و بازشناسنده سره از ناسره. او به يك واسطه شاگرد طبرى محسوب مى شود (مقدمه متن عربى تجارب الأمم, ج1,ص32), از اين روى به تاريخ وى تكيه داشته بلكه اين كتاب تلخيص و پيرايش از كتاب بزرگ طبرى است (همان). مسكويه كه فيلسوف زبردست و متفكرى بلند پايه بوده و به علوم عقلى و عملى مثل فلسفه و رياضيات و طب و كيميا توجهى وافر داشته است از ذهنيتى عقلانى و تجربى و عملى برخوردار بوده و از اين روى در نگارش تاريخ درميان مورّخان اسلام بديع و بى مانند است.
كتاب تجارب الأمماو ـ كه كتابى تاريخى است ـ از جنبه عقلى و فلسفه عملى نيز قابل تأمل و بررسى است. به گفته دانشورى: (صبغه نيرومند عقلى ـ عملى مسكويه باعث شده كه توجه و تفكر در بهره هاى علمى تاريخ در هيچ كتابى چون تجارب الأمم دنبال نشود. و هيچ كس چون او به كسب فايدتى عملى از تاريخ نينديشد. مسكويه مى كوشد در هرجا كه ممكن است از تاريخ گذشته براى حال و آينده سرمشق و الگويى تعيين كند…. مسكويه در زمينه هاى غير از نقل محض روايات نيز پاى گذارده و به مفهوم تاريخ عملى انديشيده و كوشيده است در جاى جاى تاريخ از يك حادثه جزيى و فردى راه و رسمى كشف كند, و با قبول نوعى قانونمندى و تكرار درتاريخ كه درعين همه تقلبات و تحوّلات, ساختمانى غيرقابل تغيير ماهوى دارد از آن درس اتخاذ كند) (كيهان فرهنگى, سال پنجم, شماره اوّل, ص 17, مقاله (ابن مسكويه و كتاب تجارب الأمم).
به بيان وى در مقدمه كتاب بنگريم:
من چون سرگذشت مردمان و كارنامه شاهان را ورق زدم و سرگذشت كشورها و نامه هاى تاريخ را خواندم, در آن چيزها يافتم كه مى توان از آنها, در آن چه مانندش هميشه پيش مى آيد و همتايش پيوسته روى مى دهد, پند گرفت. همچون گزارش آغاز دولتها, و پيدايى پادشاهى ها, و رخــنه هايى كه سپس در آنها راه يافته, و كارسازى كسانى كه آن رخنه ها چاره كردند تا به بهترين روز بازگشت, و سستى كسانى كه از آن بى هُش ماندند و رهــايش كردند تا كارشـان به آشفتـگى و نيستى كشيد, و گزارش شيوه هايى از اين دست, همچون تلاش در آبادكردن كشور, و يك سخن كردن مردم, و راست آوردن پندار سپاهيان, و فريبهاى جنگى و نيرنگهاى مردان, كه گاه به زيان دشمن انجاميد و گاه به زننده نيرنگ بازگشت, و آن چه گروهى در نزد شهريار بدان پيش افتادند و آن چه ديگران بدان واپس ماندند, و آن چه آغازى پسنديده, ليك فرجامى ناستوده داشت و آن چه باژگونه اين بود, يا آغاز و انجام آن يك سان بود, و گزارش شيوه هاى وزيران و سرداران و كسـانى كه جنگى يا رام كردن مردمى يا چاره كردن كارى يا نگاهــدارى اسـتانى بديشان سپرده شد و نيك از پس برآمـــدند و راه كار بدانســتند, يا بــاژگـونه ٌ اين بودند.
…. از اين روى, اين كتاب را گرد آورده ام و آن را تجارب الأمم]= آزمونهاى مردمان[ ناميده ام. كسانى كه از جهان بهره اى بيشتر برده اند, از آن, سودى بيشتر و بهره اى بزرگتر برند, مانند وزيران, سرداران سپاه, شهرداران, كارگزاران ويژگان و توده, سپس رده هاى ديگر; و آنان را كه بهره اى اندك باشد, نه كمتر, در تدبير كارهاى خانه, و آميزش با دوستان, و برخورد با بيگانگان از آن سود برند. با اين همه, اين كتاب از دلنشينى افسانه ها كه در آن گونه از گزارشهاست و ما آن را رها كرده ايم, تهى نباشد.
متأسفانه بر نسخه هاى اين مجموعه گرانسنگ تا سالهاى پيش در زواياى كتابخانه ها غبار فراموشى نشسته بود, تا اينكه جناب امامى با همتى بلند اين غبار را بسترد و جلد اوّل و دوّم متن عربى آن را به سال ؟ با تحقيقى شايسته و استوار و مقدمه اى سودمند و ستودنى منتشر كردند. به روزهاى انتشار اين دو جلد, جناب آقاى محمد جاودان مقالتى سودمند نگاشت و اهميت اين كتاب گرانقدر را باز گفت (كيهان فرهنگى, پيشگفته). اينك ترجمه جلد اوّل را در پيش روى داريم, با نثرى استوار, شيرين و دلكش. جناب امامى با چيرگى بر ادبيّات فارسى كوشيده است تا در بخشهاى گوناگون ترجمه, با نثرهايى مختلف متن كتاب را به پارسى برگرداند. ترجمه فارسى كتاب بدانسان روان و خوشخوان است كه خواننده هرگز از آن بوى ترجمه استشمام نمى كند. چاپ, حروفچينى و صحافى كتاب نيز چون ديگر آثار (انتشارات سروش) زيبا, چشم نواز و ستودنى است. اين جلد از گزارش حوادث عصر پيشداديان مى آغازد و تا حوادث سال چهارم هجرى پيش مى رود. كتاب مقدمه اى نيز دارد كه درضمن آن از منابع پژوهش درباره مسكويه, روزگار و آثار وى, منابع او در نگارش تجارب الأمم, نسخه هاى كتاب, شيوه تحقيق متن عربى و چگونگى ترجمه فارسى سخن رفته است. اينك با اندكى از آنچه جناب امامى در شيوه ترجمه اش نگاشته اند, اين معرفى كوتاه را پايان مى برم:
از آن جا كه بخش عمده مجلد نخست تجارب الامم ويژه تاريخ ايران پيش از اســلام است, گزارش تاريخ آن روزگار, خود به خود, به زبانى پارسى تر مى گرايد. براى نمونه, در ترجمه اندرز اردشير, يا زندگيـــنامه خودنوشته (اتوبيـوگرافى) انوشـــيروان كه از متن هـاى بازمانده پيش از اسلام اند, قلم خود به خود در پى واژگان و عبارتهايى است كه از بن پارسى اند و به آسانى تسليم واژگان تازى نمى شود. از اين رو, نثر ترجمه اين بخش, اندكى پارسى تر است, و واژگان تازى كمتر در آن راه يافته است. ولى از آغاز تاريخ اسلام به اين سو, اين ويژگى در زبان ترجمه ام كم رنگ تر مى شود و واژگان تازى پارسى شده نثر درى, بويژه واژگان مشــترك فرهنگى, به حق در آن راه مى يابد.
مسند على بن سويد السائى
فاضل المالكى. (چاپ اوّل: مشهد, المؤتمرالعالمى للإمام الرضا عليه السلام, 1411ق). 479 ص, وزيرى.
على بن سويد از چهره هاى بلند تشيع و از اصحاب گرانقدر امام صادق, امام كاظم و امام رضا ـ عليهم السّلام ـ است. وى دربيان امام هفتم به جايگاه بلند, رازدار هوشمند, هدايت يافته بزرگ, امين اسرار, دين مدار تيزنگر و از خواصّ آل على ستوده شده است (مسند على بن سويد السائى , ص31).
پاسخ بلند و گرانسنگ امام هفتم ـ ع ـ از ژرفناى زندان و تاريكناى سياهچال جبّاران, به وى نشانگر منزلت والا و ارج و عظمت او در ديدگاه امام است. رجاليان نيز غالباً وى را به وثاقت, ديانت و بزرگوارى ستوده اند (همان, ص32 ـ 33). وى از جمله مشايخ راويان است كه بسيارى, معالم دين و حقايق و معارف اهل البيت را از وى فراگرفته و نشر داده اند. آنچه اينك در پى معرفى اجمالى آن هستيم, پژوهشى است گسترده و سودمند درباره اين چهره عظيم القدر و شرح و تفسيرى دقيق از روايات و مجموعه اى كه وى نقل كرده است. كتاب در سه باب تدوين يافته است, بدين سان:
باب اوّل تعريف و تبيين عنوان (على بن سويد سائى) است كه در ضمن فصولى, ضبط دقيق آن, بازشناسى مشتركات, شناسايى منطقه (سايه), شخصيت و جايگاه على بن سويد و راويان از او بحث شده و بحثهاى رجالى و تاريخى سودمندى طرح شده است.
باب دوّم, پژوهشى است در روايات وى. مؤلف روايات را ذيل عناوين, احكام, اخلاق, فضايل و نوادر آورده و درباره آنها از نظر سند و متن به تفصيل بحث كرده است.
دراين باب و ضمن شرح و تفسير احاديث, بحثهاى سودمندى را درباره رجال, مصطلحات حديثى, كلام و تفسير توان ديد; به عنوان نمونه در ص 61 بحثى است سودمند درباره (اصل, كتاب, مصنّف, نوادر) و در ص 124ـ 129 بحثى آمده است درباره عُجب و توكل و در ص 129ـ 148 به تفصيل از عنوان (جنب اللّه) كه به ائمّه ـ ع ـ تفسير شده است بحث شده و متضمن گفتگويى است خواندنى از گونه هاى تفسير قرآن. و بالأخره در ص166 و پس از آن بحث جـالبى است درباره حدّ وحدود علم ائمّه ـ ع ـ.
باب سوّم, بحثى است گسترده و شرح و تفصيلى است خواندنى از رساله على بن سويد. در فصل اوّل اين باب به تفصيل از طرق نقل رساله بحث شده و در پرتو آگاهيهاى ارزشمند رجالى, اسناد آن ارزيابى شده است; آنگاه شرح و تفسير متن رساله است كه درضمن آن بحثهاى مهمى در كلام, تفسير, اخلاق و… مطرح شده است. برخى از اين بحثها چنين است: شيوه هاى شناخت حق, وجوب تقيّه و حرمت افشاگرى, مستحقان زكات, اعانت بر اثم, مستضعف و مفهوم دقيق آن, ائمّه صراط مستقيم هستند, ريا, بحث اصولى تعارض, حقوق اخوان و… .
پايان بخش كتاب, فهرست آيات, روايات, اعلام, مصادر و موضوعات است.
اين كتاب, نمونه بارزى از تحقيق گسترده و دقيق است كه مؤلف با درنگريستن در دهها منبع و كاويدن آثار بسيارى بدان سامان داده است.



صفحه 9

معرّفيهاى گزارشى



كليات
1. فهرست مقالات جنگ تحميلى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران. سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى. (تهران, 1369). ج5, 348 ص, وزيرى.
اين جلد آخرين بخش اين مجموعه و شامل مجموعه اى از مقالات, گزارشها و مطالب و اسامى نشريات ادوارى فارسى در زمينه مسائل نظامى, سياسى, اقتصادى, اجتماعى و فرهنگى جنگ و مسائل مربوط به اوضاع داخلى عراق و وضع خليج فارس است. براى تهيه اين فهرست نشريات ادوارى از آغاز مهرماه 1366 تا پايان مرداد سال 1367 مقطع آتش بس در جنگ تحميلى مورد بررسى قرار گرفته است.
اسامى و ويژگيهاى نشريات در پايان كتاب فهرست شده است. در اين كتاب عناوين مقالات و زمان نشر و منبع بدقت آمده و اگر عنوان مقاله گوياى متن نبوده است, گزارشى كوتاه از محتوا به دست داده شده است.
2. كتابنامه انقلاب اسلامى. گردآورى و نگارش محمد حسن بكايى.(تهران, 1368). 397 ص, وزيرى.
كتابشناسى توصيفى انقلاب اسلامى است با مقدمه اى در سير فهرست نگارى و اهميت تدوين كتابشناسيهاى موضوعى. در اين كتاب حدود 800 جلد كتاب كه به گونه اى درباره انقلاب اسلامى ايران بحث و بررسى داشته اند آورده شده و پس از نگاهى كلى به محتواى آن فهرست فصلها و مندرجات آن ياد شده است.
چنانكه مؤلف ياد كرده اند آنچه در اين كتاب آمده است همه آثارى نيست كه در اين زمينه به قلم آمده است.مؤلف اميدوار است پس از انتشار مجلدات ديگر در پايان درهم كرده آن را به گونه اى دقيقتر عرضه نمايد. پايان بخش كتاب اسامى مؤلفان, ناشران است.
3. معجم و دليل فقه اللغة و سرّالعربيّة. الثعالبى. گردآورى محمد حسن بكائى. (بيروت, مؤسسة البلاغ, 1409). 268 ص, وزيرى.
كتاب ثعالبى از آثار مهم و كارآمد زبان تازى است. ثعالبى فقه اللغه را درضمن چند باب و فصل و براساس اشتراك معنوى واژه ها تنظيم كرده است. بدين سان يافتن واژه ها با توجه به اشتقاق آنها دشوار مى نمايد. آقاى بكايى مجموعه واژه هاى معنا شده را براساس اشتقاق تنظيم كرده است تا جويندگان به سهولت به مقصود دست يابند. وى پس از هر واژه اى جايگاه آن را در متن اصلى كتاب مشخص كرده و آنگاه توضيحات را آورده اند. تفسير و علوم قرآن
1. پژوهشهايى درباره قرآن و وحى. صبحى صالح. ترجمه محمد مجتهد شبسترى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 176ص, وزيرى.
ترجمه دو بخش است از كتاب گرانقدر مباحث فى علوم القرآن دكتر صبحى صالح نويسنده فقيد لبنانى. بخش اوّل شامل فصلهاى نامهاى قرآن, پديده وحى, نزول تدريجى قرآن و اسرار آن و بخش دوّم: شامل فصلهاى كيفيت و مراحل جمع آورى و نگارش قرآن, اعرابگذارى, رسم الخط و رسيدگى به مسئله مهم (حروف سبعه).
مترجم محقق آن پاورقيهايى در جهت توضيح ديدگاههاى مؤلف و آراء عالمان شيعه درباره مسائل كتاب افزوده است.
2. در آستانه قرآن. رژى بلاشر. ترجمه محمود راميار. (چاپ سوّم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 326 ص, رقعى.
اثر بلاشر در علوم قرآن در ميان غربيان از اقبالى شايسته برخوردار شد. امّا اثر وى مانند آثار همگنانش از لغزشها و كاستيها تهى نيست. مرحوم راميار افزون بر ترجمه دقيق آن جاى لغزشها و اشتباهات وى را يادآورى كرده و با نگارش پاورقيهاى سودمند در نقد و توضيح مطالب بلاشر اثرى سودمند پديد آورده است.
برخى از فصول آن چنين است. گردآورى قرآن, اصلاح رسم الخط مصحف عثمانى, قرائت و قاريان علوم قرآنى و منابع آن, ترجمه هاى قرآن به زبانهاى ديگر.
3. معارف قرآن در الميزان. سيد مهدى امين. (چاپ اوّل: تهران, معاونت فرهنگى سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 460 ص, وزيرى. حديث
1. الحياة. محمد رضا حكيمى, محمد حكيمى, على حكيمى. (چاپ ششم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). ج1, 475 ص, وزيرى.
الحياة از گرانقدرترين, كارآمدترين و آگاهى بخش ترين مجموعه هاى حديثى است كـه تدويــن يـــافته است. براى آشنايى دقيق با شيوه تدوين و چگونگى آن, مطالعه و دقت در مقدمه گردانيده جلد اوّل آن بسيار ضرورى است. اين جلد شامل فصلهاى شناخت, عقيده و ايمان, عمل و ويژگيهاى ايدئولوژى اسلامى است. (و نيز ر.ك. آينه پژوهش, شماره 2, ص 82).
2. الهام از گفتار على عليّه السلام. سيد محمد تقى حكيم. (چاپ نهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 236 ص, رقعى.
مجموعه اى است از كلمات امام على ـ ع ـ كه ابتدا شرحى بر مبناى كلمات مى آيد با نثرى روان و زيبا و آنگاه متن عربى حديث است با ترجمه اش. كتاب مقدمه اى نيز دارد درباره موضوع آن و شخصيت على ـ ع ـ .
3. زادالمعاد. محمد باقر مجلسى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سعدى, 1370) 556 ص, رحلى.

5. گزيده من لايحضره الفقيه. ترجمه و تحقيق محمد باقر بهبودى. (انتشارات كوير, 1370). ج1و2, 424 «382 ص, وزيرى.
گزينشى است از احاديث كتاب گرانقدر و مهم شيخ صدوق ـ رضوان اللّه عليه ـ كتاب من لايحضره الفقيه.
جناب بهبودى با دقت در اسناد و محتواى احاديث, صحاح روايات را برگزيده و با ترجمه اى روان و شيوا و گاه شرحها و توضيحاتى سودمند و كارآمد با عنوان گزيده من لايحضره الفقيه ارائه داده است.
كتاب مقدمه اى نيز دارد به زبان عربى و فارسى كه محققاً شيوه گزينش و اهميّت كارش را توضيح داده است.
6. مكاتيب الامام الرضا (ع). على الاحمدى الميانجى (مشهد, المؤتمرالعالمى للامام الرضا ـ ع, 1411). 243 ص, وزيرى.
كتاب تهيه و تنظيم و ارائه نامه هاى امام هشتم (ع) است كه در موقعيتهاى گونه گونى نگارش يافته است. نامه ها بدون هيچ اظهارنظرى در صحت و سقم نقل شده و منابع و مصادر آنها بدقت در پانوشتها آمده است. مؤلف محقق در ضمن مقدمه اى از اهميت كتابت در اسلام و ترغيب و تشويق پيامبر و اهل البيت (ع) به نگارش سخن گفته و چگونگى جمع و تدوين كتاب را نشان داده است. فلسفه و كلام
1. تاريخ فلسفه اسلامى. هانرى كوربن. ترجمه جواد طباطبايى. (انتشارات كوير, با همكارى انجمن ايرانشناسى فلسفه تهران, 1370). 218 ص, رقعى.
گزارشى است دقيق و تحليلى از سير تطوّر فلسفه اسلامى از مرگ ابن رشد تا زمان حاضر. سپس با نگاهى اجمالى به فلسفه در آن مقطع تاريخى به بحث و بررسى انديشه سنّى در فلسفه به گزارش افكار و آراء فيلسوفان و متكلمان سنّى مانند كاتب قزوينى, قطب الدين رازى, فخرالدين رازى, ايجى تفتازانى, ابن خلدون و … پرداخته آنگاه با كاوش در چگونگى انديشه شيعى در فلسفه به گزارش آراء و آثار فيلسوفان و متكلمان شيعى همت گماشته است و از آراء و افكار بزرگانى چون, نصرالدين طوسى, ميرداماد, ملاصدرا, قاضى سعيد قمى, حاجى سبزوارى و … سخن گفته است.
در لابلاى صفحات اين كتاب به نكات قابل توجهى از آميختگى كلام و فلسفه, جايگاه عرفان و جريان فلسفى و كلامى مانند اسماعيليان و مكاتب فلسفى اشاره شده است.
2. جهانبينى. شهيد باهنر. (چاپ ششم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 70 ص, رقعى.
نگرشى است كوتاه امّا دقيق به جهانبينى اسلامى و مسائل مربوط به آن. يكتاپرستى, انسان, برادرى و همبستگى وحى و نبوّت, اخلاق در دعوت انبياء, سرانجام پيامبران, معاد عناوين برخى از فصول آن است.
3. در قلمرو وجدان. عبدالحسين زرين كوب. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات علمى, 1370). 612 ص, وزيرى.
جستجويى است درباره عقايد, اديان و اساطير و آنچه حيات دينى و زندگى درونى انسان به قلمرو وجدان مديون است به گفته مؤلف از اساطير و مراسم تا عقايد و اديان, از اخلاق و حكمت تا تصوف و عرفان هرآنچه در جوهر ذات يا در خط سير تحوّل و كمال خويش به گونه اى با حكم وجدان انسانى ارتباط دارد در مسير اين جستجو واقع بوده, و هر جا ضرورت داشته است در اين كتاب مطرح بحث شده است.
برخى از عناوين كتاب چنين است: پندارهاى از يادرفته, يگانه يا دوگانه, ميراث هندوان, دنياى اسلام, وحى و عقل, دين و فلسفه, تصوف و عرفان, قلمرو وجدان و…. مباحث كتاب با گزيده گويى و نگرشى تطبيقى به منابع و مصادر مختلف سامان يافته است و محتواى آن از دقت و ژرفنگرى ويژه اى برخوردار است.
4. درّة التّاج. قطب الدين شيرازى. به كوشش و تصحيح ماهدخت بانو همايى. (چاپ اوّل: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). 369 ص, وزيرى.
5. ديدگاه توحيدى. جمعى از نويسندگان. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 182 ص, رقعى.
مجموعه مقالاتى است از متفكران اسلامى درباره توحيد و ابعاد آن, مقاله اوّل بحثى درباره جهانبينى و مقاله دوّم نگرشى است عميق به مسأله توحيد با توجه به آيات الهى و با عنوان (روح توحيد نفى عبوديت خدا. جهان بينى الهى و جهان بينى مادّى در مقاله سوّم به بحث نهاده شده است و رابطه توحيد با وجدان موضوع مقاله چهارم است و بالاخره مقاله آخر با عنوان توحيد در قرآن, بحثى است استوار از آيات الهى درباره توحيد.
6. شناخت اسلام (مجموعه 2186 پرسش و پاسخ و تست درباره شناخت اسلام). حسين رودسرى, على عباس توحيدى. (چاپ دهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 464 ص, وزيرى.
تدوين و عرضه 2186 پرسش و پاسخ آن است براساس كتاب پيشين با نظارت مرحوم شهيد آيت اللّه بهشتى و شهيد باهنر. خواندن كتاب پيشين و ارزيابى خود با اين اثر براى خواننده كارآمد و سودمند است.
7. شناخت اسلام. شهيدان آيت ا … بهشتى, دكتر باهنر و على گلزاده غفورى. (چاپ هفتم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى. 1370). 521 ص, وزيرى.
اين كتاب با گزيده نگارى و استوارى گام مؤثر و بلندى است در شناخت اسلام. برخى از فصول آن بدين قرار است: انسان عصر ما, ايمان, شناخت قاطع, نشانه هاى خدا, توحيد قرآن, عدل و ميدان گسترده آن در اسلام, موقعيت انسان در جهان, غرب پيش از رنسانس, ظهور اومانيسم جديد, انسان از ديدگاه قرآن, انسان و انتخاب, انسان از ديدگاه اگزيستانسياليزم, تاريخ در بينش اسلامى, خودسازى, ازدواج, نظام اجتماعى اسلام و خطوط اقتصادى اسلامى.
مؤلفان كتاب با دقت تمام مباحث كتاب را به نگارش درآورده و بر روى هم كتاب براى جستجوگران معارف اسلامى سودمند تواند بود.
8. علم و دين در حيات معقول. محمد تقى جعفرى. (چاپ اوّل: تهران, كانون علم و دين, 1369). 113 ص, وزيرى.
9. فلسفه و كلام اسلامى. ويليام مونتگمرى وات. ترجمه ابوالفضل عزتى. (چاپ اوّل: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1370) 229 ص, وزيرى.
10. ما چه ميگوئيم. سيد قطب. سيد هادى خسروشاهى. (چاپ بيستم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 110 ص, رقعى. 350 ريال.
اين از آثار هوشمندانه و راهگشاى نويسنده سختكوش و مقتدر مصرى سيد قطب است, كه در ضمن مباحث آن كوشيده است چهره واقعى اسلام را به نمايش بگذارد و چگونگى حاكميت انديشه اسلامى و پيامدهاى آن را باز نمايد و در جهت رسيدن به اين هدف به نقد عالمانه و تيزبينانه حكومتهاى معاصر بويژه شيوه حكومت مصر پرداخته و موضع گيرى عالمان معاصرش را به نقد كشيده است.
مقدمه كتاب زندگينامه گويا و جالب سيد قطب است به قلم مترجم. كتاب در مجموع بسيار خواندنى و سودمند است.
11. نقش ائمه در احياء دين. سيد مرتضى عسكرى. (چاپ اوّل: المجمع العلمى الاسلامى, 1369). ج12, 232 ص, رقعى.
خانه نشينى 25 ساله على ـ ع ـ و پس از آن انزواى سياسى و فرهنگى تحميلى آل على ـ ع ـ از يكسوى و گسترش فرهنگ آميخته به اسرائيليات و انديشه هاى وارداتى با پشتوانه سياسى از سوى ديگر آلودگى شگفتى در انديشه هاى اسلامى و در جهان بينى و ايدئولوژى آن برجاى نهاد.
اين مجموعه درپى آن است كه زمينه ها و فرآيندهاى اين نفوذ را روشن كند و نقش ائمه (ع) را در احياى اسلام محمّدى و مبارزه با اين تبديل و تحريف بازنمايد. در اين جلد پس از گزارشى كوتاه از آنچه يادشد به عناوينى مانند (وجه اللّه), (عين اللّه), (يداللّه), (عرش و كرسى), تجسيم و نحوه نگرش به آن را در دو مكتب بررسى كرده, واژگونسازى معارف در مكتب خلفا و استوارى آن را در مكتب اهل البيت ـ ع ـ نشان داده است.
12. التوحيد و التثليث. الشيخ محمد جواد البلاغى. إعداد م ـ ع ـ ح. (دارقائم آل محمد (عج), 1411). 220 ص, رقعى. 120 ريال.
فردى ناشناس نامه اى به مرحوم آيت اللّه حاج شيخ جواد بلاغى مى نويسد و در آن ضمن جانبدارى از آيين مسيحيت شبهاتى را مطرح مى كند. مرحوم بلاغى ـ كه براستى قهرمان بى همتاى دفاع از انديشه اسلامى در روزگارش بود ـ جوابى محكم و استوار براساس كتابها و آثار آنان مى نويسد و چون نويسنده نامه خود را نشناسانده بوده است جواب را چاپ كرده و منتشر مى سازد.
محقق كتاب را با هيئتى شكيل و چشم نواز به چاپ رسانده و در ضمن مقدمه اى از شرح حال و آثار آن بزرگوار سخن گفته. و در پايان 713 عنوان كتاب در ردّ و نقد و بررسى مسيحيت معرفى كرده است. كتاب بر روى هم بسيار خواندنى و كارآمد است. فقه
1. حقوق اقليّتها. عباسعلى عميد زنجانى. (چاپ پنجم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 320 ص, وزيرى.
پژوهشى است درباره حقوق اقليّتها براساس قانون قرارداد ذمّه. فصل اوّل سيرى است در حقوق موضوعه بين الملل و فصل دوّم كليات است با عناوينى چون: اقليّتها در پناه قراردادهاى دوجانبه, ارزش قراردادها, منشور على ـ ع ـ و…. در فصلهاى ديگر قانون قرارداد ذمّه,مسؤوليتهاى طرفين, تعهدات مالى در قرارداد ذمّه, تعهدات مسلمين و … آمده است.
كتاب با نگرشى تحليلى و با توجه به آثار فقهى جريانهاى مختلف فرهنگ اسلامى و ديگر نحله هاى حقوقى سامان يافته است. موضوع كتاب موضوعى است مهم و تحليل و بررسى آن نيز ضرورى است و اين اثر را مى توان گامى سودمند در اين زمينه دانست. اخلاق و عرفان
1. اخلاق و تربيت اسلامى. حسن منفرد. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كتاب طوبى, 1370). ج1, 240 ص, وزيرى.
2. نماز چيست؟ شهيد آيت اللّه بهشتى. (چاپ بيست وچهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 52ص, رقعى.
توضيح و تشريحى است از نماز و جملات و كلمات آن به بيانى روان, ساده و خواندنى. تاكنون از اين جزوه 1280000 نسخه منتشر شده است كه نشانگر گيرايى و دلپذيرى و آموزندگى آن است. تاريخ و سيره
1. تاريخ اجتماعى ايران در عصر افشاريه. رضا شعبانى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات نوين, 1369). ج2, 15 «223 ص, وزيرى.
2. تاريخ بزرگ جهان. كارل گريمبرگ. ترجمه غلامعلى سيّار. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات يزدان, 1369). ج5, 456 ص, وزيرى.
3. تاريخ عثمانى. اسماعيل حقى اوزون چارسگى. ترجمه وهاب ولى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1370). ج2, 903 ص, وزيرى.
4 . سيره عملى اهل بيت (ع). سيد كاظم ارفع. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه تحقيقاتى و انتشارات فيض 1369). 106 ص, رقعى.
5. ناگفته ها, خاطرات شهيد حاج مهدى عراقى. به كوشش محمود مقدسى, مسعود دهشوار, حميدرضا شيرازى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه خدمات فرهنگى رسا, 1370). 290 ص, وزيرى
سال 1357 بروزهاى اقامت حضرت امام خمينى ـ رضوان اللّه عليه ـ در پاريس يار ديرين آن بزرگوار, قهرمان نستوه ميدان مبارزه, شهيد حاج مهدى عراقى به ديدار آن حضرت مى شتابد. انجمن اسلامى دانشجويان پاريس فرصت را مغتنم مى شمارند و از وى مى خواهند تا خاطراتش را درباره انقلاب و زمينه هاى آن بگويد. شهيد عراقى مى پذيرند و خاطرات خود را از سال 1320 مى آغازند و تا سالهاى پس از 42 و ماجراى حزب ملل اسلامى ادامه مى دهند. آنچه اكنون منتشر شده است حاصل آن جلسات است. خواننده در اين كتاب با ناگفته ها و حقايق شگفتى از دوران پس از شهريور 20, نهضت ملى شدن نفت, نقش جريانهاى ملّى گرا, ماجراى فدائيان اسلام, مواضع گروههاى مختلف در اين قيامها و پانزده خرداد و … آشنا مى شود.
مسائل فدائيان اسلام و چگونگى مواضع جريان حوزوى و غير حوزوى درباره آنها در اين گفتگو با توجه به حضور جدّى و هوشمندانه و مخلصانه آن شهيد, در اين كتاب بسيار خواندنى است, و افشاى ديگر رازهاى ناپيدا در مسائل مختلف نيز بويژه خاطرات وى درباره قتل رزم آراء بهمت بلند مرحوم شهيد خليل طهماسبى كه بسيار دقيق است خواندنى است.نقش روانشاد خليل طهماسبى اخيراً با استناد به چيزهايى كه تازه مى نمايد ولى تازه نيست, مورد ترديد واقع شده است. گزارش مرحوم عراقى با توجّه به حضور جدّى و نيز صداقت و قداست وى زداينده آن ترديدها تواند بود. كتاب از عناوين خالى است و نيز از فهرست تفصيلى مطالب. تدوين كنندگان خوب است در چاپهاى بعدى اين دوكاستى را بزدايند.
6 . مقتل الحسين. عبدالرزّاق الموسوى المقرّم. (قم, دارالثّقافه, 1411). 407 ص, وزيرى.
مرحوم مقّرم از محققان و مورخان سختكوش, پركار و دقيق النظر عراقى بود, آثار او همه و همه دقيق خواندنى و سودمندند و اين كتاب يكى از بهترين كتابهايى است كه به گزارش حوادث و وقايع خونين اباعبداللّه (ع) پرداخته است.
در فصل اوّل دورنمايى است از زمينه ها و مقدمات قيام و جايگاه آن در تاريخ اسلام و عظمت امام حسين ـ ع ـ و مسئله شهادت و آثار آن در مجتمع اسلامى و آنگاه گزارش لحظه به لحظه حركت امام حسين ـ ع ـ است از مدينه تا كربلا و سپس گزارش حركت پيامبران خون در آباديها و هامونها.
تمام كتاب مستند است و مرحوم مقرّم كه اديبى زبردست بودند جاى درجاى اشعار اديبان شيعى را آورده و به ملاحت و زيبايى كتاب افزوده اند. اين چـاپ براســاس آخرين تصحيحات مؤلف است با مقدمه اى از فرزند بزرگوارش درباره مؤلف و كتاب. اين كتاب سالها پيش به خامه دانشمند مكرّم آقاى عزيزاللّه عطاردى به فارسى ترجمه و بارها منتشر شده است. حقوق
1. شخصيّت و اهليت در حقوق مدنى. محمد حسين ساكت. (ناشر: مؤلف, مشهد, 1370). 255 ص, رقعى.
اين كتاب از معدود آثارى است كه به گونه اى مستقل شخصيت و اهليت در حقوق مدنى را به بحث كشيده است.
در فصل اوّل اصطلاح حق, حقوق و حقوق مدنى, منابع و سرگذشت تصويب قانون مدنى ايران به بحث نهاده شده و در فصل دوّم از شخصيّت, شخص, حقوق شخصيت و … سخن رفته است. در فصل سوّم از آغاز و پايان شخصيت حقوقى اشخاص حقيقى, جنين, مرگ مدنى, مرگ فرضى گفتگو شده و در فصل چهارم, از غايب, مفقودالاثر و در فصل پنجم از نشانه ها و ويژگيهاى اشخاص حقيقى, اسناد سجلّى و مسائل وابسته به آن بحث شده است. فصل ششم عهده دار بحث از نشانه ها و ويژگيــهاى اشخاص حقوقى است و در فصـــل هفتــم از اهليت و عدم اهليت سخن رفته است. هشتمين فصل كتاب را بحث از ولايت, حضانت, وصايت شكل مى دهد و پايان بخش كتاب كتابشناسى حقوق مدنى به زبان پارسى است. مؤلف به يمن بهره ورى دقيق از منابع انگليسى و عربى و با آگاهيهاى عينى از مباحث مطروحه توانسته است اثرى سودمند و دقيق سامان دهد. ضبط دقيق برابرهاى انگليسى و فرانسوى اصطلاحات از جمله ويژگيهاى نمايان كتاب است. اقتصاد
1. اقتصاد اسلامى. حسين نورى. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 175 ص, رقعى. 400 ريال.
كتاب با توضيح معناى واژه اقتصاد مى آغازد و آنگاه با تبيين ابعاد علم اقتصاد ادامه مى يابد. سپس طرح يك نقشه اقتصادى كامل است و در ادامه آن بحث اسراف و مبارزه اسلام با آن, اصل مالكيت, نقش ولايت فقيه در مسائل اقتصادى, فقر و راههاى مبارزه با آن, سرمايه دارى و تحوّل آن و مفاسد نظام سرمايه دارى آمده است.
2. بازار جهانى لبنيات. جمشيد فهيمى فر. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 225 ص, رحلى.
اين كتاب در 8 فصل به تركيب و خواص و تاريخچه فرآورده هاى لبنيات, ميزان توليد و روند آن, تجارت خارجى, قيمت و ذخائر آن و نيز وضعيت صنعت لبنيات در ايران پرداخته است.
3. نگاهى به وقف و آثار اقتصادى ـ اجتماعى آن. مصطفى سليمى فر. (مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1370). 216 ص, وزيرى.
پژوهشى است سودمند درباره وقف و مسائل مربوط به آن كه با احكام و ابعاد فقهى وقف مى آغازد و با تاريخچه وقف در اسلام ادامه مى يابد. در فصل سوّم به وقف در ايران پرداخته شده و در فصل چهارم از وقف در ميان ديگر ملتها سخن رفته است. فصل پنجم بحث جالبى است درباره آثار اجتماعى وقف. و پايان بخش كتاب, پيوستهاى كتاب است درباره برخى از مسائل اقتصادى. زندگينامه و خاطرات
1. بزرگان قاين. سيد محسن سعيدزاده. (چاپ اوّل: قم, ناشر, مؤلف, 1370). ج1, 800 ص, وزيرى « نمونه خط « تصوير
گزارشى است مستند از شرح حال, آثار و سوانح زندگانى 250 تن از عالمان, فقيهان, هنرمندان و … قائن. مؤلف محترم با حوصله اى ستودنى منابع شرح حالها و فهارس نسخه هاى خطى, لوحه ها و سنگ نوشته ها, وقف نامه ها, اسناد استفتاها و… را كاويده و با گفتگو با كهنسالان منطقه به تدوين كتاب همّت گماشته است, در شرح حال افراد بدون در نظرگرفتن جهتى خاص با دقت و حوصله سخن گفته و در پرتو تتبعى وسيع گاه به اشتباهات و خلافگوئيهايى از مؤلفات شرح حال نگاران برخورده است كه با دقت به نقد و بررسى پرداخته است (نمونه را بنگريد به شرح حال مولانا جلال الدين محمد آگهى قاينى, خواجه آصفى, خواجه نعمت اللّه قهستانى و…). آقاى سعيدزاده با همتى بلند درپى آنند كه اين مجموعه را در 6 جلد عرضه كنند, مجلدات بعدى شامل شرح حالهاى برجاى مانده از اين جلد, تاريخ قاين, فهرست نسخه هاى خطى قاين, فرهنگ قاين, و ادبيات آن خواهد بود.
اين مجلد با حروفى نه درخور چنين كتابى بدون پرداختى زيبا تنظيم گشته است. اميد است متمكنان آن ديار و فاضلان آن در هرچه بهتر و دقيقتر و گسترده تر عرضه كردن اين اثر ارجمند فرهنگى و ملى نويسنده را يارى رسانند و فاضلان ديگر آباديها نيز بدينگونه پژوهشهاى سودمند دست يازند.
2. ابوهريره. السيد عبدالحسين شرف الدين موسوى عاملى. (انتشارات الشريف الرّضى, قم, 1370). 24 ص, وزيرى.
نمايش چهره واقعى ابوهريره صحابى معروف و حديث ساز شگفت تاريخ اسلام, از ميان انبوه اسناد و اقوال و… كارى است دقيق و گرانقدر, كه فقيه ميدان علم و تجسّس علامه شرف الدين به شايستگى از عهده آن برآمده اند. مؤلف پس از گزارشى كوتاه از زندگانى وى به چگونگى روايات او پرداخته و در پرتو درايتى آگاهانه و عالمانه با نقد و تحليل محتواى روايات, طشت رسوايى اين صحابى!! را از بام بزمين افكنده و رسواى همه جا كرده است.
3ـ ايضاح الاشتباه فى اسماء الرواة. حسن بن يوسف بن المطهّرالحلّى, تحقيق محمدالحسّون. (قم, مؤسسة النشرالاسلامى, 1411). 390 ص, وزيرى.
اين كتاب از جمله آثار گرانقدر و سودمند رجالى علامه حلى است. ايضاح الاشتباه براساس حروف اوّل نامها ترتيب يافته است, بدون مراعات ترتيب در حرفهاى بعدى و نيز نامهاى پدران. محقق كتاب را براساس سه نسخه مقابله, تصحيح و تحقيق كرده و در جريان پژوهش خود, رجال را به اختصار شناسانده و منابع شرح حال آنها را ياد كرده است, اختلاف كتاب را در ضبط نامها با ديگر منابع رجالى مشخص كرده, و تكرارها و اختلاف ضبط اسماء را در اين كتاب با ديگر آثار علاّمه نشان داده است. محقق محترم مقدمه اى دارند درازدامن كه در آن از كتاب و نام دقيق و چگونگيهاى محتواى آن و نيز شرح حال مؤلف و آثارش سخن گفته اند.
تحقيق كتاب بر روى هم شايسته و افزونيهاى محقق سودمند و كارآمد است.
5. قاموس الرجال. محمد تقى التسترى. (قم, مؤسسة النشرالاسلامى, 1411). 701 ص, وزيرى.
ادامه اثر گرانقدر و كم نظير بل عديم النظير علامه محقق رجالى, حاج شيخ محمد تقى شوشترى است كه با حرف حاء مى آغازد و تا حمادبن عيسى پيش مى رود. اين كتاب بگونه نقدى بر (تنقيح المقال) نگاشته شده و آكنده است از آگاهيهاى رجالى و شرح حال نگارى. محققان در پانوشتها منابع احاديث را نشان داده و به برخى از مصادر اقوال اشاره كرده اند. زبان و ادبيات
1. جهانبينى و حكمت فردوسى. محمود حكيمى. كريم حسن تبار, (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى). 136 ص, وزيرى.
كتاب با پيشگفتارى درباره فردوسى و انديشه هاى اسلامى او آغاز مى شود و با نگاهى به ابعاد مختلف شاهنامه ادامه مى يابد و آنگاه ارائه اشعار شاهنامه است در ذيل اين عناوين:
خداشناسى و ديندارى, جهان و جهانبينى, عدل وداد, علم, هنر, عقل و خرد, سخن و سخنورى, دلاورى, آشتى جويى و راه و رسم رزم. حروفچينى, چاپ و آرايش ظاهرى كتاب زيبا و چشم نواز است.
2. چوپان پير. جك شيفر. ترجمه حورى بختيارى. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 100 ص, رقعى.
3ـ راهنماى تجزيه و تركيب. سيد محمد تقى حكيم. (چاپ شانزدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370) 1400 ص, رقعى.
اين كتاب با عباراتى ساده و روان, چگونگى تجزيه و تركيب و قواعد صرف و نحو عربى را تبيين مى كند. مثالهاى كافى و روشن در فراگيرى سريع دانش پژوهان بسيار مؤثر خواهد بود.
4. طنزسرايان ايران از مشروطه تا انقلاب. به كوشش محمد باقر نجف زاده بارفروش ـ مرتضى فرجيان. (چاپ اوّل: تهران, نشر بنياد, 1370). ج2, 792 ص, وزيرى. سياسى
1. اسناد و معاهدات دوجانبه ايران با ساير دول. دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت امور خارجه. (چاپ اوّل: واحد نشر اسناد, 1369). ج2, 750 ص, وزيرى.
اين جلد شامل معاهدات ايرانى با كشورهاى آمريكا, اتريش, اتيوپى, اردن, اروگونه, اسپانيا و استرالياست. درآغاز كتاب فهرست موضوعى اسناد آمده است و آنگاه پيشگفتارى است درچگونگى اسناد و اهميت آن. جلد اوّل پيشتر منتشر شده است (آينه پژوهش,شماره6, 95 ص,).
2. سياستگزاران و رجال سياسى در: روابط خارجى ايران. (چاپ اوّل: دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1369). 190 ص, وزيرى.
چهره هاى سياسى و سياستگزاران و تلاشگرانى كه در ميدان سياست خارجى فعّال بوده اند, در چگونگى موضعگيريهاى كشور و مسائل جارى آن بسيار تأثير داشته اند شناخت اينان در شناخت ديپلماسى و گونه هاى روابط كشورها سودمند خواهد بود. از اين روى اقدام دفتر مطالعات سياسى و بين المللى در سامان دادن اين پژوهش بسيار ستودنى است. كتاب در دو فصل سامان يافته است. فصل اوّل شامل بخشهاى: اسامى وزراى امور خارجه ايران, اسامى مسؤولان سفارتخانه هاى ايران, مسؤولان كنسولگرى هاى ايران, هيئتهاى نمايندگى ايران در جلسات مجمع عمومى جامعه ملل سابق و سازمان ملل متحّد, و فصل دوّم شامل قوانين و مقررات عمومى وزارت امور خارجه و نمودار تشكيلات آن.
آنچه در فصل اوّل آمده است به لحاظ زمانى از آغاز تأسيس تا امروز را در بردارد.
3. گزيده اسناد سياسى ايران و عثمانى. واحد نشر اسناد دفتر مطالعات سياسى و بين المللى (تهران, 1369). ج2, 750 ص, وزيرى.
پيشتر از جلد اوّل كتاب سخن گفته ايم و چگونگى تدوين و اهميت اين مجموعه گرانقدر را يادآور شده ايم (آينه پژوهش, شماره 6, ص 84).
اين جلد حاوى اسناد متعلق به سال 1271 ـ 1313 هجرى است كه عمدتاً مربوط به دوره ناصرالدين شاه مى باشد و مشتمل بر 210 سند تاريخى است. كتاب در چهار فصل و يك فصل ضميمه تدوين يافته است. فصل اوّل شامل يك سند تاريخى در مورد تجديد حدود ايران و عثمانى و فصل دوّم شامل 79 سند مهم و تاريخى در امور سرحدّى است. فصل سوّم حاوى اسناد كميسيونهاى سرحدّى و فصل چهارم برگزيده اى از اسناد مربوط به عشاير مرزى و تجاوزات آنها و مكاتبات سران دو كشور درباره آنان است با 66 سند تاريخى.
4 . وحدت دو آلمان. (مجموعه سخنرانيها و مقالات سمينار) به اهتمام على رحمانى ـ افسانه نظر. (دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت خارجه, 1369). 197 ص, رقعى.
رويداد مهم و تحول آفرين وحدت دو آلمان از جمله پديده هاى شگرف تاريخ معاصر جهان است. اين پديده مى رود كه يكى از ژرفترين تحولات و دگرگونى ها را در ساختار سياسى و در ابعاد اقتصادى, فرهنگى و نظامى پديد آورد.
دفتر مطالعات سياسى و بين المللى كه به لحاظ نظرى و تئورى توجه قابل تقديرى به تحولات جهانى دارد, سمينار را به بررسى ابعاد اين مسئله ويژه ساخته است.
اين كتاب مجموعه سخنرانى سمينار يادشده است, در اين گفتار ها از روند وحدت دو آلمان, اتحاد آلمان و نظم صلح در اروپا, ديدگاههاى شوروى در مورد وحدت دو آلمان, روابط ايران و آلمان, انقلاب مسالمت آميز, آلمان متحّد و ژاپن, آلمان و اتحاد اروپا, هويت آلمان, وحدت آلمان و مسئله امنيت اروپا و … سخن رفته است.
5. العراق دولة المنظمة السّريه. حسن العلوى. (قم, انتشارات الشريف الرّضى, 1370). 196 ص, وزيرى.
اين كتاب نگرشى است دقيق به چگونگى شكل گيرى حكومت كنونى عراق, حزب بعث و ريشه ها و روندهاى آن.
مؤلف با كاوشى هوشمندانه پرده از ناپيدائيهاى حكومت عراق برمى گيرد و رازهاى نهفته در ابعاد سياسى, فرهنگى و اجتماعى آن را بازشناسى كرده, مى شناساند. بررسيهاى گونه گون درباره ميشل عفلق, سياستهاى دولت, رابطه آن با كويت, هجوم عليه كويت و گزارشى از چگونگى هاى رجال دولت عراق از جمله مباحث خواندنى اين كتاب است. مجموعه ها
1. ساوه نامه (مجموعه مقالات مجمع تاريخ و فرهنگ ساوه). جمعى از نويسندگان اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى, ساوه. (1369). 162 ص, رقعى
كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود درباره ساوه و چگونگى تشكيل مجمع يادشده و آنگاه مقاله سودمند (ساوه باستان) است درپيشينه شهر ساوه. سپس ترجمه مقاله ولاديميرمينورسكى است درباره ساوه. در مقاله سوّم به مقايسه سلمان ساوجى و حافظ پرداخته شده و نكات جالبى طرح شده است در مقاله سه دانشمند ساوى يادى است از ابوسعد آوى, ابوطاهر خاتونى و حكيم ابن سهلان ساوى, و بالاخره مقاله بلند(گويش ساوه) است كه جالب و خواندنى است.
اقدام اداره فرهنگ و ارشاد اســلامى ساوه ستـــودنى است. اميد است در شهر هاى ديگر نيز چنين اقدامهايى صورت پذيرد.