گفتگو با استاد جلال الدين فارسى
عظيمى محمدجواد
استاد جلال الدين فارسى به سال 1312 در مشهد مقدس به دنيا آمد. حدود سالهاى 33 ـ 1332 نخستين ترجمه خود را به چاپ رساند و با شركت در حوزه هاى مخفى نهضت مقاومت ملى به بحث درباره (مسأله كليسا) و تدريس دو اثر انقلابى خويش بنامهاى (نهضت هاى پيامبران) و (تكامل مبارزه ملى) پرداخت. سالهاى 41 ـ 1340 را در زندان قزل قلعه سپرى نمود و در قيام 15 خرداد سال 1342 نيز نقشى فعّال داشت. (حقوق بين الملل اسلامى) را در سال 1345 و (انقلاب تكاملى اسلام) را در سال 1349 منتشر كرد; در خلال همين سال به لبنان هجرت كرد و با همكارى با جنبشهاى انقلابى و آزاديبخش منطقه, در حركت مبارزه مسلحانه داخل كشور نقش مهمى را ايفا نمود. دوره (درسهايى درباره ماركسيسم) به دو زبان فارسى و عربى و (واحدهاى بشرى) و ترجمه چندين جلد از (الغدير) و (شهيدان راه فضيلت) از آثار دوره هجرت اوست.
در تابستان 1357 از طرف امام امت به تنظيم رابطه سازمان آزاديبخش فلسطين با انقلاب اسلامى ايران همت گماشت, و سال بعد به نمايندگى در مجلس خبرگان انتخاب گرديد.مسؤوليت ديگر وى عضويت در ستاد انقلاب فرهنگى بود. وى سپس به عنوان نماينده مردم تهران در دوره دوم مجلس شوراى اسلامى مشغول انجام وظيفه گرديد.
آثار ديگر آقاى فارسى كه در سالهاى اخير منتشر شده, عبارت است از: استراتژى بين المللى, پيامبرى و جهاد, پيامبرى و حكومت, پيامبرى و انقلاب, فلسفه انقلاب اسلامى, ترجمه قرآن مجيد.
آينه پژوهش محضر استاد فارسى را سودمند دانست و به گفتگويى با وى پرداخت كه استاد در آن, تجربه هاى خويش را بازگو نمود. آنچه در پى مى آيد, نتيجه اين گفتگوست كه اميد است سودمند افتد. آينه پژوهش آينه پژوهش: بيشترين هدف ما از مزاحمتى كه براى محققينى امثال حضرتعالى فراهم مى آوريم انتقال تجربه هاى تحقيقاتى آنان به ديگران است. و در اين نشستها, اولين سؤال ما به سيرى كوتاه در آثار ايشان اختصاص دارد. و همين پرسش را از شما هم داريم.
استاد: بسم الله الرحمن الرحيم. فهرست آثار من در بعضى از كتابهايم ذكر شده است و چندان لزومى ندارد كه تمامى آنها در اينجا برشمرده شود.
و اما تجربيات:اولين تجربه هاى تحقيق و تأليف من از سالهاى 1333 است كه با كار بر روى بعضى از متــون سيــاسى آغاز شد. بعد از كودتاى 28 مرداد و سركوب نهضت ملى, حوزه هاى مخفى مقاومت, تشكيل شد. يكى از مراكز فعال آن در خراسان بود, من با اين مركز در ارتباط نزديك بودم و در جلسات آن شركت مى كردم. آن زمان, زبان عربى را خوب فراگرفته بودم به گونه اى كه توان ترجمه بعضى از مقالات و نوشته هاى عربى را در خود مى يافتم. ترجمه را به كمك دانشمند محقق آقاى شيخ عبدالله نورانى با ترجمه نطق معروف آيت الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء در كنفرانس اسلامى كراچى, آغاز كردم. شرحى نيز بر اين نطق نگاشتم كه در سال 1333 انتشار يافت. بعد از آن به ترجمه مقالات و نوشته هايى پرداختم كه به لحاظ سياسى بودن, در رژيم گذشته امكان انتشار نداشت. اين مقالات تنها به منظور قرائت در همان جلسه هاى مقاومت, ترجمه مى شد. كتابهايى نيز مانند (مواطنون لا رعايا) از خالد محمد خالد, كه در انقلاب 1952 مصر نقش بيداركننده اى داشت, يا كتاب (طبائع الاستبداد) از عبدالرحمن كواكبى يا كتاب (نظام الحكم والاداره فى الاسلام) از محمد مهدى شمس الدين نيز به همين انگيزه, ترجمه شد. ترجمه كتاب اخير را براى تصحيح خدمت مرحوم استاد محمد تقى شريعتى بردم و از نظرات خوب ايشان استفاده كردم. اين ترجمه ها چاپ نشده است, اما قرائت آنها درآن جلسه ها مفيد و خوب بود.
در فاصله سالهاى 32 ـ 40 دو كتاب تأليف كردم كه آن دو نيز در همان جلسات قرائت شد: يكى به نام (نهضتهاى انبياء) كه بعداً به چاپ رسيد و ديگرى به نام (تكامل مبارزه ملى) كه فصلى نيز درباره جهاد داشت. اين كتاب, مخفيانه و بدون نامِ ناشر در سالهاى 43 ـ45 (دقيق به خاطر ندارم) منتشر شد. اين دو كتاب, اولين تأليفهاى من بود. تأليفات ديگرى در اين سالها داشتم كه در جريان مسافرت به خارج از كشور و زندانى شدنم در رژيم ستم شاهى از ميان رفت.
كتاب (حقوق بين الملل اسلامى) و (انقلاب تكاملى اسلام) آخرين تأليفات من قبل از سفر سال 49 به كشور لبنان بود كه منتشر شد. كتاب تاريخ و كتاب جغرافيا را با همكارى آقاى بيات ـ كارشناس تاريخ وزارت آموزش و پرورش ـ براى دانشسراهاى متعددى نوشتيم. دو كتاب (فاطمه) و (زينب) را تحت عنوان سرگذشت راست, براى نوآموزان نوشتم. اولى توسط مركز بين المللى مبارزه با بيسوادى به تيراژ صدها هزار تجديد چاپ شد. در لبنان, پنج جلد از كتاب الغدير را ترجمه كردم كه در ده جلد به فارسى چاپ شده است. كتاب (شهداء الفضيلة) علامه امينى را نيز ترجمه كردم.
دوره كتاب (درسهايى درباره ماركسيسم) هم در لبنان تأليف شد. تأليفات ديگرى را در آنجا آغاز كردم كه اتمام آن تا بعد از پيروزى انقلاب اسلامى و برگشت من به ايران به طول انجاميد و بعد از انقلاب در ايران منتشر گشت. ترجمه قرآن كريم را در بهار 1357 در لبنان آغاز كردم. بعد از پيروزى انقلاب نيز تأليفاتى بوده است از قبيل (استراتژى بين المللى), (فلسفه انقلاب اسلامى) كه جلد سوم آن را نيز به تازگى آماده نشر كرديم. سه جلد كتاب بزرگ (پيامبرى) ـ پيامبرى و انقلاب, پيامبرى و جهاد, و پيامبرى و حكومت ـ يك دوره سيره نبوى است به استناد ترتيب نزول قرآن و محتواى آيات تاريخى آن كه چند بار چاپ شده است. در جلد اوّل آن تجديد نظر هم كرده ام و نظريات تاز ه اى هم پيدا كرده ام كه ان شاء… در چاپهاى بعد در آن اعمال خواهد شد. آينه پژوهش: براى ورود به عالم تجربه هاى شما از آنچه در مقدمه كتاب انقلاب تكاملى اسلام فرموديد كمك مى گيريم; مراد شما از اين جمله كه: (يك محقق تاريخى ميزان بهره گيرى و ثمراتى كه مى گيرد در روش تحقيق او خوابيده است), چيست؟ و شما به چه روشى در مطالعه تاريخى معتقد هستيد؟
استاد: البته همه چيز را در آن مقدمه نمى توانستم بگويم و تقريباً مطلب خوب شكافته نشده است.
نكته اساسى در روش تحقيق تاريخ و حوادث گذشته, شناخت عناصر زنده تاريخ است; عناصرى كه جريانات مستمر و تكرارى را به وجود مى آورد. ما در تاريخ, حوادث گوناگونى داريم كه از عناصر مختلفى تغذيه شده و شكل مى يابد. بعضى از حوادث, حادثه هاى برگرفته شده از شرايط زمان و مكان و دوره خود هستند. اين گونه حوادث تكرارنشدنى و تشكيل يافته از عناصر غير زنده اى هستند كه يكبار شكل گرفته و پايان پذيرفته اند.
اما گونه اى از حوادث وراى شرايط زمان و مكان از عناصرى شكل مى گيرد كه زنده بودن آن عناصر در طول تاريخ, آنها را تكرار مى كند و مستمراً اتفاق مى افتد. شناخت اين گونه حوادث و دقت در عناصر آنها, بسيار ضرورى و مفيد است و بايد مورد دقت و بررسى محقق قرار بگيرد. همين حوادث مستمر و زنده هستند كه روند تاريخ را تشكيل مى دهند و از آنها مى توان درس گرفت. مطالعه سيستماتيك و روشمند اين حوادث است كه تاريخ را از قصه پردازى و افسانه گويى جدا كرده, مكتب درس و بينش و عبرت مى سازد. شناخت اين گونه حوادث مستمر, چگونگى پيدايش آن را به ما مى فهماند و چگونگى جريان و كنشهاى متفاوت اجتماعى, سياسى, فرهنگى و اقتصادى آن را به ما نشان مى دهد; و اين فايده مطالعه تاريخ است. بسيارى از حوادث امروز ما يا ريشه در حوادث گذشته دارند يا مشابه كامل آن در گذشته ها اتفاق افتاده است. ما با شناخت سيستماتيك گذشته ها مى توانيم از ناخوشايندها جلوگيرى كنيم و خوشايندها را فراهم آوريم. حوادث امروزى ما و واكنش گروههاى متفاوت در مقابل آن چندان حوادث بكرى نيستند كــه براى اولين بار اتفاق افتاده باشد; شما با شناخت عناصر زنده تاريخ مى توانيد آنها را رديابى و به چگونگى شكل گيرى آن و نوع كنش خود در مقابل آن دست يابيد.
كار يك محقّق تاريخ, بازشناسى عناصر زنده آن از عناصر غيرزنده و غيرفعال است. آنچه يك روند تاريخى را شكل مى دهد و ما مى توانيم از آن بهره بگيريم همين عوامل و عناصر زنده تاريخ است. با شناخت اين عناصر, ما وقايع گذشته را نيز بهتر مى فهميم و درك مى كنيم. درك ما از گذشته به گونه اى مى شود كه گويا به حوادث به طور مستقيم نگاه مى كنيم و آنها را در بستر وقوعشان به نظاره نشسته ايم. هنر اين گونه مطالعه تاريخ آنجا به درستى مشخص مى شود كه ما حوادث جارى در زمان خود را نيز بهتر فهميده و به ماهيت و چگونگى آن بيشتر توجه كنيم. تحليل وقايع نيز با شناخت عناصر زنده, به راحتى صورت مى گيرد.
تاريخِ قصّه گو و افسانه پرداز, يك يزيد دارد كه لحظاتى از تاريخ يك قوم را اشغال كرد و جناياتى آفريد و گذشت. اما در تاريخ درست و حقيقى, عناصرى زنده و فعال درميان اقوام و ملل مختلف در تمام لحظات تاريخ وجود دارد كه مى تواند مستمراً يزيد آفرين باشد. اين عناصر هيچ گاه عقيم نيست. اگر ما ساليان دراز فقط با يزيد تاريخ, دشمن بوديم, نه به معناى اين است كه يزيدى در پيش رو نداشتيم بلكه غافل بوديم.
حسين شناس هم نبوديم. در عزاى حسين تا آنجا كه مى توانستيم كوتاهى نداشتيم در حالى كه در نظامى زندگى مى كرديم كه همه چيز آن ضد حسين و ضد مكتب حسين ـ ع ـ بود. بعد از كودتاى 28 مرداد كه آمريكا با كمال وقاحت تمام شؤون ملت مسلمـان ايران را قبضه كرد و سَرِ آن داشت تا هر چه رنگ و بوى مسلمانى و اسلام دارد از ميان بردارد, اگر ما يزيد شناس بوديم و اگر حسين ـ ع ـ و اهداف او را خوب مى شناختيم انقلابى صورت مى گرفت كه هيچ نيرويى قادر به مقابله با آن نبود.
بعد از كودتاى 28 مرداد در اولين عزادارى كه در مشهد مقدس برگزار شد به فكر افتادم كه چرا ما جدا از عقايد و سنتها, سعى در شناخت جريان تاريخ نداريم. مى ديدم كه عزاداران حسينى و مروجين آن, در مقابل يزيد زمان, كه وحشيانه تر و مجهزتر عمل مى كرد, عكس العملى ندارند. و اين براى من جاى سؤال بود. قرآن انديشه ديگرى را تبليغ مى كرد. حسين ـ ع ـ به انگيزه عمل به همان انديشه قيام كرده بود اما ما چندان به اين مسائل توجه نداشتيم. قرآن كه تحريف نشده بود, واقعه عاشورا و قيام حسين ـ ع ـ هم كه امرى مسلّم بود پس چه شده بود كه در مقابل همه چيز سكوت بود؟ به خوبى مشخص بود كه مواضع ما در مقابل استكبار جهانى و رژيم دست نشانده آن, با قرآن و عقايدمان نمى سازد پس چه شده بود كه ميان عمل و عقيده مان جدايى افتاده بود؟
با مطالعه در دين مسيحيت, به عنوان دين قبل از اسلام, دانستم كه مسيحيت در زمان ظهور پيامبر اكرم ـ ص ـ به صورتى درآمده بود و به گونه اى تغيير ماهيت پيدا كرده بود كه ارسال نبى اكرم امرى ضرورى گشته بود.
تعاليم كليسا به كلى با آنچه مسيح آورده و بنا نهاده بود تفاوت داشت; آنچه كليسا مى گفت با منافع زورمداران ستمگر هيچ تزاحمى نداشت, صلحى كه تبليغ مى كرد فراهم آورنده آرامش ستمگران بود نه باعث آسودگى زيردستان. با تبليغ صلح, حركت را از كسانى مى گرفتند كه همه چيزشان ربوده مى شد, البته در اين غنايم, اربابان كليسا نيز سهم قابل توجهى داشتند. انجيلهاى چهارگانه با هم اختلاف پيدا كرده بود, در تعاليم كليسا هيچ جا صحبت از مبارزات گسترده مسيح ـ ع ـ نبود, حرفى از مسيحيان مبارز كه به شهادت رسيدند به ميان نمى آمد, گويا مسيح به اصحاب خود سفارش نكرده بود كه تمام اموال خود را بفروشند و براى مبارزه با كفر و ظلم شمشير تهيه كنند. آنگاه كه متوجه تفاوتهاى مسيحيت اصيل با ره آوردهاى كليسا شدم, دانستم كه مسأله تحريف در شكل و محتواى اديان يك امر مستمر تاريخى است كه بعد از پيامبران الهى به انگيزه هاى متفاوت پايه گذارى و در طول زمان تقويت شده است. از همين جا متوجه شدم كه بايد در تاريخ صدر اسلام به دقت مطالعه كرد. آنگاه يافتم كه على رغم اينكه قرآن از نظر ظاهر تحريف نشده است و همواره توسط شارحان و مفسرانِ به حق آن, تفسير درست شده است اما بودند كسانى كه به دلخواه, آيات را انتخاب و تفسير مى كردند, تفسيرى كه با منافع زورمداران در تضاد نباشد و رمقى براى دادخواهى در مظلومان باقى نگذارد. پس چه جاى تعجب كه بعد از 28 مرداد, عزاى حسين برپا و مرام حسينى فراموش شد. روحانيت دينى كه در مقابل كشتار بى رحمانه مردم و از ميان رفتن تمام ارزشهاى اسلامى گونه هاى متفاوتى از واكنش را اخذ كرده بود طبيعتاً بايد معتقد به برداشتهاى متفاوتى از دين باشد. تمامى اين گونه ها نمى توانست از يك برداشت واحد, تغذيه گردد.
همان گونه كه در طول تاريخ اديان, گاهى دين به عنوان شغل و حرفه برگرفته شده بود و گاهى ابزار بهتر زندگى كردن و گاهى به ناچار برگزيده شده بود. اينجا هم اين موارد كاملاً به چشم مى خورد, ضربه اى كه اديان تاريخى از اين گرايشها خورده بودند اسلام هم مى خورد و اين يك جريان مستمر تاريخى با عناصرى زنده است كه در طول زمان با شكلهاى گوناگون تكرار مى شود و شكل آن چندان مهم نيست ماهيتى مشابه و يكسان دارد كه مطالعه آن بسيار ضرورى, لازم و مفيد است.
انقلاب اسلامى ما گرچه ويژگيهاى مخصوص به خود دارد, اما در چگونگى پيدايش, شكل گيرى و مشكلاتى كه احياناً براى آن فراهم مى شود, عناصرى دخالت دارند كه عناصر زنده تاريخى و بسيار قابل مطالعه هستند. اين گونه عناصر, در طول تاريخ حركتهاى مشابه و انقلابهاى نه صد درصد مانند انقلاب ما بلكه مشابه و نزديك به آن را شكل داده و يا مزاحم بوده است و گاهى موجب شكست آن نيز شده است. اين را ما بايد بپذيريم و در نگاه به تاريخ با دقت كافى به اين عناصر, پى آمدهاى خوشايند و ناخوشايند آن را ارزيابى كنيم.
انقلابهاى دينى, كه جريان مستمرى از نهضتهاى انبياء الهى است, يك جريان تاريخى زنده و قابل مطالعه است, و از مطالعه دقيق و روشمند آن, فوايد زيادى به دست مى آيد.
محقق تاريخ, لازم نيست به تمام جريانات بپردازد اگر او يك جريان مستمر بزرگ تاريخ را وجهه همت خود در تلاش و تحقيق قرار دهد و خوب آن را بكاود اثرات تحقيق و كاوش او بسيار مفيد و كارساز خواهد بود. متحير شدن در جريانهاى مختلف و نقل و پرداختن به آن به گونه قصّه و افسانه جز حيرت چيزى نمى آورد.
مطالعه نهضت پيامبران را كه بنده در طول تاريخ به عنوان يك جريان مستمر و برگرفته از عناصر زنده تاريخى مطالعه كرده و مى كنم از ساليانى پيش آغاز شد تقريباً از همان ابتداى آشنايى و تكميل زبان عربى; يعنى سالهاى 33 به بعد. ظهور پيامبران مختلف و شرايط زمان و محيط ظهور و مسائل گوناگون آن مورد مطالعه من بود.امپراطورى روم را به عنوان بستر ظهور بسيارى از پيامبران به دقّت مطالعه كردم, همچنين اوضاع فلسطين را در زمان ظهور حضرت يحيى ـ ع, سپس كيفيت ظهور ديگر پيامبران و بعد هم شرايط زمانى و اقليمى ظهور نبى اكرم ـ ص ـ را. و امروز معتقد به جريان بعثت به عنوان يك جريان الهى مستمر تاريخى با عناصر زنده و مشابه و بسيار بسيار قابل مطالعه هستم. در اين مطالعه, بسيارى از مسائل براى انسان گشوده مى شود. مطالعه جريان بعثت انبياى پيشين در مطالعه تاريخ اسلام نيز بسيار مفيد و كارساز است به گونه اى كه مى توان گفت اگر مطالعات تاريخ اسلام از اين پشتوانه قوى برخوردار نباشد چندان كارساز نيست; چرا كه به صورت وقايع بى ريشه و تك, بررسى مى شود و اين نوع مطالعه, بازدهى مفيدى ندارد.
با مطالعه تحريف اديان الهى, و گرايشهاى غيرصحيحى كه بعد از پيامبران بزرگ در اين اديان ايجاد شده است اين فرمايش حضرت ابى عبدالله ـ ع ـ در توجيه علّت قيام خويش بيشتر معنى پيدا مى كند و حتى مى توان گفت معنى پيدا مى كند: (من مى خواهم سيره و آيين جدّم را احيا كنم.)
و اين كارى بود كه امـام على و امـام حسن ـ ع ـ هم با اندكى تفاوت درپى آن بودند. آنان نيز مى خواستند از تغييـرها و تحريفهــايى كــه حكومت اسلامى را همچــون امپراطورى روم و ايران مى گرداند جلوگيرى كنند. برگرداندن حكومت به شيوه حكومت نبى اكرم ـ ص ـ و دوران رسالت يك هدف و جريان جارى در حركت اين بزرگان است. مقابله اى كه با آنان مى شود چه از ناحيه دشمن آشكار و مستقيم و چه از ناحيه دشمن نامرئى و نيرنگها و حقه هاى دوستان نادان و زاهدان دين فروش و عابدان جاهل, با تفاوتهاى ظاهرى, داراى يك ريشه و يك ماهيت است; شكل متفاوت آنها چندان مهم نيست.
اگر ما مواردى از انديشه ها و باورهاى خود را به تاريخ تحميل نكنيم ـ كه اين كار نشدنى است ـ تاريخ با ما خوب سخن مى گويد و حقايق و واقعيتها را راست مى نماياند.
البته آنچه در تاريخ مستمر و مكرّر است اصل و واقعيت يك سرى جريانهاست, و طبيعى است كه اين گونه جريانها يكى سرى مسائل جنبى مخصوص به خود را, كه برگرفته از شرايط خاص هستند, دارد كه آنها قابل تعميم و مطالعه جريانى نيست. محقّق خوب تاريخ جريانات و حوادث جنبى را از جريانات اصيل و مستمر, به خوبى مى شناسد و در انتخاب و پرداختن آنها مهارت دارد; مثلاً اينكه چه كسى فرزند چه كسى و مربوط به چه قبيله اى بوده است در جريان تاريخ, موجب حوادث تلخ و مرارت بارى شده و چه جنگها و نزاعهاى قومى و قبيله اى بر سر آن اتفاق افتاده است. اما اين بيشتر به شرايط جغرافيايى و نژادى حوادث گوناگون برمى گردد, و فرق مى كند با آنجا كه خصوصيات و ويژگيهاى انسانى انسان, جريانى را مى سازد كه وراى محيط و نژاد عمل مى كند. آنچه را آزمندى انسان يا نفس خواهى او فراهم مى آورد در طول تاريخ با شكلهاى متفاوت و با ماهيتى يكسان عمل مى كند. حوادث نوع اخير تقريباً شبيه حوادث طبيعى است; تبخير و ابر و باد است كه باران مى آورد. اين جريانات, جرياناتى هستند مستمر و تكرارى, تنها محل وقوع و نام قهرمانان آن فرق مى كند. آينه پژوهش: بنابراين شما حوادث تاريخى را داراى محركهايى مى دانيد; محركهاى ثابت و استوار و محركهاى گذرا و فصلى.
استاد: بله اين گونه است, حوادث هيچ گاه بدون علت مناسب, شكل نمى گيرد, ما وقايع گُتره اى نداريم. وقايع بزرگ مانند انقلابها و نهضتهاى عظيم را به خوبى در دل تاريخ مى توان علت يابى كرد, و از موارد و امور مشابه و نزديك به هم آنها, درسهاى فراوانى آموخت. تلاش ما در كتاب (انقلاب تكاملى اسلام) نگرشى اين گونه به تاريخ بوده است.
در شناخت محركهاى تاريخ, اهتمام بيشتر را بايد به محركهاى رفتار آدمى داد چرا كه بسيارى از حوادث تلخ وشيرين تاريخ را اين گونه محركها باعث شده اند. به عقيده من, مطالعه تاريخ بدون شناخت دقيق اين محركها ناقص است. محركهاى رفتار آدمى, بخش مورد توجهى از تاريخ را مى سازد; كنشهاى تاريخى و اجتماعى به وسيله اين محركها ايجاد مى شود. از جمله ويژگيهاى ماترياليسم تاريخى توجه به يكى دو تا از اين محركها است اما ماركس با وجود اينكه از اكثر علوم زمان خود بهره اى داشت و تقريباً از تمامى دانشمندان معاصر خويش استفاده مى كرد, به يكى دو تا از اين محركها بيشتر توجه نكرده است:
ييكى همان محركى است كه بشر از قديم آن را مى شناسد; يعنى غرايز, كه همان تمايلات زيستى است. انسان با اين محرك, زندگى مى كند, حتى در روان شناسى عاميانه نيز عملكرد و تأثيرات اين محرك, ملاحظه شده است و جزئيات دقيق آن در علم, مورد بحث و گفتگوست.
دوّمين محرك, (آز) است. آز, محركى است مخصوص انسان و در ديگر حيوانات به اين گونه وجود ندارد. آز, خواستن سيرى ناپذير انسان است, در خدمت بقاى او نيست بلكه در امر بقاى او ايجاد خلل مى كند, اما هست. البته آز اگر كنترل شود, مفيد است چرا كه اين خواسته سيرى ناپذير, باعث رشد علم, صنعت و اقتصاد مى شود. تمام رشد دنياى سرمايه دارى در مسائل مادى و اقتصادى مديون بازگذاشتن و رها ساختن اين محرك در انسان است. آنجا براى خواسته هاى انسان محدوديتى قائل نشده اند. انسان سيرى ناپذير هم تا جايى كه توان دارد مى دود كه البته اين پيشرفت هم مى آورد. ولى لجام گسيخته و مضر است كه بايد كنترل شود. در سيستم حكومتى ماركسيستى تنها به ارضاى تمايلات زيستى يا سائقه هاى عضوى توجه شد, و به آز, كه محرك ديگرى است, بى توجهى شد. لذا انسان ماركسيست نمى توانست انگيزه اى براى كار بيشتر و تلاش فزونتر داشته باشد و يكى از عوامل عقب ماندگى مادى اين حكومتها همين است. با اين روش, پيشرفتى در علم و صنعت و اقتصاد پيش نمى آيد چرا كه جنب وجوشى در كار نيست. البته آز در انسان آثار سوء زيادى را فراهم آورده و باعث بدبختيهاى بزرگ هم شده است. اين محرك بايد كنترل شود.
محرك سوم از محركهاى رفتار آدمى, ميل به حق است. بخش شريف و قابل افتخار تاريخ بشر, از اين محرك ساخته شده است. اديان آسمانى و الهى نيز جهت تقويت و بارورى همين محرك آمده اند. اگر اين محرك در انسان نبود نه تنها هيچ امر خيرى را نمى پذيرفت بلكه خود پيامبران الهى را نيز قبول نمى كرد و كتابهاى آسمانى مؤثر نمى افتاد. اين سرمـايــه را خداوند بـه صورت فطرى به ما انسانها اعطا كرد از اين روست كه پيامبران و كتابهاى آسمانى مى توانند در انسان تأثير بگذارند. رشد آدمى از پرورش ميل به حق به وجود مى آيد, براساس اين رشد اوضاع طيبه نفسانى به وجود مى آيد. و اين محركى است كه ماركس هيچ به آن توجه نكرد و ضربه اى اساسى به اين مكتب از اين ناحيه وارد شد.
البتــه دو محرك قبلى نيز از امــور فطرى هستند كه در انسان وجود دارند; به ديگر سخن, اين هر سه محرك, فطرى هستند و از آدمى جدا نمى شوند و هميشه درحال انگيزش مى باشند. اين سه محرك, در انسان عمل مى كنند و زندگى او را مى سازند: محرك اول, زندگى جانورى انسان را مى سازد و پيش مى برد. محرك دوم, تلاش انسان را تأمين مى كند. البته اين تلاش و فزون خواهى متعلَّقهاى گوناگونى پيدا مى كند, گاه ممكن است به علم متوجه شود و گاه به امرى ديگر. درعين حال تلاش و حركت انسانى را پديد مى آورد. محرك سوم, تعالى انسان و رستگارى او را تأمين مى كند. البته اين محرك سوم بايد به دو محرك پيش, جهت داده و آنها را كنترل و اصلاح كند. علم آزمندانه نيز مفيد نيست, علمى كه براى خدا و خدمت به خلق خدا باشد خوب است. علم آزمندانه ديگر وسيله نيست, هدف است و آنگاه كه هدف شد همه چيز را درپى دارد. گاهى متأسفانه عالم بودن, صرف علم دارى است كه علم دارى با ثروت دارى و با گاودارى فرقى نمى كند:
(زُيّن للنّاس حبُ الشهواتِ من النساء والبنين والقناطير المقنطرة من الذهب والفضة والخيل المسَّومةِ والانعام والحرث…)
موارد مذكور در اين آيه از قبيل شهوت يا علاقه به زن و علاقه به خانواده, علاقه به ثروت و… هيچ كدام چيز بدى نيست. ولى (حبّ) آنها; يعنى نگاه آزمندانه و سيرى ناپذير به آنها بد است و مخرّب.
انسان اراده خود را نبايد به آز بسپارد: (حب الدنيا رأس كل خطيئه) برخلاف گفتار معمول, انسان بر سر دو راهى قرار ندارد بلكه بر سر سه راهى است; چرا كه انسان مى تواند اراده خود را به هر يك از اين سه محرك بسپارد.
اين سه محرك, در انسان عمل مى كنند و گاهى ممكن است در آن واحد هر سه با هم عمل كنند و نتيجه اى را به بار بياورند. تاريخ انسانى پر است از اعمال و رفتار و وقايع بزرگ و كوچكى كه از اين محركها منشأ گرفته و تغذيه شده است. اراده ما بايد به محرك اول و محرك سوم سپرده شود اما اگر اراده را دربست به محرك دوم; يعنى آز بسپاريم آنگاه زندگيمان تباه مى شود. بسيارى از تباهيهاى تاريخ انسان با شناخت اين محرك, به خوبى شناسايى و تحليل مى شود چنان كه زيادى از افراط و تفريطها را نيز با همين شناخت, و شناخت دو محرك ديگر مى توان تحليل كرد.
خلاصه, انسان تاريخ ساز از چنين ويژگيهايى برخوردار است و اين گونه, زيست تاريخ ساز دارد. تاريخ و زيست تاريخى انسان بدون شناخت دقيق خصوصياتش, كامل نيست.
جداى از اين ســه محرك فطرى, محركــى ديـگر در انسان وجود دارد كه اكتسابى است و آن كفر وخيم و استكبار است.
انسان آزمند كه تمام اراده خود را به آز بسپارد رفتار و زندگى خاصى پيدا مى كند. رفتارش همان است كه ما آن را فسق و فجور مى ناميم. زندگيش را بايد زندگى دنيادارى ناميد. در اثر اين زندگى نكبت بار, محركى در انسان شكل مى گيرد كه فطرى نيست و رفته رفته براى او پيدا مى شود. استمرار فسق و زشت كارى اعتقاد به نوعى برترى و تكبر و بزرگى را براى انسان به وجود مى آورد. آنگاه با اين محرك, همه كار مى تواند بكند. براى اين چنين بزرگى, ديگر هيچ عملى, زشت و قبيح نيست, او بزرگتر و صاحب اختيارى است كه مجوز هر چيز را صادر مى كند. زندگى سرمايه دار غربى اين گونه است: آز, محرك رفتار اوست. كفر و كبر, وضع نفسانى او است. دائماً درپى كسب سود و درآمد و افزايش و انباشت سرمايه است: (الذى جَمَعَ مالاً وعدّده…) دنيادارى كه ابتدا عنان اراده خود را به آز سپرده است پس از طى دوره اى از زندگى و بعد از آن كه وضع نفسانى كفر در او به وخامت رفت و وضع نفسانى كبر در او به تكبر و سپس استكبار تبديل گشت وارد زندگى ديگرى مى شود كه حيات استكبارى باشد. در چنين شخصى محرك جديد و غير فطرى شكل گرفته است كه همان وضع نفسانى كفر وخيم و استكبار باشد. بخشى از تاريخ را اين محرك, ساخته است. رفتارى كه از مستكبر و كافر وخيم صادر مى شود بكلى با رفتار آزمند دنيادار ـ يا سرمايه داران و مترفان ـ فرق دارد. مستكبر بــه لحاظ رفتــارى يك (مفسد فى الارض) است. بخشى از حوادث تلخ تاريخ, ساخته اين محرك اكتسابى و خودساخته انسان است. استكبار يك وضع نفسانى است. البتّه قرآن كريم استكبار را به دو معنى بكار برده است: يكى همين وضع نفسانى. دوّم, رفتار و عمل آدمى. چنان كه كفر هم به دو معنى است: يكى فعل است كه همان ناسپاسى است در مقابل شكر. دوم, وضع نفسانى است كه مقابل ايمان قرار مى گيرد. وضع نفسانى خود, مولّد است و فعل ايجاد مى كند, و اين افعال, تاريخ ساز است و تاريخ انسانى را ساخته است. البته هم استكبار و هم كفر به عنوان وضع نفسانى داراى مراتبى هستند و قابليت افزايش دارند. آدم مفسد فى الارض غير از آدم دنيا دار است. دنيادار, محركش آز است و به خاطر همين آزمندى دنيا را مى خواهد. اما محرّك مفسد فى الارض, استكبار و روحيه استكبارى اوست. او با اين محرك عمل مى كند و همه چيز را به نابودى مى كشاند.
دنياداران تاريخ را نگاه كنيد, تمام كارهايشان روى حساب است. بيشترين مراقبت را براى حفظ و بقاى خود و ثروت خويش دارند, از تمام آنچه ممكن است به ايشان صدمه اى بزند دورى مى كنند, وارد ماجراهاى بزرگ و ريسك گونه نمى شوند, هرگز خود را به هيچ خطرى نزديك نمى كنند.
اما مستكبران, خود را به آب و آتش مى زنند, نه بيم هلاكت خود را دارند و نه هراس از دست رفتن اندوخته خويش را. آنان به انگيزه پاسخ گويى به صفت استكبارى خويش حاضرند همه چيز خود و ديگران را از بين ببرند; چرا كه ايشان با (داشتن) ارضاء نمى شوند. كشتن و از ميان بردن و تحقير كردن و برده گرفتن, ايشان را خشنود مى سازد. ماركس و ديگر متفكران از اين محرك, غفلت كردند. آنان سرمايه دارى غرب را فقط به دنبال سرمايه اندوزى و گردآورى ثروت مى ديدند. تصور نمى كردند كه صفت استكبارى گاه تمام سرمايه هاى ملتها را به آتش مى كشد, نسلها را نابود مى كند و همه چيز را از ميان مى برد تا به محرك استكبار, پاسخ مثبت دهد و مستكبر را ارضاء كند.
مفسد فى الارض است كه: (ليهلك الحرث والنسل) مى شود نه سرمايه دار آزمند پول پرست. آزمند دنيادار هيچ گاه به از ميان رفتن سرمايه فكر نمى كند ولو سرمايه در اختيار ديگرى باشد; زيرا اميد دارد با حيله و تزوير, آن را نيز به چنگ آورد. خلاصه, سرمايه و ثروت براى او سرمايه و ثروت است و مورد احترام و قابل ستايش.
فقط با محركهايى كه قرآن معرفى كرده مى توان اين گونه امور را تفسير كرد. در غير اين صورت بسيارى از رفتار آدميان, غيرقابل توجيه و تفسير باقى مى ماند. رفتار صدام را چگونه مى توان توجيه كرد؟
بنا به نقل قرآن كريم يك تضاد درميان آدميان هست كه ريشه در منافع مادى ندارد وآن, تضاد بين منحط و متعالى است. منحط تا متعالى را از ميان برندارد راحت و آسوده نمى شود; چرا كه بايد اين اختلاف ارزشى برداشته شود. آنچه ميان هابيل و قابيل اتفاق افتاد از اين گونه بود, حساب منافع و مال نبود. خلوص و پاكى نيت يكى پذيرفته شده بود و مقابل آن, رد گشته بود و اين فقط قرب به خدا را موجب شده بود نه منافع مادى را. اما قابيل بايد هابيل را ازميان بردارد تا آن اختلاف ارزشى نباشد.
حوادث زيادى در تاريخ از اين محرك شكل يافته و ريشه در از ميان بردن اختلاف ارزشى دارد. يوسف به اين گونه سر از چاه درمى آورد, مؤمنان زيادى در آتش كينه كافران به اين انگيزه مى سوزند: (وما نقموا منهم الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحميد)
تضاد معاويه با اسلام تضاد استكبارى بود نه تضاد آزمندانه و پول پرستانه چرا كه هيچ كس در طول تاريخ از اين جهت به اندازه معاويه از اسلام و پيامبر و وحى سود نبرد. او نمى تواند ارزشهاى متعالى و مردان با فضيلت و سرآمدان قلّه كمال را ببيند. او با ارزش, با حق, باكمال مخالف است. دشمنى مال اندوزان و آزمندان هيچ گاه به مهلكه نمى انجامد زيرا در مهلكه, همه چيز نابود مى شود: (لِيُهلِكَ الحرثَ و النسل). معاويه به مغيرة بن شعبه مى گويد: (تا من اين نام را دفن نكنم (نام نبى اكرم ـ ص ـ را) راحت نمى نشينم). دشمنى يزيد با ابى عبدالله ـ ع ـ هم همين گونه بود; چون اگر فقط از حسين ـ ع ـ احساس خطر مى كرد او را كه كشت, رفع خطر شد, پس اسارت اهل بيت چرا؟ تحقير آن بزرگان به چه انگيزه؟ و اسب دواندن بر آن پيكرهاى پاك به چه قصدى صورت گرفت؟ اينها نبود مگر برخاسته از روحيه استكبارى ودستور از اين محرك براى تحقير آن ارزشى كه يزيد فاقد آن بود و تنها به از ميان رفتن امام ـ ع ـ نمى توانست اكتفا كند. امام حسين ـ ع ـ خود نيز درخطبه اى به اين امر اشاره داردكه: (عبيدالله بن زياد مرا بين مرگ و ذلت مخير كرده است. بيعت با يزيد يعنى ذلت و انحطاط). قرآن مى فرمايد: (بسيارى از اهل كتاب كه مى خواهند شما نيز مانند آنها بشويد به خاطراين است كه مى خواهند اختلاف ميان منحط و متعالى از ميان برود نه اين كه سودى بجويند.)
دشمنى دنياى سرمايه دارى با ما دوگونه است: اوّل دشمنى پولدارها وآنانى كه منافع خود را در خطر مى بينند. دوّم دشمنى مستكبران و كسانى كه نمى خواهند ارزش برتر و بالاتر وجود داشته باشد. ما نبايد با توجه به يك گونه از اين دشمنى از گونه ديگر آن غفلت كنيم. حضرت امير المؤمنين ـ ع ـ مى فرمايد: (اگر تمام پستهاى مهم و امكانات را به برخى از دشمنان خود بدهم تا مرا دوست داشته باشند, نمى شود.)
چرا كه اين دشمنان على همان مستكبران و صاحبان كفر وخيم اند كه دشمنيشان به انگيزه سود و دفع زيان, نيست. آنها دشمن ارزشهاى موجود در على هستند كه يا به كشتن او راضى و يا به از ميان رفتن اين ارزشها خشنود مى شوند. اين جاست كه ما مى فهميم همه تضادها بر سر مال دنيا نيست;تضادهاى ارزشى از تضاد مالى بسيار كشنده تر و مخربتر است.
ما با شناخت محركهاى رفتار آدمى بسيارى از مسائل را بهتر مى فهميم. آنگاه به خوبى در مى يابيم كه چرا قرآن براى بعضى كتاب هدايت است و براى بعضى كفر و ضلالت را مى افزايد.
روش تحقيق و بررسى علوم متفاوت, فرق مى كند, همچنين محققين بنا به ذوق و سليقه خود از روشهاى متفاوت استفاده مى كنند. البته يك اصول كلى قابل انتقال و تعميم هست كه هر محققى بايد آن را بداند. اما به عنوان تجربه تحقيقات در تاريخ بايد عرض كنم كه همين شناخت محركها در تاريخ و شناخت عناصر زنده كه باعث تكرار حوادث تاريخ مى شود خيلى راه گشاست و كلاف سر در گم تحقيق را برايمان به سادگى باز مى كند. و اين تجربه 40 ساله من است و برروى آن زحمت بسيار كشيده ام. آينه پژوهش: گرچه امروزه بساط ماركسيسم از صحنه جهانى رو به حذف شدن گذاشته و مى رود كه به كلى از ميان برداشته شود, اما شما به عنوان كسى كه روى اين مكتب كار كرده ايد و بخشى از مطالعات شما در شناخت و نقد ماركسيسم بوده است, بيشتر به كدام جنبه آن توجه كرده ايد.
استاد: ماركسيسم يك نظام فكرى منسجم است و اجزاى آن در ارتباط و پيوند با هم هستند. بنابر اين به هر بخش از آن كه توجه شود در ارتباط با ديگر بخشهاست.
در نگاه به اين مكتب, نخست بايد ديد مردم چرا به آن گرايش پيدا كردند. مردم از سوسياليسم و نظام اشتراكى به ماركسيسم توجه كردند و انگيزه آنان رهايى از مفاسد اجتماعى و اقتصادى بود. طبيعى است كه در يك نقد درست, بايد نشان داد كه با اشتراكى كردن وسايل توليد جامعه, تمام مفاسد به انگيزه سود شخصى و مالكيت خصوصى شكل نمى گيرد. آنچه ماركس در اين زمينه پيش گويى كرده بود در كشورهاى كمونيستى تحقق پيدا نكرد, پس معلوم مى شود او به تمام محركهاى تاريخى نرسيده بود و مطالعاتش ناقص از كار در آمد. حتى در تاريخهايى كه خود ماركسيستها نوشتند با وجود تحريف صحنه هاى مسلّم تاريخ باز مواردى هست كه جدا از چهار چوب فكرى آنهاست و آنان براى اين موارد پاسخ قانع كننده ندارند. البته من آنچه در اين زمينه نوشتم بيشتر يك مطالعه عمومى را در نظر گرفتم كه براى همگان مفيد باشد, البته مى شد تخصصى تر نيز بحث كرد اما در اين صورت فقط به كار عده اى خاص مى آمد. آينه پژوهش: اخيراً حضرتعالى ترجمه جديدى از قرآن را منتشر كرده ايد. چه ضرورتى براى ترجمه مجدد قرآن مى ديديد؟
استاد: البتّه اين ترجمه بايد پيشترها چاپ مى شد چنان كه عرض كردم شروع آن از لبنان بود. مدت هشت سال است كه براى چاپ آن معطل شديم و مسؤولين چاپ هم كمبود كاغذ و ديگر امكانات چاپى را عذر مى آوردند.
ما ترجمه هاى بسيار خوبى از قرآن به زبان فارسى داريم از قبيل : ترجمه ابوالفتوح رازى, ترجمه ميبدى, ترجمه سور آبادى ـ كه از علماى اهل سنت است ـ وترجمه هاى ديگر. من از اين ترجمه ها بسيار استفاده كردم. اما نخستين چيزى كه به نظر مى آيد, اين است كه اين ترجمه ها به زبان زمان خود نگاشته شده اند و براى خواننده امروزى به آسانى قابل فهم نيست. نكته بعدى اين كه اين مترجمان بايد سعى مى كردند در ترجمه, چيزى از خود اضافه و كم نكنند ولى چنين نكرده اند. اما به لحاظ مفسّربودنشان و احاطه اى كه بر علم تفسير داشتند ـ كه اين نيز حسن است ـ گاهى اين ترجمه ها از حد ترجمه فراتر رفته است و نوعى ترجمه تفسير گونه است. در ترجمه تفسير طبرى مى بينيم كه ترجمه آيات بيشتر گرايش به تفسير دارد, و اين نقص ترجمه است.
مطلب ديگر اينكه در خيلى از موارد, اين بزرگان ساختار زبان فارسى را چندان رعايت نكردند; زيرا مقيّد بودند كه ترجمه هر كلمه را درست زيرآن بنويسند. از اين رو ساختار جملات, شكل عربى گرفته و فارسى نيست. من از نظرات تفسيرى مفسر بزرگ, علامه طباطبايى ـ ره ـ استفاده هاى بسيار كرده ام. البته انتظار مى رفت از تفسير ايشان, به لحاظ تبحرى كه در تفسير دارند, يك ترجمه بسيار زيبا و دقيق مى داشتيم كه متأسفانه نداريم.
مواردى را نيز با ايشان اختلاف نظر داشتم كه ذكر شده است. من قبل از اين ترجمه, يك دوره ترجمه هاى خوب گذشته را از نظر گذراندم و آنچه را كه بايد از آنها گزينش كنم, برگزيدم . گرچه بايد در همه ترجمه ها رعايت امانت به گونه دقيق بشود اما ترجمه كتاب آسمانى خصوصيت ويژه اى دارد كه اين دقت را مى افزايد. به طور كامل و دقيق بايد مراقب بود كه معنى و مفهومى كه مراد نيست آورده نشود و موجبات گمراهى فراهم نگردد. براى بعضى از كلمات, ما مشكل معادل فارسى پيدا مى كنيم و بعضى از كلمات هم معادل فارسى ندارد; مثلاً كلمه ( انفاق) را بعضى هزينه كردن معنى كرده اند در حالى كه انفاق نوعى خاص از هزينه كردن است نه هر نوع هزينه كردنى, و اگر بخواهيم قصد قربت را به آن بيفزاييم يعنى آن را هزينه كردن به قصد قربت ترجمه كنيم آن وقت در ترجمه آيه: (انفقو فى سبيل الله) مشكل تكرار پيش مى آيد. و جداى از اين, به نظر من ( انفاق فى سبيل الله) يعنى انفاق در راه جهاد براى خدا كه اين نوعى خاص از انفاق است و انفاق موارد بسيارى ديگر هم دارد.كلمه (جهاد) نيز اين گونه است. به عقيده من جهاد نه رزم است, نه كارزار و نه جنگ. جهاد, جهاد است. كلمه (مستضعف و مستكبر) نيز همين گونه است. شما مى بينيد اين كلمات به همين شكل در فرهنگ مسلمانان غير عرب وارد شده و استعمال مى شود; چرا كه بار مخصوص به خود را دارد و قابل ترجمه نيست. مستضعف, به معناى كم زور و كم قوه و ناتوان نيست, بلكه مستضعف كسى است كه ديگران خواسته اند او ضعيف باشد. استضعاف, رفتار مستكبر است نه حالت مستضعف. مستكبر است كه استضعاف را پديد مى آورد. مستضعف, ناتوان نيست, بلكه ديگران از حقوقش كاسته اند.
البته در هركارى نقص و ضعف وجود دارد. على رغم اين كه بسيار تلاش داشتم از ضعفها بكاهم باز مواردى چند است كه براى خودم قابل تجديد نظر است. البته معدود است اما سعى مى شود در چاپهاى بعد اصلاح گردد.
من نسبت به ترجمه اى كه براى متن قرآن در ترجمه تفسير الميزان آمده است بسيار متأسفم; زيرا بسيارى از نقد و نظر هايى كه خود مرحوم علامه نسبت به كارهاى ديگران دارند در اين ترجمه رعايت نشده است و اين ترجمه, مناسب نيست. گرچه بسيارى از ظرايف نظريات مرحوم علامه نيز در ترجمه تفسير ناديده انگاشته شده است اما نقص ترجمه متن قرآن آن خيلى آشكار و روشن است. آينه پژوهش: حضرتعالى شايستگيها و بايستگيهاى يك محقق خوب را چگونه ارزيابى مى كنيد.
استاد: موضوع مورد تحقيق يك محقّق بايد مورد عشق سرشار او باشد و قبل از هر كس ديگر, خود به ضرورت آن تحقيق پى برده باشد; چرا كه ما بايد زندگى خود را سر تحقيق بگذاريم نه اين كه با تحقيق زندگى كنيم. موضوع بايد ارزش خود را براى محقق ثابت كرده باشد.
محقق نبايد فردى منزوى و گوشه گير باشد; چون حضور در مراكز تحقيقى و معاشرت با ديگر اساتيد و محققان, نكاتى را براى انسان مى گشايد كه در تنهايى پوشيده مى ماند. براى محقّق بدون استاد و منزوى خطرات بسيار زيادى وجود دارد. من خود اين خطرات را تجربه كرده ام چرا كه شرايط مبارزه با رژيم ستمشاهى مرا محقّق منزوى كرده بود, اگر مى توانستم بيشتر در مراكز تحقيقى و در معاشرت ديگر محققين باشم بسيارى از مشكلات را كه به سختى باز كردم, راحت تر مى گشودم. گرچه در من به لحاظ دورى و تنهايى, نيروى اتكاى به خويش تقويت شد اما مى توانستم از راههاى كوتاهتر ثمرات بيشترى اخذ كنم. سيد قطب هم درون زندان بدون معاشرت با ديگران و بدون دست داشتن به تمام منابع دلخواه توانست با اتكا بر انديشه هاى خويش آن تفسير را بنويسد اما اين استثناست و معاشرت و حضور فعال و مفيد در مراكز تحقيقى براى محقق ضرورى است.
محقق بايد عشق به مطالعه و فراگرفتن داشته باشد و هيچ گاه خود را از فراگرفتن مطلب نو بى نياز نداند و در اين راه زحمت را برخود راحت بداند. آينه پژوهش: با توجه به كار چهل ساله شما در امر تحقيق و پژوهش, جاى چه موضوعاتى را در پژوهشها خالى مى دانيد.
استاد: تصورمن اين است كه به لحاظ توان محدود در آنچه گام برداشتم جاى كارى بس بيشتر و تلاش افزونتر است. گاهى من قدمهاى اوليه را برداشتم كه جاى آن دارد گامهاى بعدى در تعقيب آن برداشته شود; مثلاً در مسأله محركهاى تاريخ, جاى تحقيق بسيار زياد است. چرا كه شناسايى آن, گونه هاى ممكن زندگى انسان را به ما مى شناساند و فرايند تعالى و انحطاط را در تاريخ گذشته و حال مشخص مى كند. در حقيقت نوعى علم به علت رفتار آدمى است كه خيلى جاى تحقيق و بررسى دارد, در همين جا انقلابهاى تكاملى و انقلابهاى انحطاطى شناخته مى شود. با تحقيق خوب, امكان دارد ببينيم چگونه است كه توازن نيروها به نفع يكى از محركها به هم مى خورد و نوعى خاص از زندگى را فراهم مى آورد. در اين جاست كه مى يابيم چگونه از ميان نيروهاى پرخاشگر و انقلابى در انقلابهاى دنيا يك نيرو به حاكميت مى رسد; مثلاً در انقلاب روسيه از ميان مبارزين, بلشويكها حاكم مى شوند كه اين غير از پرخاشگرى نيروهاى مسيحى و مذهبى روسيه است كه حدود صد سال با حكومت تزارى در مبارزه و تضاد بودند. اين گونه مسائل اگر تحقيق شود بسيار مفيد است. در تاريخ اسلام موضوعات بسيارى است كه بايد تحقيق شود.
اگر ما عقيده داريم كه نزول سوره ها و آيات قرآن در ارتباط با حوادث زندگى پيامبراست, احاديث و روايات آن بزرگوار نيز اين گونه است. اگر زمينه اين احاديث و روايات و زمان آن را بشناسيم بسيار مفيد و كارساز است. زمان احاديث را مشخص كردن بسيار فايده دارد. در روايات ائمه اطهار نيز چنين كارى ضرورت دارد. آينه پژوهش: اكنون به چه كارهاى تحقيقاتى مشغول هستيد.
استاد: كارى است در قالب جلد چهارم (فلسفه انقلاب اسلامى ) كه بيشترين تكيه را بر شناخت نظرمكاتب و فلسفه هاى مختلف در مورد تعالى و انحطاط دارد. چگونه انسان متعالى يا منحط مى شود؟ عوامل و محركات آن چيست؟ در اينجا به بعضى از مكتبها و مسلكهاى عرفانى نيز توجه شده است. آينه پژوهش: سؤال آخر ما اين است كه شما چگونه بين امر تحقيق, كه تقريباً به آرامش و سكون خاطر نياز دارد, و مبارزه با رژيم ستم شاهى كه پر از تلاش و غوغا بود, جمع كرديد.
استاد: هر دوى اين كار; يعنى تحقيق و مبارزه جزء زندگى من و هدف آن بود و نمى توانست از هم جدا شود; چرا كه من مبارزه و جهاد واقعى را خالى از يك پشتوانه تئوريك قوى تصور نمى كردم. تحقيقات و سخنرانيها و ديگر مسائل فرهنگى, خود مبارزه اى بود كه انسان را تربيت مى كرد و انسان نمى توانست با ظلم و ستم كنار بيايد.البته آنگاه كه دربيروت بودم خيلى دوست داشتم از دسترنج خود ارتزاق كنم. على رغم اينكه پولهايى از تهران براى ما مى رسيد اما من بعضى از امور تحقيقى را در اين راستا برگزيدم; مانند ترجمه الغدير. نام اين كار را گذاشته بودم نان وپياز كه اگر پيروز شديم, عقيده اسلامى ما پيروز شده بود و اگر شكست مى خورديم به همان نان وپياز قانع بوديم. آنچه در اين دورانها با شرايط مبارزه و درگيرى با رژيم, تحقيق و كاوش شده است تحقيقات همراه با تجربه اند و از سنگر دفاع و مبارزه و حضور در صحنه درد و رنج تغذيه مى شدند وهر يك على رغم ضعف ونقصهاى احتمالى مفيد هستند. در بعضى از اين آثار, تاكتيكهاى مبارزاتى اسلام ـ چه در جهاد اكبر و چه در جهاد اصغرـ به خوبى مورد توجه واقع شده است و تمام آنها به انگيزه تعالى فرهنگ اسلامى ما مسلمانها نگاشته شده است. در آن زمان, اثرات اين نوشته ها از قبيل (درسهايى درباره ماركسيسم) در ميان توده هاى مبارز عرب و ديگر متفكران آنجا بسيار خوب بود و من شاهد آن بودم. حضرت امام خمينى ـ ره ـ بعد از چاپ اين كتاب, توسط مرحوم آيت الله آقاسيد مصطفى براى بنده پيغام فرستاد كه: (من تا به حال بر كتابى تقريظ ننوشته ام ولى اگر بخواهم بنويسم براى كتاب شما مى نويسم). ايشان اين گونه از كتاب تجليل فرمودند. چندين بار نيز پول فرستادند كه اصل كتاب و ترجمه عربى آن را در نوبتهاى مختلف چاپ و به رايگان منتشر و يا به قيمت ارزان در بعضى مراكز توزيع كرديم. در مراكز آموزشى و پادگانهاى (الفتح) اين كتاب بسيار مورد استقبال واقع شد و ماركسيستهاى زيادى را متحير و منقلب كرد. بعضى از اين آثار مانند (فلسفه انقلاب اسلامى) اگر امكانات فراهم شود كه به ديگر زبانها ترجمه بشود, فكر مى كنم مفيد باشد. آينه پژوهش: ضمن تشكر و قدردانى براى شما آرزوى سلامت و توفيق روزافزون داريم.
استاد:متشكرم.
آشنايى با موٌسسه آل البيت ع
عظيمى محمدجواد
يكى از ابعاد مظلوميت شيعه, مظلوميتى است كه در فرهنگ و مواريث فرهنگى آن متجلى است; فرهنگى كه از آغاز با عوامل و حوادث مخرب و بازدارنده زيادى مقرون گشت. اما آنچه مى توانست به كلى نابود كننده باشد چندان كار ساز نشد و تنها فرود و فرازهايى را پديد آورد; چرا كه پايه هاى فرهنگ شيعى, تكيه بر باور رادمردانى داشت كه ايثار جان را نيز در ره باور, هيچ مى شمردند.
رنج مايه بزرگان اين فرهنگ, خون مايه آنان نيز هست كه به تدريح جان بر سر آن گذاشتند يا به يكباره جان خويش را در ره آن باختند.
مجموعه مكتوبات فرهنگ شيعى درعلوم و فنون مختلف, كه بخش قابل توجهى از گنجينه كتابخانه هاى معتبر دنيا را تشكيل مى دهد, به انگيزه حضور فرهنگ شيعه در عرصه فرهنگ زمان تهيه شده و رادمردانى كه آن را فراهم كردند به همين منظور, خامه خود را از جان خويش تغذيه كردند و حاصل آن را به ما سپردند.
حال كه فرهنگ زمان, چهره اى نو و شتابى فزاينده يافته است فراهم آوردن حضور فعّال و موٌثر فرهنگ شيعه را ما برعهده داريم. كه در اين راستا دو گونه تلاش بايد داشت:
1. ادامه تلاش سلف صالح: از آنجا كه فرصت محدود آنان به سرآمد و زمان ما دريغ آن دارد كه نتوانست چهره باز تحقيقات فرهنگى و امكانات كنونى اين تحقيقات را به آن بزرگان بنماياند; بر ماست كه با ادامه راه آن بزرگان, دريغ زمان را فرونشانيم و با توجه به نياز امروز و امكانات گسترده تحقيقات كنونى, راههاى طى نشده را بپيماييم.
2. فراهم سازى زمينه حضور: گرچه مجموعه آثار خطى و كتابهاى قديمى فرهنگ اسلامى كتابخانه هاى جهان را غنا بخشيده و موجب افتخار ماست, اما حضور در فرهنگ زمان, آهنگى ديگر است و اقتضاى ديگرى داردكه در آن سليقه, باور و فرصت نقش اساسى را باز مى كند. گرچه ديروزيان, ريزنوشته هاى گل و بوته شده بر كناره هاى كتاب را حسن كتابت و علت مدح كاتب مى شمردند واين مى توانست خستگى مطالعه را از آنان گرفته وتوان بيشترى به آنان ببخشد, و يا بر اين باور بودند كه گردش در پيچ وخمهاى صورى نگارش مفيد و ملّاپرور است و هر چه بيشتر آن, بهتر بود, اما امروزيان باورى دگر دارند: فقط جملاتى كوتاه و روشن با خطى خوش بركاغذى مناسب همراه با رعايت تمام استاندارد هاى نوشتارى, قابل مطالعه و مفيد است; چرا كه فرصت براى نظاره بر اقيانوس ناپيداكرانه فرهنگ و علوم كنونى جهان بس اندك است و اكسير گرانبهاى وقت را هر چه بيشتر بايد مراقب بود.
طبيعى است كه آنچه با معيار امروزيان هماهنگ نباشد, هرچند گرانسنگ و عميق, چندان مورد استقبال واقع نمى شود و نمى تواند حضور فعّال و مفيدى در عرصه فرهنگ زمان داشته باشد. آثار بزرگان شيعى و مواريت فرهنگى آن نيز از اين قاعده مستثنا نيست. از اين رو لازم است كه اين آثار بازنگرى جديد شده و با تحقيقات كامل و با رعايت استانداردهاى امروزى چاپ و يا تجديد چاپ گردد.
اگر همّتها فرو افتد و به اين مهم, آنگونه كه بايد نپردازيم, تنها به وجود اين آثار در گنجينه كتابخانه ها بايد دلخوش داشت و اين دلخوشى هيچ گاه مورد نظر آنان كه جان بر سر فراهم ساختن آثار سترگ شيعى گذاشتند نبوده است. ايشان در انتقال اين فرهنگ بزرگ كوشيدند و به انگيزه حضور آن در فرهنگ زمان تلاش كردند. و اينك نوبت ماست كه قدر زحمت آنان را بدانيم و حرمت رنجشان را پاس داريم.
موٌسسه (آل البيت لإحياء الثراث) در بستر احساس اين ضرورت حياتى شكل گرفت. انديشه آغازين اين تلاش سودمند فرهنگى با تجمّع تنى چند, براى نشر آثار گرانسنگ به وجود مى آيد اما سامان نمى يابد. در ادامه آن انديشه, برخى از كتابها با عنوان ( موٌسسة آل البيت للطباعة و النشر) منتشر مى شود كه مايه و پايه منابع و مصادر تحقيق را فراهم آورد. آنگاه با همّت جناب آقاى سيد جواد شهرستانى و همراهى و همگامى گروهى ـ به ويژه آقايان شيخ مهدى نجف و سيد على خراسانى ـ مستدرك الوسائل به عنوان آغاز پژوهش و تحقيق برگزيده مى شود و كار تحقيق و پژوهش آن آغاز مى گردد. ادامه اداره اين مركز سختكوش و پرتلاش در تحقيق و پژوهش, به دوش جناب سيد جواد شهرستانى است كه ـ سپاس خدا را ـ همچنان پيش مى رود.
در آغاز كار, امكانات محدود و اندك اين مؤسسه, تلاش براى تشخيص اولويتها را ضرورى مى ساخت. در سپيده دمان اين حركت آنچه شكل مى گرفت,تنها بر عقيده و باورى راستين متّكى بود. نگاهى گذرا به آنچه انجام شده است و درنگريستن به كارنامه چند ساله اين موٌسسه, نشانگر آن است كه خداوند در مسير حقّ و احياى مواريث اسلامى چه سان توفيق آفرين و پشتيبان است وراستى را: (من جاهد فينا لنهدينّهم سبلنا).
اكنون جامعه علمى ما بيش از پنجاه عنوان از آثار عالمان بزرگ را با تصحيحى ستودنى در پيش رو دارد, كه ابعاد اين كار سترگ براى موٌسس محترم و دستياران وى نيز قابل پيش بينى نبود.
شناخت كار گروهى و باور به كار آيى بهتر آن, سعه صدر و حسن استقبال از محققين و ارتباط صميمى با ديگر موٌسسات تحقيقاتى همراه با اخلاص و صميميت گروههاى همكار موٌسسه, زمينه جلب نظر الهى را فراهم ساخته و چنين توفيقى فراهم شده است.
همگامى در اين موٌسسه به گونه اى است كه هيچ كس خود را جدا از كار نمى داند و تلاش خويش را در راستاى اهداف فرهنگى و علمى خود مى يابد و به آن باور و اعتقاد دارد. همكارى اين همدلان در گروههاى ذيل شكل يافته است: 1ـ گروه گزينش
تشخيص اولويت براى تحقيق بر اساس نياز جامعه علمى و فرهنگى و انتخاب بهترين اثر در رشته علمى مورد نظر, به عهده اين گروه است. پس از انتخاب يك اثر, نسخه هاى خطى آن گردآورى مى شود تا از ميان آنها بهترين و دقيقترين نسخه انتخاب شود. 2ـ گروه ارزشيابى نسخه ها
با تلاش اين گروه, سعى بر اين است كه از ميان نسخه هاى گرد آمده بهترين آن انتخاب شود; يعنى نسخه اى كه بتوان بيشترين اعتماد را به آن داشت, مانند نسخه موٌلف و يا قرائت شده بر وى و ديگر امتيازاتى كه درجاى خود از آن سخن رفته است. در اين ارزيابى از وجود عالمان متخصص در كتابشناسى و نسخه شناسى,فراوان استفاده مى شود. 3ـ گروه بازخوانى و تقطيع متن
اين گروه با بهره ورى از علائم نگارش, به تقطيع متن و نقطه گذارى كتاب مى پردازد و با ويراستارى صورى متن آن را براى مقابله, تصحيح و گزينش متنى استوار, آماده مى كند. 4 ـ گروه مقابله نسخه ها
بعد از مراحل استنساخ و ويراستارى, نسخه هاى منتخب آنها را تايپ كرده و به عنوان نسخه هاى اصلى در اختيار اين گروه قرار مى دهند. تا مورد بازخوانى مجدد و مقابله دقيق با ديگر نسخه ها قرار بگيرد, كم و زيادى عبارتها, مشخص و نسخه بدلها تعيين مى گردد. گروه مقابله نسخه ها, كار اساسى را بر عهده دارد; زيرا نقايص و كاستيها در اينجا بايد زدوده شود و از ميان برود و زمينه كار گروه استوار سازى متون آماده شود تا اين گروه بتواند صحيحترين متن را فراهم سازد. متنى كه بتوان به راحتى مراد و مقصود موٌلف را از آن دريافت. متنى صحيح ودقيق كه در پانوشتها و ذيل نوشتهاى فراوان, گم نشده باشد و با دقت كافى در اختلاف نسخه هاو شناخت دقيقترين عبارت, واژه هاى نامأنوس را توضيح و تفسير مناسب داده باشد.
بعد از طى اين مراحل, آثار مورد تحقيق, راههاى جداگانه اى را شروع مى كنند و هر يك به اقتضاى نياز خاص خود به شيوه اى خاص تحقيق مى شود; از اين رو گروههاى فرعى ديگرى به تناسب نوع نياز و موضوع اثر مورد نظر تعيين شده و به كار گمارده مى شوند; گروههايى از قبيل:
1ـ4ـ گروه استخراج منابع و مصادر
اين گروه خود بخشهايى جدا دارد:
الف ـ گروه استخراج آيات: با صرف وقت و دقت كافى تلاش مى شود تمام آيات مذكور يا مورد اشاره و نظر در اثر مورد تحقيق, شناسايى و با نشانى كامل و دقيق ثبت گردد.
ب ـ گروه استخراج روايات: روايات مذكور در اثر و همچنين رواياتى كه در ضمن بحث به آن اشاره يا به مفاد آن استدلال شده است در كتابهاى روايى فريقين كاوش مى شود و در منابع و مصادر اوليه شناسايى مى گردد, تا با آدرس كامل ثبت گردد.
ج ـ گروه استخراج اقوال علما: اقوال علما و بزرگان اسلامى, كه در اثر مورد تحقيق آمده است, به دقت رديابى شده و با توجه به منابع دست اول مذاهب و نحله هاى گوناگون, شناسايى و ثبت مى شود. در برخى از آثار, مانند كتاب تذكره علامه حلى به لحاظ كثرت و اهميّت اقوال و آراء علماى اهل سنت در آن, گروهى خاص جهت استخراج همين اقوال تلاش مى كنند تا اگر علامه به قولى از علماى اهل سنت استناد يا اشاره اى دارد در منابع اصلى خود ايشان آن قول شناسايى و به گونه مستند ذكر شود. البته اين كار چندان ساده نيست و اهميت آن را اهل فن, بيشتر مى شناسند. با پايان گرفتن كار گروههاى فرعى مورد نياز در هر يك از آثار, كار به روش عمومى باز گشته و جريان كلى پى گيرى مى شود. 5 ـ گروه تحقيق در اسناد و مصادر متون
اسناد و مصادرى كه در گروههاى فرعى شناسايى شده مورد دقت و بازنگرى قرار مى گيرد تا زمينه شناخت تصحيفها و تحريفها فراهم شود و اسناد تصحيح شده همراه با معرفى اجمالى رجال و شخصيتها و شرح حال كوتاهى از ايشان عرضه مى گردد. 6ـ گروه نگارش پانوشتها
اهميّت و ضرورت پانوشتهاى اساسى و روشنگر متن, بر كسى پوشيده نيست. اما عدم دقت كافى در فراهم آمدن آن نيز موجب كسالت و دور افتادن خواننده از مبحث اصلى و گاهى نابسامانى و پراكندگى فكر مى گردد. اين گروه با عنايت بر اين مسائل با دقت خاص در گزينش آنچه گروههاى پيشين به عنوان پانوشت فراهم آورده اند, از آنها گزينش كرده و با عبارتهاى خلاصه و كوتاه به گونه اى كه مشكل آفرين نباشد پانوشتهاى لازم را تهيّه مى كند. 7ـ گروه بازنگرى نهايى
با تمام دقت و تلاش, كاستى و نقص, امرى اجتناب ناپذير است. تلاش گروه بازنگرى بر آن است تا آنچه از دست رفته تدارك شود ونكات باقى مانده در تحقيق و پژوهش, جبران گردد و با استدراك موارد لازم هرچه بيشتر از كميها كاسته گردد. 8. استوارسازى متن
در اين گروه اديبان و آشنايان به محتواى كتاب مى كوشند كتاب را با ويراستارى دقيق آن و دقت در جملات و عبارتها به گونه اى استوار سامان دهند و متن همگون با متن مؤلف را به دور از تصحيف و تحريف عرضه كنند. 9. گروه فهرست نگارى
نقش فهرستهاى متنوع و فنى در كارآيى آثار و ميزان برداشت از آن ـ به ويژه درآثار تحقيقى مفصل ـ انكارناپذير است.
گروهى خاص بر روى تهيه فهرستهاى فنى لازم و موردنياز هر يك از آثار تحقيقى كار مى كنند تا همراه با تهيه مقدمه مناسب براى آثار, بر آن فهرستهاى لازم را بنگارد. در مقدمه آثار, ضمن معرفى موضوع اثر و سير تكوين و تطور آن, نوع پژوهش و مراحل آن ارائه شده و پژوهشيان معرفى مى گردند. روش تحقيق مؤسسه از ابتكارات خود آن است و بيشترين همّت آن بر تحقيق گروهى استوار است. كتابچه اى به نام منهج تحقيق المخطوطات اين روش را به خوبى شرح داده و امكان بهره گيرى از آن را براى ديگر علاقه مندان فراهم ساخته است. جدا از كميت آثار تحقيق شده در ساليان عمر بابركت (مؤ سسه آل البيت) كيفيت ممـتاز و درخشـنده آن نيز قــابل توجه اســــت; بر گزيده شدن بعضى از اين آثار در سالهاى متفاوت به عنوان بهترين كتاب سال, نمايى از توفيق آن را ترسيم مى كند. در عرضه اين آثار بلندجايگاه, تلاش بليغ به كار گرفته مى شود تابه شكيلترين گونه و ارزانترين قيمت, كتاب به دست پژوهشگران برسد. به ديگر سخن اين مؤسسه براى نشر آثار عالمان مكتب اهل بيت سود مادى را بر نمى تابد.
آثار تحقيق شده تاكنون در چهار رشته فقه, اصول, تفسير و حديث بوده است كه اميد مى رود با فراهم آمدن امكانات جديد و كاهش مشكلات به رشته هاى ديگرى از فرهنگ و علوم اسلامى نيز گسترش يابد. تراثنا
همراه با فعاليتهاى تحقيقى و پژوهشى مؤسسه, فصلنامه آن باعنوان (تراثنا) نيز منتشر مى شود. اين فصلنامه نيز در راستاى احياى ميراث فرهنگى عظيم اسلامى گام برمى دارد و وجهه همت خويش را شناسايى و معرفى آثار شايسته پژوهش و تحقيق قرار داده است تا ديگرمؤسسات تحقيقاتى و محققين كه دل در گرو احياى فرهنگ اسلامى دارند, با اين آثار آشنا شده و به كار مشغول شوند. بررسى روشهاى كار آمد تحقيق و تصحيح از جمله فصول متنوع اين فصلنامه است كه مى تواند راهنماى بسيارخوبى براى شيفتگان تحقيق و پژوهش باشد. علاوه بر اين, مسؤولين مؤسسه و محققين آن نيز در طول ساليان فعاليت خود, حُسن استقبال خود را از ديگر محقيقن و طالبان آشنايى با تحقيق و پژوهش به اثبات رسانده و هيچ گاه از همكارى و همگامى دريغ نداشته اند و نمى دارند.
فصل ديگرى از تراثنا آثار خطى موجود در كتابخانه هاى شخصى و غيره را فهرست مى كند كه اطلاع و شناسايى آن براى پژوهشيان و محققان غنيمتى است بزرگ. فصل (ابناءالتراث) مجله به لحاظ ارج گذاشتن به كار محققان و جلوگيرى از تكرار پژوهشهاى تحقيقاتى همراه با معرفى كتابها و آثار چاپ شده جديد به معرفى آثار در حال تحقيق و پژوهش مى پردازد.
بخشى از ميراث فرهنگى ما رساله ها و مجموعه هايى است كه به لحاظ محدوديت در صفحات يا محدوديت دامنه پژوهش به صورت مستقل منتشر نشده است. تراثنا با تحقيق و پژوهش بر روى اين گونه رساله ها آنها را نيز احيا مى كند. پرداختن به اجازات نقل روايت, كه در پژوهشهاى تاريخى و شرح حال نگارى جايگاه ويژه اى دارد, قسمت ديگرى از مجله را تشكيل مى دهد كه در آن به تحقيق و نقد و معرفى اين اجازات مى پردازد.
آنچه از متون كهن به دلايلى در ضمن انتشارات آن آثار نيامده است نيز مورد توجه است و به گونه اى در مجله مى آيد. علاوه بر اين مجموعه مقالات مبسوط و تحقيقى در موضوعات مختلف در اين مجله فصلى جايگاه ويژه اى دارد.
مؤسسه آل البيت براى مراكز تحقيقى جهان كه بر روى ميراث فرهنگى مذاهب و ملل كار مى كنند شناخته شده و آشناست. اين مؤسسه بابيش از پنجاه كشور جهان ارتباط فرهنگى دارد و با مراكز علمى, فرهنگستانها, آكادميهاى علوم اسلامى و اسلام شناسى كتابخانه ها و شخصيتهاى علمى آن در ارتباط است.
بخش عظيمى از معرفى فعاليتهاى پژوهشى اين مؤسسه در سطح مراكز علمى دنيا و ايجاد ارتباط فرهنگى آن بر عهده شعبه اى از آن, در شهر بيروت است. اين شعبه غير از معرفى جهانى مؤسسه, امكانات دستيابى بهتر به منابع تحقيق را نيز فراهم مى سازد و نيز بخشى از انتشارات مؤسسه در آن حروفچينى و چاپ مى گردد. چنان كه بيشتر آورديم هدف از به وجود آوردن مؤسسه آل البيت, معرفى ميراث تشيع و عرضه دلپذير وجذاب آثار بلند شيعه بوده و هست; شعبه بيروت در اين معرفى و گستراندن ابعاد شناسايى, پشتوانه عظيمى است. اين شعبه مى كوشد با آشنا ساختن محققان و مراكز پژوهش با آثار شيعه و ايرانى ـ كه اكنون نماى تشيع و فرهنگ آفتابگون اهل البيت (ع) است ـ زمينه هاى گسترش اين فرهنگ را هرچه بيشتر فراهم آورد, ودر اين راه از يارى رساندن به مؤسسه, و جريانهاى تبليغى و پژوهشى دريغ نداشته و نخواهد داشت.
مركزيت مؤسسه آل البيت در قم از وجود بيش از هشتاد نفر از محققين مختلف و شعبه آن در مشهد از وجود بيش از بيست وپنج نفر محقق و كار شناس بهره مى گيرد.
آنچه به اين تلاش بيشترين قوام و كار آيى را بخشيده است همانا اخلاص, صميميت و ايمان همدلان همگام با مؤسسه است. در سايه اين سه عنصر, آثارى احيا و به فرهنگ امروز اسلام تقديم شده است كه درخور تقدير و شايسته قدردانى است; آثارى از قبيل: مستدرك الوسائل در هجده جلد, جامع المقاصد در سيزده جلد, وسائل الشيعه در بيست جلد و آثار گرانقدر ديگر.
گروهى از محققين در مؤسسه دراحياى مصادر بحارالانوار كه در اختيار مرحوم مجلسى بوده است مى كوشند كه تاكنون موفق شده اند بسيارى از اين منابع را پس از تحقيق منتشر كنند. و تعدادى از آن نيز مراحل نهايى تحقيق را طى مى كند كه بعداً منتشر خواهد شد.
در يك نگاه گذرا به كارنامه موفق مؤسسه آل البيت مى يابيم كه ساليانه بيش از بيست جلد اثر پس از تحقيق و پژوهش منتشر شده است كه اين در مقايسه با فعاليت مؤسسات مشابه حتى مؤسسات خارج از ايران, كه از امكانات خوبى نيز برخوردار هستند, بسيار قابل توجه است.
موفقيت روزافزون را قرين ايشان مى خواهيم و از خداوند متعال كاستى مشكلات و هموارشدن راه ايشان را اميد داريم.
اينك آنچه را مؤسسه با تحقيق و تصحيح منتشر كرده است و يا در حال تحقيق ونشر دارد, در ذيل سه عنوان مى آوريم:
كتابهاى چاپ شده
1. منهج تحقيق المخطوطات
2. تفصيل وسائل الشيعه , تا جزء 11
3. مستدرك الوسائل ,18 جلد
4. تفسيرالحبرى
5. كشف الاستارعن وجه الكتب الاسفار تا ج2
6. الحديقة الهلالية, شرح دعاء الهلال در صحيفه سجاديه
7. مسائل على بن جعفر ومستدركاتها
8. تاريخ اهل البيت (ع)
9. كفاية الاصول
10. تقريرات آيت اللّه المجدد الشيرازى ,ج 1
11. مدارك الاحكام فى شرح شرائع الاسلام 8جلد (مشهد)
12. جامع المقاصد فى شرح القواعد ,13 جلد
13. مسكن الفؤاد عند فقد الاحبة و الاولاد
14. نهاية الدراية فى شرح الكفايه ,ج5,6فقط
15. الامامة والتبصرة من الحيرة
16. أعلام الدين فى صفات المؤمنين
17. الفقه المنسوب للامام الرضا
18. عدة الاصول
19. فتح الابواب فى الاستخارات
20. الامان فى اخطار الاسفار و الأزمان
21. قضاء حقوق المؤمنين
22. اختيار معرفة ارجال (رجال الكشى)
23. معارج الاصول
24. تعليقات على الصحيفةالسجاديه
25.بداية الهداية ولب الوسائل
26. تسهيل السبيل بالحجة فى انتخاب كشف المحجة
27. قاعدة لاضرر ولاضرار
28. مقباس الهداية فى علم الدراية ,1ـ3
29. بناء المقالة الفاظمية. كتابهاى در دست چاپ
1. كامل الزيارة
2. وقاية الاذهان و الالباب فى اصول السنة و الكتاب
3. الدروع الواقية من الاخطار
4. مصباح الزائر و جناح المسافر
5. جامع الاخبار
6. خاتمة المستدرك ,ج1و2
7. مقباس الهداية فى علم الدراية ,ج4ـ 7 يا 8
8. تذكرة الفقهاء ج 1ـ4
9. مستند الشيعة ج 1ـ4 (مشهد)
10. معالم الزلفى فى معارف النشأة الاولى و الاخرى
11. منتهى المطلب ,ج1
12. قرب الاسناد
13. قواعد الاحكام ,ج1
14. وسائل الشيعه ,ج12ـ22
15. كشف الاستار ,ج 3ـ5
16. تقريرات ميرزا شيرازى ,ج3
17. نهاية الدراية ,ج1و2 و4 كتابهاى دردست تحقيق
1. منهج المقال فى تحقيق احوال الرجال
2. منتهى المقال (رجال أبوعلى)
3. تعليقة الوحيد على منهج المقال
4. أمالى الصدوق
5. ذكرى الشيعة
6. رياض المسائل (مشهد)
7. مصابيح الظلام (شرح مفاتيح الشرايع), (مشهد)
8. حاشية المدارك (مشهد)
9. فرحة الغرى
10. خاتمة المستدرك ,ج3ـ 8
11. تذكرة الفقهاء ,ج5 ـ 15
12. مستند الشيعه ,ج 5 ـ 15
13. الجنة والنار (ملحق معالم الزلفى)
14. غنية النزوع الى علمى الاصول و الفروع
15. استقصاء الاعتبار فى شرح الاستبصار (مشهد)
16. نكت النهاية
17. منتهى المطلب فى تحقيق المذهب, ج2ـ 8 يا10
18. مجمع البيان لعلوم القرآن
19. التبيان فى تفسير القرآن
20. الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد
21. فهارس مستدرك الوسائل
22. فهارس جامع المقاصد
23. قواعد الاحكام ,ج2ـ5
24. وسائل الشيعة ,ج23ــ 30
25. كشف الاستار ,ج6ـ10
26. تقريرات ميرزا شيرازى ,ج3
27. نهاية الدراية ,ج3.
معرّفيها ى اجمالى
موارد السجن فى النصوص و الفتاوى
الشيخ نجم الدين الطبسى (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه, 1370) 632 ص, وزيرى.
پژوهش در راهى نارفته و كندوكاو در موضوعى كه پژوهشيان بدان عنايت گسترده اى نداشته اند, كارى است كارستان, حوصله طلب ولى سودمند و كارآمد. موضوعى را كه جناب طبسى براى پژوهش برگزيده اند و براى رسيدن به ابعاد آن, فراوان كوشيده اند از اين موارد است. پژوهشهاى استوار و عالمانه ديگر در اين موضوع ـ تا آنجا كه اين بنده مطلع است ـ يكى اثر سودمند عالم بزرگوار شيخ احمد وائلى است با عنوان احكام السجون و فصل هفتم از باب ششم كتاب عديم النظير در اسات فى ولاية الفقيه وفقه الدولة الإسلامية حضرت آيت الله العظمى منتظرى با عنوان (فى احكام السجون و آدابه).
مباحثى از اين دست, اينك از جمله ضرورتهاى جدّى پژوهش فقيهان است, كه بايد به گونه اى بنيادى و با توجه به جريانهاى گونه گون فقهى و با تعمّقى درخور و تتبّعى وسيع در منابع و مصادر تفسيرى, حديثى, و فقهى فريقين بدان پرداخته شود. و خوشبختانه پژوهش جناب طبسى چنين است. وى با حوصله اى ستودنى و تتبّعى عظيم در منابع و مصادر تفسيرى, حديثى, تاريخى و فقهيِ تمام جريانهاى حوزه فرهنگ اسلامى به اين بحث سامان داده است.
كتاب در دو بخش تدوين يافته است:
1) موارد زندان در نصوص و فتاوى, 2) احكام زندان و حقوق زندانيان.
بخش اوّل در چهارده باب كه فصول برخى از اين بابها تا بيست فصل مى رسد به شناسايى و عرضه مواردى پرداخته است كه آن موارد, مجازات زندان دارد. باب اوّل زندان در مورد متهمان به قتل است كه عناوين برخى از فصول آن چنين است: زندان در اتهام به خونريزى, زندان آنكه كسى را نگاه داشته تا كشته شده است, زندان فرمان دهنده به قتل, زندان آنكه قاتل را از قصاص رهانده است, زندان قاتلى كه اولياى مقتول عفو كرده اند و… . باب دوّم زندان دزدى و دزدان است با عناوينى چون: زندان دزدى كه براى سوّمين بار دزدى كرده است, زندان نبّاش, زندان دزدان راه گير و يارى رساننده آنها, زندان متهم به دزدى تا حضور گواهان و… . در ابواب ديگر از زندان دشنام دهندگان, افتراآفرينان, آزاررسانندگان, تاركان واجب و عاملان حرام, سحر و گونه هاى مشابه آن, گواهان به دروغ, عالم فاسق, پزشك جاهل, پيمانكار فريبگر مرتد, فحشاگستران, شرابخواران و ديگر موارد عياشى و فسادگسترى, مسائل زناشويى و خانوادگى, ستيزه جويان با دولت و خيزندگان عليه آن, مانند باغيان, جاسوسان, محاربان و… كارگزاران خائن و متعدّيان به اموال عمومى و دولتى و….
در بخش دوّم كه بيست فصل را تشكيل مى دهد به تفصيل از آداب زندان و حقوق زندانيان و چگونگى رفتار با آنها سخن رفته است. عناوين برخى از اين فصول چنين است: حقوق زندانى اگر برائت وى ثابت شد, حضور وى در شعائر دينى, در ملاقات با نزديكان, رفاه و آسايش, محاكمه و چگونگى آن, جدايى زنان و مردان زندانى, خردسالان و نوجوانان با بزرگسالان, مسلمانان و ديگران, شغل و حرفه زندانى, حرمت شكنجه و تحت فشار قراردادن براى اقرار, معنى تأديب و تشديد در زندان, خروج از زندان, تربيت فرهنگى زندانى, چگونگى ساختمان زندان.
شيوه بحث در اين كتاب به اين صورت است كه ابتدا عنوان بحث توضيح داده مى شود, آنگاه روايات از طرق مختلف عرضه مى گردد و سپس گزارش اقوال فقيهان است; در آغاز اقوال فقيهان شيعه و سپس ديگر مذاهب اسلامى. پايان بخش كتاب فهرستهاى فنى آن است شاملِ فهارس: آيات قرآن, احاديث, آثار, اعلام, جايها, قبيله ها و فرقه ها, اشعار و مصادر.
در تورّقى شتابان نكاتى به نظر رسيد كه ياد مى كنم, شايد سودمند افتد:
گاهى نشانى اقوال, دقيق نيست; فى المثل درص 37, به جواهر الكلام, ج40, ص260 ارجاع شده است كه اين مطلب درمورد يادشده نيست. و چنين است برخى ديگر از موارد. در ص110 (الا على مبنى الشيخ الأستاذ); الشيخ الأستاذ كيست؟ و نيز در ص 521.
در ص 232 آمده است (قال فى ولاية الفقيه) كه معلوم نيست چه كسى قال؟
در مواردى از چاپهاى سنگى مطلبى نقل شده و به تصحيح قياسى و ظنّى پرداخته شده است كه اگر به چاپهاى محقق رجوع مى شد هم افتادگيها ترميم مى شد و هم متن صحيح نقل مى شد از آن جمله است, آنچه از غنيه ابن زهره در ص356 و115 نقل شده است.
در ص 355 در نقل از مجمع البيان, سعيدبن المسيب درست است چنانكه در مجمع, ج3, ص188 آمده است. در فهرست منابع چاپ جديد مجمع الفائدة و البرهان آمده است, درحالى كه هنوز مجلّدات مربوط به اين بحث چاپ محقَّق نشده است. رسالة المحكم و المتشابه, از سيد مرتضى تلقى شده است بدون هيچ ترديدى, درحالى كه قطعاً چنين نيست, و سخن در اين باره مجالى ديگر مى طلبد. و نيز در ضبط نامها, وفيات و… گاه لغزشهاى اندكى به چشم مى خورد كه همه و همه در مقابل كارى به اين گستردگى و عظمت فراموش شدنى است. جناب طبسى در پايان مقدمه يادآورى كرده اند كه با همين روش, اثرى ديگر درحال تدوين دارند با عنوان موارد النفى والتغريب كه اميد است آن نيز به زودى انتشار يابد. مجموعه مقالات فارسى
مجمع بررسيهاى اقتصاد اسلامى
زير نظر استاد محمد واعظ زاده خراسانى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 70 ـ 1369) 3ج, 416 « 320 « 344 ص, وزيرى.
اوّلين مجمع بررسيهاى اقتصاد اسلامى با همت بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى و با مسؤوليت استاد محمد واعظ زاده خراسانى از 15 تا 18 شهريورماه 1367 با شركت جمعى از استادان, محققان و مفكّران از حوزه و دانشگاه تشكيل شد. مجموعه هاى يادشده حاصل سخنرانيها و مقالات محققان در آن مجمع است كه در سه جلد و در سه بخش كلى: كليات اقتصاد اسلامى, مالكيت و سياستهاى مالى عرضه شده است. در اين سه جلد, مجموعاً 54 مقاله در موضوعات مختلف اقتصادى عرضه شده است. در جلد اوّل پس از بحث ضرورت شناخت اقتصاد اسلامى, مقاله هوشمندانه دبير مجمع است با عنوان (اهميت و ضرورت بحثهاى اقتصادى اسلامى) كه خواندنى و تنبّه آفرين تواند بود. درضمن مقالات ديگر از روش تحقيق در اقتصاد اسلامى, تبيين مكتب اقتصاد اسلامى, نقش عناوين ثانويه در اقتصاد اسلامى, نقش فقه و فقاهت در اقتصاد اسلامى, بحثهاى اقتصادى و تفاوت آن با بحثهاى فقهى و حقوقى, توزيع عادلانه ثروت, عدالت اجتماعى از ديدگاه اسلام, و بالأخره زمينه سازى براى تحقيق عدالت اقتصادى سخن رفته است. مقالات جلد دوّم عهده دار بحث از مالكيت و اقسام و ابعاد آن است كه در دو بخش كلى, مالكيت و اقسام مالكيت عرضه شده اند. عناوين برخى از مقالات آن چنين است:
مالكيت دراسلام, حق مالكيت و حدود آن, مباشرت در حيازت مباحات, مالكيت زمين و تحوّل آن در ايران, مالكيت عمومى و اقسام آن, مالكيت خصوصى و راههاى مشروع آن, مالكيت تعاونى به مفهوم حقوقى و اسلامى آن, انفال, ماهيت حقوقى خراج.
جلد سوّم به بحث و بررسى سياستهاى مالى در اسلام پرداخته است با سه عنوان كلى: پول, بانك و بازار, عناوين برخى از مقالات آن از اين قرار است:
نگاهى به پول و وظايف آن در اقتصاد اسلامى, مبانى تقاضاى پول در نظام اقتصادى اسلامى, بانكدارى اسلامى تبلورى از كاربرد اقتصاد اسلامى, سيستم بانكدارى در جمهورى اسلامى ايران, طرحهاى جديد براى حلّ مشكل بانكها, گامى در تحليل اقتصادى, ويژگيهاى رفتارى در نظام اقتصاد شهرى تمدن اسلامى, اخلاقيات بازرگانى, بازار مشترك كشورهاى اسلامى, بازارهاى عرب در جاهليت و اسلام, مقدمه اى بر كاربرد عملى نظام ارزشى در اقتصاد اسلامى.
اين مجموعه جلد چهارمى خواهد داشت ويژه مقالات عربى و انگليسى كه اميد است در آينده اى نزديك منتشر شود. مجموعه سه جلدى بر روى هم مباحث مهم و قابل توجهى را از اقتصاد اسلامى به بحث كشيده و نكات شايان تأملى را مطرح يا ارزيابى كرده است.
اين مجمع درپى آن است كه زمينه هاى بازشناسى و شناساندن ابعاد اقتصاد اسلامى را بگستراند و با تشكيل مجمعهاى گونه گون و بهره ورى از حاصل تأمل و تدبرهاى عالمان و محققان, پژوهشگران را در دستيابى به اقتصاد اسلامى يارى رساند. اينك گروهى از پژوهشيان در بنياد پژوهشهاى اسلامى درحال كاوش از منابع و مصادر تحقيق اقتصاد اسلامى هستند. بخشى از اين تلاش را كتابى با عنوان نصوص الإقتصاد الإسلامى كتاباً و سنّةً و فقهاً شكل مى دهد. اين اثر در تدوين نهايى مى تواند يكى از مهمترين و كارآمدترين منابع تحقيق در اقتصاد اسلامى را در اختيار پژوهشگران قرار دهد. اينك گزارشى كوتاه از اين اثر را براى اطلاع محققان در اينجا مى آوريم:
كتاب مذكور در دوازده مجلّد تدوين گرديده است كه هدف از آن, گردآورى منابع اصلى كه شامل آيات و تفسير آنها, روايات و نصوص فقهى مربوط به مسائل مالى و علم اقتصاد است.
چنين كتاب جامعى, محقّقانِ در رشته اقتصاد اسلامى را از مراجعه به بسيارى از منابع بى نياز مى سازد زيرا از مآخذ همه مذاهب اسلامى در زمينه تفسير, حديث و فقه استفاده شده است. البتّه در هر مورد به نقل پاره اى از نصوص اكتفا گرديده كه گوياى آرا و نظرات فِرَق گوناگون اسلامى و معرّف منابع آنهاست.
آيات و تفسيرِ آن, از دو كتاب كنز العرفان, فاضل مقداد محقق بزرگ شيعى و احكام القرآن ابى بكر الجصّاص محقق بزرگ اهل سنّت استفاده شده است. در تفسير برخى از آيات كه دو كتاب مذكور فاقد مطلبى درباره آن بوده اند به تفسير تبيان شيخ طوسى و تفسير الجامع لأحكام القرآن علاّمه قرطبى مراجعه شده است.
در زمينه روايات شيعه از دو كتاب وسائل الشيعة شيخ حرّ عاملى و مستدرك الوسائل محدّث نورى, رواياتى انتخاب شده و در مورد روايات اهل سنت كنز العمّال, علاّمه هندى مورد استناد قرار گرفته است.
در زمينه فقه, متون فقهى شيعه به ترتيب زمانى از شيخ صدوق تا فقهاى معاصر به چهار دوره تقسيم شده است:
1ـ متقدمين تا زمان محقق حلى
2ـ متأخرين از زمان محقق تا شهيد ثانى
3ـ متأخّر متأخرين, از شهيد ثانى تا زمان مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى.
4ـ معاصرين, از زمان سيد ابوالحسن اصفهانى تا كنون.
متون فتاواى يك يا دو فقيه معروف و برگزيده هر عصرى آورده شده است كه دنبال كردن يك مسأله در اعصار مختلف ما را بـــه نكات پرارزش مربوط به تحوّل آرا در آن مســــأله, مى رساند
درمورد فقهاى اهل سنت از كتابهاى الأم شافعى, بداية المجتهد ابن رشد اندلسى, عمدة القارى شيخ ابن احمدالعينى, المغنى ابن قدامه و المحلى ابن حزم, استفاده گرديده است. درمورد فقه زيديّه به كتاب البحر الزخّار تأليف ابن المرتضى و سُبُل السلام صنعانى استناد شده است. اعلام النساء المؤمنات
محمّد الحسّون, ام على مشكور. (تهران, انتشارات اسوه, 1370) .720 ص, وزيرى.
شرح حال نگارى از پيشينه ى بسيار كهن برخوردار است. در مجموعه آثار مدوّن فرهنگ اسلامى نيز پيشينه اين گونه آثار را در قرن اوّل هجرى توان يافت. در ميان انبوه آثار نگاشته شده در اين زمينه, آثارى كه به ثبت و ضبط شرح حال و آثار و سوانح زندگانى زنان به گونه اى مستقل پرداخته باشد, بسيار اندك است. از اين روى شرح حال, فعاليتها و نقش بسيارى از آنان ـ كه گاه بسيار برجسته و حسّاس نيز بوده است ـ يا به هيچ روى ثبت نشده است و يا به خاطر بى توجهيها در هاله اى از ابهام فرو رفته است.
از اين روى گزينش موضوع زنان برجسته شيعى, براى تحقيق, از سوى فاضل سختكوش جناب محمّد حسّون و همسر فاضله اش خانم ام على مشكور, ستودنى است. تحقيق و تفحّص در زواياى آثار مدوّن در اين زمينه به پيشنهاد آقاى حسّون شروع مى شود و با همكارى و ياريهاى وى نيز ادامه مى يابد. گسترش پژوهش به لحاظ زمانى از آغاز تاريخ اسلام تا زمان حاضر است و به لحاظ محدوده اعتقادى تنها زنان دانشور و چهره هاى برجسته شيعى است. مؤلفان ابتدا هرآنچه را در اين زمينه يافته اند كاويده اند و آنگاه اطلاعات و آگاهيهاى فراچنگ آمده را با متون كهن و منابع دست اوّل در شرح حالها به دقت سنجيده اند و دراين رهگذر به نتايج ارجمندى دست يافته و بسيارى از تحريفها و ناراستيها را از شرح حال زنان دانشور شيعى زدوده و حقايق ارزشمندى را در تاريخ زنان شيعى عرضه كرده اند; به مثل: در معجم رجال الحديث, ج 23,ص182, شماره 15598, كسى با عنوان ( اُمى الصيرفى) زن تلقى شده و شرح حالش در اين مجلد كه ويژه بانوان است آمده است; آقاى حسّون با دقت در مصادر دريافته اند كه وى يكى از راويان مرد است و نه زن. يا در اعيان الشيعه, ج7,335, مرحوم سيد محسن امين از كسى با عنوان (شراجة الهمدانيه) ياد مى كند, كه در طريق مرحوم صدوق واقع شده است امّا در كتابهاى رجالى از وى يادى نيست. مؤلفان با مراجعه و دقت در متن من لايحضره الفقيه دريافته اند كه وى زنى بدكاره بوده است كه على ـ ع ـ بر او حدّ جارى كرده است و مرحوم امين در مراجعه به متن كتاب اشتباه كرده است و او را به عنوان شخصيّتى شيعى آورده است. مواردى از اين دست فراوان است كه برخى از آنها را در مقدمه يادآورى كرده اند (ص ص 10 ـ 13).
كتاب با مقدمه كوتاهى از خانم ام على مشكور, درچگونگى شروع كار و روند آن مى آغازد و با مقدمه مفصّل و دراز دامن آقاى حسّون ادامه مى يابد.
وى در اين مقدمه به تفصيل از گزينش موضوع, دشواريهاى پژوهش و چگونگى آن, زندگى و شخصيت زن در فرهنگها و امتهاى پيشين و اسلام و جايگاه او در فرهنگ اسلامى, مسأله حجاب و تعدّد زوجات سخن گفته است. آنگاه گزارش شرح حالهاست به ترتيب حروف و با تكيه بر مشهورترين عنوان آنان. پايان بخش كتاب فهرستهاى فنى آن است مانند فهرست نامهاى كسانى كه شرح حالشان آمده است, نامهاى راويان از معصومان ـ ع, نامهاى شاعران, اديبان, فقيهان, نويسندگان, صاحبان اجازه روايت, زنانى كه در صفّين حضور داشتند و نيز كسانى كه در كربلا بودند و نامهاى شهيدان.
مؤلفان پرونده كتاب را بسته نمى دانند و اينك در ادامه پژوهش خود, شرح گروهى ديگر از زنان دانشور را گرد آورده اند. اكنون نكاتى را يادآورى مى كنم شايد سودمند افتد:
در ذيل شرح حال مجتهده بزرگ معاصر علويه امينه اصفهانى از مهمترين اثر وى, مخزن العرفان كه در تفسير قرآن است ,ياد نشده است.
ام وهب شهيده در كربلا همسر عبدالله بن عمير كلبى است و نه, ام وهب بن جناب كلبى چنانكه در ص 225 كتاب آمده است.
در شرح حال خانم زهرا رهنورد, نيز در ترجمه, اشتباهى رخ داده است كه خوانند مى پندارد (همين نام) نام مستعار وى بوده است. درحالى كه گوينده اشاره به (زهرا رهنورد) داشته است.
تكيه مؤلفان به منابع و مصادر عربى و كم اطلاعى آنها از مصادر فارسى و عالمان و شاعران ايران باعث شده است تا نويسندگان و پژوهشيانى از ايرانيان برجاى مانند, كه اميد است در چاپهاى بعد افزوده شود.
به هرحال پژوهش محققان را بايد به عنوان اوّلين اثر دقيق, مستند و روشمند در زندگانى بانوان و دانشور و برجسته شيعى دانست كه شايسته خواندن و تأمل كردن است. سزاست كه ناشر به وسيله مترجمى كارآمد با نثرى روان و جذّاب, كتاب را به فارسى نيز منتشر كند. سعى و تلاش مؤلفان و ناشر مشكور باد. تجارب الأمم
ابوعلى مسكويه رازى. ترجمه ابوالقاسم امامى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سروش, 1369). ج1, 544 ص, وزيرى.
احمد بن محمد بن يعقوب مسكويه رازى, فيلسوف, مورّخ و متفكر بزرگ ايرانى درضمن آثار گرانقدر و كم نظيرش كتاب عظيم و گرانسنگى تاريخى نيز پرداخته است با عنوان تجارب الأمم. مسكويه در نگارش تاريخ ـ چونان برخى ديگر از مورخان ـ پيرو طبرى است. اما پيروى منتقد, هوشمند و بازشناسنده سره از ناسره. او به يك واسطه شاگرد طبرى محسوب مى شود (مقدمه متن عربى تجارب الأمم, ج1,ص32), از اين روى به تاريخ وى تكيه داشته بلكه اين كتاب تلخيص و پيرايش از كتاب بزرگ طبرى است (همان). مسكويه كه فيلسوف زبردست و متفكرى بلند پايه بوده و به علوم عقلى و عملى مثل فلسفه و رياضيات و طب و كيميا توجهى وافر داشته است از ذهنيتى عقلانى و تجربى و عملى برخوردار بوده و از اين روى در نگارش تاريخ درميان مورّخان اسلام بديع و بى مانند است.
كتاب تجارب الأمماو ـ كه كتابى تاريخى است ـ از جنبه عقلى و فلسفه عملى نيز قابل تأمل و بررسى است. به گفته دانشورى: (صبغه نيرومند عقلى ـ عملى مسكويه باعث شده كه توجه و تفكر در بهره هاى علمى تاريخ در هيچ كتابى چون تجارب الأمم دنبال نشود. و هيچ كس چون او به كسب فايدتى عملى از تاريخ نينديشد. مسكويه مى كوشد در هرجا كه ممكن است از تاريخ گذشته براى حال و آينده سرمشق و الگويى تعيين كند…. مسكويه در زمينه هاى غير از نقل محض روايات نيز پاى گذارده و به مفهوم تاريخ عملى انديشيده و كوشيده است در جاى جاى تاريخ از يك حادثه جزيى و فردى راه و رسمى كشف كند, و با قبول نوعى قانونمندى و تكرار درتاريخ كه درعين همه تقلبات و تحوّلات, ساختمانى غيرقابل تغيير ماهوى دارد از آن درس اتخاذ كند) (كيهان فرهنگى, سال پنجم, شماره اوّل, ص 17, مقاله (ابن مسكويه و كتاب تجارب الأمم).
به بيان وى در مقدمه كتاب بنگريم:
من چون سرگذشت مردمان و كارنامه شاهان را ورق زدم و سرگذشت كشورها و نامه هاى تاريخ را خواندم, در آن چيزها يافتم كه مى توان از آنها, در آن چه مانندش هميشه پيش مى آيد و همتايش پيوسته روى مى دهد, پند گرفت. همچون گزارش آغاز دولتها, و پيدايى پادشاهى ها, و رخــنه هايى كه سپس در آنها راه يافته, و كارسازى كسانى كه آن رخنه ها چاره كردند تا به بهترين روز بازگشت, و سستى كسانى كه از آن بى هُش ماندند و رهــايش كردند تا كارشـان به آشفتـگى و نيستى كشيد, و گزارش شيوه هايى از اين دست, همچون تلاش در آبادكردن كشور, و يك سخن كردن مردم, و راست آوردن پندار سپاهيان, و فريبهاى جنگى و نيرنگهاى مردان, كه گاه به زيان دشمن انجاميد و گاه به زننده نيرنگ بازگشت, و آن چه گروهى در نزد شهريار بدان پيش افتادند و آن چه ديگران بدان واپس ماندند, و آن چه آغازى پسنديده, ليك فرجامى ناستوده داشت و آن چه باژگونه اين بود, يا آغاز و انجام آن يك سان بود, و گزارش شيوه هاى وزيران و سرداران و كسـانى كه جنگى يا رام كردن مردمى يا چاره كردن كارى يا نگاهــدارى اسـتانى بديشان سپرده شد و نيك از پس برآمـــدند و راه كار بدانســتند, يا بــاژگـونه ٌ اين بودند.
…. از اين روى, اين كتاب را گرد آورده ام و آن را تجارب الأمم]= آزمونهاى مردمان[ ناميده ام. كسانى كه از جهان بهره اى بيشتر برده اند, از آن, سودى بيشتر و بهره اى بزرگتر برند, مانند وزيران, سرداران سپاه, شهرداران, كارگزاران ويژگان و توده, سپس رده هاى ديگر; و آنان را كه بهره اى اندك باشد, نه كمتر, در تدبير كارهاى خانه, و آميزش با دوستان, و برخورد با بيگانگان از آن سود برند. با اين همه, اين كتاب از دلنشينى افسانه ها كه در آن گونه از گزارشهاست و ما آن را رها كرده ايم, تهى نباشد.
متأسفانه بر نسخه هاى اين مجموعه گرانسنگ تا سالهاى پيش در زواياى كتابخانه ها غبار فراموشى نشسته بود, تا اينكه جناب امامى با همتى بلند اين غبار را بسترد و جلد اوّل و دوّم متن عربى آن را به سال ؟ با تحقيقى شايسته و استوار و مقدمه اى سودمند و ستودنى منتشر كردند. به روزهاى انتشار اين دو جلد, جناب آقاى محمد جاودان مقالتى سودمند نگاشت و اهميت اين كتاب گرانقدر را باز گفت (كيهان فرهنگى, پيشگفته). اينك ترجمه جلد اوّل را در پيش روى داريم, با نثرى استوار, شيرين و دلكش. جناب امامى با چيرگى بر ادبيّات فارسى كوشيده است تا در بخشهاى گوناگون ترجمه, با نثرهايى مختلف متن كتاب را به پارسى برگرداند. ترجمه فارسى كتاب بدانسان روان و خوشخوان است كه خواننده هرگز از آن بوى ترجمه استشمام نمى كند. چاپ, حروفچينى و صحافى كتاب نيز چون ديگر آثار (انتشارات سروش) زيبا, چشم نواز و ستودنى است. اين جلد از گزارش حوادث عصر پيشداديان مى آغازد و تا حوادث سال چهارم هجرى پيش مى رود. كتاب مقدمه اى نيز دارد كه درضمن آن از منابع پژوهش درباره مسكويه, روزگار و آثار وى, منابع او در نگارش تجارب الأمم, نسخه هاى كتاب, شيوه تحقيق متن عربى و چگونگى ترجمه فارسى سخن رفته است. اينك با اندكى از آنچه جناب امامى در شيوه ترجمه اش نگاشته اند, اين معرفى كوتاه را پايان مى برم:
از آن جا كه بخش عمده مجلد نخست تجارب الامم ويژه تاريخ ايران پيش از اســلام است, گزارش تاريخ آن روزگار, خود به خود, به زبانى پارسى تر مى گرايد. براى نمونه, در ترجمه اندرز اردشير, يا زندگيـــنامه خودنوشته (اتوبيـوگرافى) انوشـــيروان كه از متن هـاى بازمانده پيش از اسلام اند, قلم خود به خود در پى واژگان و عبارتهايى است كه از بن پارسى اند و به آسانى تسليم واژگان تازى نمى شود. از اين رو, نثر ترجمه اين بخش, اندكى پارسى تر است, و واژگان تازى كمتر در آن راه يافته است. ولى از آغاز تاريخ اسلام به اين سو, اين ويژگى در زبان ترجمه ام كم رنگ تر مى شود و واژگان تازى پارسى شده نثر درى, بويژه واژگان مشــترك فرهنگى, به حق در آن راه مى يابد.
مسند على بن سويد السائى
فاضل المالكى. (چاپ اوّل: مشهد, المؤتمرالعالمى للإمام الرضا عليه السلام, 1411ق). 479 ص, وزيرى.
على بن سويد از چهره هاى بلند تشيع و از اصحاب گرانقدر امام صادق, امام كاظم و امام رضا ـ عليهم السّلام ـ است. وى دربيان امام هفتم به جايگاه بلند, رازدار هوشمند, هدايت يافته بزرگ, امين اسرار, دين مدار تيزنگر و از خواصّ آل على ستوده شده است (مسند على بن سويد السائى , ص31).
پاسخ بلند و گرانسنگ امام هفتم ـ ع ـ از ژرفناى زندان و تاريكناى سياهچال جبّاران, به وى نشانگر منزلت والا و ارج و عظمت او در ديدگاه امام است. رجاليان نيز غالباً وى را به وثاقت, ديانت و بزرگوارى ستوده اند (همان, ص32 ـ 33). وى از جمله مشايخ راويان است كه بسيارى, معالم دين و حقايق و معارف اهل البيت را از وى فراگرفته و نشر داده اند. آنچه اينك در پى معرفى اجمالى آن هستيم, پژوهشى است گسترده و سودمند درباره اين چهره عظيم القدر و شرح و تفسيرى دقيق از روايات و مجموعه اى كه وى نقل كرده است. كتاب در سه باب تدوين يافته است, بدين سان:
باب اوّل تعريف و تبيين عنوان (على بن سويد سائى) است كه در ضمن فصولى, ضبط دقيق آن, بازشناسى مشتركات, شناسايى منطقه (سايه), شخصيت و جايگاه على بن سويد و راويان از او بحث شده و بحثهاى رجالى و تاريخى سودمندى طرح شده است.
باب دوّم, پژوهشى است در روايات وى. مؤلف روايات را ذيل عناوين, احكام, اخلاق, فضايل و نوادر آورده و درباره آنها از نظر سند و متن به تفصيل بحث كرده است.
دراين باب و ضمن شرح و تفسير احاديث, بحثهاى سودمندى را درباره رجال, مصطلحات حديثى, كلام و تفسير توان ديد; به عنوان نمونه در ص 61 بحثى است سودمند درباره (اصل, كتاب, مصنّف, نوادر) و در ص 124ـ 129 بحثى آمده است درباره عُجب و توكل و در ص 129ـ 148 به تفصيل از عنوان (جنب اللّه) كه به ائمّه ـ ع ـ تفسير شده است بحث شده و متضمن گفتگويى است خواندنى از گونه هاى تفسير قرآن. و بالأخره در ص166 و پس از آن بحث جـالبى است درباره حدّ وحدود علم ائمّه ـ ع ـ.
باب سوّم, بحثى است گسترده و شرح و تفصيلى است خواندنى از رساله على بن سويد. در فصل اوّل اين باب به تفصيل از طرق نقل رساله بحث شده و در پرتو آگاهيهاى ارزشمند رجالى, اسناد آن ارزيابى شده است; آنگاه شرح و تفسير متن رساله است كه درضمن آن بحثهاى مهمى در كلام, تفسير, اخلاق و… مطرح شده است. برخى از اين بحثها چنين است: شيوه هاى شناخت حق, وجوب تقيّه و حرمت افشاگرى, مستحقان زكات, اعانت بر اثم, مستضعف و مفهوم دقيق آن, ائمّه صراط مستقيم هستند, ريا, بحث اصولى تعارض, حقوق اخوان و… .
پايان بخش كتاب, فهرست آيات, روايات, اعلام, مصادر و موضوعات است.
اين كتاب, نمونه بارزى از تحقيق گسترده و دقيق است كه مؤلف با درنگريستن در دهها منبع و كاويدن آثار بسيارى بدان سامان داده است.
معرّفيهاى گزارشى
كليات
1. فهرست مقالات جنگ تحميلى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران. سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى. (تهران, 1369). ج5, 348 ص, وزيرى.
اين جلد آخرين بخش اين مجموعه و شامل مجموعه اى از مقالات, گزارشها و مطالب و اسامى نشريات ادوارى فارسى در زمينه مسائل نظامى, سياسى, اقتصادى, اجتماعى و فرهنگى جنگ و مسائل مربوط به اوضاع داخلى عراق و وضع خليج فارس است. براى تهيه اين فهرست نشريات ادوارى از آغاز مهرماه 1366 تا پايان مرداد سال 1367 مقطع آتش بس در جنگ تحميلى مورد بررسى قرار گرفته است.
اسامى و ويژگيهاى نشريات در پايان كتاب فهرست شده است. در اين كتاب عناوين مقالات و زمان نشر و منبع بدقت آمده و اگر عنوان مقاله گوياى متن نبوده است, گزارشى كوتاه از محتوا به دست داده شده است.
2. كتابنامه انقلاب اسلامى. گردآورى و نگارش محمد حسن بكايى.(تهران, 1368). 397 ص, وزيرى.
كتابشناسى توصيفى انقلاب اسلامى است با مقدمه اى در سير فهرست نگارى و اهميت تدوين كتابشناسيهاى موضوعى. در اين كتاب حدود 800 جلد كتاب كه به گونه اى درباره انقلاب اسلامى ايران بحث و بررسى داشته اند آورده شده و پس از نگاهى كلى به محتواى آن فهرست فصلها و مندرجات آن ياد شده است.
چنانكه مؤلف ياد كرده اند آنچه در اين كتاب آمده است همه آثارى نيست كه در اين زمينه به قلم آمده است.مؤلف اميدوار است پس از انتشار مجلدات ديگر در پايان درهم كرده آن را به گونه اى دقيقتر عرضه نمايد. پايان بخش كتاب اسامى مؤلفان, ناشران است.
3. معجم و دليل فقه اللغة و سرّالعربيّة. الثعالبى. گردآورى محمد حسن بكائى. (بيروت, مؤسسة البلاغ, 1409). 268 ص, وزيرى.
كتاب ثعالبى از آثار مهم و كارآمد زبان تازى است. ثعالبى فقه اللغه را درضمن چند باب و فصل و براساس اشتراك معنوى واژه ها تنظيم كرده است. بدين سان يافتن واژه ها با توجه به اشتقاق آنها دشوار مى نمايد. آقاى بكايى مجموعه واژه هاى معنا شده را براساس اشتقاق تنظيم كرده است تا جويندگان به سهولت به مقصود دست يابند. وى پس از هر واژه اى جايگاه آن را در متن اصلى كتاب مشخص كرده و آنگاه توضيحات را آورده اند. تفسير و علوم قرآن
1. پژوهشهايى درباره قرآن و وحى. صبحى صالح. ترجمه محمد مجتهد شبسترى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 176ص, وزيرى.
ترجمه دو بخش است از كتاب گرانقدر مباحث فى علوم القرآن دكتر صبحى صالح نويسنده فقيد لبنانى. بخش اوّل شامل فصلهاى نامهاى قرآن, پديده وحى, نزول تدريجى قرآن و اسرار آن و بخش دوّم: شامل فصلهاى كيفيت و مراحل جمع آورى و نگارش قرآن, اعرابگذارى, رسم الخط و رسيدگى به مسئله مهم (حروف سبعه).
مترجم محقق آن پاورقيهايى در جهت توضيح ديدگاههاى مؤلف و آراء عالمان شيعه درباره مسائل كتاب افزوده است.
2. در آستانه قرآن. رژى بلاشر. ترجمه محمود راميار. (چاپ سوّم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 326 ص, رقعى.
اثر بلاشر در علوم قرآن در ميان غربيان از اقبالى شايسته برخوردار شد. امّا اثر وى مانند آثار همگنانش از لغزشها و كاستيها تهى نيست. مرحوم راميار افزون بر ترجمه دقيق آن جاى لغزشها و اشتباهات وى را يادآورى كرده و با نگارش پاورقيهاى سودمند در نقد و توضيح مطالب بلاشر اثرى سودمند پديد آورده است.
برخى از فصول آن چنين است. گردآورى قرآن, اصلاح رسم الخط مصحف عثمانى, قرائت و قاريان علوم قرآنى و منابع آن, ترجمه هاى قرآن به زبانهاى ديگر.
3. معارف قرآن در الميزان. سيد مهدى امين. (چاپ اوّل: تهران, معاونت فرهنگى سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 460 ص, وزيرى. حديث
1. الحياة. محمد رضا حكيمى, محمد حكيمى, على حكيمى. (چاپ ششم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). ج1, 475 ص, وزيرى.
الحياة از گرانقدرترين, كارآمدترين و آگاهى بخش ترين مجموعه هاى حديثى است كـه تدويــن يـــافته است. براى آشنايى دقيق با شيوه تدوين و چگونگى آن, مطالعه و دقت در مقدمه گردانيده جلد اوّل آن بسيار ضرورى است. اين جلد شامل فصلهاى شناخت, عقيده و ايمان, عمل و ويژگيهاى ايدئولوژى اسلامى است. (و نيز ر.ك. آينه پژوهش, شماره 2, ص 82).
2. الهام از گفتار على عليّه السلام. سيد محمد تقى حكيم. (چاپ نهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 236 ص, رقعى.
مجموعه اى است از كلمات امام على ـ ع ـ كه ابتدا شرحى بر مبناى كلمات مى آيد با نثرى روان و زيبا و آنگاه متن عربى حديث است با ترجمه اش. كتاب مقدمه اى نيز دارد درباره موضوع آن و شخصيت على ـ ع ـ .
3. زادالمعاد. محمد باقر مجلسى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سعدى, 1370) 556 ص, رحلى.
5. گزيده من لايحضره الفقيه. ترجمه و تحقيق محمد باقر بهبودى. (انتشارات كوير, 1370). ج1و2, 424 «382 ص, وزيرى.
گزينشى است از احاديث كتاب گرانقدر و مهم شيخ صدوق ـ رضوان اللّه عليه ـ كتاب من لايحضره الفقيه.
جناب بهبودى با دقت در اسناد و محتواى احاديث, صحاح روايات را برگزيده و با ترجمه اى روان و شيوا و گاه شرحها و توضيحاتى سودمند و كارآمد با عنوان گزيده من لايحضره الفقيه ارائه داده است.
كتاب مقدمه اى نيز دارد به زبان عربى و فارسى كه محققاً شيوه گزينش و اهميّت كارش را توضيح داده است.
6. مكاتيب الامام الرضا (ع). على الاحمدى الميانجى (مشهد, المؤتمرالعالمى للامام الرضا ـ ع, 1411). 243 ص, وزيرى.
كتاب تهيه و تنظيم و ارائه نامه هاى امام هشتم (ع) است كه در موقعيتهاى گونه گونى نگارش يافته است. نامه ها بدون هيچ اظهارنظرى در صحت و سقم نقل شده و منابع و مصادر آنها بدقت در پانوشتها آمده است. مؤلف محقق در ضمن مقدمه اى از اهميت كتابت در اسلام و ترغيب و تشويق پيامبر و اهل البيت (ع) به نگارش سخن گفته و چگونگى جمع و تدوين كتاب را نشان داده است. فلسفه و كلام
1. تاريخ فلسفه اسلامى. هانرى كوربن. ترجمه جواد طباطبايى. (انتشارات كوير, با همكارى انجمن ايرانشناسى فلسفه تهران, 1370). 218 ص, رقعى.
گزارشى است دقيق و تحليلى از سير تطوّر فلسفه اسلامى از مرگ ابن رشد تا زمان حاضر. سپس با نگاهى اجمالى به فلسفه در آن مقطع تاريخى به بحث و بررسى انديشه سنّى در فلسفه به گزارش افكار و آراء فيلسوفان و متكلمان سنّى مانند كاتب قزوينى, قطب الدين رازى, فخرالدين رازى, ايجى تفتازانى, ابن خلدون و … پرداخته آنگاه با كاوش در چگونگى انديشه شيعى در فلسفه به گزارش آراء و آثار فيلسوفان و متكلمان شيعى همت گماشته است و از آراء و افكار بزرگانى چون, نصرالدين طوسى, ميرداماد, ملاصدرا, قاضى سعيد قمى, حاجى سبزوارى و … سخن گفته است.
در لابلاى صفحات اين كتاب به نكات قابل توجهى از آميختگى كلام و فلسفه, جايگاه عرفان و جريان فلسفى و كلامى مانند اسماعيليان و مكاتب فلسفى اشاره شده است.
2. جهانبينى. شهيد باهنر. (چاپ ششم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 70 ص, رقعى.
نگرشى است كوتاه امّا دقيق به جهانبينى اسلامى و مسائل مربوط به آن. يكتاپرستى, انسان, برادرى و همبستگى وحى و نبوّت, اخلاق در دعوت انبياء, سرانجام پيامبران, معاد عناوين برخى از فصول آن است.
3. در قلمرو وجدان. عبدالحسين زرين كوب. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات علمى, 1370). 612 ص, وزيرى.
جستجويى است درباره عقايد, اديان و اساطير و آنچه حيات دينى و زندگى درونى انسان به قلمرو وجدان مديون است به گفته مؤلف از اساطير و مراسم تا عقايد و اديان, از اخلاق و حكمت تا تصوف و عرفان هرآنچه در جوهر ذات يا در خط سير تحوّل و كمال خويش به گونه اى با حكم وجدان انسانى ارتباط دارد در مسير اين جستجو واقع بوده, و هر جا ضرورت داشته است در اين كتاب مطرح بحث شده است.
برخى از عناوين كتاب چنين است: پندارهاى از يادرفته, يگانه يا دوگانه, ميراث هندوان, دنياى اسلام, وحى و عقل, دين و فلسفه, تصوف و عرفان, قلمرو وجدان و…. مباحث كتاب با گزيده گويى و نگرشى تطبيقى به منابع و مصادر مختلف سامان يافته است و محتواى آن از دقت و ژرفنگرى ويژه اى برخوردار است.
4. درّة التّاج. قطب الدين شيرازى. به كوشش و تصحيح ماهدخت بانو همايى. (چاپ اوّل: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). 369 ص, وزيرى.
5. ديدگاه توحيدى. جمعى از نويسندگان. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 182 ص, رقعى.
مجموعه مقالاتى است از متفكران اسلامى درباره توحيد و ابعاد آن, مقاله اوّل بحثى درباره جهانبينى و مقاله دوّم نگرشى است عميق به مسأله توحيد با توجه به آيات الهى و با عنوان (روح توحيد نفى عبوديت خدا. جهان بينى الهى و جهان بينى مادّى در مقاله سوّم به بحث نهاده شده است و رابطه توحيد با وجدان موضوع مقاله چهارم است و بالاخره مقاله آخر با عنوان توحيد در قرآن, بحثى است استوار از آيات الهى درباره توحيد.
6. شناخت اسلام (مجموعه 2186 پرسش و پاسخ و تست درباره شناخت اسلام). حسين رودسرى, على عباس توحيدى. (چاپ دهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 464 ص, وزيرى.
تدوين و عرضه 2186 پرسش و پاسخ آن است براساس كتاب پيشين با نظارت مرحوم شهيد آيت اللّه بهشتى و شهيد باهنر. خواندن كتاب پيشين و ارزيابى خود با اين اثر براى خواننده كارآمد و سودمند است.
7. شناخت اسلام. شهيدان آيت ا … بهشتى, دكتر باهنر و على گلزاده غفورى. (چاپ هفتم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى. 1370). 521 ص, وزيرى.
اين كتاب با گزيده نگارى و استوارى گام مؤثر و بلندى است در شناخت اسلام. برخى از فصول آن بدين قرار است: انسان عصر ما, ايمان, شناخت قاطع, نشانه هاى خدا, توحيد قرآن, عدل و ميدان گسترده آن در اسلام, موقعيت انسان در جهان, غرب پيش از رنسانس, ظهور اومانيسم جديد, انسان از ديدگاه قرآن, انسان و انتخاب, انسان از ديدگاه اگزيستانسياليزم, تاريخ در بينش اسلامى, خودسازى, ازدواج, نظام اجتماعى اسلام و خطوط اقتصادى اسلامى.
مؤلفان كتاب با دقت تمام مباحث كتاب را به نگارش درآورده و بر روى هم كتاب براى جستجوگران معارف اسلامى سودمند تواند بود.
8. علم و دين در حيات معقول. محمد تقى جعفرى. (چاپ اوّل: تهران, كانون علم و دين, 1369). 113 ص, وزيرى.
9. فلسفه و كلام اسلامى. ويليام مونتگمرى وات. ترجمه ابوالفضل عزتى. (چاپ اوّل: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1370) 229 ص, وزيرى.
10. ما چه ميگوئيم. سيد قطب. سيد هادى خسروشاهى. (چاپ بيستم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 110 ص, رقعى. 350 ريال.
اين از آثار هوشمندانه و راهگشاى نويسنده سختكوش و مقتدر مصرى سيد قطب است, كه در ضمن مباحث آن كوشيده است چهره واقعى اسلام را به نمايش بگذارد و چگونگى حاكميت انديشه اسلامى و پيامدهاى آن را باز نمايد و در جهت رسيدن به اين هدف به نقد عالمانه و تيزبينانه حكومتهاى معاصر بويژه شيوه حكومت مصر پرداخته و موضع گيرى عالمان معاصرش را به نقد كشيده است.
مقدمه كتاب زندگينامه گويا و جالب سيد قطب است به قلم مترجم. كتاب در مجموع بسيار خواندنى و سودمند است.
11. نقش ائمه در احياء دين. سيد مرتضى عسكرى. (چاپ اوّل: المجمع العلمى الاسلامى, 1369). ج12, 232 ص, رقعى.
خانه نشينى 25 ساله على ـ ع ـ و پس از آن انزواى سياسى و فرهنگى تحميلى آل على ـ ع ـ از يكسوى و گسترش فرهنگ آميخته به اسرائيليات و انديشه هاى وارداتى با پشتوانه سياسى از سوى ديگر آلودگى شگفتى در انديشه هاى اسلامى و در جهان بينى و ايدئولوژى آن برجاى نهاد.
اين مجموعه درپى آن است كه زمينه ها و فرآيندهاى اين نفوذ را روشن كند و نقش ائمه (ع) را در احياى اسلام محمّدى و مبارزه با اين تبديل و تحريف بازنمايد. در اين جلد پس از گزارشى كوتاه از آنچه يادشد به عناوينى مانند (وجه اللّه), (عين اللّه), (يداللّه), (عرش و كرسى), تجسيم و نحوه نگرش به آن را در دو مكتب بررسى كرده, واژگونسازى معارف در مكتب خلفا و استوارى آن را در مكتب اهل البيت ـ ع ـ نشان داده است.
12. التوحيد و التثليث. الشيخ محمد جواد البلاغى. إعداد م ـ ع ـ ح. (دارقائم آل محمد (عج), 1411). 220 ص, رقعى. 120 ريال.
فردى ناشناس نامه اى به مرحوم آيت اللّه حاج شيخ جواد بلاغى مى نويسد و در آن ضمن جانبدارى از آيين مسيحيت شبهاتى را مطرح مى كند. مرحوم بلاغى ـ كه براستى قهرمان بى همتاى دفاع از انديشه اسلامى در روزگارش بود ـ جوابى محكم و استوار براساس كتابها و آثار آنان مى نويسد و چون نويسنده نامه خود را نشناسانده بوده است جواب را چاپ كرده و منتشر مى سازد.
محقق كتاب را با هيئتى شكيل و چشم نواز به چاپ رسانده و در ضمن مقدمه اى از شرح حال و آثار آن بزرگوار سخن گفته. و در پايان 713 عنوان كتاب در ردّ و نقد و بررسى مسيحيت معرفى كرده است. كتاب بر روى هم بسيار خواندنى و كارآمد است. فقه
1. حقوق اقليّتها. عباسعلى عميد زنجانى. (چاپ پنجم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 320 ص, وزيرى.
پژوهشى است درباره حقوق اقليّتها براساس قانون قرارداد ذمّه. فصل اوّل سيرى است در حقوق موضوعه بين الملل و فصل دوّم كليات است با عناوينى چون: اقليّتها در پناه قراردادهاى دوجانبه, ارزش قراردادها, منشور على ـ ع ـ و…. در فصلهاى ديگر قانون قرارداد ذمّه,مسؤوليتهاى طرفين, تعهدات مالى در قرارداد ذمّه, تعهدات مسلمين و … آمده است.
كتاب با نگرشى تحليلى و با توجه به آثار فقهى جريانهاى مختلف فرهنگ اسلامى و ديگر نحله هاى حقوقى سامان يافته است. موضوع كتاب موضوعى است مهم و تحليل و بررسى آن نيز ضرورى است و اين اثر را مى توان گامى سودمند در اين زمينه دانست. اخلاق و عرفان
1. اخلاق و تربيت اسلامى. حسن منفرد. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كتاب طوبى, 1370). ج1, 240 ص, وزيرى.
2. نماز چيست؟ شهيد آيت اللّه بهشتى. (چاپ بيست وچهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 52ص, رقعى.
توضيح و تشريحى است از نماز و جملات و كلمات آن به بيانى روان, ساده و خواندنى. تاكنون از اين جزوه 1280000 نسخه منتشر شده است كه نشانگر گيرايى و دلپذيرى و آموزندگى آن است. تاريخ و سيره
1. تاريخ اجتماعى ايران در عصر افشاريه. رضا شعبانى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات نوين, 1369). ج2, 15 «223 ص, وزيرى.
2. تاريخ بزرگ جهان. كارل گريمبرگ. ترجمه غلامعلى سيّار. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات يزدان, 1369). ج5, 456 ص, وزيرى.
3. تاريخ عثمانى. اسماعيل حقى اوزون چارسگى. ترجمه وهاب ولى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1370). ج2, 903 ص, وزيرى.
4 . سيره عملى اهل بيت (ع). سيد كاظم ارفع. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه تحقيقاتى و انتشارات فيض 1369). 106 ص, رقعى.
5. ناگفته ها, خاطرات شهيد حاج مهدى عراقى. به كوشش محمود مقدسى, مسعود دهشوار, حميدرضا شيرازى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه خدمات فرهنگى رسا, 1370). 290 ص, وزيرى
سال 1357 بروزهاى اقامت حضرت امام خمينى ـ رضوان اللّه عليه ـ در پاريس يار ديرين آن بزرگوار, قهرمان نستوه ميدان مبارزه, شهيد حاج مهدى عراقى به ديدار آن حضرت مى شتابد. انجمن اسلامى دانشجويان پاريس فرصت را مغتنم مى شمارند و از وى مى خواهند تا خاطراتش را درباره انقلاب و زمينه هاى آن بگويد. شهيد عراقى مى پذيرند و خاطرات خود را از سال 1320 مى آغازند و تا سالهاى پس از 42 و ماجراى حزب ملل اسلامى ادامه مى دهند. آنچه اكنون منتشر شده است حاصل آن جلسات است. خواننده در اين كتاب با ناگفته ها و حقايق شگفتى از دوران پس از شهريور 20, نهضت ملى شدن نفت, نقش جريانهاى ملّى گرا, ماجراى فدائيان اسلام, مواضع گروههاى مختلف در اين قيامها و پانزده خرداد و … آشنا مى شود.
مسائل فدائيان اسلام و چگونگى مواضع جريان حوزوى و غير حوزوى درباره آنها در اين گفتگو با توجه به حضور جدّى و هوشمندانه و مخلصانه آن شهيد, در اين كتاب بسيار خواندنى است, و افشاى ديگر رازهاى ناپيدا در مسائل مختلف نيز بويژه خاطرات وى درباره قتل رزم آراء بهمت بلند مرحوم شهيد خليل طهماسبى كه بسيار دقيق است خواندنى است.نقش روانشاد خليل طهماسبى اخيراً با استناد به چيزهايى كه تازه مى نمايد ولى تازه نيست, مورد ترديد واقع شده است. گزارش مرحوم عراقى با توجّه به حضور جدّى و نيز صداقت و قداست وى زداينده آن ترديدها تواند بود. كتاب از عناوين خالى است و نيز از فهرست تفصيلى مطالب. تدوين كنندگان خوب است در چاپهاى بعدى اين دوكاستى را بزدايند.
6 . مقتل الحسين. عبدالرزّاق الموسوى المقرّم. (قم, دارالثّقافه, 1411). 407 ص, وزيرى.
مرحوم مقّرم از محققان و مورخان سختكوش, پركار و دقيق النظر عراقى بود, آثار او همه و همه دقيق خواندنى و سودمندند و اين كتاب يكى از بهترين كتابهايى است كه به گزارش حوادث و وقايع خونين اباعبداللّه (ع) پرداخته است.
در فصل اوّل دورنمايى است از زمينه ها و مقدمات قيام و جايگاه آن در تاريخ اسلام و عظمت امام حسين ـ ع ـ و مسئله شهادت و آثار آن در مجتمع اسلامى و آنگاه گزارش لحظه به لحظه حركت امام حسين ـ ع ـ است از مدينه تا كربلا و سپس گزارش حركت پيامبران خون در آباديها و هامونها.
تمام كتاب مستند است و مرحوم مقرّم كه اديبى زبردست بودند جاى درجاى اشعار اديبان شيعى را آورده و به ملاحت و زيبايى كتاب افزوده اند. اين چـاپ براســاس آخرين تصحيحات مؤلف است با مقدمه اى از فرزند بزرگوارش درباره مؤلف و كتاب. اين كتاب سالها پيش به خامه دانشمند مكرّم آقاى عزيزاللّه عطاردى به فارسى ترجمه و بارها منتشر شده است. حقوق
1. شخصيّت و اهليت در حقوق مدنى. محمد حسين ساكت. (ناشر: مؤلف, مشهد, 1370). 255 ص, رقعى.
اين كتاب از معدود آثارى است كه به گونه اى مستقل شخصيت و اهليت در حقوق مدنى را به بحث كشيده است.
در فصل اوّل اصطلاح حق, حقوق و حقوق مدنى, منابع و سرگذشت تصويب قانون مدنى ايران به بحث نهاده شده و در فصل دوّم از شخصيّت, شخص, حقوق شخصيت و … سخن رفته است. در فصل سوّم از آغاز و پايان شخصيت حقوقى اشخاص حقيقى, جنين, مرگ مدنى, مرگ فرضى گفتگو شده و در فصل چهارم, از غايب, مفقودالاثر و در فصل پنجم از نشانه ها و ويژگيهاى اشخاص حقيقى, اسناد سجلّى و مسائل وابسته به آن بحث شده است. فصل ششم عهده دار بحث از نشانه ها و ويژگيــهاى اشخاص حقوقى است و در فصـــل هفتــم از اهليت و عدم اهليت سخن رفته است. هشتمين فصل كتاب را بحث از ولايت, حضانت, وصايت شكل مى دهد و پايان بخش كتاب كتابشناسى حقوق مدنى به زبان پارسى است. مؤلف به يمن بهره ورى دقيق از منابع انگليسى و عربى و با آگاهيهاى عينى از مباحث مطروحه توانسته است اثرى سودمند و دقيق سامان دهد. ضبط دقيق برابرهاى انگليسى و فرانسوى اصطلاحات از جمله ويژگيهاى نمايان كتاب است. اقتصاد
1. اقتصاد اسلامى. حسين نورى. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 175 ص, رقعى. 400 ريال.
كتاب با توضيح معناى واژه اقتصاد مى آغازد و آنگاه با تبيين ابعاد علم اقتصاد ادامه مى يابد. سپس طرح يك نقشه اقتصادى كامل است و در ادامه آن بحث اسراف و مبارزه اسلام با آن, اصل مالكيت, نقش ولايت فقيه در مسائل اقتصادى, فقر و راههاى مبارزه با آن, سرمايه دارى و تحوّل آن و مفاسد نظام سرمايه دارى آمده است.
2. بازار جهانى لبنيات. جمشيد فهيمى فر. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 225 ص, رحلى.
اين كتاب در 8 فصل به تركيب و خواص و تاريخچه فرآورده هاى لبنيات, ميزان توليد و روند آن, تجارت خارجى, قيمت و ذخائر آن و نيز وضعيت صنعت لبنيات در ايران پرداخته است.
3. نگاهى به وقف و آثار اقتصادى ـ اجتماعى آن. مصطفى سليمى فر. (مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1370). 216 ص, وزيرى.
پژوهشى است سودمند درباره وقف و مسائل مربوط به آن كه با احكام و ابعاد فقهى وقف مى آغازد و با تاريخچه وقف در اسلام ادامه مى يابد. در فصل سوّم به وقف در ايران پرداخته شده و در فصل چهارم از وقف در ميان ديگر ملتها سخن رفته است. فصل پنجم بحث جالبى است درباره آثار اجتماعى وقف. و پايان بخش كتاب, پيوستهاى كتاب است درباره برخى از مسائل اقتصادى. زندگينامه و خاطرات
1. بزرگان قاين. سيد محسن سعيدزاده. (چاپ اوّل: قم, ناشر, مؤلف, 1370). ج1, 800 ص, وزيرى « نمونه خط « تصوير
گزارشى است مستند از شرح حال, آثار و سوانح زندگانى 250 تن از عالمان, فقيهان, هنرمندان و … قائن. مؤلف محترم با حوصله اى ستودنى منابع شرح حالها و فهارس نسخه هاى خطى, لوحه ها و سنگ نوشته ها, وقف نامه ها, اسناد استفتاها و… را كاويده و با گفتگو با كهنسالان منطقه به تدوين كتاب همّت گماشته است, در شرح حال افراد بدون در نظرگرفتن جهتى خاص با دقت و حوصله سخن گفته و در پرتو تتبعى وسيع گاه به اشتباهات و خلافگوئيهايى از مؤلفات شرح حال نگاران برخورده است كه با دقت به نقد و بررسى پرداخته است (نمونه را بنگريد به شرح حال مولانا جلال الدين محمد آگهى قاينى, خواجه آصفى, خواجه نعمت اللّه قهستانى و…). آقاى سعيدزاده با همتى بلند درپى آنند كه اين مجموعه را در 6 جلد عرضه كنند, مجلدات بعدى شامل شرح حالهاى برجاى مانده از اين جلد, تاريخ قاين, فهرست نسخه هاى خطى قاين, فرهنگ قاين, و ادبيات آن خواهد بود.
اين مجلد با حروفى نه درخور چنين كتابى بدون پرداختى زيبا تنظيم گشته است. اميد است متمكنان آن ديار و فاضلان آن در هرچه بهتر و دقيقتر و گسترده تر عرضه كردن اين اثر ارجمند فرهنگى و ملى نويسنده را يارى رسانند و فاضلان ديگر آباديها نيز بدينگونه پژوهشهاى سودمند دست يازند.
2. ابوهريره. السيد عبدالحسين شرف الدين موسوى عاملى. (انتشارات الشريف الرّضى, قم, 1370). 24 ص, وزيرى.
نمايش چهره واقعى ابوهريره صحابى معروف و حديث ساز شگفت تاريخ اسلام, از ميان انبوه اسناد و اقوال و… كارى است دقيق و گرانقدر, كه فقيه ميدان علم و تجسّس علامه شرف الدين به شايستگى از عهده آن برآمده اند. مؤلف پس از گزارشى كوتاه از زندگانى وى به چگونگى روايات او پرداخته و در پرتو درايتى آگاهانه و عالمانه با نقد و تحليل محتواى روايات, طشت رسوايى اين صحابى!! را از بام بزمين افكنده و رسواى همه جا كرده است.
3ـ ايضاح الاشتباه فى اسماء الرواة. حسن بن يوسف بن المطهّرالحلّى, تحقيق محمدالحسّون. (قم, مؤسسة النشرالاسلامى, 1411). 390 ص, وزيرى.
اين كتاب از جمله آثار گرانقدر و سودمند رجالى علامه حلى است. ايضاح الاشتباه براساس حروف اوّل نامها ترتيب يافته است, بدون مراعات ترتيب در حرفهاى بعدى و نيز نامهاى پدران. محقق كتاب را براساس سه نسخه مقابله, تصحيح و تحقيق كرده و در جريان پژوهش خود, رجال را به اختصار شناسانده و منابع شرح حال آنها را ياد كرده است, اختلاف كتاب را در ضبط نامها با ديگر منابع رجالى مشخص كرده, و تكرارها و اختلاف ضبط اسماء را در اين كتاب با ديگر آثار علاّمه نشان داده است. محقق محترم مقدمه اى دارند درازدامن كه در آن از كتاب و نام دقيق و چگونگيهاى محتواى آن و نيز شرح حال مؤلف و آثارش سخن گفته اند.
تحقيق كتاب بر روى هم شايسته و افزونيهاى محقق سودمند و كارآمد است.
5. قاموس الرجال. محمد تقى التسترى. (قم, مؤسسة النشرالاسلامى, 1411). 701 ص, وزيرى.
ادامه اثر گرانقدر و كم نظير بل عديم النظير علامه محقق رجالى, حاج شيخ محمد تقى شوشترى است كه با حرف حاء مى آغازد و تا حمادبن عيسى پيش مى رود. اين كتاب بگونه نقدى بر (تنقيح المقال) نگاشته شده و آكنده است از آگاهيهاى رجالى و شرح حال نگارى. محققان در پانوشتها منابع احاديث را نشان داده و به برخى از مصادر اقوال اشاره كرده اند. زبان و ادبيات
1. جهانبينى و حكمت فردوسى. محمود حكيمى. كريم حسن تبار, (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى). 136 ص, وزيرى.
كتاب با پيشگفتارى درباره فردوسى و انديشه هاى اسلامى او آغاز مى شود و با نگاهى به ابعاد مختلف شاهنامه ادامه مى يابد و آنگاه ارائه اشعار شاهنامه است در ذيل اين عناوين:
خداشناسى و ديندارى, جهان و جهانبينى, عدل وداد, علم, هنر, عقل و خرد, سخن و سخنورى, دلاورى, آشتى جويى و راه و رسم رزم. حروفچينى, چاپ و آرايش ظاهرى كتاب زيبا و چشم نواز است.
2. چوپان پير. جك شيفر. ترجمه حورى بختيارى. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 100 ص, رقعى.
3ـ راهنماى تجزيه و تركيب. سيد محمد تقى حكيم. (چاپ شانزدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370) 1400 ص, رقعى.
اين كتاب با عباراتى ساده و روان, چگونگى تجزيه و تركيب و قواعد صرف و نحو عربى را تبيين مى كند. مثالهاى كافى و روشن در فراگيرى سريع دانش پژوهان بسيار مؤثر خواهد بود.
4. طنزسرايان ايران از مشروطه تا انقلاب. به كوشش محمد باقر نجف زاده بارفروش ـ مرتضى فرجيان. (چاپ اوّل: تهران, نشر بنياد, 1370). ج2, 792 ص, وزيرى. سياسى
1. اسناد و معاهدات دوجانبه ايران با ساير دول. دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت امور خارجه. (چاپ اوّل: واحد نشر اسناد, 1369). ج2, 750 ص, وزيرى.
اين جلد شامل معاهدات ايرانى با كشورهاى آمريكا, اتريش, اتيوپى, اردن, اروگونه, اسپانيا و استرالياست. درآغاز كتاب فهرست موضوعى اسناد آمده است و آنگاه پيشگفتارى است درچگونگى اسناد و اهميت آن. جلد اوّل پيشتر منتشر شده است (آينه پژوهش,شماره6, 95 ص,).
2. سياستگزاران و رجال سياسى در: روابط خارجى ايران. (چاپ اوّل: دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1369). 190 ص, وزيرى.
چهره هاى سياسى و سياستگزاران و تلاشگرانى كه در ميدان سياست خارجى فعّال بوده اند, در چگونگى موضعگيريهاى كشور و مسائل جارى آن بسيار تأثير داشته اند شناخت اينان در شناخت ديپلماسى و گونه هاى روابط كشورها سودمند خواهد بود. از اين روى اقدام دفتر مطالعات سياسى و بين المللى در سامان دادن اين پژوهش بسيار ستودنى است. كتاب در دو فصل سامان يافته است. فصل اوّل شامل بخشهاى: اسامى وزراى امور خارجه ايران, اسامى مسؤولان سفارتخانه هاى ايران, مسؤولان كنسولگرى هاى ايران, هيئتهاى نمايندگى ايران در جلسات مجمع عمومى جامعه ملل سابق و سازمان ملل متحّد, و فصل دوّم شامل قوانين و مقررات عمومى وزارت امور خارجه و نمودار تشكيلات آن.
آنچه در فصل اوّل آمده است به لحاظ زمانى از آغاز تأسيس تا امروز را در بردارد.
3. گزيده اسناد سياسى ايران و عثمانى. واحد نشر اسناد دفتر مطالعات سياسى و بين المللى (تهران, 1369). ج2, 750 ص, وزيرى.
پيشتر از جلد اوّل كتاب سخن گفته ايم و چگونگى تدوين و اهميت اين مجموعه گرانقدر را يادآور شده ايم (آينه پژوهش, شماره 6, ص 84).
اين جلد حاوى اسناد متعلق به سال 1271 ـ 1313 هجرى است كه عمدتاً مربوط به دوره ناصرالدين شاه مى باشد و مشتمل بر 210 سند تاريخى است. كتاب در چهار فصل و يك فصل ضميمه تدوين يافته است. فصل اوّل شامل يك سند تاريخى در مورد تجديد حدود ايران و عثمانى و فصل دوّم شامل 79 سند مهم و تاريخى در امور سرحدّى است. فصل سوّم حاوى اسناد كميسيونهاى سرحدّى و فصل چهارم برگزيده اى از اسناد مربوط به عشاير مرزى و تجاوزات آنها و مكاتبات سران دو كشور درباره آنان است با 66 سند تاريخى.
4 . وحدت دو آلمان. (مجموعه سخنرانيها و مقالات سمينار) به اهتمام على رحمانى ـ افسانه نظر. (دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت خارجه, 1369). 197 ص, رقعى.
رويداد مهم و تحول آفرين وحدت دو آلمان از جمله پديده هاى شگرف تاريخ معاصر جهان است. اين پديده مى رود كه يكى از ژرفترين تحولات و دگرگونى ها را در ساختار سياسى و در ابعاد اقتصادى, فرهنگى و نظامى پديد آورد.
دفتر مطالعات سياسى و بين المللى كه به لحاظ نظرى و تئورى توجه قابل تقديرى به تحولات جهانى دارد, سمينار را به بررسى ابعاد اين مسئله ويژه ساخته است.
اين كتاب مجموعه سخنرانى سمينار يادشده است, در اين گفتار ها از روند وحدت دو آلمان, اتحاد آلمان و نظم صلح در اروپا, ديدگاههاى شوروى در مورد وحدت دو آلمان, روابط ايران و آلمان, انقلاب مسالمت آميز, آلمان متحّد و ژاپن, آلمان و اتحاد اروپا, هويت آلمان, وحدت آلمان و مسئله امنيت اروپا و … سخن رفته است.
5. العراق دولة المنظمة السّريه. حسن العلوى. (قم, انتشارات الشريف الرّضى, 1370). 196 ص, وزيرى.
اين كتاب نگرشى است دقيق به چگونگى شكل گيرى حكومت كنونى عراق, حزب بعث و ريشه ها و روندهاى آن.
مؤلف با كاوشى هوشمندانه پرده از ناپيدائيهاى حكومت عراق برمى گيرد و رازهاى نهفته در ابعاد سياسى, فرهنگى و اجتماعى آن را بازشناسى كرده, مى شناساند. بررسيهاى گونه گون درباره ميشل عفلق, سياستهاى دولت, رابطه آن با كويت, هجوم عليه كويت و گزارشى از چگونگى هاى رجال دولت عراق از جمله مباحث خواندنى اين كتاب است. مجموعه ها
1. ساوه نامه (مجموعه مقالات مجمع تاريخ و فرهنگ ساوه). جمعى از نويسندگان اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى, ساوه. (1369). 162 ص, رقعى
كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود درباره ساوه و چگونگى تشكيل مجمع يادشده و آنگاه مقاله سودمند (ساوه باستان) است درپيشينه شهر ساوه. سپس ترجمه مقاله ولاديميرمينورسكى است درباره ساوه. در مقاله سوّم به مقايسه سلمان ساوجى و حافظ پرداخته شده و نكات جالبى طرح شده است در مقاله سه دانشمند ساوى يادى است از ابوسعد آوى, ابوطاهر خاتونى و حكيم ابن سهلان ساوى, و بالاخره مقاله بلند(گويش ساوه) است كه جالب و خواندنى است.
اقدام اداره فرهنگ و ارشاد اســلامى ساوه ستـــودنى است. اميد است در شهر هاى ديگر نيز چنين اقدامهايى صورت پذيرد.
فهرست گزينه مقالات علمى و تحقيقى
مير آقائى جعفرى سيد جلال
* ادبستان . شماره 18و 20, خرداد و مرداد 1370
* بيان .شماره 10, خرداد 1370
* پانزده خرداد. شماره 2, خرداد 1370
* حوزه. شماره 44ـ43, فروردين ـ تير 1370
* خراسان فرهنگى, ماهنامه فرهنگى هنرى, از نشريات روزنامه خراسان. (مشهد, بلوارسازمان آب, روزنامه خراسان, دفترخراسان فرهنگى). سال اوّل , تيرماه 1370
* دانشمند. سال 29, شماره 4, شماره پى درپى 333,
تير 1370
* سروش. شماره 567, سال سيزدهم, شنبه 2 شهريور1370
* سوره. دوره سوّم, شماره چهارم و پنجم, تير و مرداد 1370
*سياست خارجى. سال پنجم, شماره 1, بهار 1370
* فصلنامه سياست علمى و پژوهشى, شوراى پژوهشهاى علمى كشور. (تهران,ص. پ 554 ـ 13145). سال اوّل, شماره اوّل, بهار 1370
* كلك, ماهنامه فرهنگى ـ هنرى. (تهران, ص. پ 916 ـ 13145). شماره 16, تيرماه 1370
* كيهان انديشه. شماره 36, خرداد, تير 1370
* نامه فرهنگ. شماره3, سال اوّل, بهار1370
* نامه علوم اجتماعى, نشريه دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران.. شماره 1, جلد دوّم, دوره جديد زمستان 1369
*ندا. شماره 5, بهار 1370
*نشر دانش. شماره 4, سال 11, خرداد, تير 1370
*نشريه بيان, ارگان داخلى مركز بزرگ اسلامى غرب كشور. (سنندج, خيابان امام خمينى, مركز بزرگ اسلامى غرب كشور). شماره 9, سال2, خرداد و تير 1370
*البعث الاسلامى. العدد الثانى, المجلد 36, شوال1411هـ, ابريل و مايو 1991م
* التوحيد. العدد53, ذوالقعده و ذوالحجه 1411هـ, حزيران ـ تموز1991م
* التفافة الاسلاميه. العددالثامن و الثلاثون, محرم,صفر
1412هـ, تموز و آب 1991م
* الرائد. العدد132, جمادى الثانى 1411هـ, كانون
الثانى, يناير1991م.
* الراصد. العدد9 و 10, تموز و آب 1991
* رسالة القرآن. العدد3 و 4, رجب ـ ذوالحجه 1411هـ
* الموسم, مجلة فصلية مصورة تعنى بالاثاروالتراث, تصدرعن دارالموسم للاعلام. (بيروت, لبنان, ص. ب 5144/113). العددان التاسع والعاشر, المجلدالثالث, 1411هـ, 1991م.
* نورالاسلام, ثقافية اسلاميه, تصدرها موٌسسة الامام الحسين(ع) الخيرية الثقافيه. (مجله نورالاسلام, ص. ب 156/25بيروت, لبنان) العدد 17ـ18, السنة الثانيه, محرم و صفر1412هـ, تموز و آب1991م. كليات
* سازمان كنفرانس اسلامى, تاريخچه و توان بالقوه. على فروزفر. (سروش, 567).
* شكل شناسى داستانها يا رده بندى و فهرست موضوعى شاهنامه. دكتر جليل دوستخواه. (كلك, 16).
* ديدارى از كتابخانه ملى ايران. (نامه فرهنگ, 3).
* اسلام در اروپا. اسماعيل باليچ. (همان).
* كهن ترين متن ترجمه شده از زبان فرانسه به زبان فارسى. ع. روح بخشان. (نشردانش, 4).
* ايران و اسلام در نشريه آلمانى زبان اشپيگل. (ياد,22).
* تعريف بكتب الجرح و التعديل. سلمان الحسينى الندوى. (البعث السلامى, 2).
* قرائة فى كتاب (الحكومة الاسلامية). عبدالكريم سلمان. (التوحيد, 53).
* معجم الموٌلفات حول الامام الحسين و وقعة كربلاء. عبدالله عدنان المنتفك. (التفافة الاسلاميه, 38).
* كشف الاسرار(الخمينيه) بين اصله الفارسى و الترجمة الاردنية. (الراصد,19).
* غريب القرآن, قائمة ببلوغرافيه. فرقانى. (رسالة القرآن, 3).
* فهرست موٌلفات الاحسائيه منذ بدء التاليف الى سنة 1411 هـ. عبدالهادى الفضلى. (الموسم, 9ـ10).
* قائمة موٌلفات اعلام القطيف. حسين على المصطفى. (همان).
* من المخطوطات القطيفيه و الاحسائيه فى مكتبات ايران. مهدى العوازم القطيفى. (همان).
* المخطوطات العربيه فى المنطقة الشرقية. (همان). تفسير و علوم قرآن
*دخالت (من) در علم و معرفت از ديدگاه قرآن. محمد تقى جعفرى. (فصلنامه سياست علمى و پژوهشى,1).
* كيفيت نزول قرآن ازنظر عقل. محمد نور حسين. (كيهان انديشه, 36).
*القرآن و العرفان من وجهة نظر الامام الخمينى. السيد عباس الحسينى. ترجمه محمد الابراهيمى. (التوحيد, 53).
*قصة آية, ويح يا ثعلبه. مالك الموسوى. (رسالةالقرآن, 3).
*القرآن الكريم, نظرة فى تاريخ علومه و اسمائه. محسن الاراكى. (همان).
* تفسيرالقرآن بالقرآن عند الشيخ الطوسى.حضير جعفر. (همان).
* القرآن و الانسان. جواد الخالصى. (همان).
* مفاتيح الدخول الى رحاب القرآن. محمد مهدى الآصفى . (همان).
* ظروف البعثة النبوية من منظورقرآنى. جعفر الهادى. (همان).
*تفسير آيات الاحكام وفق المذهب الجعفرى و المذاهب الاربعه, فى اشهرالحج و بعض تروك الاحرام. السيد حسين الطباطبائى اليزدى. (رسالة القرآن, 4).
*الملامح العامه لتفسير من وحى القرآن للعلامه فضل الله. السيد محى الدين المشعل.(همان).
*ابن عباس: مدرسته و منهجه فى التفسير. حسن السعيد. (همان).
*آيات الشهادة على الوصية فى السفر فى من نزلت. السيد جعفر مرتضى العاملى. (همان).
*ابابيل, شروحها, هويتها, اشتقاقها, اصولها. عبدالحسين بقال. (همان).
* دراسات فنيه فى عمارة السورة القرآنية,سورة الاحزاب. محمود البستانى. (همان).
*هل يحتاج القرآن الكريم الى قيّم؟ عزالدين سليم. (همان).
*المدخل الى شخصية رسول الله و سيرته فى القرآن من البعثة الى الدعوة العلنيه. جعفرالسبحانى. (همان).
*القرآن المهجور, المظاهرو الاسباب. السيد مالك الموسوى. (همان).
*حول الفهرسته العلمية للقرآن الكريم, المصطلح السياسى, نماذج تطبيقيه. على الكورانى. (همان).
*المستدرك على (دليل اعراب القرآن). السيد احمدالحسينى. (همان).
* مع الرسول و الرسالة فى سورة الجمعه. السيد محمدعلى السيد عبدالرٌوف. (نورالاسلام, 17ـ18). فلسفه و كلام
*دين وتمدن در تقابل ميان قرون وسطى و رنسانس. غلامرضا اعوانى. (سروش,567).
* احساس مذهبى, احساس غريزى است. على شريعتى. (سوره,4).
* تقسيم بندى علوم ازنظردانشمندان اسلامى.مهدى محقق. (سياست علمى و پژوهشى,1).
* معضل استقراء از نگاه شهيد صدر. مهدى هادوى تهرانى. (كيهان انديشه,36).
* خداشناسى فلسفى. رضا برنجكار. (همان).
* نقش متدولوژى علوم تجربى در فعاليتهاى اطلاعاتى. اسحق بنى اسرائيل.ترجمه صدرالدين علوى. (همان).
* دين وعلم, آلفرد نورث وايتهد. هومن پناهنده. (نامه فرهنگ,3).
* سرگذشت انديشه ها. حسين معصومى همدانى. (نشر دانش,4).
* نصب الامام و ملابسات الرساله. جعفرالسبحانى. (الراصد,9).
* هل ابتدأ عصرافول الماديه. وحيد على مصطفى. (نورالاسلام,17ـ18). فقه و اصول
* تشريح مقدماتى مسلك اصوليان. على عابدى شاهرودى. (كيهان انديشه,36).
* دوره دوم از ادوار اجتهاد. محمد ابراهيم جناتى. (همان).
* اصول الفقه الاسلامى و قواعده. خالد سيف الله الرحمانى. (البعث الاسلامى,2).
* العلاقة بين الكتاب والسنة. محمد برهان الدين السنبهلى. (همان). اخلاق و عرفان
* از خود آگاهى تا خدا آگاهى. سيدعباس قائم مقامى. (كيهان انديشه, 36).
*پيدايش تصوّف و زمينه هاى اجتماعى آن. حشمت الله طيبى. (نامه علوم اجتماعى, 1).
*جاودانگى اخلاق و استاد مطهرى. زهرا مصطفوى. (ندا, 5).
*بررسى عرفان از ديدگاه امام خمينى. ماموستا محمد على خالديان. (نشريه بيان, 9).
*نظرات فى التربية الاسلامية. محمد حسين بريغش. (البعث الاسلامى, 2). تاريخ
* زورمداران (روشنفكران) و قيام حماسه ساز 15خرداد 42. (15خرداد, 2).
* دستاوردهاى 15 خرداد. (همان).
* كاستيهاى رهبرى در جنبشهاى فكرى و اجتماعى ايران و صلابت رهبرى امام. مهدى واعظ عبائى. (خراسان فرهنگى).
*عراق: يك كتاب بزرگ تاريخ با اوراق پاره شده. الكساندر دور روزينسكى. ترجمه مرتضى ثاقب فر. (دانشمند, 333).
* نقش ايرانيان در رشد و اعتلاى فرهنگى شبه قاره هند, رضا شعبانى. (نامه فرهنگ, 3).
* سيرى در زندگى حضرت على ابن موسى الرضا. مهرآزما گرجى. (ندا, 5).
* روابط ايران و آمريكا و شوروى از جنگ بين المللى دوّم تاكنون, ناصر ايرانى. (نشر دانش, 4).
* پيرامون جريان شناسى تاريخ. على مدرسى. (ياد, 22).
* داستان انقلاب. (همان).
* تاريخ در پرتو خورشيد. عبدالمجيد معاديخواه. (همان).
* تاملات فى حركة ذكرى عاشوراء, السيد محمد حسين فضل الله. (الثقافية الاسلامية, 38).
* الامام الحسين والثورة الكربلائيه. ابراهيم محمد. (همان).
*عيدالغدير. مغزى و ابعاد. (الراصد, 9).
* الابعاد السياسية و الحركية لثورة الامام الحسين. محمد مهدى الآصفى. (الراصد, 10).
* الكوفه عشية معركة كربلاء. محمد مهدى الصدر. (همان).
* دورالنجف فى تاريخ العراق السياسى الحديث من عام 1908 الى عام 1956. طالب على الشرقى. (الموسم, 9ـ10).
* المرجعية الشيعية و قضايا العالم الاسلامى. العدوان الثلاثى على مصر(مجموعة مقالات). طالب على الشرقى و عبدالرزاق الحسنى و احمد الحبوبى. (همان). حقوق
*حقوق بين الملل, سياست خارجى و شيوه گورباچف. ويليام باتلر. ترجمه منصور جعفريان و على رئيس طوسى. (سياست خارجى, 1).
*قرائة فى دستور الجمهورية الاسلاميه فى ايران. محمد الحسينى. (التقافة الاسلاميه, 38). جامعه شناسى
*بررسى وضعيت اقتصادى, اجتماعى بسيجيان جبهه رفته شهر تهران. يحيى على بابايى. (نامه علوم اجتماعى, 1).
*نگاهى به نظريه هاى اجتماعى ابوريحان بيرونى. غلامعباس توسلى. (همان).
*جامعه شناسى دين. نگاهى به برخى انديشه هاى ماكس وبر. محسن گودرزى. (نامه فرهنگ, 3). اقتصاد
*درباره اقتصاد اسلامى. عبدالكريم موسوى اردبيلى. (بيان, 10).
*زمين و احكام آن (ب) اراضى مفتوحه. سيد عباس معارف. (همان). زندگينامه و خاطرات
* نظامى بزرگترين شاعر ادب غنايى ايران. نورانى وصال. (ادبستان, 18).
* سير آسمانى اقبال و پيشينه آن در ادبيات شرق و غرب. روح انگيز كراچى. (ادبستان, 20).
* شهيد بهشتى, معمارنظام جمهورى اسلامى. مسيح مهاجرى. (15خرداد, 2).
* انقلاب اسلامى از اثرات نهضت 15 خرداد بود. عباس رحيمى. (همان).
* امام و تاريخ. (همان).
* امام و رسالت جهانى اسلام. (همان).
* مصاحبه با: سيد جعفر احمدى, على پناه اشتهاردى, سيد حسين بدلا, سيد مصطفى خوانسارى, جعفر سبحانى, سيد محمد باقر سلطانى طباطبائى, لطف الله صافى گلپايگانى, على صافى گلپايگانى, مجتبى عراقى, محمد فاضل لنكرانى, سيد مرتضى مبرقعى (فقيه), محسن ملايرى, حسن نورى و محمد واعظ زاده خراسانى, در رابطه با شخصيت و زندگانى آيت الله العظمى بروجردى. (حوزه, 43ـ44).
* خاندان و نسب آيت الله بروجردى. سيد جواد علوى. (همان).
* آيت الله بروجردى در بروجرد. سيد جواد علوى. (همان).
* آثار و تأليفات آيت الله بروجردى. رضا استادى. (همان).
* مزايا و خصايص اخلاقى آيت الله بروجردى. مكارم شيرازى. (همان).
* مبانى و سبك استنباط آيت الله بروجردى. حسينعلى منتظرى. (همان).
* مرجع كل. (همان).
* اشارتى به اسلام شناسى.ناصر آملى. (خراسان فرهنگى).
*حاشيه اى ديگر از سايه بر آفتاب. يوسفعلى مير شكاك. (سوره, 5).
*نگاهى گذرا بر زندگى و انديشه هاى هايك. موسى غنى نژاد. (سياست خارجى, 1).
* بهار و سياست. مصطفى رحيمى.(كلك, 16).
*تفسير عياشى و موٌلف آن. رضا استادى. (كيهان انديشه, 36).
*آثار و افكار حكيم سبزوارى. محمود عنبرانى. (همان).
*هايد گرو دين. مجيد محمدى. (نامه فرهنگ, 3).
* نشستى با استاد سليمان كتانى محقق بزرگ جهان عرب. (همان).
*على در كلام زهرا. عصمت بروجردى. (ندا, 5).
* پدر, اى علمدار مكتب مظلوم. سيد احمد خمينى. (همان).
*ديباچه اى بر رنج فرقت آن عزيز. زهرا مصطفوى. (همان).
*امام خمينى از نگاه روحانيت كردستان. ماموستا سيد على حسينى. (نشريه بيان, 9).
* رازدار حريم عرفان. (همان).
*امام و عزت مسلمين. ماموستا منبرى. (همان).
*حجت الاسلام زنجانى, نماينده خط فكرى سوّم در انقلاب مشروطيت ايران. ابوالفظل شكورى. (ياد, 22).
*اساسنامه جمعيت سرى. غلامرضا كرباسچى. (همان).
*الامام الخمينى و الدبلوماسيه الشعبيه. احمدفراهانى. (التوحيد, 53).
*انطباعات زوار الجمهورية الاسلاميه الايرانيه فى الذكرى الثانيه لرحيل الامام الخمينى. (الراصد, 9).
*حديث حول الامام الحسين. (همان).
*المدخل الى شخصية رسول الله سيرته فى القرآن, مولدالنور. جعفر سبحانى. (رسألة القرآن, 3).
*العياشى و تفسيره. رضا الاستادى. (همان).
*وصية مرجع, السيد شهاب الدين المرعشى النجفى. (همان).
*تلامذةالسيد الخويى. سعيد الشريف. (همان).
*لماذا ثار الامام الحسين. (نورالاسلام, 17ـ18). زبان و ادبيات
* دوحكيم و يك حكايت. زهره نوروزى صحنه. (ادبستان, 18).
* آتش مقدس شعر و هنر, نهفته در سينه ماست نه اروپا. سميح القاسم. (همان).
* فلسفه آفرينش در شعر حافظ. غلامرضا افراسيابى. (ادبستان, 20).
* مبانى آوا شناختى وزن در شعر فارسى. على صديق زاده. (همان).
* شناخت طنز. ناصر ژيان پور. (خراسان فرهنگى).
* كنش پذيرى در شرق و غرب. يوسفعلى مير شكاك. (سوره, 4).
* خسرو و شيرين نظامى. محمد روشن. (كلك, 16).
* حمد و ستايش در خمسه نظامى. رحيم نژادسليم. (كيهان انديشه, 36).
* شيرين در چشمه. نصرالله پورجوادى. (نشر دانش,4).
* شيوه ها و امكانات واژه سازى در زبان فارسى معاصر. على اشرف صادقى. (همان). فرهنگ و هنر
* موسيقى و تهذيب نفس. اسماعيلى. (ادبستان, 18).
*من از آن روز كه در بند توام آزادم.محمد خاتمى. (ادبستان, 20).
*تلاش براى شناخت انقلاب اسلامى در غرب. (بيان, 10).
*ضابطه هاى هنر از ديدگاه امام. (15خرداد,2).
*سيماى تاجيكستان در آينه ايرانى. فرخ ماهان. (دانشمند, 333).
*تعزيه خارج از مرزهاى ايران. على منتظرى و سودابه هويت دوست.(سروش, 567).
*غرب و پايدارى فرهنگ دينى. شهريار زرشناس. (سوره,4).
*مقدمه اى بر معناى سمبوليسم در هنر اسلامى. شهريار زرشناس. (همان).
*فاشيسم و انقلاب دينى. شهريار زرشناس. (همان).
*وضع عقيدتى, فرهنگى, سياسى و اجتماعى معاصر فردوسى, على اكبر ولايتى. (سياست خارجى, 1 و ادبستان, 2).
*پژوهش و انفورماتيك. حسن حبيبى. (سياست علمى و پژوهشى, 1).
*سير تاريخى تبليغ. محمدتقى رهبر. (كيهان انديشه, 36).
*نقش انديشه توحيدى در اصلاح اجتماعى,محمدجواد صاحبى. (همان).
*موسيقى روزگار اسلامى. مجيد مير منتهايى. (نامه فرهنگ, 3).
*نفوذ ايرانيان در شعر و موسيقى بنگلادش. مبارك حيسن خان. ترجمه مرضيه دشتگى. (همان).
*جايگاه دين در دورنماى فرهنگى جهان. سروش و فلاطورى و مجتهد شبسترى ومصطفى محقق داماد و طباطبائى. (همان).
*دين و پديده انفجار اطلاعات. كريس آرتور. ترجمه ح قاضيان. (همان).
*آرزوها و باورهاى سياسى مردم ايران. مهدى پروين زاد. (ياد, 22).
*احياء القيم الاسلاميه. يحيى كريستيان بونائود. (همان). سياسى
*كويت, گذشته, حال آينده. (بيان, 10).
*شوراها تجلى واقعى حضور مردم در صحنه. اشرفى اصفهانى. (همان).
*انتفاضه حركتهاى اسلامى در سرزمينهاى اشغالى. سيد هادى خسروشاهى. (سياست خارجى, 1).
*تحول ديپلماسى. عباس ملكى. (همان).
*اتحاد جماهير شوروى و وحدت آلمان. گرهارد وتيگ. ترجمه افسانه نظر. (همان).
*شوروى, اسلام و آسياى مركزى. اليويه روا. ترجمه احمد منصورى. (همان).
*منشور ملل متحد و كاربرد زور. يان برانلى. ترجمه منيژه اسكندرى. (همان).
*امنيت خليج فارس. ناصر ثقفى عامرى.ترجمه مرتضى ابوطالبى. (همان).
*گورباچف و سياست خارجى شوروى. محمد جواد اميدوارنيا. (همان).
*المسلمون فى يوغوسلافيا. تحديات وقمع و صمود. (نورالاسلام, 17ـ18).
كتا بشناسى جهاد
رفاعى عبد الجبار
بخش دوّم بخش اول كتابشناسى جهاد, در شماره سوّم آمده و اينك بخش دوّم آن.
يادآورى مى كنيم كه اين كتابشناسى شامل مجموعه آثار خطّى و چاپى بوده است. امّا در تنظيم نهايى, نسخه هاى خطّى را افكنديم وتنها مشخصات كتابشناسى آثار چاپى را آورديم. نكته ديگر اينكه تنها منابع ومصادر عربى فهرست شده است. كتابشناسى جهاد در زبان فارسى را در فرصتى ديگر منتشر خواهيم كرد.ان شاء الله.
174. السرخسى, شمس الدين محمد بن احمد. المبسوط. (چاپ سوم: بيروت, دارالمعرفة, 1398ق ـ 1978م). ج10,ص142 ـ 143.
175. سلار الديلمى, ابو يعلى حمزة بن عبد العزيز. (المراسم العلوية). در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسـلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص65 ـ 68.
176. سليمان, صالح محمود. (مواقف خالدة من شعر الجهاد فى الحروب الصليبية). هُدى الاسلام. (اردن, مجلّد 26, شماره 5, 1402ق ـ 1982م). ص582 ـ 469.
177. السمان, محمد عبدالله. العقيدة و القوة معاً. (بيروت, 1973م).
178. سيد الأهل, عبد العزيز. حضارة الاسلام. (قاهره, 1966م). ص107 ـ 122.
179. السيد البكرى, ابوبكربن السيد محمد شطا الدمياطى. اعانة الطالبين على حل الفاظ فتح المعين. (بيروت, دارالفكر). ج4, ص108 ـ 208.
180. السيد على خان, عبدالله. فقه الجهاد. تلخيص و تعليق كتاب الجهاد كشف الغطاء. (تهران, المركز الاسلامى للدراسات السياسية, 1404ق). 90ص.
181. السيورى, الشيخ جمال الدين المقداد بن عبدالله. كنزالعرفان فى فقه القرآن. تعليق و تحقيق محمد باقر شريف زاده, محمد باقر البهبودى. (تهران, منشورات المكتبة المرتضوية لاحياء الآثار الجعفرية, 1384ق ـ 1343). ج 1, ص340 ـ 403.
182. ـــــــــــ. التنقيح الرائع لمختصر الشرائع. تحقيق السيد عبداللطيف الحسينى الكوه كمرى. (قم, كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى, 1404ق). ج 1, ص568 ـ 597.
183. السيوطى, جلال الدين عبدالرحمن. تنويرالحوالك على موطأ الامام مالك. (قاهره, 1950م). ج1, ص294 ـ 313.
184. ــــــــــ. اللآلى المصنوعة فى الأحاديث الموضوعة. (بيروت, دارالمعرفة, 1403ق ـ 1983م). ج2, ص131 ـ 141.
185. ـــــــــــ. سنن النسائى بشرح السيوطى وحاشية الامام السندى. (بيروت, دارإحياء التراث العربى). ج5, ص2 ـ 53.
186. ــــــــــــ. الأشباه والنظائر فى قواعد وفروع فقه الشافعية. (چاپ اول: بيروت, دارالكتب العلمية, 1403ق ـ 1983م). ص526 ـ 528.
187. ـــــــــــ. الحاوى للفتاوى. (بيروت, دارالكتب العلمية, 1403ق ـ 1983م). ج1, ص243 ـ 246.
188. الشابندر, معمر خالد. (الجهاد فى الاسلام والعوامل الدينية والنفسية). الرسالة الاسلامية. (بغداد, شماره 70 و 71, 1394ق ـ 1974م). ص22 ـ 28.
189. الشافعى, محمد بن ادريس. كتاب الأم. تصحيح محمد زهرى النجار. (چاپ دوّم: بيروت, دارالمعرفة, 1393 ق ـ 1973م). ج4, ص159 ـ 293; ج7, ص333 ـ 369.
190. ـــــــــــــ. كتاب الأم. (قاهره, بولاق, 1326ق ). ج4, ص133 ـ 145; ص155 ـ 202.
191. ـــــــــــــ. الرسالة. تحقيق احمد محمد شاكر. (قاهره, 1940م). ص67 ـ 73, ص127 ـ 128, ص297 ـ 302, ص361 ـ 369.
192. شاكر, محمود. (الجهاد). الرائد. (آلمان, شماره 88, 1406ق ـ 1986م). ص18 ـ 24.
193. شديد, محمد. الجهاد فى الاسلام. (قاهره, مؤسسة المطبوعات الحديثة, 1960م). ص18 ـ
* (قاهره, دارالمعارف). 160ص.
* (بيروت, مؤسسة الرسالة).
194. الشرباصى, احمد. احاديث الجهاد والفروسية. (قاهره). 67ص.
195. الشريف المرتضى, السيد علم الهدى ابو القاسم على بن الحسين الموسوى. (الانتصار). در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص17 ـ 23.
196. ــــــــــــــ. (المسائل الناصريات). در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص25 ـ 28.
197. الشعرانى, سيدى عبد الوهاب. الميزان الكبرى الشعرانية. (چاپ اول: قاهره, المكتبة التجارية الكبرى, 1354 ق ـ 1936م). ج2, ص178 ـ 192.
198. الشعراوى, محمد متولى. الاسلام بين الاقناع والجهاد. (بغداد, الدارالعربية, 1979م). 36ص.
199. شلبى, احمد.التاريخ الاسلامى والحضارة الاسلامية. (چاپ دوّم: قاهره, 1959م). ص138 ـ 187.
* (چاپ چهارم: قاهره, 1966م). ص167ـ 183.
200. ــــــــــــــ. الجهاد والنظم العسكرية فى التفكير الاسلامى. (قاهره, مكتبة النهضة المصرية, 1981م).
201. شلبى, رؤوف. الجهاد فى الاسلام. (كويت, دارالقلم, 1403ق ـ 1983م). 372ص.
202. ــــــــــــــ. الجهاد فى سبيل الله. (قاهره, دارالتراث العربى).
203. شلتوت, محمود. القرآن والقتال. (قاهره, دارالكتاب العربى, 1951م).
* (بيروت, دارالفتح, 1403ق ـ 1983م) 136ص.
204. ـــــــــــــ. الدعوة المحمدية والقتال فى الاسلام. (قاهره, المطبعة السلفية, 1352ق). 41ص.
205. شمس الدين, محمد مهدى. (المسلمون والسلام, الجهاد فى القرآن).
الحوار. (اتريش, سال اول, شماره 4, 1986 و1987م ـ 1407ق). ص35 ـ 43.
* الثقافة الاسلامية. (دمشق, شماره 9, 1407ق). ص7 ـ 16.
206. شنن, نادره. (المرأة والجهاد). المسلمون. (شماره 1, 1384ق). ص38 ـ 45.
207. الشوكانى, محمد بن على بن محمد. نيل الأوطار من أحاديث سيد الأخيار شرح منتقى الأخبار. (بيروت, دارالجيل). ج7, ص207 ـ 307; ج8, ص24 ـ 257.
208. ـــــــــــــ. السيل الجرار المتدفق على حدائق الأزهار. تحقيق محمود ابراهيم زايد. (چاپ اول: بيروت, دارالكتب العلمية, 1405ق ـ 1985م). ج4, ص501 ـ 598.
209. الشيرازى, السيد محمد مهدى. الفقه.(قم, دارالقرآن الحكيم, 1392ق). ج1, كتاب الجهاد.
210. ــــــــــــــ. كيف نجاهد الاعداء. (كربلا).
211. الشيخلى, عبدالله. (رمضان شهر الجهاد والنصر المبين). الرسالة الاسلامية. (بغداد, شماره 78 و 79, 1394ق ـ 1974م) ص3 ـ 4.
212. الشيخ المفيد, ابوعبدالله محمد بن النعمان الحارثى البغدادى المعروف بابن المعلم. (المقنعة). در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص11 ـ 16.
213. الصادقى, الميرزا مهدى التبريزى. تلخيص وسائل الشيعة. ج8, ص3 ـ 67.
214. الصاوى المالكى, احمد بن محمد. بلغة السالك إلى مذهب الامام مالك.(بيروت, دارالمعرفة, 1398ق ـ 1978م). ج1, ص354 ـ 373.
215. الصدر, السيد محمد. تاريخ الغيبة الكبرى. (اصفهان, منشورات مكتبة الامام أميرالمؤمنين على (ع)). ص316 ـ 351.
216. صدقى, نعمت. الجهاد فى سبيل الله. (كويت, مؤسسة دارالكتاب الحديث, 1978م).
217. الصدوق, ابوجعفر محمدبن على بن الحسين بن موسى بن بابويه القمى. (الهداية بالخير). در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى,1406). كتاب الجهاد, ص9 ـ 10.
218. الصعيدى, عبدالفتاح وحسين يوسف موسى. الافصاح فى فقه اللغة. (قاهره, مطبعة دارالكتب المصرية, 1929م). ص284 ـ 321.
219. صفوت, احمد زكى. كتاب جمهرة خطب العرب. (چاپ دوّم: قاهره,1962م). ج3, ص183 ـ 184.
220. الصهرشى, نظام الدين ابو الحسن سلمان بن الحسن بن سليمان. (اصباح الشيعة بمصباح الشريعة). در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام علي اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص69 ـ 73.
221. الضالع, احمد عبدالله با عباد. (المرأة المسلمة فى ميادين القتال). مجلّة العربى. (كويت, شماره 202, 1975م). ص6.
222. ضياء الدين الكمشخانه لى, احمد بن مصطفى. العابرفى الأنصار والمهاجر. (الآستانة, 1276ق ـ 1859م). 52ص.
223. طه, حكمت شاكر. (الجهاد). الركن. (بغداد, شماره 22, 1927م). ص83 ـ 129.
224. طاهرى خرم آبادى, السيد حسن. (الجهاد فى القرآن الكريم 1 ـ 6). التوحيد. (تهران, سال اول ودوّم, شماره 6 ـ 12, 1404 ـ 1405ق).
225. الطباطبائى, السيد على. رياض المسائل فى بيان الأحكام بالدلائل. (قم, مؤسسة آل البيت (ع) للطباعة والنشر, 1404ق). ج1, ص478 ـ 497.
226. الطباطبائى, السيد محمد حسين. الميزان فى تفسير القرآن. (چاپ پنجم; بيروت, مؤسسة الأعلمى للمطبوعات, 1403ق ـ 1983م). ج1, ص343, ص345, ص348, ص382, ص408; ج2, ص60, ص66, ص164 ـ 165, ص284; ج4, ص415 ـ 416; ج5, ص45, ص47; ج6, ص346; ج9, ص36, ص56, ص115, ص160, ص284, ص289; ج14, ص382, ص398, ص411; ج16, ص151.
227. الطباطبائى البروجردى, السيد آقا حسين (به اشراف ايشان). جامع احاديث الشيعة. (قم, المطبعة العلمية, 1407 ق ). مجلّد13, 614ص.
228. الطبرسى, ابوعلى الفضل بن الحسن. مجمع البيان فى تفسير القرآن. (بيروت, دارمكتبة الحياة). مجلّد اوّل, ص35 ـ 37, ص138 ـ 144, ص195 ـ 201, 275 ـ 293; مجلّد دوّم, ج3, ص24 ـ 29; ج4, ص158 ـ 162, ص166 ـ 169, ص175 ـ 177, ص181 ـ 186, ص221 ـ 225, ص239 ـ 243, ص257 ـ 267, ص305 ـ 307; ج5, ص184 ـ 189, ص201 ـ 204; ج6, ص86 ـ 87; مجلّد سوم, ج9, ص120 ـ 126; ج10, ص14 ـ 18, ص21 ـ 26, ص30 ـ 33, ص55 ـ 58, ص66 ـ 70, ص98 ـ 100, ص114 ـ 116, ص146 ـ 147, ص173 ـ 176, ص184 ـ 186; ج11, ص147 ـ 149, ص162 ـ 166; مجلّد چهارم, ج17, ص111 ـ 112; ج18, ص130 ـ 132.
229. الطبرى, محمد بن جرير. كتاب الفقهاء. (ليدن, المستشرق يوسف شخت, 1933م). 274ص.
230. طبيبى, السيد حسن. المعجم المفهرس لالفاظ وسائل الشيعة. (تهران, منشورات الأعلمى). ج2, ص120 ـ 127; ج7, ص63 ـ 67.
* (تهران, دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين).
231. الطريحى, فخر الدين. مجمع البحرين. تحقيق السيد احمد الحسينى. (چاپ اول: تهران, المكتبة المرتضوية لاحياء الآثار الجعفرية, 1386ق). ج3, ص30 ـ 32.
232. الطماوى, محمد فهمى. المجاهدون. (قاهره, المطبعة السلفية, 1953م). 160ص.
233. الطوسى, ابو جعفر محمد بن الحسن. المبسوط فى فقه الامامية. تصحيح وتعليق السيد محمد تقى الكشفى, محمد باقر البهبودى. (تهران, المكتبة المرتضوية لاحياء الآثار الجعفرية). ج2, ص2 ـ 35; ج8, ص71 ـ 79, ص262 ـ 290.
234. ــــــــــــــ. الخلاف. (ايران, مكتبة الكاظمين البروجردى). ج3, ص180 ـ 187.
235. ـــــــــــــ. الاستبصار فيما اختلف من الاخبار. تحقيق وتعليق السيد حسن الموسوى الخرسان. (چاپ سوّم: تهران, دارالكتب الاسلامية, 1390 ق ). ج3, ص2 ـ 6.
236. ـــــــــــــ. تهذيب الاحكام. تحقيق وتعليق السيد حسن الموسوى الخرسان. (چاپ سوّم: تهران, دارالكتب الاسلامية, 1363). ج6, ص76 ـ 121.
237. ـــــــــــــ. (النهاية). در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص47 ـ 57.
238. ـــــــــــــ. (الجمل والعقود). در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص58 ـ 63.
239. ـــــــــــــــ. التبيان فى تفسير القرآن. تحقيق احمد حبيب قصير العاملى. (بيروت, داراحياء التراث العربى). ج1, ص143; ج2, ص150, ص207, ص331, ص434, ص584; ج3, ص10, ص28; ص45, ص257, ص275; ج5, ص228.
240. الظالمى, محمد صالح جعفر. الفقه السياسى فى الاسلام. (بيروت, دارمكتبة الحياة, 1971م). ص11 ـ 109.
241. عاشور, فايد حماد. جهاد المسلمين فى الحروب الصليبية. (بيروت, مؤسسة الرسالة).
242. العاملى (شهيد اول), محمد بن جمال الدين مكى. (اللمعة الدمشقية). در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص271 ـ 275.
243. ــــــــــــــــ. الدروس الشرعية فى فقه الامامية. تصحيح وتعليق السيد مهدى لاجوردى الحسينى. (قم, انتشارات صادقى). ص159 ـ 170.
244. العاملى (الشهيد الثانى), زين الدين بن على الجبعى. الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية. (قم, دارالهادى للمطبوعات, 1403ق). ج2, ص378 ـ 420.
245. ــــــــــــــــ. مسالك الافهام فى شرح شرائع الاسلام. (قم, دارالهدى). ج1, ص115 ـ 126.
246. عبدالباقى, محمد فؤاد. اللؤلؤ و المرجان فيما اتفق عليه الشيخان البخارى ومسلم. (بيروت, داراحياء التراث العربى). ج2, ص200 ـ 238.
247. عبد الحميد, محسن. التربية الدينية: الاسلام نظام الحياة. (بغداد, 1979م). ص47 ـ 60.
248. عبد ربه, عبد الحافظ. فلسفة الجهاد فى الاسلام. (بيروت, دارالكتاب اللبنانى, 1972م). 595ص.
249. عبدالرزاق, على. الاسلام و أصول الحكم. (چاپ اول: قاهره, 1925م). ص52ـ54.
* (چاپ اول: بيروت, المؤسسة العربية للدراسات و النشر, 1972م). ص147ـ148.
* نقد و تعليق ممدوح حقى. (بيروت, دارمكتبة الحياة, 1966م). ص116 ـ 118.
250. العراقى, ضياء الدين. شرح تبصرة المتعلمين. تحقيق و تعليق محمد هادى معرفت. (مطبعة مهر, 1399ق). ج6, ص423 ـ 556.
251. العربى العزوزى, محمد. دليل مباحث علوم القرآن المجيد. (دارالأضواء, 1362). ص103 ـ 110.
252. عزام, عبد الله. آيات الرحمن فى جهاد الافغان. با مقدمه جابر رزق. (اسكندريه, دارالدعوة).
253. ـــــــــــــ. فى الجهاد, آداب وأحكام. (چاپ اول: پيشاور, مطبوعات مجلّة الجهاد, 1407ق ـ 1987م).
254. ــــــــــــ. عبر و بصائر للجهاد فى العصر الحاضر. (پيشاور, جامعة الدعوة والجهاد).
255. ـــــــــــــ. الدفاع عن اراضى المسلمين اهم فروض الاعيان. (پيشاور, جامعة الدعوة و الجهاد).
256. ــــــــــــ. (لماذا نجاهد). الفاروق. (پاكستان, شماره 7, 1407ق ـ 1986م). ص26 ـ 31.
257. العسقلانى, ابوالفضل شهاب الدين احمد بن على بن محمد بن حجر. فتح البارى بشرح صحيح البخارى. (بولاق, 1300ق). ج6, ص2 ـ 134.
* (چاپ دوّم: بيروت, دار احياء التراث العربى, 1402ق). ج12, ص91, ص222 ـ 225.
258. ــــــــــــ. بلوغ المرام من ادلة الأحكام. تصحيح و تعليق محمد حامد الفقى. (قاهره, دارالنهضة). ص274 ـ 276.
259. العطاردى الخبوشانى, عزيز الله. مسند الامام الرضا (ع). (مشهد, مركز چاپ و نشر آستان قدس رضوى, 1406ق). ج2, ص379 ـ 383.
260. عطية الله, أحمد. القاموس الاسلامى 1. (قاهره). ص644 ـ 645.
261. العلامة الحلى, الحسن بن يوسف بن على المطهر. قواعد الأحكام. (قم, منشورات الرضى). ج1, ص101 ـ 120.
* در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص241 ـ 269.
262. ــــــــــــــــ. منتهى المطلب. (چاپ سنگى). ج2, ص897 ـ 998.
263. ــــــــــــــــ. تذكرة الفقهاء. (تهران, المكتبة المرتضوية لاحياء الآثار الجعفرية). ص405 ـ 460.
264. ـــــــــــــــــ. تبصرة المتعلمين. تحقيق احمد الحسينى, هادى اليوسفى. (مجمع الذخائر الاسلامية). ص74 ـ 79.
265. ـــــــــــــــ. مختلف الشيعة فى أحكام الشريعة. (تهران, مروى). ج1 ـ2, ص324 ـ 329.
266. العلوى, على بن الحسين. العمل و الجهاد. (بغداد, مطبعة المعارف, 1970م). 28ص.
267. عليش, ابو عبدالله الشيخ محمد بن احمد. فتح العلى المالك فى الفتوى على مذهب الامام مالك. (بيروت, دارالفكر). ص375 ـ 393.
268. عمارة, محمد. (حوار مع كتاب الفريضة الغائبة: الاسلام و السيف). العربى. (كويت, شماره 283, 1982م). ص30.
269. ـــــــــــــــ. فلسفة الجهاد الاسلامى. (بغداد, 1981م). 39ص.
270. العمرى, أحمد جمال. (الجهاد فى الاسلام). قافلة الزيت. (ظهران, شماره 9, 1401ق ـ 1981م). ص2 ـ 8.
271. عويس, عبد الحليم. (أمتنا الاسلامية والجهاد المستمر). البعث الاسلامى. (هند, سال بيست وششم, شماره 5, 1402ق). ص34 ـ 40.
272. عيتانى, محمد. النضال المسلح فى الاسلام. (بيروت, دارالعودة, 1981م). 240ص.
273. العينى, بدرالدين ابو محمد محمودبن احمد. عمدة القارى شرح صحيح البخارى.(بيروت, دارالفكر). ج24, ص74 ـ 95
274. الغامدى, مسفر سالم. الجهاد الاسلامى ضد الصليبيين فى عصر الأسرة الزنكية. (مكة المكرمة, كلية الشريعة والدراسات الاسلامية ـ جامعة ام القرى, 1403ق).
275. الغزالى, محمد بن محمد ابو حامد. الوجيز فى فقه مذهب الامام الشافعى. (بيروت, دارالمعرفة). ج2, ص186 ـ 203.
276. الغزنوى, عمر. الغُرّة المنيفة فى تحقيق بعض مسائل الامام ابى حنيفة. تحقيق محمد زاهد الكوثرى. (قاهره, مطبعة السعادة, 1950م). ص174 ـ 179.
277. الغنيمى الدمشقى الحنفى, عبد الغنى. اللباب فى شرح الكتاب. تحقيق محمد محى الدين عبد الحميد. (چاپ چهارم: بيروت, دارالحديث, 1399ق ـ 1979م). ج4, ص114 ـ 156.
278. الفارسى, جلال الدين. الجهاد أعلى مراحل الكفاح الوطنى. ترجمه شهيد محمد صالح الحسينى. (چاپ دوّم: تهران, المكتبة الاسلامية الكبرى, 1982م ـ 1402ق). 143ص.
279. الفاضلى, ابراهيم احمد. حق على المسلمين: الجهاد بأرواحهم وأموالهم. (نجف, مطبعة القضاء, 1969م). 56ص.
280. الفخرالرازى. التفسير الكبير. (چاپ سوّم: قم). ج5, ص139 ـ 148; ج6,ص27 ـ 42; ج9, ص25, ص57 ـ 97; ج10, ص8, ص180 ـ 184, ص203; ج15, ص163, ص224; ج16, ص2, ص27, ص198, ص228; ج25, ص204.
281. فخرالمحققين, ابو طالب محمد بن الحسن بن يوسف بن المطهرالحلى. ايضاح الفوائد فى شرح اشكالات القواعد. تعليق و اشراف السيد حسين الموسوى الكرمانى, الشيخ على پناه الاشتهاردى و عبد الرحيم البروجردى. (چاپ اول: قم, مؤسسه مطبوعات اسماعيليان, 1387ق). ص350 ـ 399.
282. الفراء الحنبلى, ابو يعلى محمد بن الحسين. الاحكام السلطانية. تصحيح و تعليق محمد حامد الفقى. (چاپ سوّم: اندونزى ـ سرو بايا, شركة مكتبة احمد بن سعد بن نبهان. 1394ق ـ 1974م). ص39 ـ 61, ص243.
* (چاپ دوّم: قاهره,مطبعة مصطفى البابى الحلبى, 1966م).
* (چاپ دوّم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1406ق).
283. فروخ, عمر. تاريخ صدر الاسلام والدولة الاموية. (چاپ سوّم: بيروت, دارالعلم للملايين, 1976م). ص86 ـ 88.
284. فضل الله, السيد محمد حسين. الاسلام و منطق القوّة. (چاپ اول: بيروت, الدارالاسلامية, 1399ق ـ 1979م). 304ص, رحلى.
285. ـــــــــ. اسلوب الدعوة فى القرآن.(چاپ سوّم: بيروت دارالزهراء, 1399ق ـ 1979م). ص110 ـ 122.
286. الفكيكى, توفيق. حكم الجهاد والدفاع الشرعى. (بغداد, 1941م).
287. الفنجرى, احمد شوقى. (المرأة المسلمة فى ميادين القتال). العربى. (كويت, شماره 198, 1975م). ص32.
288. فِنسِنك, ا. ى. مفتاح كنوز السنة. ترجمه محمد فؤاد عبدالباقى. (قاهره, 1934م). ص129 ـ 135.
* (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1404ق). ص129 ـ 135.
289. فوزى, محمد. عن الجهاد والثورة فى حياة أهل البيت (ع). (چاپ اول: بيروت, مؤسسة الوفاء, 1405ق ـ 1985م).
* (چاپ اول: دارالجزيرة للنشر, 1403ق ـ 1983م). 122ص.
290. فياض, محمود. (12 صفر عيد الجهاد الاسلامى). مجلة الازهر. (قاهره, 1953م). ص308 ـ 310.
291. الفيروزآبادى الشيرازى, ابو ابراهيم بن على بن يوسف. المهذب فى فقه الامام الشافعى. (بيروت, دارالفكر). مجلّد 2, ص227 ـ 265.
292. فيصل, شكرى. المجتمعات الاسلامية فى القرن الاول. (چاپ سوّم: بيروت, دارالعلم للملايين, 1973م). ص340 ـ344.
293. الفيض الكاشانى, محمد محسن بن الشاه مرتضى. الوافى. (قم, كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى, 1404ق). ص7 ـ 28, رحلى.
294. القاسمى, ظافر. الجهاد والحقوق الدولية العامة فى الاسلام. (بيروت, دارالعلم للملايين, 1982م). 568ص.
295. القاضى. النعمان بن محمد. تأويل الدعائم. تحقيق محمد حسن العظمى. (قاهره, دارالمعارف). ج3,ص268 ـ 320.
296. قبانى, مروان. (الجهاد: مبادى سامية وممارسات شريفة). المقاصد. (بيروت, سال دوم شماره 10, 1403ق ـ 1983م). ص44 ـ 47.
297. القحطانى, ذيب بن مصرى. الجهاد فى القرآن الكريم. (مكة المكرمة, جامعة الملك عبدالعزيز ـ كلية الشريعة الاسلامية ـ قسم الدراسات العليا الشريعة, 1398ق). پايان نامه تحصيلى.
298. القرشى, السيد على اكبر. المعجم المفهرس لالفاظ الصحيفة السجادية. (قم, دارالتبليغ الاسلامى, 1391ق). ص141 ـ 142.
299. القرطبى, ابو عبدالله محمد بن احمد. الجامع لأحكام القرآن. (قاهره, دارالكتاب العربى).
* ( چاپ سوم: دارالكتب المصرية, 1387ق ـ 1967م).ج2, ص347 ـ 354; ج3, ص37ـ 47, ص243ـ261; ج4, ص247, ص268 ـ 279; ج5, ص237, ص277 ـ 280, ص292; ج7, ص370 ـ 384; ج8, ص23, ص44, ص72, ص86, ص94, ص103, ص140, ص204, ص293, ص297; ج12, ص67, ص88.
300. القسطلانى, أحمد بن محمد. ارشاد السارى لشرح صحيح البخارى. (بولاق, 1293ق). ص37 ـ 294.
301. القصاب, زبير عبدالله. الرسول (ص) يتحدث عن الجهاد فى سبيل الله. (الموصل, مطبعة الجمهورية, 1971م). 23ص.
302. قطب, الشهيد سيّد. معالم فى الطريق. (چاپ اول: قم, دارالنشر, 1405ق). ص75 ـ 112.
303.ــــــــــ. فى ظلال القرآن. (چاپ دهم, بيروت, دارالشروق, 1402ق ـ 1982م). مجلّد 1, ص184 ـ 188, ص191, ص223, ص264, ص270, ص289, ص293, ص499, ص564; مجلد 2, ص652, ص740 ـ 741; مجلد 3, ص1431, ص1435, ص1437, ص1439, ص1444, ص1446 ـ 1447, ص1508, ص1631, ص1633, ص1654 ـ 1655, ص1676, ص1683ـ 1685, ص1724, ص1734, ص1736 ـ 1737, ص1739; مجلّد 4, ص2424 ـ 2426; مجلد 5, ص2722, ص2752, ص3166; مجلد 6, ص3281, ص3285, ص3324, ص3554.
304. قطب, الشهيد سيّد و ديگران. الجهاد فى سبيل الله. (قاهره, دارالاعتصام). 128ص.
305. القليبى, محى الدين. (الرباط فى سبيل الله). رسالة الاسلام. (شماره 3, 1371ق ـ 1952م).
306. القمى, الشيخ عباس. سفينة البحار. (بيروت, دارالمرتضى). ج1, ص195 ـ 196.
307. القنوچى, محمد صديق حسن خان. العبرة مما جاء فى الغزوة والشهادة والهجرة. (هند ـ هوبال, 1292ق). 164ص.
* (استانبول, 1293ق).
* تحقيق محمد السعيد بن بسيونى زغلول. (بيروت, دارالكتب العلميه, 1405ق ـ 1985م). 262ص.
308. القيسى,ابراهيم ابراهيم. الجهاد فى السنّة. (رياض, جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامية ـ كلية اصول الدين, 1400ق). پايان نامه تحصيلى.
* مجله عالم الكتب. (رياض, شماره 2, 1981م). ص244.
309. الكاسانى, علاء الدين ابوبكر بن مسعود. بدائع الصنائع فى ترتيب الشرائع. (قاهره, 1910م). ص97 ـ 142.
310. كاشف الغطاء, الشيخ جعفر. (كتاب الجهاد). تحقيق و تعليق السيد هاشم محمد. التوحيد. (سال اول, شماره 1, 1403ق, ص82 ـ 97; شماره 4, ص51 ـ 65).
311. كاشف الغطاء, الشيخ جعفر. كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء. (اصفهان, انتشارات مهدوى). ص380 ـ 420, رحلى.
312. كاشف الغطاء, الشيخ محمد الحسين. فى السياسة و الحكمة. (چاپ اول: بيروت, دارالتوجيه الاسلامى, 1401ق ـ 1981م). ص62.
313. الكاظمى, الشيخ الجواد. مسالك الافهام الى آيات الاحكام. تعليق محمد باقر شريف زاده. (تهران, المكتبة المرتضوية لاحياء الآثار الجعفرية). ج2, ص307 ـ 372.
314. الكبيسى, مكى حسين. (تاريخ الجهاد الاسلامى فى عهد النبوة). الرسالة الاسلامية. (بغداد, شماره 66, 1393ق ـ 1973م). ص49 ـ 64.
315. الكعبى,عبد الزهراء. فضل الجهاد و الشهادة. (تهران, الهيئة الاسلامية). 48 ص, وزيرى.
316. الكلينى الرازى, ابى جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق. الفروع من الكافى. تصحيح و تعليق على اكبر غفارى. (تهران, دارالكتب الاسلامية, 1391ق). ج5, ص2 ـ 65.
317. الكنانى, على بن محمد بن عراق. تنزيه الشريعة المرفوعة عن الأحاديث الشنيعة الموضوعة. تحقيق عبد الوهاب عبداللطيف, عبدالله محمد الصديق. (بيروت, دارالكتب العلميه, 1979م). ص177 ـ187.
318. كوثرانى, منى فياض. (جهاد المرأة فى جنوب لبنان: دلالات و عبر). الحوار. (اتريش, سال اول, شماره 2, 1406ق ـ 1986م). ص151 ـ 159.
319. الكورانى, الشيخ على. (الجهاد فى سبيل الله). الفجر. (قم, سال دوم, شماره 55, 1406ق). ص83 ـ 108.
320. ــــــــــــــ. أسمى الفرائض و اشرفها ـ فريضة الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر فى ضوء فتاوى الامام الخمينى. (چاپ اول: قم, چاپخانه نمونه, 1405ق). ص65 ـ 69.
321. الكيا الهراس الطبرى, عماد الدين بن محمد. احكام القرآن. (چاپ دوم: بيروت, دارالكتب العلمية, 1405ق ـ 1985م). ج3 و4.
322. لابوم, جول. تفضيل آيات القرآن الحكيم. ترجمه محمد فؤاد عبدالباقى. (قاهره, 1954م). ص535 ـ 536.
323. لجنة التأليف فى مؤسسة البلاغ. الجهاد فى الاسلام. (چاپ اول: تهران, مؤسسه بلاغ). 84ص, جيبى.
324. لفيف (مستشرق). المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى. (ليدن, مطبعة بريل, 1936م). ج1, 387 ـ 390.
* (ليدن, مطبعة بريل, 1965م). ج5, ص266 ـ 304.
325. الليثى, سميرة مختار, جهاد الشيعة فى العصر العباسى الاول. (بيروت).
326. ماكدونالد, المستشرق (ل. ب.). دائرة المعارف الاسلامية. ترجمه أحمد الشنتناوى و ديگران. (بيروت, دارالمعرفة). مجلّد7, ص188 ـ 190.
327. المامقانى, الشيخ عبدالله. مناهج المتقين فى فقه ائمة الحق و اليقين. (قم, مؤسسة آل البيت (ع) لاحياء التراث). ص187 ـ 196, رحلى.
328. المارودى, ابو الحسن على بن محمد بن حبيب. الاحكام السلطانية. (چاپ دوم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1406ق). ص35 ـ 64.
329. المتقى الهندى, علاء الدين على المتقى بن حسام الدين. كنز العمال فى سنن الاقوال والأفعال. تصحيح و تعليق الشيخ بكرى حيانى, الشيخ صفوة السقا. (چاپ پنجم: بيروت, مؤسسة الرسالة, 1405ق ـ 1985م). ج4, ص362 ـ 617.
* (حيدرآباد, 1953م). ص166 ـ 399.
330. المجلسى,الشيخ محمد باقر. بحارالانوار. (چاپ سوم: بيروت, داراحياء التراث العربى, 1403ق ـ 1983م). ج99, ص1 ـ 68.
331. ـــــــــــــــ. مرآة العقول. تصيح السيد محسن الحسينى الأمينى. (چاپ اول: تهران, دارالكتب الاسلامية, 1407ق ـ 1366). ج18, ص320 ـ 413.
332. مجمع اللغة العربية. معجم الفاظ القرآن الكريم. (چاپ اول: تهران, انتشارات ناصر خسرو, 1363). مجلّد1, ص216 ـ 218.
333. مجموعة مؤلفين. سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد.
334. المحدث البحرانى, الشيخ عبدالله الاصفهانى. عوالم العلوم والمعارف والاحوال. تحقيق مدرسة الامام المهدى (عج). ج64.
335. المحسنى, محمد آصف. حدود الشريعة,الواجبات. (قم, مطبعة المهدية, 1363). ج3, ص162 ـ 169.
336. المحقق الحلى, ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن الحسن. شرائع الاسلام. تعليق السيد صادق الشيرازى. (چاپ سوم: قم, دارالهدى للطباعة و النشر, 1403ق ـ 1983م). ج1, ص232 ـ 257.
* در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص201 ـ 217.
* تحقيق عبد الحسين البقال. (نجف اشرف).
337. المحقق الطهرانى, محمد رضا. حقائق الفقه فى شرح شرائع الاسلام. (قم, المطبعة العلمية, 1405ق). مجلّد 20, ص3 ـ 225.
338. المحقق الكركى, نورالدين على بن الحسين بن عبدالعالى. جامع المقاصد فى شرح القواعد. (تهران, انتشارات جهان). مجلّد1, ص187 ـ 201.
* تحقيق مؤسسة آل البيت. (قم, مؤسسة آل البيت).
339. محفوظ, محمد جمال الدين على. (أمانة إعداد القوة بين السلف والخلف). الامة. (قطر, سال سوم, شماره 30, 1403ق ـ 1983م). ص28 ـ 32.
340. محمدى رى شهرى, محمد. ميزان الحكمة. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1403ق ـ 1362). ج2, ص123 ـ 150.
341. محمود, جمال الدين محمد. قضية العودة الى الاسلام فى الدولة والمجتمع. (قاهره, دارالنهضة العربية, 1976م). ص311 ـ 312.
342. محمود, عبد الحليم. الجهاد والنصر. (قاهره, دارالكاتب العربى للطباعة والنشر, 1968م). 182ص.
* ( قاهره, 1974م). 192ص.
343. ـــــــــــــــ .جهادنا المقدس. (قاهره).
344. ــــــــــــــ و محمد ابوزهرة. ارادة القتال والجهاد فى سبيل الله. (قاهره, دارالجمهورية, 1969م). 111ص.
345. مخلص, عبدالله. (كتاب فى فضل الجهاد و ما يجب مراعاته على الملوك والامراء). مجلّة المجمع العلمى العربى. (دمشق, 1942م). ص328 ـ 332.
346. المدرسى, السيد هادى. (دروس فى الجهاد: تعالوا ندخل الجنة).مجلّة الشهيد. (تهران, سال هشتم, شماره 147, 1405ق). ص42 ـ 43.
347. ــــــــــــــ. (دروس فى الجهاد: مرحبا… أيها الجهاد). مجلّة الشهيد. (تهران, سال هشتم, شماره 148, 1405ق). ص40 ـ 42.
348. ــــــــــــــ. (المرأة الايرانية فى سوح الجهاد). مجلة الشهيد. (تهران, سال هشتم,شماره 151, 1406ق ـ 1985م). ص32 ـ 34.
349. المراغى, أحمد مصطفى. تفسير المراغى. (چاپ چهارم: قاهره, مصطفى البابى الحلبى, 1389ق ـ 1969م). ج2, ص85 ـ 96, ص133 ـ 138, ص210; ج3, ص18; ج4, ص83, ص145; ج10, ص30, ص67, ص93, ص124; ج17, ص119, ص133, ص147.
350. المراغى, عبدالله. الجهاد. (قاهره, مطبعة السنة المحمدية, 1950م).
351. المرتضى, احمد بن يحيى.شرح الأزهار. (صنعاء, مكتبة غمضان). ج4, ص518 ـ 597.
352. المرداوى, علاء الدين ابى الحسن على بن سليمان. الانصاف فى معرفة الراجح من الخلاف على مذهب الامام المبجل احمد بن حنبل. تصحيح و تعليق محمد حامد الفقى. (چاپ دوم: بيروت, داراحياء التراث العربى, 1406ق ـ 1986م). ج4, ص115 ـ 258.
353. المرعشى الدمشقى, محمود حمدى بن احمد آغا بن داود آغا. دُرّة الاجتهاد فى فضل الجهاد. (دمشق,مطبعة الفيحاء, 1333ق ـ 1915م). 8ص.
354. مسلم القشيرى النيسابورى, ابوالحسن مسلم بن الحجاج. صحيح مسلم. تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى. (چاپ دوم: بيروت, دارالفكر, 1398ق ـ 1978م). ج4, ص1356 ـ 1450.
355. المشكينى, على. الهادى الى موضوعات نهج البلاغة. (چاپ اول: تهران, بنياد نهج البلاغه, 1363). ص192 ـ 195.
356. مصطفى,حامد. الجهاد فى الاسلام, ماضيه و حاضره. (بغداد,مطبعة المعارف, 1373ق).
357. المصطفوى, السيد جواد. الهادى الى الفاظ اصول الكافى. (مشهد,آستان قدس رضوى, 1406ق). ص115 ـ 116.
358. المطهرى, الشهيد مرتضى. الجهاد و حالاته المشروعة. ترجمه ناظم شيروانى. (تهران,روابط بين الملل سازمان تبليغات اسلامى,1404ق). 48ص.
359. ــــــــــــــــ.الهجرة والجهاد. ترجمه محمد جعفر باقرى. (چاپ اول: تهران, معاونت روابط بين الملل سازمان تبليغات اسلامى, 1407ق ـ 1987م). 47ص, رقعى.
360. المعبرى المليبارى, زين الدين بن عبد العزيز. تحفة المجاهدين فى بعض احوال البرتكاليين. (ليدن, رولندسن, 1833م). 16 « 181ص.
* (ليسبون, لويس, 1898م). 331ص.
* (حيدر آباد, 1931م).
361. معروف, ناجى. (الجهاد). در مهرجانات المولد النبوى. (بغداد, 1969م). ص54 ـ 59.
362. ـــــــــــــ. (الدعوة الى الجهاد فى الاسلام). الرسالة الاسلامية. (بغداد, شماره 13, 1969م). ص16 ـ 21.
363. ــــــــــــــ. (الدعوة الى الجهاد فى الاسلام). در اصالة الحضارة العربية. (چاپ سوم: بيروت, دارالثقافة, 1975م).
364. مغنية, محمد جواد. فقه الامام جعفر الصادق عليه السلام. (چاپ اول: بيروت, دارالجواد, 1965م). مجلّد 1, ج2, ص259 ـ 280.
* (چاپ چهارم: 1402ق ـ 1982م).
365. ــــــــــــــ. التفسير الكاشف. (چاپ اول: بيروت, دارالعلم للملايين,1968م). مجلّد1, ص295, 321; مجلّد2, ص404, ص411; مجلّد3, ص459.
366. ـــــــــــــ. فى ظلال نهج البلاغة, محاولة لفهم جديد. (چاپ اول: بيروت, دارالعلم للملايين, 1972م). ج1, ص185, ص295, ص310; ج2, ص226, ص320; ج3, ص35, ص282, ص317, ص369, ص386, ص411, ص441; ج4, ص22, ص137.
367. المقدس الاردبيلى, احمد بن محمد. زبدة البيان فى احكام القرآن. تحقيق و تعليق محمد باقر البهبودى. (تهران, المكتبة المرتضوية لاحياء الآثار الجعفرية). ص301 ـ 320.
368. المقدسى, بهاء الدين عبد الرحمن بن ابراهيم. العدة شرح العمدة. (رياض, مكتبة الرياض الحديثة). ص582 ـ 620.
* (قاهره, المطبعة السلفية, 1382ق).
369. المقدسى الجماعى الحنبلى, الحافظ تقى الدين ابى محمد عبد الغنى. متن عمدة الاحكام من كلام خير الانام عليه الصلاة والسلام. تحقيق كمال يوسف الحوت. (چاپ اول: بيروت,دارالكتاب العربى, 1406ق ـ 1985م). ص179 ـ 185.
370. الملطى, يوسف بن موسى بن محمد القاضى الحنفى. المعتصر من المختصر من مشكل الآثار. (حيدرآباد, 1362ق). ص202 ـ 255.
371. المناوى, محمد المدعو بعيد الرؤوف. فيض القدير شرح الجامع الصغير. (چاپ دوّم: بيروت, دارالفكر, 1391ق ـ 1972م). ج3, ص365 ـ 366.
372. المؤذن العثمانى الى اخوانه المؤمنين: فى الحث على الجهاد ايام حرب الفرنسيين و الدولة العثمانية فى سنة 1807.(پاريس, 1807م ).
373.موتيلان, مهيد مرآتو. الدعوة الى الجهاد فى سبيل الله. (طرابلس, جمعية الدعوة الاسلامية العالمية, 1986م). 70ص.
374. المودودى, ابوالاعلى. الجهاد فى سبيل الله. (بيروت, دارالفكر). 53ص.
* (قاهره, المطبعة السلفية).
* (چاپ دوم: بيروت, مؤسسة الرسالة, 1399ق ـ 1979م). 56ص.
375. ــــــــــــ. الاسلام فى مواجهة التحديات المعاصرة. تعريب خليل احمد الحامدى. (چاپ دوم: كويت, دارالقلم,1394ق ـ 1974م). ص272 ـ 275.
376. الموسوى, السيد ياسين. من مفاهيم الجهاد. (قم, دارالمثقف المسلم, 1363). 212ص, وزيرى.
377. الميدانى, عبد الرحمن حبنكة. (تعريف الجهاد و مجالاته). مجلّة كلية الشريعة والدراسات الاسلامية. (جامعة ام القرى, سال ششم, شماره 6, 1402 ـ 1403ق). ص233 ـ 273.
378. نار, احمد. القتال فى الاسلام. (قاهره, دارالكتاب العربى, 1952م). 216ص.
379. النجار, الشيخ عبد الرحمن.خطب الجمعة والعيدين. (چاپ دوم: قاهره, دارالمعارف بمصر). ص71 ـ 80.
380. النجفى, محمد حسن. جواهرالكلام. تحقيق و تعليق عباس القوچانى. (چاپ هفتم: بيروت, داراحياء التراث العربى, 1981م). ج21, كتاب الجهاد.
381. النسائى, احمد بن شعيب بن على. سنن النسائى. (قاهره, 1930م). ص2 ـ 52.
* (قاهره, 1964م). ص3 ـ 43.
382. النسفى, عبدالله بن احمد بن محمود. كنزالحقائق. (دهلى, المكتبة الرشيدية).ص202 ـ 215.
383. النعمة, ابراهيم. (فى رحاب الجهاد). مجلّة احياء التراث العربى الاسلامى. (بغداد, شماره 13, 1402ق ـ 1982م). ص64 ـ 79.
384. النقشبندى الموصلى, احمد فخر الدين. ارشاد العباد الى الغزو والجهاد. (استانبول, المطبعة العامرة, 1336ق). 250ص.
385. النورى, الميرزا حسين. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل. تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث. (چاپ اول: قم, 1408ق). كتاب الجهاد.
386. النورى, السيد فاضل. قبس من الجهاد فى القرآن. (تهران, جماعة العلماء المجاهدين فى العراق). 88ص.
387. النووى, ابو زكريا محى الدين بن شرف. المجموع لشرح المهذّب. (بيروت, دارالفكر). مجلّد 19, ص265 ـ 456.
388. الهذلى,ابو زكريا يحيى بن احمد بن يحيى بن الحسن بن سعيد. (الجامع للشرائع). در سلسلة الينابيع الفقهية الشيعية. به اهتمام على اصغر مرواريد. (چاپ اول: تهران, بنياد انقلاب اسلامى, 1406ق). كتاب الجهاد, ص231 ـ 240.
389. الهيثمى, نورالدين على بن ابى بكر. موارد الظمآن الى زوائد ابن حيان. تحقيق محمد عبد الرزاق حمزة. (بيروت, دارالكتب العلمية). ص380 ـ 424.
390. ـــــــــــــ. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد. (چاپ سوم: بيروت, دارالكتاب العربى. 1402ق ـ 1982م). مجلّد5, ص250 ـ 342.
391. وجدى, محمد فريد. دائرة معارف القرن العشرين. (چاپ چهارم: قاهره,مطبعة دائرة معارف القرن العشرين, 1386ق ـ 1967م). مجلّد3, ص255 ـ 258.
392. ياسين, محمد نعيم. (انتهاء القتال بدخول العدو فى الاسلام). مجلة الشريعة والدراسات الاسلامية. (كويت, سال اول, شماره2, 1405ق ـ 1984م). ص219 ـ 270.
393. ــــــــــــ. (الجهاد). مجلّة الشريعة و الدراسات الاسلامية. (كويت, سال اول, شماره1). ص139.
394. ــــــــــ. افتراءات حول غايات الجهاد. (كويت, دارالارقم, 1404 ـ 1984م). 136ص.
395. ـــــــــــ. الجهاد ميادينه و أساليبه. (چاپ دوّم: عمان, مكتبة الاقصى, 1981م). 260ص.
396. ـــــــــــ. (اثر الاسلام فى تكوين الشخصية الجهادية للفرد و الجماعة). مجلّة الشريعة و الدراسات الاسلامية. (كويت, سال اول, شماره 1). ص139 ـ 195.
397. اليحفوفى, على سليمان. جهاد الانسان. (بيروت, الدارالعالمية للطباعة و النشر و التوزيع, 1983م). 124ص.
نامه ها
بنام خداوند جان وخرد
پژوهنده ارجمند جناب آقاى سيد محمد راستگو دامت فضائله تامّه
بعد الحمد والصلوة گرامى مقاله حنابعالى را ذيل عنوان: (شيخ جام در انس التائبين), در شماره ششم از مجلّه وزين (آينه پژوهش) زيارت كردم. اين نشريّه از آغاز طلوعش به تصديق همگان, خورشيدآسا در پرتو روشنگرى هاى بى دريغ خود عملاً ثابت نموده كه نه فقط (مرآة التحقيق) كه به راستى (طريق التّحقيق) است; مزيد توفيق و دلگرمى گردانندگان عزيز مجلّه را در ادامه شيوه مرضيّه جارى و نشر منظّم آن صميمانه خواستارم.
بارى; محصّل و نقاوه غالب آنچه اصحاب لغت و ادب درباب معنى و شيوه درست (نقد) آورده اند, و به تعبير ديگر جمع و تلفيقى از بيشتر اسلوب هاى رنده و صحيح نقّادى, بنام ايزد, در آن مقاله به وضوح ملحوظ و مشهود بود.
نويسنده فاضل خود به خوبى مى دانند كه از ضوابط و رموز عمده (نقد), شناخت ارزش و بهاى هر اثر, و سنجش و داورى و احتكام درباره آن در ميزانى عدل و بى طرفانه, و پس آنگاه به دست دادن سره از ناسره, و تعيين دقيق مقدار هنگ و سنگ در آن است. از شرايط نخستين دست يازيدن به اين كار: ذوق سليم, خبرت و بصيرت, و به موازات آن رعايت جانب (مروّت), و (نصفت) است. ايضاً آشنايى منتقد است با موضوع و مبحث مورد (نقد), و احاطه واشراف همه جـــانـبه او بر اثرى كــــه در(قسطاس نقد) مى سنجد; هرآنگاه كه اين مقدّمات و مبانى فراهم آمد, حاصل جمعش بى گمان از نوع كار شگرف و استادانه جناب سيد محمد راستگو است, ايّده اللّه تعالى بحسن توفيقه.
و هم وقوف كلّى دارند كه در اين ميان بررسى مقالات و مقامات اكابر صوفيه و مشايخ قوم در حوزه (نقد) از اهميّت ويژه اى برخوردار است: كارى است هول انگيز, لغزنده, و پرمخاطره درخور مردان كار, مستلزم رعايت ضوابط و شرايط, و حصول استعداد و لياقت مخصوصى. نمونه را بنگريم به كتاب مستطاب (انس التائبين), اين تصــنـيف مـنيف, اثر سوخته باديه بى سرانجام عشق, اعنى احمد جام نامقى مشتهر به ژنده پيل. كسى مى تواند در وادى نقد آن قدم بنهد, و درآن باب قلم بزند, كه خود خويشتن چندى دردى كش خمخانه طريقت بوده, و از شراب وصال معرفت جامى چند در كشيده باشد, و در نتيـجه از قابليّت و توان غور و تعمّق در همه زواياى روح وجان شيخ از نصيبى وافر بهره مند بوده باشد ولاغير: (دل سوخته داند كه دل سوخته چون است) آرى; اين مهمّ را شور وحال و جذبه و سوزى پايدار بايستى, راستين و از جان برآمده:
فرق است ميان سوز كز جان خيزد
با آن كه به ريسمانش برخود بندى!
فى الجمله ناقدى سرآمد و پهلوان بايد كه شعله شوق, و نائره عشق, هستيت او را سراپــا مشتعل سـاخته, و از دود و كدورت خامى و ناپختگــى در بود و وجودش نشانى پيدا نه: (آتش چو همه گرفت / كم گردد دود). و هم ذوقى و مهارتى زائد الوصف در استخدام الفاظ, و گزينش واژگان و اصطلاحات و تعبيراتى والا و فخيم, متناسب و درخور مفاهيم و معانى باصلابت متن, تا بتواند بار سنگين آن همه معانى را بردوش كشد, و به سرمنزل مطلوب برساند, و به هوش باشد كه در اين بيابانِ بى فرياد, غول مردم افكنِ وسوسه و سفسطه, گستاخى و عيب جويى, لفظ بازى و شهرت طلبى, و تسويه حساب هاى شخصى كه دست مايه مشتى نوطلبان كهنه كار است, راه بر او نزند, و او را از مسير واقعيّت ها منحرف نسازد… من از مفصّل اين نكته مجملى گفتم, و هذا فصل لاينقضى الى يوم الفصل.
دعاگو كه مبلغى ديرياز و درازآهنگ از نقد عمر گرانمايه بر سرِ مؤانست با (انس التائبين) نهاده, نيك مى داند كه هنر جناب راستگو, فاضل عارف, در نقد و تفسير آن اثر, به بيان (بيهقى) از چه لونى است; كارى بود بديع و نوآيين, مستطرف و جامع الاطراف, الگويى تمام عيار, و سرمشقى آموزنده و جان دار براى ديگر كسان كه به قصد (نقد) قلم برمى گيرند, به راستى: لمثل هذا فليعمل العاملون.
(انس التائبين) و نظاير معدودش, حكايت حال, و زبان حال و دل نويسنده آن است. اثرى است كه رابطه سالم, منطقى, و مداوم با انديشه مردم دارد; لاجرم در نقد و وصف, و تعريف آن بى شك بيانى شيوا, طبيعى وقّاد و آتش زا, دلى مصفّا عارى از همه غبارها و كدورت ها بايد. ناقد چنين اثر ناگزير بايد در دفتر صوفى تصفّح و استقصائى تامّ و تمام داشته باشد, تا چنان مقالتى با حال, جان دار, و نشأت انگيز از خامه گهرزاى او بتراود. دراين جا در تأييد اين نكته از دمِ گرم, و همّت عارفانه جنيد بغدادى در وصف شما و عزيزانى پاكباز در رده شما مدد مى طلبم كه فرمود:
علـم التصــــوّف علم ليــــس يعرفه
إلاّ اخـو فطنتـــه بالفهـــم مــوصوف
و ليس يعــــرفه من ليـــس يشهـــده
و كيف يشهد ضوء الشمس مكفوف؟!
در گلگشتى كه خوانندگان مشتاق را نرم نرمك در (كوچه باغ هاى دل انگيز و جان آميز انس التائبين) سير داديد, و محصول استنباط و تفحّص و دريافت خود را در اين گلزار معرفت, به صورت دسته گل هايى زيبا و عطرآگين به هر يك سخاوتمندانه و رايگان هديه نموديد, الحق كه همگى را حيات و نشاطى تازه بخشيديد. و دراين بين ها راستى چه استادانه و بدون همهمه و جنجال, گريبان پالوده و پاكيزه شيخ جام را از چنگِ آلوده به اوهام مريدى عوام و خشك انديش يعنى سديد الدين محمد غزنوى بى دين رها ساختيد; با استناد به دلائل و شواهد متقن و مستحكم مدلّل ساختيد كه روايات و مسطورات مظنون الاصاله غزنوى ياوه پرداز در حق ژنده پيل در مقامات ساختگى, مطلقا از اعتبار برخوردار نيست, بلكه همه و همه از مقوله خوابى است آشفته و پريشان از مزاجى عليل و بى درمان. خوانندگان مقاله از اين پس به بركت وارسى و تحقيق آن عزيز, ژنده پيل نامقى را ديگر از ديدگاه غزنوى معتوه, و از وراى عينك خرافه و تعصّب او نمى نگرند, بلكه شيخ جام واقعى را در تصوير زيبا, و روشن, و جان بخش, و دل آويز مرتسم در (آينه پژوهش) استاد سيد محمد راستگو خواهند يافت, و آن تصوير كم نظير را درصورت سندى صحيح و معتبر از سيماى راستين شيخ الاسلام احمد جام, دست به دست, و نسل به نسل به ديگر كسان منتقل مى سازند; دست چنين تصويرگر مريزاد, و:
آفرين خـــداى بر پــــــدرى
كه تو پرورد و مادرى كه تو زاد
از يادآورى هاى عالمانه و محبت آميز و نكته آموز كه با حوصله و موشكافى و صرف وقت بسيار از سرِ دقّت و دلسوزى, درباب تصحيح متن (انس) به عمل آمده بود نهايت سپاسگزارم; خاصّه اشاره به لزوم تهيّه فهرستى از همه تمثيلات گرانبهاى شيخ كه به خاطر اشتمال بر نكات اجتماعى و برخوردهاى انسانى بسيار, حوزه تفاهم وسيعى را در برگرفته, و از لحاظ اسلوب خاصّ خود ساختمانى محكم و بادوام دارد. همگى يادآورى هاى سنجيده و به جاى جنابعالى در چاپ بعدى كتاب ـ اگر حياتى بود ـ و با تشكر مجدد از لطف شما, محض مزيد استفادت خوانندگان ملحوظ و مرعى خواهد شد, بعون الّه تعالى. بر سرِ آن بودم كه اين مقال را با بسط بيشترى به پايان برم; دريغا كه تمّ البياض ولم يتمّ المقال …
در اين جا از پيشگاه حضرت ربّ العالمين براى جنابعالى و همه پويندگان طريق تحقيق و پژوهش به دعا مزيد توان و توفيق مى طلبم; وعليك السلام و على اهل التقوى. با احترام و امتنان على فاضل
***
سردبير محترم مجله وزين آينه پژوهش, سلام عليكم
شماره هاى 1 ـ 5 مجله را مطالعه كردم, اكنون با اغتنام فرصت مراتب خوشوقتى خويش را از چاپ و نشر اين مجله كه با درصد بالائى خلأ موجود را در موضوع خودش پركرده است تقديم مى دارم. اميد دارم با يارى حضرت حق ـ جل و علا ـ و با پرمحتوا كردن مجله و بدور نگاهداشتن آن از اغراضى كه با موضوع مجله ارتباطى ندارند قدمهاى ترقى و موفقيت هرچه سريعتر برداشته شود. و درارتباط با بند 6 نامه دلسوزانه جناب آقاى محمد على حائرى خرم آبادى شماره 5 ص 124 باطلاع مى رسانم:
1 ـ در كتابخانه مدرسه نمازيه خوى كه زادگاهم مى باشد تعداد (700) جلد نسخ خطى وجود دارد كه حقير فهرستواره اى در اين مورد تنظيم نموده ام كه با استفاده از تعطيلات تابستان سال جارى تكميل و با عنايت ايزد منان به چاپ مى رسد.
2 ـ كتابخانه مدرسه مسجد جامع اروميه كه حقير مدتى متصدى آنجا بوده ام و در افزودن به كتابهاى آن تلاش زيادى كرده ام داراى نسخ خطى نمى باشد. محمد حسن بكائى
***
سالها پيش انورى شاعر معروف گفت:
اى خواجه مكن تا بتوانى طلب علم
كاندر طلب راتبه هر روز بمـــــانى
رومسخرگى پيشه كن و مطربى آموز
تا داد خود از مهتر و كهتر بســــتانى
شايد كسانى كه اين شعر را شنيده اند آن را طنزى انگاشته باشند ولى آنان كه به مناسبتى رابطه اى با تحقيق و علم داشته اند درستيش را گواهند; و چه بسا گروهى برين باور باشند كه اين سخنان وصف حال گذشته هاست كه مردمان قدر دانش ندانستندى و تحقيق نخواستندى, ليكن آنان كه سرى به اين بازار مى زنند درمى يابند كه امروزه نيز چنان است.
نحوست دانشجويى و تحقيق باندازه اى است كه همه جا توان قدرت نمائى دارد و در هر سازمان استوارى نفوذ مى كند, حتى در همانهايى كه براى نشر دانش و آماده سازى راه و تشويق دانش خواهان و محققان بوجود مى آيد, سرانجام اين عامل كارآ و نامرئى وارد شده و كارشكنى خود را مى آغازد و راه را بر تحقق آرمانهاى پايه گذارانش مى بندد.
از اين نمونه كتابخانه ها هستند كه پايه گذارانشان دريافته اند كتابهاى خطى جزء ميراث فرهنگى و مذهبى ماست و حفظ وچاپ و تحقيق و استفاده از آنها اهميت فراوان دارد, و اگر اين كتابها در دست تنى چند باشد و به مالكيت شخصى درآيد بهره گيرى همگان را دست نخواهد داد, و اين خود ضربه اى كارآ بر نشر فرهنگ دينى و باستانى ماست. از اين رو مراكزى را پايه گذارى كرده اند تا اين كتابها در آنجا جمع و نگهدارى شود, و همه محققان بآسانى توان دسترسى و استفاده را داشته باشند.
متأسفانه همان عامل نامرئى نقش خود را ايفا نموده و نوع كتابخانه هاى عمومى را درين بُعد بصورت كتابخانه هاى شخصى درآورده است و استفاده از اين مؤسسات را براى محققان همانقدر پيچيده نموده كه يك كتابدار شخصى مى كند.
بيشتر هيئتهاى امناى اين مؤسسات برين باورند كه چون نسخ خطى چيزهائى ارزشمندند جهت حفظ آنها بايد اين نسخ را از دسترس دورداشت. حتى از يكى از متنفذين در كتابخانه اى نقل شد در تعريف امانتدارى خودشان فرموده اند (درين جا نسخ منحصر بفردى هست كه ما براى حفظ ارزش آنها را براى چاپ نمى دهيم و چاپ نمى كنيم).
چقدر دور از آرمان پايه گزاران آن كتابخانه است كه چنين فكرى در اركان ادارى آن سازمان وارد شود و چنين كسى در رأس تصميم گيرى آن مؤسسه قرار گيرد.
اولاً اين آقايان درنيافته اند كه اگر چيزى ارزشمند است ارزشش با امكان استفاده از آن سنجيده مى شود و براى نهادن چه سنگ و چه زر.
ثانياً: هرگز دراثر چاپ و نشر كتابى ارزش بازارى نسخه نمى كاهد. گواه اين سخن كتابهاى بيشمارى هستند كه چاپ و منتشر شده اند ولى نسخ خطى آنها همواره بقيمت هاى گزافى مورد معامله قرار مى گيرند.
ثالثاً: آيا نظر واقف اين نسخه, و بالاتر از او هدف پايه گذار اين كتابخانه چه بوده است؟! اينكه نسخى خطى درينجا جمع آيد و بر ارزش ريالى آنها بيفزايد, و يا امكان دسترسى از آنها را براى نيازمندان ايجاد كند و آنها را از صورت ملك شخصى كه مانعى براى استفاده همگان است بيرون بياورد؟! و اگر مى دانست روزى چنين بلائى بر سر اين مؤسسه خواهد آمد طرحى ديگر مى افكند.
اينگونه انديشه ها سبب مى شوند تا كارمندان و مسئولان ادارى اين بخشها نيز رنگ فكرى اينان را بگيرند و كارشكنيهاى لازم و مؤثر را در كار مراجعين بنمايند, و كمال بى علاقگى را بوظائف مربوطه داشته باشند.
وقتى شما مراجعه اى داشته باشيد بيشتر جوابهائى از اين دست مى شنويد: (مسئول مربوطه نيست) (امكان ديدن كتاب اكنون نيست) (لوازم عكاسى و كپى نداريم و يا خراب است). (فرصت انجام اين كار نيست). و جوابهاى سر بالاى ديگر.
خود حقير جهت ديدن نسخه اى در يكى از كتابخانه هاى شهرستانى ضمن مسافرتهاى مكررى كه بآن شهرستان داشتم به كتابخانه مربوطه مراجعه كردم و در تمام مراجعات كه بيش از چهار بار و ضمن دو سال بود جواب دادند: (مسئول كتب خطى در سفر است, بعدها مراجعه كنيد). و البته امكان مراجعه بعدى پيدا نشده است.
جهت ديدن نسخه اى ديگر كه در كتابخانه يكى از مدارس علميه تهران است چندين سال مراجعه و پى گيرى كردم تا اخيراً و پس از مراجعات بسيار مكرر ساعت آنچنان مسعودى پيش آمد كه همه نحوستها را تحت الشعاع قرار داد و امكان رؤيت حاصل گشت.
ييكبار جهت ديدن نسخه اى به يكى از كتابخانه هاى همين شهر مقدس ـ قم ـ مراجعه كردم جواب دادند نه: (دستور اكيد داده شده است نسخ خطى بهيچ كس نشان داده نشود).
از آقايانى كه چنين دستورى داده اند بايد پرسيد: اگر بناست اين كتابها را كسى نبيند براى چه نگه مى دارند؟! بهتر نيست آنها را به كارخانه مقواسازى تحويل دهند تا اقلاً تبديل به مقوا شده و بكار ساختن جعبه شيرينى و آجيل بخورد, تا اگر تلخكامى كتابخوانان را چاره گر نيست شيرين كامى شيرينى خواران را كارگر افتد؟!
نمونه هاى قابل ذكر بسيار است ولى سخن بدرازا مى كشد. به يكى از كتابخانه هاى معتبر جهت درخواست ميكروفيلم از نسخه اى مراجعه كردم; گفتند: اول بايد تعهد بدهى اگر اين كتاب را چاپ كردى بيست درصد نسخ چاپى را به كتابخانه بدهى و پيشتر هم ضامن معتبرى جهت اجراى تعهد معرفى مى كنى. گفتم: اين همه براى چيست؟ گفت: اين مقرراتى است كه جهت كتابهاى نفيس و منحصر بفرد وضع كرده ايم. گفتم: اين كتاب چندبار چاپ شده و نسخ متعددى از آن در جاهاى مختلف موجود است پس منحصر بفرد نيست و نفاستى هم كه مى فرمائيد ندارد. رئيس كتابخانه قيافه كاملاً كارشناس مآبانه بخود گرفته, فرمودند: آقا هر نسخه اى نفيس و منحصر بفرد است, چون مشخصاتى دارد كه آن ديگرها ندارند.گفتم: پس چرا قيد زده اند. بايد مى گفتند: اين مقررات براى همه نسخ است. جوابى نداشتند و گفتند: ما تقصيرى نداريم و مقررات را اجرا مى كنيم وانگهى آلاف والوف از چاپ همين كتابها استفاده مى كنند.
همين ارگان مؤسسه اى جهت انتشارات براه انداخته و با تبليغات فراوان به چاپ و انتشار كتاب پرداخته است ولى در ميان ده ها عنوانى كه چاپ كرده است تنها چند عنوان از اين نمونه كتابها ديده مى شود. و جاى پرسش از همان بزرگوارى كه ترجمان فكر مقررات گذاران بودند باقى است كه اگر چاپ اين كتابها آلاف والوف سود دارد چرا خود اين مؤسسه تاجرمآب در طول اين مدت دست بكار انتشار اين همه نسخ موجود در كتابخانه خود نيست؟! و چرا ديگر ناشرينى كه براى كسب درآمد بهر در و دروازه اى مى زنند بسيار كم باين سرى كارها مى پردازند؟!
وقتى پاى سخن همين بزرگان بنشينيد سوگوارى مى آغازند كه چه نشسته ايد ميراث فرهنگى ما را غربيها تاراج كردند و دستنوشته هاى ما را بردند و همه نسخ نفيس ما در كتابخانه هاى غربى است.
گفتا شيخا هرآنچه گوئى هستم
اما تو چنانكه مى نمائى هستى
شما درباره نسخى كه آنها نبرده اند چه كرده ايد و چه مى كنيد؟ اگر بردند, آنها را اغلب با بهترين وضع نگه مى دارند و در اختيار نيازمندان مى گذارند و با يك درخواست ساده همه گونه سرويسى به درخواست كننده مى دهند و بالاتر از همه اغلب فهرست نسبتاً كاملى از كتابهاى خود را منتشر مى كنند! شما چه مى كنيد؟ آيا يك كتابخانه معتبر هست كه ادعا كند فهرست كاملى از كتابهاى خطى خود را منتشر كرده است و يا حتى فهرستهائى كه منتشر كرده محققانه است و يا كسى مى پرسد كتابهائى كه در كتابخانه هاى مختلف غير معروف است چه وضعى دارند؟ صدها نسخه نفيس در همين كتابخانه هاى غيرمعروف است كه نه كسى از وجود آنها اطلاع دارد و نه دست كسى به آنها مى رسد. جز اينكه گاهى موريانه ها راهى يافته و شاخكى برسانند و آنچنان كه شايسته مى دانند از اين منابع سرشار بهره گيرند.
براى حفظ و استفاده ازين ميراث عظيم دينى و فرهنگى خود چه برنامه هائى تنظيم كرده ايم؟ و چرا هرچه زودتر گروهى متخصّص مأموريت نمى يابند تا برنامه اى جامع درين مورد تنظيم كنند و مجدّانه نيز در پى اجراى آن باشند. از براى نمونه نكاتى چند ذكر مى شود كه لازم است مورد بررسى قرار گيرد.
1ـ در هريك از مراكز استانها كتابخانه مركزى تأسيس شود تا همه نسخ موجود در كتابخانه هاى متفرق عمومى آن استان در آنجا جمع آيد كه اولاً بتوان نكات لازم جهت نگهدارى را كاملاً باجرا گذاشت و ثانياً سرويسهاى لازم را جهت مراجعان فراهم نمود.
2ـ از كتابهاى نفيس و كمياب ميكروفيلم و عكس متعدد تهيه شود. تا اوّلاً از يك نسخه بتوان در جاهاى مختلف استفاده كرد و ثانياً با ارجاع مراجعان به عكس نسخه بجاى اصل آن در حفظ نسخ مراقبت بيشترى به عمل آورد. اين كار در برخى كتابخانه ها تا حدى عمل شده ولى كافى نيست و بايد عموميت يابد.
3ـ گروههايى را مأمور فهرست نويسى دقيق كرد تا هرچه زودتر كتب خطى موجود شناسائى شده و معرفى گردند و بيهوده در كتابخانه ها زندانى فراموش شده نشوند.
4ـ برنامه اى جهت تهيه ميكروفيلم از نسخ موجود در خارج از كشور تنظيم شود و اين كار فوق العاده لازم كه درصد بسيار كمى از آن سابقاً انجام يافته با كوشش بيشترى پى گيرى شود.
5ـ و لازم تر از همه بودجه لازم جهت انجام كارهاى ضرورى درين برنامه ها مقرر گردد و هزينه هاى اين برنامه ها را خرج عطينا نپنداشته و بهر بهانه حق يا ناحقى از ليست بودجه ها حذف نگردد تا برنامه گردانان نيز امكان يابند اقلاً مقدارى از كارهاى ضرورى را بمنصّه اجرا درآورند. محسن محمّدى
اخبار
برگزارى كنگره بزرگداشت شيخ فضل الله نورى
كنگره بزرگداشت شهيد شيخ فضل الله نورى از نهم تا يازدهم مردادماه سال جارى در دانشگاه تربيت مدرس شهرستان نور برگزار گرديد. دراين كنگره كه با شركت بيش از سيصدتن از پژوهشگران و اساتيد حوزه و دانشگاه جريان داشت, بيست و يك مقاله تحقيقى درباره شخصيّت و انديشه و مبارزات شيخ فضل الله نورى ارائه گرديد.
در اين كنگره ابعاد علمى و موضعگيرى سياسى آيت الله نورى مورد بحث قرار گرفت. برخى از سخنرانان اين كنگره عبارت بودند از: استاد جعفر سبحانى, دكتر عبدالهادى حائرى, حجت الاسلام والمسلمين جناتى, دكتر مهدى محقق, حجت الاسلام والمسلمين استادى, دكتر منصوره اتحاديه و دكتر محمود يزدى مطلق.
همراه با برگزارى اين كنگره, نمايشگاهى از كتابها و اسناد مربوط به مشروطه و تصاويرى از مشاهير مازندران به نمايش گذاشته شد. برگزارى سمينار بين المللى شناخت و مبانى حقوق بشر
سمينار بين المللى شناخت و مبانى حقوق بشر در محل دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت امور خارجه به مدت چهار روز از تاريخ هجدهم شهريورماه سال جارى برگزار گرديد. در اين سمينار كه نزديك به چهل سخنران به ايراد خطابه پرداختند, شانزده تن از دانشوران و صاحبنظران ايرانى و نوزده تن از شخصيتهاى خارجى بودند. سخنرانان خارجى از بيش از بيست كشور جهان و از جمله كشورهاى اسلامى دعوت شده بودند
در نخستين روز سمينار پس از قرائت پيام رياست جمهورى, آقاى دكترعلى قادرى سرپرست دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت خارجه ياد آور شدند كه اين سمينار علمى است, لذا در تعقيب اهداف سياسى نيستيم; اگرچه شخصيتهاى علمى ـ سياسى نيز در آن شركت فعال دارند.
برخى از سخنرانان ايرانى اين سمينار عبارت بودند از: آيت الله جوادى آملى, دكتر عبدالكريم سروش, استاد محمد تقى جعفرى, دكتر على اكبر ولايتى, حجت الاسلام محقق داماد, دكتر غنى نژاد. در سخنرانيها به مبانى حقوق بين المللى از نظر قرآن و بررسى دو نظام حقوق بشر از ديدگاه اسلام و غرب پرداخته شد. انتشار نشريه نمايه
نخستين شماره مجله نمايه, تحت عنوان (فهرست مندرجات مجله هاى جارى مركز نشريات علمى و فرهنگى) در مرداد ماه سال جارى منتشر گرديد. اين نشريه كه از سوى دبيرخانه هيأت امناء كتابخانه هاى عمومى كشور منتشر مى شود, مشتمل است بر فهرست مندرجات بيش از دويست و پنجاه نشريه انتخابى از ميان صدها نشريه داخلى و خارجى. خوانندگان با ملاحظه اين نشريه, دقيقاً مى توانند از مجله هاى منتشر شده و فهرست مطالب آنها اطلاع حاصل نمايند. افزون بر اين گردانندگان اين نشريه فتوكپى مقالات هر مجله را كه خوانندگان مايل به تهيّه آن باشند, با دريافت وجهى مناسب در اختيار آنها قرار مى دهند.
آينه پژوهش انتشار اين نشريه پر برگ وبار را به فال نيك مى گيرد و پيشنهاد مى كند: 1 ـ نشانى دفتر هر مجله در كنار عنوان آن ثبت گردد تا خوانندگانى كه مايل به تهيه نسخه اى از مجله باشند, رأساً اقدام نمايند. علاوه اينكه خوانندگان از رهگذر آن مى توان دريابند كه هر مجله در چه شهرى و توسط چه مركز يا اشخاصى منتشر مى شود. 2 ـ هيچ نشريه داخلى از قلم نيفتد; خاصّه نشريات دانشگاهها. 3 ـ حتى المقدور فهرست مندرجات نشرياتى كه به زبان فارسى در خارج از كشور منتشر مى گردد, قيد گردد. درگذشت آيت الله سيد عبدالحسين طيّب
آيت الله سيد عبدالحسين طيب در تيرماه سال جارى (هشتم محّرم) در شهر اصفهان رخ در نقاب خاك كشيد. آن مرحوم در هفتم محرّم سال 1312 در يكى از محله هاى اصفهان به دنيا آمد. وى مقدمات و سطح و خارج را در حوزه اصفهان و در نزد اساتيد متضلع و وارسته اى چون آقا سيد مهدى درچه اى, شيخ حسن يزدى, عبدالكريم كزى, مير محمد صادق مدرس و ديگران فرا گرفت. آيت الله طيب سپس به حوزه نجف كوچيد و خارج فقه و اصول را در نزد اساتيد مبرز آنجا, چون آيت الله كمپانى, آيت الله نائينى و آقا ضياء عراقى فرا گرفت و بيش از ده اجازه اجتهاد از فقهاى نجف و اصفهان و قم دريافت كرد.
آن مرحوم عمر خود را به تحصيل و تدريس و تأليف و عبادت گذراند. هر سال چهارده مرتبه ختم قرآن مى كرد و در ماه محرم و صفر, هر روز زيارت عاشورا را با آداب كامل مى خواند و هر شب قبل از نماز شب, زيارت چهارده معصوم را مى خواند. تأليفات آيت الله طيب عبارت است از: 1. اطيب البيان كه در تفسير قرآن و مشتمل بر چهارده جلد است و نگارش آن هجده سال به درازا كشيد. 2. كلم الطيّب كه در عقايد و مشتمل بر سه جلد است. 3. العمل الصالح كه در عقايد و اخلاق است. تصحيح و توضيح
در شماره گذشته مجله چند لغزش و از قلم افتادگى ملاحظه گرديد كه نظر به اهميت آن, يادآورى مى گردد.
1. در ص107, ضمن معرّفيهاى گزارشى, كتاب اسرار قتل رزم آرا معرّفى و تلقّى به قبول شده است.
اين نكته را پس از چاپ دريافتيم و متأسّفانه تصحيح ممكن نشد. در اين شماره ذيل معرّفى كتاب خاطرات مرحوم شهيد عراقى (ص75) توضيح لازم را آورده ايم. از خوانندگان گرانقدرى كه با عنايت و دقّت اين نكته را يادآورى كرده اند, سپاسمنديم.
2. در صفحه 12, ستون2, نام مؤلف كتاب وسائل الشيعه, حاج ميرزا حسين نورى قيد شده كه صحيح, شيخ حرّ عاملى است. مرحوم حاج ميرزا حسين نورى, مؤلف مستدرك الوسائل است.
3. در صفحه 62, ستون2, پس از عبارت (سردار دلير خود را روانه مصر كرد), يك پاراگراف از قلم افتاده است كه در ذيل مى آيد:
(از نظر تاريخى روشن است كه ارسال مالك اشتر پس از شهادت محمدبن ابى بكر نبوده است, بلكه قبل از آن بوده و دليلش نيز اين بود كه امام قصد داشت فردى قويتر را به جاى محمدبن ابى بكر بفرستد تا مصر را نگاه دارد. (ر.ك: انساب الاشراف, ج2, ص400). بنابراين عبارت يادشده كه حاكى از ارسال وى بعد از شهادت محمدبن ابى بكر است, نادرست مى باشد. نكته ديگر اينكه معلوم نشد مقصود از اينكه عمروبن عاص با نيرنگ, محمدبن ابى بكر را به قتل رساند چيست. محمدبن ابى بكر با سپاه ارسالى معاويه درگير شد و پس از شكست و سرگردانى به دست معاوية بن حديج كندى گرفتار شد و به بدترين وجه به شهادت رسيد. )