بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 14

سير ترجمه در ايران و معرفى كتاب
ناجى نصر آبادى محسن

(فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى)
فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى, از آغاز تا سال 1370. تهيه و تنظيم موسى الرضا باشتنى, ميهن فضائلى, عباس كيهانفر. زير نظر محسن ناجى نصرآبادى, مشهد: بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1380, 4ج.
پژوهندگان ايرانى و فارسى زبان براى آگاهى از جايگاه تمدن خود در دوره اسلامى و نيز در دوران معاصر, ناگزيرند ادوار گوناگون ترجمه را در زبان فارسى بشناسند. شناخت ادوار ترجمه در زبان فارسى, اسلوب ها و روش هاى مترجمان در دوره هاى گوناگون, توجه مستقيم يا باواسطه به آثار و نگارش هاى زبان ها و تمدن هاى دور و نزديك, انگيزه ها و دلايلى كه ترجمه را در زبان فارسى موضوعيت بخشيده است و تجزيه و تحليل اين موارد با توجه به عوامل اقتصادى, سياسى, اجتماعى و فرهنگى موجب مى شود تا بتوان به سودمندى و در برخى از دوره ها به زيانمندى ترجمه در زبان فارسى پى برد و جايگاه جامعه ايرانى را در تمدن اسلامى و نيز در تمدن معاصر تصوير و تصديق كرد.
بى گمان پديده ترجمه در ميان ايرانيان در نخستين سده هاى اسلام با برگردان قرآن كريم به فارسى درى به ميان مردم راه يافته است. گرچه در اين اوان هنوز ترجمه شكل نظام مندى نداشته است, ضرورت ايجاب مى كرده است توده مردم براى آشنايى و آگاهى از كتاب مقدسى كه به آن ايمان آورده اند, مفاهيمى را دريابند و آن را حس كنند. اگرچه گروهى نخستين ترجمه فارسى قرآن مجيد را مربوط به قرن چهارم هجرى در عصر سامانيان مى دانند, شاهفور اسفراينى نخستين برگردانِ پارسى قرآن را از آنِ سلمان فارسى مى داند. وى مى گويد:
ونيز… ـ صلى اللّه عليه وآله وسلم ـ فرمود: بعثتُ الى الثَقَلَيْن, مرا فرستيدند به جمله جنّ و انس. و ترسانيدن عجم و آگاه كردن ايشان را به فارسى شايد كرد. ناچار بود كه قرآن را ترجمه باشد به زبانى ديگر تا اهل لغت آن را بدانند و ترهيب ايشان بدان حاصل شود و از بهرِ اين معنى بود كه سلمان فارسى از مصطفى(ص) دستورى خواست تا قرآن به پارسى به قوم خويش نويسد. وى را دستورى داد. چنين گفتند كه وى قرآن بنبشت و پارسى آن اندر زيرِ آن بنبشت, آن گه به آخر آن بنبشت: هذا القرآن الّذى اُنزل على محمّد, اين است قرآن كه فرو فرستيده آمده است به محمّد(ص).1
انبوه نسخه هاى كهن قرآن مجيد كه متضمن ترجمه فارسى نيز هست, حاكى از آن است كه ترجمه مردمى و غير رسمى قرآن بى ترديد از پايان سده دوم هجرى در زبان فارسى پديده اى شناخته شده بوده است. از اين رو مى توان گفت پديده ترجمه در زبان فارسى مبناى عقيدتى دارد و با ترجمه هاى قرآن مجيد شكل يافته است.
از ميانه سده هاى دوم تا سده پنجم هجرى, زبان عربى به مثابه زبان علم و فرهنگ جهان اسلام شناخته شد و جامعه فارسى زبان در حوزه نگارش آثار خويش تنها به زبان عربى مى نوشتند. در اوايل قرن پنجم براى اين كه شمول استفاده از كتاب ها بيش تر شود و جامعه فارسى دان نيز از منافع كتاب ها بهره برد, برخى از كتاب هاى سيره به زبان فارسى برگردانده شد. نجم الدين محمود راوندى زنده به سال 577 يا 585 كتاب شرف النبى ابوسعيد واعظ خرگوشى را لفظ به لفظ به پارسى نقل كرد:
(پس مترجم اين كتاب, امام عالم ربانى بارع ناسك متورع نجم الدين محمود بن على الراوندى ـ رحمةاللّه عليه رحمة واسعة ـ اين كتاب را نقل كرد از زبان تازى به پارسى لفظاً بلفظ تا خوانندگان عجم را از آن فايدت حاصل باشد و فايدت و منفعت آن عام و شامل شود و نقل كننده را به دعاى خير ياد دارند….)2
اندك مدتى پس از آن رفيع الدين اسحاق بن محمّد همدانى كتاب سيرة رسول اللّه محمّد بن اسحاق را به فارسى ترجمه مى كند و هدف خويش را چنين باز مى گويد:
(بعد از تمهيد اين مقامات… از حسن اعتقاد به حكم زيارت و تبرك نسخه سماع كه اين ضعيف داشت بر دست گرفت و در آن نظرى مى كرد و بر لفظ اشرف براند كه اين كتاب را ترجمه اى بايد تا مطالعت ما را بشايد… پس التزام نموديم خاص حضرت وى را كه از حوادث محروس يابد و عام نفع مسلمانان را, كتاب سيرت پيغمبر(ع) ترجمه ساختن و از لفظ تازى با زبان پارسى آوردن.)3
دانشيان علاوه بر ترجمه قرآن, عنايتى بسزا به ترجمه احاديث نيز مبذول داشته اند كه از آن جمله مى توان از ترجمه شهاب الاخبار تأليف قاضى قضاعى نام برد. گويا اين كتاب پيش از سال 567ق به فارسى برگردانده شده است.4
حمله مغول, تصرّف ايران و شكل گيرى حكومت مغولان سبب شد كه كشور ما براى مدتى طولانى از سرزمين هاى عربى زبان جدا شود و ارتباطى را كه از نخستين سده هاى اسلامى به بعد با آن ها داشت, از دست بدهد. اين گسيختگى به كم رونق شدن بازار تأليف و تصنيف به زبان عربى و رواج بيش تر تدوين كتاب به زبان فارسى انجاميد.
در اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجرى, سنّت ديرينه ترجمه از عربى همچنان دنبال شد. ابوسعيد حسن بن حسين شيعى سبزوارى مؤلف كتاب راحة الارواح و مؤنس الاشباح, كتاب هايى را نيز به فارسى ترجمه كرده است; از آن جمله: ترجمه كشف الغمّة, بهجة المباهج (ترجمه و تلخيص مباهج المهج فى مناهج الحجج) قطب الدين كيدرى و مصابيح القلوب (ترجمه 53 حديث نبوى).5 همچنين مترجمان فارسى زبان در حوزه ترجمه به زبان هاى ديگر از جمله چينى توجه كردند و با عنوان (كلمه چى) ـ يعنى كسى كه گفته ديگرى را به زبان ديگرى بگويد ـ زير نظر خواجه رشيدالدين فضل اللّه در ربع رشيدى, نگارش هاى پزشكى چينى را به فارسى برگرداندند.6
از سده دهم هجرى به بعد پديده ترجمه در مقام يك نهضت فرهنگى در تاريخ زبان فارسى با تثبيت قدرت دولت صفويه شناخته شد; به طورى كه نه تنها در حوزه سياسى جامعه ايرانى, بلكه در قلمرو گسترده فارسى زبانان به ويژه در شرق جهان اسلام, روزنه هاى تازه اى به روى دانش پژوهان گشود. در ايران دوره صفوى تشيع به عنوان دين رسمى شناخته شد و بسيارى از دانشمندان فارسى زبان عربى دان بر آن شدند كه براى رواج شناخت آثار شيعى, مؤلفات مربوط به علوم قرآنى, حديث, كلام و فقه را به فارسى برگردانند. از دگرسوى عده اى ديگر از فاضلان و دانشمندان اين دوره به ترجمه امهات منابع تاريخ, جغرافيا, علوم فلسفى و پزشكى پرداختند. براى شناخت مترجمان عصر صفوى و آگاهى از آثار مترجم آن ها تحقيقى جامع و كامل لازم است تا سير تحول و نقاط ضعف و قوت آن در عهد صفوى مورد مداقّه قرار گيرد.7
در اين عهد مترجمانْ بيش تر به ترجمه آزاد مى پرداخته اند. با اين همه در نقل موضوع به زبان فارسى دقيقاً به متن مورد نظر وفادار بوده و اگر موضوعاتى افزون بر متن اثر وارد ترجمه مى كردند, به گونه اى آن را تبيين و تصريح كرده و با ضبط تعابيرى چون (مترجم گويد) يا (ناقل گويد) افزوده هاى خود را از متن اثر ممتاز داشته اند. بسيارى از علماى طراز اول اين عصر وارد عرصه ترجمه شده اند, كسانى چون: شيخ بهايى, شيخ نورالدين على بن حسين كركى, ملا عبدالعلى بيرجندى, ملا على بن حسن زواريى, ملا فتح اللّه كاشانى, ابن خاتون عاملى, جمال الدين محمد خوانسارى, محمد هادى مترجم پسر محمد صالح مازندرانى, حزين لاهيجى, علامه مجلسى و…. از اين ميان براى نمونه به معرفى مختصرِ تعدادى از آن ها و آثار فارسى شده ايشان اشاره مى كنيم:ـ كمال الدين حسين بن خواجه عبدالحق الهى اردبيلى
وى علاوه بر تأليف كتاب هايى به فارسى, مانند تفسير الهى, منهج الفصاحة فى شرح نهج البلاغة و تاج المناقب فى فضائل الائمة الاثنى عشر, بعضى از آثار گذشتگان را به فارسى ترجمه كرده است; از آن جمله: خلاصة الفقه, ترجمه ارشاد الاذهان علامه حلّى,8 ترجمه مهج الدعوات سيد بن طاووس و ترجمه رساله امامت.9ـ فخرالدين ابوالحسن على بن حسن زواره اى
وى فاضلى دانشمند, مفسّرى فقيه و محدثى معروف است و از شاگردان غياث الدين جمشيد زوارى مفسر و شيخ على بن عبدالعالى كركى است. او از سيد امير عبدالوهاب بن على حسينى استرآبادى كه در اوايل دولت صفويه شهرتى بسزا داشت, روايت كرده است. از آثار او است: ترجمة الخواص ترجمه و تفسير قرآن مجيد, رياض الابرار, ترجمه و شرح نهج البلاغه, ترجمه كشف الغمه على بن عيسى اربلى به نام ترجمة المناقب, وسيلة النجاة فى ترجمة الاعتقادات كه ترجمه فارسى رساله اعتقادات ابن بابويه قمى است, ترجمه تفسير حضرت امام حسن عسكرى به فرمان شاه طهماسب, ترجمه كتاب مكارم الاخلاق فرزند شيخ ابوعلى طبرسى به نام مكارم الكرائم به خواهش شاه طهماسب, كتاب مفتاح النجاح در ترجمه كتاب عدةالداعى ابن فهد حلّى, ترجمه كتاب احتجاج شيخ طبرسى, ترجمه اربعين شهيد اوّل و طراوة اللطائف ترجمه طرائف سيد بن طاووس.10ـ ملا فتح اللّه كاشانى
مفسر معروف متوفاى 988ق, وى علاوه بر تأليف كتاب هايى به فارسى, مانند تفسير منهج الصادقين, خلاصه المنهج, تنبيه الغافلين و تذكرةالعارفين (در شرح نهج البلاغه),بعضى از آثار گذشتگان را نيز به فارسى ترجمه كرده است; مانند كشف الاحتجاج (ترجمه احتجاج طبرسى) و ترجمه قرآن (و اين به جز سه تفسير وى بر قرآن است).11ـ ملا محمدصالح بن محمدباقر قزوينى روغنى
وى علاوه بر تأليف شرح فارسى نهج البلاغه, آثارى را به فارسى ترجمه كرده است; از آن جمله: بركات المشهد المقدس (ترجمه عيون اخبار الرضا(ع)), ترجمه صحيفه سجاديه, ترجمه عهدنامه مالك اشتر و ترجمه توحيد مفضل كه تاريخ فراغت از آن 1080ق بوده است.12ـ آقا حسين محقق خوانسارى, متوفاى 1099ق
وى افزون بر تأليف شرح هيأت فارسى قوشچى, داراى ترجمه هايى است, از آن جمله: ترجمه قرآن و ترجمه صحيفه سجاديه.13ـ علامه محمدباقر مجلسى, متوفاى 1110ق
وى از بزرگ ترين علماى دوره صفوى به شمار مى رود, و صاحب تأليفات متعددى است; از جمله در عربى: مرآةالعقول و بحارالانوار, و در فارسى: اختيارات الايام, اوقات الظهر والعصر, تحفةالزائر, جلاء العيون, حق اليقين, حليةالمتقين, حياةالقلوب, زادالمعاد, عين الحياة, مشكاةالانوار و مقباس المصابيح. آثارى را نيز به فارسى ترجمه كرده است, از آن جمله: ترجمه باب حادى عشر, ترجمه توحيد مفضل, ترجمه حديث جبر و تفويض, ترجمه حديث سعد بن عبداللّه, ترجمه حديث رجاء بن ابى ضحّاك, ترجمه حديث عبداللّه بن جندب, ترجمه حديث ستّه اشياء ليس للعباد فيها صنع, ترجمه دعاى المباهله, ترجمه دعاى سمات, ترجمه دعاى كميل, ترجمه الرسالة الذهبيّة (معروف به طب الرضا(ع)) ترجمه زيارت جامعه, ترجمه صحيفه سجاديه, ترجمه عهدنامه مالك اشتر, ترجمه فرحةالغرى سيد ابن طاووس و ترجمه قصيده دعبل خزاعى.14ـ آقا هادى مترجم
فرزند ملا محمّدصالح مازندرانى متوفاى 1120ق. وى علاوه بر تأليف كتاب هايى به فارسى, مانند شرح شرح شمسيه و شرح معالم, صاحب ترجمه هايى است, از آن جمله: ترجمه قرآن, ترجمه صحيفه سجاديه, ترجمه شافيه و ترجمه كافيه از ابن حاجب.15ـ آقا جمال محمد بن حسين خوانسارى متوفاى 1125ق
وى علاوه بر تأليف كتاب هايى به فارسى, مانند شرح غررالحكم آمدى, جبر و اختيار, شرح احاديث طينت, نيّت و اخلاص و مبدأ و معاد, برخى از آثار را نيز به فارسى ترجمه كرده است, از آن جمله: موائد الرحمن فى ترجمة القرآن (معروف به تاج التراجم), ترجمه الفصول المختارة, ترجمه مفتاح الفلاح شيخ بهائى, ترجمه الصلاة و اذكارها و ترجمه صحيفه سجاديه.16ـ سيّد على بن محمّد بن اسداللّه امامى اصفهانى
معروف به مترجِم, متوفاى حدود 1130ق. وى كتاب هايى را به فارسى ترجمه كرده است, از آن جمله: خصال, كمال الدين و تمام النعمة, عيون اخبار الرضا(ع), امالى صدوق, مهج الدعوات, مصباح المتهجد, مصباح كفعمى ـ كه مجموعاً به هشت بهشت معروف است17 ـ ترجمه شفاى ابن سينا و ترجمه شرح اشارات خواجه نصيرالدين طوسى.
در همين دوره در شبه جزيره هندوستان نيز ترجمه نگارش هاى عربى به فارسى رواج يافت و متونى چون معجم البلدان ياقوت حموى, الملل والنحل شهرستانى و تيسير القارى فى شرح صحيح البخارى فارسى شد. افزون بر ترجمه نگارش هاى عربى در شبه قاره, باب ترجمه متون و آثار مربوط به تمدن و تفكر هندى از سانسكريت به فارسى گشوده و متونى چون اوپانيشاد, مهابارات, پنجاتنترا و راج ترنگينى (تاريخ كشمير) فارسى شد. گشايش اين باب ترجمه در تاريخ ترجمه و تراجم فارسى حائز اهميت فراوان و درخور جُستارى جداگانه است.
با روى كار آمدن حكومت قاجار در ايران بيش ترين توجه مترجمان به آثار و نگارش هاى تمدن و تفكر غرب معطوف شد. مسافرت هاى شاهان قاجار و ديگر سردمداران حكومتى به اروپا, آمد و شد هيأت هاى اروپايى به ايران و نيازهاى سياسى, ادارى و فرهنگى كشور در زمينه هاى نظامى, علمى و جغرافيايى سبب شد تا كتاب هايى از زبان هاى انگليسى, فرانسه, روسى و تركى به فارسى ترجمه شود. در اين ميان عباس ميرزا نايب السلطنه و وزير دانشمند دوره قاجار قائم مقام فراهانى نقش بسزايى داشتند. در بررسى كتاب هاى ترجمه شده به فارسى در دوره قاجار تعداد قابل توجهى كتاب ملاحظه مى شود كه از تركى عثمانى به فارسى درآمده اند. نخستين اين ترجمه ها حوادث نامه نام دارد كه به سال 1222ق توسط محمد رضى تبريزى به فارسى ترجمه و به عباس ميرزا اهدا شد. موضوع اين كتاب جنگ هاى ناپلئون پادشاه فرانسه با دول نمچه (اتريش) و روسيه در سال 1220ق است. اين كتاب پس از شكست عباس ميرزا از سپاه روسيه به فارسى درآمده است. جيمز كمل كتاب تاريخ اسكندر را به دستور عباس ميرزا در سال 1228ق به فارسى ترجمه كرد. عباس ميرزا تنها به ترجمه كتاب هاى تاريخى توجه نداشت, بلكه به ترجمه كتاب هاى نظامى و بهداشتى نيز هم عنايت داشت. كتاب تعليم نامه در اعمال آبله زدن را كه دكتر كرميك به انگليسى نگاشته بود, ميرزا محمد بن عبدالصبور خويى طبيب, به فارسى ترجمه كرد و در سال 1245ق در باصمه خانه دارالسلطنه تبريز به چاپ رسيد.18
با افتتاح دارالفنون در سال 1268ق و توجه خاص ناصرالدين شاه به آن از يك سو, و آمدن اساتيد خارجى به دارالفنون از ديگرسوى, ترجمه در ايران شتابى بيش تر يافت. در گزارشى كه رؤساى دارالفنون در 1282ق براى ناصرالدين شاه ارسال كردند, توجه دارالفنون به امر آموزش و ترجمه زبان هاى خارجى نمايان است.
…[در اين مدرسه] السنه مختلف از فرانسه و انگليسى و رومى به متعلمين مى آموزند و بعضى به درجه كمال رسيده و واضح است در آنچه عرض شد, احدى را مجال انكار نيست… ديگر آن كه چون بعضى از معلمين هر روز دو درس مى گويند و تا غروب متوقف مدرسه مى باشند و تهيه درس هاى روز بعد را مى نمايند و اغلب به سركشى و امتحان متعلمين در اطاق هاى درس گردش مى كنند و شب را نيز تا چند ساعت مشغول ترجمه و تأليف و تصنيف هستند….19
مترجمان دوره قاجار را مى توان به سه گروه تقسيم كرد:
الف. گروهى از آنان كارشناسان اروپايى بودند كه به دلايل سياسى, نظامى و علمى در ايران مقيم شدند. اينان زبان فارسى را در ايران آموخته بودند و بنابر تقاضاى شخصيت ها و رجال قجرى و بعضاً بر اثر نياز حلقه هاى آموزشى در دارالفنون به ترجمه نگارش هاى زبان هاى بيگانه اهتمام ورزيده اند. ژول ريشار از مشهورترين اين مترجمان است. او كتاب هاى تاريخ ناپلئون, تاريخ اسكندر, جلوس نيكلاى اوّل و مملكتدارى او را ترجمه كرد. جيمز كمل تاريخ اسكندر را به دستور عباس ميرزا از كتاب هاى مختلف ترجمه و گردآورى كرد. مادروس داود خانف كتاب تاريخ روسيه از سرگى سلويف را در سال 1282ق و روزنامه ژورنال دوسن پطرزبورگ در سال 1296ق براى ناصرالدين شاه به فارسى ترجمه كرد. بارون نورمان, تاريخ بيزمارك (بيسمارك) دكتر موريتس بوش آلمانى را به فارسى برگرداند. همچنين ميرزا آنتوان خان كتابى در فنّ عكاسى از زبان فرانسه به فارسى ترجمه كرد. اوانس خان هم سفرنامه استانلى به افريقا را ترجمه و به ناصرالدين شاه اهدا كرد.20
ب. گروه ديگر از مترجمان دوره قاجار, ايرانيانى بودند كه براى تحصيل به اروپا سفر كردند و در آن جا زبان هاى خارجى را آموختند. افزون بر ايشان گروهى به واسطه خدمت در سفارتخانه هاى غربى و يا همكارى با كارشناسان غربى, با زبان هاى اروپايى آشنا شدند و به كار ترجمه آثار تمدن غرب مبادرت كردند.
ميرزا رضا مهندس باشى از نخستين افرادى بود كه به تشويق عباس ميرزا براى تكميل تحصيلات به اروپا سفر كرد. وى پس از بازگشت, كتاب هايى چون تاريخ تنزّل و خرابى دولت روم, تاريخ ناپلئون اوّل, صواعق النظام و رساله در فشنگ را به فارسى ترجمه كرد.21 ميرزا عيسى خان گروسى از ديگر مترجمان پركار اين دوره است كه چندين سفرنامه خارجى را چون سفرنامه شارل ژليه, سفرنامه سوماترا از مسيو وت, سفرنامه شام دكتر لرت (لرته) و سفرنامه مونتگرو اثر شارل ايريارت را به فارسى ترجمه كرد. مترجم ديگرى به نام على مترجم به ترجمه روزنامه ها و اخبار آن براى ناصرالدين شاه اقدام مى كند و ترجمه هايى از چند شماره روزنامه سن پطرزبورغ, روزنامه علمى ينگى دنيا و سفرنامه موزر از او موجود است. ميرزا محمّدطاهر نيز تعدادى از رمان هاى مشهور آن دوره چون سه تفنگدار و پس از بيست سال الكساندر دوما را ترجمه كرد.22
پ. سومين گروه از مترجمان عصر قاجار, دانشيان و دانشمندانى بودند كه با زبان هاى اروپايى آن دوره آشنايى نداشتند, اما طبق سنت ديرينه, بيش تر به ترجمه آثار عربى در زمينه هاى دين و فرهنگ اسلامى اهتمام ورزيدند. كسانى چون ميرزا عبداللطيف طسوجى تبريزى مترجم كتاب الف ليلة وليلة, ميرزا حسين نايب الصدر صاحب ترجمه الباب الحادى عشر, آقا نجفى اصفهانى مترجم توحيد الصدوق و ثواب الاعمال, شيخ حسن بن محمّد ولى ارومى مترجم كتاب الثالث عشر من البحار از جمله آن مترجمان هستند كه فرهنگ ترجمه را استمرار بخشيدند.
ترجمه در اين دوره كمك بسيارى به ساده نويسى نثر فارسى كرد و در حقيقت زبان نيز به سادگى و خلوص گراييد. بيانْ هرچه گرم تر و صميمى تر شد و از پيرايه هاى لفظى و هنرنمايى هاى شاعرانه كه به نام فصاحت و بلاغت به كار مى رفت, به مقدار زيادى كاسته شد. ترجمه هاى رمان از زبان هاى فرانسه, انگليسى, تركى و عربى در اين ميان نقش بسزايى داشت. على خان ناظم العلوم, تلماك اثر فنلن را و سپس شاهزاده محمّدطاهر ميرزا اسكندرى چندين اثر از الكساندر دوما با عناوين: كنت دومونت كريستو, سه تفنگدار, لوئى چهاردهم و رمان لوميستر دوپارى اثرِ اوژن سو را از فرانسه به فارسى روان ترجمه كرد.23
نهضت مشروطه در تحول و تغيير جامعه ايرانى سهمى مهم داشت و در بيش تر شؤون زندگى و انگاره هاى فرهنگى كشور تأثير گذاشت. بر اثر جريان هاى سياسى, اقتصادى و اجتماعى عصر مشروطيت ذهن ايرانيان با مفاهيم و پديده هاى نوين جهان غرب بيش تر آشنا شد و فراگيرى زبان هاى غربى در ميان ايشان شتاب بيش ترى گرفت; به گونه اى كه سهم كتاب هاى فارسى شده در مقايسه با كتاب هاى تأليفى اندك اندك رو به همسانى و در دهه اخير رو به افزايش نهاد. از اين رو شايسته است كه پديده ترجمه پس از مشروطه تا دهه اخير به مثابه علمى از علوم مورد تحقيق و بررسى قرار گيرد تا جامعه فارسى زبان به لحاظ شناخت و شناسايى تاريخ تفكر و تمدن خويش و يافتن جايگاه خود در قلمرو فرهنگ بشرى به نتايج مستند و مستدل دست يابد. همچنين براى دستيابى به اين اهداف توجه و نگرش به سوى آثارى كه از زبان فارسى به زبان هاى ديگر ترجمه شده است, لازم مى آيد.
اهالى زبان هاى منطقه اى و محلى نيز كه در مجاورت فارسى زبانان قرار داشتند, براى ادامه حيات فرهنگى خود به ترجمه آثار فارسى احساس نياز مى كردند. از اين رو آنان بسيارى از نگارش هاى فارسى را به زبان خويش برگرداندند; به طورى كه امروزه در زبان هاى تركى, اردو, ازبكى, پشتو و… انبوهى از آثار مترجم وجود دارد كه از زبان فارسى ترجمه شده است.24
فرهيختگان متفكر غرب از سده نوزدهم ميلادى به بعد, در مراكز شرق شناسى توجه ويژه اى به نگارش هاى عربى و فارسى داشتند. ايشان ارزنده ترين آثار تاريخى, ادبى و عرفانى فارسى را به زبان هاى انگليسى, فرانسه, آلمانى, روسى و ديگر زبان هاى غربى و اروپايى ترجمه كردند. با پيدا شدن انديشه (ايران شناسى) اين روند شتاب گرفت; به طورى كه امروزه انبوهى از آثار فارسى را مى توان به شكل ترجمه شده آن در زبان هاى اروپايى سراغ گرفت.25
دانشمندان شرق جهان اسلام نيز برخى از آرا و افكار خويش را به زبان فارسى بيان مى كردند. اين امر سبب شد كه پاره اى از اين آثار فارسى به عربى ترجمه شود كه لغويان و كتاب شناسان عرب زبان اصطلاح تعريب را براى آن وضع كردند.
*
در چند دهه اخير به دليل گسترش علوم مختلف و پيشرفت رو به تزايد فنّاورى در همه عرصه ها و به منظور پرهيز از ارائه ترجمه هاى مكرر از يك اثر كه موجب ابطال وقت و انرژى مى شود, جامعه اهل قلم ايرانى در زمينه شناسايى كتاب هاى فارسى شده چاپى, نياز بيش ترى احساس كرد. اين امر سبب شد تا كوشش هاى مفيدى در مورد شناسايى نگارش هاى فارسى شده صورت گيرد. ثمره برخى از اين كوشش ها تاكنون به صورت مدون فراهم آمده كه اكنون مورد استفاده پژوهندگان و مترجمان است. فهرست آن ها بدين قرار است:
1. فريدون بدره اى. فهرست ترجمه هاى فارسى از 1345 تا پايان 1349. تهران: دانشگاه تهران, دانشكده علوم تربيتى, 1350. 302«29ص.
اين فهرست پايان نامه فوق ليسانس آقاى بدره اى است. در اين مجموعه, فهرست 1492 اثر ترجمه شده از سال 1345 تا پايان 1349 به صورت الفبايى نام خانوادگى نويسندگان آمده است. نمايه نام لاتين مؤلفان به همراه عنوان اصلى كتاب ها در پايان كتاب ضميمه شده است.
2. عربعلى رضايى. فهرست ترجمه هاى فارسى و بررسى آن ها از 1350 تا پايان 1354. تهران: دانشگاه تهران, دانشكده علوم تربيتى, 1355. 409«33ص.
اين پايان نامه, فهرست 1841 اثر ترجمه شده را دربر دارد كه براساس رده بندى ديويى تنظيم شده است. از اين رو پاره اى از كتاب ها به دليل آن كه به دو موضوع مربوط است, در دوجا تكرار شده است. افزون بر آن, كتاب هاى ناشران دولتى و كتاب هاى كودكان و نوجوانان در اين فهرست جايى ندارد. در پايان فهرست نام كسان, عنوان كتاب ها و نيز فهرست لاتين نام خانوادگى مؤلفان به همراه عنوان اصلى آثار فراهم آمده است.
3. داود نوابى. تاريخچه ترجمه از فرانسه به فارسى در ايران از آغاز تاكنون. كرمان: داود نوابى, 1363, 289ص.
مؤلف در اين كتاب به بررسى و نقد و تحليل سير ترجمه كتاب هاى فرانسه در ايران از آغاز تا سال 1363 پرداخته است. اين اثر سه محدوده زمانى را در بر دارد: الف. از آغاز تا مشروطه; ب. از مشروطه تا جنگ جهانى دوم; پ. از جنگ جهانى دوم تا سال 1363. مؤلف در پايان, فهرست توصيفى حدود 700 اثر ترجمه شده از فرانسه به فارسى را ارائه كرده است.
4. فرشته مولوى. كتابشناسى داستان كوتاه ايران و جهان. تهران: نيلوفر, 1371, 509ص.
در اين اثر, سياهه اى از داستان هاى كوتاه ترجمه شده به فارسى كه در كتاب ها, مجلات, جُنگ ها و گاهنامه هاى ادبى چاپ شده, ارائه شده است. كتاب بنا بر نظم الفبايى نام خانوادگى نويسندگان تنظيم شده, و شامل 6773 مدخل است. فهرست عنوان داستان به فارسى, نام و نام خانوادگى مترجمان, نام و نام خانوادگى نويسندگان فرنگى به لاتين و عنوان داستان هاى فرنگى به لاتين از پيوست هاى كتاب است.
5. فاطمه كناره سرى. كتابشناسى رمان و مجموعه هاى داستانى مترجم. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1377, 2ج.
هدف از تدوين اين اثر, گردآورى همه رمان هايى است كه از زبان هاى ديگر به فارسى ترجمه شده است. به همين رو هر رمان يا هر داستان كه از روزگار مشروطيت تا سال 1373 به فارسى ترجمه شده در اين كتاب شناسى معرفى شده است.26
بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى نيز با توجه به لزوم آگاهى مترجمان و ناشران از عناوين كتاب هاى فارسى شده از سال 1365 طرح گسترده اى را در زمينه تدوين فهرست كتاب هاى فارسى شده در دو ساختار جداگانه دنبال كرده است:الف. فرهنگ مترجمان فارسى
اين فهرست متضمّن ترجمه هاى فارسى از نخستين قرون ايران دوره اسلامى تا پايان عصر قاجار 1320ق و مبتنى بر احوال مترجمان, نگاهى به اسلوب كار آنان, آثار فارسى شده آن ها و بازنمايى نسخه هاى خطى و چاپى آنان به لحاظ تاريخ ترجمه آن ها در حال تدوين و تأليف است.27ب. فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى
اين فهرست دربردارنده كتاب هاى فارسى شده چاپى از اوان چاپ و نشر تا سال 1370 است. تدوين كنندگان اين فهرست با رايزنى هاى بسيار و استفاده از پيشنهادهاى سازنده اساتيد, كوشيده اند فهرستى ارائه دهند كه تا حد امكان عارى از كاستى هاى كتاب شناسى هاى موجود ديگر باشد. فهرست حاضر در حدود بيست وپنج هزار مدخل را در همه موضوعات از زبان هاى مختلف شامل مى شود.روش گردآورى اطلاعات
همان گونه كه پيش تر گفته شد تدوين اين فهرست, ابتدا در سال 1365 به صورت طرحى از سوى بنياد پژوهش هاى اسلامى مطرح شد. در مرحله نخست, كتاب شناسان و كتابداران اين بنياد وظيفه گردآورى و يادداشت بردارى اطلاعات كتاب شناختى كتاب هاى ترجمه شده را از آغاز صنعت چاپ تا پايان سال 1366 زير نظر جناب آقاى دكتر رحمت اللّه فتاحى و آقاى حسين خيامى مدير وقت كتابخانه بنياد بر عهده گرفتند. اين گروه با مراجعه به برخى از كتابخانه ها و كتاب شناسى ها به تهيه فيش هاى لازم اقدام كردند. حاصل كار اين گروه كه شامل فهرست كتاب هاى فارسى شده تا پايان سال 1366 بود, در اواخر سال 1370 آماده نشر شد; اما پس از بررسى كار, بنياد پژوهش هاى اسلامى بر آن شد تا از يك سو ساخت و اسلوب آن را دگرگون سازد و از سوى ديگر تعدادى از افتادگى ها, كاستى ها و كمبودهاى آن را مرتفع سازد. به اين منظور پس از مراجعه به فهرست ها و كتاب شناسى هاى معتبر, نسخ خطى و چاپى و نيز بررسى كتابنامه ها و مجلات ادوارى كه به اطلاع رسانى و معرفى كتاب مى پردازند, حدود سه هزار اثر فارسى شده ديگر نيز به همراه چاپ ها و نشرهاى مكرر آثار فارسى شده و پاره اى از ترجمه هاى ناشناخته متون مربوط به همان دوره زمانى ياد شده به كار افزوده شد. آن گاه براى آن كه محدوده كار تا پايان سال 1370 را دربرگيرد, گروهى به شناسايى كتاب هاى فارسى شده آن سال ها پرداختند. در اين مرحله همه مدخل هاى ارائه شده قبلى و جديد دوباره در مخزن اصلى كتابخانه آستان قدس رضوى, كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه فردوسى, برخى از كتابخانه هاى تهران و چندين كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه فردوسى, برخى از كتابخانه هاى تهران و چندين كتابخانه معتبر شخصى رويت شد و اطلاعات كتاب شناسى و كتاب شناختى آن ها بر مبناى رويت و استفاده از منابع معتبر به كمال رسيد.شيوه تنظيم اطلاعات
شيوه تنطيم فهرست بنابر ضرورت و سهولت كار محققان, مترجمان, ناشران و كتابداران به ترتيب نام خانوادگى مؤلفان و نويسندگان بنا نهاده شد. به اين ترتيب, تمام آثار ترجمه شده نويسندگان در ذيل نام آن ها به شيوه الفبايى آمده است. براى پرهيز از تكرار نام نويسندگان در قسمت سرشناسه (مدخل اصلى) از تيره بهره گرفته شد. همچنين براى اختصار و اجتناب از تكرار, كلمه ترجمه در تمام مدخل ها حذف شد. از آن جا كه نام هر نويسنده ممكن است به سليقه مترجمان و ناشران به صورت هاى گوناگون تلفظ و به فارسى برگردانده شده باشد, براى پرهيز از پراكندگى آثار نويسندگان در اين فهرست براى هر اسم يك شكل واحد و مستند مطابق با آخرين ويرايش فهرست مستند اسامى مشاهير و مؤلفان انتخاب و از ديگر شكل هاى رايج به نام اصلى با نشانه ارجاع داده شده است.28 در صورتى كه كتاب داراى دو يا چند مؤلف باشد, نام نويسندگان همكار پس از عنوان كتاب با عبارت (با همكارى) آمده, با اين توضيح كه براى تسهيل در بازيابى اطلاعات در جاى خود از نويسندگان دوم و سوم به نويسنده اول با ذكر عنوان كتاب ارجاع داده شده است.
گفتنى است كه از اسامى غيرمستند با حروف نازك به اسامى مستند ارجاع داده شده است. بنابراين هر كتاب فقط در زير نام خانوادگى نويسنده اول فهرست شده است و با مراجعه به رديف الفبايى مؤلفان مى توان از نويسندگان ديگر به نويسنده اصلى و كتاب مورد نظر دسترسى پيدا كرد و اطلاعات كامل كتاب شناسى/ نسخه شناسى آن را به دست آورد.
پس از نام خانوادگى و نام مؤلف, عنوان فارسى شده كتاب بر مبناى صفحه عنوان چاپ نخست كتاب ضبط شده است. در صورتى كه عنوان كتاب در چاپ هاى بعدى تغيير كرده و يا عنوان كتاب در پشت جلد با صفحه عنوان همسانى نداشته در بخش توضيحات اين مطلب بيان شده است.
نام مترجم كتاب و اطلاعات و مشخصات كتاب شناختى اثر شامل ناشر, محل نشر, سال نشر, تعداد جلد و صفحات و آن گاه عنوان اصلى كتاب از ديگر اطلاعات اين فهرست است. عنوان اصلى كتاب هاى فارسى شده به ويژه پيش از دهه شصت يكى از اهداف اساسى طرح بود كه نيل به آن, دشوارى هاى فراوانى را به همراه داشت; زيرا همچنان كه مى دانيم گاه مترجمان به واسطه عوامل فرهنگى ـ سياسى و حتى اقتصادى از عنوان اصلى كتاب در ترجمه دور شده اند. اين امر در مواردى سبب شده كه برخى از مترجمان يا ناشران به ترجمه هاى مجدد غيرضرور رو آورند. از اين رو ذكر عنوان اصلى كتاب در چنين فهرست هايى, اصلى بسيار مهم و قابل اعتناست.
از دگر سوى ذكر عنوان اصلى كتاب روشن كننده اين مهم است كه آثار فارسى شده از زبان اصلى ترجمه شده يا ابتدا به زبانى ديگر ترجمه و سپس به فارسى برگردانده شده است. با توجه به نكته هاى مذكور, جست وجوى عنوان اصلى كتاب ها از جمله تلاش هاى ارزنده تدوين كنندگان فهرست حاضر بوده كه در وهله نخست با مراجعه به كتابخانه هاى مختلف و رؤيت اصل كتاب و در صورت عدم دستيابى به آن با استفاده از فهرست ها, زندگينامه ها و در مواردى دائرةالمعارف هاى معتبر از جمله فهرست جهانى N.U.C29 و بسيارى از كتاب شناسى هاى معتبر ديگر ـ كه در بخش مآخذ مى آيد ـ فراهم آمده است.
با اين همه هنوز جايگاه پاره اى از عناوين اصلى كتاب ها در اين فهرست بياض مانده است, به آن اميد كه در چاپ هاى آينده شناسايى و به فهرست افزوده شود.
براساس نظام كتابدارى و اطلاع رسانى در مورد كتاب هايى كه بيش از يك ترجمه فارسى دارند و مترجمان, يك اثر واحد را در وقت ها و جاى هاى متفاوت ترجمه كرده اند, هريك از آن ها را به مثابه نسخه اى مستقل تلقى كرده و با در نظر گرفتن عنوان الفبايى كتاب براى هريك مدخلى جداگانه در نظر گرفته ايم. براى آشنايى با شيوه كار, يكى از مدخل هاى فهرست را ذكر مى كنيم و توضيحات لازم را در زير آن به ترتيب خواهيم آورد:
جانسون, ويكى ام. Johnson, Vicki M راهنماى آموزش گام به گام نوزادان و كودكان عقب مانده. با همكارى روبرتا اِى. ورنر. حسام گوهرى, شهين بيضاوى. تهران: ايران ياد, 1363; رودكى, 1369, 230ص.
* در صفحه عنوان نويسنده اول روبرتا اِى. ورنر آمده است.
A Step by Step Learning Guide for Retarded
الف. نام مؤلف به فارسى بر مبناى مستند مشاهير, جانسون, ويكى ام.
ب. نام لاتين مؤلف: Johnson, Vicki M
پ. عنوان فارسى شده در صفحه عنوان: راهنماى آموزش گام به گام نوزادان و كودكان عقب مانده.
ت. نام نويسنده همكار, پس از عبارت (با همكارى) روبرتا اِى. ورنر.
ث. نام مترجم: بر مبناى صفحه عنوان, حسام گوهرى
ج. نام مترجم همكار: شهين بيضاوى.
چ. نام محل نشر: تهران.
ح. نام ناشر نخست: ايران ياد.
خ. سال چاپ: 1363.
د. نام ناشر دوم: رودكى.30
ذ. سال چاپ دوم: 1369.
ر. تعداد صفحات: 230ص.
ز. توضيحات: در صفحه عنوان نويسنده اول روبرتا اِى. ورنر آمده است.
ژ. عنوان اصلى كتاب: A Step by Step Learning Guide for Retarded
شايان ذكر است كه در برخى موارد كه كتاب اصلى از مجموعه اى از مقاله ها يا داستان هاى كوتاه تشكيل شده و شكل فارسى شده آن نيز از سوى مترجم يا ناشر در قالب يك كتاب منتشر شده است, هريك از مقاله ها و داستان هاى كوتاه مندرج در كتاب به صورت مدخلى مستقل ارائه شده و در اين صورت, عنوانِ اصلى آن ها در بين گيومه () و پس از آن كلمه در داخل قلاب [در] آورده شده و سپس عنوان اصلى كتاب فارسى شده آمده است; مثال:
آربرى, آرتور جان, 1905ـ1969.
Arberry, Arthur John
(تاريخنگارى عهد تيمورى) [در] تاريخنگارى در ايران: مجموعه مقالات. يعقوب آژند. تهران: گستره, 1360, ص85 ـ93.
* ترجمه برگرفته از كتاب زير است:
Persian Classic Literature.
تدوين كنندگان فهرست براى سهولت دستيابى به اطلاعات كتاب شناختى نمايه هاى زير را فراهم آورده اند:
الف. نمايه لاتين نام نويسندگان.
ب. نمايه عناوين به فارسى.
پ. نمايه مترجمان.
ت. نمايه عناوين اصلى كتاب ها.
ث. نمايه موضوع.
ج. نمايه ناشران.

پاورقي ها: 1. شهفور بن طاهر اسفراينى, تاج التراجم فى تفسير القرآن للاعاجم, به كوشش نجيب مايل هروى, على اكبر الهى خراسانى. تهران: ميراث مكتوب, علمى و فرهنگى, 1375, ج1, ص8. 2. ابوسعيد خرگوشى, شرف النبى, ترجمه نجم الدين محمود راوندى, به كوشش محمّد روشن. تهران: بابك, 1361, ص2. 3. ابن هشام, سيرت رسول اللّه, ترجمه و انشاى رفيع الدين اسحاق بن محمّد همدانى قاضى ابرقوه, به كوشش اصغر مهدوى, تهران: بنياد فرهنگ ايران, 1360, ص6 ـ7. 4. اين كتاب محتوى كلمات قصار پيامبر(ص) است و در ميان خاصه و عامه شهرت دارد. گروهى از علما به ترجمه و شرح آن پرداخته اند كه از آن جمله سه ترجمه اى است كه توسط مرحوم محدث ارموى و آقايان دانش پژوه و محمد شيروانى به طور جداگانه چاپ شده است. 5. محمدعلى مدرس, ريحانةالادب, تهران: خيام, 1374. ج3, ص338; عبداللّه افندى اصفهانى, رياض العلماء و حياض الفضلاء, به كوشش سيد محمود مرعشى, قم: مطبعه خيام, 1401, ج1, ص177. 6. رشيدالدين فضل اللّه, تنكسوق نامه يا طب اهل ختا, با مقدمه مجتبى مينوى, تهران: دانشگاه تهران, 1350. 7. درباره مترجمان عصر صفوى و آثار مترجم آنان در بنياد پژوهش هاى اسلامى طرحى در دست اجرا است. 8. رياض العلماء, ج2, ص102. 9. ريحانةالادب, ج1, ص168. 10. عبداللّه افندى اصفهانى, رياض العلماء و حياض الفضلاء, ترجمه محمدباقر ساعدى, مشهد: بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1374, ج3, ص447ـ 465. 11. آقابزرگ تهرانى, الذريعه, ج4, ص174. 12. الذريعه, ج3, ص83; ج4, ص91, 112, 119. 13. ريحانةالادب, ج5, ص241. 14.الذريعه, ج4, ص83 به بعد. 15. همان, ج4, ص108, 112, 127, 129. 16. ريحانةالادب, ج1, ص54; الذريعه, ج4, ص113, 122, 138. 17. الذريعه, ج4, ص121. 18. جمشيد كيهان فر, (ترجمه در عهد قاجار, از آغاز تا دوره ناصرالدين شاه), نشر دانش, س10, ش1, ص23ـ 28. 19. ابراهيم صفايى, مدارك تاريخى (دهمين كتاب اسناد سياسى), تهران: انجمن تاريخ, 1355, ص58. 20. سيد عبداللّه انوار, فهرست نسخ خطى كتابخانه ملّى ايران, تهران: كتابخانه ملى, 1371, ج4. 21. كيهان فر, جمشيد, (ترجمه در عهد قاجار از آغاز تا دوره ناصرالدين شاه), نشر دانش, س10, ش1, ص23ـ 28. 22. سيد عبداللّه انوار, همان, ص108. 23. يحيى آريان پور, از صبا تا نيما, تهران, كتاب هاى جيبى, فرانكلين, 1357, ج2, ص237. 24. اختر راهى, ترجمه هاى متون فارسى به زبان هاى پاكستانى, اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1365. 25. Index translation National bibliography, Paris, Unesco, 1945. 26. براى آشنايى بيش تر با اين اثر به مقاله: (كتاب شناسى متفكرانه يا برگه آرايى شتابزده/ نگاهى به كتاب كتاب شناسى رمان و مجموعه هاى داستانى مترجم), مجله مشكوة, ش67 تابستان 1379, ص132ـ141. 27. اين فهرست زير نظر استاد بزرگوار نجيب مايل هروى در گروه تصحيح متون بنياد پژوهش هاى اسلامى به واپسين مراحل تأليف رسيده است كه اميدواريم با تلاش ايشان به پايان آيد. 28. در اين خصوص البته استثناهايى وجود دارد كه تدوين كنندگان از فهرست مزبور تبعيت نكرده و با توجه به منابع و مآخذ ديگر نام و نشان مؤلفان را جسته اند و معروفيت آنان را در قلمرو فرهنگ فارسى بر پايه ضبط هاى كتاب شناسانه ديگر مدخل اصلى قرار داده اند. 29. The National Union Catolog. 30. چون انتشارات رودكى در تهران فعاليت مى كند, تهران براى مرتبه دوم پيش از انتشارات رودكى تكرار نشده; اما اگر اين انتشارات در شهر ديگرى غير از تهران بود, نام آن شهر قبل از كلمه رودكى مى آمد.


صفحه 15

نگاهى دوباره به نقد كتاب كلمات عليّه غرّا
سپاهانى مسعود


در شماره 66 مجله وزين آينه پژوهش, نقدى بر كتاب كلمات عليّه غرّا1 به چاپ رسيد2 كه در نوع خود نمونه شگفتى از نقدهايى است كه ـ شايد على رغم ميل منتقد ـ نه تنها كمكى به نويسنده و خواننده كتاب مورد نقد نمى كند, بلكه موجب سردرگمى خواننده نيز مى شود. چنان كه مى دانيم, كلمات عليّه غرّا در حدود هفتاد سال قبل به اهتمام كوهى كرمانى به طبع رسيده بود و در چاپ حاضر, همان چاپ قديمى اساس قرار گرفته و نسخه ديگرى در دسترس مصحح نبوده است. روش مصحح بدين گونه بوده است كه هرگاه كلمه اى را كه در نسخه چاپى قديم وجود داشته, كاملاً غلط دانسته و آن را در متن تغيير داده, در پاى صفحه با قيد (چ:) اصلِ كلمه غلط يا مغشوش را ذكر كرده است تا خواننده بداند كه واژه تغيير يافته چه بوده است. اما هرگاه ضبط نسخه چاپى قديم را تغيير نداده ولى كلمه ديگرى را با احتمال و ترديد مناسب تر دانسته است, صرفاً آن كلمه پيشنهادى را همراه با علامت (؟) در پاى صفحه آورده است. مثلاً مصحح در بيتِ
صيقلِ ياد مرگ چون جوشن
كند آئينه دلت روشن
با نهادن عددى بر روى كلمه (كند) در پاى صفحه نوشته است: (دارد؟) يعنى آيا كلمه (دارد) بهتر نيست؟ ولى منتقد محترم بى توجه به اين نكته به بحث در باب درستى كلمه (دارد) كه به تصور ايشان در نسخه اساس وجود داشته, پرداخته است.
در برخى موارد نيز مصحح چون درباره پيشنهادهاى خود ترديد كم ترى داشته به جاى استفاده از علامتِ (؟) از علامت (ظ:) يعنى ظاهراً, استفاده كرده است كه منتقد گرامى اين موارد را نيز به عنوان ضبط نسخه اصلى تلقى كرده و به بحث در باب صحت و ترجيح آن پرداخته است. مثلاً در بيتِ
مرد دانا ز قول دلاله
خنده اى زد چو غنچه بر لاله
مصحح پيشنهاد خود را كه عبارت است از (غنچه لاله), به جاى (غنچه بر لاله) در پاى صفحه به اين صورت آورده است: ظ: غنچه لاله. اما منتقد اين پيشنهاد را هم به عنوان ضبط نسخه اصلى تلقى كرده و در باب ترجيح آن به بحث پرداخته است. همه موارد ديگر به جز چند موردى كه جداگانه به آن ها اشاره خواهيم كرد, از همين مقوله است. شايد علّت ديگر اين سوءتفاهم ـ علاوه بر كم توجهى منتقد به برخى علائم رايج در تصحيح متون ـ از نوعى نارسايى و ابهام در توضيح مصحح نيز ناشى شده باشد. مصحح در مقدمه كتاب به اجمال اين نكته را بيان كرده است و شايد همين اجمال به سوءتفاهم انجاميده باشد.
اصولاً بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه اين كتاب كه به شاعرى منسوب است و يك بار نيز به هر حال قبلاً چاپ شده است, به لحاظ تصحيح متن چندان بحث و دشوارى اى ندارد و ظاهراً اهتمام اصلى مصحح نيز در مقدمه و تعليقات كتاب بيش تر نمود يافته و مسائلى همچون صحت انتساب كلمات عليّه به مكتبى شيرازى و برخى تعابير و اصطلاحات خاص شاعر كه گاه به فهم متون ديگر و حتى برخى ابيات حافظ كمك مى كند, با موشكافى بررسى شده است.
در باب مقاله مذكور چند نكته كم اهميت نيز لازم به يادآورى است:
1. منتقد گرامى در سرآغاز سخن خود, ضمن اشاره به ترديد برخى محققان در باب انتساب كلمات عليّه به مكتبى شيرازى, به كتاب بهار و ادب فارسى ارجاع داده اند; در حالى كه اين مطلب با ارجاع به همين كتاب ملك الشعراى بهار عيناً در مقدمه مصحح بر كلمات عليّه (ص27) آمده است.
2. در بيتِ
ره دو شد در ميان دشت سياه
همچو در نيمه شب سپيد و ماه
[در مقاله مزبور (سپيد) غلط چاپى است], عبارتِ (سفيده ماه) را كه در نسخه اساس آمده, درست دانسته اند; اما همچنان كه منتقد گرامى نيز توجه داشته اند, شاعر داستان دو شاهزاده را باز مى گويد كه در سفر بوده اند و در ميان دشت سياه و تاريك به دو راه متمايز و روشن برمى خورند. در واقع, شاعر اين دو راه روشن را كه در دل دشت سياه و تاريك پديدار شده است به دو شئ نورانى تشبيه كرده است كه در دل شب تاريك جلوه گر شوند. اين دو شىء نورانى عبارتند از سپيده و ماه كه آن دو راه به آن ها تشبيه شده است; همچنان كه دشت سياه نيز به شب تاريك مانند شده است. ظهور سپيده و ماه در دل شب و نيمه شب نيز تأكيدى است بر همين تقابل و تفاوت سياهى و روشنى دشت و آن دو راه.
3. درباره بيتِ
عاقبت گشت شاهيش روزى
يافت آن دولت شباروزى
گفته اند كه (بايد شبانروزى بوده باشد.) اما تركيب (شباروزى) در متون كهن فراوان به كار رفته است و در اين جا نيز اشكالى بر آن وارد نيست.
4. درباره بيتِ
هركه او را شكستگى كم تر
در بقاى وجود محكم تر
نوشته اند: (در نسخه چاپى (نسخه اساس) به جاى او را, را او آمده; توجه به راى فكّ اضافه همين وجه اخير را به صواب نزديك تر مى گرداند.) راى فكّ اضافه در ضبط پيشنهادى مصحح كه در متن قرار گرفته: (هركه او را) ديده مى شود, ولى ظاهراً ضبط نسخه اصلى كه در پاورقى آمده: (هركه را او) از مقوله راى فكّ اضافه نيست. البته در توجيه اين ضبط مى توان به اين نكته توجه كرد كه در نثر و شعر فارسى دوره هاى متأخر چنين ناپيراستگى ها و دور شدن از فصاحت قدما چندان غريب نيست.
5. درباره انتساب منظومه روشنايى نامه به شاعرى به نام (بختيارى) كه مصحح با استناد به بيتى از آن منظومه (بر اوراق زمان شد يادگارى/ مگر تو كاربندى بختيارى) سعى در اثبات آن داشته است, گفته اند كه چون شاعر در اين بيت و بيت هاى قبل به صيغه مخاطب سخن گفته, نمى تواند خطابش به خودش باشد. اما بايد توجه داشت كه تجريد نفس و مخاطب قرار دادن خود در شعر همه دوره ها سابقه فراوان دارد و همچنين اگر در اين بيت مخاطب شاعر را كسى غير از خود او بدانيم, قيد (مگر) غيرقابل توجيه خواهد بود. شاعر مى گويد (بنابر نظر مصحح) اين پندها و سخنان نيكو نوشته شد و به يادگار ماند, شايد كه ـ يا اميد است كه ـ تو اى بختيارى آن ها را به كار بندى. نظر منتقد در صورتى مى توانست درست باشد كه به جاى قيد (مگر), كلمه (اگر) در بيت آمده بود.
6. در بيتِ
چون كه كشتى سه ماه راه بريد
به سر يك جزيره اى برسيد
مصحح در پاى صفحه به جاى كلمه (بر سر يك), كلمه (به كنار) را پيشنهاد كرده كه همچون موارد ديگر منتقد با اين تصور كه (به كنار) در نسخه اساس بوده است, به بحث در باب درستى و ترجيح آن پرداخته است. اما شايد بتوان گفت كه همان شكل موجود در متن يعنى (به سر يك) درست باشد; زيرا احتمال تبديل (به كنار) به (به سر يك) بسيار بعيد است و اصولاً اين عبارت مى تواند از زبان محاوره عصر شاعر وارد شعر او شده باشد.

پاورقي: 1. مكتبى شيرازى, كلمات عليّه غرّا, مقدمه, تصحيح و تعليقات محمود عابدى, تهران, ميراث مكتوب, 1378. 2. احمدى دارانى, على اكبر, (گل صد برگ باغ مرتضوى, نگاهى به كلمات عليّه غرّا), آينه پژوهش, سال11, ش6, بهمن و اسفند 1379.


صفحه 16

اخبار


درگذشتگانحجةالاسلام نجفى اصفهانى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ مهدى مجدالاسلام نجفى اصفهانى, يكى از عالمان اصفهان به شمار بود. فقيد سعيد در 22ارديبهشت 1315ش (1356ق) در اصفهان در بيت علم و تقوا زاده شد.
پدرش آيةاللّه حاج شيخ مجدالدين (م1403ق) صاحب (اليواقيت الحسان فى تفسير سورة الرحمن), و او فرزند علامه بزرگ آيةاللّه شيخ ابوالمجد محمدرضا اصفهانى (م1362ق) صاحب (وقايةالاذهان) و او فرزند آيةاللّه شيخ محمدحسين نجفى (م1308ق) صاحب (مجدالبيان فى تفسير القرآن), و او فرزند آيةاللّه شيخ محمدباقر نجفى (م1301ق) صاحب (لبّ الفقه) و (لبّ الاصول) و او فرزند آيةاللّه شيخ محمدتقى رازى اصفهانى (م1248ق) صاحب (هداية المسترشدين) بود.
معظم له دوران كودكى را در دامان پاك پدر و مادر باكمالش گذرانيد و پس از آن به تحصيل علوم دينى روى آورد. شرايع و شرح لمعه و مطوّل را نزد شيخ امان الله قودجانى و شرح منظومه را از ملاّ فرج الله درّى آموخت. در سال 1334ش براى تحصيل علوم دانشگاهى به تهران مهاجرت كرد و در كنارِ آن, رسائل و مكاسب را در مدرسه سپهسالار از مرحوم محسنى دماوندى فراگرفت و همزمان از دانشكده معقول و منقول, موفق به اخذ درجه ليسانس و استفاده از مجلس درس اساتيد بزرگوار: الهى قمشه اى, مشكاة بيرجندى, راشد, محدث ارموى, ميرزا خليل كمره اى, مهدى حايرى يزدى, سيد محمدباقر سبزوارى و ديگران گرديد. در سال 1338ش به زادگاهش بازگشت و به تدريس در دبيرستان ها و مراكز تربيت معلم و پرورش شاگردان فراوان و همزمان شركت در درس هاى فقه و اصول حضرات آيات: مير سيد على بهبهانى و پدرش شيخ مجدالدين نجفى اصفهانى پرداخت و بهره هاى بسيار برد. پس از درگذشت پدر بزرگوارش در مهرماه 1362ش, به جاى ايشان در دو مسجد مهم اصفهان ـ مسجد نو بازار و مسجد جامع عباسى ـ به اقامه جماعت و بيان احكام الهى و تفسير قرآن پرداخت و علاوه بر آن به تجديدِ ساختمان مسجد نو ـ كه از يادگارهاى ارزنده جدّش آيةاللّه شيخ محمدباقر اصفهانى است ـ و بنياد كتابخانه اى آبرومند در كنار آن همت گماشت. از اقدامات ارزنده اش, تجديد چاپ و تحقيق كتاب هاى نياكانش بود كه بدان اشاره خواهد شد.
برخى از تأليفات معظم له عبارتند از:
1. ادبيات عرب در صدر اسلام;
2. درس هايى از جهان بينى اسلامى;
3. دستور زبان فارسى;
4. حقوق اسلامى;
5. حاشيه بر تلخيص المفتاح خطيب قزوينى (در علوم بلاغت);
6. فيض البارى الى قرة عينى الهادى (اجازه روايتى مفصلى است كه به فرزندش عطا نموده است);
7. مجموعه مقالات;
8. مقدمه بر رساله امجديه, وقايةالاذهان, ديوان ابى المجد (هر سه از تأليفات جدش آيةاللّه شيخ (ابوالمجد اصفهانى), اليواقيت الحسان (از تأليفات پدرش شيخ مجدالدين نجفى اصفهانى), هداية المسترشدين (از تأليفات جدّ اعلايش شيخ محمدتقى رازى اصفهانى), الف حديث فى المؤمن (از تأليفات فرزندش شيخ هادى نجفى) تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان (از تأليفات سيد مصلح الدين مهدوى).
آن مرحوم در ظهر روز پنجشنبه 23 ماه صفر 1422ق (27 ارديبهشت 1380ش) در 65سالگى, به هنگام رفتن به مسجد بدرود زندگى گفت و پيكر پاكش صبح روز جمعه پس از تشييع شايسته و نماز آيةاللّه حاج شيخ محمدتقى مجلسى بر آن, در كتابخانه مسجد نو بازار به خاك سپرده شد. آيةاللّه مروّج
حضرت آيةاللّه حاج شيخ بيوك خليل زاده مروّج, يكى از اعاظم علماى اردبيل و نماينده ولى فقيه در استان و امام جمعه اردبيل بود.
فقيد سعيد در 16 صفرالخير 1349ق (27شهريور 1309ش), در اردبيل, در خانواده اى مؤمن و متدين زاده شد. پدرش حاج محمدرضا از كسبه بازار و علاقه مند به اهل علم بود كه فرزندش را به تحصيل علوم دينى تشويق كرد. وى پس از تحصيلات ابتدايى, به مدرسه ملا ابراهيم رفت و مقدمات را نزد آقا شيخ غفور عامكى اصل, منطق را نزد ملايعقوب مدرس و شرح لمعه و شرح تجريد و شمسيه را در محضر ملامحسن و ميرزا مهدى عالم فرا گرفت. در 17سالگى (1326ش), به توصيه استادش به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و سطوح عاليه (رسائل و مكاسب) را نزد حضرات آيات: سلطانى طباطبايى و مجاهدى تبريزى (رسائل), ميرزا احمد كافى تبريزى و شيخ عبدالجواد جبل عاملى اصفهانى (مكاسب), شيخ محمد لاكانى و علامه طباطبايى (شرح منظومه) را آموخت و در 20سالگى اش نيز به لباس مقدس روحانيت درآمد. در سال 1330ش به مشهد مقدس رفت و كفايةالاصول را از حضرات آيات: سيد يونس اردبيلى, شيخ هاشم قزوينى و شيخ غلامحسين تبريزى آموخت و پس از آن به درس خارج فقه و اصول آيةاللّه العظمى سيد يونس اردبيلى حاضر شد و مورد توجه ايشان قرار گرفت, تا آن جا كه از او براى ماندن هميشگى در مشهد دعوت كرد; اما آن مرحوم در سال 1333ش به حوزه علميه قم بازگشت و به شركت در درس هاى حضرات آيات عظام: بروجردى, محقق داماد و اندكى هم درس امام خمينى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار كرد. سپس معظم له به زادگاهش بازگشت و به خدمات علمى و دينى از قبيل اقامه جماعت (در مسجد ميرزا على اكبر و نواب صفوى), وعظ و ارشاد, تدريس, رسيدگى به امور مردم و رفع دعاوى, تأسيس كلاس هاى آموزشى و عقيدتى, راه اندازى كتابخانه مهديه, صندوق قرض الحسنه امام سجاد, درمانگاه حسينيه و صندوق پستى 58 براى پاسخگويى به سؤالات مردم پرداخت و در اين راه توفيق فراوانى به دست آورد. آن مرحوم به همراه علماى شهر به ويژه آيةاللّه مسائلى و آيةاللّه سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى, به فعاليت هاى فراوان عليه رژيم پهلوى پرداخت و در اين راه از هيچ كوششى فروگذار نكرد. او و دوستان گرامى اش, محور و فعاليت هاى انقلابى بودند و با پخش اعلاميه هاى امام و سخنرانى هاى آتشين, عرصه را بر رژيم استبدادى تنگ كرده بودند و به همين دليل, ايشان در سال هاى دهه 1350ش, ممنوع المنبر شده بود. به رغم همه مشكلات, دست از اقدامات آگاهى بخش خويش برنمى داشت. در آستانه پيروزى انقلاب,
نقش ايشان در نظارت و حفاظت و امنيت شهر و صيانت جوانان از فرو افتادن در گرداب گروهك هاى منحرف, چشمگير بود. پس از پيروزى انقلاب اسلامى, از سوى امام خمينى به عنوان امام جمعه اردبيل برگزيده شد و با جديّت تمام در پاسدارى از دستاوردهاى انقلاب كوشيد و از سوى مردم اردبيل, به نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در چند دوره نيز انتخاب شد. او موفق شد چند مدرسه علوم دينى, كتابخانه و مجتمع فرهنگى ـ مذهبى مصلى بنياد نهد و گروه بسيارى از طلاب علوم دينى را پرورش داد. در جريان جنگ تحميلى, بارها و بارها به جبهه هاى نبرد شتافت و با كمك ها و سخنرانى هاى خود شور فراوانى را در رزمندگان اسلام ايجاد كرد. فقيد سعيد در سال 1375, به تشكيل كنگره محقق اردبيلى اقدام كرد و تمام تأليفات آن فقيه محقق را با همت عالى خود, منتشر ساخت.
سرانجام آن عالم خدمتگزار در 71سالگى, در سحر روز دوشنبه 27فروردين 1380ش (21محرم الحرام 1422ق) چشم از جهان فرو بست و به مواليان طاهرينش پيوست. با اعلام خبر وفاتش, در استان اردبيل عزاى عمومى اعلام و پيام هاى تسليت متعدد از سوى مراجع تقليد و مقام معظم رهبرى و مقامات عاليه نظام صادر شد و پيكر پاكش با حضور صدها هزار نفر از مردم متدين استان و روحانيت معظم و نمايندگان مراجع تقليد, با تشييعى شايسته و باشكوه ـ كه در شهر بى نظير و كم سابقه بود ـ و پس از نماز آيةاللّه مشكينى بر آن, در گلزار شهداى شهر به خاك سپرده شد. آيةاللّه بحرالعلوم
فقيه و عالم بزرگوار حضرت آيةاللّه حاج سيد حسين طباطبايى بحرالعلوم, يكى از مراجع تقليد و از فقهاى مشهور نجف اشرف به شمار بود. معظم له در سال 1348ق, در نجف اشرف در بيت علم و فقاهت و مرجعيت ديده به جهان گشود. پدرش آيةاللّه سيد محمدتقى بحرالعلوم (1318ـ1393ق) از مراجع تقليد نجف و از شاگردان مشهور ميرزاى نائينى, آقاضياء عراقى و سيد ابوالحسن اصفهانى و او فرزند آيةاللّه سيد حسن بحرالعلوم (1282ـ 1355ق) از شاگردان: شيخ الشريعه اصفهانى و سيد محمدكاظم يزدى و شيخ عبدالله مازندرانى, و او فرزند علامه اديب مفضال سيد ابراهيم بحرالعلوم (1248ـ1319ق) و او فرزند آيةاللّه سيد حسين بحرالعلوم (1221ـ 1306ق) از شاگردان معروف شريف العلماء مازندرانى و صاحب جواهر, و او فرزند آيةاللّه سيد محمدرضا بحرالعلوم (1189ـ 1253ق) از شاگردان پدر بزرگوارش و شيخ جعفر كاشف الغطاء و شيخ محمدتقى ملاكتاب, و او فرزند سيد الطائفه آيةاللّه العظمى سيد محمدمهدى بحرالعلوم (1155ـ1212ق) بود كه شرح حال و خدمات اين بيت جليل در تمام كتاب هاى تاريخ و تراجم شيعه آمده است. (ر.ك: مقدمه رجال السيد بحرالعلوم, ج1, ص1ـ200)
فقيد سعيد, دوران كودكى را در دامان پاك پدر و مادر بزرگوارش گذرانيد و پس از آن, به تحصيل علوم دينى روى آورد. او در آغاز در منتدى النشر ادبيات و عقايد و سطوح را نزد اساتيد بزرگوارى چون: شيخ محمدرضا مظفر, شيخ محمدتقى ايروانى, شيخ على ثامر و شيخ محمد شريعت فرا گرفت و پس از آن سطوح عاليه را نزد حضرات آيات: ميرزا على فلسفى و سيد احمد اشكورى (شرح لمعه), سيد محمد روحانى و شيخ عبدالحسين رشتى (مكاسب), شيخ مجتبى لنكرانى (رسائل), شيخ محمدامين زين الدين (كفايه و شرح تجريد) ميرزا حسن يزدى (طهارت شيخ) و شيخ محمدطاهر آل راضى (شرح منظومه) آموخت. در 23سالگى بود كه از تمام دروس سطح فراغت جست و به درس خارج اصول آيات عظام: ميرزا حسن بجنوردى, ميرزا باقر زنجانى و آيةاللّه خويى و به درس خارج فقه پدر بزرگوارش آيةاللّه سيد محمدتقى بحرالعلوم, و آيةاللّه حكيم و آقاى خويى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. او همزمان با تحصيل, به تدريس و تأليف و نظم اشعار و تأسيس مؤسسات عام المنفعه پرداخت. در ايام تعطيل حوزه به تدريس تفسير و كلام و ادب, و تأليف و تحقيق اشتغال داشت و از آثار ماندگارش بنياد (مكتبة العَلَمين) ـ براى تحقيق و چاپ و اهداى كتاب هاى شيعى ـ و تأسيس (جامع الشيخ الطوسى) ـ به دستور پدر بزرگوارش ـ مى باشد.
فقيد سعيد, پس از وفات آيةاللّه العظمى خويى, با فشارهاى گوناگون از جانب رژيم بعثى عراق مواجه شد; اما هيچ گاه سر تسليم در مقابل آنان فرود نياورد. با اين كه گروهى از اقوام و خويشان و نزديكانش را پس از انتفاضه نيمه شعبان 1412ق, دستگير و زندانى كرده بودند و او هم هماره در معرض تهديدهاى رژيم ددمنش عراق بود, در مقابل تهديدها و تطميع هاى رژيم ايستادگى كرد تا آن كه با مرگى مشكوك به ديدار خدا و ملاقات اجداد طاهرينش شتافت.
وى در نجف اشرف و ساير مناطق شيعه نشين عراق به عنوان يكى از مراجع تقليد مطرح بود و مسجد شيخ طوسى ـ كه مزار جدّش سيد بحرالعلوم و پدرانش هم هست ـ را به عنوان پايگاه درس و بحث و نماز جماعت خويش برگزيده بود و محل اجتماع مردم متدين و خانه اميد بسيارى از آرزومندان گرديده بود.
تأليفات چاپ شده اش عبارتند از:
1. تحقيق كتاب (تلخيص الشافى) شيخ طوسى (4ج);
2. تحقيق كتاب (الفوائد الرجالية) سيد بحرالعلوم (4ج) با همكارى عمويش: آيةاللّه سيد محمدصادق بحرالعلوم;
3. تحقيق كتاب (مقتل الحسين) سيد محمدتقى بحرالعلوم;
4. الجهاد فى الاسلام;
5. وجيزة الاحكام (رساله عمليه);
6. زورق الخيال (ديوان شعر);
و آثار غيرچاپى اش هم عبارتند از:
7. تقريرات درس فقه آيةاللّه سيد محمدتقى بحرالعلوم (شرح تبصره علامه);
8. تقريرات درس اصول آيةاللّه خويى;
9. شرح منظومه فقهى سيد بحرالعلوم;
10. شرح ديوان سيد بحرالعلوم;
11. شرح ديوان جدش سيد حسين بحرالعلوم;
12. شرح ديوان جد ديگرش سيد ابراهيم بحرالعلوم;
13. رياض و جميلة (نمايشنامه شعرى);
14. كل شيئ (مجموعه ادبى);
15. ادب الطف;
16. جعفر الطيار;
17. حاشيه بر شرح تجريد.
سرانجام آن فقيه خدمتگزار دين, در صبح جمعه 29ربيع الاول 1422ق (1تير 1380ش) در 73سالگى, بر اثر مرگى مشكوك در نجف اشرف درگذشت و رژيم عراق پيكر پاكش را بى درنگ و بدون هرگونه تشييع و مجالس بزرگداشت, مظلومانه و غريبانه در مسجد شيخ طوسى به خاك سپرد. آيةاللّه محمّدى هيدجى
دانشمند بزرگوار مرحوم آيةاللّه حاج شيخ عبدالرحمن محمدى هيدجى در سال 1344ق (1304ش) در هيدج ـ 75كيلومترى زنجان ـ در خانواده علم و تقوا به دنيا آمد. پدرش حاج ميرزا عبدالعظيم و نيايش حاج ملا فتح الله و عموى پدرش آيةاللّه حاج ميرزا عبدالرحيم فقاهتى (صاحب كتاب القضاء) همگى از علماى منطقه بوده و نسب آنان ـ مطابق شهادت شيخ بهايى ـ به صحابى جليل القدر اميرالمؤمنين(ع) مالك اشتر نخعى مى رسد. معظم له, مقدمات و ادبيات را در زادگاهش نزد ملامحمدحسين فخيمى فراگرفت و پس از آن در سال 1361ق به حوزه علميه قم آمد و سطوح را نزد حضرات آيات: سيد شمس الدين كاظمى هيدجى و شيخ موسى عباسى زنجانى و ديگران فراگرفت و پس از آن به درس خارج آيات عظام: آقاى بروجردى و حجت كوهكمرى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در سال 1377ق, بنا به درخواست اهالى محل و دستور آيةاللّه بروجردى به زادگاهش بازگشت و اداره مدرسه علميه را بر عهده گرفت و به تدريس علوم دينى و تأسيس كتابخانه مدرسه و اقامه جماعت (در مسجد حاج محمد و مسجد صاحب الزمان) پرداخت. در سال 1400ق به قم آمد و به تدريس سطوح و تأليف كتب پرداخت. آن مرحوم از غالب آيات عظام قم و نجف اجازه روايت و امور حسبيه داشت و در فقه و حديث و تاريخ و شعر و ادب داراى دستى توانا بود.
تأليفات چاپ شده اش عبارتند از:
1. الحجة على فصل الخطاب فى ابطال القول بتحريف الكتاب;
2. النسب وفروعه الفقهية;
3. درةالتاج فى حقيقة المعراج (فارسى);
4. انديشه هاى روشن (حكايات تاريخى);
5. ارزنده ترين ميراث (وصيتنامه);
و كتاب هاى غيرچاپى اش نيز عبارتند از:
6. حسن الثواب فى تفسير فاتحة الكتاب;
7. هادى السفينة الى البحار (3ج) (تطبيق سفينه بر بحار قديم و جديد);
8. عوض البحار ولآليها (منتخب بحارالانوار);
9. تجريد البحار عن سوى الاحاديث والاخبار;
10. مشايخ الاجازات;
11. اساس كاميابى (نامه سرگشاده امام صادق(ع) به جماعت شيعه);
12. عوامل صلاح و فساد;
13. مكتب درختان;
14. تازه خرماى طبق (ديوان شعر فارسى و تركى);
15. زنده هاى خاموش و روان هاى بيدار;
16. وقايع الايام;
17. شرح حال حكيم هيدجى;
18. انتقادات اخلاقى;
19. عهد پدرى (شرح وصيتنامه امام على به فرزندش, نامه 31 نهج البلاغه);
20. حل المسائل فى تركيب العوامل;
21. چهل حديث مسند در اخبار آخرالزمان;
22. چهل حديث مرسل در اخبار ملاحم.
سرانجام آن دانشمند عاليمقام, در شامگاه عيد غدير 1421ق (24اسفند 1379ش) در 75سالگى زندگى را بدرود گفت و پس از تشييع و نماز آيةاللّه حاج سيد صادق روحانى بر پيكرش, در قبرستان ابوحسين به خاك سپرده شد. آيةاللّه احسانبخش
حضرت مستطاب مرحوم آقاى حاج شيخ صادق احسانبخش, معروف ترين عالم رشت و امام جمعه و نماينده رهبرى در استان گيلان به شمار بود.
فقيد سعيد در سال 1309ش در روستاى (ليفشاگرد) ـ 19كيلومترى رشت ـ در خانواده اى متدين و كشاورز ديده به جهان گشود. تا شهريور 1320 در روستا به مكتب مى رفت و پس از آن به (تولم شهر) آمد و در سال 1323ش به تحصيل علوم دينى روى آورد. ادبيات را نزد مرحوم شيخ ابوطالب مدرس, سيوطى و حاشيه و شمسيه و مطوّل را نزد مرحوم آيةاللّه شيخ على علم الهدى و جامى و شرح رضى را در محضر آيةاللّه شيخ كاظم صادقى و شرايع را هم نزد آيةاللّه سيد حسن بحرالعلوم فرا گرفت.
در سال 1327 به حوزه علميه قم آمد و در محضر حضرات آيات: شهيد صدوقى و منتظرى (شرح لمعه), لاكانى (قوانين), مرعشى نجفى (مكاسب), مجاهدى تبريزى و فقيهى گيلانى (كفايه), شيخ مهدى مازندرانى و تبولى و لاكانى (رسائل), علامه طباطبايى (شرح تجريد و اسفار) و آقا رضا صدر و فكور يزدى (شرح منظومه) سطوح را فراگرفت. سپس در سال 1331ش به درس فقه و اصول آيةاللّه بروجردى و فقه آيةاللّه لنگرودى و اصول امام خمينى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت, و همزمان به تحصيل الهيات در دانشگاه تهران پرداخت و در 1335 به اخذ سه ليسانس (الهيات, حقوق و علوم سياسى) نائل آمد. در سال 1340, به دعوت مرحوم آيةاللّه ضيابرى به زادگاهش بازگشت و با همكارى جمعى از فرهنگيان خوش نام ـ گروه فرهنگى ابوريحان ـ شامل دبستان, راهنمايى و دبيرستان دين و دانش ـ را تأسيس كرد و بسيارى از نوباوگان و جوانان مسلمان را با فرهنگ اسلامى آشنا و تربيت نمود.
مرحوم احسانبخش علاوه بر رياست و تدريس دبيرستان دين و دانش, به تدريس ادبيات عرب و شرح لمعه در حوزه علميه رشت پرداخت و با اوج گيرى نهضت اسلامى مردم ايران در سال 1342, به تبليغ مبانى حضرت امام در مسجد و مدرسه خويش پرداخت و معلمان و دانش آموزان و مردم مسلمان را با افكار بلند امام راحل آشنا ساخت. او در مدرسه اش اعلاميه هاى امام را تكثير مى كرد و همه جا منتشر مى ساخت, لذا چندين بار به ساواك احضار شد و در سال هاى 1344 و 1345 ممنوع المنبر و ممنوع الخروج شد و در سال 1357 نيز دستگير و در زندان اوين, زندانى گرديد تا پس از عيد فطر آزاد شد; اما تهديدها و هجوم هاى مأموران رژيم ستمشاهى به خانه و مدرسه اش بارها ادامه يافت.
او پس از پيروزى انقلاب, نقش اساسى در حفظ امنيت و اداره شهر و كمك رسانى به مردم بر عهده داشت و در سال 1359ش به نمايندگى امام در استان گيلان و امامت جماعت رشت, و در 1362ش به نمايندگى مردم استان در مجلس خبرگان رهبرى برگزيده شد. وى در سال 1361 نيز مورد خشم دشمنان اسلام (منافقين) قرار گرفت و به سختى مجروح شد, كه به خواست خدا شفا يافت; ولى صدها تركش از آن انفجار در بدنش باقى ماند و افتخار جانبازى 70درصد را از آن خود كرد. او علاوه بر فعاليت هاى اجتماعى و انقلابى خويش, به خدمات دينى همچون: تدريس, تأليف, اقامه جماعت (در مسجد كاسه فروشان), تفسير قرآن و بنياد ساختمان هاى عام المنفعه, مانند مصلى بزرگ امام خمينى, مدرسه علميه امام خمينى و كتابخانه آن همت گماشت و گروه بسيارى از فضلا را پرورش داد.
برخى از تأليفات چاپ شده اش عبارتند از:
1. آثار الصادقين (33جلد با حدود پنجاه هزار حديث با ترجمه فارسى);
2. خوارج و علل پيدايش آن (3جلد);
3. نقش دين در خانواده (2جلد);
4. سى گفتار در ماه رمضان (2جلد);
5. فتنه يهود (تفسير سوره احزاب);
6. قيامت از نظر قرآن و حديث (تفسير سوره قيامت);
7. تفسير سوره نحل;
8. تفسير سوره اسراء;
9. شاگردان شيخ انصارى از گيلان;
تأليفات چاپ نشده اش عبارتند از:
10. تفسير سوره كهف;
11. تفسير سوره فرقان;
12. تفسير سوره مريم;
13. تفسير سوره شعراء;
14. تفسير سوره نمل;
15. تفسير سوره قصص;
16. تفسير سوره عنكبوت;
17. تفسير سوره يس;
18. تفسير سوره مرسلات;
19. گورباچف در سنگلاخ (علل ظهور و سقوط كمونيسم);
20. خاطرات من;
21. فرزانگان گيلان;
22. مستدرك (آثار الصادقين);
سرانجام آن عالم بزرگ و خدمتگذار دين, پس از يك بيمارى در روز دوشنبه 14خرداد 1380ش (11ربيع الاول 1422ق) در 70 سالگى, چشم از جهان فروبست. با اعلام خبر وفاتش, در استان گيلان عزاى عمومى اعلام شد و از سوى مقام معظم رهبرى و مراجع تقليد و سران قواى سه گانه, پيام هاى تسليت صادر شد و در روز چهارشنبه, پيكر پاكش با حضور صدها هزار نفر تشييع و پس از نماز آيةاللّه محمدى گيلانى بر آن, در مسجد مصلّى امام خمينى رشت به خاك سپرده شد. حجةالاسلام رضوى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ محمدامين رضوى, يكى از علماى اروميه به شمار مى رفت. فقيد سعيد در دوم شعبان المعظم 1344ق در بخش (سُلدوز) ـ از توابع اروميه ـ زاده شد. پدرش شيخ عباسقلى رضوى از دانش آموختگان نجف و جدّش مرحوم حجةالاسلام شيخ رضا قلى از شاگردان آيةاللّه ميرزا احمد تبريزى ـ محشى شرح لمعه ـ و آيةاللّه شيخ محمدحسن مجتهد ارموى, و متبحر در ادبيات, هيأت و تقويم و زيج شناسى, و مطلع از فقه و اصول و رياضيات بوده است.
فقيد سعيد در پانزده سالگى (1359ق) به تحصيل ادبيات نزد پدرش پرداخت و در 1361ق به حوزه علميه قم آمد و در درس هاى سطوح اساتيد وقت و پس از آن در درس فقه و اصول آيةاللّه بروجردى و درس فلسفه (اسفار و شرح منظومه) مرحوم علامه طباطبايى شركت كرد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در 1372ق به اروميه باز آمد و به خدمات دينى, مانندِ وعظ و تبليغ, تأليف, تفسير قرآن و تدريس پرداخت و تا سال 1390ق به طول انجاميد. در اين سال به تهران مهاجرت كرد و به ادامه تأليفات خويش و تبليغ دين پرداخت.
وى, عالمى با خُلق و خوى خوش, متواضع و ساده زيست و قانع بود كه در كتاب هايش در پى حل مشكلات فكرى نسل جوان بود.
برخى از كتاب هاى وى عبارتند از:
1. آغاز و انجام جهان;
2. تجسم عمل يا تبدل نيرو به ماده;
3. احاديث منتخبه از روضه كافى:
4. ساختمان آينده انسان;
5. پيدايش انسان;
6. حل شبهه آكل و مأكول;
آن مرحوم, در 77سالگى در روز دوشنبه 17ارديبهشت 1380ش (13صفر 1422ق) بدرود حيات گفت و پيكرش را در روز سه شنبه به قم انتقال دادند و پس از تشييع شايسته و نماز به خاك سپرده شد. حجةالاسلام دشتى
استاد فرهيخته حضرت حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ محمد دشتى, يكى از نويسندگان بنام حوزه علميه قم بود. وى در سال 1330ش (1370ق) در روستاى (آزادمون) از توابع محمودآباد مازندران به دنيا آمد و پس از يادگيرى تحصيلات ابتدايى, به فراگيرى علوم دينى روى آورد. نخست در آمل و سپس در سال 1343ش در حوزه علميه قم (مدرسه رضويه) سطوح عاليه را فرا گرفت و در سال 1350ش به درس خارج فقه و اصول حضرات آيات: ميرزا هاشم آملى, مكارم شيرازى, جوادى آملى و مشكينى اردبيلى حاضر شد و مبانى حكمت و فلسفه را هم از حضرات آيات: جوادى آملى و محمدى گيلانى (اسفار), حسن زاده آملى (اشارات) و حقّى سرابى (شرح منظومه) و روش نويسندگى را نيز در جلسات درس آيةاللّه جعفر سبحانى و شهيد مفتح آموخت و پس از آن به تأليف و تدريس و تحقيق روى آورد. او زمانى چند, امام جمعه سميرم و استاد مدعوّ دانشگاه ها و مسؤول واحد تحقيقات بنياد نهج البلاغه بود و در سال 1367ش, مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين(ع) را بنياد نهاد و با كمك گروهى از محققان, كتاب هاى ذيل را فراهم آورد:
1. ترجمه نهج البلاغه
2. المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه (با همكارى: سيد كاظم محمدى)
3. فرهنگ واژه هاى نهج البلاغه
4. فرهنگ موضوعات كلى نهج البلاغه
5. فرهنگ معارف نهج البلاغه (2ج)
6. شناخت نهج البلاغه
7. اطلاعات مقدماتى نهج البلاغه
8. اسناد و مدارك نهج البلاغه
9. كليدهاى شناسايى نهج البلاغه
10. روش هاى تحقيق در نهج البلاغه
11. طرح هاى آموزشى نهج البلاغه
12. روات و محدثين نهج البلاغه
13. فهرست شروح نهج البلاغه
14. اصول پنجگانه اعتقادى در نهج البلاغه
15. اخلاق در نهج البلاغه (جزوات آموزشى, ويژه دانش آموزان مقطع راهنمايى و دبيرستان)
16. اخلاق نظامى در نهج البلاغه
17. مسئوليت تربيت
18. مسأله تربيت
19. عقائد اسلامى
20. فلسفه اجتهاد و تقليد
21. سيرى در تفكر مادى
22. مذهب روشنفكرى
23. ابزار و وسائل تحقيق
24. جهان بينى توحيدى
25. كدام اسلام
26. طرح عقائد و احكام
27. روش نوينى در تدريس احكام
28. روش بررسى مكتب ها
29. طرح هاى نوين آموزشى
30. فرهنگ سخنان معصومين (15ج)
31. تحليل تاريخ سياسى معصومين (14ج)
32. سيره امام على(ع) (15ج)
33. امام على(ع) الگوى كامل انسانيت
آن مرحوم, پس از پيروزى انقلاب اسلامى يكسره به تلاش و كوشش در راه احياى شعائر دينى پرداخت و هماره به تبليغ دين در شهرهاى مختلف كشور و تدريس در نهادهاى انقلابى و دانشگاه ها و سخنرانى در صدا و سيما پرداخت و عاقبت در بازگشت از سفر تبليغى خويش از كاشان, در تاريخ 5ارديبهشت 1380 دچار سانحه تصادف گرديد و پس از گذشتِ ده روز در روز شنبه 15ارديبهشت 1380 (11صفر 1422ق) در 50سالگى بدرود حيات گفت و صبح روز يكشنبه, پيكر پاكش تشييع و پس از نماز آيةاللّه حسن زاده آملى بر آن, در صحن حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. ناصرالدين انصارى
ـ


صفحه 17

اخبار


فرهنگىـ همايش بزرگداشت هزارمين سال درگذشت ابوعلى مسكويه رازى
همايش بزرگداشت هزارمين سال درگذشت ابوعلى مسكويه رازى مورخ و فيلسوف بزرگ ايرانى روز پنج شنبه چهارم اسفند 79 با همت پژوهشكده حوزه و دانشگاه و انجمن تاريخ پژوهان حوزه علميه قم و همكارى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) در قم برگزار شد. در اين همايش يك روزه كه با هدف تبيين شخصيت مسكويه رازى و بررسى نقش وى در گسترش فرهنگ دينى برپا شد, صاحبنظران به بررسى انديشه هاى اين دانشمند ايرانى پرداختند. بحث در خصوص ديدگاه هاى فلسفى, اخلاقى, سياسى و تاريخى مسكويه و طرح كلياتى از آثار مشهور دانشمند ايرانى از جمله برنامه هاى همايش بود و سه تن از صاحبنظران در اين زمينه سخنرانى كردند.
دكتر فصيحى زاده اولين سخنران اين همايش بود كه بحث خود را در زمينه اخلاق و حكمت عملى در نزد مسكويه با عنوان (سعادت و شقاوت) مطرح كرد. وى گفت: اين كه نام اين شخصيت چيست, چندان اهميتى ندارد, بلكه بايد بيش تر به ابعاد شخصيت وى توجه شود تا در زمينه اخلاق, تعليم و تربيت و تاريخ درس هايى براى سياستگذارى در دوران معاصر بگيريم, ضمن آن كه شخصيت هاى بزرگ اين مرز و بوم را نيز معرفى مى كنيم.
دكتر فصيحى زاده گفت: به اعتقاد مسكويه, انسان براى رسيدن به سعادت بايد چند شرط را رعايت كند: حريص و با نشاط باشد; علوم يقينى و معارف حقيقى را تحصيل كند; داراى حيا و شرم از جهل و نواقص عقلى باشد و به ملازمت فضائل و كوشش دائمى براى ترقى در حد توان بپردازد و همه قواى خود را در اين زمينه به كار گيرد.
در ادامه اين جلسه دكتر ابوالقاسم امامى سخنانى در خصوص روند كشف نسخ و احيا و چاپ آثار مسكويه ارائه كرد. وى گفت: مسكويه داراى خصوصيات شخصيتى منحصر به فردى بوده است. او بعد از وداع با مراحل نخستين زندگى خود, به تاريخ مى پردازد, اما تاريخ مسكويه تنها تاريخ نيست. ما منابع مهم تاريخى همچون طبرى, يعقوبى, ابن خلدون و… داريم, اما آثار مسكويه را نمى توان در تاريخ خلاصه كرد. اين كه مسكويه را يكبار مورخ, يكبار فيلسوف فلسفه اخلاق يا حكمت عملى و… بدانيم درست نيست. او در همه آثار خود عملگرا و اخلاقى است و عمل و عكس العمل در همه آثار وى حتى در بخش تاريخ نيز قابل مشاهده است.
محقق, مصحح و مترجم تجارب الامم و احياكننده آثار مسكويه در ادامه سخنان خود به توضيح گوشه هايى از تلاش خود در زمينه احيا, تصحيح و چاپ و انتشار آثار مسكويه در ايران پرداخت.
دكتر امامى همچنين در خصوص مذهب مسكويه گفت: وى يك شخصيت شيعى است; اما بايد بدانيم كه شيعه بودن را چگونه بايد معنا كنيم. با توجه به اين كه تشيع در طول تاريخ معانى مختلفى داشته است, بايد با بررسى عصر آل بويه و نوشته هاى مسكويه در اين زمينه اظهارنظر كرد. به نظر بنده بهتر است بگوييم وى يك متشيع است و شيعه بودن و يا شيعه امامى بودن او را به طور قطع نمى توان پذيرفت.
سخنران بعدى جلسه حجةالاسلام مهاجرنيا بود كه به بحث پيرامون (فلسفه سياسى مسكويه) پرداخت. وى مسكويه را از مفاخر بزرگ جهان اسلام و معلم سوم ذكر كرد و نقش وى را در فرهنگ و تمدن اسلام مورد تأكيد قرار داد. مهاجرنيا گفت: مسكويه و منظومه فكرى وى به دنبال اين بود كه با خرد و عقلانيت يك نماى كلى از سياست و فلسفه سياسى به دست بدهد تا به جاى همه ظن و گمان هايى كه ناشى از پيش فرض هاى علوم ديگر است, بنشيند.
مهاجرنيا تأكيد كرد كه برخلاف برخى وى معتقد است كه شريعت اصل و اساس زيربناى فكرى مسكويه را تشكيل مى دهد, دين اصل است و حكومت و سياست فرع و ابزار هستند و دين و سياست تفكيك ناپذير و قوام ملك و پادشاهى به شريعت است.
در اين جلسه همچنين حجةالاسلام قاسم خانجانى دبير همايش توضيحاتى در خصوص چگونگى شكل گيرى و بزرگداشت اين همايش ارائه كرد.
وى گفت: از ابتدا بنا بر برگزارى يك همايش علمى, اما مختصر بود; زيرا برگزارى يك همايش همه جانبه نياز به فرصت بيش ترى داشت كه ان شاءالله با تمهيد مقدمات در آينده نزديك انجام شود. ـ جشنواره كتاب مهدويت (كتاب دهه هفتاد)
مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما, امور فرهنگى مسجد مقدس جمكران, مؤسسه موعود, مؤسسه فرهنگى انتظار نور, شبكه راديويى پيام, به يارى و همكارى يكديگر در 12خردادماه سال جارى, مصادف با نهم ربيع الاول, برترين هاى فرهنگ مهدويت را در دهه هفتاد معرفى كردند. اين مراكز به منظور نكوداشت پيشگامان عرصه فرهنگ مهدويت و احياى فرهنگ (انتظار) از سه تن از فرهيختگان اين عرصه قدردانى كرد كه عبارتند از:
1. آيةاللّه لطف الله صافى گلپايگانى به دليل تدوين آثارى همچون (منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر) و مجموعه سه جلدى (امامت و مهدويت) 2. حجت الاسلام والمسلمين مهدى فقيه ايمانى به خاطر آثارى مانند (المهدى عند اهل السّنه).
3. حجت الاسلام والمسلمين على كورانى به خاطر موسوعه (معجم احاديث الامام المهدى).
همچنين هيأت داوران از ميان 117 عنوان كتاب, شمارى از آثار را در رده هاى (پژوهشى ـ تحليلى), (اخلاقى ـ معنوى), (ترجمه), (احياى تراث), (شعر), (نمايش نامه), (قصه و رمان), (كودكان و نوجوانان) و (ناشران برگزيده) ممتاز شمرد و آن ها را شايسته تحسين و اهداى جوايز اعلام كرد.
كتاب هاى ممتاز در گروه هاى ياد شده, با رتبه هاى مختلف, بدين قرارند:
1. عصر زندگى, نوشته محمد حكيمى.
2. امام مهدى(عج) در شعر عربى.
3. انتظار و انسان معاصر, نوشته عزيزاللّه حيدرى.
4. تاريخ عصر غيبت, نوشته سيد مسعود پورسيد آقايى و رضا جبارى و سيد منذر حكيم و حسن عاشورى.
5. المهدى المنتظَر فى الفكر الاسلامى و بخش نخست (دفاع عن الكافى) نوشته سيد ثامر هاشم العميدى.
6. جلد چهارم كتاب (شبهات و ردود), نوشته سامى البدرى.
7. شيوه هاى يارى قائم آل محمد(عج) نوشته آيةاللّه محمدباقر فقيه ايمانى.
8. مهر محبوب, تأليف سيد حسين حسينى.
9. رهبرى بر فراز قرون, ترجمه مصطفى شفيعى.
10. مهدى از تولد تا ظهور, ترجمه حسين فريدونى.
11. در انتظار ققنوس, ترجمه مهدى عليزاده.
12. عصر انتظار, سروده محمدعلى مردانى.
13. نواى فراق, سروده على اصغر يونسيان.
14. مفرد مذكر مغايب, تأليف على مؤذنى.
15. بانوى نور, اثر مريم بصيرى.
16. سرود سرخ انار و آن كه ديرتر آمد, اثر الهه بهشتى.
17. اولين شب بهار, نوشته محمدتقى اختيارى.
18. زخمى از صفين, آفتاب دوازدهم و آن سوارِ سياه پوش, به قلم مجيد ملامحمدى.
همچنين نشر آفاق, نشر موعود و انتشارات مسجد جمكران, ناشران برگزيده آثار مربوط به فرهنگ مهدويت شناخته شدند.
گفتنى است اين همايش, امسال نهم ربيع الاول, مصادف با سالروز امامت حضرت مهدى(ع) برگزار شد و اهتمام برگزاركنندگان همايش آن است كه هرساله در چنين روزى, مراسمى مشابه برگزار گردد. آينه پژوهش