معرفى هاى اجمالى
اقبال نامه, نظامى گنجه اى, با تصحيح و مقدمه و توضيحات و فرهنگ لغات و فهرست ها از دكتر بهروز ثروتيان, تهران, انتشارات توس, چ1, اسفند 1379ش.
شنيدم كه بالاى اين سبز فرش
خروسى سپيد است در زير عرش
چو او بَر زَنَد طبل خود را دوال
خروسان ديگر بكوبند بال
همانا كه آن مرغ عرشى منم
كه هر بامدادى نوايى زنم
بر آواز من جمله مرغان شهر
برآرند بانگ اينت گوياى دهر
نظامى! ز گنجينه بگشاى بند
گرفتارى گنجه تا چند چند…
(ص63)
سخنسالار گنجه, در سروده هايش, پُر خود را ستوده و بر قافيه سنجى و سخن شناسى خويش آفرين خوانده است. همانا اثرپذيرى سرايندگان پس از وى و مكتبى كه بر بنياد تقليد و پيروى خمسه نظامى پديد آمد و دير زمانى پس از او پاييد, نشان مى دهد كه خويشتن ستايى او از راه لاف و گزاف نبوده و گوهرى از حقيقت و واقعيت در ميان داشته است.
در قياس با گستره اثرگذارى او و تحولى شگرف كه در زبان و ادب پارسى بر دست اين نخلبند چيره دست كلام پديد آمد, شمار آنچه در حوزه پژوهش و گزارش آثار نظامى به قلم آمده و در ترازوى تحقيق وزنى دارد, اندك است. از اين رو مى شايد هر جُستارى كه ما را در طريق (نظامى شناسى) مددكار مى گردد, به ديده احترام و اغتنام نگريسته شود.
ويراستِ تازه اقبال نامه كه به كوشش و گزارش دكتر بهروز ثروتيان نشر يافته, نمونه اى است از همين آثار و ضمناً حلقه پايانى متن ويراسته خمسه نظامى كه مصحح نامبرده از سال ها پيش نشر آن را آغاز نموده بود و با انتشار اقبال نامه دوره آن كامل شد.
اگرچه نقدهايى بر بعضى اجزاى ويراست دكتر ثروتيان از خمسه نظامى نوشته شده است, بى رونقى نسبى نظامى پژوهى در سرزمين ما از يكسو و بى رواجى بازار نقادى و نقدهاى فراگير و روزآمد از ديگر سو, مانع از آن شده است كه جامعه فرهنگى ايران و جهان ايرانشناسى, تصورى روشن از ميزان كاميابى يا ناكامى اين مصحح در تلاش چندين ساله اش داشته باشد, و بتواند ميان متن هاى ويراسته زنده نام استاد حسين وحيد دستگردى, ايرانشناسان شوروى سابق, دكتر ثروتيان, دكتر برات زنجانى و… كه هريك به نحوى در نشر و تصحيح و شرح آثار نظامى كوشيده اند, داورى كند.
كامل شدن دوره خمسه ويراسته دكتر ثروتيان با نشر اقبال نامه, امكان يك بررسى جدى را, هم در (تصحيح) و هم در (شرح) اين دوره, فراهم مى سازد, و چه بسا سبب شود كه چاپ دوم آن پيراسته تر و پاكيزه تر عرضه گردد.
دكتر ثروتيان در ديباچه همين اقبال نامه مى نويسد كه (مصحح اين متن هرگز به اصل دستنويس هاى خطى [كذا] دسترسى نداشته و از روى متن علمى و انتقادى فرهنگستان علوم آذربايجان [=جمهورى آذربايجان شوروى سابق], به داورى نشسته است) و البته (تنها نسخه خطى مرحوم نخجوانى را كه اقدم [اشتباهاً چاپ شده: اقدام] نسخ شناخته شده [نظامى در] جهان است, كلمه كلمه با متن مطابقت داده و زير نظر داشته….) (ص42)
چه خوبست اينك كه نشر دوره خمسه به پايان رسيده است, يا خود آقاى دكتر ثروتيان, و يا كسى در مقام دستيارى ايشان, متن و نسخه بدل ها را با عكس اهمّ نسخ خمسه نظامى برابر بخوانَد و (سازواره انتقادى)ى معتبرى تهيه كند; زيرا اولاً, تجربه نشان داده است كه سازواره هاى انتقادى برخى مصححان شوروى سابق (از جمله در چاپ شاهنامه) دقيق و قابل اعتماد نبوده و نيست; ثانياً, در اين كار مى توان از بعضى دستنوشت هاى تازه ياب بهره برد.
يكى از اين دستنوشت ها, دستنوشت ناقص دانشگاه تهران است كه تاريخ 718ق دارد و البته درباره قدمت و صحت آن بايد قدرى محتاط بود. ديگرى, نسخه متعلق به كتابخانه دائرةالمعارف بزرگ اسلامى است كه از آنِ خاندان سعدلو بوده و كتابت آن گويا نبايد از آغاز قرن نهم متأخرتر باشد. (خوشبختانه چاپ عكسى, يا به قول استاد ايرج افشار: (نسخه برگردان) هردو اين دستنوشت ها, منتشر شده و آسان ياب است).
در بخش (شرح) نيز بى ترديد برخى توضيحات استاد ثروتيان سزاوار تكميل يا بازانديشى است.
در همين اقبال نامه ابياتى هست كه از حيث (تصحيح) يا (شرح) جاى تأملى دوباره دارد. ما در اين جا نمونه وار, بيت هايى تأمل طلب و باز خواندنى را از يك بهره كوتاه كتاب (يعنى بند33: انجامشِ روزگار ارسطو) اجمالاً باز مى خوانيم:
1. نظامى, واپسين گفتارهاى ارسطو را اين گونه گزارش مى كند:
…كنون كز يقين گفت بايد سخن
رها كن رصدنامه هاى كهن
به يزدان پاك از سر آگهيست
كه اين خوان پوشيده پُر يا تهيست
سخن چون به اين جا رسانيد ساز
سخنگوى مَرد از سخن ماند باز
(ص236, ب18ـ20)
اين ضبط متن ويراسته آقاى دكتر ثروتيان است. ايشان درباره بيت دوم (ب19) در تعليقات نوشته اند: (بيت مبهم است; برابر دستنويس هاى اساس, و اقدم ضبط شد. مضبوط نسخ متأخر نيز [يعنى: ار مرا] معنى نمى دهد و ظاهراً شاعر به عمد سخن را ناتمام گذاشته است….) (ص381)
بيت را با (ار مرا) ـ يعنى ضبط برخى نسخه ها ـ باز مى خوانيم:
به يزدان پاك ار مرا آگهيست
كه اين خوان پوشيده پُر يا تهيست
گونه اى سوگند همراه با شرط ـ كه امروز هم در زبان فارسى متداول است ـ در بيت ديده مى شود: (به خدا اگر بدانم اين خوان پُر يا تهى است!) (يعنى به خدا قسم كه نمى دانم اين خوان پر يا تهى است!)
2. درباره واپسين دَم زندگانى ارسطو مى گويد:
بپالود روغن ز روشن چراغ
بفرمود كآرند سيبى ز باغ…
(ص236, ب21)
در تعليقات نوشته اند: (روغن از چراغ روشن بپالود: ظ: لحظه اى چراغ وجود او نور داد و روغنش پالوده گرديد) و بيت را اين گونه معنا كرده اند: (لحظه اى جان تازه يافت و سخن گفت و فرمود تا سيبى از باغ بياورند.) (ص381)
مى نويسم: روغن چراغ, جان چراغ است و (بپالود روغن ز روشن چراغ) يعنى چراغ تن خود را از روغن خالى كرد و واپسين نفس هاى حيات خود را بركشيد; دم آخر را برآورد.
3. به گزارش نظامى, ارسطو در واپسين دم زندگانى سيبى از باغ طلب كرد و:
به كف بر نهاد آن نوازنده سيب
به بويى همى داد جان را فريب
(ص237, ب22)
در تعليقات نوشته اند: (با آن سيب جان خود را فريب مى داد كه جانش به بوى آن فريفته بشود و از بينى اش بيرون بيايد يا برعكس مى خواست لحظه اى زنده بماند!؟) (ص381)
مى نويسم: به نظر مى رسد ارسطو در دم بازپسين با بوى سيب راحتى به روح خويشتن مى رسانيده و دشوارى بيمارى و جانسپارى را بر خود آسان كرده است.
در رساله تفاحه نوشته بابا افضل كاشانى, ارسطو در واپسين دم هاى حيات به شاگردان و پيرامونيانش مى گويد: (من راى طبيب بگذاشتم, و از ادويه به بوى سيبى بس كردم, كه روان را چندان نگه دارد كه من در سخن, حقّ شما بگزارم, و بهترين اميد من از داروى نيروى سخن گفتن است.) (مصنّفات, تصحيح: مجتبى مينوى و يحيى مهدوى, چ2, ص114)
شايد آن (بوييدنى) (رمشموم) كه زينبى وزير در دم باز پسين طلب كرده و ذكر آن در تجارب السلف هندوشاه نخجوانى آمده است نيز از براى چنين مقصودى بوده است.
در تجارب السلف, در نقد حال ابوالقاسم على بن طرّاد زينبى, وزير ولخرج مقتفى عباسى, مى خوانيم:
(…آن شريفْ نفس به سبب معاش در مضيقى هايل افتاد و در مرض الموت قدرى مشموم خواست. بهاء آن متعذر, و از او پنهان مى داشتند….) (تصحيح عباس اقبال آشتيانى, ص300)
4. وصف جانسپارى ارسطو در گزارش نظامى از اين قرار است:
نفس را چو زين طارم نيل رنگ
گذر كرد و آمد به دهليز تنگ
بخنديد و گفت الرّحيل اى گروه
كه صبح مرا سر برآمد ز كوه
ز يزدان پاك آمد اين جان پاك
سپردم دگر ره به يزدان پاك
بگفت اين و برزد يكى باد سرد
برآورد گردون ازو نيز گرد
(ص237, ب23ـ26)
اين ضبط متن ويراسته آقاى دكتر ثروتيان است.
چنان كه در تعليقات توضيح داده اند (نگر: ص381) معناى بيت هاى يكم و دوم بر ايشان روشن نيست.
بنا بر نسخه بدل ها, برخى از نسخ, به جاى (گذر كرد و آمد), (گذرگه درآمد) دارند:
نفس را چو زين طارم نيل رنگ
گذرگه درآمد به دهليز تنگ
اكنون و با اين ضبط, شايد بتوان معنايى روشن به دست داد: (وقتى براى نفس گذرگاهى از آسمان به دهليز تنگ تن گشوده شد تا جان از آن گذر كند و به سوى آسمان روانه شود…).
5. ارسطو در ميان سخنانش مى گويد:
جهان مدخل از دانش آراستم
نوشتم درو هرچه مى خواستم
(ص236, ب16)
آقاى دكتر ثروتيان در تعليقات نوشته اند: (جهان مدخل: اشاره اى دارد به آثار ارسطو) و در ادامه شرح حالى موجَز از ارسطو آورده اند (ص380), و (جهان مدخل), همچنان در حصر اجمال و پرده ابهام مانده است.
امروزه مى دانيم كه:
از ارسطو مجموعه رسائلى درباره طبيعت باقى است; شامل فيزيك, در آسمان, در كون و فساد, كائنات جوّ كه دانشمندان اسلامى با اين مجموعه ناآشنا نبوده و ترجمانان تازى نويس به سراغ آن ها رفته بوده اند. (نگر: در آسمان, ترجمه اسماعيل سعادت, چ1, انتشارات هرمس, ص يازده و سيزده).
همچنين كتاب در جهان, از آثار مرد مشّايى مذهبى كه سال ها پس از ارسطو آن را به نگارش درآورده, به نادرست به ارسطو نسبت داده شده بود. شايد از آن روى كه در آسمان ارسطو را به نام فى السماء والعالم به عربى گردانيده بودند, در جهان را از ارسطو پنداشتند و به او منسوب ساختند. (نگر: كتاب ماه ادبيات و فلسفه, ش43, ص14).
شايد مراد از جهان مدخل, همان مجموعه, يا خود رساله در آسمان (بازخوانده به نام: فى السماء والعالم), و يا در جهان اخيرالذكر باشد.
…سخن دراز شد و اندك اندك از حوصله يادداشت كتابگزارانه حاضر فراتر رفت; نظامى خود در فرجام كتابش گفت:
خدايا تو اين عِقد يك رشته را
بَرومند باغ هنر كشته را
به بى يارى اندر جهان يار باش
شب و روزش از بد نگهدار باش
(ص249) جويا جهانبخش المفسرون بين التأويل والاثبات فى آيات الصفات, محمّد بن عبدالرحمن المغراوى, 4ج, وزيرى, بيروت, مؤسسة الرسالة, 1420ق, 1923ص.
آيات بسيارى در قرآن كريم صفات الهى را رقم زده است. در اين گونه آيات گاهى براى خداوند صفاتى ياد شده است كه به ظاهر شايستگى نسبت به خداوند را ندارند; براى مثال در قرآن آمده است: (يَداللهِ فَوقَ اَيديهِم); آيا مى توان گفت خداوند دست دارد؟ تفسير اين آيات از روزگاران كهن و از آغازين سال هاى شكل گيرى تفسير در فرهنگ اسلامى معركه آراى مسلمانان بوده است.
برخى ظاهر آيات را برنتابيده, به توجيه و تأويل آن دست يازيده اند, مثلاً در آيه ياد شده گفته اند: مراد (قدرت الهى) است. برخى در بخش هايى چنين كرده و در آياتى ظاهر را پذيرفته اند و كسانى نيز بر ظواهر آيات خَسْتو شده اند; با اين بيان كه ما اثبات اين صفات را مى پذيريم, اما از چگونگى آن آگاهى نداريم. اهل حديث و اكنون وهابيان كه خود را (اهل السنة والجماعة) و (سلفيه) مى نامند, بر اين باور هستند; اشاعره غالباً به تأويل دست زده و گاه ظاهر آيات را پذيرفته و صفات را بر خداوند ثابت دانسته اند; شيعه, معتزله و برخى ديگر از فِرَق اسلامى به طور كلى اين گونه آيات را تأويل كرده و اثبات ظاهرِ آن را بر خداوند روا ندانسته اند. نويسنده اين مجموعه بزرگ چهار جلدى كه خود سَلَفى است, و بر اين انديشه تعصبى شگفت دارد, كوشيده است آراى مفسران را درباره صفات الهى در قرآن كريم از آغاز تاكنون براساس تاريخ گزارش كند.
جلد اول كتاب به طور كلى به جريان شناسى فِرَق پرداخته است و چون نگاه سلفى را استوارتر مى داند, بخش اول را ويژه بحث سلفى گرى و اصول و قواعد آنان در اسما و صفات قرار داده است. نويسنده بر اين باور است كه سلفيان پيروان راستين صحابه و تابعين هستند; از اين رو كوشيده است تا جايگاه صحابيان و تابعيان را در تفسير باز گويد و اهميت و حجيت سخن آنان را ثابت كند. او درباره عدالت صحابه به تفصيل سخن گفته و كوشيده است همان عنوان (الصحابة كلهم عدول) را به پندار خود استوار بدارد; او حتى كلام مازرى (محمد بن مسلم بن محمد بن ابى بكر قرشى مازرى (ت503ق) از عالمان و متكلمان قرن ششم هجرى است. او از اهالى قيروان در آفريقاست و كتاب ابى المعالى جوينى را با عنوان البيان فى شرح البرهان شرح كرده است. (معجم المؤلفين, ج3, ص716)) را كه گفته است فقط صحابيانى كه از سر صدق بر پيامبر روى آورده اند عادل اند را نپذيرفته و اين قيد را ناروا دانسته است. (ص16ـ17). در اثبات عدالت صحابه افزون بر رواياتى كه در جاى خود نااستوارى آن ها ثابت شده است, (ر.ك: محمدتقى الحكيم, الاصول العامة للفقه المقارن مدخل الى دراسة الفقه المقارن, مؤسسة آل البيت للطباعة والنشر, ص135; و نيز: السيد على الحسينى الميلانى, الامامة فى اهم الكتب الكلامية وعقيدة الشيعة الامامية, ص459ـ514; رسالة فى تحقيق حديث اصحابى كالنجوم, ص357ـ412; رسالة فى تحقيق حديث الاقتداء بالشيخين; المحامى احمد حسين يعقوب, نظرية عدالة الصحابة والمرجعية السياسية فى الاسلام, قم, مؤسسه انصاريان, ص7) به بحث گسترده ابن قيم جوزى توجه كرده و بحث او را به طور كامل از اعلام الموقعين نقل كرده است (ص30).(ر.ك: ابن قيم جوزى, اعلام الموقعين, ج3, ص130 به بعد)
پس از آن از جايگاه تابعين در تفسير و حدّ و حدود استوارى و حجيت كلام آنان بحث كرده است و بعد بر اين نكته تأكيد ورزيده است كه سلفيان بر اين نمط مى روند و در صفات الهى چونان صحابيان و تابعيان مى انديشند و چون آنان باور دارند; پس ديدگاهشان در صفات استوارترين است!
آن گاه نُه قاعده در اسما و صفات الهى براساس شيوه سلفيان در صفات برشمرده. گويا مؤمن بايد در اثبات صفات و نسبت آن به خداوند حتماً دليلى از كتاب و سنت داشته باشد و فراتر از آن نرود, چرا كه اين ها از امور غيبى است و عقل را به آن راهى نيست (ص93); ديگر آن كه آنچه را در ظاهر آيات و روايات است بپذيرد و به آن باور داشته باشد (ص97); در اثبات اين صفات به گونه اى سخن بگويد كه شايسته خداوند باشد و از قواعد عربى به دور نباشد (ص98); هرگز در انديشه فهم كُنه و چگونگى اين صفات نباشد و بداند كه اگر صفتى يكسان به خداوند و انسان نسبت داده مى شود هرگز به معناى مشاركت مخلوق با خالق نيست (ص107). با اين همه بايد بداند همچنان كه انسان سميع است خداوند هم سميع است, اما انسان با گوش مى شنود; چگونگى شنوايى خداوند را نمى دانيم و….
در نگاه مغراوى صحابه و تابعين به اسما و صفات بدين سان نگريسته اند, پس هركس بر اين شيوه رود از (سلف) است و چون چنين نباشد عنوان (خلف) خواهد داشت, هركه گو باش. (ص254). او تمام اعتزاليان, جهميان, اشعريان و شيعه را داخل در خلف مى داند. مؤلف اندكى درباره اصول نگرش خلف در صفات بحث كرده كه بحثى است نااستوار و ناشى از ناآگاهى وى از دانش كلام و…, آن گاه از ابن جرير طبرى آغاز كرده و در صفات (غضب), (استهزا), (مكر), (حيا), (استوا), (كلام), (وجه), (مجىء و اتيان), (نفس), (رؤيت), (يد), (محبت), (عنديّت), (رضا), (معيّت), (نور), (تعجب), (ظاهر) و (باطن) ديدگاه هاى مفسران را عيناً گزارش مى كند.
مؤلف در ابتداى مبحث به اجمال درباره تفسير و موضع اعتقادى طبرى درباره صفات سخن مى گويد; اين گفتارها غالباً به تعصب و براى هر آن كه جز او مى انديشد, به طعن و گاه به درشت گويى هاى ناروا آميخته است.
وى طبرى را سلفى مى داند و برايش دشوار است كه مفسرى بزرگ چون طبرى را بيرون از حوزه انديشه خود بداند; از اين رو در موارد متعددى كه ديدگاه طبرى را با آنچه كه خود مى انديشد, راست نمى يابد, به توجيه و تأويل مى پردازد. او ابوالمظفر سمعانى را نيز سلفى مى داند و سخن او را درباره (مجىء) خداوند در ذيل آيه (وجاء رَبُّك) كه گفته است: (وَ هُوَ مِن المُتَشابِهِ الَّذى يُؤمَنُ بِه ولا يُفَسَّرُ) نقل مى كند. (ص575) افزون بر اين, وى بغوى, ابن كثير, صديق حسن خان قنوجى, محمد جمال الدين قاسمى, محمد رشيدرضا, عبدالرحمان سعدى, محمدامين شنقيطى را نيز از سلفيان برشمرده است.
آن گاه به اصطلاح خود به تفسيرهاى خلف و ارائه ديدگاه هاى آنان درباره صفات الهى پرداخته است و بحث را از تفسير هود بن مُحَكَّم هُوّارى با عنوان تفسير كتاب الله العزيز آغاز كرده است كه اباضى است. او بر روى هم از چهار تفسير اباضى ياد كرده است.
آن گاه از تفاسير معتزله و تنها مصداق مطبوع و موجود آن الكشاف زمخشرى سخن گفته است. او به زمخشرى طعن زده و تفسيرش را به نقل از ابن تيميه آكنده از (بدعت) دانسته است, و بر همان سبك و سياق معمولى عين عبارات او را درباره صفات ياد شده نقل كرده است. (ص722ـ740)
مغراوى در ضمن تفسيرهاى به تعبيرِ وى خَلَف, پس از اعتزاليان از تفاسير شيعه ياد كرده است; از مجمع البيان طبرسى و الجوهر الثمين سيد محمدرضا شُبَّر. در مقدمه كوتاه نگاشته بر اين تفسيرها, آراى اين مفسران بزرگ را به (بطلان و ضلال) نسبت داده است. طرفه آن كه به هنگام شمارش منابع و مصادر شُبّر در تفسير قرآن از جمله از الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن والسنّه دكتر محمد صادقى نيز ياد كرده است. تفسير الفرقان از تفاسير ارجمند شيعى است و مؤلف آن از عالمان بنام حوزه علميه قم و از دانش آموختگان حوزه قم و نجف و اكنون نيز از مدرّسان دروس اجتهادى حوزه است.
يعنى به پندار آقاى مغراوى, شُبَّر (ت1242ق) از تفسير فرقانِ نگاشته شده در نيمه دوم قرن چهاردهم كه مؤلفش زنده است, بهره برده است! او شگفت زده مى گويد: شُبّر به نقل از صادقى! (صراط مستقيم) را به اميرالمؤمنين تفسير كرده است. (ص773)
توضيح آن كه, علامه شبّر روايات معصومان را با نسبت نقل مى كند;بدين سان: وفى النبوي… وفى المرتضوي… وفى الحسينى و…; و چون مكرر در تفسير وى آمده است كه و فى الصادقي… مغراوى پنداشته كه مراد (صادقى) مؤلف الفرقان است و اين روايت را شبّر از صادقى و از كتاب الفرقان نقل كرده است.
بخش قابل توجه كتاب, بررسى و عرضه ديدگاه مفسران اشعرى مذهب است. مؤلف اين گزارش را از تفسير بحرالعلوم ابوالليث سمرقندى آغاز مى كند و تا به تفسيرهاى امروز ادامه مى دهد. تفاسير ثعلبى, ماوردى, ابوالحسن واحدى, ابن جوزى, ابن عطيه, عز بن سلام, ابن جزى كلبى, فخر رازى, سمين حلبى, بيضاوى, نسفى, خازن, ابوحيان اندلسى, عمر بن عادل حنبلى, ثعالبى, سيوطى, خطيب شرينبى, ابوالسعود, اسماعيل حقى برسوى, شكوانى, آلوسى, و در قرن اخير مراغى, فريدوجدى, سيد قطب, محمود حجازى, محمدطاهر بن عاشور, صابونى, عبدالكريم الخطيب, سعيد حوى, و هبة زحيلى, محمد عبدالمنعم جمال در اين بخش گزارش و گاه بررسى و نقد شده است. از ميان احكام القرآن ها, او احكام القرآن جَصّاص و ابن العربى را برگزيده است, و در ميان كتاب هايى كه جنبه ادبى ـ تفسيرى دارند از معانى القرآن فرّاء و زجاج سخن گفته است, و از كتاب هاى علوم قرآنى, برهان زركشى, اتقان سيوطى و مناهل العرفان زرقانى را بحث كرده است.
گفتيم كه او در يادكرد تفاسير صرفاً گزارش مى كند و بسيار كم در ضمن گزارشِ نمونه ها به نقد مى پردازد. در واقع او با جلد اول كتاب كه در آن مبانى انديشه و فكر سلفى را گزارش كرده است, خود را از نقد موردى بى نياز ديده است, اما در پايان, يك تفسير مشهور و بلند آوازه اشعرى يعنى تفسير الجامع لاحكام القرآن قرطبى را به عنوان نمونه از تفاسير (خلف) به تفصيل به نقد كشيده است. مؤلف به لحاظ نقل, تفسير قرطبى را آكنده از احاديث موضوع و مجعول مى داند و به لحاظ عرضه مطالب او را به بى دقتى و سهل انگارى متهم مى كند, هرچند كه تفسير قرطبى تا حدودى چنين است, ولى نه به وسعتى كه او مى گويد; اما روشن است كه عامل اصلى انتقاد, ناهمخوانى آراى قرطبى با ديدگاه هاى آقاى مغراوى است; از اين رو مى نويسد: قرطبى در صفات الهى بر سبك اشعرى رفته و آيات را تأويل كرده است. (ص1576)
به جز (استوا) كه گويا قرطبى در آن به پندار نويسنده بر شيوه سلف رفته, استوا بر عرش را بر خداوند ثابت كرده است, اما در كتاب ديگر آن را نفى كرده است (صفحات 1576 و 1608) در موارد ديگر به تفصيل از آراى قرطبى ياد كرده و آن ها را به نقد كشيده است. تمام تكيه و مستند او در اين نقدها كلام ابن تيميه و بيش تر ابن قيم است. به مَثَل درباره (يد) قرطبى به تفصيل ديدگاه ها را آورده و نقد كرده و خود بر اين باور رفته است كه در مواردى (يد) به معناى (قدرت) است و در مواردى, (نعمت و احسان); اما نويسنده به شدت بر او تاخته كه چرا از اثبات صفت (يد) با مجازگويى ادعا برتافته, آن گاه به تفصيل بحث ابن قيم را در نقد تأويل (يد) به قدرت و يا نعمت گزارش كرده است. (ص1711ـ1732)
يادكرد او از مفسران معاصرى كه چون او نمى انديشند نيز جالب است و نشانگر نوع برخورد كسانى كه خود را سلفى تلقى مى كنند و پيرو صحابه و تابعين و…!.
او از شيخ محمدعلى صابونى حَلَبى تبار مقيم مكه و از استادان دانشگاه ام القرى با عنوان (من اعداء المنهج السلفى) ياد كرده و مى گويد: او تمام زندگيش را با بيان و بنان به نبرد عليه شيوه سلفى به كار گرفته است. صابونى نويسنده اى است پر كار و در گرايش هاى اشعرى و سنى متصلب و متعصب, اما همين كه (سلفيان , وهابيان) را قبول ندارد و انديشه آنان را به نقد مى كشد از نگاه اينان گمراه است و گمراهى آفرين. (ص1444)
سلفيان و به ديگر سخن وهابيان بر مسلك احمد بن حنبل هستند; مؤلف به هنگام يادكرد محمدطاهر بن عاشور مؤلف تفسير ارجمند التحرير والتنوير مى گويد: او مالكى است همانند همه تونسيان; كسانى كه به دين مالك رفته اند بدون هيچ گونه دليلى از كتاب و سنت و بدون اين كه توان بازشناسى حق را از باطل داشته باشند. (ص1403)
به هر حال كتاب آقاى مغراوى با همه يكسويه نگرى و افراط در سلفى گرى و لحن گزنده اى كه دارد, از دو جهت كتابى است سودمند و براى تفسيرپژوهان كارآمد: 1. به لحاظ گستردگى گزارش انديشه هاى سلفيان و وهابيان و شناساندن ابعاد انديشه آنان در زمينه صفات الهى; 2. به لحاظ گزارش تفصيلى آراى مفسران از نحله هاى مختلف درباره موضوع ياد شده. محمّدعلى مهدوى راد صفويه در عرصه دين, فرهنگ و سياست. رسول جعفريان, سه مجلّد, 1457ص, پژوهشكده حوزه و دانشگاه, 1379 .
درباره عصر صفوى از ايرانيان و غير ايرانيان بسيار گفته اند و نوشته اند و نوشته هاى بسيارى چاپ نشده در دست است و طبيعى است كه مقدارى هم از ميان رفته و يا شناخته نشده است. به جبران آنچه از دست رفته بايد ناشناخته ها را شناخت و چاپ نشده ها را به چاپ سپرد و اين كارى است كه سال ها است فاضل متتبع و دانشور مورّخ آقاى رسول جعفريان بدان پرداخته است. نكته ديگر اين كه بسيارى رسالات و كتب هست كه على رغم حجم كلان, مطالب تازه اندكى دارد و حق اين است كه به رعايت صرفه جويى در وقت و كاغذ و چاپ و ديگر امكانات, آدم واردى آن متون را يك بار دقيقاً بخواند و آنچه به كار مى آيد و قابل چاپ است از آن استخراج نمايد. و همين كارى است كه آقاى جعفريان با بعضى از كتب و رسالات خطى كثيرالحجم قليل الفايده صورت داده اند كه نكات تازه و ارزشمند آن را استخراج و در اختيار خواننده اى كه وقت و امكان و تخصص استفاده از اين گونه ذخاير كتابخانه ها را ندارد قرار داده اند.
كتاب مورد بحث مجموعه اى است از رسالات و مقالاتى كه آقاى جعفريان در ده سال اخير در موضوع آنچه مربوط به عهد صفوى مى شود در مجله ها و مجموعه ها به چاپ رسانده بودند و برخى نيز براى اولين بار چاپ مى شود. به هرحال عناوين برجسته و فهرست مهم ترين مطالب به شرح زير است:
ـ دولت صفوى و رسميت مذهب تشيع در ايران (ج1, ص17ـ 86)
ـ رساله فى تكفير قزلباش (ج1, ص87 ـ108)
ـ ساختار حكومت… و نقش علما (ج1, ص109ـ 138)
ـ منابع فقه سياسى در دوره صفوى (ج1, ص139ـ190)
ـ مشاغل ادارى علما در دولت صفوى (ج1, ص191ـ250)
ـ نماز جمعه [و رسالات مربوطه] (ج1, ص251ـ364)
ـ امر به معروف و نهى از منكر (ج1, ص365ـ413)
ـ گزارش رساله تحفه فيروزيه افندى (ج1, ص414ـ483)
ـ صائب و عبدى پيك شيرازي… (ج1, ص484 به بعد)
ـ رويارويى فقيهان و صوفيان در دوره صفوى (ج2, ص515 ـ 666)
ـ رساله على قلى جديدالاسلام در رد صوفيه (ج2, ص667 ـ 696)
ـ مسأله غنا [و رسالات مربوطه] (ج2, ص697ـ722)
ـ حيات فرهنگى و سياسى [رساله تتميم امل الآمل] (ج2, ص723ـ 738)
ـ كتاب و كتابخانه در دوره صفوى (ج2, ص739ـ770)
ـ تذكره نصرآبادي… (ج2, ص761ـ770)
ـ آگاهى هاى اجتماعى و تاريخى در آثار سيد نعمةالله جزايرى (ج2, ص771ـ789)
ـ نوادر ملا صالح قزوينى (ج2, ص790ـ806)
ـ نسخه هاى مهاجر از بلاد عربى (ج2, ص807 ـ824)
ـ حجاج شيعه در دوره صفوى (ج2, ص825 ـ857)
ـ قصه خوانى در ايران عصر صفوى (ج2, ص858 ـ 878)
ـ وقف نامه ها و موقوفات (ج1, ص879 به بعد)
[در ذيل اين فصل نكاتى هم در توصيف ساختمان ها و تزيينات آن آمده است.]
ـ ادبيات ضد مسيحى در دوره صفوى (ج3, ص965ـ 1042)
ـ پاره اى مسائل دينى ـ فرهنگى در آثار محمدتقى مجلسى (ج1, ص1043ـ1071)
ـ عبدالحى رضوى كاشانى منتقد… (ج3, ص1073ـ 1096)
ـ ترجمه متون دينى در دوره صفوى (ج3, ص1097ـ 1140)
ـ توتون و تنباكو… (ج3, ص1141ـ1154)
ـ رساله اعتكافيه شيخ لطف اللّه (ج3, ص1155ـ1165)
ـ انديشه هاى سياسى يك عالم سياسى صاحب منصب (ج3, ص1166ـ1190)
ـ مكافات نامه در شرح برافتادن صفويان (ج3, ص1191ـ 1296)
ـ اشعار نديم درباره فتنه افغان (ج3, ص1297ـ 1308)
ـ رساله طب الممالك نيريزى در علل و اسباب سقوط صفويان (ج3, ص1309ـ1354)
ـ فصل الخطاب نيريزي… (ج3, ص1355ـ 1375)
ـ علماى اصفهان در فتنه افغان (ج3, ص1383 به بعد)
بدين گونه ملاحظه مى شود كه نويسنده چگونه حاصل مطالعات خود را تنظيم و تلفيق نموده و اطلاعات سرشمار و ارزشمندى از ديدگاه هاى مختلف درباره عصر صفوى در يك مجموعه گرد آورده است كه تحليلگران را نيز به كار مى آيد.
از جمله ارزنده ترين اسنادى كه در اين كتاب گرد آمده مباحثات فقها و صوفيه, و نيز برخورد انديشه هاى عالمان دينى, گرايش هاى متقابل در ارتباط با حكومت, و نكات انتقادى كه حكايت از نوعى بيدارى فكر در آن دوره دارد, مى باشد.
از جالب ترين انتقادهايى كه از دينياران و دولتمردان عصر صفوى به عمل آمده, نوشته عبدالحى رضوى است. خصوصيت اين نويسنده آن است كه بسيار دلير و بى ملاحظه است و ضمن آن كه بر دولتيان بى دين و فقيهان دنياگرا مى تازد از صوفيه نيز دفاع نمى كند (ج3, ص1088 به بعد). برخلاف بسيارى از مخالفان فقها كه صوفى بوده اند يا منتقدان صوفيه كه فقيه هستند, عبدالحى بر هردو گروه وقتى از حد اعتدال شرع تجاوز كنند ايراد و انتقاد دارد. با يك حكايت كوچك گفتار را به پايان مى بريم: (در همين زمان ما يكى از كسانى كه به دانش كلام مشغول بود, درگذشت. مرد صالحى او را در خواب ديد كه در حالتِ نيكويى قرار دارد. علت را پرسيد, گفت: معلوماتى كه در دنيا كسب كردم به كار نيامد, آنچه به كار آمد اخلاق خوبى بود كه در دنيا داشتم و همان موجب سعادت من شد.) (ج3, ص1090). توفيق مؤلف دانشمند را خواهانيم و اهل مطالعه را به ملاحظه اين مجموعه ارزنده توصيه مى كنيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو ديوان اسرار (كليات اشعار فارسى حاجى ملا هادى سبزوارى) به كوشش سيد حسن امين, مؤسسه انتشارات بعثت, تهران, 1380, 290ص, وزيرى.
حكيم, حاج ملا هادى سبزوارى (1212ـ1289هـ.ق) از فيلسوفان و عارفان نامى قرن سيزدهم, صاحب چندين اثر مهم و مغتنم در فلسفه و عرفان است. علاوه بر آثار فكرى, آن حكيم متألّه ديوانى نيز پرداخته است كه به دليل تخلص به (اسرار) در آن به ديوان (اسرار) شهرت دارد. پيش از چاپ حاضر, ديوان اسرار چندين بار منتشر شده است كه از جمله چاپ مرتضى مدرسى چهاردهى است.
آقاى سيد حسن امين در مقدمه مشبع و مستوفاى خود آنچه در باب احوال و آثار حكمى و عرفانى و ادبى حاج ملا هادى سبزوارى قابل بحث و نقد است, در دويست صفحه گرد آورده و افزون بر آن پاورقى هاى سودمند و مغتنمى را به صفحات ديوان افزوده است.
پس از فهرست, سالشمار حاجى آمده است كه شَمايى گويا و نمايى كوتاه از زندگى شاعر, از تولد تا اتمام ساختمان آرامگاه حكيم سبزوارى است. پيش گفتار را با بحث درباره شعر و شاعرى حكيم آغاز مى كند و اشاره به مقام علمى او. معتقد است از فيض كاشانى و حكيم فياض لاهيجى كه بگذريم, در طبقه فيلسوفان و حكيمان ايرانى ـ از فارابى تا حكيم جلوه ـ حاج ملا هادى سبزوارى, شاعرترين فيلسوف ايرانى است. بنابراين ديوان او هم از جهت ارزش هاى ايرانى در ادبيات پارسى, در خور اعتناى بيش تر است و هم از جهت اشتمال بر معانى رقيق و لطيف عرفانى. (ص11)
سپس عباراتى از علامه محمد قزوينى و محمدعلى جمالزاده درباره مقام شاعرى حاجى نقل مى كند كه همان بهانه اى براى ورود نويسنده به پاره اى از مباحث ادبى مى شود. وى عقيده دارد كه حاجى در سرتاسر ديوانش, به شيوه سخن سراى بزرگ شيراز, خواجه عشق و عرفان, حافظ نظر داشته و (هم از جهت قالب و هم از جهت مضمون و درون مايه سخن, تحت تأثير مستقيم حافظ است. تشابه هاى ساختارى وزن, قافيه, رديف, تركيب هاى لفظى و معنوى بين اشعار سبزوارى و ديوان حافظ به قدرى است كه هركس كه اندك انسى با شعر حافظ داشته باشد, آن را به خوبى درمى يابد.) (ص12)
از توضيحات مصحح محترم, چنين برمى آيد كه همه چاپ هاى پيشين ديوان اسرار, مغلوط و غير قابل اعتمادند; از جمله مى نويسد: نيز هيچ يك از مصححان, گويا معناى كلمه (پرتا) را در بيت (تير بيداد تو پرتا به پرى نيست كه نيست) نفهميده اند كه به اشتباه آن را به گونه هاى ديگر ضبط كرده اند. حال آن كه (پرتا) به معناى پرتاب كننده است كه در خراسان و تاجيكستان استعمال داشته است. (ص18) گويا همشهرى بودن مصحح با شاعر, در تصحيح ديوان, چندان بى اثر و فايده نيست. از اين گونه اغلاط, نويسنده در چاپ هاى پيشين ديوان اسرار, بسيار نشان مى دهد و پس از آن, پاره اى از اغلاط نسخ خطى ديوان را نيز يادآور مى شود. پس از خرده گيرى هاى بسيار به نسخه هاى چاپى و مخطوط, نويسنده, امتيازهاى چاپ حاضر را چنين برمى شمارد:
1. پرهيز از اغلاط املايى و انشايى;
2. شماره گذارى اشعار و غزليات اسرار;
3. افزودن اشعار ديگر اسرار كه در آثار و تأليفات ديگر حكيم, پراكنده بودند و مؤلف همه آن ها را در ديوان جمع كرده است.
4. مقدمه مفصل كه به دعوى نويسنده, حاوى اطلاعاتى است كه تاكنون در جايى چاپ نشده است;
5. اشاره به طريقت عرفانى و سلوكى اسرار كه بر مشرب اويسى بوده است;
6. اشاره به محافظه كارى اسرار در مواجهه با فقها و علماى معاصر خود;
7. اشاره به موسيقى دانى و موسيقى دوستى اسرار و خاندان او;
7. مقايسه حكيم سبزوارى با حافظ و ابوالحسن جلوه;
8. بررسى بينش سياسى ـ اجتماعى اسرار;
9. اثبات مرگ ارادى اسرار;
10. تعليقات و ضمائم اين كتاب كه شامل اشعار فرزندزادگان ملا هادى سبزوارى است:
11. سالشمار زندگى;
12. فهرست اعلام.
(ص20ـ22)
مع الاسف نويسنده به روشنى نمى گويد كه از ميان همه نسخه هاى چاپى و خطى كه در اختيار داشته است, بيش تر به كدام يك از آن ها نظر و اعتنا و اعتماد كرده است, و يا سخنى از شيوه تصحيح نمى رود.
در شرح زندگانى اسرار, نويسنده در مقدمه به نكات زير توجه كرده, مباحث سودمندى را يادآور مى شود;
ـ اهميت فلسفى سبزوارى در برابر فلاسفه قدر اول جهان;
ـ اهميت اخلاقى و روحانى سبزوارى: جمع ظاهر و باطن;
ـ طريقه سلوك عرفانى و پرورش روحى سبزوارى;
ـ زيست نامه سبزوارى به قلم خود او;
ـ ماده تاريخ, اولاد و آرامگاه حكيم سبزوارى.
(ص35ـ70)
سپس حالات و كرامات حكيم سبزوارى را باز مى گويد و فصل دوم مقدمه (ص72ـ99) را بدان اختصاص مى دهد.
فصل سوم, حوزه علمى سبزوارى را برمى رسد و نام و شرح حال پاره اى از شاگردان وى ـ از جمله آخوند خراسانى, صاحب كفاية الاصول و ملا حسينقلى همدانى و ميرزا مهدى قمشه اى ـ را گزارش مى كند. (ص99ـ126)
تأليفات حكيم حاج ملا هادى سبزوارى در فصل چهارم كتاب گزارش و ارزيابى مى شود. نويسنده پيش از توضيح درباره هريك از آثار اسرار كه بالغ بر 36 اثر است, راجع به آثار سبزوارى, بحثى كلى كرده, مى گويد: (از مطالعه فهرست آثار و تأليفات سبزوارى به خوبى معلوم مى شود كه اين حكيم در علوم و فنون مختلف صاحب تأليف است, از جمله در فقه و اصول و كلام و اخلاق و حديث و بديع و معانى و شعر. [اما] بيش ترين و بهترين آثار او از نظر كمّى و كيفى در حكمت و فلسفه و منطق است. امتياز و شاخصيّت سبزوارى در فلسفه, تشريح و تفصيل و تجزيه و تحليل انظار و افكار ملاصدراى شيرازى است.) (ص126ـ 127) در همان جا است كه مى افزايد ملاصدرا و حكيم سبزوارى, بيش تر عارف و متأله اند تا فيلسوف. (ص127)
پس از گفت وگو درباره يكايك آثار حاجى, نوبت به فصل پنج مى رسد كه درباره موسيقى دانى و موسيقى دوستى اسرار است. شعر و شاعرى و شعور اجتماعيِ حكيم سبزوارى, عنوان و موضوع فصل ششم است كه در آن درباره مقام شاعرى اسرار به تفصيل سخن مى گويد و مى نويسد: سبزوارى, حكيم و عارف بزرگى است كه شعر سروده است; يعنى حرفه اصلى سبزوارى تدريس و تأليف و استادى تمام وقت فلسفه بوده است و پيداست كه حكيم سبزوارى فقط به طور تفنن و به رسم فرار از تفكر و تتبع و براى پناه جستن به عوالم احساس, عاطفه, جذبه, عشق, مكاشفه و اشراق شعر مى گفته است; چنان كه خود در غزل 6 مى گويد:
حاصل مدرسه به جز قال و مقال هيچ نيست
اسرار زين سپس, كنم رهن به مى, كتاب را
سبزوارى, عارفِ شاعر است, ولى حافظ شاعرِ عارف است. (ص150)
از همين جا وارد بحث مفصلى درباره حافظ و مقام ادبى و عرفانى او مى شود كه اجتناب از آن, بسيار مناسب تر مى نمود. (ص157ـ187)
نويسنده در پايان مقدمه, ذيل عنوان (پايان مقدمه و نتيجه كلام) ديدگاه كلى خود را درباره حكيم سبزوارى بيان مى كند كه بسيار شجاعانه و به دور از تعارفات اهل علم است; هرچند به عقيده راقم سطور, جاى نقد و نظر بسيار دارد. (ص205ـ 210)
پس از اين مقدمه مستوفا و مغتنم, ديوان اسرار آغاز مى شود. غزليات به حروف الفباى حرفِ آخر بيت تنظيم شده و نخستين غزل با اين مطلع آغاز مى شود:
آمدم از خود به تنگ, كو سرِ دارِ فنا؟
نوبت منصور رفت, گشته كنون دور ما
افزوده هاى مصحح محترم در پاورفى هاى اكثر صفحاتِ كتاب, شامل مباحث تاريخى, لغوى, اصطلاحى و اشاره به نسخه بدل ها است. همچنين كشف اشارات سبزوارى در لابه لاى اشعارش, از تعهدات مصحح در پاورقى ها است. وى اكثر اشارات و كنايات شاعر را در پاورقى لو مى دهد و گاه در اين كار افراط نيز مى كند. پاره اى از اشاره يابى هاى مصحح, فقط براى كسانى مفهوم و مقبول است كه شناختِ عميقى از حكيم سبزوارى و آراء و انظارش دارند. مثلاً در صفحه 251, غزل43, بيتى آمده است كه تفسير مصحح از آن خواندنى است:
بيت چهارم از غزل43 بدين قرار است:
آن جا كه هستيِ حق است, هستى كل مستغرق است
جايى كه (نور مطلق) است كى جاى اظهار من است
مصحح در پاورقى, در توضيح اين بيت مى نويسد: (نورِ مطلق, اشاره به نور عليشاه اصفهانى است كه حكيم سبزوارى در بيت سابق هم از گيسوى او سخن گفته است.) (ص251)
يا مقطع غزل41 را كه شامل چند كلمه فلسفى (بود, نمود و هستى) است, تفسيرى كاملاً صدرايى مى كند:
وصف آن رخسار با اسرار هم زان يار دان
كان نمودى را كه نبوَد بود, هستش مشكل است
مى نويسد:
(يعنى ماهيتى كه فاقد وجود است, موجوديّت بر او صدق نمى كند; كما قال السبزوارى فى منظومته: ماليس موجوداً يكون ليسا/ قد ساوق الشىء لدينا تايسا. فردوسى نيز در شاهنامه گويد: ندانم چه اى (يعنى ماهيت تو را نمى دانم) هرچه هستى (وجود) تويى. و برهان اصالت وجود از بقيه اشعار فردوسى مشخص است.) (ص250)
اين توضيحات كه گاه از خط پاورقى نيز مى گذرد و به داخل متن راه مى يابد, علاوه بر شكافتن معناى لغات و جملات, هر از گاه كليّت شعرى را نشانه مى گيرد و مثلاً نويسنده توضيح مى دهد كه حكيم سبزوارى اين غزل را براى چه و براساس چه انگيزه اى سروده است. نمونه را بنگريد به توضيح وى, در ذيل چند مديحه كه نويسنده همه آن ها را ناشى از كم اطلاعى و محدوديت اسرار دانسته و او را به ناآگاهى از اوضاع سياسى ـ اجتماعى كشور متهم مى كند. البته اين جرم را كاملاً بخشودنى مى داند; زيرا در برابر آن ها منصب يا خلعت يا هديه اى از پادشاه نگرفته است. (ص409)
پس از غزليات, 15رباعى, يك دوبيتى و چند قطعه از حكيم سبزوارى آورده مى شود. آن گاه اشعار فرزندزادگان اسرار مى آيد كه عبارتند از: مدرس اسرارى, ضياءالحق حكيمى, صدرالدين حكيمى و بهاءالدين حكيمى. (ص423ـ469)
ديگر ملحقات پايانى كتاب, كتابشناسى و نمايه است. حسن ختام را, غزلى از اسرار را باز مى خوانيم:
غزل42:
گل آمد; بلبلان را اين پيام است
كه بى مى زندگى ديگر حرام است
بزن مطرب كه دور زاهدان رفت
بيا ساقى كه اكنون دور جام است
مده ناصح دگر پندم در اين فصل
كسى كو مستِ مى نبوَد, كدام است
صف رندان صافى سينه را باز
صفايى از شراب لعلْ نام است
سپندى بهر چشم بد بسوزان
كه ما را طاير اقبال رام است
بسامان است دور آسمانم
مرا كار جهان اكنون به كام است
گرم جام تهى چون ماه نو بود
بحمدالله ز مى ماه تمام است
زليخا طلعتى دارم كه او را
هزاران يوسف مصرى غلام است
شدم تا من خراب آن مى لعل
خراباتم محل, شُربم مُدام است
دلم اسرارِ جام جم نهان داشت
از آنم از ازل, اسرارْ نام است
(در توضيح بيت هشتم كه در آن نام زليخا آمده است, توضيح مى دهند كه اشاره حاجى به ازدواج اولش است)
براى جناب سيد حسن امين كه بحمدالله توفيق شايانى در تأليف و تحقيق دارند, آرزوى سلامتى و موفقيت بيش تر در خلق آثار علمى داريم. رضا بابايى تجربه دينى و مكاشفه عرفانى, محمّدتقى فعالى, تهران, مركز نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى, زمستان 1379, چاپ اوّل, 572ص, وزيرى.
نگاهى تاريخى گواه آن است كه عرفان با تصوف, كه بيش تر جنبه عملى و نيز اجتماعى دارد, آغاز شد. تصوف با (مكتب زهد) كه آن را اصحاب صفّه و بعد حسن بصرى (22ـ 110هـ.ق) بنيان نهادند, به صحنه آمد. زهدگروى اسلامى در قرن دوم به دست اول بانوى صوفى يعنى رابعه عدويّه (متوفاى 135 يا 185ق) به مكتب (محبت و عشق) بدل شد.
جريان عمل گروى عرفانى و صوفى مآبى اجتماعى از قرن هاى متوالى گذشت و در هر عصر و زمانى از ويژگى هاى خاصى برخوردار گرديد تا اين كه در قرن ششم, حكمت اشراق كه به دنبال و در برابر حكمت مشّائى كه رو به افول گذاشته بود مطرح شد و با تكيه بر دو عنصر ذوق و استدلال, يك سلسله مبانى خاص فلسفى را بنيان نهاد.
صوفيه با آن كه با استدلال و عقل رابطه خوبى نداشتند, بر اثر جدال ها و مناظرات علمى و نزاع هاى فرقه اى اندك اندك رو به استدلال كردن آرا و نظريات خود نهادند. مجموع اين عوامل در قرن هفتم و به دست عارف نامى و شهير, محيى الدين بن عربى (متوفاى 638ق) به ثمر نشست. در اين هنگام بود كه تصوف رنگ علمى و استدلالى به خود گرفت و صوفى مآبى از وضعيت عملى و اجتماعى صرف خارج شد و جنبه نظرى و علمى نيز به خود گرفت.
ابن عربى كه بنيانگذار عرفان نظرى است, توانست در اقدامى بى نظير و بى سابقه, مكتب فلسفى و نظرى عرفان را به جهان عرضه كند و با تدوين كتاب (فصوص الحكم) تصوف و عرفان را از نظر استدلالى و عقلى نيز غنى سازى كند. در اين ميان مكاشفه يا واژه هاى نزديك به آن, نظير شهود, مشاهد, معاينه, فتوحات, حالات, مقامات و يقين, داراى جايگاهى ويژه شد و از مباحث مطرح در عرفان نظرى شيخ اكبر گشت.
توجه به اين نكته از اهميت خاص برخوردار است كه طرح مسأله كشف و شهود در عرفان اسلامى رويكردى خاص دارد. به عبارت ديگر, عرفا برآنند كه عقل انسان و ديگر قواى ادراكى او, استعداد و توان وصول به حق و اسماء و صفات او را ندارد. معرفت ذات احدى و اسماء و صفات حسناى او تنها از طريق كشف و الهام تأمين مى شود; چنان كه شريعت تعليمى است كه از تجارب نبوى حاصل مى آيد.
در دو قرن اخير, مسأله (تجربه دينى) براى دين پژوهان و دانشوران انديشه دينى و علاقه مندان به رشد مطالعات دينى, موضوعى اساسى و حياتى بوده است. در اين دو سده, دين همواره امرى تجربى تلقى شده است و كم كم نگرش گزاره اى مثبت به دين آهسته آهسته از صحنه تحقيقات دين شناسانه كنار رفت.
هرچند تجربه دينى با سابقه, فراگير و همگانى است, انديشه تجربه دينى به عنوان يك مسأله و نظريه, جديد و نو است. ظهور اين مفهوم در اواخر قرن هجدهم بيش تر متأثر از پروژه شلاير ماخر بوده است. مطالعه زمينه هاى تاريخى, ما را با اين واقعيت آشنا مى كند كه عواملى چند, شرايط را براى اعلام برنامه شلاير ماخر فراهم ساخت. الهيات طبيعى كه از سوى توماس آكويناس شديداً حمايت مى شد, با فرا رسيدن عصر جديد به افول گراييد.
هيوم بيش از همه در مخالفت با الهيات طبيعى نقش داشت. او با تكيه بر مبانى تجربه گروى, اركان و عناصر مختلف الهيات طبيعى نظير برهان نظم و برهان معجزه را مورد ترديد قرار داد و از اين طريق آن را با انتقاد جدى مواجه ساخت. در اين هنگام حفظ دين و ارائه توجيه معقولى از ديانت, نيازمند طرحى جديد بود. شلاير ماخر با تأكيد اعلام داشت كه ادله اثبات خدا پوسته دين را تشكيل مى دهد, اما قلب دين, تجربه است و از اين رو دين مى تواند به حيات خود ادامه دهد.
عامل دوم سلسله انتقادهايى است كه از سوى كانت مطرح شد. كانت سه عنصر اصلى دين را وجود خدا, اختيار انسان و وجود و جاودانگى روح دانست. اين سه عنصر از محدوده عقل نظرى بيرون رانده شدند و جايگاهى جز در حوزه عقل عملى براى آن ها در نظر گرفته نشد. از ديدگاه كانت, دين به اخلاق تحويل مى شود; از اين رو, دين اصالتى ندارد و حوزه مستقلى را اشغال نمى كند. طرح شلاير ماخر انتقادى است به دين شناسى كانت و با تحويل گروى او مخالفت دارد.
مجموعه عوامل ياد شده به همراه ظهور مكتب رمانتيك و نقد كتاب مقدس, شرايط را به طور كامل براى پيدايش ديدگاهى كه دين را از قلمرو تأملات عقلى و ادله ذهنى بيرون ببرد و آن را صرفِ احساس و عاطفه معرفى كند, فراهم كرد. شلاير ماخر قلب و هسته دين را تجربه دانست و اعلام كرد كه خدا يك فرضيه نيست, بلكه براى شخص مؤمن يك تجربه است: تجربه اى زنده و پويا كه همواره در قلب شخص ديندار مى تپد. او با تنظيم دو كتاب درباره دين و ايمان مسيحى مؤثرترين دفاع و تقرير را از استقلال تجربه دينى به عمل آورد و از اين طريق ايمان مسيحيت را از نو بازسازى نمود. البته اين جريان توسط ويليام جيمز, اتو, استيس, و پراودفوت ادامه يافت و در قرن معاصر به طور كاملاً گسترده و وسيع مورد توجه محافل آكادميك قرار گرفت. برخى از مسائلى كه در زمينه تجربه گروى دينى مطرح شد از اين قبيل است كه تجربه دينى يا تجربه عرفانى چيست؟ آيا تجارب دينى يا عرفانى هسته مشتركى دارند؟ آيا تجربه اى بدون تفسير وجود دارد؟ ارزشِ معرفتيِ تجارب تا چه حد است؟ و نهايت اين كه, آيا تجربه دينى يا عرفانى مى تواند توجيه گر اعتقادات دينى باشند؟
كتاب حاضر مى كوشد به اين پرسش ها پاسخ دهد.
فصل يكم در واقع شأن مقدماتى دارد, مكاشفه و تجربه دينى و عرفانى را در گذر زمان بررسى مى كند. اگر به بحث مكاشفه, نظرى تاريخى داشته باشيم, خواهيم ديد كه ريشه آن را بايد در قرآن كريم جستجو كرد و اين اولين دوره تلقى مى شود. دوره دوم, جستجو در حديث است. آراى كلامى اعم از ديدگاه هاى مجسّمه, مشبّهه, معتزله, جهميّه, حنابله و اشاعره نيز, دوره سوم را تشكيل مى دهند. چهارمين دوره مربوط به عرفان است كه در اين زمينه نيز بعضى از ديدگاه هاى ارائه شده تا قرن چهارم بررسى شده است. فصل دوم به بررسى تجربه دينى و عرفانى اختصاص دارد. در آغاز, جهت تبيين جايگاه تجربه عرفانى, شاخه هاى دين پژوهى مدرن مطرح شده اند. ابعاد تجربه عرفانى, حوزه و قلمرو آن و عوامل ظهور و تكوّن اين بحث, از ديگر مباحث اين بخش مى باشند.
فصل دوم نيز در دو بخش تنظيم شده است: بخش يكم كه به مكاشفه اختصاص دارد با تبيين واژگانى و ارائه ديدگاه هاى پيشگامان عرفان مى آغازد. مكاشفه داراى يك سلسله ويژگى ها و پيامدهايى است كه در ادامه مطرح شده است. البته مكاشفه داراى ماهيت و حقيقتى است كه لازم بود در بحثى مستقل به آن پرداخته شود. آخرين بحث اين بخش, نوعى نظريه پردازى در باب كشف و شهود عرفانى است. بدين منظور تمام پيش فرض هاى مكاشفه در عرفان اسلامى استخراج و با ترتيب منطقى مطرح شده اند.
بخش دوم اين فصل نيز به تجربه دينى و عرفانى اختصاص دارد. اولين بحث كه به طور طبيعى مطرح مى شود, پاسخ به اين پرسش است كه: تجربه دينى و عرفانى چيست؟ بررسى انواع و اصناف تجربه دينى بحث بعدى را تشكيل مى دهد. درباره تجارب عرفانى ديدگاه هاى متنوعى مطرح شده است كه در اين نوشتار از ميان آن ها سه ديدگاه عمده و اساسى به بحث گذارده شده است و هريك از آن ها از زواياى مختلف مطرح شده اند, ماهيت تجربه دينى و عرفانى و نيز سوگيرى تجارب دينى, از ديگر مباحث اين بخش مى باشند.
در رابطه با مكاشفه و تجارب عرفانى مسائل مختلفى مطرح مى شوند كه در فصل سوم مورد بحث قرار گرفته اند. مسأله ملاك, نخستين بحث اين فصل است, از ديگر مسأله هاى مهم مطرح شده در اين باره اين است كه آيا تجارب همراه با تفسيرند؟ اين مسأله نيز از چندين زاويه كاويده شده است. رابطه و نسبت ميان وحى و مكاشفه هم در ادامه مطرح شده است. آخرين
معرفى هاى گزارشى
كليات
ـ سيرى در انديشه هاى اجتماعى شهيد آيةاللّه مطهرى
على باقر نصرآبادى, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1380, 344ص, وزيرى.
مرحوم شهيد مطهرى از معدود نويسندگان مسلمان است كه در حوزه هاى گوناگون و به ويژه در حوزه اجتماع و نظريه هاى اجتماعى به بحث و بررسى پرداخته است. اين مباحث از نقد و بررسى فلسفه هاى اجتماعى تا مباحث حقوق جامعه را شامل مى شود. نويسنده كتاب تلاش كرده ديدگاه هاى مرحوم مطهرى را به ويژه در نقد و بررسى و ارزيابى نظريه هاى اجتماعى گردآورى و تنظيم كند. نخست شرح حال نسبتاً مفصلى از استاد ارائه مى كند و عوامل مؤثر در شخصيت استاد را بررسى مى كند و آن گاه به بررسى انديشه هاى اجتماعى استاد مى پردازد و در بخش چهارم نظريه قشربندى اجتماعى را با تفصيل بيش تر مطرح مى كند.
ـ شوق ديدار
محمدمهدى ركنى يزدى, چاپ سوم, مشهد, بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1379, 316ص, رقعى.
كتاب درباره زيارت و مباحث مرتبط با آن نوشته شده است. مؤلف زمان حاضر را تهى از نوشته اى هماهنگ با زبان روز درباره زيارت و آداب و مباحث آن ديده, به فكر تأمين اين كمبود افتاده است. نخست از آداب زيارت بحث كرده است. مفهوم زيارت پاسخ به شبهه اى در خصوص زيارت, آداب زيارت از جمله مباحث اين بخش است. زيارتگاه هاى امامان در گذر تاريخ و تأثير آن در زندگى جامعه, بخش دوم كتاب را تشكيل مى دهد. زيارت از منظر احاديث كه مبحثى مفصل است, بخش سوم كتاب را تشكيل مى دهد. منكران زيارت كه در آن توجه ويژه اى به ديدگاه وهّابيت شده است, بحث هاى بخش چهارم كتاب را مى سازد و دورنماى زيارت ها بخش نهايى كتاب را تشكيل مى دهد.
ـ انقلاب اسلامى ايران در دائرةالمعارف هاى جهان
محسن مديرشانه چى, مركز مطالعات فرهنگى بين المللى, انتشارات بين المللى الهدى, 296ص, وزيرى.
انقلاب اسلامى ايران, شخصيت هاى درگير در مقوله انقلاب, موضوع ها و عناوين مربوط به آن در بسيارى از دايرةالمعارف هاى جهان مطرح شده و در هر مورد شرح كوتاهى ارائه شده است. در اين كتاب مدخل هاى مربوط به موضوع از ده دايرةالمعارف انگليسى و فرانسوى گردآورى و ترجمه شده و به روش الفبايى تنظيم يافته است. مترجمان در پاره اى موارد اشتباهات مسلّم نويسندگان را در پاورقى تصحيح كرده اند اما از اظهارنظر كامل در هر مورد پرهيز كرده و درستى و نادرستى نظريه هاى مؤلفان مدخل ها را به عهده خوانندگان گذاشته اند.
ـ اقبال با چهارده روايت
محمّد بقايى (ماكان), چاپ اوّل, تهران, فردوس, 1379, 336ص, رقعى.
مجموعه اى است از چهارده نوشتار از ده نويسنده:
(اقبال شاعرى كه بايد او را درست شناخت): محيط طباطبايى.
(عشق و عقل از ديدگاه اقبال) و (مفهوم انا الحق در نزد اقبال) و (مقصود اقبال از بازسازى انديشه دينى): محمّد بقايى.
(اقبال و معرفت شهودى): انور ـ بقايى; (هنر شاعرى اقبال) و (تحليلى از جاويدنامه): احمدعلى رجايى بخارايى. (اقبال شاعر زندگى): غلامحسين يوسفى. (چرا اقبال به غرب مى تازد؟): سيد جعفر شهيدى. (روابط فرد و جامعه از ديدگاه اقبال): سيدين ـ بقايى. (معيار ارزش هاى انسانى از ديدگاه اقبال): محمدمهدى ناصح. (قرآن و اقبال): محمد علوى مقدّم. (مآخذ و مصادر فلسفه اقبال): وحيد عشرت. فلسفه و كلام
ـ العقائد الحقه
سيد احمد موسوى خوانسارى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دليل, 79/1421, 311ص, وزيرى.
كتاب از آثار كلامى مرحوم آيةاللّه سيد احمد خوانسارى است كه به مبحث توحيد, نبوّت و امامت مى پردازد و در بخش امامت به گردآورى نصوصى كه بر امامت امامان معصوم شيعى دلالت مى كنند, پرداخته است و در پايان كتاب به طور گذرا مبحث معاد را مى آورد. نويسنده بيش ترين بخش كتابش را به مبحث امامت اختصاص داده است.
ـ سفر سبز
محمد پاشايى پايدار, چاپ اول, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1380, 87ص, رقعى.
نويسنده تلاش كرده است در اين كتاب مباحث كلامى, اعتقادى, تاريخى, قرآنى و به طور كلّى معارف دينى را در شكل داستان سفر جمعى بيان كند و پاسخ پرسش هايى را كه در ذهن جوانان نسبت به مباحث دينى وجود دارد از زبان معلمان همراه با قهرمان داستان بيان كند.
ـ التنقيح فى المنطق
محمّد بن ابراهيم صدرالدين شيرازى, تصحيح غلامرضا ياسى پور, چاپ اوّل, تهران, بنياد حكمت صدرا, 1379, 8« هفتاد وهشت« 60ص, وزيرى.
اين كتاب پس از مقدمه اى از فرامرز قراملكى با عنوان (جايگاه تاريخى التنقيح) و قبول و تأييد صحّت انتساب اين رساله به ملاصدرا آغاز مى شود. آقاى دكتر غلامرضا ياسى پور كه پيش از اين تصحيح (رياضيات) شيخ بهايى و (رياضيات) غياث الدين جمشيد كاشانى از سرى انتشارات دانشگاه صنعتى اميركبير تفرش و چند اثر ديگر از ايشان را شاهد بوديم كتاب حاضر را براساس مجموعاً چهار نسخه از كتابخانه و موزه مجلس شوراى اسلامى و دانشكده الهيات تهران مهيّا ساخته اند كه متن نُه فصلى آن بيش تر به مباحث منطق صورى مى پردازد.
همچنين مقدمه مصحح شامل: روش هاى منطق نگارى نزد مسلمانان; ساختار التنقيح; تحليل آراى صدرا در منطق; ويژگى هاى نگارشى التنقيح; معرفى نسخه هاى مورد استفاده موجود و شيوه تصحيح مى گردد.
گفتنى است اين نگارش ملاصدرا پيش از اين زير عنوان (اللمعات المشرقية فى الفنون المنطقية) در مجموعه (منطق نوين) و سپس به تصحيح و اهتمام حامد ناجى اصفهانى تحت عنوان (التنقيح) در مجموعه رسائل فلسفى ملاصدرا انتشار يافته بود.
ـ نگرش هاى نوين در فلسفه
گرى لينگ و ديگران, مترجم دانشور و ديگران, چاپ اول, قم, مؤسسه فرهنگى طه ـ دانشگاه قم, 1380, 271ص, رقعى.
اين كتاب مجموعه چهارمقاله در حوزه فلسفه هاى مضافى است. در مقاله اول, معرفت شناسى فلسفى مورد تجزيه و تحليل قرار مى گيرد. تعريف معرفت مقوله شكاكيّت, پاسخ هايى كه براى شكاكيت ارائه شده از جمله مباحث اين مقاله است. مقاله دوم به فلسفه دين مى پردازد: مرورى كوتاه بر روند كنونى فلسفه دين, ماهيت باور دينى, معقوليت مفاهيم متضاد درباره خدا, آثار جديد درباره دلايل سودمند يا زيانمند اعتقاد به وجود خدا, روابط فلسفه دين با معرفت هاى فلسفى و غير فلسفى, مباحثى است كه در اين مقاله مطرح شده است. فلسفه اخلاق مقاله سوم كتاب است كه در آن نظريه هاى عام ارزش اخلاقى به مثابه نظريه هاى عام دلايل عمل به حساب آمده است. مقاله آخرى كتاب با عنوان فلسفه تحليلى به بررسى مفهوم فلسفه تحليلى مى پردازد و تفكيك بين گزاره هاى تحليلى و تركيبى و نيز تفكيك بين عبارات توصيفى و ارزشى كه در اين مكتب به عنوان مبنا مطرح بود, مورد بررسى قرار داده آن را رد مى كند و به نظريه هاى گوناگورن كه در تفسير و تشريح اين فلسفه مطرح شده مى پردازد.
ـ جسم انگارى خدا از نگاه شيعه و سنى
على كورانى, چاپ اول, قم, مؤسسه فرهنگى طه, 1379, 111ص, رقعى.
جسم انگارى خداوند از جمله مباحث كلامى است كه در بيش تر اديان مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. در بين مسلمانان از ديرباز اين بحث وجود داشته و گروه هايى نيز بر اين باور بودند و از آن جايى كه اين اعتقاد در حق خداى سبحان قابل توجيه و دفاع نبود در اختلاف بين مذاهب گاه اين امر به ابزارى براى مبارزه و جدال بين آنان تبديل مى شد و گروهى گروه ديگر را بدان متهم مى كردند. در اين كتاب اين بحث كهنه و تقريباً فراموش شده بار ديگر مطرح گشته و نويسنده كوشيده است ضمن رد اين اتهام از ساحت شيعه آن را به اهل سنت و به ويژه وهابيت نسبت داده و با بهره گيرى از كتب آنان چنين اعتقادى را در بين آنان اثبات كند.
ـ تحليل و نقد پلوراليسم دينى
على ربانى گلپايگانى, چاپ دوم, تهران, مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر, 1379, 188ص, رقعى.
اين كتاب, پلوراليسم دينى را مورد نقد و تحليل قرار مى دهد. نخست سه ديدگاه گوناگون در فلسفه دين يعنى كثرت گرايى, انحصارگرايى و شمول گرايى را مورد بررسى قرار مى دهد و سپس درباره تعدد اديان اصول پنج گانه اى را ارائه مى دهد. در بخش دوم, كتاب مبانى پلوراليسم دينى را تحليل و نقد مى كند. درباره تفكيك بين گوهر و صدف دين, تفاوت هاى مفهومى و زبانى, تفاوت ديدگاه ها, تنگناهاى شهود و شناخت بشر در درك حقيقت را بررسى مى كند. تكثر تفسيرهاى متون دينى, صراط هاى مستقيم و حقايق درهم تنيده, هدايت گسترده و رحمت واسعه الهى و ناخالصى امور عام را بررسى و نقد و تحليل مى كند. در اين ارتباط از نهج البلاغه و قرآن كمك مى گيرد تا موضوع صراط هاى مستقيم را نقد كند. مباحث ديگر اين كتاب فصولى به شرح زير است: خويشاوندى حقايق, اكثريت بشر متوسط و مقلد و ايمان گرايى به جاى بشريت گرايى.
ـ گفت وگو با علامه حسن حسن زاده آملى
به اهتمام محمّد بديعى, چاپ اوّل, قم, انتشارات تشيّع, 1380, 296ص, وزيرى.
گفت وگو حاصل شانزده مصاحبه با علامه حسن زاده آملى است كه به اهتمام محمد بديعى گردآورى و چاپ شده است. عناوين كلى گفت وگوها عبارتند از: از آمل تا تكامل; معراج عروج قرآن; رابطه علم و دين; جايگاه فلسفه اسلامى; مسائل حوزه علميه; كتاب و كتابخوانى; نقش معلم در احياى معارف; رياضيات, مبناى كتاب هستى, غواص اقيانوس معارف; علامه طباطبايى در منظر عرفان; مقامات عارفان; سرو سبز سبزوار; عروج به اوج مباحث كلامى; امام, فيلسوف كامل; مبانى تفاسير عرفانى; يك شتر در ميان دو خدا.
در مصاحبه ها علامه حسن زاده آملى با بيانى شيرين و جذّاب به ناگفته هايى در زندگى خود و نيز برخى از عارفان و فيلسوفان پرداخته است. همچنين درباره مسائل گوناگونى در زمينه هاى عرفان, فلسفه, كلام, تفسير, رياضيات, هيئت, ادبيات و علوم غريبه سخن به ميان آمده است.
ـ اللوامع الإلهية فى المباحث الكلامية
جمال الدين مقداد بن عبدالله الأسدى السيّورى, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1380, 687ص, وزيرى.
كتاب يكى از آثار ارزشمند فاضل مقداد در مباحث كلامى است كه توسط مرحوم شهيد قاضى طباطبايى تحقيق شده و با تعليقات ارزشمند و مفيد وى به چاپ رسيده است. در كتاب نخست مباحث مربوط به معرفت مطرح شده و سپس مباحث مرتبط با وجود, وجوب, امتناع, امكان, حدوث و قدم, ماهيت, ممكنات و حدوث عالم مورد بررسى قرار گرفته است. مباحثى درباره وجود صانع, صفات و افعال او از مباحث ديگر كتاب است. مبحث نبوت و امامت در ادامه آن مباحث آمده و در نهايت مباحث مربوط به معاد به طور گسترده مطرح شده است. پايان بخش كتاب تعليقاتى است كه مرحوم شهيد قاضى طباطبايى بر مباحث گوناگون كتاب افزوده است.
ـ مشرع الخصوص الى معانى الفصوص
على بن احمد, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 333ص, وزيرى.
كتاب شرح رساله نصوص صدرالدين قونوى است. نصوص قونوى رساله اى است كه با كمال ايجاز عالى ترين مسائل را در حقيقت توحيد, نبوت و ولايت مورد بررسى قرار مى دهد. اين شرح از شخصى به نام على ابن احمد است كه چندان شرح حال وى معلوم نيست; اما از فحواى شرح پيداست كه فردى درس خوانده و ملاّ بود و گويا از مردم خراسان بود. اين شرح را استاد آشتيانى همراه توضيح هاى لازم, تصحيح و به نشر داده است.
ـ رابطه علم و دين در غرب
محمدعلى رضايى اصفهانى,چاپ اوّل, تهران, دانش و انديشه معاصر, 1380, 132ص, رقعى.
در اين كتاب از مجموعه نوشتارهاى (كانون انديشه جوان) روابط و كشاكش هاى بين دين و علم در قرون وسطى ـ خصوصاً عصر گاليله ـ بررسى و تبيين شده است. مخاطبان, كتاب را با اين مقولات مطالعه مى كنند: كليات (تاريخچه تعارض علم و دين در غرب, مقصود از تعارض و اقسام آن), زمينه ها و علل تعارض (زمينه هاى روان شناختى و جامعه شناختى, علل و زمينه هاى موجود در كشيشان مسيحى, علل و زمينه هاى موجود در دانشمندان علوم تجربى, و نارسايى هاى موجود در حوزه هاى پژوهشى علم و دين),و رهيافت ها (راه كارهاى جلوگيرى از تعارض علم و دين, و اشاره اى به علم دين در اسلام).
ـ مفهوم امر قدسى (پژوهشى درباره عامل غير عقلانى مفهوم الوهيت و نسبت آن با عامل عقلانى)
رودلف اتو; مترجم: همايون همتى,چاپ اوّل, تهران, نقش جهان, 1380, 320ص, رقعى.
در اين كتاب عامل غير عقلانى در مفهوم الوهيت و نسبت آن با عامل عقلانى بررسى و ارزيابى شده است. (اتو) در مورد عامل غير عقلانى در الوهيت و دين مى گويد: (مقصود از عامل غير عقلانى, همان عنصر فرا عقلانى است كه جنبه شهودى, عرفانى و قلبى دين را مد نظر دارد. نه اين كه دين حاوى عنصرى ضد عقلانى يا خلاف عقل است). او اهميت عنصر غير عقلانى را براى فلسفه مابعدالطبيعه شرح مى دهد و به تحليل احساس شكست و ناكامى حاصل از عجز نگرش عقلى مى پردازد, و موضوعاتى همچون: عنصر جذبه, امر قدسى, احساس, راز آلودگى, احساس وابستگى و عروج دينى را بررسى مى كند. عناوين برخى از فصول كتاب عبارتند از: (عقلانى و غير عقلانى), (خدا و امر مينوى), (راز هيبت ناك), (شيوه هاى تجلى امر قدسى), (بازتاب امر قدسى در عهد قديم, عهد جديد و آثار لوتر), (مراحل ابتدايى تر تجربه دينى), و (شهودِ الوهى در مسيحيت اوليه). نگارنده در بخشى از مطالب پايانى مى گويد: (پس به سادگى بايد گفت كه دين تنها تا آن جا محصول تاريخ است كه تاريخ از يك سو توان و استعداد ما را براى شناخت امر قدسى گسترش مى دهد و از سوى ديگر خودش به طور پيوسته بستر تجلى امر قدسى است).
ـ سرح العيون فى شرح العيون
حسن حسن زاده آملى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 1022ص, وزيرى.
اين كتاب, پژوهشى است در فلسفه اسلامى. مبحث اصلى كتاب (جايگاه و اهميت نفس در فلسفه اسلامى) است كه مؤلف, با اين مقولات به شرح و تبيين آن برآمده است: در اثبات وجود نفس, محدوديت هاى نفس, اثبات وجود نفس انسانى, آراى انديشمندان مختلف درباره نفس, تكوين جوهره نفس, نفس ذات, قوا و افعال, اثبات تجرد نفس, خروج نفس از بدن, علم حصولى و حضورى نفس, متعلقات نفس و سعادت نفس.
ـ ترجمه معالم المدرستين, ج1
مرتضى عسكرى, مترجم: محمدجواد كرمى,چاپ اوّل, قم, دانشكده اصول دين, 1380,وزيرى.
جلد اول كتاب, شامل مباحث مورد اختلاف اهل تسنن و تشيع در باب امامت, خلافت, اجتهاد, نبوت و نظاير آن است كه با استناد به منابع اهل سنّت و شيعه تدوين گرديده است. پاره اى از مباحث كتاب بدين قرار است: برخى از صفات خداوند و منشأ اختلاف در آن ها; اختلاف در صفات انبيا(ص) و منشأ آن; اختلاف در مورد بازسازى قبور انبيا(ص) و اوليا و عبادت در آن ها; اختلاف در گريه بر ميّت; عدالت صحابه; خلافت در صدر اسلام; و ديدگاه مكتب خلفا درباره امامت و خلافت.
ـ ترجمه معالم المدرستين, ج2
مرتضى عسكرى, مترجم: محمدجواد كرمى,چاپ اوّل, قم, دانشكده اصول دين, 1380, وزيرى.
اين كتاب مجلد دوم ترجمه (معالم المدرستين) است. در فصل نخست كه ديدگاه مكتب اهل بيت(ع) درباره امامت عنوان گرفته, موضوعاتى از اين قبيل به چشم مى خورد: عصمت, نحوه تعيين ولى امر, وصى رسول الله(ص), وزير, وليعهد و خليفه بعد از او, وصى پيامبر(ص) در كتاب لغت و اشعار صحابه و تابعين, كتمان مكتب خلفا درباره خلافت و فضائل على(ع) و نصوص به جامانده درباره امامت اهل بيت(ع). فصل دوم با عنوان فشرده بحث خلافت و امامت در دو مكتب شامل اين عناوين است: واقعيت تاريخى تشكيل خلافت در صدر اسلام; سخنان مكتب خلفا درباره خلافت; نقد و مناقشه آراى مكتب خلفا درباره خلافت و امامت و امامت در مكتب اهل بيت(ع).
ـ موجز فى اصول الدين: المرسل ـ الرسول ـ الرساله
محمدباقر صدر; محقق: عبدالجابر رفاعى,چاپ اوّل, تهران, امام صادق(ع), 1380, 320ص, وزيرى.
اين كتاب (موجز فى اصول الدين) كه به زبان عربى تدوين شده, شامل مطالبى است درباره نبوت, رسالت, و وحى. نگارنده ابتدا دلايل اجتماعى اصول دين را همراه با دلايل فطرى آن بيان كرده, سپس مقوله (مرسل) را با استناد به آيات قرآن كريم, روايات و استدلالات عقلى شرح داده است. در ادامه نيز دلايل فلسفى رسالت, ويژگى ها و خصايص نبى, اهميت و جايگاه وحى در اسلام, و تغيير و تجديد در نبوت به تفصيل بيان مى گردد. كتاب با مطالبى درباره نفس و جايگاه عبادات در خودسازى انسان به پايان مى رسد.
ـ پژوهشى در معارف اماميه
عليرضا مسجدجامعى,چاپ اوّل, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, 1380, 612ص, وزيرى.
مجموعه دو جلدى حاضر شامل شرح و بسط كتاب ارجمند علامه شيخ محمدرضا مظفر است با عنوان (عقايد الاماميه). اين كتاب در يك مقدمه و پنج فصل سامان يافته و مشتمل است بر موضوعات متنوع درباره معارف اماميه. مقدمه كتاب درباره فراگرفتن فروع دين, اجتهاد, تقليد و مجتهد است. عناوين فصل هاى كتاب به اين قرار است: الهيات (توحيد, اسما, و صفات حق, عدل, تكليف انسان ها, قضا و قدر, احكام دينى و…), حقيقت نبوت (معجزه پيامبران(ع), عصمت پيامبران(ع) و كتاب هايشان و…), امامت (عصمت و صفات امامان(ع), اطاعت از امامان(ع), امامان(ع) دوازده گانه و…) مكتب تربيتى اهل بيت(ع) و معاد در رستاخيز.
ـ گشايش و رهايش
ناصرخسرو, به اهتمام: عبدالكريم جربزه دار, مصحح: سعيد نفيسى,چاپ اوّل, تهران, اساطير, 1380, 148ص, رقعى.
در اين كتاب برخى مسائل دينى و اجتماعى از منظر ناصرخسرو قباديانى بررسى و تبيين مى شود. وى در اين نوشتار تاريخ مختصر مسائل دينى و انديشه هاى فلسفى را كه در زمان وى (394ـ481ق) در جهان اسلام مطرح بوده شرح و تفسير مى كند. سپس به رد افكار و آراى مجسمه, باطنيه و ديگر فرقه ها و مذاهب مخالف مذهب اسماعيليه و اسلام متشيع برمى آيد. مباحث كتاب در قالب سى پرسش و پاسخ تدوين شده و با تصحيح استاد سعيد نفيسى به طبع رسيده است.
ـ مناظره علماى بغداد
ابن عطيه مقاتل,مترجم: على لواسانى,چاپ اوّل, تهران, شبر, 1380, 240ص, وزيرى.
اين كتاب خلاصه اى است از مناظره و بحث ميان علماى شيعه و سنى در محضر جلال الدين ملك شاه سلجوقى و وزير كاردانش خواجه نظام الملك طوسى كه به اهتمام مقاتل بن عطيه ـ داماد خواجه ـ تدوين شده است. اصل كتاب به زبان عربى بوده و با مقدمه اى از آيةاللّه نجفى مرعشى همراه است. در اين مناظره ـ كه نگارنده آن خود از علماى اهل تسنن و حنفى مذهب است ـ مناظره را با پيروزى بر عالم شيعه تمام كرده اين موضوعات بررسى و ارزيابى شده است: جمع آورى قرآن, دشنام به صحابه پيامبر(ص), بطلان خلافت سه گانه, تنها خليفه برحق على(ع) است, تحريف قرآن, ظاهر و باطن قرآن, عدم جبرى بودن اعمال ما; برخى از مخالفت هاى عمر با سنت; غصب فدك; متعه و اثر آن و برخى مباحث ديگر.
ـ معاد در نگاه عقل و دين
محمدباقر شريعتى سبزوارى,چاپ اوّل, قم, حوزه علميه قم, دفتر تبليغات اسلامى, مركز انتشارات, 1380, 416ص, وزيرى.
مطالب كتاب حاضر به اثبات يكى از پايه هاى اعتقادى همه اديان الهى, يعنى معاد اختصاص دارد. در اين كتاب ضمن مرورى بر جهان پس از مرگ و برزخ; ديدگاه هاى علماى مختلف درباره معاد جسمانى بيان شده است. عناوين فصل هاى كتاب عبارتند از: نقش معاد در زندگى انسان; پژوهش در معاد; ديدگاه هاى مختلف درباره معاد; قيامت از ديدگاهى گسترده; معاد جسمانى از نگاه اديان; جهان پس از مرگ و چگونگى تجسم و بقاى اعمال. در اين كتاب ديدگاه هاى علماى بزرگ يونان باستان (ارسطو, افلاطون, اپيكور, بطلميوس…) تا عصر حاضر عرضه شده است. در پايان كتاب, فهرست اشعار فارسى و عربى, فهرست آيات قرآن, و اعلام به چاپ رسيده است.
ـ غدير و چشمه هاى جوشان ولايت
على موحد ابطحى,چاپ اوّل, تهران, سابقون, 1380, 328ص, رقعى.
كتاب حاضر طى دو فصل اصلى فراهم آمده است. فصل نخست شامل شرح وقايع و امورى است كه در ماه ذيحجه روى داده و اساساً در ارتباط با اهل بيت(ع) بوده است. از جمله اين وقايع عبارتند از: اعلام برائت از مشركان مكه توسط على(ع); ميلاد امام حضرت هادى; عيد سعيد غديرخم; غديرخم; ازدواج حضرت على(ع) با حضرت زهرا(س); روز مباهله; و روز انگشتر بخشيدن حضرت على(ع) در حال ركوع. در فصل دوم مؤلف كوشيده است به شبهات مطرح شده در باب شهادت دادن به ولايت حضرت على(ع) در اذان, پاسخ گويد. در اين بخش با مرورى تاريخى بر اين امر, احاديثى از ائمه معصوم(ع) درج شده است.
ـ اسلام و لاييسسيته
عبدو فيلالى انصارى; مترجم: امير رضايى,چاپ اوّل, تهران, قصيده, 1380, 160ص, رقعى.
(اسلام و لاييسسيته) مشتمل بر شش فصل است كه عبدو فيلالى انصارى تحت تأثير اسلام شناس مشهور معاصر مصرى يعنى على عبدالرزاق (1888ـ1966) به رشته تحرير درآورده است. كتاب حاضر يكى از مجموعه كتاب هاى اسلام و امانيسم است كه در آن, قطع پيوندهاى بين دين و خشونت, و رابطه بين امر دينى و امر سياسى يا به طور كلى روش حضور دين در زندگى واقعى آدميان در جامعه به بحث گذاشته مى شود. يكى از مهم ترين پرسش هاى كتاب اين است كه چگونه اروپاييان به چنين قدرتى دست يافتند تا آن جا كه از مسلمانان پيش گرفتند و مدعى تسلط بر آن ها مى شوند؟). مؤلف خاطرنشان مى كند: (از نظر اروپاييان دين از اين پس نقش مسلط خود را كه در نظم اجتماعى و سياسى داشت, از دست داده و ديگر ديدگاه ها و بينش هايى را كه انسان اروپايى از طبيعت و از خودش به دست مى آورد تعيين نمى كند… ولى از نظر مسلمانان دين طى قرن نوزدهم هنوز منبع يا مرجعى بود كه براساس آن بينش ها, قوانين و همچنين نهادهايى كه مسلط بودند و كاركرد جامعه را تضمين مى كردند, به وجود آمده اند). (از نظر نگارنده لاييسيته يا سكولاريسم معادل واژه علمانيت يا لادينيت بوده و اساساً به زندگى غير دينى اطلاق مى شود). نگارنده پس از تعاريفى از لاييسيته, علل ظهور و اشكال آن; سعى در پاسخ گويى به سه سؤال اساسى دارد; يعنى: (آيا اسلام با لاييسيته واقعاً مخالف است؟); آيا اسلام به لاييسيته نياز ندارد؟; و آيا سالامب ا لاييسيته سازگار است؟ نگارنده بر اين باور است كه لاييسيته هيچ مشكلى نمى تواند براى مسلمانان ايجاد كند و اسلام نسبت به ساير اديان, بهتر آن را تحمل مى كند. زيرا اسلام يك دين جهانى است در صورتى كه لاييسيته يك روش سازماندهى اجتماعى ـ سياسى است كه براى دين در زندگى آدميان نقشى معين, و تا اندازه اى محدود قايل است و هريك قلمروى دارند و لاييسيته به هيچ وجه قصد ندارد دين را حذف كند. و به طرق اولى نمى خواهد جايگزين نقش هاى اساسى دين شود.
ـ تاريخ فلسفه: از دكارت تا لايب نيتس
فردريك چارلز گاپلستون; مترجم: غلامرضا اعوانى,چاپ اوّل, تهران, سروش, علمى و فرهنگى, 1380, 464ص, وزيرى.
چهارمين جلد از مجموعه تاريخ فلسفه با عنوان (از دكارت تا لايپ نيتس) متضمن مباحثى است درباره نظام هاى فلسفى عقل گرا در قاره اروپا در دوره ماقبل كانت. در اين كتاب ابتدا شرح كوتاه درباره علل و نحوه شكل گيرى تفكر عقل گرايانه, سپس مذاهب عقل گرايان فراهم مى آيد و در پى آن, انديشه هاى فلسفى, زمينه هاى بروز تفكر عقل گرايى و تأثير و تأثر آن ها بر يكديگر شرح و بسط داده مى شود. در كتاب از آراى اين فلاسفه, سخن به ميان آمده است: دكارت, پاسكال, مالبرانش, اسپينوزا, و لايب نيتس.
ـ نگاهى به معرفت شناسى در فلسفه غرب
حسن معلمى,چاپ اوّل, تهران, پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى, 1380, 222ص, رقعى.
مباحث اصلى اين كتاب در باب هستى شناسى و معرفت شناسى در فلسفه غرب است. نگارنده در اين باره بر اين باور است كه: تا حدى مى توان گفت فلسفه در غرب تا قبل از رنسانس (هستى شناسى) بود و از رنسانس به بعد به معرفت شناسى و ذهن شناسى تبديل شد. يعنى ماهيت معرفت, محدوده, پيشرفت و مبانى آن و امكان اعتماد به ادعاهاى معرفتى, محور اساسى مباحث فيلسوفان بعد از رنسانس قرار گرفت… لكن از آن جا كه تاريخ نگاران فلسفه, ابتداى طرح مباحث معرفت شناسى را از قرن ششم قبل از ميلاد مى دانند و در اين زمينه سوفسطاييان را اولين نظريه پردازان به شمار مى آورند, ما نيز در اين نوشتار, مطالب خويش را از آن جا آغاز مى كنيم و در مطالعه سير تاريخ معرفت شناسى در غرب, به طرح نظرات فلاسفه مهم و صاحب نظرى همچون: سوفسطاييان, افلاطون, ارسطو, آگوستين, آكويناس, دكارت, لاك, باركلى, هيوم, كانت و ديگران مى پردازيم. نگارنده در بخشى از كتاب به اختصار, معرفت شناسى در فلاسفه اسلامى را نيز توضيح داده است. عناوين فصل ها عبارتند از: معرفت شناسى در يونان باستان; معرفت شناسى در قرون وسطا و معرفت شناسى در فلسفه جديد. ذيل هريك از فصل ها, انديشه ها و تفكرات معرفت شناسى مهم ترين فيلسوفان دوره هاى مذكور به اختصار بيان شده است.
ـ الاسرار الخفيه فى العلوم العقليه
حسن بن يوسف علامه حلى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 680ص, وزيرى.
در اين كتاب ـ طى سه باب ـ مباحثى در باب علوم عقلى و فلسفه اسلامى طرح شده است. باب اول با عنوان (منطق) شامل مفردات, قول شارح, قضايا و احكام آن ها, قياس, و برهان است. باب دوم تحت عنوان (طبيعيات) حاوى اين مطالب است: اجسام طبيعى و خصوصيات آن ها (نظير حركت, مكان, زمان), امور عرض طبيعيات,آسمان و عالم, اجسام ساده و مركب, و نفس ها. باب سوم ذيل عنوان (الهيات) به اين مطالب اختصاص يافته است: جوهر, عرض, وجود و تقسيمات آن, و ادراك و اثبات واجب الوجود. در پايان كتاب فهرست اعلام, مصطلحات, مصادر و موضوعات به چاپ رسيده است.
ـ شرح اسفار: جزء دوم
محمدتقى مصباح يزدى, محقق: محمد سعيدى مهر,چاپ اوّل, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1380, 444ص, وزيرى.
كتاب حاضر شرح و تصحيحى است از باب هاى ششم و هفتم كتاب (اسفار اربعه محمد بن ابراهيم صدرالدين شيرازى ملقب به ملاصدرا). تجرد نفس انسانى و رابطه نفس و بدن عنوان دو باب مذكور است كه مؤلف با اين مقولات به شرح و تفسير آن همت گمارده است: تجرد نفس انسانى, رابطه نفس و بدن, حدوث يا قدم نفس, بقاى نفس پس از نابودى بدن, ابديت نفس, حقيقت نفس, و علت نفس.
ـ شرح قصه غربت غربى سهروردى
پرويز عباسى داكانى,چاپ اوّل, تهران, تنديس, 1380, 538ص, رقعى.
نويسنده در اين اثر ابتدا شرحى از زندگى, احوال و آثار يحيى بن سهروردى ـ حكيم اشراقى قرن ششم ـ به دست مى دهد; سپس كتاب شناسى سهروردى را عرضه مى كند; آن گاه نكاتى چند درباره تاريخ و سرچشمه هاى اشراقى گرى خاطرنشان مى سازد. در بخش ديگر كتاب متن (قصه الغربه الغربيه) نوشته يحيى سهروردى با متن اصلى (زبان عربى) درج مى گردد; سپس ترجمه آن فراهم مى آيد. اما بخش اصلى كتاب شرح و تفسير داستان (قصه الغربه الغربيه) است. در اين متن مختصر, سهروردى كوشيده است با استمداد از ذهن خلاق خويش, اطوار وجود انسان و تحولات هستى وى را در قالب قصه, و با زبان رمز شرح و ارزيابى نمايد. اين قصه از زبان اول شخص, روايت مى شود. داستان غربت غربى به خواب ماند, اما خوابى كه در نهايت بيدارى ديده شده است. عروجى است كه در طى آن آدمى به اصل مادر اين خويش باز مى گردد… آدمى در اين داستان با سرشت و سرنوشت ويژه و تراژديك خويش مواجه است; انسانى كه درمى يابد تعلق به جايى ديگر دارد, آرام آرام در جريان داستان از چاه بى پايان بيگانگى, از خويش بيرون مى آيد و به افق هاى روشن ماورا گام مى نهد و سياليت فضاى مثالى را لمس مى كند. پاره اى از مباحث كتاب بدين قرارند: مسأله زبان در داستان غربت غربى; غربت غربى و تزهاى اساسى مبتنى بر آن; متافيزيك نور و جغرافيايى مثالى; هستى شناسى نور و ظلمت; تأويلات رمزى نور و ظلمت و ثنويت مزديسنا; اسطوره پرواز و عروج عارفانه و حقيقت شمس مثالى.
ـ معاد از ديدگاه علامه سيد ابوالحسن
رفيعى قزوينى
به اهتمام: زهرا عبدالرزاقى,چاپ اوّل, قزوين, طه, 1380, 176ص, رقعى.
كتاب شامل مجموعه سخنرانى هاى ابوالحسن رفيعى قزوينى (1268ـ1353) در باب معاد و جهان پس از مرگ است. اين مطالب در سه فصل سامان يافته است: فصل نخست در احوال و آثار رفيعى قزوينى تدوين شده و فصل دوم به كلياتى در باب معاد اختصاص يافته است. فصل سوم حاوى مطالبى است كه از آثار و تأليفات وى درباره معاد استخراج شده است. اديان بزرگ و معاد (مانند زرتشت, مسيحيت و يهوديت), متكلمين و معاد, ابن سينا, شيخ اشراق و صدرالمتألهين و معاد, و معاد از ديدگاه علامه رفيعى عناوين برخى مطالب كتاب است.
ـ تبيين و نقد فلسفه اخلاق كانت
محمد محمدرضايى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 312ص, وزيرى.
مخاطبان در اين كتاب, ذيل شانزده فصل با فلسفه اخلاق (ايمانوئل كانت) (1724ـ1804م) آشنا مى شوند. كانت در اين كتاب از احكام اخلاقى متعارف شروع مى كند و اراده نيك و خير را خير فى نفسه مى داند و اراده اى را خير مى داند كه از سر تكليف عمل كند. عمل به خاطر تكليف را عمل از سر احترام به قانون و قانون را اصلى مى داند كه هر فاعل عاقلى براساس آن عمل مى كند. وى آن اصل را اصل عينى نيز مى گويد. نگارنده در اين كتاب فلسفه كانت را ذيل اين مقولات نقد و تبيين كرده است: مقدمات; اراده خير يا نيك; تكليف; دستور (يا ماكزيم) اخلاق; احساس احترام; اوامر; صورت بندى امر مطلق; صورت بندى قانون كلى; صورت بندى قانون طبيعت; صورت بندى غايت فى نفسه; صورت بندى خودمختارى اراده; صورت بندى كشور يا مملكت غايات; توجيه امر مطلق; آزادى; اصول موضوعه عقل عملى (آزادى جاودانگى نفس و خدا) و اخلاق و دين. در پايان هر فصل چكيده مطلب و در پايان كتاب, فهرست منابع و واژه نامه آمده است. قرآن, حديث و تفسير
ـ آشنايى با دانش هاى قرآنى: درسنامه جامع القرآن الكريم
محمد اسعدى,چاپ اوّل, قم, جامعةالقرآن الكريم, 1380, 184ص, رقعى.
(آشنايى با دانش هاى قرآنى) به انگيزه آشنايى جوانان و نوجوان فراهم آمده است. بخشى از كتاب به روش اجراى مسابقه دانش هاى قرآنى و برگزيده اى از آيات موضوعى دانش هاى قرآنى اختصاص دارد. برخى از عناوين كتاب از اين قرار است: نام ها و صفات قرآن, وحى در قرآن, نزول قرآن, تحدى و اعجاز قرآن, جمع آورى و نگارش قرآن, قرائت قرآن, سوره شناسى قرآن و آيه شناسى قرآن.
ـ اعجاز قرآن در نظر اهل عصمت(ع) و بيست نفر از علماى بزرگ اسلام
رضا مودّب,چاپ اوّل, قم, احسن الحديث, 1380, 234ص, وزيرى.
در اين كتاب نگارنده با استناد به 70 منبع شيعى و سنى مطالبى درباره (اعجاز قرآن) گرد آورده است. افزون بر آن, نظرات اهل بيت عصمت و طهارت(ع), همچنين ديدگاه هاى بيست تن از علماى بزرگ اسلام را در اين باب ذكر مى كند كه از آن جمله عبارتند از: امام خمينى(ره), مجلسى, صدوق, طبرسى, ابن هاشم حميرى, قطب الدين راوندى, جاحظ, شيخ طوسى و شيخ مفيد. عناوين برخى فصل هاى كتاب بدين قرار است: ضرورت اعجاز, اعجاز قرآن از نظر معصومين(ع), اعجاز قرآن از نظر علماى شيعه, اعجاز قرآن از نظر علماى اهل سنت (فخر رازى, سيوطى, رافعى, جرجانى, قرطبى و…), بررسى وجوه اعجاز قرآن, اعجاز در اخبار از غيب, اعجاز در عدم اختلاف در قرآن, اعجاز عددى و علمى قرآن و ديدگاه برخى از مستشرقين درباره اعجاز قرآن (نظير گوته, كارلايل, جان ديون پورت, و جرج ونو).
ـ درسنامه علوم قرآنى: سطح1
حسين جوان آراسته,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 336ص, وزيرى.
اين كتاب ـ طى ده بخش ـ به مباحثى در باب علوم قرآن پرداخته است. هر بخش از فصول متعددى فراهم آمده كه ذيل آن ها, فهرست منابع, خلاصه و چكيده مطالب, اهداف, و پرسش و پاسخ هايى از متن درج شده است. عناوين بخش ها عبارتند از: كليات (سير تاريخى علوم قرآنى, معانى قرآن, وجه نام گذارى قرآن و…), تاريخ قرآن (وحى), تاريخ و قرآن (نزول قرآن), تاريخ قرآن (تدوين قرآن), تاريخ قرآن (قرائت قرآن), تحريف ناپذيرى قرآن, اعجاز قرآن, ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه و هفتاد نكته درباره قرآن كريم.
ـ ستارگان از ديدگاه قرآن
محمد صادقى تهرانى,چاپ اوّل, تهران, اميد فردا, 1380, 360ص, وزيرى.
نگارنده در اين كتاب با جمع آورى آياتى كه درباره خورشيد, ستارگان, زمين, آسمان, و كرات آسمانى به شرح و تفسير آن دست زده است, ذيل هريك از موضوعات ياد شده, ديدگاه هاى منجمان دوران باستان و برخى كيهان شناسان جديد را درج كرده است. اخبار در چگونگى تولد جهان, سه فرضيه درباره ماه, ماده نخستين, كيفيت ولادت زمين و آسمان, حركت و جاذبه زمين, حركت زمين از نظر قرآن, آفرينش هفت آسمان, تولد ستارگان و شهاب سنگ هاى آسمانى از عناوين كتاب هستند.
ـ رستگارى: تدبّرى در قرآن
مصطفى ميرسليم,چاپ اوّل, تهران, باز, 1380, 232ص, رقعى.
بخش نخست اين كتاب با استناد به آياتى از قرآن كريم درباره صفات الهى به بحث پرداخته است و بخش دوم, شامل مباحثى است درباره نگرش قرآن به موضوعاتى چون اصلاح فرد و اجتماع, توسعه, عدالت اجتماعى, سلامت اجتماعى و تفرقه و وفاق. در صفحات پايانى با بهره گيرى از نهج البلاغه شرحى از دوره هاى مختلف زندگانى اميرالمؤمنين(ع) به دست داده شده است.
ـ روش شناسى تفسير قرآن
على اكبر بابايى, غلامعلى عزيزى كيا, مجتبى روحانى راد; زيرنظر محمود رجبى,چاپ اوّل, تهران, پژوهشكده حوزه و دانشگاه, 1380, 432ص, وزيرى.
اين كتاب در پنج فصل سامان يافته است. نگارنده در فصل نخست پس از كليات (شامل معناى لغوى و اصطلاحى تفسير و تأويل, نيازمندى به تفسير, و امكان و جواز تفسير), مهم ترين قواعد تفسير را برمى شمارد و در فصل سوم از منابع تفسير, يعنى: قرآن, روايات معصومين(ع), منابع لغوى, منابع تاريخى, عقل و دستاوردهاى تجربى سخن مى گويد. فصل چهارم به توضيح علومى اختصاص دارد كه مفسران براى تفسير قرآن به آن نيازمند هستند; نظير علوم بلاغى, علوم قرآنى, علم لغت و علم صرف. فصل پايانى كتاب مبحثى است درباره شرايط مفسران قرآن. در انتهاى كتاب فهرست آيات, روايات, اسامى, مكان ها, قبايل و منابع به چاپ رسيده است.
ـ احمد موعود انجيل: تفسير سوره صف
جعفر سبحانى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 144ص, رقعى.
نوشتار حاضر تفسير (سوره صف) است كه نگارنده ابتدا خصوصيات سوره صف را بيان كرده, سپس مطالبى درباره حمد و تسبيح خداوند و تفاوت هاى اين دو فراهم مى آورد. در ادامه, ذيل فصلى با عنوان (مسيح از آمدن پيامبرى به نام احمد بشارت مى دهد) چگونگى تحريف تورات و انجيل, بشارت انجيل به آمدن (فارقليط) و منظور انجيل از فارقليط را شرح داده است. در پايان كتاب چهره حواريون در انجيل و قرآن به اختصار توضيح داده شده است.
ـ در سرزمين تبوك: تفسير سوره توبه
جعفر سبحانى تبريزى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 296ص, رقعى.
(در سرزمين تبوك) كتابى است كه به تفسير سوره توبه اختصاص دارد. در اين كتاب, نگارنده, مطالب را با استناد به آيات قرآن, و برخى تفاسير, فراهم آورده است. وى پس از ذكر خصوصيات و مشخصات اين سوره, ابتدا مفهوم برائت از مشركان را شرح داده, سپس راه هاى دعوت به اسلام را مطرح ساخته, سرانجام, اهداف نزول اين سوره را بررسى نموده است. نگارنده توضيح مى دهد: (سوره توبه هرچند اهداف گوناگونى را تعقيب مى كند, هدف مهم اين سوره, رسوا كردن حزب نفاق و فاش ساختن نقشه هاى منافقانه آن هاست).
ـ قرآن و معارف عقلى: تفسير سوره حديد
جعفر سبحانى تبريزى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 192ص, رقعى.
در اين نوشتار, شرح و تفسير سوره حديد با مباحثى از اين دست به طبع رسيده است: خصوصيات سوره و هدف آن; همه چيز خدا را تسبيح مى گويد; حكومت جهان هستى در دست اوست; قرآن خدا را چنين معرفى مى كند; آفرينش آسمان و زمين در شش دوره; اختلاف شب و روز; تجسم اعمال در جهان ديگر و ادوار پنج گانه.
ـ قصه هاى قرآن
محمد احمد جاد المولى, … [و ديگران]; مترجم: مصطفى زمانى; ويراستار: محمد نوروزى,چاپ اوّل, قم, پژواك انديشه, 1380, 784ص, جيبى.
در اين مجموعه, داستان زندگى برخى از پيامبران با استناد به آيات قرآن كريم عرضه شده است. خوانندگان در اين كتاب, همچنين با شرح زندگى برخى (نظير اصحاب كهف و اصحاب اخدود) آشنا مى شوند. پايان كتاب به شرح زندگى, سيره عملى, و جنگ هاى پيامبر اكرم محمد(ص) اختصاص يافته است. اسامى برخى پيامبران عبارتند از: حضرت آدم, حضرت نوح, حضرت هود, حضرت صالح, حضرت ابراهيم, حضرت لوط, حضرت يوسف, حضرت موسى و حضرت عيسى(ع).
ـ مصحف امام على(ع)
محمدعلى ايازى,چاپ اوّل, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, 1380, 260ص, رقعى.
نويسنده با توضيح واژه (مصحف) و شرح سابقه به كارگيرى آن از پيش از اسلام و دوره بعد, استعمال آن در روايات و استنادات تاريخى و حديثى مصحف در منابع شيعى و سنى, همچنين جلوه ظاهرى و محتوايى مصحف هاى عصر رسالت را ارزيابى و مقايسه مى كنند; همچنين در اين كتاب ويژگى هاى مصحف امام على(ع) (از نظر ترتيب برحسب نزول, ذكر ناسخ و منسوخ, اشتمال بر تأويل و تنزيل) تبيين شده, سپس كيفيت نگارش مطالب مصحف, مدت گرداورى آن و همكاران حضرت على(ع) در كار گرداورى معرفى شده اند. در بخش ديگرى از كتاب به مصحف هاى منسوب به امام على(ع) در كتابخانه ها و موزه هاى دنيا اشاراتى رفته است.
ـ آموزش نهج البلاغه: دو جلد در يك مجلد
محمدمهدى جعفرى,چاپ اوّل, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, 1380, 568ص, وزيرى.
اين كتاب شرح و تفسيرى است از نهج البلاغه كه با استناد به شرح ها و تفاسير مربوط به نهج البلاغه نگاشته شده است. وى ضمن آوردن متن اصلى نهج البلاغه, به ترجمه, شرح و تفسير برخى سخنان و خطبه هاى آن دست زده است. هدف نگارنده در اين كتاب, آشنايى خوانندگان با ديدگاه هاى امام على(ع) درباره يكتاپرستى و شناخت, آفرينش, هدايت, حقوق اجتماعى, تعليم و تربيت, و اخلاق اسلامى است. مؤلف محترم كه سال هاست به پژوهش درباره نهج البلاغه همت ورزيده است اين مجموعه را چونان اثرى آموزشى رقم زده است.
ـ پرتوى از نهج البلاغه (با نقل منابع و تطبيق با روايات مآخذ ديگر)
مترجم: محمدمهدى جعفرى,چاپ اوّل, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, 1380, 748ص, وزيرى.
مجموعه دو جلدى (پرتوى از نهج البلاغه) ـ كه در سال 1379 به عنوان پژوهش برگزيده دومين دوره كتاب سال ولايت انتخاب شد ـ به ترجمه, شرح و تفسير نهج البلاغه امام على(ع) اختصاص دارد. اين مجموعه با استناد به منابع مختلف و با استفاده از ترجمه آيةاللّه سيد محمود طالقانى(ره) نگارش يافته است. نگارنده ذيل هر مبحث از نهج البلاغه, ابتدا ترجمه آن, سپس نظرات برخى شارحان نهج البلاغه را فراهم مى آورد. آن گاه شرحى در آن باب به دست مى دهد. در پى آن شرحى از زندگى امام على(ع), نيز مقدمه آيةاللّه طالقانى و مقدمه سيد رضى به چاپ رسيده است. نمايه موضوعى متن پايان بخش كتاب است.
ـ دراسة فى موسوعة الغدير
عبدالحسين امينى, كمال السيد,چاپ اوّل, قم, انصاريان, 1380, 288ص, رقعى.
(دراسه فى موسوعه الغدير) كتابى است كه در مقام و منزلت حضرت على(ع) به رشته تحرير درآمده است. اين كتاب شامل مجموعه احاديث و رواياتى است كه از كتاب (الغدير) نوشته علامه امينى استخراج شده است. در ابتداى كتاب شرح كوتاهى درباره علامه امينى و كتاب وى درج شده, سپس اين مطالب فراهم آمده است: امامت در تاريخ اسلام, مقوَمات خليفه از ديدگاه اهل سنت, روايات اماميه, ضرورت وجود امام, خصايص امام, غديرخم, روايت غديرغم از منظر صحابه, حديث غدير در روايت تابعين, و الغدير در شعر.
ـ قرآن, انسان, وفاق
محمد مرادى,چاپ اوّل, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, 1380, 322ص, وزيرى.
كتاب حاضر اولين جلد از مجموعه (سياست, رقابت و امنيت) است كه با عنوان (قرآن, انسان و وفاق) طى چهارده فصل اصلى به طبع رسيده است. مطالب كتاب با استناد به آيات قرآن كريم و رواياتى از اهل بيت(ع) فراهم شده است. فصل نخست با عنوان انسان شامل اين موضوعات است: جايگاه انسان در اسلام; برترى انسان بر فرشته; امانتدارى انسان; اختيار و آزادى انسان; و حقوق انسان. در فصل دوم تحت عنوان (تكثر) اين مطالب عرضه شده است:تفاوت انسان ها با موجودات ديگر; تعدد اديان; و تكثر دينى. فصل سوم با عنوان (واگرايى) با اين مقولات تدوين شده است: فرآيند واگرايى; تلاشى براى سامان اختلافات; عوامل واگرايى و واگرايى و رواها و نارواها. در بخش چهارم مبحث (وفاق) با اين مباحث بررسى و تبيين مى گردد: قرآن و جامعه; اقسام همبستگى; اصول وفاق; وفاق مؤمنان; راه كارهاى وفاق اجتماعى و وفاق انسانى.
ـ چشمه سار كوثر
مهدى عبداللهى, چاپ اوّل, قم, پيام امام هادى(ع), 1379, 180ص, رقعى.
اين كتاب در بر دارنده ترجمه چندين خطبه از بانوان خطيب خاندان اهل بيت(ع) مى باشد. نخستين بخش كتاب ترجمه خطبه حضرت زهرا(س) به نام خطبه فدكيّه است. دومين قسمت خطبه آن حضرت در بستر بيمارى وى مى باشد. سومين خطبه سخنرانى حضرت زينب در جمع كوفيان, چهارمين آن سخنرانى وى در مجلس يزيد مى باشد. پنجمين خطبه سخنرانى ام كلثوم در كوفه است و آخرين آن از آن حضرت سكينه(ع) است كه بازهم خطاب به كوفيان انجام گرفته است.
ـ فهرست كتاب هاى چاپ اول سال 1378 در حوزه علوم و معارف قرآن كريم
محمود اروميه چى ها, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه نمايشگاه هاى فرهنگى ايران, 1379, 124ص, رقعى.
كتاب شامل فهرست چاپ اوّل كتاب هايى است كه در سال 1378 در حوزه علوم و معارف قرآن كريم نشر يافته است و در سه شاخه كليات كه شامل فرهنگ نامه ها, كتاب شناسى ها, كشف اللغات, كشف المطالب, راهنماهاى موضوعى مى شود; ترجمه هاى قرآن كريم, علوم قرآنى و تحقيقات مختلف درباره قرآن, تفسير قرآن كريم و كتاب هاى قرآنى ويژه كودكان و نوجوانان تنظيم يافته است. مؤلف كوشيده درباره اكثر كتاب ها گزارشى اجمالى از محتواى آن ها ارائه كند. اخلاق و تعليم و تربيت
ـ سربازى و پاسدارى در آيين امام على(ع)
ابراهيم احمديان, چاپ اوّل, قم, پرديسان, 1379, 136ص, رقعى.
پژوهشى است درباره نظاميان و نيروهاى مسلح با رويكرد به انديشه ها و سيره عملى پيشواى نخستين شيعيان شامل مباحثى چون: ارزش هاى نيروهاى مسلح و ضرورت وجودى آنان; آثار دخالت نظاميان در سياست; ويژگى ها و شاخص هاى اسلامى لازم و كافى براى اين نيروها و….
ـ نقش آزادى در تربيت كودكان
محمد حسينى بهشتى,چاپ اوّل, تهران, بقعه, 1380, 186ص, رقعى.
كتاب حاضر, شامل سلسله مباحثى در باب تعليم و تربيت در اسلام و مبحث آزادى در تربيت است كه برخى از آن ها از انقلاب و برخى ديگر بعد از انقلاب تدوين شده است. دكتر بهشتى در اين كتاب بر آن است نشان دهد: موهبت خدادادى آزادى نه تنها با ديندارى و تربيت دينى در تضاد نمى افتد, كه سرشت بنيادين روش هاى تربيتى متصف به اسلام و قرآن را تشكيل مى دهد. عناوين برخى از مباحث و گفتارهاى كتاب عبارتند از: نقش آزادى در تربيت كودكان, تكليف الهى, تضاد دو نسل, تعليم و تربيت, آموزش و پرورش فكرى كودكان, عادت, تربيت اسلامى, تفريح از ديدگاه اسلام, و آزادى و شخصيت.
ـ شيوه هاى گسترش فرهنگ نماز: از ديدگاه قرآن كريم
رحيم نوبهار,چاپ اوّل, قم, ستاد اقامه نماز, 1380, 88ص, پالتويى.
در كتاب حاضر طى سه فصل كلى با استناد به آيات قرآن كريم روش هاى گسترش فرهنگ نماز بيان شده. ضمن آن كه رهنمودهايى براى تشويق نوجوانان و جوانان به منظور برپايى اين فريضه فراهم آمده است. عناوين فصل هاى كتاب بدين قرار است: (رمز و رازهاى نماز و آثار و پيامدهاى آن; اسباب و عوامل مؤثر در اقامه نماز و اصلاح جلوه هاى رفتارى نمازگزاران.
ـ قساوت بيمارى مهلك بشر
محمد ضياءآبادى,چاپ اوّل, تهران, تبيان, 1380, 104ص, رقعى.
دومين جلد از مجموعه (فرهنگ و معارف اسلامى) با عنوان (قساوت بيمارى مهلك بشر) طى پنج فصل فراهم آمده است. نگارنده, ضمن تشريح عوامل مؤثر در پيدايش قساوت قلب, اساسى ترين راه علاج اين بيمارى را رجوع به آيات قرآن كريم و احاديث اهل بيت(ع) ذكر مى كند. وى پس از به دست دادن تعريفى از قساوت قلب, كتاب را با اين مباحث پى مى گيرد: غرض از خلقت انسان چيست؟; قساوت مايه بطلان انسانيت است و موجب نقض غرض خلقت; قرآن و موسيقى; روايات و موسيقى; و بى حجابى زن, عامل مهم ديگرى از عوامل توليد و قساوت.
ـ دو رساله عرفانى در عشق
گردآورنده: ايرج افشار,چاپ اوّل, تهران, منوچهرى, 1380, 126ص, وزيرى.
كتاب, متضمن دو متن يا رساله كهن است با موضوع واحد (عشق) كه عبارتند از: 1. رساله سوانح غزالى كه به السوانح فى العشق و سوانح العشاق نيز شهرت دارد. (متن اين رساله در كتاب حاضر براساس نسخه مورخ 688ق تصحيح شده است) 2. رساله در عشق, تصنيف سيف الدين باخرزى (اين رساله از روى نسخه مورخ 667ق تصحيح و به طبع رسيده است) يادآور مى شود, سوانح غزالى يكى از رسالات نغز عرفانى است كه به زبانى فصيح و بيانى روشن به رشته تحرير درآمده است. رساله عشق باخرزى نيز از جمله رسالات عرفانى است كه با اشعارى چند مشحون شده است. قبل از متن رساله باخرزى, شرحى از احوال و زندگى وى و اخلاف او فراهم مى آيد. ضميمه كتاب, نوشته اى است از يحيى باخرزى در احوال شيخ سيف الدين باخرزى. فقه و اصول
ـ الاصول فى علم الاصول (جلد 1و2)
على بن عبدالحسين ايروانى, محقق: محمدكاظم رحمان ستايش,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 508ص, وزيرى.
كتاب حاضر جلد اول و دومِ ا
مجله هاى پـژوهشى
ـ اصلاح و تربيت
سال7, شماره 77, تير80
زن هاى يونان از نگاه يك سازمان حقوق بشر; نقش تفاوت هاى جنسى در ارتكاب جرم; عوامل اجتماعى گسترش اعتياد در بين جوانان و….
ـ انديشه حوزه
سال7, شماره 1 (پياپى29), مرداد و شهريور 80
(ويژه كارآمدى فرهنگ اسلامى)
كاربردى كردن مباحث تئوريك و دغدغه حقيقت, رابطه شناخت با كاركرد و كارآمدى فرهنگى; مؤلفه هاى فرهنگ كارآمد; عناصر كارآمدى فرهنگ از نگاه قرآن; بنيادهاى كارآمدى در فرهنگ اسلامى; بنيادهاى كارآمدى در فرهنگ اسلام و غرب; كارآمدى و فقرزدايى در فرهنگ اسلامى; فرهنگ آفرينى قرآن و دگرگونى اجتماعى و…
ـ با معارف اسلامى آشنا شويم
سال20, شماره 49, مرداد, شهريور,
مهر, آبان80
عوامل موفقيت; جوان و ازدواج; خدا را چگونه بشناسيم; جوان و اعتماد به نفس; هشدارهاى دوستى; پيك جوان, زندگى نامه سلمان فارسى و….
ـ بيّنات
سال8, شماره1 (پياپى29), بهار 80
قضا و قدر در قرآن از نگاه علوم جديد; زوجيّت و تعارض آن با پديده بكرزايى; آموزه تثليث; در حاشيه ترجمه قرآن ابوالقاسم پاينده; نسخ از نگاه تحقيق; جناس تام در قرآن; آيه و ساختار آن; تفاسير قرآن و آيه (لااكراه فى الدين); تفسير جلاء الاذهان و جلاء الاحزان در يك نگاه و….
ـ پاسدار اسلام
سال20, شماره 236, مرداد80
انتظار بشر از دين(4); نقش صبر و استقامت در تحصيل مقامات بندگان ممتاز; دوستى با خدا; فاطمه… گنجينه رحمت و ميزان سنجش اعمال و….
ـ پاسدار اسلام
سال20, شماره 237, شهريور80
جريان ازدواج; اباحيگرى زير لواى آزادى!; حكومت دينى و اصلاحات از ديدگاه على(ع); ولادت فروغ فروزان الهى; پرتوى پرهيزگارى; جوانان در ارتباط با قرآن و….
ـ پژوهش و سنجش
سال8, شماره 25, بهار 80
(ويژه جهانى سازى)
جهانى شدن يا جهانى سازى; جهانى شدن رسانه هاى جمعى; رسانه اى شدن زندگى; جهانى شدن يا حكومت جهانى; جهانى سازى, رسانه ها و چالش ها و….
ـ پگاه حوزه
شماره 18, 15مرداد/ 16 جمادى الاولى1422
امكان پاسخى اسلامى و معاصر به جهانى شدن; اسلام سياسى و اسلام اجتماعى در تركيه; رهيافت هاى فقهى در تحزّب; دروس معارف اسلامى در چالش, ضرورت و كارآمدى; نيم نگاهى به رمان دينى, توانايى ها و كاستى ها; نقش كتاب هاى روانشناسى خوديار در راستاى بازسازى روان; الاهيات پست مدرن; از يك قدم تا يك حكم قانونى; روايت يك جنگ اينترنتى و….
ـ پگاه حوزه
شماره 19, 1شهريور 80, 3 جمادى الثانى 1422
خطابه و منبر در عصر ارتباطات; نگاهى ديگر به كودتاى 28مرداد; فلسطين چالشى بر سر آينده; تمدنى انديشى هم گرايى يا واگرايى؟; توسعه اقتصادى يا عدالت اجتماعى; اسطوره و عقلانيت در حكمت اشراقى و….
ـ پگاه حوزه
شماره 20, 15شهريور80/ 17 جمادى الثانى1422
سنّت هاى اسلامى و جنبش فمينيستى: مقابله يا همكارى; حضور زنان در فعاليت هاى اجتماعى; جايگاه و حقوق زن در نگاه متفكران اسلامى; فلسطين چالشى بر سر آينده; چند نگره در مقابل دو حوزه سياست و فرهنگ در ايران; شرق شناسى در بوته نقد; دين نگرى در انديشه و آثار جلال آل احمد; خطر صهيونيسم براى جهان اسلام و….
ـ پيام حوزه
سال8, شماره 1 (پياپى28 و29), بهار 80
على(ع) در منظر قرآن و روايات تفسيرى; زندگى و سيره امام على(ع) در دوران حكومت; على برترين و مظلومترين; نخستين يار پيامبر(ص); امام على(ع) و غيرت دينى; دنياگرايى از ديدگاه نهج البلاغه; گوشه هايى از زندگى امام على(ع) و…
ـ پيام زن
سال10, شماره 5 (پياپى113), مرداد 80
آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س); بلقيس, بانوى زمامدار; پژوهشى درباره خواب, رؤيا, تعبير; آشتى ميان دو نسل; علل گريز از ازدواج; مشاور شما; تازه هاى پژوهش; كتابخانه پيام زن و….
ـ پيام زن
سال10, شماره 6 (پياپى114), شهريور80
بينش هاى ناب در نگاه دقت آفتاب; زن در نهج البلاغه; نگرش روان شناختى; نحوه محاسبه مهريه به نرخ روز; انواع بازى ها و نقش آن در رشد شخصيت كودك و….
ـ پيام صادق
سال6, شماره 35, خرداد و تير80
تفسير قرآن كريم; راهكارهاى علمى و عملى مبارزه با صهيونيسم; تأثير جهان بينى الهى بر روح و انديشه انسان; جايگاه اقتدار ملى در آسيب شناسى حكومت دينى و….
ـ تابران
سال1, شماره 4, خرداد و تير 80
جوهره شعر و عرفان پير اسرار در كلك خيال انگيز حافظ; رضى الدين نيشابورى; درون گرايى رهى در افق شعر پارسى; انديشه صباح در حيات اسلام; قاموس شيعه در خامه اى شيرين و….
ـ تراثنا
السنة السابعة عشرة, العدد الاول(65), محرم 1422هـ
عدالة الصحابة(6); الحاوى فى رجال الامامية ـ لابن أبى طيّ الحلبي(1); دليل المخطوطات(9) ـ مكتبة العلامة الجليلي; فهرس مخطوطات مكتبة أميرالمؤمنين العامة/ النجف الأشرف; من أبناء التراث و….
ـ توسعه مديريت
سال9, شماره 29, شهريور 80
از نقدگريزى تا نقدپذيرى; آينده اينترنت; برپايى پنجمين نمايشگاه كتب و نشريات مديريتى; معرفى نشريات خارجى و….
ـ جهان كتاب
سال6, شماره 7و8 (پياپى127 و128), مرداد80
گلگشتى در كتاب هاى منتشر شده در سال 79; گمشده نشر; شعرزدگى و مغالطه هاى شعرى در آثار بزرگان; آلبرت حورانى و زوال شرق شناسى; پيش نويس هاى قانون نشر كتاب: يك بررسى حقوقى; تازه هاى بازار و….
ـ جهان كتاب
سال6, شماره 9 و10(پياپى129 و130), شهريور80
كتاب و نشر از ديدگاه منافع ملى و عمومى; نقدى بر (گام هاى اصلى در نشر كتاب); نقدى بر (سرود پايان قرن); جادوى رئاليسم; كارپايه اقتصاد سياسى ماركس; لا اله الى الله: پژوهشى درباره جنبش اسلامى مصر و….
ـ حرم
سال11, شماره 77
(ويژه شفايافتگان)
ـ حزب اللّه انديشه
سال2, شماره 4و5, بهار و تابستان80
كاربرد استعاذه; فلسفه الهى رايانه; اصل حاكميت قانون دينى; فلسفه دينى سياست; استراتژى اقدام تغذيه اى; اصل بردبارى اجتماعى; خلقت نورى اهل بيت(ع); امير غدير و غدير على; گريه ابوبكر; درآمدى بر قصيده مدرس آيات دعبل خزايى و….
ـ حوزه
سال18, شماره 103 و 104, فروردين و تير 80
(ويژه عقلانيت در تمدن اسلامى)
عقلانيت در تمدن اسلامى; درايش فلوطين بر ابن سينا; نوآورى هاى فلسفى و منطقى ابن سينا; بهره ابن سينا از مكتب فارابى; مقايسه ابن سينا با ابن رشد; نهايى ترين انديشه هاى ابن سينا; پرتو انديشه ارسطو بر حكمت نظرى ابن سينا و….
ـ حوزه و دانشگاه
سال6, شماره 25ـ26, پاييز و زمستان79
معقوليت و نسبى گرايى; آلوپن پلنتينجا و معرفت شناسى اصلاح شده; فلسفه زبان ويتگنشتاين, متقدم و متأخر; جدل فضيلت و آزادى در انديشه سياسى غرب; جامعه شناسى تاريخى دوران بعثت; معضل تعريف توسعه; نگاهى بر اقتصاد سياسى نفت; سيماى فلسفه جديد در آثار شهيد صدر; نقدى بر الگوى جامعه شناسى سياسى ايران; تائوى اسلام و….
ـ خراسان پژوهى
سال3, شماره 6, پاييز و زمستان 79
مشهد و حرم رضوى در دوره سامانيان; پيشينه تاريخى بازار قديم مشهد; پيشينه پژوهش هاى زبان شناختى; روابط فرهنگى هند و آسياى مركزى; درآمدى بر پيدايش سكه سازى اسلامى; تازه هاى خراسان شناسى و….
ـ دادرسى
سال5, شماره 26, خرداد و تير 80
شرحى بر قانون اقدامات تأميني…; بررسى تطبيقى دو مرجع قانونى صالح براى نقض مصوبات دولت…; معيار گزينش قاضى از ديدگاه نهج البلاغه; جرم سياسى (نقد مصوبه مجلس شوراى اسلامى و…); زن در قانون اساسى; ويژگى هاى قانون آيين دادرسى در امور مدنى و….
ـ درس هايى از مكتب اسلام
سال41, شماره 5, مرداد80
مَثَل هاى زيباى قرآن مجيد; بررسى هاى حوادث مربوط به روح; تصرّف در طبيعت; نهضت ترجمه و اقتباس علوم; سيماى محمد بن عبدالوهّاب در آينه كتاب و….
ـ درس هايى از مكتب اسلام
سال41, شماره 6, شهريور80
معجزه و اصل عدالت; اعتراف وسيع دانشمندان غربى به وجود روح; حلقه ارتباط فرهنگ يونانى; روش هاى تفسيرى; جن در كلام وحى و عترت و….
ـ دانشگاه انقلاب
شماره 113, بهار80
على(ع) و معجزه شخصيت; راز نابگشوده على(ع) با ياد مولوى; كار و كوشش در آينه سيره و كلام امام اميرالمؤمنين(ع); سيره عبادى امام على(ع); على كيست؟ على خيرالبشر مَن اَبى فَقَد كَفَر; وحدت ذات الهى و معيّت او با جهان هستى از منظر امام على(ع); امام على(ع) پايه گذار حكمت الهى در اسلام; خردگرايى در نهج البلاغه; حق و عدالت از ديدگاه اميرالمؤمنين امام على(ع); اصلاحات از منظر امام على(ع); امر به معروف و نهى از منكر در نهج البلاغه; مسأله بهره ورى و ديدگاه هاى اميرالمؤمنين على(ع); غربت ايمان در نگاه امام على(ع); ايمان و امام على(ع); امام على(ع) و مسأله اخلاق زيستن; زن از ديدگاه نهج البلاغه; انسان كامل از نظر حضرت امير(ع); على(ع) جاودانه مرد تاريخ بشرى; تأثير كلام امام على(ع) بر شعر فارسى.
ـ ذهن
سال1, شماره 4, زمستان 79
چالشى در بديهيات; ديدگاه هاى مختلف درباره ارتباط علم و دين; جامعه شناسى معرفت و علم; ديدگاه ها در باب كواين; نگاهى تطبيقى و انتقادى به معرفت شناسى كانت; مبانى معرفت شناسى عرفا و….
ـ راهبرد
شماره 19, بهار 80
فناورى, مدارهاى توسعه و چالش هاى ايران; كندوكاوى در تئورى هاى انقلاب; پيكارهاى انتخاباتى و وسايل نوين ارتباطى; شاخص هاى استراتژيك و آينده نگرى; تجربه اصلاحات در شوروى; داووس در برابر پورتو آلگره; كاوشى در جرم سياسى و….
ـ رسانه
سال23, شماره 256, شهريور80
سابقه اختلافات مرزى ايران و عراق; فرهنگ واژه هاى نظامى; تاريخچه ارتش در ايران; نقد و انتقادپذيرى و….
ـ صنعت چاپ
سال19, شماره 224, مرداد80
تغيير مديركل ارشاد و زندگى خانواده چاپ ايران; مهم ترين نرم افزارهاى پيش از چاپ و نشر الكترونيك; پست بين الملل; كتابخانه; اتحاديه ناشران و گام هاى اصلى در نشر و….
ـ علوم الحديث
السنة الخامسة, العدد التاسع, محرّم 1422هـ
وأما بنعمة ربك فحدث; الشواهد الشعرية ومناسباتها فى الكتب الأربعة الحديثية; التعقبات على الصاغانى فى كتابه (الدر الملتفط) فى الموضوعات; من أعلام الجمع والتفريق; مقتضب الأثر فى النص على الائمة الاثنى عشر; تتميم النظر فى التقديم لمقتضب الأثر و….
ـ علوم حديث
سال6, شماره 2 (پياپى20), تابستان 80
احاديث آغاز وحى; رابطه فقه و حديث; روشى نو در شناخت راويان حديث; گفتگو با آيةاللّه سيد مرتضى عسگرى; از نقد سند تا نقد متن; زيديه و منابع مكتوب اماميه; مكتب حديثى قيروان و….
ـ علوم سياسى
سال4, شماره 14, تابستان80
فقه سياسى, سنت تجديد شونده; كارآيى فقه سياسى; پيوند اخلاق و سياست در انديشه غزالى; ويژگى هاى فقه سياسى شيعه; رفتار سياسى فقهاى دوره ميانه; حكومت در انديشه سياسى محقق حلى; ولايت فقيه از ديدگاه علامه مجلسى; عقل گرايى و نقل گرايى در فقه سياسى شيعه; چيستى و هستى جامعه از ديدگاه استاد مطهرى; تحولات نظرى فقه سياسى شيعه از مشروطيت تا انقلاب اسلامى; روش شناسى در علوم سياسى و….
ـ فرهنگ
سال13, شماره 1ـ4 (پياپى33ـ36), بهار و زمستان 79
(ويژه بزرگداشت سال امام على(ع))
على از زبان على; سيره اميرمؤمنان, على(ع); ذكر على(ع) در شاهنامه; سيماى امام على(ع) در شعر خواجوى كرمانى; على در نام گذارى هاى عهد صفوى; علوم بلاغت در نهج البلاغه; در شعاع ولايت; اصلاحات علوى, معنا, منطق و قلم; حكومت دينى از نگاه امام على(ع); گزيده اى از نهج البلاغه به زبان ارمنى و….
ـ فرهنگ اصفهان
شماره 19, بهار80
تحقيقات فرهنگى و عنصر اطلاعات; حديث پژوهى حوزه اصفهان; سير تاريخى تصوف در عصر صفويه; نخستين ساقى نامه نظامى گنجوى; ستاره اى از ستارگان ادب پارسى; فرهنگ كار و آسيب شناسى آن; مطبوعات اصفهان در دوره قاجار و….
ـ فرهنگ خراسان
شماره نخست, بهار 80
فردوسى در گفت وگو با دكتر راشد محصل; دو ترجمه سرائيكى ناشناخته از رباعيات خيام; قلندر و قلندرى; امثال سائره و حكمت هاى عاميانه در غزل هاى مولوى; اشاره تحليلى به چند منقبت نامه منظوم; ارادت بيدل به مقام ولايت; گزيده پژوهش و….
ـ فصلنامه مصباح
سال9, شماره 35, پاييز79
نقد مبانى فلسفى منطق ارسطو; تبيين وجه تسميه علم دينى; مقدمه اى بر روش شناسى تجربه گرايى; مدل استنتاجى ـ قانون توضيح علمى; يك كتاب در يك مقاله (در جستجوى حقيقت); كتابشناسى مبانى علوم و….
ـ فقه اهل بيت(ع)
سال7, شماره 25, بهار 80
قسامه, تعدد افراد يا تكرار قسم؟; گفتارى در حكم تشريح; سپرده هاى بانكى; قاعده مايضمن; جريان مرور زمان در مجازات هاى تعزيرى; فقه اهل بيت از نگاه خوانندگان و….
ـ فقه اهل البيت(ع)
السنة السادسة, العدد الحادى والعشرون, 1422هـ/2001م
كفاية تكرار اليمين وعدمها فى القسامة على القتل; زراعة الأعضاء; عقود التوريه والمناقصات; حقوق الزوجة الجنسية; الإنبات القضائى ـ الاقرار حجّة قاصرة; الافاق التشريعية فى القرآن الكريم; فى رحاب المكتبة الفقهية ـ الفقه المنظوم; من فقهائنا: يونس بن عبدالرحمان و….
ـ كتاب ماه دين
سال4, شماره 5و6 (پياپى 41و42), فروردين80
(دومين ويژه نامه اميرالمؤمنين على(ع))
نگاهى به رساله تفضيل اميرالمؤمنين(ع); حركة التاريخ عند الامام; ريشه برجاست; حيات فكرى و سياسى امامان شيعه; انعكاس آفتاب; مشارق انوار اليقين فى حقايق اميرالمؤمنين(ع) و مؤلف آن; احياگرى فكرى سياسى در حكومت امام على(ع); نقدى بر تصحيح راحة الارواح; اسلام, مذهب, فرهنگ و تاريخ; مقاله نامه مسجد و….
ـ كتاب ماه دين
سال4, شماره 7 (پياپى 43), ارديبهشت80
پژوهشى درباره كراميه; نقدى بر ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد; رخنه ترديد در بازسازى خطبه منى; غربى اما نه غريبه; سفرى به دنياى تئو; كتابشناسى شيخ محمد غزالى; جايگاه تاريخى و دينى بيت المقدس و….
ـ كلام اسلامى
سال10, شماره 38, تابستان 80
كثرت گرايى از ديدگاه امام على(ع); حق و مصلحت; مبانى فلسفى دموكراسى; نبوت در بستر اديان الهى; اعجاز و جهان عليّت; برهان صدّيقين از ديدگاه امام على(ع); آغاز آفرينش; آيا قرن بيستم قرن معنويت خواهد بود و….
ـ كيهان فرهنگى
سال18, شماره 179, شهريور80
دين و آزادى; زبان, شناخت و منطق; خطوط كلى يك طرح فلسفى براى ولايت فقيه; غنيمت, شاعرى از تبار عشق و شيدايى; تأثير ادبيات عرب بر مثنوى معنوى; در حقيقت روح; جلوه هاى زيباشناختى از علم و هنر; رويدادهاى فرهنگى ايران و جهان; معرفى كتاب هاى تازه و….
ـ گلستان قرآن
سال4, شماره 76 (پياپى120), دوشنبه 29مرداد80
اسماء مباركه; حضرت فاطمه(س) در زيارت ها; جلوه هاى فقاهت در كلام فاطمى; مناقب و فضايل حضرت فاطمه زهرا(س); كتابشناسى حضرت زهرا(س) و….
ـ گلستان قرآن
سال4, شماره 77 (پياپى121), 5شهريور80
دانشكده هاى علوم قرآنى; تجلى قرآن در معمارى محراب مساجد; قرآن, الگوى تعديل نيازهاى انسانى و….
ـ گلستان قرآن
سال4, شماره 78 (پياپى122), دوشنبه 12شهريور80
قرآن راهنماى مديران بخش فرهنگ است; مركزى براى نشر و ترويج معارف قرآنى; شگفتى هاى قرآن كريم; كلام وحى معيار تمام نتيجه گيرى هاى عقلى است و….
ـ گلستان قرآن
سال4, شماره 79 (پياپى123), شهريور80
(ويژه يازدهمين اجلاس سراسرى نماز)
سيرى در انديشه هاى امام خمينى; نماز, تنها راه ارتباط با كمال مطلق; پس از شناخت خدا چيزى سودمندتر از نماز نيست; نقش نماز در بازسازى معنوى دانشجويان; كتابشناسى نماز و….
ـ مسجد
سال10, شماره 56, خرداد و تير 80
انسان با عنوان مخاطب كلام خدا در قرآن; اصول و قواعد مسجدسازى; مسجد, موزه هنر اسلامى; مسجد جامع بردستان, بوشهر; مسجد جامع نارمك, تهران و….
ـ مشكوة
شماره 70, بهار80
دادرسى بانوان; معرفى كتاب تاج العروس; حيله هاى شرعى در ديدگاه مذاهب; فهرست مقاله هاى هفتاد شماره مجله مشكوة; پيامدهاى سياسى طرفدارى مسلمانان از علم و فناورى غرب و….
ـ معرفت
سال10, شماره 5 (پياپى44), مرداد 80
(ويژه علوم تربيتى)
موضع حكومت علوى در تربيت دينى: حساسيت يا بى تفاوتى؟; تربيت بر مدار توحيد با الهام از سيره و كلام امام على(ع); اصول و مبانى آموزش مسائل دينى به كودكان و نوجوانان; تربيت عقلانى و….
ـ معرفت
سال10, شماره 6 (پياپى45), شهريور80
(ويژه جامعه شناسى)
فرايند جهانى شدن از منظر جامعه شناختى; جامعه شناسى زيارت; تعامل تمدن اسلام و غرب; تربيت و جامعه, سيطره تجربه گرايى در علوم اجتماعى; عوامل اجتماعى مؤثر بر حقوق; بررسى جامعه شناختى پديده در طلاق و….
ـ ميراث جاويدان
سال8, شماره 31ـ32, پاييز و زمستان 79
قرآن و زبان عرب; عقد ضمان و نقش آن در حقوق مدنى; وقف نامه ميرزا نظام طبيب; شرط خيار رجوع از وقف به هنگام نياز; وقف و تشكيل سرمايه در بازار مالى ايران; روستاهاى وقفى و افزايش بهره ورى; تحولات تاريخى جمعيت تبريز; بهره ورى موقوفات, موانع, راهكارى و….
ـ ميقات الحج
السنة الثامنة, العدد الخامس عشر, محرم ـ جمادى الاخرة 1422هـ
ظاهرة الحج; رسالة كاشف الغطاء إلى عبدالعزيز آل سعود; مناسك الحج لصاحب المعالم; الأرث العظيم; حدود الطواف, دراسة فقهيّة مقارنة; الحرمان الشريفان; علل الحج فى كتب الشيخ الصدوق; معجم, كتب فى الحج و….
ـ نامه فرهنگستان علوم
شماره 16, 1379
سياست علم و تكنولوژى; نقش آموزش و پرورش در رشد علوم; جايگاه دانش روانشناسى در آثار و…; نخبگان علم و عمل; الهام از طبيعت در ايجاد محيط زندگى اسلامى; بررسى بيان رمزى بر مبناى آثار مولانا; رابطه عليّت; نگاهى به مبانى عصبى كاربردشناسى زبان; ارزيابى فرهنگستان هاى علوم جهان و….
ـ نامه قم
سال4, شماره 13, بهار 80
شرح حال ابن قولويه قمى; مطبوعات دينى و رسالت ها; توسعه فرهنگى از ديدگاه امام خمينى(ره); ميزان و نحوه گذران اوقات فراغت جوانان استان قم; شناسايى الگوى جوانان در انتخاب پوشش و آرايش; معرفى كتابخانه هاى شخصى قم; گزارش اجلاس توسعه فرهنگى و….
ـ نمايه
سال11, شماره 112, تير80
نمايه مندرجات نشريات علمى و فرهنگى روز.
ـ هنر دينى
شماره 7, بهار80
شقايق خونين (مجموعه اشعار درباره عاشورا); عبرت هاى عاشورا; تحليلى پيرامون نهضت حسينى(1); فطرت و هنر دينى; حكمت سينما; سينما و متافيزيك و….
كتابشناسى حجاب
جعفريان رسول
تا آن جا كه بنده خبر دارم, سه كتابشناسى درباره حجاب پيش از اين به چاپ رسيده است: نخست (كتابنامه حجاب و لباس) كه توسط سازمان تبليغات اسلامى به سال 1370 ضمن چهل صفحه چاپ شده و حاوى معرفى 108 كتاب و مقاله بوده است. اين كتابشناسى را بنده نديدم, اما در اختيار آقاى محسن سعيدزاده بوده است كه دومين كتابشناسى حجاب را در مجله پيام زن, ش8 به چاپ رسانده و از 145 كتاب ياد كرده كه بسيارى از موارد تكرارى و اطلاعات داده شده غير دقيق (و برخى هم به زبان اردو) است. سومين كتابشناسى حاوى معرفى چهل كتاب از آيةاللّه رضا استادى است كه در بيست مقاله ايشان به چاپ رسيده است. دو كتابشناسى اخير در اختيار بنده بوده و از آن ها بهره برده ام; و طبعاً به دليل فراهم آوردن رسائل حجابيه, مجبور به مراجعه به بسيارى از آن ها و تهيه تصوير شده و غالب آن ها را از نزديك ديده ام. در اين جا تنها كتاب هاى عربى و فارسى معرفى شده است. روشن است كه كتابشناسى حاضر نيز جامع نيست و لازم است تا در اين باره, جست وجوهاى بيش ترى صورت گيرد.
1. آسيب شناسى حجاب, مهدى مهريزى, تهران, جوانه رشد, 1379, 88ص.
2. آنچه بايد يك دوشيزه بداند, حسن مصطفوى, تهران, كتابفروشى مصطفوى, 130ص (بخشى درباره حجاب).
3. آيا حجاب ضرورت دارد؟ بررسى مسأله پوشيدگى از ديدگاه روانشناسى, شهريار روحانى, تهران, اشراقيه, 1369, 61ص.
4. آيه جلباب, محمدتقى صديقين, قم, حكمت, 111ص. نيز بنگريد: دين و زن.
5. آيه حجاب, سيد محمود طالقانى (متن مصاحبه با ايشان درباره حجاب پس از طرح مسأله حجاب توسط امام خمينى در سال 1358) تهران, ناس, دنياى كتاب, 1358؟, 24ص.
6. آيين بهزيستى اسلام, احمد صبور اردوبادى, 1367ش, (بخشى از آن درباره حجاب است).
7. احسن الحكايات فى حجاب السافرات, ابوالفضل بن محمد خراسانى, تهران, ج1, شوال 1365ق, 304ص; ج2, ذى حجه 1365ق, 546ص.
8. احكام حجاب در قرآن, شيخ امين احسن اصلاحى, ترجمه ابوبكر مدنى, تهران, نشر احسان, 1371ش, 54ص, رقعى.
9. اديان و حجاب, جعفر خندق آبادى, تهران, جامعه جعفريه, بى تا, 19ص.
10. اساس الايمان فى بيان وجوب الحجاب على النسوان, سيد حسين بن سيد نصرالله بن سيد صادق عرب باغى, تبريز, 1350ق, 34ص خشتى, چاپ سنگى.
11. اِسداء الرِغاب فى مسألة الحجاب, سيد محمدباقر لكهنوى كشميرى, نجف, مطبعة المرتضويه, تأليف 1346ق/ 1307, 2ج, 79«128 عربى (در پايان كتاب رساله اى در 26 صفحه در شرح حال مؤلف به قلم يكى از شاگردان).
12. الاسفار عن الحق فى مسألة السفور و الحجاب, محمدتقى الدين الهلالى, چاپ بصره. (رؤيت نشد)
13. اصالت حجاب در اسلام, حسن قاضى طباطبائى, تهران, 1358ش, 108ص.
14. الاحتجاب, عبدالله جمال الدين افندى قاضى قضاة مصر, ترجمه از تركى به عربى: اصمعى, قاهره, مطبعة الترقى, 1318ق, 55ص.
15. الاسلام روح المدنية, مصطفى الغلايينى, بيروت, 1326ق/ 1908م, 288ص.
16.الاسلام والحجاب, الجزء الاول, محمدحسن (حسين) سيف, كربلا, مكتبة الزهراء, 1371ق, 51ص.
17. التبرّج, نعمة الصدقى, قاهره (به گفته مقدمه ترجمه فارسى اين كتاب شانزده بار در قاهره چاپ شده است. مؤلف اين سطور: تاكنون نديده ام).
18. الجزاير و مسأله حجاب, فرانتس فانون, ترجمه تابنده, (بى جا) شهداء (بى تا), 46ص.
19. الحجاب (رسالة) او الحجاب فى القرآن, اداره دعوت اسلامى, كرمانشاه, 1346ق, 21ص. بنگريد: الحجابيه, رساله, السيد فاضل.
20. الحجاب, ابوالاعلى المودودى, بيروت, دارالفكر الاسلامى, 1378ق/ 1959م, 435ص, رقعى.
21. حجاب, شيخ احمد مطهرى (م1369ش) (چاپ نشده).
22. الحجاب الاسلامى, مؤسسة البلاغ, تهران, 1410ق, 52ص.
23. حجاب در قرآن و سنّت, حسن يوسفى, انجمن اسلامى شركت پارس, 1364ش, 16ص.
24. حجاب زن در ايران از زمان صفويه تا امروز, رساله ليسانس دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران, 1365, شماره 6/ر ـ س.
25. الحجاب الدرع الواقى, محمد الحسينى الشيرازى, بيروت, 1418/1998, 46ص, رقعى. (تأليف سال 1398ق در كويت)
26. الحجاب سعادة لاشقاء, محمد ابراهيم الموحد القزوينى, بيروت, مؤسسة الوفاء, 1410ق, 75ص, جيبى.
27. الحجاب فى الاسلام, ابوالقاسم اشتهاردى, (بى جا, بى تا, بى نا) 84ص.1
28.الحجاب فى الاسلام, محمد قوام الوشنوى القمى, قم, مطبعة الحكمة, 1379ق/1339ش, 101ص.
29. الحجاب فى الكتاب والسنّة, عبدالقادر بن حبيب الله السندى, (بى جا), 1395ق, 48ص.
30. حجاب مايه زحمت يا آيه رحمت, عليرضا حلم زاده, تهران, مفيد, 1358, 26ص.
31. الحجاب والاسلام, يا بهترين ارمغان در حجاب زنان, سيد محمود علوى تبريزى, مشهد, چاپ فيروزيان, 1376ق/ 1335ش, 343ص, رقعى.
32. الحجاب والسفور, جعفر الحاج محمد النقدى, بغداد, مطبعة الاداب, 1348ق/ 1309ش, 90ص, عربى.
33. الستر والنظر, الكتاب الاول, محمدمهدى شمس الدين, المؤسسة الدولية للدراسات والنشر, بيروت, 1994, 268ص, وزيرى.
34. الصواب فى احكام الحجاب, عبدالله بن القاسم بن الهادى, (بى جا, بى نا) 1394ق/ 1974م, 74ص.
35. العفاف بين السلب والايجاب, محمدامين زين الدين, نجف, (بى تا) عربى. ترجمه شده با عنوان حجاب و جامعه.
36. المتبرّجات, زهراء فاطمة بنت عبدالله, بيروت, المكتبة الاسلامية ـ دار ابن حزم, 1419/1998, 208ص, وزيرى.
37. المدنيّة والحجاب, كتاب ينطوى على آراء مفكرى الشرق والغرب فى قضيّة المرأة وعلى معارضة مسهبة لكتاب (السفور والحجاب) المنسوبة الى الآنسة نظيرة زين الدين, سليم حمدان رئيس جريدة الصفاء, بيروت, 1347/ 1928, 194ص, وزيرى.
38. المرأة بين الحجاب والسفور, ابو رضوان زغلول ابن سنوسى, بيروت, دار مكتبة الحياة, 1978.
39. النقاب للمرأة بين القول ببدعيّته… والقول بوجوبه, يوسف القرضاوى, دمشق, المكتب الاسلامى, 1998/ 1418, 72ص.
40. انتقاد و جواب, انتقاد درباره حجاب, حسن هجران همدانى, همدان, كتابفروشى دانش, 1364ق, 104ص.
41. انتقاد و جواب كتاب (زن و آزادى) و كتاب (زن امروز) ترجمه تحرير المرأة والمرأة الجديدة, قاسم امين. مؤلف در فهرست مؤلفات خود در آغاز كتاب قرآن و حجاب (ص104) از آن ياد كرده است.
42. انقلاب حجاب, تهران, كانون محصلين, تهران, 1358ش, 18ص.
43. ايقاظ عام, سؤال از رفع حجاب, تأليف: آقاى افضل, چاپ سنگى, بى تا, بى نا. (به چندين پرسش ديگر فقهى هم در آن پاسخ داده شده است).
بررسى مسأله پوشيدگى از ديدگاه روانشناسى; بنگريد: آيا حجاب ضرورت دارد؟
44. پاسخ به پرسش هاى دينى پيرامون مسأله حجاب, موسوى همدانى, قم, انتشارات اسلامى, 1368ش, 299ص.
45. پاسخ هاى استاد به نقدهايى بر كتاب مسأله حجاب, مرتضى مطهرى, تهران, صدرا, 1377ش, 80ص.
46. پاسداران حجاب, محمدمهدى تاج لنگرودى واعظ, تهران, چاپخانه حيدرى, 1399ق, 64ص, جيبى.
47. پوشش زن در اسلام, سيد عبدالله شيرازى, ترجمه و شرح: محمدمهدى اشتهاردى, ترجمه رساله الرسالة الرجبية فى حكم النظر الى الاجنبية) (بى نا و بى تا) 75ص, رقعى. چاپ ديگر: مشهد, مدرسه اميرالمؤمنين(ع), 1359. چاپ ديگر با عنوان پوشش زن در اسلام, با مقدمه محسن قرائتى همراه با پيام ها و فتواهاى امام, قم, ناصر, 1370.
48. پوشش زن در گستره تاريخ, (تاريخچه حجاب در اديان و ايران باستان) طيبه پارسا, قم, احسن الحديث, 1377ش, 151ص, رقعى.
49. پيام حجاب زن مسلمان, زهرا رهنورد, تهران, 1357ش, 46ص, رقعى.
50. تاريخچه پوشش سر در ايران, سهيلا شهشهانى, تهران, انتشارات مدير, 1374ش, 203ص.
51. تأكيد حجاب نسوان به حكم آيات قرآن, محمدعلى مدرس طهرانى, تهران, مطبعه مروى, (چاپ سنگى, بى تا), 15ص.
تحقيقى از ديدگاه قرآن و روايات بر حجاب اسلامى; بنگريد: حجاب در اسلام.
52. تحليلى نو و عملى از حجاب در عصر حاضر, محمدرضا اكبرى, اصفهان؟, انتشارات حسين فهميده, كميسيون امور بانوان, 1376ش, 201ص, رقعى.
53. تربية المرأة والحجاب, محمد طلعت حرب, قاهره, 1323ق, 199ص. (بخش حجاب از 67 ـ119)
54. ترجمة فلسفة الحجاب فى وجوب النقاب, غلامحسين اصفهانى حائرى, ترجمه محمدرضا طهرانى معروف به توفيق يزدانى, نجف, مطبعة الغرى, 1354ق/ 1315ش, 120ص.
55. جوابيه زينب بيگم از مقاله ضاله طالبين رفع حجاب (رد بر مقاله حبل المتين ازش يخ محمدتقى اصفهانى), شيراز, مطبعه سعادت, 1345ق/ 1306ش, 43ص.
56. حجاب, ابوالاعلى مودودى, ترجمه نعمت الله شهرانى, تهران, احسان, تابستان 1369, 305ص, رقعى. (ترجمه از روى متن عربى بوده كه به سال 1959م عرضه شده و حاوى دو رساله راجع به حجاب و تفسير سوره نور است)
57. حجاب ارزش يك زن, نهضت زنان مسلمان, تهران, 1358ش, 13ص, رقعى.
58. حجاب از ديدگاه قرآن و سنت, (پايان نامه) فتحيه فتاحى زاده, قم, دفتر تبليغات اسلامى, زمستان 1373ش, (چاپ دوم, 1376), 216ص, وزيرى.
59. حجاب, تهيه و تنظيم توسط مؤسسه در راه حق, قم, 1369, 40ص.
60. حجاب بيانگر شخصيت زن (و حجاب برتر), محمد محمدى اشتهاردى, قم, ناصر, 1375ش.
61. حجاب المرأة المسلمة فى الكتاب والسنة, محمد ناصرالدين الالبانى, بيروت, المكتب الاسلامى,الطبعة الثالثة, 1389ق, 122ص.
62. حجاب المرأة المسلمة ولباسها فى الصلاة, ابن تيميه, رياض, مكتبة المعارف, (بى تا), 36ص.
63. حجاب در اديان الهى, على محمد آشنايى, قم, اشراق (مدرسه عالى تربيتى و قضايى قم), 1373ش, 210ص, وزيرى.
64. حجاب در اسلام, ترجمه الحجاب فى الاسلام (شيخ قوام وشنوى), ترجمه احمد محسنى گرگانى, قم, چاپخانه حكمت, 1392ق/ 1352ش, 222ص. چاپ جديد آن با اين ويژگى: تحقيقى از ديدگاه قرآن و روايات بر حجاب اسلامى, شيخ قوام وشنوى, ترجمه احمد محسنى, بازنويسى توسط محمدحسين حقجو, قم, الزهراء, (بى تا), 238ص.
65. حجاب در بى حجابى, حسين حبيب اللهى, قم, مكتبة الداورى, 1373ش, 112ص, رقعى.
66. حجاب زن در انديشه اسلامى, على قائمى, تهران, اميرى, 464ص.
67. حجاب سنگر زن مسلمان, غلامرضا سلطانى, تهران, جهاد دانشگاهى, 1362ش, 11ص, رقعى.
68. حجاب, مقدس ترين وسيله استحكام حصار عفاف, سيد محمد حشمت الواعظين, قم, دارالنشر, 1364ش.
69. حجاب ميوه شناخت, مسعود پور سيد آقايى, قم, حضور, 1376ش, 56ص, رقعى.
70. حجاب و آزادى, مجموعه مقالات كنفرانس زن در تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371ش, حاوى 14 مقاله, 274ص.
71. حجاب و انقلاب, نهضت زنان مسلمان, تهران, 1359, 34ص, رقعى.
72. حجاب و بانوان, محمد اسماعيل شكوهى, نشر نهضت اسلامى ايران, 1358؟, 95ص, رقعى.
73. حجاب و پرده دارى يا انتقاد علمى بر كتاب (زن از نظر حقوق اسلامى), على اصغر لارى (فرزند حاج سيد عبدالحسين لارى), شيراز, سربى, رقعى, 51, بى تا (ميان 1324ـ1327ش/ 1364ـ1367ق/ (چاپ دوم 1362ش).
74. حجاب و جامعه, ترجمه كتاب العفاف بين السلب والايجاب, مترجم: زهرا حسينى, مشهد, 1355ش, 136ص.
75. الحجاب والسفور, سيد محسن امين.2
76. حجاب يا پرده دوشيزگان, محمدحسن بن فضل الله مازندرانى حائرى, مؤسسه خاور, تهران, 1343ق/ 1303ش, سربى, رقعى, 28ص.3
77. حجابيه (رساله), آيةاللّه السيد فاضل, مجله دعوت اسلامى, كرمانشاه, 1346ق, 21ص.
78. حجابيه (رساله), شيخ فياض زنجانى, به كوشش رضا استادى, چاپ شده در: بيست مقاله, قم, انتشارات اسلامى, 1374ش, ص60 ـ 78 (پيش از آن به صورت سنگى چاپ شده بود).
79. حجابيه (رساله), ملا عبدالرسول مدنى كاشانى, تأليف 1345ق/ 1305ش, چاپ 1323ش, 66ص.
80. الحجبة والحجاب, ابوالفتح بن التعاويذى (به نقل از كتاب هفدهم دى, ص64).
81. حجة البالغة فى تنبيه القلوب الزائغه, سيد ناصرالدين بن محمدهاشم نجف آبادى اصفهانى متخلص به حجت (م1360ق), مطبعه خراسان, 1348ق, 482ص. (فصل بيست ويكم مربوط به زنان و حجاب, ص187ـ287).
82. حريم عفاف, (حجاب, نگاه), روح الله حسينيان, تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1373ش, 196ص, رقعى.
83. حقيقت حجاب در اسلام, شيخ محمد خالصى, تهران, دفتر نشريات دينى, 1327ش/ 1367ق, 92ص.
حقيقة الحجاب وحجية الحديث, محمد سعيد العشماوى, قاهره, مكتبه مدبولى, 1415.
84. حكمة الحجاب وادلة النقاب, ابوالفضل خراسانى, تهران, مطبعه علمى, 1349ق. (سنگى با خط اسدالله خوانسارى) (مؤلف در متن چاپى به عمد نام خود را نياورده است. اين كتاب تا صفحه 257 مربوط به حجاب و پس از آن تا پايان كتاب (ص296) درباره حرمت ريش تراشى است. مؤلف يعنى ابوالفضل خراسانى بعدها در مقدمه كتاب احسن الحكايات فى حجاب السافرات (ص4) يادآور شد كه وى كتاب حكمة النقاب و سفة الحجاب را در سال 1345ق نوشته است.
85. خواهرم! حجاب سعادت است, (ترجمه الحجاب سعادة لا شقاء) محمد ابراهيم الموحد القزوينى, ترجمه يوسف آبادانى, قم, 1414ق, 141ص, رقعى.
86. خودآرايى زن از ديدگاه قرآن, (ترجمه كتاب التبرج از نعمة الصدقى) مترجم: فرزانه غفارى, تهران, احسان, 1376 (چاپ سوم), 122ص, جيبى.
87. داستان هاى حجاب (قصه ها, خاطرات, نامه ها با چند استفتاء از آيةاللّه خامنه اى درباره حجاب), مرتضى عطايى, نشر الف, 1373ش, 72ص, رقعى.
88. در حريم حجاب, محمد مقدسى, قم, نصايح, 1374ش, 110ص, رقعى.
89. دردهاى اجتماع بدحجابى و بى حجابى, محمدباقر افتخارى, تهران, افتخارى (بى تا), 81ص.
90. درس حجاب از قرآن و حضرت زهرا(س), مصطفى شريف موسوى, 1419ق, توزيع مشهد و اصفهان, 28ص, رقعى.
91. درّ و صدف (بحثى دينى و اجتماعى و سياسى درباره حجاب), قم, محيى, 1376ش, 222ص.
92. رايحه نجابت, زهرا زوّاريان, تهران, نشر مدرسه, 1370, 100ص, رقعى.
93. رساله در اثبات وجوب حجاب در دين مبين اسلام, شيخ عباسعلى داعى الاسلام خراسانى معروف به اسلامى, تهران, جامعه تعليمات اسلامى, رجب 1364/ تيرماه 1324, 24ص.
94. رساله در حجاب, سيد ابوالحسن تنكابنى, تهران, مطبعه علمى, سنگى, 1345ق, 8ص.
95. رساله رد كشف حجاب و وجوب حجاب به حكم عقل و تصريحات كتاب الله و سنت نبوى, آقا سيد اسدالله مجتهد خرقانى موسوى, تهران, تأليف در سال 1335ق/ 1296ش; چاپ در شعبان 1351ق/ 1312ش, 55ص.
96. رساله شريفه لزوم حجاب, اثر خامه چند نفر از مسلمين مشروطه خواه, خراسان, 1332, سنگى, 36ص. (شايد از بدايع نگار فضل الله بن ملا داود خراسانى, مشار, فهرست كتاب ها, ص4371)
97. رساله ضيائيه در موضوع حجاب, سيد موسى كاظمينى متخلص به ضيائى, تهران, مطبعه باقرزاده, 1346ق/ 1307ش, 49ص.
98. رساله وجوب نقاب و حرمت شراب, ميرزا محمد صادق فخرالاسلام, تهران؟, استاد الماهر ميرزا على اصغر, سنگى, 1329ق, 96ص, جيبى.
99. رسالة الصواب فى احكام الحجاب, عبدالله بن القاسم الهادى (از علماى يمن), (در انتهاى كتاب حجاب در اسلام, ص223ـ 225 از آن مطالبى نقل شده است).
100. رفع النقاب عن حرمة كشف الحجاب, محمدهادى خراسانى (از هفدهم دى, ص64 بدون مشخصات ديگر).
101. رفع الحجاب و نفع الحجاب, شيخ الرئيس قاجار, (به نقل از اتحاد اسلام, ص21).
102. روان شناسى و فرهنگ پوشش (آرامش, آرايش, محبت با پوشش) سيد مجتبى مير غفورى, ناشر مؤلف با همكارى جهاد دانشگاهى دانشگاه تهران, 1373ش, 198ص, وزيرى.
103. زن امروز (ترجمه المرأة الجديدة) ترجمه احمد مهذب, تهران, چاپخانه و كتابفروشى مركزى, تاريخ نشر (دوره رضاشاه), 155ص.
104. زن جوان و پوشش اسلامى, عفت نوابى نژاد, تهران, ناشر مؤلف, 1370ش, 13ص, رقعى.
105. زن و آزادى (ترجمه تحريرالمرأة), مترجم: احمد مهذب, تهران, چاپخانه و كتابفروشى مركزى, تاريخ نشر (دوره رضاشاه).
106. زن و جلوه گرى (ترجمه ديگرى از كتاب التبرج از نعمة الصدقى), مترجم: س.ج. هشترودى, مقدمه از [مرحوم] آيةاللّه سيد هادى خسروشاهى, تاريخ مقدمه 1397, 119ص, رقعى.
107. زن و دين, محمدتقى صديقين, قم (بى تا, بى نا), 81ص. در اين كتاب به نوعى از كتاب مسأله حجاب استاد مطهرى تنقيد شده است. از اين مؤلف (آيه جلباب) را نيز معرفى كرديم.
108. زيور عفاف (پاسخ به اشكالات و شبهات وارده بر حجاب اسلامى), ستار هدايت خواه, مشهد, معاونت پرورشى اداره آموزش و پرورش با همكارى اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1375, 274ص.
109. سخنرانى هاى علامه محترم آقاى حاج شيخ محمود حلبى در راديو مشهد, دو سخنرانى درباره حجاب, ص144ـ167; چاپ انجمن تبليغات اسلامى مشهد, 1369ق/ 1329ش.
110. سدول الجلباب فى وجوب الحجاب, عبدالله بلادى بوشهرى, شيراز, 1330ق, 53ص, سنگى. بنگريد وجوب البرهان.
111. سرادق دوشيزگان و سعادت ايرانيان در وجوب حجاب و لزوم نقاب, سيد محمدعلى الاصفهانى الشهيربه مباركه اى, خراسان, مطبعه شيخ احمد بهار, 1346ق, 38ص.
112. سلام بر حجاب, ميرابوالفتح دعوتى, قم, نشر ايام, 1377ش, 261ص, رقعى.
113. سه مقاله: نماز, ذخيره, حجاب, تهران, شركت سهامى انتشار, 1359ش, 40ص.
114. سؤالات درباره حجاب, تعدد زوجات و…, محمدجواد معرفت, تهران, دارالمعرفة والهدى, (بى تا), 92ص.
115. سير تاريخى برقع از باستان تا به امروز, برقع نشينان خليج فارس و درياى عمان, عباس انجم افروز, 1371ش, 158ص.
116. سيستم هاى اطلاعاتى و مسأله حجاب, ابوالحسن بنى صدر (سخنرانى), (بى نا, بى تا), ص57 ـ102.
117. شخصيت و حجاب زن از ديدگاه اسلام, خداداد عرفانى, قم, دارالعلم (بى تا), 80ص.
118. شراب و حجاب در اديان, م. رهنما كرمانشاهى, بى جا, بى نا, بى تا (شايد 1327ش. چون اشاره مى كند چهارده سال قبل قانون حجاب را برخلاف قانون اساسى تصويب كردند. ص16), 19ص.
119. صواب الخطاب فى اتقان الحجاب, ميرهاشم آقامجتهد مرندى, خويى, خوى, مطبعه ادب, ربيع الاول 1343ق/ مهرماه 1304ش, 34ص.
120. طائر فرخنده, تفسير سوره نور, ميرزا خليل كمره اى, تهران, اقبال.
121. عصم العفايف, ميرزا محمدجواد دارابى شيرازى, (نسخه خطى اين كتاب در قم موجود است كه تصويرى از آن تا صفحه 271 در اختيار بنده گذاشته شد).
122. عفت بر كشتارگاه تبرّج, سيد على علوى, ناشر: مسجد علوى قم, (1359؟) 110ص. بخشى از آن پاسخ به شبهات حجاب است.
123. عوامل فساد و بدحجابى و شيوه هاى مقابله با آن, احمد رزاقى, تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369 (چاپ سوم) 224ص, رقعى.
124. عودة الحجاب, قسم اول: معركة الحجاب والسفور, جمع و ترتيب: محمد بن احمد مقدم, قاهره, دارالصفوة, 1991/ 1412.
125. فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى, غلامعلى حداد عادل, تهران, سروش, چاپ ششم, 1374, 76ص.
126. فصل الخطاب او تفليس ابليس من تحرير المرأة ورفع الحجاب, مختار بن احمد مؤيد باشا العظمى, بيروت, مطبعة الادبية, 1318ق (اين كتاب رد كتاب قاسم امين با عنوان تحرير المرأة است كه در مقدمه آن صفحه چهار شرحش آمده است).
127. فصل الخطاب فى المرأة والحجاب, (نقد كتاب تحريرالمرأة قاسم امين) محمد طلعت حرب, قاهره, مطبعة الترقى, 1319ق/ 1901, 53ص, وزيرى.
128. فصل الخطاب فى تنقيح الحجاب, در دو مجلد بيست و سه هزار بيت4 (فهرست مندرجات آن كتاب در قرآن و حجاب, ص98ـ99 آمده است; بنگريد: قرآن و حجاب).
129. فلسفه حجاب, ابوعبدالله زنجانى, نجف, مطبعه علوى, 1342ق/1303ش, 28ص.
130. فلسفه حجاب و زيان هاى فساد, على محمدى, قم, انتشارات ارم (قلم), 1370ش, 160ص, جيبى.
131. فلسفة الحجاب فى وجوب النقاب, (ترجمه به فارسى شده با عنوان ترجمة فلسفة الحجاب فى وجوب النقاب) غلامحسين اصفهانى حائرى, نجف, مطبعة العلوية, 1346ق, 100ص, رقعى.
132. قرآن و حجاب, منتخب از فصل الخطاب فى تنقيح الحجاب, آقا ميرزا عبدالرزاق مجتهد اصفهانى مقيم همدان, تهران, دى ماه 1324, چاپخانه دانش, 99ص.
133. قرةالعين, درآمدى بر تاريخ بى حجابى در ايران, سينا واحد, زمستان 1363ش, مؤسسه تحقيقاتى و انتشاراتى نور, 49ص, رقعى.
134. قساوت بيمارى مهلك بشر, سيد محمد ضياءآبادى, تهران, دارالكتب الاسلامية, 1352ش, ص72ـ 105 درباره حجاب.
135. كاشف الحجاب عن مصالح الحجاب (هفدهم دى, ص65, بدون ذكر نام مؤلف و ديگر مشخصات).
136. كشف الحجاب المشتمل على بيان ما هو من وجوه اعجاز بعض آيات الكتاب الكريم والقرآن العظيم, مصطفى الخوئى المرتضوى, خراسان, 1366ق, 126ص, خشتى.
137. كشف الغرور او مفاسد السفور, (فارسى) ذبيح الله محلاتى, تهران, دارالكتب الاسلامية آخوندى, 1368ق/ 1338ش, 540ص.
138. كنكاشى بر چگونگى پوشش اسلامى بانوان شهر تهران, استاندارى تهران, 1370, 63ص.
139. گفتار شيعه در اصول و فروع, شمس الدين نجفى, تهران, 1349, بخش مربوط به حجاب, ص250ـ274.
140. گوهر صدق, تهيه و تنظيم دفتر تحقيقات مسجد حضرت على بن الحسين(ع), تهران, 1374ش, 66ص.
141. لب اللباب فى فلسفة الحجاب, ميرزا على اكبر رضوى قمى, تهران!, مطبعه برادران باقرزاده, 1344ق/ 1305ش.
142. المأثور من الدين فى تخدير نساء المؤمنين, آيةاللّه عبدالله بلادى بوشهرى, بوشهر, مطبعه مظفرى, 1342ق/ 1303ش, 12ص.
143. مجموعه اى نو و جامع در احكام بانوان, احمد دانايى, قم, سعيد نوين, 1379ش, 176ص.
144. محاكمه حجاب, مؤلف؟ (نوشته شده به دفاع از آقاى آقاسيد ابوالحسن تنكابنى. بنگريد: رساله در حجاب تنكابنى)
طهران, مطبعه فرهومند, محل فروش: بازار زيد, حجره حاج سيد احمد گيوه چيان, بى تا (پس از كتاب الحجة البالغة (مطبوع به سال 1348ق تأليف شده است), 10ص.
145. مدينةالاسلام روح التّمدن, شيخ احمد شاهرودى, نجف, مطبعه علويه, 1346ق/ 1307ش. بخش حجاب ص2ـ66.
146. مرواريد عفاف, محمود اكبرى, قم, (توزيع پارسايان), 1376ش, 152ص, رقعى. (بيش تر درباره زن و بخشى درباره حجاب)
147. مسأله حجاب, مرتضى مطهرى, تهران, صدرا, چاپ پنجاه ودوم, 1379ش, 238ص. (رساله آيه جلباب آقاى صديقين, الحجاب فى الاسلام شيخ ابوالقاسم اشتهاردى, و نوشته اى هم از آقاى ضياءآبادى در رد بر كتاب آقاى مطهرى چاپ شده است. بنگريد: بيست مقاله آقاى استادى, قم, انتشارات اسلامى, 1374, ص58).
148. مسأله حجاب و راه حل هاى عملى آن, على شريعتى, محمود طالقانى, رهنورد, فانون, (از هركدام بخش هايى از آثارشان انتخاب شده. آنچه از آقاى طالقانى آمده, مصاحبه ايشان درباره حجاب است كه گذشت.) تهران, (بى تا, شايد 1358), 31ص.
149. مفاسد بى حجابى, سيد صادق شيرازى, ترجمه على كاظمى, قم, انتشارات امام صادق(ع), 1358ش, 24ص, رقعى.
150. مكالمه خسرو و پرويز, (بحث درباره حجاب به فارسى در قالب مناظره) به قلم الهادى الطارمى المنجيلى الغروى, نجف, مطبعة الحيدرية, (بى تا).
151. نداء المرأة المسلمة, (ترجمه پيام حجاب زن مسلمان), زهرا رهنورد, انتشارات بين المللى الهدى, (بى تا) 87ص, رقعى.
152. نظرات فى كتاب (السفور والحجاب) المنسوبة الى الآنسة نظيرة زين الدين, مصطفى الغلايينى, بيروت, 1346ق/ 1928 (مؤلف شرح مبسوطى در مقدمه درباره محتواى كتابى كه منسوب به نظيره زين الدين چاپ شده بوده, داده است)
153. نكاتى پيرامون حجاب, سيد محمد شيرازى, انجمن جوانان قرآن, (قم), 1400ق.
154. نگاه تا نگاه, جواد محدثى, انتشارات رشد, تهران, 1376ش, 48ص, رقعى.
155. نگاهى كوتاه به حجاب در جمهورى اسلامى, سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى, تهران, 1360, 24ص.
156. وجوب البرهان فى تحجب النسوان, سيد عبدالله بلادى شيرازى, چاپ شيراز.
157. وجوب حجاب (رساله), (چاپ شده در ميراث الائمه تأليف 1369) آقا شيخ محمدرضا تهرانى معروف به افضل العصر, تهران, چاپخانه آفتاب, 1372ق (چاپ جديد آن ضمن كتاب اشتياق النكاح, به كوشش غلامعلى ايلخانى, قم, 1370ش, 25ص)
158. وجوب الحجاب بنص الكتاب, ميرزا ابوالقاسم بن مير محمد بن محمدصادق سنگلجى طباطبايى (ذريعه 25/32).
159. وجوب الحجاب حتى الوجه والكفين, ميرزا هادى بن على بجستانى خراسانى (م1368) در ذريعه (25/32) از آن ياد شده است.
160. وجوب الحجاب و سدول النقاب, تنكابنى (به نقل از: هفدهم دى, ص65, بدون ذكر مشخصات).
161. وسيلة العفايف يا طومار عفت, شيخ يوسف نجفى جيلانى, رشت, مطبعه فردوس, 1345ق/ 1306ش, 294ص. چاپ دوم: قم, چاپخانه حكمت, 1334ش. با حروفچينى جديد, 264ص. (مجلد دوم كتاب در سال 1354ق نوشته شده و قرار بر آن بود كه توسط انتشارات ناصر در قم به چاپ برسد).
162. هفدهم دى, مناظره جوان دانشجو و دهقان پير, سيد جلال كاشانى, تهران, 1329. چند كتاب و مقاله درباره كشف حجاب*
163. حجاب و كشف حجاب در ايران, فاطمه استاد ملك, (رساله دكترى در سال 1346 در پاريس), تهران, مطبوعات عطايى, 1368ش.
164. واقعه كشف حجاب, به كوشش سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, تهران, 1371.
165. خشونت و فرهنگ, اسناد محرمانه كشف حجاب (1313ـ1322), به كوشش مديريت پژوهش انتشارات و آموزش, تهران, 1371.
166. تغيير لباس و كشف حجاب به روايت اسناد, مركز بررسى اسناد تاريخى وزارت اطلاعات, تهران, 1378.
167. حكايت كشف حجاب, 2ج, به كوشش مؤسسه فرهنگى قدر ولايت, تهران, 1378.
168. كشف حجاب, فاطمه حيدريان, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1379.
169. كشف حجاب در ايران, سرى تاريخ جوان, ش17, تهران, جهان كتاب, 1379.
170. علما و رژيم رضاشاه, حميد بصيرت منش, تهران, عروج, 1376, ص491ـ514 (مواضع علما در برابر كشف حجاب).
171. نهضت بانوان, مجموعه اشعار در ستايش كشف حجاب, به كوشش ساعى مدير نسيم شمال, 1315ش.
172. (كشف حجاب در لرستان به روايت اسناد) تقى شهسوارى, مجله شقايق, س1, ش3, 4, ص138ـ160.
173. (اسناد تصويرى) مجله تاريخ معاصر ايران, ش12 (زمستان, 1378), ص297ـ321.
174. (كشف حجاب در آئينه اسناد) حسام الدين آشنا, گنجينه اسناد) سال اول, 1370.
175. (شكست توطئه كشف حجاب در آينه اسناد تاريخى, پانزده خرداد) شماره صفر (دى ماه 1365), ص14ـ19.
176. (كشف حجاب و واكنش هاى رجال حكومت رضاخان) محمدحسن رجبى, مجله سروش, سال11, ش501.
177. (زنان و حجاب) محمدحسن رجبى, بيان, (دى ماه 1369), ش8.
m
نامه ها
سردبير محترم مجله شريف آينه پژوهش
با سلام و تحيّت فراوان. در صفحه 52 شماره 67 آن مجله شريفه, نقدى به قلم جناب آقاى دكتر محمدعلى صادقيان رياست محترم دانشكده ادبيّات دانشگاه يزد بر كتاب (شرح جلالى بر حافظ) درج و ناقد محترم پاره اى اشكالات را كه در اين چهار جلد كتاب, در تفسير و معانى بعضى از ابيات و لغات به نظرشان رسيده به ترتيب زير شرح داده اند:
هفت مورد در معناى بيت;
شش مورد در اِعراب كلمات;
پنج مورد در معناى كلمات;
چهار مورد در به كار گرفتن نادرست اصطلاح بديعى در جملات;
دو مورد اشتباه چاپى.
بدين وسيله از آن فاضل و پژوهشگر محترم كه با صرف اوقات شريف خود قريب به 2600 صفحه را مطالعه و نظريّات خود را مرقوم فرموده اند, تشكر كرده, در پاسخ مواردِ ياد شده توضيح زير را معروض مى دارد:
1. درباره معناى كلمه (جانان) و معناى بيت سومِ غزلِ اوّلِ ديوان حافظ, چنين به نظر مى رسد كه حافظ در 474 غزل خود كه مجموعه ديوان اصلاح شده بر پايه تصحيح (قزوينى ـ غنى) را تشكيل مى دهد, جمعاً پنج مرتبه كلمه (جانان) و سه مرتبه كلمه (جانانه) را در شعر, به كار گرفته است. در اين جا, منظورِ ما كلمه (جانان) است كه حافظ آن را به ترتيب در غزل هاى شماره (1), (172), (238), (314) و (345) استفاده كرده است و اين ناتوان تنها در غزل (1) كلمه جانان را به معناى (جان ها) و جمع جان (ياران جانى و دوست داشتنى) معنا كرده و در چهار غزل ديگر اين كلمه را معشوقِ با جان برابر ـ عزيزترين معشوق و محبوب, معشوق ـ يار جانى معنا نموده است.
اكثر غزل هاى حافظ داراى سه بعد عشقى ـ عرفانى ـ ايهامى است و صورت ظاهر عشقى بودن غزل را خوانندگان, در هر مرحله از بينشِ ادبى كه باشند, درمى يابند و اشارات عرفانى آن را اشخاص عادى كم تر و عارفان بيش تر و اشارات ايهامى آن را فقط آنان كه به دقت تاريخ زمان و عصر حافظ و روحيات شاعر و ارتباطات او را با اطرافيان, مطالعه كرده باشند, مى توانند پذيرا باشند. ليكن در غزل (1) ويژگى هاى زيادى است و بى سبب نيست كه محمّد گلندام آن را در اوّل ديوان حافظ جاى داده است و از همين كار او معلوم مى شود كه او به دقايق عرفان اسلامى كاملاً آشنا و وارد بوده است. او به همان دليل كه سوره فاتحةالكتاب در اوّل قرآن مجيد و ابيات مقدّمه مثنوى در شروع دفاتر مثنوى قرار گرفته است, به اين كار مبادرت ورزيده و ما مى دانيم كه عمق معانى سوره حمد به حدّى است كه اهل تفسير آن را به منزله فهرست قرآنِ مجيد مى دانند و عين اين حالت در ابيات مقدمه مثنوى هم وجود دارد; به طورى كه عرفاى نامدار معتقدند, مفاد اين ابيات به صورت فهرست وار شامل مجموعه مطالب دفاتر مثنوى است و بعضى را عقيده بر آن است كه حجم شرح ابيات اين مقدمه معادل شرحِ كلّ دفاتر مثنوى خواهد بود. منتها هنوز كسى كه بتواند با بيان شيواى خود شرح رموز كلمات و جملات و ابيات اين مقدمه را ـ كما هو حَقُّه ـ مرقوم و در اين باره داد سخن بدهد, نمى شناسيم و اين همه بدان سبب گفته شد كه اهميّت اولين غزل ديوان حافظ خاطرنشان و به بُعد عرفانى آن توجه بيش تر معطوف و به معانى به كار گرفته شده در اين غزل دقت بيش ترى معمول گردد.
به عنوان مثال, كلمه (عشق) در بيت اوّل اين غزل, بار سنگينى را بر دوش خود دارد و نمى توان آن را در يكى دو جمله كوتاه ـ چنان كه در فرهنگ هاى لغت معمول است ـ معنا كرده, سرسرى از آن گذشت. معناى اين كلمه در اين بيت به حدّى عميق و سنگين است كه براى شكافتن آن, بايستى تفسيرى جامع, متكى به دريافت هاى عرفانى عرفا به عمل آورد و به تفاسير آياتى چند از كلام اللّه مجيد, اتّكا و عنايت داشت و همين طور است كلمه (جانان) در بيت دوم اين غزل.
اما معناى كلمه (جانان) در اين بيت. مى دانيم كه فرجه و مجال كلام در اوزان و بحور شعور محدود است و شاعر نمى تواند به مانند يك نويسنده, توضيحات كافى و وافى را كه لازمه تفهيم آنچه كه منظور نظر او است بگنجاند و لاجرم در بعضى از اشعار تعقيداتى مشاهده مى شود. اما امتياز شاعر بزرگ ايران, حافظ در اين است كه او مى تواند با انتخاب كلماتى متناسب و چند معنا, معانى عشقى ـ عرفانى ـ ايهامى خود را در بيتى به خواننده منتقل نمايد و در عين حال, كلامش واجد صنايع بديعى و گوشنواز و محسّنات عديده باشد.
بنا به دلايل بالا, حافظ در بيت دوم غزل شماره (1) كلمه (جانان) را نه منحصراً به صورت منفرد و به معناى ظاهرى معشوق و محبوب, بلكه هم بدان صورت و هم به صورت (جان ها=نفوس) به كار گرفته تا از آن دو معنا برداشت شده و مقصود باطنى عرفانى خود را كه منظور نظر اصلى او بوده به خواننده منتقل سازد.
حافظ مسلّط به زبان عربى و تفسير قرآن مجيد و آشنا و آگاه به مراحل سير و سلوك و مراتب عرفان, به ويژه عرفان اسلامى است و به كرّات در اشعار خود مسأله ازل و ابد و سرنوشتِ محتوم را بازگو كرده و طبع او در اين مورد به (جبر) تمايل دارد. او معتقد است كه انسان در روز ازل, پس از خلقت ملايك, به صورت كامل ترين مخلوقات آفريده شده و برخلاف ملايك كه در وجودشان تركيبات خاكى و زمينى وجود ندارد (خَلَقَ الجانَّ مِن مارجٍ مِن نار) و در نتيجه نياز به زندگانى و سير مراحل زمين خاكى را ندارند. انسان, از تركيبات خاكى آفريده شده (خَلَقَ الانسان مِن صَلصالٍ كَالْفَخّار) و بار سنگين (عشق) بر دوش او نهاده شده است و اين انسان مجبور است مدت محدودى در اين دنياى خاكى بماند و وظيفه خود را كه كوشش در شناخت خالق متعال و معرفت درباره مسأله مبدأ خلقت است, انجام دهد. آن گاه به سر منزل ابدى يعنى همان نقطه مبدأ انتقال يابد و اين همان طيّ طريق فاصله ميان مبدأ و معاد است.
بدين رو حافظ در فرجه محدود شعر, به حكم اجبار و تجربه و مهارت و با دقتِ هرچه تمام تر كلمه اى را انتخاب كرده كه مقصود باطنى او را بنماياند. او كلمه (جانان) را كه به معناى (جان ها=نفوس) مى باشد, در بيت دوم خود به نحو زيبايى نشانيده تا هم در معناى عشقى و هم در معناى عرفانى بيت, هردو كارايى داشته باشد.
بايد افزود كه شاعر در بيت دوم و پيش از كلمه جانان, كلمه منزل را مى آورد: (مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم); استعمال اين كلمه نيز كاملاً حساب شده است. در فرهنگ زبان عربى, منزل, جايگاه نزول مسافر در طول راه سفر است (نه خانه و سكناى دائمى يك نفر كه به صورت ثابت و پابرجا در شهر و آبادى مستقر است) و هر مسافر بالاجبار بايستى چند ساعتى در (منزل) در طول راه به صورت موقت نزول كرده, در زمان معين آن را ترك كند.
حافظ مى خواهد بگويد كه من كه در روز ازل بارِ عشق را بر دوش خود نهاده و در مسير جاده تكامل به راه افتاده ام تا اين راه را بنا به حكمت بالغه معيّنه سير كمال, و به منظور شناخت خالق متعادل و معرفت در حق او, طى كنم, عجالتاً در (منزل) دنيا چند زمانى اطراق كرده ام و اين منزل, جايگاه و منزل (جان ها=نفوس) است. به عبارت ديگر, صاحب جان هايى مثل من, در كاروان به همراه من در حال مسافرتند و اين منزل جاى امن و آسايش دائمى و سرمنزل مقصود نمى باشد; زيرا عنقريب صداى زنگ كاروان بلند خواهد شد كه بارها را جمع و حركت كنيد.
مختصر كلام آن كه حافظ در اين بيت كلمه اى را انتخاب و به كار گرفته كه با (الف و نون جمع) جمع بسته شده و مقصود او از آوردن اين كلمه, فرزندان آدم ابوالبشرند كه خود او يكى از آن ها است و اين (جانان=نفوس) بار سنگين عشق را بر دوش گرفته و از مبدأ ازل به راه افتاده و تا مقصد ابد به صورت مسافر, منزل به منزل طيّ طريق مى كنند.
2. در مورد كلمه (صلاح) كه آيا به فتح يا كسر صاد صحيح است, بايد گفت هم به فتح صاد (فرهنگ معين) و هم به كسر صاد (فرهنگ عميد) صحيح است. در فرهنگ عميد, (صِلاح) را به معناى آشتى و سازش كردن, و در فرهنگ دهخدا (صِلاح) به كسر صاد را به معناى آشتى و مصالحه آورده است و چون مقصود حافظ در اين غزل, تغيير رويه شاه شجاع در امر سياست و مصالحه با مخالفان خود است, (صِلاح) به كسر صاد را ارجح دانستيم.
3. درباره معناى بيت: (خدا چو صورت ابروى دلگشاى تو بست…) ناقد محترم معناى ابروى دلگشا را ابروى دلكش دانسته اند.
با توجه به كلمه (بست) كه رديف غزل است و با توجه به اين كه آوردن كلمه گشودن يا گشادن در مقابل كلمه بستن, در شعر, از صنايع بديعى محسوب مى شود و معناى گشودن و گشادن همان باز كردن از هم مى باشد ـ چنان كه حافظ در بيت ديگرى از همين غزل مى فرمايد: (كه عهد با سر زلف گره گُشاى تو بست) ـ منظور حافظ از آوردن (ابروى دلگشا) ابروانى است كه (دل ـ گشا) باشد; يعنى در دل آن ها و وسط آن ها فاصله و گشادى وجود داشته, و به اصطلاح امروزى ناپيوسته است.
4. درباره معناى بيت (ساربان رخت به دروازه مبر, كان سر كوي…) نظر ناقد محترم را به معانى لغات و شرح غزل شماره 254 با مطلع (دلم ربوده لولى وشى ست شورانگيز…) و همچنين معانى لغات و ابيات غزل (3) و بيت سوم آن غزل: (فغان كاين لوليان شوخ شيرين كار شهر آشوب…) جلب مى كنم. در اين جا به اختصار يادآور مى شود كه پس از حمله مغول به شيراز, مقدارى از لشكريان آن ها كه از نژاد ترك بودند; در اطراف شهر شيراز مستقر و به شغل كشاورزى و دامدارى مشغول شدند و اين ها همان اجداد تركان قشقايى امروزى اند. مقدارى از اين لشكريان هم در حاشيه و بيرون شهر شيراز سكنى گزيدند و كولى وار به زندگى خود ادامه داده و دختران و زنان آن ها روزها وارد شهر شده و بعضى از صنايع دستى شوهران خود را به مردم شهر مى فروختند. حافظ درباره يكى از دخترهاى كولى غزلى دارد كه همان غزل 254 است و اين كه حافظ در غزل شماره 50 و در بيت سوم اين غزل مى فرمايد:
ساربان رخت به دروازه مبر كان سر كوى
شاهراهى است كه منزلگه دلدار من است
مقصودش منزلگه يكى از همين دخترهاى كولى (لولى) است. در بعضى از نسخه هاى قديمى بيت چهارم اين غزل, بدين صورت آمده است:
بنده طالع خويشم كه در اين قحط وفا
عشق آن لوليِ سرمست خريدار من است
كه خود دليل ديگرى است بر دلبستگى حافظ به يكى از اين دخترهاى لولى كه بيرون شهر شيراز مسكن داشته و در شهر رفت و آمد مى كرده است. اين دار و دسته كولى ها كه در بيرون دروازه شهر و در كنار جاده مستقر بودند, از آن جايى كه در آن زمان مسافرت هاى شهرى به صورت كاروان و مجتمع بوده تا از شر قاطعان طريق در امان باشند, اين كولى ها ـ كه دائم در حال سير و سفر از شهرى به شهرى بودند ـ هميشه منتظر فرصت بوده تا كاروانى را در حال سير و سفر ببينند آن گاه بدون اين كه به صاحب كاروان, پولى براى حفاظت و راهدارى بپردازند, سايه به سايه آن ها حركت مى كرده اند. حافظ در اين بيت از ترس اين كه دختر محبوب كولى او حاشيه شهر شيراز را ترك كند, به ساربان خطاب مى كند كه حركت نكن و رخت به دروازه مبر; زيرا دلدار كولى من آن جا منزل دارد و احتمالاً اين ديار را ترك مى كند. مطلب ديگر درباره تأييد علاقه حافظ به اين دخترهاى كولى است; در بيتى مى فرمايد:
فداى پيرهن چاك ماهرويان باد
هزار جامه تقوى و خرقه پرهيز
و ما مى دانيم دختران كولى برخلاف دخترهاى شهرى در امر حجاب و پوشش خود چندان استتار را مراعات نمى كردند.
5. در مورد تفسير بيت سوم غزل شماره 55 با مطلع: (آن سيه چرده كه شيرينى عالم با او است…) ناقد محترم يكى از معانى كلمه (همّت) را دعا و عنايت دانسته و در بيت:
روى خوب است و كمال هنر و دامن پاك
لاجرم همّت پاكان دو عالم با او است
همت پاكان را دعاى خير پاكان معنا كرده اند كه به صورت ظاهر معنا قابل قبول است; اما در مورد ايهام اين بيت مقصود شاعر را نمى رساند. حافظ جمعاً در غزل هاى موجود چاپ قزوينى ـ غنى 19بار كلمه همت را در غزل ها به كار گرفته و اين ناتوان دو مورد آن ها را (غزل هاى 355 و 383) به ترتيب, دميدن دعا و پشت گرمى به دعا, معنا كرده و در ساير موارد در برابر لغت همت, معناى (عزم ـ اراده) آورده است:
در مورد معناى همت در بيت سوم غزل 55 يادآور مى شود كه اين غزل را حافظ در زمان نوجوانى و ولايتعهدى شاه شجاع كه 15 سال از او كوچك تر بود, سروده است. شاه شجاع در نوجوانى, سبزه چهره بود و پدرش امير مبارزالدين در حضور جمع او را كريه المنظر خطاب و به او توهين مى كرد. اين نوجوان بعداً حالت مردانه و زيبايى به خود گرفت; چنان كه زن ها در سر راه او براى تماشايى مى ايستادند. حافظ در تعريف اين وليعهد نوجوان و دوست خود و در مقابله با رفتار زشت امير مبارزالدين, اين غزل را سروده و او را سيه چرده, يعنى همان لقبى كه امير مبارزالدين بدو مى داد, خطاب مى كند و به دنبال آن در بيت دوم, پدر بد دهانْ و فحّاش او را به صورت طنز, شيرين دهن, ياد كرده مى فرمايد: (گرچه شيرين دهنان پادشهانند/ ولى او سليمان زمانست كه خاتم با اوست) و اين اشاره به ولايت عهدى شاه شجاع است. در بيت سوم نيز در تعريف اين شاهزاده و دوست خود مى فرمايد: او داراى روى زيبا و واجد هنر و پاكدامنى است و همت و پشتكار مردان شايسته و پاك, چه از گذشته ها و در گذشته ها كه به عالم ديگر رفته اند و چه آن ها كه در اين عالم زندگى مى كنند, همه را در خود جمع دارد و اين بيت منحصراً براى مقابله با بدگويى هاى تحقيرآميز امير مبارزالدين سروده شده و شاعر مى خواهد اين نوجوان را داراى عزم و اراده قوى و هنر و پاكدامنى و زيبايى معرفى كند, تا موقعيت ولايتعهدى دوست جوانش متزلزل نشود.
6. در مورد معناى (رقم خير و قبول) در غزل 132 و در بيت دوم, استاد محترم ضمن تأييد صحّت معناى آن نوشته اند: اما اين سؤال پيش مى آيد كه رقم خير آيا براى آزادسازى بوده است يا براى نگاهداشتن در حال بردگى؟ و به دنبال آن توضيحاتى داده اند كه وافى به مقصود نيست. بايد گفت همان طور كه در برابر معناى كلمه (خير) در اين غزل آمده, در سابق گفتن كلمه (نه) در برابر پرسشى, يك نوع بى ادبى محسوب مى شده و به جاى گفتن (نه) در مواقعى كه ايجاب مى كرده است (نه خير) مى گفتند كه هنوز هم لفظ (نه خير) براى نفى در زبان محاوره مرسوم است. در سابق حتى در پاسخ سؤال گدايى كه به در منازل رجوع مى كرد, در مواردى كه چيزى براى انفاق نداشتند, مى گفتند: (خير است) يعنى چيزى موجود نيست.
ساير مواردى كه استاد محترم تذكراتى داده و تعدادى از آن ها مربوط به اعراب كلمات يا آوردن عبارت (اضافه تشبيهى) به جاى (اضافه استعارى) و يكى هم غلط چاپى بوده است, كلاّ مورد تأييد و تشكر اين جانب از آن سرور ارجمند است. دكتر عبدالحسين جلاليان
9/5/1380
اخبار
درگذشتگانآيةاللّه صالحى مازندرانى
فقيه معظم حضرت آيةاللّه آقاى حاج شيخ اسماعيل صالحى مازندرانى ـ قدس سرّه ـ يكى از علماى مشهور حوزه علميه قم به شمار بود.
معظم له, به سال 1352ق (1312ش) در روستاى (آلاشت) ـ از توابع قائمشهر ـ در خانواده اى روحانى و اهل علم و دانش زاده شد. پدرش مرحوم ملا رحمةالله, يكى از علماى خوشنام منطقه بوده كه علاوه بر ارشاد و راهنمايى مردم, به كار كشاورزى هم مشغول بود. فقيد سعيد در 5سالگى, قرآن مجيد و خواندن و نوشتن را از پدرش بياموخت و پس از آن, گلستان و نصاب و جامع المقدمات و برخى كتاب هاى ديگر را از همو فراگرفت. سپس در حدود سال 1327ش به بابل رفت و در مدرسه صدر, ادبيات و منطق را به خوبى آموخت و پس از آن, در سال 1330ش به تهران عزيمت كرد و برخى از كتاب هاى سطح را فرا گرفت. در سال 1332, به قم مهاجرت نمود و حدود هفت ماه در مدرسه فيضيه اقامت داشت و به تكميل سطوح پرداخت. در آغاز سال 1333ش, به سوى مشهد مقدس حركت كرد و سطوح عالى و بخشى از خارج فقه و اصول را نزد حضرات آيات: شيخ مجتبى قزوينى, شيخ هاشم قزوينى, ميرزا كاظم دامغانى و آيةاللّه ميلانى به خوبى آموخت. او در اين زمان, در مدرسه خيرات خان ساكن بود و به عنوان يكى از طلاب خوش فكر و جدّى و كوشا و فاضل شناخته شده بود. در سال 1339ش, به حوزه علميه قم بازگشت و به درك محضر حضرات آيات عظام: آقاى بروجردى (كه چند ماه از درس وى را درك كرد), امام خمينى, محقق داماد, گلپايگانى و ميرزا هاشم آملى (كه بيش ترين استفاده را از درس وى برد) و علامه طباطبايى موفق شد و علاوه بر تحصيل, به تدريس سطوح فقه و اصول و كلام و فلسفه و تفسير هم اشتغال داشت و شاگردان فراوان, پرورش داد. وى, دوره هاى متعدد شرح تجريد, شرح منظومه, اسفار, نهايةالحكمة, كفايةالاصول, خارج فقه و اصول تدريس نمود و بسيارى از نوارهاى درسى اش هم اكنون موجود است.
او در دوران مبارزه روحانيت به رهبرى امام خمينى بر عليه رژيم ستمشاهى, از هيچ كوششى فروگذار نكرد و نامش هماره در ذيل اعلاميه هاى مدرسين حوزه علميه قم ديده مى شد و در سال 1353ش و 1354 دستگير و در زندان هاى مختلف (قم و تهران) محبوس شد و در سال 1357ش, سخنرانى هاى متعدد در شهرهاى استان يزد و كرمان عليه رژيم ايراد نمود. پس از پيروزى انقلاب اسلامى, از خدمت به نظام باز نايستاد و دو دوره به نمايندگى مردم استان مازندران در مجلس خبرگان رهبرى برگزيده شد و ساليانى چند در دادگاه عالى انقلاب اسلامى نيز به خدمت پرداخت.
برخى از تأليفات چاپ شده آن فقيه فقيد عبارتند از:
1. مفتاح البصيرة فى فقه الشريعة (شرح طهارت عروة الوثقى, 3ج)
2. توضيح المسائل
3. مناسك حج
4. استفتائات (2ج)
5. احكام جوانان و بانوان
و آثار غيرچاپى اش هم عبارتند از:
6. تقريرات درس فقه آيةاللّه ميرزا هاشم آملى (مباحث: طهارت, بيع و خيارات)
7. اصول فقه (دوره كامل)
8. حاشيه بر اسفار
9. حاشيه بر شرح منظومه
10. ولايت فقيه
11. رساله در (ولايت جدّ و پدر)
12. رساله در (انفال و منافع عامه)
13. كتاب البيع
14. كتاب الخيارات
15. شرح تحريرالوسيله (ابواب: خمس, قضا, وكالت, كفالت)
سرانجام آن فقيه بزرگوار, در 68سالگى, در بامداد روز جمعه 9 شهريور 1380 (11 جمادى الثانى 1422ق) در زادگاهش حيات را بدرود گفت و پيكر پاكش, پس از تشييع باشكوه و بى سابقه در سارى, به قم انتقال داده شد و در روز دوشنبه پس از تشييع مجدّد و نماز آيةاللّه جوادى آملى بر آن, در مسجد طباطبايى حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد و عالَمى از علم و عمل را با خود به خاك برد. آيةاللّه خاتم يزدى
مرحوم آيةاللّه آقاى حاج سيد عباس خاتم يزدى, يكى از علماى حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در سال 1349ق (1309ش), در خانواده اى روحانى به دنيا آمد. پدرش حاج سيد يحيى احمدآبادى از تحصيل كردگان نجف اشرف بود كه براى تبليغ دين به زادگاهش ـ احمدآباد ـ بازگشته بود. معظم له دوران كودكى را نزد پدرش به فراگيرى قرآن و دروس ابتدايى پرداخت, اما تندبادِ اجل, در 9سالگى پدرش را از كَفَش ربود و گرد يتيمى بر سرش نشست, اما مرحوم حجةالاسلام سيد على محمد وزيرى, سرپرستى وى را بر عهده گرفت و تحت نظر وى به تحصيل علوم دينى روى آورد. نخست, ادبيات و سطوح را نزد حضرات آيات: سيد جلال علومى, سيد على محمد كازرونى, سيد على اكبر علوى, سيد جلال آيت اللّهى تفتى فراگرفت. در سال 1334ش به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و در محضر حضرات آيات: سيد حسن مدرسى يزدى (رسائل), فكور يزدى (مكاسب), شيخ عبدالجواد جبل عاملى اصفهانى (كفايه) و شيخ محمدفكور احمدآبادى (شرح منظومه) سطوح عاليه را آموخت. سپس به درس خارج آيات عظام: امام خمينى, گلپايگانى, اراكى, محقق داماد و شيخ عباسعلى شاهرودى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در سال 1339ش, به حوزه علميه نجف رفت و به مدت 18سال از بحث هاى آيات عظام: خويى, حكيم, شاهرودى, امام خمينى, ميرزا حسن يزدى و حاج سيد يحيى ايزدى بهره فراوان برد و عضو شوراى استفتاى امام خمينى شد و به نمايندگى و وكالت معظم له, در سال هاى 1356 و 1357ش به حج مشرف شد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى, به عضويت دفتر استفتاء امام درآمد و پاسخگويى به استفتائات بسيار, بر عهده اش نهاده شد. وى عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم, نماينده مردم يزد در مجلس خبرگان رهبرى, و دبير شوراى سياست گذارى ائمه جمعه بود و در حوزه قم, به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال داشت. برخى از تأليفات وى عبارتند از:
1. تقريرات درس اصول آيةاللّه خويى (دوره كامل)
2. تقريرات درس فقه امام خمينى
وى, به علت بيمارى در 72سالگى, در روز سه شنبه شهريور 1380ش (جمادى الثانى 1422ق) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه در يزد, به قم انتقال داده شد و پس از نماز آيةاللّه بهجت بر آن, در حرم حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. ناصرالدين انصارى ميرزا محمّد اشكذرى
يكى از عالمان و مدرّسان حوزه علميه مشهد مقدس (مدرسه نواب), مرحوم حجةالاسلام والمسلمين, آقا ميرزا محمّد اشكذرى خراسانى بود. ميرزا محمّد اشكذرى (1311ش ـ 1353ش) ـ فرزند على اكبر اشكذرى ـ در حدود سال هاى 1323ـ1324ش, وارد حوزه علميه مشهد گشت و مشغول به تحصيل شد. در آن سال ها (تا حدود 1330ش), توليت مدرسه نواب, با عالم ربّانى, خطيب بزرگوار, مربى تأثيرگذار, مرحوم آيةاللّه حاج ميرزا على اكبر نوقانى (م1370ق) بود. اين مرد بزرگ, و مجسّمه اخلاق و فضيلت, مدت حدود 7سال, در تربيت و باليدن و سامان پذيرفتن طلاّب حوزه خراسان, تدبيرى ژرف و تأثيرى شگرف داشت, كه نبايد در تاريخ خراسان و حوزه هاى علميّه خراسان, و مدرّسان و منبرى هاى آن سامان فراموش گردد. اين تأثير, از طريق طلاب فاضلى كه در تابستان ها براى زيارت امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع) به مشهد مشرف مى شدند ـ و بيش تر در مدرسه نواب ساكن مى گشتند ـ و هم از طريق برخى از طلاب فاضل مشهدى كه به قم انتقال مى يافتند (از جمله براى درك درس مبارك مرجع اكبر, و فقيه اعظم, حضرت آيةاللّه العظمى, حاج آقا حسين طباطبايى بروجردى) تا حدودى به بيرون از حوزه ها و مدارس خراسان نيز كشيده شده بود, و نظامى را كه ايشان براى مدرسه نواب تعيين كرده بود, مورد توجه طالبان كمال, و آگاهان, و معتقدان به ارزش وقت و اهميت نظم, و ضرورت سواد براى اهل علم, و وجوب ديدن دوره تربيتى براى اهل منبر و واعظان قرار مى گرفت.
همچنين بايد ياد كنم كه در آن سال هاى فرو پاشيدن حوزه ها به دست عوامل بيسواد و پست استعمار پير, يكى از بزرگ ترين مرزبانان موجوديّت علمى و معارفى خراسان, و يكى از بزرگ ترين عالمان دوران, و استاد استادان آن سامان, متفكر حقيقت انديش, عقل شناس نوآور, تقليدشكن شجاع در عقليات, قرآن دان كم مانند, معارف گستر پر آوازه, و عابد و زاهد بى نظير, مرحوم آيةاللّه آقا ميرزا مهدى اصفهانى خراسانى (م1365ق) در مشهد مقدس حضور داشتند, و مشعل فروغزايى بودند كه حوزه خراسان را (خورآسا) كرده بودند, و به تعبير آيةاللّه العظمى حاج سيد صدرالدين صدر (م1373ق) (ارض اقدس به وجود ايشان مزيّن بود, و سال هاى سال اهل علم از محضر شريف ايشان استفاده مى كردند.) (مكتب تفكيك, چ سوم, ص236)
چنان كه اشاره كرديم, تا پيش از فرا رسيدن شهريور 1320, از سوى (رژيم) انگليسى پست و پليد و فضيلت كش رضاخانى, و برخى منوّرالفكرهاى فاقد مليّت راستين, و دورانديشى خردمندانه, با روحانيت بسختى مبارزه مى شد, تا جايى كه مدارس ـ اغلب ـ بسته شده و ويران گشته, و نظام تحصيلات علوم اسلامى از هم پاشيده بود. و با اين سختى ها و فشارها كم تر كسى و جوانى يافت مى شد كه اين همه خطر را بپذيرد, و محروميت هاى مختلف فردى و اجتماعى را به جان بخرد, و رو به سوى مدارس ويران و مدرسان سرگردان و در حال تبعيد علوم اسلامى بگذارد.
از اين رو, مرحوم آقا ميرزا مهدى اصفهانى (كه در حفظ حوزه خراسان و دميدن روح علمى و انتقادى و اخلاقى در اين حوزه, سهمى بس گران دارند), جوانان را به ورود به حوزه و تحصيل علوم دينى تشويق مى فرمودند, و خود تدريس هاى خويش را در خانه (كوچه نو, ميان باغ نادرى و ميدان شهدا) ادامه مى دادند. از جمله جوانان ياد شده, يكى ميرزا محمد اشكذرى بود, كه به دليل آشنايى مرحوم ميرزاى اصفهانى با پدر ميرزا محمد, توصيه مى كنند كه ايشان به تحصيل علوم دينى اشتغال ورزد. از سويى ديگر, او را براى ورود به (مدرسه نواب), به مرحوم نوقانى (كه خود از مأنوسين با ميرزاى اصفهانى و شاگردان معارفى و پروردگان مكتب او بود), معرفى مى كنند. و بدينسان ميرزا محمد اشكذرى نوجوان, در شمار محصلان مدرسه نواب (بهترين مدرسه علميه مشهد, و داراى بهترين مربى و مدرسان در آن سال ها) درمى آيد, و به تحصيل اشتغال مى ورزد.
طالب علم جوان ما, پس از مدتى تحصيل و آموختن, با بى اعتنايى به فشار فقر و محروميت, و اجازه ندادن كه اين امور در عزم راسخ او تأثيرى بگذارد, و او را به سوى خواسته ها بكشاند, زاهد و صبور, و متواضع و قانع, در طلب علم از محضر استادان مى كوشد, و با همه دقت و سختگيرى مرحوم نوقانى, در امور درسى و اخلاقى طلاب, و وجود برنامه هاى امتحانى از همان روزگار (حدود 60سال پيش در حوزه مشهد), در شمار طلاب ممتاز جاى مى گيرد.
ميرزاى اشكذرى, دروس مقدماتى و منطق و ادبيات و اصول ابتدايى را, در نزد اين استادان فاضل و شريف مى خواند:
1. حجةالاسلام, حاج شيخ غلامحسين مصباح الهدى (از افاضل برجسته حوزه خراسان, و مبارز در نهضت ملى شدن صنعت نفت).
2. حجةالاسلام, حاج سيد حسين سيدى علوى (از افاضل زبده حوزه خراسان و خدمتگزاران كوشاى تعليم و تربيت دينى).
3. حجةالاسلام, سيد جواد مصطفوى خراسانى (مؤلف كتاب بسيار گران ارج (الكشاف عن الفاظ نهج البلاغة فى شروحه), و آثارى ديگر…).
سپس براى فراگرفتن سطوح عاليه فقه و اصول, به درس اين استادان گرانمايه و نمونه حاضر مى شود:
4. آيةاللّه حاج ميرزا احمد مدرس يزدى خراسانى (م1350ش)
5. آيةاللّه حاج شيخ هاشم قزوينى خراسانى (م1339ش)
6. آيةاللّه حاج شيخ مجتبى قزوينى خراسانى (م1346ش)
استاد اخيرالذكر, متأله بزرگ قرآنى, و متعقل سترگ وَحيانى, مروّج معارف خالص اهل بيت(ع) در عين اين كه فقه و اصول (سطح و خارج) تدريس مى كردند, به طور عمده فلسفه درس مى دادند و معارف قرآن. مرحوم اشكذرى, مقدارى از اين دروس علامه قزوينى و عالم ذوفنون باطنى, مرحوم حاج شيخ مجتبى قزوينى خراسانى استفاده كرده اند.
7. آيةاللّه العظمى حاج سيد محمد هادى ميلانى (م1395ق)
از سالى (1333ش) كه اين فقيه اصولى مدقّق و حكيم كم مانند به مشهد مشرف شدند, و درس خارج اصول و فقه شروع كردند, ميرزاى اشكذرى به درس ايشان نيز حاضر مى شدند, و مورد توجه آن استاد كم مانند بودند.
در خلال ايام تحصيل (بنا بر رسم حوزه اى, رسمى بسيار سودمند كه هر فاضلى براى طلاب پايين تر تدريس كند), برخى از فاضلان حوزه مشهد (و طلابى كه از دور و نزديك به مشهد آمده بودند), دروسى را از محضر ميرزاى اشكذرى مى آموختند. ميرزاى اشكذرى درسى مفيد و كم تعطيل و با پيشرفت داشتند. بيانشان نيز بر اداى مطالب ـ حتى مطالب پيچيده علمى ـ توانا بود, از جمله به ياد دارم كه (دليل افتراض) را در (حاشيه ملا عبدالله) به خوبى و روشنى تقرير و تحرير مى كردند.
بدين گونه بود تا مهر ماه سال 1339ش (1380ق), كه استاد بزرگ افاضل, آيةاللّه حاج شيخ هاشم قزوينى خراسانى, به رحمت ايزدى پيوست:
آنكو درفش بارقه فضلش
بر آسمان علم چو كيوان بود
سيراب كرد تفته دلها را
سرچشمه (معارف قرآن) بود
آموخت فرق باطل و حق ما را
رمز آشناى معنى (فرقان) بود
گاه ستيز در ره حقجويى
يكتا مبارز صف ميدان بود
در مُلك زهد و كشور استغنا
بى تاج و تخت, حاكم و سلطان بود
بر صُفّه قناعت و آزادى
همتاى پاك بوذر و سلمان بود
(مكتب تفكيك, ص285ـ287)
از آن پس, مسند تدريس سطوح عالى (رسائل, مكاسب, كفايه) از جمله, به عهده آقا ميرزا محمد اشكذرى محول گشت. و ايشان تا پايان عمر كوتاه خود, حدود 14 سال تمام, پيوسته اشتغال به تدريس و تربيت علمى فاضلان حوزه داشتند.
ميرزاى اشكذرى ـ چنان كه اشاره شد ـ در دوران طلبگى تا سال ها ساكن مدرسه بود. با فقر و آبرومندى مى زيست, و همه كارهاى خود را خود انجام مى داد, كنار حوض مدرسه مى نشست و ظرف مى شست. طالب علمى كوشا, عابد و فروتن بود. زحمتكش و پرهيز آشنا بود. و در دوران بعد, عالمى زاهد و محترم و مدرسى فداكار و معلم به شمار مى رفت. در سراسر زندگى تعلّمى و تعليمى خود, زندگيى زاهدانه داشت, و بيش تر اوقات مقروض بود.
ميرزا محمد اشكذرى, مدرسى بسيار با عاطفه, مهربان و خليق بود. با وجود محبتى كه به فرزندان خود داشت, مجالست با طلاب را ترجيح مى داد, و غالب اوقات را در مدرسه مى گذرانيد. هرگاه درس نداشت, كتاب مى خواند. وضو و نماز و آداب آنها را نيك رعايت مى كرد, و نمازى با توجه و حضور و خضوع مى خواند. روزهاى تعطيل را نيز ـ اغلب ـ به مدرسه مى آمد و با طلاب مى گذرانيد. به هنگام نشست و برخاست با شاگردان, اگر كسى او را نمى شناخت نمى دانست شاگردْ كيست و استادْ كدام… اين اندازه افتاده و اهل توجه بود. از وى دو پسر و دو دختر ماند. رحمةاللّه عليه رحمةً واسعة.
اين جانب, پيش از آن كه براى تحصيل ادبيات عالى و عروض و قافيه و بلاغت اسلامى, به محضر استاد بزرگ, حجةالحق, شيخ محمدتقى اديب نيشابورى (اديب ثانى, م1355ش) برسم, در حدود 2ـ3سال, كتاب هاى مقدماتى را نزد چند تن از طلاب فاضل آن روز حوزه مشهد ـ در مدرسه نواب ـ فراگرفتم, از جمله:
1. آقا سيد جعفر سيّدان (امروز: استاد معارف قرآنى, عالم جامع تفكيكى (از شاگردان خاص علامه حاج شيخ مجتبى(ره) قزوينى مى باشد), و خطيب بزرگ اخلاقى, آيةاللّه سيد جعفر سيدان خراسانى).
2. آقا سيد عباس سيدان (امروز: حجةالاسلام والمسلمين, مدرس فاضل, مربى دينى و معلم جلسات (الغدير) ـ مشهد مقدس). (از شاگردان خاص علامه حاج شيخ مجتبى(ره) قزوينى مى باشد)
3. آقا شيخ رحمت الله فشاركى (امروز: از مدرسان نام آور ادبيات و متون حوزه اى, در حوزه مقدسه قم, كه شهرتى بحق دارند, و محل بهره رسانى گسترده هستند, و در زهد و كم تعلقى موفقند).
4. آقا ميرزا محمد اشكذرى خراسانى, مدرس فقيه سطوح عاليه, در حوزه خراسان.
اين جانب, در سال هاى مورد اشاره, نزد ايشان از جمله اين كتاب ها را (با همان وقت و كوشايى و تعطيلات اندك, و يادداشت بردارى و مطالعه مكرر و مباحثه, در ايام تحصيل و تعطيل… و سپس تدريس) خواندم:
1. (شرح سيوطى).
2.(مغنى) (از آغاز باب اول تا پايان باب چهارم).
3. (حاشيه) ملا عبدالله يزدى, بر (تهذيب المنطق) تفتازانى (و در كنار آن, (اشكالُ الميزان) فرصت شيرازى, و حاشيه عبدالحى بر حاشيه ـ خطى).
4. (شرح شمسيه) قطب الدين رازى (و در كنار آن, (رهبر خرد) و (بصائر النصيريه) قاضى شَهلان ساوى).
5. شرح (باب حاديعشر) فاضل مقداد.
6. معالم الاصول.
7. توحيد صدوق(ره)
8. شرح مطول (مقدارى از باب اول).
در پايان بايد ياد كنم كه در نوشتن اين مقاله, از نوشته دوست فاضل ديرين, جناب حجةالاسلام آقاى حاج سيد ذبيح اللّه اسلامى (از فاضلان و عالمان حوزه علميه خراسان) استفاده كرده ام. محمّدرضا حكيمى
ارديبهشت 1380فرهنگىانتشار فصل نامه قرآنى كوثر
نخستين شماره فصل نامه قرآنى كوثر كه اولين نشريه قرآنى استان اصفهان به شمار است به صاحب امتيازى مؤسسه انتشارات پيام صادق(ع), مدير مسؤولى حجةالاسلام سيّد محمّدرضا علاءالدّين و سردبيرى حجةالاسلام على رهبر منتشر شد.
در وجه تسميه اين نشريه وزين مى خوانيم: (و ما, نام فصل نامه را كوثر نهاديم, تا همچون كوثر قرآن, خير كثيرى باشد براى همه قرآن دوستان و عاشقان كلام وحى, اميد آن داريم كه دستمان گيريد و هاديمان باشيد!) (ص8)
پس از اين برائت استهلال به طرح پرسش ها, نكات و راهكارها و برنامه هاى اساسى در ارتباط با مقوله قرآن پژوهى و قرآن مأنوسى پرداخته شده و تاريخچه قرآن گرايى در اصفهان را بيان مى دارد كه (آنچه از گذشته مطرح مى شود از عهد صفويه به اين طرف مى باشد و عمدتاً پرسش ها و نكته ها از شهر اصفهان است كه پايتخت ايران اسلامى و مركز علمى جهان اسلام در آن عهد بوده و دانستن اين پيشينه درخشان قرآنى خود پشتوانه خوبى براى قرآن زيستى و قرآن پژوهى در حال و آينده) (ص11) است و يك يك اهداف اين مجله و چنين مجلاتى را در قالب پرسش و بررسى گذشته, حال و آينده برمى شمرد و مثلاً از زبان شوراى تحريريه اين چنين مى آورد كه هدف اين فصل نامه آن است كه (گذشته (انس با قرآن) را با تمام فراز و نشيب هايش و در تمامى ابعاد و جلوه هايش پيش روى شما قرآن دوستان گشوده و با دعوت به تدبّرى تامّ و تفكرى خالص بر عظمت و نقشى كه قرآن در اصفهان و ايران بر جاى گذاشته, شما را در فضاى قرآنى امروز, براى استمرار بخشى نقش قرآن در جميع جهات, از حوزه تعليم و تربيت گرفته تا شعر و ادب, و از معمارى و فضاسازى گرفته تا هنر و صنعت و از ميراث مكتوب قرآنى گرفته تا جلسات قرآن آموزى پيش برده و وظيفه آحاد جامعه اسلامى در قبال قرآن و راهكارهاى قرآن پژوهى و قرآن زيستى و تحقق جامعه قرآنى تأكيد نماييم.) (ص13)
برخى از عنوان هاى اين شماره عبارتند از: آينه كوثر, پرسش هايى درباره قرآن پژوهى, قرآن از ديدگاه كوثر قرآن, فرزندم قرآن بخوان; شيوه بيان قرآنى كه بررسى سهل و ممتنع بودن, كاربرد استعاره و مجاز و كنايه را عهده دار است; مردم سالارى دينى از منظر قرآن كريم كه به راهكارهاى قرآن براى مردم سالارى دينى, افول مكاتب غربى و مبانى آن و نقش مردم ديندار در حكومت اسلامى مى نگرد; خودى و غير خودى از ديدگاه قرآن كريم و عرفان اسلامى, عشق و محبت از منظر قرآن كريم, كه تفسيرى است از آيه والذين آمنوا اشدّ حبّاً للّه با زيرفصل هاى: راه هاى افزايش محبت, محبوب سازى مجازى, چرايى اختلاف محبوب و راهبردهاى قرآنى در اين موضوعات; سخنى با مربيان و معلمان قرآنى, قصه هاى قرآنى و تقويم قرآنى ربيع الاول تا جمادى الثانى 1422 نمونه استخراجات دست اندركاران مجله است. و حسن ختام مسابقه اى است كه سؤالات آن (از مباحث قرآنى مطروحه در فصل نامه استخراج شده است.) (ص75)
براى همه دست اندركاران نشريه توفيق روز افزون خواستاريم. محمدرضا زادهوش
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة