بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 11

تأملى بر كتابشناسى جهانى نسخه هاى خطى ترجمه هاى قرآن مجيد
رحمتى محمدکاظم

اشاره
پيش تر مؤسسه (ارسيكا) اثرى با عنوان كتابشناسى جهانى ترجمه هاى قرآن كريم در سال 1986م منتشر كرده است. اين اثر را آقاى آصف فكرت (مشهد, 1373ش) به فارسى ترجمه كرده و در بخش ترجمه هاى فارسى تكمله اى به آن افزوده اند. تنها مرحوم اسعدى معرفى كوتاهى از اين كتاب در مجله نشر دانش نگاشتند و به دليل بكر بودن حوزه انجام شده, كتاب با ديده اعجاب اذهان را به خود مشغول نمود. نخستين نقد اين كتاب را دكتر مفخر حسين خان در سال 1993م منتشر نموده اند. با اين حال همانگونه كه مفخرحسين خان نشان داده است, كتابشناسى ترجمه هاى قرآن, در حقيقت رونويسى هايى از منابع دست دوم است و خطاها و اغلاط فراوانى در آن راه دارد. نكته اى كه مورد اشاره ديگر محققان نيز قرار گرفته است. زمانى كه اثر جديد اين مؤسسه به دستم رسيد, به علاقه آن را تورق نمودم و در صدد دانستن اين نكته بودم كه آيا محقق اين اثر نيز به همان شيوه پيشين تحقيق كرده اند يا اين بار جهدى كرده, فهرست نسخه هاى خطى و يا حتى خود نسخه ها را مورد بررسى قرار داده اند و به رونويسى از منابع در دسترس اكتفا نكرده اند. با مطالعه كتاب و مراجعه به منابع مورد استفاده, دريافتم كه در اين چاپ نيز همان طريق گذشته اعمال شده است. از آنجايى كه ممكن است, محققى به گمان معتبر بودن اين كتاب آستين همت بالا زده و قصد ترجمه آن را كند, تصميم گرفتم تا ضمن اشاره به كاستى هاى اين اثر و نشان دادن عدم اعتبار آن, به برخى خطاهاى فاحش كتابشناسى ترجمه هاى قرآن كريم نيز اشاره نمايم. بنابراين نوشته حاضر در دو بخش نخست به معرفى كتابشناسى نسخه هاى خطى قرآن و سپس نقد كتابشناسى ترجمه هاى قرآن مى پردازد. كتابشناسى جهانى نسخه هاى خطى ترجمه هاى قرآن كريم1
كتاب حاضر كه جلد نخست و حاصل تحقيقات (؟) مؤسسه ارسيكا مى باشد, فهرست نسخه هاى خطى ترجمه هاى قرآن كريم به پنجاه و هشت زبان است. به علت گستردگى ترجمه هاى اردو, فارسى و تركى, جلد دوم (در سه مجلد) به گزارش اين ترجمه ها اختصاص داده شده است. اين مجموعه به همت مصطفى نجات شرف چى اوغلو تهيه شده است. اكمل الدين احسان اوغلو در مقدمه اى كه بر اين كتاب نگاشته, ضمن گزارشى از ترجمه قرآن, به اهميت تهيه فهرست از اين آثار و معرفى برخى نسخه هاى قرآن نيز پرداخته است. فهرست ماخذ كه در متن به صورت خلاصه ذكر شده, نيز به تفصيل در آغاز كتاب آمده است. از ميان اين مراجع مقدمه هاى پروفسور محمد حميدالله كه كتاب به وى اهداء گرديده, به عنوان ماخذ مهمى براى مطالب كتاب مورد استفاده بوده است. بعد از فهرست اختصارات, به ترتيب الفبا, زبان هاى مختلف ذكر شده و نسخه ها و گاه ترجمه هاى ذكر نشده در كتابشناسى جهانى نيز آمده است. اطلاعات ارائه شده درباره نسخه هاى معرفى شده, مشتمل بر آغاز, انجام و برخى نكات مهم نسخه شناسى بوده و در آخر منبع يا منابعى كه اطلاعات از آن اخذ شده, معرفى شده است. توضيحات كوتاهى نيز در مورد زبان ترجمه ارائه شده كه اين توضيحات تا حد زيادى همان مطالب ذكر شده در كتابشناسى ترجمه هاى قرآن كريم است و به نكات مهم و قابل استفاده, تقريباً اشاره اى نشده است. در ذيل بخش نسخه هاى خطى لاتين, ايتاليايى و اسپانيايى را مورد بررسى قرار مى دهيم. ترجمه هاى لاتين2
مأخذ عمده اين بخش اساساً مقاله مهم خانم دلورنى است كه در آن ايشان به معرفى دو ترجمه مهم لاتين قرآن, يعنى نخستين ترجمه قرآن توسط رابرت كتونى3 و ترجمه مارك طليطله اى و نسخه هاى آن پرداخته, است.4 گرچه خانم دلورنى در چند مقاله ديگر نيز نسخه ها و مطالب فراوان ديگرى نيز در تكميل نوشته خود نگاشته است, اما اين نكته بر مؤلف كتاب پوشيده مانده و كار رونويسى تنها محدود به همين مقاله خانم دلورنى بوده است. از آنجايى كه كار تهيه فهرست در موارد متعددى مبتنى بر مقالات بوده است و نه فهرست هاى منتشره, طبيعى است كه نسخه هاى خطى فراوانى از قلم افتاده باشند.
در ضمن معرفى نسخه هاى خطى لاتين كه به نسخه هاى خطى قرآن نيز اشاره شده, از قرآنى كتابت شده در حدود سال 1690م كه در حاشيه و بين سطور تذكرات و ترجمه هاى اندكى از متن به قلم آبراهام هينكلمن به چشم مى خورد (ص98), سخن رفته است. با مراجعه به مقاله هارتموت بوبتسين كه تنها براى برخى رونويسى ها مورد استفاده بوده, درمى يابيم كه در سال 1694م ابراهام هينكلمن متن عربى قرآن را در هامبورگ بدون ترجمه منتشر كرده است.5 بنابراين هينكلمن تنها ناشر متن عربى بوده و تلاشى جهت ترجمه قرآن انجام نداده است. شاهد ديگر بر اين كه مقاله بوبتسين تنها براى استفاده از اطلاعات نسخه شناسى مورد استفاده بود, در مورد ترجمه ايتاليايى قرآن است. در ذيل نسخه هاى ايتاليايى قرآن, نسخه اساس چاپ آريوابنا به او نسبت داده شده است. با وجودى كه بوبتسين متذكر اين نكته شده است كه آريوابنا تنها ناشر كتاب بوده و مترجم متن ناشناس است.6 نسخ ترجمه هاى اسپانياى قرآن
با فتح مجدد اندلس توسط مسيحيان (فتح طليطله در 1085م و سارگوسا در 1118م) مسلمانان در شبه جزيره ايبرى وضعيت اقليت را يافتند. در اين دوره به مسلمانان مُدجر گفته مى شده است.7 ميان اين سال ها تا سال 14ـ1069م كه تمامى مسلمانان از شبه جزيره ايبرى اخراج شدند, مسلمانان به نگارش و تصنيف آثار متعددى پرداخته اند. از ميان اين آثار, با ارزش تر از ديگر نوشته ها, ترجمه هاى قرآن و نسخه هاى كتابت شده قرآن است.8
نخستين ترجمه قرآن به زبان اسپانيايى9 همانند ترجمه لاتين قرآن به درخواست فردى مسيحى انجام شده است, تنها با اين تفاوت مهم كه در اين جا مترجم فردى مسلمان, آشنا به علوم قرآنى بوده است.10
خوان سگويايى (Juan de Segovia) عالم مسيحى و ساكن در ساوى (Savoy), با وجودى كه دانش اندكى از عربى داشته, علاقه شديدى به آشنايى با اسلام داشته است. اين باعث گرديد تا وى ترجمه لاتينى قرآن توسط رابرت كتونى را تهيه كند. بعد از دست يابى به اين ترجمه, وى آن را, برگردانى نارسا و مشحون از تمايلات جدلى بر ضد اسلام يافت. به اين دليل وى تصميم گرفت تا ترجمه جديدى از قرآن تهيه كند.
در اسپانيا با مسلمانى به نام عيسى بن جابر يا عيسى شاذلى (Yca Gidlli)11 آشنا گرديد. اين فقيه مدجر به تشويق خوان سگويايى به ساوى رفت و در چهار ماهى كه در آنجا اقامت داشته, ترجمه جديدى از قرآن به زبان اسپانيايى تهيه نمود (سال 1456م). وى در ترجمه خود از تفاسير عربى نيز استفاده كرده است. خوان سگويايى نيز ترجمه را از اسپانيايى به لاتين برگرداند. از كل اين ترجمه لاتين تنها مقدمه آن موجود است.12 عيسى شاذلى نيز از متن اسپانيايى, نسخه اى همراه خود برده است. تا اندكى قبل گمان آن بود كه اين ترجمه اسپانيايى از بين رفته است. به تازگى نسخه اى پيدا شده كه گرارد وايگر معتقد است, استنساخى متأخر از متن ترجمه عيسى بن جابر است.13 گرچه اين مسأله مورد مناقشه است و لوپز ـ موريلاس در مقاله اى دلايلى در خدشه وارد كردن بر اين ادعا ارائه كرده است.14 با وجود اهميت اين ترجمه, در كتابشناسى, اين نسخه تنها به ترجمه آن توسط عيسى بن جابر (خوان سگويايى؟) اشاره شده است. كتابى معرفى شده و گفته شده كه در آن ترجمه آياتى از قرآن موجود است (كتابشناسى نسخه هاى خطى, ص6). كاملاً مشخص است كه مؤلف در اينجا ماخذ خود را يعنى نوشته حميدالله را رونويسى كرده و حتى به اين نكته توجه نكرده كه اين دو, يك شخص نيستند. برخى ايرادات كتابشناسى جهانى ترجمه هاى قرآن كريم15
در آغاز كتاب اكمل الدين احسان اوغلو مى نويسد كه اميدوار است, تحقيق آنها منبعى براى ديگر تحقيقات منبعى مفيد براى كسانى كه ترجمه هاى قرآن كريم را مطالعه مى كنند, گردد. ادعا شده كه 2672 ترجمه از 65 زبان در كتابشناسى گردآورى شده است. اكمل الدين در تذكرى به بيان اين نكته مى پردازد كه:

(جالب توجه است كه قديمى ترين متن چاپى از ترجمه انگليسى قرآن را ما در كتابشناسى خود ثبت كرده ايم, اثرى كه منتخبى از قرآن و چاپ شده در لندن 1515م با عنوان Here begynneth a lytell ttratyse of the turkes Law called AlCoran. And also it speketh of Machamer to Nygromancer. آنچه كه اكمل الدين به آن اشاره كرده, تنها نوشته اى چاپ شده توسط Wynknde Worde, ادامه دهنده كار نخستين ناشر انگليسى Caxton است. كتاب فاقد تاريخ است و عنوان درست آن چنين است:Here begynneth a lytell treatyse of the turks Lawe called AlCoran And also it speketh of Machamet to Nygromancerشگفت تر آن است كه اين اثر شش صفحه اى در گزارش اكمل الدين, شصت و يك صفحه معرفى شده است. اثرى كه نوشته اى تند بر ضد قرآن است و حاوى هيچ اطلاعات درستى درباره قرآن نيست. عجيب تر آن كه, اين كتاب, ترجمه حتى يك آيه از قرآن را در بر ندارد.
همچنين اكمل الدين, نخستين ترجمه انگليسى قرآن را توسط الكساندر راس معرفى كرده كه در سال 1648 (لندن) منتشر شده است. اگر به ماخذ اكمل الدين رجوع كنيم, درمى يابيم كه وى از اثر كتابشناسى هريس استفاده كرده, با وجودى كه هريس سال انتشار را 1642م ذكر كرده است.16
در ترجمه هاى اردو از فردى به نام مولوى اميرالدين بچونيا به عنوان يكى از مترجمان قرآن سخن رفته است. اما چنين نامى در بنگلادش يا در غرب بنگال وجود ندارد. همين گونه فردى به نام شهيد على احسن به عنوان رئيس آكادمى بنگال معرفى شده كه چنين كسى عهده دار اين منصب نبوده است.
در مورد نخستين ترجمه گجراتى, اكمل الدين از چاپ متنى به سال 1879م به رسم الخط گجراتى سخن گفته است. با مراجعه به كتاب درمى يابيم كه متن در سال 1878م منتشر شده و به رسم الخط عربى است.
در ترجمه هاى هندى, اكمل الدين نقل كرده كه در پى دستور راجا محروق, فرمانرواى پنجاب و كشمير قرآن تا سوره ياسين به هندى در سال 270ق/ 883م ترجمه شده است. بررسى نشان داد كه فردى به نام محروق وجود نداشته است. از طرف ديگر زبان پنجاب, پنجابى و زبان كشمير, كشميرى است. همچنين تاريخچه زبان هندى مراحل اوليه شكل گيرى خود را از قرن يازدهم آغاز كرده است. احتمالاً اكمل الدين از منبعى عربى استفاده كرده است. در اين صورت اگر داستان درست باشد, ترجمه مى تواند به يكى از زبان هاى شبه قاره باشد.17
اكمل الدين نخستين ترجمه بخشى از قرآن به زبان اردو را سال 1731م (بمبئى) معرفى كرده است, در حالى كه صنعت چاپ عربى ـ فارسى براى اولين بار در سال 1778م به شبه قاره وارد شده است. به اين دليل چاپ كتابى در سال 1731م بى معنى خواهد بود.

گفته شده كه ترجمه شاه عبدالقادر در سال 1829م (دهلى) منتشر شده است. نگاهى به چند ترجمه ديگر مى تواند مطلب را روشن كند. در سال 1829م ترجمه اردو شاه عبدالقادر, صحفه عنوان نداشته است. مقدمه اين چاپ را سيد عبدالله هوگلى (Hughly) نوشته است. سيد عبدالله هوگلى انتشاراتى در كلكته داشته كه نامش انتشارات احمدى يا مطبعة احمدى بوده است. در سال 1829م وى ترجمه شاه عبدالقادر را منتشر كرده است. با اين حال در فهرست مترجمان قرآن از عبدالله هوگلى و سيد عبدالله به عنوان دو مترجم اردوى قرآن ياد شده اند. براساس نوشته رودز (Rhodes)18 و احمد19 قبل از سال 1859م چاپخانه كتب اردو در دهلى وجود نداشته است و مطبعه احمدى را شيخ وجيه الدين بعد از سال 1850م تأسيس كرده است. بنابراين اطلاعات اكمل الدين درباره نخستين چاپ ترجمه شاه عبدالقادر نادرست است.20 منابع كتابشناسى
از ميان 135 ماخذ مورد استفاده, بررسى نشان مى دهد كه بسيارى از آنها مورد استفاده نبوده اند و مؤلفان شناختى نسبت به اين آثار نداشته اند. به عنوان مثال تقسيم بندى نادرست منابع دليلى بر ناآشنايى با منابع است. فى المثل اثر Book in Print كتابشناسى است اما مجلد Subject giude to books in print كتابشناسى نيست و بايد در بخش ديگر كتاب ها ذكر شود. كتابشناسى هريس, با وجودى كه يك اثر كتابشناسانه است در ميان كتاب هاى ديگر ذكر شده است.

از اثر زنكر (Zenker) و شوان (Chauvin) به عنوان منابع ياد شده است. در حالى كه از آن ها استفاده نشده است. اگر هم مورد استفاده بوده اند, اطلاعاتى از آن ها ذكر نشده است. به عنوان مثال ترجمه انگليسى Serampore در سال 1833م, ترجمه اردو شاه عبدالقادر به سال 1829م در هوگلى و كلكته و ترجمه اردو منتشر شده در سال 1803م از قلم افتاده اند. همين گونه از فهرست SOAS و فهرست B.M (بريتيش ميوزيوم) نگاشته Lings استفاده نشده است. در اين مأخذ وصف ترجمه امهارى و ترجمه انگليسى از قرآن توسط M. A. Rahaman با عنوان English Translition of The Quran in verse آمده است. ترجمه هاى بنگالى
135 عنوان در ذيل كتابشناسى ترجمه هاى بنگالى ذكر شده است. از اين تعداد 40 اثر به عنوان ترجمه كامل و 95 مورد ديگر به عنوان ترجمه هاى ناتمام قرآن معرفى شده اند. بررسى نشان مى دهد كه تنها 24 اثر (از 15مترجم) ترجمه كامل بنگالى قرآن است. 16 اثر ديگر كه به عنوان ترجمه كامل قرآن معرفى شده اند, يا منتخباتى از قرآن هستند يا ترجمه هاى ناتمام. مواردى نيز وجود دارد كه اساساً اثر معرفى شده, ارتباطى با ترجمه قرآن ندارد. به عنوان مثال Islam Sopan (قدمهاى به سوى اسلام) نوشته ابراهيم خان, ترجمه قرآن نيست, بلكه اثرى مقدماتى در معرفى اسلام است. اگر بنا به ذكر اين آثار باشد, موارد فراوانى را مى توان به فهرست افزود. بيش تر 95 عنوان معرفى در فهرست ترجمه هاى ناتمام بنگالى, ترجمه قرآن نيستند و تنها آثارى نگاشته شده درباره اسلام هستند. ترجمه هاى گجراتى و اردو
دو ترجمه اردو يعنى ترجمه عزيز الله و غلام محمد صادق ذيل ترجمه هاى گجراتى معرفى شده اند. اين برگردان به زبان اردو و رسم الخط گجراتى هستند. وضع گزارش ترجمه هاى اردو نيز همين گونه است و فهرست ارائه شده مملو از خطا و نادرستى است. به عنوان مثال در ذيل ترجمه و تفسير محمود حسن ديوبندى كه عنوان آن ذكر نشده, گفته شده كه وى كار خويش را تا سوره الناس انجام داده و شبير احمد آن را تكميل كرده است. اين اثر تفسيرى است كه محمود حسن آن را ترجمه و يا تكميل نكرده است. همچنين در مورد تعداد بار چاپ هاى ترجمه ها, اطلاعات كامل ارائه نشده است. مثلاً دوازده چاپ ترجمه اردوى شاه عبدالقادر, كه بين سال هاى 1847 تا 1894م منتشر شده, از قلم افتاده است. اين چاپ ها هنوز قابل دسترسى هستند و در كتابخانه ها موجودند. حتى نخستين چاپ ترجمان القرآن مولانا ابوكلام آزاد كه در كلكته به سال 1932م و 1936 منتشر شده اند, ذكر نشده است. ترجمه هاى انگليسى
پيش تر ذكر شد كه اطلاعات اكمل الدين درباره نخستين ترجمه قرآن به زبان انگليسى تا چه حد نادرست است. در بخش ترجمه هاى انگليسى نيز اشكالات ديگرى نيز وجود دارد. ترجمه الكساندر راس در سال هاى 1648, 1853, 1855 و 1856م منتشر نشده است. ترجمه عبدالله يوسف على (با مقدمه ابوعلاء مودودى) در سال 1946م منتشر نشده است. همين گونه ترجمه محمد مارمادوك پيكاال در سال 1930م توسط New American Library منتشر نشده است. اين ترجمه در سال 1948م منتشر شده است.21 در بخش گزيده ترجمه ها آمده كه آربرى در سال 1911م (زمانى كه شش ساله بوده) ترجمه خود را منتشر كرده است.
از نواقص اين كتابشناسى بايد به بى توجهى آن به نقد ترجمه هاى قرآن اشاره كرد. گرچه اين اشكال در اصل به مسلمانان و كم توجهى آن ها به ترجمه هاى قرآن باز مى گردد, به نحوى كه اگر ما بخواهيم موارد نقد ترجمه هاى قرآن را ذكر كنيم, به تعداد انگشتان دست كار جدى در اين حوزه وجود ندارد. زمانى كه لودويكو ماراچى با صرف چهل سال, هم و غم خود را ترجمه قرآن قرار داده ـ البته از بدفهمى و خصومت او در خصوص اسلام بگذريم ـ جاى تأسف است كه بگويم تا به حال هيچ مسلمانى علاقه اى به اين ترجمه هاى لاتينى نشان نداده است. اين در حالى است كه ترجمه ماراچى هنوز مورد توجه است. به عنوان مثال در 15 و 16 آبان سال 1377ش در صومعه اى نزديك شهر پادو (Padov) محلى كه ترجمه ماراچى چاپ گرديد, سمينارى دو روزه براى بزرگداشت ترجمه ماراچى برگزار گرديده است.
مسأله ديگر درباره ترجمه هاى قرآن, مقدمه هايى است كه در آغاز اين ترجمه ها نوشته شده است. اين را بايد مد نظر قرار داد كه عامه مردم غير مسلمان همان قدر با متون اسلامى آشنايى دارند كه عامه ما از كتب اصلى مسيحيان خبر دارند. مجلات و نوشته هاى تحقيقاتى نيز تنها براى عده اى خاص جذابيت دارد و طبعاً براى عامه مردم, مقدمه هاى ترجمه هاى قرآن كه حاوى كلياتى درباره اسلام, پيامبر است, جزء آثار قابل دسترس و مورد مطالعه بيش تر است. با اين حال هيچ تحقيق و مطالعه اى در خصوص اين آثار انجام نشده است. نگارنده اميدوار است كه بتواند در آينده اين فرصت را بيابد كه حداقل درباره برگردان هاى انگليسى قرآن و مقدمه هاى نگاشته شده در آغاز آن ها ـ در حد بضاعت علمى خود ـ تحقيقى انجام دهد. گرچه با اين پريشانى ها كه شرحش را بايد در جاى ديگرى گفت, تنها بايد به توفيق الهى براى انجام چنين كارى اميد داشت. مى دانم كه در بعضى از عبارات, قلم نه به لغزش كه به طغيان آمده است, اما اگر خواننده جهد و تلاشى كه هارتموت بوبتسين در كتاب قرآن در عصر اصلاحات22 و خانم دلورنى در مجموعه مقالات خود انجام داده است, ببيند, درمى يابد كه بايد شرمنده از مسلمانى خود بود كه چنين كتابشناسى حاصل پنج سال تحقيق گروهى عده اى از اساتيد مسلمان است كه هيچ كدام آشنايى لازم براى انجام چنين كارى نداشته اند و تلاشى درخور قرآن به خرج نداده و چنين فارغ دلانه اين موضوع را به اهمال گذرانده اند.
موارد ذكر شده كه به صورت تصادفى انتخاب شده, نشان مى دهد كه مؤلفان در كار خود تا چه حد اهمال و سستى به خرج داده اند. با بررسى ديگر منابع و مراجعه به قرآن هاى چاپ شده, بى شك مى توان فهرست كامل ترى از آشفتگى هاى اين كتاب را بدست آورد.23پي نوشت : 1. Mustafa Nejat Sefercioglu, World Bibliography of Translations of The Holy Quran in Manuscript Form (Istanbul, 2000) pp. IIV+210.2. يكى از مهم ترين ترجمه هاى لاتين قرآن كه مورد استفاده برخى مترجمان بعدى نيز قرار گرفته است, ترجمه لودويكو ماراچى است. اين ترجمه با عنوان Alcorani text usunivesus (Patavia, 1698) منتشر شده است. به نوشته بروك وى, نخستين چاپ متن قرآن در سال 1530م و چاپ دوم در سال 1694م كه ترجمه لاتينى قرآن كتونى منتشر گرديد, انتشار يافته است. در مورد شرح حال ماراچى ر.ك:Jean Pierre Niceron, شMemoires Pour Servira Iصhistorie hommes illustres dans la republique des lettres, Paris, 1740) xli, 255-296; Biographieun iveselle (Michaud) Ancienne et moderne, Novelle, ed (Paris, nd) xxvii, 56-57; Danision Ross, زLudovico Marracciس, BSOAS, II (1921) 118.براى مطالعه بيش تر از تأثيرات ماراچى بر مطالعات اسلامى ر.ك:Pfannmuller, Handbuch; Johan Fuck, Die arabische Studien in Europa bis in den Anfany des 20, Jahrhunderst (Leipzig, 1955) 9, 78-79, 104; Norman Daniel, Islam and The West (Edinburgh Universit Press, 1955) pp: 298-299 Also A. Fischer, Der Wert des Vorhandenen Koran- Uberstzungen und Sura 111 (Leipzig, 1937) p.1جرج سيل, مترجم قرآن به زبان انگليسى, از ترجمه قرآن ماراچى استفاده كرده است و همو تذكر داده با وجودى كه ترجمه ماراچى مشحون از خطاست, بسيار سودمند است. شلابير موارد استفاده سيل از ترجمه ماراچى را مورد بحث قرار داده است. ر.ك:W. G. Shellabear, Is Saleصs Koran reliable? MW, XXI (1931) 126-142در يكى از ترجمه هاى اخير فرانسوى (D. Masson, Le Coran, Paris: Ed. Gallimard, 1967) ترجمه ماراچى در كتابشناسى به عنوان يكى از منابع ذكر شده است. ديگر ترجمه لاتين قرآن (دومين) را مسيحى مستعرب (در مورد اين واژه و كاربرد آن ر.ك: EI2, S. V. Mozarab, by P. Chalmeta) به نام مارك طليطله اى در سال 10ـ1029م به خواهش اسقف رودريگو جمينز (Rodrigo Jimenez) انجام داده است. با وجودى كه اين ترجمه, كار دقيقى است, كم تر مورد توجه قرار گرفته است. 3. در مورد نخستين ترجمه لاتين قرآن ذكر اين مطالب مى تواند مفيد باشد. نخستين ترجمه قرآن همراه با ترجمه متون ديگرى بوده است. در نامه اى كه پيتر جليل, راهب دير كلونى به يكى از دوستان خود يعنى سنت برنارد كلروويى, قديس مشهور, نوشته, وى اين ماجرا را چنين گزارش نموده است; در اولين وهله, وى از فردى به نام پيتر طليطله اى درخواست ترجمه رساله عبدالله بن اسماعيل الهاشمى الى عبدالمسيح الكندى و رسالة الكندى الى الهاشمى را نمود. اين رساله مدافعه اى از عقايد مسيحيت در برابر انتقادات اسلامى است. به شهادت پيتر جليل, پيتر طليطله اى چندان به زبان لاتينى آشنايى نداشته است. به همين دليل وى از فرد ديگرى به نام Peter of Poitiers خواست تا متن را تهذيب و ويرايش كند. در قدم دوم, هرمان كاريثنا مسائل عبدالله بن سلام و كتابى در نسب پيامبر به نام نسب الرسول نگاشته سعيد بن عمر را به لاتينى ترجمه نمود. بعد از ترجمه اين آثار, به خواهش پيتر جليل, رابرت كتونى متن قرآن را ترجمه نمود. اين مجموعه را خانم دلورنى, همراه به رديه هايى كه پيتر جليل بر ضد اسلام نوشته, مجموعه طليطله ناميده است. از ميان نسخه هاى خطى متعددى كه از اين مجموعه موجود است, نسخه موجود در كتابخانه آرسنال (شماره 1162) فرانسه اهميت خاصى دارد. اين نسخه به خط كتونى است. جيمز كريتزيك متن لاتين رديه پيتر جليل را براساس نسخه آرسنال و نسخه ديگرى متعلق به كتابخانه de Douai به شماره 381 تصحيح كرده و خلاصه اى از مطالب آن ها را به انگليسى نيز آورده است. ر.ك:James Kritzeck, Peter the Venerable and Islam, Princeton, 1964, pp. 203ffدر دائرةالمعارف اسلام ذيل عبدالمسيح بن اسحاق كندى اين گونه آمده است: (نام داده شده بر مؤلف مدافعه نوشته شده از مسيحيت كه به صورت نامه اى است, در پاسخ به دوست مسلمان كه از او با عنوان عبدالله بن اسماعيل هاشمى ياد شده است. هاشمى نامه اى به كندى نوشته و او را به اسلام دعوت كرده است. در آغاز نامه مؤلف ذكر نموده كه به دلايلى مايل به ذكر نام خود نيست و تنها با اشاره به دو نام هاشمى و كندى مطالب خود را بيان خواهد كرد. نام اين دو تن را تنها بيرونى (متوفى بعد از 442ق)متذكر شده است. در عنوان برخى از نسخ اين نام, نام يعقوب به اسحاق كندى كه نبايد با مؤلف و فيلسوف مشهور مسلمان (متوفى سال 256ق/ 870م) اشتباه نمود, ذكر شده است. ويليام موير با توجه به شواهد تاريخى مذكور در متن نامه, زمان نگارش آن را سال 218ق مى داند. لوى ماسينيون به دليل ديگرى, سال 300ق را پيشنهاد كرده است. خانم دلورنى براساس ترجمه موجود لاتين نامه كه از نسطوريان به عنوان مبتدع ياد شده, مؤلف را يحيى بن عدى نحوى مى داند. براى تفصيل مطلب ر.ك:EI2, s. v. Al-Kindi, Abd Al-Masih, 120b 4. see: D. Alverny, Marie- Therese, زDeux traductions Latines du Coran au Moyen-Age, Archives dHistorie Doctrinaaled et Litteraires du Moyen Age, 16 (1947-1948) pp.69-131.اين مقاله اينك در مجموعه اى حاوى برخى مقالات خانم دلورنى به چاپ رسيده است. مارى ترزا دلورنى از محققان برجسته اسلام شناس فرانسوى است كه تا به حال هيچ اثرى از وى به فارسى ترجمه نشده است. مجموعه مقالات ايشان درباره دو ترجمه لاتينى قرآن در اثر ذيل منتشر شده است. چارلز برنت Charles Burett در معرفى كوتاهى كه بر اين كتاب نوشته, اهميت اين مقالات را متذكر شده است. كتاب مشتمل بر هفت مقاله است. مقاله نخست به معرفى دو ترجمه لاتين قرآن اختصاص يافته است. بحث اين مقاله درباره ترجمه لاتينى قرآن به دستور پيتر جليل است. ضمن ارائه توضيحاتى درباره محتوى اين ترجمه و نوشته هايى كه همراه با اين ترجمه در سال 1542م در شهر بازل به منتشر گرديد, خانم دلورنى به وجود نسخه اى از اين ترجمه به خط رابرت كتونى مترجم قرآن در كتابخانه آرسنال فرانسه اشاره كرده است. دومين ترجمه قرآن به زبان لاتينى توسط مارك طليطله اى صورت گرفته است. نسخه هاى اين ترجمه را خانم دلورنى شناسايى و معرفى كرده است. مقاله دوم و هفتم به معرفى مارك طليطله اى اختصاص داده شده است. در اين تحقيق خانم دلورنى تلاش كرده تا ماهيت كار اين مترجم را كه به گفته همو سعى وافرى در تخريب اسلام و عرضه چهره اى نادرست از اسلام داشته, وانمايد. مقاله سوم به تلاش هاى پيتر جليل در رد اسلام و رساله هايى كه وى نگاشته, اختصاص يافته است. مقاله چهارم, معرفى نسخه هاى موجود از مجموعه طليطله است. مقاله پنجم و ششم گزارشى است از تصوير ارائه شده از اسلام در قرون ميانه. ر.ك:Marue-Therese dAlverny, La connaissance de IIslam dans LصOccident medieval, Variorum, 1994.5. به نوشته بروك وى, نخستين چاپ متن قرآن در سال 1530م و چاپ دوم در سال 1694م كه ترجمه لاتينى قرآن كتونى منتشر گرديد, انتشار يافته است. براى فهرست چاپ هاى متن عربى قرآن ر.ك:Gustav Pfanmuller, Handbuch der Islam-Literatur (Berlin, 1923) pp. 207-208; Duncan Brock-Way,The second edition of volume I of Marracci Al-corani Textus universus, MW, 64 (1974), p.141. 6. Bobzin, Harmot, op.cit, p.197.در مورد كتابشناسى ترجمه هاى قرآن, اثر مختصر پيرسون به دليل آن كه وى مطالب خود را با مراجعه به متن ترجمه ها انجام داده است, اعتبار بيش ترى دارد. گرچه وى نيز مرتكب برخى خطاها شده است. به عنوان مثال وى آريوابنا را مترجم متن ايتاليايى قرآن, براساس ترجمه لاتينى ماراچى معرفى كرده و در ذيل ترجمه هاى انگليسى قرآن, محمدعلى لاهورى را در فهرست مترجمان احمدى قرآن ذكر نكرده است. ر.ك:Bibliography of translations of the Quran into European Language in Arabic Literature to the end Umayyed Period (Cambridge, 1983) pp.510, 516.7. برگرفته شده از كلمه عربى مُدَّجن به معناى رام, اهلى شده. وضعيت مدجرها همانند ذميان در قلمرو اسلامى است. عنوان ديگر اطلاق شده به مسلمانان در اسپانيا بعد از سال 1502م (فتح كاستيل) و 1526م (فتح آراگون) موريسكو است. در مورد اين كلمه ر.ك: EI2. S. V. Mudejar, by P. Chalmeta در مورد كلمه موريسكو نيز ر.ك:EI2. S. V. Moriscos by G. A. Wiegers, Vol.7 pp. 241-44 8. see Conseulo Lopez-Morillas, The Quran in Sexteenth- Century Spain: Six Morisco Version of Sura 79 (London: Tamesis, 1982)9. دقيق تر به شيوه الجاميدو كه صورت نگارش اسپانيايى, كلمات عربى است. در اين مورد ر.ك:EI2, S.V. Aljamia, by L. P. Harvey, Vol.1, pp. 404-5.پيرسون در كتابشناسى خود, خواننده را مورد ترجمه هاى اسپانيايى به زبان الجاميدو به نوشته ذيل ارجاع داده است:M. de Epalza, Una nueva traduccion arable del Ooran, Almenara, IV (1973) pp. 239-42.10. تفصيل اين مطلب را در نوشته هاى زير جستجو كنيد:Dario Cabanelas, زJuan de Segovia y el primer Alcoran trilingue, Al-Andalus, 14 (1949) 144-73; idem, Juan de Segovia y el problema islamica (Madrid, Universided, 1952); Gerarad, Wiegers, Islamic Literature in Spainish and Aljamiada: Ycaof Segovia (fl. 1450), His Antecdents and Successors, (Leiden, 1994) pp.98-114.11. كلمه Gidelli معرب شاذلى است. 12. واتيكان, نسخ خطى لاتين, شماره 2923. 13. نسخه مورد بحث, قرآنى كتابت شده در سال 1606م توسط موريسكوى ناشناس است كه در طليطله (نسخه خطى 235 كتابخانه Biblioteca Publica Provincial باقى است. بحث تفصيلى اين نسخه را موريلاس در مقاله اى آورده است. ر.ك:Consuelo, Lopez-Morillas, زTrilingual Mariginal notes (Arabic, Aljamiado and Spain) in a Morisco Manuscript from Toledoس, JAOS, 103 (1983) 495-504. 14. Consuelo, Lopez-Morillas, زLost and Found? Yca of Segovia and The Quran among The Mudejars and Moriscosس, Journal of Islamic Studies, 10.3 (1999) 282ff. 15. اين بخش نوشتار برگرفته از مقالات عالمانه مفخر حسين خان با مشخصات كتابشناسى ذيل است. ايراداتى ذكر شده كه در مورد آن ها به مواردى خاصى تصريح شده است. نگارنده اميدوار است با دسترسى به منابع بيش تر در آينده بتواند به ديگر كاستى هاى اين اثر وقوف يافته و فهرست كامل ترى را منتشر كند.Mofakhkhar Hussain Khan, زBibliographic Control of Quranic Literatuer: an Evaluative Survey, Islamic Quarterly, 1993, pp. 95-135; idem, زAn Early History of Urdu Translaions of The Holy Quran, A Bio-Bibliographic Study, Part1, Islamic Quarterly, 1996, 4.211-234; idem, An Early History of Urdu Translations of The Holy Quran, A Bio-Bibliographic Study, Part2, Islamic Quarterly, 1997. 34-51. 16. William J. Haris, The First printed translation into English of the great forign classics: A supplement to text-book of English Literature (London, 1909; Facsimre prints: Newyork: 1970; Folcroft, Pa. 1976; NorWood Editions 1977) p.87.17. آقاى مفخر حسين خان, در مقاله اى ديگر توانسته است كه به متنى كه اكمل الدين در نگارش مقدمه به آن تنها ارجاع داده و همانند برخى اظهارات تنها حاصل رونويسى ايشان از منابع دست دوم است, دريافته كه به واسطه اشتباه خانم آن مارى شيمل در فهم عبارت كتاب عجائب هند نوشته شهريار بن بزرگ كه عبارت يفسر له را به ترجمه فهميده, اشكال ديگر وارده بر اين داستان را بيان داشته است. ر.ك:An Early History of Urdu Translations of The Holy Quran, A Bio-Bibliographic Study, Part1, Islamic Quarterly, 1996, 4, p. 215-216.اشتباه ديگر خانم شيمل كه اكمل الدين نيز تكرار كرده, آن است كه ايشان نوشته اند, كار ترجمه (دقيق تر تفسير) تا آغاز آيات 79ـ 78 از سوره ياسين ادامه يافته است. برخى نيز انجام ترجمه را تا آغاز اين آيات از سوره ياسين دانسته اند. در هر حال, اين چنين اظهاراتى خطاست. تنها در هنگام شنيدن اين آيات در داستان ادعا شده كه پادشاه, منقلب گرديده و اسلام آورده است. ر.ك: مفخر حسين خان, ترجمه هاى اردو قرآن, ص216.18. D. E. Rhodes, The spread of printing, Eastern Hemisphere: India, Pakistan, Ceylon, Burama and Thailand (London, 1969) p.45. 19. Nazir Ahmad, Oriental press in the World (Lahor, 1985) p.55 and passim.20. شاهد ديگرى از مراجعه و استفاده از منابع دست دوم, اين گفته اكمل الدين است كه گفته; عباس على ترجمه اردو شاه رفيع الدين را همراه با ترجمه بنگالى خود ترجمه كرده است. علت اين خطا آن است كه در اثرى از قرن نوزدهم به نام Sayyiarah digest اشاره شده كه ترجمه شاه رفيع الدين كه در سال 1930م انجام شده, عباس على, ترجمه شاه رفيع الدين را به بنگالى نيز برگردانده است. اين اطلاعات خطاست و عباس على همراه با ترجمه بنگالى خود, ترجمه اردو شاه رفيع الدين را در سال 1938م و نه 1930 نيز چاپ كرده است. ر.ك:زAn Early History of Urdu Translations of The Holy Quran, A Bio-Bibliographic Study, Part2س, Islamic Quarterly, 1997, 1, p. 47. 21. R. Reginald and M. R. Burges, Cumulative paperback index (Detroit, 1973) xix. 22. Bobzin, Hartmut, Der Koran im Zeitaler der Reformation: Studien zur Fruhgeschichte der Arabistik und Islamkunde in Europa (Beirut: Deutsche Moregenladische Gesellschaft; Stuugart: Steiner, 1995) Beiruter Texte und Studien, 42, xiv+598pp.23. ايفيم رضوان نيز در وصف اين كتابشناسى گفته كه اثرى است اساساً مبتنى بر آثار دست دوم و حاوى اشتباهات بسيار فراوانى است. ر.ك:E. A. Rezvan, زThe Quran and its worldس, Manuscript Orientalia, 4.4 (1998) p.51 No.66.


صفحه 12

نگاهى به كتاب مقالات ،دكتر حسين الهى قمشه اى
معتمدى مسعود


كتاب (مقالات) اثر خطيب دانشمند آقاى دكتر حسين الهى قمشه اى, كتابى است در قالب چند مقاله خرد و كلان كه نويسنده در آنها كوشيده است از هر درى سخن براند و به فراخور حال نيز در لابه لاى مطالب ابيات بسيار زيادى را از هر جايى شاهد بياورد. اين مقالات گاهى به حافظ و شعر او اختصاص يافته است و گاهى خيام و شكسپير و شيخ محمود شبسترى و عطار و ديگران را در برمى گيرد. در بيش تر مقالات سخن از دايره علمى و استدلال منطقى كاملاً خارج مى شود و حتى رنگ خطابه و وعظ به خود مى گيرد تا به حدى كه خواننده با خواندن آن جمال چهره استاد را در نظر مى آورد و اصلاً گمان نمى برد كه به خواندن مشغول است نه گوش دادن. به همين دليل گه گاه مطالب خاصيت تحقيقى خود را از دست داده و در مجموع محصور و محدود به چيدن جملاتى شيوا و ادبى مى گردند كه تنها و تنها به احساس صرف متكى است و خواننده هيچ بهره علمى از آنها نمى برد. گاهى برگردانى از يك بيت در قالب كلمات دلنشين به گونه اى طرح مى گردد كه هيچ چيز جالب و جديدى را به همراه ندارد; مثلاً در صفحه 6 آورده اند:
(يارب به كه بتوان گفت اين نكته كه در عالم
رخساره به كس ننمود آن شاهد هر جايى

در اينجا عبارت رخسار, به كس ننمود, در كنار شاهد هرجايى به روشنى حكايت از آن دارد كه شاهد هر جايى همان حقيقت يكتايى است كه فرمود هر كجا رو كنيد آنجا خداست…
روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست
در غنچه اى هنوز و صدت عندليب هست

در بيت اخير سخن از معشوقى است كه هرچند هيچ كس روى او نديده و همچنان در مقام غيب الغيوب چون غنچه اسرار خويش را پنهان كرده و از معماى ذات خويش سخن سربسته گفته… اما به مقتضاى تجلى اوصاف از پشت هزار پرده صد هزار بلبل بيدل را چون داوود به زبورخوانى برانگيخته…). اين گونه برداشت هاى صرفاً احساس كه مختص بعضى از شروح عرفانى پيشين است, نشان مى دهد كه نويسنده به دليل آشنايى و همنشينى زياد با آنها و تنها تحت تأثير شيوه نگارش نويسندگان اين شروح, فقط با در نظر گرفتن دورنمايى از ابيات, به بيان بديهى تر بديهيات پرداخته است. و همين باعث مى شود كه يك نكته پيش پا افتاده به صُوَر مختلف مجال بيان بيابد; بى آن كه نكته اى يا آموزه اى به همراه داشته باشد. گاهى نيز همين شيوه نه در شرح يك بيت بلكه بنا به سبك و سياق كلام, دنبال مى شود, به گونه اى كه از شاخه اى به شاخه ديگر پريدن و رعايت نكردن تسلسل منطقى كلام و بى ارتباطى جملات و ابيات به هم ديگر و تكيه و تكرار زياد بر بديهيات ادبى و عرفانى به چيزى جز آزردگى خاطر و ملالت حاصل از آن نمى انجامد. خلاصه اين كه در پايان معلوم و مقصود نويسنده در لابه لاى آن گم مى شود و جداً مشخص نمى شود كه وى چه چيز را در نظر دارد و چه مى خواهد بگويد. براى نمونه قسمت هايى را ذكر مى كنم, هرچند كه به ناچار كمى به تطويل مى كشد.
(اين خسرو خوبان و محبوب عالميان كه:
عين پيدايى است و بس پنهان
سرپنهانى است و بس پيدا
(الهى قمشه اى)

همان شاخ نبات و شمع شب افروز و غزال رعنا و سرو بلند بالاى حافظ است كه جمله عاشقان به داغ او مرده اند و جمله عاشقان به داغ او زنده اند:
زنده كدام است بر هوشيار
آن كه بميرد به سر كوى يار

و ديوان حافظ شرح جمال همان ساقى است كه هشت جنت يك فروغ روى او و هفت دوزخ شمه اى از درد فراق اوست:
حديث هول قيامت كه گفت واعظ شهر
كنايتى است كه از روزگار هجران گفت

و هم عالم نامنتهاى كثرت شرح تطاول جعد مشكين اوست كه عين پريشانى است و در عين پريشانى مايه جمعيت است و در عين جمع مجموعان عالم را پريشان خود كرده و مجنون وار سر به كوه و بيابان داده است:
تا سر زلف پريشان تو در جمع آمد
هيچ مجموع ندانم كه پريشان تو نيست…)
(همان, ص4)

(شب معراج از زمان و مكان بيرون است و هر كه به نور باده توحيد از ظلمت نفس كافر كيش خلاص يابد فرشتگان مقرب بر وى فرود آيند و او را بر براق برق سير عشق نشانند و در يك نفس از صدف كون و مكان بيرون برند و آن گوهر يكتا و شاهد زيباى عالم را كه جمله كائنات در طلبش سرگردانند به وى نشان دهند و او را شرابى نوشانند كه جامش روى يار و پياله اش چشم مست باده خوار و بدين ديدار چنان مست و حيران شود كه تا صبح قيامت به هوش نيايد… به معراج مى روند و آن جا در خرابات مغان به ديدار آن كس كه نور آسمان و زمين است نايل مى شوند و شمع هستى خويش را در شعاع آن خورشيد محو مى كنند و تا سحرگاه هوشيارى مست و حيران در آن خلوت كه هيچ ملك مقرب را بدان راه نيست با معشوق خويش نرد عشق مى بازند. اين شبى است كه عاشقان دعا كنند كه تا صبح قيامت به طول انجامد و هيچ خروس آواز برنياورد… به تعبير ديگر شب قدر به حقيقت ديدار آدمى با گوهر اصيل ذات خويش است كه همان نفحه الهى است و با شناخت او به شناخت حق توان رسيد بلكه شناخت او عين شناخت حق است از اين جهت عارفان گاه گفته اند كه خداوند در دل آدمى است و آن گوهر يكدانه كه حافظ گفت:
تو خود اى گوهر يكدانه كجايى آخر
كز غمت ديده مردم همه دريا باشد

همان گوهرى است كه بنابر مضمون حديث قدسى در آسمان و زمين نمى گنجد و از صدف كون و مكان بيرون است; اما بر عرش دل مقام تواند كرد الا آن كه تا دل خانه غير باشد حق را بدان التفات نيست:
حافظ در دل تنگت چو فرود آمد يار
خانه از غير نپرداخته اى يعنى چه

اما وقتى غير كه همان ديو درونى آدمى است, از خلوت دل بيرون رفت, آن گاه دل خانه دلدار مى شود در حافظ سرمت از باده منصورى در پرده دعوى انا الحق مى كند كه:
منزل حافظ كنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان برِ جانانه شد…)
(صفحات 56 تا 60)

آنچه ذكر شده خلاصه مقاله اى به نام (شب قدر) است كه حكايتى جز آنچه آمد, ندارد. بايد گفت هر مسلمان اهل شريعتى ـ هرچند امّى ـ از كليت اين عبارات با خبر است و با خداى خود در شب قدر صفايى حاصل مى كند و اهل دل و عرفا هم از همه اين احوالات باخبرند و اهل علم و قلم نيز هركس به فراخور حال خود از اين جملات خوانده يا نوشته اند. پس مخاطبان واقعاً چه كسانى هستند؟ به واقع اين همه جملات تكرارى كه شروح عرفانى مشحون از آنهاست در پى القاى چه نكته بديع و تازه اى است؟ راقم اين سطور به هيچ وجه مخالف بيان احوال و اطوار درون نيست; اما آيا تمام اين عبارات را نمى توان در يك يا حداكثر دو خط جمع كرد؟ به هر حال, از آن جا كه بنا به تصريح نويسنده مقدمه كتاب, آقاى احمد بهشتى شيرازى, بعضى از مقالات مقدمه هايى هستند كه دكتر قمشه اى به خواهش دوستان نيز بعضى كتاب ها نوشته اند; مشخصاً اين مقالات بجز براى آن دوستان فايده اى براى ديگران نخواهد داشت. اين كتاب شامل بيست وهفت مقاله است كه بعضى از آنها از جمله شرح مجموعه آن, نامت اندر دهن پير و جوان اندازم, گنج نور, هندسه روحانى, كيمياى عشق, رقصى به سوى خدا, بين 2 تا 4 صفحه و برخى مانند (چينيان گفتند ما نقاش تريم), (خطى زشت است كه آب زر نوشته است), (صلاى عشق) بين 5 تا 10 صفحه كه مجموعاً مقاله واره اند نه مقاله. البته گاهى فحواى علمى يك مقاله به حدى زياد است كه ملاك ارزش آن, كميت آن نيست, اما بعضاً اين مقالات كيفيتى هم ندارند كه به محك كميت سنجيده شوند. مقالات باغ بى خزان, فيه ما فيه, نگاهى به عطار و گذارى بر هفت شهر عشق, چيزى ندارند جز تكرار حكايت سؤال هاى اميرحسينى هروى و جواب هاى شيخ محمود شبسترى و بيان داستان زندگى مولانا و تلخيص بخش هايى از فيه ما فيه و همچنين نگاهى به عطار و آثار او كه جملگى بارها و بارها اين جا و آن جا نوشته شده اند.

به حكم آن كه (عيب مى جمله بگفتى هنرش نيز بگوى) بايد گفت كه تعدادى از اين مقالات مانند خيام, دهقان آزاده استر تفورد, نغمه عشاق, از نفس تا عشق, چينيان گفتند ما نقاش تريم, شأن و صفا, حجله حُسن بياراى كه داماد آمد, كلمات قصار يا اشارات عارف همدانى و شراب نيشابور, تا حدودى علمى تر و با رنگ و روى جدى تر نگاشته شده اند. اما در مقاله هاى لسان الغيب, باغ دل, شب قدر حافظ شيراز, شرح مجموعه گل, گنج نور, هندسه روحانى, كيمياى عشق, رقصى به سوى خدا, جداً نكته اى شايسته خواندن يافت نمى شود. در مابقى مقالات نيز بنا به اقتضا و بسيار پراكنده و جزئى به مواردى درخور تأمل مواجه مى شويم كه همان ها نيز در ميان مطالب احساس به گونه اى گم شده اند كه شايد خوانند از آن ها نيز بگذرد.

با اين حال در اين كتاب ـ على رغم همه چيزهايى كه گفته شد ـ گاه به مواردى مى توان برخورد كه نقدپذير مى نمايد و شايسته است كه استاد فرزانه با توغل در آن ها ديدگاه خود را على الخصوص در باب حافظ تا حدودى تصحيح نمايند و به او تنها از ديد يك عارف كامل و بى نقص ننگرند و لااقل به تصريحات و تأكيداتى كه خود بر آنها انگشت نهاده است, به ديده حق و واقع بنگرند و او را وراى آنچه كه هست به زور تأويل و برداشت هاى شخصى جلوه ندهند. اين سخن به هيچ وجه به اين معنا نيست كه حافظ را تنها محصور و محدود به ظواهر ابياتش كنيم و دايره تفسير و تأويل را بر او ببنديم, بلكه بايد سعى كنيم با عنايت به گفته هاى ديگر حافظ و تفسير حافظ به حافظ هر بيت را در جاى خود و با فضاى واقعى خود بسنجيم و شرح دهيم, نه اين كه به تمام زواياى پيدا و پنهان شعر او از دريچه تأويل بنگريم و آن را در جايگاهى بنشانيم كه بدان تعلّق ندارد. ايشان در صفحات 6 و 7 اين گونه آورده اند: (اگر باز سخن [حافظ] در پرده ابهام باشد, بهترين شارح ديوان حافظ كلام سعدى و مولاناست كه آنها سخنشان اغلب به دلالت ظاهر نزديك تر است. از جمله در همان بيت روى تو كس نديد… اگر همچنان بعضى شبهه كنند كه از اين غنچه مقصود جوان نورسيده اى است كه شايد هنوز به كمال بلوغ نرسيده و آفتاب رويش از خط مشكين سايه نينداخته است, غزل زير از سعدى كه شايد منبع الهام حافظ در غزل فوق بوده پرده ابهام را به كلى برمى گيرد و آن غنچه ناشكفته را كه هيچكس نديده فاش و صريح معرفى مى كند:

آستين بر روى و نقشى در ميان افكنده اى
خويشتن پنهان و شورى در جهان افكنده اى
همچنان در غنچه اى و آشوب استيلاى عشق
در نهاد بلبل فريادخوان افكنده اى
هر يكى ناديده از رويت نشانى مى دهد
پرده بردار اى كه خلقى در گمان افكنده اى
هيچ نقاشت نمى بيند كه نقشى بركند
وانكه ديد از حيرتش كلك از بنان افكنده اى
اين دريغم مى كشد كافكنده اى اوصاف خويش
در زبان عام و خاصان را زيان افكنده اى

و باز همين معنا را مولانا به زبانى ديگر در غزلى بيان كرده است:
عاشقان پيدا و دلبر ناپديد
در همه عالم چنين عشقى كه ديد

و پيش از او عطار نيز در قصيده بلندي… گفته است…)
ابتدا بايد گفت بهترين شارح ديوان حافظ, ديوان حافظ است, نه سعدى و مولانا. زيرا ديدگاه هاى اصلى و بنيادى مولانا با حافظ هيچ گونه سنخيتى ندارد و حتى با سعدى نيز كه مشابهت هايى در آن احساس مى شود, گاه به مفارقت هايى مى انجامد. به علاوه اگر ايشان پذيرفته اند كه كلام سعدى و مولانا اغلب به دلالت ظاهر نزديك تر است ـ هرچند همواره اين گونه نيست ـ قهراً بايد بپذيرند كه كلام حافظ نيز گاه به دلالت ظاهر نزديك مى شود و حتى عين آن است. زيرا مى دانيم كه زندگى و مشرب عرفانى مولانا به شهادت كتب معتبر, بسيار روشن تر از حافظ و حتى سعدى است. و اگر چنين عارف كاملى با آن همه احوال و اطوار ملكوتى, شعر خود را به دلالت ظاهر نزديك مى كند, چگونه مى توان حافظِ نظرباز را كه در طريقه جمال پرستى گام مى زند, اهل ظاهر ندانست؟ و از كلام مولاناى كاملاً عارف براى حافظ كاملاً عاشق نظر باز مثال آورد و ادعا كرد كلام مولانا شارح ديوان است؟ البته اين نكته در باب افرادى چون احمد غزالى, عراقى, سعدى, روزبهان بقلى مصداق بيش ترى دارد, اما در مورد مولانا بايد احتياط كرد. جالب اين كه سعدى نيز به تصريح آثارش خود از طرفداران جمال و زيبايى است و بارها و بارها خود به اين نكته اعتراف دارد و معتقد است كه با ديدار چهره نيكو مى توان قلم صنع خدا را ديد.
چشم كوته نظران بر ورق چهره خوبان
خط همى بيند و عارف قلم صنع خدا را

تو به سيماى شخص مى نگرى
ما در آثار صنع حيرانم

كه گفت در رخ زيبا نظر خطا باشد
خطا بوَد كه نبينند روى زيبا را
و همچنين مثال هاى زيادى در گلستان و بوستان وجود دارد كه سعدى را بر اين طريق نشان مى دهد. اما حافظ بسيار صريح تر از سعدى بارها و بارها خود را نظرباز معرفى مى كند و همواره از آن به هنر ياد كرده است.
عاشق و رند و نظربازم و مى گويم فاش
تا بدانى كه به چندين هنر آراسته ام

گر آن شيرين پسر خونم بريزد
دلا چون شير مادر كن حلالش

دل بدان رود گرامى چه كنم گر ندهم
مادر دهر نزايد پسرى بهتر از اين

مى چكد شير هنوز از لب همچون شكرش
زان كه در عشوه گرى هر مژه اش قتاليست

ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب
كه گرد عارض خوبان خوشست گرديدن
اما درباره بيتى كه مورد نظر آقاى قمشه اى واقع گرديده است بايد گفت كه اين بيت كاملاً عرفانى است و به هيچ وجه قرينه اى مبنى بر جمال پرستى يا نظربازى در آن يافت نمى شود. ظاهراً ايشان آنچه را كه حافظ در باب جمال گفته است و مراد او صورت انسانى بوده است نه مظاهر طبيعت; باز بدون قرينه به جلوه هاى عالم خاك ـ و نه جمال چهره ـ تسرى مى دهند; چنان كه صفحه 11 گفته اند: (حافظ… چون سعدى به تمامى عالم عشق ورزيده, تجليات جمال را در عالم خاك عزيز داشته و از خط يار آموخته كه گرد خوبان بگردد ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب/كه گرد عارض خوبان خوش است گرديدن; زيرا آن كس كه بر جمال ظاهر فتنه نگردد از فطرت انسانى دور افتاده و از جمال باطن بهره اى نخواهد داشت; چنان كه پيغمبر فرمود: هركس از جمال بهار و گل هاى پر نقش و نگار آن به شوق و هيجان نيايد بى گمان بيمار و نيازمند علاج است.) از اين جمله برمى آيد كه منظور ايشان از خط يار و جمال خوبان بايد طبيعت باشد و مظاهر زيباى آن, على الخصوص بهار و جلوه هاى فريبنده اش. اما با عنايت به دلايلى كه پيش تر گفته شد, منظور از خط يار همان چمن عارضِ جوانان خوبروى نو خط است, نه هيچ چيز ديگر.
در صفحه 12 آورده اند: (شناخت معشوق حافظ كليد فهم ديوان است; از آن كه حافظ به گفته نظامى:
بيرون ز حساب نام ليلى
با هيچ كسى نداشت ميلى

چنان كه خود او نيز گفت: سخن غير مگو با من معشوقه پرست/كز وى و جام ميم نيست به كس پروايي…; از اين رو تعبيرات و تمثيلات شاعرانه حافظ را چون شراب و شاهد و رندى و خرقه و زنّار و خرابات همه را بايد به وجهى در پيوند ازلى او با جمال مطلق تفسير كرد.
غرض ز مسجد و ميخانه ام وصال شماست
جز اين خيال ندارم خدا گواه من است)

اول اين كه براى اثبات نكته اى در حافظ استناد به نظامى يا هر شاعر ديگرى چون او, قياس مع الفارق است; به جز در مواردى كه اشتراك لفظى يا حتى معنوى به گونه اى باشد كه منافاتى با جهان بينى و تفكرات بنيادى هر كدام از طرفين نداشته باشد. در اين صورت مى توان از دو يا چند شاعر شواهدى را براى نمونه ذكر كرد. به زبانى ديگر تفكر بنيادى حافظ و نظامى از ثرى تا ثريا با هم متفاوتند و در اين گونه موارد خاص ـ كه وجود معشوق يكى از آن موارد است ـ نمى توان براى اثبات نكته اى در حافظ از نظامى مثال آورد; اما در برخى اصطلاحات يا باورهاى مشترك بين عرفا كه به نحوى از انحا بر يك شيوه و خط سير سخن به ميان آمده است, تجانس و سنخيت به حدى است كه استفاده از آن ها بى اشكال مى نمايد; مانند سرّ پوشى, جفاى معشوق, بى ثباتى دهر, گل و بليل, تشبيهات رايج, و از اين دست مسائل مشترك.
دوم اين كه بايد گفت, شناخت معشوق حافظ, كليد فهم ديوان او نيست, چرا كه اين موضوع يكى از نكات مهم ديوان اوست كه تحت تأثير اصلى ترين و بنيادى ترين حقيقت ديوان حافظ يعنى رندى است. تمام مفاهيم جزئى و كلى در ديوان حافظ زير مجموعه اين اصل اساسى هستند و تا وقتى كه مفسر يا محقق حافظ به اين اصل پايبند نباشد, امكان ندارد به منظور واقعى حافظ راه پيدا كند. گاهى معشوق حافظ به حدى مبهم است كه نمى توان حكمى قطعى در باب آن كرد و جداً در اين گونه مواقع, معشوق واقعى وى شناخته شده نيست. مثلاً در آخرين بيت مورد استفاده نويسنده با همين نكته مواجهيم; يعنى اگر شاعر مى گويد غرض من از مسجد و ميخانه وصال شماست, به حكمى كلى دست يازيده است و براى اين حكم خود به خدا قسم خورده است; پس در اين جا واژه (شما) كسى است جز خدا و چون هيچ قرينه اى ـ لااقل در اين بيت ـ وجود ندارد كه مخاطب را معلوم كند, پس بايد قبول كرد كه منظور خداوند نيست. نظير همين مثال بيتى ديگر از حافظ است كه در صفحه 6 آورده اند.
يارب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم
رخساره به كس ننمود آن شاهد هر جايى

شاعر در ابتداى مصراع اول لفظ (يارب) مى آورد; يعنى از خدا طلب چيزى مى كند اما در مصراع بعد معشوق او شاهدى هر جايى است كه كسى رخساره او را نديده است و خوب مى دانيم كه اين خصوصيت تنها در باب خداوند سارى و جارى است; اما او از خداوند مى خواهد كه اين مشكل را حل كند. به عبارت ديگر نحوه كلام و مصراع اول به گونه خطاب است; اما در مصراع دوم به گونه غايب. هرچند ابياتى از اين دست را مى توان با صنعت التفات توجيه كرد, اما آيا واقعاً اين گونه صنايع مى تواند جوابگوى چنين طنازى هاى رندانه در ديوان حافظ باشند؟ يا اين بيت بسيار زيبا كه مى فرمايد:
ياد باد آنكه صبوحى زده در مجلس انس
جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود

به صراحت بين معشوق خود و معشوق ازلى فرق مى گذارد و مانند ابيات پيشين نمى توان هر دو را يكى دانست. بنابراين وقتى معشوق حافظ تا اين حد ابهام دارد, بايد به دنبال جواب ديگرى بود. به اين ترتيب اين نكات مبيّن سه مطلب است: اولاً شناخت معشوق حافظ كليد فهم ديوان او نيست; ثانياً معشوق او همواره معشوق ازلى نيست; ثالثاً موضوع معشوق و تمام موضوعات ديوان او منبعث از رندى اوست. در واقع ايهام آفرينى و خلاف آمدگويى و نظم پريشان از خصوصيات اصلى رندى و در نتيجه شعر اوست.
بارى نويسنده در دنباله مى آورد (شراب حافظ شهود خيال معشوق اوست كه بر كارگاه ديده كشيده و بر پرده گلريز هفتخانه چشم تحرير كرده و چون معشوق در چشم اوست به هر كجا نظر مى كند او را مى بيند:
روى نگار در نظرم جلوه مى نمود
از دور بوسه بر رخ مهتاب مى زدم)

اول اين كه اين جمله علمى نيست و چيزى جز تخيل و احساس صِرف نيست. ثانياً اين حكم قطعى و كلى نيست; زيرا شراب حافظ, با عنايت به ديوانش يا عرفانى است يا غير عرفانى كه باز ريشه در رندى او دارد. جالب اين كه بيت مورد استناد نويسنده هيچ ارتباطى به شراب ندارد و نمى توان از آن اين نتيجه را گرفت كه شراب حافظ شهود خيال معشوق اوست….)

در صفحه 17 كتاب اين جمله را مى خوانيم كه (حافظ توبه سنگين نفس را به جام آبگينه عشق خرد مى كند اساس توبه كه در محكمى چو سنگ نمود/ببين كه جام زجاجى چه طرفه اش بشكست). در كجاى اين بيت صحبت از جام آبگينه عشق شده است و چگونه مى توان از جام زجاجى كه ايهام ظريفى به چشم هم دارد و برداشت (آبگينه عشق) كرد. ضمن اين كه (جام آبگينه) غلط و حشو محسوب مى گردد. همچنين در دنباله آورده اند: (مسأله جبر و اختيار در ديوان حافظ نيز با شناخت عشق حل مى شود; زيرا عشق ترك اختيار عاشق است در برابر معشوق كه گفته اند: بنده را با اختيار چه كار. و با نفى اختيار جبر نيز منتفى است.) چنان كه پيش تر اشاره شد, شناخت عشق و معشوق به هيچ وجه كليد حل معماهاى حافظ نيست و مسأله جبر و اختيار نيز زيرمجموعه بنيادى ترين تفكر حافظ, يعنى رندى است; چنان كه در جايى خود را كاملاً مجبور نشان مى دهد و در جايى كاملاً مختار. در حالى كه مى دانيم تزلزل در عشق البته وجود ندارد و از استدلالى كه آقاى دكتر قمشه اى ذكر كرده اند, استفاده مى كنم و مى گويم كه اگر عشق يعنى ترك اختيار, پس با اعتراضات رندانه و حافظانه اى كه مختص خود اوست, چه كنيم؟ راقم اين سطور خوب مى داند كه حافظ تصريح دارد بر اين كه بنده مقبل نبايد از چون و چرا دم بزند و نمى توان لاف عشق زد و گِله از يار كرد. اما بايد قبول كرد كه او هم بر سر ايمان خويش مى لرزد. و حتى نظام آفرينش را نمى پسندد, آدم شدن را در اين عالم خاكى ميسور نمى داند و از لطف به انواع عتاب آلوده مى رنجد. گاهى هم چرخ را برهم مى زند و سقف فلك را مى شكافد. آيا اين ها اختيار همراه با اعتراض نيست؟ و آيا اين ها با عشق منافات ندارد؟ پس كليد حل اين قضايا عشق نيست, بلكه رندى است.

در صفحه 23 در باب خيام اين گونه آمده است: (چهره او جز بر خاصان اهل دل نامكشوف و نشان ميخانه او چون راه گنج از ديده صورت پرستان مستور مانده است:
مرغى بودم پريدم از عالم راز
تابو كه رسم من از نشيبى به فراز
اين جا چو نيافتم كسى محرم راز
زان در كه بيامدم برون رفتم باز

اين حقيقت, حافظ و سعدى و مولانا و ديگر ساقيان ميخانه عشق را نيز شامل است كه همه سعى در اختفاى سرّ ميفروش و پيغام سروش از نا اهلان كرده و قصه هاى عشق مجنون را در پرده نى پنهان داشته اند…)

بايد گفت حكايت رباعيات خيام ـ در صورت اثبات ـ حتى با حافظ كه وجوهى از اشتراك در آنان ديده مى شود, بسيار متفاوت است; چه رسد به سعدى و مخصوصاً مولانا كه وضعيتى كاملاً مشخص دارند. واضح است كه هر محققى كه بخواهد در باب اشعار خيام چيزى بنويسد و يا حتى به يك رباعى او ارجاع دهد, بيش از هر نكته اى و بيش از هر نتيجه اى بايد قطعى بودن آن را لااقل براى خود اثبات كند. زيرا با وجود اين همه اختلاف نسخه و به گفته نويسنده با وجود هزاران كتاب و نسخه از رباعيات خيام, كدام محقق قوى دستى مى تواند با قاطعيت در باب اشعار او اظهار نظر كند, بدون آن كه به حبلى متين متمسك نشود. بنابراين اين گونه جملات احساسى و غير علمى, حتى اگر به دل خواننده نيز بنشيند مبنايى براى يك نتيجه علمى نمى تواند باشد. چرا كه حافظ و سعدى و مولانا و خيام اگر سعى در اختفاى سرّ مى فروش از نا اهلان داشتند, اصلاً چيزى نمى گفتند.آيا تمام كسانى كه تاكنون اشعار اين بزرگان را خوانده و لذت برده اند, جملگى اهل بوده اند؟ اتفاقاً ارزش كلام آنها وقتى روشن مى شود كه نااهلان نيز با آن صفايى داشته باشند. عظمت كار اين بزرگان در اين است كه كتاب هاى آنها را در مسجد و ميخانه مى توان يافت. به ياد بياوريم كلام سعدى را وقتى كه در جامع بعلبك كلمه اى به طريق وعظ مى گفت, وقتى مى بيند نقش درنمى گيرد و آتشش در هيزم تر اثر نمى كند و دريغش مى آيد از تربيت ستوران و آينه دارى در محلّت كوران, دست از وعظ نمى كشد تا اين كه رونده اى از كنار مجلس مى گذارد و با شنيدن كلام او نعره اى مى كشد كه ديگران به موافقت او در خروش مى آيند و خامان مجلس به جوش. جالب اين كه خود خيام و مولانا و سعدى و حافظ در نظر بسيارى, جزو نااهلان هستند. پس اينان اگر سعى در اختفاى داشتند, چرا گفتند و اگر گفتند چه چيز را مخفى كردند؟ و اگر اهل اين اسرار از آنها مطلع هستند, چه الزامى براى گفتن آن وجود داشت؟ به نظر راقم اين سطور اين اسرار حتى با توجه به شواهدى كه نويسنده مقاله آورده اند, نه تنها مخفى نشده است بلكه بارها و بارها مجال ظهور پيدا كرده است, اما نه به زبان قال كه به زبانِ حال, و زبان حال مستور در زبان قال است; چنان كه به انحاى مختلف آن را گفته اند: من اين حروف نوشتم چنان كه غير ندانست…; سخن خاص نهان در سخن عام بگو…. و گاهى اين سخنان قابل بيان نيست: سخن عشق نه آن است كه آيد به زبان….

در مقاله (از نفس تا عشق) كه نسبتاً مقاله پر بارى است و با گفتنى هاى بيش تر, به گونه اى تطبيقى, نگاهى به ادبيات فارسى و ملل ديگر دست يازيده اند كه در پاره اى موارد خواندنى است, اما از صفحه 145 تا 147 بعضى از ابيات خمريّه حافظ را مجال تأويل داده اند; ابياتى از قبيل:
باده گلرنگ تلخ تيز خوشخوار سبك
نعلش از لعل نگار و نقلش از ياقوت خام

شراب خانگى ترس محتسب خورده
به روى يار بنوشيم و بانگ نوشانوش

شراب تلخ مى خواهم كه مردافكن بود زورش
كه تا يكدم بياسايم ز دنيا و شر و شورش

و بعد از اين كه اشاره اى به برداشت هاى ناصوابى مى كنند كه اين ابيات را در معناى ظاهرى خود و نه عرفانى استنتاج مى كنند, اين گونه ادامه مى دهند. (اين قضاوت ها بيش تر محصول عدم آشنايى با سنخ كلام شاعرانه و نزديك كردن بيان شعرى به سخن بازاريست, و گاهى اغراض نفسانى نيز كه بزرگ ترين حجاب حقيقت است بر آن مزيد مى شود و راه را بر فهم محقق مى بندد. بايد گفت كه دايره تمثيل عشق و شراب بسيار گسترده است و وجه شبه بين شراب انگورى و باده منصورى, محدود به حال مستى و بيخودى نيست, بلكه به اقتضاى صنعت مراعات النظير و حفظ استعارات هماهنگ و منسجم چنان كه شراب صورت را تاكستان و انكورى است شراب معرفت را نيز مناسب با آن شرابِ انگورى ديگر است … از اين رو اگر عارف خود تصريح كند كه: شراب شيره انگور خواهم/حريف سرخوش و مخمور خواهم; هم شراب و هم شيره و هم انگور آن از جنس ديگر است…) اين سخن, كاملاً متين و به جاست, اما نه در باب ابياتى كه براى نمونه ذكر شد; چرا كه همواره اين گونه نيست و نمى توان به زورِ تأويلات بى جا و نامناسب به آن ها رنگ عرفانى داد; زيرا براى تأويل عرفانى نياز به قرينه اى است تا به استناد آن حكم به عرفانى بودن بيتى بدهيم.


صفحه 13

كتابى به خون جگر
ابراهيم قيصرى


ديوان اشعار شادروان محمّدتقى بهار (ملك الشعرا), به كوشش چهرزاد بهار, انتشارات توس, 2ج, وزيرى.

پيامى به مژگان تر مى نويسم
كتابى به خون جگر مى نويسم
(بهار)

ديوان بهار (خزان نامه)ى باغ بسيار درخت و گلستان انديشه و احساس شاعر آزاده اى است كه حرص استبداد, پيوسته بر آن توفيده و هرچه برگ و گل و شكوفه داشته به تاراج برده است. براى پى بردن به نامرادى ها و خون جگر خوردن هاى شاعر آزادى (هيچ كلامى گوياتر از خاطرات و سروده ها و دست نوشته هاى بهار نمى تواند زندگى سراسر تلاش و مبارزه او را در صحنه ادب و سياست اين سرزمين بيان كند).1 با اين همه, چه بسا دردها و رنج ها كه اين شاعر آگاه و پر شور در دل نهفت و نگفت و با خود به گور برد. و اما گفتنى ها را در ديوان او مى توان ديد و خواند و با روح شاعر همدلى كرد و خون جگر خورد كه بسيارى از اين خون جگرخوردن هاى بهار, حال دل من و تو و زبان حال همه دردمندان تاريخ پر سوز و درد اين مرز و بوم نيز هست و تنها مربوط به عصر قجر و پهلوى و ديروز و امروز و فردا نيست; فلك تا بوده اينش كار بوده! هنوز هم صداى اعتراض ها, شكوه هاى ناصرخسروها, سيف فرغانى ها, حافظ ها, بهارها, اخوان ها, شاملوها و… زير اين گنبد نيلگون مى پيچد; اما گوش شنوا كو! گيرم كه شنيدى چه مى توانى كرد كه در هميشه تاريخ, حق با باطل بوده است! مى گويى نه؟ از ماجراى برادرانمان هابيل و قابيل بگير و با مسير پر بلاى زندگى نوع بشر پيش بيا و…, بگذريم كاين رشته سر دراز دارد.

و اما شرح هيجان ها, اميدها و يأس ها و هجران ها و خون جگر خوردن ها و به طور كلى دورنماى زندگانيِ خزانى (بهار) را در ديوان دو جلدى او مى شود, خواند و علاوه بر شناخت روحيات و افكار شاعر بر نكته هايى از تاريخ اجتماعى ـ سياسى آن عصر نيز آگاهى پيدا كرد. اشعار ديوان را به ترتيب دوران اقامت شاعر در خراسان و تهران تدوين كرده اند. جلد اول شامل قصايد, قطعات, ترجيع بندها, تركيب بندها, مسمط ها, مخمّس ها و چارپاره هاست و مجلد دوم دربرگيرنده مثنويات, غزليات, رباعيات, دوبيتى ها, مطايبات, اشعار به لهجه محلى و تصنيف ها و ترانه ها.
ديوان ملك الشعرا با كوشش سركار خانم چهرزاد بهار, فرزند ارجمند شاعر و به همت انتشارات توس در كمال نفاست و ظرافت طبع و نشر شده و بر چاپ هاى قبلى امتيازهاى فراوان دارد.

بهار, استاد بى بديل قصيده در سبك خراسانى دوران معاصر است. وقتى قصايدى را كه در استقبال از رودكى, منوچهرى, مسعود سعد, انورى, بشّار مرغزى, معزّى و… سروده مى خوانيم در عذوبت لفظ, متانت معنى و فخامت و صلابت سبك خراسانى چيزى از اين بزرگان شعر خراسان كم ندارد. قصايد بهار از نظر مضمون بر دو نوع است: قصايد مذهبى كه به مناسبت سمت (الملك الشعرا)يى آستان قدس رضوى ـ به مناسبت ها ـ در مدرح و مرثيه ائمه اطهار(ع) مى سرايد و قصايد سياسى ـ اجتماعى كه بازتاب احساسات و انديشه هاى درخشان شاعر در ماجراهاى سياسى ـ اجتماعى دوران پر فراز و نشيب حيات سياسى اوست. در اين گونه قصايد, شاهان, شاهزادگان, رجال و صدور سياسى عصر قاجار و پهلوى را ـ به مناسبت رفتار و كردارشان و به اقتضاى حال و مقام ـ گاه مدح مى گويد و گاه قدح و سرزنش و نقد. در نوع نخست ـ يعنى قصيده هاى مذهبى ـ ارادت, اخلاص و ايمان نسبت به ممدوحان از سراپاى متن مى تراود و در سنخ دوم, مدارا و مصلحت انديشى و بيش تر ملاحظه كارى ـ به قصد دفع شر ـ كاملاً احساس مى شود. بهار خود درباره اين گونه اشعارش مى گويد:
گر مدحى از ابناى بشر مى گويم
نه چون دگران به طمْع زر مى گويم
آنان پى جلب نفع گوينده مديح
من مدح پى دفع ضرر مى گويم

مى دانيم كه بهار چندين بار مورد خشم و غضب رضاشاه قرار گرفته و به حبس و تبعيدهاى مكرر گرفتار آمده است. نمونه هاى (مدح از پى دفع ضرر) بهار قصايدى است كه وى به توصيه دوستان در مدح پهلوى اول گفته تا كسانى چون مرحوم فروغى و لقمان الدوله ادهم بتوانند آن را دستاويز قرار دهند و نظر شاه را نسبت به آزادى شاعر جلب نمايند. قصيده هاى (وارث ملك جم) و (ديروز و امروز) از اين دست است.2
در ذم و نقد پهلوى اول قصايدى وجود دارد كه در مقايسه با قصيده هاى مدح مصلحتى, نيت باطنى بهار را در حق رضاشاه مى توان بخوبى پى برد. در تاجگذارى شاه گفته است.
پهلوى تاج به سر برنهد از بدكارى ست
نيست آن تاجگذارى كه كله بردارى ست
حبس و تبعيد و زبان بستن و مردم كشتن
بهر تحصيل شهى زشتى و بدكردارى ست
مملكت مفلس و مردم همه بيزار از شاه
الحق اين خوب ترين شيوه مردم دارى ست

با توجه به نام شاه كه (رضا) باشد, بيت هايى هم در طنز و تعريض در اين قصيده دارد:
پادشاهى نه به تصديق فلان بيگانه ست
پادشاهى نه به تعظيم فلان بازارى ست
بى رضامندى مخلوق سراسر بازى ست
بى رضامندى مظلوم سراسر خوارى ست
نه به عُجب است وتكبر نه به جبرست و به عنف
كه رضاى دل مخلوق به خوش رفتارى ست…
خلق را كشتن و پس منتخب خلق شدن
كچلك بازى و دوز و كلك و عيارى ست3

قصايد سياسى بهار از شور و هيجان خاصى برخوردار است. اين قصيده ها دو امتياز برجسته دارند:
از نظر سبك و سياق و ارزش هاى كلام و ادب, شكوه و صلابت سبك معروف خراسانى را داراست و به حيث موضوع و محتوا چون مبيّن دردها و رنج ها, آرزوها و يأس ها و جوش و خروش هاى مردم ايران آن زمان است در تدوين تاريخ و جامعه شناسى عصر شاعر بسيار مغتنم و مفيد مى نمايد. نقد چهره كريه استبداد و اعتراض شديد به مظالم حاكمان و سياستگران قاجار و پهلوى در شعر بهار جايگاه ويژه دارد. مستزاد معروف (كار ايران با خداست), صراحت و شهامت شاعر را در انتقاد از محمدعلى شاه نشان مى دهد:
با شه ايران ز آزادى سخن گفتن خطاست
كار ايران با خداست
مذهب شاهنشه ايران ز مذهب ها جداست
كار ايران با خداست
شاه مست و شيخ مست, شحنه مست و مير مست
مملكت رفته ز دست
هر دم از دستان مستان, فتنه و غوغا بپاست
كار ايران با خداست

سپس, شكست استبداد و پيروزى آزاديخواهان را پيش بينى مى كند و اين نويد چندى بعد به حقيقت مى پيوندد
باش تا خود سوى دى تاز و ز آذربايجان
حضرت ستّارخان
آنكه توپش قلعه كوب و خنجرش كشور گشاست
كار ايران با خداست
باش تا بيرون ز دشت آيد سپهدار بزرگ
فرّ داراى بزرگ
آنكه گيلان ز اهتمامش رشك اقليم بقاست
كار ايران با خداست
باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پديد
نام حق گردد پديد
تا ببينيم آنكه سر ز احكام حق پيچد كجاست
كار ايران با خداست4

محمدعلى شاه شكست مى خورد و مى گريزد و پسرش احمدشاه را به جاى پدر مى نشانند. او را هم مى برند و ديگرى را مى آورند كه (جهان را نمانند بى كدخداى) و حكايت همچنان باقى كه واقعاً (كار ايران با خداست)!

چقدر سخت است و ناگوار براى شاعر آزادانديش و دل آگاهى چون بهار كه در تنگناى رعيات (رسم) شاعرى و مضيقه اداى (تشريفات) در مديح كسى مانند محمدعلى شاه كه چندى بعد مورد انكار و تنفر شاعر و مردم كشور قرار مى گيرد, چنين ها بگويد:
ملك شمايل و نيكو نهاد و خوب سرشت
نكو خصائل و فرّخ نژاد و پاك شيَم
خدايگان ملوك جهان كه بست و گشاد
ببست دست تعدّى گشاد دست كرم
انيس گشت ز عدلش حمام با شاهين
جليس گشت ز نظمش غزال با ضيعم
اساس شرع به بازوى عزم او سُتوار
بناى ملك به نيروى جزم او محكم…5

و نه چنين بود!
راقم ـ استطراداً ـ مى خواهد به جاى بهار و همه مديحه سرايان كه قدرتمندان و جبّاران زمان را ستوده اند, بگويد: مقصود منظور از اين اوصاف كه در مدح مى آيد اين است كه شاه بايد چنين صفاتى داشته باشد. اگر دارد فبها المراد كه من وصف شجاعت, سخاوت, عدالت و مردم دارى كرده ام و اين خلق و خوى در هر كسى باشد, ستودنى است. اگر هم آن قدرتمند اين صفات را ندارد, بگذار بشنود. در اينجا دو حالت پيش مى آيد: يا ممدوح وقتى اين اوصاف دلپذير را مى شنود و مى فهمد در او چنين صفاتى نيست, پيش وجدان خود شرمنده مى شود و اگر فى المثل بخشنده نيست, حداقل تأثير اين سخنان آن خواهد بود كه از آن پس كم تر مردم را غارت مى كند. يا نه, اين گفتار ـ آن هم به زبان لطيف و شورانگيز شعر ـ در روح و جان ممدوح تأثير خواهد نهاد و لذت شهره شدن به كرم و داد او را كريم و دادگر خواهد كرد. از اين نوع جزر و مدِّ و قدح در ديوان بهار كم نيست.

كم ترين ارزش قصايد مدحى ـ و از جمله قصايد مدحى بهار ـ در ستايش هر كسى كه باشد, ماندگارى تشبيب ها و تغزل هاى نغز و دلكش شاعران است كه بر غناى ادب فارسى افزوده. از باب نمونه اينجا مطلع قصيده بهار را كه در مدح مشيرالدوله صدراعظم سروده نقل مى كنيم:
باغ ميناگون سَلَب شد راغ يا قونين لباس
شاخ مرواريد بر شد ابر مرواريد بار
باد شد عنبرفروش و خاك شد مرجان نماى
ابر شد گوهر طراز و شاخ شد لؤلؤ تبار
صحف انگليون صبا بگشود در هر بوستان
فرش سقلاطون هوا گسترده در هر مرغزار
خط ريحان مشك ريز و جعد سوسن مشك بيز
چشم نرگس خوابدار و زلف سنبل تابدار
خضر پندارى ستاده بر لب آب حيات
سرو را بينى چو بر پا در كنار جويبار6

بيت آخر, يعنى تشبيه سرو جويبار به خضر (با قرينه سرسبزى و خضرت سرو) ظاهراً از ابداعات بهار بايد باشد.
(حبسيّات) ديوان بهار را شايد بتوان از بهترين هاى اشعار او دانست; زيرا از دل برخاسته و بر دل مى نشيند. وصف محيط رنج آور زندان, اينجا برخيز و آنجا بنشين, دژخيمان نظميّه, فشارهاى روحى حاصل از گذشتِ بى حاصل مجلس, دورى از خانواده و غم درماندگى آنان و خلاصه (ناكرده گنه معاقَب بودن) همه و همه در زندان نامه هاى (ملك دربند) به تلخى تمام بازگو شده است. بشنويد:
…چاپلوس و دزد و خير آزاد و من در حبس و رنج
زانكه فكرم را به گرد معرفت جولان بود
شست وشوى و خورد و خواب و جنبش و كار دگر
جمله در يك لانه كى مستوجب انسان بود
يا كم از حيوان شناسد مردمان را مير شهر
يا كه مير شهر بارى خود كم از حيوان بود
خاصه همچون من كه جرمم حفظ قانونست و بس
كى بدان جرمم مرا اين كلبه احزان بود
دزد و خونى بگذرد آزاد در دهليز حبس
ليك ما را منع بيرون شد ازين زندان بود
مجرمين در شب فرو خسبند زير آسمان
وين ضعيف پير در اين كلبه در بندان بود
گر ببندم در, حرارت, ور گشايم از هوام
هر دو سر هم سنگ چون دو كفّه ميزان بود
شاعرى بيمار و كنجى گنده و تاريك و تر
خاصه كاين توقيف در گرماى تابستان بود
منظرم ديوار و موشم مونس و كبكم نديم
بادزن آه پياپى شمع سوز جان بود
گر كتابى آورد از خانه بهرم خادمى
روى ميز مير مجلس روزها مهمان بود
ور خودش آرند بهرم لا به لايش بررسند
تا مگر خود نامه اى در جوف بادمجان بود…7

از ميان (حبسيّه)هاى بهار اين غزل پر سوز و گداز هم كه در زندان شهربانى سروده شده سخت مشهور است:
من نگويم كه مرا از قفس آزاد كنيد
قفسم برده به باغى و دلم شاد كنيد
فصل گل مى گذرد همنفسان بهر خدا
بنشينيد به باغى و مرا ياد كنيد
عندليبان گل سورى به چمن كرد ورود
بهر شاباش قدومش همه فرياد كنيد
ياد ازين مرغ گرفتار كنيد اى مرغان
چون تماشاى گل و لاله و شمشاد كنيد
هركه دارد ز شما مرغ اسيرى به قفس
برده در باغ و به ياد منش آزاد كنيد
آشيان من بيچاره اگر سوخت چه باك
فكر ويران شدن خانه صياد كنيد
شمع اگر كشته شد از باد مداريد عجب
ياد پروانه هستى شده بر باد كنيد
بيستون بر سر راه است مباد از شيرين
سخنى گفته و غمگين دل فرهاد كنيد
جور و بيداد كند عمر جوانان كوتاه
اى بزرگان وطن بهر خدا داد كنيد
گر شد از جور شما خانه مورى ويران
خانه خويش محالست كه آباد كنيد
كنج ويرانه زندان شد اگر سهم بهار
ياد آزادى و آن گنج خداداد كنيد8

دو بيت آخر غزل را من از دوران نوجوانى چنين به ياد دارم:
گر شد از جور شما (لاله) مورى ويران…
… ياد آزادى, آن گنج خداداد كنيد

فريبكارى سياستمداران عصر بهار و جهالت و ناآگاهى قشر عوام, روح حسّاس و مردم دوست شاعر را مى رنجاند و در چندين مورد (داد)ش از دست عوام بلند شده و گفته است:
از عوام است هر آن بد كه رود بر اسلام
داد از دست عوام
كار اسلام ز غوغاى عوام است تمام
داد از دست عوام
دل من خون شد در آرزوى فهم درست
اى جگر نوبت توست
جان به لب آمد و نشيند كسى جان كلام
داد از دست عوام
غم دل با كه بگويم كه دلم خون نكند
غمم افزون نكند
سر فرو برد به چاه و غم دل گفت امام
داد از دست عوام9

و البته در نابسامانى و هرج و مرج جامعه, همه گناهان را نبايد به گردن عوام انداخت. بهار, خواص را هم در اين بدبختى ها مقصرتر مى داند و مى گويد:
عالم رند نمايد به هزاران تدبير
عاميان را تسخير
عامى ساده بكوشد به هزاران اخلاص
داد از دست خواص
عاميان را همه سو رانده به مانند رمه
يك تن آقاى همه
خلق در زحمت و او در طلب زرّ خلاص
داد از دست خواص
در صف ساده دلان شور و شر افكنده زكيد
عمرو رنجيده ز زيد
خود ز صف خارج و در قهقهه چون زاده عاص
داد از دست خواص10

و همين (خواص)اند كه براى حفظ منافع و مقام (عوام) را به كوچه و بازار مى كشانند و (زنده باد ـ مرده باد) يادشان مى دهند و عوام هم آنچه استاد سياست گفت بگو, مى گويند.
گر كسى گويد كه حيدر قلعه خيبر گرفت
جاى حيدر جملگى گويند خيبر زنده باد
ور كسى از خولى و شمر و سنان مدحى كند
جملگى گويند با اصوات منكر زنده باد11

بهار را از آغاز جوانى تا هنگام پيرى حسودان و معاندان پيدا و پنهان بوده است كه (خاك تخليط در قدح جاه او) مى ريخته و دل او را مى رنجانده اند. بخشى از ديوان بهار درباره اين قبيل موضوعات است. در قصيده (بثّ الشكوى) قطره هايى از اين خون دل خوردن ها از خامه خونبار بهار فرو ريخته است:
… يا همچو گروه سفلگان هر روز
از بهر دو نان به كاخ دونانم
پيمانه كش رواق دستورم؟
در يوزه گر سراى سلطانم؟
اينها همه نيست پس چرا در رى
سيلى خور هر سفيه و نادانم؟
جرمى است قوى مرا كه در اين ملك
مردم دگرند و من دگرسانم
از كيد مخنّثان نيم ايمن
زيرا كه مخنّثى نمى دانم
نه خيل عوام را سپهدارم
نه خوان خواص را نمكدانم
بر سيرت رادمردمان زين روى
در خانه خويشتن به زندانم
يك روز كند وزير تبعيدم
يك روز زند سفيه بهتانم…12

بهار, نه تنها از دشمنان و حاسدان خود بد ديد و ضربه خورد كه دوستان و همفكران سابقش نيز او را آزردند و عهدشكنى كردند. نشانه هايى از اين رنجش ها و گله ها هم در ديوان بهار ديده مى شود. دو رباعى زيرين خطاب به وثوق الدوله رئيس الوزراى عاقد قرارداد 1919 است:
اى خواجه وثوق وقت غرق تو رسد
هنگام خمود رعد و برق تو رسد
جامى كه شكسته اى به پاى تو خلد
تيغى كه شكسته اى به فرق تو رسد
قلبم به حديثى كه شنيدى مشكن
عهدم به خطايى كه نديدى مشكن
تيغى كه بدو فتح نمودى مفروش
جامى كه بدو باده كشيدى مشكن
وثوق الدوله هم كه طبع شعر داشت و پاسخ داد:
اى تيغ شكسته من تو را بفروشم
وى جام ز دوده در شكستت كوشم
هنگام جدال تيغ ديگر گيرم
هنگام نشاط جام ديگر گيرم13

بهار, در ميدان پر مخاطره سياست آن روزگار چندگاهى با قوام السلطنه همگام و همراه بود و حتى وزير فرهنگ كابينه او شد و حقّا كه تشريف وزارت بر قامت رساى ملك الشعرا برازنده بود. اما چون روش سياسى قوام را در سازش با دولت پيشه ورى نمى پسنديد, از وزارت كناره گرفت (و حضرت اشرف) هم از اين پيشامد استقبال كرد. بهار, در قصيده اى مفصّل با عنوان (كناره گيرى از وزارت و شكايت از دوست) از قوام شكوه ها دارد:
… به زير منّت كس يك نفس به سر نبرد
كسى كه شصت خزان و بهار برده به سر
ولى دريغ كه خوردم ز فرط ساده دلى
فريب دوستى اندر سياست كشور…
ز خواجه نفع نبردم به عمر خويش ولى
ز دشمنانش بديدم هزارگونه ضرر
به راه خواجه ز خون عزيز شستم دست
اگرچه نيست ز جان در جهان گرامى تر
همين نه روز عمل در وفا فشردم پاى
كه هم به عزل نپيچدم از وفايش سر

سپس به شخصيت اطرافيان صدراعظم اشاره مى كند و آنان را چنين معرفى مى كند:
همه به طبع لئيم و همه به نقش خبيث
همه به معنى ابله همه به جنس ابتر
دروغگوى چو شيطان دسيسه كار جوديو
فراخ روده چو يابو, چموش چون استر
معاونند و وزير و كميته ساز و وكيل
گهى ز توبره تناول كنند و گه ز آخور…14

بهار را ايران دوستى و عرق ملى به عالم سياست كشيد و چون بهار عالِم, سياست باز نبود از اين رهگذر زيان ها ديد و خون دل ها خورد. اين آثار ناكامى و تبعات سوءسياست ورزى را جاى جاى در ديوان بهار مى توان ديد. دغلكارى ها, دو رويى ها و زد و بندهاى پنهان و آشكار سياسيون, عاقبت او را از سياست دل زده و بيزار كرد و ديگر دير شده بود. جايى فرمود:
چون پيشه اى شدت سياست به ملك رى
شايد كه هيچ نادم ازين پيشه بر زبان
از خون و از خودش بكشم دست ناشتا
چون اوفتد يكى مگس اندر ميان خوان
از تشنگى بميرد اگر شير بنگرد
بر چشمه اى كه سگ زده است اندر و دهان15

بهار, در مقام وزارت آن روزگار ـ چنان كه افتد و دانند ـ مى توانست از براى خزان پيرى و زمستان معزولى, ذخيره اى بنهد, ولى نخواست و نكرد. در قطعه (وزير بى پول) ـ كه معمول نبود و نيست ـ چنين گويد:
به صاحبقرانيّه جزء وزيران
نشستم ولى يك قران هم ندارم
بجز ملك و مكنت بجز كيد و حيلت
ز ديگر وزيران جوى كم ندارم
به نزد گروهى است حرمت به ثروت
وليكن من آن را مسلّم ندارم
از اين روى در حين فقر اعتنايى
به تحصيل دينار و درهم ندارم16

بهرى از ديوان بهار به (اخلاقيات) تعلق دارد. كلام بهار در اين گونه شعر از لحاظ زبان به سعدى مى برد و در مضامين و موضوعات اخلاقى از گفته هاى ابن يمين فريومدى اندكى روح نوازتر و دلنشين تر است. من بنده قطعه (جدا شد يكى چشمه از كوهسار) و (رنج و گنج) را از خُردى در خاطر دارد. در كتاب دوم دبستانى ما قطعه كوتاهى بود, بدين مضمون:
دو نفر دزد خرى دزديدند
سر تقسيم بهم جنگيدند
آن دو بودند چو گرم زد و خورد
دزد سوم خرشان را زد و برد

كه نمى دانم از كيست, قطعه مذكور در ديوان ملك الشعرا چنين است:
شنيدم دو دزد خنجرگزار
خرى را ربودند از رهگذار
يكى گفت بفروشم آن را به زر
نگه دارمش گفت دزد دگر
در اين ماجرا گفت وگو شد در پشت
به دشنام پيوست و آخر به مشت
حريفان ما مشت برهم زنان
كه دزد دگر تافت خر را عنان17

قطعه (در تحمل ناكردن زور) را كه جامى شاعر معروف قرن نهم هم قبلاً سروده, بهار شيواتر به نظم آورده است:
دو روبه زيرينش مار خفتن
سه پشته روى شاخ مور رفتن
تن روغن زده با زحمت و زور
ميان لانه زنبور رفتن
برهنه زخمهاى سخت خوردن
پياده راههاى دور رفتن
ميان لرز و تب با جسم مجروح
زمستان زيرآب شور رفتن
به كوه بيستون بى رهنمايى
شبانه با دو چشم كور رفتن
به پيش من هزاران بار بهتر
كه يك جو زير بار زور رفتن18

و اين دو بيت نغز در ستايش از پايدارى نيز خواندنى و عبرت آموز است:
پافشارى و استقامت ميخ
سزد ار عبرت بشر گردد
بر سرش هرچه بيش تر كوبند
پايداريش بيش تر گردد19

تصنيف هاى پر شور و دل انگيز بهار هم ماندگار است. برخى از اين ترانه ها را استاد شجريان بازخوانى كرده است; چون: (باد خزان), (باد صبا), غزل ضربى (زمن نگارم خبر ندارد), (اى كبوتر), و (بهار دلكش). با درود به روان پاك و روح بزرگ بهار, اين مقاله را با نقل بند اول تصنيف بسيار معروف (مرغ سحر) به پايان مى بريم.
مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
ز آه شرر بار اين قفس را
برشكن و زير و زبر كن
بلبل پر بسته ز كنج قفس درآ
نغمه نوع بشر سُرا
وز نفسى عرصه اين خاك توده را
پر شرر كن
ظلم ظالم, جور صياد
آشيانم داده بر باد
اى خدا اى فلك اى طبيعت
شام تاريك ما را سحر كن20پي نوشت : 1. چهرزاد بهار, ديوان اشعار شادروان محمدتقى بهار (ملك الشعرا), انتشارات توس, ج1, ص21. 2. ديوان بهار, ج1, ص566 ـ570 و 628 ـ 625 و 463ـ466 و…. 3. همان, ج1, ص397ـ396. شگفتا كه در همين مجلد, قصيده اى است تحت عنوان (دين و دولت) كه براى تاجگذارى پهلوى اول در سال 1304 سروده با اين مطلع: مژده كه بگرفت جاى از بر تخت كيان شاه جهان پهلوى مير جهان, پهلوان… 4. همان, ج1, ص183ـ184. 5. همان, ص66 ـ 68. 6. همان, ص74ـ 75. 7. همان, ص466ـ 468. 8. همان, ج2, ص412ـ413. 9. همان, ج1, ص273ـ274. 10. همان, ص274ـ 275. 11. همان, ص363. 12. همان, ص326ـ327. نيز ر.ك: ج1, ص360, 367, 538, 559, 596, 669 و 673. 13. همان, ج2, ص508. 14. همان, ج1, ص674 ـ677. 15. همان, ج2, ص472. 16. همان, ص469. 17. همان, ص344. 18. همان, ص474. 19. همان, ص445. 20. در جلد دوم ديوان بهار, فهرستى از ترانه ها و تصنيف هاى شاعر با مشخصات نام تصنيف, آهنگساز, دستگاه و خوانندگان آمده است.


صفحه 14

معرفى هاى اجمالى


العقائد الحقة
آيةاللّه سيد احمد موسوى خوانسارى. تحقيق ناصر باقرى بيدهندى. نشر دليل, چاپ اول, 1421هـ, قم.يكى از آثار ارزشمندى كه در بحث اصول عقايد به رشته تحرير درآمده, كتابى است به نام (العقائد الحقه) اثر مرحوم آيةاللّه العظمى سيّد احمد خوانسارى.
معظم له به سال 1309 هجرى قمرى در خوانسار متولد شد و در همان سامان به فراگيرى علوم حوزوى پرداخت. بعد به اصفهان و آن گاه به نجف اشرف رفته و از محضر بزرگانى چون شيخ شريعت اصفهانى و آخوند خراسانى و سيّد محمد كاظم يزدى بهره مند گرديد و به درجه اجتهاد و استنباط احكام رسيد. وى پس از بازگشت به ايران و درگذشت آيةاللّه العظمى بروجردى يكى از مراجع بزرگ تقليد شد, ولى در عين حال زندگى بسيار ساده و بى تكلفى داشت; به طورى كه تا لحظه وفات در منزلى استيجارى مى زيست. اين در حالى بود كه وجوهات فراوانى از سوى مقلدينش براى او ارسال مى شد.
آيةاللّه خوانسارى مجسمه تقوا و فضيلت و اخلاق كريمه بود و از فرط تواضع و احترام نسبت به افراد, هيچ گاه در حضور مردم به جايى تكيه نمى داد و كليه ميهمانان و بازديدكنندگان خويش را تا در منزل مشايعت مى نمود. خصوصيت بارز ديگر ايشان عشق زياد به حضرت اباعبداللّه الحسين(ع) بود; به گونه اى كه در مجالس عزاى آن مظلوم شديداً مى گريست.
اين فقيه و اسوه فضائل و تقوا در 27 ربيع الثانى سال 1405قمرى دار فانى را وداع گفت و مردم ايران و كليه مقلدينش را در سراسر جهان داغدار كرد.
از اين فرزانه برجسته تأليفاتى ارزشمند به رشته تحرير درآمد كه عبارتند از جامع المدارك در شرح مختصر نافع, مجموعة الرسائل, كتاب الصلاة و جز آن.
يكى از آثار ارجمند آيةاللّه خوانسارى العقائد الحقه است كه پيرامون مبدأ و معاد و ساير اصول شيعه به طور استدلالى از راه عقل و نقل و به طريق اهل كلام و به زبان عربى نگاشته شده است.
العقائد الحقه نخستين بار توسط مكتبة الصدوق به چاپ رسيد, ولى فاقد تحقيق بود. اما اين مهم توسط آقاى باقرى بيدهندى به انجام رسيد و نقصان هاى موجود در آن در حد امكان مرتفع گرديد.
كارهايى كه محققِ كتاب, انجام داده, به شرح ذيل است:
1. مأخذيابى; 2. ويرايش و تصحيح متن; 3. توضيح و ترجمه پاره اى از اصطلاحات و عناوين متن; 4. شرح تعدادى از مطالب مهم كتاب; 5. قرار دادن فهرست هاى فنى شامل فهرست آيات قرآنى و اعلام و كتب ياد شده در متن و معنا در تحقيق و موضوعات كتاب; 6. تكميل عناوين و فهرست متن كتاب; 7. ترجمه اى از مؤلف كتاب.
عناوين اجمالى مطالب كتاب به قرار ذيل است:
الكلام فى اثبات الصانع; الكلام فى اثبات النبوة العامة الكلام فى اثبات نبوة نبينا(ص); مبحث الامامة; ذكر النصوص على الائمه(ع) واحد بعد واحد ومعاجزهم; اثبات المعاد; ذكر شبهات والجواب عنها. محمد اصغرى نژادـ ديوان الهامى كرمانشاهى
مقدمه, تصحيح و تحقيق: اميد اسلام پناه, ناشر: ميراث مكتوب, چاپ اول, 1379, 463ص. اين نامه كه هست باغ فردوسش نام
فردوسى آل احمدش داد انجام
در گفتن اين طرفه كتاب الهامى
الحق ز سروش غيبش آمد الهام
شعر از قديمى ترين آفريده هاى روح بشرى است براى بيان و القاى احساسات و ادراكات انسانى. شعر پنهان ترين رابطه را با ضمير انسانى دارد و در عين حال از بهترين وسايل براى انتقال احساس و فكر و انديشه است و به قول محقق ارجمند محمدرضا حكيمى ـ در كتاب وزين ادبيات و تعهد در اسلام, ص22 ـ (طبع شعر و لطافت شعور, وديعه الهى است در اسلام; آنچه منع شده است انحراف است در كاربرد اين وديعه, وگرنه شعر غير منحرف, شعر موضعدار راستين, ستوده شده است: انّ من الشعر لحكمة. و شاعران متعهد را خداى در كلام خويش از جرگه ديگران درآورده و استثنا كرده است (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات). پيامبر اكرم و پيشوايان دين نيز به شعر اهميت بسيار داده اند و شاعران را در نشر حماسه حق همواره تشجيع كرده اند.)

و در بين مذاهب اسلامى, شيعه با شعر انس و الفتى بس افزون تر از ديگر مذاهب داشته و دارد ظلم هاى متعدد و فراوانى كه از ناحيه جباران و طواغيت نسبت به امامان(ع) روا داشته شده و از طرفى اوج عرفان و دانايى و عصمت اين بزرگواران, احساسى عظيمى در شيعيان به وجود آورده كه خلق سروده هاى بلند و اشعار حماسى توسط شيعيان آن امامان همام را در پى داشته است.

و چون جانگدازترين و جانكاه ترين ظلم ها و ستم ها درباره سيد و سالار شهيدان حسين بن على(ع) روا داشته شده است, بخش عظيمى از اشعار شاعران شيعى كه قلبشان جريحه دار اين ظلم و بيداد بوده اختصاص به حادثه كربلا پيدا كرده است. خود امامان هم شاعران شيعه را بر اين امر تحضيض و تشويق مى نمودند, كه شرح و بيان آن خود مقالات مفصلى را مى طلبد.

از آن جا كه در كشور ما ايران دو عنصر شيعى گرى و ذوق شعرى به هم پيوند عميقى خورده و هردو عنصر در كنار هم در وجود بسيارى از ايرانيان تبلور يافته است, در هر دوره اى از ادوار رشد و نمو شعر شيعى, رگه هايى از آن در بين ايرانيان مشاهده مى شود و حتى در بعضى از دوره هاى آن به اوج شكوفايى و بالندگى عظمت رسيده است كه هر خواننده اى را به تحسين مى دارد.

به هر حال اگر ايران را كشور شعر و ولايت بناميم, سخن گزافى نگفته ايم و بيراهه نپيموده ايم; چرا كه مردم آن از چنان ذوق لطيف و عشق عميقى به اهل بيت(ع) برخوردارند كه كم تر نمونه اى براى آن مى توان در جاى ديگر سراغ گرفت در اين سرزمين شاعرانى سترگ و اديبانى مودّب به عشق و ولاى اهل بيت پا به عرصه وجود گذارده اند كه جانشان مالامال از محبت خاندان نبى(ع) بوده و روح تشنه شان را از زمزم عشق على و اولاد على سيراب نموده اند و بحق مى توان آن ها را شاعران اهل بيت(ع) ناميد.

مولود خجسته اين تقارن (ذوق شعرى و دلدادگى) آثار و اشعار بلندى است كه بعضى از آن ها در لابه لاى دفترها و كتاب ها به ثبت رسيده تا ميراث مكتوبى براى ما و آيندگان باشد و چه مقدار از اين مكتوبات از بين رفته و يا ما را بدان دسترسى نيست. خدا مى داند و هزاران افسوس كه مقدار زيادى از آثار و اشعار به صورت شفاهى بوده و ميراث شفاهى پدران ما مى باشد كه در اين خطه هنرخيز سروده اند و سينه به سينه نقل نموده اند كه مقدار زيادى از آن ها به خاطر سهل انگارى ما به طاق نسيان سپرده شده و اين گنجينه هاى ارزشمند ضايع و نابود گشته است.

از شهرهايى كه شاعران شيعى و دوستدار اهل بيت, بسيار به خود ديده است شهر كرمانشاه مى باشد و اين شايد از آن جهت بوده است كه از ديرباز محل عبور شيفتگان عتبات عاليات بوده است و خاك پاى زائران و عاشقان حرم حسينى توتياى چشم مردم مهربان و عاشق پيشه آن ديار بوده و مى باشد, و يكى از زيباترين آثار و اشعار در اين زمينه (شعر شيعى) را مرحوم ميرزا احمد كرمانشاهى متخلص به الهامى سروده است كه به نام ديوان الهامى مشهور است.

از الهامى سه فرزند باقى ماند كه يكى از آن ها ابوالقاسم لاهوتى, شاعر آزاديخواه و انقلابى است كه به نظر بعضى اهل فن, اولين سراينده شعر نو قبل از نيما مى باشد. ديوان الهامى از معدود آثارى است كه بحمداللّه بخش مهم و اصلى آن در زواياى بعضى از كتابخانه ها با اسامى مختلف محفوظ مانده و با زحمات طاقت فرساى جناب اميد اسلام پناه و به سبكى زيبا و چشم نواز با توضيحات و تحقيقات مناسب به زيور طبع آراسته گرديده است.

عنايت سرور و سالار شهيدان(ع), از فردى عامى شاعرى بلند مرتبه و گرانمايه ساخته كه جز معجزه نامى ديگر بر آن نمى توان نهاد.
قصه از اين قرار بوده كه مرحوم الهامى بعد از گريه و زارى فراوان از بدِ اقبال دوران و مشكلات زندگى كه گريبانش را گرفته, خوابش مى برد و در خواب خدمت امام حسين(ع) مى رسد و از تنگناى معيشت و ديون زياد به محضر آن سرور جوانان بهشت و ريحانه رسول شكوه مى برد و از حضرتش گشايش مشكلات مادى زندگى را طلب كرده و همچنين زبانى رسا و فصيح را از مولا و سرورش تقاضا مى نمايد كه با آن زبان بتواند در مدح و رثاى حضرت شعر بسرايد و هر دو حاجت وى را امام حسين(ع) برآورده مى نمايد. بخشى از اشعار آن مرحوم در توضيح اين رؤياى صادقانه چنين است:
سرودم كه اى كارساز همه
به سوى تو روى نياز همه
يكى كِم رهاسازى از دست وام
دوم آن كه گويا زبانم كنى
به گفتار نيكو بيانم كنى
كه نامى به نام تو دفتر كنم
ثناى تو را روز و شب سر كنم
بگفت آنچه كام تو بد دادمت
زبان سخن سنج بگشادمت
در اين كار باشد خدا يار تو
منم در دو گيتى مددكار تو

جناب آقاى اسلام پناه كه سعيشان مشكور باد, نسخه مجلس شورا كه معروف به منتخب ديوان الهامى است, اساس كار خود قرار داده و از ديگر نسخه ها به عنوان نسخه بدل استفاده نموده است.

نسخه مجلس شورا, شامل چهار خيابان باغ فردوس, بستان ماتم, حسن منظر, غزليات و قصايد مى باشد و آقاى اسلام پناه اضافه هاى داستان حضرت عباس را از نسخه كتابخانه ملك به آن افزوده است.

از مزاياى كار آقاى اسلام پناه, مقدمه 106 صفحه اى است كه علاوه بر بيان روش كار خود در مراجعه به نسخ مختلف, مطالب ارزنده اى را براى خوانندگان ارائه نموده است كه جاى بسى قدردانى دارد.

همچنين در آخر كتاب توضيحاتى ارزنده در مورد بعضى از ابيات الهامى آورده كه ارزش كار وى را دوچندان نموده است. مزيد بر همه اين ها فهرست هاى مختلف و ارزشمندى است كه در آخر كتاب آورده است.

با تمامى ارج و اعتبارى كه براى اين كار قائليم و به ايشان دست مريزاد مى گوييم, تذكر بعضى از مطالب زير را لازم مى دانيم كه رعايت آن ها حسن و جمال دلبر ما را بيش تر مى نمود.

الف. به نظر مى رسد كه كتاب را بايد منتخب ديوان الهامى نام مى نهادند, چرا كه ايشان نسخه مجلس شوراى اسلامى را اساس كار خود قرار داده است كه نام آن منتخب ديوان الهامى است. البته اضافه هاى داستان حضرت عباس(ع) از نسخه كتابخانه ملك را نيز به آن اضافه نموده اند و به تصريح خود موفق به يافتن تمام ديوان الهامى نگاشته اند و اگر هم قصايدى در كتابخانه آستان قدس رضوى ديده اند, ذكر آن را لازم نديده اند.

ب. جمله (شرح منظوم حماسه كربلا به سبك شاهنامه) كه در عنوان كتاب آمده است, به اين نكته دلالت دارد كه كتاب فقط شامل چهار خيابان باغ فردوس است و حال آن كه ايشان بستان ماتم, حسن منظر, غزل ها و بعضى از قصايد ديگر مرحوم الهامى را كه مربوط به قضيه كربلا نيست, در اين كتاب آورده است. جا داشت در عنوان اشاره اى به نام آن ها هم مى شد.

ج. در مقدمه اى كه فرزند مؤلف بر بخش باغ فردوس نگاشته, آمده است:
(مضامين و موضوع هاى كتاب باغ فردوس, طبق احاديث صحيح و مقاتل علماى اعلام بويژه مقتل مرحوم حجةالاسلام آيةاللّه آقا شيخ عبدالرحيم كرمانشاهانى, والد ماجد آيةاللّه حاج شيخ محمدهادى جليلى, اقتباس شده است.) فلذا جا داشت كه به تمامى آن مطالب تاريخى و مستند اشارت مى رفت; گرچه در پاره اى از موارد اين چنين مشى نموده اند. ليكن در بيش تر موارد از اين كار چشم پوشى كرده اند.

د. در مواردى كه ايشان خواسته به منابع تاريخى ارجاع بدهد, رعايت منابع دست اول و دست دوم و طبقه مورخان را ننموده است; مثلاً ذكر عنوان اقوالى از ابن اعثم كوفى يا يعقوبى در كنار شيخ عباس قمى چندان فنى به نظر نمى رسد.

ذ. در قضيه چاه ذات العلم كه از فضائل على بن ابى طالب است, بايد چنين توضيح مى دادند كه چون فردوسى شيعه بوده است, به احتمال فراوان بعضى از افسانه هاى خود را از جمله مبارزه رستم و هفت خوان اكوان ديو را از روى قضايا و فضائل واقعى على بن ابى طالب و شجاعت ها و دلاورى هاى ايشان كه در كتب معتبر آمده است, اقتباس نموده است كه به نظر بعضى از اهل فن, رستم مورد نظر فردوسى همان على بن ابى طالب بوده است. حال آن كه توضيحات ايشان عكس مطلب را مى فهماند كه كاملاً نابه جا مى باشد.
به هر حال تمامى اين نكات چيزى از ارزش كار آقاى اسلام پناه نمى كاهد. صادق نوروزى (طهورى) فهرست التراث, محمدحسين الحسينى الجلالى
تحقيقِ محمدجواد الحسينى الجلالى, 2ج, دليل ما, چاپ اول, 1422ص, وزيرى. به منظور نكوداشت ياد و خاطره علماى ربانى كه در حفظ و پايندگى حيات معنوى و علمى بشر, نقش بسزا و مانايى داشته اند و داده ها و آفرينش هاى فكرى و فرهنگى شان, به پايدارى و پويايى پايه هاى دانش و دين جامعه, همت گماشته, مجموعه حاضر تدوين و منتشر شده است. اين اثر به بيان شرح حال علما و شخصيت هاى شيعى در چهارده قرن مى پردازد. زندگى نامه بيش از هزار عالم فرزانه كه در رابطه با مذهب و مكتب اهل بيت اثرى داشته اند, در كتاب آمده و نگاشته ها و خدمات ستودنى هريك, برشمرده شده است.
نگارنده اثر علامه سيد محمدحسين حسينى جلالى است كه خدمات شايان علمى وى, به ويژه احياى ميراث شيعه, معرّف اين شخصيت فرزانه است. سعى و تلاش وى در پژوهش گنجينه ها و كتابخانه ها و معرفى آثار اسلامى, زبانزد و ستودنى است.
نويسنده در مقدمه خود بر اثر مى نويسد: (امتى كه حافظ ميراث فرهنگى خود باشد, نمى ميرد و مدرسه اى كه مصادر (كتب و اعلام) تلاش خويش را وانهد, كارشايسته اى ننموده است. از اين رو بر آن شدم كه فهرست كتب و منابعى را كه در ارتباط با مذهب اهل بيت است, بنگارم, گرچه گردآورى يا چاپ و منتشر نشده باشد, بى آن كه بخواهم محتواى نگاشته ها را تاييد كنم, زيرا تمامى آثار ـ هرچند عظيم و ژرف ـ پيراسته از سهو و نسيان نيست. تمامى منابع معرفى شده را, در كتابخانه ام دارم يا در گنجينه هاى ديگر ديده ام. اين اثر را به خواست نويسنده مشهور مصرى, استاد سعيد ايوب نوشته ام. وى كه جوياى حق و حقيقت است, پس از نگارش كتب و مقالات بسيارى, نيازمند آثار علماى درايه بود, و از آن رو كه بر اين كتب, آگاهى نداشت, معتقد بود رأى مستقلى كه وى را به حقيقت نزديك كند, به دست نياورده است, تا آن زمان كه نگاشته حاضر, به دست وى رسيد, كه بسيار مورد استفاده و ستايش وى قرار گرفت.)
در ادامه, نويسنده, مقاله ارزشمندى با عنوان (نگارش و كتابت در اسلام) آورده, گزارش كاملى از تاريخ نگارش در اسلام دارد. عنوان هاى اين مقاله عبارت است از: نگارش هاى رسول اكرم(ص) و صحابه و اهل بيت در زمان بنى اميه و بنى عباس, راه هاى توثيق و تأييد كتابت ها, فهرست ها, گنجينه ها و كتابخانه هاى قديمى و جديد, فهرست كتب خطى, ريشه واژه فهرست و فهرس و اصطلاحات فهرس.
محقق كتاب (حجت الاسلام سيد محمدجواد حسينى جلالى) مى نويسد:

1. نويسنده بر چاپ هاى قديمى منابع نظر داشته و نگاشته ها توسط محقق با چاپ هاى جديد, مطابقت داده شده و در پانوشت, به شماره صفحه هاى چاپ جديد, اشاره شده است. نيز از آن رو كه چاپ ها و نسخه هاى گوناگون استفاده شده, اشتباهات چاپى هر نسخه بيان شده است. فهرست مصادر نيز آورده شده است.

2. شرح حال ها از قرن پيش از هجرت تا سده پانزدهم است.
3. در شروع هر سده, مهم ترين رخدادهاى تاريخى, بيان شده است. نيز ويژگى هاى كلى همان سده و مهم ترين منابع مكتوب آن قرن, ذكر شده است. از جمله مطالب گفته شده در هر سده, دولت هاى شيعى با بيان نام اولين و آخرين حاكمان است. تطوّر و دگرگونى انديشه ها در هر زمان و مكان و نوآورى هاى فكرى كه پديد آورنده مكتب فكرى خاصى بوده, ذكر شده است. گو اين كه تفصيل و آگاهى بيش تر در كتبى همچون (الصيانه) و (خاتمة المعجم) نگاشته مؤلف گرانمايه و (الذريعه) نگاشته علامه محمدمحسن رازى, مشهور به شيخ آغابزرگ طهرانى هست.

4. كسانى (شيعى و غير شيعى) كه درباره اهل بيت(ع) اثر و نگاشته اى داشته اند, به ترتيب سال درگذشت, نام برده شده اند. آنان كه در يك سال درگذشته اند, به ترتيب حروف الفبا, نام خود و سپس نام پدرشان, معرفى شده. اسامى كتاب ها نيز طبق حروف الفبا است و نام مؤلف و ناسخ و چاپخانه و محل و تاريخ چاپ و نشانه هايى براى شناخت كتب خطى بيان شده است. عنوان و نام هاى مشهور هر اثر آورده شده, گرچه مؤلف بدين نام, اثر خود را نناميده باشد, مانند (الكتاب) سيبويه (180 هجرى) و (الحاشيه) مولى عبداللّه يزدى (1015 هجرى) و (الرسائل) شيخ انصارى (1280 هجرى).
شايان ذكر است: نويسنده قصد داشته شرح حال علامه شيخ آغابزرگ طهرانى (1293ـ1389) را خاتمه كتاب قرار دهد و معاصران را در دفترى ديگر با نام (الإعلام بمن عرفته من الأعلام) معرفى نمايد, اما براى قدردانى و نكوداشت زحمات آنان در حفظ و پويايى ميراث اهل بيت, در جلد دوم فهرست, نامشان را آورده است. وى در پايان شرح حال آيةاللّه خويى (1317ـ1413) مى گويد: (اين تمام شرح حالى بود كه از لابه لاى كتب چاپ شده و نشده, به دست آوردم. به هنگام اتمام شرح حال علامه شيخ آغابزرگ, كار را به پايان بردم, اما بعد شرح حال برخى مؤلفان مشهور را در مستدرك افزودم). وى شرح حال معاصران پس از آيةاللّه خويى را در فصل (مستدرك) ص661 به بعد, جلد2 آورده است. همچنين در پايان فهرست, با عنوان (الملحق) قصد دارد اطلاعات جديدى را بيفزايد. گرچه دو فصل مستقل بدين عنوان (المستدرك والملحق) در كتاب وجود ندارد و آنچه اضافه شده, در لابه لاى مطالب كتاب, جا گرفته و فقط در پانوشت, با عبارت (مِن زيادات المحقق) مشخص شده است, محقق گرامى كتاب, برخى اضافات را بين كروشه آورده, و شرح حال هايى را كه در پانوشت افزوده است, با عبارت (مِن زيادات المحقق) مشخص كرده است. پژوهشگر كتاب, كار خود را در دهم جمادى الاولى 1420 به پايان برده است.
با نگاهى گذرا, خواننده متوجه مى شود اشتباهات تايپى و محتوايى در اين اثر به چشم مى خورد, از جمله:

1. ص675, س7: حكومة الشاة, كه درست آن (الشاه) است. ضمن اين كه سال تولد بسيارى اشخاص نيامده و كتاب هاى ديگرى از نويسندگان ذكر نشده است.
2. سال درگذشت آيةاللّه طالقانى در صفحه 622, ج2, 1406 ذكر شده كه درست آن 1400 هجرى (58 شمسى) است. نيز در مقدمه سال درگذشت آيةاللّه خويى 1414 ذكر شده, و در متن 1413 است. گرچه وى اختلاف تاريخ مندرج و واقع را به سبب تأخير وصول خبر مى داند.
مزيت كتاب حاضر, مختصر و موجز بودن شرح حال هاى نگاشته شده است كه بيش ترين افراد را در بردارد. گرچه به زبان عربى نگاشته شده, براى عربى دانان مبتدى, ظاهراً قابل استفاده نباشد. ضمن اين كه شايسته مى نمود به كيفيتى چاپ شود كه راحت تر حمل و نقل شود.
حدود دويست صفحه به جلد دوم, افزوده شده و فهرست هاى ذيل به چشم مى خورد: فهرست قرن ها به ترتيب كتاب, فهرست محتوا, فهرست اَعلام به ترتيب القاب, فهرست شخصيت ها به ترتيب اسم, فهرس دولت هاى شيعى و فهرس مصادر و منابع. در پايان جلد دوم شرح حال مؤلف آورده شده است. فقه الثقلين فى شرح تحريرالوسيلة(كتاب الطلاق)
تقريرات درس آيةاللّه يوسف صانعى
مقرر: سيد ضياء مرتضوى, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, تهران, 1380. (تحريرالوسيله بهترين وسيله مكلف در سير و سلوك است و گزيده ترين شيوه را دارا است; زيرا از موضع علمى شايسته و استوارى برخوردار است و وظايفى را كه بر عهده مكلفان گذاشته شده, به خوبى تشخيص داده است, از آن رو كه بهره مند از دو دليل: اجتهادى و فقاهتيِ برگرفته از كتاب و سنت است. تحريرالوسيله مسائل نظرى را كه به واقعيت زندگى ربطى ندارد, وانهاده است). (سخن ناشر, ص3)
اثر حاضر تقريرات مباحث طلاق از تحريرالوسيله امام خمينى است كه در درس خارج فقه آيةاللّه شيخ يوسف صانعى ايراد شده و توسط حجت الاسلام سيد ضياء مرتضوى, تنقيح و تدوين شده است.
كتاب تحريرالوسيله در بورساى تركيه, زمانى كه امام خمينى در تبعيد بود, نگاشته شد. امام به هنگام نگارش اين اثر ماندگار, جز وسيلة النجاة, عروة الوثقى و وسائل الشيعه, كتابى ديگر در اختيار نداشته است. اين كتاب همچون لمعه دمشقيه كه توسط شهيد اول در زندان نگاشته شد, در حال تبعيد و حبس امام خمينى نوشته شده است. نظر به اهميت تحريرالوسيله و ضرورت گسترش و نشر آن در زمينه ها و سطوح مختلف, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره) به چاپ و انتشار شرح ها و حاشيه هاى علماى محقق بر تحريرالوسيله اقدام كرده است. اثر حاضر با هدف چاپ و انتشار شرحى ديگر بر تحريرالوسيله, شرح تفصيلى اجتهادى كتاب طلاق و خلع و مبارات و ظهار و ايلاء و لعان است, كه توسط آقاى سيد ضياء مرتضوى نوشته شده است.

دروس استاد از ربيع الثانى 1414 آغاز شده, تا رجب 1416 (آذر 74) ادامه داشته است.
كتاب دربردارنده مقدمه ناشر, سخن استاد, مقدمه مقرّر و بحث هاى طلاق, عِدّه, رجوع, خلع, مبارات, ظهار, ايلاء و لعان است. اين اثر بدون فصل بندى و يا تقسيم به بخش, با (شروط و اقسام و لواحق و احكام طلاق) آغاز شده, و نخست مشروعيت طلاق به عنوان يكى از تشريعات امضايى و ايقاعى و عقد بودن آن اشاره شده است.

استاد معتقد است روايات طلاق كم تر از احاديث ازدواج است, زيرا كم تر مورد ابتلاى مسلمانان بوده است. ديگر مباحث كتاب, بدين قرار است:
معناى لغوى و اصطلاحى طلاق, كراهت آن, شروط طلاق (مطلَّق و مطلَّقه) طلاق غيابى, صيغه طلاق, طلاق فرد گنگ (لال), اصلى عملى (فاسد بودن) طلاق, بلوغ, عدم صحت ولى و وصى و حاكم, حكم طلاق از طرف سفيه و مجنون, قصد و اختيار مطلِّق, معناى اكراه, اكراه يكى از زوجين, اكراه بر سه طلاقه كردن, طهارت از حيض و نفاس عقد دائم, صغيره, حمل و استبانه, طلاق در طُهر غير مواقعه, تعيين مطلَّقه, شرايط و ماده و هيأت صيغه طلاق, طلاق چند زوجه با يك صيغه, عربيت صيغه, طلاق به اشاره و نوشتن و ترجيح نوشتن بر اشاره, مخيّر كردن زوجه در طلاق, وكالت در طلاق, منجّز بودن طلاق, تكرار سه باره صيغه طلاق, سه طلاقه كردن سُنّى, قصد انشاء, شهود, شرايط شهادت و شهود (معرفت به زوجين, شنيدن يا ديدن انشاء, شهادت زنان وكيل و عدالت شاهدان).

در ادامه مباحث كتاب, اقسام طلاق آمده است و طلاق به واجب, مكروه, مستحب و حرام تقسيم شده است. در پى اين موضوعات بررسى شده است: طلاق بدعتى و سنتى, اقسام طلاق بائن, طلاق پيش از آميزش, طلاق صغيره و يائسه, سه طلاقه كردن, حرمت ابدى زوجه پس از نُه طلاق, شرايط محلِّل, تحليل خصيّ (اَخته), پذيرش ادعاى زوجه مبنى بر اين كه با محلِّل ازدواج كرده و شك در چند بارگى طلاق.
از ديگر مباحث كتاب, عِدّه است. اقسام و دليل آن, عِدّه فراق (طلاق يا فسخ يا انفساخ), دوشيزه عِدّه ندارد, عِدّه صغيره و يائسه و تعارض روايات اين باب, مراد از دخول, عِدّه از مقطوع (خصيّ), عِدّه زنا, يائسگى در عِدّه, عِدّه حامل, اصناف حامل و ادعاى وضع يا حمل, قُرء, حيض طبيعى و غير طبيعى, حكم زنى كه حيض نمى بيند و….

از مباحث ديگر كتاب, عِدّه وفات است. نيز: معناى حِداد (ترك زينت بدنى و پوششى), زمان شروع عِدّه طلاق و وفات, حكم زوجه مفقودالاثر, رجوع به حاكم در تربّص, كيفيت فحص و طلب, عدالت مبعوث, مقدار فحص, وطئ الشبهه, عِدّه موطوءه, جواز ازدواج با وى, عِدّه در تلقيح مصنوعى و….
در پايان كتاب, موضوعِ رجوع, خُلع و مبارات, ظِهار, ايلاء و لعان مطرح شده است. از آن رو كه ذكر تمامى بحث ها, خارج از حوصله خوانندگان است, به برخى مباحث در بخش پايانى اشاره مى شود:
معناى رجوع و ثبوت آن در كتاب و سنت, اسباب رجوع, آيا رجوع ايقاع است؟, عدم اشتراط وجود گواه و شاهد در رجوع و شرط نبودن اطلاع زوجه بر رجوع.

معناى لغوى و شرعى خلع و مبارات, مشروعيت آن دو, صيغه خلع, خلع از ايقاعات شبيه عقود است, فاصله نداشتن انشاء بذل و طلاق, تضمين بذل توسط ديگرى, بذل مال غير يا آنچه به ملكيت درنمى آيد, شدت كراهت زوجه, شرايط مبارات و تفاوت آن با خلع و….
تعريف ظهار و صيغه آن, تشبيه كردن به ديگر اعضاى اُم, تشبيه كردن به ديگر محارم نسبى, استماع عادل, شرايط مظاهِر و مظاهره, تعليق ظهار و كفاره ظهار.
شايان ذكر است كه مسأله اى در باب (ايلاء), جز آنچه در تحريرالوسيله درج شده, نيامده است; زيرا احكام ايلاء مشابه ظهار است.
تعريف و مشروعيت لعان, موارد آن, شرط فقدان بيّنه, زوجيت و دوام و دخول در ثبوت لعان, محك پذيرش لعان, عربيت صيغه, تقديم لعان مرد بر زن, موالات و پيوستگى احلاف پنچگانه, وجوب ذكر وَلَد در هر بار و ذكر تمامى كلمات پنجگانه و ذكر جلاله و نطق به عربى در صورت توانايى, استحبابات لعان, احكام چهارگانه پس از لعان, تكذيب لعان توسط مرد و…. چند نكته
با نگاهى گذرا مى توان گفت: استاد و مقرّر به سبب سابقه و تخصص فقهى, بحث را به شايستگى پرورانده و از موضوع خارج نشده اند; اما مقرّر از شيوه و روش تقرير ذكرى به ميان نياورده و فقط به ذكر (شرح تفصيلى اجتهادى) بسنده كرده است. همچنين كتاب خالى از اشتباهات تايپى نيست; از جمله صفحه4, سطر ششم كه (مبارات) مبارة تايپ شده است. نيز برخى علائم (همزه قطع و وصل) كه براى فهم عرب زبانان لازم است, به چشم نمى خورد. نيز در صفحه چهارم, سطر ناشر (مطبعة العروج) (چاپخانه عروج) ذكر شده, اما درست تر (مؤسسه تنظيم و نشر…) است كه چاپخانه وابسته به آن است. شايسته بود به مباحث و اشكالاتى كه اكنون در جامعه مطرح است, پرداخته شود و حكمت احكام و پيروى آنها از مصالح و مفاسد توضيح داده شود, يا دست كم به منابعى در اين باره اشاره شود; موضوعاتى چون: ازدواج موقت, محلِّل, چرا طلاق به دست مرد است؟ چرا شهادت و حضور زنان در طلاق پذيرفته نيست؟
چنان كه به مباحث فقهى كاربردى نگريسته شده, بايد بحث حقوقى به ميان آيد كه مع الاسف در كتاب, توجهى به مباحث و قواعد حقوقى نشده است.
به نظر مى آيد تقريرنويسى صرف, بى آن كه راهبردى بدان پرداخته شود, به كار نمى آيد.
گو اين كه امتياز اثر حاضر, تشريح اجتهادى مباحث است كه مى تواند به طلاب و علاقه مندان كمك كند تا شيوه بررسى اجتهاد موضوعات را بشناسند.

نيز شايسته مى نمود به منابع و اقوال اهل سنت مراجعه شود و ضعف و قوت فتاواى آنان بررسى شود, تا احاطه بر موضوع و آگاهى فراگير به دست آيد. اى بسا راهگشايى و نوآورى مى شد; زيرا چنان كه مشهور است: فقه شيعه, ناظر بر فقه اهل سنت است.
در فهرست به ريز موضوعات مطرح شده اشاره شده, ولى در متن, عنوان ها نيامده و خواننده مى بايست همه متن را بخواند, تا موضوع را پيدا كند, مثلاً در فهرست به تقسيم طلاق به بدعى و سنى اشاره شده, ولى در متن (ص190) عنوان اين بحث ـ همچون ديگر مباحث ـ درج نشده است و خواننده پس از خواندن پنج سطر از صفحه, مطلب را مى يابد.
شايسته بود براى استفاده بيش تر خوانندگان, از جمله دانش پژوهان فقه و حقوق رشته هاى دانشگاهى, تقريرات به زبان فارسى چاپ و منتشر مى شد, به رغم آن كه عربى نويسى متون حوزوى, باب شده و رايج است.
در ارائه مطالب, گفته هاى استاد از اضافات و شرح مقرّر, متمايز شده كه ميزان سعى و تلاش وى در برخى پانوشت ها مشخص است, از جمله, توضيحات وى در ص234ـ236.

نكته تازه اى در تقريرنويسى, جز امتيازاتى كه برشمرديم به چشم نمى خورد. آيا به راستى براى استدلال و نتيجه گيرى در موضوع طلاق, مى توان به روايات و دلايل گفته شده, بسنده كرد و حكم و فتوا داد؟ اگر چنين است, به نظر مى آيد استدلال و استنتاج فقهى چندان مشكل و دشوار نباشد; گرچه مى بايست منصفانه گفت: اين اثر دركِ موضوع را بالا برده و آراى مخالفان را به چالش طلبيده و در سبك و چارچوب فقهى, به درستى قضاوت كرده.
يكى از امتيازات اثر, نبود يا كم تر بودن منابع در اين موضوع است; زيرا تقريرات غالباً در صلاة و صوم و خمس و زكات است, نه طلاق و موضوعات وابسته به آن. توصيه
خواندن اين اثر, از آن رو كه جديدترين و آخرين تقرير دهه حاضر است و استاد و مقرّر ـ هردو ـ گفتار و نوشتارى شسته و پاكيزه داشته اند, به دانش پژوهان فقه و حقوق توصيه مى شود.
قلم مقرّر و آگاهى وى از تكنيك نوشتارى و دانش مربوط, اثر روان آفريده, سلاست نگارش عربى آن, مورد اذعان و تأييد عربى دانان است. اميد است در چاپ هاى بعدى شاهد اثرى فراگيرتر و جامع باشيم. عبداللّه امينى معجم اعلام الاباضيه من القرن الاول الهجرى الى العصر الحاضر
باشراف دكتور محمد صالح ناصر, 2ج, مؤسسه دارالغرب اسلامى, (بيروت, 1421) يكى از ضرورى ترين منابع مورد استفاده محققان, آثارى است كه اطلاعات مجمل و مختصر در مورد اشخاص و آثار آنها در اختيارشان قرار دهد. با توجه به همين سنت, آثارى چون الفهرست نوشته ابن نديم, كشف الظنون, حاجى خليفه, هدية العارفين و ايضاح المكنون و الذريعه الى تصانيف الشيعه و كتب متعدد رجالى كه در قرون گذشته تأليف شده اند, مصادر مهمى براى محققان حوزه تاريخ و فرهنگ اسلامى است. با اين حال در زمان فعلى, آثارى مورد نياز است كه محققان به واسطه آن دريابند, از يك فرد چه آثار چاپ شده و يا مخطوط باقى است.

نحله اباضيه, از تنها بازماندگان حركت خوارج در جهان اسلام است. به تازگى در ايران نيز دكتر مسعود جلالى مقدم اثرى با عنوان تنها بازماندگان خوارج (تهران, 1379ش) درباره حيات سياسى و كلامى اباضيه به چاپ رسانده اند. نوشته كوتاه آقاى محمد عرب, به نام آشنايى با مذهب اباضى (تهران, 1377), از معدود نوشته هاى جارى در باب اباضيه است.

معجم اعلام الاباضيه در دو جلد تنظيم شده است. بعد از ذكر نام هر عالم اباضى, آثار موجود و غير موجود او, همراه با مصادرى كه شرح حال فرد در آن ذكر شده, آمده است. مهم ترين اين منابع رجالى, كتاب السيره و اخبار الائمه نوشته يحيى بن ابوبكر ورجلانى (متوفى بعد از 374ق) سير المشايخ, ابوالربيع سليمان بن عبدالسلام وَسيانى از عالمان اباضى قرن ششم است كه هنوز به زيور طبع در نيامده, نيز طبقات المشايخ بالمغرب نوشته ابوالعباس احمد بن سعيد درجينى (متوفى حدود 670ق) كه در دو جلد به كوشش ابراهيم طاى به چاپ رسيده. نيز كتاب الجواهر المنتقاة فى اتمام ما اخل به كتاب الطبقات, نوشته ابوالقاسم بن ابراهيم برادى (متوفى حدود 810ق) كه در حقيقت تكمله اى بر كتاب طبقات المشايخ بالهزب درجينى است و كتاب السير نوشته ابوالعباس احمد بن سعيد سَماخى (متوفى حدود 928) و تكمله اى بر كتاب همو با عنوان ملحق السير نوشته ابويقطان ابراهيم (متوفى دحود 1393) كه به ذكر رجال اباضى بعد از تأليف كتاب شماخى پرداخته, از مآخذ مهم رجال شناسى اباضيه هستند كه در تهيه اطلاعات از آنها نيز استفاده شده است. در استفاده از تحقيقات و آثار جديد نيز كوتاهى نشده است. فهارس متعدد, استفاده از كتاب را براى محققان بسيار آسان نموده است. نكته بسيار مهم در اين كتاب, معرفى نسخ خطى اباضى وادى مزابِ الجزاير است كه يكى از مهم ترين مراكز نگهدارى نسخه هاى اباضيه است. كتابشناسى آثار مورد استفاده (71 نسخه خطى, 345 كتاب چاپى, 15 پايان نامه دانشگاهى, 43 تحقيق درباره اباضيه, 25 عنوان مقاله در مجلات عربى و آثار متعدد تدوين شده به انگليسى و فرانسوى درباره اباضيه) اعتبار خاصى به كتاب بخشيده است.
شايد گزافه نباشد كه اباضيه را فرقه اى كامياب در توجه محققان عرب و غير عرب بدانيم. پژوهش هاى كسانى چون فرحات جعبيرى (نظام الغرابه عند الاباضية الوهبيه فى جربه, تونس, 1975م), على يحيى معمر (الاباضيه فى موكب التاريخ, قاهره, 1979ـ1964م), المتصف قوجة (الفتنة الكبرى من خلال مصادر خوارجيه, تونس, 1994م) مشهورترين و برجسته ترين اين تحقيقات اند. مقاله كوتاهى از ژوزف فان اس در معرفى آثار اباضى نيز اهميت خاصى از لحاظ آشنايى با ادبيات و نسخه هاى موجود اباضيه دارد.
اما اين كاميابى را بيش تر بايد در توجه محقق برجسته معاصر عرب, ماهر جرّار و همسرش ريما جرار دانست كه اثرى مهم از تاريوس لويسكى (T. Lewiciki), مستشرق و محقق اباضى پژوه را به عربى برگردانده اند. كتاب المورخون الاباضيون فى أفريقيا الشماليه (دارالغرب الاسلامى, بيروت, 2000م) دائرة المعارف جامعى است از آگاهى هاى تاريخى در باب اباضيه. هدف آقاى لويسكى, تهيه فهرستى از مورخان اباضى است كه آثارى در تاريخ و رجال و سرّ عالمان اباضى نگاشته اند. كتاب بعد از مقدمه كوتاهى از آقاى ماهر جرار كه همراه با ذكر فهرست كامل مقالات و آثار لويسكى, تحقيقات و پژوهش هاى انجام شده عرب زبانان و غير عرب زبانان در باب اباضيه است, با مقدمه كوتاه لويسكى در معرفى مآخذ تحقيقش و پژوهش هاى محققانى چون ژوزف شناخت, موتيلينسكى و ديگران آغاز شده است. بعد از آن لويسكى, به ترتيب الفبايى به معرفى شرح حال نگاران اباضى پرداخته و ضمن معرفى هر كدام, آثار و تأليفات آنها را برشمرده است. از آن جايى كه در هنگام نگارش مقاله, بسيارى از مآخذ مورد استفاده, به صورت نسخه هاى خطى بوده اند, مترجمان در ترجمه خود از مصادر چاپ شده نيز سود جسته و ارجاعات مؤلف را با آوردن مآخذ چاپى آن ها, تكميل كرده اند. فرحات جعبيرى, عالم اباضى نيز حواشى سودمندى در باب معرفى آثار ذكر شده عالمان اباضى در پى نوشت صفحات افزوده و به نسخه هاى موجود و تصحيح شده آنها اشاره كرده است. در آخر مقاله, فهرستى از آثار مجهول التأليف رجالى اباضى نيز آمده است. در پايان كتاب, نوشته اى كوتاه از ماوريوس كنراد (M. Canrad) به شرح اقدمات و فعاليت هاى لويسكى پرداخته و فهرست كاملى از تصانيف لويسكى همراه با خلاصه اى از آنها, ارائه كرده است. فهرست اعلام رجال مترجم, مآخذ و منابع مورد استفاده, كار پژوهشگران را در جست وجوى مطالب خود در اين كتاب هموار كرده است.

اثر ديگر رجالى, كتاب اعلام المؤلفين الزيديه نوشته عبدالسلام بن عباس الوجيه (اردن, 1420ق/ 1999م) است. با وجود آن كه بروكلمان در تاريخ الادب العربى به فهرست آثار زيديه نيز پرداخته, اما به دليل نبود فهرست آثار خطى مكتبه هاى يمن در آن زمان, آثار متعددى از فهرست او جا افتاده است. كشور كوچك يمن, نسخه هاى خطى متعددى در خود نگهدارى مى كند. اهميت اين نسخه ها گاه در منحصر بودن آنهاست. به عنوان مثال بسيارى از تراث فكرى جريان معتزله تنها در يمن موجود است. از اين آثار, كتاب چهارده جلدى المغنى قاضى عبدالجبار (متوفى 413ق) قابل ذكر است كه به تازگى نيز چاپ تديد آن به بازار آمده است. همچنين شروح متعددى توسط عالمان زيدى بر آثار معتزله نگاشته شده است. اين آثار به خاطر در برداشتن منقولات فراوانى از كتب معتزلى, اهميت فراوانى دارند. به عنوان مثال كتاب شرح الاصول الخمسه مانكديم كه به خطابه قاضى عبدالجبار نسبت داده شده, از اين آثار است. به تازگى نيز دو كتاب مهم كلامى از ركن الدين محمود ملاحمى (متوفى 536ق) در يمن يافت شده است. يكى از اين آثار, كتاب المَعتمد فى اصول الدين است كه توسط ويلفرد مادلونگ و مارتين مكدرموت (لندن, 1991م) به چاپ رسيده است. اثر ديگر, كتاب الفائق است كه به كرات مورد استفاده علماى اماميه بوده است.
كتاب اعلام المؤلفين الزيديه به شيوه الفبايى تنظيم شده است و مؤلف بعد از ذكر شرح حال كوتاهى از رجال زيدى, آثار موجود و غير موجود آنها را برشمرده و مأخذ بيش ترى براى تحقيق شرح احوال آنها به دست داده است. گرچه شتاب مؤلف در چاپ كتاب به خاطر بيمارى و درآميختن يادداشت هايش, موجب بروز برخى خطاها در متن كتاب شده است, با وجود اين, كتاب حاضر راهنماى مفيدى براى دانشجويان تاريخ اسلام, براى دسترسى سريع به شرح حال و آثار مؤلفان زيدى است. محمدكاظم رحمتى آشنايى ايرانيان با فلسفه هاى جديد غرب
دكتر كريم مجتهدى, مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر و مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران, 356ص, تهران, 1379 . گرايش به تمدن و تجدد غربى در كشورهاى شرقى, خصوصاً اسلامى پس از آن اتفاق افتاد كه شرقيان مسلمان در جنگ هاى قرن هجدهم و نوزدهم ميلادى شكست خوردند و دريافتند كه اين بار شكست شان به سبب عقب ماندگى علمى و فنى بوده است. مصريان آن روز تصميم گرفتند كه علم و فن غربى را بياموزند كه ناپلئون مصر را تسخير كرد و در مسجد قاهره به عنوان فاتح سخنرانى نمود. هنديان مسلمان آن روز به تمدن و تجدد گرايش يافتند كه انگلستان با مساحتى كم تر از يك دهم هند, هند را مستعمره كرد, و ايرانيان پس از آن كه هفده شهر قفقاز را از دست دادند و حماسه و شورشان در دو جنگ بزرگ فايده اى نبخشيد, دانستند كه بايد توپخانه و چاپخانه و كارخانه و روزنامه و جاده و راه آهن داشته باشند.

آن گاه نوبت توجه به فلسفه رسيد; هرچند زيربناى فكرى هر نوع تحولى فلسفه است. در هر حال كنت دوگوبينو در 1862 (دقيقاً 140 سال پيش از اين) مى نويسد: در اين جا ـ يعنى تهران ـ فعاليتى وجود دارد كه ما اروپاييان جريان فلسفى مى ناميم (ص133, نقل از نامه هاى گوبينو). همو از توجه اهل حكمت در تهران, حكماى فرنگ خصوصاً افكار دكارت و اسپينوزا ياد كرده است. (135)
در همين كتاب, دكتر مجتهدى نقل قول هايى از غربيان كه عباس ميرزا را ديده اند, آورده است كه تمايل او را به صنعت و فرهنگ عربى نشان مى دهد (99 و108). پطر كبير در نظر عباس ميرزا مدل بوده است. ميرزا شفيع صدراعظم فتحعلى شاه به ژوبر نماينده ناپلئون گفته: (روس ها در قديم جاهل بودند, اكنون بر ما برترى پيدا كرده اند).

كتاب گفتار دكارت در 1270 به وسيله يك ملاى يهودى همدانى و به كمك يكى از كارمندان گوبينو ترجمه شد كه در 1279ق به چاپ رسيد و اين همان يكصد و چهل سال پيش از اين است كه گوبينو از (جريان فلسفى) در تهران سخن مى گويد و در اين كتاب از (حسينقلى آقا چهره متجدد عصر قاجار) سخن مى رود (ص143 به بعد).

در 1307ق, يعنى 115 سال پيش از اين, بديع الملك ميرزا عمادالدوله شاهزاده فاضل قاجارى از آقا على مدرس حكيم معاصرش سؤالاتى مى پرسد كه كتاب بدايع الحكم پاسخ آن است. در ضمن سؤالات از چند حكيم غربى نام برده شده. (بدايع الحكم, چاپ احمد واعظى, ص519ـ 527). البته آن چنان كه دكتر مجتهدى تحليل نموده, آقا على مدرس, خيلى متوجه حرف هاى غربيان نشده و با مقولات خودش جوابى داده است; چنان كه قوه و ماده را, صورت و هيولا فهميده. اما سؤال كننده, يعنى بديع الملك ميرزا عمادالدوله اجمالاً مى دانسته است چه مى پرسد و خود علاقه مند به افكار كانتى هاى اروپا بوده است (ص245ـ264).
البته سؤالات بديع الملك اكثراً كهنه است و جواب هاى آقا على نيز به همين ترتيب. جالب اين كه چند دهه بعد از تأليف بدايع الحكم, مرحوم علامه سمنانى با مذاق مشائى نقدى بر آن كتاب نوشته كه ضمن حكمت بوعلى سينا چاپ شده و آن هم نقدى از ديدگاه قديمى است.

اما اين كه چرا بديع الملك ميرزا, نقاد و فلسفى مآب است, قابل توجيه است. او پسر امامقلى ميرزا پسر محمدعلى دولتشاه پسر فتحعلى شاه است. خانواده دولتشاه مريد شيخ احمد احسايى بوده اند و خواهر امامقلى ميرزا همسر حاج كريم خان قاجار رئيس شيخيه كرمان بوده است. شيخيه در برابر فلسفه موضع انتقادى داشتند; همچنان كه فضاى كرمان با طلاب شيخى و بابى و آموزش زبان خارجى در آن عصر, اشخاصى همچون افضل الملك و ميرزا آقاخان كرمانى را پرورده است. افضل الملك ترجمه ديگرى از گفتار دكارت تهيه كرده بود. (ص302ـ 308)

مؤلف, به عمد از بيان افكار و آراى فلسفى ميرزا آقاخان كرمانى تن زده و نسبت به افكار ميرزا ملكم خان و آخوند زاده نيز موضع مخالف دارد (ص155ـ200). اشكال اين نيست كه چرا مؤلف نسبت به اين دو متفكر موضع مخالف گرفته, اشكال اين است كه هرگاه به دنبال (گمانه زنى) براى يافتن رگه هاى نفوذ انديشه غربى در ايران باشيم و بخواهيم نقادان جديد را بشناسيم, بايد به سراغ آخوندزاده و ميرزا آقاخان و ميرزا ملكم خان برويم. خوشبختانه تحقيقات اصيل و ارزنده اى توسط دكتر فريدون آدميت در مورد اين سه متفكر صورت گرفته است; همچنان كه دكتر عبدالهادى حائرى در كتاب نخستين رويايى ها… بررسى دست اول و پر مايه اى از برخورد اسلام و مسيحيت طى قرون اخير در حيطه فرهنگ ايرانى ارائه داده كه مورد استفاده دكتر مجتهدى نيز بوده است.

در موضوع مورد بحث, يعنى نفوذ فلسفه غرب در ايران دكتر رضا داورى نيز پيش تر بررسى هايى به عمل آورد. و البته بيش از اين ها بايد ژرفكاوى به عمل آيد. آيا واقعاً سؤالات بديع الملك ميرزا ارتباطى به انديشه جديد نيوتنى (282) و علم جديد (287) دارد؟ به گمان من هم پرسش ها هم پاسخ ها كهنه و دستفرسوده است.

اگر كسى بخواهد در مبحث سرايت انديشه فلسفى غرب به ايران عميقاً وارد شود, بايد زمينه هاى عينى تحولات تاريخى را در نظر بگيرد. در عين حال بايد همه آثار چاپى و خطى در اين موضوع ملاحظه گردد. حتى دقت در تفاسير قرآن كه در يكى دو قرن اخير نگاشته شده رگه هاى انديشه نوين را نشان مى دهد (ر.ك مثلاً: عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم, شادى نفيسى) در عوض كتابى مانند نيچريه سيد جمال الدين اسدآبادى مشهور به افغانى, مقاومت عالمان سنتى را در برابر نفوذ انديشه طبيعى نوين ثابت مى كند.
ما ضمن توصيه به مطالعه كتاب دكتر مجتهدى, پژوهندگان را به گسترش تحقيق در موضوع كتاب كه بسيار ارزنده است, دعوت مى كنيم.
عليرضا ذكاوتى قراگزلو مولوى و قرآن
رضا بابايى, ناشر: انجمن معارف اسلامى ايران, پاييز 1380, رقعى, 136ص. درباره مولوى و تأثيرپذيرى هاى عميق او از وحى, سخن بسيار گفته اند و هنوز جاى گفتن و نوشتن باقى است. در ميان همه آثار معرفتى و حكمت آموز, هيچ اثرى را نمى توان يافت به اندازه مثنوى معنوى, مشحون از لطايف قرآنى و حِكَمِ آسمانى باشد; چنان كه او خود در ديباچه منشور دفتر اول, مثنوى را تفسير قرآن و كشّاف معانى آن دانسته است. مرحوم جلال الدين همايى بر اين نكته, اين گونه صحه مى گذارد: (سرچشمه فيض و منبعِ عنايتى كه مولانا از آن سيراب شده است و سرمايه اى كه از آن در انشاى اين كتاب مدد گرفته, همانا وحى الهى و الهام ربانى است; به همان معنا كه خود او گفته است: وحى چبْود؟ گفتن از حسِّ نهان… عمده سرمايه فكر و الهام مولانا همين قرآن كريم است و افكار عالى او همه جا در حول و حوش همين كتاب عزيز دور مى زند….) (همايى, تفسير مثنوى, داستان دزهُش ربا, ص8 ـ9)

مولوى (604 ـ672ق) در مثنوى, هم راجع به خود قرآن و جايگاه و پايگاه آن سخن گفته و هم به درون آن رفته و صيد معانى كرده است. همچنين برنامه را در (فيه ما فيه) و ديگر آثارش داشته است; به طورى كه مى توان گفت هركس با آثار و سروده هاى مولانا, سر و كار داشته باشد, به يك معنا, در خدمت قرآن و تفسير آن است, و اين را صدها آيه اى كه در مثنوى, ديوان شمس و فيه ما فيه ترجمه و تفسير شده اند, شهادت مى دهند.

كتاب (مولوى و قرآن) به قلم آقاى رضا بابايى, در عداد كتاب هايى است كه رابطه مثنوى را با قرآن كاويده اند; با اين تفاوت كه وى در اين اثر, به مكانيزم و انواع اثرگذارى پرداخته و كمتر گرد مثال گشته است. مى دانيم كه بيش تر كتاب هايى كه درباره تأثير قرآن بر ادب پارسى, نوشته اند, فقط به مثال ها و نمونه هايى از اثرپذيرى متون از قرآن پرداخته اند. بدين رو جاى تحقيقى كه به نحوه و مكانيزم اثرگذارى نيز بپردازد, خالى بود. شايد نتوان گفت كه اين كتاب (مولوى و قرآن) به كمال و به نيكى, از عهده عهدش برآمده باشد و توانسته باشد كه در كنار كميّت, از كيفيت اثرپذيرى نيز سخن گفته باشد, اما اين را مى توان گفت كه بدين راه و روش رفته است. نويسنده در (پيش درآمد كتاب, يادآور مى شود: (مولوى و آثار نظم و نثرش را از همه سو نگريسته اند و شايد كم تر بتوان افق و زاويه اى را جُست كه نگريستن از آن منظر, بكر و تازه باشد; ليك همان زوايا و منظرها كه ديگران بر آن نشسته اند و جهان مولوى را از آن جا نگريسته اند, همچنان گشوده است و ديده هاى بيناتر و نغزبين ترى را به خود مى خواند. اين قلم, آن دعوى ندارد كه سخنى نغز و ناگفته با خود آورده است; اما مى كوشد كه سامانى ديگر و رنگ و بويى تازه تر به پاره اى از گفته ها و نوشته هاى مولوى پژوهانه دهد. منظرى كه در اين نوشتار به روى خواننده گشوده مى گردد, اين اميد را دارد كه سر نهادنِ مولوى و مثنوى اش را بر آستان قرآن شريف, بنماياند تا آشكار گردد كه مثنوى را با ساحتِ وحى, پيوندها است و شعله رقصان شمع وحى, دل و جان مولوى را گرم و روشن كرده است.) (همان, ص10)

كتاب, از يك (درآمد) طولانى و سه بخش تشكيل شده است. نويسنده در (درآمد) پاره اى از پيوندهاى صورى و معنوى مثنوى را با قرآن مى نماياند و آن را در سه مقوله پى مى گيرد:
1. حكايت گرى و قصه پردازى;
2. هدايت گرى و ضلالت افكنى;
3. كيفيت اثرپذيرى از قرآن.

همان طور كه پيش تر گفتيم, مراد نويسنده از كيفيت اثرپذيرى, بحث درباره ماهيت ارتباطى متون با يكديگر است. وى معتقد است كه تاكنون بيش تر به كميت دين ماجرا پرداخته اند و وقت آن رسيده است كه از كمّ به كيف بپردازند.

بخش يك كتاب با عنوان (بر صفحه حيات) زندگانى مولانا را (از بلخ خراسان تا چرخ آسمان) باز مى گويد و كارنامه پر برگ و بار او را ورق مى زند. در پايان اين بخش اشارتى نيز به مقام علمى و ادبى مولانا مى شود و اين كه: (سخن مولوى در مثنوى و ديوان غزلياتش, حلاوت و ملاحتى دارد كه به ترازوى فصاحت رسمى و بلاغت مدرسه اى نمى نشيند. دلكش سخن او از آرايه بستن ها و بزك كارى هاى لفظى نيست; كه او خود گفته است: آداب دانان ديگرند و سوخته جان و روانان, ديگرند.) (همان,


صفحه 15

معرفى هاى گزارشى


كليات
ـ دانشنامه فلسطين
گردآورنده: مجيد صفاتاج,چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1380, 670ص, رحلى.
كتاب حاضر جلد اول دانشنامه فلسطين از حرف ا تا پايان الف است. اين دانشنامه براساس ترجمه مجموعه چهار جلدى عربى الموسوعة الفلسطينيه شكل گرفته, ضمن آن كه مداخل تأليفى و پژوهشى جديدى نيز بر آن افزوده شده است. در اين دانشنامه پيش از چهار هزار مدخل وجود دارد كه افزون بر هزار مدخل آن, مقاله هاى پژوهشى و تأليفى جديد است. از مجموعه مدخل هاى دانشنامه, بيش از سه هزار مدخل اصلى و افزون بر يك هزار مدخل ارجاعى است, كه همگى براساس حروف الفبا تنظيم شده اند. دانشنامه فلسطين به لحاظ روش كار, تلفيقى است از سبك خلاصه نويسى دايره المعارف ها و سبك مقاله هاى تحقيقى رايج امروزى. لذا در برخى مقالات, علاوه بر توضيح روند تاريخى يك موضوع, جوانب و مسائل مختلف آن نيز بررسى شده و به صورت گزارشى تحقيقى مبتنى بر آمار و اطلاعات مستند و مستدل در دانشنامه ارائه شده است. درباره منابع مدخل هاى تأليفى در پيشگفتار آمده است: اسناد و منابع دست اول شكل گرفته در كشورهاى عربى, رژيم اسرائيل و نيز تحقيقات جديد آكادميك غربى مورد مداقه پژوهشگران اين دانشنامه بوده است. از ديگر منابع پژوهشگران دانشامه بايد از روزنامه ها و مجلات (فارسى, عربى, لاتين و عبرى), گزارش هاى خبرى و به ويژه آرشيو خبرگزارى هاى مختلف ياد كرد. تحقيق موضوعات مربوط به حوادث و رويدادهاى دهه 1980 و 1990 خاورميانه در ارتباط با مسائل فلسطين, مذاكرات پنهان و آشكار در منطقه, اردوگاه هاى فلسطينى و يا حوادث و رويدادهاى سرزمين هاى اشغالى مديون آرشيو خبرگزارى هاى گوناگون جهان, به ويژه خبرگزارى جمهورى اسلامى است. چند نمونه از مدخل هاى اين دانشنامه از اين قرار است: آب (طرح شيرين كردن); آبار النقب (دره); آثار باستانى (مدارس و موسسه هاى تحقيقى); آژانس عرب (طرح); آسياى ميانه و اسرائيل (روابط كشورها); آمانا (سازمان); آيةاللّه العظمى امام خمينى (فتواهاى شرعى نسبت به مسأله فلسطين); ابوفطرس (كشتار); اجزم (روستاى); اتيوپى (انتقال يهوديان به اسرائيل); اردن (اردوگاه هاى فلسطينى در); اريحا (شهر); استقلال (مجله) و مانند آن. گفتنى است برخى از مداخل با عكس هاى رنگى و سياه و سفيد همراه است.

ـ راهنماى مطبوعات: فهرست نشريات موجود در كتابخانه عمومى ابن مسكويه اصفهان
گردآورنده: فروغ الزمان نورى اصفهانى, چاپ اوّل, اصفهان, نقش مانا, 1380, 304ص, رقعى.
آرشيو مطبوعات كتابخانه عمومى اصفهان از جمله آرشيوهاى غنى جرايد منتشر شده كشور در دو سده اخير است. اين آرشيو در سال 1373ش با هدف دسترسى هرچه آسان تر محققان به منابع مورد نياز خويش, براساس روزنامه ها و مجلات كتابخانه فرهنگ اصفهان بنيان نهاده شده است.
نشريات موجود در اين مركز, سه مقطع تاريخى قاجار, پهلوى و جمهورى اسلامى را در برمى گيرد كه فهرست حاضر به نشريات دو مقطع تاريخى قاجار و پهلوى اختصاص يافته و شامل عناوين روزنامه ها, هفته نامه ها, ماه نامه ها, فصل نامه ها و ديگر مطبوعاتى است كه به زبان فارسى منتشر شده اند, براساس ترتيب الفبايى مى شود و نمايه هاى پايانى كتاب نيز مفصلاً به كمك پژوهندگان پرداخته است.
ارجاعات به ديگر فهارس مطبوعات و كامل نمودن ويژگى هاى هر مدخل با مراجعه به منابع معتبر موجود در جاى جاى فهرست به چشم مى آيد; فهرستى كه برگى زرّين از تاريخ كتابدارى ايران است.
مجلّد دوم اين فهرست, شامل مطبوعات به ديگر زبان ها و جرايد منتشره در دوران جمهورى اسلامى خواهد بود.
فلسفه و كلامـ پيشواى آسمانى
سيّد محمّدحسين شهرستانى, تحقيق صادق داورى, چاپ اوّل, تهران, بهار قلوب, 63ص, پالتويى.
كتاب حاضر بازنگاشته كتاب الحجّة البالغة فى غيبة النعمة السابعة محسوب مى شود كه مدت ها پيش در سال 1308ق در تهران, به قطع جيبى و در 433 صفحه چاپ سنگى شده بود و اكنون به لحاظ عدم دسترسى به مجموعه كامل كتاب و ناياب بودن آن, بخشى از آن ويراستارى و تحقيق شده و در دهه مهدويه (10ـ20 شعبان) به بازار كتاب روانه مى شود.

ـ پگاه ظهور
گردآورنده: مرتضى تابش, چاپ اول, تهران, بهار قلوب, 1422, 34ص, پالتويى.
اگرچه كتب و مقالات متعددى در اين مهم نگاشته شده و در ابعاد مختلف مورد مداقّه و بررسى قرار گرفته و به عالم تحقيق عرضه شده, با اين وجود كتاب حاضر به منظور استفاده عموم فراهم آمده و شامل زندگى نامه حضرت صاحب الامر(عج), طول عمر ايشان و… است. بخشى از آن تلخيصى است از كتاب آخرين تحول با حكومت وليّ عصر(عج), نشريّه هيأت قائميّه تهران (مسجد صدريّه) و فصلى ديگر از كتاب صبح اميد تأليف صدرالدين هاشمى گزيده شده و با اضافات و توضيحات فراوان به كتاب افزوده شده است.

ـ مفهوم ولايت مطلقه در انديشه سياسى سده هاى ميانه
جواد طباطبايى,چاپ اوّل, تهران, نگاه معاصر, 1380, 140ص, رقعى.
در اين كتاب, انديشه ولايت مطلقه و دين سالارى مسيحى كه طى سده هاى ميانه رواج داشته به اختصار بررسى و تبيين مى شود. در ابتداى كتاب آمده است: در آغاز سده هاى ميانه, مذهب مختار در انديشه سياسى, انديشه مستند به كتاب و سنت مسيحى, انديشه جدايى دين و دولت بود و نظريه ولايت مطلقه پاپ و كليسا كه در تاريخ انديشه سياسى از آن به (ولايت مطلقه پاپ يا كليسا) تعبير شده و برترى مرجعيت روحانى بر اقتدار سياسى شاه و امپراتور, نظريه اى بسيار متأخر در تاريخ انديشه سياسى سده هاى ميانه است. نگارنده در اين كتاب زمينه هاى اجتماعى و سياسى بروز ولايت مطلقه, همچنين فرآيند تغيير و تحولات آن را در سده هاى ميانه بررسى و ارزيابى مى كند.

ـ مناظرات ترجمه المراجعات
عبدالحسين شرف الدين عاملى; مترجم: حيدرقلى بن نورسردار كابلى; مقدمه: كيوان سميعى,چاپ اوّل, تهران, سايه, 1380, 532ص, وزيرى.
كتاب, حاوى مكاتباتى است كه ميان شرف الدين علامه شيخ سليم بشرى رئيس جامع الازهر صورت گرفته است. در اين كتاب مكاتبات و مباحثى مطرح مى گردد كه همواره باعث درگيرى و مناقشه ميان دو فرقه بزرگ اسلام يعنى شيعه و سنى بوده است. موضوع برخى از نامه ها بدين قرار است: حديث ثقلين, امامت مذهب, جانشينى بعد از رسول خدا(ص), علت دست برداشتن امام على(ع) از حق خود, تأمل در حديث غدير, آيه ولايت و نزول آن درباره على(ع) و عايشه همسر پيامبر(ص).

ـ حاكميت در اسلام: بررسى مراحل ده گانه ولايت فقيه در عصر غيبت امام زمان(عج)
محمدمهدى موسوى خلخالى,چاپ اوّل, قم, جامعه مدرسين, 1380, 752ص, وزيرى.
كتاب حاضر مشتمل بر مباحثى است كه به بررسى مراحل ده گانه ولايت فقيه در عصر غيبت امام زمان اختصاص يافته است. نگارنده ضمن تشريح ابعاد ولايت و حكومت امامان معصوم, نحوه انتقال حكومت را از امام معصوم(ع) به ولايت فقهاى جامع الشرايط, بررسى كرده است. وى با استناد به آيات قرآن كريم و سيره عملى پيامبر(ص) و احاديث ائمه معصومان(ع), شرايط و كيفيت حكومت ولايت فقيه را ذكر نموده است. عناوين كتاب از اين قرار است: ابعاد و اقسام حكومت ها, حكومت اسلامى, حكومت خدا و مراحل ده گانه ولايت معصوم(ع) (ولايت فقيه در فتوى, در قضا, امر شرعيه, در موضوعات, اموال, نفوس يا امور اجتماعى و سياسى و…), ولايت فقيه در قانون اساسى, ولايت فقيه در موضوعات خاص و مفهوم جمهورى اسلامى.

ـ ظهور حضرت مهدى(ع): از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان
اسدالله هاشمى شهيدى,چاپ اوّل, قم, مسجد مقدس صاحب الزمان (جمكران), 1380, 456ص, وزيرى.
در اين كتاب چگونگى و كيفيت ظهور امام زمان(عج) از منظر اسلام و مذاهب ديگر بررسى و تبيين مى شود. بخش عمده اى از مطالب به نقل نويدهاى ظهور منجى در كتاب هاى مقدس تورات, انجيل و كتاب هاى هندوها و زرتشتيان اختصاص دارد. كتاب در دو بخش با موضوعاتى از اين قبيل تدوين شده است: مسأله مهدويت و انديشه ظهور حضرت مهدى(عج), نويد اسلام درباره ظهور حضرت مهدى(عج), اعتراف دانشمندان اهل سنت به صحت احاديث مهدى(عج), حضرت مهدى (عج) و نويدهاى ظهورش در قرآن كريم, نويدهاى ظهور مبارك حضرت مهدى(عج) در كتاب هاى مقدس اديان و اخبار اهل بيت(ع) و جهان پيش از ظهور حضرت مهدى(عج).

ـ در مكتب حسين(ع) شيعه شدم
ادريس حسينى مراكشى; مترجم: مالك محمودى,چاپ اوّل, قم, امام المنتظر(عج), 1380, 528ص, وزيرى.
كتاب حاضر ترجمه (الانتقال الصعب فى المذهب والمعتقد) تأليف ادريس حسينى مراكشى است كه طى آن نگارنده زندگى, كرامات, فضايل و مناقب حضرت امام حسين(ع) را ذكر مى كند. افزون بر آن, ماجراى سقيفه, حكومت امام حسن(ع), و نحوه به قدرت رسيدن يزيد را شرح مى دهد. بخش عمده كتاب به مجموعه واكنش هاى امام حسين(ع) در دوره هاى مذكور, همچنين واقعه خونين كربلا اختصاص دارد.

ـ هدايه الامم, يا شرح كبير بر فصوص الحكم محيى الدين بن عربى
شارح: غلامحسين رضانژاد,چاپ اوّل, تهران, الزهراء(س), 1380, 796ص, وزيرى.
فصوص الحكم يا نگين هاى حكمت ها, كتابى است به عربى از تأليفات عرفانى و حكمى شيخ محى الدين عربى (ف.638ق) كه شامل 27 فص است. در مجموعه دو جلدى حاضر شرح ها و نقدهاى اصلى فصوص الحكم بررسى شده, همچنين ترجمه و شرح فصوص الحكم به فارسى عرضه شده است. فصوص الحكم, عمدتاً مباحثى در باب وحدت وجود, و نبوت است كه از منظر عرفانى بررسى شده است. عناوين برخى از فص ها از اين قرار است: حكمت الهى در خلق و آفرينش آدمى, معنى عطاياى ذاتى و اسمايى و معنى آدم, طلب و سؤال, معنى سبوح و تنزيه و تشبيه و جمع بين اين دو, ادريس و هرامسه و معنى قدوس, معنى حق بودن (در بحث حضرت ابراهيم و اسماعيل), مختصرى از زندگى حضرت يوسف و روحانيت او و تاريخچه اى از زندگى حضرت يعقوب.

ـ شيعه در اسلام
محمدحسين طباطبايى; مصحح: محمدعلى كوشا,چاپ اوّل, قم, واريان, 1380, 336ص, رقعى.
شيعه در اسلام مجموعه درس هاى علامه طباطبايى است كه در باب مذهب شيعه عرضه شده است. وى در اين كتاب پاره اى از مباحث كلامى مهم شيعه را با اين عناوين بررسى و تحليل كرده است: آغاز پيدايش شيعه و كيفيت آن, سبب جدا شدن اقليت شيعه از اكثريت سنى, دو مسأله جانشينى و مرجعيت علمى, روش سياسى خلافت انتخابى و مغايرت آن با نظر شيعه, خلافت امام على(ع), انتقال خلافت به معاويه و تبديل آن به سلطنت موروثى, استقرار سلطنت بنى اميه, شيعه در قرن دوم هجرى, شيعه در قرن سوم تا دوازدهم هجرى, انشعابات شيعه و غيره.

ـ حكومت اسلامى: سى ودو درس در زمينه انديشه سياسى اسلام
احمد واعظى,چاپ اوّل, قم, سامير, 1380, 256ص, وزيرى.
در اين كتاب, متن سى ودو جلسه از درس هاى نگارنده با موضوع حكومت اسلامى و انديشه هاى سياسى اسلام فراهم آمده است. اين جلسات و بحث ها طى 4 بخش اصلى با اين عناوين تدوين شده است: دين و سياست (سياست و مسائل اساسى آن, اسلام و سياست, معناى حكومت دينى, ادله سكولارها بر نفى حكومت دينى و…), اسلام و حكومت (پيامبر(ص) و تأسيس حكومت, ولايت سياسى پس از پيامبر(ص), انديشه سياسى شيعه, و تأثير بيعت و شورا در تعيين ولايت سياسى), معنا, تاريخچه و ادله ولايت فقيه (معناى ولايت فقيه, ولايت انتصابى, تاريخچه ولايت فقيه, دليل عقلى بر ولايت فقيه…), و ويژگى هاى حكومت دينى و پاسخ برخى شبهه ها.

ـ مناقب على بن ابى طالب(ع) و مانزل من القرآن فى على
احمد بن موسى ابن مردويه; محقق: عبدالرزاق محمدحسين حرزالدين,چاپ اوّل, قم, دارالحديث, 1380, 428ص, وزيرى.
اين كتاب, به زبان عربى, مشتمل بر احاديث و حكاياتى است در مناقب و فضايل حضرت على(ع) كه از منابع مختلف اهل سنت و شيعه گردآورى شده است. بخش نخست شامل 20 فصل است كه طى آن احاديث مختلفى درباره ايمان, تقوا, زهد, امانت و فضايلى ديگر از امام على(ع) و اهل بيت فراهم آمده است. در بخش دوم مجموعه آياتى كه درباره حضرت(ع) در قرآن نقل شده ـ به ترتيب نزول ـ درج شده است.

ـ آزادى در انديشه امام خمينى(ره)
چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), 1380, 308ص, وزيرى.
در اين مجموعه ديدگاه ها و انديشه هاى امام خمينى(ره) درباره آزادى ذيل پنج فصل تبيين شده است. فصل اول با عنوان كليات به مباحثى پيرامون معنا و مفهوم آزادى اختصاص دارد كه طى آن, مباحثى چون: آزادى موهبتى الهى, ارزش والاى آزادى و نقش انسان ساز آن, آزادى, امنيت, عدالت و ويژگى هاى آزادى بازگو مى شود. در فصل دوم با عنوان جايگاه آزادى انديشه هاى امام خمينى(ره) درباره ضرورت ايجاد فضاى سالم براى آزادى انديشه تشريح مى گردد. همچنين از آزادى هاى فردى و سياسى, آزادى بيان, آزادى احزاب و اجتماعات و آزادى عقيده و مذهب سخن مى رود. در فصل سوم ـ حدود آزادى ـ مبانى شرع و عقل, اخلاق و سنت هاى انسانى, حدود قانونى, عدم توطئه چينى, عدم فسادانگيزى و عدم ضرر رسانى به عنوان حدود آزادى در بيانات امام(ره) بررسى و ارزيابى مى شود. فصل چهارم به آزادى هاى قشرهاى مختلف جامعه اختصاص دارد كه طى آن, مطالبى درباره آزادى زن, آزادى در دانشگاه ها و فعاليت هاى دانشجويى, آزادى حوزه هاى علميه و حقوق و آزادى هاى اقليت هاى مذهبى مطرح مى گردد. فصل پنجم با عنوان رابطه آزادى با مفاهيم بنيادين حكومت مواضع امام(ره) را درباره حاكميت اسلامى, آزادى و قانون اساسى, آزادى انتخابات, مشاركت آزادانه مردم در تصميم گيرى ها و آزادى و استقلال شوراها بيان مى كند. صفحات پايانى شامل فهرست تفصيلى عناوين و فهرست ماخذ است.

ـ امام خمينى و بازسازى تفكر اسلامى
مجموعه مقالات و رويدادهاى همايش بزرگداشت يكصدمين سالگرد ميلاد…, به اهتمام: على داستانى بيركى,چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), 1380, 270ص, وزيرى.
اين كتاب, حاوى مجموعه مقالات همايش بررسى نقش و جايگاه انقلاب اسلامى ايران و امام خمينى(ره) در منطقه اسلام آباد پاكستان است كه در سال 1378 به مناسبت يكصدمين سالگرد ميلاد امام خمينى(ره) برگزار گرديد. كتاب با متن سخنرانى حجت الاسلام حاج سيد حسن خمينى آغاز مى شود. مقالات كتاب عبارتند از: بيدارى تفكر اسلامى از ديدگاه امام خمينى(ره); امام خمينى و وحدت بين مسلمانان, برپايى حكومت اسلامى, معجزه اى تاريخى; جمهوريت در ايران; رفتار قاطعانه امام خمينى(ره) در برخورد با دشمنان اسلام; ارزش هاى والاى انسانى و نهضت اسلامى امام خمينى(ره); امام خمينى(ره) و احياى انديشه فراگير دين; نظريه سياست و حكومت امام خمينى(ره); آخرين رهنمودهاى امام خمينى(ره) و فلسفه انقلابى; انقلاب اسلامى ايران, مشعل راه ما; قيام امام خمينى(ره) و بيدارى در عالم اسلام; خدمات امام خمينى(ره); احياى هويت اسلامى در انقلاب امام خمينى(ره); پير جماران; نتايج معنوى انقلاب اسلامى; عملكرد امام خمينى(ره) و نقش آن در بيدارى جهان اسلام; امام خمينى(ره) و وحدت امت اسلامى; امام خمينى(ره) مجلس و اجتهاد; نقش امام خمينى(ره) در احياى تفكر اسلامى; امام خمينى(ره) شخصيت تاريخ ساز. در پايان كتاب انعكاس خبرى اين همايش در مطبوعات پاكستان نشان داده شده است.
فقه و حقوقـ بررسى انديشه هاى اقتصادى امام خمينى(ره)
(مجموعه مقالات دومين كنگره بررسى انديشه هاى اقتصادي…)
چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), عروج, 1380, 538ص, رقعى.
در روزهاى 11 و12 خرداد 1379 دومين كنگره بررسى انديشه هاى اقتصادى امام خمينى(ره) در دانشگاه تربيت مدرس برگزار شد. در اين كنگره كه به منظور بررسى و تبيين جنبه هاى اقتصادى انديشه هاى امام(ره) برگزار شد, مقالات انديشمندان و صاحب نظران مسائل اقتصادى و محققان ارائه گرديد. مقالات عبارتند از: 1. انديشه جنگ فقر و غنا به مثابه يك الگوى راهگشا براى توسعه ملى, 2. اقتصاد از ديدگاه امام خمينى(ره), 3. عدالت اجتماعى از ديدگاه امام خمينى(ره), 4. توسعه و عدالت از ديدگاه امام خمينى(ره), 5. نگرش امام خمينى(ره) به اقتصاد اسلامى به عنوان يك راهكار بديل, 6. نگرش مالياتى خمس, آثار و پيامدها, 7. دين و توسعه: با تأكيد بر قرائت امام خمينى(ره) از دين, 8. جنگ فقر و غنا از ديدگاه امام خمينى(ره), 9. نگاهى به توسعه اقتصادى و توسعه فرهنگى از ديدگاه امام خمينى(ره) و ضرورت توجه به آن, 10. رهايى از اقتصاد وابسته (خودكفايى) راهبرد امام خمينى(ره) در عرصه اقتصاد, 11. اهداف و مبانى مكتبى نظام اقتصادى اسلام از ديدگاه امام خمينى(ره), 12. نگاه امام خمينى(ره) به نظام اقتصادى اسلام, 13. انتخاب راهبردى رشد و توزيع از ديدگاه امام خمينى(ره), 14. بررسى نظرها و انديشه هاى حضرت امام خمينى(ره) درباره برنامه هاى اقتصادى دولت, 15. كشاورزى در ايران از ديدگاه امام خمينى(ره), 16. سياست ها و روش هاى اعمال استراتژى توسعه اقتصادى درون نما از ديدگاه امام خمينى(ره), 17. نقش زنان در اقتصاد از ديدگاه امام خمينى(ره), 18. بررسى موضوع خصوصى سازى و تغيير ساختار اقتصادى در برنامه سوم با تأكيد بر ديدگاه هاى امام خمينى(ره), 19. امام خمينى(ره) و ساده زيستى.

ـ اللولوه الغرويه فى اصول الفقه
محمدفاضل قائينى نجفى; محقق: على فاضل نائينى نجفى,چاپ اوّل, 498ص, وزيرى.
در اين مجموعه سه جلدى, درس ها و تقريرات محمد فاضل قائينى نجفى در باب اصول, ويژه طلاب حوزه هاى علميه فراهم آمده است. برخى مباحث كتاب بدين قرار است: تعريف و موضوع علم اصول, وضع, حقيقت شرعيه, صحيح و اعم, مشتق, اوامر, اجزاء, واجب, نواهى, مفاهيم, عام و خاص, مطلق و مقيد, مجمل و مبين, امارات و طرق, قاعده لاضرر و لاضرار. در پايان كتاب 9 فهرست با اين عناوين به طبع رسيده است: آيات, روايات, شعر, اعلام, اسما, كتب, اماكن, فرق و مذاهب, مصادر و مراجع, و موضوع. كتاب به زبان عربى منتشر شده است.

ـ گفت وگو: مسائل اساسى نظام همزيستى عادلانه از ديدگاه انديشمندان مسلمان و مسيحى: ارزش ها, حقوق, وظايف
آندرياس بشته, امير اكرمى,چاپ اوّل, تهران, الهدى, 1380, 456ص, رقعى.
مجموعه حاضر مشتمل بر مقالاتى است كه در دومين نشست محققان مسلمان ايرانى و كاتوليك اتريشى عرضه گرديد. اين نشست با عنوان ارزش ها, حقوق, وظايف و مسائل اساسى نظام همزيستى عادلانه از ديدگاه انديشمندان مسلمان و مسيحى توسط مدرسه عالى الهيات قديس گابريل با همكارى دبيرخانه گفت وگوى اديان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى در شهريور 1378 در كشور اتريش برگزار شد. عناوين مقالات بدين شرح است: برداشت ما از انسان به عنوان رهنمود نظام و زندگى مشترك اجتماعى; تأثير تصوير اسلامى انسان بر نظام زيست اجتماعى; مبانى معيارهاى ارزشى در اسلام; معيارهاى ارزشى رفتار اخلاقى از ديدگاه مسيحيت; مسائل اساسى نظام هم زيستى عادلانه انسان ها در حوزه حقوق و رابطه آن با ارزش ها و تكاليف; ارزش ها و قاعده ها, قواعد مشترك حقوقى در اسلام و مسيحيت; جايگاه سياسى و اجتماعى ارزش هاى مسيحى در جوامع مدرن; رحمت و همبستگى, نهادينه شدن اصول مسيحيت و تاريخ حقوق اجتماعى در اروپا; ديدگاه اسلام نسبت به رابطه ميان حق, تكليف و عدالت; مناسبات حق و تكليف از ديدگاه اسلام; رابطه بين حق و وظيفه; نقش عنصر اخلاق در تدوين مكاتب اقتصادى و تعاليم مردم گرايانه مذهب كاتوليك و مبانى ارزشى نظام اقتصاد اسلامى.

ـ تكفير
مجيد صفاتاج,چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1380, 248ص, وزيرى.
در اين كتاب به نمونه هاى مختلفى از تكفير در تاريخ اسلام اشاره شده, همچنين با استناد به آيات قرآن, احاديث و روايات, سخنان و نظريات علماى دينى ـ به ويژه سخنان حضرت امام خمينى(ره) ـ ضرورت پرهيز از حربه تكفير در جامعه اسلامى شرح و توضيح داده شده است. ماهيت و حقيقت تكفير, تكفير در فرهنگ و بينش اسلامى, ريشه ها و عوامل تكفير مسلمانان, آثار منفى و پيامدهاى زيانبار تكفير, نمونه هاى تكفير در ميان مسلمانان, امام خمينى(ره) الگو و اسوه مقاومت عليه تكفير و راه حل تكفير عناوين فصل هاى اين كتاب هستند.

ـ كتاب القضاء
ابوالفضل نجم آبادى,چاپ اوّل, قم, مؤسسه معارف اسلامى امام رضا(ع), 1380, 488ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه تقريرات آيةاللّه ضياءالدين عراقى است كه براى طلاب حوزه هاى علميه تدوين شده است. اين تقريرات در باب قضا و قضاوت, همچنين شرايط و كيفيت قضاوت كننده به زبان عربى نگارش يافته است. برخى از عناوين كتاب از اين قرار است: طرق اثبات حق, عدالت شهود, مدعى, مسائل و موضوعات طرح دعوا, شاهد, اقسام شاهد, اركان قضاوت.

ـ گفت وگو با علامه حسن حسن زاده آملى
به اهتمام محمد بديعى,چاپ اوّل, قم, تشيع, 1380, 296ص, وزيرى.
مجموعه حاضر مشتمل بر 16 مصاحبه با آيةاللّه حسن زاده آملى است كه پيش از اين در برخى مطبوعات به چاپ رسيده است. عناوين مصاحبه ها بدين قرار است: از آمل تا تكامل, معراج عروج قرآن, رابطه دو مقوله علم و دين, جايگاه فلاسفه اسلامى, درباره مسائل حوزه علميه, كتاب و كتابخوانى, نقش معلم در احياى معارف, رياضيات, مبناى كتاب هستى, غواص اقيانوس معارف, علامه طباطبايى در منظر عرفان, مقامات عارفان, سرو سبز سبزوار, عروج به اوج مباحث كلامى, امام, فيلسوف كامل, مبانى تفاسير عرفانى و يك شتر در ميان دو خدا.
قرآن, تفسير و حديثـ تفسير و مفسران
محمدهادى معرفت,چاپ اوّل, قم, تمهيد, 1380, 608ص, وزيرى.
در كتاب حاضر دو شيوه تفسير نقلى و اجتهادى با اشاره به برخى آفات و معايب آنها بررسى و تبيين شده است. به عقيده نگارنده شيوه نقلى مبتنى بر گفتار و نظريات مأثور از سلف با اندكى توضيح و شرح است; چنان كه ابوجعفر طبرى انجام داده است و يا با بسنده كردن به منقولات بدون هيچ اظهارنظر يا توضيح, چنان كه جلال الدين سيوطى و سيد بحرانى عمل كرده اند. اساس تفسير اجتهادى هم, فقط راى خاص مفسر است كه آن را تحت تأثير عقيده و مذهب ويژه خودش ابزار داشته است; مانند اكثر تفاسير باطنيه يا مجموعه اى از تفاسير منقول و معقول كه تفاسير رايج بين مسلمانان از صدر اسلام تاكنون به همين شكل بوده است. نگارنده در ادامه مطالب, معروف ترين تفاسير نقلى و اجتهادى را معرفى, و در پايان به شرح تفسير عرفانى, موضوعى و تفاسير عصر جديد اهتمام ورزيده است.

ـ سعدالسعود للنفوس
على بن موسى ابن طاوس,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 568ص, وزيرى.
كتاب حاضر شامل معرفى برخى كتاب هايى است كه درباره علوم قرآنى, تفسير و كتب مقدس (انجيل, تورات, صحف و…) نگارش يافته است. اين كتاب در اصل به معرفى كتابخانه على بن موسى ابن طاووس (589 ـ664ق) اختصاص دارد. در اين مجموعه 296 كتاب به زبان عربى معرفى مى شود. درباره هر كتاب اين اطلاعات درج شده است: موضوع, عنوان كتاب, نگارنده و توضيحات ديگر. كتاب با فهرست آيات, احاديث, اسما, ائمه, اعلام, كتب, مصادر تحقيق و موضوعات به پايان مى رسد.

ـ فقه پژوهى قرآنى: درآمدى بر مبانى نظرى آيات الاحكام
سيّد محمّدعلى ايازى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 580ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب طى نه فصل به توضيح برخى از مباحث مقدماتى و نظرى درباره فقه پژوهى قرآنى همت گمارده است. در فصل نخست, قرآن به منزله يكى از منابع فقهى بررسى شده, همچنين ويژگى هاى فقه قرآن و ادله تشريعى بودن آن بيان گرديده است. در فصل دوم مطالبى درباره حدود فقه و احكام قرآن, تعداد آيات احكام و طبقه بندى آنها به طبع رسيده است. در فصل سوم شرحى از احكام عبادى پيش از اسلام و پس از آن فراهم آمده است. فصل چهارم به مطالبى در باب جامعيت شريعت و جامعيت دين به مثابه يكى از مباحث معرفت شناسى آيات احكام اختصاص يافته است. عناوين ديگر فصل هاى كتاب بدين قرار است: مثل ها در آيات احكام, قصه ها در آيات احكام, استنباط از آيات اعتقادى, اخلاقيات در آيات احكام و فرازهاى تقطيع شده قرآن.

ـ تفسير عكرمه و شناخت روش وى در تفسير
مهدى علمى حسينى,چاپ اوّل, تهران, فرهنگ آوران, 1380, 384ص, وزيرى.
بخش نخست كتاب, شرحى است از فعاليت هاى علمى, اوضاع اجتماعى و سياسى عكرمه (يكى از صحابه رسول اكرم(ص)) كه در بخش دوم, روش تفسيرى عكرمه, همراه با ترجمه و تفسير سوره هاى قرآن (برخى از آيات سوره ها) درج شده است. اين تفسير براساس آيات ديگر قرآن و روايات و تفاسير مختلفى چون: جامع البيان, تبيان, نورالثقلين و تفسير قمى فراهم آمده است.

ـ ميراث حديث شيعه
گردآورنده: مهدى مهريزى و على صدرايى خويى,چاپ اوّل, قم, دارالحديث, 1380, 608ص, وزيرى.
كتاب حاضر پنجمين جلد از ميراث حديث شيعه است كه به همت مركز تحقيقات دارالحديث تدوين شده است. اين مجموعه, عنوان سلسله كتاب هايى است كه طى آن آثار علماى شيعه در حوزه حديث و علوم حديث عرضه مى شود. در اين مجموعه, رساله هاى كوتاهى كه در حجم يك كتاب نيستند و تاكنون منتشر نشده يا به شكل مطلوبى در اختيار محققان قرار نگرفته اند, تصحيح و احيا مى شود. هر جلد از اين مجموعه متشكل از پنج بخش است: متون حديث و دعا, شرح و ترجمه حديث و دعا, علوم حديث, اجازات و شرح حال محدثان, و معرفى نسخه هاى خطى. برخى مطالب مجلد حاضر بدين قرار است: منتخب الانوار فى تاريخ الائمه الاطهار; اربعون حديثا فى فضائل اميرالمؤمنين; ندبه الامام سجاد; شرح حديث حقيقت; مختصر رساله فى احوال الاخبار.

ـ مقياس الرواة فى كليات علم الرجال
على اكبر سيفى مازندرانى,چاپ اوّل, تهران, مؤسسه نشر اسلامى, 1380, 412ص, رقعى.
در اين كتاب مباحثى در باب علم رجال به زبان عربى براى طلاب حوزه هاى علميه فراهم آمده است. كتاب با تعاريف, اصول و اهميت علم رجال آغاز مى شود. در پى آن, اين مطالب درج شده است: علماى بزرگ رجال, طبقه بندى علم رجال, نحوه درك احاديث از نظر اعشار, ضوابط جرح و تعديل, امارات عدالت و وثاقت, توثيقات عامه و خاصه, قاعده تبديل سند و نظاير آن.

ـ ابتلا از ديدگاه قرآن و سنت
مجتبى بيگلرى,چاپ اوّل, تهران, رمز, 1380, 284ص, وزيرى.
در اين كتاب اصطلاح ابتلاء با استناد به آيات قرآن كريم و روايات تشريح و مسائل مختلف آن بررسى مى شود. در بخشى از كتاب آمده است: ابتلا در اصطلاح به معناى امتحان و آزمايش كردن است به اين ترتيب كه كارى به كسى داده مى شود تا صفات باطنى وى را مانند: اطاعت, شجاعت, سخاوت, عفت, علم, وفاى به عهد و تقواى او را دريابند. مسأله ابتلا و امتحان از جمله مسائل مهمى است كه در قرآن روى آن تكيه شده است و مطالب مربوط به آن با تعابير مختلف چون: بلا, فتنه, تمحيص, تمييز و امتحان وارد شده است. در كتاب حاضر, مؤلف ضمن به دست دادن تعاريف مختلفى از ابتلا اين مباحث را شرح مى دهد: ابتلا سنت الهى, وسايل و ابزار ابتلا, اجزا سنت ابتلا, ابتلا به شدايد بهاى بهشت, فلسفه امتحان و ابتلا, عموميت ابتلا, ابتلاى انبيا, ابتلاى مومنين و غيره.

ـ قرآن در آيينه نهج البلاغه
محمدتقى مصباح يزدى; گردآورنده: احمد محمدى,چاپ اوّل, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1380, 128ص, وزيرى.
كتاب حاضر, مجموعه چند سخنرانى از استاد محمدتقى مصباح يزدى است كه طى سال هاى 1377ـ 1378 در قم ايراد شده است. اين سخنرانى ها درباره حقيقت قرآن است كه از ديدگاه نهج البلاغه و از زبان قرآن كريم بيان گرديده است. در پايان كتاب به برخى شبهات كه از جانب معاندان درباره قرآن نقل شده, پاسخ داده مى شود. علاوه بر آن انگيزه هاى اين معاندان نيز بررسى مى گردد. عناوين كتاب از اين قرار است: جايگاه قرآن در جامعه دينى, فهم و تفسير قرآن و قرآن و تهاجم فرهنگى.

ـ قرائت امام نافع به روايت قالون و ورش (روش شاطبيه)
احمد خالد شكرى; مترجم: حميدرضا كفاش,چاپ اوّل, تهران, عابد, 1380, 294ص, وزيرى.
در اين كتاب شيوه هاى قرائت امام نافع, قالون و ورش در دو فصل معرفى مى شود. فصل اول با عنوان اصول روايت قالون شامل اين مباحث است: استعاذه و بسمله, ميم جمع وصل, مد و قصر, هاء كنايه, ادغام, ياءهاى زايد و… در فصل دوم كه با عنوان اصول روايت ورش عنوان گرفته موضوعاتى از اين قبيل به چشم مى خورد: وصل ميم جمع, مد و قصر, هاء كنايه, همزه مفرد, ادغام و تنبيهات. افزون بر آن مؤلف كوشيده است كه اختلاف شيوه هاى قرائت نافع, قالون و ورش را با حفص نشان دهد. كتاب با اشعار عربى درباره شكل قرائت سوره هاى مختلف, نيز فهرست اعلام منابع و مراجع به پايان مى رسد.

ـ درآمدى بر تاريخ گذارى قرآن
جعفر نكونام, چاپ اوّل, تهران, هستى نما, 1380, 336ص, رقعى.
در اين كتاب تاريخ ثبت و ضبط آيات قرآن كريم طى شش فصل بيان شده است. منظور از تاريخ گذارى قرآن عبارت است از: تعيين تاريخ نزول وحى هايى كه بر پيامبر(ص) در طول دوره 23ساله نبوتش فرود مى آمده است; چه اين وحى ها يك سوره تمام يا بخشى از يك سوره بوده باشد. عناوين فصل هاى كتاب از اين قرار است: تعريف و اهميت تاريخ گذارى قرآن, پيشينه تاريخ گذارى قرآن, مبانى تاريخ گذارى قرآن, منابع تاريخ گذارى قرآن, دشوارى هاى تاريخ گذارى قرآن و تاريخ گذارى نخستين سوره هاى قرآن.

ـ قرآن در آينه پژوهش: مقالات علمى ـ پژوهشى از فارغ التحصيلان مقطع دكترى تخصصى (PH.D)
تهيه و تنظيم: محمدكاظم شاكر,چاپ اوّل, تهران, هستى نما, 1380, 344ص, رقعى.
در اين كتاب, سيزده مقاله برگرفته از رساله دانش آموختگان مقطع دكتراى تخصصى طى سه بخش با اين عناوين تدوين شده است: 1. علوم قرآنى, 2. روش پژوهشى در تفسير, 3. تفسيرپژوهى. عناوين مقالات عبارتند از: درآمدى بر تبيين وجوه عام اعجاز قرآن كريم; محكم و متشابه; فوايد به كارگيرى الفاظ مكرر در قرآن كريم; طبقه بندى اسامى سوره هاى قرآن; پژوهشى در تناسب آيات و سوره هاى قرآن; مبانى تفسير عرفانى; تأويل آيات قرآن در متون فارسى; صفوه التفاسير علامه شبر; تفسيرى ناشناخته; اسرائيليات; زمينه ها و ريشه ها, قرآن و منشأ مشروعيت دولت نبوى, درآمدى بر جبر و اختيار در قرآن كريم, روش تبليغ قرآنى در مقايسه با شيوه تبليغ در جهان امروز و درخشش زنان مسلمان در عرصه علم و فرهنگ در صدر اسلام.

ـ نگاهى نو به تفسير الميزان
شهاب الدين حسينى,چاپ اوّل, قم, نورگستر, 1380, 228ص, رقعى.
بخش نخست كتاب با عنوان كليات شامل: تفسيرپذيرى قرآن, منابع و ماخذ نخستين تفسير, روش هاى تفسيرى است. بخش دوم ذيل عنوان ساختار محتوايى تفسير الميزان دربردارنده موضوعاتى است همچون الميزان و منابع مختلف, الميزان و منابع تفسيرى و الميزان و كتاب مقدس. در دو بخش بعدى روش شناسى تفسير الميزان و مبانى و اصول زيرساختى در الميزان آمده است.
ـ حديث ولايت به روايت (و بررسى) مسند احمد بن حنبل شيبانى
محمود موسوى نژاد, احمد خدايى,چاپ اوّل, قم, جامعه مدرسين, 1380, 320ص, وزيرى.
در اين كتاب, مسند امام احمد حنبل در باب ولايت حضرت على(ع) ترجمه و بررسى شده است. گفتنى است مسند امام احمد حنبل داراى احاديث و روايات متعددى است كه طى آن, نگارنده ضمن تأييد برخى مباحث فقهى شيعيان, مسأله امامت را به تفصيل بررسى و تشريح مى كند. گفتنى است احاديث جمع آمده در مسند عمدتاً از قول علماى اهل سنت درباره ولايت و امامت حضرت على(ع) نقل شده است. در كتاب حاضر, مترجم ضمن ترجمه متن مسند شرح و توضيحى از آن در پاورقى ها ذكر كرده است. كتاب با مختصرى درباره زندگانى احمد بن حنبل همراه است.

ـ رجال ابن الغضائرى احمد بن الحسين بن عبيدالله(ره) من اعلام القرن الرابع الهجرى
محقق: ماجد كاظمى,چاپ اوّل, قم, دارالهدى, 1380, 160ص, وزيرى.
ابن الغضائرى كتابى به رشته تحرير درآورده كه طى آن برخى علماى اسلامى در رشته هاى مختلف به ترتيب حروف الفباى نام معرفى شده است. وى در اين كتاب شرح كوتاهى از زندگى, آثار و زمينه علمى فعاليت هاى افراد ياد شده را فراهم آورده است. كتاب حاضر, شرحى است بر نوشته هاى ابن الغضائرى, كه نگارنده توضيحات بيش ترى در خصوص رجال معرفى شده در كتاب اصلى به دست مى دهد.
اخلاقـ الاداب الدينيه للخزانه المعينيه
فضل بن حسن طبرسى; مقدمه: احمد عابدى,چاپ اوّل, قم, آستانه مقدسه قم, 1380, 368ص, وزيرى.
الاداب الدينيه للخزانه المعينيه كتابى است از فضل بن حسن طبرسى (468ـ 548ق) به زبان عربى كه در باب برخى آداب و اخلاق اسلامى نگارش يافته است. بخش اول كتاب متن عربى طبرسى و بخش دوم ترجمه كامل آن است. در هر دو بخش پيش از شروع مطالب, شرح مختصرى از زندگى, آثار و ويژگى هاى شخصيتى طبرسى عرضه مى شود; سپس تعريفى از اخلاق و آداب از منظر طبرسى ذكر مى گردد; آن گاه متن اصلى با عناوينى چون: آداب لباس پوشيدن, آداب شانه كردن مو, مسواك كردن, آداب خريد و فروش, آداب ازدواج, آداب مربوط به مسافرت, آداب مربوط به تربيت فرزندان, و آداب و دعاهاى مربوط به نگاه كردن و شنيدن آمده است.
تاريخ و شرح حالـ آفتاب آمد دليل آفتاب: على(ع)از زبان على(ع)
محمد محمديان; مترجم: مجيد حيدرى فر,چاپ اوّل, قم, جامعه مدرسين, 1380, 248ص, وزيرى.
نوشتار حاضر, ترجمه كتابى با عنوان (حياه اميرالمؤمنين(ع) عن لسانه) تأليف محمد محمديان است كه طى آن, فضايل و سيره امام على(ع) از قول آن حضرت بازگو مى شود. اين مطالب اغلب از نهج البلاغه استخراج شده است. عناوين برخى فصل هاى كتاب از اين قرار است: نخستين مؤمن به خدا و پيامبر(ص), نخستين عابد موحد, نخستين برپاكننده نماز با پيامبر(ص), على(ع) يگانه صديق اكبر, نزديك ترين فرد به پيامبر(ص), محرم راز پيامبر(ص), برادر پيامبر(ص), محبوب ترين فرد به پيامبر(ص), داماد پيامبر(ص), فداكارى در ركاب پيامبر(ص), پايدارى در ركاب پيامبر(ص), داستان يوم الانذار, آرميدن در بستر پيامبر(ص) و نقش على(ع) در جنگ بدر, احد و خندق.

ـ آيينه صدق و صفا: شامل شرح حال آيةاللّه العظمى حاج شيخ محمدعلى اراكى و صدها خاطره و داستان و نكته…
به اهتمام: رضا استادى,چاپ اوّل, قم, مشهور, 1380, 392ص, رقعى.
مطالب اين كتاب در سه بخش سامان يافته است. در بخش نخست, شرح حالى از آيةاللّه محمدعلى اراكى(ره) به طبع رسيده كه ضمن آن خاندان, فرزندان, دامادها, اساتيد, شاگردان و تأليفات وى معرفى شده اند. بخش دوم مشتمل بر 290 خاطره و حكايت درباره آيةاللّه اراكى(ره) است كه از قول دوستان, آشنايان و نزديكان وى نقل شده است. در بخش سوم نيز مطالب و يادداشت هاى ايشان ذيل اين عناوين درج گرديده است. علل عقب ماندگى ما, ولايت تكوينى چهارده معصوم(ع), پاسخ به نامه اى در مورد سهم امام(ع) و نوشتارى فلسفى كه به خط آيةاللّه اراكى(ره) موجود است.

ـ انديشه سياسى محقق كركى
محمدعلى حسين زاده,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 144ص, رقعى.
در كتاب حاضر, نخست از اوضاع سياسى, اجتماعى, فرهنگى و مذهبى عصر محقق كركى (يكى از فقها و علماى بزرگ شيعى قرن دهم هجرى قمرى) سخن مى رود, سپس انديشه سياسى نامبرده با اين موضوعات تبيين مى شود: امامت در انديشه سياسى كركى, ولايت فقيه در عصر غيبت, شرايط فقيه, اختيارات فقيه, امر به معروف و نهى از منكر و خراج. كتاب با مبحثى در باب همكارى محقق كركى در بنيان نهادن دولت شيعى شاه اسماعيل صفوى به پايان مى رسد.

ـ واتيكان دنياى اسلام و غرب
هادى خسروشاهى,چاپ اوّل, تهران, كلبه شروق, سماط, 1380, 338ص, رقعى.
مقالات كتاب از سيد هادى خسروشاهى در باب سياست هاى جديد واتيكان و همكارى و تاييد واتيكان از سياست هاى امپرياليسم و صهيونيسم بين الملل, همچنين رابطه نامعقول آنها با مسلمانان است كه با اين عناوين جمع آمده است: روش سياسى واتيكان: آشنايى اجمالى; روابط واتيكان با فاشيسم; اهداف واتيكان در دنياى اسلام; واتيكان و صهيونيسم; روابط واتيكان با اسرائيل; روابط واتيكان با امپرياليسم آمريكا; واتيكان از ديدگاه ما, مسئوليت واتيكان; و نبرد با اسلام! واتيكان و مفهوم همزيستى مسالمت آميز, عناوين پاره اى از مقالات است.

ـ داستان پيامبران در تورات, تلمود, انجيل و قرآن و بازتاب آن در ادبيات فارسى
محمد لاريجانى,چاپ اوّل, تهران, اطلاعات, 1380, 1116ص, وزيرى.
در كتاب داستان برخى پيامبران الهى با استناد به تورات, تلمود, انجيل و قرآن كريم فراهم آمده است. نگارنده با شرح زندگى و ذكر سيره پيامبران, آيات مربوط به داستان ها را با يك ديگر مقايسه نموده است. قسمتى از هر زندگى نامه به بازتاب آن در ادبيات فارسى اختصاص يافته است. نگارنده سروده هايى از شاعران فارسى زبان درباره زندگى پيامبران, گردآورده است. مطالب كتاب با اين اسامى تدوين گرديده است: حضرت آدم; حضرت ادريس, نوح, هود, صالح, ابراهيم و اسماعيل, لوط, اسحاق و يعقوب, يعقوب و يوسف, ايوب, شعيب, موسى, هارون و خضر و سموئيل و داوود.

ـ انديشه سياسى فيض كاشانى
على خالقى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1380, 144ص, رقعى.
در كتاب حاضر انديشه هاى سياسى محمد بن شاه مرتضى فيض كاشانى (1006ـ1091ق) ـ از علماى عصر صفوى ـ طى پنج فصل تبيين مى شود. وى همانند بسيارى از علماى ديگر شيعه به ضرورت حكومت در جامعه اسلامى و تبعيت و تطابق آن با شرع, تصريح دارد ولى با توجه به ضرورت هاى سياسى و اجتماعى عصر خود, پذيرش حاكميت دولت صفوى در جامعه اسلامى ايران آن روز را لازم مى شمرد و خود نيز عملا با دولت آن زمان همكارى مى كرد. در اين كتاب, در فصل نخست, شرح كوتاهى از زندگى فيض و اوضاع سياسى, اجتماعى و مذهبى آن زمان به طبع رسيده و در فصل دوم جايگاه سياست در انديشه هاى وى تبيين شده است. فصل سوم با عنوان ضرورت و انواع حكومت نيز به مباحثى از اين دست اختصاص يافته است: ضرورت حكومت, انواع حكومت, حكومت نبوى, امامت معصوم(ع), حكومت عالمان دين, و حكومت سلاطين. در فصل چهارم, وظايف و اختيارات حكومت اسلامى و در فصل پنجم حقوق متقابل مردم و حاكمان بازگو شده است.

ـ رند خام: شريعتى شناسى, زمانه, زندگى و آرمان هاى شريعتى
رضا عليجانى,چاپ اوّل, تهران, شادگان, 1380, 280ص, رقعى.
نويسنده در معرفى اين كتاب آورده است: اين نوشتار در قالبى بين بازگويى و بازخوانى شريعتى بيان مى گردد… در عين حال كه سعى مى گردد به متن هاى خود شريعتى رجوع شود, اما از راوى صرف شريعتى بودن نيز پرهيز مى گردد. بدين ترتيب سعى مى شود فاصله زمانى بين ما و شريعتى و پرسش هاى امروزين مدنظر قرار گيرد. اين نوشتار قصد ندارد شريعتى را قطعه قطعه كند و زير ميكروسكوپ به تشريح آن بپردازد, بلكه تلاش دارد تصويرى كامل از پيكره زنده و پرشور و احساس شريعتى ارائه نمايد تا به برداشتى نزديك تر و حسى از او دست يابد. در اين تلاش به شريعتى از جنبه هاى فكرى, اجتماعى, عاطفى و به ويژه به منش, روحيات و خلقيات او پرداخته خواهد شد.

ـ اسرار فدك: تحليل اعتقادى ـ تاريخى ماجراى فدك و خطابه زهرا(س)
محمدباقر انصارى, حسين رجايى,چاپ اوّل, قم, دليل ما, 1380, 304ص, وزيرى.
كتاب حاضر در نه بخش تدوين شده است. در بخش نخست از چگونگى فتح و اعطاى فدك به حضرت فاطمه(س) سخن مى رود. در بخش دوم اقدامات اميرالمؤمنين(ع) وحضرت فاطمه(س) در مقابله با غاصبان بازگو مى شود. در بخش سوم اقدامات غاصبان پس از تثبيت غصب فدك تشريح مى گردد. ريشه يابى ماجراى فدك, تحليل و خلاصه اى از خطابه حضرت زهرا(س) و سند, متن, كتابشناسى و شعر فدك, عناوين بخش هاى چهارم تا ششم است. در ديگر بخش هاى كتاب, ضمن بررسى جنبه هاى تاريخى و اجتماعى ماجراى فدك, متن عربى و ترجمه فارسى خطابه حضرت زهرا(س) درباره فدك به طبع مى رسد.

ـ اسلام در اروپا: سياست هاى دين و امت
استيون ورتوك, سرى پيچ; مترجم: كاووس سيد امامى,چاپ اوّل, تهران, مركز بازشناسى اسلام و ايران (باز), 1380, 344ص, رقعى.
كتاب حاضر گزيده اى از مقالاتى است كه تنى چند از متخصصان علوم اجتماعى غرب و شرق اروپا درباره مسائل و چالش هاى اجتماعات مسلمان در اين سرزمين نگاشته اند. اين مقالات به معرفى و بررسى تاريخچه و وضعيت فعلى اقليت هاى مسلمان, گروه ها و تشكل هاى مسلمانان و نقش آنها در گذشته, حال و آينده اروپا و برخى موضوعات مربوط به آنها, اختصاص دارد. كتاب از پنج بخش تشكيل شده و هر بخش از چند فصل و هر فصل به قلم يكى از محققان و نويسندگان نوشته شده است. بخش اول حاوى دو فصل است: 1. اسلام در اروپا, سياست هاى دين و امت (مقدمه), 2. گروه هاى اسلامى در اروپا ميان تثبيت اجتماع و بحران اجتماعى. بخش دوم درباره فرآيند مهاجرت, سكونت و حضور مسلمانان در اروپاست كه از سه فصل تشكيل شده است: 1. اجتماعات مسلمانان بالكان در دوران پس از كمونيسم 2. دين, هويت و ستيز سياسى در يك دهكده پوماك در شمال يونان 3. اقليت مسلمان در لهستان. در بخش سوم برخى از تشكل هاى نوين مسلمانان و ساز و كارهاى آنان معرفى مى شود. اين بخش مشتمل بر چهار فصل است: 1.شوراى مساجد برادفورد و تلاش براى وحدت مسلمانان 2. تبليغى جماعت و مساجد ديوبندى در انگلستان 3. فرهنگ سياسى بودها 4. ديدگاه اسلامى و واقعيت اجتماعى: فرهنگ سياسى مسلمانان سنى در آلمان. چهارمين بخش كتاب كه به نمودها و تشكل هاى نوين مسلمانان مربوط مى شود شامل اين چهار فصل است: 1. مسلمانان سوئدى تا چه حد مذهبى اند؟ 2. اقليت هاى مسلمان در ايتاليا و تصوير آنان در رسانه هاى ايتاليا 3. بنياد سخن پراكنى اسلامى در هلند, بلندگوى اطلاعاتى يا عرصه منازعه 4. انجمن هاى اسلامى ترك در آلمان و مسأله شهروند اروپايى. آخرين بخش كتاب از يك مقاله تشكيل شده كه آن تحليل و نگاهى است به آينده مسلمانان اروپا و نقش آنها در تحولات سال هاى پايانى هزاره گذشته و سال هاى آغاز هزاره جديد اروپا. گفتنى است معرفى تخصص, آثار و مدارج علمى و شرح حال كوتاه نويسندگان مقالات, همچنين خلاصه مقالات در ابتداى كتاب آمده و برخى از مطالب با نمودار و جدول هاى آمارى همراه شده و صفحات پايانى نيز به واژه نامه و نمايه اسامى اختصاص يافته است.

ـ جريان هاى بزرگ در تاريخ انديشه غربى: گزيده آثار بزرگ در تاريخ انديشه اروپاى غربى از سده هاى ميانه…
گردآورنده: فرانكلين لوفان بومر; مترجم: حسين بشيريه,چاپ اوّل, تهران, مركز اسلام شناسى اسلام و ايران(باز), 1380, 1000ص, وزيرى.
در مجموعه حاضر گزيده اى از آرا و آثار بزرگ تاريخ انديشه غرب از سده هاى ميانه تا امروز گردآورى و در قالب سه بخش اصلى تقسيم بندى شده است: 1. عصر دين 2. عصر علم 3. عصر اضطراب. اين گزيده ها شامل مطالب فلسفى, اجتماعى, دينى, علمى, هنرى, سياسى,ادبى, روان شناختى, تاريخى و اخلاقى است. بخش اول از سه فصل تشكيل شده كه عبارند از: جهان بينى مسيحى در سده هاى ميانه, عصر رنسانس و عصر تفرقه مذهبى. در اين بخش گزيده هايى از آثار توماس اكويناس, اگوستين قديس, راجر بيكن, دانته, ساليسپورى, پترارك, اراسموس, داوينچى, ماكياولى, بلينى, لوتر, كالون, باركلى, هوكر, بدن, و گروهى ديگر آمده است. بخش دوم با عنوان عصر علم عمدتاً دوران رنسانس را دربرگرفته متشكل از سه فصل است: 1. انقلاب علمى 2. عصر روش انديشى 3. سده بلوغ. در اين فصل ها گزيده آثار و انديشه هاى اين افراد آمده است: فونتيل, مونتتى, كوپرنيك, هاروى, بيكن, دكارت, لاك, اسپينوزا, نيوتون, گاليله, پاسكال, بوسوئه, هابز, ولتر, هيوم ديدرو, مونتسكيو, روسو, كندرسه, ويكو, برگ, هردر, هگل, ميل, اسپنسر, كنت, ماركس, انگلس, داروين, نيچه, ديلتاى و عده اى ديگر. آخرين بخش كتاب كه عصر اضطراب نام گرفته شامل گزيده آثار فرويد, بارت, سارتر, ياسپرس, هايزنبرگ, كاسيرر, يونگ فروم, لنين, استالين, موسولينى, هيتلر, كامو, اشپنگلر, توينبى و چند نفر ديگر است.صفحات پايانى به فهرست منابع و نمايه اسامى اختصاص يافته است.

ـ جمهورى آذربايجان: چگونگى شكل گيرى و وضعيت كنونى آن
محمدامين رسول زاده; مترجم: تقى سلام زاده,چاپ اوّل, تهران, شيرازه, 1380, 176ص, رقعى.
محتواى كتاب عبارت است از بررسى و تحليل چگونگى شكل گيرى رشته تحولات سياسى و فرهنگى اى كه در فاصله سال هاى پايانى قرن نوزدهم ميلادى تا سال هاى نخست قرن بعدى موجب شكل گيرى جمهورى آذربايجان شد. اهميت بيش تر كتاب در آن است كه نويسنده آن از چهره هاى برجسته جمهورى آذربايجان بعدى ـ خود از موسسان جمهورى اول آذربايجان و مجرى و مبدع بسيارى از تحولات مذكور بوده, براى مقابله با بحران هويت قومى ناشى از سلطه روس ها, تلاش كرده عنصر زبان تركى را به جاى ميراث سابق جايگزين ساخته است. كتاب چه در گزارش رويدادها و چه تبيين نوع استدلال و تفسير خاصى از سرگذشت فرهنگى اين سامان تصويرى اغراق آميز و غير واقع از نقش ترك ها به دست مى دهد; هرچند يادداشت دبير مجموعه آسياى ميانه و قفقاز كه كتاب حاضر نخستين شماره آن قلمداد مى شود, ذهن خواننده را براى آشنايى با وضعيت تاريخى و فرهنگى موضوع كاملا آماده مى سازد. كتاب كه از زبان تركى به فارسى ترجمه شده شامل اين مطالب و مباحث است: مردم آذربايجان, بيدارى ادبى و ملى, جنگ جهانى و انقلاب كبير, كمك برادرانه تركيه, نتايج متاركه موندروس در قفقاز, مجلس نمايندگان و اقدامات آن, در آستانه حوادث مهم, استيلاى بلشويكى, امپرياليسم سرخ, ايده استقلال و فهرستى از شهيدان آذربايجان. صفحات پايانى كتاب به عكس هايى از رسول زاده و عده اى از چهره هاى هم عصر او, همچنين نمايه اسامى اختصاص يافته است.

ـ مرورى كو


صفحه 16

مجله هاى پـژوهشى



ـ آينه ميراث
سال4, شماره 1 (پياپى13), تابستان80
تاريخ عالم آراى امينى; المختارات من الرسائل; تأملى بر افكار و انديشه هاى عزيز نسفى; مانى به روايت ابن نديم; مرآت الوقايع مظفرى; بعض فوايد لغوى كتاب الجماهر بيرونى و….

ـ آينه ميراث
سال4, شماره 2 (پياپى14), پاييز80
ابزارها و عناصر شخصيت پردازى در متون داستانى عرفانى(1); نگاهى به متن هاى چاپ شده منطق الطير; صورت جهيزيه از 140 سال پيش; اصل و منشأ سندبادنامه; حقايق التفسير قديمى ترين تفسير عارفانه از قرآن; رياض الملوك فى رياضيات السلوك از كيست؟ و….

ـ اسلامية المعرفة
السنة السادسة, العدد الحادي والعشرون, صيف 1421/2000م
فى مصطلح الإجماع الاصولي; الاشارات الالهية لأبي حيان التوحيدى; تجديد الخطاب باعمال العقل; الشهود الحضاري لعبد المجيد النجار و….

ـ اسلامية المعرفة
السنة السابعة, العدد الخامس والعشرون, صيف 1422/2001م
الاصلاح السياسي الاسلامي من الافعال; تأصيل السلام في الخطاب الاسلامي; عبدالله الغنيم, مابين جنة عدن وجحيم ارمجدون و….

ـ انديشه حوزه
سال7, شماره 2 (پياپى30), مهر و آبان 80
(ويژه عدالت و توسعه(1))
عدالت و توسعه از منظر رهبرى; عدالت در غايت دين و توسعه; عدالت اجتماعى در قرآن; عدالت و توسعه از ديدگاه امام على; توسعه نيافتگى در جهان اسلام; آسيب شناسى جدايى دين و توسعه و…

ـ انديشه حوزه
سال7, شماره 3 (پياپى31), آذر و دى 80
(ويژه عدالت و توسعه(2))
جستارى پيرامون اقتصاد رفاه; نگاهى انتقادى به مفهوم توسعه غربى; نگاهى جامعه شناسانه به مقوله اشرافيت در دو دهه پس از انقلاب اسلامى; رويكرد دينى به آرمان توسعه يافتگى; رشد, توزيع يا توسعه عادلانه; گذرى بر راهكارها و اهداف برنامه سوم توسعه اقتصادى ايران و…

ـ با معارف اسلامى آشنا شويم
سال20, شماره 50, آذر, دى, بهمن, اسفند80
تصميم گيرى و قاطعيت; امتحان الهى; توحيد و شرك; جوان و اعتماد به نفس; نوجوان و آداب اجتماعى اسلام و….

ـ پاسدار اسلام
سال21, شماره 242, بهمن80
دانستنى هايى از قرآن; سخنان معصومان; انتظار بشر از دين; سپيده اى كه از افق ايمان بردميد; امر به معروف و نهى از منكر, تماشاى تزكيه و….

ـ پژوهش و حوزه
سال2, شماره 7, پاييز80
جايگاه مسأله شناسى در ساماندهى پژوهش هاى دينى; ديات و خسارت هاى ناشى از صدمات بدنى; مواد درسى و سرفصل هاى عقايد اسلامى; نقد حال شيخ كمال الدين ميثم بحرانى; نقد طرح مواد درسى علوم قرآنى; نقش روحانيت در تحولات سياسى معاصر ايران; آشنايى با معاونت پژوهشى مركز مديريت حوزه علميه قم و….

ـ پگاه حوزه
شماره 36, 29دى 80
مفاسد اقتصادى از مبارزه تا پيشگيرى; مصونيت پارلمانى يا مصونيت سياسى؟; جهان شدن از منظرى اسلامى; فلسطين, اسلام گرايان ايران و منافع ملى; دموكراسى و متفكران مصر و….

ـ پگاه حوزه
شماره 37, 6بهمن80
تروريسم ما و تروريسم ديگران; بررسى استراتژى امريكا در حمايت از اسرائيل; تناقض يا هارمونى; درسى كه بايد آموخت; درآمدى بر دكترين تطبيقى وحدت حوزه و دانشگاه در استراتژى فرهنگى نظام; هفت نظريه در اصلاحات اجتماعى ـ سياسى ايران معاصر; تعامل دين و هنر; معناكاوى سكولاريسم و….

ـ پگاه حوزه
شماره 38, شنبه 13بهمن80/ 19 ذيقعده 1422/ 2فوريه 2002
امام خمينى و سياست زدايى از اسلام; آينده جهان و مقايسه تطبيقى اتوپياهاى مشهور; افول شهروندى در دوران جهانى سازى; اسلام و سكولاريسم در خاورميانه; مفهوم آزادى در انديشه سياسى آيةاللّه سيد محمدباقر صدر; هويت سينماى ايران قبل از انقلاب اسلامى; تولد دوباره سينما در ايران و….

ـ پيام حوزه
سال8, شماره 3 (پياپى31), پاييز 80
(ويژه كتابخانه مسجداعظم قم)
مرورى گذرا بر زندگانى آيةاللّه العظمى بروجردى(ره); كتابخانه هاى پيش از كتابخانه مسجد اعظم; شرح حال آيةاللّه دانش آشتيانى(ره); صد نسخه نفيس; تفسير سوره حمد; مصاحبه با آيةاللّه استادى و…

ـ پيام زن
سال10, شماره 11 (پياپى119), بهمن 80
رشد علمى زنان, در دو دهه انقلاب; ورزش, زن, زندگى; حجاب, جنبه ها و جلوه ها; وصف وارستگى; محبت نياز اساسى كودكان; مشاور شما; شش رهنمود يك پزشك براى زندگى رضايت بخش; تازه هاى پژوهش و….

ـ پيام زن
سال9, شماره 12 (پياپى120), اسفند80
گفتگو با خانم دكتر الهه كولايى; غديرخم; احمد امام, محمود امت; تنش هاى خانوادگى; مشاور شما; تازه هاى پژوهش; نمايه مسائل زنان و خانواده در مطبوعات; نمايه موضوعى پيام زن (سال دهم) و….

ـ تابران
سال1, شماره 6و7, مهر ـ دى 80
مولانا در گستره عرفان اسلامى; فردوسى و شاهنامه در شعر اخوان; گردون به درد و رنج مرا كشته بود; روزه در اديان جهان; تغزل بر بام حماسه; كاوشى در مجله هاى علمى ـ پژوهشى و….

ـ ترجمان حسبه
سال دوم, شماره3و4, تابستان و پاييز80
مصالح مرسله و نقش آن در تعزيرات حكومتى; مرورى بر كارنامه هفت ساله زمان تعزيرات حكومتى; تبليغات مصرف, نابسامانى هاى اقتصادى; قابليت اجراى مرور زمان در مجازات هاى تعزيرات حكومتى; بررسى تطبيقى ادله اثبات دعوى در محاكم تعزيرات حكومتى و دادگاه هاى دادگسترى و….

ـ جهان كتاب
سال6, شماره 19 و20 (پياپى139ـ140), بهمن80
نقش مهم كتابفروشي… اگر بخواهد; اميركبير و تكيه دولت; آسياى ميانه جديد; از مبانى نظرى ويرايش; تازه هاى بازار كتاب و….

ـ حكومت اسلامى
سال6, شماره 3 (پياپى21), پاييز 80
بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار خبرگان; حكومت دينى, پرسش ها و پاسخ ها; مبانى حاكميت در قانون اساسى; انديشه سياسى ابوالصلاح حلبى; مبانى آزادى و آزادگى در انديشه سياسى امام على(ع); حفظ نظام(2); انديشه سياسى شيخ على نقى كمره اى; رابطه دين و دنيا; نقدى بر خط اعتدال در نهضت مشروطيت ايران و….

ـ دين پژوهان
سال1, شماره 4, مهر و آبان80
دين, توسعه فرهنگى و برنامه سوم; پرسش هاى بنيادين در نسبت سينما و دين; اسلام سياسى در آغاز قرن بيست ويكم; حوزه و نيازهاى فكرى نظام دينى; نوستر آداموس و مصلح جهان; دين و عقلانيت; وحى به شيوه آمريكايى; سرشت وحى از سه منظر; سير مدرنيسم در مسيحيت; آسيب شناسى حكومت دينى; آشنايى با مؤسسه بين المللى انديشه اسلامى و….

ـ راهبرد
شماره 21, پاييز 80
انفجارهاى آمريكا و منافع ملى جمهورى اسلامى; تروريسم در روابط بين الملل; چشم اندازهاى جغرافيايى در عصر جهانى شدن; ساختارهاى امنيت منطقه اى; تكثرگرايى از اصول تا بازنگرى; افغانستان: نظريه سياسى و بحران و….

ـ رسالة التقريب
الدورة الثامنة, العدد الثاني والثلاثون, ربيع الثاني ـ جمادى الثاني 1422هـ/2001م
الحب.. والتقريب; التجديد في الفكر الاسلامي حوار الحضارات.. الاولويات ـ الاخطار; معالجة الاستبداد السياسى في الفكر الاسلامي; العلاقة بين ائمه اهل البيت وائمة المذاهب الاسلامية و….

ـ رسانه
سال12, شماره 3 (پياپى47), پاييز80
يونسكو و مسأله ارتباطات و اطلاع رسانى; بيانيه تنوع فرهنگى يونسكو; منشور جامعه اطلاعاتى; مطبوعات ايران و جامعه مدنى; نشريات حوزوى و گفتمان هاى غالب; نشريات تازه; فهرست گزيده مقالات ارتباط جمعى در مطبوعات و….

ـ صنعت چاپ
سال20, شماره 229, دى80
كامپيوتر به پليت در ايران و جهان; يك راه حل براى روزنامه ها; تكنولوژى, گردش كار و هزينه ها; پست بين الملل; كتابخانه و….

ـ فرهنگ جهاد
سال6, شماره 4 (پياپى24), تابستان 80
نقش شخصيت در قصه هاى قرآن; آسيب شناسى مفاسد اجتماعى; دشمن فراموش شده; انسان در بوته آزمون و….
ـ فقه اهل بيت(ع)
سال7, شماره 27, پاييز 80
مكان ذبح در حج; رؤيت هلال; بررسى سه فرع فقهى در بانكدارى اسلامى; پژوهش در تعديل قرارداد; قاعده (مايضمن); تكمله (مجموعه فتاوى ابن جنيد) و….

ـ فقه اهل البيت(ع)
السنة السادسة, العدد الثاني والعشرون, 1422هـ/2001م
عقود التوريد والمناقصات; التنجيم وعلم النجوم; الشهادة على الزنا ـ المعانية واليقين; الافاق التشريعية في القرآن الكريم; فقه الكلينى ـ دراسة و تحليل و….

ـ فقه اهل البيت(ع)
السنة السادسة, العدد الثالث والعشرون, 1422هـ/2001م
ارث المسلم من الكافر و حجيه لورثته الكفار; مشروعية استناد القاضي الى علمه; المرأة والقضاء في الاسلام; الافاق التشريعية في القرآن الكريم; الثقافة الفقهية العامة في حلقات و….

ـ الفكر الاسلامي
السنة الثامنة, العدد التاسع والعشرون, رجب المرجب ـ رمضان المبارك1422هـ
العلاقة بين القوة والسلطة في القرآن; الإمامة وأهل البيت(ع); الشرط الجزائي في العقود; تبعية الأحكام للمصالح والمفاسد و….

ـ كاما
سال2, شماره 10, آذر80
پژوهشى در كتابخانه: نشريات ادوارى; ايستگاه اينترنت; جدول تخصصى كاما; كتابخانه ها, فن آورى و مردم و….

ـ كانون وكلا
دوره جديد, شماره 5 (پياپى174), مهر 80
آيين نامه براى قانون منسوخ; مفاهيم تروريسم در قاموس زورسالارى جهان; جدال با تجربه; خانه انصاف; وكالت آزاد; مقررات حقوق فرانسه راجع به (چك بدون محل) و….

ـ كتاب زنان
شماره 13, پاييز 80
دين خاستگاه شادى هاى پايدار; ردپاى سطحى نگرى در رسانه ها; تأثير سياست هاى اقتصادى دولت بر خانواده; گستره عفاف به گستردگى زندگى; فقه جزا و سياست جنايى و….

ـ كلام اسلامى
سال10, شماره 40, زمستان 80
انتظار بشر از دين; خلأ اطلاق و خلل نسبيّت; شلاير ماخر و علم هرمنوتيك; فرقه اباضيه; حساب احتمالات به كار متافيزيك نمى آيد; پرسش و پاسخ و….

ـ كيهان فرهنگى
سال18, شماره 183, دى80
اسلام, تحريف ها و واقعيت ها; فرهنگ اسلامى و هويت جامعه; رهبرى, خلافت يا امامت; شرق شناسى در اروپا و….

ـ كيهان فرهنگى
سال18, شماره 184, بهمن80
مودت اهل بيت(ع), محور وحدت مسلمانان; دانشمندان اسلامى و مرجعيت اهل بيت; وقتى از مولا كمك گرفتم; احساسات شاعرانه در ستايش اهل بيت; اهل بيت و حديث ثقلينى; فضيلت اهل بيت(ع) در قرآن كريم; فرهنگ عاشورايى و….

ـ گلستان قرآن
سال4, شماره پياپى150, دوره جديد شماره 106, بهمن80
معرفى مؤسسه جهانى انديشه اسلامى; كتابت وحى و كاتبان قرآن ; قرآن از نگاه امام على(ع) و….

ـ گلستان قرآن
سال4, شماره پياپى152), 22بهمن80
فضيلت حج; آيات حج در قرآن كريم; پژوهشى در اسماء قرآن كريم; مصلوب نشدن مسيح و….

ـ مجلة العلوم الانسانية
السنة السادسة, العدد 8 (4), خريف 1380هـ
مترجمو القرآن الكريم و مهمّتهم اتجاه القراءات القرآنية; ملامح شعر الثورة الاسلامية; الشاهنامة إحدى روائع الأدب العالمي و….

ـ مجموعه مقالات مطالعات ايرانى
شماره 5, 80
گوته و حافظ, همدلى از هم زبانى بهتر است; از چهار طاق تا چهار باغ; جلوه هاى آيات و اذكار در نگارگرى اسلامى ايران; ارزيابى آموزش عالى در برنامه هاى اول و دوم; نكاتى چند در باب كارشناسى آثار هنرى ايرانى در خارج و….

ـ مسجد
سال10, شماره 59, آذر و دى 80
سير و سفر و آداب آن در اسلام; شيخ احمد قمى و مسلمانان تايلند; مسجد, پايگاه اسلام; مسجد جامع زفره, اصفهان; مسجد جعفرى, قيطريه, تهران و….

ـ مشكوة
شماره 71, تابستان80
اعجاز علمى قرآن; زبان منحصر به فرد قرآن; نيشابور از اسلام تا حمله مغول; چالش هاى فرهنگى با رويكردى نو به مباحث كلام جديد و….

ـ معرفت
سال10, شماره 10 (پياپى49), دى 80
(ويژه نامه حقوقى)
ميزگرد اجراى علنى حدود و پيامدهاى آن; جايگاه انصاف در حقوق تجارت بين الملل; مسؤوليت دولت در قبال اعمال اشخاص; حقوق پناهندگان در اسناد بين الملل; بررسى تحقق جرم, از انديشه تا عمل; حقوق طبيعى, درآمدى بر فلسفه حقوق و….

ـ معرفت
سال11, شماره 11 (پياپى50), بهمن80
(ويژه نامه روان شناسى)
هويت در نوجوانى; نقش معلم در شكوفايى خلاقيت; بحثى پيرامون روان شناسى اسلامى; دين از منظر روان شناسى و مقايسه آن با رويكرد اسلامى; نقد ملاك هاى سلامت و بيمارى در نظريه روان تحليل گرى فرويد و….

ـ موزه ها
شماره 6 (پياپى27), بهار80
شمشيرى از صدر اسلام; ديدار از موزه بريتانيا; موزه و دانش بشرى; موزه ادبيات نظامى در باكو و….

ـ ميراث جاويدان
سال9, شماره 33و34, بهار و تابستان80
وقف نامه هاى قرآنى; وقف نامه هاى دوران سلجوقى; پيشنهادى براى احيا و معرفى ميراث وقف و كارآمد كردن آن به عنوان ابزار پژوهش; ويژگى بافت شهر اصفهان در اواخر دوره صفوى; فهرست اسناد بقعه شيخ صفى الدين اردبيلى و….

ـ ميقات حج
سال10, شماره 37, پاييز80
حج در نهج البلاغه; نقد و بررسى (يادداشت هاى سفر به خانه خدا); پيامبر(ص) و فرصت طلايى حج; اخلاق گفتگو; فرهنگ نامه جغرافيايى حرمين شريفين و….

ـ نامه مفيد
سال7, شماره 27, پاييز80
كار و اشتغال و توليد در آيينه نهج البلاغه; پژوهشى تاريخى در زمينه نظام مالى در حكومت هاى اسلامى; نگاهى اجمالى به سطح مصرف در اسلام; عدالت علوى در گردآورى و هزينه سازى بيت المال; بررسى عوامل تعيين كننده رشد اقتصادى ايران و….

ـ نشر دانش
سال18, شماره 3, پاييز80
نردبان معرفت; بحثى در سلوك باطنى خواجه حافظ, سيرى در قلمرو داستان; شيوه هاى نو در تفسير اسناد تاريخى; بررسى اجمالى (فرهنگ معاصر هزاره); قرآن كريم با ترجمه ابوالفتوح رازى; از تاريخ اردشير تا ملاحظات دستورى; معرفى كتاب ها و نشريه هاى تازه و….

ـ نقدونظر
سال7, شماره 27و28, تابستان و پاييز80
در باب ايمان و عقل و ساحت هاى متمايز آنها; ديندارى معرفت شناسانه جان لاك: عقل شمع پروردگار است; ارزش باور دينى عقلانى; هنر خردورزى; ماهيت و وظيفه عقل در فقه شيعه; علامه طباطبايى و الهيات فلسفى معاصر; سرچشمه هاى فلسفه اسلامى; وجه انسان مدار, رويكرد شيعى و….

ـ نگاه
سال2, شماره 17, آبان80
پيامدهاى بحران امريكا; ديدگاه حقوق دانان درباره حملات 11سپتامبر به امريكا و پاسخ اجتماعى اين كشور; جنگ جديد امريكا; بحران هاى قرن21; انديشه نظامى كلاسيك و چهار موج بازدارندگى و….

ـ نگاه حوزه
شماره 75 و76, آذر80
(ويژه آسيب شناسى فرهنگى از چشم انداز هنر)
افق معنايى آسيب شناسى فرهنگى; نقش فقها در تحولات فرهنگى; پيمانه و پيمان; فرهنگ, چالش ها و آسيب ها به همراه مقالات انديشه و نظر وهم آيى ها; به همراه نويسنده و كارگردان فيلم زير نور ماه و….

ـ هنر دينى
شماره 9, پاييز80
گوشه اى از سيره امام على(ع); سينما در نگاه هنر; حوزه و سينما; رابطه متقابل دين و هنر; فردوسى, اسلام ستاى نه اسلام ستيز و….

ـ ياس
پيش شماره 7, دى80
زن و توسعه انسانى; بحران در علوم انسانى معاصر; در حريم عصمت; تجدد و تجددگرايى; اخلاق دانش پژوهى, مطالعه موفق; خاطرات آخرين عمليات و….


صفحه 17

استدراكى بر مقاله كتابشناسى حجاب
ملکشاهى احمد


كتابشناسى نخستين گام از مراحل گونه گون يك پژوهش است .
به ديگر سخن شناخت منابع تحقيق به عنوان ابزار مطالعه براى هر پژوهشگر امرى بديهى و ضرورى است . در اين راستا و براى زيادت دانش ها و توسعه علوم , كتابشناسى , مأخذشناسى و منبع يابى خود يكى از فنون اين عرصه مى باشد.
بى درنگ توان گفت كتابشناسى در جهت نوشتار متقن و استوار و بازشناسى سره از ناسره ضرورتى است غير قابل انكار. اگر چه مقوله كتابشناسى دراز دامن نيست اما به هنگامه طلوع آن با عناوين فهرست نگارى و نسخه شناسى و بعضاً شرح حال نگارى خوش درخشيده است و ارباب دانش را محظوظ نموده است .

بارى راقم سطور كه هميشه بى صبرانه در پى دريافت گرامى نامه (آينه پژوهش ) و مطالعه آن است, درشماره 69 آن مجله (كتابشناسى حجاب ) بخامه استاد جعفريان را ملاحظه كرد. جفاست اگر بگويم از آن استاد و مرقومه اش بهره نبردم . اما چونان كه خود استاد در طليعه آن مقاله به نيكى ياد كرده اند كه لازم است جستجوهاى بيش ترى صورت پذيرد, در همين راستا اين قلم , در پى برخى مطالعات خويش به بعضى آثار از اين دست نايل گشته است , كه قبل از معرفى اين آثار ناگزير از ياد كرد چند تذكارم :

نخست : در شماره 10 عنوان ياد شده به عربى معرفى شده است , گويا اين اثر بنابر نقل : فهرست كتاب هاى چاپى فارسى ص 259 با عنوان (اساس ايمان در وجوب حجاب زنان ) آمده است .
دوم : درشماره 136 عنوان معرفى شده اساساً بحثى قرآنى در بيان وجوه اعجاز برخى آيات قرآن مى باشد كه استاد محترم بصرف ديدن عنوان كتاب (كشف الحجاب المشتمل على بيان ماهو من وجوه اعجاز بعض آيات الكتاب الكريم و القرآن العظيم ) پنداشته اند كه اثرى است درمقوله حجاب كه اين پندار نادرست است و نيز كتابشناسى گرانسنگ مرحوم آقا بزرگ تهرانى در پى معرفى اين اثر استطراداً مى فرمايد: (دفع بعض الاعتراضات على بعض آيات القرآن ) كه گويا اين اثر پاسخى است به برخى شبهات و ردود قرآنى است .1

سيم : در شماره 120 عنوان معرفى شده تفسير سوره نور مى باشد, اكنون اگر اين اثر مرتبط با موضوع ياد شده باشد چرا جناب استاد به تفاسير تك نگارى ديگر از سوره نور اشاره اى نكرده اند و نيز مؤلف اين اثر بانوى مسلمان با نام مخفف (ر.ك ) مى باشد, اين اثر در سنه 1324 ش , در 144 ص , در قطع رقعى به زيور طبع رسيده است.

نويسنده اظهار مى دارد كه تقريرات درس استادش آقاى ميرزا خليل كمره اى مجتهد معاصر را با تنظيم و اصلاح به رشته تحرير در آورده است .2
چهارم : برخى آثار معرفى شده از جمله شماره 6, 81, 122 و… جزو صفحه شناسى از كتابشناسى مى باشد و شايسته بود جناب استاد آثار ياد آمده از اين دست را در فصلى جدا و به تفصيل مى آورد.
گفتنى است آنچه به عنوان تذكار از آن ياد كرديم صرفاًنمايه اى است از بى درنگ نويسى , پر نويسى و نبشتارى كه اندك امعان نظر و دقت را نداشته, چونان كه اگر اين قلم خرد به تك تك سطور آن به ديده نقد مى نگريست, براى هر خواننده اى مسجل مى شد كه عنوان كتابشناسى شايسته اين نوشته نبود, بلكه صرفاً معرفى برخى از كتاب هايى در مقوله حجاب به قلم آمده است.3
راقم سطور بر بانيان دانش و فضل و ارباب معرفت به ديده احترام مى نگرد و خداى را به پاس توفيقشان شكر گزار است .
و اينك آثار…

1. الاستيعاب لادلة الحجاب والنقاب
حسن بن عبدالحميد بن محمد
قاهره: مكتبة التوعية الاسلامية, 1409هـ ق, 227ص.

2. اسبال الكساء على عورات النساء
عبدالقادر احمد عبدالقادر
كويت: مكتبة دارالعروبة, 1410هـ ـ 1990م.

3. الاسرة تحت رعاية الاسلام (دو جلد)
عطية صقر
جلد دوم اين اثر با عنوان (الحجاب بين التشريع والاجتماع)
كويت: مؤسسة الصباح, 1980م, 588ص.

4 . الاسلام و الحجاب بين عصر الحريم و تحديات الحضارة
خديجة صبار
بيروت : افريقا الشرق , 1994 م.

5. الى الفتاة السعودية والمسؤولين عنها
(رسالة تحذر من السفور والتهتك)
ابوبكر جابر الجزائري
جدة: موسسة الصحافة والطباعة والنشر, 1392هـ ق.

6. البعد السياسي للحجاب
شهرزاد العربي
قاهره: دارالزهراء للاعلام العربي, 1989م.

7 . التبرج
حرم العليم محمد رضا رضا
دمشق : المطبعة التعاونية , 1958م , 72ص.

8 .التبرج
صدر الدين حكيم شهرستانى
كربلا: مطبعة الغرى , 1957م = 1376 ق.

9 .التبرج
نعمة سعاده اللّه
القاهرة : مكتبة انصار السنة المحمدية , 1963 م , 79 ص.

10 . التزامات الحجاب
ابو حدة سلطانى
الجزائر: دار البعث , 1982 م.

11 ـ الجليس الانيس فى التحذير عما فى تحرير المرأة من التلبيسات
محمد احمد حسنين البولاقى
القاهرة : مطبعة المعارف الاهلية , 1899 م , 161 ص.

12 .الحجاب فى الشريعة الاسلامية
وفية محمود الحديدى
بغداد: مطبعة افسيت الميناء, 1978 م , 32 ص.

13 . الحجاب فى نظر القرآن
شيخ كاظم حلفى
نجف اشرف : مطبعة النعمان , 15 ص.

14 . الحجاب والقهر
احمد معاذ الخطيب الحسينى
دمشق: دار الشهاب.

15 .الحجاب و السفور
احمد عبد الغفور عطار ( 1991م ). الطائف : دار ثقيف , 1399 ق , 171 ص.

16 .الحجاب و السفور
توفيق الفكيكى
بغداد: 1927 م .

17 . الحجاب والسفور في تركيا
يوسف ابراهيم الجهماني
دمشق: دار حوران, چاپ اول, 2000م, 144ص.

18 . الحلى و الوشم و التبرج
عبد القادر بن عياش
سوريه : المطبعة السليمية ,1962 م,24 ص.

19 .الرد المفحم على من خالف العلماء و تشدد و تعصب و الزم المرأة ان تستر وجهها و كفيها و اوجب و لم يقتنع بقوله انه سنة مستحب
ناصر الدين الالبانى
بيروت, المكتب الاسلامى.

20 .السفور و الحجاب
عبد القادر بن مصطفى المغربى
طبع : 1910م و نيز 1955 م.
21 .السفور و الحجاب
محاضرات و نظرات مرماها تحرير المرأة
نظيرة زين الدين
بيروت : مطبعة قوزما, 1346ق = 1928 م , 419 ص.
و نيز: مراجعه و تقديم, بثينه شعبان, دمشق: دارالمدى للثقافة والنشر, چاپ دوم, 1996م.

22 .السنة و الكتاب فى التربية و الحجاب
محمد القايانى
القاهرة : مطبعة الموسوعات , 1319 ق.

23 .الصارم المشهور على اهل التبرج و السفور
رد على كتاب (حجاب المرأة المسلمة ) لمحمد ناصر الدين الالبانى
حمود بن عبد اللّه التويجرى ( 1993 م ) .حلب : مكتبة الهدى , 1976 م , 198 ص.

24 . العائلة فى الاسلام ـ مسالة الحجاب ـ منهج تفكير
ابو الحسن بنى صدر
بيروت : دار التوجيه الاسلامى , 1981 م , 104 ص.

25 . العفاف على مذبح التبرج
سيد على بن حسين علوى
قم : 1393 ق , 96 ص , رقعى
اين كتاب توسط آقاى محمدى اشتهاردى به فارسى ترجمه شده است.

26 .الفتاة و الشيوخ
(نظرات و مناظرات فى السفور و الحجاب)
نظيرة زين الدين
بيروت : المطبعة الاميركاتيه , 1929 م , 302 ص.
27 .الفتى و الفتاة
حقائق ناصعة تبين سوء قصد مؤلفى كتاب (السفور و الحجاب ) و (الفتاة و الشيوخ ). عبد الرحمن محمود الحصى
بيروت : 1930 م , 48 ص.

28 .الگوى زن اصيل و آزاد
محمد تقى حشمت الواعظين طباطبائى
قم : مدرسه علميه ايروانى , چاپ هفتم ,وزيرى ,616 ص.
در اين كتاب حجاب از ديدگاه آيات , روايات و فتاوى فقهاى مختلف شرح و تبيين شده است.

29 . المرأة المتبرجة و اثرها السيى ء فى الامة
عبد اللّه التليدى
بيروت : دار ابن حزم , چاپ دوم , 1411 ق ـ 1990 م , وزيرى , 159 ص.

30 .المرأة المسلمة و الحجاب
عبد اللّه بن عبد الرحمن السند ( 1977م ). تونس : مطبعة فانزى , 1977 م , 32 ص.
الكويت : مطبعة وزارة الاعلام , 1973 م , 24 ص.

31 .لمرأة بين التبرج و التحجب
محمد احمد السباعى
القاهرة : مطبوعات مجمع البحوث الاسلامية , 1981 م , 180 ص.

32 .المرأة بين السفور و الحجاب
محمد بن احمد العسكرى
الرياض : المعهد العالى للقضاء بجامعة الامام محمد بن سعود الاسلامية , 1391 ق.
33 .فصل الخطاب فى مسالة الحجاب و النقاب
درويش مصطفى حسن
قاهره, مطبعة الخانجى.

34 .المرأة و الحجاب
شيخ العراقين شيخ عبد الرضا بن عبد الحسين كاشف الغطاء لاهور.

35.الى غير المحجبات اولا و الى المحجبات ثانيا
محمد سعيد مبيض
بيروت : موسسة الريان , چاپ سوم , وزيرى ,1421ق ـ 2000 م , 176 ص.

36 .ايقاظ ذوى الالقاب فى ذم التبرج و كشف النقاب
عبد الواسع بن يحيى الواسطى
دمشق : مطبعة الفيحاء, 1934 م.

37 .بررسى حجاب در قرآن و جامعه دينى
مينو اصلانى
(پايان نامه كارشناسى ارشد)
تهران, دانشگاه آزاد.

38 .بصراحة عن حرية المرأة
التذير مصمودى
الجزائر: دار البعث , 1982 م.

39 .بيان الحقيقة فى الحجاب
سيد محمد رضا سيرجانى
تهران : ؟

40 . بيان مشروعية الحجاب
مصطفى نجار
بيروت ,: ؟.

41 .پوشاك زنان ايران از كهن ترين زمان تا آغاز شاهنشاهى پهلوى
جليل ضياء پور
تهران : وزارت فرهنگ و هنر, 1347 ش , سربى , رحلى , 221 ص.
42 . پوشش غير مجاز در نظام كيفرى
مجتبى نورزاد
پايان نامه كارشناسى ارشد)
تهران, دانشگاه شهيدبهشتى, 49ص.

43 .تحرير المرأة والسفور
محمد فخرى
القاهر: ملتزم الطبع حسين حسنين

44 .تحرير المرأة و السفور
محمد فخرى
القاهرة : مكتبة الهلال , 159 ص.

45 .تذكير الاصحاب بتحريم النقاب , وفق القواعد المستمدة من علمى الاصول و الحديث
اسماعيل منصور
قاهره, مكتبة القرآن.

46 .تربيت نسوان
ترجمه (تحرير المرأة) قاسم امين
مترجم : يوسف اعتصام الملك اعتصامى آشتيانى
تبريز: 1318ش, سنگى , جيبى,82 ص.

47 . تربية المرأة و الحجاب للبنات
صالح حمدى حماد
القاهرة : مطبعة المنار, 1323 ق.

48 . تنبيه الغافلات من النساء المتبرجات
محمد خالد العبادى الطرابلسى
القاهرة : مصطفى البابى الحلبى , 1956 م , 14 ص.

49 .تنوير العينين فى طريق حديث اسماء فى كشف الوجه و الكفين
على بن حسن بن على بن عبد الحميد الاثرى
عمان : دار عمار, 1410 ق , 79 ص.

50 . حجاب اسلامى
محمد حسين حقجو
قم: مركز فرهنگى انصار المهدى , چاپ هشتم 1373 ش , 256 ص.

51 . حجاب المرأة المسلمة
امل عبد القادر جواد.
بغداد:مطبعة العانى , 1964 م , 24 ص.

52 .حجاب المرأة فى الاسلام
محمد فؤاد البرازى
قاهره, مكتبة وهبة.

53 .حجاب المرأة المسلمة فى ضوء الكتاب و السنة
نور الشهيرة مررا
مكة المكرمة : رسالة ماجستير, كلية الشريعة , جامعة ام القرى , 1981 م.

54 .حركة تحرير المرأة فى ميزان الاسلام
انور الجندى
القاهرة : دار الاعتصام , 1980 م , 40 ص.

55 .حول السفور و الحجاب
شيخ نجيب بن شمس الدين
نجف, مكتبة النجاح.

56 . خطر التبرج و الاختلاط
عبد الباقى رضوان
بيروت : مؤسسة الرسالة , 1974 م , 264 ص.

57 . خلف الحجاب
(موقف الجماعات الاسلامية من قضية المرأة)
سناء المصرى
القاهره: سينا للنشر, چاپ اول, 1989م, 118ص.
58 .ربات الخدور فى الحجاب و السفور
محمد فريد الجنيدى
القاهرة : مطبعة محمد مطر, 24 ص.

59 .رحلتى من السفور الى الحجاب
كريمان حمزه
القاهره: دار الاعتصام , 1981 م , 56 ص.

60 . رساله در حجاب
شيخ محمد كاظم بن محمد سعيد
تهران : 1345 ق , سنگى.

61 .رساله حجابيه
سيد على بن محمد امامى تفرشى
تهران:1353 ق , سنگى , رقعى,24 ص

62 .رسالة الحجاب
محمد بن صالح بن عثيمين
رياض, مكتبة العبيكان.

63 . رسالة تبحث فى مسائل الحجاب و السفور
عبد العزيز بن عبد اللّه بن باز
المدينة المنورة : الجامعة الاسلامية , 1980 م , 44 ص.

64 .رفع الجنة امام : (جلباب المرأة المسلمة فى الكتاب و السنة )
عدالقادر بن حبيب اللّه السندى
و هو رد موسع على كتاب (جلباب المرأة المسلمة )للشيخ الالبانى.

65 .ريشه هاى استعمارى كشف حجاب
زهرا رهنورد
تهران:؟
66 .سرگذشت يك دوشيزه شرقى ( در حجاب و مسائل اجتماعى )
ميرزا حسن مصطفوى
تهران : 1373 ق

67 .عفاف نامه ( شعر در لزوم حجاب )
سيد كريم امير فيروزكوهى
تهران : 1313 ش , رقعى , 27 ص.

68 . فصل الخطاب او تفليس ابليس من تحرير المرأة و رفع الحجاب
مختار احمد مؤيد
بيروت : المطبعة الادبية , 1898 م , 279 ص.

69 . فلسفة الحجاب
سيد على اكبر برقعى قمى
چاپ : 1344 ق,زبان فارسى

70 . في مسألة السفور والحجاب
صافى ناز كاظم
قاهره: مكتبة وهبة, 1982م.

71 . قاسم امين و اصلاح المرأة
حكمت صباغ الخطيب
بيروت : بيت الحكمة , 1970 م , 111 ص.

72 .قاسم امين و تحرير المرأة
محمد عمارة
القاهرة : دار الهلال , 1980 م , 178 ص.

73 . قاسم امين و موقفه من المرأة
وداد السكاكينى
القاهرة : دار المعارف , 1965 م , 94 ص.

74 . قراءة فى لوحة الحجاب
( الحجاب الشرعى بين مؤيديه و معارضيه)
ناديا سلطان
سوريه : حلب , فصّلت للدراسات والترجمة و النشر, چاپ اول 1420 ق .1999م , 160 ص.
75 .كشف الارتياب فى ادلة الحجاب
سيد ابو الفضل نبوى قمى (م 1412 ق )

76 .كشف النقاب عن اسرار كتاب السفور و الحجاب
محمد سعيد الجابى
سوريه : مطبعة الاصلاح,1929 م , 280 ص

77 .گزيده مجموعه مقالات حجاب
گرد آورنده : كمسيون امور بانوان استان فارس.
به اهتمام : پروانه رشته احمدى.
شيراز: استاندارى شيراز, نويد, وزيرى , چاپ اول, 1378 ش , 528 ص.

78 . لباس التقوى والتحديات المعاصرة للمرأة المسلمة
عيادة بن ايوب الكبيسي
دبى: دار البحوث للدراسات الاسلامية واحياء التراث.

79 . لباس المرأة و زينتها فى الفقه الاسلامى
مهدى شحادة الزميلى
عمان : دار الفرقان للنشر و التوزيع , 1982 م , 195 ص.

80 .لباس زنان ايران از سده سيزدهم هجرى تا امروز
يحيى ذكاء
تهران : 1377 ش, رقعى , 44 ص.

81 . ماوراء الحجاب
فاطمة المرنيسي
ترجمة: احمد صالح
دمشق: دار حوران للطباعة والنشر والتوزيع, چاپ اول, 1998م.

82 .مجموعة رسائل فى الحجاب و السفور
عبد العزيز بن باز
الرياض : الرئاسة العامة لادارات البحوث العلمية و الافتاء و الدعوة و الارشاد.

83 . مختارات فى الحجاب و السفور
هى مجموعة مقالات علميه اخلاقية ادبية , لطائفة من كتاب و كاتبات العراق جمعها و رتبها مصطفى عبد الجبار القاضى
بغداد:دار السلام,1920 م , 166 ص.

84 . مساؤى السفور
سيد صادق حسينى شيرازى
كربلا: 1388 هـ.

85 . منظومة فى تبرج النساء و مفاسد سفورهن
ابو بكر بن عبد الرحمن علوى حضرمى (م 1341 ق ). حيدر آباد: 1344 ق

86 . نظرات فى كتاب (حجاب المرأة المسلمة ) للالبانى
عبد العزيز بن خلف (م 1988م ). طبع مرارا.
دمشق, مطبعة الاصلاح.

87 . نحو منهج في التفسير الموضوعي
(دراسة تطبيقية على آيات الحجاب في القرآن الكريم)
صبري المتولي المتولي
قاهره: مكتبة القرآن, 1416هـ ـ 1996م, 175.

88 . واقعه خراسان
مسعود كوهستانى نژاد
تهران : سازمان تبليغات اسلامى , 1375 ش , 194 ص.
در اين كتاب از حجاب و قيام مسجد گوهر شاد بحث شده است.

89 .همسات فى اذن المحجبات
محيى الدين عبد الحميد
قاهره: مكتبة الخدمات الحديثة , 1415ق ـ 1994 م.

90 . يا ابنتى لماذا هذا التبرج
شيخ كاظم حلفى
نجف اشرف : مطبعة الغرى الحديثة , 16 ص.


صفحه 18

معرفى كتاب هاى شيعه شناسى
خوشنويس حميد


شيعه در لغت به معنى انصار و اتباع مى باشد, لكن در اصطلاح به كسانى اطلاق مى شود كه از على(ع) و اهل بيت(ع) پيروى مى كنند. فيروزآبادى مى نويسد:
به اتباع و انصار يك شخص (شيعه الرجل) مى گويند و اما شيعه به عنوان يك فرقه, لفظ عامى است كه در مورد مفرد, مثنى, جمع, مذكر و مؤنث به يكسان به كار برده مى شود و اين اسم در مورد پيروان على و خاندانش غلبه دارد و چونان اسم خاصى برايشان مى باشد.1
شايد روايت ابومخنف قديمى ترين روايتى باشد كه شيعه در آن به مفهوم پيروان و ياران على و خاندانش به كار رفته است. در روايت ياد شده آمده كه حسن بن على(ع) خطاب به مردم كوفه فرمود: (شما شيعيان ما هستيد.)2 شيعه به همين معنا در روايات منقرى و مسعودى هم آمده است.

منقرى از قولِ امام على(ع) مى گويد: (پيروان طلحه و زبير در بصره شيعيان و عاملان مرا كشتند.)3 و مسعودى روايت مى كند كه امام على(ع) بعد از بيعت ابوبكر با شيعيانِ خود در منزل[اش] نماز گزارد.4

ابوالحسن اشعرى در تعريف شيعيان گفته است: (از آن جهت به ياران على(ع) شيعه مى گويند كه ايشان از على(ع) پيروى كردند و او را برتر از ديگر اصحابِ رسول خدا(ص) دانستند.)5

شهرستانى در تعريف شيعه مى نويسد: (شيعه كسانى هستند كه از على(ع) پيروى كردند و به نصّ و وصيّت خفيّ و جليّ به امامت و خلافتش قايل شدند. شيعه اعتقاد دارد كه امامت از اولاد على(ع) به ديگرى نمى رسد, و امامت غير ايشان يا از روى ظلم است و يا اين كه خود اين خاندان با توسل به تقيّه از امامت دست برداشته اند.)6
ظاهراً تعريف شهرستانى از تعريف اشعرى دقيق تر مى باشد, زيرا وى به دو نوعِ نص جلى و خفى اشاره مى كند, و مسأله نص براى شناخت شيعه و ـ به ويژه اماميه ـ از ديگر مسلمانان, ضرورى است. شيخ طوسى به بحث از نص و وصيت پرداخته, و مى گويد شيعه كسى است كه به دليلِ وصيت پيامبر(ص) و اراده خدا به امامت على(ع) باور دارد.7

شيخ طوسى نص را به جلى و خفى تقسيم مى كند و در تعريف آن دو مى نويسد: (نص جلى روايتى است كه شيعه اماميه به طور ويژه آن را نقل كرده است, هرچند اصحابِ حديث آن را در شمار خبر واحد آورده باشند. و نص خفى آن است كه تمامى امت آن را به ديده قبول نگريستند, هرچند در تأويل و تشخيص مراد حديث اختلاف كردند, ولى هيچ يك از آن بزرگان در صدد انكار حديث مزبور برنيامده اند.)8

جاروديه كه يكى از فرق زيديه مى باشد, اعتقاد دارد كه نص جلى بر امامتِ على(ع) حالت وصفى دارد و به صورت تسميه نمى باشد. در اين مورد اشعرى مى نويسد: (به پندار جاروديه, پيامبر(ص) به صورت وصفى على(ع) را امامِ بعد از خودشان قرار داده است….)9

شيخ طوسى خاطر نشان مى سازد كه سليمانيه ـ يكى از شعبات زيديه ـ به نص باور ندارند, بلكه معتقدند كه (امامت با شوراست و با توافق دو تن از بزرگان مسلمين صورت مى پذيرد و مفضول نيز مى تواند امام باشد.10 بنا به نظر شيخ طوسى, صالحيه و تبريّه از فرق زيديه در مسأله امامت همچون سليمانه مى انديشند.11

به نظر شيخ طوسى غلات شيعه و از جمله آن ها كيسانيه را اماميه از شمار مسلمين بيرون مى شناسد تا چه رسد به اين كه آن ها را شيعه بنامد. زيرا آنان اولاً امامت را تا حد ربوبيت بالا بردند و ثانياً طوايفى از آنان همچون هاشميه انتقال امامت از خاندان على(ع) به اولاد عباس [بن عبدالمطلب] را جايز شمردند. همچنان كه بعضى از غلات امامت را از خاندان پيامبر(ص) ستانده و به عامه مردم ارزانى داشتند; مانند بيانيه كه امامت را به شخصى موسوم به (بيان) مسلّم دانستند.12

در پايان, به تعريف ابن حزم از شيعه مى پردازيم كه به نظر مى رسد در ميان تعاريف ياد شده از شموليت و دقت بيش ترى برخوردار است. ابن حزم مى گويد: (شيعه كسى است كه على(ع) را بعد از رسول الله(ص) برتر از همگان مى داند, و امامت را خاصه على و اولادش مى شناسد, و هركه با اين نظر مخالفت نمايد, شيعه نباشد.)13

از آن جا كه ابن حزم به افضل بودن على(ع) اعتراف نموده و او را امام و خليفه رسول اكرم(ص) خوانده, به تفصيل تعريف او از شيعه را بيان كرديم; زيرا امامت اولاد على(ع) از فاطمه(ع) بنيانى ترين اعتقاد شيعه است. با معيار امامت, زيديه را كه به افضليت امام قائل نيستند, مى توان از شيعه باز شناخت و, غلات را كه با امامت بسان ربوبيت برخورد مى كنند, از جرگه شيعيان خارج دانست.

دكتر شيبى درباره مجموعه اى از عبارات و اصطلاحات اسلامى از قبيل (انصار), (مهاجرين), (تابعين) و (شيعه) بحث و مناقشه مى كند. انصار به ياران پيامبر(ص) از مردم مدينه اطلاق مى شود و شيعه به پيروان على(ع) اختصاص دارد. شيبى اعتقاد به اصالت شيعه دارد و آن را برخاسته از روحِ اسلام مى داند كه با ويژگى جديد خود به افرادى اطلاق مى شود كه به دليل داشتن وصفى مشترك با عنوان شيعه شناخته مى شوند. تشيّع با روحيه عرب سازگار است و از ويژگى هاى آنان به شمار مى رود و طرز فكرشان را نشان مى دهد. شيبى اسلام را نيز برخاسته از همين منبع مى داند و براى اثبات آن به آيات 67 از سوره عمران و 90 از سوره مباركه يونس استشهاد مى كند. او چنين نتيجه مى گيرد: (مسلمانان مطيع و فرمانبردار خدايند, انصار يارى كننده پيامبرند و مهاجران كسانى هستند كه جهت يارى پيامبر(ص) از وطن خود هجرت نمودند… و [بالاخره] شيعه كسانى اند كه پيرو على(ع) شدند و, تمامى اين ها منطبق با اسلوب و منش عربى است.14 زمان ظهور تشيّع
حال كه تا حدودى با تعاريف ملل و نحل شناسان دوره هاى مختلف, از شيعه آشنا شديم, بايسته است كه از زمان ظهور تشيّع نيز مطالبى را عرضه بداريم. در اين باره از علما اقوال متفاوتى نقل شده كه ذيلاً به برخى از آن ها اشاره مى كنيم: 1. ظهور شيعه در عهد پيامبر(ص):
نوبختى (م300ق) مى گويد: (اولين فرقه از فرق اسلامى, شيعه است كه در زمان پيامبر(ص) به (شيعه على) معروف بودند و بعد از رحلت آن حضرت, دور على(ع) را گرفته و به امامتش پاى بند شدند).15
شيخ صدوق (م381ق) از ابن عباس نقل مى كند: (شنيدم كه پيامبر(ص) مى فرمود كفار در روز قيامت خواهند ديد كه خداوند تا چه اندازه به شيعه على(ع) ثواب مى دهد و از چه جايگاه و مقامى برخوردارند….16 و همچنين پيامبر(ص) فرمود: (هفتاد هزار تن از امت من بى حساب و كتاب به بهشت مى روند. سپس به على(ع) روى كرد و گفت: اينان شيعه تواند و تو امام آنانى).17
على الظاهر احاديثى كه دال بر ظهور شيعه در زمان پيامبر(ص) باشد, زياد است, تا جايى كه سيد حامد لكنهورى صفحات عديده اى از كتاب (عبقات الانوار) را به آن اختصاص داده است.18 2. ظهور شيعه بعد از سقيفه:
پاره اى از مورخان و محدثان ظهور تشيّع را از پيامدهاى جريان سقيفه مى دانند. در حقيقت سقيفه, نقطه عطفى در تاريخ اسلام است كه بعد از آن دسته بندى هاى سياسى ـ مذهبى دنياى اسلام در سده هاى نخستين هجرى به هر ترتيب نوعى به آن وابسته اند.
طبرى نقل مى كند كه بعد از جريان سقيفه شيعه به دور على(ع) جمع شدند و از خلافت او سخن راندند, چندان كه (زبير شمشير كشيد و گفت تا با على(ع) بيعت نشود, شمشيرم را غلاف نمى كنم.19يعقوبى نيز خاطرنشان مى كند كه بعد از بيعت ابوبكر جماعتى از مهاجرين و انصار از ابوبكر روى گردان شدند و, (به على گراييدند و از ايشانند: عباس بن عبدالمطلب, فضل بن عباس, زبير بن عوام, سلمان فارسى, ابوذر غفارى, عمار ياسر و مقداد بن عمرو و الخ).20
به نظر مى رسد كه افراد ياد شده در زمان پيامبر(ص) نيز به شيعى گرى معروف بودند, نهايت اين كه بعد از سقيفه (شيعه سياسى) را پى افكندند. 3. ظهور شيعه در روز جمل:
در مورد اين كه شيعه در روز جمل ظاهر شده باشد, چندان اخبارى وارد نشده است. ابن نديم مى نويسد (على در روز جمل قصد طلحه و زبير كرد, با آنان به جنگ آغازيد تا به امر الهى گردن نهند, هركه را در آن روز با على(ع) بود, شيعه ناميده اند, زيرا آن حضرت پيوسته اصحابش را [شيعتى= يارانِ من] خطاب مى كرد.)21
از ميان شرق شناسان ولهاوزن با ابن نديم هم رأى است. او اعتقاد دارد به اين كه بعد از قتل عثمان در ميانِ مسلمانان دو حزب به وجود آمد: حزب على و حزب معاويه, و از آنجا كه در عربيِ صدر اسلام براى حزب لفظ شيعه به كار برده مى شد, ياران معاويه را (شيعةُ معاويه) و انصار على(ع) را (شيعه على) مى خواندند, لكن همين كه معاويه قدرت را به دست آورد و بر سرير سلطنت نشست, لفظ شيعه تنها در مورد پيروان على(ع) استعمال گرديد.)22 4. ظهور شيعه بعد از واقعه صفين:

يكى از نظريه ها درباره زمان ظهور شيعه, اين است كه شيعه بعد از واقعه صفين روى نموده است. مونتگمرى وات اسلام شناس دانشگاه ادينبورگ اسكاتلند بر اين باور بوده و مى نويسد: (سرآغاز حركت شيعه در يكى از روزهاى سال 37ق بوده است. زمانى كه عده اى از اتباع على(ع) گفتند كه دوستدارت را دوست مى داريم و دشمنت را دشمن, در حقيقت تشيّع را پى افكندند).23 وات براى اثبات اين نظريه به روايتى از طبرى استناد مى كند: (زمانى كه على(ع) به كوفه درآمد, و خوارج از او جدا شدند, شيعه پايمردى و ثبات خود را در راه على(ع) به اثبات رسانيد و شيعيان فرياد برآوردند كه اى اميرمؤمنان به گردنِ ماست بيعت دومين, ما دوستدار دوستانت هستيم و با دشمنانت مى ستيزيم).24

از مجموع آنچه گفته شد, دو قسم تشيّع از همديگر قابل تشخيص است. قسم اول كه شايد بتوان آن را (تشيّع روحى) ناميد, كه از زمان پيامبر(ص) وجود داشته است. منظور از تشيّع روحى همان اعتقاد به امامت و وصايت على(ع) است كه در همان آغاز دعوت پيامبر(ص) در ضيافت خويشان خود خطاب به آنان فرمود: (إنّ هذا [عليّ] أخي و وصيّي وخليفتى فيكم فاسمعوا له واطيعوا….

ظاهراً وصايتِ على(ع) در ميان مسلمين شناخته شده بوده است, و از اين روست وقتى مردى از ابن عباس (حبرالامه) راجع به پور ابوطالب پرسيد, در جواب گفت: (اى مرد, به خدا سوگند از كسى پرسيدى كه بعد از رسول خدا(ص) چون اويى بر روى زمين گام نگذاشته و كس از او برتر نيست, زيرا او برادر, پسرعمو, وصى و خليفه رسول اكرم(ص) مى باشد).25

وصايت على(ع) چندان معروف بوده كه در بيت ابوالاسود دئلى همچون اسم خاصى به كار رفته است:
(أحبّ محمّداً حُبّاً شديدا
وعباساً وحمزة والوصيا)
شيعه در مورد وصيت پيامبر(ص) به امامت امام على(ع) كتب زيادى نگاشته و از ميان آن ها كتاب علامه حلى معروف به (اثبات الوصيه) از همه مشهورتر است. علامه در اين كتاب به حدود سى كتاب در باب (وصيت) اشاره كرده و از كتاب (الوصية) مسعودى نيز نامبرده است.
اعتقاد روحى به امامت و وصايت امام على(ع) از همان آغاز ظهور اسلام در ميان امت مشهور و معروف بوده است و اين همان است كه در اين جا از آن به (تشيّع روحى) ياد كرديم. اين قسم از تشيّع شناخته شده ترين نوع شيعى گرى است و آنچه كه در اشعار و رجزهاى صحابه در مورد امامت و خلافت على(ع) آمده, ناظر بر همين قسم تشيّع است, مثل:
وكانَ ولي العهد بعد محمّد
عليّ وفى كل المواطن صاحبه
على ولى اللّه اظهر دينه
وأنت مع الأشقين فيما تحاربه
(فضل بن عباس)

و اما قسم دوم تشيّع كه از آن به (تشيّع سياسى) ياد كرديم, بعدها به وجود آمده و حق همين است كه بگوييم شيعه به مفهوم سياسى خود از زمانِ جريان سقيفه شروع شد و بعداً در زمان على(ع) باليد و پس از واقعه جانسوز كربلا هويت مذهبى گسترده اى يافت و در زمان امام محمد باقر و جعفر صادق(ع) در مسائل فقهى و كلامى از ديگر مذاهب پيش تاخت و به اين ترتيب به عنوان يكى از مذاهب اسلامى شناخته گرديد.

نگارنده درباره (شيعه) به همين مختصر كه از كتابِ (تاريخ الاماميّه واسلافهم من الشيعه, بيروت, چاپ سوم 1406ق) برگردانده بسنده مى كند و به معرفى كتبى كه درباره (شيعه اماميه) نوشته شده مى پردازد:
1. آيين جعفرى
نورى, هادى, تهران, 1324ش, 296ص.
2. آثار الشيعه
عبدالعزيز بن عبدالحسين معروف به آل صاحب جواهر, تهران, 7ـ1342ق, 4ج, وزيرى.

3. آراء ائمه الشيعه الإماميه فى الغلاه
حاج ميرزا خليل كمره اى

4. الاثنى عشريه فى المواعظ العدويه
العاملى, العينائى, محمد, تهران, 1322ق, 300ص.

5. احقاق الحق وازهاق الباطل مع تعليقات شهاب الدين نجفى
قاضى شوشترى, نوراللّه, به اهتمام مرحوم آيةاللّه ميرزا حسن غفارى, تهران, 1391ق, وزيرى, 760ص.

6. أدب الشيعه
دكتر طه, عبدالحسين.

7. أدب الشيعه إلى نهايه القرن الثانى الهجرى
؟, مطبعة السادة: القاهره, 1968, چاپ چهارم.

8. ارمغان تشيّع
موسوى خراسانى, حسين, انتشارات جعفرى, مشهد, 1346ش, جيبى, 431ص.

9. الاسلام بين السنة والشيعه
الدفتر دار المدنى, هاشم و الزعبى, محمدعلى, دار الانصاف للتأليف والترجمه والنشر, بيروت, 1369ق.

10. اسلام در پرتو تشيّع
آل واعظ خراسانى, محمّدحسين, تهران, 1372, رقعى, 463ص.
11. الاسلام على ضوء التشيّع
خراسانى, محمّدحسين, تهران, 1333, در 2جلد.
كتاب (اسلام در پرتو تشيّع) ترجمه فارسى همين كتاب است)

12. اسلام و شيعه
غروى تبريزى, عبدالحسين, تبريز, 1363ش, رقعى, 136ص.

13. اسلام و تشيّع
حاج سيد ضياءالدين استرآبادى, چاپخانه محمّدعلى علمى, 1358ش, 783ص.

14. اسلام و عقايد شيعه يزد
ميرتقى مصطفى, 1353, 431ص.

15. اصول تشيّع
انصارى, زنجانى, 338ص.
مؤلف در اين كتاب به بررسى عقايد مذهب تشيّع پرداخته و به شبهات مخالفان پاسخ داده است.

16. اصول التشيّع
هاشم معروف الحسنى, دار القلم

17. الانتفاضات الشيعيه عبر التاريخ
هاشم معروف الحسنى, منشورات الرضى, قم, 1404ق, وزيرى, 527ص.

18. اين است آيين ما
كاشف الغطاء, محمّدحسين, مترجم: ناصر مكارم شيرازى, چاپخانه محمّدى علميّه, تبريز, چاپ اول 1346, وزيرى, 415ص.
اين كتاب ترجمه اى از (اصل الشيعه واصولها).

19. بشارة المصطفى لشيعة المرتضى
عمادالدين, الطبرى
اين كتاب در نجف به طبع رسيده است. مؤلف كتاب از اعلام قرن ششم هجرى است.

20. بين التصوف والتشيّع
هاشم معروف الحسنى, دار القلم
مؤلف در اين كتاب به نقد (الصلة بين التصوف والتشيّع) پرداخته است.

21. بين الشيعه واهل السنة
دنيا سليمان, وزارة الاوقاف, القاهره, بى تا.

22. تاريخ الاماميه واسلافهم من الشيعه
عبدالله, فياض, مؤسسة الأعلمى للمطبوعات, بيروت, چاپ سوم, 1406ق, وزيرى, 220ص.
اين كتاب در موضوع خود كم نظير است و به آن مرحوم سيّد محمّدباقر صدر مقدمه اى سى صفحه اى نوشته و درباره ارزش علمى كتاب نكاتى را آورده است.

23. تاريخ تشيّع در ايران از آغاز تا قرن هفتم هجرى
جعفريان, رسول, سازمان تبليغات اسلامى, 1368ش.

24. تاريخ الشيعه
مظفر, (شيخ) محمّدرضا, منشورات مكتبه بصيرتى, 279ص.

25. تاريخ شيعه و فرقه هاى اسلام تا قرن چهارم
دكتر مشكور, محمّدجواد, انتشارات اشراقى, چاپ چهارم, 1368ش, 312ص.
مؤلف كتاب (فرق الشيعه) را كه خود ترجمه كرده, در تأليف كتاب حاضر به عنوان متن پايه مد نظر گرفته است.

26. تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام
سيد حسن الصدر, شركة النشر والطباعة العراقيه المحدوده, بغداد, 1370ق.

27. تحقيق كوتاه درباره شيعه
نورى, يحيى, انتشارات فراهانى, تهران, 1346, جيبى, 109ص.
28. تحقيقى كوتاه پيرامون رابطه تشيّع و ايران
جعفريان, رسول, جهاد دانشگاهى دانشگاه اصفهان, 1366ش.

29. تسليه الشيعه وتقويه الشريعه
ميرلوحى
نسخه خطى اين كتاب در كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى در مجموعه شماره 3306 نگهدارى مى شود.

30. تشيّع shiism (انگليسى)
هانيس هالم, مركز مطالعات اسلامى, ادينبوره 1991م.

31. تشيّع در اندلس
محمود على مكى و عزالدين عمر موسى, مترجم: رسول جعفريان, انتشارات انصاريان, 1376ش, 109ص.

32. تشيّع در مسير تاريخ
دكتر جعفرى, سيّد حسين, مترجم: دكتر سيد محمّدتقى آيةاللّهى, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1359, وزيرى, 283ص.
اين كتاب از يك مقدمه و يازده فصل تشكيل شده و در آن از علل پيدايش تشيّع و سير تكوين آن در اسلام بحث شده است. در ضمن در اين كتاب بحث هاى زيبايى راجع به نهضت هاى شيعه موجود است.

33. تشيّع سرخ
دكتر شريعتى, على, مؤسسه ملى, 1356ش, 30ص.

34. تشيّع: سيرى در فرهنگ و تاريخ تشيّع
محبى, سعيد, مركز دائرةالمعارف تشيّع, 1373ش, وزيرى, 461ص.

35. التشيّع: عقيدة و تاريخ
الشيخ زكى حسن, انتشارات عاشورا, 1414ق, رقعى, 172ص.
اين كتاب در سه فصل: 1. المسلمون بين الاصالة والسيرة, 2. جذور العقيدة السنيه والشيعيه وراثيّة ام الهيّه, 3. الدواعى والأسباب لنشأة الشيعه والتشيّع, تدوين يافته است.

36. تشيّع مولود طبيعى اسلام
صدر, سيّد محمّدباقر, ترجمه و تحشيه: على حجتى كرمانى, كانون نشر و پژوهش هاى اسلامى, تهران, 1356ش, وزيرى, 184ص.

37. التشيّع: نشأته ومعالمه
هاشم الموسوى, مركز الغدير للدراسات الاسلاميه, 1414ق, وزيرى, 376ص.

38. التشيّع والاسلام
الصدر, سيد محمدباقر, دارالغدير, بيروت, 1973م.

39. تشيّع و تصوف
دكتر شيبى, مصطفى كامل, مترجم: عليرضا ذكاوتى, انتشارات اميركبير, تهران, 1359ش, وزيرى.

40. تشيّع يا مكتب نهايى انسان ها
اسلامى, قاسم, تهران, 1352ش, وزيرى, 358ص.

41. تعليمات جعفرى در اصول دين مقدس
؟, جامعه تعليمات اسلامى, تهران, 1350ش, 2ج, وزيرى.

42. ثمَّ اهتديتُ
محمّد التيجانى, السماوى, مؤسسة الفجر, لندن, وزيرى, 319ص.
43. جغرافياى تاريخى و انسانى شيعه در جهان اسلام
جعفريان, رسول, انتشارات انصاريان, قم, 1371ش, وزيرى, 214ص.

44. جهاد الشيعه
سميره مختار, الليثى, قم, 1363, وزيرى.
45. چرا مذهب تشيّع را اختيار كردم
شوشترى, محمدحسن, مرعشى, انتشارات صدر, تهران, 1349ش, رقعى, 424ص.

46. چرا شيعه شدم يا مناظره مستر جان احمد با علماى اسلامى
رازى, محمّد, انتشارات فراهانى, 1350ش, جيبى, 403ص.

47. چرا مذهب شيعه را انتخاب كردم
حقانى زنجانى, حسين, انتشارات اسلامى, تهران, 1351ش, جيبى, 240ص.

48. چگونه و چرا شيعه شدم
آقايانس, جواد, به اهتمام: رحمت الله مسيبى, تهران, 1352ش, جيبى, 367ص.

49. حديقه الشيعه
رضوى كاشانى, عبدالحيّ
نسخه خطى اين كتاب در كتابخانه آيةاللّه مرعشى, شماره 1124 موجود است.

50. حركات الشيعه المتطرفين وأثرهم فى الحياة الاجتماعيه والأدبيه لمدن العراق ابان العصر العباسى الاوّل
دكتر محمّد جابر, عبدالعال: قاهره, 1954م.

51. حزب الشيعه فى أدب العصر الأموى
دكتر ثريا عبدالفتاح, ملحس, الشركيه العالميه للكتاب, چاپ اوّل, 1990م, رقعى, 511ص.

52. حقيقة الشيعه الاثنى عشريه
اسعد وحيد, قاسم, رابطة اهل البيت(ع) الاسلاميه العالميه: لندن, چاپ اوّل, 1412ق, وزيرى, 146ص.

53. حمايت از حريم شيعه و ولايت
محلوجى, رضا, تهران, 1348ش, رقعى, 183ص.

54. الخوارج والشيعه
فلهوزن, يوليوس, مترجم: عبدالرحمن بَدَوى, وكالة المطبوعات: كويت, 1978م.
اين كتاب در اصل به زبان آلمانى نوشته شده است و در آن مباحث مفيدى راجع به جنبش هاى شيعى و چونايى ظهور خوارج آمده است.

55. الدرجات الرفيعه فى طبقات الشيعه
ابن معصوم, صدرالدين على بن احمد, المدنى, الحسينى.
اين كتاب با مقدمه محمد صادق بحرالعلوم در نجف به سال 1382ق به طبع رسيده است.

56. دور الشيعه فى تطور العراق السياسى الحديث
النفيسى, عبدالله فهد, منشورات دار مكه المكرمة, 1405ق, وزيرى, 228ص.

57. راه رستگارى يا مذهب شيعه جعفرى
خمسى, ابوالفضل, تهران, رقعى, 44ص.

58. الرسالة الاثناعشريه فى ردّ الصوفيه
محمد بن الحسن, الحرّ العاملى
نسخه خطى اين كتاب در موزه بريتانيا به شماره 260 و 23 Add موجود است.

59. روح التشيّع
شيخ عبدالله نعمه, دارالفكر اللبنانى, 1405ق, وزيرى, 512ص.
60. الروضة النضرة (طبقات اعلام الشيعه فى القرن الحادى عشر)
آغابزرگ تهرانى, مؤسسة فقه الشيعه, تهران.

61. ريشه شيعه و پايه هاى آن
كاشف الغطاء, محمدحسين, مترجم: عليرضا خسروانى, تهران, 1317ش, 182ص.
اين كتاب ترجمه (اصل الشيعه واصولها) مى باشد.

62. ريشه ها و جلوه هاى تشيّع و حوزه علميه اصفهان در طول تاريخ
مير حجت موحد ابطحى, دفتر تبليغات المهدى عج: اصفهان, 1418ق, 3ج.

63. سراج الشيعه فى آداب الشريعه
؟, تهران, 1374ق, وزيرى, 398ص.

64. سرّ تفوق شيعه در اسلام
عماد زاده, حسين, مكتب قرآن, تهران, 1353ش, وزيرى, 195ص.

65. سلوة الشيعه وقوّة الشريعه
ميرلوحى
نسخه خطى: 1. مكتبة آيةاللّه مرعشى نجفى,
شماره 4014
2. كتابخانه آيةاللّه گلپايگانى, مجموعه 1561.
نويسنده در اين كتاب به رد عقايد صوفيه پرداخته است.

66. السيادة العربيه والشيعه والاسرائيليات فى عهد بنى اميه
فان فلوتن, التعريب: حسن ابراهيم, مكتبة النهضة المصريه, القاهره, 1965م.

67. سيرى در تاريخ تشيّع
الهامى, داوود, انتشارات مكتب اسلام, 1375ش, وزيرى, 794ص.

68. الشيعه
صدر, محمّد صادق, مكتبة نينوى الحديثه, 1352ق, بغداد, وزيرى, 182ص.
69. شيعه
دكتر شريعتى (على), سحاب كتاب با همكارى حسينيّه ارشاد, خرداد 1358ش, 246ص.

70. شيعه
ردلف, اشتروتمان
كتاب به زبان آلمانى است.


71. الشيعه الاثنى عشريه: بيانان لخصائصها الدينيه من العصر المغولي
رودلف اشتروتمان, لايپزيگ, 1926.
كتاب به زبان آلمانى نگارش يافته است.

72. الشيعه بين الحقائق والأوهام
سيد محسن امين, مؤسسة الأعلمى للمطبوعات, بيروت 1397ق, وزيرى, 466ص.
اين كتاب در ردّ (الوشيعه) موسى جاراللّه نوشته شده است.

73. الشيعه بين الاشاعره والمعتزله
هاشم معروف الحسنى, دارالقلم

74. شيعه چه مى گويد
سراج انصارى, مهدى, تهران, 1327ش, رقعى, 398ص.
اين كتاب يك بار نيز با اصلاحات و حواشى سيد هادى خسروشاهى در تبريز چاپ شده است.

75. شيعه در اسلام
موسوى سبط, موسى, تهران, 1329ش, رقعى, 133ص; و كتابخانه مدرسه چهلستون مسجد جامع تهران, 1400ق, چاپ دوم, 208ص.
به اين كتاب حسن سعيد مقدمه مفيد و پر طمطراقى نوشته است.
76. شيعه على
صادقى اردستانى, احمد, نشر جواديه يزد, 1355ش.

اين كتاب فاقد صفحه شمار است.
77. الشيعه والحاكمون
مغنيّه, محمدجواد, المكتبة الأهليه, بيروت.

78. الشيعه فى موكب التاريخ
سبحانى, شيخ جعفر, معاونية شؤون التعليم والبحوث, چاپ اول, 1413ق, 140ص.
79. الشيعه فى الميزان
مغنيه, محمدجواد, دار التعارف للمطبوعات, بيروت, 1399ق, وزيرى, 480 .

80. شيعه كيست و تشيّع چيست؟
مغنيّه, محمّدجواد, مترجم: على اكبر كسمايى, انتشارات اقبال, 1344ش, 169ص.

81. الشيعه والامامة
المظفر, محمدحسين, دار المهاجر, بيروت, بى تا.

82. شيعه و تشيّع
مغنيّه, محمّدجواد, مترجم: شمس الدين مرعشى, مجمع ذخائر اسلامى, تهران, 1356, 378ص.

83. الشيعه وحجتهم فى التشيّع
الشيخ محمّد مرعى الامين, الانطاكى

84. شيعيان مبارزان راه خدا
رابين, رايت, مترجم: على انديشه, نشر قومس, 1372ش, وزيرى, 179ص.
85. صفات الشيعه وفضائل الشيعه شيخ صدوق
ابوجعفر محمّد, ابن بابويه قمى, تهران, 1381ق, وزيرى, 88 «93ص.
اين كتاب به قلم حسين فشاهى ترجمه شده و در هامش كتاب به چاپ رسيده است.

86. صفحه اى از تاريخ سياسى اسلام به انضمام رساله تحقيقى رافضيان چه كسانند؟ يك داورى بين شيعه و سنى
عزمى, خليل, مترجم: عليرضا خسروانى, تهران, كى استوان, 1334ش, رقعى, 20«87«827ص.

87. الصلة بين التصوف والتشيّع
الشيبى, كامل مصطفى
اولين چاپ اين كتاب در 2 جلد در بغداد به سال 1963م, صورت گرفته است.

88. ظهور شيعه
طباطبايى, علامه سيّد محمّدحسين, نشر شريعت, 1338ش, وزيرى, 152ص.
كتاب حاضر مجموعه مصاحبه هاى معظم له با هانرى كربن فيلسوف و ايران شناس معروف فرانسوى مى باشد.

89. عقائد الاماميه
مظفر, محمّدرضا, مطبعة نور الأمل, 1381ق, 14«126ص.
اين كتاب در پنج فصل و يك مقدمه تدوين شده است. دكتر حامد حفنى داود يك مقدمه ممتع و مفيد بر اين كتاب نوشته كه فوق العاده قابل استفاده است.

90. عقائد الشيعه
نيّر بروجردى, تهران, اسلاميه, 1338ش, خشتى, 131ص.

91. عقيدة الشيعه
دونالدسن, دوايت, التعريب, ع.م, مصر, 1946م.

92. عقيده الشيعه الاماميه
هاشم معروف الحسنى, دارالقلم
93. عقيدة الشيعه فى الامامية
شريعتى اصفهانى, محمدباقر, قم, 1397ق, وزيرى, 5 «296ص.

94. على و شيعيانش
نجم الدين, شريف, مترجم: على كرمى مهر.
اين كتاب ترجمه اى است از (على و الشيعه).

95. فرق الشيعه
ابومحمّد, النوبختى, دارالاضواء, بيروت, چاپ دوم, 1984م.

96 . الفرقه الناجيه
شيخ ابراهيم قطيفى, با مقدمه حبيب آل جميع, مؤسسة البقيع لاحياء التراث, 1420ق, وزيرى.

97 . فضائل الشيعه
اين كتاب از مؤلفى ناشناس است كه كتابش را به نام طهماسبِ صفوى نوشته است. نسخه خطى كتاب در مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى موجود است.

98 . الفكر السلفى عند الشيعه الاماميه
على حسين, الجابرى, مؤسسة احياء التراث الاسلامى, 1977م.

99 . الفكر الشيعى
؟, مكتبة النهضة, بغداد, 1966م.

100 . كتاب ايمان براى كمال انسان و عقايد شيعه اماميه اثنى عشريه
استرآبادى, ضياءالدين, نثر مصطفوى, تهران, 1353ش, 256ص.

101 . كتابشناسى اصول فقه شيعه
مهدى مهريزى, دبيرخانه كنگره جهانى شيخ مرتضى انصارى, 1373ش, رقعى, 208ص.
102 . كلام شيعه
آنتز, پتر
اين كتاب به زبان آلمانى نگارش يافته و در حقيقت پايان نامه دكترى نويسنده مى باشد و در سال 1971م به طبع رسيده است.

103 . گروه رستگاران يا فرقه ناجيه
موسوى, محمد, انتشارات صدوق, 1384ق, وزيرى, 640ص.
104 . گفتار شيعه در اصول و فروع
؟, انتشارات شمس, تهران, 1383ق, وزيرى, 456ص.

105 . گفتگوى يك دانشمند شيعى با يك عالم سنى
علم الهدى, مرتضى, دانشگاه تهران, 1348ش, 2ج, وزيرى.
اين كتاب را دكتر ابوالقاسم گرجى تصحيح كرده و با مقدمه و تعليقات خود به چاپ رسانده است.

106 . لماذا اخترت مذهب الشيعه: مذهب اهل البيت(ع)
شيخ مرعى امين انطاكى, مؤسسه الاعلمى للمطبوعات, بيروت, بى تا, 327ص.
در اين كتاب كه يك زندگينامه خودنوشت است, ابتدا مؤلف اطلاعاتى از زندگى خود به دست داده و سپس استبصار خود را باز مى نماياند.

107 . مبانى تفكر شيعه
مظفر, شيخ محمدرضا, مترجم: دكتر جمال موسوى, كتابخانه بزرگ اسلامى, بى تا, 230ص.
اين كتاب ترجمه اى است از (عقائد الاماميه)

108 . مبانى دينى و مذهب شيعه
نجفى حسينى, احمد, قم, 1350ش, رقعى, 105ص.
109 . مذهب تشيّع و آرمان هاى ملى ايران
حقوقى, عسگر, تهران, 1353ش, وزيرى, 144ص.

110 . مذهب شيعه و منشأ آن (بنگالى)
آقا احمد, على احمد.
اين كتاب در 1892م به طبع رسيده است.

111 . مسائل اقتصادى از ديدگاه تشيّع
مظفر, محمدرضا, مترجم: محمّد محمّدى اشتهارى, قم, 1355ش.

112 . مسئوليت شيعه بودن
(دكتر) شريعتى, على, حسينيه ارشاد, 1352ش, 44ص.

113 . مسار الشيعه
شيخ مفيد م/413ق
نسخه خطى اين كتاب در مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى موجود است.

114 . معنويت تشيّع و 22مقاله ديگر
(علامه) طباطبايى, محمّدحسين, انتشارات انديشه, تهران, 1356ش, 288ص.

115 . مكتب تشيّع در سير تاريخ
خراسانى, حسين, نشر محمّدى, تهران, 1341ش, رقعى, 227ص.

116 . منابع انديشه مذهبى شيعه
شيروانى, على, انتشارات شفق, قم, 1373ش, وزيرى, 176ص.
117 . منطق شيعه در كنگره ها و مجامع علمى
سبحانى, آيةاللّه شيخ جعفر, انتشارات مكتب اسلام, 1376ش, 212ص.

118 . مؤنس الشيعه
مدرسى, عبدالكريم,تهران, 1388ق, 125ص.

119 . نامه شيعيان
حسن احقاقى اسكويى, حائرى, مشهد, 1333ش, 213ص.

120 . النواقض لبنيان الرواقض
ميرزا مخدوم, محمّد [يا] اشرف بن عبدالباقى
نسخه خطى كتاب در موزه بريتانيا در شماره 7991. or نگهدارى مى شود.

121 . الوشيعه فى ردّ الشيعه
موسى جاراللّه
اين كتاب بارها از طرف علماى شيعه مورد نقد قرار گرفته است.

122 . وظايف الشيعه فى زمن الغيبه
حسينى, س.ا, نشر موسوى, اصفهان, 1351ش, جيبى, 48ص.

123 . هويّة التشيّع
دكتر وائلى, شيخ احمد, مؤسسه اهل البيت(ع), بيروت, 1981م, 224ص.پي نوشت : 1. القاموس المحيط, ماده (شاع). 2. ابومخنف, مقتل الامام أبى عبدالله الحسين(ع), 1960, ص1. 3. نصر بن مزاحم, وقعة صفين, 1365ق, ص7. 4. مسعودى, على بن الحسين, نجف, ص121. 5. اشعرى, مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين, 1950م, ج1, ص65. 6. شهرستانى, الملل و النحل, 1956, ج1, ص131. 7. شيخ طوسى, تلخيص الشافى, 1963, ج2, ص56 و57. 8. همان, ص46. 9. پيشين, ج1, ص133. 10. همان, ص135. 11. شهرستانى, پيشين, ج1, ص42. 12. اشعرى, سعد بن عبدالله, المقالات والفرق, 1963, ص37. 13. ابن حزم, الفصل فى الملل والأهواء والنحل, بغداد, ج2, ص113. 14. شيبى, كامل مصطفى, الصلة بين التصوف والتشيّع, 1963, ج1, ص10ـ11. 15. فرق الشيعه, 1931, ص15. 16. علل الشرايع, 1963, ص156. 17. ديلمى, ارشاد القلوب, 1381, ج1, ص193. 18. كاشف الغطاء, اصل الشيعه واصولها, بيروت, ص90. 19. طبرى, تاريخ 1938, ج2, ص444. 20. يعقوبى, التاريخ, 1358ق, ج2, ص103. 21. ابن النديم, الفهرست, قاهره, ص263. 22. فلهاوزن, الخوارج والشيعه, ت: عبدالرحمن بَدَوى, 1958, ص141. 23. دابليو, ام, وات, اسلام و همبستگى جامعه, 1961, ص104. 24. طبرى, پيشين, ج4, ص46. 25. القمى, علل الشرائع, 1963, ص159.