بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13

نگاهى به كتاب انديشه هاى سياسىمحقق نراقى
امينى عبدالله


انديشه هاى سياسى محقق نراقى, محمد صادق مزينانى, قم, نشر دبيرخانه مجلس خبرگان, چاپ اوّل, 1381, 372ص, وزيرى.
نويسنده, در اين اثر براى تبيين انديشه هاى سياسى نراقى از روش توصيفى ـ تحليلى, بهره جسته و تلاش كرده است كه با استفاده از آثار چاپى و خطى, متن انديشه هاى نراقى را توصيف و تحليل كند و براى آن كه اصالت آن را نشان دهد, گاه به پيشينه و گفتار برخى فقيهان اشارت هايى مى كند. افزون بر اين, به برخى از پرسش ها و شبهه ها كه درباره انديشه و عملكرد سياسى نراقى بود, پاسخ مى گويد.

اين نگاشته ده فصل داشت. در فصل اوّل با عنوان (زندگى علمى ـ سياسى نراقى) به حيات علمى و سياسى و تلاش هاى فرهنگى آن بزرگوار مى پردازد. تربيت شاگردانى چون شيخ انصارى, نگارش آثار ارزشمند در دانش هاى گوناگون و پاسخ به پرسش ها و شبهات, بخشى از تلاش هاى فرهنگى نراقى را تشكيل مى دادند. نراقى با اين كه يكى از بهترين كتاب هاى اخلاقى را نگاشته و اين بيانگر روح معنوى و عرفانى اوست, از عرصه سياست و اجتماع بركنار نبوده است. نقش ايشان در جنگ اوّل و دوم ايران و روسيه بسيار برجسته است.

حضور و مشاركت او در صحنه هاى گوناگون سياسى و اجتماعى بيانگر آن است كه نراقى يكى از عالمان آشنا به زمان خود بوده است.

فصل دوم, درباره اوضاع سياسى ـ اجتماعى و علمى ايران در قرن سيزدهم هجرى, عصر نراقى است. از نظر سياسى, روزگار فتحعلى شاه كه معاصر با مرجعيت علمى نراقى بود, از بحرانى ترين و حساس ترين مراحل تاريخ ايران به شمار مى آيد. جنگ ايران و روس يكى از حوادث مهم اين روزگار است. عالمان شيعى از جمله نراقى در اين جنگ نقش مهم و چشمگيرى داشتند. اينان در دوره نخست عليه كفار روسيه فتواى جهاد دادند و در جنگ دوم (1241) نراقى و بسيارى از ديگر عالمان در ميدان جنگ حضور يافتند و مردم را به جنگ و جهاد تشويق كردند. همكارى و همراهى و بسيج مردم سبب شد كه در مدت دو ماه, بيش تر مناطقى را كه در جنگ اول به وسيله روسيه تصرف شده بود, بازپس بگيرند; ولى متأسفانه به عللى كه به پاره اى از آن ها در همين فصل اشاره شده, در اين دوره از جنگ, ايرانيان شكست خوردند و عهدنامه تركمانچاى بر ايران تحميل شد.

در همين فصل با عنوان (اوضاع اجتماعى ـ فرهنگى) به چگونگى مردم از بُعد مذهبى, سياست مذهبى دولت, اوضاع علمى و حوزه هاى علميه در آن روزگار و همچنين همگرايى عالمان دين با فتحعلى شاه سخن گفته و به پاره اى از انگيزه هايى كه اين همگرايى و مماشات را سبب شده, اشاره شده است كه فهرست آن بدين شرح است:

1. حدود يك قرن, آشفتگى و هرج و مرج و نابسامانى بر شهرها حاكم بود. با استقرار حكومت فتحعلى شاه آرامش نسبى برقرار شده بود. عالمان شيعى تصميم گرفتند از فرصتِ پيش آمده, جهت تقويت مبانى تشيع و گسترش فرهنگ اسلامى و سر و سامان دادن به امور شيعيان بهره بردارى كنند.

2. تظاهر فتحعلى شاه به ديندارى و حمايت او از عالمان و مراكز مذهبى و كمك و گسترش او به فرهنگ دينى, تا جايى كه محافل دينى را رونق داد و خود را مقلّد نراقى خواند و دست عالمان شيعى را در بسيارى از كارهاى مذهبى باز گذاشت.

3. جنگ ايران و روسيه با تجاوز كفار روسى به مرزهاى ايران اسلامى آغاز شده بود و وظيفه شرعى ايجاب مى كرد كه از اسلام و نواميس مردم دفاع و جلو سلطه كفار گرفته شود.

4. با وجود جريان هاى منحرفى چون: صوفى گرى, اخبارى گرى, شيخى گرى و رابطه نزديك آنان با رجال دولت و درباريان, بيم آن مى رفت كه اگر عالمان شيعه و شخصيت هاى بزرگ علمى چون نراقى به حكومت نزديك نباشند, جريان هاى منحرف در اركان حكومت نفوذ كنند و حمايت هاى درباريان و حتى شخص شاه و نايب السلطنه را در ترويج برنامه هاى انحرافى خود به دست آورند.

فعاليت گسترده عاملان استعمار انگليس در پوشش تبليغات دين مسيحيت و تضعيف عقايد دينى مسلمانان, يكى ديگر از عوامل نزديكى علما به شاه قاجار بود. كوتاه سخن اين كه رابطه محدود عالمان شيعى و نراقى با فتحعلى شاه در آن مقطع با توجه به اوضاع آن روزگار, به حيات علمى و فرهنگى كشور كمك شايانى كرد و مانند نزديك شدن محقق كركى, شيخ بهايى, خوانسارى ها و علامه مجلسى در روزگار صفويه, بسيار به جا و شايسته و كارى دقيق و حساب شده بود. به قول امام خمينى با توجه به موقعيت علمى و اجتماعى اين بزرگواران بايد آن را به حساب ايثار و فداكارى آنان گذاشت كه حاضر شدند به خاطر مصالح اسلام و مسلمانان, با شاه قاجار ـ هرچند محدود ـ آمد و شد داشته باشند.

در آخر اين فصل آمده است كه نراقى در امور اجتماعى و فرهنگى روزگار خود دقتى شايسته داشته و از ناهنجارى هاى موجود در جامعه آن روز رنج مى برده است. او از حوزه هاى علميه, چگونگى تحصيل و آموزش, رابطه بين استاد و شاگرد, مواد و محتواى آموزشى و همچنين از عالمان و مبلّغان شريعت به شدت انتقاد مى كند. از رفتار و باورهاى گروهى از مردم نيز شِكْوه ها دارد و با همه توان در تلاش است كه باورهاى آنان را اصلاح و ايشان را هدايت كند. در عين حال, به مردم هشدار مى دهد مواظب باورها و رفتارهاى خود باشند.

فصل سوم: در فصل سوم با عنوان (حكومت و مشروعيت) يادآور مى شود كه در ميان انديشوران سياسى, اين موضوع پذيرفته شده كه حكومت و نظام سياسى در مرحله اى خاص از تاريخ بشر پديد آمده, ولى درباره عامل پيدايش آن ديدگاه هاى گوناگونى ارائه شده است. بسيارى از متفكران اسلامى از جمله نراقى بر اين باورند كه اختلاف و تضاد انسان ها, سبب شده كه خداوند به وسيله پيامبران اين نياز را برطرف كند.

درباره ضرورت حكومت در همه زمان ها از جمله روزگار غيبت, نراقى ادعاى اجماع كرده و آن را از مسلّمات فقه شيعى دانسته است.

پس از پذيرش ضرورت حكومت, مسئله مشروعيت مطرح است. نويسنده در اين فصل با اشاره به اهميت اين بحث در فلسفه سياسى, به مفهوم مشروعيت و ملاك ها و معيارهاى آن اشاره كرده و سپس يادآور شده است معيار مشروعيت در دو دوره حضور و غيبت از نگاه نراقى (الهى) است. در روزگار حضور, اين حق از آنِ پيامبر(ص) و امام معصوم(ع) است و در روزگار غيبت از آنِ فقيهانِ داراى شرايط است.

در اين فصل به تفاوت هاى اساسى مشروعيت الهى در نظام ولايت فقيه با مشروعيت الهى در مغرب زمين پرداخته و به برخى از شبهه ها پاسخ مى گويد. در فلسفه سياسى غرب چون بيش تر پادشاهان, ادعاى (مشروعيت الهى) داشته اند, اين ديدگاه جلوه خوبى نداشته است و به عنوان يك نظريه فرعى از آن ياد شده, ولى واقعيت در نظام اسلامى به گونه اى ديگر است. چگونه ممكن است كسانى كه به نظام سياسى مبتنى بر توحيد باور داشته باشند, (مشروعيت الهى) را كنار بگذارند و يا از آن به عنوان يك نظريه فرعى ياد كنند؟

ويژگى ها و شرايط رهبرى, يكى ديگر از محورهاى اين فصل است. فقاهت, عدالت, كارآمدى, امانت دارى و… از شرايط رهبرى است. مشروعيت از نگاه فقيهان به معناى برخوردارى حاكم از اين شرايط است.

نويسنده يادآور شده است كه از منظر نراقى, اعلميت در رهبرى شرط نيست. بر فرض اگر اعلميت را شرط بدانيم, بايد اعلميتِ فقهى و سياسى را با هم در نظر بگيريم.

فصل چهارم: در فصل چهارم با عنوان (ولايت فقيه, محور انديشه سياسى اسلام) نگارنده يادآور شده كه برخى از روشنفكران پنداشته اند تئورى ولايت فقيه, نظريه شخصى امام خمينى و يا حداكثر از ابتكارات نراقى است و فقيهان گذشته به هيچ روى, از ولايت فقيه به مفهوم حكومت سخن نگفته اند. سستى اين ادعا را به شرح از نگاه نراقى يادآور و ثابت شده كه پيش از نراقى, بيش تر فقهاى شيعه همين ديدگاه را داشته اند; به گونه اى كه نراقى اين انديشه را از مسلّمات فقه شيعه دانسته و اجماع بسيارى از فقهاى گذشته را بر آن نقل كرده است. ابتكار نراقى در اين بود كه رساله اى مستقل را به بحث ولايت فقيه اختصاص داد و سبب تعميق آن گرديد كه پس از نراقى تحولى بزرگ در فقه سياسى شيعه به وجود آمد.

بسيارى از فقها با تأثر از ايشان مباحث سياسى را بر محور اين اصل قرار داده و مسائل حكومتى را به گونه اى مستقل به بحث گذاشتند.

چرا فقهاى شيعه تا پيش از نراقى به گونه اى گسترده از ولايت فقيه بحث نكرده اند؟ چرا نراقى از شيوه فقهاى گذشته عدول كرده, به شرح درباره ولايت فقيه به بحث و بررسى پرداخت؟ چرا و چگونه به ولايت مطلقه فقيه رسيد؟

در اين فصل با پاسخ به پرسش هاى بالا به علل رويكرد نراقى به ولايت فقيه و پس از آن به نقد و بررسى سخنان برخى از نويسندگان كه علل ديگرى را براى رويكرد نراقى به ولايت فقيه آورده اند, پرداخته شده است.

در آخر فصل چون برخى پنداشته بودند خطى را كه نراقى در طرح ولايت فقيه آغازگر آن بوده, حتى از سوى شاگرد مشهورش (شيخ انصارى) پذيرفته نشده است, براى پاسخ به شبهه فوق و شناخت ديدگاه شيخ انصارى, گذرى به سخنان آن بزرگوار در كتاب مكاسب, زكات, خمس, قضا و حاشيه بر نجات العباد شده و روشن گرديده: شيخ مانند استادش به ولايت فقيه معتقد است; به گونه اى كه حتى در برخى موارد عين عبارت هاى استادش را آورده است.

فصل پنجم: در اين فصل با عنوان (اختيارات حاكم اسلامى) به برخى ديدگاه ها در اين باره و ديدگاه نراقى كه ولايت عامه و مطلقه فقيه بوده, اشاره شده و روشن گرديده فقيه داراى اختيارات گسترده اى بسان اختيارات پيامبر(ص) و امام(ع) در امور حكومتى است.

بخشى از اختيارات فقيه مربوط به كسانى است كه توان اداره امور شخصى خود را ندارند و در اصطلاح فقه به آنان قاصرين گفته مى شود; همانند يتيم ها و ديوانه ها و كم خرَدها.

سرپرستى فقيه در موارد ياد شده به معنى قيموميت و ويژه كسانى است كه توانايى اداره امور خود را ندارند.

بخشى ديگر از اختيارات فقيه مربوط به اداره كشور و امور اجتماعى مردم است.

مقصود از ولايت فقيه همين است. در اين جا همه كارهايى را كه براى اداره كشور لازم است, بر عهده اوست. برخى با بى توجهى به اين دو حوزه از اختيارات فقيه گفته اند: چون افراد جامعه قاصر و محجور نيستند و توانايى اداره امور شخصى و اجتماعى خود را دارند, نيازى به قيّم ندارند.

يا گفته اند: مگر افراد جامعه محجورند كه نياز به وليّ داشته باشند؟! در اين فصل با ارائه نمونه هايى از اختيارات فقيه, به مقايسه ديدگاه نراقى و امام خمينى پرداخته و در آخر به مبانى اختيارات حاكم اسلامى اشاره شده است.

فصل ششم: در فصل ششم با عنوان (قبض و بسط اختيارات حاكم اسلامى) پرسش مهمى طرح شده است: چرا فقهاى بزرگوار شيعه از جمله نراقى, با اين كه به نيابت عامه فقيه باور دارند, در همه ابواب فقه, بر همان مبنا عمل نكرده اند؟ از باب نمونه: نراقى, جهاد, خمس, انفال و نمازجمعه را از قلمرو نيابت خارج دانسته است و در عين حال, برخى از فقها آن را جزو قلمرو نيابت به شمار آورده اند. آيا اين اختلاف در اختيارات حاكم اسلامى بيانگر آن نيست كه اطلاق و عموم نيابت مورد توافق همه نبوده است؟

در پاسخ گفته شده كه عموم نيابت مانند هر قاعده ديگرى كه در فقه و حقوق مورد استناد قرار مى گيرد, در تطبيق بر موارد و يافتن مصاديق, با ابهاماتى روبه رو است, كه زمينه ساز آراى گوناگون مى گردد. از نگاه نراقى, اختلاف در قلمرو ولايت فقيه پس از پذيرش نيابت عامه, از عوامل زير سرچشمه مى گيرد:

1. تخصيص نيابت. قوانين و قواعد عام تخصيص بردارند. نمازجمعه, عيدين, جهاد ابتدايى و… از مواردى هستند كه نراقى براساس دليل خاص آن را از قلمرو نيابت خارج كرده است.

2. قلمرو اختيارات معصوم. وقتى كه نيابت از معصوم مبناى ولايت فقيه قرار گيرد, طبيعى است كه اختيارات نايب هرگز نمى تواند فراتر از معصوم باشد. نراقى در همين جا, نصب قاضى غير مجتهد, نرخ گذارى بر كالاها را در قلمرو كارى معصومان(ع) نمى داند كه طبيعى است فقيه نايب هم, چنين اختياراتى نداشته باشد.

3. حقوق و اموال معصومان. نراقى بر اين باور است كه مقتضاى نيابت و ولايت در حق امور امت است, نه در حق امام و اموال امام. بنابراين هر موردى كه به شخص پيامبر(ص) و يا امام(ع) مربوط باشد, ادله نيابت شامل آن ها نمى شود. نراقى, بخشى از خمس, فىء و انفال را جزو اموال امام دانسته و بر اين باور است كه اين ها در قلمرو ولايت نيستند.

افزون بر موارد ياد شده, تشخيص موضوع, زمان و مكان نيز در قبض و بسط نيابت عامه و اختيارهاى حاكم اسلامى دخالت دارند.

كوتاه سخن اين كه هرچند ولايت بر جريان امور جامعه و اداره مردم, قدر مشتركِ تفسيرهاى گوناگون از نيابت عامه و ولايت مطلقه فقيه است, ولى اين به معناى يكسان بودن قلمرو اختيارات حاكم اسلامى نزد همه فقها نيست, چرا كه آنان با توجه به عوامل ياد شده, برداشت يكسانى از قلمرو اختيارات حاكم اسلامى نداشته اند. از اين رو, شناخت ديدگاه هر فقيه در اين باره, تنها با مبانى ويژه او امكان پذير است.

فصل هفتم. در فصل هفتم, راه ها و روش هايى را كه فقهاى بزرگوار شيعه براى اثبات ولايت مطلقه فقيه پيموده اند, فهرست كرده و پس از آن يادآور شده كه نراقى از چهار طريق (روايات, اجماع, عقل و حسبه) براى اثبات ولايت مطلقه فقيه استفاده كرده است. بر همين اساس اگر فقيهى در يكى از راه ها خدشه كرده, مثلاً گفته كه روايات و يا فلان روايت بر ولايت مطلقه فقيه دلالت ندارد و يا از نظر سند داراى اشكال است, نمى توان به او نسبت داد كه ولايت فقيه را قبول ندارد, چرا كه ممكن است از روايت و يا رواياتى ديگر و يا از راه و شيوه اى ديگر به اثبات ولايت فقيه پرداخته باشد.

يكى از نويسندگان با خدشه در سند يا دلالت مقبوله عمر بن حنظله گفته است: (آيا شگفت آور و تأمل خيز نيست كه فقيهان شيعه براى اثبات ولايت مطلقه فقيه و تبيين امر مهم و عظيم حكومت دينى, عمده تكيه شان بر روايتى است از عمر بن حنظله كه در ثقه بودنش جمعى شك داشته اند, و مضمون روايت هم سؤالى است مربوط به نزاع هاى جزئى بر سر ميراث و طلب؟) (صراط هاى مستقيم, ص38)

اين سخن بسيار سست است, چرا كه اوّلاً مستند ولايت فقيه تنها مقبوله عمر بن حنظله نيست. فقهاى بزرگوار شيعه, از جمله نراقى كه درباره ولايت فقيه بحث كرده اند, صرفاً بر مبناى اين روايت نظر نداده اند, بلكه به مجموعه اى روايات و راه ها و روش ها و ادله ديگر استناد كرده اند.

ثانياً مسئله ولايت فقيه, هرچند در فقه بررسى مى شود, ولى جنبه كلامى دارد. از اين رو بسيارى از فقها بر اين باورند كه همه دليل هايى را كه براى نبوت عامه و امامت اقامه شده, درباره ولايت فقيه در روزگار غيبت نيز جريان دارد.

ثالثاً با توجه به آنچه درباره سند اين روايت آورده شده, وجهى براى ترديد در وثاقت عمر بن حنظله وجود ندارد. بر فرض در ثقه بودنش شك داشته باشيم, اين روايت از او پذيرفته شده و به عنوان (مقبوله) تلقى شده است. بنابراين, مسئله ولايت فقيه چنان كه برخى پنداشته اند, متكى به خبر واحد نيست. افزون بر روايات از شيوه هاى ديگر نيز براى اثبات ولايت فقيه استفاده شده است. بر اين اساس اعتبار ولايت فقيه نه بسته به احراز وثاقت عمر بن حنظله است و نه حتى بر قبول روايت او متوقف است.

گواه اين سخن آن است كه گروهى از معتقدان به ولايت مطلقه فقيه در دلالت اين روايت ترديد داشته و بدان استناد نكرده اند و برخى پس از اثبات ولايت فقيه از راه هاى ديگر, تنها از مقبوله به عنوان شاهد ياد كرده (البدر الزاهر فى صلوة الجمعة والمسافر, ص57) و يا آن را از مؤيدات شمرده اند (ولايت فقيه, ص7). گروهى از فقها از جمله نراقى, ولايت فقيه را بر مبناى مجموع روايات مربوطه (روايات نوزده گانه) ثابت دانسته اند.

در اين فصل به يك شبهه نيز پاسخ مى گويد:

برخى پنداشته اند اولين فقيهى كه براى ولايت فقيه دليل آورده و يا نخستين فقيهى كه به روايات و عقل استناد كرده, نراقى است, كه با نقل برخى از سخنان فقهاى بزرگوار شيعه, پيش از نراقى به اين شبهه پاسخ داده شده است.

فصل هشتم: از آنچه در فصل هشتم با عنوان (مبانى همكارى عالمان با حاكمان ستم) آورده شده, اوّلاً روشن مى شود كه عالمان شيعى از جمله نراقى حكومت شاهان و حاكمان ستم را نامشروع دانسته, همكارى و پيروى از آنان را واجب نمى دانند, بل حرام مى دانند, مگر در شرايط و مقاطع خاصى از زمان, با انگيزه دستيابى به مصالح اسلام و مسلمانان.

ثانياً برخلاف تصور برخى از روشنفكران, نراقى به هيچ روى, حكومت شاهان قاجار را مشروع نمى دانسته است, چرا كه آنان به هيچ وجه داراى ملاك هاى مشروعيت نبوده اند. در عين حال, آن بزرگوار از واقعيات سياسى زمان خويش غفلت نداشت. بر همين اساس راهكارهايى را براى همكارى در دو سطح عمومى و حكومتى ارائه داد. در نقد عملكرد نراقى يادآور شده كه رابطه محدود نراقى با شاه قاجار, همچنين ستايش از وى در برخى از مقدمه هاى آثارش, دليل بر مشروعيت آنان نيست. اذن سلطنت از سوى نراقى نيز ردّ شده است.
ثالثاً پذيرش ولايت و حكومت براساس اصل اوّلى, توسط حاكمان ستم جايز نيست, ولى دو مورد از اين قاعده استثنا شده است:
الف) در مقام اكراه و تقيه;
ب) پذيرش ولايت در صورتى كه بدانيم امكان اقامه امر به معروف و نهى از منكر وجود دارد. نيز به پيشينه اين بحث اشاره شده, عالمان شيعى بر اين باورند كه هرچند فقيه و حاكم شرع به ظاهر از سوى حاكم ستم نصب شده, ولى در واقع به خاطر نيابت از معصوم, ولايت او مشروعيت پيدا كرده است.
پذيرش جوايز حاكمان ستم, تصرف در خراج و مقاسمه و زكات از ديگر مباحثى است كه در اين فصل به عنوان رابطه مردم با حاكمان ستم مطرح شد.
در بخشى ديگر از اين فصل به تعامل دين و دولت و ديدگاه ديگر عالمان روزگار قاجار درباره حكومت قاجار پرداخته و اشاره شده كاشف الغطاء, ميرزاى قمى و كشفى به خاطر عواملى كه در فصل دوم گفته شد, با فتحعلى شاه به مماشات رفتار كردند. همه اين بزرگواران حكومت را از آنِ فقيهان داراى شرايط در روزگار غيبت دانسته اند. بنابراين, نسبت مشروعيت حكومت قاجار توسط اين بزرگواران درست نيست. مماشات و همگرايى آنان با شاه قاجار از باب ضرورت اجتماعى و تكليف سياسى در حال ضرورت بوده است, نه از باب به رسميت شناختن و مشروع دانستن آن ها.
آخرين فصل: راه هاى زوال و بقاى دولت در انديشه سياسى نراقى است. برخى از نويسندگان پنداشته اند كه اين بحث را تنها متفكران و فلاسفه سياسى غرب مطرح كرده اند, ولى نگارنده معتقد است بسيارى از عالمان شيعى با توجه به منابع و متون دينى به ويژه نهج البلاغه, اين مقوله را طرح كرده و درباره آن به بحث و گفت وگو پرداخته اند.

با كاوش در آثار نراقى به ويژه معراج السعاده, اصول و عواملى كه مايه بقاى حكومت اند, همچنين اصول و مؤلفه هايى كه سبب سستى و زوال حكومت مى گردند, استخراج شده است. آن اصول از ديدگاه نراقى عبارتند از: عدالت; امر به معروف و نهى از منكر; گزينش كارگزاران سالم و كارآمد, و نظارت بر عملكرد آنان.

در برابر اصول ياد شده, نراقى اصولى مانند ظلم و تجاوز به حقوق مردم, سستى در امر به معروف و نهى از منكر, تجمل گرايى و رواج فساد و گناه را از عواملى مى داند كه سبب سستى حكومت مى گردند. در اين فصل به تجزيه و تحليل اصول ياد شده ـ گاه به شرح و گاه به اجمال ـ پرداخته و نشان داده شده هر نظام سياسى كه توانايى تطبيق كاربردى اصول ياد شده را بر جامعه سياسى خود داشته باشد, بى ترديد نظام سياسى كارآمد و با ثباتى خواهد داشت و هر حكومتى كه توان اين كار را نداشته باشد, حكومتش در معرض زوال و سستى قرار خواهد گرفت.


صفحه 14

سيرى در كتاب سيف الامه و برهان المله
سلمانپور محمدجواد


سيف الامه و برهن المله, ملااحمد نراقى(متوفى 1345ق) مقدمه
مرحوم ملااحمد نراقى در سال 1233 هجرى قمرى كتابى تحت عنوان سيف الامه و برهان المله1 در دفاع از كيان اسلام, قرآن و رسالت نبى اكرم(ص) و دفع شبهات پادرى نصرانى به نام هنرى مارتين تحرير نموده است. بنا به گزارش الذريعه2, نراقى كتاب مزبور را به امر پدرش ملامهدى نراقى و براساس فقراتى از خود كتاب, به دنبال تمايل فتحعلى شاه و اشاره وليعهد او عباس ميرزا نوشته است.3 كتاب مزبور صرفاً به دفع شبهات پادرى نصرانى نپرداخته است, بلكه در آن مباحث كلامى عميق و دقيقى پيرامون نبوت عامه و خاصه به خصوص درباره برخى از موضوعات علوم قرآنى نيز مطرح شده كه در جاى خود براى اهل تحقيق منبع ارزشمندى به حساب مى آيد. اين كتاب به روشنى بر پاره اى از ويژگى هاى ملااحمد نراقى دلالت دارد كه درخور توجه و تحقيق مى باشد. زمينه نگارش كتاب و نوع برخورد نراقى با تهاجم فرهنگى غرب به خصوص انگليس در قالب تبليغ مسيحيت و تاختن به اسلام و رسول اكرم(ص) در آن زمان, ما را به عمق تهاجم فرهنگى غرب به ممالك اسلامى و ديرينه آن رهنمون مى كند و راهى در مبارزه با آن فراروى ما مى گذارد. به راستى مى توان كتاب آيات شيطانى سلمان رشدى را ادامه همان رديه نويسى پادريان در سده دوازده و سيزده ارزيابى نمود. آنچه قابل توجه مى باشد اين است كه مقابله برخى از علما در دو قرن تهاجم مستقيم غرب به اسلام و رسول اكرم(ص) در دوران صفوى و قاجار صرفاً حالت تدافعى نداشته, بلكه به صورت تهاجم متقابل فرهنگى نيز بوده است كه دسيسه گران انگليس را مجبور به عقب نشينى و قطع رديه نويسى عليه اسلام كرده است. سيف الامه را بايد نمونه بارز يكى از اين نوع مقابله ها تلقى نمود. تحقيق اين مقاله, ابتدا تمامى كتاب سيف الامه به دقت مطالعه شد و بار دوم براساس منابع پيرامونى كه زمينه هاى نگارش سيف الامه را به دست مى داد و نيز مقايسه با ساير كتب كلامى و ديگر نوشته هاى نراقى, آن كتاب مورد تحقيق و مطالعه مجدد قرار گرفت و نتايج آن بررسى, در سه قسمت, تحت عنوان ويژگى هاى ملااحمد نراقى, ويژگى هاى سيف الامه و سير مختصرى در محتواى آن همراه با اشاره به برخى از آراى بديعِ فاضل نراقى ارائه شده است. الف. ويژگى هاى ملااحمد نراقى براساس سيف الامه
بررسى سبك و محتواى كتاب ما را به برخى از ويژگى هاى آن دانشمند رهنمون مى كند:
1. غيرت دينى
غيرت دينى و روحيه دفاع از دين در عين رعايت عدل و انصاف نراقى مهم ترين ويژگى است كه در سراسر كتاب قابل درك بوده و يادآور حديث شريف اذا ظهر البدع… است.4
2. زمان شناسى
كتاب نشان مى دهد كه نراقى عالم به زمانه بوده و از فضاى حاكم فرهنگى, اطلاع و آگاهى كامل داشته و خود را در مقابل سؤالات و شبهات و شبهه افكنى ها مسئول مى دانسته است و هرگز در مقابل هجمه فرهنگى غربى ها به دين و فرهنگ اسلام ـ در حالى كه هجمه نظامى نيز در جريان بوده ـ ساكت ننشسته و با تيغ قلم به مقابله پرداخته است. كتاب از اين جهت يادآور روحيه امام خمينى در نگارش كشف الاسرار است.

3. برجستگى كلامى
از جمله ويژگى ديگر ملااحمد كه در سراسر كتاب نمايان است, چهره برجسته كلامى و تفسيرى ايشان مى باشد. چهره كلامى ملااحمد نسبت به شخصيت فقهى و اصولى ايشان و با توجه به شخصيت بارز كلامى ملامهدى پدر وى,5 كمرنگ به حساب آمده و كم تر سخنى در اين باب درباره ايشان نوشته شده است.6 لكن كتاب سيف الامه به تنهايى, مهارت و دقت ايشان را در الهيات و كلام و حكمت و نيز تفسير نشان مى دهد.

4. گفتگو با دانشمندان ساير مذاهب
نكته برجسته اى كه از اين كتاب درباره احوال شخصى ملااحمد به دست مى آيد روحيه گفتگو و مراوده با دانشمندان ساير اديان و مذاهب در زمان خود مى باشد. ايشان در چندين جاى كتاب از تشكيل حلقه و محافل گفتگوى عالمانه با دانشمندان يهود و نصارى سخن به ميان مى آورد.7 والد ماجد ايشان ملامهدى نراقى نيز از اين ويژگى برخوردار بوده است. در اين خصوص نراقى مى گويد: (والد ماجد فرموده اند كه من در باب اين عبارت با علماى يهود بسيار گفتگو كردم و…).8 در جاى ديگر مى فرمايد: (والد ماجد حقير در ابن پاسوق با بعضى از علماى يهود مباحثه كردند.) سپس آن مباحثه و گفتگو را عيناً نقل مى كند.9 اين ويژگى از اين جهت مهم و برجسته مى باشد كه امروزه گفتگو بين اديان و مذاهب رونق فراوان يافته و بين اكثر دانشمندان اديان و مذاهب فارغ از تعصب و تحجر, امرى مبارك تلقى شده و رو به فزونى است. مى توان ريشه اين حركت مبارك را در اقدام عالمانه و حكيمانه دانشمندان شيعى, مانند ملااحمد نراقى و ملامهدى جستجو نمود كه در آن زمان در نوع خود بديع و بسيار حكيمانه بوده است.

5. همكارى علمى ـ پژوهشى با دانشمندان ساير اديان
همكارى صميمانه علمى در پژوهش و تحقيق با دانشمندان يهود و نصارى, توسط ملااحمد از خصوصيات عالمانه ديگر اين فرزانه است كه اين كتاب بدان استشعار دارد. مرحوم نراقى در جايى از كتاب مى فرمايد: (حقير در حين تأليف اين كتاب در صدد تفحص و تحصيل آن صحيفه برآمده و در كتابخانه ملاموشه يهودى كه در اين عصر در ميان يهود در حالت اشتهار و مرجع اكثر بود, آن را يافتم و به اتفاق جمعى از علماى يهود كتب معتبر عبرى را جمع آورى نموده و در آن تأمل شد…)10

6. وسعت و كثرت تتبع
وسعت و كثرت تتبع در يك موضوع از ديگر ويژگى هاى فاضل نراقى است كه از جاهاى مختلف كتاب سيف الامه مى توان دريافت.11 ايشان براى اثبات ذكر نام پيامبر(ص) در كتب انبياى گذشته, قريب 20 كتاب از انبياى سلف را با زبان اصلى مورد تتبع و بررسى قرار داده است. مى فرمايد: (…ما زياده از بيست كتاب كه از كتب انبياى سلف كه اكثر آن ها را خود ملاحظه كرده ايم و با علماى يهود در تفسير و تصحيح آن ها شب به روز آورده ايم و در استخراج معانى آن ها به كتب آن ها رجوع كرده ايم و اسم سامى و اوصاف آن جناب را بيان نموديم.)12
در عين حال در سى ودومين مورد كه از تورات در ذكر نام پيامبر و ائمه هدى آورده, يادآورى مى كند (…و تتمه فقرات اين وحى تا حال خبرى از آن معلوم حقير نشده و وقتْ اقتضاى زياده از اين تتبع از آن نمى كرد. اميد هست كه بعد از اين ان شاءالله تتبعى كرده شود)13. جالب است بدانيم كه كثرت تتبع و كاوش فاضل نراقى در تاريخ عيسى و موسى(ع) به حدّى است كه خود پادريان كه در آن عصر به شدت مشغول نوشتن رديه بر اسلام بودند, برخى از منابع مورد كاوش نراقى را نديده و نخوانده بوده اند.14

7. احاطه بر منابع غربى ها
احاطه و تسلط بر آثار علمى غربى ها از ديگر ويژگى علمى آن جناب بوده است. وى در بيان يك موضوع جغرافيايى مى فرمايد: (واگر نه خوف تطويل بود حكايت فرنگيان را در اين خصوص نقل مى كردم وليكن كلام بسيار طول كشيده است. ان شاء الله بعد از اتمام كتاب شايد جزوى در آخر متضمن اين حكايات نقل نماييم و ملحق سازيم.)15 متأسفانه چنين فصلى ملحق نشده است.

8. سبك تحقيقى عالمانه
سبك عالمانه نراقى در تتبع و تحقيق تاريخى و تفسير كتب آسمانى در اين كتاب قابل توجه و ملاحظه است و در نوع خود بديع بوده و مى تواند باب مفصلى در سبك شناسى پژوهش متون كهن و تاريخى مورد تحقيق و الگوبردارى قرار گيرد. ايشان در جايى از كتاب بعد از تعريض به روش برخى دانشمندان در تتبع تاريخى متون آسمانى مى فرمايد: (علاوه بر استخراج آن عبارات از اصل كتب ايشان اتم در اطمينان و اوجب در اتفاق ايشان بود, حقير همه آن كتب را جمع نموده و كتب لغت معتبره ايشان را نيز جمع و جمعى از احبار اهل ذمه را نيز احضار و در تصحيح و تفسير آن ها با ايشان گفتگو نموده آنچه بر آن اتفاق نموده به ضميمه آنچه از اناجيل اربعه و ساير كتب نصارى استخراج كرديم, در اين كتب ثبت نموديم….)16

9. تسلط به زبان عبرى
از ويژگى هاى مهم نراقين تسلط آن دو فرزانه بر زبان عبرى مى باشد. مرحوم ملااحمد نراقى در فقراتى از كتاب عين عبارات عبرى را نقل و ترجمه مى نمايد و سپس به تفسير آن عبارات مى پردازد. در چند جاى كتاب از تسلط والد ماجد خود بر زبان عبرى سخن به ميان مى آورد.17 گفتنى است كه در اكثر كتب تراجم به تسلط مرحوم ملامهدى نراقى به زبان عبرى و لاتين تصريح شده است; اما به مهارت ملااحمد در اين دو زبان كم تر اشاره شده است.18

10. سود جستن از منابع خارجى
مرحوم نراقيين به علت تسلط بر زبان عبرى و لاتين از اولين دانشمندان ايرانى هستند كه در پاره اى از مباحث و تحقيقات و تأليف خود در علوم رياضى و مباحث كلامى به تحقيقات علماى فرنگ استناد نموده و از آراى آنان سود جسته و به آن ها اشاره و تصريح مى كنند.19 اين كتاب در برخى از مواضع گوياى اين حركت علمى است كه در سده اخير رواج كلى يافته و نشانه عمق پژوهش هاى علمى و بروز بودن آن ها به حساب مى آيد.

11. صفا و پاكى باطن ملااحمد
برخى از مواضع كتاب به روشنى بر صفا و پاكى باطنى و شهود باطنى ملااحمد نراقى حكايت مى كند كه در جاى خود قابل ملاحظه مى باشد.

12. نوآورى و ابتكارات
كتاب مشتمل بر پاره اى از آراى بديع و نوآورى هاى ملااحمد نراقى در مباحث كلامى و تفسيرى در موضوع نبوّت عامه و خاصه مى باشد. گاهى خود مرحوم به ابتكارى بودن رأى يا بحث اشاره مى كند. وى در موضعى از كتاب مى نويسد: (اين دليل و تقرير آن با الهام از پروردگار بود).20 ايشان در تعريف معجزه و حقيقت آن بحثى جديد دارند و در فرق بين معجزه و كرامت و سحره شرايط جديد براى اعجاز ابراز داشته كه قبل از وى در كم تر كتب كلامى به چشم مى خورد. وى دليل (لطف) را مورد مناقشه قرار داده, آن را آن گونه كه دانشمندانِ كلامى تحرير نموده اند, نمى پسندد. ما در خلال مباحث آتى به پاره اى ديگر از آراى بديع نراقى اشاره خواهيم كرد. ب. ريشه هاى نگارش سيف الامه
1. جلالت ملااحمد نزد شاه قاجار
زمان نگارش كتاب, دوران حكومت فتحعلى شاه قاجار است. در اين دوران پادشاه در صدد جلب محبت روحانيون و اثبات ديندارى خود بود. وى احترام عظيمى به روحانيون مى گذاشت و از همان آغاز حكومت با تزيين و تغيير حرم ها, ساختن مساجد, اختصاص مبالغى پول و هدايا به علما, گماردن شيخ الاسلام ها و ائمه جمعه و ترغيب علما به سكونت در نقاط مختلف كشور, هرچه بيش تر خود را به آنان نزديك مى كرد. لذا بار ديگر شاهد گسترش نفوذ و مداخله بسيارى از علماى مهم در زندگى عمومى و دخالت در برخى از امور و حكومت مى باشيم.21 كتاب هاى مذهبى اغلب با سفارش شاه نوشته يا به او پيشكش مى شد و يا به نام او به ثبت درمى آمد. كتاب سيف الامه نيز از همين خصوصيت برخوردار است. ملااحمد آن را با القاب, توصيف و تمجيد فراوان به نام فتحعلى شاه مى نويسد. البته قضاوت در اين باره كه اين عمل نقطه ضعفى براى ملاحمد بايد به حساب آورد يا نقطه قوت, نياز به يك تحليل عميق از مباحث گسترده تاريخى و شرايط حاكم بر آن زمان دارد.

به نظر مى رسد اين امر نه تنها نقطه ضعفى محسوب نمى شود, بلكه بنا به دلايل چندى مى توان آن را حكايت از زيركى و كياست ملااحمد تلقى نمود. زيرا اين اقدام نراقى موجب تشويق هرچه بيش تر پادشاه در مقابله با تهاجم فرهنگى پادريان و مبلغان مسيحى مى گرديد و ثانياً پشتيبانى از شاه در آن موقعيت مى توانست روحيه پادشاه را در مقابله تهاجم نظامى روس و انگليس تقويت نمايد و ثالثاً موجب تحريض و تشويق سلطان به نزديكى هر چه بيش تر با علما مى شد. علاوه بر نكات فوق سه نكته, حائز اهميت است:
اول. اينكه پر واضح است حكومتى كه واقعاً استبدادى است با اين رفتار, دچار وضعيتى متناقض مى شود كه گاه گاهى اين تناقض آشكار گرديده است.
دوم. ملااحمد نراقى از جمله مجتهدان بزرگ آن روزگار به حساب مى آمد و شاه براى وى منزلتى عظيم قائل بود. در اين خصوص ناسخ التواريخ در قضيه حكم جهاد عليه متجاوزين روسى مى نويسد:
… روز شنبه هيجدهم جناب حاجى ملااحمد نراقى كاشانى كه از تمامت علماى اثناعشريه فضيلتش بر زيادت بود, به اتفاق حاجى ملا عبدالوهاب قزوينى و جماعتى ديگر از علما و حاجى ملامحمد پسر ملااحمد كه او نيز قدوه مجتهدين بود, از راه رسيد. تمامت شاهزادگان و قاطبه امرا و اعيان نيز به استقبال بيرون شتافتند و جنابش را با تكبير و تهليل و مكانت در محلى جليل فرود آوردند و اين جمله مجتهدين كه انجمن بودند, به اتفاق فتوا راندند كه هركس از جهاد با روسيان بازنشيند از اطاعت يزدان سر برتافته, متابعت شيطان كرده باشد.22
سوم. يكى از كسانى كه تناقض موجود ميان استبداد واقعى سلطان را با دعوى ارادت او نسبت به علما و روحانيون آشكار مى سازد, مرحوم ملااحمد نراقى است; زيرا بعد از بازگشت وى به ايران در كاشان اقامت گزيد. در اين شهر حاكم ستمگرى بود كه به مردم ستم مى كرد. وى عزم جزم كرد تا او را از شهر بيرون كند. در اين خصوص قصص العلما چنين مى نويسد: (گويند كه در زمانى حاجى, حاكم ظالمى را از كاشان بيرون كرده بود و مكرر اين قضيه اتفاق افتاد و سلطان حاجى را از كاشان احضار نمود و در مجلس با او تغير نمود كه شما در اوضاع سلطنت اخلال مى نمايد و حاكم را اخراج مى نمايد و سلطان به شدت متغير شد كه حاجى ملااحمد آستين بالا زد و هر دو دست به آسمان بلند كرد و چشم هايش پر از اشك شده و عرض كرد: بار خدايا اين سلطان ظالم حاكمى ظالم بر مردم قرار داد من رفع ستم نمودم و اين ظالم بر من متغير است. چون خواست نفرين كند, فتحعلى شاه بى اختيار از جاى برخاست و دست هاى حاجى را گرفت و به زير آورد و در مقام معذرت برآمد.)23 2. اختلافات مذهبى و رواج مباحث جدلى
در اين دوران آخرين مراحل مشاجره اى و جدلى بين اصوليين و اخباريين سپرى مى گرديد. البته ملااحمد خود از اصوليين است; اما كم تر وارد معركه جدل با اخباريين گرديد; اگرچه اخباريين در مقابل مباحث اصولى او تاب مقاومت نداشته و ساكت مى ماندند. از طرف ديگر نزاع و جمله مجتهدين و علما به صوفيه نيز به قوت در جريان بود و مسلك بهائيت نيز در حال جان گرفتن بود; همان گونه كه فراماسونرى در حال شكل گرفتن و بسط بود.24 حمله و هجوم فرهنگى دوباره استعمار انگليس از طريق پادريان شروع شده بود.25
فتحعلى شاه در خصومت با صوفيه آشكارا با علما همداستان بود; اما نقش او در مناظره ميان اخباريين و اصوليين تا حدى دو پهلو بود.26 اما در مقابله با پادريان فرنگى صراحت نداشت; چون شاه قاجار از روس ها بيمناك بود و براى اين كه بتواند با آن ها مقابله كند, در پى پشتيبان نيرومندى مى گشت. با اتباع انگليسى بسيار مدارا مى كرد و براى جلوگيرى از فعاليت مبلغان انگليسى, اقدامى نمى ورزيد; اما چون خود از شور و تعصب خالى نبود و همواره به دنبال اثبات ديندارى و جلب نظر علما بود, علماى دينى را برمى انگيخت تا در مقام پاسخگويى برآيند.27 حامد الگار بر اين نظر است كه تنها رساله اى كه به دستور شاه نوشته شد, رساله حاج ملارضا همدانى است28 كه چندان صحيح به نظر نمى رسد. مرحوم ملااحمد اگرچه سيف الامه را به نام شاه مى نويسد, بنا به گزارش الذريعه براساس توصيه پدرش ملامهدى بوده است.29 اين گزارش نيز دقيق نمى باشد; زيرا اولاً نراقى در كتاب هيچ اشاره اى به اين معنى ندارد, بلكه مى نويسد (… [چون] خواطر همايون شاهنشاه اسلام پناه به ردّ آن كلمات راغب و مايل و علاوه بر آن اشاره لازم البشار… عباس ميرزاى قاجار [وليعهد]. … در اين خصوص حاصل شد… [اين كتاب را تأليف نمودم]).30

به هر حال آنچه در آن وضعيت تأسف انگيز اختلافات صوفيه, اخباريين, اصوليين و شيخيه بسيار حائز اهميت و درسى براى بيگانگان امروز بايد به حساب آيد, اين است كه همه علماى اسلامى با تمام اختلافاتى كه با يكديگر دارند, در مقابله با ستيز فرهنگى همدست و هم داستان اند و از روحيه جدلى كه بين خود كسب كرده اند, در اين رويارويى بهره مى گيرند; اگرچه اكثر آنان از عمق تهاجم فرهنگى آن روز غرب و پيوند تلاش مبلغين مسيحى با برنامه هاى استعمارى اروپاييان به خصوص انگليس كم تر اطلاع داشتند. 3. تهاجم فرهنگى پادريان و مبارزه با اسلام
ملااحمد بارها از كلمه پادرى يا پادريان نام مى برد. در كتاب روضات الجنات در شرح حال ملااحمد به اشتباه به جاى پادرى, (قادرى)31 و در اعيان الشيعه, غادرى)32 ياد شده است. در الذريعه (فادرى) ثبت گرديده است33 البته ممكن است اشتباه روضات الجنات و اعيان الشيعه در ثبت كلمه ناشى از سهو در حرف چينى باشد. به هر حال اين نام نيز برگرفته از (Pater) لاتينى و (Father) انگليسى است و نام كشيشان و مبلغان مسيحى در ميان علماى دينى جهان اسلام مى باشد.34
اين گروه از قرن شانزدهم ميلادى در پى باز شدن پاى استعمار اروپاييان در سرزمين هاى اسلامى در جهان اسلام شناخته شده است.35 پاى آنان به دنبال آمد و شدهاى فرنگيان از زمان تركمانان و خاصه از اوايل عهد صفوى به ايران باز شد.36
بدون ترديد انگيزه آنان از آمدن به بلاد اسلامى به خصوص ايران تنها هدف مذهبى و دينى و ترويج دين مسيح نبود, بلكه هدف اصلى آنان پيش برد مقاصد و اهداف استعمارى اروپاييان به خصوص انگليسى ها بود.37

سياستمداران انگليس به دنبال اهداف استعمارى خود, دريافته بودند كه كشور قدرتمند ايران در عهد صفوى با تكيه بر دين اسلام و در عهد قاجار قدرت روحانيت سد راه نيل آنان به اهدافشان مى باشد. خلاصه آنان دريافتند كه (هيچ چيز به اندازه اسلام و تماميتش و محتوايش, مانع نفوذ بيگانگان در كشورهاى اسلامى نبوده است و اين خطر را مسيحيان اروپا از خيلى جلوترها حس كرده بودند).38 لذا براى درهم شكستن قدرت حكومت ايران در عهد صفوى و روحانيت در عهد قاجار و به طور كلى در انداختن دين اسلام به حيله هاى مختلفى از جمله ايجاد فتنه اختلاف و افروختن جنگ بين ايران و عثمانى, تشديد اختلاف شيعه و سنّى, ايجاد فرق ساختگى چون بهائيت و بسط فرماسيونرى در ايران و از همه مهم تر هجمه فرهنگى در قالب ترويج دين مسيح به وسيله پادريان و مبلغان مسيحى و مبارزه عليه اسلام, متوسل شدند كه خود نياز به تحقيق و كتاب مستقلى دارد.

بنابراين پادريان نوعاً در خدمت استعمارگران اروپايى بودند و راه را براى دست اندازى استعمارگران غرب به سرزمين هاى آسيايى و افريقايى هموار كردند; حتى آنان كه نيت پاك داشتند و قصدشان به گمان خود هدايت مردم به راه راست و رستگار كردن ايشان بود, باز ابراز دسيسه استعمار بودند و در راه براندازى باورهاى ملت ها همه ارزش هايشان را ويران مى كردند و در نتيجه بسيارى از جوامع را از هم پاشانده و آن ها را يكسره در كام سودگران بورژوازى نو خاسته اروپا فرستادند.39 البته در ملل اسلامى به خاطر عظمت و نفوذ عميق اسلام و همت علماى اسلام, همانند ملااحمد نراقى كم تر توفيق داشتند, و حتى اسلام و علماى شيعه تا اين اندازه قدرت داشت كه برخى از اين پادريان را برخلاف مقصود آنان مستبصر نموده و به دين اسلام مشرف نمايد. يكى از اين افراد به نام عليقلى جديدالاسلام است كه ملااحمد نراقى در چند جا در كتاب سيف الامه از او ياد مى كند. وى در زمان سلطان حسين صفوى خود يك پادرى بود, كيش مسيحيت را رها نمود و به آيين اسلام درآمد و كتابى به نام سيف المؤمنين فى قتال المشركين در رد يهوديان و مسيحيان نيز نوشت.40

رديه نويسى مانند سيف الامه توسط دانشمندان شيعى عليه تلاش پادريان در ايران موجب پايان دادن اين نحوه از تهاجم به اسلام گرديد و در اواخر قرن سيزدهم رديه نويسى پادريان عليه اسلام قطع شد; زيرا رديه برخى از بزرگان فقط دفاع نبود, بلكه خود تهاجم ويرانگر عليه آنان بود كه امروزه مى تواند در مبارزه با تهاجم فرهنگى غرب درس بزرگى براى ما باشد. 4. پادرى هنرى مارتين و تهاجم وى با اسلام
از جمله پادريان, جوانى جان به كف نهاده به نام هنرى مارتين است كه ملااحمد نراقى از وى به نام هنرى مازين ياد مى كند.41 نگاهى گذرا به زندگى وى و فعاليت و مقاصد او در ايران مى تواند براى جوانان امروز ما درس بزرگى در شناخت ماهيت تهاجم فرهنگى غرب و دين ستيزى آنان و دشمن شناسى باشد و در اين راستا بسيار عبرت آموز مى باشد. درست در هنگامى كه ايران در گرداب سياست جهانى قدم گذاشته بود و با فقدان تجزيه و آگاهى لازم پيرامون سياست و ديپلماسى اروپا با دولت هاى استعمارگر و فزونخواهى مانند انگليس, روس و فرانسه دست به گريبان بود و شمال و جنوب كشور در معرض تطاول بود, هنرى مارتين با كمك و راهنمايى كمپانى هند شرقى براى اجراى برنامه هاى كارگردانان استعمار انگليس وارد ايران شد.

يكى از افرادى كه در آمدن هنرى مارتين به ايران به وى يارى فراوان رساند, جان ملكم است. او دشمنيِ عميق خود را با ايران و ايرانيان به خوبى در آثارش نشان داده است.42 مارتين در مقابل مساعدت ملكم علاوه بر مبارزه با اسلام براى وى در ايران به جاسوسى نيز پرداخت. مارتين بعد از ورود به ايران تحت حمايت سفير انگليس اوزلى قرار گرفت. اوزلى شخصى است كه بيش ترين نقش را در آن دوران در پيشبرد مقاصد استعمار انگليس و تاراج سرمايه هاى مادى و معنوى اين مرز و بوم داشت. وى در همان زمان رهبرى فراماسونرى منطقه ايران را به دست گرفت. نيت شوم و ناپاك وى را مى توان از نامه اى كه او در سال 1239 قمرى به لردكاسلوى مى نويسد دريافت. وى در فرازى از آن نامه مى گويد: (باور صادقانه من آن است كه اكنون كه صرفاً ايمنى سرزمين هاى [تحت اشغال انگليس] در هندوستان مورد توجه است, برگزيدن سياست واگذارى ايران در ناتوانى و وحشيگرى كنونيش از دنبال كردن برنامه اى ناسازگار با اين سياست بهتر است.)43 وى همراه با ازولى در فاصله اى كوتاه بعد از حركت از بمبئى در 27 ذوالقعده 1226 وارد شيراز شد. در تاريخ 30 ژوئن 1811 ميلادى يا 1226 قمرى با يكديگر ملاقات كردند و سپس برنامه خويش را از همان شيراز شروع نمود. مارتين در ايران به پادرى شهرت يافت و برخى نوشته اند وى در ابتدا وانمود به اسلام كرد و خود را يوسف ناميد.44 قصص العلما مى نويسد: (پادرى با لباس مبدل چند سال در خدمت آخوند ملاعلى نورى تلمذ نمود.)45 البته مطلب مزبور صحيح به نظر نمى رسد; زيرا مدت اقامت او را در ايران 16 ماه گزارش كرده اند.46 علاوه بر اين كه وى بلافاصله در شيراز و سپس اصفهان و تهران با علماى شيعه به مناظره دينى و جدل پرداخت و بر ضد اسلام به سود مسيحيت تبليغ نمود.47 و در پى سست نمودن و ترديد در باور جوانان و مردم برآمد.

درباره ويژگى هاى شخصى و اخلاقى هنرى مارتين به چند امر توجه شده است.
1. او در كيش خود مردى پارسا و دلباخته و فداكار بود.
2. دانشى گسترده داشت.
3. سخت كوش و پر كار بود.
4. به جدل و بحث در هرجا و با هركس سخت دلبستگى داشت.

وى براى بحث و جدل و پديد آوردن ترديد فكرى و عقيدتى در ديگران از جمله جوانان تازه كار و زود باور, زمان و مكان نمى شناخت.48 مارتين در طول اقامت يازده ماهه خود در شيراز علاوه بر مناظرات و مشاجرات با علما و اشخاص, ترجمه عهد جديد را به فارسى به انجام رساند و سپس راهى تهران شد تا با تقديم آن نسخه به شاه آن را جاودانه سازد; اما در اين كار موفق نشد و پس از مرگ وى اوزلى اين كار را با مهارت دسيسه آميزش انجام داد. هنرى مارتين در روز دوم سپتامبر 1812 ميلادى يا 1227 قمرى از ايران به تركيه رفت و در اكتبر همان سال درگذشت.49

وى علاوه بر ترجمه انجيل, (ميزان الحق) را در اثبات حقانيت آيين مسيح و ابطال دين اسلام از خود بر جاى گذاشت كه واكنش بسيارى از علما را برانگيخت و به مقابله با آن پرداختند و به رديه نويسى بر آن همت گماشتند كه سيف الامه نراقى در عداد آن ها است. اگرچه هنرى مارتين نتوانست تعداد زيادى از مردم را به دين مسيحيت درآورد, اما تأثير خود را بر جاى گذاشت و يك كنجكاوى بى مانند نسبت به انجيل در تبريز, شيراز, و جاهاى ديگر در ميان همگان برانگيخت.50 و هم رهبران دينى ايران و هم سياستگذاران دربار قاجار را دچار بيم و نگرانى كرده بود. دل مشغولى علما و كثرت رديه نويسى بر ضد هنرى مارتين بعد از مرگ او كه مى توان به عنوان يك جنبش از آن ياد نمود و تا يك سده پس از آن ادامه يافت, صرفاً ناشى از فضاى جدلى ميان علما نبود, بلكه نشان از نفوذ گسترده نوشته ها و گفته هاى هنرى مارتين در ايران دارد. 5. مقابله رديه نويسى عليه هنرى مارتين
مشاجرات جسورانه مارتين عليه آيين اسلام به خصوص نفى رسالت خاتم الانبياء(ص) و آسمانى و وحيانى بودن قرآن از همان ابتدا حساسيت و واكنش علما را به همراه داشت. بعد از مرگ وى رديه نويسى در پاسخ به نوشته ها و كتاب ميزان الحق او شروع شد. برخى از كسانى كه دست به قلم برده و در رد كتاب مارتين نگاشته اند, عبارتند از:
ميرزا عيسى خان قائم مقام (م1239), ميرزا ابراهيم و آقا اكبر در شيراز; ميرزا عيسى قائم مقام فراهانى (م1348) در كتابى به نام اثبات نبوت خاصه; آقا محمدرضا همدانى در كتابى به نام مفتاح النبوه; ملاعلى نورى (1246ق) (وى پادرى را جاهل و عوام فريب توصيف مى كند); سيد محمدحسين ملقب به سلطان العلما (1233ق), وى در رديه خود مارتين را به داشتن شهوت نفسانى و عناد و لجاج متهم مى نمايد; ملاعلى اكبر اژه اى (وفات 1232ق); محمدكريم خان قاجار كرمانى, پيشواى فرقه شيخيه كرمان (1288ق); نصره الدين ميرزا ابوالقاسم گيلانى, معروف به ميرزاى قمى (1231ق); زين الدين محمد حسين خوانسارى, ملقب به حسينقلى شاه (1234ق).51
صاحب قصص العلما در اين خصوص متذكر مى شود: (در ميان اجوبه, نهايت سه جواب در مقام صواب و با دقت برآمدند: يكى كتاب حاجى ملارضا همدانى كه مسمى به مفتاح النبوه است و در ايمان و كتب انبياى سلف را جمع نموده و ديگر كتاب آخوند ملاعلى نورى كه مسمى به حجةالاسلام است و در آن كتاب به قواعد عقليه, رفع شبهات و اثبات حقيقت خاتم الانبيا اشاره كرده و مدت شش ماه درس را تعطيل كرده و شبهات پادرى را عنوان كرده و كتاب را با فصاحت و بلاغت و مسجع و مقضى و منشيانه نوشته است… سوم كتاب حاجى ملااحمد نراقى كه مسمى به سيف الامه است…)52

متأسفانه برخى از كسانى كه در صدد مشاجره و رديه نويسى عليه مارتين برآمدند, از دانش و تسلط لازم برخوردار نبودند كه اين امر موجب گستاخى هرچه بيش تر هنرى مارتين در زمان حياتش و سوءاستفاده هم آوايان مارتين بعد از مرگ او در غرب گرديد. حدود 12 سال بعد از مارتين يكى از استادان دانشگاه كيمبريج به نام لى به تأليفى در رد اسلام دست زد و به اين منظور از ميانه رديه ها عليه مارتين تنها كتاب هايى را براى ترجمه به انگليس و رد بر آن برگزيد كه به عنوان نوشته هاى نارسا و ناپسنديده شناخته شده بود. لى با سرافرازى فراوانى كتاب خود را كوششى در راه آشكار كردن و دروغ انگاشتن ديدگاه هاى مذهبى مسلمانان ايران مى دانست.53 6. مقابله ملااحمد نراقى با هنرى مارتين
نراقى كه از مجتهدان پر آوازه معاصر مارتين است با تأليف سيف الامه در جرگه ردّيه نويسان درآمد. كتاب او از جمله كتاب هاى مشهور بود كه مورد توجه قرار گرفت و خصوصيات منحصر به فردى داشت كه در ساير رديه ها به چشم نمى خورد. وى در اين كتاب سخنان هنرى مارتين را سست بنيان و سزاوار خاموشى و سكوت مى داند و در نظر اهل دانش چون تار عنكبوت و در نزد اصحاب بينش, جواب آن ها را سزاوار خاموشى و سكوت تلقى مى كند و مى گويد: (ليكن چون محتمل بود كه تجافى از ردّ آن, موجب شبهه عوام شود… و خواطر خطير همايون شاهنشاه اسلام پناه به رد آن كلمات, راغب و مايل و علاوه بر آن اشاره لازم البشار … عباس ميرزاى قاجار در اين خصوص حاصل شد, اين بى بضاعت [به اين كار اقدام كرد].54
وى در لابه لاى كتاب, هنرى مارتين را بى اطلاع و عنود دانسته و وى را مورد نكوهش قرار داده و تحقير مى كند. سيف الامه به خوبى نشان مى دهد كه ملااحمد نراقى صلاحيت لازم را از حيث آگاهى و تسلط كافى از جهات متعددى براى رد و پاسخگويى به شبهات هنرى مارتين داشته است, لذا اثر وى در ميان تمام تلاش هاى علما در يك قرن در اين جهت درخشنده تر است. ج. ويژگى سيف الامه
نكته بسيار مهم در اكثر و بلكه تمامى رديه ها و تلاش هاى قلمى كه در دفع شبهات هنرى مارتين در آن دوران به قلم درآمده, حاكى از يك غفلت بزرگ و بنيادى است. غفلت از پيوند تنگاتنگ آيين مسيحيت و تبليغ ستيزه جويانه پادريان با برنامه هاى استعمارى انگليس و اروپاييان و نفوذ سياسى براى تسلط و غارت ملل اسلامى بود.همه نوشته ها صرفاً در چارچوب دفاع از حريم دين اسلام و اثبات نبوت خاصه بود و مقابله اساسى با هدف اساسى و زيرين استعمار در اين كتاب ها به چشم نمى خورد. تنها مرحوم ملااحمد نراقى است كه در خلال كلمات او با ديدى وسيع تر به مطلب و تهاجم نگريسته و به مقابله و تخطئه با غرب آن روز مى پردازد. در هنگامى كه هنوز موج غربى شدن و غرب گرايى برنخاسته بود, بسيارى از سنت هاى غربيان و شيوه زندگى ايشان و به طور كلى خوى و خلق و ويژگى هاى اهل فرنگ زمان خود را تقبيح مى كند و زشتى آن را به رخ هنرى مارتين فرنگى مى كشد و وى و غرب را تحقير مى نمايد و مى گويد: (زنان يكديگر را بر هم مباح نمودند… و شراب خوردن و گوشت خوك خوردن و استنجا نكردن و غسل نكردن و دارو نكشيدن و ناخن و شارب نگرفتن و هيچ چيز را حرام ندانستن و هر حرام گوشتى را از قبيل گوشت خوك و وزغ و لاك پشت و مار آبى و سگ آبى و غيره را حلال دانستن و زنان يكديگر را بوسيدن و مباشرت كردن و بت هاى چوبى و سنگى و طلا و نقره و غيره اين ها را به شكل صليب با خود داشتن و در كليساها در برابر آن سجده كردن و استفاده نمودن و غير اين ها, از سنت هاى مؤكد ايشان قرار دادن چنانچه امروزه همه اين ها در ميان نصارى خصوص اهل فرنگ و طايفه روس شايع و متداول است.)55

اگرچه روى سخن در كتاب سيف الامه, مردم عادى و عوام الناس مى باشد و نه علما, اما سيف الأمه كتابى علمى و داراى عمق است و از پشتوانه تحقيقى بسيار ژرفى برخوردار مى باشد و به راستى مى توان به عنوان يكى از منابع كلامى در نبوت عامه و خاصه و دين شناسى تطبيقى تلقى نمود و از منابع مهم پژوهش هاى كلامى و دين شناسى تطبيقى به حساب آورد.

همچنان كه خواهد آمد, سيف الامه فقط به رد شبهات هنرى مارتين, نپرداخته بلكه مباحث برهانى و عقلى در موضوع نبوت عامه و خاصه نيز طرح شده است و كثرت موضوعات مطرح شده در آن به حدى است كه مى توان آن را دايره المعارفى در بحث هاى كلامى اعجاز قرآن, نبوت خاصه و كتب آسمانى دانست.
روش كتاب سيف الامه جدلى است; به خصوص در باب سوم كه به شبهات پادرى نصرانى مى پردازد, اما همچنان كه خود نراقى اشاره مى كند, براهين عقلى در سراسر كتاب به چشم مى خورد. نراقى در انگيزه و هدف خود از تأليف سيف الامه مى نويسد (مقصود ما در اين كتاب الزام و اسكات خصم نصرانى است و تمسك به مسلمات او ما را كافى است, اگرچه با وجود براهين, آيات, اخبار, قرائن, امارات و حالات حاصله از براى خود در محافل و خلوات از توسلات و استشفاعات به سر حد قطع و ظهور بل اظهر من النور على الطور رسيده وليكن تأكيداً للمطلوب با مسلمات خصم اشاره به بعضى براهين منضمه مى رود تا بالمره از قلوب صافيه رفع ريب و شك شود. به اين سبب در فوايد آتيه اشاره به بيان بعضى مطالب خصم كه آن ها را مسلم دارد, مى شود.)56
نگارش كتاب با توجه به بازگشت ادبى عصر قاجار, به نثر ساده فارسى است.57 البته نراقى از شعر و كنايات, در مذمت پادرى و اهل فرنگ بهره جسته است.

قسمت عمده سيف الامه را مى توان شرح و تفسير پادرى از كتب آسمانى تلقى نمود. نراقى در قسمت عمده اى از كتاب عين عبارات عبريى تورات و انجيل را نقل مى كند و ترجمه آن را به فارسى مى آورد و سپس به تفسير و شرح آن با سلك عقلى و تطبيقى مى پردازد. وى براى اطمينان بيش تر شرح و تفسير تورات يا انجيل و اطمينان از فهم خود از گفتگو و مباحثه علمى با دانشمندان يهودى و مسيحى دريغ نمى ورزد. وى در اين خصوص مى نويسد (حقير خود همه آن كتب را جمع نموده و كتب معتبره لغات ايشان را نيز جمع و جمعى از اخبار اهل ذمه را نيز احضار و در تصحيح و تفسير آن ها با ايشان گفتگو نموده آنچه همه بر آن اتفاق نموده به ضميمه آنچه از اناجيل اربعه و ساير كتب نصارا استخراج كرديم, بر آن در اين كتاب ثبت نموديم.) (ص88)

نراقى درباره علت نامگذارى كتاب به سيف الامه و برهان المله مى نويسد: (چون هريك از آيات سماويه مسطوره در اين كتاب مستطاب از براى اين امت مرحومه در معركه مجادله مخالفين شمشيرى است قاطع و هر يك از ادله عقليه مذكوره در اين صحيفه شريفةالمبدء و المأب از براى اثبات حقيقت اين ملت بيضاء حنيفه برهانى است واضح و ساطع آن را به سيف الامه و برهان المله مسمى نمود….)58

نراقى در سه موضع كتاب از محمدباقر مجلسى به عنوان فاضل محدث, ملامحمدباقر مجلسى ياد مى كند.59 اين نحوه ياد كردن نراقى مورد انتقاد برخى از نويسندگان قرار گرفته و آن را نشانه توغل نراقى در پيچ و خم مباحث علم اصول پنداشته اند.60 مرحوم تنكابنى نيز از اين تعبير ملااحمد نراقى ناخشنود است. وى مى نويسد (آخوند ملامحمدباقر در السنه علما لاحقين معبر به علامه مجلسى است و عجب از حاجى ملااحمد نراقى است كه در كتب خود تعبير از آن جناب به محدث مجلسى نموده است و اين عبارت در نظر اين احقر بسيار ناپسند آمد, چه محدث عرفاً آن را مى گويند كه حديث دان باشد….)61 اين انتقاد و خورده گيرى بر ملااحمد نراقى وارد نيست; زيرا تعبير مزبور در سيف الامه حاكى از عدم التفات ملااحمد نراقى به مقام والاى مجلسى نيست, زيرا از تتبعى كه در ساير آثار نراقى به عمل آمد, ايشان در چندين اثر خود از مجلسى با تعبير علامه مجلسى ياد مى كند; مثلاً در عوائدالايام از مجلسى با تعبير ولد العلامه مروج الشيعه المحدث مولانا محمدباقر المجلسى62 و در چند جاى مستند الشيعه, با تعبير علامه از وى ياد مى كند.63 د. محتوى كتاب سيف الامه
كتاب در سه باب تأليف شده است: باب نخست در مطالبى مى باشد كه نراقى پيشاپيش دانستن آن ها را لازم و مفيد مى داند. باب دوم در اثبات نبوت پيامبر اسلام مى باشد و باب سوم به نقل شبهات پادرى نصرانى و پاسخ و دفع آن ها اختصاص داده شده است. 1. باب اول
نراقى باب اول را در بيان شش فايده مرتب كرده كه در حقيقت مباحثى ناب در نبوت عامه مى باشد. وى در فايده اول به مقامات و درجات انبيا مى پردازد و با تمسك به حديث (ان لى مع الله حالات لايسعها ملك مقرب ولا نبى مرسل) مى نويسد: (هر نبى را مقامات و حالات و درجاتى است كه پيامبران در رتبه پايين تر بدان نمى رسند و براى بسيارى از مردم و حتى اولى الاحلام درجات انبيا قابل درك نمى باشد.)64 وى معتقد است مرتبه رفيعه ولايت و خلافت و تخلق به اخلاق حضرت رب العزه از جمله مراتب انبيا است. بر احاد هر امت درك و اثبات جميع درجات و مقامات پيامبر خود لازم نمى باشد. زيرا علاوه بر اين كه تكليف مالايطاق نسبت به اكثر مكلفين است, دليلى بر چنين تكليفى نيز وجود ندارد. آنچه بر هر فرد امت يك پيامبر واجب بوده و مى باشد, درك و اثبات مرتبه والاى مطاعيت پيامبر امت خويش است و بعد از مرحله مطاعيت اثبات و پذيرش مرتبه خاتميت و شفاعت است كه محل نزاع مسلمين و ساير فرق دينى بوده و پادرى نصرانى در مقام انكار اين مقام براى محمد بن عبدالله(ص) برآمده است.

در فايده دوم بيان مى كند كه چگونه حاكم در بحث قبل و دافع نزاع حكم عقل است. در فايده سوم بين متدينين به اديان الهى و ملحدين بى دين تفاوت مى گذارد و معتقد است در برخورد با گروه اول بايد به شكل مناظره و جدل برخورد نمود و از مسلمات و مقبولات در مرام آن ها بهره جست, لذا خود ايشان در سراسر كتاب به انجيل و تورات تمسك جسته و عليه باورهاى پادرى و آيين پادريان احتجاج مى نمايد, اما در مواجهه با گروه دوم نراقى اظهار مى دارد كه فقط بايد برهان و مقدمات عقليه يا امور حسى, عادى, تجربى يا تقليات و كشفيات به بحث و گفتگو و اقامه برهان پرداخت.65

در فايده چهارم نراقى ابتدا به مقدمه اى در باب انسان شناسى از بعد اجتماعى مى پردازد و نظريات گوناگون جامعه شناسى در پيدايش اجتماع بشرى مطرح مى كند و خود بر اين نظريه است كه ريشه اجتماع بشرى در ضرورت بقاى نوع يا جريان عاده الله بر اجتماعى بودن نهفته نيست, بلكه ناشى از مدنى الطبع بودن انسان است.

بعد از اين مقدمه بر ضرورت نبوت و وجود رهبرى الهى, وجود تكاليف الهى بر بنى نوع بشر و ضرورت وجوب نصب رئيس و سرپرست از جانب خداوند على رغم احاطه كامله خداوند بر بشر و عدم كفايت رئيس و زعيم بشرى استدلال مى نمايد. در واقع بحث اخير مى تواند در راستاى ارتباط حكومت و دين به عنوان نظريه نراقى مورد تحقيق قرار گيرد.66

در فايده پنجم بحث مبسوطى پيرامون معجزه و ضرورت آن به عنوان نشانه پيامبرى مطرح مى نمايد. به گفته او, با هر پيامبرى بايد نشانه و علامتى فراگير و همه فهم باشد و شناخت پيامبريِ پيامبر, از طريق كشف و شهود يا ملاحظه علوم دقيق يا مشاهده صفات و اخلاق ـ به جهت اختصاص داشتن آن راه ها به برخى از اشخاص ـ كفايت نمى كند و اين امر موضوعى است كه در تورات نيز بدان تصريح شده است. بنابراين همراهى معجزه با پيامبران الهى يك ضرورت و از سنن الهى بوده است.

سپس وارد بحث مبسوطى در ماهيت و حقيقت معجزه مى شود و تفاوت آن را با سحر, شعبده, تسخيرات, معالجات قويه, صنايع عجيبه بيان مى كند و وجوه تفاوتى را كه توسط علما ابراز شده, به نقد مى كشد و به كلى رد مى كند.

نراقى در تفاوت معجزه با ساير امور, وجوهى را به عنوان نظريه خود ابراز مى نمايد و ظاهراً برخى از آن ها براى اولين بار توسط خود وى طرح گرديده است.آن وجوه به طور اختصار عبارتند از:

1. مقارنه معجزه با دعوى نبوت كه جزء حقيقت معجزه است.
2. خرق عادت و موجب شگفتى باشد و اين جزء حقيقت آن مى باشد.
3. مطابق مطلوب خصم باشد و اين داخل در حقيقت معجزه نيست, بلكه از شرايط اعجاز مى باشد.
4. بر سببى ظاهرى مترتب نباشد.
نراقى به بيان كرامت و ارهاص نيز مى پردازد و وجه امتياز معجزه از آن دو نيز ابراز مى كند و بالاخره تعريفى از معجزه را به دست مى دهد: (المعجزه الخارق للعاده المقروق بالتحدى المطابق للدعوى والمطلوب الخصم الغير المقصور على واحد او امور خاصه ولا المترتب على سبب ظاهر.)67
فايده ششم در واقع مقدمه اى بر نبوت خاصه است. نراقى معتقد است كه اكثر ادله فرق محقه براى اثبات نبوت خاصه داراى ايراد و اشكال است, اما از ورود تفصيلى به بيان اين اعتقاد خوددارى مى كند و فقط به نقد اجماع مركب كه مقدمه دليل وجوب لطف يا وجوب وجود صاحب مرتبه استكفاء در هر عصر است, پرداخته و مورد اشكال قرار مى دهد.68 2. باب دوم

نراقى باب دوم را به نبوت خاصه اختصاص داده و مجموعاً چهار دليل عمده كه خود مشتمل بر دلايل متعددى است, اقامه مى نمايد. 3. باب سوم
نراقى در باب سوم به مقصود اصلى كتاب يعنى رد شبهات هنرى مارتين در كتاب ميزان الحق وى مى پردازد و كل محتواى آن كتاب را در قالب 57 شبهه درآورده و به رد آن ها به شكل جدلى و برهانى مى پردازد كه خصم چاره اى از سكوت و قبول و پذيرش رسوايى ندارد. در لابه لاى رد شبهات پادرى به موضوعات متعدد كلامى و تاريخى و دين شناسى تطبيقى پرداخته كه جداى از رد شبهات پادرى براى اهل علم و تحقيق در موضوعات دين شناسى بسيار غنيمت مى باشد.

به طور كلى شبهات هنرى مارتين در كتاب ميزان الحق براساس آنچه نراقى در سيف الامه گزارش نموده در چهار محور اساسى است.

1. شبهه در دلايل نبوت رسول اكرم(ص) و به طور عمده شبهه در قرآن و وجوه مختلف اعجاز آن كتاب آسمانى و رد وحيانى بودن آن.
2. شبهه در اصل نبوت رسول اكرم(ص).
3. شبهه در تعاليم اسلامى و اصل شريعت اسلام.
4. شبهه از طريق مقارنه و مقايسه شريعت عيسى با اسلام و تلاش براى برتر جلوه دادن آن دين بر ساير اديان على الخصوص آيين اسلام.
مجموعه 57 مورد شبهه پادرى در چهار محور كلى فوق مى باشد كه ملااحمد نراقى با استدلال هاى برهانى و جدلى بسيار استوار و محكم همه را رد مى كند و اكثر شبهات را در فرض صدق به خود آيين مسيح و يهود باز مى گرداند.

به نظر مى رسد اگر پادريان دست از رديه نويسى بر آيين اسلام كشيدند, يكى از دلايل مهم آن مواجهه با رديه هايى چون سيف الامه نراقى بوده است; زيرا در اين نوع تلاش هاى عالمانه نه تنها شبهات از دامن اسلام و رسالت نبى اكرم(ص) زدوده شده, بلكه شبهات جدّى و ويرانگرى بر دامن آيين مسيحِ تحريف شده و مسيحِ ساختگى فرنگيان و كيش يهود مى نشاند و كيان آن دو آيين را به مخاطره مى انداخته, لذا پادريان از ترس فراگير شدن آن نوع رديه ها در فرنگ در پايان سده سيزده, دست از رديه نويسى برداشته اند; اگرچه آيات شيطانى سلمان رشدى را بايد در راستاى همان دسائس پادريان آن قرن ارزيابى نمود.

چنان كه اشاره شد نراقى در اين باب از كتاب سيف الامه در ضمن جواب پادرى نصرانى به تحقيق و بررسى موضوعات مختلفى دست مى زند كه براى اهل علم و پژوهش بسيار مغتنم است. ما به طور مختصر عناوين آن موضوعات را ذكر مى كنيم.

1. خلاصه تاريخ آغاز ترجمه در اسلام.69
2. بررسى مقايسه اى معجزات حضرت موسى و عيسى(ع) با رسول اسلام.70
3. بررسى اقسام اهل كتاب در برخورد با رسالت رسول اكرم(ص) در عصر بعثت.71
4. بحثى در امى بودن پيامبر.
ايشان معانى مختلف امى بودن رسول اكرم(ص) را كه در قرآن آمده طرح و رد مى كند و نظريه خود كه متخذ از برخى روايات است, اعلام مى كند. نراقى معتقد است يكى از اسامى يا اوصاف مكه ام است و منظور از امى بودن پيامبر همان مكى بودن است و نه معانى ديگر كه برخى ذكر كرده اند.72

5. بررسى دليل لطف.

وجوب لطف يكى از موضوعات كلامى است كه اكثر متكلمين شيعى آن را تحرير و اثبات كرده اند.73
اما مرحوم نراقى آن را ناتمام مى داند و در مقدمات آن خدشه مى نمايد و بر آن تأكيد نمى كند.74

6. بررسى اخبار غيبى در قرآن و نهج البلاغه.

مرحوم نراقى اقسام آيات قرآن را كه در اخبار آينده و يا غيب و باطن است, شمارش و تفسير نموده است و سپس سراسر نهج البلاغه را كاوش كرده و اخبار غيبى و احوال آينده كه از على(ع) در آن آمده ذكر مى كند و به ترجمه و تطبيق مى پردازد كه آن را مى توان كتابى مستقل تلقى نمود.75

7. بررسى تواتر يا عدم تواتر تورات و انجيل و دفاع از تواتر قرآن.76
8. بحثى تاريخى درباره بخت النصر و اعمال او.77
9. بحثى درباره حواريين.78
10. بررسى كلى اقسام معجزه پيامبر.79
11. بحثى در جمع آورى قرآن.80

نراقى برخلاف برخى از دانشمندان علوم قرآنى81 معتقد است كه قرآن در زمان پيامبر(ص) جمع آورى نشد, اما همه در نزد على(ع) وجود داشت.

12. اثبات تحريف تورات و اناجيل.82
13. جمع آورى اختلاف اناجيل اربعه.
14. بررسى و شمارش جنگ هاى انبيا گذشته و رد جنگ طلبى اسلام و نشر آن در پرتو شمشير.83
15. بحثى در تعدد زوجات پيامبر(ص) و تحقيقى پيرامون زينب بنت جحش.84
16. فلسفه تكرار در قرآن.85
17. بررسى نسخ در تورات و انجيل.86
18. سخنى در توبه.87
19. بحثى درباره ولادت و نبوت عيسى(ع) و قصاص او جهت كفاره گناهان عيسويان.88
20. بررسى موارد تهافت انجيل و تورات.89
21. عبادات امروز آيين يهود.90
22. تحقيقى در اصول و فروع دين مسيحيت.91
23. مختصرى از سنن و احكام كيش مسيحيت.92
24. رد خاتميت عيسى(ع) و اثبات خاتميت رسول اكرم(ص).پي نوشت : 1. نسخه اى از سيف الامه كه در اين تحقيق مورد بررسى و تحقيق قرار گرفته است, چاپ سنگى است. تاريخ تحرير آن 1267ق به خط على ابن عباس قزوينى است. تاريخ طبع آن معلوم نمى باشد. تعداد صفحات آن 322 برگ است كه كتاب سيف الامه از صفحه 38 آن شروع مى شود. اين نسخه به شماره 5165 در كتابخانه مرحوم آيةاللّه مجدالدين محلاتى در شيراز نگهدارى مى شود. 2. آقابزرگ, ج12, ص286. 3. سيف الامه, ص40. 4. كلينى, ج1, ص70. 5. خيابانى, ج4, ص186. 6. خوانسارى, ج1, ص103, 1411; امين, ج3, ص184. 7. سيف الامه, ص89, 101, 113 و136. 8. همان, ص89. 9. همان, ص90. 10. همان, ص113. 11. همان, ص88, 113, 117, 208 و197. 12. همان, ص235. 13. همان, ص127. 14. همان, ص153. 15. همان, ص134. 16. همان, ص88. 17. همان, ص90 و88. 18. نراقى, ص13: 1398. 19. همان, ص9. 20. سيف الامه, ص64. 21. الگار, ص60 به بعد, 1356. 22. لسان الملك, ج1, ص359, 1353. 23. تنكابنى, ص130, 1396. 24. آيت, ص100, 1363; رائين: 1357. 25. دائره المعارف, ج3, ص598: 1371. 26. الگار, ص90, 1356. 27. دائره المعارف, ج3, 598, 1371. 28. الگار, ص147, 1356. 29. آغابزرگ, ج12, ص286: 1408. 30. سيف الامه, ص41. 31. خوانسارى, ج1: 1411. 32. امين, ج3, بى تا. 33. آغابزرگ, ج12, ص286: 1408. 34. دهخدا, ج4, 1373; معين, ج1: 1363. 35. دائرةالمعارف, ج3, ص597: 1371. 36. صفا, ج5, ص275: 1370. 37. حائرى, 1378; دائرةالمعارف, ج3, ص596: 1371. 38. ولايتى, ص35: 1361. 39. دائرةالمعارف, ج3, ص596: 1371. 40. همان, ص596. 41. سيف الامه, ص40. 42. حائرى, ص516: 1378. 43.همان, ص263: 1378. 44. دنبلى, ص147: 1242. 45. تنكابنى, ص129: 1396. 46. حائرى, ص510: 1378. 47. همان, ص510 و الگار, ص145: 1356 و دائرةالمعارف, ج3, ص598: 1371. 48. اردلى, ص111 و 106 تا 111: 1341. 49. حائرى, ص526: 1378. 50. همان, ص528. 51. خونسارى: 1411; حائرى: 1378; دائرةالمعارف, ج3: 1371. 52. تنكابنى: 1396. 53. حائرى


صفحه 15

از تعليقات نراقى بر المحاكمات قطب رازى
ذکاوتى قراگزلو علي رضا


الاشارات والتنبيهات, از جمله مهم ترين آثار بوعلى سينا (متوفى 427هـ) است كه در دوران پختگى فكر و كمال سن نگاشته, و دربردارنده آخرين نظرات و گرايش هاى اوست. فخر رازى مشهور به امام المشككين (متوفى 606) بر اين كتاب شرحى نوشته كه از بس بر بوعلى ايراد گرفته, آن را (جرح) ناميده اند. خواجه نصير طوسى (متوفى 672) در مقام دفاع از بوعلى برآمده و شرح بر الاشارات والتنبيهات نوشته و كوشيده است پاسخ اشكالات فخر رازى را بدهد. قطب رازى (متوفى 766هـ ق) فيلسوف و متكلم شيعى, كتابى در داورى ميان اين دو شرح تأليف نموده به نام المحاكمات كه در واقع حاصل تفكرات چهار انديشمند بزرگ (بوعلى, فخر رازى, خواجه نصيرالدين و قطب رازى) مى باشد و كتابى است تحقيقى و دقيق. لذا بر اين كتاب حاشيه هايى نوشته اند و از آن جمله است حاشيه ملا ميرزا جان باغنوى (متوفى 994) بر المحاكمات. ظاهراً اين حاشيه تا به حال چاپ نشده و فقط سه نسخه از آن در عالم هست كه يكى در كتابخانه غرب همدان مى باشد. آغاز اين نسخه به خط خود ملا ميرزاجان است و كل آن به نظرش رسيده است و لذا بسيار معتبر مى باشد. اين كتاب مانند بسيارى ديگر از نفايس اين كتابخانه متعلق به كتابخانه مرحوم حاج محمدجعفر مجذوب كبوترآهنگى (متوفى 1239) است و از قضا ملكيّت اين كتاب قبل از مجذوب متعلق به ملا مهدى نراقى (متوفى 1209) بوده است و او كتاب را يا به مجذوب فروخته و يا بخشيده است. چون شاگردش يعنى مجذوب قدرى منقول و قدرى معقول نزد ملامهدى نراقى گذرانده و ظاهراً اين كتاب را نيز (يعنى المحاكمات قطب رازى با حاشيه باغنوى را) نزد نراقى خوانده و در همان ايام تعليقاتى بر حاشيه هاى ملاميرزا جان باغنوى نگاشته و گاه مطالبى از استادش ملا محمدمهدى نراقى هم نقل كرده است. حواشى مجذوب نسخه منحصر به فرد و به خط خود مجذوب مى باشد و بعضى نكات آن را نقل مى كنيم:

- (بيان مصادرة باَنّ اثبات الاحوال الثلاثة للحركة يتم اذا كانت الحركة متصلة واحدة). مجذوب در تعليقه نوشته است: (افاد الاستاد [=ملامحمدمهدى نراقى] دام ظله العالى ان هذه العبارة تدل على ثبوت الاحوال للحركة منحصر فى حال كون تلك الحركة متصلة واحدة لاغير, مع انّه صحّ آنفاً بان ثبوت الاحوال للحركة جائز على فرض الانقسام, وبين الكلامين منافاة. انتهى, واقول…) (ص53)

- و نيز در تعليقه بر صفحه 331 از قول نراقى آورده است:

(فلابدّ ان يكون المسافة مركبة من الاجزاء بالفعل لايتجزى حتى يكون الحركة فى كل جزء حركة واحدة بالشخص, لانّا نقول لعلّ كثرة اجزاء الحركة بالفعل من جهة الكثرة فى اجزاء الزمان بالفعل بان يكون مركباً من الآنات بالفعل, فتأمّل.)

- و نيز در صفحه 57 پس از نقل قول مفصلى از نراقى بر حاشيه ملاميرزا جان, مى نويسد: (من افادات افضل المتأخرين, استادى بل على الكلّ, ملامحمدمهدى النراقى).

- و نيز در تعليقه صفحه 84 بعد از نقل قول مفصلى افزوده است: (من افادات استاذنا العلامه دام ظلّه العالى). اين كه در دو فقره اخير, عين عبارات را نياورديم از اين جهت است كه ظاهراً نثر و عبارت دو فقره اخير از آن مجذوب است نه نراقى.

كسانى كه طالبِ تفصيل در اين زمينه باشند, به مجله معارف مركز نشر دانشگاهى, شماره آذر ـ اسفند76, ص108ـ135 (خصوصاً 129ـ135) مراجعه كنند كه تمام تعليقات مجذوب بر حاشيه ملا ميرزاجان باغنوى بر المحاكمات قطب رازى در آن جا به چاپ رسيده است.


صفحه 16

معرفى هاى اجمالى


معتمد الشيعة في احكام الشريعة, العلامة المولى مهدي النراقي(ره), مؤتمر المولى مهدي النراقى, قم, 1380/1422, 496ص, وزيرى.
ملاّ مهدى نراقى فرزند ابوذر نراقى در نراق كاشان به دنيا آمد و پس از تكميل تحصيلات خود در كاشان توطن گزيد و به وجود وى آن شهر مركز علم و دانش گشت. گرچه وى با نگارش كتاب (جامع السعادات) در حوزه اخلاق و تربيت پر آوازه گشت و به وسيله اين كتاب نام وى بر زبان ها افتاد, اما در بين دانشوران حوزه فقه و اصول به خاطر تربيت شاگردان برجسته و تعليم فقه و اصول و نگارش كتاب هاى ارزشمند و پر مغز فقهى و اصولى همواره به عنوان فقيه و اصولى برجسته شناخته مى شد.
كتاب (معتمد الشيعه فى احكام الشريعه) وى به خاطر شمول آن بر آراى بسيارى از فقيهان پيش از وى و ايجاز و اختصارنگارى شگفت آن همواره مورد توجه و مراجعه فقيهان و دانشوران بعدى بود. اگر ملا مهدى نراقى هيچ نگاشته فقهى به جز كتاب مزبور نمى داشت, همين نوشته براى تبيين عظمت و سيطره فقهى وى كافى بود. سيماى فقيهانه ملا مهدى نراقى در اين كتاب برجسته تر از هر كتاب فقهى ديگر وى است. اين كتاب از ويژگى هايى برخوردار است كه شايد در نگاهى جاى نقد و ارزيابى داشته باشد; اما اين ويژگى ها از سوى ديگر جاى تأمّل و دقت درخورى را مى طلبد كه در ذيل به پاره اى از آن ها اشاره مى شود: 1. فراگيرى
كتاب (معتمد الشيعه فى احكام الشريعه) نسبت به آراى دانشمندان و فقيهان گذشته, از فراگيرى و شمول خوبى برخوردار است. ملا مهدى نراقى تلاش كرده است در هر مسئله اصلى و يا فرعى ديدگاه فقهاى پيشين را بياورد. چه آنان را كه موافق نظر خود ديده و چه افرادى را كه با خويش موافق نيافته است. در هر دو صورت افزون بر گزارش آن استدلال و برهان صاحب قول را نيز يادآور شده است. پاسخ هاى داده شده در موارد اشكال را نقل كرده است و خود ضمن استدلال بر نظر منتخب خويش پاسخ ممكن بر نظر و رأى مخالف را نيز ارائه كرده است. 2. مستدل بودن
ملا مهدى نراقى در اين كتاب كوشيده است نظر و ديدگاه مورد قبول خود را مستدل كند و استوار سازد. اين استدلال گاه بر پايه توافق با اجماع يا وفاق و شهرت است و گاه بر پايه شمول ظاهر و يا نص آيه اى از قرآن و زمانى به خاطر وجود روايتى صحيح و يا اصلى از اصول است. در هر صورت نراقى هيچ نظر و رأيى را بدون دليل مطرح نمى كند و هيچ رأيى را بدون دليل رد نمى كند. در اين روش توافق و يا عدم توافق ديدگاه فقيهان بزرگ پيشين و به ويژه فقهاى نخستين در نظر ملا مهدى نراقى جايگاه خاص دارد و به نظر مى رسد كه نمى خواهد سنت شكنى كند و آرايى مخالف مشهور فقهاى شيعه ارائه نمايد. با اين حال در مواردى كه فهم خود را از متون دينى اعم از آيات قرآنى و يا نصوص روايى برحق مى داند, ديدگاه خود را به خاطر مخالفت با نظريه مشهور كنار نمى نهد. 3. موجزگويى
مهم ترين ويژگى اين كتاب در موجزنگارى آن است. خواندن اين كتاب ناخودآگاه روش نگارشى مرحوم آخوند خراسانى در كفايةالاصول را به ذهن مى آورد, با اين تفاوت كه مرحوم نراقى موجزتر از مرحوم آخوند نوشته است. گويى موجزنگارى و نشان دادن توان و قدرت خلاصه نوشتن يكى از اهداف جدّى مرحوم نراقى بود و به واقع نوعى فخر علمى در آن د يده مى شود. شايد همين تمايل بود كه وى را بر آن داشته در مقدمه كتابش بدان اشاره كرده و بنويسد:
(ولو تأملّت فيه لوجدت من فصاحة اللفظ وتحقيق المعنى ما لم يسمح به ثواقب الانظار فى مدى الدهور والأعصار.)

اين روش نگارش, دشوارى هاى خاص خود را دارد و فهم مطالب براى خواننده به آسانى ميسور نمى گردد. زيرا مرحوم نراقى هيچ گاه متن روايت و يا آيه مورد استدلال و يا نظر و رأى هاى منقول را نمى آورد, بلكه صرفاً به عنوان درايه اى روايت اشاره مى كند. مثلاً مى نويسد حكم چنين است به خاطر (صحيحه) يا (مستفيضه) يا (عموم نبوى) و امثال آن و گاه مى نويسد به خاطر آيه, ولى اشاره اى به متن آيه نمى كند. در نقلِ قول ها هم تنها موافقت و يا مخالفت افراد را يادآور مى شود و حتى در مواردى از آوردن نام افراد نيز پرهيز مى كند و با رمز و عنوان بدان ها اشاره مى كند كه مصحّحان محترم در مقدمه خود به چند تا از اين رموز اشاره كرده اند; از قبيل تعبير (الأوليين) كه مقصود ابن جنيد و ابن زهره است و يا (الثانيين) كه مراد شهيد ثانى و محقق ثانى است و الأولى كه مراد فقيهان اوليه تا زمان علامه حلى مى باشد و يا الثانيه كه منظور علماى متأخر از علامه تا زمان صاحب مدارك است و الثالثه كه مقصود فقيهان متأخر از صاحب مدارك مى باشد. بنابراين خوانندگان كتاب در دو گروه خاص منحصر مى شوند: نخست كسانى كه تبحر كافى و اطلاعات گسترده از آيات و روايات فقهى و ديدگاه فقيهان گذشته دارند و به سهولت در هر موردى اشاره هاى مرحوم نراقى را درك مى كنند و به فرض هنگامى كه وى مى نويسد: (وفاقاً للمكاتبتين) و يا (كما فى المستفيضه) و يا (يعضده المرسل والخبر) ونظاير آن مى فهمند كه مقصود وى كدام دو مكاتبه و يا خبر مستفيضه و يا خبر مرسل و غير مرسل است. و يا وقتى در عبارت مى بينند (خلافاً لظاهر الأوليين والمفيد) مى دانند منظور كدام نظر ابن جنيد و ابن زهره و شيخ مفيد است. اين گروه از متخصصان در فقه و مبانى و منابع آن مى توانند از اين كتاب بهره خوبى ببرند. گروه دوم كسانى هستند كه دسترسى كافى به متون و منابع دارند و مى توانند در هر مورد به متن روايت و يا عبارت مورد استدلال رجوع كنند و آن را بخوانند. بديهى است زحمت و تلاش محققان محترم كه منابع آيات, روايات و اقوال مورد اشاره در متن را استخراج كرده و در پاورقى آورده اند كمك شايان توجهى به خوانندگان كتاب مى كند و راه دست يابى به متن استدلال ها را آسان تر مى كند.
با توجه به اين ويژگى بايد معتمدالشيعه فى احكام الشريعه را فهرستى از مسائل و منابع و براهين آن دانست كه مؤلف با توجه به ديدگاه فقهى خود و در سايه رأى فقاهتى خويش تدوين كرده است. 4. بهره گيرى از جدول
بهره گيرى از نقشه و جدول و نمودار, امروزه امرى رايج و همگانى گشته است, اما در گذشته كم تر نويسندگان از اين امكان براى تبيين مقصود بهره مى گرفتند; اما مرحوم نراقى دست كم در يك مورد كه نياز به عدد و ارقام بود از اين امكان بهره گرفته است كه آن را هم بايد به حساب توانمندى وى گذاشت. وى در مبحث احكام مضطربه با ارائه دو نقشه امكان محاسبه روزهاى روزه فرد مضطربه را تسهيل كرده است. 5. گزارش فقه رسمى
اگر اين تعبير درست باشد مى توان معتمد الشيعه را گزارشى فهرست وار از فتاوى رسمى شيعه در مباحث مطهرات و نجاسات دانست. آگاهان به فتاوى فقيهان معاصر و نيز فقيهان پيشين با مراجعه به اين كتاب خواهند فهميد كه اجتهاد در اين حوزه هيچ گونه نوآورى نداشته است و تقريباً همان مسائل و فتاوى مطروحه در كتب فقهى معاصران است. با اين حساب مى توان گفت المعتمد فهرستى از احكام و فتاوى رسمى فقيهان شيعه در سده هاى اخير است. با مطالعه اين كتاب مى توان به اين واقعيت دست يافت كه بسيارى از تلاش هاى به كار رفته در حوزه استنباط در محدوده مباحث مطهرات و نجاسات چرخش هايى دايره وار در محدوده اى مشخص بود و نتيجه اى جز تكثير نسخ و كتب نداشت.
احيا و چاپ و نشر اين قبيل كتاب ها افزون بر ارزش بزرگداشت و حرمت گزارى محققان و پژوهشگران و عالمان برجسته شيعه, مى تواند در مطالعات تاريخى مسائل و مباحث فقهى هم سودمندى لازم براى پژوهشگران داشته باشد. از اين روى بايد از تلاش دست اندركاران كنگره و به ويژه محققان و مصحّحان كتاب ياد كرد. امروزه گرچه امكانات ماشينى دستِ يارى به سوى محققان گشوده است و بسيارى از تتبعات در متون روايى و فقهى براى دست يابى به حديث و يا متن مورد نظر را از دوش پژوهشگران برداشته است, اما فهم درست احاديث و متون مورد نظر نويسنده و انتخاب و آدرس دهى آن بار سنگينى است كه همچنان بر دوش محققان و پژوهشگران مى باشد. مصحّحان كتاب (معتمد الشيعه فى احكام الشريعه) با دقت و حوصله قابل تقدير اين مهم را سامان داده اند و مواضع و منابع احاديث و اقوال و متون مورد اشاره مؤلف را به طور دقيق نشان داده اند كه بايد دست مريزاد گفت.

كتاب معتمد الشيعه فى احكام الشريعه شامل مباحث كتاب الطهارة است كه بحث هاى مربوط به آب, نجاسات, مطهرات, تخلّى, طهارت از حدث, غسل جنابت, غسل حيض, نفاس, مس ميّت, غسل ميّت و احكام مربوط به كفن و دفن, غسل ها مستحبى و مبحث تيمم را در بردارد و در پايان, محققانْ منابع و مآخذ كتاب را به تفصيل ياد كرده اند.

محمّدعلى سلطانىجامع السعادات للشيخ الجليل احد اعلام المجتهدين المولى محمدمهدى النراقى(المتوفى 1209هـ) دست كم در اين قرون اخير, قلم زنى كم نبوده است, ولى نوشتن كتابى كه مفيد و ماندگار باشد اندك است. همين كه اين اثر چون قله اى مقاوم و استوار در سلسله مآخذ مرجع و مادر جا گرفته و نشان قبول بر سينه دارد, نشانه امتيازاتش در سبك و محتوا است.

در كتاب هاى معروف اخلاقى يا صرفاً جهت عقلى و فلسفى منظور بوده است, مثل السعادة والإسعاد, تهذيب الأخلاق و اخلاق ناصرى و يا جهت دينى غلبه داشته است, نظير إحيا العلوم, كيمياى سعادت و محجةالبيضاء و يا اين كه گلچينى از متن كتاب و سنت هستند, مثل مكارم الاخلاق و إرشاد القلوب. شاكله جامع السعادات, در تنظيم مطالب, پيرو و يا شبيه گروه اول با سبكى ويژه است و شاخ و برگ و متن و محتوايش و افزايش برخى فصل ها نظير اسرار عبادات, برگرفته از دو قسم دوم است. غرض مؤلف در اين كتاب, تنها اصلاح نفس و تهذيب اخلاق است نه بيان اخلاق اجتماعى و حكومتى و يا گرد آوردن آيات و احاديث. از اين رو به تصريح خود (جامع السعادات, ج1, ص3), متعرض (تدبير منزل) و (سياست مُدُن) نشده است.
مؤلف در آغاز, درباره نفس انسان و قوا و غرايز او, سخن مى گويد و هريك از فضايل اخلاقى را به يكى از قواى نفس نسبت مى دهد و هريك از رذايل اخلاقى را به غريزه اى مربوط مى سازد و آن گاه به شناساندن هريك از فضايل و رذايل قوا مى پردازد و سپس با آيات و روايات, موضوع را تبيين و تأييد مى كند و در پايان راه, درمان و معالجه هر رذيلتى را به شيوه اى حكيمانه بيان مى كند و علاوه بر اين ها گهگاه به نصيحت و موعظه مى پردازد و با كلامى مؤثر, خواننده را به تهذيب اخلاق و تصحيح رفتار فرامى خواند.

(وى بر ميانه روى در علم و عمل و گرايش هاى مكتبى اصرار مى ورزد و از يك سونگرى و كاناليزه شدن و خطى انديشيدن نهى مى كند, خواه به تقليد كوركورانه از حكما, با مقدسين و يا گرايش افراطى به ظواهر, يا بالعكس و خواه تعصب در عرفان يا حكمت اشراق يا علم اصول, يا فقه و….)(ص83)

خود مرحوم نراقى به برخى نوآورى ها اشاره دارد و مى نويسد: (ولمزيد الإحاطه… ولذلك لم نتابع القوم في التفريق بين الرذائل والفضائل وذكر كلّ منهما على حدة. ثم بيان الانواع واللوازم على ما ذكره اكثر القوم لايخلو عن الاختلال إمّا في التعريف والتفسير, أو في الفرق والتمييز, أو في الإدخال تحت ماجعلوه نوعاً له, أو غير ذلك من وجوه الإختلال, فنحن لانتّبعهم في ذلك, ونبيّنها إدخالاً وتمييزاً وتعريفاً مايقتضيه النظر الصحيح.)(ص66)

* مرحوم آيةاللّه محمدرضا مظفر, نوآورى نراقى در طرح و هندسه مطالب را چنين يادآور مى شود:

(… مؤلف پس از آن كه به روش اسلاف خود, بحثى فلسفى درباره نفس و قواى آن, و خير و سعادت و فضائل و رذائل در دو باب اول و دوم كرد, اساس تقسيم كتاب را بر قواى سه گانه عاقله, شهويّه و غضبيّه نهاد, به اين دليل كه همه فضائل و رذائل وابسته به اين قواى سه گانه است. آن گاه براى هر قوه اى اجناس فضائل و رذائل متعلق به آن ها را جداگانه و هم به ضميمه ديگرى ذكر مى كند و سپس انواع آن ها را برمى شمارد و هر نوع را با نظريه (حدّ وسط واطراف) تطبيق مى دهد. و در كار استقصاء و مربوط ساختن هر فضيلت و رذيلت به قوه اى كه متعلق به آن است تا آن جا كه ما مى دانيم كسى بر او پيشى نجسته است; چنان كه خود وى همين را ادعا مى كند و مى گويد: (برشمارى فضائل و رذائل, و قرار دادن بعضى را تحت بعضى ديگر و اشاره به قوه برانگيزنده آن ها را چنان كه ما به تفصيل بيان كرديم, علماى اخلاق متعرض نشده اند.)(ص66)

و اين مهم ترين جنبه فنى اين كتاب است و فتح باب جديدى است در تحقيق منشأ پيدايش اين فضيلت و رذيلت, و حتى اگر براى ديگرى اتفاق افتد كه خطاى او را نشان دهد و آنچه را او در اين باب از تحقيق گشوده است, تكميل كند, فضل تقدّم در پيشبرد علم اخلاق براى نراقى است. او براساس اين تحقيقش, فضيلت عدالت را از شمار انداخته و آن را جنسى در مقابل اجناس فضائل سه گانه ديگر يعنى حكمت و عفّت و شجاعت, قرار نداده است, به اعتبار اين كه عدالت جامع همه كمالات است نه مقابل آن ها.
اين نظريه را در باب دوم كتاب(ص67) بيان كرده است, و گمان ندارم كسى اين تقرير را بپذيرد و اين نظريه در قبال انتقاد, دوام آورد; لكن اين مقدمه جاى بحث درباره اين مسائل دقيق نيست. مقصود ما اين است كه اين تقسيمى كه مؤلف كرده و فضائل و رذائل را به اسباب آن ها برگردانده و موضوعات اين بحث ها را آن قوا قرار داده و انواع اخلاق و لوازم آن ها را برشمرده است, اين همه كارى نو و امتياز اين كتاب است در ارائه طريقه اى علمى.(مقدمه, ص, ش)

* يكى از نويسندگان معاصر درباره تطور بحث (طبقه بندى فضائل و رذائل) و جامع السعادات مى گويد: (ارسطو در كتاب اخلاق نيكوماخس فقط به دادن معيار براى شناخت فضائل و رذائل اكتفا نكرده است بلكه به طور جزيى به بررسى فضائل پرداخته است و مفاهيم خاص اخلاقى را همچون شجاعت, عفت, سخاوت, كرم و همچنين اضداد اين ها را بررسى نموده و نشان داده كه مثلاً شجاعت به عنوان يك فضيلت اخلاقى چگونه در وسط, بين دو رذيلت تهوّر و جُبن قرار گرفته است, و چه نسبتى با آن دو دارد و همين طور ساير فضايل. چيزى كه در بررسى جزيى ارسطو از فضايل و رذايل خيلى محسوس است, نبود نظم و تقسيم منطقى در ميان فضايل و رذايل مى باشد; زيرا تعداد فضايل و رذايل در اين كتاب به طور منطقى بررسى نشده و نيروها و قواى انسانى كه منشأ چنين صفاتى هستند, مورد توجه قرار نگرفته است.

همين عدم توجه, به رساله فارابى در اخلاق نيز سرايت كرده است. فارابى در اين رساله همچون ارسطو فقط فضايل را به دو صنف اخلاقى و عقلى (نطقى) تقسيم مى كند و در تعريف فضايل اخلاقى به همين اندازه اكتفا مى نمايد كه اين ها فضايل جزء نزوعى (تمايلى) انسان مى باشد, و به عفت, شجاعت, سخاوت و عدالت مثال مى زند.(فصول منتزعه, ص70) در حالى كه ابوعلى سينا در رساله اخلاق و به ويژه ابوعلى مسكويه در تهذيب الاخلاق تقسيم بندى خاصى را براى فضايل و رذايل و قوايى كه منشأ آن ها است پايه گذارى مى كنند.

اين روش, با جرح و تعديل هايى در كتب اخلاقى ادامه مى يابد تا آن كه مرحوم علامه نراقى در جامع السعادات بيش ترين تلاش را در اين قسمت مى كند. او با ذكر قواى انسانى و صفاتى كه منسوب به هريك از قوا است, در يك تقسيم بندى جامع, هريك از فضايل يا رذايل اخلاقى را به يكى از قوا يا مشتركاً به چند قوه نسبت مى دهد و در سراسر كتاب با توجه به تقسيم بندى خود درباره هريك از فضايل و رذايل به طور مستوعب بحث مى نمايد…).(سيّد محمّدرضا مدرسى, فلسفه اخلاق, ص190ـ 191)
حضرت آيةاللّه حسن زاده درباره گرايش هاى عرفانى نراقى و مبانى اخلاقى جامع السعادات, سخنانى دارند كه گزيده اى از آن را نقل مى كنيم:
(در ابتداى جامع السعادات چند دليل بر تجرّد نفس ناطقه آورده است, نتيجه تمام ادله تجرد نفس ناطقه ـ اعم از تجرد برزخى, خيالى و تجرد عقلى, و فوق عقلى ـ اين است كه نفس بعد از مفارقت از اين نشئه, باقى است; يعنى انسان (من حيث هو انسان) فناپذير نيست.

تقديم اين امر مهم يعنى اثبات تجرد نفس, در كتب اخلاقى, مطلبى لازم و واجب است; زيرا بحث از اخلاق كه دستورالعمل تكامل نفس و تصاعد او به سوى سعادت ابدى وى است, مبتنى بر معرفت نفس است. حكيم الهى نامور اسلامى ابن مسكويه در طهارة الأعراق همين شيوه پسنديده را به كار برده است, بلكه كتاب اخلاقى, مطلقاً متفرّع بر اين اصل است. كتاب اخلاق ارسطو نيز جز اين نيست…

اهتمام ما به اين امر از اين جهت است كه هيچ موضوعى در علوم عقليه و حكمت متعاليه به پايه اهميت آن نمى رسد و در حقيقت اين مطلب اجلّ مطالب عقلى و اساس دين دارى است و از قديم الدهر سلسله جليله حكماى الهى كه به منزله ملاك باطنه قوه عاقله انسان كبير شرع و دين اند درباره آن بحث كرده اند و رساله هاى جداگانه نوشته اند و معرفت نفس را مرقاة معرفت ربّ شناخته اند, و شناسايى آن را باب شناسايى كليه معارف دانستند و جميع ما فى الكَون را مظاهر صفات نفس يافتند و در سرانجام, معرفت نفس را عين معرفت ربّ. از اين گونه كتب و رسائل كه از قديم تا اليوم در معرفت نفس و بقاى آن نوشته اند, بسيار است, اين تأكيد و تشديد رجال الهى در اين باب براى اين است كه شبهات متوغلين را در ماده رفع كنند و عقول مردم را به سوى كمالشان كه لقاءالله است سوق دهند.

يكى از مسائل نفيس در معرفت نفس, اين است كه عمل نفس جزاء است و علامه محقق نراقى ـ قدس سره ـ يكى از مباحث كتاب شريف جامع السعادات را اين مطلب مهم با همين عنوان قرار داده است كه (إن العمل نفس الجزاء)

علم و عمل, عرض نيستند بلكه جوهر و انسان سازند. انسان به علم و عمل سازنده خويش است و كارى مهم تر از اين سازندگى ندارد, علم سازنده روح و عمل سازنده بدن است, و همواره در همه عوالم, بدن آن عالَم مرتبه نازله نفس است. و بدن هاى دنيوى و اخروى در طول يكديگرند و تفاوت به نقص و كمال است. (انيس الموحدين, مقدمه))
همچنين آقابزرگ تهرانى مى نويسد:

(جامع السعادات فى موجبات النجاة فراگيرترين كتاب اخلاقى متأخران است… اخيراً در تهران چاپ شده است, ولى بدون فهرستى كه دستيابى به مطالب فراوانش را آسان كند. از اين رو در سال 1320ق فهرستى برايش نوشتم به نام لامع المقالات فهرس جامع السعادات.) (الذريعه, ج5, ص58 ـ59)

عالم ربانى و استاد معروف اخلاق مرحوم ملا احمد نراقى, درباره جامع السعادات مى نويسد:

(… و به حكم عقل و نفس مستفيض نقل, بر هريك از افراد سالكين منهج رشاد و طالبين طريق رشاد لازم است كه اولاً از آيينه گيتى نماى دل زنگ رذايل زايل و بعد از آن اهم همت به صوب تجمل به خلل فضايل مايل سازد, چه بدون تخليه, تحليه ميسر نشود و انعكاس نقش حبيب در نفس خبيث صورت نبندد.
شستشويى كن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
و خود ظاهر و روشن و ثابت و مبيّن است كه دفع صفات ناپسند و كسب ملكات ارجمند موقوف بر شناختن آن ها و اصول و اسباب هريك و كيفيت معالجات مقرره است و متكفل بيان تفاصيل اين مطالب, علمى است كه تعبير از آن به علم اخلاق و حكمت خلفيه مى نمايند.

و بهترين نسخ كتب از حيث نظم و ترتيب و حسن تركيب و تعبير لايق و تحقيق رائق و اشتمال بر آيات و اخبار وارده در شريعت و احتواى بر مقالات ارباب عرفان و اساتيد حكمت كه در اين فن شريف تأليف و تصنيف شده كتاب موسوم به جامع السعادات است…. (معراج السعاده, ص4) على مختارى


صفحه 17

معرفى هاى گزارشى


كليات
فاطمه(ع) در آينه كتاب
اسماعيل انصارى زنجانى خوئينى,چاپ اوّل, قم, دليل ما, 1380, 872ص, وزيرى.
مجموعه حاضر, مشتمل بر اطلاعات و مشخصات 2022 نسخه كتاب خطى و غير خطى است كه به زبان هاى مختلف درباره حضرت فاطمه زهرا(س) نگاشته شده است. در ابتداى كتاب مقدمه اى مفصل در باب اهداف, شيوه كار, و تاريخچه اين نوع گردآورى درج گرديده است. اين مجموعه براساس الفباى عنوان مرتب شده و درباره هر كتاب اطلاعات كتابشناختى فراهم آمده است.
در انتهاى كتاب فهرست عناوين, فهرست اعلام, اماكن و منابع به چاپ رسيده است.

فرهنگ آرايه هاى ادبى (بيان) در شاهنامه فردوسى, شامل تركيب ها و عبارت هاى كنايى, استعارى, مجازى, اغراق…
پورانداخت برومند,چاپ اوّل, تهران, ديگر, 1380, 244ص, رقعى.

اين فرهنگ دربردارنده تركيب ها و عبارات كنايى, استعارى, مجازى, اغراق و نظاير آن در شاهنامه فردوسى است كه براساس پژوهش و گردآورى از نسخ هاى مسكو, ژول مول, و خالقى مطلق و به ترتيب حروف الفبا آمده است. براى هر تركيب, نمونه اى از اشعار شاهنامه, همراه با درج شماره بيت براساس چاپ مسكو, فراهم آمده است. بحث آغازين كتاب حاوى نكاتى است درباره آرايه هاى ادبى در شاهنامه فردوسى. فقه و اصول
روش هاى كلى استنباط در فقه از منظر فقهاى اسلامى
محمدابراهيم جناتى,چاپ اوّل, تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1380, 398ص, وزيرى.

مطالب كتاب درباره مهم ترين روش هاى كلى استنباط در فقه است كه نويسنده درباره آن در مقدمه تصريح مى كند: در طول تاريخ, فقهاى جامعه اسلامى از زمان صحابه, تابعين و پيروان تابعين تا اين زمان در استنباط احكام شرعى داراى دو روش كلى فقهى بوده اند: يكى روش اخبارگرى و ديگرى روش اصولى. در نوع دوم اين استنباط, سه شيوه وجود داشته است كه عبارتند از: شيوه اصولى افراطى, شيوه اصولى معتدل و شيوه اصولى احتياطى. در فصل نخست با عنوان (روش هاى كلى استنباط و روش هاى اصولى اجتهادى) از زمان پيدايش و علل و اسباب پيدايش روش ها, پيامدهاى آن ها, نيز باورهاى دارندگان شيوه هاى اصولى, سخن به ميان آمده است. مباحث فصل دوم به بررسى شيوه نوين اجتهادى اختصاص دارد. در اين فصل, نمونه هايى از نقش تحول زمان, مكان, عرف و احوال در تحول اجتهاد, نمونه اى از نقش تحول زمان در تحول احكام حكومتى و برخى احكام ثانويه آورده شده است. در فصل سوم, درباره تحول اجتهاد و تحول زمان, مكان, عرف و احوال كه غير از تحول شريعت است, بحث شده است. نگارنده در فصل پايانى به اثبات اين مسئله مى پردازد كه مسيحيان (پروتستان ها) براساس مبنايى كه دارند همانند ما قائل به تحول شريعت با تحول زمان و شرايط آن نبوده, بلكه به تحول اجتهاد نظر دارند.

ديدگاه هاى فقهى معاصر
يوسف قرضاوى; مترجم: احمد نعمتى, چاپ اوّل, تهران, احسان, 1380, 730ص, وزيرى.

در اين كتاب, مجموعه فتاوى علامه يوسف قرضاوى از علماى اهل سنت, درباره اصول اعتقادى و احكام شرعى گرد آمده است. وى به پرسش هاى مختلف مسلمانان درباره موضوعات خانوادگى, عبادى, معاملاتى, اجتماعى, رفتارى و نظاير آن پاسخ گفته است. سؤالاتى درباره قرآن و تفسير آن, سؤالاتى درباره احاديث نبوى, مسائلى مربوط به اعتقادات و امور غيبى, پيرامون طهارت و نماز, زكات و خيرات, مباحثى پيرامون مناسبت ها و جشن ها, مباحث حج و عمره, مبحث سوگند و نذرها و مبحث زن و خانواده.

كفايه المحصلين فى تبصره احكام الدين
محمّدعلى مدرس; به اهتمام: جعفر سبحانى تبريزى; مقدمه: مهدى محقق,چاپ اوّل, تهران, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, 1380, 668ص, وزيرى.

مجموعه دو جلدى (كفايه المحصلين فى تبصره احكام الدين) كه به زبان عربى تدوين شده به مباحثى در باب فقه اختصاص دارد. اين مجموعه دو جلدى در اصل, شرح و تفسيرى است كه مدرس تبريزى بر كتاب تبصره المتعلمين فى احكام الدين علامه حلى نگاشته است. طلاب حوزه هاى علميه در مجموعه دوجلدى حاضر, اصول استنباط عقلى و تهذيب دلايل شرعى و ابوابى از فقه يعنى طهارت, نماز, قصاص و ديات را فرا مى گيرند. نگارنده شرح حاضر را با استناد به آيات قرآن كريم و روايات تدوين كرده است.

نظام اقتصادى اسلام: مبانى مكتبى
حسين ميرمعزى,چاپ اوّل, تهران, دانش و انديشه معاصر, 1380, 216ص, رقعى.

در نخستين بحث كتاب, مبانى مكتبى نظام اقتصادى سرمايه دارى ارزيابى شده و در بخش دوم پس از معرفى مبانى مكتبى نظام اقتصادى اسلام, مقايسه اى از آن با نظام سرمايه دارى صورت گرفته است. نويسنده در هر بخش مى كوشد تا سه مبحث را روشن نمايد: مفهوم مبناى هر يك از نظام هاى اقتصادى; دلايل آن به ويژه دلايلى كه بر مبناى فلسفى متكى است; بررسى آثار هريك از نظام هاى اقتصادى با توجه به اهداف پديرفته شده در آن. در بحث هاى مربوط به نظام اقتصادى اسلام به آيات و روايات و فتاواى حضرت امام خمينى(ره) استناد شده است.

اربع رسائل الكلاميه: المقاله التكليفيه والباقيات الصالحات للشهيد الاول
محمد بن مكى شهيد اول,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1380, 328ص, وزيرى.

نوشتار حاضر, دو كتاب المقاله التكليفيه و رساله الباقيات الصالحات, تأليف محمد بن مكى شهيد اول را (734ـ 786ق) شرح و تفسير كرده است. موضوع هر دو كتاب در باب كلام شيعه اماميه است. هر دو كتاب و شرح و تفسير آن به زبان عربى است. در ابتداى كتاب مقدمه اى كوتاه درباره شهيد اول (زندگى, آثار و كرامات) و در پايان نيز چهار فهرست آيات, احاديث, مصادر تحقيق و موضوعات به چاپ رسيده است. برخى عناوين اين دو كتاب عبارتند از: ماهيت تكليف, آنچه متعلق به تكليف است, ترغيب, ترهيب, ماهيت تكليف و توابع آن, معناى سبحان الله, معنى الحمدلله, معنى لا اله الا الله و معنى الله اكبر. فلسفه و كلام
اسلام و اروپا: همزيستى يا خصومت؟
اينگمار كارلسون; مترجم: منصوره حسينى و داود وفايى,چاپ اوّل, تهران, مركز بازشناسى اسلام و ايران, 1380, 188ص, رقعى.

اينگمار كارلسون در كتاب حاضر مى كوشد تا با بيان پيشداورى هاى افسانه وارى كه درباره اسلام و مسلمانان در اروپا وجود دارد, ماهيت واقعى تهديدهايى كه ادعا مى شود زير پرچم سبز اسلام پنهان است, برملا سازد. او تأكيد مى كند كه تهديد بودن اسلام براى جهان غرب, كاملاً بستگى به نوع رفتار خود غربى ها دارد. وى در مقدمه كتاب آورده است: (در اين جا, سعى مى شود تا پيش فرض هايى كه از ديروز تا امروز درباره اسلام وجود داشته مورد بررسى قرار گيرد و عوامل گسترش بنيادگرايى اسلامى و تأثيرات سياسى امروز آن توضيح داده شود.) نظام سياسى و اقتصادى اسلام در دو بخش كتاب به طور خلاصه بيان شده و هم خوانى و عدم هم خوانى آن با دموكراسى و اقتصاد مدرن مورد بررسى قرار گرفته است. همچنين تطابق قرائت هاى قرآنى با اقتصاد مدرن و دموكراسى و نيز نقش اسلام در جمهورى هاى آسياى مركزى و ميزان تأثيرگذارى آن بر جنگ بوسنى از بخش هاى ديگر كتاب است. نتيجه اى كه از مطالعه اين كتاب حاصل مى شود اين است كه بنيادگرايى فزاينده در پى نبردى مقدس و براى حمله به غرب نيست. به علاوه رهبريت اسلامى كه توانايى سازماندهى چنين جنگى را داشته باشد نيز موجود نيست. چه, تضادها و خصومت هايى كه بين مذاهب گوناگون جهان اسلام چهره مى نمايد, به مراتب بيش از نفرتى است كه در ميان مسلمانان نسبت به غرب احساس مى شود.

آيين و انديشه در دام خودكامگى: سيرى در انديشه سياسى مسلمانان در فراز و فرود تمدن اسلامى
محمد خاتمى,چاپ اوّل, تهران, طرح نو, 1380, 462ص, رقعى.

نويسنده درباره اين كتاب تصريح نموده است: (اين كتاب عمدتاً درصدد تشريح و بيان انديشه سياسى مسلمانان طى حدود دوازده قرن است. اما تنظيم مطالب حول يك نظريه است كه دست كم به صورتى كه در اين كتاب آمده است در جاى ديگر نديده ام و آن نظر اين است كه بعد از دوران خلافت راشده, آنچه بر جهان سياست مسلمانان حاكم شد, چيزى جز تغلب يعنى بدترين صورت سياست نزد همه فيلسوفان مسلمان و غير مسلمان نبود. هرچند كه در عمل تغلب صورت سياست غالب در همه زمان ها و مكان هاى تاريخ و جغرافيايى بشرى بوده است و هم امروز نيز دست كم آنچه بر حيات بين المللى حاكم است به تسامح مى توان آن را صورتى از تغلب مذموم دانست.) به نظر نويسنده علةالعلل غلبه گونه اى صوفيگرى بر ذهن و ادب بسيارى از مسلمانان چيزى جز قدرت سياسى متكى بر درفش و دينار و دروغ نبوده است و گرفتار آمدن ايمان و انديشه در دام خودكامگى منشأ بسيارى از خسارت ها و فلاكت هاى مسلمانان شده است….

قرائت دين
حسين محمدى,چاپ اوّل, قم, ظفر, 1380, 304ص, رقعى.

كتاب, مشتمل بر مجموعه مقالاتى است كه در باب هرمنوتيك و قرائت هاى مختلف از دين نگارش يافته است. اين مقالات عمدتاً واكنش هايى است درباره پلوراليسم قرائى كه امروزه از طرف افراد متفاوتى در جامعه ما مطرح شده است. اين مقالات عمدتاً در نقد و ابطال نظريه تكثر قرائت دين نگاشته شده اند كه عناوين برخى از آن ها عبارتند از: تاريخچه يا آبشخور نظريه تكثر قرائت دين; مغالطه در نظريه تكثر قرائت دين; قرائت را معيارى بايد; قرائت جديد يا نفى احكام و عقايد دينى; قرائت دين و قرنطينه برهان; از تنوع اجتهاد به تكثر قرائت پل نزنيد و آنارشيسم هرمنوتيك.

يكتاپرستى, يا, فانوس رستگارى
مهدى پروا,چاپ اوّل, تهران, 1380, 264ص, رقعى.

در اين كتاب نخست مطالبى در باب شناخت خداوند به طبع رسيده, سپس ابعاد معنوى انسان تشريح شده و نقش عبادت و پرستش و اعتقاد به يگانگى خدا در تكامل بعد غير مادى انسان تبيين گرديده است. در ادامه به نمونه ها و مصداق هايى از گمراهان, فريبكاران, دنياپرستان, ياران نيمه راه, ناپايداران و قدرت پرستان در حوادث كربلا اشاره شده است. ديگر مباحث كتاب بدين قرار است: بهره ورى منابع انسانى; هدف دين; تزكيه روان و كشمكش.

مناظرات, ترجمه المراجعات
عبدالحسين شرف الدين; مترجم: حيدرقلى سردار كابلى; مقدمه: كيوان سميعى,چاپ اوّل, تهران, سايه, 1380, 532ص, وزيرى.

كتاب شامل مكاتباتى است كه ميان شرف الدين (يكى از علماى شيعه) و رئيس جامع الازهر علامه شيخ سليم بشرى, صورت گرفته است. موضوع نامه ها, بحث هاى عقيدتى و ايدئولوژيك ـ عمدتاً درباره امامت و خلافت پس از پيامبر(ص) و جانشينى على(ع) ـ است كه همواره باعث درگيرى و مناقشه, ميان دو فرقه بزرگ اسلام يعنى شيعه و سنى بوده است. در اين كتاب, شرف الدين با امضاى (ش) به نمايندگى از شيعه, و سليم بشرى با امضاى (س) به نمايندگى از اهل سنت, سخن گفته اند. در هر نامه سليم بشرى پرسش هايى در باب اعتقادات اهل تشيع ـ خصوصاً امامت و خلافت على(ع) ـ مطرح كرده كه شرف الدين با استناد به منابع فقهاى اهل سنت و دلايل عقلى به آن ها پاسخ داده است.

معاد يا بازگشت به سوى خدا
محمد شجاعى, تهران, انتشار,چاپ اوّل, 1380, 384ص, وزيرى.

در اين كتاب مقوله بازگشت انسان به سوى خداوند با استناد به آيات قرآن كريم, و روايات بازگو شده است. براى اين منظور, نخست دلايل اعتقاد به معاد از منظر قرآن بررسى مى شود, سپس دلايل عمومى معاد از ديدگاه فلاسفه و عرفا تبيين مى گردد. برخى مباحث كتاب بدين قرار است: مراتب وجود, سير و حركت آسمان ها و زمين به سوى معاد, معاد انسان, حركت روح و جسم انسان, بدن اخروى و احكام آن, لزوم تحول روح و جسم, تنزلات روح انسان, و عالم مجرد.

ومن الحوار اكتشفت الحقيقه (من بيروت كانت البدايه)
هشام آل قطيط,چاپ اوّل, 1380, 408ص, وزيرى.

كتاب, مشتمل بر مجموعه مباحثى است به زبان عربى كه در ارتباط با ولايت و خلافت پس از پيامبر(ص) نگارش يافته است. نگارنده با استناد به آيات قرآن, روايات, همچنين ديدگاه برخى علماى سنى (همچون فخر رازى, سيوطى, زمخشرى, ثعلبى, صحيح بخارى, صحيح مسلم, صحيح ابن جان, صحيح ترمذى, ابن داوود, مالك, حنبل, ابن هشام, طبرى, يعقوبى و…) مبحث خلافت خلفاى راشدين را بررسى كرده, سپس علل برترى حضرت على(ع) را بر خلفاى سه گانه و برخى كرامات و فضايل حضرت على(ع) را ذكر نموده است.

چشم اندازى به حكومت مهدى(عج)
نجم الدين طبسى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1380, 224ص, وزيرى.

در بخش نخست اين كتاب اوضاع نابسامان جهان پيش از ظهور امام(ع) ـ كه آكنده از جنگ و كشتار و ويرانى و قحطى, ظلم و ستم, ناامنى و تجاوز است ـ بررسى مى شود و طى آن, نگارنده نشان مى دهد كه مردم در آن هنگام از مرام ها, مكتب ها و حكومت هاى گوناگون مأيوس شده و در انتظار ظهور مصلحى به سر مى برند تا نجات بخش آنان باشد. در بخش دوم شرحى از چگونگى قيام و انقلاب حضرت مهدى(ع) به طبع مى رسد. در بخش پايانى كتاب نيز چگونگى اداره نظام حكومتى و شيوه زمامدارى آن حضرت پس از برقرارى صلح در جهان ذكر مى گردد.

سپيده اميد: كاوشى در مهدويت
حسين اسحاقى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1380, 192ص, رقعى.

در اين كتاب مطالبى درباره زندگى و امامت حضرت صاحب الزمان(ع) به اهتمام مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما فراهم آمده است. كتاب با اشاره به تولد آن حضرت و شرح زندگى ايشان تا دوران غيبت آغاز مى شود, سپس پيشينه اعتقاد به مهدويت در ساير اديان و ملل بررسى مى گردد. در پى آن, جايگاه امام زمان(ع) در قرآن كريم تبيين مى شود. در پايان كتاب نيز چند پرسش و پاسخ در باب زندگى, غيبت, طول عمر, نواب چهارگانه, زمان ظهور امام زمان(ع) و نظاير آن فراهم آمده است.

آينده اسلام و غرب: برخورد تمدن ها يا همزيستى مسالمت آميز
شيرين هانتر; مترجم: همايون مجد, چاپ اوّل, تهران, فرزان روز, 1380, 322ص, رقعى.

موضوع اصلى كتاب درباره روابط و مناسبات جهان اسلام و غرب است. نگارنده در اين كتاب عمدتاً با رد نظريه برخورد تمدن هاى ساموئل هنتينگتن, وضعيت سياسى جديد ميان اسلام و غرب را تشريح مى كند. علاوه بر آن, اين مباحث را نيز مطرح مى سازد: گسترش تجربه اسلامى, جنبش اسلام گرا و ريشه ها و ابعاد ضد غربى آن, ويژگى اسلام يا دگرگونى اجتماعى و سياسى; نقش اسلام در شكل گيرى سياست خارجى; ايران و عربستان سعودى. در ديباچه كتاب آمده است: شهرت نظريه برخورد تمدن ها به نوعى كلى گويى و اظهارنظرهاى فراگير درباره ماهيت روابط بين اسلام و غرب و نيز ابهام در تعريف اسلام و غرب, كه هر دو مفاهيم هم تمدنى و هم ژئوپليتيكى هستند, منجر شده است. از آن جا كه جهان واقعى كشورها يا گروه هايى از كشورها و نه تمدن ها, با يكديگر درگير مى شوند, مهم است كه نخست روشن شود مقصود از جهان اسلام و غرب چيست. آيا اسلام به معناى تمام كشورهايى است كه در آن ها اكثر مردم پيرو مذهب اسلام هستند يا كشورهايى كه نوع خاصى از دولت اسلامى بر آن ها حاكم است؟ اگر معناى مورد نظر تمام كشورهاى اسلامى را شامل مى شود, آن گاه برخورد بين اسلام و غرب غير واقعى و بسيار نامحتمل مى نمايد, زيرا مناسبات اكثر حكومت هاى اسلامى با كشورهاى عمده غربى ـ آمريكا و اروپاى غربى ـ خوب است.

اسلام و مدرنيته: پاسخ تنى چند از روشنفكران مسلمان
گردآورنده: جان كوپر, رونالد نتلر, محمد محمود; مترجم: سودابه كريمى, چاپ اوّل, تهران, وزارت امور خارجه, مؤسسه چاپ و انتشارات, 1380, 258ص, وزيرى.

مجموعه حاضر شامل مقاله هاى تنى چند از روشنفكران مسلمان درباره اسلام و سياست, فلسفه و اسلام, دنياگرايى و اسلام و علوم است كه با اين عناوين تدوين شده است: طبيعت, اغراق و دولت استعمارى; محدوده قداست; عالم اسلامى و رهبر دينى: شيخ محمد سعيد رمضان البوتى; تاريخ اسلامى, هويت اسلامى و اصلاح قوانين اسلامى; دومين رسالت اسلام و برنامه مدرنيستى محمود محمد طاها; نظرات محمد طالبى پيرامون اسلام و سياست; آيا خردورزى جديد مى تواند اعتقادات دينى نوينى را شكل دهد; اسلام, اروپا, غرب; صفات الهى در قرآن و برخى ابعاد شاعرانه آن.

قرآن و پلوراليزم
محمدحسن قدردان قراملكى,چاپ اوّل, تهران, دانش و انديشه معاصر, 1380, 220ص, رقعى.

مؤلف در اين نوشتار بر آن است نشان دهد كه از منظر قرآن و سنت نمى توان اديان ديگر را در عرض آيين مقدس اسلام قرار داد و همه آن ها را به يك اندازه حق انگاشت. اسلام مطلق در برابر خدا, تكثر اديان خواست خدا, استعمال صراط مستقيم به صورت نكره, توحيد و عمل صالح ملاك هدايت, تمجيد اهل كتاب و وعده ثواب و دورى از عذاب, تكثر شاهد در قيامت و جزيه اهل كتاب از جمله موضوعاتى است كه نويسنده با استناد به آيات قرآن و احاديث و روايات آن ها را بررسى و ارزيابى مى كند.

جنيد بغدادى (تاج العارفين) تحقيقى در زندگى و افكار و آثار
فريدالدين رادمهر,چاپ اوّل, تهران, روزنه, 1380, 432ص, وزيرى.

در كتاب حاضر, به تفصيل, زندگى و آثار جنيد بغدادى (ـ297ق) يكى از عرفا و صوفيان قرن سوم و چهارم هجرى شرح و بررسى شده است. نويسنده در ابتدا, ضمن مرورى بر اوضاع سياسى ـ اجتماعى قرن سوم, ويژگى هاى دينى, علمى و عرفانى اين قرن را بررسى مى كند. در بخش نخست كتاب با عنوان دوران زندگى جنيد, موضوعاتى چون: زندگى, تدين, معاشران, تصوف, تعليم و تعلم, و آثار جنيد مطرح شده است. مطالب بخش دوم مربوط به نظريات و اعتقادات جنيد در باب صحو و سكر, معرفت الله, طريق الى الله ولايت, رياضت در شريعت, و تصوف است. بخش سوم به شرح و توضيح آثار و نوشته هاى جنيد اختصاص يافته است. قرآن و تفسير
قصه هاى قرآن: برگرفته از تفسير نمونه
ناصر مكارم شيرازى [و ديگران]; تدوين: حسين حسينى,چاپ اوّل, تهران, دارالكتب الاسلاميه, 1380, 726ص, وزيرى.

در بخش نخست اين كتاب داستان ها و حكايت هاى پندآموز از زندگى پيامبران الهى با استناد به آيات و قصص قرآن فراهم آمده كه از آن جمله است: داستان حضرت آدم(ع), حضرت نوح(ع), حضرت هود(ع), حضرت موسى(ع) و حضرت عيسى(ع). بخش دوم مشتمل بر داستان ها و حكايت هايى از اصحاب, اقوام و افراد ديگر است كه در قرآن از آن ها سخنى به ميان آمده است; مانند اصحاب كهف, اصحاب اخدود, اصحاف فيل, قوم سبا و لقمان. در بخش پايانى نيز با استناد به آياتى از قرآن كريم شرحى از رخدادهاى صدر اسلام به دست داده شده, از جمله رخدادهاى آغاز وحى, هجرت پيامبر(ص), تغيير قبله, جنگ بدر, جنگ احد, صلح حديبيه, فتح مكه, جنگ تبوك و مباهله.

متن و ترجمه تفسير شريف بيان السعاده فى مقامات العباده
سلطان محمد بن حيدر سلطانعلى شاه; مترجم: محمدآقا رضاخانى, حشتمت الله رياضى; ويراستار: حبيب الله پاك گوهر, عزيزالله قائمى,چاپ اوّل, تهران, محسن, 1380, 434ص, وزيرى.

ششمين جلد از مجموعه (بيان السعاده فى مقامات العباده) نوشته محمد گنابادى بيدختى (سلطانعلى شاه) به تفسير سوره هاى يونس و توبه اختصاص يافته است. مؤلف در اين تفسير با توجه به جنبه هاى صرف, نحو و اشتقاق كلمات, نيز با استناد به ساير آيات قرآن كريم و روايات ائمه معصومان(ع), همچنين استدلالات كلامى به تفسير اين دو سوره اهتمام كرده است. تأكيد و توجه نگارنده عمدتاً به جنبه هاى عرفانى تفسير معطوف بوده است. ذيل هر يك از آيات قرآن كريم ابتدا ترجمه فارسى, سپس شرح و تفسير آن به زبان فارسى آمده است. تاريخ و شرح حال
شريعتى, متفكر فردا
هاشم آقاجرى,چاپ اوّل, تهران, ذكر, 1380, 172ص, رقعى.

(شريعتى متفكر فردا) مجموعه مقالاتى است از سيد هاشم آقاجرى درباره جايگاه شريعتى در گفتمان دموكراسى و جامعه مدنى كه از آن به منزله گفتمان غالب روشنفكرى دينى امروز و فرداى ايران اسلامى ياد مى شود. به زعم وى: در انديشه دكتر على شريعتى, نه تنها ايدئولوژى تعارضى با آزادى و عقل ندارد; بلكه شعار معروف دكتر شريعتى, عرفان, آزادى و برابرى بود. اما چيزى كه هست, شريعتى اولاً دموكراسى را به مثابه يك ايدئولوژى تلقى نمى كرد; بلكه به دموكراسى به عنوان يك نظام سياسى مى نگريست. ثانياً علاوه بر رد نظام هاى سياسى توتاليتر, به نقد نظام سياسى دموكراسى هم پرداخت و به گمان من, افرادى كه مى پندارند ايدئولوژى دكتر شريعتى ضد آزادى و دموكراسى است, به دليل آن است كه به موضع او توجه نكرده اند. اگر دكتر شريعتى, دموكراسى را در قرائت ليبرال بورژوايى آن نقد كرده است, بايد توجه كنيم كه اين نقد از موضع مادون مدرن نيست, بلكه نقادى ليبرال دموكراسى, از موضع فرامدرن است. عناوين برخى از مقالات عبارتند از: دين و ايدئولوژى; شريعتى و ايدئولوژى; دكتر شريعتى از توتاليتاريانيسم دفاع نمى كند; رجوع مستقيم به دين در انديشه هاى شريعتى; شريعتى: نظريه پرداز فرامدرن; شريعتى: مدافع دموكراسى و دين و دموكراسى در انديشه هاى دكتر شريعتى.

وعاظ السلاطين: راى صريح فى تاريخ الفكر الاسلامى فى ضوء المنطق الحديث
على وردى,چاپ اوّل, تهران, صادق, 1380, 272ص, وزيرى.

كتاب حاضر, مجموعه سخنرانى ها و مطالب على الوردى است كه در خصوص تاريخ اسلام و موعظه ايراد شده است. وى در اين كتاب ابتدا مطالب احكام و پند و اندرزهايى در باب خودسازى و نفس, ازدواج, شور و مشورت, شهيد و شهادت بيان داشته, سپس برخى نكات تاريخى و سياسى درباره قريش, عبدالله بن سبا, شيعه و سنى, على بن ابى طالب, و شعر در قريش را توضيح داده است.

ربيع بن خثيم, يا, تذكره خواجه ربيع مشهد
محمدمهدى فقيه محمد جلالى,چاپ اوّل, تهران, مرشد, 1380, 172ص, رقعى.

در نوشتار حاضر نخست به نسب و طايف, خواجه ربيع اشاره شده, سپس مقام علمى وى همراه شرحى از زندگى وى فراهم آمده آن گاه كلمات قصار, مواعظ, نصايح و دعاهايى از خواجه ربيع به طبع رسيده است. در پايان حكايت هايى در ارتباط با خواجه ربيع آورده شده است.

معرفت شناسى حضرت فاطمه زهرا(ع)
تهيه و تنظيم: مركز امور مشاركت زنان ـ رياست جمهورى,چاپ اوّل, تهران, برگ زيتون, 1380, 124ص, رقعى.

كتاب حاضر سومين مجلد از مجموعه مقالات و سخنرانى هاى ارائه شده در ايام ولادت حضرت صديقه طاهره(س) در سال 1379 است كه با عنوان معرفت شناسى حضرت فاطمه زهرا(س) به چاپ رسيده است. در اين مجموعه, ضمن مرورى كوتاه بر زندگى حضرت فاطمه(س); سيره اخلاقى و تربيتى, كرامات و فضايل, و فعاليت هاى سياسى آن حضرت بازگو مى شود. عناوين مقالات بدين قرار است: با فاطمه زهرا(س) تجربه دينى و بر مدار آن الگوى علم الاجتماعى مديريت فرآيند تغيير; با فاطمه زهرا(س) در انديشه تعالى روان شناختى خود; فرانياز و فرا انگيزش در نيايش بانو(س) ركن اصيل مكتب تربيتى سنت فاطمه(س); تجلى گه نور; فدك آغاز قيام و مبارزه زهرا(س) بود و….

خاطرات حضرت آيةاللّه احمدى ميانجى
به اهتمام: عبدالرحيم اباذرى,چاپ اوّل, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1380, 356ص, وزيرى.

در ابتداى كتاب شرح حال مختصرى از زندگانى آيةاللّه احمدى ميانجى ذكر گرديده و سپس از فعاليت هاى علمى و مذهبى ايشان سخن به ميان آمده است. مطالب اصلى كتاب شامل خاطرات آيةاللّه احمدى درباره وقايع و رخدادهاى انقلاب اسلامى ايران است كه اين موضوعات را دربردارد: كشف حجاب, تبعيد علما توسط رضاخان; نهضت ملى شدن نفت; حماسه فدائيان اسلام; آغاز نهضت امام خمينى(ره); انجمن هاى ايالتى و ولايتى; كشتار فيضيه; اعدام حسنعلى منصور; چاپ قرآن توسط شاه; مطهرى و دكتر شريعتى; فرار شاه از ايران و….

مبانى نهضت احياى فكر دينى
محمدجواد صاحبى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1380, 402ص, وزيرى.

نگارنده در كتاب, در پنج بخش, مبانى و مراحل شكل گيرى نهضت هاى احياى فكر دينى را بررسى و تحليل كرده است. برآمدن تمدن غربى و فرود تمدن شرقى و به خصوص اسلامى, فرزانگان مسلمان را بر آن داشت كه به بازيابى هويت دينى و ملى خويش بپردازند. از اين رو, هسته هاى اصلى نهضت هاى اصلاح طلبى با هم يكسان نبودند, اما در بسيارى از رويكردها و اهداف با هم مشترك بودند. لذا مى توان همه آن ها را نهضت تجديد حيات اسلام ناميد. اين نهضت وجوه مشتركى با نهضت اصلاح طلبى اروپا داشت و از تجربيات تاريخى آن متأثر بود, ولى در مبادى و غايات با آن متفاوت بود. اصلاح انديشه دينى, نقطه مشترك و محور اصلاح اجتماعى بود, اما رهبران و نخبگان آن دو نهضت, تلقى يكسانى از اصلاح دينى ندارند; زيرا در شرق مسلمان, دين مفهوم ديگرى داشت. اصلاح طلبان مسلمان, اصلاح جامعه را در گرو احياى فكر دينى مى دانستند و نهضت احياى فكر دينى عبارت بود از: بازخوانى معارف دينى, پالودن آن ها از خرافات و رسوبات ذهنى, و در نهايت, تفسير آموزه هاى مذهبى, مطابق با شرايط و مقتضيات زمان و مكان. كتاب حاضر در پنج فصل تدوين شده است: احياى انديشه توحيدى, احياى انديشه حكومت دينى, احياى انديشه آزادى, احياى انديشه اتحاد دينى و احياى نهضت علمى و تمدن دينى.

انوار پراكنده: بررسى تاريخ و زندگانى امامزادگان قم
محمدمهدى فقيه محمدى جلالى,چاپ اوّل, تهران, مرشد, 1380, 612ص, وزيرى.

در اين كتاب پس از اطلاعاتى درباره ويژگى هاى تاريخى, فرهنگى و جغرافياى شهر قم, علل پراكندگى سادات در ممالك اسلامى بيان شده است. در 22 فصل كتاب 22تن از سادات و امام زاده هاى شهر قم به خوانندگان معرفى شده است. اطلاعاتى كه درباره هر امام زاده آمده, از اين قرار است: مشخصات, علل وارد شدن به شهر قم, فعاليت هاى مذهبى و اجتماعى, ويژگى هاى اخلاقى و ذكر حالات ايشان, تصاويرى از بقعه, و زيارت نامه. امام زاده هاى معرفى شده از اين قرارند: حضرت معصومه, امام زاده على بن جعفر, امام زاده شاه ابراهيم, امام زاده احمد بن قاسم, امام زاده سلطان محمد شريف, امام زاده ناصرالدين, حمزه ابن امام موسى كاظم, ابواحمد موسى, چهل اختران, زيد شاه اسماعيل, شاه سيد على, ابواحمد بن محمد حنفيه, چهار امام زاده معروف به امام زاده ملاآقا بابا, شاهزاده حارث بن احمد (امام زاده خاكفرج), امام زاده صفورا, ابراهيم (بخشى), شاه جعفر موسوى, سيد عبدالله (قلعه صدرى), سيد جمال الدين, سيد معصوم, و على موسى الرضا.

مادر خوبى داشتيم! سرگذشت مادرم زهرا(ع) از قبل از ولادت تا بعد شهادت
ز. ام مهدى,چاپ اوّل, قم, دليل, 1380, 168ص, رقعى.

اين كتاب با مطالبى در باب ولادت حضرت فاطمه زهرا(ع) آغاز شده, سپس شرح ازدواج آن حضرت درج گرديده, آن گاه فراز و نشيب هاى زندگانى حضرت فاطمه زهرا(س) با اين موضوعات بازگو شده است: فاجعه بزرگ سقيفه; دستور ابوبكر براى حمله و آتش زدن خانه; تحولات فدك; خطاب حضرت به مهاجرين و انصار; غصب خلافت و وداع با جنازه مادر. كتاب با احاديثى درباره فاطمه زهرا(س) به پايان مى رسد.

شاردن و ايران: تحليلى از اوضاع ايران در قرن هفدهم ميلادى
ديريك وان در كرويس; مترجم: حمزه اخوان تقوى,چاپ اوّل, تهران, فرزان روز, 1380, 530ص, وزيرى.

كتاب حاضر ترجمه زندگى نامه مستند شاردن به ويژه مسافرت هاى پرماجراى اوست كه بخش اعظم آن به ايران و ايرانيان اختصاص دارد و طى آن از دلبستگى شاردن به ايران سخن مى رود. مؤلف كتاب مانند شاردن دوبار به ايران سفر كرده و در سفر دوم همان مسيرى را مى پيمايد كه سال ها پيش شاردن طى نموده است. اين كتاب در عين حال شرح و تحليلى از اوضاع و احوال برخى از كشورهاى اروپايى است مانند فرانسه و انگليس و هلند و اسپانيا در آن زمان, همچنين وضعيت دولت هاى ايران و عثمانى در عهد صفويان.

روشنفكران آذرى و هويت ملى و قمى
على مرشدى زاد,چاپ اوّل, تهران,نشر مركز, 1380, 372ص, رقعى.

پديده قوميت و شكل گيرى هويت ها و خرده فرهنگ هايى در درون هويت ملى در بسيارى از كشورهاى جهان مسئله سياسى و اجتماعى مهمى است. پژوهش حاضر نيز به بخشى از موضوع قوميت در ايران ـ مشخصاً آذرى ها ـ اختصاص مى يابد. در كتاب پس از بحث نظرى درباره مفهوم قوميت و شرحى فشرده از پيشينه تاريخى آذربايجان, نقش روشنفكران و نخبگان آذرى در شكل دادن به هويت قومى و گرايش ها و حركت هاى سياسى و اجتماعى بررسى شده خاطرنشان مى گردد كه نحوه نگرش روشنفكران آذرى به مسائل قومى از آغاز سلطنت رضاشاه تاكنون تحولات و دگرگونى هايى چند از سر گذرانده است.

سرزمين يادها و نشانه ها
محمد فرقانى,چاپ اوّل, تهران, مشعر, 1380, 192ص, پالتويى.

اين كتاب حاوى مطالب و راهنمايى هايى است براى آشنايى و آگاهى زائران خانه خدا با سرگذشت تاريخى و بناهاى مختلف مكه و مدينه كه از سه بخش تشكيل شده است. پيش گفتار درباره اهميت و فضيلت حج, احكام تقليد, احكام خمس و تطهير اخوان, آداب سفر حج و تذكرات عمومى است. بخش اول كتاب به مكه اختصاص دارد. در اين بخش از سرگذشت حضرت ابراهيم(ع), اجداد پيامبر, نامگذارى كعبه, چند رويداد مهم تاريخى در مكه, محدوده حرم, فضيلت حرم, تاريخ مسجدالحرام و فضيلت آن سخن به ميان آمده است. در ادامه اين بخش قسمت هاى مختلف كعبه و مسجدالحرام معرفى مى شود كه عبارتند از: اركان كعبه, حجرالاسود, درِ كعبه, مُستجار, ركن يمانى, ناودان كعبه, پرده كعبه, ملتزم, مقام ابراهيم, حجر اسماعيل, چاه زمزم, صفا و مروه, شعب ابى طالب, دارالندوه, كوه ابوقبيس, مسجد جن, غار حرا, غار ثور, احرام مزار شهداى فخ, عرفات, منا, رمى جمرات, قربانى. بخش دوم كتاب حاوى اطلاعاتى است درباره مدينه كه با سابقه تاريخى و رويدادهاى مهم آن آغاز مى شود و با معرفى آثار و بناهاى اصلى شهر ادامه مى يابد. مهم ترين مواضع و اماكن مدينه عبارتند از: مسجد النبى, خانه حضرت فاطمه(س), روضةالنبى, منبر پيامبر, ايوان صفه, قبرستان بقيع, بيت الاحزان, مسجد غمامه, مسجد مباهله, كوه احد, مساجد متعدد مدينه, بدر, خيبر, فدك, ربذه, غدير خم. بخش سوم و پايانى كتاب شامل مناسبت هاى ايام حج است كه عبارتند از: دحو الارض, شهادت امام جواد(ع), دهه اول ذى حجه, شهادت امام باقر(ع), شب و روز عرفه, شب و روز عيد قربان, ولادت امام هادى(ع), عيد غدير, روز مباهله, بيست و پنجم ماه ذى حجه.

الفتوح
محمد بن على ابن اعثم كوفى; مترجم: محمد بن احمد مستوفى هروى; مصحح: غلامرضا طباطبايى مجد,چاپ اوّل, تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1380, 1142ص, وزيرى.

كتاب (الفتوح) يا (ترجمه تاريخ اعثم كوفى) تأليف ابومحمد احمد بن على اعثم كوفى الكندى (متوفى 314ق/ 926م) يكى از معتبرترين متون تاريخ اسلام به شمار مى آيد. اصل كتاب به زبان عربى در اوايل قرن چهارم هجرى نوشته شده, سپس محمد بن احمد مستوفى هروى (از محققان قرن ششم هجرى قمرى) آن را به فارسى برگردانده است. ارزش كار ابن اعثم در تأليف اين كتاب در آن است كه وى علاوه بر روايت اقوال مورخان و محدثان ثقه ـ از جمله مداينى, واقدى, ابومخنف و ابن كلبى ـ تمامى شنيده ها و دريافت هاى خويش را در قالب روايت تاريخى به ترتيب سنوات ذكر كرده است. در نتيجه, جريانات تاريخى دوران بعد از رحلت حضرت رسول(ص) به صورتى يكنواخت در اختيار خواننده قرار گرفته است. تصحيح حاضر حاصل بررسى 9 نسخه خطى از كتاب الفتوح است. مصحح كتاب علاوه بر توضيحى درباره اهميت و ارزش اثر, احوال و زندگى و آثار ابن اعثم نيز مترجم يا مترجمان كتاب را معرفى مى كند, از ارزش ادبى كتاب سخن مى راند, به نسخ خطى مورد مقابله در تصحيح, روش تصحيح اشاره مى نمايد; همچنين در بخش توضيحات و تعليقات, مكان ها واشخاص و نكات تاريخى و مذهبى مطرح شده در متن را به اختصار شرح مى دهد. تصحيح حاضر در شش فصل با اين عناوين تدوين شده است: دوران خلافت ابوبكر بن ابى قحافه; دوران خلافت عمر بن خطاب; دوران خلافت عثمان بن عفان; دوران خلافت على بن ابى طالب(ع); امام حسن(ع), معاويه, صلح; امام حسين(ع), يزيد, قيام. لازم به توضيح است كه ابن اعثم, محدث, شاعر و مورخ شيعى بزرگ قرن سوم و چهارم هجرى است.

نقش قبايل يمنى در حمايت از اهل البيت(ع) (قرن اول هجرى)
اصغر منتظرالقائم,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب ق,, 1380, 408ص, وزيرى.

كتاب حاضر تحقيقى است درباره چگونگى گرايش قبايل يمنى به تشيع و حمايت آن ها از اهل بيت(ع) كه طى آن, نقش ايشان در تحكيم و گسترش قيام هاى شيعه تبيين شده است. نويسنده در اين تحقيق كوشيده است به پرسش هاى ذيل پاسخ دهد: قبايل يمنى چگونه به اسلام رو آوردند و تفاوت گروش و نگرش آن ها به اسلام چه بوده است؟ گرايش يمنى ها به تشيع از چه زمانى آغاز و تحت تأثير چه عواملى بوده است؟ آيا تشيع يمنى ها تحت تأثير نظام حكومت هاى باستانى عربستان جنوبى بوده است؟

پلى بر گذشته (تأملى در بنيان تاريخ ايران): برآمدن اسلام, بخش دوم: بررسى اسناد سياسى
ناصر پورپيرار,چاپ اوّل, تهران, كارنگ, 1380, 312ص, رقعى.

نويسنده, اين كتاب را به زعم خود با هدف روشن ساختن توطئه اى برنامه ريزى شده به منظور تحريف بنيان تاريخ ايران به رشته تحرير درآورده است. كتاب حاضر تلاش مى كند با بررسى برخى متون و تحقيقات و رويدادهاى تاريخى, پيشينه تاريخى قبل از اسلام ايران را انكار و تاريخ و تمدن عرب و اسلام را مبنايى براى تاريخ ايران مطرح نمايد. از اين رو, او ضمن كذب و مغلوط و توطئه آميز و جعلى خواندن بسيارى از متون و گزارش ها و تحليل هاى تاريخى رويدادهاى ايران در قرون نخستين اسلامى, به آن منابع و گزارش ها از نظرگاهى ديگر توجه مى كند و به نتايجى متفاوت دست مى يابد. نويسنده بر اين باور است كه توطئه اى دقيق و هولناك در كار بوده كه روشنفكران و انديشمندان ايران را به سوى عرب و اسلام ستيزى سوق دهد. وى ضمن تكرار اين ادعا در صفحات متعدد كتاب, سعى كرده با بررسى شواهد تاريخى با ديدگاه خاص خويش, ريشه هاى اين توطئه را شناسايى و چشم انداز نوينى به حضور عنصر عرب و اسلام در تاريخ ايران نشان دهد. كتاب از شش بخش تشكيل شده است. نويسنده در فصل اول از كتاب اطلس تاريخ اسلام اثر حسين مونس تجليل نموده و بر انتقادات مطرح شده به جنبه هاى افراطى عرب گرايى و اشكالات تاريخى كتاب كه از سوى مترجم و ويراستار در مقدمه آن كتاب آمده, ايراد وارد نموده و منتقدان كتاب را به عجم گرايى افراطى متهم مى سازد. نويسنده در فصل دوم با نقل مطالبى از متون تاريخ سعى مى كند نشان دهد كه تمام اسناد و متون و گزارش هاى تاريخى تا پايان قرن سوم هجرى, مغشوش و ساختگى و با هدف نشان دادن خشونت و چهره منفى اعراب و به طور كلى عرب ستزى شكل گرفته است: از جمله خبر به خون كشيدن مردم جرجان توسط يزيد بن مهلب كه به نظر مؤلف خبرى مجعول است. وى معتقد است اصولاً تا ميانه قرن سوم اصلا خط و كتابت و نگارش عربى رواج نداشته و شكل نگرفته بوده است. مؤلف در فصل سوم با عنوان پس از پيامبر چنين اظهار مى دارد حال كه به دليل فقدان خط و نوشتار تا حدود 250هـ.ق بر هيچ نقل و روايتى اعتماد نيست. بنابراين براى بررسى تاريخ صدر اسلام بايد فقط به قرآن و چند نامه پيامبر(ص) متكى بود; نويسنده سپس به تدوين و شناخت تاريخ اسلام پس از پيامبر براساس متون مورد نظر خود اشاره كرده بر همان اساس, دوره هاى اموى و عباسى را بررسى مى كند و عمدتاً از سياست هاى عرب گرايى آن ها تمجيد كرده و آخر سر به قيام ابو
مسلم رسيده و جواد او را انكار كرده, مى نويسد: ساخت افسانه ابومسلم, انتقال و انتساب نيروى عمل كننده ضد اموى به ايرانيان و گماردن آن ها در كار مخالفت با عرب و اسلام است. اگر نمى توان حضور ابومسلم خراسانى را در تاريخ ثابت كرد, پس تكليف ديگر اجزاى اين به اصطلاح جنبش مقاومت ايرانيان, خود به خود معلوم است.

دين و دولت عهد ساسانى و چند مقاله ديگر
شيرين (اسلامى ندوشن) بيانى,چاپ اوّل, تهران, جامى, 1380, 228ص, رقعى.

كتاب حاضر مجموعه مقالاتى از دكتر شيرين بيانى است كه پيش از اين در نشريات يا گردهمايى هاى مختلف ارائه شده است. عناوين مقالات بدين قرار است: نظرى گذرا بر دين و دولت در عهد ساسانى; نگاهى به وضع زن در ايران باستان; دو سردار چنگيز و گشايش ايران; مولانا جلال الدين و راز آفرينش; فرقه قلندريه در عهد ايلخانى; زندگى بايسته در بوستان كه خلاصه اى از آن تحت عنوان هويت ايرانى از ديدگاه سعدى در بوستان در سمينار هويت ايرانى در پايان قرن بيستم در دانشگاه لندن (فروردين 77) عرضه شده است. شيراز به روايت ابن بطوطه; پيوند ادبيات با تاريخ در ايران و باباطاهر عريان از اقطاب فرقه قلندريه.

شبنم سرخ: مرورى بر زندگى و مبارزات روحانى شهيد سيد مجتبى نواب صفوى(ره)
محمدحسين فكور,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1380, 88ص, رقعى.

كتاب داستان واره اى از زندگينامه شهيد سيد مجتبى نواب صفوى كه توسط نويسنده اى نوجوان نوشته شده است. سال شمار زندگى شهيد نواب صفوى بدين قرار است: سال 1305: تولد در تهران, سال 1311: زندانى شدن پدرشان توسط رضاشاه, سال 1314: درگذشت پدر شهيد, سال 1317: شروع به تحصيل در مدرسه صنعتى آلمانى ها در (ع) سال 1320: آغاز تحصيل در حوزه هاى علميه, سال 1321: استخدام در شركت نفت در آبادان, سپس رفتن به حوزه علميه نجف, سال 1324: بازگشت به ايران و اقدام به ترور ناموفق احمد كسروى, تابستان سال 1324: برپا كردن گروه مسلحانه فدايين اسلام, اواخر سال 1324: ترور احمد كسروى توسط گروه فداييان اسلام, سال 1328: ترور عبدالحسين هژير ـ وزير دربار شاه ـ توسط فداييان اسلام, سال 1329: ترور تيمسار رزم آرا ـ نخست وزير وقت ـ توسط اين گروه, سال 1330: زندانى شدن شهيد به مدت 20 ماه پس از روى كار آمدن دكتر مصدق, سال 1334: به دنبال ترور ناموفق حسين علاء ـ نخست وزير وقت ـ شهيد نواب صفوى و جمعى از اعضاى گروه فداييان اسلام دستگير شدند و به رأى دادگاه حكومت شاهنشاهى همراه سه نفر از يارانش, در سن 32 سالگى به شهادت رسيد.

بازشناسى يك انديشه: يادنامه بيستمين سالگرد شهادت آيةاللّه دكتر بهشتى
تهيه و تنظيم: بنياد نشر آثار و انديشه هاى شهيد آيةاللّه دكتر بهشتى,چاپ اوّل, تهران, بقعه, اصفهان, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى استان اصفهان, 1380, 288ص, وزيرى.

مجموعه حاضر كه به مناسبت گراميداشت بيستمين سالگرد شهادت آيةاللّه دكتر بهشتى تهيه شده از پنج بخش تشكيل گرديده است. بخش اول گفت وگويى است با دكتر بهشتى درباره زندگى ايشان. در اين بخش همچنين سخنرانى دكتر بهشتى در خرداد 1349 در حسينيه ارشاد درج گرديده كه گزارشى است از فعاليت هاى مركز اسلامى هامبورگ در زمان مديريت ايشان (49ـ1344). بخش دوم شامل معرفى دو طرح علمى و تحقيقاتى است كه توسط دكتر بهشتى تدوين شده است. اولين طرح با هدف برنامه ريزى سازمان يافته و دراز مدت به منظور پرورش مبلغان كارآمد براى اعزام به كشورهاى ديگر تهيه شده بود. طرح دوم با هدف پژوهشى گسترده به منظور بازشناسى و بازانديشى در منابع انديشه اسلامى تدوين شده است. سومين بخش مشتمل است بر سه نوشتار درباره ابعاد گوناگون انديشه دكتر بهشتى به قلم سيد عليرضا حسينى بهشتى, حجت الاسلام محمد سروش محلاتى و حجت الاسلام سيد جواد ورعى. در بخش چهارم نيز هشت مقاله در معرفى و نقد و بررسى برخى از آثار منتشر شده دكتر بهشتى آمده است. بخش پنجم كتاب شناسى آثارى است كه از دكتر بهشتى منتشر شده يا درباره ايشان به طبع رسيده است. اين بخش شامل كتاب ها, جزوه ها, سخنرانى ها و مقالات, مصاحبه ها و اشعار است. كتاب با فهرست اعلام به پايان مى رسد.

درس هايى از انقلاب
على صفايى حائرى,چاپ اوّل, قم, هجرت, 1380, 520ص, وزيرى.

كتاب حاضر مجموعه اى است از مباحث نظرى بر پايه ديدگاه ها و استدلال هاى دينى و اعتقادى, درباره انقلاب و قيام و جهاد كه با هدف تحليل و تشريح علل و زمينه هاى انقلاب اسلامى از منظرى دينى فراهم آمده است. شيوه طرح مباحث به اين ترتيب است كه ابتدا يك موضوع جزيى و موضوعات وابسته به آن زير عناوين برجسته مطرح شده و در پايان هر مبحث, خلاصه آن نيز درج گرديده است. تعدادى از مباحث موضوعات كتاب عبارتند از: انقلاب, انقلاب اسلامى, آرمان انقلاب, شكل انقلاب, انقلاب فرهنگى, بينش تاريخى, بينش طبقاتى, بينش سياسى, طبقات اجتماعى, راه انبيا, مفهوم تقيه, اهداف تقيه, ابعاد و ضرورت تقيه, شرايط و مقدار و حدود تقيه, مفهوم جهاد و قيام, انواع جهاد, اهداف جهاد, موانع قيام, صفات مجاهدين, شهادت, اسارت و جراحت, صلح و پيمان, شكست و پيروزى و مشكلات و پيامدها. مؤلف هر يك از مباحث را در قالب درس مطرح ساخته سعى دارد با تشريح مفاهيم و مبانى مربوط به انقلاب به تدريج مفهوم تقيه, جهاد و قيام را از منظر دينى و اعتقادى جايگزين آن سازد و چگونگى انقلاب اسلامى را براساس آن تجزيه و تحليل نمايد.

رقابت ها و چالش هاى سياسى در ايران امروز
مجموعه مقالات منتشر شده, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى,چاپ اوّل, تهران, سازمان چاپ و انتشارات, 1380, 356ص, وزيرى.

كتاب حاضر مجموعه مقالاتى است از صاحب نظران مسائل سياسى و اجتماعى امروز ايران كه موضوع اصلى و محورى مقالات, رقابت سياسى در ايران امروز است. عناوين مقالات و اسامى نويسندگان آن ها بدين قرار است: رفتار انتخاباتى نخبگان و شكاف هاى قومى; تعامل نخبگان و سياست هاى دولتى; رقابت سياسى در چارچوب; رقابت و ثبات سياسى; درآمدى بر جامعه شناسى وفاق و اجماع; تجربه رقابت سياسى در ميان ما ايرانيان; ملاحظات حقوقى در رقابت هاى سياسى; بررسى جامعه شناختى وفاق و شقاق از مشروطيت تا جمهوريت; دولت, بحران مشروعيت و رقابت هاى سياسى; پتانسيل هاى منازعه و الزام هاى رقابت سياسى در ايران; درباره جدايى ها و درگيرى هاى سياسى موجود و بازتاب آن.

فرهنگ جغرافيايى شهرستان هاى كشور: شهرستان همدان
تهيه كننده: سازمان جغرافيايى نيروهاى مسلح,چاپ اوّل, تهران, سازمان جغرافيايى نيروهاى مسلح, 1380, 306ص, وزيرى.

در اين كتاب اطلاعاتى در باب جنبه ها و ويژگى هاى مختلف جغرافيايى شهرستان همدان به طبع رسيده است. كتاب در پنج بخش و هجده فصل سامان يافته كه عناوين بخش هاى آن بدين قرار است: موقعيت جغرافيايى, جغرافياى طبيعى, جغرافياى زيستى, جغرافياى انسانى و جغرافياى اقتصادى. عناوين فصل هاى كتاب عبارتند از: كليات (موقعيت, حدود, وسعت, موقعيت سياسى و ژئوپلتيكى و تقسيمات كشورى و ادارى استان و شهرستان همدان); زمين شناسى; ناهموارى ها و عوارض طبيعى; آب و هوا; منابع آب; خاك شناسى; پوشش گياهى; زندگى جانورى; ويژگى هاى جمعيتى; ويژگى هاى تاريخى; امكانات ادارى, خدماتى و زيربنايى; امكانات آموزشى; امكانات بهداشتى و درمانى; جاذبه هاى تاريخى, فرهنگى و توريستى; كشاورزى و منابع طبيعى; دام و طيور; صنايع و معادن; بازرگانى و حمل و نقل. كتاب با جدول هاى امارى, نمودارها و نقشه هاى متعدد, همچنين عكس هاى رنگى از بناها و اماكن ديدنى همدان همراه است. صفحات پايانى به فهرست منابع اختصاص دارد.

تاريخ بافق: سيماى تاريخى شهرستان بافق
رضا كارگران بافقى,چاپ اوّل, يزد, نيكو روش, 1380, 376ص, وزيرى.

كتاب تحقيقى است درباره تاريخ شهرستان بافق در استان يزد كه بخشى از آن به معرفى مشاهير, هنرمندان و انديشمندان اين شهر اختصاص دارد. كتاب با كلياتى درباره اوضاع جغرافيايى و طبيعى, آب و هوا, دامپرورى و پوشش گياهى, تقسيمات كشورى و جمعيت اين شهرستان آغاز مى شود. سپس مباحث اصلى كتاب ذيل شش فصل با اين عناوين فراهم مى آيد: بافق از ديدگاه مورّخان و جهانگردان; پيدايش بافق و سكونت مردم در آن; بافق در معرض مهاجمين و آمادگى آن ها در مقابله با آن ها; شرح مقاومت دليرمردان بافقى و شركت آن ها در نبردهاى ملّى ايران از دوره صفوى به بعد; بافق در عصر تغيير و تحولات اجتماعى و اقتصادى و صنعتى به شيوه نوين; تاريخ فرهنگ و ادب در شهرستان بافق. كتاب با فهرست منابع و عكس هاى رنگى از آثار و بناهاى ديدنى و تاريخى و مذهبى, نيز جلوه هاى مختلف و مشاهير شهر بافق به پايان مى رسد.

شيراز يادگار گذشتگان
محمدكريم خرمايى; مقدمه: محمدحسين همافر; مترجم: رضا پرهيزگار,چاپ اوّل, شيراز, تخت جمشيد, 1380, 186ص, وزيرى.

در اين كتاب, نقاط ديدنى و آثار باستانى شهر شيراز به گونه مصور معرفى شده است. مطالب كتاب در ده فصل با اين عناوين سامان يافته است: كليات (موقعيت جغرافيايى, تقسيمات سياسى, پيشينه تاريخى, بافت قديم شهر, مجموعه هاى ورزشى, القاب و عناوين شيراز); آثار تاريخى و غير مذهبى (شامل: ارگ كريم خانى, ديوانخانه, حمام وكيل, آب انبارهاى وكيلى, پل روى رودخانه خشك, قلعه كريمخانى, نارنجستان قوام, خانه زينت الملك, گهواره ديوه, چاه مرتاض على, هفت تنان, چهل تنان, تخت ضرابى, كوه قلعه بندر); مدارس قديمى; آرامگاه هاى مشاهير گذشته (آرامگاه هاى حافظ, سعدى, خواجوى كرمانى, شاه شجاع, عبدالله خفيف, شيخ روزبهان, سيبويه, باباكوهى و…); باغ هاى شيراز (ارم, عفيف آباد يا گلشن, دلگشا, باغ نظر, جهان نما, تخت, باغ نو, جنت, ملى); بقاع متبركه و نقاط زيارتى (دروازه قرآن, شاهچراغ, بقعه سيد ميرمحمد(ع); آستانه سيد علاءالدين حسين(ع), آرامگاه على بن حمزه(ع), امامزاده سيد تاج الدين غريب(ع), آرامگاه امامزاده ابراهيم(ع), امامزاده بى بى (دختران); مساجد و حسينيه ها (وكيل, جامع, عتيق, مسجد نو, نصيرالملك, مشيرالملك, قصر دشت); بازارهاى قديمى (وكيل, نو, مشير, ادو بازار, مرغ, مسگرها, حاجى, شاهچراغ); موزه ها (پارس,


صفحه 18

مجله هاى پژوهشى




اسلامية المعرفة
السنة السابعة, العدد السادس والعشرون, خريف 1422/2001م

الفكر ديني المعاصر وتحديات الحداثة; رؤية اسلامية مقاصدية في التنمية الاجتماعية; الإصلاح السياسي عند الشيخ محمد رشيدرضا; روح العولمة واخلاق المستقبل; موسوعة اليهود واليهودية والصهيونية و….


بخارا
شماره 21 و22, آذر ـ اسفند80

تأثير انديشه هاى قرن هجدهم; در روزگار ايدئولوژى ها; يادداشت هاى پراكنده, نشان هاى دوران قاجاريه; قضاى آسمان و سرنوشت انسان; صدايى در سكوت; روزنامچه مطبوعات; تازه هاى انتشارات فرزان; كتاب هاى خارجى; نكته ها و تازه هاى فرهنگى و تاريخى از دوشنبه, بخارا, سمرقند و….

پاسدار اسلام
سال21, شماره 243ـ244, اسفند80, فروردين81

دانستنى هايى از قرآن; سخنان معصومان(ص); زبان دين; آداب زيارت; صبر و استقامت; برقرارى موازنه وحشت در مناطق اشغالى فلسطين; ماه در محاق و….

پگاه حوزه
شماره 44, شنبه 24 فروردين81

تحولات فلسطين; گفتمان وحدت حوزه و دانشگاه; بنيادهاى متزلزل اخلاق و فرهنگ در جامعه آمريكا; هويت باورى در جهان بينى انديشه اسلامى معاصر; تجدد در آيينه سنّت گرايان معاصر و….

پگاه حوزه
شماره 45, شنبه 31 فروردين81

اميران نفتى و مسئله فلسطين; درآمدى بر گونه شناسى نسل جديد; جهانى شدن, چالشى بر مفاهيم ملى; نقد نگرشى اسطوره اى به نهضت حسينى; نگاهى به جايگاه معرفت شناسى متن, پيش فرض هاى توليد دانش در دو نهاد حوزه و دانشگاه و….

پيام حوزه
سال8, شماره 4 (پياپى32), زمستان 80

عاشورا, مكتبى فرهنگ ساز; مصوبات شوراى عالى حوزه علميه; مبانى و مزاياى حقوق بشر در اسلام; مرورى بر انديشه سياسى علامه مجلسى; عقل و تفكر اسلام و غرب; بايسته هاى تربيتى و آموزشى حوزه از نگاه سيد محسن امين و…

پيام زن
سال11, شماره 2 (پياپى122), ارديبهشت81

انديشه هاى معاصر عرب و نوانديشى در مسائل زنان; زمينه هاى مشاركت آگاهانه زنان در فرآيند توسعه; جوان و مقتضيات جوانى; انس با خدا; تازه هاى پژوهش; مشاور شما; نكته هايى آموزنده براى مادران آينده و….

تابران
سال2, شماره 8, بهمن و اسفند 80

سهم شاعران در تذكره هاى صفوى; تاريخچه انجمن هاى ادبى خراسان; شعر حزين لاهيجى; تأثير علم نجوم در شعر فارسى; اسطوره ققنوس; نسيم شعر خراسان و….

تراثنا
السنة السابعة عشرة, العددان الثاني والثالث (66 و67), ربيع الآخر ـ رمضان 1422هـ

عدالة الصحابة; فوائد المحقق الكركي عن بعض المصنعفات; دليل المخطوطات(10) مكتبة مفتي الشيعة; مصطلحات نحوية; من ذخائر التراث; من أنباء التراث و….

ترجمان وحى
سال 5, شماره2 (پياپى10), پاييز و زمستان80

تحقيقى در معناى (اصبح) و مشتقات آن در قرآن; معرفى و نقد (ترجمه تفسيرى قرآن) از دكتر مصطفى خرم دل; آيا قرآن ترجمه جرج سبل قابل اعتماد است؟; مقدمه بر ترجمه قرآن; جديدترين ترجمه هاى قرآن به زبان هاى مختلف; ترجمه اى ديگر از قرآن مجيد به زبان انگليسى و….

جهان كتاب
سال6, شماره 141ـ144, اسفند80, فروردين81

خاطرات يك عمر; جامعه شناسى دينى; چند نكته در بررسى موقعيت شعر معاصر, نويسنده فلسطينى در تبعيد; تازه هاى بازار كتاب و….

حوزه و دانشگاه
سال7, شماره 28, پاييز80
(علوم تربيتى)

ماهيت و قلمرو تعليم و تربيت اسلامى; بايسته هاى اساسى پژوهش در تعليم و تربيت اسلامى; روش سؤال و جواب در سيره آموزشى معصومان(ع); رفق و مداراى تربيتى در سيره معصومين; نقد و بررسى انديشه هاى آموزشى اقبال لاهورى; تصوير ايرانيان در كتاب هاى درسى عرب; نظريه هايى در باب انسان و….

درس هايى از مكتب اسلام
سال42, شماره 1, فروردين81

رباخواران, بى تعادل هايى همچون ديوانگان; ابوايّوب در جنگ قسطنطنيه, مظلوميت شيعه در تاريخ; نشانه هاى خدا در قرآن; اصول و روش هاى تبليغى قرآن و….

uدرس هايى از مكتب اسلام
سال42, شماره 2, ارديبهشت81

عيسى(ع) نيز همچون آدم, پدر نداشت; عصر مغول و نقش خواجه نصير و علامه; نقش سياسى و نظامى مالك اشتر در حكومت على(ع); اصل حكمت (تبليغ) و….

راهبرد
شماره 22, زمستان 80

پيرامون مواضع اخير آمريكا در قبال جمهورى اسلامى ايران; امام خمينى و تاريخ ايران; انقلاب اسلامى و پارادايم ژاكوبنى روشنفكرى; تأملاتى در سياست اجتماعى; ملت ـ دولت در پديدار جهانى شدن; چشم انداز اقتصاد در سال81; مديريت فقاهت و نظريه هاى نوين و….

رسانه
سال12, شماره 4 (پياپى48), زمستان80

روزنامه نگارى صلح: بحث پيرامون اصول اخلاقى رسانه هاى جهان; به سوى جامعه اطلاعاتى جهانى; جهانى شدن رسانه ها و تحول در پارادايم قدرت; كتاب هاى تازه فارسى و لاتين; نمايه سال دوازدهم; فهرست گزيده مقالات ارتباطات جمعى در مطبوعات و….

صنعت چاپ
سال20, شماره 233, فروردين81

گفت وگو با على اصغر رمضان پور معاون فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى; آنچه از نمايشگاه به جا ماند; نمايشگاه فسپا 2002 در مادريد و….

علوم الحديث
السنة الخامسة, العدد العاشر, رجب1422هـ

عرفت اللّه بفسخ العزائم ونقض اليهمم; الخسويّة آراء وملتزمات; براءة ابن الغضائري من الشرع بالجرح; فصل القضا في الكتاب المشتهر بفقه الرضا; كتاب (غريب الحديث في بحارالانوار) على طاولة النقد و….

علوم سياسى
سال4, شماره 16, زمستان80

بحران سلطه و كنترل سياسى در ايران معاصر; انسان شناسى سياسى; خاستگاه فرهنگ سياسى ايران معاصر; وحدت دين و سياست در انديشه امام خمينى(ره); انقلاب اسلامى و هويت ملى, اسلام, دموكراسى و انقلاب اسلامى, انديشه سياسى محقق اردبيلى; روش شناسى در انديشه سياسى اسلام و….

فرهنگ خراسان
سال1, شماره 2, تابستان80

جايگاه منابع اطلاعاتى در فرآيند يادگيرى دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامى; سهم خراسانيان در كتابت قرآن كريم و وقف آن به كتابخانه آستان قدس رضوى; در جست وجوى حقيقت; نگاهى به تكاپوهاى تبليغ گران امريكايى در مشهد و….

فقه اهل البيت(ع)
السنة السادسة, العدد الرابع والعشرون, 1422هـ/2002م

بحث حول دية الذي والمستأمن من الكفار; التطفيف; الإثبات القضائي; ماوراء الفقه; الآفاق التشريعية في القرآن الكريم; الثقافة الفقهية العامّة في حلقات; رسالة في وجوب الانصات عند قراءة القرآن و….

كيهان فرهنگى
سال19, شماره 185و186, اسفند80 فروردين81

يادمان شهيد شاهچراغى; نوروز, حال جان در تحول جهان; زبان و تجربه دينى; بر بال واژگان پارسى; كتاب شناسى دكتر كزازى; طرحى نو در غزل فارسى; تجلى اتفاق دينى و….

گزارش گفت وگو
سال1, شماره 22و23, اسفند80

گزارش ويژه از برگزارى سمينار بين المللى ادبيات; گفت وگوى تمدن ها و تفكر ژئواستراتژيك حاكم بر جهان قرن بيست ويكم; انسان در ادبيات معاصر; گزارشى از عملكرد مركز بين المللى گفت وگوى تمدن ها در سال80; گزارشى از همايش هاى گروه علوم اجتماعى مركز بين المللى گفت وگوى تمدن ها و….

گلستان قرآن
سال4, شماره پياپى157, 19فروردين81

احتجاج اهل بيت(ع) به وسيله قرآن; هيچ منكرى, تحدى را انكار نكرده است; علت خوشبختى يا بدبختى از ديدگاه قرآن; ارتباط تقوى با توسعه خير و بركت; عالم امر و عالم خلق در قرآن كريم; تفاسيرى شناخته شده بر آيات قرآن كريم و….

مجلة العلوم الانسانية
السنة السابعة, العدد 9, 1423هـ

الاسلام وإشكالية العولمة اللغوية; دور الإعلام في البلاط الفرعوني ـ رؤية قرآنية ـ; أهل البيت(ع) في آثار أبي العلاء المعرّي; النزعة القومية وموقف الشعراء العرب منها قبل الحرب العالمية الأولى وفترة مابين الحربين و….

مشكوة
شماره 72 و73, پاييز و زمستان80
(ويژه نامه امام رضا(ع))

درخشش علم و عصمت در ائمه(ع); جايگاه امام رضا(ع) در بينش غرب; پرتوى از فروغ دانش حضرت رضا(ع); ضريح مطهر امام رضا(ع) و پيشينه آن; تحليلى از عهدنامه ولايتعهدى امام رضا(ع) و….

معرفت
سال10, شماره 12 (پياپى51), اسفند 80

ميزگرد فلسفه دين; روش هاى حل تعارض علم و دين; نگاهى به پديده وحى; خردگرايى دينى, نگاهى نو به ديدگاه معتزله; چند معما درباره قدرت مطلق; چيستى و فاعل معجزه از منظر متكلمان و فلاسفه; جست ايمان; تجددگرايى و….

معرفت
سال11, شماره 1 (پياپى52), فروردين81

اخلاق و عرفان اسلامى; تأثير فساد مالى بر امنيت ملى; نقش خواص در تضعيف حكومت على(ع); نظارت در حكومت علوى; مواضع امام حسين(ع) در برابر حكومت معاويه; تحريف كتاب در عصر ارتباطات; نهج البلاغه از منظر دانشمندان بلاغت و….

موعود
شماره 29و30, اسفند80

آفات جهانى شدن; سيماى موعود در قرآن; مهدويت و رسالت نهادهاى فرهنگى; آخرالزمان در اينترنت; كتابنامه انتظار; خطبه امام على(ع) در روز غدير; چشمه سبز عدالت و….

ميقات حج
سال10, شماره 38, زمستان80

پديده حج از ديدگاه جامعه شناختى; خدا در عرفان عرفه; فرهنگ نامه جغرافياى حرمين شريفين; سفرهاى حج محدث قمى; نقد و بررسى (يادداشت هاى سفر به خانه خدا) و….

نامه فرهنگستان علوم
شماره 17, 1380

الهيات محيط زيست; تجددگرايى ـ فراتجددگرايى و تعقل; پژوهش دانشى و پژوهش دانشگاهى; واژگان هسته اى و غير هسته اى در واژگان شناسى مقابله اى, تجزيه و تحليل گفتمانى انتقادى و ترجمه ادبى و….

نامه مفيد
سال7, شماره 28, زمستان80

اخلاق و فلسفه اخلاق از ديدگاه كانت; بررسى سه ديدگاه اخلاقى مبتنى بر فضيلت, اخلاق مبتنى بر عمل و اخلاق مكمل; اخلاق فضيلت مدار; ابعاد اخلاق پژوهش علمى; نظريه صدرالمتألهين در معناشناختى اوصاف حق تعالى; سايت شناسى فلسفه اخلاق و….

نگاه حوزه
شماره 77و78, نوروز81
(ويژه جلوه هاى ادبى و زيبايى شناسى عاشورا)

جلوه اى از نقش عشق در تابلوى عاشورا; وقتى گنجشك همپرواز جبرئيل مى شود; ملكوت نينوا, عاشورا و دوربين هاى 35 ميليمترى; … و حسين پايانى ندارد و….

نمايه
سال11, شماره 120, اسفند80

نمايه مندرجات نشريات علمى و فرهنگى روز.

نهج البلاغه
سال1, شماره 1, پاييز80

فصلنامه نهج البلاغه, ضرورت ها و نيازها; نازله روح على(ع), پيام امام خمينى(ره) به كنگره هزاره نهج البلاغه; امروز روز نهج البلاغه است; علامه طباطبايى و نهج البلاغه; بهره ادبيات از سخنان على(ع); گستردگى مرزها در نهج البلاغه; امام على بزرگ ترين خطيب تاريخ; نگاهى به تفسيرهاى كلامى ابن ابى الحديد از نهج البلاغه; گزارشى از تأليف كتاب احقاق الحق و مؤلف آن و….

وقف ميراث جاويدان
سال9, شماره 35ـ36, پاييز و زمستان80
(ويژه خراسان)

نظام مالياتى خراسان در صدر اسلام, فهرست واقفان مشهد; مسجد جامع سبزوار و موقوفات آن; شرح حال فاضل بسطامى كتيبه سنگى; بناهاى عام المنفعه در قاينات; سيماى وقف خراسان و….

ياس
پيش شماره 8, بهمن و اسفند80

ويژه نامه غدير; اهل بيت در نهج البلاغه; زن در آيينه انقلاب اسلامى; روش هاى تربيت دينى; هنر در انديشه امام خمينى و….


صفحه 19

اخبار


فرهنگىالفوائد الرضويه (البركات الرضويه)
الفوائد الرضويه (يا البركات الرضويه) عنوان كتابى است از شيخ عباس قمى ـ نگارنده مفاتيح الجنان ـ درباره علما و انديشمندان شيعى امامى در قرون گوناگون به ترتيب حروف الفبا كه مؤلف آن را از سال 1332 هجرى به بعد در دوران مجاورت خويش در مشهد مقدس نگاشته است. شيخ عباس خود در اين باره در مقدمه الفوائد گويد: (اين احقر قليل البضاعه را از عنفوان جواني… در خاطر فاتر بود كه كتابى در رجال… در احوال علماى اعلام… بنويسم… لكن شواغل روزگار… مرا مانع بود از اين كه اين خدمت را به پايان رسانم… تا در سنه 1332 [هجرى]… به خاطرم رسيد كه پناه برم به امام اتقيا… حضرت ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع)… پس اسباب سفر مهيا كردم و از دارالايمان قم به صوب ارض اقدس, توجه نموده… چون به بركت مجاورت ارض اقدس, فراغتى در خود ديدم… به نگارش اين كتاب مستطاب ـ كه در تراجم علماى اماميه است ـ پرداختم…)
چون اين اثر به بركت امام رضا(ع) تدوين شد و نگارش يافت ـ چنانچه مؤلف در مقدمه الفوائد بدان تصريح دارد ـ به نام (البركات الحضرة الرضوية فى تواريخ مروّجى الشريعة النبوية) يا (الفوائد الرضوية فى احوال علماء المذهب الجعفرية) عنوان گرفت.
مآخذى كه شيخ عباس قمى در تدوين الفوائد بيش تر از آن ها بهره برده و خود در مقدمه بدان ها اشاره كرده, عبارتند از: امل الآمل (شيخ حر عاملى), خاتمه مستدرك الوسائل (محدث نورى) تكمله امل الآمل (آقا سيد حسن كاظمى); سلافة العصر (سيد عليخان شيرازى), روضات الجنات (سيد محمدباقر اصفهانى).
الفوائد الرضويه به طور مكرر چاپ شد, ولى چنان كه بايد عرضه نگرديد و اين به دليل حروفچينى نازيبا و نامتناسب و قديمى و وجود اغلاط فراوان و نبود فهرست هاى فنى در آن و حواشى و توضيحات لازم بود. خوشبختانه كاستى هاى موجود در طبع قديم الفوائد رفع گرديده و فوائد فراوان در متن و حاشيه بدان افزوده شده و به گونه اى بسيار جالب و چشم نواز و محققانه آماده چاپ شده است.
اين تصحيح و تحشيه و تحقيق بسيار ارزنده كه حاكى از احاطه و حوصله زياد مى باشد, در پرتو عنايت هاى حضرت حق توسط حجت الاسلام والمسلمين آقاى باقرى بيدهندى صورت گرفته و اميد است علاقه مشاراليه به شاگردان اهل بيت(ع) و علماى اعلام و خدمات ايشان در اين راستا, زمينه ساز حشر وى با آنان باشد. عمليات تحقيق و آماده سازى
چنان كه اشاره شد, براى آماده سازى الفوائد الرضويه به نحو دلنواز و امروزين, كارهاى فراوانى لازم بود, صورت گيرد كه در حد امكان انجام گرفت. محقق كتاب در اين باره در (يادداشت محقق) پيرامون كارهاى خويش ذيل الفوائد گويد:
1. سعى در ارائه صحيح ترين و كامل ترين متن بر مبناى منابع اصلى كتاب;
2. افزودن منابع شرح حال ها در پاورقى ذيل نام آنان;
3. استخراج آيات و روايات;
4. استخراج اقوال;
5. افزودن فهرست هاى لازم.
ـ درج حواشى اى محدود از آيةاللّه لاجوردى به پيشنهاد محقق با درخواست از ايشان.
البته با مراجعه به متن و حواشى الفوائد متوجه مى شويم كه كارهاى بيش ترى در عمليات تحقيق در تحشيه صورت گرفته كه به جاست به آن ها اشاره شود:
1. ويرايش و پاراگراف بندى كتاب.
2. ارائه اطلاعات اجمالى پيرامون كتاب هاى ياد شده در متن.
3. اعراب اشعار و روايات در حد لزوم.
4. تصحيح اشتباهات توسط محقق و آيةاللّه لاجوردى.
5. معرفى كتب انتشاريافته كه در متن از آن ها ياد شده است.
6. تكميل اطلاعات موجود در متن. مثلاً در متن الفوائد تحت عنوان (الحسن بن موسى النوبختى) آمده است: (ابومحمد, عالم, متكلم جليل, فيلسوف…) اما به كنيه وى و مناظراتش با حلاج و منزل و مقام و جايگاهش در خاندان نوبختى اشاره نشده كه در حاشيه آمده است.
7. اشاره به اختلافات موجود در اقوال و اشعار و مطالب و نسخه ها.
8. ترجمه برخى از لغات مشكل و غريب.
نگارنده وقتى به طور مختصر و گذرا به عمليات صورت گرفته به روى الفوائد نظر افكند, دچار شگفتى و اعجاب شد و به احاطه زياد محقق پيرامون كتابشناسى علما و چيرگى ايشان در اين زمينه پى برد.
آنچه در اين عمليات بدان توجه نشده و شايد از چشم محقق پنهان نماند, شماره گذارى اصحاب تراجم است كه ان شاءالله اين نقيصه هم رفع خواهد شد. محمد اصغرى نژاد