بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 11

درنگى در نقد كتاب تعليم اللغة العربيّة


باسمه تعالى در نخستين شماره مجله آينه پژوهش در سال 1380 مقاله اى با عنوان (نقدى بر كتاب تعليم اللغة العربيّة) به چاپ رسيده كه از جهاتى درخور تأمل است:
1. آورده اند كه در عبارت (أجِبْ عن الاسئلة الآتية) (بهتر بود به جاى كلمه عن از علي§ استفاده مى شد كه در عربى در چنين مواردى على به كار مى برند و مى گويند (اجِبْ على الاسئلة الآتية.) فعل (اجاب) هم با حرف جرّ (عن) و هم با (على) به كار مى رود با اين تفاوت كه (على) بر سر مفعول شخصى و (عن) بر سر مفعول شيئى درمى آيد و در مورد فوق, تنها حرف جرّ (عن) به كار مى رود. فرهنگ هاى معتبر عربى نيز مؤيّدِ اين مدّعاست; به ويژه در اين موارد فرهنگ كاربرديِ (معجم امّهات الافعال معانيها و اوجه استعمالها) (تأليف احمد عبدالوهاب تكبير, دارالغرب الاسلامى, بيروت, 1997م.) راهگشاست.
2. نوشته اند عبارت (ولايخافون البحرَ وأمواجَهُ) بايد به صورت (ولايخافون من البحر وامواجِه) تصحيح شود, (زيرا يخافون فعل لازم است و مفعول باواسطه مى گيرد.)
فعل (خاف ــَـ) هم با حرف جرّ (مِن) و هم بدونِ آن به كار مى رود. در قرآن كريم هردو كاربرد ديده مى شود, فرهنگ هاى معاصر نيز بر اين موضوع تصريح دارند.
3. با يادكرد عبارتى از صفحه 48 كتاب مورد نقد, كلمه (رحلة) را در معناى (نيمكت) و به جاى كلمه (مصطبة) پيشنهاد كرده اند و هيچ مأخذى براى معناى مذكور نشان نداده اند.
نگارنده اين سطور دست كم به ده لغتنامه معاصر (اعم از عربى به عربى, عربى ـ فارسى, فارسى ـ عربى, عربى ـ انگليسى, و انگليسى ـ عربى) مراجعه كرده و در هيچ كدام چنين معنايى را براى كلمه (رحله) نيافته است, بل به رغم ناقد, اين معنا را در ضمن معانى (مصطبه) مشاهده كرده است, هرچند واژگانِ عربى رايج ترى هم وجود دارد.
4. گفته اند در عباراتى همچون (هذا الذى صَحِبَنى فى سفرى) و (هذه التي رَبَّتنى), (بايد ضمير فصل (هو) يا قصه (هي) آورد تا خبر با صفت اشتباه نشود.)
اولاً ضمير (قصه) قسيمِ ضمير (شأن) است نه ضمير (فصل), و ضمير فصل مى تواند مذكر و يا مؤنث باشد. ثانياً در كتب نحو, ذكر ضمير فصل را در مواردى مثل عبارت هاى فوق وجوبى ندانسته اند.
5. عبارت (يا لَهُ مِنْ ذكيّ) را نادرست انگاشته و آن را به (يا له مِنْ ذكاءٍ) تصحيح كرده اند. (ذكيّ) در عبارت فوق دقيقاً مثل (فارِس) در عبارت (للّه دَرُّه مِنْ فارسٍ) است كه تمييز در چنين عبارت هايى استثناءاً به صورتِ مشتق به كار مى رود و مجرورِ حرفِ (مِنْ) هم واقع مى شود. اما عبارتِ پيشنهاديِ ناقد محترم اصلاً كاربردى ندارد و از نظر نحوى قابل توجيه نيست.
6. حرف جرّ (الى) را در عبارت (وفى الطريق تَعَرَّف الى شخص) به (على) تغيير داده و مدّعى شده اند: (تعرّف با على متعدى مى شود نه با الى.)
آنچه در لغتنامه هاى معتبر عربى و فرهنگ كاربردى پيشگفته (معجم امّهات الافعال) مى بينيم كاربردِ فعل (تعرّف) تنها با حرف جرّ (الى) به معناى آشنا شدن با كسى يا چيزى است. البته در فرهنگ هاى معاصر, اين فعل با حرف جرّ (على) نيز به همين معنا آمده است, ولى به طور قطع, به كار بردن حرف (الى) در موارد فوق غلط نيست, بلكه صحيح تر و فصيح تر است.
7. كلمه (مَعِدَة) را در چند جا به (مِعْدَة) تصحيح كرده اند. اندك مراجعه اى به يكى از لغتنامه هاى معتبر عربى روشن مى كند كه ضبط كلمه به هر دو صورت صحيح است.
اميدوارم نويسنده محترم مقاله (نقدى بر كتاب تعليم اللغة العربيّة) از يادآورى هايِ اين بنده نرنجند و ناقدان بزرگوار كتاب, به ويژه آنان كه در ويرايش زبانى و دستورى دستى به قلم مى برند, با اشراف و دقّت بيش ترى به اين كار بپردازند و كم تر به حافظه و شنيده هاى خود اعتماد كنند و هيچ گاه از مراجعه مكرّر به منابع معتبر به ستوه نيايند.
وهو وليّ التوفيق
سيّد محمّدرضا ابن الرّسول
1380
پاسخ نقد ترجمه (جواهرالبلاغه)*

بسمه تعالى
سردبير محترم آينه پژوهش
با سلام و احترام
به عرض مى رساند در شماره 70, سال دوازدهم, شماره چهارم مهر و آبان 80 آن مجله, آقاى محمدحسين شفيعى شاهرودى انتقادى بر ترجمه كتاب جواهرالبلاغه اين جانب نوشته اند. شايد تذكر نكاتى چند, برخى شائبه هاى بى اساس را از ذهن خوانندگان عزيز مجله شما دور كند. لازم به ذكر است كه نامبرده در صفحه 50 ستون دوم سطر بيست و دوم نوشته اند (قطعاً اگر بخواهيم تمام لغزش هاى اين دو جلد را برشماريم, بيش از دو جلد مى شود), به نظر مى رسد سخنى به گزاف رانده اند. براى اين كه همان نكاتى را هم كه مطرح كرده اند خود نمايانگر عدم استحكام سخن علمى و فنّى وى است. اولاً به اطلاع مى رساند كه ترجمه اين جانب از كتاب (جواهرالبلاغه) چاپ سيزدهم آن كتاب از مصر سنه 1383 هجرى ـ سنه 1963 ميلادى است و اساس كار در ترجمه اين بوده است كه حتى الامكان معادل جمله هاى عربى متن به زبان فارسى برگردانده شود و ضمن رعايت ايجاز سخن, كتاب از اصالت دور نيفتد و منظور از توضيح كه ناشر اضافه كرده است, توضيح پاورقى ها و حلّ تمرين هاى كتاب مى باشد. چنانچه منظور منتقد اين باشد كه توضيح كلمه ها و اصطلاحات بلاغى داده شود, حجم كتاب با توضيح و حلّ تمرين ها بسيار سنگين مى شد و هزينه استفاده كنندگان را بالا مى برد. لذا اين كار به مدرّسان اين درس تا حدّى واگذار مى شود. اما در آن كتاب ياد شده در بالا و نيز جواهرالبلاغه چاپ قم, خيابان آيةاللّه نجفى, پاساژ قدس, نشر قدس رضوى, متن درسى, ص7: عبارت عربى (فصح اللّسان, اذا عبر عما فى نفسه واظهره على وجه الصّواب دون الخطا) مى باشد نه (فصح اللّحّان) كه در چاپ ديگرى از جواهرالبلاغه (مؤسسه مطبوعات دينى قم) آمده كه گويا از روى چاپ سوم انتشار يافته است.
پس ترجمه فارسى آن برابر جمله عربى درست مى نمايد. به نظر مى رسد, (فصح اللّسان از فصح اللّحّان) با ذوق سليم سازگارتر باشد; زيرا فردوسى مى گويد:
جوانى بيامد گشاده زبان
سخن گفتن خوب و طبع روان
و يا:
سخن گفت مرد گشاده زبان
جهاندار شد زان سخن بدگمان
و يا:
شكر او گويدى جهان شب روز
همچو ما باشد از گشاده زبان
(فرخى)
در متون فارسى گشاده زبانى را از فصاحت مى دانند و (گشاده زبان) را فصيح و بليغ دانند. بدين سبب (فَصُح اللّحّان) نه در مختصر المعانى آمده و نه در لسان العرب و نه در ديگر كتب بلاغى, اما در كتاب مطوّل چنين آمده است:
(الفصاحه وهى فى الاصل تُنبوئ عن الإبانة والظهور يقال قَصُحَ الأعجمى وأفصَحَ اذا انْطلق لسانه وخلصت لغته من اللّكنة وجادت فلم يلحن وأفصح به اى صرّح.1
(فصاحت و آن در اصل از آشكار ساختن و ظهور خبر است. گويند گنگ, فصيح شد و أفصح وقتى كه زبانش روان شود و زبان وى از لكنت رهايى يابد و نيكو شود و اشتباه نكند و أفْصَحَ بِه, يعنى آن را به شيوايى بيان كرد.)
در صفحه 51 مجله نوشته اند: (فصاحت در اصطلاح اهل معانى يك جمله است نه دو جمله.) اگر چنين باشد, ترجمه وى هم دو جمله خواهد بود, با تفاوت اين كه عبارت (به كار بردن) را در اوّل قرار داده است.
در صفحه 51 دو مورد الف و ب صحّت ندارد. و در صفحه 51 مجله ذيل الف: چون (المفرد العلم, و جواهرالادب) دو نام و اسم خاصّ اند, براى دو كتاب عيناً ذكر شده و نياز به ترجمه نيست, بلكه ترجمه وى اشتباه است به (يگانه معروف) و با (جواهرالادب) آراستيم (ترجمه كرده است آيا تفاوتى ميان مزيّن كرديم) و (آراستيم) وجود دارد كه با آن بتوان ادّعاى فضل كرد؟
در آخر صفحه 51 كلمه (هى) به (آن) ترجمه شده و نامبرده, (فصاحت) كه مرجع ضمير (هى) است به كار برده و يك توضيح اضافه كرده كه در متن عربى نيست و آن اين است (كه در اين صورت مى گويند آن واژه فصيح است.)
در صفحه 52 معنى تنافر حروف برابر متن عربى آن است, با تفاوت اين كه ايشان توضيحى از مختصر آورده است, و در همان صفحه كلمه (حتى) بهتر است (تا اينكه) ترجمه شود و درباره (غدائره مستشزراتٌ) الى (الغُلا…) در پاورقى كتاب جواهرالبلاغه همه اين واژه ها معنى شده است و اهل نظر با يك نگرش آن ها را درمى يابند.
در ص52 ستون دوم سطر سوم, (عِقاص) صحيح است نه (عُقاص) و آن جمع عقيصه: دسته موى سر كه بافته يا پيچيده شده و به هم پيوسته باشد و غدائر جمع غديره: گيسوى بسته, و مثنّى: موى تابيده و مرسل: موى باز است و بقيه توضيحات اضافى است كه كار مدرّس اين درس است.
در صفحه 52 آقاى منتقد معنى (ناجمين) را كه در ترجمه به وضوح آمده است, تشخيص نداده, زيرا كلمه (ناجمين) اسم فاعل از (نَجَم) است و آن به معنى (ظاهر شد ـ طلوع كرد ـ نابغه شد ـ توليد و پى گيرى كرد) و پى درپى در سخن بلغا بنگرند كه معنى (ناجمين) در ترجمه آمده است.
در پايان اضافه مى كند كه شايد تنها عيب من اين باشد كه هم در فارسى و هم در عربى مطالعه و تحقيقاتى دارم و ديگران يك جانبه مى انديشند. نمونه آن اين است كه حضرت ايشان در همين به اصطلاح نقد خود كلمه (نموده اند) را به جاى (كرده اند) به كار برده است (صفحه 50, سطر14) و نيز در ص51, سطر3. (بلاغت كسب نموده اند) و (دقّت كافى نموده) و (دورى نمايند) از نمونه آن ها است. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل و اميد است كه در كار تحقيقى از تعصّب پرهيز شود كه اين نيز براى تحقيق خطرى بزرگ خواهد بود.
عضو هيئت علمى دانشگاه تربيت معلم تهراندكتر على اوسط ابراهيمى
ارديبهشت81
* از آن جا كه بسيارى از عبارات اين نامه, مفهوم و روشن نبود, اصل نامه را حتى المقدور, با كم ترين ويرايش درج كرديم. آينه پژوهش
1. كتاب المطوّل فى شرح تلخيص المفتاح, لسعدالدين مسعود التفتازانى الهروى و بهامشه حاشيه مير سيّد شريف منشورات مكتبه الدّاورى قم ـ ايران ـ 1409 هجريه, ص15.


صفحه 12

درگذشتگان


آيةاللّه مظفّرى
فقيه معظم حضرت آيةاللّه آقاى حاج شيخ محمد مظفرى قزوينى, اعلمِ علماى قزوين و يكى از چهره هاى مشهور علم و فقاهت بود.
فقيد سعيد در سال 1344ق (1304ش) در قزوين زاده شد و پس از دوران كودكى و نوجوانى, در 20 سالگى به تحصيل علوم دينى روى آورد و سطوح متوسطه را نزد آقا شيخ مهدى قاضى, و سطوح عاليه را نزد مرحوم آيةاللّه العظمى سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى فرا گرفت. سپس در سال 1330ش به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و در درس هاى آيةاللّه العظمى بروجردى و آيةاللّه مرعشى نجفى حاضر شد و بهره هاى فراوان بُرد. در سال 1332ش, به نجف اشرف كوچيد و ساليان فراوان در مجلس درس آيات عظام: خويى (20سال از درس هاى فقه و اصول و رجال و تفسير معظم له بهره برد), حكيم, شاهرودى و امام خمينى شركت جُست و در زمره يكى از فضلاى محصلين نجف درآمد و در تأليف (معجم رجال الحديث) آيةاللّه خويى, از آغاز تا انجامِ آن, يار و ياور استادش بود. وى در سال 1352ش, پس از كسب اجازات متعدد از اساتيدش و علماى ديگر, به زادگاهش بازگشت و به تأليف, تدريس, اقامه جماعت و بيان مسائل و ترويج شرع مبين اشتغال ورزيد. معظم له يكى از علماى بزرگ قزوين بود كه تدريس منظم فقه و اصول و تأليف كتاب هاى فراوان را وجهه همت خويش ساخته بود و از اين رهگذر, شاگردان بسيار و كتاب هاى پر فايده علمى از خود به يادگار نهاد.
كتاب هاى چاپى ايشان عبارتند از:
1. ايضاح الحجة فى شرح العروة ـ كتاب طهارت ـ (8ج)
2. پرسش ها و پاسخ ها (2ج)
3. طيّبات ـ كشكول ـ (2ج)
4. خاتميت آخرين پيامبر
5. اسلام و فلسفه احكام
6. رساله در خلقت بهشت و جهنم
7. اسلام و قانون بردگى
8. شهادت ثالثه در اذان و اقامه
9. اصطلاحات منطقى
10. دانستنى هايى از قرآن
11. اثبات صانع
12. قربانى در منى
13. حرمت بازى با شطرنج
14. البلغة فى بلوغ المرأة
15. الشيعة والسنة
16. الفوائد الرجالية
17. القطرة فى فضائل على(ع)
18. خلاصة البيان فى احوال شاه زنان
و كتاب هاى غير چاپى معظم له نيز عبارتند از:
19. تقريرات درس اصول آيةاللّه خويى (4ج)
20. تقريرات درس فقه آيةاللّه خويى (12ج) ـ طهارت و صلاة ـ
21. طبقات رجال (16ج)
22. علوم مختلف
سرانجام آن فقيه بزرگ در روز دوشنبه 3محرم الحرام 1423ق (27اسفند 1380ش) در 76 سالگى چشم از جهان فرو بست و پيكر پاكش, پس از تشييع باشكوه و نماز آيةاللّه شيخ هادى باريك بين بر آن, در حياط حرم مطهر حضرت شاهزاده حسين(ع) به خاك سپرده شد.
*

آيةاللّه امامى كاشانى
حضرت آيةاللّه آقاى حاج شيخ حسين امامى كاشانى يكى از علما و فقهاى بزرگ كاشان به شمار مى رفت.
معظم له در حدود سال 1305ش در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش عالم جليل آقا حسام الدين امامى از فضلاى حوزه و از شاگردان ملا عبدالرسول مدنى كاشانى بود. وى, در زادگاهش مقدمات و سطوح را فراگرفت و پس از آن به قم آمد و در درس هاى آيةاللّه العظمى بروجردى شركت كرد و با صحبت هايى كه در اثناى درس مى كرد, مورد توجه استاد قرار گرفت, و پس از ساليانى چند به نجف اشرف مهاجرت كرد و در درس هاى فقه و اصول آيات عظام: حكيم و خويى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. سپس به زادگاهش بازگشت و به تدريس و تأليف و اقامه جماعت (در مسجد ميرعماد, كه آن را از نو بنا نهاد) و راهنمايى مردم پرداخت. وى, داماد مرحوم آيةاللّه مدنى كاشانى بود و پس از وفات معظم له, بسيارى از مؤمنان كاشان به تقليد از ايشان روى آوردند. از آثار وجودى اش, بنياد مدرسه علميه اماميه و تعمير اساسى مسجد ميرعماد است.
تأليفات ايشان عبارتند از:
1. اصول الاماميه ـ در اصول فقه ـ
2. قاعده لاضرر و تقيه
3. رساله در شناخت اعلم
4. حاشيه عروة الوثقى
5. ترجمه عروةالوثقى ـ منطبق با فتاواى خويش ـ
اين پنج كتاب به چاپ رسيده است.
6. فقه الاماميه (3ج)
7. متفرّدات الامامية
8. دراسات الاصول
معظم له, در روز پنجشنبه اول فروردين 1381ش (6محرم الحرام 1423ق) در 75سالگى چشم از جهان فرو بست و پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه در كاشان, به قم انتقال داده شد و پس از تشييع مجدد و نماز پسرعمويش آيةاللّه محمد امامى كاشانى بر آن, در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد.
*

آيةاللّه حجت طباطبايى
مرحوم آيةاللّه حاج سيد محمدباقر حجت طباطبايى حايرى, يكى از علماى مشهد مقدس بود.

فقيد سعيد, در سال 1337ق, در كربلا در بيت علم و تقوا به دنيا آمد. پدرش آيةاللّه سيد محمدصادق حجت (م1337ق) از نوادگان علامه كبير آيةاللّه سيد على طباطبايى صاحب رياض, و از علماى معروف كربلا بود كه پيش از ولادت فرزندش, چشم از جهان فرو بست و تربيت و پرورش او را, پسرعمويش آيةاللّه سيد عبدالحسين حجت (م1363ق) ـ از مراجع تقليد كربلا ـ بر عهده گرفت و مادرش نيز, از نوادگان سيد بحرالعلوم بود. فقيد سعيد, پس از كودكى, به تحصيل علوم دينى روى آورد و نزد حجج اسلام: شيخ جعفر فومنى, سيد جعفر شيرازى, شيخ على اكبر سيبويه و شيخ ابى القاسم خويى, ادبيات و سطوح را فراگرفت.
سپس به نجف اشرف رفت و در دوره نخست درس خارج آيةاللّه العظمى خويى شركت جست و پس از ساليانى چند به كربلا بازگشت و در درس هاى آيات عظام: سيد محمدهادى ميلانى, سيد عبدالحسين حجت, شيخ مرتضى آشتيانى و سيد محمدحسن آقامير قزوينى و نيز آيةاللّه خويى ـ كه براى مدتى به كربلا آمد و به تدريس پرداخت ـ شركت كرد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و همزمان به تدريس و تأليف و اقامه جماعت ـ در پايين پاى صحن حرم امام حسين(ع) ـ پرداخت (كه پس از مدتى آن را ترك كرد). او به بيمارى ريه دچار شد و بر اثر توصيه پزشكان: كربلا را ترك نمود و براى زيارت و تغيير آب و هوا, در سال 1364ق به مشهد مقدس آمد و تا آخر عمرش در آن جا ماندگار شد و به تدريس و تحصيل در محضر مرحوم آيةاللّه العظمى ميلانى پرداخت. فقيد سعيد از آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى و آقاى بروجردى اجازه اجتهاد داشت و حسن خلق و فروتنى, و زهد و سادگى در زندگى اش نمايان بود. كلامش اندك, و خاموشى اش بسيار بود و جز در فضائل اهل بيت(ع) و درس و بحث علمى سخن نمى گفت و در مجالس عزاى امام حسين سخت مى گريست. او وقتِ آزادش را به نسخه بردارى و كتابتِ كتاب هاى فقه و اصول و لغت و ادب مى گذرانيد و كتابخانه اى مهم ـ كه از اجدادش بدو رسيده بود ـ فراهم آورده بود.
كتاب ها و تأليفات او عبارتند از:
1. انيس الشعراء (گردآورى اشعار شعراى عرب و عجم)
2. تقريرات درس فقه آيةاللّه ميلانى
3. تقريرات درس اصول آيةاللّه ميلانى
4. تقريرات درس تفسير معظم له.
معظم له, پس از گذشتِ 85سال از عمر مباركش, در روز چهارشنبه 9ذيقعدة الحرام 1422ق (3بهمن 1380ش) بدرود حيات گفت و پس از تشييعى شايسته و نماز بر پيكرش, به خاك سپرده شد.
*

آيةاللّه عارفى
حضرت آيةاللّه آقاى حاج شيخ محمدجواد عارفى بيرجندى, از علماى مشهور خراسان و بزرگِ عالمان بيرجند به شمار بود. فقيد سعيد در سال 1311ق, در بيرجند به دنيا آمد. مقدمات و ادبيات را نزد برادرش مرحوم حجةالاسلام شيخ محمدعلى عارفى خواند, و پس از آن شرح لمعه را در محضر آيةاللّه العظمى شيخ محمدباقر بيرجندى صاحب (كبريت احمر) (م1352ق) و رسائل, مكاسب و كفايه را هم نزد آيةاللّه حاج شيخ هادى هادوى فراگرفت. سپس در سال 1333ق راهى مشهد مقدس شد و دگرباره كفايه را در محضر آيةاللّه حاج شيخ محمد آقازاده ـ فرزند آخوند خراسانى ـ بياموخت و در ضمن از مرحوم فاضل بسطامى صاحب فردوس التواريخ و عمويش حاج شيخ اسماعيل ايمانى بهره برد.
در حدود سال 1336ق به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و خارج فقه و اصول را از آيات عظام: حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى, شيخ محمدعلى حايرى قمى, حاج شيخ مهدى حكمى قمى, حاج شيخ ابوالقاسم قمى و آيةاللّه سيد محمد حجت كوهكمرى فراگرفت و در تابستان ها نيز به اصفهان مى رفت و از محضر آيات عظام: حاج سيد على نجف آبادى و شيخ محمدحسين مسجز شاهى بهره فراوان مى برد. او يكى از شاگردان كوشا و سختكوش حاج شيخ عبدالكريم بود كه حدود 10 سال از بحث هاى معظم له استفاده شايان برد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. وى در زمان استبداد رضاخانى در اراك به علت سخنرانى عليه بى حجابى و تأكيد بر شعائر اسلامى, تحت تعقيب قرار گرفت و در بيرجند مدت ها به زندگى مخفيانه روى آورد تا سرانجام دستگير و زندانى شد, و پس از آزادى از زندان در زادگاهش اقامت گزيد و بيش از نيم قرن به بزرگداشت و ترويج شعائر دينى و تدريس و پرورش شاگردان, و اقامه جماعت (كه حتى تا چند روز پيش از وفاتش, و با وجود كهولت سن, نماز جماعت سه وعده اش ترك نشد) و تبليغ دين پرداخت و با كوشش بسيار, مدرسه علميه معصوميه را كه مخروبه و تحت تصرف غير اهلش بود, زندگى اش ساده و بى آلايش بود و از وجوهات مصرف نمى كرد و اندك هزينه زندگى اش از ملك شخصى اش تأمين مى شد. از هر گونه تشريفات و تجملات به دور بود و چيزى از عبادت ها, رياضت ها, تكليف ها, تهجد و روزه و قرائت قرآن و ادعيه را فروگذار نمى كرد.
آثار بجا مانده اش تقريرات درس فقه و اصول آيةاللّه حايرى يزدى بود.
آن فقيه بزرگ, در نيمه شب عيد قربان 1422ق در 111 سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه در مدرسه معصوميه بيرجند به خاك سپرده شد و در غم فقدانش, از سوى مقام معظم رهبرى پيام تسليتى صادر شد.
*

حجةالاسلام والمسلمين مديرشانه چى
استاد معظم مرحوم حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ كاظم مديرشانه چى, يكى از عالمان بنام عرصه حديث و روايت به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در حدود سال 1306ش (1346ق) در مشهد مقدس زاده شد و پس از فراگيرى دوره دبستان و دبيرستان, به تحصيل علوم دينى روى آورد. نخست در محضر اديب نيشابورى و حاج محقق نوغانى, مطوّل و در محضر حاج ميرزا احمد مدرس يزدى (ابوالزوجه محترمشان), شرح لمعه و قوانين الاصول را فراگرفت. سپس با تقاضا از آيةاللّه شيخ هاشم قزوينى, ايشان در مشهد ماندگار شد و براى نخستين بار تدريس رسائل و مكاسب و كفايه را در حوزه مشهد آغاز كرد كه مرحوم استاد به هر سه درس معظم له حاضر شد و سطوح عاليه را تكميل نمود. آن گاه ساليان فراوان, در درس خارج فقه و اصول حضرات آيات: شيخ هاشم قزوينى, شيخ مجتبى قزوينى, حاج سيد يونس اردبيلى, حاج ميرزا احمد كفايى خراسانى ـ فرزند آخوند خراسانى ـ و آيةاللّه ميلانى شركت جست و مبانى علمى اش را استوار ساخت. همچنين علوم معقول را نزد حضرات آيات: حاج شيخ مجتبى قزوينى (شرح اشارات خواجه, شرح هدايه و اسفار شيخ سيف الله ايسى و مرحوم الهى قمشه اى ـ كه تابستان ها به مشهد مى آمد ـ فراگرفت و از تحصيل فراغت جست.
او همزمان با تحصيل به تدريس سطوح به ويژه شرح لمعه و مكاسب, و تقرير درس آيةاللّه ميلانى براى ديگران, و شركت در جلسات استفتاى آيةاللّه ميلانى ـ در شب هاى ماه رمضان پرداخت و جزو فضلاى معروف و شناخته شده حوزه به شمار آمد. در سال 1337ش ـ كه دانشكده الهيات مشهد افتتاح شد ـ معظم له به امر و فتواى صريح استادش حاج شيخ هاشم قزوينى عهده دار تدريس در دانشكده گرديد و اين تا واپسين سال هاى عمرش ادامه داشت. ايشان, دروس علم حديث, تاريخ اسلام, تاريخ اديان, آيات الاحكام و ادوار فقه را تدريس نمود و مقالات فراوان در اين زمينه ها نگاشت. يكى ديگر از رشته هاى كارى معظم له, كتابشناسى, نسخه شناسى و نگارش فهرست مخطوطات كتابخانه هاى مشهد بود كه چند فهرست از او منتشر گرديد. بدون شك وى يكى از معدود عالمان و فرزانگانى بود كه علوم عقلى و نقلى را در وجود خويش گرد آورده بود و علاوه بر آن, به حُليه وقار و اخلاق خوش و تواضع, تقوا و سيماى صالحان آراسته بود و همين ها باعث گرديد تا در سال 1380ش به عنوان يكى از نام آوران عرصه علم و فرهنگ و يكى از (چهره هاى ماندگار) برگزيده شود.
معظم له, به غير از تدريس در دانشكده الهيات, در دانشگاه علوم اسلامى رضوى و بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, سمَت تدريس و رياست گروه حديث را بر عهده داشت و در حوزه و دانشگاه هاى كشور از نامى عالى و مقامى والا برخوردار بود. وى در راستاى شناسايى كتب خطى و نسخه شناسى, سفرهاى متعدد به كشورهاى روسيه, آذربايجان, ازبكستان, تاجيكستان, مصر, تركيه, سوريه, اردن, حجاز, لبنان, مراكش, واتيكان, اسپانيا و پاكستان نمود و از نسخه هاى نفيس عكسبردارى و فيش بردارى نمود و خود نيز كتابخانه اى نفيس با حدود 700 جلد كتاب خطى ارزشمند و گرانسنگ تهيه نمود كه سرانجام آن ها را به كتابخانه دانشگاه مشهد اهدا كرد. وى از حضرات آيات: شيخ آقابزرگ تهرانى, شيخ هاشم قزوينى, شيخ مهدى الهى قمشه اى و ابوالعباس عمرانى ـ استاد دارالحديث حسنى رباط مغرب ـ اجازه روايت حديث و از مرحوم آيةاللّه حاج ميرزا حسين فقيه سبزوارى هم اجازه اجتهاد داشت.
برخى از آثار وى عبارتند از:
الف. چاپ شده ها:
1. تاريخ حديث
2. درايةالحديث
3. علم الحديث
4. ترجمه و شرح تبصرةالمتعلمين
5. روش استنباط
6. كتب قديمى چاپى
7. آيات الاحكام (2ج)
8. تاريخ فقه مذاهب اسلامى
9. مزارات خراسان
10. تاريخچه ادوار منطق
11. پژوهشى در فقه و حديث (مجموعه مقالات و مصاحبه ها)
12. فهرست كتاب هاى خطى مدرسه نواب
13. فهرست كتاب هاى خطى چهار كتابخانه مشهد (با همكارى استاد عبدالله نورانى)
14. فهرست كتاب هاى خطى كتابخانه مسجد گوهرشاد (با همكارى استاد نورانى)
ب. چاپ نشده ها:
15. مختصر وفيات الاعيان ابن خلكان
16. رساله در استصحاب
17. رساله در مبانى فقه
18. حاشيه بر كفايه
19. حاشيه بر مكاسب
20. تاريخ اسلام
21. تاريخ اديان
22. كتب اربعه شيعه
نيز كتاب هاى بسيارى را با مقدمه, تحقيق و اشراف خويش به چاپ رسانيد كه برخى از آن ها عبارتند از:
1. چهل حديث نبوى ـ جامى ـ با مقدمه اى در اربعين نويسى منثور و منظوم در اسلام.
2. چهل حديث اميرالمؤمنين, با مقدمه اى در تدوين و نظم احاديث على(ع).
3. چهل حديث امام رضا(ع), همراه با شرح حال و گزارش سياسى و فرهنگى دوران حضرت.
4. المجموع من حكم اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ 2ج.
5. سنن النبى(ص) ـ 9ج ـ (احاديث مسند فقهى نبوى).
6. صحيفه سجاديه.
7. هداية الامة ـ شيخ حرّ عاملى.
8. تاريخ فرق اسلامى دكتر مشكور.
9. الانوار البهية ـ محدث قمى.
10. المسائل الجارودية ـ شيخ مفيد.
11. المؤتلف من المختلف.
12. شرح جمل العلم والعمل ـ ابن برّاج طرابلسى.
سرانجام آن عالم بزرگوار, در 75 سالگى, روز سه شنبه 24 ارديبهشت 1381ش (اول ربيع الاول 1423ق) بدرود حيات گفت و با تشييعى شايسته, در حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) به خاك سپرده شد.
*

آيةاللّه ايازى
مرحوم آيةاللّه آقاى حاج شيخ قوام الدين ابوالحسن ايازى, يكى از علماى مشهور استان مازندران به شمار بود.

فقيد سعيد در سال 1310ش (1350ق) در روستاى (رستمكلا) ـ يازده كيلومترى بهشهر ـ در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم حجةالاسلام شيخ حيدر ايازى, نخستين آموزگار وى بود.
معظم له, پس از تحصيل و تكميل ادبيات, در سال 1322ش به قم آمد و مدت 12سال از درس اساتيد بزرگ حوزه علميه قم مانند آيةاللّه العظمى بروجردى, امام خمينى و علامه طباطبايى بهره مند شد و پس از آن به شوق تحصيل در حوزه علميه نجف, در سال 1334ش رهسپار نجف اشرف شد و مبانى علمى اش را نزد آيات عظام: شاهرودى, حكيم, خويى, ميرزا باقر زنجانى و ميرزا هاشم آملى ـ رحمةالله عليهم ـ استوار ساخت و پس از آن, در سال 1342ش (1383ق) به درخواست اهالى زادگاهش به وطن خويش بازگشت و با بنياد مدرسه علميه جعفريه, به آموزش و تربيت طلاب علوم دينى پرداخت و ده ها نفر را پرورش داد و به حوزه علميه قم فرستاد كه اينك, بسيارى از آنان از علما و فضلاى قم و مازندران به شمار مى روند. آن عالم بزرگوار در طول 40سال اقامت خويش در زادگاهش, به اقامه جماعت, تأليف و تدريس, وعظ و تبليغ دين پرداخت و با كمال تواضع و فروتنى به خدمت صادقانه به مذهب اشتغال داشت.
از كتاب هاى ايشان است:
1. تقريرات فقه و اصول اساتيدش در نجف.
2. منظومه هديةالانوار ـ تضمين اشعار الفيه ابن مالك در اخلاق و تاريخ.
3. ديوان شعر فارسى.
4. روان شناسى.
5. شرح زندگى آيةاللّه كوهستانى.
6. تفسير برخى از سوره هاى قرآن مجيد.
سرانجام آن عالم خدمتگذار دين, در اول فروردين 1381ش (6 محرم الحرام 1423ق) در 70سالگى چشم از جهان فرو بست و پيكر پاكش با حضور هزاران نفر از علما و مردم شريف مازندران تشييع و پس از نماز فرزندش بر آن, در مدرسه جعفريه به خاك سپرده و در سوك فقدان وى, پيام تسليتى از سوى مقام معظم رهبرى صادر شد.
*

آيةاللّه حكيم
متفكر بزرگ اسلامى عراق حضرت آيةاللّه آقاى حاج سيد محمدتقى طباطبايى حكيم, يكى از انديشمندان نامى حوزه علميه بود.
آن مرحوم در سال 1341ق, در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم علامه فقيد سيد محمد سعيد حكيم (م1395ق), از علماى حوزه نجف بود. فقيد سعيد پس از كودكى, به تحصيل علوم دينى روى آورد و ادبيات و سطوح را نزد حضرات آيات: سيد محمد سعيد حكيم (والدش), سيد محمدعلى حكيم, سيد يوسف حكيم و پس از آن خارج فقه و اصول را در محضر آيات عظام: حكيم, خويى و شيخ حسين حلّى فرا گرفت و مبانى علمى اش را استوار ساخت و همزمان با تحصيل به تدريس ادبيات و سطوح پرداخت و شاگردان بسيار (مانند حضرات آقايان: شيخ محمدعلى تسخيرى, شيخ احمد وائلى, شيخ عبدالهادى فضلى, سيد عبدالهادى حكيم و سيد عدنان بكّاء) پرورش داد. در سال 1361ق همراه با گروهى از علماى حوزه (جمعيت منتدى النشر) و در سال 1372ق, (كلّية الفقه) را بنياد نهاد و ساليان فراوان در آن دو مركز مهم علمى به تدريس و تأليف و سخنرانى در مناسبت هاى دينى و فرهنگى پرداخت و در سال 1380ق, به رياست كليةالفقه برگزيده شد و اين تا سال 1385ق ادامه يافت. در سال 1381ق به درجه استادى دانشگاه بغداد رسيد و در آن جا به تدريس فقه, اصول و ادبيات عرب پرداخت و بر ده ها رساله فوق ليسانس و دكترا نظارت كرد و با راهنمايى وى كتاب هاى بسيار نگاشته شد. در سال 1381ق به عضويت مجمع علمى عراق و در سال 1384ق به عضويت مجمع اللغة العربية در قاهره و در سال 1390ق به عضويت مجمع اللغة العربية در دمشق, و در سال 1396به عضويت مجمع اللغه العربيه در اردن برگزيده شد و در راستاى ايفاى وظايف علمى اش سفرهاى متعدد به كشورهاى: مصر, سوريه, مراكش و الجزاير نمود و نامش در ميدان هاى علمى جهان عرب طنين افكن شد. وى در كنار اين فعاليت ها, در تقريب مذاهب اسلامى كوشش فراوان داشت و موسوعه بزرگى به نام (الفقه المقارن) پديد آورد و در حوزه نجف, به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت كه تقريرات بحث اصولى اش در مبحث (طلب و اراده), به قلم سيد هاشم هاشمى نگاشته شده و به چاپ رسيده است. از آن جا كه وى, يك چهره اصلاحگر و انديشمند شيعى در جهان عرب به شمار مى رفت, چند كتاب درباره او نگاشته شد كه عبارتند از:
1. من ثمرات النجف: السيد محمدتقى الحكيم, به قلم دكتر محمدكاظم مكّى
2. التنظير المنهجى عند السيد محمدتقى الحكيم, به قلم دكتر عبدالامير زاهد.
آثار وى عبارتند از:
الف. كتاب هاى چاپى:
1. مالك الاشتر.
2. شاعر العقيدة السيد الحميرى.
3. للفقه المقارن ـ كه در جهان اسلام, از معروفيت بسزا و شهرتى فراوان برخوردار است.
4. الزواج الموقت و دوره فى حلّ مشكلات الجنس.
5. الوضع: تحديده, تقسيماته, مصادر العلم به.
6. الاشتراك والترادف.
7. المعنى الحرفى فى اللغة والنحو والفلسفة والاصول.
8. سنة اهل البيت.
9. فكرة التقريب بين المذاهب.
10. مناهج البحث فى التاريخ.
11. حبرالامة عبدالله بن عباس (2ج).
12. القواعد العامة فى الفقه المقارن.
13. مقالات فراوان در مجلات: البذرة, النجف, الهاتف, الايمان, البيان, الدليل, الغرى, النهج, العرفان, البلد, الحياة, مجله المجمع العلمى العراق.
ب. كتاب هاى غيرچاپى:
14. حاشيه بر كفايه
15. حاشيه بر مستمسك العروة الوثقى
16. تاريخ التشريع الاسلامى
17. زرارة بن اعين
18. القواعد العامة فى الفقه المقارن
19. زين الشباب: دراسة عن ابى فراس الحمدانى
20. موسوعة (الفقه المقارن)
آن عالم بزرگوار پس از تحمل رنج ها و اذيت هاى فراوان ـ كه از سوى رژيم بعثى عراق متحمل شد ـ و نيز اعدام دسته جمعى خاندان آيةاللّه حكيم و هم زندانى شدن خودِ او, سرانجام در روز پنج شنبه 12ارديبهشت 1381 (18 صفر 1423ق) در 82 سالگى چشم از جهان فرو بست و به مواليان و اجداد طاهرينش پيوست.
پيكر پاكش پس از تشييع با شكوه, و زيارت مرقد مطهر امام حسين(ع) در كربلا, و نماز آيةاللّه سيد محمدسعيد حكيم در صحن مطهر حرم اميرالمؤمنين ـ در مقبره علماى خاندان حكيم ـ به خاك سپرده شد.ناصرالدين انصارى قمى فرهنگى گزارشى از برگزارى همايش الصحيح
همايش يك روزه (جايگاه كتاب الصحيح در سيره نگارى پس از انقلاب اسلامى) در تاريخ 22/12/1380 در قم از سوى گروه تاريخ پژوهشكده حوزه و دانشگاه برگزار گرديد. هدف از برگزارى اين همايش, علاوه بر نكوداشت و تجليل از شخصيت علمى علامه جعفر مرتضى عاملى مؤلف كتاب الصحيح كه مدت ها است در حوزه هاى علمى قم و لبنان در زمينه تاريخ اسلام مشغول تحقيق مى باشند, جلب توجه انظار به تلاش هايى است كه در سيره نگارى انجام گرفته است.
جلسه با گزارشى از دبير همايش آغاز شد و در بخش اول اين همايش آقايان: اعرافى (رئيس پژوهشكده حوزه و دانشگاه) به مقايسه علومى همچون فقه و اصول با تاريخ پرداخت. سپس يوسفى غروى در سخنانى به بررسى تاريخچه منشورات اخير حوزه هاى نجف و قم در سيره نبوى پرداخت و سپس مقاله اى با عنوان (بررسى اختلاف روايات در الصحيح) توسط آقاى محمدرضا بارانى ارائه شد.
سخنران ديگر آقاى پيشوايى بود كه با عنوان جايگاه الصحيح در سيره نگارى به سخنرانى پرداخت. ايشان با ذكر اين نكته كه جريان سيره نگارى مسلط و غالب تاكنون در دست مورخان اهل سنت, همچون ابن هشام و طبرى بوده كه معمولاً بر پايه دروغ نيز تدوين شده اند, از كتاب الصحيح به عنوان نقطه عطفى در سيره نگارى نام برده كه مرعوب مشهورات نشده و از نظر تاريخى هيچ حادثه اى را مسلم نگرفته و همواره با استفهام سراغ آن رفته است. در ادامه آقاى اصغر منتظرالقائم در سخنانى با عنوان (راه هاى تشخيص اخبار صحيح از ديدگاه علامه مرتضى و ابن خلدون) ابتدا مهم ترين نظرات ابن خلدون و راه هاى پيشنهادى ايشان براى تشخيص اخبار صحيح را كه 11مورد بود, برشمرد. مقاله ديگر با عنوان (ملاك ها و ضوابط تشخيص اخبار صحيح در الصحيح) توسط حجةالاسلام والمسلمين محمدرضا هدايت پناه ارائه شد.
آقاى صادق آيينه وند سخنران بعدى همايش بود كه با تجليل از شخصيت استاد, خاطراتى از آشنايى خود با استاد مرتضى را بيان كرد. دكتر آيينه وند, با اشاره به تأسيس دانشگاه تربيت مدرس, علامه مرتضى را مهم ترين شخصيت حوزوى دانست كه در ايام انقلاب فرهنگى به كمك دانشگاه شتافته و نقشى درخور در احياى تاريخ در دانشگاه داشته است.
مقاله ديگر با عنوان (نگرش الصحيح به جعل و تحريف در سيره نبوى) نوشته آقاى منصور داداش نژاد است كه با ياد از تحريفات به عنوان يكى از مشكلات اساسى در نگارش تاريخ اسلام, از عوامل تحريف مانند سيره نگاران, گروه ها و خاندان ها و خلفا و دولت هاى پس از پيامبر ياد كرده است.
مقاله بعدى با عنوان (بهره گيرى از منابع شيعه در كتاب الصحيح) به قلم حجةالاسلام حسين مرادى نسب بود. وى ابتدا ضمن اشاره به روش علامه مرتضى در تاريخ نگارى, كه روشى تحقيقى است مى گويد: يك سوم منابع استفاده شده در الصحيح منابع شيعى مانند وقعه صفين, تاريخ يعقوبى, اصول كافى, تفسير قمى, مناقب ابن شهرآشوب, كشف الغمه و مجمع البيان است. سپس ديدگاه علامه درباره منابع شيعه, بيان شده كه اين منابع را حاوى غنى ترين ميراث سيره پيامبر گرامى دانسته كه اخبار قطعى الصدور در آن ها يافت مى شود. سپس حجةالاسلام رمضان محمدى با عنوان (تأثير باورهاى كلامى بر گزاره هاى تاريخى در كتاب الصحيح) به اين مسئله مهم كه در وقوع تعارض بين گزارش هاى تاريخى و كلامى, حق تقدم با كدام است, پرداخته است. مقاله ديگر با عنوان (چشم اندازى به زوايايى از سيره پيامبر خدا با نگرشى تطبيقى به دو اثر علامه مرتضى و محمدحسين هيكل) توسط سيد احمد رهنمايى ارائه شد.
سخنران ديگر سردار محمدباقر ذوالقدر با عنوان كيفيت بسيج نيروها در زمان رسول خدا, به نظرات علامه مرتضى در اين زمينه پرداخت. محتواى سخنرانى ايشان گزارش نوشته اى از علامه مرتضى بود كه در زمان جنگ براى بسيج نيروها تدوين شده, اما به جهت خاتمه يافتن جنگ مجال انتشار نيافت.
از سخنرانان ديگر اين نشست حجةالاسلام والمسلمين نواب بود كه با تجليل از شخصيت اخلاقى علامه مرتضى به خدمات علمى و اجتماعى ايشان اشاره كرد. سپس ميزگردى با حضور اساتيد محترم رسول جعفريان, سيد على ميرشريفى و محمد سپهرى و على پور تشكيل گرديد.
در پايان استاد علامه مرتضى به سخنرانى پرداخت و با تشكر از برگزاركنندگان اين همايش, به كمبود علما و مجتهدين در اين دوران اشاره كرد و به طلاب سفارش كرد با استفاده از مباحث علمى براى پاسخ به نيازها روى آورند. استاد با ياد از اهل قم, آنان را كسانى دانست كه در روايات وعده داده شده در علم پيش گام خواهند بود و به اين مطلب مهم همت خواهند گماشت.
نكاتى در مورد سه نسخه خطى عربى
در كتابخانه بريتيش ميوزيوم
اين مقاله ترجمه اى است از:
M. J. Kister, Notes on three Arabic Manuscripts in the British Museum, BSOAS, 23 (1960) pp. 390-392.
نوشته م.ج. كيسنز, ترجمه محمدكاظم رحمتى.
1. نسخه خطى Or. 7698 را كه آداب المريدين نام دارد, الف. جى. الياس (A. G. Ellis) و اى. ادوارز (E. Edwards) به عبيدالله بن محمد بن عبدالعزيز سمرقندى نسبت داده است(A descriptive list of the Arabic Mss in the (British Museum, London, 1912.
متن در برگ 13 الف آغاز مى گردد و قبل از آن عجائب القلوب سمرقندى قرار دارد. تذكرى به خطى متأخرتر در صفحه آغاز, با دست خطى متفاوت از خط كاتب دو رساله, محتوى نسخه را اين گونه ياد كرده است:
(رساله فى عجائب القلوب لعبيدالله محمد بن عبدالعزيز السمرقندى قدس سره, كتاب آداب المريدين). الياس و ادوارز به خطا پنداشته اند كه آداب المريدين همچون عجائب القلوب, از آن سمرقندى است.
اما مؤلف آداب المريدين, ضياءالدين ابوالنجيب عبدالقاهر السهروردى (563 ـ 490ق) است. با مقايسه انجام نسخه بريتيش ميوزيوم با انجام نسخه دانشگاه توبينگن i 89 و محتويات نسخه با توصيف اثر سهروردى كه هلموت ريتر در Der Islam, xxv, 1934, p.35 ارائه كرده, مى توان به قطع سهروردى را مؤلف اين رساله دانست. انجام نسخه بريتيش ميوزيوم اين گونه است:
(…وعصمنا من الفواحش ماظهر منها و ما بطن و وفّقنا لطلب مرضاته ما خفى منها وعلن ونفعنا وجميع المسلمين بما جمعنا ولايجعل علينا من نظر فيه وبلاً ولايجعل حظَّنا من ذلك جمعه وحفظه, دون استعماله ومتابعته بجوده وسعت رحمته انه عزَّ اسمه, قريب, مجيب).
چند برگى از آغاز نسخه افتاده است. متن در برگ 13 الف اين گونه آغاز شده است: (…وإن قلت اَين؟ فقد تقدم هو على المكان…).
نسخه به ابعاد (cm 12ھ16) توسط هبةالله بن محمد الانطاقى در 743ق آن گونه كه در آخر نسخه (برگ 56ب) آمده, استنساخ شده است.
ريتر نوشته است كه آداب المريدين يكى از مهم ترين رسائل و مشهورترين اثر سهروردى است)در مجله Der Islam, شماره 25, سال 1939, ص35, آن گونه كه درقبل از سخن رفت). فرانتس موير آن را توصيف جامعى از تصوف, از نقطه نظر آداب(Fr. Meier, صEin Knigge fur sufisص, Rivista di studi Orientali, xxx II, 1957, 401; cf. the quotations given in Meierصs article.) معرفى مى كند (برخلاف نجم الدين كبرى كه تنها به شيوه هاى رفتار توجه دارد.)
2. نسخه خطى كتاب الفاضل Or. 6444 (برگ هاى b143ـ a94) توسط الياس و ادوارز به عنوان اثرى مشتمل بر اقوال شوخ طبعانه نثر و شعر كه در حدود 300ق تأليف شده, معرفى شده است.
عنوان كتاب در نسخه برگ b 93 اين گونه آمده است: (هذا الكتاب المسمى بكتاب الفاضل(در نسخه الفاضل) فى فنون البلاغه و البرائه وانواع الايجاز والفصاحه); گرچه عنوانى كه در آخر كتاب (برگ b143) آمده, متفاوت از عنوان برگ اول است: الكتاب المسمى بكتاب الفاضل فى صفة الادب الكامل. عنوان آمده در برگ b 93 منطبق با توصيف كتاب است كه مؤلف در مقدمه اش ارائه كرده است: …فصنعت لك كتاباً فى البلاغه والايجاز والبرائه (برگ 194 الف). عنوان در آخر كتاب ظاهراً برگرفته از گفته مؤلف در برگ 94 ب, بند اول, سطر اول است كه گفته: (…و ترجمته بكتاب الفاضل لفضله على كل كتاب كامل….)
نسخه به ابعاد cm 19ھ29 در سال 1217ق در بصره به خط خوانا و واضح استنساخ شده است. كتاب به دو بخش تقسيم شده و هر صفحه حاوى 25 سطر است. نسخه با چنين عبارتى آغاز شده است: (اطال الله فى ظل انيال السلامه بقاك وحجب عن غير نوائب الدهر نعمائك وجعلك لمتوكلين سبوغ النعم معكلٍ).
متن همان نسخه ذكر شده محمد ابوالفضل ابراهيم در مقدمه اش بر كتاب الفاضل المبرد است(تحقيق الميمنى, قاهره 1956, ص دال). گرچه كتاب الفاضل مبرد كاملاً متفاوت از نسخه كتاب الفاضل موجود در كتابخانه بريتيش ميويزيوم و استانبول است. نسخه هاى بريتيش ميوزيوم و استانبول, همانند متن نسخه اى هستند كه مجله لغةالعرب, شماره نهم, ص282, 337, 647 وصف شده است(ر.ك: بروكلمان GAL, ج1, ص124, تكمله, ج1, ص189). بعد از بررسى نسخه بريتيش ميوزيوم و مقايسه آن با توصيف ذكر شده در مجله لغة العرب مى توان گفت كه مؤلف كتاب الوشاء (متونى 325ق), مؤلف كتاب الموشاء است.
عنوان هاى متفاوت اين كتاب را مى توان اين گونه ذكر كرد: الفاضل من الادب الشامل والفاضل من الادب الكامل )بروكلمان, GAL, ج1, ص124).
3. نسخه خطى مكارم الاخلاق, شماره 7598 كه در فهرست الياس و ادوارز به ابن ابى الدنيا نسبت داده شده است, در حقيقت كتاب مكارم الاخلاق, رضى الدين ابونصر بن امين الدين الطبرسى است(بروكلمان, تكلمه, ج1, ص189). آغاز نسخه چنين است: (الباب الاول فى خَلفِه و خُلقه: خمسة فصول, الفصل الاول فى خَلقه و خُلقه وسيرته مع جُلسائُه بروايته الحسن والحسين كه منطبق با ص5 از متن چاپى قاهره 1300ق است. مطالب پنج برگ برابر با متن چاپى, از نسخه خطى افتاده است. در برگ 85ب, كاتب ميرزا على سلطانى مى گويد نه فصل كتاب مكارم الاخلاق طبرسى را در ماه محرم 966 استنساخ كرده است. سه فصل از ديگر فصول كتاب در برگ هاى b110ـ a97 و a201ـ a115 قرار دارد. كاتب مى گويد كه او استنساخ كل كتاب را در روز نوروز 966 به اتمام رسانده است; زمانى كه از خانواده و اقوام خود دور بوده است. كاتب در برگ b 89 گفته كه كتابت نسخه را در شهر موحدان (بلدة الموحدين) قزوين انجام داده است.
برگ هاى 96ـ a86 و 14ـ111 برخى احاديث جالب توجه شيعى را دربر دارد كه منابع آنها نيز ذكر شده است. اين احاديث كه در نسخه آمده اند, در متن هاى چاپى مأخذشان موجودند. برگ a86 حاوى منقولاتى از تفسير و كتاب الخرائج و الجرائح قطب الدين راوندى است (بروكلمان, GAL, ج1, ص405 (الطبرسى, 5); تكمله, ج1, ص709). برگ هاى b89 a87 حاوى احاديثى درباره رفتار آدمى در سفر است. برگ a90 حاوى حديثى خوانده شده توسط ابو داوود سجستانى در بغداد به سال 307ق در مجلس وعظى است. حديث به نقل از اصبغ بن نباته از على(ع) درباره سرانجام ابن ملجم است. حديث از كتاب رياض الظاهر برگرفته شده است. برگ 91 حاوى تذكرات على(ع) درباره تجار در بازار و از طريق ابن نباته روايت شده است. مطالب برگ 92 حاوى ويژگى هاى ميوه ها و سبزيجات متفاوت است و از كتاب الفردوس (نوشته ابوشجاع شيرويه الديلمى؟) كتابت شده اند. برگ 93 حاوى جزئياتى درباره رفتارهاى پيامبر است و از كتاب النبوه رونويسى شده اند. حديثى درباره شيوه صرف غذا به نقل از محمد بن جعفر العاصم از كتاب البصائر (برگ94) استنساخ شده است.
حديثى نيز درباره على(ع) در برگ 95 از كتاب زهد اميرالمؤمنين نقل شده است. برگ 96 حاوى احاديثى درباره بركات گوسفند, خروس و مرغ است. برگ 112 حاوى مطالبى درباره بخشايش گناهان از سوى خدا و نصيحت به مؤمنان است. برگ 114 درباره فضيلت غذا و سبزيجات است.
برگ هاى 10ـ202 رساله اى در باب نمازهاى مختلف است و شيوه نگارش ادعيه از سه خط نسخه اندكى متفاوت است, اما همان كاتب يعنى ميرزا على سلطانى آن را كتابت كرده است. رساله از كتاب منهاج الصالح فى مختصر المصباح رونويسى شده است. برگ هاى آخر (13ـ211) آغاز رساله اى است در توبه.
اين نسخه مختصر (cm 17ھ9) به خط زيبا و رسم الخط مينياتورى جلى ايرانى تحرير شده است. در حاشيه, كاتب توضيحاتى درباره برخى كلمات و عبارات افزوده است.
برگزارى كنگره فاضلين نراقى
دبيرخانه كنگره فاضلين نراقى به منظور نكوداشت جايگاه بلند علامه محمدمهدى نراقى و فرزند ملااحمد نراقى, طى روزهاى اول تا سوم خرداد ماه سال جارى در شهرهاى قم, كاشان و نراق, همايشى را با هدف بازكاوى انديشه ها, نشر آثار و بازشناسى بيش تر ايشان برگزار كرد. در اين همايش سه روزه جمع فراوانى از فرهيختگان, انديشمندان, استادان و پژوهشگران حوزه و دانشگاه, همچنين شخصيت هاى فرهنگى و سياسى كشور حضور داشتند.

نخستين روز كنگره فاضلين نراقى, هم زمان با اول خرداد در تالار شيخ مفيد دانشگاه قم برپا گرديد. در آغاز اين مراسم آيةاللّه استادى دبير كنگره, ضمن عرض خيرمقدم, از كليه اساتيد, آيات و شخصيت هايى كه در اين همايش شركت كرده بودند, تشكر نمود. سپس حجةالاسلام سيد محمدرضا حسينى مسئول كميته علمى كنگره, گزارش مبسوطى از فعاليت هاى انجام يافته, شامل احيا و تصحيح آثار, چاپ مقالات كنگره,چاپ و نشر انديشه هاى فاضلين, ارائه برنامه هاى نرم افزارى و ايجاد سايت اينترنتى, ارائه داد.
نخستين سخنران اين مراسم حجةالاسلام والمسلمين هاشمى رفسنجانى بود كه در سخنان مبسوطى بر مقام رفيع فاضلين نراقى تأكيد كرد. ايشان با بيان مراتب علمى و عرفانى فاضلين نراقى ابراز داشت: (نكته جالب, جامعيت اين پدر و پسر است كه هوشيارانه مسائل زمان خود را درك كرده بودند و كار كردند و به موقع هم اقدام مى نمودند). رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام, در ادامه به مقايسه اوضاع زمانى فاضلين نراقى با اين زمان پرداخت.
حضرت آيةاللّه جوادى آملى دومين سخنران اين همايش بود كه طى سخنانى جايگاه انديشه فاضلين نراقى را در عرصه هاى گوناگون علوم اسلامى, رفيع برشمرد و با ستودن شخصيت علمى و عملى ايشان اظهار داشت: (اين دو عالم بزرگ عمرى در معقول و منقول كار كردند و سپس به تأليف كتاب در رشته هاى مختلف كلام, عرفان و فقه پرداختند.) وى در ادامه افزود: (نقش مرحوم ملااحمد نراقى در شكل گيرى انديشه انقلاب اسلامى ايران, انكارناپذير است. اين عالم ربانى با طرح مسئله (ولايت فقيه) سهم عظيمى در اين جهت ايفا كرد و انديشه او پايه اى براى انقلاب و نهضت امام خمينى(ره) شد.)
در ادامه همايش, صبح و بعدازظهر مقاله هاى برتر به وسيله پديدآورندگان آن ها: محمدجواد فاضل, على دوانى, احمد مبلغى, دكتر احمد احمدى, حسينى خراسانى, على زمانى قمشه اى, دكتر موسى نجفى و دكتر رحيم پور ازغدى قرائت شد. در پايان مراسم روز نخست, مسئول كميته علمى كنگره به جمع بندى مباحث ارائه شده پرداخت و از نهادها و ارگان هايى كه در برگزارى كنگره همكارى داشته اند, تشكر كرد. در حاشيه مراسم نخستين روز كنگره فاضلين نراقى نمايشگاهى برپا شد كه در آن آثار احياشده فاضلين نراقى, نسخه هاى خطى, ويژه نامه ها در مطبوعات, برنامه هاى نرم افزارى و پايگاه اطلاع رسانى فاضلين نراقى در ديدرس شركت كنندگان كنگره قرار گرفت.
دومين روز كنگره فاضلين نراقى در شهر كاشان و در محل مدرسه علميه امام خمينى(ره) برپا گرديد. در آغاز اين مراسم آيةاللّه يثربى امام جمعه كاشان ضمن خيرمقدم به شركت كنندگان, در سخنان كوتاهى از دست اندركاران كنگره و كميته علمى آن تشكر و قدردانى كرد. آن گاه آيةاللّه مكارم شيرازى پيرامون مقام فقهى ملا محمدمهدى و ملااحمد نراقى و موقعيت حوزه هاى علميه آن زمان به ايراد سخن پرداخت و پس از بيانات ايشان, آيةاللّه مشكينى در خصوص مباحث اخلاقى سخنرانى كرد.
در ادامه اين مراسم حجج اسلام آقايان: راغبى, ورعى, مهاجرنيا, و دكتر سليمان پور مقاله هاى خود را خواندند و در پايان حجةالاسلام حسينى مسئول كميته علمى كنگره ضمن ارائه گزارشى از برنامه ها و فعاليت هاى اجرا شده و در دست اجراى كنگره به جمع بندى مباحث دومين روز پرداخت.
سومين روز از مراسم كنگره فاضلين نراقى هم زمان با سوم خرداد در شهر نراق, زادگاه اين دو عالم بزرگ اسلامى, برگزار گرديد. در اين مراسم حجةالاسلام حيدرى امام جمعه نراق به شركت كنندگان خوش آمد گفت. پس از آن حجةالاسلام محمد فروغى مسؤول كميته اجرايى كنگره, گزارشى از روند فعاليت هاى اجرايى ارائه داد و در ادامه حضرت آيةاللّه مظاهرى سخنرانى فرمودند. پس از بيانات ايشان, آيةاللّه سبحانى به ايراد سخن پرداخت.
در پايان اين مراسم آيةاللّه استادى دبير كنگره فاضلين نراقى, به جمع بندى نهايى از سه روز برپايى كنگره پرداخت و از تمام دست اندركاران و نهادها و ارگان هايى كه در برگزارى اين كنگره همكارى كردند, تشكر كرد.
كنگره مقدماتى انديشه هاى اخلاقى ـ عرفانى امام خمينى(ره)

به مناسبت سالگرد ارتحال امام خمينى(ره) همايش مقدماتى (كنگره انديشه هاى اخلاقى ـ عرفانى امام خمينى(ره)) روز دوشنبه سيزدهم خرداد سال جارى در سالن اجتماعات مدرسه دارالشفاء قم برگزار شد. در اين همايش كه شخصيت هاى علمى حوزه و دانشگاه و مشتاقان انديشه هاى امام خمينى(ره) حضور داشتند, آيةاللّه محمدهادى معرفت سخنرانى كرد. وى كه بر محور (اخلاق زمامدارى) سخن مى گفت, با تأكيد بر انديشه هاى امام خمينى(ره) به شرح و بسط اين موضوع پرداخت و به ساده زيستى امام و تأكيد او بر ساده زيستى مسؤولان نظام جمهورى اسلامى اشاره كرد. آيةاللّه معرفت در بخش ديگرى از سخنان خود با قرائت نامه امام على(ع) به عثمان بن حنيف, اين دستورات را محورهاى عمده اخلاق زمامدارى معرفى كرد و به تطبيق سيره امام خمينى(ره) در اين زمينه پرداخت.
سپس سه اثر از مقاله هاى برگزيده كنگره قرائت شد. نخست حجةالاسلام والمسلمين دكتر احمد بهشتى طى سخنانى به بيان ديدگاه امام خمينى(ره) در هماهنگى سه عرصه عرفان, برهان و قرآن پرداخت و پاره اى ديدگاه هاى محى الدين عربى را نيز نقد كرد. سپس آقاى عبدالوهاب فراتى مقاله خود را قرائت كرد. در ادامه حجةالاسلام والمسلمين سيد جواد ورعى با قرائت مقاله خود, نقش خودسازى در عرصه زمامدارى را بررسيد.
در بخش ديگرى از اين همايش ميزگردى با موضوع (رابطه اخلاق و سياست از منظر امام خمينى(ره) برگزار شد.
بزرگداشت حكيم ملاصدرا(ره)
به مناسبت فرارسيدن اول خرداد, روز ملاصدرا, همايش بزرگداشتى روزهاى اول و دوم خرداد سال جارى در مركز همايش هاى بين المللى صدا وسيما برگزار شد. در اين همايش دو روزه استادان فلسفه و حكمت كشور, مقاله ها و ديدگاه هاى خود را درباره حكمت متعاليه و فلسفه معاصر جهان ارائه كردند. از ميان مقالات رسيده به دبيرخانه همايش تعداد چهارده مقاله برگزيده شد كه در روز اول و صبح روز دوم قرائت گرديد. بعدازظهر روز دوم, نشست عمومى اعضاى انجمن ملى ملاصدرا(ره) با حضور برخى از اساتيد دانشگاه و حوزه, برگزار گرديد.
گفتنى است بنياد حكمت اسلامى صدرا به عنوان مركز عمده تحقيقات فلسفه اسلامى و حكمت متعاليه در كشور است كه سال 1378 هم زمان با برگزارى همايش جهانى ملاصدرا(ره) تأسيس شد. اين بنياد با هدف نشر و ترويج انديشه اسلامى و معرفى بزرگان حكمت متعاليه, همايش هاى سالانه منطقه اى و بين المللى در داخل و خارج كشور برپا كرده است كه (همايش بين المللى حكمت متعاليه و اثر آن در فلسفه جهان غرب) در سال 1379 و برگزارى همايش هايى در دانشگاه كشورهاى اسپانيا, انگلستان و ايتاليا برخى برنامه هاى انجام يافته آن است.


صفحه 13
Array

صفحه 14

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 15

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة