بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 14

ذريعة النجاة
لسانى فشارکى محمدعلى

نخستين كتاب دو زبانه در تاريخ كربلا ذريعة النجاة ـ التاريخ الكامل لواقعة كربلا ـ العالم والخطيب المولى محمّد رفيع الگرمرودى التبريزى, تحقيق: محمدحسين الرحيميان, دارالكتب الاسلامية, ايران, طهران, 1422ق/1380ش, 518ص. اشك هاى خونين در سوگ امام حسين (ذريعة النجاة) ـ جامع ترين تاريخ كربلا ـ مولا محمدرفيع گرمرودى تبريزى, تحقيق و بازنويسى, محمدحسين رحيميان, نشر حاذق, قم, زمستان 1380, 528ص.

پيش درآمد
بيش از سى سال پيش, در همين ايام, در آستانه فرا رسيدن ماه محرم, دانشجو بودم. در تكاپو بودم كتابى موجز و جامع در تاريخ قيام امام حسين(ع) پيدا كنم كه مستند و معتبر و كم حجم و خوش دست باشد. مرحوم حاج سيد ابوالقاسم مرعشى, صاحب كتابفروشى حافظ (چهارراه سرچشمه, تهران) كتاب (مرحوم ميرزا رفيع گرمرودى) را ـ به تعبير خودشان ـ به دست من دادند و گفتند: (اين همان كتابى است كه مى خواهى!) همين طور هم بود. از آن زمان تاكنون, همواره با اين كتاب مأنوس بوده ام و اينك نيز, اگر براى معرفى اين كتاب دست به قلم مى برم, نه داعى براى نقد كتاب دارم و نه داعيه نقد كتاب. مى خواهم تجربه اى را كه از اين كتاب دارم با ديگر جويندگان و پژوهندگان در ميان گذارم. ويژگى هاى كتاب
1. ذريعةالنجاة براى نخستين بار در سال هاى آغازين قرن چهاردهم هجرى در عالم مطبوعات محدود ايران در آن روزگار, در شهر تبريز كه يكى از دو مركز فعال طبع و نشر بوده, ظهور كرد و با توجه به قرائن مختلف, مؤلف آن (مُجدِّد) شيوه هاى عزادارى و سوگوارى براى حضرت سيدالشهدا(ع) به حساب مى آيد و بايد گفت اين كتاب نخستين تأليف در نوع خودش بوده است كه داعيه تصحيح و تجديدنظر در روش ها و شيوه هاى عزادارى ماه هاى محرم و صفر را داشته است. نظير آنچه در همان اوان ـ تقريباً ـ در راستاى تأليف و تدوين كتاب مفاتيح الجنان به منظور كساد گردانيدن بازار گرم ادعيه غير مستند و مجعول و بى اساس و گرايش دادن اهل دعا و راز و نياز و توسل و زيارت به ادعيه و ختومات و زيارات معتبرتر و مستندتر, از ناحيه مرحوم محدّث قمى در كار بوده است. مؤلف ذريعة النجاة در پى آن بوده است كه يك متن موجز و جامع و معتبر در ارتباط با وقايع كربلا و نهضت عاشورا در اختيار خطبا و وعاظ و اهل منبر قرار دهد و افكار عمومى شيعيان اهل بيت(ع) را در تبريز و ديگر شهرهاى شيعه نشين ايران تصحيح كند و محتواى فرهنگى مجالس و محافل عزادارى امام حسين(ع) را كه عبارت از گريه و زارى و سينه زنى و زنجيرزنى و گفت وشنود اخبار و روايات ضعيف و ساختگى بوده است, به سوى معارف قرآنى و حديثى و حقايق تاريخى مفيد و مؤثر در ارتباط با شناخت فرهنگ عاشورا و بازيابى تاريخ صحيح وقايع كربلا متحوّل گرداند.

2. ذريعة النجاة از جمله كتاب هاى خوش اقبال روزگاران محدوديت مطبوعات است كه در زمان حيات مؤلف آن, به گفته محقق و بازنويس محترم (عربى, ص12, فارسى, ص26) سه بار در سال هاى 1300 و 1304 و 1317 چاپ سنگى شده است. البته, با توجه به سخن مؤلف در پايان كتاب كه تاريخ اتمام تأليف و تسويد و ترجمه كتاب را سال 1302 هجرى قمرى عنوان كرده است و نيز با توجه به فاصله زمانى نامعقول 1300 و 1304 براى چاپ مجدد كتاب, ظاهراً (دوبار) صحيح تر باشد و جا دارد محقق و بازنويس محترم در چاپ هاى بعدى و مكرر كتاب, اين اشتباه را كه ظاهراً از مآخذ تحقيق به نوشته ايشان راه يافته است, تصحيح فرمايند. گفتنى تر آن است كه از قرار معلوم, ذريعة النجاة (راه رهايى) با چنين عنوان و چنان محتوايى, دست كم يكصد سال از زمان تأليف خودش جلوتر بوده است و بى جهت نيست كه در سال هاى اخير, همين كه اذهان عموم و افكار عمومى به متن وقايع كربلا و خط سير نهضت عاشورا متوجه مى گردد, همچون كتابى تازه تأليف, رخ مى نمايد و بار ديگر (چاپ اول) خود را تجربه مى كند.

3. ذريعة النجاة/ راه رهايى/ نخستين كتاب دو زبانه در تاريخ كربلا و نهضت عاشوراست كه مؤلف انديشور و هنرور آن با تجربه اى طولانى در منبر و وعظ و خطابه و با درك نياز واقعى خطيبان و واعظان و مستمعان بر آن شده است تا كتابى جامع و مرجع و در عين حال مختصر و مفيد, هم به زبان عربى و هم به زبان فارسى در يك مجلد خوش دست و نسبتاً كم حجم تدوين كند تا بتواند انيس و مونس سفر و حضر براى علاقه مندان به چنين مجموعه هايى باشد. چنان كه امروزه نيز, با استفاده از امكانات پيشرفته كتاب آرايى و صحافى, اين كتاب مى تواند به همان صورت دو زبانه با حروفى متنوع و متناسب و خوانا, همراه با نقشه ها و نمودارها و فهرست ها و نمايه هاى لازم, با حجمى مناسب به قطع پالتويى ارائه شود. ظاهراً, مؤلف از جمله كسانى بوده است كه اعتقاد داشته اند, مبانى معارف عاشورا و ذكر و ياد صحنه هاى تاريخى و سرنوشت ساز كربلا, پيوسته و بارها بايد با تدبّر و تأمل مورد مطالعه قرار گيرند, به نحوى كه ملكه انسان مسلمان شوند.
4. ذريعة النجاة, در متن عربى آن, برخلاف نوع كتاب هايى كه علماى اسلامى به زبان عربى نوشته اند و مى نويسند, زير و زبرگذارى شده و آراسته به اعراب دقيق كلمات و عبارات است. مؤلف دانشور اين كتاب, در پيشگفتار خاطرنشان كرده است كه داوطلبانه و متعمّدانه متن عربى كتاب را زير و زبر گذارده, و با دقت اعراب كرده است, تا كتاب وى بتواند استفاده كنندگان بيشترى داشته باشد; هرچند اين امتياز غير قابل انكار, متأسفانه در چاپ جديد متن عربى كتاب از دست رفته و كتاب به شيوه ديگر متون تاريخى عربى بدون شكل و اعراب طبع و نشر شده است. مؤلف دانشمند و دانش پرور كتاب, با اين كار خود نشان داده است كه به جاى اظهار فضل و دانشمندنمايى از راه دشوارياب گردانيدن اثر خويش, چونان معلمى دلسوز و آگاه مى خواهد راه را براى مبتديان و محققان تازه نفس باز كند و مطالعه و تحقيق در تاريخ عاشورا و نهضت حسينى را براى ايشان مطلوب و مطبوع گرداند. چنانكه كلمات و تركيبات ناآشناى متن را در حواشى توضيح داده است تا زحمت خوانندگان كتابش را كم كند و ايشان مجبور نباشند براى دريافت نكات و ظرائف متن كتاب به منابع و مآخذ مختلف مراجعه كنند, يا از سر راحت طلبى, از خير دقايق و ظرايف متون و مستنداتى كه در اين مجموعه فراهم آمده اند, بگذرند. محقق محترم اين توضيح هاى افزوده مؤلف را به نحو شايسته اى در پاورقى هاى ذيل صفحات چاپ عربى كتاب, جاى داده اند.

5. ذريعة النجاة, در ترجمه فارسى آن, با نثرى روان و در عين حال نزديك به تحت اللفظى تعبيه شده است تا بتواند نقش (فرعى و تمهيدى خود را در جهت رهنمون شدن استفاده كنندگان به سوى متن اصلى) ايفا كند, به نظر مى رسد, مؤلف, در آن دوران, بر آن نبوده است كه يك متن فارسى را در اين زمينه ها در اختيار عموم (يا عوام) قرار دهد. امروزه, با گذشت بيش از يك قرن و با تحولات بسيارى كه بر اثر پيروزى انقلاب اسلامى در ايران روى داده است, البته انبوهى از پژوهندگان تاريخ كربلا و نهضت عاشورا مايل اند و حق دارند كه متن هاى مستند و جامع به زبان فارسى معيار و با نثرى استوار و امروزين در اختيار داشته باشند. چنانكه بازنويس محترم با همين درك صحيح از مسئله, ترجمه فارسى كتاب را از متن عربى آن تفكيك و بازنويسى كرده اند و جداگانه به چاپ رسانيده اند. اما, اى كاش, حال كه ترجمه فارسى را با زحمت فراوان از متن عربى جدا ساخته اند, به يكباره, نثر آن را هم به نثرى گيرا و شيوا با ويژگى هايى كه اشاره شد, تبديل كرده بودند و ترجمه و نگارش فارسى كتاب را در قالب تأليفى نو پرداخته و متناسب با نياز فارسى زبانان در ايران و ديگر نقاط جهان ارائه مى كردند. ابواب و فصول كتاب
مؤلف, كتاب را در يك مقدمه و سيزده فصل و يك خاتمه سامان داده و پيش از مقدمه يك پيشگفتار آورده و طى آن به انگيزه و زمينه تأليف كتاب اشاره كرده و يادآور شده است كه محتواى كتاب وى عمدتاً همان محتواى كتاب الدمعة الساكبة تأليف مولى محمد باقر دهدشتى است; با اين تفاوت كه در آن كتاب, مطالب, فاقد نظم و انتظامى درخور يادگيرى و به ذهن سپارى هستند, اما مؤلف به محتواى كتاب انسجام بخشيده و طراحى ماندگار ذريعة النجاة را جايگزين آن گردانيده است.

مقدمه كتاب را مؤلف به يك سؤال و جواب مهم كه در واقع بيانگر (ماهيت نهضت حسينى) است, اختصاص داده است. سؤال اين است: چه حكمتى داشت كه حضرت امام حسين(ع) از مدينه به مكه مهاجرت كردند و از آنجا عازم كوفه شدند, با آنكه مى دانستند به دست تجاوزگران كشته خواهند شد؟ اين چگونه انتخاب و تصميمى بود؟ مؤلف اين سؤال را به چهار وجه جواب مى دهد. آنگاه سخنان خود را با نقل گفتارهايى از ابوالقاسم حسين بن روح(قده) نايب خاص امام زمان(عج) و سيد مرتضى علم الهدى(ره) و مرحوم علامه مجلسى مستند مى سازد.

عناوين فصول كتاب, به اختصار, چنين است: 1. ماجراهاى مدينه پيش از مهاجرت امام حسين(ع); 2. اعزام مسلم بن عقيل به كوفه; 3. عزيمت آن حضرت به مكه تا اقامت ايشان در كربلا; 4. وقايع كربلا تا صبح عاشورا; 5. مبارزات ياران آن حضرت; 6. مبارزات افراد خاندان آن حضرت; 7. مبارزات حضرت امام حسين(ع); 8. ماجراهاى اهل بيت آن حضرت پس از شهادت ايشان; 9. وقايع كوفه تا زمان عزيمت اهل بيت امام حسين(ع) به شام; 10. چگونگى شهادت دو فرزند مسلم; 11. ماجراهاى اهل بيت آن حضرت از كوفه تا شام; 12. ورود اهل بيت سيدالشهدا به شام; 12. عوامل مؤثر در مراجعت اهل بيت آن حضرت از شام به مدينه.

خاتمه كتاب, در واقع يك ضميمه (پيوست) است كه دانستنى هاى سودمندى در ارتباط با شمار شهداى اهل بيت(ع); شمار فرزندان امام حسين(ع) با مدت عمر شريف آن حضرت; فضيلت زيارت آن حضرت; فضيلت گريستن در مصائب آن حضرت در آن آمده است و همواره مى تواند محتواى آن از سوى خوانندگان كتاب رو به افزايش باشد. چاپ جديد متن عربى
آثار كوشش و اهتمام محقق محترم در جهت ارائه هرچه صحيح تر و دقيق تر متن عربى ذريعة النجاة در سراسر چاپ جديد كتاب مشهود است. اما, از آنجا كه كارهاى فردى از اين دست, در اوضاع و احوال امروزى معمولاً چنان كه بايد و شايد مطلوب از كار درنمى آيند, بعضى موارد نقدپذير نيز در آن مشاهده مى شود كه به منظور طبع و نشر بهينه كتاب در چاپ هاى بعدى آن خاطرنشان مى گردد:
* در صفحه 5, كتاب به ساحت مقدس امام زمان(عج) اهدا شده است; بدون آنكه قيد گردد اين (اهداء) از سوى مؤلف است يا محقق؟ همچنين, نگارنده نمى داند, اهداى اثر ديگران تا چه حد مى تواند زيبنده باشد.

* در صفحه 6, دعاى فرج درج گرديده است, بدون آنكه به وجه تناسب آن با كتاب و محتواى آن اشاره اى شود.
* (مقدمه محقق) (ص7تا12) فقط با عنوان (المقدمة) درج شده است, شايد به دليل آنكه جاى مطالب لازم و فراوانى, از قبيل اوضاع سياسى و اجتماعى و فرهنگى ايران در عصر مؤلف; كتابشناسى منابع كتاب; به ويژه معرفى مأخذ اصلى آن الدمعة الساكبة; شيوه مؤلف در تدوين اين كتاب; … در اين مقدمه خالى است. همچنين, پيشگفتار مؤلف تحت عنوان (مقدمة المؤلف) و مقدمه كتاب (از مؤلف) تحت عنوان (المقدمة) آمده است كه شايسته بود, با عنوان (مقدمة الكتاب) بيايد.

* در صفحات تابلويى آغاز فصل ها ـ كه اصولاً تعبيه آنها ضرورتى نداشته است ـ شمارى از عناوين فرعى اوايل هر فصل قيد شده و ديگر عناوين فرعى كه احياناً مهم تر از عناوين فرعى قيد شده اند, به حساب كمبود جا حذف شده اند, به رغم آنكه پشت اين صفحات همه جا سفيد مانده و شمار صفحات سفيد كتاب, به رغم لزوم و ضرورت صرفه جويى عاقلانه و عالمانه به 25صفحه مى رسد.
* نگارنده كه خود از عهده چنين كارهاى ثمربخش و پر زحمت كمتر برمى آيد, بناى غلط گيرى نداشته است; اما, با توجه به اينكه به حكم علاقه مندى, در پرتو سعى و كوشش محقق محترم, بار ديگر توفيق مطالعه متن كتاب را يافت, يادآور مى شود كه به رغم دقت فراوان اعمال شده از سوى محقق كتاب, اغلاط مطبعى و غيره, كم نيستند. چنانكه متن آيات شريفه در صفحات 309, 310 و470 غلط نگاشته شده اند و به همان صورت به فهرست آيات نيز منتقل شده اند. همچنين, عنوان فصل هشتم, هم در متن كتاب و هم در فهرست مطالب, به صورت غلط درج شده است.
* فهرست مطالب (فهرس الموضوعات) به جاى آغاز كتاب در پايان كتاب آمده است. همچنين, فهرست آيات قرآنى برخلاف شيوه متعارف, برحسب ترتيب سور و آيات در مصحف شريف, به صورت الفبايى تنظيم شده است كه كارايى لازم را ندارد. به علاوه, كتاب, على رغم لزوم آن, فاقد فهرست اعلام (اشخاص و اماكن) است.
* در فهرست منابع و مآخذ (المنابع والمآخذ) نام كتاب ها و صاحبان آنها به صورت كامل نيامده و به جاى آن عناوين و القاب متعددى به شيوه اى غير متعارف براى صاحبان آثار درج شده است. همچنين, منابع مؤلف از منابع محقق تفكيك نشده و در نتيجه ـ فى المثل ـ درج نام الذريعة كه سال ها بعد از ذريعة النجاة تأليف شده است, در رديف مآخذ آن بى معنا خواهد بود. چاپ جديد ترجمه فارسى
آثار كوشش و اهتمام محقق و بازنويس محترم در چاپ فارسى ذريعة النجاة نيز مشهود است. با وجود اين, موارد ذيل مى تواند قابل تذكر باشد:
* صفحه اهداء (ص5) در ترجمه فارسى همان اشكال موجود در صفحه متناظر آن در متن عربى (چاپ جديد) را دارد.
* براى ص21 به بعد, عنوان (مقدمه محقق) مى توانست زيبنده تر باشد. همچنين, عنوان ص31 بهتر بود به صورت (مقدمه مؤلف) يا (مقدمه كتاب) بيايد.

* صفه آرايى صفحات تابلويى آغاز فصل ها در ترجمه فارسى نيز همان اشكال صفحات متناظر در متن عربى را دارند, با اين تفاوت كه شمار صفحات سفيد در ترجمه فارسى از 15صفحه تجاوز نمى كند. همچنين, بازنويس محترم عناوين فصل ها را تغيير داده اند, بدون آنكه دليل آن را يادآور شوند. در عين حال, باقى گذاردن عناوين اصلى مؤلف در كنار آنها, نشانه رعايت امانت و شايان تقدير است.

* اشكالات ترجمه و نگارش كه بعضاً مى توانند از سوى مؤلف نيز بوده باشند, كم نيستند; چنانكه در برخى موارد, اشكال ترجمه به نامفهوم گرديدن عبارات منجر شده است (براى مثال: 2سطر آخر ص88, همچنين مواضعى در صفحات 94, 101, 109, 113, 129 و…).
* در مواردى كه ـ به ويژه ـ حضرت امام حسين(ع) آيه اى از قرآن كريم را در سخنانشان تضمين كرده اند, انتظار مى رفته است كه در پاورقى توجه داده شود و آدرس سوره و آيه قيد گردد.

* تكرار جمله هاى (عليه السلام) و (رحمه الله) و امثال آن در متن فارسى, امروزه خوشايند نيست. شايسته تر آن بود كه از علامات اختصارى(ع) و (ره) و مانند آن استفاده شود. همچنين, شايسته بود بازنويس محترم, تكيه كلام هاى (لعنه الله) و (ولد الزنا) و (حرامزاده) را كه در فرهنگ عامه روزگار مؤلف رايج بوده و در متن اسلام و تشيع جايى ندارد, بلكه مذموم و محكوم است, از جاى جاى متن و ترجمه حذف كنند و نكته آموزنده حذف اين گونه موارد را در مقدمه توضيح دهند.

* نقل متن عبارات كلام معصومين(ع) در ترجمه فارسى كتاب بسيار پسنديده و درس آموز است; اما, نقل ديگر عبارات و اشعار عربى كه اين جنبه را ندارند, موجه به نظر نمى رسد.
* ترجمه فارسى كتاب نيز, وقتى جداگانه منتشر مى گردد, به طريق اولى به فهرست آيات و فهرست احاديث و فهرست اعلام نيازمند است. فهرست منابع و مآخذ نيز همان اشكال ياد شده در چاپ عربى كتاب را دارد. سخن آخر
نگارنده اميدوار است خوانندگان ارجمند آينه پژوهش پيام اصلى اين يادداشت را كه همان پيام مؤلف كتاب ذريعة النجاة (راه رهايى) است, دريافته باشند; مبتنى بر اينكه درسنامه نهضت حسينى و قيام عاشورا, يادواره اى محدود به موسم محترم و صفر نيست و انسان مسلمان همواره در تمامى عمر بايد در ارتباط مستمر با مجموعه اين دروس و پيوسته در حال مطالعه مكرر آن باشد. چنان كه حضرت امام صادق(ع) به يارانشان تعليم مى داده اند كه هرگاه از سرور شهيدان ياد مى كنيد [با توجه و حضور قلب] سه بار بگوييد: صلى الله عليك يا ابا عبدالله; صلى الله عليك يا اباعبدالله; صلى الله عليك يا اباعبدالله.


صفحه 15

بازخواني فرهنگ عاشورا
صحتى سردرودى محمد

فرهنگ عاشورا, جواد محدثى, قم: نشر معروف, چاپ اول, 1374ش, 512ص, وزيرى.
استاد جواد محدّثى كه از نويسندگان بنام و از شاعرانِ مشهور و موفّق است, با نوشتن اين فرهنگواره طرحى نو درانداخته است. (هدف از تدوين اين فرهنگنامه, آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى, فشرده, دَم دست و كاربردى, حاوى لازم ترين دانستنى ها پيرامون موضوعاتى كه به آن نهضتِ جاويد مربوط مى شود, ارائه گردد. از اين رو مدخل هاى كتاب كه به ترتيب الفباست, اشخاص,گروه ها, جاها, كتاب ها, اصطلاحات, سنّت ها, شعاير, تعاليم مكتبى و محورهاى ديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراست, شامل مى شود.)(ص16).

از اين جا به وضوح پيداست كه منظور از فرهنگ در (فرهنگ عاشورا) فرهنگ مردم (فلوكلور) نبوده است و اگر پيرامون آئين ها و آداب و رسوم نيز مدخل هايى باز شده است, در رتبه پسينيِ اين پژوهش قرار گرفته است; زيرا اصل و اساس كار را در اين تأليف, تبيينِ (تعاليم مكتبى) و ترويج مفاهيم و آموزه هاى انقلابى و رزمى, تشكيل داده است.

نويسنده خود در شناسه فرهنگ عاشورا مى نويسد: (مقصود, مجموعه مفاهيم, سخنان, اهداف و انگيزه ها, شيوه ها ى عمل, روحيّات و اخلاقيّات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آن ها عمل شده يا در حوادث آن نهضت, تجسّم يافته است.) (ص344) در نهايت نيز مى نويسد: (فرهنگ عاشورا, خطِّ ولايت و برائت است.) (345).

نويسنده از ميان قرائت هاى مختلف عاشورا به (قرائت انقلابى حكومتيِ) آن معتقد است, و فاجعه عاشورا را كه با باور ما (فرار از بيعت) و (اعتراض بر حكومت) بود, (انقلاب خونين) و (جهاد ابتدايى) مى داند, (ص97) وبا اصل مسلّم انگاشتن شعر يا شعارى كه مى گويد: (كلّ يوم عاشورا و كلّ ارض كربلا) بر استمرار و تداوم عاشورا تأكيد مى كند (ص 37). هر روز را عاشورا و همه جا را كربلا مى خواهد و هر از گاهى با اندك مناسبتى بر اين معنا و مفهوم, با تكرار آن شعار (كل يوم عاشورا و…) اصرار مى ورزد (ص50, 173, 287, 367, 469, 471). شگفت اين كه افراط در اين اصرار, ناخواسته نويسنده را گاهى حتّى تا مرز تبليغ و ترويج خون و خشونت نيز مى كشاند تا آن جا كه از تشيّع ـ صد البتّه ناخواسته ـ تعريفى كاملاً زيدى و وحشتناك ارائه مى شود و اين تحريف, وقتى به وضوح ديده مى شود كه نويسنده محترم, شعرى از شاعر و مدّاحى معاصر به تكرار و تأييد نقل مى كند:
شيعه بايد آب ها را گِل كند
خطّ سوم را به خون كامل كند
شيعه يعنى تشنه جام بلا
شيعگى يعنى قيام كربلا
شيعه يعنى هفت وادى اضطراب
شيعه يعنى تشنگى در شطّ آب
اين سخن كوتاه كردم و السلام
شيعه يعنى تيغ بيرون از نيام1

ترديدى نيست كه اين تعريف از تشيّع, نادرست است و برداشتى كه خواننده كتاب با اين تعريف از (شيعه امام حسين (ع)) خواهد داشت, وحشتناك و با خون و خشونت خواهد بود. و براى آنان كه با ادبيّات معاصر آشنايى دارند, به روشنى معلوم است كه اشعار گفته شده به ويژه مصرع اول (شيعه بايد آبها را گِل كند) در مقابله و معارضه با سخنى سبز و انسانى از سهراب سپهرى كاشانى است كه (لطف سخنِ) سهراب و قبول خاطرش, پرآوازه و محسود معاصران است, آن جا كه مى گويد و انصاف را كه روح انسان را مى نوازد و نيك مى سرايد: (آب را گل نكنيم/ در فرودست انگار, كفترى مى خورد آب/ يا كه در بيشه دور, سيره اى پر مى شويد/ يا در آبادى, كوزه اى پر مى گردد/آب را گل نكنيم/شايد اين آب روان, مى رود پاى سپيدارى, تا فرو شويد/ اندوه دلى/ دست درويشى شايد, نان خشكيده فرو برده در آب/ زن زيبايى آمد لب رود/ آب را گل نكنيم/ روى زيبا دو برابر شده است/ چه گوارا اين آب!/ چه زلال اين رود!/ …,/ …/ آب را گل نكنيم.)2
افزون بر آنچه گفته شد, برخى موارد تأمّل برانگيز نيز در كتاب فرهنگ عاشورا ديده مى شود كه يادآورى مى گردد.
1 . بعضى از انگاره ها و شعارهايى كه در انقلاب و جنگ ساخته شد, در اين كتاب به نام عاشورا و گاه از زبان حال يا مقالِ امام حسين (ع) تلقّى و تبليغ شده است و برخى از مدخل ها نيز در همين راستا نوشته شده است; مثل (بى وفايى); (جهاد); (حجّ ناتمام); (خون); (درس هاى عاشورا); (إنّ الحياة عقيدة وجهاد); (شهادت طلبى); (عاشورا و انقلاب اسلامى); (فتح); (كلّ يوم عاشورا); (كوفيان); (هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم الله); (هل من ناصر); (يا فتح يا شهادت); (يالثارات الحسين) و (يوم الله). البتّه همين معنا را اگر از منظرى ديگر نگاه كنيم و فرهنگ سازى براى عاشورا را از اين طريق, مجاز بدانيم, نه تنها اشكالى نخواهد بود, كه در اين صورت همين نكته را از نكات قوّت و مثبت كتاب خواهيم دانست.

2 . نقل تاريخ از منتخب طريحى و مقتل منسوب به ابى مخنف, آن هم به واسطه كتابى با نامِ (عاشورا فى الادب العاملى المعاصر), صحيح و دقيق نيست (ص 2).

3 . آمارها, دقيق و مستند نيست; زيرا از منابع و مآخذ معتبرى گرفته نشده است. بيش تر به كتابِ (زندگانى ابا عبدالله الحسين) از عمادزاده و كتاب (وسيلة الدارين) از سيد ابراهيم موسوى, اعتماد شده است كه هيچ يك درخور اعتماد و استناد نيست (ص34 ـ 31).
4 . شعرى كه با مطلعِ (أمرر على جدث الحسين وقل لاعظمه الزكيّه) است, سروده ابوهارون مكفوف نيست, بلكه از سيد حميرى است3 (ص38).

5 . شهرت كوفيان به بى وفايى و مَثَل (الكوفى لا يوفى) بيش تر از آنچه به واقعيّت هاى تاريخى برگردد, ناشى از تبليغات بنى اميّه و شاميان است (ص84; ص379 ـ 377).

6 . موضوع مصادره كاروان تجارتى يمن كه قيام امام حسين (ع) را تا حدِّ راهزنى و گردنه گيرى, تنزل مى دهد, اتّهامِ بى اساسى بيش نيست كه نخست از طريق راويان دربارى بنى اميّه ساخته شده و سپس در تاريخ هايى كه علماى عامّه ترتيب داده اند, نوشته شده است تا پس از رواج آن بالاخره به كتاب هاى ما نيز راه يافته است و صد البتّه نه به كتاب هاى مستند و معتبر كه به كتاب هاى متأخر و غير مستند راه يافته است تا در نهايت نيز جزئى از فرهنگ عاشورا خوانده شده است (ص93). 4
7 . داستان تير سه شعبه و اين كه بر سينه نشيند و از پشت سر درآورده شود, افزون بر اين كه به كتاب مستندى ارجاع داده نشده است, معقول و ممكن نيز نمى نمايد (ص123).

8 . ترجمه (ثار الله) به (خون خدا) دقيق و درست به نظر نمى رسد (ص124).
9 . چراغانى, آراستن و آذين بستن شهر كوفه و دمشق, هنگام ورود اهل بيت امام حسين (ع) به آن دو شهر, جاى تأمّل و تحقيق است; به خصوص درباره شهر كوفه, بسيار بعيد است و صحيح آن است كه اهل كوفه, نه شادمانى مى كردند و نه جسن گرفته بودند, بلكه با صداى بلند گريه مى كردند كه حضرت زينب نيز در خطبه خويش به آن تصريح مى كند (ص136).

10 . داستان سر به محمل كوبيدن زينب كبرى, قصّه اى بيش نيست كه نخست در نورالعينِ اسفراينى نوشته شده و سپس طريحى از او, و مجلسى نيز از طريحى گرفته و استاد محدّثى هم از مجلسى نقل كرده است و عجيب اين كه چندين بار نيز تكرار كرده است (ص137; 222; 367; 217) و اين كار افزون بر اين كه هرگز با اسوه صبر و استقامت, حضرت زينب نمى سازد, بر خلاف آن توصيه اى نيز است كه امام حسين (ع) بر آن تأكيد مى ورزيد و به اهل بيت (ع) مى گفت: اُنظروا اذا أنا قُتلتُ فَلا تُشَقّقَن عَلَى جيباً ولا تَخْمِشَن وَجْهاً. و استاد محدّثى نيز در جايى از فرهنگ عاشورا همين سخن را از امام حسين (ع) نقل كرده است. 5

11 . اين كه گفته مى شود امام حسين (ع) حجّ خود را نا تمام گذاشت و يا به عمره مفرده تبديل كرد, درست نيست (ص143, زير مدخلِ (حجّ ناتمام)!) بلكه دقيق و درست همان است كه در كتاب هاى حديثى ـ فقهى, روايت هاى آن نقل مى گردد و همگى حاكى از آن است كه امام حسين (ع) از ابتدا احرام عمره بسته بود و در همان حديثى هم كه مؤلف فرهنگ به نقل از وسائل الشيعه آورده است, به صراحت از معتمر بودن امام حسين (ع) سخن گفته شده است: (كان معتمراً) (ص143).

12 . ذوالجناح ناميدن اسب امام حسين (ع) و يا (جواد) خواندن آن, جاى بحث و بررسى است. اسم اوّل و مشهور, در منابع و كتاب هاى اوّليه ديده نمى شود و دومى نيز (جواد) عنوانى عام است, نه نامى خاص. (ص180).
13 . شاه زنان به شهربانو ارجاع داده شده است; امّا در متن كتاب از مدخلى به عنوان شهربانو خبرى نيست (ص 24).
14 . بدون اين كه سند يا مدركى ارائه داده شود, فقط به اين علّت كه (معروف است) نوشته شده كه شريح قاضى, فتوا به قتل حسين بن على (ع) داد (ص246). در اين كه شريح قاضى در كتاب هاى رجالى شيعه, مذمّت شده است و همچنين در اين كه به پشت بام دارالاماره كوفه رفت و حاميان هانى بن عروه را متفرق ساخت و با اين كار خدمت بزرگى به ابن زياد نمود, ترديدى نيست; امّا اين كه فتوا به قتل حسين (ع) داد, هرگز سند و مدركى ديده نشده است. ما در اين مورد به صورت مفصل و مستوفا تحقيق كرده6 و به اين نتيجه رسيده ايم كه داستان فتواى شريح از اواخر دوره قاجار به اين طرف, ساخته و پرداخته شده است. پيش از آن حتّى در كتاب هاى نامعتبر و دست چندم نيز ديده نشده است. برخى نيز به ساختگى بودن اين داستان, تصريح يا اشارتى كرده اند7 .

15 . برخى از مطالبى كه درباره شمر آورده شده است, جاى ترديد است و در مدخل (شمر بن ذى الجوشن), ضعف سند, بسيار ديده مى شود (ص256).

16 . كتابنامه اى كه زير همين عنوان (كتابنامه عاشورا) تنظيم شده است, بسيار نارسا و ناكارآمد است; مثل اين كه بدون تحقيق و با عجله, فقط كتاب ها و جزوه هايى را كه نويسنده دم دست داشته است, آورده باشد كه در ميان آن ها كتاب هايى چون اسرار الشهادة, الشهيد و الثورة, خون خدا, سوگنامه آل محمد, ناسخ التواريخ, منهاج الدموع, الوقايع والحوادث و مطلع الشمس [مقتل الشمس] هم ديده مى شوند. در حالى كه فهرست منابع كتاب, بسيار غنى مى نمايد در اين جا (زير مدخل كتابنامه عاشورا) در حدود پنجاه كتاب, شناسايى شده است (364 ـ 362).

17 . در ذيل عنوانِ (كميت بن زيد اسدى) به كتابى ارجاع داده شده است با نامِ (كميت بن زياد, شاعر العقيده) كه نامِ درست كتاب (كميت اسدى, حديث حرّيّت) است (ص374 پاورقى). البته (شاعر العقيده) نيز نام كتاب ديگرى است كه نه درباره كميت اسدى كه درباره سيد حميرى نوشته شده است.
18 . كهيعص (ص379).
19 . وهب بن عبدالله كلبى (ص465).
20 . هل من ناصر (ص470, نيز 249). در هر سه مورد, ما به تفصيل سخن گفته ايم كه در اين جا نيازى به تكرار نيست.8
21 . (يوم الله) خواندن عاشورا نيز به نظر صحيح نمى نمايد و نويسنده فرهنگ هم به تنها حديثى كه استناد كرده است, از طريق مخالفان نقل شده كه آن ها در تعظيم و تجليل روز عاشورا فراوان روايت و حديث دارند (ص486). 9 صفحات درخشان در فرهنگ عاشورا
از باب اين كه گفته اند: (عيب مى جمله بگفتى هنرش نيز بگو) بايد گفت: صفحات درخشان در فرهنگ عاشورا بسيار بيش تر از آن است كه در يك مقال بگنجد, و ما نيز به همين دليل آن را براى نقد و بررسى برگزيديم كه ديديم ارزش بازخوانى و بررسى را دارد و گرنه پيش يا پس از آن كتاب هاى فراوانى منتشر شده اند كه مى شد يكى از آن ها را برگزيد و بررسيد. امّا به چند دليل فرهنگ عاشورا را برگزيديم كه به بعضى اشاراتى مى رود:
نخست اين كه استاد محدّثى, دانشور بزرگوارى است كه از انتقاد, استقبال مى كند و حرف حق را اگرچه از شاگرد كوچكش باشد, مى پذيرد و هر انتقادى را كه وارد باشد در تكميل كارش به كار مى گيرد. ديگر اين كه كتاب فرهنگ عاشورا جايگاه خود را در ميان عاشوراپژوهان, باز يافته و چندين بار منتشر شده است; به علاوه آن كه خلاصه اش نيز با نامِ فرهنگنامه عاشورا و هم چنين ترجمه اش به زبان عربى هم با عنوانِ (موسوعة عاشورا) در بيروت و ايران و… انتشار يافته است و كتابى كه چنين شرايط ممتازى را داراست, بازخوانى و نقد آن نه تنها مشكلى را به پيش نمى كشد كه نظرها را بيش تر از پيش معطوف آن مى سازد. و بالاخره از آن جا كه كتاب مورد بحث, بسيار پربار بوده و در عين اين كه كتابى (تحريف ساز) شمرده مى شود, به صفتِ (تحريف ستيزى) هم وصف مى گردد و نويسنده اديب و فرزانه آن در تطهير و تهذيب فرهنگ عاشورا نيز كوشيده است كه در اين جا نمايه اى از مقاله هايى را كه با تحقيق و تهذيب نوشته شده اند, ارائه مى كنيم:
1 . آداب وعظ و منبر (24); 2 . تحريف هاى عاشورا (ص106 ـ 104); 3 . روضه (ص190 ـ 189); 4 . زبان حال(194); 5 . شفاعت (ص253); 6 . عروسى قاسم (310); 7 . مدايح و مراثى (414).

متأسفانه در اين موارد اندك هم كه ارجاع داده شد, به تحريف هاى عاشورا به اختصار و بسيار كم رنگ پرداخته شده است, مثل اين كه مخاطب مؤلف در اين كتاب فقط مدّاحان و مرثيه خوانان بوده است. در گزينش مدخل ها نيز دقت لازم ديده نمى شود; از باب مثال در دو جا از روضةالشهداى كاشفى (روضةالشهدا و كاشفى) بحث شده و با دو مدخل, كتاب كاشفى به خوانندگان معرفى و عرضه شده است. امّا هرگز براى كتاب (لؤلؤ و مرجان) و محدّث نورى و يا حماسه حسينى و فريادهاى شهيد مطهّرى در مبارزه با تحريفات عاشورا و يا براى كارها و آثار سيد محسن امين عاملى مانند كتاب هاى (التنزيه لاعمال الشبيه), (لواعج الاشجان) و(المجالس السنيّه), مدخلى گشوده نشده و اين همه ناديده گرفته شده است.

بعضى از مدخل ها را كه اصولاً نمى توان در فرهنگ عاشورا گنجانيد, آورده شده مثل (اربعين خونين) مربوط به تاريخ معاصر عراق; (واقعه حرّه); (بصره); (بين النهرين); (چراغانى); (خنجر و حنجر) و در ذيل آن فقط همين نوشته شده است كه اين دو واژه داراى جناس است و در شعر مرثيه سرايان كاربرد دارد. در حالى كه اگر معيار در گزينش مدخل ها همان باشد كه گفته شد, به طريق اولى برايِ واژگانى چون (سنان و سنان و سه نان) (اوّلى از قتله و دومى نيزه و سومى مأخوذ از حديث كسا و سوره هل اتى) مى بايست مدخل هايى باز مى شد; (زندگى); (فتح); (گل باغ حسين); (لعبت هاشم بالملك); (معاويه).

از طرفى ديگر ده ها واژگان كليدى در فرهنگ عاشورا متداول است و هر يك كاربردى بسيار دارد كه در اين كتاب از آن ها خبرى نيست. در اين جا برخى از آن ها را مى آوريم به اميد اين كه استاد بزرگوار را در تكميل فرهنگ عاشورا به كار آيد: آتشكده نيّر; آداب روز عاشورا; آل على; آمنتُ بالحسين, قصيده اى پرآوازه از جواهرى شاعر بزرگ معاصر عرب, ابوالاسود دئلى; ابوعماره مُنشد; اثناعشريّات, منظومه معروف سيد بحرالعلوم درباره عاشورا; احياى شب عاشورا; ابوالاحرار; ابوالمساكين, كنيه ديگر امام حسين (ع) غير از ابوعبدالله ; ابوحمزه ثمالى از نخستين زائران كربلا و پدر سه شهيد; ابوالضيم; ابوالقربه, كنيه ديگر ابوالفضل; اخلاص; استبداد مذهبى; استدراج; اسطوره سازى; افسانه هاى عاشورايى; افضل الجهاد (افضل الجهاد كلمة حقٍّ عند امامٍ جائر); امثال و حكم عاشورا; ام حبيبه, ام المصائب; انجيل اهل بيت :صحيفه سجاديّه; انور اردبيلى; بلاغة الحسين (ع), عنوان چند كتاب درباره سخنان امام حسين (ع); بيمه حضرت ابوالفضل; پيام آوران عاشورا; پيشواى شهيدان; تخميس قصيده ابو تمّام طائى; تخميس مقصوره ابن دريد; تولّد امام حسين (ع); جودى خراسانى; جوهرى, حسن بن على (ع) خرافات; خط خون; خوشدل تهرانى, داستان نويسى و عاشورا; دخيل, مولانا دخيل مراغه اى; داستان هاى ساختگى; دعاى توسل; دعاى عرفه; دعاى ندبه; دفاع; دلريش, على اصغر, از شاعران مرثيه سرا; ذبح عظيم; ذبيح الله; ذوى القربى; راه شام; رؤياهايى كه روايت شده اند; روايت هاى عاشورا; روزهاى زيارتى امام حسين (ع); روز واقعه; روضةالاسرار; زر و زور و تزوير; زيارت از راه دور; زيارت روز عرفه, زيارت نيمه شعبان; سديف, شاعر كربلا; سفيان عبدى, سلطان قيس, از داستان هاى عاشورايى, سوم امام; سوم شعبان; صحيفة الحسين (ع); صافى تبريزى, شاعر عاشورايى; صحيفه سجاديّه; طلقاء: (يابن الطلقاء); طوريج; عشرخوانى; عصر عاشورا; عاشورا و عرفان; عبادت; عبدالله بن عمر; عطرافشانى, از آداب عزادارى, علم بندان; عمان سامانى: گنجينة الاسرار; غسل شهادت; فرغانى, سيف; فضولى بغدادى; فؤاد كرمانى; فقه و عاشورا; قاآنى شيرازى; قائم آل محمد(ص); قسم حضرت عباس, قفل بستن; قضا و قدر; قمرى دربندى; كاه ريختن; كفن پوشى; گل ماليدن; لاميّه سيد رضى و…; لؤلؤ و مرجان; مباهله; مجلس ابن زياد; مجلس وليد; مجلس يزيد; محراب; محسن بن ا
لحسين (ع); مزارخوانى; مستزاد يغما جندقى; ملحمة الطف; منزوى اردبيلى; مخالف خوان; موافق خوان; موسيقى و عاشورا; مصرع الحسين; مقبل اصفهانى; ناظم البكاء; ندبه; نقّاشى و عاشورا; نونيّه ابن زيدون; (وسيعلم الذين ظلموا ايّ منقلب ينقلبون); هاتف, هاتفانه ها; هاشميّات كميت اسدى; يغماى جندقى; يا مظلوم.

و امّا درخشان ترين صفحات در كتاب فرهنگ عاشورا بيشتر وقتى ديده مى شود كه نويسنده شاعر و نكته پرداز آن مى خواهد شعرهايى را از خود يا شاعران ديگر, نقل كند. از آن جا كه استاد محدّثى خود شاعرى فرهيخته و سخن شناس است, اشعار ماندگار و ابيات پرسوز و حال فراوانى را برگزيده و در فرهنگ عاشورا آورده است; از جمله اين شعر:
سِرّ نى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مى ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابرى از ريا مى ماند اگر زينب نبود

و شعرهاى ديگر10 و ابيات پراكنده اى كه از نعمت ميرزازاده, متخلّص به (آزرم) آورده شده است بى آن كه از شاعر نامى برده شود! مانند آن كه در ذيل عنوان آزادى آمده است:11
اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم
بايد زجان گذشت, كزين زندگى چه سود
بر ما گمان بندگيِ زور برده انداى
مرگ همّتى كه نخواهيم اين قيود…
دردا كه از قيام تو, اين قوم بى تميز
نشناختند ايده جانبازيت چه بود121 . فرهنگ عاشورا, ص264, زير مدخل شيعه امام حسين (ع); نيز, همان, ص237, ذيل مدخلِ (كل يوم عاشورا). 2 . سهراب سپهرى, هشت كتاب, ص347 ـ 345. 3 . ديوان السيد الحميرى, ص 18 ـ 179. نويسنده نيز خود در جايى از همين كتاب آن را از زبان سيد حميرى نقل كرده است. ر. ك: فرهنگ عاشورا, ص235. 4 . در اين مورد ما در كتاب (تحريف شناسى تاريخ امام حسين (ع)), ص170 ـ 165 با تفصيل و توضيح سخن گفته ايم, و شيخ مفيد همين قضيّه ملاقات كاروانِ امام حسين (ع) با كاروانى از يمن را نقل كرده است; بدون اين كه حتّى اشارتى به مصادره كاروان كرده باشد. ر. ك: الارشاد, ج2, ص68. مرحوم سيد محمّدمهدى بحرالعلوم نيز داستان مصادره را (از اكاذيب و اباطيل) مى داند و اقدام به آن را در چنان شرايطى (شنيع) مى شمارد. ر. ك: رجال السيّد بحرالعلوم, ج4, ص48. افزون بر همه اينها اين كار, با سيره امام علي(ع) هم در تعارض است كه اموال مخالفانش را حتّى در ميدان جنگ و مقاتله نيز مصادره نمى كرد تا آن جا كه برخى در مقام اعتراض گفتند: أتحلّ لنا دماؤهم ولا تحلّ أموالهم؟ ر. ك: جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج , ص 12; تاريخ الطبرى, ج5, ص10; أبداً حسين: شرعيّة الخروج على حكم الجور, شريف راشد الصدفى, ص450. 5 . فرهنگ عاشورا, ص268 به نقل از لهوف, ص 8. 6 . ر. ك: تحريف شناسى عاشورا, از نگارنده كه در دست انتشار است. 7 . قاضى طباطبايى, تحقيق در باره اوّل اربعين…, ص64 ـ 61; رضوى اردكانى, ماهيت قيام مختار, ص394; حسين عندليب, ثار الله: خون حسين (ع) در رگ هاى اسلام, ص126, مقاله (شايعه فتواى شريح), اكبر ثبوت, (در حاشيه يك كشف عظيم تاريخى), روزنامه سياست امروز, ص3, 8/10/78. 8 . ر. ك: مقاله (كتابشناسى توصيفى ـ انتقادى پيرامون تحريف هاى عاشورا), در همين ويژه نامه از آينه پژوهش. 9 . هم چنين است مدخل هاى (ساربان); (شير كربلا) و (عقاب). 10 . ر. ك: فرهنگ عاشورا, ص217; 201; 250; 295; 400 ـ 399. 11 . همان, ص26. 12 . ر. ك: م. آزرم, ليلة القدر, ص114.


صفحه 16

معرفى هاى اجمالى


مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق ـ ره ـ (امام حسين و عاشورا از زبان معصومان ـ ع ـ) تحقيق و ترجمه: محمد صحتى سردرودى, نشر هستى نما, زمستان81, رقعى, 368ص.
شرح ماجراى حماسه ساز عاشورا كه در فرهنگ دينى به (مقتل نگارى) موسوم است, از روز دهم محرم سال61 هجرى آغاز شد و تا هم اكنون نيز ادامه دارد. اما مقتل به معناى اصطلاحى و رسمى آن, به گزارش كتاب شناس بزرگ شيعى, مرحوم شيخ آقابزرگ تهرانى, از وقتى آغاز شد كه اصبغ بن نباته, يكى از ياران و هواخواهان على(ع) دست به قلم بود و اين قصه پر آب چشم را به شرح, باز گفت. (الذريعه, ج22, ص21 به بعد) صاحب معجم عظيم الذريعه, هفتاد كتاب ديگر را نيز نام مى برد كه هر يك, شايسته عنوان (مقتل) است. شايد بتوان مهم ترين مقتل هاى تاريخ تشيع را, فهرست زير, دانست:
1. مقاتل الطالبيين, نوشته ابوالفرج اصفهانى (متوفاى 356). اين اثر ارزشمند را فاضل گرانقدر سيد هاشم رسولى محلاتى, به فارسى برگردانده و نام آن را (سرگذشت كشته شدگان از فرزندان ابوطالب) نهاده است.
2. مقتل ابى مخنف, نوشته لوط بن يحيى بن سعيد مخنف, معروف به ابومخنف كه تماماً درباره عاشورا و شهادت امام حسين(ع) است. اين كتاب, شايد مهم ترين و در عين حال پربحث ترين مقتل حسينى باشد. معركه آراء بودن اين اثر, بيشتر مربوط به سرنوشت آن و وجود عينى آن در عصر ماست; زيرا گمان بسيارى بر اين است كه از اين كتاب پر ارج, اثر اطمينان بخشى باقى نمانده است و فقط شايد بتوان, پاره هايى از آن را در آثار ديگران رديابى كرد.
3. مقتل خوارزمى, نوشته موفق بن احمد مكى خوارزمى (متوفاى 568).
4. مقتل الحسين, به قلم عبدالرزاق المقرّم. مقتلِ مقرّم, از خروج امام حسين(ع) از مدينه آغاز مى شود و تا حوادث پس از عاشورا ادامه مى يابد.
جز اين ها, كتاب هاى پر ارج ديگرى را نيز مى توان نام برد كه همگى موضوع بحث و جدل هاى بسيارى بوده اند.
مقتل نگارى را از زواياى ديگرى نيز مى توان, به ميدان مجادلات علمى و مداقه هاى پژوهشگرانه كشيد كه بسى مغتنم و لازم است; از جمله اينكه سيرت و سان نويسنده هر مقتلى در اهميت اثر و برجستگى بُعدى از آن, مؤثر است. بدين معنا كه مقاتل نبايد ما را از نويسندگان آنها غافل كند و به بهانه آنكه يك اثر تاريخى و تراژيك مى خوانيم, از نفوذ انديشه و تحليل هاى خاص نويسنده آن, در گزارش هاى كتاب, غفلت كنيم. به حتم, شناخت ابى مخنف, از هر جهت بر تحقيق درباره اثر او تقدم دارد و خواننده هوشمند, از اين جهت, تاريخ را نيز همچون فلسفه و عرفان و كلام مى شمارد و چشمان خود را از عقايد و گرايش هاى نويسنده ـ و حتى مهارت هاى او ـ برنمى گردند. اصطلاح (مرگ نويسنده) اگر هم تا حدّى پذيرفته باشد, درباره مقاتل كه دعوى گزارشگرى و اطلاع رسانى دارند, بايد, به اعتدالِ بيشترى تن دهد.
بدين رو, عاشوراپژوهان و دوستداران حسين بن على(ع) هماره مترصد مقتل ها و نوشته هايى هستند كه به نويسنده آنها, اعتماد و اعتقاد داشته باشند و غير از وثاقت و صداقت او, هوشمندى و انصاف و اصابت رأى را نيز در او ديده باشند.
با وجود اين, از هيچ يك از بزرگان حديث و اركان و اساتين علوم شيعى, كتاب و اثرى كه عنوان مقتل بر جبين داشته باشد, تاكنون چشمى را ننواخته است و دلى را نربوده است. آرى, در اكثر آثار تاريخى و گزارشى بزرگان روايت و درايتِ شيعى, مى توان پاره هايى را يافت كه صفتِ مقتل دارند, اما كتابى جامع كه به همين عنوان و لقب و منظور, پديد آمده باشد, يافت نشده است. دليل اين فقدان, نه كم كارى است و نه بد بيارى شيعه; بلكه كسانى همچون شيخ مفيد و طوسى و صدوق و سيد مرتضى و… در عصر خود, نيازها و لوازمى مى ديدند كه آنان را به راهى ديگر مى برد و كارى ديگر پيش روى آنان مى گذاشت. گويا, همان مقاتل معتبر و معروفى كه در روزگار آنان بوده است, اين صاحبان فضل و قلم را از كارى دوباره و تكرارى باز داشته است. اما دريغا كه آنچه آنان از آن برخوردار بودند و هم عصرانشان داشتند, در روزگارهاى پسين, مفقود شد و اكنون ما هستيم و ده ها كتاب و مقتل و اصل, كه همگى مفقود يا مشوب شده اند.
آنچه مايه خرسندى و شادمانى است, توجه بزرگان علوم دينى به مسئله مقتل نگارى در آثار خود بوده است. آنان اگر هم چنين كتاب هايى با عنوان مقتل, نداشته اند, يا به ما نرسيده است, اما در هر اثر و كتابى كه جايى براى گريز به عاشورا يافته اند, از اين قصه پر غصه ياد كرده اند و نكته ها گفته اند. اين واقعيت تاريخى, محققان امروزى را به (مواردپژوهى) مى خواند و اينكه (تاريخ موضوعى) را پى ريزند و يا پيش برند. (تاريخ موضوعى) همچون (تفسير موضوعى) اهميت و ضرورتى انكارناپذير يافته است و كسان بسيارى را به سوى خود مى خواند.
يكى از محققان و كوشندگان سخت كوشى كه تاكنون آثار و مقالات بسيارى به ساحت مقدس حسينى, تقديم كرده است, حجةالاسلام محمد صحتى سردرودى است كه كارنامه خود را مشحون از نام حسين و تاريخ عاشورا كرده است. اثر جديد او كه موسوم به (مقتل الحسين به روايت شيخ صدوق) است, كمر همت به احياى يكى از مواريث تاريخ شيعى بسته است و ترجمه و تحقيق را نيز بدان افزوده است. وى, در مقدمه از (اهميت عاشوراپژوهى) مى گويد و (پيشينه مقتل نگارى) و (مقتل شيخ صدوق) و… در اين باره مى نويسد: (در ميان كتاب هاى منتشر نشده شيخ صدوق, كتابى نيز به نام مقتل الحسين(ع) نام برده شده است… اين مقتل داراى مزيت هاى مهمى است كه ما در اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم و تفصيل و تحقيق بيشتر را به جستجو در متن كتاب وامى گذاريم.) (ص24) سپس چهار برجستگى و ويژگى براى مقتل صدوق(ره) مى شمارد كه خلاصه آنها بدين قرار است:
1. حدود 90 درصد مطالب اين كتاب را احاديث و اخبار مأثور از امامان معصوم(ع) تشكيل مى دهد;
2. ذكر سلسله سند در همه اخبار و احاديث اين مقتل. محقق و مترجم كتاب (جناب صحتى) در اين اثر, سلسله سند را انداخته و به ذكر نزديك ترين راوى ـ يعنى كسى كه سخن را از گوينده اصلى يا امام معصوم(ع) شنيده است ـ بسنده مى كند. حجت وى بر اين حذف, ذكر منابع و مآخذ در پاورقى هاى كتاب و پرهيز از معنعن نويسى است كه خستگى افزاى خوانندگان است.
3. تقرّب زمانى به عصر امامت. محقق و مترجم كتاب, از اين جهت, مقتل صدوق را بى مانند و نظير مى خواند. (ص25)
4. پرهيز از پيشداورى و ارزشگذارى هاى ايدئولوژيكى و سياسى خالص, در كتاب. نويسنده, مقتل صدوق(ع) را, خالى از هرگونه شائبه هاى فرقه گرايى و تحليل هاى ايدئولوژيكى مى داند و مى نويسد: (شيخ صدوق در آثارش, تنها به آوردن متن احاديث و اخبار بسنده مى كند و حتى عناوين فصول و ابواب را از متن روايات برمى گزيند. بدين رو مقتلش بيش از هر چيز, به اصول اعطايى پيشوايان معصوم مبتنى است… تحليل هاى تحميلى و ابزارانگارانه, به آن راه نيافته است.) (ص26)
سپس, بحث كوتاهى را تحت عنوان (قرائت شيخ صدوق از قيام عاشورا) مى آورد كه بيشتر تكيه و تأكيد بر جنبه هاى انسانى و الهى قيام حسينى(ع) است.
شيوه تحقق جناب صحتى در اين اثر, استخراج متونِ مربوط, از كتاب هاى شيخ صدوق و انضمام اندكى از روايات و اخبارى است كه در آثار ديگر بزرگان علم حديث آمده است. بنابراين همه عبارات اين كتاب, بى واسطه يا با واسطه, از شيخ صدوق نقل شده است. (ص27)
پس از نقل عبارات عربى, ترجمه مى آيد و يادداشت هاى محقق, در پايان فصول, تراكم كرده اند.
مهم ترين مسئله و نكته اى كه به نظر نگارنده درباره اين اثر مى رسد, اين است كه جناب صحتى, معلوم نمى كند كه كتاب حاضر, همان (مقتل الحسين) است كه صدوق(ره) در ضمن آثارش از آن ياد كرده است, يا پاره هايى از گفته هاى وى در آثار مختلفش مى باشد؟ اگر همان است, بايد توضيح مى دادند كه اين كتاب مفقود را از كجا و چگونه يافته اند و براى اطمينان خواننده, يادآور مى شدند و تأكيد مى كردند كه كتاب حاضر, همان مقتلِ مفقود است. اما اگر, اثر وى, از نوع (مواردپژوهى) است و نويسنده, زحمت جمع آورى و همايش نوشته هاى پراكنده صدوق(ره) را متحمل شده اند, اين را نيز بايد تذكار مى دادند و شيوه خود را باز مى گفتند. اما آنچه از مقدمه برمى آيد, اين است كه صدوق(ره) كتابى به نام (مقتل الحسين) داشته است كه معلوم نيست ربط آن با كتاب حاضر چيست.
نويسنده در پايان هر بند از عبارات صدوق(ره) منبع خود را ذكر مى كند كه معمولاً يكى از پنج كتاب امالى, علل الشرايع و عيون اخبارالرضا, خصال و ثواب الاعمال است; ولى در مقدمه هيچ توضيحى نمى دهند كه مقتل حاضر, چه همسانى ها و يا تفاوت هايى با مقتل مفقود دارد. اساساً جز اينكه صدوق(ره) مقتلى داشته كه اكنون مفقود است, ديگر هيچ آگاهى و اطلاع ديگرى از آن به دست نمى دهد. آيا جايى بهتر از مقدمه كتابى كه عنوانش (مقتل الحسين به روايت شيخ صدوق) است, مى توان پيدا كرد كه در آن تحقيقى درباره مقتل مفقود صدوق(ره) ارائه شود؟ ولى اين مقدمه و اثر, چنين توقع بجايى را پاسخ نمى دهد.
ديگر آنكه جا داشت كه نويسنده يادآور مى شدند كه اهميت مقتل حاضر در چيست. اگر به محتواى آن است كه بايد كمابيش در مقدمه و يادداشت ها نشان مى دادند و اگر ارج و بهاى اثر فقط به نويسنده آن است, كتاب حاضر را نمى توان اثر مستقلى از صدوق(ره) دانست; زيرا اگر نويسنده اى قصد تأليف اثر مستقلى داشته باشد, سعى مى كند به همه ابعاد مهم و زواياى موضوع كتاب خود, اشاره كند, ولى اگر كتاب از مجموعه آثار او برگرفته شده باشد, اثر او محسوب نمى شود. روشن است كه نويسندگان در آثار گوناگون خود, درباره موضوعات مختلف سخن مى گويند و اين پراكنده ها, توان و استعداد احداث كتاب مستقلى را ندارند. كتاب مستقلى كه هر نويسنده اى درباره هر موضوعى مى نويسد, همه يا اكثر نكات و ابعاد را در نظر مى گيرد كه در پراكنده ها و اشاراتش در آثار ديگر, مجال پرداختن به همه آنها را ندارد.
توقع بجا و درست خوانندگان, اين است كه در مقدمه كتابى كه مدّعى پر كردن جاى خالى كتاب مفقودى است, صحيح ترين و كامل ترين توضيحات آمده باشد كه مع الاسف, چنين اتفاقى نه در مقدمه و نه در يادداشت هاى اندك كتاب نمى افتد.
البته, آنچه اينك به همت و سعى بليغ نويسنده جمع و چاپ شده است, بسى مغتنم است; ولى جاى اين اطلاع رسانى در مقدمه بسيار خالى است و به همين روى مى توان گفت كه مقتل شيخ صدوق, همچنان مفقود است, و جاى خالى آن پر نشده است.
يادداشت هاى محقق در پايان هر فصل, خواندنى و برخى بسيار هوشمندانه است;(از جمله يادداشت ص190) اگرچه هر از گاه سخنان نادر و شاذّى را نيز مى توان در ميان آنها يافت. (از جمله ر.ك: ص120)
نكته ديگرى كه خاطر نويسنده را بدان جلب مى كنم, افزون بر برخى مطالب و اشعار در ترجمه ها است كه گاه خواننده را به اشتباه و التباس مى اندازد. مثلاً در صفحه 158, بعد از ترجمه عبارتى از شيخ صدوق(ره) بى مقدمه و توضيح, چهار رباعى مى آورد كه موجب اختلال در نظم منطقى كتاب مى شود.
به هر روى, حضور كتاب (مقتل الحسين به روايت شيخ صدوق), در ميان جمع كتاب هايى كه عاشوراپژوهى, وجهه همت آنهاست, مغتنم و مايه خرسندى بسيار است. حجت اللّه زمانى كوفه و نقش آن در قرون نخستين اسلامى, محمدحسين رجبى (دوانى) دانشگاه امام حسين(ع), مؤسسه چاپ و انتشارات, 568ص, وزيرى.
اى كوفه تو كيستى كه اميرالمؤمنين(ع) به مدينه باز نگشت و در تو سكونت گزيد! و روى مردم تو حساب كرد و چشم به مردان تو دوخت و رساترين خطبه هايش را در مسجد تو ايراد كرد. و آنچه مى خواست به امت اسلام بگويد در مدت چهار سال و نه ماه (تاريخ تمدن اسلام, جرجى زيدان, ج1, ص49) خطاب به مردم تو گفت. اى كوفه آيا ساكنان تو تحمل فهم و درك سخنان مولا را داشتند؟ اى كوفه, از بى وفايى و دو رويى ها, نفاق مردمانت بگويم يا از درد و رنج و سختى هايى كه ائمه(ع) در آنجا متحمل شدند؟
و چرا اميرالمؤمنين از يارى مردم مدينه نااميد و انتظار چندانى از همراهى حجازيون نداشت, بعد از جنگ جمل به كوفه آمد و در آنجا سكونت گزيد و حتى مدفن پيامبر(ص) را رها كرد؟ زيرا قريش و اهل مكه كينه ديرينه على(ع) را در دل داشتند, چون پدران و اجدادِ كافر و مشركشان, به دست على(ع) و لشكر اسلام به هلاكت رسيدند.
سران مدينه زير بار بيعت با امام نرفتند و برخى هم, پيمان شكستند. به همين جهت اميرالمؤمنين(ع) با همه تعلق خاطرى كه به مدينه و مزار پيامبر(ص) و حضرت فاطمه زهرا(س) داشت, بعد از جنگ جمل به كوفه وارد شد و در آنجا بستر خلافت را گسترانيد. در همين كوفه, بالاى منبر فرمودند: (كسى به اندازه من ظلم و ستم نديده است.) مردم كوفه در زمان ورود اميرالمؤمنين(ع) به آن شهر, شيعه و طرفدار آن حضرت نبودند; گرچه آنجا لشگرگاه مجاهدان اسلام بود. امام على(ع) پس از جنگ جمل, به همراه نفراتى از حجاز در كوفه فرود آمدند; ولى از همان اوايل ورود كوفه مردمى ناسپاس, دنيا دوست بودند, و انتظار داشتند مثل خلفاى پيشين با آنها عمل شود. در جنگ جمل وقتى با مخالفت جدى امام(ع) مواجه شدند كه فرمودند (ما براى اقامه عدل و سركوب پيمان شكنان مى جنگيم و نبايد مال مسلمانان را غارت كنيد و به زنان و فرزندان آنان آسيبى برسانيد) خم به ابروانشان نشست و دلشان از امام آزرده شد و از همين جا بود كه خوارج از آن حضرت جدا شدند و ديگران هم, چون در جنگ ها از غنائم بى نصيب بودند و تحمل عدل على(ع) را نداشتند, يا در شام به معاويه پيوستند, يا پى كار خود رفتند و حتى امام(ع) نتوانست شريح قاضى را (كه دلى مملو از كينه امام(ع) داشت) عزل كند.(ص21)
در سال 61هـ كه امام حسين(ع) به دست كوفيان به شهادت رسيد, نه آنكه آنان شيعه نبودند, بلكه از پيروان سرسخت عثمان بودند; لذا امام حسين(ع) روز عاشورا فرمود: (يا شيعة آل ابى سفيان ان لم تكن لكم دين وكنتم لاتخافون المعاد فكونوا احراراً فى دنياكم). اينكه در تاريخ آمده است كه شيعيان كوفه و پيروان على(ع) امام حسين(ع) را كشتند, درست نمى باشد. شيعيان كوفه كسانى بودند كه پس از واقعه كربلا, پشيمان شدند كه چرا فرزند پيغمبر را يارى نكردند و بعدها به عنوان توابين, قيام كردند و همگى كه حدود سه هزار نفر بودند, كشته شدند.
اما كوفه پس از واقعه كربلا كم كم شيعه شد; به طورى كه غير شيعيان اندك شدند. استاد على دوانى سه علت براى شيعه شدن كوفيان مى شمارد:
1. يارى نكردن اميرالمؤمنين كه نتيجه آن مظلوميت على(ع) شد.
2. واقعه كربلا و به خود آمدن مردم و انفعال آنان از كوتاهى درباره امام حسين(ع).
3. وجود مزار و مرقد شهداى كربلا و اميرالمؤمنين(ع) كه باعث بيدارى و دگرگونى آنان شد.(ص22)
نتيجه شيعه شدن كوفيان را در زمان امام زين العابدين(ع) و امام صادق(ع) مى بينيم كه مورد احترام و توجه كوفيان هستند.
اكثر شاگردان امامان(ع) از مردم كوفه بودند و بعدها بخشى از مردم كوفه را ايرانيان تشكيل دادند; كسانى كه گرد مختار جمع شدند و به خون خواهى امام حسين(ع) و شهداى كربلا قيام كردند و بيشتر شهداى اين قيام, از ايرانيان بودند. (ص23و24)
امام جعفر صادق(ع), نخستين بار در زمان ابوالعباس سفاح اولين خليفه عباسى به كوفه آمد و مورد تكريم او قرار گرفت و بيشترين جلسات بحث و درس امام صادق(ع) نيز در كوفه بوده است. (ص56 ـ61) منصور كه جايگاه علمى امام صادق را مى دانست و از ارادت شيعيان به وى خبرداشت, مراقب امام بود كه مبادا عليه او قيام كنند. (ص57)
در روايات بسيار, راجع به ظهور امام زمان(ع) در كوفه به عنوان پايگاه آن حضرت و منزل و محل قيام ايشان ياد شده است. (ص61)
با فرايند شكل گيرى و ساختار اجتماعى كوفه و فتح عراق از آغاز تا سقوط مدائن و بناى كوفه و جغرافياى تاريخى منطقه كوفه يعنى موقعيت جغرافيايى و مسافت كوفه با ديگر شهرهاى بزرگ و نواحى مشهور اطراف كوفه, زمينه تشكيل و تركيب قبايل عرب ساكن كوفه را فراهم آورد. از نظر شناسايى فرهنگ آن ديار, سكونت ايرانيان حائز اهميت است; گرچه بررسى اجتماعى موالى و نگرش خلفا و حكام نسبت به آنها نيز درخور تحقيق و پژوهش مستقلى است. (ص83 ـ143)
نقش سياسى و نظامى كوفه از آغاز تا مركزيت خلافت اسلامى و خلافت عمر بن خطاب تا خلافت عثمان و اعزام كوفيان به روم و فتح ايران در اين مقطعه از تاريخ مى تواند روشنگر واقعيت هاى بسيارى براى اهل تحقيق و پژوهش باشد. (147ـ166)
كوفه در زمان اميرالمؤمنين على(ع) به مركز خلافت اسلامى تبديل شد, اما مشكلات عديده اى كه كوفيان براى حضرت به وجود آوردند, به حدى رسيد كه بامداد روز نوزدهم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرى يكى از متعصبين خوارج (عبدالرحمن بن ملجم مرادى) با ضربت شمشير زهرآلود خود, فرق سر ولى خدا را در مسجد كوفه و در محراب عبادت شكافت و قلب شيعيان جهان را تا به امروز داغدار نمود. سپس برخورد كوفيان با امام حسن(ع) كه نهايتاً منجر به ترك كوفه و بازگشت حضرت به مدينه شد. (ص295ـ166)
نقش كوفيان در زمان معاويه و اشغال كوفه توسط وى و بيعت كوفيان با معاويه و سپس قيام امام حسين(ع) و برخورد كوفيان با امام حسين(ع) و به وجود آمدن عاشورا, از جمله مباحثى است كه افق هايى را فرا روى خواننده مى گشايد. (ص341ـ266)
اوضاع سياسى كوفه پس از يزيد تا حكومت عبدالملك مروان و قيام توابين و سرانجام غمبار قيام مختار و تصرف كوفه به دست زبيريان و اوضاع سياسى كوفه پس از عبدالملك مروان تا پايان حكومت امويان و تصرف كوفه توسط خوارج, از مطالب مهم و خواندنى كتاب مى باشند. (ص401ـ342)

ظهور خلافت عباسيان در كوفه و اعلام رسمى آن توسط آنها كم كم به افول و بى اعتبارى سياسى بغداد انجاميد. در اين برهه قيام علويان را داريم و دعوت آنها به اهل بيت(ع) و قيام يحيى بن عمر بن الحسين بن زيد بن على(ع) كه با رشادت هايى كه از خود نشان داد و جلو سپاه بغداد ايستاد تا كشته شد. در سپاه يحيى بسيارى از بزرگان كوفه و دانشمندان به چشم مى خوردند. در رثاى يحيى شعرهاى بسيارى سرودند كه تا آن زمان براى هيچ يك از كشته شدگان دوران بنى عباس سروده نشده بود. (ص414ـ402)
نقش معنوى ـ علمى و فكرى كوفه را مى توان در بناى مساجد خصوصاً مسجد كوفه در زمان خلافت على(ع) و اعتكاف كه در آن مسجد انجام مى شد و وجود مشاهير صحابه و تابعين و كوفه به عنوان مركز نشر معارف اسلامى جستجو كرد. گرچه دانشمندان و شاعران مشهور كوفه از اصحاب اهل بيت(ع) بودند و شيعيان كوفه در دوران خلافت على(ع) و قيام امام حسين(ع) حال و هواى شيعى به كوفه داده بودند اما ديگر فرق و مذاهب هم در كوفه كم نبودند. (ص491ـ 415)
با تأسيس حوزه علميه نجف اشرف حيات علمى كوفه به افول گراييد و تحت تأثير آن قرار گرفت و با مطرح شدن حوزه علميه نجف, ديگر در تاريخ از خاندان و رجال شيعه در كوفه خبرى نيست, يا از آن ديار كوچيدند و يا ساكن نجف شدند. (ص500 ـ492)
در خاتمه بررسى نقاط قوت و ضعف كوفيان و تأثيرات و پيامدهاى عملكرد مردم كوفه بر جهان اسلام بس مهم مى نمايد. اگر نقاط قوت مردم كوفه بر ضعفشان چيره مى گشت, امروز عالم اسلام چگونه بود؟
ـ اگر آنها دستورهاى على(ع) را حداقل در حد خلفاى پيشين اطاعت مى كردند, چه مى شد؟(ص515 ـ501)
ـ اگر از يارى امام حسين(ع) سرباز نمى زدند و ناجوانمردانه پشت امام را خالى نمى كردند و به يارى فرزند زهرا(س) مى شتافتند, چه پيش مى آمد؟
ـ اگر حداقل آزادمرد مى ماندند و به خيام حرم فرزندان رسول الله(ص) حمله نمى كردند, چه مى شد؟
ـ اگر اولاد على(ع) و فاطمه(س) را به اسارت نمى بردند چه؟
ضعف ايمان و عملكرد ناجوانمردانه كوفيان نتايج شوم و بدعت هاى بى شمارى را در جهان اسلام پديد آورد كه دنياى اسلام تا به امروز شاهد دست آوردهاى پلشت و سگالنده آن است كه با هيچ آب زمزمى شسته نخواهد شد. يداللّه جنّتى


صفحه 17

مجله هاى پژوهشى


آينه ميراث
سال5, شماره 1 (پياپى17), تابستان81
ايرانشناسى و نسخه هاى خطى; ظفرنامه حمدالله مستوفى; گزارشى درباره منابع نزهة القلوب(2); چاپ جديد آثارالباقيه; سند بادنامه منظوم و…. بخارا
شماره 26, مهر و آبان81
خدا و انسان در تاريخ; عوامل سقوط شاه; تازه ها و پاره هاى ايرانشناسى; چالش پيشاروى فرهنگ ما; تداعى معانى و…. پاسدار اسلام
سال22, شماره 253, دى81
دانستنى هايى از قرآن (نشانه هاى منافقين); سخنان معصومان; عقل و دين; مثلث شوم نفاق; امامان(ع) ريشه هاى كرامت; توحيد در سيره پيشوايان; امام صادق(ع) از ديد ديگران; بررسى ديدگاه قرآن پيرامون مفاسد اقتصادى; رابطه دين و حكومت از منظر على(ع) و…. پاسدار اسلام
سال22, شماره 254, بهمن81
عقل و دين; امامان(ع) رهبران شايسته بشريت; توجه نظرى و عملى به قرآن در سيره پيشوايان و…. پژوهش و حوزه
سال3, شماره 11, پاييز81
درآمدى بر ضرورت بازسازى هندسه علوم حوزوى; مراحل تاريخى اجتهاد; مكتب اصولى شيخ مفيد; تسنيم, تفسير قرآن كريم; معرفى (معجم الافعال المتعدية ـ الملازمه); تصحيح متون كهن: مفهوم, عناصر, روش ها; تازه هاى پژوهش; آشنايى با پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى و…. پژوهش هاى قرآنى
سال8, شماره 31, پاييز81
(ويژه قرآن, اديان و فرهنگ ها)
قرآن و ديگر آيين ها و فرهنگ ها; گوهر اديان, در گزارش قرآن; قرآن و كثرت گرايى دينى (پلوراليسم); اديان آسمانى و گفت وگو; نجات بخشى اديان, در پرتو قرآن; همسويى آموزه هاى اديان; اديان الهى از منظر قرآن; تأويل, و آيات محكم و متشابه و…. پگاه حوزه
شماره 85, شنبه 5بهمن81, 21ذيقعده 1423
نسل سوم و تغيير نسل هاى پيشين; تاريخ به پايان نرسيده است; شورا, از آرمان تا واقعيت; مشورت و نظارت بر حكومت; اتوپياى قدرت; شناخت شيعه, خلاها و اولويت ها; روايتى در رازگشايى يك تاريخ و…. پگاه حوزه
شماره 86, شنبه 22بهمن81, 28ذيقعده 1423
رونق مجدد اسلام سياسى; فرجام انديشى با فرضيه اى معمول; تحليل مفهومى از ضرورت ايدئولوژى; برق اشراق بر گوهرهاى تعالى و…. پگاه حوزه
شماره 88, شنبه 26بهمن81, 13ذيحجه 1423
فراخوان نظريه پردازى و نوآورى روشمند; بازتوليد زايمان تاريخى; جامعه شناسى حقوق و بازتاب هاى اجتماعى; جهانى شدن و خروج از تاريخ; عنصر ايمان و نقد قرائت هاى موجود; انسان در برابر پرسش; تحليل مفهومى از ضرورت ايدئولوژى و…. پيام حوزه
سال9, شماره 2و3, تابستان و پاييز81
(ويژه نامه مدارس حوزه علميه قم)
مسائل مدارس و ديدگاه مديران در نشستى با مديران محترم مدارس; معاونت تهذيب از اخلاق در مدارس مى گويد; آشنايى با دفتر تأليف متون درسى حوزه علميه قم و…. پيام زن
سال11, شماره 12 (پياپى132), اسفند81
سلامت زنان در جهان; زنان و نقش مجالس سوگوارى در دوره قاجاريه; امام حسين(ع) و علل همراه بردن خانواده به كربلا(1); خانم آن مارى شيمل, تنديس پژوهش در فرهنگ اسلامى; برنامه هاى زندگى براى فرزندان; تازه هاى پژوهش; نمايه مسائل زنان در مطبوعات; كتابخانه پيام زن و…. تاريخ اسلام
سال3, شماره 11, پاييز81
سيره نبوى(ص) در كتاب بحارالانوار; تشيع بصره در قرون نخستين; كتب جغرافياى عمومى و سفرنامه ها در جهان اسلام; (زرنگ) در قرون نخستين اسلامى; دور قيامت در نظر اسماعيليان نزارى; تتبّعى در راحةالصدور راوندى و…. جهان كتاب
سال7, شماره پياپى161 و162, دى81
بحثى در رده بندى كتاب شناسى; معماى هويدا و معماى دگرديسى ميلانى (نقدى بر كتاب (معماى هويدا)); صف مورچگان تاريخ; در جستجوى عدالت; پشت سر گذاشتن چپ (نقدى بر كتاب (آبديده ساختن دموكراسى چپ در اروپا)); تازه هاى بازار كتاب و…. جهان كتاب
سال7, شماره 20ـ19 (پياپى163 و164), بهمن81
آشنايى زدايى در كتاب شناسى; نگاهى دوباره به يك تجربه; نقدى بر كتاب (چراغ ها را من خاموش مى كنم); نقدى بر ترجمه كتاب (آناباز); تازه هاى بازار كتاب و…. حزب الله انديشه
سال3, شماره 6و7, بهار و تابستان81
گفتار و قضيه دينى (بسم الله); نظام فنى ـ مهندسى دينى; بنيادهاى دينى صلح جاويد; اشاراتى از براى معرفت بر متون روائى; اصل عدم قابليت اعراض در سلب مالكيت; خلقت نورى اهل البيت(ع) و…. حكومت اسلامى
سال7, شماره 3 (پياپى25), پاييز81
(ويژه نامه انديشه سياسى عاشورا, دفتر اول)
مقاومت و مشروعيت; قيام امام حسين(ع) از منظر تكليف دينى; نهضت امام حسين(ع) از منظر امر به معروف و نهى از منكر; پيوند دين و سياست در گفتمان عاشورا; عنصر آزادگى در نهضت حسينى; نهضت سيدالشهدا, اهداف و انگيزه ها; امام حسين(ع) و تشكيل حكومت اسلامى و…. حكومت اسلامى
سال7, شماره 4 (پياپى26), زمستان81
(ويژه نامه انديشه سياسى عاشورا, دفتر دوم)
رهبرى عاشورا; امام حسين(ع) و رهبرى بحران از مكه تا كربلا; ويژگى هاى اخلاقى دو جبهه حق و باطل در كربلا; حركت اسلاحى امام(ع) و نسبت ميان تكليف و نتيجه; عاشورا, نقش بى همتاى زينب(س) و…. حوزه
سال19, شماره 111 و112, مرداد, شهريور, مهر و آبان81
(ويژه ميرزا كوچك جنگل)
قبله و قبيله ميرزا; پاسخ به يك پرسش درباره شخصيت ميرزا كوچك; هيأت اتحاد اسلام گيلان; ميرزا نماد حوزه شيعه; ميرزا كوچك سردار اسلام; ميرزا كوچك و رابطه با شوروى; آسيب شناسى نهضت جنگل و…. خبرنامه دين پژوهان
سال2, شماره 10, مهر ـ آبان81
جهانى شدن و فرهنگ; دين پژوهى و مشكلات فراروى; توسعه فرهنگ دينى و معنويت گرايى; سنت هاى اسلامى و جنبش فمينيسم; سمينار بررسى جامع ابعاد سقط جنين در ايران; نقد و بررسى و تفسير پيشگويى هاى نوسترآداموس و…. رسالة التقريب
العدد 34و35, خريف1423هـ/ 2002م
الاحداث الارهابية وتداعياتها; التحديات الثقافية; الاجتهاد الجماعي ومجامع الفقه الاسلامي; الملف: الاصالة والمعاصرة في فقه المذاهب الاسلامية و…. رسانه
سال13, شماره 3 (پياپى51), پاييز81
ائتلاف رسانه ها براى صلح; ارتباط جمعى و صلح جهانى; ضرورت گفتگو در عصر ارتباطات و…. مجله زبان و علوم قرآن
سال2, شماره 7و8, پاييز و زمستان80/1422هـ
چرا قرآن و چرا زبان عربى؟; كمك خواهى و كمك رسانى از ديدگاه قرآن; نجوم در نهج البلاغه; شرح احوال و آثار استاد عبدالمجيد بديع الزمانى و…. صنعت چاپ
سال21, شماره 242, دى81
حلقه هاى گمشده در برنامه ريزى صنعت چاپ در ايران; حرف زدن به زبان جهانى JDF; پست بين الملل; كتابخانه و…. صنعت چاپ
سال21, شماره 243, بهمن81
چاپخانه دولتى, دشوارى هاى حفظ امنيت; پول اروپا, امنيتى ترين اسكناس هاى جديد; معرفى كتاب (آشنايى با صنعت چاپ ـ از حروف چينى تا صحافى); كتابخانه و…. علوم حديث
سال7, شمار3 (پياپى25), پاييز81
نكاتى درباره حديث (عنوان بصرى); جستارى درباره حديث (القدرية مجوس هذه الامة); سهم زنان در نشر حديث; نگاهى به خطبة الافتخار و خطبه تطنجيه; تازه ترين موسوعه حديثى شيعه; معرفى كتاب الشريعة; كتاب هاى حديثى منتشر شده از زيديه و…. علوم سياسى
سال5, شماره19, پاييز81
از عقل قدسى تا عقل ابزارى; كليات رهيافت راهبردى قرآن; مفهوم قرآنى عدل; اقتدار كاريزمايى حضرت محمد(ص); استبداد از ديدگاه قرآن; نظريه دولت در انديشه حسن البنا; اكثريت در قرآن; زندگى و انديشه سياسى ابوريحان بيرونى; آموزه هاى سياسى در قابوسنامه و…. فرهنگ جهاد
سال7, شماره4 (پياپى28), تابستان81
نظريه حكومت از ديدگاه شهيد مطهرى; اسلام و تربيت فرزند; حسين(ع) هسته هستى; اهداف قرآن از طرح مسائل طبيعى; انديشه جامعه مطلوب از ديدگاه قرآن و…. فرهنگ قومس
سال6, شماره2(پياپى20), تابستان81
(ويژه نامه كنگره بررسى افكار و آثار عارف بزرگ شيخ علاءالدوله سمنانى و…)
شخصيت باطنى شيخ علاءالدوله سمنانى; محاكمه اى در منازعه عارف سمنانى با شيخ اكبر ابن عربى; نقد و بررسى كلامى چهل مجلس شيخ علاءالدوله و…. فقه اهل البيت(ع)
السنة السابعة, العدد 28, 1423هـ/2002م
الحيل الشرعيه في الربا; ملكية الارض; البنك و تجاذبات الاجتهاد الإسلامي والاقتصاد الحديث; محل الذبح فى الحج; حكم الأضحية في الحج; الترتيب بين افعال الحج; رؤية جديده حول حكم العمرة المفرده; جغرافيه الحج و…. كتاب زنان
سال5, شماره 17, پاييز81
توانمندى خانواده در پيشگيرى انحرافات اجتماعى; بحران هويت و انحرافات اجتماعى; اقتدار دين در پالايش جامعه از انحرافات اجتماعى; خلأهاى قانونى و انحرافات اجتماعى و…. كلام اسلامى
سال11, شماره 44, زمستان81
جهان بينى گوناگون و تعريف يكسان براى آزادى; پلوراليزم فرهنگى در انديشه دينى; مارتين هايدگر و هرمنوتيك فلسفى; برهان حدوث از ديدگاه امام على(ع); نگاهى به مسئله علم و دين; جوهر جسمانى در انديشه مثبتان و نافيان; خدا, فراتر از ديدنى ها و…. كيهان فرهنگى
سال19, شماره 195, دى81
هفت آسمان ادب فارسى; مردى كه (جان شريف) داشت; آخوند خراسانى و پيشوايى مشروطه; على, معرفت, عرفان و عشق به خدا و…. كيهان فرهنگى
سال19, شماره 196, بهمن81
ناشناخته هاى تاريخ ايران و اسلام; روايت تاريخ انقلاب; عرفان در آيينه شعر انقلاب; سياست توسعه ارتباطات در ايران; اسلام, هنر و تربيت; نقل تاريخ امروز براى فردا; كيستى مولوى و…. گلستان قرآن
سال5, شماره 139 (پياپى182), بهمن81
قرآن, جلوه گاه هستى; قرآن, راهنماى من در جستجوى عاشوراست; تأملاتى در نسبت هرمنوتيك و تفسير; آشنايى با شخصيت تفسيرى شيخ محمود شلتوت; پرتوى از قرآن در تجلى انسانى وارسته و…. گلستان قرآن
سال5, شماره140 (پياپى 183), بهمن81
قرآن آسان; تفاوت هاى تفسير شيعه با اهل سنت; راز بيگانگى يكتاپرستى در هنر اسلامى; پايگاه هاى قرآن; تجلى تفكر يكتاپرستى در هنر اسلامى; پايگاه هاى قرآنى در اينترنت; مرزبان وحى و خرد و…. مجله تخصصى دانشگاه علوم اسلامى رضوى
سال2, شماره 4و5,تابستان و پاييز81
(ويژه علوم قرآنى و حديث)
بازنگرى در روش شناسى قرآن; كاربرد حديث در تفسير و معارف; زبان قرآن يا زبان ويژه هدايت; علامه طباطبايى و احاديث (اسباب نزول); عزت از منظر قرآن و سنت; نقش (زمينه ها) در گزاره هاى شناختى; درآمدى بر معرفى مستشرقان و قرآن پژوهى و…. مسجد
سال11, شماره 65, آذر و دى81
غدير, ميعادگاه آخرين فرمان; روش هاى تربيتى از منظر اميرمؤمنان على(ع); مسجد و محراب الجاتيو; مسجد دو مناره سقز و…. معرفت
سال11, شماره 11 (پياپى62), بهمن81
(ويژه نامه دين شناسى)
اخلاق و عرفان اسلامى; باور دينى و اعتبار آن از منظر آلوين پلانتينگا; رابطه عقل, عرفان و وحى از ديدگاه صدرالمتالهين; برهان فطرت; نگاهى گذرا به دنيا و آخرت; دفاع از امكان معجزه است; فلسفه دين; از انقلاب حسينى تا انقلاب خمينى و…. موعود
سال6, شماره 36, بهمن و اسفند81
آخرين دولت; قرآن و پايان تاريخ; فرجام تاريخ و انسان واپسين; ايران روح دنياى بدون روح و…. ميراث جاويدان
سال10, شماره 38, تابستان81
مسؤوليت كيفرى و مدنى پزشك; نقش وقف در كتاب شناسى و بسط علمى تمدن اسلامى; مجموعه آثار نفيس خانه استاد جلال الدين همايى; ضرورت توسعه فرهنگى وقف اهلى و…. ميراث شهاب
سال8, شماره 3 (پياپى29), پاييز81
گزارش سفر به كشور مغرب; كتاب و نگارش در اسلام; سيرى در انوار المشعشعين; نسب شناسى خاندان ميرعماد; مكتوباتى به توليت كتابخانه و مجله ميراث شهاب و…. ميقات حج
سال11, شماره 41, پاييز81
حج در آثار محى الدين عربى; فلسفه و آداب باطنى حج; مأموريت هاى مشكوك; پژوهشى درباره كعبه و اشياى هنرى ـ تاريخى آن; مسجد الاجابه يا مسجد مباهله; درگاه رحمت; حج در آيين مسيحيت; هزينه حج در كشورهاى اسلامى و…. نامه قم
سال5, شماره 17و18, بهار و تابستان81
فعاليت و مصرف كالاهاى فرهنگى در قم; بناى شاهزاده ابراهيم(ع); شاخص هاى توسعه در جامعه آرمانى عصر ظهور(عج); زندگى, آثار و احوال ابن بابويه قمى; بحثى پيرامون بزهكارى جوانان; مقايسه نظام هاى ارزشى نوجوانان با والدين در شهر قم; بررسى وضعيت مؤسسات و مراكز فرهنگى و پژوهشى قم; نگاهى به تاريخ قم و…. نامه مفيد
سال8, شماره 31, پاييز81
سياست هاى ارزى و تجارى و تأثير آن بر بخش صنعت در ايران; اقتصاد نوين جهانى و انديشه اقتصادى اسلام; جهانى شدن با بانكدارى و ضرورت هاى ناشى از آن در بانكدارى ايران; بررسى رابطه مذهب و رفتار مصرف كننده در ساير اديان (غير اسلام); اقتصاد اثباتى و دستورى و…. نداى اسلام
سال3, شماره 3 (پياپى11), پاييز81
حسد يك بيمارى مهلك و جان سوز; تحقيق و تحليلى پيرامون حديث ارث; مسيحيت در ادوار تاريخ; اسلام و دانش; نقش اجتماعى زن در اسلام; اسلام و پست مدرنيسم و…. نداى صادق
سال7, شماره 27ـ26, پاييز81
اسلام, حق حيات… كدام قاعده؟; آيا بدهكار مجرم است؟!; اجتهاد, توسعه, مسائل زنان (نگرش ها و گرايش ها); مسؤوليت مدنى خسارت ناشى از تصادفات; نقدى بر ديدگاه: (مقاله دانشكده حقوق نيوانگلند) و…. نشر دانش
سال 19, شماره 3, پاييز81
دو نكته مهم در باب آفرينش هنرى; دشوارى هاى پردازش رايانه اى خط فارسى; نسخه اى ناقص از (كتاب النبوه) صدوق; ذيلى بر (تاريخ صدر اسلام); چاپ تازه (ديوان ملك الشعراى بهار); واژه ها و متن هاى فارسى; معرفى كتاب ها و نشريه هاى تازه و…. نشريه دانشكده الهيات دانشگاه فردوسى مشهد
شماره 55, بهار81
تخصصى كردن مجله هاى علمى كشور; ارزش هاى هنر قرآن منحصر به فرد ابن بوّاب; شناخت نامه اسامى سوره ها;گرايش هاى شيعى در مصر تا ميانه سده سوم هجرى; زمان و مكان تأديه; بررسى انديشه هاى كلامى مولوى در موضوع شفاعت و…. نمايه
سال12, شماره 129, آذر81
سال12, شماره 130, دى81
فهرست موضوعى مقالات نشريات جارى; فهرست نقد آثار; فهرست گفتگوها و معرفى كتاب هاى روز و…. وقف ميراث جاويدان
سال 10, شماره 38, تابستان81
نقش وقف در كتابشناسى و بسط علمى تمدن اسلامى; اديب بجنوردى از واقفان كتاب به آستان قدس رضوى; آثار ناشناخته دوران اسلامى در مجموعه يادگارهاى تاريخى اصفهان; وقف صفوى در دوره قاجار و….


صفحه 18

كتابشناسى توصيفى انتقادى پيرامون تحريف هاى عاشورا
آلاندوزلى محمد

مقدمه
كتاب هايى كه پيرامون عاشورا و زندگانى امام حسين (ع) نوشته اند, بسيار است; امّا بيش تر آن ها اگر نگوييم بى بار, بى گمان كم بار و بى مقدارند. راقم اين مقال در كتابخانه ام بيش از پانصد جلد كتاب در اين باره دارم. فراتر از اين كه آن ها را تورّق كنم با تعمّق و تحقيق در آن ها نگريسته ام, و عصاره و چكيده هر يك را نوشته ام و پاره اى از نتيجه هايى كه از اين سفر دور و دراز گرفته ام, اينك در اين نوشتار مى نويسم تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد:
1. كتاب ها غالبا تكرار مكرّرات و نقل منقولات است و به سختى در ميان آنها, سخن تازه اى يا حرف حسابى مى توان يافت.
2. بسيارى از كتاب ها نخست سروده يا گفته شده اند و سپس به صورت كتاب منتشر شده اند كه اين شاخصه بيش تر در كتاب هايى كه با عناوين مجالس يا مقاتل نوشته شده به چشم مى خورد.
3. بسيارى را نيز واعظان و روضه خوانان, فقط براى خود گردآورى ونوشته بودند تا براى سخنرانى و مقتل خوانى هميشه دستشان باز باشد, امّا پس از درگذشتِ گردآورده, ديگران آن ها را در قالب كتاب منتشر ساخته اند; مانند كتاب فخرى يا منتخب طريحى.
4. كتاب ها را بدون مشورت با ديگران و بى آن كه پيش از انتشارا بازخوانى و بررسى كنند, منتشر ساخته اند.
5. اغلب بدون ويرايش چاپ شده اند.
6. با اصول علمى و منطقى نوشته نشده اند.
7. (پيش شرط هاى پژوهش) در آنها لحاظ نشده است.
8. بعضى از نثر ساده و روان نيز محروم اند و با تكلّف و سختى نوشته شده اند; مثل دو جلد زندگانى امام حسين (ع) از عمادزاده.
9. بسيارى از آنها با دو زبان عربى ـ فارسى نوشته شده اند كه نه مى توان گفت به فارسى و نه مى توان گفت به عربى نوشته شده اند.
01. در بيش تر كتاب ها از عقل و انديشه, چندان خبرى نيست و مشكل مى توان كتابى يافت كه نويسنده اش با بازخوانى و بازانديشى به عاشورا و امام حسين (ع) نگريسته باشد.
11. برخى از كتاب ها را نويسندگان آنها در دوران جوانى, هنگامى كه چندان تجربت نياموخته بودند و در علم و فرهنگ, فرهيخته و ورزيده نبودند, نوشته اند كه اينك با مراجعه به كتاب هاى آنان كه در دوران پيرى نوشته اند, ناسازگارى و ناسخته بودنِ كتاب هاى اوّليه آنها معلوم مى شود.
12. بسيارى نيز با اعتقاد به اين كه (تسامح در ادله سنن روا و جايز است) به مقتل نويسى پرداخته اند.
13. بسيارى هم با اين باور كه (الغايات تبرّر المبادى) (هدف وسيله را توجيه مى كند) به اين كار پرداخته اند و به هدف گريستن و گريانيدن مردم, آوردن هر سخن نا روايى را روا شمرده اند; غافل از اين كه صورت صحيح آن سخن بايد چنان باشد كه گفته مى شود: (الضروريات تُبيح المبادى).
14. بسيارى از كتاب ها نيز با تأثيرپذيرى از زيديّه نوشته شده اند كه شاخصه هاى چشم گير اين گونه كتاب ها بيش از هر چيز از خون و شمشير و خشونت, سخن گفتن است و بيش تر به محور آن سخن ساختگى مى چرخد كه مى گويند: كلّ يوم عاشورا و كلّ ارض كربلا.
15. در اين نوع كتاب ها است كه غلوّ و افراطى گرى بى داد مى كند و به همين علّت از يك طرف سخنان اغراق آميز, مدّاحى و تملّق و چاپلوسى, و از طرفى لعن و نفرين و دشنام نيز به وفور ديده مى شود كه همگى حاكى از ساده انگارى و كم بودِ ادب علمى.
براى بازانديشى و بازنگرى و يا براى هر اقدام اصلاحى در باره اين گونه آثار, همين پانزده مورد بسنده است كه با ژرف انديشى در برخى از آنها مى توان به برخى كاستى هاى ديگر نيز پى برد و براى عاشوراپژوهانى كه بخواهند در تحريف شناسى عاشورا و يا در آسيب شناسى متونِ مذهبى كارى بكنند, همين ها كه گفته شد, كفايت مى كند. امّا در شناخت كتاب هايى كه پيرامون تحريف شناسى عاشورا و زندگينامه امام حسين (ع) مطمح نظرند, كارآيى و تأثيرگذارى آنها ـ چه مثبت و چه منفى ـ لحاظ مى شود و بر همين اساس, كتابشناسى تحريف هاى عاشورا تنظيم مى گردد. در بخش نخست مقاله, كتاب هايى شناسانده مى شود كه در توليد و ترويج تحريف ها نقش چشم گير و گسترده اى داشته اند و از آن جا كه برخى از آنها مقبوليّت عام يافته و كتاب منبع و مرجع انگاشته شده اند, هم اينك نيز همان نقش را در ترويج و تثبيت تحريف ها ايفا مى كنند. در بخش دوم نيز كتاب هاى اندكى را كه در تحريف شناسى و تا حدود اندك ترى در تحريف زدايى و تحريف ستيزى نوشته شده اند, شناسايى مى شود. به اميد اينكه اين كار كوچك, مقدمه اى باشد براى كارى بزرگ و گروهى, تا غبار قرن ها غربت از سيماى امام حسين (ع) و عاشورا زدوده شود; زيرا اين كار بسيار لازم و ضرورى است تا سقف اين خانه بلند بر سرمان آوار نشده است, بايد خانه تكانى كرد كه گفته اند: علاج واقعه, قبل از وقوع بايد كرد / بلا نديده دعا را شروع بايد كرد. بخش اول. كتاب هاى تحريف ساز
پيش از شناسايى اين قبيل كتاب ها, دفع توهمى كه احتمال مى رود پيش آيد ضرور مى نمايد; زيرا ممكن است برخى بگويند: اين كتاب ها قطع نظر از تحريف شناسى عاشورا, جنبه هاى مثبت يا كارآيى هاى ديگرى نيز دارند و بالاخره هر كتابى به يك بار خواندش مى ارزد. اما ما در اين مقال تنها در پى تحريف شناسى عاشورا هستيم و با جنبه هاى ديگر, كارى نداريم و ترديدى در اين نيست كه اثبات شىء, نفى ماعدا نمى كند.
و انصاف را كه اصل در اين كتاب ها, شناسايى امام حسين(ع) و عاشورا بوده است و اگر جوانب ديگرى نيز به نظر كسى برسد بى گمان, جانبى, حاشيه اى و عارضى شمرده مى شود و در درجه پسينى به حساب مى آيد. 1. مقتل الحسين منسوب به ابومخنف
اصلِ كتابى كه ابومخنف در مقتل امام حسين(ع) نوشته, از گزند روزگار در امان نمانده و به دست ما نرسيده است. بخش هاى به جا مانده نيز بيشتر از طريق ديگران (غير شيعيان به ويژه مورخ نامدار, ابوجعفر طبرى) روايت شده است كه در جاى خود بسيار مغتنم و مفيد است. اما آن چه پيشتر در جلد (عاشر بحار) منتشر شده بود و بارها نيز با عناوين مختلف به صورت مستقل چاپ شده است, اعتبارى ندارد و استناد به آن نشايد و نبايد كرد, بلكه بايد ديد چگونه و از طريق چه كسانى روايت مى شود.
با اين كه بسيارى از كتاب شناسان و حديث پژوهان شيعى به مجعول بودن و غير قابل استناد بودن آن تصريح كرده اند1, با شگفتى مى بينيم كه ترجمه فارسى آن ـ افزون بر ترجمه هاى ديگر ـ با عنوان (مقتل الحسين(ع) يا اولين تاريخ شيعه از واقعه كربلا و قيام مختار) منتشر شده است. 2. كتاب نورالعين
اين كتاب كه نام كامل آن (نورالعين فى مشهد الحسين) است براى نخستين بار دويست سال پيش يعنى در سال 1298ق در مصر چاپ شده و پس از آن نيز بيش از ده بار در بمبئى و مصر و بغداد تجديد چاپ يا افست شده است. اين كتاب به مردى كه نام او ابراهيم بن محمد بن ابراهيم بن مهران نيشابورى اسفراينى, و مذهبش شافعى و اشعرى است و در سال 417 يا 418 درگذشته است, نسبت داده شده و به نام وى چاپ شده است.
اما بزرگ كتابشناس معاصر, محقق كاركشته و فرهيخته, استاد علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى يزدى(قده) هميشه اين انتساب را به شدت رد مى كرد و در جايى نوشته است: (من احتمال بيشتر مى دهم كه اين كتاب ساختگى و منسوب به اسفراينى است; چرا كه اسلوب آن با آثار قلمى قرن چهارم نمى سازد.)2
نتيجه اى كه از اين سخن سنجيده و اظهارنظر كارشناسانه مى توان گرفت, دو مطلب مفيدى است كه يادآورى مى شود:
1. نويسنده يا پردازنده اين كتاب ساختگى و هزل مانند, تا حال معلوم نشده است. همچنان بى شناسنامه و مجهول الهويه است و معلوم نيست كه مولود كيست و با چه انگيزه ها و يا اغراضى توليد شده است.
2.اين كتاب همزمان با انتشار آن در سال 1298ق يا كمى بيشتر از آن توليد شده است و هيچ تناسبى به عصر اسفراينى كه در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم مى زيست ندارد و سبك و سياق قلمى, و اسلوب نگارشى كه در آن ديده مى شود, هرگز با آن سبك و سياقى كه در آثار به جاى مانده از قرن چهارم و پنجم سراغ داريم, سازگارى ندارد. حاصل سخن اينكه, اين كتاب با اين سستى و سبكى كه دارد, هرگز قابل استناد و داراى اعتبار نيست.
همه نويسندگانى كه در عاشوراپژوهى با تأمل و تحقيق, قلم زده اند, به ساختگى و غير مستند بودن اين كتاب, تصريح كرده اند. فضل على قزوينى (1290ـ1367ق) مى نويسد:
(ومن نظر فى مقتله المطبوع (نورالعين) يعرف أن فيه أكاذيب وأموراً على خلاف مااجمع عليه الفريقان, ولايهمّنا نقل مجعولاته, ومن أراد فلينظر إلى مقتله فإنّا لانعتمد على ماتفرّد به.)3
شهيد قاضى طباطبايى نيز آن را (از كتب بسيار ضعيف و غيرقابل اعتماد) و (مجعوله و ضعيفه و مجهول المؤلف) وصف كرده4 و نوشته است: (مقتل اسفراينى پر از جعليات و نقليات قصه سرايان است.)5 شيخ عباس قمى نيز سخنى در غيرقابل استناد بودن آن دارد كه پس از اين در شناسايى كتاب منتخب طريحى خواهد آمد.
تحريف هايى كه ريشه در كتاب نورالعين دارند و يا دست كم در آن كتاب به آنها پرداخته شده است, فراوان است. براى نمونه چهار مورد نقل مى شود:
اول. امام حسين(ع) پس از آن كه از مدينه به مكه رفته بود, از مكه به مدينه برگشت و سپس از مدينه به سوى كوفه و كربلا رفت!
دوم. ياران امام حسين(ع) شب عاشورا پراكنده شدند و برخى نيز همان شب از او بريدند و به سپاه عمر بن سعد پيوستند!
سوم. حضرت زينب در كوفه هنگامى كه سر برادرش را بر بالاى نيزه ديد, سرش را به چوب محمل كوبيد و شكافت!
چهارم. پس از رهايى هنگام بازگشت از شام, خانواده امام حسين(ع) به سوى كربلا رفتند و در روز بيستم صفر (اربعين) به آنجا رسيدند و جابر بن عبدالله انصارى را سر قبر امام حسين(ع) ديدند. 3. روضةالشهدا
اين كتاب از ملاحسين واعظ كاشفى (متوفاى910ق)است. در اين كه روضةالشهدا از كتاب هاى تحريف ساز پيرامون عاشورا است, ترديدى نيست و گستره تأثيرگذارى آن در اين دايره بسيار بيشتر از كتاب هاى ديگر است. برخى آن را نخستين كتاب فارسى در مقتل نگارى پنداشته اند و بسيارى نيز بر اين باورند كه اصطلاح (روضه خوانى) پس از انتشار آن, پيدا شده است زيرا (روضه خوان) به كسى گفته مى شد كه كتاب روضةالشهدا را مى خواند. امروز نيز مشكل مى توان كتابخانه اى يافت كه در فهرست نسخ آن, چندين نسخه خطى از آن يافت نشود و اين همه حاكى از گستردگى رواج و انتشار آن است. اما كتاب شناسان و عاشوراپژوهان همواره از آن انتقاد كرده, نامعتبر بودن و غير مستند بودن آن را ياد آورده اند كه در اينجا مجالى براى نقل اقوال نيست.6 براى شناخت كتاب, بهتر آن است كه متن آن مطالعه شود. به همين منظور داستانى از داستان هاى آن را در اينجا مى آوريم. افسانه شيرين خانم
نويسنده روضةالشهدا داستانى بافته است كه بيشتر به رؤيا مى ماند تا روايت. انصاف را كه نشانگر ذهن خيال پرداز و توانايى نيروى تخيل ملاكاشفى است و حاكى از مهارت فراوان وى در داستان پردازى. اين داستان چنان ماهرانه و جذاب ساخته شده است كه مى توان گفت از نوع داستان هايى كه امروزه هنرمندان داستان نويس مى نويسند, هيچ كم ندارد و داستانى به تمام معنا زيبا و جالب است. كاشفى داستانش را چنين آغاز مى كند: (در حوالى حلب كوهى بود و بر بالاى آن كوه دهى آبادان با حصار مستحكم و آن را معموره گفتندى و گويند حالا نيز معمور است و در آنجا كورتوالى7 بود نام او عزيز بن هارون. و اهل آن حصار با مهتر ايشان همه يهودى بودند و حرير مى بافتند و جامه هاى ايشان در حجاز و عراق و شام به نازكى مشهور بود. [اسراى كربلا] چون به آنجا رسيدند, در آن پاى كوه كه آب و علف بسيار داشت, فرود آمدند. چون شب درآمد در خدمت شهربانو, كنيزكى بود به غايت زيبا روى و او را شيرين گفتندى.
در لطافت, شيرين زمان بود و در ملاحت ليلى دوران
دو شكّر چون عقيق آب داده
دو گيسو چون كمند تاب داده

پيش شهربانو آمد و آغاز گريستن كرد و سبب گريه او آن بود كه شهربانو را در آن روز كه به مدينه آوردند, صد كنيزك با او بود. آن شب كه به شرف زفاف امام حسين(ع) مشرف شد, پنجاه كنيزك را آزاد كرد و چون حضرت امام زين العابدين متولد شد, چهل كنيزك ديگر را خط آزادى داده با وى ده كنيزك ماند. در ميانه ايشان شيرين به حسن يكتا و به جمال بى همتا بود. روزى شيرين به خانه درآمد و شهربانو با امام حسين(ع) نشسته بود. آن حضرت در شيرين نگريست و به مطايبه گفت: اى شهربانو, شيرين عجب روى برافروخته اى دارد. شهربانو گمان برد كه امام حسين(ع) را ميلى به وى پديد آمده, گفت: يابن رسول الله او را به تو بخشيدم. حضرت امام دريافت كه او چه گمان برده است. فى الحال گفت: من هم او را آزاد كردم. شهربانو برجست و سر عيبه8 جامه خود بگشاد و خلعتى نفيس و قيمتى در شيرين پوشانيد. امام حسين(ع) فرمود كه تو چندين كنيزك آزاد كردى و هيچكدام را مثل اين جامه نپوشانيدى. شهربانو گفت: اى سيد! آنها آزاد كرده من بودند و شيرين آزادكرده تو; پس بايد ميان ايشان فرقى باشد. امام حسين(ع) او را دعا گفت.
شيرين همچنان در ملازمت شهربانو بود تا در اين شب كه در پاى كوه منزل گرفتند. شيرين در حال شهربانو نگريست كه جامه فراخور حال خود نپوشيده بود به يادش آمد از آن جامه مرصّع كه در نظر امام حسين(ع) به او پوشانيده بود, گريه بر وى غلبه كرد و از شهربانو اجازت طلبيد كه به آن قريه رود و غرضش آن كه اندك پيرايه اى كه با وى مانده بود, بفروشد و از بهاى آن جامه هايى كه در آنجا مى بافتند, بخرد و براى شهربانو بياورد; اما چون شيرين دستورى خواست شهربانو گفت: تو آزادى و كسى تو را نگه نمى دارد و به اسيرى نمى گيرد هرجا كه دلت مى خواهد برو!
شيرين برخاست و به كوه بالا رفته بر در حصار آمد. در بسته بود و پاسى از شب گذشته بود. در را فرو كوفت. عزيز بن هارون واقعه اى ديده بود و در پس حصار آمده انتظار مى برد. آواز داد كه اى كوبنده در! شيرين تويى؟ گفت آرى. در حال در بگشاد و بر وى سلام كرد و او را به سراى خود برده به تعظيم تمام بنشاند. شيرين از عزيز پرسيد كه نام مرا چگونه دانستى؟ گفت اول شب به خواب شدم, موسى و هارون(ع) را به خواب ديدم. سرها برهنه و آب از ديده ريزان و آه زنان, اثر تعزيت در ايشان پيدا و علامت مصيبت از صفحه حال ايشان هويدا [بود] گفتم اى سيدان بنى اسرائيل و برگزيدگان رب جليل شما را چه رسيده است و سر و پاى شما چون مصيبت زدگان برهنه, از سبب چيست؟ و اين آه و ناله و گريه شما براى كيست؟
گفتند تو ندانسته اى كه سبط پيغمبر آخرالزمان محمد مصطفى(ص) را به ظلم بكشتند و اكنون سر او و شهدا را با اهل بيتش به شام مى برند و امشب در زير اين كوه فرود آمده اند. من گفتم شما محمد(ص) را مى شناسيد و به او اعتقاد داريد؟ ايشان گفتند اى عزيز چگونه نشناسيم او پيغمبر به حق است و حق سبحانه از ما درباره او پيمان فرا گرفته و ما به وى گرويده و ايمان آورده ايم. هر كه به او نگرود و او را راستگو نداند, جاى او دوزخ باشد و ما همه پيغمبران از آن كس بيزار باشيم. من گفتم مرا نشانه اى پيدا كنيد و علامتى بنماييد كه يقين من بيفزايد و در اين كار درِ فتحى بر من بگشايد. گفتند برخيز و برو تا به درِ قلعه و چون آنجا رسى كنيزكى شيرين نام كه آزاد كرده امام حسين(ع) است, پيش دروازه خواهد رسيد و حلقه بر در خواهد زد. نام او شيرين است. متابعت وى كن كه او زوجه تو خواهد بود و به دين اسلام درآى و نزد سر امام حسين(ع) رو و سر آن سرور را از ما سلام برسان كه جواب خواهى شنيد. پس من از خواب درآمدم و فى الحال برخاسته به در قلعه آمدم و تو در فروكوفتى به اين واقعه دانستم كه نام تو شيرين است. چون مرا گفتند كه تو حلال من خواهى بود; رضا مى دهى كه زوجه من باشى؟ گفت روا باشد به شرط آن كه مسلمان شوى و شهربانو اجازت فرمايد. شيرين بازگشت و به خدمت شهربانو درآمده, تمام قصه به عرض رسانيد. شهربانو از اين قضيه متحير شده, با بنات و اخوات امام حسين(ع) بازگفت. همه متعجب گشتند. اما چون خورشيد جهان آرا, موسى وار با يد بيضا از سر كوه طلوع نموده معموره عالم را روشن گردانيد:
از طرف كوه شرق گشت هويدا
رايت بيضا نمود, چون كف موسى

عزيز بيامد و هزار درم رشوت به موكّلان داد تا دستورى دادند كه خدمت اهل بيت به جاى آرد. پس چون دستورى يافته درآمد و براى هريك از خواتين حجرات عصمت و طهارت جامه قيمتى بياورد و دو هزار دينار پيش امام زين العابدين(ع) نهاده, بر دست وى به شرف اسلام معزز گشت و نزد سر امام آمده و گفت: اى سيد و سرور, سلام موسى و هارون(ع) به شما آورده ام. از سر امام حسين(ع) آواز حزين آمد كه سلام خداى بر ايشان باد. عزيز گفت: اى سيد خدمتى بفرماى كه مرا رضاى حق سبحانه حاصل آيد. حضرت امام فرمود كه آنچه لايق بود به جاى آوردى. چون اسلام قبول كردى خدا و رسول از تو خوشنود شدند و چون در حق اهل بيت من احسان نمودى, جد و پدر و برادرم از تو راضى گشتند و چون سلام دو پيغمبر به من آوردى, رضاى من دريافتى و روز قيامت در ميان اهل بيت من محشور خواهى شد. آن گاه شهربانو شيرين را گفت: اگر رضاى دل من مى خواهى عزيز را به شوهرى قبول كن. پس او را به عقد عزيز درآوردند و جميع اهل قلعه مسلمان شدند.
سايه اهل نبى چون بر سر ايشان فتاد
در زمان هر ذره اى خورشيد عالمتاب گشت9

همين افسانه را مو به مو ملامحمد فضولى شاعر پر آوازه آذربايجان در سده دهم هجرى به تركى ترجمه كرده است كه بارها چاپ و نشر شده است.10 و در چندين مجموعه شعر هم ديده شده است كه اين افسانه را با شاخ و برگ هاى زيادى كه به آن بسته اند, به نظم كشيده اند كه در ميان نوحه خوانان متداول و مرسوم است تا آنجا كه خواندن آن به يك ساعت و نيم طول مى كشد كه برخى از نوحه خوانان خوانده و در يك نوار يك ساعت و نيمى توزيع شده است.
اما اين افسانه كه بيشتر به اسرائيليات شبيه است, هرگز در كتاب معتبر يا نيمه معتبرى پيدا نمى شود و از جعليات روضةالشهدا است. حتى ارزش آن را ندارد كه نقد و بررسى شود و خيالى و ساختگى بودن از سر و روى آن مى بارد. اصل ازدواج امام حسين(ع) با شهربانو خود جاى ترديد و تشكيك است; حتى آنان كه به هر نحوى شده خواسته اند, اصل موضوع را اثبات كنند, بيشتر بر اين قول اتفاق دارند كه شهربانو پس از تولد زين العابدين(ع) در حال نفاس درگذشت و هيچ گاه هنگام حادثه كربلا زنده نبود و حتى كسانى كه اين گونه افسانه ها را در كشكول هاى خود آورده اند, گاهى گفته اند شهربانو سوار بر ذوالجناح از كربلا گريخت و در شهر رى, بالاى كوهى غيبش زد! و گاهى نيز نوشته اند كه خود را روز عاشورا به رود فرات انداخت و خودكشى كرد!
اين افسانه ها را بى گمان دشمنان اهل بيت ساخته اند تا از شعاع عاشورا تا آنجا كه مى توانند بكاهند. چنان كه در اين افسانه پيداست امام حسين(ع) را مردى همانند شاهان و زندگانى او را يك زندگانى شاهانه قلمداد كرده اند كه تنها همراه يكى از همسرانش, صد دختر و كلفت به خانه مى آورد و پنجاه تن از آنها را حتى تا زمان تولد پسرش امام زين العابدين(ع) در خانه نگه مى دارد; بالاخره ده كنيزك ديگر هيچگاه آزاد نمى شوند! آيا در ذهن خواننده اين افسانه, حرمسراهاى پادشاهان تداعى نمى شود؟ درست در زمانى كه بسيارى از فقراى مدينه از گرسنگى مى مردند, چگونه امام حسين(ع) صد يا پنجاه يا ده كلفت دختر در خانه داشت؟ شهربانو اين همه كنيزك را از كجا و چگونه آورد؟ و صدها پرسش ديگر كه از اين داستان مى توان استخراج كرد و هرگز براى هيچ يك هم جوابى نمى توان يافت.
شايد هم سازنده اين افسانه ديده است كه مردم با خواندن افسانه هايى چون ليلى و مجنون, فرهاد و شيرين و… خود را سرگرم مى سازند, با تقليد از آن افسانه هاى عوام پسند, او نيز خواسته است افسانه اى ديگر بسازد; چنانكه نام شيرين را از افسانه شيرين و فرهاد گرفته و نام عزيز را از قصه يوسف و زليخا و با توجه به عزيز مصر, دامادى براى داستانش انتخاب كرده و با تلفيق چندين افسانه خيالى, معجونى از آنها را با عنوان (افسانه شيرين شهربانو) ساخته و پرداخته است. 4. منتخب طريحى و يا كتاب الفخرى
اين كتاب كه به فخرالدين طريحى نجفى (1085ـ979ق) نسبت داده مى شود, براى مقتل خوانان و مرثيه سرايان نوشته شده است تا دستشان در گرياندن مردم, هر چه بيشتر باز باشد. منتخب را نه مى توان تاريخ يا مقتل ناميد و نه مى توان آن را كتاب حديثى و يا روايتى خواند, بلكه مجموعه اى است از مراثى و مطالب گريه آور كه در قالب نثر خطابى و شعر, گردآورى شده است. از متن كتاب پيداست كه مؤلف آن را نخست در مجالسى كه شبانه روز در دهه محرم برپا مى شد, در حال و هواى روضه خوانى براى مردم خوانده و سپس در قالب مجالس نگارى آن را تأليف كرده است. از آنجا كه اين كتابِ كشكول گونه, به صورت غير مستند و بدون تحقيق, تأليف شده است بسيارى از كتابشناسان و حديث پژوهان از آن انتقاد كرده اند11 و گفته اند كه كتاب منتخب طريحى, بر مطالب موهومى مشتمل است مثل آن كه از عروسى قاسم بن الحسن(ع) سخن مى گويد و يا مى نويسد كه حضرت عبدالعظيم حسنى را دشمنانش در شهررى زنده به گور كردند.12 ميرزا محمد ارباب نيز در جايى مى نويسد: (در كتاب منتخب, مسامحات بسيارى نموده كه بر اهل بصيرت و اطلاع پوشيده نيست.)13 و در جايى ديگر مى نويسد: (روايت مختصه به آن كتاب (منتخب) اعتبارى ندارد.)14 در جايى كه سخن از حديث كساء است, پس از آن كه به متواتر بودن حديث كسا تصريح مى كند, در ادامه مى نويسد: (و اما حديث كساى معروف در زمان ما, در كتب معتبره نقل نشده, و از خصايص منتخب شيخ طريحى است. خالى از اختلال در متن نباشد, و حال خصائص منتخب بر اهل علم مكشوف است.)15
با اين همه, منتخب طريحى همواره مطلوب طبع روضه خوانان بوده است و بسيارى از مؤلفانى كه پيرامون عاشورا و امام حسين(ع) كتاب تأليف كرده اند, فراوان از آن نقل قول كرده و از آنجا كه كتابى مشهور و متداول است بدون تأمل و تحقيق, آن را مأخذ و منبع اقوال و آراى خود ساخته اند. غافل از اين كه بسيارى از تحريف هاى عاشورا, ريشه در منتخب طريحى دارد و دست كم اين است كه با انتشار منتخب, آن تحريف ها نيز منتشر شده اند. در توضيح, فهرست كوتاهى از تحريف هاى منتخب را در اينجا مى آوريم:
1. (هل من ناصر ينصر الذرية الاطهار)16
طريحى اين سخن را چندين بار با تكرار از زبان امام حسين(ع) آورده است.17 اما ما هرچه گشته ايم مستند و مأخذ آن را نيافته و آن را در كتابى كه قابل استناد باشد هرگز نديده ايم. احتمال اين كه (هل من ناصر ينصرنى) شعارى بيش نباشد, بعيد نيست.18
2. (سپاه ابن سعد, هفتاد هزار سواره بود.)!19
2. افسانه ساربان.20
3. داستان دختر سه ساله در خرابه شام.21
5. افسانه عروسى قاسم.22
6. (اسقونى شربة من الماء).23

فخرالدين طريحى اين سخن ساختگى را نيز از زبان امام حسين(ع) نقل كرده است كه تنها مى تواند مطلوب طبع كسانى واقع شود كه همه چيز را در گريه و عزادارى خلاصه مى كنند وگرنه اين حديث مجعول را سند و مدركى نيست. مفهوم ذلت بار و توهين آميز آن, حضرت ابوالاحرار و پيشواى رادمردان را كه به حق (ابوضيم) و (امام العزه) خوانده شده است, هرگز نشايد و تناسبى با روح حسينى ندارد.24
7. (امام حسين(ع) ده هزار سواره را در روز عاشورا كشت, اما از بس كه در سپاه بسيار بودند, شكافى ديده نشد.)!25
8. خبر مسلم جصّاص; حاكى از اين كه حضرت زينب در كوفه سر به چوب محمل كوبيد و… عبارت طريحى در اين باره چنين است كه مى نويسد:
(فرأت رأس اخيها فنطحت جبينها بمقدم المحمل حتى رأينا الدم يخرج من تحت قناعها وأومت اليه بحرقة وجعلت تقول:
يا هلالاً لما استتمّ كمالا
غاله خسفه فأبدى غروبا26

محدث قمى با اين كه اين خبر را پيشتر, بدون اين كه نقد و بررسى كند, در جايى نقل كرده بود27, اما پس از تحقيق در جايى ديگر به نقد و رد آن پرداخته و نوشته است:
(ذكر محامل و هودج در غير خبر مسلم جصاص نيست. و اين خبر را گرچه علامه مجلسى نقل فرموده, لكن مأخذ نقل آن منتخب طريحى و كتاب نورالعين است كه حال هر دو كتاب بر اهل فن حديث, مخفى نيست. نسبت شكستن سر به جناب زينب(س) و اشعار معروفه نيز بعيد است از آن مخدره كه عقيله هاشمييين و عالمه غير معلمه و رضيعه ثدى نبوت و صاحب مقام رضا و تسليم است.)28
سخن آخر اين كه طريحى نجفى به روضةالشهداى ملاكاشفى نيز اعتماد نموده و در منتخب خويش از آن مطالبى را نقل كرده است.29 5. تظلم الزهراء من اهراق دماء آل العباء
نويسنده كتاب, ملا رضى قزوينى (زنده در 1134ق) فقط با همين يك كتابش شناخته مى شود. اثر ديگرى از وى نمانده است. در كتاب هاى تراجم نيز تنها از اين كتاب وى, سخن رفته و گفته شده است كه وى روضه خوان بود.
كتاب به سبك الملهوف يا لهوف سيد ابن طاووس نوشته شده و به نوعى شرح لهوف شمرده مى شود. مؤلف, افزون بر لهوف, بيشتر از بحارالانوار و كتاب منتخب طريحى نقل مى كند; همان طورى كه خود در خاتمه كتاب مى نويسد:
(هذا ما أتّفق تخريجه من أخبار تلائم شرح اللهوف.
وقد كنت فيما مضى, جمعتُ منها نبذاً والّفتُ على شاكلتها طرفاً, الى أن وقع فى يدى نسختا البحار و منتخب المراثى فالتقطت فرائدهما و جمعتُ فوائدهما.)30
مؤلف با اين كه بيشتر از بحارالانوار نقل كرده است, حتى خود در مقدمه, كتابش را (بحيرة من بحارالانوار) ناميده است.31 اما بيشترين تأثير را پس از لهوف از عقايد طريحى پذيرفته و نه فقط از منتخب طريحى كه از مقتل طريحى نيز ـ كه خود كتابى ديگر و مخطوط است ـ32 فراوان نقل كرده است.
مرحوم واعظ خيابانى در حاشيه جلد دوم وقايع الايام (وقايع الايام فى تتمة محرم الحرام, ص112ـ121) به تفصيل از اين كتاب سخن گفته است; حاكى از اين كه برخى از استنساخ كنندگان در آن دست برده و دخل و تصرف كرده اند. سخنان واعظ خيابانى در اين باره, بيش از همه براى مصحح محترم كتاب, جناب سيد مهدى رجايى, مى توانست راهگشا و كارآمد باشد. اما افسوس كه اشكال هايى كه واعظ خيابانى درباره برخى از نسخه هاى خطى و چاپى كتاب, مطرح كرده بود, همچنان بر چاپ جديد و تصحيح شده آن نيز وارد است.33 مرحوم واعظ خيابانى, نويسنده تظلم الزهرا را نيز به خاطر نقل سخنان بى اساس به شدت سرزنش مى كند و پس از نقل و نقد دو مورد از تحريف هاى آن مى نويسد:
(به عنوان زبان حال كه موهم طرز خبر و لسان مقال است, به قدر يك صفحه وزيرى نقل كرده كه عقل متحير است كه با اين تفاصيل بى اصل و بى معنى, داعى چه بوده؟ و الحق از صاحب تظلم در اين مقام مسامحه عظيمى و غفلت كلى واقع شده و از مثل چنين كسى بسى شگفت و نهايت اسف است…)34
در اينجا براى آشنايى بيشتر با تظلم الزهرا, فهرست برخى از تحريف هاى آن را مى آوريم:
1. حكايت صاحب ذخائر الافهام, ص70ـ74;
2. تأويل آيه كهيعص, ص115;
3. تحريف روايت شهادت عبدالله بن عمير و توليد شهيدى با نام (وهب بن عبدالله بن حباب الكلبى)!, ص228;
4. (اسقونى شربةً من الماء), ص250, ص259;
5. تعارف امام حسين و اسبش با همديگر بر سر آب خوردن پس از فتح فرات و بالاخره محروم ماندن هردو. ص252;
6. امام حسين ده هزار سواره را در روز عاشورا كشت, اما از بس كه در سپاه دشمن بسيار بودند, شكافى ديده نشد. ص252;
شگفت اين كه مؤلف پس از نقل سخن فوق از منتخب طريحى به توجيه و تأييد آن نيز مى پردازد!
7. زبان حال ذلت بار و مرثيه مجعول و غليظ قتلگاه, ص264ـ269;
8. گريه اسب ها و…, ص270ـ272;
9. قصه شير و فضّه, ص273;
10. داستان طرماح بن عدى, ص274;
11. قصه فاطمه صغرى, ص283ـ284;
12. خبر مسلم جصّاص, ص299ـ300;
13. روايت رؤياى سكينه, ص331ـ334;
14. بازگشت اهل بيت از شام به كربلا, ص346; 6. اسرار الشهاده, از فاضل دربندى
همه آن اشكال هايى كه در مقدمه مقاله گفته شد ـ به جز مورد نهم و يازدهم ـ بر اين كتاب وارد است. در نتيجه, كاستى ها و ناراستى هاى آن, بيشتر از آن است كه به شمار آيد. (كشته از بس كه زياد است كفن نتوان كرد.)
نويسنده كتاب, فاضل دربندى (متوفاى 1286ق) است كه بيش از هر چيز عاشق عزادارى بود و در عشق به عاشورا سر از پا نمى شناخت و در اين كار تا مى توانست غلوّ و افراط مى كرد. اين معنا از كتاب او به وضوح فهميده مى شود تا آنجا كه در مقدمه به صراحت مى نويسد: (جهان و هرچه كه آفريده شده است, براى اين است كه عزاى حسين(ع) به پا داشته شود.)35 و در توضيح آن مى نويسند:
(انّ الله عزوجل خلق هذه الخيمة المرتفعة والسقف المحفوظ اى السموات المرفوعة والارضين المدحوة دارالأحزان و بيت الأشجان لأجل [سيّد] شباب الجنان و بعبارة اخرى دار التعزية الحسينية قبل أن يولد وبعد أن يولد الى يوم القيامة ثم إن كلّ ما ترى من خلق الرحمن فقد خلقه أهلاً وأسباباً وأموراً متعلقة باقامة العزاء فى هذه الدار الحسينية المبنية من خيمة محفوظة و بسيطة مبسوطة و لعمرى ايها الموّالون انّ هذا المطلب الأنيق الدقيق كان من مركوزات قلبى ولكن جرأتى وجسارتى كانت قاصرة فى اظهارها.)!36
از اين عبارت ها به روشنى پيداست كه به باور نويسنده اسرارالشهاده, خداوند هفت آسمان و زمين و همه آفريدگان ديگرش را تنها براى تعزيه و اقامه عزاى حسينى آفريده است و با همين باور است كه سراى هستى و دار دنيا (دارالأحزان و بيت الأشجان و دارالتعزيه و دارالحسينيه) وصف مى شود. سراسر كتاب اسرارالشهاده بر اين پايه پرداخته شده است كه اين غم و غصه, و اين تعزيه و عزا و ماتم, فراتر از هر رسم و آيينى, و بيشتر از هر كار و بارى بوده باشد.
شگفتا كه انسان اگر بر چيزى يا كسى عشق ورزد و دل از دست بدهد, ديگر چيزى و كسى به غير از معشوق و محبوبش نخواهد ديد. از اميرمؤمنان على(ع) روايت است كه گفت: من عشق شيئاً أعشى بصره وامرض قلبه.37
اين كتاب چنان آكنده از سخنان دور از عقل و منطق, آشفته و آغشته از اخبار متناقض و غير متعارف و نامعقول است كه هر خواننده خبيرى به راحتى مى تواند به غير عادى بودن آن پى ببرد. با اين حال براى توضيح بيشتر, ديدگاه چند دانشمند شيعى را درباره اين كتاب در اينجا مى آوريم. محدث نورى (1254ـ1320ق) كه خود معاصر با نويسنده اين كتاب بوده است, در اين باره مى نويسد:
(اخبار ضعيفه بى اصل و مأخذ, با اين اسباب وهن, اگر به جهت بعضى از اغراض فاسده مثل اظهار كثرت تتبع و اطلاع, و آوردن مطالب تازه, و برترى بر مقاتل سابقه در كتابى جمع شود مسنائى38 براى اين مذهب پيدا مى شود كه نتيجه واضحه و ثمره ظاهره آن, توهين بزرگى بر مذهب و ملت جعفريه خواهد بود و اسباب سخريه و استهزا و خنده به دست مخالفين خواهد بود و موجب خواهد شد كه آنها ساير احاديث و منقولات اماميه را با اين اخبار موهونه و قصص كاذبه قياس كنند.)
(كار به جايى رسيد كه مخالفان در كتاب هاى خود نوشتند كه شيعه بيت كذب است و اگر كسى منكر شود كافى است كه آنها براى اثبات ادعاى خود در اين دعوا كتاب اسرارالشهاده را به ميدان آورند.)39
محدث نورى در جاى ديگرى, از اسرارالشهاده چنين پرده برمى دارد: (به خاطر دارم در ايام مجاورت كربلاى معلى و استفاده از علامه عصر خود شيخ عبدالحسين تهرانى كه در تبحر و فضل و اتقان, عديل نداشت, سيد عرب روضه خوانى از حله آمد ـ و پدرش از معاريف اين طايفه بود ـ و اجزاى كهنه اى از ميراث پدر داشت, خدمت شيخ استاد آورد و غرضش استعلام اعتبار و عدم اعتبار آن بود. و آن اجزاء را اول و آخر نبود و در حاشيه آن نوشته بود كه اين از مؤلفات فلان است و يكى از علماى جبل عامل از تلامذه محقق صاحب معالم را اسم برده بود. چون در كتاب هاى تراجم حالش مذكور بود, مراجعه نمود اصلاً در مؤلفاتش اسمى از مقتل نبرده بودند. و چون در خود اجزاء, مطالعه كردند, معلوم شد كه از كثرت اشتمال آن بر اكاذيب واضحه و اخبار واهيه, احتمال نمى رود كه از مؤلفات عالمى باشد.)
(پس آن سيد را كه آن اجزاى كهنه را در دست داشت, از نشر آن و نقل از آن, نهى فرمود ولكن بعد از چند روزى به مناسبتى مرحوم فاضل دربندى آقاخوند ملاآقا مطلع شد و آن را از آن سيد گرفت و چون مشغول تأليف كتاب (اسرارالشهاده) بود, روايات آن اجزا را به صورت پراكنده در جاى جاى كتابش درج كرد و بر عدد اخبار واهيه و مجعوله بى شمار آن افزود و براى مخالفين شيعه, ابواب طعن و سخريه و استهزا باز نمود, و همتش او را به آنجا كشانيد كه عدد لشكر كوفيان را به ششصد هزار سواره و دو كرور پياده رسانيد! و براى جماعت روضه خوانان ميدانى وسيع مهيا نمود كه هرچه كميت نظر را در آن بتازند, به آخر نرسانند و در بالاى منابر با نهايت قوت قلب, مستند ذكر كنند كه فاضل دربندى چنين فرموده!)
(فاضل مذكور از علماى مبرز و افاضل معروف, و در اخلاص به خامس آل عبا(ع) بى نظير بود. ولكن اين كتاب در نزد علماى فن و نقادان احاديث و اخبار مربوط به سيره امامان معصوم(ع) بى وقع و بى اعتبار است و اعتماد بر آن كاشف از خرابى كار ناقل و قلت بصيرت او در امور است, با آن كه خود در آن كتاب تصريح به ضعف روايات آن اجزاء و ظهور علامات كذب و وضع در آن كرده است, ولكن براى نقل آنها در آن كتاب عذرى خواسته كه در خرابى با روايات اجزا, شريك است. [عذر بدتر از گناه آوردن است] و از مطالب عجيبه آن كه: براى خودم مرحوم مذكور مشافهة نقل كرد كه من در ايام سابقه شنيدم كه فلان عالم گفت يا روايتى نقل كرد, كه روز عاشورا هفتاد ساعت بود. من در آن وقت اين را غريب شمردم و متعجب شدم كه چگونه چنين سخنى نقل مى كند, ولكن حال كه تأمل در وقايع روز عاشورا كردم, خاطرجمع شدم يا يقين كردم كه آن نقل راست است و آن همه وقايع نمى شود مگر در آن مقدار زمان كه گفته شد (هفتاد ساعت)!)
(اين حاصل فرموده ايشان است. به جهت طول زمان, عين الفاظ ايشان در خاطرم نمانده است اما همين سخن را در همان كتاب (اسرارالشهاده) تقويت كرده است و از اين فقره [فهم و درك ايشان] به سليقه ايشان بايد پى برد.)40
بزرگ كتابشناس شيعى, شيخ آقابزرگ تهرانى نيز پس از آن كه در ذيل مدخل (اكسير العبادات فى اسرار الشهادات) كه اسم ديگر اين كتاب است, از مؤلف و چاپ هاى كتاب سخن مى گويد, در ادامه مى نويسد:
(به آن اسرار الشهاده گفته مى شود. خودش قسمت هاى پايانى آن را به فارسى ترجمه كرده است. به آن (سعادات ناصرى) گفته مى شود; چرا كه آن را به اسم سلطان ناصرالدين شاه ترجمه كرده است كه آن هم چاپ گرديده است. از شدت خلوص و صفاى نفسى كه داشت, در اين كتاب امورى را نقل كرده كه در كتاب هاى معتبر يافت نمى شود و او آنها را فقط از مجموعه هاى مجهول گرفته است با اتكا به قاعده تسامح در ادله سنن اين كار را كرده است; غافل از اينكه به مجرد يافتن در ورق پاره اى يا به خط مجهولى, رسيدن روايت صدق نمى كند.)41
آيةاللّه سيد احمد حسينى خوانسارى مشهور به (صفايى) نيز در اين باره مى نويسد:
(اين كتاب معروف و مشهور در ميان شيعيان و اهالى منبر و مرثيه است, مگر اينكه در آن غثّ و سمين (راست و دروغ, سره و ناسره) هردو پيدا مى شود و اين بر كسى كه نقاد در فن حديث شناسى باشد, پوشيده نيست.)42
استاد مطهرى هم در اين مورد كه كتاب اسرارالشهاده كتابى مجعول و بى اعتبار است و هرگز نبايد به محتواى آن, ارزشى قايل بود, سخنان زيادى دارد كه مى تواند مفيد باشد. ايشان به مناسبتى, پس از آن كه از نامعتبر بودن كتاب روضةالشهداى كاشفى سخن مى گويد, در ادامه از كتاب اسرارالشهاده نام برده و مى گويد:
(در شصت ـ هفتاد سال پيش, مرحوم ملاآقاى دربندى پيدا شد. تمام حرف هاى روضةالشهدا را به اضافه چيزهاى ديگرى پيدا كرد و همه را يكجا جمع كرد و كتابى نوشت به نام اسرار الشهادة واقعاً مطالب اين كتاب انسان را وادار مى كند كه به اسلام بگريد.)43
استاد مطهرى سپس حكايتى را كه از اين پيش, از محدث نورى نقل شد, يادآورى مى كند و ديدگاه محدث نورى را در اين باره درست مى داند. استاد مطهرى در چند جاى ديگر نيز, به شدت از كتاب اسرارالشهدا انتقاد كرده و اخبارش را سراسر جعلى و ساختگى دانسته اند كه در اينجا مجال نقل همه آنها نيست و اگر كسى خواست خود مى تواند در جاى جاى كتاب سه جلدى حماسه حسينى, انتقادات شديد استاد را درباره اين كتاب ببيند.44
با مراجعه به كتاب هاى مختلف, معلوم مى شود هركس كه به مناسبتى از كتاب اسرارالشهاده نام برده است, به نوعى اظهار شگفتى كرده و از آن و نويسنده آن, انتقاد نموده است.45 7. الدمعة الساكبه
اين كتاب نوشته محمدباقر بهبهانى (متوفاى 1285ق) است كه در چندين مجلد, از زندگانى چهارده معصوم سخن مى گويد و دو جلد آن به امام حسين(ع) و عاشورا اختصاص يافته است.
مؤلف كتاب از شاگردان و مريدان فاضل دربندى بوده و از او با عنوان (قال الفاضل) نقل مى كند. برخى از منابع كتاب, عبارت است از: منتخب طريحى, بحارالانوار, عوالم, تظلم الزهرا, مسند البتول, تذكار الحزين, تفسير منسوب به امام حسن عسكرى(ع), جامع الاخبار, نورالعين, مهيج الاحزان, معدن [البكاء] يا [المصائب] و مقتل منسوب به ابومخنف. در اين ميان بيش از همه از منتخب و مقتل طريحى روايت شده است. واعظ خيابانى به نقل از كتاب دارالسلام, نوشته شيخ محمود عراقى, سخنى درباره الدمعة الساكبه و مؤلف آن نقل مى كند كه در ضمن آن مى نويسد:
(ذكر مصائب مى نمود به طورى كه در آن عصر و بلد [نجف] متعارف بود از كتاب هاى مقتل فارسى مثل روضةالشهدا و محرق القلوب و مانند اين ها كتابى به دست مى گرفت و مى خواند و چون نيت خالص بود, تأثيرى تمام مى نمود. در عربيت دستى نداشت; زيرا كه او را سواد عربيِ درستى نبود.)46 8. ناسخ التواريخ
نويسنده ناسخ, نامى ترين نويسنده دربارى و حكومتى در عصر قاجار بود كه مفصل ترين تاريخ را با عنوان ناسخ التواريخ پرداخته است. چهار جزء آن كه در دو مجلد قطور منتشر شده است, درباره امام حسين و عاشورا است. محمدتقى سپهر خود به مناسبتى, نقاب از چهره تحريف ساز كتابش برمى دارد و به وضوح مى نويسد:
(مكشوف باد كه من بنده نخست روز, بر ذمت نهادم كه هر خبرى و حديثى را كه دست خوش كلك و بنان سازم, چنان از در استقراء و استيعاب بپردازم كه مطالعه كننده را به مراجعه هيچ كتاب حاجت نيفتد, لاجرم واجب مى كند كه هر قصه[اى] را كه در كتب معارف مورخين و محدثين ديدار كنم, دست باز ندارم و بى توانى [بدون سستى و بى درنگ] بنگارم.)47
در ادامه برخى از منابع و مآخذ كتابش را پيرامون عاشورا و امام حسين(ع) نام مى برد كه در ميان آنها كتاب هايى چون بحارالانوار, عوالم العلوم, مقتل مجعول به نام ابى مخنف, زبدةالفكره منصورى و روضةالشهداى كاشفى به چشم مى خورد. با مراجعه به متن كتاب, معلوم مى شود كه بيش از همه از بحار و عوالم و روضةالشهدا, همچنين از روضةالحباب و منتخب طريحى,48 نقل كرده است. به اين ترتيب, تحريف هايى كه در كتاب هاى پيش گفته شده, پرداخته شده بودند, به اين كتاب نيز با ترجمه و تفصيل بيشتر راه يافته اند. براى نمونه به موارد زير اشارتى مى رود:
1. تأويل كهيعص, ج1, ص280;
2. وهب بن عبدالله به جاى عبدالله بن عمير كلبى, ج2, ص269;
3. هلال بن نافع, و تبديل وى از (اشقيا) به (شهدا) و با عنوان (شهادت هلال بن نافع)!, ج2, ص277;
4. (شهادت طرماح بن عدى), ج2, ص311, غافل از اين كه طرماح هرگز از شهداى كربلا نبوده, بلكه فقط ديدارى در ميان راه با امام حسين(ع) داشته است و سپس پيش از آن كه به كربلا برسد, خبر شهادت امام حسين(ع) را شنيده و برگشته بود.49
5.تعارف امام حسين(ع) و اسبش به يكديگر بر سر آب خوردن…!, ج2, ص379;
6. ترجمه (اسقونى شربةً من الماء) ج2, ص365;
7. (مكالمه سيدالشهدا(ع) با شمر ملعون) ج2, ص390;
8. (ديدن طرماح, پيغمبر(ص) را در قتلگاه) ج3, ص15;
9. (حديث مسلم جصاص) ج3, ص52;
10. قصه فاطمه صغرى ج3, ص85;
11. (رسيدن اهل بيت, روز اربعين به كربلا) و توجيه آن به اين كه اهل بيت هنگام رفتن از كوفه به سوى شام, اربعين را در كربلا دريافته اند!, ج3, ص100; 175;
12. روايت رؤياى سكينه, ج3, ص168;
13. افسانه ساربان, ج4, ص19;
به همين سيزده مورد بسنده مى گردد; هرچند بسى بيش از اينهاست. 9. معالى السبطين
نويسنده كتاب شيخ مهدى حائرى مازندرانى (متولد 1300ق) است كه آن را پس از انتشار دو كتاب پيشين خويش (الكوكب الدرى) و (شجره طوبى) نگاشته است. در مقدمه از آن دو ياد كرده و كتاب مورد بحث را (معالى السبطين فى احوال الحسن والحسين(ع)) ناميده است. كتاب در دو جزء و در يك مجلد قطور تأليف شده كه تنها سى ونه صفحه از جزء اول درباره امام حسن مجتبى است كه در دوازده مجلس تنظيم شده است و در آخر هر مجلس پس از سخنان كوتاهى درباره امام محتبى(ع) بالاخره به عاشورا و امام حسين(ع) گريز زده است. از صفحه 39 به بعد و سراسر جلد دوم نيز يك سره پيرامون عاشورا و عزادارى و روضه خوانى است.
تحريف هايى كه هنگام بحث از كتاب هاى پيشين شمرديم, در كتاب معالى السبطين, توسعه يافته, به توالد و تكاثر رسيده اند. مؤلف معالى در ضمن باز توليد تحريف هاى پيشين, خود نيز با نقل اخبار و حكايات غير مستند, ده ها تحريف ديگر به آنها افزوده است.
مؤلف خود را حتى ملزم به اين نمى داند كه سخنانش را از كتاب ها نقل كند و يا منبع و مأخذ حرفش را اگرچه با اشارتى مختصر, يادآورى كند. چندين صفحه را گاه فقط با عبارت (فى الخبر) يا (قالوا) و يا (وفى بعض الكتب) روايت مى كند. و مواردى كه مآخذ و منابع خود را نام مى برد, بيشتر از كتاب هاى نامعتبر و غير مستند است كه در اين ميان بيشترين سهم را اسرار الشهاده دربندى و منتخب طريحى و بحارالانوار دارند. افزون بر اين سه كتاب, ماخذ ديگرش نيز در سطح آنها و يا حتى كمتر از آنها ديده مى شوند; مانند روضةالشهداى كاشفى; نورالعين; معدن البكاء; تظلم الزهراء; ايقاد القلوب كه به واسطه آن از نوالعين نقل مى كند; منتخب التواريخ; كامل التواريخ; كشكول بحرانى; روضةالصفا; رياض الشهاده; مدينةالمعاجز; عوالم; مقتل منسوب به ابى مخنف; ناسخ التواريخ; انوار الهدايه; التبر المذاب و مهيج الاحزان.
و گاهى نيز از مناقب; الارشاد; الامالى; عدةالشهور; كبريت احمر; خصائص الحسينيه; نفس المهموم و سفينةالبحار نقل كرده است.
شهيد قاضى طباطبايى را درباره معالى السبطين, سخنى است كه نقل آن خالى از فايده نيست. ايشان مى نويسد:
(به نقليات كتاب معالى السبطين از هر جهت چندان اعتماد نيست; مگر اين كه مدارك و مصادر نقليات خودش را نشان داده و ذكر كند. از كتبى نيست كه آن را بتوان مدرك نقل, قرار داد. با مؤلف آن مرحوم آقاى حاج شيخ مهدى مازندرانى(ره) آشنايى و مكاتبه داشتم و در كتاب نام برده اش صحيح و ضعيف را به هم آميخته و بر ناظر بر كتابش لازم است كه دقت كند و صحيح را از سقيم در آن كتاب, تشخيص دهد.)50
اما اخبار ساختگى و تحريف شده, و يا روايت هاى ضعيف و بى سند و مدرك, در معالى السبطين بسيار است براى نمونه به اخبار زير ارجاع داده مى شود:
1. خروج شاهانه امام حسين(ع) از مدينه و تفصيل دبدبه و كبكه, خدم و حشم, زيورآلات و عطريات كاروان, با عبارت: (اقول قد وجدت فى بعض الكتب) (ج1, ص134);
2. پراكنده شدن ياران امام حسين(ع) در شب عاشورا, به نقل از كتاب نوالعين آن هم به واسطه كتاب ايقاد القلوب (ج1, ص208ـ209);
3. شهيدى به نام (وهب بن عبدالله بن حباب الكلبى) (ج1, ص237);
4. افسانه پناه بردن امام حسين(ع) به حضرت ابوالفضل در روز عاشورا, به نقل از منتخب التواريخ و با استناد به رؤياى شاعرانه شيخ كاظم ارزى(ره) (ج1, ص269);
5. افسانه عروسى قاسم (ج1, ص279);
6. (اسقونى شربةً من الماء) به نقل از منتخب طريحى (ج2, ص7);
7. نسبت بى خبرى به امام سجاد(ع) در ضمن خبر مجعولى كه مى گويد: امام سجاد(ع) از يك يك ياران و خويشان پرسيد و امام حسين(ع) در جواب هربار گفت: كشته شد. كشته شد. و بالاخره گفت كه جز من و تو مردى نمانده است. البته به نقل از الدمعة الساكبه (ج2, ص11ـ12) و… بخش دوم: كتاب هاى تحريف ستيز و تحقيقى
ممكن است كه در نگاه نخست چنين به نظر رسد كه عنوانِ (تحريف ستيز) در اين جا مبالغه باشد, امّا با مطالعه كتاب هايى كه در اين بخش شناسايى مى شوند, خواهيم ديد كه به راستى نويسندگان اين گونه كتاب هاى كم نظير و پربار, در ستيز با دروغ هاى پر فروغ و اكاذيبِ مقدّس انگاشته شده, جهادِ اكبر كرده اند. انصاف را كه مقابله با جاهلانِ مقدس مآبى كه گرفتارِ جهل مركّب اند و به نوعى مغلوبِ نفسِ جمعيِ خويشند, كم تر از جهاد با نفس فردى نيست. و بر خلاف جهتِ امواج پرخروش و پريشانِ درياى آشفته و طوفانى, شنا كردن, كارى بس سخت و توان فرسا است. دانشوران درد آشنايى كه در اين دائره هول انگيز, دل به دريا زده اند, بسيار اندك شمارند; بر خلافِ كتاب هاى مربوط به بخش پيشين (كتاب هاى تحريف ساز) كه براى هر يك, صدها نظيره و مشابه مى توان يافت, آثار تحريف ستيزان, هر كدام به نوبه خود بى نظير و نايابند; تا آن جا كه به سختى مى توان سه يا چهار كتاب را در اين بخش شناسايى كرد.
چنان مى نمايد كه اين كتاب هاى محدود ـ امّا مبارك و بس مفيد ـ در ميان چنان درياى خشمگين و آشفته اى, تنها كشتى هاى نجاتى هستند كه شناخته شده اند, و نشر روزافزون اين قبيل كتاب ها لازم و ضرورى اند, امّا بى گمان كافى نيستند; زيرا ويرانه اى را كه كتاب هاى تحريف ساز ساخته اند با يكى دو گل, گلستان نمى شود. با اين آرزو كه در آينده نزديك, شاهدِ ده ها اثر علمى ـ تحقيقى در وادى تحري1. محدث نورى, لوءلوء و مرجان, ص150; محدث قمى, نفس المهموم, ص8; همو, هديةالاحباب, ص45; آقابزرگ تهرانى, الذريعه, ج22, ص27; دائرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج6, ص219; سيد


صفحه 19

فهرست موضوعى سال سيزدهم



نمايه حاضر شامل نام نويسندگان, عنوان مقاله ها, شماره مجله و شماره صفحه است. اين نمايه براساس ترتيب سرفصل هاى مجله و الفباى نام نويسندگان تنظيم شده است. نخستين شماره در برابر هر مدخل, شماره مجله و شماره دوم, شماره صفحه است. سرمقاله
آينه پژوهش. دو فرزانه نامور. 73:2
آينه پژوهش. عاشورا, بعثت دوباره. 77ـ 78:2 مقاله
اسفنديارى محمّد. از عاشوراى حماسه تا عاشوراى مرثيه. 77ـ 78:23
انصارى قمى ناصرالدين. شاگردان حاج ملا احمد نراقى. 73:71
بابايى رضا. عزادارى; سنّت يا بدعت؟. 77ـ 78:55
برجى يعقوبعلى. محقق نراقى و مسئله ولايت فقيه. 73:28
محمد عابد الجابرى/ اسماعيل باغستانى. خاورشناسى و فلسفه اسلامى روش و نگرش. 74:2
ذكاوتى قراگزلو عليرضا. بازيافته هاى تنقيد بر ملاصدرا. 76:2
رستگار پرويز. فرزانگان نراق. 73:53
رستگار پرويز. يك ماجرا, يك مقتل و دو گزارش. 77ـ 78:6
روحانى نژاد حسين. شرح حال و آثار محقق نراقى. 73:63
روحى ميرآبادى عليرضا. پژوهشى در باب جغرافى دانان اندلس و آثار آنها. 76:12
سلطانى محمّدعلى. گزارش هاى نادرست از حادثه كربلا. 77ـ 78:67
عبداللطيف عبدالله بن دوحيش/ احمد شعبانى و محمود تفقدى جامى. رشد و توسعه كتابخانه هاى اسلامى. 75:24
فيرحى داود. ديدگاه فقهى و انديشه سياسى نراقى. 73:4
فيرحى داود. درآمدى بر انديشه سياسى نراقى. 73:76
گلى زواره غلامرضا. از مرثيه تا تعزيه (بازخوانى تاريخى ـ هنرى تعزيه). 77ـ 78:30
مبلغى احمد. نراقى و پيش شرط هاى اجتهاد. 73:36
موحّدى محمّدرضا. شور حسينى در شعر اقبال لاهورى. 77ـ 78:76
مهدوى راد محمدعلى. پژوهشگونه اى درباره مصحف فاطمه(س). 75:2
مهدوى راد محمدعلى. آوردگاه طف, در آينه قرآن. 77ـ 78:82
مهريزى مهدى. جاودانگى قيام امام حسين(ع). 77ـ 78:49
ناجى اصفهانى حامد. نقد نگرش نراقى در منازعه ابن عربى و سمنانى. 73:57
يعقوب نژاد محمدهادى. نقش آفرينى اصطلاح نامه علوم اسلامى (فقه) در اطلاع رسانى ساختارى. 75:20 نقد و معرفى
ابن الرّسول سيّد محمّدرضا. نقد ترجمه كتاب (اسرار الشريعه). 75:31
امينى عبداللّه. نگاهى به كتاب (انديشه هاى سياسى محقق نراقى). 73:107
انصارى قمى ناصرالدين. رايحه ريحانةالادب. 75:96
بابايى رضا. مولاناى نراق و مثنوى طاقديس. 73:83
ثقفى سيّد محمّد. (نامداران تاريخ) از عالمى خدمتگزار. 76:71
جهانبخش جويا. جاحظ, جاهِد, جاحِد. 74:40
جهانبخش جويا. در شام هم حديث ز خورشيد مى رَوَد. 77ـ 78:109
جودكى حجّت اللّه و بهاءالدين خرمشاهى. پژوهشى ژرف و كتابنامه اى شگرف درباره كتابشناسى تاريخى امام حسين(ع). 74:32
حسينى سيّد هادى. پديده شناسى فقر و توسعه. 74:47
خسروى زهرا. ادب نقد و نقد ادب, پاسخ به نقد (ادبيات تطبيقى). 76:82
ذكايى ساوى مرتضى. (الأنس والعُرس) ابوسعد آوى. 74:23
رستگار پرويز. حديث راويان حديث. 75:44
كلود ژيليو/ فاطمه تهامى. مُقاتل: مفسّر بزرگ, محدّث و متكلم مطرود. 76:43
سلطانى محمدعلى. نگاهى به معجم المعربات الفارسيّة. 75:68
سلمانپور محمّدجواد. سيرى در كتاب (سيف الامه و برهان المله). 73:112
ايمن فؤاد سيّد/ اسماعيل باغستانى. نزهة المُقلتَين و اهميت آن در تدوين تاريخ فاطميان. 76:33
صحّتى سردرودى محمّد. عاشورا در ديوان ابوالأسود. 77ـ 78:133
صحّتى سردرودى محمّد. بازخوانى (فرهنگ عاشورا). 77ـ 78:145
طباطبايى سيد مهدى. يك كوير, دو اقيانوس (گذرى كوتاه به چند اثر از فاضلين نراقى). 73:97
عاطفى حسن. نگاهى به قرآن كريم ترجمه ابوالفتوح رازى و مقايسه اى با ترجمه تفسير طبرى و ترجمه اى كهن. 75:61
عبدالعظيم زاده محمّد. هاشميات. 77ـ 78:125
عبدالعظيم زاده محمّد. درنگى در آستانه آتشكده.77ـ 78:137
عمادى حائرى سيّد محمّد. خلاصة الاشعار رباعى نامه اى ارجمند. 76:66
قاسم پور محسن. روزبهان و تفسير عرائس البيان. 75:86
قاسمى رحيم. نگاهى به فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آيةاللّه العظمى گلپايگانى(ره). 74:57
قاسمى رحيم. سيرى در رياض الجنة. 75:37
قيصرى ابراهيم. ياد يار مهربان. 75:74
لسانى فشاركى محمّدعلى. ذريعة النجاة. 77ـ 78:141
مسعودى آرانى عبداللّه. معرفى كتاب (قانون شاهنشاهى). 76:76
كوشا محمدعلى. كتاب مقدّس; ترجمه گرّوسى يا همدانى؟. 75:81
نظرى منظم هادى. نقد ترجمه (الأدب المقارن). 74:64
وحدتى شبيرى سيد حسن. سيرى در كتاب (مشارق الاحكام). 73:94 بايسته هاى پژوهشى
ذكاوتى قراگزلو عليرضا. از تعليقات نراقى بر المحاكمات قطب رازى. 73:123 معرفى اجمالى
بهارجو رضا. ديوان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع). 74:76
جلالى سيّد محمّدرضا. قبيله عالمان دين. 74:86
جنّتى يداللّه. كوفه و نقش آن در قرون نخستين اسلامى. 77ـ 78:153
جهانبخش جويا. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه انجمن آثار و مفاخر فرهنگى. 75:114
جهانبخش جويا. در محضر علامه طباطبايى(قده). 76:92
خرمشاهى بهاءالدين. سرآغازى فرخنده در تاريخ ترجمه فارسى قرآن كريم. 75:107
رحمتى محمّدكاظم. كتابى تازه در مطالعات شيعه. ياد يار مهربان. 74:80
رحمتى محمّدكاظم. معجم اعلام الاباضيه من القرن الاول الهجرى الى العصر الحاضر. 76:95
رزم آرا مرتضى. زبانشناسى عربى. 74:74
رزم آرا مرتضى. المستشرق يوهان فوك, تاريخ حركة الاستشراق. 75:112
زادهوش محمّدرضا. انديشه سياسى خواجه نصيرالدين طوسى. 75:109
زادهوش محمّدرضا. روض الجنان فى شرح ارشاد الاذهان. 76:97
زمانى حجت اللّه. مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره). 77ـ 78:150
ذكاوتى قراگزلو عليرضا. انديشه سياسى فارابى. 74:70
ذكاوتى قراگزلو عليرضا. انديشه سياسى اخوان الصفا. 74:72
ذكاوتى قراگزلو عليرضا. ديوان الهامى كرمانشاهى. 74:72
سلطانى محمّدعلى. معتمد الشيعة في احكام الشريعة. 73:124
سلطانى محمّدعلى. كتاب نيل المنى بذيل بلوغ القرى لتكملة اتحاف الورى. 75:100
شادان جبريل. دراسات شرقيه: ادبية وفلسفية وبيبليوغرافيه. 75:116
عبداللهى محمدعلى. مغالطات. 75:102
غفورى خالد. موسوعه فقه اسلامى طبق مذهب اهل بيت(ع). 75:105
مختارى على. جامع السعادات. 73:126
مظاهرى عبداللّه. دولت حمدانيان. 74:88
ملكوتى سيّد على. فارسى قمى. 74:78
موحّدى محمّدرضا. ياد يار مهربان. 74:81
مهدوى راد محمّدعلى. ياقوتة الصراط فى تفسير غريب القرآن. 76:88
هنر على محمد. الحكمة الخالده. 76:92
همتى گليان عبدالله. ميراث اسپانيايى مسلمان. 74:84 كتابشناسى موضوعى
آلاندوزلى محمّد. كتابشناسى توصيفى ـ انتقادى پيرامون تحريف هاى عاشورا. 77ـ 78:159
زادهوش محمّدرضا. كتابشناسى احوال و آثار ميرفندرسكى. 76:115