پژوهشهاي در آستانه نشر
1. جامع الشتات
تحقيق سيد جعفر حسينى
ناشر: دارالكتب الإسلاميه, تهران
جامع الشتات از آثار مهم, گرانقدر و سودمند فقيه و اصولى بزرگ, ميرزا ابوالقاسم قمّى معروف به ميرزاى قمى و صاحب قوانين است. ميرزا به تعبير مرحوم مدرس تبريزى, از فحول علماى متبحّر اماميّه قرن سيزدهم, بسيار محقق و مدقّق, و در حقيقت از اركان دين مقدس اسلام و استاد المتأخّرين بود. (ريحانة الادب, ج5, ص68 ـ 69). علّامه تهرانى در چگونگى جامع الشتات نگاشته اند:
اين كتاب جامع پاسخ سؤالها, و برخى رساله هاى مستقل به فارسى و عربى است كه در دو باب تدوين كرده اند. باب اوّل در عقايد دينى و مسائل كلامى, كه در ضمن آن ردّ صوفيه و برخى از آراء آنان آمده, و در باب دوّم احكام شرعى بر اساس كتابهاى فقهى كه با مسائل مربوط به تقليد آغاز مى شود و پس از آن طهارت است تا ديات. (الذريعه, ج5, ص59 ـ 60) .
بخشهاى غير فقهى كتاب بسيار متنوع و خواندنى است. در اين بخش سؤالها گونه گون است و جوابها جالب و آموزنده. گاه سؤال از تفسير ابياتى است از سعدى, يا حافظ و يا پرسش از معتقدات جريانهاى فرهنگ اسلامى, افراد و….
آنچه تاكنون از جامع الشتات, چاپ و نشر شده درخور كتابى به اين ارجمندى نيست. اكنون آقاى حسينى همّت كرده اند كه آن را به گونه اى منقّح و مصحّح عرضه كنند. آقاى حسينى در تصحيح و تحقيق آن منابع آيات, روايات و نقلها را استخراج مى كنند و مى كوشند تا متنى استوار ارائه دهند. بنابه اظهار نظر مرحوم علّامه تهرانى نسخه مطبوع آن ناقص و مغلوط است. اميد است اين چاپ بر اساس نسخه اى معتمد با دقت تمام عرضه شود. 2. منتهى المقال فى احوال الرجال, معروف به (رجال أبوعلى)
محمد بن اسماعيل حائرى
تحقيق موسسه آل البيت ـ ع ـ لإحياء التراث
منتهى المقال از آثار مهم و كارآمد رجالى است. اين كتاب به لحاظ دربرداشتن چندين اثر مهم رجالى از جايگاه والايى برخوردار است. منتهى المقال جامع رجال كبير ميرزا محمّد استرآبادى, تعليقه وحيد بهبهانى و نيز مشتركات محمد امين كاظمى است. بدين سان كه ابتدا سخن ميرزا محمد استرآبادى را مى آورد و آنگاه تعليقات وحيد بهبهانى و سپس مشتركات كاظمى (الذريعه, ج23, ص12). و آنچه را هم مجهول پنداشته, نياورده است. خود در مقدمه كتاب گفته است:
من گزيده منهج المقال و تعليقات را مى آورم و مجاهيل را به جهت ناسودمنديشان ياد نمى كنم, و افزون بر اين دو آنچه را در مشتركات هست نيز ضميمه مى كنم تا آن كه اين كتاب را مى نگرد از مراجعه به منابع رجالى ديگر بى نياز باشد. (منتهى المقال, ص1)
مؤلفان فهرست كتب خطى آستان قدس رضوى در معرّفى آن نوشته اند:
اين كتاب از مؤلّفات معتبر و معروف در رجال حديث و راويان اماميه است…. اسامى راويان با ترتيب دقيق حروفى ذكر شده و امتياز ديگر اينكه راويان مجهول (مجاهيل) در آن ذكر نشده, كتاب مصدّر است به پنج مقدمه در مواليد و وفات چهارده معصوم و فوائد رجالى و مذيّل است بخاتمه شامل پنج قائده رجالى ….) (فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى, ج6, ص625).
ييادآورى كنيم كه شاگرد وى, درويش على حائرى آنچه را استادش به عنوان مجاهيل نياورده, گرد آورده است كه علّامه تهرانى از آن به عنوان تكملة رجال ابى على ياد كرده است (الذريعه, ج4, ص411) و شيخ محمد آل كشكول نيز كتابى با عنوان اكمال منتهى المقال نوشته اند و چرايى لزوم يادكرد مجاهيل را توضيح داده اند.
منتهى المقال به سال 1267 هجرى قمرى به چاپ سنگى و همراه برخى ديگر از كتابهاى رجالى منتشر شده بود. پس از آن به سال 1300 نيز نشر يافته است. اكنون مؤسسه آل البيت ـ ع ـ لإحياء التراث به چاپ منقّح و مصحّح آن همت ورزيده است كه جاى سپاس و قدردانى دارد.
كتاب بر اساس دو نسخه: 1) نسخه مؤلف, 2) نسخه اى نگاشته شده به دست فرزند وى, شيخ على حائرى, مقابله و تصحيح مى شود. و تمام اقوال منقول در آن با منابع اصلى مقابله و تطبيق و اختلافها به دقّت در پانوشتها ضبط مى شود. احاديث كتاب نيز با استناد به منابع دست اوّل استخراج و مقابله مى شود. آنگاه كتاب به مرحله استوارسازى متن و تدقيق عبارات رسيده با ثبت حواشى و تعليقات, آماده چاپ مى گردد.
بخش عظيمى از كار پژوهش و آماده سازى آن انجام يافته است; و اميد است در آينده اى نزديك حروفچينى و چاپ آن آغاز شود. 3. معجم الألقاب
ابن الفوطى
تحقيق محمدكاظم محمودى
مؤلف اين كتاب, كمال الدين عبدالرزّاق بن أحمد ابوالفضل بغدادى از مورّخان بزرگ اسلامى است. او در جريان سقوط بغداد به دست مغولان به اسارت درآمد, و توسطّ خواجه نصيرالدّين طوسى نجات يافت, و در زمره شاگردان وى قرار گرفت و در زمينه هاى مختلف علمى و ادبى به جايگاه بلندى رسيد. او مدتى سرپرستى كتابخانه و رصدخانه مراغه را به عهده داشته و پس از بازگشت به بغداد كتابخانه مستنصريه را اداره مى كرد. وى با بهره ورى از مجموعه آثار, و مشاهدات و دقتهاى خود, آثار گرانقدرى را سامان داده است; از آن جمله است كتاب معجم الألقاب.
اين كتاب گسترده ترين و دقيقترين كتابى است كه شرح حال رجال مشهور به لقب را گزارش كرده است; مانند: عزالدين, فخرالدين, محيى الدين و…. مؤلف با بهره ورى از دو كتابخانه بزرگ يادشده و مشاهدات عينى و آشنايى گسترده با انديشه وران و جريانهاى مختلف به ويژه شيعيان, و حوادث زمانش كتابى پرداخته است در نوع خود كم نظير و گاه داراى اطّلاعات و آگاهيهاى منحصر به فرد. اخبار و اطلاعات وى از پايان دولت بنى عباس, حكومت مغولها, خواجه نصيرالدين طوسى و فرزندانش و سادات بنى طاووس شايان دقت و گاه بى نظير است. مطالب مربوط به مراغه و رصدخانه آن, آذربايجان و اردوگاه مغولان در آن ديار و گزارشهاى جالب از بغداد نيز خواندنى و سودمند است. مؤلف گاهى از منابع و كتابهايى ياد مى كند و مطالبى مى آورد كه اكنون در اختيار نيست. از اين جهت نيز اين كتاب داراى اهميت است. متأسفانه كتاب تمام نيست, و آنچه اينك در اختيار است بخشى است از حرف (عين) تا اواخر حرف (ميم). پيشتر بخشهايى از آن در يكى از مجلات هند نشر يافته, و قسمتى از حرف (عين) تا آخر (قاف) به تصحيح و تحقيق محقق معروف, دكتر مصطفى جواد نيز منتشر شده است. اكنون تمام آن به همت بلند جناب محمدكاظم محمودى تصحيح و تحقيق شده و در سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامى در حال چاپ و نشر است. محقق در تعليقات ابهامهاى كتاب را زدوده و به تناسب مطالب متن, توضيحات گسترده اى بدان افزوده اند.
اميد است مجموعه كتاب يكجا و در آينده اى نزديك منتشر شود و جستجوگران آگاهيهايى از اين دست را سودمند افتد. 4. مصادر النظام الإسلامى, معجم ببليوغرافى
عبدالجبار الرفاعى
مؤلف در اين مجموعه ـ كه ثمره سالها تلاش مستمر و جستجوى سختكوشانه در منابع و مصادر كتابشناسيها و نگريستن به آثار جديد الأنتشار جهان است ـ مى كوشد تا منابع و مصادر پژوهش در نظام اسلامى را عرضه كند. مجموعه فيشها و كتابها و مقاله هاى شناسايى شده در هفت جزء سامان مى يابد: 1) تربيت و تعليم در اسلام, 2) زن و خانواده در اسلام, 3) اجتهاد و تجدّدخواهى و نگرشى نو به اسلام و منابع آن, 4) قضاوت, 5) اقتصاد اسلامى 6) تبليغ, رسانه ها و مسائل مربوط به آن, 7) جنگ و صلح در اسلام.
در اين فهرست تمام بررسيها: كتابها, مقاله ها, پايان نامه ها, نتايج كنگره ها و …, چاپى و خطى به زبان عربى و مربوط به موضوعات يادشده از آغاز تدوين تا به امروز فهرست شده است. همچنين در اين مجموعه, آثارى كه به گونه اى در نقد موضوعات يادشده آمده نيز فهرست شده است و همين طور آنچه مستشرقان درباره موضوعات مختلف يادشده به عربى نگاشته اند و يا به عربى ترجمه شده است.
منابع پژوهش
محقق در سامان دادن اين مجموعه از يكسوى به طور مستقيم به كتابخانه ها مراجعه كرده و منابع را شناسايى نموده است و از سوى ديگر با بهره ورى از فهرستهاى ناشران, كتابخانه, كتابشناسيهاى مستقل مانند: معجم المطبوعات العربيه, اكتفاء التنوع و… و يا در ضمن مجلات مانند: بخشهايى از المسلم المعاصر, المستقبل العربى, المنتقى, مجلّه هاى كتابشناسى مانند: الفهرست, بيروت; عالم الكتب, رياض; عالم الكتاب, قاهره; المورد, بغداد; الكشاف الإسلامى, قبرس و كتابنامه و كتابشناسى تهران مراجعه كرده است.
اين مجموعه بر اساس نامهاى مؤلفان و نويسندگان تنظيم يافته; و آنگاه نام مقاله و نشانى نشر آن بدين سان: عبود, عبدالغنى. التربية الإسلاميه فى القرن الخامس عشر الهجرى. القاهره. دارالفكر العربى 1982, 231ص, 24سم.
مقالات نيز مانند كتابها و در ضمن آنها فهرست مى شود, مانند: جمعه غريب. (ادب التربية و المواعظ), البعث الإسلامى س26: 84 (142/5), ص 44 ـ 35. اگر در مقاله نام نويسنده نيايد, مقاله به گونه ياد شده نهايت در ذيل نام مجله خواهد آمد, مانند: الهدايه: الرسول….
فهرست موضوعى عناوين در آغاز كتاب مى آيد, و بقيه فهرستها در پايان. فهرست پايانى شامل فهرست مؤلفان, كتابها, مجلّات, كنگره ها و سمينارها, منابع و مصادر خواهد بود.
آقاى رفاعى سالهاى سال است كه در گردآورى و تدوين منابع تحقيق در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى مى كوشد و تاكنون آثار سودمندى عرضه كرده و آثار ارزشمند و كارآمدى نيز در دست تدوين و نشر دارد. توفيق وى را از خداوند مسئلت داريم. 5. معجم مصادر الفرق الإسلاميه
على اكبر ضيائى
مؤلف با تلاشى درخور توجه و ستودنى و با كند و كاو در فهارس نسخه هاى خطّى و منابع كتابشناسى و جستجو در مصادر تاريخى و… طرح گسترده و عظيم منابع و مصادر شناخت فِرَق اسلامى را پى نهاده اند. آنچه اكنون فراهم آمده افزون بر ده هزار عنوان است كه ويژگيهاى آنها در فيشها ثبت و ضبط شده است.
مؤلف به خاطر گستردگى كار و وسعت دامنه پژوهش, تنها فرقه هايى را در محدوده پژوهش خود نهاده است كه اكنون در گوشه اى از اين جهان پهناور وجود خارجى دارند. چرا كه او مى كوشد با عرضه مصادر و منابع, ابهامها از چهره فرقه ها زدوده شود و هر جريانى و گروهى در پرتو آگاهيهاى لازم و مستند ـ آن چنانكه هستند ـ شناخته شوند.
از اين روى, اين پژوهش را از گردآورى و تدوين فرقه علويّه, نصيريّه كه زمانى به نصيريه يا نميريه شهرت داشته اند آغاز كرده است. اينان كه اكنون به علويّون شهره اند و با گشوده شدن درهاى جهان تشيّع به روى آنان تعديلها و تصحيحهايى در آرا و انديشه هايشان پديد آمده است, به گونه اى اثنى عشرى بوده و از نوعى باطنى گرى برخوردارند.
از جمله كسانى كه كتابشناسى و فهرست آثار و رسائل خطّى و سرّى اينان را عرضه كرد, مستشرق معروف, لويى ماسينيون در كتاب (opera Minora, 1963 Beyrouth) و نيز (Esquisse, dune bibliographie - nusayrie, 1936 paris) بود.
فهرست ماسينيون در ضمن تماس با يكى از شيوخ علوى, قرداحه سوريه با بهره ورى از توضيحات شفاهى وى تدوين شده و لذا در ثبت نام كتابها و مؤلفان آنها لغزشهاى فراوانى وجود دارد. اين فهرست حدود 10 صفحه است كه آقاى دكتر عبدالرحمن بدوى آن را به عربى ترجمه كرده و در جلد دوم مذاهب الإسلاميين آورده است.
البته قبل از ماسينيون, مستشرق ديگرى به نام رينه دو سو (Rene Dussaud) كتابى تحت عنوان (Historie et religion des nossairis) در سال 1900 به زبان فرانسوى چاپ و ليست مختصر و ناقصى را از كتابهاى خطى علويان به چاپ رساند, ولى از مختصات اين كتابها و نيز موجود بودن و يا نبودن اين آثار سخن نگفته بود. تحقيقات ديگر مستشرقين چون كتافاگو (cataFago) (Journal Asiatigue, Ser, IV, t , XI, P. 149, Ser, VII, t, VIII).
و ساليسبورى (SalisburyA)
(Edward E. salisbury, " the Mystries of the Nusairian Raligion" in J. A. O. S, 1864, p. 236 و هنرى لامنس ( lammens Henri)
(les Nosairis ,Nots surleur historie et leur religion, paris 1899)
جلد اوّل اين مجموعه شامل دو جزء است; جزء اوّل: شناسايى منابع عمومى فِرَق اسلامى. در اين جزء 125 كتاب خطى و چاپى درباره فرق شناسايى شده است; مانند الملل و النحل, الفصَل و…. جزء دوّم: منابع فرقه علويه نصيريّه. اين جزء داراى سه فصل است. فصل اوّل منابع و مصادر خطّى و شناسايى منابع اوّليه آنان است كه بالغ بر 260 مأخذ است. در اين جزء برخى از تحقيقات خطّى علويان سورى كه هنوز به چاپ نرسيده نيز فهرست شده است. فصل دوّم فهرست كتابها و مجلاتى است كه در آنها از عقايد, آداب, و راه و رسم زندگانى اينان سخن رفته است كه بالغ بر 85 مأخذ است. فصل سوّم ويژه شناسايى پژوهشهاى مستشرقان و منابع خارجى درباره آنهاست با حدود 58 مأخذ. در پايان هر جزء فهرست مؤلفان, كتابها, مترجمان و محققان آمده است. جلد اوّل اين مجموعه اينك در دست چاپ و نشر است.
جلد دوّم شامل منابع خطّى و چاپى فرقه درزيّه ـ دروز ـ است. در اين مجلّد ـ در حدّ امكان ـ تمام رسائل و كتابهاى خطّى اين فرقه در كتابخانه هاى جهان شناسايى و معرفى شده است. جلد سوّم ويژه منابع فرقه زيديه است و جلد چهارم به شناسايى منابع اسماعيليه پرداخته است; و در جلد پنجم از منابع اباضيّه از فرق موجود خوارج سخن رفته است.
مؤلف شناسايى منابع اشعريّه, معتزله و خوارج (بجز اباضيه) را نيز در طرح اين فهرست دارد. 6. مسالك الافهام فى شرح شرائع الإسلام
شهيد ثانى
تحقيق بنياد معارف اسلامى
شرائع الإسلام فى مسائل الحلال و الحرام محقق ثانى از متون محكم, دقيق و گرانقدر فقهى است كه در گزيده گويى, تبويب كارآمد, استوارى مطالب و سلاست بيان كم نظير است. اين كتاب هماره در حوزه هاى علوم اسلامى مورد توجه بوده و بسيارى از فقيهان بر آن شرح نوشته و تعليقاتى بدان نگاشته اند. از جمله شرحهاى مهم و كامل آن, مسالك الأفهام است به خامه فقيه بلندپايه تشيع, زين الدين بن على عاملى, معروف به شهيد ثانى. مسالك, در قوت بيان, نوآوريهاى فقهى, استوارى مطالب, تبيين دقيق مسائل, استناد محكم به مبانى و اصول استنباط و توضيح و تشريح دقيق شرائع الإسلام, كم نظير است. بخش عبادات آن به اختصار نهاده شده است. از اين روى نوه دخترى شهيد, فقيه گرانقدر سيدمحمد عاملى, به تفصيل و تشريح اين قسمت پرداخته و كتابى سامان داده است با عنوان مدارالأحكام, كه اخيراً در هشت مجلد با تحقيقى ژرف و چاپى منقّح و ستودنى منتشر شده است.
گزيده گويى شهيد در اين بخش شايد بدان جهت بوده است كه در ابواب عبادات فقه كتابهاى فقهى, فراوان و بحثها گسترده است. امّا ابواب ديگر كمتر مورد نقد و تحليل و بحث گسترده قرار گرفته است. شهيد ـ ره ـ ظاهراً دوبار شرائع را شرح كرده است; شرحى مختصر به گونه حاشيه كه اينك با عنوان حاشيه شهيد بر شرائع مشهور است, و شرحى گسترده و مفصّل كه اينك مورد گفتگوست. مؤلف منية المريد درباره مسالك نوشته اند:
مسالك از جمله آثار اوست كه چشمه هاى فقه از آن جارى است. در نگارش آن در آغاز راه اختصار جست و آنگاه به تفصيل گراييد و دريايى فراهم آورد موج خيز كه بايد خردمندان براى يافتن درهاى گرانبها در اعماق آن به غواصى بپردازند. هر كس به اين كتاب دست يابد تمامت فقه را دريافته و با مطالعه آن از كتابهاى ديگر بى نياز خواهد شد.
به هر حال, مسالك الأفهام از آثار گرانسنگ فقهى تشيّع است, و چاپ دو جلدى سنگى آن با توجه به افتادگيها, تحريفها, و تصحيفها به هيچ روى شايسته اثرى به اين والايى نبوده است. اهميت كتاب و جايگاه بلند آن در فقه شيعه باعث مى شود كه حجة الاسلام جناب آقاى محمدجعفر طبسى به تصحيح و تحقيق آن همت گمارند. وى پس از دو سال تحقيق و استخراج مصادر روايات و اقوال تا كتاب المضاربه, ادامه تحقيق و تكميل را به بنياد معارف اسلامى پيشنهاد مى كنند. مسؤولان بنياد از اين پيشنهاد استقبال كرده گروهى را به يارى جناب طبسى مى گمارند تا با اشراف يكى از اساتيد برجسته حوزه علميه قم, كار پژوهش و تصحيح آن را به پايان برند.
نسخه هاى معتمد
1 ـ نسخه كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى ـ قدس سره, شامل كتاب العتق تا جهاد, نگاشته شده به تاريخ 951.
2 ـ نسخه ديگرى از كتابخانه يادشده شامل كتاب صيد و ذباحه تا كتاب ديات, نگاشته صالح بن محمد بن عبداللّه زبيدى به تاريخ 984. اين نسخه كتابت شده از روى نسخه اى است كه آن از روى نسخه مؤلف نوشته شده بوده است.
3 ـ نسخه ديگرى از كتابخانه يادشده, شامل كتاب وقف و صدقات تا پايان كتاب التدبير به تاريخ 1036. حواشى تصحيح محقق سبزوارى در آن ديده مى شود.
4 ـ نسخه ديگرى از كتابخانه يادشده, شامل مقدارى از حج تا پايان وكالت, نوشته شده به سال 982. در حاشيه تصحيح شده و علامت بلاغ دارد.
5 ـ نسخه ديگر از كتابخانه يادشده از اوّل طهارت تا اوّل وقوف و صدقات, نگاشته شده از روى نسخه مؤلف.
6 ـ نسخه كتابخانه آيت اللّه العظمى گلپايگانى, شامل طهارت تا متاجر نگاشته شده به تاريخ 1063, و مقابله شده با نسخه حسن بن زين الدين (صاحب معالم), فرزند مؤلف.
7 ـ نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, نگاشته شده به تاريخ 1256, شامل تمام كتاب.
در جريان تصحيح و تحقيق افزون بر مقابله, تطبيق نسخه ها, مقارنه و تطبيق منقولات با مصادر اصلى از كتابهاى فقهى و حديثى تمام آيات, روايات و اقوال استخراج شده و نشانيها با تكيه به منابع اصلى عرضه خواهد شد.
تحقيق و تصحيح جلد اوّل پايان يافته و اميد است در آينده نزديك منتشر شود. 7. بيمه در اقتصاد اسلامى
محمد نجات صديقى
ترجمه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم (واحد ترجمه)
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا ضمن تعريف دقيق بيمه, با توجه به واقعيتهاى عينى زندگى بشر, جايگاه آن را به عنوان يك راه حلّ كارآمد درگشودن برخى از بن بستهاى اقتصادى بازشناسى كند, و ديدگاه اسلام را درباره آن به دقّت عرضه كند.
مؤلف مى نويسد:
با نگريستن در آثار مؤلفان معاصر درباره بيمه در مى يابم كه بيشتر آنان از بازشناسى اصول فنّى بيمه به طور دقيق باز مانده اند و تصوير نارسايى از آن عرضه كرده و نقش اصلى آن را در اقتصاد به گونه غير صحيحى مورد تجزيه و تحليل قرار داده اند. افزون بر اين, برخلاف نظام سرمايه دارى كه بيمه در آن زمينه ساز برخى از مضرات و مفاسد است, در يك نظام اجتماعى سالم مبتنى بر معيارهاى اخلاقى, بيمه از فوايد بسيارى برخوردار است, كه بدان توجه كافى مبذول نشده است.
مؤلف كتاب را در چهار فصل سامان داده است:
1) ريسك در زندگى بشر, 2) ارتباط بيمه با قمار و ديگر مفاسد اجتماعى, 3) بيمه در سيستمهاى سرمايه دارى و سوسياليستى, 4) بيمه در سيستم اسلامى.
نويسنده كتاب با ارزيابى دقيق عناوين يادشده, و بحث و بررسى همه جانبه درباره بيمه, تأكيد مى كند كه بيمه را مى توان به دور از قمار, ربا و… به گونه اى سالم و مفيد به اجرا درآورد. بدانسان كه در هيچ كدام از جلوه هاى آن با احكام و قوانين اسلامى تضادّى نداشته باشد.
مؤلف كتاب را به زبان اردو نگاشته است كه به سال 1984 به انگليسى ترجمه و منتشر است. ترجمه فارسى از روى متن انگليسى آن به همت فاضلان حوزه علميه قم در واحد ترجمه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى وابسته به دفتر تبليغات اسلامى انجام پذيرفته و اينك مراحل حروفچينى و چاپ را مى گذراند. 8. لأكون مع الصادقين
محمد تيجانى سماوى
ترجمه بنياد معارف اسلامى قم
دانشمند سختكوش و بينادل, جناب دكتر تيجانى پس از نگارش كتاب زيبا و دلپذير ثم اهتديت كه در آن سير تحوّل فكرى خود را از تسنّن به تشيّع به گونه اى هنرمندانه و تنبّه آفرين ترسيم كرده است, در اين كتاب دلايل و انگيزه هاى پذيرش تشيّع و باريافتنش به آستان (آل الله) را به گستردگى نگاشته است. ثم اهتديت نمونه زيبا و برجسته زندگينامه خودنوشتى است كه مؤلف در آن ضمن گزارش گوشه هايى از زندگانى خود, چگونگى سير تحوّل فكريش را مى نماياند و بسيارى از آرا و انديشه هاى جريانهاى مختلف فرهنگ اسلامى را با درايتى هوشمندانه به نقد مى كشد, و چه سانى ايستادن در آستانه على ـ ع ـ را, كه به گفته سليمان كتّانى, دانشمند ژرف نگر مسيحى (چونان آستانه محراب) است, مى نماياند. ثم اهتديت پيشتر به خامه جناب سيد جواد مهرى ترجمه و به همت بنياد يادشده بارهاى بار به چاپ رسيد. (ترجمه ديگرى از آن نيز با عنوان (راه يافته) از سوى مركز مطالعات و تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم نشر يافته است).
مؤلف در كتاب لأكون مع الصادقين پس از توضيحاتى درباره كتاب پيشين به تبيين جايگاه قرآن و سنت در ديدگاه فريقين پرداخته و اهميت و عظمت نگرش تشيّع را عرضه مى كند. بحث و بررسى اعتقاد به اللّه, نبوت, امامت, خلافت و چگونگى نگرش به ولايت على بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ در منظر شيعه و سنّى, بحثهاى بعدى كتاب است. مسأله شورى, ثقلين و صحابه نيز با همين شيوه به بحث كشيده شده است. در بخشهاى ديگر كتاب از قضا و قدر, خمس, تقليد, عصمت, عدد ائمه, بداء, تقيه, متعه, جمع بين صلاتين, رجعت و… سخن رفته است. مؤلف با دقت تمام همه مباحث را با تكيه بر منابع دست اوّل طرفين ارزيابى و نقد كرده و در جاى جاى كتاب, استوارى ديدگاه تشيّع و به صواب بودن آرا و انديشه پيروان آل على را نمايانده است.
لأكون مع الصادقين كتابى است خواندنى, دلپذير و آموزنده. اكنون ترجمه اين كتاب در بنياد يادشده مراحل حروفچينى را مى گذراند و اميد است در آينده اى نزديك عرضه شود, و جستجوگران معارف ناب اسلامى را سودمند افتد. 9. الإمام الحسين
عبدالله علايلى
ترجمه سيد محمدمهدى جعفرى
نويسنده بزرگ و اديب برجسته جهان اسلام, استاد عبدالله علايلى, به سال 1358 كتابى نگاشت با عنوان سمو الذات فى سمو المعنى اواشعّة من حياة الحسين. وى در اين كتاب با نثرى شكوهمند و بيانى استوار و تحليل متين, از تاريخ صدر اسلام سخن گفت و جايگاه احزاب مختلف و چگونگى شكل گيرى آنها و نقش و تأثيرشان را در روند تاريخ اسلام شناساند, و در ادامه تاريخ اسلام, حزب امويان را به عنوان شورش عليه ارزشهاى اسلامى و جايگاه خلافت اسلامى ارزيابى كرد و قيام خونين اباعبدالله ـ عليه السلام ـ را در جهت تصفيه صفحه زندگى مسلمانان از پليديهاى بنى اميه ستوده و از والاييها و عظمتهاى اباعبدالله الحسين سخن گفت. اين كتاب از يكسوى خشم متعصبان اهل سنت را برانگيخت و از سوى ديگر تشويق و تحسين عالمان و مرزبانان بزرگ شيعه, مانند: علامه سيد محسن امين عاملى, علامه سيد عبدالحسين شرف الدين و شيخ محمدجواد مغنيه را باعث شد.
استاد علايلى پس از آن و به سال 1360 كتابى نگاشت با عنوان تاريخ الحسين و در آن در تكميل كتاب پيشين, به جنبه هاى گوناگون فرهنگى و سياسى عصر امام حسين پرداخت, و بلنديها و والاييهاى شخصيت امام (ع) و اوج و ايثار و شهامتش را ستود. برخى از عناوين اين جلد چنين است: الحسين فى عهد النبى (ص), الحسين (ع) فى عهد الخلفاء, فترة بين شكلين من اشكال الحكم, الحسين (ع) فى عهد يزيد و… و پس از آن كتاب ديگرى نگاشت با عنوان ايّام الحسين, مشاهد و قصص. اين كتاب به سال 1367 از سوى دارالعلم للملايين منتشر شد. در اين كتاب جناب علايلى صحنه هايى از اين حماسه خونين را به گونه اى هيجانبار در قالب داستان تصوير كرده است.
در سال 1392, دار مكتبة التربية بيروت مجموعه آنچه را علايلى درباره امام حسين (ع) نگاشته بود, يكجا و با عنوان الأمام الحسين (ع) عرضه كرد. از اين مجموعه, اوّلى با عنوان همت بلند به خامه آقاى محمدباقر خمينى ترجمه و به سال 1319 شمسى منتشر شده است. اكنون جناب دكتر سيد محمدمهدى جعفرى ترجمه تمام كتاب را در دست انجام دارد. ترجمه جلد اوّل پايان پذيرفته و جلد دوّم نيز رو به پايان است. آقاى جعفرى پيشتر با همتى بلند مجموعه هشت جلد (الأمام على بن ابيطالب) عبدالفتاح عبدالمقصود را ترجمه و منتشر كرده اند كه بارهاى بار چاپ شده است. (ترجمه جلد اوّل آن به خامه مرحوم آية الله طالقانى است).
اميدواريم ترجمه اين اثر گرانقدر هر چه زودتر منتشر شود و شيفتگان آشنايى با قيام اباعبدالله الحسين را بهره فزونتر رساند.
كتابهايى درباره غنا از ديدگاه عالمان اهل سنّت
جعفريان رسول
در شماره سوّم مجله آينه پژوهش (مهر و آبان 1369), مقاله اى تحت عنوان ضرورت احياء ميراث فقهى: رساله هاى فقهى درباره غنا انتشار يافته بود كه در آن فهرست مقدارى از رساله هايى درباره غنا, آمده بود.
روشن است كه دوست ما, آقاى مختارى درصدد استقصاى كامل اين دسته از نگارشات نبود; در عين حال آن اقدام از لحاظ فهرستنگارى, بسيار سودمند بود و نشان مى داد كه بايد در هر مسأله فقهى, مصادر مربوط به آن, فهرست شده و در اختيار ديگران گذاشته شود. پيش از ايشان, استاد دانش پژوه در مجله هنر و مردم, شماره هاى فهرستى از رساله ها و كتابهايى كه درباره دانش موسيقى و نيز مسأله فقهى غنا نوشته شده, آورده بود و اخيراً نيز شنيدم كه قرار است آن فهرست, با اضافات فراوان مستقلاً انتشار يابد.
آنچه ما بنا داشتيم اشاره كنيم, آن است كه اين مسأله بايد هرچه زودتر از طرف فقيهان متعهد و متخصّص در موضوع, مورد كاوش بيشتر قرار گيرد و در حل اين معضل فقهى كه اثرات بسيارى در ديگر زمينه ها به صورت مستقيم و غيرمستقيم دارد, كوشيده شود. دراين باره, منابع فقه شيعه تقريبا دراختيار است و فهرستهايى كه بدانها اشاره شد, دراين باب راهگشاست. اما لازم است دراين باب ديدگاههاى فقهاى اهل سنّت نيز مورد بحث قرار گيرد; چرا كه اساساً خاستگاه فقه شيعه و سنّت به دليل اتكاء به قرآن و سنّت رسول اللّه (ص), مشترك است; جز آنكه احاديث امامان شيعه در تبيين نظر قرآن و سنت رسول اللّه (ص) براى ما حجيت قطعى دارد و براى اهل سنّت, فقط به عنوان يك ديدگاه مطرح است. اين خصيصه, ضرورت تحقيق تطبيقى بر روى مسائل مختلف فقهى و از جمله مسأله غنا را نشان مى دهد.
اهل سنت نيز رساله هاى فراوانى درباره غنا نوشته و غالباً كسانى كه تعلق خاطرى به تصوف داشته اند, دراين زمينه تسامح بيشترى داشته و ديگران, سخت گيرانه تر عمل مى كنند. هرچند به دليل رواج غنا و آوازه خوانى در برخى از بلاد, و به ويژه مدينه, و نيز آلودگى برخى از وابستگان به حكومت اموى, خود در تسامح طلبى برخى افراد مؤثر بوده است.
ييكى از اين رساله ها, از ابن حزم اندلسى است, با عنوان رسالة فى الغناء الملهى. اين رساله همراه با ديگر رسائل ابن حزم, در يك مجموعه چهارجلدى توسط محقق و مصحح دانشمند, احسان عباس به چاپ رسيده و توسط مؤسسة العربية للدراسات والنشر منتشر شده است.
احسان عباس در مقدمه اين رساله, از چندين رساله از عالمان اهل سنّت ياد كرده و خود نيز بررسى مختصرى از اين موضوع كرده و روايات مربوط به آن را به دست داده است. فهرست اين رساله ها مى تواند براى فقهاى شيعه نيز مفيد افتد. ما بعينه از اين چند كتاب در اينجا ياد مى كنيم.
1. كتابى از عبدالملك بن حبيب (م 328 هـ) در (كراهة الغناء). 1
2. (ذم الملاهى) از ابن ابى الدنيا (م 281 هـ) كه موضوع آن وسعيتر از غناست. اين كتاب به سال 1938 با تحقيق جيمس رابسون در لندن چاپ شده است.
3. (ذم الغناء والمنع) از ابوطيب طبرى شافعى (م 450 هـ). گفتنى است كه ابن جوزى (در تلبيس ابليس, ص 230) و ابن تيميه (در فتاوى, ج11, ص 577) از اين كتاب ياد كرده اند.
4 . (السماع) از ابن قيسرانى (م 507 هـ), تحقيق از ابوالوفاء المراغى, قاهره 1970.
5 . (بوارق الاسماع) از ابوالفتوح احمدبن محمد الغزالى (م 520 هـ). اين كتاب با كتاب ذم الملاهى سابق الذكر به چاپ رسيده است.
6. كتاب (السماع والرقص) از ابن تيميه; اين كتاب ضمن المسائل الكبرى (ج2, ص 277 ـ 315), به سال 1323 در قاهره چاپ شده است.
7. كتاب (كف الرعاع عن محرمات اللهو والسماع) از ابن حجر هيثمى (م. 973 هـ). اين كتاب به سال 1310 و 1325 در قاهره چاپ شده است.
8 . (ايضاح الدلالات فى سماع الآلات) از عبدالغنى نابلسى (م 1143هـ). چاپ دمشق در 1302 هـ.
9. (رسالة فى الغناء الملهى) از ابن حزم. اين رساله در ميان رسائل ابن حزم الاندلسى) (ج1, ص 419), چاپ شده است. ابن حزم در اين اثر به پاسخگويى به احاديثى پرداخته است كه اهل سنّت روايت كرده اند. غزالى در احياء علوم الدين, فصلى دراين باره آورده و تلخيص همان را نويرى در نهاية الارب (ج4, ص 161 ـ 188) نقل كرده است.
لازم به ذكر است كه مقدمه عالمانه احسان عباس درباره ديدگاههاى ابن حزم در پاسخگويى به روايات حرمت غنا, و نتيجه گيرى از مباحث اوست.
پانوشت:
1. ترتيب المدارك, (چاپ مغرب), ج4, ص 131.
نــامــــه
حکيمى محمدرضا
بانيان آينه پژوهش از آغاز بر اين باور بودند كه بايد براى دست يازيدن به مقصود از تجربه هاى رهروان راستين پژوهش ره توشه گيرند و راهنماييهاى پژوهشيان و دانشوران مؤمن و متعهّد را به ديده نهند و ره چنان روند كه رهروان نيك انديش و بلندنگر رفته اند.
دانشور گرانقدر, حضرت استاد محمدرضا حكيمى از معدود محققان و متفكرانى است كه از يكسوى با جاريهاى زمان آشناست و نيازهاى انسان معاصر را درك مى كند و از معارف بشرى و چگونگى انديشه هاى گونه گون و فرهنگهاى مختلف به ژرفى مطلع است, و از سوى ديگر, شناختش از اسلام و قرآن و تعاليم زندگيساز آن, مستند به منابع اصيل و مبانى استوار اين مكتب است. و نيز از معدود روشن انديشان و دانشورانى است كه معارف آفتابگون اهل البيت و حقايق در ياوار اسلام را با استوارترين نثر و زيباترين تعابير, به گونه اى كارآمد و اعجاب آفرين عرضه مى كند.
مى دانستيم كه استاد از جايگاه حوزه به عنوان مرزبان تماميّت مكتب و نگهبان فرهنگ و معارف اسلام و قرآن, و نيز از چسانى نشريات مذهبى, كفايتها و كمبودهاى آن و چندى و چونى واقعيتهاى جارى و نيز آنچه در جريانهاى مختلف فرهنگى گذشته است و… فراوان سخن دارد.
بر اين باور بوديم و هستيم كه اگر تجربيات دهها ساله استاد را فراگيريم و پيشنهادهاى بسيار وى را ـ كه همه از سر سوز و دقّت و آگاهى است ـ دريابيم و عرضه كنيم, براى همگان, به ويژه نسلِ هوشمندى كه مى خواهد رسالت عرضه اسلام راستين را به دوش كشد, بسيار مفيد خواهد بود.
از اين روى پس از انتشار نخستين شماره مجله, فرصت را غنيمت شمرديم و آن را تقديم محضر استاد كرديم; بدان اميد كه افزون بر راهنمايى و گرهگشايى استاد, خوانندگان نيز از افادات و تجربه هاى وى بهره مند گردند.
استاد, شماره دوم را از سر لطف نگريستند و نكاتى را يادآورى فرمودند. سپس نگارش مقاله اى دراز دامن را مشتمل بر آنچه ياد شد, وعده دادند.
اينك ـ سپاس خداى را ـ كه آن وعده, جامه عمل پوشيده است و بخش اول مقاله استاد در پيش روى خواننده است. استاد در اين مقاله از موضوعاتى چند, و نيز از جايگاه حوزه و مسؤوليت آن سخن گفته اند.
با آرزوى سلامت و عافيت براى استاد, يادآورى مى كنيم كه آنچه اينك نشر مى يابد, اوّلين بخش آن است و شايد مجموعه آن به بيست بخش برسد. آينه پژوهش
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
السّلام على المهدّى, الّذى يملأ الأرض قسطاً و عدلاً …
آقايان محترم!
دوشماره, از مجلّه (آينه پژوهش) را ـ كه از لطف برايم فرستاده بوديد ـ خواندم. در شماره دوّم, در برابر پاره اى جاها و جمله ها و نقطه گذاريها ملاحظاتى يادداشت كردم و فرستادم, كه اميد است براى هرچه بهتر شدن اين گام نخستين, در اين راه ارجمند, مفيد باشد.
اين نشريّه مرا به ياد يكى از آرزوهايى انداخت كه از سى سال پيش به آنها فكر مى كردم. منشأ آن آرزوها آن بود كه (حوزه) براى من نقطه اميد بود. زيرا همواره مى انديشيدم كه اگر اين جامعه ـ به عنوان يك جامعه مذهبى ـ بخواهد (سرودى از جهشها) بخواند, و راهى به جهشى گشايد, اين چگونگى تنها از اين راه ممكن است كه احكام زندگيساز اسلام ـ با شناخت آگاهانه و برداشت مترقّى ـ دوباره زنده شود, و خطّ نورانى خورشيد هدايت انبيايى, در تشعشع فيّاض تعاليم اوصيا (ع), انسان معاصر را به حركتهاى تعالى بخشِ فردى و جمعى رهنمون گردد, يعنى يك جهش اسلامى پديد آيد, و يك هدايت دينى, كلّ جامعه را, به جهتى درخور, رهبرى كند. و اين ديد حاصل يك شناخت بود و يك تجربه:
1ـ مذهبى بودن جامعه.
2ـ نارسايى و ناكامى ديگر مسلكها و مرامها در هرجاى.
خوب, پس مسئله اصلى, هدايت دينى است. و هدايت كه مى گوييم همه ابعاد را در برمى گيرد, زيرا كه هدايت هنگامى بدرستى هدايت است كه انسان معاصر, در زندگى معاصر هدايت شود. در اين تعبير خوب دقت كنيد: (انسان معاصر), در (زندگى معاصر). (1)
و روشن است كه (هدايت دينى) بطبع بايد به دست (عالمان دينى) (2) انجام پذيرد. و اينگونه عالمان جز از حوزه نخواهند برخاست. اينگونه عالمانى اگر پديد آيند بناگزير بايد از حوزه ها برخاسته باشند, مانند سيّدجمال الدّين اسدآبادى و شيخ محمد خيابانى. (3) پس توجّه بايد معطوف به حوزه ها باشد به نام محل پرورش راهگشايان بزرگ, براى ايجاد يك جهش بزرگ, در راستاى احياى دين و نجات انسان.
بدينسان روشن است كه من (حوزه) را در همان چارچوب درست آن ـ كه در آيات و احاديث مربوط به عالمان دينى نيز تعيين شده است ـ مى گذاشتم, يعنى (حوزه وسيله) نه (حوزه هدف); (4) و همان انتظار را از آن داشتم, يعنى حوزه متعهّد و آگاه, حوزه در خدمت حركت و بيدارى و جهش و اقدام, حوزه اى كه هدف انبيا (ع) و اوصيا (ع) را تعقيب كند, و واقف بر كلّيّت احكام دينى باشد, و (عدالت) را در رأس ارزشها قرار دهد و اقدام براى تحقق آن را در رأس اقدامها, حوزه اى كه در راه عملى ساختن اهداف قرآنى و انسانى راه سپرد; و چنين نتيجه اى بزرگ و والا, از وجود آن, و حضور اجتماعى آن, و كوششهاى آن, و جهتگيريها و اقدامهاى آن, و ديد و شناخت آن, و درك و ذهنيّت آن, و برنامه ها و تربيتهاى آن, و مدرسه ها و بناها و كتابخانه هاى آن, و هزينه ها و مصرفهاى آن, عايد توده ها گردد, و به زندگى مسلمانان نقشى خلاّق و پيشرو دهد.
حوزه اى كه مصداق اين تعليم عظيم قرآن باشد: (…كُونُوا ربّانيّيّن, بما كُنتم تُعَلِّمُونَ الكتابَ و بما كُنتم تَدرُسُون(1) ـــــ شمايان كه كتاب خدا را مى آموزيد و درس مى دهيد, عالمانى ربّانى باشيد).
حوزه اى كه نمونه اين آيه كريمه باشد: (يا ايُّها الّذين آمَنُوا, كُونُوا قوّامين للّه, شهداءَ بالقسط (2) ____ اى مؤمنان (و به طريق اولى, عالمان دين و آموزگاران ايمان!), براى خدا با صلابت بايستيد, و همواره نگران اجراى عدالت باشيد).
حوزه اى كه نشان دهنده اين معيار قرآنى باشد: (إنّما يخشى اللّهَ من عبادِه العلماء … (3) ــــــ اين عالمانند كه از خدا مى ترسند).
حوزه اى كه مصداق اين تعليم بزرگ پيامبر (ص) باشد: (الفقهاءُ أمَناءُ الرُّسُل, مالم يَدخُلوا فى الدّنيا (4) ــــــ عالمان دينى امانتدار پيامبرانند تا هنگامى كه به دنيا تمايل نداشته باشند).
حوزه اى كه الگوى اين سخن زندگيساز امام على بن ابيطالب (ع) باشد: ( … وما اَخَذَ اللّهُ على العُلماء: أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالمٍ ولا سَغَبِ مظلوم (5) ــــــ پيمان خدايى با عالمان اين است كه در برابر بيعدالتيهاى معيشتى و اقتصادى, پرخورى و مصرفگرايى شكمبارگان و دارايان و گرسنگى و محروميّت كشيدن محرومان, ساكت ننشينند).
حوزه اى كه عامل به اين سخن امام جعفر صادق (ع) باشد: (كُونُوا دُعاةَ النّاس بأعمالكم ولا تكونُوا دُعاةً بألسنَتِكُم (6) ــــــ مردمان را ـ و جامعه ها و بشريّت را ـ با عمل خود (به سوى خدا و دين خدا و عمل به آن) فراخوانيد, و مبادا فقط با گفتار خود (منبرها, خطبه ها, سخنرانيها و شعارها) مردم را به دين دعوت كنيد!).
حوزه اى كه نمونه زنده اين تعليم بيدارى آفرين امام صادق (ع) باشد: (العالم بزمانهِ لاتَهجُمُ عليه اللّوابس (7) ـــــــ تنها آگاهان زمانشناسند كه كلاه سرشان نمى رود).
حوزه اى كه فرسنگها و فرسنگها دور و منزّه باشد از آنچه امام حسين (ع) در خطابه خود, درباره عالمان نامتعهّد گفته است,(8) و آنچه امام على بن الحسين (ع) در نامه خود به محمدبن مسلم زُهرى نوشته است. (9)
حوزه اى كه مصداق اين سخن امام جواد (ع) باشد: (يُحيُون بكتابِ اللّهِ الموتى (10) ـــــ مردگان را با تعاليم كتاب خدا (و عمل به آن تعاليم) زنده مى كنند), نه مصداق اين سخن آن امام بزرگ: (والعلماءُ فى أنفُسِهم خانَةُ, إن كَتَمُوا النّصيحة (11) ــــــ اگر عالمان آنچه را به صلاح جامعه است بصراحت نگويند خائنند).
و خلاصه, حوزه اى كه هم با (منيةُ المريد) شهيد ثانى و (معراج السّعاده) نراقى مأنوس باشد, و هم از (عروةُ الوثقاى) سيّدجمال الدّين اسدآبادى و (روزنامه تجدّد) شيخ محمد خيابانى آگاه…
و اينچنين حوزه اى كه ياد شد, بطبع, طرف حسابش و موضوع كارش, انسان و جامعه است, انسان و جامعه هر زمان, در همان زمان; پس بناچار بايد از موضوع كار خويش (انسان معاصر, زندگى معاصر و مسائل معاصر), آگاه باشد.
و اين انتظارى بيجا و توقّعى اضافى نيست, بلكه جوهر موضوع هدايت همين است. هدايت شامل دو بخش توأمان است: تربيت (فردسازى) و سياست (جامعه پردازى). و اين هر دو كار بدون داشتن آگاهى, عملى نخواهد گشت, و اگر بشود صورت عوضى آن خواهد بود, كه نتيجه اى جز نابودسازى سرمايه هاى انسانى و ارزشهاى اسلامى نخواهد داشت. پس ركن اصلى تقوّم ارزشى حوزه به (آگاهى) است, و عدالتخواهى كه از آگاهى مايه مى گيرد, وگرنه حوزه منهاى دو ركن سترگ (آگاهى) و (عدالتخواهى) ـ كه جوهره رسالت انبيايى است ـ چه خواهد بود؟ و چه ارزشى خواهد داشت؟ اين بود كه اين بنده جز آنچه ياد شد تصوّرى نمى داشت و نمى توانست داشت. آيا چگونه ممكن است كسانى بخواهند انسان را و جامعه انسانى را هدايت كنند, و به تعبيرى بهتر و رساتر: (انسان را و جامعه انسانى را بسازند), آنگاه خود از انسان و عصر انسان و جوهر زندگى عصر و انديشه عصر (يعنى عصرى كه مى خواهند انسانش را و جامعه اش را بسازند) بيخبر باشند, و مشكلاتش را درك نكنند, و تحوّلاتش را برنتابند, و با چگونگيهاى فكر و فرهنگ و تمدّن و هنر و صنعتش بيگانه باشند, و از مجموعه اقتصاد و مبانى و مسائل اقتصاديش اطلاع چندانى نداشته باشند, و از سياستش و اشكال سياسى و مجامع مخفى و عوامل و جريانهاى گوناگون نفوذى و كيفيّت كار آنان سر در نياورند, و از سير انديشه ها و مكتبها ناآگاه مانند, و دشمنان انسان و موانع رشد انسان را ـ برحسب عصرـ بدرستى نشناسند, و براى سنجش هرچيز ترازويى كه مى گذارند ترازوى قرون وسطى باشد, آيا اين امور چگونه ممكن است و چگونه قابل قبول؟ و در اين صورت, چگونه موفّقيّتى كه مطلوب است به دست خواهد آمد؟ يعنى ساختن واقعى فرد و جامعه, نه قالب سازى الزامى و حركت در جهت صادركردن حكم از موضع قدرت و اعمال فشار و اجبار, زيرا كه اصل در ساختن فرد و جامعه تربيت است (1) (يُزَكّيهم و يُعَلّمُهُم الكتابَ والحكمة …). (2)
بارى, بدينگونه, حوزه براى من ـ با اين انگاره ـ نقطه اميد بود, يعنى حوزه اى (بند بگسسته), و (در كنار چشمه خورشيد بنشسته); حوزه اى كه در درياى آگاهى غسل كند, و در محراب آزادى نماز گزارد, و در جاريهاى سيمگون سپيده دمان بلوغ و اقدام سريان داشته باشد; حوزه اى كه در آفاق همه مذهبها و مكتبها و مسلكهاى نارسا و ناكام, درفش خورشيدزاد هدايت متعالى را برفراز امواج زندگى و حيات برافرازد, و با فجر رَخشان (لِيَقُومَ النّاسُ بالقسط), به همگان نويد زندگى سعادتمند دهد, و با تندر غرّاى (نذير مبين), جامعه هاى غفلت زده انسانى را بيدار سازد, و با صلابت انبيايى با فرعونها و قارونها درافتد و آن هر دو طاغوت را نابود كند (1), و با اقيانوس بيكران تعاليم آل محمّد (ص) نيروهاى فطرت انسان سرگشته معاصر را از قوّه به فعل درآورد, و غشاى ستبر ظلمات شعورى انسان را با فروغ (كلام نور) بسوزاند, و سرانجام, از افق خويش, بر همه جا نور بپاشد و هدايت كند و اقدام آموزد و زندگى بسازد, و به صورتهاى ياد شده, تربيت كند و سياست گذارد, و صاحب (رسالت) باشد, نه تنها (رساله)…
حوزه اى درخور انتساب به امام بزرگ تربيت و شناخت, و فرمانرواى سترگ اقاليم رشد وآگاهى , و نبض نيرومند حضور نور در لحظه هاى شدن و تكامل, حضرت امام جعفر صادق (ع) …
حوزه اى ارتجاع زدوده, زهد پيشه, آگاهى گراى, آزادى شناس, تعهّد پذير, عدالت طلب, درگيرخو, تسليم ناپذير, حاضر در زمان, شناساى محتواى حيات انسان, آگاه از سيّال فروغگستر معارف قرآن, پاسخگو به نيازهاى مادّى و روحى كلّيّت انسان و زمان, و حركت كننده در پيشاپيش مردمان در جهت تعالى بخشى به ابعاد زندگى و آرمان.
حوزه اى از ماهيّت تعاليم حق گستر و عدالت پرور پيامبران, آگاه; بر تحوّلات پيچيده سده ها و عصرهاى بشريّت, واقف; با حضور گوناگون مكتبها و فلسفه ها و ايدئولوژيها در عرصه هاى زندگى معاصر, آشنا; از تمدّنها و فرهنگها و شناختها و شعورها, مطلّع; از استعمارها و برنامه ها و نفوذها و نفوذيها و چگونگى عملكرد افراد ظاهرساز و باندهاى نفوذى و سازمانهاى مخفى جهانى, باخبر; با دردهاى انسان و ستمهايى كه بر انسان و انسانيّت همواره رفته است و مى رود ـ از كنار خود تا همه جا ـ مأنوس; با عالمان دنيادوست فاقد زهد وعمل (عالمان متهتّك), در ستيز; از متحجّران و متقدّسان و مقدّس نماها (جاهلان متنسّك), بيزار; با مرتجعان واهى انديش, در نبرد; با متظاهران بى درد, دشمنِ خونى; در شناخت مسائل دقيق و پيچيده اقتصاد معاصر و نقش آن در تعالى يا سقوط انسان, متخصّص; با استثمار انسان محروم, خصم; با محروميّت آفرينان جانى, رزمتوز; و بر علّتها و معلولها در سقوطها, مشرف …
حوزه اى ميراثدار رسالت رسولان …
حوزه اى فريادگر فريادهاى قرآن …
حوزه اى پرچم افراز هدايت قولى و عملى معصومان…
حوزه اى دشمن آشتى ناپذير فرعونان و قارونان…
حوزه اى ياور اقدامگر محرومان و مستضعفان…
حوزه اى جارى شده از رسالت بت شكنى ابراهيم (ع), تا قارون ستيزى موساى كليم (ع), تا زهد عيساى مسيح (ع), تا خلق عظيم محمّدى, و عدل قويم (نهج البلاغه), و محتواى خورشيدى (خطب فاطميّه), و قناعت سلمان, و صلابت ابوذر, و حماسه عاشورا, و فوران (صحيفه سجّاديّه), و اِشراف جعفرى (در آن فقه پويا و تعاليم رسا), و مرزبانى رضوى (درآن احتجاجهاى گرانسنگ) …
حوزه اى كه درابعاد خويش, اينهمه را عرضه بدارد; و درمجموع, شايسته اين ادّعاى بزرگ, يعنى ادّعاى (نيابت از معصوم) باشد; و انسان معاصر را ـ با چنان مايه هايى از تعاليم تعالى بخش معلّمان بزرگِ (زندگى و صعود) ـ براى رهايى از همه بندها و اسارتها (بندها و اسارتهاى درونى و برونى, اقتصادى و سياسى, فكرى و شناختى, و عملى و اقدامى), آماده سازد; حوزه اى كه حوزه حيات انسانى را, حوزه بسيج و حركت در راه سلوك فردى و جهاد اجتماعى و تحقق عدالت اقتصادى و (قسط قرآنى) قرار دهد; حوزه اى كه انسان و انسانيّت را ـ به پيروى از پيامبر اكرم (ص) ـ از (اِصر) و (اَغلال) (بند و زنجيرهاى) جاهليّت معاصر, و بت پرستى معاصر (سرمايه دارى) برهاند, حوزه اى كه شناخت داشته باشد و شناخت دهد, آگاه باشد و آگاهى بپراكند, حوزه اى كه هدايت كند, و سه ركن هدايت:
1ـ مكتب,
2ـ انسان,
3ـ زمان,
را بدرستى و نيكى بشناسد; و از ابعاد ضلال (گمراهى و سرگشتگى) در همه چهره هاى آن, و راههاى نفوذ آن در درون و برون انسان ـ بويژه ضلال مبين اقتصادى, يعنى تكاثر (سرمايه دارى) و اِتراف (معيشت سرمايه دارى) ـ مطلّع باشد, و راه مرزبانى فرهنگ و تربيت دينى نسلها و جلوگيرى از آفات و انحرافات را بداند, و فلسفه اساسيش فلسفه تربيت باشد, و دست كم اين سخن مرزبان بزرگ (حماسه جاويد), سيّد عبدالحسين شرفُ الدّين را درك كرده باشد كه (لا يَنتَشِرُ الهُدى إلاّ من حيث انتَشَرَ الضَّلال)…
اين حوزه…
و اين حوزه اييان… نه جز آن و جز آنان…
* *
واكنون ـ و در زير آوار بس خردكننده همه افسردگيها و نوميديها ـ باز خوشوقتم كه مى نگرم جمعى از طلاّب جوان پرشور آگاه, دست به كار نشر اين مجلّه زده اند, و اندك ـ اندك به پاره اى از وظايف مهم و رسالتهاى گران خويش پى برده اند, و ـ همراه تحصيل علم وعمل, ان شاءاللّه تعالى ـ از اينگونه شعورها و حضورها غافل نمانده اند.
اينگونه نشريّات بايد در حوزه ها فراوان باشد, و عمق يابد, و گسترش پذيرد, و نفوذ كند, يعنى نشريّاتى كه در جهت تغذيه معلوماتى حوزه مى كوشد, و بر حجم معلومات و اطلاعات و شناختها و آگاهيها و ديدها و دركها و با خبريهاى لازم مى افزايد.(1)
مايلم دراين فرصت, درباره كار اين مجلّه و قلمرو فعّاليّتهايى از اين دست ـ در حوزه ها ـ چند چيز را يادآورى كنم:
1ـ تأسيس كتابخانه مجلاّت.
تصوّر مى كنم يكى از اقدامهاى مناسب و لازم و بسيارسودمند ـ هم اكنون ـ تأسيس كتابخانه اى باشد شامل مجلاّت, بويژه مجلاّت علمى و تحقيقى و كتابشناسى, و مجلاّت ادبى و هنرى, و مجلاّت نقد وبررسى, و مجلاّت اقتصادى و سياسى. فراهم آوردن مجلاّت, در شش مرحله, بدين ترتيب مناسب است:
الف ـ مجلاّت فعلى ايران, و هرچه از اين پس منتشر مى شود.
ب ـ مجلاّت فعلى كشورهاى اسلامى ديگر, و هرچه از اين پس منتشر مى شود.
ج ـ مجلاّت گذشته ايران.
د ـ مجلاّت گذشته كشورهاى اسلامى ديگر.
هـ ـ مجلاّت مربوط به اسلام و اسلامشناسى از هرجاى جهان.
وـ مجلاّت گوناگون ديگر, از سراسر عالم.
اين اقدام شايسته, كارى فرهنگى و علمى و فكرى و شناختى و لازم است, و ابعادى مهم و عظيم دارد, بويژه در تحقق بخشى به آرمانهاى شما و راه انداختن حوزه ها در جهتهايى سازنده.
درضمن لازم است كه هرچه دراين مجلاّت درباره اسلام و اسلامشناسى و ارزشهاى اسلامى آمده است مورد ارزيابى دقيق قرار گيرد, و آنچه از آنها درست و وزين و قابل استفاده است معرّفى گردد, و آنچه جز اين است مورد نقد وردّ استدلالى و متين واقع شود, و آن نقد انتشار يابد.
2ـ تشكيل كلاسهاى مناسب, و انتخاب افراد مناسب, و استفاده از استادان مناسب (حتى از خارج كشور), براى تربيت (محقّق).
3ـ كوشش پيگير براى گسترش روحيّه تحقيق در حوزه ها و انجام دادن كارهاى تحقيقى به روشهاى علمى.
4ـ تشكيل كلاسهاى مناسب, و انتخاب افراد مناسب, با استفاده از استادان مناسب, براى تربيت (نويسنده). با توجّه به اين اصل بسيار مهم كه مقصود از نويسندگى, انشا نويسى نيست, بلكه مقصود از اين كار در واقع, تربيت افرادى آگاه, متفكّر, و درد آشنا و صاحب سخن و انساندوست و متعهّد است كه مسائل را بشناسند, و با قلم توانا آنها را بشكافند و عرضه كنند. و روشن است كه براى تربيت انسان آگاه بايد محيط تفكّر آزاد وجود داشته باشد. آگاهى فكر از آزادى فكر به هم مى رسد.
5ـ تشكيل كلاسهاى مناسب, و انتخاب افراد مناسب, و استفاده از استادان مناسب, براى تربيت (مؤلف) و (مترجم). ولابد آقايان, از زيانهاى معارف سوز و جبران ناپذير و بسيار سنگينى كه اين تأليفهاى مبتذل و ترجمه هاى منحط به دين و جامعه وارد مى آورد غافل نيستند.
6ـ اقدام جدّى براى تكميل برنامه هاى حوزه و انطباق كامل آنها (پس از صحت و اصالت و عمق لازم) با فطرت انسان, و محتواى زمان, و موازين آگاهى, و اصول تربيت, و غناى اسلام.
7ـ شناساندن هرچه بيشتر افكار بيدار و كتابهاى آگاهى بخش اسلامى (كه به دست شايستگان تأليف يافته باشد), و نفوذ دادن آنها و آن آگاهيها در حوزه ها.
8ـ ايجاد امكانات در حوزه ها براى مطالعه ديگر فرهنگها و انديشه ها و مكتبها.
9ـ انتشار مجله اى وزين و درخور, زير عنوان (آيين شناخت), براى همه حوزه ها, با تكيه بر معارف غنى قرآن و حديث, و داشتن خط مترقى در مورد انسان و اقتصاد و عدالت.
10ـ نشان دادن روشهاى مطمئن و نيرومند براى شناخت آگاهانه اسلام, از مآخذ اصلى يعنى قرآن و حديث, قرآن و حديث درارتباط با هم, چنانكه پيامبر اكرم (ص), در حديث مسلّم (ثَقَلين) بر همين امر تأكيد فرموده است (ما إن تمسَّكتُم بهما لَن تَضِلُّوا) ـ و البته با رعايت دقيق اصول (تعقّل) (تعقّل قرآنى) و (اجتهاد) (اجتهاد زمانشناسانه پويا).
11ـ روشن كردن معناى حقيقى و ژرف و فراگير (تفقّه در دين), يعنى: (فهم اجتهادى مجموعى دين و استنباط نظامدار (سيستماتيك) احكام, در يك پيوستگى تام, (پيوستگى همه اجزاى دين به هم), به منظور تحقّق بخشى به هدف دين, با شناخت درست آن هدف). و همچنين تبيين جدا بودن واقعيّت (تفقّه) از علم فقه اصطلاحى, و توضيح دادن اين امر مهم كه فقه به اين معنى و به اين اصطلاح, موضوعى است مستحدَث كه بعدها پيدا شده است و هرگز مصداق (تفقّه) مورد تأكيد در احاديث نيست(1) بعلاوه در محدوده خود, اطمينان آور نيز نيست, نه از نظر دينى و نه از نظر علمى, بويژه در اين عصرها ـ چنانكه بدان اشاره اى خواهد شد.
فقه اصطلاحى, تفقّه در دين نيست, در بخشى از دين است, آنهم به صورتى گسسته از ديگر بخشها, و بى توجّه به هدف اصلى دين در ساختن فرد وجامعه, يعنى تربيت و سياست, و ابعاد گسترده اين دو موضوع مهم و اصلى. و روشن است كه تفقّه در يك بخش از تعاليم دين و درك اجتهادى آن, در حقيقت, تفقّه نيست, چون از ديگر بخشها گسسته است, و از ميزان و مقدار دخالت و تأثير آن بخشها در اين استنباطها بى بهره است. و به تعبير اصطلاحى, (استفراغ و سع) ـ به معناى واقعى و جامع آن ـ نيست, زيرا كه همه ابواب و مسائل و اهداف دين با هم درنظر گرفته نشده است, و مسئله (اهم) و (مهم), در كار ساختن فرد وجامعه ـ كه هدف اصلى دين است ـ (يعنى ساختن فرد وجامعه) ـ بخوبى تبيين نگشته و منظور نشده است, و به اندازه كافى از نصوص و آيات و اخبار و عام و خاص و مطلق و مقيّد و مجمل و مبيّن و ناسخ و منسوخ و … تفحّص به عمل نيامده است. و چون اهم و مهم بطور شايسته شناخته نشده, زمينه استنباط صحيح وجود نيافته است. و بنابراين ـ به نظر دقيق اجتهادى ـ مُبرئ ذمّه نيز نيست.
به توضيح ديگر: اگر همان (استفراغ وسع) (به كارگيرى همه توان و معلومات و امكانات در اجتهاد) را كه فقهاى بزرگ گفته اند, و (شعار اجتهاد) است, ملاك قرار دهيم, باز مى نگريم كه اين چگونگى جز از طريق (تفقّه مجموعى), به صورتى كه ياد شد, مصداق مطمئنّى نخواهد داشت. و اين موضوع كاملاً روشن است. بطور مثال: عالِم بسته ذهن و محدود انديش, و مجتهد متحجّر بى افق, و مستنبط ناآگاه كم اطلاعى كه درباره مالكيّت دراسلام بحث و اجتهاد مى كند و نظر و فتوا مى دهد, در صورتى كه انسان و زمان را نشناسد, و ديگر موضوعات مطرح شده در قرآن و حديث درباره وجوب عدل و قسط و تضادّ تكاثر و فقر با آن را درك نكند, و از جنگ (فقر وغنا) در مرام انبيا (ع) و رسالت قرآن بويى به مشامش نرسيده باشد, و از زيانهاى ويرانگر تبعيض و اتراف براى جامعه اسلامى سردرنياورد, و اين تعليم بزرگ پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم را كه گفته اند, محروميّت محرومان ناشى از گناه (و جنايت) اغنيا و توانگران است فهم نكرده باشد, و به ويرانى اخلاقى و انهدام تربيت اسلامى, كه به فرموده امام صادق (ع), نتيجه سوء استفاده مالداران از مال است (2) نينديشيده باشد, و از اقتصاد معاصر و پيچيدگيهاى آن بى اطلاع باشد, و آن را از قبيل داد و ستدهاى محدود بازارهاى دهات و قصبات قديم بشمارد, و از چگونگى بازرگانى داخلى و خارجى و نرخگذارى و تورّم و … آگاه نگردد, و از توليد صنعتى و چگونگيهاى دردآور استثمار طبقات محروم كارگر خبرى نگرفته باشد, و اين مسائل مهم و سرنوشت ساز و بنيادين را (كه اهميّت آنها از نظر دين و زندگى و انسان و سعادت و استقلال و پيشرفت بر هيچ فرد آگاهى پوشيده نيست), در اجتهاد و استنباط خويش, درباره مالكيّت و حدود وثغور آن, دخالت ندهد (براى اينكه از آنها مطلع نيست ـ چنانكه ياد شد ـ يا براى اينكه به اينگونه مسائل اهميّت نمى دهد), چنين فقيهى در اين روزگار, اگر بارها و بارها اصول فقه و فقه تدريس كرده باشد, نه بواقع مجتهد است, نه مستنبط و نه اسلامشناس, و نه نماينده اسلام, و نه نايب امام معصوم كه مظهر هدايت كلّى است در همه ابعاد. و چنين فقيهى چگونه مى تواند فتوايش قابل اطمينان خاطر باشد و مبرئ ذمّه؟ يعنى اگر به نظر دقيق علمى و احتياط فقهى بنگريد, با عمل به فتواى چنين كسانى هرگز (برائت يقينى) از (اشتغال ذمّه يقينى) ـ در اين روزگار ـ حاصل نمى شود, مگر به عنوان ضرورت و نبودن مجتهد آگاه و (جامع الشرايط) ـ به معناى كاملى كه ياد گشت.
بايد قيد انساندوستى و رحمدلى و توجّه داشتن قلبى به حال محرومان و بينوايان و ساقط شدگان را نيز ـ كه خصلت انبيا و اوصيا, عليهّم السّلام, بوده است ـ برآنچه گفته شد افزود, زيرا كه اين امر نيز در چگونگى استنباط و فتوا تأثيرى بسزا دارد, و خود داخل است در بخش (مطيعاً لأمر مولاه). آيا ما در قرآن و حديث چقدر دستور مؤكّد درباره اقامه عدل و قسط, و مبارزه با طاغوتان اقتصادى, و مجالست و معاشرت با محرومان و رسيدگى ثمربخش به حال ناتوانان و بيچارگان داريم, چقدر؟
وحالا بنگريد كه از اين دست كه ياد شد ـ و همه اقتباس بود از تعاليم دين ـ در مجتهدان چقدر داريم, يعنى مجتهدى كه (معمار مدينه قسط) باشد, و خطّ رسالت خويش را درك كند, يعنى در خطّ رسالت انبيا و اوصيا حركت كند, و مقدّمات امر را به همه ابعاد دارا باشد, و به ارشاد جامعه در جهت عمل به احكام خدا بپردازد, و جامعه را و توده ها را بصورتى راستين (هدايت) كند, يعنى در جهت (صيرورت متعالى) و (رشد قرآنى), كه هدف انبيا و اوصيا ـ عليهم السّلام ـ بوده است قرار دهد؟
12ـ (پيرو بند پيش) نشر تحليلهايى بيدارى آفرين ـ بصورتى گسترده و پياپى ـ درباره واقعيّت (اجتهاد) و ابعاد و مبانى آن و همه آنچه در مقدّمات آن لازم است (چه آنهايى كه فقهاى متقدّم گفته اند و چه آنهايى كه معاصران; و چه آنهايى كه باز بايد بدقّت بر آن مبادى افزود); و تأكيد بر تأييد كيفيّت تكاملى اجتهاد, و ردّ صورتهاى تقليدى و تحجّرى; و تفهيم اين اصل سازنده اجتماع و احياگر اسلام كه جامعه هاى كنونى و آينده را با داده هاى آنگونه اجتهاد نمى توان ساخت. البته ادلّه همان ادلّه است, و قواعد بطور نوعى همان قواعد; ليكن آنچه مهم است و مورد غفلت قرار گرفته است بازنگرى در ادلّه (بويژه كتاب و سنّت) است و استفاده از غناى آن دو, درارتباط با مسائل انسانى و شناخت ابعاد گوناگون اين مسائل.
آشنايى با بنياد معارف اسلامى
واژه (انتظار) از دير زمان در قاموس انسان معنى داشته و مكاتب و مسلكهاى گوناگون به تفسير و تحليل آن پرداخته اند.
به اعتقاد شيعيان, رهايى انسان از تنگناها و تابش فروغ هستى بخش, در نهايت به دست سپيده گشاى مهدى موعود انجام مى پذيرد; همو كه تمام مكاتب آسمانى به وجودش اشاره داشته و در مجموعه هاى روايى اسلامى جايگاه ويژه اى دارد و نصوص مربوط به ايشان بخش قابل توجهى از فرهنگ اسلامى را مى سازد. فهرست نگارى و معرفى اين بخش از فرهنگ اسلامى كارى است لازم و سترگ كه تاكنون گامهاى خوبى در اين زمينه برداشته شده است اما راه باقى مانده تلاشى بس فزونتر مى خواهد.
(بنياد معارف اسلامى) قم به انگيزه تحقيق و پژوهش در تاريخ اسلام و تشيع, به همّت مرحوم آيت الله سيد عباس مهرى در سال 1363 تأسيس شد. كه حاصل تلاش آن در اين زمينه, تأليف و تدوين موسوعه اى كم نظير و معجم نفيسى از احاديث مربوط به حضرت مهدى موعود ـ عج ـ است.
اين معجم به گونه اى جالب با بهره گيرى از بيش از 420 مصدر در فرهنگ اسلامى اعم از عامه و خاصه جمع آورى و تدوين شده است كه در نهايت به 7 جلد خواهد رسيد و تاكنون 4 جلد آن منتشر شده است. اين معجم, آثار مكتوب در فرهنگ اسلامى اعم از تفسير, تاريخ, رجال, تراجم و عقايد را تحت پوشش مى گيرد. و تا حد امكان سعى شده است نسخه هاى خطى و يا چاپى اين آثار شناسايى و گردآورى شود تا به گونه مستقيم از آن در تدوين اين معجم استفاده گردد. در اين معجم, مآخذ هر حديث بر اساس تسلسل زمانى, ذيل آن ذكر شده است. جدا از تدوين اين معجم, پژوهشگران بنياد به موضوعاتى مانند:
(مهدويت در اديان), (عصر ظهور) و (حوادث قبل از ظهور) نيز پرداخته و تاكنون بيش از هزار عنوان استخراج كرده اند. اين عناوين استخراج شده از روايات, خود موضوع قابل توجهى را تشكيل داده است. همچنين آياتى از قرآن كريم كه بر حسب روايات به امام زمان ـ عج ـ تأويل شده همراه با روايات مذكور جمع آورى شده است كه با عنوان (الايات المفسرة بامام المهدى) منتشر خواهد شد.
بنياد معارف اسلامى قم تصميم دارد اين روش معجم نويسى را نسبت به ديگر ائمه شيعه ـ عليهم السلام ـ ادامه دهد و براى هر يك از آن بزرگواران, معجمى خاص تهيه كند.
پژوهشهاى تاريخى و بازنگرى دقيق در تاريخ اسلامى كه سرفصل اهداف بنياد را تشكيل مى دهد هدفى است بزرگ كه مقدمات زياد و نيروهاى كارآمدى را مى طلبد; از اين رو (بنياد معارف) حدود پنجاه نفر از محققين را به همكارى فراخوانده كه تلاش ايشان به بخشهاى ذيل تقسيم مى شود:
1 ـ بخش تأليف و تدوين (موسوعه حضرت مهدى ). اين بخش, تهيّه معجم هاى ديگرى را نيز در دستور كار خود دارد.
2 ـ بخش احياء تراث: تحقيق و تصحيح متون اصيل فرهنگ اسلامى به ويژه معارف اهل بيت ـ ع ـ در اين بخش انجام مى گيرد و تاكنون كتابهايى چون:
الغيبة, شيخ طوسى
تبصرة الولى, سيد هاشم بحرانى
حلية الأبرار, سيد هاشم بحرانى
مدينه المعاجز, سيد هاشم بحرانى
را تحقيق كرده است. تحقيق و انتشار كليه آثار مرحوم سيدهاشم بحرانى در دستور كار اين بخش قرار دارد.
كتاب (المسالك) شهيد ثانى كه خود موسوعه فقهى بسيار ارزشمندى است و همچنين كتاب (عبقات) حديث ثقلين در اين بخش تحقيق مى شود.
3 ـ بخش ترجمه: ترجمه متون و آثارى كه در راستاى اهداف بنياد مفيد باشد توسط اين بخش انجام مى شود. تاكنون دو كتاب:
(ثم اهديت) و (لاكون مع الصادقين) در اين بخش ترجمه شده است.
4 ـ كتابخانه: با گذشت حدود هشت سال از تاريخ تأسيس بنياد, با تلاش خستگى ناپذير مسؤولين آن, اينك كتابخانه بنياد, مجموعه اى با كيفيت خود از موضوعات مختلف, خاصه موضوعات تفسير و علوم قرآن, حديث فقه, تراجم, رجال, تاريخ و ادبيات را تشكيل مى دهد كه ضمن ارائه خدمات لازم به محققين بنياد, با ديگر محققين نيز همكارى لازم را در ارائه خدمات دارد. معرفى بخش پژوهشهاى فرهنگى سازمان فرهنگى انقلاب اسلامى
توجه به مبانى تئوريك انقلاب و مطالعه مستمر نقش مبانى در تحولات جارى زمان, اهميتى خاص دارد همچنين مى توان آثار متقابل تحولات جارى زمان را بر مبانى نيز به كلى ناديده گرفت و اين دو, اساس مطالعه تئوريك و فرهنگى انقلاب را تشكيل مى دهد. و نبايد از ديد آنان كه انقلاب را در بستر فرهنگى آن مطالعه مى كنند مخفى بماند.
رده بندى آثار و زمينه هاى مطالعاتى در اين بستر و تحقيق و انتشار مناسب آنها كمك لازم و ضرورى به علاقه مندان مطالعه بستر فرهنگى انقلاب است; چرا كه آنان نبايد از انبوهى آثار و زمينه هاى مطالعاتى دچار حيرت و سرگردانى شوند.
(سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى) با بخشهاى گوناگون خود اين وظيفه را به عهده دارد. بخش (پژوهشهاى فرهنگى) اين سازمان كه در سال 1369 آغاز به كار كرد در اين خصوص نقش بيشترى را ايفاء مى كند; به گونه اى كه مى توان اهداف كلى اين بخش را از جمله اهداف اصلى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى دانست; چرا كه. پژوهش و تحقيق در آثار فرهنگى انقلاب اسلامى و رهبرى آن جهت تدوين و ارائه منابع تحقيق و اطلاع رسانى فرهنگى انقلاب و همچنين توسعه و تقويت پژوهشهاى فرهنگى, در اين راستا قرار دارد.
اين بخش, زمينه كار و وظايف خود را اين گونه رده بندى كرده است:
1 ـ پژوهش و گردآورى مبانى فرهنگى انقلاب اسلامى
2 ـ شناخت شخصيت و آثار فرهنگى رهبر كبير انقلاب اسلامى ـ قدس سره ـ
3 ـ تأليف و ارائه كتابهاى مرجع و منابع تحقيق و متون پايه براى شناخت مبانى تئوريك و فرهنگى انقلاب اسلامى
4 ـ تدوين اسناد و مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى
5 ـ ترجمه متون و كتابهاى مورد نياز در زمينه هاى مختلف مطالعات فرهنگى انقلاب اسلامى
6 ـ برقرارى ارتباط مستمر با مجامع فرهنگى و مراكز تحقيق داخل و خارج كشور
در فراهم آوردن زمينه كار و ارائه خدمات و انجام وظايف بخشهاى متفاوتى, مديريت پژوهشهاى فرهنگى سازمان را يارى مى دهند:
الف ـ بانك اطلاعات و پژوهشهاى فرهنگى: شناسايى و گردآورى و حفظ مبانى تئوريك و فرهنگى انقلاب اسلامى از جمله وظايف بانك اطلاعات است كه با مطالعه دقيق زمينه هاى كار و شركت در گردهمايى هاى گوناگون و ارتباط با مراكز و افراد مطلع, مواد لازم گردآورى و پس از ويرايش لازم حفظ و نگهدارى مى شود. ب ـ فراهم سازى فهرستها, كتابشناسى و چكيده نامه ها
ارائه اطلاعات مربوط به پژوهشهاى مختلف فرهنگى انقلاب براى تمامى بخشهاى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى ضرورى و لازم است; اين اطلاعات و همچنين فهرست مدارك و منابع موجود در آرشيوهاى سازمان, توسط بخش (فراهم سازى فهرستها) تدوين و تنظيم مى شود و در اختيار ديگر بخشها و همچنين محققين علاقه مند قرار مى گيرد. ج ـ گروه تأليف و ترجمه متون پايه
شناسايى كتابها و مقاله هاى موجود در زمينه مبانى تئوريك و فرهنگى انقلاب و ترجمه آنها به زبانهاى لازم همچنين ترجمه آثار مكتوب و غير مكتوب رهبر كبير انقلاب اسلامى ـ قدس سره ـ از جمله وظايف اين گروه است.
در مطالعه زمينه هاى تئوريك و فرهنگى انقلاب اسلامى مطالعه نسخه هاى خطى و چاپى كهن متون اسلامى جايگاه ويژه اى دارد; چرا كه اين نسخه ها بخشى از فرهنگ اسلامى را مى سازد كه بر اساس آن انقلاب ما شكل گرفت. تحقيق, تصحيح و ترجمه اين متون گامى مؤثر و مفيد در راستاى اهداف سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى است از اين رو گروه ترجمه متون, هموار نسبت به شناسايى اين ميراث عظيم و كار بر روى آن اهتمام داشته و در اين راستا گامهايى هم برداشته شده است از جمله:
ـ تدوين فهرست موضوعى نسخ خطى عربى موجود در ايران است. در اين مورد كليه نسخ خطى عربى موجود در كتابخانه هاى ايران فيش بردارى شده و پس از موضوع بندى فيشها از نظر مؤلف, عنوان كتاب و ساير مشخصات براى چاپ آماده شده است. جلد اول اين مجموعه با حدود هزار صفحه در حال چاپ شدن است.
ـ تدوين فهرست موضوعى مشروح مذاكرات مجلس شوراى اسلامى است كه جلد اول اين مجموعه يعنى مشروح مذاكرات سال اول مجلس شوراى اسلامى به زودى منتشر مى شود. همچنين ترجمه (صحيفه نور) به زبانهاى فرانسه, عربى و انگليسى در دستور كار گروه ترجمه است كه جلد اول عربى و فرانسه آن به زودى منتشر خواهد شد. بخش پژوهشهاى فرهنگى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب, ضمن ارج گذارى به زحمات ديگر محققين و پژوهشگران, دست همكارى مؤسسات فرهنگى و محققين سخت كوش را در راستاى پژوهشهاى فرهنگى و تحقيق مبانى تئوريك انقلاب اسلامى به گرمى مى فشارد و از همكارى آنان كمال استقبال را مى كند.
معرفيهاى اجمالى
الألهيات على هدى الكتاب و السّنه و العقل
محاضرات الأستاذ الشيخ جعفر السبحانى, به قلم: الشيخ حسن محمد مكى العاملى (قم, منشورات المركز العاملى للدراسات الأسلاميه, 1411) 2ج, 480«401ص, وزيرى.
اين كتاب تحرير و تقرير مجموعه درسها و بحثهاى دانشمند معظم, جناب آقاى شيخ جعفر سبحانى است كه به انگيزه پيرايش علم كلام از مباحث ناسودمند و تدوين مباحث لازم و تعميق و تدفين در شيوه بحث و استنتاج تدريس و تأليف شده است. كتاب با مقدمه اى از آقاى سبحانى آغاز مى شود, كه در ضمن آن از چگونگى مباحث كلامى, ضرورت پرداختن بدان و لزوم تنقيح و تحرير مباحث آن و ويژگيهاى اين كتاب, سخن رفته است. آنگاه فصل اوّل كتاب است كتاب با بحث از حقيقت دين, ريشه هاى خطرى آن نقش دين در زندگانى انسان, شناختهاى برتر و…. در فصل دوّم كتاب راههاى شناخت خداوند به بحث گذاشته شده و از برهان نطم, برهان امكان, برهان حدوث مادّه به تفصيل سخن رفته است. فصل سوّم با عنوان (الأسماء و الصفات) به تقسيم صفات الهى پرداخته و شيوه صحيح بحث در اين زمينه را ارائه مى دهد. مؤلف در باب اوّل, به تفصيل از صفات ثبوتى ذاتى بحث كرده و انديشه هاى گونه گون را در اين باره به دايره نقد ريخته و سره از ناسره نمايانده است. آنگاه باب دوّم است با بحث دقيق و دراز دامنى از صفات ثبوتى فعلى. در اين باب, ذيل عنوان (الحكمه) ضمن تبيين دقيق (حكيم) به تفصيل از حسن و قبح عقلى و ديدگاه گونه گون در اين زمينه بحث شده است. باب چهارم عهده دار بحث از صفات سلبى است, كه در ضمن آن به توحيد و ابعاد آن و مسأله رؤيت رسيدگى شده است. و در خاتمه بحث صفات از توقيفى بودن اسماء الهى گفتگو شده است. سپس بحث قضا و قدر است و مسائل مربوط به آن, و در فصلى ديگر بداء و مباحث متعلق به آن و بالأخره در فصل ششم از مبحث مهم عدل الهى و افعال عباد به تفصيل سخن رفته و مسائل مربوط به افعال, جبر, اختيار, امر بين الأمرين با دقت مورد ارزيابى قرار گرفته است. اين فصل از فصول قابل توجه كتاب است و مباحث آن از ريشه يابى دقيقى برخوردار است. در پايان اين بحث به تبيين دقيق معناى سعادت و شقاوت پرداخته اند و در نهايت از مبحث هدايت و چگونگى آن سخن گفته اند.
اين كتاب, پيشتر در بيروت به چاپ رسيد و در ايران به گونه افست منتشر شد. اقبال شايسته جستجوگران معارف الهى باعث شد كه چاپهاى اوّل و دوّم آن به زودى تمام شود. اينك جلد اوّل آن با بازنگرى و افزونيهاى اندك با فهارس فنى و كارآمدى مانند: فهرست آيات, احاديث, اشعار, اعلام, فرقه ها, آيينها, قبايل, تبارها, اماكن, وقايع و حوادث به شكلى زيبا و چشم نواز منتشر مى شود. ما توفيق مؤلف و مقرّر را در سامان بخشيدن به بحثهاى كلامى و اعتقادى از خداوند خواستاريم. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى
محمد حكيمى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1370) 447ص, وزيرى.
جامعه علمى ما اكنون با مجموعه گرانسنگ و عديم النظير (الحياة) آشناست و مى داند كه چهار جلد از شش مجلّد آن ويژه (امور مالى, اقتصادى و معيشتى) است (حوزه, شماره 28/186; آينه پژوهش شماره 2/ ), براى آشنايى بيشتر با الحياة ـ به ويژه چهار مجلد ياد شده ـ (رك: مقدمه گردانيده فارسى آن, ج1 )مؤلفان افزون بر ترجمه اين مجموعه ارزشمند, در انديشه تفسير آن نيز بوده اند كه متأسفانه تاكنون انجام نيافته و يا منتشر نشده است. بهر حال آنچه اينك مورد گفتگو است تفسير بخشى از مجلّدات چهارگانه آن است; يعنى تبيين و تفسير كلمات و روايات اقتصادى حضرت رضا (ع) برگرفته از (الحياة).
كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود كه در ضمن آن هوشمندانه از انسان, اختيار و آزادى او و نيز معيارهاى اقتصادى از منظر على بن موسى الرضا (ع) سخن رفته و شيوه تدوين كتاب و چشم انداز نهايى آن روشن گشته است. آنگاه فصل اوّل است درباره مالكيت و اقسام آن, سپس بخش دوّم درباره حدود و شرايط مالكيت بخش سوّم عهده دار تبيين پديده فقر است و بخش چهارم در جهت تبيين علل و عوامل فقر. در بخش پنجم چگونگى مبارزه اسلام با فقر, تبيين شده است, و در بخش ششم از كار در نظام تكوين و حوزه دين و نظام تشريع سخن رفته است. بخش هفتم تعاون و مددكارى اجتماعى است و بخش هشتم اخوت اسلامى و خاستگاه اقتصادى آن. سپس بخش نهم است كه بسيار حساس و خواندنى است با عنوان (مسؤوليت دولت). در اين بخش در پرتو تعاليم سپيده گشاى رضوى و معارف آفتابگون اهل البيت در ضمن ده فصل از مسائل مهمّى سخن رفته است, برخى از عناوين آن چنين است: نقش حياتى حكومت, امام ميزان در جامعه, ميزان و تعادل اقتصادى, رابطه توازن اقتصادى و ديگر توازنها, رابطه ميزان عدل و حدّ ميانه, رابطه ميزان با قيّم و امين, همسان زيستى با محرومان و…. و آنگاه بخش دهم و بحث و بررسى از پديده سرمايه دارى. مؤلف در اين بخش در ضمن دو فصل و عناوين متعدّد به آثار ويرانگر و تباهى آفرين سرمايه دارى پرداخته, و جاى جاى در ضمن شرح و توضيح كلمات حضرت رضا (ع) حقايق بيدار كننده و تنبه آفرينى را عرضه كرده است. برخى از عناوين بخش پى آمدهاى سرمايه دارى چنين است: رباخوارى, ظلم, خيانت و استثمار, كنز و اسراف, نظام طبقاتى انحصارطلبى و خودپرستى, ترك تعهّد و مسؤوليت شناسى و….
و بالأخره در بخش يازدهم و دوازدهم با عنوان (انتظار سامان يابى زندگى) و (كرامت انسان و حقوق او) مطالب شايان توجهى عرضه شده است. مقدمه مؤلف بسيار هوشمندانه و برخاسته از نگرشى دقيق به جايگاه قرآن و سنت است در اين مقدمه معيارهاى كلّى اقتصادى و چندى و چونى آن به دقّت تبيين شده و چگونگى بهره گيرى و بهره رسانى آن توضيح داده شده است; نمونه را بنگريد:
قرآن و پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) ك چنانكه در اصل پيشين ياد شد ـ راه حلهايى كلى و خط مشيها و جهتگيريهايى اصولى ارائه داده اند, و جريان كلى سير مال و گردش كالا و بهره بردارى از منابع طبيعى و شرايط و امكانات را به طور عادلانه ميان انسانها تبيين و ترسيم كرده اند, به گونه اى كه تأويل و توجيه پذير نيست و براى صاحب نظران ژرف بين و آشنا با كلّيات احكام در ارتباط با مسائل نوپيداى زمان, نقطه ابهام و ترديدى باقى نمى گذارد. در اين كتاب, اينگونه اصول و مبانى وخط مشيهاى كلى, بر اساس آيات و احاديث فراوان آمده است.1
قلمرو كار و مسئوليت قانونگذاران و مديران و برنامه ريزان اجتماعى, نخست شناخت اصول و مبانى است, سپس حركت در راستاى آن جهت گيريها و خط مشيها. و اين كار در طول تاريخ بر عهده تجربه و علم و پيشرفت اجتماعات انسانى نهاده شده است, تا مصاديق و افراد و راههاى نزديكتر و مناسبترى براى پياده كردن يك حكم يا اصل را بيابند و عرضه كنند.
براى مثال: اگر بنابر اصول, استفاده از نان و گوشت و ويتامينها براى همگان ضرورى تشخيص داده شد, بايد نگريست كه نان و پروتئين و انواع ويتامينهاى لازم, از چه راه و با چه شيوه و متد علمى و تجربى به دست مى آيد; و با چه شيوه اى مى توان آنها را توزيع كرد, تا به همگان برسد. اينها بر عهده خود اجتماعات و افراد و علوم و تجربه و مديريتها و نظامها و برنامه ريزيهاى درست است, كه ممكن است در هر دوره و زمان و مكانى, معيارها و شيوه ها و فن و تكنيك آن دگرگون شود, و در اثر پيشرفت علم و تجربه راهها و روشهاى بهترى براى دستيابى به مواد لازم و آماده سازى آنها كشف گردد. و اين كار به تجربه مربوط است.2
رسالت حوزه ها نيز در تبيين و عرضه درست مكتب الهى و معارف آفتابگون اهل بيت به درستى و دقّت نموده شده است; باز هم نمونه را بنگريد:
اكنون و در اين دوره و با اين مسئوليت عظيم كه متوجه همه ٌحوزه هاى اسلامى و اسلامشناسى است. دردناك اينست كه اين دين و آئين (دين عدل و آيين قسط), نادرست تفسير شود, و بسته ذهنى و بيخبرى از مسائل زمان و كج فهمى, در سر راه شناخت و عرضه درست اسلامى مانع ايجاد كند, و دينِ حامى مستضعفان, سنگر مترفان و تكاثرطلبان معرفى گردد. و در اين صورت است كه رهبران دين خدا را خشمگين كرده ام.
امام صادق (ع) مى فرمايد: (واللّه ما الناصب لنا حرباً بأشدّ علينا مُؤونةً من الناطق علينا بما نُكره.1 به خدا سوگند آن كسى كه در برابر ما به جنگ برخاسته است, بر ما دشوارتر از كسى نيست كه درباره (مكتب و تعاليم ما) سخنى بگويد كه مورد رضاى ما (و از مكتب ما) نيست).
امام رضا (ع) مى فرمايد: رَحِمَ اللّهُ عَبداً اَحيي§ اَمرنا. فقُلتُ له: و كيف يُحيى اَمرَكُم؟ قال: يَتَعلَّمُ عُلومَنا و يُعَلِّمُها الناس. فإنّ الناس لَو عَلِمُوا مَحاسنِ كلامِنا لا تَّبعُونا.2 خدا بيامرزد كسى را كه امر ما را زنده كند. گفتم: چگونه امر شما را زنده مى كند؟ فرمود: علوم ما را مى آموزد و به مردمان تعليم مى دهد, همانا اگر مردم تعاليم زيباى ما را دريابند از ما پيروى كنند (نه از غير ما), يعنى به راه درست (صراط مستقيم) در مى آيند, و به سعادت هر دو جهان مى رسند.
و همين است كه امام عصر حضرت حجة بن الحسن المهدى (ع) نيز موضوع پشت كردن به عدالت و توجه به مال و تكاثر را مانع از رسيدن مردم به حضور ايشان و طلوع آن نيّر اعظم خوانده است. در پاسخ به سخنان على بن مهزيار اهوازى مى فرمايد: (… و لكنّكم كَثَّرتُم الأموال, و تَحيِّرتُم على ضُعَفاءِ المؤمنين …3 اين شماييد كه به سرمايه دارى و انباشتن اموال روى آورده ايد, و مستضعفان را (به دليل فقر و پريشانى) از راه بدر كرديد) مطالعه, دقت و در نگريستن در مطالب اين اثر ارجمند را كه با رقه اى است از پرتو انوار رضوى به جستجوگران معارف اسلام ناب محمّدى توصيه مى كنيم و اميدواريم خوانندگان قبل از نگريستن به متن آن مقدمه را به دقت بخوانند. دين و سياست در دوره صفوى
رسول جعفريان. (قم, انتشارات انصاريان, 1370). 480ص, وزيرى.
دين و سياست و ارتباط آن دو با هم در تاريخ اسلامى و ايران جايگاه ويژه اى دارد. آنچه ياد شد در دوران صفويان به جهات گونه گون و به لحاظ اهميتى كه روشن شدن چگونگى آن براى ما دارد, از اهميت ويژه اى برخوردار است. كتاب ياد شده شامل گفتارهايى است كه هر كدام از زاويه اى به موقعيّيت دين در دوره صفوى پرداخته و چگونگى ارتباط آن را با سياست نموده است. اوّلين گفتار, مبانى فقهى مشاركت عالمان را در دولت صفوى به بحث گذاشته است; در اين گفتار گوشه اى از ديدگاههاى فقيهان متقدم و متأخر شيعه درباره حكومت گزارش شده و توجيهات فقهى همكارى از ديدگاه آنان بررسى شده است. ارتباط دين و دولت در عصر صفويان از ديدگاه ناظران خارجى و نقش عالمان در ساختار سياسى جامعه در گفتار بعدى مورد ارزيابى قرار گرفته است و فهرستى از مشاغل ادارى علما مانند: صدارت شيخ الأسلامى, قضاوت و… با توجه و استناد به مصادر دست اوّل صفويان آمده است. نماز جمعه در دوران صفويان به دلايلى اهميت ويژه اى يافت; و فقيهان آن روزگار دهها رساله مستقل در چگونگى حكم فقهى آن نگاشتند. مؤلف در گفتارى به تفصيل از زمينه هاى فكرى و سياسى موجود در رساله ها بحث كرده و با گزارشى از رساله ها نسخه هاى خطّى آنها را در حدّ امكان نشان داده است. چگونگى تدوين فقه سياسى در اين دوره, موضوع گفتار بعدى است كه در ضمن آن به رساله هاى (خراجيّه), (روضة الانوار) محقق سبزوارى و (آئينه شاهى) ملا محسن فيض كاشانى و… پرداخته شده است. رويارويى فقيهان و صوفيان, در عصر صفويان و فيض و تصوف موضوع دو گفتار بعدى است. مؤلف در اين دو بخش برخى از رساله هاى ناشناخته درباره اين تقابل را شناسانده و موضع فيض را در مقابل تصوف, تبيين كرده است.
(يادى از مواضع علما در برابر مبلغان مسيحى در عصر صفوى), (انتقاد از وضعيت دينى جامعه عصر صفوى) (انتقاد از دانشوران عصر صفوى) (تعارضات فرقه اى در دوره صفوى) و كتابى ناشناخته از ابن روزبهان درباره امامان اثنى عشر, گفتارهاى ديگر اين مجموعه است. در آخرين صفحات كتاب بيش از بيست و پنج فرمان از فرامين دينى شاهان صفوى گردآورى شده كه در جهت شناخت ارتباط دين و سياست در دوران صفويان سودمند تواند بود. فهرست منابع در پايان كتاب آمده است, اين فهرست از آن جهت كه بيش از سى عنوان آن خطى است براى پژوهشگران كارآمد خواهد بود. پايان بخش كتاب فهرست اعلام آن است.
كتاب بر روى هم خواندنى و سودمند است. و در موضوع خود به لحاظ عرضه متون ناشناخته و منابعى دست اوّل توان گفت كم نظير است. ماهيت قيام مختار
سيد ابوفاضل رضوى اردكانى. (مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1370). 668 ص, وزيرى.
مختار چهره بلند تشيّع و شمشير آخته آل پيامبر بود. قلب او از ستمهايى كه شمشيرهاى جبّاران بر عترت مطّهر, روا داشته بودند, گداخته بود. او براى دست يافتن به حكومت, سختكوشانه تلاش كرد, امّا نه براى رسيدن به قدرت كاذب بلكه براى خونخواهى آل البيت و انتقام از سفّاكان خون ريز.)
آنچه آمد گوشه اى از داورى محقق, فقيه و مورّخ ژرفنگر, حضرت باقر شريف قريشى است. وى پس از اين جملات اتهامات وارد شده بر ساحت پاك مختار را واهى دانسته و آرزو مى كند در جهت زدودن ابهام از چهره پرشكوه و خونين اين مجاهد بزرگوار, تحقيقى بنيادين پى افكند. آلوده سازى چهره هاى منوّر تاريخ, و قلّه هاى افراشته انسانيّت براى جلوگيرى از چونان آنان شدنها, قصّه پرغصّه و خاطره اندوه بار هماره نسلها و عصرهاست, و مختار نيز يكى از آنها.
از اين روى همت جناب رضوى اردكانى ستودنى است كه براى نمودن چهره راستين مختار دوسال به جدّ كوشيده و حاصل پژوهش وسيع خود را در هيئت اين كتاب عرضه كرده است.
كتاب با مقدمه اى در تبيين انگيزه مؤلف در تدوين اين كتاب آغاز مى شود و آنگاه با فصل اوّل در گزارش زندگانى شخصى مختار: نام, نسب, و ويژگيهاى اخلاقى و اجتماعى ادامه مى يابد. مؤلف در فصل دوم, شخصيت مختار را از منظر اهل البيت ـ عليه السلام ـ و عالمان و مورخان و محدثان بزرگ به بررسى نهاده و چهره واقعى او را ترسيم كرده است. در فصل سوّم تهمتهاى ناروايى كه در متون تاريخى به مختار نسبت داده شد, به دايره نقد ريخته و با تحقيق و تتبّع وسيع بى پايگى آنها را نمايانده است. فصل چهارم ويژه بررسى روابط محمدبن حنيفه با مختار است كه درضمن آن به چرايى عدم شركت محمدبن حنيفه در كربلا, اتهام اعتقاد مختار به امامت وى, نقش او در قيام مختار و … رسيدگى شده است. فصل پنجم عهده دار بررسى زمينه ها و فلسفه قيام مختار است, و در فصل ششم درضمن عناوينى چون: مختار مدافع اهل بيت ـ عليه السلام ـ مختار در زندان, مختار در كنار مسلم, مختار و ابن زبير و … به كند وكاو در مقدمات قيام مختار پرداخته است. در فصل هفتم حوادث قبل از قيام گزارش شده است. دراين فصل درضمن چهاربخش با عناوين مختار در كوفه, تغيير كادر سياسى كوفه, دعوت براى قيام, نقش ابراهيم اشتر در در شكل گيرى قيام مطالب مهمى آمده است. در فصل هشتم با عنوان قيام, به چگونگى اعلام نبرد, اهداف اوّليه قيام, چگونگى درگيرى, روند جنگ, شعارها و … رسيدگى شده است. فصل نهم با عنوان پيروزى قيام: به چگونگى تسخير كوفه, مراسم بيعت, تقسيم بيت المال, تشكيل حكومت, نصب استانداران و فرمانداران پرداخته و در بخش سوّم اين فصل, به جبهه معارض مختار اشاره شده است و چگونگى برخورد آنها با مختار بحث شده است. در فصل دهم از شورش در كوفه سخن به ميان آمده است و تحرّكات مخالفان مختار و توطئه تشكّل آنان گزارش شده و چگونگى و فرجام اين شورش مورد بررسى قرار گرفته است. در فصل يازدهم به تفصيل از انتقام مختار از قاتلان آل البيت و فسادگران بنى اميّه سخن به ميان آمده, و در فصل يازدهم با عنوان (مرحله دوّم قيام) درگيرى نيروهاى مختار با حكومت شام و چيرگى آنان بر ابن زياد و چگونگى شكست وى و قتل ابن زياد بررسى شده و به تفصيل از آن سخن رفته است. در فصل سيزدهم درگيرى مختار با عبداللّه بن زبير و چگونگى آن گزارش شده و در فصل چهاردهم با گزارش چگونگى جنگ مصعب و مختار, با عنوان (پايان كار) و درضمن آن با عنا
وين جنگ مصعب و مختار, قتل مشكوك … و شهادت مختار, كتاب پايان يافته است.
كتاب ماهيت مختار, قطعاً اوّلين اثرى است كه به اين گستردگى به مسأله قيام مختار رسيدگى كرده است. مؤلف در اين پژوهش منابع بسيارى را در نور ديده و با ارزيابى نقد دقيق متون بسيارى, حقايق سودمندى را عرضه كرده است.
كتاب به فهارس فنى نيازمند است. اميد است چاپهاى بعدى آن پيرا سته تر و با زيباييهاى جنبى عرضه شود, ودر نشان دادن چهره اصيل آن قهرمان بزرگ توفيقى بيشتر به دست آيد. يادنامه طبرى (مجموعه مقالات)
مركز تحقيقات علمى كشور, وزارت فرهنگ و آموزش عالى. (تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1370). 753ص, وزيرى.
سال 1369, مركز تحقيقات علمى كشور, به مناسبت بزرگداشت يكهزار و يكصدمين سالگرد درگذشت ابوجعفر محمد بن جرير طبرى چهره نامور تاريخ و فقه و تفسير, سمينارى تدارك ديد, كه در آن محققان و پژوهشگران در ابعاد مختلف زندگانى و انديشه او به بحث و كاوش پرداختند و اين كتاب مجموعه اى است از مقاله ها و سخنرانيهاى ارائه شده در آن سمينار, كه در چهار بخش تنظيم شده است:
1) زندگينامه و آثار: در اين بخش دو مقاله آمده است. مقاله اوّل به قلم آقاى سيد محمدباقر حجتى است كه نگرشى تفصيلى, مستند و دقيق به زندگانى و آثار طبرى به ويژه تفسير وى دارد و دوّم به قلم آقاى سيد محمد ميردامادى است كه در آن نگاهى دارد به زندگانى و آثار طبرى با تأكيد بر چگونگى شيوه تاريخ نگارى او.
2) فقه و تفسير: در اين بخش, هفت مقاله آمده است. مقالات اين بخش با مقاله بلند و عميق جناب آقاى جوادى آملى آغاز مى شود با عنوان ادب نقد. وى پس از تأكيد بر چگونگى نقد آراء به شيوه تفسيرنگارى طبرى پرداخته و به تفصيل از معرفت خداى سبحان, معرفت وحى و رسالت, معرفت امامت در تفسير طبرى سخن گفته است و آنگاه به معرفت مسائل فقهى در تفسير طبرى پرداخته است. نگرش استاد به مسائل ياد شده فقّارانه است و آرائه منعكس شده در جامع البيان به دايره نقد ريخته و سره را از ناسره بازشناسانده است. پس از آن مقاله (آغاز وحى و بعثت پيامبر (ص) در تاريخ و تفسير طبرى است به قلم آقاى على دوانى. وى در اين مقاله به گونه اى دقيق و پژوهشگرانه احاديث آغاز وحى را به نقد كشيده و نشان داده است كه اين احاديث ـ كه بعضاً به منابع شيعى نيز راه يافته است ـ به هيچ روى استوار نيستند.
مقاله (تفسير طبرى در نقد و بررسى) نيز از مقالات خواندنى و سودمند اين بخش است. در تعبيه مقالات اين بخش از آيات احكام در تفسير طبرى, روش تفسير طبرى, ترجمه آيات تفسير طبرى و ابوالفتوح رازى و طبرى و ابوالفتوح سخن رفته است.
3) تاريخ و اسطوره: اين بخش با هشت مقاله, بيشتر به جايگاه تاريخى طبرى و شيوه تاريخ نگارى وى پرداخته است. مقاله اوّل آن با عنوان مكتب تاريخنگارى طبرى مى كوشد تا با نگاهى به پيشينه تاريخنگارى اسلامى جايگاه طبرى را در اين جريان روشن كند. در دو مقاله اسطوره در تاريخ, و دوره اساطيرى ايران در تاريخ طبرى, مؤلفان كوشيده اند ضمن بازشناسى اسطوره و نقش آن در تاريخ چگونگى آن را در تاريخ طبرى باز گويند.
در ديگر مقالات با عناوين: نقش تاريخ در تفسير طبرى, جايگاه طبرى در تاريخنگارى, تاريخنگارى و مذهب ظاهرى, طبرى و سلفى گرى, رى در زمان طبرى بحثهاى جالب و سومندى درباره تاريخ طبرى و نقش وى در تاريخنگارى اسلامى و چگونگى نگرش او به تاريخ آمده است.
4) زبان و ادب: در اين بخش دوازده مقاله آمده است. در مجموعه اين مقالات از اهميّت ترجمه تاريخ طبرى; نسخه هاى آن, نكات دستورى و واژگانى در ترجمه و تفسير طبرى, زبان ترجمه در (ترجمه تفسير طبرى, تأثير ترجمه تفسير در حفظ و گسترش زبان فارسى, جنبه هاى ادبى ترجمه تفسير طبرى, و نكته هاى بلاغى در تفسير طبرى سخن رفته است. مقالات غالباً محققانه, تازه و سودمند و ارزشمندند. حروفچينى, چاپ و صحّافى كتاب نيز, چشم نواز, دقيق و جالب است. اما با اين حال نكاتى يادكردنى است:
1) كتاب, تنها فهرست عناوين مقالات را دارد و از فهرست تفصيلى موضوعات و نيز فهارس فنى ديگر تهى است. اين نقص بزرگ كتاب است; به مثل خواننده از عنوان (ادب نقد), كه هيچ گونه گويايى نسبت به محتوى مقاله ندارد, چه چيزى را درمى يابد؟
2) سالها پيش كه اوّلين چاپ آنچه اينك به نام (ترجمه تفسير طبرى) معروف است نشر يافت. يكى از استادان, ضمن نقد و بررسى آن يادآور شدند كه اين ترجمه ربطى به تفسير طبرى ندارد, نهايت چيزى كه توان گفت اين است كه, تفسير طبرى نيز در نگارش آن در پيشديد مترجمان بوده است (مجلّه سخن, سال يازدهم, 1209 ) اين بنده نيز به هنگام نگارش مقاله اى درباره چگونگى تفسير طبرى به تفصيل بخشهاى مختلف آن دو را مقايسه كردم و دريافتم كه اظهار نظر آن استاد, كاملاً صائب است. (مجله حوزه, شماره 24/53, شماره 25/84 پاورقى شماره 11) اين ترجمه تا بدانجا كه به عنوان يك اثر ادبى مورد توجه قرار مى گيرد و ارزيابى مى شود و از آن بهره برده مى شود خوب است و شايسته, ولى بايد دانست كه آنچه از آراء در آن آمده است از آن طبرى نبوده است و نبايد به او نسبت داده شود, و به اين نكته هيچ اشاره اى نشده است.
3) برخى از مقالات آن تكرارى است.
با اين همه اين مجموعه بهترين اثر عالمانه و محققانه است كه درباره طبرى منتشر مى شود, سعى تلاشگران تدوين و نشر آن مشكور باد.
شرح و تفسير دعاى مكارم الأخلاق
محمد تقى فلسفى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). ج1, 543 ص, وزيرى.
صحيفه سجّاديه كه به (زبور آل محمّد) و (انجيل اهل بيت) مشهور است, يكى از بزرگترين, مهمترين, محكمترين و ژرفترين منابع فرهنگ اسلامى است. مجموعه آنچه كه با يك سند و با عنوان صحيفه سجّاديه اكنون در دست عاشقان حق و جستجوگران معارف اسلامى است بخشى از دعاهاى سيّدالسّاجدين و زين العابدين را تشكيل مى دهد. اين مجموعه, زمزمه هاى (زيباترين روح پرستنده اى) است كه در اوج رذلت و جلاقت و جهل گسترى ستمبارگان ديوخوى و تاريكترين روزگار حاكمان جبّار, چونان مشعلى فروزان در معبر تاريخ نهاده شد تا رهروان مقصد اعلى و پويندگان مقصود و الا را رهنمون باشد.
صحيفه در طول قرنها, همانند خورشيدى فروزان بر انديشه ها تابيده و قلمها و شخصيتهاى بسيارى را متوجه خود ساخته است. صحيفه را عالمان بسيارى شرح كرده اند و متفكرانى بزرگ, حاشيه زده يا بر آن تعليق نگاشته اند (ر.ك: الذريعه, ج14, ص23 و 17). از جمله دعاهاى مهم و گرانقدر اين مجموعه, دعاى بيستم آن است با عنوان (مكارم الأخلاق). جملات كوتاه, سازنده و تنبه آفرين اين دعا بسيار آموزنده و تحوّل آفرين است; به گفته استاد شهيد مرتضى مطهّرى: (براى معرفى مكتب اخلاقى اسلام يكى از بهترين نمونه ها دعاى مكارم الأخلاق است) (فلسفه اخلاق, ص 20). استاد با سوز وگداز شگفتى آرزوى ترجمه و شرح اين دعا را مى نموده است, و وجود مقدس حضرت سجّاد هم توفيق شرح آن را مى طلبيده است (همان). اينك جاى سپاسگزارى است كه اين دعاى به همّت خطيب توانا, دانشور گرامى جناب آقاى محمد تقى فلسفى, شرح و تفسير شده است. محتواى كتاب ابتدا در حوزه علميّه قم براى طلاّب و آنگاه در جلسات متعددى در تهران مورد بحث قرار گرفته, و سپس از نوار پياده شده است. مطالب نوارها به وسيله معظم له بگستردگى بازنويسى شده و اكنون در سه بخش درحال تدوين است كه بخش اوّل آن منتشر شده است.
بخش اوّل داراى سى فصل است, كه در هر فصل يك جمله از دعا ترجمه و شرح شده است. نثر كتاب روان و شرح و توضيح جملات دعا با استناد به آيات و روايات و در مناسبتها با حوادث تاريخى آميخته شده و كتابى درمجموع خواندنى و سودمند از كار درآمده است.
در فصل اوّل از مشروعيت دعا, جايگاه ذكر صلوات, درخواست ايمان كامل, معناى دقيق ايمان سخن رفته است و در فصل دوّم از فرق بين اسلام و ايمان و درجات ايمان بحث شده است. نيت, چگونگى آن و ارزش و جايگاه آن, عمل, درجات آن, انطباق سخن با عمل, اخلاص در عمل, بهترين عمل, دشوارى حفظ عمل, تكميل نيت, تصحيح يقين, درخواست اصلاح نفس, منزلت يقين, نشانه ها و آفات آن در فصلهاى بعدى بازشناسى شده است. غنا و فقر از ديدگاه اسلام, وسعت رزق, بى اعتنايى به ثروت مال اندوزان, فقر مذموم, فقر ممدوح, غناى مذموم غناى ممدوح, غناى نفس, بشر و فزون طلبى, بى نيازى نفس, ابوذر و غناى طبع, تقبيح مال اندوزان, عناوينى هستند كه در شرح و تفسير جمله (و اُغننى و اَوسع عليّ فى رزقك ولا تَفتنّى بالنظر) بحث شده است.
عزت نفس, ناسازگارى عزّت با تكبّر, لزوم عزّت, خطرات آن, سجاياى عزيزالنفس, خودبزرگ بينى و رفعت متواضع, به همراه عناوينى ديگر در شرح جمله (و اَعزّنى ولا تَبتَليَنّى بالكبر) با آميزه اى از حقايق تاريخى و نگاهى به واقعيتهاى تلخ و شيرين زندگانى تهيدستان بلندنظر و عزّت فروشان زشت نگر و… آمده است كه بسيار جذّاب و دلكش است. درضمن فصلى ديگر از جايگاه (مدارا) و چگونگى آن در روايات و عينيت زندگانى پيامبران و رهبران الهى سخن رفته است و از زندگانى تنبه آفرين و دشواريهاى شكننده حيات امامان ـ ع ـ در سايه حكومت تاريك جباران بحث شده و چگونگى موضع آن بزرگواران تبيين گشته است كه سودمند است و خواندنى. امام ـ ع ـ در بخشى از دعا از خداوند چنين خواسته اند: (واجعَلنى يداً على مَن ظَلَمنى و لساناً عَلى مَن خَاصَمَنَى و ظَفَراً عَلى مَن عانَدنيِ) به مناسبت شرح اين جمله كه ـ درخواست قدرت در ظلم ستيزى, و درگير با دشمن و پيروزمند بر جباران است ـ با زمينه سازى مناسبى, بحثهاى جالبى درباره معناى صبر, موارد آن, ظلم ستيزى و استفاده از امكانات و بهره ورى از موضعيها براى زدايش ظلم و درگيرى با ظالمان, مبارزه منطقى و فرهنگى با ستم گرى معناى دقيق (جدال احسن) با عرضه واقعيتهايى از زندگانى پيشوايان الهى آمده است.
نگاهى گذرا و گلگشتى كوتاه در اين كتاب نيز نيازمند مقالتى درازدامن است. از جمله برجستگيهاى آن آميختگى گسترده مباحث كتاب با آيات و روايات و نمونه هاى عينى تاريخى است كه بى گمان در اثرى از اين است كه درجهت هدايت انسانها تدوين مى شود بسيار سودمند و كارآمد خواهد بود. اميد است مجلّدات ديگر كتاب نيز بزودى منتشر شود و تشنگان معارف اهل البيت را سودمند افتد. قبض و بسط تئوريك شريعت
عبدالكريم سروش. (تهران, مؤسسه فرهنگى صراط, 1370). 349ص, وزيرى.
معرفت دينى چگونه معرفتى است؟ اين معرفت در گذرگاه زمان و در كشاكش انديشه ها, جريانها و ديگرسانى واقعيّتها, بينشها و گرايشها, چه سان است; يكسان مى ماند؟ فربهى مى گيرد؟ به سوى لاغرى مى رود؟ دين جاودانه كه حلّه ابديت بر تن دارد, با تغييرها و تبديلهاى زندگى چه سان كنار مى آيد؟ اگر معرفت دينى رشد مى كند و تكامل مى يابد اين رشد و تكامل در سايه چيست؟ معرفتهاى بشرى با معرفت دينى چه رابطه اى دارند؟ تحوّل و دگرگونى در معرفت بشرى; به مثل ديگرسانيها در نظامهاى حقوقى, فلسفى, كلامى, سياسى, اجتماعى و… چه تأثيرى در معرفت دينى دارند؟ دين مداران و پاسداران معرفت دينى با اين همه چه سان بايد برخورد كنند؟ آيا دين همان فهم ما از دين است؟ يا فهم ما از دين, با دين تفاوت دارد؟ اجتهاد و عرصه هاى آن و جايگاهش در بازيابى معرفت دينى چگونه است؟
اينها و جز اينها, سؤالاتى است كه محييان و هوشمندان هماره با آن روبرو بوده اند, و براى پاسخگويى بدانها تلاش كرده و آثارى پديد آورده اند. اينك نيز يكى از وظايف جدّى انديشوران پاسخگويى و پرداختن جدّى و دقيق و كارآمد به اين مجموعه است.
مقالات قبض و بسط تئوريك شريعت به مدّت دو سال از ارديبهشت 1367 تا خرداد 1369 در گرامى نامه كيهان فرهنگى براى پى جويى از آنچه ياد شد به قلم آمد و با ظهورش مخالفت و موافقتهاى بسيارى برانگيخت. ادامه مقالات با تعطيلى ناموجّه كيهان فرهنگى به عهده تعويق افتاد. اكنون مجموعه آن مقالات به همراه پيراسته پنج درس با عنوان كلام جديد با مقدمه اى در چگونگى محتواى كتاب و سير بحث و تبيين و جهت گيرى آن يكجا عرضه شده است. مؤلف در اين مقدمه از جمله نوشته اند:
آشتى دادن ميان ابديّت و تغيير, مقدّس و نامقدس, تفكيك ميان ثابت و متغيّر و ظرف و مظروف, و زنده كردن اجتهاد, و يافتن فقيهان متهوّر, و تحوّل بخشيدن به فقه, و حفظ روح و تغيير صورت, و آشنا كردن اسلام و عصر, و بنا كردن كلامى جديد, كه خواسته عموم مصلحان دين بوده است, محتاج يك نظريه معرفت شناختى است كه از آثار آنان غايب است و اين همان است كه قبض و بسط تئوريك شريعت فروتنانه در اختيار آنان مى نهد. حلقه مفقوده مساعى آنان, گويى همين بود كه هيچ جا ميان دين و معرفت دينى فرق نمى نهادند و معرفت دينى را معرفتى بشرى, همچون ديگر معارف نمى ديدند, و همين موجب مى شد تا گاه در داورى هاشان تعارض افتد و يا حلّ مطلوب از چنگشان بگريزد.
و آنگاه پس از توضيحاتى در محتوا و روند بحث آورده اند:
راز همه اينها را قبض و بسط تئوريك شريعت بدست مى دهد و با فرق افكندن ميان دين و معرفت دينى و بشرى دانستن اين معرفت, و متحول ديدن فهم ما از دين به تبع تحوّل ديگر معارف بشرى, فهم همه آنها را آسان مى كند و معلوم مى شود كه اين معلومات و حاجات نوين عصراند, كه هم تهوّربخش فقيه اند و هم ماماى مام حامله شريعت و هم دمنده روح يونانى در پيكر فهم دينى. و نيز آشكار مى شود كه آن معرفت دينى است كه رنگ فرهنگها را به خود مى گيرد و بوى عرب يا عجم مى دهد و محتاج پالايش و محكوم تحوّل است نه دين, و محييان كه دين شناسان مشفق اند, فهمى از دين را بجاى فهم ديگر از آن مى نهند (نه اينكه بجاى دين, سخنان خود را بگذارند) و با قبول جاودانى بودن كتاب و سنّت, معرفت ما را نسبت به آن تازه تر و كامل تر مى سازند و آنكه ثابت مى ماند دين است و آنكه تغيير مى كند معرفت دينى است. و چنين است كه ابديت و تغيير آشتى مى كنند و زمين و آسمان به مهربانى در كنار هم مى نشينند و دين ثابت و جاودانى, معرفت متغيّر و متكامل مى زاياند.
در درسهاى يادشده, درسهاى اوّل و دوّم عهده دار بحث از علم كلام, موضوع آن, وظيفه متكلمان, كلام جديد و شاخه هاى آن, تقسيم علوم به مصرف كننده و توليد كننده و نمونه هايى از آن هستند. و در درس سوّم معناى دقيق (فهم عميق تر) و (فهم ما از همه چيز در تحوّل است) را به بحث نهاده, و درسهاى واپسين به عوامل فهم عميق, عوامل مختلف در تحوّل فهم, و تأثير و تأثرهاى معرفت پيشينى بر معرفت پسينى و… پرداخته است.
مقالات (قبض و بسط) به طور گسترده به كند و كاو آنچه در آغاز اين يادداشت آمده است مى پردازد, و در رسيدن به مقصود به بسيارى از مسائل كلامى, فلسفى و حقوقى به عنوان ارائه نمونه و براى بازيابى بيشتر مطلوب رسيدگى مى كند و تأثير معرفتهاى پيشينى را در آگاهيهاى پسينى باز مى كند, و از تأثير تئوريهاى علمى, فلسفى در فهم مفردات شريعت سخن مى گويد, و آنگاه از صفحه 222 به بعد با عنوان (نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند)به نقد برخى از مقالاتى كه در نقد مقالات قبض و بسط نگاشته شده بود مى پردازد و آنگاه در سه فصل پايانى كتاب به تفصيل از موانع فهم نظريه تكامل معرفت دينى بحث مى كند.
مقالات (قبض و بسط) حركت ميمونى را به وجود آورد. نقدها و ايرادها, موافقتها و مخالفتها گو اينكه گاه از شيوه هاى سالم نقدنويسى فراتر رفته و سوگمندانه بنان بيان را به مطالب و مسائل ناشايسته آلوده بودند, امّا در مجموع سودمند بود و تحوّل آفرين.
اكنون كه اين مجموعه به گونه كتاب و يكجا عرضه مى شود, خوبست دانشى مردان و آگاهان در نقد بررسى اصل (تئورى قبض و بسط شريعت) و نمونه هاى ارائه شده آن و ديگر مسائل مربوط به آن از سرسوز و به انگيزه رشد حق و تعالى فهم دينى بنويسند و بگويند. بى گمان بحث و فحص در فضايى آكنده از عطر دل انگيز تحقيق و دانايى ثمربخش تر خواهد بود از آلوده ساختن ميدان دانش به تاخت و تازهاى ناشايست ـ به هر انگيزه كه گو باش ـ و توفيق از خداوند است. الشيعة والدولة القومية فى العراق
سلسله رژيمهاى حاكم بر عراق از سال 1921 ميلادى تاكنون ـ اعم از رژيم سلطنتى و جمهورى ـ همگى در يك سياست كلى درجهت تضعيف تشيع و شيعيان و دور نمودن آنان از مراكز حساس تصميم گيرى سياسى و اقتصادى و نظامى و فرهنگى حركت مى كرده اند و در اجراى اين سياست تا حد جنگ مسلحانه بر عليه عشاير جنوب و مركز عراق و سركوب خونين آنان و اعدام صدها نفر از علما و دانشمندان و متفكران و نويسندگان شيعه و انهدام مراكز فرهنگى و حوزه هاى علميه آنان و اخراج صدها هزار شيعه به بهانه هاى واهى پيش رفته اند. قيام اخير مردم عراق و خشونت در سركوب آنان نمونه بارز همين سياست است كه در سالهاى قبل با شكلهاى مختلف اجرا شده است.
كتاب (الشيعة والدولة القومية فى العراق) اثر روزنامه نگار و نويسنده عراقى (حسن العلوى) است كه, پيش از آنكه درسال 1979 از عراق بگريزد و در لندن به صفوف مخالفان بپيوندد, خود سالها با قلم و انديشه اش همان سياست را دنبال مى كرده است و مسؤوليتهاى مهمى از قبيل رياست خبرگزارى عراق و سردبيرى مجله الف باء (پرتيراژترين هفته نامه عراق) و غيره را داشته است.
او از دوستان نزديك احمد حسن البكر و صدام حسين و ديگررهبران كودتاى بعثيها در عراق بوده است. اطلاعات او دست اول و قابل توجه و تحليلهايش از دقت و واقع نگرى فراوانى برخوردار است. او در فصول دوازده گانه كتاب, سير تاريخى ـ سياسى تشكيل دولت ملّى عراق را بررسى و تشريح مى كند: در فصل اوّل با عنوان (فى نظرية التشيع) منشاء تشيع درصدر اسلام و موقعيت آن در ميان ديگر مذاهب اسلامى را به بحث مى گذارد. در فصل دوّم و سوّم از شيعيان عراق و جايگاه اجتماعى و سياسى آنان و رهبران مذهبيشان در مبارزه بر عليه انگليس سخن مى گويد.
در فصل چهارم و پنجم, چگونگى شكل گيرى دولت ملى عراق و عوامل تغيير جهت حركت مبارزات اسلامى به هدفهاى ملى و عربى, و ديدگاه رهبران مذهبى شيعه و سنى نسبت به آن را مورد بررسى قرار داده است. در فصل ششم نويسنده پايه هاى حكومت ملى عراق را كه بر مبناى انحصارطلبى و سنى گرى متعصبانه ضد تشيع پى ريزى شده است را بررسى و تحليل مى كند و سپس به انحصارطلبى در نهادهاى اساسى حكومت يعنى ارتش, پارلمان, هيئت دولت و غيره پرداخته است.
در فصول هفتم و هشتم و نهم به موقعيت شيعه پس از سرنگونى رژيم سلطنتى در سال 1958 ميلادى توسط سرهنگ عبدالكريم قاسم پرداخته و تشكيل رژيم جمهورى و نقش حزب كمونيست ـ كه بسيارى از اعضاء و كادرهاى آن را شيعيان تشكيل مى دادند ـ و فتواى آية اللّه حكيم ـ ره ـ در تحريم وابستگى به آن و ديگر مسائل ناشى از كودتا را بررسى كرده است.
فصل دهم را نويسنده به انحصارگرى مذهبى (طائفيت يا مذهب گرايى) اختصاص داده است. و بحث مفصلى را درباره اين پديده شوم ـ كه دهها سال زندگى سياسى, اجتماعى و مذهبى ملت عراق را در خشونت و شكنجه و برادركشى فرو برده ـ سامان داده است.
فصل يازدهم اين كتاب به بررسى و تحليل نظريات ملك فيصل بن حسين (نخستين پادشاه عراق پس از استقلال), مرحوم آية اللّه شيخ محمدحسين كاشف الغطاء, آية اللّه حكيم, شيخ محمدرضا الشبيبى (از روحانيون شيعه كه در تشكيل حكومت عراق سهيم بوده و چندين بار به وزارت رسيد, و چادرچى (از شخصيتهاى اهل تسنن) و محمدمهدى جواهرى (از خانواده معروف صاحب جواهر و از شاعران بزرگ عرب) اختصاص دارد, و آنگاه ديدگاههاى احزاب كمونيست و مسلمان و نيز نظريات ايرانيان درباره راههاى رفع ظلم و يا تخفيف آن از اكثريت ملت و ايجاد نوعى دمكراسى واقعى را تحليل كرده است.
در فصل دوازدهم, حسن علوى كتاب خود را با جمع بندى تراژدى ناشى از انحصارطلبى و مذهب گرايى سنيّان به پايان رسانده است و در يك نتيجه گيرى كلى فجايعى را كه در هفتاد سال گذشته بر ملت عراق وارد شده است, فهرست وار بيان مى كند.
اين كتاب نخستين بار در سال 1989 ميلادى در پاريس و براى دومين بار در سال 1990 در 400 صفحه توسط دارالزوراء در لندن به چاپ رسيد. و اينك سومين چاپ آن به صورت اُقست توسط دارالثقافه در قم تجديد چاپ شده است.
معرّفيهاى گزارشى
كليات
1. دائرة المعارف سيّاح, (ك ـ ى). احمد سيّاح. (تهران, انتشارات اسلام). ج3, 525 ص, رحلى.
ادامه متمّم لغتنامه سيّاح است كه از چگونگى آن به اجمال سخن گفته ايم; (آينه پژوهش, شماره 4, ص90). اين مجلد شامل توضيحات گويا و سودمندى است درباره نام امكنه در جهان, اعلام مؤلفان كتابها, اصطلاحات علمى و هنرمندان و ديگر عناوين كه در پژوهشها محققان به گونه اى بدانها نيازمند هستند.
ييادآورى كنيم كه در مجموعه عظيم و كارآمد شش جلدى اين كتاب بر روى هم 150000 لغات عربى به فارسى, 2584 واژه قرآنى و 3456 واژه روايى توضيح و تبيين شده است. شناسايى و شناساندن 17281 نفر از اعلام مؤلفان و مشاهير, 29835 جاى از شهرها, آباديها, قريه ها و…, 33352 كتاب, 2553 لغت فارسى با شواهد شعرى و سرانجام 2300 اصطلاح از معارف دينى از ديگر كوششهاى نويسنده است. اين مجموعه ويژگيهايى دارد كه مؤلف از آن در مقدمه سخن گفته است. به هرحال كتاب اثرى است سودمند و كارآمد و در ميان آثار كليدى از جايگاه شايسته اى برخوردار خواهد بود.
2. شناسنامه كتابخانه هاى عمومى كشور. (چاپ اوّل: تهران, دبيرخانه هيئت امناى كتابخانه هاى عمومى كشور, 1370). 1065 ص, وزيرى. 5000 ريال.
3. فرهنگ اعلام فارسى به فارسى دانشگر. احمد دانشگر. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات حافظ نوين, 1370). 780 ص, وزيرى. 3000 ريال.
4 . فهرست مشترك عناوين, مطالب و موضوعات اقتصاد اسلامى در مطبوعات دهه اوّل انقلاب اسلامى. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). 323 ص, وزيرى.
مؤسسه يادشده براى اطلاع رسانى پژوهشگران به عرضه فهرست مقالات و مطالب درباره اقتصاد اسلامى همت گماشت كه تاكنون 16 جلد از اين مجموعه را عرضه كرده است. اينك فهرست مشترك آن 16 شماره براساس نام نويسنده و موضوعات فهرست شده و نشان مقالات در آن 16 شماره و روزنامه ها و يا مجلاّت به دقت نشان داده شده است.
5 . كتابشناسى كتابخانه مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى. (منابع فارسى). ابراهيم ناصح لطف آبادى, مريم ضامنى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). ج7, 242 ص, وزيرى.
اين مجلّد شامل 819 عنوان كتاب, گزارش, نشريه و مقاله است كه به سال 1367 كتابخانه مؤسسه دريافت كرده است. اين مجموعه در پنج فصل سامان يافته است.
اطلاعات كتابشناسى 151 عنوان كتاب, گزارش 196 عنوان به ترتيب الفبايى, نشريه ادوارى 147 عنوان و سرانجام 325 عنوان مقاله معرفى شده از نشريات ادوارى. فصل پنجم با عنوان ضمائم, فهرست پديدآورندگان كتابها, عناوين گزارشها فهرست موضوعات و … را دربردارد.
6. مقاله نامه موضوعى كتابدارى و اطلاع رسانى: 1368 ـ 1358. محمّد فرح زاد, با همكارى و راهنمايى رحمت الله فتاحى. (مشهد, كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه فردوسى, 1369). سيزده « 59ص, جدول, نمودار, وزيرى.
كتاب حاضر براى استفاده محققين رشته كتابدارى و اطلاع رسانى تدوين شده و مشخصات كتابشناسى مقالات اين رشته در فاصله سالهاى 1358 تا 1368, با بهره گيرى از منابع دست اوّل و رديف دوّم ارائه شده است. در آغاز كتاب مقاله اى تحت عنوان تحليلى كلى از مقاله ها و مقاله نويسان در مقاله نامه كتابدارى و اطلاع رسانى, به دست داده شده و در آن نتايج به دست آمده از كاربرد (روش كتابسنجى) در مورد 272 مقاله در حوزه كتابدارى و اطلاع رسانى گزارش شده است. اين نتايج, با جدول و نمودار نيز نشان داده شده و عنداللزوم به مقايسه برخى از نتايج پرداخته شده است. در پايان, فهرست پديد آوران آمده است.
7 . مفتاح الكتب الاربعة. السيد محمود الموسوى الدهسرخى الاصفهانى. (مؤلف, 1411). ج 34, 392ص, وزيرى. 1500 ريال. تفسير و علوم قرآن
1. آية الكرسى, نداء التوحيد السماوى. محمدتقى فلسفى. ترجمه جعفر صادق الخليلى. (چاپ اوّل: تهران). 322 ص, وزيرى.
2. التمهيد. محمد هادى معرفة. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة النشرالاسلامى, 1411).ج4, 418 ص, وزيرى. 1800 ريال.
3. تلخيص التمهيد. محمد هادى معرفة. (چاپ اوّل: قم, مركز مديريت حوزه علميه, 1411). 527 ص, وزيرى. 2000 ريال.
4 . تفسير سوره هاى توبه و منافقون. جعفر سبحانى. (چاپ اوّل: قم, كانون نشر انديشه اسلامى, 1369). 307 ص, وزيرى. 1000 ريال.
5 . تكامل در قرآن. على مشكينى اردبيلى. ترجمه حسين نژاد. (دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 80 ص, رقعى.
حضرت آية اللّه مشكينى سالها پيش كه درگيريهاى فكرى و فرهنگى در صحنه تفكر اسلامى در اوج مى نمود و از جمله مسائل حاد آن, مسئله تكامل بويژه تكامل زيستى انسان بود. درضمن بحث تفسير قرآن به اين مسأله پرداختند و نتيجه آن بحثها را به عربى نگاشتند كه ترجمه آن نيز همان زمان عرضه شد و اينك چاپ دوّم آن تحقيق و بررسى است كه نشر مى يابد.
دراين كتاب آيات مربوط به خلقت و چگونگى آفرينش انسان بررسى مى شود و نتيجه به دست آمده با نظريه تكامل مقايسه مى گردد, امّا بهره ورى نهايى از اين مبحث به عهده خواننده است كه بينش قرآن را درباره اين نظريه بازيابد.
6. قرآن, شناخت انسان و عمل. محمدتقى چيذرى. (چاپ اول: قم, نشر خرم, 1370). 496 ص, وزيرى. 2000 ريال.
7. دائرة المعارف قرآن كريم. جمعى از محققان. گردآورنده حسن سعيد. (چاپ اوّل: تهران, كتابخانه چهلستون جامع تهران, 1411). 142 ص, وزيرى. 1200 ريال.
8. منشور جاويد. جعفر سبحانى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه سيدالشهدا, 1369). 464 ص, وزيرى. 2200 ريال. حديث
1. الصحيفة الصادقية. باقر شريف القرشى. (چاپ اوّل: منشورات دارالذخائر, 1411). 296 ص, وزيرى. 1500 ريال.
2. سخنان حسين بن على (ع) از مدينه تا كربلا. محمدصادق نجمى. (چاپ اول: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1370). 360 ص, وزيرى. 1750 ريال.
3. شناخت نهج البلاغه و فهرست كلّى مطالب نهج البلاغه. محمّد دشتى. (قم, مؤلف) 510ص, وزيرى.
اين جلد دوم از مجموعه شناخت نهج البلاغه است كه مؤلف به انگيزه آشنايى هر چه بيشتر نسل جوان و جستجوگران معارف علوى تدوين مى كند. در بخش اول از اين جلد از خطبه ها, نامه ها, عناوين, كلمات قصار, شرحها و كتابنامه هاى نهج البلاغه سخن رفته است.و آنگاه بررسى ريشه ها و زمينه هاى پيدايش اين مجموعه است و سپس چگونگى تدوين نهج البلاغه. سيرى در اسناد و مدارك نهج البلاغه فصل چهارم از بخش اوّل را شكل مى دهد. و ويژگيهاى اسناد آن, بخش پنجم را در برگرفته است. خطر تحريفگرايى, علل سلامت و اصالت نهج البلاغه, رسالت نهج البلاغه در قرنها و عصرها و گزارش پژوهشهاى انجام شده درباره نهج البلاغه فصل ديگر اين بخش است. در بخش دوّم به دقت و تفصيل محتواى خطبه ها موضوع بندى شده و جهت گيرى كلّى خطبه هاى نيز نموده شده است. به مثل ذيل خطبه 198 آمده است (اعتقادى ـ اخلاقى) و آنگاه عناوين ريزتر و….
كتاب بر روى هم اثرى است سومند و كارآمد و مطمئناً پژوهشيان در نهج البلاغه را مفيد خواهد بود.
4. وجيزة فى علم الرجال. تأليف الميرزا ابوالحسن المشكينى. تحقيق زهيرالأعرجى. ( چاپ اوّل: بيروت, منشورات مؤسسة الاعلمى, 1411 ). 104ص. فلسفه و كلام
1.اصول دين براى همه. رضا استادى. (چاپ اول: قم, انتشارات دارالفكر, 1370). 140 ص, وزيرى. 400 ريال.
2. اصول دين و مذهب. مهدى معتمدى. (چاپ سوم: اصفهان, 1370). 304 ص, وزيرى. 1500 ريال.
3. الثاقب فى المناقب. محمدبن على الطوسى. المعروف بابن حمزه. تحقيق رضا علوان. (قم, انتشارات انصاريان, 1412). 701ص, وزيرى.
اين كتاب در پانزده فصل فضائل, مناقب و معجزات رسول اللّه ـ ص, انبياء الهى و حضرت فاطمه زهرا و امامان ـ عليهم السلام ـ را با روايات مسند گزارش كرده است.
مؤلف, كتاب را بر پايه مقابله و تطبيق شش نسخه تصحيح كرده و اختلافات نسخه ها را در پانوشتها آورده است. محقق محترم مقدمه اى نيز نگاشته اند و در ضمن آن از شرح حال, آثار, مشايخ و اهميت كتاب و چگونگى تصحيح سخن گفته اند.
فهارس كتاب نيز سودمند و كارآمد است. كتاب در مجموع اثرى است ارزشمند و تحقيق و چاپ آن نيز پاكيزه و ستودنى است.
4. الكتاب المقدس تحت المحجر. ابومحمّد عوده مهاوش. (قم, مؤسسة انصاريان للطباعة و النشر, 1412). 192ص, رقعى.
مؤلف مى كوشد تا با نگاهى دقيق و كاوشى تيزنگرانه ابعاد مختلف تعاليم (كتاب مقدّس) را به نقد كشد و نشان دهد كه محتواى كنونى اينها آكنده از تحريف و مملوّ از نارساييهاست. فصل اول با طرح اين سؤال كه آيا تورات و انجيل كنونى كلام خدا هستند؟ به نقد محتوايى آن دو پرداخته و به سؤال, پاسخ منفى داده است. در فصل دوّم و سوّم از نارساييها و نارواييهاى متن آن دو سخن رفته و در فصل چهارم از دستهاى آلوده اى كه در تحريف كتاب الهى به كار رفته اند.
فصل پنجم پندار واهى مصلوب شدن مسيح را به نقد كشيده و در فصول بعدى تعاليم آن دو را در دايره نقد نهاده است.
كتاب تنظمى نيكو يافته است و براى خوانندگانى كه در پى آگاهيهايى از اين دست هستند, سودمند خواهد بود.
5. المباحث المشرقية. فخرالدين الرازى. (چاپ دوم: قم, كتابفروشى بيدار, 1411). ج1, 680 « 26 ص, وزيرى. دوره 4400 ريال.
6. بحوث فى الملل و النحل. جعفر سبحانى. (چاپ اول: قم, شوراى مديريت حوزه علميه, 1411). 437 ص, وزيرى. 1500 ريال.
7. تاريخ فلسفه از بنتام تا راسل. فردريك كاپلستون. ترجمه بهاءالدين خرمشاهى. (چاپ اوّل: تهران, سروش, 1370). ج 8, 647ص, وزيرى. 2650 ريال.
8. ثم اهتديت. محمّد التيجانى السّماوى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة دارالكتاب). 194ص, وزيرى.
گزارشى است شيوا و بسيار خواندنى از سير تحول فكرى و روحى نويسنده و سرانجام پذيرفتن تشيع. وى درضمن اين زندگينامه خودنوشت به مباحث مهم كلامى نيز پرداخته است.
10.جهان بينى توحيدى. مصطفى نورانى. (چاپ اول: مكتب اهل بيت, 1369). 8 « 160ص, وزيرى. 830 ريال.
12. در پيشگوئيهاى پيشوايان. احمد سياح. (تهران, كتابفروشى اسلام) .822 ص, رقعى.
كتاب با بحثى درباره ولايت و اقسام آن آغاز مى شود و در ضمن آن به تفصيل با دلايل عقلى و نقلى به اثبات ولايت تكوينى پرداخته است. آنگاه بحثى است درباره اعجاز قرآن و گزارش معجزات معصومان.
اين معجزات همه با استناد به روايات نقل شده است و گاه توضيحات درباره روايات آمده و بحثهاى اعتقادى و كلامى براى روشن ساختن محتواى آن احاديث عرضه شده است. در پايان 365 حديث در علائم ظهور نقل شده و در ضمن آنها آيات بسيارى تفسير شده است. مؤلف جاى جاى به مباحث تاريخى ادبى و اجتماعى پرداخته و گاهى برخى از ديدگاهها را در زمينه مسائل كتاب به نقد كشيده است.
13. رهبرى امام على (ع) در قرآن و سنت. سيد شرف الدين موسوى. ترجمه محمدجعفر امامى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 558 ص, وزيرى. 1500 ريال.
14. سرگذشت انديشه هاى آلفرد نورث وايتهد. ترجمه عبدالرحيم گواهى. شرح و توضيح محمدتقى جعفرى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 328ص, وزيرى.
سرگذشت انديشه ها به تعبير مؤلف از يكسوى مى تواند به معناى تأثير برخى از انديشه ها در تكامل تدريجى بشر به سوى تمدّن باشد و از سوى ديگر به معناى تلاش نويسنده در شكل دادن به يك طرح نظرى از انديشه ها به گونه اى كه بتواند حوادث و ماجراهاى تاريخى را تبيين كند. پژوهش نويسنده مطالعه اى است در مفهوم تمدن و تلاشى است براى دستيابى به چگونگى ظهور و بروز موجودات متمدّن, با تأكيد بر اهميّت برخورد در حفظ و ارتقاء تمدن.
بخش اوّل با عنوان مباحث اجتماعى شش فصل دارد, با اين عناوين: مقدمه, روح بشرى, آرمان انسان گرايانه, وجوه آزادى, از اجبار تا ترغيب, آينده نگرى.
بخش دوّم با عنوان كيهان شناسى شامل دو فصل است با عناوين: قوانين طبيعت و مباحث جهان شناختى.
استاد عاليقدر حضرت شيخ محمدتقى جعفرى ضرورت ترجمه كتاب را به مترجم فاضل مطرح مى كند و مترجم پس از سالها كوشش در ترجمه آن, متن نهايى را در محضر استاد با ترجمه عربى مقابله كرده اند.
استاد به بخشهاى مختلف مباحث كتاب, تعليقات و توضيحات عميق و سودمندى دارند كه ارزش كتاب را افزون ساخته است.
15. شرح كتاب نهايه الحكمه. شرح و تحقيق حسين حقانى زنجانى. (قم, انتشارات شكورى, 1369). 328ص, وزيرى.
فيلسوف, فقيه و مفسّر بزرگ, مرحوم علامه طباطبائى سالها پيش بداية الحكمه و نهاية الحكمه را به عنوان متن درسى حوزه نگاشتند كه از استقبال قابل توجهى برخوردار شد و اينك از متون متداول درسى حوزه هاست. استاد بزرگوار جناب آقاى حسن زاده آملى فرموده اند: اين دو كتاب (بداية و نهاية) از متون بسيار مهم است, كه عالى ترين سير تكاملى فلسفى و الهى از قلم وزين و سنگين چون صاحب الميزان, تدوين شده كه بحمداللّه تعالى اكنون در حوزه علميه قم از كتب درسى طالبان حكمت است. آقاى حقانى زنجانى پس از سالها شركت در درسهاى حكمت و فلسفه آن بزرگوار اكنون با توجه به تقريرات درسى استاد و استاد ملاصدرا, آن را در دو جلد با نثرى روان و با توضيحاتى سودمند ترجمه و شرح كرده است. مؤلف كوشيده است تا كتاب از دشواريهاى معمول كتب فلسفى پيراسته گردد و متنى سهل الوصول براى طالب علمان و دانشجويان عرضه گردد.
16. عبقات الانوار فى امامة الأئمة الاطهار. السيد حامد حسين اللكهنوى. (چاپ اول: 1409). ج 7و 8, 444 « 440 ص, وزيرى. 1200 « 1500 ريال.
17. فصول الحكمة. سيد محمد جواد ذهنى تهرانى. (چاپ اول: قم, انتشارات حاذق, 1369). ج2, 584 ص, وزيرى. 2300 ريال.
18. منطق خداشناسى. حسين نورى. (چاپ پنجم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 216 ص, رقعى.
كتاب با مقدمه اى در توضيح چگونگى محتواى كتاب آغاز مى شود و با فصل اوّل در تبيين انگيزه هاى خداشناسى ادامه مى يابد. ايرادات مادّيون درباره برهانهاى هدف, نظم, حركت و… و پاسخهاى آنها مباحث فصل دوّم را تشكيل مى دهد. آنگاه فصلى است با عنوان دلايل خداشناسى در قرآن و نهج البلاغه, و تبيين برهانهاى خداشناسى براساس روايات و در پايان سخنان دانشمندان و اعتراضات آنها به وجود آفريدگار جهان آمده است. كتاب نثرى روان و خوشخوان دارد و مطالب آن آموزنده و سودمند است.
20. مناقب الإمام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام . محمدبن سليمان الكوفى القاضى. تحقيق محمدباقر المحمودى. (قم, مجمع اخبار الثقافة الإسلامية, 1412). 3جلد, 557 « 617 « 278 ص,
پيشتر از اهميت كتاب و چگونگى تحقيق آن سخن گفته ايم; (آينه پژوهش, شماره3, ص47). اينك يادآورى كنيم كه كتاب در 3 جلد به گونه اى چشم نواز و زيبا چاپ و عرضه شده است . كتاب يادشده داراى 1200 حديث مسند در فضايل و مناقب على (ع) است. تعليقات و تحقيقات مؤلف در پانوشتها در استخراج احاديث و توضيحات لازم بر اهميت كتاب افزوده است.
جلد سوّم كتاب را فهارس فنى كتاب تشكيل مى دهد شامل فهرست آيات, احاديث و آثار, اعلام, قبائل , جايها و اشعار. در بخش فهرست اعلام و القاب و كنيه ها, نام رجال آمده و صفحاتى كه از آنها روايت نقل شده نشان داده شده و راويان وى و نيز مشايخ حديث آنان نشان داده شده است كه بسيار سودمند است.
21. نقد و نگرشى بر تلمود. ظفرالأسلام خان. ترجمه محمدرضا رحمتى. (مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم, 1369). 140ص, وزيرى.550 ريال.
كتاب (تلمود) مجموعه مستندى است از قوانين, آداب, سنن و افكار يهود كه از ديدگاه آنان جايگاه دوّم پس از تورات را دارد.
مؤلف كتاب را به عنوان نقد وارزيابى محتواى آن نگاشته و با همه گزيده گويى سودمند است و كارآمد. برخى از عناوين آن چنين است: پيدايش تلمود و تأثير آن بر يهوديان, سوزاندن تلمود و نابود ساختن آن, عقايد تلمود, خرافات تلمود, و… .
22. نظرية المعرفة (المدخل الى العلم والفلسفه والإلهيات). جعفر سبحانى. بقلم الشيخ حسن محمد مكى العاملى. (قم, المركز العالمى للدراسات الإسلامية, 1411). 405 ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهش و بررسى مفصّلى است درباره نظريه شناخت و مسائل مربوط به آن.
فصل اوّل با تعريف شناخت نظريه هاى مختلف را در اين زمينه نقد وبررسى كرده است. در فصل دوّم از اقسام شناخت سخن رفته و در فصل سوّم از جايگاه و ارزش شناخت بحث شده و درضمن آن ديدگاه شكّاكان, و فلاسفه اى چون سقراط و افلاطون, ارسطو و دكارت و… به دقّت ارزيابى و نقد شده است. فصل چهارم عهده دار بحث از ابزار شناخت است و در فصل پنجم از مراحل شناخت سخن رفته است. در فصل ششم از ملاك در حقيقت بحث شده و به دنبال آن در فصل هفتم و هشتم معيار شناخت حقايق از اوهام و حدود شناخت بررسى شده است. فصل نهم پيراستگى شناخت از ماده را تبيين كرده و در فصل دهم به معرفت و مقولات عشر پرداخته شده و در فصلهاى يازده و دوازده شرايط شناخت و رابطه حكمت عملى و نظرى بررسى شده است.
كتاب اثرى است گسترده و دقيق درباره شناخت و مسائل آن كه مؤلف آن را به عنوان مقدمه اى براثر ديگرش, الإلهيات (ر.ك: همين شماره) تدوين كرده است. فقه و اصول
1. احكام نوجوانان. تهيه و تنظيم حسين ايزدى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات دارالفكر, 1369). 60ص, رقعى. 250 ريال.
2. احكام بانوان و مادران. عبدالرحيم موگهى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات شفق, 1370). 240 ص, وزيرى. 800 ريال.
3. ارث در اسلام. محمّدتقى گنجوى. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1370). 88ص, رقعى.
اين كتاب به گونه اى ساده و روان و قابل فهم براى عموم مردم, مباحث ارث را مورد بحث قرار داده است. آقايان على فاضل قاينى و عبدالرحمان انصارى, متن رساله را به دقت بازنويسى كرده و حواشى مرحوم شيخ الشريعه اصفهانى را نيز آورده اند. افزون بر اين فتواى حضرت امام ـ رضوان اللّه عليه ـ را نيز براى مزيد فايده بدان افزوده اند و بر روى هم رساله اى مفيد و كارآمد عرضه كرده اند. سعيشان مشكور باد.
4. المكاسب للشيخ الانصارى. السيد محمد كلانتر. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة دارالكتاب). ج13, 294 « 13ص, وزيرى. 1500 ريال.
5 . الغناء. على الحسينى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كوثر, 1370). 188ص, رقعى. 1500 ريال.
6 . الرسائل الفقهية. ملا محمداسماعيل المازندرانى الخاجويى. (چاپ اوّل: قم, دارالكتاب الاسلامى, 1411). 552 ص, وزيرى. 2750 ريال.
7. الرسالة الفخريّه فى معرفة النيّه. محمدبن الحسن بن المطهر الحلّى. تحقيق صفاءالدين البصرى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1370). 94 ص, وزيرى.
كتاب با بحث در حقيقت نيّت آغاز مى شود و با اثبات وجوب آن عقلاً و شرعاً ادامه مى يابد. آنگاه توضيحاتى است درباره آنچه نيازمند نيت است و چگونگى نيت آنها, در ذيل: كتاب الطهاره, كتاب الصلاة, كتاب الزكوة و…. پايان بخش كتاب فصلى است در متفرقاتى كه نيازمند نيت هستند; مانند نيت طلب علم, قضاء حاجت مؤمن و…. محقق كتاب را براساس چهار نسخه مقابله, تصحيح و تحقيق كرده است و در پانوشتها افزون بر ثبت اختلاف نسخه ها متابع اقوال و احاديث را نيز نشان داده است. كتاب مقدمه اى دارد خواندنى كه محقق در ضمن آن از شرح حال مؤلف, آثار, استادان و شاگردان وى و نيز شيوه تحقيق سخن گفته است.
8. التنقيح فى شرح العروة الوثقى. الميرزا على التبريزى الغروى. (چاپ دوم: 1411). 342 ص, وزيرى. 1100 ريال.
9 . انوارالفقاهه. ناصر مكارم شيرازى. (چاپ اوّل: قم, مدرسة الامام اميرالمؤمنين, 1411). 638ص, وزيرى. 1800 ريال.
10. المناظرالناضرة فى احكام العترة الطاهره. السيد محمد على العلوى الحسينى. (چاپ اول: قم, 1411). 424 ص, وزيرى. 2000 ريال.
12. جواهر الفقه. القاضى ابن البراج. (چاپ اول: قم, دفتر نشر اسلامى, 1411). 291ص, وزيرى. 1500 ريال.
13. جهاد و هجرت در اسلام. غلامحسين عارفى مزارى. (چاپ اول: مؤلف). 180ص, رقعى. 350 ريال.
14. حُرمة ذبائح أهل الكتاب. الشيخ البهائى. تحقيق زهيرالاعرجى.(چاپ اول:بيروت, منشورات مؤسسة الاعلمى للمطبوعات , 1410). 80 ص.
18. علم اصول الفقه. محمدجواد مغنيه. (قم, دارالكتاب الاسلامى, 1411). 456 ص, وزيرى. 1700 ريال.
19. فقه و طب. فريدون عزيزى.( تهران:دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 140ص, رقعى.
اين كتاب درپى آن است كه مصاديق پزشكى برخى از فتاواى امام خمينى رضوان اللّه عليه را بازشناسى كند. كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود در تاريخچه فقه, نقش آن در طب و جايگاه تعهّد دينى در روش و منش پزشكان. آنگاه در ضمن عناوينى مانند: بلوغ, روزه, روشهاى باردارى, سقط جنين, جلوگيرى از حاملگى, معاينات پزشكى ابتدا فتاواى امام خمينى آمده است و سپس مصاديق پزشكى آنها در ضمن بحثهاى فنى پزشكى. مؤلف در مقدمه نوشته اند: دراين كتاب نگارنده سعى نموده است ضمن گردآورى كليه مطالبى كه امام در زمينه هاى پزشكى و يا مسائلى كه به نحوى با طب ارتباط دارند, بيان فرموده اند, براى برخى از موضوعات كه تطبيق آنها با امور پزشكى ابهام داشته و پرسش انگيز است با مراجعه به بررسيهاى دقيق علمى انجام شده مصاديق پزشكى, احكام را دراختيار خواننده قرار دهد. بديهى است كه بسيارى از فتاوى, تفسير و مصاديق قابل ذكر ندارند ولذا بدون شرح آورده شده اند.
تعهد دينى و حساسيت شرعى جناب عزيزى دراين كتاب بسيار ستودنى است. نكات قابل توجه و شايان دقتى در اين كتاب آمده است كه بى گمان براى همكاران وى سودمند تواند بود. به عنوان نمونه, بحث وى به عنوان مصداق مرض در بخش روزه و چگونگى آن, و نيز در بخش معاينات پزشكى چگونگى معاينه نامحرم و طبابت وى و پيشنهادهاى سودمند و كارآمد وى قابل توجه است.
اميد است پزشكان مؤمن و متعهد با تجربه ها و پژوهشها دامنه اين گونه بحثها را بگسترند و در جهت پى نهادن مسندى همگون با تعاليم اسلامى در امور پزشكى گامى فراپيش نهند.
20. كتاب الصلاة. الشيخ محمدعلى الكاظمى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة النشرالاسلامى, 1411). ج1, 464 ص, وزيرى. 2000 ريال. اخلاق و عرفان
1. آشنايى با مسائل دينى و اجتماعى. محسن قرائتى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر تحقيق و تأليف نهضت سوادآموزى, 1370). 82 ص, رقعى.
2. الاخلاق المرضية فى الدروس المنبريه. الشيخ محمدعلى قسام. (چاپ اوّل: انتشارات الشريف الرضى, 1411). 356 ص, وزيرى. 1300 ريال.
3. الفضائل و الرذائل. محمد الكرمى. (چاپ اوّل: مؤلف, 1411). 156ص, وزيرى. 1800 ريال.
4 . اخلاق اسلامى. حبيب اللّه طاهرى. (چاپ اوّل: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1369). 400 ص, وزيرى. 1850 ريال.
5 . بهشت خانواده. سيدجواد مصطفوى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات دارالفكر, 1369). ج2, 296 ص, رقعى. 1800 ريال.
6. توبه. سيدحسين شيخ الاسلامى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات پيام اسلام, 1369). 237 ص, جيبى. 420 ريال.
7. تحفة الاخيار. مولى محمدطاهر قمى. (چاپ اوّل: قم, مدرسة الامام اميرالمؤمنين, 1369). 415 ص, وزيرى. 1950 ريال.
8 . حقوق والدين بر فرزندان از ديدگاه اسلام. حاج سيدمهدى علوى. (چاپ اوّل: مؤلف, 1411). 232 ص, وزيرى. 1000 ريال.
9. حكايت ايمان. محمد قاضى زاده. (چاپ اوّل: قم, دفتر نشر اسلامى, 1369). 454 ص, وزيرى. 2000 ريال.
10. حقوق والدين. سيدجعفر ميرعظيمى. (چاپ اوّل: مؤلف, 1369). 368 ص, وزيرى. 850 ريال.
11. داستان دوستان. محمدمحمدى اشتهاردى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1369). ج3, 325 ص, رقعى. 1100 ريال.
12. رهتوشه رهروان. ملامحسن فيض كاشانى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر تحقيقات و انتشارات بدر, 1370). 220 ص, وزيرى. 1100 ريال.
13. كفاية الخطيب. السيد مهدى محمود السويج. (چاپ اوّل: قم, انتشارات الشريف الرضى, 1370) ج1« 2« 3« 4 , 205 «223 « 232 « 288 ص, وزيرى.
14. مناظره زبان و اندامها. سيدحسين شيخ الاسلامى. (چاپ اوّل: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1369). 296 ص, رقعى. 750 ريال.
15. نداهاى عاطفى. عليرضا صابرى يزدى. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه , 1370). 270 ص, رقعى.
كتاب به انگيزه برانگيختن عاطفه ها و بيدارساختن وجدانها و توجه انسانها به فرودستان و بى سرپرستان نگاشته شده است. بخش اوّل آن تشريح زندگى بينوايان است با تكيه بر آيات و روايات و واقعيتهاى ملموس و دردآلود. و بخش دوم احاديثى از اهل البيت (ع) درباره تعاون, يتيم نوازى, قناعت, احتكار, ظلم و…. بخش سوّم را گزارشهايى تكان دهنده از وضع گرسنگان و دردمندان تشكيل مى دهد كه خواندنى و تنبّه آفرين است. تاريخ و سيره
1. ابوريحان بيرونى. خسرو معتضد. (چاپ اوّل: تهران, شركت توسعه كتابخانه هاى ايران, 1370). 351 ص, وزيرى. 1450 ريال.
3. انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن. عباسعلى عميد زنجانى. (چاپ چهارم: تهران, نشر كتاب سياسى, 1370). 595 ص, وزيرى. 2000 ريال.
4 . الرسول والذرارى يا چهارده معصوم پاك. احمد سياح.( تهران, انتشارات اسلام). 2ج, 1000 « 1135ص.
كتاب به انگيزه تدوين زندگانى چهارده معصوم و گزارش ابعاد مختلف حيات پربار آن بزرگواران به قلم آمده است. مؤلف در هر بخش از بخشهاى چهارده گانه كتاب از ويژگيهاى معصومان, خلق وخوى آنان و حوادث سياسى و اجتماعى دوران زندگانى آنان و مواضع آن عزيزان در مقابل حاكمان و مسائل زمان سخن گفته و در قسمتى بخشهايى از احاديث معصومان (ع) را نيز آورده است.
5 . اختران فروزان رى و تهران. محمد شريف رازى. (چاپ اوّل: قم, مكتبة الزهراء). 575 ص, وزيرى. 2500 ريال.
6. تاريخ بزرگ جهان. كارل گريمبرگ. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات يزدان, 1370). ج6, 460 ص, وزيرى.
7. تاريخ انزلى. عزيز طويلى. (چاپ اوّل: مؤلف, 1370). 1022ص, وزيرى. 6500 ريال.
8 . تاريخ دولت صفاريان. حسن يغمايى. (چاپ اوّل: تهران, دنياى كتاب, 1370). 317 ص, وزيرى. 2500 ريال.
9. حماسه سازان كربلا. شيخ محمد سماوى. (چاپ اوّل: قم, نشر نويد اسلام, 1369). 296 ص, وزيرى. 2200 ريال.
10. خاندان وهب. نوح الدين ضياء. (چاپ دهم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 63ص, رقعى.
گزارشى خواندنى و اديبانه از حضور حماسى خاندان وهب در صحنه خونين كربلاست. چگونگى حضور و شهادت وهب و همسر وى و برخورد مادرش با شهادت فرزند, به گونه اى بسيار زيبا و هيجانبار در اين كتاب به تصوير كشيده شده است.
11. داستانهايى از زندگانى اميركبير. محمود حكيمى. (چاپ بيست وهفتم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 255 ص, وزيرى.
داستانهايى است خواندنى و جالب از زندگانى اميركبير ذيل عناوين. ايران قبل از صدارت اميركبير, داستانهايى از دوران كودكى و نوجوانى وى, از عصر صدارت او, اميركبير و خارجيان, شكيبايى امين امير, اميركبير و درباريان, شهادت اميركبير و… فصلهاى واپسين آن با عنوان اميركبير از ديدگاه خارجيان نيز خواندنى است و بر سودمندى كتاب افزوده است.
12. زندگى سياسى سيد ضياءالدين طباطبايى. جعفر مهدى نيا. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات پانوس, 1369). 877 ص, وزيرى. 4500 ريال.
13. سردار كربلا (حضرت ابوالفضل العباس). سيد عبدالرزاق موسوى المقرم. ترجمه ناصر پاك پرور. (چاپ اوّل: مؤسسه الغدير, 1411). 440 ص, وزيرى. 2700 ريال.
14. سيماى پرفروغ محمد (ص). مرحوم حاج شيخ عباس قمى. ترجمه محمدى اشتهاردى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات ناصر, 1370). 344 ص, وزيرى. 1000 ريال.
15. عوالم العلوم والمعارف والاحوال من الآيات والاخبار والاقوال. الشيخ عبدالله بن نورالله البحرانى الاصفهانى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة الامام المهدى ـ ع ـ, 1411). 623ص, وزيرى. 3300 ريال.
16. عبر من التاريخ. الشيخ باقرالحسنى الخرمشهرى. (چاپ اوّل: مؤلف, 1411). 352 ص, وزيرى. 1200 ريال.
17. عشاير و طوايف سيستان و بلوچستان. ايرج افشار سيستانى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه انتشاراتى و آموزشى نسل دانش, 1370). 604ص, وزيرى. مصور. 5800 ريال.
18. گنجينه هاى ويران. محمد عبايى خراسانى, سيدرضا حسينى نسب. (مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, دفتر تبليغات حوزه علميه قم, 1370). 242 ص, وزيرى.
گزارشى است مستند, تحقيقى و خواندنى درباره آثار تاريخى ويران شده در حرمين شريفين. مؤلفان ابتدا از ضرورت حفظ آثار اسلامى سخن گفته اند و آنگاه با بحث در چگونگى پيشينه آثار ويران شده, ويرانى آثار يادشده را گزارش كرده اند. درضمن اين گزارشها به مناسبتهاى مختلف بحثهاى جالبى مطرح شده است از جمله: داستان رد الشمس, ايمان ابوطالب, و …
مؤلفان متونى را كه ويرانگران در توجيه زشت كارى خود بدانها استناد كرده اند, به دقت نقد كرده و بى پايگى استدلالشان را روشن ساخته اند. كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و سودمند.
19. مدرس, مجاهدى شكست ناپذير. عبدالعللى باقى. (چاپ اوّل: قم, نشر تفكر, 1370). 365 ص, وزيرى. 1400 ريال.
20. مفخر شرق, سيدجمال الدين اسدآبادى. ترجمه و نگارش سيد غلامرضا سعيدى. به كوشش و مقدمه سيد هادى خسروشاهى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 164ص, رقعى.
اين كتاب مجموعه ايست فراهم آمده از ترجمه استاد فقيد مرحوم سعيدى از مقاله مفصّل و سودمند احمد امين, گوشه اى از خاطرات مخزومى پاشا, ديدگاهها و خاطرات انديشوران درباره سيدجمال الدين و گفتگويى با استاد درباره سيدجمال الدين اسدآبادى.
عناوين بخشهايى از آن چنين است: حركت اصلاحى سيدجمال الدين در مصر, سيد جمال الدين در هند, سيدجمال الدين در پاريس, سيد در روسيه و … آقاى خسروشاهى درضمن مقدمه اى از چگونگى كتاب و شخصيت مؤلف سخن گفته اند.
21. ماهيت قيام شهيد فخ. سيد ابوالفضل رضوى اردكان. (قم, مركز كطالعات و تحقيقات اسلامى, دفتر تبليغات حوزه علميّه قم, 1370). 279 ص, وزيرى.
بحث و بررسى مفصلى است درباره قيام حسين بن على بن حسن مشهور به شهيد فخ.
فصل اوّل گزارشى است از نام و مشخصات آن بزرگوار. در فصل دوّم از دوران كودكى, فضائل و ويژگيهاى اخلاقى وى سخن رفته و در فصل سوّم شخصيت گرانقدر آن چهره خونين از نگاه روايات و عالمان و مورخان شناسايى و شناسانده شده است.
فصل چهارم عهده دار بحث از فلسفه قيام اوست با گزارشى از چندى وچونى خلفاى عباسى زمان وى و در فصل پنجم از اهداف قيام به تفصيل بحث شده است. در فصل ششم و هفتم از زمينه هاى قيام و چگونگى شكل گيرى و فرجامش گفتگو شده, و در فصل هشتم ددمنشيها و سفاكيهاى جباران با شهيدان حادثه زير عنوان (پس از شهادت) گزارش شده است, فصل نهم مراثى و اشعار درباره شهيد فخ و يارانش است و در فصل دهم از يحيى ابن عبداللّه معروف به (صاحب الديلم) به عنوان مرد شماره دو قيام فخ و با عنوان (قيام ديلم) ياد شده است و در واپسين فصل آن از ادريس بن عبداللّه ياد و همگام ديگر شهيد فخ.
كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و از آن جهت كه در اين زمينه كتاب دقيق و گسترده فارسى نداشته ايم, براى خوانندگان بسيار سودمند خواهد بود.
22. نگاهى به تاريخ سياسى عراق . ع . الجميلى. ترجمه محمدحسين زواركعبه. (چاپ اوّل: تهران, حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 151ص, رقعى. 430 ريال. جامعه شناسى
1. نظريه هاى جامعه شناسى. غلامعباس توسّلى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها, 1369). 481 ص, وزيرى. 1700 ريال. اقتصاد
1. اقتصاد كشورهاى با برنامه ريزى متمركز. زهرا افشارى. (چاپ اوّل: تهران, دانشگاه الزهرا, 1370). 276 ص, وزيرى. 1800 ريال.
2. مطالب, موضوعات و رهنمودهاى اقتصادى در بيانات امام خمينى (قدس اللّه سره الشريف). (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). ج4, 184ص, وزيرى.
چهارمين و آخرين جلد از مجموعه (مطالب, موضوعات و رهنمودهاى اقتصادى در بيانات حضرت امام خمينى (قدس سره) حاوى احكام, فرامين, بيانات و مطالب اقتصادى و بازرگانى رهبر كبير و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران (ره) مى باشد.
محدوده تاريخى مطالب فوق از 22 بهمن 1362 لغايت 15 خرداد 1368 بوده و همچنين مطالب اقتصادى وصيتنامه گهربار سياسى ـ الهى آن قائد عظيم الشأن را نيز در برمى گيرد.
در پاياان اين مجموعه فهرست موضوعى ـ الفبايى مطالب اقتصادى جهت تسهيل در پيگيرى موضوعى متن فراهم شده, و نيز فهرست مشترك الفبايى موضوعات مجلدات 4 گانه نيز تهيه گرديده است.
3. ونزوئلا, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى. (تهران, 1370). 377 ص, رقعى. اين كتاب از مجموعه نظرى اجمالى به كشورهاست كه به بحث و بررسى درباره وتروئلا پرداخته است. كتاب در شش فصل و يك ضميمه تدوين يافته است.
در فصل اوّل از وضعيت عمومى كشور مانند مسائل جمعيتى, مذهب, زبان, خط, شهرهاى عمده و … سخن رفته و در فصل دوّم از وضعيت سياسى, قواى سه گانه حكومتى, سياست خارجى و …
فصل سوّم درباره وضعيت نظامى آن بحث كرده است و در فصل چهارم كه مهمترين فصل كتاب است به تفصيل از منبع اقتصادى و خدمات, كشاورزى, بازرگانى خارجى بحث شده است. بررسى روابط سياسى و اقتصادى دو كشور ايران و وتروئلا و آمار و اطلاعات از اوضاع سياسى و اقتصادى پايان بخش كتاب است. جغرافيا
1. فرهنگ گيتاشناسى. عباس جعفرى. (چاپ پنجم: تهران, سازمان گيتاشناسى, 1370). 15« 137. وزيرى. 600 ريال.
زندگينامه و خاطرات
1. خيامى يا خيام. محمد محيط طباطبايى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات ققنوس, 1370). 218 ص, وزيرى. 2300 ريال.
2. رسالة ابن غالب الزرارى الى ابن ابنه فى ذكر آل أعين. تحقيق السيد محمدرضا الحسينى. (قم, مركز الأبحاث والدراسات الأسلاميه, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه).356 ص, وزيرى.
آل اعين به گفته علاّمه سيدمهدى بحرالعلوم ـ رضوان اللّه عليه ـ از بزرگترين خاندان شيعى كوفه هستند كه از حيث مقام برترين و به لحاظ رجال و چهره هاى برجسته داراى بيشترين رجال و با توجه به زمان, طولانى ترين خاندان شيعه هستند. (رجال السيد بحرالعلوم, 222 ـ 223).
اين كتاب گزارش احوال و آثار اين خواندن و مؤلف است با تكمله اى كه ابى عبداللّه غضارى, رجالى معروف بدان نگاشته است. ما پيشتر از اهميّت كتاب و چگونگى تحقيق آن سخن گفته ايم (آينه پژوهش, سال اوّل, شماره 1, ص 43 ـ 45) و يادآورى كرده ايم كه محقق سختكوش آن افزون بر تحقيق دقيق متن و مقدمه اى دراز دامن در چگونگى كتاب و عظمت آل اعين معجمى افزوده اند شامل نامهاى تمام اعلام آل أعين. محقق دراين معجم نامهاى آل أعين را به ترتيب حروف آورده و توضيحاتى در شرح حال و مشايخ آنان افزوده و آنگاه نشانيهاى شرح حال آنان را در منابع رجال و شرح نگارى ياد كرده است. اين معجم بسيار سودمند است و به اهميّت و كارآمدى كتاب افزوده است. تحقيق كتاب پاكيزه و چاپ آن زيبا و چشم نواز است. مجموعه پژوهشهاى محقق محترم را در عرضه اين كتاب بايد نمونه پژوهشى استوار و ژرف, ستودنى دانست.
3. كهنه سرباز. غلامرضا مصوّر رحمانى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه خدمات فرهنگى رسا, 1370). ج2, 316 ص, مصور, وزيرى. 1750 ريال.
4 . مناقب هنروران. مصطفى عالى افندى. ترجمه توفيق هـ . سبحانى. (چاپ اوّل: تهران, سروش, 1369). 159ص, وزيرى. 1200 ريال.
5 . مروج اسلام در ايران صغير. (احوال و آثار ميرسيدعلى همدانى. پرويز اذكائى. (چاپ اول: همدان, دانشگاه بوعلى سينا, 1370). 197ص, وزيرى. 1500 ريال.
6. ناگه غروب كدامين ستاره …. يادنامه اخوان ثالث. م. اميد. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات بزرگمهر, 1370). 722 ص, وزيرى. 4850 ريال. زبان و ادبيات
1. آئينه غيب نظامى گنجه اى در مخزن الاسرار. دكتر بهروز ثروتيان. (چاپ اوّل: كرج, مؤسسه نشر كلمه, 1369). 317 ص, وزيرى. 1500 ريال.
2. الشواهد المنتخبة لكتاب السيوطى. المرحوم آيت اللّه المدرس الاففانى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات سيدالشهدا, 1411). 352 ص, وزيرى. 1100 ريال.
3. آئين بلاغت. احمد امين شيرازى. (چاپ اوّل: مؤلف, 1369). ج1, 592 ص, وزيرى. 2000 ريال.
4 . الكلمات العاليه فى شرح الحاشيه. سيدعلى حسينى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات دارالعلم, 1369). ج1, 338 ص, وزيرى. 1400 ريال.
5 . الروضة النديّه فى شرح النهجة المرضيه. سيدعلى حسينى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات دارالعلم, 1361). ج1 و2, 383 « 434 ص, وزيرى. 1250« 1400 ريال.
6. بيان. سرويس شميسا. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات فردوس, 1370). 277 ص, وزيرى. 1400 ريال.
7. تمرين الطلاب فى اعراب الالفيّة. زين الدين خالدبن عبداللّه الأزهرى. (قم, انتشارات سيدالشهدا, 1410). 156ص, وزيرى. 700 ريال.
8 . داستانهاى كوتاه از مثنويهاى مولانا. خليل خطيب رهبر. (چاپ اول: انتشارات گلستان كتاب, 1370). ج10و11, 122« 144ص, وزيرى. 720 « 780 ريال.
9. داستان دوستان. محمد محمدى اشتهاردى. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى). ج4, 33 ص, رقعى.
در اين كتاب 200 داستان تاريخى با استناد به منابع اسلامى ارائه شده است. نكات خواندنى و شايان توجهى درميان اين داستانها توان يافت. نويسنده سعى كرده است داستانهايى را برگزيند كه جنبه آموزندگى داشته و از محتواى سهوآميز ناهمگون با خلق وخوى اسلامى به دور باشند.
10. روزنه اى به كتب فارسى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات صبا ـ نيويورك ـ روزنه, تهران, 1370). 130ص, رقعى.
11. رباعيات مولانا, تصحيح. محمد ولد چلبى. (چاپ اوّل: قم, نشر خرم, 1369). 415 ص, وزيرى. 2800 ريال.
12. شرح فارسى بر ديوان خواجه حافظ. سيد مجتبى علوى. (چاپ اوّل: مؤلف, 1370). 96 ص, وزيرى. 600 ريال.
13. شرح مخزن الاسرار نظامى گنجه اى. بهروز ثروتيان. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات برگ, 1370). 424 ص, وزيرى. 2100 ريال.
14. عربى به زبان ساده. اياد فيلى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات مبتكران, 1370). 293 ص, وزيرى. 1600 ريال.
15. عروض آسان و قافيه شعرنو. دكتر جهانبخش نوروزى. (چاپ اوّل: شيراز, انتشارات نويد, 1370). 140ص, وزيرى. 750 ريال.
16. غزليات خواجوى كرمانى. به كوشش حميد مظهرى. (چاپ اوّل: كرمان, انتشارات خدمات فرهنگى, 1370). 469 ص, وزيرى. 2500 ريال.
17. غمنامه رستم و سهراب. (چاپ هشتم: تهران, انتشارات علمى, 1370). 187ص, وزيرى. 600 ريال.
18. فوائد الحجتيه. حجت هاشمى خراسانى. (چاپ اوّل: قم, نشر حاذق, 1370). ج1 و2, 260 « 288 ص, وزيرى. 4000 ريال.
19. گزيده قصايد ناصرخسرو. (چاپ هشتم: تهران, شركت انتشارات علمى, 1370). 230 ص, وزيرى. 750 ريال.
20. معجم الافعال المتعدية بحرف. موسى بن محمد المليانى الاحمدى. (چاپ اوّل: 1410). 448 ص, وزيرى. 1800 ريال.
21. نحو روان. احمد امين شيرازى. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1370). 196ص, وزيرى. 900 ريال.
22. نحو روان. احمد امين شيرازى. (قم, مركز تحقيقات و پژوهشهاى علوم اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم, 1370). 196ص, وزيرى.
مؤلف كوشيده است مطالب يكدوره نحو را با بازسازى و قابل فهم تدوين و عرضه كند. بيان روان, پيراستگى از اصطلاحات پيچيده و ناسودمند, مثالهاى قرآنى و روايى و تمرينهاى آموزشى از جمله ويژگيهاى اين كتاب است.
كتاب براى كسانى كه در آموزش نحو در آغاز راه هستند سودمند و كارآمد خواهد بود. سياسى
1. ايران دربند (بخش دو). ترجمه و تنظيم: دانشجويان مسلمان پيرو خط امام. (چاپ اوّل: تهران, مركز نشر اسناد لانه جاسوسى آمريكا, 1369). ج7, 384 ص, وزيرى.
2. اسناد معاهدات دو جانبه ايران با ساير دول. (تهران , دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, واحد نشر اسناد ,1370). 733 ص, وزيرى.
اين جلد در ادامه مجلدات پيش (رك: آينه پژوهش شماره 7/95/8) شامل معاهدات ايران است با كشورهاى افغانستان, الجزاير, امارات متحده عربى, اندونزى, انگلستان, ايتاليا, ايرلند و ايسلند در دوران پهلوى.
اين مجلّد شامل 271 فقره سند است كه از زبان اصل ترجمه و عرضه شده است, در ابتدا كتاب فهرست موضوعى اسناد آمده است و نيز مقدمه اى در اهميت اسناد و چگونگى تدوين آن. اين مجموعه تلاشى است گرانقدر و بى گمان براى پژوهشگران در تاريخ معاصر سودمند تواند بود. توفيق تدوين كنندگان را از خداوند خواهانيم.
3. استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام. سيداحمد مرثقى. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم, 1370). ج1, 376 ص, وزيرى.
كتاب با مقدّمه اى عالمانه آغاز مى شود به خامه استاد محمدتقى جعفرى, كه در آن از امّت واحده اسلامى, مبانى وحدت اسلامى, وحدت امت اسلامى و طرق وصول به آن سخن رفته است.
آنگاه مقدمه مؤلف است در چرايى و چگونگى اين تحقيق و تأليف. و سپس فصل اوّل كتاب با عنوان (وحدت اسلامى در منابع اصيل اسلامى) كه در ضمن آن وحدت اسلامى از ديدگاه قرآن وحدت اسلامى در سنّت, سيره امامان (ع) شيوه و روش عالمان, و وحدت و تفرقه در نهج البلاغه بررسى شده است. فصل دوّم به زمينه و سابقه تاريخى وحدت و تفرقه در جهان اسلام پرداخته و به تفصيل از آن سخن گفته است. اين فصل, قابل توجه و شايان دقت است. بالأخره فصل سوّم با بررسى گزارش انديشه هاى سيدجمال الدّين اسدآبادى به عنوان بزرگ منادى وحدت اسلامى اين جلد را به پايان مى برد در اين فصل با دقت و تتبّعى درخور تحسين انديشه هاى سيدجمال الدّين دسته بندى, بررسى و عرضه شده است كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و سودمند. اگر مؤلف محترم به آثار پژوهشيان عرب در دوران معاصر توجه بيشترى مبذول دارند, اين اثر از قوّت و اهميّت بالاتر برخوردار خواهد بود.
4. بررسى خطوط و جناح بنديهاى سياسى موجود در جامعه. هاشم هاشم زاده هريسى. (قم, بنياد علوم قرآن). 64ص, وزيرى.
مؤلف مى كوشد خطر جناح بنديها و نارساييها و دردها و پيامدهاى روياروييهاى سياسى را بررسى كند و در ضمن آن راه حل برخوردهاى سالم را نشان داده و ايجاد فضاى روشن براى روياروييهاى سازنده را مطرح كند. عناوين بعضى از بخشها چنين است: تضارب انديشه هاى, شرائط و مرزهاى شروع آن, سياست اخلاقى و نه اخلاق سياسى, آفت و مضرّات جناح بنديها, آفت تندروى و مطلق گرايى, وظايف حزب اللّه در قبال جريانات سياسى, راه چاره چيست؟ و….
4 . بررسى جنبه هاى مختلف حقوقى مسئله پناهندگى. حميد نظرى تاج آبادى. (تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1370). 213 ص, وزيرى.
مؤلف دراين كتاب كوشيده است تا جنبه هاى مختلف مسأله پناهندگى, از جمله سوابق تاريخى و انگيزه هاى پناهندگى, مبانى حقوقى آن و حقوق متقابل دولتها و پناهندگان و الزامات بين آنها و ديگر مسائل مربوط به اين موضوع را بررسى كند. در فصل اوّل از سنّت پناهندگى در غرب و سنّت اعطاى پناهندگى در ايران و اسلام سخن گفته و در فصل دوّم و سوّم مبانى حقوق پناهندگى و اعطاى پناهندگى و مسؤوليت دولتها را بررسى كرده است. حمايت بين المللى از پناهندگان, پناهندگان دسته جمعى, مسائل حقوقى ويژه در پناهندگى, بازنگرداندن و مباحث حقوقى آن, مسائل حقوقى بازگشت داوطلبانه پناهندگان به كشور اصلى, و آوارگان افغانى و مسائل آنها, عناوين ديگر فصلهاى كتاب است.
5. التأثيرات التركيه فى المشروع القومى العربى فى العراق. حسن العلوى. (قم, انتشارات الشريف الرضى, 1370). 180ص, وزيرى.
مؤلف كه خود از رجال سياسى عراق بوده و مدتى مشاغل حسّاسى را نيز به عهده داشته, در اين كتاب مى كوشد تأثير تركيه و نگرش قوى تركى را در پديد آمدن ناسيوناليسم عراق تبيين كند. او در جاى, جاى كتاب ردّ پاى آشكار و پنهان عثمانيان را نشان مى دهد و تمام تحوّلات عراق را از اين منظر تحليل مى كند.
در فصل اوّل از تأثيرات ياد شده بطور كلّى سخن مى گويد, و در فصل دوّم از چگونگى شكل گيرى قوميّت و تاريخچه آن بحث مى كند. فصل سوم سخن از حاكميت تركان عثمانى و فصل چهارم نگاهى است به عملكرد عبدالحميد از سلاطين عثمانى. فصل پنجم نگرشى است به پان تركيسم و انقلابهاى متعدد در ديار عراق در فصول بعدى از انقلابها در جهت حاكميت عرب, شخصيتهاى انقلابى, چهره هاى حكومت, عدم اصالت سردمداران عراق, سياستهاى آتاتورك در تكوين قوميت عربى, رابطه ناسيوناليسم عربى و كمونيسم و …. سخن رفته و در فصل دوازدهم به آراء و انديشه هاى ساطع الحصرى بعنوان بنيانگذار قوميت عربى بررسى شده است. كتاب در مجموع اثرى است خواندنى و سودمند.
5. ديپلماسى نوين در عصر دگرگونى در روابط بين الملل. سيدعلى اصغر كاظمى. (چاپ سوّم: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, نشر از: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 192ص, رقعى.
اين كتاب با عرضه تعريفى دقيق از ديپلماسى به جريان تكوين و دگرگونيهاى ديپلماسى تا عصر حاضر مى پردازد و با بررسى اهداف و آمال ديپلماسى, بحث فراگيرى را در چگونگى استفاده از اين وسيله و كاربردهاى آن در روابط بين الملل ارائه مى نمايد.
عناوين برخى از فصول و مباحث چنين است: طبيعت ديپلماسى, تحول ديپلماسى در قرون گذشته, عصر ديپلماسى كلاسيك, هدفهاى ديپلماسى, ابزار و روشهاى ديپلماسى, انحرافات ديپلماسى در به كارگيرى ابزارها و روشها. ديپلماسى و حقوق بين المللى, اخلاق و ديپلماسى و آينده ديپلماسى از فصول قابل توجه كتاب است.
6. ريشه هاى دگرگونى در اتحّاد جماهير شوروى (با نگاهى مقايسه اى به چين). محمد جواد اميدوارنيا. (تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى,1370 ).240 ص, رقعى.
اين كتاب درپى آن است كه علل و عوامل دگرگونه ها يعنى دلايل پديدآمدن شرايطى را كه انجام اصلاحات در شوروى و چين ناگزير ساخت, بررسى كند.
كتاب در 7 فصل سامان يافته است در فصل اوّل از پيشينه نظام سوسياليستى در شوروى سخن رفته و نشان داده شده است كه اين نظام بيشتر مبنى بر شيوه هاى استالينى و ميراث سياسى, اقتصادى و اجتماعى اوست. در فصلهاى دوّم و سوّم اصلاحات دوره اهبرى خروپچف و بر ژنف ارزيابى شده, و در فصل چهارم از اوضاع شوروى در آستان بر سر كارآمدن گرباچف سخن رفته است.
فصلهاى پنجم و ششم عهده دار بحث از اصلاحات در دوره گرباچف و مشكلات انجام آن است و بالأخره فصل هفتم كتاب دگرگونيهاى شوروى را در زمينه اوضاع داخلى و خارجى گزارش كرده است. پايان بخش كتاب فصلى است الحاقى درباره كودتاى سه روزه در شوروى و پى آمدهاى آن.
7. زندگى دراينجا. ايّاب. ترجمه مينو اخوان فرد. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). 484 ص, وزيرى.
گزارشى است و تكامل دهنده از قلب انتفاضه و نويسنده با دقت چگونگى درگيرى نيروى مؤمن و انقلابى (انتفاضه) را با نير
فهرست گزينه مقالات
ميرآقائى سيد جلال
* آينه انديشه. سال اوّل, شماره 6 و 7
* ادبستان. شهريور 1370, شماره 21
* اطلاعات سياسى ـ اقتصادى. سال پنجم, شماره دهم و يازدهم, شماره مسلسل 47 و 48, مرداد و شهريور 1370
* بيان. مرداد و شهريورماه 1370, شماره 12
* پانزده خرداد. مرداد و شهريور 1370, شماره 3
* حضور. آبان 1370, شماره 2
* حوزه. مرداد و شهريور 1370, شماره 45
* خراسان فرهنگى. مرداد و شهريورماه 1370, سال اول
* دانشمند. مهر 1370, سال بيست و نهم, شماره 7, شماره پى در پى 336
* رسانه. بهار 1370, سال دوّم, شماره 1, شماره مسلسل5
* رشد معلم. مهرماه (سال تحصيلى 71 ـ 1370) سال دهم, شماره 1, شماره مسلسل 76
* سروش. شنبه 6مهر 1370 سال سيزدهم شماره 577
0شنبه 13 مهر 1370 سال سيزدهم شماره 573
* شاهد. شهريور و مهرماه 1370, شماره 204
* فصلنامه تعليم و تربيت. زمستان 1369, سال ششم, شماره 4, شماره مسلسل 24
* كيهان انديشه. مرداد و شهريور 1370, شماره 37
* كيهان فرهنگى. مهر 1370, سال هشتم, شماره 4
. آبان 1370 سال هشتم, شماره 5
* سياست خارجى. تابستان 1370, سال 5, شماره 2
* مشكوة. بهار 1370, شماره 30
* مطالعات مديريت. (نشريه دانشكده حسابدارى و مديريت دانشگاه علامه طباطبائى. تهران ص. پ 6479 ـ 14155). تابستان 1370, سال دوّم, دوره اوّل, شماره 2
* معارف. آذر ـ اسفند 1369, دوره هفتم, شماره 3
* مكتب اسلام. شهريور و مهر 1370, سال سى ويكم شماره 5 و 6, شماره مسلسل 365 و 366
* نامه فرهنگ. تابستان 1370, سال اوّل, شماره 4
* ندا. تابستان 1370, سال دوّم, شماره 6
* نشر دانش. مرداد و شهريور 1370, سال يازدهم, شماره 5
* نور علم. شهريور 1370, صفر 1412, دوره چهارم, شماره چهارم, شماره مسلسل 40
* ياد. تابستان 1370, شماره 23
* البعث الاسلامى. صفر 1412هـ, اغسطس و سبتمبر 1991م, المجلد 36, العدد 6
* البلاد. السبت, 21 صفر 1412 هـ, 31 آب 1991م, العدد 46
. السبت 28 صفر 1412 هـ, 7 ايلول 1991م, العدد 47
. السبت 6 ربيع الأول 1412هـ, 14ايلول 1991م, العدد 48
. السبت 13 ربيع الأول 1412 هـ, 21 ايلول 1991م, العدد 49
. السبت 20 ربيع الأول 1412هـ, 28 ايلول 1991م, العدد 50
. السبت 27 ربيع الأول 1412هـ, 5 تشرين الأول 1991م, العدد 51
* التوحيد. محرم, صفر 1412هـ, آب, ايلول 1991م العدد 54, السنة الخامسه
* الراصد. ايلول 1991, العدد 11
0 تشرين الأول 1991, العدد 12
* مجلة العلوم الانسانية للجمهورية الاسلامية الايرانيه. تصدرها وزارة الثقافة و التعليم العالى. (طهران ص. ب 544 ـ 13145). الربيع و الصيف 1369. ذوالقعده ـ صفر 1411هـ, يونيو ـ سبتمبر 1990م, السنة الثانيه, العدد 2 ـ 1, الرقم المسلسل 2 كليات
*بلبشوى فرهنگ نويسى. حسن هاشمى ميناباد. (ادبستان, 21).
* اسرار قتل رزم آرا. (پانزده خرداد, 3).
* خاطرات سياسى. شمس الدين رحمانى. (رشد معلم, 1).
* شيخ فخرالدين عراقى و رساله لمعات. بهروز صاحب اختيارى. (كيهان انديشه, 37).
* شيخ نورى و مشروطيت. سيد كاظم روحانى. (همان).
* انتقاد از وضعيت جامعه دينى عصر صفوى, مرورى بر يك كتاب. رسول جعفريان . (همان).
* خاورشناسان و نظامى. ابوالقاسم رادفر. (كيهان فرهنگى, 4).
* مشكلات و موانع عمده دائرة المعارف نگارى در ايران. عبدالحسين آذرنگ. (كيهان فرهنگى, 5).
* كتابشناسى خواجوى كرمانى. ابوالقاسم رادفر. (همان).
* فرهنگنامه هاى پارسى هند. رشيد حسين. ترجمه سيد مهدى حسينى. (همان).
* سخنى كوتاه درباره كتاب سرالعالمين و كشف ما فى الدارين. عليرضا ذكاوتى قراگزلو. (معارف, 3).
* سمينار مقدماتى تبيين حكم امام درباره نويسنده كتاب آيات شيطانى. (مشكوة, 30).
* كشور مسلمان سومالى و جمعيت خيريه المنتظر. حميدرضا آژير. (همان).
* معرفى تفسير مجمع البيان. شيخ محمود شلتوت. ترجمه حميدرضا آژير. (همان).
* ديدارى از موزه ملّى ايران. (نامه فرهنگ, 4).
* گزارش (ندا) از برپايى دوّمين سمينار سيره نظرى و عملى حضرت امام خمينى. (ندا, 6).
* شيخ مفيد و كتاب اختصاص. سيد محمدجواد شبيرى. (نور علم, 40).
* شرط الالفة ترك الكلفة. رضا استادى. (همان).
* الصحافة الناطقة بالعربية فى الجمهورية الاسلامية. (التوحيد, 54).
* قراءة فى كتاب (الحركات الاسلامية فى القرن الرابع عشر الهجرى). عبدالكريم سلمان. (همان).
* الجامعات الايرانية مراكز علمية متطوره. (الراصد, 11).
* مؤسسة نهج البلاغة فى الجمهورية الاسلامية الايرانية. (همان).
* رحلة فى اكبر مكتبة اسلامية فى العالم. (الراصد, 12).
* مقارنة بين المحجة البيضاء و احياء العلوم. عبدالكريم سروش. (مجلة العلوم الانسانيه, 2). تفسير و علوم قرآن
* قرآن و آزادى اسرا. نعمت اللّه صالحى نجف آبادى. (كيهان انديشه, 37).
* تحولى تازه در پژوهشهاى آمارى قرآن كريم. محمدجعفر ياحقى. (كيهان فرهنگى, 4).
* اعجاز علمى در قرآن. محمود ريشه. ترجمه على عبدالحميدى. (مشكوة, 30).
* كعبه از آن دولت خاصى نيست. محمد علوى مقدم. (همان).
* قرآن, خورشيد كه هرگز غروب نمى كند. (ندا, 6).
* القرآن و العرفان من وجهة نظر الامام الخمينى. السيد عباس الحسينى. ترجمة محمد الابراهيمى. (التوحيد, 54).
* الاداء القرآنى ليس تطريبا. مقابلة مع الشيخ احمد الرزيقى. (الراصد,11). حديث
* اسناد نهج البلاغه قبل الشريف الرضى. حسن حسن زاده الاملى. (مجلة العلوم الانسانية,2). فلسفه و كلام
* هايدگر و گذر از مابعد الطبيعه. م محمدى. (آينه انديشه, 6 و 7).
* تحول در نگرش علمى و رابطه آن با تكنولوژى. غلامرضا خاكى. (همان).
* آرامش در توفان, آيا قبض و بسط معرفت دينى الزاماً متناقض با ايمان و ديندارى است؟ مقصود فراشخواه. (همان).
* مرورى كوتاه بر مبانى فلسفى اومانيسم از زاويه نگاه انديشه اسلامى. (پانزده خرداد, 3).
* در معرفت عشق. صدرالدين شيرازى. ترجمه محمدرضا جوزى. (سروش, 572, 573).
* متافيزيك در ايران. گ.ث.لگن هاوزن. ترجمه محمد منشى. (سروش, 572).
* اصلاح روش نقادانه. اسحاق بن اسرائيل. ترجمه صدرالدين علوى. (كيهان انديشه, 37).
* ستيزه ها و آميزه ها در روند انديشه توحيدى. محمدجواد صاحبى. (همان).
* تحليل عوامل آزادى فرد در فلسفه سياسى هابز. سيد على محمودى. (همان).
* نقادى مبانى منطقى استقراء. مهدى هادوى تهرانى. (همان).
* وجود از ديدگاه كانت. محسن غرويان. (همان).
* اصل عليت در تحقيق علمى از نظر جان ديوئى. على شريعتمدارى. (كيهان فرهنگى, 4).
* نگاهى به فلسفه غرب و كلام سنتى ايران. كريم مجتهدى. (همان).
* پيام غدير. لطف الله صافى. (مشكوة, 30).
* ديد جامعى از جهان. تقى عدالتى. (همان).
* شماى كلى انسان شناسى. سيد محمد اعرابى. (مطالعات مديريت, 2).
* خدا متكلم به كلام نفسى است. جعفر سبحانى. (مكتب اسلام, 5).
* چه كسانى در دوزخ جاودانه خواهند بود. (همان, 5 و 6).
* كلام خدا حادث نيست. جعفر سبحانى. (همان, 6).
* شبهات ابليس. قاضى نورالله شوشترى. تصحيح و مقدمه نجيب مايل هروى. (معارف, 3).
* عباس ابن احنف و آرمانگرايى در عشق. ژان كلود واده. ترجمه جواد حديدى. (همان).
* كتاب المناهج. ابى منصور الاصفهانى. (همان).
* تفاوتها در نگاه علم و فلسفه به (درست) و (نادرست). طوبى كرمانى. (ندا, 6).
* الايمان باليوم الاخر. راشد عبدالله الفرحان. (البعث الاسلامى, 6).
* بشارات الكتاب المقدس بالرسول و الائمة. احمد الواسطى. (التوحيد, 54). فقه و اصول
* برخى از مبانى احتياطات در كتابهاى فقهى. رضا استادى. (كيهان انديشه, 37).
* احتياط در احتياط. محمد ابراهيم جناتى. (همان).
* شورا در حكومت و تقنين. اسماعيل دارابكلايى. (نور علم, 40).
* تشريع النفقه فى ضوء الكتاب و السنة. القاضى مجاهد الاسلام القاسمى. تعريب محمد رحمة الله المظفر نورى. (البعث الاسلامى, 6). اخلاق و عرفان
* ارزيابى و منشاء شطحيات از ديدگاه امام. حجت الاسلام فاطمى نيا. (حضور, 2).
* جلوه وحدت در جام علم و عرفان. محمدجواد گوهرى. (همان).
* منادى عزت. (حوزه, 45).
* عشق, موهبتى الهى. (سروش, 573).
* مبانى اخلاق اسلامى, معرفة النفس يا خودشناسى. محمدباقر حجتى. (شاهد, 204).
* عشق حقيقى و عشق مجازى. سعيد رحيميان. (كيهان انديشه, 37).
* تقابل صورت و معنى در جهان بينى عارفانه. سيد محمد دامادى. (كيهان فرهنگى, 5).
* عرفان خواجو. پوران شجيعى. (همان).
* خطوط كلى بهداشت در اسلام. سيد محمدتقى آيت اللهى. (مشكوة, 30).
* ساختار و واژگان تجربه عرفانى. پل نويا. ترجمه اسماعيل سعادت. (معارف, 3).
* روانشناسى عرفان. و. ت. استيس. ترجمه على حقى. (نامه فرهنگ, 4).
* تعليم و تربيت در اسلام. هدفها و روشها. سوسن سيف. (ندا, 6).
* پژوهشى در بنيانهاى نظرى و تجربى اخلاق. سيد محمدرضا مدرسى يزدى. (نور علم, 40).
* فاكهة المجالس الغيبة. عمر يوسف حمزه. (البعث الاسلامى, 6).
* الاربعون حديثا. الامام الخمينى. تعريب جعفرصادق الخليلى. (التوحيد, 54). تاريخ
* سوريه و عراق: ديروز و امروز, بعث و انقلاب. محمدعلى امامى. (اطلاعات سياسى ـ اقتصادى, 48 و 47).
* مرورى بر روابط ايران و آمريكا از آغاز تا جنگ جهانى اوّل. (بيان, 12).
* جمعه خونين. (پانزده خرداد, 3).
* پيش درآمدى بر تبعيد آفتاب. (حضور, 2).
* دو گرايش در جنبش سربداران و تكرار يك پايان دردناك. (خراسان فرهنگى).
* اسناد چاپ نشده وزارت امور خارجه, اسنادى درباره زايران اماكن متبركه. (سياست خارجى, 2).
* فلسطين. (شاهد, 204).
* آبشگون يا آبشرون. محمد محيط طباطبايى. (كيهان فرهنگى, 4).
* كرمان و مردم كرمان. محمد محيط طباطبايى. (همان, 5).
* امام رضا و ايران . داود الهامى. (مكتب اسلام, 5).
* پيمان ننگين تركمنچاى. عقيقى بخشايشى. (همان).
* مقدمه اى بر تاريخ تحليلى اسلام. هادى دوست محمدى. (همان, 5 و 6).
* عصر امام باقر و مراقبت از مبانى اعتقادى اسلام. داود الهامى. (همان, 6).
* اسفراين. سيد حسين رئيس السادات. (مشكوة, 30).
* روابط فرهنگى و ظهور مشروطه ايرانى. حسين آباديان. (نامه فرهنگ, 4).
* افشاگرى هاى امام سجاد در قيام كربلا. على ربانى گلپايگانى. (نور علم, 40).
* ايران و انقلاب اسلامى فراسوى مرزها .(ياد, 23).
* پيرامون جريان شناسى تاريخ (تحليل سيستمى). على مدرسى. (همان).
* المد و الجزر فى تاريخ الاسلام. ابوالحسن على الحسنى الندوى. (البعث الاسلامى, 6).
* فلسطين فى الاسلام. (الراصد, 11). حقوق
* عبور بى ضرر و مقاوله نامه 1982 حقوق درياها. تأثيرات حقوق و سياست اتحاد جماهير شوروى. ويليام باتلر. ترجمه عليرضا طيب. (سياست خارجى, 2).
* مفهوم قواعد آمره در حقوق بين المل معاصر. محمود مسائلى. (همان).
* مشروعيت جنگ و توسل به زور از ديد حقوق بين الملل. محمدرضا ضيايى بيگدلى. (همان).
* عواقب حقوقى انصراف نامزدها از ازدواج. عباس منتهايى. (ندا, 6). جامعه شناسى
* ديدگاههاى نظرى در جامعه شناسى شهر و شهرنشينى, مكتب تاريخ نگارى. پرويز پيران. (اطلاعات سياسى ـ اقتصادى, 48 و 47).
* انقلاب و هزيمت جامعه شناسى ماركسى. تقى آزاد ارمكى. (كيهان فرهنگى, 5).
* المجتمع و التاريخ فى المنظور القرآنى. محمدتقى مصباح اليزدى. تعريب جعفرصادق الخليلى. (التوحيد, 54). اقتصاد
* سياست تنظيم مكانيسم دموكراسى اقتصادى. ناصر خادم آدم. (اطلاعات سياسى ـ اقتصادى, 48 و 47).
* تأملى در خصوص تضعيف پول ملى. همايون فريور. (همان).
* استراتژى توسعه و عوامل قدرت ملى. مرتضى اسدى. (همان).
* بهاى توجيه گرانى. (بيان, 12).
* آثار مترتب بر عمومى شدن مالكيت اراضى مفتوح. سيد عباس معارف. (همان).
* اقتصاد نبض زندگى, مصاحبه با دكتر نوربخش. كيومرث صالحى. (سروش, 573).
* طريق مختلف اخذ خراج. حسين حقانى زنجانى. (مكتب اسلام, 6). زندگينامه و خاطرات
* شيخ فضل الله نورى و دلايل مخالفتش با مشروطه. حسين آباديان. (آينه انديشه, 6 و 7).
* نامه منتشر نشده اى از جلال آل احمد. شمس آل احمد. (ادبستان, 21).
* از وراى خاطرات گونه گون. احمد آرام. (همان).
* شيخ شهيد و نهضت مشروطه. (پانزده خرداد, 3).
* نگاهى به زندگى و فعاليتهاى انقلابى شهيد رجائى و شهيد باهنر. (همان).
* مصاحبه با حجة الاسلام توسلى. (حوزه, 45).
* مصاحبه با آية الله موسوى اردبيلى. (همان).
* مصاحبه با حجة الاسلام دعايى. (همان).
* شبى با يغما. عليرضا خطيب. (خراسان فرهنگى).
* ياد ماندگار. راسخ افشار. (رشد معلم, 1).
* جلال, حرفهاى ديروز دردهاى هميشه. نصرالله قادرى. (سوره, 6).
* دو نامه منتشر نشده جلال. (همان).
* فيزيك و متافيزيك در گفتگو با دكتر مهدى گلشنى. (كيهان فرهنگى, 4).
* در سرزمين وحى. سيد جعفر شهيدى. (همان 4 و 5).
* عقايد مذهبى ابومنصور اصفهانى. نصرالله پورجوادى. (معارف, 3).
* ياقوت مستعصمى. صلاح الدين منجد. (مشكوة, 30).
* مدرس و اصل توازن عدمى او در سياست. حسين رزمجو. (همان).
* محصول مكتب پر ارج امام باقر. (مكتب اسلام, 5).
* بزرگان و مشاهير آن ديار. عقيقى بخشايشى. (همان, 6).
* يونس امره, شاعر شوريده ترك. ناصر محمدى. (نامه فرهنگ, 4).
* نجوم امت, آية الله العظمى شيخ محمد حسين غروى اصفهانى. سيد ابوالحسن مطلبى. (نور علم, 40).
* انقلاب اسلامى به روايت خاطره. (ياد, 23).
* المنهج الثورى و المنهج الاصلاحى: جمال الدين الافغانى و محمد عبده. دكتر محمد مورور. (البلاد, 46).
* قراءة فى فكر الامام و مواقفه. الشيخ محمد حاتم. (التوحيد, 54).
* العلامه السيد محمدحسين الطباطبائى. عبدالكريم آل نجف. (همان).
* من اعلام الاسلام: السيد محسن الامين العاملى. عبدالكريم سلمان. (الراصد, 11).
* من اعلام الاسلام: السيد عبدالحسين شرف الدين. عبدالكريم آل نجف. (همان, 12).
* من اعلام الادب الفارسى, جلال الدين المولوى. بديع الزمان فروزانفر. (همان).
* مقابلة مع امين عام (مجمع التقريب بين المذاهب الاسلاميه). (همان).
* محنة الطبرى و اختلاف الفقهاء. عمرموسى باشا. (مجلة العلوم الانسانيه, 2).
* كتب و آثار الامام الخمينى العلمية. رضا استادى. (همان). زبان و ادبيات
* زمان, زبان, ذهن نگرشى در داستانهاى روانشناختى. محمدتقى صبور جنتى. (خراسان فرهنگى).
* معاشيق و عرايس. حسن ذوالفقارى. (كيهان انديشه, 37).
* زين خلق پر شكايت. محمد شهرى. (همان).
* برخى مشابهتهاى ميان داستان يوسف و زليخا و سياوش و سودابه. على اكبر خانمحمدى. (كيهان فرهنگى, 4).
* اقتباس خواجو از آيات قرآن و احاديث. سيد محمد حسينى. (كيهان فرهنگى, 5).
* حافظ و طرز سخن خواجو. عليرضا ذكاوتى قراگزلو. (همان).
* روانشناسى اشعار عرفانى خواجوى كرمانى. حسين رزمجو. (همان).
* طرز سخن خواجو. مير جلال الدين كزازى, اسماعيل حاكمى, اصغر دادبه, على اكبر خانمحمدى. (همان).
* جلوه هاى آرمانخواهى و علوى گرايى در شهر خواجو. حميد سبزوارى. (همان).
* مبانى جمال شناسى و موسيقى شعر خواجو. فريدون تقى زاده طوسى. (همان).
* ويژگيهاى موسيقيائى اصوات همگونه در شعر خواجو. حسين وثوقى. (همان).
* فرهنگ طنز در اشعار خواجو. محمدباقر نجف زاده بارفروش. (همان).
* امثال و حكم در آثار خواجو. على اكبر شكور. (همان).
* موسيقى و افسانه در آثار خواجو و تطبيق آن با شاهنامه فردوسى و خمسه نظامى. ايرج گلسرخى. (همان).
* گل و جادو در ويس و رامين. جوج موريسُن. ترجمه مريم خوزان. (معارف, 3).
* قلمرو صور خيال در آثار نظامى. برات زنجانى. (نامه فرهنگ, 4).
* اختصارات در زبان فارسى. على كافى. (نشر دانش, 5).
* شيوه ها و امكانات واژه سازى در زبان فارسى معاصر. على اشرف صادقى. (همان).
* نقد واژه ها. حسن عرفان. (نور علم, 40).
* شرح حال نگارى در گذشته و حال. ابوالفضل شكورى. (ياد, 23).
* الرمز فى ادب الحداثة باطنية جديدة. فهيم قطب الدين نجار. (البعث الاسلامى, 6).
* اثر الثقافة الفارسيه فى الشعر العربى. جعفر الخليلى. (الراصد, 12 و 11).
* الدكتور الخالدى فى حديث مشوق عن اللغة الفارسيه و اهميتها. (الراصد, 12).
* مفاهيم الانسانية فى شاهنامة الفردوسى. محمد علوى مقدم. (مجلة العلوم الانسانيه, 2).
* سهم الفردوسى فى بناء القصة الادبية العربية. رمضان صلاح الصاوى. (همان). فرهنگ و هنر
* مرورى بر برداشتهاى ايرانيان از غرب. فرهنگ رجايى. (اطلاعات سياسى ـ اقتصادى, 47 و 48).
* ليبراليسم فرهنگى و پايگاههاى آن. (بيان, 12).
* فرهنگ نوين, زبان نوين. (همان).
* سپهر فرهنگى. (پانزده خرداد, 3).
* اجمالى از روند تحولات هنر معاصر ايران. (همان).
* مفاهيم اسلامى و جامعه نوين. پروفسور سيد على اشرف. ترجمه بهرام محسن پور. (تعليم و تربيت, 24).
* رهبران حركت اسلامى معاصر: بنا, مودودى و امام خمينى (س). راشد الغنوشى. (حضور, 2).
* زمينه هاى حاكميت و رشد اسلام امريكايى. (حوزه, 45).
* نشر و تحليل اخبار از ديدگاه اسلام. مصطفى پاينده. (همان).
* فقه تئورى اداره جامعه. (همان).
* در خم كوچه تئاتر ايرانى. سيد محسن مصطفى زاده. (خراسان فرهنگى).
* اصيلترين خصيصه هنر اسلامى, پيوند ماده و ماوراء. عباسقلى محمدى. (همان).
* علم يونانى, جهل ايرانى, عدل عباسى. مرتضى ثاقب فر. (دانشمند, 7).
* رسانه ها و توسعه فرهنگى. على اسدى. (رسانه, 5).
* تحليل آسان, در حاشيه مقاله حكومت آسان ـ آدينه 59. سيد مرتضى آوينى. (سوره, 6).
* فرهنگ, سياست و فلسفه. شهريار زرشناس. (همان).
* پيشينه تبليغ در اسلام. محمدتقى رهبر . (كيهان انديشه, 37).
* معرفى برخى از مينياتورهاى كتاب جامع التواريخ رشيدى. جابر عناصرى. (كيهان فرهنگى, 5).
* آب حيات در فرهنگ اسلامى. سيد محمد خسروانى شريعتى. (مشكوة, 30).
* عوامل تقليل نفوذ زبان فارسى در شبه قاره هند. (نامه فرهنگ, 4).
* كائوله نمودى از نفوذ فرهنگ ايران در شرق افريقا. حسين بشير. (همان).
* تأثير تفكر اسلامى ـ عربى بر مهمانى دانته. ياناكو پولس. (همان).
* ماهيت فرهنگ غرب. فرنس بليك. ترجمه حميد غفارى. (همان).
* روانشناسى اجتماعى گرايش ضد ايرانشناسى. ويليام ميلوارد. ترجمه فرشته لايق. (همان).
* پديده روابط فرهنگ ايران در شرق افريقا. لوئيز رياپن. ترجمه شاهرخ بهار. (همان).
* اروپاى متحد و روابط فرهنگى. جهانگير معين. (همان).
* ايرانشناسى در اتحاد جماهير شوروى. رستم على اف. (همان).
* ايرانشناسى جلوه اى از روابط فرهنگى. يان ريشار, فراكتر اتاس. (همان).
* سوگوارى محرم در سفرنامه هاى خارجى. رسول جعفريان. (نور علم, 40).
* تهاجم فرهنگى غرب. (همان).
* آرزوها و باورهاى سياسى مردم ايران. مهدى كلهر. (ياد, 23).
* المنهاج الاسلامى لمشكلة التعليم و التربية. عبدالموجود القاضى. (البعث الاسلامى, 6).
* تعليم العلوم من خلال وجهة النظر الاسلامية. سيد حسين نصر, تعريب محمد فهيم اختر الندوى. (همان).
* المسرح فى الجهاز الثقافى العلمانى. روجيه عساف. (البلاد, 47, 48, 49, 50).
* دراسات فى الفن الاسلامى, (السراميك الايرانى). (الراصد, 11).
* دراسات فى الفن الاسلامى, الخزف الايرانى. (الراصد, 12). سياسى
* ما در مقابل آمريكا چه بايد بكنيم. محمدمحسن سازگارا. (آينه انديشه, 6 و 7).
* ساختار جهان سوّم: گذشته و آينده, محمود سريع القلم. (اطلاعات سياسى اقتصادى, 47 و 48).
* تجديد حيات ژئوپوليتيك. لسلى هپل. ترجمه ميرحيدر. (همان).
* شوروى در نظام نوين بين المللى. مارى لاواين. ترجمه سيروس سعيدى. (همان).
* نظم نوين در خاورميانه و هدف هاى آمريكا و غرب. پرويز ورجاوند. (همان).
* مصاحبه با انيس نقاش. (بيان, 12).
* شوراها, مردم كردستان و اداره امور جامعه. سيد هاشم هدايتى. (همان).
* بى اعتنايى دولت مانع اجراى قانون شوراها. (همان).
* شوراى نگهبان و دخالت در انتخابات. (همان).
* سيزدهم آبان تجلى خشم مردم عليه امريكا. سيد احمد خمينى. (حضور, 2).
* انقلاب دوّم. على محمد بشارتى. (همان).
* تسخير لانه جاسوسى و در هم شكستن هيمنه امريكا. ابراهيم اصغرزاده. (همان).
* امام به فهم و شعور بالاى مردم اعتقاد داشتند. ميرحسين موسوى. (همان).
* جهان سوّم در برابر سلطه ارتباطى و اطلاعاتى غرب. كاظم معتمد نژاد. (رسانه, 5).
* خودكفايى و استقلال: بررسى منحنى تكاملى اين دو مفهوم توسعه در كشورهاى در حال توسعه. محمود سريع القلم. (سياست خارجى, 2).
* سازمان سيا و سياست خارجى امريكا. رابرت ام گيتز. ترجمه عبدالحسين شاهكار. (همان).
* تحليلى بر سياست خارجى جمهورى خلق چين. مريم دفترى. (همان).
* بررسى جامعه شناسى و استراتژى هاى جمعيتى اسرائيل. بهرام اخوان كاظمى. (همان).
* تحول مفهوم حفظ صلح. نسرين مصفا. (همان).
* تحول در مفهوم منافع ملى: جايگزينى آن با مفهوم مصالح متقابل بشرى. سيد حسين سيف زاده. (همان).
* انتفاضه, استراتژى پيروزى ملت فلسطين. (ندا, 6).
* هفت سؤال (ندا) از دو نماينده زن در مجلس شوراى اسلامى. (همان).
* تجمع العلماء المسلمين, 9 سنوات من العمل الاسلامى الوحدوى. نجاح حمدان. (البلاد, 50).
* هناك ثغرات فى الجدار الاميركى ينبغى علينا اكتشافها. سيد محمد حسين فضل الله. (البلاد, 51).
* الى حجاج بيت الله الحرام, النداء التاريخى لسماحة آية الله الخامنئى. (التوحيد, 54).
* قضية فلسطين و الصهيونيه فى رؤية الامام الخمينى. محمدتقى تقى پور. (همان).
* الوحدة الاسلامية من الاحتفالية الى التأصيل. حسين القوتلى. (الراصد, 12).
* كلمة سماحة ولى امر المسلمين آية الله الخامنئى مدظله فى اسبوع الوحدة الاسلامية لعام 1411 هـ. (همان). متفرقات
* تعريف تكدى به عنوان مسأله اى اجتماعى از ديدگاه جامعه شناسى و اسلامى. حسين بهروان. (مشكوة, 30).
* از نوادر قصص گويان. على رضا ذكاوتى قراگزلو. (نشر دانش, 5).
* اقتراحات حول الوحدة ,و التوحيد. آية الله مشكينى. (البلاد, 51).
نامه ها
سردبير محترم مجله آينه پژوهش
سلام عليكم و رحمة اللّه
ضمن اعلام وصول هفتمين شماره مجله وزين آينه پژوهش و تجديد عهد با دوستان مجدداً خاطر نشان مى سازد كه:
جاى برخى پژوهشهاى تاريخى و سيره اى و به نقد كشيدن متون كهن با ذره بين كتاب و سنت قطعى هم چنان خالى است; كه مجله وزين شما مى تواند اين خلأ را پر كند. به نظرم بسيار مناسب خواهد بود كه موضوعات آمده در كتابهاى سيره تاريخ و … كه گاه مشهور است امّا بنيادى ندارد به نقد كشيده شود و واقعيت راستين عرضه گردد. مقاله اى در نقد داستان (شق صدر) فرستادم كه اميد است زمينه گشودن اين بخش را در مجله فراهم آورد. سيد ابراهيم سيدعلوى
با سلام و اميد موفقيت دست اندركاران مجله آينه پژوهش; آقاى سيد صفر رجبى در يادداشت كوتاهى در شماره 7 ص124 راجع به تهذيب الأنساب نكاتى را يادآورى كرده اند كه هر دو محلّ تأمّل است.
1) اينكه فرموده اند, نام مؤلف شيخ الشرف عبيدلى است, درست است و شيخ شرف الدين عبيدلى در تيتر قطعاً غلط چاپى است چون در متن معرّفى نيز شيخ الشرف آمده است.
2) اينكه نوشته اند (علّامه تهرانى در الذريعه به تفصيل از اين كتاب و مؤلف گرانقدر ياد كرده است) درست نيست, وى از كتاب شيخ الشرف عبيدلى ياد كرده است ولى در متن معرّفى كتاب در شماره 6 ص61 توضيح داده شده است كه كتاب مورد گفتگو در حقيقت نگاشت دو نفر است.
1 ـ شيخ الشرف 2 ـ ابن طباطبا كه يكى از شخصيتهاى معاصر شيخ الشرف و بسيار مسلّط در فن انساب مى باشد. از كتاب با اين ويژه گيها كسى اطلاع نداشته و در الذريعه نيز نيامده است و آنچه در الذريعه ياد شده است اصل اين كتاب است.
خوب است مسئولان محترم مجله اينگونه يادآوريها را ابتداء به طرف ذى ربط ارجاع دهند و پس از دقت در چگونگى آن به نشر آن مبادرت ورزند. محمدكاظم محمودى
بسم اللّه الرحمن الرحيم
حضور محترم دانشمند محقق بزرگوار حجة الاسلام جناب آقاى مهدوى راد دامت بركاته العاليه
سلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
با ابلاغ تحيّات و ادعيه خالصانه, هفتمين شماره مجلّه گرامى مجلّه آينه پژوهش عزّ وصول ارزانى داشت و از مقالات درربار آن بهره مند و مستفيض شديم. از اينكه به لطف خاصّ خود مجلّه جليله را از نخستين شماره مرحمت فرموده و از افاضات علميّه افاضل كرام فيضيابمان نموده و مى نماييد كمال تشكر و نهايت امتنان را دارم.
اجازه فرمائيد اين مطلب عقيدتى مهمّ را عرض كنم كه در اين روزها بسيار مى خوانيم و مى شنويم كه از حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و آله تعبير به (پيغمبر اسلام ـ پيغمبر گرامى اسلام ـ رسول گرامى اسلام) مى شود, در صورتى كه اين تعبير درستى نيست و آنچه در قرآن كريم ياد شده (محمّد رسول اللّه, و لكن رسول اللّه و خاتم النبيّين) است و در اذان مى گوييم (اشهد انّ محمّداً رسول اللّه).
در حقيقت حضرتش (شارع مقدّس اسلام) است نه (رسول اسلام) كه اين تعبير را دشمنان آن حضرت و اسلام يعنى شياطين كفّار ابداع و اختراع كرده و بدست مستشرقانشان و به زبان گويندگانشان بكار مى برند و رواج مى دهند, چه آنها قبول ندارند و منكرند كه آن حضرت رسول خدا باشد, امّا (پيامبر اسلام و رسول اسلام) معناى ديگرى دارد كه با باور آنان هيچگونه منافاتى ندارد.
اگر ما مسلمانان هم كه آن حضرت را (رسول اللّه و فرستاده خدا) صلى اللّه عليه و آله مى دانيم از روى غفلت و عدم تأمّل حضرت رسالت پناه را (رسول اسلام و پيامبر اسلام) بناميم دشمنان را تأييد و شاد كرده ايم. و نيز بايد بگوييم كه رواج اين تعبير خطا از همين نيم قرن اخير است آن هم در بلاد اسلامى ايران و الّا تا حدود 1300 شمسى در هيچ كتاب و نشريه اسلامى به فارسى يا عربى چنين چيزى مشهور نيست و در بلاد عرب زبان هم از آن اثرى ديده نمى شود. پس بايد با اين پديده ناروا مقابله و ناآگاهان را بيدار كرد.
حضرت ختمى مرتبت صلى اللّه عليه و آله را اسماء و القاب خاصّه توقيفى است كه در كتب سيره و حديث ياد شده است, از جمله در كتاب شريف كشف الغمّه محدث اربلى و كتب علّامه مجلسى و محدّث قمى, رضوان اللّه عليهم, مع الأسف آنها همه فراموش گرديده و امروزه بيشتر از آن لفظ اختراعى موذيانه دشمنان دين استفاده و بكار برده مى شود.
سالها قبل, مرحوم اديب فاضل محقّق آقا سيد كريم اميرى فيروزكوهى مقالتى در همين زمينه به تفصيل نوشت و در مشهد مقدس منتشر فرمود, امّا غفلت أذهان مانع اثر قاطع گرديد. ديگر از جمله غفلتها و مسامحات الفاظ و عباراتى است كه در مذاهب حقّ جعفرى (نه مذهب حقّه كه غلط شنيعى است) آن الفاظ جايى و اعتبارى ندارد مانند (خلفاى راشدين) صحاح ستّه), (صحيح فلان), (تاريخ قرآن), و نيز گفتن و نوشتن اسماء مقدّسه چهارده معصوم صلوات اللّه عليهم اجمعين بصورت (پيغمبر (ص)) (على (ع) كه لقب خاص آن حضرت (اميرالمؤمنين عليه السلام) است) و امثال اين تعابير كه دون شأن محترم آن برگزيدگان حضرت بارى است. اميد كه همگان در حفظ و حراست و تعظيم شعائر دينى و مذهبى بيدار و هشيار باشيم كه و من يعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب زياده تصديع نداده تاييدات و توفيقات الهيّه را مسئلت دارم. والسلام عليكم و رحمة اللّه
دعاگو روضاتى
مدير محترم مجله وزين (آينه پژوهش) دامت توفيقاته پس از عرض سلام و تحيّت
شماره ا ول سال دوم مجله (آينه پژوهش) واصل شد. از لطف شما ممنونم.
از آنجا كه در چند موضع, من جمله, سر مقاله, از خوانندگان خواسته ايد كه نظرات و انتقادات خود را بنويسد. بنده به استطهار سعه صدر شما و ديگر دست اندركاران اين مجله به تذكر چند نكته, جسارتاً, مبادرت مى ورزم.
1- در يادداشتى كه خطاب به خواننده و مشترك در اول مجله قرار داده شده است, مرقوم فرموده اند: (با اين شماره دومين سال انتشار مجله آينه پژوهش مى آغازد) اين جمله, علاوه بر اين كه به نظر اين بنده درست نيست و قبل (آغازيدن) متعّدى است; اصولاً بكار بردن چنين كلمات و تركيباتى براى يك مجله وزين علمى و انتقادى (سبك) و دور از شيوه كار مجله است و نيز كلماتى مانند: (سوگمندانه) كه به جاى (متأسفانه) يا (مع التأسف) يا (باتأسف) چندبار در سرمقاله آمده است; مناسب نيست.سوك يا سوگ به معنى عزا و معصيت و امثال اينها معنى مى دهد. اين نوع تركيبات را به مجلاتى واگذار فرماييد كه در (نو آوريها) افراط مى كنند و گويا قصد هدم بنيان زبان شيرين فارسى را دارند!
2- زبان فارسى پشتوانه بسيار غنى و سرشارى دارد كه با بكار بردن تركيبات اصيل فارسى نيازى به ساختن چنين تركيبات (من درآورده) اى و (نوظهورى) نيست. از سوى ديگر: از شير حمله خوش بود و از غزال رم!
...................
درباره نقد و انتقاد مطالبى بحّق نوشته ايد كه بايد همه آويزه گوش كنند ولى باتأسف بايد عرض كنم: (خودمحوريها) و (خودخواهيها) نمى گذارد كه اين حقايق مورد عمل قرار گيرد. و يا بيشتر از پيشتر تحقّق پيدا كند.
منتقد محترم دانا و دقيق النظرى در مجله شما در شماره هاى قبل مقاله اى نوشته بود كه براستى در خور تأمل بسى تحسين بود. منتقد دانشمند ديگرى هم مقاله انتقادى داشت.
ملاحظه فرموديد كه پاسخ به مقاله اول را چنان تند وتيز داده بودند و از كلماتى در رد و ايراد استفاده كرده بودند كه من از بازگو كردن آنها شرم دارم. آيا اين است شيوه پاسخ دادن به يك نقد و انتقاد معقول؟!
ديگرى اصلاً شأن خود را اجّل از آن دانسته بود كه پاسخى بدهد.
آيا اين افراط و تفريط نيست؟ چرا در كارمان تعادل نيست؟ چه عيب دارد حتّى استادى والامقام به شاگرد كوچكش جوابى معقول بدهد و او را قانع سازد تا ديگران هم از اين شيوه عمل درس بگيرند و نكته ها بياموزند.
هنوز نقد و انتقادى در كشور عزيز اسلامى ما صورت اعتدال و شيوه خردمندانه اى پيدا نكرده است. نقد را با عيب جويى يكى مى دانيم! جواب به نقد و انتقاد را يا تند و با چماق و تهديد مى دهيم يا اصلاً اعتنايى نمى كنيم.
در مجلات گذشته و حال نشانى از مقالات انتقادى و جوابهاى معتدل پسنديده بسيار هست ولى هميشه بايد چنين باشد كه نيست. نقدهاى منطقى و درست و جوابهاى معقول براى خوانندگان و آنانى كه كنار (گود) هستند بسيار مفيد و آموزنده است. براى نقد كردن و نقد پذيرفتن يا حداقل نقد شنفتنى; بايد سعه صدر و تحمّل يا تحلّم داشت كه افراد خودخواه و خودمحور ندارند. از خداوند متعال مى خواهيم به ما و به همه ما در همه موارد روحى پر تحمّل و سينه اى گشاده عنايت فرمايد كه پيشرفت علم به معنى واقعى جز در سايه بحث و فحص و كنجكاويهاى علمى دقيق امكان ندارد. ارادتمند احمد احمدى بيرجندى
مدير محترم مجلّه آينه پژوهش
در شماره سوم مجله آينه پژوهش (صفحه 33) نقدى بر كتاب (مقدمه اى بر فقه شيعه) چاپ شده بود كه موجب شد اين جانب از سر كنجكاوى نظرى به اصل انگليسى آن كتاب كه نسخه آن در دانشگاه هست بيافكنم. نتيجه اين كنجكاوى چند سطرى است كه ذيلاً به عرض مى رسد: از مقايسه كتاب فارسى (مقدمه اى بر فقه شيعه) با اصل انگليسى آن كه نام آن AN INTRODUCTION TO SHII LAW است معلوم شد كه كتاب فارسى نوعى تلخيص از انگليسى است كه متأسفانه فاقد برخى از مهمترين خصوصّيات اصل نيز هست تا آنجا كه شايد بتوان گفت تقريباً نيمى از مطالب اصل را ندارد.
در اصل انگليسى, اوّل بخشى است در معّرفى فقه شيعه, كه در ترجمه فارسى كوتاه شده آن آمده است.
كتابهاى سنن بيهقى, دارمى, نسائى, ترمذى كه فاقد در پاراگراف 25 اشاره كرده اند كه (معلوم نيست مؤلف در كجاى كتاب از آنها استفاده كرده است) در پاورقى شماره 1 صفحه دوّم به عنوان مآخذ (حديث ثقلين) ذكر شده است.
بخش دوّم زير عنوان ( مهم ترين كتابها در فقه شيعه) مركّب از دو فصل است: فصل اوّل (از صفحه 62 الى 113) در (آثار سيستماتيك فقهى) شامل دوره هاى كامل فقه, مجموعه هاى فتوى و پاسخ پرسشها, كه به ترتيب تاريخ است. فصل دوم (از صفحه 114الى 215) تك نگاريها كه به ترتيب موضوع است. پس از آن سه فهرست است به ترتيب براى منابع و اعلام مؤلفين و عناوين كتابها. متأسفانه در ترجمه فارسى بخش تك نگارى ها كه تقريباً نيمى از اصل كتاب است حذف شده است.
انتقادات شماره 1,2,9,11,13,17,18,19و23 تا آخر بر اصل كتاب وارد نيست (البته در تطبيق معلوم شد كه انتقاد شماره 2 بر ترجمه هم وارد نيست زيرا در صفحه 52 تاريخ درگذشت يحى بن سعيد را 689 نوشته است پس عدد 589 در صفحه 107 كه مورد نظر ناقد است قطعاً غلط چاپى است و بايد برود به پاراگراف 24). ضمناً در اصل كتاب كه در سال 1984 (3/1362) چاپ شده هيچ تاريخى مربوط به پس از سال 1360 ديده نمى شود ولى در ترجمه, تاريخ چاپ چند كتاب و دو تاريخ فوت مربوط به پس از تاريخ چاپ اصل آمده است كه حتماً از اضافات مترجم است.
براى نشان دادن اهميّت بخش تك نگارى كه متأسفانه از ترجمه حذف شده چند نمونه در زير به صورت فهرست ذكر مى شود شايد موجب شود در چاپ بعد ترجمه اين نقيصه رفع شود:
تك نگاريها در موضوع نماز جمعه كه چاپ شده و يا نسخه خطّى دارد (از صفحه 145 الى 152): 76 كتاب (يك كتاب هم ناقد در پاراگراف 23 اشاره كرده اند بايد اضافه شود)
تك نگارى ها در موضوع جهاد (از صفحه 167 الى 179): 33 كتاب
تك نگارى ها در موضوع ارث (از صفحه 203 الى 210): 71 كتاب
تك نگارى ها در احكام ذبح و شكار و خوردنى ها و آشاميدنى ها (صفحه 199 الى 201): 39 كتاب
تك نگارى ها در حقوق قضائى و كيفرى (صفحه 210 الى 215): 55 كتاب
اينك بر اساس ليست تك نگارى هاى مربوط به موسيقى (در صفحه 175 ـ 176 اصل انگليسى), مقاله (رساله هاى فقهى درباره غنا) از رضا مختارى در همين شماره 3 (صفحه 54 ـ 55) تكميل مى شود:
پس از رساله هاى دوگانه سبزوارى و رساله على بن محمد عاملى
ـ رساله اعلام الاحبّه, از محمّدهادى بن محمد مير لوحى حسينى سبزوارى ( اواخر قرن يازدهم)
نسخه ها:
كتابخانه مجلس, شماره 1/5672 و 5511 (فهرست 116: 410و17: 124)
ـ مقالات السالكين, به فارسى, مؤلّف نامعلوم (از آغاز قرن دوازدهم)
نسخه:
دانشگاه, شماره 5702 (فهرست 16: 70 ـ 71)
ـ ايقاظ النائمين, از سيّد ماجد بحرانى محمد بن ابراهيم حسينى (از آغاز قرن دوازدهم)
نسخه ها:
مدرسه سپهسالار (شهيد مطهرى), شماره 3/8151 (فهرست 3: 230)
حسينه شوشتريها در نجف (ذريعه 2: 505)
اين كتاب در موسى بن فضل الله حسينى همدانى تلخيص كرده است كه نسخه آن در فيضيه, شماره 10/1960 هست (فهرست 3: 156)
ـ رسالة فى حلّ حديث و در فى الصوت الحسن, از سيد حسين بن محمدابراهيم حسينى قزوينى (م1208)
نسخه ها:
آستان قدس, شماره 6/2505 (فهرست 2: 118)
زنجانى قم, شماره 6/76 (آشنايى با چند نسخه خطى: 220)
ـ رسالة وجيزة فى الغناء, از محمّدبن محمّدحسين شهرستانى (م 1260)
نسخه:
دانشگاه, شماره 3/1111 (فهرست 5: 1896)
رسالة فى حرمة الغناء, از محمود بن محمّدعلى كرمانشاهى (12712)
نسخه:
مرعشى, شماره 2/1537 (فهرست 4: 337)
ضمناً شماره هاى 8,9,11و12 ليست آقاى مختارى در تك نگارى ها نيست كه معلوم مى شود سخه آن در دست نيست. با احترام ارادتمند جواد سرابى
(باز هم درباره: أبى مخنف و سرگذشت مقتل او)
در آخرين شماره (آينه پژوهش): فروردين و ارديبهشت 1370, صفحه 122 تعقيبى جديد از جناب آقاى سيد على ميرشريفى بر پاسخ اين جانب بر نقد ايشان از كتاب اين جانب (وقعة الطف) ضمن مقاله ايشان درباره (أبومخنف و سرگذشت مقتل وى) چاپ و پخش شده, كه متأسفانه بنده در اين اواخر (اوائل آبانماه) از آن مطّلع شدم, و خواندم و ديدم باز مقتضى جوابى است. و قبلاً از برخورد مؤدّبانه ايشان متشكرم, كه ادب ايشان در اين تعقيب قابل تحسين و روش پسنديده اى است. و اينك نكاتى چند قابل توجّه:
1 ـ آقاى ميرشريفى در صفحه 37, شماره 2 مجله مذكور نوشته بود: (تحقيق آقاى يوسفى نيز خالى از اشكال نيست, كه به مواردى از آن اشاره مى شود: 1 ـ روى جلد و صفحه اول كتاب آمديه است: وقعة الطف لأبى مخنف, گفتنى است كه عنوان ياد شده براى اين كتاب صحيح نيست; چه اينكه اولاً … ثانياً آنچه در طبرى آمده, و در اين تحقيق يكجا نشر يافته است همه كتاب ابومخنف نيست بلكه قسمتى از آن است)
بنده هر چه فكر مى كنم مى بينم اين موضوع هيچ ارتباطى با عدم صحت نام كتاب ندارد. اما بنابر فرض ارتباط ميان اين دو موضوع, چون اين سخن مشتمل بر ادّعاى اين مطلب است كه: (آنچه در طبرى آمده … همه كتاب ابومخنف نيست بلكه قسمتى از آن است) و بنده اين (ادّعا) را بى دليل ديدم, بلكه قرائنى بر خلاف آن به نظرم رسيد, آن قرائن را در تعليق بر مقاله ناقد آورده ام كه در شماره 4 همان مجله درج شده است. و ايشان در تعليق بر پاسخ بنده مندرج در شماره 6 همان مجله صفحه 122 نوشته اند:
(تنها با اين استحسانات نمى توان (ادّعا) كرد كه طبرى تمام كتاب ابو مخنف را در تاريخ خود درج كرده است, بلكه به عكس, طبرى در ثبت مطالبى كه به نفع شيعه و يا به ضرر حكام جور بوده و به شدت پرهيز مى كرده است).
اين مطلب درست, اما بز اين سخن مشتمل بر تقدير اين است كه باقيمانده مقتل أبى مخنف كه بنابر رأى آقاى ميرشريفى, طبرى از ثبت آن پرهيز كرده به نفع شيعه و به ضرر حكام جود بوده, نه اين قسمت از آن را كه طبرى آورده است!
در حالى كه در همين قسمتى كه طبرى آورده, آمده است كه: آنگاه كه زهير بن القين روز عاشورا لشكر اهل كوفه را نصيحت كرد, امام عليه السلام كسى را فرستاد كه به او بگويد:
أقبل فلعمرى لئن كان مؤمن آل فرعون نصح لقومه وأبلغ فى الدعاء, لقد نصحت لهؤلاء و بلغت)1 و اين به معنى اين كه چون زهير بن القين پيش از اين (عثمان) بوده آن قوم را قوم فرعون و زهير را بمنزله مؤمن آل فرعون عنوان نموده است.
از اين صريحتر درباره برير بن حضير همدانى آورده است كه: يزيد بن معقل از لشكر أهل كوفه به او گفت: (هل تذكر ـ و أنا أماشيك فى بنى لوُذان ـ و أنت تقول: إن عثمان بن تفان كان على نفسه مسرفا, و إن معاوية بن أبى سفيان ضان مضل: و إن امام والهدى و الحق بن ابى طالب؟! فقال له برير: أشهد أن هذا رأيى و قولى! فقال له يزيد بن معقل: فانى أشهد أنك من الضالين! فقال له برير بن حضير: هل لك فلاباهلك, و لندع الله أن يلعن الكاذب و أن يقتل المُبطل) سپس جريان مباحله و عاقبت آن قتل يزيد را نقل مى كند(2).
و از اين شديدتر آورده است كه: نافع بن هلال جملى مرادى در كارزار مى گفت:
(أنا الجملى أنا على دين على) و مزاحم بن حريث به او پاسخ داد كه: (أنا على دين عثمان) فقال له: أنت على دين شيطان) (3).
بنابراين, آيا در قاقيمانده مقتل أبى مخنف ـ بر فرض ناقد) مطالبى بيش از اين به ضضر حكام جور بوده, و لذا طبرى از ثبت آنها به شدت پرهيز مى كرده است؟!
2 ـ ناقد باز مدّعى شده است كه (همين عدم تفاوت (ميان نقل طبرى و نقل كتابهايى مانند تذكرة الخواص و…) دليل است كه با واسطه طبرى از ابومخنف نقل مى كنند).
بلكه كتابهايى مانند تذكرة الخواص و پيش از او ارشاد شيخ مفيد, صريحاً مفيد اين است كه با واسطه مقتل هشام كلبى از ابومخنف نقل كرده اند نه با واسطه طبرى, همچنان كه خود طبرى نيز با واسطه مقتل هشام كلبى نقل كرده و تصريح كرده است(4).
و بنابراين, آنچه ناقد در همان صفحه ستون سوم فرموده است كه:
(با مراجعه به تاريخ طبرى به خوبى روش مى شود كه وى حوادث كربلا را از دو مقتل جداگانه و مستقل (مقتل أبى مخنف و مقتل كلبى) نقل مى كند) و فرموده اند:
(والنگهى كلبى راوى و يا جامع مقتل أبى مخنف كه نبوده, او خود مقتل جداگانه اى نگاشته استش نادرست است; درست است كه كلبى جامع مقتل أبى مخنف نبوده اما راوى آن بوده است, و درست است كه مترجمين أوائل ضمن كتب او كتاب مقتل الحسين عليه السلام را ذكر كرده اند, اما از اين كه طبرى اخبار كلبى را چه از ابى مخنف و چه از ديگران يكسان آورده و هيچگونه تفاوتى در چگونگى رواين ندارد, قوياً به نظر مى رسد كلبى مقتل أبى مخنف را نقل كرده و اخبار ديگران در مقتل را بر آن اضافه نموده است, و جدّاً بعيد به نظر مى رسد كه يك كتاب مقتل أبى مخنف را جداگانه و مستقل نقل كرده, و (خود مقتل جداگانه اى نگاشته باشد), مگر جز اخبار أبى مخنف اخبار ديگر در حدى كه مقتل كامل مستقلى را تشكيل بدهد بوده است؟ و هر چه نقل شده از مقتل أبى مخنف نقل شده و از مقتل كلبى حتى يك خبر نقل نشده باشد مگر متفرّقاتى كه دقيقاً آمارشان را در مقاله قبلى (همين مجله, شماره4, صفحه 118) بيان كردم. بلكه همين عدم نقل مقتل كلبى با نقل متفرقات اضافات او بر مقتل أبى مخنف دليل است بر اينكه مقتل كلبى واسطه نقل مقتل أبى مخنف بوده با آن اخبار اضافه از ديگران, و نه اينكه (مقلد محض أبى مخنف) (5) باشد.
3 ـ گفته اندك (نگارنده فرصت نداشتم كتاب را با تاريخ طبرى مقابله كنم اگر كليه اسناد به طور دقيق و كامل در پاورقى آمده است اشكال بر طرف مى شود, ليكن جا داشت در مقدمه متذكر مى شدند).
مقدمه مقدماً چاپ شده بود, و اسناد را در پاورقى آورده بودم و ارقام پاورقيهاى سندى را در اوائل اخبار نهاده بودم, نا اول هر خبرى سند آن در پاورقى نقل شده باشد, اما اين كار براى چاپخانه دفتر انتشارات بى سابقه بود (كه ارقام پاورقى در او هر خبرى باشد) لذا از اين عمل خوددارى كردن و الزاماً ارقام را (حسب معمول) به اواخر اخبار بردند, و ديگر جاى تذكر در مقدمه گذشته بود.
4 ـ در همان صفحه 122 و صفحه بعد 123 از همان مقاله نوشته اند: (در پاسخ به اين اشكال كه: چرا مطالب هشام كلبى به أبومخنف نسبت داده شده نوشته اند: (اصولاً چنين مواردى است كه موجب جابجايى مطالبى شده است, و چنين تصرفاتى موجب …).
نقل ايشان (ناقد) به گونه است كه مشار اليه در (چنين موارد) بر مى گردد به نسبت (مطالب هشام كلبى به ابومخنف) در حالى كه مشار اليه در (چنين مواردى) در سخن بنده وجود جملات معترضه به نقل كلبى از جز أبى مخنف در لالبلاى اخبار أبى مخنف است, و اين موجب جابجايى آن مطالب و اخبار غير أبى مخنف است, و اين جابجايى مى تواند مجوّز عدم التزام به نام اصلى كتاب باشد. از خوانندگان محترم تقاضا مى كنم چگونگى نقل ايشان (آقاى ميرشريفى) را با سخن بنده در شماره 4 همين مجله مقارنه و مقايسه كنند تا حجم تحريف (نامقصود) را دريابند!.
5 ـ ناقد, آقاى ميرشريفى نوشته است: (استخراج ايشان سه اشكال اساسى دارد كه در ذيل بدان پرداخته مى شود:
الف: اسناد أبومخنف يكسره حذف شده …
ب: مطالبى كه هشام كلبى از غير أبومخنف نقل كرده به ابو مخنف نسبت داده شد) كه پاسخ اين دو در دو بند قبل (3و4) گذشت, و اضافه نموده كه:
(ج: افتادگى و اسقاط و حذف مطالب به حدى است كه توان گفت كتاب از درجه اعتبار انداخته است) (كذا) و سپس بيست مورد شمرده اند كه بنده در مقاله تعليقم (در همين مجله شماره 4) ده مورد از آنها را با جواب ذكر نموده ام. و نقاد راجع به آن جوابهاى بنده نوشته است: (مسائلى را مرقوم داشته ان كه قابل پذيرش نيست) و سپس سه نمونه مختصر از جوابها را نقل نموده اند كه: (جمله, معترضه گونه بوده لذا تكرار نكرده ام … و براى اين حذف شد كه سياق مستقيم شود) و باز با حذف مشار اليه بنده: (اين مطلب را كسى درك مى كند كه با مجالس عربى عزادارى امام حسين عليه السلام آشنا باشد كه متن عربى مقتل در آنها خوانده مى شود) پس بنده خود عذر كسى كه با چنين مجلسى آشنا نباشد را خواسته ام كه ضرورت استقامت عبارت قديم را درك نمى كند (ذلك لمن كان له قلب أو ألقى السمع و هو شهيد). و السلام على من اتبع الهدى و جانب الردى. محمد هادى يوسفى غروى ـ قم المقدسه.
29/24/412 هـ. ق
16/8/70 هـ. ش
1 ـ وقعة الطف, ص213 ج5, ص426
(2) وقعة الطف, ص221 از طبرى, ج5, ص431.
(3) وقعة الطف, ص224 از طبرى, ج5, ص435
(4) وقعة الطف, ص10و طبرى, ج5, ص487
(5) مقاله آقاى ميرشريفى در همان مجل, شماره 6, ص122.