بزرگان رى
مختارى على
بزرگان رى به كوشش محسن صادقى, 2جلد, قم, سازمان چاپ و نشر دارالحديث, كنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظيم حسنى, 1382. پيشينه رى
مرحوم استاد كريمان درباره رجال رى مى نويسد:
(گويا در جهان, شهرى نتوان يافت كه در توالى اعصار و قرون به ميزان رى در دامن خود رجال بزرگ دينى و سياسى و علمى پرورش داده و بزرگانى نام آور از حكمت دانان و فيلسوفان و فقيهان و حافظان حديث و شاعران و اديبان و مشايخ و اقطاب و اهل خير و صلاح به جهان بشريت عرضه كرده باشد.)
(زردشت را گروهى, از رى دانسته اند. مغان را محققان به رى نسبت داده اند, دودمان مصمغان ـ كه قرن ها در حدود دماوند حكومت داشتند ـ بدان پهنه منسوبند, مركز تعليم معارف زردشت و مُغان ـ كه ارسطو و ديگر شاگردان افلاطون بدان بى توجه نبودند و برخى حكمت فيثاغورت را مأخوذ از آن دانسته اند ـ رى بوده است.)1
(به عهد اسلامى نيز ظاهراً پس از يكى دو شهر, بدان شمار كه از رى ـ يا پهنه فعلى تهران ـ دانشمندان و متفكران و روات احاديث و اخبار و فقيهان و رجال ديگر شؤون معارف اسلامى, برخاسته اند, در هيچ شهرى به وجود نيامده اند.)
(با اين حال, چون تاكنون كسى در مقام جمع آورى نام و بيان احوال ايشان برنيامده و در مجموعه اى يكجا فراهم نياورده است, نسل حاضر اين همه را از كثرت ايشان ـ كه خود مايه سرافرازى بسيار و افتخار مردم اين ديار توانند بود ـ خبرى به دست نيست.)
(جام جم و نگين سليمان به سال ها
در كيسه تو بود و تو خود بى خبر از آن)2 قدمت رى
قدمت رى با قدمت تاريخ نژاد آريا همراه و يكى از كهن ترين مراكز باستانى ايران است كه نامش در اوستا و كتيبه بيستون (قرن ششم پيش از ميلاد) آمده است.3
عُمر سفال هاى به دست آمده از اين شهر كهن را ميان چهار هزار تا شش هزار سالِ پيش دانسته اند. كهن بودن رى نزد عالمان و ارباب مسالك قرون اسلامى نيز مسلم است. آنان نمى دانسته اند گنج هايى كه در آن خطه به دست مى آمد, مربوط به چه زمان و عهد كدام سلطان است.4 چنان كه در آثار البلاد قزوينى ـ تأليف 674 ـ آمده است:
(…والناس يحفرون بها, يجدون جواهر نفيسة وقطاع الذهب, وبها كنوز في كلّ وقت يظهر منها شيء, لأنّها مازالت موضع سرير الملك; وفي سنة اربع عشرة وستّ مائة في زمن اِغدَمِس ظَهر بها حباب كان فيها دنانير عجيبة, ولم يعرف أنّها ضرب أيّ ملكٍ…)5 ديربازى تبار رى
اين حقيقت, كه نخستين بنيان گذار رى را ـ به اختلاف ـ هوشنگ پسر كيومرث, كيخسرو پسر سياوش, شيث پيغمبر(ع) و چند تن ديگر كه شخصيت يا زمان آنها به كلى بر ما مجهول است ـ دانسته اند خود دليلى بيّن بر بُعد عهد پيدايى اين كهن شهر تواند بود.6 طلوع اسلام
اين شهر به سال 20 يا 23هجرى ـ پس از جنگ نهاوند ـ نفوذ و حاكميت اسلامى را پذيرفت.7 مسلمانان, دين خود را بر ساكنان شهر تحميل نكردند و رازيانِ زردشتى با حكومت اسلامى صلح كردند, به شرط آن كه آنان مقررات دولتى را ـ كه معمولاً خراج و جزيه ناميده مى شود ـ رعايت كنند و از طرفى در كيش خويش بمانند و آتشكده ايشان دائر باشد; ولى روزانه مردم با اسلام آشناتر مى شدند و از شمار زردشتيان كاسته مى شد.
در اوايل امر ـ كه هنوز فرقه گرايى و تشعّب دينى دوره عباسيان پديد نيامده بود ـ مسلمانان رى از دربار خلافت امويان اطاعت مى كردند و به آنان تمايل نشان مى دادند و بر طريقه سنت دربار امويان رفتار مى كردند. و اندك اندك اهل جماعت رى در فقه به حنفى و شافعى و در كلام, به جبر و اعتزال و… روى آوردند. بارى زمانى كه پاره اى از رجال دينى در مذهب ابوحنيفه و شافعى خلاف كردند, همانند ابوالحسن اشعرى, حسين نجار, عبدالله كرّام, عمرو بن عبيد معتزلى, جهم بن صفان و غيرهم و جمعى در اصول و كلام به طريق ايشان درآمدند و در سراسر جهان اسلام فرقه هاى فراوانى پديد آمد, مسلمانان رى نيز انشعاب يافتند و فرقه هايى منتسب به سه شيعه اصلى شيعه, حنفى و شافعى به وجود آمد.8 تشيع در رى
ورود تشيع به رى نيز مربوط به قرن اول هجرى است و همزمان با ظهور و نمود مذاهب, در كنار شافعى و حنفى در رى نمايان شده است. استاد دكتر حسين كريمان, گويد: (نمى توان سخن ياقوت را كه ظهور تشيع را به 275 و به دست احمد حسن ماردانى دانسته است, صحيح دانست و مدت ها پيش تر از اين تاريخ, در رى, شيعه بوده است…)9
آن گاه دلايل متقن و متعددى بر اثبات اين نظر ارائه مى دهد. از جمله:
(استيلاى احمد ماردانى بر رى به عهد حضرت امام حسن عسكرى(ع) بود, در صورتى كه مدت ها پيش از اين تاريخ, يعنى از زمان امام باقر(ع) (متولد 57 يا59 هجرى و متوفاى 117هـ) به بعد, گروهى از مردم رى جزو صحابه و حواريان امامان(ع) بوده اند… اين مهم, خود مسلم مى سازد كه تشيع سال ها قبل از تاريخى كه ياقوت گفته در رى راه يافته بوده است.)
(در احوال حضرت عبدالعظيم نوشته اند: هنگام توقف در رى قبرى را كه به نزديكى قبر وى است (امامزاده حمزه) زيارت مى كرد و مى فرمود: اين قبر يكى از فرزندان حضرت موسى بن جعفر(ع) است.)
(نيز نوشته اند: حضرت عبدالعظيم هنگام ورود به رى در سكّة الموالى در منزل يكى از شيعيان وارد شد. و خبر ورود او به تك تك شيعيان رى مى رسد تا آنكه اكثر شيعيان, وى را شناختند….)10 اهميت رى در دوران اسلامى
موقعيت ژئوپلتيك رى كه مسير ارتباطى تمدن هاى شرق و غرب از آن مى گذشت و چهار راه ارتباطى سرزمين هاى خلافت بود, سبب رونق تجارت, انباشت ثروت و آبادانى و اهميت اين شهر مى شد.11
مهدى عباسى ـ در عهد خلافت منصور دوانيقى (سال 185ق به بعد) ـ در كنار رى قديم, شهرى بنا كرد و براى آن, مسجد جامع ساخت و بر دور آن, خندق حفر كرد و آن را (محمديّه) ناميد.
در كمتر از نيم قرن, محمديه, جاى شهر رى قديم را گرفت; ولى نام (رى) تغيير نكرد و به محمديه مشهور نشد.12
تعبيرهاى جغرافى دانان اسلامى در توصيف شكوه و عظمت اين شهر, موقعيت و ميزان اهميت اين شهر را مى نمايد. از جمله گفته اند:
عروس شهرها13;
آبادترين, پر نعمت ترين و پر عمارت ترين شهر مشرق, بزرگ ترين شهر مشرق بعد از نيشابور;14
داراى كاروانسراهاى نيكو و بازارهاى بزرگ;15
داراى خيابان هاى پهن;16
داراى گرمابه هاى تميز, مدارس و كتابخانه هاى پر آوازه, ميوه هاى بسيار, تجارتى پر سود, آب فراوان و هواى خوش.17
به علاوه, ميزان مالياتى كه اهالى رى در دوره خلافت عباسى مى پرداختند (ده تا دوازده ميليون درهم) در مقايسه با خراج نيشابور بزرگ ترين شهر مشرق خلافت (چهار ميليون درهم), نشان دهنده رى ثروتمند و آباد است.18 كتاب حاضر
با توجه به اهميت تاريخ و رجال رى, كميته علمى كنگره حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) تأليف و شرح حال بزرگان رى را به نويسنده توانا جناب آقاى محسن صادقى پيشنهاد كرد.
بى شك, تحقيق و تتبّع عميق و وسيع در حيات و آثار و افكار اين بزرگان و نمودن سهم آنان در رشد و گسترش فرهنگ و تمدن ايران و اسلام, فرصتى فراوان و امكانات قابل توجهى مى طلبد. ولى به هر حال با محدوديت زمانى نويسنده به بررسى منابع متعدد پرداخت و بر آن شد كه عجالتاً گلچينى از آنچه را تا به حال درباره مشاهير و مفاخر رى گفته اند سامان دهد و شرح و تفصيل را به فراغ و فرصتى ديگر وانهد.
در تاريخ رى آثار زيادى نوشته اند, ولى در معرفى مفاخر و رجال ايران و اسلام از معاصران بيش از همه حضرت استاد على دوانى (دامت توفيقاته) خدمت كرد و بيش از نيم قرن در راه زنده نگه داشتن ياد و نام عالمان بزرگ شيعه كوشيده اند و آثار پر بار و برگى عرضه كرده اند. از اين رو جزء اول اين كتاب به ايشان تقديم شده است. در معرفى تهران و رى بيش از همه مرحوم دكتر حسين كريمان تحقيق كرده و قلم زده اند, و بدين سبب جزء دوم اين اثر به وى تقديم شده است.
همچنين در شناسايى علما به ويژه بزرگان رى مرحوم حاج شيخ محمد رازى سهم به سزا و وافرى دارد و درخور تشكر است.
اين اثر در دو بخش تدوين شده است: بخش اول, شامل 352 صفحه با عنوان مشاهير رى و بخش دوم در 237 صفحه با عنوان مفاخر رى. بخش اول, ويژه شرح حال تفصيلى بيست تن از عالمان بزرگ رى است و بخش دوم معرفى اجمالى 535 نفر از مفاخر رى است.
معيار در بخش نخست (مشاهير) تنها شهرت نيست, بلكه گاهى معيارهاى ديگرى نيز دخيل بوده است. مثلاً عالم بزرگ شيعى و گمنامى چون منتجب الدين ابوعبدالله رازى مشهور به ابن ابى الفوارس به علت آنكه محدثى قابل و پر تلاش بوده و تاكنون شرح حال گسترده اش ـ به جز در مقدمه رساله (اربعين) ايشان ـ در جايى نيامده است, در بخش مشاهير درج شد; يا عالمى ديگر به اين علت كه خدمات بزرگى در رى انجام داده يا ديگرى به سبب آنكه در زنده نگه داشتن نام و ياد بزرگان رى سهم بسزايى داشته, در همين بخش آمده است.
ملاك ديگر اين بنا و سعى آن است كه از همه رشته هاى دانش در اين بخش كسانى انتخاب شوند; از متكلمان, مفسران, محدثان, فقيهان, فيلسوفان, طبيبان, شاعران و عارفان, هركدام يك يا چند تن گزيده شده است. البته رى عالمان بزرگ ديگرى نيز داشته كه چون به شرح حال تفصيلى آنان دسترسى نبود, در اين بخش نيامده است.
گاهى در اين بخش به سبب دست نيافتن به شرح حال جامع و همه جانبه, از دو منبع استفاده شده كه البته هركدام از منابع, مكمل ديگرى است; مثلاً در شرح حال سديدالدين حمصى از سه منبع و در زندگانى ابن قبه از دو منبع استفاده شد كه البته هركدام مكمل ديگرى هستند. همچنين براى آگاهى بيشتر خواننده از منابع, گاهى در پايان شرح حال مشاهير, به مقالات و كتاب هايى كه درباره شخصيت مورد نظر نوشته شده توجه داده شده است. معاصران
آشنايى با شرح حال معاصران مشكلاتى دارد; زيرا هنوز به خوبى و تفصيل, تدوين و منتشر نشده است. ديدار با بستگان و آشنايان, بررسى مراكز اسناد و مدارك و… فرصت فراوان مى طلبد. با توجه به اين دشوارى ها, اين كتاب, بيشتر از آثار مرحوم حجةالاسلام والمسلمين شريف رازى بهره برده است. اميد است خوانندگان گرامى اطلاعات تكميلى را در اختيار مؤلف قرار دهند تا در چاپ هاى بعدى كامل تر شود.
از امتيازات اين اثر كثرت و استقراى نسبتاً كامل درباره شخصيت ها و رجال رى است كه به صورت الفبايى معرفى شده است. به ويژه تمامى منابع كتاب, با نام نويسندگان در پانوشت مشخص شده و هيچ مطلبى بى مدرك رها نگشته است.
اصحاب امامان
يكى از نشانه هاى ريشه دار بودن تشيّع در رى, كثرت اصحاب امامان(ع) از اهالى رى است. با توجه به بُعد مسافت رى با محل سكونت ائمه(ع) و فارسى بودن زبان ايرانيان, وجود اين تعداد زياد صحابى و محدث, نشان از اهميت تشيّع و عظمت رى است.
در اين اثر 54 تن از صحابيان امامان معرفى شده اند: دو نفر از ياران امام باقر(ع) يازده نفر از ياران امام صادق شش نفر از ياران حضرت موسى بن جعفر, نه تن از ياوران حضرت امام رضا, هشت تن صحابى امام جواد, يازده تن از ياران امام هادى و چهار نفر هم از ياران امام حسن عسكرى(ع). زندگانى نامه مشروح
زندگينامه اين بيست نفر به صورت مشروح و تفصيلى در بخش نخست كه به (مشاهير رى) موسوم است به اين ترتيب آمده است: 1. ابن قبه رازى (ص13), 2. ابوحاتم رازى, محمد بن ادريس (ص22), 3. ابوحاتم رازى, احمد بن حمدان (ص27) 4, ابوعلى مسكويه (39), 5. ابوالفتوح رازى (ص62), 6. ابوالمعالى رازى (ص108), 7. بندار رازى (ص114), 8. بهاءالدوله رازى (ص123), 9. سديدالدين محمود حمصى (ص129), 10. عبدالجليل قزوينى (ص151), 11. فخرالدين رازى (ص175), 13. آيةاللّه حاج سيد رضا فيروزآبادى (ص209), 13. قطب الدين رازى (ص213), 14. قوامى رازى (ص222), 15. محمد بن زكرياى رازى (ص250), 16. حجةالاسلام والمسلمين شيخ محمد شريف رازى (ص264), 17. محدث بزرگوار محمد بن يعقوب كلينى (ص274), 18. منتجب الدين ابوعبدالله رازى (ص285), 19. شيخ منتجب الدين على بن بابويه رازى (ص298), 20. نجم الدين رازى (ص324). بازار گرم مباحث كلامى
نجاشى مى نويسد:
ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بن قبه رازى, متكلمى عظيم القدر و خوش عقيده, و در علم كلام نيرومند بود. او نخست از معتزله بود, سپس مستبصر شد و به مذهب شيعه اماميه گرويد, و كتاب هايى در علم كلام دارد. حديث را نيز استماع كرده و (ابن بطّه) از وى حديث اخذ نموده است, و در فهرست خود كه در آن استادان و مشايخ حديث خود را نام برده از ابن قبه ياد كرده و گفته است: (…از محمد بن عبدالرحمن بن قبه, او راست كتاب الانصاف در امامت, و كتاب المستثبت نقض كتاب ابوالقاسم بلخى و كتاب ردّ بر زيديّه و كتاب ردّ بر ابوعلى جُبائى, و المسألة المفردة در امامت در مجلسى كه شيخ مفيد استادمان هم حاضر بود از ابوالحسين بن مهلوس علوى شنيدم كه گفت:
از ابوالحسن سوسنجردى(ره) كه از مفاخر علما و متكلمان شايسته بود و كتابى معروف در امامت دارد, و پنجاه بار پياده به حج رفته بود, شنيدم كه گفت: (بعد از زيارت حضرت رضا(ع) در طوس, براى ملاقات ابوالقاسم بلخى كه با من آشنا بود به بلخ رفتم. وقتى وارد بر وى شدم پس از سلام, كتاب ابوجعفر بن قبه را كه معروف به الانصاف است و با خود داشتم به نظر او رساندم.
ابوالقاسم بلخى پس از مطالعه آن, ردّى به نام المسترشد في الإمامة بر آن نوشت. من آن را گرفتم و به رى بازگشتم و به ابن قبه تسليم نمودم.
ابن قبه هم ردى بر آن نوشت به نام المسثبت في الإمامة. من آن را به بلخ بردم و به ابوالقاسم بلخى نشان دادم و او هم آن را رد كرد به نام نقض المستثبت. چون به رى مراجعت كردم تا ردّ بلخى را به ابن قبه نشان دهم, معلوم شد كه ابن قبه وفات يافته است.19
قاضى نور الله شوشترى شهيد مى نويسد: ردّ ابوالقاسم, الحال در ميان نيست ـ و از روى تأسف مى گويد: ـ اين بيچاره كجا بود در آن وقت, تا با قلت بضاعت و عدم فهم و استطاعت, متوسل به ارواح ائمه طاهرين شده, آن نقض او را پياز بلخى سازد و در حلقوم شوم او فرستد؟ إنما أشكو بثّى وحزنى الى الله20 مناظرات و محاكمات
(زمانى كه ابوحاتم رازى نزد مرداويج از موقعيت مساعدى برخوردار بود, مناظراتى بين او و محمد بن زكرياى رازى, در حضور مرداويج صورت گرفت كه در مكتب اسماعيلى از لحاظ اثرى كه بر متفكران بعدى داشت, اهميت ويژه اى دارد. ابوحاتم شرح اين مناظرات و گفتگوهاى خود را با رازى در كتاب خويش اعلام النبوة آورده و به ويژه بيشتر به شرح نظريات خود در ردّ وى پرداخته است. او در اين كتاب از رازى به نام ياد نكرده و فقط در اشارت بدو به لفظ (ملحد) اكتفا كرده است).
پس از مرگ ابوحاتم, اسماعيليان ايران دچار هرج و مرج شدند و بسيارى از آنان آيين خود را رها كردند… اسفراينى, جانشينان ابوحاتم را دو تن مى داند: محمد بن احمد نسفى در ماوراءالنهر و ابويعقوب سجزى يا سجستانى در سيستان.
ابوحاتم در برخى مسائل با دوست همكيش خود ابوعبدالله محمد بن احمد نسفى اختلافاتى داشت و كتاب الاصلاح را در اصلاح نظريات او ـ كه در المحصول آمده بود ـ نوشت.
ابويعقوب ـ شاگرد نسفى ـ در تأييد كتاب استاد خود المحصول, اثرى به نام النصرة تأليف كرد و بعدها حميدالدين كرمانى در كتاب خويش با عنوان الرياض في الحكم بين الصادين, صاحب الإصلاح وصاحب النصرة كوشيد كه بين آراى ابوحاتم و سجستانى موافقتى ايجاد كند. وى در بيشتر موارد حق را به ابوحاتم داده و گه گاه نيز از سجزى دفاع كرده است.21 قصه اى از مفسر بزرگ شيخ ابوالفتوح رازى
…پس از ذكر احوال (مؤلفة قُلوبهم) گويد: براى من نيز نظير همين وقايع روى داده و اجمال آن: من در ايام جوانى در خان معروف به خان علان (در رى ظ) مجلس وعظ و تذكير همى داشتم و مرا در نزد عامه قبولى عظيم بودى, چنان افتاد كه جمعى از ياران من بر من رشك بردند و در نزد والى شهر از من سعايت نمودند. والى مرا از گفتن مجلس منع فرمود و مرا همسايه اى بود از اعوان سلطان و آن موقع يكى از ايام عيد بود و آن همسايه به عادت امثال خود عزم داشت كه به شرب مشغول گردد. چون اين حكايت بشنيد, عزم خود را ترك داده به نزد والى شد و او را از حسد ياران بر من و دروغ بستن ايشان درباره من بياگاهانيد و سپس خود شخصاً آمده مرا از خانه بيرون آورد و به منبر برد و تا آخر مجلس وعظ در پاى منبر بنشست.
پس من به مردم گفتم: اين است معنى آنچه پيغامبر(ص) فرموده كه خداوند اين دين را (باشد كه) به مرد فاجر توانايى دهد.22 نمونه اى از بلند همتى مردان رى
ييكى از دانشمندان بزرگ و فقهاى نامى قرن ششم, سديدالدين محمود بن على بن حسن حمّصى است كه از محققان فقها و اعاظم متكلمان شيعه به شمار مى رود. وى قريب به صد سال در جهان زيسته و از خود آثار ذى قيمتى به يادگار گذارده است.
حمصى در پنجاه سالگى شروع به تحصيل كرد و در آن سن و سال با پشت كار عجيب و رنج بسيار به فراگيرى علوم متداول عصر پرداخت و چيزى نگذشت كه آوازه علم و فضل و نبوغ و تبحّرش در علوم فقه, اصول و كلام در همه جا طنين افكند و علامه زمانه خوانده شد. شيخ منتجب الدين رازى, شاگرد وى مى نويسد: شيخ امام سديدالدين محمود بن على بن حسين حمصى رازى, در اصول عقايد و اصول فقه علامه زمان و دانشمندى پارسا و موثّق بود.
ابن ابى طى پس از ستايش بسيار, از قول شيخ منتجب الدين چنين نقل مى كند: (گويند وى نخودفروش بود. روزى با فقيهى بر سر معامله نخود گفتگويش بالا گرفت و همين باعث شد كه نخود فروشى را ترك گويد و به كسب علم اشتغال ورزد… امام فخرالدين رازى و ديگران شاگرد وى بوده اند. صد سال زندگى كرد, در حالى كه با مزاج سالم مانند جوانى مى زيست و بعد از سنه ششصد درگذشت.23 از وى نه تأليف ارزنده, نام برده اند.24
ابوالفتوح رازى صاحب تفسير روض الجنان
وى به تصريح خود از اولاد نافع بن بديل خزاعى, صحابى معروف حضرت رسول خدا(ص) بوده است. در تفسير و شأن نزول آيه شهادت: (ولاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يُرزقون)25 و گمان نبر كه شهداى راه خدا مرده اند بلكه زندگانند و نزد پروردگار روزى مى خورند.
مى نويسد: (و بعضى دگر گفتند: آيه در حق شهيدان چاه معونه آمد و قصه اين آن بود كه ابوبراء عامر… كه سيّد بنى عامر بن صعصه بود ـ به نزديك رسول آمد به مدينه, رسول(ص) اسلام بر او عرضه كرد, او گفت: اى محمد اين دين كه تو ما را به آن دعوت مى كنى دينى نكوست اگر جماعتى صحابه را بفرستى به اهل نجد تا ايشان را دعوت كنند به اين دين, اميد من چنان است كه اجابت كنند. رسول(ص) گفت: من ايمن نباشم برايشان كه ايشان را به ميان قومى كفار فرستم. ابوبراء گفت: در حمايت منند, ايشان را بفرست رسول(ص) منذر بن عمرو را با هفتاد مرد از اخيار مسلمانان بفرستاد از جمله ايشان حارث بن صمّه و حرام بن ملحان و عروة بن اسماء و نافع بن بُدَيل بن وَرقاء الخزاعى ـ و اين مرد از پدران ماست ـ…26 نگاهى اجمالى به محتواى بخش دوم اين اثر
مشاهير رى شامل 24تن از اديبان رى; 54نفر از اصحاب ائمه(ع); 13نفر از بزرگان حنفيان; 2نفر از زيديان; 75نفر از شاعران; 10نفر از شافعيان; 3نفر از طبيبان; 16نفر از عارفان و صوفيان; 34نفر از عالمان معاصر شيعه; 28تن از فقيهان شيعه; 14نفر از قضات; 3نفر از كاتبان; 16نفر از متكلمان شيعه; 233 نفر از محدثان شيعه و سنّى; 5نفر از معتزليان; 10تن از مفسران و قرآن پژوهان; 2نفر از منجمان; 13نفر از مورخان; 6نفر از واعظان و بالاخره 4تن از وزيران و واليان.
شرح حال تمامى اين افراد در فهرست موضوعى پايان بخش دوم به ترتيب بالا تنظيم شده و به راحتى قابل دستيابى است. گفتنى است, شخصيت هايى در اين كتاب معرفى شده اند كه مشهور به يكى از عنوان هاى بالا نيستند از اين رو نامشان در اين فهرست موضوعى نيامده است.
اين كتاب مزين است به فهرست هاى فنى و كارآمد ذيل: فهرست مطالب, موضوعى مفاخر رى, اشعار, كتاب ها, كسان, جاى ها و فهرست منابع و مآخذ.1. ر.ك: كريمان, رى باستان, باب دوم, فصل اول (در مذهب مردم رى). 2. همان, ص264 و265. 3. محمد معين, فرهنگ فارسى, ذيل واژه (رى). 4. ر.ك: رى باستان, ج2, ص90 و91. 5. آثار البلاد, ص375. 6. رى باستان, ج2, ص90; نيز ر.ك: ج1, ص69 ـ72. 7. براى شرح و تفصيل اين نكته ر.ك: رى باستان, ج1, ص152ـ161. 8. ر.ك: رى باستان, ج2, ص42 به بعد; باب2, فصل2. 9. همان, ج2, ص50. 10. رى باستان, ج2, ص50 ـ51 با اختصار. 11. مختصر كتاب البلدان; ابن فقيه, افست از طبع ليدن, دارصادر, بيروت, 1302ق, ص270ـ271. 12. بلاذرى,فتوح البلدان, ترجمه توكل, چاپ اول, نقره, ص445. 13. مقدسى,احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم, ترجمه منزوى , چاپ اول, شركت مؤلفان و مترجمان ايران, 1361ش, چ2, ص575; نقل از مجله علوم حديث, ش12, سال4, ش2, ص128. 14. مسالك و ممالك اصطخرى, ص166ـ167; نقل از مجله علوم حديث, ش12, ص128. 15. احسن التقاسيم, ج2, ص582 ـ583. 16. المسالك والممالك, ابن خرداد به ترجمه قره جانلو, ص147. 17. احسن التقاسيم, ج2, ص582 ـ583. 18. فتوح البلدان, ص450; المسالك والممالك, ابن خرداد, ص28; نقل از مجله علوم حديث, ش12, ص128, محمد حاجى تقى. 19. بزرگان رى, ج1, ص18; نقل از رجال نجاشى, ص265. 20. مجالس المؤمنين, ج1, ص438. 21. بزرگان رى, ص31ـ32. 22. همان, ص87. 23. همان, جزء اول, ص134ـ 135. 24. همان, ص143. 25. آل عمران(3). 26. بزرگان رى, بخش اول, ص62 ـ63; نقل از تفسير روض الجنان و روح الجنان, بنياد پژوهش هاى اسلامى, ج1, پيش گفتار.
كتاب هاى چاپ سنگى كتابخانه آستان عبدالعظيم حسنى
صدرائى خوئى على
فهرست كتابهاى چاپ سنگى كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم حسنى(ع), ابوالفضل حافظيان بابلى ـ على صدرايى خويى, مجموعه آثار كنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظيم(ع) ـ 20
ورود صنعت چاپ به ايران, تحول شگرفى در تاريخ كتاب به حساب مى آيد. در سال 1233ق كه عباس ميرزا كارخانه چاپ سربى را در تبريز داير و اولين كتاب چاپ سربى را منتشر كرد, نشر كتاب از دستنويس به چاپ تغييرِ ماهيت داد. ولى چاپ سربى در ايران ديرى نپاييد و چاپ سنگى جايگزين آن گرديد.
نخستين مطبعه چاپ سنگى را محمدصالح شيرازى از روسيه به تبريز وارد كرد و در سال 1250ق قرآنى را چاپ سنگى كرد.
در دهه هاى اخير كه چاپ سنگى برچيده شده و چاپخانه هاى جديد به كار افتاده اند, جامعه علمى براى دسترسى به تاريخ علم و سير تحول دانش و انديشه در سده اخير, كتاب هاى چاپ سنگى را مورد توجه قرار داده و روز به روز اين آثار در جامعه علمى توجه بيشترى را به خود جلب مى كند كه انتشار چندين فهرست در دهه اخير براى كتاب هاى چاپ سنگى نشانگر آن است.
اين نوشتار نظرى دارد بر تاريخچه چاپ و چاپ سنگى در ايران و پس از آن نظرى بر كتاب هاى چاپ سنگى كتابخانه آستان حضرت عبدالعظيم حسنى در رى. تاريخ چاپ در ايران
در دايرةالمعارف مصاحب, درباره انواع چاپ چنين آمده است:
امروزه به طور كلى سه طريقه در فن چاپ معمول است:
1. چاپ حروفى يا چاپ سربى يا چاپ برآمده كه به آن طيپوگرافى نيز مى گفتند.
2. چاپ همسطح يا چاپ سنگى كه ليتوگرافى نيز ناميده مى شود و چاپ افست از آن ناشى مى شود.
3. چاپ گود يا چاپ گراوورى كه در آن قسمت هايى كه بايد چاپ شود, پايين تر از زمينه صفحه چاپ قرار دارند.1 اولين چاپخانه در ايران
اولين چاپخانه را در ايران مسيحيان در اصفهان در عهد شاه عباس دوم صفوى داير نمودند. در اين باره يكى از مبلغين مسيحى در كتاب (لغت فرنگى و پارسى) كه در سال 1081ق تأليف كرد و در سال 1096ق به طبع رسانيد, چنين اظهار مى كند:
حضرات پادريان كرمليت ميدانى مير بصمه خانه عربى و فارسى در عبادتخانه خودشان در اصفهان برپا و داير كرده بودند و هنوز دارند. ارامنه نيز در جلفه بصمه ارمنى دارند.2
در دايرةالمعارف بريتانيا در ماده (ادبيات ارمنى) نيز يك ورق بزرگى به زبان ارمنى چاپ جلفاى اصفهان شده كه در سنه 1050ق طبع شده است.3
شاردن نيز در سفرنامه خود درباره صنعت چاپ در ايران و خواسته ايرانيان چنين مى نويسد:
ايرانيان صد دفعه تا حال خواسته اند مطبعه داشته باشند. فوايد و منافع آن را مى دانند و مى بينند و ضرورت و سهولت آن را مى سنجند, ليكن تا حال كامياب نشده اند. برادر وزير اعظم كه آدم خيلى عالم و مقرب شاه است, در سنه 1087ق از من خواست تا عمله اى از فرنگ بياورم كه اين كار را به ايرانيان بياموزد و كتب مطبوعه عربى و فارسى را هم كه من به او داده بودم, به شاه نشان داده و اجازه گرفته بود; ولى وقتى كه پاى پول به ميان آمد, همه چيز به هم خورد.4
بعد از تبريز و طهران, چاپخانه به ترتيب در شهرهاى اصفهان, شيراز, اروميه, بوشهر, مشهد, انزلى, رشت, اردبيل, همدان, خوى, يزد, قزوين, كرمانشاه, كرمان, گروس و كاشان ايجاد گرديد. چاپ سربى در ايران
عباس ميرزا زمانى كه در سال 1213ق حكمرانى آذربايجان را به عهده گرفت, از جمله اقدامات وى وارد كردن مطبعه هاى متعدد چاپ حروفى (سربى) به تبريز بود.
عباس ميرزا براى اين منظور ميرزا زين العابدين تبريزى را به روسيه فرستاد و او اسباب و وسايل مختصر چاپ حروفى را به تبريز آورد و اولين كتاب چاپى فارسى در ايران به نام جهاديه ميرزا عيسى قائم مقام فراهانى در اين مطبعه به چاپ رسيد.
از اولين كتاب هاى چاپ سربى در ايران مى توان اين كتاب ها را نام برد:
جهاديه, تأليف ميرزا عيسى قائم مقام, چاپ شده در سال 1233ق;
مآثر السلطانيه, تأليف عبدالرزاق دنبلى خوئى, چاپ در سال 1241ق;
تعليم نامه در اعمال آبله زدن, تأليف كارمك انگليسى ترجمه ميرزا محمد بن عبدالصبور خويى معروف به حكيم قبلى, چاپ شده در 1245ق;
حيوة القلوب, تأليف ملامحمدباقر مجلسى, چاپ در 1240ق;
جلاء العيون, تأليف ملا محمدباقر مجلسى, چاپ در 1240ق;
مفتاح النبوة, تأليف حاج ملا رضا همدانى, چاپ در سال 1240ق;
حق اليقين, تأليف ملا محمدباقر مجلسى, چاپ در سال 1241ق;
زادالمعاد, تأليف ملا محمدباقر مجلسى, چاپ در سال 1244ق;
اشارات الاصول, تأليف حاجى محمدابراهيم كرباسى, چاپ در سال 1245ق;
سؤال و جواب, تأليف حجةالاسلام محمدباقر شفتى, چاپ در سال 1247ق.
چاپ سربى پس از ورود به ايران (سال 1233ق) به دليل تحميل هزينه هاى فراوان, چندان دوام نياورد و پس از رواج چاپ سنگى برچيده شد و تا سال 1290ق كه ناصرالدين شاه در سفر به اروپا يك دستگاه چاپخانه با حروف عربى از فرنگستان به ايران آورد, تمام چاپ هاى ايران به صورت سنگى صورت مى گرفت.
در اوايل سده چهاردهم هجرى, چاپ سربى دوباره به كار افتاد و به تدريج جاى چاپ سنگى را گرفت. چاپ سنگى
چاپ سنگى كه به آن چاپ همسطح و ليتوگرافى5 نيز گفته مى شود, نوعى از چاپ و تكثير كتاب است كه سابقاً رواج داشته است.
در دايرةالمعارف مصاحب, درباره چاپ سنگى چنين آمده:
ليتوگرافى يا چاپ سنگى نوعى از چاپ مسطح كه هم به عنوان فرايندى هنرى و هم به عنوان فرايند چاپ تجارتى به كار مى رود. در كارهاى هنرى از چاپ سنگ چاپ استفاده مى شود, ولى در چاپ تجارتى صفحه فلزى به كار مى برند. تصوير را معمولاً به صورت معكوس با مداد يا مركب ليتوگرافى كه محتوى صابون يا چربى است, بر روى سنگ يا صفحه فلزى رسم مى كنند, اسيد چرپ اين مركب صابونى نامحلول بر روى صفحه مى سازد كه مركب چاپ را به خود مى گيرد و آب را رد مى كند, سپس طرح رسم شده بر صفحه را به وسيله صمغ عربى و محلول جوهر شوره تثبيت مى كنند كه جوهر شوره اطراف نقش ها را اندكى مى خورد و نقش به صورت برجسته باقى مى ماند. سپس تصوير را با تربانتين و آب مى شويند و صفحه فلزى يا سگ آماده آن مى شود كه با نورد مركب چاپ بر آن بمالند و چاپ بر صفحات كاغذ را شروع كنند.
اين روش چاپ در حدود 1796م توسط آ. زنفلدر در آلمان اختراع شد, اما در قرن نوزدهم بود كه هنرمندان, ليتوگرافى را مورد استفاده قرار دادند.
تا اواخر دوره قاجار تقريباً هرچه در ايران چاپ مى شد, با چاپ سنگى بود. نوشته را با مركب چرب بر روى كاغذهاى آهار زده با نشاسته مى نوشتند و بر سنگ برمى گردانند و با فشار بر آن منتقل مى كردند. باقى كارها به همان صورت كه در بالا گفته شد, انجام مى گرفت.6 اولين چاپخانه سنگى
نخستين مطبعه چاپ سنگى را محمدصالح شيرازى معروف به ميرزا صالح تبريزى از روسيه به تبريز وارد كرد. محمدعلى خان تربيت در اين باره مى نويسد:
در حدود سال 1240ق عباس ميرزا نايب السلطنه ميرزا جعفر نام تبريزى را به مسكو فرستاد كه يك دستگاه چاپخانه سنگى بياورد و آن صنعت را نيز بياموزد. وى دستگاهى به تبريز آورده و داير كرد.
مشهدى اسدآقا باصمه چى معروف تبريزى كه خودش حالا (يعنى در وقت تأليف كتاب در سنه 1330ق) زنده و مطبعه قديمش هنوز در تبريز دائر است, روايت مى كند كه ميرزا صالح شيرازى وزير طهران ميرزا اسدالله نامى را از اهل فارس با مخارج زياد براى گرفتن صنعت چاپ به پترسبورگ فرستاد و مشاراليه پس از مراجعت در تبريز به دستيارى آقا رضا (پدر مشهدى اسدآقا راوى اين روايت) مطبعه سنگى (ليتوگرافى) تأسيس نمود و اولين نسخه اى كه در آن مطبعه چاپ شد, قرآن مجيد بود به خط ميرزا حسين خوشنويس معروف.
بعد از پنج سال شاه اين مطبعه را با اجزاء و عمال آن به طهران خواست و اولين نسخه اى كه در طهران طبع شد, ديوان نشاط (ميرزا عبدالوهاب معتمدالدوله متخلص به نشاط) بود.7
چاپخانه سنگى تهران نيز ده سال بعد در سال 1260ق داير شد و نخستين كتاب چاپ شده در آن حديقةالشيعه مقدس اردبيلى بود.
از اولين كتاب هاى چاپ سنگى ايران مى توان كتاب هاى زير را نام برد:
قرآن كريم, چاپ شده در سال 1250ق;
زادالمعاد تأليف علامه محمدباقر مجلسى, چاپ شده در سال1251ق;
حديقةالشيعه, تأليف ملااحمد مقدس اردبيلى, چاپ شده در 1260ق. چاپ سنگى و تحولات معاصر
دوران شكوفايى چاپ سنگى در ايران مصادف با تحولات سياسى و فرهنگى مهمى در ايران بود. نهضت تنباكو (سال1313ق) و نهضت مشروطيت (1325ق) تأسيس دارالفنون در اين دوره صورت گرفته است.
صنعت چاپ در اين وقايع نقش اساسى داشته, اغلب اطلاع رسانى ها و همچنين كتاب هاى درسى به وسيله چاپ سنگى, به چاپ رسيده اند.
به عنوان مثال روزنامه هاى زير ـ كه در تبريز و قبل از مشروطيت منتشر شده و در زمينه سازى مشروطيت نقش اساسى داشتند ـ همه با چاپ سنگى منتشر شده است:
ـ روزنامه ملتى تبريز;
ـ روزنامه وقايع اتفاقيه;
ـ روزنامه دولت عليه ايران;
ـ روزنامه مدنيت;
ـ روزنامه ناصرى;
ـ روزنامه الحديد;
ـ روزنامه احتياج (اقبال);
ـ روزنامه ادب;
ـ روزنامه كمال;
ـ روزنامه معرفت;
ـ روزنامه گنجينه فنون.
همچنين تعداد زيادى از روزنامه هاى عصر مشروطيت و پس از آن نيز به صورت چاپ سنگى منتشر شده است, مانند روزنامه هاى:
ـ ناله ملت;
ـ انجمن;
ـ ابلاغ;
ـ اخوت;
ـ اسلاميه;
ـ اميد;
ـ آزاد;
ـ آذربايجان;
ـ شكر;
ـ حشرات الارض. روزنامه چاپ سنگى در آستانه شاه عبدالعظيم
از جمله وقايع عصر مشروطيت, بست نشينى شيخ فضل الله نورى در آستان حضرت عبدالعظيم حسنى بود. اين بست نشينى يا تحصن از روز شنبه 10جمادى الاول 1325ق آغاز گرديد. طرفداران شيخ از ابتداى تحصن در نظر داشتند كه انديشه و افكار خود را به صورت مكتوب منتشر سازند, ولى چاپخانه هاى تهران هيچ كدام حاضر به چاپ و انتشار مطالب آنان نبودند. ابتدا متحصنين مطالب خود را روى ورقه با خط خوش مى نوشتند و از روى آن عكس برداشته منتشر مى نمودند, ولى چون هزينه اين كار زياد بود, در صدد تهيه چاپخانه برآمدند و به آستانه عبدالعظيم بردند. ماجراى خريد و انتقال اين چاپخانه به آستانه, جالب بوده و در روزنامه حبل المتين تهران در همان ايام چنين درج شده است:
مكتوب شهرى: در شب پنج شنبه 29جمادى الاول صورت تلگرافى جعلى و مكتوب از حضرت عبدالعظيم, محرر شيخ فضل الله آورد به مطبعه, به اسم آقا سيد مرتضى واقعه در كاروان سراى نايب السلطنه توى بازارچه مذكور كه چاپ نمايند. و گفت كه در تمام مطبعه ها برده ايم چاپ نكرده اند و شما چاپ مى نماييد؟ آقا سيد مرتضى متقبل شد كه چاپ نمايد. اجزاى مطبعه كه وطن پرست و غيورند, آقا سيد مرتضى را مانع شدند كه شايسته نيست احدى چاپ نكرده, شما اين بدنامى را قبول كنيد. سيد مرتضى متأثر نشد. اجزاى مطبعه متعهد شدند كه طبع ننمايند. آقا سيد مرتضى مجبور شد رد كرد به همان محرر. بعد از آنكه مأيوس شد, روز دوشنبه 4جمادى الثانيه شيخ على اصغر تعزيه خوان و سيدى ديگر آمدند و يك دستگاه چرخ از آقا سيد مرتضى خريدند به مبلغ يكصد وسى تومان. شب سه شنبه جلودار و آبدار عضدالملك آمدند و پول را تسليم نموده بار سه قاطر نموده بردند در جانخانى جا دادند بقيه اسباب آن را شب چهارشنبه آمدند بردند در حضرت عبدالعظيم. و جاى دستگاه چرخ فعلاً در كارخانه آقا سيد مرتضى خالى است. و اجزايى كه از مطبعه براى چاپ برده اند, چهار نفرند به قرار ذيل:
ورق زن: مشهدى ابراهيم و كربلايى محمدحسين;
ورق انداز: جعفرآقا خواهرزاده آقا سيد مرتضى;
چرخ كش: ميرزا هادى;
نورد تاب: سيد رضا پسر خود آقا سيد مرتضى.
جاى اين چرخ در حضرت عبدالعظيم در طويله منزل كربلايى عباسعلى است فعلاً اگر تغيير ندهند.
چاپ لوايح در آستانه عبدالعظيم
به محض رسيدن چاپخانه به آستانه كار چاپ شروع گرديد و اولين شماره نشريه بست نشينان به نام (لوايح) در روز دوشنبه 18جمادى الثانى 1325ق (39روز پس از شروع بست نشينى) منتشر گرديد.
لوايح در قطع رحلى و در شش صفحه و نيم به خط نستعليق بسيار خوش منتشر مى گرديد و به وسيله آن افكار شيخ فضل الله نورى و مخالفان مشروطه عرضه مى گرديد.
بست نشينى بعد از سه ماه در سه شنبه 8شعبان 1325ق به پايان رسيد و انتشار لوايح نيز قطع گرديد.8
خوشنويسان كتاب هاى چاپ سنگى
كتاب هاى چاپ سنگى قبل از چاپ به دست خوشنويسان ماهرى با مركب چاپ در كاغذ چاپ تحرير مى گرديد. اغلب آنها به خط نسخ و برخى به خط نستعليق و ثلث تحرير شده است. اسامى تعدادى از اين خوشنويسان كه بيش از پنج اثر از كتاب هاى به چاپ رسيده آنان در كتابخانه آستان عبدالعظيم حسنى موجود است, عبارتند از:
1. ابوالقاسم بن ملا محمّدرضا نورى كمربنى
2. ابوالقاسم خوانسارى
3. احمد بن ملاحسين تفرشى ملقب به كاتب الشريعه
4. احمد بن سيد محمدرضا طباطبايى اردستانى ملقب به صدرالكتاب
5. احمد بن محمد هزار جريبى
6. اسدالله اشرف الكتاب بن محمدكاظم موسوى خوانسارى خراسانى قمى تهرانى
7. جمال الدين بن ابوطالب اصفهانى ملقب به سلطان الكتاب
8. زين العابدين بن محمدعلى محلاتى گلپايگانى
9. زين العابدين شريف صفوى خويى ملقب به فخرالاشراف
10. زين العابدين قمى
11. طاهر بن عبدالرحمن خوشنويس تبريزى قراجه داغى
12. عبدالكريم شريف شيرازى
13. ميرزا عبدالله حائرى تهرانى
14. على اصغر بن عبدالجبار اصفهانى سيمرى
15. على بن حسن تبريزى
16. على بن محمد على خوانسارى
17. كلب على بن عباس افشار شوندى قزوينى
18. ميرزا آقا كمره اى
19. محمدباقر بن عبدالحسين خان بن [حاج] محمدحسين الصدر الاعظم الاصبهانى
20. محمدباقر بن محمدحسن اروجنى اصفهانى
21. محمدحسن بن محمدعلى اصفهانى
22. محمدحسن بن محمدعلى گلپايگانى
23. محمدحسن گلپايگانى
24. محمدحسين تبريزى
25. ميرزا محمد خوانسارى
26. سيد محمدرضا بن ابوالحسن طباطبايى اردستانى
27. محمدرضا بن على اكبر خوانسارى
28. محمدصادق بن ابوالقاسم حسينى خوانسارى
29. محمدصادق بن محمدرضا تويسركانى
30. محمدصادق بن محمدعلى گلپايگانى
31. محمدعلى بن سيد محمد رضوى موسوى حسنى حسينى علوى فاطمى
32. محمدعلى بن حاجى شمس الكتاب
33. محمدعلى بن محمدحسين خراسانى حائرى
34. محمدعلى بن محمدرضا رضوى خوانسارى
35. محمدعلى بن ميرزا محمود غروى تبريزى
36. محمدعلى تهرانى فرزند شمس الكتاب
37. محمدعلى خوانسارى
38. ميرزا محمدعلى شيرازى ملقب به كشكول
39. محمدمهدى بن محمدتقى اصفهانى
40. محمدمهدى بن محمدجعفر خوانسارى
41. محمدمهدى گلپايگانى
42. محمدهاشم بن حسين تبريزى
43. سيد محمود بن سيد محمدهاشم موسوى خوانسارى
44. محمود بن حاج مهدى تبريزى نجفى
45. مرتضى بن عباس حسينى برغانى
46. مصطفى نجم آبادى
47. ملك الخطاطين شريفى
48. هاشم بن حسين تبريزى
فهارس كتاب هاى چاپ سنگى
تاكنون فهارس متعددى براى كتاب هاى چاپ سنگى نوشته شده است كه عبارتند از:
1. فهرست كتب چاپ سنگى موجود در كتابخانه سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, تهران, 1371ش, وزيرى, 154ص. در اين فهرست 399 كتاب چاپ سنگى فارسى و 220 كتاب عربى معرفى شده است.
2. فهرست كتب درسى چاپ سنگى موجود در كتابخانه ملى ايران, تهران, 1376ش, وزيرى, 415ص, در اين فهرست 991 كتاب چاپ سنگى معرفى شده است.
3. فهرست كتب چاپ سنگى فارسى كتابخانه ملى تبريز, قم, كتابخانه آيةاللّه مرعشى, 1379ش, 368ص, در اين فهرست 1030 كتاب چاپ سنگى فارسى معرفى شده است.
4. فهرست كتب چاپ سنگى كتابخانه آستان حضرت معصومه(س), اين فهرست در سال 1377ش تأليف شده و در آن حدود 3400 نسخه چاپ سنگى فارسى و عربى و ديگر زبان ها معرفى شده, ولى تاكنون منتشر نشده است.
5. فهرست كتب چاپ سنگى كتابخانه آستان عبدالعظيم حسنى, اين فهرست در سال 1381ش تأليف شده و در آن حدود 3240 نسخه چاپ سنگى و سربى فارسى و عربى و ديگر زبان ها معرفى شده است.
6. فهرست كتاب هاى چاپى فارسى, خانبابا مشار, 5جلد, تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 1337ش.
7. فهرست كتاب هاى چاپى عربى, خانبابا مشار, تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 1337ش. كتابخانه آستان حضرت عبدالعظيم
كتابخانه فعلى آستانه حضرت عبدالعظيم در سال 1323ش به همت مرحوم جواد مؤذنى داير شده است.
هم اكنون تعداد كتاب ها و نشريات كتابخانه به حدود سى وپنج هزار جلد بالغ مى شود كه به سه بخش عمده تقسيم مى شوند:
1. 750 نسخه خطى, كه فهرست آنها تهيه شده و جداگانه منتشر خواهد شد.
2. كتاب هاى چاپ سنگى و سربى قديم, شامل حدود 3240 جلد كه در فهرست كتاب هاى چاپ سنگى آستان عبدالعظيم حسنى معرفى شده اند.
3. كتاب هاى چاپى كه بر 30000جلد بالغ مى شود و فهرست آنها به صورت رايانه اى تهيه شده و در كتابخانه در دسترس عموم قرار دارد. كتاب هاى چاپ سنگى كتابخانه
در اين كتابخانه حدود 3240 جلد كتاب چاپ سنگى و سربى قديم نگهدارى مى شود. اين كتاب ها اغلب در سده اخير در كشورهاى اسلامى (ايران, تركيه, مصر, عراق, هند و پاكستان) به چاپ رسيده اند و در مواردى نيز كتاب هاى چاپ روسيه و اروپا در ميان آنها به چشم مى خورد.
شايان ذكر است كه در دوره رواج چاپ سنگى در ايران در كشورهاى تركيه, مصر, عراق, روسيه و اروپا, كتاب ها به صورت سربى منتشر مى شده است.
اغلب اين كتاب ها در موضوعات علوم اسلامى, مانند علوم قرآن, علوم حديث, تاريخ و جغرافيا, فقه و اصول, بررسى هاى اسلامى, كلام و فلسفه و عرفان, ادبيات فارسى و عربى و… هستند كه در فهرستِ كتابخانه به تفصيل معرفى شده اند. اسلوب تنظيم فهرست كتاب هاى چاپ سنگى
فهرست كتاب هاى چاپ سنگى كتابخانه آستان عبدالعظيم در چند بخش (كتاب هاى فارسى, عربى, تركى, اردو, انگليسى و فرانسوى) و در هر بخش به ترتيب الفباى عنوان كتاب ها تنظيم شده است.
ترتيب چينش اطلاعات بدين نحو است:
1. نام كتاب;
2. موضوع كتاب: كه در روبه روى عنوان كتاب در داخل پرانتز قرار گرفته است.
3. مؤلف يا مترجم: كه در زير عنوان كتاب قرار دارد.
4. نام كاتب نسخه;
5. سال و محل چاپ;
6. ناشر و مطبعه;
7. قطع كتاب (جيبى, رقعى, خشتى, وزيرى, وزيرى بزرگ, رحلى);
8. تعداد صفحات;
9. شماره مسلسل كتاب كه با آن شماره كتاب در مخزن, مستقر شده و مى توان كتاب را از كتابخانه درخواست نمود.
براى سهولت مراجعه در پايان كتاب, فهارسِ مؤلفين, مطبعه ها, اماكن و كاتبان نيز افزوده شده است.1. دايرةالمعارف مصاحب, ج1, ماده (چاپ), ص785. 2. لغت نامه دهخدا, مدخل (چاپ), ج5, ص6984; ارغنون, مجموعه مقالات محمدعلى تربيت, به كوشش غلامرضا طباطبايى مجد, تبريز, ص272ـ279. 3. همان. 4. لغت نامه دهخدا, مدخل (چاپ) به نقل از سياحتنامه شاردن, جلد چهارم. 5. Litografi. 6. دايرةالمعارف مصاحب, ج2, ماده (ليتوگرافى), ص2546. 7. لغت نامه دهخدا, مدخل (چاپ), ج1, ص6986. 8. اين لوايح به كوشش هما رضوانى با نام (لوايح آقا شيخ فضل الله نورى) در تهران از سوى انتشارات نشر تاريخ ايران در سال 1372ش به قطع رحلى در 70 صفحه, چاپ شده است.
حضرت عبدالعظيم و شهر رى در سفرنامه ها
صادقى محسن
گفته شده است: تاريخ راستين هر سرزمين را در سطر سطر صفحات جهانگردان واقع بين و يا در لابه لاى كلمات خاطرات و يادداشت هاى اشخاص و دولتمردان بى غرض بايست جست وجو كرد. البته بايد در نظر داشت كه اين گونه نوشته ها, بخصوص سفرنامه ها از اطلاعات ناقص و داورى هاى ناروا خالى نيست و تنها پس از پژوهش و تطبيق منابع مختلف موجود با اين آثار, مى توان اظهار نظر كرد. خلاصه آنكه بايد آنها را از اسباب و مآخذ تحقيق به شمار آورد, نه از كتب مبتنى بر پژوهش.
اما يك نكته را نبايد از نظر دور داشت و آن اينكه بدانيم حديث ديگران در مورد اوضاع سياسى ـ اجتماعى شهر و ديار ما چيست و آنها ما را چگونه مى بينند.
قديم ترين سفرنامه به جامانده در مورد شهر رى از ابودلف است كه در سال 341 نگارش يافته است. و البته قديم ترين سفرنامه فرنگى نيز از آن كلاويخو است كه در سال 1404م/ 806 ق از رى گذشته و در سفرنامه خود از آنجا سخن گفته است.
در اين پژوهش بيش از دويست سفرنامه بررسى شد كه از ميان آنها تنها بيست و سه سفرنامه مطالب مفيدى درباره حضرت عبدالعظيم و شهر رى داشتند. و بقيه يا هيچ مطلبى نداشت يا مفيد نبود و يا فرصت و امكان نقل از آنها دست نداد. البته بديهى است كه نگارنده به بسيارى از سفرنامه ها دسترسى نداشته و تتبع وى ناقص است.
اين سفرنامه ها, بيش تر متعلق به فرنگيان است و معدودى هم از آنِ ايرانيان. فرنگيان در سفرنامه هاى خود بيش تر از آثار باستانى رى و عظمت و شكوه گذشته رى دادِ سخن داده اند. و البته گاهى هم نيم نگاهى به حضرت عبدالعظيم (ع) و چهره مذهبى رى انداخته اند.
ظاهراً تاكنون پژوهشى موازيِ اين كار صورت نگرفته است, البته يك عنوان پايان نامه كارشناسى ارشد با عنوان (رى از ديدگاه سياحان) تدوين شده كه به نظر مى رسد كار شتابزده اى است. اين پايان نامه در دفتر كتابخانه حضرت عبدالعظيم رؤيت شد.
اين نوشتار در دو بخش عرضه مى شود: بخش اول, شامل سفرنامه هايى است كه نگارنده ديده و دورنما و شمايى از مطالب آنها در اينجا آمده است. در بخش دوم تنها مشخصات كتابشناختى سفرنامه هاى ديگر آمده است. بعضى از سفرنامه هاى بخش دوم را نگارنده ديده اما فرصت و امكان استفاده از آنها را نيافته است. بعضى ديگر نيز از كتاب مأخذشناسى حضرت عبدالعظيم و شهر رى نقل شد.
شايان ذكر است كه تفصيل اين مقاله كه شامل مطالب سفرنامه ها هم هست در مجموعه مقالات كنگره بزرگداشت حضرت عبدا العظيم (ع) چاپ مى شود. البته در اينجا نشانى مطالب مندرج در سفرنامه ها در پاورقى ها آمده است. 1. سفرنامه ابودلف1 341ق/952م
سفرنامه ابودلف قديم ترين سفرنامه اى است كه درباره شهر رى مطالبى دارد. او در سال 341ق از رى ديدار كرده است. ابودلف مسجد جامع شهر و دژ محكمى كه (رافع بن هرثمه) آن را بنا نموده و آن وقت ويران شده بوده را وصف مى كند.
همچنين تعجب خود را از زندان بزرگ و هولناكى كه اطراف آن را درياچه بسيار عميقى قرار گرفته, ابراز مى دارد.
ابو دلف هوش مردم رى را مى ستايد و از جريش بن احمد دانشمند ثروتمند رى كه يك هزار قريه ملك داشته ياد مى كند. نيز از آب هاى گوارا اما آلوده رى و پارچه هاى معروف آنجا و قريه اى به نام قصران كه شامل كوههاى بسيار بلند است و مردم آنجا از فرستادن خراج براى شاه خوددارى مى كنند ياد مى كند. 2. سفرنامه كلاويخو2 1404م/806 ق
كلاويخو شايد قديم ترين سياح فرنگى است كه از رى ديدار كرده است. او رئيس تشريفات سلطنتى اسپانيا و سفير هانرى سوم, پادشاه كاستيل در اسپانيا است به هنگامى كه وى به سفارت نزد تيمور مى رفت, در روز سه شنبه هشتم ژوئيه 1404 ميلادى ـ مطابق با روزهاى آخر سال 806 هجرى ـ رى را ديده است. او درباره تهران مى نويسد:
تهران در ناحيه اى واقع است كه به نام رى معروف است. اين ناحيه فوق العاده پهناور و حاصلخيز است و در قلمرو حكومت داماد تيمور است.
كلاويخو درهنگام عبور از رى, بناهاى شهرى عظيم را مى بيند كه متروك مانده و ويران گشته است. اما بسيارى از برج هاى آن هنوز هم برپاست و خرابه هاى چند مسجد هم در آن ديده مى شود. سپس مى گويد:
اين آثار همان شهر رى است كه در گذشته بزرگ ترين شهر همه آن منطقه بود. اما اكنون ديگر اين شهر به كلى خالى از سكنه است. 3. سفرنامه شاردن3 1871به بعد
شاردن فرانسوى در زمان پادشاهى شاه عباس دوم و پسر و جانشينش شاه سليمان سه بار به ايران سفر كرد و افزون بر دوازده سال در اين كشور بسر برد.
او نيز مانند بعضى سياحان ديگر, مبهوت عظمت رى باستان شده, آنجا را عظيم ترين شهرها, عروس جهان و باب الابواب زمين مى نامد و به تفصيل درباره تاريخ بنا و بانى اين شهر و از شكوه و آبادانى و نيز خرابى اين شهر در دوره هاى مختلف سخن مى گويد و در پايان مى نويسد:
شهر رى زادگاه دانشمندان بزرگى بوده, و طى قرون علماى بزرگى در دامان خود پرورده است كه مايه افتخار و سرافرازى مشرق زمين بل جامعه بشرى است. و نيز آورده اند در دوران عظمت اين شهر در مسجدهاى بزرگش پانصد چراغ فلزى از انواع مختلف تا بامداد روشن بوده, و در مساجد كوچك نيز صد شعله چراغ مى سوخته است. 4. سفرنامه اوليويه4 1796م
سفرنامه اوليويه يكى از متون مهم تاريخ ايران در مقطع حساس تغيير سلطنت آغا محمد خان قاجار به فتحعلى شاه است. اصل آن به زبان فرانسه و در شش جلد است. جلد سوم همين اثر مربوط به ايران است كه محمد طاهر ميرزا, پسر اسكندر ميرزاى وليعهد آن را به فارسى ترجمه كرده است.
اوليويه به دنبال خرابه هاى شهر (رى) يا (رايا) مى گردد وآنها را نمى يابد. او از محمد بن زكريا رازى نام مى برد كه در قرن دهم ميلادى در رى مى زيسته است.
نيز به گل و گياه نيز علاقه مند است و چندين نوع از آنها را كه در رى ديده مى چيند و باخود مى برد. 5. سفرنامه اصفهان و كاشان و قم و طهران5 1227 ق
ميرزا صالح شيرازى به همراه سرگور اوزلى و هيأت همراه او در اوايل سال 1227ق از شيراز به اصفهان آمد و پس از آنجا به كاشان و قم و تهران رسيد. او گزارش سفر و وضع شهرهاى مذكور را در رساله اى نوشت كه بعدها سرگور اوزلى چكيده آن را در روزنامه سفر خود به انگليسى مندرج ساخت. جناب ايرج افشار اصل اين رساله را يافته و چاپ كرده است.
ميرزا صالح در اينجا درباره بنا و بانى شهر رى و تعداد جمعيت و آثار باستانى آنجا سخن گفته است. او از شيخ نجم الدين دايه در مرصاد العباد نقل مى كند كه (در فتنه چنگيزى از رى هفتصد هزار مردمان معتبر شهيد شدند) و همين را در وصف آباديِ ريِ قديم كافى مى داند. 6. سفرنامه بارون فيودور كروف6 1834 ـ 1835م
فيو دوركروف بيش تر مبهوت عظمت گذشته شهر رى شده و با ناباورى آمار و ارقام خيابان ها و خانه ها و مساجد و حمام ها و مناره ها و كاروانسراهاى رى را ارايه مى دهد.
در پايان نيز داستان نقش باستانى در روى تخته سنگى در اطراف شهر رى را نقل مى كند كه فتحعلى شاه آن را محو كرده و به جاى آن نقش خود را سوار بر اسب حكاكى كرده است! 7. خاطرات ليدى شيل7 1850م
خانم ليدى شيل, همسر وزير مختار انگليس در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه, در اكتبر 1850م در ايران بوده است, او بيش تر به آثار باستانى شهر رى از قبيل برج فخرالدوله, برج طغرل, حجاريهاى چشمه على و قلعه گبرى پرداخته است. البته در پايان نيم نگاهى هم به بارگاه شاه عبدالعظيم دوخته (كه از نوادگان حضرت محمد(ص) و زيارتگاه مشهورى است كه مورد توجه فراوان مردم تهران بوده و براى مجرمين نيز محل تحصّن شمرده مى شود). 8. روزنامه وقايع سفر كربلاى معلّي8 1272 ق/1855م
نويسنده كه نامش معلوم نشده, از نزديكان ناصرالدين شاه است كه در 1272 ق نگارش يافته است. نويسنده, كه مقصدش كربلا است, از تهران به سمت شاه عبدالعظيم به راه مى افتد, از سرِكوه شعاع گنبد مبارك را مى بيند و به عمر و دولت شاه دعا مى كند كه چنين علامتى بنا كرده است. همچنين در وصف شهر رى, آنجا را قصبه اى با چهارصد خانوار مى داند, در جلگه و صحرايى كه اطراف آن زراعت و آبادى و بعض قلعه جات است.
در وصف بارگاه حضرت عبدالعظيم (ع) هم مى نويسد:
زياده از حد صفا و روح دارد كه هر كس داخلِ آنجا مى شود فرحناك مى شود; خودِ گنبد هم طلا است, بهشت برين است. 9. سفرنامه عضدالملك به عتبات9 1283 ق/1866م
عضدالملك در زمان ناصرالدين شاه حامل خشت هاى طلاى اهدايى به عتبات عاليات است. در بين راه به آستانه مقدسه حضرت وارد مى شود. او در وصف آستانه عبدالعظيم مى نويسد:
آستانه مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) مستغنى ازوصف است ; زيرا در جلالت قدر آن بزرگوار اين يك بيان كافى است كه (من زار عبدالعظيم برى كمن زار الحسين (عليه السلام) بكربلا). و همچنين آبادى آنجا از تعريف مستغنى است كه از كثرت جمعيت و وفور نعمت و صفاى آب و لطافت هوا, از توجهات خاطر خطير همايونى, بعد از عتبات عاليات, امروز از تمام بقاع بارونق تر است. 10. سفرنامه بنجامين10 1882 ـ 1885م
بنجامين سفير امريكا در ايران (1882ـ1885م) نيز چون ديگر سياحان فرنگى از رى باستان و جمعيت يك ميليونى آن در گذشته ياد مى كند. درادامه از برج طغرل سخن مى گويد و آن را آرامگاه خليل سلطان, نواده تيمور لنگ و معشوقه اش شادالملوك مى داند. همچنين به گورستان زردشتيان يا همان قلعه گبرها اشاره مى كند.
در پايان مزارها و بقعه حضرت عبدالعظيم را (مورد احترام خاص شيعيان) مى داند و مى نويسد:
بزرگ ترين زيارتگاه هاى ايران بقعه حضرت امام رضا در مشهد است و بعد از مشهد معروف ترين زيارتگاهها شاه عبدالعظيم است كه نزديك پايتخت است و هرساله در حدود سيصد هزار نفر از مردم تهران به زيارت آنجا مى روند.
اغلب مردم تهران عادت دارند كه روزهاى جمعه به زيارت شاه عبدالعظيم بروند. بقعه حضرت عبد العظيم داراى گنبدى طلايى است كه از فواصل دور دست در زير اشعه خورشيد مى درخشد و چشم را خيره مى كند.
البته چنانكه مترجم نيز به درستى تذكر داده است, گويا بنجامين آستانه حضرت معصومه(س) را در قم از نظر انداخته است. 11. يك سال در ميان ايرانيان11 1887 ـ 1888م
ادوارد براون در (يك سال در ميان ايرانيان) برخلاف سياحان ديگر, تنها به حضرت عبدالعظيم پرداخته است. او در اين باره مى نويسد:
شاه عبدالعظيم يكى از اماكن متبركه, و هم (بست) مى باشد. يعنى مقصرين اگر وارد آن مكان مقدس شوند از تعقيب مصون هستند.
سپس درباره انواع بست نشينى و اينكه بست نشينى تنها مخصوص جرم هاى سبك است نه جرايمى مثل قتل. اين سياح وقتى مى خواهد وارد حرم حضرت عبدالعظيم شود, مانعش مى شوند و جلوش را مى گيرند. 12. ايران و قضيه ايران12 1889م
لرد كرزن با همه طنز و كنايه هايى كه نسبت به ايرانيان آورده, پاره اى اظهار نظرهاى منصفانه نيز دارد, از جمله در فصل آخر نوشته:
ايرانيان كه قوم و مردمى ممتازند و در سرزمين خود از روزگاران بسيار دراز شهريارى و زبان و دين و آداب و شخصيت خاص به خود داشته اند, دليل ندارد آزادى خويش را از دست بدهند و فرمان دولتى بيگانه را گردن نهند.
بارگاه شاه عبدالعظيم و ويرانه هاى رى براى لرد كرزن جالب توجه اند. كرزن علاقه زايد الوصف مردم ايران به امامزادگان را چنين تصوير كرده است:
هر شهر ايرانى اگر با داشتن بقعه امامزاده اى سرافراز و بنابراين محل زيارت و مورد علاقه مردم نباشد كارش لنگ خواهد بود. از اين بابت, خوشبختانه تهران بقعه شاه عبدالعظيم را دارد.
كرزن زائران حضرت عبدالعظيم را در سال, سيصد هزار نفر مى داند. و از اين كه حضرت عبدالعظيم مورد توجه خاص زنان است احتمال داده كه (ديرزمانى پيش از ظهور اسلام هم آن جا محل با حرمتى به شمار مى رفته و مزار بانويى از زمره مقدّسان بوده.)
كرزن سپس به تفصيل به بحث درباره خرابه هاى رى مى پردازد و آن را (قابل توجه تر از زيارتگاه) مى داند. 13. بيست سال در ايران13 1891 ـ 1910م
جان ويشارد, شهر رى را (به خاطر آثارى كه از رى باستان دارد و ديگر به لحاظ اينكه زيارتگاه مسلمانان, مقبره شاه عبدالعظيم در آنجا است و نيز تنها برج خاموشى (دخمه) كه در مركز ايران در شش ميلى جنوب تهران هنوز برپا ايستاده, از اهميت ويژه اى برخوردار)مى داند.
از تهران تا شهر رى را با قطار (ماشين دودى) طى مى كند و مشاهدات خود را از درون قطار شرح مى دهد. تا به (مزار شاه عبدالعظيم, قبله گاه هزاران زائر مسلمان) مى رسد. در آنجا در باغ ييلاقى طبيب پاكنهادى ميهمان مى شود. درپايان نيز به برج خاموش (قلعه گبرها) سرى مى زند و به شرح مشاهداتش مى پردازد. 14. تصويرهايى از ايران14 1892م
گرترودبل به تاريخ ايران از ورود آراييها وبناى شهر رى اشاره كرده و بسيار هنرمندانه و اديبانه رى باستان و بخصوص قلعه گبرها و به تعبير خودش (برج خاموشى) را به تصوير كشيده است. به بخشى از نوشتارش توجه كنيد:
از دورترين قله هاى مقابل, برج خاموشى نمايان است, گويى درخششى طنزآميز است كه بيهودگى دوران شور و اشتياق را به زندگان يادآورى مى كند. زيرا اين برج نخستين منزل سفر توان فرساى مردگان است; در اينجا آنان پوشش گوشتين را به دور مى افكنند تا استخوانهايشان فارغ از بيم آلوده ساختن خاك در اين عنصر مقدس بيارامد, و روانشان با گذشتن از هفت دروازه سيارات به آتش مقدس خورشيد برسد.
برج سقف ندارد, و در داخل آن در ده يا دوازده پايى از لبه بالاى ديوار, سكويى گچى ساخته شده است كه بدن مردگان را بر آن مى گذارند تا آفتاب و لاشخورها آنها را از ميان ببرند.
و هنگام ترك قلعه گبرها يا (برج خاموشى) مى نويسد:
همچنان كه مى تاختيم, باد همهمه گر و زمين بارور فرياد مى زدند: (زندگى! زندگى!) زندگى! بخشنده! باشكوه! پيرى از ما دورباد, مرگ دورباد; مرگ را بر فراز كوه هاى خشكش رها كرده بوديم تا ارزانى شهر ارواح و اعتقادات كهنه باشد. از آنِ ما است دشت پهناور و بيكران, از آنِ ما است زيبايى و تازگى صبحگاه, از آنِ ما است جوانى و شادى زندگى. 15. سفرنامه سرپرسى سايكس15 1893م
ژنرال سرپرسى سايكس از خرابه هاى رى در سه ميلى تهران بازديد كرده و (جز ديوارهاى مخروب و بى ريخت و بدقواره) چيز ديگرى در آنجا مشاهده نكرده; البته به دنبال آن چنين استدراك مى كند: (ولى اگر در اين خرابه ها حفارى نمايند اشياى نفيس و آثار خوبى به دست خواهد آمد).
سايكس در آخر اشاره اى به طمع عمرِ سعد به حكومت رى مى كند و سه بيت از اشعار او در هنگامى كه به امر يزيد كمر به قتل امام حسين (ع) بسته بود, آورده است. 16. سفرنامه جكسن16 1903م
جكسن بيش تر به رى باستان و آثار تاريخى آن پرداخته و به تفصيل عبارات اصطخرى و ابن حوقل را از روزگار آبادانى شهر رى نقل كرده است. همچنين عبارات كرپورتر, سياح انگليسى در توصيف خرابه هاى شهر رى ـ كه يك قرن پيش از جكسن به رى آمده ـ را نقل كرده است.
جكسن درباره حضرت عبدالعظيم به اشاره اى مى گذرد و مى نويسد:
براى ايرانيان, رى امروز يعنى محلى كه كنار آستانه حضرت عبدالعظيم قرار گرفته است. سالانه هزاران نفر به زيارت حضرت عبدالعظيم مى روند كه در حرم آن, ناصرالدين شاه فقيد را در 1896 ميلادى (1313 ق) به قتل رساندند.
در ميان سفرنامه هايى كه نگارنده تاكنون ديده, اين سفرنامه بيش ترين مطالب را درباره رى باستان آورده است و از اين نظر اهميت دارد. 17. به سوى اصفهان17 1904م
سفرنامه پير لوتى, رمان نويس فرانسوى, در سال 1904م منتشر شده است.
شعاع گنبد زرين و درخشان حضرت عبدالعظيم نويسنده را به ياد گنبد حضرت معصومه مى اندازد. در همين جا بست نشينى مقصران و بزهكاران و كشته شدن ناصرالدين شاه در حرم عبدالعظيم را يادآورى مى كند و از شهر رى مى گذرد. 18. ايران امروز18 1906 ـ 1907م
اوژن اوبن وزير مختار دولت فرانسه در ايران در سالهاى 1906ـ 1907 م در ايران بوده است. او هنگامى كه از تهران به سوى اصفهان مى رفته از (قلعه گبرى) كه آن را (برج سكوت) ناميده, خرابه هاى رى باستان و (بى بى شهربانو) سخن گفته است.
آن گاه درباره حضرت عبدالعظيم مى نويسد:
در ميان سبزى ها و درختانى كه از آبهاى جارى از (توچال) سيراب مى شوند, مناره هاى كاشى پوش و گنبد طلايى (شاهزاده عبدالعظيم (ع)) مشاهده مى شود. اين شخصيت مقدس از اعقاب امام حسن است. او هم مانند صدها سيد ديگر, از دست شكنجه و آزارى كه عليه اولاد على (عليه السلام) در سرزمين اعراب آغاز شده بود, به ايران گريخته…و براى خود پناه جسته و در همان جا نيز به قتل رسيده است. 19. سفرنامه اصفهان19 1332 ق/1913م
عبدالحسين كاشانى, ملك المورخين, در اين سفرنامه كه در سال 1332ق نوشته شده از تهران به سوى اصفهان حركت مى كند و در ميان راه ضريح حضرت عبدالعظيم را زيارت مى كند و به راهش ادامه مى دهد. 20. سفرنامه قم20 1335 ق
جنگل مولى يا سفرنامه قم شرح ماجراى سفر آيةاللّه العظمى سيد احمد حسينى زنجانى در جوانى به قصد آستان بوسى حضرت معصومه(ص) است.
ايشان در ميان راه در هنگام اقامت در تهران به زيارت شاه عبدالعظيم مى رود و مختصرى در فضايل عبدالعظيم و تاريخ حيات و ممات ايشان مى نگارد. دو روز بعد باز به زيارت آن حضرت و از آنجا به زيارت مزار شيخ صدوق مى رود و در اينجا جريان كشف جسد سالم ايشان در زمان فتحعلى شاه را به نقل از روضات الجنات و استادش آقا شيخ زين العابدين زنجانى نقل مى كند. 21. سفرنامه صفاء السلطنه نائينى21 1299 ـ 1300ش
صفاء السلطنه نائينى در سلخ شوال سال 1300 ق در زاويه مقدسه نماز صبح را به جا مى آورد و خدا را شكر مى كند كه زنده مانده و يك بار ديگر به زيارت حضرت عبدالعظيم آمده است. آن گاه از عمارات عاليه كه در زمان ناصرالدين شاه (شاه وقت) در آنجا بنا شده سخن مى گويد. 22. سفرنامه فرد ريچاردز22 1926م/1305ش
فرد ريچاردز تنها در چند سطر به توصيف بقاياى شهر رى كه (وقتى پايتخت ماد قديم بوده و زمانى يك ميليون جمعيت داشته) پرداخته است. او از روى تپه هاى خاكى بقاياى شهر رى, (گنبد طلايى زيارتگاه حضرت عبدالعظيم يا (شهر بست) را مى بيند, همان شهرى كه ناصرالدين شاه در آن به قتل رسيد و خونش را به گردن بهايى ها انداختند). 23. سفرنامه بلوشر23 1949م
بلوشر نيز چون اكثر سيّاحان فرنگى به رى نگاه باستان شناسانه دارد. او خود فاش مى كند كه:
در ايام قديم رسم براين بود كه يكشنبه ها هيئت هاى سياسى مقيم تهران گردش هاى سواره به شهر رى ترتيب مى دادند و در آنجا بين خرده ريزها به جست وجو مى پرداختند و به صورتى تصادفى به حفارى دست مى زدند. اما از آن هنگام كه مظفرالدين شاه در سفر خود به پاريس پس از صرف ناهار لذيذى وعده امتياز انحصارى حفارى را در سراسر ايران به فرانسوى ها داد, هميشه سفير فرانسه بانگاه هاى متجسّس خود نگران بود كه مبادا هيئت هاى سياسى در گردش هاى روز يكشنبه خود به اين حق انحصارى تخطى كند.
در زمان اقامت بلوشر, (اريش شميد) باستان شناس امريكايى با عده اى از همكارانش وارد تهران شده و در خرابه هاى رى به تفحّص و حفارى پرداخته اند.
بلوشر كه خود در جريان اين كاوشها بوده مى گويد:
تا هنگامى كه من در تهران بودم و مى توانستم جريان حفارى را تعقيب كنم, فقط اشيايى از دوره اسلامى به دست آمد ـ هم سفال هاى بسيار زيبا و هم سكه هاى طلا به تعداد زياد ـ به طورى كه معماى محلّ واقعى شهررى در زمان اشكانيان همچنان ناگشوده ماند.
1. ايران در 1839 ـ 1840 م (1255ـ1256 هـ.ق): سفارت فوق العاده كنت دوسرسى
ترجمه: احسان اشراقى, چاپ اول, تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1362 ش, ص 150ـ153.
2. سفرنامه آرنولد آرتور, 1833 ـ 1902م
به زبان انگليسى با عنوان: عبور از ايران با كاروان, چاپ لندن, 1877م, ج 1, ص 249 ـ 266 و 267 ـ 286.
3. سفرنامه ابن حوقل: ايران در (صورةالارض)
ابوالقاسم محمد بن حوقل (م 367 ق), ترجمه و توضيح: جعفر شعار, چاپ دوم, تهران, اميركبير, 1366 ش, ص 115 و 120ـ121
4. سفرنامه ادوارد بك هاوس, 1883م
با عنوان روزنامه اقامت سه ساله يك ديپلمات در ايران, چاپ لندن, 1864, ج 1, ص 246 ـ 275.
سه سفرنامه اخير در فهرست توصيفى سفرنامه هاى انگليسى موجود در كتابخانه ملى توصيف شده اند. البته بايد همه اين كتاب بررسى شود و موارد ديگر هم استخراج شود.
شايان ذكر است كه علاوه بر اين كتاب, فهرست توصيفى سفرنامه هاى فرانسوى و آلمانى هم در مجلداتى جداگانه چاپ شده كه نگارنده فرصت وارسى آنها را نيافت.
5. سفرنامه اورسل
ارنست اورسل, ترجمه على اصغر سعيدى, چاپ اول, تهران, زوّار, 1353, ص 216ـ226.
6. سفرنامه اوژن فلاندن به ايران
اوژن فلاندن, ترجمه: حسين نورصادقى, چاپ اول, اصفهان, انتشارات چاپخانه روزنامه نقش جهان, 1324, ص 93ـ99.
7. سفرنامه پرايس, 1811م
جكسن در سفرنامه اش از اين سفرنامه استفاده كرده است.
8. سفرنامه پولاك: ايران و ايرانيان
ياكوب ادوارد پولاك, ترجمه كيكاووس جهاندارى, چاپ دوم, تهران, خوارزمى, 1368, ص 60ـ61 و 324.
9. سفرنامه جيمز موريه, 1809م
خانم ليدى شيل در خاطرات خود از اين سفرنامه استفاده كرده است.
10. سفرنامه حاجى پيرزاده
حاجى محمدعلى پيرزاده, به كوشش: حافظ فرمانفرمائيان, چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران, 1342, ج 1, ص 3ـ5.
11. سفرنامه راجر استونس
با عنوان كشور صوفى بزرگ, به زبان انگليسى, چاپ لندن, 1962م, ص 30 ـ 31.
12. سفرنامه ژاك مورير
ترجمه از انگليسى به فرانسوى, چاپ 1818م. مرحوم كريمان از اين سفرنامه در رى باستان استفاده كرده است.
13. سفرنامه سديد السلطنه: التدقيق فى سير الطريق
محمدعلى سديد السلطنه مينابى بندرعباسى, تصحيح و تحشيه: احمد اقتدارى, چاپ اول, تهران بهنشر, 1362, ص 177ـ179.
14. سفرنامه سر اوزلى, 1811 ـ 1812م
به زبان انگليسى, چاپ 1823.
15. سفرنامه درو ويل
16. سفرنامه كرپورتر
سياح انگليسى در سالهاى 1817 ـ 1820م
مرحوم دكتر حسين كريمان از اين سه سفرنامه در رى باستان استفاده كرده است. همچنين اين كتاب از منابع لرد كرزن در ايران و قضيه ايران و جكسن در سفرنامه اش بوده است.
17. سفرنامه عتبات ناصرالدين شاه قاجار
ناصرالدين شاه قاجار, به كوشش: ايرج افشار, چاپ اول, تهران, فردوسى و عطار, 1363, ص 203ـ204.
18. سفرنامه ناصرالدين شاه
ناصرالدين شاه قاجار, به قلم: ميرزا رضا كلهر, تهران, سنائى, 1355, ص 270.
19 . سفرنامه مادام كارلاسرنا
آدمها و آيينها در ايران, ترجمه على اصغر سعيدى, چاپ اول, تهران, زوار, 1362, ص 202ـ211.
20 . سفرى به دربار سلطان صاحبقران
هنيريش بروگش, ترجمه محمد كردبچه, چاپ اول, تهران, انتشارات اطلاعات, 1367, ج 1, ص 193ـ196.
21 . سه سفرنامه (هرات, مرو, مشهد)
قدرت اللّه روشنى (زعفرانلو), چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران, 1347, ص 69ـ71.
22. عراضة الاخوان (سفرنامه)
محمد على حبيب آبادى. بخش مربوط به قم اين سفرنامه در ميراث اسلامى ايران چاپ شده و بخش مربوط به حضرت عبدالعظيم (ع) آن به كوشش صادق برزگر در همين مجلد مجموعه مقالات كنگره حضرت عبدالعظيم (ع) (مقاله پنجم) چاپ شده است.
32. مردم و ديدنيهاى ايران: سفرنامه كارلاسرنا
كارلاسرنا, ترجمه غلام رضا سميعى, چاپ اول, تهران, نشر نو, 1363 ش, ص 244ـ256.
اين سفرنامه ترجمه ديگرى با اين مشخصات هم دارد:
42. يادداشت ديدار تهران, پايتخت ايران
دكتر ج. پركينز. نويسنده, اين نوشتار را در قالب نامه اى براى انجمن شرقى امريكا ارائه كرده است. اين نوشتار ظاهراً تاكنون چاپ نشده است و جكسن در سفرنامه اش از صفحه 58 دستنويس آن مطالبى در باب آثار باستانى رى نقل كرده است.1. سفرنامه ابو دلف در ايران (در سال 341 هجرى), ابو دلف, ترجمه سيد ابوالفضل طباطبائى, تعليقات و تحقيقات: ولاديمير مينورسكى, چاپ اول, تهران, زوّار, 1354, ص 72ـ76. 2. سفرنامه كلاويخو, كلاويخو, ترجمه مسعود رجب نيا, ويرايش دوم, چاپ دوم, تهران, علمى و فرهنگى, 1366, ص 176. 3. سفرنامه شواليه شاردن, ترجمه اقبال يغمايى, چاپ اول, تهران, توس, 1372, ج2, ص516 ـ 518. 4. سفرنامه اوليويه: تاريخ اجتماعى ـ اقتصادى ايران در دوران آغازين عصر قاجاريه, اوليويه, تصحيح و حواشى: غلامرضا ورهرام, ترجمه محمد طاهر ميرزا, چاپ اول, انتشارات اطلاعات, 1371, ص 104ـ105. 5. سفرنامه اصفهان و كاشان و قم و تهران, ميرزا صالح شيرازى, به كوشش ايرج افشار, چاپ شده در ميراث اسلامى ايران, به كوشش رسول جعفريان, قم, كتابخانه بزرگ آيةاللّه العظمى مرعشى, 1377, ج 7, ص 277 ـ 278. 6. سفرنامه بارون فيودور كروف, 1834ـ1835, بارون فيودور كروف, ترجمه اسكندر ذبيحان, چاپ اول, تهران, فكر روز, 1372, ص 214ـ216. 7. خاطرات ليدى شيل, ترجمه حسين ابو ترابيان, چاپ دوم, تهران, نشر نو, 1368, ص 123ـ 125. 8 .روزنامه وقايع كربلاى معلاّ, به كوشش شيخ على مختارى رضوان شهرى, چاپ شده در ميراث اسلامى ايران, به كوشش رسول جعفريان, دفتر اول, قم كتابخانه آية الله مرعشى, 1373, ص 74. 9. سفرنامه عضد الملك به عتبات, عليرضا عضد الملك, به كوشش حسن مرسلونده, تهران, مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى, 1370, ص 25ـ26. 10. سفرنامه بنجامين, نخستين سفير ايالات متحده امريكا در ايران, س ـ ج. و. بنجامين, ترجمه محمد حسين كردبچه, چاپ دوم, تهران, جاويدان, 1369, ص 52 ـ55. همين كتاب با مشخصات زير هم ترجمه و چاپ شده است: ايران و ايرانيان: خاطرات و سفر نامه ساموئل گرين ويلز بنجامين, ترجمه آوانس خان مساعد السلطنه, به اهتمام رحيم رضا زاده ملك, چاپ اول, تهران, گلبانگ, 1363. 11 . يك سال در ميان ايرانيان, ادوارد براون, ترجمه ذبيح الله منصورى, چاپ دوم, دو جلد, تهران, كانون معرفت, 1344, ص 227 ـ 228. 12. ايران و قضيه ايران, جرج .ن. كرزن, ترجمه غلامعلى وحيد مازندرانى, چاپ اول, تهران, علمى و فرهنگى, 1373, دو جلد, ج 1, ص 457ـ 465. 13. بيست سال در ايران, جان ويشارد, ترجمه على پيرنيا, چاپ اول, تهران, نوين, 1363, ص 114ـ 118. 14. تصويرهايى از ايران, گرترود بل, ترجمه بزرگمهر رياحى, چاپ اول, تهران, خوارزمى, 1363, ص 24ـ 28. 15. سفرنامه ژنرال سر پرسى سايكس يا ده هزار ميل در ايران, سر پرسى سايكس, ترجمه حسين سعادت نورى, چاپ اول, تهران, لوحه, 1363, ص 208. 16. سفرنامه جكسن, ايران در گذشته و حال, ابراهم و. ويليام جكسن, ترجمه منوچهر اميرى و فريدون بدره اى, چاپ دوم, تهران, خوارزمى, 1357, ص 482ـ495. 17.سفرنامه به سوى اصفهان, پير لوتى(1923م), ترجمه بدر الدين كتابى, مقدمه محمد مهريار, تهران, اقبال, 1372. 18. ايران امروز, اوژن اوبن, ترجمه و حواشى و توضيحات: على اصغر سعيدى, چاپ اول, تهران, كتاب فروشى زوّار, 1362, ص 270 ـ 271. 19. سفرنامه اصفهان, عبد الحسين كاشانى, ملك المورخين, به كوشش رسول جعفريان و عارف رمضان, چاپ شده در ميراث اسلامى ايران, به كوشش رسول جعفريان, دفتر سوم, قم, كتابخانه عمومى آية الله مرعشى, 1375, ص 25. 20. سفرنامه قم (از زنجان تا قم), آيةاللّه سيد احمد شبيرى زنجانى, به كوشش سيد جواد شبيرى, چاپ شده در ميراث اسلامى ايران, به كوشش رسول جعفريان, قم, كتابخانه آيةاللّه مرعشى نجفى, 1377, دفتر نهم, ص 614 ـ 621. 21. سفرنامه صفاء السلطنه نايينى (تحفة الفقراء), ميرزا على خان نائينى (صفاء السلطنه), به اهتمام محمد گلبن, تهران, انتشارات اطلاعات, 1366, ص 96ـ97. 22 .سفرنامه ريچاردز, فرد ريچاردز, ترجمه مهين دخت صبا, چاپ دوم, تهران, علمى فرهنگى, 1379, ص 347. 23. سفرنامه بلوشر, ويپرت فون بلوشر, ترجمه كيكاووس جهاندارى, چاپ دوم, تهران, خوارزمى, 1369, ص 241ـ243.
معرفى هاى اجمالى
مأخذشناسى حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) و شهر رى, تأليف ابوالفضل حافظيان, سيد محمدحسين حكيم, مجموعه آثار كنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظيم(ع), 390ص.
كتابشناسى و مأخذشناسى كليد اصلى و راهگشاى مهم براى ورود به تحقيق در موضوعات علمى و رشته هاى گوناگون به شمار مى رود. بدون شك با تكيه بر نتايج تحقيقات انجام شده در هر رشته و احاطه بر نظرات محققان گذشته, مى توان كار تحقيق را بر پايه هاى متقن استوار ساخت و يافته ها و نظرات جديد ارائه كرد.
در عصر حاضر كه به حق عصر انفجار اطلاعات ناميده شده, بازيافت اطلاعات از منابع مربوط به موضوعات خاص, از بين انبوه كتاب ها و نشريات و برنامه هاى رايانه اى و سايت هاى اينترنتى كه روز به روز نيز در حال افزايش است, كارى طاقت فرسا و وقت سوز است. در اينجاست كه اهميت كتابشناسى ها و مأخذشناسى هاى فنى در موضوعات خاص رخ مى نمايد و كسى كه در موضوعى خاص زحمت فراهم آوردن اطلاعات كتابشناسى و مأخذشناسى هاى را از بين حجم عظيم آثار مكتوب تحمل نمايد, كار تحقيق را بر ديگران هموار ساخته و هر پژوهشگرى كه در آن موضوع ره مى پيمايد, نيازمند استفاده از مأخذشناسى هاى فراهم شده در آن موضوع خواهد بود و در واقع كار جستجو و تفحص در منابع كه يكى از اركان اساسى تحقيق است, براى محقق انجام شده و قادر به ادامه كار با در دست داشتن اطلاعات مورد نياز است.
در آستانه برگزارى كنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) و نيز به مناسبت آن, شاهد تنظيم و تدوين كتابى فاخر و گران ارج با نام (مأخذشناسى حضرت عبدالعظيم(ع) و شهر رى) بوديم.
چنانكه از نام كتاب هويداست, كار تحقيق و پژوهش در اين اثر, بر دو محور استوار بوده است: 1. عبدالعظيم حسنى(ع);
2. شهر رى.
درباره موضوع اول, منابع مستقل, مشتمل, مقالات, اسناد و گزارش هاى مربوط به جنبه هاى مختلف زندگى آن حضرت است كه شامل شرح حال, شرح خاندان و اجداد مى باشد. در اين قسمت به اتفاقات و حوادث تاريخى مربوط به آستان مقدس حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) پرداخته شده و همچنين فيلم سينمايى مسافر رى و نقدها و تحليل هاى مربوط به آن هم در شمار كارهاى مأخذشناسى آمده است.
در قسمت دوم, به جنبه ها و زواياى تاريخى, فرهنگى, مذهبى و اجتماعى شهر رى پرداخته شده است.
چنانكه نويسندگان اين مجموعه در مقدمه كتاب آورده اند, (دامنه اين مأخذشناسى ـ در حد امكان ـ تمامى كتاب ها اعم از نسخه هاى خطى, چاپ هاى سنگى و سربى و چاپ هاى جديد و مجلات و نشريات و مقالات, پايان نامه ها, گزارش ها, نقشه ها, دائرةالمعارف ها, سفرنامه ها, يادنامه ها, اسناد و فرامين و وقف نامه ها, كتاب شناسى ها, كتاب هاى حديثى و رجالى, تاريخى, جغرافيايى, انساب و تراجم, تذكره ها و فهارس نسخه هاى خطى به زبان هاى گوناگون فارسى, عربى, اردو, انگليسى و فرانسه را كه درباره حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) و شهر رى مطلبى داشته اند, در برمى گيرد.)
در تدوين اين اثر براى كتاب هاى مستقل و مشتملى كه درباره عبدالعظيم حسنى(ع) و شهر رى نوشته شده است, فيش هايى خاص در نظر گرفته شد كه واجد كدهاى اطلاعاتى ذيل است: 1. نام كتاب, 2. زبان, 3. موضوع, 4. نام مؤلف, 5. نام مترجم, مصحح و كمك پديدآورندگان, 6. نوبت چاپ, 7. محل نشر, 8. تاريخ نشر, 9. تعداد جلد, صفحه, قطع كتاب, 10. يادآورى شمول كتاب بر تصوير, جدول, سند, طرح, كتابنامه, نقشه, نمايه, نمودار, 11. نسخه هاى خطى, درباره كتاب هايى كه داراى نسخه خطى است, 12. توضيحات كتابشناسى كه غالباً در كتاب هاى مستقل مطرح شده است.
در فيش مقالات, علاوه بر توصيف مقاله, به خصوصيات نشريه اى كه مقاله در آن به چاپ رسيده, اشاره شده است. در اين بخش با جستجو در مجلات, فهرست ها و نمايه هاى مقالات, عناوين مربوط به دو موضوع مورد تحقيق استخراج و با ذكر مشخصات كامل اعم از نام مقاله, نام مؤلف و كمك پديدآورنده, عنوان, شماره نشريه, تاريخ انتشار, شماره صفحه, ويژگى هاى نشريه, فيش ها تنظيم شده اند.
چنانكه در مقدمه كتاب ادعا شده است, غالب كتاب ها و مقالات معرفى شده در اين مأخذشناسى, از نزديك ملاحظه شده و اطلاعات لازم از آنها استخراج شده است. ليكن در مواردى اندك كه دستيابى به آن ميسر نبوده است, به نقل از مصادر بسنده شده است. در اين پژوهش, حدود 900 كتاب, مقاله, سند و… معرفى شده است. اين اثر, در يك مقدمه و دوازده فصل تنظيم شده كه وجود فهرست هاى فنى گوناگون در آخر آن, بهره ها و ثمره هاى كتاب را افزون كرده است.
اين كتاب در 390 صفحه, توسط مؤسسه فرهنگى دارالحديث, به مناسبت كنگره حضرت عبدالعظيم(ع) منتشر شده است.
شايان ذكر است كه اطلاعات موجود در اين كتاب به شكل رايانه اى نيز, همراه امكانات بسيار مربوط به آن عرضه شده است.
در پايان, به سامان رسيدن و فرجام يافتن اين اثر ارجمند را, به مؤلفان سخت كوش آن, صديق دانشور جناب آقاى ابوالفضل حافظيان و برادر پر توان و جوان, جناب آقاى سيد محمدحسين حكيم كه جامعه علمى كشور در آينده نه چندان دور, از او و آثارش بسيار خواهد شنيد و ديد, تبريك گفته و سپاس مى گزاريم. عليرضا هزار خدمات مرحوم دكتر حسين كريمان به تاريخ رى
شهر تهران, دنباله تاريخى و فرهنگى شهر كهن بنياد شش هزار ساله (رى) است كه روزگارى با بابل و نينوا و در عهد اسلامى با بغداد و دمشق و نيشابور همسانى داشته و در كتاب هاى اوستا, تورات و آثار يونانى و همه كتاب هاى تاريخى و جغرافيايى مسلمانان از آن به تفصيل ياد شده است. اين شهر زادگاه مردان بزرگ, فرهنگوران نامدار و دانشمندان و فقهاى مشهورى است كه هريك به نوبه خود, از اين خطه ايران زمين, سراسر كشور را ارشاد و راهبرى كرده اند.
جغرافى دانان و مورخان مسلمانان, خاصه در ايران, يكى از مهم ترين كوشش هاى پژوهشى خود را در نگارش تاريخ و جغرافياى منطقه ها و شهرها به كار بسته اند; به گونه اى كه ادب تاريخى (مسالك و ممالك)نگارى, (بلدان)نويسى و (شهرنامه) پردازى يكى از مهم ترين بخش هاى علوم انسانى ايرانيان مسلمان بوده است.
درباره تاريخ رى چند اثرِ از ميان رفته, شهرت دارند: نخستين اثر از منصور بن حسين آبى, وزير ابوسعيد آبى (م421ق) و اثر دوم از ابوالحسن على بن عبيدالله بن حسن بن حسين منتجب الدين (م585ق) است. از آن پس, احوال و آثارى را مى توان در كتاب هاى مختلف جست وجو كرد.
در عصر ما دانشمند فرزانه مرحوم استاد دكتر حسين كريمان چند تحقيق و بررسى چشمگير درباره رى و گذشته اين منطقه و روستاها و سرزمين هاى اطراف آن و آثار باستانى و تاريخى موجود به زبان فارسى سامان داده است كه در نوع خود بى نظير است.
در اين نوشتار با اشاره اى گذرا بر زندگى آن مرد دانشمند به شناخت و بيان آثار و خدمات ايشان پرداخته مى شود.
اين محقق فرزانه در سال 1292 شمسى, در اطراف تهران ديده به جهان گشود و در سال 1322 تحصيلات خود را در دوره ليسانس ادبيات فارسى در دانشسراى عالى تهران به پايان رساند و چونان آموزنده اى ممتاز, راهى شهر مقدس قم گرديد تا ضمن تدريس در دبيرستان ها به آموختن علوم دينى و معارف اسلامى نيز بپردازد.
استاد كريمان در سال 1335 به اخذ درجه دكترى در ادبيات فارسى از دانشگاه تهران نايل شد و از آن زمان در دانشگاه شهيد بهشتى (ملى) به تدريس پرداخت.
وى علاوه بر تأليفاتى كه به معرفى آنها خواهيم پرداخت, داراى تأليفات بسيارى چون جغرافياى شهرستان قم, طبرسى و مجمع البيان, سيره و قيام زيد بن على(ع), فرهنگ نويسى در ايران و بيش از هشتاد مقاله و رساله ديگر است كه تمامى آنها براى محققان ذى قيمت و ارجمند است.
دكتر كريمان در محضر خوشنويسان نامى ايران با بهره گيرى از خطوط ميرعماد قزوينى و درويش عبدالمجيد, صاحب خطى خوش گرديد و آثار زيبايى در خوشنويسى از خود بر جاى گذاشته است.
استاد كريمان سرانجام پس از نيم قرن تحقيق و تتبع درباره (رى) و بر جاى گذاشتن آثارى كه نه تنها زنده كننده تاريخ و جغرافياى تاريخى منطقه به شمار مى رود, بلكه نشان دهنده فرهنگ گرانبار ايران اسلامى است, در آذر ماه سال 1372 رخ در نقاب خاك كشيد.
در اينجا گزارشى از خدمات آن فاضل ارجمند ارائه مى گردد. اميد كه ارجى باشد بر زحمات آن فقيد سعيد!
الف. مقالات
1. برج طغرل,
2. نظرى به مقاله رى مندرج در دايرةالمعارف اسلام,
3. توضيحى بر مقاله (معرفى كتاب رى باستان),
4. آستانه حضرت عبدالعظيم,
5. ابوالفتوح رازى,
6. بى بى شهربانو,
7. تفسير ابوالفتوح رازى,
8. قصران.
ب. كتاب ها
1. رى باستان (مجلد اول)
يكى از مهم ترين آثار استاد كريمان, كتاب ارزنده رى باستان است كه در دو مجلد از سوى انجمن آثار ملى در سال هاى 1345ـ1349 انتشار يافته است.
مجلد اول, مباحث جغرافيايى شهر رى به عهد آبادى (سى ودو«758ص. مصور) شامل مقدمه و هفده فصل است. در مقدمه درباره تاريخ هاى از ميان رفته رى سخن به ميان آمده و در فصل هاى كتاب به محل شهر رى و پهناورى آن, ذكر رى در كتب مقدس و منابع باستانى, موقعيت جغرافيايى رى, مردم رى, پايه ارجمندى مقام و احترام و اعتبار رى, نهرها و كاريزهاى رى, فتح رى, پهنه شهر رى به هنگام آبادى, اماكن عمده رى, برخى از بناهاى تاريخى و خانه هاى رجال, مضاجع و مقابر, دروازه هاى رى, خانه ها و برخى اماكن ديگر رى, درهاى ديگر رى, فرهنگ و مدارس و كتابخانه ها, اقتصاد رى و برخى از اوصاف و خصال و خصايص مردم رى پرداخته شده است.
جلد نخست از چندين نقشه و عكس هوايى و تصوير برخوردار است كه خواننده را با بطن جريان هاى تاريخى آشنا مى سازد.
2. رى باستان (مجلد دوم)
مجلد دوم, مذهب و تاريخ و رجال و نواحى رى باستان (هيجده«932ص, مصور, نقش هاى جغرافيايى) شامل سه باب (هفت فصل) و يك خاتمه است به شرح زير:
مذهب رى در پيش از اسلام و دوره اسلامى, تاريخ عمومى رى, رى در مسير تاريخ (پيش از اسلام و در دوره اسلامى), حوادث طبيعى مهم رى در طول تاريخ, تمثيلات و ضرب المثل ها و نمونه طرايف كه بر مبناى رى مبتنى است, رجال و معاريف, درگذشتگان و مدفونان در رى از رجال ديگر بلاد, خرابى رى و علل آن, نواحى رى, كلياتى در باب روستاها و ديه ها, نام آبادى ها, كوه البرز و كوه قاف. جلد دوم مجموعه نيز از چندين نقشه و عكس و تصوير پر ارزش برخوردار است.
استاد كريمان, در روزگارى كه علم و هنر خوشنويسى را با هم, به مردم مشتاق وطنش عرضه مى كرد, درباره چگونگى تهيه اين كتاب نفيس نوشته است:
(از همان زمان با اشتياق تمام ميان طلب دربست و دست در كار اين مهم زد و آنچه از مؤلفات مورخان و جغرافى نويسان قديم و جديد ايران و عرب و يونان و نيز شرق شناسان ـ كه نام و مشخصات كامل آثارشان در پايان مجلد دوم اين كتاب خواهد آمد ـ مى شناخت, جز به جزء در مطالعه آورد و ساليانى چند از عمر خويش بر سر آن نهاد… به مدد عكس هاى متنوع هوايى و نقشه هاى متعدد در حوزه تهران و جست وجو و تفحص در آثار برجاى مانده و بازديد مكرر در مكرر اين آثار در محل و تطبيق نصوص تاريخى و جغرافيايى با آنها, نرم نرمك جغرافياى تاريخى اين سرزمين كهن را گرد آورد).
3. قصران (بخش نخستين)
كتاب قصران يا كوهسران يكى ديگر از آثار ارزشمند استاد حسين كريمان است كه در نوع خود بى نظير مى باشد. اين كتاب شامل (مباحث تاريخى, جغرافيايى و اجتماعى و مذهبى و آتشگاه منطقه كوهستانى رى باستان و تهران كنونى است كه به بهترين صورت در دو مجلد از طرف انجمن آثار ملى در سال 1356 (1172ص, مصور, با نقشه جغرافيايى) انتشار يافته است.
موضوع اين كتاب به كوهستان هاى اطراف رى قديم و آبادى ها و مردم و مذهب و گويش و آداب و رسوم و مثل ها و واژهاى آنان مربوط مى شود. حدود منطقه مزبور از جنوب كوه بى بى شهربانو (شمال غربى ورامين) و از شمال نور مازندران و از شرق دماوند و از غرب دره كرج است.
استاد كريمان درباره واژه قصران و وسعت و چگونگى آن و تقسيم نواحى رى به دو بخش مى نويسد:
1. منطقه كوهستانى, كه اراضى شمال و پاره اى از شرق و غرب حوزه وى را شامل مى شده و تا مرز مازندران ادامه مى يافته و به سبب خنكى و اعتدال هوا جنبه ييلاقى براى رى داشته است.
2. منطقه جلگه اى, كه بخشى عمده از اراضى جنوبى و جنوب شرقى و جنوب غربى اين حوزه را در بر داشته و تا حد قم مى رسيده و گرمسير بوده است.
منطقه نخستين موضوع سخن در كتاب حاضر است و به تفصيلى كه بيايد ظاهراً به مناسبت كوهستانى بودن محل آنجا را (قصران) معرّب (كوهسران) يا (كوهساران) مى خواندند.
اين منطقه خود به (قصران داخل) و قصران خارج انقسام مى يافته و (قصران داخل) آبادى هاى داخل دره هاى متفرع از سلسله كوه دماوند و توچال تا نور و لاريجان مازندران و (قصران خارج آبادى هاى واقع در جنوب اين سلسله كوه تا شهر بزرگ رى را فرا مى گرفته است و خود اعتدال هواى آبادى هاى (قصران داخل) بيش از (قصران خارج) است.
تهران پايتخت كشور كه اكنون بدين پايه از وسعت و شهرت رسيده است در ازمنه پيشين يكى از ديه هاى كم اهميت قصران خارج بوده است.
نام قصران, بر پايه پژوهش هاى مؤلف كتاب, نخستين بار در منابع مورد استفاده و در احوال محمد بن ابان قصرانى معاصر با هارون الرشيد و مأمون (نيمه دوم قرن دوم هجرى) آمده است و ظاهراً آخرين منبع هم سفرنامه سانسون در عهد شاه سليمان صفوى است كه در آن به جاى (ايالت رى), عنوان (ايالت قصران) ديده مى شود و اندك اندك با توسعه شهر تهران (در قصران خارج), كاربرد اين نام از ميان مى رود.
دو جلد كتاب قصران كه برخى از مورخان و جغرافى دانان معاصر ايران آن را بحث انگيز و حتى قابل تجديدنظر دانسته اند, بى هيچ ترديد يكى از منابع ارزشمند تحقيقات درباره تهران بزرگ خاصه در بخش كوهستانى آن است و با در نظر گرفتن دو جلد كتاب ديگر مؤلف, به نام رى باستان, پژوهشگران امروز مى توانند به بسيارى از مسائل و مشكلات پژوهشى گذشته اين منطقه ايران زمين, آگاهى يابند.
فهرست مطالب اين كتاب دو جلدى نشانگر اهميت و تنوع موضوع هاى پژوهشى است كه استاد كريمان يك تنه به انجام آن كوشيده و يادگارى گرانبها از خود به يادگار گذاشته است.
پايه اعتبار و ارجمندى ناحيه قصران, قصران و شاعران بزرگ, حدود قصران, ناحيه قصران و تقسيمات كشورى كنونى آن, وجه تسميه قصران, زمين شناسى قصران, تقسيم قصران به دو قسمت قصران داخل و قصران خارج, تاريخ قصران, آبادى هاى قصران, قصران داخل, قصران خارج و رجال قصران.
4. قصران (بخش دوم)
اين مجلد كه دومين بخش از كتاب قصران است, مذهب قصران پيش از اسلام, پرستش ناهيد در قصران, معابد ناهيد, آتشگاه قصران, بقعه بى بى شهربانو حرم ناهيد است, مذهب قصران بعد از اسلام, كلياتى درباره گويش مردم قصران و انتخاب گويش ديه آهار, پاره اى از آداب و رسوم و مثل هاى رايج و واژه ها بخشى از عناوين اين بخش است. مؤلف محترم براى تبيين بيشتر مطالب, چندين عكس و تصوير و نقشه بر كتاب اضافه كرده است.
5. برخى از آثار بازمانده از رى قديم
كتاب برخى از آثار بازمانده از رى قديم (از انتشارات دانشگاه ملى ايران, (2/37ـ1356ش), 246ص, مصور, نقشه جغرافيايى) يكى ديگر از آثار استاد حسين كريمان است كه پس از انتشار كتاب هاى رى باستان و قصران به زيور طبع آراسته شده و در آن از (بقاياى بناهاى رى كهن كه بر فراز كوه ها و تپه هاى آن حدود از شاهان و امرا و بزرگان پيشين به جا مانده) گفت وگو شده است. مؤلف محترم اين كتاب اعتقاد دارد كه:
(اين بناها در چند قرن اخير به عللى كه تفصيل آن فراخور اين مقام نيست, گذشته از متروك ماندن و گزندى كه از باد و باران و تابش آفتاب ديده, به كلنگ جمعى سودپرستِ غارتگر, براى استفاده از آجرهاى سوخته و آفتاب خورده آنها خراب و ويران گرديده است و علاوه بر آنها در سال هاى اخير گروهى آزمند ديگر جهت به دست آوردن اشياى عتيقه و نفيس حفارى هاى غير علمى در خرابه هاى رى به عمل آوردند و تتمه بيشتر آثار موجود را بدين ترتيب از ميان بردند).
در بيان ادوار اين ويرانگرى ها, استاد اضافه كرده است:
(در اين باب توان گفت گزندى كه در مدت سى و اندى سال اخير [=از جنگ جهانگير دوم تا انقلاب اسلامى] به تيشه آز اين جمع سودجويان بر آثار بازمانده از رى قديم, وارد آمده, برابر است با ويرانى هايى كه در طى صد سال پيش از آن [=به تقريب از تحميل قرارداد تركمانچاى تا جنگ جهانگير دوم] بر اين پهنه كهن سال روى آورده, و خود آنچه در اين صد سال از خرابى و نابودى بر سر رى آمده, با اعصار و قرون پيش از آن پهلو مى زند, از اين روست كه امروز از بيشتر اين آثار جز پى ها و تل هاى برخى از بناها و مقاديرى كلوخ پاره چيزى بر جاى نمانده است).
در اين كتاب, نام و نشان اماكن از ميان رفته يا آنچه باقى مانده به دقت تبويب گرديده است و البته در شناسايى و تبيين آنها (از استناد به مآخذ نامعتمد و تكيه بر استنباط غير مستند) خوددارى شده است.
آتشكده رى, كلياتى در باب تاريخچه آتشكده رى, مدرس رى باستان, مدفن زكرياى رازى, زاويه ابراهيم خواص, گنبد مراويچ زيارى, سراى صاحب عباد, تپه نقاره خانه, گنبد فخرالدوله, برج طغرل, كوه سرسره و كوه بى بى شهربانو عناوين برخى از مكان هايى است كه درباره آثار برجاى مانده بر آنها در اين كتاب سخن به ميان آمده است. فهرست نقشه ها و عكس هاى هوايى و تصاوير, بخش پايانى كتاب را تشكيل مى دهد.
آثارى كه مؤلف كتاب درباره آنها سخن گفته, گه گاه از نظر باستان شناسان نيز پنهان مانده, يا به تخمين و تقريب از آنها گفتگو شده است, خاصه اينكه اين گروه غالباً از احوال بانيان بناها غافل بوده اند. به همين اعتبار, كتاب حاضر مى تواند يكى از كليدهاى پژوهشى باستان شناسان كشورمان هم به شما آيد.
در اين رساله گرانبها استاد حسين كريمان همچنين با آوردن انواع فهرست ها و منابع و مآخذ, خوانندگان را مدد فراوان رسانده است.
6. تهران در گذشته و حال
آخرين كتاب استاد, در اين باره, تهران در گذشته و حال, از انتشارات دانشگاه ملى ايران (78), دوازده 558ص, مصور, نقشه جغرافيايى است كه به سال 1355 انتشار يافته است. استاد كريمان به دنبال پژوهش هاى تاريخى و باستانى درباره مسائل ياد شده, مطالعات خود را درباره ديه و به مرور شهر تهران تنظيم كرده و به گونه كتابى تاريخى, اجتماعى و فرهنگى انتشار دادند. در مقدمه اين كتاب كه بى ترديد بسيارى از پژوهندگان مسائل تاريخى تهران را فايدت فراوان مى رساند, آمده است:
(تهران در گذشته يكى از ديه هاى كم اهميت شهر بزرگ رى به حساب مى آمده است كه در شش كيلومترى شمالى آن شهر افتاده بود و, از قرن ششم هجرى به بعد كه شهر رى در اثر تهاجم بى رحمانه مغول و جنگ هاى پى گير داخلى و نزاع هاى دينى و مذهبى و پراكندگى ها و نفاق هاى فرقه اى به تدريج روى به ويرانى نهاد و آن همه عظمت و عزت را از دست بداد, تهران, اين فرزند مادر رى, خردك خردك بزرگ و بزرگ تر شد و اندك اندك صورت شهر پيدا كرد تا به پايتختى برگزيده شد و صاحب نام و آوازه گرديد و در شهرت جاى رى را بگرفت).
كتاب تهران در گذشته و حال, شامل مقدمه و چهار بخش و چند فهرست به شرح ذيل است:
ذكر تهران در منابع باستانى, كلياتى در باب پهنه تهران به روزگار پيش از اسلام, آيين مُغان, تعريف ناهيد, گنبد بى بى شهربانو معبد ناهيد است, پهنه تهران به عهد باستان تابع رى بوده است, پهنه تهران در قرون اسلامى, كليات اخبار تهران به عهد قاجاريه تا پايان, وضع تهران در آغاز حكومت رضاخان, اماكن تهران, رجال تهران و فهرست تصويرها و نقشه ها. ابوالفضل حافظيان
كتابشناسى حضرت عبد العظيم
حافظيان بابلى ابوالفضل
شرح حال حضرت عبدالعظيم (ع) در لابلاى كتابها و رساله هاى مستقل و مشتمل و مقالات مختلف, از قرن سوم تا عصر حاضر درج شده است.
روايات آن حضرت در كتاب هاى حديثى نقل شده و خود ايشان دو تأليف حديثى داشته كه متأسفانه به ما نرسيده است. شيخ صدوق نيز كتابى درباره اخبار و احاديث آن حضرت نگاشته كه آن نيز در تندباد حوادث از بين رفته است.
شايد اولين رساله در شرح حال ايشان, نگاشته صاحب بن عباد باشد كه نسخه هايى از آن به جا مانده و بارها به چاپ رسيده است. پس از آن در كتاب هاى رجالى و تراجم و كتب حديثى نام و ياد آن حضرت بسيار به چشم مى خورد و در سده هاى اخير نيز كتاب هاى مفصلى همچون (جنه النعيم) و (مسند حضرت عبدالعظيم(ع)) به شرح زندگى ايشان اختصاص يافته است.
در اين ايام نيز به مناسبت برگزارى كنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظيم(ع) حدود سى جلد كتاب و ده ها مقاله درباره آن حضرت و ساير امامزادگان و علماى شهر رى منتشر شده است.
همچنين كتاب ها و مقالات متنوع و متعددى درباره آستانه حضرت عبدالعظيم (ع) نگاشته شده است.
در اين مختصر, بيش از پنجاه اثر مستقل درباره حضرت عبدالعظيم (ع) و آستانه آن حضرت, معرفى مى شود. 1. آستانه حضرت عبدالعظيم (ع) (فارسى)
از: سيد محمد تقى مصطفوى
[اول], [تهران], چاپخانه تابان, شهريور 1330ش, 26« [تصاوير]ص, رقعى; تصوير.
چون در سال 1330ش كار مرمت صندوق نفيس آستانه حضرت عبدالعظيم (ع) به پايان رسيد براى انجام مراسم پايانى اين جزوه منتشر شد كه معرفى مختصر برخى از آثار معمارى و هنرى گوناگون در آستانه حضرت عبدالعظيم (ع) است. مانند: درب آهنى عتيقه داراى كتيبه كوفى از قرن نهم و دهم هجرى, قرآن شاه تهماسب مورخ 940ق و …. 2. آستانه رى: مجموعه اسناد و فرامين (فارسى)
از: محمد على هدايتى
[اول], تهران, نشر آستانه, 1344ش, 127«[3]ص, رحلى بزرگ; تصوير, سند.
مؤلف ـ كه يكى از متوليان آستانه حضرت عبدالعظيم (ع) در سال هاى پيش از انقلاب بود ـ اين كتاب را به جهت تشريح رقبات موقوفه آستانه و تصديق امر توليت در خاندان خويش, به نگارش درآورده است. وى بدين منظور مجموعه فرمان هاى سلطنتى و اسناد و وقفنامجات مربوط به آستانه مباركه را به چاپ رسانده است. كه در مجموع شامل 20 فرمان و سند از كسان مختلفى چون شاه تهماسب صفوى (مورخ غره رجب 961, قديمى ترين فرمان), شاه عباس دوم, شاه سليمان, كريمخان زند, محمد شاه, ناصرالدين شاه, مظفرالدين شاه و … مى شود. مقدمه اى نيز در باب رى و سابقه آن از ابتدا تا زمان آغامحمد خان قاجار و مختصرى پيرامون حضرت عبدالعظيم و آستانه آن حضرت, به كتاب منضم گرديده است. (ص ـ57) 3 . آستانه مقدسه رى در گذشته و حال (فارسى)
از: اصغر قائدان
مطالب اين كتاب در 4 فصل, بدين ترتيب نظم يافته است:
1. رى در پهنه تاريخ;
2. شرح حال امامزادگان آستان مقدس رى;
3. آستانه حضرت عبدالعظيم در پهنه رى;
4. آستانه مقدسه حضرت عبدالعظيم در عصر حاضر.
اين كتاب ضمن منشورات كنگره بزرگداشت حضرت عبدالعظيم (ع) به چاپ مى رسد. 4 . الاخبار العظيمية
از: جواد بن مهدى شاه عبدالعظيمى شريف رازى لاريجانى (م 1355ق)
در خصوص اين كتاب هيچ اطلاعى نداريم. اما خود مؤلف در كتاب ديگرش نور الافاق, ص 21 و 106 از آن ياد كرده است. 5 . اينجا كربلاست! حرم حرم حسين (ع) است!: تاريخ زندگانى حضرت عبدالعظيم (ع), امامزادگان مجاور و اشخاص مدفون اطراف بقعه (فارسى)
از: حسين مؤذنى
[اول], [شهر رى], مؤلف, [تاريخ مقدمه: 1378ش], II « 20ص « تصاوير, رقعى; تصوير.
اين جزوه مختصر به قصد آشنايى زائران حرم حضرت عبدالعظيم (ع), با تاريخ زندگانى ايشان و بناى بقعه و امامزادگان مجاور به رشته تحرير در آمده است.
عنوان برخى از مطالب ذكر شده, چنين مى باشد: نام و نسب, دوران حيات, حضرت عبدالعظيم (ع) چند تن از ائمه را درك نمودند, جايگاه حضرت عبدالعظيم (ع) در مجلس امام هادى (ع), شرح حديث عرض دين, فضائل حضرت عبدالعظيم (ع) از زبان ائمه, گفتار علما, مخالفت حضرت عبدالعظيم (ع) با خليفه وقت, ورود حضرت عبدالعظيم (ع) به رى و وفات آن بزرگوار, تأليفات, احاديثى از قول حضرت عبدالعظيم (ع), اولاد, مشايخ و اساتيد روايتى, راويان و شاگردان, آداب زيارت و طريقه توسل به حضرت عبدالعظيم (ع), يكى از كرامات, تاريخ بناى بقعه, آثار و اشياء تاريخى گرانبهاى آستانه و…. 6 . تاريخ آستانه رى (فارسى)
از: عبدالله عقيلى
دوم, قم, سازمان چاپ و نشر مؤسسه فرهنگى دارالحديث با همكارى معاونت فرهنگى آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع), 1380ش, 452ص, رحلى; تصوير, جدول, سند, كتابنامه, نمايه.
اثرى درباره پيشينه ٌتاريخى رى و آستانه حضرت عبدالعظيم (ع) و مسايل مربوط به آن است. مؤلف در اين كتاب توانسته با تدوين اطلاعاتى كه از تطبيق روايات با متون تاريخى حاصل مى شود, در مجموع اطلاعاتى را درباره شخصيت تاريخى حضرت عبدالعظيم (ع) گردآورى نمايد كه به گفته خود: (مصرحاً در هيچ يك از نصوص تاريخى و روايى نيامده و در مجموع كلياتى است كه از اوضاع اجتماعى و جوّ سياسى ديلمان و طبرستان و رى, به هنگام مهاجرت آن حضرت به اين صفحات, متبادر به ذهن مى شود.)
اما بقيه مطالب كتاب كه مشتمل بر تاريخچه مزار و موقوفات و متوليان آستانه و …
مى باشد, همگى مستند به اسناد و فرامين تاريخى است كه از عصر صفويان تا امروز, در خانواده نگارنده باقى مانده اند.
مطالب كتاب در 10 فصل و 2 ضميمه به شرح زير تدوين شده است:
نهضت هاى فكرى و سياسى در قرون اوليّه هجرى, جوّ اجتماعى و مذهبى و سياسى رى در قرن سوم هجرى قمرى, شرح زندگانى حضرت عبدالعظيم (ع), تاريخچه مزار شريف, موقوفات آستانه مباركه, سازمان آستانه مقدسه در دوران هاى مختلف تاريخى, تاريخچه خاندان توليت و متوليان شرعى و انتصابى, رويدادهاى تاريخى, بست نشينى هاى تاريخى, افسانه ها و شايعات و رويدادهاى محلى و مجموعه اسناد (شامل 34 سند از اوائل قرن يازدهم تا اواسط قرن چهاردهم هجرى). 7 . تاريخ مختصر كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم (ع) كه بمناسبت جشن افتتاحيه كتابخانه تقديم ميگردد(فارسى)
از: جواد مؤذنى
تصحيح: سيد على اكبر فتوحى
[اول], تهران, چاپخانه حيدرى, آذر 1341, 24ص, رقعى; تصوير, سند.
ساختمان جديد كتابخانه آستان حضرت عبدالعظيم (ع), شب 19 آذر 1341 مقارن با 13 رجب 1382ق افتتاح شد. اين جزوه مختصر نيز به مناسبت جشن افتتاحيه كتابخانه با شرح سوابق خاندان توليت و تاريخچه كتابخانه آستانه مقدسه در دوران سلطنت صفويه تا زمان چاپ جزوه (1341 ش) منتشر شده است. گفتنى است كتابخانه در هنگام افتتاح حدود 3133 كتاب در اختيار داشته است. 8 . التحفة العظيمية
از: جواد بن مهدى شاه عبدالعظيمى شريف رازى لاريجانى (م 1355ق)
مؤلف در كتاب ديگرش (نور الافاق), ص 21 اين عنوان را يكى ديگر از تأليفات خود دانسته و به آن ارجاع داده است; اما هم اكنون هيچ اطلاعى از آن نداريم. 9 . تذكرة العظيمية (فارسى)
از: محمد ابراهيم بن عبدالرحيم نجفى كلباسى (م 1362ق)
سربى, بى جا, مطبعه برادران باقرزاده, [1346ق؟], 134«72«12ص, رقعى.
از كتاب هاى سودمند در شرح احوال حضرت عبدالعظيم (ع) كتاب (تذكرة العظيمية) است. تأليف اين كتاب در 18 ذى قعده 1346ق پايان يافته و گويا در همان سال نيز چاپ شده است, و اكنون با تصحيح آقاى عليرضا هزار, ضمن منشورات كنگره حضرت عبدالعظيم (ع) به چاپ مى رسد.
كتاب شامل مقدمه و دوازده تذكره و خاتمه بدين شرح مى باشد:
مقدمه: در بيان فضايل و خصايص سادات و كليّه امامزاده ها به ذكر شصت فضيلت;
تذكره اولى: بيان نسب و اجداد و پدر حضرت عبدالعظيم;
تذكره دوم: بيان برادر و زوجه و اولاد حضرت عبدالعظيم;
تذكره سوم: بيان فضايل آن حضرت به ذكر سه مقام;
تذكره چهارم: بيان حديث عرض دين آن حضرت به امام هادى (ع);
تذكره پنجم: بيان هجرت حضرت عبدالعظيم به رى و بيان اقسام هجرت از ممدوح و مذموم;
تذكره ششم: بيان احاديث آن حضرت و ذكر چهل حديث;
تذكره هفتم: بيان مدفن حضرت عبدالعظيم و رى;
تذكره هشتم: بيان وفات و شهادت حضرت عبدالعظيم;
تذكره نهم: بيان ثواب زيارت حضرت عبدالعظيم به ذكر چند حديث;
تذكره دهم: بيان آداب و زيارت و معنى آن و وظيفه خدام;
تذكره يازدهم: بيان بانى قبر مبارك حضرت عبدالعظيم;
تذكره دوازدهم: بيان اقوال علماى عظام در فضيلت حضرت عبدالعظيم.
خاتمه كه مشتمل بر پنج تبصره است:
تبصره اولى: بيان حال امام زاده حمزه;
تبصره دوم: اجمالى از حال ساير امام زاده ها كليّةً و وظيفه عموم مردم نسبت به آنها;
تبصره سوم: در بيان حال مرحوم شيخ صدوق ابن بابويه عليه الرحمة;
تبصره چهارم: بيان احوال جد امجد مؤلف كتاب عالم ربانى و علامه ثانى مرحوم آية الله حاج محمد ابراهيم كلباسى اعلى الله مقامه;
تبصره پنجم: در بيان رد فتاوى و خرافات طايفه وهابى.
(ر.ك: الذريعة, ج 4, ص 40; فهرست كتابهاى چاپى فارسى, خانبابا مشار, ج 1, ص 1250; فهرستواره كتابهاى فارسى, احمد منزوى, ج 3, ص 2072) 10. ترجمه اعتقادات عبدالعظيم حسنى (فارسى)
ترجمه تحت اللفظى حديث عرض دين حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) است.
آغاز: (بسمله. اعتقادات سيد جليل الشأن و عظيم القدر و المنزلة عبدالعظيم بن عبدالله الحسنى المعروف به شاه عبدالعظيم المدفون به ارض رى كه به عرض جناب مقدس هادى (ع) رسانيد و حضرت بسيار پسنديد و آن اين است. گفت عبدالعظيم: كه شهادت مى دهم به درستى و راستى و يقين به قلب و زبان كه خداوند يكى است.)
نسخه هاى خطى: نسخه اى از اين كتاب در كتابخانه مدرسه امام صادق (ع) چالوس به شماره 6/666 مورخ 1227ق نگهدارى مى شود.
(ر.ك: فهرست نسخه هاى خطى مدرسه امام صادق (ع) چالوس, محمود طيار مراغى, تهران, ميراث مكتوب, 1381ش, ص326) 11 . جنّات النعيم فى احوال سيدنا الشريف عبدالعظيم (عربى)
از: ملا محمد اسماعيل فدائى كزازى اراكى (م 1263ق)
كتاب در سال 1230ق تأليف شده و شامل مقدمه و هشت فردوس و خاتمه است بدين ترتيب:
مقدمه: در بيان اين كه چرا امامت در نسل امام حسن (ع) قرار داده نشد.
فردوس اول: درباره اسم و رسم حضرت عبدالعظيم و آن چه صاحبان كتاب هاى رجالى درباره او گفته اند.
فردوس دوم: در بيان و شرح سند مطالب و رواياتى كه درباره آن حضرت در فردوس اول ياد شد.
فردوس سوم: آباى گرامى آن حضرت.
فردوس چهارم: در بيان فضايل عامه آن حضرت كه شامل ساير امامزاده ها هم مى شود.
فردوس پنجم: در بيان فضايل عامه آن حضرت كه شامل علماى عاملين هم مى شود.
فردوس ششم: در معرفى هشت نفر از راويان أو.
فردوس هفتم: در معرفى مشايخ او (حدود 20 نفر).
فردوس هشتم: در روايات منقوله از آن حضرت (60 روايت)
خاتمه: در بيان احوال اولاد امام حسن از غير زيد كه جدّ حضرت عبدالعظيم است.
اين كتاب با تصحيح آقاى على اكبر زمانى نژاد ضمن منشورات كنگره حضرت عبدالعظيم (ع) به چاپ مى رسد.
نسخه هاى خطى: كتابخانه مسجد اعظم قم, شماره 579, رساله اول مجموعه, حدود 100 برگ.
(ر.ك: فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مسجد اعظم قم, رضا استادى, صص 460ـ461; مجله نور علم, ش 51ـ50, صص 290ـ291.) 12 . جنة النعيم و العيش السليم فى احوال السيد الكريم و المحدث العليم عبدالعظيم بن عبدالله الحسنى (ع) و التكريم (روح و ريحان) (فارسى)
از: ملا محمد باقر بن محمد اسماعيل مازندرانى كجورى تهرانى (م 1313ق)
چاپ سنگى, تهران, 1298ق, 548ص, رحلى.
يكى از منابع مهم و ارزشمند در باب حضرت عبدالعظيم و مسائل مرتبط با ايشان, و رى, كتاب (جنة النعيم والعيش السليم) است. تأليف اين كتاب در سال 1296ق با دو ديباچه ـ يكى به زبان فارسى و ديگرى عربى ـ و مقدمه و 24 روح و ريحان و خاتمه بدين شرح انجام پذيرفته است:
مقدمه با نام رضوان داراى سه عنوان: 1. كثرت نسل سادات; 2. فضائل سادات; 3. خصائص سادات.
روح و ريحان اول: در عدد اولاد ذكور و اناث امام حسن (ع).
روح و ريحان دوم: در شرح حال حسن مثنّى.
روح و ريحان سوم: در شرح حال زيد بن حسن بن ابى طالب كه جدِّ حضرت عبدالعظيم است.
روح و ريحان چهارم: در شرح احوال اجداد ديگر حضرت عبدالعظيم.
روح و ريحان پنجم: در شرح كنيه و لقب و اسم مبارك حضرت عبدالعظيم.
روح و ريحان ششم: در شرح اولاد ذكور و اناث حضرت عبدالعظيم و حليه جليله اش, خديجه دختر قاسم بن حسن امير.
روح و ريحان هفتم: در شرفياب شدن حضرت عبدالعظيم خدمت سه نفر از ائمه اثنى عشر و اختلاف اقوال و مؤيدات ثريبه در شرفيابى حضور امام حسن عسكرى.
روح و ريحان هشتم: شرح حديث ابا حماد رازى كه در رساله صاحب بن عباد نقل شده و حضرت هادى (ع) او را براى اخذ احكام دين به حضرت عبدالعظيم ارجاع داده است.
روح و ريحان نهم: در شرح عرض دين حضرت عبدالعظيم با اباالحسن الثالث حضرت هادى و تشويق مردم به دانستن اين حديث.
روح و ريحان دهم: در هجرت حضرت عبدالعظيم است به شهر رى.
روح و ريحان يازدهم: در شرح احاديثى است كه حضرت عبدالعظيم از معصومين(ع) به واسطه و بلاواسطه نقل كرده اند. (در ده مطلب)
روح و ريحان دوازدهم: در مدفن شريف حضرت عبدالعظيم و بناى رى و مدح عجم.
روح و ريحان سيزدهم: در وفات حضرت عبدالعظيم;
روح و ريحان چهاردهم: در ثواب زيارت حضرت عبدالعظيم و شرح دو حديث;
روح و ريحان پانزدهم: در آداب زائر و زيارت و خدام قبور ائمه (ع);
روح و ريحان شانزدهم: در شرح بناى قبه حضرت عبدالعظيم و توسعه آن;
روح و ريحان هفدهم: در اقوال مجتهدين كه جلالت قدر حضرت عبدالعظيم ذكر فرموده اند;
روح و ريحان هجدهم: در شرح حال سيد جليل امامزاده حمزه;
روح و ريحان نوزدهم: در احوال امامزاده عبدالله ابيض;
روح و ريحان بيستم: در شرح حال سيد شريف قاضى صابر ونكى;
روح و ريحان بيست و يكم: در شرح حال امامزاده طاهر;
روح و ريحان بيست و دوم: در شرح حال امامزادگانى كه به رى آمده اند;
روح و ريحان بيست و سوم: در شرح احوال نه نفر از مجتهدين و علمائى كه در اطراف حضرت عبدالعظيم مدفون شده اند;
روح و ريحان بيست و چهارم: در خواب هايى كه در تعظيم روضه مباركه آن حضرت ديده شده;
خاتمه: در تقريظ ها و ماده تاريخ هاى كتاب.
در آخر صورت املاك و اعيان موقوفه حضرت عبدالعظيم با اسامى و آنچه از منافع آنها حاصل مى شود, ذكر شده است.
اين كتاب با تصحيح سيد صادق حسينى اشكورى در 5 جلد, ضمن مجموعه انتشارات كنگره حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) و شهر رى منتشر مى شود.
(ر.ك: الذريعة, ج 5, ص160 با عنوان (جنة النعيم والعيش السليم) و ج 11, ص266 با عنوان (روح و ريحان); فهرست كتابهاى چاپى فارسى, مشار, ج 2, صص 1584ـ1585; فهرستواره كتابهاى فارسى, ج 3, ص 2099; يادداشتهاى قزوينى, ج 8, ص 44) 13 . حضرت عبدالعظيم حسنى (ع): آفتاب رى (فارسى)
از: محمد باقر پورامينى
اول, [شهررى], معاونت فرهنگى آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) و نشر محبت, بهار 1377ش, 172ص, رقعى; تصوير, كتابنامه, نقشه, نمودار.(ستارگان رى/1)
بررسى ابعاد و زواياى مختلف زندگى گهربار حضرت عبدالعظيم حسنى (ع), موضوع و محور اين دفتر مى باشد كه با مراجعه و استفاده بيش از 140 مأخذ به ثمر رسيده است. كتاب با قلمى ساده و زيبا تحرير يافته و مباحث مربوط به ولادت تا وفات, روايات, تأليفات, مشايخ, ريشه هاى هجرت, آستان مقدس, زيارت و كرامات و ديگر مسائل مربوط به مربوط به آن حضرت را مورد بحث و بررسى قرار داده است. 14 . الخصائص العظيمية (فارسى)
از: جواد بن مهدى شاه عبدالعظيمى شريف رازى لاريجانى (م 1355ق)
با تصحيح: آقا شيخ بهاء الدين معين العلماء, به سعى و اهتمام: آقا شيخ على خازن التولية چاپ سنگى, تهران, كارخانه آقا ميرزا على اصغر باسمه چى, رجب 1318ق, كاتب: محمد حسن گلپايگانى, 63«46«18ص, در750 جلد, جيبى.
اين كتاب مختصرى از شرح احوال و آثار حضرت عبدالعظيم (ع) است. مطالبى كه از آنها ياد شده بدين قرارند: 5 حديث در ثواب زيارت آن حضرت, 5 حديث در فضيلت, قول 5 نفر از علماى اعلام در جلالت قدر آن حضرت والامقام, و زيارتنامه آن حضرت, پنج حديث به نقل از ايشان و 5 حديث ديگر.
پس از متن كتاب دو ضميمه نيز به آن ملحق شده است: ابتدا قوانين آستانه مباركه حضرت عبدالعظيم (ع) در 20 بند ذكر شده و سپس موقوفات مسجد جامع و حرم مشخص شده اند. (به خط سياق در 46 ص). و ضميمه دوم صورت وقفنامه آقا ميرزا مطيع خان مستشار الملك وزير كل اداره مركزى بروجرد بر آستانه حضرت معصومه سلام الله عليها است در 18 ص.
(ر.ك: فهرست كتابهاى چاپى فارسى, ج 2,ص 1889; المسلسلات فى الاجازات, ج2, ص 235) 15 . در وصف حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) و بى بى شهربانو(س)(فارسى)
از: حيدر تهرانى
[اول], تهران, كتابفروشى اسلاميه, پس از 1401ق, 39ص, رقعى.
اشعارى در مدح حضرت عبدالعظيم حسنى و بى بى شهربانو است. در ابتدا نيز مقدمه اى در نام و نسب و چگونگى اسارت و درگذشت بى بى شهربانو آمده است كه برخى از مطالب آن اصالت تاريخى ندارد. 16 . دفتر ثبت كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم (فارسى)
از: محمد جواد بن رضا مؤذنى (م 1371ش)
دفتر بزرگى است كه در آن نام كتاب ها به همراه برخى از مشخصات آنها به ترتيب زمان ورود به كتابخانه ثبت شده است. در اين دفتر از تاريخ 24/8/1324 تا 26/10/1371 تعداد 9636 جلد كتاب و نشريه چاپى و خطى به ثبت رسيده و علاوه بر نام كتاب و مؤلف, به موضوع, ناشر, تاريخ طبع, تعداد صفحات, تعداد تصاوير, محل تهيه و قيمت خريد كتاب اشاره شده است. پس از آن تا تاريخ 5/2/1380 و تا شماره 11000 كتاب ها به ثبت حسين مؤذنى مدير فعلى كتابخانه رسيده است.
نسخه هاى خطى: كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم, شماره 588, نستعليق, مؤلف, از 24/8/1324 تا 5/2/1380 ش, تمام صفحات داراى جداول 16 ستونى, 178 برگ, 36 سطر.
(ر.ك: فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم حسنى, ابوالفضل حافظيان, در شرف نشر.) 17 . رسالة فى فضل عبدالعظيم (ع)(عربى)
از: ابوالقاسم صاحب اسماعيل بن عباد ديلمى (م 385ق)
صاحب بن عباد ـ وزير دانشمند آل بويه ـ رساله اى كوتاه پيرامون نسب, زندگانى, فضل زيارت, وصف علم و برخى از روايات حضرت عبدالعظيم (ع) نوشته است.
اين رساله در عين اختصار, بسيار مهم و پرفايده و شامل برخى مطالب است كه منحصراً در آن نقل شده است. از طرف ديگر قديمى ترين نوشته اى است كه به صورت مستقل در باب آن حضرت تدوين شده و امروزه در اختيار ما قرار دارد.
اين رساله به جهت اختصارش در منابع متعددى در ضمن ديگر كتاب ها به چاپ رسيده است كه برخى از آنها عبارتند از:
1. نفائس المخطوطات, محمد حسن آل يس, المجموعة الرابعة, ص 17 به بعد.
2. خاتمة مستدرك الوسائل, شيخ حسين نورى طبرسى, قم, تصحيح و چاپ: مؤسسه آل البيت (ع) لاًحياء التراث, 1416ق, ج22, صص 403ـ408 (چاپ سنگى, ج 3, ص 614)
3. عبدالعظيم الحسنى حياته و مسنده: زندگانى حضرت عبدالعظيم (ع), عزيز الله عطاردى, سوم, تهران, انتشارات عطارد, 1373ش.
4. مجله نور علم, ش 50ـ51, صص 285ـ288, از روى چاپ نخست.
5. مسند الامام الجواد ابى جعفر محمد بن على الرضا(ع), عزيز الله عطاردى, اول, قم, المؤتمر العالمى الثانى للامام الرضا(ع), 1410ق, صص 302ـ304.
6.مزارات أهل البيت و تاريخها, محمدحسين حسينى جلالى, سوم, بيروت, مؤسسة الاعلمى, 1415ق, صص206ـ209.
همچنين در مجموعه انتشارات كنگره حضرت عبدالعظيم (ع) و شهر رى منتشر مى شود.
نسخه هاى خطى: نسخه هاى خطى رساله صاحب بن عباد, فراوان نيست. صاحبِ مستدرك الوسائل در كتاب خود اين رساله را از روى نسخه اى مورخ 516ق به خط برخى افراد از خاندان آل بابويه نقل مى كند. ولى اكنون مشخص نيست كه آن نسخه چه سرنوشتى پيدا كرده است. اما در همان زمان چند بار از روى اين نسخه, استنساخ شده است; از جمله نسخه مرحوم نورى و نسخه شيخ آقا بزرگ تهرانى. بقيه نسخه هاى موجود نيز با واسطه يا بلا واسطه از آن نسخه اصل گرفته شده اند كه عبارتند از:
1. نسخه محدث نورى كه سرنوشت آن مشخص نشد.
2. نسخه شيخ آقا بزرگ تهرانى, استنساخ شده از روى نسخه 516ق.
3. نسخه محمد حسن آل ياسين, مورخ 1324ق, استنساخ شده از همان نسخه.
4. نسخه عكسى مركز احياى ميراث اسلامى به شماره 2626, به خط حسن بن سيد عبدالهادى بن سيد موسى بن سيد حسن بن سيد على بن سيد شكر بن سيد مسعود موسوى خرسان در 21 ذى قعده 1351ق, 3 صفحه, 25 سطر. اصل نسخه در يكى از كتابخانه هاى نجف ـ عراق نگهدارى مى شود.
5 . كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى ـ قم, شماره 12806, رساله پنجم مجموعه, به خط صدر الاسلام خوئى.
(ر.ك: الذريعة, ج 16, ص 269; مستدرك الوسائل, ج 22, صص 403ـ408) 18 . زندگانى حضرت عبدالعظيم (ع) (فارسى)
از: احمد صادقى اردستانى
دوم, تهران, انتشارات حافظ نوين, 1373ش, 224ص, رقعى.
در اين كتاب زندگانى و شخصيت حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) از جهات مختلف بررسى, و براى آشنايى زائران آن بزرگوار به زبانى ساده تحرير شده است. عناوين فصول 12 گانه كتاب از اين قرار مى باشد: تاريخچه زندگى و وفات حضرت عبدالعظيم (ع), علت عظمت و شخصيت حضرت عبدالعظيم (ع), ايمان و مقام علمى او از نظر امامان (ع), چرا از مدينه به شهر رى هجرت كرد؟ عبدالعظيم (ع) و احاديث امام رضا(ع), احاديث عبدالعظيم حسنى (ع) از امام جواد, روايات عبدالعظيم (ع) از امام هادى (ع), فضيلت و فلسفه زيارت حضرت عبدالعظيم (ع), آداب زيارت حضرت عبدالعظيم (ع), بركت و كرامت براى اداى حاجت, امام زاده هاى معروف شهر رى, مقابر علما و مزارهاى معروف شهر رى. 19 . زندگانى حضرت عبدالعظيم بن عبدالله الحسنى (ع) و شخصيت دو امامزاده مجاور آن (فارسى)
از: محمد شريف رازى
تقريظ: آيت الله شهاب الدين مرعشى نجفى
[اول], [تهران], كتابفروشى محمد على علمى, 1367ق, 152ص, رقعى; تصوير.
اين كتاب شامل ديباچه و دو باب و خاتمه (باب اول چهار فصل و باب دوم هشت فصل و خاتمه چهار فصل) است. مؤلف سعى كرده تا شرحى جامع از احوالات اين امامزاده را در كتاب براى عموم فراهم آورد كه برخى از عناوين مطرح شده در كتاب چنين اند: اجداد آن حضرت, هويت عبدالعظيم حسنى و شخصيت أو, روش آن حضرت در مدينه و عراق قبل از مهاجرتش به ايران, هجرت عبدالعظيم حسنى از عراق به ايران, مقام علم و دانش آن حضرت, درك سه تن از امامان, احوال و كرامات حضرت در رى, شرح احاديث عبدالعظيم حسنى كه از امام ها روايت كرده است, در وفات آن حضرت و سبب آن, مدفن ايشان, زيارت آن حضرت, اصحاب و حوارى, بناء و سازمان آستانه مقدسه, در مزارهاى مجاور آن حضرت.
تأليف كتاب در سال 1365ق بوده است. 20 . زيارت حضرت عبدالعظيم الحسنى و امامزادگان مجاور(ع) بانضمام زيارت امين الله و وارث
اول, تهران, چاپخانه آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع), 1373ش, 40 ص, جيبى. 21 . زيارت حضرت عبدالعظيم (ع), زيارت امامزاده حمزه, زيارت امامزاده طاهر
اول, تهران, شريعت, 1375ش, 32ص, جيبى. 22 . زيارت حضرت عبدالعظيم, امامزاده حمزه, امامزاده طاهر, دعاى معراج با ترجمه فارسى
ترجمه: مهدى الهى قمشه اى
اول, تهران و شهر رى, نشر نذير و نشر بنى فاطمه عليها سلام, 1381ش, 32ص, جيبى. 23 . زيارت حضرت عبدالعظيم, زيارت امام زاده حمزه و امام زاده طاهر, دعاهائى از قرآن كريم, آية الكرسى و دعاى توسّل
ترجمه: مهدى الهى قمشه اى
اول, تهران, انتشارات عفت, 1378ش, 48ص, جيبى.
سوم, تهران, انتشارات عفت, 1381ش, 48ص, جيبى.
همراه با مقدمه اى پيرامون زندگانى حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) در 10ص. 24 . زيارت حضرت معصومه(س) زيارت حضرت عبدالعظيم (ع)
اول, تهران, انتشارات سروش, 1376ش, 24ص, جيبى; تصوير. 25 . زيارت نامه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) (امامزاده حمزه و امامزاده طاهر)
به خط عظيم هادى پور
اول, تهران, انتشارات پيام معلم, 1381ش, [18ص], جيبى.
زيارت نامه حضرت عبدالعظيم (ع) و امامزاده حمزه و امامزاده طاهر به همراه ترجمه زيرنويس فارسى و انگليسى. در ابتدا, مقدمه اى كوتاه در دو صفحه در شرح زندگانى آن حضرت آمده است. 26 . زيارت نامه عبدالعظيم (ع): به انضمام توصيه امام زمان در خصوص مسجد مقدس جمكران
اول, قم, صدر رضوانى, 1379ش, 32ص, جيبى. 27 . زيارتنامه آستانه رى: همراه با زندگينامه امامزادگان آن
گردآورى تحقيق و تنظيم: سيد احمد صدرالحفاظ
زير نظر: سيد احمد صدرالحفاظ
اول, تهران, سيد حسين صدرالحفاظ, بى تا, 32ص, جيبى. 28 . زيارتنامه حضرت عبدالعظيم, امامزاده حمزه و امامزاده طاهر
گردآورنده: اسماعيل پزشكيان نژاد, خط: غلامرضا مجد
اول, تهران, انتشارات پزشكيان نژاد و پسران, 1364ش, 24ص, جيبى. (صراط التزكية/19)
به همراه مقدمه اى كوتاه از احوالات حضرت عبدالعظيم (ع) 29 . زيارتنامه كامل حضرت على بن موسى الرضا(ع), حضرت معصومه(س) و حضرت عبدالعظيم الحسنى (ع) و امين الله
اول, تهران, برف, 1378ش, 72ص, جيبى. 30 . ستارگان درخشان: زندگانى حضرت امام حسن مجتبى (ع) و حضرت عبدالعظيم حسنى (ع)(فارسى)
از: محمد جواد نجفى
دوم, تهران, كتابفروشى اسلاميه, 2536 شاهنشاهى, ج 4, ص 173ـ231, جيبى; كتابنامه.
از آن جا كه حضرت عبدالعظيم (ع) از فرزندزادگان امام حسن مجتبى (ع) به شمار مى رود, مؤلف شرح حال آن بزرگوار را به زبانى ساده, ضميمه كتاب امام حسن نموده است. اين بخش كه در صص 173ـ231 به چاپ رسيده, خلاصه اى از مطالب مربوط به پدران, ولادت, دروان زندگى, روايات, وفات و فرزندان حضرت عبدالعظيم را در بردارد. 31 . سرزمين كرامت: 20 سرگذشت از كرامات سيدالكريم حضرت عبدالعظيم حسنى (ع)(فارسى)
از: معاونت فرهنگى آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع)
اول, تهران, انتشارات دارالحديث, مركز چاپ و نشر, پائيز 1375ش, 78ص, رقعى. (مؤسسه فرهنگى دارالحديث, مركز چاپ و نشر/29)
20 داستان از كرامات حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) است كه پس از اطمينان از استوارى آنها در قالب داستان هايى عرضه شده است. برخى از اين گونه گزارش ها پيش از اين در (رى) انتشار يافته بودند. 32 . سوره مباركه انعام بانضمام دعاى توسل, زيارت عاشورا و زيارت حضرت عبدالعظيم
اول, تهران, انتشارات عفت, 1378ش, 152ص, وزيرى.
چهارم, 1381ش, 136ص, جيبى. 33 . شبيه نامه هاى حضرت عبدالعظيم (ع) (فارسى)
از: جابر انصارى
اول, تهران, رايزن, 1380ش, 80ص, رقعى.
اين كتاب شامل تعزيه نامه هايى است كه درباره زندگانى و شهادت حضرت عبدالعظيم سروده شده اند. 34 . شرح احوال حضرت عبدالعظيم (ع) و حضرت امامزاده حمزه (ع) و خدمات انجام شده در آستانه مباركه (فارسى)
مقدمه: سيد ضياء الدين شادمان
[تهران], سازمان چاپ آبان, فروردين 1349ش, 30 ص, نشريّه آستانه مباركه حضرت عبدالعظيم, رقعى; تصوير.
اين جزوه كه دومين شماره نشريه آستانه مباركه حضرت عبدالعظيم مى باشد, داراى سرفصل هاى زير است: هويت و شخصيت حضرت عبدالعظيم, هويت و شخصيت امامزاده حمزه, سند ارزنده تاريخى در گاه و كتيبه آستانه حضرت عبدالعظيم, تعميرات سال 1347 و كشف كتيبه هاى حرم, بنيان گذار آرامگاه, تعميرات اساسى و نوسازى بقاع متبركه مجموعه آستانه در سال 1348, امامزاده طاهر و موفقيت هاى مالى سال 1348. 35 . شرح حال و اعتقادات حضرت عبدالعظيم (ع) (فارسى)
از: وثوق العلماء عبدالله بن محمد حسن خوراسكانى اصفهانى
چاپ سنگى, بى جا, كاتب: ميرزا عبدالكريم شيرازى, بى تا, 22 ص, به همراه چند كتاب ديگر مؤلف از جمله: اصول دين, عقائد المؤمنين, منظومه اصول دين و اشعارى كه يك مصراع آنها غير معروف است; رقعى.
كتاب, مختصرى در شرح احوال حضرت عبدالعظيم (ع) و نسب و زيارت آن بزرگوار است كه به همراه ترجمه حديث اعتقاداتِ روايت شده از آن بزرگوار, در مجموعه آثار مؤلف به طبع رسيده اند.
تاريخ تأليف كتاب احتمالاً 21 ربيع الثانى 1324ق بوده است. 36 . شرح حديث عرض دين حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) (فارسى)
از: لطف الله صافى گلپايگانى
اول, قم, مؤسسه انتشارات حضرت معصومه سلام الله عليها, 1376ش, 95ص, رقعى.
پيشينه عرض دين و اعتقادات نزد بزرگان و دين شناسان, به زمان پيامبر اكرم و ائمه معصومين (ع) باز مى گردد. يكى از مشهورترين آنها, حديث عرض دين و سؤالات حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) مى باشد كه از امام هادى (ع) روايت كرده است. مؤلف در اين كتاب به سابقه تاريخى عرض دين و پس از آن به شرح حديث عرض دين حضرت عبدالعظيم مى پردازد. دين, نبوت, معراج, سوال قبر, بهشت و آتش, ميزان, صراط و معاد از جمله مباحثى است كه به توضيح درباره آنها پرداخته مى پردازد. 37 . الشريف المعتمد شاه عبدالعظيم الحسني حياته و مسنده: من أجلاء تلامذة الاًمامين محمد الجواد(ع) و علي الهادى (ع) (عربى)
از: عبدالزهراء عثمان محمد
اول, بيروت, دارالهادى للطباعة و النشر و التوزيع, 1422ق, 155ص, وزيرى.
همان گونه كه از عنوان ذكر شده بر مى آيد, موضوع اصلى كتاب دو بخش سيره و مسند حضرت عبدالعظيم (ع) است. با اين كه كتب تاريخ و سيره و رجال, به جز اطلاعاتى اندك از زندگى حضرت عبدالعظيم مطلب قابل توجه ديگرى ذكر نكرده اند, ولى مؤلف با گردآورى اين اطلاعات پراكنده در بخش اول كتاب, عظمت اين عالم بزرگوار و جايگاه او را نزد ائمه معصومين (ع) مشخص مى كند. ذكر احوالات آن حضرت به همراه شرح اوضاع و احوال سياسى و فرهنگى آن زمان به نحو مطلوبى در توضيحات مؤلف پيوند خورده اند و باعث روشن تر شدن بيش از پيش زندگانى ايشان شده است.
اما در بخش دوم مؤلف به ذكر 179 حديث از احاديثى كه نام حضرت عبدالعظيم حسنى در سلسله اسناد آن به چشم مى خورد, پرداخته است. اين احاديث در فصولى با اين عناوين ذكر شده اند: صفات الله عزّ وجلّ, احاديث الاحكام, احاديث النوادر, من تفسير الائمة, فرائض الاًسلام, القائم من آل محمد(ص), وصايا الائمة, الاخلاق, كبائر الذنوب, زيارة الائمة, من سيرة الانبياء و الاوصياء(ع), مكانة الحسين (ع).
در اين بخش علاوه بر كثرت احاديث, بيش از هر چيز ديگر تبويب آنها درخور توجه مى باشد. 38 . عبدالعظيم الحسنى حياته و مسنده: زندگانى حضرت عبدالعظيم (ع) (فارسى)
از: عزيز الله عطاردى
سوم, تهران, انتشارات عطارد, 1373ش, 356ص «تصاوير, وزيرى; تصوير, نمايه.
اين كتاب حاوى اطلاعات گسترده اى در شناخت حضرت عبدالعظيم (ع) است كه به روش توصيفى نگارش يافته است. مطالب در 6 فصل تنظيم شده و مؤلف سعى نموده تا تمام مواردى كه به نحوى با زندگى آن حضرت مرتبط بوده را در تأليف خود بياورد: فصل اول در شرح زندگانى حضرت عبدالعظيم است. در فصل دوم آباء و اجداد ايشان معرفى مى شوند. فصل سوم حاوى اخبار و رواياتى است كه در كتب حديثى قديم و جديد با سند از حضرت عبدالعظيم روايت شده اند. تعداد اين احاديث در مجموع به 79 مى رسد كه همگى به همراه ترجمه درج شده اند. فصل چهارم مربوط به مشايخ و اساتيد روايتى آن حضرت است كه در طرق اخبار و روايات ذكر شده اند. طبق شمارش نگارنده اين تعداد به 25 نفر مى رسند. راويان و تلامذه اى كه از ايشان اخذ حديث كرده اند 15 نفرند. شرح احوالات اين عده در فصل پنجم ذكر شده است. فصل ششم به شناسايى روضه مطهره حضرت عبدالعظيم حسنى و مؤسسات وابسته به آن مى پردازد. در مجموع مى توان اين كتاب را يكى از جامع ترين تأليفات, درباره حضرت عبدالعظيم (ع) دانست. 39 . فهرست كتابهاى چاپ سنگى كتابخانه آستانه حضرت عبد العظيم (ع) (فارسى)
از: ابوالفضل حافظيان بابلى, على صدرايى خويى
هم اكنون حدود 3000 جلد كتاب چاپ سنگى و سربى و قديمى در كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم (ع) نگهدارى مى شود كه در اين كتاب به صورت كامل فهرست شده اند. 40 . فهرست نسخه هاى خطى حوزه علميه حضرت عبدالعظيم (ع) (فارسى)
از: ابوالفضل حافظيان بابلى
در حوزه علميه حضرت عبدالعظيم (ع) 80 نسخه خطى موجود است كه فهرستى تفصيلى از آنها تهيه شده و به انضمام فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم (ع) منتشر مى شود. 41 . فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع)(فارسى)
از: ابوالفضل حافظيان بابلى
اين كتاب, فهرست تفصيلى نسخه هاى خطى كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) است كه تعداد آنها به 744 نسخه مى رسد و در دو جلد در مجموعه انتشارات كنگره حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) به چاپ مى رسد. 42 . فهرست نسخه هاى خطى موزه آستانه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) (فارسى)
از: ابوالفضل حافظيان بابلى
فهرستى است از 68 نسخه كه در موزه آستانه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) نگهدارى مى شود و به انضمام فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم (ع) چاپ مى شود. 43 . كتاب جامع أخبار عبدالعظيم بن عبدالله حسنى (ع) (عربى)
از: ابى جعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى شيخ صدوق (م 381ق)
شيخ صدوق در اين تأليف رواياتى را كه پيرامون شخصيت و زندگى و ويژگى هاى آن حضرت مى باشد, جمع آورى كرده است; ولى متاسفانه امروزه نسخه اى از آن در دست نيست, اما با اين همه در آثار شيخ صدوق به صورت پراكنده رواياتى پيرامون شخصيت حضرت عبدالعظيم (ع) ذكر شده است.
(ر.ك: مجله نور علم, ش 51ـ50, ص 281ـ283; رجال نجاشى, ابوالعباس احمد بن على بن احمد بن عباس نجاشى, تحقيق: سيد موسى شبيرى زنجانى, چهارم, قم, مؤسسة النشر الاسلامى لجماعة المدرسين بقم, صص 247ـ 248; مجله تراثنا, ش 5, ص 31) 44 . كتاب خطب اميرالمؤمنين (ع) (عربى)
از: عبدالعظيم بن عبدالله حسنى (ع)
(ر.ك: رجال النجاشى, ص 247; الذريعة, ج 7, ص 190; معجم ما كتب عن الرسول و اهل البيت (ع), ج 5, ص 424; مجله تراثنا, ش 5, صص 31ـ32) 45 . كتاب يوم و ليلة (عربى)
از: عبدالعظيم بن عبدالله حسنى (ع)
(ر.ك: رساله صاحب بن عباد; مجله تراثنا, ش 5, ص 32ـ31)
46 . مجموعه آثار كنگره حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) و شهر رى (فارسى)
جلد اول: مسند حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) به همراه ترجمه آن, عزيز الله عطاردى و على رضا هزار;
جلد دوم: جنات النعيم فى احوال سيدنا الشريف عبدالعظيم (ع), ملا محمد اسماعيل كزازى (م 1263), به تصحيح على اكبر زمانى نژاد;
جلد سوم: جنة النعيم, ملا محمد باقر كجورى مازندرانى (م1313ق), ج اول, به تصحيح سيد صادق حسينى اشكورى;
جلد چهارم: جنة النعيم, ملا محمد باقر كجورى مازندرانى (م 1313ق), ج دوم;
جلد پنجم: جنة النعيم, ملا محمد باقر كجورى مازندرانى (م 1313ق), ج سوم;
جلد ششم: جنة النعيم, ملا محمد باقر كجورى مازندرانى (م 1313ق), ج چهارم;
جلد هفتم: جنة النعيم, ملا محمد باقر كجورى مازندرانى (م 1313ق), ج پنجم;
جلد هشتم: تذكره عظيميه, شيخ محمد ابراهيم كلباسى (م1362ق), به تصحيح عليرضا هزار;
جلد نهم: مجموعه رساله هاى خطى و سنگى پيرامون حضرت عبدالعظيم (ع), به كوشش سيد مجتبى صحفى و على اكبر زمانى نژاد؟
جلد دهم: مجموعه رساله هاى خطى پيرامون امامزادگان و زيارتگاههاى شهر رى, به كوشش على اكبر زمانى نژاد;
جلد يازدهم: مجموعه مقالات چاپ شده (20 مقاله), على اكبر زمانى نژاد و هادى ربانى;
جلد دوازدهم: مجموعه كتابهاى چاپى و رساله ها (10 عنوان), به كوشش مهدى مهريزى و على اكبر زمانى نژاد;
جلد سيزدهم: مجموعه گفتارهاى پراكنده پيرامون حضرت عبدالعظيم و شهر رى (حدود 150 عنوان), به كوشش ابوالفضل حافظيان و على اكبر زمانى نژاد;
جلد چهاردهم: مشاهير و عالمان مدفون در حرم حضرت عبدالعظيم و شهر رى, عليرضا هزار;
جلد پانزدهم: مجموعه مقالات كنگره حضرت عبدالعظيم حسنى (ع), ج 1;
جلد شانزدهم: مجموعه مقالات كنگره حضرت عبدالعظيم حسنى (ع), ج 2;
جلد هفدهم: مجموعه مقالات كنگره حضرت عبدالعظيم حسنى (ع), ج 3;
جلد هجدهم: فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع), ابوالفضل حافظيان, ج 1;
جلد نوزدهم: فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع), ج 2;
جلد بيستم: فهرست نسخه هاى سنگى كتابخانه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع), ابوالفضل حافظيان, على صدرايى خويى;
جلد بيست و يكم: مأخذ شناسى حضرت عبدالعظيم (ع) و شهر رى, ابوالفضل حافظيان, سيد محمد حسين حكيم
جلد بيست و دوم: حضرت عبدالعظيم حسنى (ع), محمد على سلطانى;
جلد بيست و سوم: حضرت عبدالعظيم و شهر رى در پهنه تاريخ, اصغر قائدان;
جلد بيست و چهارم: امام زادگان رى, محمد قنبرى;
جلد بيست و پنجم: علما و دانشمندان رى, محسن صادقى. 47 . مرواريد رى: داستانى بر اساس زندگى حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) (فارسى)
از: ابراهيم حسن بيگى
ويراستار: على مؤذنى, تصاوير: فاطمه رادپور
اول, تهران, سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى, انتشارات مدرسه, 1372ش, 36ص, رقعى; تصوير.
پنجم, تهران, سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى انتشارات مدرسه, پاييز 1377ش, 36ص, رقعى. 48 . موائد الكريم لزوّار عبدالعظيم (زيارتنامه ناحيه مقدسه حضرت عبدالعظيم (ع),وارث با دعاء كميل و زيارت عاشورا)
از: عباس حائرى تهرانى
تحت نظر و مراقبت: محمود ياسرى
بى جا, چاپخانه محمد على فردين, بى تا, 67 ص, جيبى.
در اين مجموعه زيارتنامه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) به همراه زيارت وارث, دعاى كميل, زيارت عاشورا و زيارت جامعه با عنوان (زيارتنامه ناحيه مقدسه حضرت عبدالعظيم (ع), وارث با دعاى كميل و زيارت عاشورا) به چاپ رسيده است. قسمت اول كه 37 صفحه آغاز كتاب را در بر مى گيرد, شرح و ترجمه زيارتنامه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) است. اهميت اين ترجمه آن است كه هر جمله زيارت مستندسازى شده كه اشاره به كدام حديث يا نقل قول امامان و علماء دارد. 49 . نسب نامه حضرت عبدالعظيم (ع) (فارسى)
مؤلف: ناشناس
بندى كوتاه در ذكر انساب حضرت عبدالعظيم (ع) است, بدين شرح:(نسب نامه حضرت امامزاده واجب التعظيم و التكريم امام زاده عبدالعظيم بن عبدالله بن على الشديد بن حسن الامير بن زيد بن امام حسن بن على بن ابى طالب (ع)). پس از آن خبرى در چگونگى آبادى شهر رى و بزرگى و عظمت آن.
نسخه هاى خطى: كتابخانه مجلس شوراى اسلامى ـ تهران, شماره 3455, ص 165, نسخ بسيار ريز, احمد غلام عمله خزانه, در جنگى كه همو به فاصله سالهاى 1113 تا 1140ق به عنوان كتابدار كتابخانه صفوى گردآورده است, قسمت مربوط به نسب نامه در 1138ق, برگها وصالى شده و داراى عناوين شنگرف و چليپا است.
(ر.ك: فهرست كتابخانه مجلس, ج 10, ص 1352) 50 . نگين رى: آشنايى با شخصيت حضرت عبدالعظيم (ع) (فارسى)
از: جواد محدثى
اول, قم, سازمان چاپ و نشر مؤسسه فرهنگى دارالحديث با همكارى معاونت فرهنگى آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع), 1379, 48ص, رقعى.
نگاه اجمالى به زندگى, هجرت, عمر, احاديث و زيارتنامه حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) است كه با قلمى روان و به انگيزه آشنايى عموم زائران با شخصيت اين فرزند بزرگوار امام حسن مجتبى (ع) نوشته شده است. 51 . نور الافاق و شهاب لأهل النفاق (فارسى)
از: جواد بن مهدى شاه عبدالعظيمى شريف رازى لاريجانى (م 1355ق)
سنگى, تهران, مطبعه حاجى عبدالرحيم, 1334ق, كاتب: محمد على, 120ص, جيبى.
كتاب در شرح حال حضرت عبدالعظيم (ع) به رشته تحرير در آمده و همراه آن مطالب پراكنده ديگرى نيز گنجانده شده است كه برخى از عناوينش بدين قرارند: حديث كساء, تولد و وفات حضرت عبدالعظيم, تحقيق جواديه, نسل آن حضرت, زيارتنامه پنج حديث كبير و صغير, دعاى حضرت, سوگوارى وى و ديگر قبور مشاهد مشرفه و امامزادگان رى, زيارتنامه آنها, امامزاده حمزة بن موسى, امامزاده طاهر, امامزاده زيد, امامزاده عبدالله, امامزاده حسين بن عبدالله ابيض, امامزاده ابوالحسن و ديگر امامزاده ها, بى بى زبيده, بى بى شهربانو, امامزادگان طهران, شرح احوالات حضرت معصومه و زيارت وى, زيارت چهارده معصوم, زيارت امام حسين (ع) و شهداى ديگر, ترجمه شيخ ابو الفتح رازى. پايان تأليف كتاب در جمادى الثانى 1320 ق است.
شايسته ذكر است كه برخى از مطالب تازه اى كه مؤلف در كتاب خود ذكر كرده, اعتبارى نداشته و از ارزش آن كاسته اند.
(ر.ك: الذريعة, ج 16, ص 367 (كه به اشتباه نام كتاب (فوز الافاق) آمده است); فهرست كتابهاى چاپى فارسى, خانبابا مشار, ج 5, ص 5329; الذريعة, ج 24, ص 355, با عنوان نور الافاق) 52 . ياقوت رى: حضرت عبد العظيم حسنى (فارسى)
تأليف مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما
سرفصل هاى شرح حال حضرت عبد العظيم به طور فهرست وار در 58صفحه در اين جزوه درج شده است.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة